<?xml version="1.0"?>
<feed xmlns="http://www.w3.org/2005/Atom" xml:lang="fa">
	<id>https://wiki.ahlolbait.com/api.php?action=feedcontributions&amp;feedformat=atom&amp;user=Zamani</id>
	<title>دانشنامه‌ی اسلامی - مشارکت‌های کاربر [fa]</title>
	<link rel="self" type="application/atom+xml" href="https://wiki.ahlolbait.com/api.php?action=feedcontributions&amp;feedformat=atom&amp;user=Zamani"/>
	<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/%D9%88%DB%8C%DA%98%D9%87:%D9%85%D8%B4%D8%A7%D8%B1%DA%A9%D8%AA%E2%80%8C%D9%87%D8%A7/Zamani"/>
	<updated>2026-07-22T20:41:57Z</updated>
	<subtitle>مشارکت‌های کاربر</subtitle>
	<generator>MediaWiki 1.32.0</generator>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%B3%D9%88%D8%B1%D9%87_%D9%82%D8%B5%D8%B5&amp;diff=168681</id>
		<title>سوره قصص</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%B3%D9%88%D8%B1%D9%87_%D9%82%D8%B5%D8%B5&amp;diff=168681"/>
		<updated>2026-07-18T06:35:38Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Zamani: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{شناسنامه سوره&lt;br /&gt;
|نام=قصص&lt;br /&gt;
|قبلی=نمل&lt;br /&gt;
|بعدی=عنکبوت&lt;br /&gt;
|شماره=۲۸&lt;br /&gt;
|جزء=۲۰&lt;br /&gt;
|محل نزول=مکه&lt;br /&gt;
|ترتیب نزول=۴۹&lt;br /&gt;
|تعداد آیه=۸۸&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
'''«سوره قصص»''' بیست و هشتمین [[سوره]] از [[قرآن|قرآن کریم]] است و دارای ۸۸ [[آیه]] می باشد.&lt;br /&gt;
==نزول سوره==&lt;br /&gt;
تمام آیات سوره «قصص» در [[مکه]] نازل شده است. این سوره در ترتیب مصحف، بیست و هشتمین سوره و در [[ترتیب نزول سوره ها|ترتیب نزول]]، چهل و نهمین سوره قرآن کریم است که پیش از آن [[ سوره نمل]] و پس از آن [[سوره اسراء]] نازل شده است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تعداد آیات==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این سوره ۸۸ [[آیه]] است. [[کوفه|کوفیان]] {{متن قرآن|«طسم»}} را یک آیه مستقل می دانند و دیگران {{متن قرآن|«وَلَمَّا وَرَدَ مَاءَ مَدْيَنَ وَجَدَ عَلَيْهِ أُمَّةً مِنَ النَّاسِ يَسْقُونَ»}} را.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==محتوا و هدف سوره==&lt;br /&gt;
غرض این سوره وعده جمیل به مؤمنین است، مؤمنینى که در [[مکه|مکه]] قبل از [[هجرت]] به [[مدینه]] عده اندکى بودند که مشرکین و فراعنه [[قریش]] ایشان را ضعیف و ناچیز مى‌شمردند، و اقلیتى که در مکه در بین این طاغیان در سخت‌ترین شرایط به سرمى‌بردند و فتنه‌ها و شداید سختى را پشت سر مى‌گذاشتند، خداى تعالى در این سوره به ایشان وعده مى‌دهد که به زودى بر آنان منت نهاده و پیشوایان مردم قرارشان می‌دهد، و آنان را وارث همین فراعنه می‌کند، و در زمین مکنتشان می دهد، و به طاغیان قومشان آنچه را که از آن بیم داشتند نشان می‌دهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به همین منظور براى این مؤمنین این قسمت از داستان [[حضرت موسی علیه السلام|موسى]] و [[فرعون]] را خاطرنشان می سازد که موسى را در شرایطى خلق کرد که فرعون در اوج قدرت بود و [[بنى اسرائیل]] را خوار و زیردست کرده بود که پسر بچه‌هایشان را می کشت و زنانشان را زنده می گذاشت، آرى خداوند در چنین شرایطى موسى را آفرید و مهم‌تر آنکه او را در دامن دشمنش یعنى خود فرعون پرورش داد، تا وقتى که به حد رشد رسید، آن گاه او را از شر [[فرعون]] نجات داد و از بین فرعونیان به سوى مدین روانه‌اش نمود، و پس از مدتى به عنوان [[رسالت]] دوباره به سوى ایشان بر گردانید، با [[معجزه|معجزاتى]] آشکار تا آنکه فرعون و لشکریانش تا آخرین نفر را غرق کرده و بنى اسرائیل را وارث آنان نمود، و [[تورات]] را بر موسى نازل فرمود، تا هدایت و بصیرت براى مؤمنین باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و عین همین سنت را در میان مؤمنین به [[اسلام]] جارى خواهد کرد، و ایشان را به ملک و عزت و سلطنت خواهد رسانید، و [[پیامبر اسلام|رسول خدا]] (صلی الله علیه و آله) را دوباره به وطن باز خواهد گردانید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آن گاه از این داستان منتقل مى‌شود به بیان این که در حکمت خدا لازم است که از جانب خودش کتابى نازل کند، تا دعوت حق آن جناب نیز کتاب داشته باشد، سپس سخنان طعن‌آمیز مشرکین را که در باره دعوت [[قرآن]] زده‌اند که: «چرا به وى آنچه به موسى داده شد ندادند؟» نقل فرموده و از آن پاسخ مى‌دهد، و نیز علت [[ایمان]] نیاوردن آنان را نقل نموده به این که اگر به تو ایمان بیاوریم و هدایت تو را پیروى کنیم قدرت ما از ما سلب می‌شود، و از آن پاسخ می‌دهد، و به این منظور داستان [[قارون]] و فرو رفتنش در زمین را برایشان مجسم می‌سازد.&amp;lt;ref&amp;gt; ترجمه المیزان، ج‌۱۶، ص: ۶ &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
==فضیلت سوره==&lt;br /&gt;
[[ابی بن کعب|ابى بن کعب]] از پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله روایت کرده است که هر که سوره قصص را بخواند، ده حسنه به عدد کسانى که [[حضرت موسی علیه السلام|حضرت موسى]] را تصدیق و تکذیب کردند به او داده می شود و [[فرشته|فرشته‌اى]] در آسمان و زمین نمی ماند مگر این که براى او شهادت می دهند که او براستى می گفت: همه چیز تباه می شود جز ذات خداوند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*فضل بن حسن طبرسی، ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج‌۱۸، ص۱۵۴.&lt;br /&gt;
*محمد حسین طباطبایی، ترجمه تفسیر المیزان، ج‌۱۶، ص ۶، قم ۱۳۷۴.&lt;br /&gt;
*[http://wiki.ahlolbait.com/index.php/%D8%AA%D8%B1%D8%AA%DB%8C%D8%A8_%D9%86%D8%B2%D9%88%D9%84_%D8%B3%D9%88%D8%B1%D9%87_%D9%87%D8%A7 ترتیب نزول سوره ها]، در همین دانشنامه.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پیوست==&lt;br /&gt;
[[سوره قصص/متن و ترجمه|'''سوره قصص/متن و ترجمه''']]&lt;br /&gt;
{{فهرست سوره های قرآن&lt;br /&gt;
|سوره=۲۸.[[سوره قصص|القصص]]&lt;br /&gt;
|قبلی=۲۷.[[سوره نمل|النمل]]&lt;br /&gt;
|بعدی=۲۹.[[سوره عنکبوت|العنكبوت]]&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
{{قرآن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:سوره های قرآن]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Zamani</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D9%86%D9%81%D8%B3&amp;diff=168646</id>
		<title>نفس</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D9%86%D9%81%D8%B3&amp;diff=168646"/>
		<updated>2026-07-16T10:28:01Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Zamani: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;'''نفس''' در لغت به معنای ذات و حقیقت هر چیز و خودِ یک چیز است که برای تأکید به کار می‌رود. در اصطلاح فرهنگ دینی، کلمۀ «نفس» در قالب ترکیب روح و جسد به عنوان شخص انسان یا نفس انسان به کار رفته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در فلسفه اسلامی، نفس جوهری غیرمادی، مجرد و جاودان است که با بدن رابطۀ تدبیری دارد. برهان‌هایی چون «انسان معلق» ([[ابن سینا]])، «وحدت ادراک» و «ادراک کلیات» بر تجرد نفس اقامه شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در قرآن سه حالت برای نفس بیان شده: «[[نفس مطمئنه]]» (آرام‌یافته و به مقام رضای الهی رسیده)، «[[نفس لوامه]]» (وجدان بیدار و سرزنش‌گر)، و «[[نفس اماره]]» (فرمان‌دهنده به بدی و دشمن پنهان انسان). &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از نظر روایات اسلامی نفس گوهری گرانبها و شخصیت معنوی انسان معرفی شده و [[خودشناسی]] (حدیث «مَنْ عَرَفَ نَفْسَهُ فَقَدْ عَرَفَ رَبَّهُ») کلید خداشناسی و سعادت شمرده شده است. همچنین در روایات انسان مومن به مبارزه با نفس اماره «[[جهاد اکبر]]» فراخوانده شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نَفْس در لغت ==&lt;br /&gt;
نفس در لغت به معنای ذات و حقیقت هر چیز و خود یک چیز است که برای تأکید به کار می‌برند.&amp;lt;ref&amp;gt;راغب اصفهانی، مفردات ألفاظ القرآن، ج۷، ص۸۱۸؛ ابن منظور، لسان العرب، ج۶، ص۲۳۳؛ فراهیدی، العین، ج۷، ص۲۷۰&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
در اصطلاح فرهنگ دینی، کلمه نفس در قالب ترکیب روح و جسد به عنوان شخص انسان یا نفس انسان به کار رفته است.&amp;lt;ref&amp;gt;مصطفوی، التحقيق فی كلمات القرآن الكريم، ج۱۲، ص۱۹۷؛ طباطبایی، المیزان، ج۱۴، ص۲۸۵&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==نفس در فلسفه اسلامی==&lt;br /&gt;
نفس در اصطلاح فلاسفه اسلامی، جوهری است که ذاتاً مستقل است و به بدن مرتبط است تا آن را تدبیر کند.&amp;lt;ref&amp;gt; بدایة الحکمة، ج1، ص234.&amp;lt;/ref&amp;gt; ملاصدرا نظریه مشهور خود را درباره نفس مطرح می‌کند که نفس «جسمانیة الحدوث و روحانیة البقاء» است. به این معنا که نفس در آغاز پیدایش، مادی و وابسته به بدن است، اما با سیر تکاملی و حرکت جوهری، به تجرد می‌رسد.&amp;lt;ref&amp;gt; «النفس الانسانیة فی بدء وجودها کانت مادیة ثم صارت برزخیة ثم صارت عقلیة» (نفس انسانی در آغاز وجودش مادی بود، سپس برزخی شد، سپس عقلی گردید)ملاصدرا، «الحکمة المتعالیة فی الأسفار العقلیة الأربعة»، ج۸، ص۳۴۵&amp;lt;/ref&amp;gt; این دیدگاه نشان می‌دهد که تجرد نفس امری تدریجی و حاصل حرکت جوهری است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بر اساس حکمت متعالیه، نفس انسانی ابتدا مادی است، سپس مادی-مثالی می‌شود و در شمار اندکی به مرحله مادی-مثالی-عقلی می‌رسد&amp;lt;ref&amp;gt;انسان شناسی نوصدرایی و علوم انسانی، ج1، ص85.&amp;lt;/ref&amp;gt; ملاصدرا معتقد است همه انسان‌ها به تجرد مثالی دست می‌یابند؛ هرچند انسان‌ها می‌توانند با حرکت جوهری ارادی به تجرد عقلی نیز برسند، تنها معدودی از انسان‌ها به تجرد عقلی می‌رسند&amp;lt;ref&amp;gt;بیست گفتار درباره فلسفه و فقه علوم اجتماعی، ج1، ص293.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== اثبات وجود نفس (براهین عقلی) ===&lt;br /&gt;
فلاسفه اسلامی برای اثبات نفس به عنوان حقیقتی غیرمادی و متمایز از بدن، براهین متعددی اقامه کرده‌اند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''۱. برهان «انسان معلق» ([[ابن سینا]]):''' اگر انسان را در حالی تصور کنیم که از تمام احساسات بدنی و اشیای بیرونی قطع شده باشد (مثلاً معلق در فضا با چشم بسته)، باز هم «منِ» خود را به عنوان موجودی که هستی دارد، درک می‌کند. این درک که وابسته به هیچ عضو حسی نیست، گواهی بر وجود حقیقتی به نام «نفس» است.&amp;lt;ref&amp;gt;ابن سینا، «الشفاء - طبیعیات - نفس»، تصحیح حسن زاده آملی، قم: بوستان کتاب، ۱۳۸۳، ص۳۲-۳۳&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''۲. برهان «وحدت ادراک»:''' انسان با یک «من» واحد، امور مختلف (رنگ، بو، صدا، لذت و رنج) را در یک لحظه درک می‌کند. اگر نفس پدیده‌ای مادی بود، باید هر ادراک توسط بخش جداگانه‌ای از بدن صورت گیرد و وحدت میان آنها قابل توضیح نبود. بنابراین یک [[جوهر]] غیرمادی و ساده به نام نفس وجود دارد.&amp;lt;ref&amp;gt;[[خواجه نصیرالدین طوسی]]، «تلخیص المحصل»، تصحیح عبدالله نورانی، تهران: مؤسسه مطالعات اسلامی، ۱۳۵۹&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''۳. ادراک کلیات:''' نفس انسان قادر به درک مفاهیم کلی (مانند انسانیت، عدالت، حقیقت) است. کلیات نه مکان دارند، نه زمان و نه ویژگی مادی. ادراک چنین مفاهیمی تنها توسط موجودی مجرد ممکن است، نه توسط اعضای حسی و مادی بدن.&amp;lt;ref&amp;gt;[[علامه طباطبایی]]، «نهایة الحکمة»، تعلیق و تصحیح عباسعلی زارعی سبزواری، قم: مؤسسه نشر اسلامی، ۱۴۲۲ق، مرحله۱۲، فصل۳&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== بقای نفس در فلسفه اسلامی ===&lt;br /&gt;
فیلسوفان مسلمان بر جاودانگی نفس اتفاق نظر دارند. استدلال اساسی: هر چیزی که فاسد می‌شود، یا [[جوهر]] مادی است و یا [[عرض]] وابسته به ماده. نفس جوهر مجرد است و ویژگی‌های ماده (تجزیه، تغییر مکان، فساد) را ندارد. بنابراین مرگ که فساد ترکیب بدنی است، تأثیری در حقیقت مجرد نفس ندارد.&amp;lt;ref&amp;gt;[[ابن سینا]]، «الشفاء - الهیات»، مقاله نهم، فصل۷&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;[[ملاصدرا]]، «اسفار»، ج۹، ص۱۳۰&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دربارهٔ نحوهٔ بقا دو دیدگاه وجود دارد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* '''[[ابن سینا]]:'''ابن سینا معتقد است نفس در ذات خود مادی نیست&amp;lt;ref&amp;gt; و قد بان أن النفس لیست بجسم و لا صورة فی جسم» (و آشکار شد که نفس نه جسم است و نه صورتی در جسم) [الاشارات و التنبیهات، نمط نهم، ص. 347].&amp;lt;/ref&amp;gt; اما به بدن مادی علاقه تدبیری دارد و پس از مرگ، با قطع این تعلق، به تجرد فعلی و عقلانیت محض می‌رسد.&amp;lt;ref&amp;gt;ابن سینا، التعلیقات، ص۸۵&amp;lt;/ref&amp;gt; نقد این نظریه دشواری تبیین «[[معاد جسمانی]]» است.&lt;br /&gt;
* '''[[ملاصدرا]]:''' با نظریهٔ «تجرد برزخی» معتقد است نفس در عالم پس از مرگ، در «بدن مثالی» قرار می‌گیرد که متناسب با اعمال و ملکات اخلاقی انسان شکل می‌گیرد.&amp;lt;ref&amp;gt;ملاصدرا، «اسفار»، ج۹، ص۱۳۵-۱۴۰&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;ملاصدرا، «المبدأ و المعاد»، ص۲۴۰&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== مباحث دیگر در مورد نفس ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''قوای نفس (مراتب):'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نفس انسانی دارای قوا و مراتبی است: نفس نباتی (غاذیه): مسئول تغذیه، رشد و تولید مثل؛ نفس حیوانی: مسئول احساس (حواس ظاهر و باطن) و حرکت ارادی (شهوت و غضب)؛ [[نفس ناطقه]] (انسانی): قوه عاقله که خاص انسان است و او را قادر به تفکر و ادراک کلیات می‌کند.&amp;lt;ref&amp;gt;[[علامه طباطبایی]]، «نهایة الحکمة»، مرحله۱۱، فصل۴&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;[[ابن سینا]]، «شفاء - نفس»، مقاله اول، فصل۵&amp;lt;/ref&amp;gt; [[ملاصدرا]] این قوا را مراتب وجودی نفس (نه امور جدای از آن) می‌داند.&amp;lt;ref&amp;gt;ملاصدرا، «اسفار»، ج۸، ص۲۸۹&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''رابطهٔ نفس و بدن:'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* '''[[ابن سینا]]:''' رابطهٔ «[[صورت]] با [[ماده]]» دارد؛ نفس صورت (کمال) و بدن ماده (قابلیت) است. اما نفس در ذات خود مجرد و مستقل است.&amp;lt;ref&amp;gt;ابن سینا، «شفاء - نفس»، مقاله اول، فصل۱&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
* '''[[ملاصدرا]]:''' نفس و بدن دو جوهر جدا نیستند، بلکه دو مرتبه از یک حقیقت واحد هستند. بدن مرتبهٔ نازل و ظاهر نفس است و نفس مرتبهٔ عالی و باطن بدن.&amp;lt;ref&amp;gt;ملاصدرا، «اسفار»، ج۸، ص۳۴۸&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;ملاصدرا، «الشواهد الربوبیة»، المنهج الثانی، الشاهد الثالث&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''ابطال [[تناسخ]]:''' &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فلاسفه اسلامی تناسخ (انتقال نفس پس از مرگ به بدنی دیگر در همین جهان) را به دلایل عقلی باطل می‌دانند. از جمله: هر نفسی تعلق ذاتی به بدن خاص خود دارد؛ انتقال به بدن دیگر موجب اختلال در نظام علت و معلول و هدفمندی خلقت می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;[[ابن سینا]]، «شفاء - الهیات»، مقاله نهم، فصل۵&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;[[ملاصدرا]]، «اسفار»، ج۹، ص۴۰&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نفس در قرآن ==&lt;br /&gt;
=== کاربردهای قرآنی «نفس» ===&lt;br /&gt;
قرآن کریم واژهٔ «نفس» را در سه معنای اصلی به کار برده است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''۱. ذات و حقیقت اشیا'''؛ مانند آیهٔ «تَعْلَمُ ما فی نَفْسی وَ لا أَعْلَمُ ما فی نَفْسِکَ».&amp;lt;ref&amp;gt;آیه ۱۱۶ سوره مائده&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''۲. روح مجرد'''؛ مانند «اللَّهُ یَتَوَفَّى الْأَنْفُسَ حینَ مَوْتِها».&amp;lt;ref&amp;gt;آیه ۴۲ سوره زمر&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''۳. شخص انسان (مرکب از جسم و روح)'''؛ مانند «خَلَقَکُمْ مِنْ نَفْسٍ واحِدَةٍ».&amp;lt;ref&amp;gt;آیه ۱ سوره نساء&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همچنین خداوند در قرآن سه حالت یا شأن برای نفس برمی‌شمارد که هر انسان بسته به ایمان و عمل خود ممکن است در یکی از آنها باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== نفس مطمئنه ===&lt;br /&gt;
قرآن كريم، گاهى نفس را به صفت «مطمئنّه» مى‌خواند و مى‌فرمايد: «يا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ ارْجِعي إِلى رَبِّكِ راضِيَةً مَرْضِيَّة»؛ اى نفس مطمئنّه، خشنود و خداپسند به سوى پروردگارت بازگرد.&amp;lt;ref&amp;gt;آیه ۲۷-۲۸ سوره فجر&amp;lt;/ref&amp;gt; در توضیح [[نفس مطمئنه]] گفته‌اند: هرگاه حال نفس به گونه‌ای باشد که قوه عقل بر دیگر قوا یعنی غضب و شهوت غالب و پیروز باشد و نفس از مبارزه با آنها در حالت آرامش باشد، در این موقعیت به آن نفس مطمئنه گویند.&amp;lt;ref&amp;gt;نراقی، جامع السعادات، ج۱، ص۶۳&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== نفس لوامه ===&lt;br /&gt;
قرآن برای حالت سرزنش‌گر بودن نفس (همان چیزی که معمولاً با كلمه «وجدان» از آن یاد می‌شود) از واژهٔ «نفس لوّامه» استفاده می‌کند: «وَ لا أُقْسِمُ بِالنَّفْسِ اللَّوَّامَةِ»؛ سوگند به نفس لوامه.&amp;lt;ref&amp;gt;آیه ۲ سوره قیامت&amp;lt;/ref&amp;gt; در این حالت، انسان پس از خطا پشیمان می‌شود و درونش او را ملامت می‌کند. این حالت نشانهٔ بیداری [[فطرت]] است، هرچند هنوز با گناه درگیر است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== نفس اماره ===&lt;br /&gt;
'''نفس اماره''' حالتی از نفس است که پیوسته انسان را به بدی‌ها فرمان می‌دهد. خداوند در داستان [[حضرت یوسف]] (ع) از زبان همسر عزیز مصر می‌فرماید: «إِنَّ النَّفْسَ لَأَمَّارَةٌ بِالسُّوءِ».&amp;lt;ref&amp;gt;آیه ۵۳ سوره یوسف&amp;lt;/ref&amp;gt; در این حالت، شهوت و غضب بر عقل چیره می‌شوند و انسان بدون آنکه مبارزه‌ای کند، اسیر خواهش‌های نفسانی می‌گردد.&amp;lt;ref&amp;gt;جامع السعادات، ج۱، ص۶۳&amp;lt;/ref&amp;gt; قرآن از این مرحله به خودفراموشی تعبیر کرده است: «وَ لا تَكُونُوا كَالَّذينَ نَسُوا اللَّهَ فَأَنْساهُمْ أَنْفُسَهُمْ».&amp;lt;ref&amp;gt;آیه ۱۹ سوره حشر&amp;lt;/ref&amp;gt; و نیز زیانکاری اخروی را نتیجهٔ پیروی از نفس اماره می‌داند.&amp;lt;ref&amp;gt;آیه ۱۵ سوره زمر&amp;lt;/ref&amp;gt; این نفس، دشمنی پنهان است (بر خلاف [[شیطان]] که دشمن آشکار است&amp;lt;ref&amp;gt;آیه ۱۶۸ سوره بقره، آیه ۲۰۸ سوره بقره، آیه ۱۴۲ سوره انعام&amp;lt;/ref&amp;gt;) و نیرنگ‌هایش تنها با رحمت الهی قابل رهایی است.&amp;lt;ref&amp;gt;آیه ۵۳ سوره یوسف&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از آنجا که خداوند دو گرایش فجور و [[تقوا]] را در سرشت انسان به ودیعه نهاده است،&amp;lt;ref&amp;gt;آیه ۸ سوره شمس&amp;lt;/ref&amp;gt; مبارزه با نفس اماره «[[جهاد اکبر]]» نام گرفته است. «کشتن نفس» در متون دینی به معنای سرکوب خواسته‌ها نیست، بلکه تعدیل و هدایت صحیح آنهاست؛ عبادات نیز برای همین منظور تشریع شده‌اند. انسان تا زمانی که حقیقت برتر وجود خود را نشناسد، نمی‌تواند از اسارت نفس اماره رهایی یابد. از این رو همواره به تفکر، همنشینی با نیکان و مراجعه به درون خویش برای تشخیص خوب از بد سفارش شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نفس در روایات ==&lt;br /&gt;
در احادیث معصومان (ع) دو دسته روایت دربارهٔ نفس دیده می‌شود: دسته‌ای نفس را گوهری گرانبها و شخصیت معنوی انسان معرفی می‌کنند و بر شناخت و پاسداری از آن تأکید می‌ورزند؛ دسته دیگر نفس را دشمن‌ترین دشمن انسان و بزرگ‌ترین مانع تکامل می‌شمارند. این دو نگاه متناقض نیستند، زیرا دستهٔ دوم اشاره به نفس اماره دارد — آن حالت از نفس که انسان را به بدی فرمان می‌دهد — نه به حقیقت ملکوتی و اصلی انسان.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== تکریم نفس انسان و بیان اهمیت [[خودشناسی]] ===&lt;br /&gt;
[[پیامبر اکرم]] (ص) می‌فرماید: «مَنْ عَرَفَ نَفْسَهُ فَقَدْ عَرَفَ رَبَّهُ».&amp;lt;ref&amp;gt;بحار الأنوار، ج۲، ص۳۲&amp;lt;/ref&amp;gt; این حدیث نشان می‌دهد که نفس چنان شرافت و جایگاهی دارد که شناخت آن، همسنگ شناخت خداوند است. [[امام علی]] (ع) دربارهٔ ارزش نفس می‌فرماید: «إِنَّ النَّفْسَ لَجَوْهَرَةٌ ثَمِينَةٌ مَنْ صَانَهَا رَفَعَهَا وَ مَنِ ابْتَذَلَهَا وَضَعَهَا»؛ نفس گوهری گرانبهاست؛ هرکس از آن پاسداری کند به کمال می‌رسد و هرکس آن را در امور پست به کار گیرد، سقوط می‌کند.&amp;lt;ref&amp;gt;غرر الحکم، ص۲۳۱-۲۳۲&amp;lt;/ref&amp;gt; نیز می‌فرماید: «خَلَقَ الْإِنْسَانَ ذَا نَفْسٍ نَاطِقَةٍ إِنْ زَكَّاهَا بِالْعِلْمِ وَ الْعَمَلِ فَقَدْ شَابَهَتْ جَوَاهِرَ أَوَائِلَ»؛ خدا انسان را دارای نفس متفکری آفرید که اگر با علم و عمل [[تزکیه]] شود، همانند موجودات ملکوتی می‌گردد.&amp;lt;ref&amp;gt;همان، ص۲۳۱&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این دسته از روایات، «نفس» همان شخصیت و حقیقت اصلی انسان است که با اختیار و عمل خود می‌تواند به بالاترین درجات قرب الهی نائل شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== نکوهش نفس اماره به عنوان دشمن انسان ===&lt;br /&gt;
دسته دوم روایات، نفس را مذمت کرده و از آن به عنوان بزرگ‌ترین دشمن انسان یاد می‌کنند. [[پیامبر اکرم]] (ص) می‌فرماید: «أَعْدَى عَدُوِّكَ نَفْسُكَ الَّتِي بَيْنَ جَنْبَيْكَ»؛ دشمن‌ترین دشمن تو، همان نفسی است که میان دو پهلویت قرار دارد.&amp;lt;ref&amp;gt;پاینده، نهج الفصاحة، ص۲۲۰&amp;lt;/ref&amp;gt; [[امام علی]] (ع) نیز می‌فرماید: «نَفْسُكَ أَقْرَبُ أَعْدَائِكَ إِلَيْكَ»؛ نفس تو نزدیک‌ترین دشمن توست.&amp;lt;ref&amp;gt;آمدی، تصنیف غرر الحکم، ص۲۳۹&amp;lt;/ref&amp;gt; و نیز می‌فرماید: «نفس اماره مانند فرد منافق، تملق انسان را می‌گوید و در قالب دوست جلوه می‌کند تا بر انسان مسلط شود و او را به مراحل ناشایست وارد کند.»&amp;lt;ref&amp;gt;دیلمی، إرشاد القلوب، ج۱، ص۹۸&amp;lt;/ref&amp;gt; در روایت دیگر، [[امام علی]] (ع) مؤمن را چنین توصیف می‌کند: «مؤمن همواره در هر صبحگاه و شامگاه به نفس خود بدگمان است.»&amp;lt;ref&amp;gt;دیلمی، إرشاد القلوب، ج۱، ص۹۸&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== جهاد با نفس اماره ===&lt;br /&gt;
یکی از تعابیری که در روایات وجود دارد تعبیر «جهاد با نفس» است که منظور از آن جهاد با نفس اماره است. در حدیث معروفی، [[پیامبر اکرم]] (ص) گروهی را که از جهاد بازگشته بودند اینگونه خطاب قرار داد: «آفرین بر گروهی که جهاد اصغر را انجام دادند، ولی وظیفهٔ [[جهاد اکبر]] بر دوش آنها باقی است.» عرض کردند: ای رسول خدا، جهاد اکبر چیست؟ فرمود: «جهاد با نفس.»&amp;lt;ref&amp;gt;وسائل الشیعة، ج۱۱، ص۱۲۴&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[امام علی]] (ع) نیز می‌فرماید: «الْمُجَاهِدُ مَنْ جَاهَدَ نَفْسَهُ»؛ مجاهد واقعی کسی است که با هوس‌های سرکش نفس خود بجنگد.&amp;lt;ref&amp;gt;همان&amp;lt;/ref&amp;gt; و [[پیامبر اکرم]] (ص) فرمود: «برترین جهاد، جهاد با نفسی است که میان دو پهلوی تو قرار دارد.»&amp;lt;ref&amp;gt;بحار الأنوار، ج۶۷، ص۶۵&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما جهاد با نفس مورد نظر روایات ترک لذت‌های دنیا و سرکوب تمایلات جسمانی نیست چرا که خداوند نعمت‌های دنیا را برای بهره‌مندی انسان آفریده است: «هُوَ الَّذِي خَلَقَ لَكُمْ مَا فِي الْأَرْضِ جَمِيعًا».&amp;lt;ref&amp;gt;آیه ۲۹ سوره بقره&amp;lt;/ref&amp;gt; در آیهٔ دیگر می‌فرماید: «قُلْ مَنْ حَرَّمَ زِينَةَ اللَّهِ الَّتِي أَخْرَجَ لِعِبَادِهِ وَ الطَّيِّبَاتِ مِنَ الرِّزْقِ».&amp;lt;ref&amp;gt;آیه ۳۲ سوره اعراف&amp;lt;/ref&amp;gt; بنابراین جهاد با نفس به معنای محرومیت از نعمت‌های حلال نیست. بلکه حقیقت جهاد، مهار کردن و تعدیل خواسته‌های نفسانی در چارچوب عقل و شرع است. [[پیامبر اکرم]] (ص) خود فرمود: «چه می‌شود گروهی از یاران مرا که ترک گوشت و بوی خوش و زن کرده‌اند! همانا من خودم هم گوشت می‌خورم و هم بوی خوش استعمال می‌کنم و هم از همسرم بهره می‌گیرم. هر کس از روش من اعراض کند، از من نیست.»&amp;lt;ref&amp;gt;محمدی ری‌شهری، حکمت نامه پیامبر اعظم، ج۵، ص۵۴۳&amp;lt;/ref&amp;gt; و نیز توصیه فرمود: «برای دنیایت چنان کار کن که گویی تا ابد زنده خواهی ماند و برای آخرتت چنان کار کن که گویی همین فردا می‌میری.»&amp;lt;ref&amp;gt;همان، ص۵۴۵&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اسلام نه آزادی افسارگسیختهٔ امیال را می‌پذیرد و نه سرکوب و تعطیل نیازهای طبیعی را. جهاد با نفس، همان راه میانه و اعتدالی است که انسان را از اسارت نفس اماره رهایی می‌بخشد و به مقام قرب الهی نائل می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پانویس ==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منابع ==&lt;br /&gt;
* ابن سینا، حسین بن عبدالله، «النجاة من الغرق فی بحر الضلالات»، تصحیح محمدتقی دانشپژوه، تهران، دانشگاه تهران، ۱۳۶۴ش.&lt;br /&gt;
* ابن سینا، حسین بن عبدالله، «الشفاء - الهیات»، تصحیح حسن زاده آملی، قم، بوستان کتاب، ۱۳۸۳ش.&lt;br /&gt;
* ابن سینا، حسین بن عبدالله، «الشفاء - طبیعیات - نفس»، تصحیح حسن زاده آملی، قم، بوستان کتاب، ۱۳۸۳ش.&lt;br /&gt;
* ابن سینا، حسین بن عبدالله، «الشفاء - طبیعیات»، به تحقیق سعید زاید، قم، مرعشی نجفی، ۱۴۰۴ق.&lt;br /&gt;
*ابن سینا، حسین بن عبدالله. «الإشارات و التنبیهات»، به تصحیح مجتبی زارعی، قم: بوستان کتاب قم (مرکز النشر التابع لمکتب الإعلام الإسلامي).&lt;br /&gt;
*ابن سینا، حسین بن عبدالله. التعلیقات، به تصحیح حسین موسویان، تهران: مؤسسه پژوهشی حکمت و فلسفه ایران.&lt;br /&gt;
* ابن منظور، محمد بن مکرم، «لسان العرب»، تحقیق و تصحیح میر دامادی، جمال الدین، بیروت، دار الفکر للطباعة و النشر و التوزيع - دار صادر، چاپ سوم، ۱۴۱۴ق.&lt;br /&gt;
* آمدی، عبدالواحد بن محمد، «تصنيف غرر الحكم و درر الكلم»، محقق / مصحح: درايتى، مصطفى، قم، دفتر تبليغات، چاپ اول، ۱۳۶۶ش.&lt;br /&gt;
* آمدی، عبدالواحد بن محمد، «غرر الحکم»، مصحح: رجایی، مهدی، قم، دار الکتاب الإسلامي، ۱۴۱۰ق.&lt;br /&gt;
* پاينده، ابو القاسم، «نهج الفصاحة»، تهران، نشر دنياى دانش، چاپ چهارم، ۱۳۸۲ش.&lt;br /&gt;
* حر عاملی، محمد بن حسن، «وسائل الشیعة»، قم، مؤسسة آل البیت علیهم السلام، ۱۴۰۹ق.&lt;br /&gt;
* خسروپناه، عبدالحسین، «بیست گفتار درباره فلسفه و فقه علوم اجتماعی»، قم: مؤسسه بوستان کتاب (مرکز چاپ و نشر دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم).&lt;br /&gt;
* خواجه نصیرالدین طوسی، محمد بن محمد، «تلخیص المحصل»، تصحیح عبدالله نورانی، تهران، مؤسسه مطالعات اسلامی، ۱۳۵۹ش.&lt;br /&gt;
* ديلمى، حسن بن محمد، «إرشاد القلوب إلى الصواب»، قم، نشر الشريف الرضي، چاپ اول، ۱۴۱۲ق.&lt;br /&gt;
* راغب اصفهانى، حسين بن محمد، «مفردات ألفاظ القرآن»، تحقیق و تصحیح داوودى، صفوان عدنان، بیروت، دار القلم - الدار الشامية، ۱۴۱۲ق.&lt;br /&gt;
* طباطبایی، سید محمد حسین، «الميزان فی تفسیر القرآن»، قم، دفتر انتشارات اسلامى جامعه مدرسين حوزه علميه، چاپ پنجم، ۱۴۱۷ق.&lt;br /&gt;
* طباطبایی، سید محمدحسین، «نهایة الحکمة»، تعلیق و تصحیح عباسعلی زارعی سبزواری، قم، مؤسسه نشر اسلامی، ۱۴۲۲ق.&lt;br /&gt;
*عاشوری، مهدی، و عبدالحسین خسروپناه، «انسان‌شناسی نوصدرایی و علوم انسانی»، تهران: آفتاب توسعه.&lt;br /&gt;
* فراهيدى، خليل بن أحمد، «العین»، قم، نشر هجرت، چاپ دوم، ۱۴۰۹ق.&lt;br /&gt;
* محمدی ری‌شهری، محمد، «حکمت نامه پیامبر اعظم»، قم، مؤسسه علمی فرهنگی دار الحديث، سازمان چاپ و نشر، ۱۳۸۷ش.&lt;br /&gt;
* مجلسی، محمدباقر، «بحار الأنوار»، بیروت، دار إحياء التراث العربي، ۱۴۰۳ق.&lt;br /&gt;
* مصطفوى، حسن، «التحقيق في كلمات القرآن الكريم»، تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، چاپ اول، ۱۳۶۸ش.&lt;br /&gt;
* ملاصدرا، صدرالدین محمد بن ابراهیم شیرازی، «المبدأ و المعاد»، تصحیح سید جلال الدین آشتیانی، تهران، انجمن حکمت و فلسفه ایران، ۱۳۵۴ش.&lt;br /&gt;
* ملاصدرا، صدرالدین محمد بن ابراهیم شیرازی، «الشواهد الربوبیة فی المناهج السلوکیة»، تصحیح سید جلال الدین آشتیانی، مشهد، المرکز الجامعی للنشر، ۱۳۶۰ش.&lt;br /&gt;
* ملاصدرا، صدرالدین محمد بن ابراهیم شیرازی، «الحکمة المتعالیة فی الأسفار العقلیة الأربعة» (۹ جلد)، بیروت، دار إحیاء التراث العربی.&lt;br /&gt;
* نراقی، مهدی بن ابی ذر، «جامع السعادات»، مصحح: کلانتر، محمد؛ مقدمه‌نویس: مظفر، محمد رضا، بیروت، مؤسسة &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:واژگان قرآنی]]&lt;br /&gt;
[[رده:کلیات اخلاق]]&lt;br /&gt;
[[رده:انسان]]&lt;br /&gt;
[[رده:فلسفه]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Zamani</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D9%86%D9%81%D8%B3&amp;diff=168644</id>
		<title>نفس</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D9%86%D9%81%D8%B3&amp;diff=168644"/>
		<updated>2026-07-16T10:24:35Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Zamani: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;'''نفس''' در لغت به معنای ذات و حقیقت هر چیز و خودِ یک چیز است که برای تأکید به کار می‌رود. در اصطلاح فرهنگ دینی، کلمۀ «نفس» در قالب ترکیب روح و جسد به عنوان شخص انسان یا نفس انسان به کار رفته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در فلسفه اسلامی، نفس جوهری غیرمادی، مجرد و جاودان است که با بدن رابطۀ تدبیری دارد. برهان‌هایی چون «انسان معلق» ([[ابن سینا]])، «وحدت ادراک» و «ادراک کلیات» بر تجرد نفس اقامه شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در قرآن سه حالت برای نفس بیان شده: «[[نفس مطمئنه]]» (آرام‌یافته و به مقام رضای الهی رسیده)، «[[نفس لوامه]]» (وجدان بیدار و سرزنش‌گر)، و «[[نفس اماره]]» (فرمان‌دهنده به بدی و دشمن پنهان انسان). &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از نظر روایات اسلامی نفس گوهری گرانبها و شخصیت معنوی انسان معرفی شده و [[خودشناسی]] (حدیث «مَنْ عَرَفَ نَفْسَهُ فَقَدْ عَرَفَ رَبَّهُ») کلید خداشناسی و سعادت شمرده شده است. همچنین در روایات انسان مومن به مبارزه با نفس اماره «[[جهاد اکبر]]» فراخوانده شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نَفْس در لغت ==&lt;br /&gt;
نفس در لغت به معنای ذات و حقیقت هر چیز و خود یک چیز است که برای تأکید به کار می‌برند.&amp;lt;ref&amp;gt;راغب اصفهانی، مفردات ألفاظ القرآن، ج۷، ص۸۱۸؛ ابن منظور، لسان العرب، ج۶، ص۲۳۳؛ فراهیدی، العین، ج۷، ص۲۷۰&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
در اصطلاح فرهنگ دینی، کلمه نفس در قالب ترکیب روح و جسد به عنوان شخص انسان یا نفس انسان به کار رفته است.&amp;lt;ref&amp;gt;مصطفوی، التحقيق فی كلمات القرآن الكريم، ج۱۲، ص۱۹۷؛ طباطبایی، المیزان، ج۱۴، ص۲۸۵&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==نفس در فلسفه اسلامی==&lt;br /&gt;
نفس در اصطلاح فلاسفه اسلامی، جوهری است که ذاتاً مستقل است و به بدن مرتبط است تا آن را تدبیر کند.&amp;lt;ref&amp;gt; بدایة الحکمة، ج1، ص234.&amp;lt;/ref&amp;gt; ملاصدرا نظریه مشهور خود را درباره نفس مطرح می‌کند که نفس «جسمانیة الحدوث و روحانیة البقاء» است. به این معنا که نفس در آغاز پیدایش، مادی و وابسته به بدن است، اما با سیر تکاملی و حرکت جوهری، به تجرد می‌رسد.&amp;lt;ref&amp;gt; «النفس الانسانیة فی بدء وجودها کانت مادیة ثم صارت برزخیة ثم صارت عقلیة» (نفس انسانی در آغاز وجودش مادی بود، سپس برزخی شد، سپس عقلی گردید)ملاصدرا، «الحکمة المتعالیة فی الأسفار العقلیة الأربعة»، ج۸، ص۳۴۵&amp;lt;/ref&amp;gt; این دیدگاه نشان می‌دهد که تجرد نفس امری تدریجی و حاصل حرکت جوهری است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بر اساس حکمت متعالیه، نفس انسانی ابتدا مادی است، سپس مادی-مثالی می‌شود و در شمار اندکی به مرحله مادی-مثالی-عقلی می‌رسد&amp;lt;ref&amp;gt;انسان شناسی نوصدرایی و علوم انسانی، ج1، ص85.&amp;lt;/ref&amp;gt; ملاصدرا معتقد است همه انسان‌ها به تجرد مثالی دست می‌یابند؛ هرچند انسان‌ها می‌توانند با حرکت جوهری ارادی به تجرد عقلی نیز برسند، تنها معدودی از انسان‌ها به تجرد عقلی می‌رسند&amp;lt;ref&amp;gt;بیست گفتار درباره فلسفه و فقه علوم اجتماعی، ج1، ص293.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== اثبات وجود نفس (براهین عقلی) ===&lt;br /&gt;
فلاسفه اسلامی برای اثبات نفس به عنوان حقیقتی غیرمادی و متمایز از بدن، براهین متعددی اقامه کرده‌اند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''۱. برهان «انسان معلق» ([[ابن سینا]]):''' اگر انسان را در حالی تصور کنیم که از تمام احساسات بدنی و اشیای بیرونی قطع شده باشد (مثلاً معلق در فضا با چشم بسته)، باز هم «منِ» خود را به عنوان موجودی که هستی دارد، درک می‌کند. این درک که وابسته به هیچ عضو حسی نیست، گواهی بر وجود حقیقتی به نام «نفس» است.&amp;lt;ref&amp;gt;ابن سینا، «الشفاء - طبیعیات - نفس»، تصحیح حسن زاده آملی، قم: بوستان کتاب، ۱۳۸۳، ص۳۲-۳۳&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''۲. برهان «وحدت ادراک»:''' انسان با یک «من» واحد، امور مختلف (رنگ، بو، صدا، لذت و رنج) را در یک لحظه درک می‌کند. اگر نفس پدیده‌ای مادی بود، باید هر ادراک توسط بخش جداگانه‌ای از بدن صورت گیرد و وحدت میان آنها قابل توضیح نبود. بنابراین یک [[جوهر]] غیرمادی و ساده به نام نفس وجود دارد.&amp;lt;ref&amp;gt;[[خواجه نصیرالدین طوسی]]، «تلخیص المحصل»، تصحیح عبدالله نورانی، تهران: مؤسسه مطالعات اسلامی، ۱۳۵۹&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''۳. ادراک کلیات:''' نفس انسان قادر به درک مفاهیم کلی (مانند انسانیت، عدالت، حقیقت) است. کلیات نه مکان دارند، نه زمان و نه ویژگی مادی. ادراک چنین مفاهیمی تنها توسط موجودی مجرد ممکن است، نه توسط اعضای حسی و مادی بدن.&amp;lt;ref&amp;gt;[[علامه طباطبایی]]، «نهایة الحکمة»، تعلیق و تصحیح عباسعلی زارعی سبزواری، قم: مؤسسه نشر اسلامی، ۱۴۲۲ق، مرحله۱۲، فصل۳&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== بقای نفس در فلسفه اسلامی ===&lt;br /&gt;
فیلسوفان مسلمان بر جاودانگی نفس اتفاق نظر دارند. استدلال اساسی: هر چیزی که فاسد می‌شود، یا [[جوهر]] مادی است و یا [[عرض]] وابسته به ماده. نفس جوهر مجرد است و ویژگی‌های ماده (تجزیه، تغییر مکان، فساد) را ندارد. بنابراین مرگ که فساد ترکیب بدنی است، تأثیری در حقیقت مجرد نفس ندارد.&amp;lt;ref&amp;gt;[[ابن سینا]]، «الشفاء - الهیات»، مقاله نهم، فصل۷&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;[[ملاصدرا]]، «اسفار»، ج۹، ص۱۳۰&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دربارهٔ نحوهٔ بقا دو دیدگاه وجود دارد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* '''[[ابن سینا]]:'''ابن سینا معتقد است نفس در ذات خود مادی نیست&amp;lt;ref&amp;gt; و قد بان أن النفس لیست بجسم و لا صورة فی جسم» (و آشکار شد که نفس نه جسم است و نه صورتی در جسم) [الاشارات و التنبیهات، نمط نهم، ص. 347].&amp;lt;/ref&amp;gt; اما به بدن مادی علاقه تدبیری دارد و پس از مرگ، با قطع این تعلق، به تجرد فعلی و عقلانیت محض می‌رسد.&amp;lt;ref&amp;gt;ابن سینا، التعلیقات، ص۸۵&amp;lt;/ref&amp;gt; نقد این نظریه دشواری تبیین «[[معاد جسمانی]]» است.&lt;br /&gt;
* '''[[ملاصدرا]]:''' با نظریهٔ «تجرد برزخی» معتقد است نفس در عالم پس از مرگ، در «بدن مثالی» قرار می‌گیرد که متناسب با اعمال و ملکات اخلاقی انسان شکل می‌گیرد.&amp;lt;ref&amp;gt;ملاصدرا، «اسفار»، ج۹، ص۱۳۵-۱۴۰&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;ملاصدرا، «المبدأ و المعاد»، ص۲۴۰&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== مباحث دیگر در مورد نفس ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''قوای نفس (مراتب):'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نفس انسانی دارای قوا و مراتبی است: نفس نباتی (غاذیه): مسئول تغذیه، رشد و تولید مثل؛ نفس حیوانی: مسئول احساس (حواس ظاهر و باطن) و حرکت ارادی (شهوت و غضب)؛ [[نفس ناطقه]] (انسانی): قوه عاقله که خاص انسان است و او را قادر به تفکر و ادراک کلیات می‌کند.&amp;lt;ref&amp;gt;[[علامه طباطبایی]]، «نهایة الحکمة»، مرحله۱۱، فصل۴&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;[[ابن سینا]]، «شفاء - نفس»، مقاله اول، فصل۵&amp;lt;/ref&amp;gt; [[ملاصدرا]] این قوا را مراتب وجودی نفس (نه امور جدای از آن) می‌داند.&amp;lt;ref&amp;gt;ملاصدرا، «اسفار»، ج۸، ص۲۸۹&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''رابطهٔ نفس و بدن:'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* '''[[ابن سینا]]:''' رابطهٔ «[[صورت]] با [[ماده]]» دارد؛ نفس صورت (کمال) و بدن ماده (قابلیت) است. اما نفس در ذات خود مجرد و مستقل است.&amp;lt;ref&amp;gt;ابن سینا، «شفاء - نفس»، مقاله اول، فصل۱&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
* '''[[ملاصدرا]]:''' نفس و بدن دو جوهر جدا نیستند، بلکه دو مرتبه از یک حقیقت واحد هستند. بدن مرتبهٔ نازل و ظاهر نفس است و نفس مرتبهٔ عالی و باطن بدن.&amp;lt;ref&amp;gt;ملاصدرا، «اسفار»، ج۸، ص۳۴۸&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;ملاصدرا، «الشواهد الربوبیة»، المنهج الثانی، الشاهد الثالث&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''ابطال [[تناسخ]]:''' &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فلاسفه اسلامی تناسخ (انتقال نفس پس از مرگ به بدنی دیگر در همین جهان) را به دلایل عقلی باطل می‌دانند. از جمله: هر نفسی تعلق ذاتی به بدن خاص خود دارد؛ انتقال به بدن دیگر موجب اختلال در نظام علت و معلول و هدفمندی خلقت می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;[[ابن سینا]]، «شفاء - الهیات»، مقاله نهم، فصل۵&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;[[ملاصدرا]]، «اسفار»، ج۹، ص۴۰&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نفس در قرآن ==&lt;br /&gt;
=== کاربردهای قرآنی «نفس» ===&lt;br /&gt;
قرآن کریم واژهٔ «نفس» را در سه معنای اصلی به کار برده است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''۱. ذات و حقیقت اشیا'''؛ مانند آیهٔ «تَعْلَمُ ما فی نَفْسی وَ لا أَعْلَمُ ما فی نَفْسِکَ».&amp;lt;ref&amp;gt;آیه ۱۱۶ سوره مائده&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''۲. روح مجرد'''؛ مانند «اللَّهُ یَتَوَفَّى الْأَنْفُسَ حینَ مَوْتِها».&amp;lt;ref&amp;gt;آیه ۴۲ سوره زمر&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''۳. شخص انسان (مرکب از جسم و روح)'''؛ مانند «خَلَقَکُمْ مِنْ نَفْسٍ واحِدَةٍ».&amp;lt;ref&amp;gt;آیه ۱ سوره نساء&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همچنین خداوند در قرآن سه حالت یا شأن برای نفس برمی‌شمارد که هر انسان بسته به ایمان و عمل خود ممکن است در یکی از آنها باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== نفس مطمئنه ===&lt;br /&gt;
قرآن كريم، گاهى نفس را به صفت «مطمئنّه» مى‌خواند و مى‌فرمايد: «يا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ ارْجِعي إِلى رَبِّكِ راضِيَةً مَرْضِيَّة»؛ اى نفس مطمئنّه، خشنود و خداپسند به سوى پروردگارت بازگرد.&amp;lt;ref&amp;gt;آیه ۲۷-۲۸ سوره فجر&amp;lt;/ref&amp;gt; در توضیح [[نفس مطمئنه]] گفته‌اند: هرگاه حال نفس به گونه‌ای باشد که قوه عقل بر دیگر قوا یعنی غضب و شهوت غالب و پیروز باشد و نفس از مبارزه با آنها در حالت آرامش باشد، در این موقعیت به آن نفس مطمئنه گویند.&amp;lt;ref&amp;gt;نراقی، جامع السعادات، ج۱، ص۶۳&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== نفس لوامه ===&lt;br /&gt;
قرآن برای حالت سرزنش‌گر بودن نفس (همان چیزی که معمولاً با كلمه «وجدان» از آن یاد می‌شود) از واژهٔ «نفس لوّامه» استفاده می‌کند: «وَ لا أُقْسِمُ بِالنَّفْسِ اللَّوَّامَةِ»؛ سوگند به نفس لوامه.&amp;lt;ref&amp;gt;آیه ۲ سوره قیامت&amp;lt;/ref&amp;gt; در این حالت، انسان پس از خطا پشیمان می‌شود و درونش او را ملامت می‌کند. این حالت نشانهٔ بیداری [[فطرت]] است، هرچند هنوز با گناه درگیر است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== نفس اماره ===&lt;br /&gt;
'''نفس اماره''' حالتی از نفس است که پیوسته انسان را به بدی‌ها فرمان می‌دهد. خداوند در داستان [[حضرت یوسف]] (ع) از زبان همسر عزیز مصر می‌فرماید: «إِنَّ النَّفْسَ لَأَمَّارَةٌ بِالسُّوءِ».&amp;lt;ref&amp;gt;آیه ۵۳ سوره یوسف&amp;lt;/ref&amp;gt; در این حالت، شهوت و غضب بر عقل چیره می‌شوند و انسان بدون آنکه مبارزه‌ای کند، اسیر خواهش‌های نفسانی می‌گردد.&amp;lt;ref&amp;gt;جامع السعادات، ج۱، ص۶۳&amp;lt;/ref&amp;gt; قرآن از این مرحله به خودفراموشی تعبیر کرده است: «وَ لا تَكُونُوا كَالَّذينَ نَسُوا اللَّهَ فَأَنْساهُمْ أَنْفُسَهُمْ».&amp;lt;ref&amp;gt;آیه ۱۹ سوره حشر&amp;lt;/ref&amp;gt; و نیز زیانکاری اخروی را نتیجهٔ پیروی از نفس اماره می‌داند.&amp;lt;ref&amp;gt;آیه ۱۵ سوره زمر&amp;lt;/ref&amp;gt; این نفس، دشمنی پنهان است (بر خلاف [[شیطان]] که دشمن آشکار است&amp;lt;ref&amp;gt;آیه ۱۶۸ سوره بقره، آیه ۲۰۸ سوره بقره، آیه ۱۴۲ سوره انعام&amp;lt;/ref&amp;gt;) و نیرنگ‌هایش تنها با رحمت الهی قابل رهایی است.&amp;lt;ref&amp;gt;آیه ۵۳ سوره یوسف&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از آنجا که خداوند دو گرایش فجور و [[تقوا]] را در سرشت انسان به ودیعه نهاده است،&amp;lt;ref&amp;gt;آیه ۸ سوره شمس&amp;lt;/ref&amp;gt; مبارزه با نفس اماره «[[جهاد اکبر]]» نام گرفته است. «کشتن نفس» در متون دینی به معنای سرکوب خواسته‌ها نیست، بلکه تعدیل و هدایت صحیح آنهاست؛ عبادات نیز برای همین منظور تشریع شده‌اند. انسان تا زمانی که حقیقت برتر وجود خود را نشناسد، نمی‌تواند از اسارت نفس اماره رهایی یابد. از این رو همواره به تفکر، همنشینی با نیکان و مراجعه به درون خویش برای تشخیص خوب از بد سفارش شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نفس در روایات ==&lt;br /&gt;
در احادیث معصومان (ع) دو دسته روایت دربارهٔ نفس دیده می‌شود: دسته‌ای نفس را گوهری گرانبها و شخصیت معنوی انسان معرفی می‌کنند و بر شناخت و پاسداری از آن تأکید می‌ورزند؛ دسته دیگر نفس را دشمن‌ترین دشمن انسان و بزرگ‌ترین مانع تکامل می‌شمارند. این دو نگاه متناقض نیستند، زیرا دستهٔ دوم اشاره به نفس اماره دارد — آن حالت از نفس که انسان را به بدی فرمان می‌دهد — نه به حقیقت ملکوتی و اصلی انسان.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== تکریم نفس انسان و بیان اهمیت [[خودشناسی]] ===&lt;br /&gt;
[[پیامبر اکرم]] (ص) می‌فرماید: «مَنْ عَرَفَ نَفْسَهُ فَقَدْ عَرَفَ رَبَّهُ».&amp;lt;ref&amp;gt;بحار الأنوار، ج۲، ص۳۲&amp;lt;/ref&amp;gt; این حدیث نشان می‌دهد که نفس چنان شرافت و جایگاهی دارد که شناخت آن، همسنگ شناخت خداوند است. [[امام علی]] (ع) دربارهٔ ارزش نفس می‌فرماید: «إِنَّ النَّفْسَ لَجَوْهَرَةٌ ثَمِينَةٌ مَنْ صَانَهَا رَفَعَهَا وَ مَنِ ابْتَذَلَهَا وَضَعَهَا»؛ نفس گوهری گرانبهاست؛ هرکس از آن پاسداری کند به کمال می‌رسد و هرکس آن را در امور پست به کار گیرد، سقوط می‌کند.&amp;lt;ref&amp;gt;غرر الحکم، ص۲۳۱-۲۳۲&amp;lt;/ref&amp;gt; نیز می‌فرماید: «خَلَقَ الْإِنْسَانَ ذَا نَفْسٍ نَاطِقَةٍ إِنْ زَكَّاهَا بِالْعِلْمِ وَ الْعَمَلِ فَقَدْ شَابَهَتْ جَوَاهِرَ أَوَائِلَ»؛ خدا انسان را دارای نفس متفکری آفرید که اگر با علم و عمل [[تزکیه]] شود، همانند موجودات ملکوتی می‌گردد.&amp;lt;ref&amp;gt;همان، ص۲۳۱&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این دسته از روایات، «نفس» همان شخصیت و حقیقت اصلی انسان است که با اختیار و عمل خود می‌تواند به بالاترین درجات قرب الهی نائل شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== نکوهش نفس اماره به عنوان دشمن انسان ===&lt;br /&gt;
دسته دوم روایات، نفس را مذمت کرده و از آن به عنوان بزرگ‌ترین دشمن انسان یاد می‌کنند. [[پیامبر اکرم]] (ص) می‌فرماید: «أَعْدَى عَدُوِّكَ نَفْسُكَ الَّتِي بَيْنَ جَنْبَيْكَ»؛ دشمن‌ترین دشمن تو، همان نفسی است که میان دو پهلویت قرار دارد.&amp;lt;ref&amp;gt;پاینده، نهج الفصاحة، ص۲۲۰&amp;lt;/ref&amp;gt; [[امام علی]] (ع) نیز می‌فرماید: «نَفْسُكَ أَقْرَبُ أَعْدَائِكَ إِلَيْكَ»؛ نفس تو نزدیک‌ترین دشمن توست.&amp;lt;ref&amp;gt;آمدی، تصنیف غرر الحکم، ص۲۳۹&amp;lt;/ref&amp;gt; و نیز می‌فرماید: «نفس اماره مانند فرد منافق، تملق انسان را می‌گوید و در قالب دوست جلوه می‌کند تا بر انسان مسلط شود و او را به مراحل ناشایست وارد کند.»&amp;lt;ref&amp;gt;دیلمی، إرشاد القلوب، ج۱، ص۹۸&amp;lt;/ref&amp;gt; در روایت دیگر، [[امام علی]] (ع) مؤمن را چنین توصیف می‌کند: «مؤمن همواره در هر صبحگاه و شامگاه به نفس خود بدگمان است.»&amp;lt;ref&amp;gt;دیلمی، إرشاد القلوب، ج۱، ص۹۸&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== جهاد با نفس اماره ===&lt;br /&gt;
یکی از تعابیری که در روایات وجود دارد تعبیر «جهاد با نفس» است که منظور از آن جهاد با نفس اماره است. در حدیث معروفی، [[پیامبر اکرم]] (ص) گروهی را که از جهاد بازگشته بودند اینگونه خطاب قرار داد: «آفرین بر گروهی که جهاد اصغر را انجام دادند، ولی وظیفهٔ [[جهاد اکبر]] بر دوش آنها باقی است.» عرض کردند: ای رسول خدا، جهاد اکبر چیست؟ فرمود: «جهاد با نفس.»&amp;lt;ref&amp;gt;وسائل الشیعة، ج۱۱، ص۱۲۴&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[امام علی]] (ع) نیز می‌فرماید: «الْمُجَاهِدُ مَنْ جَاهَدَ نَفْسَهُ»؛ مجاهد واقعی کسی است که با هوس‌های سرکش نفس خود بجنگد.&amp;lt;ref&amp;gt;همان&amp;lt;/ref&amp;gt; و [[پیامبر اکرم]] (ص) فرمود: «برترین جهاد، جهاد با نفسی است که میان دو پهلوی تو قرار دارد.»&amp;lt;ref&amp;gt;بحار الأنوار، ج۶۷، ص۶۵&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما جهاد با نفس مورد نظر روایات ترک لذت‌های دنیا و سرکوب تمایلات جسمانی نیست چرا که خداوند نعمت‌های دنیا را برای بهره‌مندی انسان آفریده است: «هُوَ الَّذِي خَلَقَ لَكُمْ مَا فِي الْأَرْضِ جَمِيعًا».&amp;lt;ref&amp;gt;آیه ۲۹ سوره بقره&amp;lt;/ref&amp;gt; در آیهٔ دیگر می‌فرماید: «قُلْ مَنْ حَرَّمَ زِينَةَ اللَّهِ الَّتِي أَخْرَجَ لِعِبَادِهِ وَ الطَّيِّبَاتِ مِنَ الرِّزْقِ».&amp;lt;ref&amp;gt;آیه ۳۲ سوره اعراف&amp;lt;/ref&amp;gt; بنابراین جهاد با نفس به معنای محرومیت از نعمت‌های حلال نیست. بلکه حقیقت جهاد، مهار کردن و تعدیل خواسته‌های نفسانی در چارچوب عقل و شرع است. [[پیامبر اکرم]] (ص) خود فرمود: «چه می‌شود گروهی از یاران مرا که ترک گوشت و بوی خوش و زن کرده‌اند! همانا من خودم هم گوشت می‌خورم و هم بوی خوش استعمال می‌کنم و هم از همسرم بهره می‌گیرم. هر کس از روش من اعراض کند، از من نیست.»&amp;lt;ref&amp;gt;محمدی ری‌شهری، حکمت نامه پیامبر اعظم، ج۵، ص۵۴۳&amp;lt;/ref&amp;gt; و نیز توصیه فرمود: «برای دنیایت چنان کار کن که گویی تا ابد زنده خواهی ماند و برای آخرتت چنان کار کن که گویی همین فردا می‌میری.»&amp;lt;ref&amp;gt;همان، ص۵۴۵&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اسلام نه آزادی افسارگسیختهٔ امیال را می‌پذیرد و نه سرکوب و تعطیل نیازهای طبیعی را. جهاد با نفس، همان راه میانه و اعتدالی است که انسان را از اسارت نفس اماره رهایی می‌بخشد و به مقام قرب الهی نائل می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پانویس ==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منابع ==&lt;br /&gt;
* ابن سینا، حسین بن عبدالله، «النجاة من الغرق فی بحر الضلالات»، تصحیح محمدتقی دانشپژوه، تهران، دانشگاه تهران، ۱۳۶۴ش.&lt;br /&gt;
* ابن سینا، حسین بن عبدالله، «الشفاء - الهیات»، تصحیح حسن زاده آملی، قم، بوستان کتاب، ۱۳۸۳ش.&lt;br /&gt;
* ابن سینا، حسین بن عبدالله، «الشفاء - طبیعیات - نفس»، تصحیح حسن زاده آملی، قم، بوستان کتاب، ۱۳۸۳ش.&lt;br /&gt;
* ابن سینا، حسین بن عبدالله، «الشفاء - طبیعیات»، به تحقیق سعید زاید، قم، مرعشی نجفی، ۱۴۰۴ق.&lt;br /&gt;
*ابن سینا، حسین بن عبدالله. «الإشارات و التنبیهات»، به تصحیح مجتبی زارعی، قم: بوستان کتاب قم (مرکز النشر التابع لمکتب الإعلام الإسلامي).&lt;br /&gt;
*ابن سینا، حسین بن عبدالله. التعلیقات، به تصحیح حسین موسویان، تهران: مؤسسه پژوهشی حکمت و فلسفه ایران.&lt;br /&gt;
* ابن منظور، محمد بن مکرم، «لسان العرب»، تحقیق و تصحیح میر دامادی، جمال الدین، بیروت، دار الفکر للطباعة و النشر و التوزيع - دار صادر، چاپ سوم، ۱۴۱۴ق.&lt;br /&gt;
* آمدی، عبدالواحد بن محمد، «تصنيف غرر الحكم و درر الكلم»، محقق / مصحح: درايتى، مصطفى، قم، دفتر تبليغات، چاپ اول، ۱۳۶۶ش.&lt;br /&gt;
* آمدی، عبدالواحد بن محمد، «غرر الحکم»، مصحح: رجایی، مهدی، قم، دار الکتاب الإسلامي، ۱۴۱۰ق.&lt;br /&gt;
* پاينده، ابو القاسم، «نهج الفصاحة»، تهران، نشر دنياى دانش، چاپ چهارم، ۱۳۸۲ش.&lt;br /&gt;
* حر عاملی، محمد بن حسن، «وسائل الشیعة»، قم، مؤسسة آل البیت علیهم السلام، ۱۴۰۹ق.&lt;br /&gt;
* خسروپناه، عبدالحسین، «بیست گفتار درباره فلسفه و فقه علوم اجتماعی»، قم: مؤسسه بوستان کتاب (مرکز چاپ و نشر دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم).&lt;br /&gt;
* خواجه نصیرالدین طوسی، محمد بن محمد، «تلخیص المحصل»، تصحیح عبدالله نورانی، تهران، مؤسسه مطالعات اسلامی، ۱۳۵۹ش.&lt;br /&gt;
* ديلمى، حسن بن محمد، «إرشاد القلوب إلى الصواب»، قم، نشر الشريف الرضي، چاپ اول، ۱۴۱۲ق.&lt;br /&gt;
* راغب اصفهانى، حسين بن محمد، «مفردات ألفاظ القرآن»، تحقیق و تصحیح داوودى، صفوان عدنان، بیروت، دار القلم - الدار الشامية، ۱۴۱۲ق.&lt;br /&gt;
* طباطبایی، سید محمد حسین، «الميزان فی تفسیر القرآن»، قم، دفتر انتشارات اسلامى جامعه مدرسين حوزه علميه، چاپ پنجم، ۱۴۱۷ق.&lt;br /&gt;
* طباطبایی، سید محمدحسین، «نهایة الحکمة»، تعلیق و تصحیح عباسعلی زارعی سبزواری، قم، مؤسسه نشر اسلامی، ۱۴۲۲ق.&lt;br /&gt;
*عاشوری، مهدی، و عبدالحسین خسروپناه، «انسان‌شناسی نوصدرایی و علوم انسانی»، تهران: آفتاب توسعه.&lt;br /&gt;
* فراهيدى، خليل بن أحمد، «العین»، قم، نشر هجرت، چاپ دوم، ۱۴۰۹ق.&lt;br /&gt;
* محمدی ری‌شهری، محمد، «حکمت نامه پیامبر اعظم»، قم، مؤسسه علمی فرهنگی دار الحديث، سازمان چاپ و نشر، ۱۳۸۷ش.&lt;br /&gt;
* مجلسی، محمدباقر، «بحار الأنوار»، بیروت، دار إحياء التراث العربي، ۱۴۰۳ق.&lt;br /&gt;
* مصطفوى، حسن، «التحقيق في كلمات القرآن الكريم»، تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، چاپ اول، ۱۳۶۸ش.&lt;br /&gt;
* ملاصدرا، صدرالدین محمد بن ابراهیم شیرازی، «المبدأ و المعاد»، تصحیح سید جلال الدین آشتیانی، تهران، انجمن حکمت و فلسفه ایران، ۱۳۵۴ش.&lt;br /&gt;
* ملاصدرا، صدرالدین محمد بن ابراهیم شیرازی، «الشواهد الربوبیة فی المناهج السلوکیة»، تصحیح سید جلال الدین آشتیانی، مشهد، المرکز الجامعی للنشر، ۱۳۶۰ش.&lt;br /&gt;
* ملاصدرا، صدرالدین محمد بن ابراهیم شیرازی، «الحکمة المتعالیة فی الأسفار العقلیة الأربعة» (۹ جلد)، بیروت، دار إحیاء التراث العربی.&lt;br /&gt;
* نراقی، مهدی بن ابی ذر، «جامع السعادات»، مصحح: کلانتر، محمد؛ مقدمه‌نویس: مظفر، محمد رضا، بیروت، مؤسسة * طباطبایی، محمدحسین طباطبایی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:واژگان قرآنی]]&lt;br /&gt;
[[رده:کلیات اخلاق]]&lt;br /&gt;
[[رده:انسان]]&lt;br /&gt;
[[رده:فلسفه]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Zamani</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D8%B3%DB%8C%D8%B1_%D8%A8%D9%86_%D8%B9%D8%B1%D9%88%D8%A9&amp;diff=168643</id>
		<title>اسیر بن عروة</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D8%B3%DB%8C%D8%B1_%D8%A8%D9%86_%D8%B9%D8%B1%D9%88%D8%A9&amp;diff=168643"/>
		<updated>2026-07-16T10:19:18Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Zamani: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;'''«أُسَیر (أسَید) بن عروه انصارى»''' از افراد صاحب نفوذ در تیره بنى‌ابیرق و از مسلمانان متهم به [[نفاق]] بود.&amp;lt;ref&amp;gt;الاستیعاب، ج‌۱، ص‌۱۹۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; او در [[جنگ احد]] و [[غزوات پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله|غزوات]] بعد شرکت داشت و در زمان [[عمر بن خطاب|عمر]]، در فتح نهاوند کشته شد. أُسَیر و همدستانش در یک ماجراى سرقت، با گواهى [[دروغ]]، فرد بیگناهی را متهم کرده بودند؛ که آیاتی از [[قرآن]] در نکوهش آنان نازل شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==أسیر بن عروه در شأن نزول==&lt;br /&gt;
برخى مفسّران، [[شأن نزول]] آیات ۱۰۵ تا ۱۱۳ [[سوره نساء]] را در‌ رابطه با گواهى [[دروغ]] أسیر بن عروه و همدستانش دانسته‌اند که با‌ این عمل، قصد گمراه کردن و فریب دادن [[پیامبر اسلام|پیامبر]] صلى الله علیه وآله را داشتند&amp;lt;ref&amp;gt;جامع‌البیان، مج ۴، ج‌۵، ص‌۳۶۰ـ۳۶۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;: «{{متن قرآن|{{آیه|4|113}}}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 113 سوره نساء|سوره نساء، آیه ۱۱۳.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ و اگر لطف و رحمت الهى در حق تو نبود، گروهى از ایشان کوشیده بودند که تو را گمراه سازند، و [در واقع] کسى جز خود را گمراه نکنند». &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اینان در ماجراى سرقت سه نفر از تیره بنى ابیرق از شخصى به نام رفاعة بن زید، به دروغ، به پاکى افراد خویش گواهى دادند و چون قتادة بن نعمان، برادرزاده رفاعه، نزد پیامبر صلى الله علیه و آله شکایت برد و از حضرت خواست تا آنان را به بازگرداندن سلاح مسروقه وادارد، از طرف اسَیر و دیگران به دروغگویى متهم شد و مورد سرزنش پیامبر صلى الله علیه وآله قرار گرفت. خداوند با نزول آیه «{{متن قرآن|{{آیه|4|105}}}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 105 سوره نساء|همان، آیه ۱۰۵.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ ما کتاب آسمانى را به راستى و درستى بر تو فرود آوردیم تا [بر مبناى آن و] به مدد آنچه خداوند به تو نمایانده است، بین مردم داورى کنى و مدافع خیانت پیشگان مباش». بدین ترتیب، اسیر از طرف خداوند، به خیانت‌پیشگى وصف شد، نادرستى گزارش بنى ابیرق را که توسط اسیر ارائه شده بود نشان داد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«[[شیخ طوسی]]» گوید: این آیه درباره بنى ابیرق نازل شد؛ از طائفه مزبور سه برادر بودند، به نام بشر و بشیر و مبشّر... اینان از راه نقب زدن به خانه عموى قتادة بن النعمان وارد شده و طعام و شمشیر و زره او را به دزدى بردند. عموى قتادة شکایت نزد برادرزاده خود قتادة که از اصحاب [[غزوه بدر|بدر]] بود، برد. قتادة نزد پیامبر آمد و قضیه دزدى آن سه نفر را براى وى نقل نمود و در خانه آن سه برادر مردى به نام لبید بن سهل که شخص فقیر و در عین حال شجاع و باایمان بود وجود داشت. بنو ابیرق دزدى مزبور را به لبید نسبت دادند، خبر به لبید رسید. شمشیر خود را برداشت و به سوى آن‌ها حمله برد و گفت: اى پسران ابیرق آیا مرا به سرقت متهم مى کنید؟ در صورتى که خودتان به این اتهام سزاوارترید و شما مردمى هستید که از روى نفاق [[رسول خدا]] صلى الله علیه وآله را هجو مى کنید و هجو خود را به [[قریش]] نسبت می‌دهید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
لبید با این کیفیت از خود دفاع می‌نمود و در عین حال بنو ابیرق دریافتند که قتادة نزد رسول خدا صلى الله علیه وآله رفته است. لذا به طرف مردى از طائفه او به نام [[اسیر بن عروة]] که مردى خطیب و سخنران بود، رفتند و قضیه را به او اطلاع دادند. اسیر با جماعتى نزد پیامبر رفتند و گفتند: یا رسول الله قتادة بن النعمان عده اى از طائفه ما را که داراى حسب و نسب مى باشیم، به دزدى متهم نموده در صورتى که چنین دزدى را مرتکب نشده اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این میان قتادة نزد پیامبر آمد، رسول خدا صلی الله علیه وآله به او فرمود: آیا به کسانى که داراى حسب و نسب مى باشند، [[تهمت]] دزدى زده اى؟ و با قتادة عتاب و خطاب نمود، قتادة غمگین شد و به طرف عموى خود برگشت و گفت: اى کاش مرده بودم و پیامبر با این کیفیت با من تکلم نمی‌کرد، چیزى به من فرمود که مایل به شنیدن آن نبودم. عموى قتادة گفت: خدا با ما یارى خواهد کرد سپس آیه {{متن قرآن|«{{آیه|4|112}}»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 112 سوره نساء|همان، آیه ۱۱۲.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;، نازل گردید در حالتى که پسران ابیرق دزدى را به لبید نسبت داده و به وى تهمت زده بودند و نیز آیه ۱۱۳ هم در همین موضوع نازل گشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خبر نزول این آیات به بنوابیرق رسید، دانستند که با نزول این آیات، تهمت زدن خودشان آشکار گردیده. لذا از [[مدینه]] به طرف [[مکه]] رفتند و به مشرکین [[مکه]] ملحق گشته و [[ارتداد|مرتد]] شدند و در مکه با قریش بودند تا این که مکه بدست مسلمین فتح شد. پس از [[فتح مکه|فتح مکه]] بسوى [[شام]] گریختند، سپس درباره آنان آیه {{متن قرآن|«{{آیه|4|115}}»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 115 سوره نساء|همان، آیه ۱۱۵.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; نازل شد.&amp;lt;ref&amp;gt;نمونه بینات در شأن نزول آیات از نظر شیخ طوسی و سایر مفسرین، محمدباقر محقق،‌ ص ۲۴۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
*دائرةالمعارف قرآن کریم، ج ۳، ص ۳۳۰.&lt;br /&gt;
*فرهنگ قرآن، ج۳.&lt;br /&gt;
*نمونه بینات در شأن نزول آیات از نظر شیخ طوسی و سایر مفسرین، محمدباقر محقق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:شخصیت‌های شان نزول آیات قرآن]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Zamani</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%AD%D8%B6%D8%B1%D8%AA_%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%85_%D8%B9%D9%84%DB%8C%D9%87%D8%A7%D8%A7%D9%84%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85&amp;diff=168445</id>
		<title>حضرت مریم علیهاالسلام</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%AD%D8%B6%D8%B1%D8%AA_%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%85_%D8%B9%D9%84%DB%8C%D9%87%D8%A7%D8%A7%D9%84%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85&amp;diff=168445"/>
		<updated>2026-07-01T12:22:26Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Zamani: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;'''حضرت مریم (علیهاالسلام)''' مادر [[حضرت عیسی علیه السلام|حضرت عیسی]] (علیه السلام) است که به [[معجزه]] الهی و بدون شوهر او را باردار شد. «مریم» تنها زنی است که نامش در [[قرآن|قرآن کریم]] آمده و او بانویی مطهّره، صدّیقه و برگزیده معرفی شده است. کفالت و سرپرستی مریم در دوران کودکی او، به عهده [[حضرت زکریا علیه السلام|حضرت زکریا]] (علیه السلام) بود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==نسب حضرت مریم==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مریم فرزند عمران بن ماثان بن سلیمان بن داود بن إیشا بن یهودا بن یعقوب بن إسحاق بن إبراهیم الخلیل می باشد. عمران پدر مریم غیر از عمران پدر [[حضرت موسی]] علیه السلام می باشد چون نسب عمران پدر موسی، عمران بن یصهر بن فاهث بن لاوى بن یعقوب بن إسحاق بن [[حضرت ابراهیم علیه السلام|إبراهیم]] علیه السلام می باشد.&amp;lt;ref&amp;gt; الکوکب الأنور على عقد الجوهر فی مولد النبی الأزهرا صلی الله علیه و آله (جعفر بن حسن برزنجى )، ص: ۴۶۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[حضرت زکریا علیه السلام|حضرت زکریا]] (علیه السلام) شوهر خاله حضرت مریم بود و در دوران کودکی اش، کفالت و سرپرستی او را به عهده گرفت. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==حضرت مریم در قرآن==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در [[قرآن کریم]] جز حضرت مریم نام هیچ زنى برده نشده&amp;lt;ref&amp;gt; ترجمه المیزان (سید محمدباقر موسوى همدانى)، ج۱۹، ص۵۷۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; و نام او سى و چهار بار در کلام الله مجید ذکر شده است؛&amp;lt;ref&amp;gt;قاموس قرآن (سید على اکبر قرشى)، ج۶، ص۲۵۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; که البته در غالب موارد به هنگام نام بردن [[حضرت عیسی علیه السلام|عیسی]] علیه السلام با نام «عیسی بن مریم» می باشد. از جمله مواردی که نام مریم به تنهایی برده شده آیات زیر است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*«{{متن قرآن|{{آیه|3|43}}}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 43 سوره آل عمران|سوره آل عمران، آیه ۴۳.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ ای مریم! (به شکرانه این نعمت) برای پروردگار خود، خضوع کن و سجده بجا آور! و با رکوع‌کنندگان، رکوع کن».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*«{{متن قرآن|{{آیه|19|16}}}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 16 سوره مریم|سوره مریم، آیه ۱۶.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ و در این کتاب (آسمانی) مریم را یاد کن، آن هنگام که از خانواده‌اش جدا شد و در ناحیه شرقی ([[بیت المقدس]]) قرار گرفت». &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*«{{متن قرآن|{{آیه|3|42}}}}&amp;lt;ref name=&amp;quot;:1&amp;quot;&amp;gt;[[آیه 42 سوره آل عمران|سوره آل عمران، آیه ۴۲.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ و (به یاد آورید) هنگامی را که فرشتگان گفتند: «ای مریم! خدا تو را برگزیده و پاک ساخته؛ و بر تمام زنان جهان، برتری داده است».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*«{{متن قرآن|{{آیه|3|45}}}}&amp;lt;ref name=&amp;quot;:۰&amp;quot;&amp;gt;[[آیه 45 سوره آل عمران|همان، آیه ۴۵.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ هنگامی که فرشتگان مریم را گفتند که خدا تو را به کلمه خود بشارت مى‌‌دهد که نامش مسیح عیسى پسر مریم است، که در دنیا و آخرت آبرومند و از مقرّبان (درگاه خدا) است».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی از فضائل و ویژگی های حضرت مریم علیهاالسلام که در قرآن کریم ذکر شده عبارت است از:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*در [[سوره تحریم]] آیه ۱۲: «{{متن قرآن|... الَّتِي أَحْصَنَتْ فَرْجَهَا فَنَفَخْنَا فِيهِ مِنْ رُوحِنَا ...»}}، مریم را به خاطر عفتش مى ستاید، و شاید این به خاطر رفتار ناپسندى باشد که [[یهود|یهودیان]] نسبت به آن جناب روا داشته و تهمتى باشد که ایشان به وى زدند.&amp;lt;ref&amp;gt;ترجمه المیزان (سید محمدباقر موسوى همدانى)، ج۱۹، ص۵۷۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*یکی از اوصاف حضرت مریم سخن گفتن با [[فرشتگان]] است. خداوند در [[سوره آل عمران]] می فرماید: «{{متن قرآن|{{آیه|3|45}}}}&amp;lt;ref name=&amp;quot;:۰&amp;quot; /&amp;gt;؛ (به یاد بیاورید) هنگامى را که فرشتگان گفتند: اى مریم! خداوند تو را به کلمه اى (وجود با عظمتى) از طرف خودش بشارت مى دهد که نامش «مسیح عیسى بن مریم» است، در حالى که در این جهان و جهان دیگر صاحب شخصیت خواهد بود و از مقربان است».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*وصف دیگر او خوردن روزی بهشتی می باشد. «{{متن قرآن|{{آیه|3|37}}}}&amp;lt;ref name=&amp;quot;:2&amp;quot;&amp;gt;[[آیه 37 سوره آل عمران|سوره آل عمران، آیه ۳۷.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ پس پرودگارش او را به صورت نیکویى پذیرفت، و به طرز نیکویى نشو و نما داد، و زکریا را کفیلِ رشد و تربیت معنوى  او قرار داد. هر زمان که [[حضرت زکریا]] در [[محراب]] عبادت  بر او وارد مى شد، رزق ویژه اى نزدش مى یافت. روزى در کمال شگفتى  گفت: اى مریم! این رزق ویژه براى تو از کجاست؟! گفت: از سوى خداست، یقیناً خدا هر کس را بخواهد، رزق بى حساب مى دهد».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*برگزیده شدن حضرت مریم از سوی خداوند: «{{متن قرآن|{{آیه|3|42}}}}&amp;lt;ref name=&amp;quot;:1&amp;quot; /&amp;gt;؛ و یاد کنید هنگامى که فرشتگان گفتند: اى مریم! قطعاً خدا تو را برگزیده و از همه آلودگى هاى ظاهرى و باطنى پاک ساخته، و بر زنان جهانیان برترى داده است».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*از اوصاف دیگر او راست گویی می باشد: «{{متن قرآن|{{آیه|5|75}}}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 75 سوره مائده|سوره مائده، آیه ۷۵.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ مسیح فرزند مریم فقط فرستاده (خدا) بود. پیش از وى نیز فرستادگان دیگرى بودند مادرش نیز زن بسیار راستگویى بود، هر دو غذا مى خوردند (با این حال چگونه دعوى الوهیت مسیح و [[عبادت]] مادرش مریم مى کنید؟) بنگر چگونه نشانه ها را براى آن ها آشکار مى سازیم، سپس بنگر چگونه آن ها از [[حق]] بازداشته مى شوند؟».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*وصف دیگر در مورد حضرت مریم پاکدامنی او می باشد: «{{متن قرآن|{{آیه|66|12}}}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 12 سوره تحریم|سوره تحریم، آیه ۱۲.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ و داستان مریم دختر عمران است که بانویى پاک بود، و ما در او از [[روح]] خود دمیدیم و او کلمات پروردگار خود و کتب او را تصدیق کرد و از خاشعان بود».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==ولادت حضرت مریم ==&lt;br /&gt;
جریان [[تقویم: ولادت حضرت مریم علیها السلام|ولادت حضرت مریم]] علیها السلام در [[سوره آل عمران]] چنین آمده است: «{{متن قرآن|{{آیه|3|35}}}}&amp;lt;ref name=&amp;quot;:3&amp;quot;&amp;gt;[[آیه 35 سوره آل عمران|سوره آل عمران، آیه ۳۵.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ یاد کن زمانى را که زن عمران گفت: پروردگارا! بدرستى که من نذر کردم براى تو که این طفلى که در شکم دارم مُحرّر (خادم بیت المقدس) باشد پس از من قبول فرما محققا تو سمیعى و عالمى به آنچه نذر کردم و قرارداد نمودم».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محرّر به معنى حُر یعنى آزاد، اشاره به این که هیچ شغلى نداشته باشد و ممحّض بر [[عبادت]] باشد در مسجد که [[بیت المقدس|بیت المقدس]] است و تنظیفات مسجد بر عهده او باشد.&amp;lt;ref&amp;gt; أطیب البیان فی تفسیر القرآن (سید عبدالحسین طیب)، ج۳، ص۱۷۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به نظر [[علامه طباطبایى|علامه طباطبائی]] نامگذاری مریم نیز خود به خاطر [[نذر]] مادر او بوده است: «کلمه &amp;quot;مریم&amp;quot; در لغت آن شهر، به طورى که گفته اند به معناى زن عابد است، و نیز زن خدمتکار است، از همین جا معلوم مى شود که چرا این مادر دختر خود را بلافاصله بعد از وضع حمل مریم نامید، و چرا خداى تعالى این عمل او را حکایت کرد، خواست تا بعد از نومیدى از زاییدن پسرى که محرر براى عبادت و خدمت باشد بلا درنگ همین دختر را براى این کار محرر کند، پس این که گفت: &amp;quot;سمّیتُها مریم&amp;quot;، به منزله این است که گفته باشد: &amp;quot;من این دختر را براى تو محرر زاییدم&amp;quot; دلیل بر این که جمله نامبرده به منزله صیغه نذر است، این است که خداى سبحان دنبالش این نذر را قبول نموده و مى فرماید: {{متن قرآن|«فَتَقَبَّلَهَا رَبُّهَا بِقَبُولٍ حَسَنٍ وَأَنْبَتَهَا نَبَاتًا حَسَنًا ...»}}&amp;lt;ref name=&amp;quot;:2&amp;quot; /&amp;gt;. و این که بعد از گفتن آن سخن اضافه کرد که '''&amp;quot;من او و ذریه او را از شر [[شیطان]] رانده شده، به خدا پناه مى دهم&amp;quot;''' براى این بود که او و ذریه اش موفق به عبادت و خدمت کنیسه بشوند تا اسم مریم مطابق با مسمى باشد.»&amp;lt;ref&amp;gt;ترجمه المیزان، سید محمد باقر موسوى همدانى، ج۳، ص۲۷۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در [[تفسیر قمی (کتاب)|تفسیر قمى]]&amp;lt;ref&amp;gt;علی بن ابراهیم، تفسیر قمى، ج ۱ ص ۱۰۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; در ذیل آیه: {{متن قرآن|«إِذْ قَالَتِ امْرَأَتُ عِمْرَانَ ...»}}&amp;lt;ref name=&amp;quot;:3&amp;quot; /&amp;gt;، از [[امام صادق]] علیه السلام روایت آمده که فرمود: «{{متن حدیث|خداى تعالى به عمران [[وحى]] کرد که من فرزندى به تو خواهم بخشید، پسرى تام الخلقة و پر برکت که افراد کور مادرزاد و مبتلا به مرض برص را شفا مى دهد و به اذن خدا مردگان را زنده مى کند و من او را رسولى براى [[بنى اسرائیل]] قرار مى دهم. عمران این جریان را با همسرش حنّه در میان گذاشت و حنه همان مادر مریم است، همین که مریم را حامله شد پیش خود خیال کرد که حملش پسر است و وقتى آن را دختر زایید عرضه داشت: &amp;quot;پروردگارا من او را دختر آوردم و معلوم است که پسر چون دختر نیست و دختر نمى تواند پیغمبر شود&amp;quot;. خداى تعالى در پاسخش مى فرماید: &amp;quot;خدا بهتر مى داند که حنه چه زاییده&amp;quot;، و بعد از آن که [[حضرت عیسی]] علیه السلام را به مریم داد، معلوم شد آن پسرى که مژده اش را به عمران داده بودند عیسى بوده است.}}»&amp;lt;ref&amp;gt; ترجمه المیزان (سید محمد باقر موسوى همدانى)، ج۳، ص۲۸۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از [[امام باقر]] علیه السلام روایت شده است که: «{{متن حدیث|چون مادر مریم او را زائید در خرقه اى او را پیچید و آورد در بیت المقدس و شرح نذر خود را بر آن ها بیان کرد آن ها هر کدام طالب شدند که تکفل او را بنمایند چون پدر مریم که عمران باشد مقام ریاستى بر آن ها داشت. [[حضرت زکریا]] فرمود: من سزاوارترم بتکفل او زیرا خاله اش در منزل من است. راضى نشدند، بنا بر قرعه شد و قرعه بنام زکریا درآمد}}»&amp;lt;ref&amp;gt; أطیب البیان فی تفسیر القرآن (سید عبدالحسین طیب)، ج۳، ص۱۸۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
==ولادت حضرت عیسی ==&lt;br /&gt;
بعد از آن که مریم به حد بلوغ رسید و در حجاب (محراب) قرار گرفت، خداى تعالى [[روح]] را (که یکى از [[فرشتگان]] بزرگ خدا است) نزد او فرستاد و روح به شکل بشرى تمام عیار در برابر مریم مجسم شد و به او گفت: که فرستاده اى است از نزد معبودش، و پروردگارش وى را فرستاده تا به اذن او پسرى به وى بدهد، پسرى بدون پدر و او را بشارت داد به این که بزودى از پسرش [[معجزات]] عجیبى ظهور مى کند و نیز خبر داد که خداى تعالى بزودى او را به [[روح القدس]] تایید نموده، کتاب و [[حکمت]] و [[تورات]] و [[انجیل]] مى آموزد و به عنوان رسولى به سوى [[ بنى اسرائیل]] گسیلش مى دارد. رسولى داراى آیات بینات و نیز به مریم از شأن پسرش و سرگذشت او خبر داد، آنگاه در مریم بدمید و او را حامله کرد، آن طور که یک نفر زن به فرزند خود حامله مى شود. این مطالب از آیات &amp;quot;[[سوره آل عمران]]، آیه ۳۵-۴۴&amp;quot; استفاده مى شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آنگاه مریم به مکانى دور منتقل شد و در آن جا درد زائیدنش گرفت و درد زائیدن او را به طرف تنه نخله اى کشانید و با خود مى گفت: اى کاش قبل از این مرده و از خاطره ها فراموش شده بودم، من همه چیز را و همه چیز مرا از یاد مى برد، در این هنگام از طرف پائین وى ندایش داد: غم مخور که پروردگارت پائین پایت نهر آبى قرار داده، تنه درخت را تکان بده تا پى در پى خرماى نورس از بالا بریزد، از آن خرما بخور و از آن آب بنوش و از فرزندى چون من خرسند باش، اگر از آدمیان کسى را دیدى که حتما خواهى دید، بگو من براى رحمان [[روزه]] گرفته ام و به همین جهت امروز با هیچ انسان سخن نمى گویم، مریم چون این را شنید از آن جا که فرزند خود را زائیده بود به طرف مردم آمد در حالى که فرزندش را در آغوش داشت. ([[سوره مریم]]، آیه ۲۰-۲۷)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مردم وقتى مریم را به این حال دیدند، شروع کردند از هر سو به وى طعنه زدن و سرزنش نمودن، چون دیدند دخترى بدون شوهر بچه دار شده است، گفتند: اى مریم چه عمل شگفت  آورى کردى!، اى خواهر هارون نه پدرت بد مردى بود و نه مادرت زناکار، مریم اشاره کرد به کودکش که با او سخن بگوئید، مردم گفتند: ما چگونه با کسى سخن گوئیم که کودکى در گهواره است، در این جا عیسى به سخن درآمد و گفت: من بنده خدا هستم، خداى تعالى به من کتاب داد و مرا پیامبرى از پیامبران کرد و هر جا که باشم با برکتم کرد و مرا به [[نماز]] و [[زکات]] سفارش کرد مادام که زنده باشم، بر [[احسان]] به مادرم سفارش فرمود و مرا نه جبار کرد و نه شقى، و سلام بر من روزى که به دنیا آمدم و روزى که مى میرم و روزى که زنده برمى خیزم. ([[سوره مریم]]، آیه ۲۷-۳۴)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==حضرت مریم در روایات==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*در تفسیر [[مجمع البیان (کتاب)|مجمع البیان]] از [[امام باقر]] علیه السلام روایت نموده: '''&amp;quot;[[جبرئیل]] علیه السلام باذن پروردگار بر جیب لباس مریم دمید و فرزند در رحم او بی درنگ برشد و کمال رسید همچنان که جنین در درون مادر ظرف نه ماه بحد رشد می رسد، پس از آن مریم صدیقه در خود احساس حمل نمود. آن گاه خاله او همسر زکریاى پیامبر بر حالت مریم آگاه گشت بر او اعتراض کرد مریم از نظر حیاء و خجلت از خاله خود از آن مکان خارج شد و نیز از [[امام صادق]] علیه السلام روایت شد که مدت حمل او نه ساعت بطول انجامید&amp;quot;.'''&amp;lt;ref&amp;gt; انوار درخشان (سید محمد حسین حسینى همدانى)، ج۱۰، ص۳۸۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*امام صادق علیه السلام فرمود: '''&amp;quot;حضرت مریم علیهاالسلام سرور زنان زمان خود بوده است، و [[حضرت فاطمه]] علیهاالسلام سرور تمام زنان بهشتى، از اولین و آخرین آنها مى باشد&amp;quot;.'''&amp;lt;ref&amp;gt;زندگانى حضرت زهرا علیهاالسلام (روحانى)، ص۱۹۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*عبدالاعلى مولى آل سام گوید: شنیدم از امام صادق علیه السلام که می فرمود: '''&amp;quot;روز [[قیامت]] که مى شود زن زیبائى را که به خاطر زیبائیش به فتنه (و گناه) افتاده بیاورند، آن زن گوید: پروردگارا تو مرا زیبا آفریدى و به همین خاطر من گرفتار فتنه شدم، مریم علیهاالسلام را برابرش آرند و بدو گویند: آیا تو زیبائى یا این؟ ما او را زیبا آفریدیم و دچار فتنه نگشت&amp;quot;.'''&amp;lt;ref&amp;gt; روضه کافى/ترجمه رسولى محلاتى، ج۲، ص۳۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*در تفسیر [[مجمع البیان]] از ابى موسى از [[پیامبر اسلام|رسول خدا]] صلى الله علیه و آله روایت نموده: می فرمود: '''&amp;quot;بسیارى از رجال به مقام کمال [[ایمان]] نائل آمده اند و از بانوان کسى به مقام کامل نرسیده جز چهار بانو: [[آسیه]] دختر مزاحم زوجه [[فرعون]]. مریم دختر عمران. [[خدیجه کبری|خدیجه]] دختر خویلد. [[حضرت فاطمه]] دختر محمد صلى الله علیه و آله&amp;quot;.'''&amp;lt;ref&amp;gt; انوار درخشان (سید محمد حسین حسینى همدانى)، ج  ۱۶، ص: ۴۷۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
*ترجمه المیزان، سید محمد باقر موسوى همدانى؛ قم: دفتر انتشارات اسلامى حوزه علمیه قم، چاپ پنجم، ۱۳۷۴ ش.&lt;br /&gt;
*الکوکب الأنور على عقد الجوهر فی مولد النبی الأزهرا صلی الله علیه و آله، جعفر بن حسن برزنجى؛ مرکز بن عطار للتراث.&lt;br /&gt;
*قاموس قرآن، سید على اکبر قرشى؛ تهران: اسلامیه، چاپ پنجم، ۱۳۶۷ ش.&lt;br /&gt;
*أطیب البیان فی تفسیر القرآن، سید عبدالحسین طیب؛ تهران: انتشارات اسلام، چاپ دوم، ۱۳۷۸ ش.&lt;br /&gt;
*أنوار العرفان فی تفسیر القرآن، داورپناه ابوالفضل، تهران: انتشارات صدر، چاپ اول، ۱۳۷۵ ش.&lt;br /&gt;
*انوار درخشان، سید محمدحسین حسینى همدانى؛ تهران، کتابفروشى لطفى، چاپ اول، ۱۴۰۴ ق.&lt;br /&gt;
*زندگانى حضرت زهرا علیهاالسلام، محمد روحانى على آبادى؛ تهران: انتشارات مهام، چاپ اول، ۱۳۷۹ ش.&lt;br /&gt;
*روضه کافى، ترجمه رسولى محلاتى، سید هاشم رسولى محلاتى؛ تهران: انتشارات علمیه اسلامیه، چاپ اول.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== مطالب مرتبط ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* [[تقویم: ولادت حضرت مریم علیها السلام|ولادت حضرت مریم (عليهاالسلام)]]&lt;br /&gt;
* [[حضرت عیسی علیه السلام|حضرت عیسی (علیه السلام)]]&lt;br /&gt;
* [[حضرت زکریا علیه السلام|حضرت زکریا (علیه السلام)]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:شخصیت های ستوده شده در قرآن]]&lt;br /&gt;
[[رده:زنان مطرح شده در قرآن]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Zamani</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%AD%D8%B6%D8%B1%D8%AA_%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%85_%D8%B9%D9%84%DB%8C%D9%87%D8%A7%D8%A7%D9%84%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85&amp;diff=168444</id>
		<title>حضرت مریم علیهاالسلام</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%AD%D8%B6%D8%B1%D8%AA_%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%85_%D8%B9%D9%84%DB%8C%D9%87%D8%A7%D8%A7%D9%84%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85&amp;diff=168444"/>
