<?xml version="1.0"?>
<feed xmlns="http://www.w3.org/2005/Atom" xml:lang="fa">
	<id>https://wiki.ahlolbait.com/api.php?action=feedcontributions&amp;feedformat=atom&amp;user=Zamani</id>
	<title>دانشنامه‌ی اسلامی - مشارکت‌های کاربر [fa]</title>
	<link rel="self" type="application/atom+xml" href="https://wiki.ahlolbait.com/api.php?action=feedcontributions&amp;feedformat=atom&amp;user=Zamani"/>
	<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/%D9%88%DB%8C%DA%98%D9%87:%D9%85%D8%B4%D8%A7%D8%B1%DA%A9%D8%AA%E2%80%8C%D9%87%D8%A7/Zamani"/>
	<updated>2026-11-03T12:11:17Z</updated>
	<subtitle>مشارکت‌های کاربر</subtitle>
	<generator>MediaWiki 1.32.0</generator>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%AA%D9%86%D8%A7%D8%B3%D8%AE&amp;diff=170033</id>
		<title>تناسخ</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%AA%D9%86%D8%A7%D8%B3%D8%AE&amp;diff=170033"/>
		<updated>2026-10-22T10:36:27Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Zamani: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;'''«تَناسُخ»''' (از ریشه «نسخ») در اصطلاح، به انتقال [[روح|نفس]] انسان از بدنی به بدن دیگر در همین جهان گفته می شود. بر پایه این باور، نفس پس از مرگ بدن نخست، به کالبدی دیگر تعلق می‌گیرد و زندگی دنیوی خود را در بدنی تازه ادامه می‌دهد. تناسخ در ادیان هندی و برخی مکاتب یونان باستان پیشینه‌ای کهن دارد و در جهان اسلام نیز گروه‌هایی به آن گرایش یافته‌اند. متکلمان و فیلسوفان مسلمان، به‌ویژه عالمان [[امامیه]]، آن را باطل و ناسازگار با [[معاد]] دانسته و برای ابطال آن ادله نقلی و عقلی اقامه کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;راغب اصفهانی، المفردات، ص۴۹۰؛ ملاصدرا، الحکمة المتعالیة، ج۹، ص۷؛ طباطبایی، المیزان، ج۱، ص۲۰۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تعریف تناسخ و اقسام آن==&lt;br /&gt;
«تناسخ» از ریشه «نسخ» و بر وزن «تفاعُل» است. راغب اصفهانی «نسخ» را از میان برداشتن چیزی با چیزی که پس از آن می‌آید معنا کرده است.&amp;lt;ref&amp;gt;راغب اصفهانی، المفردات، ص۴۹۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; و ملاصدرا تناسخ را چنین تعریف می‌کند: «انتقال النفس من بدن عنصری أو طبیعی إلی بدن آخر منفصل عن الأول»؛ انتقال نفس از بدن عنصری یا طبیعی به بدنی دیگر که از بدن نخست جدا است.&amp;lt;ref&amp;gt;ملاصدرا، الحکمة المتعالیة، ج۹، ص۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
متکلمان و فلاسفه بر اساس گفته های معتقدان به تناسخ برای تناسخ چهار قسم مشهور برشمرده‌اند که بر پایه نوع بدن مقصد از یکدیگر جدا می‌شوند:&amp;lt;ref&amp;gt;ملاصدرا، الحکمة المتعالیة، ج۹، ص۲–۷؛ کاشف الغطاء، الفردوس الأعلى، ج۱، ص۳۲۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
* '''نسخ''': انتقال نفس از بدن انسانی به بدن انسانی دیگر؛ این قسم را تناسخ به معنای خاص نیز خوانده‌اند.&lt;br /&gt;
* '''مسخ''': انتقال نفس به بدن حیوان.&lt;br /&gt;
* '''فسخ''': انتقال نفس به بدن گیاه.&lt;br /&gt;
* '''رسخ''': انتقال نفس به جسم جماد و معدن.&lt;br /&gt;
در برخی آثار، در تعیین مصداق «فسخ» و «رسخ» اختلاف دیده می‌شود و گاه فسخ به جماد و رسخ به نبات نسبت داده شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;عباسی، «فرقه تناسخیه»، دانشنامه پژوهه.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پیشینه==&lt;br /&gt;
===ادیان و مکاتب غیراسلامی===&lt;br /&gt;
در هند، آموزه «سَمساره» (گردش نفس در زنجیره زادهای پیاپی) و «کارما» (اثر کردار در سرنوشت زادن بعدی) بنیاد باور به تناسخ است؛ در این نگاه، نفس تا رسیدن به رهایی (موکشا) در بدن‌های تازه زاده می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;ویتمن، آیین هندو، ص۲۹؛ شهرستانی، الملل والنحل، ج۱، ص۲۴۴–۲۴۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; در بودیسم نیز بازگشت پیاپی به کالبدهای تازه، بر پایه کردار، برای طی کردن مسیر رهایی مطرح شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;شهرستانی، الملل والنحل، ج۱، ص۲۴۴–۲۴۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; در سنت یونان باستان، فیثاغورس و افلاطون و پیروانشان از باورمندان به تناسخ شمرده شده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;عباسی، «فرقه تناسخیه»، دانشنامه پژوهه؛ شهرستانی، الملل والنحل، ج۱، ص۲۴۴–۲۴۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; اما نظر ملاصدرا این است که نسبت تناسخ به این عده درست نیست و آنچه آنها گفته اند چیزی غیر از آنچه در شریعت در باب جهان آخرت گفته شده است نیست. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مطابق با گفته شهرستانی در کتاب ملل و نحل برخی فرقه‌های ثنوی و مانوی نیز به انتقال ارواح میان اجساد و پاک شدن ارواح گمراه در کالبد حیوانات باور داشتند.&amp;lt;ref&amp;gt;شهرستانی، الملل والنحل، ج۱، ص۲۴۴–۲۴۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===در جهان اسلام===&lt;br /&gt;
پس از اسلام، باور به تناسخ به گروه‌هایی که به تشیع منتسب شده‌اند، مانند سبئیه، بیانیه، جناحیه و خطابیه، و نیز به شماری از قدریه مانند خابطیه نسبت داده شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;نوبختی، فرق الشیعة، ص۳۹–۴۰؛ بغدادی، الفرق بین الفرق، ص۲۸۹–۲۹۲؛ شهرستانی، الملل والنحل، ج۱، ص۲۴۴–۲۴۵، ۲۵۴؛ عباسی، «فرقه تناسخیه»، دانشنامه پژوهه.&amp;lt;/ref&amp;gt; این نسبت‌ها بر پایه گزارش‌های فرقه‌شناسان سده‌های نخست هجری است و در پاره‌ای موارد با انگیزه‌های جدلی آمیخته است؛ از این‌رو باید با احتیاط خوانده شود.&amp;lt;ref&amp;gt;نک: بغدادی، الفرق بین الفرق، ص۲۸۹–۲۹۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در روایتی که [[هشام بن حکم]] از [[امام صادق علیه السلام]] نقل کرده، باور تناسخیان چنین توصیف شده است: انکار [[بهشت]] و [[جهنم]] و بعث و نشور، تفسیر معاد به انتقال روح از قالبی به قالب دیگر، و مباح شمردن لذات و محرمات. آن حضرت این باور را باطل شمرد و آن را ناسازگار با راه دین دانست.&amp;lt;ref&amp;gt;طبرسی، الاحتجاج، ص۱۸۸؛ مجلسی، بحارالانوار، ج۴، ص۳۲۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==ادله بطلان==&lt;br /&gt;
===ادله نقلی===&lt;br /&gt;
[[قرآن]] زندگی دنیوی انسان را یک دوره واحد می‌داند که پس از آن مرگ و [[برزخ]] و سپس رستاخیز فرا می‌رسد. از این‌رو، بازگشت‌های پیاپی به دنیا و تعلق نفس به بدن‌های متعدد، با آیات معاد ناسازگار است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* {{متن قرآن|«كَيْفَ تَكْفُرُونَ بِاللَّهِ وَكُنتُمْ أَمْوَاتًا فَأَحْيَاكُمْ ۖ ثُمَّ يُمِيتُكُمْ ثُمَّ يُحْيِيكُمْ ثُمَّ إِلَيْهِ تُرْجَعُونَ»}}؛ «چگونه به خدا کفر می‌ورزید، در حالی که مردگان بودید و شما را زنده کرد؛ سپس شما را می‌میراند، سپس زنده می‌کند، آنگاه به سوی او بازگردانده می‌شوید».&amp;lt;ref&amp;gt;سوره بقره، آیه ۲۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* {{متن قرآن|«حَتَّىٰ إِذَا جَاءَ أَحَدَهُمُ الْمَوْتُ قَالَ رَبِّ ارْجِعُونِ ۝ لَعَلِّي أَعْمَلُ صَالِحًا فِيمَا تَرَكْتُ ۚ كَلَّا ۚ إِنَّهَا كَلِمَةٌ هُوَ قَائِلُهَا ۖ وَمِن وَرَائِهِم بَرْزَخٌ إِلَىٰ يَوْمِ يُبْعَثُونَ»}}؛ «تا آنگاه که مرگ یکی از آنان فرا رسد، می‌گوید: پروردگارا! مرا بازگردان، شاید در آنچه رها کرده‌ام کاری شایسته انجام دهم. هرگز! این سخنی است که او می‌گوید و پیش رویشان برزخی است تا روزی که برانگیخته شوند».&amp;lt;ref&amp;gt;سوره مؤمنون، آیات ۹۹–۱۰۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* {{متن قرآن|«قَالُوا رَبَّنَا أَمَتَّنَا اثْنَتَيْنِ وَأَحْيَيْتَنَا اثْنَتَيْنِ فَاعْتَرَفْنَا بِذُنُوبِنَا فَهَلْ إِلَىٰ خُرُوجٍ مِّن سَبِيلٍ»}}؛ «می‌گویند: پروردگارا! ما را دو بار میراندی و دو بار زنده کردی؛ پس به گناهان خود اعتراف کردیم؛ آیا راهی برای بیرون رفتن هست؟».&amp;lt;ref&amp;gt;سوره غافر، آیه ۱۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این آیات، شمار مرگ و زندگی دنیوی را محدود و بازگشت به دنیا را پس از مرگ نفی می‌کنند.&amp;lt;ref&amp;gt;طباطبایی، المیزان، ج۱، ص۲۰۹؛ ج۸، ص۳۱۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; مفسران نیز تأویل‌های تناسخیان را نادرست دانسته‌اند؛ برای نمونه، [[علامه طباطبایی]] حمل آیه ۳۸ [[سوره انعام]] بر انتقال ارواح به بدن حیوانات را ناسازگار با ذیل آیه («ثُمَّ إِلَىٰ رَبِّهِمْ يُحْشَرُونَ») و نادرست شمرده است.&amp;lt;ref&amp;gt;طباطبایی، المیزان، ج۷، ص۸۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از میان روایات، [[امام رضا علیه السلام]] در پاسخ به پرسش مأمون درباره تناسخیان فرمود: {{متن حدیث|«مَنْ قَالَ بِالتَّنَاسُخِ فَهُوَ كَافِرٌ بِاللَّهِ الْعَظِيمِ، مُكَذِّبٌ بِالْجَنَّةِ وَالنَّارِ»}}؛ «هر کس به تناسخ قائل شود، به خدای بزرگ کفر ورزیده و بهشت و دوزخ را انکار کرده است».&amp;lt;ref&amp;gt;صدوق، عیون أخبار الرضا، ج۲، ص۲۱۸؛ مجلسی، بحارالانوار، ج۴، ص۳۲۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; در روایت بلند هشام بن حکم از امام صادق علیه السلام نیز، باور تناسخیان به انکار بهشت و دوزخ و رستاخیز و به اباحه محرمات همراه دانسته شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;طبرسی، الاحتجاج، ص۱۸۸؛ مجلسی، بحارالانوار، ج۴، ص۳۲۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===ادله عقلی===&lt;br /&gt;
متکلمان و فیلسوفان مسلمان براهین عقلی نیز بر امتناع تناسخ اقامه کرده‌اند:&lt;br /&gt;
# '''اجتماع دو نفس در یک بدن یا بازگشت از فعلیت به قوه''': اگر بدن دوم روح داشته باشد، انتقال نفس به آن مستلزم اجتماع دو نفس در یک بدن است که محال است؛ و اگر روح نداشته باشد، لازم می‌آید نفسِ بالفعل دوباره بالقوه شود و به بدنی مادی تعلق گیرد، همانند بازگشت پیرمرد به کودکی که محال است.&amp;lt;ref&amp;gt;طباطبایی، المیزان، ج۱، ص۲۰۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
# '''رابطه اتحادی نفس و بدن''': از دیدگاه ملاصدرا، نفس در آغاز «جسمانیةالحدوث» است و با حرکت جوهری اشتدادی به تجرد می‌رسد. رابطه نفس و بدن رابطه اتحادی است، نه رابطه چیزی با لباس؛ از این‌رو نفس پس از رسیدن به فعلیت نمی‌تواند به بدن عنصری دیگری منتقل شود. همچنین میان مفارقت از بدن نخست و تعلق به بدن دوم، نفس باید مدتی بدون بدن بماند، در حالی که تعلق به بدن برای نفس ذاتی است.&amp;lt;ref&amp;gt;ملاصدرا، الحکمة المتعالیة، ج۹، ص۲–۷، ۱۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
# '''ناسازگاری با معاد و هویت شخصی''': بر پایه دیدگاه مشهور، در معاد اسلامی بازگشت به بدن خودِ شخص است، نه به بدنی دیگر؛ اما اگر نفس به بدن دیگری منتقل شود، آنچه در جهان دیگر پاداش یا کیفر می‌بیند، شخصی دیگر خواهد بود و پیوند میان عمل و جزا از میان می‌رود.&amp;lt;ref&amp;gt;کاشف الغطاء، الفردوس الأعلى، ج۱، ص۳۲۷؛ طباطبایی، المیزان، ج۱، ص۲۰۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ملاصدرا در کنار ابطال «تناسخ ملکی» (انتقال نفس به بدن عنصری دیگر)، از «تناسخ ملکوتی» به معنای تجسم ملکات و اعمال در نشئه اخروی سخن گفته و آن را با تناسخ مصطلح یکی ندانسته است.&amp;lt;ref&amp;gt;ملاصدرا، الحکمة المتعالیة، ج۹، ص۲–۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تفاوت با رجعت و مسخ==&lt;br /&gt;
تناسخ با [[رجعت]] و مسخ تفاوت بنیادی دارد:&lt;br /&gt;
* '''رجعت''' بازگشت گروهی از مردگان به دنیا پیش از [[قیامت]] است. بر پایه دیدگاه مشهور، در رجعت نفس به بدن خودِ شخص بازمی‌گردد و بازگشت موقت و محدود است؛ در حالی که در تناسخ، نفس به بدن دیگری منتقل می‌شود و چرخه انتقال پایان‌ناپذیر فرض می‌شود. رجعت جایگزین معاد نیست و پس از آن حیات اخروی آغاز می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;مجلسی، بحارالانوار، ج۵۳، ص۵۱، ۹۲–۱۲۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
* '''مسخ''' دگرگونی صورت انسان به حیوان در همین دنیا، به‌عنوان عذاب الهی برای امت‌های پیشین است؛ مانند مسخ اصحاب سبت در [[سوره بقره]] و [[سوره اعراف]]. مسخ کیفری دنیوی است، نه انتقال نفس پس از مرگ به بدن دیگر.&amp;lt;ref&amp;gt;سوره بقره، آیه ۶۵؛ سوره اعراف، آیه ۱۶۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
* '''[[برزخ]]''' عالم میانی میان مرگ و رستاخیز است و در آن، نفس بدون بدن عنصری دنیوی به حیات خود ادامه می‌دهد؛ این نیز با تناسخ که تعلق دوباره به بدن دنیوی است تفاوت دارد.&amp;lt;ref&amp;gt;سوره مؤمنون، آیه ۱۰۰؛ طباطبایی، المیزان، ج۱، ص۲۰۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==موضع عالمان شیعه==&lt;br /&gt;
عالمان [[امامیه]] تناسخ را باطل و ناسازگار با معاد دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;مجلسی، بحارالانوار، ج۴، ص۳۲۰؛ طباطبایی، المیزان، ج۱، ص۲۰۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[شیخ صدوق]] روایت امام رضا علیه السلام را در [[عیون اخبارالرضا (کتاب)|عیون اخبار الرضا]] نقل کرده است.&amp;lt;ref&amp;gt;صدوق، عیون أخبار الرضا، ج۲، ص۲۱۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[علامه مجلسی]] در [[بحارالانوار]] بابی با عنوان «ابطال التناسخ» گشوده و روایات عیون و [[الاحتجاج (کتاب)|الاحتجاج]] را در آن گرد آورده است.&amp;lt;ref&amp;gt;مجلسی، بحارالانوار، ج۴، ص۳۲۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ملاصدرا در [[اسفار اربعه (کتاب)|اسفار]] با برهان «اتحادی بودن نفس و بدن» و «امتناع بازگشت از فعلیت به قوه»، تناسخ ملکی را ابطال کرده است.&amp;lt;ref&amp;gt;ملاصدرا، الحکمة المتعالیة، ج۹، ص۲–۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[علامه طباطبایی]] نیز در [[المیزان فی تفسیر القرآن (کتاب)|المیزان]] با استناد به آیات و براهین عقلی، تناسخ را باطل دانسته و آن را از رجعت جدا کرده است.&amp;lt;ref&amp;gt;طباطبایی، المیزان، ج۱، ص۲۰۹؛ ج۷، ص۸۳؛ ج۸، ص۳۱۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در آثار کلامی شیعه، تناسخ از مسائل اعتقادی ناسازگار با معاد شمرده می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;کاشف الغطاء، الفردوس الأعلى، ج۱، ص۳۲۷؛ طباطبایی، المیزان، ج۱، ص۲۰۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; روایت امام رضا علیه السلام نیز تناسخ را همراه با انکار بهشت و دوزخ می‌داند.&amp;lt;ref&amp;gt;صدوق، عیون أخبار الرضا، ج۲، ص۲۱۸؛ مجلسی، بحارالانوار، ج۴، ص۳۲۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
* قرآن کریم.&lt;br /&gt;
* راغب اصفهانی، حسین بن محمد؛ المفردات فی غریب القرآن، تحقیق صفوان عدنان داوودی، دمشق: دار القلم؛ بیروت: الدار الشامیة، چاپ اول، ۱۴۱۲ق؛ ص۴۹۰.&lt;br /&gt;
* صدرالدین شیرازی، محمد بن ابراهیم؛ الحکمة المتعالیة فی الأسفار العقلیة الأربعة، بیروت: دار إحیاء التراث العربی، چاپ چهارم، ۱۴۱۰ق؛ ج۹، ص۲–۷، ۱۲.&lt;br /&gt;
* کاشف الغطاء، محمدحسین؛ الفردوس الأعلى، قم: دار أنوار الهدی، ۱۴۲۶ق/۱۳۸۴ش؛ ج۱، ص۳۲۷.&lt;br /&gt;
* شهرستانی، محمد بن عبدالکریم؛ الملل والنحل، تحقیق محمد سید کیلانی، بیروت: دار المعرفة، بی‌تا؛ ج۱، ص۲۴۴–۲۴۵، ۲۵۴.&lt;br /&gt;
* نوبختی، حسن بن موسی؛ فرق الشیعة، تحقیق محمد صادق آل بحر العلوم، نجف: المکتبة الحیدریة، ۱۳۵۵ق؛ ص۳۹–۴۰.&lt;br /&gt;
* بغدادی، عبدالقاهر؛ الفرق بین الفرق، تحقیق محمد محیی الدین عبدالحمید، بیروت: دار المعرفة، بی‌تا؛ ص۲۸۹–۲۹۲.&lt;br /&gt;
* صدوق، محمد بن علی؛ عیون أخبار الرضا، تحقیق حسین الأعلمی، بیروت: مؤسسة الأعلمی للمطبوعات، ۱۴۰۴ق/۱۹۸۴م؛ ج۲، ص۲۱۸.&lt;br /&gt;
* طبرسی، احمد بن علی؛ الاحتجاج، تحقیق محمد باقر الخرسان، نجف: دار النعمان، ۱۳۸۶ق/۱۹۶۶م؛ ص۱۸۸.&lt;br /&gt;
* مجلسی، محمدباقر؛ بحارالانوار، بیروت: مؤسسة الوفاء، ۱۴۰۳ق/۱۹۸۳م؛ ج۴، ص۳۲۰؛ ج۵۳، ص۵۱، ۹۲–۱۲۲.&lt;br /&gt;
* طباطبایی، سید محمدحسین؛ المیزان فی تفسیر القرآن، بیروت: مؤسسة الأعلمی للمطبوعات، ۱۳۹۳ق/۱۹۷۳م؛ ج۱، ص۲۰۹؛ ج۷، ص۸۳؛ ج۸، ص۳۱۳.&lt;br /&gt;
* ویتمن، سیمن؛ آیین هندو، ترجمه علی موحدیان عطار، قم: مرکز مطالعات و تحقیقات ادیان و مذاهب، ۱۳۸۲ش؛ ص۲۹.&lt;br /&gt;
* عباسی، حبیب؛ «فرقه تناسخیه»، دانشنامه پژوهه، ۲۴ آبان ۱۳۹۳؛ تاریخ دسترسی: ۲۸ مهر ۱۴۰۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{اعتقادات شیعه}}&lt;br /&gt;
[[رده:اعتقادات]]&lt;br /&gt;
[[رده:معاد]]&lt;br /&gt;
[[رده:اصطلاحات کلامی]]&lt;br /&gt;
[[رده:ادیان و فرق]]&lt;br /&gt;
[[رده:کلام]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Zamani</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%B2%DB%8C%D8%AF_%D8%A8%D9%86_%D8%A7%D8%B1%D9%82%D9%85&amp;diff=169972</id>
		<title>زید بن ارقم</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%B2%DB%8C%D8%AF_%D8%A8%D9%86_%D8%A7%D8%B1%D9%82%D9%85&amp;diff=169972"/>
		<updated>2026-10-20T10:05:24Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Zamani: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;'''«زید بن ارقم»''' (به عربی: زید بن أَرقم؛ درگذشته ۶۵، ۶۶ یا ۶۸ ق) از [[صحابی|صحابه]] [[پیامبر اسلام]] (صلی الله علیه وآله) و از [[انصار]] [[قبیله خزرج]] بود. او در نوجوانی [[اسلام]] آورد و به سبب کم‌سنی در [[غزوه بدر]] و [[غزوه احد]] حضور نداشت، اما در ۱۷ غزوه از ۱۹ غزوه‌ای که با پیامبر بود، شرکت کرد. زید در بازگشت از [[غزوه بنى مصطلق]] سخن نفاق آمیز عبدالله بن ابی (ابن سلول)، از سران [[نفاق|منافقان]]، را به پیامبر رساند که با انکار عبدالله مواجه شد و آیات ابتدایی [[سوره منافقون]] در تصدیق زید نازل شد.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
او از راویان [[حدیث غدیر]] و [[حدیث ثقلین]] است. در [[جنگ صفین]] در کنار [[امام علی علیه السلام]] جنگید و از یاران نزدیک او بود. همچنین پس از [[واقعه عاشورا]] در مجلس [[عبیدالله بن زیاد]] به اهانت به سر [[امام حسین علیه السلام]] اعتراض کرد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او در اواخر عمر نابینا بود و در [[کوفه]] درگذشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==نسب و خانواده==&lt;br /&gt;
نام کامل او زید بن ارقم بن زید بن قیس بن نعمان بن مالک الأغر بن ثعلبة بن کعب بن خزرج بن حارث بن خزرج است.&amp;lt;ref&amp;gt;ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۲، ص۵۳۵؛ ابن حجر، الاصابة فی تمییز الصحابة، ج۲، ص۴۸۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; او از [[انصار]] [[مدینه]] و از تیره بنی‌حارث بن خزرج، از [[قبیله خزرج]] بود.&amp;lt;ref&amp;gt;ابن عبد البر، الاستیعاب، ج۲، ص۵۳۵؛ مزی، تهذیب الکمال، ج۱۰، ص۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; زید در کودکی یتیم بود و در خانه عبدالله بن رواحة، از صحابه پیامبر، پرورش یافت؛ ابن عبد البر گزارش کرده است که عبدالله او را در سفر [[جنگ موته|مؤته]] همراه خود برد.&amp;lt;ref&amp;gt;ابن عبد البر، الاستیعاب، ج۲، ص۵۳۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
درباره کنیه او اختلاف است؛ منابع کنیه‌هایی چون ابوعمرو، ابوعامر، ابوسعد، ابوسعید، ابوعماره، ابوحمزه و ابوانیسه را آورده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;ابن عبد البر، الاستیعاب، ج۲، ص۵۳۵؛ مزی، تهذیب الکمال، ج۱۰، ص۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==دوران پیامبر(ص)==&lt;br /&gt;
===اسلام و غزوات===&lt;br /&gt;
زید در نوجوانی [[اسلام]] آورد.&amp;lt;ref&amp;gt;ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۶، ص۹۶؛ ابن عبد البر، الاستیعاب، ج۲، ص۵۳۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; به سبب کم‌سنی، در [[غزوه بدر]] و [[غزوه احد]] حضور نداشت.&amp;lt;ref&amp;gt;ابن حجر، الاصابة، ج۲، ص۴۸۷؛ ابن عبد البر، الاستیعاب، ج۲، ص۵۳۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; نخستین غزوه او را مُریسیع ([[غزوه بنى مصطلق]]) دانسته‌اند؛ برخی نیز [[غزوه احزاب|خندق]] را نخستین غزوه او گفته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;ابن عبد البر، الاستیعاب، ج۲، ص۵۳۵؛ ابن حجر، الاصابة، ج۲، ص۴۸۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; به روایت خود او، در ۱۹ غزوه همراه پیامبر بود و در ۱۷ غزوه از آنها شرکت داشت.&amp;lt;ref&amp;gt;ابن عبد البر، الاستیعاب، ج۲، ص۵۳۵؛ مزی، تهذیب الکمال، ج۱۰، ص۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; او در [[جنگ موته|مؤته]] نیز همراه عبدالله بن رواحة بود.&amp;lt;ref&amp;gt;ابن عبد البر، الاستیعاب، ج۲، ص۵۳۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===ماجرای بنی‌مصطلق و تصدیق قرآنی===&lt;br /&gt;
در بازگشت از [[غزوه بنى مصطلق]]، میان مهاجران و انصار بر سر آب تنشی رخ داد. عبدالله بن ابی، از سران منافقان مدینه، در آن موقعیت گفت: «لا تُنْفِقُوا عَلَی مَنْ عِنْدَ رَسُولِ اللَّهِ حَتَّی یَنْفَضُّوا : به کسانی که نزد رسول خدا هستند، انفاق نکنید تا پراکنده شوند.» و «لَئِنْ رَجَعْنَا إِلَی الْمَدِینَةِ لَیُخْرِجَنَّ الْأَعَزُّ مِنْهَا الْأَذَلَّ: ».&amp;lt;ref&amp;gt;سوره منافقون، آیات ۷–۸؛ ابن عبد البر، الاستیعاب، ج۲، ص۵۳۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; زید بن ارقم این سخن را شنید و پیامبر را آگاه کرد. عبدالله سخن خود را انکار کرد و سوگند یاد کرد؛ برخی بزرگان انصار نیز زید را جوان و دچار اشتباه خواندند و او را تکذیب کردند. زید از این تکذیب سخت اندوهگین شد. سپس [[سوره منافقون]] نازل شد و گفتار منافقان را آشکار کرد و زید را تصدیق نمود.&amp;lt;ref&amp;gt;ابن عبد البر، الاستیعاب، ج۲، ص۵۳۶؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۶، ص۹۶؛ برقی، رجال، ص۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; پیامبر فرمود: «إِنَّ اللهَ قَدْ صَدَّقَكَ یا زَید»؛ خدا گفتارت را تصدیق کرد. به روایتی، آن حضرت گوش او را گرفت و فرمود: «وَفَتْ أُذُنُكَ یا غُلام»؛ گوشت وفادار بود، ای نوجوان.&amp;lt;ref&amp;gt;شریف رضی، المجازات النبویة، ص۱۳۲؛ ابن عبد البر، الاستیعاب، ج۲، ص۵۳۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{متن قرآن|«یَقُولُونَ لَئِنْ رَجَعْنَا إِلَی الْمَدِینَةِ لَیُخْرِجَنَّ الْأَعَزُّ مِنْهَا الْأَذَلَّ وَلِلَّهِ الْعِزَّةُ وَلِرَسُولِهِ وَلِلْمُؤْمِنِینَ وَلَٰكِنَّ الْمُنَافِقِینَ لَا یَعْلَمُونَ»}}&amp;lt;ref&amp;gt;سوره منافقون، آیه ۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«می‌گویند: اگر به مدینه بازگردیم، عزیزتر، ذلیل‌تر را از آنجا بیرون خواهد کرد؛ حال آنکه عزت از آنِ خدا و رسول او و مؤمنان است، ولی منافقان نمی‌دانند.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==راوی حدیث غدیر و ثقلین==&lt;br /&gt;
زید بن ارقم از حاضران [[واقعه غدیر|واقعه غدیر خم]] و از راویان [[حدیث غدیر]] است. [[احمد بن حنبل]] در مسند، نسائی در السنن الکبری و خصائص امیرالمؤمنین، و [[حاکم نیشابوری]] در المستدرک این حدیث را با سندهای گوناگون از او نقل کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;احمد بن حنبل، المسند، ج۴، ص۳۶۸–۳۷۲؛ امینی، الغدیر، ج۱، ص۷۷–۹۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; بر پایه این روایت، پیامبر در غدیر خم فرمود: {{متن حدیث|«مَنْ کُنْتُ مَوْلاهُ فَعَلِیٌّ مَوْلاهُ»}}؛ هر کس من مولای او هستم، علی مولای اوست.&amp;lt;ref&amp;gt;احمد بن حنبل، المسند، ج۴، ص۳۷۲؛ امینی، الغدیر، ج۱، ص۷۷–۹۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او همچنین [[حدیث ثقلین]] را از پیامبر نقل کرده است. در روایت احمد بن حنبل، پیامبر فرمود: {{متن حدیث|«إِنِّی تارِکٌ فِیکُمُ الثَّقَلَیْنِ: کِتابَ اللهِ وَعِتْرَتِی أَهْلَ بَیْتِی...»}}؛ من در میان شما دو چیز گران‌قدر به یادگار می‌گذارم: کتاب خدا و عترتم، اهل بیتم.&amp;lt;ref&amp;gt;احمد بن حنبل، المسند، ج۴، ص۳۷۱؛ امینی، الغدیر، ج۱، ص۷۷–۹۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; در روایت صحیح مسلم نیز پیامبر پس از یادکرد کتاب خدا، سه بار فرمود: «أُذَکِّرُکُمُ اللهَ فِی أَهْلِ بَیْتِی»؛ خدا را درباره اهل بیتم به شما یادآوری می‌کنم.&amp;lt;ref&amp;gt;صحیح مسلم، ج۷، ص۱۲۲–۱۲۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===واقعه رحبه و کتمان شهادت===&lt;br /&gt;
در دوران خلافت [[امام علی علیه السلام]]، آن حضرت در [[کوفه]] مردم را سوگند داد که هر کس سخن پیامبر را در غدیر خم شنیده است، گواهی دهد. بر پایه گزارشی، شماری از صحابه بدری — به روایتی دوازده تن، شش تن از جانب راست و شش تن از جانب چپ — برخاستند و به حدیث غدیر گواهی دادند. زید بن ارقم که در شمار شنوندگان بود، گواهی نداد و بعدها می‌گفت: {{متن حدیث|«وَ کُنْتُ أَنَا فِیمَنْ سَمِعَ ذلِکَ فَکَتَمْتُهُ فَذَهَبَ اللهُ بِبَصَرِی»}}؛ من از کسانی بودم که آن را شنیدند و کتمان کردند، پس خدا بینایی‌ام را از من گرفت. او از این کار پشیمان بود و از خدا آمرزش می‌خواست.&amp;lt;ref&amp;gt;احمد بن حنبل، المسند، ج۵، ص۳۷۰؛ طبرانی، المعجم الکبیر، ج۵، ص۱۷۵؛ مفید، الارشاد، ج۱، ص۳۵۲؛ امینی، الغدیر، ج۱، ص۳۴۵–۳۴۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این گزارش از نظر سند مورد نقد قرار گرفته است. [[سید ابوالقاسم خویی]] آن را مرسله دانسته و راویان آن، ابواسرائیل و حکم، را ناشناخته شمرده است.&amp;lt;ref&amp;gt;خویی، معجم رجال الحدیث، ج۸، ص۳۴۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[سید محسن امین]] نیز احتمال داده است که این ماجرا با براء بن عازب اشتباه شده باشد؛ زیرا مضمون مشابهی درباره براء نقل شده و بسیاری از راویان، حدیث غدیر را از خود زید شنیده‌اند و زید از یاران خاص امام علی(ع) بود.&amp;lt;ref&amp;gt;امین، اعیان الشیعه، ج۷، ص۸۷–۸۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; با این حال، منابع رجالی او را در پایان عمر نابینا توصیف کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;طوسی، رجال، ص۴۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==دوران امام علی(ع) و پس از آن==&lt;br /&gt;
فضل بن شاذان، از رجالیان شیعه، زید بن ارقم را در شمار «سابقین» و نخستین کسانی آورده است که پس از رحلت پیامبر(ص) به سوی [[امام علی علیه السلام]] بازگشتند.&amp;lt;ref&amp;gt;طوسی، اختیار معرفة الرجال (رجال کشی)، ص۳۸، ش۷۸؛ علامه حلی، خلاصة الاقوال، ص۷۴؛ مامقانی، تنقیح المقال، ج۲۹، ص۱۰۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; او در [[واقعه سقیفه بنی ساعده|ماجرای سقیفه]] نیز جانبداری خود از امام علی(ع) را آشکار کرد. به گزارش [[تاریخ یعقوبی (کتاب)|تاریخ یعقوبی]]، هنگامی که عبدالرحمن بن عوف در سقیفه فضایل ابوبکر و عمر را برشمرد، زید گفت: «ما فضل کسانی را که نام بردی انکار نمی‌کنیم... اما می‌دانیم که در میان قریش کسی هست که اگر این امر را طلب می‌کرد، هیچ‌کس با او نزاع نمی‌کرد: علی بن ابی‌طالب.»&amp;lt;ref&amp;gt;یعقوبی، تاریخ، ج۲، ص۱۲۵؛ ابن ابی‌الحدید، شرح نهج‌البلاغه، ج۶، ص۲۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زید در [[جنگ صفین]] همراه امام علی(ع) بود و از خواص یاران آن حضرت شمرده می شد.&amp;lt;ref&amp;gt;ابن عبد البر، الاستیعاب، ج۲، ص۵۳۵–۵۳۶؛ ابن حجر، الاصابة، ج۲، ص۴۸۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; رجالیان شیعه او را از اصحاب امام علی(ع)، [[امام حسن علیه السلام|امام حسن(ع)]] و [[امام حسین علیه السلام|امام حسین(ع)]] به شمار آورده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;طوسی، رجال، ص۴۱، ۶۸، ۷۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; در دوران حکومت [[معاویه]]، هنگامی که مغیرة بن شعبه، والی کوفه، امام علی علیه السلام را دشنام داد، زید برخاست و اعتراض کرد: «ای مغیره! آیا نمی‌دانی که رسول خدا(ص) از دشنام دادن به مردگان نهی می‌کرد؟ پس چرا علی را در حالی که از دنیا رفته است، دشنام می‌دهی؟»&amp;lt;ref&amp;gt;احمد بن حنبل، المسند، ج۴، ص۳۶۹؛ طبرانی، المعجم الکبیر، ج۵، ص۱۶۸؛ امینی، الغدیر، ج۱، ص۳۶۹؛ ابن ابی‌الحدید، شرح نهج‌البلاغه، ج۴، ص۶۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پس از عاشورا==&lt;br /&gt;
زید بن ارقم در کوفه ساکن بود و در شمار شهیدان کربلا نیست. او پس از شهادت [[امام حسین علیه السلام]] در مجلس [[عبیدالله بن زیاد]] حاضر شد. هنگامی که سر امام حسین علیه السلام را به مجلس آوردند، ابن زیاد با چوبدستی بر لب‌ها و دندان‌های آن حضرت می‌زد. زید که در آن زمان پیرمردی نابینا بود، اعتراض کرد: {{متن حدیث|«ارْفَعْ قَضِیبَکَ عَنْ هاتَیْنِ الشَّفَتَیْنِ، فَوَالَّذِی لا إِلهَ غَیْرُهُ لَقَدْ رَأَیْتُ شَفَتَیْ رَسُولِ اللهِ (ص) عَلَیْهِما ما لا أُحْصِیهِ کَثْرَةً یُقَبِّلُهُما»}}؛ چوبدستی‌ات را از این دو لب بردار؛ به خدایی که جز او خدایی نیست، من لب‌های رسول خدا(ص) را بسیار بر این دو لب دیدم که آن‌ها را می‌بوسید. سپس گریست.&amp;lt;ref&amp;gt;مجلسی، بحارالانوار، ج۴۵، ص۱۱۸؛ مفید، الارشاد، ج۲، ص۱۱۴–۱۱۵؛ ابن طاووس، الملهوف، ص۲۰۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابن زیاد او را دشمن خدا خواند و گفت: «أَبْکَی اللهُ عَیْنَیْکَ... لَوْلا أَنَّکَ شَیْخٌ قَدْ خَرِفْتَ وَذَهَبَ عَقْلُکَ لَضَرَبْتُ عُنُقَکَ»؛ خدا چشمانت را بگریاند... اگر پیری و کم‌خردی‌ات نبود، گردنت را می‌زدم. زید مجلس را ترک کرد و در حال خروج گفت: «مَلَکَ عَبْدٌ حُرّاً»؛ برده بر آزاده چیره شد. او اعراب را سرزنش کرد که فرزند [[حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها|فاطمه(س)]] را کشتند و پسر مرجانه را بر خود مسلط کردند.&amp;lt;ref&amp;gt;طبری، تاریخ، ج۵، ص۴۵۶؛ مجلسی، بحارالانوار، ج۴۵، ص۱۱۸–۱۱۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به گزارش دیگر، زید در کوفه در غرفه خود نشسته بود که سر امام حسین(ع) را بر نیزه از برابر او گذراندند. چون سر نزدیک او رسید، شنید که آیه نهم [[سوره کهف]] را تلاوت می‌کند: {{متن قرآن|«أَمْ حَسِبْتَ أَنَّ أَصْحابَ الْکَهْفِ وَالرَّقِیمِ کانُوا مِنْ آیاتِنا عَجَباً»}}؛ آیا گمان کردی اصحاب کهف و رقیم از نشانه‌های شگفت‌انگیز ما بودند؟ موی بدنش راست شد و گفت: «رَأْسُکَ وَاللهِ یا ابْنَ رَسُولِ اللهِ أَعْجَبُ وَأَعْجَب»؛ به خدا سوگند ای فرزند رسول خدا، سر تو شگفت‌انگیزتر است.&amp;lt;ref&amp;gt;مفید، الارشاد، ج۲، ص۱۱۷–۱۱۸؛ مجلسی، بحارالانوار، ج۴۵، ص۱۲۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==وفات==&lt;br /&gt;
زید بن ارقم در [[کوفه]] درگذشت. بیشتر منابع سال وفات او را ۶۸ ق نوشته‌اند؛ برخی ۶۶ ق (هم‌زمان با حکومت [[مختار ثقفی|مختار]]) و برخی ۶۵ ق را آورده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;ابن عبد البر، الاستیعاب، ج۲، ص۵۳۵–۵۳۶؛ ابن حجر، الاصابة، ج۲، ص۴۸۷؛ ذهبی، تاریخ الاسلام، ج۵، ص۱۱۸؛ امین، اعیان الشیعه، ج۷، ص۸۷–۸۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; او در محله کنده کوفه خانه‌ای ساخت و در همان شهر به خاک سپرده شد.&amp;lt;ref&amp;gt;ابن حجر، الاصابة، ج۲، ص۴۸۷؛ امین، اعیان الشیعه، ج۷، ص۸۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; زید در پایان عمر نابینا بود.&amp;lt;ref&amp;gt;طوسی، رجال، ص۴۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
* قرآن کریم، سوره منافقون، آیات ۷–۸؛ سوره کهف، آیه ۹.&lt;br /&gt;
* ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، تحقیق علی محمد البجاوی، بیروت: دار الجیل، ۱۴۱۲ق/۱۹۹۲م.&lt;br /&gt;
* ابن حجر عسقلانی، الاصابة فی تمییز الصحابة، تحقیق علی محمد البجاوی، بیروت: دار الجیل، ۱۴۱۲ق/۱۹۹۲م.&lt;br /&gt;
* ابن سعد، [[الطبقات الکبری (کتاب)|الطبقات الکبری]]، تحقیق محمد عبد القادر عطا، بیروت: دار الکتب العلمیة، ۱۴۱۰ق/۱۹۹۰م.&lt;br /&gt;
* مزی، تهذیب الکمال فی أسماء الرجال، تحقیق بشار عواد معروف، بیروت: مؤسسة الرسالة، ۱۴۰۰–۱۴۱۳ق/۱۹۸۰–۱۹۹۲م.&lt;br /&gt;
* طوسی، رجال، تحقیق محمد صادق آل بحر العلوم، نجف: المکتبة الحیدریة، ۱۳۸۱ق/۱۹۶۱م.&lt;br /&gt;
* طوسی، اختیار معرفة الرجال (رجال کشی)، تحقیق سید مهدی الرجائی، قم: مؤسسة آل البیت علیهم السلام لإحیاء التراث، ۱۴۰۴ق/۱۹۸۴م.&lt;br /&gt;
* برقی، رجال، تحقیق جواد القیومی الأصفهانی، قم: مؤسسة النشر الإسلامی، ۱۴۱۹ق.&lt;br /&gt;
* علامه حلی، [[خلاصة الاقوال (کتاب)|خلاصة الاقوال]]، تحقیق جواد القیومی، قم: مؤسسة نشر الفقاهة، ۱۴۱۷ق.&lt;br /&gt;
* مامقانی، تنقیح المقال فی علم الرجال، تحقیق محیی الدین المامقانی و محمد رضا المامقانی، قم: مؤسسة آل البیت علیهم السلام لإحیاء التراث، ۱۴۲۳–۱۴۳۱ق.&lt;br /&gt;
* خویی، معجم رجال الحدیث، قم: مؤسسة الخوئی الإسلامیة، ۱۴۱۳ق/۱۹۹۲م.&lt;br /&gt;
* مفید، الارشاد، قم: مؤسسة آل البیت علیهم السلام، کنگره شیخ مفید، ۱۴۱۳ق.&lt;br /&gt;
* مجلسی، [[بحارالأنوار (کتاب)|بحارالانوار]]، بیروت: مؤسسة الوفاء، ۱۴۰۳ق/۱۹۸۳م.&lt;br /&gt;
* طبری، [[تاریخ طبری (کتاب)|تاریخ الطبری]]، تحقیق محمد أبو الفضل إبراهیم، قاهره: دار المعارف، ۱۳۸۷ق/۱۹۶۷م.&lt;br /&gt;
* ابن ابی‌الحدید، شرح نهج‌البلاغه، تحقیق محمد أبو الفضل إبراهیم، قاهره: دار إحیاء الکتب العربیة (عیسی البابی الحلبی)، ۱۳۷۸–۱۳۸۳ق/۱۹۵۹–۱۹۶۴م.&lt;br /&gt;
* یعقوبی، [[تاریخ یعقوبی (کتاب)|تاریخ الیعقوبی]]، بیروت: دار صادر، ۱۹۶۰م.&lt;br /&gt;
* احمد بن حنبل، المسند، قاهره: المطبعة المیمنیة، ۱۳۱۳ق/۱۸۹۵م (چاپ افست: بیروت: دار صادر، ۱۳۸۹ق/۱۹۶۹م).&lt;br /&gt;
* [[صحیح مسلم (کتاب)|صحیح مسلم]]، قاهره: مطبعة محمد علی صبیح، ۱۳۸۰ق.&lt;br /&gt;
* طبرانی، المعجم الکبیر، تحقیق حمدی عبد المجید السلفی، قاهره: مکتبة ابن تیمیة، ۱۴۰۴ق/۱۹۸۳م.&lt;br /&gt;
* شریف رضی، [[المجازات النبویه (کتاب)|المجازات النبویة]]، قم: دار الحدیث، ۱۴۲۲ق.&lt;br /&gt;
* امینی، [[الغدیر (کتاب)|الغدیر فی الکتاب والسنة والأدب]]، بیروت: دار الکتاب العربی، ۱۳۸۷ق/۱۹۶۷م.&lt;br /&gt;
* امین، [[اعیان الشیعه (کتاب)|اعیان الشیعة]]، تحقیق حسن الأمین، بیروت: دار التعارف للمطبوعات، ۱۴۰۳ق/۱۹۸۳م.&lt;br /&gt;
* ذهبی، تاریخ الإسلام ووفیات المشاهیر والأعلام، تحقیق عمر عبد السلام التدمیری، بیروت: دار الکتاب العربی، ۱۴۱۳ق/۱۹۹۳م.&lt;br /&gt;
* ابن طاووس، الملهوف علی قتلی الطفوف، تحقیق فارس الحسون، قم: دار الأسوة، ۱۴۱۴ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:اصحاب پیامبر]]&lt;br /&gt;
[[رده:اصحاب امام علی علیه السلام]]&lt;br /&gt;
[[رده:اصحاب امام حسن علیه السلام]]&lt;br /&gt;
[[رده:اصحاب امام حسین علیه السلام]]&lt;br /&gt;
[[رده:اصحاب اهل البیت علیهم السلام]]&lt;br /&gt;
[[رده:راویان حدیث]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Zamani</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%B2%DB%8C%D8%AF_%D8%A8%D9%86_%D8%A7%D8%B1%D9%82%D9%85&amp;diff=169966</id>
		<title>زید بن ارقم</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%B2%DB%8C%D8%AF_%D8%A8%D9%86_%D8%A7%D8%B1%D9%82%D9%85&amp;diff=169966"/>
		<updated>2026-10-20T05:35:05Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Zamani: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;'''«زید بن ارقم»''' (به عربی: زید بن أَرقم؛ درگذشته ۶۵، ۶۶ یا ۶۸ ق) از [[صحابی|صحابه]] [[پیامبر اسلام]] (صلی الله علیه وآله) و از [[انصار]] [[قبیله خزرج]] بود. او در نوجوانی [[اسلام]] آورد و به سبب کم‌سنی در [[غزوه بدر]] و [[غزوه احد]] حضور نداشت، اما در ۱۷ غزوه از ۱۹ غزوه‌ای که با پیامبر بود، شرکت کرد. زید در بازگشت از [[غزوه بنى مصطلق]] سخن نفاق آمیز عبدالله بن ابی (ابن سلول)، از سران [[نفاق|منافقان]]، را به پیامبر رساند که با انکار عبدالله مواجه شد و آیات ابتدایی [[سوره منافقون]] در تصدیق زید نازل شد.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
او از راویان [[حدیث غدیر]] و [[حدیث ثقلین]] است. در [[جنگ صفین]] در کنار [[امام علی علیه السلام]] جنگید و از یاران نزدیک او بود. همچنین پس از [[واقعه عاشورا]] در مجلس [[عبیدالله بن زیاد]] به اهانت به سر [[امام حسین علیه السلام]] اعتراض کرد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او در اواخر عمر نابینا بود و در [[کوفه]] درگذشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==نسب و خانواده==&lt;br /&gt;
نام کامل او زید بن ارقم بن زید بن قیس بن نعمان بن مالک الأغر بن ثعلبة بن کعب بن خزرج بن حارث بن خزرج است.&amp;lt;ref&amp;gt;ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۲، ص۵۳۵؛ ابن حجر، الاصابة فی تمییز الصحابة، ج۲، ص۴۸۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; او از [[انصار]] [[مدینه]] و از تیره بنی‌حارث بن خزرج، از [[قبیله خزرج]] بود.&amp;lt;ref&amp;gt;ابن عبد البر، الاستیعاب، ج۲، ص۵۳۵؛ مزی، تهذیب الکمال، ج۱۰، ص۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; زید در کودکی یتیم بود و در خانه عبدالله بن رواحة، از صحابه پیامبر، پرورش یافت؛ ابن عبد البر گزارش کرده است که عبدالله او را در سفر [[جنگ موته|مؤته]] همراه خود برد.&amp;lt;ref&amp;gt;ابن عبد البر، الاستیعاب، ج۲، ص۵۳۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
درباره کنیه او اختلاف است؛ منابع کنیه‌هایی چون ابوعمرو، ابوعامر، ابوسعد، ابوسعید، ابوعماره، ابوحمزه و ابوانیسه را آورده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;ابن عبد البر، الاستیعاب، ج۲، ص۵۳۵؛ مزی، تهذیب الکمال، ج۱۰، ص۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==دوران پیامبر(ص)==&lt;br /&gt;
===اسلام و غزوات===&lt;br /&gt;
زید در نوجوانی [[اسلام]] آورد.&amp;lt;ref&amp;gt;ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۶، ص۹۶؛ ابن عبد البر، الاستیعاب، ج۲، ص۵۳۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; به سبب کم‌سنی، در [[غزوه بدر]] و [[غزوه احد]] حضور نداشت.&amp;lt;ref&amp;gt;ابن حجر، الاصابة، ج۲، ص۴۸۷؛ ابن عبد البر، الاستیعاب، ج۲، ص۵۳۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; نخستین غزوه او را مُریسیع ([[غزوه بنى مصطلق]]) دانسته‌اند؛ برخی نیز [[غزوه احزاب|خندق]] را نخستین غزوه او گفته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;ابن عبد البر، الاستیعاب، ج۲، ص۵۳۵؛ ابن حجر، الاصابة، ج۲، ص۴۸۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; به روایت خود او، در ۱۹ غزوه همراه پیامبر بود و در ۱۷ غزوه از آنها شرکت داشت.&amp;lt;ref&amp;gt;ابن عبد البر، الاستیعاب، ج۲، ص۵۳۵؛ مزی، تهذیب الکمال، ج۱۰، ص۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; او در [[جنگ موته|مؤته]] نیز همراه عبدالله بن رواحة بود.&amp;lt;ref&amp;gt;ابن عبد البر، الاستیعاب، ج۲، ص۵۳۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===ماجرای بنی‌مصطلق و تصدیق قرآنی===&lt;br /&gt;
در بازگشت از [[غزوه بنى مصطلق]]، میان مهاجران و انصار بر سر آب تنشی رخ داد. عبدالله بن ابی، از سران منافقان مدینه، در آن موقعیت گفت: «لا تُنْفِقُوا عَلَی مَنْ عِنْدَ رَسُولِ اللَّهِ حَتَّی یَنْفَضُّوا» و «لَئِنْ رَجَعْنَا إِلَی الْمَدِینَةِ لَیُخْرِجَنَّ الْأَعَزُّ مِنْهَا الْأَذَلَّ».&amp;lt;ref&amp;gt;سوره منافقون، آیات ۷–۸؛ ابن عبد البر، الاستیعاب، ج۲، ص۵۳۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; زید بن ارقم این سخن را شنید و پیامبر را آگاه کرد. عبدالله سخن خود را انکار کرد و سوگند یاد کرد؛ برخی بزرگان انصار نیز زید را جوان و دچار اشتباه خواندند و او را تکذیب کردند. زید از این تکذیب سخت اندوهگین شد. سپس [[سوره منافقون]] نازل شد و گفتار منافقان را آشکار کرد و زید را تصدیق نمود.&amp;lt;ref&amp;gt;ابن عبد البر، الاستیعاب، ج۲، ص۵۳۶؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۶، ص۹۶؛ برقی، رجال، ص۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; پیامبر فرمود: «إِنَّ اللهَ قَدْ صَدَّقَكَ یا زَید»؛ خدا گفتارت را تصدیق کرد. به روایتی، آن حضرت گوش او را گرفت و فرمود: «وَفَتْ أُذُنُكَ یا غُلام»؛ گوشت وفادار بود، ای نوجوان.&amp;lt;ref&amp;gt;شریف رضی، المجازات النبویة، ص۱۳۲؛ ابن عبد البر، الاستیعاب، ج۲، ص۵۳۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{متن قرآن|«یَقُولُونَ لَئِنْ رَجَعْنَا إِلَی الْمَدِینَةِ لَیُخْرِجَنَّ الْأَعَزُّ مِنْهَا الْأَذَلَّ وَلِلَّهِ الْعِزَّةُ وَلِرَسُولِهِ وَلِلْمُؤْمِنِینَ وَلَٰكِنَّ الْمُنَافِقِینَ لَا یَعْلَمُونَ»}}&amp;lt;ref&amp;gt;سوره منافقون، آیه ۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«می‌گویند: اگر به مدینه بازگردیم، عزیزتر، ذلیل‌تر را از آنجا بیرون خواهد کرد؛ حال آنکه عزت از آنِ خدا و رسول او و مؤمنان است، ولی منافقان نمی‌دانند.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==راوی حدیث غدیر و ثقلین==&lt;br /&gt;
زید بن ارقم از حاضران [[واقعه غدیر|واقعه غدیر خم]] و از راویان [[حدیث غدیر]] است. [[احمد بن حنبل]] در مسند، نسائی در السنن الکبری و خصائص امیرالمؤمنین، و [[حاکم نیشابوری]] در المستدرک این حدیث را با سندهای گوناگون از او نقل کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;احمد بن حنبل، المسند، ج۴، ص۳۶۸–۳۷۲؛ امینی، الغدیر، ج۱، ص۷۷–۹۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; بر پایه این روایت، پیامبر در غدیر خم فرمود: {{متن حدیث|«مَنْ کُنْتُ مَوْلاهُ فَعَلِیٌّ مَوْلاهُ»}}؛ هر کس من مولای او هستم، علی مولای اوست.&amp;lt;ref&amp;gt;احمد بن حنبل، المسند، ج۴، ص۳۷۲؛ امینی، الغدیر، ج۱، ص۷۷–۹۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او همچنین [[حدیث ثقلین]] را از پیامبر نقل کرده است. در روایت احمد بن حنبل، پیامبر فرمود: {{متن حدیث|«إِنِّی تارِکٌ فِیکُمُ الثَّقَلَیْنِ: کِتابَ اللهِ وَعِتْرَتِی أَهْلَ بَیْتِی...»}}؛ من در میان شما دو چیز گران‌قدر به یادگار می‌گذارم: کتاب خدا و عترتم، اهل بیتم.&amp;lt;ref&amp;gt;احمد بن حنبل، المسند، ج۴، ص۳۷۱؛ امینی، الغدیر، ج۱، ص۷۷–۹۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; در روایت صحیح مسلم نیز پیامبر پس از یادکرد کتاب خدا، سه بار فرمود: «أُذَکِّرُکُمُ اللهَ فِی أَهْلِ بَیْتِی»؛ خدا را درباره اهل بیتم به شما یادآوری می‌کنم.&amp;lt;ref&amp;gt;صحیح مسلم، ج۷، ص۱۲۲–۱۲۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===واقعه رحبه و کتمان شهادت===&lt;br /&gt;
در دوران خلافت [[امام علی علیه السلام]]، آن حضرت در [[کوفه]] مردم را سوگند داد که هر کس سخن پیامبر را در غدیر خم شنیده است، گواهی دهد. بر پایه گزارشی، شماری از صحابه بدری — به روایتی دوازده تن، شش تن از جانب راست و شش تن از جانب چپ — برخاستند و به حدیث غدیر گواهی دادند. زید بن ارقم که در شمار شنوندگان بود، گواهی نداد و بعدها می‌گفت: {{متن حدیث|«وَ کُنْتُ أَنَا فِیمَنْ سَمِعَ ذلِکَ فَکَتَمْتُهُ فَذَهَبَ اللهُ بِبَصَرِی»}}؛ من از کسانی بودم که آن را شنیدند و کتمان کردند، پس خدا بینایی‌ام را از من گرفت. او از این کار پشیمان بود و از خدا آمرزش می‌خواست.&amp;lt;ref&amp;gt;احمد بن حنبل، المسند، ج۵، ص۳۷۰؛ طبرانی، المعجم الکبیر، ج۵، ص۱۷۵؛ مفید، الارشاد، ج۱، ص۳۵۲؛ امینی، الغدیر، ج۱، ص۳۴۵–۳۴۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این گزارش از نظر سند مورد نقد قرار گرفته است. [[سید ابوالقاسم خویی]] آن را مرسله دانسته و راویان آن، ابواسرائیل و حکم، را ناشناخته شمرده است.&amp;lt;ref&amp;gt;خویی، معجم رجال الحدیث، ج۸، ص۳۴۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[سید محسن امین]] نیز احتمال داده است که این ماجرا با براء بن عازب اشتباه شده باشد؛ زیرا مضمون مشابهی درباره براء نقل شده و بسیاری از راویان، حدیث غدیر را از خود زید شنیده‌اند و زید از یاران خاص امام علی(ع) بود.&amp;lt;ref&amp;gt;امین، اعیان الشیعه، ج۷، ص۸۷–۸۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; با این حال، منابع رجالی او را در پایان عمر نابینا («عَمِیَ بَصَرُهُ») توصیف کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;طوسی، رجال، ص۴۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==دوران امام علی(ع) و پس از آن==&lt;br /&gt;
فضل بن شاذان، از رجالیان شیعه، زید بن ارقم را در شمار «سابقین» و نخستین کسانی آورده است که پس از رحلت پیامبر(ص) به سوی [[امام علی علیه السلام]] بازگشتند.&amp;lt;ref&amp;gt;طوسی، اختیار معرفة الرجال (رجال کشی)، ص۳۸، ش۷۸؛ علامه حلی، خلاصة الاقوال، ص۷۴؛ مامقانی، تنقیح المقال، ج۲۹، ص۱۰۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; او در [[واقعه سقیفه بنی ساعده|ماجرای سقیفه]] نیز جانبداری خود از امام علی(ع) را آشکار کرد. به گزارش [[تاریخ یعقوبی (کتاب)|تاریخ یعقوبی]]، هنگامی که عبدالرحمن بن عوف در سقیفه فضایل ابوبکر و عمر را برشمرد، زید گفت: «ما فضل کسانی را که نام بردی انکار نمی‌کنیم... اما می‌دانیم که در میان قریش کسی هست که اگر این امر را طلب می‌کرد، هیچ‌کس با او نزاع نمی‌کرد: علی بن ابی‌طالب.»&amp;lt;ref&amp;gt;یعقوبی، تاریخ، ج۲، ص۱۲۵؛ ابن ابی‌الحدید، شرح نهج‌البلاغه، ج۶، ص۲۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زید در [[جنگ صفین]] همراه امام علی(ع) بود و از خواص یاران آن حضرت شمرده می شد.&amp;lt;ref&amp;gt;ابن عبد البر، الاستیعاب، ج۲، ص۵۳۵–۵۳۶؛ ابن حجر، الاصابة، ج۲، ص۴۸۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; رجالیان شیعه او را از اصحاب امام علی(ع)، [[امام حسن علیه السلام|امام حسن(ع)]] و [[امام حسین علیه السلام|امام حسین(ع)]] به شمار آورده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;طوسی، رجال، ص۴۱، ۶۸، ۷۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; در دوران حکومت [[معاویه]]، هنگامی که مغیرة بن شعبه، والی کوفه، آن حضرت را دشنام داد، زید برخاست و اعتراض کرد: «ای مغیره! آیا نمی‌دانی که رسول خدا(ص) از دشنام دادن به مردگان نهی می‌کرد؟ پس چرا علی را در حالی که از دنیا رفته است، دشنام می‌دهی؟»&amp;lt;ref&amp;gt;احمد بن حنبل، المسند، ج۴، ص۳۶۹؛ طبرانی، المعجم الکبیر، ج۵، ص۱۶۸؛ امینی، الغدیر، ج۱، ص۳۶۹؛ ابن ابی‌الحدید، شرح نهج‌البلاغه، ج۴، ص۶۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پس از عاشورا==&lt;br /&gt;
زید بن ارقم در کوفه ساکن بود و در شمار شهیدان کربلا نیست. او پس از شهادت [[امام حسین علیه السلام]] در مجلس [[عبیدالله بن زیاد]] حاضر شد. هنگامی که سر امام حسین(ع) را به مجلس آوردند، ابن زیاد با چوبدستی بر لب‌ها و دندان‌های آن حضرت می‌زد. زید که در آن زمان پیرمردی نابینا بود، اعتراض کرد: {{متن حدیث|«ارْفَعْ قَضِیبَکَ عَنْ هاتَیْنِ الشَّفَتَیْنِ، فَوَالَّذِی لا إِلهَ غَیْرُهُ لَقَدْ رَأَیْتُ شَفَتَیْ رَسُولِ اللهِ (ص) عَلَیْهِما ما لا أُحْصِیهِ کَثْرَةً یُقَبِّلُهُما»}}؛ چوبدستی‌ات را از این دو لب بردار؛ به خدایی که جز او خدایی نیست، من لب‌های رسول خدا(ص) را بسیار بر این دو لب دیدم که آن‌ها را می‌بوسید. سپس گریست.&amp;lt;ref&amp;gt;مجلسی، بحارالانوار، ج۴۵، ص۱۱۸؛ مفید، الارشاد، ج۲، ص۱۱۴–۱۱۵؛ ابن طاووس، الملهوف، ص۲۰۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابن زیاد او را دشمن خدا خواند و گفت: «أَبْکَی اللهُ عَیْنَیْکَ... لَوْلا أَنَّکَ شَیْخٌ قَدْ خَرِفْتَ وَذَهَبَ عَقْلُکَ لَضَرَبْتُ عُنُقَکَ»؛ خدا چشمانت را بگریاند... اگر پیری و کم‌خردی‌ات نبود، گردنت را می‌زدم. زید مجلس را ترک کرد و در حال خروج گفت: «مَلَکَ عَبْدٌ حُرّاً»؛ برده بر آزاده چیره شد. او اعراب را سرزنش کرد که فرزند [[حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها|فاطمه(س)]] را کشتند و پسر مرجانه را بر خود مسلط کردند.&amp;lt;ref&amp;gt;طبری، تاریخ، ج۵، ص۴۵۶؛ مجلسی، بحارالانوار، ج۴۵، ص۱۱۸–۱۱۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به گزارش دیگر، زید در کوفه در غرفه خود نشسته بود که سر امام حسین(ع) را بر نیزه از برابر او گذراندند. چون سر نزدیک او رسید، شنید که آیه نهم [[سوره کهف]] را تلاوت می‌کند: {{متن قرآن|«أَمْ حَسِبْتَ أَنَّ أَصْحابَ الْکَهْفِ وَالرَّقِیمِ کانُوا مِنْ آیاتِنا عَجَباً»}}؛ آیا گمان کردی اصحاب کهف و رقیم از نشانه‌های ما شگفت‌انگیزتر بودند؟ موی بدنش راست شد و گفت: «رَأْسُکَ وَاللهِ یا ابْنَ رَسُولِ اللهِ أَعْجَبُ وَأَعْجَب»؛ به خدا سوگند ای فرزند رسول خدا، سر تو شگفت‌انگیزتر است.&amp;lt;ref&amp;gt;مفید، الارشاد، ج۲، ص۱۱۷–۱۱۸؛ مجلسی، بحارالانوار، ج۴۵، ص۱۲۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==وفات==&lt;br /&gt;
زید بن ارقم در [[کوفه]] درگذشت. بیشتر منابع سال وفات او را ۶۸ ق نوشته‌اند؛ برخی ۶۶ ق (هم‌زمان با حکومت [[مختار ثقفی|مختار]]) و برخی ۶۵ ق را آورده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;ابن عبد البر، الاستیعاب، ج۲، ص۵۳۵–۵۳۶؛ ابن حجر، الاصابة، ج۲، ص۴۸۷؛ ذهبی، تاریخ الاسلام، ج۵، ص۱۱۸؛ امین، اعیان الشیعه، ج۷، ص۸۷–۸۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; او در محله کنده کوفه خانه‌ای ساخت و در همان شهر به خاک سپرده شد.&amp;lt;ref&amp;gt;ابن حجر، الاصابة، ج۲، ص۴۸۷؛ امین، اعیان الشیعه، ج۷، ص۸۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; زید در پایان عمر نابینا بود.&amp;lt;ref&amp;gt;طوسی، رجال، ص۴۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
* قرآن کریم، سوره منافقون، آیات ۷–۸؛ سوره کهف، آیه ۹.&lt;br /&gt;
* ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، تحقیق علی محمد البجاوی، بیروت: دار الجیل، ج۲، ص۵۳۵–۵۳۶.&lt;br /&gt;
* ابن حجر عسقلانی، الاصابة فی تمییز الصحابة، ج۲، ص۴۸۷.&lt;br /&gt;
* ابن سعد، [[الطبقات الکبری (کتاب)|الطبقات الکبری]]، ج۶، ص۹۶.&lt;br /&gt;
* مزی، تهذیب الکمال، ج۱۰، ص۹–۱۲.&lt;br /&gt;
* طوسی، رجال، ص۴۱، ۶۸، ۷۳.&lt;br /&gt;
* طوسی، اختیار معرفة الرجال (رجال کشی)، ص۳۸، ش۷۸.&lt;br /&gt;
* برقی، رجال، ص۲.&lt;br /&gt;
* علامه حلی، [[خلاصة الاقوال (کتاب)|خلاصة الاقوال]]، ص۷۴.&lt;br /&gt;
* مامقانی، تنقیح المقال، ج۲۹، ص۱۰۴.&lt;br /&gt;
* خویی، معجم رجال الحدیث، ج۸، ص۳۴۴.&lt;br /&gt;
* مفید، الارشاد، مؤسسة آل البيت عليهم السلام‏، كنگره شيخ مفيد، قم‏، 1413 ق‏.&lt;br /&gt;
* مجلسی، [[بحارالأنوار (کتاب)|بحارالانوار]]، ج۴۵، ص۱۱۸–۱۲۳.&lt;br /&gt;
* طبری، [[تاریخ طبری (کتاب)|تاریخ]]، ج۵، ص۴۵۶.&lt;br /&gt;
* ابن ابی‌الحدید، شرح نهج‌البلاغه، ج۴، ص۶۹؛ ج۶، ص۲۰.&lt;br /&gt;
* یعقوبی، [[تاریخ یعقوبی (کتاب)|تاریخ]]، ج۲، ص۱۲۵.&lt;br /&gt;
* احمد بن حنبل، المسند، ج۴، ص۳۶۶–۳۷۲؛ ج۵، ص۳۷۰.&lt;br /&gt;
* [[صحیح مسلم (کتاب)|صحیح مسلم]]، ج۷، ص۱۲۲–۱۲۳.&lt;br /&gt;
* طبرانی، المعجم الکبیر، ج۵، ص۱۶۸، ۱۷۵.&lt;br /&gt;
* شریف رضی، [[المجازات النبویه (کتاب)|المجازات النبویة]]، دار الحديث، قم‏، 1422 ق.‏&lt;br /&gt;
* امینی، [[الغدیر (کتاب)|الغدیر]]، ج۱، ص۷۷–۹۲، ۳۴۵–۳۴۹، ۳۶۹.&lt;br /&gt;
* امین، [[اعیان الشیعه (کتاب)|اعیان الشیعه]]، ج۷، ص۸۷–۸۸.&lt;br /&gt;
* ذهبی، تاریخ الاسلام، ج۵، ص۱۱۸.&lt;br /&gt;
* ابن طاووس، الملهوف، ص۲۰۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:اصحاب پیامبر]]&lt;br /&gt;
[[رده:اصحاب امام علی علیه السلام]]&lt;br /&gt;
[[رده:اصحاب امام حسن علیه السلام]]&lt;br /&gt;
[[رده:اصحاب امام حسین علیه السلام]]&lt;br /&gt;
[[رده:اصحاب اهل البیت علیهم السلام]]&lt;br /&gt;
[[رده:راویان حدیث]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Zamani</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%B2%DB%8C%D8%AF_%D8%A8%D9%86_%D8%A7%D8%B1%D9%82%D9%85&amp;diff=169964</id>
		<title>زید بن ارقم</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%B2%DB%8C%D8%AF_%D8%A8%D9%86_%D8%A7%D8%B1%D9%82%D9%85&amp;diff=169964"/>
		<updated>2026-10-20T04:43:00Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Zamani: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;'''«زید بن ارقم»''' (به عربی: زید بن أَرقم؛ درگذشته ۶۵، ۶۶ یا ۶۸ ق) از [[صحابی|صحابه]] [[پیامبر اسلام]] (صلی الله علیه وآله) و از [[انصار]] [[قبیله خزرج]] بود. او در نوجوانی [[اسلام]] آورد و به سبب کم‌سنی در [[غزوه بدر]] و [[غزوه احد]] حضور نداشت، اما در ۱۷ غزوه از ۱۹ غزوه‌ای که با پیامبر بود، شرکت کرد. زید در بازگشت از [[غزوه بنى مصطلق]] سخن نفاق آمیز عبدالله بن ابی (ابن سلول)، از سران [[نفاق|منافقان]]، را به پیامبر رساند که با انکار عبدالله مواجه شد و آیات ابتدایی [[سوره منافقون]] در تصدیق زید نازل شد.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
او از راویان [[حدیث غدیر]] و [[حدیث ثقلین]] است. در [[جنگ صفین]] در کنار [[امام علی علیه السلام]] جنگید و از یاران نزدیک او بود. همچنین پس از [[واقعه عاشورا]] در مجلس [[عبیدالله بن زیاد]] به اهانت به سر [[امام حسین علیه السلام]] اعتراض کرد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او در اواخر عمر نابینا بود و در [[کوفه]] درگذشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==نسب و خانواده==&lt;br /&gt;
نام کامل او زید بن ارقم بن زید بن قیس بن نعمان بن مالک الأغر بن ثعلبة بن کعب بن خزرج بن حارث بن خزرج است.&amp;lt;ref&amp;gt;ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۲، ص۵۳۵؛ ابن حجر، الاصابة فی تمییز الصحابة، ج۲، ص۴۸۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; او از [[انصار]] [[مدینه]] و از تیره بنی‌حارث بن خزرج، از [[قبیله خزرج]] بود.&amp;lt;ref&amp;gt;ابن عبد البر، الاستیعاب، ج۲، ص۵۳۵؛ مزی، تهذیب الکمال، ج۱۰، ص۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; زید در کودکی یتیم بود و در خانه عبدالله بن رواحة، از صحابه پیامبر، پرورش یافت؛ ابن عبد البر گزارش کرده است که عبدالله او را در سفر [[جنگ موته|مؤته]] همراه خود برد.&amp;lt;ref&amp;gt;ابن عبد البر، الاستیعاب، ج۲، ص۵۳۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
درباره کنیه او اختلاف است؛ منابع کنیه‌هایی چون ابوعمرو، ابوعامر، ابوسعد، ابوسعید، ابوعماره، ابوحمزه و ابوانیسه را آورده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;ابن عبد البر، الاستیعاب، ج۲، ص۵۳۵؛ مزی، تهذیب الکمال، ج۱۰، ص۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==دوران پیامبر(ص)==&lt;br /&gt;
===اسلام و غزوات===&lt;br /&gt;
زید در نوجوانی [[اسلام]] آورد.&amp;lt;ref&amp;gt;ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۶، ص۹۶؛ ابن عبد البر، الاستیعاب، ج۲، ص۵۳۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; به سبب کم‌سنی، در [[غزوه بدر]] و [[غزوه احد]] حضور نداشت.&amp;lt;ref&amp;gt;ابن حجر، الاصابة، ج۲، ص۴۸۷؛ ابن عبد البر، الاستیعاب، ج۲، ص۵۳۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; نخستین غزوه او را مُریسیع ([[غزوه بنى مصطلق]]) دانسته‌اند؛ برخی نیز [[غزوه احزاب|خندق]] را نخستین غزوه او گفته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;ابن عبد البر، الاستیعاب، ج۲، ص۵۳۵؛ ابن حجر، الاصابة، ج۲، ص۴۸۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; به روایت خود او، در ۱۹ غزوه همراه پیامبر بود و در ۱۷ غزوه از آنها شرکت داشت.&amp;lt;ref&amp;gt;ابن عبد البر، الاستیعاب، ج۲، ص۵۳۵؛ مزی، تهذیب الکمال، ج۱۰، ص۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; او در [[جنگ موته|مؤته]] نیز همراه عبدالله بن رواحة بود.&amp;lt;ref&amp;gt;ابن عبد البر، الاستیعاب، ج۲، ص۵۳۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===ماجرای بنی‌مصطلق و تصدیق قرآنی===&lt;br /&gt;
در بازگشت از [[غزوه بنى مصطلق]]، میان مهاجران و انصار بر سر آب تنشی رخ داد. عبدالله بن ابی، از سران منافقان مدینه، در آن موقعیت گفت: «لا تُنْفِقُوا عَلَی مَنْ عِنْدَ رَسُولِ اللَّهِ حَتَّی یَنْفَضُّوا» و «لَئِنْ رَجَعْنَا إِلَی الْمَدِینَةِ لَیُخْرِجَنَّ الْأَعَزُّ مِنْهَا الْأَذَلَّ».&amp;lt;ref&amp;gt;سوره منافقون، آیات ۷–۸؛ ابن عبد البر، الاستیعاب، ج۲، ص۵۳۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; زید بن ارقم این سخن را شنید و پیامبر را آگاه کرد. عبدالله سخن خود را انکار کرد و سوگند یاد کرد؛ برخی بزرگان انصار نیز زید را جوان و دچار اشتباه خواندند و او را تکذیب کردند. زید از این تکذیب سخت اندوهگین شد. سپس [[سوره منافقون]] نازل شد و گفتار منافقان را آشکار کرد و زید را تصدیق نمود.&amp;lt;ref&amp;gt;ابن عبد البر، الاستیعاب، ج۲، ص۵۳۶؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۶، ص۹۶؛ برقی، رجال، ص۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; پیامبر فرمود: «إِنَّ اللهَ قَدْ صَدَّقَكَ یا زَید»؛ خدا گفتارت را تصدیق کرد. به روایتی، آن حضرت گوش او را گرفت و فرمود: «وَفَتْ أُذُنُكَ یا غُلام»؛ گوشت وفادار بود، ای نوجوان.&amp;lt;ref&amp;gt;شریف رضی، المجازات النبویة، ص۱۳۰؛ ابن عبد البر، الاستیعاب، ج۲، ص۵۳۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{متن قرآن|«یَقُولُونَ لَئِنْ رَجَعْنَا إِلَی الْمَدِینَةِ لَیُخْرِجَنَّ الْأَعَزُّ مِنْهَا الْأَذَلَّ وَلِلَّهِ الْعِزَّةُ وَلِرَسُولِهِ وَلِلْمُؤْمِنِینَ وَلَٰكِنَّ الْمُنَافِقِینَ لَا یَعْلَمُونَ»}}&amp;lt;ref&amp;gt;سوره منافقون، آیه ۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«می‌گویند: اگر به مدینه بازگردیم، عزیزتر، ذلیل‌تر را از آنجا بیرون خواهد کرد؛ حال آنکه عزت از آنِ خدا و رسول او و مؤمنان است، ولی منافقان نمی‌دانند.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==راوی حدیث غدیر و ثقلین==&lt;br /&gt;
