لیلة المبیت

از دانشنامه‌ی اسلامی
پرش به ناوبری پرش به جستجو

این مدخل از دانشنامه هنوز نوشته نشده است.

Icon book.jpg

محتوای فعلی بخشی از یک کتاب متناسب با عنوان است.

(احتمالا تصرف اندکی صورت گرفته است)



امام علي عليه السلام و ليلة المبيت

سران قريش تصميم گرفتند كه از هر قبيله فردى انتخاب شود و سپس افراد منتخب به هنگام نيمه شب يك باره بر خانه محمد صلى الله عليه و آله و سلم هجوم برده، او را قطعه قطعه كنند. بدين طريق، هم مشركان از تبليغات او آسوده مى شدند و هم خون او در ميان قبايل عرب پخش مى شد و لذا خاندان هاشم نمى توانست باتمام قبايلى كه در ريختن خون وى شركت كرده بودند به خونخواهى و مبارزه برخيزند.

فرشته وحى پيامبر را از نقشه شوم مشركان آگاه ساخت و دستور الهى را به او ابلاغ كرد كه بايد هر چه زودتر مكه را به عزم يثرب ترك كند.

شب مقرر فرارسيد. مكه و محيط خانه پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم در تاريكى شب فرو رفته بود. ماموران مسلح قريش هر يك از سويى به جانب خانه رسول خدا روى آوردند.

اكنون پيامبر بايد بااستفاده از شيوه غافل گيرى خانه را ترك كرده، در عين حال، چنين وانمود كند كه در خانه است و در بستر خود آرميده است. براى اجراى اين نقشه لازم بود كه فرد جانبازى در بستر او بخوابد و روانداز سبز پيامبر را به خود بپيچد تا افرادى كه نقشه قتل او را كشيده اند تصور كنند كه او هنوز خانه را ترگ نگفته است و لذا توجه آنان فقط معطوف به خانه او شود و از راه عبور و مرور افراد در كوچه و بيرون مكه جلوگيرى نكنند.

اما كيست كه از جان خود بگذرد و در خواب گاه پيامبر بخوابد؟ اين فرد فداكار، لابد كسى است كه پيش از همه به وى ايمان آورده است و از آغاز بعثت، پروانه وار، گرد شمع وجود او گرديده است. آرى، اين شخص شايسته كسى جز امام علی عليه السلام نيست و اين افتخار بايد نصيب وى شود.

از اين رو، پيامبر رو به حضرت على كرد و گفت: مشركان قريش نقشه قتل مرا كشيده اند و تصميم گرفته اند كه به طور دسته جمعى به خانه من هجوم آورند و مرا در ميان بستر بكشند. از اين جهت از طرف خدا مامورم كه مكه را ترك كنم. لذا لازم است امشب در خواب گاه من بخوابى و آن پارچه سبز را به خود بپيچى تا آنان تصور كنند كه من هنوز در خانه ام و در بسترم آرميده ام و مرا تعقيب نكنند. و حضرت على عليه السلام در اطاعت امر رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم از آغاز شب در بستر آن حضرت آرميد.

چهل نفر آدم كش اطراف خانه پيامبر را محاصره كرده بودند و از شكاف در به داخل مى نگريستند و وضع خانه را عادى مى ديدند و گمان مى كردند كه پيامبر در بستر خود آرميده است. همه سراپا مراقب بودند و آن چنان وضع خانه را تحت نظر گرفته بودند كه جنبش مورى از نظر آنان مخفى نمى ماند.

اكنون بايد ديد كه پيامبر اكرم با اين مراقبت شديد، چگونه خانه را ترك گفت. بسيارى از سيره نويسان برآنند كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم در حالى كه آياتى از سوره يس را قرائت مى كرد.[۱] صف محاصره كنندگان را شكافت و آن چنان از ميان شان عبور كرد كه احدى متوجه نشد.

امكان اين مطلب قابل انكار نيست؛ چه هر گاه مشيت الهى بر اين تعلق گيرد كه پيامبر خود را از طريق اعجاز و به طور غير عادى نجات دهد، هيچ چيز نمى تواند مانع از آن شود. ولى سخن اينجاست كه قراين زيادى حكايت مى كند كه خدا نمى خواست پيامبر خود را از طريق اعجاز نجات بخشد، زيرا در اين صورت لازم نبود كه حضرت على علیه السلام در بستر پيامبر بخوابد و خود پيامبر به غار ثور برود و سپس با زحمات زيادى راه مدينه را در پيش گيرد.

برخى نيز مى گويند هنگامى كه پيامبر از خانه خارج شد همه آنان را خواب ربوده بود و پيامبر از غفلت آنان استفاده كرد. ولى اين نظر دور از حقيقت است و هرگز شخص عاقل باور نمى كند كه چهل آدم كش كه خانه را براى اين محاصره كرده بودند كه پيامبر از خانه بيرون نرود تا در وقت مناسب او را بكشند، ماموريت خود را آن چنان سرسرى بگيرند كه همگى باخيال آسوده بخوابند! ولى بعيد نيست، همان طور كه برخى نوشته اند، پيامبر پيش از گرد آمدن تروريست ها، خانه را ترك گفته بود.[۲]

يورش به خانه وحى

ماموران قريش، در حالى كه دست هايشان بر قبضه شمشير بود، منتظر لحظه اى بودند كه همگى به خانه وحى يورش آورند و خون پيامبر را كه در بسترش آرميده است بريزند. آنان از شكاف در به خواب گاه پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم مى نگريستند و از فرط فرح در پوست نمى گنجيدند و تصور مى كردند كه به زودى به آخرين آرزوى خود خواهند رسيد. ولى على عليه السلام، با قلبى مطمئن و خاطرى آرام، در خواب گاه پيامبر دراز كشيده بود، زيرا مى دانست كه خداوند پيامبر عزيز خود را نجات داده است.

