طمع

از دانشنامه‌ی اسلامی
پرش به ناوبری پرش به جستجو

این مدخل از دانشنامه هنوز نوشته نشده است.

Icon-computer.png
محتوای فعلی مقاله یکی از پایگاه های معتبر متناسب با عنوان است.

(احتمالا تصرف اندکی صورت گرفته است)



معنای طمع

"طمع" در لغت تمايل نفس به چيزى از روى آرزوى شديد و آزمندى است. [۱] و در اصطلاح قرآنی توقع داشتن و حریص بودن در اموال و زندگی مردم است.[۲]

طمع در آیات قرآن

  • پرهیز از طمع

«لاتَمُدَّنَّ عَيْنَيْكَ إِلى‌ ما مَتَّعْنا بِهِ أَزْواجاً مِنْهُمْ وَلاتَحْزَنْ عَلَيْهِمْ وَاخْفِضْ جَناحَكَ لِلْمُؤْمِنِينَ».(88/سوره حجر)

(بنابراين) هرگز چشم خود را به نعمتهاى (مادى) كه به گروه‌هايى از آنها (كفار) داديم ميفكن، و بخاطر آنچه آنها دارند غمگين مباش و بال و پر خود را براى مؤمنين فرود آر.

آیه مذکور دستور مهمی به پيامبر صلی الله علیه و آله مى‌دهد، می­فرماید: هرگز چشم خود را به نعمت هاى مادى كه به گروه‌هايى از كفار داده‌ايم ميفكن اين نعمت هاى مادى نه پايدارند، نه خالى از درد سر حتى در بهترين حالاتش نگاهدارى آن سخت مشكل است، بنابراين چيزى نيست كه چشم تو را به سوى خود جلب كند و در برابر آن موهبت بزرگ معنوى (قرآن) كه خدا به تو داده است، قابل اهميت باشد سپس اضافه مى‌كند، هرگز به خاطر اين مال و ثروت و نعمت هاى مادى كه در دست آنهاست، غمگين مباش. در حقيقت دستور اول راجع به چشم ندوختن به نعمت هاى مادى است و دستور دوم درباره غم نخوردن در برابر محروميت از آن است.[۳]

  • عوامل طمع شیطان به فریب انسان ‌

«اسْتَفْزِزْ مَنِ اسْتَطَعْتَ مِنْهُمْ بِصَوْتِكَ وَأَجْلِبْ عَلَيْهِمْ بِخَيْلِكَ وَ رَجِلِكَ وَ شارِكْهُمْ فِي الْأَمْوالِ وَالْأَوْلادِ وَ عِدْهُمْ وَ ما يَعِدُهُمُ الشَّيْطانُ إِلاَّ غُرُوراً».(64/سوره اسراء)

هر كدام از آنها را مى‌توانى با صداى خودت تحريك كن، و لشكر سواره و پياده‌ات را بر آنها گسيل دار، و در ثروت و فرزندانشان شركت جوى، و آنها را با وعده‌ها سرگرم كن ولى شيطان جز فريب و دروغ وعده‌اى نمى‌دهد.

جالب اينكه قرآن در آيه فوق به چهار بخش مهم و اصولى از اين وسائل، اشاره مى‌كند و به انسانها مى‌گويد كه از چهار طرف مراقب خويش باشند:

الف. برنامه‌هاى تبليغاتى:

جمله «وَاسْتَفْزِزْ مَنِ اسْتَطَعْتَ مِنْهُمْ بِصَوْتِكَ» كه بعضى از مفسران آن را تنها به معنى نغمه‌هاى هوس‌انگيز موسيقى و خوانندگى تفسير كرده‌اند معنى وسيعى دارد كه هر گونه تبليغات گمراه كننده را كه در آن از وسائل صوتى و سمعى استفاده مى‌شود شامل مى‌گردد. به اين ترتيب نخستين برنامه شيطان، استفاده از اين وسائل است. اين مساله مخصوصا در دنياى امروز كه دنياى فرستنده‌هاى راديويى و دنياى تبليغات گسترده سمعى و بصرى است، از هر زمانى روشنتر و آشكارتر است، چرا كه شياطين و احزاب آنها در شرق و غرب جهان بر اين وسيله مؤثر تكيه دارند، و بخش عظيمى از سرمايه‌هاى خود را در اين راه مصرف مى‌كنند، تا بندگان خدا را استعمار كنند و از راه حق كه راه آزادى و استقلال و ايمان و تقوى است منحرف سازند و به صورت بردگانى بى اراده و ناتوان درآورند.