زید بن ارقم از حاضران [[واقعه غدیر|واقعه غدیر خم]] و از راویان [[حدیث غدیر]] است. [[احمد بن حنبل]] در مسند، نسائی در السنن الکبری و خصائص امیرالمؤمنین، و [[حاکم نیشابوری]] در المستدرک این حدیث را با سندهای گوناگون از او نقل کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;احمد بن حنبل، المسند، ج۴، ص۳۶۸–۳۷۲؛ امینی، الغدیر، ج۱، ص۷۷–۹۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; بر پایه این روایت، پیامبر در غدیر خم فرمود: {{متن حدیث|«مَنْ کُنْتُ مَوْلاهُ فَعَلِیٌّ مَوْلاهُ»}}؛ هر کس من مولای او هستم، علی مولای اوست.&amp;lt;ref&amp;gt;احمد بن حنبل، المسند، ج۴، ص۳۷۲؛ امینی، الغدیر، ج۱، ص۷۷–۹۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او همچنین [[حدیث ثقلین]] را از پیامبر نقل کرده است. در روایت احمد بن حنبل، پیامبر فرمود: {{متن حدیث|«إِنِّی تارِکٌ فِیکُمُ الثَّقَلَیْنِ: کِتابَ اللهِ وَعِتْرَتِی أَهْلَ بَیْتِی...»}}؛ من در میان شما دو چیز گران‌قدر به یادگار می‌گذارم: کتاب خدا و عترتم، اهل بیتم.&amp;lt;ref&amp;gt;احمد بن حنبل، المسند، ج۴، ص۳۷۱؛ امینی، الغدیر، ج۱، ص۷۷–۹۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; در روایت صحیح مسلم نیز پیامبر پس از یادکرد کتاب خدا، سه بار فرمود: «أُذَکِّرُکُمُ اللهَ فِی أَهْلِ بَیْتِی»؛ خدا را درباره اهل بیتم به شما یادآوری می‌کنم.&amp;lt;ref&amp;gt;صحیح مسلم، ج۷، ص۱۲۲–۱۲۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===واقعه رحبه و کتمان شهادت===&lt;br /&gt;
در دوران خلافت [[امام علی علیه السلام]]، آن حضرت در [[کوفه]] مردم را سوگند داد که هر کس سخن پیامبر را در غدیر خم شنیده است، گواهی دهد. بر پایه گزارشی، شماری از صحابه بدری — به روایتی دوازده تن، شش تن از جانب راست و شش تن از جانب چپ — برخاستند و به حدیث غدیر گواهی دادند. زید بن ارقم که در شمار شنوندگان بود، گواهی نداد و بعدها می‌گفت: {{متن حدیث|«وَ کُنْتُ أَنَا فِیمَنْ سَمِعَ ذلِکَ فَکَتَمْتُهُ فَذَهَبَ اللهُ بِبَصَرِی»}}؛ من از کسانی بودم که آن را شنیدند و کتمان کردند، پس خدا بینایی‌ام را از من گرفت. او از این کار پشیمان بود و از خدا آمرزش می‌خواست.&amp;lt;ref&amp;gt;احمد بن حنبل، المسند، ج۵، ص۳۷۰؛ طبرانی، المعجم الکبیر، ج۵، ص۱۷۵؛ مفید، الارشاد، ج۱، ص۳۵۲؛ امینی، الغدیر، ج۱، ص۳۴۵–۳۴۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این گزارش از نظر سند مورد نقد قرار گرفته است. [[سید ابوالقاسم خویی]] آن را مرسله دانسته و راویان آن، ابواسرائیل و حکم، را ناشناخته شمرده است.&amp;lt;ref&amp;gt;خویی، معجم رجال الحدیث، ج۸، ص۳۴۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[سید محسن امین]] نیز احتمال داده است که این ماجرا با براء بن عازب اشتباه شده باشد؛ زیرا مضمون مشابهی درباره براء نقل شده و بسیاری از راویان، حدیث غدیر را از خود زید شنیده‌اند و زید از یاران خاص امام علی(ع) بود.&amp;lt;ref&amp;gt;امین، اعیان الشیعه، ج۷، ص۸۷–۸۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; با این حال، منابع رجالی او را در پایان عمر نابینا («عَمِیَ بَصَرُهُ») توصیف کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;طوسی، رجال، ص۴۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==دوران امام علی(ع) و پس از آن==&lt;br /&gt;
فضل بن شاذان، از رجالیان شیعه، زید بن ارقم را در شمار «سابقین» و نخستین کسانی آورده است که پس از رحلت پیامبر(ص) به سوی [[امام علی علیه السلام]] بازگشتند.&amp;lt;ref&amp;gt;طوسی، اختیار معرفة الرجال (رجال کشی)، ص۳۸، ش۷۸؛ علامه حلی، خلاصة الاقوال، ص۷۴؛ مامقانی، تنقیح المقال، ج۲۹، ص۱۰۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; او در [[واقعه سقیفه بنی ساعده|ماجرای سقیفه]] نیز جانبداری خود از امام علی(ع) را آشکار کرد. به گزارش [[تاریخ یعقوبی (کتاب)|تاریخ یعقوبی]]، هنگامی که عبدالرحمن بن عوف در سقیفه فضایل ابوبکر و عمر را برشمرد، زید گفت: «ما فضل کسانی را که نام بردی انکار نمی‌کنیم... اما می‌دانیم که در میان قریش کسی هست که اگر این امر را طلب می‌کرد، هیچ‌کس با او نزاع نمی‌کرد: علی بن ابی‌طالب.»&amp;lt;ref&amp;gt;یعقوبی، تاریخ، ج۲، ص۱۲۵؛ ابن ابی‌الحدید، شرح نهج‌البلاغه، ج۶، ص۲۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زید در [[جنگ صفین]] همراه امام علی(ع) بود و از خواص یاران آن حضرت شمرده شد.&amp;lt;ref&amp;gt;ابن عبد البر، الاستیعاب، ج۲، ص۵۳۵–۵۳۶؛ ابن حجر، الاصابة، ج۲، ص۴۸۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; رجالیان شیعه او را از اصحاب امام علی(ع)، [[امام حسن علیه السلام|امام حسن(ع)]] و [[امام حسین علیه السلام|امام حسین(ع)]] به شمار آورده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;طوسی، رجال، ص۴۱، ۶۸، ۷۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; در دوران حکومت [[معاویه]]، هنگامی که مغیرة بن شعبه، والی کوفه، آن حضرت را دشنام داد، زید برخاست و اعتراض کرد: «ای مغیره! آیا نمی‌دانی که رسول خدا(ص) از دشنام دادن به مردگان نهی می‌کرد؟ پس چرا علی را در حالی که از دنیا رفته است، دشنام می‌دهی؟»&amp;lt;ref&amp;gt;احمد بن حنبل، المسند، ج۴، ص۳۶۹؛ طبرانی، المعجم الکبیر، ج۵، ص۱۶۸؛ امینی، الغدیر، ج۱، ص۳۶۹؛ ابن ابی‌الحدید، شرح نهج‌البلاغه، ج۴، ص۶۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پس از عاشورا==&lt;br /&gt;
زید بن ارقم در کوفه ساکن بود و در شمار شهیدان کربلا نیست. او پس از شهادت [[امام حسین علیه السلام]] در مجلس [[عبیدالله بن زیاد]] حاضر شد. هنگامی که سر امام حسین(ع) را به مجلس آوردند، ابن زیاد با چوبدستی بر لب‌ها و دندان‌های آن حضرت می‌زد. زید که در آن زمان پیرمردی نابینا بود، اعتراض کرد: {{متن حدیث|«ارْفَعْ قَضِیبَکَ عَنْ هاتَیْنِ الشَّفَتَیْنِ، فَوَالَّذِی لا إِلهَ غَیْرُهُ لَقَدْ رَأَیْتُ شَفَتَیْ رَسُولِ اللهِ (ص) عَلَیْهِما ما لا أُحْصِیهِ کَثْرَةً یُقَبِّلُهُما»}}؛ چوبدستی‌ات را از این دو لب بردار؛ به خدایی که جز او خدایی نیست، من لب‌های رسول خدا(ص) را بسیار بر این دو لب دیدم که آن‌ها را می‌بوسید. سپس گریست.&amp;lt;ref&amp;gt;مجلسی، بحارالانوار، ج۴۵، ص۱۱۸؛ مفید، الارشاد، ج۲، ص۱۱۴–۱۱۵؛ ابن طاووس، الملهوف، ص۲۰۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابن زیاد او را دشمن خدا خواند و گفت: «أَبْکَی اللهُ عَیْنَیْکَ... لَوْلا أَنَّکَ شَیْخٌ قَدْ خَرِفْتَ وَذَهَبَ عَقْلُکَ لَضَرَبْتُ عُنُقَکَ»؛ خدا چشمانت را بگریاند... اگر پیری و کم‌خردی‌ات نبود، گردنت را می‌زدم. زید مجلس را ترک کرد و در حال خروج گفت: «مَلَکَ عَبْدٌ حُرّاً»؛ برده بر آزاده چیره شد. او اعراب را سرزنش کرد که فرزند [[حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها|فاطمه(س)]] را کشتند و پسر مرجانه را بر خود مسلط کردند.&amp;lt;ref&amp;gt;طبری، تاریخ، ج۵، ص۴۵۶؛ مجلسی، بحارالانوار، ج۴۵، ص۱۱۸–۱۱۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به گزارش دیگر، زید در کوفه در غرفه خود نشسته بود که سر امام حسین(ع) را بر نیزه از برابر او گذراندند. چون سر نزدیک او رسید، شنید که آیه نهم [[سوره کهف]] را تلاوت می‌کند: {{متن قرآن|«أَمْ حَسِبْتَ أَنَّ أَصْحابَ الْکَهْفِ وَالرَّقِیمِ کانُوا مِنْ آیاتِنا عَجَباً»}}؛ آیا گمان کردی اصحاب کهف و رقیم از نشانه‌های ما شگفت‌انگیزتر بودند؟ موی بدنش راست شد و گفت: «رَأْسُکَ وَاللهِ یا ابْنَ رَسُولِ اللهِ أَعْجَبُ وَأَعْجَب»؛ به خدا سوگند ای فرزند رسول خدا، سر تو شگفت‌انگیزتر است.&amp;lt;ref&amp;gt;مفید، الارشاد، ج۲، ص۱۱۷–۱۱۸؛ مجلسی، بحارالانوار، ج۴۵، ص۱۲۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==وفات==&lt;br /&gt;
زید بن ارقم در [[کوفه]] درگذشت. بیشتر منابع سال وفات او را ۶۸ ق نوشته‌اند؛ برخی ۶۶ ق (هم‌زمان با حکومت [[مختار ثقفی|مختار]]) و برخی ۶۵ ق را آورده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;ابن عبد البر، الاستیعاب، ج۲، ص۵۳۵–۵۳۶؛ ابن حجر، الاصابة، ج۲، ص۴۸۷؛ ذهبی، تاریخ الاسلام، ج۵، ص۱۱۸؛ امین، اعیان الشیعه، ج۷، ص۸۷–۸۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; او در محله کنده کوفه خانه‌ای ساخت و در همان شهر به خاک سپرده شد.&amp;lt;ref&amp;gt;ابن حجر، الاصابة، ج۲، ص۴۸۷؛ امین، اعیان الشیعه، ج۷، ص۸۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; زید در پایان عمر نابینا بود.&amp;lt;ref&amp;gt;طوسی، رجال، ص۴۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
* قرآن کریم، سوره منافقون، آیات ۷–۸؛ سوره کهف، آیه ۹.&lt;br /&gt;
* ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، تحقیق علی محمد البجاوی، بیروت: دار الجیل، ج۲، ص۵۳۵–۵۳۶.&lt;br /&gt;
* ابن حجر عسقلانی، الاصابة فی تمییز الصحابة، ج۲، ص۴۸۷.&lt;br /&gt;
* ابن سعد، [[الطبقات الکبری (کتاب)|الطبقات الکبری]]، ج۶، ص۹۶.&lt;br /&gt;
* مزی، تهذیب الکمال، ج۱۰، ص۹–۱۲.&lt;br /&gt;
* طوسی، رجال، ص۴۱، ۶۸، ۷۳.&lt;br /&gt;
* طوسی، اختیار معرفة الرجال (رجال کشی)، ص۳۸، ش۷۸.&lt;br /&gt;
* برقی، رجال، ص۲.&lt;br /&gt;
* علامه حلی، [[خلاصة الاقوال (کتاب)|خلاصة الاقوال]]، ص۷۴.&lt;br /&gt;
* مامقانی، تنقیح المقال، ج۲۹، ص۱۰۴.&lt;br /&gt;
* خویی، معجم رجال الحدیث، ج۸، ص۳۴۴.&lt;br /&gt;
* مفید، الارشاد، ج۱، ص۳۵۲؛ ج۲، ص۱۱۴–۱۱۸.&lt;br /&gt;
* مجلسی، [[بحارالأنوار (کتاب)|بحارالانوار]]، ج۴۵، ص۱۱۸–۱۲۳.&lt;br /&gt;
* طبری، [[تاریخ طبری (کتاب)|تاریخ]]، ج۵، ص۴۵۶.&lt;br /&gt;
* ابن ابی‌الحدید، شرح نهج‌البلاغه، ج۴، ص۶۹؛ ج۶، ص۲۰.&lt;br /&gt;
* یعقوبی، [[تاریخ یعقوبی (کتاب)|تاریخ]]، ج۲، ص۱۲۵.&lt;br /&gt;
* احمد بن حنبل، المسند، ج۴، ص۳۶۶–۳۷۲؛ ج۵، ص۳۷۰.&lt;br /&gt;
* [[صحیح مسلم (کتاب)|صحیح مسلم]]، ج۷، ص۱۲۲–۱۲۳.&lt;br /&gt;
* طبرانی، المعجم الکبیر، ج۵، ص۱۶۸، ۱۷۵.&lt;br /&gt;
* شریف رضی، [[المجازات النبویه (کتاب)|المجازات النبویة]]، ص۱۳۰.&lt;br /&gt;
* امینی، [[الغدیر (کتاب)|الغدیر]]، ج۱، ص۷۷–۹۲، ۳۴۵–۳۴۹، ۳۶۹.&lt;br /&gt;
* امین، [[اعیان الشیعه (کتاب)|اعیان الشیعه]]، ج۷، ص۸۷–۸۸.&lt;br /&gt;
* ذهبی، تاریخ الاسلام، ج۵، ص۱۱۸.&lt;br /&gt;
* ابن طاووس، الملهوف، ص۲۰۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:اصحاب پیامبر]]&lt;br /&gt;
[[رده:اصحاب امام علی علیه السلام]]&lt;br /&gt;
[[رده:اصحاب امام حسن علیه السلام]]&lt;br /&gt;
[[رده:اصحاب امام حسین علیه السلام]]&lt;br /&gt;
[[رده:اصحاب اهل البیت علیهم السلام]]&lt;br /&gt;
[[رده:راویان حدیث]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Zamani</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%DB%8C%D9%87%D9%88%D8%AF&amp;diff=169822</id>
		<title>یهود</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%DB%8C%D9%87%D9%88%D8%AF&amp;diff=169822"/>
		<updated>2026-10-06T10:42:00Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Zamani: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{متوسط}}&lt;br /&gt;
'''يهود''' نام قوم [[حضرت موسی]] علیه‌السلام است. آنان از نسل [[حضرت يعقوب]] علیه‌السلام (ملقّب به [[اسرائیل]]) بودند، از این رو «[[بنی اسرائیل|بنی‌اسرائیل]]» نیز نامیده شده‌اند. [[قرآن کریم]] در موارد بسیاری از تاریخ و سیرۀ این قوم یاد کرده است.&lt;br /&gt;
==مختصرى از تاريخ يهود==&lt;br /&gt;
یهودیان از نسل [[حضرت يعقوب]] علیه‌السلام ملقّب به [[اسرائیل]] (به معنای بنده خدا) بودند، از این رو «[[بنی اسرائیل|بنی‌اسرائیل]]» نیز نامیده شده‌اند. وجه تسمیه «یهود» اختلاف است: برخی آن را به معنای «هدایت‌یافته» می‌دانند (به‌خاطر توبه قوم موسی از گوساله‌پرستی) و برخی دیگر آن را منسوب به «یهوذا»، فرزند چهارم حضرت یعقوب (ع) می‌دانند.&amp;lt;ref&amp;gt;پیشینه قوم یهود، سایت پرسمان&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[حضرت يعقوب]] فرزند اسحاق پسر حضرت ابراهیم علیه السلام است و از آنجا که جدش حضرت ابراهیم قبلا به کنعان (فلسطین) مهاجرت کرده بود. اسحاق و یعقوب از ابتدا در آنجا سکونت داشتند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یعقوب علیه السلام دوازده پسر داشت كه با او در كنعان زندگى مى كردند، و پس از آنكه يكى از آن دوازده برادر يعنى [[حضرت يوسف]] (در پايان دوران پرماجراى خود) بر اريكه سلطنت [[مصر]] استوار گشت، به سال 1740 قبل از ميلاد، يازده برادر از كنعان به قصد تهيه آذوقه به مصر رفتند، و سرانجام در كنار برادر در آن سرزمين استقرار يافتند و جمعيتشان افزون گشت &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زندگی گروه های اولیه مهاجران بنی اسرائیل در مصر با رونق زیادی همراه بود، اما در نسل های بعدی طبقه حاکم و مردم مصر با بنی اسرائیل که بیگانه به حساب می آمدند بد رفتار می کردند و آنها را به خدمت گرفته آزار و شکنجه می دادند&amp;lt;ref&amp;gt;شعرانی، ابوالحسن، نثر طوبی(دائره المعارف لغات قرآن کریم)، ذیل واژه «اسرائیل».&amp;lt;/ref&amp;gt; تا اینکه [[حضرت موسی علیه السلام|موسى بن عمران]] علیه السلام به [[نبوت]] مبعوث گشت؛ و آنها را از دست فرعون نجات داده از مصر خارج نمود. پژوهشگران در مورد تاريخ خروج بنى اسرائيل به علت تناقض هایی که در تورات وجود دارد اختلاف دارند. برخی آن را در روزگار تحوتمس سوم ( 1490 - 1436 ق . م ) پنداشته‌اند. و كسانى ديگر بر بنياد گزارشى در سفر خروج ، آن را در روزگار رامسس دوم ( 1290 - 1224 ق . م ) شمرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;بیومی مهران، محمد، بررسی تاریخی قصص قرآن، ترجمه سید محمد راستگو، ص ٢٢٨&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موسی علیه السلام بنی اسرائیل را به سمت کنعان برد اما آنها حاضر نشدند وارد کنعان شوند و گفتند در آن قومی ستمگر هستند  تو و پروردگارت بروید و با آنان بجنگید تا آنها بیرون روند.&amp;lt;ref&amp;gt; سوره مائده، آیه 21 تا 24&amp;lt;/ref&amp;gt; در نتیجه حدود چهل سال، که طی آن یک نسلشان از بین رفت، در صحرای سینا سرگردان بودند تا اینکه پس از وفات موسی، [[یوشع بن نون|یوشع بن نون]] جانشین وی شد و بتدریج کنعان را فتح کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;دانشنامه جهان اسلام، مدخل «بنی اسرائیل».&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از یوشع(ع)، شخصیت‌های متعددی بنی‌‌اسرائیل را رهبری کردند که داوران بنی‌‌اسرائیل نامیده‌ می‌شوند. آنان پادشاه نبودند و فقط به حل اختلافات داخلی بنی‌‌اسرائیل می‌پرداختند. آخرین داور بنی‌‌اسرائیل سموئیل بود. بعد از او، عصر پادشاهان بنی‌‌اسرائیل با طالوت و سپس داوود و سلیمان(ع) آغاز شد.&amp;lt;ref&amp;gt;توفیقی، ادیان بزرگ، ‌ص۹۱ و ۹۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعد از آن که حکومت به فرزند سلیمان رسید (۴۷۶ سال پس از خروج از [[مصر]]) اسباط دیگر از فرمان او سر پیچیدند و کشور آنها به دو قسمت شد، شمال آن را که از شمال بحرالمیت تا نزدیکی شهر صور حالیه امتداد می یافت در سر حد فنیقیه میان دریای مدیترانه و مرز کشور آشور، چند سلسله از پادشاهان بنی اسرائیل در تصرف داشتند و قسمت جنوب را تا خلیج عقبه، اولاد حضرت داود زیر فرمان گرفتند.&amp;lt;ref&amp;gt;شعرانی، ابوالحسن، نثر طوبی(دائره المعارف لغات قرآن کریم)، ذیل واژه «اسرائیل». &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی تاريخ سياسى قوم يهود را به هفت دوره تقسيم كرده اند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*از [[حضرت ابراهیم علیه السلام|حضرت ابراهيم]] تا [[حضرت موسى]].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*از حضرت موسى تا شائول، دوره خلاصى [[بنى اسرائيل]] از عبوديت مصر و بعثت حضرت موسى در [[طور سینا|كوه سينا]] و چهل سال گردش قوم در صحرا.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*از شائول تا تقسيم مملكت يهود كه حدودا 120 سال و شامل دوران ترقى يهود تحت سلطنت [[حضرت داوود علیه السلام|حضرت داود]] و [[حضرت سلیمان علیه السلام|حضرت سليمان]] است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*از تقسيم تا انتهاى تأليف عهد قديم ([[تورات]]) كه تقريبا 500 سال طول كشيد و شامل وفات سليمان نبی و انقراض سلطنت اسرائيل است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*از مراجعت از اسيرى تا بعثت [[حضرت مسيح]] علیه السلام.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*از آمدن حضرت مسيح تا انهدام [[اورشلیم]].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*از انهدام اورشليم به بعد كه يهودان در جهان پراكنده شدند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==يهود در قرآن==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شمارى از آیات قرآن بخش هایى از تاریخ و حوادث مهم زندگى‌‌ یهود را گزارش مى‌‌کند. هجرت نیاکان نخست آنان به [[مصر]] و زندگى در آنجا ([[سوره یوسف]]، ۹۹)، خروج از آن و حرکت به سوى‌‌ سرزمین موعود ([[سوره طه]]، ۷۷ـ۷۸؛ [[سوره شعراء]]، ۵۲ـ۶۶)، سرگردانى در بیابان ([[سوره مائده]]، ۲۶)، استقرار در سرزمین موعود ([[سوره اعراف]]، ۱۳۷) و جنگهاى گوناگون بنى‌‌اسرائیل با دشمنان و نیز با یکدیگر ([[سوره بقره]]،‌‌ ۸۵ و ۲۴۶ و ۲۵۱) بخش هاى مهمى از این تاریخ است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آموزه‌‌هاى [[وحی|وحیانى]] ابلاغ شده به آنان در طول تاریخ به وسیله [[حضرت موسى]] علیه السلام و دیگر انبیا، بخش دیگرى از آیات را به خود اختصاص داده است. این آموزه‌‌ها حوزه وسیعى از مباحث خداشناسى (سوره بقره، ۴۰ و ۸۳)، [[معاد]] (سوره بقره، ۴۸)، [[نبوت]] (سوره بقره، ۴۱؛ سوره مائده، ۷۰) و [[احکام]] گوناگون عبادى و اجتماعى (سوره بقره، ۴۳ و ۸۱ و ۸۳) را دربر مى‌‌گیرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
انواع نعمت هاى خداوند به بنى‌‌اسرائیل، ([[سوره بقره]]، ۴۹ـ۶۰؛ [[سوره جاثیه]]، ۱۶) و امتیاز آنان نسبت به دیگر اقوام و ملل (سوره بقره، ۱۲۲؛ [[سوره اعراف]]، ۱۴۰) در دسته دیگرى از آیات گزارش شده است و سرانجام نوع برخورد آنان با انبیا، [[معجزات]] و نعمت هاى الهى و آموزه‌‌هاى وحیانى (سوره بقره، ۶۷ـ۷۳؛ [[سوره آل عمران]]، ۴۹ و ۹۳)، انواع انحراف هاى اعتقادى و رفتارى، نافرمانی ها (سوره بقره، ۴۴؛ سوره اعراف، ۱۳۸ـ۱۴۰؛ سوره مائده، ۷۹) و در نتیجه عذاب هایى که به آن گرفتار شدند، موضوعات دیگرى است که شمار چشمگیرى از آیات به گزارش آن پرداخته است.&amp;lt;ref&amp;gt;دائرة المعارف قرآن کریم، مدخل &amp;quot;بنی اسرائیل&amp;quot; از ابوالفضل روحى و بخش ادیان.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی از آيات [[قرآن]] به نکوهش یهود پرداخته است و اشتباهات اعتقادی یا عملی آنها را بیان نموده از جمله آیات زیر:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*«{{متن قرآن|وَقَالَتِ الْيَهُودُ وَالنَّصَارَىٰ نَحْنُ أَبْنَاءُ اللَّهِ وَأَحِبَّاؤُهُ ...}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 18 سوره مائده|سوره مائده، آیه ۱۸.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ جهودان و مسيحيان گفتند ما به منزله فرزندان خدائيم و خداوند ما را دوست دارد».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بگو (اى محمد) اگر اين ادعا حقيقت دارد پس چرا (حسب كتب خودتان) شما را بر اثر معصيت عذاب مى كند؟ خير، شما نيز همانند ديگر افراد بشر مى باشيد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*«{{متن قرآن|لَتَجِدَنَّ أَشَدَّ النَّاسِ عَدَاوَةً لِلَّذِينَ آمَنُوا الْيَهُودَ وَالَّذِينَ أَشْرَكُوا ...}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 82 سوره مائده|همان، آیه ۸۲.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ سرسخت ترين مردم در دشمنى با مسلمانان جهودان و مشركان مى باشند».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*«{{متن قرآن|وَقَالَتِ الْيَهُودُ عُزَيْرٌ ابْنُ اللَّهِ ...»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 30 سوره توبه|سوره توبه، آیه ۳۰.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ یهودیان گفتند [[عزیر]] (پيغمبر) فرزند خدا است».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*«{{متن قرآن|وَلَتَجِدَنَّهُمْ أَحْرَصَ النَّاسِ عَلَىٰ حَيَاةٍ وَمِنَ الَّذِينَ أَشْرَكُوا ...}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 96 سوره بقره|سوره بقره، آیه ۹۶.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ آنان (يهودان) را بيش از هر كس بر زندگى حريص مى يابى ...».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*«{{متن قرآن|وَقَالَتِ الْيَهُودُ يَدُ اللَّهِ مَغْلُولَةٌ ۚ غُلَّتْ أَيْدِيهِمْ وَلُعِنُوا بِمَا قَالُوا ۘ بَلْ يَدَاهُ مَبْسُوطَتَانِ ...}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 64 سوره مائده|سوره مائده، آیه ۶۴.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ یهود گفتند دست خدا بسته است (و ديگر در جهان آفرينش تصرفى نكند)، بلکه دست خودشان بسته و لعنت خدا بر آنها باد بلكه دست خدا هميشه باز است ...».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==يهود در مدينه==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قرنها پيش از [[بعثت]] [[پیامبر اسلام|رسول گرامى اسلام]]، طوايفى از يهود در [[مدينه]] و حومه آن تا [[خيبر]] زندگى مى كردند، كه معروف ترين آنها قبايل «[[بنی قریظه|بنى قريظه]]» و «[[بنی نضیر|بنى نضير]]» و «[[قينقاع|بنى قينقاع]]» بودند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یهودیان قبل از ظهور پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله، پیوسته از ظهور ایشان خبر می‌دادند و اخبار آن حضرت را پیوسته در [[مکه]] دنبال می‌کردند.&amp;lt;ref&amp;gt;اسحاق بن محمد، سیرت رسول الله، ج1، ص253.&amp;lt;/ref&amp;gt; اما پس از ظهور و [[بعثت]] پیامبر، راه عداوت و دشمنی در پیش گرفتند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دلایل بسیاری برای این دشمنی برشمرده‌اند، از جمله اینکه: یهودیان به اصالت نژادی خود همیشه مغرور بوده‌ و می‌خواسته‌اند به همه مردم خاصه فقرا و ضعفا حکومت نمایند؛ و نیز تصور باطلی داشته‌اند که [[دین]] آسمانی فقط دین ایشان است و هیچ کس غیر از ایشان، حقی در رسالت و پیامبری ندارد؛ به علاوه، آنان مردمی بودند که [[تقوا|تقوی]] نداشتند، سنگ‌دلی و بی‌رحمی و ارتکاب به گناه در همه کارهایشان به چشم می‌خورد. از این‌ رو دشمنیشان نسبت به پیامبر و مسلمانان عرب و عموم بشریت زیاد بود.&amp;lt;ref&amp;gt;دلائل النبوه، ص37.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پیامبر اسلام|پيامبر]] (صلی الله علیه وآله) در آغاز هجرت و به محض ورود به شهر [[مدينه]]، طىّ عهدنامه اى با آنها پيمان حسن جوار و عدم تعرض و عدم مزاحمت بست و سران اين قبايل، عهدنامه را امضا نمودند، اما آنان به خوى تبهكارى و مفسده جوئى پيوسته، در پنهانى برخلاف مضمون عهدنامه به اذيت و آزار پيغمبر و مسلمانان مى پرداختند و مكرراً دشمنان [[اسلام]] را يارى مى دادند،&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ طبری، ج3، ص1003؛ سیرت رسول خدا، ج2، ص632.&amp;lt;/ref&amp;gt;  تا اين كه در [[غزوه احزاب|جنگ احزاب]] آشكارا به همكارى كفار [[قریش|قريش]] شتافته و عليه پيغمبر اسلام به نبرد برخاستند. اما سرانجام، قبایل یهود، یکی پس از دیگری‌ مغلوب سپاه اسلام شدند. ‌بسیاریشان کشته و بسیاری هم به سرزمین‌های دیگر کوچ کردند.&amp;lt;ref&amp;gt;[[http://www.pajoohe.ir حسینی، سید علی‌اکبر، &amp;quot;یهودیت&amp;quot;، دانشنامه پژوهه]، تاریخ بازیابی: 26 فروردین 1392.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
*بیومی مهران، محمد، بررسی تاریخی قصص قرآن، ترجمه سید محمد راستگو&lt;br /&gt;
*توفیقی، حسین، ادیان بزرگ، تهران، نشر وزارت فرهنگ و ارشاد، چاپ سیزدهم، ۱۳۸۹ش.&lt;br /&gt;
*دائرة المعارف قرآن کریم، مدخل &amp;quot;بنی اسرائیل&amp;quot; از ابوالفضل روحى و بخش ادیان.&lt;br /&gt;
* شعرانی، ابوالحسن، نثر طوبی(دائره المعارف لغات قرآن کریم).&lt;br /&gt;
*[http://www.pajoohe.ir حسینی، سید علی‌اکبر، &amp;quot;یهودیت&amp;quot;، دانشنامه پژوهه]، تاریخ بازیابی: 26 فروردین 1392.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==مطالب مرتبط==&lt;br /&gt;
*[[بنی اسرائیل|بنی‌اسرائیل]]&lt;br /&gt;
*[[یهودیان حجاز در صدر اسلام]]&lt;br /&gt;
[[رده: واژگان قرآنی]]&lt;br /&gt;
[[رده:ادیان و فرق]]&lt;br /&gt;
[[رده:یهودیت]]&lt;br /&gt;
{{سنجش کیفی&lt;br /&gt;
|سنجش=شده&lt;br /&gt;
|شناسه= ضعیف&lt;br /&gt;
|عنوان بندی مناسب= خوب&lt;br /&gt;
|کفایت منابع و پی نوشت ها= متوسط&lt;br /&gt;
|رعایت سطح مخاطب عام= خوب&lt;br /&gt;
|رعایت ادبیات دانشنامه ای= خوب&lt;br /&gt;
|جامعیت= متوسط &lt;br /&gt;
|رعایت اختصار= خوب&lt;br /&gt;
|سیر منطقی= متوسط&lt;br /&gt;
|کیفیت پژوهش= متوسط&lt;br /&gt;
|رده= دارد&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
{{قرآن}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Zamani</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%DB%8C%D9%87%D9%88%D8%AF&amp;diff=169821</id>
		<title>یهود</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%DB%8C%D9%87%D9%88%D8%AF&amp;diff=169821"/>
		<updated>2026-10-06T10:40:46Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Zamani: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{متوسط}}&lt;br /&gt;
'''يهود''' نام قوم [[حضرت موسی]] علیه‌السلام است. آنان از نسل [[حضرت يعقوب]] علیه‌السلام (ملقّب به [[اسرائیل]]) بودند، از این رو «[[بنی اسرائیل|بنی‌اسرائیل]]» نیز نامیده شده‌اند. [[قرآن کریم]] در موارد بسیاری از تاریخ و سیرۀ این قوم یاد کرده است.&lt;br /&gt;
==مختصرى از تاريخ يهود==&lt;br /&gt;
یهودیان از نسل [[حضرت يعقوب]] علیه‌السلام ملقّب به [[اسرائیل]] (به معنای بنده خدا) بودند، از این رو «[[بنی اسرائیل|بنی‌اسرائیل]]» نیز نامیده شده‌اند. وجه تسمیه «یهود» اختلاف است: برخی آن را به معنای «هدایت‌یافته» می‌دانند (به‌خاطر توبه قوم موسی از گوساله‌پرستی) و برخی دیگر آن را منسوب به «یهوذا»، فرزند چهارم حضرت یعقوب (ع) می‌دانند.&amp;lt;ref&amp;gt;پیشینه قوم یهود، سایت پرسمان&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[حضرت يعقوب]] فرزند اسحاق پسر حضرت ابراهیم علیه السلام است و از آنجا که جدش حضرت ابراهیم قبلا به کنعان (فلسطین) مهاجرت کرده بود. اسحاق و یعقوب از ابتدا در آنجا سکونت داشتند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یعقوب علیه السلام دوازده پسر داشت كه با او در كنعان زندگى مى كردند، و پس از آنكه يكى از آن دوازده برادر يعنى [[حضرت يوسف]] (در پايان دوران پرماجراى خود) بر اريكه سلطنت [[مصر]] استوار گشت، به سال 1740 قبل از ميلاد، يازده برادر از كنعان به قصد تهيه آذوقه به مصر رفتند، و سرانجام در كنار برادر در آن سرزمين استقرار يافتند و جمعيتشان افزون گشت &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زندگی گروه های اولیه مهاجران بنی اسرائیل در مصر با رونق زیادی همراه بود، اما در نسل های بعدی طبقه حاکم و مردم مصر با بنی اسرائیل که بیگانه به حساب می آمدند بد رفتار می کردند و آنها را به خدمت گرفته آزار و شکنجه می دادند&amp;lt;ref&amp;gt;شعرانی، ابوالحسن، نثر طوبی(دائره المعارف لغات قرآن کریم)، ذیل واژه «اسرائیل».&amp;lt;/ref&amp;gt; تا اینکه [[حضرت موسی علیه السلام|موسى بن عمران]] علیه السلام به [[نبوت]] مبعوث گشت؛ و آنها را از دست فرعون نجات داده از مصر خارج نمود. پژوهشگران در مورد تاريخ خروج بنى اسرائيل به علت تناقض هایی که در تورات وجود دارد اختلاف دارند. برخی آن را در روزگار تحوتمس سوم ( 1490 - 1436 ق . م ) پنداشته‌اند. و كسانى ديگر بر بنياد گزارشى در سفر خروج ، آن را در روزگار رامسس دوم ( 1290 - 1224 ق . م ) شمرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;بیومی مهران، محمد، بررسی تاریخی قصص قرآن، ترجمه سید محمد راستگو، ص ٢٢٨&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موسی علیه السلام بنی اسرائیل را به سمت کنعان برد اما آنها حاضر نشدند وارد کنعان شوند و گفتند در آن قومی ستمگر هستند  تو و پروردگارت بروید و با آنان بجنگید تا آنها بیرون روند.&amp;lt;ref&amp;gt; سوره مائده، آیه 21 تا 24&amp;lt;/ref&amp;gt; در نتیجه حدود چهل سال، که طی آن یک نسلشان از بین رفت، در صحرای سینا سرگردان بودند تا اینکه پس از وفات موسی، [[یوشع بن نون|یوشع بن نون]] جانشین وی شد و بتدریج کنعان را فتح کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;دانشنامه جهان اسلام، مدخل «بنی اسرائیل».&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از یوشع(ع)، شخصیت‌های متعددی بنی‌‌اسرائیل را رهبری کردند که داوران بنی‌‌اسرائیل نامیده‌ می‌شوند. آنان پادشاه نبودند و فقط به حل اختلافات داخلی بنی‌‌اسرائیل می‌پرداختند. آخرین داور بنی‌‌اسرائیل سموئیل بود. بعد از او، عصر پادشاهان بنی‌‌اسرائیل با طالوت و سپس داوود و سلیمان(ع) آغاز شد.&amp;lt;ref&amp;gt;توفیقی، ادیان بزرگ، ‌ص۹۱ و ۹۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعد از آن که حکومت به فرزند سلیمان رسید (۴۷۶ سال پس از خروج از [[مصر]]) اسباط دیگر از فرمان او سر پیچیدند و کشور آنها به دو قسمت شد، شمال آن را که از شمال بحرالمیت تا نزدیکی شهر صور حالیه امتداد می یافت در سر حد فنیقیه میان دریای مدیترانه و مرز کشور آشور، چند سلسله از پادشاهان بنی اسرائیل در تصرف داشتند و قسمت جنوب را تا خلیج عقبه، اولاد حضرت داود زیر فرمان گرفتند.&amp;lt;ref&amp;gt;شعرانی، ابوالحسن، نثر طوبی(دائره المعارف لغات قرآن کریم)، ذیل واژه «اسرائیل». &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی تاريخ سياسى قوم يهود را به هفت دوره تقسيم كرده اند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*از [[حضرت ابراهیم علیه السلام|حضرت ابراهيم]] تا [[حضرت موسى]].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*از حضرت موسى تا شائول، دوره خلاصى [[بنى اسرائيل]] از عبوديت مصر و بعثت حضرت موسى در [[طور سینا|كوه سينا]] و چهل سال گردش قوم در صحرا.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*از شائول تا تقسيم مملكت يهود كه حدودا 120 سال و شامل دوران ترقى يهود تحت سلطنت [[حضرت داوود علیه السلام|حضرت داود]] و [[حضرت سلیمان علیه السلام|حضرت سليمان]] است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*از تقسيم تا انتهاى تأليف عهد قديم ([[تورات]]) كه تقريبا 500 سال طول كشيد و شامل وفات سليمان نبی و انقراض سلطنت اسرائيل است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*از مراجعت از اسيرى تا بعثت [[حضرت مسيح]] علیه السلام.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*از آمدن حضرت مسيح تا انهدام [[اورشلیم]].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*از انهدام اورشليم به بعد كه يهودان در جهان پراكنده شدند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==يهود در قرآن==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شمارى از آیات قرآن بخش هایى از تاریخ و حوادث مهم زندگى‌‌ یهود را گزارش مى‌‌کند. هجرت نیاکان نخست آنان به [[مصر]] و زندگى در آنجا ([[سوره یوسف]]، ۹۹)، خروج از آن و حرکت به سوى‌‌ سرزمین موعود ([[سوره طه]]، ۷۷ـ۷۸؛ [[سوره شعراء]]، ۵۲ـ۶۶)، سرگردانى در بیابان ([[سوره مائده]]، ۲۶)، استقرار در سرزمین موعود ([[سوره اعراف]]، ۱۳۷) و جنگهاى گوناگون بنى‌‌اسرائیل با دشمنان و نیز با یکدیگر ([[سوره بقره]]،‌‌ ۸۵ و ۲۴۶ و ۲۵۱) بخش هاى مهمى از این تاریخ است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آموزه‌‌هاى [[وحی|وحیانى]] ابلاغ شده به آنان در طول تاریخ به وسیله [[حضرت موسى]] علیه السلام و دیگر انبیا، بخش دیگرى از آیات را به خود اختصاص داده است. این آموزه‌‌ها حوزه وسیعى از مباحث خداشناسى (سوره بقره، ۴۰ و ۸۳)، [[معاد]] (سوره بقره، ۴۸)، [[نبوت]] (سوره بقره، ۴۱؛ سوره مائده، ۷۰) و [[احکام]] گوناگون عبادى و اجتماعى (سوره بقره، ۴۳ و ۸۱ و ۸۳) را دربر مى‌‌گیرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
انواع نعمت هاى خداوند به بنى‌‌اسرائیل، ([[سوره بقره]]، ۴۹ـ۶۰؛ [[سوره جاثیه]]، ۱۶) و امتیاز آنان نسبت به دیگر اقوام و ملل (سوره بقره، ۱۲۲؛ [[سوره اعراف]]، ۱۴۰) در دسته دیگرى از آیات گزارش شده است و سرانجام نوع برخورد آنان با انبیا، [[معجزات]] و نعمت هاى الهى و آموزه‌‌هاى وحیانى (سوره بقره، ۶۷ـ۷۳؛ [[سوره آل عمران]]، ۴۹ و ۹۳)، انواع انحراف هاى اعتقادى و رفتارى، نافرمانی ها (سوره بقره، ۴۴؛ سوره اعراف، ۱۳۸ـ۱۴۰؛ سوره مائده، ۷۹) و در نتیجه عذاب هایى که به آن گرفتار شدند، موضوعات دیگرى است که شمار چشمگیرى از آیات به گزارش آن پرداخته است.&amp;lt;ref&amp;gt;دائرة المعارف قرآن کریم، مدخل &amp;quot;بنی اسرائیل&amp;quot; از ابوالفضل روحى و بخش ادیان.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی از آيات [[قرآن]] به نکوهش یهود پرداخته است و اشتباهات اعتقادی یا عملی آنها را بیان نموده از جمله آیات زیر:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*«{{متن قرآن|وَقَالَتِ الْيَهُودُ وَالنَّصَارَىٰ نَحْنُ أَبْنَاءُ اللَّهِ وَأَحِبَّاؤُهُ ...}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 18 سوره مائده|سوره مائده، آیه ۱۸.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ جهودان و مسيحيان گفتند ما به منزله فرزندان خدائيم و خداوند ما را دوست دارد».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بگو (اى محمد) اگر اين ادعا حقيقت دارد پس چرا (حسب كتب خودتان) شما را بر اثر معصيت عذاب مى كند؟ خير، شما نيز همانند ديگر افراد بشر مى باشيد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*«{{متن قرآن|لَتَجِدَنَّ أَشَدَّ النَّاسِ عَدَاوَةً لِلَّذِينَ آمَنُوا الْيَهُودَ وَالَّذِينَ أَشْرَكُوا ...}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 82 سوره مائده|همان، آیه ۸۲.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ سرسخت ترين مردم در دشمنى با مسلمانان جهودان و مشركان مى باشند».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*«{{متن قرآن|وَقَالَتِ الْيَهُودُ عُزَيْرٌ ابْنُ اللَّهِ ...»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 30 سوره توبه|سوره توبه، آیه ۳۰.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ یهودیان گفتند [[عزیر]] (پيغمبر) فرزند خدا است».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*«{{متن قرآن|وَلَتَجِدَنَّهُمْ أَحْرَصَ النَّاسِ عَلَىٰ حَيَاةٍ وَمِنَ الَّذِينَ أَشْرَكُوا ...}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 96 سوره بقره|سوره بقره، آیه ۹۶.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ آنان (يهودان) را بيش از هر كس بر زندگى حريص مى يابى ...».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*«{{متن قرآن|وَقَالَتِ الْيَهُودُ يَدُ اللَّهِ مَغْلُولَةٌ ۚ غُلَّتْ أَيْدِيهِمْ وَلُعِنُوا بِمَا قَالُوا ۘ بَلْ يَدَاهُ مَبْسُوطَتَانِ ...}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 64 سوره مائده|سوره مائده، آیه ۶۴.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ یهود گفتند دست خدا بسته است (و ديگر در جهان آفرينش تصرفى نكند)، بلکه دست خودشان بسته و لعنت خدا بر آنها باد بلكه دست خدا هميشه باز است ...».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==يهود در مدينه==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قرنها پيش از [[بعثت]] [[پیامبر اسلام|رسول گرامى اسلام]]، طوايفى از يهود در [[مدينه]] و حومه آن تا [[خيبر]] زندگى مى كردند، كه معروف ترين آنها قبايل «[[بنی قریظه|بنى قريظه]]» و «[[بنی نضیر|بنى نضير]]» و «[[قينقاع|بنى قينقاع]]» بودند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یهودیان قبل از ظهور پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله، پیوسته از ظهور ایشان خبر می‌دادند و اخبار آن حضرت را پیوسته در [[مکه]] دنبال می‌کردند.&amp;lt;ref&amp;gt;اسحاق بن محمد، سیرت رسول الله، ج1، ص253.&amp;lt;/ref&amp;gt; اما پس از ظهور و [[بعثت]] پیامبر، راه عداوت و دشمنی در پیش گرفتند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دلایل بسیاری برای این دشمنی برشمرده‌اند، از جمله اینکه: یهودیان به اصالت نژادی خود همیشه مغرور بوده‌ و می‌خواسته‌اند به همه مردم خاصه فقرا و ضعفا حکومت نمایند؛ و نیز تصور باطلی داشته‌اند که [[دین]] آسمانی فقط دین ایشان است و هیچ کس غیر از ایشان، حقی در رسالت و پیامبری ندارد؛ به علاوه، آنان مردمی بودند که [[تقوا|تقوی]] نداشتند، سنگ‌دلی و بی‌رحمی و ارتکاب به گناه در همه کارهایشان به چشم می‌خورد. از این‌ رو دشمنیشان نسبت به پیامبر و مسلمانان عرب و عموم بشریت زیاد بود.&amp;lt;ref&amp;gt;دلائل النبوه، ص37.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پیامبر اسلام|پيامبر]] (صلی الله علیه وآله) در آغاز هجرت و به محض ورود به شهر [[مدينه]]، طىّ عهدنامه اى با آنها پيمان حسن جوار و عدم تعرض و عدم مزاحمت بست و سران اين قبايل، عهدنامه را امضا نمودند، اما آنان به خوى تبهكارى و مفسده جوئى پيوسته، در پنهانى برخلاف مضمون عهدنامه به اذيت و آزار پيغمبر و مسلمانان مى پرداختند و مكرراً دشمنان [[اسلام]] را يارى مى دادند،&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ طبری، ج3، ص1003؛ سیرت رسول خدا، ج2، ص632.&amp;lt;/ref&amp;gt;  تا اين كه در [[غزوه احزاب|جنگ احزاب]] آشكارا به همكارى كفار [[قریش|قريش]] شتافته و عليه پيغمبر اسلام به نبرد برخاستند. اما سرانجام، قبایل یهود، یکی پس از دیگری‌ مغلوب سپاه اسلام شدند. ‌بسیاریشان کشته و بسیاری هم به سرزمین‌های دیگر کوچ کردند.&amp;lt;ref&amp;gt;[[http://www.pajoohe.ir حسینی، سید علی‌اکبر، &amp;quot;یهودیت&amp;quot;، دانشنامه پژوهه]، تاریخ بازیابی: 26 فروردین 1392.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
*بیومی مهران، محمد، بررسی تاریخی قصص قرآن، ترجمه سید محمد راستگو&lt;br /&gt;
*توفیقی، حسین، ادیان بزرگ، تهران، نشر وزارت فرهنگ و ارشاد، چاپ سیزدهم، ۱۳۸۹ش.&lt;br /&gt;
*دائرة المعارف قرآن کریم، مدخل &amp;quot;بنی اسرائیل&amp;quot; از ابوالفضل روحى و بخش ادیان.&lt;br /&gt;
* شعرانی، ابوالحسن، نثر طوبی(دائره المعارف لغات قرآن کریم).&lt;br /&gt;
*[http://www.pajoohe.ir حسینی، سید علی‌اکبر، &amp;quot;یهودیت&amp;quot;، دانشنامه پژوهه]، تاریخ بازیابی: 26 فروردین 1392.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==مطالب مرتبط==&lt;br /&gt;
*[[بنی اسرائیل|بنی‌اسرائیل]]&lt;br /&gt;
*[[یهودیان حجاز در صدر اسلام]]&lt;br /&gt;
[[رده: واژگان قرآنی]]&lt;br /&gt;
[[رده:ادیان و فرق]]&lt;br /&gt;
[[رده:یهودیت]]&lt;br /&gt;
{{سنجش کیفی&lt;br /&gt;
|سنجش=شده&lt;br /&gt;
|شناسه= ضعیف&lt;br /&gt;
|عنوان بندی مناسب= خوب&lt;br /&gt;
|کفایت منابع و پی نوشت ها= ضعیف&lt;br /&gt;
|رعایت سطح مخاطب عام= خوب&lt;br /&gt;
|رعایت ادبیات دانشنامه ای= خوب&lt;br /&gt;
|جامعیت= ضعیف &lt;br /&gt;
|رعایت اختصار= خوب&lt;br /&gt;
|سیر منطقی= متوسط&lt;br /&gt;
|کیفیت پژوهش= ضعیف&lt;br /&gt;
|رده= دارد&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
{{قرآن}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Zamani</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%DB%8C%D9%87%D9%88%D8%AF&amp;diff=169820</id>
		<title>یهود</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%DB%8C%D9%87%D9%88%D8%AF&amp;diff=169820"/>
		<updated>2026-10-06T10:37:14Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Zamani: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{متوسط}}&lt;br /&gt;
'''يهود''' نام قوم [[حضرت موسی]] علیه‌السلام است. آنان از نسل [[حضرت يعقوب]] علیه‌السلام (ملقّب به [[اسرائیل]]) بودند، از این رو «[[بنی اسرائیل|بنی‌اسرائیل]]» نیز نامیده شده‌اند. [[قرآن کریم]] در موارد بسیاری از تاریخ و سیرۀ این قوم یاد کرده است.&lt;br /&gt;
==مختصرى از تاريخ يهود==&lt;br /&gt;
یهودیان از نسل [[حضرت يعقوب]] علیه‌السلام ملقّب به [[اسرائیل]] (به معنای بنده خدا) بودند، از این رو «[[بنی اسرائیل|بنی‌اسرائیل]]» نیز نامیده شده‌اند. وجه تسمیه «یهود» اختلاف است: برخی آن را به معنای «هدایت‌یافته» می‌دانند (به‌خاطر توبه قوم موسی از گوساله‌پرستی) و برخی دیگر آن را منسوب به «یهوذا»، فرزند چهارم حضرت یعقوب (ع) می‌دانند.&amp;lt;ref&amp;gt;پیشینه قوم یهود، سایت پرسمان&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[حضرت يعقوب]] فرزند اسحاق پسر حضرت ابراهیم علیه السلام است و از آنجا که جدش حضرت ابراهیم قبلا به کنعان (فلسطین) مهاجرت کرده بود. اسحاق و یعقوب از ابتدا در آنجا سکونت داشتند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یعقوب علیه السلام دوازده پسر داشت كه با او در كنعان زندگى مى كردند، و پس از آنكه يكى از آن دوازده برادر يعنى [[حضرت يوسف]] (در پايان دوران پرماجراى خود) بر اريكه سلطنت [[مصر]] استوار گشت، به سال 1740 قبل از ميلاد، يازده برادر از كنعان به قصد تهيه آذوقه به مصر رفتند، و سرانجام در كنار برادر در آن سرزمين استقرار يافتند و جمعيتشان افزون گشت &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زندگی گروه های اولیه مهاجران بنی اسرائیل در مصر با رونق زیادی همراه بود، اما در نسل های بعدی طبقه حاکم و مردم مصر با بنی اسرائیل که بیگانه به حساب می آمدند بد رفتار می کردند و آنها را به خدمت گرفته آزار و شکنجه می دادند&amp;lt;ref&amp;gt;ابوالحسن شعرانی، نثر طوبی(دائره المعارف لغات قرآن کریم)، ذیل واژه «اسرائیل».&amp;lt;/ref&amp;gt; تا اینکه [[حضرت موسی علیه السلام|موسى بن عمران]] علیه السلام به [[نبوت]] مبعوث گشت؛ و آنها را از دست فرعون نجات داده از مصر خارج نمود. پژوهشگران در مورد تاريخ خروج بنى اسرائيل به علت تناقض هایی که در تورات وجود دارد اختلاف دارند. برخی آن را در روزگار تحوتمس سوم ( 1490 - 1436 ق . م ) پنداشته‌اند. و كسانى ديگر بر بنياد گزارشى در سفر خروج ، آن را در روزگار رامسس دوم ( 1290 - 1224 ق . م ) شمرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;بیومی مهران، محمد، بررسی تاریخی قصص قرآن، ترجمه سید محمد راستگو، ص ٢٢٨&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موسی علیه السلام بنی اسرائیل را به سمت کنعان برد اما آنها حاضر نشدند وارد کنعان شوند و گفتند در آن قومی ستمگر هستند  تو و پروردگارت بروید و با آنان بجنگید تا آنها بیرون روند.&amp;lt;ref&amp;gt; سوره مائده، آیه 21 تا 24&amp;lt;/ref&amp;gt; در نتیجه حدود چهل سال، که طی آن یک نسلشان از بین رفت، در صحرای سینا سرگردان بودند تا اینکه پس از وفات موسی، [[یوشع بن نون|یوشع بن نون]] جانشین وی شد و بتدریج کنعان را فتح کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;دانشنامه جهان اسلام، مدخل «بنی اسرائیل».&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از یوشع(ع)، شخصیت‌های متعددی بنی‌‌اسرائیل را رهبری کردند که داوران بنی‌‌اسرائیل نامیده‌ می‌شوند. آنان پادشاه نبودند و فقط به حل اختلافات داخلی بنی‌‌اسرائیل می‌پرداختند. آخرین داور بنی‌‌اسرائیل سموئیل بود. بعد از او، عصر پادشاهان بنی‌‌اسرائیل با طالوت و سپس داوود و سلیمان(ع) آغاز شد.&amp;lt;ref&amp;gt;توفیقی، ادیان بزرگ، ‌ص۹۱ و ۹۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعد از آن که حکومت به فرزند سلیمان رسید (۴۷۶ سال پس از خروج از [[مصر]]) اسباط دیگر از فرمان او سر پیچیدند و کشور آنها به دو قسمت شد، شمال آن را که از شمال بحرالمیت تا نزدیکی شهر صور حالیه امتداد می یافت در سر حد فنیقیه میان دریای مدیترانه و مرز کشور آشور، چند سلسله از پادشاهان بنی اسرائیل در تصرف داشتند و قسمت جنوب را تا خلیج عقبه، اولاد حضرت داود زیر فرمان گرفتند.&amp;lt;ref&amp;gt;ابوالحسن شعرانی، نثر طوبی(دائره المعارف لغات قرآن کریم)، ذیل واژه «اسرائیل». &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی تاريخ سياسى قوم يهود را به هفت دوره تقسيم كرده اند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*از [[حضرت ابراهیم علیه السلام|حضرت ابراهيم]] تا [[حضرت موسى]].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*از حضرت موسى تا شائول، دوره خلاصى [[بنى اسرائيل]] از عبوديت مصر و بعثت حضرت موسى در [[طور سینا|كوه سينا]] و چهل سال گردش قوم در صحرا.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*از شائول تا تقسيم مملكت يهود كه حدودا 120 سال و شامل دوران ترقى يهود تحت سلطنت [[حضرت داوود علیه السلام|حضرت داود]] و [[حضرت سلیمان علیه السلام|حضرت سليمان]] است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*از تقسيم تا انتهاى تأليف عهد قديم ([[تورات]]) كه تقريبا 500 سال طول كشيد و شامل وفات سليمان نبی و انقراض سلطنت اسرائيل است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*از مراجعت از اسيرى تا بعثت [[حضرت مسيح]] علیه السلام.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*از آمدن حضرت مسيح تا انهدام [[اورشلیم]].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*از انهدام اورشليم به بعد كه يهودان در جهان پراكنده شدند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==يهود در قرآن==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شمارى از آیات قرآن بخش هایى از تاریخ و حوادث مهم زندگى‌‌ یهود را گزارش مى‌‌کند. هجرت نیاکان نخست آنان به [[مصر]] و زندگى در آنجا ([[سوره یوسف]]، ۹۹)، خروج از آن و حرکت به سوى‌‌ سرزمین موعود ([[سوره طه]]، ۷۷ـ۷۸؛ [[سوره شعراء]]، ۵۲ـ۶۶)، سرگردانى در بیابان ([[سوره مائده]]، ۲۶)، استقرار در سرزمین موعود ([[سوره اعراف]]، ۱۳۷) و جنگهاى گوناگون بنى‌‌اسرائیل با دشمنان و نیز با یکدیگر ([[سوره بقره]]،‌‌ ۸۵ و ۲۴۶ و ۲۵۱) بخش هاى مهمى از این تاریخ است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آموزه‌‌هاى [[وحی|وحیانى]] ابلاغ شده به آنان در طول تاریخ به وسیله [[حضرت موسى]] علیه السلام و دیگر انبیا، بخش دیگرى از آیات را به خود اختصاص داده است. این آموزه‌‌ها حوزه وسیعى از مباحث خداشناسى (سوره بقره، ۴۰ و ۸۳)، [[معاد]] (سوره بقره، ۴۸)، [[نبوت]] (سوره بقره، ۴۱؛ سوره مائده، ۷۰) و [[احکام]] گوناگون عبادى و اجتماعى (سوره بقره، ۴۳ و ۸۱ و ۸۳) را دربر مى‌‌گیرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
انواع نعمت هاى خداوند به بنى‌‌اسرائیل، ([[سوره بقره]]، ۴۹ـ۶۰؛ [[سوره جاثیه]]، ۱۶) و امتیاز آنان نسبت به دیگر اقوام و ملل (سوره بقره، ۱۲۲؛ [[سوره اعراف]]، ۱۴۰) در دسته دیگرى از آیات گزارش شده است و سرانجام نوع برخورد آنان با انبیا، [[معجزات]] و نعمت هاى الهى و آموزه‌‌هاى وحیانى (سوره بقره، ۶۷ـ۷۳؛ [[سوره آل عمران]]، ۴۹ و ۹۳)، انواع انحراف هاى اعتقادى و رفتارى، نافرمانی ها (سوره بقره، ۴۴؛ سوره اعراف، ۱۳۸ـ۱۴۰؛ سوره مائده، ۷۹) و در نتیجه عذاب هایى که به آن گرفتار شدند، موضوعات دیگرى است که شمار چشمگیرى از آیات به گزارش آن پرداخته است.&amp;lt;ref&amp;gt;دائرة المعارف قرآن کریم، مدخل &amp;quot;بنی اسرائیل&amp;quot; از ابوالفضل روحى و بخش ادیان.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی از آيات [[قرآن]] به نکوهش یهود پرداخته است و اشتباهات اعتقادی یا عملی آنها را بیان نموده از جمله آیات زیر:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*«{{متن قرآن|وَقَالَتِ الْيَهُودُ وَالنَّصَارَىٰ نَحْنُ أَبْنَاءُ اللَّهِ وَأَحِبَّاؤُهُ ...}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 18 سوره مائده|سوره مائده، آیه ۱۸.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ جهودان و مسيحيان گفتند ما به منزله فرزندان خدائيم و خداوند ما را دوست دارد».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بگو (اى محمد) اگر اين ادعا حقيقت دارد پس چرا (حسب كتب خودتان) شما را بر اثر معصيت عذاب مى كند؟ خير، شما نيز همانند ديگر افراد بشر مى باشيد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*«{{متن قرآن|لَتَجِدَنَّ أَشَدَّ النَّاسِ عَدَاوَةً لِلَّذِينَ آمَنُوا الْيَهُودَ وَالَّذِينَ أَشْرَكُوا ...}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 82 سوره مائده|همان، آیه ۸۲.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ سرسخت ترين مردم در دشمنى با مسلمانان جهودان و مشركان مى باشند».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*«{{متن قرآن|وَقَالَتِ الْيَهُودُ عُزَيْرٌ ابْنُ اللَّهِ ...»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 30 سوره توبه|سوره توبه، آیه ۳۰.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ یهودیان گفتند [[عزیر]] (پيغمبر) فرزند خدا است».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*«{{متن قرآن|وَلَتَجِدَنَّهُمْ أَحْرَصَ النَّاسِ عَلَىٰ حَيَاةٍ وَمِنَ الَّذِينَ أَشْرَكُوا ...}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 96 سوره بقره|سوره بقره، آیه ۹۶.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ آنان (يهودان) را بيش از هر كس بر زندگى حريص مى يابى ...».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*«{{متن قرآن|وَقَالَتِ الْيَهُودُ يَدُ اللَّهِ مَغْلُولَةٌ ۚ غُلَّتْ أَيْدِيهِمْ وَلُعِنُوا بِمَا قَالُوا ۘ بَلْ يَدَاهُ مَبْسُوطَتَانِ ...}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 64 سوره مائده|سوره مائده، آیه ۶۴.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ یهود گفتند دست خدا بسته است (و ديگر در جهان آفرينش تصرفى نكند)، بلکه دست خودشان بسته و لعنت خدا بر آنها باد بلكه دست خدا هميشه باز است ...».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==يهود در مدينه==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قرنها پيش از [[بعثت]] [[پیامبر اسلام|رسول گرامى اسلام]]، طوايفى از يهود در [[مدينه]] و حومه آن تا [[خيبر]] زندگى مى كردند، كه معروف ترين آنها قبايل «[[بنی قریظه|بنى قريظه]]» و «[[بنی نضیر|بنى نضير]]» و «[[قينقاع|بنى قينقاع]]» بودند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یهودیان قبل از ظهور پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله، پیوسته از ظهور ایشان خبر می‌دادند و اخبار آن حضرت را پیوسته در [[مکه]] دنبال می‌کردند.&amp;lt;ref&amp;gt;اسحاق بن محمد، سیرت رسول الله، ج1، ص253.&amp;lt;/ref&amp;gt; اما پس از ظهور و [[بعثت]] پیامبر، راه عداوت و دشمنی در پیش گرفتند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دلایل بسیاری برای این دشمنی برشمرده‌اند، از جمله اینکه: یهودیان به اصالت نژادی خود همیشه مغرور بوده‌ و می‌خواسته‌اند به همه مردم خاصه فقرا و ضعفا حکومت نمایند؛ و نیز تصور باطلی داشته‌اند که [[دین]] آسمانی فقط دین ایشان است و هیچ کس غیر از ایشان، حقی در رسالت و پیامبری ندارد؛ به علاوه، آنان مردمی بودند که [[تقوا|تقوی]] نداشتند، سنگ‌دلی و بی‌رحمی و ارتکاب به گناه در همه کارهایشان به چشم می‌خورد. از این‌ رو دشمنیشان نسبت به پیامبر و مسلمانان عرب و عموم بشریت زیاد بود.&amp;lt;ref&amp;gt;دلائل النبوه، ص37.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پیامبر اسلام|پيامبر]] (صلی الله علیه وآله) در آغاز هجرت و به محض ورود به شهر [[مدينه]]، طىّ عهدنامه اى با آنها پيمان حسن جوار و عدم تعرض و عدم مزاحمت بست و سران اين قبايل، عهدنامه را امضا نمودند، اما آنان به خوى تبهكارى و مفسده جوئى پيوسته، در پنهانى برخلاف مضمون عهدنامه به اذيت و آزار پيغمبر و مسلمانان مى پرداختند و مكرراً دشمنان [[اسلام]] را يارى مى دادند،&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ طبری، ج3، ص1003؛ سیرت رسول خدا، ج2، ص632.&amp;lt;/ref&amp;gt;  تا اين كه در [[غزوه احزاب|جنگ احزاب]] آشكارا به همكارى كفار [[قریش|قريش]] شتافته و عليه پيغمبر اسلام به نبرد برخاستند. اما سرانجام، قبایل یهود، یکی پس از دیگری‌ مغلوب سپاه اسلام شدند. ‌بسیاریشان کشته و بسیاری هم به سرزمین‌های دیگر کوچ کردند.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.pajoohe.ir &amp;quot;یهودیت&amp;quot;، سید علی‌اکبر حسینی، دانشنامه پژوهه]، تاریخ بازیابی: 26 فروردین 1392.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
*بیومی مهران، محمد، بررسی تاریخی قصص قرآن، ترجمه سید محمد راستگو&lt;br /&gt;
*توفیقی، حسین، ادیان بزرگ، تهران، نشر وزارت فرهنگ و ارشاد، چاپ سیزدهم، ۱۳۸۹ش.&lt;br /&gt;
*دائرة المعارف قرآن کریم، مدخل &amp;quot;بنی اسرائیل&amp;quot; از ابوالفضل روحى و بخش ادیان.&lt;br /&gt;
*[http://www.pajoohe.ir &amp;quot;یهودیت&amp;quot;، سید علی‌اکبر حسینی، دانشنامه پژوهه]، تاریخ بازیابی: 26 فروردین 1392.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==مطالب مرتبط==&lt;br /&gt;
*[[بنی اسرائیل|بنی‌اسرائیل]]&lt;br /&gt;
*[[یهودیان حجاز در صدر اسلام]]&lt;br /&gt;
[[رده: واژگان قرآنی]]&lt;br /&gt;
[[رده:ادیان و فرق]]&lt;br /&gt;
[[رده:یهودیت]]&lt;br /&gt;
{{سنجش کیفی&lt;br /&gt;
|سنجش=شده&lt;br /&gt;
|شناسه= ضعیف&lt;br /&gt;
|عنوان بندی مناسب= خوب&lt;br /&gt;
|کفایت منابع و پی نوشت ها= ضعیف&lt;br /&gt;
|رعایت سطح مخاطب عام= خوب&lt;br /&gt;
|رعایت ادبیات دانشنامه ای= خوب&lt;br /&gt;
|جامعیت= ضعیف &lt;br /&gt;
|رعایت اختصار= خوب&lt;br /&gt;
|سیر منطقی= متوسط&lt;br /&gt;
|کیفیت پژوهش= ضعیف&lt;br /&gt;
|رده= دارد&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
{{قرآن}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Zamani</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A8%D9%86%DB%8C_%D8%A7%D8%B3%D8%B1%D8%A7%D8%A6%DB%8C%D9%84&amp;diff=169818</id>
		<title>بنی اسرائیل</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A8%D9%86%DB%8C_%D8%A7%D8%B3%D8%B1%D8%A7%D8%A6%DB%8C%D9%84&amp;diff=169818"/>
		<updated>2026-10-06T10:23:45Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Zamani: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{خوب}}&lt;br /&gt;
«اسرائیل» لقب [[حضرت یعقوب]] علیه‌السلام است و «بنی‌اسرائیل» دوازده سبط یا خاندان هستند که آنها را از نسل دوازده پسر حضرت یعقوب می‌دانند.&amp;lt;ref&amp;gt;دانشنامه جهان اسلام، مدخل «بنی اسرائیل».&amp;lt;/ref&amp;gt; بنی‌اسرائیل در ابتدا در سرزمین کنعان می‌زیستند و پس از اینکه [[حضرت یوسف]] علیه‌السلام عزیز [[مصر]] شد، به سبب قحطی به مصر کوچیدند. آنها در دوره های بعدی مورد ستم ملوک مصر قرار گرفتند تا اینکه [[حضرت موسی]] علیه‌السلام در بین آنان ظهور نمود و آنها به رهبری دینی و سیاسی او از سلطه [[فرعون]] رها شدند و از مصر خارج گشته به سمت کنعان حرکت کردند. بنی‌اسرائیل در کنعان ساکن شده و بعدها در آنجا خود تشکیل حکومت دادند. پیامبران زیادی بر قوم بنی‌اسرائیل مبعوث گردیدند و [[قرآن|قرآن کریم]] در موارد متعددی از این قوم یاد کرده است. &lt;br /&gt;