		<updated>2026-07-01T12:20:17Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Zamani: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;'''حضرت مریم (علیهاالسلام)''' مادر [[حضرت عیسی علیه السلام|حضرت عیسی]] (علیه السلام) است که به [[معجزه]] الهی و بدون شوهر او را باردار شد. «مریم» تنها زنی است که نامش در [[قرآن|قرآن کریم]] آمده و او بانویی مطهّره، صدّیقه و برگزیده معرفی شده است. کفالت و سرپرستی مریم در دوران کودکی او، به عهده [[حضرت زکریا علیه السلام|حضرت زکریا]] (علیه السلام) بود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==نسب حضرت مریم==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مریم فرزند عمران بن ماثان بن سلیمان بن داود بن إیشا بن یهودا بن یعقوب بن إسحاق بن إبراهیم الخلیل می باشد. عمران پدر مریم غیر از عمران پدر [[حضرت موسی]] علیه السلام می باشد چون نسب عمران پدر موسی، عمران بن یصهر بن فاهث بن لاوى بن یعقوب بن إسحاق بن [[حضرت ابراهیم علیه السلام|إبراهیم]] علیه السلام می باشد.&amp;lt;ref&amp;gt; الکوکب الأنور على عقد الجوهر فی مولد النبی الأزهرا صلی الله علیه و آله (جعفر بن حسن برزنجى )، ص: ۴۶۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[حضرت زکریا علیه السلام|حضرت زکریا]] (علیه السلام) شوهر خاله حضرت مریم بود و در دوران کودکی اش، کفالت و سرپرستی او را به عهده گرفت. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==حضرت مریم در قرآن==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در [[قرآن کریم]] جز حضرت مریم نام هیچ زنى برده نشده&amp;lt;ref&amp;gt; ترجمه المیزان (سید محمدباقر موسوى همدانى)، ج۱۹، ص۵۷۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; و نام او سى و چهار بار در کلام الله مجید ذکر شده است؛&amp;lt;ref&amp;gt;قاموس قرآن (سید على اکبر قرشى)، ج۶، ص۲۵۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; که البته در غالب موارد به هنگام نام بردن [[حضرت عیسی علیه السلام|عیسی]] علیه السلام با نام «عیسی بن مریم» می باشد. از جمله مواردی که نام مریم به تنهایی برده شده آیات زیر است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*«{{متن قرآن|{{آیه|3|43}}}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 43 سوره آل عمران|سوره آل عمران، آیه ۴۳.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ ای مریم! (به شکرانه این نعمت) برای پروردگار خود، خضوع کن و سجده بجا آور! و با رکوع‌کنندگان، رکوع کن».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*«{{متن قرآن|{{آیه|19|16}}}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 16 سوره مریم|سوره مریم، آیه ۱۶.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ و در این کتاب (آسمانی) مریم را یاد کن، آن هنگام که از خانواده‌اش جدا شد و در ناحیه شرقی ([[بیت المقدس]]) قرار گرفت». &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*«{{متن قرآن|{{آیه|3|42}}}}&amp;lt;ref name=&amp;quot;:1&amp;quot;&amp;gt;[[آیه 42 سوره آل عمران|سوره آل عمران، آیه ۴۲.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ و (به یاد آورید) هنگامی را که فرشتگان گفتند: «ای مریم! خدا تو را برگزیده و پاک ساخته؛ و بر تمام زنان جهان، برتری داده است».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*«{{متن قرآن|{{آیه|3|45}}}}&amp;lt;ref name=&amp;quot;:۰&amp;quot;&amp;gt;[[آیه 45 سوره آل عمران|همان، آیه ۴۵.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ هنگامی که فرشتگان مریم را گفتند که خدا تو را به کلمه خود بشارت مى‌‌دهد که نامش مسیح عیسى پسر مریم است، که در دنیا و آخرت آبرومند و از مقرّبان (درگاه خدا) است».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی از فضائل و ویژگی های حضرت مریم علیهاالسلام که در قرآن کریم ذکر شده عبارت است از:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*در [[سوره تحریم]] آیه ۱۲: «{{متن قرآن|... الَّتِي أَحْصَنَتْ فَرْجَهَا فَنَفَخْنَا فِيهِ مِنْ رُوحِنَا ...»}}، مریم را به خاطر عفتش مى ستاید، و شاید این به خاطر رفتار ناپسندى باشد که [[یهود|یهودیان]] نسبت به آن جناب روا داشته و تهمتى باشد که ایشان به وى زدند.&amp;lt;ref&amp;gt;ترجمه المیزان (سید محمدباقر موسوى همدانى)، ج۱۹، ص۵۷۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*یکی از اوصاف حضرت مریم سخن گفتن با [[فرشتگان]] است. خداوند در [[سوره آل عمران]] می فرماید: «{{متن قرآن|{{آیه|3|45}}}}&amp;lt;ref name=&amp;quot;:۰&amp;quot; /&amp;gt;؛ (به یاد بیاورید) هنگامى را که فرشتگان گفتند: اى مریم! خداوند تو را به کلمه اى (وجود با عظمتى) از طرف خودش بشارت مى دهد که نامش «مسیح عیسى بن مریم» است، در حالى که در این جهان و جهان دیگر صاحب شخصیت خواهد بود و از مقربان است».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*وصف دیگر او خوردن روزی بهشتی می باشد. «{{متن قرآن|{{آیه|3|37}}}}&amp;lt;ref name=&amp;quot;:2&amp;quot;&amp;gt;[[آیه 37 سوره آل عمران|سوره آل عمران، آیه ۳۷.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ پس پرودگارش او را به صورت نیکویى پذیرفت، و به طرز نیکویى نشو و نما داد، و زکریا را کفیلِ رشد و تربیت معنوى  او قرار داد. هر زمان که [[حضرت زکریا]] در [[محراب]] عبادت  بر او وارد مى شد، رزق ویژه اى نزدش مى یافت. روزى در کمال شگفتى  گفت: اى مریم! این رزق ویژه براى تو از کجاست؟! گفت: از سوى خداست، یقیناً خدا هر کس را بخواهد، رزق بى حساب مى دهد».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*برگزیده شدن حضرت مریم از سوی خداوند: «{{متن قرآن|{{آیه|3|42}}}}&amp;lt;ref name=&amp;quot;:1&amp;quot; /&amp;gt;؛ و یاد کنید هنگامى که فرشتگان گفتند: اى مریم! قطعاً خدا تو را برگزیده و از همه آلودگى هاى ظاهرى و باطنى پاک ساخته، و بر زنان جهانیان برترى داده است».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*از اوصاف دیگر او راست گویی می باشد: «{{متن قرآن|{{آیه|5|75}}}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 75 سوره مائده|سوره مائده، آیه ۷۵.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ مسیح فرزند مریم فقط فرستاده (خدا) بود. پیش از وى نیز فرستادگان دیگرى بودند مادرش نیز زن بسیار راستگویى بود، هر دو غذا مى خوردند (با این حال چگونه دعوى الوهیت مسیح و [[عبادت]] مادرش مریم مى کنید؟) بنگر چگونه نشانه ها را براى آن ها آشکار مى سازیم، سپس بنگر چگونه آن ها از [[حق]] بازداشته مى شوند؟».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*وصف دیگر در مورد حضرت مریم پاکدامنی او می باشد: «{{متن قرآن|{{آیه|66|12}}}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 12 سوره تحریم|سوره تحریم، آیه ۱۲.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ و داستان مریم دختر عمران است که بانویى پاک بود، و ما در او از [[روح]] خود دمیدیم و او کلمات پروردگار خود و کتب او را تصدیق کرد و از خاشعان بود».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==ولادت حضرت مریم ==&lt;br /&gt;
جریان [[تقویم: ولادت حضرت مریم علیها السلام|ولادت حضرت مریم]] علیها السلام در [[سوره آل عمران]] چنین آمده است: «{{متن قرآن|{{آیه|3|35}}}}&amp;lt;ref name=&amp;quot;:3&amp;quot;&amp;gt;[[آیه 35 سوره آل عمران|سوره آل عمران، آیه ۳۵.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ یاد کن زمانى را که زن عمران گفت: پروردگارا! بدرستى که من نذر کردم براى تو که این طفلى که در شکم دارم مُحرّر (خادم بیت المقدس) باشد پس از من قبول فرما محققا تو سمیعى و عالمى به آنچه نذر کردم و قرارداد نمودم».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محرّر به معنى حُر یعنى آزاد، اشاره به این که هیچ شغلى نداشته باشد و ممحّض بر [[عبادت]] باشد در مسجد که [[بیت المقدس|بیت المقدس]] است و تنظیفات مسجد بر عهده او باشد.&amp;lt;ref&amp;gt; أطیب البیان فی تفسیر القرآن (سید عبدالحسین طیب)، ج۳، ص۱۷۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به نظر [[علامه طباطبایى|علامه طباطبائی]] نامگذاری مریم نیز خود به خاطر [[نذر]] مادر او بوده است: «کلمه &amp;quot;مریم&amp;quot; در لغت آن شهر، به طورى که گفته اند به معناى زن عابد است، و نیز زن خدمتکار است، از همین جا معلوم مى شود که چرا این مادر دختر خود را بلافاصله بعد از وضع حمل مریم نامید، و چرا خداى تعالى این عمل او را حکایت کرد، خواست تا بعد از نومیدى از زاییدن پسرى که محرر براى عبادت و خدمت باشد بلا درنگ همین دختر را براى این کار محرر کند، پس این که گفت: &amp;quot;سمّیتُها مریم&amp;quot;، به منزله این است که گفته باشد: &amp;quot;من این دختر را براى تو محرر زاییدم&amp;quot; دلیل بر این که جمله نامبرده به منزله صیغه نذر است، این است که خداى سبحان دنبالش این نذر را قبول نموده و مى فرماید: {{متن قرآن|«فَتَقَبَّلَهَا رَبُّهَا بِقَبُولٍ حَسَنٍ وَأَنْبَتَهَا نَبَاتًا حَسَنًا ...»}}&amp;lt;ref name=&amp;quot;:2&amp;quot; /&amp;gt;. و این که بعد از گفتن آن سخن اضافه کرد که '''&amp;quot;من او و ذریه او را از شر [[شیطان]] رانده شده، به خدا پناه مى دهم&amp;quot;''' براى این بود که او و ذریه اش موفق به عبادت و خدمت کنیسه بشوند تا اسم مریم مطابق با مسمى باشد.»&amp;lt;ref&amp;gt;ترجمه المیزان، سید محمد باقر موسوى همدانى، ج۳، ص۲۷۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در [[تفسیر قمی (کتاب)|تفسیر قمى]]&amp;lt;ref&amp;gt;علی بن ابراهیم، تفسیر قمى، ج ۱ ص ۱۰۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; در ذیل آیه: {{متن قرآن|«إِذْ قَالَتِ امْرَأَتُ عِمْرَانَ ...»}}&amp;lt;ref name=&amp;quot;:3&amp;quot; /&amp;gt;، از [[امام صادق]] علیه السلام روایت آمده که فرمود: «{{متن حدیث|خداى تعالى به عمران [[وحى]] کرد که من فرزندى به تو خواهم بخشید، پسرى تام الخلقة و پر برکت که افراد کور مادرزاد و مبتلا به مرض برص را شفا مى دهد و به اذن خدا مردگان را زنده مى کند و من او را رسولى براى [[بنى اسرائیل]] قرار مى دهم. عمران این جریان را با همسرش حنّه در میان گذاشت و حنه همان مادر مریم است، همین که مریم را حامله شد پیش خود خیال کرد که حملش پسر است و وقتى آن را دختر زایید عرضه داشت: &amp;quot;پروردگارا من او را دختر آوردم و معلوم است که پسر چون دختر نیست و دختر نمى تواند پیغمبر شود&amp;quot;. خداى تعالى در پاسخش مى فرماید: &amp;quot;خدا بهتر مى داند که حنه چه زاییده&amp;quot;، و بعد از آن که [[حضرت عیسی]] علیه السلام را به مریم داد، معلوم شد آن پسرى که مژده اش را به عمران داده بودند عیسى بوده است.}}»&amp;lt;ref&amp;gt; ترجمه المیزان (سید محمد باقر موسوى همدانى)، ج۳، ص۲۸۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از [[امام باقر]] علیه السلام روایت شده است که: «{{متن حدیث|چون مادر مریم او را زائید در خرقه اى او را پیچید و آورد در بیت المقدس و شرح نذر خود را بر آن ها بیان کرد آن ها هر کدام طالب شدند که تکفل او را بنمایند چون پدر مریم که عمران باشد مقام ریاستى بر آن ها داشت. [[حضرت زکریا]] فرمود: من سزاوارترم بتکفل او زیرا خاله اش در منزل من است. راضى نشدند، بنا بر قرعه شد و قرعه بنام زکریا درآمد}}»&amp;lt;ref&amp;gt; أطیب البیان فی تفسیر القرآن (سید عبدالحسین طیب)، ج۳، ص۱۸۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
==ولادت حضرت عیسی ==&lt;br /&gt;
*بعد از آن که مریم به حد بلوغ رسید و در حجاب (محراب) قرار گرفت، خداى تعالى [[روح]] را (که یکى از [[فرشتگان]] بزرگ خدا است) نزد او فرستاد و روح به شکل بشرى تمام عیار در برابر مریم مجسم شد و به او گفت: که فرستاده اى است از نزد معبودش، و پروردگارش وى را فرستاده تا به اذن او پسرى به وى بدهد، پسرى بدون پدر و او را بشارت داد به این که بزودى از پسرش [[معجزات]] عجیبى ظهور مى کند و نیز خبر داد که خداى تعالى بزودى او را به [[روح القدس]] تایید نموده، کتاب و [[حکمت]] و [[تورات]] و [[انجیل]] مى آموزد و به عنوان رسولى به سوى [[ بنى اسرائیل]] گسیلش مى دارد. رسولى داراى آیات بینات و نیز به مریم از شأن پسرش و سرگذشت او خبر داد، آنگاه در مریم بدمید و او را حامله کرد، آن طور که یک نفر زن به فرزند خود حامله مى شود. این مطالب از آیات &amp;quot;[[سوره آل عمران]]، آیه ۳۵-۴۴&amp;quot; استفاده مى شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*آنگاه مریم به مکانى دور منتقل شد و در آن جا درد زائیدنش گرفت و درد زائیدن او را به طرف تنه نخله اى کشانید و با خود مى گفت: اى کاش قبل از این مرده و از خاطره ها فراموش شده بودم، من همه چیز را و همه چیز مرا از یاد مى برد، در این هنگام از طرف پائین وى ندایش داد: غم مخور که پروردگارت پائین پایت نهر آبى قرار داده، تنه درخت را تکان بده تا پى در پى خرماى نورس از بالا بریزد، از آن خرما بخور و از آن آب بنوش و از فرزندى چون من خرسند باش، اگر از آدمیان کسى را دیدى که حتما خواهى دید، بگو من براى رحمان [[روزه]] گرفته ام و به همین جهت امروز با هیچ انسان سخن نمى گویم، مریم چون این را شنید از آن جا که فرزند خود را زائیده بود به طرف مردم آمد در حالى که فرزندش را در آغوش داشت. ([[سوره مریم]]، آیه ۲۰-۲۷)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*مردم وقتى مریم را به این حال دیدند، شروع کردند از هر سو به وى طعنه زدن و سرزنش نمودن، چون دیدند دخترى بدون شوهر بچه دار شده است، گفتند: اى مریم چه عمل شگفت  آورى کردى!، اى خواهر هارون نه پدرت بد مردى بود و نه مادرت زناکار، مریم اشاره کرد به کودکش که با او سخن بگوئید، مردم گفتند: ما چگونه با کسى سخن گوئیم که کودکى در گهواره است، در این جا عیسى به سخن درآمد و گفت: من بنده خدا هستم، خداى تعالى به من کتاب داد و مرا پیامبرى از پیامبران کرد و هر جا که باشم با برکتم کرد و مرا به [[نماز]] و [[زکات]] سفارش کرد مادام که زنده باشم، بر [[احسان]] به مادرم سفارش فرمود و مرا نه جبار کرد و نه شقى، و سلام بر من روزى که به دنیا آمدم و روزى که مى میرم و روزى که زنده برمى خیزم. ([[سوره مریم]]، آیه ۲۷-۳۴)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==حضرت مریم در روایات==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*در تفسیر [[مجمع البیان (کتاب)|مجمع البیان]] از [[امام باقر]] علیه السلام روایت نموده: '''&amp;quot;[[جبرئیل]] علیه السلام باذن پروردگار بر جیب لباس مریم دمید و فرزند در رحم او بی درنگ برشد و کمال رسید همچنان که جنین در درون مادر ظرف نه ماه بحد رشد می رسد، پس از آن مریم صدیقه در خود احساس حمل نمود. آن گاه خاله او همسر زکریاى پیامبر بر حالت مریم آگاه گشت بر او اعتراض کرد مریم از نظر حیاء و خجلت از خاله خود از آن مکان خارج شد و نیز از [[امام صادق]] علیه السلام روایت شد که مدت حمل او نه ساعت بطول انجامید&amp;quot;.'''&amp;lt;ref&amp;gt; انوار درخشان (سید محمد حسین حسینى همدانى)، ج۱۰، ص۳۸۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*امام صادق علیه السلام فرمود: '''&amp;quot;حضرت مریم علیهاالسلام سرور زنان زمان خود بوده است، و [[حضرت فاطمه]] علیهاالسلام سرور تمام زنان بهشتى، از اولین و آخرین آنها مى باشد&amp;quot;.'''&amp;lt;ref&amp;gt;زندگانى حضرت زهرا علیهاالسلام (روحانى)، ص۱۹۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*عبدالاعلى مولى آل سام گوید: شنیدم از امام صادق علیه السلام که می فرمود: '''&amp;quot;روز [[قیامت]] که مى شود زن زیبائى را که به خاطر زیبائیش به فتنه (و گناه) افتاده بیاورند، آن زن گوید: پروردگارا تو مرا زیبا آفریدى و به همین خاطر من گرفتار فتنه شدم، مریم علیهاالسلام را برابرش آرند و بدو گویند: آیا تو زیبائى یا این؟ ما او را زیبا آفریدیم و دچار فتنه نگشت&amp;quot;.'''&amp;lt;ref&amp;gt; روضه کافى/ترجمه رسولى محلاتى، ج۲، ص۳۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*در تفسیر [[مجمع البیان]] از ابى موسى از [[پیامبر اسلام|رسول خدا]] صلى الله علیه و آله روایت نموده: می فرمود: '''&amp;quot;بسیارى از رجال به مقام کمال [[ایمان]] نائل آمده اند و از بانوان کسى به مقام کامل نرسیده جز چهار بانو: [[آسیه]] دختر مزاحم زوجه [[فرعون]]. مریم دختر عمران. [[خدیجه کبری|خدیجه]] دختر خویلد. [[حضرت فاطمه]] دختر محمد صلى الله علیه و آله&amp;quot;.'''&amp;lt;ref&amp;gt; انوار درخشان (سید محمد حسین حسینى همدانى)، ج  ۱۶، ص: ۴۷۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
*ترجمه المیزان، سید محمد باقر موسوى همدانى؛ قم: دفتر انتشارات اسلامى حوزه علمیه قم، چاپ پنجم، ۱۳۷۴ ش.&lt;br /&gt;
*الکوکب الأنور على عقد الجوهر فی مولد النبی الأزهرا صلی الله علیه و آله، جعفر بن حسن برزنجى؛ مرکز بن عطار للتراث.&lt;br /&gt;
*قاموس قرآن، سید على اکبر قرشى؛ تهران: اسلامیه، چاپ پنجم، ۱۳۶۷ ش.&lt;br /&gt;
*أطیب البیان فی تفسیر القرآن، سید عبدالحسین طیب؛ تهران: انتشارات اسلام، چاپ دوم، ۱۳۷۸ ش.&lt;br /&gt;
*أنوار العرفان فی تفسیر القرآن، داورپناه ابوالفضل، تهران: انتشارات صدر، چاپ اول، ۱۳۷۵ ش.&lt;br /&gt;
*انوار درخشان، سید محمدحسین حسینى همدانى؛ تهران، کتابفروشى لطفى، چاپ اول، ۱۴۰۴ ق.&lt;br /&gt;
*زندگانى حضرت زهرا علیهاالسلام، محمد روحانى على آبادى؛ تهران: انتشارات مهام، چاپ اول، ۱۳۷۹ ش.&lt;br /&gt;
*روضه کافى، ترجمه رسولى محلاتى، سید هاشم رسولى محلاتى؛ تهران: انتشارات علمیه اسلامیه، چاپ اول.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== مطالب مرتبط ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* [[تقویم: ولادت حضرت مریم علیها السلام|ولادت حضرت مریم (عليهاالسلام)]]&lt;br /&gt;
* [[حضرت عیسی علیه السلام|حضرت عیسی (علیه السلام)]]&lt;br /&gt;
* [[حضرت زکریا علیه السلام|حضرت زکریا (علیه السلام)]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:شخصیت های ستوده شده در قرآن]]&lt;br /&gt;
[[رده:زنان مطرح شده در قرآن]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Zamani</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%B3%DB%8C%D8%AF_%D8%B9%D9%84%D8%A7%D8%A1%D8%A7%D9%84%D8%AF%DB%8C%D9%86_%DA%AF%D9%84%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86%D9%87&amp;diff=168442</id>
		<title>سید علاءالدین گلستانه</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%B3%DB%8C%D8%AF_%D8%B9%D9%84%D8%A7%D8%A1%D8%A7%D9%84%D8%AF%DB%8C%D9%86_%DA%AF%D9%84%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86%D9%87&amp;diff=168442"/>
		<updated>2026-07-01T12:12:53Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Zamani: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{شناسنامه عالم&lt;br /&gt;
|نام کامل = سید علاءالدین محمد حسینی گلستانه&lt;br /&gt;
|تصویر=&lt;br /&gt;
|زادروز =  ۱۰۴۰ قمری&lt;br /&gt;
|زادگاه =  [[اصفهان]]&lt;br /&gt;
|وفات = ۱۱۱۰ قمری&lt;br /&gt;
|مدفن =  اصفهان&lt;br /&gt;
|اساتید =  [[محمدباقر مجلسی|محمدباقر مجلسى]]،...&lt;br /&gt;
|شاگردان = سید ربیع اردستانى، محمدهاشم بن ابى‌طالب حسینى،...&lt;br /&gt;
|آثار = حدائق الحقائق فى شرح كلمات كلام اللَّه الناطق، بهجة الحدائق، منهج الیقین، روضة العرفا فى شرح الأسماء الحسنى، ترتیب مشیخة [[من لایحضره الفقیه (کتاب)|من لا یحضره الفقیه]]، أربعون حدیثاً، روضة الشهداء،...&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
'''«سید علاءالدین محمد گلستانه»''' (م، ۱۱۱۰ ق)، محدث رجالی و متکلم برجسته [[شیعه]] در دوران [[صفویه|صفویه]] و از شاگردان [[علامه مجلسى|علامه مجلسی]] است. از جمله آثار گلستانه، شرحی بر «[[نهج البلاغه]]» با عنوان «حدائق الحقائق فى شرح كلمات كلام اللَّه الناطق» است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگی‌نامه==&lt;br /&gt;
سید علاءالدین محمد حسینی گلستانه فرزند سید ابوتراب محمدعلى قاضى، حدودا بین سالهای ۱۰۳۰ تا ۱۰۴۰ قمری در [[اصفهان]] متولد شد. [[میرزا عبدالله افندی|میرزا عبداللَّه افندى]] در «[[ریاض العلماء (کتاب)|ریاض العلماء]]»، گلستانه را همدرس علّامه [[محمدباقر مجلسی|محمدباقر مجلسى]] (۱۱۱۰-۱۰۳۷ ق) و پدر خودش مى‌داند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گلستانه، علاوه بر آن شاگرد [[علامه مجلسى]] بوده و كتاب «[[قواعد الأحکام (کتاب)|قواعد الأحكام]]» [[علامه حلی|علامه حلى]] را نیز نزد ایشان، قرائت نموده و مجلسى، در سال ۱۰۹۱ ق، براى وى علامت بلاغْ نوشته است. علاوه بر آن، علّامه مجلسى، داماد خانواده آنها نیز بوده است. در مصادر در این باره اختلاف است كه آیا علّامه مجلسى با خواهر وى یا با دختر خواهر وى [[ازدواج]] نموده است. منزل مسكونى سیّد علاءالدین گلستانه، در كوچه محلّ سكونت علّامه مجلسى -جنب [[مسجد جامع اصفهان]]- قرار داشته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از ایام جوانى و تحصیل علاءالدین گلستانه نیز اطلاع دقیقی در دست نیست؛ ولى در اواخر عمرش از عالمان موجّه و مورد توجه مردم و حاکمان [[صفویه|صفوى]] در [[اصفهان]] به شمار مى رفته، به طورى که دو بار به وى سِمت وزارت پیشنهاد شده؛ ولى او از شدت پارسایى و [[تقوا]]، از پذیرش آن خوددارى ورزیده است. آن چنان که از کتب [[تاریخ]] عصر گلستانه به دست مى آید، وى در اصفهان، مشغول امورات شرعى و تبلیغ [[احکام شرعی|احکام]] دین بوده است. گلستانه، شاگردانى را نیز تربیت نموده و به عدّه‌اى [[اجازه (علم الحدیث)|اجازه]] نقل روایت داده كه عبارتند از: سید ربیع اردستانى و محمدهاشم بن ابى‌طالب حسینى. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شیخ علی حزین لاهیجی در تاریخ خود در فصل «ذکر معدودی از افاضل معاصرین» می‌گوید:&lt;br /&gt;
«دیگر عمدة السادات میرزا علاء الدین محمد معروف به گلستانه است، از افاضل و اتقیاء بود و با والد مرحوم اختصاص تمام داشت، به [[عبادت]] و افاده بسر می‌برد و بر کتب متداوله شرعیه تعلیقات دارد و روزگار به آسودگی و عزت داشت».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''وفات:'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سیّد عبدالحسین خاتون‌آبادى، در كتاب «وقایع السنین و الأعوام»، در وقایع سال ۱۱۰۰ ق، چنین مى‌نویسد: «فوت سیّد سند، فاضل زاهد، جامع كمالات دینى و دنیوى، '''میرزا علاءالدین محمّد''' پسر شاه ابوتراب گلستانه، صاحب شرح نهج‌البلاغة در بیست و هفتم شهر [[ماه شوال|شوال]] هزار و صد، در شصت نُه سالگى». اما شیخ علی حزین (متولد ۱۱۰۳) گوید «من در سفر خود علاءالدین گلستانه را دیدم و با پدرم یگانگی داشته»؛ که این گفته حزین لاهیجى، قول دیگری را در باب وفات وی در [[اصفهان]] که سال ۱۱۱۰ ه.ق. است تأیید می کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== آثار و تألیفات ==&lt;br /&gt;
علاءالدین گلستانه، بیشتر عمر علمى‌اش را در [[تفسیر قرآن]] و شرح [[احادیث]] [[معصوم|معصومان]] علیهم‌السلام -به ویژه «[[نهج البلاغة|نهج‌البلاغة]]»- صرف نموده و همه آثار وى، در این دو موضوع است. روش وى در نگارش آثار، شیوه خطابى است و تعداد قابل توجّ‍هی از آثارش به فارسى نگاشته شده است تا عموم مردم بتوانند از آنها استفاده نمایند. از میان آثار وى، كتاب «منهج الیقین» و «روضة العرفا» و «اربعون حدیثا»، به صورت چاپ سنگى منتشر شده و [[نسخه خطی|نسخ خطّى]] سایر آثارش در كتاب‌خانه‌ها نگهدارى مى‌شوند. عناوین آثارش به شرح زیر است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
# حدائق الحقائق فى شرح كلمات كلام اللَّه الناطق (شرح کبیر [[نهج البلاغة|نهج‌البلاغة]]) به عربى. مهم‌ترین و مفصّل‌ترین اثر گلستانه، این كتاب است. گلستانه، مدّت مدیدى از عمر خود را صرف تدریس و شرح «نهج‌البلاغة» نموده است كه حاصل آن، تألیف چهار اثر درباره «نهج‌البلاغة» است. او در این شرح، بسیارى از حوادث تاریخى و روایات مربوط به مطالب كتاب را نقل نموده و لغات را شرح كرده و بعضى مشكلات را در حواشى، توضیح داده است. به گفته صاحب «[[الذریعه الی تصانیف الشیعه|الذریعه]]» تا مقدار کمی بعد از [[خطبه شقشقیه|خطبه شقشقیه]] در سه مجلد تألیف یافته است.&lt;br /&gt;
# بهجة الحدائق (شرح صغیر نهج‌البلاغة) به عربى. این اثر، شرح كوتاه گلستانه بر «نهج‌البلاغة» است که آن را بعد از حدائق الحقائق، نگاشته است. این شرح نیز تاكنون به چاپ نرسیده و هفت نسخه از آن، شناسایى گردیده است. مرحوم على‌اكبر غفّارى، در حواشى جلد هفتاد و چهارم «[[بحارالانوار]]»، از این شرح، استفاده نموده است. همچنین در برخى از نسخه چاپى نهج‌البلاغة، ترجمه لغات، از این شرح نقل شده است.&lt;br /&gt;
# شرح الخطبة الشقشقیة. گویا بخشى از حدائق الحقائق وى كه شرح نهج‌البلاغة است.&lt;br /&gt;
# شرح خطبه همّام. شرح مفصّلى است بر خطبه همّام. مولّف، این شرح را در ضمن كتابش «روضة العرفاء فى شرح الأسماء الحسنى» درج نموده است.&lt;br /&gt;
# منهج الیقین؛ و آن شرح فارسی رساله ای است که [[امام صادق علیه السلام|حضرت صادق]] (علیه السلام) برای اصحاب خویش نوشته و به مداومت و نظر کردن و عمل کردن به آن امر فرموده است. در برخى مصادر از آن به «وصيّت امام صادق (ع)» نيز تعبير شده است. این کتاب سید علاءالدین در سال ۱۰۸۱ ق. تدوين شده و شبیه کتاب «[[عین الحیاة (کتاب)|عین الحیاة]]» [[علامه مجلسى|علامه مجلسی]] است.&lt;br /&gt;
# روضة العرفا و دوحة العلماء فى شرح الأسماء الحسنى، به عربى. از این كتاب، تا كنون شش نسخه شناسایى شده است.&lt;br /&gt;
# ترتیب مشیخة [[من لایحضره الفقیه (کتاب)|من لا یحضره الفقیه]] (رجال السیّد علاءالدین گلستانه)، که یک نسخه از آن در کتابخانه سپهسالار [[تهران]] موجود است. این اثر، در ۲۴ ورقه است و مؤلف در دایره‌هایى، اسانید و رجال ذكر شده در مشیخه «من‌ لا‌یحضره‌ الفقیه» [[شیخ صدوق]] را مرتّب نموده است.&lt;br /&gt;
# أربعون حدیثاً. شامل شرح چهل [[حدیث]] است كه به چاپ رسیده و در نسخه چاپى، آن را اشتباهاً به [[محمدتقی آقا نجفی اصفهانی|آقا نجفى اصفهانى]] نسبت داده‌اند.&lt;br /&gt;
# روضة الشهداء.&lt;br /&gt;
# فهرست «[[شرایع الاسلام (کتاب)|شرائع الإسلام]]»، اثر [[محقق حلی|محقّق حلّى]]. وى، این كتاب را در سال ۱۰۷۵ ق. نوشته است.&lt;br /&gt;
# فهرست چهار كتاب [[اهل سنّت]]. فهرستى است كه گلستانه بر كتابهای «جامع الاصول» [[مجدالدین ابن اثیر|ابن اثیر]]، «[[صحیح بخاری (کتاب)|صحیح بخارى]]»، «[[صحیح مسلم (کتاب)|صحیح مسلم]]» و بخشى از «[[شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید (کتاب)|شرح نهج‌البلاغة ابن ابى‌الحدید]]»، نگاشته است.&lt;br /&gt;
# كتابت مثنوى «وامق و عذرا». مرحوم سنگلاخ در «امتحان الفضلاء»، بیان نموده كه نسخه‌اى از «[[مثنوی (قالب شعر)|مثنوى]] وامق و عذرا» سروده عنصرى را ملاحظه كرده كه به خط سید علاءالدین گلستانه، تحریر شده بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
*[http://majlesi.ahlolbait.com/content/%D9%85%D9%8A%D8%B1%D8%B2%D8%A7-%D8%B9%D9%84%D8%A7%D8%A1-%D8%A7%D9%84%D8%AF%D9%8A%D9%86-%DA%AF%D9%84%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86%D9%87 ميرزا علاءالدين گلستانه، سایت علامه مجلسی]، تاریخ بازیابی: ۱ اردیبهشت ۱۳۹۹.&lt;br /&gt;
*کتاب منهج‌الیقین، سید علاءالدین محمد گلستانه، تحقیق: سید مجتبی صحفی، قم، دارالحدیث، ۱۳۸۷. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:علمای قرن یازدهم]]&lt;br /&gt;
[[رده:علماء شیعه]]&lt;br /&gt;
[[رده:شارحان نهج البلاغه]]&lt;br /&gt;
[[رده:محدثان]]&lt;br /&gt;
[[رده:متکلمان]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Zamani</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%AD%D8%B6%D8%B1%D8%AA_%D8%B4%D8%B9%DB%8C%D8%A8_%D8%B9%D9%84%DB%8C%D9%87_%D8%A7%D9%84%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85&amp;diff=168441</id>
		<title>حضرت شعیب علیه السلام</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%AD%D8%B6%D8%B1%D8%AA_%D8%B4%D8%B9%DB%8C%D8%A8_%D8%B9%D9%84%DB%8C%D9%87_%D8%A7%D9%84%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85&amp;diff=168441"/>
		<updated>2026-07-01T11:48:00Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Zamani: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{خوب}}&lt;br /&gt;
'''حضرت شُعَیب علیه السلام''' سومین پیامبر عرب است که بر [[اصحاب مدین|مَدین]] مبعوث شد و نام او در [[قرآن کریم]] یازده بار آمده است. قوم حضرت شعیب [[بت پرستی|بت پرست]] بودند و نیز کم فروشی می کردند. شعیب نبی سعی بسیاری برای هدایت قوم خویش نمود اما به جز عده معدودی [[ایمان]] نیاوردند و سرانجام قوم او به سبب کردارشان به [[عذاب]] الهی دچار شدند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
طبق آیات قرآن، هنگامی که [[حضرت موسی]] علیه السلام از [[مصر]] فرار کرد، به مدین رفت و به حضور شعیب رسید. حضرت شعیب یکی از دختران خود را به [[ازدواج]] حضرت موسی در آورد و در مقابل، حضرت موسی ده سال برای حضرت شعیب کار کرد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==نام و نسب حضرت شعیب==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در نسب آن حضرت اختلاف است: بعضى گفته اند: شعیب فرزند «نوبه» (نویب) فرزند «مدین» فرزند [[حضرت ابراهیم]] علیه السلام است؛  زیرا ابراهیم پس از [[ساره]] همسری از کنعانیان گرفت و مدین از این همسر است. بعضى گفته اند: شعیب پسر «میکیل» پسر «سیحب» پسر ابراهیم علیه السلام است، و مادر میکیل دختر [[لوط|حضرت لوط]] علیه السلام بود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعضى نیز گفته اند: اسم آن حضرت «یثرون» است و فرزند «صیقون» فرزند «عنقا» فرزند «ثابت» فرزند «مدین» فرزند ابراهیم علیه السلام است؛ بعضى گفته اند: او از اولاد ابراهیم علیه السلام نبوده است بلکه از اولاد کسى بود که [[ایمان]] به ابراهیم آورده بود.&amp;lt;ref&amp;gt; حیوة القلوب، علامه مجلسی، ج۱، ص۵۶۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==قوم حضرت شعیب==&lt;br /&gt;
حضرت شعیب در [[آیه 85 سوره اعراف|آیه ۸۵ سوره اعراف]] و [[آیه 36 سوره عنکبوت|آیه ۳۶ سوره عنکبوت]] به عنوان پیامبر مبعوث شده به شهر «مَدین» با تعبیر: «{{متن قرآن|وَإِلَىٰ مَدْيَنَ أَخَاهُمْ شُعَيْبًا ...}}»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نام کنونى مدین را «معان» و موقعیت جغرافیایى آن را میان [[مدینه]] و [[شام]]، مقابل سرزمین [[تبوک]] در ساحل دریاى سرخ (قُلْزُم) گفته‌اند. برخى امتداد آن را از شرق خلیج عقبه تا جنوب شرقى سینا دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;دایرة المعارف قرآن کریم، ج‏۳، ص۴۶۰&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما در آیات [[آیه 176 سوره شعراء|۱۷۶]] تا [[آیه 190 سوره شعراء|۱۹۰]] سوره شعراء قوم حضرت شعیب با تعبیر [[اصحاب ایکه]] نام برده شده است که به [[انذار|انذارهای]] حضرت شعیب به عنوان پیامبر آنان توجه نمی کردند و به همین خاطر گرفتار [[عذاب]] الهی شدند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
:{{متن قرآن|{{آیه|26|176}} 💠{{آیه|26|177}} 💠 {{آیه|26|178}} 💠 {{آیه|26|179}} 💠{{آیه|26|180}} 💠 {{آیه|26|181}} 💠 {{آیه|26|182}} 💠 {{آیه|26|183}} 💠 {{آیه|26|184}} 💠 {{آیه|26|185}} 💠 {{آیه|26|186}} 💠 {{آیه|26|187}} 💠 {{آیه|26|188}} 💠 {{آیه|26|189}} 💠 {{آیه|26|190}}}} &lt;br /&gt;
:&amp;lt;small&amp;gt;مردم اَیکه پیامبران را تکذیب کردند، (۱۷۶) هنگامی که شعیب به آنان گفت: آیا [از سرانجام شرک و طغیان که خشم و عذاب خداست] نمی پرهیزید؟ (۱۷۷) بی تردید من برای شما فرستاده ای امینم، (۱۷۸) بنابراین از خدا پروا کنید و از من فرمان ببرید، (۱۷۹)من از شما بر ابلاغ رسالتم هیچ پاداشی نمی خواهم، پاداش من فقط بر عهده پروردگار جهانیان است، (۱۸۰) پیمانه را کامل بدهید و از کم فروشان نباشید، (۱۸۱) و [متاع و کالا را] با ترازوی درست وزن کنید، (۱۸۲) و از قیمت اشیا و اجناس مردم به هنگام خرید نکاهید، و در زمین تباهکارانه فتنه و آشوب برپا نکنید، (۱۸۳) و از آنکه شما و امت های پیشین را آفرید پروا کنید. (۱۸۴) گفتند: جز این نیست که تو از جادوشدگانی، (۱۸۵) و تو جز بشری مانند ما نیستی، و بی تردید ما تو را از دروغگویان می پنداریم، (۱۸۶) پس اگر راست می گویی پاره هایی از آسمان را بر ما فرو ریز. (۱۸۷)[شعیب] گفت: پروردگارم به آنچه انجام می دهید، داناتر است. (۱۸۸) پس او را تکذیب کردند؛ در نتیجه عذاب روز سایبان [یعنی روزی که ابری تیره و صاعقه زا سایه می اندازد] آنان را فرا گرفت، همانا آن عذاب روزی بزرگ بود، (۱۸۹) بی تردید در این سرگذشت، عبرتی بزرگ وجود دارد؛ و قوم شعیب بیشترشان مؤمن نبودند، (۱۹۰)&amp;lt;/small&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی از مفسرین عنوان اصحاب ایکه را تعبیر دیگری برای [[اصحاب مدین|اصحاب مدین]] دانسته اند. ابن ‌کثیر نویسنده کتاب «قصص الانبیاء» معتقد است اشتراک اهل مدین و اصحاب ‌ایکه در صفت کم‌فروشى، شاهدى بر این است که آنان یک امت بودند و با چند گونه عذاب نابود شدند.&amp;lt;ref&amp;gt; ابن کثیر، قصص‌الانبیاء، ص‌ ۱۷۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی دیگر ذکر اصحاب ایکه در کنار [[قوم نوح]]، [[قوم عاد]]، [[فرعون]]، [[قوم ثمود]] و [[قوم لوط]] در دو [[سوره ص‌]] و [[سوره ق]]، بدون آن که در اینجا نامى از اهل مدین برده شود و در مقابل، ذکر اهل مدین در کنار همین پیامبران در دو [[سوره اعراف]] و [[سوره هود]]، بدون آن که از اصحاب ایکه یاد شود، را شاهدى بر یکى بودن اهل مدین و اصحاب ایکه دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;دایرة المعارف قرآن کریم، ج‏۳، ص۳۸۹&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما نظر دیگر این است که اصحاب ایکه غیر از اصحاب مدین بوده است و حضرت شعیب از مردم مدین بود و با اصحاب ایکه بیگانه بود، چرا که در مورد اصحاب مدین آمده است: «{{متن قرآن|وَإِلَىٰ مَدْيَنَ أَخَاهُمْ شُعَيْبًا ...}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 85 سوره اعراف|سوره اعراف، آیه ۸۵.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;» و شعیب را برادر اهل مدین خوانده اما در مورد اصحاب ایکه آمده: «{{متن قرآن|إِذْ قَالَ لَهُمْ شُعَيْبٌ ...}}»؛ و او را برادر اصحاب ایکه نگفته است.&amp;lt;ref&amp;gt;تفسیر شریف لاهیجى، ج‏۳، ص۳۹۳&amp;lt;/ref&amp;gt; دلیل دیگری که برای دوگانه دانستن اصحاب مدین و اصحاب ایکه آورده شده آن است که قرآن کیفر اصحاب ایکه را عذاب «یوم الظُلّه» معرفى کرده؛ اما عذاب اهل مدین «رَجْفه» و «صَیْحه» بیان شده است. و نیز گفته شده شعیبِ پیامبر ابتدا به سوى قوم خودش (اصحاب مدین) مبعوث شد و پس از نابودى آنان رسالت هدایت اصحاب ایکه را بر عهده گرفت.&amp;lt;ref&amp;gt;مع الانبیاء فی القرآن الکریم، عفیف عبدالفتاح.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==رفتار مردم مدین با شعیب==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چنانکه گفته شد، حضرت شعیب علیه السلام از اهل مدین بوده و قوم این پیغمبر یعنى «[[اصحاب مدین|اصحاب مدین]]»، مردمى برخوردار از نعمت هاى الهى بودند، امنیت و رفاه و ارزانى قیمتها و فراوانى نعمت داشتند؛ ولى [[بت پرستی|بت پرست]] بودند و [[فساد]] در بینشان شیوع یافت، مخصوصا کم فروشى و نقص در ترازو و قپان. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
لذا خداى تعالى «شعیب» را به سوى آنها مبعوث کرد و دستور داد تا مردم را از پرستش بت ها و از فساد در زمین و نقص کیل ها و میزان ها نهى کند و آن جناب مردم را بدان چه مامور شده بود دعوت کرد، اندرزشان داد، انذارشان کرد، بشارتشان داد، و مصایبى که به [[قوم نوح]]، [[قوم هود]]، [[قوم صالح]] و [[قوم لوط]] رسیده بود به یادشان آورد، و در احتجاج علیه کارهاى زشتشان و در موعظه و اندرزشان سعى بلیغ کرد، اما جز بیشتر شدن طغیان و [[کفر|کفر]] و فسوق در آنان نتیجه اى نگرفت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مردم مدین به جز چند نفر به وى [[ایمان]] نیاوردند بلکه در عوض شروع به اذیت او و [[مسخره]] کردن و تهدیدش نموده، مردم دیگر را از پیروى آن جناب برحذر داشتند، بر سر هر راهى که به جناب شعیب منتهى مى شد مى نشستند و رهگذران را از این که نزد شعیب بروند مى ترساندند و کسانى که به وى [[ایمان|ایمان]] آورده بودند را از راه خدا منع مى کردند و راه خدا را کج و معوج نشان مى دادند و مى خواستند هر چه بیشتر این راه را زننده در نظرها جلوه دهند. و سپس شروع کردند به [[تهمت]] زدن، گاهى او را ساحر خواندند و زمانى کذّابش معرفى کردند و خود آن جناب را تهدید کردند که اگر دست از دعوتت برندارى سنگسارت خواهیم  کرد و بار دیگر او و گروندگان به او را تهدید کردند که از شهر بیرونتان مى کنیم مگر این که به کیش بت  پرستى ما برگردید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آنها به این رفتار خود همچنان ادامه دادند تا آن که آن حضرت از ایمان آوردنشان به کلى مایوس گردید و به ناچار رهایشان کرده به حال خودشان واگذار نمود. و در آخر [[دعا]] کرد و از خداى تعالى درخواست فتح نموده، عرضه داشت: {{متن قرآن|«{{آیه|7|89}}»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 89 سوره اعراف|سوره اعراف، آیه ۸۹.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به دنبال این دعا خداى تعالى «عذاب یوم الظله» را نازل کرد، روزى که ابر سیاه همه جا را تاریک کرد و بارانى سیل  آسا ببارید، اهل مدین آن جناب را مسخره مى  کردند که اگر از راستگویانى، قطعه اى از طاق آسمان را بر سر ما ساقط کن، پس [[صیحه آسمانی]] آنها را بگرفت. در نتیجه در خانه هایشان صبح کردند در حالى که به زانو درآمده و مرده بودند و خداى تعالى شعیب و مؤمنین به وى را نجات داد. پس شعیب پشت به آن قوم مرده کرده، گفت: چقدر در ابلاغ [[رسالت]] پروردگارم به شما کوشیدم و چقدر نصیحتتان کردم، حالا چگونه مى توانم درباره سرنوشت شوم مردمى کافر اندوهناک باشم.&amp;lt;ref&amp;gt; المیزان، ترجمه موسوى همدانى سید محمد باقر، ج۱۰، ص۵۶۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==داستان موسی و شعیب==&lt;br /&gt;
حضرت شعیب با [[حضرت موسی علیه السلام|موسى بن عمران]] علیه السلام معاصر بوده است. مطابق با آیات ۲۲ تا ۲۹ [[سوره قصص]] هنگامی که حضرت موسی علیه السلام از [[مصر]] فرار نمود به مدین فرار رفت. در مدین او به [[دختران حضرت شعیب]] برخورد نمود که در نزدیکی چاهی گوسفندان خود را نگه داشته و منتظر بودند. موسی به کنار آن دو آمد و گفت: کار شما چیست؟ آنها گفتند: ما منتظریم تا چوپانها همگى حیوانات خویش را آب دهند و خارج شوند تا بتوانیم گوسفندان خود را سیراب کنیم. پدر ما پیر است و ما مجبوریم خودمان کار کنیم. حضرت موسى علیه السلام که حال آنان را دید با موافقت آن دو گوسفندانشان را سیراب کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دختران شعیب به نزد پدر بازگشتند و جریان را براى او بازگو کردند. آنگاه حضرت شعیب علیه السلام دستور داد که یکی از دخترانش  برگردد و حضرت موسى علیه السلام را به حضورش بیاورد تا پاداش کارش را به وى بدهد. حضرت موسى علیه السلام به خانه شعیب آمد و داستان زندگی خود را برای شعیب تعریف نمود. شعیب به او اطمینان داد که از دست قوم ظالم نجات پیدا کرده است و او را گرامی داشت و به او پیشنهاد داد که یکی از دخترانش را به [[ازدواج]] او در آورد به این شرط که مدت هشت یا ده سال برای شعیب کار کند. موسی پیشنهاد او را پذیرفت و ده سال در مدین و در کنار حضرت شعیب زندگی کرد و پس از آن با خانواده اش از مدین به طرف [[مصر]] رهسپار شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==حضرت شعیب در روایات==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*از [[امام سجاد]] علیه السلام نقل شده که فرمودند: اولین کسى که ترازو و پیمانه را بکار برد شعیب نبى علیه السلام بود که آن را با دست خود ساخت و مردم هم به وسیله ترازو معاملات خود را انجام مى دادند، اما به تدریج با [[وسوسه]] [[شیطان]] شروع به کم فروشى و نقص  پیمانه کردند، و وقتى اندرزهاى شعیب را نادیده گرفتند، زلزله اى سرزمین آنها را فراگرفت و همگى [[عذاب]] شدند.&amp;lt;ref&amp;gt; قصص الأنبیاء (قصص قرآن)، فاطمه مشایخ، ص۳۲۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*[[پیامبر اسلام|پیامبر اکرم]] صلی الله علیه و آله در حدیثی می فرمایند: حضرت شعیب علیه السلام به واسطه محبت و شوق و دوستى با خدا آن قدر گریست که دو چشم او کور شد، خدا دیده او را بینا فرمود، و همچنین تا سه مرتبه، در مرتبه چهارم [[وحى]] الهى رسید که یا شعیب تا کى می گریى و تا چند چنین خواهى بود (و مقصود تو از این گریه چیست؟) اگر گریه تو از خوف [[جهنم]] است من تو را از آن ایمن گردانیدم، و اگر از شوق [[بهشت]] است آن را به تو عطا نمودم، عرض کرد: الهى و سیدى تو می دانى گریه من براى ترس از جهنم و شوق بهشت نیست. بلکه دل من به محبت تو بسته شده است و گریه دوستى و محبت است که چشم مرا نابینا کرد، وحى رسید حال که گریه تو از این راهست بزودى پیغمبر و کلیم خود موسى بن عمران را به خدمتکارى تو بفرستم که تا ده سال خدمت (و شبانى) کند.&amp;lt;ref&amp;gt; ارشاد القلوب، ترجمه مسترحمى، ج۲، ص۲۱۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==وفات و مدفن==&lt;br /&gt;
در چگونگی وفات و محل دفن حضرت شعیب بین تاریخ نویسان اختلاف نظر وجود دارد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی گویند وقتی حضرت موسی با دختر شعیب نبی ازدواج کرد، حضرت شعیب از مدین خارج شده و به مکه رفت و در همان‌جا در سن ۱۴۰ سالگی وفات یافت و در مسجد الحرام اطراف حجر الأسود دفن شده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;عبد الرحمن ابن جوزى، المنتظم،‏ ج ۱، ص ۳۲۶، دار الکتب العلمیة، بیروت، چاپ اول، ۱۴۱۲ق.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
طبق نقل دیگر، حضرت شعیب در سرزمین حطّین یکی از روستاهای [[شام]] بین طبریه و عکا واقع در [[فلسطین]] دفن شده است که قبر دخترش صفورا نیز در همانجاست.&amp;lt;ref&amp;gt;الأعلام، ج ۳، ص ۱۶۵ – ۱۶۶؛ المنتظم، ج ‏۱۶، ص ۲۰۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*المیزان، طباطبائی، ترجمه موسوى همدانى؛ قم: دفتر انتشارات اسلامى حوزه علمیه قم، ۱۳۷۴ ش.&lt;br /&gt;
*حیوة القلوب، علامه مجلسى، قم: سرور، ۱۳۸۴ ش.&lt;br /&gt;
*قصص الأنبیاء، فاطمه مشایخ، تهران: انتشارات فرحان، ۱۳۸۱ ش.&lt;br /&gt;
*ارشاد القلوب، دیلمی، ترجمه سید هدایت الله مسترحمى؛ تهران، مصطفوى، ۱۳۴۹ ش.&lt;br /&gt;
*مرکز فرهنگ و معارف قرآن، دایرة المعارف قرآن کریم، بوستان کتاب قم، ۱۳۸۲ ش.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==مطالب مرتبط==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*[[اَصحاب مَديَن|اصحاب مدين]]&lt;br /&gt;
*[[اصحاب ایکه]]&lt;br /&gt;
*[[دختران حضرت شعیب]]&lt;br /&gt;
{{پیامبران}}&lt;br /&gt;
{{قرآن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:قصه‌های قرآنی]]&lt;br /&gt;
[[رده:پیامبران]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Zamani</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%AD%D8%B6%D8%B1%D8%AA_%D8%B4%D8%B9%DB%8C%D8%A8_%D8%B9%D9%84%DB%8C%D9%87_%D8%A7%D9%84%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85&amp;diff=168440</id>
		<title>حضرت شعیب علیه السلام</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%AD%D8%B6%D8%B1%D8%AA_%D8%B4%D8%B9%DB%8C%D8%A8_%D8%B9%D9%84%DB%8C%D9%87_%D8%A7%D9%84%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85&amp;diff=168440"/>
		<updated>2026-07-01T11:47:24Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Zamani: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{خوب}}&lt;br /&gt;
'''حضرت شُعَیب علیه السلام''' سومین پیامبر عرب است که بر [[اصحاب مدین|مَدین]] مبعوث شد و نام او در [[قرآن کریم]] یازده بار آمده است. قوم حضرت شعیب [[بت پرستی|بت پرست]] بودند و نیز کم فروشی می کردند. شعیب نبی سعی بسیاری برای هدایت قوم خویش نمود اما به جز عده معدودی [[ایمان]] نیاوردند و سرانجام قوم او به سبب کردارشان به [[عذاب]] الهی دچار شدند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
طبق آیات قرآن، هنگامی که [[حضرت موسی]] علیه السلام از [[مصر]] فرار کرد، به مدین رفت و به حضور شعیب رسید. حضرت شعیب یکی از دختران خود را به [[ازدواج]] حضرت موسی در آورد و در مقابل، حضرت موسی ده سال برای حضرت شعیب کار کرد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==نام و نسب حضرت شعیب==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در نسب آن حضرت اختلاف است: بعضى گفته اند: شعیب فرزند «نوبه» (نویب) فرزند «مدین» فرزند [[حضرت ابراهیم]] علیه السلام است؛  زیرا ابراهیم پس از [[ساره]] همسری از کنعانیان گرفت و مدین از این همسر است. بعضى گفته اند: شعیب پسر «میکیل» پسر «سیحب» پسر ابراهیم علیه السلام است، و مادر میکیل دختر [[لوط|حضرت لوط]] علیه السلام بود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعضى نیز گفته اند: اسم آن حضرت «یثرون» است و فرزند «صیقون» فرزند «عنقا» فرزند «ثابت» فرزند «مدین» فرزند ابراهیم علیه السلام است؛ بعضى گفته اند: او از اولاد ابراهیم علیه السلام نبوده است بلکه از اولاد کسى بود که [[ایمان]] به ابراهیم آورده بود.&amp;lt;ref&amp;gt; حیوة القلوب، علامه مجلسی، ج۱، ص۵۶۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==قوم حضرت شعیب==&lt;br /&gt;
حضرت شعیب در [[آیه 85 سوره اعراف|آیه ۸۵ سوره اعراف]] و [[آیه 36 سوره عنکبوت|آیه ۳۶ سوره عنکبوت]] به عنوان پیامبر مبعوث شده به شهر «مَدین» با تعبیر: «{{متن قرآن|وَإِلَىٰ مَدْيَنَ أَخَاهُمْ شُعَيْبًا ...}}»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نام کنونى مدین را «معان» و موقعیت جغرافیایى آن را میان [[مدینه]] و [[شام]]، مقابل سرزمین [[تبوک]] در ساحل دریاى سرخ (قُلْزُم) گفته‌اند. برخى امتداد آن را از شرق خلیج عقبه تا جنوب شرقى سینا دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;دایرة المعارف قرآن کریم، ج‏۳، ص۴۶۰&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما در آیات [[آیه 176 سوره شعراء|۱۷۶]] تا [[آیه 190 سوره شعراء|۱۹۰]] سوره شعراء قوم حضرت شعیب با تعبیر [[اصحاب ایکه]] نام برده شده است که به [[انذار|انذارهای]] حضرت شعیب به عنوان پیامبر آنان توجه نمی کردند و به همین خاطر گرفتار [[عذاب]] الهی شدند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
:{{متن قرآن|{{آیه|26|176}} 💠{{آیه|26|177}} 💠 {{آیه|26|178}} 💠 {{آیه|26|179}} 💠{{آیه|26|180}} 💠 {{آیه|26|181}} 💠 {{آیه|26|182}} 💠 {{آیه|26|183}} 💠 {{آیه|26|184}} 💠 {{آیه|26|185}} 💠 {{آیه|26|186}} 💠 {{آیه|26|187}} 💠 {{آیه|26|188}} 💠 {{آیه|26|189}}}} 💠 {{آیه|26|190}}}} &lt;br /&gt;
:&amp;lt;small&amp;gt;مردم اَیکه پیامبران را تکذیب کردند، (۱۷۶) هنگامی که شعیب به آنان گفت: آیا [از سرانجام شرک و طغیان که خشم و عذاب خداست] نمی پرهیزید؟ (۱۷۷) بی تردید من برای شما فرستاده ای امینم، (۱۷۸) بنابراین از خدا پروا کنید و از من فرمان ببرید، (۱۷۹)من از شما بر ابلاغ رسالتم هیچ پاداشی نمی خواهم، پاداش من فقط بر عهده پروردگار جهانیان است، (۱۸۰) پیمانه را کامل بدهید و از کم فروشان نباشید، (۱۸۱) و [متاع و کالا را] با ترازوی درست وزن کنید، (۱۸۲) و از قیمت اشیا و اجناس مردم به هنگام خرید نکاهید، و در زمین تباهکارانه فتنه و آشوب برپا نکنید، (۱۸۳) و از آنکه شما و امت های پیشین را آفرید پروا کنید. (۱۸۴) گفتند: جز این نیست که تو از جادوشدگانی، (۱۸۵) و تو جز بشری مانند ما نیستی، و بی تردید ما تو را از دروغگویان می پنداریم، (۱۸۶) پس اگر راست می گویی پاره هایی از آسمان را بر ما فرو ریز. (۱۸۷)[شعیب] گفت: پروردگارم به آنچه انجام می دهید، داناتر است. (۱۸۸) پس او را تکذیب کردند؛ در نتیجه عذاب روز سایبان [یعنی روزی که ابری تیره و صاعقه زا سایه می اندازد] آنان را فرا گرفت، همانا آن عذاب روزی بزرگ بود، (۱۸۹) بی تردید در این سرگذشت، عبرتی بزرگ وجود دارد؛ و قوم شعیب بیشترشان مؤمن نبودند، (۱۹۰)&amp;lt;/small&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی از مفسرین عنوان اصحاب ایکه را تعبیر دیگری برای [[اصحاب مدین|اصحاب مدین]] دانسته اند. ابن ‌کثیر نویسنده کتاب «قصص الانبیاء» معتقد است اشتراک اهل مدین و اصحاب ‌ایکه در صفت کم‌فروشى، شاهدى بر این است که آنان یک امت بودند و با چند گونه عذاب نابود شدند.&amp;lt;ref&amp;gt; ابن کثیر، قصص‌الانبیاء، ص‌ ۱۷۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی دیگر ذکر اصحاب ایکه در کنار [[قوم نوح]]، [[قوم عاد]]، [[فرعون]]، [[قوم ثمود]] و [[قوم لوط]] در دو [[سوره ص‌]] و [[سوره ق]]، بدون آن که در اینجا نامى از اهل مدین برده شود و در مقابل، ذکر اهل مدین در کنار همین پیامبران در دو [[سوره اعراف]] و [[سوره هود]]، بدون آن که از اصحاب ایکه یاد شود، را شاهدى بر یکى بودن اهل مدین و اصحاب ایکه دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;دایرة المعارف قرآن کریم، ج‏۳، ص۳۸۹&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما نظر دیگر این است که اصحاب ایکه غیر از اصحاب مدین بوده است و حضرت شعیب از مردم مدین بود و با اصحاب ایکه بیگانه بود، چرا که در مورد اصحاب مدین آمده است: «{{متن قرآن|وَإِلَىٰ مَدْيَنَ أَخَاهُمْ شُعَيْبًا ...}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 85 سوره اعراف|سوره اعراف، آیه ۸۵.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;» و شعیب را برادر اهل مدین خوانده اما در مورد اصحاب ایکه آمده: «{{متن قرآن|إِذْ قَالَ لَهُمْ شُعَيْبٌ ...}}»؛ و او را برادر اصحاب ایکه نگفته است.&amp;lt;ref&amp;gt;تفسیر شریف لاهیجى، ج‏۳، ص۳۹۳&amp;lt;/ref&amp;gt; دلیل دیگری که برای دوگانه دانستن اصحاب مدین و اصحاب ایکه آورده شده آن است که قرآن کیفر اصحاب ایکه را عذاب «یوم الظُلّه» معرفى کرده؛ اما عذاب اهل مدین «رَجْفه» و «صَیْحه» بیان شده است. و نیز گفته شده شعیبِ پیامبر ابتدا به سوى قوم خودش (اصحاب مدین) مبعوث شد و پس از نابودى آنان رسالت هدایت اصحاب ایکه را بر عهده گرفت.&amp;lt;ref&amp;gt;مع الانبیاء فی القرآن الکریم، عفیف عبدالفتاح.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==رفتار مردم مدین با شعیب==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چنانکه گفته شد، حضرت شعیب علیه السلام از اهل مدین بوده و قوم این پیغمبر یعنى «[[اصحاب مدین|اصحاب مدین]]»، مردمى برخوردار از نعمت هاى الهى بودند، امنیت و رفاه و ارزانى قیمتها و فراوانى نعمت داشتند؛ ولى [[بت پرستی|بت پرست]] بودند و [[فساد]] در بینشان شیوع یافت، مخصوصا کم فروشى و نقص در ترازو و قپان. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
لذا خداى تعالى «شعیب» را به سوى آنها مبعوث کرد و دستور داد تا مردم را از پرستش بت ها و از فساد در زمین و نقص کیل ها و میزان ها نهى کند و آن جناب مردم را بدان چه مامور شده بود دعوت کرد، اندرزشان داد، انذارشان کرد، بشارتشان داد، و مصایبى که به [[قوم نوح]]، [[قوم هود]]، [[قوم صالح]] و [[قوم لوط]] رسیده بود به یادشان آورد، و در احتجاج علیه کارهاى زشتشان و در موعظه و اندرزشان سعى بلیغ کرد، اما جز بیشتر شدن طغیان و [[کفر|کفر]] و فسوق در آنان نتیجه اى نگرفت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مردم مدین به جز چند نفر به وى [[ایمان]] نیاوردند بلکه در عوض شروع به اذیت او و [[مسخره]] کردن و تهدیدش نموده، مردم دیگر را از پیروى آن جناب برحذر داشتند، بر سر هر راهى که به جناب شعیب منتهى مى شد مى نشستند و رهگذران را از این که نزد شعیب بروند مى ترساندند و کسانى که به وى [[ایمان|ایمان]] آورده بودند را از راه خدا منع مى کردند و راه خدا را کج و معوج نشان مى دادند و مى خواستند هر چه بیشتر این راه را زننده در نظرها جلوه دهند. و سپس شروع کردند به [[تهمت]] زدن، گاهى او را ساحر خواندند و زمانى کذّابش معرفى کردند و خود آن جناب را تهدید کردند که اگر دست از دعوتت برندارى سنگسارت خواهیم  کرد و بار دیگر او و گروندگان به او را تهدید کردند که از شهر بیرونتان مى کنیم مگر این که به کیش بت  پرستى ما برگردید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آنها به این رفتار خود همچنان ادامه دادند تا آن که آن حضرت از ایمان آوردنشان به کلى مایوس گردید و به ناچار رهایشان کرده به حال خودشان واگذار نمود. و در آخر [[دعا]] کرد و از خداى تعالى درخواست فتح نموده، عرضه داشت: {{متن قرآن|«{{آیه|7|89}}»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 89 سوره اعراف|سوره اعراف، آیه ۸۹.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به دنبال این دعا خداى تعالى «عذاب یوم الظله» را نازل کرد، روزى که ابر سیاه همه جا را تاریک کرد و بارانى سیل  آسا ببارید، اهل مدین آن جناب را مسخره مى  کردند که اگر از راستگویانى، قطعه اى از طاق آسمان را بر سر ما ساقط کن، پس [[صیحه آسمانی]] آنها را بگرفت. در نتیجه در خانه هایشان صبح کردند در حالى که به زانو درآمده و مرده بودند و خداى تعالى شعیب و مؤمنین به وى را نجات داد. پس شعیب پشت به آن قوم مرده کرده، گفت: چقدر در ابلاغ [[رسالت]] پروردگارم به شما کوشیدم و چقدر نصیحتتان کردم، حالا چگونه مى توانم درباره سرنوشت شوم مردمى کافر اندوهناک باشم.&amp;lt;ref&amp;gt; المیزان، ترجمه موسوى همدانى سید محمد باقر، ج۱۰، ص۵۶۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==داستان موسی و شعیب==&lt;br /&gt;
حضرت شعیب با [[حضرت موسی علیه السلام|موسى بن عمران]] علیه السلام معاصر بوده است. مطابق با آیات ۲۲ تا ۲۹ [[سوره قصص]] هنگامی که حضرت موسی علیه السلام از [[مصر]] فرار نمود به مدین فرار رفت. در مدین او به [[دختران حضرت شعیب]] برخورد نمود که در نزدیکی چاهی گوسفندان خود را نگه داشته و منتظر بودند. موسی به کنار آن دو آمد و گفت: کار شما چیست؟ آنها گفتند: ما منتظریم تا چوپانها همگى حیوانات خویش را آب دهند و خارج شوند تا بتوانیم گوسفندان خود را سیراب کنیم. پدر ما پیر است و ما مجبوریم خودمان کار کنیم. حضرت موسى علیه السلام که حال آنان را دید با موافقت آن دو گوسفندانشان را سیراب کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دختران شعیب به نزد پدر بازگشتند و جریان را براى او بازگو کردند. آنگاه حضرت شعیب علیه السلام دستور داد که یکی از دخترانش  برگردد و حضرت موسى علیه السلام را به حضورش بیاورد تا پاداش کارش را به وى بدهد. حضرت موسى علیه السلام به خانه شعیب آمد و داستان زندگی خود را برای شعیب تعریف نمود. شعیب به او اطمینان داد که از دست قوم ظالم نجات پیدا کرده است و او را گرامی داشت و به او پیشنهاد داد که یکی از دخترانش را به [[ازدواج]] او در آورد به این شرط که مدت هشت یا ده سال برای شعیب کار کند. موسی پیشنهاد او را پذیرفت و ده سال در مدین و در کنار حضرت شعیب زندگی کرد و پس از آن با خانواده اش از مدین به طرف [[مصر]] رهسپار شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==حضرت شعیب در روایات==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*از [[امام سجاد]] علیه السلام نقل شده که فرمودند: اولین کسى که ترازو و پیمانه را بکار برد شعیب نبى علیه السلام بود که آن را با دست خود ساخت و مردم هم به وسیله ترازو معاملات خود را انجام مى دادند، اما به تدریج با [[وسوسه]] [[شیطان]] شروع به کم فروشى و نقص  پیمانه کردند، و وقتى اندرزهاى شعیب را نادیده گرفتند، زلزله اى سرزمین آنها را فراگرفت و همگى [[عذاب]] شدند.&amp;lt;ref&amp;gt; قصص الأنبیاء (قصص قرآن)، فاطمه مشایخ، ص۳۲۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*[[پیامبر اسلام|پیامبر اکرم]] صلی الله علیه و آله در حدیثی می فرمایند: حضرت شعیب علیه السلام به واسطه محبت و شوق و دوستى با خدا آن قدر گریست که دو چشم او کور شد، خدا دیده او را بینا فرمود، و همچنین تا سه مرتبه، در مرتبه چهارم [[وحى]] الهى رسید که یا شعیب تا کى می گریى و تا چند چنین خواهى بود (و مقصود تو از این گریه چیست؟) اگر گریه تو از خوف [[جهنم]] است من تو را از آن ایمن گردانیدم، و اگر از شوق [[بهشت]] است آن را به تو عطا نمودم، عرض کرد: الهى و سیدى تو می دانى گریه من براى ترس از جهنم و شوق بهشت نیست. بلکه دل من به محبت تو بسته شده است و گریه دوستى و محبت است که چشم مرا نابینا کرد، وحى رسید حال که گریه تو از این راهست بزودى پیغمبر و کلیم خود موسى بن عمران را به خدمتکارى تو بفرستم که تا ده سال خدمت (و شبانى) کند.&amp;lt;ref&amp;gt; ارشاد القلوب، ترجمه مسترحمى، ج۲، ص۲۱۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==وفات و مدفن==&lt;br /&gt;
در چگونگی وفات و محل دفن حضرت شعیب بین تاریخ نویسان اختلاف نظر وجود دارد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی گویند وقتی حضرت موسی با دختر شعیب نبی ازدواج کرد، حضرت شعیب از مدین خارج شده و به مکه رفت و در همان‌جا در سن ۱۴۰ سالگی وفات یافت و در مسجد الحرام اطراف حجر الأسود دفن شده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;عبد الرحمن ابن جوزى، المنتظم،‏ ج ۱، ص ۳۲۶، دار الکتب العلمیة، بیروت، چاپ اول، ۱۴۱۲ق.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
طبق نقل دیگر، حضرت شعیب در سرزمین حطّین یکی از روستاهای [[شام]] بین طبریه و عکا واقع در [[فلسطین]] دفن شده است که قبر دخترش صفورا نیز در همانجاست.&amp;lt;ref&amp;gt;الأعلام، ج ۳، ص ۱۶۵ – ۱۶۶؛ المنتظم، ج ‏۱۶، ص ۲۰۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*المیزان، طباطبائی، ترجمه موسوى همدانى؛ قم: دفتر انتشارات اسلامى حوزه علمیه قم، ۱۳۷۴ ش.&lt;br /&gt;
*حیوة القلوب، علامه مجلسى، قم: سرور، ۱۳۸۴ ش.&lt;br /&gt;
*قصص الأنبیاء، فاطمه مشایخ، تهران: انتشارات فرحان، ۱۳۸۱ ش.&lt;br /&gt;
*ارشاد القلوب، دیلمی، ترجمه سید هدایت الله مسترحمى؛ تهران، مصطفوى، ۱۳۴۹ ش.&lt;br /&gt;
*مرکز فرهنگ و معارف قرآن، دایرة المعارف قرآن کریم، بوستان کتاب قم، ۱۳۸۲ ش.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==مطالب مرتبط==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*[[اَصحاب مَديَن|اصحاب مدين]]&lt;br /&gt;
*[[اصحاب ایکه]]&lt;br /&gt;
*[[دختران حضرت شعیب]]&lt;br /&gt;
{{پیامبران}}&lt;br /&gt;
{{قرآن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:قصه‌های قرآنی]]&lt;br /&gt;
[[رده:پیامبران]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Zamani</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%AD%D8%B6%D8%B1%D8%AA_%D8%B4%D8%B9%DB%8C%D8%A8_%D8%B9%D9%84%DB%8C%D9%87_%D8%A7%D9%84%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85&amp;diff=168439</id>
		<title>حضرت شعیب علیه السلام</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%AD%D8%B6%D8%B1%D8%AA_%D8%B4%D8%B9%DB%8C%D8%A8_%D8%B9%D9%84%DB%8C%D9%87_%D8%A7%D9%84%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85&amp;diff=168439"/>
		<updated>2026-07-01T11:43:48Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Zamani: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{خوب}}&lt;br /&gt;
'''حضرت شُعَیب علیه السلام''' سومین پیامبر عرب است که بر [[اصحاب مدین|مَدین]] مبعوث شد و نام او در [[قرآن کریم]] یازده بار آمده است. قوم حضرت شعیب [[بت پرستی|بت پرست]] بودند و نیز کم فروشی می کردند. شعیب نبی سعی بسیاری برای هدایت قوم خویش نمود اما به جز عده معدودی [[ایمان]] نیاوردند و سرانجام قوم او به سبب کردارشان به [[عذاب]] الهی دچار شدند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
طبق آیات قرآن، هنگامی که [[حضرت موسی]] علیه السلام از [[مصر]] فرار کرد، به مدین رفت و به حضور شعیب رسید. حضرت شعیب یکی از دختران خود را به [[ازدواج]] حضرت موسی در آورد و در مقابل، حضرت موسی ده سال برای حضرت شعیب کار کرد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==نام و نسب حضرت شعیب==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در نسب آن حضرت اختلاف است: بعضى گفته اند: شعیب فرزند «نوبه» (نویب) فرزند «مدین» فرزند [[حضرت ابراهیم]] علیه السلام است؛  زیرا ابراهیم پس از [[ساره]] همسری از کنعانیان گرفت و مدین از این همسر است. بعضى گفته اند: شعیب پسر «میکیل» پسر «سیحب» پسر ابراهیم علیه السلام است، و مادر میکیل دختر [[لوط|حضرت لوط]] علیه السلام بود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعضى نیز گفته اند: اسم آن حضرت «یثرون» است و فرزند «صیقون» فرزند «عنقا» فرزند «ثابت» فرزند «مدین» فرزند ابراهیم علیه السلام است؛ بعضى گفته اند: او از اولاد ابراهیم علیه السلام نبوده است بلکه از اولاد کسى بود که [[ایمان]] به ابراهیم آورده بود.&amp;lt;ref&amp;gt; حیوة القلوب، علامه مجلسی، ج۱، ص۵۶۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==قوم حضرت شعیب==&lt;br /&gt;
حضرت شعیب در [[قرآن|قرآن کریم]]، به عنوان پیامبر مبعوث شده به شهر «مَدین» با تعبیر «{{متن قرآن|وَإِلَىٰ مَدْيَنَ أَخَاهُمْ شُعَيْبًا ...}}» [[آیه 85 سوره اعراف|سوره اعراف، آیه ۸۵.]] معرفی شده است؛ مانند [[آیه 36 سوره عنکبوت|آیه ۳۶ سوره عنکبوت]]. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نام کنونى مدین را «معان» و موقعیت جغرافیایى آن را میان [[مدینه]] و [[شام]]، مقابل سرزمین [[تبوک]] در ساحل دریاى سرخ (قُلْزُم) گفته‌اند. برخى امتداد آن را از شرق خلیج عقبه تا جنوب شرقى سینا دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;دایرة المعارف قرآن کریم، ج‏۳، ص۴۶۰&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در آیات [[آیه 176 سوره شعراء|۱۷۶]] تا [[آیه 190 سوره شعراء|۱۹۰]] سوره شعراء قوم حضرت شعیب با تعبیر [[اصحاب ایکه]] نام برده شده است که به [[انذار|انذارهای]] حضرت شعیب به عنوان پیامبر آنان توجه نمی کردند و به همین خاطر گرفتار [[عذاب]] الهی شدند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
:{{متن قرآن|{{آیه|26|176}} 💠{{آیه|26|177}} 💠 {{آیه|26|178}} 💠 {{آیه|26|179}} 💠{{آیه|26|180}} 💠 {{آیه|26|181}} 💠 {{آیه|26|182}} 💠 {{آیه|26|183}} 💠 {{آیه|26|184}} 💠 {{آیه|26|185}} 💠 {{آیه|26|186}} 💠 {{آیه|26|187}} 💠 {{آیه|26|188}} 💠 {{آیه|26|189}}}} 💠 {{آیه|26|190}}}} &lt;br /&gt;
:&amp;lt;small&amp;gt;مردم اَیکه پیامبران را تکذیب کردند، (۱۷۶) هنگامی که شعیب به آنان گفت: آیا [از سرانجام شرک و طغیان که خشم و عذاب خداست] نمی پرهیزید؟ (۱۷۷) بی تردید من برای شما فرستاده ای امینم، (۱۷۸) بنابراین از خدا پروا کنید و از من فرمان ببرید، (۱۷۹)من از شما بر ابلاغ رسالتم هیچ پاداشی نمی خواهم، پاداش من فقط بر عهده پروردگار جهانیان است، (۱۸۰) پیمانه را کامل بدهید و از کم فروشان نباشید، (۱۸۱) و [متاع و کالا را] با ترازوی درست وزن کنید، (۱۸۲) و از قیمت اشیا و اجناس مردم به هنگام خرید نکاهید، و در زمین تباهکارانه فتنه و آشوب برپا نکنید، (۱۸۳) و از آنکه شما و امت های پیشین را آفرید پروا کنید. (۱۸۴) گفتند: جز این نیست که تو از جادوشدگانی، (۱۸۵) و تو جز بشری مانند ما نیستی، و بی تردید ما تو را از دروغگویان می پنداریم، (۱۸۶) پس اگر راست می گویی پاره هایی از آسمان را بر ما فرو ریز. (۱۸۷)[شعیب] گفت: پروردگارم به آنچه انجام می دهید، داناتر است. (۱۸۸) پس او را تکذیب کردند؛ در نتیجه عذاب روز سایبان [یعنی روزی که ابری تیره و صاعقه زا سایه می اندازد] آنان را فرا گرفت، همانا آن عذاب روزی بزرگ بود، (۱۸۹) بی تردید در این سرگذشت، عبرتی بزرگ وجود دارد؛ و قوم شعیب بیشترشان مؤمن نبودند، (۱۹۰)&amp;lt;/small&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی از مفسرین عنوان اصحاب ایکه را تعبیر دیگری برای [[اصحاب مدین|اصحاب مدین]] دانسته اند. ابن ‌کثیر نویسنده کتاب «قصص الانبیاء» معتقد است اشتراک اهل مدین و اصحاب ‌ایکه در صفت کم‌فروشى، شاهدى بر این است که آنان یک امت بودند و با چند گونه عذاب نابود شدند.&amp;lt;ref&amp;gt; ابن کثیر، قصص‌الانبیاء، ص‌ ۱۷۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی دیگر ذکر اصحاب ایکه در کنار [[قوم نوح]]، [[قوم عاد]]، [[فرعون]]، [[قوم ثمود]] و [[قوم لوط]] در دو [[سوره ص‌]] و [[سوره ق]]، بدون آن که در اینجا نامى از اهل مدین برده شود و در مقابل، ذکر اهل مدین در کنار همین پیامبران در دو [[سوره اعراف]] و [[سوره هود]]، بدون آن که از اصحاب ایکه یاد شود، را شاهدى بر یکى بودن اهل مدین و اصحاب ایکه دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;دایرة المعارف قرآن کریم، ج‏۳، ص۳۸۹&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما نظر دیگر این است که اصحاب ایکه غیر از اصحاب مدین بوده است و حضرت شعیب از مردم مدین بود و با اصحاب ایکه بیگانه بود، چرا که در مورد اصحاب مدین آمده است: «{{متن قرآن|وَإِلَىٰ مَدْيَنَ أَخَاهُمْ شُعَيْبًا ...}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 85 سوره اعراف|سوره اعراف، آیه ۸۵.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;» و شعیب را برادر اهل مدین خوانده اما در مورد اصحاب ایکه آمده: «{{متن قرآن|إِذْ قَالَ لَهُمْ شُعَيْبٌ ...}}»؛ و او را برادر اصحاب ایکه نگفته است.&amp;lt;ref&amp;gt;تفسیر شریف لاهیجى، ج‏۳، ص۳۹۳&amp;lt;/ref&amp;gt; دلیل دیگری که برای دوگانه دانستن اصحاب مدین و اصحاب ایکه آورده شده آن است که قرآن کیفر اصحاب ایکه را عذاب «یوم الظُلّه» معرفى کرده؛ اما عذاب اهل مدین «رَجْفه» و «صَیْحه» بیان شده است. و نیز گفته شده شعیبِ پیامبر ابتدا به سوى قوم خودش (اصحاب مدین) مبعوث شد و پس از نابودى آنان رسالت هدایت اصحاب ایکه را بر عهده گرفت.&amp;lt;ref&amp;gt;مع الانبیاء فی القرآن الکریم، عفیف عبدالفتاح.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==رفتار مردم مدین با شعیب==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چنانکه گفته شد، حضرت شعیب علیه السلام از اهل مدین بوده و قوم این پیغمبر یعنى «[[اصحاب مدین|اصحاب مدین]]»، مردمى برخوردار از نعمت هاى الهى بودند، امنیت و رفاه و ارزانى قیمتها و فراوانى نعمت داشتند؛ ولى [[بت پرستی|بت پرست]] بودند و [[فساد]] در بینشان شیوع یافت، مخصوصا کم فروشى و نقص در ترازو و قپان. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
لذا خداى تعالى «شعیب» را به سوى آنها مبعوث کرد و دستور داد تا مردم را از پرستش بت ها و از فساد در زمین و نقص کیل ها و میزان ها نهى کند و آن جناب مردم را بدان چه مامور شده بود دعوت کرد، اندرزشان داد، انذارشان کرد، بشارتشان داد، و مصایبى که به [[قوم نوح]]، [[قوم هود]]، [[قوم صالح]] و [[قوم لوط]] رسیده بود به یادشان آورد، و در احتجاج علیه کارهاى زشتشان و در موعظه و اندرزشان سعى بلیغ کرد، اما جز بیشتر شدن طغیان و [[کفر|کفر]] و فسوق در آنان نتیجه اى نگرفت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مردم مدین به جز چند نفر به وى [[ایمان]] نیاوردند بلکه در عوض شروع به اذیت او و [[مسخره]] کردن و تهدیدش نموده، مردم دیگر را از پیروى آن جناب برحذر داشتند، بر سر هر راهى که به جناب شعیب منتهى مى شد مى نشستند و رهگذران را از این که نزد شعیب بروند مى ترساندند و کسانى که به وى [[ایمان|ایمان]] آورده بودند را از راه خدا منع مى کردند و راه خدا را کج و معوج نشان مى دادند و مى خواستند هر چه بیشتر این راه را زننده در نظرها جلوه دهند. و سپس شروع کردند به [[تهمت]] زدن، گاهى او را ساحر خواندند و زمانى کذّابش معرفى کردند و خود آن جناب را تهدید کردند که اگر دست از دعوتت برندارى سنگسارت خواهیم  کرد و بار دیگر او و گروندگان به او را تهدید کردند که از شهر بیرونتان مى کنیم مگر این که به کیش بت  پرستى ما برگردید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آنها به این رفتار خود همچنان ادامه دادند تا آن که آن حضرت از ایمان آوردنشان به کلى مایوس گردید و به ناچار رهایشان کرده به حال خودشان واگذار نمود. و در آخر [[دعا]] کرد و از خداى تعالى درخواست فتح نموده، عرضه داشت: {{متن قرآن|«{{آیه|7|89}}»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 89 سوره اعراف|سوره اعراف، آیه ۸۹.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به دنبال این دعا خداى تعالى «عذاب یوم الظله» را نازل کرد، روزى که ابر سیاه همه جا را تاریک کرد و بارانى سیل  آسا ببارید، اهل مدین آن جناب را مسخره مى  کردند که اگر از راستگویانى، قطعه اى از طاق آسمان را بر سر ما ساقط کن، پس [[صیحه آسمانی]] آنها را بگرفت. در نتیجه در خانه هایشان صبح کردند در حالى که به زانو درآمده و مرده بودند و خداى تعالى شعیب و مؤمنین به وى را نجات داد. پس شعیب پشت به آن قوم مرده کرده، گفت: چقدر در ابلاغ [[رسالت]] پروردگارم به شما کوشیدم و چقدر نصیحتتان کردم، حالا چگونه مى توانم درباره سرنوشت شوم مردمى کافر اندوهناک باشم.&amp;lt;ref&amp;gt; المیزان، ترجمه موسوى همدانى سید محمد باقر، ج۱۰، ص۵۶۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==داستان موسی و شعیب==&lt;br /&gt;
حضرت شعیب با [[حضرت موسی علیه السلام|موسى بن عمران]] علیه السلام معاصر بوده است. مطابق با آیات ۲۲ تا ۲۹ [[سوره قصص]] هنگامی که حضرت موسی علیه السلام از [[مصر]] فرار نمود به مدین فرار رفت. در مدین او به [[دختران حضرت شعیب]] برخورد نمود که در نزدیکی چاهی گوسفندان خود را نگه داشته و منتظر بودند. موسی به کنار آن دو آمد و گفت: کار شما چیست؟ آنها گفتند: ما منتظریم تا چوپانها همگى حیوانات خویش را آب دهند و خارج شوند تا بتوانیم گوسفندان خود را سیراب کنیم. پدر ما پیر است و ما مجبوریم خودمان کار کنیم. حضرت موسى علیه السلام که حال آنان را دید با موافقت آن دو گوسفندانشان را سیراب کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دختران شعیب به نزد پدر بازگشتند و جریان را براى او بازگو کردند. آنگاه حضرت شعیب علیه السلام دستور داد که یکی از دخترانش  برگردد و حضرت موسى علیه السلام را به حضورش بیاورد تا پاداش کارش را به وى بدهد. حضرت موسى علیه السلام به خانه شعیب آمد و داستان زندگی خود را برای شعیب تعریف نمود. شعیب به او اطمینان داد که از دست قوم ظالم نجات پیدا کرده است و او را گرامی داشت و به او پیشنهاد داد که یکی از دخترانش را به [[ازدواج]] او در آورد به این شرط که مدت هشت یا ده سال برای شعیب کار کند. موسی پیشنهاد او را پذیرفت و ده سال در مدین و در کنار حضرت شعیب زندگی کرد و پس از آن با خانواده اش از مدین به طرف [[مصر]] رهسپار شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==حضرت شعیب در روایات==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*از [[امام سجاد]] علیه السلام نقل شده که فرمودند: اولین کسى که ترازو و پیمانه را بکار برد شعیب نبى علیه السلام بود که آن را با دست خود ساخت و مردم هم به وسیله ترازو معاملات خود را انجام مى دادند، اما به تدریج با [[وسوسه]] [[شیطان]] شروع به کم فروشى و نقص  پیمانه کردند، و وقتى اندرزهاى شعیب را نادیده گرفتند، زلزله اى سرزمین آنها را فراگرفت و همگى [[عذاب]] شدند.&amp;lt;ref&amp;gt; قصص الأنبیاء (قصص قرآن)، فاطمه مشایخ، ص۳۲۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*[[پیامبر اسلام|پیامبر اکرم]] صلی الله علیه و آله در حدیثی می فرمایند: حضرت شعیب علیه السلام به واسطه محبت و شوق و دوستى با خدا آن قدر گریست که دو چشم او کور شد، خدا دیده او را بینا فرمود، و همچنین تا سه مرتبه، در مرتبه چهارم [[وحى]] الهى رسید که یا شعیب تا کى می گریى و تا چند چنین خواهى بود (و مقصود تو از این گریه چیست؟) اگر گریه تو از خوف [[جهنم]] است من تو را از آن ایمن گردانیدم، و اگر از شوق [[بهشت]] است آن را به تو عطا نمودم، عرض کرد: الهى و سیدى تو می دانى گریه من براى ترس از جهنم و شوق بهشت نیست. بلکه دل من به محبت تو بسته شده است و گریه دوستى و محبت است که چشم مرا نابینا کرد، وحى رسید حال که گریه تو از این راهست بزودى پیغمبر و کلیم خود موسى بن عمران را به خدمتکارى تو بفرستم که تا ده سال خدمت (و شبانى) کند.&amp;lt;ref&amp;gt; ارشاد القلوب، ترجمه مسترحمى، ج۲، ص۲۱۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==وفات و مدفن==&lt;br /&gt;
در چگونگی وفات و محل دفن حضرت شعیب بین تاریخ نویسان اختلاف نظر وجود دارد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی گویند وقتی حضرت موسی با دختر شعیب نبی ازدواج کرد، حضرت شعیب از مدین خارج شده و به مکه رفت و در همان‌جا در سن ۱۴۰ سالگی وفات یافت و در مسجد الحرام اطراف حجر الأسود دفن شده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;عبد الرحمن ابن جوزى، المنتظم،‏ ج ۱، ص ۳۲۶، دار الکتب العلمیة، بیروت، چاپ اول، ۱۴۱۲ق.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
طبق نقل دیگر، حضرت شعیب در سرزمین حطّین یکی از روستاهای [[شام]] بین طبریه و عکا واقع در [[فلسطین]] دفن شده است که قبر دخترش صفورا نیز در همانجاست.&amp;lt;ref&amp;gt;الأعلام، ج ۳، ص ۱۶۵ – ۱۶۶؛ المنتظم، ج ‏۱۶، ص ۲۰۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*المیزان، طباطبائی، ترجمه موسوى همدانى؛ قم: دفتر انتشارات اسلامى حوزه علمیه قم، ۱۳۷۴ ش.&lt;br /&gt;
*حیوة القلوب، علامه مجلسى، قم: سرور، ۱۳۸۴ ش.&lt;br /&gt;
*قصص الأنبیاء، فاطمه مشایخ، تهران: انتشارات فرحان، ۱۳۸۱ ش.&lt;br /&gt;
*ارشاد القلوب، دیلمی، ترجمه سید هدایت الله مسترحمى؛ تهران، مصطفوى، ۱۳۴۹ ش.&lt;br /&gt;
*مرکز فرهنگ و معارف قرآن، دایرة المعارف قرآن کریم، بوستان کتاب قم، ۱۳۸۲ ش.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==مطالب مرتبط==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*[[اَصحاب مَديَن|اصحاب مدين]]&lt;br /&gt;
*[[اصحاب ایکه]]&lt;br /&gt;
*[[دختران حضرت شعیب]]&lt;br /&gt;
{{پیامبران}}&lt;br /&gt;
{{قرآن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:قصه‌های قرآنی]]&lt;br /&gt;
[[رده:پیامبران]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Zamani</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%AD%D8%B6%D8%B1%D8%AA_%D8%B4%D8%B9%DB%8C%D8%A8_%D8%B9%D9%84%DB%8C%D9%87_%D8%A7%D9%84%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85&amp;diff=168438</id>
		<title>حضرت شعیب علیه السلام</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%AD%D8%B6%D8%B1%D8%AA_%D8%B4%D8%B9%DB%8C%D8%A8_%D8%B9%D9%84%DB%8C%D9%87_%D8%A7%D9%84%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85&amp;diff=168438"/>
		<updated>2026-07-01T11:32:53Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Zamani: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{خوب}}&lt;br /&gt;
'''حضرت شُعَیب علیه السلام''' سومین پیامبر عرب است که بر [[اصحاب مدین|مَدین]] مبعوث شد و نام او در [[قرآن کریم]] یازده بار آمده است. قوم حضرت شعیب [[بت پرستی|بت پرست]] بودند و نیز کم فروشی می کردند. شعیب نبی سعی بسیاری برای هدایت قوم خویش نمود اما به جز عده معدودی [[ایمان]] نیاوردند و سرانجام قوم او به سبب کردارشان به [[عذاب]] الهی دچار شدند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
طبق آیات قرآن، هنگامی که [[حضرت موسی]] علیه السلام از [[مصر]] فرار کرد، به مدین رفت و به حضور شعیب رسید. حضرت شعیب یکی از دختران خود را به [[ازدواج]] حضرت موسی در آورد و در مقابل، حضرت موسی ده سال برای حضرت شعیب کار کرد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==نام و نسب حضرت شعیب==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در نسب آن حضرت اختلاف است: بعضى گفته اند: شعیب فرزند «نوبه» (نویب) فرزند «مدین» فرزند [[حضرت ابراهیم]] علیه السلام است؛  زیرا ابراهیم پس از [[ساره]] همسری از کنعانیان گرفت و مدین از این همسر است. بعضى گفته اند: شعیب پسر «میکیل» پسر «سیحب» پسر ابراهیم علیه السلام است، و مادر میکیل دختر [[لوط|حضرت لوط]] علیه السلام بود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعضى نیز گفته اند: اسم آن حضرت «یثرون» است و فرزند «صیقون» فرزند «عنقا» فرزند «ثابت» فرزند «مدین» فرزند ابراهیم علیه السلام است؛ بعضى گفته اند: او از اولاد ابراهیم علیه السلام نبوده است بلکه از اولاد کسى بود که [[ایمان]] به ابراهیم آورده بود.&amp;lt;ref&amp;gt; حیوة القلوب، علامه مجلسی، ج۱، ص۵۶۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==قوم حضرت شعیب==&lt;br /&gt;
حضرت شعیب در [[قرآن|قرآن کریم]]، به عنوان پیامبر مبعوث شده به شهر «مَدین» با تعبیر «{{متن قرآن|وَإِلَىٰ مَدْيَنَ أَخَاهُمْ شُعَيْبًا ...}}» [[آیه 85 سوره اعراف|سوره اعراف، آیه ۸۵.]] معرفی شده است؛ مانند [[آیه 36 سوره عنکبوت|آیه ۳۶ سوره عنکبوت]]. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نام کنونى مدین را «معان» و موقعیت جغرافیایى آن را میان [[مدینه]] و [[شام]]، مقابل سرزمین [[تبوک]] در ساحل دریاى سرخ (قُلْزُم) گفته‌اند. برخى امتداد آن را از شرق خلیج عقبه تا جنوب شرقى سینا دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;دایرة المعارف قرآن کریم، ج‏۳، ص۴۶۰&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در آیات ۱۷۶ تا ۱۸۹ سوره شعراء قوم حضرت شعیب با تعبیر [[اصحاب ایکه]] نام برده شده است که به [[انذار|انذارهای]] حضرت شعیب به عنوان پیامبر آنان توجه نمی کردند و به همین خاطر گرفتار [[عذاب]] الهی شدند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
:{{متن قرآن|{{آیه|26|176}} 💠{{آیه|26|177}} 💠 {{آیه|26|178}} 💠 {{آیه|26|179}} 💠{{آیه|26|180}} 💠 {{آیه|26|181}} 💠 {{آیه|26|182}} 💠 {{آیه|26|183}} 💠 {{آیه|26|184}} 💠 {{آیه|26|185}} 💠 {{آیه|26|186}} 💠 {{آیه|26|187}} 💠 {{آیه|26|188}} 💠 {{آیه|26|189}}}}&lt;br /&gt;
:&amp;lt;small&amp;gt;مردم اَیکه پیامبران را تکذیب کردند، (۱۷۶) هنگامی که شعیب به آنان گفت: آیا [از سرانجام شرک و طغیان که خشم و عذاب خداست] نمی پرهیزید؟ (۱۷۷) بی تردید من برای شما فرستاده ای امینم، (۱۷۸) بنابراین از خدا پروا کنید و از من فرمان ببرید، (۱۷۹)من از شما بر ابلاغ رسالتم هیچ پاداشی نمی خواهم، پاداش من فقط بر عهده پروردگار جهانیان است، (۱۸۰) پیمانه را کامل بدهید و از کم فروشان نباشید، (۱۸۱) و [متاع و کالا را] با ترازوی درست وزن کنید، (۱۸۲) و از قیمت اشیا و اجناس مردم به هنگام خرید نکاهید، و در زمین تباهکارانه فتنه و آشوب برپا نکنید، (۱۸۳) و از آنکه شما و امت های پیشین را آفرید پروا کنید. (۱۸۴) گفتند: جز این نیست که تو از جادوشدگانی، (۱۸۵) و تو جز بشری مانند ما نیستی، و بی تردید ما تو را از دروغگویان می پنداریم، (۱۸۶) پس اگر راست می گویی پاره هایی از آسمان را بر ما فرو ریز. (۱۸۷)[شعیب] گفت: پروردگارم به آنچه انجام می دهید، داناتر است. (۱۸۸) پس او را تکذیب کردند؛ در نتیجه عذاب روز سایبان [یعنی روزی که ابری تیره و صاعقه زا سایه می اندازد] آنان را فرا گرفت، همانا آن عذاب روزی بزرگ بود، (۱۸۹) بی تردید در این سرگذشت، عبرتی بزرگ وجود دارد؛ و قوم شعیب بیشترشان مؤمن نبودند، (۱۹۰)&amp;lt;/small&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی از مفسرین عنوان اصحاب ایکه را تعبیر دیگری برای [[اصحاب مدین|اصحاب مدین]] دانسته اند. ابن ‌کثیر نویسنده کتاب «قصص الانبیاء» معتقد است اشتراک اهل مدین و اصحاب ‌ایکه در صفت کم‌فروشى، شاهدى بر این است که آنان یک امت بودند و با چند گونه عذاب نابود شدند.&amp;lt;ref&amp;gt; ابن کثیر، قصص‌الانبیاء، ص‌ ۱۷۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی دیگر ذکر اصحاب ایکه در کنار [[قوم نوح]]، [[قوم عاد]]، [[فرعون]]، [[قوم ثمود]] و [[قوم لوط]] در دو [[سوره ص‌]] و [[سوره ق]]، بدون آن که در اینجا نامى از اهل مدین برده شود و در مقابل، ذکر اهل مدین در کنار همین پیامبران در دو [[سوره اعراف]] و [[سوره هود]]، بدون آن که از اصحاب ایکه یاد شود، را شاهدى بر یکى بودن اهل مدین و اصحاب ایکه دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;دایرة المعارف قرآن کریم، ج‏۳، ص۳۸۹&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما نظر دیگر این است که اصحاب ایکه غیر از اصحاب مدین بوده است و حضرت شعیب از مردم مدین بود و با اصحاب ایکه بیگانه بود، چرا که در مورد اصحاب مدین آمده است: «{{متن قرآن|وَإِلَىٰ مَدْيَنَ أَخَاهُمْ شُعَيْبًا ...}}»&amp;lt;ref name=&amp;quot;:۰&amp;quot; /&amp;gt; و شعیب را برادر اهل مدین خوانده اما در مورد اصحاب ایکه آمده: «{{متن قرآن|إِذْ قَالَ لَهُمْ شُعَيْبٌ ...}}»&amp;lt;ref name=&amp;quot;:1&amp;quot; /&amp;gt;؛ و او را برادر اصحاب ایکه نگفته است.&amp;lt;ref&amp;gt;تفسیر شریف لاهیجى، ج‏۳، ص۳۹۳&amp;lt;/ref&amp;gt; دلیل دیگری که برای دوگانه دانستن اصحاب مدین و اصحاب ایکه آورده شده آن است که قرآن کیفر اصحاب ایکه را عذاب «یوم الظُلّه» معرفى کرده؛ اما عذاب اهل مدین «رَجْفه» و «صَیْحه» بیان شده است. و نیز گفته شده شعیبِ پیامبر ابتدا به سوى قوم خودش (اصحاب مدین) مبعوث شد و پس از نابودى آنان رسالت هدایت اصحاب ایکه را بر عهده گرفت.&amp;lt;ref&amp;gt;مع الانبیاء فی القرآن الکریم، عفیف عبدالفتاح.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==رفتار مردم مدین با شعیب==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چنانکه گفته شد، حضرت شعیب علیه السلام از اهل مدین بوده و قوم این پیغمبر یعنى «[[اصحاب مدین|اصحاب مدین]]»، مردمى برخوردار از نعمت هاى الهى بودند، امنیت و رفاه و ارزانى قیمتها و فراوانى نعمت داشتند؛ ولى [[بت پرستی|بت پرست]] بودند و [[فساد]] در بینشان شیوع یافت، مخصوصا کم فروشى و نقص در ترازو و قپان. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
لذا خداى تعالى «شعیب» را به سوى آنها مبعوث کرد و دستور داد تا مردم را از پرستش بت ها و از فساد در زمین و نقص کیل ها و میزان ها نهى کند و آن جناب مردم را بدان چه مامور شده بود دعوت کرد، اندرزشان داد، انذارشان کرد، بشارتشان داد، و مصایبى که به [[قوم نوح]]، [[قوم هود]]، [[قوم صالح]] و [[قوم لوط]] رسیده بود به یادشان آورد، و در احتجاج علیه کارهاى زشتشان و در موعظه و اندرزشان سعى بلیغ کرد، اما جز بیشتر شدن طغیان و [[کفر|کفر]] و فسوق در آنان نتیجه اى نگرفت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مردم مدین به جز چند نفر به وى [[ایمان]] نیاوردند بلکه در عوض شروع به اذیت او و [[مسخره]] کردن و تهدیدش نموده، مردم دیگر را از پیروى آن جناب برحذر داشتند، بر سر هر راهى که به جناب شعیب منتهى مى شد مى نشستند و رهگذران را از این که نزد شعیب بروند مى ترساندند و کسانى که به وى [[ایمان|ایمان]] آورده بودند را از راه خدا منع مى کردند و راه خدا را کج و معوج نشان مى دادند و مى خواستند هر چه بیشتر این راه را زننده در نظرها جلوه دهند. و سپس شروع کردند به [[تهمت]] زدن، گاهى او را ساحر خواندند و زمانى کذّابش معرفى کردند و خود آن جناب را تهدید کردند که اگر دست از دعوتت برندارى سنگسارت خواهیم  کرد و بار دیگر او و گروندگان به او را تهدید کردند که از شهر بیرونتان مى کنیم مگر این که به کیش بت  پرستى ما برگردید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آنها به این رفتار خود همچنان ادامه دادند تا آن که آن حضرت از ایمان آوردنشان به کلى مایوس گردید و به ناچار رهایشان کرده به حال خودشان واگذار نمود. و در آخر [[دعا]] کرد و از خداى تعالى درخواست فتح نموده، عرضه داشت: {{متن قرآن|«{{آیه|7|89}}»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 89 سوره اعراف|سوره اعراف، آیه ۸۹.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به دنبال این دعا خداى تعالى «عذاب یوم الظله» را نازل کرد، روزى که ابر سیاه همه جا را تاریک کرد و بارانى سیل  آسا ببارید، اهل مدین آن جناب را مسخره مى  کردند که اگر از راستگویانى، قطعه اى از طاق آسمان را بر سر ما ساقط کن، پس [[صیحه آسمانی]] آنها را بگرفت. در نتیجه در خانه هایشان صبح کردند در حالى که به زانو درآمده و مرده بودند و خداى تعالى شعیب و مؤمنین به وى را نجات داد. پس شعیب پشت به آن قوم مرده کرده، گفت: چقدر در ابلاغ [[رسالت]] پروردگارم به شما کوشیدم و چقدر نصیحتتان کردم، حالا چگونه مى توانم درباره سرنوشت شوم مردمى کافر اندوهناک باشم.&amp;lt;ref&amp;gt; المیزان، ترجمه موسوى همدانى سید محمد باقر، ج۱۰، ص۵۶۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==داستان موسی و شعیب==&lt;br /&gt;
