اِستعاذه: تفاوت بین نسخه‌ها

از دانشنامه‌ی اسلامی
پرش به ناوبری پرش به جستجو
جز (صفحه‌ای جدید حاوی 'پناه بردن به خدا. استعاذه مصدر باب استفعال و از ريشه «ع‌ـ‌و‌ـ‌ذ» به معناى پنا...' ایجاد کرد)
 
 
(۵ نسخه‌ٔ میانی ویرایش شده توسط ۲ کاربر نشان داده نشده)
سطر ۱: سطر ۱:
 +
{{مدخل دائرة المعارف|[[دائرة المعارف قرآن کریم]]}}
 +
 
پناه بردن به خدا.
 
پناه بردن به خدا.
  
استعاذه مصدر باب استفعال و از ريشه «ع‌ـ‌و‌ـ‌ذ» به معناى پناه بردن، درخواست كمك<ref> مفردات، ص‌ 595، «عوذ».</ref> و چنگ زدن (اعتصام) آمده است.<ref> لسان‌العرب، ج‌ 9، ص‌ 464، «عوذ».</ref> «عُوذه» از همين ريشه به چيزى گفته مى‌شود كه به وسيله آن از چيزى پناه برده شود.<ref> مفردات، ص‌ 595، «عوذ».</ref>
+
استعاذه مصدر باب استفعال و از ریشه «ع‌ـ‌و‌ـ‌ذ» به معناى پناه بردن، درخواست كمك<ref> مفردات، ص‌ 595، «عوذ».</ref> و چنگ زدن (اعتصام) آمده است.<ref> لسان‌العرب، ج‌ 9، ص‌ 464، «عوذ».</ref> «عُوذه» از همین ریشه به چیزى گفته مى‌شود كه به وسیله آن از چیزى پناه برده شود.<ref> مفردات، ص‌ 595، «عوذ».</ref>
  
مفسران بر حسب كاربرد اين واژه و مشتقاتش، تعابير چندى را در توضيح آن ذكر كرده‌اند؛ مانند: اعتصام به خدا براى درخواست نجات، خضوع و خاكسارى براى خدا جهت كسب توفيق و رها نشدن به حال خود،<ref> مجمع‌البيان، ج‌ 5، ص‌ 286.</ref> اتصال به حضرت حق براى حفظ از شرّ هر اهل شرّى<ref> تفسير ابن ‌كثير، ج‌ 1، ص‌ 16.</ref>، پناه بردن به خدا و توجه به او،<ref> تفسير المنار، ج‌ 9، ص‌ 541.</ref> درخواست دفع شرّ به وسيله شخص پايين‌تر از بالاتر با خضوع و فروتنى،<ref> مجمع‌البيان، ج‌ 6، ص‌ 593.</ref> حرز گرفتن<ref> روح المعانى، مج‌ 16، ج‌ 30، ص‌ 499.</ref> و خود را در حيازت چيزى براى حفظ از بدى قرار دادن.<ref> تفسير قرطبى، ج‌ 1، ص‌ 64.</ref> برخى نيز استعاذه را لطفى دانسته‌اند كه جلو تأثير وسوسه‌هاى شيطان را مى‌گيرد.<ref> التفسير الكبير، ج‌ 15، ص‌ 98.</ref>
+
مفسران بر حسب كاربرد این واژه و مشتقاتش، تعابیر چندى را در توضیح آن ذكر كرده‌اند؛ مانند: اعتصام به خدا براى درخواست نجات، خضوع و خاكسارى براى خدا جهت كسب توفیق و رها نشدن به حال خود،<ref> مجمع‌البیان، ج‌ 5، ص‌ 286.</ref> اتصال به حضرت حق براى حفظ از شرّ هر اهل شرّى<ref> تفسیر ابن ‌كثیر، ج‌ 1، ص‌ 16.</ref>، پناه بردن به خدا و توجه به او،<ref> تفسیر المنار، ج‌ 9، ص‌ 541.</ref> درخواست دفع شرّ به وسیله شخص پایین‌تر از بالاتر با خضوع و فروتنى،<ref> مجمع‌البیان، ج‌ 6، ص‌ 593.</ref> حرز گرفتن<ref> روح المعانى، مج‌ 16، ج‌ 30، ص‌ 499.</ref> و خود را در حیازت چیزى براى حفظ از بدى قرار دادن.<ref> تفسیر قرطبى، ج‌ 1، ص‌ 64.</ref> برخى نیز استعاذه را لطفى دانسته‌اند كه جلو تأثیر وسوسه‌هاى شیطان را مى‌گیرد.<ref> التفسیر الكبیر، ج‌ 15، ص‌ 98.</ref>
  
استعاذه در اصطلاح قاريان به زبان آوردن عبارت‌هايى مانند «أعوذُ باللّهِ من الشّيطنِ الرَّجيم» است.<ref> الموسوعة الذهبيه، ج‌ 4، ص‌ 264.</ref> در آيه‌اى به استعاذه هنگام تلاوت [[قرآن]] امر شده است: «فَاِذا قَرَأتَ القُرءانَ فَاستَعِذ بِاللّه» ([[سوره نحل]]/16،98) درباره وجوب يا استحباب استعاذه<ref> تفسير قرطبى، ج‌ 1، ص‌ 62؛ الدرالمنثور، ج‌ 5، ص‌ 165؛ الموسوعة الذهبيه، ج‌ 4، ص‌ 263.</ref> و وقت آن ‌كه پيش از تلاوت است يا پس از تلاوت<ref> احكام القرآن، ج‌ 3، ص‌ 282؛ تفسير ابن‌كثير، ج‌ 1، ص‌ 14.</ref> نيز در بلند يا آهسته گفتن استعاذه، بين مفسران اختلاف است.<ref> تفسير ابن ‌كثير، ج‌ 1، ص‌ 14‌ـ‌16.</ref>(‌=>‌تلاوت)
+
استعاذه در اصطلاح قاریان به زبان آوردن عبارت‌هایى مانند «أعوذُ باللّهِ من الشّیطنِ الرَّجیم» است.<ref> الموسوعة الذهبیه، ج‌ 4، ص‌ 264.</ref> در آیه‌اى به استعاذه هنگام تلاوت [[قرآن]] امر شده است: {{متن قرآن|«فَاِذا قَرَأتَ القُرءانَ فَاستَعِذ بِاللّه»}} ([[سوره نحل]]/16،98) درباره وجوب یا استحباب استعاذه<ref> تفسیر قرطبى، ج‌ 1، ص‌ 62؛ الدرالمنثور، ج‌ 5، ص‌ 165؛ الموسوعة الذهبیه، ج‌ 4، ص‌ 263.</ref> و وقت آن ‌كه پیش از تلاوت است یا پس از تلاوت<ref> احكام القرآن، ج‌ 3، ص‌ 282؛ تفسیر ابن‌كثیر، ج‌ 1، ص‌ 14.</ref> نیز در بلند یا آهسته گفتن استعاذه، بین مفسران اختلاف است.<ref> تفسیر ابن ‌كثیر، ج‌ 1، ص‌ 14‌ـ‌16.</ref>(‌=>‌تلاوت)
  
فقها نيز استعاذه را در ركعت اول نماز، قبل از خواندن حمد مستحب دانسته‌اند.<ref> الخلاف، ج‌ 1، ص‌ 324؛ مستمسك العروه، ج ‌6، ص‌ 271.</ref> گفته شده: قارى قرآن، هنگام اشتغال به تلاوت بايد حالت استعاذه داشته باشد<ref> مجمع‌البيان، ج 6، ص 593؛ الميزان، ج 12، ص 344؛ الفرقان، ج‌ 14، ص‌ 478.</ref> و گفتن الفاظى خاص سبب ايجاد اين حالت در نفس قارى مى‌شود؛ نه اين كه خود آن استعاذه باشد، مگر مجازاً به آن استعاذه گفته شود.<ref> الميزان، ج‌ 12، ص‌ 344.</ref>
+
فقها نیز استعاذه را در ركعت اول نماز، قبل از خواندن حمد مستحب دانسته‌اند.<ref> الخلاف، ج‌ 1، ص‌ 324؛ مستمسك العروه، ج ‌6، ص‌ 271.</ref> گفته شده: قارى قرآن، هنگام اشتغال به تلاوت باید حالت استعاذه داشته باشد<ref> مجمع‌البیان، ج 6، ص 593؛ المیزان، ج 12، ص 344؛ الفرقان، ج‌ 14، ص‌ 478.</ref> و گفتن الفاظى خاص سبب ایجاد این حالت در نفس قارى مى‌شود؛ نه این كه خود آن استعاذه باشد، مگر مجازاً به آن استعاذه گفته شود.<ref> المیزان، ج‌ 12، ص‌ 344.</ref>
  
 
'''استعاذه در قرآن'''
 
'''استعاذه در قرآن'''
  
مشتقات استعاذه و واژه‌ها يا عبارتهاى مرتبط با آن در قرآن به سه شكل آمده‌است:
+
مشتقات استعاذه و واژه‌ها یا عبارتهاى مرتبط با آن در قرآن به سه شكل آمده‌است:
  
# پناه بردن به خدا:
+
* پناه بردن به خدا:
  
مانند: «أعوذ» ([[سوره بقره]]/2،67؛ [[سوره هود]]/11، 47؛ [[سوره مريم]]/19،18؛ [[سوره مؤمنون]]/23،97؛ [[سوره فلق]]/113،1؛ [[سوره ناس]]/114،1)، «استعذ» ([[سوره اعراف]]/7،200؛ [[سوره نحل]]/16،98؛ [[سوره غافر]]/40،56؛ [[سوره فصلت]]/41،36)، «أعيذ» ([[سوره آل ‌عمران]]/3،36)، «عذت» ([[سوره غافر]]/40،27؛ [[سوره دخان]]/44،20)، «معاذ» ([[سوره يوسف]]/12،23، 79)، «تذكّر» ([[سوره اعراف]]/7،201)، «ملجأ» ([[سوره توبه]]/9،118)، «ملتحد» ([[سوره كهف]]/18،27)، «موئل» (سوره كهف/18،58) و «توكل». ([[سوره نحل]]/16،99)
+
مانند: «أعوذ» ([[سوره بقره]]/2،67؛ [[سوره هود]]/11، 47؛ [[سوره مریم]]/19،18؛ [[سوره مؤمنون]]/23،97؛ [[سوره فلق]]/113،1؛ [[سوره ناس]]/114،1)، «استعذ» ([[سوره اعراف]]/7،200؛ [[سوره نحل]]/16،98؛ [[سوره غافر]]/40،56؛ [[سوره فصلت]]/41،36)، «أعیذ» ([[سوره آل ‌عمران]]/3،36)، «عذت» ([[سوره غافر]]/40،27؛ [[سوره دخان]]/44،20)، «معاذ» ([[سوره یوسف]]/12،23، 79)، «تذكّر» ([[سوره اعراف]]/7،201)، «ملجأ» ([[سوره توبه]]/9،118)، «ملتحد» ([[سوره كهف]]/18،27)، «موئل» (سوره كهف/18،58) و «توكل». ([[سوره نحل]]/16،99)
  
# پناه بردن ممدوح به غير خدا:
+
* پناه بردن ممدوح به غیر خدا:
  
 
مانند: «أوى» ([[سوره كهف]]/18،10) و «فأووا». (سوره كهف/18،16)
 
مانند: «أوى» ([[سوره كهف]]/18،10) و «فأووا». (سوره كهف/18،16)
  
# پناه بردن مذموم به غير خدا:
+
* پناه بردن مذموم به غیر خدا:
  
مانند: «ملجأ» ([[سوره توبه]]/9، 57)، «يعوذون» ([[سوره جن]]/72،6)، «ءاوى». ([[سوره هود]]/11،43) اين ‌گونه پناه بردن به غيرخدا كه به فرمان او نبوده، بلكه در مقابل پناه بردن به خداوند است، از نظر [[قرآن]] مذموم است و براى چنين افرادى پناه حقيقى وجود ندارد، چنان‌كه پسر [[حضرت نوح]] عليه‌السلام هنگام آمدن عذاب، به پدرش گفت: به كوهى پناه مى‌برم تا مرا از غرق شدن برهاند: «قالَ ‌سَـاوى اِلى جَبَل يَعصِمُنى مِنَ الماءِ» ([[سوره هود]]/11،43) و حضرت نوح عليه‌السلام پاسخ داد: كسى را كه رحمت الهى نجاتش ندهد در اين روز هيچ پناهى ندارد: «قالَ لاعاصِمَ اليَومَ مِن اَمرِاللّهِ اِلاّ مَن رَحِم» ([[سوره هود]]/11،43) گروهى از انسان‌ها در مسافرت چون به دره‌اى وارد مى‌شدند<ref> جامع البيان، مج‌ 14، ج‌ 29، ص‌ 134.</ref> يا در سفرهاى شبانه،<ref> مجمع البيان، ج‌ 10، ص‌ 555.</ref> براى حفظ خويش به جنيان پناه ‌مى‌بردند.
+
مانند: «ملجأ» ([[سوره توبه]]/9، 57)، «یعوذون» ([[سوره جن]]/72،6)، «ءاوى». ([[سوره هود]]/11،43) این ‌گونه پناه بردن به غیرخدا كه به فرمان او نبوده، بلكه در مقابل پناه بردن به خداوند است، از نظر [[قرآن]] مذموم است و براى چنین افرادى پناه حقیقى وجود ندارد، چنان‌كه پسر [[حضرت نوح]] علیه‌السلام هنگام آمدن عذاب، به پدرش گفت: به كوهى پناه مى‌برم تا مرا از غرق شدن برهاند: {{متن قرآن|«قَالَ سَآوِي إِلَى جَبَلٍ يَعْصِمُنِي مِنَ الْمَاء»}} ([[سوره هود]]/11، 43) و حضرت نوح علیه‌السلام پاسخ داد: كسى را كه رحمت الهى نجاتش ندهد در این روز هیچ پناهى ندارد: {{متن قرآن|«قَالَ لاَ عَاصِمَ الْيَوْمَ مِنْ أَمْرِ اللّهِ إِلاَّ مَن رَّحِمَ»}} ([[سوره هود]]/11، 43) گروهى از انسان‌ها در مسافرت چون به دره‌اى وارد مى‌شدند<ref> جامع البیان، مج‌ 14، ج‌ 29، ص‌ 134.</ref> یا در سفرهاى شبانه،<ref> مجمع البیان، ج‌ 10، ص‌ 555.</ref> براى حفظ خویش به جنیان پناه ‌مى‌بردند.
  
قرآن نتيجه اين پناه بردن را افزايش رَهَق (گناه، ترس، شرّ، ذلت و ضعف)<ref> مجمع البيان، ج‌ 10، ص‌ 555.</ref> دانسته ‌است: «و اَنَّهُ كانَ رِجالٌ مِنَ الاِنسِ يَعوذونَ بِرِجال مِنَ ‌الجِنِّ فَزادوهُم رَهَقا» ([[سوره جن]]/72،6) (‌=>‌جنّ) اين‌گونه استعاذه‌ها از بحث خارج است و فقط به مباحث مربوط به قسم اول و دوم پرداخته مى‌شود.
+
قرآن نتیجه این پناه بردن را افزایش رَهَق (گناه، ترس، شرّ، ذلت و ضعف)<ref> مجمع البیان، ج‌ 10، ص‌ 555.</ref> دانسته ‌است: {{متن قرآن|«وَأَنَّهُ كَانَ رِجَالٌ مِّنَ الْإِنسِ يَعُوذُونَ بِرِجَالٍ مِّنَ الْجِنِّ فَزَادُوهُمْ رَهَقًا»}} ([[سوره جن]]/72، 6) (‌=>‌جنّ) این‌گونه استعاذه‌ها از بحث خارج است و فقط به مباحث مربوط به قسم اول و دوم پرداخته مى‌شود.
  
در معناى هر يك از واژه‌هاى مربوط به پناه ‌بردن، خصوصيتى وجود دارد كه آن‌ها را از واژه استعاذه متمايز مى‌سازد؛ مثلا با توجه به موارد كاربرد قرآنى، شايد بتوان چنين استنباط كرد كه غالباً «مأوا» در مورد پناه بردن به چيز مادى بكار ‌مى‌رود و «ملجأ» پناه بردن از مصيبتِ واقع شده است و «موئل» پناه بردن همراه با رهايى است و «التحاد» در جايى به ‌كار مى‌رود كه انسان از كسى كه ميل به او داشته، رويگردان شود و به ديگرى پناه ‌برد.
+
در معناى هر یك از واژه‌هاى مربوط به پناه ‌بردن، خصوصیتى وجود دارد كه آن‌ها را از واژه استعاذه متمایز مى‌سازد؛ مثلا با توجه به موارد كاربرد قرآنى، شاید بتوان چنین استنباط كرد كه غالباً «مأوا» در مورد پناه بردن به چیز مادى بكار ‌مى‌رود و «ملجأ» پناه بردن از مصیبتِ واقع شده است و «موئل» پناه بردن همراه با رهایى است و «التحاد» در جایى به ‌كار مى‌رود كه انسان از كسى كه میل به او داشته، رویگردان شود و به دیگرى پناه ‌برد.
  
'''اهميت و آثار استعاذه'''
+
'''اهمیت و آثار استعاذه'''
  
قرآن، دشمن انسان را به روشنى به وى معرفى كرده، ضمن تبيين خطرات پنهان و آشكار وى براى انسان به او مى‌آموزد كه جهت مصون ماندن از اين خطرات بايد به خداوند پناه برد. البته اصل پناه بردن به قدرتى برتر هنگام مواجهه با خطر، امرى فطرى و غريزى بوده و در سرشت آدمى ريشه دارد.
+
قرآن، دشمن انسان را به روشنى به وى معرفى كرده، ضمن تبیین خطرات پنهان و آشكار وى براى انسان به او مى‌آموزد كه جهت مصون ماندن از این خطرات باید به خداوند پناه برد. البته اصل پناه بردن به قدرتى برتر هنگام مواجهه با خطر، امرى فطرى و غریزى بوده و در سرشت آدمى ریشه دارد.
  
