وحی: تفاوت بین نسخه‌ها

از دانشنامه‌ی اسلامی
پرش به ناوبری پرش به جستجو
سطر ۱: سطر ۱:
==وحی در لغت و اصطلاح==
+
'''كليد واژه: وحي، الهام، وحى نبوي، فرشته وحي، ملائكه، كيفيت وحي، گفتار خدائي'''
  
«وحی» در لغت به معنای اشاره كردن، نوشتن، الهام، كلام پنهانی و هر چیزی است كه به دیگری القاء می‌شود.
+
==وحى در لغت و اصطلاح==
  
"راغب اصفهانی" می‌گوید: ریشه وحی به معنای اشاره تند و سریع است، از این رو هر كاری كه به سرعت انجام گیرد وحی نام دارد و این ممكن است در كلامی رمزی و كنایه‌ای باشد. امّا در اصطلاح، الهامات غیبی خدای سبحان به فرستادگان خویش را وحی می‌گویند.  
+
«وحي» در لغت به معناى اشاره كردن، نوشتن، الهام، كلام پنهانى و هر چيزى است كه به ديگرى القاء مي‌شود.
  
==انواع وحی==
+
"راغب اصفهاني" مي‌گويد: ريشه وحى به معناى اشاره تند و سريع است، از اين رو هر كارى كه به سرعت انجام گيرد وحى نام دارد و اين ممكن است در كلامى رمزى و كنايه‌اى باشد. امّا در اصطلاح، الهامات غيبى خداى سبحان به فرستادگان خويش را وحى مي‌گويند.
  
واژه «وحی» در قرآن شریف در چهار معنا استعمال شده است:
+
==انواع وحي==
 +
 
 +
واژه «وحي» در قرآن شريف در چهار معنا استعمال شده است:
 
   
 
   
# اشاره پنهانی و پوشیده؛ {{متن قرآن|«فَخَرَجَ عَلَى‌ قَوْمِهِ‌ مِنَ الْمِحْرَابِ فَأَوْحَى‌ إِلَیهِمْ أَن سَبِّحُواْ بُكْرَةً وَ عَشِیا»}} ([[سوره مریم]]/11) از محراب به سوی قومش شتافت و به اشاره به آنان القاء كرد كه صبح و شام خدا را تسبیح كنند.
+
# اشاره پنهانى و پوشيده؛ {{متن قرآن|«فَخَرَجَ عَلَى‌ قَوْمِهِ‌ مِنَ الْمِحْرَابِ فَأَوْحَى‌ إِلَيهِمْ أَن سَبِّحُواْ بُكْرَةً وَ عَشِيا»}} ([[سوره مريم]]/11) از محراب به سوى قومش شتافت و به اشاره به آنان القاء كرد كه صبح و شام خدا را تسبيح كنند.
# امر غریزی و تكوینی؛ {{متن قرآن|«وَ أَوْحَى‌ رَبّكَ إِلَى النحْلِ أَنِ اتَّخذِى مِنَ الْجِبَالِ بُیوتًا وَ مِنَ الشَّجَرِ وَ مِمَّا یعْرِشُونَ»}} ([[سوره نحل]]/68) پروردگار تو به زنبور عسل وحی كرد كه خانه‌های خود را در میان كوه‌ها و درختان بنا كند.
+
# امر غريزى و تكويني؛ {{متن قرآن|«وَ أَوْحَى‌ رَبّكَ إِلَى النحْلِ أَنِ اتَّخذِى مِنَ الْجِبَالِ بُيوتًا وَ مِنَ الشَّجَرِ وَ مِمَّا يعْرِشُونَ»}} ([[سوره نحل]]/68) پروردگار تو به زنبور عسل وحى كرد كه خانه‌هاى خود را در ميان كوه‌ها و درختان بنا كند.
# الهام نفسانی به افراد عادی؛ این الهام ممكن است خاطره ذهنی یا القای روحی و روانی از عالم بالا باشد. مانند این آیه شریفه:  
+
# الهام نفسانى به افراد عادي؛ اين الهام ممكن است خاطره ذهنى يا القاى روحى و روانى از عالم بالا باشد. مانند اين آيه شريفه:  
{{متن قرآن|«و َأَوْحَینَآ إِلَى‌ أُمِ‌ّ مُوسَى‌ أَنْ أَرْضِعِیهِ فَإِذَا خِفْتِ عَلَیهِ فَأَلْقِیهِ فِى الْیمِ‌ّ وَ لَا تَخَافِى وَ لَا تَحْزَنِى إِنَّا رَآدُّوهُ إِلَیكِ وَ جَاعِلُوهُ مِنَ الْمُرْسَلِینَ»}} ([[سوره قصص]]/ 7) به مادر موسی وحی كردیم كه طفل خود را شیر بده و اگر ترسیدی كه فرعون گزندی به او رساند او را در نیل رها كن.
+
{{متن قرآن|«و َأَوْحَينَآ إِلَى‌ أُمِ‌ّ مُوسَى‌ أَنْ أَرْضِعِيهِ فَإِذَا خِفْتِ عَلَيهِ فَأَلْقِيهِ فِى الْيمِ‌ّ وَ لَا تَخَافِى وَ لَا تَحْزَنِى إِنَّا رَآدُّوهُ إِلَيكِ وَ جَاعِلُوهُ مِنَ الْمُرْسَلِينَ»}} ([[سوره قصص]]/ 7) به مادر موسى وحى كرديم كه طفل خود را شير بده و اگر ترسيدى كه فرعون گزندى به او رساند او را در نيل رها كن.
# الهام غیبی به پیامبران؛ وحی به این معنا بیش از هفتاد بار در قرآن كریم به كار رفته است؛ از جمله آن كه: {{متن قرآن|«نَحْنُ نَقُصُّ عَلَیكَ أَحْسَنَ الْقَصَصِ بِمَآ أَوْحَینَآ إِلَیكَ هَذَا الْقُرْءَانَ»}}([[سوره یوسف]]/ 3) ما به وسیله وحی این قرآن به تو بهترین داستان‌ها را برای تو بیان می‌كنیم.
+
# الهام غيبى به پيامبران؛ وحى به اين معنا بيش از هفتاد بار در قرآن كريم به كار رفته است؛ از جمله آن كه: {{متن قرآن|«نَحْنُ نَقُصُّ عَلَيكَ أَحْسَنَ الْقَصَصِ بِمَآ أَوْحَينَآ إِلَيكَ هَذَا الْقُرْءَانَ»}}([[سوره يوسف]]/ 3) ما به وسيله وحى اين قرآن به تو بهترين داستان‌ها را براى تو بيان مي‌كنيم.
  
