دعوت جهانی پیامبر اسلام (ص)

از دانشنامه‌ی اسلامی
نسخهٔ تاریخ ‏۱۸ ژانویهٔ ۲۰۱۶، ساعت ۱۳:۲۱ توسط Zamani (بحث | مشارکت‌ها)
پرش به ناوبری پرش به جستجو

دعوت رسول خدا(ص) تنها منحصر به سرزمین حجاز و مردم عرب نبود و یک دعوت جهانی بود.پس از صلح حدیبیه و پس آنکه خیال مسلمانان تا حدودی از قریش راحت شد، رسول خدا(ص) اقدام به نشر دعوت خود کردند و این کار را با فرستادن نامه هایی در سال ششم به پادشاهان بزرگترین سرزمین های آن زمان آغاز کردند.

پیامبری برای تمام جهانیان

پس از آن كه رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم تجاوزات قريش را در پشت عهدنامه حديبيه متوقف كرد، در انديشه نشر دعوت اسلامى، به خارج از مرزهاى حجاز افتاد. رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم مصداق‌ رحمة للعالمين بوده و به عنان خاتم النبيين رسالتى برتر از قوم عرب و حجاز بر عهده‌اش بود. اين مسأله امرى نبود كه رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم در دوره مدينه، آن هم پس از صلح حديبيه مطرح كرده باشد، بلكه، از همان آغاز نبوّت، وعده دستيابى مسلمانان را به گنجهاى قيصر و كسرى داده و در همان مكه، مشركان، مسلمانان پابرهنه را به تمسخر وارثان و جانشينان قيصر وكسرى مى‌ خواندند. به هر روى، پس از حديبيه كار دعوت آغاز شد.

در برابر پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم چند گروه متنفذ قرار داشت‌ند:

  1. شاهان و ملوك كشورهاى بزرگ
  2. مقامات مذهبى مسيحى
  3. سوم رؤساى قبايل معروف و بزرگ در نواحى مختلف جزيرة العرب و شامات

رسول خدا(ص) به هر سه گروه نامه نوشتند.‌

ساختن مهر

به عرض رسول خدا رسيد كه پادشاهان نامه‌هاى مهر نشده را نمى‌خوانند، پس فرمود تا: انگشترى كه نگين آن هم از نقره بود، ساخته شد، و روى نگين آن در سه سطر جمله «محمّد رسول اللّه» را نقش كردند، به طورى كه كلمه «اللّه» در بالا و كلمه «رسول» در وسط و كلمه «محمّد» در سطر پايين قرار گرفته بود و از پايين به بالا خوانده مى‌شد «محمّد رسول اللّه»، آنگاه نامه ‌هاى پادشاهان عربستان و كشورهاى مجاور را با آن مهر مى ‌كردند[۱]

سفیران رسول خدا(ص)

ابن هشام نام سفراى رسول خدا و زمامدارانى را كه به آنان نامه نوشته شد بدين ترتيب ذكر مى ‌كند:

  1. دحية بن خليفه كلبى را نزد قيصر پادشاه روم فرستاد.
  2. عبد اللّه بن حذافه سهمى را نزد خسرو پرويز پادشاه ايران فرستاد.
  3. عمرو بن أميّه ضمرى را نزد نجاشى پادشاه حبشه فرستاد.
  4. حاطب بن أبى بلتعه را نزد مقوقس پادشاه اسكندريّه فرستاد.
  5. عمرو بن عاص سهمى را نزد جيفر و عياذ أزدى: پسران جلندى:پادشاه عمان فرستاد.
  6. سليط بن عمرو (از بنى عامر بن لؤىّ) را نزد ثمامة بن أثال حنفى و هوذة- بن علىّ حنفى: پادشاه يمامه فرستاد.
  7. علاء بن حضرمىّ را نزد منذر بن ساوى عبدى پادشاه بحرين فرستاد.
  8. شجاع بن وهب أسدى (از أسد خزيمه) را نزد حارث بن أبى شمر غسّانى پادشاه تخوم شام فرستاد.
  9. شجاع بن وهب أسدى را نزد جبلة بن أيهم غسّانى پادشاه تخوم شام فرستاد.
  10. و نيز مهاجرين أبى أميّه مخزومى را نزد حارث بن عبد كلال حميرى پادشاه يمن فرستاد.[۲]

