عمير بن عدی: تفاوت بین نسخه‌ها

از دانشنامه‌ی اسلامی
پرش به ناوبری پرش به جستجو
سطر ۴: سطر ۴:
  
  
=سريه عمير بن عدى=(1)
+
=سريه عمير بن عدى=<ref>طبقات: 5 روز مانده از [[رمضان]]، 19 ماه پس از هجرت، ج 2، ص 27.</ref>
  
 
«عصماء» دختر «مروان» همسر «يزيد بن زيد خطمى» زنى بود شاعر و زبان آور، در هجو [[اسلام]] و مسلمانان شعر مى  گفت، رسول خدا و [[انصار]] را آزار مى  رساند و دشنام مى  داد و دشمنان رسول خدا را در اشعار خود بر ضد مسلمين تحريك مى  كرد. برخى از اشعار تند او و هم پاسخى را كه «حسان» به او داده است، [[ابن اسحاق]] نقل مى  كند: رسول خدا روزى گفت: كسى نيست داد مرا از دختر «مروان» بگيرد؟ «[[عمير بن عدى خطمى]]» كه مردى نابينا بود شنيد و شبانه بر آن زن تاخت و او را كشت و بامداد نزد رسول خدا آمد و گفت: اى رسول خدا من «عصماء» را كشتم.
 
«عصماء» دختر «مروان» همسر «يزيد بن زيد خطمى» زنى بود شاعر و زبان آور، در هجو [[اسلام]] و مسلمانان شعر مى  گفت، رسول خدا و [[انصار]] را آزار مى  رساند و دشنام مى  داد و دشمنان رسول خدا را در اشعار خود بر ضد مسلمين تحريك مى  كرد. برخى از اشعار تند او و هم پاسخى را كه «حسان» به او داده است، [[ابن اسحاق]] نقل مى  كند: رسول خدا روزى گفت: كسى نيست داد مرا از دختر «مروان» بگيرد؟ «[[عمير بن عدى خطمى]]» كه مردى نابينا بود شنيد و شبانه بر آن زن تاخت و او را كشت و بامداد نزد رسول خدا آمد و گفت: اى رسول خدا من «عصماء» را كشتم.
  
رسول خدا گفت: خدا و رسولش را يارى كردى. «عمير» گفت: مرا از اين كار زيانى نخواهد رسيد؟ رسول خدا گفت: «لاينتطح فيها عنزان» و اين سخن مثلى شد كه اول بار از رسول خدا شنيده شد. / - يعنى - «در اين باره دو بز با هم شاخ به شاخ نخواهند شد».(2)
+
رسول خدا گفت: خدا و رسولش را يارى كردى. «عمير» گفت: مرا از اين كار زيانى نخواهد رسيد؟ رسول خدا گفت: «لاينتطح فيها عنزان» و اين سخن مثلى شد كه اول بار از رسول خدا شنيده شد. / - يعنى - «در اين باره دو بز با هم شاخ به شاخ نخواهند شد».<ref> كنايه از اين كه اتفاقى است ساده، سبب بروز اختلاف و خونخواهى نخواهد شد. </ref>
  
 
«عمير» نزد «بنى خطمه» كه از كشته شدن «عصماء» سخت برآشفته بودند، بازگشت و گفت: اى «بنى خطمه»! من دختر «مروان» را كشته ام، هر چه از دستتان برمى آيد انجام دهيد و مرا مهلت ندهيد. «عصماء» را در اين تاريخ پنج پسر بود كه همه از مردان قوم بودند، رسول خدا «عمير» را پس از اين واقعه «عمير بصير» ناميد.
 
«عمير» نزد «بنى خطمه» كه از كشته شدن «عصماء» سخت برآشفته بودند، بازگشت و گفت: اى «بنى خطمه»! من دختر «مروان» را كشته ام، هر چه از دستتان برمى آيد انجام دهيد و مرا مهلت ندهيد. «عصماء» را در اين تاريخ پنج پسر بود كه همه از مردان قوم بودند، رسول خدا «عمير» را پس از اين واقعه «عمير بصير» ناميد.
  