==واژه بنی اسرائیل==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«اسرائیل» واژه‌‌اى عبرى است که به صورت «اسرائین»، «اسرال» و «اسرائل» نیز خوانده شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;المعرب، ص ۱۴؛ املاء ما من به الرحمن، ج ۱، ص ۳۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; این واژه نامى براى [[حضرت یعقوب|یعقوب بن اسحاق]] علیه السلام است&amp;lt;ref&amp;gt; غریب القرآن، ص ۹۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; که در کتاب مقدس به معناى «با خدا کشتى مى‌‌گیرد» یا «خدا کشتى مى‌‌گیرد» و «مقاوم و پیروز در نزد خدا و مردم» آمده است.&amp;lt;ref&amp;gt; کتاب مقدس، پیدایش ۳۲: ۲۲ـ۳۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; بر اساس گزارش کتاب مقدس این نامگذارى در پى کشتى گرفتن یعقوب با خدا یا یکى از [[فرشتگان]] در فنوئیل بوده‌‌ است.&amp;lt;ref&amp;gt;همان؛ ر.ک: قاموس الکتاب المقدس، ص ۶۹ـ۷۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در مقابل، برخى از مفسران مسلمان آن را عبرى و به معناى بنده و برگزیده خدا دانسته‌‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;جامع البیان، مج ۱، ج۱، ص۳۵۵؛ مجمع البیان، ج۱، ص۲۰۶؛ مجمع‌‌البحرین، ج۱، ص۱۳۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; به رغم پاره‌‌اى چالش ها درباره دخیل بودن واژه یاد شده و سبب نامگذارى یعقوب به آن&amp;lt;ref&amp;gt; واژه‌‌هاى دخیل، ص ۱۱۹ ـ ۱۲۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;، در این که «اسرائیل» نام دیگر حضرت یعقوب بوده و مراد از بنى‌‌اسرائیل فرزندان و نوادگان او هستند، تردیدى نیست.&amp;lt;ref&amp;gt; غریب القرآن، ص ۱۲۶؛ تاریخ طبرى، ج ۱، ص ۱۹۲،۲۳۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنى‌‌اسرائیل، گاهی [[یهود]] و عبرانیان نیز نامیده مى‌‌شوند.&amp;lt;ref&amp;gt;دائرة المعارف قرآن کریم، مدخل &amp;quot;بنی اسرائیل&amp;quot; از ابوالفضل روحى و بخش ادیان.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تاریخچه بنی اسرائیل==&lt;br /&gt;
آغاز تاریخ بنی اسرائیل ، به حوادث حیات جد اعلای آنها، ابراهیم علیه السلام، بازمی گردد. بنا به گزارشهای تاریخی ، زادگاه وی در اورِکلدانیان بود، و او با مهاجرت جمعی قومش به حرّان، بدان ناحیه منتقل شد؛ سپس از حرّان به فلسطین مهاجرت کرد و در آنجا سکنا گزید. فرزندان و نوادگان او، اسحاق و یعقوب ، نیز در کنعان ساکن بودند. احتمالاً این حوادث در حدود ۲۰۰۰ـ ۱۸۰۰ قبل از میلاد روی داده است&amp;lt;ref&amp;gt;دانشنامه جهان اسلام، مدخل «بنی اسرائیل».&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''کوچ کردن بنی اسرائیل به مصر:'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما در زمان یعقوب علیه السلام فرزند او یوسف به توطئه برادرانشان در چاهی در بیابان نهاده شد و توسط کاروانی یافته و به مصر منتقل شد و پس از اتفاقاتی که بر او گذشت عزیز [[مصر]] شد و نزد پادشاه مصر (فرعون) اعتبار یافت و به دنبال وقوع قحطی اولاد [[حضرت یعقوب]] علیه السلام به همراه او به مصر و نزد یوسف رفتند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نسل بنی اسرائیل در مصر بسیار شد اما آنها تنها در زمان فرعونی که زمان یوسف بود در مصر جایگاه داشتند و پس از آنکه او از دنیا رفت و فراعنه دیگر جانشین او شدند فراعنه دیگر همچون فرعون زمان یوسف که موحد شده بود به دین یوسف نبودند و در زمان آنها طبقه حاکم و مردم مصر با بنی اسرائیل که بیگانه به حساب می آمدند بد رفتار می کردند و آنها را به خدمت گرفته آزار و شکنجه می دادند تا اینکه [[حضرت موسی]] علیه السلام به پیغمبری برگزیده شد&amp;lt;ref&amp;gt;ابوالحسن شعرانی، نثر طوبی(دائره المعارف لغات قرآن کریم)، ذیل واژه «اسرائیل».&amp;lt;/ref&amp;gt; و بنی اسرائیل به رهبری دینی و سیاسی موسی از سلطه [[فرعون]] رها شدند و از مصر خارج گشته به سمت کنعان حرکت کردند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اینان حدود چهل سال، که طی آن یک نسلشان از بین رفت، در صحرای سینا سرگردان بودند تا اینکه پس از وفات موسی، [[یوشع بن نون|یوشع بن نون]] جانشین وی شد و بتدریج کنعان را فتح کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;دانشنامه جهان اسلام، مدخل «بنی اسرائیل».&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خداوند بر [[حضرت موسی]] علیه السلام [[تورات]] را فرستاد و احکام تورات در عهد خود او و پس از او دستور معاملات و عبادات و سیاسات آنها بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت موسی علیه السلام بنی اسرائیل را به گروه های مختلف تقسیم کرده بود و کار هر یک را به رئیسی سپرده تا به اختلاف آنان برسند و میان آنها مطابق دستور [[شریعت]] حکم کنند. هزاره و صده و بیش و کم هر یک زیر فرمان رئیسی بودند و پس از آن که زمین مقدس را تصرف کردند همچنان اراضی را میان دوازده سبط پخش کردند و هر سبط را مانند حضرت موسی علیه السلام به گروهها زیر فرمان رؤسا و قضاة مقرر داشتند و [[احکام]] شرع میان آنها اجرا می شد و یک رئیس کل یا کاهن و قاضی بزرگ بر آنها نظر داشت. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''دو قسمت شدن بنی اسرائیل:'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نزدیک چهارصد سال بر این گذشت، سپس بعللی از بزرگان خویش درخواست پادشاهی کردند مانند سایر امت ها و خداوند [[طالوت]] را بر آنها گماشت و پس از وی [[حضرت داود]] علیه السلام - که از سبط یهودا بود - پادشاه شد و [[حضرت سلیمان]] علیه السلام جانشین او گشت. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعد از آن که ملک به فرزند سلیمان رسید (۴۷۶ سال پس از خروج از [[مصر]]) اسباط دیگر از فرمان او سر پیچیدند و کشور آنها به دو قسمت شد، شمال آن را که از شمال بحرالمیت تا نزدیکی شهر صور حالیه امتداد می یافت در سر حد فنیقیه میان دریای مدیترانه و مرز کشور آشور، چند سلسله از پادشاهان بنی اسرائیل در تصرف داشتند و قسمت جنوب را تا خلیج عقبه، اولاد حضرت داود زیر فرمان گرفتند.  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هجده پادشاه از نسل داود از سال ۹۷۵ تا ۵۷۶ قبل از میلاد [[حضرت عیسی علیه السلام|مسیح]] علیه السلام - یعنی ۳۹۹ سال - در قسمت جنوبی حکومت کردند اما شمالیان بیش از ۲۰۹ سال سلطنت نکردند از ۹۳۱ تا ۷۲۲ ق.م؛ و در این مدت قریب بیست پادشاه از نه خاندان مختلف حکومت یافتند. پایتخت دودمان حضرت داود علیه السلام، [[بیت المقدس]] بود و پایتخت شمالیان شهر سامریه. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنی اسرائیل پس از دوران قضاة که [[حضرت موسی]] علیه السلام مقرر داشته بود، آرامش ندیدند مگر همان چند سال سلطنت [[حضرت داود]] و [[حضرت سلیمان]] علیهماالسلام. پس از آن ملوک آنان غالباً زیر نفوذ همسایگان [[بت پرستی|بت پرست]] می رفتند و احکام [[تورات]] را سست می گرفتند و رسوم و آداب کفار را رواج می دادند و به عیاشی و ستمگری و مردم آزاری می پرداختند و غالباً پیغمبران از دست آنان در شکنجه و عذاب بودند یا متواری و سرگردان، چنان که خداوند در [[قرآن]] می فرماید: «{{متن قرآن|... ذَٰلِكَ بِأَنَّهُمْ كَانُوا يَكْفُرُونَ بِآيَاتِ اللَّهِ وَيَقْتُلُونَ النَّبِيِّينَ بِغَيْرِ الْحَقِّ ...»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 61 سوره بقره|سوره بقره، آیه ۶۱.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ ... خداوند بر آنها خشم گرفت که به آیات خداوند کافر می شدند و پیغمبران را بناحق می کشتند ...»؛ و نیز فرمود: «{{متن قرآن|إِنَّ الَّذِينَ يَكْفُرُونَ بِآيَاتِ اللَّهِ وَيَقْتُلُونَ النَّبِيِّينَ بِغَيْرِ حَقٍّ وَيَقْتُلُونَ الَّذِينَ يَأْمُرُونَ بِالْقِسْطِ مِنَ النَّاسِ فَبَشِّرْهُمْ بِعَذَابٍ أَلِيمٍ}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 21 سوره آل عمران|سوره آل عمران، آیه ۲۱.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ آنها که کافر می شوند به آیات خدا و می کشند پیغمبران را بناحق و می کشند آن کسان را که به عدل و داد می خوانند پس مژده بده آنها را به عذاب دردناک».&amp;lt;ref&amp;gt;ابوالحسن شعرانی، نثر طوبی(دائره المعارف لغات قرآن کریم)، ذیل واژه «اسرائیل».&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''سرانجام بنی اسرائیل:'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنی اسرائیل با آن همه تشبه و تقرب که به همسایگان می نمودند، همیشه گرفتار تاخت و تاز و قتل و غارت و اسیری می شدند و بیشتر مغلوب دشمن می گشتند و غالباً باج گذار بودند تا در سال ۷۲۲ ق.م، پادشاه آشور بر قسمت شمالی بنی اسرائیل تاخت و مردم آنجا را پراکنده ساخت و دولت آنان را برانداخت و دیگر پس از آن دولتی نداشتند. اندکی از بقایای آنان که یهودان سامری گویند هنوز در نابلس مانده اند و با دیگر مردم معاشرت نمی کنند&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[بخت نصر]]، پادشاه [[بابل]] در سال ۵۷۶ ق.م، به اورشلیم لشکر کشید و دولت یهودا را برانداخت و اهل آنجا را به اسیری به بابل برد چنانکه خداوند در [[قرآن]] می فرماید: «{{متن قرآن|فَإِذَا جَاءَ وَعْدُ أُولَاهُمَا بَعَثْنَا عَلَيْكُمْ عِبَادًا لَنَا أُولِي بَأْسٍ شَدِيدٍ ...}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 5 سوره اسراء|سوره اسراء، آیه ۵.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ چون وعده فساد اول فرا رسید بر شما انگیختیم بندگان خود را که صاحب قدرت سخت بودند ...».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از حمله بخت نصر، یهود پراکنده و اسیر بودند تا سال ۵۳۸ ق.م، پادشاه فارس از سلسله هخامنشی که کوروش نام داشت بر غالب ممالک مشرق مستولی گشت و بابل را از دودمان بخت نصر بگرفت و [[یهود]] را آزاد ساخت تا [[بیت المقدس]] را ساختند مانند بنای حضرت سلیمان و اجرای مراسم دینی آنان را موافق شریعت [[تورات]] مجاز فرمود و تا هخامنشیان بودند آنان مرفه زیستند و این آبادی دوم بهتر و بیشتر از آبادی اول بود و یهود در این مدت به آسودگی بودند مانند دوران قضاة و از خود پادشاه نداشتند و کار با کاهن بزرگ بود و به این حال خداوند اشارت فرمود: «{{متن قرآن|ثمَّ رَدَدْنَا لَكُمُ الْكَرَّةَ عَلَيْهِمْ وَأَمْدَدْنَاكُمْ بِأَمْوَالٍ وَبَنِينَ وَجَعَلْنَاكُمْ أَكْثَرَ نَفِيرًا}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 6 سوره اسراء|همان، آیه ۶.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ آنگاه شما را بر آنها ظفر دادیم و به مال و فرزند مدد کردیم، شماره شما را بسیار گردانیدیم».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از دویست سال &amp;quot;دارای اصفر&amp;quot; که آخرین پادشاه هخامنشی بود از اسکندر شکست خورد. اورشلیم و نواحی آن بدست اسکندر افتاد. اسکندر نیز آنان را آزاد گذاشت که موافق شریعت تورات عمل می کردند تا مدتی که جانشینان اسکندر و پس از آنان دولت روم بر آنها حکومت داشتند کسی متعرض [[دین]] و معبد آنها نمیشد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گویند وقتی اسکندر به اورشلیم آمد عالم بزرگ یهود به استقبال او بیرون شد، چون در کتب انبیا وعده فتح اسکندر و دولت او آمده بود او را به خبر انبیا آگاه ساخت و اسکندر او را بنواخت و هم در بابل نسبت به آنها که در بابل مانده بودند و هم در اورشلیم امت [[حضرت موسی]] علیه السلام را در دین آزاد گذاشت. پس از وی یکی از جانشینان اسکندر تورات را به یونانی ترجمه کرد و میان آنها رواج داد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما در عهد رومیان نزدیک ظهور [[حضرت عیسی]] علیه السلام، رفته رفته [[اخلاق]] و آداب یونانیان و رومیان در آنان نفوذ کرده و یهودیان عادت زشت آنان را فراگرفته بودند. از غذاهای بت پرستان می خوردند، زنان و مردان با هم در مجالس حاضر می شدند و می رقصیدند و تماشاخانه و امثال آن ساخته بودند و [[حضرت یحیی علیه السلام|حضرت یحیی]] علیه السلام را به سبب نهی از منکر کشتند و قصد کشتن [[حضرت مسیح]] علیه السلام کردند. خداوند یکی از رومیان را بر آنان مسلط کرد تا بار دیگر خانه را خراب کرد و بنی اسرائیل را پراکنده ساختند و [[قرآن]] به این خرابی دوم اشاره فرمود: «{{متن قرآن|... فَإِذَا جَاءَ وَعْدُ الْآخِرَةِ لِيَسُوءُوا وُجُوهَكُمْ وَلِيَدْخُلُوا الْمَسْجِدَ كَمَا دَخَلُوهُ أَوَّلَ مَرَّةٍ وَلِيُتَبِّرُوا مَا عَلَوْا تَتْبِيرًا}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 7 سوره اسراء|همان، آیه ۷.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ ... چون وعده دیگر آمد روی شما را سیاه کنند و به مسجد درآیند چنان که بار اول درآمدند و آنچه را ساخته بودند، ویران کنند».&amp;lt;ref&amp;gt;ابوالحسن شعرانی، نثر طوبی(دائره المعارف لغات قرآن کریم)، ذیل واژه «اسرائیل».&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنی اسرائیل پس از خرابی دوم بیت المقدس در جهان پراکنده شدند و این حالت را «گالوت» گویند که تعریب آن «جالوت» است و رئیس آنها بنام رأس الجالوت معروف است یعنی رئیس آوارگان. چون [[احکام]] تورات بی تشکیلات منظم روحانی در بیت المقدس عملی نبود. بزرگان علما برای آنها مراسمی چند قرار دادند که به جای احکام [[تورات]] بدان مراسم عمل کنند و اعیاد و روز شنبه ([[سبت]]) را در هر جا نگاه دارند و سایر احکام که نمی توانستند انجام دهند از آنها برداشتند و شریعت آنها عملاً منسوخ گردید؛ {{متن قرآن|«اتَّخَذُوا أَحْبَارَهُمْ وَرُهْبَانَهُمْ أَرْبَابًا مِنْ دُونِ اللَّهِ ...»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 31 سوره توبه|سوره توبه، آیه ۳۱.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;ابوالحسن شعرانی، نثر طوبی(دائره المعارف لغات قرآن کریم)، ذیل واژه «اسرائیل».&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''خلاصه تاریخ بنی اسرائیل:'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تاریخ وقایع بنی اسرائیل را به این ترتیب بیان کرده‌اند: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*خروج بنی اسرائیل از مصر، در حدود ۱۵۰۰ سال قبل از میلاد.&lt;br /&gt;
*پادشاهی [[طالوت]]، در حدود ۱۰۵۰ سال قبل از میلاد.&lt;br /&gt;
*خرابی [[بیت المقدس]] بدست [[بخت نصر]]، ۵۷۶ سال قبل از میلاد.&lt;br /&gt;
*آبادی دوم بیت المقدس در عهد هخامنشیان، ۵۰۰ سال قبل از میلاد.&lt;br /&gt;
*خرابی دوم بدست تیطوس رومی، ۷۰ سال پس از میلاد [[حضرت عیسی علیه السلام|مسیح]] علیه السلام.&amp;lt;ref&amp;gt;ابوالحسن شعرانی، نثر طوبی(دائره المعارف لغات قرآن کریم)، ذیل واژه «اسرائیل».&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''بنی اسرائیل ساکن در عربستان:'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نکته قابل توجه در تاریخ قوم بنی اسرائیل، مهاجرت آنان به [[شبه جزیره عربستان]] و سکنا گزیدن ایشان در آنجاست. تعیین زمان دقیق این مهاجرت، میسر نیست و آن را از زمان خرابی معبد دوم اورشلیم، اسارتِ [[بابل|بابلی]] به دست [[بخت نصر]]، حکومت [[حضرت داوود]] و حتی زمان حیات [[حضرت موسی]] علیهماالسلام ذکر کرده اند. به هر ترتیب، در زمان مبعوث شدن [[پیامبر اسلام|حضرت محمّد]] صلی الله علیه وآله و هجرت ایشان به [[مدینه]]، این [[یهودیان حجاز در صدر اسلام|یهودیان]] از جمله ساکنان این شهر بودند و سه قبیله مهم آنان یعنی [[بنی نضیر]]، [[بنی قریظه]] و [[بنی قینقاع]]، در جریانات اجتماعی سهیم بودند. خطاب قرآن به بنی اسرائیل در برخی آیات متوجه یهودیان است. البته درباره این که اقوام یهودی ساکن جزیرة العرب، یهودیان اصیل یا عربهای یهودی شده بوده اند، اختلاف نظر است.&amp;lt;ref&amp;gt;دانشنامه جهان اسلام، مدخل «بنی اسرائیل».&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==بنی اسرائیل در قرآن==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«بنى اسرائیل» از اقوامى است که به صورت گسترده مورد توجه [[قرآن کریم]] قرار گرفته‌‌ و مجموعاً ۴۲ بار در قرآن با همین عنوان یا عبارت «بنو اسرائیل» آمده است. درباره اینکه چرا ذکر بنی اسرائیل به این اندازه در قرآن آمده گفته شده است: چون پیش از بعثت [[حضرت عیسی]] علیه السلام آنها یگانه قوم خداپرست بودند و [[دین]] و [[شریعت]] آسمانی را پذیرفته بودند؛ و خداپرست در اقوام دیگر بسیار اندک بود، مانند اولاد [[حضرت اسماعیل]] در میان عرب؛ از این روی دانستن اخبار بنی اسرائیل و پیغمبران آنها برای مسلمانان مهمتر از دیگران است.&amp;lt;ref&amp;gt;ابوالحسن شعرانی، نثر طوبی (دائره المعارف لغات قرآن کریم)، ذیل واژه «اسرائیل»&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شمارى از آیات مربوط، بخش هایى از تاریخ و حوادث مهم زندگى‌‌ آنان را گزارش مى‌‌کند. هجرت نیاکان نخست آنان به [[مصر]] و زندگى در آنجا ([[سوره یوسف]]، ۹۹)، خروج از آن و حرکت به سوى‌‌ سرزمین موعود ([[سوره طه]]، ۷۷ـ۷۸؛ [[سوره شعراء]]، ۵۲ـ۶۶)، سرگردانى در بیابان ([[سوره مائده]]، ۲۶)، استقرار در سرزمین موعود ([[سوره اعراف]]، ۱۳۷) و جنگهاى گوناگون بنى‌‌اسرائیل با دشمنان و نیز با یکدیگر ([[سوره بقره]]،‌‌ ۸۵ و ۲۴۶ و ۲۵۱) بخش هاى مهمى از این تاریخ است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آموزه‌‌هاى [[وحی|وحیانى]] ابلاغ شده به آنان در طول تاریخ به وسیله [[حضرت موسى]] علیه السلام و دیگر انبیا، بخش دیگرى از آیات را به خود اختصاص داده است. این آموزه‌‌ها حوزه وسیعى از مباحث خداشناسى (سوره بقره، ۴۰ و ۸۳)، [[معاد]] (سوره بقره، ۴۸)، [[نبوت]] (سوره بقره، ۴۱؛ سوره مائده، ۷۰) و [[احکام]] گوناگون عبادى و اجتماعى (سوره بقره، ۴۳ و ۸۱ و ۸۳) را دربر مى‌‌گیرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
انواع نعمت هاى خداوند به بنى‌‌اسرائیل، ([[سوره بقره]]، ۴۹ـ۶۰؛ [[سوره جاثیه]]، ۱۶) و امتیاز آنان نسبت به دیگر اقوام و ملل (سوره بقره، ۱۲۲؛ [[سوره اعراف]]، ۱۴۰) در دسته دیگرى از آیات گزارش شده است و سرانجام نوع برخورد آنان با انبیا، [[معجزات]] و نعمت هاى الهى و آموزه‌‌هاى وحیانى (سوره بقره، ۶۷ـ۷۳؛ [[سوره آل عمران]]، ۴۹ و ۹۳)، انواع انحراف هاى اعتقادى و رفتارى، نافرمانی ها (سوره بقره، ۴۴؛ سوره اعراف، ۱۳۸ـ۱۴۰؛ سوره مائده، ۷۹) و در نتیجه عذاب هایى که به آن گرفتار شدند، موضوعات دیگرى است که شمار چشمگیرى از آیات به گزارش آن پرداخته است.&amp;lt;ref&amp;gt;دائرة المعارف قرآن کریم، مدخل &amp;quot;بنی اسرائیل&amp;quot; از ابوالفضل روحى و بخش ادیان.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مطابق با آنچه در [[قرآن]] آمده، بنى‌‌اسرائیل بارها بر‌‌ اثر [[گناه]] و نافرمانى، گرفتار انواع عذاب هاى دنیایى شدند، چنان‌‌ که عذاب [[آخرت]] نیز به آنان وعده داده شده است؛ از جمله:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''کشتن همدیگر:'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنى اسرائیل پس از گوساله پرستى، فرمان یافتند که به کیفر این گناه، بر روى هم شمشیر کشیده و همدیگر را بکشند: {{متن قرآن|«إِنَّكُمْ ظَلَمْتُمْ أَنْفُسَكُمْ بِاتِّخَاذِكُمُ الْعِجْلَ ... فَاقْتُلُوا أَنْفُسَكُمْ ...»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 54 سوره بقره|سوره بقره، آیه ۵۴.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
برخى گفته‌‌اند: حتى کسانى که گوساله‌‌پرستى نکردند نیز به سبب ترک [[امر به معروف و نهی از منکر|نهى از منکر]] دچار این کیفر شدند. درباره مدت زمان این کیفر و نیز شمار کشته شدگان، برخى سخنان اغراق‌‌آمیز نیز گفته شده است.&amp;lt;ref&amp;gt; تفسیر قرطبى، ج ۱، ص ۲۷۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''سرگردانى در بیابان:'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنى‌‌اسرائیل پس از خروج از [[مصر]] و رسیدن به مرزهاى سرزمین موعود، در پى سرپیچى از فرمان خداوند مبنى بر ورود به آن سرزمین و نبرد با دشمنان، ۴۰ سال در بیابانها سرگردان و از ورود به سرزمین مقدس محروم شدند.([[سوره مائده]]، ۲۰-۲۶) پس از پایان این ۴۰ سال، آنان هنگام ورود به سرزمین موعود فرمان یافتند که جمله معینى را مبنى بر استغفار بر زبان جارى کنند؛ اما باز با تغییر آن عبارت نافرمانى کرده، دچار عذاب الهى شدند: {{متن قرآن|«فَبَدَّلَ الَّذِينَ ظَلَمُوا قَوْلًا غَيْرَ الَّذِي قِيلَ لَهُمْ فَأَنْزَلْنَا عَلَى الَّذِينَ ظَلَمُوا رِجْزًا مِنَ السَّمَاءِ بِمَا كَانُوا يَفْسُقُونَ»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 59 سوره بقره|سوره بقره، آیه ۵۹.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;.( و نیز [[سوره اعراف]]، ۱۶۱-۱۶۲) &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخى آیه {{متن قرآن|«رِجْزًا مِنَ السَّمَاءِ»}} را عذاب آسمانى&amp;lt;ref&amp;gt; جامع البیان، مج ۱، ج ۱، ص ۴۳۶؛ مجمع البیان، ج ۱، ص ۲۴۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; و برخى دیگر بیمارى طاعون دانسته‌‌اند که هزاران نفر را به کام مرگ فرستاد.&amp;lt;ref&amp;gt; التبیان، ج ۱، ص ۲۶۸؛ الکشاف، ج ۱، ص ۱۴۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''لعن الهى و سنگدلى:'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در آیات ۱۲ ـ ۱۳ [[سوره مائده]] مواردى از [[پیمان شکنی|پیمان شکنی]] بنى‌‌اسرائیل و پیامدهاى آن، از جمله دچار شدن به [[لعن]] الهى و سنگدلى گزارش شده است: {{متن قرآن|«{{آیه|5|12}} 💠&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 12 سوره مائده|سوره مائده، آیه ۱۲.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; {{آیه|5|13}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 13 سوره مائده|همان، آیه ۱۳.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;»}}؛ لعن الهى را، دورى از رحمت خدا، مسخ یا پرداخت جزیه دانسته‌‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: التبیان، ج ۳، ص ۴۶۹؛ المیزان، ج ۵، ص ۲۴۰؛ کنز‌‌الدقایق، ج ۴، ص ۶۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سنگدلى آنان باعث شد که تورات را تحریف کردند و جز اندکى به [[پیامبر اسلام]] ایمان نیاوردند. آنان به سبب نافرمانى خدا و [[پیامبران]] و استمرار تجاوزگرى، مورد لعن برخى پیامبران نیز قرار گرفتند: {{متن قرآن|«لُعِنَ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ بَنِي إِسْرَائِيلَ عَلَىٰ لِسَانِ دَاوُودَ وَعِيسَى ابْنِ مَرْيَمَ ۚ ذَٰلِكَ بِمَا عَصَوْا وَكَانُوا يَعْتَدُونَ»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 78 سوره مائده|سوره مائده، آیه ۷۸.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[شیخ طبرسی|طبرسى]] با استناد به روایتى از [[امام باقر]] علیه السلام لعن شدگان در زبان [[حضرت داود]] را کسانى مى‌‌داند که در پى شکستن حرمت «[[سبت|روز شنبه]]» با لعن او به میمون مسخ شدند، چنان‌‌ که درخواست کنندگان مائده آسمانى که پس از نزول بدان کفر ورزیدند، با لعن [[حضرت عیسی علیه السلام|عیسى]] علیه السلام خوک شدند.&amp;lt;ref&amp;gt; تفسیر عیاشى، ج ۱، ص ۳۳۵؛ مجمع‌‌البیان، ج ۳، ص ۳۵۷؛ البرهان، ج ۲، ص ۳۴۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخى به احتمال، کافران یاد شده را لعن شدگان در [[زبور]] و [[انجیل]] دانسته‌‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt; جامع البیان، مج ۴، ج ۶، ص ۴۲۶؛ مجمع البیان، ج ۳، ص ۳۵۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخى نیز گروهى دانسته‌‌اند که در آینده به [[پیامبر اسلام]] صلی الله علیه وآله ایمان نمى‌‌آورند.&amp;lt;ref&amp;gt; مجمع البیان، ج ۳، ص ۳۵۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''مسخ شدن:'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گروهى از بنى اسرائیل با نادیده گرفتن حرمت صید ماهى در [[سبت|روز شنبه]]، به صورت میمون مسخ شدند: {{متن قرآن|«وَلَقَدْ عَلِمْتُمُ الَّذِينَ اعْتَدَوْا مِنْكُمْ فِي السَّبْتِ فَقُلْنَا لَهُمْ كُونُوا قِرَدَةً خَاسِئِينَ»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 65 سوره بقره|سوره بقره، آیه ۶۵.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''ذلت و زندگى فقیرانه:'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خوارى در دنیا و ندارى از کیفرهاى دیگر بنى اسرائیل است: {{متن قرآن|«... وَضُرِبَتْ عَلَيْهِمُ الذِّلَّةُ وَالْمَسْكَنَةُ وَبَاءُوا بِغَضَبٍ مِنَ اللَّهِ ...»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 61 سوره بقره|همان، آیه ۶۱ .]]&amp;lt;/ref&amp;gt;. (و نیز [[سوره آل عمران]]، ۱۱۲). برخى، ذلت را پرداخت [[خراج]] به برخى‌‌ حکومت ها در دوره‌‌هایى از تاریخ دانسته و برخى نیز مسکنت و ذلت را یک چیز دانسته‌‌اند&amp;lt;ref&amp;gt; الکشاف، ج ۱، ص ۱۴۶؛ الصافى، ج ۱، ص ۱۳۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;، با این توضیح که آنان همواره به سبب احساس فقر، تن به ذلت مى‌‌دادند. انکار آیات الهى و تکذیب و قتل انبیا سبب این کیفر خوانده شده‌‌است.&amp;lt;ref&amp;gt; همان؛ تفسیر قرطبى، ج ۱، ص ۲۹۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;br /&gt;
==پیوندها==&lt;br /&gt;
*[[یهود]]&lt;br /&gt;
*[[اسرائیل]]&lt;br /&gt;
*[[انبیاء بنی اسرائیل|انبیاء بنی‌اسرائیل]]&lt;br /&gt;
[[رده:واژگان قرآنی]]&lt;br /&gt;
[[رده: ادیان و فرق]]&lt;br /&gt;
[[رده:یهودیت]]&lt;br /&gt;
[[رده: مقاله های مهم]]&lt;br /&gt;
{{سنجش کیفی&lt;br /&gt;
|سنجش=شده&lt;br /&gt;
|شناسه= خوب&lt;br /&gt;
|عنوان بندی مناسب= خوب&lt;br /&gt;
|کفایت منابع و پی نوشت ها= خوب&lt;br /&gt;
|رعایت سطح مخاطب عام= خوب&lt;br /&gt;
|رعایت ادبیات دانشنامه ای= خوب&lt;br /&gt;
|جامعیت= خوب&lt;br /&gt;
|رعایت اختصار= خوب&lt;br /&gt;
|سیر منطقی= خوب&lt;br /&gt;
|کیفیت پژوهش= خوب&lt;br /&gt;
|رده= دارد&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
{{قرآن}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Zamani</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%DB%8C%D9%87%D9%88%D8%AF&amp;diff=169817</id>
		<title>یهود</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%DB%8C%D9%87%D9%88%D8%AF&amp;diff=169817"/>
		<updated>2026-10-06T10:16:49Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Zamani: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{ضعیف}}&lt;br /&gt;
'''يهود''' نام قوم [[حضرت موسی]] علیه‌السلام است. آنان از نسل [[حضرت يعقوب]] علیه‌السلام (ملقّب به [[اسرائیل]]) بودند، از این رو «[[بنی اسرائیل|بنی‌اسرائیل]]» نیز نامیده شده‌اند. [[قرآن کریم]] در موارد بسیاری از تاریخ و سیرۀ این قوم یاد کرده است.&lt;br /&gt;
==مختصرى از تاريخ يهود==&lt;br /&gt;
یهودیان از نسل [[حضرت يعقوب]] علیه‌السلام ملقّب به [[اسرائیل]] (به معنای بنده خدا) بودند، از این رو «[[بنی اسرائیل|بنی‌اسرائیل]]» نیز نامیده شده‌اند. وجه تسمیه «یهود» اختلاف است: برخی آن را به معنای «هدایت‌یافته» می‌دانند (به‌خاطر توبه قوم موسی از گوساله‌پرستی) و برخی دیگر آن را منسوب به «یهوذا»، فرزند چهارم حضرت یعقوب (ع) می‌دانند.&amp;lt;ref&amp;gt;پیشینه قوم یهود، سایت پرسمان&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[حضرت يعقوب]] فرزند اسحاق پسر حضرت ابراهیم علیه السلام است و از آنجا که جدش حضرت ابراهیم قبلا به کنعان (فلسطین) مهاجرت کرده بود. اسحاق و یعقوب از ابتدا در آنجا سکونت داشتند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یعقوب علیه السلام دوازده پسر داشت كه با او در كنعان زندگى مى كردند، و پس از آنكه يكى از آن دوازده برادر يعنى [[حضرت يوسف]] (در پايان دوران پرماجراى خود) بر اريكه سلطنت [[مصر]] استوار گشت، به سال 1740 قبل از ميلاد، يازده برادر از كنعان به قصد تهيه آذوقه به مصر رفتند، و سرانجام در كنار برادر در آن سرزمين استقرار يافتند و جمعيتشان افزون گشت &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زندگی گروه های اولیه مهاجران بنی اسرائیل در مصر با رونق زیادی همراه بود، اما در نسل های بعدی طبقه حاکم و مردم مصر با بنی اسرائیل که بیگانه به حساب می آمدند بد رفتار می کردند و آنها را به خدمت گرفته آزار و شکنجه می دادند&amp;lt;ref&amp;gt;ابوالحسن شعرانی، نثر طوبی(دائره المعارف لغات قرآن کریم)، ذیل واژه «اسرائیل».&amp;lt;/ref&amp;gt; تا اینکه [[حضرت موسی علیه السلام|موسى بن عمران]] علیه السلام به [[نبوت]] مبعوث گشت؛ و آنها را از دست فرعون نجات داده از مصر خارج نمود. پژوهشگران در مورد تاريخ خروج بنى اسرائيل به علت تناقض هایی که در تورات وجود دارد اختلاف دارند. برخی آن را در روزگار تحوتمس سوم ( 1490 - 1436 ق . م ) پنداشته‌اند. و كسانى ديگر بر بنياد گزارشى در سفر خروج ، آن را در روزگار رامسس دوم ( 1290 - 1224 ق . م ) شمرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;بیومی مهران، محمد، بررسی تاریخی قصص قرآن، ترجمه سید محمد راستگو، ص ٢٢٨&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موسی علیه السلام بنی اسرائیل را به سمت کنعان برد اما آنها حاضر نشدند وارد کنعان شوند و گفتند در آن قومی ستمگر هستند  تو و پروردگارت بروید و با آنان بجنگید تا آنها بیرون روند.&amp;lt;ref&amp;gt; سوره مائده، آیه 21 تا 24&amp;lt;/ref&amp;gt; در نتیجه حدود چهل سال، که طی آن یک نسلشان از بین رفت، در صحرای سینا سرگردان بودند تا اینکه پس از وفات موسی، [[یوشع بن نون|یوشع بن نون]] جانشین وی شد و بتدریج کنعان را فتح کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;دانشنامه جهان اسلام، مدخل «بنی اسرائیل».&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از یوشع(ع)، شخصیت‌های متعددی بنی‌‌اسرائیل را رهبری کردند که داوران بنی‌‌اسرائیل نامیده‌ می‌شوند. آنان پادشاه نبودند و فقط به حل اختلافات داخلی بنی‌‌اسرائیل می‌پرداختند. آخرین داور بنی‌‌اسرائیل سموئیل بود. بعد از او، عصر پادشاهان بنی‌‌اسرائیل با طالوت و سپس داوود و سلیمان(ع) آغاز شد.&amp;lt;ref&amp;gt;توفیقی، ادیان بزرگ، ‌ص۹۱ و ۹۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی تاريخ سياسى قوم يهود را به هفت دوره تقسيم كرده اند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*از [[حضرت ابراهیم علیه السلام|حضرت ابراهيم]] تا [[حضرت موسى]].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*از حضرت موسى تا شائول، دوره خلاصى [[بنى اسرائيل]] از عبوديت مصر و بعثت حضرت موسى در [[طور سینا|كوه سينا]] و چهل سال گردش قوم در صحرا.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*از شائول تا تقسيم مملكت يهود كه حدودا 120 سال و شامل دوران ترقى يهود تحت سلطنت [[حضرت داوود علیه السلام|حضرت داود]] و [[حضرت سلیمان علیه السلام|حضرت سليمان]] است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*از تقسيم تا انتهاى تأليف عهد قديم ([[تورات]]) كه تقريبا 500 سال طول كشيد و شامل وفات سليمان نبی و انقراض سلطنت اسرائيل است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*از مراجعت از اسيرى تا بعثت [[حضرت مسيح]] علیه السلام.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*از آمدن حضرت مسيح تا انهدام [[اورشلیم]].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*از انهدام اورشليم به بعد كه يهودان در جهان پراكنده شدند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==يهود در قرآن و احاديث==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آيات [[قرآن]] و نيز روايات درباره اين قوم، به تكرار آمده است كه اينك به شمارى از آنها اشاره مى شود:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*«{{متن قرآن|وَقَالَتِ الْيَهُودُ وَالنَّصَارَىٰ نَحْنُ أَبْنَاءُ اللَّهِ وَأَحِبَّاؤُهُ ...}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 18 سوره مائده|سوره مائده، آیه ۱۸.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ جهودان و مسيحيان گفتند ما به منزله فرزندان خدائيم و خداوند ما را دوست دارد».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بگو (اى محمد) اگر اين ادعا حقيقت دارد پس چرا (حسب كتب خودتان) شما را بر اثر معصيت عذاب مى كند؟ خير، شما نيز همانند ديگر افراد بشر مى باشيد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*«{{متن قرآن|لَتَجِدَنَّ أَشَدَّ النَّاسِ عَدَاوَةً لِلَّذِينَ آمَنُوا الْيَهُودَ وَالَّذِينَ أَشْرَكُوا ...}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 82 سوره مائده|همان، آیه ۸۲.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ سرسخت ترين مردم در دشمنى با مسلمانان جهودان و مشركان مى باشند».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*«{{متن قرآن|وَقَالَتِ الْيَهُودُ عُزَيْرٌ ابْنُ اللَّهِ ...»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 30 سوره توبه|سوره توبه، آیه ۳۰.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ یهودیان گفتند [[عزیر]] (پيغمبر) فرزند خدا است».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*«{{متن قرآن|وَلَتَجِدَنَّهُمْ أَحْرَصَ النَّاسِ عَلَىٰ حَيَاةٍ وَمِنَ الَّذِينَ أَشْرَكُوا ...}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 96 سوره بقره|سوره بقره، آیه ۹۶.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ آنان (يهودان) را بيش از هر كس بر زندگى حريص مى يابى ...».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*«{{متن قرآن|وَقَالَتِ الْيَهُودُ يَدُ اللَّهِ مَغْلُولَةٌ ۚ غُلَّتْ أَيْدِيهِمْ وَلُعِنُوا بِمَا قَالُوا ۘ بَلْ يَدَاهُ مَبْسُوطَتَانِ ...}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 64 سوره مائده|سوره مائده، آیه ۶۴.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ یهود گفتند دست خدا بسته است (و ديگر در جهان آفرينش تصرفى نكند)، بلکه دست خودشان بسته و لعنت خدا بر آنها باد بلكه دست خدا هميشه باز است ...».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در [[حديث|حدیثی]] از [[رسول خدا]](صلی الله علیه وآله) آمده كه هر آنكس مسلمانى را در معامله اى فريب دهد از ما (مسلمانان) بشمار نيايد و روز [[قيامت]] با يهود محشور گردد، چه آنان بيش از هر كس از خلق خدا در صدد فريب مسلمانان مى باشند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از [[ام سلمه]] نقل است كه پیامبر (صلی الله علیه وآله) وصيت نمود پس از وفاتش یهودیان را از [[جزیرة العرب]] بيرون كنند.&amp;lt;ref&amp;gt;بحارالانوار، ج80 ص103.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==يهود در مدينه==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قرنها پيش از [[بعثت]] [[پیامبر اسلام|رسول گرامى اسلام]]، طوايفى از يهود در [[مدينه]] و حومه آن تا [[خيبر]] زندگى مى كردند، كه معروف ترين آنها قبايل «[[بنی قریظه|بنى قريظه]]» و «[[بنی نضیر|بنى نضير]]» و «[[قينقاع|بنى قينقاع]]» بودند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یهودیان قبل از ظهور پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله، پیوسته از ظهور ایشان خبر می‌دادند و اخبار آن حضرت را پیوسته در [[مکه]] دنبال می‌کردند.&amp;lt;ref&amp;gt;اسحاق بن محمد، سیرت رسول الله، ج1، ص253.&amp;lt;/ref&amp;gt; اما پس از ظهور و [[بعثت]] پیامبر، راه عداوت و دشمنی در پیش گرفتند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دلایل بسیاری برای این دشمنی برشمرده‌اند، از جمله اینکه: یهودیان به اصالت نژادی خود همیشه مغرور بوده‌ و می‌خواسته‌اند به همه مردم خاصه فقرا و ضعفا حکومت نمایند؛ و نیز تصور باطلی داشته‌اند که [[دین]] آسمانی فقط دین ایشان است و هیچ کس غیر از ایشان، حقی در رسالت و پیامبری ندارد؛ به علاوه، آنان مردمی بودند که [[تقوا|تقوی]] نداشتند، سنگ‌دلی و بی‌رحمی و ارتکاب به گناه در همه کارهایشان به چشم می‌خورد. از این‌ رو دشمنیشان نسبت به پیامبر و مسلمانان عرب و عموم بشریت زیاد بود.&amp;lt;ref&amp;gt;دلائل النبوه، ص37.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پیامبر اسلام|پيامبر]] (صلی الله علیه وآله) در آغاز هجرت و به محض ورود به شهر [[مدينه]]، طىّ عهدنامه اى با آنها پيمان حسن جوار و عدم تعرض و عدم مزاحمت بست و سران اين قبايل، عهدنامه را امضا نمودند، اما آنان به خوى تبهكارى و مفسده جوئى پيوسته، در پنهانى برخلاف مضمون عهدنامه به اذيت و آزار پيغمبر و مسلمانان مى پرداختند و مكرراً دشمنان [[اسلام]] را يارى مى دادند،&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ طبری، ج3، ص1003؛ سیرت رسول خدا، ج2، ص632.&amp;lt;/ref&amp;gt;  تا اين كه در [[غزوه احزاب|جنگ احزاب]] آشكارا به همكارى كفار [[قریش|قريش]] شتافته و عليه پيغمبر اسلام به نبرد برخاستند. اما سرانجام، قبایل یهود، یکی پس از دیگری‌ مغلوب سپاه اسلام شدند. ‌بسیاریشان کشته و بسیاری هم به سرزمین‌های دیگر کوچ کردند.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.pajoohe.ir &amp;quot;یهودیت&amp;quot;، سید علی‌اکبر حسینی، دانشنامه پژوهه]، تاریخ بازیابی: 26 فروردین 1392.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
*بیومی مهران، محمد، بررسی تاریخی قصص قرآن، ترجمه سید محمد راستگو&lt;br /&gt;
*توفیقی، حسین، ادیان بزرگ، تهران، نشر وزارت فرهنگ و ارشاد، چاپ سیزدهم، ۱۳۸۹ش.&lt;br /&gt;
*[http://www.pajoohe.ir &amp;quot;یهودیت&amp;quot;، سید علی‌اکبر حسینی، دانشنامه پژوهه]، تاریخ بازیابی: 26 فروردین 1392.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==مطالب مرتبط==&lt;br /&gt;
*[[بنی اسرائیل|بنی‌اسرائیل]]&lt;br /&gt;
*[[یهودیان حجاز در صدر اسلام]]&lt;br /&gt;
[[رده: واژگان قرآنی]]&lt;br /&gt;
[[رده:ادیان و فرق]]&lt;br /&gt;
[[رده:یهودیت]]&lt;br /&gt;
{{سنجش کیفی&lt;br /&gt;
|سنجش=شده&lt;br /&gt;
|شناسه= ضعیف&lt;br /&gt;
|عنوان بندی مناسب= خوب&lt;br /&gt;
|کفایت منابع و پی نوشت ها= ضعیف&lt;br /&gt;
|رعایت سطح مخاطب عام= خوب&lt;br /&gt;
|رعایت ادبیات دانشنامه ای= خوب&lt;br /&gt;
|جامعیت= ضعیف &lt;br /&gt;
|رعایت اختصار= خوب&lt;br /&gt;
|سیر منطقی= متوسط&lt;br /&gt;
|کیفیت پژوهش= ضعیف&lt;br /&gt;
|رده= دارد&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
{{قرآن}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Zamani</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%DB%8C%D9%87%D9%88%D8%AF&amp;diff=169816</id>
		<title>یهود</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%DB%8C%D9%87%D9%88%D8%AF&amp;diff=169816"/>
		<updated>2026-10-06T09:51:23Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Zamani: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{ضعیف}}&lt;br /&gt;
'''يهود''' نام قوم [[حضرت موسی]] علیه‌السلام است. آنان از نسل [[حضرت يعقوب]] علیه‌السلام (ملقّب به [[اسرائیل]]) بودند، از این رو «[[بنی اسرائیل|بنی‌اسرائیل]]» نیز نامیده شده‌اند. [[قرآن کریم]] در موارد بسیاری از تاریخ و سیرۀ این قوم یاد کرده است.&lt;br /&gt;
==مختصرى از تاريخ يهود==&lt;br /&gt;
قوم یهود از نسل حضرت ابراهیم علیه السلام هستند و از طریق فرزندش اسحاق (ع) و نوه‌اش یعقوب (ع) — که لقب او «اسرائیل» (به معنای عبدالله) است — شکل گرفته است&lt;br /&gt;
یهودیان از نسل [[حضرت يعقوب]] علیه‌السلام ملقّب به [[اسرائیل]] (به معنای بنده خدا) بودند، از این رو «[[بنی اسرائیل|بنی‌اسرائیل]]» نیز نامیده شده‌اند. وجه تسمیه «یهود» اختلاف است: برخی آن را به معنای «هدایت‌یافته» می‌دانند (به‌خاطر توبه قوم موسی از گوساله‌پرستی) و برخی دیگر آن را منسوب به «یهوذا»، فرزند چهارم حضرت یعقوب (ع) می‌دانند.&amp;lt;ref&amp;gt;پیشینه قوم یهود، سایت پرسمان&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[حضرت يعقوب]] فرزند اسحاق پسر حضرت ابراهیم علیه السلام است و از آنجا که جدش حضرت ابراهیم قبلا به کنعان (فلسطین) مهاجرت کرده بود. اسحاق و یعقوب از ابتدا در آنجا سکونت داشتند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یعقوب علیه السلام دوازده پسر داشت كه با او در كنعان زندگى مى كردند، و پس از آنكه يكى از آن دوازده برادر يعنى [[حضرت يوسف]] (در پايان دوران پرماجراى خود) بر اريكه سلطنت [[مصر]] استوار گشت، به سال 1740 قبل از ميلاد، يازده برادر از كنعان به قصد تهيه آذوقه به مصر رفتند، و سرانجام در كنار برادر در آن سرزمين استقرار يافتند و جمعيتشان افزون گشت &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زندگی گروه های اولیه مهاجران بنی اسرائیل در مصر با رونق زیادی همراه بود، اما در نسل های بعدی طبقه حاکم و مردم مصر با بنی اسرائیل که بیگانه به حساب می آمدند بد رفتار می کردند و آنها را به خدمت گرفته آزار و شکنجه می دادند&amp;lt;ref&amp;gt;ابوالحسن شعرانی، نثر طوبی(دائره المعارف لغات قرآن کریم)، ذیل واژه «اسرائیل».&amp;lt;/ref&amp;gt; تا اینکه [[حضرت موسی علیه السلام|موسى بن عمران]] علیه السلام به [[نبوت]] مبعوث گشت؛ و آنها را از دست فرعون نجات داده از مصر خارج نمود. پژوهشگران در مورد تاريخ خروج بنى اسرائيل به علت تناقض هایی که در تورات وجود دارد اختلاف دارند. برخی آن را در روزگار تحوتمس سوم ( 1490 - 1436 ق . م ) پنداشته‌اند. و كسانى ديگر بر بنياد گزارشى در سفر خروج ، آن را در روزگار رامسس دوم ( 1290 - 1224 ق . م ) شمرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;محمد بیومی مهران، بررسی تاریخی قصص قرآن، ترجمه سید محمد راستگو، ص ٢٢٨&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موسی علیه السلام بنی اسرائیل را به سمت کنعان برد اما آنها حاضر نشدند وارد کنعان شوند و گفتند در آن قومی ستمگر هستند  تو و پروردگارت بروید و با آنان بجنگید تا آنها بیرون روند.&amp;lt;ref&amp;gt; سوره مائده، آیه 21 تا 24&amp;lt;/ref&amp;gt; در نتیجه حدود چهل سال، که طی آن یک نسلشان از بین رفت، در صحرای سینا سرگردان بودند تا اینکه پس از وفات موسی، [[یوشع بن نون|یوشع بن نون]] جانشین وی شد و بتدریج کنعان را فتح کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;دانشنامه جهان اسلام، مدخل «بنی اسرائیل».&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی تاريخ سياسى قوم يهود را به هفت دوره تقسيم كرده اند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*از [[حضرت ابراهیم علیه السلام|حضرت ابراهيم]] تا [[حضرت موسى]].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*از حضرت موسى تا شائول، دوره خلاصى [[بنى اسرائيل]] از عبوديت مصر و بعثت حضرت موسى در [[طور سینا|كوه سينا]] و چهل سال گردش قوم در صحرا.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*از شائول تا تقسيم مملكت يهود كه حدودا 120 سال و شامل دوران ترقى يهود تحت سلطنت [[حضرت داوود علیه السلام|حضرت داود]] و [[حضرت سلیمان علیه السلام|حضرت سليمان]] است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*از تقسيم تا انتهاى تأليف عهد قديم ([[تورات]]) كه تقريبا 500 سال طول كشيد و شامل وفات سليمان نبی و انقراض سلطنت اسرائيل است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*از مراجعت از اسيرى تا بعثت [[حضرت مسيح]] علیه السلام.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*از آمدن حضرت مسيح تا انهدام [[اورشلیم]].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*از انهدام اورشليم به بعد كه يهودان در جهان پراكنده شدند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==يهود در قرآن و احاديث==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آيات [[قرآن]] و نيز روايات درباره اين قوم، به تكرار آمده است كه اينك به شمارى از آنها اشاره مى شود:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*«{{متن قرآن|وَقَالَتِ الْيَهُودُ وَالنَّصَارَىٰ نَحْنُ أَبْنَاءُ اللَّهِ وَأَحِبَّاؤُهُ ...}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 18 سوره مائده|سوره مائده، آیه ۱۸.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ جهودان و مسيحيان گفتند ما به منزله فرزندان خدائيم و خداوند ما را دوست دارد».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بگو (اى محمد) اگر اين ادعا حقيقت دارد پس چرا (حسب كتب خودتان) شما را بر اثر معصيت عذاب مى كند؟ خير، شما نيز همانند ديگر افراد بشر مى باشيد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*«{{متن قرآن|لَتَجِدَنَّ أَشَدَّ النَّاسِ عَدَاوَةً لِلَّذِينَ آمَنُوا الْيَهُودَ وَالَّذِينَ أَشْرَكُوا ...}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 82 سوره مائده|همان، آیه ۸۲.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ سرسخت ترين مردم در دشمنى با مسلمانان جهودان و مشركان مى باشند».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*«{{متن قرآن|وَقَالَتِ الْيَهُودُ عُزَيْرٌ ابْنُ اللَّهِ ...»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 30 سوره توبه|سوره توبه، آیه ۳۰.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ یهودیان گفتند [[عزیر]] (پيغمبر) فرزند خدا است».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*«{{متن قرآن|وَلَتَجِدَنَّهُمْ أَحْرَصَ النَّاسِ عَلَىٰ حَيَاةٍ وَمِنَ الَّذِينَ أَشْرَكُوا ...}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 96 سوره بقره|سوره بقره، آیه ۹۶.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ آنان (يهودان) را بيش از هر كس بر زندگى حريص مى يابى ...».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*«{{متن قرآن|وَقَالَتِ الْيَهُودُ يَدُ اللَّهِ مَغْلُولَةٌ ۚ غُلَّتْ أَيْدِيهِمْ وَلُعِنُوا بِمَا قَالُوا ۘ بَلْ يَدَاهُ مَبْسُوطَتَانِ ...}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 64 سوره مائده|سوره مائده، آیه ۶۴.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ یهود گفتند دست خدا بسته است (و ديگر در جهان آفرينش تصرفى نكند)، بلکه دست خودشان بسته و لعنت خدا بر آنها باد بلكه دست خدا هميشه باز است ...».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در [[حديث|حدیثی]] از [[رسول خدا]](صلی الله علیه وآله) آمده كه هر آنكس مسلمانى را در معامله اى فريب دهد از ما (مسلمانان) بشمار نيايد و روز [[قيامت]] با يهود محشور گردد، چه آنان بيش از هر كس از خلق خدا در صدد فريب مسلمانان مى باشند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از [[ام سلمه]] نقل است كه پیامبر (صلی الله علیه وآله) وصيت نمود پس از وفاتش یهودیان را از [[جزیرة العرب]] بيرون كنند.&amp;lt;ref&amp;gt;بحارالانوار، ج80 ص103.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==يهود در مدينه==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قرنها پيش از [[بعثت]] [[پیامبر اسلام|رسول گرامى اسلام]]، طوايفى از يهود در [[مدينه]] و حومه آن تا [[خيبر]] زندگى مى كردند، كه معروف ترين آنها قبايل «[[بنی قریظه|بنى قريظه]]» و «[[بنی نضیر|بنى نضير]]» و «[[قينقاع|بنى قينقاع]]» بودند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یهودیان قبل از ظهور پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله، پیوسته از ظهور ایشان خبر می‌دادند و اخبار آن حضرت را پیوسته در [[مکه]] دنبال می‌کردند.&amp;lt;ref&amp;gt;اسحاق بن محمد، سیرت رسول الله، ج1، ص253.&amp;lt;/ref&amp;gt; اما پس از ظهور و [[بعثت]] پیامبر، راه عداوت و دشمنی در پیش گرفتند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دلایل بسیاری برای این دشمنی برشمرده‌اند، از جمله اینکه: یهودیان به اصالت نژادی خود همیشه مغرور بوده‌ و می‌خواسته‌اند به همه مردم خاصه فقرا و ضعفا حکومت نمایند؛ و نیز تصور باطلی داشته‌اند که [[دین]] آسمانی فقط دین ایشان است و هیچ کس غیر از ایشان، حقی در رسالت و پیامبری ندارد؛ به علاوه، آنان مردمی بودند که [[تقوا|تقوی]] نداشتند، سنگ‌دلی و بی‌رحمی و ارتکاب به گناه در همه کارهایشان به چشم می‌خورد. از این‌ رو دشمنیشان نسبت به پیامبر و مسلمانان عرب و عموم بشریت زیاد بود.&amp;lt;ref&amp;gt;دلائل النبوه، ص37.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پیامبر اسلام|پيامبر]] (صلی الله علیه وآله) در آغاز هجرت و به محض ورود به شهر [[مدينه]]، طىّ عهدنامه اى با آنها پيمان حسن جوار و عدم تعرض و عدم مزاحمت بست و سران اين قبايل، عهدنامه را امضا نمودند، اما آنان به خوى تبهكارى و مفسده جوئى پيوسته، در پنهانى برخلاف مضمون عهدنامه به اذيت و آزار پيغمبر و مسلمانان مى پرداختند و مكرراً دشمنان [[اسلام]] را يارى مى دادند،&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ طبری، ج3، ص1003؛ سیرت رسول خدا، ج2، ص632.&amp;lt;/ref&amp;gt;  تا اين كه در [[غزوه احزاب|جنگ احزاب]] آشكارا به همكارى كفار [[قریش|قريش]] شتافته و عليه پيغمبر اسلام به نبرد برخاستند. اما سرانجام، قبایل یهود، یکی پس از دیگری‌ مغلوب سپاه اسلام شدند. ‌بسیاریشان کشته و بسیاری هم به سرزمین‌های دیگر کوچ کردند.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.pajoohe.ir &amp;quot;یهودیت&amp;quot;، سید علی‌اکبر حسینی، دانشنامه پژوهه]، تاریخ بازیابی: 26 فروردین 1392.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==مطالب مرتبط==&lt;br /&gt;
*[[بنی اسرائیل|بنی‌اسرائیل]]&lt;br /&gt;
*[[یهودیان حجاز در صدر اسلام]]&lt;br /&gt;
[[رده: واژگان قرآنی]]&lt;br /&gt;
[[رده:ادیان و فرق]]&lt;br /&gt;
[[رده:یهودیت]]&lt;br /&gt;
{{سنجش کیفی&lt;br /&gt;
|سنجش=شده&lt;br /&gt;
|شناسه= ضعیف&lt;br /&gt;
|عنوان بندی مناسب= خوب&lt;br /&gt;
|کفایت منابع و پی نوشت ها= ضعیف&lt;br /&gt;
|رعایت سطح مخاطب عام= خوب&lt;br /&gt;
|رعایت ادبیات دانشنامه ای= خوب&lt;br /&gt;
|جامعیت= ضعیف &lt;br /&gt;
|رعایت اختصار= خوب&lt;br /&gt;
|سیر منطقی= متوسط&lt;br /&gt;
|کیفیت پژوهش= ضعیف&lt;br /&gt;
|رده= دارد&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
{{قرآن}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Zamani</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%DB%8C%D9%87%D9%88%D8%AF&amp;diff=169814</id>
		<title>یهود</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%DB%8C%D9%87%D9%88%D8%AF&amp;diff=169814"/>
		<updated>2026-10-06T07:06:44Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Zamani: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{ضعیف}}&lt;br /&gt;
«يهود» نام قوم [[حضرت موسی]] علیه‌السلام است. آنان از نسل [[حضرت يعقوب]] علیه‌السلام (ملقّب به [[اسرائیل]]) بودند، از این رو «[[بنی اسرائیل|بنی‌اسرائیل]]» نیز نامیده شده‌اند. [[قرآن کریم]] در موارد بسیاری از تاریخ و سیرۀ این قوم یاد کرده است.&lt;br /&gt;
==مختصرى از تاريخ يهود==&lt;br /&gt;
قوم یهود از نسل حضرت ابراهیم علیه السلام هستند و از طریق فرزندش اسحاق (ع) و نوه‌اش یعقوب (ع) — که لقب او «اسرائیل» (به معنای عبدالله) است — شکل گرفته است&lt;br /&gt;
یهودیان از نسل [[حضرت يعقوب]] علیه‌السلام ملقّب به [[اسرائیل]] (به معنای بنده خدا) بودند، از این رو «[[بنی اسرائیل|بنی‌اسرائیل]]» نیز نامیده شده‌اند. وجه تسمیه «یهود» اختلاف است: برخی آن را به معنای «هدایت‌یافته» می‌دانند (به‌خاطر توبه قوم موسی از گوساله‌پرستی) و برخی دیگر آن را منسوب به «یهوذا»، فرزند چهارم حضرت یعقوب (ع) می‌دانند.&amp;lt;ref&amp;gt;پیشینه قوم یهود، سایت پرسمان&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[حضرت يعقوب]] فرزند اسحاق پسر حضرت ابراهیم علیه السلام است و از آنجا که جدش حضرت ابراهیم قبلا به کنعان (فلسطین) مهاجرت کرده بود. اسحاق و یعقوب از ابتدا در آنجا سکونت داشتند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یعقوب علیه السلام دوازده پسر داشت كه با او در كنعان زندگى مى كردند، و پس از آنكه يكى از آن دوازده برادر يعنى [[حضرت يوسف]] (در پايان دوران پرماجراى خود) بر اريكه سلطنت [[مصر]] استوار گشت، به سال 1740 قبل از ميلاد، يازده برادر از كنعان به قصد تهيه آذوقه به مصر رفتند، و سرانجام در كنار برادر در آن سرزمين استقرار يافتند و جمعيتشان افزون گشت &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زندگی گروه های اولیه مهاجران بنی اسرائیل در مصر با رونق زیادی همراه بود، اما در نسل های بعدی طبقه حاکم و مردم مصر با بنی اسرائیل که بیگانه به حساب می آمدند بد رفتار می کردند و آنها را به خدمت گرفته آزار و شکنجه می دادند&amp;lt;ref&amp;gt;ابوالحسن شعرانی، نثر طوبی(دائره المعارف لغات قرآن کریم)، ذیل واژه «اسرائیل».&amp;lt;/ref&amp;gt; تا اینکه [[حضرت موسی علیه السلام|موسى بن عمران]] علیه السلام به [[نبوت]] مبعوث گشت؛ و آنها را از دست فرعون نجات داده به موطن قبلی شان یعنی سرزمین کنعان آورد. پژوهشگران در مورد تاريخ خروج بنى اسرائيل به علت تناقض هایی که در تورات وجود دارد اختلاف دارند. برخی آن را در روزگار تحوتمس سوم ( 1490 - 1436 ق . م ) پنداشته‌اند. و كسانى ديگر بر بنياد گزارشى در سفر خروج ، آن را در روزگار رامسس دوم ( 1290 - 1224 ق . م ) شمرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;محمد بیومی مهران، بررسی تاریخی قصص قرآن، ترجمه سید محمد راستگو، ص ٢٢٨&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنی اسرائیل پس از اینکه به آن سوى آب شدند و از فرعون نجات یافتند، چون از كنار قومى [[بت پرستی|بت پرست]] عبور نمودند گفتند: اى موسى براى ما نيز خدائى (بتى) قرار ده چنان كه آنها را خدايانى است. {{متن قرآن|«... فَأَتَوْا عَلَىٰ قَوْمٍ يَعْكُفُونَ عَلَىٰ أَصْنَامٍ لَهُمْ ۚ قَالُوا يَا مُوسَى اجْعَلْ لَنَا إِلَٰهًا كَمَا لَهُمْ آلِهَةٌ ...»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 138 سوره اعراف|سوره اعراف، آیه ۱۳۸.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ موسى در جوابشان گفت: «{{متن قرآن|... إِنَّكُمْ قَوْمٌ تَجْهَلُونَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;همان&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ شما چه مردمى بس نادان باشيد». (كه پس از اين همه آيات بينات هنوز به وحدانيت خداوند آگاه نگشته و زنگار شرك از دل خويش نزدوده ايد!).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی تاريخ سياسى قوم يهود را به هفت دوره تقسيم كرده اند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*از [[حضرت ابراهیم علیه السلام|حضرت ابراهيم]] تا [[حضرت موسى]].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*از حضرت موسى تا شائول، دوره خلاصى [[بنى اسرائيل]] از عبوديت مصر و بعثت حضرت موسى در [[طور سینا|كوه سينا]] و چهل سال گردش قوم در صحرا.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*از شائول تا تقسيم مملكت يهود كه حدودا 120 سال و شامل دوران ترقى يهود تحت سلطنت [[حضرت داوود علیه السلام|حضرت داود]] و [[حضرت سلیمان علیه السلام|حضرت سليمان]] است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*از تقسيم تا انتهاى تأليف عهد قديم ([[تورات]]) كه تقريبا 500 سال طول كشيد و شامل وفات سليمان نبی و انقراض سلطنت اسرائيل است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*از مراجعت از اسيرى تا بعثت [[حضرت مسيح]] علیه السلام.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*از آمدن حضرت مسيح تا انهدام [[اورشلیم]].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*از انهدام اورشليم به بعد كه يهودان در جهان پراكنده شدند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==يهود در قرآن و احاديث==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آيات [[قرآن]] و نيز روايات درباره اين قوم، به تكرار آمده است كه اينك به شمارى از آنها اشاره مى شود:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*«{{متن قرآن|وَقَالَتِ الْيَهُودُ وَالنَّصَارَىٰ نَحْنُ أَبْنَاءُ اللَّهِ وَأَحِبَّاؤُهُ ...}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 18 سوره مائده|سوره مائده، آیه ۱۸.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ جهودان و مسيحيان گفتند ما به منزله فرزندان خدائيم و خداوند ما را دوست دارد».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بگو (اى محمد) اگر اين ادعا حقيقت دارد پس چرا (حسب كتب خودتان) شما را بر اثر معصيت عذاب مى كند؟ خير، شما نيز همانند ديگر افراد بشر مى باشيد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*«{{متن قرآن|لَتَجِدَنَّ أَشَدَّ النَّاسِ عَدَاوَةً لِلَّذِينَ آمَنُوا الْيَهُودَ وَالَّذِينَ أَشْرَكُوا ...}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 82 سوره مائده|همان، آیه ۸۲.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ سرسخت ترين مردم در دشمنى با مسلمانان جهودان و مشركان مى باشند».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*«{{متن قرآن|وَقَالَتِ الْيَهُودُ عُزَيْرٌ ابْنُ اللَّهِ ...»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 30 سوره توبه|سوره توبه، آیه ۳۰.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ یهودیان گفتند [[عزیر]] (پيغمبر) فرزند خدا است».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*«{{متن قرآن|وَلَتَجِدَنَّهُمْ أَحْرَصَ النَّاسِ عَلَىٰ حَيَاةٍ وَمِنَ الَّذِينَ أَشْرَكُوا ...}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 96 سوره بقره|سوره بقره، آیه ۹۶.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ آنان (يهودان) را بيش از هر كس بر زندگى حريص مى يابى ...».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*«{{متن قرآن|وَقَالَتِ الْيَهُودُ يَدُ اللَّهِ مَغْلُولَةٌ ۚ غُلَّتْ أَيْدِيهِمْ وَلُعِنُوا بِمَا قَالُوا ۘ بَلْ يَدَاهُ مَبْسُوطَتَانِ ...}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 64 سوره مائده|سوره مائده، آیه ۶۴.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ یهود گفتند دست خدا بسته است (و ديگر در جهان آفرينش تصرفى نكند)، بلکه دست خودشان بسته و لعنت خدا بر آنها باد بلكه دست خدا هميشه باز است ...».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در [[حديث|حدیثی]] از [[رسول خدا]](صلی الله علیه وآله) آمده كه هر آنكس مسلمانى را در معامله اى فريب دهد از ما (مسلمانان) بشمار نيايد و روز [[قيامت]] با يهود محشور گردد، چه آنان بيش از هر كس از خلق خدا در صدد فريب مسلمانان مى باشند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از [[ام سلمه]] نقل است كه پیامبر (صلی الله علیه وآله) وصيت نمود پس از وفاتش یهودیان را از [[جزیرة العرب]] بيرون كنند.&amp;lt;ref&amp;gt;بحارالانوار، ج80 ص103.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==يهود در مدينه==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قرنها پيش از [[بعثت]] [[پیامبر اسلام|رسول گرامى اسلام]]، طوايفى از يهود در [[مدينه]] و حومه آن تا [[خيبر]] زندگى مى كردند، كه معروف ترين آنها قبايل «[[بنی قریظه|بنى قريظه]]» و «[[بنی نضیر|بنى نضير]]» و «[[قينقاع|بنى قينقاع]]» بودند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یهودیان قبل از ظهور پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله، پیوسته از ظهور ایشان خبر می‌دادند و اخبار آن حضرت را پیوسته در [[مکه]] دنبال می‌کردند.&amp;lt;ref&amp;gt;اسحاق بن محمد، سیرت رسول الله، ج1، ص253.&amp;lt;/ref&amp;gt; اما پس از ظهور و [[بعثت]] پیامبر، راه عداوت و دشمنی در پیش گرفتند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دلایل بسیاری برای این دشمنی برشمرده‌اند، از جمله اینکه: یهودیان به اصالت نژادی خود همیشه مغرور بوده‌ و می‌خواسته‌اند به همه مردم خاصه فقرا و ضعفا حکومت نمایند؛ و نیز تصور باطلی داشته‌اند که [[دین]] آسمانی فقط دین ایشان است و هیچ کس غیر از ایشان، حقی در رسالت و پیامبری ندارد؛ به علاوه، آنان مردمی بودند که [[تقوا|تقوی]] نداشتند، سنگ‌دلی و بی‌رحمی و ارتکاب به گناه در همه کارهایشان به چشم می‌خورد. از این‌ رو دشمنیشان نسبت به پیامبر و مسلمانان عرب و عموم بشریت زیاد بود.&amp;lt;ref&amp;gt;دلائل النبوه، ص37.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پیامبر اسلام|پيامبر]] (صلی الله علیه وآله) در آغاز هجرت و به محض ورود به شهر [[مدينه]]، طىّ عهدنامه اى با آنها پيمان حسن جوار و عدم تعرض و عدم مزاحمت بست و سران اين قبايل، عهدنامه را امضا نمودند، اما آنان به خوى تبهكارى و مفسده جوئى پيوسته، در پنهانى برخلاف مضمون عهدنامه به اذيت و آزار پيغمبر و مسلمانان مى پرداختند و مكرراً دشمنان [[اسلام]] را يارى مى دادند،&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ طبری، ج3، ص1003؛ سیرت رسول خدا، ج2، ص632.&amp;lt;/ref&amp;gt;  تا اين كه در [[غزوه احزاب|جنگ احزاب]] آشكارا به همكارى كفار [[قریش|قريش]] شتافته و عليه پيغمبر اسلام به نبرد برخاستند. اما سرانجام، قبایل یهود، یکی پس از دیگری‌ مغلوب سپاه اسلام شدند. ‌بسیاریشان کشته و بسیاری هم به سرزمین‌های دیگر کوچ کردند.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.pajoohe.ir &amp;quot;یهودیت&amp;quot;، سید علی‌اکبر حسینی، دانشنامه پژوهه]، تاریخ بازیابی: 26 فروردین 1392.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==مطالب مرتبط==&lt;br /&gt;
