حضرت علی اکبر علیه السلام

از دانشنامه‌ی اسلامی
نسخهٔ تاریخ ‏۲۸ اکتبر ۲۰۱۵، ساعت ۱۲:۳۹ توسط Ali hoghooghi (بحث | مشارکت‌ها) (منابع)
پرش به ناوبری پرش به جستجو

علی بن حسین بن علی بن ابی طالب فرزند بزرگ سيدالشهدا که مشهور به علی اکبر و شبه پيامبر (ص) می باشد. كنيه او ابو الحسن است كه در روز عاشورا در کربلا به شهادت رسید.

مادر ایشان

نام مادر على اكبر ، لیلی بوده است . نام وى را آمنه [۱] ، بَرّه و مُرّه نيز گفته اند. پدر او ، ابو مُرّه ، صحابه پيامبر صلى الله عليه و آله و مادرش ميمونه ، دختر ابو سفيان است.

جدّ ليلى، عروة بن مسعود ثقفى ، از بزرگان صحابه است كه در رُخداد صلح حديبيه ، به نمايندگى از قريش ، نزد پيامبر (صلى الله عليه و آله آمد. پيامبر صلى الله عليه و آله) وى را پس از اختيار كردن اسلام، جهت تبليغ دين ، به سوى قبيله اش ثقيف فرستاد و وى بر اثر اصابت تيرى به شهادت رسيد . چون خبر شهادت وى به پيامبر صلى الله عليه و آله رسيد، فرمود : مَثَل عروه ، مَثَل صاحب ياسين [۲] است كه قومش را به سوى خدا دعوت كرد؛ ولى آنها او را كُشتند .

در مورد زندگى اين بانو، از جمله تاريخ ولادت و وفات، مدّت عمر، زمان ازدواج و... ، آگاهى هاى معتبرى در دست نيست. سند معتبرى براى حضور او در واقعه كربلا وجود ندارد؛ بلكه برخى متأخّران ، درگذشت او را قبل از واقعه كربلا دانسته اند .

تاریخ تولد

بنا به نقلى ، على اكبر ، در يازدهم شعبان سال سى و سوم هجرى[۳]، متولّد شد.[۴]ابوالفرج مى‌ نويسد كه او در زمان خلافت عثمان زاده شد ولى از سال ولادتش نام نمى ‌برد. [۵] صاحب اعيان الشيعه سال ولادت او را 35 يا 41 هجرى نوشته است.[۶]

نام گذاری حضرت به علی اکبر

امام حسين عليه السلام به دليل شدّت علاقه اى كه به نام پدر بزرگوارش داشت ، نام سه فرزند پسرِ خود را «على» گذاشت . از اين رو ، اوّلى به «علىِ اکبر (بزرگ تر)» و دومى به «علىِ اوسط (ميانه)» و سومى به «علىِ اصغر (كوچك تر)» معروف شدند .

شمارى از بزرگان ، مانند شيخ طوسى و شيخ مفيد ، امام زين العابدين عليه السلام را بزرگ ترين فرزند امام حسين عليه السلام دانسته اند ؛ ولى اين نظريّه ، خلاف رأى مشهور سيره نويسان و نَسَب شناسان است.

در رد این نظریه ابو الفرج ، در مقاتل الطالبيّين خود ، نقل كرده كه يزيد به امام زين العابدين عليه السلام گفت : نامت چيست؟ ايشان به او پاسخ داد : «على» . يزيد گفت : مگر على را خدا نكُشت؟ فرمود : «برادر بزرگ ترى به نام على داشتم كه شما او را كُشتيد.»

شبیه ترین خلق به پیامبر(ص)

على ‌اكبر عليه السلام در شكل و شمايل و خلق و خو، شبيه ‌ترين مردم به رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) بود و منش و رفتارش، اخلاق پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم را در خاطره‌ ها زنده مى‌ كرد و هرگاه اهل بيت عليهم السلام مشتاق ديدار جدشان رسول اللَّه (صلى الله عليه و آله و سلم) مى ‌شدند، به چهره او مى ‌نگريستند.

