میرزا محمدباقر اصطهباناتی شیرازی

از دانشنامه‌ی اسلامی
نسخهٔ تاریخ ‏۱۳ ژوئیهٔ ۲۰۱۹، ساعت ۱۳:۳۰ توسط Zamani (بحث | مشارکت‌ها)
پرش به ناوبری پرش به جستجو

میرزا محمدباقر اصطهباناتی شیرازی

ولادت و خاندان

میرزا محمدباقر اصطهباناتی در سال 1216 هـ .ش. به دنیا آمد. پدرش «ملاعبدالمحسن» فرزند «ملاباقر» فرزند «ملا سراج الدین» بود. پدر و جد پدرى اش در جرگه عالمان مجاهدى بودند که در زمان حمله افغانها به اصطهبان، به شهادت رسیدند. پدرش علاوه بر تحصیل به تجارت اشتغال داشت و داراى روحى پاک بود. اموالش هم از حیث شرعى همواره طاهر و پاک بود، به طورى که یک بار سارقان به آنان حمله کردند ولى او با اطمینان خاطر گفت: اجناس مرا دزد نمى برد. جالب اینکه پس از چند روز اموالش را پیدا کردند. برادرش، شیخ عبدالله، از علماى بزرگ شهر بود و علاوه بر ارشاد مردم، در امور خیریه هم تلاش مى کرد. او انجیرستانى را وقف کارهاى عام المنفعة کرد.[۱]

تحصیل و تدریس

وى تدریس را همگام با تحصیل شروع کرد. تحصیل را به همت پدر و به ویژه دایى اش «قاضى عبدالصمد» آغاز کرد در دوازده سالگى با راهنمایى قاضى به شیراز رفت و هشت سال در مدرسه منصوریه به فراگیرى علوم دینى پرداخت و در بیست و یک سالگى به مقام استادى آن مدرسه برگزیده شد. وى در سال 1246هـ .ش. به تهران آمد و دروس حکمت و فلسفه را نزد آقا على حکیم (مدرس)، محمدرضا حکیم قمشه اى و میرزا ابوالحسن جلوه آموخت. همچنین او در تهران در درس حاج ملاعلى کنى، سید مهدى قزوینى نجفى و مولى محمد تقى هروى حاضر شد و از آنان اجازه اجتهاد گرفت. وى به خواهش استادش «آیت الله حاج ملاعلى کنى» به تدریس در مدرسه مروى پرداخت و در مدت دوازده سال ضمن تدریس در اداره مدرسه نیز به استادش کمک کرد.[۱]

بازگشت به شیراز

محمد باقر اصطهباناتى بار دیگر رو به شیرازآورد و در بین راه مدتى در اصفهان ماند و مباحثات و مذاکرات علمى عمیقى با علما و دانشمندان انجام داد و مدتى در درس حاج میرزا محمد هاشم چهار سوقى (صاحب روضات) و آقا شیخ محمدباقر اصفهانى نجفى شرکت کرد و از آن دو اجازه اجتهاد گرفت، در سال 1258هـ .ش. به شیراز وارد شد. وى در این شهر به حلوفصل کارهاى مردم، امامت جماعت مسجد آقا احمد و ارشاد و تبلیغ مشغول شد.[۱]

حضور در سامرا

«شیخ محمدباقر» در شش سالى که در وطنش خدمت مى کرد با حاکم وقت فارس (قوام الملک) درگیر شد و علیه او به حکومت مرکزى شکایت کرد، در نهایت زندانى و به سامرا تبعید شد. در آنجا از محضر میرزاى شیرازى استفاده کرد و نزد او منزلتى خاص یافت و از وى اجازه نامه اجتهاد گرفت.