*[[بنی اسرائیل|بنی‌اسرائیل]]&lt;br /&gt;
*[[یهودیان حجاز در صدر اسلام]]&lt;br /&gt;
[[رده: واژگان قرآنی]]&lt;br /&gt;
[[رده:ادیان و فرق]]&lt;br /&gt;
[[رده:یهودیت]]&lt;br /&gt;
{{سنجش کیفی&lt;br /&gt;
|سنجش=شده&lt;br /&gt;
|شناسه= ضعیف&lt;br /&gt;
|عنوان بندی مناسب= خوب&lt;br /&gt;
|کفایت منابع و پی نوشت ها= ضعیف&lt;br /&gt;
|رعایت سطح مخاطب عام= خوب&lt;br /&gt;
|رعایت ادبیات دانشنامه ای= خوب&lt;br /&gt;
|جامعیت= ضعیف &lt;br /&gt;
|رعایت اختصار= خوب&lt;br /&gt;
|سیر منطقی= متوسط&lt;br /&gt;
|کیفیت پژوهش= ضعیف&lt;br /&gt;
|رده= دارد&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
{{قرآن}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Zamani</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%DB%8C%D9%87%D9%88%D8%AF&amp;diff=169813</id>
		<title>یهود</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%DB%8C%D9%87%D9%88%D8%AF&amp;diff=169813"/>
		<updated>2026-10-06T07:05:28Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Zamani: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{ضعیف}}&lt;br /&gt;
«يهود» نام قوم [[حضرت موسی]] علیه‌السلام است. آنان از نسل [[حضرت يعقوب]] علیه‌السلام (ملقّب به [[اسرائیل]]) بودند، از این رو «[[بنی اسرائیل|بنی‌اسرائیل]]» نیز نامیده شده‌اند. [[قرآن کریم]] در موارد بسیاری از تاریخ و سیرۀ این قوم یاد کرده است.&lt;br /&gt;
==مختصرى از تاريخ يهود==&lt;br /&gt;
قوم یهود از نسل حضرت ابراهیم علیه السلام هستند و از طریق فرزندش اسحاق (ع) و نوه‌اش یعقوب (ع) — که لقب او «اسرائیل» (به معنای عبدالله) است — شکل گرفته است&lt;br /&gt;
یهودیان از نسل [[حضرت يعقوب]] علیه‌السلام ملقّب به [[اسرائیل]] (به معنای بنده خدا) بودند، از این رو «[[بنی اسرائیل|بنی‌اسرائیل]]» نیز نامیده شده‌اند. وجه تسمیه «یهود» اختلاف است: برخی آن را به معنای «هدایت‌یافته» می‌دانند (به‌خاطر توبه قوم موسی از گوساله‌پرستی) و برخی دیگر آن را منسوب به «یهوذا»، فرزند چهارم حضرت یعقوب (ع) می‌دانند.&amp;lt;ref&amp;gt;پیشینه قوم یهود، سایت پرسمان&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[حضرت يعقوب]] فرزند اسحاق پسر حضرت ابراهیم علیه السلام است و از آنجا که جدش حضرت ابراهیم قبلا به کنعان (فلسطین) مهاجرت کرده بود. اسحاق و یعقوب از ابتدا در آنجا سکونت داشتند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یعقوب علیه السلام دوازده پسر داشت كه با او در كنعان زندگى مى كردند، و پس از آنكه يكى از آن دوازده برادر يعنى [[حضرت يوسف]] (در پايان دوران پرماجراى خود) بر اريكه سلطنت [[مصر]] استوار گشت، به سال 1740 قبل از ميلاد، يازده برادر از كنعان به قصد تهيه آذوقه به مصر رفتند، و سرانجام در كنار برادر در آن سرزمين استقرار يافتند و جمعيتشان افزون گشت &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زندگی گروه های اولیه مهاجران بنی اسرائیل در مصر با رونق زیادی همراه بود، اما در نسل های بعدی طبقه حاکم و مردم مصر با بنی اسرائیل که بیگانه به حساب می آمدند بد رفتار می کردند و آنها را به خدمت گرفته آزار و شکنجه می دادند&amp;lt;ref&amp;gt;ابوالحسن شعرانی، نثر طوبی(دائره المعارف لغات قرآن کریم)، ذیل واژه «اسرائیل».&amp;lt;/ref&amp;gt; تا اینکه [[حضرت موسی علیه السلام|موسى بن عمران]] علیه السلام به [[نبوت]] مبعوث گشت؛ و آنها را از دست فرعون نجات داده به موطن قبلی شان یعنی سرزمین کنعان آورد. پژوهشگران در مورد تاريخ خروج بنى اسرائيل به علت تناقض هایی که در تورات وجود دارد اختلاف دارند. برخی آن را در روزگار تحوتمس سوم ( 1490 - 1436 ق . م ) پنداشته‌اند. و كسانى ديگر بر بنياد گزارشى در سفر خروج ، آن را در روزگار رامسس دوم ( 1290 - 1224 ق . م ) شمرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;محمد بیومی مهران، بررسی تاریخی قصص قرآن، ترجمه سید محمد راستگو، ص ٢٢٨&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنی اسرائیل پس از اینکه به آن سوى آب شدند و از فرعون نجات یافتند، چون از كنار قومى [[بت پرستی|بت پرست]] عبور نمودند گفتند: اى موسى براى ما نيز خدائى (بتى) قرار ده چنان كه آنها را خدايانى است. {{متن قرآن|«... فَأَتَوْا عَلَىٰ قَوْمٍ يَعْكُفُونَ عَلَىٰ أَصْنَامٍ لَهُمْ ۚ قَالُوا يَا مُوسَى اجْعَلْ لَنَا إِلَٰهًا كَمَا لَهُمْ آلِهَةٌ ...»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 138 سوره اعراف|سوره اعراف، آیه ۱۳۸.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ موسى در جوابشان گفت: «{{متن قرآن|... إِنَّكُمْ قَوْمٌ تَجْهَلُونَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;همان&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ شما چه مردمى بس نادان باشيد». (كه پس از اين همه آيات بينات هنوز به وحدانيت خداوند آگاه نگشته و زنگار شرك از دل خويش نزدوده ايد!).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی تاريخ سياسى قوم يهود را به هفت دوره تقسيم كرده اند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*از [[حضرت ابراهیم علیه السلام|حضرت ابراهيم]] تا [[حضرت موسى]].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*از حضرت موسى تا شائول، دوره خلاصى [[بنى اسرائيل]] از عبوديت مصر و بعثت حضرت موسى در [[طور سینا|كوه سينا]] و چهل سال گردش قوم در صحرا.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*از شائول تا تقسيم مملكت يهود كه حدودا 120 سال و شامل دوران ترقى يهود تحت سلطنت [[حضرت داوود علیه السلام|حضرت داود]] و [[حضرت سلیمان علیه السلام|حضرت سليمان]] است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*از تقسيم تا انتهاى تأليف عهد قديم ([[تورات]]) كه تقريبا 500 سال طول كشيد و شامل وفات سليمان نبی و انقراض سلطنت اسرائيل است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*از مراجعت از اسيرى تا بعثت [[حضرت مسيح]] علیه السلام.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*از آمدن حضرت مسيح تا انهدام [[اورشلیم]].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*از انهدام اورشليم به بعد كه يهودان در جهان پراكنده شدند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==يهود در قرآن و احاديث==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آيات [[قرآن]] و نيز روايات درباره اين قوم، به تكرار آمده است كه اينك به شمارى از آنها اشاره مى شود:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*«{{متن قرآن|وَقَالَتِ الْيَهُودُ وَالنَّصَارَىٰ نَحْنُ أَبْنَاءُ اللَّهِ وَأَحِبَّاؤُهُ ...}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 18 سوره مائده|سوره مائده، آیه ۱۸.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ جهودان و مسيحيان گفتند ما به منزله فرزندان خدائيم و خداوند ما را دوست دارد».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بگو (اى محمد) اگر اين ادعا حقيقت دارد پس چرا (حسب كتب خودتان) شما را بر اثر معصيت عذاب مى كند؟ خير، شما نيز همانند ديگر افراد بشر مى باشيد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*«{{متن قرآن|لَتَجِدَنَّ أَشَدَّ النَّاسِ عَدَاوَةً لِلَّذِينَ آمَنُوا الْيَهُودَ وَالَّذِينَ أَشْرَكُوا ...}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 82 سوره مائده|همان، آیه ۸۲.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ سرسخت ترين مردم در دشمنى با مسلمانان جهودان و مشركان مى باشند».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*«{{متن قرآن|وَقَالَتِ الْيَهُودُ عُزَيْرٌ ابْنُ اللَّهِ ...»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 30 سوره توبه|سوره توبه، آیه ۳۰.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ یهودیان گفتند [[عزیر]] (پيغمبر) فرزند خدا است».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*«{{متن قرآن|وَلَتَجِدَنَّهُمْ أَحْرَصَ النَّاسِ عَلَىٰ حَيَاةٍ وَمِنَ الَّذِينَ أَشْرَكُوا ...}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 96 سوره بقره|سوره بقره، آیه ۹۶.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ آنان (يهودان) را بيش از هر كس بر زندگى حريص مى يابى ...».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*«{{متن قرآن|وَقَالَتِ الْيَهُودُ يَدُ اللَّهِ مَغْلُولَةٌ ۚ غُلَّتْ أَيْدِيهِمْ وَلُعِنُوا بِمَا قَالُوا ۘ بَلْ يَدَاهُ مَبْسُوطَتَانِ ...}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 64 سوره مائده|سوره مائده، آیه ۶۴.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ یهود گفتند دست خدا بسته است (و ديگر در جهان آفرينش تصرفى نكند)، بلکه دست خودشان بسته و لعنت خدا بر آنها باد بلكه دست خدا هميشه باز است ...».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در [[حديث|حدیثی]] از [[رسول خدا]](صلی الله علیه وآله) آمده كه هر آنكس مسلمانى را در معامله اى فريب دهد از ما (مسلمانان) بشمار نيايد و روز [[قيامت]] با يهود محشور گردد، چه آنان بيش از هر كس از خلق خدا در صدد فريب مسلمانان مى باشند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از [[ام سلمه]] نقل است كه پیامبر (صلی الله علیه وآله) وصيت نمود پس از وفاتش یهودیان را از [[جزیرة العرب]] بيرون كنند.&amp;lt;ref&amp;gt;بحارالانوار، ج80 ص103.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==يهود در مدينه==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قرنها پيش از [[بعثت]] [[پیامبر اسلام|رسول گرامى اسلام]]، طوايفى از يهود در [[مدينه]] و حومه آن تا [[خيبر]] زندگى مى كردند، كه معروف ترين آنها قبايل «[[بنی قریظه|بنى قريظه]]» و «[[بنی نضیر|بنى نضير]]» و «[[قينقاع|بنى قينقاع]]» بودند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یهودیان قبل از ظهور پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله، پیوسته از ظهور ایشان خبر می‌دادند و اخبار آن حضرت را پیوسته در [[مکه]] دنبال می‌کردند.&amp;lt;ref&amp;gt;اسحاق بن محمد، سیرت رسول الله، ج1، ص253.&amp;lt;/ref&amp;gt; اما پس از ظهور و [[بعثت]] پیامبر، راه عداوت و دشمنی در پیش گرفتند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دلایل بسیاری برای این دشمنی برشمرده‌اند، از جمله اینکه: یهودیان به اصالت نژادی خود همیشه مغرور بوده‌ و می‌خواسته‌اند به همه مردم خاصه فقرا و ضعفا حکومت نمایند؛ و نیز تصور باطلی داشته‌اند که [[دین]] آسمانی فقط دین ایشان است و هیچ کس غیر از ایشان، حقی در رسالت و پیامبری ندارد؛ به علاوه، آنان مردمی بودند که [[تقوا|تقوی]] نداشتند، سنگ‌دلی و بی‌رحمی و ارتکاب به گناه در همه کارهایشان به چشم می‌خورد. از این‌ رو دشمنیشان نسبت به پیامبر و مسلمانان عرب و عموم بشریت زیاد بود.&amp;lt;ref&amp;gt;دلائل النبوه، ص37.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پیامبر اسلام|پيامبر]] (صلی الله علیه وآله) در آغاز هجرت و به محض ورود به شهر [[مدينه]]، طىّ عهدنامه اى با آنها پيمان حسن جوار و عدم تعرض و عدم مزاحمت بست و سران اين قبايل، عهدنامه را امضا نمودند، اما آنان به خوى تبهكارى و مفسده جوئى پيوسته، در پنهانى برخلاف مضمون عهدنامه به اذيت و آزار پيغمبر و مسلمانان مى پرداختند و مكرراً دشمنان [[اسلام]] را يارى مى دادند،&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ طبری، ج3، ص1003؛ سیرت رسول خدا، ج2، ص632.&amp;lt;/ref&amp;gt;  تا اين كه در [[غزوه احزاب|جنگ احزاب]] آشكارا به همكارى كفار [[قریش|قريش]] شتافته و عليه پيغمبر اسلام به نبرد برخاستند. اما سرانجام، قبایل یهود، یکی پس از دیگری‌ مغلوب سپاه اسلام شدند. ‌بسیاریشان کشته و بسیاری هم به سرزمین‌های دیگر کوچ کردند.&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
*[http://www.pajoohe.ir &amp;quot;یهودیت&amp;quot;، سید علی‌اکبر حسینی، دانشنامه پژوهه]، تاریخ بازیابی: 26 فروردین 1392.&lt;br /&gt;
==مطالب مرتبط==&lt;br /&gt;
*[[بنی اسرائیل|بنی‌اسرائیل]]&lt;br /&gt;
*[[یهودیان حجاز در صدر اسلام]]&lt;br /&gt;
[[رده: واژگان قرآنی]]&lt;br /&gt;
[[رده:ادیان و فرق]]&lt;br /&gt;
[[رده:یهودیت]]&lt;br /&gt;
{{سنجش کیفی&lt;br /&gt;
|سنجش=شده&lt;br /&gt;
|شناسه= ضعیف&lt;br /&gt;
|عنوان بندی مناسب= خوب&lt;br /&gt;
|کفایت منابع و پی نوشت ها= ضعیف&lt;br /&gt;
|رعایت سطح مخاطب عام= خوب&lt;br /&gt;
|رعایت ادبیات دانشنامه ای= خوب&lt;br /&gt;
|جامعیت= ضعیف &lt;br /&gt;
|رعایت اختصار= خوب&lt;br /&gt;
|سیر منطقی= متوسط&lt;br /&gt;
|کیفیت پژوهش= ضعیف&lt;br /&gt;
|رده= دارد&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
{{قرآن}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Zamani</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%DB%8C%D9%87%D9%88%D8%AF&amp;diff=169810</id>
		<title>یهود</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%DB%8C%D9%87%D9%88%D8%AF&amp;diff=169810"/>
		<updated>2026-10-06T05:13:57Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Zamani: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{ضعیف}}&lt;br /&gt;
«يهود» نام قوم [[حضرت موسی]] علیه‌السلام است. آنان از نسل [[حضرت يعقوب]] علیه‌السلام (ملقّب به [[اسرائیل]]) بودند، از این رو «[[بنی اسرائیل|بنی‌اسرائیل]]» نیز نامیده شده‌اند. [[قرآن کریم]] در موارد بسیاری از تاریخ و سیرۀ این قوم یاد کرده است.&lt;br /&gt;
==مختصرى از تاريخ يهود==&lt;br /&gt;
[[حضرت يعقوب]] دوازده پسر داشت كه با او در كنعان زندگى مى كردند، و پس از آنكه يكى از آن دوازده برادر يعنى [[حضرت يوسف]] (در پايان دوران پرماجراى خود) بر اريكه سلطنت [[مصر]] استوار گشت، به سال 1740 قبل از ميلاد، يازده برادر از كنعان به قصد تهيه آذوقه به مصر رفتند، و سرانجام در كنار برادر در آن سرزمين استقرار يافته، زندگى باشكوهى به هم زدند و ساليانى در آنجا در امن و رفاه زندگانى نمودند، جمعيتشان افزون گشت و قبايل متعددى تشكيل دادند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تا اين كه زمان [[فرعون]] فرا رسيد، و چون ميان تبار قبط و تيره هاى دوازده گانه يهود عداوت ديرين بود و يا به جهت دوگانگى ميان قوم بومى و قوم مهاجر، فرعون بدانها به ديده عداوت نگريست و در صدد خوار ساختن و به ذلت كشيدن آنان برآمد، تا جائى كه به گفته [[قرآن]]: «مردهاشان را مى كشت و زنانشان را به اسارت و خدمت مى گرفت».([[سوره بقره]]: 49)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روزگارانى سخت به زير شكنجه هاى گوناگون فرعون مى گذرانيدند، تا اين كه [[حضرت موسی علیه السلام|موسى بن عمران]] علیه السلام به [[نبوت]] مبعوث گشت؛ و آنها را از دست فرعون نجات داده به موطن قبلی شان یعنی سرزمین کنعان آورد. پژوهشگران در مورد تاريخ خروج بنى اسرائيل به علت تناقض هایی که در تورات وجود دارد اختلاف دارند. برخی آن را در روزگار تحوتمس سوم ( 1490 - 1436 ق . م ) پنداشته‌اند. و كسانى ديگر بر بنياد گزارشى در سفر خروج ، آن را در روزگار رامسس دوم ( 1290 - 1224 ق . م ) شمرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;محمد بیومی مهران، بررسی تاریخی قصص قرآن، ترجمه سید محمد راستگو، ص ٢٢٨&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنی اسرائیل پس از اینکه به آن سوى آب شدند و از فرعون نجات یافتند، چون از كنار قومى [[بت پرستی|بت پرست]] عبور نمودند گفتند: اى موسى براى ما نيز خدائى (بتى) قرار ده چنان كه آنها را خدايانى است. {{متن قرآن|«... فَأَتَوْا عَلَىٰ قَوْمٍ يَعْكُفُونَ عَلَىٰ أَصْنَامٍ لَهُمْ ۚ قَالُوا يَا مُوسَى اجْعَلْ لَنَا إِلَٰهًا كَمَا لَهُمْ آلِهَةٌ ...»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 138 سوره اعراف|سوره اعراف، آیه ۱۳۸.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ موسى در جوابشان گفت: «{{متن قرآن|... إِنَّكُمْ قَوْمٌ تَجْهَلُونَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;همان&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ شما چه مردمى بس نادان باشيد». (كه پس از اين همه آيات بينات هنوز به وحدانيت خداوند آگاه نگشته و زنگار شرك از دل خويش نزدوده ايد!).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی تاريخ سياسى قوم يهود را به هفت دوره تقسيم كرده اند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*از [[حضرت ابراهیم علیه السلام|حضرت ابراهيم]] تا [[حضرت موسى]]، دوره توقف چهارصد ساله در [[مصر]].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*از حضرت موسى تا شائول، دوره خلاصى [[بنى اسرائيل]] از عبوديت مصر و بعثت حضرت موسى در [[طور سینا|كوه سينا]] و چهل سال گردش قوم در صحرا.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*از شائول تا تقسيم مملكت يهود كه حدودا 120 سال و شامل دوران ترقى يهود تحت سلطنت [[حضرت داوود علیه السلام|حضرت داود]] و [[حضرت سلیمان علیه السلام|حضرت سليمان]] است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*از تقسيم تا انتهاى تأليف عهد قديم ([[تورات]]) كه تقريبا 500 سال طول كشيد و شامل وفات سليمان نبی و انقراض سلطنت اسرائيل است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*از مراجعت از اسيرى تا بعثت [[حضرت مسيح]] علیه السلام.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*از آمدن حضرت مسيح تا انهدام [[اورشلیم]].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*از انهدام اورشليم به بعد كه يهودان در جهان پراكنده شدند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وجه تسميه آنها به «يهود» يا بدين است جهت كه آنان يا بيشتر آنها به «يهوذا» پسر [[حضرت يعقوب]] منسوب اند. و يا بدين سبب كه حضرت موسى گفت: «{{متن قرآن|... إِنَّا هُدْنَا إِلَيْكَ ...}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 156 سوره اعراف|سوره اعراف، آیه ۱۵۶.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ خداوندا ما به سوی تو بازگشتيم».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==يهود در قرآن و احاديث==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آيات [[قرآن]] و نيز روايات درباره اين قوم، به تكرار آمده است كه اينك به شمارى از آنها اشاره مى شود:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*«{{متن قرآن|وَقَالَتِ الْيَهُودُ وَالنَّصَارَىٰ نَحْنُ أَبْنَاءُ اللَّهِ وَأَحِبَّاؤُهُ ...}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 18 سوره مائده|سوره مائده، آیه ۱۸.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ جهودان و مسيحيان گفتند ما به منزله فرزندان خدائيم و خداوند ما را دوست دارد».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بگو (اى محمد) اگر اين ادعا حقيقت دارد پس چرا (حسب كتب خودتان) شما را بر اثر معصيت عذاب مى كند؟ خير، شما نيز همانند ديگر افراد بشر مى باشيد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*«{{متن قرآن|لَتَجِدَنَّ أَشَدَّ النَّاسِ عَدَاوَةً لِلَّذِينَ آمَنُوا الْيَهُودَ وَالَّذِينَ أَشْرَكُوا ...}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 82 سوره مائده|همان، آیه ۸۲.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ سرسخت ترين مردم در دشمنى با مسلمانان جهودان و مشركان مى باشند».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*«{{متن قرآن|وَقَالَتِ الْيَهُودُ عُزَيْرٌ ابْنُ اللَّهِ ...»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 30 سوره توبه|سوره توبه، آیه ۳۰.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ یهودیان گفتند [[عزیر]] (پيغمبر) فرزند خدا است».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*«{{متن قرآن|وَلَتَجِدَنَّهُمْ أَحْرَصَ النَّاسِ عَلَىٰ حَيَاةٍ وَمِنَ الَّذِينَ أَشْرَكُوا ...}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 96 سوره بقره|سوره بقره، آیه ۹۶.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ آنان (يهودان) را بيش از هر كس بر زندگى حريص مى يابى ...».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*«{{متن قرآن|وَقَالَتِ الْيَهُودُ يَدُ اللَّهِ مَغْلُولَةٌ ۚ غُلَّتْ أَيْدِيهِمْ وَلُعِنُوا بِمَا قَالُوا ۘ بَلْ يَدَاهُ مَبْسُوطَتَانِ ...}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 64 سوره مائده|سوره مائده، آیه ۶۴.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ یهود گفتند دست خدا بسته است (و ديگر در جهان آفرينش تصرفى نكند)، بلکه دست خودشان بسته و لعنت خدا بر آنها باد بلكه دست خدا هميشه باز است ...».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در [[حديث|حدیثی]] از [[رسول خدا]](صلی الله علیه وآله) آمده كه هر آنكس مسلمانى را در معامله اى فريب دهد از ما (مسلمانان) بشمار نيايد و روز [[قيامت]] با يهود محشور گردد، چه آنان بيش از هر كس از خلق خدا در صدد فريب مسلمانان مى باشند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از [[ام سلمه]] نقل است كه پیامبر (صلی الله علیه وآله) وصيت نمود پس از وفاتش یهودیان را از [[جزیرة العرب]] بيرون كنند.&amp;lt;ref&amp;gt;بحارالانوار، ج80 ص103.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==يهود در مدينه==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قرنها پيش از [[بعثت]] [[پیامبر اسلام|رسول گرامى اسلام]]، طوايفى از يهود در [[مدينه]] و حومه آن تا [[خيبر]] زندگى مى كردند، كه معروف ترين آنها قبايل «[[بنی قریظه|بنى قريظه]]» و «[[بنی نضیر|بنى نضير]]» و «[[قينقاع|بنى قينقاع]]» بودند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یهودیان قبل از ظهور پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله، پیوسته از ظهور ایشان خبر می‌دادند و اخبار آن حضرت را پیوسته در [[مکه]] دنبال می‌کردند.&amp;lt;ref&amp;gt;اسحاق بن محمد، سیرت رسول الله، ج1، ص253.&amp;lt;/ref&amp;gt; اما پس از ظهور و [[بعثت]] پیامبر، راه عداوت و دشمنی در پیش گرفتند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دلایل بسیاری برای این دشمنی برشمرده‌اند، از جمله اینکه: یهودیان به اصالت نژادی خود همیشه مغرور بوده‌ و می‌خواسته‌اند به همه مردم خاصه فقرا و ضعفا حکومت نمایند؛ و نیز تصور باطلی داشته‌اند که [[دین]] آسمانی فقط دین ایشان است و هیچ کس غیر از ایشان، حقی در رسالت و پیامبری ندارد؛ به علاوه، آنان مردمی بودند که [[تقوا|تقوی]] نداشتند، سنگ‌دلی و بی‌رحمی و ارتکاب به گناه در همه کارهایشان به چشم می‌خورد. از این‌ رو دشمنیشان نسبت به پیامبر و مسلمانان عرب و عموم بشریت زیاد بود.&amp;lt;ref&amp;gt;دلائل النبوه، ص37.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پیامبر اسلام|پيامبر]] (صلی الله علیه وآله) در آغاز هجرت و به محض ورود به شهر [[مدينه]]، طىّ عهدنامه اى با آنها پيمان حسن جوار و عدم تعرض و عدم مزاحمت بست و سران اين قبايل، عهدنامه را امضا نمودند، اما آنان به خوى تبهكارى و مفسده جوئى پيوسته، در پنهانى برخلاف مضمون عهدنامه به اذيت و آزار پيغمبر و مسلمانان مى پرداختند و مكرراً دشمنان [[اسلام]] را يارى مى دادند،&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ طبری، ج3، ص1003؛ سیرت رسول خدا، ج2، ص632.&amp;lt;/ref&amp;gt;  تا اين كه در [[غزوه احزاب|جنگ احزاب]] آشكارا به همكارى كفار [[قریش|قريش]] شتافته و عليه پيغمبر اسلام به نبرد برخاستند. اما سرانجام، قبایل یهود، یکی پس از دیگری‌ مغلوب سپاه اسلام شدند. ‌بسیاریشان کشته و بسیاری هم به سرزمین‌های دیگر کوچ کردند.&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
*[http://www.pajoohe.ir &amp;quot;یهودیت&amp;quot;، سید علی‌اکبر حسینی، دانشنامه پژوهه]، تاریخ بازیابی: 26 فروردین 1392.&lt;br /&gt;
==مطالب مرتبط==&lt;br /&gt;
*[[بنی اسرائیل|بنی‌اسرائیل]]&lt;br /&gt;
*[[یهودیان حجاز در صدر اسلام]]&lt;br /&gt;
[[رده: واژگان قرآنی]]&lt;br /&gt;
[[رده:ادیان و فرق]]&lt;br /&gt;
[[رده:یهودیت]]&lt;br /&gt;
{{سنجش کیفی&lt;br /&gt;
|سنجش=شده&lt;br /&gt;
|شناسه= ضعیف&lt;br /&gt;
|عنوان بندی مناسب= خوب&lt;br /&gt;
|کفایت منابع و پی نوشت ها= ضعیف&lt;br /&gt;
|رعایت سطح مخاطب عام= خوب&lt;br /&gt;
|رعایت ادبیات دانشنامه ای= خوب&lt;br /&gt;
|جامعیت= ضعیف &lt;br /&gt;
|رعایت اختصار= خوب&lt;br /&gt;
|سیر منطقی= متوسط&lt;br /&gt;
|کیفیت پژوهش= ضعیف&lt;br /&gt;
|رده= دارد&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
{{قرآن}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Zamani</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%DB%8C%D9%87%D9%88%D8%AF&amp;diff=169652</id>
		<title>یهود</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%DB%8C%D9%87%D9%88%D8%AF&amp;diff=169652"/>
		<updated>2026-09-24T10:46:15Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Zamani: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{ضعیف}}&lt;br /&gt;
«يهود» نام قوم [[حضرت موسی]] علیه‌السلام است. آنان از نسل [[حضرت يعقوب]] علیه‌السلام (ملقّب به [[اسرائیل]]) بودند، از این رو «[[بنی اسرائیل|بنی‌اسرائیل]]» نیز نامیده شده‌اند. [[قرآن کریم]] در موارد بسیاری از تاریخ و سیرۀ این قوم یاد کرده است.&lt;br /&gt;
==مختصرى از تاريخ يهود==&lt;br /&gt;
[[حضرت يعقوب]] را دوازده پسر بود كه با او در كنعان زندگى مى كردند، و پس از آنكه يكى از آن دوازده برادر يعنى [[حضرت يوسف]] (در پايان دوران پرماجراى خود) بر اريكه سلطنت [[مصر]] استوار گشت، به سال 1740 قبل از ميلاد، يازده برادر از كنعان به قصد تهيه آذوقه به مصر رفتند، و سرانجام در كنار برادر در آن سرزمين استقرار يافته، زندگى باشكوهى به هم زدند و ساليانى در آنجا در امن و رفاه زندگانى نمودند، جمعيتشان افزون گشت و قبايل متعددى تشكيل دادند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تا اين كه زمان [[فرعون]] فرا رسيد، و چون ميان تبار قبط و تيره هاى دوازده گانه يهود عداوت ديرين بود و يا به جهت دوگانگى ميان قوم بومى و قوم مهاجر، فرعون بدانها به ديده عداوت نگريست و در صدد خوار ساختن و به ذلت كشيدن آنان برآمد، تا جائى كه به گفته [[قرآن]]: «مردهاشان را مى كشت و زنانشان را به اسارت و خدمت مى گرفت».([[سوره بقره]]: 49)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روزگارانى سخت به زير شكنجه هاى گوناگون فرعون مى گذرانيدند، تا اين كه [[حضرت موسی علیه السلام|موسى بن عمران]] علیه السلام به [[نبوت]] مبعوث گشت؛ و آنها را از دست فرعون نجات داده به موطن قبلی شان یعنی سرزمین کنعان آورد. پژوهشگران در مورد تاريخ خروج بنى اسرائيل به علت تناقض هایی که در تورات وجود دارد اختلاف دارند. برخی آن را در روزگار تحوتمس سوم ( 1490 - 1436 ق . م ) پنداشته‌اند. و كسانى ديگر بر بنياد گزارشى در سفر خروج ، آن را در روزگار رامسس دوم ( 1290 - 1224 ق . م ) شمرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;محمد بیومی مهران، بررسی تاریخی قصص قرآن، ترجمه سید محمد راستگو، ص ٢٢٨&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنی اسرائیل پس از اینکه به آن سوى آب شدند و از فرعون نجات یافتند، چون از كنار قومى [[بت پرستی|بت پرست]] عبور نمودند گفتند: اى موسى براى ما نيز خدائى (بتى) قرار ده چنان كه آنها را خدايانى است. {{متن قرآن|«... فَأَتَوْا عَلَىٰ قَوْمٍ يَعْكُفُونَ عَلَىٰ أَصْنَامٍ لَهُمْ ۚ قَالُوا يَا مُوسَى اجْعَلْ لَنَا إِلَٰهًا كَمَا لَهُمْ آلِهَةٌ ...»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 138 سوره اعراف|سوره اعراف، آیه ۱۳۸.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ موسى در جوابشان گفت: «{{متن قرآن|... إِنَّكُمْ قَوْمٌ تَجْهَلُونَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;همان&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ شما چه مردمى بس نادان باشيد». (كه پس از اين همه آيات بينات هنوز به وحدانيت خداوند آگاه نگشته و زنگار شرك از دل خويش نزدوده ايد!).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی تاريخ سياسى قوم يهود را به هفت دوره تقسيم كرده اند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*از [[حضرت ابراهیم علیه السلام|حضرت ابراهيم]] تا [[حضرت موسى]]، دوره توقف چهارصد ساله در [[مصر]].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*از حضرت موسى تا شائول، دوره خلاصى [[بنى اسرائيل]] از عبوديت مصر و بعثت حضرت موسى در [[طور سینا|كوه سينا]] و چهل سال گردش قوم در صحرا.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*از شائول تا تقسيم مملكت يهود كه حدودا 120 سال و شامل دوران ترقى يهود تحت سلطنت [[حضرت داوود علیه السلام|حضرت داود]] و [[حضرت سلیمان علیه السلام|حضرت سليمان]] است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*از تقسيم تا انتهاى تأليف عهد قديم ([[تورات]]) كه تقريبا 500 سال طول كشيد و شامل وفات سليمان نبی و انقراض سلطنت اسرائيل است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*از مراجعت از اسيرى تا بعثت [[حضرت مسيح]] علیه السلام.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*از آمدن حضرت مسيح تا انهدام [[اورشلیم]].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*از انهدام اورشليم به بعد كه يهودان در جهان پراكنده شدند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وجه تسميه آنها به «يهود» يا بدين است جهت كه آنان يا بيشتر آنها به «يهوذا» پسر [[حضرت يعقوب]] منسوب اند. و يا بدين سبب كه حضرت موسى گفت: «{{متن قرآن|... إِنَّا هُدْنَا إِلَيْكَ ...}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 156 سوره اعراف|سوره اعراف، آیه ۱۵۶.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ خداوندا ما به سوی تو بازگشتيم».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==يهود در قرآن و احاديث==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آيات [[قرآن]] و نيز روايات درباره اين قوم، به تكرار آمده است كه اينك به شمارى از آنها اشاره مى شود:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*«{{متن قرآن|وَقَالَتِ الْيَهُودُ وَالنَّصَارَىٰ نَحْنُ أَبْنَاءُ اللَّهِ وَأَحِبَّاؤُهُ ...}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 18 سوره مائده|سوره مائده، آیه ۱۸.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ جهودان و مسيحيان گفتند ما به منزله فرزندان خدائيم و خداوند ما را دوست دارد».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بگو (اى محمد) اگر اين ادعا حقيقت دارد پس چرا (حسب كتب خودتان) شما را بر اثر معصيت عذاب مى كند؟ خير، شما نيز همانند ديگر افراد بشر مى باشيد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*«{{متن قرآن|لَتَجِدَنَّ أَشَدَّ النَّاسِ عَدَاوَةً لِلَّذِينَ آمَنُوا الْيَهُودَ وَالَّذِينَ أَشْرَكُوا ...}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 82 سوره مائده|همان، آیه ۸۲.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ سرسخت ترين مردم در دشمنى با مسلمانان جهودان و مشركان مى باشند».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*«{{متن قرآن|وَقَالَتِ الْيَهُودُ عُزَيْرٌ ابْنُ اللَّهِ ...»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 30 سوره توبه|سوره توبه، آیه ۳۰.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ یهودیان گفتند [[عزیر]] (پيغمبر) فرزند خدا است».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*«{{متن قرآن|وَلَتَجِدَنَّهُمْ أَحْرَصَ النَّاسِ عَلَىٰ حَيَاةٍ وَمِنَ الَّذِينَ أَشْرَكُوا ...}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 96 سوره بقره|سوره بقره، آیه ۹۶.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ آنان (يهودان) را بيش از هر كس بر زندگى حريص مى يابى ...».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*«{{متن قرآن|وَقَالَتِ الْيَهُودُ يَدُ اللَّهِ مَغْلُولَةٌ ۚ غُلَّتْ أَيْدِيهِمْ وَلُعِنُوا بِمَا قَالُوا ۘ بَلْ يَدَاهُ مَبْسُوطَتَانِ ...}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 64 سوره مائده|سوره مائده، آیه ۶۴.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ یهود گفتند دست خدا بسته است (و ديگر در جهان آفرينش تصرفى نكند)، بلکه دست خودشان بسته و لعنت خدا بر آنها باد بلكه دست خدا هميشه باز است ...».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در [[حديث|حدیثی]] از [[رسول خدا]](صلی الله علیه وآله) آمده كه هر آنكس مسلمانى را در معامله اى فريب دهد از ما (مسلمانان) بشمار نيايد و روز [[قيامت]] با يهود محشور گردد، چه آنان بيش از هر كس از خلق خدا در صدد فريب مسلمانان مى باشند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از [[ام سلمه]] نقل است كه پیامبر (صلی الله علیه وآله) وصيت نمود پس از وفاتش یهودیان را از [[جزیرة العرب]] بيرون كنند.&amp;lt;ref&amp;gt;بحارالانوار، ج80 ص103.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==يهود در مدينه==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قرنها پيش از [[بعثت]] [[پیامبر اسلام|رسول گرامى اسلام]]، طوايفى از يهود در [[مدينه]] و حومه آن تا [[خيبر]] زندگى مى كردند، كه معروف ترين آنها قبايل «[[بنی قریظه|بنى قريظه]]» و «[[بنی نضیر|بنى نضير]]» و «[[قينقاع|بنى قينقاع]]» بودند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یهودیان قبل از ظهور پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله، پیوسته از ظهور ایشان خبر می‌دادند و اخبار آن حضرت را پیوسته در [[مکه]] دنبال می‌کردند.&amp;lt;ref&amp;gt;اسحاق بن محمد، سیرت رسول الله، ج1، ص253.&amp;lt;/ref&amp;gt; اما پس از ظهور و [[بعثت]] پیامبر، راه عداوت و دشمنی در پیش گرفتند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دلایل بسیاری برای این دشمنی برشمرده‌اند، از جمله اینکه: یهودیان به اصالت نژادی خود همیشه مغرور بوده‌ و می‌خواسته‌اند به همه مردم خاصه فقرا و ضعفا حکومت نمایند؛ و نیز تصور باطلی داشته‌اند که [[دین]] آسمانی فقط دین ایشان است و هیچ کس غیر از ایشان، حقی در رسالت و پیامبری ندارد؛ به علاوه، آنان مردمی بودند که [[تقوا|تقوی]] نداشتند، سنگ‌دلی و بی‌رحمی و ارتکاب به گناه در همه کارهایشان به چشم می‌خورد. از این‌ رو دشمنیشان نسبت به پیامبر و مسلمانان عرب و عموم بشریت زیاد بود.&amp;lt;ref&amp;gt;دلائل النبوه، ص37.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پیامبر اسلام|پيامبر]] (صلی الله علیه وآله) در آغاز هجرت و به محض ورود به شهر [[مدينه]]، طىّ عهدنامه اى با آنها پيمان حسن جوار و عدم تعرض و عدم مزاحمت بست و سران اين قبايل، عهدنامه را امضا نمودند، اما آنان به خوى تبهكارى و مفسده جوئى پيوسته، در پنهانى برخلاف مضمون عهدنامه به اذيت و آزار پيغمبر و مسلمانان مى پرداختند و مكرراً دشمنان [[اسلام]] را يارى مى دادند،&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ طبری، ج3، ص1003؛ سیرت رسول خدا، ج2، ص632.&amp;lt;/ref&amp;gt;  تا اين كه در [[غزوه احزاب|جنگ احزاب]] آشكارا به همكارى كفار [[قریش|قريش]] شتافته و عليه پيغمبر اسلام به نبرد برخاستند. اما سرانجام، قبایل یهود، یکی پس از دیگری‌ مغلوب سپاه اسلام شدند. ‌بسیاریشان کشته و بسیاری هم به سرزمین‌های دیگر کوچ کردند.&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
*[http://www.pajoohe.ir &amp;quot;یهودیت&amp;quot;، سید علی‌اکبر حسینی، دانشنامه پژوهه]، تاریخ بازیابی: 26 فروردین 1392.&lt;br /&gt;
==مطالب مرتبط==&lt;br /&gt;
*[[بنی اسرائیل|بنی‌اسرائیل]]&lt;br /&gt;
*[[یهودیان حجاز در صدر اسلام]]&lt;br /&gt;
[[رده: واژگان قرآنی]]&lt;br /&gt;
[[رده:ادیان و فرق]]&lt;br /&gt;
[[رده:یهودیت]]&lt;br /&gt;
{{سنجش کیفی&lt;br /&gt;
|سنجش=شده&lt;br /&gt;
|شناسه= ضعیف&lt;br /&gt;
|عنوان بندی مناسب= خوب&lt;br /&gt;
|کفایت منابع و پی نوشت ها= ضعیف&lt;br /&gt;
|رعایت سطح مخاطب عام= خوب&lt;br /&gt;
|رعایت ادبیات دانشنامه ای= خوب&lt;br /&gt;
|جامعیت= ضعیف &lt;br /&gt;
|رعایت اختصار= خوب&lt;br /&gt;
|سیر منطقی= متوسط&lt;br /&gt;
|کیفیت پژوهش= ضعیف&lt;br /&gt;
|رده= دارد&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
{{قرآن}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Zamani</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%DA%A9%D9%87%DB%8C%D8%B9%D8%B5&amp;diff=169651</id>
		<title>کهیعص</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%DA%A9%D9%87%DB%8C%D8%B9%D8%B5&amp;diff=169651"/>
		<updated>2026-09-24T06:50:33Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Zamani: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{خوب}}&lt;br /&gt;
'''«کهیعص»''' (كاف، ها، يا، عين، صاد) از [[حروف مقطعه]] در [[قرآن|قرآن کریم]] است که در [[آیه]] اول [[سوره مريم]] آمده است. طبق برخى [[تفسیر|تفاسیر]]، این حروف رمزى ‌اشاره به حوادث یا فضایل یا مسایلى دارد که [[اهل البیت|اهل بیت]] علیهم‌السلام به آن آگاهند. در خصوص این حروف، دو دسته از روایات در منابع اسلامی دیده می‌شود؛ اشاره به اسماء [[خداوند]]، یا اشاره به واقعه [[کربلا]]. البته آیات قرآن تاب معانی مختلف را دارد که در عین تنوع، منافاتی هم با هم ندارند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==کهیعص در احادیث==&lt;br /&gt;
در خصوص [[حروف مقطعه]] «کهیعص» در این [[سوره]] دو دسته از روایات در منابع اسلامی دیده می‌شود: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*نخست روایاتی است که هر یک از این حروف را اشاره به یکی از اسماء بزرگ خداوند ([[اسماء الحسنی]]) می‌داند؛ یعنی «ک» اشاره به کافی و «ه» اشاره به هادی، و «ی» اشاره به ولی، و «ع» اشاره به عالم و «ص» اشاره به «صادق الوعد» (کسی که در وعده خود صادق است). چنانکه [[شیخ صدوق|ابن بابويه]] به سندهاى خود از جعفر بن محمد بن عماره از پدرش نقل می کند كه گفت: حضور [[امام صادق]] عليه السلام بودم، شخصى وارد شد و سؤال نمود از «كهيعص»، حضرت فرمود: «كاف» كافى است خداوند شيعيان ما را، «ها» هادى است ايشان را، «يا» ولى است ايشان را، «عين» عالم است به اهل طاعت ما، «صاد» صادق است ايشان را به وعده خود تا آنكه برساند ايشان را به منزلتى كه وعده فرموده ايشان را در بطن [[قرآن‌]]؛&amp;lt;ref&amp;gt;تفسير البرهان، بحرانی، ج ۳ ص ۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; و مؤيد اين تفسير است روايت ديگر از آن حضرت كه فرمود معنى: «كهيعص» أنا الكافى الهادى الولىّ العالم الصّادق الوعد.&amp;lt;ref&amp;gt;تفسير البرهان، ج ۳ ص ۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*دسته دوم روایاتی است که این حروف مقطعه را به داستان قیام [[امام حسين‌|امام حسین‌]] علیه السلام در [[کربلا]] تفسیر و [[تأویل|تأویل‌]] کرده است: کهیعص؛ «ک» اشاره به «کربلا»، «هاء» اشاره به «هلاک خاندان [[پیامبر]]» و «ی» به «[[یزید]]» و «ع» به مسأله «عطش» و «ص» به «[[صبر]]» و استقامت حسین و یاران جانبازش. چنانکه در روایتی آمده است: [[حضرت زکریا علیه السلام|حضرت زکریا]] علیه السلام نام ‌[[پنج تن|پنج تن آل عبا]] را از [[جبرئيل|جبرئیل]] فراگرفت و چون به نام [[امام حسين‌|امام حسین‌]] علیه السلام رسید، اندوهگین‌ شد و اشک در چشمش آمد، اما با نام هاى دیگر، اندوهش رفت. راز آن را از خداوند پرسید. خداوند با «کهیعص‌» قصه آن را خبر داد؛ «کاف‌» نام کربلاست، «ها» (هلاک) کشته شدن [[عترت]] طاهره است، «یا» [[یزید بن معاویه|یزید]] ستمگر، قاتل [[امام حسین علیه السلام|حسین]] علیه السلام است، «عین‌» عطش‌ حسین علیه السلام و «صاد» صبر و مقاومت اوست. زکریا سه روز در مصیبت ‌حسین علیه السلام گریست ‌و از خدا خواست که فرزندى به او عطا کند و با محبت او، آزمایشش کند و آن گونه که‌ [[پیامبر اسلام|محمد]] صلی الله علیه وآله را در سوگ فرزندش به داغ نشاند، او را هم داغدار کند. پس خداوند، [[حضرت یحیی علیه السلام|حضرت یحیى]] را به‌ او عطا کرد. یحیى نیز همچون حسین‌ علیه السلام شش ماهه به دنیا آمد.&amp;lt;ref&amp;gt;تفسير البرهان، ج ۳، ص ۳؛ بحارالانوار، مجلسی، ج ۴۴، ص ۲۲۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; &amp;lt;ref&amp;gt;آيات ديگرى نيز به شهادت امام حسين علیه السلام تاويل شده ‌است؛ ر.ک: بحارالانوار، ج ۴۴، ص ۲۱۷، باب ‌«الآيات المأوّلة لشهادته‌».&amp;lt;/ref&amp;gt; میان [[حضرت یحیى]] علیه السلام و [[امام حسین]] علیه السلام شباهت هاى دیگر نیز وجود دارد؛ سر هر دو مظلومانه بریده شده و سر هر دو در طشت و طبقى پیش [[طاغوت]] زمانشان نهاده شد.&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
*[[فرهنگ عاشورا (کتاب)|فرهنگ عاشورا]]، جواد محدثی، نشر معروف.&lt;br /&gt;
*[[تفسیر اثنی عشری]]، سید حسین شاه‌عبدالعظیمی، ج۸، ص۱۴۰.&lt;br /&gt;
*برگزیده [[تفسیر نمونه]]، ناصر مکارم شیرازی، ج۳، ص۷۸.&lt;br /&gt;
{{قرآن}}&lt;br /&gt;
{{سنجش کیفی&lt;br /&gt;
|سنجش=شده&lt;br /&gt;
|شناسه= خوب&lt;br /&gt;
|عنوان بندی مناسب= خوب &lt;br /&gt;
|کفایت منابع و پی نوشت ها= ضعیف&lt;br /&gt;
|رعایت سطح مخاطب عام= خوب &lt;br /&gt;
|رعایت ادبیات دانشنامه ای= خوب &lt;br /&gt;
|جامعیت= خوب &lt;br /&gt;
|رعایت اختصار= خوب &lt;br /&gt;
|سیر منطقی= خوب &lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
[[رده:حروف مقطعه قرآن]][[رده:اسماء و صفات الهی]][[رده:واقعه عاشورا]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Zamani</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B4%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87%E2%80%8C%DB%8C_%D8%A7%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85%DB%8C:%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87&amp;diff=169650</id>
		<title>دانشنامه‌ی اسلامی:درباره</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B4%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87%E2%80%8C%DB%8C_%D8%A7%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85%DB%8C:%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87&amp;diff=169650"/>
		<updated>2026-09-24T06:43:35Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Zamani: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;دانشنامه [[اسلام|اسلامي]] پایگاهی است که به تبيين و توضيح موضوعات مطرح اسلامي، وقايع [[تاریخ اسلام|تاريخ اسلام]]، شخصيتهاي اسلامي، اصطلاحات اسلامي و ... با رویکرد [[شیعه|شیعه اثنی عشری]] مي پردازد. کار تدوین این دانشنامه از سال 1388 در [[موسسه تحقیقات و نشر معارف اهل البیت علیهم السلام]] آغاز گردیده است. و مقالات توسط جمعی از دانش آموختگان حوزه و رشته های معارف اسلامی نگاشته می گردد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی از ویژگی های این دانشنامه عبارتند از:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
#در تدوین این دانشنامه تلاش شده است از اطلاعات وآگاهی‌های دقیق و متقن استفاده شود. و به منابع به شیوه علمی ارجاع داده شود.&lt;br /&gt;
#مطالب عموما به نحوی تدوین شده است که برای کاربرانی در سطح متوسط آگاهی دینی که عموم مراجعان به سایت هستند قابل فهم و استفاده باشد.&lt;br /&gt;
#حتی الامکان به وسیله لینک به نسخه‌های دیجیتال منابع در فضای اینترنت، دسترسی مستقیم به متن منابع ایجاد گردیده است.&lt;br /&gt;
#در این دانشنامه اصل بر اختصار است و در مقالات به جای توضیح برخی واژگان در اثنای مقاله به صفحه ویژه آن در دانشنامه لینک داده شده است. تا وقت آن دسته از خوانندگان که با آن واژه ها آشنا هستند کمتر گرفته شود.&lt;br /&gt;
#هر مقاله بنا بر عنوان و موضوعی که دارد در رده های مختلفی قرار گرفته است و خوانندگان می توانند مقالات هم موضوع با مقاله مورد مطالعه شان را با کلیک بر روی عنوان رده ها که در زیر مقالات قرار گرفته است مشاهده نمایند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:دانشنامه اسلامی]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Zamani</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D9%85%D9%87%D8%B1%D9%88%D8%B1%D8%B2%DB%8C_%D8%A8%D8%A7_%D9%85%D8%B1%D8%AF%D9%85&amp;diff=169636</id>
		<title>مهرورزی با مردم</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D9%85%D9%87%D8%B1%D9%88%D8%B1%D8%B2%DB%8C_%D8%A8%D8%A7_%D9%85%D8%B1%D8%AF%D9%85&amp;diff=169636"/>
		<updated>2026-09-22T12:06:58Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Zamani: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{ضعیف}}&lt;br /&gt;
[[دوستی]] و مهرورزى با مردم نشان دهنده خرد انسان است و اثرات نیکى در اجتماع و زندگى دارد و علاوه بر محبوبیت در میان مردم و افزایش [[رزق]] و روزى در دنیا، مایه رضایت [[خدا]] و نجات در [[آخرت]] است. برخی روایات پیرامون این موضوع در ادامه ذکر می‌شود.&lt;br /&gt;
==احادیث مهرورزى با مردم==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* مُحَمَّدُ بْنُ یحْیى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ وَ عَلِی بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ جَمِیعاً عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ أَبِی بَصِیرٍ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ {{متن حدیث|«إِنَّ أَعْرَابِیاً مِنْ بَنِی تَمِیمٍ أَتَى النَّبِی صلى الله علیه وآله فَقَالَ لَهُ أَوْصِنِی فَکانَ مِمَّا أَوْصَاهُ تَحَبَّبْ إِلَى النَّاسِ یحِبُّوک»}}؛ [[امام باقر علیه السلام|حضرت باقر]] علیه السلام فرمود: عربى از [[بنی تمیم|بنى تمیم]] نزد [[پیامبر اسلام|پیغمبر]] صلى الله علیه وآله آمد عرض کرد: به من سفارش کن، پس از جمله سفارش هایش به او این بود که با مردم دوستى کن تا مردم تو را دوست بدارند.&amp;lt;ref&amp;gt;اصول كافى، جلد ۴ صفحه: ۴۵۷ روایة: ۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
* عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ عُثْمَانَ بْنِ عِیسَى عَنْ سَمَاعَةَ عَنْ أَبِی عَبْدِاللَّهِ علیه السلام قَالَ {{متن حدیث|«مُجَامَلَةُ النَّاسِ ثُلُثُ الْعَقْلِ»}}؛ [[امام صادق علیه السلام|حضرت صادق]] علیه السلام فرمود: خوش رفتارى و مدارا کردن با مردم یک سوم خردمندى است.&amp;lt;ref&amp;gt;اصول کافى، جلد ۴، صفحه: ۴۵۷، روایة: ۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
* «عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِیادٍ عَنْ عَلِی بْنِ حَسَّانَ عَنْ مُوسَى بْنِ بَکرٍ عَنْ أَبِی الْحَسَنِ علیه السلام قَالَ {{متن حدیث|التَّوَدُّدُ إِلَى النَّاسِ نِصْفُ الْعَقْلِ»}}؛ موسى بن بکر از [[امام موسی کاظم علیه السلام|حضرت کاظم]] علیه السلام مانند حدیث گذشته را روایت کرده است.&amp;lt;ref&amp;gt;اصول کافى، جلد ۴، صفحه: ۴۵۷، روایة: ۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
* «عَلِی بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنِ النَّوْفَلِی عَنِ السَّکونِی عَنْ أَبِی عَبْدِاللَّهِ علیه السلام قَالَ {{متن حدیث|قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله علیه و آله ثَلَاثٌ یصْفِینَ وُدَّ الْمَرْءِ لِأَخِیهِ الْمُسْلِمِ یلْقَاهُ بِالْبُشْرِ إِذَا لَقِیهُ وَ یوَسِّعُ لَهُ فِی الْمَجْلِسِ إِذَا جَلَسَ إِلَیهِ وَ یدْعُوهُ بِأَحَبِّ الْأَسْمَاءِ إِلَیهِ»}}؛ امام صادق علیه السلام فرمود: که [[پیامبر اسلام|رسول خدا]] صلى الله علیه و آله فرمود: سه چیز است که دوستى انسانی را با برادر مسلمانش صفا دهد: (۱) همیشه با خوشروئى با او برخورد کند. (۲) هرگاه در مجلسى بر او بنشیند برایش جا باز کند (۳) به آن نامى که بیشتر آن را دوست دارد او را بخواند (و صدا کند).&amp;lt;ref&amp;gt;اصول کافى، جلد ۴، صفحه: ۴۵۷، روایة: ۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
* «مُحَمَّدُ بْنُ یحْیى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ حُذَیفَةَ بْنِ مَنْصُورٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِاللَّهِ علیه السلام یقُولُ {{متن حدیث|مَنْ کفَّ یدَهُ عَنِ النَّاسِ فَإِنَّمَا یکفُّ عَنْهُمْ یداً وَاحِدَةً وَ یکفُّونَ عَنْهُ أَیدِیاً کثِیرَةً»}}؛ حذیفة بن منصور گوید: شنیدم از حضرت صادق علیه السلام که مى فرمود: هر که دست آزارش را از سر مردم بردارد فقط یک دست از آنها باز داشته ولى (در مقابل) دست هاى بسیارى از آزار او خوددارى کنند.&amp;lt;ref&amp;gt;اصول کافى، جلد ۴، صفحه: ۴۵۷، روایة: ۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
* عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِهِ عَنْ صَالِحِ بْنِ عُقْبَةَ عَنْ سُلَیمَانَ بْنِ زِیادٍ التَّمِیمِی عَنْ أَبِی عَبْدِاللَّهِ علیه السلام قَالَ {{متن حدیث|«قَالَ الْحَسَنُ بْنُ عَلِی علیه السلام الْقَرِیبُ مَنْ قَرَّبَتْهُ الْمَوَدَّةُ وَ إِنْ بَعُدَ نَسَبُهُ وَ الْبَعِیدُ مَنْ بَعَّدَتْهُ الْمَوَدَّةُ وَ إِنْ قَرُبَ نَسَبُهُ لَا شَیءَ أَقْرَبُ إِلَى شَیءٍ مِنْ یدٍ إِلَى جَسَدٍ وَ إِنَّ الْیدَ تَغُلُّ فَتُقْطَعُ وَ تُقْطَعُ فَتُحْسَمُ»}}؛ [[امام صادق]] علیه السلام می فرماید: که [[امام حسن علیه السلام|حضرت مجتبى]] علیه السلام فرمود: خویش نزدیک آن کس است که مودت و دوستى او را نزدیک کرده باشد اگر چه خویشاوندش دور باشد و بیگانه و دور کسى است که دوستى او را دور کرده است (از نظر دوستى بیگانه باشد) اگر چه خویشاوندیش نزدیک باشد و چیزى نزدیک تر از دست به پیکر انسان نیست، و همین دست خیانت کند و بریده مى شود و اثر آن محو گردد.&amp;lt;ref&amp;gt;اصول کافى، جلد ۴، صفحه: ۴۵۸، روایة: ۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
* عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ أَبِیهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عُمَرَ بْنِ أُذَینَةَ عَنْ أَبِیهِ عَنْ نَصْرِ بْنِ قَابُوسَ قَالَ قَالَ لِی أَبُو عَبْدِاللَّهِ علیه السلام {{متن حدیث|«إِذَا أَحْبَبْتَ أَحَداً مِنْ إِخْوَانِک فَأَعْلِمْهُ ذَلِک فَإِنَّ إِبْرَاهِیمَ علیه السلام قَالَ رَبِّ أَرِنِی کیفَ تُحْی الْمَوْتى قالَ أَوَ لَمْ تُؤْمِنْ قالَ بَلى وَ لکنْ لِیطْمَئِنَّ قَلْبِی»}}؛ ([[سوره بقره]]، آیه ۲۶۰) [[نصر بن قابوس]] گوید: حضرت صادق علیه السلام به من فرمود: هرگاه یکى از برادران (دینى) خود را دوست داشتى به آن آگاهش کن، زیرا [[حضرت ابراهیم علیه السلام|ابراهیم]] علیه السلام عرض کرد: (بار پروردگارا به من بنما که چگونه مرده ها را زنده مى کنى فرمود مگر ایمان نیاورده اى؟ گفت چرا ولیکن براى این که دلم مطمئن شود).&amp;lt;ref&amp;gt;اصول کافى، جلد ۴، صفحه: ۴۵۸ روایة: ۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
* أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ وَ مُحَمَّدُ بْنُ یحْیى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَى جَمِیعاً عَنْ عَلِی بْنِ الْحَکمِ عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ أَبِی عَبْدِاللَّهِ علیه السلام قَالَ {{متن حدیث|«إِذَا أَحْبَبْتَ رَجُلًا فَأَخْبِرْهُ بِذَلِک فَإِنَّهُ أَثْبَتُ لِلْمَوَدَّةِ بَینَکمَا»}}؛ حضرت صادق علیه السلام فرمود: هرگاه مردى را دوست داشتى او را بدان آگاهش ساز، زیرا که آن دوستى میان شما را پا برجا تر کند.&amp;lt;ref&amp;gt;اصول کافى، جلد ۴، صفحه: ۴۵۹، روایة: ۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
*«مِن فضل الرجل عند الله محبته لإخوانه و من عرفه الله محبة إخوانه، فقد احبه الله و من أحبه الله أوفاه أجره یوم القیامة؛ امام صادق علیه السلام می فرماید: محبت و علاقه شخص به برادران دینى خود مایه فضیلت و ارزش او نزد خداى متعال است و هرکس وظیفه مهرورزى به برادران دینى را خوب انجام دهد، خدا او را دوست میدارد و هرکه را خدا دوست داشته باشد، پاداش او را کامل و تمام خواهد داد».&amp;lt;ref&amp;gt;ثواب الأعمال و عقاب الأعمال، صفحه: ۲۲۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*«یا مُعلّى! ... تحبّب الى إخوانک بصلتهم فانّ الله جعل العطاء محبة و المنع مبغضة»؛ امام صادق علیه السلام به [[معلی بن خنیس|معلّى بن خُنیس]] (یکى از یارانش) می فرماید: اى معلّى! خود را با بذل و بخشش، نزد برادران و دوستانت دوست داشتنى کن و مهر و محبت آنان را به سوى خود جلب کن زیرا خداوند عطا و بخشش را مایه محبت و [[بخل]] و تنگ نظرى را مایه عداوت و دشمنى قرار داده است».&amp;lt;ref&amp;gt;امالی شیخ طوسی، جلد ۱ صفحه: ۳۱۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
* گروهی از محققان و پژوهشگران، سایت تربیت.&lt;br /&gt;
*مجله ‏درسهایى از مکتب اسلام.&lt;br /&gt;
[[رده:اخلاق اجتماعی]]&lt;br /&gt;
[[رده:صفات پسندیده]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Zamani</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D9%82%D9%87%D8%B1&amp;diff=169635</id>
		<title>قهر</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D9%82%D9%87%D8%B1&amp;diff=169635"/>
		<updated>2026-09-22T12:06:01Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Zamani: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{خوب}}&lt;br /&gt;
