افشاریه: تفاوت بین نسخه‌ها

از دانشنامه‌ی اسلامی
پرش به ناوبری پرش به جستجو
سطر ۱: سطر ۱:
{{نیازمند ویرایش فنی}}
+
==سلسله افشاریه==
  
== سلسله افشاریه ==
+
در سال 1148 هـ.ق ایران پس از سیزده سال اسارت و اشغال ایالات خود بار دیگر به تمامیت و وحدت حود را بازیافت، دست سلطه دشمنان خارجی از مرزها و ملت ایران کوتاه شده بود و نادر، نابغه نظامی قرن و حتی دوران پس از خود، توانست در کمترین زمان ممکن و با سعی و تلاش بی نظیر به نیاز بر حق مردم ایران پاسخی درست و درخور دهد.
  
در سال 1148 ه.ق ایران پس از سیزده سال اسارت و اشغال ایالات خود بار دیگر به تمامیت و وحدت حود را بازیافت،دست سلطه دشمنان خارجی از مرزها و ملت ایران کوتاه شده بود و نادر، نابغه نظامی قرن و حتی دوران پس از خود، توانست در کمترین زمان ممکن و باسعی و تلاش بی نظیر به نیاز بر حق مردم ایران پاسخی درست و درخور دهد. اما این تظاهر بر کناره گیری، با مجموع رفتارهای جاه طلبانه و اندیشه های بلند پروازانه ای که از آغاز فعالیت خود نشان داده بود چندان همخوانی نداشت. پیوستن به شاه طهماسب بیشتر از آن روی بود که برای وی و کسانی چون فتعلی خان قاچار همچون پلکات ترقی برای کسب قدرت می نمود . به همین دلیل خیلی زود برای کسب استقلال در قدرت درصدد حذف رقبا برآمد و از  آن پس زنجیره حوادث نیز به وی کمک کرد تا طهماسب را خلع کند  و کودک شیرخواره وی را که عملاً مزاحمتی برای وی نداشت بر تخت نشاند.از این زمان بود که به روایت محمدکاظم وزیر مرو (داعیه جلوس سلطنت) را در سر پروراند.<ref> (مروی:عالم آرا،441). </ref>
+
اما این تظاهر بر کناره گیری با مجموع رفتارهای جاهطلبانه و اندیشه های بلند پروازانه ای که از آغاز فعالیت خود نشان داده بود چندان همخوانی نداشت. پیوستن به شاه طهماسب بیشتر از آن روی بود که برای وی و کسانی چون فتحعلی خان قاجار همچون پلکات ترقی برای کسب قدرت می نمود.
نادر با پیروزیهای درخشان و کم نظیری که برای مردم ایران به دست آورده بود، خود را شایسته تر از هر فرد دیگری برای نشستن بر اورنگ سلطنت می دید. از این رو با وجود توانایی و داشتن اقتدار و قدرت کافی برای  تاجگذاری ، همچنان که سایر بنیانگذاران سلسله ها چنین بودند ،می پنداشت که مردم به عنوان قدرشناسی انتخاب او را به سلطنت خواهند پذیرفت و دین خود را نسبت به وی ادا خواهد کرد به همین دلیل،ترجیح داد، طی شرایطی که از پیش فراهم آورده بود ، به دست آنان بر تخت  نشیند .بنابراین فرا رسیدن عید فطر را بهانه ای برای گردهمایی کلیه بیگلربیگیان و حکام و ریش سفیدان ایالات در «دشت مغان» قرار داد.
 
مجموع امکانات تدارک شده برای اسکان و پذیرایی مهمانان و قشون، حاکی از حضور یکصد هزار نفر در دشت مغان بود.<ref> استرآبادی: جهانگشا،268؛مالکم درباره تعداد حاضرین می نویسد که اگر لشکریان نیز داخل این عدد باشند، شاید اغراق آمیز نباشد،تاریخ ایران،جلد دوم،32.
 
