اصحاب الجنة: تفاوت بین نسخه‌ها

از دانشنامه‌ی اسلامی
پرش به ناوبری پرش به جستجو
جز (صفحه‌ای جدید حاوی 'صاحبان باغ بلازده. داستان باغ بلازده در آيات 17‌ـ‌33 سوره قلم/68 آمده است. قرآن ...' ایجاد کرد)
 
جز
سطر ۱: سطر ۱:
 
صاحبان باغ بلازده.
 
صاحبان باغ بلازده.
  
داستان باغ بلازده در آيات 17‌ـ‌33 [[سوره قلم]]/68 آمده است. قرآن در گزارش خود از اين حادثه، همانند ديگر روايت‌هاى داستانى خود، بدون اشاره به زمان، مكان، پيشينه باغ و ديگر جزئيات آن با ‌دقتى اعجازين، صحنه‌هاى مؤثر در داستان را براى ابلاغ پيام توحيدى و تربيتى، گلچين كرده و بخش‌هاى ديگر را وانهاده است.
+
داستان باغ بلازده در آیات 17‌ـ‌33 [[سوره قلم]]/68 آمده است. قرآن در گزارش خود از این حادثه، همانند دیگر روایت‌هاى داستانى خود، بدون اشاره به زمان، مكان، پیشینه باغ و دیگر جزئیات آن با ‌دقتى اعجازین، صحنه‌هاى مؤثر در داستان را براى ابلاغ پیام توحیدى و تربیتى، گلچین كرده و بخش‌هاى دیگر را وانهاده است.
  
محور اصلى داستان، حكايت ارباب تنعمى است كه در پى كفران نعمت و طغيان آن را از دست داده، متنبه و نادم گشته‌اند: «اِنّا بَلَونهُم كَما بَلَونا اَصحبَ الجَنَّةِ اِذ‌اَقسَموا لَيَصرِمُنَّها مُصبِحين... اِنّا اِلى رَبِّنا رغِبون».(سوره قلم/68،17‌ـ‌32)
+
محور اصلى داستان، حكایت ارباب تنعمى است كه در پى كفران نعمت و طغیان آن را از دست داده، متنبه و نادم گشته‌اند: «اِنّا بَلَونهُم كَما بَلَونا اَصحبَ الجَنَّةِ اِذ‌اَقسَموا لَیَصرِمُنَّها مُصبِحین... اِنّا اِلى رَبِّنا رغِبون».(سوره قلم/68،17‌ـ‌32)
  
برخى مفسران اين حادثه را به زمانى اندك پس از عروج [[حضرت عيسى]] عليه‌السلام و پيش از انتشار مسيحيت مربوط دانسته‌اند.<ref> التعريف والاعلام، ص‌ 343؛ تفسير قرطبى، ج‌ 18، ص‌ 156؛ التحرير والتنوير، ج‌ 29، ص‌ 80.</ref> از روايت‌هاى مفسران برمى‌آيد كه اين باغ، بسيار سرسبز،<ref> كشف الاسرار، ج‌ 10، ص‌ 194؛ نمونه، ج‌ 24، ص‌ 393.</ref> پرثمر،<ref> تفسير ابن ‌كثير، ج‌ 4، ص‌ 433؛ قصص الرحمن، ج‌ 4، ص‌ 649.</ref> موسوم به «صروان»<ref> مجمع‌البيان، ج‌ 9، ص‌ 505.</ref> يا «ضروان»<ref> روض ‌الجنان، ج‌ 19، ص‌ 355.</ref> يا «رضوان»<ref> تفسير قمى، ج‌ 2، ص‌ 401.</ref> و بنابر ‌مشهور در دو فرسخى شهر صنعاى يمن بوده‌است.<ref> كشف‌الاسرار، ج ‌10، ص‌ 194؛ اللباب، ج‌ 19، ص‌ 285؛ نمونه، ج‌ 24، ص‌ 393.</ref>
+
برخى مفسران این حادثه را به زمانى اندك پس از عروج [[حضرت عیسى]] علیه‌السلام و پیش از انتشار مسیحیت مربوط دانسته‌اند.<ref> التعریف والاعلام، ص‌ 343؛ تفسیر قرطبى، ج‌ 18، ص‌ 156؛ التحریر والتنویر، ج‌ 29، ص‌ 80.</ref> از روایت‌هاى مفسران برمى‌آید كه این باغ، بسیار سرسبز،<ref> كشف الاسرار، ج‌ 10، ص‌ 194؛ نمونه، ج‌ 24، ص‌ 393.</ref> پرثمر،<ref> تفسیر ابن ‌كثیر، ج‌ 4، ص‌ 433؛ قصص الرحمن، ج‌ 4، ص‌ 649.</ref> موسوم به «صروان»<ref> مجمع‌البیان، ج‌ 9، ص‌ 505.</ref> یا «ضروان»<ref> روض ‌الجنان، ج‌ 19، ص‌ 355.</ref> یا «رضوان»<ref> تفسیر قمى، ج‌ 2، ص‌ 401.</ref> و بنابر ‌مشهور در دو فرسخى شهر صنعاى یمن بوده‌است.<ref> كشف‌الاسرار، ج ‌10، ص‌ 194؛ اللباب، ج‌ 19، ص‌ 285؛ نمونه، ج‌ 24، ص‌ 393.</ref>
  
در ابتدا پيرمردى مؤمن<ref> روض‌الجنان، ج 19، ص 355؛ نمونه، ج 24، ص 394.</ref> و نيكوكار<ref> كشف‌الاسرار، ج‌ 10، ص‌ 193؛ تفسير قرطبى، ج‌ 18، ص‌ 156.</ref> از اهل كتاب<ref> التبيان، ج‌ 10، ص‌ 79؛ تفسير ابن ‌كثير، ج‌ 4، ص‌ 434.</ref> آن را در اختيار داشته و به شكرانه اين نعمت هنگام برداشت محصول نيازمندان را خبر مى‌كرده است.<ref> تفسير ابى‌السعود، ج‌ 9، ص‌ 14.</ref> آنان طبق عادت هر ساله در باغ گرد هم مى‌آمدند<ref> قصص الرحمن، ج‌ 4، ص‌ 650.</ref> و پيرمرد نيكوكار به مقدار نياز خود و خانواده‌اش از محصول و ميوه‌ها برداشته، مازاد آن را براى مستمندان مى‌گذاشت.<ref> جامع‌البيان، مج‌ 14، ج‌ 29، ص‌ 37؛ التبيان، ج‌ 10، ص‌ 79؛ مجمع‌البيان، ج‌ 9، ص‌ 505.</ref>
+
در ابتدا پیرمردى مؤمن<ref> روض‌الجنان، ج 19، ص 355؛ نمونه، ج 24، ص 394.</ref> و نیكوكار<ref> كشف‌الاسرار، ج‌ 10، ص‌ 193؛ تفسیر قرطبى، ج‌ 18، ص‌ 156.</ref> از اهل كتاب<ref> التبیان، ج‌ 10، ص‌ 79؛ تفسیر ابن ‌كثیر، ج‌ 4، ص‌ 434.</ref> آن را در اختیار داشته و به شكرانه این نعمت هنگام برداشت محصول نیازمندان را خبر مى‌كرده است.<ref> تفسیر ابى‌السعود، ج‌ 9، ص‌ 14.</ref> آنان طبق عادت هر ساله در باغ گرد هم مى‌آمدند<ref> قصص الرحمن، ج‌ 4، ص‌ 650.</ref> و پیرمرد نیكوكار به مقدار نیاز خود و خانواده‌اش از محصول و میوه‌ها برداشته، مازاد آن را براى مستمندان مى‌گذاشت.<ref> جامع‌البیان، مج‌ 14، ج‌ 29، ص‌ 37؛ التبیان، ج‌ 10، ص‌ 79؛ مجمع‌البیان، ج‌ 9، ص‌ 505.</ref>
  
برخى مفسران مى‌گويند: وى عايدات باغ را به سه بخش: هزينه‌هاى باغ، سهم فقيران و قوت ساليانه خود و خانواده‌اش قسمت مى‌كرد.<ref> كشف الاسرار، ج‌ 10، ص‌ 192.</ref>
+
برخى مفسران مى‌گویند: وى عایدات باغ را به سه بخش: هزینه‌هاى باغ، سهم فقیران و قوت سالیانه خود و خانواده‌اش قسمت مى‌كرد.<ref> كشف الاسرار، ج‌ 10، ص‌ 192.</ref>
  
بسيارى از ايتام، بيوه زنان و درماندگان از محصول اين باغ بهره مى‌بردند<ref> تفسير قرطبى، ج‌ 18، ص‌ 157؛ التحرير والتنوير، ج‌ 29، ص‌ 80.</ref> و او هرگز از ورود آنان به باغ و خوردن و بردن ميوه‌ها جلوگيرى نمى‌كرد،<ref> تفسير قرطبى، ج‌ 18، ص‌ 156.</ref> از اين ‌رو خداوند نيز باغ او را بركت مى‌داد؛<ref> روض‌الجنان، ج ‌19، ص‌ 355.</ref> اما فرزندان او از سرآزمندى و طمع، پدر را از اين كار بازمى‌داشتند.<ref> جامع‌البيان، مج‌ 14، ج‌ 29، ص‌ 37؛ الدرالمنثور، ج‌ 8، ص‌ 250.</ref>
+
بسیارى از ایتام، بیوه زنان و درماندگان از محصول این باغ بهره مى‌بردند<ref> تفسیر قرطبى، ج‌ 18، ص‌ 157؛ التحریر والتنویر، ج‌ 29، ص‌ 80.</ref> و او هرگز از ورود آنان به باغ و خوردن و بردن میوه‌ها جلوگیرى نمى‌كرد،<ref> تفسیر قرطبى، ج‌ 18، ص‌ 156.</ref> از این ‌رو خداوند نیز باغ او را بركت مى‌داد؛<ref> روض‌الجنان، ج ‌19، ص‌ 355.</ref> اما فرزندان او از سرآزمندى و طمع، پدر را از این كار بازمى‌داشتند.<ref> جامع‌البیان، مج‌ 14، ج‌ 29، ص‌ 37؛ الدرالمنثور، ج‌ 8، ص‌ 250.</ref>
  
پس از مرگ پيرمرد پسران وى وارث باغ شدند. آن سال به‌گونه‌اى بى‌سابقه، ميوه و محصول فراوانى به بار آمده بود. صاحبان جديد باغ با ديدن فراوانى ميوه‌ها<ref> تفسير قمى، ج‌ 2، ص‌ 399‌ـ‌400.</ref> دچار غرور و طغيان شده و آز و طمع بر آنان چيره گشت.<ref> همان؛ قصص الرحمن، ج‌ 4، ص‌ 650.</ref>
+
پس از مرگ پیرمرد پسران وى وارث باغ شدند. آن سال به‌گونه‌اى بى‌سابقه، میوه و محصول فراوانى به بار آمده بود. صاحبان جدید باغ با دیدن فراوانى میوه‌ها<ref> تفسیر قمى، ج‌ 2، ص‌ 399‌ـ‌400.</ref> دچار غرور و طغیان شده و آز و طمع بر آنان چیره گشت.<ref> همان؛ قصص الرحمن، ج‌ 4، ص‌ 650.</ref>
  
يكى از آنان گفت: پدرمان به سبب كهولت سن، عقل خود را از ‌دست داده بود. ما به علت كثرت زن و فرزند، خود به محصول و ميوه‌هاى اين باغ نيازمندتريم.<ref> الكشاف، ج‌ 4، ص‌ 590؛ مجمع‌البيان، ج‌ 9، ص‌ 505.</ref> وى پيشنهاد كرد كه ديگر به نيازمندان چيزى ندهند تا با برداشت محصولى بيشتر هر ساله بر ثروت خود بيفزايند.<ref> تفسير قمى، ج 2، ص 400؛ الميزان، ج 19، ص‌ 378.</ref>
+
یكى از آنان گفت: پدرمان به سبب كهولت سن، عقل خود را از ‌دست داده بود. ما به علت كثرت زن و فرزند، خود به محصول و میوه‌هاى این باغ نیازمندتریم.<ref> الكشاف، ج‌ 4، ص‌ 590؛ مجمع‌البیان، ج‌ 9، ص‌ 505.</ref> وى پیشنهاد كرد كه دیگر به نیازمندان چیزى ندهند تا با برداشت محصولى بیشتر هر ساله بر ثروت خود بیفزایند.<ref> تفسیر قمى، ج 2، ص 400؛ المیزان، ج 19، ص‌ 378.</ref>
  