در روایتی به نقل از شیخ جعفر شوشتری در كتاب خصائص الحسینیه آمده است: در روز عاشورا اباعبدالله الحسین هنگامی كه علی اكبر را به میدان می فرستاد، به لشگر خطاب كرد و فرمود:" یا قوم، هولاءِ قد برز علیهم غلام، اَشبهُ الناس خَلقاً و خُلقاً و منطقاً برسول الله....... " ای قوم، شما شاهد باشید، پسری را به میدان می فرستم، كه شبیه ترین مردم از نظر خلق و خوی و منطق به رسول الله (ص) است بدانید هر زمان ما دلمان برای رسول الله(ص) تنگ می شد نگاه به وجه این پسر می كردیم.

شایستگی برای خلافت از نظر معاویه

معاويه ، او را شايسته ترين فرد براى خلافت مى دانست و او را چنين توصيف كرد : شايسته ترين فرد براى اين كار (خلافت) ، على بن الحسين بن على عليهماالسلام است . جدّش پيامبر خدا صلى الله عليه و آله است و دليرى بنى هاشم ، سخاوت بنى اميّه و فخر ثقيف را دارد . البتّه اين سخن معاويه ، در واقع ، يك موضعگيرى سياسى ، به منظور نفى خلافت از خاندان رسالت است ، نه اين كه واقعا او خلافت را حقّ على اكبر مى دانسته است .

حضرت علی اکبر (علیه السلام) در کربلا

همين طور ، مشهور است كه : على اكبر ، اوّلين شهيد اهل بيت بوده و طبرى و ابو الفرج ، به اين مطلب ، تصريح كرده اند و در «زيارت ناحيه» هم آمده است .

سن حضرت در زمان شهادت

در باره سنّ على اكبر در هنگام شهادت در كربلا ، اختلاف نظر وجود دارد و تا بيست و هشت سال هم گزارش شده است. نظر به اختلاف در تاريخ ولادت على‌ اكبر درباره سن او به هنگام شهادت نيز اختلاف است. ابن ‌شهرآشوب مى ‌نويسد كه او هنگام شهادت هجده سال داشت و سپس نقل مى‌كند كه 25 سال هم گفته‌اند. [۷] شيخ مفيد، سنّ او را نوزده سال مى ‌داند [۸]؛ ليكن بنا بر نظريّه مشهور ـ كه وى بزرگ تر از امام زين العابدين عليه السلام بوده است ـ و با عنايت به اين كه امام زين العابدين عليه السلام هنگام واقعه عاشورا ، بيست و سه سال داشته ، بايد سنّ على اكبر ، بيش از اين باشد و لذا گزارش هاى مبنى بر «ولادت وى در زمان خلافت عثمان» و ۲۵ ساله بودن وى در وقت شهادت» ، درباره سن ايشان ، واقع بينانه تر به نظر مى رسد .

مردن در راه حق چه باك‌

تاريخ الطبر ىـ به نقل از عُقْبة بن سَمعان ـ : وقتى آخر شب شد ، حسين عليه السلام به ما فرمود كه آبگيرى كنيم. آن گاه دستور حركت داد و ما به راه افتاديم.

وقتى از قصر (منزلگاه) بنى مُقاتل ، حركت كرديم و لختى رفتيم، حسين عليه السلام چرتى زد و آن گاه بيدار شد و مى فرمود : « «إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّـآ إِلَيْهِ رَ جِعُونَ» و «الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَــلَمِينَ» » و اين را دو يا سه بار تكرار كرد.

پسرش على ، بر اسب خويش آمد و گفت: «إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّـآ إِلَيْهِ رَ جِعُونَ» و «الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَــلَمِينَ» پدر جان! فدايت شوم! حمد و اِنّا لِلّه گفتن تو ، براى چيست ؟

فرمود : «پسرم! چُرتم گرفت و [در خواب ،] سوارى را بر اسبى ديدم كه گفت: اين قوم ، حركت مى كنند و مرگ نيز به دنبال آنهاست . پس دانستم كه از مرگمان به ما خبر مى دهند» .

