غزوه بنی قریظه

از دانشنامه‌ی اسلامی
پرش به ناوبری پرش به جستجو

کلیدواژه: بنی قریظه، غزوه بني قريظه، یهودیان بنی قریظه، وقایع سال پنجم هجری، ابولبابه، كعب بن اسد، توبه ابولبابه، استوانه توبه


غزوه در اصطلاح به جنگی گفته می­شود که پیامبر صلی الله علیه و آله خود فرماندهی آن را به عهده داشت. غزوه بنی­‌قریظه، سومین جنگ پیامبر صلی الله علیه و آله با یهودیان مدینه به شمار می­رود و در سال پنجم هجرت اتفاق افتاد.[۱]

یهودیان بنی‌­قریظه به همراه یهودیان بنی‌نضیر و بنی­قینقاع از هم­پیمانان پیامبر صلی الله علیه و آله به شمار می­رفتند[۲] که هر سه قبیله پیمان ­شکن شدند.[۳]

پیش از بیان غزوه بنی‌­قریظه ابتدا این نکته باید مورد توجه قرار گیرد که طبق پیمان پیامبر صلی الله علیه و آله با این یهودیان، آنان حق هیچ­گونه فعالیتی علیه پیامبر صلی الله علیه و آله و مسلمانان را نداشتند. با این حال یهودیان بنی‌قریظه در جنگ خندق (احزاب) نقض پیمان کرده و با مشرکان مکه در جنگ علیه مسلمانان همکاری کردند.[۴]

این رفتار بنی‌­قریظه موجب شد، در طول جنگ ضربه روحی شدیدی بر مسلمانان وارد شود. قرآن کریم در اشاره به این موضوع می­فرماید: «به خاطر بیاورید زمانی را که آنها از طرف بالا و پایین [شهر] بر شما وارد شدند [و مدینه را محاصره کردند] و زمانی را که چشم­ها از شدت وحشت خیره شده و جان‌ها به لب رسیده بود».[۵]

از این­رو بعد از پایان جنگ خندق پیامبر صلی الله علیه و آله به دستور خداوند، سپاهیان را به فرماندهی "علی بن ابیطالب علیه السلام" به سمت قلعه­های یهودیان بنی­قریظه فرماندهی کرد.[۶]

پیامبر صلی الله علیه و آله لوای خود را به ایشان سپرد. در ادامه بلال را امر کرد تا ندا دهد که مسلمانان نماز عصر را جز در محله بنی­قریظه بجا نیاورند،[۷] بعد از مدتی قلعه­ها محاصره شد. محاصره­ای که پانزده روز و بنابر نقلی دیگر بیست و پنج روز به طول انجامید.[۸]

مسلمانان با مقابله اندك بنی­قریظه روبرو شدند؛[۹] ولی آنها سرانجام خود خواستار مذاکره و صلح با مسلمانان شدند. آنان خواستار آن بودند كه رسول ­خدا صلی الله علیه و آله مشابه همان برخوردی كه با بنی­نضیر داشت، با آنان داشته باشد.

به این صورت که تمام اموال و اسلحه­ها مال مسلمانان باشد، در مقابل از خون آنان گذشته شود. سپس همراه زنان و فرزندان خود مدینه را ترک کنند و هر کدام به اندازه یک بار شتر با خود ببرند. این درخواست با مخالفت پیامبر صلی الله علیه و آله روبرو شد. از این­رو آنان دوباره طرح دیگری پیشنهاد دادند، مبنی بر این که مسلمانان از خون آنان بگذرند، زنان و فرزندانشان به آنها واگذار شود و بدون هیچ مالی از مدینه بیرون بروند. این بار نیز پیامبر صلی الله علیه و آله با خواسته آنان مخالفت کردند.

پیامبر صلی الله علیه و آله به بنی­قریظه فرمودند: «فقط باید به حکم من گردن نهید».[۱۰]

یهودیان بنی­قریظه که همه راه­ها را به روی خود بسته می­دیدند، از طرفی محاصره نیز سخت­تر شده بود، از "ابی‌­لبابه بن عبدالمنذر" به عنوان خیرخواهی، درخواست مشورت کردند.[۱۱]

ابی­لبابه از مسلمانان بود و خود به همراه خانواده­اش نزد یهودیان بنی­قریظه زندگی می­کردند و از هم­پیمانان آنان به شمار می­رفت. وی به آنان گفت: «اگر تسلیم شوید، بدانید که حکم پیامبر صلی الله علیه و آله درباره شما ذبح ـ با اشاره به گردن خویش ـ است»؛ ولی از کار خود پشیمان شد. ابی­لبابه در حالی که «انا لله و انا الیه راجعون» می­خواند،[۱۲] با خود می­گفت: «به خدا و رسولش خیانت کردم» و از قلعه بنی­قریظه بیرون آمد. او بدون این که پیش رسول ­خدا صلی الله علیه و آله برود به مسجد رفت و خود را با طناب به ستونی بست. ابی­لبابه با خود عهد کرد یا بمیرد یا این که خداوند توبه­اش را بپذیرد.[۱۳]

بعد از این جریان، یهودیان دوباره به مشورت نشستند. برخی از آنها پیشنهاد مسلمان شدن و برخی دیگر پیشنهاد جزیه را مطرح کردند که هیچ کدام مورد قبول واقع نشد.[۱۴] آنان که ترس شدیدی سراسر وجودشان را فراگرفته بود،[۱۵] تصمیم بر قبول حکم پیامبر صلی الله علیه و آله گرفتند و سرانجام یهودیان بنی­قریظه تسلیم شدند.