يكى با سخن و ديگرى با سكوت خود وى را تأييد كردند؛<ref> حاشيه شيخ زاده، ج‌ 8، ص‌ 299؛ تفسير ابى‌السعود، ج‌ 9، ص‌ 16.</ref> اما برادرى كه عاقل‌تر و صالح‌تر از ديگران بود، ناراحت شده، خداترسى، پايبندى به سيره و سنت نيكوى پدر<ref> كشف‌الاسرار، ج‌ 10، ص‌ 192؛ الميزان، ج‌ 19، ص‌ 378.</ref>، زيانكار و محروم شدن از بركات باغ<ref> كشف‌الاسرار، ج‌ 10، ص‌ 192.</ref> و انتقام خدا از گنهكاران را به آنان گوشزد كرد و اين كه پيش از دچار آمدن به كيفر الهى از نيت نادرست خويش دست برداشته ضمن طلب آمرزش<ref> الكشاف، ج‌ 4، ص‌ 591؛ تفسير مراغى، ج‌ 2، ص‌ 34.</ref> شكر نعمت باغ را با رعايت حقوق نيازمندان به جاى آورند؛<ref> مجمع‌البيان، ج‌ 9، ص‌ 506؛ تفسير مراغى، ج‌ 2، ص‌ 34.</ref> اما برادران، سخت برآشفته شده و به شدت او را مضروب و ناگزير از همراهى كردند.<ref> تفسير قمى، ج‌ 2، ص‌ 400؛ الميزان، ج‌ 19، ص‌ 378.</ref>
+
یكى با سخن و دیگرى با سكوت خود وى را تأیید كردند؛<ref> حاشیه شیخ زاده، ج‌ 8، ص‌ 299؛ تفسیر ابى‌السعود، ج‌ 9، ص‌ 16.</ref> اما برادرى كه عاقل‌تر و صالح‌تر از دیگران بود، ناراحت شده، خداترسى، پایبندى به سیره و سنت نیكوى پدر<ref> كشف‌الاسرار، ج‌ 10، ص‌ 192؛ المیزان، ج‌ 19، ص‌ 378.</ref>، زیانكار و محروم شدن از بركات باغ<ref> كشف‌الاسرار، ج‌ 10، ص‌ 192.</ref> و انتقام خدا از گنهكاران را به آنان گوشزد كرد و این كه پیش از دچار آمدن به كیفر الهى از نیت نادرست خویش دست برداشته ضمن طلب آمرزش<ref> الكشاف، ج‌ 4، ص‌ 591؛ تفسیر مراغى، ج‌ 2، ص‌ 34.</ref> شكر نعمت باغ را با رعایت حقوق نیازمندان به جاى آورند؛<ref> مجمع‌البیان، ج‌ 9، ص‌ 506؛ تفسیر مراغى، ج‌ 2، ص‌ 34.</ref> اما برادران، سخت برآشفته شده و به شدت او را مضروب و ناگزیر از همراهى كردند.<ref> تفسیر قمى، ج‌ 2، ص‌ 400؛ المیزان، ج‌ 19، ص‌ 378.</ref>
  
آن‌ها ابتدا نيازمندان را كه در موسم برداشت محصول و طبق عادت هر ساله به سراغ باغ آمده بودند با اين بهانه كه هنوز هنگام برداشت نرسيده است، متفرق كرده<ref> روض‌الجنان، ج‌ 19، ص‌ 356.</ref> و سرانجام در يكى از روزها هم قسم شدند كه حتماً در يك صبح زود، پيش از بيدار شدن مستمندان به سراغ باغ رفته با چيدن همه ميوه‌ها چيزى براى نيازمندان نگذارند: «اِذ اَقسَموا لَيَصرِمُنَّها مُصبِحين × ولايَستَثنون».([[سوره قلم]]/68،17‌ـ‌18)
+
آن‌ها ابتدا نیازمندان را كه در موسم برداشت محصول و طبق عادت هر ساله به سراغ باغ آمده بودند با این بهانه كه هنوز هنگام برداشت نرسیده است، متفرق كرده<ref> روض‌الجنان، ج‌ 19، ص‌ 356.</ref> و سرانجام در یكى از روزها هم قسم شدند كه حتماً در یك صبح زود، پیش از بیدار شدن مستمندان به سراغ باغ رفته با چیدن همه میوه‌ها چیزى براى نیازمندان نگذارند: «اِذ اَقسَموا لَیَصرِمُنَّها مُصبِحین × ولایَستَثنون».([[سوره قلم]]/68،17‌ـ‌18)
  
بيشتر مفسران، مراد از «عدم استثناء» را نگفتن «إنشاءاللّه» كه نوعى تسبيح و تنزيه است، دانسته و گفته‌اند: آنان چنان مغرور بودند كه با تكيه و اطمينان بر توانمندى و اراده خويش و ديگر اسباب ظاهرى و غفلت از مشيت الهى و سببيت خدا (توحيد افعالى) سوگند ياد كردند كه حتماً همه ميوه‌ها را بچينند<ref> جامع‌البيان، مج‌ 14، ج‌ 29، ص‌ 36؛ التبيان، ج‌ 10، ص‌ 79؛ مجمع‌البيان، ج‌ 9، ص‌ 505.</ref> و حتى خود را از گفتن «إنشاء اللّه» نيز بى‌نياز ديدند و اين نوعى شرك به خداوند است اما اگر مى‌گفتند: «لَنَصْرمنّها إنشاء اللّه» كه مشروط كردن اراده خويش به خواست خداوند است، گناهى بر آنان نبود، از اين ‌رو پس از ديدن باغ بلازده گفتند: «سبحن ربنا؛ پروردگار ما از شركايى كه برايش قائل شديم منزه است». ([[سوره قلم]]/68،29) و همه كارها تنها با مشيت و تدبير او انجام مى‌پذيرد.<ref> الميزان، ج‌ 19، ص‌ 374؛ المنير، ج‌ 29، ص‌ 59.</ref>
+
بیشتر مفسران، مراد از «عدم استثناء» را نگفتن «إنشاءاللّه» كه نوعى تسبیح و تنزیه است، دانسته و گفته‌اند: آنان چنان مغرور بودند كه با تكیه و اطمینان بر توانمندى و اراده خویش و دیگر اسباب ظاهرى و غفلت از مشیت الهى و سببیت خدا (توحید افعالى) سوگند یاد كردند كه حتماً همه میوه‌ها را بچینند<ref> جامع‌البیان، مج‌ 14، ج‌ 29، ص‌ 36؛ التبیان، ج‌ 10، ص‌ 79؛ مجمع‌البیان، ج‌ 9، ص‌ 505.</ref> و حتى خود را از گفتن «إنشاء اللّه» نیز بى‌نیاز دیدند و این نوعى شرك به خداوند است اما اگر مى‌گفتند: «لَنَصْرمنّها إنشاء اللّه» كه مشروط كردن اراده خویش به خواست خداوند است، گناهى بر آنان نبود، از این ‌رو پس از دیدن باغ بلازده گفتند: «سبحن ربنا؛ پروردگار ما از شركایى كه برایش قائل شدیم منزه است». ([[سوره قلم]]/68،29) و همه كارها تنها با مشیت و تدبیر او انجام مى‌پذیرد.<ref> المیزان، ج‌ 19، ص‌ 374؛ المنیر، ج‌ 29، ص‌ 59.</ref>
  
برخى اين معنا را به مشهور مفسران نسبت داده‌اند؛<ref> التفسيرالكبير، ج 30، ص‌ 88؛ المنير، ج‌ 29، ص‌ 59.</ref> اما گروهى ديگر آن را به معناى جدا نكردن سهم مسكينان گرفته‌اند.<ref> اللباب، ج‌ 19، ص‌ 286؛ التحريروالتنوير، ج‌ 29، ص‌ 81؛ نمونه، ج‌ 24، ص‌ 394.</ref> اين معنا چنان‌كه برخى مفسران نيز گفته‌اند به سبب تناسب با اصل داستان درست‌تر به نظر مى‌رسد و اگر معناى نخست مراد بود، بايد «لم يستثنوا» گفته ‌مى‌شد.<ref> نمونه، ج‌ 24، ص‌ 395.</ref>
+
برخى این معنا را به مشهور مفسران نسبت داده‌اند؛<ref> التفسیرالكبیر، ج 30، ص‌ 88؛ المنیر، ج‌ 29، ص‌ 59.</ref> اما گروهى دیگر آن را به معناى جدا نكردن سهم مسكینان گرفته‌اند.<ref> اللباب، ج‌ 19، ص‌ 286؛ التحریروالتنویر، ج‌ 29، ص‌ 81؛ نمونه، ج‌ 24، ص‌ 394.</ref> این معنا چنان‌كه برخى مفسران نیز گفته‌اند به سبب تناسب با اصل داستان درست‌تر به نظر مى‌رسد و اگر معناى نخست مراد بود، باید «لم یستثنوا» گفته ‌مى‌شد.<ref> نمونه، ج‌ 24، ص‌ 395.</ref>
  
صاحبان باغ با اين قصد و قرار قطعى به خانه‌هاى خود رفته و خوابيدند تا صبح زود برنامه خود را عملى سازند، غافل از آن كه خداوند براى مجازات آنان و باطل كردن كيد و مكرشان، تدبيرى ديگر كرده است. (سوره قلم/68، 19‌ـ‌25) شب هنگام كه همه آنان در خواب بودند، خداوند به سبب ناسپاسى<ref> التحرير والتنوير، ج‌ 29، ص‌ 82.</ref> و تصميم قطعى آنان بر منع حقوق مستمندان<ref> تفسير قرطبى، ج 18، ص 156؛ المنير، ج 29، ص‌ 65.</ref> و عذاب فراگيرى<ref> مجمع‌البيان، ج‌ 9، ص‌ 505؛ الميزان، ج‌ 19، ص‌ 374.</ref> (آتشى انبوه و صاعقه‌اى عظيم)<ref> كشف‌الاسرار، ج‌ 10، ص‌ 193؛ مجمع‌البيان، ج‌ 9، ص‌ 505؛ تفسير مراغى، ج‌ 2، ص‌ 34.</ref> از آسمان فرو فرستاد و سراپاى باغ<ref> مجمع‌البيان، ج‌ 9، ص‌ 505.</ref> (گياهان، ميوه‌ها، شاخ و برگ و تنه درختان) در آتش بلا سوخت و سياه شد<ref> جامع‌البيان، مج‌ 14، ج‌ 29، ص‌ 38؛ مجمع‌البيان، ج‌ 9، ص‌ 505؛ تفسير قرطبى، ج‌ 18، ص‌ 157.</ref> به‌ گونه‌اى كه از آن باغ سرسبز و پرثمر جز مشتى زغال و خاكستر سياه بر جاى نماند:<ref> كشف‌الاسرار، ج‌ 10، ص‌ 193؛ نمونه، ج‌ 24، ص‌ 399.</ref>
+
صاحبان باغ با این قصد و قرار قطعى به خانه‌هاى خود رفته و خوابیدند تا صبح زود برنامه خود را عملى سازند، غافل از آن كه خداوند براى مجازات آنان و باطل كردن كید و مكرشان، تدبیرى دیگر كرده است. (سوره قلم/68، 19‌ـ‌25) شب هنگام كه همه آنان در خواب بودند، خداوند به سبب ناسپاسى<ref> التحریر والتنویر، ج‌ 29، ص‌ 82.</ref> و تصمیم قطعى آنان بر منع حقوق مستمندان<ref> تفسیر قرطبى، ج 18، ص 156؛ المنیر، ج 29، ص‌ 65.</ref> و عذاب فراگیرى<ref> مجمع‌البیان، ج‌ 9، ص‌ 505؛ المیزان، ج‌ 19، ص‌ 374.</ref> (آتشى انبوه و صاعقه‌اى عظیم)<ref> كشف‌الاسرار، ج‌ 10، ص‌ 193؛ مجمع‌البیان، ج‌ 9، ص‌ 505؛ تفسیر مراغى، ج‌ 2، ص‌ 34.</ref> از آسمان فرو فرستاد و سراپاى باغ<ref> مجمع‌البیان، ج‌ 9، ص‌ 505.</ref> (گیاهان، میوه‌ها، شاخ و برگ و تنه درختان) در آتش بلا سوخت و سیاه شد<ref> جامع‌البیان، مج‌ 14، ج‌ 29، ص‌ 38؛ مجمع‌البیان، ج‌ 9، ص‌ 505؛ تفسیر قرطبى، ج‌ 18، ص‌ 157.</ref> به‌ گونه‌اى كه از آن باغ سرسبز و پرثمر جز مشتى زغال و خاكستر سیاه بر جاى نماند:<ref> كشف‌الاسرار، ج‌ 10، ص‌ 193؛ نمونه، ج‌ 24، ص‌ 399.</ref>
  
«فَطافَ عَلَيها طَائِفٌ مِن رَبِّكَ وهُم نائِمون × فَاَصبَحَت كالصَّريم» (سوره قلم/68، 19‌ـ‌20) ابن‌عباس «طائف» را به معناى آتش<ref> مجمع‌البيان، ج‌ 9، ص‌ 505.</ref> و برخى به معناى حادثه ناگهانى گرفته‌اند<ref> همان؛ التبيان، ج‌ 10، ص‌ 80.</ref> و همه مفسران با استناد به موارد كاربرد طائف برآن‌اند كه عذاب به هنگام شب نازل شده است.<ref> معانى القرآن، ج‌ 3، ص‌ 175؛ جامع‌البيان، مج‌ 14، ج‌ 29، ص‌ 37؛ التبيان، ج‌ 10، ص‌ 80.</ref>
+
«فَطافَ عَلَیها طَائِفٌ مِن رَبِّكَ وهُم نائِمون × فَاَصبَحَت كالصَّریم» (سوره قلم/68، 19‌ـ‌20) ابن‌عباس «طائف» را به معناى آتش<ref> مجمع‌البیان، ج‌ 9، ص‌ 505.</ref> و برخى به معناى حادثه ناگهانى گرفته‌اند<ref> همان؛ التبیان، ج‌ 10، ص‌ 80.</ref> و همه مفسران با استناد به موارد كاربرد طائف برآن‌اند كه عذاب به هنگام شب نازل شده است.<ref> معانى القرآن، ج‌ 3، ص‌ 175؛ جامع‌البیان، مج‌ 14، ج‌ 29، ص‌ 37؛ التبیان، ج‌ 10، ص‌ 80.</ref>
  
با توجه به معناى «طاف» كه به معناى حركت بر گرد شىء است،<ref> التحقيق، ج‌ 7، ص‌ 142.</ref> عبارت «فَطافَ عَلَيها» فراگير بودن عذاب را مى‌رساند كه شايد بدين سبب بوده است كه آنان بر اثر محروم كردن مستمندان از سهم ناچيزشان بايد همه سرمايه و منافع آن را از دست مى‌دادند تا دريابند كه مالك اصلى خداست و نبايد تنها بر اساس خواست خود و به هر شكلى كه مى‌خواهند در نعمت‌هاى الهى تصرف كنند.
+
با توجه به معناى «طاف» كه به معناى حركت بر گرد شىء است،<ref> التحقیق، ج‌ 7، ص‌ 142.</ref> عبارت «فَطافَ عَلَیها» فراگیر بودن عذاب را مى‌رساند كه شاید بدین سبب بوده است كه آنان بر اثر محروم كردن مستمندان از سهم ناچیزشان باید همه سرمایه و منافع آن را از دست مى‌دادند تا دریابند كه مالك اصلى خداست و نباید تنها بر اساس خواست خود و به هر شكلى كه مى‌خواهند در نعمت‌هاى الهى تصرف كنند.
  
