جامعیت مقاله متوسط
مقاله مورد سنجش قرار گرفته است

جحیم

از دانشنامه‌ی اسلامی
نسخهٔ تاریخ ‏۲۵ آوریل ۲۰۲۲، ساعت ۰۵:۵۵ توسط مهدی موسوی (بحث | مشارکت‌ها) (ویرایش)
(تفاوت) → نسخهٔ قدیمی‌تر | نمایش نسخهٔ فعلی (تفاوت) | نسخهٔ جدیدتر ← (تفاوت)
پرش به ناوبری پرش به جستجو


«جَحیم» در برابر «جنّت»، از واژگان قرآنی و یکی از نامهای «دوزخ» است. بر اساس برخی روایات، جحیم نام طبقه‌ای از طبقات یا دری از درهای دوزخ است.

واژه شناسى

کلمه «جَحیم» در لغت به معناى آتشى است که به شدت برافروخته شده باشد. خلیل بن احمد در این باره مى گوید: «الجحیم: النار الشدید التأجّج والالتهاب؛ و جاحم الحرب: شدّة القتل فى معرکتها».[۱] جحیم، آتش تند، شعله ور و سرکش است. جاحم الحرب به معناى کشتار هولناک در جنگ است.

اما جوهرى در تبیین واژه «جحیم» می گوید: «الجحیم؛ اسم من اسماء النار و کلّ نارٍ عظیمة فی مهواة فهی جحیم، من قوله تعالى: «قَالُواْ ابْنُواْ لَهُ بُنْیـنًا فَأَلْقُوهُ فِى الْجَحِیمِ»[۲] و الجاحم؛ المکان الشدید الحرّ». جحیم از نامهاى آتش است و هر آتش زیاد داخل گودال را جحیم گویند که برگرفته از این سخن خداوند است. گفتند: «براى او خانه اى بسازید و او را در آتشى بزرگ بیندازید. جاحم، جاى بسیار داغ است.

به نظر مى رسد همان طور که بسیارى از واژه شناسان گفته اند،[۳] اصل در معناى «جحیم» همان معناى اوّل یعنى آتشى است که به شدت برافروخته شده و آنچه جوهرى در معناى آن آورده، یکى از مصادیق آن است.

جحیم در قرآن و روایات

در قرآن کریم واژه «جحیم» ۲۶ بار تکرار شده که ۲۵ بار در آتش دوزخ و یک بار در آتشى که نمرود افروخت و حضرت ابراهیم علیه السلام را در آن افکند، بکار رفته است. در احادیث نیز این واژه، مکرّر در معناى آتش دوزخ بکار رفته است. بنابراین قرآن و حدیث این واژه را در معناى لغوى آن بکار برده اند. براساس برخی روایات، جحیم نام طبقه ای از طبقات یا دری از درهای دوزخ است.[۴]

قرآن کریم از چند گروه به عنوان گرفتاران عذاب جحیم یاد کرده است که عبارت‌اند از کافران و تکذیب گران آیات خدا، مشرکان و بت پرستان، کسانی که برای محو آیات خدا تلاش می‌کنند، گمراهان، ظالمان، منکران معاد و قیامت، گناهکاران، اصحاب شِمال، طغیانگران و دنیاطلبان و فاجران و بدکاران.

پانویس

  1. فراهیدی، العین: ج۳، ص۸۷.
  2. سوره صافات: آیه۹۷.
  3. ر.ک: العین، ج۳، ص۸۷؛ النهایة، ج۱، ص۲۴۱؛ لسان العرب، ج۱۲، ص۸۴؛ القاموس المحیط، ج۴، ص۸۷.
  4. تفسیر قمی، ج۱، ص۳۷۶.

منابع