ولايتعهدى امام رضا عليه السلام

از دانشنامه‌ی اسلامی
پرش به ناوبری پرش به جستجو

بی شک یکی از مهم ترین اتفاقات تاریخ تشیع ، سفر امام رضا(علیه السلام) در سال 200 هجری به خراسان و پذیرش ولایتعهدی مأمون خلیفه عباسی است که تا آن زمان در تاریخ تشیع بی سابقه بوده است.

به خلافت رسیدن مأمون عباسی

هدف مأمون از طرح مساله ولایتهدی

به خوبى روشن است كه واگذارى خلافت به يك علوى، آن هم در شرايطى كه خلفاى عباسى ، علويان را به شديدترين وجهى سركوب مى ‌كردند، مى ‌تواند هر انسانى را درباره مأمون به اشتباه بيندازد.آنچه از ظاهر رفتار مأمون به دست مى‌ آيد آن است كه وى با ظرافت خاصى كوشيد تا وانمود كند كه در اين اقدام، خلوص نيت دارد و از سر حق باورى نسبت به حق علويان و نيز علاقه وافرى که به امام رضا عليه السّلام دارد دست به اين كار زده است. ظاهرسازى مأمون به اندازه‌اى ماهرانه انجام گرفت كه حتى بعدها، آنگونه كه اربلى به سيد بن طاووس نسبت داده و خود نيز تمايل آشكارى بدان نشان داده، در مسأله شهادت امام، مأمون مبرى دانسته شده و به عنوان يك فرد شيعه و يا متمايل به امام شناسانده شده است![۱] البته به دلیل معتزلی بودن مأمون و این نکته که در تقابل اهل حدیث با معتزلیان ، معتزلیان را متهم به شعیه بودن می کردند ، می توان اتهام شیعه بودن مأمون را کار اهل حدیث دانست.

می توان با توجه به سخنان و سیره رفتاری امام رضا (ع) و مأمون در قبال مساله ولایتعدی ، هدف مأمون از انجام این عمل را این گونه بیان کرد:

  1. جذب یاران و طرفداران امام:مأمون در برابر اعتراضى كه از سوى هواخواهان حكومت عباسى در مسأله ولايتعهدى امام رضا عليه السّلام به او شد ، می گوید:« اين مرد كارهاى خود را از ما پنهان كرده و مردم را به امامت خود مى‌ خواند. ما او را بدين جهت وليعهد قرار داديم كه مردم را به خدمت ما خوانده و به سلطنت و خلافت ما اعتراف نمايد[۲]»
  2. پذیرفتن مشروعیت عباسیان توسط علویان:با توجه به سخن مأمون اگر امام رضا عليه السّلام ولايتعهدى او را می پذيرفتند، الزاما مشروعيت خلافت بنى عباس را پذيرفته است. اين نكته كه علويان خلافت عبّاسيان را به رسميّت بشناسند، خود امتياز بزرگى براى آنها به حساب مى‌ آمد. بدين ترتيب اختلاف و دشمنى ديرينه ‌اى كه ميان اين دو خاندان وجود داشت، خود به خود و به نفع عبّاسيان از بين مى‌ رفت.‌
  3. کنترل اعمال و رفتار امام رضا(ع):مأمون با ولیعد کردن امام، بهتر مى ‌توانست ایشان را كنترل نمايد. به همین دلیل مأمون مراقبان و محافظان زيادى گذاشته بود تا اخبار امام رضا عليه السّلام را به وى برسانند. همچنین مأمون در قسمتی دیگری از سخنان خویش می گوید:«...همچنين ترسيديم اگر او را به حال خود بگذاريم در كار ما شكافى به وجود آورد كه نتوانيم آن را پر كنيم و اقدامى عليه ما بكند كه تاب مقاومتش را نداشته باشيم.[۳]»
  4. کاسته شدن مقام و منزلت امام در نزد شعیانشان: خلافت و سياست از نظر مردم، نوعى آلودگى تلقى مى‌ شد، وارد ساختن يك شخص مذهبی در آن، خود به خود باعث كاهش اثر وجودى او مى ‌گردد. اين مسأله كه زهد با خلافت نمى ‌سازد آن هم خلافت اشرافی كه عبّاسيان بنيان‌ گذار آن بودند، موقعيت و منزلت امام را تنزّل مى ‌داد؛ از اين رو به عنوان اعتراض، به امام گفته مى ‌شد: شما با آن همه اظهار زهد در دنيا چرا ولايتعهدى مأمون را پذيرفتيد؟ امام مى ‌فرمودند:« خدا مى‌ داند كه من از اين امر چقدر كراهت داشتم.[۴]» اباصلت هروی در این باره می گوید:«ولايتعهدى را به امام واگذاشت تا به مردم نشان بدهد كه او دنيا خواه است و بدين ترتيب موقعيت معنوى خود را پيش از آنها از دست بدهد.[۵]»
  5. سرکوب قیام های علویان:گرفتارى مأمون در مقابل قيام هاى علويان، از مسائلى بود كه او بايد به شكلى آن را حل مى ‌كرد، لذا در نامه‌ اى كه بعدها به عبد الله بن موسى نوشت تا او را به جاى برادر ولايتعهدى دهد، چنين آمده: فكر نمى ‌كنم پس از واگذارى ولايتعهدى به امام رضا، كسى از آل ابى طالب از من بترسد.[۶]

پانویس

  1. كشف الغمّه، ج 2، ص 282- 283
  2. عيون اخبار الرضا، ج 2، ص 167- 168
  3. عيون اخبار الرضا، ج 2، ص 167- 168
  4. بحار الانوار، ج 49، ص 130؛ علل الشرايع، ص 238؛ حياة الامام الرضا، ص 244
  5. عيون اخبار الرضا، ج 2، ص 241
  6. مقاتل الطالبيين، ص 628؛ افرادى از علويين كه در پايان قرن دوم هجرى شورش كردند عبارت بودند از: محمد بن ابراهيم بن اسماعيل كه ابو السرايا فرماندهى كه سپاهش را بر عهده داشت؛ ابراهيم بن موسى بن جعفر در يمن؛ زيد بن موسى بن جعفر در بصره. نك: مسند الامام الرضا، ج 1، صص 50- 51

منابع

  • حيات فكرى و سياسى ائمه،رسول جعفريان،انتشارات انصاريان،قم،1381 ش‌ ، نوبت چاپ ششم‌