دشمنان، نخست تصميم گرفته بودند كه نيمه شب به خانه پيامبر هجوم آورند، ولى به عللى از اين تصميم منصرف شدند و سرانجام قرار گذاشتند در فروغ صبح وارد خانه شوند و ماموريت خود را انجام دهند. پرده هاى تيره شب به كنار رفت و صبح صادق سينه افق را شكافت. ماموران با شمشيرهاى برهنه به طور دسته جمعى به خانه پيامبر هجوم آوردند و از اين كه در آستانه تحقق بزرگترين آرزوى خود بودند از شادى در پوست خود نمى گنجيدند، اما وقتى وارد خواب گاه پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم شدند حضرت على عليه السلام را به جاى پيامبر يافتند.

خشم و تعجب سراپاى وجود آنان را فرا گرفت. رو به حضرت على علیه السلام كردند و پرسيدند محمد كجاست؟! فرمود: مگر او را به من سپرده بوديد كه از من مى خواهيد؟ در اين موقع، از فرط عصبانيت به سوى حضرت على عليه السلام حمله بردند و او را به سوى مسجدالحرام كشيدند، ولى پس از بازداشت مختصرى ناگزير آزادش ساختند و در حالى كه خشم گلوى آنان را مى فشرد تصميم گرفتند كه از پاى ننشينند تا جايگاه پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم را كشف كنند.[۳]

قرآن مجيد براى اين كه اين فداكارى بى نظير در تمام قرون و اعصار جاودان بماند، در طى آيه اى جانبازى حضرت على عليه السلام را مى ستايد و او را از كسانى مى داند كه جان به كف در راه كسب رضاى خدا مى شتابند: و من الناس من يشري نفسه ابتغاء مرضات الله و الله رؤوف بالعباد. (سوره بقره: 207)

برخى از مردم كسانى هستند كه جان خود را براى تحصيل رضاى خداوند از دست مى دهند; و خداوند به بندگان خود رئوف و مهربان است.

دو گفتار

دو مطلب تاريخي گواه مي دهد که عمل حضرت علي عليه السلام در آن شب جز فداکاري نبوده، آن حضرت به راستي آماده قتل و شهادت در راه خدا بوده است.

  • 1) اشعاري که امام عليه السلام پيرامون اين حادثه تاريخي سروده و سيوطي همه آن ها را در تفسير خود[۴] نقل کرده است، گواه روشن بر جانبازي اوست:


وقيت بنفسي خير من وطأ الحصي محمد لما خاف أن يمکروا به

وبت أراعيهم متي ينشرونني و من طاف بالبيت العتيق و بالحجر

فوقاه ربي ذو الجلال من المکر و قد وطنت نفسي علي القتل و الأسر

من جان خود را براي بهترين فرد روي زمين و نيکوترين شخصي که خانه خدا و حجر اسماعيل را طواف کرده است سپر قرار دادم. آن شخص عالي قدر محمد بود. و من هنگامي دست به اين کار زدم که کافران نقشه قتل او را کشيده بودند ولي خداي من او را از مکر دشمنان حفظ کرد. من در بستر وي بيتوته کردم و در انتظار حمله دشمن بودم و خود را براي مرگ و اسارت آماده کرده بودم.

  • 2) دانشمندان سني و شيعه نقل کرده اند که خداوند در آن شب به دو فرشته بزرگ خود، جبرئيل و ميکائيل، خطاب کرد که: اگر من براي يکي از شما مرگ و براي ديگري حيات مقرر کنم کدام يک از شما حاضر است مرگ را بپذيرد و زندگي را به ديگري واگذار کند؟ در اين لحظه هيچ کدام نتوانست مرگ را بپذيرد و در راه ديگري فداکاري کند.

سپس خدا به آن دو فرشته خطاب کرد که: به زمين فرود آييد و ببينيد که علي چگونه مرگ را خريده، خود را فداي پيامبر کرده است؛ سپس جان علي را از شر دشمن حفظ کنيد.[۵]

اگر از نظر بعضي مرور زمان بر اين فضيلت بزرگ پرده کشيده است، ولي در آغاز اسلام عمل حضرت علي عليه السلام در نظر دوست و دشمن بزرگترين فداکاري به شمار مي رفت. در شوراي شش نفري که به فرمان عمر براي تعيين خليفه تشکيل شد علي عليه السلام با ذکر اين فضيلت بزرگ بر اعضاي شورا احتجاج کرد و گفت: من شما اعضاي شوري را به خدا سوگند مي دهم که آيا جز من کسي بود که براي پيامبر در غار حرا غذا ببرد؟ آيا جز من کسي در جاي او خوابيد و خود را سپر بلاي او کرد؟ همگي گفتند: والله جز تو کسي نبوده است.[۶]

مرحوم سيد بن طاووس درباره فداکاري حضرت علي عليه السلام تحليل جالبي دارد و آن را به فداکاري اسماعيل و تسليم او در برابر پدر قياس کرده، برتري ايثار حضرت علي عليه السلام را اثبات کرده است.[۷]

پانویس

  1. منظور آيات هشتم ونهم ازاين سوره است.
  2. سيره حلبى، ج 2، ص 32.
  3. تاريخ طبرى، ج 2، ص 97.
  4. الدرالمنثور، ج 3، ص 180.
  5. بحارالأنوار، ج 19، ص 39، به نقل از احياء العلوم غزالي.
  6. خصال صدوق، ج 2، ص 123؛ احتجاج طبرسي، ص 74.
  7. ر.ک. اقبال، ص 593؛ بحارالأنوار، ج 19، ص 98.

منابع

جعفر سبحانى، فروغ ولايت، ص 46 تا 49.