پیامبر صلی الله علیه و آله "محمد بن مسلمه" را بر آنان گمارد، سپس مردانشان را کتف بسته در محلی نگه داشتند، زنان و بچه­هایشان را نیز در گوشه­ای دیگر جمع کردند و "عبدالله بن سلام" را مسئول آنان نمودند. کالاها، اثاث، لباس و تمام سلاح­ها را گردآوری کردند.

بیش از 1500 شمشیر، 300 زره، 2000 نیزه و 1500 سپر جمع­آوری شد. در میان غنائم همچنین احشام بسیاری وجود داشت.[۱۶] از سویی دیگر قبیله «اوس» که در دوران جاهلیت از هم­پیمانان بنی‌قریظه به شمار می­رفت، اعتراض کردند.

آنان به پیامبر صلی الله علیه و آله می­گفتند همان­گونه که یهودیان بنی­قینقاع را به "عبدالله بن ابی"، منافق، بخشیدی یهودیان بنی­قریظه را نیز بر ما ببخشید و بر آنان همانند بنی­نضیر، ‌بیرون رفتن از مدینه پس از تسلیم سلاح­ها و املاک آنها، حکم كنید.

پیامبر صلی الله علیه و آله نتیجه را بر حکمیت "سعد بن معاذ" بزرگ اوسیان واگذار کرد، معترضین نیز استقبال کردند.[۱۷] سعد بن معاذ را در حالی که مجروح بود، آوردند. او حکم به قتل جنگ‌جویان، اسارت زنان و تقسیم اموال بنی­قریظه کرد.[۱۸]

پیامبر صلی الله علیه و آله درباره حکم سعد بن معاذ فرمود: «به تحقیق به حکم خداوند متعال حکم کرد، حکمی که از فراز آسمان­های هفت‌گانه مشخص شده بود».[۱۹]

علامه شعرانی در مورد فلسفه این حکم می گیود:«آسایش کافر و مسلمان به عهد و پیمان است آنها که به عهد و پیمان خود مقید نیستند زندگی بشر را متزلزل می سازند و رحم بر آنها به هیچ وجه روا نیست.» [۲۰]

درباره ابولبابه نیز باید گفت، پس از چند روز خداوند توبه او را نیز قبول کرد. او آن قدر صبر كرد تا به دست رسول ­خدا صلی الله علیه و آله از ستونی كه به «ستون توبه» معروف شد آزاد گردید.[۲۱] همچنین باید گفت، در طول محاصره بنی­قریظه رسول ­خدا صلی الله علیه و آله "ابن ام مکتوم" را به عنوان جانشین خود در مدینه، انتخاب کرده بود.[۲۲]


پانویس

  1. طبری، محمد بن جریر؛ تاریخ الطبری، تحقیق ابوصهیب الکرمی، بیروت، بیت الافکار الدولیة، بی‌تا، چاپ اول، ص397.
  2. ابن هشام، السیرة النبویه، تحقیق مؤسسة الهدی، قاهره، دارالتقوی، 2004م، چاپ اول، ج2، ص108.
  3. واقدی، محمد بن سعد؛ کتاب المغازی، تحقیق مارسدن جونس، بیروت، مؤسسة الاعلمی، 1989م، چاپ اول، ج1، ص363. درباره بنی قریظه ر.ک: همان، ج2، ص295 و ابن هشام، پیشین، ج3، ص8.
  4. واقدی، کتاب المغازی، تحقیق مارسدن جونس، مؤسسة الاعلمی، بیروت، 1989م، ج2، ص484.
  5. سوره احزاب، آیه 10.
  6. طبری، پیشین، ص397.
  7. واقدی، پیشین، ج2، ص57.
  8. طبری، پیشین، ص397.
  9. واقدی، پیشین، طبقات الکبری، ج2، ص57.
  10. همان، ج2، ص501.
  11. طبری، پیشین، ص397.
  12. واقدی، پیشین، طبقات الکبری، ج2، ص57.
  13. ابن هشام، پیشین، ج3، ص141.
  14. واقدی، پیشین، ج2، ص503.
  15. ابن هشام، پیشین، ج3، ص139.
  16. واقدی، پیشین، طبقات الکبری، ج2، ص57.
  17. طبری، پیشین، ص398.
  18. بلاذری، احمد بن یحیی، تحقیق سهیل زکار و ریاض زرکلی، بیروت، دارالفکر، 1998م، ج1، ص431.
  19. واقدی، پیشین و طبقات الکبری، ج2، ص58.
  20. نثر طوبی، علامه شعرانی، ج1، ص 171
  21. طبری، پیشین، ص398.
  22. بلاذری، پیشین، ج1، ص434.


منابع