سید محمدجعفر مروج جزائری

از دانشنامه‌ی اسلامی
پرش به ناوبری پرش به جستجو

این مدخل از دانشنامه هنوز نوشته نشده است.

Icon book.jpg

محتوای فعلی بخشی از یک کتاب متناسب با عنوان است.

(احتمالا تصرف اندکی صورت گرفته است)

اسوه پژوهش

پيشگفتار

چهره روحانى او يادآور سيماى جدش رسول خدا صلی الله علیه و آله مهربانى اش نمايانگر لطف و توجه امیرالمومنین علیه السلام بر ياران خود بود و فروتني و تواضعش نسبت به زيردستان، همراهى امامان معصوم با مستمندان را در يادها زنده مى كرد. دانش پژوهى از تبار حقيقت جويان بود و خود را از سرچشمه علوم عالمان دين، سيراب كرد.

او فقيهى توانا، اصولى اى دانا، عارفى كم نظير و نويسنده اى با تدبير بود كه از آغاز تا پايان زندگى اش قلم بر زمين نگذاشت و از بحث و گفتگوى علمى خسته نشد.

آرى! اين عالم بزرگوار آيت الله حاج سيد محمدجعفر مروج، يكى از والاترين نمونه هاى علم و دانش و تقوا در عصر ماست. مردى كه هيچ گاه در پى شهرت نرفت، به زخارف دنيا ننگريست و در راه آموختن و آموزاندن از هيچ كوششى فروگذار نكرد.

مقاله اى كه پيش رو داريد حاصل تحقيقى است كه براى شناخت اين مرد دانشمند انجام داده ايم؛ مردى كه مى تواند راهنماى رهسپاران در بيابان حيرت باشد. از اين رو به آهنگ شناخت او به راه افتاديم و براى يافتن حقيقت از خداى خويش و روح قدسى او يارى مى جوييم.

خاندان

شوشتر با اين كه منطقه اى دورافتاده است ولى همواره مهد علم و فضيلت و پرورشگاه دانش و شرافت بوده است و در طول زمان هاى گذشته عالمان بزرگوارى از اين شهر برخاسته اند. قاضى نورالله شوشترى، سهل بن عبدالله تسترى، ملا اسدالله تسترى، سيد نعمت الله جزائرى، حاج سيد نورالدين جزائرى، حاج سيد عبدالله جزائرى، حاج شيخ جعفر شوشترى و نوادگان او تا شيخ معاصر، حاج شيخ محمدتقى شوشترى و دهها عالم، فقيه 7 فيلسوف و عارف از جمله ستارگانى اند كه در اين شهر تربيت يافته، شهره جهان علم و فضيلت شده اند.

آيت الله حاج سيد محمد جعفر مروج در تاريخ 28 جمادى الثانى سال 1328 هجرى قمرى، در شهرستان شوشتر و در خاندان جزايرى كه از تبار عالمان و دانشمندان بودند، چشم به جهان گشود.

خاندان جزايرى در شوشتر براى دانش پژوهى، نشر دين و تبليغ شريعت سيدالمرسلين كمر همت بسته و نسل به نسل از عالمان و خدمتگزاران به علم و دانش بودند. سر سلسله اين دودمان، علامه نامور و محدث گرانمايه سيد نعمت الله جزايرى، متولد 1050 هجرى قمرى در «جايدر» پل دختر لرستان بود. برخى از اساتيد وى عبارتند از: علامه مجلسى، شيخ حر عاملى، ملا ابراهيم (فرزند صدرالمتألهين)، ملا محمدباقر خراسانى و شيخ جعفر بحرانى.

او در سال 1079 هجرى قمرى در شوشتر رحل اقامت افكند و تأليفات علمى اش بيش از 50 عنوان كتاب است كه شرح تهذيب، شرح استبصار، شرح عوالى اللئالى، انوار النعمانية، شرح عيون اخبارالرضا علیه السلام، شرح نهج البلاغه، قصص الانبياء و ده ها تأليف ديگر از آن جمله است.

حضرت آيت الله حاج سيد محمدجعفر مروج، از عالمان نامدار همين تبار و فرزند حضرت آيت الله حاج سيد محمدعلى مروج (1297-1356 ق) است. پدرش مردى فضيلت مدار و فاضلى دانش پيشه بود. مقدمات علوم را در زادگاهش شوشتر از سيد محمدتقى شيخ الاسلام و سيد عبدالصمد جزايرى فراگرفت و در نجف اشرف از محضر ميرزا محمدعلى رشتى و سيد محمدكاظم يزدى بهره هاى كافى برد. آن گاه با كوله بارى از دانش و گوهر تقوا به شوشتر بازگشت و عمرش را در راه ترويج دين سپرى كرد.