حضرت شعیب با [[حضرت موسی علیه السلام|موسى بن عمران]] علیه السلام معاصر بوده است. مطابق با آیات ۲۲ تا ۲۹ [[سوره قصص]] هنگامی که حضرت موسی علیه السلام از [[مصر]] فرار نمود به مدین فرار رفت. در مدین او به [[دختران حضرت شعیب]] برخورد نمود که در نزدیکی چاهی گوسفندان خود را نگه داشته و منتظر بودند. موسی به کنار آن دو آمد و گفت: کار شما چیست؟ آنها گفتند: ما منتظریم تا چوپانها همگى حیوانات خویش را آب دهند و خارج شوند تا بتوانیم گوسفندان خود را سیراب کنیم. پدر ما پیر است و ما مجبوریم خودمان کار کنیم. حضرت موسى علیه السلام که حال آنان را دید با موافقت آن دو گوسفندانشان را سیراب کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دختران شعیب به نزد پدر بازگشتند و جریان را براى او بازگو کردند. آنگاه حضرت شعیب علیه السلام دستور داد که یکی از دخترانش  برگردد و حضرت موسى علیه السلام را به حضورش بیاورد تا پاداش کارش را به وى بدهد. حضرت موسى علیه السلام به خانه شعیب آمد و داستان زندگی خود را برای شعیب تعریف نمود. شعیب به او اطمینان داد که از دست قوم ظالم نجات پیدا کرده است و او را گرامی داشت و به او پیشنهاد داد که یکی از دخترانش را به [[ازدواج]] او در آورد به این شرط که مدت هشت یا ده سال برای شعیب کار کند. موسی پیشنهاد او را پذیرفت و ده سال در مدین و در کنار حضرت شعیب زندگی کرد و پس از آن با خانواده اش از مدین به طرف [[مصر]] رهسپار شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==حضرت شعیب در روایات==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*از [[امام سجاد]] علیه السلام نقل شده که فرمودند: اولین کسى که ترازو و پیمانه را بکار برد شعیب نبى علیه السلام بود که آن را با دست خود ساخت و مردم هم به وسیله ترازو معاملات خود را انجام مى دادند، اما به تدریج با [[وسوسه]] [[شیطان]] شروع به کم فروشى و نقص  پیمانه کردند، و وقتى اندرزهاى شعیب را نادیده گرفتند، زلزله اى سرزمین آنها را فراگرفت و همگى [[عذاب]] شدند.&amp;lt;ref&amp;gt; قصص الأنبیاء (قصص قرآن)، فاطمه مشایخ، ص۳۲۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*[[پیامبر اسلام|پیامبر اکرم]] صلی الله علیه و آله در حدیثی می فرمایند: حضرت شعیب علیه السلام به واسطه محبت و شوق و دوستى با خدا آن قدر گریست که دو چشم او کور شد، خدا دیده او را بینا فرمود، و همچنین تا سه مرتبه، در مرتبه چهارم [[وحى]] الهى رسید که یا شعیب تا کى می گریى و تا چند چنین خواهى بود (و مقصود تو از این گریه چیست؟) اگر گریه تو از خوف [[جهنم]] است من تو را از آن ایمن گردانیدم، و اگر از شوق [[بهشت]] است آن را به تو عطا نمودم، عرض کرد: الهى و سیدى تو می دانى گریه من براى ترس از جهنم و شوق بهشت نیست. بلکه دل من به محبت تو بسته شده است و گریه دوستى و محبت است که چشم مرا نابینا کرد، وحى رسید حال که گریه تو از این راهست بزودى پیغمبر و کلیم خود موسى بن عمران را به خدمتکارى تو بفرستم که تا ده سال خدمت (و شبانى) کند.&amp;lt;ref&amp;gt; ارشاد القلوب، ترجمه مسترحمى، ج۲، ص۲۱۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==وفات و مدفن==&lt;br /&gt;
در چگونگی وفات و محل دفن حضرت شعیب بین تاریخ نویسان اختلاف نظر وجود دارد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی گویند وقتی حضرت موسی با دختر شعیب نبی ازدواج کرد، حضرت شعیب از مدین خارج شده و به مکه رفت و در همان‌جا در سن ۱۴۰ سالگی وفات یافت و در مسجد الحرام اطراف حجر الأسود دفن شده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;عبد الرحمن ابن جوزى، المنتظم،‏ ج ۱، ص ۳۲۶، دار الکتب العلمیة، بیروت، چاپ اول، ۱۴۱۲ق.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
طبق نقل دیگر، حضرت شعیب در سرزمین حطّین یکی از روستاهای [[شام]] بین طبریه و عکا واقع در [[فلسطین]] دفن شده است که قبر دخترش صفورا نیز در همانجاست.&amp;lt;ref&amp;gt;الأعلام، ج ۳، ص ۱۶۵ – ۱۶۶؛ المنتظم، ج ‏۱۶، ص ۲۰۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*المیزان، طباطبائی، ترجمه موسوى همدانى؛ قم: دفتر انتشارات اسلامى حوزه علمیه قم، ۱۳۷۴ ش.&lt;br /&gt;
*حیوة القلوب، علامه مجلسى، قم: سرور، ۱۳۸۴ ش.&lt;br /&gt;
*قصص الأنبیاء، فاطمه مشایخ، تهران: انتشارات فرحان، ۱۳۸۱ ش.&lt;br /&gt;
*ارشاد القلوب، دیلمی، ترجمه سید هدایت الله مسترحمى؛ تهران، مصطفوى، ۱۳۴۹ ش.&lt;br /&gt;
*مرکز فرهنگ و معارف قرآن، دایرة المعارف قرآن کریم، بوستان کتاب قم، ۱۳۸۲ ش.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==مطالب مرتبط==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*[[اَصحاب مَديَن|اصحاب مدين]]&lt;br /&gt;
*[[اصحاب ایکه]]&lt;br /&gt;
*[[دختران حضرت شعیب]]&lt;br /&gt;
{{پیامبران}}&lt;br /&gt;
{{قرآن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:قصه‌های قرآنی]]&lt;br /&gt;
[[رده:پیامبران]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Zamani</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%AD%D8%B6%D8%B1%D8%AA_%D8%B4%D8%B9%DB%8C%D8%A8_%D8%B9%D9%84%DB%8C%D9%87_%D8%A7%D9%84%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85&amp;diff=168437</id>
		<title>حضرت شعیب علیه السلام</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%AD%D8%B6%D8%B1%D8%AA_%D8%B4%D8%B9%DB%8C%D8%A8_%D8%B9%D9%84%DB%8C%D9%87_%D8%A7%D9%84%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85&amp;diff=168437"/>
		<updated>2026-07-01T11:31:26Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Zamani: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{خوب}}&lt;br /&gt;
'''حضرت شُعَیب علیه السلام''' سومین پیامبر عرب است که بر [[اصحاب مدین|مَدین]] مبعوث شد و نام او در [[قرآن کریم]] یازده بار آمده است. قوم حضرت شعیب [[بت پرستی|بت پرست]] بودند و نیز کم فروشی می کردند. شعیب نبی سعی بسیاری برای هدایت قوم خویش نمود اما به جز عده معدودی [[ایمان]] نیاوردند و سرانجام قوم او به سبب کردارشان به [[عذاب]] الهی دچار شدند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
طبق آیات قرآن، هنگامی که [[حضرت موسی]] علیه السلام از [[مصر]] فرار کرد، به مدین رفت و به حضور شعیب رسید. حضرت شعیب یکی از دختران خود را به [[ازدواج]] حضرت موسی در آورد و در مقابل، حضرت موسی ده سال برای حضرت شعیب کار کرد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==نام و نسب حضرت شعیب==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در نسب آن حضرت اختلاف است: بعضى گفته اند: شعیب فرزند «نوبه» (نویب) فرزند «مدین» فرزند [[حضرت ابراهیم]] علیه السلام است؛  زیرا ابراهیم پس از [[ساره]] همسری از کنعانیان گرفت و مدین از این همسر است. بعضى گفته اند: شعیب پسر «میکیل» پسر «سیحب» پسر ابراهیم علیه السلام است، و مادر میکیل دختر [[لوط|حضرت لوط]] علیه السلام بود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعضى نیز گفته اند: اسم آن حضرت «یثرون» است و فرزند «صیقون» فرزند «عنقا» فرزند «ثابت» فرزند «مدین» فرزند ابراهیم علیه السلام است؛ بعضى گفته اند: او از اولاد ابراهیم علیه السلام نبوده است بلکه از اولاد کسى بود که [[ایمان]] به ابراهیم آورده بود.&amp;lt;ref&amp;gt; حیوة القلوب، علامه مجلسی، ج۱، ص۵۶۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==قوم حضرت شعیب==&lt;br /&gt;
حضرت شعیب در [[قرآن|قرآن کریم]]، به عنوان پیامبر مبعوث شده به شهر «مَدین» با تعبیر «{{متن قرآن|وَإِلَىٰ مَدْيَنَ أَخَاهُمْ شُعَيْبًا ...}}» [[آیه 85 سوره اعراف|سوره اعراف، آیه ۸۵.]] معرفی شده است؛ مانند [[آیه 36 سوره عنکبوت|آیه ۳۶ سوره عنکبوت]]. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نام کنونى مدین را «معان» و موقعیت جغرافیایى آن را میان [[مدینه]] و [[شام]]، مقابل سرزمین [[تبوک]] در ساحل دریاى سرخ (قُلْزُم) گفته‌اند. برخى امتداد آن را از شرق خلیج عقبه تا جنوب شرقى سینا دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;دایرة المعارف قرآن کریم، ج‏۳، ص۴۶۰&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در آیات ۱۷۶ تا ۱۸۹ سوره شعراء قوم حضرت شعیب با تعبیر [[اصحاب ایکه]] نام برده شده است که به [[انذار|انذارهای]] حضرت شعیب به عنوان پیامبر آنان توجه نمی کردند و به همین خاطر گرفتار [[عذاب]] الهی شدند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
:{{متن قرآن|{{آیه|26|176}} 💠{{آیه|26|177}} 💠 {{آیه|26|178}} 💠 {{آیه|26|179}} 💠{{آیه|26|180}} 💠 {{آیه|26|181}} 💠 {{آیه|26|182}} 💠 {{آیه|26|183}} 💠 {{آیه|26|184}} 💠 {{آیه|26|185}} 💠 {{آیه|26|186}} 💠 {{آیه|26|187}} 💠 {{آیه|26|188}} 💠 {{آیه|26|189}}}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
:مردم اَیکه پیامبران را تکذیب کردند، (۱۷۶) هنگامی که شعیب به آنان گفت: آیا [از سرانجام شرک و طغیان که خشم و عذاب خداست] نمی پرهیزید؟ (۱۷۷) بی تردید من برای شما فرستاده ای امینم، (۱۷۸) بنابراین از خدا پروا کنید و از من فرمان ببرید، (۱۷۹)من از شما بر ابلاغ رسالتم هیچ پاداشی نمی خواهم، پاداش من فقط بر عهده پروردگار جهانیان است، (۱۸۰) پیمانه را کامل بدهید و از کم فروشان نباشید، (۱۸۱) و [متاع و کالا را] با ترازوی درست وزن کنید، (۱۸۲) و از قیمت اشیا و اجناس مردم به هنگام خرید نکاهید، و در زمین تباهکارانه فتنه و آشوب برپا نکنید، (۱۸۳) و از آنکه شما و امت های پیشین را آفرید پروا کنید. (۱۸۴) گفتند: جز این نیست که تو از جادوشدگانی، (۱۸۵) و تو جز بشری مانند ما نیستی، و بی تردید ما تو را از دروغگویان می پنداریم، (۱۸۶) پس اگر راست می گویی پاره هایی از آسمان را بر ما فرو ریز. (۱۸۷)[شعیب] گفت: پروردگارم به آنچه انجام می دهید، داناتر است. (۱۸۸) پس او را تکذیب کردند؛ در نتیجه عذاب روز سایبان [یعنی روزی که ابری تیره و صاعقه زا سایه می اندازد] آنان را فرا گرفت، همانا آن عذاب روزی بزرگ بود، (۱۸۹) بی تردید در این سرگذشت، عبرتی بزرگ وجود دارد؛ و قوم شعیب بیشترشان مؤمن نبودند، (۱۹۰)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی از مفسرین عنوان اصحاب ایکه را تعبیر دیگری برای [[اصحاب مدین|اصحاب مدین]] دانسته اند. ابن ‌کثیر نویسنده کتاب «قصص الانبیاء» معتقد است اشتراک اهل مدین و اصحاب ‌ایکه در صفت کم‌فروشى، شاهدى بر این است که آنان یک امت بودند و با چند گونه عذاب نابود شدند.&amp;lt;ref&amp;gt; ابن کثیر، قصص‌الانبیاء، ص‌ ۱۷۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی دیگر ذکر اصحاب ایکه در کنار [[قوم نوح]]، [[قوم عاد]]، [[فرعون]]، [[قوم ثمود]] و [[قوم لوط]] در دو [[سوره ص‌]] و [[سوره ق]]، بدون آن که در اینجا نامى از اهل مدین برده شود و در مقابل، ذکر اهل مدین در کنار همین پیامبران در دو [[سوره اعراف]] و [[سوره هود]]، بدون آن که از اصحاب ایکه یاد شود، را شاهدى بر یکى بودن اهل مدین و اصحاب ایکه دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;دایرة المعارف قرآن کریم، ج‏۳، ص۳۸۹&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما نظر دیگر این است که اصحاب ایکه غیر از اصحاب مدین بوده است و حضرت شعیب از مردم مدین بود و با اصحاب ایکه بیگانه بود، چرا که در مورد اصحاب مدین آمده است: «{{متن قرآن|وَإِلَىٰ مَدْيَنَ أَخَاهُمْ شُعَيْبًا ...}}»&amp;lt;ref name=&amp;quot;:۰&amp;quot; /&amp;gt; و شعیب را برادر اهل مدین خوانده اما در مورد اصحاب ایکه آمده: «{{متن قرآن|إِذْ قَالَ لَهُمْ شُعَيْبٌ ...}}»&amp;lt;ref name=&amp;quot;:1&amp;quot; /&amp;gt;؛ و او را برادر اصحاب ایکه نگفته است.&amp;lt;ref&amp;gt;تفسیر شریف لاهیجى، ج‏۳، ص۳۹۳&amp;lt;/ref&amp;gt; دلیل دیگری که برای دوگانه دانستن اصحاب مدین و اصحاب ایکه آورده شده آن است که قرآن کیفر اصحاب ایکه را عذاب «یوم الظُلّه» معرفى کرده؛ اما عذاب اهل مدین «رَجْفه» و «صَیْحه» بیان شده است. و نیز گفته شده شعیبِ پیامبر ابتدا به سوى قوم خودش (اصحاب مدین) مبعوث شد و پس از نابودى آنان رسالت هدایت اصحاب ایکه را بر عهده گرفت.&amp;lt;ref&amp;gt;مع الانبیاء فی القرآن الکریم، عفیف عبدالفتاح.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==رفتار مردم مدین با شعیب==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چنانکه گفته شد، حضرت شعیب علیه السلام از اهل مدین بوده و قوم این پیغمبر یعنى «[[اصحاب مدین|اصحاب مدین]]»، مردمى برخوردار از نعمت هاى الهى بودند، امنیت و رفاه و ارزانى قیمتها و فراوانى نعمت داشتند؛ ولى [[بت پرستی|بت پرست]] بودند و [[فساد]] در بینشان شیوع یافت، مخصوصا کم فروشى و نقص در ترازو و قپان. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
لذا خداى تعالى «شعیب» را به سوى آنها مبعوث کرد و دستور داد تا مردم را از پرستش بت ها و از فساد در زمین و نقص کیل ها و میزان ها نهى کند و آن جناب مردم را بدان چه مامور شده بود دعوت کرد، اندرزشان داد، انذارشان کرد، بشارتشان داد، و مصایبى که به [[قوم نوح]]، [[قوم هود]]، [[قوم صالح]] و [[قوم لوط]] رسیده بود به یادشان آورد، و در احتجاج علیه کارهاى زشتشان و در موعظه و اندرزشان سعى بلیغ کرد، اما جز بیشتر شدن طغیان و [[کفر|کفر]] و فسوق در آنان نتیجه اى نگرفت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مردم مدین به جز چند نفر به وى [[ایمان]] نیاوردند بلکه در عوض شروع به اذیت او و [[مسخره]] کردن و تهدیدش نموده، مردم دیگر را از پیروى آن جناب برحذر داشتند، بر سر هر راهى که به جناب شعیب منتهى مى شد مى نشستند و رهگذران را از این که نزد شعیب بروند مى ترساندند و کسانى که به وى [[ایمان|ایمان]] آورده بودند را از راه خدا منع مى کردند و راه خدا را کج و معوج نشان مى دادند و مى خواستند هر چه بیشتر این راه را زننده در نظرها جلوه دهند. و سپس شروع کردند به [[تهمت]] زدن، گاهى او را ساحر خواندند و زمانى کذّابش معرفى کردند و خود آن جناب را تهدید کردند که اگر دست از دعوتت برندارى سنگسارت خواهیم  کرد و بار دیگر او و گروندگان به او را تهدید کردند که از شهر بیرونتان مى کنیم مگر این که به کیش بت  پرستى ما برگردید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آنها به این رفتار خود همچنان ادامه دادند تا آن که آن حضرت از ایمان آوردنشان به کلى مایوس گردید و به ناچار رهایشان کرده به حال خودشان واگذار نمود. و در آخر [[دعا]] کرد و از خداى تعالى درخواست فتح نموده، عرضه داشت: {{متن قرآن|«{{آیه|7|89}}»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 89 سوره اعراف|سوره اعراف، آیه ۸۹.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به دنبال این دعا خداى تعالى «عذاب یوم الظله» را نازل کرد، روزى که ابر سیاه همه جا را تاریک کرد و بارانى سیل  آسا ببارید، اهل مدین آن جناب را مسخره مى  کردند که اگر از راستگویانى، قطعه اى از طاق آسمان را بر سر ما ساقط کن، پس [[صیحه آسمانی]] آنها را بگرفت. در نتیجه در خانه هایشان صبح کردند در حالى که به زانو درآمده و مرده بودند و خداى تعالى شعیب و مؤمنین به وى را نجات داد. پس شعیب پشت به آن قوم مرده کرده، گفت: چقدر در ابلاغ [[رسالت]] پروردگارم به شما کوشیدم و چقدر نصیحتتان کردم، حالا چگونه مى توانم درباره سرنوشت شوم مردمى کافر اندوهناک باشم.&amp;lt;ref&amp;gt; المیزان، ترجمه موسوى همدانى سید محمد باقر، ج۱۰، ص۵۶۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==داستان موسی و شعیب==&lt;br /&gt;
حضرت شعیب با [[حضرت موسی علیه السلام|موسى بن عمران]] علیه السلام معاصر بوده است. مطابق با آیات ۲۲ تا ۲۹ [[سوره قصص]] هنگامی که حضرت موسی علیه السلام از [[مصر]] فرار نمود به مدین فرار رفت. در مدین او به [[دختران حضرت شعیب]] برخورد نمود که در نزدیکی چاهی گوسفندان خود را نگه داشته و منتظر بودند. موسی به کنار آن دو آمد و گفت: کار شما چیست؟ آنها گفتند: ما منتظریم تا چوپانها همگى حیوانات خویش را آب دهند و خارج شوند تا بتوانیم گوسفندان خود را سیراب کنیم. پدر ما پیر است و ما مجبوریم خودمان کار کنیم. حضرت موسى علیه السلام که حال آنان را دید با موافقت آن دو گوسفندانشان را سیراب کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دختران شعیب به نزد پدر بازگشتند و جریان را براى او بازگو کردند. آنگاه حضرت شعیب علیه السلام دستور داد که یکی از دخترانش  برگردد و حضرت موسى علیه السلام را به حضورش بیاورد تا پاداش کارش را به وى بدهد. حضرت موسى علیه السلام به خانه شعیب آمد و داستان زندگی خود را برای شعیب تعریف نمود. شعیب به او اطمینان داد که از دست قوم ظالم نجات پیدا کرده است و او را گرامی داشت و به او پیشنهاد داد که یکی از دخترانش را به [[ازدواج]] او در آورد به این شرط که مدت هشت یا ده سال برای شعیب کار کند. موسی پیشنهاد او را پذیرفت و ده سال در مدین و در کنار حضرت شعیب زندگی کرد و پس از آن با خانواده اش از مدین به طرف [[مصر]] رهسپار شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==حضرت شعیب در روایات==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*از [[امام سجاد]] علیه السلام نقل شده که فرمودند: اولین کسى که ترازو و پیمانه را بکار برد شعیب نبى علیه السلام بود که آن را با دست خود ساخت و مردم هم به وسیله ترازو معاملات خود را انجام مى دادند، اما به تدریج با [[وسوسه]] [[شیطان]] شروع به کم فروشى و نقص  پیمانه کردند، و وقتى اندرزهاى شعیب را نادیده گرفتند، زلزله اى سرزمین آنها را فراگرفت و همگى [[عذاب]] شدند.&amp;lt;ref&amp;gt; قصص الأنبیاء (قصص قرآن)، فاطمه مشایخ، ص۳۲۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*[[پیامبر اسلام|پیامبر اکرم]] صلی الله علیه و آله در حدیثی می فرمایند: حضرت شعیب علیه السلام به واسطه محبت و شوق و دوستى با خدا آن قدر گریست که دو چشم او کور شد، خدا دیده او را بینا فرمود، و همچنین تا سه مرتبه، در مرتبه چهارم [[وحى]] الهى رسید که یا شعیب تا کى می گریى و تا چند چنین خواهى بود (و مقصود تو از این گریه چیست؟) اگر گریه تو از خوف [[جهنم]] است من تو را از آن ایمن گردانیدم، و اگر از شوق [[بهشت]] است آن را به تو عطا نمودم، عرض کرد: الهى و سیدى تو می دانى گریه من براى ترس از جهنم و شوق بهشت نیست. بلکه دل من به محبت تو بسته شده است و گریه دوستى و محبت است که چشم مرا نابینا کرد، وحى رسید حال که گریه تو از این راهست بزودى پیغمبر و کلیم خود موسى بن عمران را به خدمتکارى تو بفرستم که تا ده سال خدمت (و شبانى) کند.&amp;lt;ref&amp;gt; ارشاد القلوب، ترجمه مسترحمى، ج۲، ص۲۱۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
==وفات و مدفن==&lt;br /&gt;
در چگونگی وفات و محل دفن حضرت شعیب بین تاریخ نویسان اختلاف نظر وجود دارد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی گویند وقتی حضرت موسی با دختر شعیب نبی ازدواج کرد، حضرت شعیب از مدین خارج شده و به مکه رفت و در همان‌جا در سن ۱۴۰ سالگی وفات یافت و در مسجد الحرام اطراف حجر الأسود دفن شده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;عبد الرحمن ابن جوزى، المنتظم،‏ ج ۱، ص ۳۲۶، دار الکتب العلمیة، بیروت، چاپ اول، ۱۴۱۲ق.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
طبق نقل دیگر، حضرت شعیب در سرزمین حطّین یکی از روستاهای [[شام]] بین طبریه و عکا واقع در [[فلسطین]] دفن شده است که قبر دخترش صفورا نیز در همانجاست.&amp;lt;ref&amp;gt;الأعلام، ج ۳، ص ۱۶۵ – ۱۶۶؛ المنتظم، ج ‏۱۶، ص ۲۰۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*المیزان، طباطبائی، ترجمه موسوى همدانى؛ قم: دفتر انتشارات اسلامى حوزه علمیه قم، ۱۳۷۴ ش.&lt;br /&gt;
*حیوة القلوب، علامه مجلسى، قم: سرور، ۱۳۸۴ ش.&lt;br /&gt;
*قصص الأنبیاء، فاطمه مشایخ، تهران: انتشارات فرحان، ۱۳۸۱ ش.&lt;br /&gt;
*ارشاد القلوب، دیلمی، ترجمه سید هدایت الله مسترحمى؛ تهران، مصطفوى، ۱۳۴۹ ش.&lt;br /&gt;
*مرکز فرهنگ و معارف قرآن، دایرة المعارف قرآن کریم، بوستان کتاب قم، ۱۳۸۲ ش.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== مطالب مرتبط ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* [[اَصحاب مَديَن|اصحاب مدين]]&lt;br /&gt;
* [[اصحاب ایکه]]&lt;br /&gt;
* [[دختران حضرت شعیب]]&lt;br /&gt;
{{پیامبران}}&lt;br /&gt;
{{قرآن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:قصه‌های قرآنی]]&lt;br /&gt;
[[رده:پیامبران]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Zamani</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%AD%D8%B6%D8%B1%D8%AA_%D8%B4%D8%B9%DB%8C%D8%A8_%D8%B9%D9%84%DB%8C%D9%87_%D8%A7%D9%84%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85&amp;diff=168436</id>
		<title>حضرت شعیب علیه السلام</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%AD%D8%B6%D8%B1%D8%AA_%D8%B4%D8%B9%DB%8C%D8%A8_%D8%B9%D9%84%DB%8C%D9%87_%D8%A7%D9%84%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85&amp;diff=168436"/>
		<updated>2026-07-01T11:08:46Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Zamani: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{خوب}}&lt;br /&gt;
'''حضرت شُعَیب علیه السلام''' سومین پیامبر عرب است که بر [[اصحاب مدین|مَدین]] مبعوث شد و نام او در [[قرآن کریم]] یازده بار آمده است. قوم حضرت شعیب [[بت پرستی|بت پرست]] بودند و نیز کم فروشی می کردند. شعیب نبی سعی بسیاری برای هدایت قوم خویش نمود اما به جز عده معدودی [[ایمان]] نیاوردند و سرانجام قوم او به سبب کردارشان به [[عذاب]] الهی دچار شدند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
طبق آیات قرآن، هنگامی که [[حضرت موسی]] علیه السلام از [[مصر]] فرار کرد، به مدین رفت و به حضور شعیب رسید. حضرت شعیب یکی از دختران خود را به [[ازدواج]] حضرت موسی در آورد و در مقابل، حضرت موسی ده سال برای حضرت شعیب کار کرد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==نام و نسب حضرت شعیب==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در نسب آن حضرت اختلاف است: بعضى گفته اند: شعیب فرزند «نوبه» (نویب) فرزند «مدین» فرزند [[حضرت ابراهیم]] علیه السلام است؛  زیرا ابراهیم پس از [[ساره]] همسری از کنعانیان گرفت و مدین از این همسر است. بعضى گفته اند: شعیب پسر «میکیل» پسر «سیحب» پسر ابراهیم علیه السلام است، و مادر میکیل دختر [[لوط|حضرت لوط]] علیه السلام بود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعضى نیز گفته اند: اسم آن حضرت «یثرون» است و فرزند «صیقون» فرزند «عنقا» فرزند «ثابت» فرزند «مدین» فرزند ابراهیم علیه السلام است؛ بعضى گفته اند: او از اولاد ابراهیم علیه السلام نبوده است بلکه از اولاد کسى بود که [[ایمان]] به ابراهیم آورده بود.&amp;lt;ref&amp;gt; حیوة القلوب، علامه مجلسی، ج۱، ص۵۶۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==قوم حضرت شعیب==&lt;br /&gt;
حضرت شعیب در [[قرآن|قرآن کریم]]، به عنوان پیامبر مبعوث شده به شهر «مَدین» با تعبیر «{{متن قرآن|وَإِلَىٰ مَدْيَنَ أَخَاهُمْ شُعَيْبًا ...}}»&amp;lt;ref name=&amp;quot;:۰&amp;quot;&amp;gt;[[آیه 85 سوره اعراف|سوره اعراف، آیه ۸۵.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; معرفی شده است؛ مانند [[آیه 36 سوره عنکبوت|آیه ۳۶ سوره عنکبوت]]. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نام کنونى مدین را «معان» و موقعیت جغرافیایى آن را میان [[مدینه]] و [[شام]]، مقابل سرزمین [[تبوک]] در ساحل دریاى سرخ (قُلْزُم) گفته‌اند. برخى امتداد آن را از شرق خلیج عقبه تا جنوب شرقى سینا دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;دایرة المعارف قرآن کریم، ج‏۳، ص۴۶۰&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در آیات ۱۷۶ تا ۱۸۹ سوره شعراء قوم حضرت شعیب با تعبیر [[اصحاب ایکه]] نام برده شده است که به [[انذار|انذارهای]] حضرت شعیب به عنوان پیامبر آنان توجه نمی کردند و به همین خاطر گرفتار [[عذاب]] الهی شدند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
:{{متن قرآن|«{{آیه|26|176}} 💠&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 176 سوره شعراء|سوره شعراء، آیه ۱۷۶.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; {{آیه|26|177}} 💠&amp;lt;ref name=&amp;quot;:1&amp;quot;&amp;gt;[[آیه 177 سوره شعراء|همان، آیه ۱۷۷.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; {{آیه|26|178}} 💠&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 178 سوره شعراء|همان، آیه ۱۷۸.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; {{آیه|26|179}} 💠&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 179 سوره شعراء|همان، آیه ۱۷۹.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; {{آیه|26|180}} 💠&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 180 سوره شعراء|همان، آیه ۱۸۰.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; {{آیه|26|181}} 💠&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 181 سوره شعراء|همان، آیه ۱۸۱.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; {{آیه|26|182}} 💠&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 182 سوره شعراء|همان، آیه ۱۸۲.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; {{آیه|26|183}} 💠&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 183 سوره شعراء|همان، آیه ۱۸۳.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; {{آیه|26|184}} 💠&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 184 سوره شعراء|همان، آیه ۱۸۴.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; {{آیه|26|185}} 💠&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 185 سوره شعراء|همان، آیه ۱۸۵.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; {{آیه|26|186}} 💠&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 186 سوره شعراء|همان، آیه ۱۸۶.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; {{آیه|26|187}} 💠&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 187 سوره شعراء|همان، آیه ۱۸۷.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; {{آیه|26|188}} 💠&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 188 سوره شعراء|همان، آیه ۱۸۸.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; {{آیه|26|189}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 189 سوره شعراء|همان، آیه ۱۸۹.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;»}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
:مردم اَیکه پیامبران را تکذیب کردند، (۱۷۶) هنگامی که شعیب به آنان گفت: آیا [از سرانجام شرک و طغیان که خشم و عذاب خداست] نمی پرهیزید؟ (۱۷۷) بی تردید من برای شما فرستاده ای امینم، (۱۷۸) بنابراین از خدا پروا کنید و از من فرمان ببرید، (۱۷۹)من از شما بر ابلاغ رسالتم هیچ پاداشی نمی خواهم، پاداش من فقط بر عهده پروردگار جهانیان است، (۱۸۰) پیمانه را کامل بدهید و از کم فروشان نباشید، (۱۸۱) و [متاع و کالا را] با ترازوی درست وزن کنید، (۱۸۲) و از قیمت اشیا و اجناس مردم به هنگام خرید نکاهید، و در زمین تباهکارانه فتنه و آشوب برپا نکنید، (۱۸۳) و از آنکه شما و امت های پیشین را آفرید پروا کنید. (۱۸۴) گفتند: جز این نیست که تو از جادوشدگانی، (۱۸۵) و تو جز بشری مانند ما نیستی، و بی تردید ما تو را از دروغگویان می پنداریم، (۱۸۶) پس اگر راست می گویی پاره هایی از آسمان را بر ما فرو ریز. (۱۸۷)[شعیب] گفت: پروردگارم به آنچه انجام می دهید، داناتر است. (۱۸۸) پس او را تکذیب کردند؛ در نتیجه عذاب روز سایبان [یعنی روزی که ابری تیره و صاعقه زا سایه می اندازد] آنان را فرا گرفت، همانا آن عذاب روزی بزرگ بود، (۱۸۹) بی تردید در این سرگذشت، عبرتی بزرگ وجود دارد؛ و قوم شعیب بیشترشان مؤمن نبودند، (۱۹۰)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی از مفسرین عنوان اصحاب ایکه را تعبیر دیگری برای [[اصحاب مدین|اصحاب مدین]] دانسته اند. ابن ‌کثیر نویسنده کتاب «قصص الانبیاء» معتقد است اشتراک اهل مدین و اصحاب ‌ایکه در صفت کم‌فروشى، شاهدى بر این است که آنان یک امت بودند و با چند گونه عذاب نابود شدند.&amp;lt;ref&amp;gt; ابن کثیر، قصص‌الانبیاء، ص‌ ۱۷۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی دیگر ذکر اصحاب ایکه در کنار [[قوم نوح]]، [[قوم عاد]]، [[فرعون]]، [[قوم ثمود]] و [[قوم لوط]] در دو [[سوره ص‌]] و [[سوره ق]]، بدون آن که در اینجا نامى از اهل مدین برده شود و در مقابل، ذکر اهل مدین در کنار همین پیامبران در دو [[سوره اعراف]] و [[سوره هود]]، بدون آن که از اصحاب ایکه یاد شود، را شاهدى بر یکى بودن اهل مدین و اصحاب ایکه دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;دایرة المعارف قرآن کریم، ج‏۳، ص۳۸۹&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما نظر دیگر این است که اصحاب ایکه غیر از اصحاب مدین بوده است و حضرت شعیب از مردم مدین بود و با اصحاب ایکه بیگانه بود، چرا که در مورد اصحاب مدین آمده است: «{{متن قرآن|وَإِلَىٰ مَدْيَنَ أَخَاهُمْ شُعَيْبًا ...}}»&amp;lt;ref name=&amp;quot;:۰&amp;quot; /&amp;gt; و شعیب را برادر اهل مدین خوانده اما در مورد اصحاب ایکه آمده: «{{متن قرآن|إِذْ قَالَ لَهُمْ شُعَيْبٌ ...}}»&amp;lt;ref name=&amp;quot;:1&amp;quot; /&amp;gt;؛ و او را برادر اصحاب ایکه نگفته است.&amp;lt;ref&amp;gt;تفسیر شریف لاهیجى، ج‏۳، ص۳۹۳&amp;lt;/ref&amp;gt; دلیل دیگری که برای دوگانه دانستن اصحاب مدین و اصحاب ایکه آورده شده آن است که قرآن کیفر اصحاب ایکه را عذاب «یوم الظُلّه» معرفى کرده؛ اما عذاب اهل مدین «رَجْفه» و «صَیْحه» بیان شده است. و نیز گفته شده شعیبِ پیامبر ابتدا به سوى قوم خودش (اصحاب مدین) مبعوث شد و پس از نابودى آنان رسالت هدایت اصحاب ایکه را بر عهده گرفت.&amp;lt;ref&amp;gt;مع الانبیاء فی القرآن الکریم، عفیف عبدالفتاح.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==رفتار مردم مدین با شعیب==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چنانکه گفته شد، حضرت شعیب علیه السلام از اهل مدین بوده و قوم این پیغمبر یعنى «[[اصحاب مدین|اصحاب مدین]]»، مردمى برخوردار از نعمت هاى الهى بودند، امنیت و رفاه و ارزانى قیمتها و فراوانى نعمت داشتند؛ ولى [[بت پرستی|بت پرست]] بودند و [[فساد]] در بینشان شیوع یافت، مخصوصا کم فروشى و نقص در ترازو و قپان. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
لذا خداى تعالى «شعیب» را به سوى آنها مبعوث کرد و دستور داد تا مردم را از پرستش بت ها و از فساد در زمین و نقص کیل ها و میزان ها نهى کند و آن جناب مردم را بدان چه مامور شده بود دعوت کرد، اندرزشان داد، انذارشان کرد، بشارتشان داد، و مصایبى که به [[قوم نوح]]، [[قوم هود]]، [[قوم صالح]] و [[قوم لوط]] رسیده بود به یادشان آورد، و در احتجاج علیه کارهاى زشتشان و در موعظه و اندرزشان سعى بلیغ کرد، اما جز بیشتر شدن طغیان و [[کفر|کفر]] و فسوق در آنان نتیجه اى نگرفت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مردم مدین به جز چند نفر به وى [[ایمان]] نیاوردند بلکه در عوض شروع به اذیت او و [[مسخره]] کردن و تهدیدش نموده، مردم دیگر را از پیروى آن جناب برحذر داشتند، بر سر هر راهى که به جناب شعیب منتهى مى شد مى نشستند و رهگذران را از این که نزد شعیب بروند مى ترساندند و کسانى که به وى [[ایمان|ایمان]] آورده بودند را از راه خدا منع مى کردند و راه خدا را کج و معوج نشان مى دادند و مى خواستند هر چه بیشتر این راه را زننده در نظرها جلوه دهند. و سپس شروع کردند به [[تهمت]] زدن، گاهى او را ساحر خواندند و زمانى کذّابش معرفى کردند و خود آن جناب را تهدید کردند که اگر دست از دعوتت برندارى سنگسارت خواهیم  کرد و بار دیگر او و گروندگان به او را تهدید کردند که از شهر بیرونتان مى کنیم مگر این که به کیش بت  پرستى ما برگردید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آنها به این رفتار خود همچنان ادامه دادند تا آن که آن حضرت از ایمان آوردنشان به کلى مایوس گردید و به ناچار رهایشان کرده به حال خودشان واگذار نمود. و در آخر [[دعا]] کرد و از خداى تعالى درخواست فتح نموده، عرضه داشت: {{متن قرآن|«{{آیه|7|89}}»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 89 سوره اعراف|سوره اعراف، آیه ۸۹.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به دنبال این دعا خداى تعالى «عذاب یوم الظله» را نازل کرد، روزى که ابر سیاه همه جا را تاریک کرد و بارانى سیل  آسا ببارید، اهل مدین آن جناب را مسخره مى  کردند که اگر از راستگویانى، قطعه اى از طاق آسمان را بر سر ما ساقط کن، پس [[صیحه آسمانی]] آنها را بگرفت. در نتیجه در خانه هایشان صبح کردند در حالى که به زانو درآمده و مرده بودند و خداى تعالى شعیب و مؤمنین به وى را نجات داد. پس شعیب پشت به آن قوم مرده کرده، گفت: چقدر در ابلاغ [[رسالت]] پروردگارم به شما کوشیدم و چقدر نصیحتتان کردم، حالا چگونه مى توانم درباره سرنوشت شوم مردمى کافر اندوهناک باشم.&amp;lt;ref&amp;gt; المیزان، ترجمه موسوى همدانى سید محمد باقر، ج۱۰، ص۵۶۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==داستان موسی و شعیب==&lt;br /&gt;
حضرت شعیب با [[حضرت موسی علیه السلام|موسى بن عمران]] علیه السلام معاصر بوده است. مطابق با آیات ۲۲ تا ۲۹ [[سوره قصص]] هنگامی که حضرت موسی علیه السلام از [[مصر]] فرار نمود به مدین فرار رفت. در مدین او به [[دختران حضرت شعیب]] برخورد نمود که در نزدیکی چاهی گوسفندان خود را نگه داشته و منتظر بودند. موسی به کنار آن دو آمد و گفت: کار شما چیست؟ آنها گفتند: ما منتظریم تا چوپانها همگى حیوانات خویش را آب دهند و خارج شوند تا بتوانیم گوسفندان خود را سیراب کنیم. پدر ما پیر است و ما مجبوریم خودمان کار کنیم. حضرت موسى علیه السلام که حال آنان را دید با موافقت آن دو گوسفندانشان را سیراب کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دختران شعیب به نزد پدر بازگشتند و جریان را براى او بازگو کردند. آنگاه حضرت شعیب علیه السلام دستور داد که یکی از دخترانش  برگردد و حضرت موسى علیه السلام را به حضورش بیاورد تا پاداش کارش را به وى بدهد. حضرت موسى علیه السلام به خانه شعیب آمد و داستان زندگی خود را برای شعیب تعریف نمود. شعیب به او اطمینان داد که از دست قوم ظالم نجات پیدا کرده است و او را گرامی داشت و به او پیشنهاد داد که یکی از دخترانش را به [[ازدواج]] او در آورد به این شرط که مدت هشت یا ده سال برای شعیب کار کند. موسی پیشنهاد او را پذیرفت و ده سال در مدین و در کنار حضرت شعیب زندگی کرد و پس از آن با خانواده اش از مدین به طرف [[مصر]] رهسپار شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==حضرت شعیب در روایات==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*از [[امام سجاد]] علیه السلام نقل شده که فرمودند: اولین کسى که ترازو و پیمانه را بکار برد شعیب نبى علیه السلام بود که آن را با دست خود ساخت و مردم هم به وسیله ترازو معاملات خود را انجام مى دادند، اما به تدریج با [[وسوسه]] [[شیطان]] شروع به کم فروشى و نقص  پیمانه کردند، و وقتى اندرزهاى شعیب را نادیده گرفتند، زلزله اى سرزمین آنها را فراگرفت و همگى [[عذاب]] شدند.&amp;lt;ref&amp;gt; قصص الأنبیاء (قصص قرآن)، فاطمه مشایخ، ص۳۲۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*[[پیامبر اسلام|پیامبر اکرم]] صلی الله علیه و آله در حدیثی می فرمایند: حضرت شعیب علیه السلام به واسطه محبت و شوق و دوستى با خدا آن قدر گریست که دو چشم او کور شد، خدا دیده او را بینا فرمود، و همچنین تا سه مرتبه، در مرتبه چهارم [[وحى]] الهى رسید که یا شعیب تا کى می گریى و تا چند چنین خواهى بود (و مقصود تو از این گریه چیست؟) اگر گریه تو از خوف [[جهنم]] است من تو را از آن ایمن گردانیدم، و اگر از شوق [[بهشت]] است آن را به تو عطا نمودم، عرض کرد: الهى و سیدى تو می دانى گریه من براى ترس از جهنم و شوق بهشت نیست. بلکه دل من به محبت تو بسته شده است و گریه دوستى و محبت است که چشم مرا نابینا کرد، وحى رسید حال که گریه تو از این راهست بزودى پیغمبر و کلیم خود موسى بن عمران را به خدمتکارى تو بفرستم که تا ده سال خدمت (و شبانى) کند.&amp;lt;ref&amp;gt; ارشاد القلوب، ترجمه مسترحمى، ج۲، ص۲۱۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
==وفات و مدفن==&lt;br /&gt;
در چگونگی وفات و محل دفن حضرت شعیب بین تاریخ نویسان اختلاف نظر وجود دارد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی گویند وقتی حضرت موسی با دختر شعیب نبی ازدواج کرد، حضرت شعیب از مدین خارج شده و به مکه رفت و در همان‌جا در سن ۱۴۰ سالگی وفات یافت و در مسجد الحرام اطراف حجر الأسود دفن شده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;عبد الرحمن ابن جوزى، المنتظم،‏ ج ۱، ص ۳۲۶، دار الکتب العلمیة، بیروت، چاپ اول، ۱۴۱۲ق.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
طبق نقل دیگر، حضرت شعیب در سرزمین حطّین یکی از روستاهای [[شام]] بین طبریه و عکا واقع در [[فلسطین]] دفن شده است که قبر دخترش صفورا نیز در همانجاست.&amp;lt;ref&amp;gt;الأعلام، ج ۳، ص ۱۶۵ – ۱۶۶؛ المنتظم، ج ‏۱۶، ص ۲۰۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*المیزان، طباطبائی، ترجمه موسوى همدانى؛ قم: دفتر انتشارات اسلامى حوزه علمیه قم، ۱۳۷۴ ش.&lt;br /&gt;
*حیوة القلوب، علامه مجلسى، قم: سرور، ۱۳۸۴ ش.&lt;br /&gt;
*قصص الأنبیاء، فاطمه مشایخ، تهران: انتشارات فرحان، ۱۳۸۱ ش.&lt;br /&gt;
*ارشاد القلوب، دیلمی، ترجمه سید هدایت الله مسترحمى؛ تهران، مصطفوى، ۱۳۴۹ ش.&lt;br /&gt;
*مرکز فرهنگ و معارف قرآن، دایرة المعارف قرآن کریم، بوستان کتاب قم، ۱۳۸۲ ش.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== مطالب مرتبط ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* [[اَصحاب مَديَن|اصحاب مدين]]&lt;br /&gt;
* [[اصحاب ایکه]]&lt;br /&gt;
* [[دختران حضرت شعیب]]&lt;br /&gt;
{{پیامبران}}&lt;br /&gt;
{{قرآن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:قصه‌های قرآنی]]&lt;br /&gt;
[[رده:پیامبران]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Zamani</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Zamani/%D9%BE%DB%8C%D8%B4_%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3_%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D8%A7%D8%AA&amp;diff=168431</id>
		<title>کاربر:Zamani/پیش نویس مقالات</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Zamani/%D9%BE%DB%8C%D8%B4_%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3_%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D8%A7%D8%AA&amp;diff=168431"/>
		<updated>2026-07-01T08:53:44Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Zamani: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;'''سردار سپهبد شهید علی شادمانی''' (۱۳۳۵ - ۱۴۰۴ ش) فرمانده قرارگاه مرکزی خاتم الانبیاء صلی الله علیه و آله بود. وی در دوران دفاع مقدس فرماندهی لشکر ۳۲ انصار الحسین  را بر عهده داشت. پس از جنگ ایران و عراق،  فرماندهی لشکر بعثت ، معاونی عملیات نیروی زمینی سپاه، فرماندهی لشکر ۳ نیروی مخصوص حمزه سید الشهداء، فرماندهی قرارگاه نجف اشرف، ریاست اداره عملیات ستاد کل نیرو‌های مسلح و معاونی عملیات ستاد کل نیرو‌های مسلح، از سمت های شاخص ایشان است. در ۲۳ خرداد سال ۱۴۰۴، پس از ترور «شهید غلامعلی رشید» توسط رژیم صهیونیستی با حکم فرمانده معظم کل قوا، به فرماندهی قرارگاه مرکزی خاتم الانبیاء منصوب و در ۴ تیر سال ۱۴۰۴شمسی به شهادت رسید.  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگی‌نامه ==&lt;br /&gt;
علی شادمانی در ۱۳۳۵ در روستای حیران همدان و در خانواده ای مذهبی متولد شد.&amp;lt;ref&amp;gt;[https://noandish.com/000puK درباره سرلشکر علی شادمانی چه می دانید!؟، سایت خبری تحلیلی نو اندیش، ۷ تير ۱۴۰۴.]&amp;lt;/ref&amp;gt; وی پس از تحصیلات ابتدایی و متوسطه، در لشکر 64 مشغول به خدمت زیر پرچم شد.&amp;lt;ref&amp;gt;[https://navideshahed.com/002UjK شهید «علی شادمانی»؛ فرمانده راهبردی جنگ، پایگاه اطلاع رسانی نوید شاهد، ۱۱ تير ۱۴۰۴.]&amp;lt;/ref&amp;gt; وی در سال ۱۳۵۸ به سپاه پاسداران پیوست و تا سال ۱۳۸۴ در رده‌های مختلف سپاه پاسداران مشغول به خدمت بود. از این تاریخ تا پایان عمر، در ستاد کل نیروهای مسلح سمت های مختلفی داشت و در نهایت در حالی که فرمانده قرارگاه مرکزی خاتم‌الانبیاء بود توسط رژیم صهیونیستی به شهادت رسید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==شهید شادمانی در دفاع مقدس==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شادمانی در سال ۱۳۵۸ به سپاه پاسداران پیوست. او با فرمان حضرت امام(ره) مبنی بر آزادسازی شهر پاوه از دست عناصر ضدانقلاب، به این منطقه رفت و پس از آن در سنندج، سقز و مهاباد به مدت تقریبا 6 ماه مشغول خدمت شد.&amp;lt;ref&amp;gt;[https://www.entekhab.ir/000qDm شادمانی: «سپاه» جبهه مقاومت را مدیریت می‌کند، پایگاه خبری تحلیلی انتخاب، ۵ ارديبهشت ۱۳۹۴.]&amp;lt;/ref&amp;gt; سپس به  همدان برگشت و به مدت 6 ماه مسئولیت آموزش سپاه این استان را برعهده گرفت و2 ماه قبل از آغاز جنگ، وقتی مرزهای غربی کشور با تهدید روبرو شد، به قصر شیرین رفت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مطابق با اظهار محمدعلی نوری‌نژاد، همرزم شهید علی شادمانی ایشان نقش کلیدی در خنثی‌سازی کودتای نوژه در سال ۵۹ داشتند. &amp;lt;ref&amp;gt;[https://mehrnews.com/x38pJD سردار شادمانی در خنثی‌سازی کودتای نوژه نقش کلیدی داشت، خبرگزاری مهر، ۸ تير ۱۴۰۴.]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از نخستین کارهای میدانی ایشان، یکی از عملیات‌های ایذایی بود که در شهریور ۵۹ در منطقه مهران صورت گرفت. در آن زمان  قصر شیرین سقوط کرده بود و دشمن تا نزدیکی سرپل‌ذهاب آمده و مهران تحت اشغال نیروهای بعثی عراق بود. هدف از عملیات، فریب دشمن و فراهم‌سازی مقدمات عملیات بزرگ بیت‌المقدس در خوزستان بود. در آن عملیات، شهید شادمانی به عنوان فرمانده عملیات در آن منطقه حضور داشت. در عملیات والفجر دو، در منطقه حاج عمران عراق ایشان  در قرارگاه  تاکتیکی زیر ارتفاعات «کدو» که در مسیر کله‌اسبی قرار داشت، مستقر شده بودند و مدیریت عملیات آن منطقه را برعهده داشتند. در آن مقطع، به‌دلیل مجروحیت برخی فرماندهان از جمله حاج آقا همدانی  بار مسئولیت‌ها بر دوش سردار شادمانی افتاد.&amp;lt;ref&amp;gt;[https://navideshahed.com/002UjK شهید «علی شادمانی»؛ فرمانده راهبردی جنگ، پایگاه اطلاع رسانی نوید شاهد، ۱۱ تير ۱۴۰۴.]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===فرماندهی لشکر انصارالحسین (علیه السلام)===&lt;br /&gt;
در سال 60، شهید در منطقه یک یگان رزمی تشکیل داده بود . بمرور با همت فرماندهان این عرصه، تیپ رزمی و سپس لشکر انصارالحسین (علیه السلام) شکل گرفت. &amp;lt;ref&amp;gt;[https://basijnews.ir/fa/news/9696268 مصاحبه خبر گزاری بسیج با سردار طلایی نیک در مورد شهید شادمانی، ۹ تير ۱۴۰۴.]&amp;lt;/ref&amp;gt;  شهید بعد از فرماندهی سپاه پاوه، در میانه عملیات کربلای ۵، فرمانده لشکر ۳۲ انصارالحسین (۱۳۶۵ تا ۱۳۶۷) شدند و ایشان بلافاصله توانست تحرک چشمگیری ایجاد کند به طوری که لشکر انصارالحسین (علیه السلام) همزمان در جنوب در منطقه شلمچه خط عملیاتی داشت و هم در شمال غرب کشور در عملیات نصر ۴ و ماووت عراق شرکت کرد. این عملیات که در تاریخ ۳۱ خرداد ماه ۱۳۶۶ در منطقه ماووت عراق صورت گرفت در واقع ادامه عملیات کربلای ۱۰ بود که با طراحی و فرماندهی سپاه در ۴ محور به اجرا گذاشته شد.&amp;lt;ref&amp;gt; [https://dnws.ir/003BhX فرماندهی که با امکانات کم، کارهای زیادی کرد، خبرگزاری دفاع مقدس، ۱۳ تير ۱۴۰۴.]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==شهید شادمانی پس از دفاع مقدس==&lt;br /&gt;
در سال ۱۳۶۸ شمسی، وی در دوره دافوس ارتش شرکت کرد و در میان ۷۰ نفر از ارتش و ۶ نفر از سپاه، به عنوان نابغه معرفی شد. &amp;lt;ref&amp;gt;[https://farsnews.ir/Ali_panbeh2024/1753904348146478251 شهید شادمانی، فرمانده‌ای نابغه در طراحی پدافندهای دفاعی، خبرگزاری فارس، ۸ مرداد ۱۴۰۴.] &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از جنگ ایران و عراق، علی شادمانی در مسئولیت‌های کلان نظامی فعالیت کرد؛ از جمله معاون عملیات نیروی زمینی سپاه، فرمانده لشکر ۳ نیروی مخصوص حمزه سیدالشهدا، فرمانده قرارگاه نجف اشرف، رئیس اداره عملیات ستاد کل نیرو‌های مسلح و معاون عملیات ستاد کل نیرو‌های مسلح بود. او پیش از شهادت، معاون هماهنگ‌کننده قرارگاه مرکزی خاتم‌الانبیاء بود و پس از شهادت سپهبد غلامعلی رشید در ۲۳ خرداد ۱۴۰۴، با حکم مقام معظم رهبری، فرماندهی این قرارگاه را بر عهده گرفت. در بخشی از این حکم آمده بود: «امید است با اتکال به خداوند متعال، همت بلند و انگیزه انقلابی، در انجام مأموریت‌های خطیر قرارگاه در هماهنگی نیروهای مسلح و تحقق راهبردهای کلان کشور موفق باشید.». &amp;lt;ref&amp;gt;[https://irna.ir/xjTPHj سرلشکر «علی شادمانی» فرمانده قرارگاه مرکزی خاتم الانبیاء شد، خبرگزاری جمهوری اسلامی، ۲۳ خرداد ۱۴۰۴.]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===سمت ها===&lt;br /&gt;
* معاون عملیات نیروی زمینی سپاه از سال 1367 تا 1375&lt;br /&gt;
* فرمانده لشکر 3 نیروی مخصوص حمزه سیدالشهدا از سال 1375 تا 1380&lt;br /&gt;
* فرماندهی قرارگاه نجف اشرف و لشکر ۴ بعثت از سال 1380 تا 1382&lt;br /&gt;
* فرمانده دانشکده علوم و فنون پیاده از سال ۱۳۸۴–۱۳۸۲&lt;br /&gt;
* ریاست اداره عملیات ستاد کل نیروهای مسلح از سال 1384 تا 1391&lt;br /&gt;
* معاونت عملیات ستاد کل نیروهای مسلح از سال 1391 تا 1395&lt;br /&gt;
* معاون هماهنگ‌کننده قرارگاه مرکزی خاتم‌الانبیاء از سال ۱۴۰۴–۱۳۹۵&lt;br /&gt;
* فرمانده قرارگاه مرکزی خاتم‌الانبیاء سال ۱۴۰۴ &amp;lt;ref&amp;gt;[https://defapress.ir تگ: سردار شادمانی، خبرگزاری دفاع مقدس.]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==نظرات سیاسی، دفاعی==&lt;br /&gt;
* انقلاب اسلامی با استکبار سر سازش ندارد و برای تحقق اهدافش بسیار قاطع است. «تهدید در برابر تهدید» یعنی نه گفتن به تسلیم شدن. قرار نیست ما در برابر دشمن تسلیم شویم.&lt;br /&gt;
* تمایل اصلی ما، «بومی سازی محصولات دفاعی» است.&lt;br /&gt;
* حتی از شنیدن و مطرح شدن بازدید از مراکز نظامی متنفریم، قدرت غربی‌ها اصلا نزد ما پشیزی نیست که بخواهند مجموعه پادگان‌های نظامی ما را ببینند. چون در سینه ما یک غضب مقدس به جهت ماهیتی که از آنها سراغ داریم، است.&lt;br /&gt;
* آشکارا اعلام می‌کنیم که از مقاومت یمن مثل فلسطین، لبنان، عراق و افغانستان حمایت کرده و به آنها کمک خواهیم کرد.&lt;br /&gt;
* گاهی اغماض، سهل‌انگاری و کم توجهی شده و نوع نگاه‌ها با هم متفاوت است اما باید به دشمن یک نگاه همگانی داشته باشیم. با او دست ندهیم، نخندیم، باج ندهیم. در این صورت این اتفاق‌ها نمی‌افتد ولی اگر به دنبال دوست شدن با دشمن باشیم تا دنیا به این واسطه ما را قبول کند، اینها قابل قبول نیست.&amp;lt;ref&amp;gt;[https://www.entekhab.ir/000qDm شادمانی: «سپاه» جبهه مقاومت را مدیریت می‌کند، پایگاه خبری تحلیلی انتخاب، ۵ ارديبهشت ۱۳۹۴.]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==شهادت==&lt;br /&gt;
سردار سرلشکر شهید شادمانی تنها چهار روز پس از انتصاب به عنوان فرماندهی قرارگاه مرکزی خاتم‌الانبیاء صلی الله علیه و آله،  در ۲۷ خرداد ۱۴۰۴ بر اثر اصابت موشک رزیم صهیونیستی زخمی شده و در تاریخ ۴ تير ۱۴۰۴ به شهادت رسید.&amp;lt;ref&amp;gt;[https://isna.ir/xdTFpf سردار شادمانی به شهادت رسید، خبرگزاری ایسنا، ۴ تير ۱۴۰۴.]&amp;lt;/ref&amp;gt; سردار نجات، جانشین قرارگاه امنیتی ثارالله در جواب خبرنگاری پیرامون نحوه شهادت ایشان، گفت: شهید شادمانی اصلاً در تهران تعقیب و گریز نشد. ایشان از یک مقر به مقر دیگر منتقل شده بودند و از طریق همین جمع‌آوری‌های فنی شناسایی و ترور شدند. مقر ایشان با موشک هدف قرار گرفت؛ موشک هواپایه، که یا از هواپیما یا از پهپاد شلیک شده بود.&amp;lt;ref&amp;gt;[https://hamshahrionline.ir/xbDGJ روایت تازه مقام نظامی عالی رتبه از نحوه شهادت سردار شادمانی، همشهری آنلاین، ۱۴ بهمن ۱۴۰۴.]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پیکر شهید شادمانی پس از تشییع در تهران، از میدان شهدای همدان به‌سمت گلزار شهدای آن شهر، منتقل شده و در جوار سرلشگر شهید حاج حسین همدانی و هم رزمان شهید خود آرام گرفت. &amp;lt;ref&amp;gt;[https://mehrnews.com/x38nsc پیکر شهید شادمانی در کنار شهید حسین همدانی، خبرگزاری مهر، ۵ تير ۱۴۰۴.]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
پس از شهادت او در تاریخ ۶ آبان ۱۴۰۴ش، علی عبداللهی، با حضور در منزل علی شادمانی، درجه سِپَهبُدی او را به خانواده‌اش تقدیم کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;[https://snn.ir/005YZq اعطای درجه سپهبدی از سوی رهبر انقلاب به شهید شادمانی، خبرگزاری دانشجو، ۷ آبان ۱۴۰۴.]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Zamani</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Zamani/%D9%BE%DB%8C%D8%B4_%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3_%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D8%A7%D8%AA&amp;diff=168430</id>
		<title>کاربر:Zamani/پیش نویس مقالات</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Zamani/%D9%BE%DB%8C%D8%B4_%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3_%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D8%A7%D8%AA&amp;diff=168430"/>
		<updated>2026-07-01T08:52:54Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Zamani: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;'''سردار سپهبد شهید علی شادمانی''' (۱۳۳۵ - ۱۴۰۴ ش) فرمانده قرارگاه مرکزی خاتم الانبیاء صلی الله علیه و آله بود. وی در دوران دفاع مقدس فرماندهی لشکر ۳۲ انصار الحسین  را بر عهده داشت. پس از جنگ ایران و عراق،  فرماندهی لشکر بعثت ، معاونی عملیات نیروی زمینی سپاه، فرماندهی لشکر ۳ نیروی مخصوص حمزه سید الشهداء، فرماندهی قرارگاه نجف اشرف، ریاست اداره عملیات ستاد کل نیرو‌های مسلح و معاونی عملیات ستاد کل نیرو‌های مسلح، از سمت های شاخص ایشان است. در ۲۳ خرداد سال ۱۴۰۴، پس از ترور «شهید غلامعلی رشید» توسط رژیم صهیونیستی با حکم فرمانده معظم کل قوا، به فرماندهی قرارگاه مرکزی خاتم الانبیاء منصوب و در ۴ تیر سال ۱۴۰۴شمسی به شهادت رسید.  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگی‌نامه ==&lt;br /&gt;
علی شادمانی در ۱۳۳۵ در روستای حیران همدان و در خانواده ای مذهبی متولد شد.&amp;lt;ref&amp;gt;[https://noandish.com/000puK درباره سرلشکر علی شادمانی چه می دانید!؟، سایت خبری تحلیلی نو اندیش، ۷ تير ۱۴۰۴.]&amp;lt;/ref&amp;gt; وی پس از تحصیلات ابتدایی و متوسطه، در لشکر 64 مشغول به خدمت زیر پرچم شد.&amp;lt;ref&amp;gt;[https://navideshahed.com/002UjK شهید «علی شادمانی»؛ فرمانده راهبردی جنگ، پایگاه اطلاع رسانی نوید شاهد، ۱۱ تير ۱۴۰۴.]&amp;lt;/ref&amp;gt; وی در سال ۱۳۵۸ به سپاه پاسداران پیوست و تا سال ۱۳۸۴ در رده‌های مختلف سپاه پاسداران مشغول به خدمت بود. از این تاریخ تا پایان عمر، در ستاد کل نیروهای مسلح سمت های مختلفی داشت و در نهایت در حالی که فرمانده قرارگاه مرکزی خاتم‌الانبیاء بود توسط رژیم صهیونیستی به شهادت رسید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==شهید شادمانی در دفاع مقدس==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شادمانی در سال ۱۳۵۸ به سپاه پاسداران پیوست. او با فرمان حضرت امام(ره) مبنی بر آزادسازی شهر پاوه از دست عناصر ضدانقلاب، به این منطقه رفت و پس از آن در سنندج، سقز و مهاباد به مدت تقریبا 6 ماه مشغول خدمت شد.&amp;lt;ref&amp;gt;[https://www.entekhab.ir/000qDm شادمانی: «سپاه» جبهه مقاومت را مدیریت می‌کند، پایگاه خبری تحلیلی انتخاب، ۵ ارديبهشت ۱۳۹۴.]&amp;lt;/ref&amp;gt; سپس به  همدان برگشت و به مدت 6 ماه مسئولیت آموزش سپاه این استان را برعهده گرفت و2 ماه قبل از آغاز جنگ، وقتی مرزهای غربی کشور با تهدید روبرو شد، به قصر شیرین رفت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مطابق با اظهار محمدعلی نوری‌نژاد، همرزم شهید علی شادمانی ایشان نقش کلیدی در خنثی‌سازی کودتای نوژه در سال ۵۹ داشتند. &amp;lt;ref&amp;gt;[https://mehrnews.com/x38pJD سردار شادمانی در خنثی‌سازی کودتای نوژه نقش کلیدی داشت، خبرگزاری مهر، ۸ تير ۱۴۰۴.]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از نخستین کارهای میدانی ایشان، یکی از عملیات‌های ایذایی بود که در شهریور ۵۹ در منطقه مهران صورت گرفت. در آن زمان  قصر شیرین سقوط کرده بود و دشمن تا نزدیکی سرپل‌ذهاب آمده و مهران تحت اشغال نیروهای بعثی عراق بود. هدف از عملیات، فریب دشمن و فراهم‌سازی مقدمات عملیات بزرگ بیت‌المقدس در خوزستان بود. در آن عملیات، شهید شادمانی به عنوان فرمانده عملیات در آن منطقه حضور داشت. در عملیات والفجر دو، در منطقه حاج عمران عراق ایشان  در قرارگاه  تاکتیکی زیر ارتفاعات «کدو» که در مسیر کله‌اسبی قرار داشت، مستقر شده بودند و مدیریت عملیات آن منطقه را برعهده داشتند. در آن مقطع، به‌دلیل مجروحیت برخی فرماندهان از جمله حاج آقا همدانی  بار مسئولیت‌ها بر دوش سردار شادمانی افتاد.&amp;lt;ref&amp;gt;[https://navideshahed.com/002UjK شهید «علی شادمانی»؛ فرمانده راهبردی جنگ، پایگاه اطلاع رسانی نوید شاهد، ۱۱ تير ۱۴۰۴.]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===فرماندهی لشکر انصارالحسین (علیه السلام)===&lt;br /&gt;
در سال 60، شهید در منطقه یک یگان رزمی تشکیل داده بود . بمرور با همت فرماندهان این عرصه، تیپ رزمی و سپس لشکر انصارالحسین (علیه السلام) شکل گرفت. &amp;lt;ref&amp;gt;[https://basijnews.ir/fa/news/9696268 مصاحبه خبر گزاری بسیج با سردار طلایی نیک در مورد شهید شادمانی، ۹ تير ۱۴۰۴.]&amp;lt;/ref&amp;gt;  شهید بعد از فرماندهی سپاه پاوه، در میانه عملیات کربلای ۵، فرمانده لشکر ۳۲ انصارالحسین (۱۳۶۵ تا ۱۳۶۷) شدند و ایشان بلافاصله توانست تحرک چشمگیری ایجاد کند به طوری که لشکر انصارالحسین (علیه السلام) همزمان در جنوب در منطقه شلمچه خط عملیاتی داشت و هم در شمال غرب کشور در عملیات نصر ۴ و ماووت عراق شرکت کرد. این عملیات که در تاریخ ۳۱ خرداد ماه ۱۳۶۶ در منطقه ماووت عراق صورت گرفت در واقع ادامه عملیات کربلای ۱۰ بود که با طراحی و فرماندهی سپاه در ۴ محور به اجرا گذاشته شد.&amp;lt;ref&amp;gt; [https://dnws.ir/003BhX فرماندهی که با امکانات کم، کارهای زیادی کرد، خبرگزاری دفاع مقدس، ۱۳ تير ۱۴۰۴.]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==شهید شادمانی پس از دفاع مقدس==&lt;br /&gt;
در سال ۱۳۶۸ شمسی، وی در دوره دافوس ارتش شرکت کرد و در میان ۷۰ نفر از ارتش و ۶ نفر از سپاه، به عنوان نابغه معرفی شد. &amp;lt;ref&amp;gt;[https://farsnews.ir/Ali_panbeh2024/1753904348146478251 شهید شادمانی، فرمانده‌ای نابغه در طراحی پدافندهای دفاعی، خبرگزاری فارس، ۸ مرداد ۱۴۰۴.] &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از جنگ ایران و عراق، علی شادمانی در مسئولیت‌های کلان نظامی فعالیت کرد؛ از جمله معاون عملیات نیروی زمینی سپاه، فرمانده لشکر ۳ نیروی مخصوص حمزه سیدالشهدا، فرمانده قرارگاه نجف اشرف، رئیس اداره عملیات ستاد کل نیرو‌های مسلح و معاون عملیات ستاد کل نیرو‌های مسلح بود. او پیش از شهادت، معاون هماهنگ‌کننده قرارگاه مرکزی خاتم‌الانبیاء بود و پس از شهادت سپهبد غلامعلی رشید در ۲۳ خرداد ۱۴۰۴، با حکم مقام معظم رهبری، فرماندهی این قرارگاه را بر عهده گرفت. در بخشی از این حکم آمده بود: «امید است با اتکال به خداوند متعال، همت بلند و انگیزه انقلابی، در انجام مأموریت‌های خطیر قرارگاه در هماهنگی نیروهای مسلح و تحقق راهبردهای کلان کشور موفق باشید.». &amp;lt;ref&amp;gt;[https://irna.ir/xjTPHj سرلشکر «علی شادمانی» فرمانده قرارگاه مرکزی خاتم الانبیاء شد، خبرگزاری جمهوری اسلامی، ۲۳ خرداد ۱۴۰۴.]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===سمت ها===&lt;br /&gt;
* معاون عملیات نیروی زمینی سپاه از سال 1367 تا 1375&lt;br /&gt;
* فرمانده لشکر 3 نیروی مخصوص حمزه سیدالشهدا از سال 1375 تا 1380&lt;br /&gt;
* فرماندهی قرارگاه نجف اشرف و لشکر ۴ بعثت از سال 1380 تا 1382&lt;br /&gt;
* فرمانده دانشکده علوم و فنون پیاده از سال ۱۳۸۴–۱۳۸۲&lt;br /&gt;
* ریاست اداره عملیات ستاد کل نیروهای مسلح از سال 1384 تا 1391&lt;br /&gt;
* معاونت عملیات ستاد کل نیروهای مسلح از سال 1391 تا 1395&lt;br /&gt;
* معاون هماهنگ‌کننده قرارگاه مرکزی خاتم‌الانبیا از سال ۱۴۰۴–۱۳۹۵&lt;br /&gt;
* فرمانده قرارگاه مرکزی خاتم‌الانبیا سال ۱۴۰۴ &amp;lt;ref&amp;gt;[https://defapress.ir تگ: سردار شادمانی، خبرگزاری دفاع مقدس.]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==نظرات سیاسی، دفاعی==&lt;br /&gt;
* انقلاب اسلامی با استکبار سر سازش ندارد و برای تحقق اهدافش بسیار قاطع است. «تهدید در برابر تهدید» یعنی نه گفتن به تسلیم شدن. قرار نیست ما در برابر دشمن تسلیم شویم.&lt;br /&gt;
* تمایل اصلی ما، «بومی سازی محصولات دفاعی» است.&lt;br /&gt;
* حتی از شنیدن و مطرح شدن بازدید از مراکز نظامی متنفریم، قدرت غربی‌ها اصلا نزد ما پشیزی نیست که بخواهند مجموعه پادگان‌های نظامی ما را ببینند. چون در سینه ما یک غضب مقدس به جهت ماهیتی که از آنها سراغ داریم، است.&lt;br /&gt;
* آشکارا اعلام می‌کنیم که از مقاومت یمن مثل فلسطین، لبنان، عراق و افغانستان حمایت کرده و به آنها کمک خواهیم کرد.&lt;br /&gt;
* گاهی اغماض، سهل‌انگاری و کم توجهی شده و نوع نگاه‌ها با هم متفاوت است اما باید به دشمن یک نگاه همگانی داشته باشیم. با او دست ندهیم، نخندیم، باج ندهیم. در این صورت این اتفاق‌ها نمی‌افتد ولی اگر به دنبال دوست شدن با دشمن باشیم تا دنیا به این واسطه ما را قبول کند، اینها قابل قبول نیست.&amp;lt;ref&amp;gt;[https://www.entekhab.ir/000qDm شادمانی: «سپاه» جبهه مقاومت را مدیریت می‌کند، پایگاه خبری تحلیلی انتخاب، ۵ ارديبهشت ۱۳۹۴.]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==شهادت==&lt;br /&gt;
سردار سرلشکر شهید شادمانی تنها چهار روز پس از انتصاب به عنوان فرماندهی قرارگاه مرکزی خاتم‌الانبیاء صلی الله علیه و آله،  در ۲۷ خرداد ۱۴۰۴ بر اثر اصابت موشک رزیم صهیونیستی زخمی شده و در تاریخ ۴ تير ۱۴۰۴ به شهادت رسید.&amp;lt;ref&amp;gt;[https://isna.ir/xdTFpf سردار شادمانی به شهادت رسید، خبرگزاری ایسنا، ۴ تير ۱۴۰۴.]&amp;lt;/ref&amp;gt; سردار نجات، جانشین قرارگاه امنیتی ثارالله در جواب خبرنگاری پیرامون نحوه شهادت ایشان، گفت: شهید شادمانی اصلاً در تهران تعقیب و گریز نشد. ایشان از یک مقر به مقر دیگر منتقل شده بودند و از طریق همین جمع‌آوری‌های فنی شناسایی و ترور شدند. مقر ایشان با موشک هدف قرار گرفت؛ موشک هواپایه، که یا از هواپیما یا از پهپاد شلیک شده بود.&amp;lt;ref&amp;gt;[https://hamshahrionline.ir/xbDGJ روایت تازه مقام نظامی عالی رتبه از نحوه شهادت سردار شادمانی، همشهری آنلاین، ۱۴ بهمن ۱۴۰۴.]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پیکر شهید شادمانی پس از تشییع در تهران، از میدان شهدای همدان به‌سمت گلزار شهدای آن شهر، منتقل شده و در جوار سرلشگر شهید حاج حسین همدانی و هم رزمان شهید خود آرام گرفت. &amp;lt;ref&amp;gt;[https://mehrnews.com/x38nsc پیکر شهید شادمانی در کنار شهید حسین همدانی، خبرگزاری مهر، ۵ تير ۱۴۰۴.]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
پس از شهادت او در تاریخ ۶ آبان ۱۴۰۴ش، علی عبداللهی، با حضور در منزل علی شادمانی، درجه سِپَهبُدی او را به خانواده‌اش تقدیم کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;[https://snn.ir/005YZq اعطای درجه سپهبدی از سوی رهبر انقلاب به شهید شادمانی، خبرگزاری دانشجو، ۷ آبان ۱۴۰۴.]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Zamani</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Zamani/%D9%BE%DB%8C%D8%B4_%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3_%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D8%A7%D8%AA&amp;diff=168429</id>
		<title>کاربر:Zamani/پیش نویس مقالات</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Zamani/%D9%BE%DB%8C%D8%B4_%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3_%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D8%A7%D8%AA&amp;diff=168429"/>
		<updated>2026-07-01T08:49:34Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Zamani: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;'''سردار سپهبد شهید علی شادمانی''' (۱۳۳۵ - ۱۴۰۴ ش) فرمانده قرارگاه مرکزی خاتم الانبیاء صلی الله علیه و آله بود. وی در دوران دفاع مقدس فرماندهی لشکر ۳۲ انصار الحسین  را بر عهده داشت. پس از جنگ ایران و عراق،  فرماندهی لشکر بعثت ، معاونی عملیات نیروی زمینی سپاه، فرماندهی لشکر ۳ نیروی مخصوص حمزه سید الشهداء، فرماندهی قرارگاه نجف اشرف، ریاست اداره عملیات ستاد کل نیرو‌های مسلح و معاونی عملیات ستاد کل نیرو‌های مسلح، از سمت های شاخص ایشان است. در ۲۳ خرداد سال ۱۴۰۴، پس از ترور «شهید غلامعلی رشید» توسط رژیم صهیونیستی با حکم فرمانده معظم کل قوا، به فرماندهی قرارگاه مرکزی خاتم الانبیاء منصوب و در ۴ تیر سال ۱۴۰۴شمسی به شهادت رسید.  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگی‌نامه ==&lt;br /&gt;
علی شادمانی در ۱۳۳۵ در روستای حیران همدان و در خانواده ای مذهبی متولد شد.&amp;lt;ref&amp;gt;[https://noandish.com/000puK درباره سرلشکر علی شادمانی چه می دانید!؟، سایت خبری تحلیلی نو اندیش، ۷ تير ۱۴۰۴.]&amp;lt;/ref&amp;gt; وی پس از تحصیلات ابتدایی و متوسطه، در لشکر 64 مشغول به خدمت زیر پرچم شد.&amp;lt;ref&amp;gt;[https://navideshahed.com/002UjK شهید «علی شادمانی»؛ فرمانده راهبردی جنگ، پایگاه اطلاع رسانی نوید شاهد، ۱۱ تير ۱۴۰۴.]&amp;lt;/ref&amp;gt; وی در سال ۱۳۵۸ به سپاه پاسداران پیوست و تا سال ۱۳۸۴ در رده‌های مختلف سپاه پاسداران مشغول به خدمت بود. از این تاریخ تا پایان عمر، در ستاد کل نیروهای مسلح مشغول بود که به شهادت رسید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==شهید شادمانی در دفاع مقدس==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شادمانی در سال ۱۳۵۸ به سپاه پاسداران پیوست. او با فرمان حضرت امام(ره) مبنی بر آزادسازی شهر پاوه از دست عناصر ضدانقلاب، به این منطقه رفت و پس از آن در سنندج، سقز و مهاباد به مدت تقریبا 6 ماه مشغول خدمت شد.&amp;lt;ref&amp;gt;[https://www.entekhab.ir/000qDm شادمانی: «سپاه» جبهه مقاومت را مدیریت می‌کند، پایگاه خبری تحلیلی انتخاب، ۵ ارديبهشت ۱۳۹۴.]&amp;lt;/ref&amp;gt; سپس به  همدان برگشت و به مدت 6 ماه مسئولیت آموزش سپاه این استان را برعهده گرفت و2 ماه قبل از آغاز جنگ، وقتی مرزهای غربی کشور با تهدید روبرو شد، به قصر شیرین رفت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مطابق با اظهار محمدعلی نوری‌نژاد، همرزم شهید علی شادمانی ایشان نقش کلیدی در خنثی‌سازی کودتای نوژه در سال ۵۹ داشتند. &amp;lt;ref&amp;gt;[https://mehrnews.com/x38pJD سردار شادمانی در خنثی‌سازی کودتای نوژه نقش کلیدی داشت، خبرگزاری مهر، ۸ تير ۱۴۰۴.]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از نخستین کارهای میدانی ایشان، یکی از عملیات‌های ایذایی بود که در شهریور ۵۹ در منطقه مهران صورت گرفت. در آن زمان  قصر شیرین سقوط کرده بود و دشمن تا نزدیکی سرپل‌ذهاب آمده و مهران تحت اشغال نیروهای بعثی عراق بود. هدف از عملیات، فریب دشمن و فراهم‌سازی مقدمات عملیات بزرگ بیت‌المقدس در خوزستان بود. در آن عملیات، شهید شادمانی به عنوان فرمانده عملیات در آن منطقه حضور داشت. در عملیات والفجر دو، در منطقه حاج عمران عراق ایشان  در قرارگاه  تاکتیکی زیر ارتفاعات «کدو» که در مسیر کله‌اسبی قرار داشت، مستقر شده بودند و مدیریت عملیات آن منطقه را برعهده داشتند. در آن مقطع، به‌دلیل مجروحیت برخی فرماندهان از جمله حاج آقا همدانی  بار مسئولیت‌ها بر دوش سردار شادمانی افتاد.&amp;lt;ref&amp;gt;[https://navideshahed.com/002UjK شهید «علی شادمانی»؛ فرمانده راهبردی جنگ، پایگاه اطلاع رسانی نوید شاهد، ۱۱ تير ۱۴۰۴.]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===فرماندهی لشکر انصارالحسین (علیه السلام)===&lt;br /&gt;
در سال 60، شهید در منطقه یک یگان رزمی تشکیل داده بود . بمرور با همت فرماندهان این عرصه، تیپ رزمی و سپس لشکر انصارالحسین (علیه السلام) شکل گرفت. &amp;lt;ref&amp;gt;[https://basijnews.ir/fa/news/9696268 مصاحبه خبر گزاری بسیج با سردار طلایی نیک در مورد شهید شادمانی، ۹ تير ۱۴۰۴.]&amp;lt;/ref&amp;gt;  شهید بعد از فرماندهی سپاه پاوه، در میانه عملیات کربلای ۵، فرمانده لشکر ۳۲ انصارالحسین (۱۳۶۵ تا ۱۳۶۷) شدند و ایشان بلافاصله توانست تحرک چشمگیری ایجاد کند به طوری که لشکر انصارالحسین (علیه السلام) همزمان در جنوب در منطقه شلمچه خط عملیاتی داشت و هم در شمال غرب کشور در عملیات نصر ۴ و ماووت عراق شرکت کرد. این عملیات که در تاریخ ۳۱ خرداد ماه ۱۳۶۶ در منطقه ماووت عراق صورت گرفت در واقع ادامه عملیات کربلای ۱۰ بود که با طراحی و فرماندهی سپاه در ۴ محور به اجرا گذاشته شد.&amp;lt;ref&amp;gt; [https://dnws.ir/003BhX فرماندهی که با امکانات کم، کارهای زیادی کرد، خبرگزاری دفاع مقدس، ۱۳ تير ۱۴۰۴.]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==شهید شادمانی پس از دفاع مقدس==&lt;br /&gt;
در سال ۱۳۶۸ شمسی، وی در دوره دافوس ارتش شرکت کرد و در میان ۷۰ نفر از ارتش و ۶ نفر از سپاه، به عنوان نابغه معرفی شد. &amp;lt;ref&amp;gt;[https://farsnews.ir/Ali_panbeh2024/1753904348146478251 شهید شادمانی، فرمانده‌ای نابغه در طراحی پدافندهای دفاعی، خبرگزاری فارس، ۸ مرداد ۱۴۰۴.] &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از جنگ ایران و عراق، علی شادمانی در مسئولیت‌های کلان نظامی فعالیت کرد؛ از جمله معاون عملیات نیروی زمینی سپاه، فرمانده لشکر ۳ نیروی مخصوص حمزه سیدالشهدا، فرمانده قرارگاه نجف اشرف، رئیس اداره عملیات ستاد کل نیرو‌های مسلح و معاون عملیات ستاد کل نیرو‌های مسلح بود. او پیش از شهادت، معاون هماهنگ‌کننده قرارگاه مرکزی خاتم‌الانبیاء بود و پس از شهادت سپهبد غلامعلی رشید در ۲۳ خرداد ۱۴۰۴، با حکم مقام معظم رهبری، فرماندهی این قرارگاه را بر عهده گرفت. در بخشی از این حکم آمده بود: «امید است با اتکال به خداوند متعال، همت بلند و انگیزه انقلابی، در انجام مأموریت‌های خطیر قرارگاه در هماهنگی نیروهای مسلح و تحقق راهبردهای کلان کشور موفق باشید.». &amp;lt;ref&amp;gt;[https://irna.ir/xjTPHj سرلشکر «علی شادمانی» فرمانده قرارگاه مرکزی خاتم الانبیاء شد، خبرگزاری جمهوری اسلامی، ۲۳ خرداد ۱۴۰۴.]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===سمت ها===&lt;br /&gt;
* معاون عملیات نیروی زمینی سپاه از سال 1367 تا 1375&lt;br /&gt;
* فرمانده لشکر 3 نیروی مخصوص حمزه سیدالشهدا از سال 1375 تا 1380&lt;br /&gt;
* فرماندهی قرارگاه نجف اشرف و لشکر ۴ بعثت از سال 1380 تا 1382&lt;br /&gt;
* فرمانده دانشکده علوم و فنون پیاده از سال ۱۳۸۴–۱۳۸۲&lt;br /&gt;
* ریاست اداره عملیات ستاد کل نیروهای مسلح از سال 1384 تا 1391&lt;br /&gt;
* معاونت عملیات ستاد کل نیروهای مسلح از سال 1391 تا 1395&lt;br /&gt;
* معاون هماهنگ‌کننده قرارگاه مرکزی خاتم‌الانبیا از سال ۱۴۰۴–۱۳۹۵&lt;br /&gt;
* فرمانده قرارگاه مرکزی خاتم‌الانبیا سال ۱۴۰۴ &amp;lt;ref&amp;gt;[https://defapress.ir تگ: سردار شادمانی، خبرگزاری دفاع مقدس.]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==نظرات سیاسی، دفاعی==&lt;br /&gt;
* انقلاب اسلامی با استکبار سر سازش ندارد و برای تحقق اهدافش بسیار قاطع است. «تهدید در برابر تهدید» یعنی نه گفتن به تسلیم شدن. قرار نیست ما در برابر دشمن تسلیم شویم.&lt;br /&gt;
* تمایل اصلی ما، «بومی سازی محصولات دفاعی» است.&lt;br /&gt;
* حتی از شنیدن و مطرح شدن بازدید از مراکز نظامی متنفریم، قدرت غربی‌ها اصلا نزد ما پشیزی نیست که بخواهند مجموعه پادگان‌های نظامی ما را ببینند. چون در سینه ما یک غضب مقدس به جهت ماهیتی که از آنها سراغ داریم، است.&lt;br /&gt;
* آشکارا اعلام می‌کنیم که از مقاومت یمن مثل فلسطین، لبنان، عراق و افغانستان حمایت کرده و به آنها کمک خواهیم کرد.&lt;br /&gt;
* گاهی اغماض، سهل‌انگاری و کم توجهی شده و نوع نگاه‌ها با هم متفاوت است اما باید به دشمن یک نگاه همگانی داشته باشیم. با او دست ندهیم، نخندیم، باج ندهیم. در این صورت این اتفاق‌ها نمی‌افتد ولی اگر به دنبال دوست شدن با دشمن باشیم تا دنیا به این واسطه ما را قبول کند، اینها قابل قبول نیست.&amp;lt;ref&amp;gt;[https://www.entekhab.ir/000qDm شادمانی: «سپاه» جبهه مقاومت را مدیریت می‌کند، پایگاه خبری تحلیلی انتخاب، ۵ ارديبهشت ۱۳۹۴.]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==شهادت==&lt;br /&gt;
سردار سرلشکر شهید شادمانی تنها چهار روز پس از انتصاب به عنوان فرماندهی قرارگاه مرکزی خاتم‌الانبیاء صلی الله علیه و آله،  در ۲۷ خرداد ۱۴۰۴ بر اثر اصابت موشک رزیم صهیونیستی زخمی شده و در تاریخ ۴ تير ۱۴۰۴ به شهادت رسید.&amp;lt;ref&amp;gt;[https://isna.ir/xdTFpf سردار شادمانی به شهادت رسید، خبرگزاری ایسنا، ۴ تير ۱۴۰۴.]&amp;lt;/ref&amp;gt; سردار نجات، جانشین قرارگاه امنیتی ثارالله در جواب خبرنگاری پیرامون نحوه شهادت ایشان، گفت: شهید شادمانی اصلاً در تهران تعقیب و گریز نشد. ایشان از یک مقر به مقر دیگر منتقل شده بودند و از طریق همین جمع‌آوری‌های فنی شناسایی و ترور شدند. مقر ایشان با موشک هدف قرار گرفت؛ موشک هواپایه، که یا از هواپیما یا از پهپاد شلیک شده بود.&amp;lt;ref&amp;gt;[https://hamshahrionline.ir/xbDGJ روایت تازه مقام نظامی عالی رتبه از نحوه شهادت سردار شادمانی، همشهری آنلاین، ۱۴ بهمن ۱۴۰۴.]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پیکر شهید شادمانی پس از تشییع در تهران، از میدان شهدای همدان به‌سمت گلزار شهدای آن شهر، منتقل شده و در جوار سرلشگر شهید حاج حسین همدانی و هم رزمان شهید خود آرام گرفت. &amp;lt;ref&amp;gt;[https://mehrnews.com/x38nsc پیکر شهید شادمانی در کنار شهید حسین همدانی، خبرگزاری مهر، ۵ تير ۱۴۰۴.]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
پس از شهادت او در تاریخ ۶ آبان ۱۴۰۴ش، علی عبداللهی، با حضور در منزل علی شادمانی، درجه سِپَهبُدی او را به خانواده‌اش تقدیم کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;[https://snn.ir/005YZq اعطای درجه سپهبدی از سوی رهبر انقلاب به شهید شادمانی، خبرگزاری دانشجو، ۷ آبان ۱۴۰۴.]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Zamani</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Zamani/%D9%BE%DB%8C%D8%B4_%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3_%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D8%A7%D8%AA&amp;diff=168428</id>
		<title>کاربر:Zamani/پیش نویس مقالات</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Zamani/%D9%BE%DB%8C%D8%B4_%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3_%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D8%A7%D8%AA&amp;diff=168428"/>
		<updated>2026-07-01T08:35:52Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Zamani: /* فرماندهی لشکر انصارالحسین (علیه السلام) */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;'''سردار سپهبد شهید علی شادمانی''' (۱۳۳۵ - ۱۴۰۴ ش) فرمانده قرارگاه مرکزی خاتم الانبیاء صلی الله علیه و آله بود. وی در دوران دفاع مقدس فرماندهی لشکر ۳۲ انصار الحسین  را بر عهده داشت. پس از جنگ ایران و عراق،  فرماندهی لشکر بعثت ، معاونی عملیات نیروی زمینی سپاه، فرماندهی لشکر ۳ نیروی مخصوص حمزه سید الشهداء، فرماندهی قرارگاه نجف اشرف، ریاست اداره عملیات ستاد کل نیرو‌های مسلح و معاونی عملیات ستاد کل نیرو‌های مسلح، از سمت های شاخص ایشان است. در ۲۳ خرداد سال ۱۴۰۴، پس از ترور «شهید غلامعلی رشید» توسط رژیم صهیونیستی با حکم فرمانده معظم کل قوا، به فرماندهی قرارگاه مرکزی خاتم الانبیاء منصوب و در ۴ تیر سال ۱۴۰۴شمسی به شهادت رسید.  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگی‌نامه ==&lt;br /&gt;
علی شادمانی در ۱۳۳۵ در روستای حیران همدان و در خانواده ای مذهبی متولد شد.&amp;lt;ref&amp;gt;[https://noandish.com/000puK درباره سرلشکر علی شادمانی چه می دانید!؟، سایت خبری تحلیلی نو اندیش، ۷ تير ۱۴۰۴.]&amp;lt;/ref&amp;gt; وی پس از تحصیلات ابتدایی و متوسطه، در لشکر 64 مشغول به خدمت زیر پرچم شد.&amp;lt;ref&amp;gt;[https://navideshahed.com/002UjK شهید «علی شادمانی»؛ فرمانده راهبردی جنگ، پایگاه اطلاع رسانی نوید شاهد، ۱۱ تير ۱۴۰۴.]&amp;lt;/ref&amp;gt; وی در سال ۱۳۵۸ به سپاه پاسداران پیوست و تا سال ۱۳۸۴ در رده‌های مختلف سپاه پاسداران مشغول به خدمت بود. از این تاریخ تا پایان عمر، در ستاد کل نیروهای مسلح مشغول بود که به شهادت رسید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==شهید شادمانی در دفاع مقدس==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شادمانی در سال ۱۳۵۸ به سپاه پاسداران پیوست. او با فرمان حضرت امام(ره) مبنی بر آزادسازی شهر پاوه از دست عناصر ضدانقلاب، به این منطقه رفت و پس از آن در سنندج، سقز و مهاباد به مدت تقریبا 6 ماه مشغول خدمت شد.&amp;lt;ref&amp;gt;[https://www.entekhab.ir/000qDm شادمانی: «سپاه» جبهه مقاومت را مدیریت می‌کند، پایگاه خبری تحلیلی انتخاب، ۵ ارديبهشت ۱۳۹۴.]&amp;lt;/ref&amp;gt; سپس به  همدان برگشت و به مدت 6 ماه مسئولیت آموزش سپاه این استان را برعهده گرفت و2 ماه قبل از آغاز جنگ، وقتی مرزهای غربی کشور با تهدید روبرو شد، به قصر شیرین رفت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مطابق با اظهار محمدعلی نوری‌نژاد، همرزم شهید علی شادمانی ایشان نقش کلیدی در خنثی‌سازی کودتای نوژه در سال ۵۹ داشتند. &amp;lt;ref&amp;gt;[https://mehrnews.com/x38pJD سردار شادمانی در خنثی‌سازی کودتای نوژه نقش کلیدی داشت، خبرگزاری مهر، ۸ تير ۱۴۰۴.]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از نخستین کارهای میدانی ایشان، یکی از عملیات‌های ایذایی بود که در شهریور ۵۹ در منطقه مهران صورت گرفت. در آن زمان  قصر شیرین سقوط کرده بود و دشمن تا نزدیکی سرپل‌ذهاب آمده و مهران تحت اشغال نیروهای بعثی عراق بود. هدف از عملیات، فریب دشمن و فراهم‌سازی مقدمات عملیات بزرگ بیت‌المقدس در خوزستان بود. در آن عملیات، شهید شادمانی به عنوان فرمانده عملیات در آن منطقه حضور داشت. در عملیات والفجر دو، در منطقه حاج عمران عراق ایشان  در قرارگاه  تاکتیکی زیر ارتفاعات «کدو» که در مسیر کله‌اسبی قرار داشت، مستقر شده بودند و مدیریت عملیات آن منطقه را برعهده داشتند. در آن مقطع، به‌دلیل مجروحیت برخی فرماندهان از جمله حاج آقا همدانی  بار مسئولیت‌ها بر دوش سردار شادمانی افتاد.&amp;lt;ref&amp;gt;[https://navideshahed.com/002UjK شهید «علی شادمانی»؛ فرمانده راهبردی جنگ، پایگاه اطلاع رسانی نوید شاهد، ۱۱ تير ۱۴۰۴.]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===فرماندهی لشکر انصارالحسین (علیه السلام)===&lt;br /&gt;
در سال 60، شهید در منطقه یک یگان رزمی تشکیل داده بود . بمرور با همت فرماندهان این عرصه، تیپ رزمی و سپس لشکر انصارالحسین (علیه السلام) شکل گرفت. &amp;lt;ref&amp;gt;[https://basijnews.ir/fa/news/9696268 مصاحبه خبر گزاری بسیج با سردار طلایی نیک در مورد شهید شادمانی، ۹ تير ۱۴۰۴.]&amp;lt;/ref&amp;gt;  شهید بعد از فرماندهی سپاه پاوه، در میانه عملیات کربلای ۵، فرمانده لشکر ۳۲ انصارالحسین (۱۳۶۵ تا ۱۳۶۷) شدند و ایشان بلافاصله توانست تحرک چشمگیری ایجاد کند به طوری که لشکر انصارالحسین (علیه السلام) همزمان در جنوب در منطقه شلمچه خط عملیاتی داشت و هم در شمال غرب کشور در عملیات نصر ۴ و ماووت عراق شرکت کرد. این عملیات که در تاریخ ۳۱ خرداد ماه ۱۳۶۶ در منطقه ماووت عراق صورت گرفت در واقع ادامه عملیات کربلای ۱۰ بود که با طراحی و فرماندهی سپاه در ۴ محور به اجرا گذاشته شد.&amp;lt;ref&amp;gt; [https://dnws.ir/003BhX فرماندهی که با امکانات کم، کارهای زیادی کرد، خبرگزاری دفاع مقدس، ۱۳ تير ۱۴۰۴.]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==شهید شادمانی پس از دفاع مقدس==&lt;br /&gt;
در سال ۱۳۶۸ شمسی، وی در دوره دافوس ارتش شرکت کرد و در میان ۷۰ نفر از ارتش و ۶ نفر از سپاه، به عنوان نابغه معرفی شد. &amp;lt;ref&amp;gt;[https://farsnews.ir/Ali_panbeh2024/1753904348146478251 شهید شادمانی، فرمانده‌ای نابغه در طراحی پدافندهای دفاعی، خبرگزاری فارس، ۸ مرداد ۱۴۰۴.] &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از جنگ ایران و عراق، علی شادمانی در مسئولیت‌های کلان نظامی فعالیت کرد؛ از جمله معاون عملیات نیروی زمینی سپاه، فرمانده لشکر ۳ نیروی مخصوص حمزه سیدالشهدا، فرمانده قرارگاه نجف اشرف، رئیس اداره عملیات ستاد کل نیرو‌های مسلح و معاون عملیات ستاد کل نیرو‌های مسلح بود. او پیش از شهادت، معاون هماهنگ‌کننده قرارگاه مرکزی خاتم‌الانبیاء بود و پس از شهادت سپهبد غلامعلی رشید در ۲۳ خرداد ۱۴۰۴، با حکم مقام معظم رهبری، فرماندهی این قرارگاه را بر عهده گرفت. در بخشی از این حکم آمده بود: «امید است با اتکال به خداوند متعال، همت بلند و انگیزه انقلابی، در انجام مأموریت‌های خطیر قرارگاه در هماهنگی نیروهای مسلح و تحقق راهبردهای کلان کشور موفق باشید.». &amp;lt;ref&amp;gt;[https://irna.ir/xjTPHj سرلشکر «علی شادمانی» فرمانده قرارگاه مرکزی خاتم الانبیاء شد، خبرگزاری جمهوری اسلامی، ۲۳ خرداد ۱۴۰۴.]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===سمت ها===&lt;br /&gt;
* معاون عملیات نیروی زمینی سپاه از سال 1367 تا 1375&lt;br /&gt;
* فرمانده لشکر 3 نیروی مخصوص حمزه سیدالشهدا از سال 1375 تا 1380&lt;br /&gt;
* فرماندهی قرارگاه نجف اشرف و لشکر ۴ بعثت از سال 1380 تا 1382&lt;br /&gt;
* فرمانده دانشکده علوم و فنون پیاده از سال ۱۳۸۴–۱۳۸۲&lt;br /&gt;
* ریاست اداره عملیات ستاد کل نیروهای مسلح از سال 1384 تا 1391&lt;br /&gt;
* معاونت عملیات ستاد کل نیروهای مسلح از سال 1391 تا 1395&lt;br /&gt;
* معاون هماهنگ‌کننده قرارگاه مرکزی خاتم‌الانبیا از سال ۱۴۰۴–۱۳۹۵&lt;br /&gt;
* فرمانده قرارگاه مرکزی خاتم‌الانبیا سال ۱۴۰۴ &amp;lt;ref&amp;gt;[https://defapress.ir تگ: سردار شادمانی، خبرگزاری دفاع مقدس.]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==نظرات سیاسی، دفاعی==&lt;br /&gt;
* انقلاب اسلامی با استکبار سر سازش ندارد و برای تحقق اهدافش بسیار قاطع است. «تهدید در برابر تهدید» یعنی نه گفتن به تسلیم شدن. قرار نیست ما در برابر دشمن تسلیم شویم.&lt;br /&gt;
* سواحل جنوبی کشور که ممکن است مبدا فعالیت و اقدام دشمن باشد، تحت کنترل و رصد ماست و هر کس بخواهد در این سواحل به عنوان مبدا عملیاتی علیه ما اقدام کند، بلافاصله آن نقطه را می‌زنیم چون خودمان را توسعه داده‌ایم.&lt;br /&gt;
* جبهه مقاومت تحت فرمان جمهوری اسلامی است.&lt;br /&gt;
* شعاع عملیات دفاع از انقلاب اسلامی را توسعه داده‌ایم و اگر دشمن به جمهوری اسلامی حمله کند از جبهه‌های متعددی به او حمله می‌شود و این حمله دیگر فقط از مرزهای ایران نیست و توسعه داده شده است.&lt;br /&gt;
* تهدیدات دشمن علیه کشورمان را بسیار جدی تلقی می‌کنیم. البته در کنار تهدید، عملیات روانی هم هست تا ما را تهدید به جنگ کنند که در مذاکرات تسلیم شویم.&lt;br /&gt;
* فرمانده معظم کل قوا دستوری به فرماندهان دادند و می‌فرمایند، شما باید هر شب خودتان را مثل شب عملیات تلقی کنید یعنی تصور کنید که در قرارگاه نشسته‌اید تا اگر دشمن به شما حمله کرد، جبهه را اداره کنید.&lt;br /&gt;
* تمایل اصلی ما، «بومی سازی محصولات دفاعی» است.&lt;br /&gt;
* حتی از شنیدن و مطرح شدن بازدید از مراکز نظامی متنفریم، قدرت غربی‌ها اصلا نزد ما پشیزی نیست که بخواهند مجموعه پادگان‌های نظامی ما را ببینند. چون در سینه ما یک غضب مقدس به جهت ماهیتی که از آنها سراغ داریم، است.&lt;br /&gt;
* آشکارا اعلام می‌کنیم که از مقاومت یمن مثل فلسطین، لبنان، عراق و افغانستان حمایت کرده و به آنها کمک خواهیم کرد.&lt;br /&gt;
* دانشمندان هسته‌ای کشورمان چطور ترور شدند؟ راحت به اینها -بیگانگان- اجازه داده شد، به داخل بیایند و عده‌ای به بهانه بازدید از مراکز، اطلاعات را جمع‌آوری و در اختیار دشمن گذاشتند که منجر به این حوادث شد.&lt;br /&gt;
* گاهی اغماض، سهل‌انگاری و کم توجهی شده و نوع نگاه‌ها با هم متفاوت است اما باید به دشمن یک نگاه همگانی داشته باشیم. با او دست ندهیم، نخندیم، باج ندهیم. در این صورت این اتفاق‌ها نمی‌افتد ولی اگر به دنبال دوست شدن با دشمن باشیم تا دنیا به این واسطه ما را قبول کند، اینها قابل قبول نیست.&amp;lt;ref&amp;gt;[https://www.entekhab.ir/000qDm شادمانی: «سپاه» جبهه مقاومت را مدیریت می‌کند، پایگاه خبری تحلیلی انتخاب، ۵ ارديبهشت ۱۳۹۴.]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==شهادت==&lt;br /&gt;