سفارش به استعاذه در موقعيت‌هاى حساس چون تلاوت [[قرآن]] و براى رهايى از خطرات جانى و اخلاقى و توجه به پناهجويى انبيا و اولياى الهى و نقل آن‌ها، حاكى از اهميت و تأثير استعاذه است. تعابيرى چون «أعوذ باللّه» ،«أستعيذ باللّه» و «معاذ اللّه» افزون بر دعا ذكر نيز هست و بنده را متوجه خدا مى‌كند و توجه به خدا وسوسه شيطان را بى‌اثر يا كم‌اثر مى‌كند، زيرا شيطان بر مؤمنانى كه به خداوند پناه برده و بر او توكل مى‌كنند سلطه‌اى ندارد:
+
سفارش به استعاذه در موقعیت‌هاى حساس چون تلاوت [[قرآن]] و براى رهایى از خطرات جانى و اخلاقى و توجه به پناهجویى انبیا و اولیاى الهى و نقل آن‌ها، حاكى از اهمیت و تأثیر استعاذه است. تعابیرى چون «أعوذ باللّه» ،«أستعیذ باللّه» و «معاذ اللّه» افزون بر دعا ذكر نیز هست و بنده را متوجه خدا مى‌كند و توجه به خدا وسوسه شیطان را بى‌اثر یا كم‌اثر مى‌كند، زیرا شیطان بر مؤمنانى كه به خداوند پناه برده و بر او توكل مى‌كنند سلطه‌اى ندارد:
  
«فَاستَعِذ بِاللّهِ مِنَ الشَّيطنِ الرَّجيم × اِنَّهُ لَيسَ لَهُ سُلطنٌ عَلَى الَّذينَ ءامَنوا و عَلى رَبِّهِم يَتَوَكَّلون» ([[سوره نحل]]/16، 98‌ـ‌99) برخى از مفسران آيه دوم را به منزله تعليل براى امر «فَاستَعِذ» در آيه نخست دانسته<ref> التحرير والتنوير، ج‌ 14، ص‌ 278.</ref> و نتيجه گرفته‌اند كه استعاذه نوعى توكل است.<ref> الميزان، ج‌ 8، ص‌ 381؛ ج‌ 12، ص‌ 344.</ref>
+
{{متن قرآن|«فَاسْتَعِذْ بِاللّهِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيمِ × إِنَّهُ لَيْسَ لَهُ سُلْطَانٌ عَلَى الَّذِينَ آمَنُواْ وَعَلَى رَبِّهِمْ يَتَوَكَّلُونَ»}} ([[سوره نحل]]/16، 98‌ـ‌99) برخى از مفسران آیه دوم را به منزله تعلیل براى امر «فَاستَعِذ» در آیه نخست دانسته<ref> التحریر والتنویر، ج‌ 14، ص‌ 278.</ref> و نتیجه گرفته‌اند كه استعاذه نوعى توكل است.<ref> المیزان، ج‌ 8، ص‌ 381؛ ج‌ 12، ص‌ 344.</ref>
  
زمخشرى به دليل عطف آيه «فَاِذا قَرَاتَ القُرءَانَ‌...» با فاء به «عمل صالح» در آيه قبل، استعاذه را از مصاديق عمل صالح دانسته است.<ref> الكشاف، ج‌ 2، ص‌ 632.</ref> جمله شرطيه «و اِمّا يَنزَغَنَّكَ مِنَ ‌الشَّيطنِ نَزغٌ فَاستَعِذ بِاللّهِ» در آيه 200 [[سوره اعراف]]/7 بر جلوگيرى استعاذه از تأثير وسوسه [[شيطان]] صحه مى‌گذارد.
+
زمخشرى به دلیل عطف آیه {{متن قرآن|«فَإِذَا قَرَأْتَ الْقُرْآنَ...»}} با فاء به «عمل صالح» در آیه قبل، استعاذه را از مصادیق عمل صالح دانسته است.<ref> الكشاف، ج‌ 2، ص‌ 632.</ref> جمله شرطیه {{متن قرآن|«وَإِمَّا يَنزَغَنَّكَ مِنَ الشَّيْطَانِ نَزْغٌ فَاسْتَعِذْ بِاللّهِ»}} در آیه 200 [[سوره اعراف]]/7 بر جلوگیرى استعاذه از تأثیر وسوسه [[شیطان]] صحه مى‌گذارد.
  
آيه «اِنَّ الَّذينَ اتَّقَوا اِذا مَسَّهُم طئِفٌ مِنَ الشَّيطن» (سوره اعراف/7،201) به منزله تعليل براى امر «فَاستَعِذ» بوده و نشان مى‌دهد كه پناه بردن به خدا هنگام وسوسه شيطان، راه پارسايان است و خدا آنان را كفايت و كيد شيطان را از ايشان دفع مى‌كند.<ref> الميزان، ج‌ 8، ص‌ 385.</ref>
+
آیه {{متن قرآن|«إِنَّ الَّذِينَ اتَّقَواْ إِذَا مَسَّهُمْ طَائِفٌ مِّنَ الشَّيْطَانِ»}} (سوره اعراف/7، 201) به منزله تعلیل براى امر «فَاستَعِذ» بوده و نشان مى‌دهد كه پناه بردن به خدا هنگام وسوسه شیطان، راه پارسایان است و خدا آنان را كفایت و كید شیطان را از ایشان دفع مى‌كند.<ref> المیزان، ج‌ 8، ص‌ 385.</ref>
  
از آيه «من شرّ الوسواس الخنّاس» ([[سوره ناس]]/114،4) برمى‌آيد كه خداوند از استعاذه كننده مراقبت و او را از شر شيطان‌ها كفايت مى‌كند زيرا اگر چنين نبود، خداوند وى را به استعاذه فرا‌نمى‌خواند.<ref> مجمع البيان، ج‌ 10، ص‌ 498.</ref>
+
از آیه {{متن قرآن|«مِن شَرِّ الْوَسْوَاسِ الْخَنَّاسِ»}} ([[سوره ناس]]/114، 4) برمى‌آید كه خداوند از استعاذه كننده مراقبت و او را از شر شیطان‌ها كفایت مى‌كند زیرا اگر چنین نبود، خداوند وى را به استعاذه فرا‌نمى‌خواند.<ref> مجمع البیان، ج‌ 10، ص‌ 498.</ref>
  
از ديگر آثار استعاذه مصون ماندن از خطر متكبران ([[سوره غافر]]/40،27) دور ماندن از درخواست‌هاى نابجا ([[سوره هود]]/11،47؛ [[سوره بقره]]/2،67)، نجات از آلوده شدن دامن به گناه ([[سوره يوسف]]/12،23پرهيز از ظلم (سوره يوسف/12،79)، مصون ماندن از شر موجودات شرور (فلق/113، 2‌ـ‌5) و خطرات ديگر ([[سوره دخان]]/44،20) است.
+
از دیگر آثار استعاذه مصون ماندن از خطر متكبران ([[سوره غافر]]/40، 27) دور ماندن از درخواست‌هاى نابجا ([[سوره هود]]/11، 47؛ [[سوره بقره]]/2، 67)، نجات از آلوده شدن دامن به گناه ([[سوره یوسف]]/12، 23پرهیز از ظلم (سوره یوسف/12، 79)، مصون ماندن از شر موجودات شرور (فلق/113، 2‌ـ‌5) و خطرات دیگر ([[سوره دخان]]/44، 20) است.
  
خويشتن‌دارى [[حضرت يوسف]] عليه‌السلام از گناه در حساس‌ترين موقعيت لغزش، با ذكر «معاذ اللّه» حاكى از تأثير استعاذه است: «قالَ معاذَ اللّهِ‌...» ([[سوره يوسف]]/12،23) استعاذه [[حضرت موسى]] عليه‌السلام به ‌صورت جمله خبرى و با صيغه ماضى: «و إنّى عذتُ بربّى و ربّكم» ([[سوره دخان]]/44،20)، نشان مى‌دهد كه تأثير استعاذه نزد حضرت قطعى بود و آن به امنيتى اشاره دارد كه خداوند پيش از آمدن موسى به سوى فرعونيان براى او ايجاد كرده است.<ref> الميزان، ج‌ 18، ص‌ 139.</ref>
+
خویشتن‌دارى [[حضرت یوسف]] علیه‌السلام از گناه در حساس‌ترین موقعیت لغزش، با ذكر «معاذ اللّه» حاكى از تأثیر استعاذه است: «قالَ معاذَ اللّهِ‌...» ([[سوره یوسف]]/12،23) استعاذه [[حضرت موسى]] علیه‌السلام به ‌صورت جمله خبرى و با صیغه ماضى: {{متن قرآن|«وَإِنِّي عُذْتُ بِرَبِّي وَرَبِّكُمْ...»}} ([[سوره دخان]]/44،20)، نشان مى‌دهد كه تأثیر استعاذه نزد حضرت قطعى بود و آن به امنیتى اشاره دارد كه خداوند پیش از آمدن موسى به سوى فرعونیان براى او ایجاد كرده است.<ref> المیزان، ج‌ 18، ص‌ 139.</ref>
  
نزول دو سوره «ناس» و «فلق» درباره استعاذه كه به «معوّذَتَيْن» شهرت يافته‌اند<ref> مجمع‌البحرين، ج‌ 3، ص‌ 275، «عوذ».</ref> و پيامبر صلى الله عليه و آله درباره آن‌ها فرموده است «مثل آن دو را نديده‌ام»<ref> السنن الكبرى، ج‌ 3، ص‌ 378.</ref> مؤيّدى بر جايگاه مهم و تأثير استعاذه است. اثر‌بخشى استعاذه، افزون بر اين كه از آثار دينى استفاده مى‌شود امرى تجربه شده نيز هست.<ref> تفسير المنار، ج‌ 9، ص‌ 541.</ref>
+
نزول دو سوره «ناس» و «فلق» درباره استعاذه كه به «معوّذَتَیْن» شهرت یافته‌اند<ref> مجمع‌البحرین، ج‌ 3، ص‌ 275، «عوذ».</ref> و پیامبر صلى الله علیه و آله درباره آن‌ها فرموده است «مثل آن دو را ندیده‌ام»<ref> السنن الكبرى، ج‌ 3، ص‌ 378.</ref> مؤیّدى بر جایگاه مهم و تأثیر استعاذه است. اثر‌بخشى استعاذه، افزون بر این كه از آثار دینى استفاده مى‌شود امرى تجربه شده نیز هست.<ref> تفسیر المنار، ج‌ 9، ص‌ 541.</ref>
  
 
'''اركان استعاذه'''
 
'''اركان استعاذه'''
سطر ۵۳: سطر ۵۵:
 
هر استعاذه‌اى 4 ركن دارد:
 
هر استعاذه‌اى 4 ركن دارد:
  
# ‌كسى كه پناه مى‌برد (مستعيذ، پناهنده).
+
# ‌كسى كه پناه مى‌برد (مستعیذ، پناهنده).
 
+
# ‌كسى یا چیزى كه به آن پناه برده مى‌شود (مستعاذٌ به، پناهگاه).
# ‌كسى يا چيزى كه به آن پناه برده مى‌شود (مستعاذٌ به، پناهگاه).
+
# چیزى كه از آن پناه برده مى‌شود (مستعاذٌ منه).
 
+
# هدف و مقصدى كه براى بدست آوردن آن پناه برده مى‌شود. (مستعاذٌ‌له)<ref> التفسیر الكبیر، ج 1، ص 64؛ الفرقان، ج 30، ص 544؛ پرواز در ملكوت، ج‌ 2، ص‌ 141.</ref>
# چيزى كه از آن پناه برده مى‌شود (مستعاذٌ منه).
 
 
 
# هدف و مقصدى كه براى بدست آوردن آن پناه برده مى‌شود. (مستعاذٌ‌له)<ref> التفسير الكبير، ج 1، ص 64؛ الفرقان، ج 30، ص 544؛ پرواز در ملكوت، ج‌ 2، ص‌ 141.</ref>
 
  
با توجه به اين كه مباحث مربوط به اين ركن با مباحث مربوط به اهميت و آثار استعاذه يكى است در اينجا به توضيح موارد ديگر مى‌پردازيم:
+
با توجه به این كه مباحث مربوط به این ركن با مباحث مربوط به اهمیت و آثار استعاذه یكى است در اینجا به توضیح موارد دیگر مى‌پردازیم:
  
# مستعيذ (پناهنده):
+
* مستعیذ (پناهنده):
  
پناهنده بايد به خداوند و قدرت او عقيده راسخ داشته باشد زيرا اين باور كه خدا پناهگاهى مطمئن است، شرط لازم براى استعاذه است، چنان ‌كه در صدر اسلام شمار اندكى از مسلمانان از غزوه تبوك سرباز ‌زدند و در پى آن، چنان عرصه بر آنان تنگ شد كه يقين كردند هيچ پناهى جز خدا وجود ندارد: «ظَنّوا اَن لامَلجَاَ مِنَ اللّهِ اِلاّ اِلَيه». ([[سوره توبه]]/9،118)
+
پناهنده باید به خداوند و قدرت او عقیده راسخ داشته باشد زیرا این باور كه خدا پناهگاهى مطمئن است، شرط لازم براى استعاذه است، چنان ‌كه در صدر اسلام شمار اندكى از مسلمانان از غزوه تبوك سرباز ‌زدند و در پى آن، چنان عرصه بر آنان تنگ شد كه یقین كردند هیچ پناهى جز خدا وجود ندارد: {{متن قرآن|«ظَنُّواْ أَن لاَّ مَلْجَأَ مِنَ اللّهِ إِلاَّ إِلَيْهِ»}}. ([[سوره توبه]]/9، 118)
  
قرآن از انسان‌هاى بزرگى نام مى‌برد كه به خداوند پناه برده‌اند. [[حضرت نوح]] عليه‌السلام در ماجراى طوفان از خداوند خواست تا پسرش را از غرق ‌شدن برهاند. خداوند در پاسخ وى فرمود: پسر تو از اهل تو نيست. حضرت نوح عليه‌السلام گفت: «رَبِّ اِنّى اَعوذُ بِكَ اَن اَسـَلَكَ ما لَيسَ لى بِهِ عِلمٌ؛ پروردگارا! به تو پناه ‌مى‌برم از اين كه چيزى را درخواست كنم كه از (درستى) آن آگاهى ندارم».([[سوره هود]]/11،47)
+
قرآن از انسان‌هاى بزرگى نام مى‌برد كه به خداوند پناه برده‌اند. [[حضرت نوح]] علیه‌السلام در ماجراى طوفان از خداوند خواست تا پسرش را از غرق ‌شدن برهاند. خداوند در پاسخ وى فرمود: پسر تو از اهل تو نیست. حضرت نوح علیه‌السلام گفت: {{متن قرآن|«رَبِّ إِنِّي أَعُوذُ بِكَ أَنْ أَسْأَلَكَ مَا لَيْسَ لِي بِهِ عِلْمٌ»}}؛ پروردگارا! به تو پناه ‌مى‌برم از این كه چیزى را درخواست كنم كه از (درستى) آن آگاهى ندارم.([[سوره هود]]/11، 47)
  
[[حضرت موسى]] عليه‌السلام هنگام رويارويى با قوم فرعون از رجم آنان به خدا پناه برد و گفت: «و اِنّى عُذتُ بِرَبّى و رَبِّكُم اَن تَرجُمون» ([[سوره دخان]]/44،20) [[حضرت يوسف]] عليه‌السلام نيز درخواست كامجويى همسر عزيز مصر را با گفتن «معاذالله» رد كرد. ([[حضرت يوسف]]/ 12،23) وى در ماجراى پيشنهاد گروگان‌گيرى يكى از برادرانش به جاى بنيامين، با گفتن همين جمله از پذيرش پيشنهاد آنان خوددارى كرد: «قال معاذ اللّه». ([[سوره يوسف]]/12،79)
+
[[حضرت موسى]] علیه‌السلام هنگام رویارویى با قوم فرعون از رجم آنان به خدا پناه برد و گفت: {{متن قرآن|«وَإِنِّي عُذْتُ بِرَبِّي وَرَبِّكُمْ أَن تَرْجُمُونِ»}} ([[سوره دخان]]/44، 20) [[حضرت یوسف]] علیه‌السلام نیز درخواست كامجویى همسر عزیز مصر را با گفتن «معاذالله» رد كرد. ([[حضرت یوسف]]/ 12،23) وى در ماجراى پیشنهاد گروگان‌گیرى یكى از برادرانش به جاى بنیامین، با گفتن همین جمله از پذیرش پیشنهاد آنان خوددارى كرد: «قال معاذ اللّه». ([[سوره یوسف]]/12، 79)
  
گفتنى است كه برخى استعاذه انبيا را به دليل عصمت آنان، از باب ادب و تواضع ‌دانسته‌اند.<ref> روح‌المعانى، مج‌ 1، ج‌ 1، ص‌ 452.</ref>
+
گفتنى است كه برخى استعاذه انبیا را به دلیل عصمت آنان، از باب ادب و تواضع ‌دانسته‌اند.<ref> روح‌المعانى، مج‌ 1، ج‌ 1، ص‌ 452.</ref>
  