==فرق وحی و الهام==
+
==فرق وحى و الهام==
  
«وحی» و «الهام» با وجود شباهتی که بین آنهاست، در مواردی از یکدیگر متمایز می شوند، از جمله این که:  
+
«وحي» و «الهام» با وجود شباهتى كه بين آنهاست، در مواردى از يكديگر متمايز مى شوند، از جمله اين كه:  
  
* الف- وحی، اعم از الهام می باشد؛ زیرا الهام از جانب خدا بدون واسطة فرشته است، ولی وحی گاهی به واسطه فرشته و گاهی بدون آن است.
+
* الف- وحي، اعم از الهام مى باشد؛ زيرا الهام از جانب خدا بدون واسطة فرشته است، ولى وحى گاهى به واسطه فرشته و گاهى بدون آن است.
* ب- وحی، از ویژگی های نبوت و الهام از ویژگی های ولایت است.
+
* ب- وحي، از ويژگى هاى نبوت و الهام از ويژگى هاى ولايت است.
* ج- وحی، مقید به تبلیغ و رسانیدن است، در حالی كه الهام چنین نیست.
+
* ج- وحي، مقيد به تبليغ و رسانيدن است، در حالى كه الهام چنين نيست.
* د- در الهام، انسان آگاه نیست كه از كجا چیزی به قلبش وارد شده است؛ در حالی كه وحی برخلاف این است و منشأ وحی برای صاحب آن معلوم است.
+
* د- در الهام، انسان آگاه نيست كه از كجا چيزى به قلبش وارد شده است؛ در حالى كه وحى برخلاف اين است و منشأ وحى براى صاحب آن معلوم است.
  