سردار سرلشکر شهید شادمانی تنها چهار روز پس از انتصاب به عنوان فرماندهی قرارگاه مرکزی خاتم‌الانبیاء صلی الله علیه و آله، در تاریخ 4 تیر 1404 ، بر اثر جراحات شدید ناشی از بمباران رژیم منحوس و متجاوز صهیونیستی که در هفته گذشته اش صورت گرفت، به جمع همرزمان شهیدش پیوست. &amp;lt;ref&amp;gt;[https://isna.ir/xdTFpf سردار شادمانی به شهادت رسید، خبرگزاری ایسنا، ۴ تير ۱۴۰۴.]&amp;lt;/ref&amp;gt;سردار نجات، جانشین قرارگاه امنیتی ثارالله در جواب خبرنگاری پیرامون نحوه شهادت ایشان، گفت: شهید شادمانی اصلاً در تهران تعقیب و گریز نشد. ایشان از یک مقر به مقر دیگر منتقل شده بودند و از طریق همین جمع‌آوری‌های فنی شناسایی و ترور شدند. مقر ایشان با موشک هدف قرار گرفت؛ موشک هواپایه، که یا از هواپیما یا از پهپاد شلیک شده بود. &amp;lt;ref&amp;gt;[https://hamshahrionline.ir/xbDGJ روایت تازه مقام نظامی عالی رتبه از نحوه شهادت سردار شادمانی، همشهری آنلاین، ۱۴ بهمن ۱۴۰۴.]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پیکر شهید شادمانی پس از تشییع در تهران، از میدان شهدای همدان به‌سمت گلزار شهدای آن شهر، منتقل شده و در جوار سرلشگر شهید حاج حسین همدانی و هم رزمان شهید خود آرام گرفت. &amp;lt;ref&amp;gt;[https://mehrnews.com/x38nsc پیکر شهید شادمانی در کنار شهید حسین همدانی، خبرگزاری مهر، ۵ تير ۱۴۰۴.]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
پس از شهادت او در تاریخ ۶ آبان ۱۴۰۴ش، علی عبداللهی، با حضور در منزل علی شادمانی، درجه سِپَهبُدی او را به خانواده‌اش تقدیم کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;[https://snn.ir/005YZq اعطای درجه سپهبدی از سوی رهبر انقلاب به شهید شادمانی، خبرگزاری دانشجو، ۷ آبان ۱۴۰۴.]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Zamani</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Zamani/%D9%BE%DB%8C%D8%B4_%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3_%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D8%A7%D8%AA&amp;diff=168427</id>
		<title>کاربر:Zamani/پیش نویس مقالات</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Zamani/%D9%BE%DB%8C%D8%B4_%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3_%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D8%A7%D8%AA&amp;diff=168427"/>
		<updated>2026-07-01T08:31:26Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Zamani: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;'''سردار سپهبد شهید علی شادمانی''' (۱۳۳۵ - ۱۴۰۴ ش) فرمانده قرارگاه مرکزی خاتم الانبیاء صلی الله علیه و آله بود. وی در دوران دفاع مقدس فرماندهی لشکر ۳۲ انصار الحسین  را بر عهده داشت. پس از جنگ ایران و عراق،  فرماندهی لشکر بعثت ، معاونی عملیات نیروی زمینی سپاه، فرماندهی لشکر ۳ نیروی مخصوص حمزه سید الشهداء، فرماندهی قرارگاه نجف اشرف، ریاست اداره عملیات ستاد کل نیرو‌های مسلح و معاونی عملیات ستاد کل نیرو‌های مسلح، از سمت های شاخص ایشان است. در ۲۳ خرداد سال ۱۴۰۴، پس از ترور «شهید غلامعلی رشید» توسط رژیم صهیونیستی با حکم فرمانده معظم کل قوا، به فرماندهی قرارگاه مرکزی خاتم الانبیاء منصوب و در ۴ تیر سال ۱۴۰۴شمسی به شهادت رسید.  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگی‌نامه ==&lt;br /&gt;
علی شادمانی در ۱۳۳۵ در روستای حیران همدان و در خانواده ای مذهبی متولد شد.&amp;lt;ref&amp;gt;[https://noandish.com/000puK درباره سرلشکر علی شادمانی چه می دانید!؟، سایت خبری تحلیلی نو اندیش، ۷ تير ۱۴۰۴.]&amp;lt;/ref&amp;gt; وی پس از تحصیلات ابتدایی و متوسطه، در لشکر 64 مشغول به خدمت زیر پرچم شد.&amp;lt;ref&amp;gt;[https://navideshahed.com/002UjK شهید «علی شادمانی»؛ فرمانده راهبردی جنگ، پایگاه اطلاع رسانی نوید شاهد، ۱۱ تير ۱۴۰۴.]&amp;lt;/ref&amp;gt; وی در سال ۱۳۵۸ به سپاه پاسداران پیوست و تا سال ۱۳۸۴ در رده‌های مختلف سپاه پاسداران مشغول به خدمت بود. از این تاریخ تا پایان عمر، در ستاد کل نیروهای مسلح مشغول بود که به شهادت رسید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==شهید شادمانی در دفاع مقدس==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شادمانی در سال ۱۳۵۸ به سپاه پاسداران پیوست. او با فرمان حضرت امام(ره) مبنی بر آزادسازی شهر پاوه از دست عناصر ضدانقلاب، به این منطقه رفت و پس از آن در سنندج، سقز و مهاباد به مدت تقریبا 6 ماه مشغول خدمت شد.&amp;lt;ref&amp;gt;[https://www.entekhab.ir/000qDm شادمانی: «سپاه» جبهه مقاومت را مدیریت می‌کند، پایگاه خبری تحلیلی انتخاب، ۵ ارديبهشت ۱۳۹۴.]&amp;lt;/ref&amp;gt; سپس به  همدان برگشت و به مدت 6 ماه مسئولیت آموزش سپاه این استان را برعهده گرفت و2 ماه قبل از آغاز جنگ، وقتی مرزهای غربی کشور با تهدید روبرو شد، به قصر شیرین رفت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مطابق با اظهار محمدعلی نوری‌نژاد، همرزم شهید علی شادمانی ایشان نقش کلیدی در خنثی‌سازی کودتای نوژه در سال ۵۹ داشتند. &amp;lt;ref&amp;gt;[https://mehrnews.com/x38pJD سردار شادمانی در خنثی‌سازی کودتای نوژه نقش کلیدی داشت، خبرگزاری مهر، ۸ تير ۱۴۰۴.]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از نخستین کارهای میدانی ایشان، یکی از عملیات‌های ایذایی بود که در شهریور ۵۹ در منطقه مهران صورت گرفت. در آن زمان  قصر شیرین سقوط کرده بود و دشمن تا نزدیکی سرپل‌ذهاب آمده و مهران تحت اشغال نیروهای بعثی عراق بود. هدف از عملیات، فریب دشمن و فراهم‌سازی مقدمات عملیات بزرگ بیت‌المقدس در خوزستان بود. در آن عملیات، شهید شادمانی به عنوان فرمانده عملیات در آن منطقه حضور داشت. در عملیات والفجر دو، در منطقه حاج عمران عراق ایشان  در قرارگاه  تاکتیکی زیر ارتفاعات «کدو» که در مسیر کله‌اسبی قرار داشت، مستقر شده بودند و مدیریت عملیات آن منطقه را برعهده داشتند. در آن مقطع، به‌دلیل مجروحیت برخی فرماندهان از جمله حاج آقا همدانی  بار مسئولیت‌ها بر دوش سردار شادمانی افتاد.&amp;lt;ref&amp;gt;[https://navideshahed.com/002UjK شهید «علی شادمانی»؛ فرمانده راهبردی جنگ، پایگاه اطلاع رسانی نوید شاهد، ۱۱ تير ۱۴۰۴.]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===فرماندهی لشکر انصارالحسین (علیه السلام)===&lt;br /&gt;
در سال 60، شهید در منطقه یک یگان رزمی تشکیل داده بود . بمرور با همت فرماندهان این عرصه، تیپ رزمی و سپس لشکر انصارالحسین (علیه السلام) شکل گرفت. &amp;lt;ref&amp;gt;[https://basijnews.ir/fa/news/9696268 مصاحبه خبر گزاری بسیج با سردار طلایی نیک در مورد شهید شادمانی، ۹ تير ۱۴۰۴.]&amp;lt;/ref&amp;gt;  شهید بعد از فرماندهی سپاه پاوه، در میانه عملیات کربلای ۵، فرمانده لشکر ۳۲ انصارالحسین (۱۳۶۵ تا ۱۳۶۷) شدند و ایشان بلافاصله توانست تحرک چشمگیری ایجاد کند به طوری که لشکر انصارالحسین (علیه السلام) همزمان در جنوب در منطقه شلمچه خط عملیاتی داشت و هم در شمال غرب کشور در عملیات نصر ۴ و ماووت عراق شرکت کرد. عملیات نصر ۴ در تاریخ ۳۱ خرداد ماه ۱۳۶۶ در منطقه ماووت عراق به اجرا گذاشته شد. در واقع این عملیات ادامه عملیات کربلای ۱۰ بود که با طراحی و فرماندهی سپاه در ۴ محور به اجرا گذاشته شد .&amp;lt;ref&amp;gt; [https://dnws.ir/003BhX فرماندهی که با امکانات کم، کارهای زیادی کرد، خبرگزاری دفاع مقدس، ۱۳ تير ۱۴۰۴.]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==شهید شادمانی پس از دفاع مقدس==&lt;br /&gt;
در سال ۱۳۶۸ شمسی، وی در دوره دافوس ارتش شرکت کرد و در میان ۷۰ نفر از ارتش و ۶ نفر از سپاه، به عنوان نابغه معرفی شد. &amp;lt;ref&amp;gt;[https://farsnews.ir/Ali_panbeh2024/1753904348146478251 شهید شادمانی، فرمانده‌ای نابغه در طراحی پدافندهای دفاعی، خبرگزاری فارس، ۸ مرداد ۱۴۰۴.] &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از جنگ ایران و عراق، علی شادمانی در مسئولیت‌های کلان نظامی فعالیت کرد؛ از جمله معاون عملیات نیروی زمینی سپاه، فرمانده لشکر ۳ نیروی مخصوص حمزه سیدالشهدا، فرمانده قرارگاه نجف اشرف، رئیس اداره عملیات ستاد کل نیرو‌های مسلح و معاون عملیات ستاد کل نیرو‌های مسلح بود. او پیش از شهادت، معاون هماهنگ‌کننده قرارگاه مرکزی خاتم‌الانبیاء بود و پس از شهادت سپهبد غلامعلی رشید در ۲۳ خرداد ۱۴۰۴، با حکم مقام معظم رهبری، فرماندهی این قرارگاه را بر عهده گرفت. در بخشی از این حکم آمده بود: «امید است با اتکال به خداوند متعال، همت بلند و انگیزه انقلابی، در انجام مأموریت‌های خطیر قرارگاه در هماهنگی نیروهای مسلح و تحقق راهبردهای کلان کشور موفق باشید.». &amp;lt;ref&amp;gt;[https://irna.ir/xjTPHj سرلشکر «علی شادمانی» فرمانده قرارگاه مرکزی خاتم الانبیاء شد، خبرگزاری جمهوری اسلامی، ۲۳ خرداد ۱۴۰۴.]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===سمت ها===&lt;br /&gt;
* معاون عملیات نیروی زمینی سپاه از سال 1367 تا 1375&lt;br /&gt;
* فرمانده لشکر 3 نیروی مخصوص حمزه سیدالشهدا از سال 1375 تا 1380&lt;br /&gt;
* فرماندهی قرارگاه نجف اشرف و لشکر ۴ بعثت از سال 1380 تا 1382&lt;br /&gt;
* فرمانده دانشکده علوم و فنون پیاده از سال ۱۳۸۴–۱۳۸۲&lt;br /&gt;
* ریاست اداره عملیات ستاد کل نیروهای مسلح از سال 1384 تا 1391&lt;br /&gt;
* معاونت عملیات ستاد کل نیروهای مسلح از سال 1391 تا 1395&lt;br /&gt;
* معاون هماهنگ‌کننده قرارگاه مرکزی خاتم‌الانبیا از سال ۱۴۰۴–۱۳۹۵&lt;br /&gt;
* فرمانده قرارگاه مرکزی خاتم‌الانبیا سال ۱۴۰۴ &amp;lt;ref&amp;gt;[https://defapress.ir تگ: سردار شادمانی، خبرگزاری دفاع مقدس.]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==نظرات سیاسی، دفاعی==&lt;br /&gt;
* انقلاب اسلامی با استکبار سر سازش ندارد و برای تحقق اهدافش بسیار قاطع است. «تهدید در برابر تهدید» یعنی نه گفتن به تسلیم شدن. قرار نیست ما در برابر دشمن تسلیم شویم.&lt;br /&gt;
* سواحل جنوبی کشور که ممکن است مبدا فعالیت و اقدام دشمن باشد، تحت کنترل و رصد ماست و هر کس بخواهد در این سواحل به عنوان مبدا عملیاتی علیه ما اقدام کند، بلافاصله آن نقطه را می‌زنیم چون خودمان را توسعه داده‌ایم.&lt;br /&gt;
* جبهه مقاومت تحت فرمان جمهوری اسلامی است.&lt;br /&gt;
* شعاع عملیات دفاع از انقلاب اسلامی را توسعه داده‌ایم و اگر دشمن به جمهوری اسلامی حمله کند از جبهه‌های متعددی به او حمله می‌شود و این حمله دیگر فقط از مرزهای ایران نیست و توسعه داده شده است.&lt;br /&gt;
* تهدیدات دشمن علیه کشورمان را بسیار جدی تلقی می‌کنیم. البته در کنار تهدید، عملیات روانی هم هست تا ما را تهدید به جنگ کنند که در مذاکرات تسلیم شویم.&lt;br /&gt;
* فرمانده معظم کل قوا دستوری به فرماندهان دادند و می‌فرمایند، شما باید هر شب خودتان را مثل شب عملیات تلقی کنید یعنی تصور کنید که در قرارگاه نشسته‌اید تا اگر دشمن به شما حمله کرد، جبهه را اداره کنید.&lt;br /&gt;
* تمایل اصلی ما، «بومی سازی محصولات دفاعی» است.&lt;br /&gt;
* حتی از شنیدن و مطرح شدن بازدید از مراکز نظامی متنفریم، قدرت غربی‌ها اصلا نزد ما پشیزی نیست که بخواهند مجموعه پادگان‌های نظامی ما را ببینند. چون در سینه ما یک غضب مقدس به جهت ماهیتی که از آنها سراغ داریم، است.&lt;br /&gt;
* آشکارا اعلام می‌کنیم که از مقاومت یمن مثل فلسطین، لبنان، عراق و افغانستان حمایت کرده و به آنها کمک خواهیم کرد.&lt;br /&gt;
* دانشمندان هسته‌ای کشورمان چطور ترور شدند؟ راحت به اینها -بیگانگان- اجازه داده شد، به داخل بیایند و عده‌ای به بهانه بازدید از مراکز، اطلاعات را جمع‌آوری و در اختیار دشمن گذاشتند که منجر به این حوادث شد.&lt;br /&gt;
* گاهی اغماض، سهل‌انگاری و کم توجهی شده و نوع نگاه‌ها با هم متفاوت است اما باید به دشمن یک نگاه همگانی داشته باشیم. با او دست ندهیم، نخندیم، باج ندهیم. در این صورت این اتفاق‌ها نمی‌افتد ولی اگر به دنبال دوست شدن با دشمن باشیم تا دنیا به این واسطه ما را قبول کند، اینها قابل قبول نیست.&amp;lt;ref&amp;gt;[https://www.entekhab.ir/000qDm شادمانی: «سپاه» جبهه مقاومت را مدیریت می‌کند، پایگاه خبری تحلیلی انتخاب، ۵ ارديبهشت ۱۳۹۴.]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==شهادت==&lt;br /&gt;
سردار سرلشکر شهید شادمانی تنها چهار روز پس از انتصاب به عنوان فرماندهی قرارگاه مرکزی خاتم‌الانبیاء صلی الله علیه و آله، در تاریخ 4 تیر 1404 ، بر اثر جراحات شدید ناشی از بمباران رژیم منحوس و متجاوز صهیونیستی که در هفته گذشته اش صورت گرفت، به جمع همرزمان شهیدش پیوست. &amp;lt;ref&amp;gt;[https://isna.ir/xdTFpf سردار شادمانی به شهادت رسید، خبرگزاری ایسنا، ۴ تير ۱۴۰۴.]&amp;lt;/ref&amp;gt;سردار نجات، جانشین قرارگاه امنیتی ثارالله در جواب خبرنگاری پیرامون نحوه شهادت ایشان، گفت: شهید شادمانی اصلاً در تهران تعقیب و گریز نشد. ایشان از یک مقر به مقر دیگر منتقل شده بودند و از طریق همین جمع‌آوری‌های فنی شناسایی و ترور شدند. مقر ایشان با موشک هدف قرار گرفت؛ موشک هواپایه، که یا از هواپیما یا از پهپاد شلیک شده بود. &amp;lt;ref&amp;gt;[https://hamshahrionline.ir/xbDGJ روایت تازه مقام نظامی عالی رتبه از نحوه شهادت سردار شادمانی، همشهری آنلاین، ۱۴ بهمن ۱۴۰۴.]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پیکر شهید شادمانی پس از تشییع در تهران، از میدان شهدای همدان به‌سمت گلزار شهدای آن شهر، منتقل شده و در جوار سرلشگر شهید حاج حسین همدانی و هم رزمان شهید خود آرام گرفت. &amp;lt;ref&amp;gt;[https://mehrnews.com/x38nsc پیکر شهید شادمانی در کنار شهید حسین همدانی، خبرگزاری مهر، ۵ تير ۱۴۰۴.]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
پس از شهادت او در تاریخ ۶ آبان ۱۴۰۴ش، علی عبداللهی، با حضور در منزل علی شادمانی، درجه سِپَهبُدی او را به خانواده‌اش تقدیم کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;[https://snn.ir/005YZq اعطای درجه سپهبدی از سوی رهبر انقلاب به شهید شادمانی، خبرگزاری دانشجو، ۷ آبان ۱۴۰۴.]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Zamani</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Zamani/%D9%BE%DB%8C%D8%B4_%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3_%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D8%A7%D8%AA&amp;diff=168426</id>
		<title>کاربر:Zamani/پیش نویس مقالات</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Zamani/%D9%BE%DB%8C%D8%B4_%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3_%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D8%A7%D8%AA&amp;diff=168426"/>
		<updated>2026-07-01T08:30:59Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Zamani: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;'''سردار سپهبد شهید علی شادمانی''' (۱۳۳۵ - ۱۴۰۴ ش) فرمانده قرارگاه مرکزی خاتم الانبیاء صلی الله علیه و آله بود. وی در دوران دفاع مقدس فرماندهی لشکر ۳۲ انصار الحسین  را بر عهده داشت. پس از جنگ ایران و عراق،  فرماندهی لشکر بعثت ، معاونی عملیات نیروی زمینی سپاه، فرماندهی لشکر ۳ نیروی مخصوص حمزه سید الشهداء، فرماندهی قرارگاه نجف اشرف، ریاست اداره عملیات ستاد کل نیرو‌های مسلح و معاونی عملیات ستاد کل نیرو‌های مسلح، از سمت های شاخص ایشان است. در ۲۳ خرداد سال ۱۴۰۴، پس از ترور «شهید غلامعلی رشید» توسط رژیم صهیونیستی با حکم فرمانده معظم کل قوا، به فرماندهی قرارگاه مرکزی خاتم الانبیاء منصوب و در ۴ تیر سال ۱۴۰۴شمسی به شهادت رسید.  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگی‌نامه ==&lt;br /&gt;
علی شادمانی در ۱۳۳۵ در روستای حیران همدان و در خانواده ای مذهبی متولد شد.&amp;lt;ref&amp;gt;[https://noandish.com/000puK درباره سرلشکر علی شادمانی چه می دانید!؟، سایت خبری تحلیلی نو اندیش، ۷ تير ۱۴۰۴.]&amp;lt;/ref&amp;gt; وی پس از تحصیلات ابتدایی و متوسطه، در لشکر 64 مشغول به خدمت زیر پرچم شد.&amp;lt;ref&amp;gt;[https://navideshahed.com/002UjK شهید «علی شادمانی»؛ فرمانده راهبردی جنگ، پایگاه اطلاع رسانی نوید شاهد، ۱۱ تير ۱۴۰۴.]&amp;lt;/ref&amp;gt; وی در سال ۱۳۵۸ به سپاه پاسداران پیوست و تا سال ۱۳۸۴ در رده‌های مختلف سپاه پاسداران مشغول به خدمت بود. از این تاریخ تا پایان عمر، در ستاد کل نیروهای مسلح مشغول بود که به شهادت رسید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==شهید شادمانی در دفاع مقدس==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شادمانی در سال ۱۳۵۸ به سپاه پاسداران پیوست. او با فرمان حضرت امام(ره) مبنی بر آزادسازی شهر پاوه از دست عناصر ضدانقلاب، به این منطقه رفت و پس از آن در سنندج، سقز و مهاباد به مدت تقریبا 6 ماه مشغول خدمت شد.&amp;lt;ref&amp;gt;[https://www.entekhab.ir/000qDm شادمانی: «سپاه» جبهه مقاومت را مدیریت می‌کند، پایگاه خبری تحلیلی انتخاب، ۵ ارديبهشت ۱۳۹۴.]&amp;lt;/ref&amp;gt; سپس به  همدان برگشت و به مدت 6 ماه مسئولیت آموزش سپاه این استان را برعهده گرفت و2 ماه قبل از آغاز جنگ، وقتی مرزهای غربی کشور با تهدید روبرو شد، به قصر شیرین رفت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مطابق با اظهار محمدعلی نوری‌نژاد، همرزم شهید علی شادمانی ایشان نقش کلیدی در خنثی‌سازی کودتای نوژه در سال ۵۹ داشتند. &amp;lt;ref&amp;gt;[https://mehrnews.com/x38pJD سردار شادمانی در خنثی‌سازی کودتای نوژه نقش کلیدی داشت، خبرگزاری مهر، ۸ تير ۱۴۰۴.]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از نخستین کارهای میدانی ایشان، یکی از عملیات‌های ایذایی بود که در شهریور ۵۹ در منطقه مهران صورت گرفت. در آن زمان  قصر شیرین سقوط کرده بود و دشمن تا نزدیکی سرپل‌ذهاب آمده و مهران تحت اشغال نیروهای بعثی عراق بود. هدف از عملیات، فریب دشمن و فراهم‌سازی مقدمات عملیات بزرگ بیت‌المقدس در خوزستان بود. در آن عملیات، شهید شادمانی به عنوان فرمانده عملیات در آن منطقه حضور داشت. در عملیات والفجر دو، در منطقه حاج عمران عراق ایشان  در قرارگاه  تاکتیکی زیر ارتفاعات «کدو» که در مسیر کله‌اسبی قرار داشت، مستقر شده بودند و مدیریت عملیات آن منطقه را برعهده داشتند. در آن مقطع، به‌دلیل مجروحیت برخی فرماندهان از جمله حاج آقا همدانی  بار مسئولیت‌ها بر دوش سردار شادمانی افتاد.&amp;lt;ref&amp;gt;[https://navideshahed.com/002UjK شهید «علی شادمانی»؛ فرمانده راهبردی جنگ، پایگاه اطلاع رسانی نوید شاهد، ۱۱ تير ۱۴۰۴.]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===فرماندهی لشکر انصارالحسین (علیه السلام)===&lt;br /&gt;
در سال 60، شهید در منطقه یک یگان رزمی تشکیل داده بود . بمرور با همت فرماندهان این عرصه، تیپ رزمی و سپس لشکر انصارالحسین (علیه السلام) شکل گرفت. &amp;lt;ref&amp;gt;[https://basijnews.ir/fa/news/9696268 مصاحبه خبر گزاری بسیج با سردار طلایی نیک در مورد شهید شادمانی، ۹ تير ۱۴۰۴.]&amp;lt;/ref&amp;gt;  شهید بعد از فرماندهی سپاه پاوه، در میانه عملیات کربلای ۵، فرمانده لشکر ۳۲ انصارالحسین (۱۳۶۵ تا ۱۳۶۷) شدند و ایشان بلافاصله توانست تحرک چشمگیری ایجاد کند به طوری که لشکر انصارالحسین (علیه السلام) همزمان در جنوب در منطقه شلمچه خط عملیاتی داشت و هم در شمال غرب کشور در عملیات نصر ۴ و ماووت عراق شرکت کرد. عملیات نصر ۴ در تاریخ ۳۱ خرداد ماه ۱۳۶۶ در منطقه ماووت عراق به اجرا گذاشته شد. در واقع این عملیات ادامه عملیات کربلای ۱۰ بود که با طراحی و فرماندهی سپاه در ۴ محور به اجرا گذاشته شد .&amp;lt;ref&amp;gt; [https://dnws.ir/003BhX فرماندهی که با امکانات کم، کارهای زیادی کرد، خبرگزاری دفاع مقدس، ۱۳ تير ۱۴۰۴.]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==شهید شادمان پس از دفاع مقدس==&lt;br /&gt;
در سال ۱۳۶۸ شمسی، وی در دوره دافوس ارتش شرکت کرد و در میان ۷۰ نفر از ارتش و ۶ نفر از سپاه، به عنوان نابغه معرفی شد. &amp;lt;ref&amp;gt;[https://farsnews.ir/Ali_panbeh2024/1753904348146478251 شهید شادمانی، فرمانده‌ای نابغه در طراحی پدافندهای دفاعی، خبرگزاری فارس، ۸ مرداد ۱۴۰۴.] &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از جنگ ایران و عراق، علی شادمانی در مسئولیت‌های کلان نظامی فعالیت کرد؛ از جمله معاون عملیات نیروی زمینی سپاه، فرمانده لشکر ۳ نیروی مخصوص حمزه سیدالشهدا، فرمانده قرارگاه نجف اشرف، رئیس اداره عملیات ستاد کل نیرو‌های مسلح و معاون عملیات ستاد کل نیرو‌های مسلح بود. او پیش از شهادت، معاون هماهنگ‌کننده قرارگاه مرکزی خاتم‌الانبیاء بود و پس از شهادت سپهبد غلامعلی رشید در ۲۳ خرداد ۱۴۰۴، با حکم مقام معظم رهبری، فرماندهی این قرارگاه را بر عهده گرفت. در بخشی از این حکم آمده بود: «امید است با اتکال به خداوند متعال، همت بلند و انگیزه انقلابی، در انجام مأموریت‌های خطیر قرارگاه در هماهنگی نیروهای مسلح و تحقق راهبردهای کلان کشور موفق باشید.». &amp;lt;ref&amp;gt;[https://irna.ir/xjTPHj سرلشکر «علی شادمانی» فرمانده قرارگاه مرکزی خاتم الانبیاء شد، خبرگزاری جمهوری اسلامی، ۲۳ خرداد ۱۴۰۴.]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===سمت ها===&lt;br /&gt;
* معاون عملیات نیروی زمینی سپاه از سال 1367 تا 1375&lt;br /&gt;
* فرمانده لشکر 3 نیروی مخصوص حمزه سیدالشهدا از سال 1375 تا 1380&lt;br /&gt;
* فرماندهی قرارگاه نجف اشرف و لشکر ۴ بعثت از سال 1380 تا 1382&lt;br /&gt;
* فرمانده دانشکده علوم و فنون پیاده از سال ۱۳۸۴–۱۳۸۲&lt;br /&gt;
* ریاست اداره عملیات ستاد کل نیروهای مسلح از سال 1384 تا 1391&lt;br /&gt;
* معاونت عملیات ستاد کل نیروهای مسلح از سال 1391 تا 1395&lt;br /&gt;
* معاون هماهنگ‌کننده قرارگاه مرکزی خاتم‌الانبیا از سال ۱۴۰۴–۱۳۹۵&lt;br /&gt;
* فرمانده قرارگاه مرکزی خاتم‌الانبیا سال ۱۴۰۴ &amp;lt;ref&amp;gt;[https://defapress.ir تگ: سردار شادمانی، خبرگزاری دفاع مقدس.]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==نظرات سیاسی، دفاعی==&lt;br /&gt;
* انقلاب اسلامی با استکبار سر سازش ندارد و برای تحقق اهدافش بسیار قاطع است. «تهدید در برابر تهدید» یعنی نه گفتن به تسلیم شدن. قرار نیست ما در برابر دشمن تسلیم شویم.&lt;br /&gt;
* سواحل جنوبی کشور که ممکن است مبدا فعالیت و اقدام دشمن باشد، تحت کنترل و رصد ماست و هر کس بخواهد در این سواحل به عنوان مبدا عملیاتی علیه ما اقدام کند، بلافاصله آن نقطه را می‌زنیم چون خودمان را توسعه داده‌ایم.&lt;br /&gt;
* جبهه مقاومت تحت فرمان جمهوری اسلامی است.&lt;br /&gt;
* شعاع عملیات دفاع از انقلاب اسلامی را توسعه داده‌ایم و اگر دشمن به جمهوری اسلامی حمله کند از جبهه‌های متعددی به او حمله می‌شود و این حمله دیگر فقط از مرزهای ایران نیست و توسعه داده شده است.&lt;br /&gt;
* تهدیدات دشمن علیه کشورمان را بسیار جدی تلقی می‌کنیم. البته در کنار تهدید، عملیات روانی هم هست تا ما را تهدید به جنگ کنند که در مذاکرات تسلیم شویم.&lt;br /&gt;
* فرمانده معظم کل قوا دستوری به فرماندهان دادند و می‌فرمایند، شما باید هر شب خودتان را مثل شب عملیات تلقی کنید یعنی تصور کنید که در قرارگاه نشسته‌اید تا اگر دشمن به شما حمله کرد، جبهه را اداره کنید.&lt;br /&gt;
* تمایل اصلی ما، «بومی سازی محصولات دفاعی» است.&lt;br /&gt;
* حتی از شنیدن و مطرح شدن بازدید از مراکز نظامی متنفریم، قدرت غربی‌ها اصلا نزد ما پشیزی نیست که بخواهند مجموعه پادگان‌های نظامی ما را ببینند. چون در سینه ما یک غضب مقدس به جهت ماهیتی که از آنها سراغ داریم، است.&lt;br /&gt;
* آشکارا اعلام می‌کنیم که از مقاومت یمن مثل فلسطین، لبنان، عراق و افغانستان حمایت کرده و به آنها کمک خواهیم کرد.&lt;br /&gt;
* دانشمندان هسته‌ای کشورمان چطور ترور شدند؟ راحت به اینها -بیگانگان- اجازه داده شد، به داخل بیایند و عده‌ای به بهانه بازدید از مراکز، اطلاعات را جمع‌آوری و در اختیار دشمن گذاشتند که منجر به این حوادث شد.&lt;br /&gt;
* گاهی اغماض، سهل‌انگاری و کم توجهی شده و نوع نگاه‌ها با هم متفاوت است اما باید به دشمن یک نگاه همگانی داشته باشیم. با او دست ندهیم، نخندیم، باج ندهیم. در این صورت این اتفاق‌ها نمی‌افتد ولی اگر به دنبال دوست شدن با دشمن باشیم تا دنیا به این واسطه ما را قبول کند، اینها قابل قبول نیست.&amp;lt;ref&amp;gt;[https://www.entekhab.ir/000qDm شادمانی: «سپاه» جبهه مقاومت را مدیریت می‌کند، پایگاه خبری تحلیلی انتخاب، ۵ ارديبهشت ۱۳۹۴.]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==شهادت==&lt;br /&gt;
سردار سرلشکر شهید شادمانی تنها چهار روز پس از انتصاب به عنوان فرماندهی قرارگاه مرکزی خاتم‌الانبیاء صلی الله علیه و آله، در تاریخ 4 تیر 1404 ، بر اثر جراحات شدید ناشی از بمباران رژیم منحوس و متجاوز صهیونیستی که در هفته گذشته اش صورت گرفت، به جمع همرزمان شهیدش پیوست. &amp;lt;ref&amp;gt;[https://isna.ir/xdTFpf سردار شادمانی به شهادت رسید، خبرگزاری ایسنا، ۴ تير ۱۴۰۴.]&amp;lt;/ref&amp;gt;سردار نجات، جانشین قرارگاه امنیتی ثارالله در جواب خبرنگاری پیرامون نحوه شهادت ایشان، گفت: شهید شادمانی اصلاً در تهران تعقیب و گریز نشد. ایشان از یک مقر به مقر دیگر منتقل شده بودند و از طریق همین جمع‌آوری‌های فنی شناسایی و ترور شدند. مقر ایشان با موشک هدف قرار گرفت؛ موشک هواپایه، که یا از هواپیما یا از پهپاد شلیک شده بود. &amp;lt;ref&amp;gt;[https://hamshahrionline.ir/xbDGJ روایت تازه مقام نظامی عالی رتبه از نحوه شهادت سردار شادمانی، همشهری آنلاین، ۱۴ بهمن ۱۴۰۴.]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پیکر شهید شادمانی پس از تشییع در تهران، از میدان شهدای همدان به‌سمت گلزار شهدای آن شهر، منتقل شده و در جوار سرلشگر شهید حاج حسین همدانی و هم رزمان شهید خود آرام گرفت. &amp;lt;ref&amp;gt;[https://mehrnews.com/x38nsc پیکر شهید شادمانی در کنار شهید حسین همدانی، خبرگزاری مهر، ۵ تير ۱۴۰۴.]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
پس از شهادت او در تاریخ ۶ آبان ۱۴۰۴ش، علی عبداللهی، با حضور در منزل علی شادمانی، درجه سِپَهبُدی او را به خانواده‌اش تقدیم کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;[https://snn.ir/005YZq اعطای درجه سپهبدی از سوی رهبر انقلاب به شهید شادمانی، خبرگزاری دانشجو، ۷ آبان ۱۴۰۴.]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Zamani</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Zamani/%D9%BE%DB%8C%D8%B4_%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3_%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D8%A7%D8%AA&amp;diff=168424</id>
		<title>کاربر:Zamani/پیش نویس مقالات</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Zamani/%D9%BE%DB%8C%D8%B4_%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3_%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D8%A7%D8%AA&amp;diff=168424"/>
		<updated>2026-07-01T08:30:11Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Zamani: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;'''سردار سپهبد شهید علی شادمانی''' (۱۳۳۵ - ۱۴۰۴ ش) فرمانده قرارگاه مرکزی خاتم الانبیاء صلی الله علیه و آله بود. وی در دوران دفاع مقدس فرماندهی لشکر ۳۲ انصار الحسین  را بر عهده داشت. پس از جنگ ایران و عراق،  فرماندهی لشکر بعثت ، معاونی عملیات نیروی زمینی سپاه، فرماندهی لشکر ۳ نیروی مخصوص حمزه سید الشهداء، فرماندهی قرارگاه نجف اشرف، ریاست اداره عملیات ستاد کل نیرو‌های مسلح و معاونی عملیات ستاد کل نیرو‌های مسلح، از سمت های شاخص ایشان است. در ۲۳ خرداد سال ۱۴۰۴، پس از ترور «شهید غلامعلی رشید» توسط رژیم صهیونیستی با حکم فرمانده معظم کل قوا، به فرماندهی قرارگاه مرکزی خاتم الانبیاء منصوب و در ۴ تیر سال ۱۴۰۴شمسی به شهادت رسید.  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگی‌نامه ==&lt;br /&gt;
علی شادمانی در ۱۳۳۵ در روستای حیران همدان و در خانواده ای مذهبی متولد شد.&amp;lt;ref&amp;gt;[https://noandish.com/000puK درباره سرلشکر علی شادمانی چه می دانید!؟، سایت خبری تحلیلی نو اندیش، ۷ تير ۱۴۰۴.]&amp;lt;/ref&amp;gt; وی پس از تحصیلات ابتدایی و متوسطه، در لشکر 64 مشغول به خدمت زیر پرچم شد.&amp;lt;ref&amp;gt;[https://navideshahed.com/002UjK شهید «علی شادمانی»؛ فرمانده راهبردی جنگ، پایگاه اطلاع رسانی نوید شاهد، ۱۱ تير ۱۴۰۴.]&amp;lt;/ref&amp;gt; وی در سال ۱۳۵۸ به سپاه پاسداران پیوست و تا سال ۱۳۸۴ در رده‌های مختلف سپاه پاسداران مشغول به خدمت بود. از این تاریخ تا پایان عمر، در ستاد کل نیروهای مسلح مشغول بود که به شهادت رسید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==شهید شادمانی در دفاع مقدس==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شادمانی در سال ۱۳۵۸ به سپاه پاسداران پیوست. او با فرمان حضرت امام(ره) مبنی بر آزادسازی شهر پاوه از دست عناصر ضدانقلاب، به این منطقه رفت و پس از آن در سنندج، سقز و مهاباد به مدت تقریبا 6 ماه مشغول خدمت شد.&amp;lt;ref&amp;gt;[https://www.entekhab.ir/000qDm شادمانی: «سپاه» جبهه مقاومت را مدیریت می‌کند، پایگاه خبری تحلیلی انتخاب، ۵ ارديبهشت ۱۳۹۴.]&amp;lt;/ref&amp;gt; سپس به  همدان برگشت و به مدت 6 ماه مسئولیت آموزش سپاه این استان را برعهده گرفت و2 ماه قبل از آغاز جنگ، وقتی مرزهای غربی کشور با تهدید روبرو شد، به قصر شیرین رفت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مطابق با اظهار محمدعلی نوری‌نژاد، همرزم شهید علی شادمانی ایشان نقش کلیدی در خنثی‌سازی کودتای نوژه در سال ۵۹ داشتند. &amp;lt;ref&amp;gt;[https://mehrnews.com/x38pJD سردار شادمانی در خنثی‌سازی کودتای نوژه نقش کلیدی داشت، خبرگزاری مهر، ۸ تير ۱۴۰۴.]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از نخستین کارهای میدانی ایشان، یکی از عملیات‌های ایذایی بود که در شهریور ۵۹ در منطقه مهران صورت گرفت. در آن زمان  قصر شیرین سقوط کرده بود و دشمن تا نزدیکی سرپل‌ذهاب آمده و مهران تحت اشغال نیروهای بعثی عراق بود. هدف از عملیات، فریب دشمن و فراهم‌سازی مقدمات عملیات بزرگ بیت‌المقدس در خوزستان بود. در آن عملیات، شهید شادمانی به عنوان فرمانده عملیات در آن منطقه حضور داشت. در عملیات والفجر دو، در منطقه حاج عمران عراق ایشان  در قرارگاه  تاکتیکی زیر ارتفاعات «کدو» که در مسیر کله‌اسبی قرار داشت، مستقر شده بودند و مدیریت عملیات آن منطقه را برعهده داشتند. در آن مقطع، به‌دلیل مجروحیت برخی فرماندهان از جمله حاج آقا همدانی  بار مسئولیت‌ها بر دوش سردار شادمانی افتاد.&amp;lt;ref&amp;gt;[https://navideshahed.com/002UjK شهید «علی شادمانی»؛ فرمانده راهبردی جنگ، پایگاه اطلاع رسانی نوید شاهد، ۱۱ تير ۱۴۰۴.]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===فرماندهی تیپ و لشکر انصارالحسین (علیه السلام)===&lt;br /&gt;
در سال 60، شهید در منطقه یک یگان رزمی تشکیل داده بود . بمرور با همت فرماندهان این عرصه، تیپ رزمی و سپس لشکر انصارالحسین (علیه السلام) شکل گرفت. &amp;lt;ref&amp;gt;[https://basijnews.ir/fa/news/9696268 مصاحبه خبر گزاری بسیج با سردار طلایی نیک در مورد شهید شادمانی، ۹ تير ۱۴۰۴.]&amp;lt;/ref&amp;gt;  شهید بعد از فرماندهی سپاه پاوه، در میانه عملیات کربلای ۵، فرمانده لشکر ۳۲ انصارالحسین (۱۳۶۵ تا ۱۳۶۷) شدند و ایشان بلافاصله توانست تحرک چشمگیری ایجاد کند به طوری که لشکر انصارالحسین (علیه السلام) همزمان در جنوب در منطقه شلمچه خط عملیاتی داشت و هم در شمال غرب کشور در عملیات نصر ۴ و ماووت عراق شرکت کرد. عملیات نصر ۴ در تاریخ ۳۱ خرداد ماه ۱۳۶۶ در منطقه ماووت عراق به اجرا گذاشته شد. در واقع این عملیات ادامه عملیات کربلای ۱۰ بود که با طراحی و فرماندهی سپاه در ۴ محور به اجرا گذاشته شد .&amp;lt;ref&amp;gt; [https://dnws.ir/003BhX فرماندهی که با امکانات کم، کارهای زیادی کرد، خبرگزاری دفاع مقدس، ۱۳ تير ۱۴۰۴.]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==شهید شادمان پس از دفاع مقدس==&lt;br /&gt;
در سال ۱۳۶۸ شمسی، وی در دوره دافوس ارتش شرکت کرد و در میان ۷۰ نفر از ارتش و ۶ نفر از سپاه، به عنوان نابغه معرفی شد. &amp;lt;ref&amp;gt;[https://farsnews.ir/Ali_panbeh2024/1753904348146478251 شهید شادمانی، فرمانده‌ای نابغه در طراحی پدافندهای دفاعی، خبرگزاری فارس، ۸ مرداد ۱۴۰۴.] &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از جنگ ایران و عراق، علی شادمانی در مسئولیت‌های کلان نظامی فعالیت کرد؛ از جمله معاون عملیات نیروی زمینی سپاه، فرمانده لشکر ۳ نیروی مخصوص حمزه سیدالشهدا، فرمانده قرارگاه نجف اشرف، رئیس اداره عملیات ستاد کل نیرو‌های مسلح و معاون عملیات ستاد کل نیرو‌های مسلح بود. او پیش از شهادت، معاون هماهنگ‌کننده قرارگاه مرکزی خاتم‌الانبیاء بود و پس از شهادت سپهبد غلامعلی رشید در ۲۳ خرداد ۱۴۰۴، با حکم مقام معظم رهبری، فرماندهی این قرارگاه را بر عهده گرفت. در بخشی از این حکم آمده بود: «امید است با اتکال به خداوند متعال، همت بلند و انگیزه انقلابی، در انجام مأموریت‌های خطیر قرارگاه در هماهنگی نیروهای مسلح و تحقق راهبردهای کلان کشور موفق باشید.». &amp;lt;ref&amp;gt;[https://irna.ir/xjTPHj سرلشکر «علی شادمانی» فرمانده قرارگاه مرکزی خاتم الانبیاء شد، خبرگزاری جمهوری اسلامی، ۲۳ خرداد ۱۴۰۴.]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===سمت ها===&lt;br /&gt;
* معاون عملیات نیروی زمینی سپاه از سال 1367 تا 1375&lt;br /&gt;
* فرمانده لشکر 3 نیروی مخصوص حمزه سیدالشهدا از سال 1375 تا 1380&lt;br /&gt;
* فرماندهی قرارگاه نجف اشرف و لشکر ۴ بعثت از سال 1380 تا 1382&lt;br /&gt;
* فرمانده دانشکده علوم و فنون پیاده از سال ۱۳۸۴–۱۳۸۲&lt;br /&gt;
* ریاست اداره عملیات ستاد کل نیروهای مسلح از سال 1384 تا 1391&lt;br /&gt;
* معاونت عملیات ستاد کل نیروهای مسلح از سال 1391 تا 1395&lt;br /&gt;
* معاون هماهنگ‌کننده قرارگاه مرکزی خاتم‌الانبیا از سال ۱۴۰۴–۱۳۹۵&lt;br /&gt;
* فرمانده قرارگاه مرکزی خاتم‌الانبیا سال ۱۴۰۴ &amp;lt;ref&amp;gt;[https://defapress.ir تگ: سردار شادمانی، خبرگزاری دفاع مقدس.]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==نظرات سیاسی، دفاعی==&lt;br /&gt;
* انقلاب اسلامی با استکبار سر سازش ندارد و برای تحقق اهدافش بسیار قاطع است. «تهدید در برابر تهدید» یعنی نه گفتن به تسلیم شدن. قرار نیست ما در برابر دشمن تسلیم شویم.&lt;br /&gt;
* سواحل جنوبی کشور که ممکن است مبدا فعالیت و اقدام دشمن باشد، تحت کنترل و رصد ماست و هر کس بخواهد در این سواحل به عنوان مبدا عملیاتی علیه ما اقدام کند، بلافاصله آن نقطه را می‌زنیم چون خودمان را توسعه داده‌ایم.&lt;br /&gt;
* جبهه مقاومت تحت فرمان جمهوری اسلامی است.&lt;br /&gt;
* شعاع عملیات دفاع از انقلاب اسلامی را توسعه داده‌ایم و اگر دشمن به جمهوری اسلامی حمله کند از جبهه‌های متعددی به او حمله می‌شود و این حمله دیگر فقط از مرزهای ایران نیست و توسعه داده شده است.&lt;br /&gt;
* تهدیدات دشمن علیه کشورمان را بسیار جدی تلقی می‌کنیم. البته در کنار تهدید، عملیات روانی هم هست تا ما را تهدید به جنگ کنند که در مذاکرات تسلیم شویم.&lt;br /&gt;
* فرمانده معظم کل قوا دستوری به فرماندهان دادند و می‌فرمایند، شما باید هر شب خودتان را مثل شب عملیات تلقی کنید یعنی تصور کنید که در قرارگاه نشسته‌اید تا اگر دشمن به شما حمله کرد، جبهه را اداره کنید.&lt;br /&gt;
* تمایل اصلی ما، «بومی سازی محصولات دفاعی» است.&lt;br /&gt;
* حتی از شنیدن و مطرح شدن بازدید از مراکز نظامی متنفریم، قدرت غربی‌ها اصلا نزد ما پشیزی نیست که بخواهند مجموعه پادگان‌های نظامی ما را ببینند. چون در سینه ما یک غضب مقدس به جهت ماهیتی که از آنها سراغ داریم، است.&lt;br /&gt;
* آشکارا اعلام می‌کنیم که از مقاومت یمن مثل فلسطین، لبنان، عراق و افغانستان حمایت کرده و به آنها کمک خواهیم کرد.&lt;br /&gt;
* دانشمندان هسته‌ای کشورمان چطور ترور شدند؟ راحت به اینها -بیگانگان- اجازه داده شد، به داخل بیایند و عده‌ای به بهانه بازدید از مراکز، اطلاعات را جمع‌آوری و در اختیار دشمن گذاشتند که منجر به این حوادث شد.&lt;br /&gt;
* گاهی اغماض، سهل‌انگاری و کم توجهی شده و نوع نگاه‌ها با هم متفاوت است اما باید به دشمن یک نگاه همگانی داشته باشیم. با او دست ندهیم، نخندیم، باج ندهیم. در این صورت این اتفاق‌ها نمی‌افتد ولی اگر به دنبال دوست شدن با دشمن باشیم تا دنیا به این واسطه ما را قبول کند، اینها قابل قبول نیست.&amp;lt;ref&amp;gt;[https://www.entekhab.ir/000qDm شادمانی: «سپاه» جبهه مقاومت را مدیریت می‌کند، پایگاه خبری تحلیلی انتخاب، ۵ ارديبهشت ۱۳۹۴.]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==شهادت==&lt;br /&gt;
سردار سرلشکر شهید شادمانی تنها چهار روز پس از انتصاب به عنوان فرماندهی قرارگاه مرکزی خاتم‌الانبیاء صلی الله علیه و آله، در تاریخ 4 تیر 1404 ، بر اثر جراحات شدید ناشی از بمباران رژیم منحوس و متجاوز صهیونیستی که در هفته گذشته اش صورت گرفت، به جمع همرزمان شهیدش پیوست. &amp;lt;ref&amp;gt;[https://isna.ir/xdTFpf سردار شادمانی به شهادت رسید، خبرگزاری ایسنا، ۴ تير ۱۴۰۴.]&amp;lt;/ref&amp;gt;سردار نجات، جانشین قرارگاه امنیتی ثارالله در جواب خبرنگاری پیرامون نحوه شهادت ایشان، گفت: شهید شادمانی اصلاً در تهران تعقیب و گریز نشد. ایشان از یک مقر به مقر دیگر منتقل شده بودند و از طریق همین جمع‌آوری‌های فنی شناسایی و ترور شدند. مقر ایشان با موشک هدف قرار گرفت؛ موشک هواپایه، که یا از هواپیما یا از پهپاد شلیک شده بود. &amp;lt;ref&amp;gt;[https://hamshahrionline.ir/xbDGJ روایت تازه مقام نظامی عالی رتبه از نحوه شهادت سردار شادمانی، همشهری آنلاین، ۱۴ بهمن ۱۴۰۴.]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پیکر شهید شادمانی پس از تشییع در تهران، از میدان شهدای همدان به‌سمت گلزار شهدای آن شهر، منتقل شده و در جوار سرلشگر شهید حاج حسین همدانی و هم رزمان شهید خود آرام گرفت. &amp;lt;ref&amp;gt;[https://mehrnews.com/x38nsc پیکر شهید شادمانی در کنار شهید حسین همدانی، خبرگزاری مهر، ۵ تير ۱۴۰۴.]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
پس از شهادت او در تاریخ ۶ آبان ۱۴۰۴ش، علی عبداللهی، با حضور در منزل علی شادمانی، درجه سِپَهبُدی او را به خانواده‌اش تقدیم کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;[https://snn.ir/005YZq اعطای درجه سپهبدی از سوی رهبر انقلاب به شهید شادمانی، خبرگزاری دانشجو، ۷ آبان ۱۴۰۴.]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Zamani</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Mohammadi&amp;diff=168324</id>
		<title>کاربر:Mohammadi</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Mohammadi&amp;diff=168324"/>
		<updated>2026-06-22T13:27:23Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Zamani: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{متن قرآن|«{{آیه|17|23}} 💠&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 23 سوره اسراء|سوره اسراء، آیه ۲۳.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; {{آیه|17|24}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 24 سوره اسراء|همان، آیه ۲۴.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;»}}؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{متن قرآن|«{{آیه|39|23}}»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 23 سوره زمر|سوره زمر، آیه ۲۳.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{متن قرآن|«وَاذْكُرِ اسْمَ رَبِّكَ وَتَبَتَّلْ إِلَيْهِ تَبْتِيلًا»}}&amp;lt;ref name=&amp;quot;:۰&amp;quot;&amp;gt;[[آیه 8 سوره مزمل|سوره مزمل، آیه ۸.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{متن قرآن|«وَاذْكُرِ اسْمَ رَبِّكَ وَتَبَتَّلْ إِلَيْهِ تَبْتِيلًا»}}&amp;lt;ref name=&amp;quot;:۰&amp;quot; /&amp;gt;؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
أَنَّ عَلِيّاً عليه السلام لَمْ يَكُنْ يَنْسُبُ أَحَداً مِنْ أَهْلِ حَرْبِهِ إِلَی الشِّرْكِ وَلَا إِلَی النِّفَاقِ وَلَكِنَّهُ كَانَ يَقُولُ هُمْ إِخْوَانُنَا بَغَوْا عَلَيْنَا؛ [[امام علی علیه السلام|حضرت علی]] عليه السلام به مسلمانانی كه با او می جنگيدند، نسبت شرك و نفاق نميداد (كه اين نشانگر بزرگی نفاق است) بلكه می فرمود: اينها برادران ما هستند كه بر ما ظلم می كنند و با ما می جنگند.&amp;lt;ref&amp;gt;وسائل الشيعه، ج15، ص82&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''سردار سپهبد شهید علی شادمانی''' (۱۳۳۵ - ۱۴۰۴ ش) فرمانده قرارگاه مرکزی خاتم الانبیاء صلی الله علیه و آله بود. وی در دوران دفاع مقدس فرماندهی لشکر ۳۲ انصار الحسین  را بر عهده داشت. پس از جنگ ایران و عراق،  فرماندهی لشکر بعثت ، معاونی عملیات نیروی زمینی سپاه، فرماندهی لشکر ۳ نیروی مخصوص حمزه سید الشهداء، فرماندهی قرارگاه نجف اشرف، ریاست اداره عملیات ستاد کل نیرو‌های مسلح و معاونی عملیات ستاد کل نیرو‌های مسلح، از سمت های شاخص ایشان است. در ۲۳ خرداد سال ۱۴۰۴، پس از ترور «شهید. غلامعلی رشید» توسط رژیم صهیونیستی با حکم فرمانده معظم کل قوا، به فرمانده قرارگاه مرکزی خاتم الانبیاء منصوب و در ۴ تیر سال ۱۴۰۴شمسی به فیض رفیع شهادت نائل آمد.  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگی‌نامه ==&lt;br /&gt;
علی شادمانی در ۱۳۳۵ در روستای حیران همدان و در خانواده ای مذهبی متولد شد.&amp;lt;ref&amp;gt;[https://noandish.com/000puK درباره سرلشکر علی شادمانی چه می دانید!؟، سایت خبری تحلیلی نو اندیش، ۷ تير ۱۴۰۴ ]&amp;lt;/ref&amp;gt; وی پس از تحصیلات ابتدایی و متوسطه، در لشکر 64 مشغول به خدمت زیر پرچم شد.&amp;lt;ref&amp;gt;[https://navideshahed.com/002UjK شهید «علی شادمانی»؛ فرمانده راهبردی جنگ]&amp;lt;/ref&amp;gt; وی در سال ۱۳۵۸ به سپاه پاسداران پیوست و تا سال ۱۳۸۴در رده های مختلف سپاه پاسداران مشغول به خدمت بود. از این تاریخ تا پایان عمر پربرکتشان، در ستاد کل نیروهای مسلح مشغول بودند که با شهادتشان، این صفحه از حیاتشان، جاودانه شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==شهید شادمان در دفاع مقدس==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهید در سال ۱۳۵۸ به سپاه پاسداران پیوست. ایشان ابتدا در پادگان ابوذر آموزش اسلحه می‌دادند. ایشان نقش کلیدی در مقابله با شرارت‌های ضدانقلاب در کردستان و  خنثی‌سازی کودتای نوژه داشتند. &amp;lt;ref&amp;gt;[https://mehrnews.com/x38pJD سردار شادمانی در خنثی‌سازی کودتای نوژه نقش کلیدی داشت]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
و پس از آن در سنندج، سقز و مهاباد به مدت تقریبا 6 ماه مشغول خدمت شدند.&amp;lt;ref&amp;gt;[https://www.entekhab.ir/000qDm «سپاه» جبهه مقاومت را مدیریت می‌کند]&amp;lt;/ref&amp;gt;  نخستین کار میدانی ایشان، یکی از عملیات‌های ایذایی در شهریور ۵۹ در منطقه مهران صورت گرفت. در آن زمان  قصر شیرین سقوط کرده بود و دشمن تا نزدیکی سرپل‌ذهاب آمده و مهران تحت اشغال نیروهای بعثی عراق بود. هدف از عملیات، فریب دشمن و فراهم‌سازی مقدمات عملیات بزرگ بیت‌المقدس در خوزستان بود. در آن عملیات، شهید شادمانی به عنوان فرمانده عملیات در آن منطقه حضور داشت. در عملیات والفجر دو، در منطقه حاج عمران عراق ایشان  در قرارگاه  تاکتیکی زیر ارتفاعات «کدو» که در مسیر کله‌اسبی قرار داشت، مستقر شده بودند و مدیریت عملیات آن منطقه را برعهده داشتند. در آن مقطع، به‌دلیل مجروحیت برخی فرماندهان از جمله حاج آقا همدانی  بار مسئولیت‌ها بر دوش سردار شادمانی افتاد. تنها عملیاتی که ایشان در آن حاضر نبودند، عملیات والفجر 5 در منطقه چنگوله بود.&amp;lt;ref&amp;gt;همان&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===فرماندهی لشکر «حضرت حجت عجل الله تعالی فرجه»===&lt;br /&gt;
شهید شادمانی، به عنوان فرمانده لشگر حضرت حجت نیرو‌ها را هدایت کردند و منطقه ارتفاعات شاخ شمیران و برددکان که مشرف بر سد دربندی خان عراق بود به تصرف درآوردند، در همان زمان، ایشان در قالب فرمانده لشکر، به منطقه جوانرود اعزام شده بودند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در ارتفاعات شاخ شمیران و محدوده سد دربندی خان که در آن زمان تحت کنترل عراق بود، با فرماندهی ایشان عملیات موفقی انجام شد. شهید صوفی نیز در طراحی آن عملیات نقش داشتند. این عملیات از نظر تاکتیکی بسیار حائز اهمیت بود و با موفقیت به پایان رسید.&amp;lt;ref&amp;gt;[https://navideshahed.com/002UjK شهید «علی شادمانی»؛ فرمانده راهبردی جنگ]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===فرماندهی تیپ و لشکر انصارالحسین (علیه السلام)===&lt;br /&gt;
در سال 60، شهید در منطقه یک یگان رزمی تشکیل داده بود . بمرور با همت فرماندهان این عرصه، تیپ رزمی و سپس لشکر انصارالحسین (علیه السلام) شکل گرفت. شهید بعد از فرماندهی سپاه پاوه، در میانه عملیات کربلای ۵، فرمانده لشکر ۳۲ انصارالحسین (۱۳۶۵ تا ۱۳۶۷) شدند  و ایشان بلافاصله توانست تحرک چشمگیری ایجاد کند به طوری که لشکر انصارالحسین(علیه السلام) همزمان در جنوب در منطقه شلمچه خط عملیاتی داشت و هم در شمال غرب کشور در عملیات نصر ۴ و ماووت عراق شرکت کرد. عملیات نصر ۴ در تاریخ ۳۱ خرداد ماه ۱۳۶۶ در منطقه ماووت عراق به اجرا گذاشته شد. در واقع این عملیات ادامه عملیات کربلای ۱۰ بود که با طراحی و فرماندهی سپاه در ۴ محور به اجرا گذاشته شد .&amp;lt;ref&amp;gt; [https://dnws.ir/003BhX فرماندهی که با امکانات کم، کارهای زیادی کرد]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==شهید شادمان پس از دفاع مقدس==&lt;br /&gt;
در سال ۱۳۶۸ شمسی، وی در دوره دافوس ارتش شرکت کرد و در میان ۷۰ نفر از ارتش و ۶ نفر از سپاه، به عنوان نابغه معرفی شد. &amp;lt;ref&amp;gt;[https://farsnews.ir/Ali_panbeh2024/1753904348146478251 شهید شادمانی، فرمانده‌ای نابغه در طراحی پدافندهای دفاعی] &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از جنگ ایران و عراق، علی شادمانی در مسئولیت‌های کلان نظامی فعالیت کرد؛ از جمله معاون عملیات نیروی زمینی سپاه، فرمانده لشکر ۳ نیروی مخصوص حمزه سیدالشهدا، فرمانده قرارگاه نجف اشرف، رئیس اداره عملیات ستاد کل نیرو‌های مسلح و معاون عملیات ستاد کل نیرو‌های مسلح بود. او پیش از شهادت، معاون هماهنگ‌کننده قرارگاه مرکزی خاتم‌الانبیاء بود و پس از شهادت سپهبد غلامعلی رشید در ۲۳ خرداد ۱۴۰۴، با حکم مقام معظم رهبری، فرماندهی این قرارگاه را بر عهده گرفت. در بخشی از این حکم آمده بود: «امید است با اتکال به خداوند متعال، همت بلند و انگیزه انقلابی، در انجام مأموریت‌های خطیر قرارگاه در هماهنگی نیروهای مسلح و تحقق راهبردهای کلان کشور موفق باشید.». &amp;lt;ref&amp;gt;[https://irna.ir/xjTPHj سرلشکر «علی شادمانی» فرمانده قرارگاه مرکزی خاتم الانبیاء شد]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===سمت ها===&lt;br /&gt;
* معاون عملیات نیروی زمینی سپاه از سال 1367 تا 1375&lt;br /&gt;
* فرمانده لشکر 3 نیروی مخصوص حمزه سیدالشهدا از سال 1375 تا 1380&lt;br /&gt;
* فرماندهی قرارگاه نجف اشرف و لشکر ۴ بعثت از سال 1380 تا 1382&lt;br /&gt;
* فرمانده دانشکده علوم و فنون پیاده از سال ۱۳۸۴–۱۳۸۲&lt;br /&gt;
* ریاست اداره عملیات ستاد کل نیروهای مسلح از سال 1384 تا 1391&lt;br /&gt;
* معاونت عملیات ستاد کل نیروهای مسلح از سال 1391 تا 1395&lt;br /&gt;
* معاون هماهنگ‌کننده قرارگاه مرکزی خاتم‌الانبیا از سال ۱۴۰۴–۱۳۹۵&lt;br /&gt;
* فرمانده قرارگاه مرکزی خاتم‌الانبیا سال ۱۴۰۴ &amp;lt;ref&amp;gt;[https://defapress.ir شهید شادمانی]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==نظرات سیاسی، دفاعی==&lt;br /&gt;
* انقلاب اسلامی با استکبار سر سازش ندارد و برای تحقق اهدافش بسیار قاطع است. «تهدید در برابر تهدید» یعنی نه گفتن به تسلیم شدن. قرار نیست ما در برابر دشمن تسلیم شویم.&lt;br /&gt;
* سواحل جنوبی کشور که ممکن است مبدا فعالیت و اقدام دشمن باشد، تحت کنترل و رصد ماست و هر کس بخواهد در این سواحل به عنوان مبدا عملیاتی علیه ما اقدام کند، بلافاصله آن نقطه را می‌زنیم چون خودمان را توسعه داده‌ایم.&lt;br /&gt;
* جبهه مقاومت تحت فرمان جمهوری اسلامی است.&lt;br /&gt;
* شعاع عملیات دفاع از انقلاب اسلامی را توسعه داده‌ایم و اگر دشمن به جمهوری اسلامی حمله کند از جبهه‌های متعددی به او حمله می‌شود و این حمله دیگر فقط از مرزهای ایران نیست و توسعه داده شده است.&lt;br /&gt;
* تهدیدات دشمن علیه کشورمان را بسیار جدی تلقی می‌کنیم. البته در کنار تهدید، عملیات روانی هم هست تا ما را تهدید به جنگ کنند که در مذاکرات تسلیم شویم.&lt;br /&gt;
* فرمانده معظم کل قوا دستوری به فرماندهان دادند و می‌فرمایند، شما باید هر شب خودتان را مثل شب عملیات تلقی کنید یعنی تصور کنید که در قرارگاه نشسته‌اید تا اگر دشمن به شما حمله کرد، جبهه را اداره کنید.&lt;br /&gt;
* تمایل اصلی ما، «بومی سازی محصولات دفاعی» است.&lt;br /&gt;
* حتی از شنیدن و مطرح شدن بازدید از مراکز نظامی متنفریم، قدرت غربی‌ها اصلا نزد ما پشیزی نیست که بخواهند مجموعه پادگان‌های نظامی ما را ببینند. چون در سینه ما یک غضب مقدس به جهت ماهیتی که از آنها سراغ داریم، است.&lt;br /&gt;
* آشکارا اعلام می‌کنیم که از مقاومت یمن مثل فلسطین، لبنان، عراق و افغانستان حمایت کرده و به آنها کمک خواهیم کرد.&lt;br /&gt;
* دانشمندان هسته‌ای کشورمان چطور ترور شدند؟ راحت به اینها -بیگانگان- اجازه داده شد، به داخل بیایند و عده‌ای به بهانه بازدید از مراکز، اطلاعات را جمع‌آوری و در اختیار دشمن گذاشتند که منجر به این حوادث شد.&lt;br /&gt;
* گاهی اغماض، سهل‌انگاری و کم توجهی شده و نوع نگاه‌ها با هم متفاوت است اما باید به دشمن یک نگاه همگانی داشته باشیم. با او دست ندهیم، نخندیم، باج ندهیم. در این صورت این اتفاق‌ها نمی‌افتد ولی اگر به دنبال دوست شدن با دشمن باشیم تا دنیا به این واسطه ما را قبول کند، اینها قابل قبول نیست.&amp;lt;ref&amp;gt;[https://www.entekhab.ir/000qDm «سپاه» جبهه مقاومت را مدیریت می‌کند]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==شهادت==&lt;br /&gt;
سردار سرلشکر شهید شادمانی تنها چهار روز پس از انتصاب به عنوان فرماندهی قرارگاه مرکزی خاتم‌الانبیاء صلی الله علیه و آله، در تاریخ 4 تیر 1404 ، بر اثر جراحات شدید ناشی از بمباران رژیم منحوس و متجاوز صهیونیستی که در هفته گذشته اش صورت گرفت، به جمع همرزمان شهیدش پیوست. &amp;lt;ref&amp;gt;[https://isna.ir/xdTFpf سردار شادمانی به شهادت رسید]&amp;lt;/ref&amp;gt;سردار نجات، جانشین قرارگاه امنیتی ثارالله در جواب خبرنگاری پیرامون نحوه شهادت ایشان، گفت: شهید شادمانی اصلاً در تهران تعقیب و گریز نشد. ایشان از یک مقر به مقر دیگر منتقل شده بودند و از طریق همین جمع‌آوری‌های فنی شناسایی و ترور شدند. مقر ایشان با موشک هدف قرار گرفت؛ موشک هواپایه، که یا از هواپیما یا از پهپاد شلیک شده بود. &amp;lt;ref&amp;gt;[https://hamshahrionline.ir/xbDGJ نحوه شهادت سردار شادمانی]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پیکر شهید شادمانی پس از تشییع در تهران، از میدان شهدای همدان به‌سمت گلزار شهدای آن شهر، منتقل شده و در جوار سرلشگر شهید حاج حسین همدانی و هم رزمان شهید خود آرام گرفت. &amp;lt;ref&amp;gt;[https://mehrnews.com/x38nsc پیکر شهید شادمانی در کنار شهید حسین همدانی]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
پس از شهادت او در تاریخ ۶ آبان ۱۴۰۴ش، علی عبداللهی، با حضور در منزل علی شادمانی، درجه سِپَهبُدی او را به خانواده‌اش تقدیم کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;[https://snn.ir/005YZq اعطای درجه سپهبدی]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Zamani</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%B2%DB%8C%D8%A7%D8%B1%D8%AA_%D9%86%D8%A7%D8%AD%DB%8C%D9%87_%D9%85%D9%82%D8%AF%D8%B3%D9%87&amp;diff=168323</id>
		<title>زیارت ناحیه مقدسه</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%B2%DB%8C%D8%A7%D8%B1%D8%AA_%D9%86%D8%A7%D8%AD%DB%8C%D9%87_%D9%85%D9%82%D8%AF%D8%B3%D9%87&amp;diff=168323"/>
		<updated>2026-06-22T13:09:51Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Zamani: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;زیارت ناحیه مقدسه عنوانی است برای دو متن زیارت [[امام حسین علیه السلام]] که منسوب به [[امام زمان علیه السلام]] است. گر چه صدور آنها از آن حضرت قطعی نیست.این دو زیارت عبارتند از زیارت ناحیه مقدسه مشهور که به نظر برخی امام زمان آن را به یکی از نواب اربعه داده است و زیارت ناحیه غیر مشهور که از [[شیخ طوسی]] با سندی که [[محمد بن غالب اصفهانى]] می رسد نقل شده و گفته شده از ناحیه مقدسه صادر شده که به علت مشکلی در تاریخ آن به امام زمان یا [[امام حسن عسکری]] یا [[امام هادی]] علیهم السلام نسبت داده می شود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کهن‌ترین منبعی که متن این دو زیارت را آورده کتاب «المزار الکبیر» نوشتهٔ ابن‌مشهدی (از دانشمندان سدهٔ ششم قمری) است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زیارت ناحیه مشهور==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این زیارت است دربردارنده وقایع [[عاشورا]] و با این عبارت آغاز می شود: «اَلسَّلامُ عَلى آدَمَ صِفْوَةِ اللَّهِ مِنْ خَليقَتِهِ...»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علت اینکه این زیارت را به حضرت مهدی (ع) نسبت داده اند جمله ای است که در [[بحارالانوار]] از قدیمی ترین منبع این زیارت یعنی «محمد بن المشهدی» مؤلف مزار کبیر نقل شده است که در آن کتاب گفته است: «این زیارت از ناحیه به سوی یکی از ابواب بیرون آمده است.» و برخی گفته اند احتمالا منظور از ابواب یکی از [[نواب اربعه]] است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این زیارت برخلاف زیارت ناحیه غیر مشهور در کتاب مزار ابن مشهدی هیچ سندی ندارد. و پس از زیارت غیر مشهور آمده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[سید ابن‌ طاووس]] (سده هفتم هجری) در کتاب «[[مصباح الزائر]]»، این زیارت را نقل کرده و گفته است كه اين زيارتي است كه [[سید مرتضی]] امـام را با آن زیارت نموده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این زیارت شامل موارد زیر است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* درود بر انبیا و پنج تن آل عبا (ع)&lt;br /&gt;
* بیان اوصاف امام حسین (ع)&lt;br /&gt;
* بیان مصائب جانگداز کربلا&lt;br /&gt;
* اظهار اندوه زائر و بی‌تفاوت نبودن او&lt;br /&gt;
* گواهی دادن زائر بر ادای کامل وظیفه&lt;br /&gt;
* فلسفه قیام امام حسین و مراحل قیام&lt;br /&gt;
* شرح وقایع کربلا و نحوه به شهادت رساندن آن حضرت&lt;br /&gt;
* وقایع پس از شهادت و آثار آن&amp;lt;ref&amp;gt;رجوع کنید: شیرازی، ع. ه، «در محضر زیارت ناحیه»، موعود، شماره ۲، ۱۳۷۶ش.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زیارت ناحیه غیر مشهور==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این زیارت نیز در کتاب «المزار الکبیر» نوشته محمد بن‌ جعفر مشهدی (سده ششم هجری) آمده است و سید بن طاووس  در کتاب «اقبال الاعمال » با عنوان «زیارة الشهداء فی یوم عاشورا» آورده است. این زیارت به واسطه [[شيخ طوسى|شیخ طوسى]] نقل شده و با ذکر [[سند حدیث|سند]] او نقل شده است و در آن آمده است که این زیارت از ناحیه مقدس حضرت‌ حجت‌ (عجل الله تعالی فرجه الشریف) به دست ‌شیخ محمد بن غالب اصفهانى در سال ۲۵۲ ه.ق صادر شده است. متن ‌این [[زيارت|زیارت]]، خطاب به [[سیدالشهدا]] و [[شهدای کربلا|شهداى کربلا]] است و نام یکایک آنان، اغلب با ذکر اوصاف‌ و خصوصیاتشان و نیز اسامى قاتلان آن شهدا در آن آمده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===سند زیارت===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به اعتبار سند این زیارت اشکالاتی به این شرح وارد شده:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*محمد بن‌ احمد بن‌ عیّاش را برخی تضعیف کرده اند. &lt;br /&gt;
*ابومنصور بن عبدالمنعم بن نعمان بغدادی و محمدبن‌غالب‌اصفهانی شناخته شده نیستند و با بررسی‌هایی که صورت گرفته است، تنها در سلسله نقل این زیارت، از آن دو یاد شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;[https://ensani.ir/fa/article/358980 محسن رنجبر، &amp;quot;پژوهشی در بارة دو زیارت ناحیه و زیارت رجبیّه&amp;quot;، مطالعات تاریخ اسلام، سال هفتم، پاییز 1394، شماره 26]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اشکال دیگری که در سند این حدیث است، تاریخ صدور آن از ناحیه امام می باشد. چرا که ولادت امام زمان در سال 256 می باشد و تاریخ ذکر شده برای صدور این زیارت چهار سال زودتر از آن است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علامه مجلسی برای این موضوع ، دو توجیه ذکر می کند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
توجیه اول این است که احتمال دارد از ناسخ اشتباهی رخ داده و صحیح آن 262 ق باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
توجیه دوم این است که احتمال دارد از ناحیه امام حسن عسکری(ع) باشد.&amp;lt;ref&amp;gt;مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، تهران، دارالکتب الاسلامیه، 1388ق، ج 101، ص 274.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی پژوهشگران معاصر با استناد به قرائن، معتقدند این زیارت از امام هادی (ع) صادر شده است. استدلاهایی که برای آن دارند این است که در سال ۲۵۲ هجری، امام هادی (ع) در قید حیات بودند (ایشان در سال ۲۵۴ شهادت یافتند) و در آن زمان، امام حسن عسکری (ع) هنوز امامت نداشتند و امامت امام هادی (ع) بود و اصل بر این است که هر امامی در عهد امام پیشین، جز در موارد نادر، صامت هستند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==نظر برخی از علما در مورد زیارت ناحیه مقدسه==&lt;br /&gt;
'''علامه مجلسی:'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علامه مجلسی این زیارت را در «بحار الأنوار» و «تحفة الزائر» نقل کرده است. و در مورد آن گفته است: «روشن شد که این زیارت دارای سند روایتی، و نقل شده از سوی امام معصوم(ع) است.»&amp;lt;ref&amp;gt; زیارت ناحیه مقدسه، واحد تحقیقات مسجد جمکران، ص7&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''آیت‌الله فاضل لنکرانی:'''&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
ایشان این زیارت را به دلائل زیر یک مقتل مأثور و صادر شده از زبان معصوم می دانند:&lt;br /&gt;
*این زیارت مورد اعتنای بزرگان از محدثین و فقهاء بوده است.  &lt;br /&gt;
*در ادعیه و زیارات و بخصوص این زیارت انگیزه ای برای جعل وجود ندارد. &lt;br /&gt;
*شیخ مفید این زیارت را در کتاب مزار خود آورده و در آغاز زیارت گفته: «زیارة اُخری فی یوم عاشوراء بروایة اُخری » که دلالت روشنی دارد این زیارت در نزد ایشان از طریق امام معصوم(ع) وارد شده است. همچنین در ابتدای کتاب فرموده: «این منتخب برای ادعیه مأثوره و اقوال مرویه وضع شده است» که دلالت بر ثبوت صدور این زیارت از امام معصوم(ع) در نزد ایشان دارد.&lt;br /&gt;
*ابن مشهدی  که این زیارت را در کتاب خود آورده تصریح کرده که زیارات این کتاب را از طریق راویان موثق نقل می کند.&lt;br /&gt;
*این زیارت دارای مضامین عالی و معارفی بلند است و ذکر مصائب امام حسین(ع) در آن به طور دقیق و گسترده به گونه ای است که در هیچ‌جا به چشم نمی‌خورد.&amp;lt;ref&amp;gt; گفتارهای حسینی، ج1، ص207&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''آیت‌الله میرزا جواد تبریزی (ره):'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ایشان در پاسخ به سوالی درباره سند این زیارت می گویند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این زیارت از زیارت‌های مشهور و شناخته‌شده نزد شیعه است و خواندن آن به قصد مطلق ورود اشکالی ندارد.&amp;lt;ref&amp;gt;صراط النجاة في أجوبة الاستفتاءات، ج9، ص79&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پیوند==&lt;br /&gt;
[https://ahlolbait.com/content/9126 متن زیارت ناحیه مقدسه]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:زیارتنامه های امام حسین علیه السلام]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Zamani</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%B3%DB%8C%D8%AF_%D8%A7%D8%A8%D9%86%E2%80%8C_%D8%B7%D8%A7%D9%88%D9%88%D8%B3&amp;diff=168322</id>
		<title>سید ابن‌ طاووس</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%B3%DB%8C%D8%AF_%D8%A7%D8%A8%D9%86%E2%80%8C_%D8%B7%D8%A7%D9%88%D9%88%D8%B3&amp;diff=168322"/>
		<updated>2026-06-22T12:56:07Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Zamani: تغییرمسیر به سید بن طاووس&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;#تغییر_مسیر [[سید بن طاووس]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Zamani</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%B2%DB%8C%D8%A7%D8%B1%D8%AA_%D9%86%D8%A7%D8%AD%DB%8C%D9%87_%D9%85%D9%82%D8%AF%D8%B3%D9%87&amp;diff=168321</id>
		<title>زیارت ناحیه مقدسه</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%B2%DB%8C%D8%A7%D8%B1%D8%AA_%D9%86%D8%A7%D8%AD%DB%8C%D9%87_%D9%85%D9%82%D8%AF%D8%B3%D9%87&amp;diff=168321"/>
		<updated>2026-06-22T12:55:03Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Zamani: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;زیارت ناحیه مقدسه عنوانی است برای دو متن زیارت [[امام حسین علیه السلام]] که منسوب به [[امام زمان علیه السلام]] است. گر چه صدور آنها از آن حضرت قطعی نیست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زیارت ناحیه مشهور==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این زیارت است دربردارنده وقایع [[عاشورا]] و با این عبارت آغاز می شود: «اَلسَّلامُ عَلى آدَمَ صِفْوَةِ اللَّهِ مِنْ خَليقَتِهِ...»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علت اینکه این زیارت را به حضرت مهدی (ع) نسبت داده اند جمله ای است که در [[بحارالانوار]] از قدیمی ترین منبع این زیارت یعنی «محمد بن المشهدی» مؤلف مزار کبیر نقل شده است که در آن کتاب گفته است: «این زیارت از ناحیه به سوی یکی از ابواب بیرون آمده است.» و برخی گفته اند احتمالا منظور از ابواب یکی از [[نواب اربعه]] است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این زیارت برخلاف زیارت ناحیه غیر مشهور در کتاب مزار ابن مشهدی هیچ سندی ندارد. و پس از زیارت غیر مشهور آمده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[سید ابن‌ طاووس]] (سده هفتم هجری) در کتاب «[[مصباح الزائر]]»، این زیارت را نقل کرده و گفته است كه اين زيارتي است كه [[سید مرتضی]] امـام را با آن زیارت نموده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این زیارت شامل موارد زیر است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* درود بر انبیا و پنج تن آل عبا (ع)&lt;br /&gt;
* بیان اوصاف امام حسین (ع)&lt;br /&gt;
* بیان مصائب جانگداز کربلا&lt;br /&gt;
* اظهار اندوه زائر و بی‌تفاوت نبودن او&lt;br /&gt;
* گواهی دادن زائر بر ادای کامل وظیفه&lt;br /&gt;
* فلسفه قیام امام حسین و مراحل قیام&lt;br /&gt;
* شرح وقایع کربلا و نحوه به شهادت رساندن آن حضرت&lt;br /&gt;
* وقایع پس از شهادت و آثار آن&amp;lt;ref&amp;gt;رجوع کنید: شیرازی، ع. ه، «در محضر زیارت ناحیه»، موعود، شماره ۲، ۱۳۷۶ش.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زیارت ناحیه غیر مشهور==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این زیارت نیز در کتاب «المزار الکبیر» نوشته محمد بن‌ جعفر مشهدی (سده ششم هجری) آمده است و سید بن طاووس  در کتاب «اقبال الاعمال » با عنوان «زیارة الشهداء فی یوم عاشورا» آورده است. این زیارت به واسطه [[شيخ طوسى|شیخ طوسى]] نقل شده و با ذکر [[سند حدیث|سند]] او نقل شده است و در آن آمده است که این زیارت از ناحیه مقدس حضرت‌ حجت‌ (عجل الله تعالی فرجه الشریف) به دست ‌شیخ محمد بن غالب اصفهانى در سال ۲۵۲ ه.ق صادر شده است. متن ‌این [[زيارت|زیارت]]، خطاب به [[سیدالشهدا]] و [[شهدای کربلا|شهداى کربلا]] است و نام یکایک آنان، اغلب با ذکر اوصاف‌ و خصوصیاتشان و نیز اسامى قاتلان آن شهدا در آن آمده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===سند زیارت===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به اعتبار سند این زیارت اشکالاتی به این شرح وارد شده:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*محمد بن‌ احمد بن‌ عیّاش را برخی تضعیف کرده اند. &lt;br /&gt;
*ابومنصور بن عبدالمنعم بن نعمان بغدادی و محمدبن‌غالب‌اصفهانی شناخته شده نیستند و با بررسی‌هایی که صورت گرفته است، تنها در سلسله نقل این زیارت، از آن دو یاد شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;[https://ensani.ir/fa/article/358980 محسن رنجبر، &amp;quot;پژوهشی در بارة دو زیارت ناحیه و زیارت رجبیّه&amp;quot;، مطالعات تاریخ اسلام، سال هفتم، پاییز 1394، شماره 26]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اشکال دیگری که در سند این حدیث است، تاریخ صدور آن از ناحیه امام می باشد. چرا که ولادت امام زمان در سال 256 می باشد و تاریخ ذکر شده برای صدور این زیارت چهار سال زودتر از آن است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علامه مجلسی برای این موضوع ، دو توجیه ذکر می کند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
توجیه اول این است که احتمال دارد از ناسخ اشتباهی رخ داده و صحیح آن 262 ق باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
توجیه دوم این است که احتمال دارد از ناحیه امام حسن عسکری(ع) باشد.&amp;lt;ref&amp;gt;مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، تهران، دارالکتب الاسلامیه، 1388ق، ج 101، ص 274.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی پژوهشگران معاصر با استناد به قرائن، معتقدند این زیارت از امام هادی (ع) صادر شده است. استدلاهایی که برای آن دارند این است که در سال ۲۵۲ هجری، امام هادی (ع) در قید حیات بودند (ایشان در سال ۲۵۴ شهادت یافتند) و در آن زمان، امام حسن عسکری (ع) هنوز امامت نداشتند و امامت امام هادی (ع) بود و اصل بر این است که هر امامی در عهد امام پیشین، جز در موارد نادر، صامت هستند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==نظر برخی از علما در مورد زیارت ناحیه مقدسه==&lt;br /&gt;
'''علامه مجلسی:'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علامه مجلسی این زیارت را در «بحار الأنوار» و «تحفة الزائر» نقل کرده است. و در مورد آن گفته است: «روشن شد که این زیارت دارای سند روایتی، و نقل شده از سوی امام معصوم(ع) است.»&amp;lt;ref&amp;gt; زیارت ناحیه مقدسه، واحد تحقیقات مسجد جمکران، ص7&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''آیت‌الله فاضل لنکرانی:'''&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
ایشان این زیارت را به دلائل زیر یک مقتل مأثور و صادر شده از زبان معصوم می دانند:&lt;br /&gt;
*این زیارت مورد اعتنای بزرگان از محدثین و فقهاء بوده است.  &lt;br /&gt;
*در ادعیه و زیارات و بخصوص این زیارت انگیزه ای برای جعل وجود ندارد. &lt;br /&gt;
*شیخ مفید این زیارت را در کتاب مزار خود آورده و در آغاز زیارت گفته: «زیارة اُخری فی یوم عاشوراء بروایة اُخری » که دلالت روشنی دارد این زیارت در نزد ایشان از طریق امام معصوم(ع) وارد شده است. همچنین در ابتدای کتاب فرموده: «این منتخب برای ادعیه مأثوره و اقوال مرویه وضع شده است» که دلالت بر ثبوت صدور این زیارت از امام معصوم(ع) در نزد ایشان دارد.&lt;br /&gt;
*ابن مشهدی  که این زیارت را در کتاب خود آورده تصریح کرده که زیارات این کتاب را از طریق راویان موثق نقل می کند.&lt;br /&gt;
*این زیارت دارای مضامین عالی و معارفی بلند است و ذکر مصائب امام حسین(ع) در آن به طور دقیق و گسترده به گونه ای است که در هیچ‌جا به چشم نمی‌خورد.&amp;lt;ref&amp;gt; گفتارهای حسینی، ج1، ص207&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''آیت‌الله میرزا جواد تبریزی (ره):'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ایشان در پاسخ به سوالی درباره سند این زیارت می گویند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این زیارت از زیارت‌های مشهور و شناخته‌شده نزد شیعه است و خواندن آن به قصد مطلق ورود اشکالی ندارد.&amp;lt;ref&amp;gt;صراط النجاة في أجوبة الاستفتاءات، ج9، ص79&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پیوند==&lt;br /&gt;
[https://ahlolbait.com/content/9126 متن زیارت ناحیه مقدسه]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:زیارتنامه های امام حسین علیه السلام]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Zamani</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%B2%DB%8C%D8%A7%D8%B1%D8%AA_%D9%86%D8%A7%D8%AD%DB%8C%D9%87_%D9%85%D9%82%D8%AF%D8%B3%D9%87&amp;diff=168311</id>
		<title>زیارت ناحیه مقدسه</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%B2%DB%8C%D8%A7%D8%B1%D8%AA_%D9%86%D8%A7%D8%AD%DB%8C%D9%87_%D9%85%D9%82%D8%AF%D8%B3%D9%87&amp;diff=168311"/>
		<updated>2026-06-22T10:20:43Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Zamani: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[زیارتنامه|زیارتنامه‌اى]] است که به [[امام زمان عجل الله فرجه الشریف|امام زمان‌]] علیه السلام نسبت داده شده و [[شيخ طوسى|شیخ طوسى]] با [[سند حدیث|سند]] خود آن را روایت کرده است. به این صورت که از ناحیه مقدس حضرت‌ حجت‌ (عجل الله تعالی فرجه الشریف) این روایت به دست ‌شیخ محمد بن غالب اصفهانى صادر شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
متن ‌[[زيارت|زیارت]]، خطاب به [[سیدالشهدا]] و [[شهدای کربلا|شهداى کربلا]] است و نام یکایک آنان، اغلب با ذکر اوصاف‌ و خصوصیاتشان و نیز اسامى قاتلان آن شهدا در آن آمده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این زیارت، در کتاب «[[اقبال الاعمال]]» ص ۵۷۳، از [[سید بن طاووس|سید بن ‌طاووس]] و نیز در [[بحارالانوار]]، ج ۹۸، ص ۲۶۹ از [[علامه مجلسى|علامه مجلسی]] نقل شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;جواد محدثی، [[فرهنگ عاشورا(کتاب)|فرهنگ عاشورا]]، نشر معروف.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== دو زیارت ناحیه مقدسه ==&lt;br /&gt;
کهن‌ترین منبعی که متن این زیارت را با سندی نسبتاً مفصل ثبت کرده، کتاب «المزار الکبیر» نوشته محمدبن‌جعفر مشهدی (سده ششم هجری) است. ابن‌مشهدی این زیارت را به دو طریق از حسن‌بن‌محمد طوسی (فرزند شیخ طوسی) نقل کرده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سلسله سند این روایت به این ترتیب است: حسن‌بن‌محمد طوسی از پدرش (شیخ طوسی)، و او از محمدبن‌احمد بن‌ عیاش، و او از ابومنصور بن عبدالمنعم بن نعمان بغدادی روایت می‌کند. بنابر این روایت، ابومنصور نقل کرده است که در سال ۲۵۲ ه.ق، به دست محمدبن‌غالب اصفهانی، این زیارت از ناحیه مقدسه صادر شده است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابن‌مشهدی در کتاب خود، زیارت دیگری نقل کرده که هیچ سندی ندارد و فقط اشاره دارد که این زیارت  از ناحیه مقدسه صادر شده است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سید ابن‌طاووس (سده هفتم هجری) در کتاب «مصباح الزائر»، همین روایت دوم را نقل کرده و گفته است كه اين زيارتي است كه [سيد] مرتضـي علـم الهـدي امـام را با آن زیارت نموده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==سند روایت==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به اعتبار سند این زیارت اشکالاتی به این شرح وارد شده:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*محمد بن‌ احمد بن‌ عیّاش را برخی تضعیف کرده اند. &lt;br /&gt;
*ابومنصور بن عبدالمنعم بن نعمان بغدادی و محمدبن‌غالب‌اصفهانی شناخته شده نیستند و با بررسی‌هایی که صورت گرفته است، تنها در سلسله نقل این زیارت، از آن دو یاد شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;[https://ensani.ir/fa/article/358980 محسن رنجبر، &amp;quot;پژوهشی در بارة دو زیارت ناحیه و زیارت رجبیّه&amp;quot;، مطالعات تاریخ اسلام، سال هفتم، پاییز 1394، شماره 26]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اشکال دیگری که در سند این حدیث است، تاریخ صدور آن از ناحیه امام می باشد. مرحوم مجلسی در این باره می گوید:&lt;br /&gt;
«در تاریخ این خبر اشکالی است. چون چهار سال زودتر از ولادت (حضرت) قائم(ع) صادر شده است.»&amp;lt;ref&amp;gt;مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، تهران، دارالکتب الاسلامیه، 1388ق، ج 101، ص 274.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپس برای این موضوع ، دو توجیه ذکر می کند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
توجیه اول این است که احتمال دارد از ناسخ اشتباهی رخ داده و صحیح آن 262 ق باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
توجیه دوم این است که احتمال دارد از ناحیه امام حسن عسکری(ع) باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنابراین بر فرض صدور آن از ناحیه مقدسه معلوم نیست که از امام حسن عسکری یا حضرت مهدی (ع) هست یا نه؟ &amp;lt;ref&amp;gt;شیرازی، ع. ه، «در محضر زیارت ناحیه»، موعود، شماره ۲، ۱۳۷۶ش.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==نظر برخی از علما در مورد زیارت ناحیه مقدسه==&lt;br /&gt;
'''علامه مجلسی:'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علامه مجلسی این زیارت را در «بحار الأنوار» و «تحفة الزائر» نقل کرده است. و در مورد آن گفته است: «روشن شد که این زیارت دارای سند روایتی، و نقل شده از سوی امام معصوم(ع) است.»&amp;lt;ref&amp;gt; زیارت ناحیه مقدسه، واحد تحقیقات مسجد جمکران، ص7&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''آیت‌الله فاضل لنکرانی:'''&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
ایشان این زیارت را به دلائل زیر یک مقتل مأثور و صادر شده از زبان معصوم می دانند:&lt;br /&gt;
*این زیارت مورد اعتنای بزرگان از محدثین و فقهاء بوده است.  &lt;br /&gt;
*در ادعیه و زیارات و بخصوص این زیارت انگیزه ای برای جعل وجود ندارد. &lt;br /&gt;
*شیخ کفید این زیارت را در کتاب مزار خود آورده و در آغاز زیارت گفته: «زیارة اُخری فی یوم عاشوراء بروایة اُخری » که دلالت روشنی دارد این زیارت در نزد ایشان از طریق امام معصوم(ع) وارد شده است. همچنین در ابتدای کتاب فرموده: «این منتخب برای ادعیه مأثوره و اقوال مرویه وضع شده است» که دلالت بر ثبوت صدور این زیارت از امام معصوم(ع) در نزد ایشان دارد.&lt;br /&gt;
*ابن مشهدی  که این زیارت را در کتاب خود آورده تصریح کرده که زیارات این کتاب را از طریق راویان موثق نقل می کند.&lt;br /&gt;
*این زیارت دارای مضامین عالی و معارفی بلند است و ذکر مصائب امام حسین(ع) در آن به طور دقیق و گسترده به گونه ای است که در هیچ‌جا به چشم نمی‌خورد.&amp;lt;ref&amp;gt; گفتارهای حسینی، ج1، ص207&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''آیت‌الله میرزا جواد تبریزی (ره):'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ایشان در پاسخ به سوالی درباره سند این زیارت می گویند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این زیارت از زیارت‌های مشهور و شناخته‌شده نزد شیعه است و خواندن آن به قصد مطلق ورود اشکالی ندارد.&amp;lt;ref&amp;gt;صراط النجاة في أجوبة الاستفتاءات، ج9، ص79&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پیوند==&lt;br /&gt;
[https://ahlolbait.com/content/9126 متن زیارت ناحیه مقدسه]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:زیارتنامه های امام حسین علیه السلام]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Zamani</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A2%DB%8C%D9%87_1_%D8%B3%D9%88%D8%B1%D9%87_%D8%B1%D8%B9%D8%AF&amp;diff=168265</id>
		<title>آیه 1 سوره رعد</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A2%DB%8C%D9%87_1_%D8%B3%D9%88%D8%B1%D9%87_%D8%B1%D8%B9%D8%AF&amp;diff=168265"/>
		<updated>2026-06-22T09:58:20Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Zamani: Zamani صفحهٔ آیه 1 سوره الرعد را به آیه 1 سوره رعد که تغییرمسیر بود منتقل کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{قرآن در قاب|بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِيمِ المر ۚ تِلْكَ آيَاتُ الْكِتَابِ ۗ وَالَّذِي أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ الْحَقُّ وَلَٰكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لَا يُؤْمِنُونَ|سوره=13|آیه =1}}&lt;br /&gt;
{{مشخصات آیه&lt;br /&gt;
|شماره آیه = 1  &lt;br /&gt;
|شماره بعدی = 2&lt;br /&gt;
|شماره قبلی = 1&lt;br /&gt;
|سوره= الرعد&lt;br /&gt;
|شماره سوره= 13&lt;br /&gt;
|جزء= 13&lt;br /&gt;
|نزول = مدینه&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
==ترجمه های فارسی==&lt;br /&gt;
&amp;lt;tabber&amp;gt;&lt;br /&gt;
الهی قمشه‌ای=&lt;br /&gt;
المر (رمزی بین خدا و رسول است) این است آیات کتاب خدا و قرآنی که به حق و راستی بر تو از جانب پروردگارت نازل گردید و لیکن اکثر مردمان به آن ایمان نمی‌آورند.&lt;br /&gt;
|-|&lt;br /&gt;
انصاریان=&lt;br /&gt;
المر ـ این آیاتِ [با عظمتِ] کتابِ [الهی] است، و آنچه از سوی پروردگارت بر تو نازل شده، سراسر حق و راستی است [چنان حقّی که هیچ باطلی در آن راه ندارد] ولی بیشتر مردم [به سبب عناد و لجاجت] ایمان نمی آورند.&lt;br /&gt;
|-|&lt;br /&gt;
فولادوند=&lt;br /&gt;
الف، لام، ميم، راء. اين است آيات كتاب، و آنچه از جانب پروردگارت به سوى تو نازل شده، حق است، ولى بيشتر مردم نمى‌گروند.&lt;br /&gt;
|-|&lt;br /&gt;
آیتی=&lt;br /&gt;
الف، لام، ميم، را. اينها آيات اين كتاب است و آنچه از پروردگارت بر تو نازل شده است حق است ولى بيشتر مردم ايمان نمى‌آورند.&lt;br /&gt;
|-|&lt;br /&gt;
مکارم شیرازی=&lt;br /&gt;
المر، اینها آیات کتاب (آسمانی) است؛ و آنچه از طرف پروردگارت بر تو نازل شده، حقّ است؛ ولی بیشتر مردم ایمان نمی‌آورند!&lt;br /&gt;
&amp;lt;/tabber&amp;gt;&lt;br /&gt;
==ترجمه های انگلیسی(English translations)==&lt;br /&gt;
&amp;lt;tabber&amp;gt;&lt;br /&gt;
Qarai=&lt;br /&gt;
{{چپ به راست|Alif, Lam, Mim, Ra. These are the signs of the Book. That which has been sent down to you from your Lord is the truth, but most people do not believe [in it].}}&lt;br /&gt;
|-|&lt;br /&gt;
Shakir=&lt;br /&gt;
{{چپ به راست|Alif Lam Mim Ra. These are the verses of the Book; and that which is revealed to you from your Lord is the truth, but most people do not believe.}}&lt;br /&gt;
|-|&lt;br /&gt;
Pickthall=&lt;br /&gt;
{{چپ به راست|Alif. Lam. Mim. Ra. These are verses of the Scripture. That which is revealed unto thee from thy Lord is the Truth, but most of mankind believe not.}}&lt;br /&gt;
|-|&lt;br /&gt;
yusufali=&lt;br /&gt;
{{چپ به راست|A. L. M. R. These are the signs (or verses) of the Book: that which hath been revealed unto thee from thy Lord is the Truth; but most men believe not.}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;/tabber&amp;gt;&lt;br /&gt;
==معانی کلمات آیه==&lt;br /&gt;
«تِلْکَ»: آن. در اینجا به معنی این است، و اشاره به آیات موجود در سوره است. به کار بردن اسم اشاره بعید به جای قریب، بیانگر عظمت و رفعت مشارالیه است. این واژه مبتدا و (آیات) خبر آن است. «الَّذی»: مبتدا است و خبر آن (اُنزِلَ إِلَیْکَ ...) یا (الْحَقُّ) است. «الْحَقُّ»: خبر (الَّذی)، یا خبر مبتدای محذوف است. «لکِنَّ أَکْثَرَ ...».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== تفسیر آیه ==&lt;br /&gt;
&amp;lt;tafsir sura=&amp;quot;13&amp;quot; ayeh=&amp;quot;1&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&amp;lt;div style=&amp;quot;font-size:smaller&amp;quot;&amp;gt;&amp;lt;references /&amp;gt;&amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*[[تفسیر نور]]، [[محسن قرائتی]]، [[تهران]]:مركز فرهنگى درسهايى از قرآن، 1383 ش، چاپ يازدهم&lt;br /&gt;
*[[اطیب البیان فی تفسیر القرآن‌]]، [[سید عبدالحسین طیب]]، تهران:انتشارات اسلام‌، 1378 ش‌، چاپ دوم‌&lt;br /&gt;
*[[تفسیر اثنی عشری]]، [[حسین حسینی شاه عبدالعظیمی]]، تهران:انتشارات ميقات، 1363 ش، چاپ اول&lt;br /&gt;
*[[تفسیر روان جاوید]]، [[محمد ثقفی تهرانی]]، تهران:انتشارات برهان، 1398 ق، چاپ سوم&lt;br /&gt;
*[[برگزیده تفسیر نمونه]]، [[ناصر مکارم شیرازی]] و جمعي از فضلا، تنظیم احمد علی بابایی، تهران: دارالکتب اسلامیه، ۱۳۸۶ش&lt;br /&gt;