همسر عمران نيز هنگام زادن مريم عليهاالسلام به خداوند گفت: من، مريم و ذريه‌اش را از (شر) شيطانِ رانده شده به پناه تو مى‌سپرم: «اِنّى اُعيذُهابِكَ و ذُرِّيَّتَها مِنَ الشَّيطنِ الرَّجيم» ([[سوره آل ‌عمران]]/3،36) آنگاه كه جبرئيل در شمايل بشر بر مريم عليهاالسلام تمثل يافت مريم عليهاالسلام به او گفت: «اِنّى اَعوذُ بِالرَّحمنِ مِنكَ اِن كُنتَ تَقيـّا؛ من، به (خداى) رحمان، پناه مى‌برم اگر تو پروا ‌دارى». ([[سوره مريم]]/19،18)
+
همسر عمران نیز هنگام زادن مریم علیهاالسلام به خداوند گفت: من، مریم و ذریه‌اش را از (شر) شیطانِ رانده شده به پناه تو مى‌سپرم: {{متن قرآن|«إِنِّي أُعِيذُهَا بِكَ وَذُرِّيَّتَهَا مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيمِ»}} ([[سوره آل ‌عمران]]/3، 36) آنگاه كه جبرئیل در شمایل بشر بر مریم علیهاالسلام تمثل یافت مریم علیهاالسلام به او گفت: {{متن قرآن|«إِنِّي أُعِيذُهَا بِكَ وَذُرِّيَّتَهَا مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيمِ»}}؛ من، به (خداى) رحمان، پناه مى‌برم اگر تو پروا ‌دارى. ([[سوره مریم]]/19، 18)
  
# مستعاذٌ به (پناهگاه):
+
* مستعاذٌ به (پناهگاه):
  
از ديدگاه قرآن، تنها خداوند است كه بايد به او پناه برد: «ولَن تَجِدَ مِن دونِهِ مُلتَحَدا». ([[سوره كهف]]/18،27)، «...‌لَن يَجِدوا مِن دونِهِ مَوئِلا». ([[سوره كهف]]/18،58) در برخى از آياتى كه درباره پناه بردن به خداست اسم جامع «اللّه» مطرح شده: «مَعاذَ الله» ([[سوره يوسف]]/12،79)، «فَاستَعِذ بِاللّهِ» ([[سوره نحل]]/16،98)، «أَعوذُ بِاللّهِ» ([[سوره بقره]]/2،67) در برخى ديگر صفت رحمانيت خدا ذكر شده است: «إنّىِ أَعوذُ بِالرَّحمنِ» ([[سوره مريم]]/19،18) و در برخى صفتِ «ملك النّاس» ([[سوره ناس]]/114،2) و در جايى صفت الوهيت: «إِلهِ النّاسِ» (سوره ناس/114،3) و گاه صفتِ «ربّ‌النّاس» (سوره ناس/114،1) آمده است.
+
از دیدگاه قرآن، تنها خداوند است كه باید به او پناه برد: {{متن قرآن|«ولَن تَجِدَ مِن دونِهِ مُلتَحَدا»}}. ([[سوره كهف]]/18، 27)، {{متن قرآن|«...‌ لَّن يَجِدُوا مِن دُونِهِ مَوْئِلًا}}. ([[سوره كهف]]/18، 58) در برخى از آیاتى كه درباره پناه بردن به خداست اسم جامع «اللّه» مطرح شده: «مَعاذَ الله» ([[سوره یوسف]]/12، 79)، «فَاستَعِذ بِاللّهِ» ([[سوره نحل]]/16، 98)، «أَعوذُ بِاللّهِ» ([[سوره بقره]]/2، 67) در برخى دیگر صفت رحمانیت خدا ذكر شده است: {{متن قرآن|«إِنِّي أَعُوذُ بِالرَّحْمَن...»}}([[سوره مریم]]/19، 18) و در برخى صفتِ {{متن قرآن|«مَلِكِ النَّاسِ»}} ([[سوره ناس]]/114، 2) و در جایى صفت الوهیت: {{متن قرآن|«إِلَهِ النَّاسِ»}} (سوره ناس/114، 3) و گاه صفتِ {{متن قرآن|«...ربّ‌النّاس»}} (سوره ناس/114، 1) آمده است.
  
درباره ذكر صفات سه‌گانه «ربّ»، «مَلِك» و «إله» در سوره ناس گفته شده: انسان به ‌طور طبيعى براى دفع شر از خود به كسى پناه مى‌برد كه توانايى دفع آن را داشته باشد و آن ‌كس يا مربى و مدبر انسان است يا صاحب قدرت فائقى كه ‌حكمى نافذ دارد؛ مانند پادشاهى از پادشاهان، يا‌اله و معبود وى است و خداوند هر سه صفت را داراست و راز اين كه صفت رب بر آن دو مقدم شده نزديك‌تر بودن مربى انسان است و ولايت پادشاه اعم از ولايت مربى است و اله وليى است كه انسان از روى اخلاص به او توجه مى‌كند؛ نه به ‌لحاظ طبع مادى. عطف نشدن و مستقل ذكر گرديدن هر يك از اين صفات، براى بيان استقلال عليت هر كدام از آن‌هاست.<ref> الميزان، ج‌ 20، ص‌ 395‌ـ‌396.</ref>
+
درباره ذكر صفات سه‌گانه «ربّ»، «مَلِك» و «إله» در سوره ناس گفته شده: انسان به ‌طور طبیعى براى دفع شر از خود به كسى پناه مى‌برد كه توانایى دفع آن را داشته باشد و آن ‌كس یا مربى و مدبر انسان است یا صاحب قدرت فائقى كه ‌حكمى نافذ دارد؛ مانند پادشاهى از پادشاهان، یا‌اله و معبود وى است و خداوند هر سه صفت را داراست و راز این كه صفت رب بر آن دو مقدم شده نزدیك‌تر بودن مربى انسان است و ولایت پادشاه اعم از ولایت مربى است و اله ولیى است كه انسان از روى اخلاص به او توجه مى‌كند؛ نه به ‌لحاظ طبع مادى. عطف نشدن و مستقل ذكر گردیدن هر یك از این صفات، براى بیان استقلال علیت هر كدام از آن‌هاست.<ref> المیزان، ج‌ 20، ص‌ 395‌ـ‌396.</ref>
  
خداوند به استعاذه‌كنندگان وعده داده است كه پاسخگوى استعاذه آنان است و از خواست قلبى ايشان آگاهى دارد. ([[سوره اعراف]]/7، 200)
+
خداوند به استعاذه‌كنندگان وعده داده است كه پاسخگوى استعاذه آنان است و از خواست قلبى ایشان آگاهى دارد. ([[سوره اعراف]]/7، 200)
  
در برخى آيات قرآن نيز از پناه بردن مؤمنان به غير خداوند ياد يا به آن دستور داده شده است؛ مانند پناه بردن اصحاب كهف به غار به فرمان خداوند: «اِذ اَوَى الفِتيَةُ» ([[سوره كهف]]/18،10)، «فَأوُا اِلَى الكَهفِ» (سوره كهف/18،16) اين گونه پناه بردن چون با اجازه و دستور خداوند بوده بى‌اشكال بلكه در حقيقت پناه بردن به خداست و با توحيد در استعاذه منافاتى ندارد.
+
در برخى آیات قرآن نیز از پناه بردن مؤمنان به غیر خداوند یاد یا به آن دستور داده شده است؛ مانند پناه بردن اصحاب كهف به غار به فرمان خداوند: {{متن قرآن|«إِذْ أَوَى الْفِتْيَةُ»}} ([[سوره كهف]]/18، 10)، {{متن قرآن|«فَأْوُوا إِلَى الْكَهْفِ»}} (سوره كهف/18، 16) این گونه پناه بردن چون با اجازه و دستور خداوند بوده بى‌اشكال بلكه در حقیقت پناه بردن به خداست و با توحید در استعاذه منافاتى ندارد.
  
# مستعاذٌ منه (امورى كه بايد از آن‌ها پناه ‌برد):
+
* مستعاذٌ منه (امورى كه باید از آن‌ها پناه ‌برد):
  
بيشترين محور آيات استعاذه امورى است كه بايد از آن‌ها به خدا پناه برد و از خداوند براى غلبه بر آن‌ها استمداد‌ كرد.
+
بیشترین محور آیات استعاذه امورى است كه باید از آن‌ها به خدا پناه برد و از خداوند براى غلبه بر آن‌ها استمداد‌ كرد.
  
## شيطان:
+
شیطان:
  
در [[قرآن]] دو دسته آيات درباره استعاذه از شيطان وجود دارد: دسته نخست، آياتى كه از شيطان بدون اشاره به اعمال وى سخن گفته است؛ مانند: «اِنّى اُعيذُها بِكَ و ذُرِّيَّتَها مِنَ الشَّيطنِ الرَّجيم» ([[سوره آل ‌عمران]]/3،36)، «فَاِذا قَرَأتَ القُرءانَ فَاستَعِذ بِاللّهِ مِنَ الشَّيطنِ الرَّجيم» ([[سوره نحل]]/16،98) در اين ‌گونه آيات، روشن بودن شر و وسوسه‌گرى شيطان، علت طرح نشدن آن و عدم ذكر كارهاى زشت شيطان براى عموميت بخشيدن به آن‌هاست، به ‌گونه‌اى كه شامل همه شرها بشود!<ref> روح‌البيان، ج‌ 1، ص‌ 4.</ref> چنان‌كه در آيه‌اى از [[قرآن]]، سفارش ‌شده از شر همه مخلوقات به خدا پناه برده ‌شود. ([[سوره فلق]]/113،1‌ـ‌2)
+
در [[قرآن]] دو دسته آیات درباره استعاذه از شیطان وجود دارد: دسته نخست، آیاتى كه از شیطان بدون اشاره به اعمال وى سخن گفته است؛ مانند: {{متن قرآن|«إِنِّي أُعِيذُهَا بِكَ وَذُرِّيَّتَهَا مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيمِ»}} ([[سوره آل ‌عمران]]/3، 36)، {{متن قرآن|«فَإِذَا قَرَأْتَ الْقُرْآنَ فَاسْتَعِذْ بِاللّهِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيمِ»}} ([[سوره نحل]]/16، 98) در این ‌گونه آیات، روشن بودن شر و وسوسه‌گرى شیطان، علت طرح نشدن آن و عدم ذكر كارهاى زشت شیطان براى عمومیت بخشیدن به آن‌هاست، به ‌گونه‌اى كه شامل همه شرها بشود!<ref> روح‌البیان، ج‌ 1، ص‌ 4.</ref> چنان‌كه در آیه‌اى از [[قرآن]]، سفارش ‌شده از شر همه مخلوقات به خدا پناه برده ‌شود. ([[سوره فلق]]/113، 1‌ـ‌2)
  
با اين حال در آياتى به پناه بردن از خصوص شيطان به خدا، امر شده كه حاكى از اهميت توجه به خطر وسوسه‌هاى شيطان است. دسته دوم، آياتى است كه در آن‌ها شر رسانى شيطان بازگو و از آن استعاذه شده يا به استعاذه سفارش گرديده است:
+
با این حال در آیاتى به پناه بردن از خصوص شیطان به خدا، امر شده كه حاكى از اهمیت توجه به خطر وسوسه‌هاى شیطان است. دسته دوم، آیاتى است كه در آن‌ها شر رسانى شیطان بازگو و از آن استعاذه شده یا به استعاذه سفارش گردیده است:
  
الف. به پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمان داده شده كه از وسوسه‌هاى شياطين به خدا پناه ببرد: «وقُل رَبِّ اَعوذُ بِكَ مِن هَمَزتِ الشَّيطين» ([[سوره مؤمنون]]/ 23،97) «هَمْز» در لغت به معناى اشاره<ref> القاموس المحيط، ج‌ 1، ص‌ 728، «همز».</ref> و در آيه، مقصود وسوسه و اغواگرى است.<ref> مجمع‌البيان، ج‌ 7، ص‌ 117.</ref>
+
الف. به پیامبر اكرم صلى الله علیه و آله فرمان داده شده كه از وسوسه‌هاى شیاطین به خدا پناه ببرد: {{متن قرآن|«وَقُل رَّبِّ أَعُوذُ بِكَ مِنْ هَمَزَاتِ الشَّيَاطِينِ»}} ([[سوره مؤمنون]]/23، 97) «هَمْز» در لغت به معناى اشاره<ref> القاموس المحیط، ج‌ 1، ص‌ 728، «همز».</ref> و در آیه، مقصود وسوسه و اغواگرى است.<ref> مجمع‌البیان، ج‌ 7، ص‌ 117.</ref>
  
در روايتى از پيامبر صلى الله عليه و آله هَمْز شيطان به «موته» (جنون) معنا شده است.<ref> القاموس المحيط، ج‌ 1، ص‌ 728، «همزه».</ref> همز در تفاسير به «خَنِق» يعنى فشردن گلو براى قطع نفس،<ref> جامع‌البيان، مج‌ 10، ج‌ 18، ص‌ 66.</ref> «نَزْغ»،<ref> كشف‌الاسرار، ج‌ 6، ص‌ 466.</ref> دميدن،<ref> همان، ص‌ 467.</ref> دعوت به باطل و گناه<ref> مجمع‌البيان، ج‌ 7، ص‌ 187؛ كشف الاسرار، ج‌ 6، ص‌ 466.</ref> و هر چه از وسوسه شيطان كه در قلب واقع شود<ref> تفسير قمى، ج‌ 2، ص‌ 68.</ref> معنا شده است. از قرار‌گرفتن آيه در سياق آيات مربوط به مشركان بدست مى‌آيد كه ابتلاى مشركان به شرك و تكذيب از همز شيطان است<ref> الميزان، ج‌ 15، ص‌ 65.</ref> و صيغه جمع «هَمَزات» مفيد تكرار وسوسه يا تنوع آن يا تعدد شياطين وسوسه‌گر است.
+
در روایتى از پیامبر صلى الله علیه و آله هَمْز شیطان به «موته» (جنون) معنا شده است.<ref> القاموس المحیط، ج‌ 1، ص‌ 728، «همزه».</ref> همز در تفاسیر به «خَنِق» یعنى فشردن گلو براى قطع نفس،<ref> جامع‌البیان، مج‌ 10، ج‌ 18، ص‌ 66.</ref> «نَزْغ»،<ref> كشف‌الاسرار، ج‌ 6، ص‌ 466.</ref> دمیدن،<ref> همان، ص‌ 467.</ref> دعوت به باطل و گناه<ref> مجمع‌البیان، ج‌ 7، ص‌ 187؛ كشف الاسرار، ج‌ 6، ص‌ 466.</ref> و هر چه از وسوسه شیطان كه در قلب واقع شود<ref> تفسیر قمى، ج‌ 2، ص‌ 68.</ref> معنا شده است. از قرار‌گرفتن آیه در سیاق آیات مربوط به مشركان بدست مى‌آید كه ابتلاى مشركان به شرك و تكذیب از همز شیطان است<ref> المیزان، ج‌ 15، ص‌ 65.</ref> و صیغه جمع «هَمَزات» مفید تكرار وسوسه یا تنوع آن یا تعدد شیاطین وسوسه‌گر است.
  
خداوند، در پى سفارش به استعاذه به پيامبر فرمان مى‌دهد كه از حضور شياطين به خدا پناه ‌ببرد: «و اَعوذُ بِكَ رَبِّ اَن يَحضُرون» ([[سوره مؤمنون]]/23،98) منظور از حاضر شدن شياطين بازداشتن آن‌ها از طاعت يا حضور هنگام نماز يا تلاوت قرآن يا در همه احوال و مواقع است.<ref> مجمع‌البيان، ج‌ 7، ص‌ 178.</ref>
+
خداوند، در پى سفارش به استعاذه به پیامبر فرمان مى‌دهد كه از حضور شیاطین به خدا پناه ‌ببرد: {{متن قرآن|«وَأَعُوذُ بِكَ رَبِّ أَن يَحْضُرُونِ»}} ([[سوره مؤمنون]]/23، 98) منظور از حاضر شدن شیاطین بازداشتن آن‌ها از طاعت یا حضور هنگام نماز یا تلاوت قرآن یا در همه احوال و مواقع است.<ref> مجمع‌البیان، ج‌ 7، ص‌ 178.</ref>
  
ب. در دو آيه امر شده است كه انسان از نزغ شيطان به خدا پناه ببرد: «و اِمّا يَنزَغَنَّكَ مِنَ الشَّيطنِ نَزغٌ فَاستَعِذ بِاللّهِ اِنَّهُ هُوَ السَّميعُ العَليم» ([[سوره فصلت]]/41،36؛ [[سوره اعراف]]/7،200) «نَزْغ» در لغت داخل شدن در چيزى براى فاسد كردن آن است<ref> مفردات، ص‌ 798، «نزغ».</ref> و برخى آن را افساد دانسته‌اند.<ref> جامع‌البيان، مج‌ 6، ج‌ 9، ص‌ 208.</ref>
+
ب. در دو آیه امر شده است كه انسان از نزغ شیطان به خدا پناه ببرد: {{متن قرآن|«وَإِمَّا يَنزَغَنَّكَ مِنَ الشَّيْطَانِ نَزْغٌ فَاسْتَعِذْ بِاللَّهِ إِنَّهُ هُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ»}} ([[سوره فصلت]]/41، 36؛ [[سوره اعراف]]/7، 200) «نَزْغ» در لغت داخل شدن در چیزى براى فاسد كردن آن است<ref> مفردات، ص‌ 798، «نزغ».</ref> و برخى آن را افساد دانسته‌اند.<ref> جامع‌البیان، مج‌ 6، ج‌ 9، ص‌ 208.</ref>
  