</ref>
 
<br><br>
 
  
 +
به همین دلیل خیلی زود برای کسب استقلال در قدرت درصدد حذف رقبا برآمد و از آن پس زنجیره حوادث نیز به وی کمک کرد تا طهماسب را خلع کند و کودک شیرخواره وی را که عملاً مزاحمتی برای وی نداشت بر تخت نشاند. از این زمان بود که به روایت محمدکاظم وزیر مرو (داعیه جلوس سلطنت) را در سر پروراند.<ref>مروی: عالم آرا، 441.</ref>
  
== نخستین اقدام نادرشاه ==
+
نادر با پیروزی های درخشان و کم نظیری که برای مردم ایران بدست آورده بود، خود را شایسته تر از هر فرد دیگری برای نشستن بر اورنگ سلطنت می دید. از این رو با وجود توانایی و داشتن اقتدار و قدرت کافی برای  تاجگذاری، همچنان که سایر بنیانگذاران سلسله ها چنین بودند، می پنداشت که مردم به عنوان قدرشناسی انتخاب او را به سلطنت خواهند پذیرفت و دین خود را نسبت به وی ادا خواهد کرد به همین دلیل ترجیح داد طی شرایطی که از پیش فراهم آورده بود، بدست آنان بر تخت  نشیند بنابراین فرارسیدن عید فطر را بهانه ای برای گردهمایی کلیه بیگلربیگیان و حکام و ریش سفیدان ایالات در «دشت مغان» قرار داد.
«به حساب گرفتن مردم» برای انتخاب فرمانروا، اگرچه در نوع خود تا این زمان بی سابقه بود ، با دستوری که برای تهیه صدهزار خلعت برای پاداش و «دوازده هزار کنده و دو شاخه»از آلات شکنجه و حبس زندانیان بود .<ref>  محمدکاظم مروی در جمله ی استفاده از آن را ذکر می کند «در کنده و دو شاخه محبوس خواهد داشت»،عالم آرا،454؛«احوال نادرشاه»حدیث نادرشاهی،27. </ref> برای تهدید و تنبیه صارد شده بود این مجلس را سخت فرمایشی می نمود.
 
در جلسه ای رسمی ،نادر با بیان خدمات ارزشمند خود، سخن از انتخاب فردی از خاندان صفوی به عنوان پادشاه به میان آورد. حضار با دریافت نیات واقعی وی، «پادشاهی را حق» او دانستند.<ref> استرآبادی:جهانگشا ،268؛محمدکاظم وزیر مرو به ظرافت و زیرکی به روایت واقعیت می پردازد و می نویسد که اطرافیان نادر، از جمله طهماسب خان وکیل الدوله ،احمدخان مروی و حسنعلی خان معیرباشی،در میان مدعوین به هدایت نظر افراد به قبول پادشاهی نادر پرداخته بودند و تا«مدت سه چهارم یوم که خوانین استفسار می نمودند همگی این جواب را می دادند و اکثراً می گفتند که مگر چاره ای جز راضی شدن داریم؟به مجردی که قسم دیگر افاده نماییم کنده و دوشاخه که بر بالای هم ریخته اند،{در} حال به قتل نیاورد ،در کنده و دو شاخه محبوس خواهد داشت».مروی:عالم آراء،454. </ref> تلاش نادر برای دریافت نظرات مخالف افراد با بپرایی مجالس بزم به جایی نرسید ،فقط گفته شد که میرزا ابوالحسن ملاباشی دربار صفوی در چادر خود گفته بود که «هر کس قصد سلسله صفویه نماید ،نتاج آن را در عرصه عالم نخواهد ماند» <ref> مروی: عالم آرا،455. </ref>نادر هم برای پاسخ به این گستاخی و هم برای گرفتن زهرچشم از دیگران ،دستور قتل وی را صادر کرد.<ref> علی حزین لاهیجی: تاریخ و سفرنامه،268؛هانوی،زندگی نادرشاه، 160؛ابراهام گاتوغی گوس خلیفه ارامنه که شاهد عینی مراسم دشت مغان بود ،هیچ اشاره ای به این موضوع  ندارد. </ref>
 