گفت: پدر جان! خدا ، برايت بد نياورد! مگر ما بر حق نيستيم(ألَسنا عَلَى الحَقِّ )؟

فرمود : «سوگند به آن كه بندگان به سوى او خواهند رفت ، چرا» .

گفت: پدر جان! پس اهمّيتى ندارد ؛ چرا كه بر حق ، جان مى دهيم.

فرمود : «خدا ، نيكوترين پاداشى را كه به خاطر پدرى به فرزندى داده ، به تو بدهد!» .

آوردن آب در شب عاشورا

الأمالى ، صدوق به نقل از عبد اللّه بن منصور ، از امام صادق ، از پدرش امام باقر از جدّش امام زين العابدين عليهم السلام ـ: در شب عاشورا امام حسين عليه السلام فرمان داد تا در اطراف لشكرش ، گودالى شبيه خندق كَنْدند و به دستور ايشان ، پُر از هيزم شد . آن گاه ، پسرش على اكبر عليه السلام را با سى سوار و بيست پياده ، براى آوردن آبْ فرستاد.

امان نامه برای حضرت در شب عاشورا

در الطبقات الكبرى آمده است : مردى از شاميان ، على اكبر ، فرزند حسين عليه السلام را ـ كه مادرش آمنه ، دختر ابو مُرّة بن عُروة بن مسعود ثقفى بود ، و مادر آمنه نيز دختر ابو سفيان بن حَرب ( جدّ يزيد ) بود ـ ، فرا خواند و گفت : تو با امير مؤمنان [ يزيد ] ، خويشاوندى دارى و به او نزديكى . اگر بخواهى ، ما به تو امان مى دهيم و به هر كجا كه دوست داشتى ، برو ! على اكبر گفت : «بدان كه ـ به خدا سوگند ـ رعايتِ خويشاوندىِ پيامبر خدا صلى الله عليه و آله ، لازم تر از رعايت خويشاوندى ابو سفيان است !» .

نخستین شهید اهل بیت در روز عاشورا

در «زيارت ناحيه مقدّسه» ، خطاب به او آمده است : سلام بر تو ، اى نخستين كُشته از تبار بهترين بازمانده از نسلِ ابراهيم خليل !

در تاريخ طبري آمده است: «نخستين كشته از خاندان ابو طالب، در روز عاشورا، علىِ اكبر، فرزند حسين عليه السلام بود».

ای پسر سعد خدا رحم تو را قطع کند

چون همه ياران و اصحاب امام شربت شهادت نوشيدند و مقتول گشتند و كسى از اصحاب باقى نماند مگر اهل بيت و خويشان آن حضرت ، پس فرزند دلبند امام كه نام ناميش على بن الحسين بود و در زمانه بى عديل و بى نظير بود، اذن جهاد از پدر بزرگوار درخواست نمود، پدر نيز اذنش بداد؛ پس نظر حسرت و ماءيوسى به سوى جوان خود نمود و سيلاب اشك از ديدگان فرو ريخت و گفت : پروردگارا! بر اين گروه شاهد باش كه جوانى به جنگ آنان مى رود كه شبيه ترين مردم است در خلقت ظاهرى واخلاص باطنى و سخن سرايى به پيامبر تو و ما هرگاه مشتاق ديدار پيغمبر تو مى شديم ، به سوى اين جوان نظر مى نموديم ، سپس صيحه اى كشيد و به آواز بلند فرمود: اى ابن سعد! خدا رحم تو را قطع كند چنانكه رحم مرا قطع كردى .