تعداد نامه های فرستاده شده

به گفته يعقوبى: دوازده نامه و به تحقيق بعضى از معاصرين: 26 نامه بوده است در يك سال فرستاده نشده بلكه از اواخر سال شش تا وفات رسول خدا تدريجا نگارش يافته و فرستاده شده است[۳]، اما نامه ‌هاى پادشاهان بزرگ در ذى حجّه سال ششم يا محرّم سال هفتم فرستاده شده و به تصريح صاحب طبقات: در يك روز از محرّم سال هفتم، شش سفير با شش نامه از مدينه رهسپار شدند، نامه‌هاى: نجاشى، قيصر روم، خسرو ايران، شاه اسكندريّه، حارث بن أبى شمر [2] و هوذة بن علىّ.[۴]

نامه به خسرو پرویز، کسرای ایران

خسروپرويز از جمله شاهان ساسانى بود كه در سال 628 م (مطابق سال هفتم هجرى) در زندان كشته شد. او از شاهان تجمل گراى ساسانى بود كه در جنگهاى متعدد خود با هرَقْل شكست هاى سختى خورد. با توجه به سال كشته شدن او، مى ‌بايست نامه پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم در سال آخر حكومت وى، به دستش رسيده باشد.در نامه رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم از شاه ايران به «كسرى، عظيم فارس» تعبير شده واز وى خواسته شده تا شهادت به وحدانيت خداوند و نبوّت آن حضرت دهد. در غير اين صورت «گناه مجوس بر عهده او خواهد بود.»[۵]

واکنش خسروپرویز به نامه رسول خدا(ص)

درباره برخورد كسرى آمده است كه او نامه را پاره كرد و از سوى ديگر، به حاكم دست نشانده خود در يمن كه نامش «باذان» بود، نامه‌اى نگاشت و دستور داد تا «فردى قريشى را كه در مكه ادعاى نبوت كرده وادار به توبه كند، در غير اين صورت صورت، سر او را براى وى بفرستد.» در نقلى از يعقوبى- برخلاف ديگر نقلها- آمده است كه او نامه را مطالعه كرد و هدايايى براى رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم فرستاد! حامل نامه رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) عبد الله بن حذافه سهمى بوده است.

دعای رسول خدا(ص) در حق خسروپرویز

چون رسول خدا خبر يافت كه «خسرو» نامه‌اش را پاره كرده است گفت: خدايا پادشاهيش را پاره پاره ساز.

«باذان» قهرمان خود را با مردى ديگر فرستاد و همراه آن دو، نامه‌اى هم نوشت تا به مدينه آمدند و نامه «باذان» را به رسول خدا- صلّى اللّه عليه و آله- دادند. رسول خدا لبخند زد، و آن دو را در حالى كه به لرزه افتاده بودند به اسلام دعوت كرد و گفت: امروز برويد و فردا نزد من بياييد تا تصميم خود را به شما بگويم. فردا كه آمدند، به آن دو گفت: به امير خود (باذان) بگوييد كه: پروردگار من ديشب هفت ساعت از شب گذشته (شب سه- شنبه دهم ماه جمادى الأولى سال هفتم هجرت) شيرويه پسر خسرو را بر وى مسلّط ساخت و او را كشت.فرستادگان «باذان» با اين خبر نزد وى بازگشتند و او خود و ديگر ايرانى‌زادگانى كه در يمن بودند به دين اسلام درآمدند.[۶]

نامه رسول خدا(ص) به هرقل ، قیصر روم

اعراب قيصر روم را با عنوان «هرقل» مى ‌شناختند. حامل نامه براى قيصر دحية بن خليفه كلبى صحابى زيباروى بود كه در روايات آمده كه جبرئيل در قيافه وى ظاهر مى‌شد. برخى گفته ‌اند: قرار بر اين بود تا دحيه نامه را به حاكم شهر بُصرى‌ بدهد تا او، آن را به قيصر روم برساند.