  
+
مجموع امکانات تدارک شده برای اسکان و پذیرایی مهمانان و قشون، حاکی از حضور یکصد هزار نفر در دشت مغان بود.<ref>استرآبادی: جهانگشا، 268؛ مالکم درباره تعداد حاضرین می نویسد که اگر لشکریان نیز داخل این عدد باشند، شاید اغراق آمیز نباشد. تاریخ ایران، جلد دوم، 32.</ref>
== شرایط نادر برای پذیرفتن جانشینی ==
 
 
سرانجام ،نادر پس از یک ماه بحث و گفتگو ،سلطنت را به شروطی پذیرفت:  
 
1-ایرانیان از افراد خاندان صفوی طرفداری نکنند و کتباً تعهد کنند که اگر برخلاف آن عمل کنند جان و مالشان در اختیار شاه باشد.
 
2- سلطنت در خاندان نادرموروثی باشد و هر کس طغیان و سرکشی کند خون او مباح باشد.
 
3- ایرانیان از آداب مذهب [[شیعه]] که به وسیله شاه عباس متدوال شده و همچنین لعن و نفرین سه خلیفه اول راشدین که باعث خونریزی بین دو ملت شیعه و سنی می شود دست بردارند و «این مذهب را که مخالف آبای کرام و اروغ عظام ماست ترک نماید»>
 
4- امام جعفر بن محمدباقر(علیه السلام) موسس آیین جعفری را رئیس مذهب خود بشناسد و در فروعات مقلد طریقه و اجتهاد آن حضرت باشند.
 
  
 +
==نخستین اقدام نادرشاه==
  
== مسئله اوقاف و واکنش علمای شیعه ==
+
«به حساب گرفتن مردم» برای انتخاب فرمانروا، اگر چه در نوع خود تا این زمان بی سابقه بود با دستوری که برای تهیه صدهزار خلعت برای پاداش و «دوازده هزار کنده و دو شاخه» از آلات شکنجه و حبس زندانیان بود.<ref>محمدکاظم مروی در جمله ی استفاده از آن را ذکر می کند «در کنده و دو شاخه محبوس خواهد داشت»، عالم آرا، 454؛ «احوال نادرشاه» حدیث نادرشاهی، 27.</ref> برای تهدید و تنبیه صادر شده بود این مجلس را سخت فرمایشی می نمود.
+
 
بدون تردید رفتار نادر با ملاباشی آغاز روابط خصمانه ای بود که میان این قشر پرنفوذ مذهبی و دستگاه حکومت درگرفته بود. شایعه پراکنی درباره بی دینی نادر و قصد وی مبنی بر تضعیف مذهب شیعه و متولیان آن، به نوبه خود، نخستین موضع گیری علما در برابر نادر پس از تاجگذاری وی بود.
+
در جلسه ای رسمی، نادر با بیان خدمات ارزشمند خود، سخن از انتخاب فردی از خاندان صفوی به عنوان پادشاه به میان آورد. حضار با دریافت نیات واقعی وی، «پادشاهی را حق» او دانستند.<ref>استرآبادی: جهانگشا، 268؛ محمدکاظم وزیر مرو به ظرافت و زیرکی به روایت واقعیت می پردازد و می نویسد که اطرافیان نادر از جمله طهماسب خان وکیل الدوله، احمدخان مروی و حسنعلی خان معیرباشی در میان مدعوین به هدایت نظر افراد به قبول پادشاهی نادر پرداخته بودند و تا «مدت سه چهارم یوم که خوانین استفسار می نمودند همگی این جواب را می دادند و اکثراً می گفتند که مگر چاره ای جز راضی شدن داریم؟ به مجردی که قسم دیگر افاده نماییم کنده و دو شاخه که بر بالای هم ریخته اند، {در} حال به قتل نیاورد، در کنده و دو شاخه محبوس خواهد داشت». مروی: عالم آراء، 454.</ref>
شاه جدید با آگاهی از سخنان مذکور ، پاسخی سخت بدان داد که به نوبه خویش بر وخامت روابط افراد افزود. بدین ترتیب که، هنگامی که از دشت مغان به سوی اصفهان حرکت می کرد ، در قزوین علما را نزد خود خواند و از آنان درباره میزان درآمد اوقاف و طریقه مصرف آن پرسید، و چون با بررسی دقیق به میزان آن، که بیش از یک میلیون تومان <ref> معادل صد میلیارد تومان </ref> امروز   بود، آگاهی یافت  آن را مورد نیاز شدید ارتش خود تشخیص داد و فرمان داد که این درامد را به خزانه دولت واریز کنند.<ref> اوتر:سفرنامه، 8/137. این مولف که در سال 149ق به ایران سفر کرده بود در این باره  گزارش مفصلی ارائه می دهد و می نویسد : اما بعدها معلوم شد که او برای مذهب ایرانیان تعصب داشته و برای مذهب سنی تا آن زمان پشیبانی به خرج داد که بر تخت شاهی جلوس نماید و بهانه ای  برای تسخیر و جنگ با کشورهای سنی نشیتن همسیاه ایران در پیش داشته باشد. اوتر معقتد است که او با سیاست و دوراندیشی عمل می کرد. </ref> به روایت منابع هلندی ،نادر همچنین صدو پنجاه خانوار از بزرگان این شهر را به خراسان کوچاند.<ref> فلور: حکومت نادرشاه ،73. </ref>
+
 