عبارت «مِن رَبِّكَ» ([[سوره قلم]]/68،19) ضمن تصريح بر الهى بودن عذاب، هر گونه شائبه‌اى مبنى بر نابودى باغ بر اثر حوادث صرفاً طبيعى را صريحاً نفى مى‌كند. مفسران «صريم» را به معناى «شب سياه و قيرگون»، «خاكستر» و «سنگ سياه» گرفته‌اند كه باغ پس از نزول عذاب، در سياه شدن به آن‌ها تشبيه شده است. برخى نيز آن را منطقه بى‌آب و علف معروفى نزديك شهر صنعاى يمن دانسته‌اند كه باغ بلازده همانند آن شده بود.<ref> جامع‌البيان، مج‌ 14، ج‌ 29، ص‌ 38؛ التبيان، ج‌ 10، ص‌ 80.</ref>
+
عبارت «مِن رَبِّكَ» ([[سوره قلم]]/68،19) ضمن تصریح بر الهى بودن عذاب، هر گونه شائبه‌اى مبنى بر نابودى باغ بر اثر حوادث صرفاً طبیعى را صریحاً نفى مى‌كند. مفسران «صریم» را به معناى «شب سیاه و قیرگون»، «خاكستر» و «سنگ سیاه» گرفته‌اند كه باغ پس از نزول عذاب، در سیاه شدن به آن‌ها تشبیه شده است. برخى نیز آن را منطقه بى‌آب و علف معروفى نزدیك شهر صنعاى یمن دانسته‌اند كه باغ بلازده همانند آن شده بود.<ref> جامع‌البیان، مج‌ 14، ج‌ 29، ص‌ 38؛ التبیان، ج‌ 10، ص‌ 80.</ref>
  
بالاخره زمخشرى آن را برگرفته از «صَرْم» (‌=‌قطع) و صريم را درختى مى‌داند كه ميوه‌هايش چيده شده است. به نظر وى باغ پس از نزول عذاب به بوستانى مى‌ماند كه همه ميوه‌هايش را چيده‌اند.<ref> الكشاف، ج 4، ص 590.</ref> صاحبان باغ، بى‌خبر از آمدن بلا،<ref> كشف‌الاسرار، ج‌ 10، ص‌ 193.</ref> صبح ‌زود از خواب برخاسته، يكديگر را صدا زدند كه اگر قصد چيدن ميوه‌ها را داريد تا دير نشده به ‌سوى باغ و كشتزار خويش بشتابيد: «فَتَنادَوا مُصبِحين × اَنِ اغدوا عَلى حَرثِكُم اِن كُنتُم صرِمين» ([[سوره قلم]]/68، 21‌ـ‌22) آنان براى جلوگيرى از آگاهى و ورود نيازمندان به باغ، شتابان و دور از چشم ديگران، حركت كرده<ref> همان، ج‌ 10، ص‌ 193؛ تفسير قرطبى، مج‌ 9، ج‌ 18، ص‌ 158؛ قصص الرحمن، ج‌ 4، ص‌ 651.</ref> در ‌بين راه نيز آهسته<ref> همان؛ روض‌الجنان، ج‌ 19، ص‌ 357‌ـ‌358.</ref> به يكديگر تأكيد مى‌كردند كه مراقب باخبر شدن فقيران و ورود آنان به باغ بوده، آن روز به هيچ وجه احدى از آن‌ها را به باغ راه ندهند:<ref> الميزان، ج‌ 19، ص‌ 374.</ref>
+
بالاخره زمخشرى آن را برگرفته از «صَرْم» (‌=‌قطع) و صریم را درختى مى‌داند كه میوه‌هایش چیده شده است. به نظر وى باغ پس از نزول عذاب به بوستانى مى‌ماند كه همه میوه‌هایش را چیده‌اند.<ref> الكشاف، ج 4، ص 590.</ref> صاحبان باغ، بى‌خبر از آمدن بلا،<ref> كشف‌الاسرار، ج‌ 10، ص‌ 193.</ref> صبح ‌زود از خواب برخاسته، یكدیگر را صدا زدند كه اگر قصد چیدن میوه‌ها را دارید تا دیر نشده به ‌سوى باغ و كشتزار خویش بشتابید: «فَتَنادَوا مُصبِحین × اَنِ اغدوا عَلى حَرثِكُم اِن كُنتُم صرِمین» ([[سوره قلم]]/68، 21‌ـ‌22) آنان براى جلوگیرى از آگاهى و ورود نیازمندان به باغ، شتابان و دور از چشم دیگران، حركت كرده<ref> همان، ج‌ 10، ص‌ 193؛ تفسیر قرطبى، مج‌ 9، ج‌ 18، ص‌ 158؛ قصص الرحمن، ج‌ 4، ص‌ 651.</ref> در ‌بین راه نیز آهسته<ref> همان؛ روض‌الجنان، ج‌ 19، ص‌ 357‌ـ‌358.</ref> به یكدیگر تأكید مى‌كردند كه مراقب باخبر شدن فقیران و ورود آنان به باغ بوده، آن روز به هیچ وجه احدى از آن‌ها را به باغ راه ندهند:<ref> المیزان، ج‌ 19، ص‌ 374.</ref>
  
«فَانطَلَقوا وهُم يَتَخفَتون × اَن لا‌يَدخُلَنَّهَا اليَومَ عَلَيكُم مِسكين». (قلم/68، 23‌ـ‌24) آنان با تصميم جدى مبنى بر ممانعت از ورود مستمندان،<ref> همان؛ جامع‌البيان، مج‌ 14، ج‌ 29، ص‌ 39.</ref> چيدن همه ميوه‌ها<ref> الكشاف، ج‌ 4، ص‌ 590؛ الميزان، ج‌ 19، ص‌ 374.</ref> و با تصور اين كه مى‌توانند چنين كارى را انجام دهند به طرف باغ رفتند: «وغَدَوا عَلى حَرد قدِرين» (سوره قلم/68،25)؛ اما آنجا كه رسيدند، ديدند. همه درختان و ميوه‌ها سوخته و هيچ اثرى از آن همه سرسبزى بر جاى نمانده است:<ref> تفسير ابن ‌كثير، ج‌ 4، ص‌ 433.</ref> «فَلَمّا رَاَوها قالوا اِنّا لَضالّون × بَل نَحنُ مَحرومون». ([[سوره قلم]]/68، 26‌ـ‌27)
+
«فَانطَلَقوا وهُم یَتَخفَتون × اَن لا‌یَدخُلَنَّهَا الیَومَ عَلَیكُم مِسكین». (قلم/68، 23‌ـ‌24) آنان با تصمیم جدى مبنى بر ممانعت از ورود مستمندان،<ref> همان؛ جامع‌البیان، مج‌ 14، ج‌ 29، ص‌ 39.</ref> چیدن همه میوه‌ها<ref> الكشاف، ج‌ 4، ص‌ 590؛ المیزان، ج‌ 19، ص‌ 374.</ref> و با تصور این كه مى‌توانند چنین كارى را انجام دهند به طرف باغ رفتند: «وغَدَوا عَلى حَرد قدِرین» (سوره قلم/68،25)؛ اما آنجا كه رسیدند، دیدند. همه درختان و میوه‌ها سوخته و هیچ اثرى از آن همه سرسبزى بر جاى نمانده است:<ref> تفسیر ابن ‌كثیر، ج‌ 4، ص‌ 433.</ref> «فَلَمّا رَاَوها قالوا اِنّا لَضالّون × بَل نَحنُ مَحرومون». ([[سوره قلم]]/68، 26‌ـ‌27)
  
بر اساس تفسير ابن ‌عباس و قتاده كه مورد پذيرش بيشتر مفسران نيز هست، «لَضالّون» به اين معناست كه آنان ابتدا باغ خود را نشناخته و گمان كردند كه راه را گم كرده‌اند؛<ref> جامع‌البيان، مج‌ 14، ج‌ 29، ص ‌41؛ الكشاف، ج‌ 4، ص‌ 591؛ مجمع‌البيان، ج ‌9، ص‌ 506.</ref> اما پس از تأمل، دريافتند كه آنجا همان باغ آن‌هاست<ref> همان؛ روض‌الجنان، ج‌ 19، ص‌ 359.</ref> از اين ‌رو گفتند: «بَل نَحنُ مَحرومون»؛ راه را گم ‌نكرده‌ايم، بلكه به سبب نيت و تصميم ناپسند خويش گرفتار بلا شده<ref> تفسيرقرطبى، مج‌ 9، ج‌ 18، ص‌ 159.</ref> و خود به جاى مستمندان از همه چيز (اصل باغ، عايدات و پاداش صدقات) محروم گشته‌ايم؛<ref> جامع‌البيان، مج‌ 14، ج‌ 29، ص‌ 41؛ تفسير ابن‌كثير، ج‌ 4، ص‌ 433؛ تفسير ابى‌السعود، ج‌ 9، ص‌ 16.</ref> اما برخى مفسران در معناى «لَضالّون» گفته‌اند كه آن‌ها با ديدن باغ از خواب غفلت بيدار شده و دريافتند كه به سبب نيت و اقدام نادرست خويش افزون بر گم كردن راه هدايت: «اِنّا لَضالّون» از نعمت باغ نيز محروم ‌گشته‌اند<ref> التبيان، ج‌ 10، ص‌ 82؛ الميزان، ج‌ 19، ص‌ 374.</ref> ولى معناى نخست با سياق داستان سازگارتر است زيرا دست كم با توجه به مخالفت و نصايح يكى از برادران و نيز موحد ‌بودن آنان ـ‌ كه از آيات بعدى و قراين ديگر برمى‌آيد‌ ـ آنان از نادرستى كار خويش آگاه بوده‌اند، از اين‌رو اعتراف به آن وجه چندانى ندارد، افزون بر آن جمله «بَل نَحنُ مَحرومون» براى اضراب از جمله «اِنّا لَضالّون» است و اين با معناى نخست، تناسب كاملى دارد.
+
بر اساس تفسیر ابن ‌عباس و قتاده كه مورد پذیرش بیشتر مفسران نیز هست، «لَضالّون» به این معناست كه آنان ابتدا باغ خود را نشناخته و گمان كردند كه راه را گم كرده‌اند؛<ref> جامع‌البیان، مج‌ 14، ج‌ 29، ص ‌41؛ الكشاف، ج‌ 4، ص‌ 591؛ مجمع‌البیان، ج ‌9، ص‌ 506.</ref> اما پس از تأمل، دریافتند كه آنجا همان باغ آن‌هاست<ref> همان؛ روض‌الجنان، ج‌ 19، ص‌ 359.</ref> از این ‌رو گفتند: «بَل نَحنُ مَحرومون»؛ راه را گم ‌نكرده‌ایم، بلكه به سبب نیت و تصمیم ناپسند خویش گرفتار بلا شده<ref> تفسیرقرطبى، مج‌ 9، ج‌ 18، ص‌ 159.</ref> و خود به جاى مستمندان از همه چیز (اصل باغ، عایدات و پاداش صدقات) محروم گشته‌ایم؛<ref> جامع‌البیان، مج‌ 14، ج‌ 29، ص‌ 41؛ تفسیر ابن‌كثیر، ج‌ 4، ص‌ 433؛ تفسیر ابى‌السعود، ج‌ 9، ص‌ 16.</ref> اما برخى مفسران در معناى «لَضالّون» گفته‌اند كه آن‌ها با دیدن باغ از خواب غفلت بیدار شده و دریافتند كه به سبب نیت و اقدام نادرست خویش افزون بر گم كردن راه هدایت: «اِنّا لَضالّون» از نعمت باغ نیز محروم ‌گشته‌اند<ref> التبیان، ج‌ 10، ص‌ 82؛ المیزان، ج‌ 19، ص‌ 374.</ref> ولى معناى نخست با سیاق داستان سازگارتر است زیرا دست كم با توجه به مخالفت و نصایح یكى از برادران و نیز موحد ‌بودن آنان ـ‌ كه از آیات بعدى و قراین دیگر برمى‌آید‌ ـ آنان از نادرستى كار خویش آگاه بوده‌اند، از این‌رو اعتراف به آن وجه چندانى ندارد، افزون بر آن جمله «بَل نَحنُ مَحرومون» براى اضراب از جمله «اِنّا لَضالّون» است و این با معناى نخست، تناسب كاملى دارد.
  