==وحی نبوی==
+
==وحى نبوي==
  
شایع‌ترین كاربرد وحی یعنی وحی به پیامبران، حدود هفتاد بار در قرآن به كار رفته است. این نوع از وحی، پدیده‌ای است مرموز كه در قالب‌های عقلی بشر نمی‌گنجد.  
+
شايع‌ترين كاربرد وحى يعنى وحى به پيامبران، حدود هفتاد بار در قرآن به كار رفته است. اين نوع از وحي، پديده‌اى است مرموز كه در قالب‌هاى عقلى بشر نمي‌گنجد.  
  
شناخت حقیقت وحی تنها برای كسی ممكن خواهد بود كه آن را دریافت كرده است. بنابراین پیامبران الهی تنها كسانی هستند كه به واسطه ارتباط شهودی با عالم غیب، معرفت به وحی خواهند داشت و دیگران تنها آثار و علائم وحی را خواهند فهمید.
+
شناخت حقيقت وحى تنها براى كسى ممكن خواهد بود كه آن را دريافت كرده است. بنابراين پيامبران الهى تنها كسانى هستند كه به واسطه ارتباط شهودى با عالم غيب، معرفت به وحى خواهند داشت و ديگران تنها آثار و علائم وحى را خواهند فهميد.
  
این پدیده فرا عقلی، یكی از بالاترین مقاماتی است كه صف پیامبران را از دیگران جدا می‌سازد. قرآن، ضمن تأكید بر این مطلب كه پیامبران نیز به لحاظ جسمی بشری بیش نیستند و از جن فرشتگان نمی‌باشند، تصریح می‌كند كه آنان دارای خصیصه‌ای هستند كه دیگران آن را دارا نمی‌باشند و آن ویژگی «وحی پذیری» است.<ref> مقاله «وحی»، سایت پژوهه.</ref>
+
اين پديده فرا عقلي، يكى از بالاترين مقاماتى است كه صف پيامبران را از ديگران جدا مي‌سازد. قرآن، ضمن تأكيد بر اين مطلب كه پيامبران نيز به لحاظ جسمى بشرى بيش نيستند و از جن فرشتگان نمي‌باشند، تصريح مي‌كند كه آنان داراى خصيصه‌اى هستند كه ديگران آن را دارا نمي‌باشند و آن ويژگى «وحى پذيري» است.<ref> مقاله «وحي»، سايت پژوهه.</ref>
 
   
 
   
==کیفیت وحی [[قرآن]] مجید <ref> متن انتخاب شده از کتاب قرآن در اسلام آخرین عنوان از بخش سوم این کتاب با عنوان "وحی قرآن مجید" است. پیش از این عنوان، علامه پس از بیان اعتقاد عمومی مسلمانان در وحی قرآن نظر برخی نویسندگان امروز درباره وحی و نبوت را تشریح نموده با توجه به بیانات قرآن به نقد آن می پردازند. و نیز با اثبات عدم کفایت عقل در هدایت انسان تبیین می نمایند که تنها راه برای هدایت انسان راه وحی است و این راه  از خطا مصون بوده کیفیت آن برای ما مجهول است. برای مطالعه بیشتر به اصل کتاب رجوع نمایید.</ref>==
+
==كيفيت وحى [[قرآن]] مجيد <ref> متن انتخاب شده از كتاب قرآن در اسلام آخرين عنوان از بخش سوم اين كتاب با عنوان "وحى قرآن مجيد" است. پيش از اين عنوان، علامه پس از بيان اعتقاد عمومى مسلمانان در وحى قرآن نظر برخى نويسندگان امروز درباره وحى و نبوت را تشريح نموده با توجه به بيانات قرآن به نقد آن مى پردازند. و نيز با اثبات عدم كفايت عقل در هدايت انسان تبيين مى نمايند كه تنها راه براى هدايت انسان راه وحى است و اين راه  از خطا مصون بوده كيفيت آن براى ما مجهول است. براى مطالعه بيشتر به اصل كتاب رجوع نماييد.</ref>==
  
به طور اجمال آن چه قرآن مجید در کیفیت وحی خود توضیح می‌دهد این است که وحی این کتاب آسمانی به طور تکلیم بوده و خدای متعال با پیغمبر گرامی خود سخن گفته و آن حضرت با تمام وجود خود (نه تنها با گوش) سخن خدا را تلقی نموده است.
+
به طور اجمال آن چه قرآن مجيد در كيفيت وحى خود توضيح مي‌دهد اين است كه وحى اين كتاب آسمانى به طور تكليم بوده و خداى متعال با پيغمبر گرامى خود سخن گفته و آن حضرت با تمام وجود خود (نه تنها با گوش) سخن خدا را تلقى نموده است.
  