نسبت آيت الله مروج، با هفت واسطه به محدث شهير، سيد نعمت الله جزايرى مى رسد. بدين ترتيب:

  1. آيت الله حاج سيد محمدعلى مروج؛
  2. آيت الله سيد محمود؛
  3. حجة الاسلام والمسلمين حاج سيد احمد؛
  4. حجة الاسلام والمسلمين حاج سيد محمدرضا؛
  5. حجة الاسلام والمسلمين سيد على اكبر؛
  6. آيت الله حاج سيد عبدالله؛
  7. آيت الله سيد نورالدين.

تحصيل

سيد محمدجعفر، خط نويسى و قرائت كلام الله مجيد را در مكتب خانه ملا رحيم فراگرفت، سپس در محضر پدر بزرگوارش، حاج سيد محمدعلى مروج و آيات و حجج اسلام: حاج سيد حسين نورى، سيد على اصغر حكيم، حاج سيد محمدباقر امام و سيد مهدى آل طيب مقدمات علوم دينى (جامع المقدمات، حاشيه منطق، سيوطى، مغنى، مطول و شرح لمعه) را فراگرفت.

هنگامى كه بيست بهار از زندگانى اش مى گذشت، روح دانش پژوه او افقى گسترده تر را جستجو مى كرد، پس بر اساس گفتار پيامبر خدا صلی الله علیه و آله «انا مدينة العلم و علىّ بالها» به نجف اشرف، شهر «باب علم نبى» كوچ كرد و در كنار بارگاه اميرمؤمنان علیه السلام و محضر شاگردان مكتب امام صادق علیه السلام كه در آن حوزه پربركت علمى بودند، به دانش پژوهى روى آورد و باقيمانده دروس سطح را در محضر آيات: شيخ يوسف خراسانى، سيد محمود شاهرودى، سيد على نورى، سيد محمدجواد تبريزى، شيخ محمدحسين حائرى و حجة الاسلام حاج شيخ اسماعيل تنكابنى فراگرفت.

در سال 1351 پدر از او خواست به شوشتر بازگردد تا به ديدار فرزندش كه اينك در شمار فضلاى حوزه علميه نجف قرار گرفته است، كامياب شود و براى تشكيل خانواده و ازدواج او تدبيرى بيانديشد. در اين سفر با دختر خانواده اى از خاندان جزايرى كه از علماى بزرگ شهر و از استادان دروس مقدماتى او بود، ازدواج كرد و پس از اقامتى كوتاه در شوشتر، بار ديگر به نجف اشرف مراجعت كرد.

در سال 1355 كه پدر وارد شصتمين سال زندگى اش مى شد و دچار ناتوانى و بيمارى شده بود، سيد محمدجعفر براى يارى پدر از نجف به شوشتر برگشت و پدر را در امر اقامه جماعت، تدريس و ترويج دين يارى داد. او در محراب نماز، پيشوايى پرهيزگار و در تدريس علوم دينى، استادى بزرگوار و در وعظ و خطابه، واعظى نامدار شد. پس از چهار سال اقامت در شوشتر، روح بلندش آرام نگرفت و براى آستان بوسى راهى بارگاه ثامن الائمه علیه السلام شد و پس از مراجعت از مشهد در سال 1361 بار ديگر به نجف اشرف هجرت كرد و درس هاى خارج فقه و اصول را در محضر بزرگانى همانند آيات عظام: آقا ضياء الدين عراقى، سيد ابوالحسن اصفهانى، شيخ موسى خوانسارى، حاج شيخ حسين حلّى، سيد محسن حكيم و سيد محمود شاهرودى آموخت. وى از دو استاد اخير خود بهره هاى بيشترى برد و در درس هر كدام، حدود بيست سال حضور يافت.

اساتيد بزرگوارش نهايت تكريم و احترام را نسبت به وى مبذول مى داشتند و نسبت به او لطف و عنايت ويژه اى ابراز مى كردند و سرانجام با جديت و تلاش در تحقيق، فراگيرى علم و نگارش آن موفق به اخذ اجازات اجتهادى از آيات عظام: آقا ضياء الدين عراقى، سيد ابوالحسن اصفهانى و سيد محمود شاهرودى شد و آيت الله العظمى سيد محسن حكيم بر نوشته هاى حج و اجاره ايشان تقريظى نوشت.

تدريس

آيت الله مروج همزمان با تحصيل، به تدريس نيز اشتغال داشت. او در حوزه نجف، با وجود اساتيد و بزرگان، به عنوان مدرسى موفق مشهور شد و پس از دوره اى ممتد كه سطوح متوسط و عالى را تدريس كرد، به درخواست جمعى از فضلا در سال 1384 ه.ق درس خارج فقه را در نجف اشرف آغاز كرد. تا اين كه در سال 1391 ه.ق رژيم بعثى عراق حوزه نجف را از طلاب و علما خالى كرد و مرحوم مروج ناگزير به سوى ايران رهسپار شد.