متن نامه

به نام خداى بخشاينده مهربان، از محمّد پيامبر خدا به «قيصر» بزرگ روم، سلام بر كسى باد كه هدايت را پيروى كند، اكنون تو را به سوى اسلام دعوت مى‌ كنم، پس دين اسلام را بپذير و مسلمان شو تا سلامت بمانى و خداى هم دو بار اجرت بدهد [۷].

آنگاه رسول خدا آيه‌اى از قرآن را نوشت كه او را دستور مى ‌دهد تا: اهل كتاب را به توحيد خالص و دورى از هر گونه شرك دعوت كند و مضمون آيه اين است: «بگو:اى اهل كتاب! بيائيد تا ما و شما بى ‌هيچ تفاوتى يك سخن را بگوئيم و بپذيريم و ترويج نمائيم. اين كه جز خدا را پرستش نكنيم و چيزى را شريك وى قرار ندهيم و بعضى از ما بعضى را در مقابل خدا به سرورى نگيريم، پس اگر روى گردان شدند، بگوئيد: گواه باشيد كه ما مسلمانيم» آنگاه در ذيل نامه نوشته شده است : پس اگر روى گردان شدى، البتّه گناه كشاورزان بر تو خواهد بود.

واکنش قیصر روم

در منابع اسلامى برخورد هرقل به گونه‌اى وصف شده است كه گويى تنها از ترس از دست رفتن پادشاهى خود نخواسته اسلام را بپذيرد، در حالى كه در اصل، انتظار ظهور چنين پيامبرى را داشته است. همچنين آمده است كه رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم، زمانى كه در منطقه تبوك بودند، نامه‌ اى به قيصر نوشتند. به هر روى پاسخهاى قيصر كه در منابع موجود اسلامى آمده، همراه با تلطف و ارسال هدايا گزارش شده است. [۸]

علاوه بر قيصر، رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم نامه‌اى نيز به اسقف اعظم روم نگاشت و در آن با اشاره به مريم و عيسى ايمان خود را به جميع انبياى گذشته بيان نمود.[۹]

نامه به مقوقس، حاکم مصر

در آن زمان، مصر زير سلطه روم شرقى با مركزيت قسطنطنيه بود و حاكمى با نام كروس در اسكندريه حكمرانى مى ‌كرد. حاكم مزبور مسيحى بود. حاطب بن أبى بلتعه نامه رسول خدا- صلّى اللّه عليه و آله و سلم- را كه به منظور و مضمون دعوت مقوقس به قبول اسلام نگارش يافته بود به وى رسانيد.

در نامه رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم از او با عنوان «عظيم القبط» و در نقلى ديگر با عنوان «صاحب مصر» ياد شده است.رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم او را به اسلام دعوت كردند و در نهايت آيه «قُلْ يا أَهْلَ الْكِتابِ تَعالَوْا إِلى‌ كَلِمَةٍ سَواءٍ بَيْنَنا وَ بَيْنَكُمْ أَلَّا نَعْبُدَ إِلَّا اللَّهَ وَ لا نُشْرِكَ بِهِ شَيْئا وَ لا يَتَّخِذَ بَعْضُنا بَعْضاً أَرْباباً مِنْ دُونِ اللَّهِ» را براى او نوشتند.

منابع تاريخى گفتگوى حاطب را با مقوقس نقل كرده ‌اند. حاطب با اشاره به سرنوشت فرعون كه پيش از او بر مصر حكمرانى مى‌كرده، از دعوت پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم و دشمنى مشترك قريش و يهود با او سخن گفته تأكيد كرد كه نصارا نزديكترين گروه به اسلام هستند. مقوقس با احترام فروان نامه را خواند و از حاطب استقبال كرد. يكبار نيز او را خواست و درباره محتواى دعوت آن حضرت پرسش كرد. به علاوه، از حاطب خواست تا قيافه رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم را براى او ترسيم كند. سپس گفت: او انتظار ظهور پيامبرى را داشته، اما گمان مى ‌كرده كه او بايد از شامات باشد، زيرا شامات سرزمين انبياى پيشين بوده است.