به غضب انداختن،<ref> جامع‌البيان، مج‌ 6، ج‌ 9، ص‌ 208.</ref> تحريك قلب، رسيدن عوارضى از شيطان و بازداشتن از آنچه خدا به آن فرمان ‌داده،<ref> مجمع‌البيان، ج‌ 4، ص‌ 788.</ref> ابتداى وسوسه،<ref> مجمع‌البيان، ج‌ 4، ص‌ 788.</ref> به حركت درآوردن و گمراه ‌كردن كه بيشتر در حال غضب رخ مى‌دهد و كمترين وسوسه‌اى را كه از ناحيه شيطان صورت ‌مى‌گيرد نيز از معانى نَزْغ برشمرده‌اند.<ref> الميزان، ج‌ 8، ص‌ 380.</ref>
+
به غضب انداختن،<ref> جامع‌البیان، مج‌ 6، ج‌ 9، ص‌ 208.</ref> تحریك قلب، رسیدن عوارضى از شیطان و بازداشتن از آنچه خدا به آن فرمان ‌داده،<ref> مجمع‌البیان، ج‌ 4، ص‌ 788.</ref> ابتداى وسوسه،<ref> مجمع‌البیان، ج‌ 4، ص‌ 788.</ref> به حركت درآوردن و گمراه ‌كردن كه بیشتر در حال غضب رخ مى‌دهد و كمترین وسوسه‌اى را كه از ناحیه شیطان صورت ‌مى‌گیرد نیز از معانى نَزْغ برشمرده‌اند.<ref> المیزان، ج‌ 8، ص‌ 380.</ref>
  
برخى با توجه به سياق آيات معناى آيه را برحذر‌ بودن از غضب و انتقام با استعاذه به خدا دانسته‌اند كه هرگاه شيطان بخواهد شما را در برابر اعمال جاهلان و سوء رفتارشان به غضب و انتقام تحريك كند به خدا پناه ‌ببريد.<ref> همان، ص‌ 380‌ـ‌381.</ref>
+
برخى با توجه به سیاق آیات معناى آیه را برحذر‌ بودن از غضب و انتقام با استعاذه به خدا دانسته‌اند كه هرگاه شیطان بخواهد شما را در برابر اعمال جاهلان و سوء رفتارشان به غضب و انتقام تحریك كند به خدا پناه ‌ببرید.<ref> همان، ص‌ 380‌ـ‌381.</ref>
  
ج. هرگاه وسوسه‌اى از شيطان به پرهيزگاران برسد آنان خدا را ياد كرده، بصيرت مى‌يابند: «اِنَّ ‌الَّذينَ اتَّقَوا اِذا مَسَّهُم طئِفٌ مِنَ الشَّيطنِ تَذَكَّروا فَاِذا هُم مُبصِرون» ([[سوره اعراف]]/7،201) «طائف» به كسى گفته مى‌شود كه در اطراف چيزى مى‌گردد تا آن را شكار كند.<ref> مفردات، ص‌ 531، «طوف».</ref>
+
ج. هرگاه وسوسه‌اى از شیطان به پرهیزگاران برسد آنان خدا را یاد كرده، بصیرت مى‌یابند: {{متن قرآن|«إِنَّ الَّذِينَ اتَّقَواْ إِذَا مَسَّهُمْ طَائِفٌ مِّنَ الشَّيْطَانِ تَذَكَّرُواْ فَإِذَا هُم مُّبْصِرُونَ»}} ([[سوره اعراف]]/7، 201) «طائف» به كسى گفته مى‌شود كه در اطراف چیزى مى‌گردد تا آن را شكار كند.<ref> مفردات، ص‌ 531، «طوف».</ref>
  
«مسّ» دست ‌گذاشتن بر چيزى و كنايه از اصابت يا كمترين حد اصابت است.<ref> التحرير والتنوير، ج‌ 9، ص‌ 232.</ref> برخى، «طائف» را شيطانى كه در اطراف قلب مى‌گردد تا وارد آن شود و برخى وسوسه شيطان<ref> روح‌المعانى، مج‌ 6، ج‌ 9، ص‌ 215؛ الميزان، ج‌ 8، ص‌ 385.</ref> و برخى نيز غضب دانسته‌اند<ref> روح المعانى، مج 6، ج‌ 9، ص‌ 215.</ref> كه انسان بايد در آن حال به ياد خدا باشد.
+
«مسّ» دست ‌گذاشتن بر چیزى و كنایه از اصابت یا كمترین حد اصابت است.<ref> التحریر والتنویر، ج‌ 9، ص‌ 232.</ref> برخى، «طائف» را شیطانى كه در اطراف قلب مى‌گردد تا وارد آن شود و برخى وسوسه شیطان<ref> روح‌المعانى، مج‌ 6، ج‌ 9، ص‌ 215؛ المیزان، ج‌ 8، ص‌ 385.</ref> و برخى نیز غضب دانسته‌اند<ref> روح المعانى، مج 6، ج‌ 9، ص‌ 215.</ref> كه انسان باید در آن حال به یاد خدا باشد.
  
در آيه ياد شده به صراحت از استعاذه سخن به ميان نيامده؛ ولى به قرينه مس شيطان و ذكر آن پس از امر به استعاذه در آيه پيشين، مقصود از «تَذَكَّروا» متنبه شدن و در نتيجه پناه بردن به خدا از وسوسه شيطان است كه همان مفاد استعاذه است، از اين ‌رو مفسران آيه را تأكيد بر استعاذه دانسته‌اند.<ref> التحرير والتنوير، ج‌ 9، ص‌ 231، 233.</ref> برخى نيز آيه را به منزله تعليل براى امر به استعاذه دانسته و استعاذه را نوعى تذكر معرفى كرده‌اند.<ref> الميزان، ج‌ 8، ص‌ 381.</ref>
+
در آیه یاد شده به صراحت از استعاذه سخن به میان نیامده؛ ولى به قرینه مس شیطان و ذكر آن پس از امر به استعاذه در آیه پیشین، مقصود از «تَذَكَّروا» متنبه شدن و در نتیجه پناه بردن به خدا از وسوسه شیطان است كه همان مفاد استعاذه است، از این ‌رو مفسران آیه را تأكید بر استعاذه دانسته‌اند.<ref> التحریر والتنویر، ج‌ 9، ص‌ 231، 233.</ref> برخى نیز آیه را به منزله تعلیل براى امر به استعاذه دانسته و استعاذه را نوعى تذكر معرفى كرده‌اند.<ref> المیزان، ج‌ 8، ص‌ 381.</ref>
  
د. به رسول اكرم صلى الله عليه و آله دستور داده شده از وسوسه‌گر نهانى (جنّ يا انسان) كه در سينه‌هاى مردمان وسوسه مى‌كند به پروردگار پناه برد: «قُل ‌اَعوذُ بِرَبِّ النّاس... مِن شَرِّ الوَسواسِ الخَنّاس‌ × اَلَّذى يُوَسوِسُ فى صُدورِ النّاس × مِنَ الجِنَّةِ والنّاس». ([[سوره ناس]]/114، 1‌ـ‌6)
+
د. به رسول اكرم صلى الله علیه و آله دستور داده شده از وسوسه‌گر نهانى (جنّ یا انسان) كه در سینه‌هاى مردمان وسوسه مى‌كند به پروردگار پناه برد: {{متن قرآن|«قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ النَّاسِ... مِن شَرِّ الْوَسْوَاسِ الْخَنَّاسِ × الَّذِي يُوَسْوِسُ فِي صُدُورِ النَّاسِ × مِنَ الْجِنَّةِ وَ النَّاسِ»}}. ([[سوره ناس]]/114، 1‌ـ‌6)
  
وسوسه، انديشه بد و پست و اصل آن از «وسواس» به معناى صداى نهفته و آرام است.<ref> مفردات، ص‌ 868، «وسوس»؛ الكشاف، ج‌ 4، ص‌ 823.</ref> آوردن صفت وسواس به جاى نام [[شيطان]] براى مبالغه در كار اوست، بدين ترتيب گويا شيطان، خودِ وسوسه است. افزون بر اين مى‌توان مضافى مانند «ذى» را در تقدير گرفت.<ref> الكشاف، ج‌ 4، ص ‌823؛ التفسير الكبير، ج‌ 32، ص‌ 198.</ref>
+
وسوسه، اندیشه بد و پست و اصل آن از «وسواس» به معناى صداى نهفته و آرام است.<ref> مفردات، ص‌ 868، «وسوس»؛ الكشاف، ج‌ 4، ص‌ 823.</ref> آوردن صفت وسواس به جاى نام [[شیطان]] براى مبالغه در كار اوست، بدین ترتیب گویا شیطان، خودِ وسوسه است. افزون بر این مى‌توان مضافى مانند «ذى» را در تقدیر گرفت.<ref> الكشاف، ج‌ 4، ص ‌823؛ التفسیر الكبیر، ج‌ 32، ص‌ 198.</ref>
  
## متكبران:
+
متكبران:
  
آنگاه كه فرعون [[حضرت موسى]] عليه‌السلام را به قتل تهديد كرد: «ذَرونِى أقْتُل موسى» موسى گفت: از هر متكبرى به پروردگار پناه مى‌برم: «اِنّى عُذتُ بِرَبّى و رَبِّكُم مِن كُلِّ مُتَكَبِّر لايُؤمِنُ بِيَومِ الحِساب» ([[سوره غافر]]/40،27) منظور از متكبر كسى است كه نسبت به اقرار به الوهيت خدا و اطاعت از او تكبر ورزد.<ref> جامع البيان، مج‌ 12، ج‌ 24، ص‌ 73.</ref>
+
آنگاه كه فرعون [[حضرت موسى]] علیه‌السلام را به قتل تهدید كرد: «ذَرونِى أقْتُل موسى» موسى گفت: از هر متكبرى به پروردگار پناه مى‌برم: {{متن قرآن|«وَقَالَ مُوسَى إِنِّي عُذْتُ بِرَبِّي وَرَبِّكُم مِّن كُلِّ مُتَكَبِّرٍ لَّا يُؤْمِنُ بِيَوْمِ الْحِسَابِ»}} ([[سوره غافر]]/40، 27) منظور از متكبر كسى است كه نسبت به اقرار به الوهیت خدا و اطاعت از او تكبر ورزد.<ref> جامع البیان، مج‌ 12، ج‌ 24، ص‌ 73.</ref>
  
## خطر:
+
خطر:
  
حضرت موسى هنگام دعوت فرعون و قومش، از رجم آنان به خداوند پناه برد: «و اِنّى عُذتُ بِرَبّى و رَبِّكُم اَن تَرجُمون» ([[سوره دخان]]/44،20) براى رجم، مصاديقى ذكر شده است: رجم به قول يعنى اتهام سحر، سنگسار‌كردن، كشتن، بدگويى، زدن و اذيت كردن. جمله «اَن تَرجُمون» همه موارد ياد شده را دربر مى‌گيرد.<ref> همان، مج‌ 13، ج‌ 25، ص‌ 155.</ref>
+
حضرت موسى هنگام دعوت فرعون و قومش، از رجم آنان به خداوند پناه برد: {{متن قرآن|«وَإِنِّي عُذْتُ بِرَبِّي وَرَبِّكُمْ أَن تَرْجُمُونِ»}} ([[سوره دخان]]/44، 20) براى رجم، مصادیقى ذكر شده است: رجم به قول یعنى اتهام سحر، سنگسار‌كردن، كشتن، بدگویى، زدن و اذیت كردن. جمله «اَن تَرجُمون» همه موارد یاد شده را دربر مى‌گیرد.<ref> همان، مج‌ 13، ج‌ 25، ص‌ 155.</ref>
  
## جهالت:
+
جهالت:
  
در دو آيه از جهالت به خدا پناه برده شده است: [[حضرت نوح]] عليه‌السلام وقتى پسرش را در ماجراى طوفان در حال غرق شدن ديد از خداوند مدد خواست...: «رَبِّ اِنَّ ابنى مِن اَهلى واِنَّ وعدَكَ الحَقُّ» ([[سوره هود]]/11،45) خداوند پاسخ داد كه او از خانواده تو نيست. نوح از اين كه درخواست جاهلانه‌اى داشته باشد به خدا پناه برد: «رَبِّ اِنّى اَعوذُ بِكَ اَن اَسـَلَكَ ما لَيسَ لى بِهِ عِلمٌ». ([[سوره هود]]/11،47)
+
در دو آیه از جهالت به خدا پناه برده شده است: [[حضرت نوح]] علیه‌السلام وقتى پسرش را در ماجراى طوفان در حال غرق شدن دید از خداوند مدد خواست...: {{متن قرآن|«رَبِّ إِنَّ ابُنِي مِنْ أَهْلِي وَإِنَّ وَعْدَكَ الْحَقُّ»}} ([[سوره هود]]/11، 45) خداوند پاسخ داد كه او از خانواده تو نیست. نوح از این كه درخواست جاهلانه‌اى داشته باشد به خدا پناه برد: {{متن قرآن|«رَبِّ إِنِّي أَعُوذُ بِكَ أَنْ أَسْأَلَكَ مَا لَيْسَ لِي بِهِ عِلْمٌ»}}. ([[سوره هود]]/11، 47)
  
[[حضرت موسى]] عليه‌السلام نيز در ماجراى ذبح گاو بنى‌اسرائيل و رهنمودهاى وحيانى‌اش به آنان و متهم شدن به استهزاى قوم خود گفت: به خدا پناه مى‌برم كه از جهالت ‌پيشگان باشم: «اَعوذُ بِاللّهِ اَن اَكونَ مِنَ الجهِلين» ([[سوره بقره]]/2،67) به قرينه سياق آيه، مقصود از جاهلان استهزاكنندگان هستند و تعبير از آنان به جاهلان از آن‌روست كه استهزا از جهل برمى‌خيزد.<ref> مجمع‌البيان، ج‌ 1، ص‌ 274.</ref>
+
[[حضرت موسى]] علیه‌السلام نیز در ماجراى ذبح گاو بنى‌اسرائیل و رهنمودهاى وحیانى‌اش به آنان و متهم شدن به استهزاى قوم خود گفت: به خدا پناه مى‌برم كه از جهالت ‌پیشگان باشم: {{متن قرآن|«أَعُوذُ بِاللّهِ أَنْ أَكُونَ مِنَ الْجَاهِلِينَ»}} ([[سوره بقره]]/2، 67) به قرینه سیاق آیه، مقصود از جاهلان استهزاكنندگان هستند و تعبیر از آنان به جاهلان از آن‌روست كه استهزا از جهل برمى‌خیزد.<ref> مجمع‌البیان، ج‌ 1، ص‌ 274.</ref>
  
## آلودگى دامن:
+
آلودگى دامن:
  
زمانى كه [[جبرئيل]] در خلوت مريم به ‌صورت انسانى متعادل براى او متمثل شد. مريم از او به خداوند رحمان پناه برد: «اِنّى اَعوذُ بِالرَّحمنِ مِنكَ اِن كُنتَ تَقيـّا». ([[سوره مريم]]/19،18)
+
زمانى كه [[جبرئیل]] در خلوت مریم به ‌صورت انسانى متعادل براى او متمثل شد. مریم از او به خداوند رحمان پناه برد: {{متن قرآن|« إِنِّي أَعُوذُ بِالرَّحْمَن مِنكَ إِن كُنتَ تَقِيًّا»}}. ([[سوره مریم]]/19، 18)
  
[[حضرت يوسف]] عليه‌السلام آن هنگام كه همسر عزيز مصر در خلوتگاه از او كام خواست به خدا پناه برد: «ورودَتهُ الَّتى هُوَ فى بَيتِها عَن نَفسِهِ و غَلَّقَتِ الاَبوبَ و قالَت هَيتَ لَكَ قالَ مَعاذَ اللّهِ اِنَّهُ رَبّى اَحسَنَ مَثواىَ». ([[سوره يوسف]]/12،23)
+
[[حضرت یوسف]] علیه‌السلام آن هنگام كه همسر عزیز مصر در خلوتگاه از او كام خواست به خدا پناه برد: {{متن قرآن|«وَرَاوَدَتْهُ الَّتِي هُوَ فِي بَيْتِهَا عَن نَّفْسِهِ وَغَلَّقَتِ الأَبْوَابَ وَقَالَتْ هَيْتَ لَكَ قَالَ مَعَاذَ اللّهِ إِنَّهُ رَبِّي أَحْسَنَ مَثْوَايَ»}}. ([[سوره یوسف]]/12، 23)
  
## ظلم:
+
ظلم:
  
هنگامى كه برادران يوسف عليه‌السلام از وى خواستند كه به جاى بنيامين يكى ديگر از برادران را به گروگان گيرد يوسف گفت: پناه بر خدا كه جز كسى را بازداشت كنيم كه كالايمان را نزد او يافته‌ايم كه در اين صورت ستمكار خواهيم بود: «مَعاذَ اللّهِ اَن نَأخُذَ اِلاّ مَن وجَدنا مَتعَنا عِندَهُ اِنّا اِذًا لَظلِمون». ([[سوره يوسف]]/12،79)
+
هنگامى كه برادران یوسف علیه‌السلام از وى خواستند كه به جاى بنیامین یكى دیگر از برادران را به گروگان گیرد یوسف گفت: پناه بر خدا كه جز كسى را بازداشت كنیم كه كالایمان را نزد او یافته‌ایم كه در این صورت ستمكار خواهیم بود: {{متن قرآن|«قَالَ مَعَاذَ اللّهِ أَن نَّأْخُذَ إِلاَّ مَن وَجَدْنَا مَتَاعَنَا عِندَهُ إِنَّـآ إِذًا لَّظَالِمُونَ»}}. ([[سوره یوسف]]/12، 79)
  
## موجودات شرور:
+
موجودات شرور:
  
شر هر نوع بدى را در برمى‌گيرد. برخى شر را شامل شرور دنيا و [[آخرت]]، انسان و جن و شياطين، درندگان و گزندگان، آتش، آب، غذاهاى زيانبار، قحطى و بيمارى برشمرده‌اند.<ref> التفسيرالكبير، ج 32، ص 177؛ روح‌المعانى، مج‌ 16، ج‌ 30، ص‌ 501.</ref>
+
شر هر نوع بدى را در برمى‌گیرد. برخى شر را شامل شرور دنیا و [[آخرت]]، انسان و جن و شیاطین، درندگان و گزندگان، آتش، آب، غذاهاى زیانبار، قحطى و بیمارى برشمرده‌اند.<ref>التفسیرالكبیر، ج 32، ص 177؛ روح‌المعانى، مج‌ 16، ج‌ 30، ص‌ 501.</ref>
  