وداع حضرت علی اکبر (ع) با حرم

در بسياري از كتب است كه چون حضرت عازم جنگ شد، امام به او فرمود: با مادر و برادر و عمّه هايت وداع نما. سپس به خيام حرم آمد، چون صداي جانفزاي علي اكبر به گوش پرده نشينان حرم رسيد همگي به دور او حلقه ماتم زدند به علی اکبر گفتند: (إرحَم غُربَتَنا) به غربت ما رحم کن، (وَ لاتَستَعجِل إلی القِتال) عجله به جانب میدان نکن، (فَإنَّهُ لَیسَ لَنا طاقَةٌ فی فِراقِک) ما فراق تو را طاقت نداریم. و دستها در آغوشش درآوردند، و چندی ناله و گريه كردند.

ابی عبدالله فریاد زد: زنان، اهل بیت من، رهایش کنید. (فَإنَّهُ مَمسوسٌ فِی الله وَ مَقتولٌ فی سَبیلِ الله) اکبر من با ذات خدا تماس دارد و شهید راه خداست.

در كتاب روضة الاحباب نقل شده كه امام حسين (ع) بدست خود سلاح جنگ به قامت علي اكبر پوشانيد، و كلاه خودي فولادي برسر او گذاشت، و كمربند چرمي كه از علي مرتضي (ع) به يادگار داشت بر كمر وي بست و اسب عقاب را به او داد تا سوار شود، و او را بدين گونه روانه ميدان كرد.

امام حسين (ع) از شدّت غم گاهي مي نشست و گاهي بر مي خاست و سر خود را به آسمان بلند كرد و گفت:‌ خداياشاهد باش كه علي را فداي امّت جدّم كردم.

رزم اول حضرت علی اکبر (ع)

على بن الحسين بر لشكر حمله كرد.وی بر لشكر چند بار حمله برد و جمع بسيارى كشت به اندازه‌اى از آن لشكر كشت كه به شيون آمدند،در روايتى با تشنگى يكصد و بيست مرد را كشت،در «مناقب» گويد:هفتاد مبارز را كشت و نزد پدر برگشت.

رجز حضرت علی اکبر

أنَا عَلِيُّ بنُ الحُسَينِ بنِ عَلِيّ نَحنُ وبَيتِ اللّهِ أولى بِالنَّبِيّ

مِن شَبَثٍ و شَمَرٍ ذاكَ الدَّنِيّ اَضرِبُكُم بِالسَّيفِ حَتّي يَنثَني

ضَربُ غُلامٍ هاشِميٍّ عَلَوِيٍّ و لا اَزالُ الـيومَ اَحـمي اَبي

تااللهِ لا يَحكُمُ فينا اِبنُ الدَّعِيّ

من علي پسر حسين پسر علي (ع)هستم ،به خانه خدا سوگند،كه ما به نبّي(ص) نزديكتر و اولي هستيم، تا شبث و شمر فرومايه ،آنقدر با شمشير به شما مي زنم تا شمشير تاب بردارد،شمشير زدن جوان هاشمي علوي.بخدا قسم پيوسته امروز از پدرم حمايت ميكنم.تا فرزند زنا زاده در ميان ما حكومت نكند.

تشنگی مفرط حضرت علی اکبر (ع)

وی نزد پدر برگشت و زخم بسيارى بر تن داشت عرض كرد:اى پدر،تشنگى مرا كشت و سنگينى آهن توانم برد،دسترسى به شربت آبى هست كه توانى گيرم و بر دشمن بتازم؟ حسين گريست و فرمود:وا غوثاه،پسر جان،اندكى بجنگ و به همين زودى جدّت محمد را ديدار كنى و از جام لبالب او بنوشى و هرگز تشنه نشوى.

گفته‌اند كه:به او فرمود:اى پسر جانم،زبانت را بيرون آور،زبانش را گرفت و مكيد و انگشتر خود به دهانش نهاد و فرمود:به ميدان برگرد كه اميدوارم به شب نرسى تا جدّت از جام لبالب خود شربتى به تو بنوشاند كه بعد از آن هرگز تشنه نشوى.