«'''قَهر»''' در مقابل «[[آشتی]]»، به معنای خدشه‌دار شدن پیوند [[دوستی]] بین دو نفر است که موجب ترک گفتگو می‌شود و معادل آن در زبان عربی و روایات، کلمه هِجر (هجران) است که از آن نهی شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==مفهوم‌شناسی==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«قهر» در زبان فارسی معمولا به معانی زیر آمده است: ۱. خدشه‌دار شدن پیوند دوستی دو نفر که موجب ترک گفتگو می‌شود [مقابلِ [[آشتی]]]. دارای رابطۀ خدشه‌دار شده [عامیانه].&amp;lt;ref&amp;gt;فرهنگ لغت عمید&amp;lt;/ref&amp;gt; ۲. چیره شدن و غلبه کردن.&amp;lt;ref&amp;gt;لغت نامه دهخدا&amp;lt;/ref&amp;gt; ۳. عذاب کردن، تنبیه کردن. ظلم و زور. توانایی، چیرگی.&amp;lt;ref&amp;gt;فرهنگ فارسی معین&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قهر و جدایى و هجران از برادر [[مومن]]، از اعمال ناپسند بوده و ضد آن، [[آشتی]] و ایجاد [[دوستی|دوستى]] و رابطه با برادران دینى است. [[راغب اصفهانی|راغب]] در [[المفردات فی غریب القرآن (کتاب)|مفردات]] مى‌نویسد: هجر و هجران جدایى و مفارقت انسان گاه به بدن است، گاه به زبان و گاه به دل. هجرت انسان از شهرى به شهر دیگر جدایى بدن است، سکوت دو نفر در مقابل یکدیگر جدایى سخن است و تیرگى قلب و آزردگى خاطر دو نفر از هم جدایى دل است. اما جدایى دو دوست از یکدیگر در بسیارى از موارد شامل هر سه قسمت مى‌شود، یعنى با هم سخن نمى‌گویند در کنار هم نمى‌نشینند و محبتشان از دل یکدیگر مى‌رود و یا لااقل کاهش مى‌یابد. چنین هجرانى براى دو برادر دینى مذموم و ناپسند است و اولیاى [[اسلام]] آن را مذمت کرده‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دورى و کناره گیرى از برادر مومن بدون تردید از نتایج عداوت و [[کینه|کینه]] و یا از [[حسد]] و [[بخل]] است؛ بنابراین از رذایل قوه [[غضب]] و شهوت می باشد.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://thesaurus.islamicdoc.org/thesaurus/ قهر، اصطلاحنامه جامع علوم اسلامی]، بازیابی: ۶ اسفند ۹۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==نکوهش قهر در روایات==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* [[انس بن مالک|انس بن مالک]] از [[پیامبر اسلام|پیامبر خدا]] (صلی الله علیه وآله) نقل مى ‌کند که فرمود: بر مسلمان [[حلال]] نیست که با برادر دینى خود بیش از سه روز قهر باشد.&amp;lt;ref&amp;gt;                        خصال صدوق، ترجمه جعفرى، ج‌۱، ص ۲۶۷&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
* [[مفضل بن عمر جعفی|مفضّل]] در ضمن سفارشى می گوید از [[امام صادق علیه السلام|امام صادق]] (علیه السلام) شنیدم که مى ‌فرمود: چون دو نفر از یک دیگر با قهر جدا شوند، یکى از آنها سزاوار برائت و لعنت است، و چه بسا هر دو سزاوار آن باشند. معتّب (یکى از یاران مخصوص آن حضرت) گفت: قربانت گردم آن که ستمگر باشد سزایش همین است، امّا تقصیر مظلوم چیست؟ فرمود: چون او هم برادرش را به آشتى دعوت نکرده، و حرفهاى او را نادیده نگرفته است. از پدرم شنیدم که مى‌ فرمود: چون دو نفر با هم ستیز کنند و یکى بر دیگرى غالب آید، باید مظلوم به نزد رفیق ظالم خود رود و به او بگوید: اى برادر من ستمگر هستم، تا به این وسیله قهر و جدایى بین آنها از میان برود، همانا خداوند حکیم و عادل است و داد مظلوم را از ظالم مى‌ ستاند.&amp;lt;ref&amp;gt;کافى، ج۲ ص ۳۴۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
* همچنین امام صادق (علیه السلام) فرمود: پیوسته تا دو مسلمان با هم قهرند، [[ابلیس|ابلیس]] شاد است و چون [[آشتی|آشتى]] کنند، زانوهایش بلرزد و به هم بخورد و بندهایش از هم بگسلد و فریاد کشد: اى واى بر من از آنچه به هلاکت رسد.&amp;lt;ref&amp;gt;کافی، ج۲، ص۳۴۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==آثار قهر==&lt;br /&gt;
'''خسران و زیان:'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{متن قرآن|«الَّذِينَ يَنْقُضُونَ عَهْدَ اللَّهِ مِنْ بَعْدِ مِيثَاقِهِ وَيَقْطَعُونَ مَا أَمَرَ اللَّهُ بِهِ أَنْ يُوصَلَ وَيُفْسِدُونَ فِي الْأَرْضِ ۚ أُولَٰئِكَ هُمُ الْخَاسِرُونَ»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 27 سوره بقره|سوره بقره، آیه ۲۷.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ فاسقان کسانی هستند که پیمان خدا را، پس از محکم ساختن آن، می شکنند و پیوندهایی را که خدا دستور داده برقرار سازند، قطع نموده و در روی زمین فساد می کنند؛ اینها زیانکارانند. از مصادیق این قطع رابطه‌، قطع رابطه با خویشان است‌. در همین آیه‌، چنین عملی را، نشانه [[فسق]] و از مفاسد در زمین می‌داند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''سزاوار آتش:'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پیامبر اسلام]] صلى الله علیه وآله می فرمایند: {{متن حدیث|«یا أَبَاذَرٍّ أَنْهَاک عَنِ الْهِجْرَانِ وَ إِنْ کنْتَ لَا بُدَّ فَاعِلًا فَلَا تَهْجُرْهُ فَوْقَ ثَلَاثَةِ أَیامٍ کمَلًا فَمَنْ مَاتَ فِیهَا مُهَاجِراً لِأَخِیهِ کانَتِ النَّارُ أَوْلَى بِهِ‌»}}؛&amp;lt;ref&amp;gt;مجلسی؛ بحارالانوار، تهران، دارالکتاب اسلامیه، ۱۳۶۴، ج‌۷۲، ص۱۸۴ و ج‌۷۴، ص ۷۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; اى [[ابوذر غفاری|ابوذر]] نهى می کنم تو را از قهرکردن و دورى نمودن اگر چه ناچارى دورى مکن برادرت را بیش از سه روز تمام. پس هر کس بمیرد در حال دورى کردن از برادرش، آتش به او سزاوارتر باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''خروج از اسلام:'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت رسول صلى الله علیه وآله فرمود: {{متن حدیث|«أَیّمَا مُسْلِمَینِ تَهَاجَرَا فَمَکثَا ثَلَاثاً لَا یصْطَلِحَانِ إِلَّا کانَا خَارِجَینِ مِنَ الْإِسْلَامِ وَلَمْ یکنْ بَینَهُمَا وَلَایةٌ فَأَیهُمَا سَبَقَ إِلَى کلَامِ أَخِیهِ کانَ السَّابِقَ إِلَى الْجَنَّةِ یوْمَ الْحِسَاب»}}.&amp;lt;ref&amp;gt;کلینی؛ اصول کافی، علی اکبر غفاری، بیروت، دارالتعارف، ۱۴۰۱، چاپ چهارم، ج‌۲ ص ۳۴۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هر دو نفر مسلمانى که از همدیگر قهر کنند و سه روز بر آن حال بمانند و با هم آشتى نکنند هر دو از اسلام بیرون روند و میانه آنها پیوند و دوستى دینى نباشد، پس هر کدام از آن دو به سخن گفتن با برادرش پیشى گرفت، او در روز حساب پیشرو به [[بهشت]] باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''سزاوار بیزاری و لعنت:'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[امام صادق علیه السلام|امام صادق]] علیه السلام می فرمود: {{متن حدیث|«لَایفْتَرِقُ رَجُلَانِ عَلَى الْهِجْرَانِ إِلَّا اسْتَوْجَبَ أَحَدُهُمَا الْبَرَاءَةَ وَاللَّعْنَةَ وَ رُبَّمَا اسْتَحَقَّ ذَلِک کلَاهُمَا»}}.&amp;lt;ref&amp;gt;همان، ج‌۲ ص ۳۴۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; از هم جدا نشوند دو مرد به صورت قهرکردن، جز این که یکى از آن دو سزاوار بیزارى (خدا و رسولش از وى) و [[لعن|لعنت]] (یعنى دورى از رحمت حق) گردد و چه بسا که هر دوى آنها سزاوار آن شوند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''رد اعمال:'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پیامبر اسلام صلى الله علیه وآله می فرمایند: {{متن حدیث|«یا أَبَاذَرٍّ إِیاک وَ هِجْرَانَ أَخِیک فَإِنَّ الْعَمَلَ لَا یتَقَبَّلُ مِنَ الْهِجْرَانِ»}}؛&amp;lt;ref&amp;gt;مجلسی؛ بحارالانوار، تهران، دارالکتاب اسلامیه، ۱۳۶۴، ج‌۷۴، ص۷۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; اى اباذر بپرهیز از دورى کردن از برادرت. زیرا که عمل انسان با قهر پذیرفته نمى‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
*[http://thesaurus.islamicdoc.org/thesaurus/ &amp;quot;قهر&amp;quot;، اصطلاحنامه جامع علوم اسلامی]، بازیابی: ۶ اسفند ۹۲.&lt;br /&gt;
*[http://www.pajoohe.ir/ &amp;quot;آشتی&amp;quot;، دانشنامه پژوهه]، علی اکبریان تبریزی، تاریخ بازیابی: ۹ اردیبهشت ۱۳۹۱. &lt;br /&gt;
[[رده:صفات ناپسند]]&lt;br /&gt;
[[رده:اخلاق اجتماعی]]&lt;br /&gt;
[[رده:مقاله های مرتبط به دانشنامه]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Zamani</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%B9%D8%B2%D8%B1%D8%A7%D8%A6%DB%8C%D9%84&amp;diff=169634</id>
		<title>عزرائیل</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%B9%D8%B2%D8%B1%D8%A7%D8%A6%DB%8C%D9%84&amp;diff=169634"/>
		<updated>2026-09-22T12:04:53Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Zamani: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{خوب}}'''«عزرائیل»''' از القاب فرشته [[مرگ]] است، و در [[قرآن کریم]] از وی با عنوان «مَلک‌ الموت» یاد شده است. او یکى از چهار [[فرشتگان|فرشته]] مقرّب درگاه [[الله|خداوند]] در کنار [[میکائیل]]، [[اسرافیل]] و [[جبرئیل]] می‌باشد، که مسئول گرفتن جان موجودات زنده قرار داده شده است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==معرفی اجمالی==&lt;br /&gt;
«عِزرائیل» واژه عبری است که از دو جزء «عزرا» به‌معنای بنده و «ئیل» به‌معنای [[خداوند]] تشکیل شده و ترکیب هر دو جزء به‌معنای بنده‌ خداست.&amp;lt;ref&amp;gt;دهخدا، لغتنامه، ۱۳۴۱ش، ج۳، ص۲۲۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی گفته اند: عزرائیل به معناى یارى خداوند می باشد.&amp;lt;ref&amp;gt;اعلام القرآن، عبدالحسین شبسترى، ص۶۵۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از عزرائیل در کنار [[میکائیل]]، [[اسرافیل]] و [[جبرئیل]] به «رئوس ملائکه» تعبیر می‌شود. پیامبر (صلی الله علیه و آله) فرموده‌اند: خداوند از از فرشتگان، جبرئیل و میکائیل و اسرافیل و عزرائیل را برگزیده است.&amp;lt;ref&amp;gt; روضة الواعظین، فتال نیشابوری، ج‌۲، ص ۴۰۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; در روایات وارد شده که [[لوح محفوظ]] از چهار رکن (علم، حیات، اراده و قدرت) تشکیل شده و عزرائیل مظهر رکن قدرت آن است. در بعضی از روایات آمده او چهار بال دارد به‌گونه‌ای که چهار طرف عالم را فراگرفته‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همچنین در روایات براى عزرائیل القاب دیگرى از جمله «مفرّق الجماعات»، «هادم اللذّات»، «قابض الارواح» و «مسکّن الحرکات» بیان شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==عزرائیل در قرآن==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نام عزرائیل در [[قرآن کریم]] نیامده، و به جای آن از فرشتۀ [[مرگ]] با عنوان «ملک‌ الموت» یاد شده است. ملک الموت اسم جنس است که به همه آن فرشته ها گفته می شود اما حضرت عزرائیل (علیه السلام) فرشته مقرب الهی است که رئیس همه فرشته هائی است که مأمور قبض ارواح هستند. حضرت عزرائیل(علیه السلام) هم تحت فرمان خود، فرشتگان زیادی را دارد که جان انسان ها را می گیرند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در بعضی از آیات داریم: کسانی که ملائکه جانشان را می گیرند در حالی که به خود ظلم کردند. از این آیات که توفی کنندگان را فرشتگان معرفی می کند در قرآن فراوان دیده می شود. بنابراین حضرت عزرائیل (علیه السلام) تنها نیست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعضی معتقدند بر حسب مقام افراد توفی کننده ها فرق دارند. در بررسی مطالب در این زمینه درستی آن تأئید می شود. انسان هایی که مقامشان پایین است فرشته های معمولی تحت امر حضرت عزرائیل (علیه السلام) جانشان را می گیرند. انسان های مقرب و برجسته را خود حضرت عزرائیل (علیه السلام) متصدی قبض روحشان هست. «{{متن قرآن|قُلْ يَتَوَفَّاكُمْ مَلَكُ الْمَوْتِ الَّذِي وُكِّلَ بِكُمْ ثُمَّ إِلَىٰ رَبِّكُمْ تُرْجَعُونَ}}&amp;lt;ref name=&amp;quot;:۰&amp;quot;&amp;gt;[[سوره سجده]]، آیه ۱۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ بگو: فرشته مرگ که بر شما گماشته شده است [روح] شما را می گیرد، سپس به سوی پروردگارتان باز گردانده می شوید».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خداوند در قرآن به عزرائیل و فرشتگان تدبیرکننده امور جهان، سوگند خورده است: «{{متن قرآن|فَالْمُدَبِّراتِ اَمْراً}}&amp;lt;ref name=&amp;quot;:6&amp;quot;&amp;gt;[[سوره نازعات]]، آیه ۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ و [قسم به] آنها که امور را تدبیر می‌کنند!». «فالمدبّرات» برای قسم و جواب آن «اُقسم» محذوف است. از جمله فرشتگان مدبّر امور، ملک‌ الموت [عزرائیل‌] است.&amp;lt;ref&amp;gt;علامه طباطبایی، محمدحسین، المیزان، ج۲۰، ص۱۷۹؛ طبرسی، فضل بن حسن، مجمع‌البیان، ج۱۰، ص۲۵۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قبض روح و ملامت و بازخواست ستمگران در لحظه مرگ، از جانب فرشتگان مرگ: «{{متن قرآن|... وَلَوْ تَرَىٰ إِذِ الظَّالِمُونَ فِي غَمَرَاتِ الْمَوْتِ وَالْمَلَائِكَةُ بَاسِطُو أَيْدِيهِمْ أَخْرِجُوا أَنْفُسَكُمُ ۖ الْيَوْمَ تُجْزَوْنَ عَذَابَ الْهُونِ بِمَا كُنْتُمْ تَقُولُونَ عَلَى اللَّهِ غَيْرَ الْحَقِّ وَكُنْتُمْ عَنْ آيَاتِهِ تَسْتَكْبِرُونَ}}&amp;lt;ref name=&amp;quot;:2&amp;quot;&amp;gt;[[آیه 93 سوره انعام|سوره انعام، آیه ۹۳.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ ... و اگر ببینی هنگامی که ظالمان در شداید مرگ فرو رفته‌اند، و فرشتگان دستها را گشوده، به آنان می‌گویند: جان خود را خارج سازید! امروز در برابر دروغهایی که به خدا بستید و نسبت به آیات او تکبّر ورزیدید، مجازات خوارکننده‌ای خواهید دید».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«{{متن قرآن|إِنَّ الَّذِينَ تَوَفَّاهُمُ الْمَلَائِكَةُ ظَالِمِي أَنْفُسِهِمْ قَالُوا فِيمَ كُنْتُمْ ۖ قَالُوا كُنَّا مُسْتَضْعَفِينَ فِي الْأَرْضِ ۚ قَالُوا أَلَمْ تَكُنْ أَرْضُ اللَّهِ وَاسِعَةً فَتُهَاجِرُوا فِيهَا ...}}&amp;lt;ref name=&amp;quot;:1&amp;quot;&amp;gt;[[آیه 97 سوره نساء|سوره نساء، آیه ۹۷.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ کسانی که فرشتگان (قبض ارواح)، روح آنها را گرفتند در حالی که به خویشتن ستم کرده بودند، به آنها گفتند: شما در چه حالی بودید؟ (و چرا با اینکه مسلمان بودید، در صفِ کفّار جای داشتید؟!) گفتند: ما در سرزمین خود، تحت فشار و مستضعف بودیم. آنها [= فرشتگان‌] گفتند: مگر سرزمین خدا، پهناور نبود که مهاجرت کنید؟!». همزه «الم‌تکن» و جمله «فیم کنتم» که از سوی فرشتگان‌ مطرح شده برای توبیخ و سرزنش است.&amp;lt;ref&amp;gt;علامه طباطبایی، محمدحسین، المیزان، ج۵، ص۵۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قبض روح مشرکان، کافران و مرتدّان‌، به وسیله فرشتگان، با ضرب صورت و پشت آنان همراه خواهد بود: «{{متن قرآن|... حَتَّىٰ إِذَا جَاءَتْهُمْ رُسُلُنَا يَتَوَفَّوْنَهُمْ قَالُوا أَيْنَ مَا كُنْتُمْ تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ ۖ قَالُوا ضَلُّوا عَنَّا ...}}&amp;lt;ref name=&amp;quot;:3&amp;quot;&amp;gt;[[آیه 37 سوره اعراف|سوره اعراف، آیه ۳۷.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ تا زمانی که فرستادگان ما [= فرشتگان قبض ارواح‌] به سراغشان روند و جانشان را بگیرند؛ از آنها می‌پرسند: «کجایند معبودهایی که غیر از خدا می‌خواندید؟!».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«{{متن قرآن|{{آیه|8|50}}}}&amp;lt;ref name=&amp;quot;:4&amp;quot;&amp;gt;[[آیه 50 سوره انفال|سوره انفال، آیه ۵۰.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ و اگر ببینی کافران را هنگامی که فرشتگان (مرگ)، جانشان را می‌گیرند و بر صورت و پشت آنها می‌زنند و (می‌گویند: ) بچشید عذاب سوزنده را (، به حال آنان تاسف خواهی خورد)!».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«{{متن قرآن|{{آیه|47|25}}}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 25 سوره محمد|سوره محمد، آیه ۲۵.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ کسانی که بعد از روشن شدن هدایت برای آنها، پشت به حق کردند، شیطان اعمال زشتشان را در نظرشان زینت داده و آنان را با آرزوهای طولانی فریفته است! حال آنها چگونه خواهد بود هنگامی که فرشتگان (مرگ) بر صورت و پشت آنان می‌زنند و جانشان را می‌گیرند؟!».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما قبض روح [[تقوا]] پیشگان از سوی عزرائیل و فرشتگان مرگ، با گفتار خوش سلام و مژده [[بهشت]] همراه خواهد بود: {{متن قرآن|«{{آیه|16|31}} 💠&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 31 سوره نحل|سوره نحل، آیه ۳۱.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; {{آیه|16|32}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 32 سوره نحل|همان، آیه ۳۲.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;»}}؛ باغهایی از بهشت جاویدان است که همگی وارد آن می‌شوند؛ نهرها از زیر درختانش می‌گذرد؛ هر چه بخواهند در آنجا هست؛ خداوند پرهیزگاران را چنین پاداش می‌دهد! همانها که فرشتگان (مرگ) روحشان را می‌گیرند در حالی که پاک و پاکیزه‌اند؛ به آنها می‌گویند: سلام بر شما! وارد بهشت شوید».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==وظایف عزرائیل==&lt;br /&gt;
مهمترین وظیفه عزرائیل، قبض [[روح]] موجودات است: «{{متن قرآن|قُلْ يَتَوَفَّاكُمْ مَلَكُ الْمَوْتِ الَّذِي وُكِّلَ بِكُمْ ...}}&amp;lt;ref name=&amp;quot;:۰&amp;quot; /&amp;gt;؛ بگو: فرشته مرگ که بر شما مامور شده، (روح) شما را می‌گیرد؛ سپس شما را بسوی پروردگارتان بازمی‌گردانند».&lt;br /&gt;
مقصود از «ملک الموت» عزرائیل است.&amp;lt;ref&amp;gt;سیوطی، جلال‌الدین، الدرالمنثور، ج۶، ص۵۴۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; وی قبض روح [[پیامبران|انبیاء]] و [[اولیاء الله|اولیای الهی]] را به‌صورت مستقیم انجام می‌دهد و جان سایر موجودات را نمایندگان او می‌گیرند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
البته گرفتن جان‌ها از سوی عزرائیل، تحت تدبیر و اراده خداوند می‌باشد: {{متن قرآن|«قُلْ يَتَوَفَّاكُمْ مَلَكُ الْمَوْتِ الَّذِي وُكِّلَ بِكُمْ ...»}}&amp;lt;ref name=&amp;quot;:۰&amp;quot; /&amp;gt;؛ مجهول آمدن فعل «وکّل» دلالت می‌کند که خود وی، دارای اراده مستقلّی نیست و دیگری او را گمارده است و او همانا خداوند است‌. براساس متون اسلامی، ملک‌الموت از هیچ‌چیز، از طول عمر تا سرنوشت و حتى نام بندگان، آگاه نیست، جز آنچه خداوند به او خبر می‌دهد.&amp;lt;ref&amp;gt;کلینی، الکافی، ج۲ ص۸۷۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; همچنین، در روایات آمده است که [[صدقه]] دادن سبب انصراف موقتی عزرائیل از قبض روح شخص، به امر خداوند می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt; حر عاملی، وسائل الشیعة، ج۹ ص۳۷۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به اعتقاد [[امام‌ خمینی]] اسم شریف مالک، باطن عزرائیل است که موکّل بر قبض ارواح، صور و ارجاع ظاهر به باطن است.&amp;lt;ref&amp;gt;خمینی، روح‌الله، آداب الصلاة، ص۲۷۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; به باور ایشان، مظهر اماته و موت و شئون آن، حضرت عزرائیل است،&amp;lt;ref&amp;gt;خمینی، روح‌الله، شرح چهل حدیث، ص۶۵۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; البته هنگام قیامت کبری و یوم رجوع تام همه عوالم نازله و مجردات و ملائکه به باطن رجوع می‌کنند. حتی عزرائیل بعد از اینکه همه ارواح را قبض روح کرد خود به دست حق‌تعالی قبض روح می‌شود: {{متن قرآن|«يَوْمَ نَطْوِي السَّمَاءَ كَطَيِّ السِّجِلِّ لِلْكُتُبِ ...»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 104 سوره انبیاء|سوره انبیاء، آیه ۱۰۴.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ مرگ عزرائیل، پس از مرگ تمام اهل زمین و آسمان اتفاق خواهد افتاد: «{{متن قرآن|كُلُّ نَفْسٍ ذَائِقَةُ الْمَوْتِ ...}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 35 سوره انبیاء|همان، آیه ۳۵.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ هر انسانی طعم مرگ را می‌چشد! ...». از امام صادق (علیه‌السّلام) نقل شده است: تمام اهل زمین می‌میرند، به طوری که احدی باقی نمی‌ماند، سپس اهل آسمان می‌میرند، آنگاه پرسیده می‌شود: چه کسی باقی مانده است؟ ملک‌الموت می‌گوید: پروردگارا احدی باقی نمانده مگر فرشته مرگ. پس به او گفته می‌شود: ‌ای فرشته مرگ بمیر و او می‌میرد.&amp;lt;ref&amp;gt;کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، ج۳، ص۲۵۶، ح۲۵؛ حویزی، عبدعلی بن جمعه، تفسیر نورالثقلین، ج۱، ص۴۱۹، ح۴۷۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در مورد اینکه چگونه ممکن است عزرائیل، در سراسر جهان به‌طور همزمان جان چندین موجود زنده را بگیرد، فیلسوفان و متکلمان می‌گویند: عزرائیل از موجودات فرا‌‌ مادی و مجرد است و مکان معینی ندارد که از مکانی به مکان دیگر برود. برای او، تمام عالم مادی یکسان است و می‌تواند همزمان روح چندین موجود زنده را به‌سوی خود فرا خواند و جان آن‌ها را بگیرد. [[امام صادق]] عليه السلام در پاسخ اين سؤال كه در اطراف جهان افراد زيادى در یک زمان مى‌ميرند، چگونه ملك الموت در يك لحظه در همه جا حضور دارد؟ فرمودند: «او يارانى از فرشتگان دارد كه روح مردم را از اطراف مى‌گيرند، سپس ملك الموت ارواح را از فرشتگان تحويل مى‌گيرد». &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از نظر امام خمینی، قبض ارواح موجودات عالم طبیعت به‌ طور مستقیم به دست حضرت عزرائیل نیست؛ بلکه به دست لشکریان اوست. البته به اعتبار اتحاد ظاهر و مظهر قبض امور خسیس در عالم نیز به دست او می‌باشد.&amp;lt;ref&amp;gt;خمینی، روح‌الله، شرح دعاء السحر، ص۳۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; به باور امام‌ خمینی عمّال عزرائیلی نفس مادی را از طبیعت نزع می‌کنند و به‌طرف نشئه دیگری ورای نشئه دنیا می‌کشند و این نزع از اول تولد تا لحظه آخر عمر ادامه دارند، نه اینکه لحظه‌ آخر حضرت عزرائیل یک‌دفعه پیدا شده و انسان را قبض روح کند.&amp;lt;ref&amp;gt;خمینی، روح‌الله، تقریرات فلسفه امام خمینی، ج۳، ص۵۴۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; بنابراین از مرتبه‌ای که انسان قدم به عالم طبیعت گذاشت، قوای عزرائیلیه کار می‌کنند و او را مرتبه به مرتبه از طبیعت بالا می‌کشند، البته نفوس جزئیه را عمال عزرائیل و نفوس قوی و کامل را خود حضرت عزرائیل خود به بالا می‌برد.&amp;lt;ref&amp;gt;خمینی، روح‌الله، تقریرات فلسفه امام خمینی، ج۳، ص۳۵-۳۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در آیاتی از [[قرآن]] آمده [[مرگ]] انسان‌ها بر عهده گروهی از [[فرشتگان]] است و عزرائیل نمایندگان و یاران بسیاری برای قبض [[روح]] افراد دارد. بر اساس روایات، «نازعات»، «سابحات»، «ناشطات» و «سابقات» هر کدام وظیفه‌ی قبض روح عده خاصی از موجودات را بر عهده دارند. مثلا «نازعات» وظیفه دارد که روح [[کفر|کفار]] را با شدت و عذاب بگیرد و «ناشطات» مأمورند که روح [[مومن|مؤمنین]] عادی را با رأفت و مدارا قبض کنند و به آن‌ها مژده و بشارت [[بهشت]] داده می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همراهی و همکاری فرشتگان دیگر با عزرائیل، در قبض روح انسان‌ها از آیات زیر استفاده می‌شود:&lt;br /&gt;
*«{{متن قرآن|إِنَّ الَّذِينَ تَوَفَّاهُمُ الْمَلَائِكَةُ ظَالِمِي أَنْفُسِهِمْ قَالُوا فِيمَ كُنْتُمْ ۖ قَالُوا كُنَّا مُسْتَضْعَفِينَ فِي الْأَرْضِ ۚ قَالُوا أَلَمْ تَكُنْ أَرْضُ اللَّهِ وَاسِعَةً فَتُهَاجِرُوا فِيهَا ...}}&amp;lt;ref name=&amp;quot;:1&amp;quot; /&amp;gt;؛ کسانی که فرشتگان (قبض ارواح)، روح آنها را گرفتند در حالی که به خویشتن ستم کرده بودند، به آنها گفتند: شما در چه حالی بودید؟ (و چرا با اینکه مسلمان بودید، در صفِ کفّار جای داشتید؟!) گفتند: ما در سرزمین خود، تحت فشار و مستضعف بودیم. آنها [= فرشتگان‌] گفتند: مگر سرزمین خدا، پهناور نبود که مهاجرت کنید؟!».&lt;br /&gt;
فرشتگان دیگر عزرائیل را در قبض روح انسان‌ها یاری‌می‌کنند.&amp;lt;ref&amp;gt;سیوطی، جلال‌الدین، الدرالمنثور، ج۶، ص۵۴۳؛ طبرسی، فضل بن حسن، مجمع‌البیان، ج۳-۴، ص۱۵۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*«{{متن قرآن|وَهُوَ الْقَاهِرُ فَوْقَ عِبَادِهِ ۖ وَيُرْسِلُ عَلَيْكُمْ حَفَظَةً حَتَّىٰ إِذَا جَاءَ أَحَدَكُمُ الْمَوْتُ تَوَفَّتْهُ رُسُلُنَا ...»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[سوره انعام]]، آیه ۶۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ او بر بندگان خود تسلّط کامل دارد؛ و مراقبانی بر شما می‌گمارد؛ تا زمانی که یکی از شما را مرگ فرا رسد؛ (در این موقع، ) فرستادگان ما جان او را می‌گیرند ...».&lt;br /&gt;
*«{{متن قرآن|... وَلَوْ تَرَىٰ إِذِ الظَّالِمُونَ فِي غَمَرَاتِ الْمَوْتِ وَالْمَلَائِكَةُ بَاسِطُو أَيْدِيهِمْ أَخْرِجُوا أَنْفُسَكُمُ ۖ الْيَوْمَ تُجْزَوْنَ عَذَابَ الْهُونِ بِمَا كُنْتُمْ تَقُولُونَ عَلَى اللَّهِ غَيْرَ الْحَقِّ وَكُنْتُمْ عَنْ آيَاتِهِ تَسْتَكْبِرُونَ}}&amp;lt;ref name=&amp;quot;:2&amp;quot; /&amp;gt;؛ ... و اگر ببینی هنگامی که ظالمان در شداید مرگ فرو رفته‌اند، و فرشتگان دستها را گشوده، به آنان می‌گویند: جان خود را خارج سازید! امروز در برابر دروغهایی که به خدا بستید و نسبت به آیات او تکبّر ورزیدید، مجازات خوارکننده‌ای خواهید دید».&lt;br /&gt;
*«{{متن قرآن|... حَتَّىٰ إِذَا جَاءَتْهُمْ رُسُلُنَا يَتَوَفَّوْنَهُمْ قَالُوا أَيْنَ مَا كُنْتُمْ تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ ۖ قَالُوا ضَلُّوا عَنَّا ...}}&amp;lt;ref name=&amp;quot;:3&amp;quot; /&amp;gt;؛ تا زمانی که فرستادگان ما [= فرشتگان قبض ارواح‌] به سراغشان روند و جانشان را بگیرند؛ از آنها می‌پرسند: «کجایند معبودهایی که غیر از خدا می‌خواندید؟!».&lt;br /&gt;
*«{{متن قرآن|{{آیه|8|50}}}}&amp;lt;ref name=&amp;quot;:4&amp;quot; /&amp;gt;؛ و اگر ببینی کافران را هنگامی که فرشتگان (مرگ)، جانشان را می‌گیرند و بر صورت و پشت آنها می‌زنند و (می‌گویند: ) بچشید عذاب سوزنده را (، به حال آنان تاسف خواهی خورد)!».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در واقع، عزرائیل واسطه و مامور قبض روح انسان‌ها بوده و تنها خداوند، گیرنده حقیقی جان‌ انسان‌ها می‌باشد: {{متن قرآن|«اللَّهُ يَتَوَفَّى الْأَنْفُسَ حِينَ مَوْتِهَا ...»}}&amp;lt;ref name=&amp;quot;:5&amp;quot;&amp;gt;[[سوره زمر]]، آیه ۴۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ خداوند ارواح را به هنگام مرگ قبض می‌کند... .&lt;br /&gt;
از امام صادق (علیه‌السّلام) درباره سخن خداوند (عزّوجلّ) {{متن قرآن|«اللَّهُ يَتَوَفَّى الْأَنْفُسَ حِينَ مَوْتِهَا ...»}}&amp;lt;ref name=&amp;quot;:5&amp;quot; /&amp;gt; سؤال شد، حضرت فرمود: خداوند (تبارک و تعالی) برای ملک‌الموت دستیارانی از ملائکه قرار داده که ارواح را قبض می‌کنند، پس آنها را ملائکه دریافت می‌کنند و ملک‌الموت ارواح را از ملائکه دریافت می‌کند و به همراه ارواحی که خودش قبض نموده ضمیمه می‌نماید و خداوند از ملک‌الموت تمامی ارواح را دریافت می‌کند. &amp;lt;ref&amp;gt;شیخ صدوق، من لایحضره الفقیه، ج۱، ص۱۳۶، ح۳۶۸؛ محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج۶، ص۱۴۴، ح۱۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همچنین عزرائیل، از فرشتگان مأمور تدبیر امور جهان، از سوی خداوند می‌باشد: {{متن قرآن|«فَالْمُدَبِّراتِ اَمْراً»}}&amp;lt;ref name=&amp;quot;:6&amp;quot; /&amp;gt;. طبق یک قول در تفسیر آیه، مقصود از '''«الْمُدَبِّراتِ اَمْراً»'''، جبرئیل، میکائیل، اسرافیل و ملک‌الموت (عزرائیل) است.&amp;lt;ref&amp;gt;طبرسی، فضل بن حسن، مجمع‌البیان، ج۸، ص۴۱۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از آیات قرآنی به دست می‌آید که همه فرشتگان (که عزرائیل یکی از آن‌هاست) در هنگام انجام دادن مأموریت نیز خداوند را [[عبادت]] و [[تسبیح]] می‌کنند و این‌گونه نیست که در یک زمان خاصی وظیفه و ماموریت قبض روح را انجام داده و در زمان دیگر به تسبیح و عبادت بپردازد، بلکه عبادت او همان انجام دادن وظیفه اوست.&amp;lt;ref&amp;gt;طباطبایی، تفسیر المیزان، ۱۴۱۷ق، ج۱۴، ص۲۶۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
*[[فرهنگ قرآن (کتاب)|فرهنگ قرآن]]، مرکز فرهنگ و معارف قرآن، ج ۲۰، ص ۳۸۱.&lt;br /&gt;
* دانشنامه امام خمینی، تهران، موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، ۱۴۰۰ شمسی.&lt;br /&gt;
*[https://www.cgie.org.ir/fa/article/258219/%D8%B9%D8%B2%D8%B1%D8%A7%D8%A6%DB%8C%D9%84 &amp;quot;عزرائیل&amp;quot;، دایرةالمعارف بزرگ اسلامی].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:فرشتگان]]&lt;br /&gt;
[[رده: مقاله های مهم]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{سنجش کیفی&lt;br /&gt;
|سنجش=شده&lt;br /&gt;
|شناسه= خوب&lt;br /&gt;
|عنوان بندی مناسب= خوب&lt;br /&gt;
|کفایت منابع و پی نوشت ها= ضعیف&lt;br /&gt;
|رعایت سطح مخاطب عام= خوب&lt;br /&gt;
|رعایت ادبیات دانشنامه ای= خوب&lt;br /&gt;
|جامعیت= ضعیف&lt;br /&gt;
|رعایت اختصار= خوب&lt;br /&gt;
|سیر منطقی= خوب&lt;br /&gt;
|کیفیت پژوهش= خوب&lt;br /&gt;
|رده= دارد&lt;br /&gt;
}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Zamani</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%B3%D8%AE%D8%B7&amp;diff=169632</id>
		<title>سخط</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%B3%D8%AE%D8%B7&amp;diff=169632"/>
		<updated>2026-09-22T12:00:49Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Zamani: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{خوب}}&lt;br /&gt;
'''«سَخَط»''' به معنای خشم و [[غضب]] شديد است و در مقابل آن، مفهوم «[[رضا]]» و خوشنودی قرار دارد. این کلمه در [[قرآن|قرآن کریم]] در مورد [[الله|خدای تعالی]] و نیز انسان‌ها به کار رفته است.&lt;br /&gt;
==مفهوم‌شناسی==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«السَّخَط و السُّخْط، الغضب الشديد المقتضی للعقوبة، و هو من اللّه تعالى إنزال العقوبة»؛ خشم شدیدى که مقتضى عقوبت و بد فرجامى است. این سخط از سوى [[خدا|خداى تعالى]]، نزول و فرستادن عقوبت است.&amp;lt;ref&amp;gt;مفردات ألفاظ القرآن، ج۱، ص۴۰۲&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«سخط» را صاحبان صحاح و قاموس و اقرب الموارد، [[غضب]] مطلق گفته‌ اند، ولى [[راغب اصفهانی]] در آن «شدّت» را قید کرده است.&amp;lt;ref&amp;gt;قاموس قرآن، ج‌۳، ص ۲۴۴&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مفهوم «سخَط» معمولا در مقابل «[[رضا]]» و خوشنودی آمده است، مثل‌ [[آیه]]: {{متن قرآن|«...اتَّبَعُوا مَا أَسْخَطَ اللَّهَ وَكَرِهُوا رِضْوَانَهُ ...»}}&amp;lt;ref name=&amp;quot;:۰&amp;quot;&amp;gt;[[آیه 28 سوره محمد|سوره محمد، آیه ۲۸.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; و آیه {{متن قرآن|«أَفَمَنِ اتَّبَعَ رِضْوَانَ اللَّهِ كَمَنْ بَاءَ بِسَخَطٍ مِنَ اللَّهِ ...»}}&amp;lt;ref name=&amp;quot;:1&amp;quot;&amp;gt;[[آیه 162 سوره آل عمران|سوره آل عمران، آیه ۱۶۲.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
==سخط خداوند==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در [[قرآن|قرآن کریم]] برخی آیات پیرامون '''سخط الهی''' آمده است، مانند: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* «{{متن قرآن|{{آیه|5|80}}}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[سوره مائده]]/۸۰&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ مى ‌بینى بسیارى از آنها را که با کافران پیوند دوستى دارند، چه بد اعمالى از پیش براى معاد خود فرستادند؛ اعمالى که خشم الهى را در پى دارد و براى همیشه در عذاب خواهند بود».&lt;br /&gt;
* «{{متن قرآن|أَفَمَنِ اتَّبَعَ رِضْوَانَ اللَّهِ كَمَنْ بَاءَ بِسَخَطٍ مِنَ اللَّهِ وَمَأْوَاهُ جَهَنَّمُ ۚ وَبِئْسَ الْمَصِيرُ}}&amp;lt;ref name=&amp;quot;:1&amp;quot; /&amp;gt;؛ آیا کسى که رضاى پروردگار را پیروى مى ‌کند، همانند کسى است که به سوى خشم پروردگار بازگشته و جایگاهش [[جهنم]] است که بدجایگاهى است؟!».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* «{{متن قرآن|ذَٰلِكَ بِأَنَّهُمُ اتَّبَعُوا مَا أَسْخَطَ اللَّهَ وَكَرِهُوا رِضْوَانَهُ فَأَحْبَطَ أَعْمَالَهُمْ}}&amp;lt;ref name=&amp;quot;:۰&amp;quot; /&amp;gt;؛ این، براى آن است که پیروى از خشم پروردگار کردند و از آنچه باعث خشنودى اوست، کراهت داشتند؛ در نتیجه خداوند کارهایشان را نابود کرد».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==سخط بندگان== &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''سخط''' در بندگان به معنای اعتراض به تقدیرات [[خدا]]، از رذایل [[اخلاق|اخلاقى]] است و ضد آن «[[رضا]]» است. مانند آنچه در این [[آیه]] کریمه آمده است:&lt;br /&gt;
«{{متن قرآن|{{آیه|9|58}}}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[سوره توبه]]/۵۸&amp;lt;/ref&amp;gt; گروهى از آنها درباره صدقات از تو عیب مى‌گیرند. البته اگر سهمى به آنها داده شود، راضى مى‌شوند و اگر چیزى به آنها داده نشود، خشمگین مى‌ گردند».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در [[شأن نزول]] آیه فوق نقل شده که: [[پیامبر]] صلّی اللّه علیه وآله مشغول تقسیم اموالی (از غنائم یا مانند آن) بود که یکی از طایفه «[[بنی تمیم]]» فرا رسید و گفت: ای رسول خدا! [[عدالت]] را رعایت کن! پیامبر فرمود: وای بر تو، اگر من عدالت نکنم چه کسی عدالت خواهد کرد؟! در این هنگام این آیه و آیه بعد نازل شد و به این گونه افراد اندرز داد.&amp;lt;ref&amp;gt;برگزیده تفسیر نمونه، ناصر مکارم شیرازی، تنظیم احمدعلی بابایی.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همان طور که رضا از صفات پسندیده و لشکریان [[عقل]] و رحمان است، سخط از لشکریان [[جهل]] و [[شیطان|شیطان]] است و آن عبارت از ناخشنودى و اعتراض به تقدیرات و [[اراده الهی]] است که از شاخه‌هاى ناخوشایندى به افعال خداوندى است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این صفت ناشى از ضعف [[معرفت]] به مقام ربوبیت و جهل به کمال حق و صفات و افعال خدا است و ضعف و یا نبود شناخت از آثار دوستى [[نفس]] و [[دنیاطلبی|دنیاطلبى]] است که چشم و گوش [[انسان]] را جز از [[شهوت رانی|شهوات]] و آرزوهاى دنیوى کور و کر مى‌کند. چنین افراد به خاطر احتجاب و پوشیده بودن از مقامات روحانى و مراتب اهل معرفت، از ابتلا و [[امتحان]] هایى که وسیله اصلاح [[نفس]] و تربیت دل‌هاى انسان‌ها است روى گردان مى‌شوند و از رو آوردن دنیا که بدترین [[فتنه]] امتحان است راضى و خوشحال مى‌گردند، در حالى که از [[امام صادق]] (علیه السلام) روایت شده است: «{{متن حدیث|إِنَّ عَظِيمَ اَلْأَجْرِ لَمَعَ عَظِيمِ اَلْبَلاَءِ وَ مَا أَحَبَّ اَللَّهُ قَوْماً إِلاَّ اِبْتَلاَهُمْ}}&amp;lt;ref&amp;gt;الکافي,  ج ۲,  ص ۲۵۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ همانا اجر بزرگ در مقابل مصیبت بزرگ است و هیچ گروهى را خدا دوست نداشته جز آن که آن‌ها را مبتلا کرده است».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
*[[قرآن|قرآن کریم]].&lt;br /&gt;
*[[مفردات قرآن راغب (کتاب)|مفردات الفاظ قرآن]]، راغب اصفهانی.&lt;br /&gt;
*[[قاموس قرآن (کتاب)|قاموس قرآن]]، سید علی‌اکبر قرشی، دارالکتب الاسلامیه، تهران، ۱۳۷۱.&lt;br /&gt;
*[http://thesaurus.islamicdoc.org/thesaurus/ &amp;quot;سخط&amp;quot;، اصطلاحنامه جامع علوم اسلامی] بازیابی: ۳ اسفند ۹۲.&lt;br /&gt;
*برگزیده تفسیر نمونه، ناصر مکارم شیرازی، تنظیم احمدعلی بابایی.&lt;br /&gt;
[[رده:واژگان قرآنی]]&lt;br /&gt;
[[رده:صفات ناپسند]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Zamani</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%AA%DA%A9%D8%A8%D8%B1&amp;diff=169631</id>
		<title>تکبر</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%AA%DA%A9%D8%A8%D8%B1&amp;diff=169631"/>
		<updated>2026-09-22T11:59:00Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Zamani: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{متوسط}}«تکبّر» در برابر «[[تواضع]]»، از رذایل اخلاقی و به معنای خود را برتر و بالاتر از دیگران دانستن است. تکبّر، آثار و پیامدهای مخرّبى در روح و افکار افراد و نیز در سطح جوامع انسانى دارد و متکبران در [[قرآن]] و [[احادیث]] نکوهش شده‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تعریف تکبر==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«تکبّر» حالتی است که آدمى خود را به سبب ثروت، علم، نسب قدرت و امور دیگر، بالاتر از دیگران ببیند و اعتقاد برترى‌ خود را بر غیر داشته باشد. عالمان [[اخلاق]] گفته اند، اساس تکبر این است که [[انسان]] از این که خود را برتر از دیگری ببیند، احساس آرامش کند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خودبرتربینی، خودمحوری، برتری جویی و [[تفاخر|فخرفروشی]] از مفاهیمی هستند که ریشه آنها تکبر است. تکبر، گاه انسان را در برابر [[الله|خدای تعالی]] و پیامبران الهی به تمرّد و سرکشى می‌کشاند، و گاه او را در میان همنوعان و بندگان خدا به برتری‌جویى وا می‌دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در تفاوت «تکبر» با «[[عجب|عُجب]]» گفته اند: برای انسان خودپسند تفاوتی ندارد که پای شخص دیگری در میان باشد یا نه؛ ولى در «تکبر»، باید پاى فرد یا افراد دیگر نیز در میان آید تا فرد متکبر خود را از آن برتر بداند و بالاتر ببیند. به عبارت دیگر، در عُجب هیچ‌گونه مقایسه‌اى با دیگرى نمی‌شود، بلکه انسان به خاطر علم یا ثروت یا قدرت و یا حتّى عبادت، خود را بزرگ مى ‏بیند، ولى در تکبّر خود را با دیگرى مقایسه می‌کند و برتر از او می‌بیند.&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: ملا احمد نراقی، معراج السعادة، ص ۲۸۷؛ اخلاق در قرآن، ج ‏۲، ص ۴۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==مذمت تکبر در قرآن و روایات==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* [[قرآن کریم]]: «به‌زودى کسانى را که در روى زمین به ناحق ادّعاى بزرگى می‌کنند، از [ایمان به] آیات خود، رویگردان خواهم ساخت!».&amp;lt;ref&amp;gt;[[سوره اعراف]]، ۱۴۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
* قرآن کریم: «خداوند متکبّران را دوست نمی‌دارد».&amp;lt;ref&amp;gt;[[سوره نحل]]، ۲۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
* قرآن کریم: «آنانى که بدون هیچ دلیلى با آیات الهى به مجادله بر می‌خیزند، در نتیجه نزد خدا و اهل ایمان سخت مورد غضب هستند و بدین گونه است که خداوند بر دل هر متکبّر جبّارى مُهر می‌زند».&amp;lt;ref&amp;gt;[[سوره غافر]]، ۳۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*[[پیامبر اسلام|پیغمبر اکرم]] صلی الله علیه و آله فرمودند: {{متن حدیث|لَا یدْخُلُ الْجَنَّةَ إِنْسَانٌ فِی قَلْبِهِ حَبَّةُ خَرْدَلٍ مِنْ کبْرٍ}}؛ کسی که در قلبش ذره ای از کبر باشد، داخل [[بهشت]] نمی شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*[[امیرالمؤمنین]] علیه السلام فرمودند: {{متن حدیث|مِنْ فِعْلِ اللَّهِ بِإِبْلِیسَ إِذْ أَحْبَطَ عَمَلَهُ الطَّوِیلَ وَجَهْدَهُ الْجَهِیدَ و َکانَ قَدْ عَبَدَ اللَّهَ سِتَّةَ آلَافِ سَنَةٍ لَا یدْرَی أَمِنْ سِنِی الدُّنْیا أَمْ مِنْ سِنِی الاْخِرَةِ عَنْ کبْرِ سَاعَةٍ وَاحِدَةٍ؛ فَمَنْ ذَا بَعْدَ إِبْلِیسَ یسْلَمُ عَلَی اللَّهِ بِمِثْلِ مَعْصِیتِهِ کلَّا مَا کانَ اللَّهُ سُبْحَانَهُ لِیدْخِلَ الْجَنَّةَ بَشَراً بِأَمْرٍ أَخْرَجَ بِهِ مِنْهَا مَلَکا}}؛ از برنامه حضرت حق در رابطه با [[شیطان]] عبرت بگیرید، که اعمال طولانی و سخت کوشی او را، به خاطر یک ساعت تکبر تباه کرد، در صورتی که خداوند را شش هزار سال بندگی کرد -که معلوم نیست از سال های دنیایی است یا سال های آخرتی (که هر روزش هزار سال دنیایی است)-. چه کسی پس از [[ابلیس]] با آلوده شدن به گناهی چون [[گناه]] او از عذاب حق سالم می ماند؟ حاشا خداوند هرگز انسانی را به عملی وارد بهشت نمی کند که به خاطر همان عمل فرشته ای را از آنجا بیرون کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;نهج البلاغه، خطبه ۱۹۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*امیرالمؤمنین علیه السلام فرمودند: {{متن حدیث|إِیاک و َالْکبْرَ فَإِنَّهُ أَعْظَمُ الذُّنُوبِ وَ أَلْأَمُ الْعُیوبِ وَ هُوَ حِلْیةُ إِبْلِیسَ}}؛ بر تو باد به دوری از کبر، زیرا آن از بزرگترین گناهان و مادر عیب ها است و آن لباس ابلیس است.&amp;lt;ref&amp;gt;مستدرک الوسائل، ج۱۲، ص۲۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*امیرالمؤمنین علیه السلام فرمودند: {{متن حدیث|أَقْبَحُ الْخُلُقِ التَّکبُّر}}؛ قبیح ترین خُلق و خوی، تکبر است؛&amp;lt;ref&amp;gt;تمیمی آمدی، غرر الحکم و درر الکلم، ص ۱۸۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; زیرا سبب خشم خدا و دشمنى خلق گردد و اصلاً نفعى بر آن مترتّب نشود.&amp;lt;ref&amp;gt;آقا جمال خوانساری، شرح بر غرر الحکم و درر الکلم، ج ‏۲، ص ۳۷۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*امیرالمؤمنین علیه السلام فرمودند: {{متن حدیث|شَرُّ آفَاتِ الْعَقْلِ الْکبْرُ}}؛ بدترین آفات عقل، کبر است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*در کتاب اثبات الوصیه روایت شده که به [[حضرت داود]] علیه السلام [[وحی]] شد: همچنان که مقربترین مردم به خدای متعال در [[روز قیامت]]، متواضعین هستند، همچنین دورترین مردم از پیشگاه الهی در قیامت، متکبران هستند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*امیرالمؤمنین علیه السلام فرمودند: {{متن حدیث|احذر الکبر فإنه رأس الطغیان و معصیة الرحمن}}؛ از تکبر بپرهیز، که آن سرآغاز طغیان ها و معصیت و نافرمانی خداوند رحمان است.&amp;lt;ref&amp;gt;تمیمی آمدی، غرر الحکم و درر الکلم، ص ۱۶۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*امام باقر علیه السلام فرمودند: «از متکبّر فخرفروش در شگفتم! او در آغاز از نطفه بی‌ارزشى آفریده شده و در پایان کار مردار گندیده‌اى خواهد بود و در این میان نمی‌داند به چه سرنوشتى گرفتار می‌شود و با او چه می‌کنند».&amp;lt;ref&amp;gt;کلینی، الکافی، ج ‏۲، ص ۳۲۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پیامدهاى تکبر ==&lt;br /&gt;
تکبّر، آثار و پیامدهای بسیار مخرّبى در روح و جان و اعتقادات و افکار افراد و نیز در سطح جوامع انسانى دارد، که به چند مورد از آن اشاره می‌شود:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''۱. آلودگى به شرک و کفر:''' آیا [[کفر]] ابلیس و انحراف او از مسیر توحید و حتّى اعتراض او بر حکمت پروردگار سرچشمه‌اى جز کبر داشت؟ آیا [[فرعون|فراعنه]] و [[نمرود|نمرودها]] و همچنین بسیارى از اقوام سرکش که از پذیرش دعوت انبیاى‏ الهى سر باز زدند دلیلى جز تکبّر داشتند؟ تکبّر به انسان اجازه نمی‌دهد که در برابر حق تسلیم گردد، چرا که کبر حجاب سنگینى در برابر چشم انسان می‌افکند و او را از دیدن چهره زیباى حقّ محروم می‌کند، چنان‌که [[امام صادق]](ع) فرمود: «کمترین درجه کفر و الحاد، تکبّر است».&amp;lt;ref&amp;gt;الکافی، ج‏۲، ص ۳۰۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''۲. محروم شدن از علم و دانش:''' انسان وقتى به حقیقت علم و دانش می‌رسد که آن‌را در هر جا و نزد هرکس بیاموزد و همچون گوهر گمشده‌اى برباید، حال آن‌که اشخاص متکبّر به آسانى حاضر نمی‌شوند بهترین علوم و دانش‌ها و برترین و والاترین حکمت‌ها را از افراد هم‌ردیف و یا زیردست خود بپذیرند. [[امام کاظم]] علیه السلام به شاگرد خود هشام فرمود: «زراعت، در زمین‌هاى نرم و هموار می‌روید و روى سنگ‌هاى سخت هرگز رویش ندارد، همین گونه دانش و حکمت در قلب انسان [[متواضع]] رویش دارد، و قلب متکبّر جبّار هرگز آباد نمی‌گردد؛ زیرا خداوند تواضع را وسیله عقل و تکبّر را از ابزار جهل قرار داده است. آيا ندانى كسى كه سر به سقف كوبد سر خود را بشكند، و كسى كه سر فرو آرد در سايه سقف نشيند؟ و آن نيز [از سرما و گرما] محفوظش بدارد.».&amp;lt;ref&amp;gt; ابن شعبه حرانی، حسن بن علی، تحف العقول عن آل الرسول(ص)، ص396.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''۳. سرچشمه بسیارى از گناهان:‏''' گاه در حالات افراد حسود، حریص، بدزبان و آلوده به انواع گناهان دقّت می‌کنیم می‌بینیم سرچشمه همه این رذایل را در وجود آنها تکبّر تشکیل می‌دهد. آنها هیچ‌گاه مایل نیستند کسى را برتر از خود ببینند به همین دلیل هرگاه نعمت و موفّقیّتى نصیب دیگران شود، به آنها [[حسد]] می‌ورزند. [[امام على]](ع) می‌فرماید: «[[حرص]]، تکبّر و حسد سبب می‌شود که انسان در انواع گناهان فرو رود».&amp;lt;ref&amp;gt;نهج البلاغة، حکمت ۳۷۱، ص ۵۴۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; و «تکبّر، رذایل اخلاقى را ظاهر می‌سازد».&amp;lt;ref&amp;gt;تمیمی آمدی، غرر الحکم و درر الکلم، ص ۳۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''۴. مایه تنفّر و پراکندگى مردم:''' از بلاهاى مهمّى که بر سر متکبّران وارد می‌شود انزواى اجتماعى و پراکندگى مردم از اطراف آنها است، چراکه شَرَف هیچ انسانى اجازه نمی‌دهد تسلیم برتری‌جویی‌هاى افراد متکبّر شود، به همین دلیل نزدیک‌ترین دوستان و بستگان از آنها فاصله می‌گیرند و در دل از آنان متنفّرند! امام علی(ع) می‌فرماید: «کسى که بر مردم تکبر و برتری‌جویی کند، ذلیل می‌شود».&amp;lt;ref&amp;gt;الکافی، ج ‏۸، ص ۱۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; «براى متکبّر، دوستى باقى نمی‌ماند!».&amp;lt;ref&amp;gt;تمیمی آمدی، غرر الحکم و درر الکلم، ص ۵۵۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; و «چیزى مانند تکبّر خشم مردم را برنمی‌انگیزد».&amp;lt;ref&amp;gt;تمیمی آمدی، غرر الحکم و درر الکلم، ص ۶۸۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== درمان تکبّر ==&lt;br /&gt;
در کتاب‌های اخلاقی درباره درمان تکبّر، دو راه ارائه شده است: راه «علمى» و راه «عملى».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''راه علمى:''' &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
افراد متکبّر درباره خود بیندیشند که کیستند؟ و کجا بودند؟ و به کجا می‌روند؟ و سرانجام کار آنها چه خواهد شد؟ و نیز درباره عظمت خداوند بیندیشند و خود را در برابر ذات بی‌مثال او ببینند. در حدیثى آمده است که [[لقمان|لقمان حکیم]] به فرزندش گفت: «واى بر کسى که تکبّر می‌کند، چگونه خود را بزرگ می‌پندارد کسى که از خاک آفرید شده و به خاک برمی‌گردد؟ نمی‌داند به کجا می‌رود؟ به‌سوى بهشت تا رستگار باشد یا به‌سوى دوزخ تا گرفتار خسران آشکارى گردد!».&amp;lt;ref&amp;gt;شیخ مفید، الإختصاص، ص ۳۳۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همچنین بیندیشند انسانى که در آغاز، نطفه بی‌ارزشى بوده و در پایان مُردار گندیده‌اى می‌شود و چند روزى که در میان این دو زندگى می‌کند، چیزى نیست که به‌خاطر آن تکبر نماید. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''راه عملى:''' &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سعى کند کارهای متواضعان را انجام دهد تا فضیلت [[تواضع]] در اعماق وجود او ریشه بدواند؛ مانند این‌که: لباس ساده بپوشد، غذاى ساده بخورد، با خادمان یا کارگرانش بر سر یک سفره بنشیند، در سلام کردن بر دیگران تقدّم جوید، با کوچک و بزرگ گرم بگیرد و از همنشینى با افراد متکبّر بپرهیزد و امتیازى براى خود بر دیگران قائل نشود. &lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
*ابن شعبه حرانی، حسن بن علی، تحف العقول عن آل الرسول(ص)، دفتر انتشارات اسلامی، قم، چاپ دوم، 1404ق.&lt;br /&gt;
*تمیمی آمدی، غرر الحکم و درر الکلم، قم، دارالکتب الاسلامی.&lt;br /&gt;
*کلینى، محمد بن یعقوب بن اسحاق، الکافی، تهران، دار الکتب الإسلامیة، چاپ چهارم، ۱۴۰۷ ق.&lt;br /&gt;
*معراج السعاده، ملا احمد نراقی.&lt;br /&gt;
*نوری، حسین، مستدرک الوسائل، موسسه آل البیت&lt;br /&gt;
*[https://www.islamquest.net/fa/archive/fa32978# &amp;quot;معنای تکبر چیست؟&amp;quot; سایت اسلام کوئست].&lt;br /&gt;
[[رده:اخلاق فردی]]&lt;br /&gt;
[[رده:صفات ناپسند]]&lt;br /&gt;
[[رده:مقاله های مهم]]&lt;br /&gt;
{{سنجش کیفی&lt;br /&gt;
|سنجش=شده&lt;br /&gt;
|شناسه= متوسط&lt;br /&gt;
|عنوان بندی مناسب= متوسط&lt;br /&gt;
|کفایت منابع و پی نوشت ها= خوب&lt;br /&gt;
|رعایت سطح مخاطب عام= خوب&lt;br /&gt;
|رعایت ادبیات دانشنامه ای= خوب&lt;br /&gt;
|جامعیت= متوسط &lt;br /&gt;
|رعایت اختصار= خوب&lt;br /&gt;
|سیر منطقی= خوب&lt;br /&gt;
|کیفیت پژوهش= متوسط&lt;br /&gt;
|رده= دارد&lt;br /&gt;
}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Zamani</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%AA%DA%A9%D8%A8%D8%B1&amp;diff=169630</id>
		<title>تکبر</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%AA%DA%A9%D8%A8%D8%B1&amp;diff=169630"/>
		<updated>2026-09-22T11:42:58Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Zamani: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{متوسط}}«تکبّر» در برابر «[[تواضع]]»، از رذایل اخلاقی و به معنای خود را برتر و بالاتر از دیگران دانستن است. تکبّر، آثار و پیامدهای مخرّبى در روح و افکار افراد و نیز در سطح جوامع انسانى دارد و متکبران در [[قرآن]] و [[احادیث]] نکوهش شده‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تعریف تکبر==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«تکبّر» حالتی است که آدمى خود را به سبب ثروت، علم، نسب قدرت و امور دیگر، بالاتر از دیگران ببیند و اعتقاد برترى‌ خود را بر غیر داشته باشد. عالمان [[اخلاق]] گفته اند، اساس تکبر این است که [[انسان]] از این که خود را برتر از دیگری ببیند، احساس آرامش کند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خودبرتربینی، خودمحوری، برتری جویی و [[تفاخر|فخرفروشی]] از مفاهیمی هستند که ریشه آنها تکبر است. تکبر، گاه انسان را در برابر [[الله|خدای تعالی]] و پیامبران الهی به تمرّد و سرکشى می‌کشاند، و گاه او را در میان همنوعان و بندگان خدا به برتری‌جویى وا می‌دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در تفاوت «تکبر» با «[[عجب|عُجب]]» گفته اند: برای انسان خودپسند تفاوتی ندارد که پای شخص دیگری در میان باشد یا نه؛ ولى در «تکبر»، باید پاى فرد یا افراد دیگر نیز در میان آید تا فرد متکبر خود را از آن برتر بداند و بالاتر ببیند. به عبارت دیگر، در عُجب هیچ‌گونه مقایسه‌اى با دیگرى نمی‌شود، بلکه انسان به خاطر علم یا ثروت یا قدرت و یا حتّى عبادت، خود را بزرگ مى ‏بیند، ولى در تکبّر خود را با دیگرى مقایسه می‌کند و برتر از او می‌بیند.&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: ملا احمد نراقی، معراج السعادة، ص ۲۸۷؛ اخلاق در قرآن، ج ‏۲، ص ۴۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==مذمت تکبر در قرآن و روایات==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* [[قرآن کریم]]: «به‌زودى کسانى را که در روى زمین به ناحق ادّعاى بزرگى می‌کنند، از [ایمان به] آیات خود، رویگردان خواهم ساخت!».&amp;lt;ref&amp;gt;[[سوره اعراف]]، ۱۴۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
* قرآن کریم: «خداوند متکبّران را دوست نمی‌دارد».&amp;lt;ref&amp;gt;[[سوره نحل]]، ۲۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
* قرآن کریم: «آنانى که بدون هیچ دلیلى با آیات الهى به مجادله بر می‌خیزند، در نتیجه نزد خدا و اهل ایمان سخت مورد غضب هستند و بدین گونه است که خداوند بر دل هر متکبّر جبّارى مُهر می‌زند».&amp;lt;ref&amp;gt;[[سوره غافر]]، ۳۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*[[پیامبر اسلام|پیغمبر اکرم]] صلی الله علیه و آله فرمودند: {{متن حدیث|لَا یدْخُلُ الْجَنَّةَ إِنْسَانٌ فِی قَلْبِهِ حَبَّةُ خَرْدَلٍ مِنْ کبْرٍ}}؛ کسی که در قلبش ذره ای از کبر باشد، داخل [[بهشت]] نمی شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*[[امیرالمؤمنین]] علیه السلام فرمودند: {{متن حدیث|مِنْ فِعْلِ اللَّهِ بِإِبْلِیسَ إِذْ أَحْبَطَ عَمَلَهُ الطَّوِیلَ وَجَهْدَهُ الْجَهِیدَ و َکانَ قَدْ عَبَدَ اللَّهَ سِتَّةَ آلَافِ سَنَةٍ لَا یدْرَی أَمِنْ سِنِی الدُّنْیا أَمْ مِنْ سِنِی الاْخِرَةِ عَنْ کبْرِ سَاعَةٍ وَاحِدَةٍ؛ فَمَنْ ذَا بَعْدَ إِبْلِیسَ یسْلَمُ عَلَی اللَّهِ بِمِثْلِ مَعْصِیتِهِ کلَّا مَا کانَ اللَّهُ سُبْحَانَهُ لِیدْخِلَ الْجَنَّةَ بَشَراً بِأَمْرٍ أَخْرَجَ بِهِ مِنْهَا مَلَکا}}؛ از برنامه حضرت حق در رابطه با [[شیطان]] عبرت بگیرید، که اعمال طولانی و سخت کوشی او را، به خاطر یک ساعت تکبر تباه کرد، در صورتی که خداوند را شش هزار سال بندگی کرد -که معلوم نیست از سال های دنیایی است یا سال های آخرتی (که هر روزش هزار سال دنیایی است)-. چه کسی پس از [[ابلیس]] با آلوده شدن به گناهی چون [[گناه]] او از عذاب حق سالم می ماند؟ حاشا خداوند هرگز انسانی را به عملی وارد بهشت نمی کند که به خاطر همان عمل فرشته ای را از آنجا بیرون کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;نهج البلاغه، خطبه ۱۹۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*امیرالمؤمنین علیه السلام فرمودند: {{متن حدیث|إِیاک و َالْکبْرَ فَإِنَّهُ أَعْظَمُ الذُّنُوبِ وَ أَلْأَمُ الْعُیوبِ وَ هُوَ حِلْیةُ إِبْلِیسَ}}؛ بر تو باد به دوری از کبر، زیرا آن از بزرگترین گناهان و مادر عیب ها است و آن لباس ابلیس است.&amp;lt;ref&amp;gt;مستدرک الوسائل، ج۱۲، ص۲۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*امیرالمؤمنین علیه السلام فرمودند: {{متن حدیث|أَقْبَحُ الْخُلُقِ التَّکبُّر}}؛ قبیح ترین خُلق و خوی، تکبر است؛&amp;lt;ref&amp;gt;تمیمی آمدی، غرر الحکم و درر الکلم، ص ۱۸۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; زیرا سبب خشم خدا و دشمنى خلق گردد و اصلاً نفعى بر آن مترتّب نشود.&amp;lt;ref&amp;gt;آقا جمال خوانساری، شرح بر غرر الحکم و درر الکلم، ج ‏۲، ص ۳۷۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*امیرالمؤمنین علیه السلام فرمودند: {{متن حدیث|شَرُّ آفَاتِ الْعَقْلِ الْکبْرُ}}؛ بدترین آفات عقل، کبر است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*در کتاب اثبات الوصیه روایت شده که به [[حضرت داود]] علیه السلام [[وحی]] شد: همچنان که مقربترین مردم به خدای متعال در [[روز قیامت]]، متواضعین هستند، همچنین دورترین مردم از پیشگاه الهی در قیامت، متکبران هستند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*امیرالمؤمنین علیه السلام فرمودند: {{متن حدیث|احذر الکبر فإنه رأس الطغیان و معصیة الرحمن}}؛ از تکبر بپرهیز، که آن سرآغاز طغیان ها و معصیت و نافرمانی خداوند رحمان است.&amp;lt;ref&amp;gt;تمیمی آمدی، غرر الحکم و درر الکلم، ص ۱۶۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*امام باقر علیه السلام فرمودند: «از متکبّر فخرفروش در شگفتم! او در آغاز از نطفه بی‌ارزشى آفریده شده و در پایان کار مردار گندیده‌اى خواهد بود و در این میان نمی‌داند به چه سرنوشتى گرفتار می‌شود و با او چه می‌کنند».&amp;lt;ref&amp;gt;کلینی، الکافی، ج ‏۲، ص ۳۲۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پیامدهاى تکبر ==&lt;br /&gt;
تکبّر، آثار و پیامدهای بسیار مخرّبى در روح و جان و اعتقادات و افکار افراد و نیز در سطح جوامع انسانى دارد، که به چند مورد از آن اشاره می‌شود:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''۱. آلودگى به شرک و کفر:''' آیا [[کفر]] ابلیس و انحراف او از مسیر توحید و حتّى اعتراض او بر حکمت پروردگار سرچشمه‌اى جز کبر داشت؟ آیا [[فرعون|فراعنه]] و [[نمرود|نمرودها]] و همچنین بسیارى از اقوام سرکش که از پذیرش دعوت انبیاى‏ الهى سر باز زدند دلیلى جز تکبّر داشتند؟ تکبّر به انسان اجازه نمی‌دهد که در برابر حق تسلیم گردد، چرا که کبر حجاب سنگینى در برابر چشم انسان می‌افکند و او را از دیدن چهره زیباى حقّ محروم می‌کند، چنان‌که [[امام صادق]](ع) فرمود: «کمترین درجه کفر و الحاد، تکبّر است».&amp;lt;ref&amp;gt;الکافی، ج‏۲، ص ۳۰۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''۲. محروم شدن از علم و دانش:''' انسان وقتى به حقیقت علم و دانش می‌رسد که آن‌را در هر جا و نزد هرکس بیاموزد و همچون گوهر گمشده‌اى برباید، حال آن‌که اشخاص متکبّر به آسانى حاضر نمی‌شوند بهترین علوم و دانش‌ها و برترین و والاترین حکمت‌ها را از افراد هم‌ردیف و یا زیردست خود بپذیرند. [[امام کاظم]](ع) فرمود: «زراعت، در زمین‌هاى نرم و هموار می‌روید و روى سنگ‌هاى سخت هرگز رویش ندارد، همین گونه دانش و حکمت در قلب انسان [[متواضع]] رویش دارد، و قلب متکبّر جبّار هرگز آباد نمی‌گردد؛ زیرا خداوند تواضع را وسیله عقل و تکبّر را از ابزار جهل قرار داده است!».&amp;lt;ref&amp;gt;الکافی، ج ‏۲، ص ۳۰۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''۳. سرچشمه بسیارى از گناهان:‏''' گاه در حالات افراد حسود، حریص، بدزبان و آلوده به انواع گناهان دقّت می‌کنیم می‌بینیم سرچشمه همه این رذایل را در وجود آنها تکبّر تشکیل می‌دهد. آنها هیچ‌گاه مایل نیستند کسى را برتر از خود ببینند به همین دلیل هرگاه نعمت و موفّقیّتى نصیب دیگران شود، به آنها [[حسد]] می‌ورزند. [[امام على]](ع) می‌فرماید: «[[حرص]]، تکبّر و حسد سبب می‌شود که انسان در انواع گناهان فرو رود».&amp;lt;ref&amp;gt;نهج البلاغة، حکمت ۳۷۱، ص ۵۴۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; و «تکبّر، رذایل اخلاقى را ظاهر می‌سازد».&amp;lt;ref&amp;gt;تمیمی آمدی، غرر الحکم و درر الکلم، ص ۳۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''۴. مایه تنفّر و پراکندگى مردم:''' از بلاهاى مهمّى که بر سر متکبّران وارد می‌شود انزواى اجتماعى و پراکندگى مردم از اطراف آنها است، چراکه شَرَف هیچ انسانى اجازه نمی‌دهد تسلیم برتری‌جویی‌هاى افراد متکبّر شود، به همین دلیل نزدیک‌ترین دوستان و بستگان از آنها فاصله می‌گیرند و در دل از آنان متنفّرند! امام علی(ع) می‌فرماید: «کسى که بر مردم تکبر و برتری‌جویی کند، ذلیل می‌شود».&amp;lt;ref&amp;gt;الکافی، ج ‏۸، ص ۱۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; «براى متکبّر، دوستى باقى نمی‌ماند!».&amp;lt;ref&amp;gt;تمیمی آمدی، غرر الحکم و درر الکلم، ص ۵۵۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; و «چیزى مانند تکبّر خشم مردم را برنمی‌انگیزد».&amp;lt;ref&amp;gt;تمیمی آمدی، غرر الحکم و درر الکلم، ص ۶۸۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== درمان تکبّر ==&lt;br /&gt;