ب. استفاده از نيروى نظامى:

اين منحصر به عصر و زمان ما نيست كه شياطين براى يافتن منطقه‌هاى نفوذ به قدرت نظامى متوسل مى‌شوند، هميشه بازوى نظامى يكى از بازوهاى مهم و خطرناك همه جباران و ستمگران جهان بوده است.

ج. برنامه‌هاى اقتصادى و ظاهرا انسانی:

يكى ديگر از وسائل مؤثر نفوذ شيطان از طريق شركت در اموال و نفوس است، باز در اينجا مى‌بينيم بعضى از مفسران شركت در اموال را منحصرا به معنى "ربا"، و شركت در اولاد را فقط به معنى فرزندان نامشروع دانسته‌اند در حالى كه اين دو كلمه معنى بسيار وسيعترى دارد كه همه اموال حرام و فرزندان نامشروع و غير آن را شامل مى‌شود.

مثلا در عصر و زمان خود مى‌بينيم كه شياطين جهانخوار، مرتبا پيشنهاد سرمايه‌گذارى و تاسيس شركتها و ايجاد انواع كارخانه‌ها و مراكز توليدى در كشورهاى ضعيف مى‌كنند، و زير پوشش اين شركتها انواع فعاليتهاى خطرناك و مضر را انجام مى‌دهند، جاسوسهاى خود را به نام كارشناس فنى يا مشاور اقتصادى و مهندس و تكنيسين به اين كشورها اعزام مى‌دارند، و با لطائف الحيل آخرين رمق آنها را مي­مكند و از رشد و نمو و استقلال اقتصادى آنها جلوگيرى مى‌كنند.

د. برنامه‌هاى مخرب روانی:

استفاده از وعده‌هاى مغرور كننده و انواع فريبها و نيرنگها يكى ديگر از برنامه‌هاى شيطانها است، آنها روانشناسان و روانكاوان ماهرى را براى اغفال و فريب مردم ساده‌دل و حتى هوشيار تربيت كرده‌اند، گاهى به نام اينكه دروازه تمدن بزرگ در چند قدمى آنها است، و يا اين كه در آينده نزديكى در رديف اولين كشورهاى متمدن و پيشرو قرار خواهند گرفت، و يا اين كه نسل آنها نسل نمونه و بى‌نظيرى است كه مى‌تواند در پرتو برنامه‌هاى آنان به اوج عظمت برسد و امثال اين خيالات و پندارها، آنها را سرگرم مى‌سازند كه همه در جمله "و عدهم" خلاصه مى‌شود!

و گاهى به عكس از طريق تحقير و تضعيف روحيه و اينكه آنها هرگز توانايى مبارزه با قدرتهاى عظيم جهانى را ندارند و ميان تمدنشان با تمدن كشورهاى پيشرفته صدها سال فاصله است آنان را از هر گونه تلاش و كوششى باز مى‌دارند.[۴]

  • حرص و طمع از اوصاف یهود

«وَلَتَجِدَنَّهُمْ أَحْرَصَ النَّاسِ عَلى‌ حَياةٍ وَ مِنَ الَّذِينَ أَشْرَكُوا يَوَدُّ أَحَدُهُمْ لَوْ يُعَمَّرُ أَلْفَ سَنَةٍ وَ ما هُوَ بِمُزَحْزِحِهِ مِنَ الْعَذابِ أَنْ يُعَمَّرَ وَ اللَّهُ بَصِيرٌ بِما يَعْمَلُونَ». (96/سوره بقره)

آنها را حريص­ترين مردم حتى حريص­تر از مشركان بر زندگى (اين دنيا و اندوختن ثروت) خواهى يافت (تا آنجا) كه هر يك از آنها دوست دارد هزار سال عمر كند در حالى كه اين عمر طولانى او را از عقاب خداوند باز نخواهد داشت و خداوند به اعمال آنها بينا است.