روحانيون اهواز كه قدر و منزلتش را مى دانستند، از او خواهش كردند در آن سامان سكونت گزيند. در آن زمان حوزه هاى علميه بزرگ ايران مانند حوزه علميه قم و مشهد آماده فراگيرى علم و دانش از آن منبع علم بودند و براى مرجعيت نيز اقامت در آن دو شهر برايش اولويت داشت، ولى آيت الله مروج كه به وظيفه الهى خويش مى انديشيد، نه به خوش آمد و دلخواه خود هر چند آن خواسته سود معنوى هم داشته باشد، دعوت روحانيون اهواز را اجابت كرد و در آن سامان تدريس خارج فقه و اصول را آغاز كرد.

دوران تدريس آيت الله مروج در حوزه علميه اهواز براى علاقمندان علم و دانش آن سامان دوره اى پرثمر بود. بسيارى از عالمان شهر اهواز كه اينك هدايت مردم، اقامه جماعت، اداره حوزه علميه شهر و تربيت طلاب را بر عهده دارند، از دانش آموختگان مكتب آيت الله مروج در همان دوره ها هستند.

هم دوره هاى تحصيلى

برخى از مراجع بزرگ و علماى نامى از همدوره هاى تحصيلى و هم بحث هاى او بوده و هستند كه از جلمه آن ها حضرات آيات عظام: مرحوم حاج سيد محمدحسن آل طيب، مرحوم حاج سيد محمدعلى سبط الشيخ، مرحوم حاج سيد مهدى لاله زارى، شيخ حسين وحيد خراسانى، سيد على سيستانى، شيخ محمدتقى بهجت، سيد محمد شاهرودى، شيخ محمدتقى بروجردى، ميرزا هاشم آملى و حاج سيد عبدالاعلى سبزوارى هستند.

شاگردان حضرت آيت الله مروج در طول دوران پربركت تدريس، علما و فضلايى را تربيت كرد كه مسئوليت هاى بزرگى را بر عهده دارند و مشغول خدمت به علم و ترويج دين هستند. از ميان آن ها عده اى نيز به عنوان مدرس حوزه علميه قم و مشهد و ديگر حوزه هاى علميه ايران به تربيت شاگرد اشتغال دارند.

اسامى شمارى از آن ها به ترتيب الفبا عبارتند از: حضرات آيات و حجج الاسلام: سيد محمدعلى آل سيد غفور، سيد محمدحسن آل سيد غفور، شيخ مهدى ايمانى، شيخ فتح الله بهبهانى، سيد محمد جزايرى، سيد طيب جزايرى، سيد هاشم حسن زاده، سيد محمدتقى حكيم، سيد علاء الدين سيد موسوى، سيد نورالدين شريعتمدار جزايرى، سيد على شفيعى، شيخ احمد عاملى، سيد محمود كاظمى، سيد مهدى مروج، سيد محمدعلى مروج، سيد عبدالله معلم، سيد على معلم، سيد طيب موسوى، سيد محمدعلى موسوى جزايرى و سيد محمود ميرسالارى.

تقريرات و تأليفات

آيت الله سيد محمدجعفر مروج در طول دوره تحصيل، نويسنده اى ماهر بود كه هيچ گاه قلم را بر زمين نگذاشت و تا آخرين لحظات عمر خود كه توانايى به دست گرفتن قلم را داشت، به تأليف پرداخت. آثار همت و تلاش اين محقق بزرگ، به نگارش تقريرات و تأليات بسيارى انجاميد. اين آثار در دو بخش تقريرات و تأليفات عبارتند از:

الف) تقريرات:

  1. تقريرات بخش بزرگى از درس آيت الله آقا ضياء الدين عراقى.
  2. تقريرات بخشى از درس آيت الله سيد جمال الدين گلپايگانى.
  3. تقريرات درس فقه آيت الله سيد محسن حكيم (5 جلد) به نام مستند الفتوى.
  4. تقريرات درس اصول آيت الله شاهرودى (6 جلد) به نام نتايج الافكار.
  5. تقريرات درس فقه آيت الله شاهرودى به نام ينابيع الفقه، يك دوره كامل.

ب) تأليفات:

  1. رساله اى در شرح حديث لاتعاد.
  2. رساله اى در حلق اللحية.
  3. رساله اى در الوطن الشرعى.
  4. رساله اى در علم كلام.
  5. عمال الصبى، تحقيق احكام صبى در تمام فقه.
  6. رساله اى در دراية الحديث.
  7. تكملة الوسيلة فى الحدود والديات.
  8. مسائل مستحدثه.
  9. منتهى الدراية فى توضيح الكفايه. (8 جلد)
  10. هدى الطالب الى شرح المكاسب (در حدود 12 جلد) 3 جلد آن تاكنون چاپ و منتشر شده است.
  11. شرح عروة الوثقى. (2 جلد)
  12. ضياءالمسالك در شرح «مناسك حج» ميرزاى نائينى. (2 جلد)
  13. تعليقه بر عروة الوثقى.
  14. حاشيه بر توضيح المسائل با اشاره به ادله آن.
  15. رساله اى در قاعده لاضرر.
  16. حاشيه بر وسيلة النجاة.
  17. القواعد الفقهيه.
  18. رساله فى حكم الحاكم فى الهلال.
  19. هداية الانام.
  20. المباحث اصوليه (از اول علم اصول تا اواخر).