با دريافت حقيقت، برادرى كه عاقل‌تر<ref> تفسير قمى، ج‌ 2، ص‌ 400؛ كشف‌الاسرار، ج‌ 10، ص‌ 194.</ref> و بهتر<ref> همان؛ الميزان، ج‌ 19، ص‌ 378.</ref> از همه بود به آنان گفت: آيا به شما نگفتم كه به ياد خدا بوده، طلب آمرزش كنيد و با محروم‌ساختن مستمندان، كفران نعمت نكنيد؟<ref> مجمع‌البيان، ج ‌9، ص‌ 506؛ تفسير مراغى، ج‌ 29، ص‌ 37.</ref> اما شما گوش نداده بر تصميم نارواى خويش پاى ‌فشرديد: «قالَ اَوسَطُهُم اَلَم اَقُل لَكُم لَولا‌تُسَبِّحون». (سوره قلم/68،28) گروهى كه استثنا را به معناى گفتن «إنشاءاللّه» گرفته‌اند، در اينجا نيز مراد از تسبيح را گفتن «إنشاءاللّه» و استثنا دانسته‌اند.<ref> جامع‌البيان، مج‌ 14، ج‌ 29، ص‌ 43؛ التبيان، ج‌ 10، ص‌ 83؛ مجمع‌البيان، ج‌ 9، ص‌ 506.</ref>
+
با دریافت حقیقت، برادرى كه عاقل‌تر<ref> تفسیر قمى، ج‌ 2، ص‌ 400؛ كشف‌الاسرار، ج‌ 10، ص‌ 194.</ref> و بهتر<ref> همان؛ المیزان، ج‌ 19، ص‌ 378.</ref> از همه بود به آنان گفت: آیا به شما نگفتم كه به یاد خدا بوده، طلب آمرزش كنید و با محروم‌ساختن مستمندان، كفران نعمت نكنید؟<ref> مجمع‌البیان، ج ‌9، ص‌ 506؛ تفسیر مراغى، ج‌ 29، ص‌ 37.</ref> اما شما گوش نداده بر تصمیم نارواى خویش پاى ‌فشردید: «قالَ اَوسَطُهُم اَلَم اَقُل لَكُم لَولا‌تُسَبِّحون». (سوره قلم/68،28) گروهى كه استثنا را به معناى گفتن «إنشاءاللّه» گرفته‌اند، در اینجا نیز مراد از تسبیح را گفتن «إنشاءاللّه» و استثنا دانسته‌اند.<ref> جامع‌البیان، مج‌ 14، ج‌ 29، ص‌ 43؛ التبیان، ج‌ 10، ص‌ 83؛ مجمع‌البیان، ج‌ 9، ص‌ 506.</ref>
  
آن‌ها با تأييد سخنان برادر خويش، پذيرفتند كه منع حقوق مستمندان و غفلت از ياد خدا باعث نابودى باغ شده و بر خود و ديگران ستم كرده‌اند و‌گرنه خداوند منزه از آن است كه با اين كار بر آنان ستم روا دارد:<ref> جامع‌البيان، مج‌ 14، ج‌ 29، ص‌ 42؛ التبيان، ج‌ 10، ص‌ 83.</ref> «قالوا سُبحنَ رَبِّنا اِنّا كُنّا ظلِمين». (قلم/68،29) آنان ضمن استغفار<ref> تفسير قرطبى، ج‌ 18، ص‌ 159.</ref> همديگر را سرزنش كرده و گناه را به گردن يكديگر مى‌انداختند: «فَاَقبَلَ بَعضُهُم عَلى بَعض يَتَلوَمون» (قلم/68،30) زيرا هر يك حتى برادر عاقل‌تر كه سرانجام از موضع بر حق خويش دست‌برداشته، با آنان همراه شد به نوعى مقصر بودند.<ref> حاشيه شيخ زاده، ج‌ 8، ص‌ 299؛ تفسير ابى‌السعود، ج‌ 9، ص‌ 16؛ قصص الرحمن، ج‌ 4، ص‌ 654.</ref>
+
آن‌ها با تأیید سخنان برادر خویش، پذیرفتند كه منع حقوق مستمندان و غفلت از یاد خدا باعث نابودى باغ شده و بر خود و دیگران ستم كرده‌اند و‌گرنه خداوند منزه از آن است كه با این كار بر آنان ستم روا دارد:<ref> جامع‌البیان، مج‌ 14، ج‌ 29، ص‌ 42؛ التبیان، ج‌ 10، ص‌ 83.</ref> «قالوا سُبحنَ رَبِّنا اِنّا كُنّا ظلِمین». (قلم/68،29) آنان ضمن استغفار<ref> تفسیر قرطبى، ج‌ 18، ص‌ 159.</ref> همدیگر را سرزنش كرده و گناه را به گردن یكدیگر مى‌انداختند: «فَاَقبَلَ بَعضُهُم عَلى بَعض یَتَلوَمون» (قلم/68،30) زیرا هر یك حتى برادر عاقل‌تر كه سرانجام از موضع بر حق خویش دست‌برداشته، با آنان همراه شد به نوعى مقصر بودند.<ref> حاشیه شیخ زاده، ج‌ 8، ص‌ 299؛ تفسیر ابى‌السعود، ج‌ 9، ص‌ 16؛ قصص الرحمن، ج‌ 4، ص‌ 654.</ref>
  
آنان با حسرت و تأسف شديد، پذيرفتند كه برخلاف پدر خويش، شكر نعمت‌هاى خدا را به‌جا نياورده و او را نافرمانى كرده‌اند:<ref> تفسير قرطبى، ج‌ 18، ص‌ 159.</ref> «قالوا يوَيلَنا اِنّا كُنّا طغين»(قلم/68،31) مفسرانى كه استثنا را به ‌معناى گفتن «إنشاءاللّه» گرفته‌اند، در اينجا هم «طغيان» را به معناى نگفتن «إنشاءاللّه» و منع حقوق مستمندان دانسته‌اند.<ref> جامع‌البيان، مج‌ 14، ج‌ 29، ص‌ 43؛ تفسير قرطبى، ج‌ 18، ص‌ 159.</ref>
+
آنان با حسرت و تأسف شدید، پذیرفتند كه برخلاف پدر خویش، شكر نعمت‌هاى خدا را به‌جا نیاورده و او را نافرمانى كرده‌اند:<ref> تفسیر قرطبى، ج‌ 18، ص‌ 159.</ref> «قالوا یوَیلَنا اِنّا كُنّا طغین»(قلم/68،31) مفسرانى كه استثنا را به ‌معناى گفتن «إنشاءاللّه» گرفته‌اند، در اینجا هم «طغیان» را به معناى نگفتن «إنشاءاللّه» و منع حقوق مستمندان دانسته‌اند.<ref> جامع‌البیان، مج‌ 14، ج‌ 29، ص‌ 43؛ تفسیر قرطبى، ج‌ 18، ص‌ 159.</ref>
  
برادران پس از بيدارى و اعتراف به گناه رو به ‌درگاه خدا كرده و گفتند: اميدواريم كه پروردگارمان گناهان ما را آمرزيده و به جاى اين باغ، بوستانى بهتر از آن را بر ما ارزانى كند چرا كه ما به سوى او روى آورده و حل اين مشكل را از او مى‌خواهيم: «عَسى رَبُّنا اَن يُبدِلَنا خَيرًا مِنها اِنّا اِلى رَبِّنا رغِبون»(قلم/68،32)؛ اما آيا به راستى نادم از كردار خويش بر آن شدند كه اگر دوباره مشمول نعمت الهى شدند، شكر آن را به جاى آورند يا اين كه همانند بسيارى از مردمان به هنگام گرفتار آمدن در عذاب، موقتاً بيدار شده و پس از رهايى ديگر بار راه و كار ناصواب خود را پيشه‌كردند؟ (اسراء /17،67)
+
برادران پس از بیدارى و اعتراف به گناه رو به ‌درگاه خدا كرده و گفتند: امیدواریم كه پروردگارمان گناهان ما را آمرزیده و به جاى این باغ، بوستانى بهتر از آن را بر ما ارزانى كند چرا كه ما به سوى او روى آورده و حل این مشكل را از او مى‌خواهیم: «عَسى رَبُّنا اَن یُبدِلَنا خَیرًا مِنها اِنّا اِلى رَبِّنا رغِبون»(قلم/68،32)؛ اما آیا به راستى نادم از كردار خویش بر آن شدند كه اگر دوباره مشمول نعمت الهى شدند، شكر آن را به جاى آورند یا این كه همانند بسیارى از مردمان به هنگام گرفتار آمدن در عذاب، موقتاً بیدار شده و پس از رهایى دیگر بار راه و كار ناصواب خود را پیشه‌كردند؟ (اسراء /17،67)
  
سخن مفسران در ‌اين باره يكسان نيست؛ برخى بر اساس لحن آيه بعد احتمال مى‌دهند كه توبه آنان به سبب فقدان شرايط پذيرفته نشد؛<ref> نمونه، ج‌ 24، ص‌ 403.</ref> اما بيشتر آن‌ها بر اين باورند كه آنان اين سخنان را از سر اخلاص و [[توبه]] گفتند.<ref> حاشيه شيخ زاده، ج‌ 8، ص‌ 298؛ تفسير ابى‌السعود، ج‌ 9، ص‌ 16.</ref>
+
سخن مفسران در ‌این باره یكسان نیست؛ برخى بر اساس لحن آیه بعد احتمال مى‌دهند كه توبه آنان به سبب فقدان شرایط پذیرفته نشد؛<ref> نمونه، ج‌ 24، ص‌ 403.</ref> اما بیشتر آن‌ها بر این باورند كه آنان این سخنان را از سر اخلاص و [[توبه]] گفتند.<ref> حاشیه شیخ زاده، ج‌ 8، ص‌ 298؛ تفسیر ابى‌السعود، ج‌ 9، ص‌ 16.</ref>
  
بنا به روايتى از عبدالله ‌بن ‌مسعود نيز خداوند توبه آنان را پذيرفت و باغى بهتر از آن بوستان ‌سوخته به آنان داد. برخى ادعا كرده‌اند كه آن باغ و خوشه‌هاى بسيار درشت انگور آن را ديده‌اند.<ref> روض‌الجنان، ج‌ 19، ص‌ 360؛ مجمع‌البيان، ج‌ 9، ص‌ 507.</ref>
+
بنا به روایتى از عبدالله ‌بن ‌مسعود نیز خداوند توبه آنان را پذیرفت و باغى بهتر از آن بوستان ‌سوخته به آنان داد. برخى ادعا كرده‌اند كه آن باغ و خوشه‌هاى بسیار درشت انگور آن را دیده‌اند.<ref> روض‌الجنان، ج‌ 19، ص‌ 360؛ مجمع‌البیان، ج‌ 9، ص‌ 507.</ref>
  
خداوند در پايان، براى بدست دادن ضابطه‌اى كلى و تهديد مشركان مكه مى‌فرمايد: «كَذلِكَ العَذابُ ولَعَذابُ الأخِرَةِ اَكبَرُ لَو كانوا يَعلَمون» ([[سوره قلم]]/68،33)؛ كسانى كه از ثروت انبوه، فرزند زياد و ديگر بهره‌هاى دنيوى برخوردارند و دچار استغنا و استكبار شده، طغيان و تعدى مى‌كنند به عذابى همانند عذاب اصحاب الجنّه گرفتار مى‌شوند و همه دارايى خود را از دست مى‌دهند.
+
خداوند در پایان، براى بدست دادن ضابطه‌اى كلى و تهدید مشركان مكه مى‌فرماید: «كَذلِكَ العَذابُ ولَعَذابُ الأخِرَةِ اَكبَرُ لَو كانوا یَعلَمون» ([[سوره قلم]]/68،33)؛ كسانى كه از ثروت انبوه، فرزند زیاد و دیگر بهره‌هاى دنیوى برخوردارند و دچار استغنا و استكبار شده، طغیان و تعدى مى‌كنند به عذابى همانند عذاب اصحاب الجنّه گرفتار مى‌شوند و همه دارایى خود را از دست مى‌دهند.
  