جیمز فریزر معتقد است که علما از این کار خیلی ناراحت شدند و سعی کردند قشون و رعیت را بشورانند ولی بیش از نصف سپاهیان نادرشاه سنی بودند و رعیت هم چون دیددند بدین واسطه مبلغی در مالیات آنها تخفیف حاصل خواهد شد.ناراضی نبودند<ref> فریزر:تاریخ نادرشاه،210. </ref>ولی مطمئناً بعدها مشخص شد ماشین نظامی نادرشاه نیازمند اخذ مالیات گیری پی در پی و مبالغ مضاعف از توده مردم است، طبیعتاً همین رضایت نسبی  نیز از بین رفت.<ref>مهری ادریسی اریمی،تاریخ تحولات سیاسی،اجتماعی و اقتصادی و فرهنگی ایران در دوره افشاریان و زندیان، تهران:1385،ص67</ref>
+
تلاش نادر برای دریافت نظرات مخالف افراد با بپرایی مجالس بزم به جایی نرسید، فقط گفته شد که میرزا ابوالحسن ملاباشی دربار صفوی در چادر خود گفته بود که «هر کس قصد سلسله صفویه نماید، نتاج آن را در عرصه عالم نخواهد ماند».<ref>مروی: عالم آرا، 455.</ref> نادر هم برای پاسخ به این گستاخی و هم برای گرفتن زهرچشم از دیگران، دستور قتل وی را صادر کرد.<ref>
 +
 
 +
علی حزین لاهیجی: تاریخ و سفرنامه، 268؛ هانوی، زندگی نادرشاه، 160؛ ابراهام گاتوغی گوس خلیفه ارامنه که شاهد عینی مراسم دشت مغان بود، هیچ اشاره ای به این موضوع ندارد.</ref>
 +
 
 +
==شرایط نادر برای پذیرفتن جانشینی==
 +
 
 +
سرانجام، نادر پس از یک ماه بحث و گفتگو سلطنت را به شروطی پذیرفت:
 +
 
 +
# ایرانیان از افراد خاندان صفوی طرفداری نکنند و کتباً تعهد کنند که اگر برخلاف آن عمل کنند جان و مالشان در اختیار شاه باشد.
 +
# سلطنت در خاندان نادر موروثی باشد و هر کس طغیان و سرکشی کند خون او مباح باشد.
 +
# ایرانیان از آداب مذهب [[شیعه]] که به وسیله شاه عباس متدوال شده و همچنین لعن و نفرین سه خلیفه اول راشدین که باعث خونریزی بین دو ملت شیعه و سنی می شود دست بردارند و «این مذهب را که مخالف آبای کرام و اروغ عظام ماست ترک نماید».
 +
# امام جعفر بن محمدباقر علیه السلام موسس آیین جعفری را رئیس مذهب خود بشناسد و در فروعات مقلد طریقه و اجتهاد آن حضرت باشند.
 +
 