از تاريخ زندگى يهود- علاوه بر آيات مختلف قرآن مجيد- چنين بر مى‌آيد كه آنها خود را يك نژاد برتر مى‌دانستند، و معتقد بودند گل سر سبد جامعه انسانيتند، بهشت به خاطر آنها آفريده شده!، و آتش جهنم با آنها چندان كارى ندارد! آنها فرزندان خدا و دوستان خاص او هستند، و خلاصه آنچه خوبان همه دارند آنها تنها دارند! اين خود خواهى ابلهانه در آيات مختلفى از قرآن كه سخن از يهود مى‌گويد منعكس است.

در آيه 18 سوره مائده مى‌خوانيم: «نَحْنُ أَبْناءُ اللَّهِ و احبائه»؛ ما فرزندان خدا و دوستان خاص او هستيم.

و در آيه 111 سوره بقره مى‌خوانيم: «وَ قالُوا لَنْ يَدْخُلَ الْجَنَّةَ إِلَّا مَنْ كانَ هُوداً أَوْ نَصارى‌»؛ آنها گفتند كسى در بهشت داخل نمى‌شود مگر اينكه يهودى يا نصرانى باشد.

و در آيه 80 سوره بقره مى‌خوانيم: «وَ قالُوا لَنْ تَمَسَّنَا النَّارُ إِلَّا أَيَّاماً مَعْدُودَةً»؛ آتش دوزخ جز چند روزى به ما اصابت نخواهد كرد.

اين پندارهاى موهوم از يك سو آنها را به ظلم و جنايت و گناه و طغيان دعوت مى‌كرد و از سوى ديگر به كبر و خودپسندى و خودبرتربينى.

آيه مورد بحث از حرص شديد آنها به ماديات چنين سخن مى‌گويد: "تو آنها را حريص­ترين مردم بر زندگى مى‌بينى" حتى حريص­تر از مشركان در اندوختن مال و ثروت، حريص در قبضه كردن دنيا، حريص در انحصارطلبى، آنها حتى از مشركان كه طبعا مى‌بايست در جمع‌آورى اموال از همه حريصتر باشند و از هر راه بدست آورند باكى نداشته باشند حريصترند.

آنچنان علاقه به دنيا دارند كه هر يك از آنها دوست دارد هزار سال عمر كند. براى جمع ثروت بيشتر يا به خاطر ترس از مجازات! آرى هر يك تمناى عمر هزار ساله دارد "ولى اين عمر طولانى او را از عذاب خداوند باز نخواهد داشت و اگر گمان كنند كه خداوند از اعمالشان آگاه نيست، اشتباه مى‌كنند" خداوند نسبت به اعمال آنها بصير و بينا است "(وَاللَّهُ بَصِيرٌ بِما يَعْمَلُونَ).[۵]

آثار شوم حرص و طمع در زندگى فردى و اجتماعى بشر

  1. حرص انسان را به رنج و زحمت ابدى گرفتار مى­سازد.
  2. حريص هرگز سير نمى شود و به همين دليل اگر مالك تمام دنيا گردد باز فقير است.
  3. حريص همچون فقيران زندگى مى كند و همچون فقيران مى ميرد ولى همچون اغنيا در قيامت محاسبه مى شود.
  4. حرص انسان را به هلاكت مى­افكند زيرا شخص حريص به خاطر دلباختگى به دنيا خطراتى را كه در اطراف او وجود دارد نمى بيند و با عجله و شتاب به پيش مى تازد.
  5. حرص آبروى انسان را مى­ريزد و ارزش او را در نظرها پايين مى­آورد، چرا كه شخص حريص براى رسيدن به مقصود خود حتى ملاحظات اجتماعى را كنار مى گذارد و همچون اسيرى كه زنجير به گردن او افكنده باشند به اين سو و آن سو كشيده مى شود.
  6. طمع، انسان را آلوده به انواع گناهان مانند: دروغ، خيانت، ظلم و غصب حقوق ديگران مى­كند، چرا كه اگر بخواهد حلال و حرام خدا را رعايت كند به مقصودش نمى­رسد.
  7. حرص، انسان را از خدا دور مى­سازد، در نظر بندگان خدا كوچك مى­كند، آرامش را از او سلب مى­نمايد و زندگى توأم با ناراحتى و شكنجه براى او به بار مى­آورد.
  8. حريص اموالى را مى­اندوزد كه زحمت و مسؤوليّتش از آن اوست و سود و استفاده­اش از آن ديگران.
  9. طمع نتيجه سوء ظنّ به خداست و محصولش تشديد اين سوء ظنّ مى باشد.[۶]

