سید محمدکاظم طباطبائی یزدی

از دانشنامه‌ی اسلامی
نسخهٔ تاریخ ‏۵ اوت ۲۰۱۲، ساعت ۰۹:۰۸ توسط بهرامی (بحث | مشارکت‌ها) (اضافه کردن رده)
پرش به ناوبری پرش به جستجو

منبع: تلخيص از كتاب فقهاي نامدار شيعه، صفحه 419

نویسنده: عقيقي بخشايشي

آیت الله العظمی سید محمدكاظم طباطبایی، فرزند مرحوم سید عبدالعظیم یزدی، یكی از فقهای بزرگ و نامدار قرن چهاردهم است كه از نظر جامعیت در مسائل فرعی فقهی، كم نظیر می باشد. او عالمی متبحر و فقیهی مدقق است كه جامع كمالات علمی و عملی بود و در فقه جعفری یكی از مفاخر و از فقهای نامدار و برجسته عصر اخیر می باشد.

ولادت و تحصیلات:

او به سال 1247 هجری در یكی از قرا یزد به نام كسنویه پا به عرصه وجود نهاد و تحصیلات ابتدایی را در زادگاه خود شروع نمود، سپس به اصفهان رفت و مدتی نزد آیت الله شیخ محمدباقر، و در محضر صاحب روضات الجنات و برخی از اكابر دیگر تلمذ نمود تا به مرحله عالیه اجتهاد و استنباط احكام شرعی نائل آمد و اجتهاد او مورد تایید اساتید خود قرار گرفت. سپس به نجف اشرف رهسپار گردید و تمام اوقات خود را صرف تحصیل و تكمیل علوم و اندوخته های علمی خود نمود و به حوزه درس مرحوم میرزا محمدحسن شیرازی پیوست پس از درگذشت او در سال 1312 ه.ق، خود به تدریس و تشكیل حوزه درسی پرداخت.

آثار و تالیفات:

تالیفات و آثار قلمی او مطابق آن چه صاحب ریحانه الادب آورده است، به این قرار می باشد:

  • 2- تعادل و تراجیح (در اصول
  • 3- حاشیه مكاسب شیخ انصاری؛
  • 4- حجیه الظن فی عدد الركعات؛
  • 5- السؤال والجواب (مسائل فقهی)؛
  • 6- صحیفه الكاظمیه؛
  • 7- رساله ای در منجزات مریض؛
  • 8- العروه الوثقی، دربرگیرنده ابواب فقهی: طهارت، صلوه، زكات، خمس، صوم، حج و نكاح می باشد و مجموعاً دارای 3260 مساله فرعی فقهی است. كتاب عروه به علت محتوی بودن مسائل فرعی ضروری، مستند و مورد مراجعه و دقت فقها و مراجع بعدی واقع گردیده است و بارها از سوی فقهای عالی مقام محور بحث و تحشیه قرار گرفته است.

شاید تاكنون ده‌ها جلد كتاب استدلالی بر اساس اصل و محور قرار دادن عروه از سوی فقهای بزرگ به صورت مستند عروه، مستمسك عروه یا حاشیه و نقد و بررسی و توضیح المسائل آن چاپ و تكثیر شده و در اختیار علاقمندان احكام فقهی قرار گرفته است.

شخصیت سید از زبان بیگانه:

یكی از سران انگلیس كه در حدود سال 1333 موفق به ملاقات سید شده بود، در این خصوص چنین می گوید: سید كه بسیار پیر بود و عمامه كوچك سفیدی بر سر داشت (گویا در منزلشان عمامه كوچك سفیدی بر سر می بستند) و محاسن و ناخن هایش با حنای قرمز خیلی خوب رنگ شده بود و درخشندگی خاصی داشت، بیرون آمد و با كمال سردی و بی اعتنایی به ما خوش آمد گفت و ما را روی حصیری كه در بیرون اتاقش افتاده بود، نزدیك خود نشاند.

من متوجه تاثیر و نفوذ زیاد و حسن شهرت او بودم، در خطوط صورت او قوه جاذبه ای وجود داشت و چشمانش خاكستری و خسته می نمود و در وجود نحیف و خسته او یك قدرت و نفوذ خارق العاده در حركت، و بیان او سحرآمیز بود كه من كمتر در كشورهای اسلامی نظیر آن را دیده بودم و بعد می گوید: سید باكمال وقار پاكت پول ما را به طرف ما پس زده و با عزمی راسخ گفت كه هنوز موقع آن نرسیده است تا آنجا كه می گوید: من اطمینان حاصل كردم كه با او نمی توان صحبت كرد و مقام عالی او قابل خرید و فروش نیست و بسیار خوشوقت است كه در این باب با او صحبتی ننمائیم و البته چنین وضعی را در كشورهای مصر و حجاز كه همه برای پول به دنبال ما می دوند نمی توان یافت.[۱]

فتوای او درباره جهاد با استعمار غرب:

در آن هنگام كه دولت ایتالیا فتوای خود را برای اشغال لیبی در شمال آفریقا به حركت درآورده بود و مملكت ایران نیز از سوی همسایه شمالی در اشغال نیروهای روس، و از جنوب مورد هجوم استعمار انگلیس بود، آن مرحوم فتوای زیر را صادركرد:

«بسم اللّه الرحمن الرحیم، در این ایام كه دول اروپایی مانند ایتالیا به طرابلس غرب (لیبی) حمله نموده و از طرفی روس‌ها شمال ایران را با قوای خود اشغال كرده اند، و انگلیسی‌ها نیز نیروهای خود را در جنوب ایران پیاده كرده اند و اسلام را در معرض خطر نابودی قرار داده اند، بر عموم مسلمین از عرب و ایرانی واجب است كه خود را برای عقب راندن كفار از ممالك اسلامی مهیا سازند و از بذل جان و مال در راه بیرون راندن نیروهای ایتالیا از طرابلس غرب و اخراج قوای روسی و انگلیسی از ایران هیچ فروگذار نكنند، زیرا این عمل از مهمترین فرایض اسلامی است تا به یاری خداوند دو مملكت اسلامی از تهاجم صلیبی‌ها محفوظ بماند. (محمدكاظم طباطبایی)»

وفات:

آیت الله سید كاظم طباطبایی پس از عمری مبارزه و تلاش در راه تثبیت فرهنگ آل محمد صلی الله علیه و آله، در 28 رجب 1337 ه.ق در نجف اشرف، در نود سالگی به رحمت ایزدی پیوست و در كنار درب طوسی از صحن مقدس مرتضوی مدفون گردید.

پانویس

  1. مجله نور علم، دوره دوم، شماره سوم، ص 82.