جامعیت علمى آیت الله اصطهباناتى سبب شده بود میرزاى شیرازى سؤالات علمى را که از او مى شد، به وى ارجاع دهد. نویسنده مقاله «آیت الله اصطهباناتى بر صدر جنبش مشروطه خواهى» در این باره مى نویسد:

«وى به سرعت در دستگاه علمى و تبلیغى میرزاى شیرازى به عنوان یکى از ارکان شاخص و کارآمد حوزه ى سامرا درخشید. در شرایطى که شهر سامرا کانون مرجعیت شیعه و مرکز تبادل فکرى و مباحثه علوم دینى جهان اسلام به شمار مى آمد، شیخ اصطهباناتى در آن میان نقش فعال و ارزنده اى ایفا نمود. جلسات وعظ و خطابه ى وى در حرم امام حسن عسکرى(علیه السلام) محل اجتماع گسترده فضلا و طلاب شهر سامرا گشت.»[۲]

در این ایام «آیت الله اصطهباناتى» با مباحثات علمى دقیق، از مبانى تشیع به خوبى دفاع کرد و با افراد و دانشمندانى چون شیخ سعید (مفتى اهل تسنن) فؤاد آقا مصرى در مباحث ریاضى، عارف کرمانى و رکن الملک شیرازى در مباحث ادبى، حکیم داوود در مسایل پزشکى و بهداشتى، و الکسیس کارل در دین شناسى به بحث نشست.

در حوزه نجف

شیخ محمدباقر پس از رحلت میرزاى شیرازى به نجف اشرف رفت و صدها طلبه فاضل از جمله محمد جعفر آل کاشف الغطا و عالم بزرگ چون شیخ محمد حسین غروى اصفهانى در مسجد طوسى به درس او حاضر و از آن بهره مند شدند. به اقرار دانشمندان بزرگ او در این زمان جامع علوم معقول و منقول بود. روزها فقه و اصول و اسفار تدریس مى نمود و شب ها در مقبره میرزاى شیرازى، اخلاق و عقاید تدریس مى کرد و در ایام تعطیل هم مباحث اعتقادى را طبق مبانى فلسفى براى طلاب بازگو مى کرد. از خدمات علمى آن مرحوم پایه گذارى حوزه فلسفى در نجف اشرف است. وى با همه بى مهرى و بى توجهى حوزه به فلسفه، فقر و ندارى و بدگویى ها را به جان خرید و هفت سال افکار فلسفى ملاصدراى شیرازى را در حوزه نجف مطرح مى نمود و با خون دل شاگردانى را تربیت کرد.

دریاى بى کران علم و دانش مرحوم شیخ محمد باقر به یک رشته و یک علم اختصاص نداشت. او در علوم مختلف چون: فقه، اصول، فلسفه، ریاضیات، هیئت و نجوم، ادبیات و طب، معلوماتى وافر داشت و به راستى شکافنده علوم و جامع معقول و منقول بود. به اختصار به توضیح این جامعیت علمى مى پردازیم.

او حکیم بزرگى بود که حکمت صدرایى را با تبحر خاص و تحمل سختیها به بهترین شیوه مطرح کرد. از سویى او مجتهدى صاحب نظر بود که مقلدهاى زیادى داشت و از اکثر مراجع مشهور زمانش اجازه نامه اجتهاد دریافت کرده بود.

در ادبیات، ادیبى کامل و نکته سنج و دقیق بود و توضیحات او درباره شعر شاعران گذشته نشان از تبحر او دارد.

شعر در نظر وى وسیله اى براى خدمت به دین و بیان احکام الهى است. او به زیبایى علوم مختلف ازجمله فقه و احکام را با زبان شعر بیان مى کرد و رساله احکام دین او مشتمل بر هزار بیت شعر بود و در جواب سؤالات شاگردش شیخ زین العابدین اسدالله مهربانى بالغ بر دویست بیت سرود. اشعار او به زبان عربى و فارسى و در قالب هاى رباعى، مثنوى و ثلاثیات والفیه است.