همين معنى به صورت ديگرى در فرمان مالك اشتر در نهج البلاغه آمده است آنجا كه امام(ع) مالك اشتر را از مشورت با بخيلان و افراد ترسو و حريصان برحذر مى­دارد، سپس مى­افزايد: «اِنَّ الْبُخْلَ وَ الْجُبْنَ وَ الْحِرْصَ غَرَائِزٌ شَتَّى يَجْمَعُهَا سُوءُ الظَّنِّ بِاللهِ؛ بخل و ترس و حرص، غرايز مختلفى هستند كه يك ريشه دارند و آن سوء ظنّ به خداست!»[۷]

كسى كه حسن ظنّ به پروردگار و قدرت او نسبت به انجام وعده هايى كه درباره تأمين رزق و روزى بندگان تلاشگر داده، داشته باشد هرگز براى جمع آورى اموال حرص نمى زند.

نتيجه نهایی

از مجموع آيات فوق و تفسيرى كه بر آنها ذكر شد چنين نتيجه مى­گيريم كه مسئله حرص و طمع و دنياپرستى و دلباختگى و دلدادگى نسبت به مواهب مادّى از ديدگاه قرآن بسيار خطرناك و نكوهيده و مايه انواع شرّ و فساد است.

پانویس

  1. راغب اصفهانى، حسين بن محمد؛ المفردات في غريب القرآن، دمشق‌، ناشر دارالعلم الدار الشامية تحقيق، صفوان عدنان داودى‌، چاپ 1412 ق، چاپ اول‌، ماده طمع.
  2. علامه طباطبائى، محمدحسین؛ ترجمه موسوى همدانى، سيد محمدباقر، قم‌، ناشر دفتر انتشارات اسلامى جامعه‌ى مدرسين حوزه علميه قم‌، چاپ 1374 ش، چاپ پنجم، ج‌1، ص 344.
  3. مكارم شيرازى، ناصر؛ تفسير نمونه، ناشر دارالكتب الإسلامية، مكان چاپ تهران، ‌سال چاپ 1374 ش، ‌چاپ اول، ج‌11، ص 131.
  4. مكارم شيرازى، ناصر؛ تفسير نمونه، تهران، ناشر دارالكتب الإسلامية، چاپ 1374 ش، ‌چاپ اول، ج‌12 ص 184.
  5. علامه طباطبائى، محمدحسین؛ ترجمه موسوى همدانى، سيد محمدباقر، قم‌، ناشر دفتر انتشارات اسلامى جامعه‌ى مدرسين حوزه علميه قم‌، سال چاپ 1374 ش، چاپ پنجم، ج‌1 ص 342 - مكارم شيرازى، ناصر؛ تفسير نمونه، ناشر دارالكتب الإسلامية، مكان چاپ تهران، ‌سال چاپ 1374 ش، ‌چاپ اول، ج‌1، ص354.
  6. مکارم شیرازی، ناصر؛ اخلاق در قرآن، قم، ناشر مدرسه امام علی بن ابی طالب، سال 1384، چاپ سوم، ج2 ، ص98.
  7. نهج البلاغه، صبحی الصالح؛ تهران، ناشر دارالاسوه للطباعه والنشر، چاپ3، سال 1421ه.ق، نامه 53.

منابع

طمع، حسین دانش، سایت پژوهشکده باقرالعلوم علیه السلام (بخش فرهنگ علوم انسانی و اسلامی) تاریخ بازیابی: 29 مهر 1391.