آشنايى با استاد

آشنايى نگارنده با حضرت آيت الله مروج پيش از ورود به حوزه علميه نجف و حضور در درس ايشان بود؛ زيرا معظم له گذشته از اين كه علماى نامى شوشتر در نجف اشرف بود، از فاميل و ارحام ما نيز بشمار مى آمد و همين امر سبب آشنايى بيشتر با ايشان شد.

از ابتداى توجه به علماى حوزه هاى علميه به ويژه حوزه علميه نجف، به ايشن معرفت قلبى داشتم و به هر اندازه از آثار علمى و مقامات ايشان در شوشتر، مى شنيدم، ارادتم به ايشان بيشتر مى شد تا اين كه در سال 1347 ش به نجف اشرف مشرف شدم و در حوزه درس ايشان شركت كردم. تا حدود سال 1350 ه.ش سه سال، از محضر درس استاد استفاده هاى بسيارى بردم. گذشته از حضور در حلقه درس، در ديدارهاى گوناگون و نشست هاى مختلف در نجف، قم و اهواز نيز بارها خدمت ايشان رسيدم.

ويژگى اخلاقى

به جرأت مى توان گفت آيت الله مروج «بقية السلف» بود و حلقه اى ميان بزرگان از علماى گذشته و علماى معاصر. برخى از ويژگى هاى ايشان را مى توان به اين صورت برشمرد:

1- كثرت مطالعه و تحقيق و تدوين:

يكى از علماى نجف نقل كرد: «در زمانى كه به شهر كوفه، براى تفريح و يا به مسجد كوفه براى اعتكاف مى رفتيم و همگان به سرگرمى و استراحت از ايام تحصيل مشغول بودند، سيد محمدجعفر مروج در گوشه اى مى نشست و به نگارش و تأليف و تحقيق مى پرداخت».

2- تواضع در تدريس:

در تدريس و توجه به شاگردان چنان متواضع و فروتن بود كه گاهى نسبت ميان او و شاگردش صميمى تر از ارتباط پدر و فرزند مى شد. او از جهت سنى در حكم پدربزرگ برخى از شاگردانش بود؛ ليكن با همان شاگردان همانند همدوره درسى برخورد مى كرد و به سؤال آن ها پاسخ مى گفت. به اعتراض و اشكال آن ها در درس، با احترام گوش مى كرد و فراخور حال سؤال كننده پاسخ مناسب مى داد و اگر احياناً متوجه مى شد اشكال درست است، آن را مى پذيرفت.

3- تواضع در نشست:

با مردم در ديدارها و معاشرت ها مانند پدرى رئوف و مهربان سخن مى گفت و اصولاً در مجلس وى رعايت تقيد و هيچ گونه آدابى لازم نبود. از جمله فروتنى روحى او اين بود كه حاضر نمى شد كسى دستش را ببوسد.

4- توجه به طلاب و اهل علم:

حضرت آيت الله مروج علم دوست و عالم پرور بود، نسبت به علم و تحقيق عشق مى ورزيد، از طلاب و فضلايى كه عمرشان را براى تحصيل صرف مى كردند، تقدير مى نمود و مقام آن ها را محترم مى شمرد و بر اين اساس تا حد قدرت و توانايى نياز اهل علم را برطرف مى ساخت، كارهاى آن ها را انجام مى داد و براى طلاب و فضلا پناهگاه بسيار مطمئنى بود كه هنگام احساس نياز به او پناه مى بردند.

آنچه در توان داشت بكار مى گرفت و نياز طلاب را برطرف مى كرد. از دفاتر مراجع بزرگوارى كه در نجف بودند، كمك مى گرفت و چون مناعت طبع و مقامات علمى ايشان بر مراجع ثابت بود، هر جا سفارش مى كرد، فوراً به اجابت مى رسيد. براى رفع نيازهايى كه براى اهل علم پيش مى آمد، كوشش مى كرد. او براى رفع هر نوع احتياج طلاب (از امور كوچك مانند گرفتن شهريه گرفته تا نيازهاى بزرگ مانند اخذ اجاره اجتهاد براى علما و مجتهدينى كه از شهرستان ها به نجف اشرف مى رفتند و مى خواستند از مراجع نجف اجازه اجتهاد بگيرند) كوشش مى كرد.

وى پس از فوت مرحوم آيت الله سيد محمدحسن آل طيب، نقل مى كرد: «هنگامى كه آيت الله آل طيب براى گرفتن اجازه اجتهاد از شوشتر به نجف آمد، چون مراجع و علماى نجف شناخت كاملى از ايشان نداشتند، براى معرفى او و انجام كارهاى مربوط به اخذ اجتهاد تلاش كردم و بسيارى از مقدمات آن در منزل ما انجام گرفت. من با آيات عظام: حكيم، خويى، شاهرودى و شيخ محمدكاظم شيرازى تماس گرفتم تا اين كار انجام گرفت و تمام آن ها به آيت الله آل طيب اجازه اجتهاد دادند».