اما عذاب اخروى كه در انتظار چنين كسانى است، بزرگتر و سختتر است زيرا بازتاب قهر الهى است و هيچ چيزى تاب تحمل آن را ندارد و برخلاف عذاب دنيوى، جاودانى است و با مرگ نيز نمى‌توان از آن رهايى جست؛ همچنين عذاب اخروى به گونه‌اى است كه پشيمانى پس از آن سودى ندارد و به جاى اموال و اولاد، سراسر وجود خود آدمى را فرا مى‌گيرد و اگر مشركان از ‌اين آگاه بودند، هرگز از سر استغنا و استكبار، تعدى و طغيان نمى‌كردند.<ref> مجمع البيان، ج‌ 10، ص‌ 90؛ تفسيرابى السعود، ج‌ 17، ص‌ 756؛ الميزان، ج‌ 19، ص‌ 376.</ref>
+
اما عذاب اخروى كه در انتظار چنین كسانى است، بزرگتر و سختتر است زیرا بازتاب قهر الهى است و هیچ چیزى تاب تحمل آن را ندارد و برخلاف عذاب دنیوى، جاودانى است و با مرگ نیز نمى‌توان از آن رهایى جست؛ همچنین عذاب اخروى به گونه‌اى است كه پشیمانى پس از آن سودى ندارد و به جاى اموال و اولاد، سراسر وجود خود آدمى را فرا مى‌گیرد و اگر مشركان از ‌این آگاه بودند، هرگز از سر استغنا و استكبار، تعدى و طغیان نمى‌كردند.<ref> مجمع البیان، ج‌ 10، ص‌ 90؛ تفسیرابى السعود، ج‌ 17، ص‌ 756؛ المیزان، ج‌ 19، ص‌ 376.</ref>
  
'''هدف از حكايت داستان:'''
+
'''هدف از حكایت داستان:'''
  
خداوند در آيات پيشين، غره شدن برخى از سران شرك به ثروت انبوه و فراوانى فرزند، خود برتربينى و تكذيب و طغيانگرى آنان را گزارش كرده است. سپس با روايت داستان اصحاب الجنه كه گويا مكيان با آن آشنا بوده‌اند<ref> تفسير قرطبى، ج‌ 18، ص‌ 156؛ التحرير والتنوير، ج‌ 29، ص‌ 79؛ قصص الرحمن، ج‌ 4، ص‌ 647.</ref>، ضمن ارائه تصوير كوتاهى از شخصيت فكرى و رفتارى ارباب تنعمى كه به جاى شكر نعمت و بندگى خدا، گرفتار آزمندى و غرور شده و با طغيان نعمت را از دست داده‌اند، بهره‌هاى دنيوى مشركان را نيز همانند باغ اصحاب الجنه، زمينه ابتلا و امتحان شمرده است: «اِنّا بَلَونهُم كَما بَلَونا اَصحبَ الجَنَّةِ». ([[سوره قلم]]/68،17)
+
خداوند در آیات پیشین، غره شدن برخى از سران شرك به ثروت انبوه و فراوانى فرزند، خود برتربینى و تكذیب و طغیانگرى آنان را گزارش كرده است. سپس با روایت داستان اصحاب الجنه كه گویا مكیان با آن آشنا بوده‌اند<ref> تفسیر قرطبى، ج‌ 18، ص‌ 156؛ التحریر والتنویر، ج‌ 29، ص‌ 79؛ قصص الرحمن، ج‌ 4، ص‌ 647.</ref>، ضمن ارائه تصویر كوتاهى از شخصیت فكرى و رفتارى ارباب تنعمى كه به جاى شكر نعمت و بندگى خدا، گرفتار آزمندى و غرور شده و با طغیان نعمت را از دست داده‌اند، بهره‌هاى دنیوى مشركان را نیز همانند باغ اصحاب الجنه، زمینه ابتلا و امتحان شمرده است: «اِنّا بَلَونهُم كَما بَلَونا اَصحبَ الجَنَّةِ». ([[سوره قلم]]/68،17)
  
اما در اين كه آيا مشركان [[مكه]] نيز گرفتار عذاب شدند يا نه؟ ديدگاه مفسران متفاوت است؛ شمارى از مفسران اين قصه را تهديدى براى تكذيب كنندگان پيامبر صلى الله عليه و آله مى‌دانند كه او را ديوانه مى‌خواندند. (قلم/68،2) آنان سرمست از ثروت و فرزند فراوان و ديگر نعم الهى همانند صاحبان باغ بلازده ناسپاسى كرده، از سر استكبار و غرور به تكذيب پيامبر صلى الله عليه و آله و تضييع حقوق ديگران پرداختند (قلم/68، 11‌ـ‌15) غافل از اين كه نعمت‌هاى ياد شده جز براى امتحان آنان نيست و آن‌ها ناگزير روزى به كيفر دنيوى (چون جنگ بدر) يا اخروى گرفتار خواهند شد؛ روزى كه در آن ثروت و فرزند فراوان هيچ سودى به حال آنان نخواهد داشت و آن‌ها نيز از كرده خود سخت پشيمان خواهند شد.<ref> تفسير ابن ‌كثير، ج‌ 4، ص‌ 433؛ الميزان، ج‌ 19، ص‌ 373؛ المنير، ج‌ 29، ص‌ 58‌ـ‌59.</ref>
+
اما در این كه آیا مشركان [[مكه]] نیز گرفتار عذاب شدند یا نه؟ دیدگاه مفسران متفاوت است؛ شمارى از مفسران این قصه را تهدیدى براى تكذیب كنندگان پیامبر صلى الله علیه و آله مى‌دانند كه او را دیوانه مى‌خواندند. (قلم/68،2) آنان سرمست از ثروت و فرزند فراوان و دیگر نعم الهى همانند صاحبان باغ بلازده ناسپاسى كرده، از سر استكبار و غرور به تكذیب پیامبر صلى الله علیه و آله و تضییع حقوق دیگران پرداختند (قلم/68، 11‌ـ‌15) غافل از این كه نعمت‌هاى یاد شده جز براى امتحان آنان نیست و آن‌ها ناگزیر روزى به كیفر دنیوى (چون جنگ بدر) یا اخروى گرفتار خواهند شد؛ روزى كه در آن ثروت و فرزند فراوان هیچ سودى به حال آنان نخواهد داشت و آن‌ها نیز از كرده خود سخت پشیمان خواهند شد.<ref> تفسیر ابن ‌كثیر، ج‌ 4، ص‌ 433؛ المیزان، ج‌ 19، ص‌ 373؛ المنیر، ج‌ 29، ص‌ 58‌ـ‌59.</ref>
  
گروهى ديگر آن را به ماجراى نفرين پيامبر صلى الله عليه و آله مربوط دانسته، معتقدند كه مشركان مكه نيز همانند اصحاب الجنه دچار عذاب شدند زيرا خداوند نعمت‌هاى فراوانى چون امنيت، روزى فراوان، مركز تجارى بودن [[مكه]] و ييلاق و قشلاق رفتن، ([[سوره قريش]]/106، 2‌ـ‌4) را در اختيار آنان قرار داد و سرانجام با بعثت پيامبر صلى الله عليه و آله و نعمت بسيار بزرگ هدايت آن را به غايت رساند؛ اما آنان نيز از اين همه نعمت غافل شده، طغيانگرى كرده و با رويگردانى از خدا، پيامبر صلى الله عليه و آله او را به سختى آزردند، از اين‌رو [[رسول خدا]] صلى الله عليه و آله در حق آنان چنين نفرين كرد: «خدايا! مضر <(مشركان) را خوار گردان و آنان را همانند روزگار [[حضرت يوسف]] عليه‌السلام به خشكسالى و قحطسالى گرفتار كن».<ref> مسند احمد، ج‌ 2، ص‌ 271؛ صحيح مسلم، ج‌ 2، ص‌ 134‌ـ‌135.</ref>
+
گروهى دیگر آن را به ماجراى نفرین پیامبر صلى الله علیه و آله مربوط دانسته، معتقدند كه مشركان مكه نیز همانند اصحاب الجنه دچار عذاب شدند زیرا خداوند نعمت‌هاى فراوانى چون امنیت، روزى فراوان، مركز تجارى بودن [[مكه]] و ییلاق و قشلاق رفتن، ([[سوره قریش]]/106، 2‌ـ‌4) را در اختیار آنان قرار داد و سرانجام با بعثت پیامبر صلى الله علیه و آله و نعمت بسیار بزرگ هدایت آن را به غایت رساند؛ اما آنان نیز از این همه نعمت غافل شده، طغیانگرى كرده و با رویگردانى از خدا، پیامبر صلى الله علیه و آله او را به سختى آزردند، از این‌رو [[رسول خدا]] صلى الله علیه و آله در حق آنان چنین نفرین كرد: «خدایا! مضر <(مشركان) را خوار گردان و آنان را همانند روزگار [[حضرت یوسف]] علیه‌السلام به خشكسالى و قحطسالى گرفتار كن».<ref> مسند احمد، ج‌ 2، ص‌ 271؛ صحیح مسلم، ج‌ 2، ص‌ 134‌ـ‌135.</ref>
  
براى همين مشركان در سال هفتم هجرت گرفتار عذاب شده، در پى چندين سال خشكسالى و قحطى شديد، رفت و آمد كاروان‌ها به [[مكه]] متوقف شد و آنان به خوردن گوشت مردار و استخوان روى آوردند.<ref> كشف الاسرار، ج‌ 10، ص‌ 192؛ الكشاف، ج‌ 4، ص‌ 589؛ مجمع‌البيان، ج‌ 9، ص‌ 505.</ref>
+
براى همین مشركان در سال هفتم هجرت گرفتار عذاب شده، در پى چندین سال خشكسالى و قحطى شدید، رفت و آمد كاروان‌ها به [[مكه]] متوقف شد و آنان به خوردن گوشت مردار و استخوان روى آوردند.<ref> كشف الاسرار، ج‌ 10، ص‌ 192؛ الكشاف، ج‌ 4، ص‌ 589؛ مجمع‌البیان، ج‌ 9، ص‌ 505.</ref>
  
پرداخت داستان به ‌گونه‌اى است كه شخصيت‌هاى آن كه غافل از مشيت الهى با تكيه بر اسباب ظاهرى و اطمينان به خود براى تحقق خواسته خويش نقشه مى‌كشند، به سخره گرفته شده‌اند. قرآن با گزارش مراحل مهم نقشه آنان (هم قسم شدن براى چيدن ميوه‌ها در بامداد، گفتگوى پنهانى، تأكيد بر عدم آگاهى مستمندان و ممانعت جدى از ورود آن‌ها) نشان مى‌دهد كه چگونه با اين كه آنان همه تدابير لازم را براى محروم ساختن مسكينان انديشيدند؛ اما مشيت الهى بى‌آن كه در اراده آنان تصرف كرده، اختيارشان را سلب كند، محروميت خود آن‌ها را رقم زد و همه تدابيرشان را خنثی كرد بنابراين داستان، تصوير عينى و دل‌انگيزى از توحيد افعالى خدا و ترجمان مجسم و زيبايى از آياتى چون «و ما تَشاءونَ اِلاّ اَن يَشاءَ اللّهُ» (انسان/76،30) را به نمايش مى‌گذارد.
+
پرداخت داستان به ‌گونه‌اى است كه شخصیت‌هاى آن كه غافل از مشیت الهى با تكیه بر اسباب ظاهرى و اطمینان به خود براى تحقق خواسته خویش نقشه مى‌كشند، به سخره گرفته شده‌اند. قرآن با گزارش مراحل مهم نقشه آنان (هم قسم شدن براى چیدن میوه‌ها در بامداد، گفتگوى پنهانى، تأكید بر عدم آگاهى مستمندان و ممانعت جدى از ورود آن‌ها) نشان مى‌دهد كه چگونه با این كه آنان همه تدابیر لازم را براى محروم ساختن مسكینان اندیشیدند؛ اما مشیت الهى بى‌آن كه در اراده آنان تصرف كرده، اختیارشان را سلب كند، محرومیت خود آن‌ها را رقم زد و همه تدابیرشان را خنثی كرد بنابراین داستان، تصویر عینى و دل‌انگیزى از توحید افعالى خدا و ترجمان مجسم و زیبایى از آیاتى چون «و ما تَشاءونَ اِلاّ اَن یَشاءَ اللّهُ» (انسان/76،30) را به نمایش مى‌گذارد.
  
ابن ‌عباس گفته: با اين داستان، مشركان مكه به اصحاب الجنه تشبيه شده‌اند. هنگامى كه آنان براى جنگ بدر حركت مى‌كردند، با يكديگر هم قسم شدند كه حتماً محمد صلى الله عليه و آله و يارانش را كشته پس از بازگشت به [[مكه]] به طواف كعبه و شراب‌خوارى بپردازند؛ اما خداوند نقشه و تدبيرشان را خنثی كرد و آنان با اسير و كشته شدن، همانند صاحبان باغ بلازده با ناكامى و شكست رو‌برو شدند؛<ref> تفسير قرطبى، ج ‌18، ص ‌160؛ المنير، ج‌ 19، ص‌ 58‌ـ‌59.</ref> همچنين نقل شده است كه ابوجهل در روز بدر گفت: احدى از مسلمانان را نكشيد بلكه آنان را دستگير كرده در كوه‌ها به بند كشيد و اين آيات درباره عدم قدرت مشركان بر اين كار نازل شد.<ref> المنير، ج‌ 29، ص‌ 58؛ الدرالمنثور، ج‌ 8، ص‌ 250.</ref>
+
ابن ‌عباس گفته: با این داستان، مشركان مكه به اصحاب الجنه تشبیه شده‌اند. هنگامى كه آنان براى جنگ بدر حركت مى‌كردند، با یكدیگر هم قسم شدند كه حتماً محمد صلى الله علیه و آله و یارانش را كشته پس از بازگشت به [[مكه]] به طواف كعبه و شراب‌خوارى بپردازند؛ اما خداوند نقشه و تدبیرشان را خنثی كرد و آنان با اسیر و كشته شدن، همانند صاحبان باغ بلازده با ناكامى و شكست رو‌برو شدند؛<ref> تفسیر قرطبى، ج ‌18، ص ‌160؛ المنیر، ج‌ 19، ص‌ 58‌ـ‌59.</ref> همچنین نقل شده است كه ابوجهل در روز بدر گفت: احدى از مسلمانان را نكشید بلكه آنان را دستگیر كرده در كوه‌ها به بند كشید و این آیات درباره عدم قدرت مشركان بر این كار نازل شد.<ref> المنیر، ج‌ 29، ص‌ 58؛ الدرالمنثور، ج‌ 8، ص‌ 250.</ref>
  