نمونه اى از اشعار

عشق پاک از ماده بیرون بود *** سوى یزدان هستى بى چون بود

عیش جسمانى نشاید شور عشق *** روح و معنى را بباید نور عشق

تنها نتوانى کار انجام دهى *** همکارى کنى نتیجه بر کار نهى

افراد بشر همه چو یک تن باید *** همگام شوند تا بیابند رهى[۳]

آیت الله اصطهباناتى در ریاضى و شاخه هاى آن صاحب نظر بود و مقالات مختلفى در این زمینه داشت، پاسخگویى به سؤالات ریاضى دانشمند مصرى (فؤاد آقامصرى) حکایت از تسلط وى در این رشته دارد. احاطه اش بر علوم گوناگون باعث شد ابتکارات و اختراعات فنى، هندسى و ریاضى بسیارى از خود به یادگار بگذارد. مباحث ریاضى، نقشه بردارى و مساحى زمینى، اثبات گردش ماه به دور خود، ترکیب اعداد و علت باران خونین از موضوعاتى است که از او باقى ماند. ازجمله اختراعات باقى مانده از او ساعت آبى، بادزن دوّار، قاعده تعیین قبله، قاعده استخراج جذر و تعیین مرکز و محور بیضى است.[۴]

در پزشکى، به پیروى از معصومان(علیهم السلام) بیشتر به پیشگیرى و رعایت بهداشت و نظافت محیط توجه داشت. تأکید بر بهداشت همگانى، درمان با بهداشت، ورزش و نظافت آب شرب، منزل، هوا، رختخواب، فرش، بدن و لباس و تنظیم دفع سموم بدن، گویاى تسلط وى بر علم پزشکى است. او مى گفت: «من رسماً طبیب نیستم، ولى هزاران تن را به طریق بهداشت معالجه قطعى کرده ام.»[۴]

شاگردان

اسامى بعضى شاگردان او چنین است:

  1. آیت الله محمد حسین غروى اصفهانى (کمپانى)
  2. آیت الله محمد حسین کاشف الغطاء
  3. آیت الله سید هبة الدین شهرستانى
  4. حاج میرزا عبدالحسین ذوالریاستین
  5. آیت الله سید محمد حسین (آقا نجفى قوچانى)
  6. میرزا على اکبر حکمى یزدى قمى
  7. حاج شیخ غلامرضا یزدى
  8. آیت الله آقا سید ابراهیم حسینى اصطهباناتى(میرزا آقا شیرزاى)
  9. شیخ زین العابدین اسدالله مهربانى سرابى

تألیفات

مرحوم محمدباقر اصطهباناتى آثار مختلفى به زبان عربى و فارسى داشت که بسیارى از آنها از بین رفته و به چاپ نرسیده است. از مجموع افکار و اندیشه هاى آن عالم مجاهد، بخشى به همت فرزندش شیخ محمدتقى روانشاد با عنوان «شمه اى از آثار شهید رابع» تهیّه و منتشر شده است. آثار دیگر وى که در کتب و آثار تاریخى به آنها اشاره شده، عبارت است از:

1 ـ احکام الدین: رساله اى منظوم در احکام و فرایض که هزار بیت است این کتاب در کتابخانه خصوصى میرزاى شیرازى موجود بوده است.

2 ـ رساله حدوث عالم: در موضوع جهان هستى، حکمت و فلسفه است.

3 ـ مجمع المسایل: رساله ى عملیه و دربردارنده فتواى وى بود.

4 ـ رساله ى شمس التصاریف.

5 ـ رساله جوابیه: این رساله را که دویست سطر بود، در جواب سؤالات شاگردش «زین العابدین اسدالله مهربانى» نوشت. موضوع آن مربوط به برخى از فروع بیع خیارى (بیع شرط) بود.