 +
==مسئله اوقاف و واکنش علمای شیعه==
 +
 
 +
بدون تردید رفتار نادر با ملاباشی آغاز روابط خصمانه ای بود که میان این قشر پرنفوذ مذهبی و دستگاه حکومت درگرفته بود. شایعه پراکنی درباره بی دینی نادر و قصد وی مبنی بر تضعیف مذهب [[شیعه]] و متولیان آن به نوبه خود، نخستین موضع گیری علما در برابر نادر پس از تاجگذاری وی بود.
 +
 
 +
شاه جدید با آگاهی از سخنان مذکور، پاسخی سخت بدان داد که به نوبه خویش بر وخامت روابط افراد افزود. بدین ترتیب که هنگامی که از دشت مغان به سوی اصفهان حرکت می کرد در قزوین علما را نزد خود خواند و از آنان درباره میزان درآمد اوقاف و طریقه مصرف آن پرسید و چون با بررسی دقیق به میزان آن که بیش از یک میلیون تومان <ref>معادل صد میلیارد تومان.</ref> امروز بود، آگاهی یافت  آن را مورد نیاز شدید ارتش خود تشخیص داد و فرمان داد که این درآمد را به خزانه دولت واریز کنند.<ref>اوتر: سفرنامه، 8/137. این مولف که در سال 149ق به ایران سفر کرده بود در این باره  گزارش مفصلی ارائه می دهد و می نویسد: اما بعدها معلوم شد که او برای مذهب ایرانیان تعصب داشته و برای مذهب سنی تا آن زمان پشیبانی به خرج داد که بر تخت شاهی جلوس نماید و بهانه ای  برای تسخیر و جنگ با کشورهای سنی نشیتن همسایه ایران در پیش داشته باشد. اوتر معتقد است که او با سیاست و دوراندیشی عمل میکرد.</ref> به روایت منابع هلندی، نادر همچنین صدو پنجاه خانوار از بزرگان این شهر را به خراسان کوچاند.<ref>فلور: حکومت نادرشاه، 73.</ref>
 +
 
 +
جیمز فریزر معتقد است که علما از این کار خیلی ناراحت شدند و سعی کردند قشون و رعیت را بشورانند ولی بیش از نصف سپاهیان نادرشاه سنی بودند و رعیت همچون دیدند بدین واسطه مبلغی در مالیات آنها تخفیف حاصل خواهد شد، ناراضی نبودند<ref>فریزر: تاریخ نادرشاه، 210.</ref> ولی مطمئناً بعدها مشخص شد ماشین نظامی نادرشاه نیازمند اخذ مالیات گیری پی در پی و مبالغ مضاعف از توده مردم است، طبیعتاً همین رضایت نسبی  نیز از بین رفت.<ref>مهری ادریسی اریمی، تاریخ تحولات سیاسی، اجتماعی و اقتصادی و فرهنگی ایران در دوره افشاریان و زندیان، تهران: 1385، ص67.</ref>
  
 
==پانویس==
 
==پانویس==

نسخهٔ ‏۲۶ اکتبر ۲۰۱۳، ساعت ۰۵:۴۲

سلسله افشاریه

در سال 1148 هـ.ق ایران پس از سیزده سال اسارت و اشغال ایالات خود بار دیگر به تمامیت و وحدت حود را بازیافت، دست سلطه دشمنان خارجی از مرزها و ملت ایران کوتاه شده بود و نادر، نابغه نظامی قرن و حتی دوران پس از خود، توانست در کمترین زمان ممکن و با سعی و تلاش بی نظیر به نیاز بر حق مردم ایران پاسخی درست و درخور دهد.

اما این تظاهر بر کناره گیری با مجموع رفتارهای جاهطلبانه و اندیشه های بلند پروازانه ای که از آغاز فعالیت خود نشان داده بود چندان همخوانی نداشت. پیوستن به شاه طهماسب بیشتر از آن روی بود که برای وی و کسانی چون فتحعلی خان قاجار همچون پلکات ترقی برای کسب قدرت می نمود.