در کتاب‌های اخلاقی درباره درمان تکبّر، دو راه ارائه شده است: راه «علمى» و راه «عملى».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''راه علمى:''' &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
افراد متکبّر درباره خود بیندیشند که کیستند؟ و کجا بودند؟ و به کجا می‌روند؟ و سرانجام کار آنها چه خواهد شد؟ و نیز درباره عظمت خداوند بیندیشند و خود را در برابر ذات بی‌مثال او ببینند. در حدیثى آمده است که [[لقمان|لقمان حکیم]] به فرزندش گفت: «واى بر کسى که تکبّر می‌کند، چگونه خود را بزرگ می‌پندارد کسى که از خاک آفرید شده و به خاک برمی‌گردد؟ نمی‌داند به کجا می‌رود؟ به‌سوى بهشت تا رستگار باشد یا به‌سوى دوزخ تا گرفتار خسران آشکارى گردد!».&amp;lt;ref&amp;gt;شیخ مفید، الإختصاص، ص ۳۳۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همچنین بیندیشند انسانى که در آغاز، نطفه بی‌ارزشى بوده و در پایان مُردار گندیده‌اى می‌شود و چند روزى که در میان این دو زندگى می‌کند، چیزى نیست که به‌خاطر آن تکبر نماید. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''راه عملى:''' &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سعى کند کارهای متواضعان را انجام دهد تا فضیلت [[تواضع]] در اعماق وجود او ریشه بدواند؛ مانند این‌که: لباس ساده بپوشد، غذاى ساده بخورد، با خادمان یا کارگرانش بر سر یک سفره بنشیند، در سلام کردن بر دیگران تقدّم جوید، با کوچک و بزرگ گرم بگیرد و از همنشینى با افراد متکبّر بپرهیزد و امتیازى براى خود بر دیگران قائل نشود. &lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
*تمیمی آمدی، غرر الحکم و درر الکلم، قم، دارالکتب الاسلامی.&lt;br /&gt;
*نوری، حسین، مستدرک الوسائل، موسسه آل البیت&lt;br /&gt;
*معراج السعاده، ملا احمد نراقی.&lt;br /&gt;
*[https://www.islamquest.net/fa/archive/fa32978# &amp;quot;معنای تکبر چیست؟&amp;quot; سایت اسلام کوئست].&lt;br /&gt;
[[رده:اخلاق فردی]]&lt;br /&gt;
[[رده:صفات ناپسند]]&lt;br /&gt;
[[رده:مقاله های مهم]]&lt;br /&gt;
{{سنجش کیفی&lt;br /&gt;
|سنجش=شده&lt;br /&gt;
|شناسه= متوسط&lt;br /&gt;
|عنوان بندی مناسب= متوسط&lt;br /&gt;
|کفایت منابع و پی نوشت ها= خوب&lt;br /&gt;
|رعایت سطح مخاطب عام= خوب&lt;br /&gt;
|رعایت ادبیات دانشنامه ای= خوب&lt;br /&gt;
|جامعیت= متوسط &lt;br /&gt;
|رعایت اختصار= خوب&lt;br /&gt;
|سیر منطقی= خوب&lt;br /&gt;
|کیفیت پژوهش= متوسط&lt;br /&gt;
|رده= دارد&lt;br /&gt;
}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Zamani</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%AA%DA%A9%D8%A8%D8%B1&amp;diff=169628</id>
		<title>تکبر</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%AA%DA%A9%D8%A8%D8%B1&amp;diff=169628"/>
		<updated>2026-09-22T11:18:26Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Zamani: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{ضعیف}}«تکبّر» در برابر «[[تواضع]]»، از رذایل اخلاقی و به معنای خود را برتر و بالاتر از دیگران دانستن است. تکبّر، آثار و پیامدهای مخرّبى در روح و افکار افراد و نیز در سطح جوامع انسانى دارد و متکبران در [[قرآن]] و [[احادیث]] نکوهش شده‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تعریف تکبر==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«تکبّر» حالتی است که آدمى خود را به سبب ثروت، علم، نسب قدرت و امور دیگر، بالاتر از دیگران ببیند و اعتقاد برترى‌ خود را بر غیر داشته باشد. عالمان [[اخلاق]] گفته اند، اساس تکبر این است که [[انسان]] از این که خود را برتر از دیگری ببیند، احساس آرامش کند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خودبرتربینی، خودمحوری، برتری جویی و [[تفاخر|فخرفروشی]] از مفاهیمی هستند که ریشه آنها تکبر است. تکبر، گاه انسان را در برابر [[الله|خدای تعالی]] و پیامبران الهی به تمرّد و سرکشى می‌کشاند، و گاه او را در میان همنوعان و بندگان خدا به برتری‌جویى وا می‌دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در تفاوت «تکبر» با «[[عجب|عُجب]]» گفته اند: برای انسان خودپسند تفاوتی ندارد که پای شخص دیگری در میان باشد یا نه؛ ولى در «تکبر»، باید پاى فرد یا افراد دیگر نیز در میان آید تا فرد متکبر خود را از آن برتر بداند و بالاتر ببیند. به عبارت دیگر، در عُجب هیچ‌گونه مقایسه‌اى با دیگرى نمی‌شود، بلکه انسان به خاطر علم یا ثروت یا قدرت و یا حتّى عبادت، خود را بزرگ مى ‏بیند، ولى در تکبّر خود را با دیگرى مقایسه می‌کند و برتر از او می‌بیند.&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: ملا احمد نراقی، معراج السعادة، ص ۲۸۷؛ اخلاق در قرآن، ج ‏۲، ص ۴۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==مذمت تکبر در قرآن و روایات==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* [[قرآن کریم]]: «به‌زودى کسانى را که در روى زمین به ناحق ادّعاى بزرگى می‌کنند، از [ایمان به] آیات خود، رویگردان خواهم ساخت!».&amp;lt;ref&amp;gt;[[سوره اعراف]]، ۱۴۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
* قرآن کریم: «خداوند متکبّران را دوست نمی‌دارد».&amp;lt;ref&amp;gt;[[سوره نحل]]، ۲۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
* قرآن کریم: «آنانى که بدون هیچ دلیلى با آیات الهى به مجادله بر می‌خیزند، در نتیجه نزد خدا و اهل ایمان سخت مورد غضب هستند و بدین گونه است که خداوند بر دل هر متکبّر جبّارى مُهر می‌زند».&amp;lt;ref&amp;gt;[[سوره غافر]]، ۳۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*[[پیامبر اسلام|پیغمبر اکرم]] صلی الله علیه و آله فرمودند: {{متن حدیث|لَا یدْخُلُ الْجَنَّةَ إِنْسَانٌ فِی قَلْبِهِ حَبَّةُ خَرْدَلٍ مِنْ کبْرٍ}}؛ کسی که در قلبش ذره ای از کبر باشد، داخل [[بهشت]] نمی شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*[[امیرالمؤمنین]] علیه السلام فرمودند: {{متن حدیث|مِنْ فِعْلِ اللَّهِ بِإِبْلِیسَ إِذْ أَحْبَطَ عَمَلَهُ الطَّوِیلَ وَجَهْدَهُ الْجَهِیدَ و َکانَ قَدْ عَبَدَ اللَّهَ سِتَّةَ آلَافِ سَنَةٍ لَا یدْرَی أَمِنْ سِنِی الدُّنْیا أَمْ مِنْ سِنِی الاْخِرَةِ عَنْ کبْرِ سَاعَةٍ وَاحِدَةٍ؛ فَمَنْ ذَا بَعْدَ إِبْلِیسَ یسْلَمُ عَلَی اللَّهِ بِمِثْلِ مَعْصِیتِهِ کلَّا مَا کانَ اللَّهُ سُبْحَانَهُ لِیدْخِلَ الْجَنَّةَ بَشَراً بِأَمْرٍ أَخْرَجَ بِهِ مِنْهَا مَلَکا}}؛ از برنامه حضرت حق در رابطه با [[شیطان]] عبرت بگیرید، که اعمال طولانی و سخت کوشی او را، به خاطر یک ساعت تکبر تباه کرد، در صورتی که خداوند را شش هزار سال بندگی کرد -که معلوم نیست از سال های دنیایی است یا سال های آخرتی (که هر روزش هزار سال دنیایی است)-. چه کسی پس از [[ابلیس]] با آلوده شدن به گناهی چون [[گناه]] او از عذاب حق سالم می ماند؟ حاشا خداوند هرگز انسانی را به عملی وارد بهشت نمی کند که به خاطر همان عمل فرشته ای را از آنجا بیرون کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;نهج البلاغه، خطبه ۱۹۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*امیرالمؤمنین علیه السلام فرمودند: {{متن حدیث|إِیاک و َالْکبْرَ فَإِنَّهُ أَعْظَمُ الذُّنُوبِ وَ أَلْأَمُ الْعُیوبِ وَ هُوَ حِلْیةُ إِبْلِیسَ}}؛ بر تو باد به دوری از کبر، زیرا آن از بزرگترین گناهان و مادر عیب ها است و آن لباس ابلیس است.&amp;lt;ref&amp;gt;مستدرک الوسائل، ج۱۲، ص۲۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*امیرالمؤمنین علیه السلام فرمودند: {{متن حدیث|أَقْبَحُ الْخُلُقِ التَّکبُّر}}؛ قبیح ترین خُلق و خوی، تکبر است؛&amp;lt;ref&amp;gt;تمیمی آمدی، غرر الحکم و درر الکلم، ص ۱۸۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; زیرا سبب خشم خدا و دشمنى خلق گردد و اصلاً نفعى بر آن مترتّب نشود.&amp;lt;ref&amp;gt;آقا جمال خوانساری، شرح بر غرر الحکم و درر الکلم، ج ‏۲، ص ۳۷۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*امیرالمؤمنین علیه السلام فرمودند: {{متن حدیث|شَرُّ آفَاتِ الْعَقْلِ الْکبْرُ}}؛ بدترین آفات عقل، کبر است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*در کتاب اثبات الوصیه روایت شده که به [[حضرت داود]] علیه السلام [[وحی]] شد: همچنان که مقربترین مردم به خدای متعال در [[روز قیامت]]، متواضعین هستند، همچنین دورترین مردم از پیشگاه الهی در قیامت، متکبران هستند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*امیرالمؤمنین علیه السلام فرمودند: {{متن حدیث|احذر الکبر فإنه رأس الطغیان و معصیة الرحمن}}؛ از تکبر بپرهیز، که آن سرآغاز طغیان ها و معصیت و نافرمانی خداوند رحمان است.&amp;lt;ref&amp;gt;تمیمی آمدی، غرر الحکم و درر الکلم، ص ۱۶۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*امام باقر علیه السلام فرمودند: «از متکبّر فخرفروش در شگفتم! او در آغاز از نطفه بی‌ارزشى آفریده شده و در پایان کار مردار گندیده‌اى خواهد بود و در این میان نمی‌داند به چه سرنوشتى گرفتار می‌شود و با او چه می‌کنند».&amp;lt;ref&amp;gt;کلینی، الکافی، ج ‏۲، ص ۳۲۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پیامدهاى تکبر ==&lt;br /&gt;
تکبّر، آثار و پیامدهای بسیار مخرّبى در روح و جان و اعتقادات و افکار افراد و نیز در سطح جوامع انسانى دارد، که به چند مورد از آن اشاره می‌شود:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''۱. آلودگى به شرک و کفر:''' آیا [[کفر]] ابلیس و انحراف او از مسیر توحید و حتّى اعتراض او بر حکمت پروردگار سرچشمه‌اى جز کبر داشت؟ آیا [[فرعون|فراعنه]] و [[نمرود|نمرودها]] و همچنین بسیارى از اقوام سرکش که از پذیرش دعوت انبیاى‏ الهى سر باز زدند دلیلى جز تکبّر داشتند؟ تکبّر به انسان اجازه نمی‌دهد که در برابر حق تسلیم گردد، چرا که کبر حجاب سنگینى در برابر چشم انسان می‌افکند و او را از دیدن چهره زیباى حقّ محروم می‌کند، چنان‌که [[امام صادق]](ع) فرمود: «کمترین درجه کفر و الحاد، تکبّر است».&amp;lt;ref&amp;gt;الکافی، ج‏۲، ص ۳۰۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''۲. محروم شدن از علم و دانش:''' انسان وقتى به حقیقت علم و دانش می‌رسد که آن‌را در هر جا و نزد هرکس بیاموزد و همچون گوهر گمشده‌اى برباید، حال آن‌که اشخاص متکبّر به آسانى حاضر نمی‌شوند بهترین علوم و دانش‌ها و برترین و والاترین حکمت‌ها را از افراد هم‌ردیف و یا زیردست خود بپذیرند. [[امام کاظم]](ع) فرمود: «زراعت، در زمین‌هاى نرم و هموار می‌روید و روى سنگ‌هاى سخت هرگز رویش ندارد، همین گونه دانش و حکمت در قلب انسان [[متواضع]] رویش دارد، و قلب متکبّر جبّار هرگز آباد نمی‌گردد؛ زیرا خداوند تواضع را وسیله عقل و تکبّر را از ابزار جهل قرار داده است!».&amp;lt;ref&amp;gt;الکافی، ج ‏۲، ص ۳۰۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''۳. سرچشمه بسیارى از گناهان:‏''' گاه در حالات افراد حسود، حریص، بدزبان و آلوده به انواع گناهان دقّت می‌کنیم می‌بینیم سرچشمه همه این رذایل را در وجود آنها تکبّر تشکیل می‌دهد. آنها هیچ‌گاه مایل نیستند کسى را برتر از خود ببینند به همین دلیل هرگاه نعمت و موفّقیّتى نصیب دیگران شود، به آنها [[حسد]] می‌ورزند. [[امام على]](ع) می‌فرماید: «[[حرص]]، تکبّر و حسد سبب می‌شود که انسان در انواع گناهان فرو رود».&amp;lt;ref&amp;gt;نهج البلاغة، حکمت ۳۷۱، ص ۵۴۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; و «تکبّر، رذایل اخلاقى را ظاهر می‌سازد».&amp;lt;ref&amp;gt;تمیمی آمدی، غرر الحکم و درر الکلم، ص ۳۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''۴. مایه تنفّر و پراکندگى مردم:''' از بلاهاى مهمّى که بر سر متکبّران وارد می‌شود انزواى اجتماعى و پراکندگى مردم از اطراف آنها است، چراکه شَرَف هیچ انسانى اجازه نمی‌دهد تسلیم برتری‌جویی‌هاى افراد متکبّر شود، به همین دلیل نزدیک‌ترین دوستان و بستگان از آنها فاصله می‌گیرند و در دل از آنان متنفّرند! امام علی(ع) می‌فرماید: «کسى که بر مردم تکبر و برتری‌جویی کند، ذلیل می‌شود».&amp;lt;ref&amp;gt;الکافی، ج ‏۸، ص ۱۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; «براى متکبّر، دوستى باقى نمی‌ماند!».&amp;lt;ref&amp;gt;تمیمی آمدی، غرر الحکم و درر الکلم، ص ۵۵۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; و «چیزى مانند تکبّر خشم مردم را برنمی‌انگیزد».&amp;lt;ref&amp;gt;تمیمی آمدی، غرر الحکم و درر الکلم، ص ۶۸۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== درمان تکبّر ==&lt;br /&gt;
در کتاب‌های اخلاقی درباره درمان تکبّر، دو راه ارائه شده است: راه «علمى» و راه «عملى».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''راه علمى:''' &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
افراد متکبّر درباره خود بیندیشند که کیستند؟ و کجا بودند؟ و به کجا می‌روند؟ و سرانجام کار آنها چه خواهد شد؟ و نیز درباره عظمت خداوند بیندیشند و خود را در برابر ذات بی‌مثال او ببینند. در حدیثى آمده است که [[لقمان|لقمان حکیم]] به فرزندش گفت: «واى بر کسى که تکبّر می‌کند، چگونه خود را بزرگ می‌پندارد کسى که از خاک آفرید شده و به خاک برمی‌گردد؟ نمی‌داند به کجا می‌رود؟ به‌سوى بهشت تا رستگار باشد یا به‌سوى دوزخ تا گرفتار خسران آشکارى گردد!».&amp;lt;ref&amp;gt;شیخ مفید، الإختصاص، ص ۳۳۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همچنین بیندیشند انسانى که در آغاز، نطفه بی‌ارزشى بوده و در پایان مُردار گندیده‌اى می‌شود و چند روزى که در میان این دو زندگى می‌کند، چیزى نیست که به‌خاطر آن تکبر نماید. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''راه عملى:''' &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سعى کند کارهای متواضعان را انجام دهد تا فضیلت [[تواضع]] در اعماق وجود او ریشه بدواند؛ مانند این‌که: لباس ساده بپوشد، غذاى ساده بخورد، با خادمان یا کارگرانش بر سر یک سفره بنشیند، در سلام کردن بر دیگران تقدّم جوید، با کوچک و بزرگ گرم بگیرد و از همنشینى با افراد متکبّر بپرهیزد و امتیازى براى خود بر دیگران قائل نشود. &lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
*[http://www.downloadbook.org/maasumin/np/takabbor.htm سایت دانلود بوک، بخش با معصومین علیهم السلام].&lt;br /&gt;
*معراج السعاده، ملا احمد نراقی.&lt;br /&gt;
*[https://www.islamquest.net/fa/archive/fa32978# &amp;quot;معنای تکبر چیست؟&amp;quot; سایت اسلام کوئست].&lt;br /&gt;
[[رده:اخلاق فردی]]&lt;br /&gt;
[[رده:صفات ناپسند]]&lt;br /&gt;
[[رده:مقاله های مهم]]&lt;br /&gt;
{{سنجش کیفی&lt;br /&gt;
|سنجش=شده&lt;br /&gt;
|شناسه= ضعیف&lt;br /&gt;
|عنوان بندی مناسب= ضعیف&lt;br /&gt;
|کفایت منابع و پی نوشت ها= ضعیف&lt;br /&gt;
|رعایت سطح مخاطب عام= خوب&lt;br /&gt;
|رعایت ادبیات دانشنامه ای= خوب&lt;br /&gt;
|جامعیت= ضعیف &lt;br /&gt;
|رعایت اختصار= خوب&lt;br /&gt;
|سیر منطقی= خوب&lt;br /&gt;
|کیفیت پژوهش= متوسط&lt;br /&gt;
|رده= دارد&lt;br /&gt;
}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Zamani</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%AA%D9%81%D8%B3%DB%8C%D8%B1_%D8%B7%D8%A8%D8%B1%DB%8C_(%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8)&amp;diff=169627</id>
		<title>تفسیر طبری (کتاب)</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%AA%D9%81%D8%B3%DB%8C%D8%B1_%D8%B7%D8%A8%D8%B1%DB%8C_(%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8)&amp;diff=169627"/>
		<updated>2026-09-22T10:32:57Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Zamani: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{متوسط}}&lt;br /&gt;
{{مشخصات کتاب&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
|عنوان=&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
|تصویر= [[پرونده:تفسیر طبری.jpg|240px|وسط]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
|نویسنده= محمد بن جریر طبری&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
|موضوع= تفسیر اهل سنت&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
|زبان= عربی &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
|تعداد جلد= ۳۰&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
|عنوان افزوده1=&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
|افزوده1=&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
|عنوان افزوده2=&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
|افزوده2=&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
|لینک=&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
'''«جامع البیان عن تأویل آي القرآن»''' مشهور به '''«تفسیر طبری»'''، نوشتهٔ [[محمد بن جریر طبری]] (م، ۳۱۰ ق)، از قدیم‌ترین و جامع‌ترین [[تفسیر روایی|تفاسیر روایی]] در سده سوم قمری است. «جامع البیان» علاوه بر تفسیر روایی [[قرآن]]، مشتمل بر مباحث [[علم کلام|کلامى]]، لغوى، [[علم نحو|نحوى]]، تاریخى، [[فقه|فقهى]] و [[حدیث|حدیثی]] نیز می‌باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== مؤلف ==&lt;br /&gt;
[[محمد بن جریر طبری|محمد بن جریر بن یزید طبرى]] (۳۱۰-۲۲۵ ق)، فقیه، محدث، مفسر و مورخ بزرگ [[شافعی]] مذهب در قرن ۴ هجری است. وی در اوایل سال ۲۲۵ هـ ق، در آمل طبرستان به دنیا آمد و به سال ۳۱۰ قمری در [[بغداد]] درگذشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابن جریر طبرى به خاطر تحصیل [[علوم اسلامی]]، چندین بار سفرهای طولانی انجام داد. او غیر از شمال و شهرهای [[ایران]] و بسیاری از شهرهای [[عراق]]، به مناطق [[حجاز]]، [[شام]] و [[مصر]] نیز مسافرت نمود و بر اندوخته‌های علمی خویش افزود. وی در علوم گوناگون از قبیل [[فقه]]، [[حدیث]]، [[تاریخ]] و [[تفسیر قرآن|تفسیر]]، کسب علم نمود. بیش از ۲۰ استاد برای طبری از جمله احمد بن حماد دولابی، محمد بن حمید رازی و ابوبکر خوارزمى، ذکر شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علاوه بر تفسیر «جامع البیان»، کتاب‌های «[[تاریخ طبری (کتاب)|تاریخ الأمم والملوک]]»، تهذیب الآثار، الولایة، اختلاف الفقهاء و صریح السنة، از دیگر تألیفات اوست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== معرفی اجمالی ==&lt;br /&gt;
تفسیر طبری در سى جلد، یکی از قدیمی ترین و جامع ترین [[تفسیر روایی|تفسیرهای روایی]] قرآن در قرن سوم هجری در بین مسلمانان است. این تفسیر اگر چه عنوانش در خود کتاب ذکر نشده، ولی طبری در کتاب دیگرش ([[تاریخ طبری (کتاب)|تاریخ طبری]]) آن را «جامع البیان عن تاویل آي القرآن» نامیده‌ است. البته این تفسیر صرفاً تفسیر روایی نیست، زیرا در آن به مباحث و مسائل [[علم کلام|کلامی]] توجه شده و نظرهای مولف در نقل احادیثی دال بر موضع کلامی اش، بیان شده‌است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شاخص‌ترین علت برجستگی تفسیر طبری در میان تفاسیر نگاشته شده، آن است که این اثر به ر‌غم آنکه دائرة‌المعارفی از روایات تفسیری بود، با پرداخت به نقد روایات، موجب گشت تا دورۀ نگارش تفاسیر محض به پایان برسد. همین مسئله و نیز حجم عظیمی از روایتهای تفسیری که طبری گردآوری کرده بود، موجب شد تا جامع‌البیان از نظر مضمون منبعی پرمایه، و از نظر روش الگویی مناسب برای غالب آثار مهم تفسیری پس از خود همانند احکام القرآن ابن عربی، الجواهر الحسان ثعالبی، [[التبیان (کتاب)|التبیان]] طوسی، [[المحرر الوجیز فی تفسیر الکتاب العزیز (کتاب)|المحرر الوجیز]] ابن عطیۀ اندلسی، تفسیر قرطبی و ... گردد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در «جامع البیان» بودن این تفسیر، تردیدى نیست؛ زیرا مشتمل بر مباحث قرآنى، لغوى، نحوى، تاریخى، فقهى، روائى و...، به انضمام توجیهات مختلف و معارف متنوع و ترجیح اقوال بر یکدیگر است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== محتوا و روش تفسیر ==&lt;br /&gt;
ابن جریر طبری در موارد متعدد از روش [[تفسیر قرآن به قرآن]] برای تبیین آیات بهره جسته است؛ اما تفسیر او عمدتاً بر مبنای مرویات تفسیری از [[رسول اکرم]] و منقولات [[صحابه]] و [[تابعین]]، با ذکر سلسله [[سند حدیث|سند]] کامل هر [[حدیث]]، تدوین شده است. هرچند که این تفسیر، به سبب گستردگی بعد روایی، دچار آفات تفسیر نقلی شده و وجود افسانه‌های باستانی و [[اسرائیلیات]] را در آن نمی‌توان انکار کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
طبرى پس از نگارش مقدمه‌اى فراگیر درباره مسائل مرتبط با [[قرآن]]، تفسیر را با روشى خاص آغاز کرده و با هماهنگى مطلوبى در این روش، تفسیر را تا واپسین [[سوره]]، ادامه داده است. وى ابتدا [[آیه]] یا آیاتى از قرآن را برمى‌گزیند و با عنوان «القول فی تأویل قوله تعالى» و تعابیرى از این دست، به [[تفسیر قرآن|تفسیر]] آن پرداخته و کوشیده است تا دیدگاه خودش را درباره مراد الهى از آیات بیان کند. البته طبرى از واژه «[[تأویل]]» همان «تفسیر» را مراد کرده است و نه باطن و برداشت‌هاى عارفانه و رمزى.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپس به بحث در تبیین مفهوم و مدلول آیه پرداخته و در این راستا به طرح مباحث مربوط به لغت، [[نحو]] و قرائات، [[شأن نزول]] آیات، مسائل فقهى و ... اهتمام ورزیده است. آنگاه در هریک از این مباحث و به هنگام نیاز، شواهد شعرى از شعراى عرب [[جاهلیت|جاهلى]] و اسلامى را آورده است. طبرى این مقطع را در تفسیر گاه به‌اختصار برگزار کرده و دیگرگاه، به صرف طرح اختلاف نظر اهل تأویل، اختلاف رأى قراء و نحویون و یا بحث لغوى اکتفا کرده و گاهى نیز به تحلیل آراء روى آورده و سخن استوار در دیدگاه خود را گزارش کرده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مفسر پس از این مرحله، با نقل و ضبط اقوال صحابه و تابعین، تفسیر را پى گرفته است. در این مرحله، انبوهى از اخبار و روایات متفاوت از نظر قوت و وثاقت را با ذکر سلسله سند، از طبقات اول و دوم مفسران مانند [[ابن عباس]]، [[عبدالله بن مسعود]]، سعید بن جبیر، مجاهد و... ارائه کرده است. همچنین از کتاب محمد بن سائب کلبى و مقاتل بن سلیمان و [[محمد بن عمر واقدی|محمد بن عمر واقدى]] که از نظر وى، غیر قابل اعتماد بوده‌اند، جز در مقالات مربوط به تاریخ و سیرت‌ها و اخبار عرب، روایتى نقل نکرده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آنگاه اگر در تفسیر آیات، اختلاف نظرى میان مفسران یا قراء وجود داشته باشد، روایات مربوط به هر آیه را با هماهنگى خاص مفهومى، دسته‌بندى و ذکر کرده و هر مجموعه روایات متحدالمعنى را از مجموعه دیگر، تفکیک کرده و به [[جرح و تعدیل|جرح و تعدیل]] روایات متناقض و نقد و بررسى آراء مختلف، پرداخته است. این شیوه در خصوص مسائلى از قبیل [[نسخ]] و [[اسباب نزول]] و جز آن‌ها نیز به کار رفته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== مبانى طبرى در تفسیر ==&lt;br /&gt;
در تبیین مبانى تفسیرنگارى طبرى، مى‌توان به نکات زیر اشاره نمود:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* تمسک به ظاهر آیات: تمسک به ظاهر آیات، در نقد و داورى و [[جرح و تعدیل|جرح و تعدیل]] میان روایات متعارض، یکى از مستندات طبرى است. او در برخى از موارد، اقوال علما را به دلیل مخالفت با ظاهر آیه، مردود دانسته و گاهى نیز از معیار هماهنگى با ظاهر آیه، براى گزینش تفسیرى مناسب، بهره گرفته است.&lt;br /&gt;
* [[سیاق آیات|سیاق آیات]] و پیوستگى آن‌ها: طبرى در سراسر تفسیر خود براى فهم آیات، تعیین معناى بعضى الفاظ آیات و نیز در قبول و رد روایات و... از سیاق آیه، آیه‌ها و جمله‌هاى قرآنى بهره گرفته و رازهاى پنهانى آیات را هویدا ساخته است.&lt;br /&gt;
* استناد به حکم عقل: یکى دیگر از معیارهاى طبرى در نقد و داورى بین اقوال مختلف، هرگاه آیه‌اى فاقد دلیل قرآنى و روایت تفسیرى باشد، حکم عقل است. &lt;br /&gt;
* استناد به «روایت معتبر» و یا صحیح: معیار دیگر طبرى، وجود روایت معتبر در جهت تأیید یکى از اقوال مختلف است.&lt;br /&gt;
* معیار دیگر طبرى در نقد و داورى بین اقوال مختلف در تفسیر آیات، «اجماع علما و اهل تأویل یا قول و رأى اکثریت آنها» است. &lt;br /&gt;
* شیوه بیانى معمول عرب: طبرى به «شیوه زبانى عرب» نیز تکیه‌اى درخور دارد و از آن چونان معیارى در گزینش و نقد بهره گرفته است. &lt;br /&gt;
* فرهنگ روزگار نزول: طبرى در این زمینه، در تفسیر آیات کوششى درخور دارد و توجه بدان را چونان معیارى در ارزیابى نقل‌ها و دیدگاه‌ها و یا استوارسازى دیدگاه خود، بسى به کار گرفته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منابع ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*[http://maarefquran.org/index.php/page,viewArticle/LinkID,12793 مقاله &amp;quot;تفسیر طبری&amp;quot;، دانشنامه موضوعی قرآن].&lt;br /&gt;
*&amp;quot;مبانى تفسیرنگارى طبرى&amp;quot;، سیمین‌دخت شاکرى، نشریه مقالات و بررسى‌ها، پاییز و زمستان ۱۳۸۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:تفاسیر]]&lt;br /&gt;
[[رده:مقاله های مهم]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Zamani</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A8%DB%8C_%D8%BA%DB%8C%D8%B1%D8%AA%DB%8C&amp;diff=169626</id>
		<title>بی غیرتی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A8%DB%8C_%D8%BA%DB%8C%D8%B1%D8%AA%DB%8C&amp;diff=169626"/>
		<updated>2026-09-22T10:29:25Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Zamani: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{متوسط}}&lt;br /&gt;
«بى‌غیرتى» در مقابل «[[غیرت|غیرت]]»، از رذایل اخلاقى است و به معنای کوتاهى و مسامحه در پاسدارى از چیزهایى است که دفاع و حفظ آن لازم است که از مهمترین آن‌ها، [[دین]]، حریم، ناموس، اموال و اولاد می‌باشد. بى‌غیرتى از آثار کوچکى و ضعف [[نفس]] بوده و در روایات نکوهش شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== تعریف بی‌غیرتی ==&lt;br /&gt;
چنانکه «[[غیرت]]» موجب می شود انسان [[دین]]، [[آبرو]]، مال، ناموس و هر آنچه را که مورد علاقه اوست یا برایش مقدس و ارزشمند است از دستبرد و تجاوز دیگران محافظت نماید، در مقابل آن مفهوم «بی‌غیرتی» مطرح می شود. مرحوم [[ملا احمد نراقی]]، در تعریف بی غیرتی می گوید: «بی غیرتی عبارت است از کوتاهی در محافظت از [[دین]] و [[آبرو]] و اولاد و اموال، و این مرض از مهلکات عظیم و صفات خبیثه است.»&amp;lt;ref&amp;gt;ملا احمد نراقی، معراج السعاده، ص۱۶۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== مذمت بی‌غیرتی در احادیث==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[امام علی علیه السلام|امام امیرالمؤمنین علی]] علیه السلام در زمان حکومتشان، وقتی از [[مدینه]] به [[کوفه]] آمدند و آنجا را مرکز قرار دادند، وضع جامعه را مناسب با [[اسلام]] ندیدند. روزی ضمن یکی از خطاباتشان فرمودند: «{{متن حدیث|یَا أَهْلَ اَلْعِرَاقِ نُبِّئْتُ أَنَّ نِسَاءَکُمْ یُوَافِقْنَ اَلرِّجَالَ فِی اَلطَّرِیقِ أَمَا تَسْتَحْیُونَ وَ قَالَ عَلَیْهِ السَّلاَمُ لَعَنَ اَللَّهُ مَنْ لاَ یَغَارُ»}}&amp;lt;ref&amp;gt;برقی، المحاسن، ج۱، ص۱۱۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ ای اهل عراق! به من خبر رسیده که زنانتان در گذرگاه‌ها با مردان برخورد می‌کنند آیا حیا نمی‌کنید؟! و فرمود: خدا لعنت کند کسی را که غیرت ندارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در حدیث دیگری از آن حضرت نقل شده که فرمودند: {{متن حدیث|«أما تَستَحیُونَ وَ لا تُغارُونَ وَ نِسائُکُم یَخرُجنَ إلی الأسواقِ وَ یُزاحِمنَ العُلُوجَ»}}&amp;lt;ref&amp;gt;کلینی، اصول کافی، ج ۵، ص ۵۳۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ آیا شرم نمی‌کنید و غیرت نمی‌ورزید که زنانتان به بازارها می‌روند و با مردان برخورد می‌کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام صادق (ع) مى‏ فرمود: {{متن حدیث|«إِذَا لَمْ يَغَرِ الرَّجُلُ فَهُوَ مَنْكُوسُ الْقَلْب»}}&amp;lt;ref&amp;gt;کلینی، اصول کافی، ج ۵، ص ۵۳۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ اگر مردى غيرت ندارد، دل او وارونه است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
البته در احادیث از غیرت نابجا نیز نهی شده چنانچه امیر مؤمنان در نامه‌اش به امام حسن علیه السلام نوشت: زنهار از غيرت نمودن نابجا ، زيرا سبب مى‌شود كه زن درستكار به نادرستى افتد و زنى را كه به عفت آراسته است به ترديد كشاند.&amp;lt;ref&amp;gt;نهج البلاغه، ترجمه آیتی، ص ۶۸۱&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
== پانویس ==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:صفات ناپسند]]&lt;br /&gt;
[[رده:اخلاق فردی]]&lt;br /&gt;
[[رده:اخلاق خانواده]]&lt;br /&gt;
[[رده:مقاله های مرتبط به دانشنامه]]&lt;br /&gt;
{{سنجش کیفی&lt;br /&gt;
|سنجش=شده&lt;br /&gt;
|شناسه= خوب&lt;br /&gt;
|عنوان بندی مناسب= خوب&lt;br /&gt;
|کفایت منابع و پی نوشت ها= متوسط&lt;br /&gt;
|رعایت سطح مخاطب عام= خوب&lt;br /&gt;
|رعایت ادبیات دانشنامه ای= خوب&lt;br /&gt;
|جامعیت= ضعیف&lt;br /&gt;
|رعایت اختصار= خوب&lt;br /&gt;
|سیر منطقی= خوب&lt;br /&gt;
|کیفیت پژوهش= ضعیف&lt;br /&gt;
|رده= دارد&lt;br /&gt;
}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Zamani</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A8%DB%8C_%D8%BA%DB%8C%D8%B1%D8%AA%DB%8C&amp;diff=169625</id>
		<title>بی غیرتی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A8%DB%8C_%D8%BA%DB%8C%D8%B1%D8%AA%DB%8C&amp;diff=169625"/>
		<updated>2026-09-22T10:10:17Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Zamani: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{متوسط}}&lt;br /&gt;
«بى‌غیرتى» در مقابل «[[غیرت|غیرت]]»، از رذایل اخلاقى است و به معنای کوتاهى و مسامحه در پاسدارى از چیزهایى است که دفاع و حفظ آن لازم است که از مهمترین آن‌ها، [[دین]]، حریم، ناموس، اموال و اولاد می‌باشد. بى‌غیرتى از آثار کوچکى و ضعف [[نفس]] بوده و در روایات نکوهش شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== تعریف بی‌غیرتی ==&lt;br /&gt;
چنانکه «[[غیرت]]» موجب می شود انسان [[دین]]، [[آبرو]]، مال، ناموس و هر آنچه را که مورد علاقه اوست یا برایش مقدس و ارزشمند است از دستبرد و تجاوز دیگران محافظت نماید، در مقابل آن مفهوم «بی‌غیرتی» مطرح می شود. مرحوم [[ملا احمد نراقی]]، در تعریف بی غیرتی می گوید: «بی غیرتی عبارت است از کوتاهی در محافظت از [[دین]] و [[آبرو]] و اولاد و اموال، و این مرض از مهلکات عظیم و صفات خبیثه است.»&amp;lt;ref&amp;gt;ملا احمد نراقی، معراج السعاده، ص۱۶۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== مذمت بی‌غیرتی در احادیث==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[امام علی علیه السلام|امام امیرالمؤمنین علی]] علیه السلام در زمان حکومتشان، وقتی از [[مدینه]] به [[کوفه]] آمدند و آنجا را مرکز قرار دادند، وضع جامعه را مناسب با [[اسلام]] ندیدند. روزی ضمن یکی از خطاباتشان فرمودند: «{{متن حدیث|یَا أَهْلَ اَلْعِرَاقِ نُبِّئْتُ أَنَّ نِسَاءَکُمْ یُوَافِقْنَ اَلرِّجَالَ فِی اَلطَّرِیقِ أَمَا تَسْتَحْیُونَ وَ قَالَ عَلَیْهِ السَّلاَمُ لَعَنَ اَللَّهُ مَنْ لاَ یَغَارُ»}}&amp;lt;ref&amp;gt;برقی، المحاسن، ج۱، ص۱۱۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ ای اهل عراق! به من خبر رسیده که زنانتان در گذرگاه‌ها با مردان برخورد می‌کنند آیا حیا نمی‌کنید؟! و فرمود: خدا لعنت کند کسی را که غیرت ندارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در حدیث دیگری از آن حضرت نقل شده که فرمودند: {{متن حدیث|«أما تَستَحیُونَ وَ لا تُغارُونَ وَ نِسائُکُم یَخرُجنَ إلی الأسواقِ وَ یُزاحِمنَ العُلُوجَ»}}&amp;lt;ref&amp;gt;کلینی، اصول کافی، ج ۵، ص ۵۳۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ آیا شرم نمی‌کنید و غیرت نمی‌ورزید که زنانتان به بازارها می‌روند و با مردان برخورد می‌کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام صادق (ع) مى‏ فرمود: {{متن حدیث|«إِذَا لَمْ يَغَرِ الرَّجُلُ فَهُوَ مَنْكُوسُ الْقَلْب»}}&amp;lt;ref&amp;gt;کلینی، اصول کافی، ج ۵، ص ۵۳۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ اگر مردى غيرت ندارد، دل او وارونه است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
البته در احادیث از غیرت بانجا نیز نهی شده چنانچه امیر مؤمنان در نامه‌اش به امام حسن علیه السلام نوشت: زنهار از غيرت نمودن نابجا ، زيرا سبب مى‌شود كه زن درستكار به نادرستى افتد و زنى را كه به عفت آراسته است به ترديد كشاند.&amp;lt;ref&amp;gt;نهج البلاغه، ترجمه آیتی، ص 681&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
== پانویس ==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:صفات ناپسند]]&lt;br /&gt;
[[رده:اخلاق فردی]]&lt;br /&gt;
[[رده:اخلاق خانواده]]&lt;br /&gt;
[[رده:مقاله های مرتبط به دانشنامه]]&lt;br /&gt;
{{سنجش کیفی&lt;br /&gt;
|سنجش=شده&lt;br /&gt;
|شناسه= خوب&lt;br /&gt;
|عنوان بندی مناسب= خوب&lt;br /&gt;
|کفایت منابع و پی نوشت ها= متوسط&lt;br /&gt;
|رعایت سطح مخاطب عام= خوب&lt;br /&gt;
|رعایت ادبیات دانشنامه ای= خوب&lt;br /&gt;
|جامعیت= ضعیف&lt;br /&gt;
|رعایت اختصار= خوب&lt;br /&gt;
|سیر منطقی= خوب&lt;br /&gt;
|کیفیت پژوهش= ضعیف&lt;br /&gt;
|رده= دارد&lt;br /&gt;
}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Zamani</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A8%DB%8C_%D8%BA%DB%8C%D8%B1%D8%AA%DB%8C&amp;diff=169624</id>
		<title>بی غیرتی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A8%DB%8C_%D8%BA%DB%8C%D8%B1%D8%AA%DB%8C&amp;diff=169624"/>
		<updated>2026-09-22T10:09:42Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Zamani: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{متوسط}}&lt;br /&gt;
«بى‌غیرتى» در مقابل «[[غیرت|غیرت]]»، از رذایل اخلاقى است و به معنای کوتاهى و مسامحه در پاسدارى از چیزهایى است که دفاع و حفظ آن لازم است که از مهمترین آن‌ها، [[دین]]، حریم، ناموس، اموال و اولاد می‌باشد. بى‌غیرتى از آثار کوچکى و ضعف [[نفس]] بوده و در روایات نکوهش شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== تعریف بی‌غیرتی ==&lt;br /&gt;
چنانکه «[[غیرت]]» موجب می شود انسان [[دین]]، [[آبرو]]، مال، ناموس و هر آنچه را که مورد علاقه اوست یا برایش مقدس و ارزشمند است از دستبرد و تجاوز دیگران محافظت نماید، در مقابل آن مفهوم «بی‌غیرتی» مطرح می شود. مرحوم [[ملا احمد نراقی]]، در تعریف بی غیرتی می گوید: «بی غیرتی عبارت است از کوتاهی در محافظت از [[دین]] و [[آبرو]] و اولاد و اموال، و این مرض از مهلکات عظیم و صفات خبیثه است.»&amp;lt;ref&amp;gt;ملا احمد نراقی، معراج السعاده، ص۱۶۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== مذمت بی‌غیرتی در احادیث==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[امام علی علیه السلام|امام امیرالمؤمنین علی]] علیه السلام در زمان حکومتشان، وقتی از [[مدینه]] به [[کوفه]] آمدند و آنجا را مرکز قرار دادند، وضع جامعه را مناسب با [[اسلام]] ندیدند. روزی ضمن یکی از خطاباتشان فرمودند: «{{متن حدیث|یَا أَهْلَ اَلْعِرَاقِ نُبِّئْتُ أَنَّ نِسَاءَکُمْ یُوَافِقْنَ اَلرِّجَالَ فِی اَلطَّرِیقِ أَمَا تَسْتَحْیُونَ وَ قَالَ عَلَیْهِ السَّلاَمُ لَعَنَ اَللَّهُ مَنْ لاَ یَغَارُ»}}&amp;lt;ref&amp;gt;برقی، المحاسن، ج۱، ص۱۱۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ ای اهل عراق! به من خبر رسیده که زنانتان در گذرگاه‌ها با مردان برخورد می‌کنند آیا حیا نمی‌کنید؟! و فرمود: خدا لعنت کند کسی را که غیرت ندارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در حدیث دیگری از آن حضرت نقل شده که فرمودند: {{متن حدیث|«أما تَستَحیُونَ وَ لا تُغارُونَ وَ نِسائُکُم یَخرُجنَ إلی الأسواقِ وَ یُزاحِمنَ العُلُوجَ»}}&amp;lt;ref&amp;gt;کلینی، اصول کافی، ج ۵، ص ۵۳۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ آیا شرم نمی‌کنید و غیرت نمی‌ورزید که زنانتان به بازارها می‌روند و با مردان برخورد می‌کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام صادق (ع) مى‏ فرمود: {{متن حدیث|«إِذَا لَمْ يَغَرِ الرَّجُلُ فَهُوَ مَنْكُوسُ الْقَلْب»}}&amp;lt;ref&amp;gt;کلینی، اصول کافی، ج ۵، ص ۵۳۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛اگر مردى غيرت ندارد، دل او وارونه است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
البته در احادیث از غیرت بانجا نیز نهی شده چنانچه امیر مؤمنان در نامه‌اش به امام حسن علیه السلام نوشت: زنهار از غيرت نمودن نابجا ، زيرا سبب مى‌شود كه زن درستكار به نادرستى افتد و زنى را كه به عفت آراسته است به ترديد كشاند.&amp;lt;ref&amp;gt;نهج البلاغه، ترجمه آیتی، ص 681&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
== پانویس ==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:صفات ناپسند]]&lt;br /&gt;
[[رده:اخلاق فردی]]&lt;br /&gt;
[[رده:اخلاق خانواده]]&lt;br /&gt;
[[رده:مقاله های مرتبط به دانشنامه]]&lt;br /&gt;
{{سنجش کیفی&lt;br /&gt;
|سنجش=شده&lt;br /&gt;
|شناسه= خوب&lt;br /&gt;
|عنوان بندی مناسب= خوب&lt;br /&gt;
|کفایت منابع و پی نوشت ها= متوسط&lt;br /&gt;
|رعایت سطح مخاطب عام= خوب&lt;br /&gt;
|رعایت ادبیات دانشنامه ای= خوب&lt;br /&gt;
|جامعیت= ضعیف&lt;br /&gt;
|رعایت اختصار= خوب&lt;br /&gt;
|سیر منطقی= خوب&lt;br /&gt;
|کیفیت پژوهش= ضعیف&lt;br /&gt;
|رده= دارد&lt;br /&gt;
}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Zamani</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A8%DB%8C_%D8%BA%DB%8C%D8%B1%D8%AA%DB%8C&amp;diff=169622</id>
		<title>بی غیرتی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A8%DB%8C_%D8%BA%DB%8C%D8%B1%D8%AA%DB%8C&amp;diff=169622"/>
		<updated>2026-09-22T08:19:34Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Zamani: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{ضعیف}}&lt;br /&gt;
«بى‌غیرتى» در مقابل «[[غیرت|غیرت]]»، از رذایل اخلاقى است و به معنای کوتاهى و مسامحه در پاسدارى از چیزهایى است که دفاع و حفظ آن لازم است که از مهمترین آن‌ها، [[دین]]، حریم، ناموس، اموال و اولاد می‌باشد. بى‌غیرتى از آثار کوچکى و ضعف [[نفس]] بوده و در روایات نکوهش شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== تعریف بی‌غیرتی ==&lt;br /&gt;
چنانکه «[[غیرت]]» موجب می شود انسان [[دین]]، [[آبرو]]، مال، ناموس و هر آنچه را که مورد علاقه اوست یا برایش مقدس و ارزشمند است از دستبرد و تجاوز دیگران محافظت نماید، در مقابل آن مفهوم «بی‌غیرتی» مطرح می شود. مرحوم [[ملا احمد نراقی]]، در تعریف بی غیرتی می گوید: «بی غیرتی عبارت است از کوتاهی در محافظت از [[دین]] و [[آبرو]] و اولاد و اموال، و این مرض از مهلکات عظیم و صفات خبیثه است.»&amp;lt;ref&amp;gt;ملا احمد نراقی، معراج السعاده، ص۱۶۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== مذمت بی‌غیرتی در احادیث==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[امام علی علیه السلام|امام امیرالمؤمنین علی]] علیه السلام در زمان حکومتشان، وقتی از [[مدینه]] به [[کوفه]] آمدند و آنجا را مرکز قرار دادند، وضع جامعه را مناسب با [[اسلام]] ندیدند. روزی ضمن یکی از خطاباتشان فرمودند: «{{متن حدیث|یَا أَهْلَ اَلْعِرَاقِ نُبِّئْتُ أَنَّ نِسَاءَکُمْ یُوَافِقْنَ اَلرِّجَالَ فِی اَلطَّرِیقِ أَمَا تَسْتَحْیُونَ وَ قَالَ عَلَیْهِ السَّلاَمُ لَعَنَ اَللَّهُ مَنْ لاَ یَغَارُ»}}&amp;lt;ref&amp;gt;برقی، المحاسن، ج۱، ص۱۱۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ ای اهل عراق! به من خبر رسیده که زنانتان در گذرگاه‌ها با مردان برخورد می‌کنند آیا حیا نمی‌کنید؟! و فرمود: خدا لعنت کند کسی را که غیرت ندارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در حدیث دیگری از آن حضرت نقل شده که فرمودند: {{متن حدیث|«أما تَستَحیُونَ وَ لا تُغارُونَ وَ نِسائُکُم یَخرُجنَ إلی الأسواقِ وَ یُزاحِمنَ العُلُوجَ»}}&amp;lt;ref&amp;gt;کلینی، اصول کافی، ج ۵، ص ۵۳۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ آیا شرم نمی‌کنید و غیرت نمی‌ورزید که زنانتان به بازارها می‌روند و با مردان برخورد می‌کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پانویس ==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
*[http://thesaurus.islamicdoc.org/thesaurus/ &amp;quot;غیرت&amp;quot;، اصطلاحنامه جامع علوم اسلامی]، بازیابی: ۲۴ فروردین ۹۳.&lt;br /&gt;
*[https://rasekhoon.net/article/show/1430426/%D8%A8%DB%8C-%D8%BA%DB%8C%D8%B1%D8%AA%DB%8C-%D9%88-%D8%B9%D9%88%D8%A7%D9%85%D9%84-%D9%BE%D8%AF%DB%8C%D8%AF-%D8%A2%D9%85%D8%AF%D9%86-%D8%A2%D9%86 &amp;quot;بی غیرتی و عوامل پدید آمدن آن&amp;quot;، پایگاه راسخون].&lt;br /&gt;
[[رده:صفات ناپسند]]&lt;br /&gt;
[[رده:اخلاق فردی]]&lt;br /&gt;
[[رده:اخلاق خانواده]]&lt;br /&gt;
[[رده:مقاله های مرتبط به دانشنامه]]&lt;br /&gt;
{{سنجش کیفی&lt;br /&gt;
|سنجش=شده&lt;br /&gt;
|شناسه= خوب&lt;br /&gt;
|عنوان بندی مناسب= خوب&lt;br /&gt;
|کفایت منابع و پی نوشت ها= متوسط&lt;br /&gt;
|رعایت سطح مخاطب عام= خوب&lt;br /&gt;
|رعایت ادبیات دانشنامه ای= خوب&lt;br /&gt;
|جامعیت= ضعیف&lt;br /&gt;
|رعایت اختصار= خوب&lt;br /&gt;
|سیر منطقی= خوب&lt;br /&gt;
|کیفیت پژوهش= ضعیف&lt;br /&gt;
|رده= دارد&lt;br /&gt;
}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Zamani</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A8%DB%8C_%D8%BA%DB%8C%D8%B1%D8%AA%DB%8C&amp;diff=169621</id>
		<title>بی غیرتی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A8%DB%8C_%D8%BA%DB%8C%D8%B1%D8%AA%DB%8C&amp;diff=169621"/>
		<updated>2026-09-22T08:00:27Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Zamani: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{ضعیف}}&lt;br /&gt;
«بى‌غیرتى» در مقابل «[[غیرت|غیرت]]»، از رذایل اخلاقى است و به معنای کوتاهى و مسامحه در پاسدارى از چیزهایى است که دفاع و حفظ آن لازم است که از مهمترین آن‌ها، [[دین]]، حریم، ناموس، اموال و اولاد می‌باشد. بى‌غیرتى از آثار کوچکى و ضعف [[نفس]] بوده و در روایات نکوهش شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== تعریف بی‌غیرتی ==&lt;br /&gt;
چنانکه «[[غیرت]]» موجب می شود انسان [[دین]]، [[آبرو]]، مال، ناموس و هر آنچه را که مورد علاقه اوست یا برایش مقدس و ارزشمند است از دستبرد و تجاوز دیگران محافظت نماید، در مقابل آن مفهوم «بی‌غیرتی» مطرح می شود. مرحوم [[ملا احمد نراقی]]، در تعریف بی غیرتی می گوید: «بی غیرتی عبارت است از کوتاهی در محافظت از [[دین]] و [[آبرو]] و اولاد و اموال، و این مرض از مهلکات عظیم و صفات خبیثه است.»&amp;lt;ref&amp;gt;ملا احمد نراقی، معراج السعاده، ص۱۶۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== عوامل بی‌غیرتی ==&lt;br /&gt;
در روایات اسلامی، عواملی برای بی غیرتی شمرده شده که چند مورد از آن اشاره می شود:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''اختلاط زن و مرد نامحرم:'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[حضرت علی]] علیه السلام در باره سخن گفتن با زن نامحرم که نتیجه اختلاط زن و مرد نامحرم است، فرمود: «ای بندگان خدا! بدانید که... گفتگو و اختلاط مردان با زنان نامحرم سبب نزول بلا و بدبختی خواهد شد، و دل‌ها را منحرف می سازد، و پیوسته به زنان چشم دوختن، نور چشم دل را خاموش می گرداند، و همچنین با گوشه چشم به نامحرم نگاه کردن از حیله و دام های [[شیطان]] است.»&amp;lt;ref&amp;gt;بحارالانوار، ج۷۴، ص ۲۹۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[امام علی علیه السلام|امام امیرالمؤمنین علی]] علیه السلام در زمان حکومتشان، وقتی از [[مدینه]] به [[کوفه]] آمدند و آنجا را مرکز قرار دادند، وضع جامعه را مناسب با [[اسلام]] ندیدند. روزی ضمن یکی از خطاباتشان فرمودند: «{{متن حدیث|یَا أَهْلَ اَلْعِرَاقِ نُبِّئْتُ أَنَّ نِسَاءَکُمْ یُوَافِقْنَ اَلرِّجَالَ فِی اَلطَّرِیقِ أَمَا تَسْتَحْیُونَ وَ قَالَ عَلَیْهِ السَّلاَمُ لَعَنَ اَللَّهُ مَنْ لاَ یَغَارُ»}}&amp;lt;ref&amp;gt;برقی، المحاسن، ج۱، ص۱۱۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ ای اهل عراق! به من خبر رسیده که زنانتان در گذرگاه‌ها با مردان برخورد می‌کنند آیا حیا نمی‌کنید؟! و فرمود: خدا لعنت کند کسی را که غیرت ندارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در حدیث دیگری از آن حضرت نقل شده که فرمودند: {{متن حدیث|«أما تَستَحیُونَ وَ لا تُغارُونَ وَ نِسائُکُم یَخرُجنَ إلی الأسواقِ وَ یُزاحِمنَ العُلُوجَ»}}&amp;lt;ref&amp;gt;کلینی، اصول کافی، ج ۵، ص ۵۳۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ آیا شرم نمی‌کنید و غیرت نمی‌ورزید که زنانتان به بازارها می‌روند و با مردان برخورد می‌کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''نگاه به نامحرم:'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در روایتی، [[امام صادق]] (علیه السلام) نگاه حرام را زمینه [[شهوت رانی|شهوت]] می داند که دیگر نمی توان جلویش را گرفت و می فرماید: «{{متن حدیث|النظر بعد النظرة، تزرع فی القلب الشهوة و کفی بها لصاحبها فتنة»}}&amp;lt;ref&amp;gt;میزان الحکمه، ج ۱۰، ص ۸۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ نگاه بعد از نگاه (نگاه همراه با دقت نظر)، تخم شهوت را در دل انسان می کارد و همان تخم شهوت، در به فتنه و آشوب انداختن صاحبش کفایت می کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و انسانی که از اساس نسبت به دیگران عفت نمی ورزد، آیا ناموسش عفیف خواهد ماند. چنانچه پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند: {{متن حدیث|«عِفُّوا عَنْ نِسَاءِ النَّاسِ تَعِفَّ نِسَاؤُکُمْ»}}&amp;lt;ref&amp;gt;بحار الانوار، مجلسی، ج ٦٨، ص٢٧٠.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ از زنان مردم چشم‏ پوشی کنید تا دیگران نسبت‏ به زنهای شما چشم‏ پوشی کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''گوش دادن موسیقی مبتذل:'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روایات متعددی وجود دارد که آثار و مضرات گوش دادن موسیقی را بیان می کند. از جمله [[امام صادق]] (علیه السلام) فرمود: «اگر در منزلی چهل روز نوای موسیقی پخش شود، [[شیطان]] وارد شده، چنان قدرت نمایی کند که غیرت و حفظ ناموس را از او بردارد، آنچنانکه حتی اگر به ناموس وی هم تجاوز شود، در نزد او اهمیتی ندارد.»&amp;lt;ref&amp;gt;وسائل الشیعه، ج ۱۲، ص ۲۳۲؛ الکافی، ج ۶، ص ۴۳۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پانویس ==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
*[http://thesaurus.islamicdoc.org/thesaurus/ &amp;quot;غیرت&amp;quot;، اصطلاحنامه جامع علوم اسلامی]، بازیابی: ۲۴ فروردین ۹۳.&lt;br /&gt;
*[https://rasekhoon.net/article/show/1430426/%D8%A8%DB%8C-%D8%BA%DB%8C%D8%B1%D8%AA%DB%8C-%D9%88-%D8%B9%D9%88%D8%A7%D9%85%D9%84-%D9%BE%D8%AF%DB%8C%D8%AF-%D8%A2%D9%85%D8%AF%D9%86-%D8%A2%D9%86 &amp;quot;بی غیرتی و عوامل پدید آمدن آن&amp;quot;، پایگاه راسخون].&lt;br /&gt;
[[رده:صفات ناپسند]]&lt;br /&gt;
[[رده:اخلاق فردی]]&lt;br /&gt;
[[رده:اخلاق خانواده]]&lt;br /&gt;
[[رده:مقاله های مرتبط به دانشنامه]]&lt;br /&gt;
{{سنجش کیفی&lt;br /&gt;
|سنجش=شده&lt;br /&gt;
|شناسه= خوب&lt;br /&gt;
|عنوان بندی مناسب= خوب&lt;br /&gt;
|کفایت منابع و پی نوشت ها= متوسط&lt;br /&gt;
|رعایت سطح مخاطب عام= خوب&lt;br /&gt;
|رعایت ادبیات دانشنامه ای= خوب&lt;br /&gt;
|جامعیت= ضعیف&lt;br /&gt;
|رعایت اختصار= خوب&lt;br /&gt;
|سیر منطقی= خوب&lt;br /&gt;
|کیفیت پژوهش= ضعیف&lt;br /&gt;
|رده= دارد&lt;br /&gt;
}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Zamani</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A8%DB%8C_%D8%BA%DB%8C%D8%B1%D8%AA%DB%8C&amp;diff=169619</id>
		<title>بی غیرتی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A8%DB%8C_%D8%BA%DB%8C%D8%B1%D8%AA%DB%8C&amp;diff=169619"/>
		<updated>2026-09-22T07:57:48Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Zamani: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{ضعیف}}&lt;br /&gt;
«بى‌غیرتى» در مقابل «[[غیرت|غیرت]]»، از رذایل اخلاقى است و به معنای کوتاهى و مسامحه در پاسدارى از چیزهایى است که دفاع و حفظ آن لازم است که از مهمترین آن‌ها، [[دین]]، حریم، ناموس، اموال و اولاد می‌باشد. بى‌غیرتى از آثار کوچکى و ضعف [[نفس]] بوده و در روایات نکوهش شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== تعریف بی‌غیرتی ==&lt;br /&gt;
چنانکه «[[غیرت]]» موجب می شود انسان [[دین]]، [[آبرو]]، مال، ناموس و هر آنچه را که مورد علاقه اوست یا برایش مقدس و ارزشمند است از دستبرد و تجاوز دیگران محافظت نماید، در مقابل آن مفهوم «بی‌غیرتی» مطرح می شود. مرحوم [[ملا احمد نراقی]]، در تعریف بی غیرتی می گوید: «بی غیرتی عبارت است از کوتاهی در محافظت از [[دین]] و [[آبرو]] و اولاد و اموال، و این مرض از مهلکات عظیم و صفات خبیثه است.»&amp;lt;ref&amp;gt;ملا احمد نراقی، معراج السعاده، ص۱۶۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== عوامل بی‌غیرتی ==&lt;br /&gt;
در روایات اسلامی، عواملی برای بی غیرتی شمرده شده که چند مورد از آن اشاره می شود:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''اختلاط زن و مرد نامحرم:'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[حضرت علی]] علیه السلام در باره سخن گفتن با زن نامحرم که نتیجه اختلاط زن و مرد نامحرم است، فرمود: «ای بندگان خدا! بدانید که... گفتگو و اختلاط مردان با زنان نامحرم سبب نزول بلا و بدبختی خواهد شد، و دل‌ها را منحرف می سازد، و پیوسته به زنان چشم دوختن، نور چشم دل را خاموش می گرداند، و همچنین با گوشه چشم به نامحرم نگاه کردن از حیله و دام های [[شیطان]] است.»&amp;lt;ref&amp;gt;بحارالانوار، ج۷۴، ص ۲۹۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[امام علی علیه السلام|امام امیرالمؤمنین علی]]علیه السلام در زمان حکومتشان، وقتی از [[مدینه]] به [[کوفه]] آمدند و آنجا را مرکز قرار دادند، وضع جامعه را مناسب با [[اسلام]] ندیدند. روزی ضمن یکی از خطاباتشان فرمودند: «{{متن حدیث|یَا أَهْلَ اَلْعِرَاقِ نُبِّئْتُ أَنَّ نِسَاءَکُمْ یُوَافِقْنَ اَلرِّجَالَ فِی اَلطَّرِیقِ أَمَا تَسْتَحْیُونَ وَ قَالَ عَلَیْهِ السَّلاَمُ لَعَنَ اَللَّهُ مَنْ لاَ یَغَارُ»}}&amp;lt;ref&amp;gt;برقی، المحاسن، ج۱، ص۱۱۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ ای اهل عراق! به من خبر رسیده که زنانتان در گذرگاه‌ها با مردان برخورد می‌کنند آیا حیا نمی‌کنید؟! و فرمود: خدا لعنت کند کسی را که غیرت ندارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در حدیث دیگری از آن حضرت نقل شده که فرمودند: {{متن حدیث|«أما تَستَحیُونَ وَ لا تُغارُونَ وَ نِسائُکُم یَخرُجنَ إلی الأسواقِ وَ یُزاحِمنَ العُلُوجَ»}}&amp;lt;ref&amp;gt;کلینی، اصول کافی، ج ۵، ص ۵۳۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ آیا شرم نمی‌کنید و غیرت نمی‌ورزید که زنانتان به بازارها می‌روند و با مردان برخورد می‌کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''نگاه به نامحرم:'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در روایتی، [[امام صادق]] (علیه السلام) نگاه حرام را زمینه [[شهوت رانی|شهوت]] می داند که دیگر نمی توان جلویش را گرفت و می فرماید: «{{متن حدیث|النظر بعد النظرة، تزرع فی القلب الشهوة و کفی بها لصاحبها فتنة»}}&amp;lt;ref&amp;gt;میزان الحکمه، ج ۱۰، ص ۸۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ نگاه بعد از نگاه (نگاه همراه با دقت نظر)، تخم شهوت را در دل انسان می کارد و همان تخم شهوت، در به فتنه و آشوب انداختن صاحبش کفایت می کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و انسانی که از اساس نسبت به دیگران عفت نمی ورزد، آیا ناموسش عفیف خواهد ماند. چنانچه پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند: {{متن حدیث|«عِفُّوا عَنْ نِسَاءِ النَّاسِ تَعِفَّ نِسَاؤُکُمْ»}}&amp;lt;ref&amp;gt;بحار الانوار، مجلسی، ج ٦٨، ص٢٧٠.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ از زنان مردم چشم‏ پوشی کنید تا دیگران نسبت‏ به زنهای شما چشم‏ پوشی کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''گوش دادن موسیقی مبتذل:'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روایات متعددی وجود دارد که آثار و مضرات گوش دادن موسیقی را بیان می کند. از جمله [[امام صادق]] (علیه السلام) فرمود: «اگر در منزلی چهل روز نوای موسیقی پخش شود، [[شیطان]] وارد شده، چنان قدرت نمایی کند که غیرت و حفظ ناموس را از او بردارد، آنچنانکه حتی اگر به ناموس وی هم تجاوز شود، در نزد او اهمیتی ندارد.»&amp;lt;ref&amp;gt;وسائل الشیعه، ج ۱۲، ص ۲۳۲؛ الکافی، ج ۶، ص ۴۳۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پانویس ==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
*[http://thesaurus.islamicdoc.org/thesaurus/ &amp;quot;غیرت&amp;quot;، اصطلاحنامه جامع علوم اسلامی]، بازیابی: ۲۴ فروردین ۹۳.&lt;br /&gt;
*[https://rasekhoon.net/article/show/1430426/%D8%A8%DB%8C-%D8%BA%DB%8C%D8%B1%D8%AA%DB%8C-%D9%88-%D8%B9%D9%88%D8%A7%D9%85%D9%84-%D9%BE%D8%AF%DB%8C%D8%AF-%D8%A2%D9%85%D8%AF%D9%86-%D8%A2%D9%86 &amp;quot;بی غیرتی و عوامل پدید آمدن آن&amp;quot;، پایگاه راسخون].&lt;br /&gt;
[[رده:صفات ناپسند]]&lt;br /&gt;
[[رده:اخلاق فردی]]&lt;br /&gt;
[[رده:اخلاق خانواده]]&lt;br /&gt;
[[رده:مقاله های مرتبط به دانشنامه]]&lt;br /&gt;
{{سنجش کیفی&lt;br /&gt;
|سنجش=شده&lt;br /&gt;
|شناسه= خوب&lt;br /&gt;
|عنوان بندی مناسب= خوب&lt;br /&gt;
|کفایت منابع و پی نوشت ها= متوسط&lt;br /&gt;
|رعایت سطح مخاطب عام= خوب&lt;br /&gt;
|رعایت ادبیات دانشنامه ای= خوب&lt;br /&gt;
|جامعیت= ضعیف&lt;br /&gt;
|رعایت اختصار= خوب&lt;br /&gt;
|سیر منطقی= خوب&lt;br /&gt;
|کیفیت پژوهش= ضعیف&lt;br /&gt;
|رده= دارد&lt;br /&gt;
}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Zamani</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A2%DB%8C%D9%87_7_%D8%B3%D9%88%D8%B1%D9%87_%D8%B7%D8%A7%D8%B1%D9%82&amp;diff=169608</id>
		<title>آیه 7 سوره طارق</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A2%DB%8C%D9%87_7_%D8%B3%D9%88%D8%B1%D9%87_%D8%B7%D8%A7%D8%B1%D9%82&amp;diff=169608"/>
		<updated>2026-09-21T11:11:01Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Zamani: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{قرآن در قاب|يَخْرُجُ مِنْ بَيْنِ الصُّلْبِ وَالتَّرَائِبِ|سوره=86|آیه =7}}&lt;br /&gt;
{{مشخصات آیه&lt;br /&gt;
|شماره آیه = 7  &lt;br /&gt;
|شماره بعدی = 8&lt;br /&gt;
|شماره قبلی = 6&lt;br /&gt;
|سوره= طارق&lt;br /&gt;
|شماره سوره= 86&lt;br /&gt;
|جزء= 30&lt;br /&gt;
|نزول = مکه&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
==ترجمه های فارسی==&lt;br /&gt;
&amp;lt;tabber&amp;gt;&lt;br /&gt;
الهی قمشه‌ای=&lt;br /&gt;
که از میان صلب (پدر) و سینه (مادر) بیرون آید.&lt;br /&gt;
|-|&lt;br /&gt;
انصاریان=&lt;br /&gt;
[آبی که] از صلب مرد و از میان استخوان های سینه زن بیرون می آید.&lt;br /&gt;
|-|&lt;br /&gt;
فولادوند=&lt;br /&gt;
[كه‌] از صلب مرد و ميان استخوانهاى سينه زن بيرون مى‌آيد.&lt;br /&gt;
|-|&lt;br /&gt;
آیتی=&lt;br /&gt;
كه از ميان پشت و سينه بيرون مى‌آيد.&lt;br /&gt;
|-|&lt;br /&gt;
مکارم شیرازی=&lt;br /&gt;
آبی که از میان پشت و سینه‌ها خارج می‌شود!&lt;br /&gt;
&amp;lt;/tabber&amp;gt;&lt;br /&gt;