او گفت:مردم مصر در اين باره از او پيروى نخواهند كرد. زمانى كه او در ساير بلاد غلبه يابد، قدرتش به اينجا نيز خواهيد رسيد. پس از آن نامه ‌اى براى رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم نوشت و به همراه آن دو كنيز براى آن حضرت فرستاد. يكى از آن دو، ماريه قبطيه است كه آن حضرت او را آزاد و به همسرى برگزيد. او مادر ابراهيم فرزند رسول خداست. ديگرى سيرين خواهر ماريه بود كه به همسرى حسّان بن ثابت در آمد. حاطب پنج روز در بار مقوس توقف كرد و پس از آن به مدينه بازگشت.

نامه به نجاشی، حاکم حبشه

نخستين سفيرى كه از مدينه بيرون رفت «عمرو- بن أميّه ضمرى» بود با دو نامه براى امپراطور حبشه، كه در يكى از آن دو نامه، رسول- خدا او را به اسلام دعوت كرده و آياتى از قرآن مجيد را بر وى خوانده بود.

درباره اين كه نجاشى حبشه در سالهاى نخست بعثت و بعدها در اواخر دوره هجرت چه كسانى بوده ‌اند، اختلاف نظر وجود دارد. گفته ‌اند كه يكى از نجاشى‌ ها، همان است كه مهاجران را به گرمى پذيرفته و دعوت به اسلام را قبول كرده و حتى پس از درگذشت او، رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم از مدينه بر او نماز خوانده است. اما نجاشىِ پس از وى، در برابر دعوت رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم پاسخ رد داده و حتى نامه آن حضرت را پاره كرده است.اخبار فراوانى درباره نجاشى مسلمان شده و رفتار او با مهاجران و علاقمنديش نسبت به رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم در مصادر اسلامى آمده است. او در پاسخ رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم هداياى زيادى براى آن حضرت ارسال كرد.

سایر نامه های ارسالی به حاکمان دنیا

نامه حارث بن أبى شمر ،حاکم غسّانى

دولت غسانى كه توسط روميان در شامات تأسيس شده بود، از آن جا كه عامل روميان بود، در گسترش مسيحيت تلاش مى ‌كرد. از نظر روميان، مسيحى شدن اعراب بادية الشام بسيار اهميت داشت زيرا علاوه بر اين كه راحت‌تر كنترل شده و در اختيار آنها بودند، مى‌توانستند مدافع طبيعى آنها در برابر ساير قبايل و نيز ايرانيان باشند.

‌«شجاع بن وهب أسدى» (يكى از شش سفير) مى‌ گويد: «حارث بن أبى شمر» در غوطه «دمشق» سرگرم فراهم ساختن وسائل پذيرائى قيصر روم بود كه از «حمص» به طرف «إيلياء» مى‌ آمد، دو يا سه روز انتظار كشيدم‌.

نامه ای که رسول خدا(ص) به او نوشتند به این مضمون بود:«بسم الله الرحمن الرحيم، الى الحارث بن ابى شمر، سلام على من اتّبع الهدى و آمن به و صدق، و انى ادعوك ان تؤمن بالله وحده لاشريك له، يبقى ملكك». مضمون نامه آن بود كه اگر ايمان آورى پادشاهيت بر جاى مى‌ماند. شجاع بن وهب اسدى نامه را به حارث رساند، اما وى از تعبير آخر نامه به شدت عصبانى شد و گفت كه با سپاهى به سراغ او خواهد آمد حتى اگر در يمن باشد.

روزى «حارث» بيرون آمد و تاج بر سر نهاد و مرا بار داد، نامه رسول خدا را به وى دادم، «حارث» آن را خواند و سپس دور انداخت و گفت: كيست كه پادشاهى مرا از من بگيرد؟ من خود به جنگ وى مى‌روم هر چند در يمن باشد، مردم را فراهم آوريد! و پيوسته تا شامگاه نشسته و امور بر وى عرضه مى‌شد، آنگاه فرمان داد كه ستوران را نعل كنند و سپس گفت: آنچه را مى‌بينى به پيامبرت بازگوى، در اين موقع قصّه اين نامه و تصميم خود را به «قيصر» گزارش داد، «قيصر» به وى نوشت از اين فكر درگذر و در «إيلياء» نزد من آى.