به همین دلیل خیلی زود برای کسب استقلال در قدرت درصدد حذف رقبا برآمد و از آن پس زنجیره حوادث نیز به وی کمک کرد تا طهماسب را خلع کند و کودک شیرخواره وی را که عملاً مزاحمتی برای وی نداشت بر تخت نشاند. از این زمان بود که به روایت محمدکاظم وزیر مرو (داعیه جلوس سلطنت) را در سر پروراند.[۱]

نادر با پیروزی های درخشان و کم نظیری که برای مردم ایران بدست آورده بود، خود را شایسته تر از هر فرد دیگری برای نشستن بر اورنگ سلطنت می دید. از این رو با وجود توانایی و داشتن اقتدار و قدرت کافی برای تاجگذاری، همچنان که سایر بنیانگذاران سلسله ها چنین بودند، می پنداشت که مردم به عنوان قدرشناسی انتخاب او را به سلطنت خواهند پذیرفت و دین خود را نسبت به وی ادا خواهد کرد به همین دلیل ترجیح داد طی شرایطی که از پیش فراهم آورده بود، بدست آنان بر تخت نشیند بنابراین فرارسیدن عید فطر را بهانه ای برای گردهمایی کلیه بیگلربیگیان و حکام و ریش سفیدان ایالات در «دشت مغان» قرار داد.

مجموع امکانات تدارک شده برای اسکان و پذیرایی مهمانان و قشون، حاکی از حضور یکصد هزار نفر در دشت مغان بود.[۲]

نخستین اقدام نادرشاه

«به حساب گرفتن مردم» برای انتخاب فرمانروا، اگر چه در نوع خود تا این زمان بی سابقه بود با دستوری که برای تهیه صدهزار خلعت برای پاداش و «دوازده هزار کنده و دو شاخه» از آلات شکنجه و حبس زندانیان بود.[۳] برای تهدید و تنبیه صادر شده بود این مجلس را سخت فرمایشی می نمود.

در جلسه ای رسمی، نادر با بیان خدمات ارزشمند خود، سخن از انتخاب فردی از خاندان صفوی به عنوان پادشاه به میان آورد. حضار با دریافت نیات واقعی وی، «پادشاهی را حق» او دانستند.[۴]

تلاش نادر برای دریافت نظرات مخالف افراد با بپرایی مجالس بزم به جایی نرسید، فقط گفته شد که میرزا ابوالحسن ملاباشی دربار صفوی در چادر خود گفته بود که «هر کس قصد سلسله صفویه نماید، نتاج آن را در عرصه عالم نخواهد ماند».[۵] نادر هم برای پاسخ به این گستاخی و هم برای گرفتن زهرچشم از دیگران، دستور قتل وی را صادر کرد.[۶]

شرایط نادر برای پذیرفتن جانشینی

سرانجام، نادر پس از یک ماه بحث و گفتگو سلطنت را به شروطی پذیرفت:

  1. ایرانیان از افراد خاندان صفوی طرفداری نکنند و کتباً تعهد کنند که اگر برخلاف آن عمل کنند جان و مالشان در اختیار شاه باشد.
  2. سلطنت در خاندان نادر موروثی باشد و هر کس طغیان و سرکشی کند خون او مباح باشد.
  3. ایرانیان از آداب مذهب شیعه که به وسیله شاه عباس متدوال شده و همچنین لعن و نفرین سه خلیفه اول راشدین که باعث خونریزی بین دو ملت شیعه و سنی می شود دست بردارند و «این مذهب را که مخالف آبای کرام و اروغ عظام ماست ترک نماید».
  4. امام جعفر بن محمدباقر علیه السلام موسس آیین جعفری را رئیس مذهب خود بشناسد و در فروعات مقلد طریقه و اجتهاد آن حضرت باشند.

مسئله اوقاف و واکنش علمای شیعه

بدون تردید رفتار نادر با ملاباشی آغاز روابط خصمانه ای بود که میان این قشر پرنفوذ مذهبی و دستگاه حکومت درگرفته بود. شایعه پراکنی درباره بی دینی نادر و قصد وی مبنی بر تضعیف مذهب شیعه و متولیان آن به نوبه خود، نخستین موضع گیری علما در برابر نادر پس از تاجگذاری وی بود.