در قرآن، يك بار (به ‌صورت مطلق) به استعاذه از شر اين ‌گونه موجودات سفارش شده است: «مِن شَرِّ مَا خَلَق» ([[سوره فلق]]/113،2) «مَا خَلَقَ» شامل همه آفريدگان مى‌شود و «شرّ»، آن‌ها را به مخلوقاتى مقيد مى‌كند كه منشأ شر باشند.<ref> جامع‌البيان، مج‌ 15، ج‌ 30، ص‌ 457؛ مجمع‌البيان، ج‌ 10، ص‌ 866.</ref>
+
در قرآن، یك بار (به ‌صورت مطلق) به استعاذه از شر این ‌گونه موجودات سفارش شده است: {{متن قرآن|«مِن شَرِّ مَا خَلَقَ»}} ([[سوره فلق]]/113، 2) {{متن قرآن|«مَا خَلَقَ»}} شامل همه آفریدگان مى‌شود و «شرّ»، آن‌ها را به مخلوقاتى مقید مى‌كند كه منشأ شر باشند.<ref> جامع‌البیان، مج‌ 15، ج‌ 30، ص‌ 457؛ مجمع‌البیان، ج‌ 10، ص‌ 866.</ref>
  
در آياتى نيز مصاديقى براى شرور بيان شده است كه بايد از آن‌ها به خدا پناه برد:
+
در آیاتى نیز مصادیقى براى شرور بیان شده است كه باید از آن‌ها به خدا پناه برد:
  
الف. تاريكى فراگير:
+
الف. تاریكى فراگیر:
  
در آيه 3 [[سوره فلق]]/113 به پناه بردن از شر تاريكى به پروردگار فرمان داده شده ‌است: «مِن شَرِّ غَاسِق إِذا وَقَب». تعبير «غاسِق اِذا وَقَب» در تفاسير و روايات به شب هنگامى كه با تاريكى‌اش داخل شود، غروب ثريا يا ستاره‌اى ديگر، غروب ماه،<ref> جامع‌البيان، مج ‌15، ج‌ 30، ص‌ 457‌ـ‌459.</ref> كسوف ماه، نيش زدن مارهاى سياه<ref> الكشاف، ج‌ 4، ص‌ 821.</ref> و هر مهاجم شرورى<ref> مجمع البيان، ج‌ 10، ص‌ 866.</ref> تفسير شده است؛ اما بيشتر مفسران آن را بر معناى نخست حمل كرده‌اند. در اين صورت ذكر آن به دليل اقدام فاسق به فسق و فجور و اقدام حشرات و درندگان به آزار و اذيت به هنگام شب است.<ref> همان، ص‌ 569.</ref>
+
در آیه 3 [[سوره فلق]]/113 به پناه بردن از شر تاریكى به پروردگار فرمان داده شده ‌است: {{متن قرآن|«وَمِن شَرِّ غَاسِقٍ إِذَا وَقَبَ»}}. تعبیر {{متن قرآن|«غَاسِقٍ إِذَا وَقَبَ»}} در تفاسیر و روایات به شب هنگامى كه با تاریكى‌اش داخل شود، غروب ثریا یا ستاره‌اى دیگر، غروب ماه،<ref> جامع‌البیان، مج ‌15، ج‌ 30، ص‌ 457‌ـ‌459.</ref> كسوف ماه، نیش زدن مارهاى سیاه<ref> الكشاف، ج‌ 4، ص‌ 821.</ref> و هر مهاجم شرورى<ref> مجمع البیان، ج‌ 10، ص‌ 866.</ref> تفسیر شده است؛ اما بیشتر مفسران آن را بر معناى نخست حمل كرده‌اند. در این صورت ذكر آن به دلیل اقدام فاسق به فسق و فجور و اقدام حشرات و درندگان به آزار و اذیت به هنگام شب است.<ref> همان، ص‌ 569.</ref>
  
برخى نسبت دادن شر به شب را به اين سبب دانسته‌اند كه با تاريكى خود به شرير براى انجام دادن شر كمك مى‌كند، پس شر در شب بيشتر از روز اتفاق مى‌افتد.<ref> الكشاف، ج‌ 4، ص‌ 821؛ روح‌المعانى، مج‌ 16، ج‌ 30، ص‌ 503؛ الميزان، ج‌ 20، ص‌ 393.</ref> ذكر شب پس از «مَا خَلَقَ» را نيز از باب ذكر خاص پس از عام و براى اهميت دادن به آن معرفى كرده‌اند.<ref> الميزان، ج‌ 20، ص‌ 393.</ref> برخى نيز به عكس، نكره آوردن آن را براى دلالت بر عموم دانسته‌اند.<ref> مجمع البيان، ج‌ 10، ص 866؛ روح المعانى، مج‌ 16، ج‌ 30، ص‌ 502.</ref>
+
برخى نسبت دادن شر به شب را به این سبب دانسته‌اند كه با تاریكى خود به شریر براى انجام دادن شر كمك مى‌كند، پس شر در شب بیشتر از روز اتفاق مى‌افتد.<ref> الكشاف، ج‌ 4، ص‌ 821؛ روح‌المعانى، مج‌ 16، ج‌ 30، ص‌ 503؛ المیزان، ج‌ 20، ص‌ 393.</ref> ذكر شب پس از «مَا خَلَقَ» را نیز از باب ذكر خاص پس از عام و براى اهمیت دادن به آن معرفى كرده‌اند.<ref> المیزان، ج‌ 20، ص‌ 393.</ref> برخى نیز به عكس، نكره آوردن آن را براى دلالت بر عموم دانسته‌اند.<ref> مجمع البیان، ج‌ 10، ص 866؛ روح المعانى، مج‌ 16، ج‌ 30، ص‌ 502.</ref>
  
 
ب. جادوگران:
 
ب. جادوگران:
  
در ادامه [[سوره فلق]] فرمان داده شده از شر دمندگان در گره‌ها به پروردگار پناه برده شو: «و مِن شَرِّ النَّفّثتِ فِى العُقَد» ([[سوره فلق]]/113،4)‌«نفث» در لغت، دميدن است<ref> تاج العروس، ج‌ 3، ص‌ 272، «نفث»؛ كشف الاسرار، ج‌ 10، ص‌ 670.</ref> و منظور از آن، دميدن در رُقيه‌ها و گره‌هاست<ref> مفردات، ص‌ 816، «نفث».</ref> و مقصود از «نفّاثات» زنانى است كه براى جادوگردن در گره‌هاى بند مى‌دمند.<ref> [[جامع‌البيان]]، مج‌ 15، ج‌ 30، ص‌ 459؛ الكشاف، ج‌ 4، ص‌ 821.</ref>
+
در ادامه [[سوره فلق]] فرمان داده شده از شر دمندگان در گره‌ها به پروردگار پناه برده شو: {{متن قرآن|«وَمِن شَرِّ النَّفَّاثَاتِ فِي الْعُقَدِ»}} ([[سوره فلق]]/113، 4)‌«نفث» در لغت، دمیدن است<ref> تاج العروس، ج‌ 3، ص‌ 272، «نفث»؛ كشف الاسرار، ج‌ 10، ص‌ 670.</ref> و منظور از آن، دمیدن در رُقیه‌ها و گره‌هاست<ref> مفردات، ص‌ 816، «نفث».</ref> و مقصود از «نفّاثات» زنانى است كه براى جادوگردن در گره‌هاى بند مى‌دمند.<ref> [[جامع‌البیان]]، مج‌ 15، ج‌ 30، ص‌ 459؛ الكشاف، ج‌ 4، ص‌ 821.</ref>
  
گفته شده: آنان زنانى هستند كه قلب مردان را به دوستى خود مى‌ربايند<ref> كشف الاسرار، ج‌ 10، ص‌ 670.</ref> يا زنانى كه تصميم مردان را تغيير داده و آنان را به رأى خود باز مى‌گردانند.<ref> مجمع‌البيان، ج‌ 10، ص‌ 866.</ref>
+
گفته شده: آنان زنانى هستند كه قلب مردان را به دوستى خود مى‌ربایند<ref> كشف الاسرار، ج‌ 10، ص‌ 670.</ref> یا زنانى كه تصمیم مردان را تغییر داده و آنان را به رأى خود باز مى‌گردانند.<ref> مجمع‌البیان، ج‌ 10، ص‌ 866.</ref>
  
از اين آيه، تأثير سحر استفاده مى‌شود؛<ref> الميزان، ج‌ 20، ص‌ 393.</ref> اما برخى تأثير آن را نپذيرفته و گفته‌اند: لزوم پناه‌بردن به خدا از شر ساحران، براى اين است كه آنان اين توهم را ايجاد مى‌كنند كه قدرت دارند انسان را بيمار كنند يا شفا بخشند يا قادر به انجام كارهاى خير و شرند<ref> مجمع‌البيان، ج‌ 10، ص‌ 866.</ref> يا اين كه مقصود از استعاذه از زنان جادوگر را استعاذه از جادوگرى و گناه جادوى آنان، استعاذه از فتنه‌اى كه با آن مردم را فريب ‌مى‌دهند و استعاذه از شرى كه آن را خداوند هنگام جادوى آنان ايجاد مى‌كند دانسته‌اند.<ref> الكشاف، ج‌ 4، ص‌ 821.</ref>
+
از این آیه، تأثیر سحر استفاده مى‌شود؛<ref> المیزان، ج‌ 20، ص‌ 393.</ref> اما برخى تأثیر آن را نپذیرفته و گفته‌اند: لزوم پناه‌بردن به خدا از شر ساحران، براى این است كه آنان این توهم را ایجاد مى‌كنند كه قدرت دارند انسان را بیمار كنند یا شفا بخشند یا قادر به انجام كارهاى خیر و شرند<ref> مجمع‌البیان، ج‌ 10، ص‌ 866.</ref> یا این كه مقصود از استعاذه از زنان جادوگر را استعاذه از جادوگرى و گناه جادوى آنان، استعاذه از فتنه‌اى كه با آن مردم را فریب ‌مى‌دهند و استعاذه از شرى كه آن را خداوند هنگام جادوى آنان ایجاد مى‌كند دانسته‌اند.<ref> الكشاف، ج‌ 4، ص‌ 821.</ref>
  
 
ج. حسودان:
 
ج. حسودان:
  
در آيه پايانى [[سوره فلق]] فرمان داده شده از شر حسود، زمانى كه حسد مى‌ورزد به پروردگار پناه برده شود: «و مِن شَرِّ حاسِد اِذا حَسَد». ([[سوره فلق]]/113،5) مقصود از قيد «إذا حَسَد» اين است كه به حسد خويش ترتيب اثر داده، طبق آن عمل كند.<ref> همان، ص‌ 822؛ الميزان، ج‌ 20، ص‌ 393.</ref> گفته شده: آيه، پناه بردن از نفس حسود و چشم زخم وى را بيان مى‌كند.<ref> مجمع‌البيان، ج‌ 10، ص‌ 493.</ref> برخى، يهود را مصداق حاسد ‌برشمرده‌اند.<ref> جامع البيان، مج‌ 15، ج‌ 30، ص‌ 460.</ref>
+
در آیه پایانى [[سوره فلق]] فرمان داده شده از شر حسود، زمانى كه حسد مى‌ورزد به پروردگار پناه برده شود: {{متن قرآن|«وَمِن شَرِّ حَاسِدٍ إِذَا حَسَدَ»}}. ([[سوره فلق]]/113، 5) مقصود از قید «إذا حَسَد» این است كه به حسد خویش ترتیب اثر داده، طبق آن عمل كند.<ref> همان، ص‌ 822؛ المیزان، ج‌ 20، ص‌ 393.</ref> گفته شده: آیه، پناه بردن از نفس حسود و چشم زخم وى را بیان مى‌كند.<ref> مجمع‌البیان، ج‌ 10، ص‌ 493.</ref> برخى، یهود را مصداق حاسد ‌برشمرده‌اند.<ref> جامع البیان، مج‌ 15، ج‌ 30، ص‌ 460.</ref>
  
## عناد كافران:
+
عناد كافران:
  
خداوند به پيامبرش دستور داده است كه در برابر جدال و عناد بى‌دليل كافران درباره آيات خدا به خدا پناه ببرد زيرا در دلشان جز كبر نيست: «اِنَّ الَّذينَ يُجدِلونَ فى ءايتِ اللّهِ بِغَيرِ سُلطن اَتهُم اِن فى صُدورِهِم اِلاّ كِبرٌ ما هُم بِبلِغيهِ فاستَعِذ بِاللّه» ([[سوره غافر]]/40،56بنابراين استعاذه در آيه به معناى پناه بردن به خدا از جدال و عناد كافران ‌است.
+
خداوند به پیامبرش دستور داده است كه در برابر جدال و عناد بى‌دلیل كافران درباره آیات خدا به خدا پناه ببرد زیرا در دلشان جز كبر نیست: {{متن قرآن|«إِنَّ الَّذِينَ يُجَادِلُونَ فِي آيَاتِ اللَّهِ بِغَيْرِ سُلْطَانٍ أَتَاهُمْ إِن فِي صُدُورِهِمْ إِلَّا كِبْرٌ مَّا هُم بِبَالِغِيهِ فَاسْتَعِذْ بِاللَّهِ»}} ([[سوره غافر]]/40، 56بنابراین استعاذه در آیه به معناى پناه بردن به خدا از جدال و عناد كافران ‌است.
  
يادآور مى‌شويم كه يكى از مصاديق مستعاذٌ منه، خداوند است ([[سوره توبه]]/9،118) كه مراد از آن پناه ‌بردن از كيفر خدا به عفو او و از خشم خدا به ‌رضاى اوست.<ref> السنن الكبرى، ج‌ 1، ص‌ 452؛ [[بحارالانوار]]، ج ‌83، ص‌ 134؛ بيان‌السعاده، ج‌ 1، ص‌ 24.</ref>
+
یادآور مى‌شویم كه یكى از مصادیق مستعاذٌ منه، خداوند است ([[سوره توبه]]/9، 118) كه مراد از آن پناه ‌بردن از كیفر خدا به عفو او و از خشم خدا به ‌رضاى اوست.<ref> السنن الكبرى، ج‌ 1، ص‌ 452؛ [[بحارالانوار]]، ج ‌83، ص‌ 134؛ بیان‌السعاده، ج‌ 1، ص‌ 24.</ref>
  
 
'''مراتب استعاذه'''
 
'''مراتب استعاذه'''
سطر ۱۷۷: سطر ۱۷۶:
 
استعاذه داراى دو ‌مرتبه است:
 
استعاذه داراى دو ‌مرتبه است:
  
# استعاذه زبانى:
+
استعاذه زبانى:
  
اولين مرتبه استعاذه، گفتن الفاظى خاص با زبان است. قرآن براى استعاذه عبارت‌هايى را از اولياى الهى نقل كرده است؛ از [[حضرت موسى]] عليه‌السلام «اَعوذُ بِاللّهِ‌...» ([[سوره بقره]]/2،67)، از [[حضرت نوح]] عليه‌السلام «رَبِّ اِنّى اَعوذُ بِكَ‌...» ([[سوره هود]]/11،47) و از مريم عليهاالسلام «اِنِّى اَعوذ بِالرّحمنِ‌...» ([[سوره مريم]]/19، 18) و از [[حضرت يوسف]] عليه‌السلام «معاذاللّه» ([[حضرت يوسف]]/12،23)، چنان ‌كه به رسول اكرم صلى الله عليه و آله نيز فرمان داده شده كه الفاظى را بر زبان جارى سازد. ([[سوره مؤمنون]]/23، 97‌ـ‌98؛ [[سوره فلق]]/113، 1؛ [[سوره ناس]]/114،1) در اين كه با چه ‌عبارتى بايد استعاذه كرد ميان مفسران اختلاف است؛ آنان عبارت‌هايى را مانند: «أعوذ باللّه من الشّيطن الرّجيم»، «أستعيذ باللّه‌...»، «معاذ‌اللّه»، «أعوذ باللّه السّميع العليم‌...» و «أللّهمّ إنّى أعوذ‌...» ذكر ‌كرده‌اند.<ref> مجمع البيان، ج‌ 1، ص‌ 89؛ تفسير قرطبى، ج‌ 1، ص‌ 62؛ تفسير ابن‌كثير، ج ‌1، ص‌ 15.</ref>
+
اولین مرتبه استعاذه، گفتن الفاظى خاص با زبان است. قرآن براى استعاذه عبارت‌هایى را از اولیاى الهى نقل كرده است؛ از [[حضرت موسى]] علیه‌السلام {{متن قرآن|«اَعوذُ بِاللّهِ‌...»}} ([[سوره بقره]]/2، 67)، از [[حضرت نوح]] علیه‌السلام {{متن قرآن|«رَبِّ اِنّى اَعوذُ بِكَ‌...»}} ([[سوره هود]]/11، 47) و از مریم علیهاالسلام {{متن قرآن|«اِنِّى اَعوذ بِالرّحمنِ‌...»}} ([[سوره مریم]]/19، 18) و از [[حضرت یوسف]] علیه‌السلام «معاذاللّه» ([[حضرت یوسف]]/12، 23)، چنان ‌كه به رسول اكرم صلى الله علیه و آله نیز فرمان داده شده كه الفاظى را بر زبان جارى سازد. ([[سوره مؤمنون]]/23، 97‌ـ‌98؛ [[سوره فلق]]/113، 1؛ [[سوره ناس]]/114، 1) در این كه با چه ‌عبارتى باید استعاذه كرد میان مفسران اختلاف است؛ آنان عبارت‌هایى را مانند: «أعوذ باللّه من الشّیطن الرّجیم»، «أستعیذ باللّه‌...»، «معاذ‌اللّه»، «أعوذ باللّه السّمیع العلیم‌...» و «أللّهمّ إنّى أعوذ‌...» ذكر ‌كرده‌اند.<ref> مجمع البیان، ج‌ 1، ص‌ 89؛ تفسیر قرطبى، ج‌ 1، ص‌ 62؛ تفسیر ابن‌كثیر، ج ‌1، ص‌ 15.</ref>
  
# استعاذه قلبى:
+
استعاذه قلبى:
  
مرتبه بالاى استعاذه، پناه بردن قلبى به خداست و گفتار زبانىِ صرف، بدون معرفت قلبى بى‌فايده است،<ref> التفسير الكبير، ج‌ 15، ص 98.</ref> چنان‌ كه ياد دارو شفابخش نيست.<ref> التحقيق، ج‌ 8، ص‌ 258.</ref> عبارت «اِنَّهُ هُوَ السَّميعُ العَلِيم» پس از فرمان استعاذه در آيه 36 [[سوره فصلت]]/41 اشاره دارد كه استعاذه زبانى وقتى مؤثر است كه حقيقت آن در قلب جاى گيرد؛ گويا خداوند فرموده است: با زبان استعاذه را بگو، من شنوا هستم و در قلب و انديشه‌ات متوجه آن باش، من از نهانت خبر دارم.
+
مرتبه بالاى استعاذه، پناه بردن قلبى به خداست و گفتار زبانىِ صرف، بدون معرفت قلبى بى‌فایده است،<ref> التفسیر الكبیر، ج‌ 15، ص 98.</ref> چنان‌ كه یاد دارو شفابخش نیست.<ref> التحقیق، ج‌ 8، ص‌ 258.</ref> عبارت {{متن قرآن|« إِنَّهُ هُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ»}} پس از فرمان استعاذه در آیه 36 [[سوره فصلت]]/41 اشاره دارد كه استعاذه زبانى وقتى مؤثر است كه حقیقت آن در قلب جاى گیرد؛ گویا خداوند فرموده است: با زبان استعاذه را بگو، من شنوا هستم و در قلب و اندیشه‌ات متوجه آن باش، من از نهانت خبر دارم.
  