خدای متعال می‌فرماید: {{متن قرآن|«و ما کان لبشران یکلمه الله الا وحیا او من وراء حجاب او یرسل رسولا فیوحی باذنه ما یشاء انه علی حکیم و کذلک اوحینا الیک روحا من امرنا ما کنت تدری ما الکتاب ولاالایمان ولکن جعلناه نورا نهدی به من نشاء من عبادنا و انک لتهدی الی صراط مستقیم»}}.<ref>[[سوره شورى]]، آیه 51و52.</ref>
+
خداى متعال مي‌فرمايد: {{متن قرآن|«و ما كان لبشران يكلمه الله الا وحيا او من وراء حجاب او يرسل رسولا فيوحى باذنه ما يشاء انه على حكيم و كذلك اوحينا اليك روحا من امرنا ما كنت تدرى ما الكتاب ولاالايمان ولكن جعلناه نورا نهدى به من نشاء من عبادنا و انك لتهدى الى صراط مستقيم»}}.<ref>[[سوره شورى]]، آيه 51و52.</ref>
  
به هیچ بشری نمی‌رسد که خدا با او سخن گوید مگر این که وحی کند - سخن پنهانی و با اشاره که دیگران نفهمند - یا از پشت پرده‌ای حرف زند یا رسول و فرستاده‌ای بفرستد و او به اذن خدا آن چه را خدا می‌خواهد وحی نماید زیرا خدا بلندمرتبه و محکم کار است و به همین نحو روحی را از امر خودمان - قرآن را - به تو وحی کردیم از پیش خود نمی‌توانستی درک کنی که کتاب چیست و نه [[ایمان]] چیست ولی ما آن را نوری قرار دادیم که با آن کسانی را که می‌خواهیم رهبری می‌نمائیم و تحقیقا تو راه راستی را نشان می‌دهی.
+
به هيچ بشرى نمي‌رسد كه خدا با او سخن گويد مگر اين كه وحى كند - سخن پنهانى و با اشاره كه ديگران نفهمند - يا از پشت پرده‌اى حرف زند يا رسول و فرستاده‌اى بفرستد و او به اذن خدا آن چه را خدا مي‌خواهد وحى نمايد زيرا خدا بلندمرتبه و محكم كار است و به همين نحو روحى را از امر خودمان - قرآن را - به تو وحى كرديم از پيش خود نمي‌توانستى درك كنى كه كتاب چيست و نه [[ايمان]] چيست ولى ما آن را نورى قرار داديم كه با آن كسانى را كه مي‌خواهيم رهبرى مي‌نمائيم و تحقيقا تو راه راستى را نشان مي‌دهي.
  
به قرینه تردیدی که در آیه اولی هست و وحی که در قسم اول به جائی نسبت داده نشده و در قسم سوم به رسول نسبت داده شده در آیه برای تکلیم خدا سه قسم مختلف ذکر شده:
+
به قرينه ترديدى كه در آيه اولى هست و وحى كه در قسم اول به جائى نسبت داده نشده و در قسم سوم به رسول نسبت داده شده در آيه براى تكليم خدا سه قسم مختلف ذكر شده:
  
# گفتار خدائی که هیچ واسطه‌ای میان خدا و بشر نباشد.
+
# گفتار خدائى كه هيچ واسطه‌اى ميان خدا و بشر نباشد.
# گفتار خدائی که از پشت حجاب شنیده شود مانند [[شجره طور]] که [[حضرت موسی]] علیه السلام سخن خدا را می‌شنید ولی از ناحیه آن.
+
# گفتار خدائى كه از پشت حجاب شنيده شود مانند [[شجره طور]] كه [[حضرت موسي]] عليه السلام سخن خدا را مي‌شنيد ولى از ناحيه آن.
# گفتار خدائی که ملکی آن را حمل نموده به بشر برساند و در این صورت سخن فرشته وحی شنیده می‌شود که سخن خدا را حکایت می‌نماید.
+
# گفتار خدائى كه ملكى آن را حمل نموده به بشر برساند و در اين صورت سخن فرشته وحى شنيده مي‌شود كه سخن خدا را حكايت مي‌نمايد.
  