شاه جدید با آگاهی از سخنان مذکور، پاسخی سخت بدان داد که به نوبه خویش بر وخامت روابط افراد افزود. بدین ترتیب که هنگامی که از دشت مغان به سوی اصفهان حرکت می کرد در قزوین علما را نزد خود خواند و از آنان درباره میزان درآمد اوقاف و طریقه مصرف آن پرسید و چون با بررسی دقیق به میزان آن که بیش از یک میلیون تومان [۷] امروز بود، آگاهی یافت آن را مورد نیاز شدید ارتش خود تشخیص داد و فرمان داد که این درآمد را به خزانه دولت واریز کنند.[۸] به روایت منابع هلندی، نادر همچنین صدو پنجاه خانوار از بزرگان این شهر را به خراسان کوچاند.[۹]

جیمز فریزر معتقد است که علما از این کار خیلی ناراحت شدند و سعی کردند قشون و رعیت را بشورانند ولی بیش از نصف سپاهیان نادرشاه سنی بودند و رعیت همچون دیدند بدین واسطه مبلغی در مالیات آنها تخفیف حاصل خواهد شد، ناراضی نبودند[۱۰] ولی مطمئناً بعدها مشخص شد ماشین نظامی نادرشاه نیازمند اخذ مالیات گیری پی در پی و مبالغ مضاعف از توده مردم است، طبیعتاً همین رضایت نسبی نیز از بین رفت.[۱۱]

پانویس

  1. مروی: عالم آرا، 441.
  2. استرآبادی: جهانگشا، 268؛ مالکم درباره تعداد حاضرین می نویسد که اگر لشکریان نیز داخل این عدد باشند، شاید اغراق آمیز نباشد. تاریخ ایران، جلد دوم، 32.
  3. محمدکاظم مروی در جمله ی استفاده از آن را ذکر می کند «در کنده و دو شاخه محبوس خواهد داشت»، عالم آرا، 454؛ «احوال نادرشاه» حدیث نادرشاهی، 27.
  4. استرآبادی: جهانگشا، 268؛ محمدکاظم وزیر مرو به ظرافت و زیرکی به روایت واقعیت می پردازد و می نویسد که اطرافیان نادر از جمله طهماسب خان وکیل الدوله، احمدخان مروی و حسنعلی خان معیرباشی در میان مدعوین به هدایت نظر افراد به قبول پادشاهی نادر پرداخته بودند و تا «مدت سه چهارم یوم که خوانین استفسار می نمودند همگی این جواب را می دادند و اکثراً می گفتند که مگر چاره ای جز راضی شدن داریم؟ به مجردی که قسم دیگر افاده نماییم کنده و دو شاخه که بر بالای هم ریخته اند، {در} حال به قتل نیاورد، در کنده و دو شاخه محبوس خواهد داشت». مروی: عالم آراء، 454.
  5. مروی: عالم آرا، 455.
  6. علی حزین لاهیجی: تاریخ و سفرنامه، 268؛ هانوی، زندگی نادرشاه، 160؛ ابراهام گاتوغی گوس خلیفه ارامنه که شاهد عینی مراسم دشت مغان بود، هیچ اشاره ای به این موضوع ندارد.
  7. معادل صد میلیارد تومان.
  8. اوتر: سفرنامه، 8/137. این مولف که در سال 149ق به ایران سفر کرده بود در این باره گزارش مفصلی ارائه می دهد و می نویسد: اما بعدها معلوم شد که او برای مذهب ایرانیان تعصب داشته و برای مذهب سنی تا آن زمان پشیبانی به خرج داد که بر تخت شاهی جلوس نماید و بهانه ای برای تسخیر و جنگ با کشورهای سنی نشیتن همسایه ایران در پیش داشته باشد. اوتر معتقد است که او با سیاست و دوراندیشی عمل میکرد.
  9. فلور: حکومت نادرشاه، 73.
  10. فریزر: تاریخ نادرشاه، 210.
  11. مهری ادریسی اریمی، تاریخ تحولات سیاسی، اجتماعی و اقتصادی و فرهنگی ایران در دوره افشاریان و زندیان، تهران: 1385، ص67.