مبارزات سیاسى

مرحوم اصطهباناتى بعد از مراجعت به شیراز، از نزدیک شاهد ظلم و جور حکام ازجمله شعاع السلطنه (فرزند شاه) و قوام الملک (حاکم شیراز) و دیگر دست نشاندگان آنان بود. او مى دید که چگونه عمّال حکومت براحتى اموال مردم را مصادره مى کنند و تظلم خواهى آنان مورد بى توجهى حکومت مرکزى قرار مى گیرد. از این رو شجاعانه و با اقتدار مبارزه کرد و در سخنرانیهاى پرشور چهره پلید ظالمان را افشا نمود و مردم را به قیام علیه آنان فرا مى خواند. از اقدامات شجاعانه او شکوائیه اى است که علیه صاحب دیوان، حاکم فارس، قوام الملک به تهران فرستاد. وقتى عین شکایت، بدون هیچ رسیدگى، براى صاحب دیوان باز فرستاده شد، وى مجلسى تشکیل داد تا محمدباقر را در حضور دیگران مؤاخذه کند. محمدباقر با شهامت گفت: «هرچه در شما بود، نوشته ام.» و در جواب بعضى از اطرافیان که شیخ را به عذرخواهى و بوسیدن دست حاکم ترغیب مى کردند، گفت: «بوسیدن دست این ظالم، توهین به دین است.» حاکم هم که به شدت عصبانى شده بود، دستور زندانى کردن او را صادر کرد.[۵]

بینش سیاسى مرحوم اصطهباناتى او را بر آن داشت تا در هر مرحله از مبارزات، مؤثرترین اقدام را عملى سازد، لذا در اوج مبارزات سیاسى مردم ایران، هنگامى که استعمار انگلیس و عمال داخلى اش قصد داشتند با ایجاد اختلاف در حرکت انقلابى مردم، انقلاب مشروطه را نتیجه کینه هاى داخلى و شخصى قلمداد کنند، آیت الله اصطهباناتى، نامه اى به سامرا براى «میرزاى شیرازى» نوشت که باید آن را «نامه ى اتحاد اسلام» نامید. وى در آن نامه علماى اسلام را به وحدت براى اجراى دو فریضه امر به معروف و نهى از منکر و اجراى حدود اسلامى فراخواند. در فرازى از این نامه آمده است:

«...ما علماى روحانى اسلام، باید آنچه را که خوانده ایم به مرحله اجرا در آوریم تا از زحمات خود نتیجه بگیریم، مانند پیشوایان بزرگ خود شمشیر به کمر بسته و در راه خدا و اجراى اوامر او مجاهده نماییم.»

آیت الله شیرازى، ضمن موافقت با نامه مرحوم اصطهباناتى در جواب نامه نوشت:

«من مدت زمانى است در این فکر مى باشم که اگر بخواهیم وظیفه شرعى خود را حقاً، ادا نماییم باید از الفاظ گذشته، پا به دایره عمل بگذاریم و از شما خواهش مى کنم در اول دقیقه ممکن این بارقه اسلامى رابرپا نموده، رضاى خدا و فرستادگان او را فراهم سازید.»[۶]

تشکیل انجمن اسلامى

آیت الله اصطهباناتى، جهت نظم و انسجام بخشیدن به مبارزات مردم در اسفند 1285 هـ .ش.، اقدام به تشکیل انجمن اسلامى کرد. این انجمن با انگیزه تقویت مشروطیت و با شعار «پاینده باد آزادى» به رهبرى شیخ تأسیس شد. جلسات انجمن با حضور علما و بزرگانى چون «آیت الله محلاتى» برگزار مى شد. در فصل دوم اساسنامه، هدف از تشکیل انجمن چنین بیان شده بود: «اجراى مشروطه، حفظ بیضه اسلام، رفاه مسلمانان، اجراى قوانین دولت علیّه که به تصویب دارالشوراى کبرى ایران و شاه رسیده باشد، رواج مدارس، کمک به بنیه اقتصاد مردم و...» در فصل سوم آیت الله اصطهباناتى و یکى دیگر از روحانیون شیراز به عنوان رؤساى دایمى انجمن انتخاب شده بودند. رضا حکمت (سردار حکمت) از فعالان سیاسى آن دوران درباره نقش و جایگاه انجمن مى نویسد:

«این انجمن کم کم به صورت یک مرکز تجمع مشروطه طلبى و آزادى خواهى درآمد و به خدماتى در جهت تقویت مشروطیت و تنویر افکار مردم و روشن کردن آنان به مسایل و جریانات روز و تقویت بنیان مشروطیت پرداخت.»[۷]

همچنین انجمن نقش فعالى در هماهنگى مبارزات و انعکاس و انتشار وقایع داشت، طورى که نگاهى کوتاه به روزنامه هاى دوران مشروطیت، نشان مى دهد کمتر جریانى هست که این انجمن در آن اعلام موضع نکرده باشد. وزارت امور خارجه انگلیس در گزارش محرمانه خود مى نویسد:

«طلاب و تجار و بسیار طبقات مردم به عده پانصد نفر متحد شده، انجمنى موسوم به انجمن اسلام منعقد ساخته و قسم یاد کرده اند که در حفظ مجلس شورا و اساس مشروطیت از فداکارى جان دریغ ننمایند.»[۸]

سخنرانیهاى سیاسی

محمدباقر اصطهباناتى، سعی می کرد با سخنرانیهاى پرشور از تسلط بیگانگان، عدم اجراى احکام اسلامى و نداشتن قانون و شورا انتقاد می نمود و از اینکه ملت ایران گرفتار چنگال روس و انگلیس شده اند، ابراز ناراحتی می نمود. وى در این سخنرانیها، از جمله سخنرانى دهه آخر ماه صفر 1286هـ .ش.، از مبانى مشروطه مشروعه و آزادى خواهى مردم دفاع کرد و مخالفت با مشروطه را مایه بدبختى مسلمانان دانست در فرازى از این سخنرانى آمده است:

«از امروز تا یوم القیامه هرگونه بدبختى و نکبت و هتک حرمت و معصیت به مسلمین برسد و مرتکب شوند، هر آینه به گردن کسى وارد است که یداً، لساناً، قلماً، قدماً، شرفاً و نفساً با اساس مشروعه دار الشورى و مشروطه همراه نباشد...»[۹]

تحصن در تلگراف خانه

مخالفان مشروطه در فارس (طرفداران قوام الملک)، همیشه تلگراف خانه را در دست داشتند و مانع مى شدند که فریاد اعتراض مردم به گوش شاه و حکومت مرکزى برسد. همچنین از رسیدن اخبار صحیح و مبارزات مشروطه خواهى تهران و شهرهاى دیگر، جلوگیرى مى کردند. در اردیبهشت 1286هـ .ش. به پیشنهاد آیت الله اصطهباناتى، اعضاى انجمن اسلامى و مشروطه خواهان فارس در تلگراف خانه تحصن و خواسته هاى به حق خود را به تهران مخابره کردند. حضور آیت الله اصطهباناتى به اقرار گزارش هاى محرمانه وزارت خارجه انگلیس، هیجان خاصى به مبارزات سیاسى مردم بخشید و تلاش گسترده او براى انعکاس خواسته هاى مردم، موجب شد خبر این حادثه به تهران و دیگر شهرها برسد و انجمن فارس (انجمن فارس هاى مقیم مرکز که براى پیشرفت مشروطیت در تهران تشکیل شده بود) و آزادى خواهان تهران در جلوى عمارت بهارستان تجمع کنند و با مقاصد انجمن اسلامى هم آواز شوند. از دیگر آثار این اقدام سیاسى عملى شدن درخواست مشروطه خواهان مبنى بر عزل قوام السلطنه یکى از مخالفان بنام مشروطه، بود. با عزل وى، مردم به پیشنهاد محمدباقر، آیت الله سید عبدالحسین لارى را به شیراز دعوت کردند. با استقبال گرم از او، امید طرفداران قوام به برگشت وى به ناامیدى تبدیل شد. با ورود سید لارى و همراهى آیت الله اصطهباناتى، سنگر نماز جمعه جایگاهى براى انجام مبارزات سیاسى تشکیل شد. به همین علت پسران و مریدان قوام به شدت با برپایى نماز جمعه مخالفت مى کردند و همین امر موجب درگیریهایى بین آنان شد و سرانجام به تجمع بزرگ مشروطه خواهان در شاهچراغ انجامید.[۱۰]