و آیه دوم می‌رساند که قرآن مجید از همین راه به پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله رسیده و از این جا روشن می‌شود که وحی قرآن از راه تکلیم و گفتگو بوده است.  
+
و آيه دوم مي‌رساند كه قرآن مجيد از همين راه به پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله رسيده و از اين جا روشن مي‌شود كه وحى قرآن از راه تكليم و گفتگو بوده است.  
  
و باز می‌فرماید: {{متن قرآن|«نزل به الروح الامین علی قلبک لتکون من المنذرین بلسان عربی مبین»}}.<ref> [[سوره شعراء]] آیه 194.</ref>
+
و باز مي‌فرمايد: {{متن قرآن|«نزل به الروح الامين على قلبك لتكون من المنذرين بلسان عربى مبين»}}.<ref> [[سوره شعراء]] آيه 194.</ref>
  
قرآن را روح امین - [[جبریل]] - به قلب تو یعنی به نفس تو با زبان عربی آشکار نازل کرد تا از کسانی باشی که مردم را از خدا می‌ترسانند و می‌فرماید: {{متن قرآن|«قل من کان عدوا لجبریل فانه نزله علی قلبک»}}.<ref> [[سوره بقره]] آیه 97.</ref>  
+
قرآن را روح امين - [[جبريل]] - به قلب تو يعنى به نفس تو با زبان عربى آشكار نازل كرد تا از كسانى باشى كه مردم را از خدا مي‌ترسانند و مي‌فرمايد: {{متن قرآن|«قل من كان عدوا لجبريل فانه نزله على قلبك»}}.<ref> [[سوره بقره]] آيه 97.</ref>  
  
بگو کسی که دشمن جبرئیل است همان جبرئیل قرآن را به اذن خدا به دل تو نازل کرده - نه بی اذن و از پیش خود.
+
بگو كسى كه دشمن جبرئيل است همان جبرئيل قرآن را به اذن خدا به دل تو نازل كرده - نه بى اذن و از پيش خود.
  
از این آیه‌ها استفاده می‌شود که قرآن یا بخشی از قرآن به وسیله فرشته وحی که جبریل و روح امین است فرستاده شده. (قسم سوم تکلیم) و این که پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله قرآن را از فرشته وحی با نفس خود<ref> به دلیل این که در هر دو آیه [[تنزیل قرآن]] را به قلب پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله نسبت می‌دهد. (می فرماید: «علی قلبک» و نمی‌فرماید: «علیک» و قلب در عرف قرآن نفس است به دلیل این که در چندین جا درک و شعور و همچنین [[معصیت]] را که از آن نفس است به قلب نسبت می‌دهد.)</ref> یعنی با تمام وجود خود تلقی می‌کرد نه از راه گوش و می‌فرماید: {{متن قرآن|«فاوحی الی عبده ما اوحی ما کذب الفؤاد ما رای افتمارونه علی ما یری»}}.<ref> [[سوره نجم]]، آیه 12.</ref>
+
از اين آيه‌ها استفاده مي‌شود كه قرآن يا بخشى از قرآن به وسيله فرشته وحى كه جبريل و روح امين است فرستاده شده. (قسم سوم تكليم) و اين كه پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله قرآن را از فرشته وحى با نفس خود<ref> به دليل اين كه در هر دو آيه [[تنزيل قرآن]] را به قلب پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله نسبت مي‌دهد. (مى فرمايد: «على قلبك» و نمي‌فرمايد: «عليك» و قلب در عرف قرآن نفس است به دليل اين كه در چندين جا درك و شعور و همچنين [[معصيت]] را كه از آن نفس است به قلب نسبت مي‌دهد.)</ref> يعنى با تمام وجود خود تلقى مي‌كرد نه از راه گوش و مي‌فرمايد: {{متن قرآن|«فاوحى الى عبده ما اوحى ما كذب الفؤاد ما راى افتمارونه على ما يري»}}.<ref> [[سوره نجم]]، آيه 12.</ref>
  