==ترجمه های انگلیسی(English translations)==&lt;br /&gt;
&amp;lt;tabber&amp;gt;&lt;br /&gt;
Qarai=&lt;br /&gt;
{{چپ به راست|which issues from between the loins and the breast-bones.}}&lt;br /&gt;
|-|&lt;br /&gt;
Shakir=&lt;br /&gt;
{{چپ به راست|Coming from between the back and the ribs.}}&lt;br /&gt;
|-|&lt;br /&gt;
Pickthall=&lt;br /&gt;
{{چپ به راست|That issued from between the loins and ribs.}}&lt;br /&gt;
|-|&lt;br /&gt;
yusufali=&lt;br /&gt;
{{چپ به راست|Proceeding from between the backbone and the ribs:}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;/tabber&amp;gt;&lt;br /&gt;
==معانی کلمات آیه==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علامه حسن زاده آملی در کتاب &amp;quot;طب و طبیب و تشریح&amp;quot; می گوید : «صلب دیوار استخوانهای پشت بدن است، و ترائب جدار استخوانهای جلوی آن است، و آنچه در میان این دو دیوار استخوانها محصور است امعاء و اورده و احشاء و نظایر آنهاست. و معنی آیه این است که انسان با دیده اعتبار در صنع پروردگار بنگرد که مبدء تکون و مایه پیدایش او آب جهنده ای است که از میان این دو دیوار استخوانها بیرون می آید.» &amp;lt;ref&amp;gt;طب و طبیب و تشریح، حسن حسن زاده آملی، نشر الف لام میم،۱۳۸۱، ص ۳۰&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== تفسیر آیه ==&lt;br /&gt;
&amp;lt;tafsir sura=&amp;quot;86&amp;quot; ayeh=&amp;quot;7&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&amp;lt;div style=&amp;quot;font-size:smaller&amp;quot;&amp;gt;&amp;lt;references/&amp;gt;&amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
* [[تفسیر نور]]، [[محسن قرائتی]]، [[تهران]]:مركز فرهنگى درسهايى از قرآن، 1383 ش، چاپ يازدهم&lt;br /&gt;
* [[اطیب البیان فی تفسیر القرآن‌]]، [[سید عبدالحسین طیب]]، تهران:انتشارات اسلام‌، 1378 ش‌، چاپ دوم‌&lt;br /&gt;
* [[تفسیر اثنی عشری]]، [[حسین حسینی شاه عبدالعظیمی]]، تهران:انتشارات ميقات، 1363 ش، چاپ اول&lt;br /&gt;
* [[تفسیر روان جاوید]]، [[محمد ثقفی تهرانی]]، تهران:انتشارات برهان، 1398 ق، چاپ سوم&lt;br /&gt;
* [[برگزیده تفسیر نمونه]]، [[ناصر مکارم شیرازی]] و جمعي از فضلا، تنظیم احمد علی بابایی، تهران: دارالکتب اسلامیه، ۱۳۸۶ش&lt;br /&gt;
* [[تفسیر راهنما]]، [[علی اکبر هاشمی رفسنجانی]]، [[قم]]:بوستان كتاب(انتشارات دفتر تبليغات اسلامي حوزه علميه قم)، 1386 ش‌، چاپ پنجم‌&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:آیات سوره طارق]]&lt;br /&gt;
[[رده:ترجمه و تفسیر آیات قرآن]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Zamani</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D8%A8%D9%86_%D8%B1%D8%B4%D8%AF_%D8%A7%D9%86%D8%AF%D9%84%D8%B3%DB%8C&amp;diff=169604</id>
		<title>ابن رشد اندلسی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D8%A8%D9%86_%D8%B1%D8%B4%D8%AF_%D8%A7%D9%86%D8%AF%D9%84%D8%B3%DB%8C&amp;diff=169604"/>
		<updated>2026-09-21T07:59:21Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Zamani: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;'''ابن رشد اندلسی''' (ابوالولید محمد بن احمد بن محمد بن رشد؛ ۵۲۰–۵۹۵ ق / ۱۱۲۶–۱۱۹۸ م) فیلسوف، فقیه، پزشک و قاضی برجسته اندلسی بود. ابن رشد به شرح آثار ارسطو می‌پرداخت و در سراسر سده‌هاى میانه و نیز در دوران رنسانس اروپا، به‌عنوان شارح بزرگ نوشته‌هاى ارسطو مشهور بود. ابن رشد به هماهنگی عقل و وحی اعتقادی راسخ داشت و کتاب «تهافت التهافت» را علیه سخنان غزالی در تهافت‌الفلاسفه که فلسفه را نقد می‌کرد، نوشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== زندگی و خاندان ==&lt;br /&gt;
ابن رشد در سال ۵۲۰ هجری قمری در شهر قرطبه در اندلس زاده شد. خاندان او از فقیهان و عالمان نامدار بودند و پدربزرگ و پدرش منصب قاضی‌القضات اندلس را بر عهده داشتند. او در سال ۵۶۵ ق قاضی اشبیلیه شد و پس از ده سال به قرطبه بازگشت و در سال ۵۷۸ ق به عنوان قاضی‌القضات قرطبه منصوب شد. ابن رشد در نهم صفر ۵۹۵ هجری قمری در مراکش درگذشت و پس از سه ماه جسدش را به قرطبه بردند و در آنجا به خاک سپردند.&amp;lt;ref name=&amp;quot;daneshnameh&amp;quot;&amp;gt; دائرةالمعارف بزرگ اسلامی، جلد ۳، مدخل «ابن رشد، ابوالوليد محمد بن احمد بن محمد» از شرف‌الدين‌ خراسانى‌.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابن رشد در اواخر عمر به دلایل نامعلومی- شاید اختلاف وی با فقیهان- از دربار موحدین طرد شد، و به دنبال صدور فرمانی مبنی بر تحریم و تکفیر فلسفه و فیلسوفان، به روستای یهودی‌نشین '''یسانه''' (الیسانة) در حوالی قرطبه تبعید شد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;daneshnameh&amp;quot; /&amp;gt; ابن رشد پس از دو یا سه سال تبعید، در حالی که مورد عفو منصور موحدی قرار گرفته بود، در نهم صفر ۵۹۵ درگذشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==ابن رشد؛ شارح آثار ارسطو ==&lt;br /&gt;
ابن رشد را در غرب با عنوان شارح و مفسر فلسفه ارسطو می‌شناسند.&amp;lt;ref&amp;gt;ابن رشد؛ فیلسوفی که باید از نو شناخت، مرکز دائره المعارف بزرگ اسلامی، 1396/9/19&amp;lt;/ref&amp;gt; چرا که توجه خاصی به شرح آثار ارسطو داشت. او شرح‌هایی بر کتاب‌های «تحلیلات ثانیه» (کتاب البرهان)، «سماع طبیعی»، «السماء والعالم»، «النفس»، «ما بعدالطبیعه»، «ارگانون» (منطق) و کتاب «الکون والفساد» نوشت و همچنین تلخیص‌هایی از «الآثار العلویه»، «اخلاق نیکوماخوس» و «الحس والمحسوس» ارائه کرد. &amp;lt;ref&amp;gt;آنخل جنثالث بالنثيا، تاريخ الفكر الأندلسي، ترجمه حسين مؤنس، الهیئه المصریة العامة للکتاب، 2011 م، ص 403&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابن رشد در انتقال فلسفه ارسطو به جهان اسلام و از آنجا به غرب نقشی محوری داشت. شرح‌های ابن رشد پس از ترجمه به لاتین و عبری، تأثیری عمیق بر فیلسوفان یهودی و مسیحی گذاشت و او را به «شارح بزرگ» (The Commentator) مشهور ساخت.&amp;lt;ref name=&amp;quot;oxford&amp;quot;&amp;gt;«Ibn Rushd (Averroës).» Oxford Bibliographies, 2020.&amp;lt;/ref&amp;gt; در قرن سیزدهم میلادی، مترجمانی چون مایکل اسکات (Michael Scot) آثار او را از عربی به لاتین برگرداندند. ترجمهٔ لاتین شرح کبیر ابن رشد بر «طبیعیات» ارسطو، به‌عنوان کتابی مقرر در دانشگاه‌های مسیحی اروپایی به کار می‌رفت و در طول رنسانس ایتالیا چندین بار چاپ شده است.&amp;lt;ref &amp;gt;«Current Editions:: Averroes’ Epitome of Aristotle’s Physics – Critical Arabic and Hebrew Edition»، وبگاه Averroes Edition، دانشگاه کلن، دسترسی در ۲۰ سپتامبر ۲۰۲۶، https://averroes.uni-koeln.de/edition/current-editions/.&amp;lt;/ref&amp;gt;. مورخان غربی ابن رشد را مؤثرترین فیلسوف مسلمان در تفکر اروپایی می‌شناسند و مکتب فکری «ابن‌رشدی‌گری» (Averroism) در دانشگاه‌های پاریس و پادوآ شکل گرفت.&amp;lt;ref name=&amp;quot;daneshnameh&amp;quot; /&amp;gt;&amp;lt;ref name=&amp;quot;oxford&amp;quot; /&amp;gt; تأثیر شرح‌های ابن رشد بر اندیشمندان اروپایی تا حدی بود که برخی پژوهشگران او را در شکل‌گیری رنسانس و روشنگری اروپایی مؤثر می‌دانند.&amp;lt;ref name=&amp;quot;oxford&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==فلسفه ابن رشد ==&lt;br /&gt;
ابن رشد اگرچه قالب فکری خود را بر فلسفۀ مشایی پی ریخت، ولی در مواضعی چند، چون مباحث کیهان‌شناختی، صدور کثیر از واحد، تحلیل هستی و چیستی، عقل هیولانی و غیره، در صدد ارائۀ تقریری نو در کاستی‌های مشرب ارسطویی است.&amp;lt;ref name=&amp;quot;fasl-modkhal&amp;quot;&amp;gt;ویکیجو: دانشنامه آزاد فارسی، «ابن رشد، ابوالولید محمد» &amp;lt;/ref&amp;gt; نظام فلسفی ابن رشد، بر هماهنگی عقل و وحی استوار است. او حقیقت را واحد می‌دانست و معتقد بود دین و فلسفه با دو روش متفاوت — خطابه برای عموم و برهان برای نخبگان — به آن می‌رسند.&amp;lt;ref&amp;gt;ابن رشد، محمد بن احمد. فصل المقال فی ما بین الحکمة و الشریعة من الاتصال. ترجمه سید جعفر سجادی. تهران: انجمن فلسفه ایران، ۱۳۵۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; در جهان‌شناسی، بر ضرورت علّی و نظم غایت‌مند طبیعت تأکید داشت و خدا را «محرک اول» می‌دانست.&amp;lt;ref name=&amp;quot;qorbani&amp;quot;&amp;gt;قربانی، علی. «عقل هیولانی مفارق (Separate Material Intellect) در فلسفه ابن رشد.» پژوهشهای فلسفی، دوره ۱۰، شماره ۱۸ (۱۳۹۵): ۱۵۵–۱۷۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; نظریه عقل او میان سه مرتبه «عقل هیولانی»، «عقل بالملکه» و «عقل فعال» تمایز قائل می‌شود و به آموزه «وحدت عقل» می‌انجامد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;qorbani&amp;quot; /&amp;gt; در اخلاق به عینی بودن خوبی و بدی باور داشت و در هرمنوتیک، تفسیر تمثیلی را ویژه نخبگان و معنای ظاهری را برای عموم مناسب می‌دانست.&amp;lt;ref name=&amp;quot;qorbani&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== آثار و تألیفات ==&lt;br /&gt;
ابن رشد در بسیاری از موضوعات علمی از قبیل فلسفه، کلام، فقه، ستاره‌شناسی، پزشکی، لغت، ادبیات و اخلاق صاحب تألیف است.&amp;lt;ref name=&amp;quot;daneshnameh&amp;quot; /&amp;gt; برخی از آثار او عبارتند از:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* '''فصل المقال''': کتابی به عربی در فلسفه است که نام کامل آن «فصل المقال فی تقریر ما بین الشریعة و الحکمة من الاتصال» است. مؤلف در این اثر می‌کوشد تا علم فلسفه و گرایش به علوم عقلی را با شریعت سازگار کند.&amp;lt;ref&amp;gt;ویکیجو: دانشنامه آزاد فارسی، «فصل المقال».&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;ابن رشد، محمد بن احمد. فصل المقال فی ما بین الحکمة و الشریعة من الاتصال. ترجمه سید جعفر سجادی. تهران: انجمن فلسفه ایران، ۱۳۵۸، مقدمه مترجم.&amp;lt;/ref&amp;gt; در این کتاب، ابن رشد مردم را به سه دسته عامه (اهل خطابه)، متکلمان (اهل جدل) و حکما (اهل برهان) تقسیم می‌کند و تأویل برهانی را ویژه حکما می‌داند.&amp;lt;ref name=&amp;quot;fasl-tavil&amp;quot;&amp;gt;ابن رشد، محمد بن احمد. فصل المقال فی ما بین الحکمة و الشریعة من الاتصال. ترجمه سید جعفر سجادی. تهران: انجمن فلسفه ایران، ۱۳۵۸، ج۱، صص ۷۶ و ۸۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
* '''تهافت التهافت''': از بزرگ‌ترین آثار کلامی-فلسفی ابن رشد و پاسخیه او به «تهافت الفلاسفة» غزالی است.&amp;lt;ref name=&amp;quot;tahafot-modkhal&amp;quot;&amp;gt;ویکیجو: دانشنامه آزاد فارسی، «تهافت التهافت».&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref name=&amp;quot;tahafot-book&amp;quot;&amp;gt;ابن رشد، محمد بن احمد. تهافت التهافت. ترجمه حسن فتحی. تهران: حکمت، ۱۳۸۷، مقدمه مترجم، صص ۱–۳۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
* '''الکلیات''': از معروف‌ترین آثار پزشکی ابن رشد است.&amp;lt;ref name=&amp;quot;daneshnameh&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
* '''بدایة المجتهد و نهایة المقتصد''': اثری مهم در فقه مالکی است.&amp;lt;ref name=&amp;quot;daneshnameh&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
* '''تلخیص ما بعدالطبیعه''': تلخیص کتاب «ما بعدالطبیعه» ارسطو است که ابن رشد در آن، گاه سخنان خود را به‌طور مستقل از متن ارسطو آورده و مطالب را تلخیص کرده است.&amp;lt;ref name=&amp;quot;talkhis&amp;quot;&amp;gt;ابن رشد، محمد بن احمد. تلخیص ما بعدالطبیعه. تحقیق عبدالرحمن بدوی. قاهره: مکتبه النهضة المصریة، ۱۹۵۸، مقدمه محقق.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
* '''شرح کتاب النفس ارسطو''': ابن رشد، سه گونه شرح کوتاه، متوسط و بزرگ بر کتاب «النفس» نوشته است. شرح مختصر و شرح متوسط در متن اصلی عربی خود باقی مانده و چاپ شده‌اند. اما شرح بزرگ فقط در ترجمه لاتین خود باقی مانده است. متن عربی آن مفقود شده و آنچه امروز به عنوان متن عربی در دسترس است، بازگردانی از لاتین به عربی به کوشش ابراهیم غربی است. &amp;lt;ref&amp;gt;ویکی نور، الشرح الكبير لكتاب النفس لأرسطو&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
== منابع ==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
[[رده:فیلسوفان]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Zamani</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D8%A8%D9%86_%D8%B1%D8%B4%D8%AF_%D8%A7%D9%86%D8%AF%D9%84%D8%B3%DB%8C&amp;diff=169603</id>
		<title>ابن رشد اندلسی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D8%A8%D9%86_%D8%B1%D8%B4%D8%AF_%D8%A7%D9%86%D8%AF%D9%84%D8%B3%DB%8C&amp;diff=169603"/>
		<updated>2026-09-21T07:57:28Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Zamani: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;'''ابن رشد اندلسی''' (ابوالولید محمد بن احمد بن محمد بن رشد؛ ۵۲۰–۵۹۵ ق / ۱۱۲۶–۱۱۹۸ م) فیلسوف، فقیه، پزشک و قاضی برجسته اندلسی بود. ابن رشد به شرح آثار ارسطو می‌پرداخت و در سراسر سده‌هاى میانه و نیز در دوران رنسانس اروپا، به‌عنوان شارح بزرگ نوشته‌هاى ارسطو مشهور بود. ابن رشد به هماهنگی عقل و وحی اعتقادی راسخ داشت و کتاب «تهافت التهافت» را علیه سخنان غزالی در تهافت‌الفلاسفه که فلسفه را نقد می‌کرد، نوشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== زندگی و خاندان ==&lt;br /&gt;
ابن رشد در سال ۵۲۰ هجری قمری در شهر قرطبه در اندلس زاده شد. خاندان او از فقیهان و عالمان نامدار بودند و پدربزرگ و پدرش منصب قاضی‌القضات اندلس را بر عهده داشتند. او در سال ۵۶۵ ق قاضی اشبیلیه شد و پس از ده سال به قرطبه بازگشت و در سال ۵۷۸ ق به عنوان قاضی‌القضات قرطبه منصوب شد. ابن رشد در نهم صفر ۵۹۵ هجری قمری در مراکش درگذشت و پس از سه ماه جسدش را به قرطبه بردند و در آنجا به خاک سپردند.&amp;lt;ref name=&amp;quot;daneshnameh&amp;quot;&amp;gt; دائرةالمعارف بزرگ اسلامی، جلد ۳، مدخل «ابن رشد، ابوالوليد محمد بن احمد بن محمد» از شرف‌الدين‌ خراسانى‌.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابن رشد در اواخر عمر به دلایل نامعلومی- شاید اختلاف وی با فقیهان- از دربار موحدین طرد شد، و به دنبال صدور فرمانی مبنی بر تحریم و تکفیر فلسفه و فیلسوفان، به روستای یهودی‌نشین '''یسانه''' (الیسانة) در حوالی قرطبه تبعید شد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;daneshnameh&amp;quot; /&amp;gt; ابن رشد پس از دو یا سه سال تبعید، در حالی که مورد عفو منصور موحدی قرار گرفته بود، در نهم صفر ۵۹۵ درگذشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==ابن رشد؛ شارح آثار ارسطو ==&lt;br /&gt;
ابن رشد را در غرب با عنوان شارح و مفسر فلسفه ارسطو می‌شناسند.&amp;lt;ref&amp;gt;ابن رشد؛ فیلسوفی که باید از نو شناخت، مرکز دائره المعارف بزرگ اسلامی، 1396/9/19&amp;lt;/ref&amp;gt; چرا که توجه خاصی به شرح آثار ارسطو داشت. او شرح‌هایی بر کتاب‌های «تحلیلات ثانیه» (کتاب البرهان)، «سماع طبیعی»، «السماء والعالم»، «النفس»، «ما بعدالطبیعه»، «ارگانون» (منطق) و کتاب «الکون والفساد» نوشت و همچنین تلخیص‌هایی از «الآثار العلویه»، «اخلاق نیکوماخوس» و «الحس والمحسوس» ارائه کرد. &amp;lt;ref&amp;gt;آنخل جنثالث بالنثيا، تاريخ الفكر الأندلسي، ترجمه حسين مؤنس، الهیئه المصریة العامة للکتاب، 2011 م، ص 403&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابن رشد در انتقال فلسفه ارسطو به جهان اسلام و از آنجا به غرب نقشی محوری داشت. شرح‌های ابن رشد پس از ترجمه به لاتین و عبری، تأثیری عمیق بر فیلسوفان یهودی و مسیحی گذاشت و او را به «شارح بزرگ» (The Commentator) مشهور ساخت.&amp;lt;ref name=&amp;quot;oxford&amp;quot;&amp;gt;«Ibn Rushd (Averroës).» Oxford Bibliographies, 2020.&amp;lt;/ref&amp;gt; در قرن سیزدهم میلادی، مترجمانی چون '''مایکل اسکات''' (Michael Scot) آثار او را از عربی به لاتین برگرداندند. ترجمهٔ لاتین شرح کبیر ابن رشد بر «طبیعیات» ارسطو، به‌عنوان کتابی مقرر در دانشگاه‌های مسیحی اروپایی به کار می‌رفت و در طول رنسانس ایتالیا چندین بار چاپ شده است.&amp;lt;ref &amp;gt;«Current Editions:: Averroes’ Epitome of Aristotle’s Physics – Critical Arabic and Hebrew Edition»، وبگاه Averroes Edition، دانشگاه کلن، دسترسی در ۲۰ سپتامبر ۲۰۲۶، https://averroes.uni-koeln.de/edition/current-editions/.&amp;lt;/ref&amp;gt;. مورخان غربی ابن رشد را مؤثرترین فیلسوف مسلمان در تفکر اروپایی می‌شناسند و مکتب فکری «ابن‌رشدی‌گری» (Averroism) در دانشگاه‌های پاریس و پادوآ شکل گرفت.&amp;lt;ref name=&amp;quot;daneshnameh&amp;quot; /&amp;gt;&amp;lt;ref name=&amp;quot;oxford&amp;quot; /&amp;gt; تأثیر شرح‌های ابن رشد بر اندیشمندان اروپایی تا حدی بود که برخی پژوهشگران او را در شکل‌گیری رنسانس و روشنگری اروپایی مؤثر می‌دانند.&amp;lt;ref name=&amp;quot;oxford&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==فلسفه ابن رشد ==&lt;br /&gt;
ابن رشد اگرچه قالب فکری خود را بر فلسفۀ مشایی پی ریخت، ولی در مواضعی چند، چون مباحث کیهان‌شناختی، صدور کثیر از واحد، تحلیل هستی و چیستی، عقل هیولانی و غیره، در صدد ارائۀ تقریری نو در کاستی‌های مشرب ارسطویی است.&amp;lt;ref name=&amp;quot;fasl-modkhal&amp;quot;&amp;gt;ویکیجو: دانشنامه آزاد فارسی، «ابن رشد، ابوالولید محمد» &amp;lt;/ref&amp;gt; نظام فلسفی ابن رشد، بر هماهنگی عقل و وحی استوار است. او حقیقت را واحد می‌دانست و معتقد بود دین و فلسفه با دو روش متفاوت — خطابه برای عموم و برهان برای نخبگان — به آن می‌رسند.&amp;lt;ref&amp;gt;ابن رشد، محمد بن احمد. فصل المقال فی ما بین الحکمة و الشریعة من الاتصال. ترجمه سید جعفر سجادی. تهران: انجمن فلسفه ایران، ۱۳۵۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; در جهان‌شناسی، بر ضرورت علّی و نظم غایت‌مند طبیعت تأکید داشت و خدا را «محرک اول» می‌دانست.&amp;lt;ref name=&amp;quot;qorbani&amp;quot;&amp;gt;قربانی، علی. «عقل هیولانی مفارق (Separate Material Intellect) در فلسفه ابن رشد.» پژوهشهای فلسفی، دوره ۱۰، شماره ۱۸ (۱۳۹۵): ۱۵۵–۱۷۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; نظریه عقل او میان سه مرتبه «عقل هیولانی»، «عقل بالملکه» و «عقل فعال» تمایز قائل می‌شود و به آموزه «وحدت عقل» می‌انجامد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;qorbani&amp;quot; /&amp;gt; در اخلاق به عینی بودن خوبی و بدی باور داشت و در هرمنوتیک، تفسیر تمثیلی را ویژه نخبگان و معنای ظاهری را برای عموم مناسب می‌دانست.&amp;lt;ref name=&amp;quot;qorbani&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== آثار و تألیفات ==&lt;br /&gt;
ابن رشد در بسیاری از موضوعات علمی از قبیل فلسفه، کلام، فقه، ستاره‌شناسی، پزشکی، لغت، ادبیات و اخلاق صاحب تألیف است.&amp;lt;ref name=&amp;quot;daneshnameh&amp;quot; /&amp;gt; برخی از آثار او عبارتند از:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* '''فصل المقال''': کتابی به عربی در فلسفه است که نام کامل آن «فصل المقال فی تقریر ما بین الشریعة و الحکمة من الاتصال» است. مؤلف در این اثر می‌کوشد تا علم فلسفه و گرایش به علوم عقلی را با شریعت سازگار کند.&amp;lt;ref&amp;gt;ویکیجو: دانشنامه آزاد فارسی، «فصل المقال».&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;ابن رشد، محمد بن احمد. فصل المقال فی ما بین الحکمة و الشریعة من الاتصال. ترجمه سید جعفر سجادی. تهران: انجمن فلسفه ایران، ۱۳۵۸، مقدمه مترجم.&amp;lt;/ref&amp;gt; در این کتاب، ابن رشد مردم را به سه دسته عامه (اهل خطابه)، متکلمان (اهل جدل) و حکما (اهل برهان) تقسیم می‌کند و تأویل برهانی را ویژه حکما می‌داند.&amp;lt;ref name=&amp;quot;fasl-tavil&amp;quot;&amp;gt;ابن رشد، محمد بن احمد. فصل المقال فی ما بین الحکمة و الشریعة من الاتصال. ترجمه سید جعفر سجادی. تهران: انجمن فلسفه ایران، ۱۳۵۸، ج۱، صص ۷۶ و ۸۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
* '''تهافت التهافت''': از بزرگ‌ترین آثار کلامی-فلسفی ابن رشد و پاسخیه او به «تهافت الفلاسفة» غزالی است.&amp;lt;ref name=&amp;quot;tahafot-modkhal&amp;quot;&amp;gt;ویکیجو: دانشنامه آزاد فارسی، «تهافت التهافت».&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref name=&amp;quot;tahafot-book&amp;quot;&amp;gt;ابن رشد، محمد بن احمد. تهافت التهافت. ترجمه حسن فتحی. تهران: حکمت، ۱۳۸۷، مقدمه مترجم، صص ۱–۳۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
* '''الکلیات''': از معروف‌ترین آثار پزشکی ابن رشد است.&amp;lt;ref name=&amp;quot;daneshnameh&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
* '''بدایة المجتهد و نهایة المقتصد''': اثری مهم در فقه مالکی است.&amp;lt;ref name=&amp;quot;daneshnameh&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
* '''تلخیص ما بعدالطبیعه''': تلخیص کتاب «ما بعدالطبیعه» ارسطو است که ابن رشد در آن، گاه سخنان خود را به‌طور مستقل از متن ارسطو آورده و مطالب را تلخیص کرده است.&amp;lt;ref name=&amp;quot;talkhis&amp;quot;&amp;gt;ابن رشد، محمد بن احمد. تلخیص ما بعدالطبیعه. تحقیق عبدالرحمن بدوی. قاهره: مکتبه النهضة المصریة، ۱۹۵۸، مقدمه محقق.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
* '''شرح کتاب النفس ارسطو''': ابن رشد، سه گونه شرح کوتاه، متوسط و بزرگ بر کتاب «النفس» نوشته است. شرح مختصر و شرح متوسط در متن اصلی عربی خود باقی مانده و چاپ شده‌اند. اما شرح بزرگ فقط در ترجمه لاتین خود باقی مانده است. متن عربی آن مفقود شده و آنچه امروز به عنوان متن عربی در دسترس است، بازگردانی از لاتین به عربی به کوشش ابراهیم غربی است. &amp;lt;ref&amp;gt;ویکی نور، الشرح الكبير لكتاب النفس لأرسطو&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
== منابع ==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
[[رده:فیلسوفان]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Zamani</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D8%A8%D9%86_%D8%B1%D8%B4%D8%AF_%D8%A7%D9%86%D8%AF%D9%84%D8%B3%DB%8C&amp;diff=169601</id>
		<title>ابن رشد اندلسی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D8%A8%D9%86_%D8%B1%D8%B4%D8%AF_%D8%A7%D9%86%D8%AF%D9%84%D8%B3%DB%8C&amp;diff=169601"/>
		<updated>2026-09-21T07:31:14Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Zamani: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;'''ابن رشد اندلسی''' (ابوالولید محمد بن احمد بن محمد بن رشد؛ ۵۲۰–۵۹۵ ق / ۱۱۲۶–۱۱۹۸ م) فیلسوف، فقیه، پزشک و قاضی برجسته اندلسی بود. ابن رشد به شرح آثار ارسطو می‌پرداخت و در سراسر سده‌هاى میانه و نیز در دوران رنسانس اروپا، به‌عنوان شارح بزرگ نوشته‌هاى ارسطو مشهور بود. ابن رشد به هماهنگی عقل و وحی اعتقادی راسخ داشت و کتاب «تهافت التهافت» را علیه سخنان غزالی در تهافت‌الفلاسفه که فلسفه را نقد می‌کرد، نوشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== زندگی و خاندان ==&lt;br /&gt;
ابن رشد در سال ۵۲۰ هجری قمری در شهر قرطبه در اندلس زاده شد. خاندان او از فقیهان و عالمان نامدار بودند و پدربزرگ و پدرش منصب قاضی‌القضات اندلس را بر عهده داشتند. او در سال ۵۶۵ ق قاضی اشبیلیه شد و پس از ده سال به قرطبه بازگشت و در سال ۵۷۸ ق به عنوان قاضی‌القضات قرطبه منصوب شد. ابن رشد در نهم صفر ۵۹۵ هجری قمری در مراکش درگذشت و پس از سه ماه جسدش را به قرطبه بردند و در آنجا به خاک سپردند.&amp;lt;ref name=&amp;quot;daneshnameh&amp;quot;&amp;gt; دائرةالمعارف بزرگ اسلامی، جلد ۳، مدخل «ابن رشد، ابوالوليد محمد بن احمد بن محمد» از شرف‌الدين‌ خراسانى‌.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابن رشد در اواخر عمر به دلایل نامعلومی- شاید اختلاف وی با فقیهان- از دربار موحدین طرد شد، و به دنبال صدور فرمانی مبنی بر تحریم و تکفیر فلسفه و فیلسوفان، به روستای یهودی‌نشین '''یسانه''' (الیسانة) در حوالی قرطبه تبعید شد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;daneshnameh&amp;quot; /&amp;gt; ابن رشد پس از دو یا سه سال تبعید، در حالی که مورد عفو منصور موحدی قرار گرفته بود، در نهم صفر ۵۹۵ درگذشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==ابن رشد؛ شارح آثار ارسطو ==&lt;br /&gt;
ابن رشد را در غرب با عنوان شارح و مفسر فلسفه ارسطو می‌شناسند.&amp;lt;ref&amp;gt;ابن رشد؛ فیلسوفی که باید از نو شناخت، مرکز دائره المعارف بزرگ اسلامی، 1396/9/19&amp;lt;/ref&amp;gt; چرا که توجه خاصی به شرح آثار ارسطو داشت. او شرح‌هایی بر کتاب‌های «تحلیلات ثانیه» (کتاب البرهان)، «سماع طبیعی»، «السماء والعالم»، «النفس»، «ما بعدالطبیعه»، «ارگانون» (منطق) و کتاب «الکون والفساد» نوشت و همچنین تلخیص‌هایی از «الآثار العلویه»، «اخلاق نیکوماخوس» و «الحس والمحسوس» ارائه کرد. &amp;lt;ref&amp;gt;آنخل جنثالث بالنثيا، تاريخ الفكر الأندلسي، ترجمه حسين مؤنس، الهیئه المصریة العامة للکتاب، 2011 م، ص 403&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابن رشد در انتقال فلسفه ارسطو به جهان اسلام و از آنجا به غرب نقشی محوری داشت. شرح‌های ابن رشد پس از ترجمه به لاتین و عبری، تأثیری عمیق بر فیلسوفان یهودی و مسیحی گذاشت و او را به «شارح بزرگ» (The Commentator) مشهور ساخت.&amp;lt;ref name=&amp;quot;oxford&amp;quot;&amp;gt;«Ibn Rushd (Averroës).» Oxford Bibliographies, 2020.&amp;lt;/ref&amp;gt; در قرن سیزدهم میلادی، مترجمانی چون '''مایکل اسکات''' (Michael Scot) آثار او را از عربی به لاتین برگرداندند. ترجمهٔ لاتین شرح کبیر ابن رشد بر «طبیعیات» ارسطو، به‌عنوان کتابی مقرر در دانشگاه‌های مسیحی اروپایی به کار می‌رفت و در طول رنسانس ایتالیا چندین بار چاپ شده است.&amp;lt;ref &amp;gt;«Current Editions:: Averroes’ Epitome of Aristotle’s Physics – Critical Arabic and Hebrew Edition»، وبگاه Averroes Edition، دانشگاه کلن، دسترسی در ۲۰ سپتامبر ۲۰۲۶، https://averroes.uni-koeln.de/edition/current-editions/.&amp;lt;/ref&amp;gt;. مورخان غربی ابن رشد را مؤثرترین فیلسوف مسلمان در تفکر اروپایی می‌شناسند و مکتب فکری «ابن‌رشدی‌گری» (Averroism) در دانشگاه‌های پاریس و پادوآ شکل گرفت.&amp;lt;ref name=&amp;quot;daneshnameh&amp;quot; /&amp;gt;&amp;lt;ref name=&amp;quot;oxford&amp;quot; /&amp;gt; تأثیر شرح‌های ابن رشد بر اندیشمندان اروپایی تا حدی بود که برخی پژوهشگران او را در شکل‌گیری رنسانس و روشنگری اروپایی مؤثر می‌دانند.&amp;lt;ref name=&amp;quot;oxford&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==فلسفه ابن رشد ==&lt;br /&gt;
ابن رشد اگرچه قالب فکری خود را بر فلسفۀ مشایی پی ریخت، ولی در مواضعی چند، چون مباحث کیهان‌شناختی، صدور کثیر از واحد، تحلیل هستی و چیستی، عقل هیولانی و غیره، در صدد ارائۀ تقریری نو در کاستی‌های مشرب ارسطویی است.&amp;lt;ref name=&amp;quot;fasl-modkhal&amp;quot;&amp;gt;ویکیجو: دانشنامه آزاد فارسی، «ابن رشد، ابوالولید محمد» &amp;lt;/ref&amp;gt; نظام فلسفی ابن رشد، بر هماهنگی عقل و وحی استوار است. او حقیقت را واحد می‌دانست و معتقد بود دین و فلسفه با دو روش متفاوت — خطابه برای عموم و برهان برای نخبگان — به آن می‌رسند.&amp;lt;ref&amp;gt;ابن رشد، محمد بن احمد. فصل المقال فی ما بین الحکمة و الشریعة من الاتصال. ترجمه سید جعفر سجادی. تهران: انجمن فلسفه ایران، ۱۳۵۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; در جهان‌شناسی، بر ضرورت علّی و نظم غایت‌مند طبیعت تأکید داشت و خدا را «محرک اول» می‌دانست.&amp;lt;ref name=&amp;quot;qorbani&amp;quot;&amp;gt;قربانی، علی. «عقل هیولانی مفارق (Separate Material Intellect) در فلسفه ابن رشد.» پژوهشهای فلسفی، دوره ۱۰، شماره ۱۸ (۱۳۹۵): ۱۵۵–۱۷۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; نظریه عقل او میان سه مرتبه «عقل هیولانی»، «عقل بالملکه» و «عقل فعال» تمایز قائل می‌شود و به آموزه «وحدت عقل» می‌انجامد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;qorbani&amp;quot; /&amp;gt; در اخلاق به عینی بودن خوبی و بدی باور داشت و در هرمنوتیک، تفسیر تمثیلی را ویژه نخبگان و معنای ظاهری را برای عموم مناسب می‌دانست.&amp;lt;ref name=&amp;quot;qorbani&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== آثار و تألیفات ==&lt;br /&gt;
ابن رشد در بسیاری از موضوعات علمی از قبیل فلسفه، کلام، فقه، ستاره‌شناسی، پزشکی، لغت، ادبیات و اخلاق صاحب تألیف است.&amp;lt;ref name=&amp;quot;daneshnameh&amp;quot; /&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* '''فصل المقال''': کتابی به عربی در فلسفه است که نام کامل آن «فصل المقال فی تقریر ما بین الشریعة و الحکمة من الاتصال» است. مؤلف در این اثر می‌کوشد تا علم فلسفه و گرایش به علوم عقلی را با شریعت سازگار کند.&amp;lt;ref&amp;gt;ویکیجو: دانشنامه آزاد فارسی، «فصل المقال».&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;ابن رشد، محمد بن احمد. فصل المقال فی ما بین الحکمة و الشریعة من الاتصال. ترجمه سید جعفر سجادی. تهران: انجمن فلسفه ایران، ۱۳۵۸، مقدمه مترجم.&amp;lt;/ref&amp;gt; در این کتاب، ابن رشد مردم را به سه دسته عامه (اهل خطابه)، متکلمان (اهل جدل) و حکما (اهل برهان) تقسیم می‌کند و تأویل برهانی را ویژه حکما می‌داند.&amp;lt;ref name=&amp;quot;fasl-tavil&amp;quot;&amp;gt;همان، ج۱، صص ۷۶ و ۸۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
* '''تهافت التهافت''': از بزرگ‌ترین آثار کلامی-فلسفی ابن رشد و پاسخیه او به «تهافت الفلاسفة» غزالی است.&amp;lt;ref name=&amp;quot;tahafot-modkhal&amp;quot;&amp;gt;ویکیجو: دانشنامه آزاد فارسی، «تهافت التهافت».&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref name=&amp;quot;tahafot-book&amp;quot;&amp;gt;ابن رشد، محمد بن احمد. تهافت التهافت. ترجمه حسن فتحی. تهران: حکمت، ۱۳۸۷، مقدمه مترجم، صص ۱–۳۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
* '''الکلیات''': از معروف‌ترین آثار پزشکی ابن رشد است.&amp;lt;ref name=&amp;quot;daneshnameh&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
* '''بدایة المجتهد و نهایة المقتصد''': اثری مهم در فقه مالکی است.&amp;lt;ref name=&amp;quot;daneshnameh&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
* '''تلخیص ما بعدالطبیعه''': تلخیص کتاب «ما بعدالطبیعه» ارسطو است که ابن رشد در آن، گاه سخنان خود را به‌طور مستقل از متن ارسطو آورده و مطالب را تلخیص کرده است.&amp;lt;ref name=&amp;quot;talkhis&amp;quot;&amp;gt;ابن رشد، محمد بن احمد. تلخیص ما بعدالطبیعه. تحقیق عبدالرحمن بدوی. قاهره: مکتبه النهضة المصریة، ۱۹۵۸، مقدمه محقق.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منابع ==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
[[رده:فیلسوفان]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Zamani</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D8%A8%D9%86_%D8%B1%D8%B4%D8%AF_%D8%A7%D9%86%D8%AF%D9%84%D8%B3%DB%8C&amp;diff=169597</id>
		<title>ابن رشد اندلسی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D8%A8%D9%86_%D8%B1%D8%B4%D8%AF_%D8%A7%D9%86%D8%AF%D9%84%D8%B3%DB%8C&amp;diff=169597"/>
		<updated>2026-09-20T14:46:05Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Zamani: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;'''ابن رشد اندلسی''' (ابوالولید محمد بن احمد بن محمد بن رشد؛ ۵۲۰–۵۹۵ ق / ۱۱۲۶–۱۱۹۸ م) فیلسوف، فقیه، پزشک و قاضی برجسته اندلسی بود. ابن رشد به شرح آثار ارسطو می‌پرداخت و در سراسر سده‌هاى میانه و نیز در دوران رنسانس اروپا، به‌عنوان شارح بزرگ نوشته‌هاى ارسطو مشهور بود. ابن رشد به هماهنگی عقل و وحی اعتقادی راسخ داشت و کتاب «تهافت التهافت» را علیه سخنان غزالی در تهافت‌الفلاسفه که فلسفه را نقد می‌کرد، نوشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== زندگی و خاندان ==&lt;br /&gt;
ابن رشد در سال ۵۲۰ هجری قمری در شهر قرطبه در اندلس زاده شد. خاندان او از فقیهان و عالمان نامدار بودند و پدربزرگ و پدرش منصب قاضی‌القضات اندلس را بر عهده داشتند. او در سال ۵۶۵ ق قاضی اشبیلیه شد و پس از ده سال به قرطبه بازگشت و در سال ۵۷۸ ق به عنوان قاضی‌القضات قرطبه منصوب شد. ابن رشد در نهم صفر ۵۹۵ هجری قمری در مراکش درگذشت و پس از سه ماه جسدش را به قرطبه بردند و در آنجا به خاک سپردند.&amp;lt;ref name=&amp;quot;daneshnameh&amp;quot;&amp;gt; دائرةالمعارف بزرگ اسلامی، جلد ۳، مدخل «ابن رشد، ابوالوليد محمد بن احمد بن محمد» از شرف‌الدين‌ خراسانى‌.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابن رشد در اواخر عمر به دلایل نامعلومی- شاید اختلاف وی با فقیهان- از دربار موحدین طرد شد، و به دنبال صدور فرمانی مبنی بر تحریم و تکفیر فلسفه و فیلسوفان، به روستای یهودی‌نشین '''یسانه''' (الیسانة) در حوالی قرطبه تبعید شد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;daneshnameh&amp;quot; /&amp;gt; ابن رشد پس از دو یا سه سال تبعید، در حالی که مورد عفو منصور موحدی قرار گرفته بود، در نهم صفر ۵۹۵ درگذشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== فلسفه ابن رشد ==&lt;br /&gt;
ابن رشد را در غرب با عنوان شارح و مفسر فلسفه ارسطو می‌شناسند.&amp;lt;ref name=&amp;quot;qabasat&amp;quot;&amp;gt;«ابن رشد را در غرب با عنوان شارح و مفسر فلسفه ارسطو می‌شناسند.» قبسات، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی.&amp;lt;/ref&amp;gt; چرا که توجه خاصی به شرح آثار ارسطو داشت. او شرح‌هایی بر کتاب‌های «تحلیلات ثانیه» (کتاب البرهان)، «سماع طبیعی»، «السماء والعالم»، «النفس»، «ما بعدالطبیعه»، «ارگانون» (منطق) و کتاب «الکون والفساد» نوشت و همچنین تلخیص‌هایی از «الآثار العلویه»، «اخلاق نیکوماخوس» و «الحس والمحسوس» ارائه کرد. &amp;lt;ref&amp;gt;آنخل جنثالث بالنثيا، تاريخ الفكر الأندلسي، ترجمه حسين مؤنس، الهیئه المصریة العامة للکتاب، 2011 م، ص 403&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نظام فلسفی ابن رشد، بر هماهنگی عقل و وحی استوار است. او حقیقت را واحد می‌دانست و معتقد بود دین و فلسفه با دو روش متفاوت — خطابه برای عموم و برهان برای نخبگان — به آن می‌رسند.&amp;lt;ref name=&amp;quot;fasl-modkhal&amp;quot;&amp;gt;دانشنامه آزاد فارسی، «فصل المقال».&amp;lt;/ref&amp;gt; &amp;lt;ref&amp;gt;ابن رشد، محمد بن احمد. فصل المقال فی ما بین الحکمة و الشریعة من الاتصال. ترجمه سید جعفر سجادی. تهران: انجمن فلسفه ایران، ۱۳۵۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; در جهان‌شناسی، بر ضرورت علّی و نظم غایت‌مند طبیعت تأکید داشت و خدا را «محرک اول» می‌دانست.&amp;lt;ref name=&amp;quot;qorbani&amp;quot;&amp;gt;قربانی، علی. «عقل هیولانی مفارق (Separate Material Intellect) در فلسفه ابن رشد.» پژوهشهای فلسفی، دوره ۱۰، شماره ۱۸ (۱۳۹۵): ۱۵۵–۱۷۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; نظریه عقل او میان سه مرتبه «عقل هیولانی»، «عقل بالملکه» و «عقل فعال» تمایز قائل می‌شود و به آموزه «وحدت عقل» می‌انجامد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;qorbani&amp;quot; /&amp;gt; در اخلاق به عینی بودن خوبی و بدی باور داشت و در هرمنوتیک، تفسیر تمثیلی را ویژه نخبگان و معنای ظاهری را برای عموم مناسب می‌دانست.&amp;lt;ref name=&amp;quot;qorbani&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابن رشد در انتقال فلسفه ارسطو به جهان اسلام و از آنجا به غرب نقشی محوری داشت. شرح‌های ابن رشد پس از ترجمه به لاتین و عبری، تأثیری عمیق بر فیلسوفان یهودی و مسیحی گذاشت و او را به «شارح بزرگ» (The Commentator) مشهور ساخت.&amp;lt;ref name=&amp;quot;oxford&amp;quot;&amp;gt;«Ibn Rushd (Averroës).» Oxford Bibliographies, 2020.&amp;lt;/ref&amp;gt; در قرن سیزدهم میلادی، مترجمانی چون '''مایکل اسکات''' (Michael Scot) آثار او را از عربی به لاتین برگرداندند. ترجمهٔ لاتین شرح کبیر ابن رشد بر «طبیعیات» ارسطو، به‌عنوان کتابی مقرر در دانشگاه‌های مسیحی اروپایی به کار می‌رفت.&amp;lt;ref name=&amp;quot;averroes-edition&amp;quot;&amp;gt;«Current Editions»، وبگاه Averroes Edition، دانشگاه کلن، دسترسی در ۲۰ سپتامبر ۲۰۲۶، https://averroes.uni-koeln.de/edition/current-editions/.&amp;lt;/ref&amp;gt;. مورخان غربی ابن رشد را مؤثرترین فیلسوف مسلمان در تفکر اروپایی می‌شناسند و مکتب فکری «ابن‌رشدی‌گری» (Averroism) در دانشگاه‌های پاریس و پادوآ شکل گرفت.&amp;lt;ref name=&amp;quot;daneshnameh&amp;quot; /&amp;gt;&amp;lt;ref name=&amp;quot;oxford&amp;quot; /&amp;gt; تأثیر شرح‌های ابن رشد بر اندیشمندان اروپایی تا حدی بود که برخی پژوهشگران او را در شکل‌گیری رنسانس و روشنگری اروپایی مؤثر می‌دانند.&amp;lt;ref name=&amp;quot;oxford&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== آثار و تألیفات ==&lt;br /&gt;
ابن رشد در بسیاری از موضوعات علمی از قبیل فلسفه، کلام، فقه، ستاره‌شناسی، پزشکی، لغت، ادبیات و اخلاق صاحب تألیف است.&amp;lt;ref name=&amp;quot;daneshnameh&amp;quot; /&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* '''فصل المقال''': کتابی به عربی در فلسفه است که نام کامل آن «فصل المقال فی تقریر ما بین الشریعة و الحکمة من الاتصال» است. مؤلف در این اثر می‌کوشد تا علم فلسفه و گرایش به علوم عقلی را با شریعت سازگار کند.&amp;lt;ref name=&amp;quot;fasl-modkhal&amp;quot;&amp;gt;دانشنامه آزاد فارسی، «فصل المقال».&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref name=&amp;quot;fasl-book&amp;quot;&amp;gt;ابن رشد، محمد بن احمد. فصل المقال فی ما بین الحکمة و الشریعة من الاتصال. ترجمه سید جعفر سجادی. تهران: انجمن فلسفه ایران، ۱۳۵۸، مقدمه مترجم.&amp;lt;/ref&amp;gt; در این کتاب، ابن رشد مردم را به سه دسته عامه (اهل خطابه)، متکلمان (اهل جدل) و حکما (اهل برهان) تقسیم می‌کند و تأویل برهانی را ویژه حکما می‌داند.&amp;lt;ref name=&amp;quot;fasl-tavil&amp;quot;&amp;gt;همان، ج۱، صص ۷۶ و ۸۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
* '''تهافت التهافت''': از بزرگ‌ترین آثار کلامی-فلسفی ابن رشد و پاسخیه او به «تهافت الفلاسفة» غزالی است.&amp;lt;ref name=&amp;quot;tahafot-modkhal&amp;quot;&amp;gt;دانشنامه آزاد فارسی، «تهافت التهافت».&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref name=&amp;quot;tahafot-book&amp;quot;&amp;gt;ابن رشد، محمد بن احمد. تهافت التهافت. ترجمه حسن فتحی. تهران: حکمت، ۱۳۸۷، مقدمه مترجم، صص ۱–۳۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
* '''الکلیات''': از معروف‌ترین آثار پزشکی ابن رشد است.&amp;lt;ref name=&amp;quot;daneshnameh&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
* '''بدایة المجتهد و نهایة المقتصد''': اثری مهم در فقه مالکی است.&amp;lt;ref name=&amp;quot;daneshnameh&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
* '''تلخیص ما بعدالطبیعه''': تلخیص کتاب «ما بعدالطبیعه» ارسطو است که ابن رشد در آن، گاه سخنان خود را به‌طور مستقل از متن ارسطو آورده و مطالب را تلخیص کرده است.&amp;lt;ref name=&amp;quot;talkhis&amp;quot;&amp;gt;ابن رشد، محمد بن احمد. تلخیص ما بعدالطبیعه. تحقیق عبدالرحمن بدوی. قاهره: مکتبه النهضة المصریة، ۱۹۵۸، مقدمه محقق.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منابع ==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
[[رده:فیلسوفان]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Zamani</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D8%A8%D9%86_%D8%B1%D8%B4%D8%AF_%D8%A7%D9%86%D8%AF%D9%84%D8%B3%DB%8C&amp;diff=169595</id>
		<title>ابن رشد اندلسی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D8%A8%D9%86_%D8%B1%D8%B4%D8%AF_%D8%A7%D9%86%D8%AF%D9%84%D8%B3%DB%8C&amp;diff=169595"/>
		<updated>2026-09-20T13:50:09Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Zamani: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;'''ابن رشد اندلسی''' (ابوالولید محمد بن احمد بن محمد بن رشد؛ ۵۲۰–۵۹۵ ق / ۱۱۲۶–۱۱۹۸ م) فیلسوف، فقیه، پزشک و قاضی برجسته اندلسی بود. ابن رشد به شرح آثار ارسطو می‌پرداخت و در سراسر سده‌هاى میانه و نیز در دوران رنسانس اروپا، به‌عنوان شارح بزرگ نوشته‌هاى ارسطو مشهور بود. ابن رشد به هماهنگی عقل و وحی اعتقادی راسخ داشت و کتاب «تهافت التهافت» را علیه سخنان غزالی در تهافت‌الفلاسفه که فلسفه را نقد می‌کرد، نوشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== زندگی و خاندان ==&lt;br /&gt;
ابن رشد در سال ۵۲۰ هجری قمری در شهر قرطبه در اندلس زاده شد. خاندان او از فقیهان و عالمان نامدار بودند و پدربزرگ و پدرش منصب قاضی‌القضات اندلس را بر عهده داشتند. او در سال ۵۶۵ ق قاضی اشبیلیه شد و پس از ده سال به قرطبه بازگشت و در سال ۵۷۸ ق به عنوان قاضی‌القضات قرطبه منصوب شد. ابن رشد در نهم صفر ۵۹۵ هجری قمری در مراکش درگذشت و پس از سه ماه جسدش را به قرطبه بردند و در آنجا به خاک سپردند.&amp;lt;ref name=&amp;quot;daneshnameh&amp;quot;&amp;gt;مرکز دائرةالمعارف بزرگ اسلامی. دانشنامه بزرگ اسلامی. جلد ۳، ذیل «ابن رشد، ابوالولید محمد». تهران: مرکز دائرةالمعارف بزرگ اسلامی، ۱۳۷۰، صص ۱۲۳۸–۱۲۳۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابن رشد در اواخر عمر به دلایل نامعلومی- شاید اختلاف وی با فقیهان- از دربار موحدین طرد شد، و به دنبال صدور فرمانی مبنی بر تحریم و تکفیر فلسفه و فیلسوفان، به روستای یهودی‌نشین '''یسانه''' (الیسانة) در حوالی قرطبه تبعید شد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;daneshnameh&amp;quot; /&amp;gt; در این مدت، خلیفه منصور موحدی دستور داد کتاب‌های او را در قرطبه علناً بسوزانند و برخی از شاگردانش نیز به تبعید فرستاده شدند.&amp;lt;ref name=&amp;quot;daneshnameh&amp;quot; /&amp;gt; ابن رشد پس از دو یا سه سال تبعید، در حالی که مورد عفو منصور موحدی قرار گرفته بود، در نهم صفر ۵۹۵ درگذشت.&amp;lt;ref name=&amp;quot;daneshnameh&amp;quot; /&amp;gt; گفته می‌شود ابن عربی، عارف شهیر مراکشی، در مجلس بزرگداشت او حضور داشت.&amp;lt;ref name=&amp;quot;daneshnameh&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== فلسفه ابن رشد ==&lt;br /&gt;
ابن رشد را در غرب با عنوان شارح و مفسر فلسفه ارسطو می‌شناسند.&amp;lt;ref name=&amp;quot;qabasat&amp;quot;&amp;gt;«ابن رشد را در غرب با عنوان شارح و مفسر فلسفه ارسطو می‌شناسند.» قبسات، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی.&amp;lt;/ref&amp;gt; چرا که توجه خاصی به شرح آثار ارسطو داشت. ابن رشد برای آثار ارسطو سه نوع شرح نوشت که هر یک ویژگی متفاوتی دارد:&amp;lt;ref name=&amp;quot;andulusi&amp;quot;&amp;gt;تاریخ الفکر الأندلسی، بخش «شروح مؤلفات أرسطو».&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref name=&amp;quot;sharh&amp;quot;&amp;gt;«شرح ابن رشد مؤلفات أرسطو بثلاث طرق: شرح صغير وشرح وسط وشرح كبير.»&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* '''شرح اکبر (تفسیر بزرگ)''': در این نوع شرح، ابن رشد هر فقره از فقرات ارسطو را به‌طور کامل نقل می‌کند و سپس جزء‌به‌جزء به تفسیر آن می‌پردازد. در این شرح، ابن رشد نظر خود را نیز اظهار می‌کند و از این رو، شرح اکبر او تنها شرح نیست، بلکه اثری فلسفی مستقل به شمار می‌آید.&amp;lt;ref name=&amp;quot;andulusi&amp;quot; /&amp;gt;&amp;lt;ref name=&amp;quot;sharh&amp;quot; /&amp;gt; شرح کبیر بر «درباره نفس» ارسطو از مهم‌ترین آثار اوست که متن عربی آن از میان رفته و تنها ترجمه لاتین آن باقی مانده است.&amp;lt;ref name=&amp;quot;cgie&amp;quot;&amp;gt;مرکز پژوهش‌های ایرانی و اسلامی، مدخل «ابن‌رشد».&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
* '''شرح اوسط (تفسیر میانه)''': در این نوع، ابن رشد کلمات اول هر فقره از متن ارسطو را نقل می‌کند و سپس به شرح و توضیح باقی مطلب می‌پردازد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;andulusi&amp;quot; /&amp;gt;&amp;lt;ref name=&amp;quot;sharh&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
* '''تلخیص (جوامع)''': در این نوع، ابن رشد به‌طور مستقل و با روش خود به بیان آرای ارسطو می‌پردازد و مطالب را به شیوه‌ای منظم و با تکیه بر آثار دیگر ارسطو تکمیل می‌کند.&amp;lt;ref name=&amp;quot;andulusi&amp;quot; /&amp;gt;&amp;lt;ref name=&amp;quot;sharh&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابن رشد شرح‌هایی بر کتاب‌های «تحلیلات ثانیه» (کتاب البرهان)، «سماع طبیعی»، «السماء والعالم»، «النفس»، «ما بعدالطبیعه»، «ارگانون» (منطق) و کتاب «الکون والفساد» نوشت و همچنین تلخیص‌هایی از «الآثار العلویه»، «اخلاق نیکوماخوس» و «الحس والمحسوس» ارائه کرد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;andulusi&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نظام فلسفی ابن رشد، بر هماهنگی عقل و وحی استوار است. او حقیقت را واحد می‌دانست و معتقد بود دین و فلسفه با دو روش متفاوت — خطابه برای عموم و برهان برای نخبگان — به آن می‌رسند.&amp;lt;ref name=&amp;quot;fasl-modkhal&amp;quot;&amp;gt;دانشنامه آزاد فارسی، «فصل المقال».&amp;lt;/ref&amp;gt; &amp;lt;ref&amp;gt;ابن رشد، محمد بن احمد. فصل المقال فی ما بین الحکمة و الشریعة من الاتصال. ترجمه سید جعفر سجادی. تهران: انجمن فلسفه ایران، ۱۳۵۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; در جهان‌شناسی، بر ضرورت علّی و نظم غایت‌مند طبیعت تأکید داشت و خدا را «محرک اول» می‌دانست.&amp;lt;ref name=&amp;quot;qorbani&amp;quot;&amp;gt;قربانی، علی. «عقل هیولانی مفارق (Separate Material Intellect) در فلسفه ابن رشد.» فلسفه، دوره ۱۰، شماره ۱۸ (۱۳۹۵): ۱۵۵–۱۷۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; نظریه عقل او میان سه مرتبه «عقل هیولانی»، «عقل بالملکه» و «عقل فعال» تمایز قائل می‌شود و به آموزه «وحدت عقل» می‌انجامد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;qorbani&amp;quot; /&amp;gt; در اخلاق به عینی بودن خوبی و بدی باور داشت و در هرمنوتیک، تفسیر تمثیلی را ویژه نخبگان و معنای ظاهری را برای عموم مناسب می‌دانست.&amp;lt;ref name=&amp;quot;qorbani&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابن رشد در انتقال فلسفه ارسطو به جهان اسلام و از آنجا به غرب نقشی محوری داشت. شرح‌های ابن رشد پس از ترجمه به لاتین و عبری، تأثیری عمیق بر فیلسوفان یهودی و مسیحی گذاشت و او را به «شارح بزرگ» (The Commentator) مشهور ساخت.&amp;lt;ref name=&amp;quot;oxford&amp;quot;&amp;gt;«Ibn Rushd (Averroës).» Oxford Bibliographies, 2020.&amp;lt;/ref&amp;gt; در قرن سیزدهم میلادی، مترجمانی چون '''مایکل اسکات''' (Michael Scot) آثار او را از عربی به لاتین برگرداندند.&amp;lt;ref name=&amp;quot;archive-latin&amp;quot;&amp;gt;ترجمه لاتین شرح کبیر درباره نفس، حدود ۱۲۲۰ میلادی.&amp;lt;/ref&amp;gt; ترجمه‌های لاتین شرح‌های ابن رشد، به‌ویژه شرح کبیر بر «درباره نفس»، به‌عنوان متون اصلی فلسفه ارسطویی در دانشگاه‌های اروپایی تدریس می‌شد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;cgie&amp;quot; /&amp;gt; مورخان غربی ابن رشد را مؤثرترین فیلسوف مسلمان در تفکر اروپایی می‌شناسند و مکتب فکری «ابن‌رشدی‌گری» (Averroism) در دانشگاه‌های پاریس و پادوآ شکل گرفت.&amp;lt;ref name=&amp;quot;daneshnameh&amp;quot; /&amp;gt;&amp;lt;ref name=&amp;quot;oxford&amp;quot; /&amp;gt; تأثیر شرح‌های ابن رشد بر اندیشمندان اروپایی تا حدی بود که برخی پژوهشگران او را در شکل‌گیری رنسانس و روشنگری اروپایی مؤثر می‌دانند.&amp;lt;ref name=&amp;quot;oxford&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== آثار و تألیفات ==&lt;br /&gt;
ابن رشد در بسیاری از موضوعات علمی از قبیل فلسفه، کلام، فقه، ستاره‌شناسی، پزشکی، لغت، ادبیات و اخلاق صاحب تألیف است.&amp;lt;ref name=&amp;quot;daneshnameh&amp;quot; /&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* '''فصل المقال''': کتابی به عربی در فلسفه است که نام کامل آن «فصل المقال فی تقریر ما بین الشریعة و الحکمة من الاتصال» است. مؤلف در این اثر می‌کوشد تا علم فلسفه و گرایش به علوم عقلی را با شریعت سازگار کند.&amp;lt;ref name=&amp;quot;fasl-modkhal&amp;quot;&amp;gt;دانشنامه آزاد فارسی، «فصل المقال».&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref name=&amp;quot;fasl-book&amp;quot;&amp;gt;ابن رشد، محمد بن احمد. فصل المقال فی ما بین الحکمة و الشریعة من الاتصال. ترجمه سید جعفر سجادی. تهران: انجمن فلسفه ایران، ۱۳۵۸، مقدمه مترجم.&amp;lt;/ref&amp;gt; در این کتاب، ابن رشد مردم را به سه دسته عامه (اهل خطابه)، متکلمان (اهل جدل) و حکما (اهل برهان) تقسیم می‌کند و تأویل برهانی را ویژه حکما می‌داند.&amp;lt;ref name=&amp;quot;fasl-tavil&amp;quot;&amp;gt;همان، ج۱، صص ۷۶ و ۸۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
* '''تهافت التهافت''': از بزرگ‌ترین آثار کلامی-فلسفی ابن رشد و پاسخیه او به «تهافت الفلاسفة» غزالی است.&amp;lt;ref name=&amp;quot;tahafot-modkhal&amp;quot;&amp;gt;دانشنامه آزاد فارسی، «تهافت التهافت».&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref name=&amp;quot;tahafot-book&amp;quot;&amp;gt;ابن رشد، محمد بن احمد. تهافت التهافت. ترجمه حسن فتحی. تهران: حکمت، ۱۳۸۷، مقدمه مترجم، صص ۱–۳۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
* '''الکلیات''': از معروف‌ترین آثار پزشکی ابن رشد است.&amp;lt;ref name=&amp;quot;daneshnameh&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
* '''بدایة المجتهد و نهایة المقتصد''': اثری مهم در فقه مالکی است.&amp;lt;ref name=&amp;quot;daneshnameh&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
* '''تلخیص ما بعدالطبیعه''': تلخیص کتاب «ما بعدالطبیعه» ارسطو است که ابن رشد در آن، گاه سخنان خود را به‌طور مستقل از متن ارسطو آورده و مطالب را تلخیص کرده است.&amp;lt;ref name=&amp;quot;talkhis&amp;quot;&amp;gt;ابن رشد، محمد بن احمد. تلخیص ما بعدالطبیعه. تحقیق عبدالرحمن بدوی. قاهره: مکتبه النهضة المصریة، ۱۹۵۸، مقدمه محقق.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منابع ==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
[[رده:فیلسوفان]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Zamani</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D8%A8%D9%86_%D8%B1%D8%B4%D8%AF_%D8%A7%D9%86%D8%AF%D9%84%D8%B3%DB%8C&amp;diff=169594</id>
		<title>ابن رشد اندلسی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D8%A8%D9%86_%D8%B1%D8%B4%D8%AF_%D8%A7%D9%86%D8%AF%D9%84%D8%B3%DB%8C&amp;diff=169594"/>
		<updated>2026-09-20T13:41:09Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Zamani: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;'''ابن رشد اندلسی''' (ابوالولید محمد بن احمد بن محمد بن رشد؛ ۵۲۰–۵۹۵ ق / ۱۱۲۶–۱۱۹۸ م) فیلسوف، فقیه، پزشک و قاضی برجسته اندلسی بود. ابن رشد به شرح آثار ارسطو می‌پرداخت&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== زندگی و خاندان ==&lt;br /&gt;
ابن رشد در سال ۵۲۰ هجری قمری در شهر قرطبه در اندلس زاده شد. خاندان او از فقیهان و عالمان نامدار بودند و پدربزرگ و پدرش منصب قاضی‌القضات اندلس را بر عهده داشتند. او در سال ۵۶۵ ق قاضی اشبیلیه شد و پس از ده سال به قرطبه بازگشت و در سال ۵۷۸ ق به عنوان قاضی‌القضات قرطبه منصوب شد. ابن رشد در نهم صفر ۵۹۵ هجری قمری در مراکش درگذشت و پس از سه ماه جسدش را به قرطبه بردند و در آنجا به خاک سپردند.&amp;lt;ref name=&amp;quot;daneshnameh&amp;quot;&amp;gt;مرکز دائرةالمعارف بزرگ اسلامی. دانشنامه بزرگ اسلامی. جلد ۳، ذیل «ابن رشد، ابوالولید محمد». تهران: مرکز دائرةالمعارف بزرگ اسلامی، ۱۳۷۰، صص ۱۲۳۸–۱۲۳۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابن رشد در اواخر عمر به دلایل نامعلومی- شاید اختلاف وی با فقیهان- از دربار موحدین طرد شد، و به دنبال صدور فرمانی مبنی بر تحریم و تکفیر فلسفه و فیلسوفان، به روستای یهودی‌نشین '''یسانه''' (الیسانة) در حوالی قرطبه تبعید شد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;daneshnameh&amp;quot; /&amp;gt; در این مدت، خلیفه منصور موحدی دستور داد کتاب‌های او را در قرطبه علناً بسوزانند و برخی از شاگردانش نیز به تبعید فرستاده شدند.&amp;lt;ref name=&amp;quot;daneshnameh&amp;quot; /&amp;gt; ابن رشد پس از دو یا سه سال تبعید، در حالی که مورد عفو منصور موحدی قرار گرفته بود، در نهم صفر ۵۹۵ درگذشت.&amp;lt;ref name=&amp;quot;daneshnameh&amp;quot; /&amp;gt; گفته می‌شود ابن عربی، عارف شهیر مراکشی، در مجلس بزرگداشت او حضور داشت.&amp;lt;ref name=&amp;quot;daneshnameh&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== فلسفه ابن رشد ==&lt;br /&gt;
ابن رشد را در غرب با عنوان شارح و مفسر فلسفه ارسطو می‌شناسند.&amp;lt;ref name=&amp;quot;qabasat&amp;quot;&amp;gt;«ابن رشد را در غرب با عنوان شارح و مفسر فلسفه ارسطو می‌شناسند.» قبسات، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی.&amp;lt;/ref&amp;gt; چرا که توجه خاصی به شرح آثار ارسطو داشت. ابن رشد برای آثار ارسطو سه نوع شرح نوشت که هر یک ویژگی متفاوتی دارد:&amp;lt;ref name=&amp;quot;andulusi&amp;quot;&amp;gt;تاریخ الفکر الأندلسی، بخش «شروح مؤلفات أرسطو».&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref name=&amp;quot;sharh&amp;quot;&amp;gt;«شرح ابن رشد مؤلفات أرسطو بثلاث طرق: شرح صغير وشرح وسط وشرح كبير.»&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* '''شرح اکبر (تفسیر بزرگ)''': در این نوع شرح، ابن رشد هر فقره از فقرات ارسطو را به‌طور کامل نقل می‌کند و سپس جزء‌به‌جزء به تفسیر آن می‌پردازد. در این شرح، ابن رشد نظر خود را نیز اظهار می‌کند و از این رو، شرح اکبر او تنها شرح نیست، بلکه اثری فلسفی مستقل به شمار می‌آید.&amp;lt;ref name=&amp;quot;andulusi&amp;quot; /&amp;gt;&amp;lt;ref name=&amp;quot;sharh&amp;quot; /&amp;gt; شرح کبیر بر «درباره نفس» ارسطو از مهم‌ترین آثار اوست که متن عربی آن از میان رفته و تنها ترجمه لاتین آن باقی مانده است.&amp;lt;ref name=&amp;quot;cgie&amp;quot;&amp;gt;مرکز پژوهش‌های ایرانی و اسلامی، مدخل «ابن‌رشد».&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
* '''شرح اوسط (تفسیر میانه)''': در این نوع، ابن رشد کلمات اول هر فقره از متن ارسطو را نقل می‌کند و سپس به شرح و توضیح باقی مطلب می‌پردازد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;andulusi&amp;quot; /&amp;gt;&amp;lt;ref name=&amp;quot;sharh&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