عشق و علاقه آيت الله مروج به علم چنان بود كه هرگاه يكى از اهل علم به همراه فرزند خود به خدمت او مى رسيد، پس از احوال پرسى، آن نوجوان را مخاطب مى ساخت و از حالش جويا مى شد؛ آن گاه او را به تحصيل علوم دينى تشويق مى كرد.

5- دورى از مقام و شهرت:

حضرت آيت الله مروج عالم گمنامى بود كه جز در مجامع علمى حوزه ها و برخى از شهرهاى خوزستان نام و نشانى نداشت. او اين حالت را دوست مى داشت و خود زمينه آن را فراهم كرده بود. براى نمونه چند مورد را در اين باره، نقل مى كنيم: وقتى كه در نجف اشرف اقامت داشت، زمينه امام جماعت شدن در بهترين مكان و مركز شهر نجف فراهم شد.

زمانى كه امام جماعت مسجد شيخ انصارى - كه در بازار مركزى شهر نجف اقامه جماعت مى كرد. - درگذشت، شوشترى هاى مجاور مسجد كه در بازار اشتغال داشتند، از او تقاضا كردند به عنوان امام جماعت در مسجد شيخ حاضر شود و امامت را به عهده بگيرد، ليكن او اجابت درخواست آن ها را به اندازه اى تأخير انداخت تا براى مسجد، امام جماعت ديگرى تعيين شد.

وقتى از نجف اشرف وارد شهر اهواز شد، بسيارى از مردم و روحانيان اهل شهر از او خواستند در محلى اقامه جماعت كند و اگر اين درخواست را مى پذيرفت و امامت مسجدى را به عهده مى گرفت، بيشتر نمازخوان هاى شهر به جماعت ايشان حاضر مى شدند و نماز جماعت ديگران خلوت مى شد؛ از اين رو از درخواست كنندگان پرسيد: «اگر من نماز جماعت را برپا كنم و امامت را به عهده بگيرم، آيا از نماز جماعت ديگران كسى به نماز من حاضر مى شود و مساجد ديگر خلوت مى شوند يا نه؟»

پاسخ روشن بود كه مثبت است. ايشان فرمود: «من حاضر نيستم يك نفر از نماز جماعت ديگران به نماز من حاضر شود. هرگاه تعهد مى كنيد كه كسى از نماز جماعت ديگرى، به نماز من نيايد و تمام آن هايى كه به نماز من حاضر مى شوند، كسانى باشند كه به نماز جماعت ديگرى تا حال نمى رفته اند، من حاضر مى شود امامت كنم.» و بالاخره حاضر نشد در اهواز اقامه جماعت كند.

پس از فوت اساتيد مرحوم مروج، مانند آيت الله العظمى حكيم و شاهرودى، از ايشان تقاضاى انتشار رساله عمليه كردند، ولى او قبول نكرد؛ به ويژه بعد از ارتحال امام خمينى و آيت الله خويى كه تقاضاى رساله از ايشان زياد بود، حاضر نشد رساله عمليه منتشر كند.

براى اساتيدش احترام فراوانى قائل بود و تا اواخر عمر آيت الله شاهرودى در درس معظم له شركت مى كرد و مى فرمود: «تا اساتيد من در قيد حيات هستند، درس خارج رسمى شروع نمى كنم.» و سرانجام پس از اصرار زياد فضلاى حوزه، درس غيررسمى خارج را شروع كرد.

احترام به مادر

مادر گرامى اش زنى پارسا و پرهيزگار و از خاندان علم و سيادت بود. مرحوم مروج نسبت به مادرش، نهايت احترام و تكريم را به جا مى آورد تا جايى كه به خاطر مادر نماز يوميه را در خانه اقامه مى كرد، با اين كه در روايت است نماز خواندن در كنار مرقد مطهر اميرمؤمنان امام علی علیه السلام به اندازه ده هزار ركعت ثواب دارد؛ اما آيت الله مروج مقيد بود در خانه نماز بخواند و مى فرمود: «والده ام از من تقاضا كرده، براى اين كه به فضيلت نماز جماعت برسد و از جهت قرائت مطمئن باشد، نمازم را در خانه بخوانم و او به من اقتدا كند». اين كار گذشته از اين كه گوياى احترام آيت الله مروج به مادر مكرمه اش است، اطمينان مادر به عدالت و تقواى فرزندش را نيز نشان مى دهد.

زهد و بى اعتنايى به دنيا

او نمونه عينى پرهيزگارى و بى اعتنايى به دنيا بود كه هيچ گاه فريفته زخارف دنيا و شهرت و مقام نشد. او نه تنها خود در طلب مقام و جاه نبود، اگر كسى هم در اين راه قدمى براى او برمى داشت، جلوگيرى مى كرد. دعاى او همچون جدش سيد نعمت الله جزائرى هميشه اين دعا بود: «خدايا! اساتيد ما را براى ما نگاه دار تا نوبت جلو دارى به ما نرسد!» بر همين اساس وقتى عموم مردم و علماى برخى از شهرستان ها پس از ارتحال اساتيدش، از او تقاضاى انتشار رساله كردند، ايشان نپذيرفت.