پس وحی نمود به بنده خود آن چه را که وحی نمود [[دروغ]] نگفت و اشتباه نکرد قلب - نفس - پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله در آن چه مشاهده کرد آیا با او در چیزی که - عیانا مشاهده می‌کند به مجادله می‌پردازید؟ و در جای دیگر تلقی وحی را با خواندن الواح تعبیر فرموده است: {{متن قرآن|«رسول من الله یتلوا صحفا مطهرة»}}.<ref> [[سوره بينة]]، آیه 2.</ref> فرستاده‌ای از جانب خدا که صحیفه‌های پاکی را تلاوت می‌کند.
+
پس وحى نمود به بنده خود آن چه را كه وحى نمود [[دروغ]] نگفت و اشتباه نكرد قلب - نفس - پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله در آن چه مشاهده كرد آيا با او در چيزى كه - عيانا مشاهده مي‌كند به مجادله مي‌پردازيد؟ و در جاى ديگر تلقى وحى را با خواندن الواح تعبير فرموده است: {{متن قرآن|«رسول من الله يتلوا صحفا مطهرة»}}.<ref> [[سوره بينة]]، آيه 2.</ref> فرستاده‌اى از جانب خدا كه صحيفه‌هاى پاكى را تلاوت مي‌كند.
  
==پانویس ==
+
==پانويس ==
 
<references/>
 
<references/>
  
 
==منابع==
 
==منابع==
* سید محمدحسین طباطبائی، قرآن در اسلام
+
* سيد محمدحسين طباطبائي، قرآن در اسلام
* [http://www.pajoohe.com/fa/index.php?Page=definition&UID=21166 سایت پژوهه]
+
* [http://www.pajoohe.com/fa/index.php?Page=definition&UID=21166 سايت پژوهه]
 
   
 
   
 
[[رده:علوم قرآنی]]
 
[[رده:علوم قرآنی]]

نسخهٔ ‏۴ فوریهٔ ۲۰۱۳، ساعت ۱۱:۳۴

كليد واژه: وحي، الهام، وحى نبوي، فرشته وحي، ملائكه، كيفيت وحي، گفتار خدائي

وحى در لغت و اصطلاح

«وحي» در لغت به معناى اشاره كردن، نوشتن، الهام، كلام پنهانى و هر چيزى است كه به ديگرى القاء مي‌شود.

"راغب اصفهاني" مي‌گويد: ريشه وحى به معناى اشاره تند و سريع است، از اين رو هر كارى كه به سرعت انجام گيرد وحى نام دارد و اين ممكن است در كلامى رمزى و كنايه‌اى باشد. امّا در اصطلاح، الهامات غيبى خداى سبحان به فرستادگان خويش را وحى مي‌گويند.

انواع وحي

واژه «وحي» در قرآن شريف در چهار معنا استعمال شده است:

  1. اشاره پنهانى و پوشيده؛ «فَخَرَجَ عَلَى‌ قَوْمِهِ‌ مِنَ الْمِحْرَابِ فَأَوْحَى‌ إِلَيهِمْ أَن سَبِّحُواْ بُكْرَةً وَ عَشِيا» (سوره مريم/11) از محراب به سوى قومش شتافت و به اشاره به آنان القاء كرد كه صبح و شام خدا را تسبيح كنند.
  2. امر غريزى و تكويني؛ «وَ أَوْحَى‌ رَبّكَ إِلَى النحْلِ أَنِ اتَّخذِى مِنَ الْجِبَالِ بُيوتًا وَ مِنَ الشَّجَرِ وَ مِمَّا يعْرِشُونَ» (سوره نحل/68) پروردگار تو به زنبور عسل وحى كرد كه خانه‌هاى خود را در ميان كوه‌ها و درختان بنا كند.
  3. الهام نفسانى به افراد عادي؛ اين الهام ممكن است خاطره ذهنى يا القاى روحى و روانى از عالم بالا باشد. مانند اين آيه شريفه:

«و َأَوْحَينَآ إِلَى‌ أُمِ‌ّ مُوسَى‌ أَنْ أَرْضِعِيهِ فَإِذَا خِفْتِ عَلَيهِ فَأَلْقِيهِ فِى الْيمِ‌ّ وَ لَا تَخَافِى وَ لَا تَحْزَنِى إِنَّا رَآدُّوهُ إِلَيكِ وَ جَاعِلُوهُ مِنَ الْمُرْسَلِينَ» (سوره قصص/ 7) به مادر موسى وحى كرديم كه طفل خود را شير بده و اگر ترسيدى كه فرعون گزندى به او رساند او را در نيل رها كن.