* '''تلخیص (جوامع)''': در این نوع، ابن رشد به‌طور مستقل و با روش خود به بیان آرای ارسطو می‌پردازد و مطالب را به شیوه‌ای منظم و با تکیه بر آثار دیگر ارسطو تکمیل می‌کند.&amp;lt;ref name=&amp;quot;andulusi&amp;quot; /&amp;gt;&amp;lt;ref name=&amp;quot;sharh&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابن رشد شرح‌هایی بر کتاب‌های «تحلیلات ثانیه» (کتاب البرهان)، «سماع طبیعی»، «السماء والعالم»، «النفس»، «ما بعدالطبیعه»، «ارگانون» (منطق) و کتاب «الکون والفساد» نوشت و همچنین تلخیص‌هایی از «الآثار العلویه»، «اخلاق نیکوماخوس» و «الحس والمحسوس» ارائه کرد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;andulusi&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نظام فلسفی ابن رشد، بر هماهنگی عقل و وحی استوار است. او حقیقت را واحد می‌دانست و معتقد بود دین و فلسفه با دو روش متفاوت — خطابه برای عموم و برهان برای نخبگان — به آن می‌رسند.&amp;lt;ref name=&amp;quot;fasl-modkhal&amp;quot;&amp;gt;دانشنامه آزاد فارسی، «فصل المقال».&amp;lt;/ref&amp;gt; &amp;lt;ref&amp;gt;ابن رشد، محمد بن احمد. فصل المقال فی ما بین الحکمة و الشریعة من الاتصال. ترجمه سید جعفر سجادی. تهران: انجمن فلسفه ایران، ۱۳۵۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; در جهان‌شناسی، بر ضرورت علّی و نظم غایت‌مند طبیعت تأکید داشت و خدا را «محرک اول» می‌دانست.&amp;lt;ref name=&amp;quot;qorbani&amp;quot;&amp;gt;قربانی، علی. «عقل هیولانی مفارق (Separate Material Intellect) در فلسفه ابن رشد.» فلسفه، دوره ۱۰، شماره ۱۸ (۱۳۹۵): ۱۵۵–۱۷۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; نظریه عقل او میان سه مرتبه «عقل هیولانی»، «عقل بالملکه» و «عقل فعال» تمایز قائل می‌شود و به آموزه «وحدت عقل» می‌انجامد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;qorbani&amp;quot; /&amp;gt; در اخلاق به عینی بودن خوبی و بدی باور داشت و در هرمنوتیک، تفسیر تمثیلی را ویژه نخبگان و معنای ظاهری را برای عموم مناسب می‌دانست.&amp;lt;ref name=&amp;quot;qorbani&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابن رشد در انتقال فلسفه ارسطو به جهان اسلام و از آنجا به غرب نقشی محوری داشت. شرح‌های ابن رشد پس از ترجمه به لاتین و عبری، تأثیری عمیق بر فیلسوفان یهودی و مسیحی گذاشت و او را به «شارح بزرگ» (The Commentator) مشهور ساخت.&amp;lt;ref name=&amp;quot;oxford&amp;quot;&amp;gt;«Ibn Rushd (Averroës).» Oxford Bibliographies, 2020.&amp;lt;/ref&amp;gt; در قرن سیزدهم میلادی، مترجمانی چون '''مایکل اسکات''' (Michael Scot) آثار او را از عربی به لاتین برگرداندند.&amp;lt;ref name=&amp;quot;archive-latin&amp;quot;&amp;gt;ترجمه لاتین شرح کبیر درباره نفس، حدود ۱۲۲۰ میلادی.&amp;lt;/ref&amp;gt; ترجمه‌های لاتین شرح‌های ابن رشد، به‌ویژه شرح کبیر بر «درباره نفس»، به‌عنوان متون اصلی فلسفه ارسطویی در دانشگاه‌های اروپایی تدریس می‌شد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;cgie&amp;quot; /&amp;gt; مورخان غربی ابن رشد را مؤثرترین فیلسوف مسلمان در تفکر اروپایی می‌شناسند و مکتب فکری «ابن‌رشدی‌گری» (Averroism) در دانشگاه‌های پاریس و پادوآ شکل گرفت.&amp;lt;ref name=&amp;quot;daneshnameh&amp;quot; /&amp;gt;&amp;lt;ref name=&amp;quot;oxford&amp;quot; /&amp;gt; تأثیر شرح‌های ابن رشد بر اندیشمندان اروپایی تا حدی بود که برخی پژوهشگران او را در شکل‌گیری رنسانس و روشنگری اروپایی مؤثر می‌دانند.&amp;lt;ref name=&amp;quot;oxford&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== آثار و تألیفات ==&lt;br /&gt;
ابن رشد در بسیاری از موضوعات علمی از قبیل فلسفه، کلام، فقه، ستاره‌شناسی، پزشکی، لغت، ادبیات و اخلاق صاحب تألیف است.&amp;lt;ref name=&amp;quot;daneshnameh&amp;quot; /&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* '''فصل المقال''': کتابی به عربی در فلسفه است که نام کامل آن «فصل المقال فی تقریر ما بین الشریعة و الحکمة من الاتصال» است. مؤلف در این اثر می‌کوشد تا علم فلسفه و گرایش به علوم عقلی را با شریعت سازگار کند.&amp;lt;ref name=&amp;quot;fasl-modkhal&amp;quot;&amp;gt;دانشنامه آزاد فارسی، «فصل المقال».&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref name=&amp;quot;fasl-book&amp;quot;&amp;gt;ابن رشد، محمد بن احمد. فصل المقال فی ما بین الحکمة و الشریعة من الاتصال. ترجمه سید جعفر سجادی. تهران: انجمن فلسفه ایران، ۱۳۵۸، مقدمه مترجم.&amp;lt;/ref&amp;gt; در این کتاب، ابن رشد مردم را به سه دسته عامه (اهل خطابه)، متکلمان (اهل جدل) و حکما (اهل برهان) تقسیم می‌کند و تأویل برهانی را ویژه حکما می‌داند.&amp;lt;ref name=&amp;quot;fasl-tavil&amp;quot;&amp;gt;همان، ج۱، صص ۷۶ و ۸۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
* '''تهافت التهافت''': از بزرگ‌ترین آثار کلامی-فلسفی ابن رشد و پاسخیه او به «تهافت الفلاسفة» غزالی است.&amp;lt;ref name=&amp;quot;tahafot-modkhal&amp;quot;&amp;gt;دانشنامه آزاد فارسی، «تهافت التهافت».&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref name=&amp;quot;tahafot-book&amp;quot;&amp;gt;ابن رشد، محمد بن احمد. تهافت التهافت. ترجمه حسن فتحی. تهران: حکمت، ۱۳۸۷، مقدمه مترجم، صص ۱–۳۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
* '''الکلیات''': از معروف‌ترین آثار پزشکی ابن رشد است.&amp;lt;ref name=&amp;quot;daneshnameh&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
* '''بدایة المجتهد و نهایة المقتصد''': اثری مهم در فقه مالکی است.&amp;lt;ref name=&amp;quot;daneshnameh&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
* '''تلخیص ما بعدالطبیعه''': تلخیص کتاب «ما بعدالطبیعه» ارسطو است که ابن رشد در آن، گاه سخنان خود را به‌طور مستقل از متن ارسطو آورده و مطالب را تلخیص کرده است.&amp;lt;ref name=&amp;quot;talkhis&amp;quot;&amp;gt;ابن رشد، محمد بن احمد. تلخیص ما بعدالطبیعه. تحقیق عبدالرحمن بدوی. قاهره: مکتبه النهضة المصریة، ۱۹۵۸، مقدمه محقق.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== تأثیر و میراث ==&lt;br /&gt;
در قرون وسطی، شرح‌های ابن رشد بسیار مورد توجه فیلسوفان یهودی و مسیحی قرار گرفت و همراه با تألیفاتش به عبری و لاتین ترجمه شد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;daneshnameh&amp;quot; /&amp;gt; مورخان غربی، ابن رشد را نامدارترین فیلسوف اسلام و مؤثرترین آنان در تفکر اروپایی می‌شناسند و به همین جهت او را «شارح بزرگ» لقب دادند.&amp;lt;ref name=&amp;quot;daneshnameh&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با این حال، درباره ورود میراث ابن رشد به جهان اسلام و ایران، دیدگاه‌های متفاوتی وجود دارد. شماری از مستشرقان و تعدادی از اندیشمندان مسلمان بر این باورند که میراث حکمی و کلامی ابن رشد در جهان اسلام و از جمله ایران، وارد نشد و حکیمان و متکلمان مسلمان التفاتی به نوشته‌های او نکردند.&amp;lt;ref name=&amp;quot;noei&amp;quot;&amp;gt;نوئی، ابراهیم. «واکاوی سرانجام میراث فلسفی و کلامی ابن رشد در جهان اسلام.» پژوهش‌های علم و دین، دوره ۱۳، شماره ۱ (۱۴۰۱): ۳۱۵–۳۳۴، بخش نتیجه‌گیری.&amp;lt;/ref&amp;gt; توجیهاتی مانند نبود نسخه‌های آثار ابن رشد یا نداشتن شاگردان وفادار به وی نیز بر این باور ارائه شده است.&amp;lt;ref name=&amp;quot;noei&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نتیجه ==&lt;br /&gt;
ابن رشد اندلسی با شرح‌های دقیق خود بر ارسطو و آثار فلسفی مستقل خود، یکی از تأثیرگذارترین متفکران تاریخ فلسفه اسلامی و حلقه وصل فلسفه یونان به اروپای لاتینی است.&amp;lt;ref name=&amp;quot;daneshnameh&amp;quot; /&amp;gt;&amp;lt;ref name=&amp;quot;qabasat&amp;quot; /&amp;gt; اندیشه او در هماهنگی دین و فلسفه، نظریه عقل و مباحث انسان‌شناختی، همچنان موضوع پژوهش‌های معاصر در ایران و جهان است.&amp;lt;ref&amp;gt;ابراهیمی دینانی، غلامحسین. درخشش ابن رشد در حکمت مشاء. تهران: طرح نو، ۱۳۸۵، فصل اول: «پرتو اندیشه ابن رشد و ابن سینا در آثار فلسفی قرون وسطی مغرب‌زمین»، ص ۸۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منابع ==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
[[رده:فیلسوفان]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Zamani</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D8%A8%D9%86_%D8%B1%D8%B4%D8%AF_%D8%A7%D9%86%D8%AF%D9%84%D8%B3%DB%8C&amp;diff=169593</id>
		<title>ابن رشد اندلسی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D8%A8%D9%86_%D8%B1%D8%B4%D8%AF_%D8%A7%D9%86%D8%AF%D9%84%D8%B3%DB%8C&amp;diff=169593"/>
		<updated>2026-09-20T13:26:52Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Zamani: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;'''ابن رشد اندلسی''' (ابوالولید محمد بن احمد بن محمد بن رشد؛ ۵۲۰–۵۹۵ ق / ۱۱۲۶–۱۱۹۸ م) فیلسوف، فقیه، پزشک و قاضی برجسته اندلسی بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== زندگی و خاندان ==&lt;br /&gt;
ابن رشد در سال ۵۲۰ هجری قمری در شهر قرطبه در اندلس زاده شد. خاندان او از فقیهان و عالمان نامدار بودند و پدربزرگ و پدرش منصب قاضی‌القضات اندلس را بر عهده داشتند. او در سال ۵۶۵ ق قاضی اشبیلیه شد و پس از ده سال به قرطبه بازگشت و در سال ۵۷۸ ق به عنوان قاضی‌القضات قرطبه منصوب شد. ابن رشد در نهم صفر ۵۹۵ هجری قمری در مراکش درگذشت و پس از سه ماه جسدش را به قرطبه بردند و در آنجا به خاک سپردند.&amp;lt;ref name=&amp;quot;daneshnameh&amp;quot;&amp;gt;مرکز دائرةالمعارف بزرگ اسلامی. دانشنامه بزرگ اسلامی. جلد ۳، ذیل «ابن رشد، ابوالولید محمد». تهران: مرکز دائرةالمعارف بزرگ اسلامی، ۱۳۷۰، صص ۱۲۳۸–۱۲۳۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابن رشد در اواخر عمر به دلایل نامعلومی- شاید اختلاف وی با فقیهان- از دربار موحدین طرد شد، و به دنبال صدور فرمانی مبنی بر تحریم و تکفیر فلسفه و فیلسوفان، به روستای یهودی‌نشین '''یسانه''' (الیسانة) در حوالی قرطبه تبعید شد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;daneshnameh&amp;quot; /&amp;gt; در این مدت، خلیفه منصور موحدی دستور داد کتاب‌های او را در قرطبه علناً بسوزانند و برخی از شاگردانش نیز به تبعید فرستاده شدند.&amp;lt;ref name=&amp;quot;daneshnameh&amp;quot; /&amp;gt; ابن رشد پس از دو یا سه سال تبعید، در حالی که مورد عفو منصور موحدی قرار گرفته بود، در نهم صفر ۵۹۵ درگذشت.&amp;lt;ref name=&amp;quot;daneshnameh&amp;quot; /&amp;gt; گفته می‌شود ابن عربی، عارف شهیر مراکشی، در مجلس بزرگداشت او حضور داشت.&amp;lt;ref name=&amp;quot;daneshnameh&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== فلسفه ابن رشد ==&lt;br /&gt;
ابن رشد را در غرب با عنوان شارح و مفسر فلسفه ارسطو می‌شناسند.&amp;lt;ref name=&amp;quot;qabasat&amp;quot;&amp;gt;«ابن رشد را در غرب با عنوان شارح و مفسر فلسفه ارسطو می‌شناسند.» قبسات، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی.&amp;lt;/ref&amp;gt; آنچه آثار او گواهی می‌دهد این است که او اهل نظر و دقت است و در جایگاه فیلسوف و مدافع و مروج فلسفه نمی‌توانست در برابر آثار ارسطو، فیلسوف و رئیس راه و رسم مشایی، بی‌تفاوت باشد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;qabasat&amp;quot; /&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== شرح‌های ابن رشد بر ارسطو ===&lt;br /&gt;
ابن رشد برای آثار ارسطو سه نوع شرح نوشت که هر یک ویژگی متفاوتی دارد:&amp;lt;ref name=&amp;quot;andulusi&amp;quot;&amp;gt;تاریخ الفکر الأندلسی، بخش «شروح مؤلفات أرسطو».&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref name=&amp;quot;sharh&amp;quot;&amp;gt;«شرح ابن رشد مؤلفات أرسطو بثلاث طرق: شرح صغير وشرح وسط وشرح كبير.»&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* '''شرح اکبر (تفسیر بزرگ)''': در این نوع شرح، ابن رشد هر فقره از فقرات ارسطو را به‌طور کامل نقل می‌کند و سپس جزء‌به‌جزء به تفسیر آن می‌پردازد. در این شرح، ابن رشد نظر خود را نیز اظهار می‌کند و از این رو، شرح اکبر او تنها شرح نیست، بلکه اثری فلسفی مستقل به شمار می‌آید.&amp;lt;ref name=&amp;quot;andulusi&amp;quot; /&amp;gt;&amp;lt;ref name=&amp;quot;sharh&amp;quot; /&amp;gt; شرح کبیر بر «درباره نفس» ارسطو از مهم‌ترین آثار اوست که متن عربی آن از میان رفته و تنها ترجمه لاتین آن باقی مانده است.&amp;lt;ref name=&amp;quot;cgie&amp;quot;&amp;gt;مرکز پژوهش‌های ایرانی و اسلامی، مدخل «ابن‌رشد».&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
* '''شرح اوسط (تفسیر میانه)''': در این نوع، ابن رشد کلمات اول هر فقره از متن ارسطو را نقل می‌کند و سپس به شرح و توضیح باقی مطلب می‌پردازد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;andulusi&amp;quot; /&amp;gt;&amp;lt;ref name=&amp;quot;sharh&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
* '''تلخیص (جوامع)''': در این نوع، ابن رشد به‌طور مستقل و با روش خود به بیان آرای ارسطو می‌پردازد و مطالب را به شیوه‌ای منظم و با تکیه بر آثار دیگر ارسطو تکمیل می‌کند.&amp;lt;ref name=&amp;quot;andulusi&amp;quot; /&amp;gt;&amp;lt;ref name=&amp;quot;sharh&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابن رشد شرح‌هایی بر کتاب‌های «تحلیلات ثانیه» (کتاب البرهان)، «سماع طبیعی»، «السماء والعالم»، «النفس»، «ما بعدالطبیعه»، «ارگانون» (منطق) و کتاب «الکون والفساد» نوشت و همچنین تلخیص‌هایی از «الآثار العلویه»، «اخلاق نیکوماخوس» و «الحس والمحسوس» ارائه کرد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;andulusi&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== انتقال فلسفه ارسطو به جهان اسلام و غرب ===&lt;br /&gt;
ابن رشد در انتقال فلسفه ارسطو به جهان اسلام و از آنجا به غرب نقشی محوری داشت. او در سال ۱۱۶۹ میلادی (۵۶۵ ق) شروع به نوشتن سلسله‌ای از شرح‌ها بر آثار ارسطو کرد و این آثار را احتمالاً از ترجمه‌های عربی و سریانی از یونانی اصلی خوانده بود.&amp;lt;ref name=&amp;quot;qdl&amp;quot;&amp;gt;«Three Books on the Soul.» Qatar Digital Library.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شرح‌های ابن رشد پس از ترجمه به لاتین و عبری، تأثیری عمیق بر فیلسوفان یهودی و مسیحی گذاشت و او را به «شارح بزرگ» (The Commentator) مشهور ساخت.&amp;lt;ref name=&amp;quot;oxford&amp;quot;&amp;gt;«Ibn Rushd (Averroës).» Oxford Bibliographies, 2020.&amp;lt;/ref&amp;gt; در قرن سیزدهم میلادی، مترجمانی چون '''مایکل اسکات''' (Michael Scot) آثار او را از عربی به لاتین برگرداندند.&amp;lt;ref name=&amp;quot;archive-latin&amp;quot;&amp;gt;ترجمه لاتین شرح کبیر درباره نفس، حدود ۱۲۲۰ میلادی.&amp;lt;/ref&amp;gt; ترجمه‌های لاتین شرح‌های ابن رشد، به‌ویژه شرح کبیر بر «درباره نفس»، به‌عنوان متون اصلی فلسفه ارسطویی در دانشگاه‌های اروپایی تدریس می‌شد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;cgie&amp;quot; /&amp;gt; مورخان غربی ابن رشد را مؤثرترین فیلسوف مسلمان در تفکر اروپایی می‌شناسند و مکتب فکری «ابن‌رشدی‌گری» (Averroism) در دانشگاه‌های پاریس و پادوآ شکل گرفت.&amp;lt;ref name=&amp;quot;daneshnameh&amp;quot; /&amp;gt;&amp;lt;ref name=&amp;quot;oxford&amp;quot; /&amp;gt; تأثیر شرح‌های ابن رشد بر اندیشمندان اروپایی تا حدی بود که برخی پژوهشگران او را در شکل‌گیری رنسانس و روشنگری اروپایی مؤثر می‌دانند.&amp;lt;ref name=&amp;quot;oxford&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== آثار و تألیفات ==&lt;br /&gt;
ابن رشد در بسیاری از موضوعات علمی از قبیل فلسفه، کلام، فقه، ستاره‌شناسی، پزشکی، لغت، ادبیات و اخلاق صاحب تألیف است.&amp;lt;ref name=&amp;quot;daneshnameh&amp;quot; /&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* '''فصل المقال''': کتابی به عربی در فلسفه است که نام کامل آن «فصل المقال فی تقریر ما بین الشریعة و الحکمة من الاتصال» است. مؤلف در این اثر می‌کوشد تا علم فلسفه و گرایش به علوم عقلی را با شریعت سازگار کند.&amp;lt;ref name=&amp;quot;fasl-modkhal&amp;quot;&amp;gt;دانشنامه آزاد فارسی، «فصل المقال».&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref name=&amp;quot;fasl-book&amp;quot;&amp;gt;ابن رشد، محمد بن احمد. فصل المقال فی ما بین الحکمة و الشریعة من الاتصال. ترجمه سید جعفر سجادی. تهران: انجمن فلسفه ایران، ۱۳۵۸، مقدمه مترجم.&amp;lt;/ref&amp;gt; در این کتاب، ابن رشد مردم را به سه دسته عامه (اهل خطابه)، متکلمان (اهل جدل) و حکما (اهل برهان) تقسیم می‌کند و تأویل برهانی را ویژه حکما می‌داند.&amp;lt;ref name=&amp;quot;fasl-tavil&amp;quot;&amp;gt;همان، ج۱، صص ۷۶ و ۸۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
* '''تهافت التهافت''': از بزرگ‌ترین آثار کلامی-فلسفی ابن رشد و پاسخیه او به «تهافت الفلاسفة» غزالی است.&amp;lt;ref name=&amp;quot;tahafot-modkhal&amp;quot;&amp;gt;دانشنامه آزاد فارسی، «تهافت التهافت».&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref name=&amp;quot;tahafot-book&amp;quot;&amp;gt;ابن رشد، محمد بن احمد. تهافت التهافت. ترجمه حسن فتحی. تهران: حکمت، ۱۳۸۷، مقدمه مترجم، صص ۱–۳۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
* '''الکلیات''': از معروف‌ترین آثار پزشکی ابن رشد است.&amp;lt;ref name=&amp;quot;daneshnameh&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
* '''بدایة المجتهد و نهایة المقتصد''': اثری مهم در فقه مالکی است.&amp;lt;ref name=&amp;quot;daneshnameh&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
* '''تلخیص ما بعدالطبیعه''': تلخیص کتاب «ما بعدالطبیعه» ارسطو است که ابن رشد در آن، گاه سخنان خود را به‌طور مستقل از متن ارسطو آورده و مطالب را تلخیص کرده است.&amp;lt;ref name=&amp;quot;talkhis&amp;quot;&amp;gt;ابن رشد، محمد بن احمد. تلخیص ما بعدالطبیعه. تحقیق عبدالرحمن بدوی. قاهره: مکتبه النهضة المصریة، ۱۹۵۸، مقدمه محقق.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== تأثیر و میراث ==&lt;br /&gt;
در قرون وسطی، شرح‌های ابن رشد بسیار مورد توجه فیلسوفان یهودی و مسیحی قرار گرفت و همراه با تألیفاتش به عبری و لاتین ترجمه شد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;daneshnameh&amp;quot; /&amp;gt; مورخان غربی، ابن رشد را نامدارترین فیلسوف اسلام و مؤثرترین آنان در تفکر اروپایی می‌شناسند و به همین جهت او را «شارح بزرگ» لقب دادند.&amp;lt;ref name=&amp;quot;daneshnameh&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با این حال، درباره ورود میراث ابن رشد به جهان اسلام و ایران، دیدگاه‌های متفاوتی وجود دارد. شماری از مستشرقان و تعدادی از اندیشمندان مسلمان بر این باورند که میراث حکمی و کلامی ابن رشد در جهان اسلام و از جمله ایران، وارد نشد و حکیمان و متکلمان مسلمان التفاتی به نوشته‌های او نکردند.&amp;lt;ref name=&amp;quot;noei&amp;quot;&amp;gt;نوئی، ابراهیم. «واکاوی سرانجام میراث فلسفی و کلامی ابن رشد در جهان اسلام.» پژوهش‌های علم و دین، دوره ۱۳، شماره ۱ (۱۴۰۱): ۳۱۵–۳۳۴، بخش نتیجه‌گیری.&amp;lt;/ref&amp;gt; توجیهاتی مانند نبود نسخه‌های آثار ابن رشد یا نداشتن شاگردان وفادار به وی نیز بر این باور ارائه شده است.&amp;lt;ref name=&amp;quot;noei&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نتیجه ==&lt;br /&gt;
ابن رشد اندلسی با شرح‌های دقیق خود بر ارسطو و آثار فلسفی مستقل خود، یکی از تأثیرگذارترین متفکران تاریخ فلسفه اسلامی و حلقه وصل فلسفه یونان به اروپای لاتینی است.&amp;lt;ref name=&amp;quot;daneshnameh&amp;quot; /&amp;gt;&amp;lt;ref name=&amp;quot;qabasat&amp;quot; /&amp;gt; اندیشه او در هماهنگی دین و فلسفه، نظریه عقل و مباحث انسان‌شناختی، همچنان موضوع پژوهش‌های معاصر در ایران و جهان است.&amp;lt;ref&amp;gt;ابراهیمی دینانی، غلامحسین. درخشش ابن رشد در حکمت مشاء. تهران: طرح نو، ۱۳۸۵، فصل اول: «پرتو اندیشه ابن رشد و ابن سینا در آثار فلسفی قرون وسطی مغرب‌زمین»، ص ۸۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منابع ==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
[[رده:فیلسوفان]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Zamani</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D8%A8%D9%86_%D8%B1%D8%B4%D8%AF_%D8%A7%D9%86%D8%AF%D9%84%D8%B3%DB%8C&amp;diff=169592</id>
		<title>ابن رشد اندلسی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D8%A8%D9%86_%D8%B1%D8%B4%D8%AF_%D8%A7%D9%86%D8%AF%D9%84%D8%B3%DB%8C&amp;diff=169592"/>
		<updated>2026-09-20T13:21:17Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Zamani: صفحه‌ای تازه حاوی «'''ابن رشد اندلسی''' (ابوالولید محمد بن احمد بن محمد بن رشد؛ ۵۲۰–۵۹۵ ق / ۱۱۲۶–۱...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;'''ابن رشد اندلسی''' (ابوالولید محمد بن احمد بن محمد بن رشد؛ ۵۲۰–۵۹۵ ق / ۱۱۲۶–۱۱۹۸ م) فیلسوف، فقیه، پزشک و قاضی برجسته اندلسی بود.&amp;lt;ref name=&amp;quot;daneshnameh&amp;quot;&amp;gt;مرکز دائرةالمعارف بزرگ اسلامی. *دانشنامه بزرگ اسلامی*. جلد ۳، ذیل «ابن رشد، ابوالولید محمد». تهران: مرکز دائرةالمعارف بزرگ اسلامی، ۱۳۷۰، صص ۱۲۳۸–۱۲۳۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref name=&amp;quot;dinani&amp;quot;&amp;gt;ابراهیمی دینانی، غلامحسین. *درخشش ابن رشد در حکمت مشاء*. تهران: طرح نو، ۱۳۸۵، فصل اول: «پرتو اندیشه ابن رشد و ابن سینا در آثار فلسفی قرون وسطی مغرب‌زمین»، ص ۸۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== زندگی و خاندان ==&lt;br /&gt;
ابن رشد در سال ۵۲۰ هجری قمری در شهر قرطبه در اندلس زاده شد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;daneshnameh&amp;quot; /&amp;gt; خاندان او از فقیهان و عالمان نامدار بودند و پدربزرگ و پدرش منصب قاضی‌القضات اندلس را بر عهده داشتند.&amp;lt;ref name=&amp;quot;daneshnameh&amp;quot; /&amp;gt; او در سال ۵۶۵ ق قاضی اشبیلیه شد و پس از ده سال به قرطبه بازگشت و در سال ۵۷۸ ق به عنوان قاضی‌القضات قرطبه منصوب شد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;daneshnameh&amp;quot; /&amp;gt; ابن رشد در نهم صفر ۵۹۵ هجری قمری در مراکش درگذشت و پس از سه ماه جسدش را به قرطبه بردند و در آنجا به خاک سپردند.&amp;lt;ref name=&amp;quot;daneshnameh&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابن رشد در اواخر عمر به دلایل نامعلومی- شاید اختلاف وی با فقیهان- از دربار موحدین طرد شد، و به دنبال صدور فرمانی مبنی بر تحریم و تکفیر فلسفه و فیلسوفان، به روستای یهودی‌نشین '''یسانه''' (الیسانة) در حوالی قرطبه تبعید شد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;daneshnameh&amp;quot; /&amp;gt; در این مدت، خلیفه منصور موحدی دستور داد کتاب‌های او را در قرطبه علناً بسوزانند و برخی از شاگردانش نیز به تبعید فرستاده شدند.&amp;lt;ref name=&amp;quot;daneshnameh&amp;quot; /&amp;gt; ابن رشد پس از دو یا سه سال تبعید، در حالی که مورد عفو منصور موحدی قرار گرفته بود، در نهم صفر ۵۹۵ درگذشت.&amp;lt;ref name=&amp;quot;daneshnameh&amp;quot; /&amp;gt; گفته می‌شود ابن عربی، عارف شهیر مراکشی، در مجلس بزرگداشت او حضور داشت.&amp;lt;ref name=&amp;quot;daneshnameh&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== فلسفه ابن رشد ==&lt;br /&gt;
ابن رشد را در غرب با عنوان شارح و مفسر فلسفه ارسطو می‌شناسند.&amp;lt;ref name=&amp;quot;qabasat&amp;quot;&amp;gt;«ابن رشد را در غرب با عنوان شارح و مفسر فلسفه ارسطو می‌شناسند.» *قبسات*، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی.&amp;lt;/ref&amp;gt; آنچه آثار او گواهی می‌دهد این است که او اهل نظر و دقت است و در جایگاه فیلسوف و مدافع و مروج فلسفه نمی‌توانست در برابر آثار ارسطو، فیلسوف و رئیس راه و رسم مشایی، بی‌تفاوت باشد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;qabasat&amp;quot; /&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== شرح‌های ابن رشد بر ارسطو ===&lt;br /&gt;
ابن رشد برای آثار ارسطو سه نوع شرح نوشت که هر یک ویژگی متفاوتی دارد:&amp;lt;ref name=&amp;quot;andulusi&amp;quot;&amp;gt;*تاریخ الفکر الأندلسی*، بخش «شروح مؤلفات أرسطو».&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref name=&amp;quot;sharh&amp;quot;&amp;gt;«شرح ابن رشد مؤلفات أرسطو بثلاث طرق: شرح صغير وشرح وسط وشرح كبير.»&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* '''شرح اکبر (تفسیر بزرگ)''': در این نوع شرح، ابن رشد هر فقره از فقرات ارسطو را به‌طور کامل نقل می‌کند و سپس جزء‌به‌جزء به تفسیر آن می‌پردازد. در این شرح، ابن رشد نظر خود را نیز اظهار می‌کند و از این رو، شرح اکبر او تنها شرح نیست، بلکه اثری فلسفی مستقل به شمار می‌آید.&amp;lt;ref name=&amp;quot;andulusi&amp;quot; /&amp;gt;&amp;lt;ref name=&amp;quot;sharh&amp;quot; /&amp;gt; شرح کبیر بر «درباره نفس» ارسطو از مهم‌ترین آثار اوست که متن عربی آن از میان رفته و تنها ترجمه لاتین آن باقی مانده است.&amp;lt;ref name=&amp;quot;cgie&amp;quot;&amp;gt;مرکز پژوهش‌های ایرانی و اسلامی، مدخل «ابن‌رشد».&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
* '''شرح اوسط (تفسیر میانه)''': در این نوع، ابن رشد کلمات اول هر فقره از متن ارسطو را نقل می‌کند و سپس به شرح و توضیح باقی مطلب می‌پردازد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;andulusi&amp;quot; /&amp;gt;&amp;lt;ref name=&amp;quot;sharh&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
* '''تلخیص (جوامع)''': در این نوع، ابن رشد به‌طور مستقل و با روش خود به بیان آرای ارسطو می‌پردازد و مطالب را به شیوه‌ای منظم و با تکیه بر آثار دیگر ارسطو تکمیل می‌کند.&amp;lt;ref name=&amp;quot;andulusi&amp;quot; /&amp;gt;&amp;lt;ref name=&amp;quot;sharh&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابن رشد شرح‌هایی بر کتاب‌های «تحلیلات ثانیه» (کتاب البرهان)، «سماع طبیعی»، «السماء والعالم»، «النفس»، «ما بعدالطبیعه»، «ارگانون» (منطق) و کتاب «الکون والفساد» نوشت و همچنین تلخیص‌هایی از «الآثار العلویه»، «اخلاق نیکوماخوس» و «الحس والمحسوس» ارائه کرد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;andulusi&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== انتقال فلسفه ارسطو به جهان اسلام و غرب ===&lt;br /&gt;
ابن رشد در انتقال فلسفه ارسطو به جهان اسلام و از آنجا به غرب نقشی محوری داشت. او در سال ۱۱۶۹ میلادی (۵۶۵ ق) شروع به نوشتن سلسله‌ای از شرح‌ها بر آثار ارسطو کرد و این آثار را احتمالاً از ترجمه‌های عربی و سریانی از یونانی اصلی خوانده بود.&amp;lt;ref name=&amp;quot;qdl&amp;quot;&amp;gt;«Three Books on the Soul.» Qatar Digital Library.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شرح‌های ابن رشد پس از ترجمه به لاتین و عبری، تأثیری عمیق بر فیلسوفان یهودی و مسیحی گذاشت و او را به «شارح بزرگ» (The Commentator) مشهور ساخت.&amp;lt;ref name=&amp;quot;oxford&amp;quot;&amp;gt;«Ibn Rushd (Averroës).» *Oxford Bibliographies*, 2020.&amp;lt;/ref&amp;gt; در قرن سیزدهم میلادی، مترجمانی چون '''مایکل اسکات''' (Michael Scot) آثار او را از عربی به لاتین برگرداندند.&amp;lt;ref name=&amp;quot;archive-latin&amp;quot;&amp;gt;*ترجمه لاتین شرح کبیر درباره نفس*، حدود ۱۲۲۰ میلادی.&amp;lt;/ref&amp;gt; ترجمه‌های لاتین شرح‌های ابن رشد، به‌ویژه شرح کبیر بر «درباره نفس»، به‌عنوان متون اصلی فلسفه ارسطویی در دانشگاه‌های اروپایی تدریس می‌شد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;cgie&amp;quot; /&amp;gt; مورخان غربی ابن رشد را مؤثرترین فیلسوف مسلمان در تفکر اروپایی می‌شناسند و مکتب فکری «ابن‌رشدی‌گری» (Averroism) در دانشگاه‌های پاریس و پادوآ شکل گرفت.&amp;lt;ref name=&amp;quot;daneshnameh&amp;quot; /&amp;gt;&amp;lt;ref name=&amp;quot;oxford&amp;quot; /&amp;gt; تأثیر شرح‌های ابن رشد بر اندیشمندان اروپایی تا حدی بود که برخی پژوهشگران او را در شکل‌گیری رنسانس و روشنگری اروپایی مؤثر می‌دانند.&amp;lt;ref name=&amp;quot;oxford&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== آثار و تألیفات ==&lt;br /&gt;
ابن رشد در بسیاری از موضوعات علمی از قبیل فلسفه، کلام، فقه، ستاره‌شناسی، پزشکی، لغت، ادبیات و اخلاق صاحب تألیف است.&amp;lt;ref name=&amp;quot;daneshnameh&amp;quot; /&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* '''فصل المقال''': کتابی به عربی در فلسفه است که نام کامل آن «فصل المقال فی تقریر ما بین الشریعة و الحکمة من الاتصال» است. مؤلف در این اثر می‌کوشد تا علم فلسفه و گرایش به علوم عقلی را با شریعت سازگار کند.&amp;lt;ref name=&amp;quot;fasl-modkhal&amp;quot;&amp;gt;دانشنامه آزاد فارسی، «فصل المقال».&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref name=&amp;quot;fasl-book&amp;quot;&amp;gt;ابن رشد، محمد بن احمد. *فصل المقال فی ما بین الحکمة و الشریعة من الاتصال*. ترجمه سید جعفر سجادی. تهران: انجمن فلسفه ایران، ۱۳۵۸، مقدمه مترجم.&amp;lt;/ref&amp;gt; در این کتاب، ابن رشد مردم را به سه دسته عامه (اهل خطابه)، متکلمان (اهل جدل) و حکما (اهل برهان) تقسیم می‌کند و تأویل برهانی را ویژه حکما می‌داند.&amp;lt;ref name=&amp;quot;fasl-tavil&amp;quot;&amp;gt;همان، ج۱، صص ۷۶ و ۸۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
* '''تهافت التهافت''': از بزرگ‌ترین آثار کلامی-فلسفی ابن رشد و پاسخیه او به «تهافت الفلاسفة» غزالی است.&amp;lt;ref name=&amp;quot;tahafot-modkhal&amp;quot;&amp;gt;دانشنامه آزاد فارسی، «تهافت التهافت».&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref name=&amp;quot;tahafot-book&amp;quot;&amp;gt;ابن رشد، محمد بن احمد. *تهافت التهافت*. ترجمه حسن فتحی. تهران: حکمت، ۱۳۸۷، مقدمه مترجم، صص ۱–۳۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
* '''الکلیات''': از معروف‌ترین آثار پزشکی ابن رشد است.&amp;lt;ref name=&amp;quot;daneshnameh&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
* '''بدایة المجتهد و نهایة المقتصد''': اثری مهم در فقه مالکی است.&amp;lt;ref name=&amp;quot;daneshnameh&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
* '''تلخیص ما بعدالطبیعه''': تلخیص کتاب «ما بعدالطبیعه» ارسطو است که ابن رشد در آن، گاه سخنان خود را به‌طور مستقل از متن ارسطو آورده و مطالب را تلخیص کرده است.&amp;lt;ref name=&amp;quot;talkhis&amp;quot;&amp;gt;ابن رشد، محمد بن احمد. *تلخیص ما بعدالطبیعه*. تحقیق عبدالرحمن بدوی. قاهره: مکتبه النهضة المصریة، ۱۹۵۸، مقدمه محقق.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== تأثیر و میراث ==&lt;br /&gt;
در قرون وسطی، شرح‌های ابن رشد بسیار مورد توجه فیلسوفان یهودی و مسیحی قرار گرفت و همراه با تألیفاتش به عبری و لاتین ترجمه شد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;daneshnameh&amp;quot; /&amp;gt; مورخان غربی، ابن رشد را نامدارترین فیلسوف اسلام و مؤثرترین آنان در تفکر اروپایی می‌شناسند و به همین جهت او را «شارح بزرگ» لقب دادند.&amp;lt;ref name=&amp;quot;daneshnameh&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با این حال، درباره ورود میراث ابن رشد به جهان اسلام و ایران، دیدگاه‌های متفاوتی وجود دارد. شماری از مستشرقان و تعدادی از اندیشمندان مسلمان بر این باورند که میراث حکمی و کلامی ابن رشد در جهان اسلام و از جمله ایران، وارد نشد و حکیمان و متکلمان مسلمان التفاتی به نوشته‌های او نکردند.&amp;lt;ref name=&amp;quot;noei&amp;quot;&amp;gt;نوئی، ابراهیم. «واکاوی سرانجام میراث فلسفی و کلامی ابن رشد در جهان اسلام.» *پژوهش‌های علم و دین*، دوره ۱۳، شماره ۱ (۱۴۰۱): ۳۱۵–۳۳۴، بخش نتیجه‌گیری.&amp;lt;/ref&amp;gt; توجیهاتی مانند نبود نسخه‌های آثار ابن رشد یا نداشتن شاگردان وفادار به وی نیز بر این باور ارائه شده است.&amp;lt;ref name=&amp;quot;noei&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نتیجه ==&lt;br /&gt;
ابن رشد اندلسی با شرح‌های دقیق خود بر ارسطو و آثار فلسفی مستقل خود، یکی از تأثیرگذارترین متفکران تاریخ فلسفه اسلامی و حلقه وصل فلسفه یونان به اروپای لاتینی است.&amp;lt;ref name=&amp;quot;daneshnameh&amp;quot; /&amp;gt;&amp;lt;ref name=&amp;quot;qabasat&amp;quot; /&amp;gt; اندیشه او در هماهنگی دین و فلسفه، نظریه عقل و مباحث انسان‌شناختی، همچنان موضوع پژوهش‌های معاصر در ایران و جهان است.&amp;lt;ref name=&amp;quot;noei&amp;quot; /&amp;gt;&amp;lt;ref name=&amp;quot;dinani&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منابع ==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
[[رده:فیلسوفان]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Zamani</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%B1%D8%AF%D9%87:%D8%A2%D8%AB%D8%A7%D8%B1_%D8%A7%D8%A8%D9%86_%D8%B3%DB%8C%D9%86%D8%A7&amp;diff=169590</id>
		<title>رده:آثار ابن سینا</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%B1%D8%AF%D9%87:%D8%A2%D8%AB%D8%A7%D8%B1_%D8%A7%D8%A8%D9%86_%D8%B3%DB%8C%D9%86%D8%A7&amp;diff=169590"/>
		<updated>2026-09-20T11:21:45Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Zamani: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[رده:آثار بر پایه نگارنده|ابن سینا]]&lt;br /&gt;
[[رده:ابن سینا]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Zamani</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%B1%D8%AF%D9%87:%D8%A7%D8%A8%D9%86_%D8%B3%DB%8C%D9%86%D8%A7&amp;diff=169589</id>
		<title>رده:ابن سینا</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%B1%D8%AF%D9%87:%D8%A7%D8%A8%D9%86_%D8%B3%DB%8C%D9%86%D8%A7&amp;diff=169589"/>
		<updated>2026-09-20T11:20:41Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Zamani: صفحه‌ای تازه حاوی «رده:فیلسوفان» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[رده:فیلسوفان]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Zamani</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D8%A8%D9%86_%D8%B3%DB%8C%D9%86%D8%A7&amp;diff=169588</id>
		<title>ابن سینا</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D8%A8%D9%86_%D8%B3%DB%8C%D9%86%D8%A7&amp;diff=169588"/>
		<updated>2026-09-20T11:20:12Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Zamani: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{خوب}}&lt;br /&gt;
'''«حسین ‌بن‌ عبدالله بن سینا»''' معروف به '''«ابن سینا»''' و ملقب به «شیخ الرئیس» (۳۷۰ـ۴۲۸ ق)، فیلسوف و طبیب نامدار [[ایران|ایرانی]] [[شیعه]] و از پرآوازه‌ترین دانشمندان دوره‌ی اسلامی در جهان است. او در [[طب]]، [[فلسفه]]، [[حکمت]]، [[منطق]]، [[ریاضیات|ریاضی]]، [[علم هیئت|نجوم]] و ادبیات، متبحر و صاحب‌نظر بود و آثار ارزشمندی تألیف نمود که مشهورترین آنها کتاب «[[شفا (کتاب)|الشفاء]]» در فلسفه و کتاب «[[القانون فی الطب (کتاب)|القانون]]» در طب است. &lt;br /&gt;
{{شناسنامه عالم&lt;br /&gt;
||نام کامل =  حسین ‌بن‌ عبدالله بن سینا &lt;br /&gt;
||تصویر=[[پرونده:Aboalisina.jpg |۲۰۰px|center]]&lt;br /&gt;
||زادروز =  سوم [[صفر]] ۳۷۰ قمری&lt;br /&gt;
|زادگاه =  بخارا&lt;br /&gt;
|وفات =   اول [[رمضان]] ۴۲۸ قمری&lt;br /&gt;
|مدفن =  همدان&lt;br /&gt;
|اساتید =  محمود مسّاح، اسماعیل زاهد، ابوعبدالله ناتلی، بقالی بخارایی، ابومنصور حسن بن نوح، عیسی بن یحیی جرجانی،...&lt;br /&gt;
|شاگردان = بهمنیار بن مرزبان، عبدالواحد بن محمد جوزجانی، ابوعبداللّه معصومی، ابوالحسن بن طاهر بن زیلة، ابوالقاسم نیشابوری،...&lt;br /&gt;
|آثار =  [[شفا (کتاب)|الشفاء]]، [[القانون فی الطب (کتاب)|القانون فی الطب]]، [[الإشارات و التنبیهات (کتاب)|الإشارات و التنبیهات]]، معراج‌نامه، رسالة فی العشق، احکام الادویة القلبیة،...&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
==زندگی‌نامه==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابوعلی حسین ‌بن‌ عبدالله بن سینا در سوم [[صفر]] سال ۳۷۰ قمری در روستای اَفشنه بخارا -که در آن زمان پایتخت سامانیان بود- به دنیا آمد. پدرش که از مردم بلخ بود، پیش از تولد ابن سینا به بخارا آمد و به کاری در دستگاه حکومتی گماشته شد، از آنجا زنی به نام ستاره گرفت و از آن زن ابن سینا و برادرش محمود متولد شدند. پدر ابن سینا، مردی دانش دوست بود و با فراهم کردن امکانات و تشویق ابن سینا سهمی بسزا در پیشرفت علمی او داشته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابن سینا پس از درگذست پدرش در ۳۹۲ قمری، بخارا را به سوی گرگانج ترک کرد. در ۴۰۳ قمری، نگارش کتاب «[[القانون فی الطب (کتاب)|القانون]]» را در گرگان آغاز کرد. در ۴۰۴ قمری، به ری رفت و از پشتیبانی سیده ملک خاتون، بیوه‌ی فخرالدوله‌ علی بویه، بهره مند شد. در ۴۰۵ قمری، به سوی همدان به راه افتاد و به نزد شمس الدوله رفت و بیماری او را درمان کرد. در ۴۰۶ قمری، به وزارت شمس الدوله برگزیده شد و نگارش کتاب فلسفی [[شفا (کتاب)|شفا]] را آغاز کرد. در ۴۱۲ قمری، از کار سیاسی کنار گذاشته شد، چهار ماه زندانی بود و کار نوشتن شفا را ادامه داد. در ۴۱۴ قمری، به [[اصفهان]] رفت و نزدیک پانزده سال در آن جا ماند و کتاب شفا را به پایان رساند. در ۴۲۱ قمری، مسعود غزنوی به اصفهان یورش آورد و خانه‌ی ابن سینا را غارت کردند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او سرانجام در ۴۲۷ قمری، همراه علاءالدوله به همدان رفت. در یکی از جنگ‌های علاءالدوله، ابوعلی سینا دچار بیماری قولنج گشت. او به مداوای خود پرداخت ولی سودی نبخشید و بعد از مدتی بیماری صرع و روده نیز بدان افزوده شد. معالجات بسیار بوعلی و دیگر طبیبان هیچگاه به ثمر ننشست. او پی برد که دیگر معالجه سود ندارد و تسلیم تقدیر الهی گشت. پیوسته [[قرآن]] می‌خواند و از خداوند طلب آمرزش می‌کرد تا اینکه در ۵۸ سالگی، در روز جمعه اول ماه [[رمضان]] سال ۴۲۸ قمری (۲۸ خرداد ۴۱۶ شمسی) در همدان بدرود حیات گفت و در همان‌جا به خاک سپرده شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابن سینا در قسمتی از وصیت نامه خود به [[ابوسعید ابوالخیر]] آورده است: «باید دانست که افضل حرکات [[نماز]] است و بهترین سکنات [[روزه]] و نافع‌ترین خیرات و مبرات [[صدقه]] و پاکیزه‌ترین خوبی‌ها تحمل سختی‌ها و باطل‌ترین سعی‌ها لجاج است و بهترین اعمال آن است که از [[نیت]] خالص صادر گردد و بهترین نیت آن است که از علم حاصل شود. جود و بخشش به قدری که مقدور باشد، مطلوب است و برای مساعدت مردم ارتکاب اموری که خلاف طبع باشد رواست. در اوضاع [[شرع|شرعی]] و احترام به سنت‌های الهی و مواظبت بر عبادات بدنی، به هیچ وجه تقصیر جایز نیست. [[حکمت]] و دانش، اساس و مایه برتری [[انسان]] است بر غیر و در تحصیل دانش [[معرفت]] الهی بر همه چیز مقدم است؛ زیرا شرافت هر علمی بسته به موضوع آن است».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==مذهب و اخلاق==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بدون شک ابن سینا که در خانواده‌ای [[شیعه|شیعی]] مذهب در بلخ به دنیا آمد، خود نیز شیعه بوده است. تعبیرات مختلف او در کتاب‌هایش از قبیل افضلیت در معیار [[خلافت]]، [[عصمت]] و نصّ و تصریح [[امامت]]، بزرگ‌ترین شواهد شیعه [[اثنى عشریه|دوازده امامی]] بودن او هستند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابن سینا در «معراج‌نامه» که در حاشیه کتاب «الهیات [[شفا (کتاب)|شفا]]» نوشته، می گوید: منزلت [[امام علی علیه السلام|حضرت علی]](ع) نسبت به [[صحابه]] چون نسبت معقول به محسوس است. او در میان خلق مانند معقول بود در میان محسوس. [[پیامبر اسلام|پیامبر اکرم]](ص) به وی فرمود: «یا علی! مردمان در کثرت عبادت رنج برند، تو در ادراک معقول رنج ببر تا بر همه‏ سبقت گیری». در جای دیگر می‏ گوید: تعیین جانشین از راه نص به صواب نزدیک‌تر است؛ زیرا این کار مانع تفرقه و دوگانگی و اختلاف می ‏شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[سید محسن امین]] در کتاب «[[اعیان الشیعه]]» نیز در بحث از ابوعلی سینا قسمتی را با عنوان «تشیّعه» قرار داده و او را شیعه می‌خواند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابن ‌سینا افکار و عقاید خود را درباره مسأله ‌های مختلف علمی در محفل‌های رسمی و دیگر، هر چند که قیدها و تشریفات بر مجلس حاکم بود، بی ‌پروا ابراز می‌داشت و عقاید و افکار غلط و کج را با دلیل‌های محکم به شدت رد می‌کرد. برای همین بیشتر دانشمندان از مناظره با او دچار رعب و وحشت می‌گشتند؛ زیرا دلیل‌های او بر اطلاعاتی وسیع و گسترده در مبحث‌های گوناگون استوار بود. او بیشتر با تقریرها و اظهارهای خود اشخاص، علیه آنان استدلال می‌کرد. در نتیجه این مسأله‌ها و عامل‌هایی چون رشک و [[حسادت]]، باعث کینه و دشمنی بعضی از دانشمندان و کم مایه‌گان با او گردید تا جایی که بعضی از آنان ابن سینا را [[تکفیر]] کردند و ابن سینا نیز در جواب آنان این دو بیتی را سرود:&lt;br /&gt;
{{بیت|کفر چو منی گزاف و آسان نبود|محکم‌تر از ایمان من ایمان نبود}}&lt;br /&gt;
{{بیت|درد هر یکی چو من و آن هم کافر|پس در همه دهر یک مسلمان نبود}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همچنین شیخ الرئیس عشق و علاقه خود را به مولا [[امام علی علیه السلام|علی]] علیه‌السلام چنین بیان می‌کند:&lt;br /&gt;
{{بیت|تا باده عشق در قدح ریخته اند|واندر پی عشقْ عاشق انگیخته‌اند}}&lt;br /&gt;
{{بیت|با جان و روان بوعلی، مهر علی|چون شیر و شکر به هم برآمیخته‌اند}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{بیت|بر صفحه چهره‌ها خط لم یزلی|معکوس نوشته‌اند نام دو علی}}&lt;br /&gt;
{{بیت|یک لام و دو عین، با دویای معکوس|از حاجب و عین و اَنف با خط جلی}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابن سینا علاوه بر عظمت علمی و هوش و حافظه اعجاب انگیزش، انسانی وارسته با کمالات شگفت اخلاقی بود؛ درباره او گفته اند: با زیردستان بی اندازه رؤوف و مهربان بود. کودکان را دوست می داشت و برای به نشاط آوردن آنان داستان های نشاط آور می گفت، به تنگ دستان بذل و بخشش می کرد و در برابر بیماران بی اندازه فروتن و متبسم ظاهر می گشت، در منصب وزارت و هر مقام و موقعیت مهمی که داشت، عموم مراجعان را به ملاطفت و خوش رویی می پذیرفت و برای ایجاد فضای صمیمی بین خود و دادخواهان، بیشتر [[شوخی]] می کرد تا تقاضای خود را بی پروا بیان کنند. بسیار موقّر و متین و بیانی جالب توجه و جذاب داشت، کم حرف می زد و بیشتر شنونده بود. ابوعلی سینا، همواره متوجه حضرت حق بود و هیچ گاه خود را بی نیاز از باری تعالی ندانسته است، چنان که خود او بیان می کند که: «هرگاه در مسأله ای سرگردان می ماندم، به [[مسجد]] می رفتم و [[نماز]] می گذاردم و از خداوند طلب یاری می کردم، تا این که مسأله بر من آسان می گشت.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== استادان و شاگردان ==&lt;br /&gt;
ابن سینا موفق شد تا ده سالگی [[قرآن]] و [[اصول دین]] را در منزل بیاموزد. علم حساب را از بقالی بخارایی و فنون دیگر و [[ریاضی]] را از محمود مَساح و [[فقه]] را از اسماعیل زاهد فرا گرفت. [[منطق]]، هندسه و نجوم را نزد ابوعبدالله ناتلی و [[طب]] را از ابومنصور حسن بن نوح و ابوسهل عیسی بن یحیی مسیحی جرجانی آموخت. او در جوانی به اندازه ای کوشید که به گفته خود او، هر چه آموخته بود، در همان ایام جوانی فرا گرفته بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گروهی از رجال علم و [[فلسفه]] نیز از محضر ابن سینا استفاده کرده‌اند. از این شمارند: ابوالحسن بهمنیار بن مرزبان فیلسوف مشهور، حکیم عبدالواحد بن محمد جوزجانی، ابوعبداللّه معصومی که ابن سینا در حق او گفته است «مقام ابوعبداللّه نسبت به من چون ارسطو به افلاطون است» و ابن سینا «رسالة العشق» خود را به نام او نوشته است، ابوالحسن بن طاهر بن زیلة، ابوالقاسم نیشابوری و شرف الدین ایلاتی.&lt;br /&gt;
==جایگاه علمی==&lt;br /&gt;
ابن سینا هوش و حافظه‌ای خارق العاده داشت، سرعت یادگیری‌اش شگفت بود. به گونه‌ای که توانست بسیاری از علوم را بدون استاد بیاموزد و گاهی نیز بر استادان خویش خرده می‌گرفت و به آنان علم می‌آموخت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''در فلسفه:'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابن سینا توانست مبانی [[حکمت مشاء]] را در جهان اسلام تثبیت کند. البته [[فلسفه]] مشائی‌ای که رنگ و بویی نوافلاطونی داشت و به اصول عقاید اسلامی پایبند بود. او را مبتکر برهان صدیقین برای اثبات وجود [[خداوند]] و نیز برهان‌هایی برای ابطال دور و تسلسل و اثبات وجود نفس و بقای آن دانسته‌اند. اهمیت دیگر ابن ‌سینا در فلسفه آن است که نخستین فیلسوف مسلمانی است که نوشته‌هایی جامع و منظم در فلسفه دارد و در کتاب [[شفا (کتاب)|شفا]] با نظم و ترتیب خاصی یک دور کامل به مباحث فلسفه مشاء پرداخته است و از آن‌جا که فلسفه ارسطویی فلسفه‌ای جامع و فراگیر است، گاه می‌بینیم که ابن‌سینا به برخی موضوعات از نگاه عقلی می‌نگرد؛ از جمله به آموزش و پرورش و نیز به بهداشت کودک و تربیت بدنی. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''در پزشکی:'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابوعلی ‌سینا از برجسته‌‌ترین چهره‌‌های تاریخ پزشکی در همه دوران‌هاست. در معالجه و درمان بیماران بسیار حاذق و دارای سرعت عملی شگفت بود، به طوری که در همان ایام جوانی شهرتی عالم‌گیر یافت و بسیاری از دانشمندان در مسائل مشکل به او رجوع می‌کردند و او با درایت و تسلط کامل به آنان پاسخ می‌گفت. او از شانزده سالگی به کار پزشکی پرداخت و در هفده سالگی نوح بن منصور سامانی را درمان کرد. و به پاس این خدمتش، امیر سامانی به او اجازه داد از کتابخانه‌ی سلطنتی بهره گیرد. مهم‌ترین اثر وی در پزشکی، کتاب «[[القانون فی الطب (کتاب)|قانون فی الطب]]» است که آن را پیش از سال ۴۰۶ قمری، یعنی در حدود ۳۵ سالگی تألیف کرده است. این کتاب طی چندین سده چه در سرزمین‌های اسلامی و چه در اروپای سده‌های میانه، همه کتاب‌های دیگر را در سایه خود نهاده بود. اعتبار و شهرت کتاب قانون در محافل پزشکی جهان اسلام تا بدان جا رسیده ‌بود که نظامی عروضی درباره آن چنین می‌گوید: «اگر بقراط و جالینوس زنده شوند، روا بُوَد که پیش این کتاب سجده کنند». البته ابن سینا به جز قانون، کتاب‌های دیگری هم در علم پزشکی نوشته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از ویژگی‌های ابن‌ سینا در پزشکی، مشاهدات بالینی او درباره بیماری‌های گوناگون است، از ناراحتی‌های پوستی و بیماری‌های ریوی گرفته، تا اختلال‌های سلسله اعصاب و انواع دیوانگی‌ها. او بر عنصر تجربه بسیار تکیه کرده و به کاربرد داروها اهمیت فراوانی می‌دهد؛ چنان‌که بخشی از قانون را به داروها و خواص و کیفیات آن‌ها اختصاص داده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''در ریاضیات:'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابن‌ سینا در علم [[ریاضی]] و [[علم هیئت|نجوم]] نیز جایگاهی خاص داشت. بخش از کتاب [[شفا (کتاب)|شفا]] درباره ساختن آلات رصدی است و بخشی نیز درباره ریاضیات که شامل چهار بخش هندسه، علم حساب، موسیقی و هیئت است. ابن‌سینا در بخش ریاضیات در کتاب شفا اصول اقلیدس را بررسی و تحلیل کرده است. ناگفته نماند که ساختن آلات اندازه‌گیری رصدی از ابتکارات ارزشمند ابن‌سینا در نجوم است. ابن سینا پژوهش‌هایی نیز در علوم طبیعی داشت و چگونگی پدیدآمدن کوه‌ها را به درستی بیان کرده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==آثار و تألیفات==&lt;br /&gt;
[[سید محسن امین]] در کتاب [[اعیان الشیعه]] تألیفات ابن‌سینا را بالغ بر ۱۸۰ مورد شمرده است. از او کتب و رساله های متعددی در رشته‌های [[طب]]، [[فلسفه]]، [[حکمت]]، [[منطق]]، [[فقه]]، علوم طبیعی و ماوراءالطبیعه، نجوم و هیأت و [[ریاضیات]]، گیاه‌شناسی، لغت، [[علم عروض|عروض]]، [[شعر]] و موسیقی به جای مانده است که از آن جمله است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
#[[الإشارات و التنبیهات (کتاب)|الإشارات و التنبیهات]]، از مهم‌ترین نوشته‌های او در منطق و فلسفه و حکمت؛&lt;br /&gt;
#کتاب [[شفا (کتاب)|الشفاء]] در ۲۸ مجلد، که در حکمت است و به زبان‌های بسیار ترجمه شده؛&lt;br /&gt;
#کتاب نجات، که متمم کتاب شفاست و ابن سینا خود آن را مختصر کرده است؛ &lt;br /&gt;
#رسائل فی الحکمة و الطبیعیات، که نه رساله است؛ &lt;br /&gt;
#الحاصل و المحصول، در فلسفه که آن را برای فقیه معروف ابوبکر برقی در اوایل عمر خود نوشته است؛ &lt;br /&gt;
#الحکمة العرشیه؛&lt;br /&gt;
#الحکمة المشرقیه؛&lt;br /&gt;
#معراجنامه؛&lt;br /&gt;
#رسالة الطیر؛&lt;br /&gt;
#[[القانون فی الطب (کتاب)|القانون فی الطب]]، معروف‌ترین کتاب او در رشته پزشکی است. شهرت این کتاب از آن روست که بسیار منظم و با سبکی نیکو نوشته شده و در عین حال هر آنچه مورد احتیاج طبیب است در آن آمده است و به همین علت مهمترین مرجع طبی در قرون وسطا بوده و به بیشتر زبان‌های دنیا ترجمه شده و در مدارس غرب و شرق تدریس می شده است.&lt;br /&gt;
#الارجوزةٌ فی الطب (که در قالب [[شعر]] نوشته شده و خلاصه مطالب کتاب قانون است).&lt;br /&gt;
#احکام الادویة القلبیة؛&lt;br /&gt;
#ارجوزة فی تدبیر الصحة فی الفصول الاربعة؛&lt;br /&gt;
#رساله فی الفَصد، &lt;br /&gt;
#رساله فی القولنج؛&lt;br /&gt;
#نقالة فی النبض (به فارسی)؛&lt;br /&gt;
#الاجرام السماویه؛&lt;br /&gt;
#مختصر اقلیدس، در هندسه؛&lt;br /&gt;
#ابطال النجوم؛&lt;br /&gt;
#رسالة فی الکیمیا؛&lt;br /&gt;
#رسالة فی العشق؛&lt;br /&gt;
#رسالة القوی الطبیعی؛&lt;br /&gt;
#رسالة فی الزاویه.&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
*[https://hawzah.net/fa/Magazine/View/3282/5122/46337/%D8%A7%D8%A8%D9%88%D8%B9%D9%84%DB%8C-%D8%B3%DB%8C%D9%86%D8%A7 &amp;quot;زندگی ابوعلی سینا&amp;quot;، پایگاه اطلاع‌رسانی حوزه]، بازیابی: ۹ دی ماه ۱۳۹۱.&lt;br /&gt;
*&amp;quot;زندگی، افکار و آثار ابن سینا&amp;quot;، علی‌اکبر ولایتی، در دسترس در [http://velayati.ir/fa/news/690/%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D8%A7%D9%81%DA%A9%D8%A7%D8%B1-%D9%88-%D8%A2%D8%AB%D8%A7%D8%B1-%D8%A7%D8%A8%D9%86-%D8%B3%DB%8C%D9%86%D8%A7-%D8%A8%D9%87-%D9%82%D9%84%D9%85-%D8%AF%DA%A9%D8%AA%D8%B1-%D9%88%D9%84%D8%A7%DB%8C%D8%AA%DB%8C سایت دکتر ولایتی]، بازیابی: ۳۰ اردیبهشت ۱۳۹۳.&lt;br /&gt;
*[https://www.islamquest.net/fa/archive/fa22530 &amp;quot;ابوعلی سینا&amp;quot;، سایت اسلام کوئست]، بازیابی: ۳۰ اردیبهشت ۱۳۹۳.&lt;br /&gt;
{{سنجش کیفی&lt;br /&gt;
|سنجش=شده&lt;br /&gt;
|شناسه= خوب&lt;br /&gt;
|عنوان بندی مناسب= خوب&lt;br /&gt;
|کفایت منابع و پی نوشت ها= متوسط&lt;br /&gt;
|رعایت سطح مخاطب عام= خوب&lt;br /&gt;
|رعایت ادبیات دانشنامه ای= خوب&lt;br /&gt;
|جامعیت= خوب&lt;br /&gt;
|رعایت اختصار= خوب&lt;br /&gt;
|سیر منطقی= خوب&lt;br /&gt;
|کیفیت پژوهش= خوب&lt;br /&gt;
|رده=دارد&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
[[رده:علمای قرن پنجم]]&lt;br /&gt;
[[رده:علماء شیعه]]&lt;br /&gt;
[[رده:طبیبان]]&lt;br /&gt;
[[رده:فیلسوفان]]&lt;br /&gt;
[[رده:ریاضیدانان]]&lt;br /&gt;
[[رده:منجمان]]&lt;br /&gt;
[[رده:دانشمندان مسلمان ایرانی]]&lt;br /&gt;
[[رده:ابن سینا]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Zamani</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D9%84%DA%AF%D9%88:%D8%B1%D8%AC%D8%A8&amp;diff=169500</id>
		<title>الگو:رجب</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D9%84%DA%AF%D9%88:%D8%B1%D8%AC%D8%A8&amp;diff=169500"/>
		<updated>2026-09-15T07:58:32Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Zamani: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{تقویم ماه قمری/شروع جمعه&lt;br /&gt;
|ماه=رجب&lt;br /&gt;
|سال=۱۴۴۸&lt;br /&gt;
|روز پایانی=30}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
[[رده:الگوهای تقویم]]&lt;br /&gt;
&amp;lt;/noinclude&amp;gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Zamani</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D9%84%DA%AF%D9%88:%D8%B1%D8%AC%D8%A8&amp;diff=169499</id>
		<title>الگو:رجب</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D9%84%DA%AF%D9%88:%D8%B1%D8%AC%D8%A8&amp;diff=169499"/>
		<updated>2026-09-15T07:58:11Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Zamani: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{تقویم ماه قمری/شروع شنبه&lt;br /&gt;
|ماه=رجب&lt;br /&gt;
|سال=۱۴۴۸&lt;br /&gt;
|روز پایانی=30}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
[[رده:الگوهای تقویم]]&lt;br /&gt;
&amp;lt;/noinclude&amp;gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Zamani</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D9%84%DA%AF%D9%88:%D8%B1%D9%85%D8%B6%D8%A7%D9%86&amp;diff=169497</id>
		<title>الگو:رمضان</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D9%84%DA%AF%D9%88:%D8%B1%D9%85%D8%B6%D8%A7%D9%86&amp;diff=169497"/>
		<updated>2026-09-15T07:00:59Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Zamani: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{تقویم ماه قمری/شروع دو شنبه&lt;br /&gt;
|ماه=رمضان&lt;br /&gt;
|سال=۱۴۴۸&lt;br /&gt;
|روز پایانی=30}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
[[رده:الگوهای تقویم]]&lt;br /&gt;
&amp;lt;/noinclude&amp;gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Zamani</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D9%84%DA%AF%D9%88:%D8%B1%D8%AC%D8%A8&amp;diff=169496</id>
		<title>الگو:رجب</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D9%84%DA%AF%D9%88:%D8%B1%D8%AC%D8%A8&amp;diff=169496"/>
		<updated>2026-09-15T06:59:25Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Zamani: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{تقویم ماه قمری/شروع جمعه&lt;br /&gt;
|ماه=رجب&lt;br /&gt;
|سال=۱۴۴۸&lt;br /&gt;
|روز پایانی=30}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
[[رده:الگوهای تقویم]]&lt;br /&gt;
&amp;lt;/noinclude&amp;gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Zamani</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D9%84%DA%AF%D9%88:%D8%AC%D9%85%D8%A7%D8%AF%DB%8C_%D8%A7%D9%84%D8%AB%D8%A7%D9%86%DB%8C%D8%A9&amp;diff=169495</id>
		<title>الگو:جمادی الثانیة</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D9%84%DA%AF%D9%88:%D8%AC%D9%85%D8%A7%D8%AF%DB%8C_%D8%A7%D9%84%D8%AB%D8%A7%D9%86%DB%8C%D8%A9&amp;diff=169495"/>
		<updated>2026-09-15T06:58:20Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Zamani: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{تقویم ماه قمری/شروع چهار شنبه&lt;br /&gt;
|ماه=جمادی الثانی&lt;br /&gt;
|سال=۱۴۴۸&lt;br /&gt;
|روز پایانی=30}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
[[رده:الگوهای تقویم]]&lt;br /&gt;
&amp;lt;/noinclude&amp;gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Zamani</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D9%84%DA%AF%D9%88:%D8%AC%D9%85%D8%A7%D8%AF%DB%8C_%D8%A7%D9%84%D8%A7%D9%88%D9%84%DB%8C&amp;diff=169494</id>
		<title>الگو:جمادی الاولی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D9%84%DA%AF%D9%88:%D8%AC%D9%85%D8%A7%D8%AF%DB%8C_%D8%A7%D9%84%D8%A7%D9%88%D9%84%DB%8C&amp;diff=169494"/>
		<updated>2026-09-15T06:56:25Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Zamani: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{تقویم ماه قمری/شروع دو شنبه&lt;br /&gt;
|ماه=جمادی الاولی&lt;br /&gt;
|سال=۱۴۴۸&lt;br /&gt;
|روز پایانی=30}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
[[رده:الگوهای تقویم]]&lt;br /&gt;
&amp;lt;/noinclude&amp;gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Zamani</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D9%84%DA%AF%D9%88:%D9%85%D8%AD%D8%B1%D9%85&amp;diff=169493</id>
		<title>الگو:محرم</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D9%84%DA%AF%D9%88:%D9%85%D8%AD%D8%B1%D9%85&amp;diff=169493"/>
		<updated>2026-09-15T06:53:45Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Zamani: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{تقویم ماه قمری/شروع سه شنبه&lt;br /&gt;
|ماه=محرم&lt;br /&gt;
|سال=۱۴۴۸&lt;br /&gt;
|روز پایانی=30}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
[[رده:الگوهای تقویم]]&lt;br /&gt;
&amp;lt;/noinclude&amp;gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Zamani</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D9%84%DA%AF%D9%88:%D8%B5%D9%81%D8%B1&amp;diff=169492</id>
		<title>الگو:صفر</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D9%84%DA%AF%D9%88:%D8%B5%D9%81%D8%B1&amp;diff=169492"/>
		<updated>2026-09-15T06:52:05Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Zamani: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{تقویم ماه قمری/شروع پنج شنبه&lt;br /&gt;
|ماه=صفر&lt;br /&gt;
|سال=۱۴۴۸&lt;br /&gt;
|روز پایانی=29}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
[[رده:الگوهای تقویم]]&lt;br /&gt;
&amp;lt;/noinclude&amp;gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Zamani</name></author>
		
	</entry>
</feed>