رزم دوم و شهادت حضرت علی اکبر (ع)

على اكبر به ميدان برگشت و جنگ را ادامه داد تا كشته را به دويست تن رسانيد(د)مردم كوفه از كشتن او خوددارى مى‌كردند،چشم مرة بن منقذ عبدى ليثى به او افتاد و گفت:گناه عرب به گردن من باشد،اگر با چنين كشتارى بر من گذارد و داغش را به دل مادرش نگذارم در اين ميان كه به مردم حمله مى‌كرد،مرة بن منقذ سر راه او را گرفت و نيزه‌اى به او نواخت و او را به خاك انداخت. و لشكر دورش را گرفتند. (فَقَطَعوهُ بِسُیوفِهِم إرباً إرباً) از هر طرف شمشیر به او زدند و او را قطعه قطعه کردند.

ابو الفرج گويد: پياپى حمله مى‌كرد تا تيرى به گلوگاه او زدند و گلويش دريد و در خون غوطه‌ور گرديد و فرياد كشيد:پدر جان،عليك السلام اين جدّم رسول خدا است كه گويد:زود بيا،و ناله‌اى كرد كه جان داد.

به روايت بحارالانوار : مرةبن منقذ بر فرق جوان ضربتي را زد كه تاب و توان از او برفت ، لشكر با شمشير بر او مي زد و او دست بگردن اسب خود كرد ،‌و اسب (كه گويا تير به چشمش خورده ، و يا خون آن حضرت چشمانش را گرفته بود )را ميان لشكر دشمن برد.

کتاب عوالم و محمد ابن جریر طبری و ارشاد، می گویند: مُنغَضِب ابن مرّه گفت: گناه عرب به گردن من اگر داغ او را به جگر پدرش نگذارم. حمله کرد، چنان شمشیری به فرق او زد که فرق شکافت، خون به صورتش جاری شد، شدت جریان خون جلوی چشمش را گرفت، از شدت زخم روی اسب افتاد، دستش را به گردن اسب انداخت، اسب چون در محاصره بود، راهی برای بیرون بردنش از میان لشکر نداشت، گرفتار شد.در این حال، (فَقَطَعوهُ بِسُیوفِهِم إرباً إرباً) از هر طرف شمشیر به او زدند و او را قطعه قطعه کردند.

پدر بر سر بالین پسر

حضرت هنوز رمقي در تن داشت که فرياد برآورد: «يا أبتاه! عليک منّي السّلام هذا جدي رسول الله يقرئک السلام و يقول: عجّل القدوم إلينا و شهق شهقةً فارق الدنيا ؛ اي پدر! سلام بر تو باد، اين جدم رسول خداست، او به جامي لبريز مرا سيراب کرد، او همي گويد: به سوي ما شتاب کن، و سپس نفسي کشيد و به ديدار باقي شتافت .

امام حسين(ع) به بالينش آمد و گونه بر گونه‌اش نهاد.حميد بن مسلم گويد:روز عاشوراء به گوش خود شنيدم كه حسين مى‌فرمود:اى پسر جانم،خدا بكشد مردمى را كه كشتند تو را چه اندازه بر خداى بخشاينده و بر هتك حرمت رسول جرأت دارند؟ سيل اشك روان كرد و گفت: پس از تو اف بر دنيا.(عَلَى الدُّنيا بَعْدَكَ الْعَفا)

در «روضة الصفا» است كه حسين بر بالين او بلند گريست و تا آن زمان كسى گريه‌اش را نشنيده بود.

در اين هنگام حضرت زينب (سلام الله علیها) از خيمه بيرون دويد در حالتى كه ندا مى كرد: يا حَبيباهُ يَابْنَ اءَخاهُ! پس آن آمد و خود را بر روى بدن پاره پاره على اكبر افكند، امام حسين عليه السّلام آمدند و خواهر را از روى جنازه على اكبر بلند كرد به نزد زنان برگردانيد.