  1. الهام غيبى به پيامبران؛ وحى به اين معنا بيش از هفتاد بار در قرآن كريم به كار رفته است؛ از جمله آن كه: «نَحْنُ نَقُصُّ عَلَيكَ أَحْسَنَ الْقَصَصِ بِمَآ أَوْحَينَآ إِلَيكَ هَذَا الْقُرْءَانَ»(سوره يوسف/ 3) ما به وسيله وحى اين قرآن به تو بهترين داستان‌ها را براى تو بيان مي‌كنيم.

فرق وحى و الهام

«وحي» و «الهام» با وجود شباهتى كه بين آنهاست، در مواردى از يكديگر متمايز مى شوند، از جمله اين كه:

  • الف- وحي، اعم از الهام مى باشد؛ زيرا الهام از جانب خدا بدون واسطة فرشته است، ولى وحى گاهى به واسطه فرشته و گاهى بدون آن است.
  • ب- وحي، از ويژگى هاى نبوت و الهام از ويژگى هاى ولايت است.
  • ج- وحي، مقيد به تبليغ و رسانيدن است، در حالى كه الهام چنين نيست.
  • د- در الهام، انسان آگاه نيست كه از كجا چيزى به قلبش وارد شده است؛ در حالى كه وحى برخلاف اين است و منشأ وحى براى صاحب آن معلوم است.

وحى نبوي

شايع‌ترين كاربرد وحى يعنى وحى به پيامبران، حدود هفتاد بار در قرآن به كار رفته است. اين نوع از وحي، پديده‌اى است مرموز كه در قالب‌هاى عقلى بشر نمي‌گنجد.

شناخت حقيقت وحى تنها براى كسى ممكن خواهد بود كه آن را دريافت كرده است. بنابراين پيامبران الهى تنها كسانى هستند كه به واسطه ارتباط شهودى با عالم غيب، معرفت به وحى خواهند داشت و ديگران تنها آثار و علائم وحى را خواهند فهميد.

اين پديده فرا عقلي، يكى از بالاترين مقاماتى است كه صف پيامبران را از ديگران جدا مي‌سازد. قرآن، ضمن تأكيد بر اين مطلب كه پيامبران نيز به لحاظ جسمى بشرى بيش نيستند و از جن فرشتگان نمي‌باشند، تصريح مي‌كند كه آنان داراى خصيصه‌اى هستند كه ديگران آن را دارا نمي‌باشند و آن ويژگى «وحى پذيري» است.[۱]

كيفيت وحى قرآن مجيد [۲]

به طور اجمال آن چه قرآن مجيد در كيفيت وحى خود توضيح مي‌دهد اين است كه وحى اين كتاب آسمانى به طور تكليم بوده و خداى متعال با پيغمبر گرامى خود سخن گفته و آن حضرت با تمام وجود خود (نه تنها با گوش) سخن خدا را تلقى نموده است.

خداى متعال مي‌فرمايد: «و ما كان لبشران يكلمه الله الا وحيا او من وراء حجاب او يرسل رسولا فيوحى باذنه ما يشاء انه على حكيم و كذلك اوحينا اليك روحا من امرنا ما كنت تدرى ما الكتاب ولاالايمان ولكن جعلناه نورا نهدى به من نشاء من عبادنا و انك لتهدى الى صراط مستقيم».[۳]

به هيچ بشرى نمي‌رسد كه خدا با او سخن گويد مگر اين كه وحى كند - سخن پنهانى و با اشاره كه ديگران نفهمند - يا از پشت پرده‌اى حرف زند يا رسول و فرستاده‌اى بفرستد و او به اذن خدا آن چه را خدا مي‌خواهد وحى نمايد زيرا خدا بلندمرتبه و محكم كار است و به همين نحو روحى را از امر خودمان - قرآن را - به تو وحى كرديم از پيش خود نمي‌توانستى درك كنى كه كتاب چيست و نه ايمان چيست ولى ما آن را نورى قرار داديم كه با آن كسانى را كه مي‌خواهيم رهبرى مي‌نمائيم و تحقيقا تو راه راستى را نشان مي‌دهي.