از اين داستان برمى‌آيد كه بين گناه و از ‌دست ‌دادن رزق و روزى، ارتباط وجود دارد.<ref> نمونه، ج‌ 24، ص‌ 405.</ref> ابن ‌عباس دلالت آيات بر اين مهم را روشن‌تر از آفتاب مى‌داند،<ref> تفسير قمى، ج‌ 2، ص‌ 400.</ref> چنان‌كه بنا به روايتى پيامبر گرامى اسلام صلى الله عليه و آله فرمود: از گناه بپرهيزيد. بنده گناه ‌مى‌كند و در نتيجه از رزقى كه برايش فراهم ‌شده بود، محروم مى‌گردد. آنگاه اين آيه را تلاوت كرد:<ref> تفسير قرطبى، ج‌ 18، ص‌ 159.</ref> «فَطافَ عَلَيها طَائِفٌ مِن رَبِّكَ».(سوره قلم/68،‌19)
+
از این داستان برمى‌آید كه بین گناه و از ‌دست ‌دادن رزق و روزى، ارتباط وجود دارد.<ref> نمونه، ج‌ 24، ص‌ 405.</ref> ابن ‌عباس دلالت آیات بر این مهم را روشن‌تر از آفتاب مى‌داند،<ref> تفسیر قمى، ج‌ 2، ص‌ 400.</ref> چنان‌كه بنا به روایتى پیامبر گرامى اسلام صلى الله علیه و آله فرمود: از گناه بپرهیزید. بنده گناه ‌مى‌كند و در نتیجه از رزقى كه برایش فراهم ‌شده بود، محروم مى‌گردد. آنگاه این آیه را تلاوت كرد:<ref> تفسیر قرطبى، ج‌ 18، ص‌ 159.</ref> «فَطافَ عَلَیها طَائِفٌ مِن رَبِّكَ».(سوره قلم/68،‌19)
  
نكته پايانى آن كه اين داستان را با توجه به آيه «قالوا يوَيلَنا اِنّا كُنّا طغين» (قلم/68،31) مى‌توان تصوير مجسمى از آياتى چون «اِنَّ الاِنسنَ لَيَطغى × اَن رَءاهُ استَغنى» ([[سوره علق]]/96،7) دانست كه يكى از ويژگي‌هاى روانى نوع بشر را بيان كرده و به آن صبغه فراتاريخى مى‌دهد، بر اين اساس هنگامى كه آدمى خود را غرق در ناز و نعمت مى‌بيند، شدت تعلقات مادى و اشتغال به آن وى را از ياد خدا غافل مى‌كند؛ اما هنگامى كه در پى حادثه‌اى همه درها بر روى او بسته شده، هيچ كس و هيچ چيزى به حال وى سودى نمى‌بخشد، از خواب غفلت بيدار شده به خدا رو مى‌كند، بنابراين ابتلا و امتحان به وسيله بهره‌هاى دنيوى و گرفتار آمدن در عذاب الهى در صورت كفران نعمت به اصحاب الجنة و مشركان قريش منحصر نيست بلكه به عنوان يكى از سنت‌هاى الهى شامل همه انسان‌ها در هميشه تاريخ مى‌شود.
+
نكته پایانى آن كه این داستان را با توجه به آیه «قالوا یوَیلَنا اِنّا كُنّا طغین» (قلم/68،31) مى‌توان تصویر مجسمى از آیاتى چون «اِنَّ الاِنسنَ لَیَطغى × اَن رَءاهُ استَغنى» ([[سوره علق]]/96،7) دانست كه یكى از ویژگی‌هاى روانى نوع بشر را بیان كرده و به آن صبغه فراتاریخى مى‌دهد، بر این اساس هنگامى كه آدمى خود را غرق در ناز و نعمت مى‌بیند، شدت تعلقات مادى و اشتغال به آن وى را از یاد خدا غافل مى‌كند؛ اما هنگامى كه در پى حادثه‌اى همه درها بر روى او بسته شده، هیچ كس و هیچ چیزى به حال وى سودى نمى‌بخشد، از خواب غفلت بیدار شده به خدا رو مى‌كند، بنابراین ابتلا و امتحان به وسیله بهره‌هاى دنیوى و گرفتار آمدن در عذاب الهى در صورت كفران نعمت به اصحاب الجنة و مشركان قریش منحصر نیست بلكه به عنوان یكى از سنت‌هاى الهى شامل همه انسان‌ها در همیشه تاریخ مى‌شود.
  
 
==پانویس ==
 
==پانویس ==

نسخهٔ ‏۲۲ ژوئیهٔ ۲۰۱۲، ساعت ۰۸:۴۵

صاحبان باغ بلازده.

داستان باغ بلازده در آیات 17‌ـ‌33 سوره قلم/68 آمده است. قرآن در گزارش خود از این حادثه، همانند دیگر روایت‌هاى داستانى خود، بدون اشاره به زمان، مكان، پیشینه باغ و دیگر جزئیات آن با ‌دقتى اعجازین، صحنه‌هاى مؤثر در داستان را براى ابلاغ پیام توحیدى و تربیتى، گلچین كرده و بخش‌هاى دیگر را وانهاده است.

محور اصلى داستان، حكایت ارباب تنعمى است كه در پى كفران نعمت و طغیان آن را از دست داده، متنبه و نادم گشته‌اند: «اِنّا بَلَونهُم كَما بَلَونا اَصحبَ الجَنَّةِ اِذ‌اَقسَموا لَیَصرِمُنَّها مُصبِحین... اِنّا اِلى رَبِّنا رغِبون».(سوره قلم/68،17‌ـ‌32)

برخى مفسران این حادثه را به زمانى اندك پس از عروج حضرت عیسى علیه‌السلام و پیش از انتشار مسیحیت مربوط دانسته‌اند.[۱] از روایت‌هاى مفسران برمى‌آید كه این باغ، بسیار سرسبز،[۲] پرثمر،[۳] موسوم به «صروان»[۴] یا «ضروان»[۵] یا «رضوان»[۶] و بنابر ‌مشهور در دو فرسخى شهر صنعاى یمن بوده‌است.[۷]

در ابتدا پیرمردى مؤمن[۸] و نیكوكار[۹] از اهل كتاب[۱۰] آن را در اختیار داشته و به شكرانه این نعمت هنگام برداشت محصول نیازمندان را خبر مى‌كرده است.[۱۱] آنان طبق عادت هر ساله در باغ گرد هم مى‌آمدند[۱۲] و پیرمرد نیكوكار به مقدار نیاز خود و خانواده‌اش از محصول و میوه‌ها برداشته، مازاد آن را براى مستمندان مى‌گذاشت.[۱۳]

برخى مفسران مى‌گویند: وى عایدات باغ را به سه بخش: هزینه‌هاى باغ، سهم فقیران و قوت سالیانه خود و خانواده‌اش قسمت مى‌كرد.[۱۴]

بسیارى از ایتام، بیوه زنان و درماندگان از محصول این باغ بهره مى‌بردند[۱۵] و او هرگز از ورود آنان به باغ و خوردن و بردن میوه‌ها جلوگیرى نمى‌كرد،[۱۶] از این ‌رو خداوند نیز باغ او را بركت مى‌داد؛[۱۷] اما فرزندان او از سرآزمندى و طمع، پدر را از این كار بازمى‌داشتند.[۱۸]

پس از مرگ پیرمرد پسران وى وارث باغ شدند. آن سال به‌گونه‌اى بى‌سابقه، میوه و محصول فراوانى به بار آمده بود. صاحبان جدید باغ با دیدن فراوانى میوه‌ها[۱۹] دچار غرور و طغیان شده و آز و طمع بر آنان چیره گشت.[۲۰]

یكى از آنان گفت: پدرمان به سبب كهولت سن، عقل خود را از ‌دست داده بود. ما به علت كثرت زن و فرزند، خود به محصول و میوه‌هاى این باغ نیازمندتریم.[۲۱] وى پیشنهاد كرد كه دیگر به نیازمندان چیزى ندهند تا با برداشت محصولى بیشتر هر ساله بر ثروت خود بیفزایند.[۲۲]

یكى با سخن و دیگرى با سكوت خود وى را تأیید كردند؛[۲۳] اما برادرى كه عاقل‌تر و صالح‌تر از دیگران بود، ناراحت شده، خداترسى، پایبندى به سیره و سنت نیكوى پدر[۲۴]، زیانكار و محروم شدن از بركات باغ[۲۵] و انتقام خدا از گنهكاران را به آنان گوشزد كرد و این كه پیش از دچار آمدن به كیفر الهى از نیت نادرست خویش دست برداشته ضمن طلب آمرزش[۲۶] شكر نعمت باغ را با رعایت حقوق نیازمندان به جاى آورند؛[۲۷] اما برادران، سخت برآشفته شده و به شدت او را مضروب و ناگزیر از همراهى كردند.[۲۸]

آن‌ها ابتدا نیازمندان را كه در موسم برداشت محصول و طبق عادت هر ساله به سراغ باغ آمده بودند با این بهانه كه هنوز هنگام برداشت نرسیده است، متفرق كرده[۲۹] و سرانجام در یكى از روزها هم قسم شدند كه حتماً در یك صبح زود، پیش از بیدار شدن مستمندان به سراغ باغ رفته با چیدن همه میوه‌ها چیزى براى نیازمندان نگذارند: «اِذ اَقسَموا لَیَصرِمُنَّها مُصبِحین × ولایَستَثنون».(سوره قلم/68،17‌ـ‌18)

بیشتر مفسران، مراد از «عدم استثناء» را نگفتن «إنشاءاللّه» كه نوعى تسبیح و تنزیه است، دانسته و گفته‌اند: آنان چنان مغرور بودند كه با تكیه و اطمینان بر توانمندى و اراده خویش و دیگر اسباب ظاهرى و غفلت از مشیت الهى و سببیت خدا (توحید افعالى) سوگند یاد كردند كه حتماً همه میوه‌ها را بچینند[۳۰] و حتى خود را از گفتن «إنشاء اللّه» نیز بى‌نیاز دیدند و این نوعى شرك به خداوند است اما اگر مى‌گفتند: «لَنَصْرمنّها إنشاء اللّه» كه مشروط كردن اراده خویش به خواست خداوند است، گناهى بر آنان نبود، از این ‌رو پس از دیدن باغ بلازده گفتند: «سبحن ربنا؛ پروردگار ما از شركایى كه برایش قائل شدیم منزه است». (سوره قلم/68،29) و همه كارها تنها با مشیت و تدبیر او انجام مى‌پذیرد.[۳۱]

برخى این معنا را به مشهور مفسران نسبت داده‌اند؛[۳۲] اما گروهى دیگر آن را به معناى جدا نكردن سهم مسكینان گرفته‌اند.[۳۳] این معنا چنان‌كه برخى مفسران نیز گفته‌اند به سبب تناسب با اصل داستان درست‌تر به نظر مى‌رسد و اگر معناى نخست مراد بود، باید «لم یستثنوا» گفته ‌مى‌شد.[۳۴]

صاحبان باغ با این قصد و قرار قطعى به خانه‌هاى خود رفته و خوابیدند تا صبح زود برنامه خود را عملى سازند، غافل از آن كه خداوند براى مجازات آنان و باطل كردن كید و مكرشان، تدبیرى دیگر كرده است. (سوره قلم/68، 19‌ـ‌25) شب هنگام كه همه آنان در خواب بودند، خداوند به سبب ناسپاسى[۳۵] و تصمیم قطعى آنان بر منع حقوق مستمندان[۳۶] و عذاب فراگیرى[۳۷] (آتشى انبوه و صاعقه‌اى عظیم)[۳۸] از آسمان فرو فرستاد و سراپاى باغ[۳۹] (گیاهان، میوه‌ها، شاخ و برگ و تنه درختان) در آتش بلا سوخت و سیاه شد[۴۰] به‌ گونه‌اى كه از آن باغ سرسبز و پرثمر جز مشتى زغال و خاكستر سیاه بر جاى نماند:[۴۱]

«فَطافَ عَلَیها طَائِفٌ مِن رَبِّكَ وهُم نائِمون × فَاَصبَحَت كالصَّریم» (سوره قلم/68، 19‌ـ‌20) ابن‌عباس «طائف» را به معناى آتش[۴۲] و برخى به معناى حادثه ناگهانى گرفته‌اند[۴۳] و همه مفسران با استناد به موارد كاربرد طائف برآن‌اند كه عذاب به هنگام شب نازل شده است.[۴۴]

با توجه به معناى «طاف» كه به معناى حركت بر گرد شىء است،[۴۵] عبارت «فَطافَ عَلَیها» فراگیر بودن عذاب را مى‌رساند كه شاید بدین سبب بوده است كه آنان بر اثر محروم كردن مستمندان از سهم ناچیزشان باید همه سرمایه و منافع آن را از دست مى‌دادند تا دریابند كه مالك اصلى خداست و نباید تنها بر اساس خواست خود و به هر شكلى كه مى‌خواهند در نعمت‌هاى الهى تصرف كنند.