ابي عبدالله (ع) خود را به روي نعش علي انداخت وصورت روي صورت علي نهاد(گونه روي گونه) همه گفتند حسين روي جنازه علي جان سپرده است صداي هلهله و شادي دشمن بلند شد.بعد از دقايقي حضرت سر از روي نعش علي برداشت و رو به سمت خيام كرد وفرمود :"یافتیان بنی هاشم! احملوا اخاکم الی الفسطاط" یعنی جوانان بني هاشم بياييد و جنازه برادرتان رو به سوي خيمه ها ببريد.

سلام بر حضرت در زیارت ناحیه مقدسه

السَّلامُ عَلَيكَ يا أوَّلَ قَتيلٍ مِن نَسلِ خَيرِ سَليلٍ مِن سُلالَةِ إبراهيمَ الخَليلِ ، صَلَّى اللّهُ عَلَيكَ وعَلى أبيكَ ، إذ قالَ فيكَ : قَتَلَ اللّهُ قَوما قَتَلوكَ ، يا بُنَيَّ ما أجرَأَهُم عَلَى الرَّحمنِ وعَلَى انتِهاكِ حُرمَةِ الرَّسولِ ! عَلَى الدُّنيا بَعدَكَ العَفا ، كَأَنّي بِكَ بَينَ يَدَيهِ ماثِلاً ، ولِلكافِرينَ قائِلاً :

أنَا عَلِيُّ بنُ الحُسَينِ بنِ عَلِيّنَحنُ وبَيتِ اللّهِ أولى بِالنَّبِيّ

أطعَنُكُم بِالرُّمحِ حَتّى يَنثنَيأضرِبُكُم بِالسَّيفِ أحمي عَن أبي

ضَرَبَ غُلامٍ هاشِمِيٍّ عَرَبِيّوَاللّهِ لا يَحكُمُ فينَا ابنُ الدَّعِيّ

حَتّى قَضَيتَ نَحبَكَ ولَقيتَ رَبَّكَ ، أشهَدُ أنَّكَ أولى بِاللّهِ وبِرَسولِهِ ، وأنَّكَ ابنُ رَسولِهِ ، وحُجَّتُهُ وأمينُهُ ، وَابنُ حُجَّتِهِ وأمينِهِ . حَكَمَ اللّهُ عَلى قاتِلِكَ مُرَّةَ بنِ مُنقِذِ بنِ النُّعمانِ العَبدِيِّ ـ لَعَنَهُ اللّهُ وأخزاهُ ـ ومَن شَرِكَهُ في قَتلِكَ ، وكانوا عَلَيكَ ظَهيرا ، أصلاهُمُ اللّهُ جَهَنَّمَ وساءَت مَصيرا ، وجَعَلَنَا اللّهُ مِن مُلاقيكَ ومُرافِقيكَ ، ومُرافِقي جَدِّك وأبيكَ وعَمِّكَ وأخيكَ واُمِّكَ المَظلومَةِ ، وأبرَأُ إلَى اللّهِ مِن أعدائِكَ اُولِى الجُحودِ ، والسَّلامُ عَلَيكَ ورَحمَةُ اللّهِ وبَرَكاتُهُ .

سلام بر تو ، اى نخستين كُشته از تبار بهترين بازمانده از نسلِ ابراهيم خليل !درود خدا بر تو و بر پدرت ، آن گاه كه در باره ات فرمود : «خدا ، بكُشد آن گروهى را كه تو را كُشت . پسرم ! چه جرئتى بر خداى مهربان كردند . و چه جسارتى در هتكِ حرمت پيامبر ! پس از تو ، خاك بر سرِ دنيا !» . گويى كه من (زائر) ، در نزد تو هستم و تو (على اكبر عليه السلام ) به كافران مى گويى :

من على ، پسر حسين بن على ام .به خانه خدا سوگند كه ما به پيامبر صلى الله عليه و آله ، نزديك تريم .

با نيزه ، چنان بر شما خواهم زد كه نوك آن ، كج شودو با شمشير ، در حمايت از پدرم ، شما را مى زنم ؛

زدنِ جوان هاشمىِ عرب .به خداوند سوگند ، پسر بى نسب (ابن زياد) ، حق ندارد بر ما حكمرانى كند !