برخى گفته‌اند: تماميت استعاذه به اين است كه بنده بداند از جلب منفعت و دفع ضرر عاجز است و خداوند بر آن قدرت دارد و در قلب بخواهد كه خداوند او را پناه دهد و با زبان آن را بطلبد.<ref> البصائر، ج‌ 60، ص‌ 750.</ref>
+
برخى گفته‌اند: تمامیت استعاذه به این است كه بنده بداند از جلب منفعت و دفع ضرر عاجز است و خداوند بر آن قدرت دارد و در قلب بخواهد كه خداوند او را پناه دهد و با زبان آن را بطلبد.<ref> البصائر، ج‌ 60، ص‌ 750.</ref>
  
عده‌اى نيز حقيقت استعاذه را مرتبه قلبى آن دانسته و گفته‌اند: استعاذه كيفيتى نفسانى است كه از علم كامل برهانى و [[ايمان]] به مقام توحيد فعلى حق حاصل مى‌شود.<ref> پرواز در ملكوت، ج‌ 2، ص‌ 140.</ref> استعاذه يادآورى نعمت‌هاى بزرگ خدا و ذكر شدت كيفر اوست و اين دو، بنده را به دورى از هواى نفس و رويكرد به شريعت فرا مى‌خوانند.<ref> التفسير الكبير، ج‌ 15، ص‌ 98.</ref>
+
عده‌اى نیز حقیقت استعاذه را مرتبه قلبى آن دانسته و گفته‌اند: استعاذه كیفیتى نفسانى است كه از علم كامل برهانى و [[ایمان]] به مقام توحید فعلى حق حاصل مى‌شود.<ref> پرواز در ملكوت، ج‌ 2، ص‌ 140.</ref> استعاذه یادآورى نعمت‌هاى بزرگ خدا و ذكر شدت كیفر اوست و این دو، بنده را به دورى از هواى نفس و رویكرد به شریعت فرا مى‌خوانند.<ref> التفسیر الكبیر، ج‌ 15، ص‌ 98.</ref>
  
بر اساس اين نظر گفتار زبانى فقط بيانگر حقيقت استعاذه محسوب شده<ref> تفسير المنار، ج‌ 9، ص‌ 541؛ الفرقان، ج‌ 14، ص‌ 478‌ـ‌479.</ref> و اشاره به حالتى است كه انسان در مواجهه با شرور مى‌يابد و در گفتار و عقيده و عمل از آن‌ها مى‌گريزد.<ref> الفرقان، ج ‌30، ص‌ 544.</ref>
+
بر اساس این نظر گفتار زبانى فقط بیانگر حقیقت استعاذه محسوب شده<ref> تفسیر المنار، ج‌ 9، ص‌ 541؛ الفرقان، ج‌ 14، ص‌ 478‌ـ‌479.</ref> و اشاره به حالتى است كه انسان در مواجهه با شرور مى‌یابد و در گفتار و عقیده و عمل از آن‌ها مى‌گریزد.<ref> الفرقان، ج ‌30، ص‌ 544.</ref>
  
برخى نيز حقيقت استعاذه را داراى سه مرتبه دانسته‌اند: الف. استعاذه در مقام توحيد فعلى. ب.‌ استعاذه در مقام توحيد صفاتى. ج. استعاذه در مقام توحيد ذات و احتمال داده‌اند كه دعاى منسوب به رسول اكرم صلى الله عليه و آله: «أعوذ بعفوك من عقابك و أعوذ برضاك من سخطك و أعوذ بك منك» به اين سه مقام اشاره داشته باشد.<ref> سر الصلوه، ص‌ 84؛ بيان السعاده، ج‌ 1، ص‌ 24.</ref>
+
برخى نیز حقیقت استعاذه را داراى سه مرتبه دانسته‌اند: الف. استعاذه در مقام توحید فعلى. ب.‌ استعاذه در مقام توحید صفاتى. ج. استعاذه در مقام توحید ذات و احتمال داده‌اند كه دعاى منسوب به رسول اكرم صلى الله علیه و آله: «أعوذ بعفوك من عقابك و أعوذ برضاك من سخطك و أعوذ بك منك» به این سه مقام اشاره داشته باشد.<ref> سر الصلوه، ص‌ 84؛ بیان السعاده، ج‌ 1، ص‌ 24.</ref>
  
==پانویس ==
+
==پانویس==
<references />
+
<references/>
===منابع===
 
  
محمد مرادى، دائرة المعارف قرآن کریم، جلد 3، صفحه 97-108
+
==منابع==
 +
محمد مرادى، دائرة المعارف قرآن کریم، جلد 3، صفحه 97-108.
  
 
[[رده: واژگان قرآنی]]
 
[[رده: واژگان قرآنی]]

نسخهٔ کنونی تا ‏۱۸ سپتامبر ۲۰۱۹، ساعت ۰۴:۵۸

Icon-encycolopedia.jpg

این صفحه مدخلی از دائرة المعارف قرآن کریم است

(احتمالا تصرف اندکی صورت گرفته است)


پناه بردن به خدا.

استعاذه مصدر باب استفعال و از ریشه «ع‌ـ‌و‌ـ‌ذ» به معناى پناه بردن، درخواست كمك[۱] و چنگ زدن (اعتصام) آمده است.[۲] «عُوذه» از همین ریشه به چیزى گفته مى‌شود كه به وسیله آن از چیزى پناه برده شود.[۳]

مفسران بر حسب كاربرد این واژه و مشتقاتش، تعابیر چندى را در توضیح آن ذكر كرده‌اند؛ مانند: اعتصام به خدا براى درخواست نجات، خضوع و خاكسارى براى خدا جهت كسب توفیق و رها نشدن به حال خود،[۴] اتصال به حضرت حق براى حفظ از شرّ هر اهل شرّى[۵]، پناه بردن به خدا و توجه به او،[۶] درخواست دفع شرّ به وسیله شخص پایین‌تر از بالاتر با خضوع و فروتنى،[۷] حرز گرفتن[۸] و خود را در حیازت چیزى براى حفظ از بدى قرار دادن.[۹] برخى نیز استعاذه را لطفى دانسته‌اند كه جلو تأثیر وسوسه‌هاى شیطان را مى‌گیرد.[۱۰]

استعاذه در اصطلاح قاریان به زبان آوردن عبارت‌هایى مانند «أعوذُ باللّهِ من الشّیطنِ الرَّجیم» است.[۱۱] در آیه‌اى به استعاذه هنگام تلاوت قرآن امر شده است: «فَاِذا قَرَأتَ القُرءانَ فَاستَعِذ بِاللّه» (سوره نحل/16،98) درباره وجوب یا استحباب استعاذه[۱۲] و وقت آن ‌كه پیش از تلاوت است یا پس از تلاوت[۱۳] نیز در بلند یا آهسته گفتن استعاذه، بین مفسران اختلاف است.[۱۴](‌=>‌تلاوت)

فقها نیز استعاذه را در ركعت اول نماز، قبل از خواندن حمد مستحب دانسته‌اند.[۱۵] گفته شده: قارى قرآن، هنگام اشتغال به تلاوت باید حالت استعاذه داشته باشد[۱۶] و گفتن الفاظى خاص سبب ایجاد این حالت در نفس قارى مى‌شود؛ نه این كه خود آن استعاذه باشد، مگر مجازاً به آن استعاذه گفته شود.[۱۷]

استعاذه در قرآن

مشتقات استعاذه و واژه‌ها یا عبارتهاى مرتبط با آن در قرآن به سه شكل آمده‌است:

  • پناه بردن به خدا:

مانند: «أعوذ» (سوره بقره/2،67؛ سوره هود/11، 47؛ سوره مریم/19،18؛ سوره مؤمنون/23،97؛ سوره فلق/113،1؛ سوره ناس/114،1)، «استعذ» (سوره اعراف/7،200؛ سوره نحل/16،98؛ سوره غافر/40،56؛ سوره فصلت/41،36)، «أعیذ» (سوره آل ‌عمران/3،36)، «عذت» (سوره غافر/40،27؛ سوره دخان/44،20)، «معاذ» (سوره یوسف/12،23، 79)، «تذكّر» (سوره اعراف/7،201)، «ملجأ» (سوره توبه/9،118)، «ملتحد» (سوره كهف/18،27)، «موئل» (سوره كهف/18،58) و «توكل». (سوره نحل/16،99)

  • پناه بردن ممدوح به غیر خدا:

مانند: «أوى» (سوره كهف/18،10) و «فأووا». (سوره كهف/18،16)

  • پناه بردن مذموم به غیر خدا:

مانند: «ملجأ» (سوره توبه/9، 57)، «یعوذون» (سوره جن/72،6)، «ءاوى». (سوره هود/11،43) این ‌گونه پناه بردن به غیرخدا كه به فرمان او نبوده، بلكه در مقابل پناه بردن به خداوند است، از نظر قرآن مذموم است و براى چنین افرادى پناه حقیقى وجود ندارد، چنان‌كه پسر حضرت نوح علیه‌السلام هنگام آمدن عذاب، به پدرش گفت: به كوهى پناه مى‌برم تا مرا از غرق شدن برهاند: «قَالَ سَآوِي إِلَى جَبَلٍ يَعْصِمُنِي مِنَ الْمَاء» (سوره هود/11، 43) و حضرت نوح علیه‌السلام پاسخ داد: كسى را كه رحمت الهى نجاتش ندهد در این روز هیچ پناهى ندارد: «قَالَ لاَ عَاصِمَ الْيَوْمَ مِنْ أَمْرِ اللّهِ إِلاَّ مَن رَّحِمَ» (سوره هود/11، 43) گروهى از انسان‌ها در مسافرت چون به دره‌اى وارد مى‌شدند[۱۸] یا در سفرهاى شبانه،[۱۹] براى حفظ خویش به جنیان پناه ‌مى‌بردند.

قرآن نتیجه این پناه بردن را افزایش رَهَق (گناه، ترس، شرّ، ذلت و ضعف)[۲۰] دانسته ‌است: «وَأَنَّهُ كَانَ رِجَالٌ مِّنَ الْإِنسِ يَعُوذُونَ بِرِجَالٍ مِّنَ الْجِنِّ فَزَادُوهُمْ رَهَقًا» (سوره جن/72، 6) (‌=>‌جنّ) این‌گونه استعاذه‌ها از بحث خارج است و فقط به مباحث مربوط به قسم اول و دوم پرداخته مى‌شود.

در معناى هر یك از واژه‌هاى مربوط به پناه ‌بردن، خصوصیتى وجود دارد كه آن‌ها را از واژه استعاذه متمایز مى‌سازد؛ مثلا با توجه به موارد كاربرد قرآنى، شاید بتوان چنین استنباط كرد كه غالباً «مأوا» در مورد پناه بردن به چیز مادى بكار ‌مى‌رود و «ملجأ» پناه بردن از مصیبتِ واقع شده است و «موئل» پناه بردن همراه با رهایى است و «التحاد» در جایى به ‌كار مى‌رود كه انسان از كسى كه میل به او داشته، رویگردان شود و به دیگرى پناه ‌برد.

اهمیت و آثار استعاذه

قرآن، دشمن انسان را به روشنى به وى معرفى كرده، ضمن تبیین خطرات پنهان و آشكار وى براى انسان به او مى‌آموزد كه جهت مصون ماندن از این خطرات باید به خداوند پناه برد. البته اصل پناه بردن به قدرتى برتر هنگام مواجهه با خطر، امرى فطرى و غریزى بوده و در سرشت آدمى ریشه دارد.

سفارش به استعاذه در موقعیت‌هاى حساس چون تلاوت قرآن و براى رهایى از خطرات جانى و اخلاقى و توجه به پناهجویى انبیا و اولیاى الهى و نقل آن‌ها، حاكى از اهمیت و تأثیر استعاذه است. تعابیرى چون «أعوذ باللّه» ،«أستعیذ باللّه» و «معاذ اللّه» افزون بر دعا ذكر نیز هست و بنده را متوجه خدا مى‌كند و توجه به خدا وسوسه شیطان را بى‌اثر یا كم‌اثر مى‌كند، زیرا شیطان بر مؤمنانى كه به خداوند پناه برده و بر او توكل مى‌كنند سلطه‌اى ندارد:

«فَاسْتَعِذْ بِاللّهِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيمِ × إِنَّهُ لَيْسَ لَهُ سُلْطَانٌ عَلَى الَّذِينَ آمَنُواْ وَعَلَى رَبِّهِمْ يَتَوَكَّلُونَ» (سوره نحل/16، 98‌ـ‌99) برخى از مفسران آیه دوم را به منزله تعلیل براى امر «فَاستَعِذ» در آیه نخست دانسته[۲۱] و نتیجه گرفته‌اند كه استعاذه نوعى توكل است.[۲۲]

زمخشرى به دلیل عطف آیه «فَإِذَا قَرَأْتَ الْقُرْآنَ...» با فاء به «عمل صالح» در آیه قبل، استعاذه را از مصادیق عمل صالح دانسته است.[۲۳] جمله شرطیه «وَإِمَّا يَنزَغَنَّكَ مِنَ الشَّيْطَانِ نَزْغٌ فَاسْتَعِذْ بِاللّهِ» در آیه 200 سوره اعراف/7 بر جلوگیرى استعاذه از تأثیر وسوسه شیطان صحه مى‌گذارد.

آیه «إِنَّ الَّذِينَ اتَّقَواْ إِذَا مَسَّهُمْ طَائِفٌ مِّنَ الشَّيْطَانِ» (سوره اعراف/7، 201) به منزله تعلیل براى امر «فَاستَعِذ» بوده و نشان مى‌دهد كه پناه بردن به خدا هنگام وسوسه شیطان، راه پارسایان است و خدا آنان را كفایت و كید شیطان را از ایشان دفع مى‌كند.[۲۴]

از آیه «مِن شَرِّ الْوَسْوَاسِ الْخَنَّاسِ» (سوره ناس/114، 4) برمى‌آید كه خداوند از استعاذه كننده مراقبت و او را از شر شیطان‌ها كفایت مى‌كند زیرا اگر چنین نبود، خداوند وى را به استعاذه فرا‌نمى‌خواند.[۲۵]

از دیگر آثار استعاذه مصون ماندن از خطر متكبران (سوره غافر/40، 27) دور ماندن از درخواست‌هاى نابجا (سوره هود/11، 47؛ سوره بقره/2، 67)، نجات از آلوده شدن دامن به گناه (سوره یوسف/12، 23)، پرهیز از ظلم (سوره یوسف/12، 79)، مصون ماندن از شر موجودات شرور (فلق/113، 2‌ـ‌5) و خطرات دیگر (سوره دخان/44، 20) است.