*[[تفسیر راهنما]]، [[علی اکبر هاشمی رفسنجانی]]، [[قم]]:بوستان كتاب(انتشارات دفتر تبليغات اسلامي حوزه علميه قم)، 1386 ش‌، چاپ پنجم‌&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:آیات سوره رعد]]&lt;br /&gt;
[[رده:ترجمه و تفسیر آیات قرآن]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Zamani</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A2%DB%8C%D9%87_1_%D8%B3%D9%88%D8%B1%D9%87_%D8%A7%D9%84%D8%B1%D8%B9%D8%AF&amp;diff=168266</id>
		<title>آیه 1 سوره الرعد</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A2%DB%8C%D9%87_1_%D8%B3%D9%88%D8%B1%D9%87_%D8%A7%D9%84%D8%B1%D8%B9%D8%AF&amp;diff=168266"/>
		<updated>2026-06-22T09:58:20Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Zamani: Zamani صفحهٔ آیه 1 سوره الرعد را به آیه 1 سوره رعد که تغییرمسیر بود منتقل کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;#تغییر_مسیر [[آیه 1 سوره رعد]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Zamani</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A2%DB%8C%D9%87_1_%D8%B3%D9%88%D8%B1%D9%87_%D9%82%D8%A7%D8%B1%D8%B9%D8%A9&amp;diff=168239</id>
		<title>آیه 1 سوره قارعة</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A2%DB%8C%D9%87_1_%D8%B3%D9%88%D8%B1%D9%87_%D9%82%D8%A7%D8%B1%D8%B9%D8%A9&amp;diff=168239"/>
		<updated>2026-06-22T08:42:17Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Zamani: Zamani صفحهٔ آیه 1 سوره قارعه را به آیه 1 سوره قارعة که تغییرمسیر بود منتقل کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{قرآن در قاب|بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِيمِ الْقَارِعَةُ|سوره=101|آیه =1}}&lt;br /&gt;
{{مشخصات آیه&lt;br /&gt;
|شماره آیه = 1  &lt;br /&gt;
|شماره بعدی = 2&lt;br /&gt;
|شماره قبلی = 1&lt;br /&gt;
|سوره= قارعة&lt;br /&gt;
|شماره سوره= 101&lt;br /&gt;
|جزء= 30&lt;br /&gt;
|نزول = مکه&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
==ترجمه های فارسی==&lt;br /&gt;
&amp;lt;tabber&amp;gt;&lt;br /&gt;
الهی قمشه‌ای=&lt;br /&gt;
قارعه.&lt;br /&gt;
|-|&lt;br /&gt;
انصاریان=&lt;br /&gt;
آن کوبنده&lt;br /&gt;
|-|&lt;br /&gt;
فولادوند=&lt;br /&gt;
كوبنده،&lt;br /&gt;
|-|&lt;br /&gt;
آیتی=&lt;br /&gt;
قارعه.&lt;br /&gt;
|-|&lt;br /&gt;
مکارم شیرازی=&lt;br /&gt;
آن حادثه کوبنده،&lt;br /&gt;
&amp;lt;/tabber&amp;gt;&lt;br /&gt;
==ترجمه های انگلیسی(English translations)==&lt;br /&gt;
&amp;lt;tabber&amp;gt;&lt;br /&gt;
Qarai=&lt;br /&gt;
{{چپ به راست|The Catastrophe!}}&lt;br /&gt;
|-|&lt;br /&gt;
Shakir=&lt;br /&gt;
{{چپ به راست|The terrible calamity!}}&lt;br /&gt;
|-|&lt;br /&gt;
Pickthall=&lt;br /&gt;
{{چپ به راست|The Calamity!}}&lt;br /&gt;
|-|&lt;br /&gt;
yusufali=&lt;br /&gt;
{{چپ به راست|The (Day) of Noise and Clamour:}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;/tabber&amp;gt;&lt;br /&gt;
==معانی کلمات آیه==&lt;br /&gt;
*'''قارعه''': كوبنده و ويران كننده. قرع: زدن و كوبيدن. راغب آن را كوفتن چيزى بر چيزى گفته است، آن از نامهاى قيامت است قيامت همه چيز را خواهد كوبيد.&amp;lt;ref&amp;gt;تفسير احسن الحديث، سید علی اکبر قرشی، ج12، ص332&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== تفسیر آیه ==&lt;br /&gt;
&amp;lt;tafsir sura=&amp;quot;101&amp;quot; ayeh=&amp;quot;1&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&amp;lt;div style=&amp;quot;font-size:smaller&amp;quot;&amp;gt;&amp;lt;references/&amp;gt;&amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
* [[تفسیر نور]]، [[محسن قرائتی]]، [[تهران]]:مركز فرهنگى درسهايى از قرآن، 1383 ش، چاپ يازدهم&lt;br /&gt;
* [[اطیب البیان فی تفسیر القرآن‌]]، [[سید عبدالحسین طیب]]، تهران:انتشارات اسلام‌، 1378 ش‌، چاپ دوم‌&lt;br /&gt;
* [[تفسیر اثنی عشری]]، [[حسین حسینی شاه عبدالعظیمی]]، تهران:انتشارات ميقات، 1363 ش، چاپ اول&lt;br /&gt;
* [[تفسیر روان جاوید]]، [[محمد ثقفی تهرانی]]، تهران:انتشارات برهان، 1398 ق، چاپ سوم&lt;br /&gt;
* [[برگزیده تفسیر نمونه]]، [[ناصر مکارم شیرازی]] و جمعي از فضلا، تنظیم احمد علی بابایی، تهران: دارالکتب اسلامیه، ۱۳۸۶ش&lt;br /&gt;
* [[تفسیر راهنما]]، [[علی اکبر هاشمی رفسنجانی]]، [[قم]]:بوستان كتاب(انتشارات دفتر تبليغات اسلامي حوزه علميه قم)، 1386 ش‌، چاپ پنجم‌&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:آیات سوره قارعة]]&lt;br /&gt;
[[رده:ترجمه و تفسیر آیات قرآن]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Zamani</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A2%DB%8C%D9%87_1_%D8%B3%D9%88%D8%B1%D9%87_%D9%82%D8%A7%D8%B1%D8%B9%D9%87&amp;diff=168240</id>
		<title>آیه 1 سوره قارعه</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A2%DB%8C%D9%87_1_%D8%B3%D9%88%D8%B1%D9%87_%D9%82%D8%A7%D8%B1%D8%B9%D9%87&amp;diff=168240"/>
		<updated>2026-06-22T08:42:17Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Zamani: Zamani صفحهٔ آیه 1 سوره قارعه را به آیه 1 سوره قارعة که تغییرمسیر بود منتقل کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;#تغییر_مسیر [[آیه 1 سوره قارعة]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Zamani</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%B2%DB%8C%D8%A7%D8%B1%D8%AA_%D9%86%D8%A7%D8%AD%DB%8C%D9%87_%D9%85%D9%82%D8%AF%D8%B3%D9%87&amp;diff=167437</id>
		<title>زیارت ناحیه مقدسه</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%B2%DB%8C%D8%A7%D8%B1%D8%AA_%D9%86%D8%A7%D8%AD%DB%8C%D9%87_%D9%85%D9%82%D8%AF%D8%B3%D9%87&amp;diff=167437"/>
		<updated>2026-06-22T07:59:51Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Zamani: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[زیارتنامه|زیارتنامه‌اى]] است که به [[امام زمان عجل الله فرجه الشریف|امام زمان‌]] علیه السلام نسبت داده شده و [[شيخ طوسى|شیخ طوسى]] با [[سند حدیث|سند]] خود آن را روایت کرده است. به این صورت که از ناحیه مقدس حضرت‌ حجت‌ (عجل الله تعالی فرجه الشریف) این روایت به دست ‌شیخ محمد بن غالب اصفهانى صادر شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
متن ‌[[زيارت|زیارت]]، خطاب به [[سیدالشهدا]] و [[شهدای کربلا|شهداى کربلا]] است و نام یکایک آنان، اغلب با ذکر اوصاف‌ و خصوصیاتشان و نیز اسامى قاتلان آن شهدا در آن آمده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این زیارت، در کتاب «[[اقبال الاعمال]]» ص ۵۷۳، از [[سید بن طاووس|سید بن ‌طاووس]] و نیز در [[بحارالانوار]]، ج ۹۸، ص ۲۶۹ از [[علامه مجلسى|علامه مجلسی]] نقل شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;جواد محدثی، [[فرهنگ عاشورا(کتاب)|فرهنگ عاشورا]]، نشر معروف.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== دو زیارت ناحیه مقدسه ==&lt;br /&gt;
کهن‌ترین منبعی که متن این زیارت را با سندی نسبتاً مفصل ثبت کرده، کتاب «المزار الکبیر» نوشته محمدبن‌جعفر مشهدی (سده ششم هجری) است. ابن‌مشهدی این زیارت را به دو طریق از حسن‌بن‌محمد طوسی (فرزند شیخ طوسی) نقل کرده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سلسله سند این روایت به این ترتیب است: حسن‌بن‌محمد طوسی از پدرش (شیخ طوسی)، و او از محمدبن‌احمد بن‌ عیاش، و او از ابومنصور بن عبدالمنعم بن نعمان بغدادی روایت می‌کند. بنابر این روایت، ابومنصور نقل کرده است که در سال ۲۵۲ ه.ق، به دست محمدبن‌غالب اصفهانی، این زیارت از ناحیه مقدسه (امام زمان(عج)) صادر شده است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابن‌مشهدی در کتاب خود، زیارت دیگری نقل کرده که هیچ سندی ندارد و فقط اشاره دارد که این زیارت  از ناحیه مقدسه صادر شده است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سید ابن‌طاووس (سده هفتم هجری) در کتاب «مصباح الزائر»، همین روایت دوم را نقل کرده و گفته است كه اين زيارتي است كه [سيد] مرتضـي علـم الهـدي امـام را با آن زیارت نموده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==سند روایت==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به اعتبار سند این زیارت اشکالاتی به این شرح وارد شده:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*محمد بن‌ احمد بن‌ عیّاش را برخی تضعیف کرده اند. &lt;br /&gt;
*ابومنصور بن عبدالمنعم بن نعمان بغدادی و محمدبن‌غالب‌اصفهانی شناخته شده نیستند و با بررسی‌هایی که صورت گرفته است، تنها در سلسله نقل این زیارت، از آن دو یاد شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;[https://ensani.ir/fa/article/358980 محسن رنجبر، &amp;quot;پژوهشی در بارة دو زیارت ناحیه و زیارت رجبیّه&amp;quot;، مطالعات تاریخ اسلام، سال هفتم، پاییز 1394، شماره 26]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==نظر برخی از علما در مورد زیارت ناحیه مقدسه==&lt;br /&gt;
'''علامه مجلسی:'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علامه مجلسی این زیارت را در «بحار الأنوار» و «تحفة الزائر» نقل کرده است. و در مورد آن گفته است: «روشن شد که این زیارت دارای سند روایتی، و نقل شده از سوی امام معصوم(ع) است.»&amp;lt;ref&amp;gt; زیارت ناحیه مقدسه، واحد تحقیقات مسجد جمکران، ص7&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''آیت‌الله فاضل لنکرانی:'''&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
ایشان این زیارت را به دلائل زیر یک مقتل مأثور و صادر شده از زبان معصوم می دانند:&lt;br /&gt;
*این زیارت مورد اعتنای بزرگان از محدثین و فقهاء بوده است.  &lt;br /&gt;
*در ادعیه و زیارات و بخصوص این زیارت انگیزه ای برای جعل وجود ندارد. &lt;br /&gt;
*شیخ کفید این زیارت را در کتاب مزار خود آورده و در آغاز زیارت گفته: «زیارة اُخری فی یوم عاشوراء بروایة اُخری » که دلالت روشنی دارد این زیارت در نزد ایشان از طریق امام معصوم(ع) وارد شده است. همچنین در ابتدای کتاب فرموده: «این منتخب برای ادعیه مأثوره و اقوال مرویه وضع شده است» که دلالت بر ثبوت صدور این زیارت از امام معصوم(ع) در نزد ایشان دارد.&lt;br /&gt;
*ابن مشهدی  که این زیارت را در کتاب خود آورده تصریح کرده که زیارات این کتاب را از طریق راویان موثق نقل می کند.&lt;br /&gt;
*این زیارت دارای مضامین عالی و معارفی بلند است و ذکر مصائب امام حسین(ع) در آن به طور دقیق و گسترده به گونه ای است که در هیچ‌جا به چشم نمی‌خورد.&amp;lt;ref&amp;gt; گفتارهای حسینی، ج1، ص207&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''آیت‌الله میرزا جواد تبریزی (ره):'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ایشان در پاسخ به سوالی درباره سند این زیارت می گویند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این زیارت از زیارت‌های مشهور و شناخته‌شده نزد شیعه است و خواندن آن به قصد مطلق ورود اشکالی ندارد.&amp;lt;ref&amp;gt;صراط النجاة في أجوبة الاستفتاءات، ج9، ص79&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پیوند==&lt;br /&gt;
[https://ahlolbait.com/content/9126 متن زیارت ناحیه مقدسه]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:زیارتنامه های امام حسین علیه السلام]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Zamani</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%B2%DB%8C%D8%A7%D8%B1%D8%AA_%D9%86%D8%A7%D8%AD%DB%8C%D9%87_%D9%85%D9%82%D8%AF%D8%B3%D9%87&amp;diff=167436</id>
		<title>زیارت ناحیه مقدسه</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%B2%DB%8C%D8%A7%D8%B1%D8%AA_%D9%86%D8%A7%D8%AD%DB%8C%D9%87_%D9%85%D9%82%D8%AF%D8%B3%D9%87&amp;diff=167436"/>
		<updated>2026-06-22T07:59:15Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Zamani: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[زیارتنامه|زیارتنامه‌اى]] است که به [[امام زمان عجل الله فرجه الشریف|امام زمان‌]] علیه السلام نسبت داده شده و [[شيخ طوسى|شیخ طوسى]] با [[سند حدیث|سند]] خود آن را روایت کرده است. به این صورت که از ناحیه مقدس حضرت‌ حجت‌ (عجل الله تعالی فرجه الشریف) این روایت به دست ‌شیخ محمد بن غالب اصفهانى صادر شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
متن ‌[[زيارت|زیارت]]، خطاب به [[سیدالشهدا]] و [[شهدای کربلا|شهداى کربلا]] است و نام یکایک آنان، اغلب با ذکر اوصاف‌ و خصوصیاتشان و نیز اسامى قاتلان آن شهدا در آن آمده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این زیارت، در کتاب «[[اقبال الاعمال]]» ص ۵۷۳، از [[سید بن طاووس|سید بن ‌طاووس]] و نیز در [[بحارالانوار]]، ج ۹۸، ص ۲۶۹ از [[علامه مجلسى|علامه مجلسی]] نقل شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;جواد محدثی، [[فرهنگ عاشورا(کتاب)|فرهنگ عاشورا]]، نشر معروف.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== دو زیارت ناحیه مقدسه ==&lt;br /&gt;
کهن‌ترین منبعی که متن این زیارت را با سندی نسبتاً مفصل ثبت کرده، کتاب «المزار الکبیر» نوشته محمدبن‌جعفر مشهدی (سده ششم هجری) است. ابن‌مشهدی این زیارت را به دو طریق از حسن‌بن‌محمد طوسی (فرزند شیخ طوسی) نقل کرده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سلسله سند این روایت به این ترتیب است: حسن‌بن‌محمد طوسی از پدرش (شیخ طوسی)، و او از محمدبن‌احمد بن‌ عیاش، و او از ابومنصور بن عبدالمنعم بن نعمان بغدادی روایت می‌کند. بنابر این روایت، ابومنصور نقل کرده است که در سال ۲۵۲ ه.ق، به دست محمدبن‌غالب اصفهانی، این زیارت از ناحیه مقدسه (امام زمان(عج)) صادر شده است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابن‌مشهدی در کتاب خود، زیارت دیگری نقل کرده که هیچ سندی ندارد و فقط اشاره دارد که این زیارت  از ناحیه مقدسه صادر شده است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سید ابن‌طاووس (سده هفتم هجری) در کتاب «مصباح الزائر»، همین روایت دوم را نقل کرده و گفته است كه اين زيارتي است كه [سيد] مرتضـي علـم الهـدي امـام را با آن زیارت نموده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==سند روایت==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به اعتبار سند این زیارت اشکالاتی به این شرح وارد شده:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*محمد بن‌ احمد بن‌ عیّاش را برخی تضعیف کرده اند. &lt;br /&gt;
*ابومنصور بن عبدالمنعم بن نعمان بغدادی و محمدبن‌غالب‌اصفهانی شناخته شده نیستند و با بررسی‌هایی که صورت گرفته است، تنها در سلسله نقل این زیارت، از آن دو یاد شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;[https://ensani.ir/fa/article/358980 محسن رنجبر، &amp;quot;پژوهشی در بارة دو زیارت ناحیه و زیارت رجبیّه&amp;quot;، مطالعات تاریخ اسلام، سال هفتم، پاییز 1394، شماره 26]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==نظر برخی از علما در مورد زیارت ناحیه مقدسه==&lt;br /&gt;
'''علامه مجلسی:'''&lt;br /&gt;
علامه مجلسی این زیارت را در «بحار الأنوار» و «تحفة الزائر» نقل کرده است. و در مورد آن گفته است: «روشن شد که این زیارت دارای سند روایتی، و نقل شده از سوی امام معصوم(ع) است.»&amp;lt;ref&amp;gt; زیارت ناحیه مقدسه، واحد تحقیقات مسجد جمکران، ص7&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''آیت‌الله فاضل لنکرانی:'''&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
ایشان این زیارت را به دلائل زیر یک مقتل مأثور و صادر شده از زبان معصوم می دانند:&lt;br /&gt;
*این زیارت مورد اعتنای بزرگان از محدثین و فقهاء بوده است.  &lt;br /&gt;
*در ادعیه و زیارات و بخصوص این زیارت انگیزه ای برای جعل وجود ندارد. &lt;br /&gt;
*شیخ کفید این زیارت را در کتاب مزار خود آورده و در آغاز زیارت گفته: «زیارة اُخری فی یوم عاشوراء بروایة اُخری » که دلالت روشنی دارد این زیارت در نزد ایشان از طریق امام معصوم(ع) وارد شده است. همچنین در ابتدای کتاب فرموده: «این منتخب برای ادعیه مأثوره و اقوال مرویه وضع شده است» که دلالت بر ثبوت صدور این زیارت از امام معصوم(ع) در نزد ایشان دارد.&lt;br /&gt;
*ابن مشهدی  که این زیارت را در کتاب خود آورده تصریح کرده که زیارات این کتاب را از طریق راویان موثق نقل می کند.&lt;br /&gt;
*این زیارت دارای مضامین عالی و معارفی بلند است و ذکر مصائب امام حسین(ع) در آن به طور دقیق و گسترده به گونه ای است که در هیچ‌جا به چشم نمی‌خورد.&amp;lt;ref&amp;gt; گفتارهای حسینی، ج1، ص207&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''آیت‌الله میرزا جواد تبریزی (ره):'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ایشان در پاسخ به سوالی درباره سند این زیارت می گویند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این زیارت از زیارت‌های مشهور و شناخته‌شده نزد شیعه است و خواندن آن به قصد مطلق ورود اشکالی ندارد.&amp;lt;ref&amp;gt;صراط النجاة في أجوبة الاستفتاءات، ج9، ص79&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پیوند==&lt;br /&gt;
[https://ahlolbait.com/content/9126 متن زیارت ناحیه مقدسه]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:زیارتنامه های امام حسین علیه السلام]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Zamani</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%B3%D9%88%D8%B1%D9%87_%D8%A7%D8%AD%D9%82%D8%A7%D9%81&amp;diff=166690</id>
		<title>سوره احقاف</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%B3%D9%88%D8%B1%D9%87_%D8%A7%D8%AD%D9%82%D8%A7%D9%81&amp;diff=166690"/>
		<updated>2026-06-22T06:39:28Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Zamani: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{شناسنامه سوره&lt;br /&gt;
|نام=احقاف&lt;br /&gt;
|قبلی=جاثیة&lt;br /&gt;
|بعدی=محمد&lt;br /&gt;
|شماره=۴۶&lt;br /&gt;
|جزء=۲۶&lt;br /&gt;
|محل نزول=مکه&lt;br /&gt;
|ترتیب نزول=۶۶&lt;br /&gt;
|تعداد آیه=۳۵&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
'''سوره احقاف''' چهل و ششمین [[سوره]] از [[قرآن|قرآن کریم]] است و دارای ۳۵ [[آیه]] می باشد.&lt;br /&gt;
==نزول سوره==&lt;br /&gt;
سوره احقاف از [[سوره های مکی و مدنی|سوره‌هاى مکى]] [[قرآن]] به ‌شمار مى‌رود؛&amp;lt;ref&amp;gt; حجة‌التفاسیر، ج‌ ۶‌، ص‌ ۱۳۳؛ مخزن العرفان، ج‌ ۶‌، ص‌ ۱۱۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; اما بسیارى از مفسران معتقدند که [[آیه]] دهم سوره {{متن قرآن|«قُل اَرَءَیتُم اِن کانَ مِن عِندِاللّهِ}}...» که ‌درباره [[عبدالله بن سلام|عبدالله ‌بن سلام]] است، در [[مدینه]] نازل شده است.&amp;lt;ref&amp;gt; مجمع‌البیان، ج‌ ۹، ص‌ ۱۲۳؛ تفسیر اثنى ‌عشرى، ج‌ ۱۲، ص‌ ۶۵‌.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[علامه طباطبایى]] معتقد است که به جز آیه مذکور، آیه هشتم سوره {{متن قرآن|«أَمْ یقُولُونَ افْتَرَاهُ...»}} نیز در مدینه نازل شده است.&amp;lt;ref&amp;gt; المیزان، ج‌ ۱۸، ص‌ ۱۸۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سوره مبارکه به ‌ترتیب مصحف، چهل‌ و ‌ششمین سوره و به [[ترتیب نزول سوره ها|‌ترتیب نزول]]، شصت و ششمین [[سوره]] است.&amp;lt;ref&amp;gt; البرهان فى علوم القرآن، ج‌ ۱، ص‌ ۲۸۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; این سوره هم در ترتیب نزول و هم در چینش کنونى، پس از [[سوره جاثیه]] قرار دارد.&amp;lt;ref&amp;gt; تاریخ قرآن، ص‌ ۶۵ و ۷۲؛ المعجم الاحصائى، ج‌ ۱، ص‌ ۳۰۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گروهى از مفسران مانند [[شیخ طبرسی|طبرسى]] نیز به پیوند میان آیات آغازین [[سوره احقاف]] و آیات پایانى [[سوره جاثیه]] گرایش دارند. آنان مى‌گویند: این آیات از یک مضمون برخوردارند زیرا سوره جاثیه با یاد‌کرد [[توحید]] و مذمت مشرکان و وعده [[عذاب]] به آنان پایان یافته و این سوره با بیان توحید و سپس توبیخ کافران آغاز گشته است.&amp;lt;ref&amp;gt; مجمع‌البیان، ج‌ ۹، ص‌ ۱۲۳؛ منهج‌الصادقین، ج‌ ۸‌، ص‌ ۳۰۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تعداد آیات سوره==&lt;br /&gt;
سوره احقاف با [[حروف مقطعه|حرف مقطعه]] «حم» آغاز ‌مى‌شود و آخرین سوره از مجموعه ۷ سوره داراى «حم» [[قرآن]] است. این سوره با احتساب «حم» به عنوان یک آیه، داراى ۳۵ آیه&amp;lt;ref&amp;gt; منهج الصادقین، ج‌ ۸‌، ص‌ ۳۰۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; و ۶۴۴‌ کلمه&amp;lt;ref&amp;gt; تفسیر اثنى ‌عشرى، ج‌ ۱۲، ص‌ ۶۵‌؛ حجة‌التفاسیر، ج‌ ۶‌، ص‌ ۱۳۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; است.&lt;br /&gt;
==نام سوره==&lt;br /&gt;
نام این سوره از آیه بیست و یکم آن گرفته شده ‌است که در آن هشدارهاى [[حضرت هود]] علیه‌السلام را به [[قوم عاد]] یادآور مى‌شود. قوم عاد در سرزمین [[احقاف]] سکونت داشتند: {{متن قرآن|«وَاذْکرْ أَخَا عَادٍ إِذْ أَنْذَرَ قَوْمَهُ بِالْأَحْقَافِ...»}}. گفتنى است که احقاف به ‌معناى شن‌هاى روانى است که بر اثر وزش باد به ‌صورت کج و معوج روى هم انباشته مى‌گردد.&amp;lt;ref&amp;gt; مفردات، ص‌ ۲۴۸؛ التحقیق، ج‌ ۲، ص‌ ۲۶۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در ‌این آیه حضرت هود علیه‌السلام قومش را به خداپرستى دعوت مى‌کند و از عذاب [[قیامت]] انذار مى‌دهد. برخى از مفسران معتقدند که نام این سوره با هدف اصلى آن (که [[انذار]] به کافران است) هماهنگى دارد.&amp;lt;ref&amp;gt; تفسیر بقاعى، ج‌ ۷، ص‌ ۱۱۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
==محتواى سوره==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مشرکان [[مکه|مکه]] خود را در اوج قدرت مى‌دیدند و تصور مى‌کردند که هیچ نیازى به پذیرش دعوت [[پیامبر اسلام|پیامبر]] ندارند؛ از این‌ رو ضمن تبلیغ [[بت پرستی|بت‌پرستى]] و گمراه کردن مردم، حقانیت آیین [[اسلام]] و تعالیم [[قرآن]] را با [[تمسخر]] انکار مى‌کردند. سوره احقاف براى هشدار به کافران و مشرکان [[قریش]] نازل شد&amp;lt;ref&amp;gt; المیزان، ج‌ ۱۸، ص‌ ۱۸۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; تا به آنان یادآور شود که ادامه این روش، سرانجامى شوم را براى آنان در دنیا و [[آخرت]] در پى خواهد داشت و پیمودن طریق باطل و بى‌توجهى به [[حق|حقانیت]] پیامبر و انکار [[قیامت]]، جز ناکامى در دنیا و ذلت در آخرت نتیجه‌اى براى آنان دربر نخواهد داشت و از آن‌جا که درمان بیمارى حق‌‌ستیزى آن‌ها تنها با یادآورى [[عذاب]] دردناک قیامت میسر بود، در چند آیه از سوره (آیات: ۴۶، ۱۸‌ـ‌۲۸) بر موضوع [[معاد]] و عذاب کافران و عرضه آنان بر آتشِ [[دوزخ]] تأکید مى‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سوره احقاف هدف مذکور را در سه بخش دنبال مى‌کند: در بخش نخست سوره (آیات ۱‌ـ‌۱۴) به بطلان عقاید کافران مى‌پردازد و ضمن نکوهش پرستش غیرِ [[الله|خدا]]، به فقدان هر گونه دلیل عقلى و نقلى بر شایستگى بت‌ها و معبودان خیالى براى پرستش تأکید مى‌ورزد. آنگاه سخنان و دلایل واهى کافران را در مخالفت با [[قرآن]] نقد مى‌کند. کافران قرآن را سِحر (آیه ‌۷)، بافته پیامبر (آیه‌ ۸)، افسانه و دروغ پیشینیان (آیه‌ ۱۱) مى‌نامیدند و در حقانیت آن شک روا مى‌داشتند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیات مورد بحث، ضمن ارائه پاسخى مستدل و منطقى به آنان، قرآن را آیه‌هاى روشن الهى مى‌نامد (آیه‌ ۷) که جز بر زبان رسول حق جارى نمى‌شود (آیه‌ ۹) و تعالیم آن توسط کتاب‌هاى آسمانى دیگر تأیید شده است (آیه‌ ۱۲).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در انتها نیز پس از آن‌که انسان‌ها را به دو گروه نیکوکار و ستمکار تقسیم مى‌کند، سرنوشت دردناک ستمکاران و سرنوشت مسرت‌آور نیکوکاران و معتقدان به ربوبیت ‌الهى ‌را برمى‌شمرد (آیه ‌۱۴).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در بخش دوم سوره (آیات ۱۵‌ـ‌۲۰)، سرنوشت دو گروه مذکور را با تفصیل بیشترى بیان مى‌کند و مردم را به دو دسته تقسیم مى‌کند: یک دسته کسانى‌ که همواره به ‌سوى خدا توجه کرده در برابر حق [[تسلیم]] هستند و به نصایح کسانى‌ که دلسوزانه آنان را به ‌سوى حق دعوت مى‌کنند مانند پدر و مادر گوش فراداده و در حق آنان دعاى خیر مى‌کنند. خداوند نیز اعمال نیک آن‌ها را پذیرفته، آنان را در [[بهشت]] جاى مى‌دهد. دسته دیگر خاسران و زیان‌کاران‌اند که با درخواست والدین دل‌سوز خود که او را به ‌سوى [[ایمان]] به خدا و روز جزا مى‌خوانند، مخالفت مى‌کنند و متکبرانه این سخنان را [[خرافات]] و کهنه‌پرستى‌ مى‌نامند. این گروه به سرنوشتى اسف بار مانند امت‌هاى گذشته از [[جن]] و [[انسان|انس]]، دچار مى‌شوند. بدین ‌سان با مثالى زیبا هشدارى عبرت‌آمیز به کافران مى‌دهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بخش سوم این سوره (آیات ۲۰‌ـ‌۳۵) به بیان دو داستان عبرت‌آموز از [[انذار]] کافران و سرانجامِ کسانى اختصاص دارد که به هشدارهاى [[پیامبران]] بى‌توجهى کردند. ابتدا به داستان [[قوم عاد]] که در سرزمین [[احقاف]] زندگى مى‌کردند، اشاره مى‌کند و تعالیم [[توحید|توحیدى]] پیامبرشان ([[حضرت هود]]‌ علیه‌السلام) را یادآور مى‌شود که آنان را به خداپرستى و دورى از عذاب الهى دعوت مى‌کرد؛ اما آنان با لجاجت از پذیرش آن، سرباز ‌مى‌زدند و سرانجام با همه قدرت و مکنتى که داشتند به خوارى و ذلتِ عذاب دچار شدند. این آیات از کافران [[مکه|مکه]] مى‌خواهد تا از سرنوشت قوم عاد پند بگیرند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
داستان دوم، درباره ایمان آوردن گروهى از [[جن]] است که آیات ۲۹‌ و ‌۳۲ به بیان آن پرداخته است. این آیات در وادى نخله و هنگامى نازل شد که [[پیامبر اسلام|پیامبر]] از سفر تبلیغى [[طائف]] بازمى‌گشت و با اهانت‌هاى اهل طائف مواجه شده بود. این آیات از گروهى از جن خبر مى‌دهد که به آیات [[قرآن]] گوش فرادادند و پس از آن که به حقانیت آن پى‌بردند، به ‌سوى قوم خود بازگشته آنان را انذار کردند و نتایج و آثار ایمان به خدا از ‌جمله بخشش گناهان و ایمنى از عذاب دردناک را براى آنان برشمردند و در مقابل، نتیجه بى‌توجهى به دعوت الهى را نیز یادآور شدند. در این داستان از زبان جن‌ها به کافران گوشزد مى‌کند که فرجامِ مبارزه با [[حق]] و روى‌گردانى از تعالیم [[انبیاء|انبیا]] چیست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در انتها پس از آن که قدرت خدا را بر زنده کردن مردگان یادآور مى‌شود، عذاب حقارت‌بار کافران را ترسیم مى‌کند. در آخرین آیه سوره که در حکم نتیجه‌گیرى از مجموع مطالب گفته شده است، خداوند از پیامبرش مى‌خواهد تا در برابر لجاجت‌ها و اذیت‌هاى کافران [[صبر]] پیشه کند و در تقاضاى [[عذاب]] براى آنان عجله نکند که بزودى آن روز را مشاهده مى‌کنند؛ هر چند کافران آن روز را دور مى‌پندارند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==فضیلت سوره==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بر اساس روایتى که [[شیخ صدوق|ابن‌بابویه]] با [[سند حدیث|سند]] متصل از ابن ‌ابى ‌یعفور از [[امام ‌صادق]] علیه‌السلام نقل کرده، هر کس هر شب یا هر ‌[[جمعه‌‌‌‌|جمعه]] سوره احقاف را بخواند، خداوند وحشت دنیا را از او برمى‌دارد و او را از وحشت روز [[قیامت]] نیز در امان مى‌دارد.&amp;lt;ref&amp;gt; مجمع‌البیان، ج‌ ۹، ص‌ ۱۲۳؛ البرهان، ج‌ ۵، ۳۵؛ ثواب‌الاعمال، ص ۲۴۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پیوست==&lt;br /&gt;
[[سوره احقاف/متن و ترجمه]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
*محمد خامه‌گر،‌ دائرةالمعارف قرآن کریم، جلد ۲، صفحه ۳۲۲-۳۲۴.&lt;br /&gt;
{{فهرست سوره های قرآن&lt;br /&gt;
|سوره=۴۶.[[سوره احقاف|الأحقاف]]&lt;br /&gt;
|قبلی=۴۵.[[سوره جاثیه|الجاثية]]&lt;br /&gt;
|بعدی=۴۷.[[سوره محمد|محمد]]&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
{{قرآن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده: سوره های قرآن]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Zamani</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%B3%D9%88%D8%B1%D9%87_%D9%81%D8%B5%D9%84%D8%AA&amp;diff=166666</id>
		<title>سوره فصلت</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%B3%D9%88%D8%B1%D9%87_%D9%81%D8%B5%D9%84%D8%AA&amp;diff=166666"/>
		<updated>2026-06-22T06:30:09Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Zamani: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{شناسنامه سوره&lt;br /&gt;
|نام=فصلت&lt;br /&gt;
|قبلی=غافر&lt;br /&gt;
|بعدی=شوری&lt;br /&gt;
|شماره=۴۱&lt;br /&gt;
|جزء=۲۴و۲۵&lt;br /&gt;
|محل نزول=مکه&lt;br /&gt;
|ترتیب نزول=۶۱&lt;br /&gt;
|تعداد آیه=۵۴&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
'''«سوره فُصِّلَت‌ْ»''' چهل و یکمین [[سوره]] از [[قرآن|قرآن کریم]] است و دارای ۵۴ [[آیه]] می باشد. نام دیگر این سوره حم سجده است و یکی از سوره های سجده‌دار قرآن است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==نزول سوره==&lt;br /&gt;
«سوره فصلّت» از سوره‌هاى [[سوره های مکی|مکی]] قرآن است که پس از [[سوره مؤمن]] نازل شده است. این سوره در ترتیب مصحف، چهل و یکمین سوره و در [[ترتیب نزول سوره ها|ترتیب نزول]]، شصت و یکمین سوره [[قرآن|قرآن کریم]] است که پیش از آن [[سوره غافر]] و پس از آن [[سوره شوری]] نازل شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تعداد آیات==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سوره فصلّت شامل پنجاه و چهار [[آیه]] است. یک آیه کوفى، سه آیه حجازى، دو آیه بصرى و شامى است و بعضى اختلاف کرده گفته‌اند دو آیه {{متن قرآن|«حم»}} (آیه ۱) کوفى، و آیه {{متن قرآن|«عادٍ وَ ثمودَ»}} (آیه ۱۳) حجازى است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==هدف سوره==&lt;br /&gt;
این سوره پیرامون اعراض کفار از کتابى که بر آنان نازل شده، یعنى از [[قرآن|قرآن کریم]]، سخن می‌گوید. غرض اصلى سوره این است و به همین جهت ملاحظه می‌کنید که یک قسمت از این سوره در باره همین مسأله است، از همان ابتداى سوره این معنا را خاطرنشان می سازد، و بعد از هر چند آیه، یک بار همان را متعرض می شود. براى اینکه اولین آیه آن {{متن قرآن|«تَنْزِیلٌ مِنَ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ ...»}} است، که تا شش آیه مسأله انکار کتاب را دنبال می‌کند، سپس در آیه ۲۶ مجددا همین مطلب را متذکر شده می‌فرماید: {{متن قرآن|«وَ قالَ الَّذِینَ کفَرُوا لا تَسْمَعُوا لِهذَا الْقُرْآنِ ...»}} و براى نوبت سوم در آیه ۴۰ همین مطلب را از سر گرفته، می‌فرماید: {{متن قرآن|«إِنَّ الَّذِینَ یلْحِدُونَ فِی آیاتِنا لا یخْفَوْنَ عَلَینا ...»}} و دنبالش می‌فرماید: {{متن قرآن|«إِنَّ الَّذِینَ کفَرُوا بِالذِّکرِ لَمَّا جاءَهُمْ ...»}} و در اواخر سوره باز سخن از خدایى بودن قرآن نموده، مى‌فرماید: {{متن قرآن|«قُلْ أَ رَأَیتُمْ إِنْ کانَ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ ثُمَّ کفَرْتُمْ بِهِ ...»}}.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
لازمه اعراض مشرکین از کتاب خدا انکار [[اصول دین|اصول دین]] است که اساس دعوت حقه [[اسلام]] را تشکیل می‌دهد، و آن عبارت است از [[توحید|وحدانیت]] خدا، [[نبوت]] [[خاتم الأنبیاء|خاتم الانبیاء]] (صلی الله علیه و آله) و [[معاد]]، و چون چنین لازمه‌اى در کار بود، لذا در باره این سه اصل مفصل سخن می گوید، و در ضمن بشارت و [[انذار]] می‌دهد.&amp;lt;ref&amp;gt; ترجمه المیزان، ج‌۱۷، ص: ۵۴۴. &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
==فضیلت سوره==&lt;br /&gt;
[[ابی بن کعب|ابى بن کعب]] از [[پیامبر|پیغمبر خدا]] صلی الله علیه و آله روایت می کند: هر کس سوره «حم سجده» را بخواند، به تعداد هر حرفى از آن ده حسنه به او داده خواهد شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و نیز ذریح محاربى از [[امام صادق]] علیه السلام روایت کرده است که فرمودند: هر کس سوره «حم سجده» را بخواند، روز [[قیامت|قیامت]] به اندازه دید چشمش نور و سرورى خواهد داشت و در این دنیا هم مورد ستایش و [[غبطه]] دیگران خواهد بود.&amp;lt;ref&amp;gt; نورالثقلین، جلد ۴، صفحه ۵۳۸ به نقل از ثواب الاعمال صدوق.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*فضل بن حسن طبرسی، ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج‌۲۲، ص۶.&lt;br /&gt;
*محمد حسین طباطبایی، ترجمه تفسیر المیزان، ج‌۱۷، ص۵۴۴، قم ۱۳۷۴.&lt;br /&gt;
*[http://wiki.ahlolbait.com/index.php/%D8%AA%D8%B1%D8%AA%DB%8C%D8%A8_%D9%86%D8%B2%D9%88%D9%84_%D8%B3%D9%88%D8%B1%D9%87_%D9%87%D8%A7 ترتیب نزول سوره ها]، در همین دانشنامه.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پیوست==&lt;br /&gt;
[[سوره فصلت/متن و ترجمه|'''سوره فصلت/متن و ترجمه''']]&lt;br /&gt;
{{فهرست سوره های قرآن&lt;br /&gt;
|سوره=۴۱.[[سوره فصلت|فصلت]]&lt;br /&gt;
|قبلی=۴۰.[[سوره غافر|غافر]]&lt;br /&gt;
|بعدی=۴۲.[[سوره شوری|الشورى]]&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
{{قرآن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:سوره های قرآن]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Zamani</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%B3%D9%88%D8%B1%D9%87_%D9%81%D8%B5%D9%84%D8%AA&amp;diff=166665</id>
		<title>سوره فصلت</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%B3%D9%88%D8%B1%D9%87_%D9%81%D8%B5%D9%84%D8%AA&amp;diff=166665"/>
		<updated>2026-06-22T06:29:26Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Zamani: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{شناسنامه سوره&lt;br /&gt;
|نام=فصلت&lt;br /&gt;
|قبلی=غافر&lt;br /&gt;
|بعدی=شوری&lt;br /&gt;
|شماره=۴۱&lt;br /&gt;
|جزء=۲۴و۲۵&lt;br /&gt;
|محل نزول=مکه&lt;br /&gt;
|ترتیب نزول=۶۱&lt;br /&gt;
|تعداد آیه=۵۴&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
'''«سوره فُصِّلَت‌ْ»''' چهل و یکمین [[سوره]] از [[قرآن|قرآن کریم]] است و دارای ۵۴ [[آیه]] می باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==نزول سوره==&lt;br /&gt;
«سوره فصلّت» از سوره‌هاى [[سوره های مکی|مکی]] قرآن است که پس از [[سوره مؤمن]] نازل شده است. این سوره در ترتیب مصحف، چهل و یکمین سوره و در [[ترتیب نزول سوره ها|ترتیب نزول]]، شصت و یکمین سوره [[قرآن|قرآن کریم]] است که پیش از آن [[سوره غافر]] و پس از آن [[سوره شوری]] نازل شده است.  نام دیگر این سوره حم سجده است و یکی از سوره های سجده‌دار قرآن است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تعداد آیات==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سوره فصلّت شامل پنجاه و چهار [[آیه]] است. یک آیه کوفى، سه آیه حجازى، دو آیه بصرى و شامى است و بعضى اختلاف کرده گفته‌اند دو آیه {{متن قرآن|«حم»}} (آیه ۱) کوفى، و آیه {{متن قرآن|«عادٍ وَ ثمودَ»}} (آیه ۱۳) حجازى است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==هدف سوره==&lt;br /&gt;
این سوره پیرامون اعراض کفار از کتابى که بر آنان نازل شده، یعنى از [[قرآن|قرآن کریم]]، سخن می‌گوید. غرض اصلى سوره این است و به همین جهت ملاحظه می‌کنید که یک قسمت از این سوره در باره همین مسأله است، از همان ابتداى سوره این معنا را خاطرنشان می سازد، و بعد از هر چند آیه، یک بار همان را متعرض می شود. براى اینکه اولین آیه آن {{متن قرآن|«تَنْزِیلٌ مِنَ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ ...»}} است، که تا شش آیه مسأله انکار کتاب را دنبال می‌کند، سپس در آیه ۲۶ مجددا همین مطلب را متذکر شده می‌فرماید: {{متن قرآن|«وَ قالَ الَّذِینَ کفَرُوا لا تَسْمَعُوا لِهذَا الْقُرْآنِ ...»}} و براى نوبت سوم در آیه ۴۰ همین مطلب را از سر گرفته، می‌فرماید: {{متن قرآن|«إِنَّ الَّذِینَ یلْحِدُونَ فِی آیاتِنا لا یخْفَوْنَ عَلَینا ...»}} و دنبالش می‌فرماید: {{متن قرآن|«إِنَّ الَّذِینَ کفَرُوا بِالذِّکرِ لَمَّا جاءَهُمْ ...»}} و در اواخر سوره باز سخن از خدایى بودن قرآن نموده، مى‌فرماید: {{متن قرآن|«قُلْ أَ رَأَیتُمْ إِنْ کانَ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ ثُمَّ کفَرْتُمْ بِهِ ...»}}.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
لازمه اعراض مشرکین از کتاب خدا انکار [[اصول دین|اصول دین]] است که اساس دعوت حقه [[اسلام]] را تشکیل می‌دهد، و آن عبارت است از [[توحید|وحدانیت]] خدا، [[نبوت]] [[خاتم الأنبیاء|خاتم الانبیاء]] (صلی الله علیه و آله) و [[معاد]]، و چون چنین لازمه‌اى در کار بود، لذا در باره این سه اصل مفصل سخن می گوید، و در ضمن بشارت و [[انذار]] می‌دهد.&amp;lt;ref&amp;gt; ترجمه المیزان، ج‌۱۷، ص: ۵۴۴. &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
==فضیلت سوره==&lt;br /&gt;
[[ابی بن کعب|ابى بن کعب]] از [[پیامبر|پیغمبر خدا]] صلی الله علیه و آله روایت می کند: هر کس سوره «حم سجده» را بخواند، به تعداد هر حرفى از آن ده حسنه به او داده خواهد شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و نیز ذریح محاربى از [[امام صادق]] علیه السلام روایت کرده است که فرمودند: هر کس سوره «حم سجده» را بخواند، روز [[قیامت|قیامت]] به اندازه دید چشمش نور و سرورى خواهد داشت و در این دنیا هم مورد ستایش و [[غبطه]] دیگران خواهد بود.&amp;lt;ref&amp;gt; نورالثقلین، جلد ۴، صفحه ۵۳۸ به نقل از ثواب الاعمال صدوق.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*فضل بن حسن طبرسی، ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج‌۲۲، ص۶.&lt;br /&gt;
*محمد حسین طباطبایی، ترجمه تفسیر المیزان، ج‌۱۷، ص۵۴۴، قم ۱۳۷۴.&lt;br /&gt;
*[http://wiki.ahlolbait.com/index.php/%D8%AA%D8%B1%D8%AA%DB%8C%D8%A8_%D9%86%D8%B2%D9%88%D9%84_%D8%B3%D9%88%D8%B1%D9%87_%D9%87%D8%A7 ترتیب نزول سوره ها]، در همین دانشنامه.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پیوست==&lt;br /&gt;
[[سوره فصلت/متن و ترجمه|'''سوره فصلت/متن و ترجمه''']]&lt;br /&gt;
{{فهرست سوره های قرآن&lt;br /&gt;
|سوره=۴۱.[[سوره فصلت|فصلت]]&lt;br /&gt;
|قبلی=۴۰.[[سوره غافر|غافر]]&lt;br /&gt;
|بعدی=۴۲.[[سوره شوری|الشورى]]&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
{{قرآن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:سوره های قرآن]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Zamani</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%B2%DB%8C%D8%A7%D8%B1%D8%AA_%D9%86%D8%A7%D8%AD%DB%8C%D9%87_%D9%85%D9%82%D8%AF%D8%B3%D9%87&amp;diff=166662</id>
		<title>زیارت ناحیه مقدسه</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%B2%DB%8C%D8%A7%D8%B1%D8%AA_%D9%86%D8%A7%D8%AD%DB%8C%D9%87_%D9%85%D9%82%D8%AF%D8%B3%D9%87&amp;diff=166662"/>
		<updated>2026-06-21T13:03:17Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Zamani: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[زیارتنامه|زیارتنامه‌اى]] است که به [[امام زمان عجل الله فرجه الشریف|امام زمان‌]] علیه السلام نسبت داده شده و [[شيخ طوسى|شیخ طوسى]] با [[سند حدیث|سند]] خود آن را روایت کرده است. به این صورت که از ناحیه مقدس حضرت‌ حجت‌ (عجل الله تعالی فرجه الشریف) این روایت به دست ‌شیخ محمد بن غالب اصفهانى صادر شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
متن ‌[[زيارت|زیارت]]، خطاب به [[سیدالشهدا]] و [[شهدای کربلا|شهداى کربلا]] است و نام یکایک آنان، اغلب با ذکر اوصاف‌ و خصوصیاتشان و نیز اسامى قاتلان آن شهدا در آن آمده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این زیارت، در کتاب «[[اقبال الاعمال]]» ص ۵۷۳، از [[سید بن طاووس|سید بن ‌طاووس]] و نیز در [[بحارالانوار]]، ج ۹۸، ص ۲۶۹ از [[علامه مجلسى|علامه مجلسی]] نقل شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;جواد محدثی، [[فرهنگ عاشورا(کتاب)|فرهنگ عاشورا]]، نشر معروف.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== دو زیارت ناحیه مقدسه ==&lt;br /&gt;
کهن‌ترین منبعی که متن این زیارت را با سندی نسبتاً مفصل ثبت کرده، کتاب «المزار الکبیر» نوشته محمدبن‌جعفر مشهدی (سده ششم هجری) است. ابن‌مشهدی این زیارت را به دو طریق از حسن‌بن‌محمد طوسی (فرزند شیخ طوسی) نقل کرده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سلسله سند این روایت به این ترتیب است: حسن‌بن‌محمد طوسی از پدرش (شیخ طوسی)، و او از محمدبن‌احمد بن‌ عیاش، و او از ابومنصور بن عبدالمنعم بن نعمان بغدادی روایت می‌کند. بنابر این روایت، ابومنصور نقل کرده است که در سال ۲۵۲ ه.ق، به دست محمدبن‌غالب اصفهانی، این زیارت از ناحیه مقدسه (امام زمان(عج)) صادر شده است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابن‌مشهدی در کتاب خود، زیارت دیگری نقل کرده که هیچ سندی ندارد و فقط اشاره دارد که این زیارت  از ناحیه مقدسه صادر شده است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سید ابن‌طاووس (سده هفتم هجری) در کتاب «مصباح الزائر»، همین روایت دوم را نقل کرده و گفته است كه اين زيارتي است كه [سيد] مرتضـي علـم الهـدي امـام را با آن زیارت نموده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==سند روایت==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به اعتبار سند این زیارت اشکالاتی به این شرح وارد شده:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*محمد بن‌ احمد بن‌ عیّاش را برخی تضعیف کرده اند. &lt;br /&gt;
*ابومنصور بن عبدالمنعم بن نعمان بغدادی و محمدبن‌غالب‌اصفهانی مجهول هستند و با بررسی‌هایی که صورت گرفت، تنها در سلسله نقل این زیارت، از آن دو یاد شده است و محتمل است اساساً وجود تاریخی نداشته باشند.&amp;lt;ref&amp;gt;[https://ensani.ir/fa/article/358980 محسن رنجبر، &amp;quot;پژوهشی در بارة دو زیارت ناحیه و زیارت رجبیّه&amp;quot;، مطالعات تاریخ اسلام، سال هفتم، پاییز 1394، شماره 26]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پیوند==&lt;br /&gt;
[https://ahlolbait.com/content/9126 متن زیارت ناحیه مقدسه]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:زیارتنامه های امام حسین علیه السلام]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Zamani</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%B2%DB%8C%D8%A7%D8%B1%D8%AA_%D9%86%D8%A7%D8%AD%DB%8C%D9%87_%D9%85%D9%82%D8%AF%D8%B3%D9%87&amp;diff=163604</id>
		<title>زیارت ناحیه مقدسه</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%B2%DB%8C%D8%A7%D8%B1%D8%AA_%D9%86%D8%A7%D8%AD%DB%8C%D9%87_%D9%85%D9%82%D8%AF%D8%B3%D9%87&amp;diff=163604"/>
		<updated>2026-06-21T09:28:40Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Zamani: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[زیارتنامه|زیارتنامه‌اى]] است که به [[امام زمان عجل الله فرجه الشریف|امام زمان‌]] علیه السلام نسبت داده شده و [[شيخ طوسى|شیخ طوسى]] با [[سند حدیث|سند]] خود آن را روایت کرده است. به این صورت که از ناحیه مقدس حضرت‌ حجت‌ (عجل الله تعالی فرجه الشریف) این روایت به دست ‌شیخ محمد بن غالب اصفهانى صادر شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
متن ‌[[زيارت|زیارت]]، خطاب به [[سیدالشهدا]] و [[شهدای کربلا|شهداى کربلا]] است و نام یکایک آنان، اغلب با ذکر اوصاف‌ و خصوصیاتشان و نیز اسامى قاتلان آن شهدا در آن آمده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آغاز زیارت، این گونه‌ است: «السلام علیک یا اول قتیل من نسل خیر سلیل...». متن زیارت، در کتاب «[[اقبال الاعمال]]» ص ۵۷۳، از [[سید بن طاووس|سید بن ‌طاووس]] و نیز در [[بحارالانوار]]، ج ۹۸، ص ۲۶۹ از [[علامه مجلسى|علامه مجلسی]] نقل شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[زیارت رجبیه امام حسین علیه السلام|زیارت رجبیه]] نیز مشتمل بر اسماء شهداست که در بحارالانوار (ج ۹۸، ص ۳۴۰) ذکر شده است. در این زیارت به برخى حوادث پس از شهادت [[امام حسين|امام حسین]] علیه السلام و اوضاع [[كربلا|کربلا]] و اهل بیت و [[ذوالجناح]] و سراسیمه شدن عترت [[پیامبر اسلام|پیغمبر]] در آن صحرا نیز اشاره شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;براى تحقیق پیرامون سند این زیارت و صحت آن، ر.ک: «انصارالحسین‌»، ص ۱۴۶ تا ۱۶۲. در ضمن، در جلد ۴۵، بحارالانوار، ص ۶۵ نیز این زیارت آمده است.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==سند روایت==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در باره اعتبار سند این زیارت باید گفت که سه نفر در سلسله سند این زیارت قرار گرفته‌اند که نمی‌توان وثاقت آنان را تأیید کرد:&lt;br /&gt;
۱. ابومنصور بن عبدالمنعم بن نعمان بغدادی.&lt;br /&gt;
۲. محمد بن أحمد بن عیّاش.&lt;br /&gt;
۳. محمد بن غالب اصفهانی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما درباره محمدبن‌احمدبن‌عیّاش باید گفت که نجاشی او را درک کرده است و او از دوستان وی و پدرش بوده است و از او اخبار زیادی شنیده است، اما چون استادان نجاشی او را تضعیف کرده‌اند، نجاشی نیز از او دوری جسته و چیزی از او روایت نکرده است. نکته دیگر آنکه با توجه به آنکه تولد شیخ طوسی سال ۳۸۵ ق. بوده است و درگذشت احمدبن‌عیّاش سال ۴۰۱ ق.، بعید به نظر می‌رسد که شیخ طوسی از او بدون واسطه روایت کرده باشد، چنانکه او خود به این امر چنین اشاره کرده است: «اخبرنا عنه جماعة من اصحابنا».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما دو نفر دیگر یعنی ابومیسور(ابومنصور)بن‌نعمان‌بغدادی و محمدبن‌غالب‌اصفهانی مجهول هستند و با بررسی‌هایی که صورت گرفت، تنها در سلسله نقل این زیارت، از آن دو یاد شده است و محتمل است اساساً وجود تاریخی نداشته باشند. افزون بر این، از زمان صدور روایت (۳۵۲ق) تا درگذشت شیخ طوسی (م ۴۶۰ق) یعنی بیش از صد سال (که در مقاله به دویست سال اشاره شده)، تنها دو واسطه (یعنی محمدبن‌احمدبن‌عیاش و ابومیسوربن‌عبدالمنعم بغدادی) آن را نقل کرده‌اند که به طور طبیعی و عادی، ممکن نیست. از این‌رو برخی از محققان معاصر، سند این زیارت را ضعیف دانسته‌اند&amp;lt;ref&amp;gt;[https://ensani.ir/fa/article/358980 محسن رنجبر، &amp;quot;پژوهشی در بارة دو زیارت ناحیه و زیارت رجبیّه&amp;quot;، مطالعات تاریخ اسلام، سال هفتم، پاییز 1394، شماره 26]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* جواد محدثی، [[فرهنگ عاشورا(کتاب)|فرهنگ عاشورا]]، نشر معروف.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پیوند==&lt;br /&gt;
[https://ahlolbait.com/content/9126 متن زیارت ناحیه مقدسه]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:زیارتنامه های امام حسین علیه السلام]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Zamani</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%B2%DB%8C%D8%A7%D8%B1%D8%AA_%D9%86%D8%A7%D8%AD%DB%8C%D9%87_%D9%85%D9%82%D8%AF%D8%B3%D9%87&amp;diff=163603</id>
		<title>زیارت ناحیه مقدسه</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%B2%DB%8C%D8%A7%D8%B1%D8%AA_%D9%86%D8%A7%D8%AD%DB%8C%D9%87_%D9%85%D9%82%D8%AF%D8%B3%D9%87&amp;diff=163603"/>
		<updated>2026-06-21T09:28:22Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Zamani: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{مدخل دائرة المعارف|کتاب [[فرهنگ عاشورا(کتاب)|فرهنگ عاشورا]]}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[زیارتنامه|زیارتنامه‌اى]] است که به [[امام زمان عجل الله فرجه الشریف|امام زمان‌]] علیه السلام نسبت داده شده و [[شيخ طوسى|شیخ طوسى]] با [[سند حدیث|سند]] خود آن را روایت کرده است. به این صورت که از ناحیه مقدس حضرت‌ حجت‌ (عجل الله تعالی فرجه الشریف) این روایت به دست ‌شیخ محمد بن غالب اصفهانى صادر شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
متن ‌[[زيارت|زیارت]]، خطاب به [[سیدالشهدا]] و [[شهدای کربلا|شهداى کربلا]] است و نام یکایک آنان، اغلب با ذکر اوصاف‌ و خصوصیاتشان و نیز اسامى قاتلان آن شهدا در آن آمده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آغاز زیارت، این گونه‌ است: «السلام علیک یا اول قتیل من نسل خیر سلیل...». متن زیارت، در کتاب «[[اقبال الاعمال]]» ص ۵۷۳، از [[سید بن طاووس|سید بن ‌طاووس]] و نیز در [[بحارالانوار]]، ج ۹۸، ص ۲۶۹ از [[علامه مجلسى|علامه مجلسی]] نقل شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[زیارت رجبیه امام حسین علیه السلام|زیارت رجبیه]] نیز مشتمل بر اسماء شهداست که در بحارالانوار (ج ۹۸، ص ۳۴۰) ذکر شده است. در این زیارت به برخى حوادث پس از شهادت [[امام حسين|امام حسین]] علیه السلام و اوضاع [[كربلا|کربلا]] و اهل بیت و [[ذوالجناح]] و سراسیمه شدن عترت [[پیامبر اسلام|پیغمبر]] در آن صحرا نیز اشاره شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;براى تحقیق پیرامون سند این زیارت و صحت آن، ر.ک: «انصارالحسین‌»، ص ۱۴۶ تا ۱۶۲. در ضمن، در جلد ۴۵، بحارالانوار، ص ۶۵ نیز این زیارت آمده است.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==سند روایت==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در باره اعتبار سند این زیارت باید گفت که سه نفر در سلسله سند این زیارت قرار گرفته‌اند که نمی‌توان وثاقت آنان را تأیید کرد:&lt;br /&gt;
۱. ابومنصور بن عبدالمنعم بن نعمان بغدادی.&lt;br /&gt;
۲. محمد بن أحمد بن عیّاش.&lt;br /&gt;
۳. محمد بن غالب اصفهانی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما درباره محمدبن‌احمدبن‌عیّاش باید گفت که نجاشی او را درک کرده است و او از دوستان وی و پدرش بوده است و از او اخبار زیادی شنیده است، اما چون استادان نجاشی او را تضعیف کرده‌اند، نجاشی نیز از او دوری جسته و چیزی از او روایت نکرده است. نکته دیگر آنکه با توجه به آنکه تولد شیخ طوسی سال ۳۸۵ ق. بوده است و درگذشت احمدبن‌عیّاش سال ۴۰۱ ق.، بعید به نظر می‌رسد که شیخ طوسی از او بدون واسطه روایت کرده باشد، چنانکه او خود به این امر چنین اشاره کرده است: «اخبرنا عنه جماعة من اصحابنا».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما دو نفر دیگر یعنی ابومیسور(ابومنصور)بن‌نعمان‌بغدادی و محمدبن‌غالب‌اصفهانی مجهول هستند و با بررسی‌هایی که صورت گرفت، تنها در سلسله نقل این زیارت، از آن دو یاد شده است و محتمل است اساساً وجود تاریخی نداشته باشند. افزون بر این، از زمان صدور روایت (۳۵۲ق) تا درگذشت شیخ طوسی (م ۴۶۰ق) یعنی بیش از صد سال (که در مقاله به دویست سال اشاره شده)، تنها دو واسطه (یعنی محمدبن‌احمدبن‌عیاش و ابومیسوربن‌عبدالمنعم بغدادی) آن را نقل کرده‌اند که به طور طبیعی و عادی، ممکن نیست. از این‌رو برخی از محققان معاصر، سند این زیارت را ضعیف دانسته‌اند&amp;lt;ref&amp;gt;[https://ensani.ir/fa/article/358980 محسن رنجبر، &amp;quot;پژوهشی در بارة دو زیارت ناحیه و زیارت رجبیّه&amp;quot;، مطالعات تاریخ اسلام، سال هفتم، پاییز 1394، شماره 26]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* جواد محدثی، [[فرهنگ عاشورا(کتاب)|فرهنگ عاشورا]]، نشر معروف.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پیوند==&lt;br /&gt;
[https://ahlolbait.com/content/9126 متن زیارت ناحیه مقدسه]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:زیارتنامه های امام حسین علیه السلام]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Zamani</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%B2%DB%8C%D8%A7%D8%B1%D8%AA_%D9%86%D8%A7%D8%AD%DB%8C%D9%87_%D9%85%D9%82%D8%AF%D8%B3%D9%87&amp;diff=162719</id>
		<title>زیارت ناحیه مقدسه</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%B2%DB%8C%D8%A7%D8%B1%D8%AA_%D9%86%D8%A7%D8%AD%DB%8C%D9%87_%D9%85%D9%82%D8%AF%D8%B3%D9%87&amp;diff=162719"/>
		<updated>2026-06-21T05:54:11Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Zamani: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{مدخل دائرة المعارف|کتاب [[فرهنگ عاشورا(کتاب)|فرهنگ عاشورا]]}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[زیارتنامه|زیارتنامه‌اى]] است که به [[امام زمان عجل الله فرجه الشریف|امام زمان‌]] علیه السلام نسبت داده شده و [[شيخ طوسى|شیخ طوسى]] با [[سند حدیث|سند]] خود آن را روایت کرده است. به این صورت که از ناحیه مقدس حضرت‌ حجت‌ (عجل الله تعالی فرجه الشریف) این روایت به دست ‌شیخ محمد بن غالب اصفهانى صادر شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
متن ‌[[زيارت|زیارت]]، خطاب به [[سیدالشهدا]] و [[شهدای کربلا|شهداى کربلا]] است و نام یکایک آنان، اغلب با ذکر اوصاف‌ و خصوصیاتشان و نیز اسامى قاتلان آن شهدا در آن آمده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آغاز زیارت، این گونه‌ است: «السلام علیک یا اول قتیل من نسل خیر سلیل...». متن زیارت، در کتاب «[[اقبال الاعمال]]» ص ۵۷۳، از [[سید بن طاووس|سید بن ‌طاووس]] و نیز در [[بحارالانوار]]، ج ۹۸، ص ۲۶۹ از [[علامه مجلسى|علامه مجلسی]] نقل شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[زیارت رجبیه امام حسین علیه السلام|زیارت رجبیه]] نیز مشتمل بر اسماء شهداست که در بحارالانوار (ج ۹۸، ص ۳۴۰) ذکر شده است. در این زیارت به برخى حوادث پس از شهادت [[امام حسين|امام حسین]] علیه السلام و اوضاع [[كربلا|کربلا]] و اهل بیت و [[ذوالجناح]] و سراسیمه شدن عترت [[پیامبر اسلام|پیغمبر]] در آن صحرا نیز اشاره شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;براى تحقیق پیرامون سند این زیارت و صحت آن، ر.ک: «انصارالحسین‌»، ص ۱۴۶ تا ۱۶۲. در ضمن، در جلد ۴۵، بحارالانوار، ص ۶۵ نیز این زیارت آمده است.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* جواد محدثی، [[فرهنگ عاشورا(کتاب)|فرهنگ عاشورا]]، نشر معروف.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پیوند==&lt;br /&gt;
[https://ahlolbait.com/content/9126 متن زیارت ناحیه مقدسه]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:زیارتنامه های امام حسین علیه السلام]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Zamani</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%B2%DB%8C%D8%A7%D8%B1%D8%AA_%D9%86%D8%A7%D8%AD%DB%8C%D9%87_%D9%85%D9%82%D8%AF%D8%B3%D9%87&amp;diff=162718</id>
		<title>زیارت ناحیه مقدسه</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%B2%DB%8C%D8%A7%D8%B1%D8%AA_%D9%86%D8%A7%D8%AD%DB%8C%D9%87_%D9%85%D9%82%D8%AF%D8%B3%D9%87&amp;diff=162718"/>
		<updated>2026-06-21T05:53:50Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Zamani: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{مدخل دائرة المعارف|کتاب [[فرهنگ عاشورا(کتاب)|فرهنگ عاشورا]]}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[زیارتنامه|زیارتنامه‌اى]] است که به [[امام زمان عجل الله فرجه الشریف|امام زمان‌]] علیه السلام نسبت داده شده و [[شيخ طوسى|شیخ طوسى]] با [[سند حدیث|سند]] خود آن را روایت کرده است. به این صورت که از ناحیه مقدس حضرت‌ حجت‌ (عجل الله تعالی فرجه الشریف) این روایت به دست ‌شیخ محمد بن غالب اصفهانى صادر شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
متن ‌[[زيارت|زیارت]]، خطاب به [[سیدالشهدا]] و [[شهدای کربلا|شهداى کربلا]] است و نام یکایک آنان، اغلب با ذکر اوصاف‌ و خصوصیاتشان و نیز اسامى قاتلان آن شهدا در آن آمده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آغاز زیارت، این گونه‌ است: «السلام علیک یا اول قتیل من نسل خیر سلیل...». متن زیارت، در کتاب «[[اقبال الاعمال]]» ص ۵۷۳، از [[سید بن طاووس|سید بن ‌طاووس]] و نیز در [[بحارالانوار]]، ج ۹۸، ص ۲۶۹ از [[علامه مجلسى|علامه مجلسی]] نقل شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[زیارت رجبیه امام حسین علیه السلام|زیارت رجبیه]] نیز مشتمل بر اسماء شهداست که در بحارالانوار (ج ۹۸، ص ۳۴۰) ذکر شده است. در این زیارت به برخى حوادث پس از شهادت [[امام حسين|امام حسین]] علیه السلام و اوضاع [[كربلا|کربلا]] و اهل بیت و [[ذوالجناح]] و سراسیمه شدن عترت [[پیامبر اسلام|پیغمبر]] در آن صحرا نیز اشاره شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;براى تحقیق پیرامون سند این زیارت و صحت آن، ر.ک: «انصارالحسین‌»، ص ۱۴۶ تا ۱۶۲. در ضمن، در جلد ۴۵، بحارالانوار، ص ۶۵ نیز این زیارت آمده است.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* جواد محدثی، [[فرهنگ عاشورا(کتاب)|فرهنگ عاشورا]]، نشر معروف.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پیوند==&lt;br /&gt;
[https://ahlolbait.com/content/9126 زیارت ناحیه مقدسه]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:زیارتنامه های امام حسین علیه السلام]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Zamani</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D9%85%D9%87%D8%B1%DB%8C%D9%87&amp;diff=162423</id>
		<title>مهریه</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D9%85%D9%87%D8%B1%DB%8C%D9%87&amp;diff=162423"/>
		<updated>2026-06-15T11:34:02Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Zamani: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{خوب}}&lt;br /&gt;
مهریه (به عربی: مَهر، صَداق، فَریضه، نِحلَه) مالی است که مرد در عقد نکاح، خود را ملزم به پرداخت آن به زن می‌کند. مهریه از حقوق مالی زن در اسلام است و به محض انعقاد عقد، زن مالک آن می‌شودو مرد ملزم به پرداخت آن به زن می‌باشد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قرآن کریم می‌فرماید: «وَآتُوا النِّسَاءَ صَدُقَاتِهِنَّ نِحْلَةً »؛ مهر زنان را به عنوان بخششی خالصانه به آنان بپردازید. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==انواع مهریه==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مهریه بر حسب این که در زمان عقد تعیین شود یا تعیین آن به بعد موکول شود، انواعی دارد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===مهر المُسمّی===&lt;br /&gt;
مهری است که میزان و نوع آن در هنگام عقد نکاح یا پس از آن (قبل از نزدیکی) با توافق طرفین مشخص و معین می‌شود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در شرع و قوانین ایران، برای مهرالمسمی حداکثری مشخصی نشده است و زوجین می‌توانند به هر مقداری که مایل باشند توافق کنند، مشروط بر اینکه چیزی باشد که ارزش مالی داشته باشد.&amp;lt;ref&amp;gt; محقق داماد، مصطفی، بررسی فقهی حقوق خانواده، ج1، ص197&amp;lt;/ref&amp;gt; از نظر قانون مدنی محدودیتی برای تعیین مهر نیست، ولی طبق روایات ما [[مستحب]] است که مهرالسنّه ملاک قرار بگیرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===مهر المثل===&lt;br /&gt;
مهری که بر حسب عرف و عادت و با توجه به وضع زن از لحاظ سن، زیبایی، تحصیلات، موقعیت خانوادگی و اجتماعی و مقتضیات زمان و مکان در موارد زیر تعیین می‌گردد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
#أ) مهر المسمّی تعیین نشده و نزدیکی واقع شده باشد.&lt;br /&gt;
#ب) در عقد نکاح شرط عدم مهر شده باشد، پس از وقوع نزدیکی مهرالمثل ثابت می‌شود.&lt;br /&gt;
#ج) در مواردی که مهر المسمّی به جهتی از جهات باطل باشد، پس از نزدیکی، طبق ماده ۱۱۰۰ قانون مدنی، زن مستحق مهرالمثل می‌باشد.&lt;br /&gt;
#د) موردی که مهر تعیین نشده و مرد پس از نزدیکی، زن خود را [[طلاق]] دهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== مهرالمتعه ===&lt;br /&gt;
هرگاه در هنگام عقد، میزان مهر مشخص نشده باشد و شوهر قبل از نزدیکی و تعیین مهر، زن خود را طلاق دهد، زن مستحق مهرالمتعه است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''میزان:''' برخلاف مهرالمثل که وضعیت زن ملاک است، در تعیین مهرالمتعه، وضعیت مالی و استطاعت مرد (فقر یا غنا) لحاظ می‌گردد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''مورد اختصاص:''' مهرالمتعه ویژه نکاح دائم است؛ زیرا در نکاح منقطع، اگر مهر تعیین نشود، عقد باطل است. &amp;lt;ref&amp;gt;سیدی، رقیه، مشارکت اجتماعی زنان از منظر قرآن و روایات، ج1، ص137&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== مهرالسنة (مهر محمدی) ===&lt;br /&gt;
مهری است که پیامبر اسلام (ص) برای دختران و همسران خود قرار دادند و میزان آن پانصد درهم نقره (معادل حدود ۲۶۲.۵ مثقال نقره مسکوک) است.&amp;lt;ref&amp;gt;شفق، غلامرضا، مهریه و جهیزیه در اسلام و ایران، ج1، ص29&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تعیین مهرالسنة مستحب است و در روایات بر سبک بودن مهر و رعایت میانه‌روی تأکید شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;شفق، غلامرضا، مهریه و جهیزیه در اسلام و ایران، ج1، ص31.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== شرایط صحت مهریه ==&lt;br /&gt;
هر چیزی که دارای دو شرط زیر باشد، می‌تواند مهریه قرار گیرد: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''مالیت داشتن:''' باید ارزش اقتصادی داشته باشد (حتی اگر اندک باشد).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''قابل تملک بودن:''' باید شرعاً و عقلاً قابل انتقال و تملک باشد.&amp;lt;ref&amp;gt; بررسی فقهی حقوق خانواده، ج1، ص197&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==مصادیق مهریه==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* اعیان (مانند طلا، نقره، ملک، خودرو).&lt;br /&gt;
* منافع (مانند سکونت در خانه، آموزش قرآن یا یک فن).&lt;br /&gt;
* حقوق مالی (مانند سهم مشاع از املاک).&lt;br /&gt;
* انجام عملی که هزینه مالی دارد (مانند سفر حج).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''موارد باطل:'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اشیایی که شرعاً حرام هستند (مانند خمر، خوک، آلات قمار).&lt;br /&gt;
اموال عمومی و مشترکات که قابل تملک شخصی نیستند.&amp;lt;ref&amp;gt; بررسی فقهی حقوق خانواده، ج1، ص197&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== زمان پرداخت مهریه ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عندالمطالبه: اگر در عقد، زمانی برای پرداخت مهر تعیین نشده باشد، زن هر وقت بخواهد می‌تواند مهر را مطالبه کند، مگر اینکه شوهر توانایی پرداخت نداشته باشد.&amp;lt;ref&amp;gt; توضیح المسائل (مظاهری)، ج1، ص312&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نقد یا نسیه: پرداخت مهر به صورت نقد، قسطی یا مدت‌دار (مثلاً تا زمان طلاق یا فوت) صحیح است.&amp;lt;ref&amp;gt;شفق، غلامرضا، مهریه و جهیزیه در اسلام و ایران، ج1، ص39.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== مهریه در طلاق و مرگ شوهر ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''طلاق قبل از نزدیکی:''' اگر مهر تعیین شده باشد، نصف آن به زن تعلق می‌گیرد. اگر مهر تعیین نشده باشد، زن مستحق مهرالمتعه است.&amp;lt;ref&amp;gt; توضیح المسائل (مظاهری)، ج1، ص312&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''طلاق بعد از نزدیکی:''' زن مستحق کل مهر (مهرالمسمی یا مهرالمثل) است. &amp;lt;ref&amp;gt; توضیح المسائل (مظاهری)، ج1، ص312&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''مرگ شوهر قبل از نزدیکی:''' زن نصف مهر را به ارث می‌برد.&amp;lt;ref&amp;gt; توضیح المسائل (مظاهری)، ج1، ص313&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==نحوه وصول مهریه==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*أ‌) طرح دعوی در دادگاه: با تقدیم دادخواستِ مطالبه مهریه به استناد دلائل و مدارک از جمله سند ازدواج به دادگاه، حکم پرداخت مهریه و اجرائیه صادر و به محکوم علیه ابلاغ و اجرا می‌شود، همزمان می‌تواند تقاضای تأمین مهریه را هم بکند تا این که وصول آن سهل‌تر باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*ب‌) از طریق اجرای ثبت: در مورد اموال منقول مثل پول و سکه، مرجع صدور اجرائیه، دفترخانه‌ ازدواج که سند ازدواج را تنظیم کرده‌ می‌باشد. در مورد اموال غیرمنقول، اگر ملک در دفتر املاک ثبت شده توسط دفترخانه ای که سند را تنظیم کرده اجرائیه صادر می‌شود، ولی اگر مال ثبت نشده باشد باید از طریق دادگاه اقدام نمود.&amp;lt;ref&amp;gt;&amp;quot;مهریه&amp;quot;، شعبانعلی جباری، دانشنامه پژوهه&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==محاسبه مهریه به نرخ روز==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مهریه اگر سکه یا عین معین باشد، به همان اندازه پرداخت می شود؛ ولی در مواردی که مهریه وجه رایج باشد، به لحاظ تغییرات اوضاع اقتصادی کشور و نرخ تورم، طبق قرار زیر محاسبه و پرداخت می‌شود: مبلغ مهریه به نرخ روز = شاخص قیمت در سال قبل از تأدیه مبلغ مندرج در عقدنامه. (شاخص قیمت سالانه، توسط بانک مرکزی همه ساله اعلام می‌شود.)&amp;lt;ref&amp;gt;&amp;quot;مهریه&amp;quot;، شعبانعلی جباری، دانشنامه پژوهه&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
* سیدی، رقیه، مشارکت اجتماعی زنان از منظر قرآن و روایات، کتاب مبین، رشت، 1390ش.&lt;br /&gt;
*[http://www.pajoohe.ir/fa/index.php?Page=definition&amp;amp;UID=27356 شعبانعلی جباری، &amp;quot;مهریه&amp;quot;، دانشنامه پژوهه]، تاریخ بازیابی: ۹ آذر ۱۳۹۲.&lt;br /&gt;
* محقق داماد، مصطفی، بررسی فقهی حقوق خانواده، مرکز نشر علوم اسلامی، تهران، 1400 ش.&lt;br /&gt;
* مظاهری، حسین، توضیح المسائل، موسسه الزهرا، اصفهان، 1389 ش.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:اصطلاحات فقهی]]&lt;br /&gt;
[[رده:حقوق]]&lt;br /&gt;
[[رده:حقوق خانواده]]&lt;br /&gt;
[[رده:احکام ازدواج]]&lt;br /&gt;
[[رده:مقاله های مهم]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Zamani</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D9%85%D8%B9%D8%B1%D8%A7%D8%AC&amp;diff=161935</id>
		<title>معراج</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D9%85%D8%B9%D8%B1%D8%A7%D8%AC&amp;diff=161935"/>
		<updated>2026-06-15T07:05:23Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Zamani: ویرایش Mohammadi (بحث) به آخرین تغییری که مهدی موسوی انجام داده بود واگردانده شد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{خوب}}&lt;br /&gt;
'''«معراج»''' سیر و سفری شبانه است که [[خداوند]] به [[پیامبر اسلام|پیامبر اکرم]] صلی الله علیه وآله داد و او را از [[مکه]] به [[بیت المقدس|بیت المقدس]] و از آنجا به آسمان‌ها برد تا نشانه‌هاى عظمت و قدرت حق را مشاهده کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==معراج پیامبر اکرم در قرآن==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
معراج پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله به تصریح [[قرآن|قرآن کریم]] در سایه عبودیت آن حضرت رخ داده است. آغاز ماجرای معراج در [[سوره اِسراء|سوره اسراء]] چنین آمده است: {{متن قرآن|«سُبْحَانَ الَّذِي أَسْرَىٰ بِعَبْدِهِ لَيْلًا مِنَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ إِلَى الْمَسْجِدِ الْأَقْصَى الَّذِي بَارَكْنَا حَوْلَهُ لِنُرِيَهُ مِنْ آيَاتِنَا إِنَّهُ هُوَ السَّمِيعُ الْبَصِيرُ»}}.&amp;lt;ref&amp;gt;[[سوره اسراء]]، آیه۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; پاک و منزه است خدایى که در (مبارک) شبى بنده خود (محمّد) را از مسجد حرام (مکه معظّمه) به مسجد اقصایى که پیرامونش را مبارک و پر نعمت ساختیم سیر داد تا آیات و اسرار غیب خود را به او بنماییم که او (خدا) به حقیقت شنوا و بیناست.&amp;lt;ref&amp;gt; ترجمه الهی قمشه ای &amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بخشی از جریان معراج نیز در [[سوره نجم]] آمده است:&lt;br /&gt;
{{قرآن در قاب| «عَلَّمَهُ شَدِيدُ الْقُوَىٰ * ذُو مِرَّةٍ فَاسْتَوَىٰ * وَهُوَ بِالْأُفُقِ الْأَعْلَىٰ * ثُمَّ دَنَا فَتَدَلَّىٰ * فَكَانَ قَابَ قَوْسَيْنِ أَوْ أَدْنَىٰ * فَأَوْحَىٰ إِلَىٰ عَبْدِهِ مَا أَوْحَىٰ * مَا كَذَبَ الْفُؤَادُ مَا رَأَىٰ * أَفَتُمَارُونَهُ عَلَىٰ مَا يَرَىٰ * وَلَقَدْ رَآهُ نَزْلَةً أُخْرَىٰ * عِنْدَ سِدْرَةِ الْمُنْتَهَىٰ * عِنْدَهَا جَنَّةُ الْمَأْوَىٰ * إِذْ يَغْشَى السِّدْرَةَ مَا يَغْشَىٰ * مَا زَاغَ الْبَصَرُ وَمَا طَغَىٰ * لَقَدْ رَأَىٰ مِنْ آيَاتِ رَبِّهِ الْكُبْرَىٰ»|سوره=53|آیه=5-18|ترجمه=او را (جبرئیل) همان (فرشته) بسیار توانا (به وحى خدا) علم آموخته است. همان ملک مقتدرى که به خلقت کامل (و صورت ملکوتى بر رسول) جلوه کرد. و آن رسول در افق اعلا (ى کمال و مشرق انسانیت) بود. آن گاه نزدیک آمد و بر او (به وحى حق) نازل گردید.(بدان نزدیکى که) با او به قدر دو کمان یا نزدیکتر از آن شد. پس (خدا) به بنده خود وحى فرمود آنچه که هیچ کس درک آن نتواند کرد. آنچه (در غیب عالم) دید دلش هم به حقیقت یافت و کذب و خیال نپنداشت. آیا (شما کافران) با رسول بر آنچه (در شب معراج) به چشم مشاهده کرد ستیزه مى‌کنید؟ و یک بار دیگر هم او را (یعنى جبرئیل را) رسول مشاهده کرد. (در نزد (مقام) سدرة المنتهى (که آن درختى است در سمت راست عرش که منتهاى سیر عقلى فرشتگان و ارواح مؤمنان تا آنجاست و بر مقام بالاتر آگاه نیستند). بهشتى که مسکن متقیان است در همان جایگاه سدره است. چون سدره را مى‌پوشاند (از نور عظمت حق) آنچه که احدى از آن آگه نیست. چشم (محمّد صلى اللَّه علیه و آله از حقایق آن عالم) آنچه را باید بنگرد بى‌هیچ کم و بیش مشاهده کرد.آنجا از بزرگتر آیات حیرت ‌انگیز پروردگارش را به حقیقت دید}}&lt;br /&gt;
==حدیث معراج==&lt;br /&gt;
[[علی بن ابراهیم قمی]] در [[تفسیر قمی]] از پدرش از [[محمد بن ابی عمیر|ابن ابى عمیر]] از هشام بن سالم از [[امام صادق]] علیه السلام روایت کرده که فرمود: [[جبرئیل]] و [[میکائیل]] و [[اسرافیل]]، براق را براى [[رسول خدا]] صلی الله علیه و آله آوردند، یکى مهار آن را گرفت و دیگرى رکابش را و سومى جامه رسول خدا صلی الله علیه و آله را در هنگام سوار شدن مرتب کرد، در این موقع براق بناى چموشى گذاشت که جبرئیل او را لطمه اى زد و گفت: آرام باش اى براق، قبل از این پیغمبر، هیچ پیغمبرى سوار تو نشده، و بعد از این هم کسى همانند او، سوارت نخواهد شد. آنگاه اضافه فرمود که براق بعد از لطمه آرام شد و او را مقدارى که خیلى زیاد هم نبود بالا برد، در حالى که جبرئیل هم همراهش بود، و آیات خدایى را از آسمان و زمین به وى نشان مى داد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رسول خدا صلی الله علیه و آله خودش فرموده: که در حین رفتن ناگهان یک منادى از سمت راست ندایم داد که هان اى محمد! ولى من پاسخ نگفته و توجهى به او نکردم. منادى دیگر از طرف چپ ندایم داد که هان اى محمد! به او نیز پاسخ نگفته و توجهى ننمودم، زنى با دست و ساعد برهنه و غرق در زیورهاى دنیوى به استقبالم آمد و گفت اى محمد به من نگاه کن تا با تو سخن گویم به او نیز توجهى نکردم و همچنان پیش مى رفتم که ناگهان آوازى شنیدم و از شنیدنش ناراحت شدم، از آن نیز گذشتم، این جا بود که جبرائیل مرا پایین آورد و گفت اى محمد، نماز بخوان من مشغول نماز شدم سپس گفت هیچ مى دانى کجا است که نماز مى خوانى؟ گفتم: نه، گفت: [[طور سينا|طور سینا]] است، همان جا است که خداوند با [[حضرت موسی علیه السلام|موسى]] تکلم کرد، تکلمى مخصوص، آن گاه سوار شدم، خدا مى داند که چقدر رفتیم که به من گفت پیاده شو و نماز بگزار. من پایین آمده نماز گزاردم، گفت: هیچ مى دانى کجا نماز خواندى؟ گفتم نه، گفت این [[بیت لحم|بیت لحم]] بود، و بیت لحم ناحیه ایست از زمین [[بیت المقدس|بیت المقدس]] که [[حضرت عیسی علیه السلام|عیسى بن مریم]] در آن جا متولد شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آنگاه سوار شده به راه افتادیم تا به بیت المقدس رسیدیم، پس براق را به حلقه اى که قبلا [[انبیاء]] مرکب خود را به آن مى بستند بسته وارد شدم در حالى که جبرئیل همراه و در کنارم بود، در آن جا به [[حضرت ابراهیم علیه السلام|ابراهیم خلیل]] و موسى و عیسى در میان عده اى از انبیاء که خدا مى داند چقدر بودند برخورد نمودم که همگى به خاطر من اجتماع کرده بودند و مهیاى نماز بودند و من شکى نداشتم در این که به زودى جبرئیل جلو مى ایستد و بر همه ما امامت مى کند ولى وقتى صف نماز مرتب شد جبرئیل بازوى مرا گرفت و جلو برد و بر آنان امامت نمودم و البته غرور و عجبى نیست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آنگاه خازنى نزدم آمد در حالى که سه ظرف همراه داشت یکى شیر و دیگرى آب و سومى شراب و شنیدم که مى گفت اگر آب را بگیرد هم خودش و هم امتش غرق مى شوند و اگر شراب را بگیرد هم خودش و هم امتش گمراه مى گردند و اگر شیر را بگیرد خود هدایت شده و امتش نیز هدایت مى شوند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آنگاه فرمود: من شیر را گرفتم و از آن آشامیدم، جبرئیل گفت: هدایت شدى و امتت نیز هدایت شدند. آن گاه از من پرسید: در مسیرت چه دیدى؟ گفتم: صداى هاتفى را شنیدم که از طرف راستم مرا صدا زد. پرسید: آیا تو هم جوابش را دادى؟ گفتم: نه و هیچ توجهى به آن نکردم. گفت: او مبلغ [[یهود|یهود]] بود اگر پاسخش گفته بودى امتت بعد از خودت به یهودى گرى مى گرائیدند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپس پرسید: دیگر چه دیدى؟ گفتم: هاتفى از طرف چپم صدایم زد، پرسید: آیا تو هم جوابش گفتى؟ گفتم: نه و توجهى هم نکردم، گفت: او داعى [[مسیحیت]] بود اگر جوابش مى دادى امتت بعد از تو مسیحى مى شدند. آنگاه پرسید: چه کسى در روبرویت ظاهر شد؟ گفتم: زنى دیدم با بازوانى برهنه که همه زیورهاى دنیوى بر او بود به من گفت: اى محمد به سوى من بنگر، تا با تو سخن گویم، جبرئیل پرسید: آیا تو هم با او سخن گفتى؟گفتم: نه سخن گفتم و نه به او توجهى کردم. گفت: او دنیا بود اگر با او هم کلام مى شدى امتت دنیا را بر آخرت ترجیح مى دادند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آنگاه آوازى هول انگیز شنیدم که مرا به وحشت انداخت. جبرئیل گفت: اى محمد مى شنوى؟ گفتم: آرى، گفت این سنگى است که من هفتاد سال قبل از لب جهنم به داخل آن پرتاب کرده ام الآن در قعر جهنم جاى گرفت و این صدا از آن بود، اصحاب مى گویند: به همین جهت [[رسول خدا]] صلی الله علیه و آله تا زنده بود خنده نکرد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آن گاه فرمود: جبرئیل بالا رفت و من هم با او بالا رفتم تا به آسمان دنیا رسیدیم و در آن فرشته اى را دیدم که او را اسماعیل مى گفتند و هم او بود صاحب خطفه که خداى عزوجل درباره اش فرموده: {{متن قرآن|«إِلَّا مَنْ خَطِفَ الْخَطْفَةَ فَأَتْبَعَهُ شِهَابٌ ثَاقِبٌ»}} مگر کسى که خبر را برباید پس تیر شهاب او را دنبال مى کند.&amp;lt;ref&amp;gt;[[سوره صافات]]، آیه ۱۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; و او هفتاد هزار [[فرشته]] زیر فرمان داشت که هر یک از آنان هفتاد هزار فرشته دیگر زیر فرمان داشتند. فرشته مذکور پرسید اى جبرئیل، این کیست همراه تو؟ گفت: این محمد رسول خدا صلی الله علیه و آله است، پرسید: مبعوث هم شده؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفت: آرى، فرشته در را باز کرد من به او سلام کردم او نیز به من سلام کرد من جهت او استغفار کردم او هم جهت من استغفار کرد و گفت: مرحبا به برادر صالح و پیغمبر صالح و هم چنین ملائکه یکى پس از دیگرى به ملاقاتم مى آمدند تا به آسمان دوم وارد شدم در آن جا هیچ فرشته اى ندیدم مگر آن که خوش و خندانش یافتم تا این که فرشته اى دیدم که از او مخلوقى بزرگتر ندیده بودم، فرشته اى بود کریه المنظر و غضبناک او نیز مانند سایرین با من برخورد نمود، هر چه آن ها گفتند او نیز بگفت و هر دعا که ایشان در حقم نمودند او نیز کرد، اما در عین حال هیچ خنده نکرد، آن چنان که دیگر ملائکه مى کردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پرسیدم: اى جبرئیل این کیست که این چنین مرا به فزع انداخت؟ گفت: جا دارد که ترسیده شود خود ما هم همگى از او مى ترسیم او خازن و مالک جهنم است، و تاکنون خنده نکرده، و از روزى که خدا او را متصدى جهنم نموده تا به امروز روز به روز بر غضب غیظ خود نسبت به دشمنان خدا و گنه کاران - مى افزاید، و خداوند به دست او از ایشان انتقام مى گیرد، و اگر بنا بود به روى احدى تبسم کند، چه آن ها که قبل از تو بودند و چه بعدی ها قطعا به روى تو تبسم مى کرد، پس من بر او سلام کردم و او بر من سلام کرده به نعیم بهشت بشارتم داد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس من به جبرئیل گفتم: آیا ممکن است او را فرمان دهى تا آتش [[دوزخ]] را به من نشان دهد؟ جبرئیل (یعنى همان کسى که خداوند درباره اش فرمود: {{متن قرآن|«مُطاعٍ ثَمَّ أَمِِينٍ»}})&amp;lt;ref&amp;gt;[[سوره تکویر]]، آیه ۲۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; گفت: آرى، و به آن فرشته گفت: اى مالک، آتش را به محمد نشان بده، او پرده جهنم را بالا زد، و درى از آن را باز نمود لهیب و شعله اى از آن بیرون جست و به سوى آسمان سر کشید و هم چنان بالا رفت که گمان کردم مرا نیز خواهد گرفت، به جبرئیل گفتم دستور بده پرده اش را بیندازد، او نیز مالک را گفت تا به حال اولش برگردانید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آن گاه به سیر خود ادامه دادم، مردى گندمگون و فربه را دیدم از جبرئیل پرسیدم این کیست؟ گفت: این پدرت [[حضرت آدم علیه السلام|آدم]] است، سپس مرا معرفى بر آدم نمود و گفت: این ذریه تو است، آدم گفت (آرى) روحى طیب و بویى طیب از جسدى طیب.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رسول خدا صلی الله علیه و آله به این جا که رسید [[سوره مطففین]] را از آیه هفدهم که مى فرماید: {{متن قرآن|«كَلَّا إِنَّ كِتَابَ الْأَبْرَارِ لَفِي عِلِّيِّينَ* وَمَا أَدْرَاكَ مَا عِلِّيُّونَ* كِتَابٌ مَرْقُومٌ * يَشْهَدُهُ الْمُقَرَّبُونَ»}} تا آخر سوره را تلاوت فرمود، پس آن گاه فرمود: من به پدرم آدم سلام کردم، او هم بر من سلام کرد، من جهت او استغفار نموده او هم جهت من استغفار کرد و گفت مرحبا به فرزند صالحم پیغمبر صالح و مبعوث در روزگار صالح. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آن گاه به فرشته اى از فرشتگان گذشتم که در مجلسى نشسته بود، فرشته اى بود که همه دنیا در میان دو زانویش قرار داشت، در این میان دیدم لوحى از نور در دست دارد و آن را مطالعه مى کند، و در آن چیزى نوشته بود، و او سرگرم دقت در آن بود، نه به چپ مى نگریست و نه به راست و قیافه اى (چون قیافه مردم) اندوهگین به خود گرفته بود، پرسیدم: این کیست اى جبرئیل؟ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفت: این [[عزرائیل|ملک الموت]] است که دائما سرگرم قبض ارواح مى باشد، گفتم مرا نزدیکش ببر قدرى با او صحبت کنم. وقتى مرا نزدیکش برد سلامش کردم و جبرئیل وى را گفت که این محمد نبى رحمت است که خدایش به سوى بندگان گسیل و مبعوث داشته. [[عزرائیل]] مرحبا گفت و با جواب سلام تحیتم داد و گفت: اى محمد مژده باد تو را که تمامى خیرات را مى بینم که در امت تو جمع شده. گفتم حمد خداى منان را که منت ها بر بندگان خود دارد، این خود از فضل پروردگارم مى باشد آرى رحمت او شامل حال منست، جبرئیل گفت: این از همه ملائکه شدیدالعمل تر است پرسیدم آیا هر که تاکنون مرده و از این به بعد مى میرد او جانش را مى گیرد؟ گفت: آرى از خود عزرائیل پرسیدم آیا هر کس در هر جا به حال [[مرگ]] مى افتد تو او را مى بینى و در آن واحد بر بالین همه آن ها حاضر مى شوى؟ گفت: آرى. ملک الموت اضافه کرد که در تمامى دنیا در برابر آن چه خدا مسخر من کرده و مرا بر آن سلطنت داده بیش از یک پول سیاه نمى ماند که در دست مردى باشد و آن را در دست بگرداند و هیچ خانه اى نیست مگر آن که در هر روز پنج نوبت وارسى مى کنم و وقتى مى بینم مردمى براى مرده خود گریه مى کنند مى گویم گریه مکنید که باز نزد شما برمى گردم و آن قدر مى آیم و مى روم تا احدى از شما را باقى نگذارم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود اى جبرئیل فوق مرگ واقعه اى نیست! جبرئیل گفت: بعد از مرگ شدیدتر از خود مرگ است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آن گاه فرمود به راه خود ادامه دادیم تا به مردمى رسیدیم که پیش رویشان طعام هایى از گوشت پاک و طعام هایى دیگر از گوشت ناپاک بود. ناپاک را مى خوردند و پاک را فرو مى گذاشتند پرسیدم اى جبرئیل این ها کیانند؟ گفت: این ها حرام خوران از امت تو هستند که [[حلال]] را کنار گذاشته و از [[حرام]] استفاده مى برند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فرمود: آن گاه فرشته اى از [[فرشتگان]] را دیدم که خداوند امر او را عجیب کرده بود بدین صورت که نصفى از جسد او را از آتش و نصف دیگرش را از یخ آفریده بود که نه آتش یخ را آب مى کرد و نه یخ آتش را خاموش و او با صداى بلند مى گفت: &amp;quot;منزه است خدایى که حرارت این آتش را گرفته نمى گذارد این یخ را آب کند، و برودت یخ را گرفته نمى گذارد این آتش را خاموش سازد، بارالها اى خدایى که میان آتش و آب را سازگارى دادى میان دل هاى بندگان با ایمانت الفت قرار ده&amp;quot;، پرسیدم: اى جبرئیل این کیست؟ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفت: فرشته ایست که خدا او را به اکناف آسمان و اطراف زمین ها موکل نموده و او خیرخواه ترین ملائکه است نسبت به بندگان مؤمن از سکنه زمین، و از روزى که خلق شده همواره این دعا را که شنیدى به جان آنان مى کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و دو فرشته در آسمان دیدم که یکى مى گفت پروردگارا به هر کسى که [[انفاق]] مى کند خلف و جایگزینى عطا کن و به هر کسى که از انفاق دریغ مى ورزد تلف و کمبودى ده.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آنگاه به سیر خود ادامه داده به اقوامى برخوردم که لب هایى داشتند مانند لب هاى شتر، گوشت پهلوی شان را قیچى مى کردند و به دهان شان مى انداختند، از جبرئیل پرسیدم: این ها کیانند؟ گفت: سخن چینان و مسخره کنندگانند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