عبارت «مِن رَبِّكَ» (سوره قلم/68،19) ضمن تصریح بر الهى بودن عذاب، هر گونه شائبه‌اى مبنى بر نابودى باغ بر اثر حوادث صرفاً طبیعى را صریحاً نفى مى‌كند. مفسران «صریم» را به معناى «شب سیاه و قیرگون»، «خاكستر» و «سنگ سیاه» گرفته‌اند كه باغ پس از نزول عذاب، در سیاه شدن به آن‌ها تشبیه شده است. برخى نیز آن را منطقه بى‌آب و علف معروفى نزدیك شهر صنعاى یمن دانسته‌اند كه باغ بلازده همانند آن شده بود.[۴۶]

بالاخره زمخشرى آن را برگرفته از «صَرْم» (‌=‌قطع) و صریم را درختى مى‌داند كه میوه‌هایش چیده شده است. به نظر وى باغ پس از نزول عذاب به بوستانى مى‌ماند كه همه میوه‌هایش را چیده‌اند.[۴۷] صاحبان باغ، بى‌خبر از آمدن بلا،[۴۸] صبح ‌زود از خواب برخاسته، یكدیگر را صدا زدند كه اگر قصد چیدن میوه‌ها را دارید تا دیر نشده به ‌سوى باغ و كشتزار خویش بشتابید: «فَتَنادَوا مُصبِحین × اَنِ اغدوا عَلى حَرثِكُم اِن كُنتُم صرِمین» (سوره قلم/68، 21‌ـ‌22) آنان براى جلوگیرى از آگاهى و ورود نیازمندان به باغ، شتابان و دور از چشم دیگران، حركت كرده[۴۹] در ‌بین راه نیز آهسته[۵۰] به یكدیگر تأكید مى‌كردند كه مراقب باخبر شدن فقیران و ورود آنان به باغ بوده، آن روز به هیچ وجه احدى از آن‌ها را به باغ راه ندهند:[۵۱]

«فَانطَلَقوا وهُم یَتَخفَتون × اَن لا‌یَدخُلَنَّهَا الیَومَ عَلَیكُم مِسكین». (قلم/68، 23‌ـ‌24) آنان با تصمیم جدى مبنى بر ممانعت از ورود مستمندان،[۵۲] چیدن همه میوه‌ها[۵۳] و با تصور این كه مى‌توانند چنین كارى را انجام دهند به طرف باغ رفتند: «وغَدَوا عَلى حَرد قدِرین» (سوره قلم/68،25)؛ اما آنجا كه رسیدند، دیدند. همه درختان و میوه‌ها سوخته و هیچ اثرى از آن همه سرسبزى بر جاى نمانده است:[۵۴] «فَلَمّا رَاَوها قالوا اِنّا لَضالّون × بَل نَحنُ مَحرومون». (سوره قلم/68، 26‌ـ‌27)

بر اساس تفسیر ابن ‌عباس و قتاده كه مورد پذیرش بیشتر مفسران نیز هست، «لَضالّون» به این معناست كه آنان ابتدا باغ خود را نشناخته و گمان كردند كه راه را گم كرده‌اند؛[۵۵] اما پس از تأمل، دریافتند كه آنجا همان باغ آن‌هاست[۵۶] از این ‌رو گفتند: «بَل نَحنُ مَحرومون»؛ راه را گم ‌نكرده‌ایم، بلكه به سبب نیت و تصمیم ناپسند خویش گرفتار بلا شده[۵۷] و خود به جاى مستمندان از همه چیز (اصل باغ، عایدات و پاداش صدقات) محروم گشته‌ایم؛[۵۸] اما برخى مفسران در معناى «لَضالّون» گفته‌اند كه آن‌ها با دیدن باغ از خواب غفلت بیدار شده و دریافتند كه به سبب نیت و اقدام نادرست خویش افزون بر گم كردن راه هدایت: «اِنّا لَضالّون» از نعمت باغ نیز محروم ‌گشته‌اند[۵۹] ولى معناى نخست با سیاق داستان سازگارتر است زیرا دست كم با توجه به مخالفت و نصایح یكى از برادران و نیز موحد ‌بودن آنان ـ‌ كه از آیات بعدى و قراین دیگر برمى‌آید‌ ـ آنان از نادرستى كار خویش آگاه بوده‌اند، از این‌رو اعتراف به آن وجه چندانى ندارد، افزون بر آن جمله «بَل نَحنُ مَحرومون» براى اضراب از جمله «اِنّا لَضالّون» است و این با معناى نخست، تناسب كاملى دارد.

با دریافت حقیقت، برادرى كه عاقل‌تر[۶۰] و بهتر[۶۱] از همه بود به آنان گفت: آیا به شما نگفتم كه به یاد خدا بوده، طلب آمرزش كنید و با محروم‌ساختن مستمندان، كفران نعمت نكنید؟[۶۲] اما شما گوش نداده بر تصمیم نارواى خویش پاى ‌فشردید: «قالَ اَوسَطُهُم اَلَم اَقُل لَكُم لَولا‌تُسَبِّحون». (سوره قلم/68،28) گروهى كه استثنا را به معناى گفتن «إنشاءاللّه» گرفته‌اند، در اینجا نیز مراد از تسبیح را گفتن «إنشاءاللّه» و استثنا دانسته‌اند.[۶۳]

آن‌ها با تأیید سخنان برادر خویش، پذیرفتند كه منع حقوق مستمندان و غفلت از یاد خدا باعث نابودى باغ شده و بر خود و دیگران ستم كرده‌اند و‌گرنه خداوند منزه از آن است كه با این كار بر آنان ستم روا دارد:[۶۴] «قالوا سُبحنَ رَبِّنا اِنّا كُنّا ظلِمین». (قلم/68،29) آنان ضمن استغفار[۶۵] همدیگر را سرزنش كرده و گناه را به گردن یكدیگر مى‌انداختند: «فَاَقبَلَ بَعضُهُم عَلى بَعض یَتَلوَمون» (قلم/68،30) زیرا هر یك حتى برادر عاقل‌تر كه سرانجام از موضع بر حق خویش دست‌برداشته، با آنان همراه شد به نوعى مقصر بودند.[۶۶]

آنان با حسرت و تأسف شدید، پذیرفتند كه برخلاف پدر خویش، شكر نعمت‌هاى خدا را به‌جا نیاورده و او را نافرمانى كرده‌اند:[۶۷] «قالوا یوَیلَنا اِنّا كُنّا طغین»(قلم/68،31) مفسرانى كه استثنا را به ‌معناى گفتن «إنشاءاللّه» گرفته‌اند، در اینجا هم «طغیان» را به معناى نگفتن «إنشاءاللّه» و منع حقوق مستمندان دانسته‌اند.[۶۸]

برادران پس از بیدارى و اعتراف به گناه رو به ‌درگاه خدا كرده و گفتند: امیدواریم كه پروردگارمان گناهان ما را آمرزیده و به جاى این باغ، بوستانى بهتر از آن را بر ما ارزانى كند چرا كه ما به سوى او روى آورده و حل این مشكل را از او مى‌خواهیم: «عَسى رَبُّنا اَن یُبدِلَنا خَیرًا مِنها اِنّا اِلى رَبِّنا رغِبون»(قلم/68،32)؛ اما آیا به راستى نادم از كردار خویش بر آن شدند كه اگر دوباره مشمول نعمت الهى شدند، شكر آن را به جاى آورند یا این كه همانند بسیارى از مردمان به هنگام گرفتار آمدن در عذاب، موقتاً بیدار شده و پس از رهایى دیگر بار راه و كار ناصواب خود را پیشه‌كردند؟ (اسراء /17،67)

سخن مفسران در ‌این باره یكسان نیست؛ برخى بر اساس لحن آیه بعد احتمال مى‌دهند كه توبه آنان به سبب فقدان شرایط پذیرفته نشد؛[۶۹] اما بیشتر آن‌ها بر این باورند كه آنان این سخنان را از سر اخلاص و توبه گفتند.[۷۰]

بنا به روایتى از عبدالله ‌بن ‌مسعود نیز خداوند توبه آنان را پذیرفت و باغى بهتر از آن بوستان ‌سوخته به آنان داد. برخى ادعا كرده‌اند كه آن باغ و خوشه‌هاى بسیار درشت انگور آن را دیده‌اند.[۷۱]

خداوند در پایان، براى بدست دادن ضابطه‌اى كلى و تهدید مشركان مكه مى‌فرماید: «كَذلِكَ العَذابُ ولَعَذابُ الأخِرَةِ اَكبَرُ لَو كانوا یَعلَمون» (سوره قلم/68،33)؛ كسانى كه از ثروت انبوه، فرزند زیاد و دیگر بهره‌هاى دنیوى برخوردارند و دچار استغنا و استكبار شده، طغیان و تعدى مى‌كنند به عذابى همانند عذاب اصحاب الجنّه گرفتار مى‌شوند و همه دارایى خود را از دست مى‌دهند.

اما عذاب اخروى كه در انتظار چنین كسانى است، بزرگتر و سختتر است زیرا بازتاب قهر الهى است و هیچ چیزى تاب تحمل آن را ندارد و برخلاف عذاب دنیوى، جاودانى است و با مرگ نیز نمى‌توان از آن رهایى جست؛ همچنین عذاب اخروى به گونه‌اى است كه پشیمانى پس از آن سودى ندارد و به جاى اموال و اولاد، سراسر وجود خود آدمى را فرا مى‌گیرد و اگر مشركان از ‌این آگاه بودند، هرگز از سر استغنا و استكبار، تعدى و طغیان نمى‌كردند.[۷۲]

هدف از حكایت داستان:

خداوند در آیات پیشین، غره شدن برخى از سران شرك به ثروت انبوه و فراوانى فرزند، خود برتربینى و تكذیب و طغیانگرى آنان را گزارش كرده است. سپس با روایت داستان اصحاب الجنه كه گویا مكیان با آن آشنا بوده‌اند[۷۳]، ضمن ارائه تصویر كوتاهى از شخصیت فكرى و رفتارى ارباب تنعمى كه به جاى شكر نعمت و بندگى خدا، گرفتار آزمندى و غرور شده و با طغیان نعمت را از دست داده‌اند، بهره‌هاى دنیوى مشركان را نیز همانند باغ اصحاب الجنه، زمینه ابتلا و امتحان شمرده است: «اِنّا بَلَونهُم كَما بَلَونا اَصحبَ الجَنَّةِ». (سوره قلم/68،17)

اما در این كه آیا مشركان مكه نیز گرفتار عذاب شدند یا نه؟ دیدگاه مفسران متفاوت است؛ شمارى از مفسران این قصه را تهدیدى براى تكذیب كنندگان پیامبر صلى الله علیه و آله مى‌دانند كه او را دیوانه مى‌خواندند. (قلم/68،2) آنان سرمست از ثروت و فرزند فراوان و دیگر نعم الهى همانند صاحبان باغ بلازده ناسپاسى كرده، از سر استكبار و غرور به تكذیب پیامبر صلى الله علیه و آله و تضییع حقوق دیگران پرداختند (قلم/68، 11‌ـ‌15) غافل از این كه نعمت‌هاى یاد شده جز براى امتحان آنان نیست و آن‌ها ناگزیر روزى به كیفر دنیوى (چون جنگ بدر) یا اخروى گرفتار خواهند شد؛ روزى كه در آن ثروت و فرزند فراوان هیچ سودى به حال آنان نخواهد داشت و آن‌ها نیز از كرده خود سخت پشیمان خواهند شد.[۷۴]

گروهى دیگر آن را به ماجراى نفرین پیامبر صلى الله علیه و آله مربوط دانسته، معتقدند كه مشركان مكه نیز همانند اصحاب الجنه دچار عذاب شدند زیرا خداوند نعمت‌هاى فراوانى چون امنیت، روزى فراوان، مركز تجارى بودن مكه و ییلاق و قشلاق رفتن، (سوره قریش/106، 2‌ـ‌4) را در اختیار آنان قرار داد و سرانجام با بعثت پیامبر صلى الله علیه و آله و نعمت بسیار بزرگ هدایت آن را به غایت رساند؛ اما آنان نیز از این همه نعمت غافل شده، طغیانگرى كرده و با رویگردانى از خدا، پیامبر صلى الله علیه و آله او را به سختى آزردند، از این‌رو رسول خدا صلى الله علیه و آله در حق آنان چنین نفرین كرد: «خدایا! مضر <(مشركان) را خوار گردان و آنان را همانند روزگار حضرت یوسف علیه‌السلام به خشكسالى و قحطسالى گرفتار كن».[۷۵]

براى همین مشركان در سال هفتم هجرت گرفتار عذاب شده، در پى چندین سال خشكسالى و قحطى شدید، رفت و آمد كاروان‌ها به مكه متوقف شد و آنان به خوردن گوشت مردار و استخوان روى آوردند.[۷۶]

پرداخت داستان به ‌گونه‌اى است كه شخصیت‌هاى آن كه غافل از مشیت الهى با تكیه بر اسباب ظاهرى و اطمینان به خود براى تحقق خواسته خویش نقشه مى‌كشند، به سخره گرفته شده‌اند. قرآن با گزارش مراحل مهم نقشه آنان (هم قسم شدن براى چیدن میوه‌ها در بامداد، گفتگوى پنهانى، تأكید بر عدم آگاهى مستمندان و ممانعت جدى از ورود آن‌ها) نشان مى‌دهد كه چگونه با این كه آنان همه تدابیر لازم را براى محروم ساختن مسكینان اندیشیدند؛ اما مشیت الهى بى‌آن كه در اراده آنان تصرف كرده، اختیارشان را سلب كند، محرومیت خود آن‌ها را رقم زد و همه تدابیرشان را خنثی كرد بنابراین داستان، تصویر عینى و دل‌انگیزى از توحید افعالى خدا و ترجمان مجسم و زیبایى از آیاتى چون «و ما تَشاءونَ اِلاّ اَن یَشاءَ اللّهُ» (انسان/76،30) را به نمایش مى‌گذارد.