تحصن در شاه چراغ

دلیل اصلى این تحصن مخالفت پسران قوام با برپایى نماز جمعه بود. علت دیگرش هم اعتراض به بازگشت علاءالدوله بود که شایعه بازگشتش در شیراز پخش شده بود. ازسوى دیگر این تحصن زمینه را مساعد کرد تا رهبران مبارزه در تلگرافهاى مشترک افکار و اندیشه هاى خود را مطرح کنند و به حکومت مرکزى تفهیم نمایند که تا اسلام و احکام اسلامى اجرا نشود و ظالمان باقى باشند، مبارزه ادامه دارد.

اجراى حدود اسلام

آیت الله شیخ محمدباقر اصطهباناتى فتوا به حرمت کشیدن تریاک داد و از قمار و مسکرات جلوگیرى و مرتکبین و فاسدین را براى اجراى حد و تعزیر شرعى جلب کرد. به دستور ایشان فاحشه خانه ها بسته و شیشه هاى شراب و جعبه هاى قمار شکسته شد.[۱۱]

میرزا محمدباقر اصطهباناتى در نگاه دیگران

آقا بزرگ تهرانى در «طبقات اعلام الشیعه» مى نویسد:

«...حکیم شهید در معقول و منقول علامه و در فقه و اصول محقق بود و تصنیفات زیاد دارد.»[۱۲]

آیت الله عبدالحسین امینى معتقد بود:

«میرزا محمدباقر اصطهباناتى شیرازى براستى شکافنده هسته علم و پیشتاز میدان دانش بود و از گوهران رخشان عالم فضیلت و شرف، استاد بلندپایه علوم عقلى و فلسفه عالى که تحصیلاتش را نزد علماى این رشته به پایان رساند و نیز در علم دین مرحله ها پیموده بود.»[۱۳]

میرزا حسن حسینى فسایى در فارسنامه ناصرى مى نویسد:

«...از علماى این قصبه (اصطهبان) است جناب کمالات اکتساب، کاشف موزات، فاتح مرموزات جامع فروع و اصول، حاوى معقول و منقول شیخ محمدباقر ولدالصدق عابد متهجد ملامحسن اصطهباناتى، در اوایل حال، دست توسل به دامن خالوى خود جناب فاضل ممجد قاضى عبدالصمد اصطهباناتى زده در خدمت آن جناب مسافرت ها نمود...»[۱۴]

دیگر مورخان و محققان با این تعابیر از او یاد مى کنند: شهید راه آزادى، افتخار مرزوبوم، مجتهد آزادى خواه، دانشور بزرگ، سرسلسله مشروطه خواهان، واعظ بى همتا، واعظ شیرین کلام و...[۱۵]