باز به سیر خود ادامه داده به مردمى برخوردم که فرق سرشان را با سنگ هاى بزرگ مى کوبیدند. پرسیدم: این ها کیانند؟ گفت: آنان که [[نماز عشاء]] نخوانده مى خوابند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
باز به سیر خود ادامه دادم به مردمى برخوردم که آتش در دهانشان مى انداختند و از پائین شان بیرون مى آمد. پرسیدم: این ها کیانند. گفت: این ها کسانى هستند که اموال یتیمان را به ظلم مى خورند که در حقیقت آتش مى خورند و بزودى به سعیر جهنم مى رسند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آنگاه پیش رفته به اقوامى برخوردم که از بزرگى شکم احدى از ایشان قادر به برخاستن نبود از جبرئیل پرسیدم: این ها چه کسانى هستند؟ گفت: این ها کسانى هستند که [[ربا]] مى خورند، برنمى خیزند مگر برخاستن کسى که [[شیطان]] ایشان را مس نموده و در نتیجه احاطه شان کرده.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این میان به راه آل فرعون بگذشتم که صبح و شام بر آتش عرضه مى شدند و مى گفتند پروردگارا [[قیامت|قیامت]] کى به پا مى شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: پس از آن جا گذشته به عده اى از زنان برخوردم که به پستان هاى خود آویزان بودند، از جبرئیل پرسیدم: این ها چه کسانى هستند؟ گفت: این ها زنانى هستند که اموال همسران خود را به اولاد دیگران ارث مى دادند. آن گاه رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: غضب خداوند شدت یافت درباره زنى که فرزندى را که از یک فامیل نبوده داخل آن فامیل کرده و او در آن فامیل به عورات ایشان واقف گشته اموال آنان را حیف و میل کرده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آن گاه فرمود: (از آنجا گذشته) به عده اى از فرشتگان خدا برخوردم که خدا به هر نحو که خواسته خلقشان کرده و صورت هایشان را هر طور خواسته قرار داده هیچ یک از اعضاى بدنشان نبود مگر آن که جداگانه از همه جوانب و به آوازهاى مختلف خدا را حمد و [[تسبیح|تسبیح]] مى کردند، و فریاد آنان به ذکر و گریه از ترس خدا بلند بود، من از جبرئیل پرسیدم این ها چه کسانى هستند؟ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفت: خداوند این ها را همین طور که مى بینى خلق کرده و از روزى که خلق شده اند هیچ یک از آنان به رفیق بغل دستى خود نگاه نکرده و حتى یک کلمه با او حرف نزده از ترس و خشوع در برابر خدا به بالاى سر خود و پائین پایشان نظر نینداخته اند من به ایشان سلام کرده ایشان بدون این که به من نگاه کنند با اشاره جواب دادند، آرى خشوع در برابر خدا اجازه چنین توجهى را به ایشان نمى داد، جبرئیل مرا معرفى نمود، و گفت: این محمد پیغمبر رحمت است که خدایش به سوى بندگان خود به عنوان نبوت و رسالت فرستاده، آرى این خاتم النبیین و سیدالمرسلین است، آیا با او هم حرف نمى زنید؟ ملائکه وقتى این حرف را شنیدند روى به من آورده سلام کردند و احترام نمودند، و مرا و امتم را به خیر مژده دادند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپس به آسمان دوم صعود کردیم، در آن جا ناگهان به دو مرد برخوردیم که شکل هم بودند، از جبرئیل پرسیدم، این دو تن کیانند؟ جبرئیل گفت: اینان دو پسر خاله هاى تو [[حضرت یحیی علیه السلام|یحیى]] و [[حضرت عیسی علیه السلام|عیسى بن مریم]] علیه السلام، من بر آن دو سلام کردم، ایشان نیز بر من سلام کردند، و برایم طلب مغفرت نموده من هم براى ایشان طلب مغفرت کردم به من گفتند مرحبا به برادر صالح و پیغمبر صالح، در این میان نگاهم به ملائکه اى افتاد که در حال خشوع بودند، خداوند چهره هایشان را آن طور که خواسته قرار داده بود احدى از ایشان نبود مگر این که خداى را با صوت هاى مختلف حمد و تسبیح مى کردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آنگاه به آسمان سوم صعود کردیم در آن جا به مردى برخوردم که صورتش آن قدر زیبا بود که از هر خلق دیگرى زیباتر بود، آن چنان که ماه شب چهارده از ستارگان زیباتر است، از جبرئیل پرسیدم این کیست؟ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفت: این برادرت [[حضرت يوسف علیه السلام|یوسف]] است، من بر او سلام کردم و جهتش استغفار نمودم او هم به من سلام کرده برایم طلب مغفرت نمود، و گفت مرحبا به پیغمبر صالح و برادر صالح و مبعوث در زمان صالح.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این بین [[ملائکه]] اى را دیدم که در حال خشوع بودند به همان نحوى که درباره ملائکه آسمان دوم توصیف کردم جبرئیل همان حرف هایى را که در آسمان دوم در معرفى من زد این جا نیز همان را تکرار نمود ایشان هم همان عکس العمل را نشان دادند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آن گاه به سوى آسمان چهارم صعود نمودیم در آن جا مردى را دیدم از جبرئیل پرسیدم این مرد کیست؟ گفت: این [[حضرت ادریس علیه السلام|ادریس]] است که خداوند به مقام بلندى رفعتش داده، من به او سلام کرده برایش طلب مغفرت نمودم، او نیز جواب سلامم داد، و برایم طلب مغفرت نمود و از ملائکه در حال خشوع همان را دیدم که در آسمان هاى قبل دیده بودیم همه مرا و امتم را بشارت به خیر دادند، به علاوه آن ها در آن جا فرشته اى دیدم که بر تخت نشسته هفتاد هزار فرشته زیر فرمان داشت که هر یک از آن ها هفتاد هزار ملک زیر فرمان داشتند در این جا به خاطر مبارک رسول خدا صلی الله علیه و آله خطور کرد که نکند این همان باشد، پس جبرئیل با صیحه و فریاد به او گفت بایست و او اطاعتش نموده بپا خاست و تا قیامت هم چنان خواهد ایستاد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آن گاه به آسمان پنجم صعود کردیم در آن جا مردى سالخورده و بزرگ چشم دیدم که به عمرم، پیرمردى به آن عظمت ندیده بودم، نزد او جمع کثیرى از امتش بودند من از کثرت ایشان خوشم آمد، از جبرئیل پرسیدم این کیست؟ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفت: این پیغمبرى است که امتش دوستش مى داشتند، این [[حضرت هارون علیه السلام|هارون]] پسر عمران است، من سلامش کردم، جوابم را داد برایش طلب مغفرت کردم او نیز براى من طلب مغفرت نمود، در همان آسمان باز از ملائکه در حال خشوع همان را دیدم که در آسمان هاى قبلى دیده بودم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آن گاه به آسمان ششم صعود نمودیم، در آن جا مردى بلند بالا و گندمگون دیدم که گویى از شنوه (قبیله معروف عرب) بود، و اگر هم دو تا پیراهن روى هم مى پوشید باز موى بدنش از آن ها بیرون مى آمد، و شنیدم که مى گفت: [[بنى اسرائیل]] گمان کردند که من محترم ترین فرزندان آدم نزد پروردگار هستم و حال آن که این مرد گرامى تر از من است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از جبرئیل پرسیدم این کیست؟ گفت: این برادر تو [[موسى بن عمران]] است، پس او را سلام کردم او نیز به من سلام کرد، سپس براى هم دیگر استغفار نمودیم، و باز در آن جا از ملائکه در حال خشوع همان ها را دیدم که در آسمان هاى قبلى دیده بودم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رسول خدا صلی الله علیه و آله سپس فرمود: آن گاه به آسمان هفتم صعود نمودیم و در آن جا به هیچ فرشته از فرشتگان عبور نکردیم مگر آن که مى گفتند اى محمد [[حجامت]] کن و به امتت بگو حجامت کنند، در ضمن در آن جا مردى دیدم که سر و ریشش جو گندمى، و بر کرسى نشسته بود. از جبرئیل پرسیدم: این کیست که تا آسمان هفتم بالا آمده و کنار [[بیت المعمور|بیت المعمور]] در جوار پروردگار عالم مقام گرفته؟ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفت: اى محمد این پدر تو [[حضرت ابراهیم علیه السلام|ابراهیم]] است در این جا محل تو و منزل پرهیزکاران از امت تو است، آن گاه رسول خدا صلی الله علیه و آله این آیه را تلاوت فرمود: {{متن قرآن|«إِنَّ أَوْلَى النَّاسِ بِإِبْرَاهِيمَ لَلَّذِينَ اتَّبَعُوهُ وَهَٰذَا النَّبِيُّ وَالَّذِينَ آمَنُوا وَاللَّهُ وَلِيُّ الْمُؤْمِنِينَ»}}.&amp;lt;ref&amp;gt;[[سوره آل عمران]]، آیه ۶۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس به وى سلام کردم، بعد از جواب سلامم گفت: مرحبا به پیغمبر صالح و فرزند صالح و مبعوث در روزگار صالح، در آن جا نیز از ملائکه در حال خشوع همان را دیدم که در دیگر آسمان ها دیده بودم، ایشان نیز مرا و امتم را به خیر بشارت دادند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رسول خدا صلی الله علیه و آله اضافه کرد که در آسمان هفتم دریاها از نور دیدم که آن چنان تلألؤ داشتند که چشم ها را خیره مى ساخت و دریاها از ظلمت و دریاها از رنج دیدم که نعره مى زد و هر وقت وحشت مرا مى گرفت یا منظره هول انگیزى مى دیدم از جبرئیل پرسش مى کردم، مى گفت بشارت باد تو را اى محمد شکر این کرامت الهى را بجاى آور و خداى را در برابر این رفتارى که با تو کرد سپاسگزارى کن، خداوند هم دل مرا با گفتار جبرئیل سکونت و آرامش مى داد. وقتى این گونه تعجب ها و وحشت ها و پرسش هایم بسیار شد جبرئیل گفت: اى محمد! آن چه مى بینى به نظرت عظیم و تعجب آور مى آید، این ها که مى بینى یک خلق از مخلوقات پروردگار تو است، پس فکر کن خالقى که این ها را آفریده چقدر بزرگ است با این که آن چه تو ندیده اى خیلى بزرگتر است از آن چه دیده اى آرى میان خدا و خلقش هفتاد هزار حجابست و از همه خلایق نزدیکتر به خدا من و [[اسرافیل|اسرافیلم]] و بین ما و خدا چهار حجاب فاصله است حجابى از نور، حجابى از ظلمت، حجابى از ابر و حجابى از آب.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رسول خدا صلی الله علیه و آله افزود از عجائب مخلوقات خدا (که هر کدام بر آن چه که خواسته اوست مسخر ساخته) خروسى را دیدم که دو بالش در بطون زمین هاى هفتم و سرش نزد عرش پروردگار است و این خود فرشته اى از فرشتگان خداى تعالى است که او را آن چنان که خواسته خلق کرده، دو بالش در بطون زمین هاى هفتم و رو به بالا گرفته بود تا سر از هوا در آورد و از آن جا به آسمان هفتم و از آن جا هم چنان بالا گرفته بود تا این که شاخش به عرش خدا نزدیک شده بود. و شنیدم که مى گفت: منزه است پروردگار من هر چه هم که بزرگ باشى نخواهى دانست که پروردگارت کجا است، چون شان او عظیم است و این خروس دو بال در شانه داشت که وقتى باز مى کرد از شرق و غرب مى گذشت و چون سحر مى شد بال ها را باز مى کرد و به هم مى زد و به تسبیح خدا بانگ برمى داشت و مى گفت: &amp;quot;منزه است خداى ملک قدوس، منزه است خداى کبیر متعال، معبودى نیست جز خداى حى قیوم&amp;quot; و وقتى این جملات را مى گفت، خروس هاى زمین همگى شروع به [[تسبیح]] نموده بال ها را به هم مى زدند، و مشغول خواندن مى شدند و چون او ساکت مى شد همه آن ها ساکت مى گشتند. خروس مذکور پرهایى ریز و سبز رنگ و پرى سفید داشت که سفیدیش سفیدتر از هر چیز سفیدى بود که تا آن زمان دیده بودم و زغب (پرهاى ریز) سبزى هم زیر پرهاى سفید داشت آن هم سبزتر از هر چیز سبزى بود که دیده بودم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رسول خدا صلی الله علیه و آله چنین ادامه داد که: سپس به اتفاق جبرئیل به راه افتاده وارد بیت المعمور شدم، در آن جا دو رکعت نماز خواندم و عده اى از اصحاب خود را در کنار خود دیدم که عده اى لباس هاى نو به تن داشتند و عده اى دیگر لباس هایى کهنه، آن ها که لباس هاى نو دربر داشتند با من به بیت المعمور روانه شدند و آن نفرات دیگر بجاى ماندند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از آن جا بیرون رفتم دو نهر را در اختیار خود دیدم یکى از آن ها به نام &amp;quot;[[کوثر|کوثر]]&amp;quot; دیگرى به نام &amp;quot;رحمت&amp;quot; از نهر کوثر آب خوردم و در نهر رحمت شستشو نمودم آن گاه هر دو برایم رام شدند تا آن که وارد بهشت گشتم که ناگهان در دو طرف آن خانه هاى خودم و اهل بیتم را مشاهده کردم و دیدم که خاکش مانند مشک معطر بود، دخترى را دیدم که در نهرهاى بهشت غوطه ور بود، پرسیدم دختر! تو از کیستى؟ گفت: از آن [[زيد بن حارثه|زید بن حارثه]] مى باشم. صبح این مژده را به زید دادم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نگاهم به مرغان بهشت افتاد که مانند شتران بختى (عجمى) بودند انار بهشت را دیدم که مانند دلوهاى بزرگ بود، درختى دیدم که آن قدر بزرگ بود که اگر مرغى مى خواست دور تنه آن را طى کند، مى بایست هفتصد سال پرواز کند و در بهشت هیچ خانه اى نبود مگر این که شاخه اى از آن درخت بدان جا سر کشیده بود. از جبرئیل پرسیدم این درخت چیست؟ گفت: این درخت &amp;quot;طوبى&amp;quot; است که خداوند آن را به بندگان صالح خود وعده داده، و فرموده: {{متن قرآن|«طُوبَىٰ لَهُمْ وَحُسْنُ مَآبٍ»}}؛ طوبى و سرانجام نیک مر ایشان راست.&amp;lt;ref&amp;gt;[[سوره رعد]]، آیه ۲۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: وقتى وارد [[بهشت]] شدم به خود آمدم و از جبرئیل از آن دریاهاى هول انگیز و عجائب حیرت انگیز آن سؤال نمودم، گفت: این ها سیر اوقات و حجاب هایى است که خداوند به وسیله آن ها خود را در پرده انداخته و اگر این حجاب ها نبود نور عرش تمامى آن چه که در آن بود را پاره مى کرد و از پرده بیرون مى ریخت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آنگاه به درخت [[سدرة المنتهى]] رسیدم که یک برگ آن امتى را در سایه خود جاى مى داد و فاصله من با آن درخت همان قدر بود که خداى تعالى درباره اش فرمود: {{متن قرآن|«قابَ قَوْسَینِ أَوْ أَدْنى»}}.&amp;lt;ref&amp;gt;[[سوره نجم]]، آیه ۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این جا بود که خداوند ندایم داد و فرمود: {{متن قرآن|«آمَنَ الرَّسُولُ بِمَا أُنزِلَ إِلَيْهِ مِن رَّبِّهِ»}}.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در پاسخ، از قول خودم و امتم عرض کردم: {{متن قرآن|«وَالْمُؤْمِنُونَ كُلٌّ آمَنَ بِاللّهِ وَ مَلآئِكَتِهِ وَ كُتُبِهِ وَ رُسُلِهِ لاَنُفَرِّقُ بَيْنَ أَحَدٍ مِّن رُّسُلِهِ وَ قَالُواْ سَمِعْنَا وَ أَطَعْنَا غُفْرَانَكَ رَبَّنَا وَ إِلَيْكَ الْمَصِيرُ»}}.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خداى تعالى فرمود: {{متن قرآن|«لاَيُكَلِّفُ اللّهُ نَفْسًا إِلاَّ وُسْعَهَا لَهَا مَا كَسَبَتْ وَ عَلَيْهَا مَا اكْتَسَبَتْ »}}.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عرض کردم: {{متن قرآن|«رَبَّنَا لاَتُؤَاخِذْنَا إِن نَّسِينَا أَوْ أَخْطَأْنَا»}}.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خداى تعالى فرمود: تو را مؤاخذه نمى کنم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عرض کردم: {{متن قرآن|«رَبَّنَا وَلاَ تَحْمِلْ عَلَيْنَا إِصْرًا كَمَا حَمَلْتَهُ عَلَى الَّذِينَ مِن قَبْلِنَا»}}.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خداوند تعالى خطاب فرمود: &amp;quot;نه، تحمیلت نمى کنم&amp;quot;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
من عرض کردم: {{متن قرآن|«رَبَّنَا وَلاَ تُحَمِّلْنَا مَا لاَطَاقَةَ لَنَا بِهِ وَاعْفُ عَنَّا وَاغْفِرْ لَنَا وَارْحَمْنَآ أَنتَ مَوْلاَنَا فَانصُرْنَا عَلَى الْقَوْمِ الْكَافِرِينَ»}}.&amp;lt;ref&amp;gt;[[سوره بقره]]، آیه ۲۸۵ و ۲۸۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خداى تعالى فرمود: این را که خواستى به تو و به امت تو دادم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[امام صادق]] علیه السلام در این جا فرمود: &amp;quot;هیچ میهمانى به درگاه خدا گرامى تر از رسول خدا صلی الله علیه و آله (در آن وقتى که این تقاضاها را براى امتش مى کرد) نبوده است&amp;quot;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رسول خدا صلی الله علیه و آله عرض کرد: پروردگارا تو به انبیایت فضائلى کرامت فرمودى، به من نیز عطیه اى کرامت کن، فرمود: به تو نیز در میان آن چه که داده ام دو کلمه عطیه داده ام که در زیر عرشم نوشته شده، و آن کلمه: &amp;quot;لاحول و لاقوة الا باللَّه&amp;quot; و کلمه: &amp;quot;لامنجى منک الا الیک&amp;quot; مى باشد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: در این جا بود که ملائکه کلامى را به من آموختند، تا در هر صبح و شام بخوانم، و آن این است: &amp;quot;اللهم ان ظلمى اصبح مستجیرا بعفوک و ذنبى اصبح مستجیرا بمغفرتک و ذلى اصبح مستجیرا بعزتک، و فقرى اصبح مستجیرا بغناک و وجهى الفانى اصبح مستجیرا بوجهک الباقى الذى لایفنى - خدایا اگر ظلم مى کنم دلگرم به عفو توام و اگر گناه مى کنم پناهنده به مغفرتت هستم، خدایا ذلتم از دلگرمى به عزت تو است و فقرم پناهنده به غناى تو است و وجه فانیم مستجیر به وجه باقى تو&amp;quot; و من این را در موقع عصر مى خوانم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آنگاه صداى اذانى شنیدم و ناگاه دیدم فرشته ایست که [[اذان]] مى گوید، فرشته ایست که تا قبل از آن شب کسى او را در آسمان ندیده بود، وقتى دو نوبت گفت: &amp;quot;اللَّه اکبر&amp;quot; خداى تعالى فرمود: درست مى گوید بنده من، من از هر چیز بزرگترم، او گفت: &amp;quot;اشهد ان لا اله الا اللَّه&amp;quot;. خداى تعالى فرمود: بنده ام درست مى گوید، منم اللَّه، که معبودى نیست مگر من و معبودى نیست به غیر من.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او گفت: &amp;quot;اشهد ان محمدا رسول اللَّه اشهد ان محمدا رسول اللَّه&amp;quot;. پروردگار فرمود: بنده ام راست مى گوید محمد بنده و فرستاده من است، من او را مبعوث کرده ام، &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او گفت: &amp;quot;حى على الصلاة حى على الصلاة&amp;quot;. خداى تعالى فرمود: راست مى گوید بنده من و به سوى واجب من دعوت مى کند هر کس از روى رغبت و به امید اجر دنبال واجب من برود همین رفتنش [[کفاره|کفاره]] گناهان گذشته او خواهد بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او گفت: &amp;quot;حى على الفلاح حى على الفلاح&amp;quot;. خداى تعالى فرمود: آرى نماز صلاح و نجاح و فلاح است. آن گاه در همان آسمان بر ملائکه امامت کردم و نماز گزاردیم آن طور که در بیت المقدس بر انبیاء امامت کرده بودم (این روایت از دستبرد [[عامه]] محفوظ نمانده و گرنه جا داشت حى على خیر العمل هم در آن ذکر شده باشد).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپس فرمود: بعد از نماز، مهى همانند ابر مرا فرا گرفت به [[سجده]] افتادم پروردگارم مرا ندا داد: من بر همه انبیاى قبل از تو پنجاه [[نماز]] واجب کرده بودم همان پنجاه نماز را بر تو و امتت نیز واجب کردم این نمازها را در امتت بپاى دار، رسول خدا صلی الله علیه و آله مى گوید: من برخاسته به طرف پایین به راه افتادم، در مراجعت به ابراهیم برخوردم، چیزى از من نپرسید، به موسى برخوردم، پرسید چه کردى؟ گفتم: پروردگارم. فرمود: بر هر پیغمبرى پنجاه نماز واجب کردم، و همان را بر تو و بر امتت نیز واجب کردم، موسى گفت: اى محمد امت تو آخرین امتند، و نیز ناتوان ترین امتها هستند، پروردگار تو نیز هیچ خواسته اى برایش زیاد نیست و امت تو طاقت این همه نماز را ندارد برگرد و درخواست کن که قدرى به امت تو تخفیف دهد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
من به سوى پروردگارم برگشتم تا به سدرة المنتهى رسیده در آن جا به سجده افتادم، و عرض کردم پنجاه نماز بر من و امتم واجب کردى نه من طاقت آن را دارم و نه امتم پروردگارا قدرى تخفیفم بده، خداى تعالى ده نماز تخفیفم داد، بار دیگر نزد موسى برگشتم و قصه را گفتم. گفت: تو و امتت طاقت این مقدار را هم ندارید، برگرد به سوى پروردگار، برگشتم ده نماز دیگر از من برداشت، باز نزد موسى آمدم و قصه را گفتم. گفت: باز هم برگرد و در هر بار که برمى گشتم تخفیفى مى گرفتم. تا آن که پنجاه نماز را به ده نماز رساندم، و نزد موسى بازگشتم. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفت: طاقت این را هم ندارید، به درگاه خدا شدم پنج نماز دیگر تخفیف گرفته نزد موسى آمدم، و داستان را گفتم، گفت: این هم زیاد است طاقتش را ندارید، گفتم: من دیگر از پروردگارم خجالت مى کشم، و زحمت پنج نماز برایم آسانتر از درخواست تخفیف است، این جا بود که گوینده اى ندا در داد: حال که بر پنج نماز صبر کردى در برابر همین پنج نماز ثواب پنجاه نماز را دارى، هر یک نماز به ده نماز و هر که از امت تو تصمیم بگیرد که به امید ثواب کار نیکى بکند اگر آن کار را انجام داد ده برابر ثواب برایش مى نویسم و اگر (به مانعى برخورد و نکرد به خاطر همان تصمیمش) یک ثواب برایش مى نویسم، و هر که از امتت تصمیم بگیرد کار زشتى انجام دهد، اگر انجام هم داد فقط یک گناه برایش مى نویسم، و اگر منصرف شد و انجام نداد، هیچ گناهى برایش نمى نویسم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام صادق علیه السلام در این جا فرمود: خداوند از طرف این امت به موسى علیه السلام جزاى خیر بدهد &amp;quot;او باعث شد که تکلیف این امت آسان شود&amp;quot; این است [[تفسیر قرآن|تفسیر]] آیه: {{متن قرآن|«سُبْحَانَ الَّذِي أَسْرَىٰ بِعَبْدِهِ لَيْلًا مِنَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ إِلَى الْمَسْجِدِ الْأَقْصَى الَّذِي بَارَكْنَا حَوْلَهُ لِنُرِيَهُ مِنْ آيَاتِنَا ۚ إِنَّهُ هُوَ السَّمِيعُ الْبَصِيرُ»}}.&amp;lt;ref&amp;gt;تفسیر قمى، ج ۲، ص ۳-۱۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==روایات دیگرى در شرح اسراء و معراج==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و در [[الأمالی شیخ طوسی (کتاب)|امالى صدوق]] از پدرش از على از پدرش از ابن ابى عمیر از [[ابان بن عثمان]] از ابى عبداللَّه [[امام صادق علیه السلام|جعفر بن محمد]] علیه السلام روایت آمده که فرمود: وقتى رسول خدا صلی الله علیه و آله را به [[معراج]] و به [[بیت المقدس]] بردند جبرئیل او را سوار براق کرد و به اتفاق به بیت المقدس آمدند جبرئیل محراب هاى انبیاء را به آن جناب نشان داد، و رسول خدا صلی الله علیه و آله در آن محراب ها نماز گزارده و از آن جا عبورش داده در مراجعت به کاروان قریش برخوردند، رسول خدا صلی الله علیه و آله آبى را که آنان در ظرف داشتند دید و دید که شترى گم کرده اند و در پى آن مى گردند، رسول خدا صلی الله علیه و آله از آن آب بیاشامید، و مابقى آن را به زمین ریخت و چون از معراج برگشت و صبح شد به [[قریش|قریش]] فرمود که خداى تعالى دیشب مرا به بیت المقدس برد و آثار انبیاء و منزل هاى ایشان را نشانم داد، و من در مراجعت در فلان محل به کاروانى از قریش برخوردم که شترى گم کرده بودند و از آب ایشان بیاشامیدم، و مابقى آن را ریختم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[ابوجهل]] گفت: اى قریش الآن فرصت خوبى دست داده، بپرسید مسجد اقصى چند ستون داشت؟ و چند قندیل در آن آویزان بود؟ پرسیدند: اى محمد! در این جمع کسانى هستند که بیت المقدس را دیده باشند، اینک تو بیت المقدس را براى ما توصیف کن ببینیم راست مى گویى یا خیر، بگو ببینیم چند عدد ستون داشت؟ و قندیل ها و محراب هایش چند تا بود؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جبرئیل در دم نازل شده صورت بیت المقدس را در برابر آن جناب مجسم نمود، و آن جناب هر چه را ایشان مى پرسیدند پاسخ مى گفت، بعد از آن که از جزئیات بیت المقدس فارغ شدند گفتند: باید صبر کنى تا کاروان برسد، از کاروانیان نیز قضیه تو را بپرسیم، حضرت فرمود: شاهد صدق گفتار من این است که کاروانیان قریش هنگام طلوع آفتاب وارد مى شوند، در حالى که شترى خاکسترى رنگ پیشاپیش کاروانست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فرداى آن روز قریش به استقبال کاروان آمده شکاف دره را نگاه مى کردند مى گفتند الآن آفتاب مى زند. در همین بین در یک آن هم آفتاب طلوع کرد و هم کاروان نمودار شد در حالى که شترى خاکسترى رنگ پیشاپیش آن بود. از داستان شب گذشته و آن چه رسول خدا صلی الله علیه و آله فرموده بود پرسیدند. گفتند: آرى همین طور بود شترى از ما در فلان محل گم شده بود و ما آب خود را در ظرفى ریخته بودیم صبح که برخاستیم دیدیم آب به زمین ریخته شده است. ولى مشاهده این معجزات چیزى جز بر طغیان قریش نیفزود.&amp;lt;ref&amp;gt;امالى شیخ صدوق، ص ۳۶۳، مجلس ۶۹، ح ۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مؤلف: در معناى این روایت، روایت دیگرى نیز از [[شیعه|شیعه]]&amp;lt;ref&amp;gt;منهج الصادقين فى الزام المخالفين، ج ۵، ص ۲۵۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; و [[اهل سنت|سنى]]&amp;lt;ref&amp;gt;الدر المنثور، ج ۴، ص ۱۵۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; وارد شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و در همان کتاب به سند خود از [[ابن عباس|عبداللَّه بن عباس]] روایت کرده که گفت: رسول خدا صلی الله علیه و آله وقتى به آسمان عروج نمود جبرئیل او را به کنار نهرى رسانید، که آن را نهر نور مى گویند و آیه: {{متن قرآن|«وَجَعَلَ الظُّلُمَاتِ وَالنُّورَ»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[سوره انعام]]، آیه ۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; اشاره به آنست، وقتى به آن نهر رسیدند جبرئیل به او گفت: اى محمد! به برکت خدا عبور کن، زیرا خداوند چشمت را برایت نورانى کرده و پیش رویت را وسعت داده، آرى این نهرى است که تاکنون احدى از آن عبور نکرده نه فرشته اى مقرب و نه پیغمبرى مرسل، تنها و تنها من روزى یک بار در آن آب تنى مى کنم، و وقتى بیرون مى شوم بالهایم را بهم مى زنم هیچ قطره اى نیست که از بالم بچکد مگر آن که خداى تعالى از آن قطره فرشته اى مقرب خلق مى کند که بیست هزار صورت و چهل هزار بال دارد و به هر زبانى با لغتى جداگانه حرف مى زند که زبان دیگرى آن را نمى داند و نمى فهمد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رسول خدا صلی الله علیه و آله از آن نهر عبور کرد تا رسید به حجاب ها و حجاب ها پانصد عدد بودند که میان هر دو حجابى پانصد سال راه بود آن گاه به وى گفت: اى محمد! جلو برو رسول خدا صلی الله علیه و آله پرسید: چرا با من نمى آیى؟ گفت: من نمى توانم از این جا پا فراتر بگذارم، [[رسول خدا]] صلی الله علیه و آله آن قدر که خدا مى خواست جلو رفت تا آن که گفتار خداى را شنید که مى فرمود من محمودم و تو محمدى اسمت را از اسم خودم مشتق نمودم پس هر که با تو بپیوندد من با او مى پیوندم و هر که با تو قطع کند با او قطع مى کنم. برو به سوى بندگانم و ایشان را از کرامتى که به تو کردم خبر بده، هیچ پیغمبرى برنگزیدم مگر آن که براى او وزیرى قرار دادم و تو پیغمبر من، و [[امام علی علیه السلام|على بن ابى طالب]] وزیر تو است.&amp;lt;ref&amp;gt;امالى صدوق، ص ۲۹۰، ح ۱۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و در مناقب [[ابن شهر آشوب]] از ابن عباس روایت شده که در خبرى گفته: (رسول خدا) آوازى را شنید که مى گفت: &amp;quot;آمنا برب العالمین&amp;quot; ابن عباس اضافه کرده که (جبرئیل) گفت: این ها ساحران فرعونند و همچنین (رسول اللَّه) شنید که گوینده اى مى گفت: &amp;quot;لبیک اللهم لبیک&amp;quot;. جبرئیل گفت: این ها حاجیانند، و نیز شنید صداى گوینده اى را که مى گفت: لبیک &amp;quot;اللَّه اکبر&amp;quot;. جبرئیل گفت: این ها مجاهدین راه خدایند و نیز صداى تسبیح شنید. جبرئیل بیان داشت که اینان انبیایند پس وقتى به سدرة المنتهى و از آن جا به حجاب ها رسید جبرئیل گفت: یا رسول اللَّه تو خود جلو برو که من بیش از این نمى توانم نزدیک شوم چرا که اگر به اندازه یک بند انگشت نزدیکتر شوم خواهم سوخت.&amp;lt;ref&amp;gt;مناقب، ج ۱، ص ۱۷۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و در [[الاحتجاج (کتاب)|احتجاج]] از ابن عباس روایت کرده که گفت: رسول خدا صلی الله علیه و آله در ضمن احتجاجى که علیه [[یهود|یهود]] مى کرد فرمود: &amp;quot;بر بال جبرئیل سوار شدم، سیر نمودم و به آسمان هفتم رسیدم از [[سدرة المنتهى]] که نزد آن جنت الماوى است نیز گذشتم تا آن که به ساق [[عرش]] پیوستم، و از ساق عرش ندا شد که به درستى که منم آرى منم اللَّه و معبود یکتا، معبودى نیست غیر من، منم &amp;quot;سلام&amp;quot;، &amp;quot;مؤمن&amp;quot;، &amp;quot;مهیمن&amp;quot;، &amp;quot;عزیز&amp;quot;، &amp;quot;جبار&amp;quot;، &amp;quot;متکبر&amp;quot;، &amp;quot;رؤوف&amp;quot;، &amp;quot;رحیم&amp;quot; و من او را با چشم دل دیدم نه با چشم سر...&amp;quot;.&amp;lt;ref&amp;gt;احتجاج، ج ۱، ص ۴۸، طبع بیروت.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و در [[الکافی (کتاب)|کافى]] به سند خود از ابى الربیع روایت کرده که گفت سفرى با حضرت [[امام باقر علیه السلام|ابى جعفر]] علیه السلام به [[حج]] مشرف شدم که آن سال [[هشام بن عبدالملک|هشام بن عبدالملک]] نیز به اتفاق نافع مولاى [[عمر بن خطاب]] مشرف بود. نافع نظرى به ابى جعفر علیه السلام انداخت در حالى که در رکن بیت بود و مردم اطرافش جمع بودند، نافع به هشام گفت یا امیرالمؤمنین! این کیست که این قدر مردم اطرافش را گرفته اند؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفت: این پیغمبر اهل کوفه محمد بن على است، نافع گفت: شاهد باش که مى روم و از مسائلى پرسش مى کنم که در جواب عاجز بماند، سؤالاتى به میان مى آورم که جز پیغمبر و یا وصى پیغمبر و یا فرزند پیغمبر نمى تواند جواب بگوید، گفت برو و سعى کن سؤالاتى را مطرح کنى تا شرمنده اش سازى.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نافع نزدیک آمد تا خود را به دوش مردم تکیه داده رو به ابى جعفر کرد و گفت: اى محمد بن على من [[تورات]] و [[انجیل]] و [[زبور]] و [[قرآن]] را خوانده ام و حلال و حرام آن ها را یاد گرفته ام اینک آمده ام تا از تو سؤالاتى کنم که جواب آن ها را جز پیغمبران و یا اوصیاى آنان نمى دانند، راوى مى گوید: امام ابى جعفر علیه السلام سرش را بلند کرد و فرمود بپرس هر چه را که مى خواهى.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نافع گفت: به من بگو ببینم بین [[حضرت عیسى]] علیه السلام و [[خاتم الأنبیاء|خاتم الأنبیاء]] چند سال فاصله بود؟ فرمود: نظریه خودم را بگویم یا رأى تو را؟ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عرض کرد: هر دو را، فرمود: بنا به قول من پانصد سال فاصله شد و اما بنا بر قول تو ششصد سال بوده، گفت: بگو ببینم معناى کلام خدا که مى فرماید: {{متن قرآن|«وَاسْأَلْ مَنْ أَرْسَلْنَا مِنْ قَبْلِكَ مِنْ رُسُلِنَا أَجَعَلْنَا مِنْ دُونِ الرَّحْمَٰنِ آلِهَةً يُعْبَدُونَ»}}.&amp;lt;ref&amp;gt;از پیغمبرانى که قبل از تو فرستاده ایم بپرس آیا ما به غیر رحمان معبودهاى دیگرى قرار دادیم که مردم را بپرستند؟ [[سوره زخرف]]، آیه ۴۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; چیست؟ و با این که بین رسول خدا صلی الله علیه و آله و پیغمبر قبل او عیسى پانصد سال فاصله است این سؤال را از کدام پیغمبر بکند؟ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت در جوابش این آیه را تلاوت فرمود: {{متن قرآن|«سُبْحَانَ الَّذِي أَسْرَىٰ بِعَبْدِهِ لَيْلًا مِنَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ إِلَى الْمَسْجِدِ الْأَقْصَى الَّذِي بَارَكْنَا حَوْلَهُ لِنُرِيَهُ مِنْ آيَاتِنَا»}}. و از جمله آیاتى که خداوند در بیت المقدس به او نشان داد این بود که خداوند انبیاء و مرسلین اولین و آخرین را محشور نموده به جبرئیل دستور داد تا [[اذان]] و [[اقامه]] را دو تا دو تا بگوید، و او در اذانش گفت حى على خیر العمل آن گاه به انبیاء نماز گزارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و چون از نماز فارغ شد رو به ایشان کرده پرسید شما به چه چیز شهادت مى دهید. (عقاید دینى شما چیست؟) و چه چیزى را مى پرستیدید؟ گفتند: ما [[شهادت]] مى دهیم به این که معبودى نیست جز خداى تعالى و او را شریکى نیست و نیز شهادت مى دهیم بر این که تو رسول خدایى بر این معنا از ما عهد و میثاق ها گرفته اند، نافع گفت: درست فرمودى اى ابا جعفر.&amp;lt;ref&amp;gt;روضه کافى، ص ۱۰۳، ح ۹۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و در [[علل الشرائع (کتاب)|علل]] به سند خود از ثابت بن دینار روایت کرده که گفت: من از حضرت [[امام سجاد علیه السلام|زین العابدین على بن الحسین]] علیه السلام درباره خداى عزوجل پرسیدم: که آیا خداوند به مکان وصف مى شود؟ حضرت فرمود: &amp;quot;تعالى اللَّه عن ذلک - خدا بزرگتر از این است&amp;quot;. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عرض کردم: اگر خداوند به مکان وصف نمى شود پس چرا وقتى مى خواست پیغمبرش را به خود نزدیک کند او را به آسمان برد، مگر خدا در آسمان است؟ فرمود: نه این کار براى آن بود که مى خواست [[عالم ملکوت|ملکوت]] و واقعیت آسمان ها و آن چه در آن ها (از عجائب صنع و بدایع خلقت) است را به او نشان دهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پرسیدم: پس این که خداى تعالى مى فرماید: {{متن قرآن|«ثُمَّ دَنَا فَتَدَلَّىٰ * فَكَانَ قَابَ قَوْسَيْنِ أَوْ أَدْنَىٰ»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[سوره نجم]]، آیه ۸-۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;. چه معنا دارد؟ و رسول خدا صلی الله علیه و آله به کجا نزدیک شد؟ (که بیش از دو تیرانداز و یا کمتر فاصله نماند؟) &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فرمود: رسول خدا صلی الله علیه و آله به حجاب هاى نورى نزدیک شد و در آن جا ملکوت آسمان ها را مشاهده کرد، آن گاه تدلى (نزدیکى) نموده و از طرف پائین ملکوت زمین را نگریست تا آن جا که پنداشت نزدیکی هاى زمین است و بیش از دو تیرانداز و یا کمتر فاصله نبود. خلاصه جمله {{متن قرآن|«قَابَ قَوْسَيْنِ أَوْ أَدْنَىٰ»}} ناظر به فاصله آن جناب با زمین است.&amp;lt;ref&amp;gt;علل شرایع، ج ۱، ص ۱۳۱، باب ۱۱۲، ح ۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و در [[تفسیر قمی (کتاب)|تفسیر قمى]] به سند خود از اسماعیل جعفى روایت کرده که گفت: من در [[مسجد الحرام|مسجدالحرام]] نشسته بودم و حضرت ابى جعفر علیه السلام نیز در گوشه اى نشسته بود، سر بلند کرده نگاهى به آسمان و نگاهى به [[کعبه|کعبه]] کرد و فرمود: {{متن قرآن|«سُبْحَانَ الَّذِي أَسْرَىٰ بِعَبْدِهِ لَيْلًا مِنَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ إِلَى الْمَسْجِدِ الْأَقْصَى»}} سه بار این آیه را تکرار کرد، آن گاه متوجه من شد و فرمود: اهل [[عراق]] درباره این آیه چه مى گویند؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عرض کردم: مى گویند خداوند رسول خود را از مسجدالحرام به بیت المقدس برد، فرمود این طور نیست که آنان مى گویند لیکن از این جا به این جا سیرش دادند و با دست اشاره به آسمان کرد و فرمود ما بین آن دو حرم است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آنگاه فرمود: به سدرة المنتهى رسید جبرئیل از همراهیش باز ایستاد رسول خدا صلی الله علیه و آله پرسید: آیا در چنین جایى مرا تنها مى گذارى؟ گفت: تو پیش برو که به خدا سوگند به جایى رسیده اى که هیچ خلقى از خلائق بدان جا نرسیده و نخواهد رسید این جا بود که پروردگار خود را دید و تنها سبحه میان او و خداوند فاصله بود، پرسیدم فدایت شوم سبحه چیست؟ حضرت با صورت خود اشاره به زمین و با دست خود اشاره به آسمان کرد و سه نوبت گفت: &amp;quot;جلال ربى جلال ربى&amp;quot; آن گاه خطاب شد که اى محمد، گفت: لبیک یا رب، خطاب رسید سکنه آسمان در چه چیز مشاجره مى کنند؟ پیامبر گفت: خداوندا تو منزهى من علمى ندارم جز آن چه که تو به من آموختى.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رسول خدا سپس فرمود: پس خداى تعالى دست در میان دو پستانم گذاشت و من برودت آن را در میان دو کتفم احساس کردم، آن گاه هیچ چیز از گذشته و آینده از من نپرسید مگر آن که پاسخ آن را دانستم، در پایان پرسید اى محمد! سکان آسمان ها در چه چیز مخاصمه و نزاع دارند؟ گفتم: در درجات و کفارات و حسنات.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فرمود: اى محمد نبوتت به پایان رسید، و خوردنت تمام شد، چه کسى را براى جانشینى خود در نظر گرفته اى؟ عرض کردم: پروردگارا من همه خلقت را آزمایش کرده ام کسى را مطیع تر از على براى خود نیافتم، فرمود: اى محمد! هم چنین مطیع تر از همه خلق نسبت به دستورات منست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عرض کردم: پروردگارا همه خلقت را آزمودم کسى را نسبت به خودم علاقمندتر از على نیافتم، فرمود: و هم چنین نسبت به من، پس اى محمد! او را بشارت بده به این که آیات هدایت و پیشواى اولیاى من و نور براى فرمانبران من و کلمه باقیه ایست که من متقین را ملزم به پذیرفتن آن کرده ام، هر که او را دوست بدارد مرا دوست داشته و هر که او را دشمن بدارد مرا دشمن داشته، علاوه بر این، من او را به خصائصى اختصاص داده ام که احدى را به آن اختصاص نداده ام.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عرض کردم پروردگارا آخر او برادر من و صاحب و وزیر و وارث من است، فرمود: این امرى است که قضایش مقدر شده که او باید مبتلا شود و مردم هم به وسیله او امتحان شوند علاوه بر این من او را ارث داده ام وارث داده ام وارث داده ام وارث داده ام، چهار چیز را که گره آن ها به دست اوست و او هرگز فاش نمى کند.&amp;lt;ref&amp;gt;تفسیر قمى، ج ۲، ص ۲۴۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مؤلف: این که امام علیه السلام فرمود: &amp;quot;از این جا به این جا سیرش دادند&amp;quot;. مقصود این است که آن جناب را از [[کعبه]] به [[بیت المعمور|بیت المعمور]] سیر دادند (و ما بین کعبه و بیت المعمور حرم است) نه این که مقصود این باشد که از کعبه تا بیت المقدس نرفته بلکه به [[مسجد الاقصى]] رفته است، چون اخبار بسیارى وارد شده که مقصود از مسجد اقصى همان بیت المقدس است، نه این که خواسته باشد مسجد اقصى را به بیت المعمور تفسیر کرده باشد بلکه مقصود حضرت این است که منتهاى معراج بیت المقدس نبوده بلکه از آن جا هم گذشته به بیت المعمور که در آسمان ها است برده شده.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و این که رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: &amp;quot;این جا بود که پروردگار خود را دیدم&amp;quot; معنایش دیدن به چشم قلب است نه به چشم سر، همچنان که در پاره اى از روایات قبلى خود آن حضرت تصریح به آن کرده بود، روایاتى هم که رؤیت را به رؤیت قلبى تفسیر مى کند مؤید این معنا است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و این که فرمود: &amp;quot;تنها سبحه میان پیامبر و خدا فاصله بود&amp;quot;. معنایش این است که در نزدیکى به خدا به جایى رسید که میان خدا و پیامبر جز جلال او فاصله اى نماند. و این که فرمود: &amp;quot;خداى تعالى دست در میان دو پستانم گذاشت...&amp;quot; کنایه است از رحمت الهى، و حاصل معنایش این است که علمى از ناحیه او به قلبم وارد شد که هر شک و ریبى را از میان برد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و در [[الدر المنثور]] است که ابن ابى شیبه و مسلم و ابن مردویه از طریق ثابت از [[انس بن مالک|انس]] روایت کرده که گفت: رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: براق را برایم آوردند، حیوانى بود سفید و دراز، و بزرگتر از الاغ و کوچکتر از قاطر که هر گامش به اندازه چشم اندازش بود من آن را سوار شده به راه افتادم تا به بیت المقدس رسیدم، در آن جا براق را به همان حلقه اى که انبیاء مرکب خود را مى بستند ببستم و داخل مسجد شده دو رکعت نماز بجا آوردم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آنگاه بیرون آمدم جبرئیل ظرفى شراب و ظرفى شیر برایم آورد، من شیر را انتخاب کردم جبرئیل گفت، فطرت را اختیار کردى، آن گاه ما را به طرف آسمان دنیا برد در آن جا اجازه ورود خواست، پرسیدند تو کیستى؟ گفت: جبرئیلم، پرسیدند: همراهت کیست؟ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفت: محمد صلی الله علیه و آله است، پرسیدند مبعوث شده؟ گفت: آرى مبعوث شده، در این موقع درب را باز کردند، ناگهان آدم را دیدم که به من مرحبا گفت و برایم دعاى خیر کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آنگاه ما به آسمان دوم عروج داده شدیم در آن جا نیز جبرئیل اذن ورود خواست، پرسیدند: تو کیستى؟ گفت: جبرئیلم، پرسیدند: چه کسى با تو است؟ گفت: محمد است، پرسیدند: مگر مبعوث شده؟ گفت: آرى مبعوث شده، ما را راه دادند، ناگهان دو پسر خاله ام [[حضرت عیسی علیه السلام|عیسى بن مریم]] و [[حضرت یحیی علیه السلام|یحیى بن زکریا]] را دیدم مرا مرحبا گفتند و برایم دعاى خیر کردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپس به آسمان سوم برده شدیم در آن جا نیز جبرئیل اجازه ورود خواست، پرسیدند: تو کیستى؟ گفت: جبرئیلم، پرسیدند: همراهت کیست؟ گفت: محمد است، پرسیدند: مگر مبعوث شده؟ گفت: آرى مبعوث شده، ما را راه دادند، ناگهان یوسف را دیدم که بهره اى از زیبایى داشت مرحبا گفت و برایم دعاى خیر نمود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آنگاه ما به آسمان چهارم برده شدیم، جبرئیل اجازه ورود خواست، پرسیدند: کیستى؟ گفت جبرئیلم، پرسیدند: چه کسى با تو است؟ گفت: محمد است، پرسیدند: مگر مبعوث شده؟ گفت: آرى مبعوث شده، آن گاه ما را راه دادند وارد شدیم و من به ادریس برخوردم بر من مرحبا گفت و برایم دعاى خیر کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آنگاه به آسمان پنجم رفتیم، و جبرئیل اجازه ورود خواست، گفتند: کیستى؟ گفت: جبرئیلم گفتند: آن کیست با تو؟ گفت: محمد است، پرسیدند: مگر مبعوث شده؟ گفت: آرى مبعوث شده، اجازه دادند وارد شدیم، و من به هارون برخوردم و مرا ترحیب گفت و برایم دعاى خیر کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپس به آسمان ششم عروجمان دادند در آن جا نیز جبرئیل اجازه خواست، گفتند: کیستى؟ گفت: جبرئیلم، پرسیدند: به همراه تو کیست؟ گفت: محمد است، پرسیدند: مگر مبعوث شده؟ گفت: آرى مبعوث شده، اجازه دادند وارد شدیم و من موسى را دیدم و مرا ترحیب گفت و دعاى خیر برایم کرد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس آنگاه به آسمان هفتم عروج داده شدیم و جبرئیل اجازه خواست، پرسیدند: کیستى؟ گفت: جبرئیلم، گفتند آن کیست؟ گفت: محمد، پرسیدند، مگر مبعوث شده؟ گفت: آرى مبعوث شده اجازه ورودمان دادند و من به ابراهیم برخوردم که تکیه به بیت المعمور داده بود و هر روز هفتاد هزار فرشته به دیدارش مى آمدند و دیگر آن عده نزد او نمى آمدند، بلکه هر روز یک عده اى دیگر او را دیدار مى کردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از آنجا عبور داده شدم و به سدرة المنتهى رسیدم، برگ درخت سدر را در آن جا دیدم که مانند گوش فیل بود و میوه اش هم چون کوزه هاى بزرگ و چون امر الهى آن درخت را فرا گرفت وضعش تغییر کرد، در نتیجه احدى از خلق خدا قادر نیست که زیبایى آن را توصیف کند، آن جا بود که خداوند به من [[وحى]] کرد آن چه را که کرد، و پنجاه نماز بر من واجب کرد تا در هر شبانه روز به جاى آورم، پس فرود آمدم تا به موسى رسیدم، او پرسید: خدا چه چیز بر امت تو واجب کرد؟ گفتم: پنجاه نماز. گفت: برگرد نزد پروردگارت، چرا که امت تو طاقت این مقدار را ندارند، آرى بنى اسرائیل را آزموده و این تجربه را به دست آوردم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
من به درگاه پروردگارم برگشته به عرض رساندم که به امت من تخفیف ده خداى تعالى پنج نماز را تخفیف داد و من نزد موسى برگشتم و گفتم که پنج نماز تخفیف داده شد، گفت: امتت طاقت این را هم ندارند برگرد و از پروردگارت درخواست تخفیف کن، مى فرماید من هم چنان برمى گشتم و تخفیف مى گرفتم تا آن که خداى تعالى فرمود: اى محمد! حال رسید به پنج نماز، براى هر شبانه روز، و هر نماز اجر ده نماز را دارد و در نتیجه امتت از پنجاه نماز برخوردار مى شوند، و هر کس که تصمیم بگیرد حسنه اى را انجام دهد اگر نتوانست انجام دهد یک حسنه به حسابش مى نویسند و اگر انجام داد ده حسنه به حسابش نوشته مى شود و از طرفى اگر کسى تصمیم گرفت گناهى را مرتکب شود اما به آن گناه دست نیازید چیزى به حسابش نوشته نمى شود و اگر مرتکب شد یک سیئه برایش حساب مى شود، این جا بود که به سوى موسى برگشته و جریان را برایش گفتم، باز موسى گفت که نزد پروردگارت برگرد و باز تخفیف بگیر، گفتم: نه آن قدر رفتم و برگشتم که دیگر خجالت مى کشم.&amp;lt;ref&amp;gt;الدر المنثور، ج ۴، ص ۱۳۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[علامه طباطبایى|علامه طباطبایی]] گوید: این روایت از انس به طرق مختلفى نقل شده، از آن جمله طریق بخارى و مسلم و ابن جریر و ابن مردویه است که از طریق شریک بن عبداللَّه بن ابى نمر از انس روایت کرده و روایتش چنین است که گفت: شبى که رسول خدا را از مسجد کعبه به معراج بردند سه نفر قبل از این که به آن جناب وحى بیاید نزد او آمدند در حالى که آن جناب در مسجدالحرام خوابیده بود یکى از آن سه نفر از بقیه پرسید کدامیک از ایشان است؟ وسطى گفت: بهتر از همه او است، دیگرى گفت: بگیرید بهتر از همه را، و این جریان در آن شب زیاد ادامه نیافت و از نظر آن جناب ناپدید شدند تا آن که در شبى دیگر آمدند در حالى که دیدگان آن جناب بسته بود ولى دلش بیدار بود و مى دید (البته این اختصاص به آن شب و به آن حضرت ندارد اصولا انبیاء چنین هستند که دیدگان شان بسته مى شود ولیکن دل هایشان بیدار است و مى بیند) هیچ سخن نگفتند و او را برداشته نزد [[چاه زمزم]] گذاشتند و از میان آنان جبرئیل جلو آمد و بین گلو تا آخر سینه آن جناب را شکافته و قسمت سینه و اندرون او را با آب زمزم شستشو داد تا این که اندرونش پاکیزه گشت، آن گاه طشتى طلایى پر از ایمان و [[حکمت]] آورده و سینه و رگ هاى گردنش را از آن پر کرد آن گاه، روى هم گذاشته (بهبودش بخشید) و سپس به آسمان دنیایش عروج داد. (راوى حدیث را طبق حدیث قبلى ادامه مى دهد)&amp;lt;ref&amp;gt;الدر المنثور، ج ۴، ص ۱۳۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مساله شکافتن سینه و شستشو و پاکیزه کردن آن و پر کردنش از ایمان و حکمت، بیان یک حالت مثالى است که آن جناب مشاهده کرده نه این که طشتى مادى و از طلا در کار باشد و هم چنان که بعضى ها پنداشته اند مملو از امرى مادى به نام ایمان و حکمت شود بلکه همین پر کردن دل آن جناب از ایمان و حکمت، خود قرینه اى است بر این که طشت هم امرى معنوى و مثالى بوده.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اخبار معراج از این گونه مشاهدات مثالى و تمثیل هاى روحى پر است و این معنا در عده اى از اخبار معراجیه که از طرق [[عامه]] نقل شده دیده مى شود، و پر واضح است که هیچ اشکالى هم ندارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ظاهر این روایت این است که معراج پیغمبر صلی الله علیه و آله قبل از [[مبعث حضرت محمد صلی الله علیه و آله|بعثت]] بوده که هنوز وحى به او نازل نشده بود. دیگر این که از آن برمى آید که این پیشامد در خواب بوده نه در بیدارى. اما این که قبل از بعثت بوده باشد احتمالى است که معظم روایات وارده در معراج که شاید از حد شمارش هم بیرون باشد آن را رد مى کند و علماى این بحث نیز همه اتفاق نظر دارند بر این که معراج بعد از بعثت بوده.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علاوه بر این، خود حدیث هم با این احتمال سازگار نیست، و آن را دفع مى کند زیرا در آن آمده است که در معراج پنجاه نماز و پس از چند نوبت گرفتن تخفیف، به راهنمایى موسى، پنج نماز واجب شده است، و واجب شدن نماز قبل از نبوت چه معنایى دارد؟ پس ناگزیر باید صدر حدیث را که داشت &amp;quot;قبل از آن که به آن جناب وحى مى آمد نزد او آمدند&amp;quot; بر این حمل کنیم که ملائکه شبى قبل از شب بعثت آمدند و آن سخنان را با خود گفتند، آن گاه شب بعد که آن حضرت مبعوث به نبوت شده بود آمدند و به معراجش بردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و در روایات ما [[امامیه|امامیه]]&amp;lt;ref&amp;gt;تفسیر قمى، ج ۲، ص ۱۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; آمده است که آن عده که در شب معراج با آن جناب در مسجد خوابیده بودند عبارت بودند از [[حضرت حمزه سيد الشهداء علیه السلام|حمزة بن عبدالمطلب]] و [[جعفر طیار|جعفر]] و [[امام علی علیه السلام|على]] دو فرزند [[ابوطالب علیه السلام|ابو طالب]].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما این که این واقعه در شب معراج در عالم خواب اتفاق افتاده ممکن است. - البته بعید است - بگوئیم که مساله شکافتن سینه و شستشوى اندرون آن حضرت در خواب بوده ولى پس از آن بیدارش کرده و به معراجش برده اند. ولى انصاف این است که ظهور این روایت در این که تمامى جریانات معراج، در خواب واقع شده بیشتر است، و روایات بعدى هم دلالت بر آن دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از آن جمله روایتى است که در الدر المنثور آمده و آن این است که ابن اسحاق و ابن جریر از [[معاویه|معاویة بن ابى سفیان]] روایت کرده اند که هر وقت درباره مساله معراج رسول خدا صلی الله علیه و آله از معاویه پرسش مى شد در جواب مى گفت: &amp;quot;رؤیاى صادقه از پیش خدا بود&amp;quot;.&amp;lt;ref&amp;gt;الدر المنثور، ج ۴، ص ۱۵۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علامه طباطبایی می گوید: ولى ظاهر آیه کریمه که مى فرماید: {{متن قرآن|«سُبْحَانَ الَّذِي أَسْرَىٰ بِعَبْدِهِ لَيْلًا مِنَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ»}} تا جمله: {{متن قرآن|«لِنُرِيَهُ مِنْ آيَاتِنَا»}} این احتمال و این گفته معاویه را رد مى کند و همچنین آیات اول [[سوره نجم]]. مثلا در آن آیات این جمله است که: {{متن قرآن|«مَا زَاغَ الْبَصَرُ وَمَا طَغَىٰ* لَقَدْ رَأَىٰ مِنْ آيَاتِ رَبِّهِ الْكُبْرَىٰ»}} چشم منحرف نشد و خطا نکرد او بزرگترین آیات پروردگار خود را دید.&amp;lt;ref&amp;gt;سوره نجم، آیه ۱۷ و ۱۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علاوه بر این که آیه در مقام منت نهادن است، در عین حال ثناى بر خداى سبحان نیز هست که چنین پیشامد بى سابقه را پیش آورده و چنین قدرت نمایى عجیبى را انجام داده، و پرواضح است که مساله &amp;quot;قدرت نمایى&amp;quot; با &amp;quot;خواب دیدن&amp;quot; به هیچ وجه سازگار نیست، خلاصه خواب دیدن پیغمبر بى سابقه و قدرت نمایى نیست چون خواب را همه کس چه صالح و چه طالح مى بیند و چه بسا فاسق و فاجر خواب هایى مى بینند که بسیار عجیب تر است از خواب هایى که یک مؤمن متقى مى بیند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و اصلا خواب در نظر عامه مردم بیش از یک نوع تخیل چیز دیگرى نیست که عامه آن را دلیل بر قدرت یا سلطنت بدانند منتهى اثرى که دارد این است که با دیدن آن تفألى بزنند و امیدوار خیرى شوند و یا با دیدن آن تطیرى بزنند و احتمال پیشامد ناگوارى را بدهند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و نیز در همان کتاب است که ابى اسحاق و ابن جریر از [[عایشه]] روایت کرده اند که گفت: من بدن رسول خدا صلی الله علیه و آله را از بسترم غایب ندیدم و در آن شب خداوند روح او را به معراج برد.&amp;lt;ref&amp;gt;الدر المنثور، ج ۴، ص ۱۵۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علامه طباطبایی می گوید: همان اشکالى که به روایت قبلى وارد بود بر این روایت نیز وارد است. علاوه بر این در سقوط این روایت از درجه اعتبار، همین بس که تمام راویان حدیث و تاریخ نویسان اتفاق کلمه دارند بر این که معراج قبل از هجرت به مدینه واقع شده، و ازدواج رسول خدا صلی الله علیه و آله با عایشه بعد از هجرت و در مدینه اتفاق افتاده آن هم بعد از گذشتن مدتى از هجرت و حتى دو نفر هم از راویان در این مطلب اختلاف نکرده اند. خود آیه نیز صریح است در این که معراج آن جناب از مکه و مسجدالحرام بوده.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و نیز در همان کتاب است که ترمذى (وى روایت را حسن دانسته) و طبرانى و ابن مردویه از [[ابن مسعود]] روایت کرده اند که گفت: رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: من ابراهیم را در شب معراج دیدم به من گفت: اى محمد از من بر امتت سلام برسان و به ایشان بگو که زمین بهشت، زمین پاکیزه و قابل کشت و زرع و آب آن گواراست، و همه آن دشت هموار است و نهال هایى که مى توانید بفرستید کلمه سبحان اللَّه و الحمدللَّه و لا اله الا اللَّه و اللَّه اکبر و کلمه لاحول و لاقوة الا باللَّه است.&amp;lt;ref&amp;gt;الدر المنثور، ج ۴، ص ۱۵۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و نیز در همان کتابست که طبرانى از عایشه روایت کرده که گفت: رسول خدا فرمود: وقتى مرا به آسمان بردند داخل بهشت شدم و به درختى از درختان بهشت رسیدم که زیباتر و سفید برگتر و خوش میوه تر از آن ندیده بودم یک دانه از میوه هاى آن را چیده و خوردم و همین میوه نطفه اى شد در صلب من، وقتى به زمین آمدم و با خدیجه همبستر شدم به فاطمه حامله شد و اینک هر وقت مشتاق بوى بهشت مى شوم فاطمه را مى بویم.&amp;lt;ref&amp;gt;الدر المنثور، ج ۴، ص ۱۵۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و در تفسیر قمى از پدرش از ابن محبوب از ابن رئاب از ابى عبیده از امام صادق علیه السلام روایت آورده که فرمود: رسول خدا صلی الله علیه و آله بسیار فاطمه را مى بوسید، این کار براى عایشه خوشایند نبود، رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: اى عایشه! وقتى مرا به آسمان بردند داخل بهشت شدم جبرئیل مرا به نزدیک [[درخت طوبى]] برد و از میوه هایش به من داد و من خوردم، خداوند همان میوه را به صورت نطفه اى در پشتم درآورد - وقتى به زمین هبوط نمودم با خدیجه همبستر شدم به فاطمه حامله شد، و اینک هیچ وقت او را نمى بوسم مگر آن که بوى درخت طوبى را از او استشمام مى کنم.&amp;lt;ref&amp;gt;تفسیر قمى، ج ۱، ص ۳۶۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و در الدر المنثور است که طبرانى در کتاب اوسط از ابن عمر روایت کرده که وقتى رسول خدا صلی الله علیه و آله را به معراج بردند خداوند به او وحى کرد که باید اذان بگوید چون نازل شد (به جبرئیل رسید) جبرئیل اذان را به او یاد داد.&amp;lt;ref&amp;gt;الدر المنثور، ج ۴، ص ۱۵۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و نیز در همان کتاب آمده است که ابن مردویه از على علیه السلام روایت کرده که اذان را در شب معراج تعلیم رسول خدا کردند، و واجب شد که نماز را بعد از آن بخوانند.&amp;lt;ref&amp;gt;الدر المنثور، ج ۴، ص ۱۵۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و در کتاب علل به سند خود از اسحاق ابن عمار روایت کرده که گفت: من از حضرت ابى الحسن موسى ابن جعفر پرسیدم چطور شد که هر یک رکعت نماز داراى یک [[رکوع]] و دو [[سجده]] شد؟ و با این که سجده دو تا است چرا دو رکعت حساب نمى شود؟ فرمود: حال که این مطلب را سؤال کردى حواست را جمع کن تا جوابش را خوب بفهمى، اولین نمازى که رسول خدا صلی الله علیه و آله بجا آورد نمازى بود که در آسمان در برابر پروردگار متعال و در جلوى عرش خداى عزوجل خواند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و شرحش چنین است که وقتى آن جناب را به معراج بردند و آن جناب را به معراج بردند و آن جناب به پاى عرش الهى رسید به او خطاب شد اى محمد! به چشمه صاد نزدیک شو و محل هاى سجده خود را بشوى و پاکیزه کن و براى پروردگارت نماز بخوان، رسول خدا صلی الله علیه و آله بدان جا که خدایش دستور داده بود نزدیک شده و وضو گرفت، وضویى طولانى و سیر، آن گاه در برابر پروردگار جبار تبارک و تعالى به ایستاد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خداى تعالى دستور داد تا نماز را افتتاح کند، او نیز (با گفتن اللَّه اکبر) نماز را شروع کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دستور رسید اى محمد! بخوان: {{متن قرآن|بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِيمِ * الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ...»}} تا آخر سوره، او چنین کرد دستورش داد تا به اصطلاح حسب و نسب خداى را بخواند و بگوید {{متن قرآن|«سْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِيمِ قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ * اللَّهُ الصَّمَدُ»}}، در این جا خداى تعالى از تلقین بقیه سوره باز ایستاد رسول خدا صلی الله علیه و آله گفت: {{متن قرآن|«قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ * اللَّهُ الصَّمَدُ»}}. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آنگاه خداى تعالى دستورش داد: بگوید {{متن قرآن|«لَمْ يَلِدْ وَلَمْ يُولَدْ * وَلَمْ يَكُنْ لَهُ كُفُوًا أَحَدٌ»}}، باز خداى تعالى از تلقین بقیه بازایستاد و [[رسول خدا]] صلی الله علیه و آله خودش پس از اتمام سوره گفت کذلک اللَّه ربى، کذلک اللَّه ربى.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعد از آن که رسول خدا این را بگفت خداى تعالى دستورش داد که براى پروردگارش رکوع کند رسول خدا رکوع کرد و دستور داده شد در حال رکوع بگوید &amp;quot;سبحان ربى العظیم و بحمده&amp;quot; رسول خدا سه بار این ذکر را گفت، دستور آمد سر از رکوع بردارد، رسول خدا سر برداشته در برابر پروردگار متعال ایستاد دستور آمد که اى محمد! سجده کن براى پروردگارت رسول خدا با صورت به سجده افتاد، دستور آمد بگو &amp;quot;سبحان ربى الاعلى و بحمده&amp;quot; او این ذکر را هم سه بار تکرار کرد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دستور رسید بنشیند، رسول خدا صلی الله علیه و آله نشست جلالت پروردگار جل جلاله را متذکر گشته بى اختیار و بدون این که دستور داشته باشد به سجده افتاد و مجددا سه بار [[تسبیح]] گفت، خداى تعالى دستور داد برخیزد آن جناب تمام قامت برخاست و در برخاستن آن جلالتى که از پروردگار خود باید مشاهده کند ندید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خداى تعالى دستور داد اى محمد! بخوان همان طور که در رکعت اول خواندى، آن جناب انجام داده بعد از آن که یکباره سجده کرد نشست باز متذکر جلال پروردگار تبارک و تعالى گشته بى اختیار به سجده افتاد بدون این که دستور داشته باشد بعد از تسبیح دستور رسید که سر بردار، خداوند تو را ثابت قدم کند و گواهى ده که معبودى نیست به غیر از خدا، و این که محمد فرستاده خداست و قیامت آمدنى است و شکى در آن نیست و این که خداوند همه مردگان را زنده مى کند و بگو &amp;quot;اللهم صل على محمد و آل محمد کما صلیت و بارکت و ترحمت على ابراهیم و آل ابراهیم انک حمید مجید اللهم تقبل شفاعته فى امته و ارفع درجته&amp;quot; رسول خدا همه این ها را گفت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خداى تعالى فرمود اى محمد، رسول خدا روى خود به سوى پروردگارش نموده (و از ادب) سر بزیر افکند و گفت &amp;quot;السلام علیک&amp;quot; پس خداى جبار جل جلاله جوابش داد و گفت: &amp;quot;و علیک السلام یا محمد&amp;quot; به نعمت من نیرو بر طاعتم یافتى و به عصمتم. تو را پیغمبر و حبیب خود کردم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام ابوالحسن علیه السلام سپس فرمود نمازى که خداى تعالى دستور داد دو رکعت بود و دو سجده داشت و او همان طور که برایت گفتم در هر رکعت دو سجده به جا آورد و مشاهده عظمت پروردگارش او را بى اختیار به تکرار سجده واداشت خداى تعالى هم همان دو سجده را واجب کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پرسیدم: فدایت شوم آن صاد که رسول خدا مامور شد از آن غسل کند چه بود؟ فرمود: چشمه ایست که از یکى از ارکان عرش مى جوشد و آن را آب حیات مى گویند و همان است که خداى تعالى در قرآن از آن یاد کرده و فرموده {{متن قرآن|«ص  وَالْقُرْآنِ ذِي الذِّكْرِ»}} و خلاصه دستور این بود که از آن چشمه [[وضو]] بگیرد و قرائت کند و نماز بخواند.&amp;lt;ref&amp;gt;علل شرایع، ص ۳۳۵، باب ۳۲، ح ۱۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; علامه طباطبایی می گوید: در این معنا روایت دیگرى نیز هست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در [[الکافی (کتاب)|کافى]] به سند خود از على بن حمزه روایت کرده که گفت در حضور حضرت صادق علیه السلام بودم که ابوبصیر از آن جناب پرسید: فدایت شوم رسول خدا صلی الله علیه و آله را چند نوبت به معراج بردند؟ فرمود: دو نوبت [[جبرئیل]] او را در موقعى برد و به او گفت: این جا باش که در جایى قرار گرفته اى که تاکنون نه فرشته اى بدان راه یافته و نه پیغمبرى، اینجاست که پروردگارت صلات مى گذارد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پرسید: چگونه صلات مى گذارد؟ گفت: مى‌ گوید &amp;quot;سبوح قدوس&amp;quot; منم پروردگار ملائکه و روح، رحمتم از غضبم پیشى گرفته است. رسول خدا صلی الله علیه و آله گفت: &amp;quot;عفوک عفوک&amp;quot;. فرمود: در آن حال نزدیکیش به پروردگار همان قدر بوده است که قرآن درباره اش فرموده: {{متن قرآن|«قَابَ قَوْسَيْنِ أَوْ أَدْنَىٰ»}}.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابوبصیر به آن جناب عرض کرد: {{متن قرآن|«قَابَ قَوْسَيْنِ أَوْ أَدْنَىٰ»}} یعنى چه؟ فرمود: ما بین دستگیره کمان تا سر کمان. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپس فرمود: میان آن دو حجابى است داراى تلألؤ و به نظرم مى رسد، فرمود حجابى است از زبرجد. پس رسول خدا صلی الله علیه و آله از دریچه اى به قدر سوراخ سوزن عظمتى را که جز خدا نمى داند مشاهده نمود... .&amp;lt;ref&amp;gt;اصول کافى، ج ۱، ص ۴۴۲، ح ۱۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علامه طباطبایی می گوید: آیات [[سوره نجم]] هم مؤید این روایت است که مى گوید معراج دو بار اتفاق افتاد: &amp;quot;صلواتى&amp;quot; هم که در این روایت بود ظاهرا باید درست باشد چون معناى صلوات در لغت به معنى میل و انعطاف است. و میل و انعطاف از خداى سبحان (به طورى که گفته شد) &amp;quot;رحمت&amp;quot; و از عبد &amp;quot;دعا&amp;quot; است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفتارى هم که جبرئیل از خداى تعالى در صلواتش نقل کرد که مى فرماید: &amp;quot;رحمت من از غضبم پیشى گرفته&amp;quot; خود مؤید این معنا است. و نیز به همین جهت بود که جبرئیل آن جناب را در آن موقف نگاه داشت موقفى که خود او گفت هیچ فرشته و پیغمبرى بدان جا راه نیافته است، و لازمه این وصفى که براى آن موقف کرده این است که موقف مذکور واسطه اى میان خلق و خالق و آخرین حدى از کمال بوده که ممکن است یک انسان بدان جا برسد، پس حد نامبرده همان حدى است که رحمت الهى در آن ظهور کرده، و از آن جا به مادون و پائین تر افاضه مى شود، و به همین جهت در آن جا باز داشته شد که رحمت خداى را (به خود و به مادون خود) ببیند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و در [[مجمع البیان]] خلاصه آن چه را که از روایات استفاده مى شود چنین آورده است که: رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: جبرئیل در موقعى که من در [[مکه]] بودم نزد من آمد و گفت اى محمد! برخیز و من برخاسته با او به طرف درب به راه افتادم و دیدم که [[میکائیل]] و [[اسرافیل]] نیز با او آمده اند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جبرئیل براق را - که حیوانى بزرگتر از الاغ و کوچکتر از قاطر بود و صورتى چون گونه انسان و دمى چون دم گاو و یالى چون یال اسب و پاهایى چون پاهاى شتر داشت - حاضر کرد بر پشت آن جلى بهشتى بود و دو بال از قسمت ران هایش بر آمده بود، گامش به اندازه اى بود که چشمش کار مى کرد جبرئیل خطاب به من گفت سوار شو. من سوار شدم و به راه افتادم تا به [[بیت المقدس]] رسیدم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آنگاه داستان را نقل کرده تا رسیده به این جا که وقتى به بیت المقدس رسیدم فرشتگانى از آسمان فرود آمده از ناحیه رب العزة به من بشارت دادند و احترام کردند و من در آنجا به نماز ایستادم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و در بعضى از روایات این باب آمده است که ابراهیم هم در میان خیل انبیاء مرا بشارت داد، آن گاه از وصف موسى و عیسى گفت و فرمود: سپس جبرئیل دست مرا گرفته بالاى صخره برد و در آن جا نشانید که ناگهان نردبان و معراجى دیدم که هرگز به زیبایى و جمال آن ندیده بودم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس به آسمان بالا صعود داده شدم و عجائب و ملکوتش را دیدم، ملائکه آن جا به من سلام کردند آن گاه جبرئیل مرا به آسمان دوم برد در آن جا عیسى بن مریم و یحیى بن زکریا را ملاقات کردم سپس، به آسمان سوم عروجم داد در آن جا یوسف را دیدم، مرا به آسمان چهارم بالا برد در آن جا ادریس را دیدم به آسمان پنجم برد در آن جا هارون را دیدم به آسمان ششم بالا برد در آن جا خلق کثیرى دیدم که موج مى زدند سپس به آسمان هفتم عروج داد در آن جا خلقى و فرشتگانى دیدم و در حدیث [[ابوهریره]] آمده است که در آسمان ششم موسى را و در آسمان هفتم ابراهیم را دیدم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آنگاه فرمود: از آسمان هفتم هم گذشته به اعلى علیین رفتیم و اعلى علیین را وصف نموده و در آخر فرمود: پروردگارم با من سخن گفت و من با پروردگارم سخن گفتم [[بهشت]] و [[دوزخ]] را دیدم و عرش [[سدرة المنتهى]] را نظاره کردم و سپس به مکه بازگشتم. همین که صبح شد داستان را براى مردم شرح دادم [[ابوجهل]] و مشرکین مرا تکذیب کردند. مطعم بن عدى گفت: تو چنین مى پندارى که در یک شب دو ماه راه را پیموده اى من شهادت مى دهم بر این که تو از دروغ گویانى.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
راویان حدیث اضافه کرده اند که قریش گفتند: بگو ببینم در این سفر چه چیزها دیدى رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: به کاروان فلان قبیله برخوردم و دیدم که شترى گم کرده دنبالش مى گشتند و در کاروان شان ظرف بزرگى از آب بود، از آب نوشیدم و روى ظرف را پوشاندم، شما مى توانید از ایشان بپرسید که آیا آب را در قدح دیدند یا نه. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قریش گفتند: این یک نشانه، سپس فرمود: به کاروان فلان قبیله برخوردم و دیدم که شتر فلانى فرار کرده و دستش شکسته بود شما از ایشان بپرسید، گفتند: این دو نشانه، آن گاه پرسیدند: از کاروان ما چه خبر دارى؟ فرمود: کاروان شما را در تنعیم دیدم، آن گاه از جزئیات بارها و وضع کاروان براى آنان مطالبى گفت و فرمود: پیشاپیش کاروان شترى خاکسترى رنگ در حرکت بود که دو فزاره بر دوش داشت در موقع طلوع خورشید پیدایشان مى شود. گفتند: این هم نشانه اى دیگر.&amp;lt;ref&amp;gt;مجمع البیان، ج ۶، ص ۳۹۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در [[تفسیر عیاشی (کتاب)|تفسیر عیاشى]] از [[هشام بن حکم]] از [[امام صادق]] علیه السلام روایت کرده که فرمود رسول خدا صلی الله علیه و آله در آن شب که به معراج رفت هم [[نماز عشا|نماز عشاء]] را در مکه خواند و هم [[نماز صبح]] را.&amp;lt;ref&amp;gt;تفسیر عیاشى، ج ۲، ص ۲۷۹، ح ۱۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علامه طباطبایی می گوید:و در پاره اى از اخبار آمده که آن جناب [[نماز مغرب]] را در [[مسجدالحرام]] خواند و بعد از آن برنامه معراجش شروع شد و میان این دو روایت منافاتى نیست، هم چنان که میان نماز خواندنش قبل از معراج و واجب شدن نماز در شب معراج منافاتى نیست، چرا که نماز قبل از معراج واجب شده بود، ولیکن جزئیات آن که چند رکعت است تا آن روز معلوم نشده بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
باقى مى ماند این اشکال که در روایات بسیارى آمده که آن جناب از روز اول بعثتش نماز مى خواند، هم چنان که در [[سوره علق]] که اولین سوره است فرموده: {{متن قرآن|«أرَأَيْتَ الَّذِي يَنْهَىٰ * عَبْدًا إِذَا صَلَّىٰ»}} هیچ یادت هست آن کسى را که نهى مى کرد بنده اى را که نماز مى خواند.&amp;lt;ref&amp;gt;[[سوره علق]]، آیه ۹ و ۱۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روایاتى هم آمده که آن جناب قبل از اعلام دعوتش تا مدتى با على علیه السلام و خدیجه نماز مى خواند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و در کافى از عامرى از حضرت ابى جعفر علیه السلام روایت کرده که فرمود: بعد از آن که رسول خدا صلی الله علیه و آله معراج رفت در مراجعت ده رکعت نماز بجا آورد هر دو رکعت به یک سلام، و چون حسن و حسین علیه السلام متولد شدند رسول خدا صلی الله علیه و آله به شکرانه خدا هفت رکعت دیگر زیاد کرد و خداوند هم عمل او را امضاء فرمود، و اگر در نماز صبح چیزى اضافه نکرد براى این بود که در هنگام فجر ملائکه شب مى رفتند و ملائکه روز مى آمدند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و چون خداوند دستورش داد تا در مسافرت نمازهایش بشکند رسول خدا صلی الله علیه و آله همه را دو رکعتى کرد مگر مغرب را که از آن چیزى کم نکرد در نتیجه شش رکعت را بر امتش تخفیف داد. و احکام سهو هم تنها مربوط به رکعت هایى است که رسول خدا صلی الله علیه و آله اضافه کرد و اگر کسى در اصل واجب یعنى در دو رکعت اول شک کند باید نماز را از سر بگیرد.&amp;lt;ref&amp;gt;فروع کافى، ج ۳، ص ۴۸۷، ح ۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[شیخ صدوق]] در کتاب «[[من لایحضره الفقیه (کتاب)|من لایحضره الفقیه]]» به سند خود از [[سعید بن مسیب|سعید بن مسیب]] روایت کرده که: &amp;quot;وى از على بن الحسین علیه السلام پرسیده است، چه وقت نماز بدین طریق که امروز واجب است بر مسلمانان واجب شد؟ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فرمود: در [[مدینه]] و بعد از ظهور اسلام و قوت گرفتن آن، که خداوند جهاد را بر مسلمانان واجب نمود، آن گاه رسول خدا صلی الله علیه و آله هفت رکعت به آن اضافه کرد، دو رکعت در [[نماز ظهر]] و دو رکعت در عصر و یک رکعت در مغرب و دو رکعت در عشاء و نماز صبح را به حال خود به همان دو رکعتى که در مکه واجب شده بود باقى گذارد...&amp;quot;.&amp;lt;ref&amp;gt;من لایحضره الفقیه، ج ۱، ص ۲۹۱، ح ۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و در الدر المنثور است که احمد و نسایى و بزار و طبرانى و ابن مردویه و بیهقى (در کتاب دلائل) به سند صحیح از ابن عباس روایت کرده اند که گفت: رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: وقتى مرا به معراج بردند بویى پاکیزه از پیش رویم گذشت به جبرئیل گفتم این بوى خوش از کجا است؟ گفت: بوى مشاطه و آرایشگر خانواده [[فرعون]] بود، چرا که او روزى مشغول شانه زدن به گیسوان دختر فرعون بود که شانه از دستش افتاد و گفت: بسم اللَّه. دختر فرعون گفت: مقصودت نام پدر من است؟ گفت: خیر، مقصودم پروردگار خودم و پروردگار تو و پدرت مى باشد، پرسید مگر تو غیر از پدر من پروردگار دیگرى دارى؟ گفت: آرى. پرسید به پدرم بگویم؟ گفت: بگو! دختر فرعون نزد پدرش رفته و جریان را براى او نقل کرد. فرعون آرایشگر و دخترش را احضار کرد و پرسید: آیا غیر از من پروردگار دیگرى دارى؟ گفت: آرى پروردگار من و تو خدایى است که در آسمان ها است، فرعون دستور داد مجسمه گاوى که از مس بود گداخته کردند و آن زن بیچاره و بچه هایش را در آن افکندند همین که خواستند زن را در آن مس گداخته بیندازند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفت: من درخواستى از تو دارم. پرسید: چیست؟ گفت: حاجتم این است که وقتى مرا و فرزندانم را سوزاندى استخوان هاى ما را جمع آورى نموده و دفن کنى...! فرعون قبول کرد و گفت: این کار را مى کنم زیرا تو به گردن ما حق دارى. آن گاه آنان را به نوبت در آن مس گداخته انداختند تا در آخر خواستند که طفل شیرخوارش را بسوزانند، مادرش فریادى کشید، طفل گفت: اى مادر پیش بیا و عقب نرو که تو بر حقى، سرانجام او و فرزندانش در آن مجسمه مسى سوختند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابن عباس اضافه کرده است که چهار نفر در کودکى به زبان آمده اند، یکى همین کودک است، دومى آن شاهدى بود که به بی گناهى یوسف شهادت داد و سومى طفل شیرخوار در داستان جریح و چهارمى عیسى بن مریم علیه السلام مى باشد.&amp;lt;ref&amp;gt;الدر المنثور، ج ۴، ص ۱۵۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علامه طباطبایی می گوید: این روایت به طرز دیگرى از ابن عباس از ابى بن کعب از رسول خدا صلی الله علیه و آله روایت شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;الدرالمنثور، ج ۴، ص ۱۵۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و نیز در الدر المنثور است که ابن مردویه از انس روایت کرده که گفت رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود شبى به که مرا به معراج بردند از جمعیتى عبور دادند که لب هایشان را با قیچى هاى آتشى مى بریدند و دوباره جایش سبز مى شد، از جبرئیل پرسیدم این ها کیانند؟ گفت: این ها خطیب هایى از امت تواند که به مردم چیزى مى گویند که خود عمل نمى کنند.&amp;lt;ref&amp;gt;الدر المنثور، ج ۴، ص ۱۵۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علامه طباطبایی می گوید: و این نوع تمثلات برزخى که نتایج اعمال و عذاب هاى آماده شده براى هر یک را مجسم مى سازد. در اخبار معراجیه بسیار است که پاره اى از آن ها در روایات گذشته از نظر خوانندگان گذشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این را هم باید دانست که آنچه که ما از اخبار معراج نقل کردیم فقط مختصرى از آن بود وگرنه اخبار در این زمینه بسیار زیاد است که به حد [[تواتر]] مى رسد و جمع کثیرى از [[صحابی|صحابه]] مانند مالک و [[شداد بن اوس|شداد بن اویس]] و [[امام علی علیه السلام|على بن ابى طالب]] علیه السلام و [[ابوسعید خدری|ابوسعید خدرى]] و [[ابوهریره]] و [[عبدالله بن مسعود|عبداللَّه بن مسعود]] و [[عمر بن خطاب]] و عبداللَّه بن عمر و عبداللَّه بن عباس و [[ابی بن کعب|ابى ابن کعب]] و سمرة بن جندب و بریده و صهیب بن سنان و [[حذیفة بن یمان]] و [[سهل بن سعد]] و [[ابو ایوب انصاری|ابوایوب انصارى]] و [[جابر ابن عبدالله انصاری|جابر بن عبداللَّه]] و ابوالحمراء و ابوالدرداء و عروة و [[ام هانى]] و [[ام سلمه]] و [[عایشه]] و اسماء دختر ابى بکر همگى آن را از رسول خدا صلی الله علیه و آله روایت کرده اند، و جمع بسیارى از راویان [[شیعه]] از امامان اهل بیت علیهم السلام نقل نموده اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از دانشمندان اسلامى هم همه آن هایى که کلامشان مورد اعتنا است اتفاق دارند بر این که معراج در مکه معظمه و قبل از هجرت به مدینه اتفاق افتاده است، هم چنان که خود آیه مورد بحث هم آن را افاده مى کند و مى فرماید: {{متن قرآن|«سُبْحانَ الَّذِی أَسْرى بِعَبْدِهِ لَیلًا مِنَ الْمَسْجِدِالْحَرامِ إِلَى الْمَسْجِدِ الْأَقْصَى...»}}؛ منزه است آن خدایى که بنده خود را شبانه از مسجدالحرام به مسجد اقصى برد... .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و بسیارى از روایات هم که داستان گفتگوى آن جناب را با قریش نقل مى کند بر این معنى دلالت دارد، زیرا از مجموع آن ها هم برمى آید که رسول خدا جریان شب گذشته خود را براى قریش نقل نموده و آنان انکار نموده اند. رسول خدا صلی الله علیه و آله به عنوان نشانه، عدد ستون هاى مسجد اقصى را برایشان گفت، و جزئیاتى که در راه و از کاروان هاى بین راه مشاهده کرده بود نقل کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زمان و مکان معراج و جسمانى یا روحانى بودن آن==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این که معراج در چه سالى اتفاق افتاده اختلاف است، بعضى گفته اند: سال دوم [[بعثت]] بوده و این قول را به [[ابن عباس]] نسبت داده اند، بعضى دیگر از آن جمله صاحب [[الخرائج والجرائح (کتاب)|خرائج]] از [[امام علی]] علیه السلام نقل کرده که وى فرمود: در سال سوم بعثت اتفاق افتاده، بعضى آن را در سال پنجم و یا ششم دانسته اند، بعضى ده سال و سه ماه بعد از بعثت و بعضى دوازده سال بعد از بعثت و بعضى یک سال و پنج ماه قبل از هجرت و بعضى یک سال و سه ماه قبل از هجرت و بعضى شش ماه قبل از آن دانسته اند.&amp;lt;ref&amp;gt;روح المعانى، ج ۱۵، ص ۶ و مناقب، ج ۱، ص ۱۷۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; هر چه بوده بحث در آن و تتبع در سال و ماه و روز آن آنقدرها اهمیت ندارد، علاوه بر این مستند و دلیلى هم که بتوان بر آن اعتماد کرد در دست نیست، لذا از این بحث صرف نظر مى نمائیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چیزى که باید خاطرنشان ساخت این است که روایات وارده از [[ائمه اطهار|امامان]] علیهم السلام، معراج را در دو نوبت مى دانند. و از آیات [[سوره نجم]] هم همین معنا استفاده مى شود، زیرا در آنجا دارد: {{متن قرآن|«وَلَقَدْ رَآهُ نَزْلَةً أُخْرَىٰ»}}؛ به تحقیق آن را دفعه دیگرى بدید. و بنابراین جزئیاتى که درباره معراج در روایات وارد شده و با هم سازگارى ندارند ممکن است یک دسته آن ها مربوط به معراج اول و یک دسته دیگر راجع به معراج دوم بوده و پاره اى دیگر مشاهداتى باشد که آن حضرت در هر دو معراج مشاهده کرده است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آنگاه در محل وقوع این حادثه نیز اختلاف دیگرى کرده اند، بعضى&amp;lt;ref&amp;gt;روح المعانى، ج ۱۵، پاورقى ص ۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; گفته اند از [[شعب ابوطالب|شعب ابى طالب]] به معراج رفتند، بعضى&amp;lt;ref&amp;gt;مجمع البیان، ج ۶، ص ۳۹۶ و روح المعانى، ج ۱۵، ص ۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; دیگر محل آن را خانه ام هانى دانسته که پاره اى از روایات هم بر آن دلالت دارد، آن گاه آیه شریفه مورد بحث را که ابتداى آن را مسجدالحرام دانسته چنین تاویل مى کنند که مقصود از آن تمامى حرم است که آن را مجازا مسجدالحرام نامیده. بعضى&amp;lt;ref&amp;gt;تفسیر فخر رازى، ج ۲۰، ص ۱۴۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; دیگر گفته اند از [[مسجدالحرام]] بوده چون آیه بر آن دلالت دارد و دلیل دیگرى که بتواند آیه را تاویل کند در دست نیست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ممکن هم هست از آن نظر که گفتیم دوباره اتفاق افتاده بگوئیم: یکى از دو معراج از مسجدالحرام بوده و یکى دیگر از خانه ام هانى و اما این که از شعب ابى طالب بوده باشد در روایاتى که متضمن آنست چنین آمده که [[ابوطالب]] علیه السلام در تمام طول شب دنبال آن حضرت مى گشت و به او دست نمى یافت تا آن چه با [[بنى هاشم]] در مسجدالحرام جمع شده شمشیرها را برهنه نموده قریش را تهدید کردند که اگر محمد رسول خدا صلی الله علیه و آله پیدا نشود چنین و چنان مى کنیم، در همین حال بودند که رسول خدا صلی الله علیه و آله از آسمان نازل شده نزد ایشان آمد، و مشاهدات خود را براى قریش تعریف کرد: و پر واضح است که این همه جزئیات و خصوصیات تصور نمى رود در ایامى اتفاق افتاده باشد که ابى طالب علیه السلام در شعب محاصره و دست به گریبان آن شدائد و بلایا بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و به هر حال معراجى که آیه شریفه مورد بحث آن را اثبات مى کند معراجى که به بیت المقدس بود ابتدایش مسجدالحرام بوده و آیه شریفه در این معنى کمال ظهور را دارد، و جهت ندارد که ما آن را تاویل کنیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