تا عهدت را به انجام رساندى و پروردگارت را ديدار كردى . گواهى مى دهم كه تو به خدا و پيامبر او ، نزديك ترينى ، و پسرِ پيامبر خدا و حجّت و امين اويى ، و پسر حجّت خدا و پسرِ امين اويى . خداوند ، در باره قاتل تو ، مُرّة بن مُنقِذ بن نعمان عبدى ـ كه لعنت و خوارى خدا بر او باد ـ و همدستانش در كُشتن تو ، داورى كند كه عليه تو ، هم داستان بودند . خدا ، آنان را به جهنّم ، فرو افكنَد ـ كه بد بازگشتگاهى است ـ و خداوند ، ما را از ديدار كنندگانِ تو و همراهانت و همراهان جدّ و پدر و عمو و برادر و مادر ستم ديده ات ، قرار دهد ! از دشمنانِ اهل انكار تو ، برائت مى جويم . سلام و نيز رحمت و بركات خدا بر تو باد !

شعری در وصف حضرت علی اکبر (ع)

یم فاطمی در سرمدی مه هاشمی گل احمدی

سرادقات محمدی طلعت ظهور و جلالتی

به ملک مطاع به خدا مطیع به مرض شفا به جزا شفیع

چه مقام بندگی اش منیع به چه طاعتی و اطاعتی

به چه طاعتی و اطاعتی به سما قمر به نبی ثمر

به فاطمه در به علی گوهر به حسن جگر به حسین پسر

چه نجابتی چه اصالتی خم زلف او چه شکر شکن

به مثال نقره ی فام تن سپری به کتف و کفن به تن

به چه قامتی و قیامتی ز جلو نظر سوی قتلگه

ز قفا نظر سوی خیمه گه که نموده شه به قدش نگه

به چه حسرتی و چه حالتی ز قفا دو زن شده نوحه گر

یکی عمه گفت و یکی پسر که نما به حالت ما نظر

پانویس

  1. در نسبُ قريش «آمنه» يا «ليلى» آمده است.
  2. مقصود از «صاحب ياسين» ، مؤمنى است كه خداوند ، داستان او را در سوره «يس» (آيه ۲۰) آورده است .
  3. اين نقل ، مربوط به مقتل الحسينِ مُقَرَّم است و در منابع كهن و معتبر ، يافت نشد .
  4. در السرائر و مَقاتل الطالبيّين آمده است كه در زمان خلافت عثمان به دنيا آمده است.
  5. مقاتل الطالبيين، ص 81، دارالمعرفة
  6. . اعيان الشيعه، ج 8، ص 206.
  7. مناقب، ج 4، ص 118
  8. الارشاد، ص 238، مكتبة بصيرتى.

منابع

  • آهی سوزان بر مزار شهیدان ، ترجمه الهوف علی قتل الطفوف ،علی بن موسی (سید بن طاووس) ، ترجمه احمد فهری زنجانی،انتشارات جهان
  • در کربلا چه گذشت؟(ترجمه نفس المهموم)،شیخ عباس قمی،ترجمه محمد باقر کمره ای ، انتشارات مسجد مقدس جمکران ، چاپ هشتم،سال 1381
  • ارشاد / ترجمه، شيخ مفيد / مترجم محمدباقر ساعدى خراسانى، انتشارات اسلامية، تهران،1380 ش
  • مقتل ابی مخنف ، لوط بن یحیی (ابومخنف)،مترجم جواد سلیمانی ، محقق محمد هادی یوسفی غروی ، سال 1381
  • انشنامه امام حسين عليه السلام بر پايه قرآن، حديث و تاریخ،محمد محمدی ری شهری (طباطبایی نژاد، سید محمود؛ سید طبائی، سید روح الله )،مترجم : مسعودی، عبدالهادی،جلد 1،5،6،7 ، انتشارات دارالحدیث ، قم ، 1388
11.jpg
واقعه عاشورا
قبل از واقعه
شرح واقعه
پس از واقعه
بازتاب واقعه
وابسته ها