نامه هوذة بن على حنفى ، حاکم یمامه

آن حضرت او را به قبول اسلام فرا خوانده و با اشاره به غلبه دين او در آينده، از وى خواستند تا اسلام را بپذيرد و آنچه را تحت سلطه دارد حفظ كند. سليط بن عمرو، حامل نامه رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم بود. او در برابر دعوت پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم ضمن نامه‌اى با اشاره به قوت ادبى خود، به آن حضرت نوشت: عرب احترام فراوانى به من مى ‌گذارد، بهتر است مرا در كار خود شريك گردانى تا از تو پيروى كنم.[۱۰] ‌=== نامه به منذر بن ساوی ، حاکم بحرین === يكى ديگر از مخاطبين رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم بود كه علاء بن حضرمى نامه دعوت رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم را به وى رساند. او متأثر از دين مجوسى بوده است. وى در پاسخ نامه رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم نوشت: من نامه شما را براى مردم بحرين خواندم، برخى از آنها اسلام را دوست داشته و آن را پذيرفتند و برخى آن را قبول نكردند. در سرزمين من يهوديان و مجوسيانى هستند، درباره آنها اگر دستورى داريد بفرماييد».

به هر روى منذر از معدود كسانى است كه دعوت رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم را پذيرفته است.‌

نامه به جيفر و عبد فرزندان جلندى حاكمان عمان‌

جيفر و عبد فرزندان جلندى حاكمان عمان، در سال هشتم هجرت دعوت به اسلام شدند. ابوزيد يا عمرو بن عاص حامل نامه رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم براى دعوت آنها به اسلام بوده است. نقل مفصلى از مذاكره عمرو بن عاص با آنها نقل شده و در انتهاى آن آمده است كه اسلام را پذيرفتند.

نامه به اسقف اعظم نجران

رسول خدا(ص) نامه‌ اى نيز براى اسقف نجران نوشته اند: «باسم اله ابراهيم و اسحاق و يعقوب؛ من محمّد النبى رسول الله الى اسقف نجران، اسلم انت، فانى احمد اليك اله ابراهيم و اسحاق و يعقوب، اما بعد: فانى ادعوكم الى عبادة الله من عبادة العبّاد و ادعوكم الى ولاية اللّه من ولاية العباد، و ان ابيتم فالجزية، فان أبيتم آذنتكم بحرب والسلام.»

پانویس

  1. طبقات‌ الكبرى/ترجمه،ج‌1،ص:243
  2. سيره ابن هشام، ج 4، ص 254- 255 چاپ حلبى 1355 ه
  3. تاريخ يعقوبى ج 2، ص 78، چاپ بيروت 1379
  4. طبقات، ج 1، ص 258- 262، چاپ بيروت، سال 1380 ه. م.
  5. مكاتيب الرسول، ج 1، صص 93- 90
  6. سيره ابن هشام، ج 1، ص 63- 71، چاپ مصطفى الحلبى، 1355 ه. م.
  7. يك بار براى هدايت يافتن خودت و بار ديگر براى پيروى اهل كشورت از تو، يا هم يك بار در دنيا به بقاى عزت و سلطنت و يك بار در آخرت به دخول در بهشت و رسيدن به ثوابهاى الهى، يا يك بار به سبب پيروى عيسى و يك بار ديگر براى ايمان به محمد.
  8. مكاتيب الرسول، ج 1، صص 105- 114
  9. طبقات الكبرى، ج 1، ص 276
  10. مكاتيب الرسول، ج 1، ص 138

منابع

  • سيره رسول خدا صلى الله عليه و آله وسلم،رسول جعفريان،انتشارات دليل ما،قم، 1383 ش‌
  • تاريخ پيامبر اسلام‌،محمد ابراهيم آيتى،دانشگاه تهران،تهران، 1378 ش‌