باز اختلاف دیگرى کرده اند در کیفیت معراج، بعضى&amp;lt;ref&amp;gt;منهج الصادقین، ج ۵، ص ۲۴۰، روح المعانى، ج ۱۵، ص ۷، مجمع البیان، ج ۶، پاورقى ص ۳۹۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; گفته اند: هم روحانى و هم جسمانى بوده رسول خدا صلی الله علیه و آله با بدن خاکى خود از مسجدالحرام به بیت المقدس و از آن جا نیز با جسد و روحش به آسمان ها عروج نموده است، و این قول بیشتر مفسرین است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعضى&amp;lt;ref&amp;gt;روح المعانى، ج ۱۵، ص ۷ به نقل از مازرى.&amp;lt;/ref&amp;gt; دیگر گفته اند: با روح و جسدش تا بیت المقدس و از آن جا با روح شریفش به آسمان ها عروج نموده است و این قول گروهى از مفسرین است. و بعضى گفته اند: با روحش بوده و این خود از رؤیاهاى صادقى است که خداوند به پیغمبرش نشان داده، و این قول نادرى از مفسرین است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در مناقب گفته: مردم در معراج اختلاف کرده اند، و [[خوارج]] آن را انکار و [[جهمیه|فرقه جهمیه]] معترض شده اند به این که روحانى و به صورت رؤیا بوده است، ولى فرقه [[امامیه|امامیه]] و [[زیدیه|زیدیه]] و [[معتزله]] گفته اند تا بیت المقدس روحانى و جسمانى بوده، چون آیه شریفه دارد: &amp;quot;تا مسجد اقصى&amp;quot;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عده اى دیگر گفته اند: از اول تا به آخر حتى آسمان ها را هم با جسد و روح خود معراج کرده است، و این معنى از ابن عباس و ابن مسعود، و جابر، و حذیفه و انس و عایشه و ام هانى روایت شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و ما در صورتى که ادله مذکور دلالت کند آن را انکار نمى کنیم، و چگونه انکار کنیم با این که سابقه آن در دست هست، و آن معراج [[موسى بن عمران]] است که خداى تعالى او را با جسد و روحش تا [[طور سينا|طور سینا]] برد، و در قرآن در خصوص آن فرموده: {{متن قرآن|«وَ ما کنْتَ بِجانِبِ الطُّورِ»}} تو در جانب طور نبودى، و نیز [[حضرت ابراهیم]] را تا آسمان دنیا برده در قرآن فرموده: {{متن قرآن|«وَ کذلِک نُرِی إِبْراهِیمَ...»}}؛ این چنین به ابراهیم نشان دادیم...، و [[حضرت عیسى]] را تا آسمان چهارم برده در قرآن فرموده: {{متن قرآن|«وَرَفَعْنَاهُ مَكَانًا عَلِيًّا»}}؛ او را تا جایى بلند عروج دادیم. و درباره رسول خدا صلی الله علیه و آله فرموده: {{متن قرآن|«فَكَانَ قَابَ قَوْسَيْنِ»}}؛ پس تا اندازه قاب دو قوس رسید و معلوم است که این به خاطر علو همت آن حضرت بود، این بود گفتار صاحب مناقب.&amp;lt;ref&amp;gt;مناقب، ج ۱، ص ۱۷۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ولى آن چه سزاوار است در این خصوص گفته شود این است که اصل &amp;quot;اسراء&amp;quot; و &amp;quot;معراج&amp;quot; از مسائلى است که هیچ راهى به انکار آن نیست چون قرآن درباره آن به تفصیل بیان کرده، و اخبار [[متواتر]]، از رسول خدا صلی الله علیه و آله و امامان اهل بیت علیهم السلام بر طبق آن رسیده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و اما درباره چگونگى جزئیات آن، ظاهر آیه و روایات محفوف به قرائنى است که آیه را داراى ظهور نسبت به آن جزئیات مى کنند. ظهورى که به هیچ وجه قابل دفع نیست، و با در نظر داشتن آن قرائن از آیه و روایات چنین استفاده مى شود که آن جناب با روح و جسدش از مسجدالحرام تا مسجد اقصى رفته، و اما عروجش به آسمان ها، از ظاهر آیات سوره نجم که به زودى انشاء اللَّه به تفسیرش خواهیم رسید و صریح روایات بسیار زیادى که برمى آید که این عروج واقع شده و به هیچ وجه نمى توان آن را انکار نمود، چیزى که هست ممکن است بگوئیم که این عروج با روح مقدسش بوده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ولیکن نه آن طور که قائلین به معراج روحانى معتقدند که به صورت رؤیاى صادقه بوده است، چه اگر صرف رؤیا مى بود دیگر جا نداشت آیات قرآنى این قدر درباره آن اهمیت داده و سخن بگوید، و در مقام اثبات کرامت درباره آن جناب برآید. و همچنین دیگر جا نداشت قریش وقتى که آن جناب قصه را برایشان نقل کرد آن طور به شدت انکار نمایند و نیز مشاهداتى که آن جناب در بین راه دیده و نقل فرموده با رؤیا بودن معراج نمى سازد، و معناى معقولى برایش تصور نمى شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بلکه مقصود از روحانى بودن آن این است که روح مقدس آن جناب به ماوراى این عالم مادى یعنى آن جایى که ملائکه مکرمین منزل دارند و اعمال بندگان بدان جا منتهى و اقدار از آن جا صادر مى شود عروج نموده و آن آیات کبراى پروردگارش را مشاهده و حقایق اشیاء و نتایج اعمال برایش مجسم شده، ارواح انبیاى عظام را ملاقات و با آنان گفتگو کرده است، ملائکه کرام را دیده و با آنان صحبت نموده است و آیاتى الهى دیده که جز با عبارات: &amp;quot;[[عرش]]&amp;quot;، &amp;quot;حجب&amp;quot;، &amp;quot;سرادقات&amp;quot; تعبیر از آنها ممکن نبوده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این است معناى معراج روحانى، ولى آقایان چون قائل به اصالت وجود مادى بوده و در عالم به غیر از خدا هیچ موجود مجردى را قائل نیستند و از سوى دیگر که کتاب و سنت در وصف امور غیر محسوسه اوصافى را برمى شمارد که محسوس و مادى است مانند ملائکه کرام و عرش و کرسى و لوح و قلم و حجب و سرادقات ناگزیر شده این امور را حمل کنند بر اجسام مادیه اى که محسوس آدمى واقع نمى شوند و احکام ماده را ندارند، و نیز تمثیلاتى که در روایات در خصوص مقامات صالحین و معارج قرب آنان و بواطن صور معاصى از نتایج اعمال و امثال آن وارد شده بر نوعى از تشبیه و استعاره حمل نموده، در نتیجه خود را به ورطه سفسطه بیندازند حس را خطاکار دانسته قائل به روابطى جزافى و نامنظم در میان اعمال و نتایج آن شوند و محذورهاى دیگرى از این قبیل را ملتزم گردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و نیز به همین جهت بوده که وقتى یک عده از انسان ها معراج جسمانى رسول خدا را انکار کرده اند ناگزیر شده اند که بگویند معراج آن حضرت در خواب بوده چون رؤیا به نظر ایشان یک خاصیت مادى است براى روح مادى، و آن گاه ناچار شده اند آیات و روایاتى را که با این گفتارشان سازگارى نداشته تاویل کنند گو این که از آیات و روایات یکى هم با گفتار ایشان جور نمى آید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در [[مجمع البیان (کتاب)|مجمع البیان]] مى گوید: موضعى که آن جناب بدان جا سیر داده شد مورد اختلاف است که کجا بوده، نظر ما این است که بیت المقدس بوده چون [[قرآن کریم]] این مطلب را به آن صراحت بیان نموده که هیچ مسلمانى نمى تواند آن را انکار نماید. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و این که بعضى ها گفته اند: این جریان در خواب واقع شده کلامى است ظاهر البطلان، زیرا اگر خواب مى بود دیگر معجزه و برهان نبود. و حال آن که در روایات دارد که پیغمبر ما به آسمان عروج کرد و این مضمون را بسیارى از صحابه از قبیل [[ابن عباس]] و [[ابن مسعود]] و جابر بن عبداللَّه و [[حذیفه]] و [[عایشه]] و ام هانى و دیگران روایت کرده اند چیزى که هست در نقل جزئیات آن کم و زیاد دارند. و اگر همه آن جزئیات را به دقت مورد نظر قرار دهیم خواهیم دید که از یکى از چهار وجه خالى نیستند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*یا خصوصیاتى هستند که هم اخبار متضمن آن ها، [[متواتر]] است و به هیچ وجه نمى توان انکارش نمود و هم این که علم ما مى تواند به صحت آن ها حکم کند.&lt;br /&gt;
*و یا جزئیات و خصوصیاتى هستند که هر چند اخبار در دلالت بر آن ها به حد تواتر نمى رسد ولیکن از آن جایى که امورى غیر معقول و مخالف با اصول نیستند، و خلاصه عقل حکم به امکان آن ها مى کند، که ما نیز آن ها را انکار ننموده، و تجویزش مى کنیم، و مى گوئیم ممکن است چنین وقایعى اتفاق افتاده باشد و با فرض تواتر حکم قطعى مى کنیم که این گونه امور در بیدارى اتفاق افتاده.&lt;br /&gt;
*و یا امورى است که ظاهرش با اصول مسلمه ما مخالفت دارند ولیکن وضع روایاتى که بر آن ها دلالت مى کند طورى است که مى توان ظاهرش را تاویل نمود و محمل معقولى برایش درست کرد، در این صورت از ظاهر آن روایات صرفنظر نموده بر آن معانى معقول حمل مى کنیم، حملى که هم با حق بسازد و هم با دلیل و روایت.&lt;br /&gt;
*و یا امورى است که نه ظاهرش معقول و صحیح است و نه ممکن است بر محمل صحیحى حملشان نمود، و حمل نمودن آن ها به اصطلاح بدون سریش صورت نمى گیرد، این گونه جزئیات و خصوصیات راجع به معراج را قبول ننموده ادله آن ها را رد مى کنیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از جمله مطالبى که درباره معراج جزء دسته اول است، یعنى مورد یقین است اصل معراج است و این که اجمالا آن جناب را به معراج برده اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و از جمله مطالبى که جزء دسته دوم است این است که آن جناب آسمان ها را گشته و انبیاء و عرش و سدرة المنتهى و [[بهشت]] و [[دوزخ]] را دیده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و مطالب جزء دسته سوم از قبیل دیدن اهل بهشت و تنعم آنان و اهل دوزخ و کیفیت عذاب ایشان است که مى توان بر این معنا حمل کرد که رسول خدا صلی الله علیه و آله اسماء و صفات ایشان را دیده و به اصطلاح لیست بهشتیان و دوزخیان را قرائت فرموده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و مطالبى که جزء دسته چهارم است و چاره اى جز طرح و طرد روایات آن نیست، مطالبى است که از ظاهر ادله آن تشبیه برمى آید مثل سخن گفتن علنى با خدا و دیدن خدا و با او بر تخت نشستن و امثال آن که ظاهرش جسمانیت و شباهت خدا به خلق را مى رساند، و خدا از آن ها منزه است، و از همین دسته است آن روایتى که دارد شکم رسول خدا صلی الله علیه و آله را شکافته و دل او را شستند. چون دل آن جناب از هر بدى و عیبى طاهر و مطهر بوده و چنان دلى که مرکز آن همه معارف و عقائد حقه است چگونه احتیاج به شستشو دارد.&amp;lt;ref&amp;gt;مجمع البیان، ج ۶، ص ۳۹۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و بسیار خوب گفته است، جز این که بیشتر مثال هایى که آورده مورد اشکال است، مثلا گردش در آسمان ها و دیدن [[انبیاء]] و امثال آن و همچنین شکافتن سینه رسول خدا صلی الله علیه و آله و شستشوى آن را از دسته چهارم شمرده، و حال آن که از نظر عقل هیچ اشکالى ندارد. زیرا مى توان گفت همه آن ها از باب تمثلات برزخى و یا روحى بوده است، و روایات معراج پر است از این نوع تمثلات، مانند مجسم شدن دنیا در هیات زنى که همه رقم زیور دنیایى به خود بسته و تمثل دعوت یهودیت و نصرانیت و دیدن انواع نعمت ها و عذاب ها براى بهشتیان و دوزخیان و امثال این ها.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از جمله مؤیداتى که گفتار ما را تایید مى کند اختلاف لحن اخبار این باب است در بیان یک مطلب، مثلا در بعضى از آن ها درباره صعود رسول خدا به آسمان مى گوید که به وسیله براق صورت گرفته و در بعضى دیگر بال جبرئیل آمده و در بعضى نردبانى که یکسرش روى صخره بیت المقدس و سر دیگرش به بام فلک و آسمان ها رفته است، و از این قبیل اختلاف تعبیر در بیان یک حقیقت بسیار است که اگر کسى بخواهد دقت کند در خلال روایات این باب بسیار خواهد دید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنابراین از همین جا مى توان حدس زد که منظور از این بیانات مجسم ساختن امرى غیر جسمى و غیر مادى است به صورت امرى مادى به نحو تمثیل و یا تمثیل و وقوع این گونه تمثیلات در ظواهر کتاب و سنت امرى است واضح که به هیچ وجه نمى شود انکارش کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* [[المیزان فی تفسیر القرآن (کتاب)|المیزان فی تفسیر القرآن]]، علامه طباطبايى، ترجمه سید محمدباقر موسوی همدانی، دفتر انتشارات اسلامى، قم، ۱۳۷۴، ج۱۳ ص۵.&lt;br /&gt;
{{شناختنامه رسول خدا (ص)}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:معارف قرآن]]&lt;br /&gt;
[[رده:پیامبر اکرم از بعثت تا رحلت]]&lt;br /&gt;
[[رده:تاریخ پیامبر اسلام]]&lt;br /&gt;
[[رده: مقاله های مهم]]&lt;br /&gt;
{{سنجش کیفی&lt;br /&gt;
|سنجش=شده&lt;br /&gt;
|شناسه= خوب&lt;br /&gt;
|عنوان بندی مناسب= متوسط&lt;br /&gt;
|کفایت منابع و پی نوشت ها= خوب&lt;br /&gt;
|رعایت سطح مخاطب عام= خوب&lt;br /&gt;
|رعایت ادبیات دانشنامه ای= خوب&lt;br /&gt;
|جامعیت= خوب &lt;br /&gt;
|رعایت اختصار= متوسط&lt;br /&gt;
|سیر منطقی= متوسط&lt;br /&gt;
|کیفیت پژوهش= خوب&lt;br /&gt;
|رده= دارد&lt;br /&gt;
}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Zamani</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D9%85%D8%B9%D8%B1%D8%A7%D8%AC_%D9%BE%DB%8C%D8%A7%D9%85%D8%A8%D8%B1&amp;diff=161933</id>
		<title>معراج پیامبر</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D9%85%D8%B9%D8%B1%D8%A7%D8%AC_%D9%BE%DB%8C%D8%A7%D9%85%D8%A8%D8%B1&amp;diff=161933"/>
		<updated>2026-06-15T06:46:15Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Zamani: تغییرمسیر به معراج&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;#تغییر_مسیر [[معراج]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Zamani</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D9%85%D8%B3%D8%AC%D8%AF_%D8%A7%D9%84%D8%AD%D8%B1%D8%A7%D9%85&amp;diff=161932</id>
		<title>مسجد الحرام</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D9%85%D8%B3%D8%AC%D8%AF_%D8%A7%D9%84%D8%AD%D8%B1%D8%A7%D9%85&amp;diff=161932"/>
		<updated>2026-06-15T06:45:46Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Zamani: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{خوب}}&lt;br /&gt;
'''مسجدالحرام''' مقدس ترین [[مسجد]] مسلمانان واقع در شهر [[مكه]] است که [[کعبه|كعبه]]، [[قبله]] مسلمانان در آن جاى دارد. این مسجد به دلیل حرمت شکار و قطع درختان پیرامونش «مسجدالحرام» نامیده شده است. در قرآن حدود پانزده آیه به این مسجد اختصاص دارد که به موضوعاتی مانند [[تغییر قبله]]، مناسک [[حج]]، جنگ با مشرکان در حرم، برتری [[ایمان]] بر ساخت مسجد و نیز [[معراج پیامبر]] اشاره دارند. در روایات اسلامی برای نماز خواندن در مسجدالحرام فضیلت بسیاری برشمرده شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شناسنامه مکان&lt;br /&gt;
|تصویر=[[پرونده:مسجد الحرام در عربستان.jpg|300px]]&lt;br /&gt;
|کشور=عربستان&lt;br /&gt;
|شهر= مکه&lt;br /&gt;
|نقشه=[[پرونده:عربستان مسجد الحرام در نقشه.PNG|300px]]&lt;br /&gt;
|طول=&amp;quot;32.0'49°39&lt;br /&gt;
|عرض=&amp;quot;23.1'25°21&lt;br /&gt;
|گوگل مپ=https://www.google.com/maps/place/%D9%85%D8%B3%D8%AC%D8%AF+%D8%A7%D9%84%D8%AD%D8%B1%D8%A7%D9%85%E2%80%AD/@21.4228714,39.8279234,17z/data=!3m1!4b1!4m5!3m4!1s0x15c204b74d3fb493:0x55d1f94f8e094785!8m2!3d21.4228714!4d39.8257347?hl=fa&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
==نام مسجد الحرام==&lt;br /&gt;
[[سبط بن جوزی|ابن جوزی]] وجه تسمیه مسجد الحرام را تحریم صید و قطع شجر در اطرافش گفته است.&amp;lt;ref&amp;gt;معجم المصطلحات والألفاظ الفقهية‌، محمود عبدالرحمان‌، ج3، ص279.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==مسجد الحرام در قرآن==&lt;br /&gt;
در مجموع 15 آیه در قرآن اختصاص به مسجدالحرام دارد که به موضوعات زیر می پردازد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الف) آیات در مورد [[تغییر قبله]] از [[مسجد الاقصی]] به مسجد الحرام:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این مسئله در آیات 144 و 149 و 150 [[سوره بقره]] آمده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ب)آیات در رابطه با برنامه حج:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیه 196 از سوره بقره و آیات 25 و 27 [[سوره فتح]].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج)آیات مربوط با قتال و جنگ با مشرکان در مسجد الحرام:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیه 191 و 217 از سوره بقره، آیه 2 [[سوره مائده]]، آیه 34 [[سوره انفال]]،  آیات 7 و 8 و 27 [[سوره توبه]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
د) برتر دانستن ایمان و جهاد در راه خدا از ساختن مسجد الحرام:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیه 19 توبه. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ه) حرکت پیامبر از مسجد الحرام به مسجد الاقصی در [[معراج پیامبر]]:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیه اول [[سوره اسراء]]. &amp;lt;ref&amp;gt;[https://hajj.ir/fa/21052 جایگاه مسجدالحرام در آیات قرآن، سایت حوزه نمایندگی ولی فقیه در امور حج و زیارت]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==مسجدالحرام و دوره‌هاى تاریخى توسعه آن‌==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===کشیدن حصار در اطراف مسجدالحرام===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پیروزى [[اسلام]] در [[مکه]] سبب شد تا [[خانه خدا]] و اطراف آن، از لوث وجود بتها پاک شود و فضاى مکه را اذان [[بلال]] که شعار [[توحید|توحید]] بود، دربرگیرد. تا این زمان هیچ حصارى و بنایى در اطراف مسجدالحرام نبود. تنها در اطراف کعبه آن سوى محدوده [[طواف کعبه|طواف]] خانه‌هاى عرب‌ها بنا شده بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با گسترش اسلام و افزوده شدن به شمار مسلمانان، احساس شد که باید محدوده طواف وسیع‌تر شود. از این رو [[عمر بن خطاب|خلیفه دوم]] دستور داد تا خانه‌هاى اطراف را بخرند و خراب کنند و به محدوده مسجد بیفزایند؛ همچنین گفت تا دیوارى کمتر از قامت یک انسان در اطراف مسجد بکشند، درهایى نیز در آن بگشایند و مشعل‌هایى بر فراز دیوارها نصب کنند تا مسجد در شب روشن بماند. پرده‌هاى کعبه را نیز عوض کنند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از آنجا که [[کعبه|کعبه]] و مسجد در معرض سیل بود، کوشش شد تا سیل بندهایى در اطراف آن احداث شود که از هجوم آب و سرازیر شدن آن به مسجد جلوگیرى کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بر اساس رسمى کهن به مردمى که در اطراف کعبه زندگى مى‌کردند دستور داده شد بناهاى خود را بلندتر از کعبه نسازند تا بناى کعبه و مسجد تحت الشعاع آنها قرار نگیرد. گفتنى است، پیش از ظهور اسلام ساکنان [[مکه]] به احترام کعبه، خانه‌هاى خود را به صورت مربع نمى‌ساختند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===توسعه مسجد در زمان عثمان===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از اقدامات خلیفه دوم در سال هفدهم هجرى، [[عثمان بن عفان|خلیفه سوم]] در سال بیست و شش هجرى، بار دیگر بر محدوده مسجد افزود. او دستور داد تا خانه‌هاى دیگرى را خریده و ضمیمه مسجد سازند. میان او و برخى از صاحبان خانه‌ها درگیرى پیش آمد که سرانجام برخى از آنها راضى شدند و برخى نیز ناراضى باقى ماندند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خلیفه سوم، همزمان با توسعه مساحت مسجد، دستور داد رواق‌هایى براى مسجد ساخته شود. تا آن زمان محیط اطراف کعبه به طور کامل بدون سقف بود و این نخستین بارى بود که بخش‌هایى از آن مسقف مى‌شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===توسعه مسجدالحرام در خلافت ولید===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[ولید بن عبدالملک|ولید بن عبدالملک]] اموى (خلافت از ۸۶- ۹۶ ه.)، در دوره‌اى حکومت مى‌کرد که خزانه بیت‌المال پر از غنایم و اموالى بود که به عنوان خراج و جزیه و عُشْریه از اطراف و اکناف به [[شام]] مى‌رسید. او خلیفه‌اى اهل رفاه و علاقه‌مند به ساختن بناهاى باشکوه و پرعظمت بود. از این رو، علاوه بر ساختن جامع اموى در [[دمشق]] و توسعه [[مسجدالنبى]] در [[مدینه]] و بناى بسیارى از اماکن مدینه، بر مساحت مسجدالحرام به مقدار ۱۷۲۵ متر افزود و مسجد را بازسازى کرد. او رواق‌هایى در اطراف مسجد ساخت و آنها را با ستون‌هایى عظیم سرپا نگاه داشت. این ستون‌ها به صورت زیبایى تزیین شد و در قسمت‌هایى از آنها طلا بکار رفت. ولید ناودان خانه خدا را نیز از طلا ساخت که تا به امروز به همین نام شهرت دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===ساختمان مسجد در عهد عباسیان‌===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[منصور (خلیفه عباسی)|منصور]]، دومین خلیفه [[حکومت بنی عباس|عباسى]] (خلافت از ۱۳۶- ۱۵۸ هجری)، در سفرى که براى [[حج]] به [[مکه]] آمد، احساس کرد که مسجد گنجایش مسلمانانى را که براى حج آمده‌اند، ندارد. مصمم شد تا با خریدن خانه‌هاى اطراف و ضمیمه کردن آنها به مسجد به توسعه آن اقدام کند. مردمى که صاحب خانه‌هاى اطراف بودند، با چنین تصمیمى مخالفت کردند، اما پس از آن به فروش خانه‌هاى خود رضایت دادند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این افزایشِ مساحت، وسعت مسجد دو برابر شد و نزدیک به پنج هزار مترمربع بر مساحت مسجد افزوده گردید. این افزایش در جهت شمال و غرب مسجد صورت گرفت. این بار نیز رواق هایى براى مسجد در اطراف آن ساخته شد. علاوه بر آن، مناره‌اى نیز در رکن غربى مسجد احداث گردید. گسترش تزیینات روى دیوارها و ستون‌ها نیز بیشتر شد. بناى مسجد که در سال ۱۳۷ آغاز شده بود، در سال ۱۴۰ هجرى خاتمه یافت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«[[مهدی (خلیفه عباسی)|مهدىِ عباسى]]» فرزند منصور، (خلافت از ۱۵۸-۱۶۹ ه.ق) در سال ۱۶۱ تصمیم‌ به افزایش مجدد مساحت مسجد گرفت و خانه‌هاى بیشترى را خرید و به مسجد ضمیمه کرد. برخى از مردم از واگذار کردن خانه‌هاى خود ابا داشتند. وقتى مهدى عباسى در این باره از [[امام موسی کاظم علیه السلام|موسى بن جعفر]] علیه السلام سؤال کرد، حضرت به او نوشت: اگر کعبه پس از آمدن مردم‌ به اینجا ساخته شده، یعنى ابتدا مردم در اینجا سکونت داشته‌اند، مردم در واگذار نکردن خانه‌هاى خود اولى هستند اما اگر ابتدا کعبه بوده و مردم پس از آن آمده‌اند، مسجد به زمین‌هاى اطراف خود اولویت دارد. مهدى عباسى با استناد به همین نکته، خانه‌ها را گرفت. پس از آن صاحبان خانه‌ها نزد [[امام کاظم]] علیه السلام آمدند و از ایشان خواستند تا از مهدى بخواهد پول خانه‌شان را بدهد و امام چنین کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مساحت افزوده شده به مسجد توسط مهدى عباسى ۸۳۸۰ مترمربع بود. در این توسعه درهاى متعددى را در اطراف مسجد گشود و تا قرن‌ها بعد، به همان صورت باقى ماند. مهدى عباسى در سال ۱۶۴ از کاردانان خواست، طرحى تهیه کنند تا مسجد از ناحیه جنوبى نیز وسعت یابد، به طورى که به صورت تقریبى، مسجد به شکل مربع درآید؛ به گونه‌اى که کعبه در میانه آن قرار گیرد. بدین ترتیب، مجدداً مساحت مسجد به مقدار ۶۵۶۰ مترمربع افزایش یافت و رواق‌هایى در اطراف آن ساخته شد و ستون‌هایى برافراشته گردید. این ستون‌ها هنوز بر سر پا است و کتیبه‌اى که یادگار دوره مهدى عباسى است، بر آن باقى مانده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفتنى است به روزگار مهدى عباسى مسجد در سمت مسعى به اندازه‌اى توسعه یافت که میان مسجد و مسعى‌ فاصله‌اى نماند؛ با این حال، بعدها باز در این محدوده به تدریج خانه‌هایى ساخته شد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از مهدى عباسى، در زمان «[[معتضد]]» و «[[مقتدر (خلیفه عباسی)|مقتدر عباسى]]»، قسمت‌هاى کوچکى به بخش‌هاى شمالى و غربى مسجد افزوده شد. از آن جمله محل «[[دار الندوه|دارالندوه]]» بود که از زمان [[قصی بن کلاب|قُصَىّ بن کلاب]] در [[جاهلیت|جاهلیت]] براى مشاوره [[قریش|قریش]] درباره کارهاى مهم، در کنار مسجدالحرام ساخته شده بود. قرار بر آن بود تا تنها قریشیانى که چهل سال از عمرشان گذشته است، به این مجلس مشورتى وارد شوند. این محل تا اواخر قرن سوم هجرى برپا بود و زمانى که خلفا به [[حج]] مى‌آمدند، در آنجا اقامت مى‌کردند. در این زمان، به بناى دارالندوه بى‌توجهى شد و رو به تخریب بود. هرگاه باران مى‌آمد، گِل و لاى آن به مسجدالحرام سرازیر مى‌شد. این امر سبب شکایت امیر مکه به معتضد عباسى (خلافت از ۲۷۹-۲۸۹) شد و وى از خلیفه خواست تا اجازه دهد آنجا را به مسجد بیفزاید یا به محلى براى اقامت حجاج تبدیل کند. معتضد این طرح را پذیرفت و دستورش را صادر کرد. این افزایش در سال ۲۸۱ هجرى صورت گرفت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«مقتدر» (خلافت از ۲۹۵-۳۲۰) نیز در سمت باب ابراهیم، محدوده‌اى را به مسجد افزود. در دوران [[مستنصر|مستنصر بالله]] عباسى (۶۲۳-۶۴۰) کوشش‌هاى زیادى براى بازسازى و نوسازى ‌برخى از بناها صورت گرفت. یادگار این تجدید بناها، کتیبه‌هاى متعددى است که از این خلیفه ‌در جاى‌هاى ‌چندى وجود دارد. از آن جمله براى تجدید بناى مطاف، کتیبه‌اى از این خلیفه در موزه حرم نگهدارى مى‌شود. همچنین براى بناى مسجد البیعه در نزدیکى [[جمره عقبه‌‌|جمره عقبه]]، کتیبه‌اى از این خلیفه موجود است که روى دیوار آنجا برقرار مانده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از آن، جز بازسازى‌هاى اصلاحى که هر از چندى به وسیله خلفا و امیران در مسجدالحرام انجام مى‌یافت، کارى صورت نگرفت. با این حال روشن است که در تمام دوره مملوکى و عثمانى، بناى رواق‌هاى اطراف مسجد، هر از چندى ترمیم و در مواردى از اساس بازسازى مى‌شد. اخبار بسیارى از این بازسازى‌ها را در کتاب هاى تواریخ مکه و کتاب هایى که در تاریخ خلفاى مملوکى و عثمانى نگاشته شده است، مى‌توان دریافت. ننوشتن این افزوده‌ها نخست بدان دلیل است که ضمن آنها توسعه جدى صورت نمى‌گرفته و تنها به نوسازى‌ توجه مى‌شده است. به علاوه، به قدرى اخبار آنها فراوان است که در این مختصر امکان پرداختن به آنها نیست. کتیبه‌هاى متعددى از این بازسازى‌ها به ویژه به روزگار قایتباى، از سلاطین بزرگ مملوکى در قرن نهم هجرى باقى مانده است. در حال حاضر با نگاهى به بناى رواق‌هاى اطراف مسجد مى‌توان دریافت که معمارى آن میراث دوره مملوکى و به‌ ویژه روزگار عثمانى است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===مسجدالحرام در دوره سعودى‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در سال ۱۳۶۸ قمرى، (۱۳۲۸ ش) ملک عبدالعزیز دستور داد تا مسجد را از هر سو توسعه دهند. این توسعه که از سال ۱۳۷۵ قمرى/۱۳۳۵ ش. آغاز شد، مساحت مسجد را تا ۱۶۰۸۶۱ متر رساند. این مقدار مساحت، براى جمعیت نمازگزارى بالغ بر سیصد هزار تن در نظر گرفته شد. تعداد درهاى مسجد نیز در این افزایش تا ۶۴ رسید. ملک فهد که به دنبال مرگ برادرش خالد، در سال ۱۴۰۲ ق./۱۳۶۱ ش. به‌ سلطنت رسید، یکى از کارهاى اساسى خود را رسیدگى به امور حرمین شریفین قرار داد. وى به سال ۱۴۰۹ قمرى، تصمیم گرفت، مسجدالحرام را به صورت بى‌سابقه‌اى افزایش دهد و به اصلاح و ترمیم آن و اطرافش بپردازد. این افزایش تا این تاریخ، بیشترین افزایشى بود که در طول تاریخ مسجدالحرام در این مسجد صورت گرفته بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
افزوده دوم سعودى، به طور عمده در بخش غربى مسجد صورت گرفت و محدوده‌اى به وسعت ۷۶۰۰۰ هزار مترمربع را در این قسمت، به صورت یک مربع در ضلع غربى مسجد بر آن افزود. دو مناره بزرگ که هر یک به ارتفاع ۸۹ متر بود، در آن قسمت بنا گردید. به علاوه سه قبه بزرگ در میانه سطح افزوده شده ساخته شد که هر کدام بر چهار ستون استوار، بنا گردیده است. گفتنى است، تعداد مأذنه‌هاى فعلى مسجدالحرام، نُه عدد مى‌باشد. به علاوه، اقدامات اساسى دیگرى مانند بناى زیرزمین، ایجاد یک طبقه روى طبقه همکف و نیز آماده سازى سطح بالاى طبقه نخست براى اقامه [[نماز]] از کارهایى بود که صورت گرفت. هچنین براى انتقال زائران به طبقه اول و بام آن، افزون بر سرویس پله‌هاى عادى، چندین بالابر برقى در قسمت‌هاى مختلف مسجد نصب گردید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جدا از رواق‌هاى افزوده شده، محوطه‌هاى بزرگى در شرق و غرب و جنوب در خارج از مسجد، بدون سقف براى اقامه نماز آماده گردیده است. مساحت تقریبى این میادین در شرق - بیرون مسعى - ۴۶۰۰۰ مترمربع، در جهات دیگر ۴۲۰۰۰ مترمربع و جمعاً ۸۸۰۰۰ مترمربع مى‌باشد. تلاش‌هایى ‌نیز براى‌ بهبود وضع‌ تهویه هوا در مسجدالحرام صورت گرفت که بخشى از آن، از طریق واردکردن هواى خنک به مسجد، از میان ستون‌هاست که از مرکزى در بخش اجیاد با فاصله ۴۵۰ مترى از مسجد، تهیه و آماده و ارسال مى‌شود. اما بیشتر کار خنک کردن مسجد از طریق پنکه‌هاى سقفى است که آنها را ۱۲۹۲ عدد نوشته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;رسول جعفریان، آثار اسلامى مکه و مدینه، ص۷۲ تا ۷۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==فضیلت نماز در مسجد الحرام==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از امام کاظم(ع) در مورد مردی پرسیده شد که در مکه بوده و نماز را در منزل خود و به جماعت می‌خواند، این بهتر است یا این‌که به مسجد الحرام رفته و فرادا بخواند؟ امام(ع) فرمود: «به مسجد الحرام رفته و فرادا بخواند بهتر است».&amp;lt;ref&amp;gt;کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، محقق و مصحح: غفاری، علی اکبر، آخوندی، محمد، دار الکتب الإسلامیة، تهران، چاپ چهارم، 1407ق، ج 4، ص 527&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام باقر علیه السلام فرمود: «هركس در مسجد الحرام يک نماز واجب بخواند، خداوند متعال به خاطر همان يک نماز كليّه نمازهایش را از زمانى كه نماز بر او واجب شده و بجا آورده، و نيز همه نمازهایى را كه تا زمان وفاتش خواهد خواند می‌پذيرد»&amp;lt;ref&amp;gt; شیخ صدوق، من لا یحضره الفقیه، محقق و مصحح: غفاری، علی اکبر، دفتر انتشارات اسلامی، قم، چاپ دوم، 1413ق، ج 1، ص 228. &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از امام صادق علیه السلام روایت شده است که فرمود: «نماز در مسجد الحرام معادل صد هزار رکعت نماز است»&amp;lt;ref&amp;gt;الكافی، ج 4، ص 526.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==آرشیو عکس و تصویر==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;gallery mode=&amp;quot;packed&amp;quot; heights=&amp;quot;170&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
پرونده:الحرام0.jpg|تصویر قدیمی از مسجدالحرام&lt;br /&gt;
پرونده:الحرام (6).jpg|مسجدالحرام در قرن 13 قمری&lt;br /&gt;
پرونده:الحرام00.jpg|تصویر قدیمی از مسجدالحرام&lt;br /&gt;
پرونده:الحرام (4).jpg|باب بنی شیبه، یکی از درب های ورودی مسجدالحرام&lt;br /&gt;
پرونده:الحرام (16).jpg|باب التکیه، یا باب ام هانی، یکی از درب های ورودی مسجدالحرام&lt;br /&gt;
پرونده:الحرام (7).jpg|باب الرحمه یا الأجياد الکبیر، یکی از درب های ورودی مسجدالحرام&lt;br /&gt;
پرونده:الحرام (14).jpg|باب العباس، یکی از درب های ورودی مسجدالحرام&lt;br /&gt;
پرونده:الحرام (13).jpg|باب الصفا، یکی از درب های ورودی مسجدالحرام&lt;br /&gt;
پرونده:الحرام (10).jpg|باب التکیه، یکی از درب های ورودی مسجدالحرام&lt;br /&gt;
پرونده:الحرام (11).jpg|باب السلام، یکی از درب های ورودی مسجدالحرام&lt;br /&gt;
پرونده:الحرام (9).jpg|باب البغله، یکی از درب های ورودی مسجدالحرام&lt;br /&gt;
پرونده:الحرام (8).jpg|باب الأجياد الصغیر، یکی از درب های ورودی مسجدالحرام&lt;br /&gt;
پرونده:الحرام (3).jpg|باب بازان، یکی از درب های ورودی مسجدالحرام&lt;br /&gt;
پرونده:الحرام (555).jpg|شبستان مسجدالحرام&lt;br /&gt;
پرونده:الحرام (112).jpg|شبستان مسجدالحرام&lt;br /&gt;
پرونده:مکه (1).jpg|کعبه معظمه در وسط مسجد الحرام&lt;br /&gt;
پرونده:الحرام (2).jpg|باب ملک عبدالعزیز، یکی از درب های جدید ورودی مسجدالحرام&lt;br /&gt;
پرونده:مکه (14).jpg|تصویر هوایی شبانه از مسجدالحرام&lt;br /&gt;
پرونده:مکه (23).jpeg|تصویر هوایی مسجدالحرام خالی از حاجی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;/gallery&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:اماکن مقدسه مکه]]&lt;br /&gt;
[[رده:کعبه]]&lt;br /&gt;
[[رده:مساجد تاریخی]]&lt;br /&gt;
[[رده:اماکن ذکر شده در قرآن]]&lt;br /&gt;
[[رده:مقاله های مهم]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Zamani</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%AA%D8%B3%D8%AA:%D9%85%D8%B9%D9%86%DB%8C_%DA%A9%D9%84%D9%85%D8%A7%D8%AA_%D8%A2%DB%8C%D9%87&amp;diff=161859</id>
		<title>تست:معنی کلمات آیه</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%AA%D8%B3%D8%AA:%D9%85%D8%B9%D9%86%DB%8C_%DA%A9%D9%84%D9%85%D8%A7%D8%AA_%D8%A2%DB%8C%D9%87&amp;diff=161859"/>
		<updated>2026-06-07T14:47:19Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Zamani: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;tafsir sura=&amp;quot;3&amp;quot; ayeh=&amp;quot;2&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تحقیق در کلمات آیه==&lt;br /&gt;
&amp;lt;tabber&amp;gt;&lt;br /&gt;
|-|&lt;br /&gt;
 أَيُّهَا={{QuranWords |root=ءيي |sureh=2 |aye=283 |id=6739 &lt;br /&gt;
|Components=أَيُّهَا	|subentry1=أَيُّهَا&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
|-|&lt;br /&gt;
 آمَنُوا={{QuranWords |root=ءمن |sureh=2 |aye=283 |id=6741 &lt;br /&gt;
|Components=آمَن	|subentry1=آمَن&lt;br /&gt;
&amp;quot;    &amp;lt;Subword subentry=&amp;quot;&amp;quot;ُو&amp;quot; + ا	&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
|-|&lt;br /&gt;
 تَدَايَنْتُمْ={{QuranWords |root=دين |sureh=2 |aye=283 |id=6743 &lt;br /&gt;
|Components=تَدَايَن	|subentry1=تَدَايَن&lt;br /&gt;
&amp;quot;    &amp;lt;Subword subentry=&amp;quot;&amp;quot;ْتُمْ&amp;quot;	&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
|-|&lt;br /&gt;
 بِدَيْنٍ={{QuranWords |root=دين |sureh=2 |aye=283 |id=6744 &lt;br /&gt;
|Components=بِ + دَيْنٍ	|subentry1=دَيْنٍ&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
|-|&lt;br /&gt;
 أَجَلٍ={{QuranWords |root=ءجل |sureh=2 |aye=283 |id=6746 &lt;br /&gt;
|Components=أَجَلٍ	|subentry1=أَجَلٍ&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
|-|&lt;br /&gt;
 مُسَمًّى={{QuranWords |root=سمو |sureh=2 |aye=283 |id=6747 &lt;br /&gt;
|Components=مُسَمًّى	|subentry1=مُسَمًّى&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
|-|&lt;br /&gt;
 فَاكْتُبُوهُ={{QuranWords |root=كتب |sureh=2 |aye=283 |id=6748 &lt;br /&gt;
|Components=فَ + اُكْتُب	|subentry1=اُكْتُب&lt;br /&gt;
&amp;quot;    &amp;lt;Subword subentry=&amp;quot;&amp;quot;ُو&amp;quot; + هُ	&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
|-|&lt;br /&gt;
 لْيَكْتُبْ={{QuranWords |root=كتب |sureh=2 |aye=283 |id=6750 &lt;br /&gt;
|Components=ل + يَكْتُبْ	|subentry1=يَكْتُبْ&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
|-|&lt;br /&gt;
 بَيْنَكُمْ={{QuranWords |root=بين |sureh=2 |aye=283 |id=6751 &lt;br /&gt;
|Components=بَيْنَ	|subentry1=بَيْنَ+ كُمْ	&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
|-|&lt;br /&gt;
 كَاتِبٌ={{QuranWords |root=كتب |sureh=2 |aye=283 |id=6752 &lt;br /&gt;
|Components=كَاتِبٌ	|subentry1=كَاتِبٌ&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
|-|&lt;br /&gt;
 بِالْعَدْلِ={{QuranWords |root=عدل |sureh=2 |aye=283 |id=6753 &lt;br /&gt;
|Components=بِ + الْ + عَدْلِ	|subentry1=عَدْلِ&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
|-|&lt;br /&gt;
 يَأْبَ={{QuranWords |root=ءبي |sureh=2 |aye=283 |id=6756 &lt;br /&gt;
|Components=يَأْبَ	|subentry1=يَأْبَ&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
|-|&lt;br /&gt;
 كَاتِبٌ={{QuranWords |root=كتب |sureh=2 |aye=283 |id=6757 &lt;br /&gt;
|Components=كَاتِبٌ	|subentry1=كَاتِبٌ&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
|-|&lt;br /&gt;
 يَكْتُبَ={{QuranWords |root=كتب |sureh=2 |aye=283 |id=6759 &lt;br /&gt;
|Components=يَكْتُبَ	|subentry1=يَكْتُبَ&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
|-|&lt;br /&gt;
 عَلَّمَهُ={{QuranWords |root=علم |sureh=2 |aye=283 |id=6761 &lt;br /&gt;
|Components=عَلَّمَ	|subentry1=عَلَّمَ+ هُ	&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
|-|&lt;br /&gt;
 اللَّهُ={{QuranWords |root=ءله |sureh=2 |aye=283 |id=6762 &lt;br /&gt;
|Components=اللَّهُ	|subentry1=اللَّهُ&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
|-|&lt;br /&gt;
 فَلْيَكْتُبْ={{QuranWords |root=كتب |sureh=2 |aye=283 |id=6763 &lt;br /&gt;
|Components=فَ + لْ + يَكْتُبْ	|subentry1=يَكْتُبْ&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
|-|&lt;br /&gt;
 لْيُمْلِلِ={{QuranWords |root=ملل |sureh=2 |aye=283 |id=6765 &lt;br /&gt;
|Components=لِ + يُمْلِلْ	|subentry1=يُمْلِلْ&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
|-|&lt;br /&gt;
 الْحَقُّ={{QuranWords |root=حقق |sureh=2 |aye=283 |id=6768 &lt;br /&gt;
|Components=الْ + حَقُّ	|subentry1=حَقُّ&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
|-|&lt;br /&gt;
 لْيَتَّقِ={{QuranWords |root=وقي |sureh=2 |aye=283 |id=6770 &lt;br /&gt;
|Components=لْ + يَتَّقِ	|subentry1=يَتَّقِ&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
|-|&lt;br /&gt;
 اللَّهَ={{QuranWords |root=ءله |sureh=2 |aye=283 |id=6771 &lt;br /&gt;
|Components=اللَّهَ	|subentry1=اللَّهَ&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
|-|&lt;br /&gt;
 رَبَّهُ={{QuranWords |root=ربب |sureh=2 |aye=283 |id=6772 &lt;br /&gt;
|Components=رَبَّ	|subentry1=رَبَّ+ هُ	&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
|-|&lt;br /&gt;
 يَبْخَسْ={{QuranWords |root=بخس |sureh=2 |aye=283 |id=6775 &lt;br /&gt;
|Components=يَبْخَسْ	|subentry1=يَبْخَسْ&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;/tabber&amp;gt;&lt;br /&gt;
==شکل دوم==&lt;br /&gt;
{{QuranWord |word= أَيُّهَا|root=ءيي |sureh=2 |aye=283 |id=6739 &lt;br /&gt;
|Components=أَيُّهَا	|subentry1=أَيُّهَا&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
{{QuranWord |word= آمَنُوا|root=ءمن |sureh=2 |aye=283 |id=6741 &lt;br /&gt;
|Components=آمَن	|subentry1=آمَن&lt;br /&gt;
&amp;quot;    &amp;lt;Subword subentry=&amp;quot;&amp;quot;ُو&amp;quot; + ا	&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
{{QuranWord |word= تَدَايَنْتُمْ|root=دين |sureh=2 |aye=283 |id=6743 &lt;br /&gt;
|Components=تَدَايَن	|subentry1=تَدَايَن&lt;br /&gt;
&amp;quot;    &amp;lt;Subword subentry=&amp;quot;&amp;quot;ْتُمْ&amp;quot;	&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
{{QuranWord |word= بِدَيْنٍ|root=دين |sureh=2 |aye=283 |id=6744 &lt;br /&gt;
|Components=بِ + دَيْنٍ	|subentry1=دَيْنٍ&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
{{QuranWord |word= أَجَلٍ|root=ءجل |sureh=2 |aye=283 |id=6746 &lt;br /&gt;
|Components=أَجَلٍ	|subentry1=أَجَلٍ&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
{{QuranWord |word= مُسَمًّى|root=سمو |sureh=2 |aye=283 |id=6747 &lt;br /&gt;
|Components=مُسَمًّى	|subentry1=مُسَمًّى&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
{{QuranWord |word= فَاكْتُبُوهُ|root=كتب |sureh=2 |aye=283 |id=6748 &lt;br /&gt;
|Components=فَ + اُكْتُب	|subentry1=اُكْتُب&lt;br /&gt;
&amp;quot;    &amp;lt;Subword subentry=&amp;quot;&amp;quot;ُو&amp;quot; + هُ	&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
{{QuranWord |word= لْيَكْتُبْ|root=كتب |sureh=2 |aye=283 |id=6750 &lt;br /&gt;
|Components=ل + يَكْتُبْ	|subentry1=يَكْتُبْ&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
{{QuranWord |word= بَيْنَكُمْ|root=بين |sureh=2 |aye=283 |id=6751 &lt;br /&gt;
|Components=بَيْنَ	|subentry1=بَيْنَ+ كُمْ	&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
{{QuranWord |word= كَاتِبٌ|root=كتب |sureh=2 |aye=283 |id=6752 &lt;br /&gt;
|Components=كَاتِبٌ	|subentry1=كَاتِبٌ&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
{{QuranWord |word= بِالْعَدْلِ|root=عدل |sureh=2 |aye=283 |id=6753 &lt;br /&gt;
|Components=بِ + الْ + عَدْلِ	|subentry1=عَدْلِ&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
{{QuranWord |word= يَأْبَ|root=ءبي |sureh=2 |aye=283 |id=6756 &lt;br /&gt;
|Components=يَأْبَ	|subentry1=يَأْبَ&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
{{QuranWord |word= كَاتِبٌ|root=كتب |sureh=2 |aye=283 |id=6757 &lt;br /&gt;
|Components=كَاتِبٌ	|subentry1=كَاتِبٌ&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
{{QuranWord |word= يَكْتُبَ|root=كتب |sureh=2 |aye=283 |id=6759 &lt;br /&gt;
|Components=يَكْتُبَ	|subentry1=يَكْتُبَ&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
{{QuranWord |word= عَلَّمَهُ|root=علم |sureh=2 |aye=283 |id=6761 &lt;br /&gt;
|Components=عَلَّمَ	|subentry1=عَلَّمَ+ هُ	&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
{{QuranWord |word= اللَّهُ|root=ءله |sureh=2 |aye=283 |id=6762 &lt;br /&gt;
|Components=اللَّهُ	|subentry1=اللَّهُ&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
{{QuranWord |word= فَلْيَكْتُبْ|root=كتب |sureh=2 |aye=283 |id=6763 &lt;br /&gt;
|Components=فَ + لْ + يَكْتُبْ	|subentry1=يَكْتُبْ&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
{{QuranWord |word= لْيُمْلِلِ|root=ملل |sureh=2 |aye=283 |id=6765 &lt;br /&gt;
|Components=لِ + يُمْلِلْ	|subentry1=يُمْلِلْ&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
{{QuranWord |word= الْحَقُّ|root=حقق |sureh=2 |aye=283 |id=6768 &lt;br /&gt;
|Components=الْ + حَقُّ	|subentry1=حَقُّ&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
{{QuranWord |word= لْيَتَّقِ|root=وقي |sureh=2 |aye=283 |id=6770 &lt;br /&gt;
|Components=لْ + يَتَّقِ	|subentry1=يَتَّقِ&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
{{QuranWord |word= اللَّهَ|root=ءله |sureh=2 |aye=283 |id=6771 &lt;br /&gt;
|Components=اللَّهَ	|subentry1=اللَّهَ&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
{{QuranWord |word= رَبَّهُ|root=ربب |sureh=2 |aye=283 |id=6772 &lt;br /&gt;
|Components=رَبَّ	|subentry1=رَبَّ+ هُ	&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
{{QuranWord |word= يَبْخَسْ|root=بخس |sureh=2 |aye=283 |id=6775 &lt;br /&gt;
|Components=يَبْخَسْ	|subentry1=يَبْخَسْ&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
{{QuranWord |word= شَيْئًا|root=شيء |sureh=2 |aye=283 |id=6777 &lt;br /&gt;
|Components=شَيْئًا	|subentry1=شَيْئًا&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
{{QuranWord |word= كَانَ|root=كون |sureh=2 |aye=283 |id=6779 &lt;br /&gt;
|Components=كَانَ	|subentry1=كَانَ&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
{{QuranWord |word= الْحَقُّ|root=حقق |sureh=2 |aye=283 |id=6782 &lt;br /&gt;
|Components=الْ + حَقُّ	|subentry1=حَقُّ&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
{{QuranWord |word= سَفِيهًا|root=سفه |sureh=2 |aye=283 |id=6783 &lt;br /&gt;
|Components=سَفِيهًا	|subentry1=سَفِيهًا&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
{{QuranWord |word= ضَعِيفًا|root=ضعف |sureh=2 |aye=283 |id=6785 &lt;br /&gt;
|Components=ضَعِيفًا	|subentry1=ضَعِيفًا&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
{{QuranWord |word= يَسْتَطِيعُ|root=طوع |sureh=2 |aye=283 |id=6788 &lt;br /&gt;
|Components=يَسْتَطِيعُ	|subentry1=يَسْتَطِيعُ&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
{{QuranWord |word= يُمِلَّ|root=ملل |sureh=2 |aye=283 |id=6790 &lt;br /&gt;
|Components=يُمِلَّ	|subentry1=يُمِلَّ&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
{{QuranWord |word= فَلْيُمْلِلْ|root=ملل |sureh=2 |aye=283 |id=6792 &lt;br /&gt;
|Components=فَ + لْ + يُمْلِلْ	|subentry1=يُمْلِلْ&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
{{QuranWord |word= وَلِيُّهُ|root=ولي |sureh=2 |aye=283 |id=6793 &lt;br /&gt;
|Components=وَلِيُّ	|subentry1=وَلِيُّ+ هُ	&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
{{QuranWord |word= بِالْعَدْلِ|root=عدل |sureh=2 |aye=283 |id=6794 &lt;br /&gt;
|Components=بِ + الْ + عَدْلِ	|subentry1=عَدْلِ&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
{{QuranWord |word= اسْتَشْهِدُوا|root=شهد |sureh=2 |aye=283 |id=6796 &lt;br /&gt;
|Components=اِسْتَشْهِد	|subentry1=اِسْتَشْهِد&lt;br /&gt;
&amp;quot;    &amp;lt;Subword subentry=&amp;quot;&amp;quot;ُو&amp;quot; + ا	&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
{{QuranWord |word= شَهِيدَيْنِ|root=شهد |sureh=2 |aye=283 |id=6797 &lt;br /&gt;
|Components=شَهِيدَيْنِ	|subentry1=شَهِيدَيْنِ&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
{{QuranWord |word= رِجَالِكُمْ|root=رجل |sureh=2 |aye=283 |id=6799 &lt;br /&gt;
|Components=رِجَالِ	|subentry1=رِجَالِ+ كُمْ	&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
{{QuranWord |word= يَكُونَا|root=كون |sureh=2 |aye=283 |id=6802 &lt;br /&gt;
|Components=يَكُون	|subentry1=يَكُون&lt;br /&gt;
&amp;quot;    &amp;lt;Subword subentry=&amp;quot;&amp;quot;َا&amp;quot;	&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
{{QuranWord |word= رَجُلَيْنِ|root=رجل |sureh=2 |aye=283 |id=6803 &lt;br /&gt;
|Components=رَجُلَيْنِ	|subentry1=رَجُلَيْنِ&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
{{QuranWord |word= فَرَجُلٌ|root=رجل |sureh=2 |aye=283 |id=6804 &lt;br /&gt;
|Components=فَ + رَجُلٌ	|subentry1=رَجُلٌ&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
{{QuranWord |word= امْرَأَتَانِ|root=مرء |sureh=2 |aye=283 |id=6806 &lt;br /&gt;
|Components=إِمْرَأَتَانِ	|subentry1=إِمْرَأَتَانِ&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
{{QuranWord |word= تَرْضَوْنَ|root=رضو |sureh=2 |aye=283 |id=6808 &lt;br /&gt;
|Components=تَرْض	|subentry1=تَرْض&lt;br /&gt;
&amp;quot;    &amp;lt;Subword subentry=&amp;quot;&amp;quot;ُو&amp;quot; + نَ	&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
{{QuranWord |word= الشُّهَدَاءِ|root=شهد |sureh=2 |aye=283 |id=6810 &lt;br /&gt;
|Components=الْ + شُهَدَاءِ	|subentry1=شُهَدَاءِ&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
{{QuranWord |word= تَضِلَّ|root=ضلل |sureh=2 |aye=283 |id=6812 &lt;br /&gt;
|Components=تَضِلَّ	|subentry1=تَضِلَّ&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
{{QuranWord |word= إِحْدَاهُمَا|root=وحد |sureh=2 |aye=283 |id=6813 &lt;br /&gt;
|Components=إِحْدَی	|subentry1=إِحْدَی+ هُمَا	&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
{{QuranWord |word= فَتُذَكِّرَ|root=ذكر |sureh=2 |aye=283 |id=6814 &lt;br /&gt;
|Components=فَ + تُذَكِّرَ	|subentry1=تُذَكِّرَ&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
{{QuranWord |word= إِحْدَاهُمَا|root=وحد |sureh=2 |aye=283 |id=6815 &lt;br /&gt;
|Components=إِحْدَی	|subentry1=إِحْدَی+ هُمَا	&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
{{QuranWord |word= الْأُخْرَىٰ|root=ءخر |sureh=2 |aye=283 |id=6816 &lt;br /&gt;
|Components=الْ + أُخْرَى	|subentry1=أُخْرَى&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
{{QuranWord |word= يَأْبَ|root=ءبي |sureh=2 |aye=283 |id=6819 &lt;br /&gt;
|Components=يَأْبَ	|subentry1=يَأْبَ&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
{{QuranWord |word= الشُّهَدَاءُ|root=شهد |sureh=2 |aye=283 |id=6820 &lt;br /&gt;
|Components=الْ + شُهَدَاءُ	|subentry1=شُهَدَاءُ&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
{{QuranWord |word= دُعُوا|root=دعو |sureh=2 |aye=283 |id=6823 &lt;br /&gt;
|Components=دُع	|subentry1=دُع&lt;br /&gt;
&amp;quot;    &amp;lt;Subword subentry=&amp;quot;&amp;quot;ُو&amp;quot; + ا	&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
{{QuranWord |word= تَسْأَمُوا|root=سءم |sureh=2 |aye=283 |id=6826 &lt;br /&gt;
|Components=تَسْأَم	|subentry1=تَسْأَم&lt;br /&gt;
&amp;quot;    &amp;lt;Subword subentry=&amp;quot;&amp;quot;ُو&amp;quot; + ا	&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
{{QuranWord |word= تَكْتُبُوهُ|root=كتب |sureh=2 |aye=283 |id=6828 &lt;br /&gt;
|Components=تَكْتُب	|subentry1=تَكْتُب&lt;br /&gt;
&amp;quot;    &amp;lt;Subword subentry=&amp;quot;&amp;quot;ُو&amp;quot; + هُ	&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
{{QuranWord |word= صَغِيرًا|root=صغر |sureh=2 |aye=283 |id=6829 &lt;br /&gt;
|Components=صَغِيرًا	|subentry1=صَغِيرًا&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
{{QuranWord |word= كَبِيرًا|root=كبر |sureh=2 |aye=283 |id=6831 &lt;br /&gt;
|Components=كَبِيرًا	|subentry1=كَبِيرًا&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
{{QuranWord |word= أَجَلِهِ|root=ءجل |sureh=2 |aye=283 |id=6833 &lt;br /&gt;
|Components=أَجَلِ	|subentry1=أَجَلِ+ هُ	&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
{{QuranWord |word= ذَلِكُمْ|root= |sureh=2 |aye=283 |id=6834 &lt;br /&gt;
|Components=ذَلِكُمْ	|subentry1=ذَلِكُمْ&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
{{QuranWord |word= أَقْسَطُ|root=قسط |sureh=2 |aye=283 |id=6835 &lt;br /&gt;
|Components=أَقْسَطُ	|subentry1=أَقْسَطُ&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
{{QuranWord |word= عِنْدَ|root=عند |sureh=2 |aye=283 |id=6836 &lt;br /&gt;
|Components=عِنْدَ	|subentry1=عِنْدَ&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
{{QuranWord |word= اللَّهِ|root=ءله |sureh=2 |aye=283 |id=6837 &lt;br /&gt;
|Components=اللَّهِ	|subentry1=اللَّهِ&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
{{QuranWord |word= أَقْوَمُ|root=قوم |sureh=2 |aye=283 |id=6839 &lt;br /&gt;
|Components=أَقْوَمُ	|subentry1=أَقْوَمُ&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
{{QuranWord |word= لِلشَّهَادَةِ|root=شهد |sureh=2 |aye=283 |id=6840 &lt;br /&gt;
|Components=لِ + الْ + شَهَادَةِ	|subentry1=شَهَادَةِ&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
{{QuranWord |word= أَدْنَىٰ|root=دنو |sureh=2 |aye=283 |id=6842 &lt;br /&gt;
|Components=أَدْنَى	|subentry1=أَدْنَى&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
{{QuranWord |word= تَرْتَابُوا|root=ريب |sureh=2 |aye=283 |id=6844 &lt;br /&gt;
|Components=تَرْتَاب	|subentry1=تَرْتَاب&lt;br /&gt;
&amp;quot;    &amp;lt;Subword subentry=&amp;quot;&amp;quot;ُو&amp;quot; + ا	&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
{{QuranWord |word= تَكُونَ|root=كون |sureh=2 |aye=283 |id=6847 &lt;br /&gt;
|Components=تَكُونَ	|subentry1=تَكُونَ&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
{{QuranWord |word= تِجَارَةً|root=تجر |sureh=2 |aye=283 |id=6848 &lt;br /&gt;
|Components=تِجَارَةً	|subentry1=تِجَارَةً&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
{{QuranWord |word= حَاضِرَةً|root=حضر |sureh=2 |aye=283 |id=6849 &lt;br /&gt;
|Components=حَاضِرَةً	|subentry1=حَاضِرَةً&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
{{QuranWord |word= تُدِيرُونَهَا|root=دور |sureh=2 |aye=283 |id=6850 &lt;br /&gt;
|Components=تُدِير	|subentry1=تُدِير&lt;br /&gt;
&amp;quot;    &amp;lt;Subword subentry=&amp;quot;&amp;quot;ُو&amp;quot; + نَ + هَا	&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
{{QuranWord |word= بَيْنَكُمْ|root=بين |sureh=2 |aye=283 |id=6851 &lt;br /&gt;
|Components=بَيْنَ	|subentry1=بَيْنَ+ كُمْ	&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
{{QuranWord |word= فَلَيْسَ|root=ليس |sureh=2 |aye=283 |id=6852 &lt;br /&gt;
|Components=فَ + لَيْسَ	|subentry1=لَيْسَ&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
{{QuranWord |word= جُنَاحٌ|root=جنح |sureh=2 |aye=283 |id=6854 &lt;br /&gt;
|Components=جُنَاحٌ	|subentry1=جُنَاحٌ&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
{{QuranWord |word= تَكْتُبُوهَا|root=كتب |sureh=2 |aye=283 |id=6856 &lt;br /&gt;
|Components=تَكْتُب	|subentry1=تَكْتُب&lt;br /&gt;
&amp;quot;    &amp;lt;Subword subentry=&amp;quot;&amp;quot;ُو&amp;quot; + هَا	&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
{{QuranWord |word= أَشْهِدُوا|root=شهد |sureh=2 |aye=283 |id=6858 &lt;br /&gt;
|Components=أَشْهِد	|subentry1=أَشْهِد&lt;br /&gt;
&amp;quot;    &amp;lt;Subword subentry=&amp;quot;&amp;quot;ُو&amp;quot; + ا	&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
{{QuranWord |word= تَبَايَعْتُمْ|root=بيع |sureh=2 |aye=283 |id=6860 &lt;br /&gt;
|Components=تَبَايَع	|subentry1=تَبَايَع&lt;br /&gt;
&amp;quot;    &amp;lt;Subword subentry=&amp;quot;&amp;quot;ْتُمْ&amp;quot;	&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
{{QuranWord |word= يُضَارَّ|root=ضرر |sureh=2 |aye=283 |id=6863 &lt;br /&gt;
|Components=يُضَارَّ	|subentry1=يُضَارَّ&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
{{QuranWord |word= كَاتِبٌ|root=كتب |sureh=2 |aye=283 |id=6864 &lt;br /&gt;
|Components=كَاتِبٌ	|subentry1=كَاتِبٌ&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
{{QuranWord |word= شَهِيدٌ|root=شهد |sureh=2 |aye=283 |id=6867 &lt;br /&gt;
|Components=شَهِيدٌ	|subentry1=شَهِيدٌ&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
{{QuranWord |word= تَفْعَلُوا|root=فعل |sureh=2 |aye=283 |id=6870 &lt;br /&gt;
|Components=تَفْعَل	|subentry1=تَفْعَل&lt;br /&gt;
&amp;quot;    &amp;lt;Subword subentry=&amp;quot;&amp;quot;ُو&amp;quot; + ا	&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
{{QuranWord |word= فُسُوقٌ|root=فسق |sureh=2 |aye=283 |id=6872 &lt;br /&gt;
|Components=فُسُوقٌ	|subentry1=فُسُوقٌ&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
{{QuranWord |word= اتَّقُوا|root=وقي |sureh=2 |aye=283 |id=6875 &lt;br /&gt;
|Components=اِتَّق	|subentry1=اِتَّق&lt;br /&gt;
&amp;quot;    &amp;lt;Subword subentry=&amp;quot;&amp;quot;ُو&amp;quot; + ا	&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
{{QuranWord |word= اللَّهَ|root=ءله |sureh=2 |aye=283 |id=6876 &lt;br /&gt;
|Components=اللَّهَ	|subentry1=اللَّهَ&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
{{QuranWord |word= يُعَلِّمُكُمُ|root=علم |sureh=2 |aye=283 |id=6878 &lt;br /&gt;
|Components=يُعَلِّمُ	|subentry1=يُعَلِّمُ+ كُمْ	&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
{{QuranWord |word= اللَّهُ|root=ءله |sureh=2 |aye=283 |id=6879 &lt;br /&gt;
|Components=اللَّهُ	|subentry1=اللَّهُ&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
{{QuranWord |word= اللَّهُ|root=ءله |sureh=2 |aye=283 |id=6881 &lt;br /&gt;
|Components=اللَّهُ	|subentry1=اللَّهُ&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
{{QuranWord |word= بِكُلِّ|root=كلل |sureh=2 |aye=283 |id=6882 &lt;br /&gt;
|Components=بِ + كُلِّ	|subentry1=كُلِّ&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
{{QuranWord |word= شَيْءٍ|root=شيء |sureh=2 |aye=283 |id=6883 &lt;br /&gt;
|Components=شَيْءٍ	|subentry1=شَيْءٍ&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
{{QuranWord |word= عَلِيمٌ|root=علم |sureh=2 |aye=283 |id=6884 &lt;br /&gt;
|Components=عَلِيمٌ	|subentry1=عَلِيمٌ&lt;br /&gt;
}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Zamani</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D9%88%D9%84%D8%A7%D8%AF%D8%AA_%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85_%DA%A9%D8%A7%D8%B8%D9%85_%D8%B9%D9%84%DB%8C%D9%87_%D8%A7%D9%84%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85&amp;diff=161858</id>
		<title>ولادت امام کاظم علیه السلام</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D9%88%D9%84%D8%A7%D8%AF%D8%AA_%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85_%DA%A9%D8%A7%D8%B8%D9%85_%D8%B9%D9%84%DB%8C%D9%87_%D8%A7%D9%84%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85&amp;diff=161858"/>
		<updated>2026-06-07T14:41:30Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Zamani: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{تقویم|روز= 7 صفر|سال= سال ۱۲۸ هجری قمری}} &lt;br /&gt;
[[امام کاظم]] علیه‌السلام، امام هفتم [[شیعه|شیعیان]]، بنا به نقلی در هفتم [[صفر|ماه صفر]] در أبواء (محلى میان [[مکه]] و [[مدینه]]) دیده به جهان گشود. روز ولادت آن حضرت در برخی منابع دیگر، ماه [[ماه ذی الحجه|ذی الحجه]]&amp;lt;ref&amp;gt;دلائل الإمامة، قم: بعثت‏، ۱۴۱۳ ق‏، ص ۳۰۳&amp;lt;/ref&amp;gt; (بدون تعیین روز آن) ذکر شده است. سال ولادت آن حضرت را نیز برخی ۱۲۷ هجری،&amp;lt;ref&amp;gt;دلائل الإمامة، قم: بعثت‏، ۱۴۱۳ ق‏، ص ۳۰۳&amp;lt;/ref&amp;gt; و برخی ۱۲۸ هجری&amp;lt;ref&amp;gt;الإرشاد، شیخ مفید، ج۲، ص۲۱۵ ؛ ‏اعلام الوری، طبرسی، ج۲، ص۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; گفته اند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پدر گرامی‌اش [[امام صادق]] علیه‌السلام امام ششم [[شیعیان]] و مادرش [[حمیده مادر امام کاظم علیه السلام|حمیده خاتون]] معروف به حمیده مصفاة (پاک) است.‏&amp;lt;ref&amp;gt;طبرسی، اعلام الوری، مؤسسة آل البیت‏، ۱۴۱۷ ق، ج۲، ص۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;  حمیده بانویی آگاه به [[حدیث]] بود و از نظر [[تقوا]] و [[ایمان]]، بر همه زنان عصر خود پیشی گرفت؛ به گونه ای که امام صادق از ایشان خواست به تعلیم و ارشاد زنان مسلمان بپردازد و زنها را نیز امر می فرمود که در اخذ مسائل و [[احکام]] دین به او رجوع نمایند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام موسى  بن  جعفر علیه‌السلام ملقّب به القابی چون: کاظم، صابر، صالح، امین و عبدصالح است و [[کنیه]] شریف او ابوابراهیم، ابوالحسن و ابوعلى است که در میان [[محدث|محدثان]] به ابوالحسن اول معروف است.&amp;lt;ref&amp;gt; بحارالانوار، علامه مجلسی، ج ۴۸، ص ۱؛ زندگانى چهارده معصوم علیهم‌السلام (ترجمه اعلام  الورى)، ص ۴۰۱؛ الارشاد، شیخ مفید، ص ۵۵۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام کاظم علیه‌السلام در مکتب علمى و معنوى پدرش امام جعفرصادق علیه‌السلام پرورش یافت و در میان [[علویان]] که نخبگان امت اسلام و پاکترین ریشه‌ هاى انسانى بودند به بزرگى و شرافت نایل آمد. به طورى که پس از شهادت پدرش امام صادق علیه السلام در [[شوال]] ۱۴۸ قمرى به مقام عظماى [[ولایت]] و [[امامت]] رسید و اکثر یاران و اصحاب پدرش به امامتش اقرار و اعتراف کردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام کاظم علیه‌السلام در عصر حکومت [[مروان  بن  محمد]] (معروف به مروان حمار) که آخرین خلیفه [[بنی امیه|امویان]] بود به دنیا آمد و در ۲۰ سالگى به امامت رسید. مدت امامت آن حضرت، ۳۵ سال است که مصادف با خلافت و حکومت‌ هاى پى در پى [[منصور (خلیفه عباسی)|منصور]]، [[مهدی (خلیفه عباسی)|مهدى]]، [[هادی (خلیفه عباسی)|هادى]] و [[هارون الرشید]] بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* روزشمار تاریخ اسلام، سید تقى واردى، جلد دوم، ماه صفر.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منابع برای مطالعه بیشتر:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* [http://lib.ahlolbait.ir/parvan/resource/31855/%D9%81%D9%8A%D8%B6-%D8%A7%D9%84%D8%B9%D9%84%D8%A7%D9%85-%D9%81%D9%8A-%D8%B9%D9%85%D9%84-%D8%A7%D9%84%D8%B4%D9%87%D9%88%D8%B1-%D9%88-%D9%88%D9%82%D8%A7%D9%8A%D8%B9-%D8%A7%D9%84%D8%A7%D9%8A%D8%A7%D9%85/preview/31084/%D9%85%D8%AD%D8%AA%D9%88%D8%A7%D9%8A-%D8%AF%D9%8A%D8%AC%D9%8A%D8%AA%D8%A7%D9%84%D9%8A/&amp;amp;sa=false&amp;amp;#!page=77 وقایع الایام، شیخ عباس قمی، ۷ صفر].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شناختنامه امام کاظم (ع)}}&lt;br /&gt;
{{مناسبت های شیعه}}&lt;br /&gt;
[[رده:وقایع ماه صفر]]&lt;br /&gt;
[[رده:سال ۱۲۸ هجری قمری]]&lt;br /&gt;
[[رده:امام کاظم علیه السلام]]&lt;br /&gt;
[[رده:تاریخ تشیع]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Zamani</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D9%86%D9%81%D8%B3&amp;diff=161856</id>
		<title>نفس</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D9%86%D9%81%D8%B3&amp;diff=161856"/>
		<updated>2026-06-07T14:16:45Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Zamani: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;'''نفس''' در لغت به معنای ذات و حقیقت هر چیز و خودِ یک چیز است که برای تأکید به کار می‌رود. در اصطلاح فرهنگ دینی، کلمۀ «نفس» در قالب ترکیب روح و جسد به عنوان شخص انسان یا نفس انسان به کار رفته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در فلسفه اسلامی، نفس جوهری غیرمادی، مجرد و جاودان است که با بدن رابطۀ تدبیری دارد. برهان‌هایی چون «انسان معلق» ([[ابن سینا]])، «وحدت ادراک» و «ادراک کلیات» بر تجرد نفس اقامه شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در قرآن سه حالت برای نفس بیان شده: «[[نفس مطمئنه]]» (آرام‌یافته و به مقام رضای الهی رسیده)، «[[نفس لوامه]]» (وجدان بیدار و سرزنش‌گر)، و «[[نفس اماره]]» (فرمان‌دهنده به بدی و دشمن پنهان انسان). &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از نظر روایات اسلامی نفس گوهری گرانبها و شخصیت معنوی انسان معرفی شده و [[خودشناسی]] (حدیث «مَنْ عَرَفَ نَفْسَهُ فَقَدْ عَرَفَ رَبَّهُ») کلید خداشناسی و سعادت شمرده شده است. همچنین در روایات انسان مومن به مبارزه با نفس اماره «[[جهاد اکبر]]» فراخوانده شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نَفْس در لغت ==&lt;br /&gt;
نفس در لغت به معنای ذات و حقیقت هر چیز و خود یک چیز است که برای تأکید به کار می‌برند.&amp;lt;ref&amp;gt;راغب اصفهانی، مفردات ألفاظ القرآن، ج۷، ص۸۱۸؛ ابن منظور، لسان العرب، ج۶، ص۲۳۳؛ فراهیدی، العین، ج۷، ص۲۷۰&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
در اصطلاح فرهنگ دینی، کلمه نفس در قالب ترکیب روح و جسد به عنوان شخص انسان یا نفس انسان به کار رفته است.&amp;lt;ref&amp;gt;مصطفوی، التحقيق فی كلمات القرآن الكريم، ج۱۲، ص۱۹۷؛ طباطبایی، المیزان، ج۱۴، ص۲۸۵&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نفس در فلسفه ==&lt;br /&gt;
=== پیدایش نفس (حدوث نفس) ===&lt;br /&gt;
دیدگاه پذیرفته شده در فلسفه امروز نظر [[ملاصدرا]] است که معتقد است نفس در لحظهٔ پیدایش، وجودی وابسته به [[ماده]] دارد (یعنی بدون ماده حادث نمی‌شود)، اما همین نفس با [[حرکت جوهری]] تدریجاً از ماده مجرد می‌گردد و به مرتبهٔ تجرد عقلی می‌رسد.&amp;lt;ref&amp;gt;ملاصدرا، «الحکمة المتعالیة فی الأسفار العقلیة الأربعة»، ج۸، ص۳۴۵&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== اثبات وجود نفس (براهین عقلی) ===&lt;br /&gt;
فلاسفه اسلامی برای اثبات نفس به عنوان حقیقتی غیرمادی و متمایز از بدن، براهین متعددی اقامه کرده‌اند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''۱. برهان «انسان معلق» ([[ابن سینا]]):''' اگر انسان را در حالی تصور کنیم که از تمام احساسات بدنی و اشیای بیرونی قطع شده باشد (مثلاً معلق در فضا با چشم بسته)، باز هم «منِ» خود را به عنوان موجودی که هستی دارد، درک می‌کند. این درک که وابسته به هیچ عضو حسی نیست، گواهی بر وجود حقیقتی به نام «نفس» است.&amp;lt;ref&amp;gt;ابنسینا، «الشفاء - طبیعیات - نفس»، تصحیح حسن زاده آملی، قم: بوستان کتاب، ۱۳۸۳، ص۳۲-۳۳&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''۲. برهان «وحدت ادراک»:''' انسان با یک «من» واحد، امور مختلف (رنگ، بو، صدا، لذت و رنج) را در یک لحظه درک می‌کند. اگر نفس پدیده‌ای مادی بود، باید هر ادراک توسط بخش جداگانه‌ای از بدن صورت گیرد و وحدت میان آنها قابل توضیح نبود. بنابراین یک [[جوهر]] غیرمادی و ساده به نام نفس وجود دارد.&amp;lt;ref&amp;gt;[[خواجه نصیرالدین طوسی]]، «تلخیص المحصل»، تصحیح عبدالله نورانی، تهران: مؤسسه مطالعات اسلامی، ۱۳۵۹&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''۳. ادراک کلیات:''' نفس انسان قادر به درک مفاهیم کلی (مانند انسانیت، عدالت، حقیقت) است. کلیات نه مکان دارند، نه زمان و نه ویژگی مادی. ادراک چنین مفاهیمی تنها توسط موجودی مجرد ممکن است، نه توسط اعضای حسی و مادی بدن.&amp;lt;ref&amp;gt;[[علامه طباطبایی]]، «نهایة الحکمة»، تعلیق و تصحیح عباسعلی زارعی سبزواری، قم: مؤسسه نشر اسلامی، ۱۴۲۲ق، مرحله۱۲، فصل۳&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== بقای نفس در فلسفه اسلامی ===&lt;br /&gt;
فیلسوفان مسلمان بر جاودانگی نفس اتفاق نظر دارند. استدلال اساسی: هر چیزی که فاسد می‌شود، یا [[جوهر]] مادی است و یا [[عرض]] وابسته به ماده. نفس جوهر مجرد است و ویژگی‌های ماده (تجزیه، تغییر مکان، فساد) را ندارد. بنابراین مرگ که فساد ترکیب بدنی است، تأثیری در حقیقت مجرد نفس ندارد.&amp;lt;ref&amp;gt;[[ابن سینا]]، «الشفاء - الهیات»، مقاله نهم، فصل۷&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;[[ملاصدرا]]، «اسفار»، ج۹، ص۱۳۰&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دربارهٔ نحوهٔ بقا دو دیدگاه وجود دارد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* '''[[ابن سینا]]:''' نفس پس از مرگ به تجرد عقلی محض می‌رسد و کاملاً از ماده رها می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;ابنسینا، «النجاة»، ص۳۰۱&amp;lt;/ref&amp;gt; نقد این نظریه دشواری تبیین «[[معاد جسمانی]]» است.&lt;br /&gt;
* '''[[ملاصدرا]]:''' با نظریهٔ «تجرد برزخی» معتقد است نفس در عالم پس از مرگ، در «بدن مثالی» قرار می‌گیرد که متناسب با اعمال و ملکات اخلاقی انسان شکل می‌گیرد.&amp;lt;ref&amp;gt;ملاصدرا، «اسفار»، ج۹، ص۱۳۵-۱۴۰&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;ملاصدرا، «المبدأ و المعاد»، ص۲۴۰&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== مباحث دیگر در مورد نفس ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''قوای نفس (مراتب):''' نفس انسانی دارای قوا و مراتبی است: نفس نباتی (غاذیه): مسئول تغذیه، رشد و تولید مثل؛ نفس حیوانی: مسئول احساس (حواس ظاهر و باطن) و حرکت ارادی (شهوت و غضب)؛ [[نفس ناطقه]] (انسانی): قوه عاقله که خاص انسان است و او را قادر به تفکر و ادراک کلیات می‌کند.&amp;lt;ref&amp;gt;[[علامه طباطبایی]]، «نهایة الحکمة»، مرحله۱۱، فصل۴&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;[[ابن سینا]]، «شفاء - نفس»، مقاله اول، فصل۵&amp;lt;/ref&amp;gt; [[ملاصدرا]] این قوا را مراتب وجودی نفس (نه امور جدای از آن) می‌داند.&amp;lt;ref&amp;gt;ملاصدرا، «اسفار»، ج۸، ص۲۸۹&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''رابطهٔ نفس و بدن:'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* '''[[ابن سینا]]:''' رابطهٔ «[[صورت]] با [[ماده]]» دارد؛ نفس صورت (کمال) و بدن ماده (قابلیت) است. اما نفس در ذات خود مجرد و مستقل است.&amp;lt;ref&amp;gt;ابنسینا، «شفاء - نفس»، مقاله اول، فصل۱&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
* '''[[ملاصدرا]]:''' نفس و بدن دو جوهر جدا نیستند، بلکه دو مرتبه از یک حقیقت واحد هستند. بدن مرتبهٔ نازل و ظاهر نفس است و نفس مرتبهٔ عالی و باطن بدن.&amp;lt;ref&amp;gt;ملاصدرا، «اسفار»، ج۸، ص۳۴۸&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;ملاصدرا، «الشواهد الربوبیة»، المنهج الثانی، الشاهد الثالث&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''ابطال [[تناسخ]]:''' فلاسفه اسلامی تناسخ (انتقال نفس پس از مرگ به بدنی دیگر در همین جهان) را به دلایل عقلی باطل می‌دانند. از جمله: هر نفسی تعلق ذاتی به بدن خاص خود دارد؛ انتقال به بدن دیگر موجب اختلال در نظام علت و معلول و هدفمندی خلقت می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;[[ابن سینا]]، «شفاء - الهیات»، مقاله نهم، فصل۵&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;[[ملاصدرا]]، «اسفار»، ج۹، ص۴۰&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نفس در قرآن ==&lt;br /&gt;
=== کاربردهای قرآنی «نفس» ===&lt;br /&gt;
قرآن کریم واژهٔ «نفس» را در سه معنای اصلی به کار برده است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''۱. ذات و حقیقت اشیا'''؛ مانند آیهٔ «تَعْلَمُ ما فی نَفْسی وَ لا أَعْلَمُ ما فی نَفْسِکَ».&amp;lt;ref&amp;gt;آیه ۱۱۶ سوره مائده&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''۲. روح مجرد'''؛ مانند «اللَّهُ یَتَوَفَّى الْأَنْفُسَ حینَ مَوْتِها».&amp;lt;ref&amp;gt;آیه ۴۲ سوره زمر&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''۳. شخص انسان (مرکب از جسم و روح)'''؛ مانند «خَلَقَکُمْ مِنْ نَفْسٍ واحِدَةٍ».&amp;lt;ref&amp;gt;آیه ۱ سوره نساء&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همچنین خداوند در قرآن سه حالت یا شأن برای نفس برمی‌شمارد که هر انسان بسته به ایمان و عمل خود ممکن است در یکی از آنها باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== نفس مطمئنه ===&lt;br /&gt;
قرآن كريم، گاهى نفس را به صفت «مطمئنّه» مى‌خواند و مى‌فرمايد: «يا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ ارْجِعي إِلى رَبِّكِ راضِيَةً مَرْضِيَّة»؛ اى نفس مطمئنّه، خشنود و خداپسند به سوى پروردگارت بازگرد.&amp;lt;ref&amp;gt;آیه ۲۷-۲۸ سوره فجر&amp;lt;/ref&amp;gt; در توضیح [[نفس مطمئنه]] گفته‌اند: هرگاه حال نفس به گونه‌ای باشد که قوه عقل بر دیگر قوا یعنی غضب و شهوت غالب و پیروز باشد و نفس از مبارزه با آنها در حالت آرامش باشد، در این موقعیت به آن نفس مطمئنه گویند.&amp;lt;ref&amp;gt;نراقی، جامع السعادات، ج۱، ص۶۳&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== نفس لوامه ===&lt;br /&gt;
قرآن برای حالت سرزنش‌گر بودن نفس (همان چیزی که معمولاً با كلمه «وجدان» از آن یاد می‌شود) از واژهٔ «نفس لوّامه» استفاده می‌کند: «وَ لا أُقْسِمُ بِالنَّفْسِ اللَّوَّامَةِ»؛ سوگند به نفس لوامه.&amp;lt;ref&amp;gt;آیه ۲ سوره قیامت&amp;lt;/ref&amp;gt; در این حالت، انسان پس از خطا پشیمان می‌شود و درونش او را ملامت می‌کند. این حالت نشانهٔ بیداری [[فطرت]] است، هرچند هنوز با گناه درگیر است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== نفس اماره ===&lt;br /&gt;
'''نفس اماره''' حالتی از نفس است که پیوسته انسان را به بدی‌ها فرمان می‌دهد. خداوند در داستان [[حضرت یوسف]] (ع) از زبان همسر عزیز مصر می‌فرماید: «إِنَّ النَّفْسَ لَأَمَّارَةٌ بِالسُّوءِ».&amp;lt;ref&amp;gt;آیه ۵۳ سوره یوسف&amp;lt;/ref&amp;gt; در این حالت، شهوت و غضب بر عقل چیره می‌شوند و انسان بدون آنکه مبارزه‌ای کند، اسیر خواهش‌های نفسانی می‌گردد.&amp;lt;ref&amp;gt;جامع السعادات، ج۱، ص۶۳&amp;lt;/ref&amp;gt; قرآن از این مرحله به خودفراموشی تعبیر کرده است: «وَ لا تَكُونُوا كَالَّذينَ نَسُوا اللَّهَ فَأَنْساهُمْ أَنْفُسَهُمْ».&amp;lt;ref&amp;gt;آیه ۱۹ سوره حشر&amp;lt;/ref&amp;gt; و نیز زیانکاری اخروی را نتیجهٔ پیروی از نفس اماره می‌داند.&amp;lt;ref&amp;gt;آیه ۱۵ سوره زمر&amp;lt;/ref&amp;gt; این نفس، دشمنی پنهان است (بر خلاف [[شیطان]] که دشمن آشکار است&amp;lt;ref&amp;gt;آیه ۱۶۸ سوره بقره، آیه ۲۰۸ سوره بقره، آیه ۱۴۲ سوره انعام&amp;lt;/ref&amp;gt;) و نیرنگ‌هایش تنها با رحمت الهی قابل رهایی است.&amp;lt;ref&amp;gt;آیه ۵۳ سوره یوسف&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از آنجا که خداوند دو گرایش فجور و [[تقوا]] را در سرشت انسان به ودیعه نهاده است،&amp;lt;ref&amp;gt;آیه ۸ سوره شمس&amp;lt;/ref&amp;gt; مبارزه با نفس اماره «[[جهاد اکبر]]» نام گرفته است. «کشتن نفس» در متون دینی به معنای سرکوب خواسته‌ها نیست، بلکه تعدیل و هدایت صحیح آنهاست؛ عبادات نیز برای همین منظور تشریع شده‌اند. انسان تا زمانی که حقیقت برتر وجود خود را نشناسد، نمی‌تواند از اسارت نفس اماره رهایی یابد. از این رو همواره به تفکر، همنشینی با نیکان و مراجعه به درون خویش برای تشخیص خوب از بد سفارش شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نفس در روایات ==&lt;br /&gt;
در احادیث معصومان (ع) دو دسته روایت دربارهٔ نفس دیده می‌شود: دسته‌ای نفس را گوهری گرانبها و شخصیت معنوی انسان معرفی می‌کنند و بر شناخت و پاسداری از آن تأکید می‌ورزند؛ دسته دیگر نفس را دشمن‌ترین دشمن انسان و بزرگ‌ترین مانع تکامل می‌شمارند. این دو نگاه متناقض نیستند، زیرا دستهٔ دوم اشاره به نفس اماره دارد — آن حالت از نفس که انسان را به بدی فرمان می‌دهد — نه به حقیقت ملکوتی و اصلی انسان.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== تکریم نفس انسان و بیان اهمیت [[خودشناسی]] ===&lt;br /&gt;
[[پیامبر اکرم]] (ص) می‌فرماید: «مَنْ عَرَفَ نَفْسَهُ فَقَدْ عَرَفَ رَبَّهُ».&amp;lt;ref&amp;gt;بحار الأنوار، ج۲، ص۳۲&amp;lt;/ref&amp;gt; این حدیث نشان می‌دهد که نفس چنان شرافت و جایگاهی دارد که شناخت آن، همسنگ شناخت خداوند است. [[امام علی]] (ع) دربارهٔ ارزش نفس می‌فرماید: «إِنَّ النَّفْسَ لَجَوْهَرَةٌ ثَمِينَةٌ مَنْ صَانَهَا رَفَعَهَا وَ مَنِ ابْتَذَلَهَا وَضَعَهَا»؛ نفس گوهری گرانبهاست؛ هرکس از آن پاسداری کند به کمال می‌رسد و هرکس آن را در امور پست به کار گیرد، سقوط می‌کند.&amp;lt;ref&amp;gt;غرر الحکم، ص۲۳۱-۲۳۲&amp;lt;/ref&amp;gt; نیز می‌فرماید: «خَلَقَ الْإِنْسَانَ ذَا نَفْسٍ نَاطِقَةٍ إِنْ زَكَّاهَا بِالْعِلْمِ وَ الْعَمَلِ فَقَدْ شَابَهَتْ جَوَاهِرَ أَوَائِلَ»؛ خدا انسان را دارای نفس متفکری آفرید که اگر با علم و عمل [[تزکیه]] شود، همانند موجودات ملکوتی می‌گردد.&amp;lt;ref&amp;gt;همان، ص۲۳۱&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این دسته از روایات، «نفس» همان شخصیت و حقیقت اصلی انسان است که با اختیار و عمل خود می‌تواند به بالاترین درجات قرب الهی نائل شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== نکوهش نفس اماره به عنوان دشمن انسان ===&lt;br /&gt;
دسته دوم روایات، نفس را مذمت کرده و از آن به عنوان بزرگ‌ترین دشمن انسان یاد می‌کنند. [[پیامبر اکرم]] (ص) می‌فرماید: «أَعْدَى عَدُوِّكَ نَفْسُكَ الَّتِي بَيْنَ جَنْبَيْكَ»؛ دشمن‌ترین دشمن تو، همان نفسی است که میان دو پهلویت قرار دارد.&amp;lt;ref&amp;gt;پاینده، نهج الفصاحة، ص۲۲۰&amp;lt;/ref&amp;gt; [[امام علی]] (ع) نیز می‌فرماید: «نَفْسُكَ أَقْرَبُ أَعْدَائِكَ إِلَيْكَ»؛ نفس تو نزدیک‌ترین دشمن توست.&amp;lt;ref&amp;gt;آمدی، تصنیف غرر الحکم، ص۲۳۹&amp;lt;/ref&amp;gt; و نیز می‌فرماید: «نفس اماره مانند فرد منافق، تملق انسان را می‌گوید و در قالب دوست جلوه می‌کند تا بر انسان مسلط شود و او را به مراحل ناشایست وارد کند.»&amp;lt;ref&amp;gt;دیلمی، إرشاد القلوب، ج۱، ص۹۸&amp;lt;/ref&amp;gt; در روایت دیگر، [[امام علی]] (ع) مؤمن را چنین توصیف می‌کند: «مؤمن همواره در هر صبحگاه و شامگاه به نفس خود بدگمان است.»&amp;lt;ref&amp;gt;دیلمی، إرشاد القلوب، ج۱، ص۹۸&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== جهاد با نفس اماره ===&lt;br /&gt;
یکی از تعابیری که در روایات وجود دارد تعبیر «جهاد با نفس» است که منظور از آن جهاد با نفس اماره است. در حدیث معروفی، [[پیامبر اکرم]] (ص) گروهی را که از جهاد بازگشته بودند اینگونه خطاب قرار داد: «آفرین بر گروهی که جهاد اصغر را انجام دادند، ولی وظیفهٔ [[جهاد اکبر]] بر دوش آنها باقی است.» عرض کردند: ای رسول خدا، جهاد اکبر چیست؟ فرمود: «جهاد با نفس.»&amp;lt;ref&amp;gt;وسائل الشیعة، ج۱۱، ص۱۲۴&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[امام علی]] (ع) نیز می‌فرماید: «الْمُجَاهِدُ مَنْ جَاهَدَ نَفْسَهُ»؛ مجاهد واقعی کسی است که با هوس‌های سرکش نفس خود بجنگد.&amp;lt;ref&amp;gt;همان&amp;lt;/ref&amp;gt; و [[پیامبر اکرم]] (ص) فرمود: «برترین جهاد، جهاد با نفسی است که میان دو پهلوی تو قرار دارد.»&amp;lt;ref&amp;gt;بحار الأنوار، ج۶۷، ص۶۵&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما جهاد با نفس مورد نظر روایات ترک لذت‌های دنیا و سرکوب تمایلات جسمانی نیست چرا که خداوند نعمت‌های دنیا را برای بهره‌مندی انسان آفریده است: «هُوَ الَّذِي خَلَقَ لَكُمْ مَا فِي الْأَرْضِ جَمِيعًا».&amp;lt;ref&amp;gt;آیه ۲۹ سوره بقره&amp;lt;/ref&amp;gt; در آیهٔ دیگر می‌فرماید: «قُلْ مَنْ حَرَّمَ زِينَةَ اللَّهِ الَّتِي أَخْرَجَ لِعِبَادِهِ وَ الطَّيِّبَاتِ مِنَ الرِّزْقِ».&amp;lt;ref&amp;gt;آیه ۳۲ سوره اعراف&amp;lt;/ref&amp;gt; بنابراین جهاد با نفس به معنای محرومیت از نعمت‌های حلال نیست. بلکه حقیقت جهاد، مهار کردن و تعدیل خواسته‌های نفسانی در چارچوب عقل و شرع است. [[پیامبر اکرم]] (ص) خود فرمود: «چه می‌شود گروهی از یاران مرا که ترک گوشت و بوی خوش و زن کرده‌اند! همانا من خودم هم گوشت می‌خورم و هم بوی خوش استعمال می‌کنم و هم از همسرم بهره می‌گیرم. هر کس از روش من اعراض کند، از من نیست.»&amp;lt;ref&amp;gt;محمدی ری‌شهری، حکمت نامه پیامبر اعظم، ج۵، ص۵۴۳&amp;lt;/ref&amp;gt; و نیز توصیه فرمود: «برای دنیایت چنان کار کن که گویی تا ابد زنده خواهی ماند و برای آخرتت چنان کار کن که گویی همین فردا می‌میری.»&amp;lt;ref&amp;gt;همان، ص۵۴۵&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اسلام نه آزادی افسارگسیختهٔ امیال را می‌پذیرد و نه سرکوب و تعطیل نیازهای طبیعی را. جهاد با نفس، همان راه میانه و اعتدالی است که انسان را از اسارت نفس اماره رهایی می‌بخشد و به مقام قرب الهی نائل می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پانویس ==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منابع ==&lt;br /&gt;
* ابن سینا، حسین بن عبدالله، «النجاة من الغرق فی بحر الضلالات»، تصحیح محمدتقی دانشپژوه، تهران، دانشگاه تهران، ۱۳۶۴ش.&lt;br /&gt;
* ابن سینا، حسین بن عبدالله، «الشفاء - الهیات»، تصحیح حسن زاده آملی، قم، بوستان کتاب، ۱۳۸۳ش.&lt;br /&gt;
* ابن سینا، حسین بن عبدالله، «الشفاء - طبیعیات - نفس»، تصحیح حسن زاده آملی، قم، بوستان کتاب، ۱۳۸۳ش.&lt;br /&gt;
* ابن سینا، حسین بن عبدالله، «الشفاء - طبیعیات»، به تحقیق سعید زاید، قم، مرعشی نجفی، ۱۴۰۴ق.&lt;br /&gt;
* ابن منظور، محمد بن مکرم، «لسان العرب»، تحقیق و تصحیح میر دامادی، جمال الدین، بیروت، دار الفکر للطباعة و النشر و التوزيع - دار صادر، چاپ سوم، ۱۴۱۴ق.&lt;br /&gt;
* آمدی، عبدالواحد بن محمد، «تصنيف غرر الحكم و درر الكلم»، محقق / مصحح: درايتى، مصطفى، قم، دفتر تبليغات، چاپ اول، ۱۳۶۶ش.&lt;br /&gt;
* آمدی، عبدالواحد بن محمد، «غرر الحکم»، مصحح: رجایی، مهدی، قم، دار الکتاب الإسلامي، ۱۴۱۰ق.&lt;br /&gt;
* پاينده، ابو القاسم، «نهج الفصاحة»، تهران، نشر دنياى دانش، چاپ چهارم، ۱۳۸۲ش.&lt;br /&gt;
* حر عاملی، محمد بن حسن، «وسائل الشیعة»، قم، مؤسسة آل البیت علیهم السلام، ۱۴۰۹ق.&lt;br /&gt;
* خواجه نصیرالدین طوسی، محمد بن محمد، «تلخیص المحصل»، تصحیح عبدالله نورانی، تهران، مؤسسه مطالعات اسلامی، ۱۳۵۹ش.&lt;br /&gt;
* ديلمى، حسن بن محمد، «إرشاد القلوب إلى الصواب»، قم، نشر الشريف الرضي، چاپ اول، ۱۴۱۲ق.&lt;br /&gt;
* راغب اصفهانى، حسين بن محمد، «مفردات ألفاظ القرآن»، تحقیق و تصحیح داوودى، صفوان عدنان، بیروت، دار القلم - الدار الشامية، ۱۴۱۲ق.&lt;br /&gt;
* طباطبایی، سید محمد حسین، «الميزان فی تفسیر القرآن»، قم، دفتر انتشارات اسلامى جامعه مدرسين حوزه علميه، چاپ پنجم، ۱۴۱۷ق.&lt;br /&gt;
* طباطبایی، سید محمدحسین، «نهایة الحکمة»، تعلیق و تصحیح عباسعلی زارعی سبزواری، قم، مؤسسه نشر اسلامی، ۱۴۲۲ق.&lt;br /&gt;
* فراهيدى، خليل بن أحمد، «العین»، قم، نشر هجرت، چاپ دوم، ۱۴۰۹ق.&lt;br /&gt;
* محمدی ری‌شهری، محمد، «حکمت نامه پیامبر اعظم»، قم، مؤسسه علمی فرهنگی دار الحديث، سازمان چاپ و نشر، ۱۳۸۷ش.&lt;br /&gt;
* مجلسی، محمدباقر، «بحار الأنوار»، بیروت، دار إحياء التراث العربي، ۱۴۰۳ق.&lt;br /&gt;
* مصطفوى، حسن، «التحقيق في كلمات القرآن الكريم»، تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، چاپ اول، ۱۳۶۸ش.&lt;br /&gt;
* ملاصدرا، صدرالدین محمد بن ابراهیم شیرازی، «المبدأ و المعاد»، تصحیح سید جلال الدین آشتیانی، تهران، انجمن حکمت و فلسفه ایران، ۱۳۵۴ش.&lt;br /&gt;
* ملاصدرا، صدرالدین محمد بن ابراهیم شیرازی، «الشواهد الربوبیة فی المناهج السلوکیة»، تصحیح سید جلال الدین آشتیانی، مشهد، المرکز الجامعی للنشر، ۱۳۶۰ش.&lt;br /&gt;
* ملاصدرا، صدرالدین محمد بن ابراهیم شیرازی، «الحکمة المتعالیة فی الأسفار العقلیة الأربعة» (۹ جلد)، بیروت، دار إحیاء التراث العربی.&lt;br /&gt;
* نراقی، مهدی بن ابی ذر، «جامع السعادات»، مصحح: کلانتر، محمد؛ مقدمه‌نویس: مظفر، محمد رضا، بیروت، مؤسسة الأعلمي للمطبوعات.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:واژگان قرآنی]]&lt;br /&gt;
[[رده:کلیات اخلاق]]&lt;br /&gt;
[[رده:انسان]]&lt;br /&gt;
[[رده:فلسفه]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Zamani</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D9%86%D9%81%D8%B3&amp;diff=161855</id>
		<title>نفس</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D9%86%D9%81%D8%B3&amp;diff=161855"/>
		<updated>2026-06-07T14:14:28Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Zamani: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;'''نفس''' در لغت به معنای ذات و حقیقت هر چیز و خودِ یک چیز است که برای تأکید به کار می‌رود. در اصطلاح فرهنگ دینی، کلمۀ «نفس» در قالب ترکیب روح و جسد به عنوان شخص انسان یا نفس انسان به کار رفته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در فلسفه اسلامی، نفس جوهری غیرمادی، مجرد و جاودان است که با بدن رابطۀ تدبیری دارد. برهان‌هایی چون «انسان معلق» ([[ابن سینا]])، «وحدت ادراک» و «ادراک کلیات» بر تجرد نفس اقامه شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در قرآن سه حالت برای نفس بیان شده: «[[نفس مطمئنه]]» (آرام‌یافته و به مقام رضای الهی رسیده)، «[[نفس لوامه]]» (وجدان بیدار و سرزنش‌گر)، و «[[نفس اماره]]» (فرمان‌دهنده به بدی و دشمن پنهان انسان). &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از نظر روایات اسلامی نفس گوهری گرانبها و شخصیت معنوی انسان معرفی شده و [[خودشناسی]] (حدیث «مَنْ عَرَفَ نَفْسَهُ فَقَدْ عَرَفَ رَبَّهُ») کلید خداشناسی و سعادت شمرده شده است. همچنین در روایات انسان مومن به مبارزه با نفس اماره «[[جهاد اکبر]]» فراخوانده شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نَفْس در لغت ==&lt;br /&gt;