خویشتن‌دارى حضرت یوسف علیه‌السلام از گناه در حساس‌ترین موقعیت لغزش، با ذكر «معاذ اللّه» حاكى از تأثیر استعاذه است: «قالَ معاذَ اللّهِ‌...» (سوره یوسف/12،23) استعاذه حضرت موسى علیه‌السلام به ‌صورت جمله خبرى و با صیغه ماضى: «وَإِنِّي عُذْتُ بِرَبِّي وَرَبِّكُمْ...» (سوره دخان/44،20)، نشان مى‌دهد كه تأثیر استعاذه نزد حضرت قطعى بود و آن به امنیتى اشاره دارد كه خداوند پیش از آمدن موسى به سوى فرعونیان براى او ایجاد كرده است.[۲۶]

نزول دو سوره «ناس» و «فلق» درباره استعاذه كه به «معوّذَتَیْن» شهرت یافته‌اند[۲۷] و پیامبر صلى الله علیه و آله درباره آن‌ها فرموده است «مثل آن دو را ندیده‌ام»[۲۸] مؤیّدى بر جایگاه مهم و تأثیر استعاذه است. اثر‌بخشى استعاذه، افزون بر این كه از آثار دینى استفاده مى‌شود امرى تجربه شده نیز هست.[۲۹]

اركان استعاذه

هر استعاذه‌اى 4 ركن دارد:

  1. ‌كسى كه پناه مى‌برد (مستعیذ، پناهنده).
  2. ‌كسى یا چیزى كه به آن پناه برده مى‌شود (مستعاذٌ به، پناهگاه).
  3. چیزى كه از آن پناه برده مى‌شود (مستعاذٌ منه).
  4. هدف و مقصدى كه براى بدست آوردن آن پناه برده مى‌شود. (مستعاذٌ‌له)[۳۰]

با توجه به این كه مباحث مربوط به این ركن با مباحث مربوط به اهمیت و آثار استعاذه یكى است در اینجا به توضیح موارد دیگر مى‌پردازیم:

  • مستعیذ (پناهنده):

پناهنده باید به خداوند و قدرت او عقیده راسخ داشته باشد زیرا این باور كه خدا پناهگاهى مطمئن است، شرط لازم براى استعاذه است، چنان ‌كه در صدر اسلام شمار اندكى از مسلمانان از غزوه تبوك سرباز ‌زدند و در پى آن، چنان عرصه بر آنان تنگ شد كه یقین كردند هیچ پناهى جز خدا وجود ندارد: «ظَنُّواْ أَن لاَّ مَلْجَأَ مِنَ اللّهِ إِلاَّ إِلَيْهِ». (سوره توبه/9، 118)

قرآن از انسان‌هاى بزرگى نام مى‌برد كه به خداوند پناه برده‌اند. حضرت نوح علیه‌السلام در ماجراى طوفان از خداوند خواست تا پسرش را از غرق ‌شدن برهاند. خداوند در پاسخ وى فرمود: پسر تو از اهل تو نیست. حضرت نوح علیه‌السلام گفت: «رَبِّ إِنِّي أَعُوذُ بِكَ أَنْ أَسْأَلَكَ مَا لَيْسَ لِي بِهِ عِلْمٌ»؛ پروردگارا! به تو پناه ‌مى‌برم از این كه چیزى را درخواست كنم كه از (درستى) آن آگاهى ندارم.(سوره هود/11، 47)

حضرت موسى علیه‌السلام هنگام رویارویى با قوم فرعون از رجم آنان به خدا پناه برد و گفت: «وَإِنِّي عُذْتُ بِرَبِّي وَرَبِّكُمْ أَن تَرْجُمُونِ» (سوره دخان/44، 20) حضرت یوسف علیه‌السلام نیز درخواست كامجویى همسر عزیز مصر را با گفتن «معاذالله» رد كرد. (حضرت یوسف/ 12،23) وى در ماجراى پیشنهاد گروگان‌گیرى یكى از برادرانش به جاى بنیامین، با گفتن همین جمله از پذیرش پیشنهاد آنان خوددارى كرد: «قال معاذ اللّه». (سوره یوسف/12، 79)

گفتنى است كه برخى استعاذه انبیا را به دلیل عصمت آنان، از باب ادب و تواضع ‌دانسته‌اند.[۳۱]

همسر عمران نیز هنگام زادن مریم علیهاالسلام به خداوند گفت: من، مریم و ذریه‌اش را از (شر) شیطانِ رانده شده به پناه تو مى‌سپرم: «إِنِّي أُعِيذُهَا بِكَ وَذُرِّيَّتَهَا مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيمِ» (سوره آل ‌عمران/3، 36) آنگاه كه جبرئیل در شمایل بشر بر مریم علیهاالسلام تمثل یافت مریم علیهاالسلام به او گفت: «إِنِّي أُعِيذُهَا بِكَ وَذُرِّيَّتَهَا مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيمِ»؛ من، به (خداى) رحمان، پناه مى‌برم اگر تو پروا ‌دارى. (سوره مریم/19، 18)

  • مستعاذٌ به (پناهگاه):

از دیدگاه قرآن، تنها خداوند است كه باید به او پناه برد: «ولَن تَجِدَ مِن دونِهِ مُلتَحَدا». (سوره كهف/18، 27)، «...‌ لَّن يَجِدُوا مِن دُونِهِ مَوْئِلًا. (سوره كهف/18، 58) در برخى از آیاتى كه درباره پناه بردن به خداست اسم جامع «اللّه» مطرح شده: «مَعاذَ الله» (سوره یوسف/12، 79)، «فَاستَعِذ بِاللّهِ» (سوره نحل/16، 98)، «أَعوذُ بِاللّهِ» (سوره بقره/2، 67) در برخى دیگر صفت رحمانیت خدا ذكر شده است: «إِنِّي أَعُوذُ بِالرَّحْمَن...»(سوره مریم/19، 18) و در برخى صفتِ «مَلِكِ النَّاسِ» (سوره ناس/114، 2) و در جایى صفت الوهیت: «إِلَهِ النَّاسِ» (سوره ناس/114، 3) و گاه صفتِ «...ربّ‌النّاس» (سوره ناس/114، 1) آمده است.

درباره ذكر صفات سه‌گانه «ربّ»، «مَلِك» و «إله» در سوره ناس گفته شده: انسان به ‌طور طبیعى براى دفع شر از خود به كسى پناه مى‌برد كه توانایى دفع آن را داشته باشد و آن ‌كس یا مربى و مدبر انسان است یا صاحب قدرت فائقى كه ‌حكمى نافذ دارد؛ مانند پادشاهى از پادشاهان، یا‌اله و معبود وى است و خداوند هر سه صفت را داراست و راز این كه صفت رب بر آن دو مقدم شده نزدیك‌تر بودن مربى انسان است و ولایت پادشاه اعم از ولایت مربى است و اله ولیى است كه انسان از روى اخلاص به او توجه مى‌كند؛ نه به ‌لحاظ طبع مادى. عطف نشدن و مستقل ذكر گردیدن هر یك از این صفات، براى بیان استقلال علیت هر كدام از آن‌هاست.[۳۲]

خداوند به استعاذه‌كنندگان وعده داده است كه پاسخگوى استعاذه آنان است و از خواست قلبى ایشان آگاهى دارد. (سوره اعراف/7، 200)

در برخى آیات قرآن نیز از پناه بردن مؤمنان به غیر خداوند یاد یا به آن دستور داده شده است؛ مانند پناه بردن اصحاب كهف به غار به فرمان خداوند: «إِذْ أَوَى الْفِتْيَةُ» (سوره كهف/18، 10)، «فَأْوُوا إِلَى الْكَهْفِ» (سوره كهف/18، 16) این گونه پناه بردن چون با اجازه و دستور خداوند بوده بى‌اشكال بلكه در حقیقت پناه بردن به خداست و با توحید در استعاذه منافاتى ندارد.

  • مستعاذٌ منه (امورى كه باید از آن‌ها پناه ‌برد):

بیشترین محور آیات استعاذه امورى است كه باید از آن‌ها به خدا پناه برد و از خداوند براى غلبه بر آن‌ها استمداد‌ كرد.

شیطان:

در قرآن دو دسته آیات درباره استعاذه از شیطان وجود دارد: دسته نخست، آیاتى كه از شیطان بدون اشاره به اعمال وى سخن گفته است؛ مانند: «إِنِّي أُعِيذُهَا بِكَ وَذُرِّيَّتَهَا مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيمِ» (سوره آل ‌عمران/3، 36)، «فَإِذَا قَرَأْتَ الْقُرْآنَ فَاسْتَعِذْ بِاللّهِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيمِ» (سوره نحل/16، 98) در این ‌گونه آیات، روشن بودن شر و وسوسه‌گرى شیطان، علت طرح نشدن آن و عدم ذكر كارهاى زشت شیطان براى عمومیت بخشیدن به آن‌هاست، به ‌گونه‌اى كه شامل همه شرها بشود![۳۳] چنان‌كه در آیه‌اى از قرآن، سفارش ‌شده از شر همه مخلوقات به خدا پناه برده ‌شود. (سوره فلق/113، 1‌ـ‌2)

با این حال در آیاتى به پناه بردن از خصوص شیطان به خدا، امر شده كه حاكى از اهمیت توجه به خطر وسوسه‌هاى شیطان است. دسته دوم، آیاتى است كه در آن‌ها شر رسانى شیطان بازگو و از آن استعاذه شده یا به استعاذه سفارش گردیده است:

الف. به پیامبر اكرم صلى الله علیه و آله فرمان داده شده كه از وسوسه‌هاى شیاطین به خدا پناه ببرد: «وَقُل رَّبِّ أَعُوذُ بِكَ مِنْ هَمَزَاتِ الشَّيَاطِينِ» (سوره مؤمنون/23، 97) «هَمْز» در لغت به معناى اشاره[۳۴] و در آیه، مقصود وسوسه و اغواگرى است.[۳۵]

در روایتى از پیامبر صلى الله علیه و آله هَمْز شیطان به «موته» (جنون) معنا شده است.[۳۶] همز در تفاسیر به «خَنِق» یعنى فشردن گلو براى قطع نفس،[۳۷] «نَزْغ»،[۳۸] دمیدن،[۳۹] دعوت به باطل و گناه[۴۰] و هر چه از وسوسه شیطان كه در قلب واقع شود[۴۱] معنا شده است. از قرار‌گرفتن آیه در سیاق آیات مربوط به مشركان بدست مى‌آید كه ابتلاى مشركان به شرك و تكذیب از همز شیطان است[۴۲] و صیغه جمع «هَمَزات» مفید تكرار وسوسه یا تنوع آن یا تعدد شیاطین وسوسه‌گر است.

خداوند، در پى سفارش به استعاذه به پیامبر فرمان مى‌دهد كه از حضور شیاطین به خدا پناه ‌ببرد: «وَأَعُوذُ بِكَ رَبِّ أَن يَحْضُرُونِ» (سوره مؤمنون/23، 98) منظور از حاضر شدن شیاطین بازداشتن آن‌ها از طاعت یا حضور هنگام نماز یا تلاوت قرآن یا در همه احوال و مواقع است.[۴۳]

ب. در دو آیه امر شده است كه انسان از نزغ شیطان به خدا پناه ببرد: «وَإِمَّا يَنزَغَنَّكَ مِنَ الشَّيْطَانِ نَزْغٌ فَاسْتَعِذْ بِاللَّهِ إِنَّهُ هُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ» (سوره فصلت/41، 36؛ سوره اعراف/7، 200) «نَزْغ» در لغت داخل شدن در چیزى براى فاسد كردن آن است[۴۴] و برخى آن را افساد دانسته‌اند.[۴۵]

به غضب انداختن،[۴۶] تحریك قلب، رسیدن عوارضى از شیطان و بازداشتن از آنچه خدا به آن فرمان ‌داده،[۴۷] ابتداى وسوسه،[۴۸] به حركت درآوردن و گمراه ‌كردن كه بیشتر در حال غضب رخ مى‌دهد و كمترین وسوسه‌اى را كه از ناحیه شیطان صورت ‌مى‌گیرد نیز از معانى نَزْغ برشمرده‌اند.[۴۹]

برخى با توجه به سیاق آیات معناى آیه را برحذر‌ بودن از غضب و انتقام با استعاذه به خدا دانسته‌اند كه هرگاه شیطان بخواهد شما را در برابر اعمال جاهلان و سوء رفتارشان به غضب و انتقام تحریك كند به خدا پناه ‌ببرید.[۵۰]

ج. هرگاه وسوسه‌اى از شیطان به پرهیزگاران برسد آنان خدا را یاد كرده، بصیرت مى‌یابند: «إِنَّ الَّذِينَ اتَّقَواْ إِذَا مَسَّهُمْ طَائِفٌ مِّنَ الشَّيْطَانِ تَذَكَّرُواْ فَإِذَا هُم مُّبْصِرُونَ» (سوره اعراف/7، 201) «طائف» به كسى گفته مى‌شود كه در اطراف چیزى مى‌گردد تا آن را شكار كند.[۵۱]

«مسّ» دست ‌گذاشتن بر چیزى و كنایه از اصابت یا كمترین حد اصابت است.[۵۲] برخى، «طائف» را شیطانى كه در اطراف قلب مى‌گردد تا وارد آن شود و برخى وسوسه شیطان[۵۳] و برخى نیز غضب دانسته‌اند[۵۴] كه انسان باید در آن حال به یاد خدا باشد.

در آیه یاد شده به صراحت از استعاذه سخن به میان نیامده؛ ولى به قرینه مس شیطان و ذكر آن پس از امر به استعاذه در آیه پیشین، مقصود از «تَذَكَّروا» متنبه شدن و در نتیجه پناه بردن به خدا از وسوسه شیطان است كه همان مفاد استعاذه است، از این ‌رو مفسران آیه را تأكید بر استعاذه دانسته‌اند.[۵۵] برخى نیز آیه را به منزله تعلیل براى امر به استعاذه دانسته و استعاذه را نوعى تذكر معرفى كرده‌اند.[۵۶]

د. به رسول اكرم صلى الله علیه و آله دستور داده شده از وسوسه‌گر نهانى (جنّ یا انسان) كه در سینه‌هاى مردمان وسوسه مى‌كند به پروردگار پناه برد: «قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ النَّاسِ... مِن شَرِّ الْوَسْوَاسِ الْخَنَّاسِ × الَّذِي يُوَسْوِسُ فِي صُدُورِ النَّاسِ × مِنَ الْجِنَّةِ وَ النَّاسِ». (سوره ناس/114، 1‌ـ‌6)

وسوسه، اندیشه بد و پست و اصل آن از «وسواس» به معناى صداى نهفته و آرام است.[۵۷] آوردن صفت وسواس به جاى نام شیطان براى مبالغه در كار اوست، بدین ترتیب گویا شیطان، خودِ وسوسه است. افزون بر این مى‌توان مضافى مانند «ذى» را در تقدیر گرفت.[۵۸]

متكبران:

آنگاه كه فرعون حضرت موسى علیه‌السلام را به قتل تهدید كرد: «ذَرونِى أقْتُل موسى» موسى گفت: از هر متكبرى به پروردگار پناه مى‌برم: «وَقَالَ مُوسَى إِنِّي عُذْتُ بِرَبِّي وَرَبِّكُم مِّن كُلِّ مُتَكَبِّرٍ لَّا يُؤْمِنُ بِيَوْمِ الْحِسَابِ» (سوره غافر/40، 27) منظور از متكبر كسى است كه نسبت به اقرار به الوهیت خدا و اطاعت از او تكبر ورزد.[۵۹]

خطر:

حضرت موسى هنگام دعوت فرعون و قومش، از رجم آنان به خداوند پناه برد: «وَإِنِّي عُذْتُ بِرَبِّي وَرَبِّكُمْ أَن تَرْجُمُونِ» (سوره دخان/44، 20) براى رجم، مصادیقى ذكر شده است: رجم به قول یعنى اتهام سحر، سنگسار‌كردن، كشتن، بدگویى، زدن و اذیت كردن. جمله «اَن تَرجُمون» همه موارد یاد شده را دربر مى‌گیرد.[۶۰]

جهالت:

در دو آیه از جهالت به خدا پناه برده شده است: حضرت نوح علیه‌السلام وقتى پسرش را در ماجراى طوفان در حال غرق شدن دید از خداوند مدد خواست...: «رَبِّ إِنَّ ابُنِي مِنْ أَهْلِي وَإِنَّ وَعْدَكَ الْحَقُّ» (سوره هود/11، 45) خداوند پاسخ داد كه او از خانواده تو نیست. نوح از این كه درخواست جاهلانه‌اى داشته باشد به خدا پناه برد: «رَبِّ إِنِّي أَعُوذُ بِكَ أَنْ أَسْأَلَكَ مَا لَيْسَ لِي بِهِ عِلْمٌ». (سوره هود/11، 47)

حضرت موسى علیه‌السلام نیز در ماجراى ذبح گاو بنى‌اسرائیل و رهنمودهاى وحیانى‌اش به آنان و متهم شدن به استهزاى قوم خود گفت: به خدا پناه مى‌برم كه از جهالت ‌پیشگان باشم: «أَعُوذُ بِاللّهِ أَنْ أَكُونَ مِنَ الْجَاهِلِينَ» (سوره بقره/2، 67) به قرینه سیاق آیه، مقصود از جاهلان استهزاكنندگان هستند و تعبیر از آنان به جاهلان از آن‌روست كه استهزا از جهل برمى‌خیزد.[۶۱]

آلودگى دامن:

زمانى كه جبرئیل در خلوت مریم به ‌صورت انسانى متعادل براى او متمثل شد. مریم از او به خداوند رحمان پناه برد: « إِنِّي أَعُوذُ بِالرَّحْمَن مِنكَ إِن كُنتَ تَقِيًّا». (سوره مریم/19، 18)

حضرت یوسف علیه‌السلام آن هنگام كه همسر عزیز مصر در خلوتگاه از او كام خواست به خدا پناه برد: «وَرَاوَدَتْهُ الَّتِي هُوَ فِي بَيْتِهَا عَن نَّفْسِهِ وَغَلَّقَتِ الأَبْوَابَ وَقَالَتْ هَيْتَ لَكَ قَالَ مَعَاذَ اللّهِ إِنَّهُ رَبِّي أَحْسَنَ مَثْوَايَ». (سوره یوسف/12، 23)

ظلم:

هنگامى كه برادران یوسف علیه‌السلام از وى خواستند كه به جاى بنیامین یكى دیگر از برادران را به گروگان گیرد یوسف گفت: پناه بر خدا كه جز كسى را بازداشت كنیم كه كالایمان را نزد او یافته‌ایم كه در این صورت ستمكار خواهیم بود: «قَالَ مَعَاذَ اللّهِ أَن نَّأْخُذَ إِلاَّ مَن وَجَدْنَا مَتَاعَنَا عِندَهُ إِنَّـآ إِذًا لَّظَالِمُونَ». (سوره یوسف/12، 79)

موجودات شرور:

شر هر نوع بدى را در برمى‌گیرد. برخى شر را شامل شرور دنیا و آخرت، انسان و جن و شیاطین، درندگان و گزندگان، آتش، آب، غذاهاى زیانبار، قحطى و بیمارى برشمرده‌اند.[۶۲]

در قرآن، یك بار (به ‌صورت مطلق) به استعاذه از شر این ‌گونه موجودات سفارش شده است: «مِن شَرِّ مَا خَلَقَ» (سوره فلق/113، 2) «مَا خَلَقَ» شامل همه آفریدگان مى‌شود و «شرّ»، آن‌ها را به مخلوقاتى مقید مى‌كند كه منشأ شر باشند.[۶۳]

در آیاتى نیز مصادیقى براى شرور بیان شده است كه باید از آن‌ها به خدا پناه برد:

الف. تاریكى فراگیر:

در آیه 3 سوره فلق/113 به پناه بردن از شر تاریكى به پروردگار فرمان داده شده ‌است: «وَمِن شَرِّ غَاسِقٍ إِذَا وَقَبَ». تعبیر «غَاسِقٍ إِذَا وَقَبَ» در تفاسیر و روایات به شب هنگامى كه با تاریكى‌اش داخل شود، غروب ثریا یا ستاره‌اى دیگر، غروب ماه،[۶۴] كسوف ماه، نیش زدن مارهاى سیاه[۶۵] و هر مهاجم شرورى[۶۶] تفسیر شده است؛ اما بیشتر مفسران آن را بر معناى نخست حمل كرده‌اند. در این صورت ذكر آن به دلیل اقدام فاسق به فسق و فجور و اقدام حشرات و درندگان به آزار و اذیت به هنگام شب است.[۶۷]

برخى نسبت دادن شر به شب را به این سبب دانسته‌اند كه با تاریكى خود به شریر براى انجام دادن شر كمك مى‌كند، پس شر در شب بیشتر از روز اتفاق مى‌افتد.[۶۸] ذكر شب پس از «مَا خَلَقَ» را نیز از باب ذكر خاص پس از عام و براى اهمیت دادن به آن معرفى كرده‌اند.[۶۹] برخى نیز به عكس، نكره آوردن آن را براى دلالت بر عموم دانسته‌اند.[۷۰]

ب. جادوگران:

در ادامه سوره فلق فرمان داده شده از شر دمندگان در گره‌ها به پروردگار پناه برده شو: «وَمِن شَرِّ النَّفَّاثَاتِ فِي الْعُقَدِ» (سوره فلق/113، 4)‌«نفث» در لغت، دمیدن است[۷۱] و منظور از آن، دمیدن در رُقیه‌ها و گره‌هاست[۷۲] و مقصود از «نفّاثات» زنانى است كه براى جادوگردن در گره‌هاى بند مى‌دمند.[۷۳]

گفته شده: آنان زنانى هستند كه قلب مردان را به دوستى خود مى‌ربایند[۷۴] یا زنانى كه تصمیم مردان را تغییر داده و آنان را به رأى خود باز مى‌گردانند.[۷۵]

از این آیه، تأثیر سحر استفاده مى‌شود؛[۷۶] اما برخى تأثیر آن را نپذیرفته و گفته‌اند: لزوم پناه‌بردن به خدا از شر ساحران، براى این است كه آنان این توهم را ایجاد مى‌كنند كه قدرت دارند انسان را بیمار كنند یا شفا بخشند یا قادر به انجام كارهاى خیر و شرند[۷۷] یا این كه مقصود از استعاذه از زنان جادوگر را استعاذه از جادوگرى و گناه جادوى آنان، استعاذه از فتنه‌اى كه با آن مردم را فریب ‌مى‌دهند و استعاذه از شرى كه آن را خداوند هنگام جادوى آنان ایجاد مى‌كند دانسته‌اند.[۷۸]

ج. حسودان:

در آیه پایانى سوره فلق فرمان داده شده از شر حسود، زمانى كه حسد مى‌ورزد به پروردگار پناه برده شود: «وَمِن شَرِّ حَاسِدٍ إِذَا حَسَدَ». (سوره فلق/113، 5) مقصود از قید «إذا حَسَد» این است كه به حسد خویش ترتیب اثر داده، طبق آن عمل كند.[۷۹] گفته شده: آیه، پناه بردن از نفس حسود و چشم زخم وى را بیان مى‌كند.[۸۰] برخى، یهود را مصداق حاسد ‌برشمرده‌اند.[۸۱]

عناد كافران:

خداوند به پیامبرش دستور داده است كه در برابر جدال و عناد بى‌دلیل كافران درباره آیات خدا به خدا پناه ببرد زیرا در دلشان جز كبر نیست: «إِنَّ الَّذِينَ يُجَادِلُونَ فِي آيَاتِ اللَّهِ بِغَيْرِ سُلْطَانٍ أَتَاهُمْ إِن فِي صُدُورِهِمْ إِلَّا كِبْرٌ مَّا هُم بِبَالِغِيهِ فَاسْتَعِذْ بِاللَّهِ» (سوره غافر/40، 56)، بنابراین استعاذه در آیه به معناى پناه بردن به خدا از جدال و عناد كافران ‌است.

یادآور مى‌شویم كه یكى از مصادیق مستعاذٌ منه، خداوند است (سوره توبه/9، 118) كه مراد از آن پناه ‌بردن از كیفر خدا به عفو او و از خشم خدا به ‌رضاى اوست.[۸۲]

مراتب استعاذه

استعاذه داراى دو ‌مرتبه است:

استعاذه زبانى:

اولین مرتبه استعاذه، گفتن الفاظى خاص با زبان است. قرآن براى استعاذه عبارت‌هایى را از اولیاى الهى نقل كرده است؛ از حضرت موسى علیه‌السلام «اَعوذُ بِاللّهِ‌...» (سوره بقره/2، 67)، از حضرت نوح علیه‌السلام «رَبِّ اِنّى اَعوذُ بِكَ‌...» (سوره هود/11، 47) و از مریم علیهاالسلام «اِنِّى اَعوذ بِالرّحمنِ‌...» (سوره مریم/19، 18) و از حضرت یوسف علیه‌السلام «معاذاللّه» (حضرت یوسف/12، 23)، چنان ‌كه به رسول اكرم صلى الله علیه و آله نیز فرمان داده شده كه الفاظى را بر زبان جارى سازد. (سوره مؤمنون/23، 97‌ـ‌98؛ سوره فلق/113، 1؛ سوره ناس/114، 1) در این كه با چه ‌عبارتى باید استعاذه كرد میان مفسران اختلاف است؛ آنان عبارت‌هایى را مانند: «أعوذ باللّه من الشّیطن الرّجیم»، «أستعیذ باللّه‌...»، «معاذ‌اللّه»، «أعوذ باللّه السّمیع العلیم‌...» و «أللّهمّ إنّى أعوذ‌...» ذكر ‌كرده‌اند.[۸۳]

استعاذه قلبى:

مرتبه بالاى استعاذه، پناه بردن قلبى به خداست و گفتار زبانىِ صرف، بدون معرفت قلبى بى‌فایده است،[۸۴] چنان‌ كه یاد دارو شفابخش نیست.[۸۵] عبارت « إِنَّهُ هُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ» پس از فرمان استعاذه در آیه 36 سوره فصلت/41 اشاره دارد كه استعاذه زبانى وقتى مؤثر است كه حقیقت آن در قلب جاى گیرد؛ گویا خداوند فرموده است: با زبان استعاذه را بگو، من شنوا هستم و در قلب و اندیشه‌ات متوجه آن باش، من از نهانت خبر دارم.

برخى گفته‌اند: تمامیت استعاذه به این است كه بنده بداند از جلب منفعت و دفع ضرر عاجز است و خداوند بر آن قدرت دارد و در قلب بخواهد كه خداوند او را پناه دهد و با زبان آن را بطلبد.[۸۶]

عده‌اى نیز حقیقت استعاذه را مرتبه قلبى آن دانسته و گفته‌اند: استعاذه كیفیتى نفسانى است كه از علم كامل برهانى و ایمان به مقام توحید فعلى حق حاصل مى‌شود.[۸۷] استعاذه یادآورى نعمت‌هاى بزرگ خدا و ذكر شدت كیفر اوست و این دو، بنده را به دورى از هواى نفس و رویكرد به شریعت فرا مى‌خوانند.[۸۸]

بر اساس این نظر گفتار زبانى فقط بیانگر حقیقت استعاذه محسوب شده[۸۹] و اشاره به حالتى است كه انسان در مواجهه با شرور مى‌یابد و در گفتار و عقیده و عمل از آن‌ها مى‌گریزد.[۹۰]

برخى نیز حقیقت استعاذه را داراى سه مرتبه دانسته‌اند: الف. استعاذه در مقام توحید فعلى. ب.‌ استعاذه در مقام توحید صفاتى. ج. استعاذه در مقام توحید ذات و احتمال داده‌اند كه دعاى منسوب به رسول اكرم صلى الله علیه و آله: «أعوذ بعفوك من عقابك و أعوذ برضاك من سخطك و أعوذ بك منك» به این سه مقام اشاره داشته باشد.[۹۱]

پانویس

  1. مفردات، ص‌ 595، «عوذ».
  2. لسان‌العرب، ج‌ 9، ص‌ 464، «عوذ».
  3. مفردات، ص‌ 595، «عوذ».
  4. مجمع‌البیان، ج‌ 5، ص‌ 286.
  5. تفسیر ابن ‌كثیر، ج‌ 1، ص‌ 16.
  6. تفسیر المنار، ج‌ 9، ص‌ 541.
  7. مجمع‌البیان، ج‌ 6، ص‌ 593.
  8. روح المعانى، مج‌ 16، ج‌ 30، ص‌ 499.
  9. تفسیر قرطبى، ج‌ 1، ص‌ 64.
  10. التفسیر الكبیر، ج‌ 15، ص‌ 98.
  11. الموسوعة الذهبیه، ج‌ 4، ص‌ 264.
  12. تفسیر قرطبى، ج‌ 1، ص‌ 62؛ الدرالمنثور، ج‌ 5، ص‌ 165؛ الموسوعة الذهبیه، ج‌ 4، ص‌ 263.
  13. احكام القرآن، ج‌ 3، ص‌ 282؛ تفسیر ابن‌كثیر، ج‌ 1، ص‌ 14.
  14. تفسیر ابن ‌كثیر، ج‌ 1، ص‌ 14‌ـ‌16.
  15. الخلاف، ج‌ 1، ص‌ 324؛ مستمسك العروه، ج ‌6، ص‌ 271.
  16. مجمع‌البیان، ج 6، ص 593؛ المیزان، ج 12، ص 344؛ الفرقان، ج‌ 14، ص‌ 478.
  17. المیزان، ج‌ 12، ص‌ 344.
  18. جامع البیان، مج‌ 14، ج‌ 29، ص‌ 134.
  19. مجمع البیان، ج‌ 10، ص‌ 555.
  20. مجمع البیان، ج‌ 10، ص‌ 555.
  21. التحریر والتنویر، ج‌ 14، ص‌ 278.
  22. المیزان، ج‌ 8، ص‌ 381؛ ج‌ 12، ص‌ 344.
  23. الكشاف، ج‌ 2، ص‌ 632.
  24. المیزان، ج‌ 8، ص‌ 385.
  25. مجمع البیان، ج‌ 10، ص‌ 498.
  26. المیزان، ج‌ 18، ص‌ 139.
  27. مجمع‌البحرین، ج‌ 3، ص‌ 275، «عوذ».
  28. السنن الكبرى، ج‌ 3، ص‌ 378.
  29. تفسیر المنار، ج‌ 9، ص‌ 541.
  30. التفسیر الكبیر، ج 1، ص 64؛ الفرقان، ج 30، ص 544؛ پرواز در ملكوت، ج‌ 2، ص‌ 141.
  31. روح‌المعانى، مج‌ 1، ج‌ 1، ص‌ 452.
  32. المیزان، ج‌ 20، ص‌ 395‌ـ‌396.
  33. روح‌البیان، ج‌ 1، ص‌ 4.
  34. القاموس المحیط، ج‌ 1، ص‌ 728، «همز».
  35. مجمع‌البیان، ج‌ 7، ص‌ 117.
  36. القاموس المحیط، ج‌ 1، ص‌ 728، «همزه».
  37. جامع‌البیان، مج‌ 10، ج‌ 18، ص‌ 66.
  38. كشف‌الاسرار، ج‌ 6، ص‌ 466.
  39. همان، ص‌ 467.
  40. مجمع‌البیان، ج‌ 7، ص‌ 187؛ كشف الاسرار، ج‌ 6، ص‌ 466.
  41. تفسیر قمى، ج‌ 2، ص‌ 68.
  42. المیزان، ج‌ 15، ص‌ 65.
  43. مجمع‌البیان، ج‌ 7، ص‌ 178.
  44. مفردات، ص‌ 798، «نزغ».
  45. جامع‌البیان، مج‌ 6، ج‌ 9، ص‌ 208.
  46. جامع‌البیان، مج‌ 6، ج‌ 9، ص‌ 208.
  47. مجمع‌البیان، ج‌ 4، ص‌ 788.
  48. مجمع‌البیان، ج‌ 4، ص‌ 788.
  49. المیزان، ج‌ 8، ص‌ 380.
  50. همان، ص‌ 380‌ـ‌381.
  51. مفردات، ص‌ 531، «طوف».
  52. التحریر والتنویر، ج‌ 9، ص‌ 232.
  53. روح‌المعانى، مج‌ 6، ج‌ 9، ص‌ 215؛ المیزان، ج‌ 8، ص‌ 385.
  54. روح المعانى، مج 6، ج‌ 9، ص‌ 215.
  55. التحریر والتنویر، ج‌ 9، ص‌ 231، 233.
  56. المیزان، ج‌ 8، ص‌ 381.
  57. مفردات، ص‌ 868، «وسوس»؛ الكشاف، ج‌ 4، ص‌ 823.
  58. الكشاف، ج‌ 4، ص ‌823؛ التفسیر الكبیر، ج‌ 32، ص‌ 198.
  59. جامع البیان، مج‌ 12، ج‌ 24، ص‌ 73.
  60. همان، مج‌ 13، ج‌ 25، ص‌ 155.
  61. مجمع‌البیان، ج‌ 1، ص‌ 274.
  62. التفسیرالكبیر، ج 32، ص 177؛ روح‌المعانى، مج‌ 16، ج‌ 30، ص‌ 501.
  63. جامع‌البیان، مج‌ 15، ج‌ 30، ص‌ 457؛ مجمع‌البیان، ج‌ 10، ص‌ 866.
  64. جامع‌البیان، مج ‌15، ج‌ 30، ص‌ 457‌ـ‌459.
  65. الكشاف، ج‌ 4، ص‌ 821.
  66. مجمع البیان، ج‌ 10، ص‌ 866.
  67. همان، ص‌ 569.
  68. الكشاف، ج‌ 4، ص‌ 821؛ روح‌المعانى، مج‌ 16، ج‌ 30، ص‌ 503؛ المیزان، ج‌ 20، ص‌ 393.
  69. المیزان، ج‌ 20، ص‌ 393.
  70. مجمع البیان، ج‌ 10، ص 866؛ روح المعانى، مج‌ 16، ج‌ 30، ص‌ 502.
  71. تاج العروس، ج‌ 3، ص‌ 272، «نفث»؛ كشف الاسرار، ج‌ 10، ص‌ 670.
  72. مفردات، ص‌ 816، «نفث».
  73. جامع‌البیان، مج‌ 15، ج‌ 30، ص‌ 459؛ الكشاف، ج‌ 4، ص‌ 821.
  74. كشف الاسرار، ج‌ 10، ص‌ 670.
  75. مجمع‌البیان، ج‌ 10، ص‌ 866.
  76. المیزان، ج‌ 20، ص‌ 393.
  77. مجمع‌البیان، ج‌ 10، ص‌ 866.
  78. الكشاف، ج‌ 4، ص‌ 821.
  79. همان، ص‌ 822؛ المیزان، ج‌ 20، ص‌ 393.
  80. مجمع‌البیان، ج‌ 10، ص‌ 493.
  81. جامع البیان، مج‌ 15، ج‌ 30، ص‌ 460.
  82. السنن الكبرى، ج‌ 1، ص‌ 452؛ بحارالانوار، ج ‌83، ص‌ 134؛ بیان‌السعاده، ج‌ 1، ص‌ 24.
  83. مجمع البیان، ج‌ 1، ص‌ 89؛ تفسیر قرطبى، ج‌ 1، ص‌ 62؛ تفسیر ابن‌كثیر، ج ‌1، ص‌ 15.
  84. التفسیر الكبیر، ج‌ 15، ص 98.
  85. التحقیق، ج‌ 8، ص‌ 258.
  86. البصائر، ج‌ 60، ص‌ 750.
  87. پرواز در ملكوت، ج‌ 2، ص‌ 140.
  88. التفسیر الكبیر، ج‌ 15، ص‌ 98.
  89. تفسیر المنار، ج‌ 9، ص‌ 541؛ الفرقان، ج‌ 14، ص‌ 478‌ـ‌479.
  90. الفرقان، ج ‌30، ص‌ 544.
  91. سر الصلوه، ص‌ 84؛ بیان السعاده، ج‌ 1، ص‌ 24.

منابع

محمد مرادى، دائرة المعارف قرآن کریم، جلد 3، صفحه 97-108.