مراتب علمى و فضل ايشان در حوزه علميه نجف و قم در نزد علما و فضلا روشن بود. شمارى از آنان وقتى مى خواستند نوشته هاى خود را انتشار دهند، در آغاز مطلب خود را براى نظرخواهى به محضر استاد مى آوردند تا مطالعه فرمايد و نقد و بررسى كند. معظم له آن نوشته ها را بررسى مى كرد و يادداشت هاى خود را كه گاه اشكال و گاه تكمله بود، به نويسنده مى داد؛ اما هيچ گاه اجازه نمى داد نامى از او برده شود و يا در مقدمه آن كتاب از وى تقدير به عمل آيد.

جايگاه و نقش آيت الله مروج در مجامع علمى

با اين كه ايشان در ميان مجامع علم قم و مردم ايران گمنام و قدرشان مجهول بود؛ اما بعد از انتشار كتب علمى و شرح ايشان بر كفاية الاصول و مكاسب، مقاماتش بر همگان ظاهر شد. بسيارى از علما و اساتيد براى تدريس، كتاب منتهى الدرايه و هدى الطالب را مطالعه و از مطالب آن ها در تدريس استفاده مى كردند، به خصوص مدرسان كفاية الاصول مرحوم آخوند خراسانى و مكاسب شيخ انصارى با اين دو شرح، بسيار سر و كار دارند.

آنان كه آيت الله مروج را از نزديك نمى شناختند، گاه اظهار مى كردند كه با توجه به دقت بسيار و مباحث علمى و مبسوط بودن اين دو شرح، مؤلف از علماى قديمى بوده و مثلاً حيات او نزديك به حيات صاحب كفايه و صاحب مكاسب بوده است و اينك از دنيا رفته است.

روش تحقيق

سعه فكرى و حوصله زياد در بحث يكى از ويژگى هاى آن مرحوم بود. با اندك مناسبتى به صورتى گسترده وارد تحقيق و بررسى مى شد و تمام جوانب مسئله را بيان مى كرد. مى توان اين دعا را در مباحث دو كتاب ارزنده اش «منتهى الدراية» و «هدى الطالب» به اثبات رساند. در باب «مشتق» كه مسئله «من كان له روجتان كبيرتان و زوجة صغيرة» ديگران به اجمال بررسى كرده اند، ايشان با دقت بسيار در چندين صفحه روايات آن را نقل كرده و نتيجه گرفته است كه اين موضوع هيچ گونه ارتباطى به مسئله مشتق ندارد.

او در بحث «اجزاء» وارد يك موضوع بسيار مهم «تقيه اى بودن اجزاى حج» شده و با وسعت نظر و انديشه آن را بررسى كرده است. در بحث «تمساح در ادله سنن» مطالب بسيار مفيد و ارزنده اى را مطرح كرده است كه در كتاب هاى ديگر كمتر يافت مى شود و بر همين اساس كتاب «منتهى الدراية» از بهترين شرح هاى توضيحى و تحقيقى در مجامع علمى و حوزوى بشمار مى رود.

كتاب «هدى الطالب» نيز از بهترين حاشيه ها و شرح هايى است كه بر كتاب مكاسب نوشته شده است. همان روش تحقيقى كه سبب پيشتازى اين دو كتاب نسبت به شرح هاى ديگر شده است، در نوشتارهاى ديگر استاد نيز به چشم مى خورد.

اجازات

  • به آن دسته از اجازات اجتهادى كه آيت الله مروج از اساتيد خود در نجف اشرف دريافت كرد، پيش از اين اشاره شد.
  • اجازات مجتهدى كه از او درخواست كردند، آن چه در ارتباط با اين نگارنده است، گزارش مى كنم: يكى از توفيقاتى كه خداوند به من عطا فرمود، گرفتن اجازه اجتهاد از حضرت استاد بود. انگيزه بر اين درخواست چند موضوع بود:

الف) حضرت استاد از شخصیت هاى بزرگ علمى بود كه اجازه اجتهاد ايشان در تمام مجامع علمى داراى اعتبار كامل است.

ب)‌ معظم له بقيّة السلف و واسطه ارتباط پيشينيان از علما و معاصران آن ها بود.

ج) سابقه شاگردى در محضرشان علت جرأت بر اين درخواست بود. اين امور دست به دست هم داد و باعث جرأت يافتن من براى درخواست اجازه اجتهاد از آن بزرگوار شد و با اين كه در دادن اجازه اجتهاد خيلى دقيق و بااحتياط بودند و مانند استاد بزرگوارش حضرت آيت الله العظمى شاهرودى به هر كس اجازه نمى داد، ليكن به دليل رأفتى كه نسبت به زيردستان داشت، زمانى كه درخواست خود را در محضر او بيان كردم، پاسخ منفى نداد و مرا مأيوس نكرد وليكن مسائلى از فقه و اصول را عنوان كرد و فرمود: «آن ها را تحقيق كن و براى من بياور».