شهادت

با تلاش آزادى خواهانه مردم فارس و همراهى انقلابیون مشروطه خواه فارس مقیم در تهران، مجلس قوام الملک را عزل کرد اما چند ماه بعد قوام بدون هیچ بازخواستى با اختیارات ویژه به شیراز برگشت. مردم از این اقدام به خشم آمدند زیرا قوام این بار به نام دین و طرفدارى از مشروطه قصد فریب و ایجاد دودستگى داشت. در 17 اسفند 1286، قوام با توطئه حکومت به دست شخصى به نام «نعمت الله بروجردى» کشته شد و پسران او قتل را به مشروطه خواهان نسبت دادند. و به هر بهانه اى دست به قتل و غارت مردم پرداختند. آنان مجلس ختمى در حسینیه قوام برپا و از قبل از آیت الله اصطهباناتى و تعدادى از علما دعوت کردند در مجلس حاضر شوند. اطرافیان آیت آلله اصطهباناتى به او توصیه کردند این دعوت را قبول نکنند اما معظم له متذکر شد که عدم حضورش باعث بدبینى و سوءظن پسران قوام خواهد شد و آنان قتل پدر را به روحانیت نسبت خواهند داد. نهایتاً استخاره کرد و طبق استخاره در مجلس حاضر شد. پسران و طرفداران قوام که از قبل دستور تیراندازى به تفنگچیهاى خود داده بودند و در غرفه هاى فوقانى حسینیه پنهان شده بودند،به طرف «سید احمد معین الاسلام» و «آیت الله اصطهباناتى» شلیک کردند و پس از چند شلیک این عالم هفتاد ساله را زیر ضربات قداره و قنداق تفنگ قرار دادند و با فجیع ترین وجه به شهادت رساندند. مردم سوگوار، سر و سینه زنان درحالى که جنازه را در تابوتى در باز گذارده بودند و پیراهن خون آلود روى آن انداخته بودند، بدن را به غسالخانه مسجد حاج عباس بردند. در آنجا آثار هیجده زخم بر بدن وى دیده شد. شخصى از طرف صاحب اختیار حاکم وقت شیراز جنازه را دید و اجازه دفن داد. فرداى آن روز پیکر آیت الله اصطهباناتى در میان حزن و اندوه مردم تشییع شد. مردم سوگوار در حالى که بر سر و سینه مى زدند این شعر را تکرار مى کردند:

شیخ شهید مظلوم مقتول اشقیا شد *** واحسرتا که شیراز، از ظلم کربلا شد

شیخ شهید مظلوم مقتول اشقیا شد *** واحسرتا که شیراز، از زاده ى زنا شد[۱۶]

پیکر مطهرش را در باغ غزل حافظیه به خاک سپردند.

روحش شاد و راهش پر رهرو باد.

پانویس

  1. ۱٫۰ ۱٫۱ ۱٫۲ شهید رابع، آیت الله محمدباقر اصطهباناتى عالم مشروعه خواه، محمد جواد اسلامى، ص 25-27.
  2. مسعود شفیعى سروستانى، فصلنامه فرهنگ فارسى، مقاله «آیتالله شیخ اصطهباناتى بر صدر مشروطهخواهى، ش 18و19، پاییز و زمستان 1381، ص 9.
  3. شهید رابع، ص 42-43.
  4. ۴٫۰ ۴٫۱ شهید رابع، ص 40-41.
  5. وقایع اتفاقیه، سعیدى سیرجانى، ص 20، به نقل از: شهید رابع، محمد جواد اسلامى، ص 71.
  6. شهید رابع، ص74
  7. س، وحیدنیا، خاطرات سردار حکمت، نقل شده از: شهید رابع، ص 90-96.
  8. احمد بشیرى، کتاب آبى، ص 36.
  9. فصل نامه فرهنگ فارس، مقاله «آیتالله شیخ اصطهباناتى بر صدر جنبش مشروطه خواهى» ش 18 و 19، ص 9.
  10. شهید رابع، ص 97-103
  11. فیلسوف روانشاد، همان، ص 52 و ص 4.
  12. طبقات علام الشیعه، ص 212.
  13. شهداى راه فضیلت، ترجمه، ص 512.
  14. فارسنامه ناصرى، ج 2، ص 1255.
  15. شهید رابع، ص 145-153.
  16. شهید رابع، ص122.


منابع

محمد باقر بن عبدالمحسن بن سراج‌الدین اصطهباناتی شیرازی (شهید رابع)، نوشته نعمت الله فروغى، سایت فرهیختگان تمدن شیعه