ابن ‌عباس گفته: با این داستان، مشركان مكه به اصحاب الجنه تشبیه شده‌اند. هنگامى كه آنان براى جنگ بدر حركت مى‌كردند، با یكدیگر هم قسم شدند كه حتماً محمد صلى الله علیه و آله و یارانش را كشته پس از بازگشت به مكه به طواف كعبه و شراب‌خوارى بپردازند؛ اما خداوند نقشه و تدبیرشان را خنثی كرد و آنان با اسیر و كشته شدن، همانند صاحبان باغ بلازده با ناكامى و شكست رو‌برو شدند؛[۷۷] همچنین نقل شده است كه ابوجهل در روز بدر گفت: احدى از مسلمانان را نكشید بلكه آنان را دستگیر كرده در كوه‌ها به بند كشید و این آیات درباره عدم قدرت مشركان بر این كار نازل شد.[۷۸]

از این داستان برمى‌آید كه بین گناه و از ‌دست ‌دادن رزق و روزى، ارتباط وجود دارد.[۷۹] ابن ‌عباس دلالت آیات بر این مهم را روشن‌تر از آفتاب مى‌داند،[۸۰] چنان‌كه بنا به روایتى پیامبر گرامى اسلام صلى الله علیه و آله فرمود: از گناه بپرهیزید. بنده گناه ‌مى‌كند و در نتیجه از رزقى كه برایش فراهم ‌شده بود، محروم مى‌گردد. آنگاه این آیه را تلاوت كرد:[۸۱] «فَطافَ عَلَیها طَائِفٌ مِن رَبِّكَ».(سوره قلم/68،‌19)

نكته پایانى آن كه این داستان را با توجه به آیه «قالوا یوَیلَنا اِنّا كُنّا طغین» (قلم/68،31) مى‌توان تصویر مجسمى از آیاتى چون «اِنَّ الاِنسنَ لَیَطغى × اَن رَءاهُ استَغنى» (سوره علق/96،7) دانست كه یكى از ویژگی‌هاى روانى نوع بشر را بیان كرده و به آن صبغه فراتاریخى مى‌دهد، بر این اساس هنگامى كه آدمى خود را غرق در ناز و نعمت مى‌بیند، شدت تعلقات مادى و اشتغال به آن وى را از یاد خدا غافل مى‌كند؛ اما هنگامى كه در پى حادثه‌اى همه درها بر روى او بسته شده، هیچ كس و هیچ چیزى به حال وى سودى نمى‌بخشد، از خواب غفلت بیدار شده به خدا رو مى‌كند، بنابراین ابتلا و امتحان به وسیله بهره‌هاى دنیوى و گرفتار آمدن در عذاب الهى در صورت كفران نعمت به اصحاب الجنة و مشركان قریش منحصر نیست بلكه به عنوان یكى از سنت‌هاى الهى شامل همه انسان‌ها در همیشه تاریخ مى‌شود.

پانویس

  1. التعریف والاعلام، ص‌ 343؛ تفسیر قرطبى، ج‌ 18، ص‌ 156؛ التحریر والتنویر، ج‌ 29، ص‌ 80.
  2. كشف الاسرار، ج‌ 10، ص‌ 194؛ نمونه، ج‌ 24، ص‌ 393.
  3. تفسیر ابن ‌كثیر، ج‌ 4، ص‌ 433؛ قصص الرحمن، ج‌ 4، ص‌ 649.
  4. مجمع‌البیان، ج‌ 9، ص‌ 505.
  5. روض ‌الجنان، ج‌ 19، ص‌ 355.
  6. تفسیر قمى، ج‌ 2، ص‌ 401.
  7. كشف‌الاسرار، ج ‌10، ص‌ 194؛ اللباب، ج‌ 19، ص‌ 285؛ نمونه، ج‌ 24، ص‌ 393.
  8. روض‌الجنان، ج 19، ص 355؛ نمونه، ج 24، ص 394.
  9. كشف‌الاسرار، ج‌ 10، ص‌ 193؛ تفسیر قرطبى، ج‌ 18، ص‌ 156.
  10. التبیان، ج‌ 10، ص‌ 79؛ تفسیر ابن ‌كثیر، ج‌ 4، ص‌ 434.
  11. تفسیر ابى‌السعود، ج‌ 9، ص‌ 14.
  12. قصص الرحمن، ج‌ 4، ص‌ 650.
  13. جامع‌البیان، مج‌ 14، ج‌ 29، ص‌ 37؛ التبیان، ج‌ 10، ص‌ 79؛ مجمع‌البیان، ج‌ 9، ص‌ 505.
  14. كشف الاسرار، ج‌ 10، ص‌ 192.
  15. تفسیر قرطبى، ج‌ 18، ص‌ 157؛ التحریر والتنویر، ج‌ 29، ص‌ 80.
  16. تفسیر قرطبى، ج‌ 18، ص‌ 156.
  17. روض‌الجنان، ج ‌19، ص‌ 355.
  18. جامع‌البیان، مج‌ 14، ج‌ 29، ص‌ 37؛ الدرالمنثور، ج‌ 8، ص‌ 250.
  19. تفسیر قمى، ج‌ 2، ص‌ 399‌ـ‌400.
  20. همان؛ قصص الرحمن، ج‌ 4، ص‌ 650.
  21. الكشاف، ج‌ 4، ص‌ 590؛ مجمع‌البیان، ج‌ 9، ص‌ 505.
  22. تفسیر قمى، ج 2، ص 400؛ المیزان، ج 19، ص‌ 378.
  23. حاشیه شیخ زاده، ج‌ 8، ص‌ 299؛ تفسیر ابى‌السعود، ج‌ 9، ص‌ 16.
  24. كشف‌الاسرار، ج‌ 10، ص‌ 192؛ المیزان، ج‌ 19، ص‌ 378.
  25. كشف‌الاسرار، ج‌ 10، ص‌ 192.
  26. الكشاف، ج‌ 4، ص‌ 591؛ تفسیر مراغى، ج‌ 2، ص‌ 34.
  27. مجمع‌البیان، ج‌ 9، ص‌ 506؛ تفسیر مراغى، ج‌ 2، ص‌ 34.
  28. تفسیر قمى، ج‌ 2، ص‌ 400؛ المیزان، ج‌ 19، ص‌ 378.
  29. روض‌الجنان، ج‌ 19، ص‌ 356.
  30. جامع‌البیان، مج‌ 14، ج‌ 29، ص‌ 36؛ التبیان، ج‌ 10، ص‌ 79؛ مجمع‌البیان، ج‌ 9، ص‌ 505.
  31. المیزان، ج‌ 19، ص‌ 374؛ المنیر، ج‌ 29، ص‌ 59.
  32. التفسیرالكبیر، ج 30، ص‌ 88؛ المنیر، ج‌ 29، ص‌ 59.
  33. اللباب، ج‌ 19، ص‌ 286؛ التحریروالتنویر، ج‌ 29، ص‌ 81؛ نمونه، ج‌ 24، ص‌ 394.
  34. نمونه، ج‌ 24، ص‌ 395.
  35. التحریر والتنویر، ج‌ 29، ص‌ 82.
  36. تفسیر قرطبى، ج 18، ص 156؛ المنیر، ج 29، ص‌ 65.
  37. مجمع‌البیان، ج‌ 9، ص‌ 505؛ المیزان، ج‌ 19، ص‌ 374.
  38. كشف‌الاسرار، ج‌ 10، ص‌ 193؛ مجمع‌البیان، ج‌ 9، ص‌ 505؛ تفسیر مراغى، ج‌ 2، ص‌ 34.
  39. مجمع‌البیان، ج‌ 9، ص‌ 505.
  40. جامع‌البیان، مج‌ 14، ج‌ 29، ص‌ 38؛ مجمع‌البیان، ج‌ 9، ص‌ 505؛ تفسیر قرطبى، ج‌ 18، ص‌ 157.
  41. كشف‌الاسرار، ج‌ 10، ص‌ 193؛ نمونه، ج‌ 24، ص‌ 399.
  42. مجمع‌البیان، ج‌ 9، ص‌ 505.
  43. همان؛ التبیان، ج‌ 10، ص‌ 80.
  44. معانى القرآن، ج‌ 3، ص‌ 175؛ جامع‌البیان، مج‌ 14، ج‌ 29، ص‌ 37؛ التبیان، ج‌ 10، ص‌ 80.
  45. التحقیق، ج‌ 7، ص‌ 142.
  46. جامع‌البیان، مج‌ 14، ج‌ 29، ص‌ 38؛ التبیان، ج‌ 10، ص‌ 80.
  47. الكشاف، ج 4، ص 590.
  48. كشف‌الاسرار، ج‌ 10، ص‌ 193.
  49. همان، ج‌ 10، ص‌ 193؛ تفسیر قرطبى، مج‌ 9، ج‌ 18، ص‌ 158؛ قصص الرحمن، ج‌ 4، ص‌ 651.
  50. همان؛ روض‌الجنان، ج‌ 19، ص‌ 357‌ـ‌358.
  51. المیزان، ج‌ 19، ص‌ 374.
  52. همان؛ جامع‌البیان، مج‌ 14، ج‌ 29، ص‌ 39.
  53. الكشاف، ج‌ 4، ص‌ 590؛ المیزان، ج‌ 19، ص‌ 374.
  54. تفسیر ابن ‌كثیر، ج‌ 4، ص‌ 433.
  55. جامع‌البیان، مج‌ 14، ج‌ 29، ص ‌41؛ الكشاف، ج‌ 4، ص‌ 591؛ مجمع‌البیان، ج ‌9، ص‌ 506.
  56. همان؛ روض‌الجنان، ج‌ 19، ص‌ 359.
  57. تفسیرقرطبى، مج‌ 9، ج‌ 18، ص‌ 159.
  58. جامع‌البیان، مج‌ 14، ج‌ 29، ص‌ 41؛ تفسیر ابن‌كثیر، ج‌ 4، ص‌ 433؛ تفسیر ابى‌السعود، ج‌ 9، ص‌ 16.
  59. التبیان، ج‌ 10، ص‌ 82؛ المیزان، ج‌ 19، ص‌ 374.
  60. تفسیر قمى، ج‌ 2، ص‌ 400؛ كشف‌الاسرار، ج‌ 10، ص‌ 194.
  61. همان؛ المیزان، ج‌ 19، ص‌ 378.
  62. مجمع‌البیان، ج ‌9، ص‌ 506؛ تفسیر مراغى، ج‌ 29، ص‌ 37.
  63. جامع‌البیان، مج‌ 14، ج‌ 29، ص‌ 43؛ التبیان، ج‌ 10، ص‌ 83؛ مجمع‌البیان، ج‌ 9، ص‌ 506.
  64. جامع‌البیان، مج‌ 14، ج‌ 29، ص‌ 42؛ التبیان، ج‌ 10، ص‌ 83.
  65. تفسیر قرطبى، ج‌ 18، ص‌ 159.
  66. حاشیه شیخ زاده، ج‌ 8، ص‌ 299؛ تفسیر ابى‌السعود، ج‌ 9، ص‌ 16؛ قصص الرحمن، ج‌ 4، ص‌ 654.
  67. تفسیر قرطبى، ج‌ 18، ص‌ 159.
  68. جامع‌البیان، مج‌ 14، ج‌ 29، ص‌ 43؛ تفسیر قرطبى، ج‌ 18، ص‌ 159.
  69. نمونه، ج‌ 24، ص‌ 403.
  70. حاشیه شیخ زاده، ج‌ 8، ص‌ 298؛ تفسیر ابى‌السعود، ج‌ 9، ص‌ 16.
  71. روض‌الجنان، ج‌ 19، ص‌ 360؛ مجمع‌البیان، ج‌ 9، ص‌ 507.
  72. مجمع البیان، ج‌ 10، ص‌ 90؛ تفسیرابى السعود، ج‌ 17، ص‌ 756؛ المیزان، ج‌ 19، ص‌ 376.
  73. تفسیر قرطبى، ج‌ 18، ص‌ 156؛ التحریر والتنویر، ج‌ 29، ص‌ 79؛ قصص الرحمن، ج‌ 4، ص‌ 647.
  74. تفسیر ابن ‌كثیر، ج‌ 4، ص‌ 433؛ المیزان، ج‌ 19، ص‌ 373؛ المنیر، ج‌ 29، ص‌ 58‌ـ‌59.
  75. مسند احمد، ج‌ 2، ص‌ 271؛ صحیح مسلم، ج‌ 2، ص‌ 134‌ـ‌135.
  76. كشف الاسرار، ج‌ 10، ص‌ 192؛ الكشاف، ج‌ 4، ص‌ 589؛ مجمع‌البیان، ج‌ 9، ص‌ 505.
  77. تفسیر قرطبى، ج ‌18، ص ‌160؛ المنیر، ج‌ 19، ص‌ 58‌ـ‌59.
  78. المنیر، ج‌ 29، ص‌ 58؛ الدرالمنثور، ج‌ 8، ص‌ 250.
  79. نمونه، ج‌ 24، ص‌ 405.
  80. تفسیر قمى، ج‌ 2، ص‌ 400.
  81. تفسیر قرطبى، ج‌ 18، ص‌ 159.

منابع

على اسدى، دائرة المعارف قرآن کریم، جلد 3، صفحه 391-399