ابن سعد مى نويسد كه: در روز كشته شدن دختر «مروان» مردانى از «[[بنى خطمه]]» به [[دين]] [[اسلام]] درآمدند.(3)
+
ابن سعد مى نويسد كه: در روز كشته شدن دختر «مروان» مردانى از «[[بنى خطمه]]» به [[دين]] [[اسلام]] درآمدند.<ref> [[سيرة النبى]]، ج 4، ص 313. طبقات، ج 2، ص 27. </ref>
  
پى  نوشت
+
==پانویس==
 +
<references/>
  
(1). (طبقات: 5 روز مانده از [[رمضان]]، 19 ماه پس از هجرت، ج 2، ص 27).
+
==منابع==
  
(2). كنايه از اين كه اتفاقى است ساده، سبب بروز اختلاف و خون خواهى نخواهد شد.
+
دكتر محمدابراهيم آيتى، تاريخ پيامبران اسلام، ص 294.
  
(3). [[سيرة النبى]]، ج 4، ص 313. طبقات، ج 2، ص 27.
 
 
===منبع===
 
 
دكتر محمد ابراهيم آيتى, تاريخ پيامبران اسلام، ص 294
 
 
[[Category:تاریخ صدر اسلام]]
 
[[Category:تاریخ صدر اسلام]]

نسخهٔ ‏۱۷ سپتامبر ۲۰۱۲، ساعت ۱۰:۴۴

این مدخل از دانشنامه هنوز نوشته نشده است.

Icon book.jpg

محتوای فعلی بخشی از یک کتاب متناسب با عنوان است.

(احتمالا تصرف اندکی صورت گرفته است)



=سريه عمير بن عدى=[۱]

«عصماء» دختر «مروان» همسر «يزيد بن زيد خطمى» زنى بود شاعر و زبان آور، در هجو اسلام و مسلمانان شعر مى گفت، رسول خدا و انصار را آزار مى رساند و دشنام مى داد و دشمنان رسول خدا را در اشعار خود بر ضد مسلمين تحريك مى كرد. برخى از اشعار تند او و هم پاسخى را كه «حسان» به او داده است، ابن اسحاق نقل مى كند: رسول خدا روزى گفت: كسى نيست داد مرا از دختر «مروان» بگيرد؟ «عمير بن عدى خطمى» كه مردى نابينا بود شنيد و شبانه بر آن زن تاخت و او را كشت و بامداد نزد رسول خدا آمد و گفت: اى رسول خدا من «عصماء» را كشتم.

رسول خدا گفت: خدا و رسولش را يارى كردى. «عمير» گفت: مرا از اين كار زيانى نخواهد رسيد؟ رسول خدا گفت: «لاينتطح فيها عنزان» و اين سخن مثلى شد كه اول بار از رسول خدا شنيده شد. / - يعنى - «در اين باره دو بز با هم شاخ به شاخ نخواهند شد».[۲]

«عمير» نزد «بنى خطمه» كه از كشته شدن «عصماء» سخت برآشفته بودند، بازگشت و گفت: اى «بنى خطمه»! من دختر «مروان» را كشته ام، هر چه از دستتان برمى آيد انجام دهيد و مرا مهلت ندهيد. «عصماء» را در اين تاريخ پنج پسر بود كه همه از مردان قوم بودند، رسول خدا «عمير» را پس از اين واقعه «عمير بصير» ناميد.

ابن سعد مى نويسد كه: در روز كشته شدن دختر «مروان» مردانى از «بنى خطمه» به دين اسلام درآمدند.[۳]

پانویس

  1. طبقات: 5 روز مانده از رمضان، 19 ماه پس از هجرت، ج 2، ص 27.
  2. كنايه از اين كه اتفاقى است ساده، سبب بروز اختلاف و خونخواهى نخواهد شد.
  3. سيرة النبى، ج 4، ص 313. طبقات، ج 2، ص 27.

منابع

دكتر محمدابراهيم آيتى، تاريخ پيامبران اسلام، ص 294.