از فقه مسئله «تتميم الماء النجس كرّا» و از اصول «حجّيت امارات» را پيشنهاد داد و من هر دو را تحقيق كردم و به حضورش بردم. پس از پرسش هاى بسيار و آزمايش هاى بى شمار و در مدت يك سال و نيم بحث و بررسى كه اطمينان خاطر براى وى حاصل شد، قلم را با دست لرزان برداشت و در حال نشاط اجازه اجتهاد را نوشت و به من مرحمت فرمود.

حيات سياسى

حضرت آيت الله مروج در نهضت مردمى و انقلاب اسلامى نقش سازنده اى داشت و در موارد حساس پيش از پيروزى انقلاب، در حركت ها و راهپيمايى ها و پس از پيروزى در برنامه ريزى ها پناهگاه بسيار محكمى براى مردم سلحشور خوزستان بود.

در سال 1344 ه.ش كه حضرت امام از تركيه به نجف وارد شد و علماى حوزيه علميه نجف از ورود معظم له استقبال گرمى به عمل آوردند، امام تصميم گرفت از علما، طلاب و فضلاى شهرستان ها بازديد كند. طلاب و فضلاى شوشترى مقيم نجف اشرف در خانه استاد بزرگوار جمع شدند و امام در بيت ايشان از علما و طلاب شوشتر بازديد فرمود.

پس از ورود ايشان به اهواز در سال 1357 ه.ش، زمانى كه انقلاب در آستانه پيروزى قرار گرفت و در روز چهارشنبه، 27 دى ماه 1357 مردم اهواز به خاطر فرار شاه، شادمانى مى كردند، نيروهاى وفادار به شاه با انواع سلاح ها به مردم بى پناه اهواز حمله كردند و عده كثيرى را كشتند و زخمى كردند. در اين هجوم ناجوانمردانه به بيت معظم له نيز هجوم بردند. اين قضيه وقتى به محضر امام امت در پاريس گزارش شد، از طرف ايشان با بيت آيت الله مروج تماس حاصل شد و پيام رهبر فقيد انقلاب با تلفن قرائت گرديد و به مردم غيور اهواز ابلاغ شد.

شركت در راهپيمايى ها و اقامه نماز جماعت به وسيله جمعيت راهپيما در اهواز نيز كه پيش از پيروزى انقلاب و همزمان با كودتاى نظامى، اعلام شد، جهت ابراز همدردى با مردم از سوى معظم له برپا و رهبرى شد.

هجوم به بيت ايشان در چند مرتبه انجام گرفت كه در هر مرتبه با درايت و اطمينان به وظيفه الهى كسانى را كه به خانه اش پناه برده بودند، از شر مهاجمان نجات داد. پس از پيروزى انقلاب و شروع جنگ تحميلى، با رهبرى و برنامه ريزى ايشان در مواقع حساس، تداركات جبهه و تشويق رزمندگان، كشتى طوفان زده انقلاب به سلامت به ساحل رسيد. در سفر مقام معظم رهبرى، حضرت آيت الله خامنه اى به خوزستان در زمستان 1375 ه.ش نيز ديدارهاى متعددى ميان اين دو شخصيت بزرگوار برقرار شد.

اجابت دوست

حضرت استاد كه سرمايه پربركت عمر خود را در راه تحصيل فضائل و كمالات، ترويج دين مبين و خدمت به علم و دوستداران دانش سپرى كرد، سرانجام در بامداد شنبه 22 اسفند 1377 ه.ش ( 25 ذى القعده 1419 ه.ق) كه نود و اندى سال از سن شريف اش گذشته بود، دعوت حق را لبيك گفت و به ديدار معبود و معشوق خود شتافت.

پيكر پاك و مطهر آن فقيه بزرگوار، عارف نامى و اسطوره پرهيزگارى در ميان اندوه بستگان و دوستان و ارادتمندان از بيمارستان خاتم الانبياى تهران به قم انتقال يافت و در روز يكشنبه 23 اسفند 1377 ه.ش از مسجد امام حسن عسکری علیه السلام بر دوش ارادتمندان برخى از مراجع، آيات عظام، فضلا، طلاب، دوستان و آشنايان در مصيبت از دست دادن گوهرى تابناك، با حضور خود وفادارى به فقه و فقاهت را ابراز كردند.

بر پيكر پاك اين عالم بزرگوار، آيت الله حسين وحيد خراسانى نماز گزارد و پس از اقامه نماز در حجره شهيد عراقى، در صحن مطهر به خاك سپرده شد. با ارتحال آيت الله مروج در پيكره حوزه علميه و اسلام رخنه اى ايجاد شد كه هرگز التيام نيافت و خلأيى به وجود آمد كه جبران نگرديد. «اذا مات العالم ثلم فى الاسلام ثلمة لايسدها شيى ء»؛ هرگاه عالمى از دنيا برود، در اسلام شكافى ايجاد مى شود كه چيزى آن را پر نمى كند.