به قرينه ترديدى كه در آيه اولى هست و وحى كه در قسم اول به جائى نسبت داده نشده و در قسم سوم به رسول نسبت داده شده در آيه براى تكليم خدا سه قسم مختلف ذكر شده:

  1. گفتار خدائى كه هيچ واسطه‌اى ميان خدا و بشر نباشد.
  2. گفتار خدائى كه از پشت حجاب شنيده شود مانند شجره طور كه حضرت موسي عليه السلام سخن خدا را مي‌شنيد ولى از ناحيه آن.
  3. گفتار خدائى كه ملكى آن را حمل نموده به بشر برساند و در اين صورت سخن فرشته وحى شنيده مي‌شود كه سخن خدا را حكايت مي‌نمايد.

و آيه دوم مي‌رساند كه قرآن مجيد از همين راه به پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله رسيده و از اين جا روشن مي‌شود كه وحى قرآن از راه تكليم و گفتگو بوده است.

و باز مي‌فرمايد: «نزل به الروح الامين على قلبك لتكون من المنذرين بلسان عربى مبين».[۴]

قرآن را روح امين - جبريل - به قلب تو يعنى به نفس تو با زبان عربى آشكار نازل كرد تا از كسانى باشى كه مردم را از خدا مي‌ترسانند و مي‌فرمايد: «قل من كان عدوا لجبريل فانه نزله على قلبك».[۵]

بگو كسى كه دشمن جبرئيل است همان جبرئيل قرآن را به اذن خدا به دل تو نازل كرده - نه بى اذن و از پيش خود.

از اين آيه‌ها استفاده مي‌شود كه قرآن يا بخشى از قرآن به وسيله فرشته وحى كه جبريل و روح امين است فرستاده شده. (قسم سوم تكليم) و اين كه پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله قرآن را از فرشته وحى با نفس خود[۶] يعنى با تمام وجود خود تلقى مي‌كرد نه از راه گوش و مي‌فرمايد: «فاوحى الى عبده ما اوحى ما كذب الفؤاد ما راى افتمارونه على ما يري».[۷]

پس وحى نمود به بنده خود آن چه را كه وحى نمود دروغ نگفت و اشتباه نكرد قلب - نفس - پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله در آن چه مشاهده كرد آيا با او در چيزى كه - عيانا مشاهده مي‌كند به مجادله مي‌پردازيد؟ و در جاى ديگر تلقى وحى را با خواندن الواح تعبير فرموده است: «رسول من الله يتلوا صحفا مطهرة».[۸] فرستاده‌اى از جانب خدا كه صحيفه‌هاى پاكى را تلاوت مي‌كند.

پانويس

  1. مقاله «وحي»، سايت پژوهه.
  2. متن انتخاب شده از كتاب قرآن در اسلام آخرين عنوان از بخش سوم اين كتاب با عنوان "وحى قرآن مجيد" است. پيش از اين عنوان، علامه پس از بيان اعتقاد عمومى مسلمانان در وحى قرآن نظر برخى نويسندگان امروز درباره وحى و نبوت را تشريح نموده با توجه به بيانات قرآن به نقد آن مى پردازند. و نيز با اثبات عدم كفايت عقل در هدايت انسان تبيين مى نمايند كه تنها راه براى هدايت انسان راه وحى است و اين راه از خطا مصون بوده كيفيت آن براى ما مجهول است. براى مطالعه بيشتر به اصل كتاب رجوع نماييد.
  3. سوره شورى، آيه 51و52.
  4. سوره شعراء آيه 194.
  5. سوره بقره آيه 97.
  6. به دليل اين كه در هر دو آيه تنزيل قرآن را به قلب پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله نسبت مي‌دهد. (مى فرمايد: «على قلبك» و نمي‌فرمايد: «عليك» و قلب در عرف قرآن نفس است به دليل اين كه در چندين جا درك و شعور و همچنين معصيت را كه از آن نفس است به قلب نسبت مي‌دهد.)
  7. سوره نجم، آيه 12.
  8. سوره بينة، آيه 2.

منابع