پيام تسليت رهبر معظم انقلاب، حضرت آيت الله خامنه اى مد ظله العالى به مناسبت ارتحال ملكوتى حضرت آيت الله مروج: جناب حجة الاسلام والمسلمين آقاى جزائرى امام جمعه، محترم اهواز! خبر درگذشت عالم جليل القدر مرحوم آيت الله آقاى حاج سيد محمدجعفر موسوى مروج رحمة الله عليه موجب تأسف اينجانب شد. ايشان از فقهاى برجسته و موفق و براى حوزه هاى علميه مغتنم و ذى قيمت بودند و فقدان ايشان يك ضايعه بود. تسليت اينجانب را به مردم شريف خوزستان بخصوص حضرات علماى اعلام، فضلا و طلاب محترم علوم اسلامى و بالاخص به آقازادگان و خانواده مكرم ايشان ابلاغ فرماييد. خداوند متعال درجات عاليه مؤمنان و پرهيزگاران را نصيب ايشان و صبر و رحمت خود را شامل بازماندگان بفرمايد. «والسلام عليكم و رحمة الله»‌ سيد على خامنه اى؛ 77/12/24.

فرزندان

از جمله باقيات صالحاتى كه از آيت الله مروج برجاى ماند، مى توان فرزندان آن مرحوم را برشمرد. از ايشان چهار پسر برجاى ماند كه عبارتند از:

  • سيد محمدتقى: وى در سن 40 سالگى (سال 1356 ه.ش) پس از عيادت مرحوم والد كه در بيمارستان آيت الله العظمى گلپايگانى عمل جراحى كرده بود، تصادف كرد و بر اثر صدمات وارده درگذشت. پس از انتقال جنازه به قم، مرحوم والد، خود بر پيكرش نماز گذارد و آن گاه به خاك سپرده شد. رحمة الله عليهما.
  • سيد محمد مروج (متولد: 1324 ه.ش): وى تحصيلاتش را در نجف اشرف آغاز كرد و از همان جا به درس خارج فقه مرحوم والد و ميرزا كاظم تبريزى حاضر شد. بعد از ورود به ايران مدتى در اهواز ماند، سپس به قم مهاجرت كرد. در اين شهر به درس مرحوم آقاى تبريزى و ميرزا جواد تبريزى شركت كرد. ايشان هم اكنون مدرس سطوح مخصوصاً ادبيات است و فرزند بزرگش سيد محمد نيز مشغول تحصيل علوم دينى است.
  • سيد محمدعلى مروج (متولد: 1330 ه.ش): وى تحصيلاتش را از نجف آغاز كرد و به ترتيب نزد اين اساتيد تحصيل كرد:

دوره مقدمات: معلم جزايرى، آل سيد غفور.

دوره سطح: مدنى، لنكرانى، مرتضوى شاهرودى، ميرزا على مقرر تبريزى، مرحوم والد.

دوره خارج: مرحوم والد، وحيد خراسانى، آقاى تبريزى، آقاى وحيد.

وى از اواخر دوره آقامنش در نجف اشرف در درس خارج مرحوم والد حاضر شد و مكاسب، اصول و بخشى از كتاب حج را نزد ايشان فراگرفت. از توفيقات الهى كه نصيب ايشان شد اين بود كه تقريباً هميشه همراه مرحوم والد و مفتخر به خدمتگزارى ايشان بود.

در سال هاى اخير كه ايشان در قم اقامت داشت، در كار چاپ و تصحيح «منتهى الدراية» و سپس «هدى الطالب» حضورى فعال داشت. بعد از وفات مرحوم والد، طبق وصيت وى سعى در نشر آثار خطى معظم له دارد و تاكنون چهار جلد از «هدى الطالب» را چاپ كرده و اينك جلد پنجم را آماده چاپ نموده است. وى در سال 59 از اهواز به قم آمد و از آن روز تا به حال نزد آيات عظام تبريزى و وحيد خراسانى به تحصيل درس خارج اشتغال دارد.

  • سيد محمدهادى مروج (متولد: 1332 ه.ش): تحصيلاتش را تا رسايل و مكاسب ادامه داد و همزمان از دانشكده الهيات و معارف اسلامى تهران مدرك ليسانس گرفت و چند سالى است به سمت سردفترى اشتغال دارد.

منابع

كتاب هايى كه در ارتباط با شخصيت اين بزرگوار - كم و بيش - مطالبى در آن ها نوشته شده، عبارت است از:

  • شجره مباركه از سيد محمد جزائرى.
  • گنجينه دانشمندان از شيخ محمد شريف رازى، ج 5.
  • معجم رجال الفكر والادب از شيخ احمد امينى.
  • نقباء البشر از آقا بزرگ تهرانی، ج 1.
  • مقتبس الاثر، ج 13.
  • بوستان پيامبر.

منبع

سيد نورالدين شريعتمدار جزائرى، ستارگان حرم، جلد 7.