نفس در لغت به معنای ذات و حقیقت هر چیز و خود یک چیز است که برای تأکید به کار می‌برند.&amp;lt;ref&amp;gt;راغب اصفهانی، مفردات ألفاظ القرآن، ج۷، ص۸۱۸؛ ابن منظور، لسان العرب، ج۶، ص۲۳۳؛ فراهیدی، العین، ج۷، ص۲۷۰&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
در اصطلاح فرهنگ دینی، کلمه نفس در قالب ترکیب روح و جسد به عنوان شخص انسان یا نفس انسان به کار رفته است.&amp;lt;ref&amp;gt;مصطفوی، التحقيق فی كلمات القرآن الكريم، ج۱۲، ص۱۹۷؛ طباطبایی، المیزان، ج۱۴، ص۲۸۵&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نفس در فلسفه ==&lt;br /&gt;
=== پیدایش نفس (حدوث نفس) ===&lt;br /&gt;
دیدگاه پذیرفته شده در فلسفه امروز نظر [[ملاصدرا]] است که معتقد است نفس در لحظهٔ پیدایش، وجودی وابسته به [[ماده]] دارد (یعنی بدون ماده حادث نمی‌شود)، اما همین نفس با [[حرکت جوهری]] تدریجاً از ماده مجرد می‌گردد و به مرتبهٔ تجرد عقلی می‌رسد.&amp;lt;ref&amp;gt;ملاصدرا، «الحکمة المتعالیة فی الأسفار العقلیة الأربعة»، ج۸، ص۳۴۵&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== اثبات وجود نفس (براهین عقلی) ===&lt;br /&gt;
فلاسفه اسلامی برای اثبات نفس به عنوان حقیقتی غیرمادی و متمایز از بدن، براهین متعددی اقامه کرده‌اند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''۱. برهان «انسان معلق» ([[ابن سینا]]):''' اگر انسان را در حالی تصور کنیم که از تمام احساسات بدنی و اشیای بیرونی قطع شده باشد (مثلاً معلق در فضا با چشم بسته)، باز هم «منِ» خود را به عنوان موجودی که هستی دارد، درک می‌کند. این درک که وابسته به هیچ عضو حسی نیست، گواهی بر وجود حقیقتی به نام «نفس» است.&amp;lt;ref&amp;gt;ابنسینا، «الشفاء - طبیعیات - نفس»، تصحیح حسن زاده آملی، قم: بوستان کتاب، ۱۳۸۳، ص۳۲-۳۳&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''۲. برهان «وحدت ادراک»:''' انسان با یک «من» واحد، امور مختلف (رنگ، بو، صدا، لذت و رنج) را در یک لحظه درک می‌کند. اگر نفس پدیده‌ای مادی بود، باید هر ادراک توسط بخش جداگانه‌ای از بدن صورت گیرد و وحدت میان آنها قابل توضیح نبود. بنابراین یک [[جوهر]] غیرمادی و ساده به نام نفس وجود دارد.&amp;lt;ref&amp;gt;[[خواجه نصیرالدین طوسی]]، «تلخیص المحصل»، تصحیح عبدالله نورانی، تهران: مؤسسه مطالعات اسلامی، ۱۳۵۹&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''۳. ادراک کلیات:''' نفس انسان قادر به درک مفاهیم کلی (مانند انسانیت، عدالت، حقیقت) است. کلیات نه مکان دارند، نه زمان و نه ویژگی مادی. ادراک چنین مفاهیمی تنها توسط موجودی مجرد ممکن است، نه توسط اعضای حسی و مادی بدن.&amp;lt;ref&amp;gt;[[علامه طباطبایی]]، «نهایة الحکمة»، تعلیق و تصحیح عباسعلی زارعی سبزواری، قم: مؤسسه نشر اسلامی، ۱۴۲۲ق، مرحله۱۲، فصل۳&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== بقای نفس در فلسفه اسلامی ===&lt;br /&gt;
فیلسوفان مسلمان بر جاودانگی نفس اتفاق نظر دارند. استدلال اساسی: هر چیزی که فاسد می‌شود، یا [[جوهر]] مادی است و یا [[عرض]] وابسته به ماده. نفس جوهر مجرد است و ویژگی‌های ماده (تجزیه، تغییر مکان، فساد) را ندارد. بنابراین مرگ که فساد ترکیب بدنی است، تأثیری در حقیقت مجرد نفس ندارد.&amp;lt;ref&amp;gt;[[ابن سینا]]، «الشفاء - الهیات»، مقاله نهم، فصل۷&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;[[ملاصدرا]]، «اسفار»، ج۹، ص۱۳۰&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دربارهٔ نحوهٔ بقا دو دیدگاه وجود دارد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* '''[[ابن سینا]]:''' نفس پس از مرگ به تجرد عقلی محض می‌رسد و کاملاً از ماده رها می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;ابنسینا، «النجاة»، ص۳۰۱&amp;lt;/ref&amp;gt; نقد این نظریه دشواری تبیین «[[معاد جسمانی]]» است.&lt;br /&gt;
* '''[[ملاصدرا]]:''' با نظریهٔ «تجرد برزخی» معتقد است نفس در عالم پس از مرگ، در «بدن مثالی» قرار می‌گیرد که متناسب با اعمال و ملکات اخلاقی انسان شکل می‌گیرد.&amp;lt;ref&amp;gt;ملاصدرا، «اسفار»، ج۹، ص۱۳۵-۱۴۰&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;ملاصدرا، «المبدأ و المعاد»، ص۲۴۰&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== مباحث دیگر در مورد نفس ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''قوای نفس (مراتب):''' نفس انسانی دارای قوا و مراتبی است: نفس نباتی (غاذیه): مسئول تغذیه، رشد و تولید مثل؛ نفس حیوانی: مسئول احساس (حواس ظاهر و باطن) و حرکت ارادی (شهوت و غضب)؛ [[نفس ناطقه]] (انسانی): قوه عاقله که خاص انسان است و او را قادر به تفکر و ادراک کلیات می‌کند.&amp;lt;ref&amp;gt;[[علامه طباطبایی]]، «نهایة الحکمة»، مرحله۱۱، فصل۴&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;[[ابن سینا]]، «شفاء - نفس»، مقاله اول، فصل۵&amp;lt;/ref&amp;gt; [[ملاصدرا]] این قوا را مراتب وجودی نفس (نه امور جدای از آن) می‌داند.&amp;lt;ref&amp;gt;ملاصدرا، «اسفار»، ج۸، ص۲۸۹&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''رابطهٔ نفس و بدن:'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* '''[[ابن سینا]]:''' رابطهٔ «[[صورت]] با [[ماده]]» دارد؛ نفس صورت (کمال) و بدن ماده (قابلیت) است. اما نفس در ذات خود مجرد و مستقل است.&amp;lt;ref&amp;gt;ابنسینا، «شفاء - نفس»، مقاله اول، فصل۱&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
* '''[[ملاصدرا]]:''' نفس و بدن دو جوهر جدا نیستند، بلکه دو مرتبه از یک حقیقت واحد هستند. بدن مرتبهٔ نازل و ظاهر نفس است و نفس مرتبهٔ عالی و باطن بدن.&amp;lt;ref&amp;gt;ملاصدرا، «اسفار»، ج۸، ص۳۴۸&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;ملاصدرا، «الشواهد الربوبیة»، المنهج الثانی، الشاهد الثالث&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''ابطال [[تناسخ]]:''' فلاسفه اسلامی تناسخ (انتقال نفس پس از مرگ به بدنی دیگر در همین جهان) را به دلایل عقلی باطل می‌دانند. از جمله: هر نفسی تعلق ذاتی به بدن خاص خود دارد؛ انتقال به بدن دیگر موجب اختلال در نظام علت و معلول و هدفمندی خلقت می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;[[ابن سینا]]، «شفاء - الهیات»، مقاله نهم، فصل۵&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;[[ملاصدرا]]، «اسفار»، ج۹، ص۴۰&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نفس در قرآن ==&lt;br /&gt;
=== کاربردهای قرآنی «نفس» ===&lt;br /&gt;
قرآن کریم واژهٔ «نفس» را در سه معنای اصلی به کار برده است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''۱. ذات و حقیقت اشیا'''؛ مانند آیهٔ «تَعْلَمُ ما فی نَفْسی وَ لا أَعْلَمُ ما فی نَفْسِکَ».&amp;lt;ref&amp;gt;آیه ۱۱۶ سوره مائده&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''۲. روح مجرد'''؛ مانند «اللَّهُ یَتَوَفَّى الْأَنْفُسَ حینَ مَوْتِها».&amp;lt;ref&amp;gt;آیه ۴۲ سوره زمر&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''۳. شخص انسان (مرکب از جسم و روح)'''؛ مانند «خَلَقَکُمْ مِنْ نَفْسٍ واحِدَةٍ».&amp;lt;ref&amp;gt;آیه ۱ سوره نساء&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همچنین خداوند در قرآن سه حالت یا شأن برای نفس برمی‌شمارد که هر انسان بسته به ایمان و عمل خود ممکن است در یکی از آنها باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== نفس مطمئنه ===&lt;br /&gt;
قرآن كريم، گاهى نفس را به صفت «مطمئنّه» مى‌خواند و مى‌فرمايد: «يا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ ارْجِعي إِلى رَبِّكِ راضِيَةً مَرْضِيَّة»؛ اى نفس مطمئنّه، خشنود و خداپسند به سوى پروردگارت بازگرد.&amp;lt;ref&amp;gt;آیه ۲۷-۲۸ سوره فجر&amp;lt;/ref&amp;gt; در توضیح [[نفس مطمئنه]] گفته‌اند: هرگاه حال نفس به گونه‌ای باشد که قوه عقل بر دیگر قوا یعنی غضب و شهوت غالب و پیروز باشد و نفس از مبارزه با آنها در حالت آرامش باشد، در این موقعیت به آن نفس مطمئنه گویند.&amp;lt;ref&amp;gt;نراقی، جامع السعادات، ج۱، ص۶۳&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== نفس لوامه ===&lt;br /&gt;
قرآن برای حالت سرزنش‌گر بودن نفس (همان چیزی که معمولاً با كلمه «وجدان» از آن یاد می‌شود) از واژهٔ «نفس لوّامه» استفاده می‌کند: «وَ لا أُقْسِمُ بِالنَّفْسِ اللَّوَّامَةِ»؛ سوگند به نفس لوامه.&amp;lt;ref&amp;gt;آیه ۲ سوره قیامت&amp;lt;/ref&amp;gt; در این حالت، انسان پس از خطا پشیمان می‌شود و درونش او را ملامت می‌کند. این حالت نشانهٔ بیداری [[فطرت]] است، هرچند هنوز با گناه درگیر است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== نفس اماره ===&lt;br /&gt;
'''نفس اماره''' حالتی از نفس است که پیوسته انسان را به بدی‌ها فرمان می‌دهد. خداوند در داستان [[حضرت یوسف]] (ع) از زبان همسر عزیز مصر می‌فرماید: «إِنَّ النَّفْسَ لَأَمَّارَةٌ بِالسُّوءِ».&amp;lt;ref&amp;gt;آیه ۵۳ سوره یوسف&amp;lt;/ref&amp;gt; در این حالت، شهوت و غضب بر عقل چیره می‌شوند و انسان بدون آنکه مبارزه‌ای کند، اسیر خواهش‌های نفسانی می‌گردد.&amp;lt;ref&amp;gt;جامع السعادات، ج۱، ص۶۳&amp;lt;/ref&amp;gt; قرآن از این مرحله به خودفراموشی تعبیر کرده است: «وَ لا تَكُونُوا كَالَّذينَ نَسُوا اللَّهَ فَأَنْساهُمْ أَنْفُسَهُمْ».&amp;lt;ref&amp;gt;آیه ۱۹ سوره حشر&amp;lt;/ref&amp;gt; و نیز زیانکاری اخروی را نتیجهٔ پیروی از نفس اماره می‌داند.&amp;lt;ref&amp;gt;آیه ۱۵ سوره زمر&amp;lt;/ref&amp;gt; این نفس، دشمنی پنهان است (بر خلاف [[شیطان]] که دشمن آشکار است&amp;lt;ref&amp;gt;آیه ۱۶۸ سوره بقره، آیه ۲۰۸ سوره بقره، آیه ۱۴۲ سوره انعام&amp;lt;/ref&amp;gt;) و نیرنگ‌هایش تنها با رحمت الهی قابل رهایی است.&amp;lt;ref&amp;gt;آیه ۵۳ سوره یوسف&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از آنجا که خداوند دو گرایش فجور و [[تقوا]] را در سرشت انسان به ودیعه نهاده است،&amp;lt;ref&amp;gt;آیه ۸ سوره شمس&amp;lt;/ref&amp;gt; مبارزه با نفس اماره «[[جهاد اکبر]]» نام گرفته است. «کشتن نفس» در متون دینی به معنای سرکوب خواسته‌ها نیست، بلکه تعدیل و هدایت صحیح آنهاست؛ عبادات نیز برای همین منظور تشریع شده‌اند. انسان تا زمانی که حقیقت برتر وجود خود را نشناسد، نمی‌تواند از اسارت نفس اماره رهایی یابد. از این رو همواره به تفکر، همنشینی با نیکان و مراجعه به درون خویش برای تشخیص خوب از بد سفارش شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نفس در روایات ==&lt;br /&gt;
در احادیث معصومان (ع) دو دسته روایت دربارهٔ نفس دیده می‌شود: دسته‌ای نفس را گوهری گرانبها و شخصیت معنوی انسان معرفی می‌کنند و بر شناخت و پاسداری از آن تأکید می‌ورزند؛ دسته دیگر نفس را دشمن‌ترین دشمن انسان و بزرگ‌ترین مانع تکامل می‌شمارند. این دو نگاه متناقض نیستند، زیرا دستهٔ دوم اشاره به نفس اماره دارد — آن حالت از نفس که انسان را به بدی فرمان می‌دهد — نه به حقیقت ملکوتی و اصلی انسان.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== تکریم نفس انسان و بیان اهمیت [[خودشناسی]] ===&lt;br /&gt;
[[پیامبر اکرم]] (ص) می‌فرماید: «مَنْ عَرَفَ نَفْسَهُ فَقَدْ عَرَفَ رَبَّهُ».&amp;lt;ref&amp;gt;بحار الأنوار، ج۲، ص۳۲&amp;lt;/ref&amp;gt; این حدیث نشان می‌دهد که نفس چنان شرافت و جایگاهی دارد که شناخت آن، همسنگ شناخت خداوند است. [[امام علی]] (ع) دربارهٔ ارزش نفس می‌فرماید: «إِنَّ النَّفْسَ لَجَوْهَرَةٌ ثَمِينَةٌ مَنْ صَانَهَا رَفَعَهَا وَ مَنِ ابْتَذَلَهَا وَضَعَهَا»؛ نفس گوهری گرانبهاست؛ هرکس از آن پاسداری کند به کمال می‌رسد و هرکس آن را در امور پست به کار گیرد، سقوط می‌کند.&amp;lt;ref&amp;gt;غرر الحکم، ص۲۳۱-۲۳۲&amp;lt;/ref&amp;gt; نیز می‌فرماید: «خَلَقَ الْإِنْسَانَ ذَا نَفْسٍ نَاطِقَةٍ إِنْ زَكَّاهَا بِالْعِلْمِ وَ الْعَمَلِ فَقَدْ شَابَهَتْ جَوَاهِرَ أَوَائِلَ»؛ خدا انسان را دارای نفس متفکری آفرید که اگر با علم و عمل [[تزکیه]] شود، همانند موجودات ملکوتی می‌گردد.&amp;lt;ref&amp;gt;همان، ص۲۳۱&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این دسته از روایات، «نفس» همان شخصیت و حقیقت اصلی انسان است که با اختیار و عمل خود می‌تواند به بالاترین درجات قرب الهی نائل شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== نکوهش نفس اماره به عنوان دشمن انسان ===&lt;br /&gt;
دسته دوم روایات، نفس را مذمت کرده و از آن به عنوان بزرگ‌ترین دشمن انسان یاد می‌کنند. [[پیامبر اکرم]] (ص) می‌فرماید: «أَعْدَى عَدُوِّكَ نَفْسُكَ الَّتِي بَيْنَ جَنْبَيْكَ»؛ دشمن‌ترین دشمن تو، همان نفسی است که میان دو پهلویت قرار دارد.&amp;lt;ref&amp;gt;پاینده، نهج الفصاحة، ص۲۲۰&amp;lt;/ref&amp;gt; [[امام علی]] (ع) نیز می‌فرماید: «نَفْسُكَ أَقْرَبُ أَعْدَائِكَ إِلَيْكَ»؛ نفس تو نزدیک‌ترین دشمن توست.&amp;lt;ref&amp;gt;آمدی، تصنیف غرر الحکم، ص۲۳۹&amp;lt;/ref&amp;gt; و نیز می‌فرماید: «نفس اماره مانند فرد منافق، تملق انسان را می‌گوید و در قالب دوست جلوه می‌کند تا بر انسان مسلط شود و او را به مراحل ناشایست وارد کند.»&amp;lt;ref&amp;gt;دیلمی، إرشاد القلوب، ج۱، ص۹۸&amp;lt;/ref&amp;gt; در روایت دیگر، [[امام علی]] (ع) مؤمن را چنین توصیف می‌کند: «مؤمن همواره در هر صبحگاه و شامگاه به نفس خود بدگمان است.»&amp;lt;ref&amp;gt;دیلمی، إرشاد القلوب، ج۱، ص۹۸&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== جهاد با نفس اماره ===&lt;br /&gt;
یکی از تعابیری که در روایات وجود دارد تعبیر «جهاد با نفس» است که منظور از آن جهاد با نفس اماره است. در حدیث معروفی، [[پیامبر اکرم]] (ص) گروهی را که از جهاد بازگشته بودند اینگونه خطاب قرار داد: «آفرین بر گروهی که جهاد اصغر را انجام دادند، ولی وظیفهٔ [[جهاد اکبر]] بر دوش آنها باقی است.» عرض کردند: ای رسول خدا، جهاد اکبر چیست؟ فرمود: «جهاد با نفس.»&amp;lt;ref&amp;gt;وسائل الشیعة، ج۱۱، ص۱۲۴&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[امام علی]] (ع) نیز می‌فرماید: «الْمُجَاهِدُ مَنْ جَاهَدَ نَفْسَهُ»؛ مجاهد واقعی کسی است که با هوس‌های سرکش نفس خود بجنگد.&amp;lt;ref&amp;gt;همان&amp;lt;/ref&amp;gt; و [[پیامبر اکرم]] (ص) فرمود: «برترین جهاد، جهاد با نفسی است که میان دو پهلوی تو قرار دارد.»&amp;lt;ref&amp;gt;بحار الأنوار، ج۶۷، ص۶۵&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما جهاد با نفس مورد نظر روایات ترک لذت‌های دنیا و سرکوب تمایلات جسمانی نیست چرا که خداوند نعمت‌های دنیا را برای بهره‌مندی انسان آفریده است: «هُوَ الَّذِي خَلَقَ لَكُمْ مَا فِي الْأَرْضِ جَمِيعًا».&amp;lt;ref&amp;gt;آیه ۲۹ سوره بقره&amp;lt;/ref&amp;gt; در آیهٔ دیگر می‌فرماید: «قُلْ مَنْ حَرَّمَ زِينَةَ اللَّهِ الَّتِي أَخْرَجَ لِعِبَادِهِ وَ الطَّيِّبَاتِ مِنَ الرِّزْقِ».&amp;lt;ref&amp;gt;آیه ۳۲ سوره اعراف&amp;lt;/ref&amp;gt; بنابراین جهاد با نفس به معنای محرومیت از نعمت‌های حلال نیست. بلکه حقیقت جهاد، مهار کردن و تعدیل خواسته‌های نفسانی در چارچوب عقل و شرع است. [[پیامبر اکرم]] (ص) خود فرمود: «چه می‌شود گروهی از یاران مرا که ترک گوشت و بوی خوش و زن کرده‌اند! همانا من خودم هم گوشت می‌خورم و هم بوی خوش استعمال می‌کنم و هم از همسرم بهره می‌گیرم. هر کس از روش من اعراض کند، از من نیست.»&amp;lt;ref&amp;gt;محمدی ری‌شهری، حکمت نامه پیامبر اعظم، ج۵، ص۵۴۳&amp;lt;/ref&amp;gt; و نیز توصیه فرمود: «برای دنیایت چنان کار کن که گویی تا ابد زنده خواهی ماند و برای آخرتت چنان کار کن که گویی همین فردا می‌میری.»&amp;lt;ref&amp;gt;همان، ص۵۴۵&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اسلام نه آزادی افسارگسیختهٔ امیال را می‌پذیرد و نه سرکوب و تعطیل نیازهای طبیعی را. جهاد با نفس، همان راه میانه و اعتدالی است که انسان را از اسارت نفس اماره رهایی می‌بخشد و به مقام قرب الهی نائل می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پانویس ==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منابع ==&lt;br /&gt;
* ابن سینا، حسین بن عبدالله، «النجاة من الغرق فی بحر الضلالات»، تصحیح محمدتقی دانشپژوه، تهران، دانشگاه تهران، ۱۳۶۴.&lt;br /&gt;
* ابن سینا، حسین بن عبدالله، «الشفاء - الهیات»، تصحیح حسن زاده آملی، قم، بوستان کتاب، ۱۳۸۳.&lt;br /&gt;
* ابن سینا، حسین بن عبدالله، «الشفاء - طبیعیات - نفس»، تصحیح حسن زاده آملی، قم، بوستان کتاب، ۱۳۸۳.&lt;br /&gt;
* ابن سینا، حسین بن عبدالله، «الشفاء - طبیعیات»، به تحقیق سعید زاید، قم، مرعشی نجفی، ۱۴۰۴.&lt;br /&gt;
* ابن منظور، محمد بن مکرم، «لسان العرب»، تحقیق و تصحیح میر دامادی، جمال الدین، بیروت، دار الفکر للطباعة و النشر و التوزيع - دار صادر، چاپ سوم، ۱۴۱۴ق.&lt;br /&gt;
* آمدی، عبدالواحد بن محمد، «تصنيف غرر الحكم و درر الكلم»، محقق / مصحح: درايتى، مصطفى، قم، دفتر تبليغات، چاپ اول، ۱۳۶۶ش.&lt;br /&gt;
* آمدی، عبدالواحد بن محمد، «غرر الحکم»، مصحح: رجایی، مهدی، قم، دار الکتاب الإسلامي، ۱۴۱۰ق.&lt;br /&gt;
* پاينده، ابو القاسم، «نهج الفصاحة»، تهران، نشر دنياى دانش، چاپ چهارم، ۱۳۸۲ش.&lt;br /&gt;
* حر عاملی، محمد بن حسن، «وسائل الشیعة»، قم، مؤسسة آل البیت علیهم السلام، ۱۴۰۹ق.&lt;br /&gt;
* خواجه نصیرالدین طوسی، محمد بن محمد، «تلخیص المحصل»، تصحیح عبدالله نورانی، تهران، مؤسسه مطالعات اسلامی، ۱۳۵۹.&lt;br /&gt;
* ديلمى، حسن بن محمد، «إرشاد القلوب إلى الصواب»، قم، نشر الشريف الرضي، چاپ اول، ۱۴۱۲ق.&lt;br /&gt;
* راغب اصفهانى، حسين بن محمد، «مفردات ألفاظ القرآن»، تحقیق و تصحیح داوودى، صفوان عدنان، بیروت، دار القلم - الدار الشامية، ۱۴۱۲ق.&lt;br /&gt;
* طباطبایی، سید محمد حسین، «الميزان فی تفسیر القرآن»، قم، دفتر انتشارات اسلامى جامعه مدرسين حوزه علميه، چاپ پنجم، ۱۴۱۷ق.&lt;br /&gt;
* طباطبایی، سید محمدحسین، «نهایة الحکمة»، تعلیق و تصحیح عباسعلی زارعی سبزواری، قم، مؤسسه نشر اسلامی، ۱۴۲۲ق.&lt;br /&gt;
* فراهيدى، خليل بن أحمد، «العین»، قم، نشر هجرت، چاپ دوم، ۱۴۰۹ق.&lt;br /&gt;
* محمدی ری‌شهری، محمد، «حکمت نامه پیامبر اعظم»، قم، مؤسسه علمی فرهنگی دار الحديث، سازمان چاپ و نشر، ۱۳۸۷ش.&lt;br /&gt;
* مجلسی، محمدباقر، «بحار الأنوار»، بیروت، دار إحياء التراث العربي، ۱۴۰۳ق.&lt;br /&gt;
* مصطفوى، حسن، «التحقيق في كلمات القرآن الكريم»، تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، چاپ اول، ۱۳۶۸ش.&lt;br /&gt;
* ملاصدرا، صدرالدین محمد بن ابراهیم شیرازی، «المبدأ و المعاد»، تصحیح سید جلال الدین آشتیانی، تهران، انجمن حکمت و فلسفه ایران، ۱۳۵۴.&lt;br /&gt;
* ملاصدرا، صدرالدین محمد بن ابراهیم شیرازی، «الشواهد الربوبیة فی المناهج السلوکیة»، تصحیح سید جلال الدین آشتیانی، مشهد، المرکز الجامعی للنشر، ۱۳۶۰.&lt;br /&gt;
* ملاصدرا، صدرالدین محمد بن ابراهیم شیرازی، «الحکمة المتعالیة فی الأسفار العقلیة الأربعة» (۹ جلد)، بیروت، دار إحیاء التراث العربی.&lt;br /&gt;
* نراقی، مهدی بن ابی ذر، «جامع السعادات»، مصحح: کلانتر، محمد؛ مقدمه‌نویس: مظفر، محمد رضا، بیروت، مؤسسة الأعلمي للمطبوعات.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:واژگان قرآنی]]&lt;br /&gt;
[[رده:کلیات اخلاق]]&lt;br /&gt;
[[رده:انسان]]&lt;br /&gt;
[[رده:فلسفه]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Zamani</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D9%86%D9%81%D8%B3&amp;diff=161854</id>
		<title>نفس</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D9%86%D9%81%D8%B3&amp;diff=161854"/>
		<updated>2026-06-07T14:07:44Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Zamani: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;'''نفس''' در لغت به معنای ذات و حقیقت هر چیز و خودِ یک چیز است که برای تأکید به کار می‌رود. در اصطلاح فرهنگ دینی، کلمۀ «نفس» در قالب ترکیب روح و جسد به عنوان شخص انسان یا نفس انسان به کار رفته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در فلسفه اسلامی، نفس جوهری غیرمادی، مجرد و جاودان است که با بدن رابطۀ تدبیری دارد. برهان‌هایی چون «انسان معلق» ([[ابن سینا]])، «وحدت ادراک» و «ادراک کلیات» بر تجرد نفس اقامه شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در قرآن سه حالت برای نفس بیان شده: «[[نفس مطمئنه]]» (آرام‌یافته و به مقام رضای الهی رسیده)، «[[نفس لوامه]]» (وجدان بیدار و سرزنش‌گر)، و «[[نفس اماره]]» (فرمان‌دهنده به بدی و دشمن پنهان انسان). &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از نظر روایات اسلامی نفس گوهری گرانبها و شخصیت معنوی انسان معرفی شده و [[خودشناسی]] (حدیث «مَنْ عَرَفَ نَفْسَهُ فَقَدْ عَرَفَ رَبَّهُ») کلید خداشناسی و سعادت شمرده شده است. همچنین در روایات انسان مومن به مبارزه با نفس اماره «[[جهاد اکبر]]» فراخوانده شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نَفْس در لغت ==&lt;br /&gt;
نفس در لغت به معنای ذات و حقیقت هر چیز و خود یک چیز است که برای تأکید به کار می‌برند.&amp;lt;ref&amp;gt;راغب اصفهانی، مفردات ألفاظ القرآن، ج۷، ص۸۱۸؛ ابن منظور، لسان العرب، ج۶، ص۲۳۳؛ فراهیدی، العین، ج۷، ص۲۷۰&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
در اصطلاح فرهنگ دینی، کلمه نفس در قالب ترکیب روح و جسد به عنوان شخص انسان یا نفس انسان به کار رفته است.&amp;lt;ref&amp;gt;مصطفوی، التحقيق فی كلمات القرآن الكريم، ج۱۲، ص۱۹۷؛ طباطبایی، المیزان، ج۱۴، ص۲۸۵&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نفس در فلسفه ==&lt;br /&gt;
=== پیدایش نفس (حدوث نفس) ===&lt;br /&gt;
دیدگاه پذیرفته شده در فلسفه امروز نظر [[ملاصدرا]] است که معتقد است نفس در لحظهٔ پیدایش، وجودی وابسته به [[ماده]] دارد (یعنی بدون ماده حادث نمی‌شود)، اما همین نفس با [[حرکت جوهری]] تدریجاً از ماده مجرد می‌گردد و به مرتبهٔ تجرد عقلی می‌رسد.&amp;lt;ref&amp;gt;ملاصدرا، «الحکمة المتعالیة فی الأسفار العقلیة الأربعة»، ج۸، ص۳۴۵&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== اثبات وجود نفس (براهین عقلی) ===&lt;br /&gt;
فلاسفه اسلامی برای اثبات نفس به عنوان حقیقتی غیرمادی و متمایز از بدن، براهین متعددی اقامه کرده‌اند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''۱. برهان «انسان معلق» ([[ابن سینا]]):''' اگر انسان را در حالی تصور کنیم که از تمام احساسات بدنی و اشیای بیرونی قطع شده باشد (مثلاً معلق در فضا با چشم بسته)، باز هم «منِ» خود را به عنوان موجودی که هستی دارد، درک می‌کند. این درک که وابسته به هیچ عضو حسی نیست، گواهی بر وجود حقیقتی به نام «نفس» است.&amp;lt;ref&amp;gt;ابنسینا، «الشفاء - طبیعیات - نفس»، تصحیح حسن زاده آملی، قم: بوستان کتاب، ۱۳۸۳، ص۳۲-۳۳&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''۲. برهان «وحدت ادراک»:''' انسان با یک «من» واحد، امور مختلف (رنگ، بو، صدا، لذت و رنج) را در یک لحظه درک می‌کند. اگر نفس پدیده‌ای مادی بود، باید هر ادراک توسط بخش جداگانه‌ای از بدن صورت گیرد و وحدت میان آنها قابل توضیح نبود. بنابراین یک [[جوهر]] غیرمادی و ساده به نام نفس وجود دارد.&amp;lt;ref&amp;gt;[[خواجه نصیرالدین طوسی]]، «تلخیص المحصل»، تصحیح عبدالله نورانی، تهران: مؤسسه مطالعات اسلامی، ۱۳۵۹&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''۳. ادراک کلیات:''' نفس انسان قادر به درک مفاهیم کلی (مانند انسانیت، عدالت، حقیقت) است. کلیات نه مکان دارند، نه زمان و نه ویژگی مادی. ادراک چنین مفاهیمی تنها توسط موجودی مجرد ممکن است، نه توسط اعضای حسی و مادی بدن.&amp;lt;ref&amp;gt;[[علامه طباطبایی]]، «نهایة الحکمة»، تعلیق و تصحیح عباسعلی زارعی سبزواری، قم: مؤسسه نشر اسلامی، ۱۴۲۲ق، مرحله۱۲، فصل۳&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== بقای نفس در فلسفه اسلامی ===&lt;br /&gt;
فیلسوفان مسلمان بر جاودانگی نفس اتفاق نظر دارند. استدلال اساسی: هر چیزی که فاسد می‌شود، یا [[جوهر]] مادی است و یا [[عرض]] وابسته به ماده. نفس جوهر مجرد است و ویژگی‌های ماده (تجزیه، تغییر مکان، فساد) را ندارد. بنابراین مرگ که فساد ترکیب بدنی است، تأثیری در حقیقت مجرد نفس ندارد.&amp;lt;ref&amp;gt;[[ابن سینا]]، «الشفاء - الهیات»، مقاله نهم، فصل۷&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;[[ملاصدرا]]، «اسفار»، ج۹، ص۱۳۰&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دربارهٔ نحوهٔ بقا دو دیدگاه وجود دارد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* '''[[ابن سینا]]:''' نفس پس از مرگ به تجرد عقلی محض می‌رسد و کاملاً از ماده رها می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;ابنسینا، «النجاة»، ص۳۰۱&amp;lt;/ref&amp;gt; نقد این نظریه دشواری تبیین «[[معاد جسمانی]]» است.&lt;br /&gt;
* '''[[ملاصدرا]]:''' با نظریهٔ «تجرد برزخی» معتقد است نفس در عالم پس از مرگ، در «بدن مثالی» قرار می‌گیرد که متناسب با اعمال و ملکات اخلاقی انسان شکل می‌گیرد.&amp;lt;ref&amp;gt;ملاصدرا، «اسفار»، ج۹، ص۱۳۵-۱۴۰&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;ملاصدرا، «المبدأ و المعاد»، ص۲۴۰&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== مباحث دیگر در مورد نفس ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''قوای نفس (مراتب):''' نفس انسانی دارای قوا و مراتبی است: نفس نباتی (غاذیه): مسئول تغذیه، رشد و تولید مثل؛ نفس حیوانی: مسئول احساس (حواس ظاهر و باطن) و حرکت ارادی (شهوت و غضب)؛ [[نفس ناطقه]] (انسانی): قوه عاقله که خاص انسان است و او را قادر به تفکر و ادراک کلیات می‌کند.&amp;lt;ref&amp;gt;[[علامه طباطبایی]]، «نهایة الحکمة»، مرحله۱۱، فصل۴&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;[[ابن سینا]]، «شفاء - نفس»، مقاله اول، فصل۵&amp;lt;/ref&amp;gt; [[ملاصدرا]] این قوا را مراتب وجودی نفس (نه امور جدای از آن) می‌داند.&amp;lt;ref&amp;gt;ملاصدرا، «اسفار»، ج۸، ص۲۸۹&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''رابطهٔ نفس و بدن:'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* '''[[ابن سینا]]:''' رابطهٔ «[[صورت]] با [[ماده]]» دارد؛ نفس صورت (کمال) و بدن ماده (قابلیت) است. اما نفس در ذات خود مجرد و مستقل است.&amp;lt;ref&amp;gt;ابنسینا، «شفاء - نفس»، مقاله اول، فصل۱&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
* '''[[ملاصدرا]]:''' نفس و بدن دو جوهر جدا نیستند، بلکه دو مرتبه از یک حقیقت واحد هستند. بدن مرتبهٔ نازل و ظاهر نفس است و نفس مرتبهٔ عالی و باطن بدن.&amp;lt;ref&amp;gt;ملاصدرا، «اسفار»، ج۸، ص۳۴۸&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;ملاصدرا، «الشواهد الربوبیة»، المنهج الثانی، الشاهد الثالث&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''ابطال [[تناسخ]]:''' فلاسفه اسلامی تناسخ (انتقال نفس پس از مرگ به بدنی دیگر در همین جهان) را به دلایل عقلی باطل می‌دانند. از جمله: هر نفسی تعلق ذاتی به بدن خاص خود دارد؛ انتقال به بدن دیگر موجب اختلال در نظام علت و معلول و هدفمندی خلقت می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;[[ابن سینا]]، «شفاء - الهیات»، مقاله نهم، فصل۵&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;[[ملاصدرا]]، «اسفار»، ج۹، ص۴۰&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نفس در قرآن ==&lt;br /&gt;
=== کاربردهای قرآنی «نفس» ===&lt;br /&gt;
قرآن کریم واژهٔ «نفس» را در سه معنای اصلی به کار برده است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''۱. ذات و حقیقت اشیا'''؛ مانند آیهٔ «تَعْلَمُ ما فی نَفْسی وَ لا أَعْلَمُ ما فی نَفْسِکَ».&amp;lt;ref&amp;gt;آیه ۱۱۶ سوره مائده&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''۲. روح مجرد'''؛ مانند «اللَّهُ یَتَوَفَّى الْأَنْفُسَ حینَ مَوْتِها».&amp;lt;ref&amp;gt;آیه ۴۲ سوره زمر&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''۳. شخص انسان (مرکب از جسم و روح)'''؛ مانند «خَلَقَکُمْ مِنْ نَفْسٍ واحِدَةٍ».&amp;lt;ref&amp;gt;آیه ۱ سوره نساء&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همچنین خداوند در قرآن سه حالت یا شأن برای نفس برمی‌شمارد که هر انسان بسته به ایمان و عمل خود ممکن است در یکی از آنها باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== نفس مطمئنه ===&lt;br /&gt;
قرآن كريم، گاهى نفس را به صفت «مطمئنّه» مى‌خواند و مى‌فرمايد: «يا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ ارْجِعي إِلى رَبِّكِ راضِيَةً مَرْضِيَّة»؛ اى نفس مطمئنّه، خشنود و خداپسند به سوى پروردگارت بازگرد.&amp;lt;ref&amp;gt;آیه ۲۷-۲۸ سوره فجر&amp;lt;/ref&amp;gt; در توضیح [[نفس مطمئنه]] گفته‌اند: هرگاه حال نفس به گونه‌ای باشد که قوه عقل بر دیگر قوا یعنی غضب و شهوت غالب و پیروز باشد و نفس از مبارزه با آنها در حالت آرامش باشد، در این موقعیت به آن نفس مطمئنه گویند.&amp;lt;ref&amp;gt;نراقی، جامع السعادات، ج۱، ص۶۳&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== نفس لوامه ===&lt;br /&gt;
قرآن برای حالت سرزنش‌گر بودن نفس (همان چیزی که معمولاً با كلمه «وجدان» از آن یاد می‌شود) از واژهٔ «نفس لوّامه» استفاده می‌کند: «وَ لا أُقْسِمُ بِالنَّفْسِ اللَّوَّامَةِ»؛ سوگند به نفس لوامه.&amp;lt;ref&amp;gt;آیه ۲ سوره قیامت&amp;lt;/ref&amp;gt; در این حالت، انسان پس از خطا پشیمان می‌شود و درونش او را ملامت می‌کند. این حالت نشانهٔ بیداری [[فطرت]] است، هرچند هنوز با گناه درگیر است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== نفس اماره ===&lt;br /&gt;
'''نفس اماره''' حالتی از نفس است که پیوسته انسان را به بدی‌ها فرمان می‌دهد. خداوند در داستان [[حضرت یوسف]] (ع) از زبان همسر عزیز مصر می‌فرماید: «إِنَّ النَّفْسَ لَأَمَّارَةٌ بِالسُّوءِ».&amp;lt;ref&amp;gt;آیه ۵۳ سوره یوسف&amp;lt;/ref&amp;gt; در این حالت، شهوت و غضب بر عقل چیره می‌شوند و انسان بدون آنکه مبارزه‌ای کند، اسیر خواهش‌های نفسانی می‌گردد.&amp;lt;ref&amp;gt;جامع السعادات، ج۱، ص۶۳&amp;lt;/ref&amp;gt; قرآن از این مرحله به خودفراموشی تعبیر کرده است: «وَ لا تَكُونُوا كَالَّذينَ نَسُوا اللَّهَ فَأَنْساهُمْ أَنْفُسَهُمْ».&amp;lt;ref&amp;gt;آیه ۱۹ سوره حشر&amp;lt;/ref&amp;gt; و نیز زیانکاری اخروی را نتیجهٔ پیروی از نفس اماره می‌داند.&amp;lt;ref&amp;gt;آیه ۱۵ سوره زمر&amp;lt;/ref&amp;gt; این نفس، دشمنی پنهان است (بر خلاف [[شیطان]] که دشمن آشکار است&amp;lt;ref&amp;gt;آیه ۱۶۸ سوره بقره، آیه ۲۰۸ سوره بقره، آیه ۱۴۲ سوره انعام&amp;lt;/ref&amp;gt;) و نیرنگ‌هایش تنها با رحمت الهی قابل رهایی است.&amp;lt;ref&amp;gt;آیه ۵۳ سوره یوسف&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از آنجا که خداوند دو گرایش فجور و [[تقوا]] را در سرشت انسان به ودیعه نهاده است،&amp;lt;ref&amp;gt;آیه ۸ سوره شمس&amp;lt;/ref&amp;gt; مبارزه با نفس اماره «[[جهاد اکبر]]» نام گرفته است. «کشتن نفس» در متون دینی به معنای سرکوب خواسته‌ها نیست، بلکه تعدیل و هدایت صحیح آنهاست؛ عبادات نیز برای همین منظور تشریع شده‌اند. انسان تا زمانی که حقیقت برتر وجود خود را نشناسد، نمی‌تواند از اسارت نفس اماره رهایی یابد. از این رو همواره به تفکر، همنشینی با نیکان و مراجعه به درون خویش برای تشخیص خوب از بد سفارش شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نفس در روایات ==&lt;br /&gt;
در احادیث معصومان (ع) دو دسته روایت دربارهٔ نفس دیده می‌شود: دسته‌ای نفس را گوهری گرانبها و شخصیت معنوی انسان معرفی می‌کنند و بر شناخت و پاسداری از آن تأکید می‌ورزند؛ دسته دیگر نفس را دشمن‌ترین دشمن انسان و بزرگ‌ترین مانع تکامل می‌شمارند. این دو نگاه متناقض نیستند، زیرا دستهٔ دوم اشاره به نفس اماره دارد — آن حالت از نفس که انسان را به بدی فرمان می‌دهد — نه به حقیقت ملکوتی و اصلی انسان.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== تکریم نفس انسان و بیان اهمیت [[خودشناسی]] ===&lt;br /&gt;
[[پیامبر اکرم]] (ص) می‌فرماید: «مَنْ عَرَفَ نَفْسَهُ فَقَدْ عَرَفَ رَبَّهُ».&amp;lt;ref&amp;gt;بحار الأنوار، ج۲، ص۳۲&amp;lt;/ref&amp;gt; این حدیث نشان می‌دهد که نفس چنان شرافت و جایگاهی دارد که شناخت آن، همسنگ شناخت خداوند است. [[امام علی]] (ع) دربارهٔ ارزش نفس می‌فرماید: «إِنَّ النَّفْسَ لَجَوْهَرَةٌ ثَمِينَةٌ مَنْ صَانَهَا رَفَعَهَا وَ مَنِ ابْتَذَلَهَا وَضَعَهَا»؛ نفس گوهری گرانبهاست؛ هرکس از آن پاسداری کند به کمال می‌رسد و هرکس آن را در امور پست به کار گیرد، سقوط می‌کند.&amp;lt;ref&amp;gt;غرر الحکم، ص۲۳۱-۲۳۲&amp;lt;/ref&amp;gt; نیز می‌فرماید: «خَلَقَ الْإِنْسَانَ ذَا نَفْسٍ نَاطِقَةٍ إِنْ زَكَّاهَا بِالْعِلْمِ وَ الْعَمَلِ فَقَدْ شَابَهَتْ جَوَاهِرَ أَوَائِلَ»؛ خدا انسان را دارای نفس متفکری آفرید که اگر با علم و عمل [[تزکیه]] شود، همانند موجودات ملکوتی می‌گردد.&amp;lt;ref&amp;gt;همان، ص۲۳۱&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این دسته از روایات، «نفس» همان شخصیت و حقیقت اصلی انسان است که با اختیار و عمل خود می‌تواند به بالاترین درجات قرب الهی نائل شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== نکوهش نفس اماره به عنوان دشمن انسان ===&lt;br /&gt;
دسته دوم روایات، نفس را مذمت کرده و از آن به عنوان بزرگ‌ترین دشمن انسان یاد می‌کنند. [[پیامبر اکرم]] (ص) می‌فرماید: «أَعْدَى عَدُوِّكَ نَفْسُكَ الَّتِي بَيْنَ جَنْبَيْكَ»؛ دشمن‌ترین دشمن تو، همان نفسی است که میان دو پهلویت قرار دارد.&amp;lt;ref&amp;gt;پاینده، نهج الفصاحة، ص۲۲۰&amp;lt;/ref&amp;gt; [[امام علی]] (ع) نیز می‌فرماید: «نَفْسُكَ أَقْرَبُ أَعْدَائِكَ إِلَيْكَ»؛ نفس تو نزدیک‌ترین دشمن توست.&amp;lt;ref&amp;gt;آمدی، تصنیف غرر الحکم، ص۲۳۹&amp;lt;/ref&amp;gt; و نیز می‌فرماید: «نفس اماره مانند فرد منافق، تملق انسان را می‌گوید و در قالب دوست جلوه می‌کند تا بر انسان مسلط شود و او را به مراحل ناشایست وارد کند.»&amp;lt;ref&amp;gt;دیلمی، إرشاد القلوب، ج۱، ص۹۸&amp;lt;/ref&amp;gt; در روایت دیگر، [[امام علی]] (ع) مؤمن را چنین توصیف می‌کند: «مؤمن همواره در هر صبحگاه و شامگاه به نفس خود بدگمان است.»&amp;lt;ref&amp;gt;دیلمی، إرشاد القلوب، ج۱، ص۹۸&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== جهاد با نفس اماره ===&lt;br /&gt;
یکی از تعابیری که در روایات وجود دارد تعبیر «جهاد با نفس» است که منظور از آن جهاد با نفس اماره است. در حدیث معروفی، [[پیامبر اکرم]] (ص) گروهی را که از جهاد بازگشته بودند اینگونه خطاب قرار داد: «آفرین بر گروهی که جهاد اصغر را انجام دادند، ولی وظیفهٔ [[جهاد اکبر]] بر دوش آنها باقی است.» عرض کردند: ای رسول خدا، جهاد اکبر چیست؟ فرمود: «جهاد با نفس.»&amp;lt;ref&amp;gt;وسائل الشیعة، ج۱۱، ص۱۲۴&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[امام علی]] (ع) نیز می‌فرماید: «الْمُجَاهِدُ مَنْ جَاهَدَ نَفْسَهُ»؛ مجاهد واقعی کسی است که با هوس‌های سرکش نفس خود بجنگد.&amp;lt;ref&amp;gt;همان&amp;lt;/ref&amp;gt; و [[پیامبر اکرم]] (ص) فرمود: «برترین جهاد، جهاد با نفسی است که میان دو پهلوی تو قرار دارد.»&amp;lt;ref&amp;gt;بحار الأنوار، ج۶۷، ص۶۵&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما جهاد با نفس مورد نظر روایات ترک لذت‌های دنیا و سرکوب تمایلات جسمانی نیست چرا که خداوند نعمت‌های دنیا را برای بهره‌مندی انسان آفریده است: «هُوَ الَّذِي خَلَقَ لَكُمْ مَا فِي الْأَرْضِ جَمِيعًا».&amp;lt;ref&amp;gt;آیه ۲۹ سوره بقره&amp;lt;/ref&amp;gt; در آیهٔ دیگر می‌فرماید: «قُلْ مَنْ حَرَّمَ زِينَةَ اللَّهِ الَّتِي أَخْرَجَ لِعِبَادِهِ وَ الطَّيِّبَاتِ مِنَ الرِّزْقِ».&amp;lt;ref&amp;gt;آیه ۳۲ سوره اعراف&amp;lt;/ref&amp;gt; بنابراین جهاد با نفس به معنای محرومیت از نعمت‌های حلال نیست. بلکه حقیقت جهاد، مهار کردن و تعدیل خواسته‌های نفسانی در چارچوب عقل و شرع است. [[پیامبر اکرم]] (ص) خود فرمود: «چه می‌شود گروهی از یاران مرا که ترک گوشت و بوی خوش و زن کرده‌اند! همانا من خودم هم گوشت می‌خورم و هم بوی خوش استعمال می‌کنم و هم از همسرم بهره می‌گیرم. هر کس از روش من اعراض کند، از من نیست.»&amp;lt;ref&amp;gt;محمدی ری‌شهری، حکمت نامه پیامبر اعظم، ج۵، ص۵۴۳&amp;lt;/ref&amp;gt; و نیز توصیه فرمود: «برای دنیایت چنان کار کن که گویی تا ابد زنده خواهی ماند و برای آخرتت چنان کار کن که گویی همین فردا می‌میری.»&amp;lt;ref&amp;gt;همان، ص۵۴۵&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اسلام نه آزادی افسارگسیختهٔ امیال را می‌پذیرد و نه سرکوب و تعطیل نیازهای طبیعی را. جهاد با نفس، همان راه میانه و اعتدالی است که انسان را از اسارت نفس اماره رهایی می‌بخشد و به مقام قرب الهی نائل می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پانویس ==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منابع ==&lt;br /&gt;
* آمدی، عبدالواحد بن محمد (۱۳۶۶ش). «تصنيف غرر الحكم و درر الكلم» (محقق / مصحح: درايتى، مصطفى). قم: دفتر تبليغات، چاپ اول.&lt;br /&gt;
* آمدی، عبدالواحد بن محمد (۱۴۱۰ق). «غرر الحکم» (مصحح: رجایی، مهدی). قم: دار الکتاب الإسلامي.&lt;br /&gt;
* ابن سینا، حسین بن عبدالله (۱۳۶۴). «النجاة من الغرق فی بحر الضلالات» (تصحیح محمدتقی دانشپژوه). تهران: دانشگاه تهران.&lt;br /&gt;
* ابن سینا، حسین بن عبدالله (۱۳۸۳). «الشفاء - الهیات» (تصحیح حسن زاده آملی). قم: بوستان کتاب.&lt;br /&gt;
* ابن سینا، حسین بن عبدالله (۱۴۰۴). «الشفاء - طبیعیات» (به تحقیق سعید زاید). قم: مرعشی نجفی.&lt;br /&gt;
* ابن منظور، محمد بن مکرم (۱۴۱۴ق). «لسان العرب» (حقق / مصحح: میر دامادی، جمال الدین). بیروت: دار الفکر للطباعة و النشر و التوزيع - دار صادر، چاپ سوم.&lt;br /&gt;
* پاينده، ابو القاسم (۱۳۸۲ش). «نهج الفصاحة». تهران: نشر دنياى دانش، چاپ چهارم.&lt;br /&gt;
* خواجه نصیرالدین طوسی، محمد بن محمد (۱۳۵۹). «تلخیص المحصل» (تصحیح عبدالله نورانی). تهران: مؤسسه مطالعات اسلامی.&lt;br /&gt;
* ديلمى، حسن بن محمد (۱۴۱۲ق). «إرشاد القلوب إلى الصواب». قم: نشر الشريف الرضي، چاپ اول.&lt;br /&gt;
* راغب اصفهانى، حسين بن محمد (۱۴۱۲ق). «مفردات ألفاظ القرآن» (حقق / مصحح: داوودى، صفوان عدنان). بیروت: دار القلم - الدار الشامية.&lt;br /&gt;
* طباطبایی، سید محمد حسین (۱۴۱۷ق). «الميزان فی تفسیر القرآن». قم: دفتر انتشارات اسلامى جامعه مدرسين حوزه علميه، چاپ پنجم.&lt;br /&gt;
* طباطبایی، سید محمدحسین (۱۴۲۲ ق). «نهایة الحکمة» (تعلیق و تصحیح عباسعلی زارعی سبزواری). قم: مؤسسه نشر اسلامی.&lt;br /&gt;
* فراهيدى، خليل بن أحمد (۱۴۰۹ق). «العین». قم: نشر هجرت، چاپ دوم.&lt;br /&gt;
* محمدی ری‌شهری، محمد (۱۳۸۷ش). «حکمت نامه پیامبر اعظم». قم: مؤسسه علمی فرهنگی دار الحديث، سازمان چاپ و نشر.&lt;br /&gt;
* مصطفوى، حسن (۱۳۶۸ش). «التحقيق في كلمات القرآن الكريم». تهران: وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، چاپ اول.&lt;br /&gt;
* ملاصدرا، صدرالدین محمد بن ابراهیم شیرازی (۱۳۵۴). «المبدأ و المعاد» (تصحیح سید جلال الدین آشتیانی). تهران: انجمن حکمت و فلسفه ایران.&lt;br /&gt;
* ملاصدرا، صدرالدین محمد بن ابراهیم شیرازی (۱۳۶۰). «الشواهد الربوبیة فی المناهج السلوکیة» (تصحیح سید جلال الدین آشتیانی). مشهد: المرکز الجامعی للنشر.&lt;br /&gt;
* ملاصدرا، صدرالدین محمد بن ابراهیم شیرازی (بی‌تا). «الحکمة المتعالیة فی الأسفار العقلیة الأربعة» (۹ جلد). بیروت: دار إحیاء التراث العربی.&lt;br /&gt;
* مجلسی، محمدباقر (۱۴۰۳ق). «بحار الأنوار». بیروت: دار إحياء التراث العربي.&lt;br /&gt;
* نراقی، مهدی بن ابی ذر (بی‌تا). «جامع السعادات» (مصحح: کلانتر، محمد؛ مقدمه‌نویس: مظفر، محمد رضا). بیروت: مؤسسة الأعلمي للمطبوعات.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:واژگان قرآنی]]&lt;br /&gt;
[[رده:کلیات اخلاق]]&lt;br /&gt;
[[رده:انسان]]&lt;br /&gt;
[[رده:فلسفه]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Zamani</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D9%86%D9%81%D8%B3&amp;diff=161853</id>
		<title>نفس</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D9%86%D9%81%D8%B3&amp;diff=161853"/>
		<updated>2026-06-07T14:03:44Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Zamani: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;'''نفس''' در لغت به معنای ذات و حقیقت هر چیز و خودِ یک چیز است که برای تأکید به کار می‌رود. در اصطلاح فرهنگ دینی، کلمۀ «نفس» در قالب ترکیب روح و جسد به عنوان شخص انسان یا نفس انسان به کار رفته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در فلسفه اسلامی، نفس جوهری غیرمادی، مجرد و جاودان است که با بدن رابطۀ تدبیری دارد. برهان‌هایی چون «انسان معلق» ([[ابن سینا]])، «وحدت ادراک» و «ادراک کلیات» بر تجرد نفس اقامه شده است. [[ملاصدرا]] با نظریۀ «جسمانیه الحدوث، روحانیه البقا» معتقد است نفس در آغاز پیدایش وابسته به [[ماده]] است، اما با [[حرکت جوهری]] تدریجاً مجرد می‌شود و پس از مرگ در بدن مثالی به حیات خود ادامه می‌دهد. نفس دارای قوای نباتی، حیوانی و [[نفس ناطقه]] است و فلاسفه [[تناسخ]] را باطل می‌دانند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در قرآن، واژۀ «نفس» در سه معنای ذات و حقیقت اشیا، روح مجرد، و شخص انسان (مرکب از جسم و روح) به کار رفته است. همچنین سه حالت برای نفس بیان شده: «[[نفس مطمئنه]]» (آرام‌یافته و به مقام رضای الهی رسیده)، «[[نفس لوامه]]» (وجدان بیدار و سرزنش‌گر)، و «[[نفس اماره]]» (فرمان‌دهنده به بدی و دشمن پنهان انسان). مبارزه با نفس اماره «[[جهاد اکبر]]» نام دارد که نه به معنای ترک لذت‌های حلال، بلکه تعدیل خواسته‌ها در چارچوب عقل و شرع است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در روایات، نفس گوهری گرانبها و شخصیت معنوی انسان معرفی شده و [[خودشناسی]] (حدیث «مَنْ عَرَفَ نَفْسَهُ فَقَدْ عَرَفَ رَبَّهُ») کلید خداشناسی و سعادت شمرده شده است. در مقابل، نفس اماره به عنوان دشمن‌ترین دشمن درون توصیف شده و مؤمنان به مراقبت و جهاد با آن فراخوانده شده‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نَفْس در لغت ==&lt;br /&gt;
نفس در لغت به معنای ذات و حقیقت هر چیز و خود یک چیز است که برای تأکید به کار می‌برند.&amp;lt;ref&amp;gt;راغب اصفهانی، مفردات ألفاظ القرآن، ج۷، ص۸۱۸؛ ابن منظور، لسان العرب، ج۶، ص۲۳۳؛ فراهیدی، العین، ج۷، ص۲۷۰&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
در اصطلاح فرهنگ دینی، کلمه نفس در قالب ترکیب روح و جسد به عنوان شخص انسان یا نفس انسان به کار رفته است.&amp;lt;ref&amp;gt;مصطفوی، التحقيق فی كلمات القرآن الكريم، ج۱۲، ص۱۹۷؛ طباطبایی، المیزان، ج۱۴، ص۲۸۵&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نفس در فلسفه ==&lt;br /&gt;
=== پیدایش نفس (حدوث نفس) ===&lt;br /&gt;
دیدگاه پذیرفته شده در فلسفه امروز نظر [[ملاصدرا]] است که معتقد است نفس در لحظهٔ پیدایش، وجودی وابسته به [[ماده]] دارد (یعنی بدون ماده حادث نمی‌شود)، اما همین نفس با [[حرکت جوهری]] تدریجاً از ماده مجرد می‌گردد و به مرتبهٔ تجرد عقلی می‌رسد.&amp;lt;ref&amp;gt;ملاصدرا، «الحکمة المتعالیة فی الأسفار العقلیة الأربعة»، ج۸، ص۳۴۵&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== اثبات وجود نفس (براهین عقلی) ===&lt;br /&gt;
فلاسفه اسلامی برای اثبات نفس به عنوان حقیقتی غیرمادی و متمایز از بدن، براهین متعددی اقامه کرده‌اند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''۱. برهان «انسان معلق» ([[ابن سینا]]):''' اگر انسان را در حالی تصور کنیم که از تمام احساسات بدنی و اشیای بیرونی قطع شده باشد (مثلاً معلق در فضا با چشم بسته)، باز هم «منِ» خود را به عنوان موجودی که هستی دارد، درک می‌کند. این درک که وابسته به هیچ عضو حسی نیست، گواهی بر وجود حقیقتی به نام «نفس» است.&amp;lt;ref&amp;gt;ابنسینا، «الشفاء - طبیعیات - نفس»، تصحیح حسن زاده آملی، قم: بوستان کتاب، ۱۳۸۳، ص۳۲-۳۳&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''۲. برهان «وحدت ادراک»:''' انسان با یک «من» واحد، امور مختلف (رنگ، بو، صدا، لذت و رنج) را در یک لحظه درک می‌کند. اگر نفس پدیده‌ای مادی بود، باید هر ادراک توسط بخش جداگانه‌ای از بدن صورت گیرد و وحدت میان آنها قابل توضیح نبود. بنابراین یک [[جوهر]] غیرمادی و ساده به نام نفس وجود دارد.&amp;lt;ref&amp;gt;[[خواجه نصیرالدین طوسی]]، «تلخیص المحصل»، تصحیح عبدالله نورانی، تهران: مؤسسه مطالعات اسلامی، ۱۳۵۹&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''۳. ادراک کلیات:''' نفس انسان قادر به درک مفاهیم کلی (مانند انسانیت، عدالت، حقیقت) است. کلیات نه مکان دارند، نه زمان و نه ویژگی مادی. ادراک چنین مفاهیمی تنها توسط موجودی مجرد ممکن است، نه توسط اعضای حسی و مادی بدن.&amp;lt;ref&amp;gt;[[علامه طباطبایی]]، «نهایة الحکمة»، تعلیق و تصحیح عباسعلی زارعی سبزواری، قم: مؤسسه نشر اسلامی، ۱۴۲۲ق، مرحله۱۲، فصل۳&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== بقای نفس در فلسفه اسلامی ===&lt;br /&gt;
فیلسوفان مسلمان بر جاودانگی نفس اتفاق نظر دارند. استدلال اساسی: هر چیزی که فاسد می‌شود، یا [[جوهر]] مادی است و یا [[عرض]] وابسته به ماده. نفس جوهر مجرد است و ویژگی‌های ماده (تجزیه، تغییر مکان، فساد) را ندارد. بنابراین مرگ که فساد ترکیب بدنی است، تأثیری در حقیقت مجرد نفس ندارد.&amp;lt;ref&amp;gt;[[ابن سینا]]، «الشفاء - الهیات»، مقاله نهم، فصل۷&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;[[ملاصدرا]]، «اسفار»، ج۹، ص۱۳۰&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دربارهٔ نحوهٔ بقا دو دیدگاه وجود دارد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* '''[[ابن سینا]]:''' نفس پس از مرگ به تجرد عقلی محض می‌رسد و کاملاً از ماده رها می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;ابنسینا، «النجاة»، ص۳۰۱&amp;lt;/ref&amp;gt; نقد این نظریه دشواری تبیین «[[معاد جسمانی]]» است.&lt;br /&gt;
* '''[[ملاصدرا]]:''' با نظریهٔ «تجرد برزخی» معتقد است نفس در عالم پس از مرگ، در «بدن مثالی» قرار می‌گیرد که متناسب با اعمال و ملکات اخلاقی انسان شکل می‌گیرد.&amp;lt;ref&amp;gt;ملاصدرا، «اسفار»، ج۹، ص۱۳۵-۱۴۰&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;ملاصدرا، «المبدأ و المعاد»، ص۲۴۰&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== مباحث دیگر در مورد نفس ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''قوای نفس (مراتب):''' نفس انسانی دارای قوا و مراتبی است: نفس نباتی (غاذیه): مسئول تغذیه، رشد و تولید مثل؛ نفس حیوانی: مسئول احساس (حواس ظاهر و باطن) و حرکت ارادی (شهوت و غضب)؛ [[نفس ناطقه]] (انسانی): قوه عاقله که خاص انسان است و او را قادر به تفکر و ادراک کلیات می‌کند.&amp;lt;ref&amp;gt;[[علامه طباطبایی]]، «نهایة الحکمة»، مرحله۱۱، فصل۴&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;[[ابن سینا]]، «شفاء - نفس»، مقاله اول، فصل۵&amp;lt;/ref&amp;gt; [[ملاصدرا]] این قوا را مراتب وجودی نفس (نه امور جدای از آن) می‌داند.&amp;lt;ref&amp;gt;ملاصدرا، «اسفار»، ج۸، ص۲۸۹&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''رابطهٔ نفس و بدن:'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* '''[[ابن سینا]]:''' رابطهٔ «[[صورت]] با [[ماده]]» دارد؛ نفس صورت (کمال) و بدن ماده (قابلیت) است. اما نفس در ذات خود مجرد و مستقل است.&amp;lt;ref&amp;gt;ابنسینا، «شفاء - نفس»، مقاله اول، فصل۱&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
* '''[[ملاصدرا]]:''' نفس و بدن دو جوهر جدا نیستند، بلکه دو مرتبه از یک حقیقت واحد هستند. بدن مرتبهٔ نازل و ظاهر نفس است و نفس مرتبهٔ عالی و باطن بدن.&amp;lt;ref&amp;gt;ملاصدرا، «اسفار»، ج۸، ص۳۴۸&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;ملاصدرا، «الشواهد الربوبیة»، المنهج الثانی، الشاهد الثالث&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''ابطال [[تناسخ]]:''' فلاسفه اسلامی تناسخ (انتقال نفس پس از مرگ به بدنی دیگر در همین جهان) را به دلایل عقلی باطل می‌دانند. از جمله: هر نفسی تعلق ذاتی به بدن خاص خود دارد؛ انتقال به بدن دیگر موجب اختلال در نظام علت و معلول و هدفمندی خلقت می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;[[ابن سینا]]، «شفاء - الهیات»، مقاله نهم، فصل۵&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;[[ملاصدرا]]، «اسفار»، ج۹، ص۴۰&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نفس در قرآن ==&lt;br /&gt;
=== کاربردهای قرآنی «نفس» ===&lt;br /&gt;
قرآن کریم واژهٔ «نفس» را در سه معنای اصلی به کار برده است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''۱. ذات و حقیقت اشیا'''؛ مانند آیهٔ «تَعْلَمُ ما فی نَفْسی وَ لا أَعْلَمُ ما فی نَفْسِکَ».&amp;lt;ref&amp;gt;آیه ۱۱۶ سوره مائده&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''۲. روح مجرد'''؛ مانند «اللَّهُ یَتَوَفَّى الْأَنْفُسَ حینَ مَوْتِها».&amp;lt;ref&amp;gt;آیه ۴۲ سوره زمر&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''۳. شخص انسان (مرکب از جسم و روح)'''؛ مانند «خَلَقَکُمْ مِنْ نَفْسٍ واحِدَةٍ».&amp;lt;ref&amp;gt;آیه ۱ سوره نساء&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همچنین خداوند در قرآن سه حالت یا شأن برای نفس برمی‌شمارد که هر انسان بسته به ایمان و عمل خود ممکن است در یکی از آنها باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== نفس مطمئنه ===&lt;br /&gt;
قرآن كريم، گاهى نفس را به صفت «مطمئنّه» مى‌خواند و مى‌فرمايد: «يا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ ارْجِعي إِلى رَبِّكِ راضِيَةً مَرْضِيَّة»؛ اى نفس مطمئنّه، خشنود و خداپسند به سوى پروردگارت بازگرد.&amp;lt;ref&amp;gt;آیه ۲۷-۲۸ سوره فجر&amp;lt;/ref&amp;gt; در توضیح [[نفس مطمئنه]] گفته‌اند: هرگاه حال نفس به گونه‌ای باشد که قوه عقل بر دیگر قوا یعنی غضب و شهوت غالب و پیروز باشد و نفس از مبارزه با آنها در حالت آرامش باشد، در این موقعیت به آن نفس مطمئنه گویند.&amp;lt;ref&amp;gt;نراقی، جامع السعادات، ج۱، ص۶۳&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== نفس لوامه ===&lt;br /&gt;
قرآن برای حالت سرزنش‌گر بودن نفس (همان چیزی که معمولاً با كلمه «وجدان» از آن یاد می‌شود) از واژهٔ «نفس لوّامه» استفاده می‌کند: «وَ لا أُقْسِمُ بِالنَّفْسِ اللَّوَّامَةِ»؛ سوگند به نفس لوامه.&amp;lt;ref&amp;gt;آیه ۲ سوره قیامت&amp;lt;/ref&amp;gt; در این حالت، انسان پس از خطا پشیمان می‌شود و درونش او را ملامت می‌کند. این حالت نشانهٔ بیداری [[فطرت]] است، هرچند هنوز با گناه درگیر است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== نفس اماره ===&lt;br /&gt;
'''نفس اماره''' حالتی از نفس است که پیوسته انسان را به بدی‌ها فرمان می‌دهد. خداوند در داستان [[حضرت یوسف]] (ع) از زبان همسر عزیز مصر می‌فرماید: «إِنَّ النَّفْسَ لَأَمَّارَةٌ بِالسُّوءِ».&amp;lt;ref&amp;gt;آیه ۵۳ سوره یوسف&amp;lt;/ref&amp;gt; در این حالت، شهوت و غضب بر عقل چیره می‌شوند و انسان بدون آنکه مبارزه‌ای کند، اسیر خواهش‌های نفسانی می‌گردد.&amp;lt;ref&amp;gt;جامع السعادات، ج۱، ص۶۳&amp;lt;/ref&amp;gt; قرآن از این مرحله به خودفراموشی تعبیر کرده است: «وَ لا تَكُونُوا كَالَّذينَ نَسُوا اللَّهَ فَأَنْساهُمْ أَنْفُسَهُمْ».&amp;lt;ref&amp;gt;آیه ۱۹ سوره حشر&amp;lt;/ref&amp;gt; و نیز زیانکاری اخروی را نتیجهٔ پیروی از نفس اماره می‌داند.&amp;lt;ref&amp;gt;آیه ۱۵ سوره زمر&amp;lt;/ref&amp;gt; این نفس، دشمنی پنهان است (بر خلاف [[شیطان]] که دشمن آشکار است&amp;lt;ref&amp;gt;آیه ۱۶۸ سوره بقره، آیه ۲۰۸ سوره بقره، آیه ۱۴۲ سوره انعام&amp;lt;/ref&amp;gt;) و نیرنگ‌هایش تنها با رحمت الهی قابل رهایی است.&amp;lt;ref&amp;gt;آیه ۵۳ سوره یوسف&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از آنجا که خداوند دو گرایش فجور و [[تقوا]] را در سرشت انسان به ودیعه نهاده است،&amp;lt;ref&amp;gt;آیه ۸ سوره شمس&amp;lt;/ref&amp;gt; مبارزه با نفس اماره «[[جهاد اکبر]]» نام گرفته است. «کشتن نفس» در متون دینی به معنای سرکوب خواسته‌ها نیست، بلکه تعدیل و هدایت صحیح آنهاست؛ عبادات نیز برای همین منظور تشریع شده‌اند. انسان تا زمانی که حقیقت برتر وجود خود را نشناسد، نمی‌تواند از اسارت نفس اماره رهایی یابد. از این رو همواره به تفکر، همنشینی با نیکان و مراجعه به درون خویش برای تشخیص خوب از بد سفارش شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نفس در روایات ==&lt;br /&gt;
در احادیث معصومان (ع) دو دسته روایت دربارهٔ نفس دیده می‌شود: دسته‌ای نفس را گوهری گرانبها و شخصیت معنوی انسان معرفی می‌کنند و بر شناخت و پاسداری از آن تأکید می‌ورزند؛ دسته دیگر نفس را دشمن‌ترین دشمن انسان و بزرگ‌ترین مانع تکامل می‌شمارند. این دو نگاه متناقض نیستند، زیرا دستهٔ دوم اشاره به نفس اماره دارد — آن حالت از نفس که انسان را به بدی فرمان می‌دهد — نه به حقیقت ملکوتی و اصلی انسان.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== تکریم نفس انسان و بیان اهمیت [[خودشناسی]] ===&lt;br /&gt;
[[پیامبر اکرم]] (ص) می‌فرماید: «مَنْ عَرَفَ نَفْسَهُ فَقَدْ عَرَفَ رَبَّهُ».&amp;lt;ref&amp;gt;بحار الأنوار، ج۲، ص۳۲&amp;lt;/ref&amp;gt; این حدیث نشان می‌دهد که نفس چنان شرافت و جایگاهی دارد که شناخت آن، همسنگ شناخت خداوند است. [[امام علی]] (ع) دربارهٔ ارزش نفس می‌فرماید: «إِنَّ النَّفْسَ لَجَوْهَرَةٌ ثَمِينَةٌ مَنْ صَانَهَا رَفَعَهَا وَ مَنِ ابْتَذَلَهَا وَضَعَهَا»؛ نفس گوهری گرانبهاست؛ هرکس از آن پاسداری کند به کمال می‌رسد و هرکس آن را در امور پست به کار گیرد، سقوط می‌کند.&amp;lt;ref&amp;gt;غرر الحکم، ص۲۳۱-۲۳۲&amp;lt;/ref&amp;gt; نیز می‌فرماید: «خَلَقَ الْإِنْسَانَ ذَا نَفْسٍ نَاطِقَةٍ إِنْ زَكَّاهَا بِالْعِلْمِ وَ الْعَمَلِ فَقَدْ شَابَهَتْ جَوَاهِرَ أَوَائِلَ»؛ خدا انسان را دارای نفس متفکری آفرید که اگر با علم و عمل [[تزکیه]] شود، همانند موجودات ملکوتی می‌گردد.&amp;lt;ref&amp;gt;همان، ص۲۳۱&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این دسته از روایات، «نفس» همان شخصیت و حقیقت اصلی انسان است که با اختیار و عمل خود می‌تواند به بالاترین درجات قرب الهی نائل شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== نکوهش نفس اماره به عنوان دشمن انسان ===&lt;br /&gt;
دسته دوم روایات، نفس را مذمت کرده و از آن به عنوان بزرگ‌ترین دشمن انسان یاد می‌کنند. [[پیامبر اکرم]] (ص) می‌فرماید: «أَعْدَى عَدُوِّكَ نَفْسُكَ الَّتِي بَيْنَ جَنْبَيْكَ»؛ دشمن‌ترین دشمن تو، همان نفسی است که میان دو پهلویت قرار دارد.&amp;lt;ref&amp;gt;پاینده، نهج الفصاحة، ص۲۲۰&amp;lt;/ref&amp;gt; [[امام علی]] (ع) نیز می‌فرماید: «نَفْسُكَ أَقْرَبُ أَعْدَائِكَ إِلَيْكَ»؛ نفس تو نزدیک‌ترین دشمن توست.&amp;lt;ref&amp;gt;آمدی، تصنیف غرر الحکم، ص۲۳۹&amp;lt;/ref&amp;gt; و نیز می‌فرماید: «نفس اماره مانند فرد منافق، تملق انسان را می‌گوید و در قالب دوست جلوه می‌کند تا بر انسان مسلط شود و او را به مراحل ناشایست وارد کند.»&amp;lt;ref&amp;gt;دیلمی، إرشاد القلوب، ج۱، ص۹۸&amp;lt;/ref&amp;gt; در روایت دیگر، [[امام علی]] (ع) مؤمن را چنین توصیف می‌کند: «مؤمن همواره در هر صبحگاه و شامگاه به نفس خود بدگمان است.»&amp;lt;ref&amp;gt;دیلمی، إرشاد القلوب، ج۱، ص۹۸&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== جهاد با نفس اماره ===&lt;br /&gt;
یکی از تعابیری که در روایات وجود دارد تعبیر «جهاد با نفس» است که منظور از آن جهاد با نفس اماره است. در حدیث معروفی، [[پیامبر اکرم]] (ص) گروهی را که از جهاد بازگشته بودند اینگونه خطاب قرار داد: «آفرین بر گروهی که جهاد اصغر را انجام دادند، ولی وظیفهٔ [[جهاد اکبر]] بر دوش آنها باقی است.» عرض کردند: ای رسول خدا، جهاد اکبر چیست؟ فرمود: «جهاد با نفس.»&amp;lt;ref&amp;gt;وسائل الشیعة، ج۱۱، ص۱۲۴&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[امام علی]] (ع) نیز می‌فرماید: «الْمُجَاهِدُ مَنْ جَاهَدَ نَفْسَهُ»؛ مجاهد واقعی کسی است که با هوس‌های سرکش نفس خود بجنگد.&amp;lt;ref&amp;gt;همان&amp;lt;/ref&amp;gt; و [[پیامبر اکرم]] (ص) فرمود: «برترین جهاد، جهاد با نفسی است که میان دو پهلوی تو قرار دارد.»&amp;lt;ref&amp;gt;بحار الأنوار، ج۶۷، ص۶۵&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما جهاد با نفس مورد نظر روایات ترک لذت‌های دنیا و سرکوب تمایلات جسمانی نیست چرا که خداوند نعمت‌های دنیا را برای بهره‌مندی انسان آفریده است: «هُوَ الَّذِي خَلَقَ لَكُمْ مَا فِي الْأَرْضِ جَمِيعًا».&amp;lt;ref&amp;gt;آیه ۲۹ سوره بقره&amp;lt;/ref&amp;gt; در آیهٔ دیگر می‌فرماید: «قُلْ مَنْ حَرَّمَ زِينَةَ اللَّهِ الَّتِي أَخْرَجَ لِعِبَادِهِ وَ الطَّيِّبَاتِ مِنَ الرِّزْقِ».&amp;lt;ref&amp;gt;آیه ۳۲ سوره اعراف&amp;lt;/ref&amp;gt; بنابراین جهاد با نفس به معنای محرومیت از نعمت‌های حلال نیست. بلکه حقیقت جهاد، مهار کردن و تعدیل خواسته‌های نفسانی در چارچوب عقل و شرع است. [[پیامبر اکرم]] (ص) خود فرمود: «چه می‌شود گروهی از یاران مرا که ترک گوشت و بوی خوش و زن کرده‌اند! همانا من خودم هم گوشت می‌خورم و هم بوی خوش استعمال می‌کنم و هم از همسرم بهره می‌گیرم. هر کس از روش من اعراض کند، از من نیست.»&amp;lt;ref&amp;gt;محمدی ری‌شهری، حکمت نامه پیامبر اعظم، ج۵، ص۵۴۳&amp;lt;/ref&amp;gt; و نیز توصیه فرمود: «برای دنیایت چنان کار کن که گویی تا ابد زنده خواهی ماند و برای آخرتت چنان کار کن که گویی همین فردا می‌میری.»&amp;lt;ref&amp;gt;همان، ص۵۴۵&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اسلام نه آزادی افسارگسیختهٔ امیال را می‌پذیرد و نه سرکوب و تعطیل نیازهای طبیعی را. جهاد با نفس، همان راه میانه و اعتدالی است که انسان را از اسارت نفس اماره رهایی می‌بخشد و به مقام قرب الهی نائل می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پانویس ==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منابع ==&lt;br /&gt;
* آمدی، عبدالواحد بن محمد (۱۳۶۶ش). «تصنيف غرر الحكم و درر الكلم» (محقق / مصحح: درايتى، مصطفى). قم: دفتر تبليغات، چاپ اول.&lt;br /&gt;
* آمدی، عبدالواحد بن محمد (۱۴۱۰ق). «غرر الحکم» (مصحح: رجایی، مهدی). قم: دار الکتاب الإسلامي.&lt;br /&gt;
* ابن سینا، حسین بن عبدالله (۱۳۶۴). «النجاة من الغرق فی بحر الضلالات» (تصحیح محمدتقی دانشپژوه). تهران: دانشگاه تهران.&lt;br /&gt;
* ابن سینا، حسین بن عبدالله (۱۳۸۳). «الشفاء - الهیات» (تصحیح حسن زاده آملی). قم: بوستان کتاب.&lt;br /&gt;
* ابن سینا، حسین بن عبدالله (۱۴۰۴). «الشفاء - طبیعیات» (به تحقیق سعید زاید). قم: مرعشی نجفی.&lt;br /&gt;
* ابن منظور، محمد بن مکرم (۱۴۱۴ق). «لسان العرب» (حقق / مصحح: میر دامادی، جمال الدین). بیروت: دار الفکر للطباعة و النشر و التوزيع - دار صادر، چاپ سوم.&lt;br /&gt;
* پاينده، ابو القاسم (۱۳۸۲ش). «نهج الفصاحة». تهران: نشر دنياى دانش، چاپ چهارم.&lt;br /&gt;
* خواجه نصیرالدین طوسی، محمد بن محمد (۱۳۵۹). «تلخیص المحصل» (تصحیح عبدالله نورانی). تهران: مؤسسه مطالعات اسلامی.&lt;br /&gt;
* ديلمى، حسن بن محمد (۱۴۱۲ق). «إرشاد القلوب إلى الصواب». قم: نشر الشريف الرضي، چاپ اول.&lt;br /&gt;
* راغب اصفهانى، حسين بن محمد (۱۴۱۲ق). «مفردات ألفاظ القرآن» (حقق / مصحح: داوودى، صفوان عدنان). بیروت: دار القلم - الدار الشامية.&lt;br /&gt;
* طباطبایی، سید محمد حسین (۱۴۱۷ق). «الميزان فی تفسیر القرآن». قم: دفتر انتشارات اسلامى جامعه مدرسين حوزه علميه، چاپ پنجم.&lt;br /&gt;
* طباطبایی، سید محمدحسین (۱۴۲۲ ق). «نهایة الحکمة» (تعلیق و تصحیح عباسعلی زارعی سبزواری). قم: مؤسسه نشر اسلامی.&lt;br /&gt;
* فراهيدى، خليل بن أحمد (۱۴۰۹ق). «العین». قم: نشر هجرت، چاپ دوم.&lt;br /&gt;
* محمدی ری‌شهری، محمد (۱۳۸۷ش). «حکمت نامه پیامبر اعظم». قم: مؤسسه علمی فرهنگی دار الحديث، سازمان چاپ و نشر.&lt;br /&gt;
* مصطفوى، حسن (۱۳۶۸ش). «التحقيق في كلمات القرآن الكريم». تهران: وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، چاپ اول.&lt;br /&gt;
* ملاصدرا، صدرالدین محمد بن ابراهیم شیرازی (۱۳۵۴). «المبدأ و المعاد» (تصحیح سید جلال الدین آشتیانی). تهران: انجمن حکمت و فلسفه ایران.&lt;br /&gt;
* ملاصدرا، صدرالدین محمد بن ابراهیم شیرازی (۱۳۶۰). «الشواهد الربوبیة فی المناهج السلوکیة» (تصحیح سید جلال الدین آشتیانی). مشهد: المرکز الجامعی للنشر.&lt;br /&gt;
* ملاصدرا، صدرالدین محمد بن ابراهیم شیرازی (بی‌تا). «الحکمة المتعالیة فی الأسفار العقلیة الأربعة» (۹ جلد). بیروت: دار إحیاء التراث العربی.&lt;br /&gt;
* مجلسی، محمدباقر (۱۴۰۳ق). «بحار الأنوار». بیروت: دار إحياء التراث العربي.&lt;br /&gt;
* نراقی، مهدی بن ابی ذر (بی‌تا). «جامع السعادات» (مصحح: کلانتر، محمد؛ مقدمه‌نویس: مظفر، محمد رضا). بیروت: مؤسسة الأعلمي للمطبوعات.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:واژگان قرآنی]]&lt;br /&gt;
[[رده:کلیات اخلاق]]&lt;br /&gt;
[[رده:انسان]]&lt;br /&gt;
[[رده:فلسفه]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Zamani</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D9%86%D9%81%D8%B3&amp;diff=161852</id>
		<title>نفس</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D9%86%D9%81%D8%B3&amp;diff=161852"/>
		<updated>2026-06-07T13:43:59Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Zamani: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;== نَفْس در لغت ==&lt;br /&gt;
نفس در لغت به معنای ذات و حقیقت هر چیز  و خود یک چیز  است که  برای تاکید به کار می برند.&amp;lt;ref&amp;gt;راغب اصفهانی، مفردات ألفاظ القرآن،ج7 ، ص:818  و  ابن منظور، لسان العرب ، ج‏6،  ص: 233 و  فراهیدی، العین، ج7 ص:270 &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
در اصطلاح فرهنگ دینی ، کلمه نفس در قالب ترکیب روح  و جسد به عنوان شخص انسان یا نفس انسان  به کار رفته است.&amp;lt;ref&amp;gt;مصطفوی،  التحقیق فی کلمات القرآن الکریم ، ج‏12، ص: 197 و طباطبایی، الميزان ، ج‏14، ص: 285&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==نفس در فلسفه==&lt;br /&gt;
=== پیدایش نفس (حدوث نفس) ===&lt;br /&gt;
دیدگاه پذیرفته شده در فلسفه امروز نظر ملاصدرا است که معتقد است نفس در لحظهٔ پیدایش، وجودی وابسته به ماده دارد (یعنی بدون ماده حادث نمی‌شود)، اما همین نفس با حرکت جوهری تدریجاً از ماده مجرد می‌گردد و به مرتبهٔ تجرد عقلی می‌رسد.&amp;lt;ref&amp;gt;ملاصدرا، «الحکمة المتعالیة فی الأسفار العقلیة الأربعة»، ج ۸، ص ۳۴۵&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== اثبات وجود نفس (براهین عقلی) ===&lt;br /&gt;
فلاسفه اسلامی برای اثبات نفس به عنوان حقیقتی غیرمادی و متمایز از بدن، براهین متعددی اقامه کرده‌اند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''۱. برهان «انسان معلق» (ابن‌سینا):''' اگر انسان را در حالی تصور کنیم که از تمام احساسات بدنی و اشیای بیرونی قطع شده باشد (مثلاً معلق در فضا با چشم بسته)، باز هم «منِ» خود را به عنوان موجودی که هستی دارد، درک می‌کند. این درک که وابسته به هیچ عضو حسی نیست، گواهی بر وجود حقیقتی به نام «نفس» است.&amp;lt;ref&amp;gt;ابنسینا، «الشفاء - طبیعیات - نفس»، تصحیح حسن زاده آملی، قم: بوستان کتاب، ۱۳۸۳، ص ۳۲-۳۳&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''۲. برهان «وحدت ادراک»:''' انسان با یک «من» واحد، امور مختلف (رنگ، بو، صدا، لذت و رنج) را در یک لحظه درک می‌کند. اگر نفس پدیده‌ای مادی بود، باید هر ادراک توسط بخش جداگانه‌ای از بدن صورت گیرد و وحدت میان آنها قابل توضیح نبود. بنابراین یک جوهر غیرمادی و ساده به نام نفس وجود دارد.&amp;lt;ref&amp;gt;خواجه نصیرالدین طوسی، «تلخیص المحصل»، تصحیح عبدالله نورانی، تهران: مؤسسه مطالعات اسلامی، ۱۳۵۹&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''۳. ادراک کلیات:''' نفس انسان قادر به درک مفاهیم کلی (مانند انسانیت، عدالت، حقیقت) است. کلیات نه مکان دارند، نه زمان و نه ویژگی مادی. ادراک چنین مفاهیمی تنها توسط موجودی مجرد ممکن است، نه توسط اعضای حسی و مادی بدن.&amp;lt;ref&amp;gt;علامه طباطبایی، «نهایة الحکمة»، تعلیق و تصحیح عباسعلی زارعی سبزواری، قم: مؤسسه نشر اسلامی، ۱۴۲۲ ق، مرحله ۱۲، فصل ۳&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== بقای نفس در فلسفه اسلامی ===&lt;br /&gt;
فیلسوفان مسلمان بر جاودانگی نفس اتفاق نظر دارند. استدلال اساسی: هر چیزی که فاسد می‌شود، یا جوهر مادی است و یا عرض وابسته به ماده. نفس جوهر مجرد است و ویژگی‌های ماده (تجزیه، تغییر مکان، فساد) را ندارد. بنابراین مرگ که فساد ترکیب بدنی است، تأثیری در حقیقت مجرد نفس ندارد.&amp;lt;ref&amp;gt;ابن سینا، «الشفاء - الهیات»، مقاله نهم، فصل ۷&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;ملاصدرا، «اسفار»، ج ۹، ص ۱۳۰&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دربارهٔ نحوهٔ بقا دو دیدگاه وجود دارد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''ابن‌سینا:''' نفس پس از مرگ به تجرد عقلی محض می‌رسد و کاملاً از ماده رها می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;ابنسینا، «النجاة»، ص ۳۰۱&amp;lt;/ref&amp;gt; نقد این نظریه دشواری تبیین «معاد جسمانی» است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''ملاصدرا:''' با نظریهٔ «تجرد برزخی» معتقد است نفس در عالم پس از مرگ، در «بدن مثالی»  قرار می‌گیرد که متناسب با اعمال و ملکات اخلاقی انسان شکل می‌گیرد.&amp;lt;ref&amp;gt;ملاصدرا، «اسفار»، ج ۹، ص ۱۳۵-۱۴۰&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;ملاصدرا، «المبدأ و المعاد»، ص ۲۴۰&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== مباحث دیگر در مورد نفس ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''قوای نفس (مراتب):''' نفس انسانی دارای قوا و مراتبی است: نفس نباتی (غاذیه): مسئول تغذیه، رشد و تولید مثل؛ نفس حیوانی: مسئول احساس (حواس ظاهر و باطن) و حرکت ارادی (شهوت و غضب)؛ نفس ناطقه (انسانی): قوه عاقله که خاص انسان است و او را قادر به تفکر و ادراک کلیات می‌کند.&amp;lt;ref&amp;gt;علامه طباطبایی، «نهایة الحکمة»، مرحله ۱۱، فصل ۴&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;ابنسینا، «شفاء - نفس»، مقاله اول، فصل ۵&amp;lt;/ref&amp;gt; ملاصدرا این قوا را مراتب وجودی نفس (نه امور جدای از آن) می‌داند.&amp;lt;ref&amp;gt;ملاصدرا، «اسفار»، ج ۸، ص ۲۸۹&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''رابطهٔ نفس و بدن:'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابن‌سینا: رابطهٔ «صورت با ماده» دارد؛ نفس صورت (کمال) و بدن ماده (قابلیت) است. اما نفس در ذات خود مجرد و مستقل است.&amp;lt;ref&amp;gt;ابنسینا، «شفاء - نفس»، مقاله اول، فصل ۱&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ملاصدرا: نفس و بدن دو جوهر جدا نیستند، بلکه دو مرتبه از یک حقیقت واحد هستند. بدن مرتبهٔ نازل و ظاهر نفس است و نفس مرتبهٔ عالی و باطن بدن.&amp;lt;ref&amp;gt;ملاصدرا، «اسفار»، ج ۸، ص ۳۴۸&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;ملاصدرا، «الشواهد الربوبیة»، المنهج الثانی، الشاهد الثالث&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''ابطال تناسخ:''' فلاسفه اسلامی تناسخ (انتقال نفس پس از مرگ به بدنی دیگر در همین جهان) را به دلایل عقلی باطل می‌دانند. از جمله: هر نفسی تعلق ذاتی به بدن خاص خود دارد؛ انتقال به بدن دیگر موجب اختلال در نظام علت و معلول و هدفمندی خلقت می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;ابنسینا، «شفاء - الهیات»، مقاله نهم، فصل ۵&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;ملاصدرا، «اسفار»، ج ۹، ص ۴۰&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نفس در قرآن ==&lt;br /&gt;
=== کاربردهای قرآنی «نفس» ===&lt;br /&gt;
قرآن کریم واژهٔ «نفس» را در سه معنای اصلی به کار برده است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''۱. ذات و حقیقت اشیا'''؛ مانند آیهٔ «تَعْلَمُ ما فی نَفْسی وَ لا أَعْلَمُ ما فی نَفْسِکَ».&amp;lt;ref&amp;gt;آیه ۱۱۶ سوره مائده&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''۲. روح مجرد'''؛ مانند «اللَّهُ یَتَوَفَّى الْأَنْفُسَ حینَ مَوْتِها».&amp;lt;ref&amp;gt;آیه ۴۲ سوره زمر&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''۳. شخص انسان (مرکب از جسم و روح)'''؛ مانند «خَلَقَکُمْ مِنْ نَفْسٍ واحِدَةٍ».&amp;lt;ref&amp;gt;آیه ۱ سوره نساء&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همچنین خداوند در قرآن سه حالت یا شأن برای نفس برمی‌شمارد که هر انسان بسته به ایمان و عمل خود ممکن است در یکی از آنها باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===  نفس مطمئنه  ===&lt;br /&gt;
قرآن كريم، گاهى نفس را به صفت «مطمئنّه» مى‌خواند و مى‌فرمايد: «يا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ ارْجِعي‏ إِلى‏ رَبِّكِ راضِيَةً مَرْضِيَّة؛ اى نفس مطمئنّه‏ خشنود و خداپسند به سوى پروردگارت بازگرد.» &amp;lt;ref&amp;gt;فجر/28-27&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در توضیح نفس مطمئنه گفته اند: هرگاه حال نفس به گونه‌ای باشد که قوه عقل بر دیگر قوا یعنی غضب و شهوت غالب  و پیروز باشد و نفس از مبارزه با آنها در حالت آرامش باشد در این موقعیت به آن نفس مطمئنه ‌گویند.&amp;lt;ref&amp;gt;نراقی، مهدی بن ابی ذر، جامع السعادات ج1 ص63&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نفس لوّامه===&lt;br /&gt;
قرآن برای حالت سرزنش‌گر بودن نفس یعنی همان چیزی که معمولا با کلمه وجدان از آن یاد می شود از واژه &amp;quot;نفس لوّامه&amp;quot; استفاده می کند: «وَ لا أُقْسِمُ بِالنَّفْسِ اللَّوَّامَةِ؛ و به نفس لوّامه سوگند نمی خورم».&amp;lt;ref&amp;gt;آیه ۲ سوره قیامت&amp;lt;/ref&amp;gt; در این حالت، انسان پس از خطا پشیمان می‌شود و درونش او را ملامت می‌کند. این حالت نشانهٔ بیداری فطرت است، هرچند هنوز با گناه درگیر است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نفس امّاره===&lt;br /&gt;
'''نفس امّاره''' حالتی از نفس است که پیوسته انسان را به بدی‌ها فرمان می‌دهد. خداوند در داستان حضرت یوسف (ع) از زبان همسر عزیز مصر می‌فرماید: «إِنَّ النَّفْسَ لَأَمَّارَةٌ بِالسُّوءِ»&amp;lt;ref&amp;gt;آیه ۵۳ سوره یوسف&amp;lt;/ref&amp;gt;. در این حالت، شهوت و غضب بر عقل چیره می‌شوند و انسان بدون آنکه مبارزه‌ای کند، اسیر خواهش‌های نفسانی می‌گردد.&amp;lt;ref&amp;gt;جامع السعادات، ج۱، ص۶۳&amp;lt;/ref&amp;gt; قرآن از این مرحله به خودفراموشی تعبیر کرده است: «وَ لا تَكُونُوا كَالَّذينَ نَسُوا اللَّهَ فَأَنْساهُمْ أَنْفُسَهُمْ»&amp;lt;ref&amp;gt;آیه ۱۹ سوره حشر&amp;lt;/ref&amp;gt; و نیز زیانکاری اخروی را نتیجهٔ پیروی از نفس امّاره می‌داند.&amp;lt;ref&amp;gt;آیه ۱۵ سوره زمر&amp;lt;/ref&amp;gt; این نفس، دشمنی پنهان است (بر خلاف شیطان که دشمن آشکار است&amp;lt;ref&amp;gt;آیه ۱۶۸ سوره بقره، آیه ۲۰۸ سوره بقره، آیه ۱۴۲ سوره انعام&amp;lt;/ref&amp;gt;) و نیرنگ‌هایش تنها با رحمت الهی قابل رهایی است.&amp;lt;ref&amp;gt;آیه ۵۳ سوره یوسف&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از آنجا که خداوند دو گرایش فجور و تقوا را در سرشت انسان به ودیعه نهاده است،&amp;lt;ref&amp;gt;آیه ۸ سوره شمس&amp;lt;/ref&amp;gt; مبارزه با نفس امّاره «جهاد اکبر» نام گرفته است. «کشتن نفس» در متون دینی به معنای سرکوب خواسته‌ها نیست، بلکه تعدیل و هدایت صحیح آنهاست؛ عبادات نیز برای همین منظور تشریع شده‌اند. انسان تا زمانی که حقیقت برتر وجود خود را نشناسد، نمی‌تواند از اسارت نفس امّاره رهایی یابد. از این رو همواره به تفکر، همنشینی با نیکان و مراجعه به درون خویش برای تشخیص خوب از بد سفارش شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==نفس در روایات==&lt;br /&gt;
در احادیث معصومان (ع) دو دسته روایت دربارهٔ نفس دیده می‌شود: دسته‌ای نفس را گوهری گرانبها و شخصیت معنوی انسان معرفی می‌کنند و بر شناخت و پاسداری از آن تأکید می‌ورزند؛ دسته دیگر نفس را دشمن‌ترین دشمن انسان و بزرگ‌ترین مانع تکامل می‌شمارند. این دو نگاه متناقض نیستند، زیرا دستهٔ دوم اشاره به نفس امّاره دارد — آن حالت از نفس که انسان را به بدی فرمان می‌دهد — نه به حقیقت ملکوتی و اصلی انسان.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== تکریم نفس انسان و بیان اهمیت خودشناسی ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پیامبر اکرم (ص) می‌فرماید: «مَنْ عَرَفَ نَفْسَهُ فَقَدْ عَرَفَ رَبَّهُ»&amp;lt;ref&amp;gt;بحار الأنوار، ج۲، ص۳۲&amp;lt;/ref&amp;gt;. این حدیث نشان می‌دهد که نفس چنان شرافت و جایگاهی دارد که شناخت آن، همسنگ شناخت خداوند است. و امام علی (ع) دربارهٔ ارزش نفس می‌فرماید: «إِنَّ النَّفْسَ لَجَوْهَرَةٌ ثَمِينَةٌ مَنْ صَانَهَا رَفَعَهَا وَ مَنِ ابْتَذَلَهَا وَضَعَهَا»؛ نفس گوهری گرانبهاست؛ هرکس از آن پاسداری کند به کمال می‌رسد و هرکس آن را در امور پست به کار گیرد، سقوط می‌کند.&amp;lt;ref&amp;gt;غرر الحکم، ص۲۳۱-۲۳۲&amp;lt;/ref&amp;gt;. نیز می‌فرماید: «خَلَقَ الْإِنْسَانَ ذَا نَفْسٍ نَاطِقَةٍ إِنْ زَكَّاهَا بِالْعِلْمِ وَ الْعَمَلِ فَقَدْ شَابَهَتْ جَوَاهِرَ أَوَائِلَ»؛ خدا انسان را دارای نفس متفکری آفرید که اگر با علم و عمل تزکیه شود، همانند موجودات ملکوتی می‌گردد.&amp;lt;ref&amp;gt;همان، ص۲۳۱&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این دسته از روایات، «نفس» همان شخصیت و حقیقت اصلی انسان است که با اختیار و عمل خود می‌تواند به بالاترین درجات قرب الهی نائل شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== نکوهش نفس امّاره به عنوان دشمن انسان ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دسته دوم روایات، نفس را مذمت کرده و از آن به عنوان بزرگ‌ترین دشمن انسان یاد می‌کنند. این نکوهش‌ها هرگز به حقیقت ملکوتی نفس اشاره ندارد، بلکه به «نفس امّاره» بازمی‌گردد — آن حالت و شأنی از نفس که انسان را به بدی‌ها فرمان می‌دهد و او را از راه رشد و کمال بازمی‌دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پیامبر خدا (ص) می‌فرماید: «أَعْدَى عَدُوِّكَ نَفْسُكَ الَّتِي بَيْنَ جَنْبَيْكَ»؛ دشمن‌ترین دشمن تو، همان نفسی است که میان دو پهلویت قرار دارد.&amp;lt;ref&amp;gt;پاینده، نهج الفصاحة، ص۲۲۰&amp;lt;/ref&amp;gt; امام علی (ع) نیز می‌فرماید: «نَفْسُكَ أَقْرَبُ أَعْدَائِكَ إِلَيْكَ»؛ نفس تو نزدیک‌ترین دشمن توست.&amp;lt;ref&amp;gt;آمدی، تصنیف غرر الحکم، ص۲۳۹&amp;lt;/ref&amp;gt; و نیز می‌فرماید: «نفس امّاره مانند فرد منافق، تملق انسان را می‌گوید و در قالب دوست جلوه می‌کند تا بر انسان مسلط شود و او را به مراحل ناشایست وارد کند.»&amp;lt;ref&amp;gt;دیلمی، إرشاد القلوب، ج۱، ص۹۸&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در روایت دیگر، امام علی (ع) مؤمن را چنین توصیف می‌کند: «مؤمن همواره در هر صبحگاه و شامگاه به نفس خود بدگمان است.»&amp;lt;ref&amp;gt;دیلمی، إرشاد القلوب، ج۱، ص۹۸&amp;lt;/ref&amp;gt; یعنی همواره از فریب‌کاری‌های نفس امّاره به هراس است و هرگز خود را از گزند آن ایمن نمی‌داند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== جهاد با نفس اماره ===&lt;br /&gt;
یکی از تعابیری که در روایات وجود دارد تعبیر جهاد با نفس است که منظور از آن جهاد با نفس اماره است. در حدیث معروفی، پیامبر (ص) گروهی را که از جهاد بازگشته بودند اینگونه خطاب قرار داد: «آفرین بر گروهی که جهاد اصغر را انجام دادند، ولی وظیفهٔ جهاد اکبر بر دوش آنها باقی است.» عرض کردند: ای رسول خدا، جهاد اکبر چیست؟ فرمود: «جهاد با نفس.»&amp;lt;ref&amp;gt;وسائل الشیعة، ج۱۱، ص۱۲۴&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام علی (ع) نیز می‌فرماید: «الْمُجَاهِدُ مَنْ جَاهَدَ نَفْسَهُ»؛ مجاهد واقعی کسی است که با هوس‌های سرکش نفس خود بجنگد.&amp;lt;ref&amp;gt;همان&amp;lt;/ref&amp;gt; و پیامبر (ص) فرمود: «برترین جهاد، جهاد با نفسی است که میان دو پهلوی تو قرار دارد.»&amp;lt;ref&amp;gt;بحار الأنوار، ج۶۷، ص۶۵&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
اما جهاد با نفس مورد نظر روایات ترک لذت‌های دنیا و سرکوب تمایلات جسمانی نیست چرا که خداوند نعمت‌های دنیا را برای بهره‌مندی انسان آفریده است: «هُوَ الَّذِي خَلَقَ لَكُمْ مَا فِي الْأَرْضِ جَمِيعًا»&amp;lt;ref&amp;gt;آیه ۲۹ سوره بقره&amp;lt;/ref&amp;gt;. در آیهٔ دیگر می‌فرماید: «قُلْ مَنْ حَرَّمَ زِينَةَ اللَّهِ الَّتِي أَخْرَجَ لِعِبَادِهِ وَ الطَّيِّبَاتِ مِنَ الرِّزْقِ»&amp;lt;ref&amp;gt;آیه ۳۲ سوره اعراف&amp;lt;/ref&amp;gt;. و بنابراین جهاد با نفس به معنای محرومیت از نعمت‌های حلال نیست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بلکه حقیقت جهاد، مهار کردن و تعدیل خواسته‌های نفسانی در چارچوب عقل و شرع است. پیامبر (ص) خود فرمود: «چه می‌شود گروهی از یاران مرا که ترک گوشت و بوی خوش و زن کرده‌اند! همانا من خودم هم گوشت می‌خورم و هم بوی خوش استعمال می‌کنم و هم از همسرم بهره می‌گیرم. هر کس از روش من اعراض کند، از من نیست.»&amp;lt;ref&amp;gt;حکمت نامه پیامبر اعظم، ج۵، ص۵۴۳&amp;lt;/ref&amp;gt; و نیز توصیه فرمود: «برای دنیایت چنان کار کن که گویی تا ابد زنده خواهی ماند و برای آخرتت چنان کار کن که گویی همین فردا می‌میری.»&amp;lt;ref&amp;gt;همان، ص۵۴۵&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اسلام نه آزادی افسارگسیختهٔ امیال را می‌پذیرد و نه سرکوب و تعطیل نیازهای طبیعی را. جهاد با نفس، همان راه میانه و اعتدالی است که انسان را از اسارت نفس امّاره رهایی می‌بخشد و به مقام قرب الهی نائل می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پانویس ==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* آمدی، عبدالواحد بن محمد (۱۳۶۶ش). «تصنيف غرر الحكم و درر الكلم» (محقق / مصحح: درايتى، مصطفى). قم: دفتر تبليغات، چاپ اول.&lt;br /&gt;
* آمدی، عبدالواحد بن محمد (۱۳۸۴ش). «إکمال غرر الحکم» (گردآوری: انصاری قمی، مهدی). قم: دليل ما.&lt;br /&gt;
* آمدی، عبدالواحد بن محمد (۱۴۱۰ق). «غرر الحکم» (مصحح: رجایی، مهدی). قم: دار الکتاب الإسلامي.&lt;br /&gt;
* ابن بابویه، محمد بن علی (۱۳۶۱ش). «معاني الأخبار» (مصحح: غفاری، علی‌اکبر). قم: جامعه مدرسین حوزه علمیه.&lt;br /&gt;
* ابن سینا، حسین بن عبدالله (۱۳۶۴). «النجاة من الغرق فی بحر الضلالات» (تصحیح محمدتقی دانشپژوه). تهران: دانشگاه تهران.&lt;br /&gt;
* ابن سینا، حسین بن عبدالله (۱۳۸۳). «الشفاء - الهیات» (تصحیح حسن زاده آملی). قم: بوستان کتاب.&lt;br /&gt;
* ابن سینا، حسین بن عبدالله (۱۳۸۳). «النفس من کتاب الشفاء» (تصحیح حسن زاده آملی). قم: بوستان کتاب.&lt;br /&gt;
* ابن سینا، حسین بن عبدالله (۱۴۰۴). «الشفاء - طبیعیات» (به تحقیق سعید زاید). قم: مرعشی نجفی.&lt;br /&gt;
* ابن شعبه، حسن بن علی (۱۳۶۳ش). «تحف العقول» (مصحح: غفاری، علی‌اکبر). قم: جماعة المدرسين في الحوزة العلمیة، مؤسسة النشر الإسلامي.&lt;br /&gt;
* ابن طاووس، علی بن موسی (۱۳۷۶ش). «الإقبال بالأعمال الحسنة فیما یعمل مرة في السنة» (مصحح: قیومی اصفهانی، جواد). قم: مکتب الإعلام الإسلامي، مرکز النشر.&lt;br /&gt;
* ابن مسکویه، احمد بن محمد (۱۳۶۹ش). «اخلاق و راه سعادت» (مترجم: امین، نصرت بیگم). تهران: فيض کاشانی.&lt;br /&gt;
* ابن مسکویه، احمد بن محمد (۱۴۲۶ق). «تهذیب الأخلاق و تطهیر الأعراق» (محقق: هلالی عماد). طليعة النور.&lt;br /&gt;
* ابن منظور، محمد بن مکرم (۱۴۱۴ق). «لسان العرب» (حقق / مصحح: میر دامادی، جمال الدین). بیروت: دار الفکر للطباعة و النشر و التوزيع - دار صادر، چاپ سوم.&lt;br /&gt;
* پاينده، ابو القاسم (۱۳۸۲ش). «نهج الفصاحة». تهران: نشر دنياى دانش، چاپ چهارم.&lt;br /&gt;
* جزایری، محمدعلی (۱۳۸۸ش). «دروس اخلاق اسلامی». قم: حوزه علميه قم، مرکز مديريت.&lt;br /&gt;
* جمال الدين محمد خوانسارى (۱۳۶۶ش). «شرح بر غُرر الحكَم و دُرَر الكَلم». تهران: دانشگاه تهران.&lt;br /&gt;
* جوادی آملی (۱۳۸۷ش). «حکمت علوی». قم: مرکز نشر اسراء، چاپ پنجم.&lt;br /&gt;
* حر عاملی، محمد بن حسن (۱۳۶۴ش). «ترجمه وسائل الشیعة: کتاب جهاد النفس» (مترجم: صحت، علی). تهران: نشر ناس.&lt;br /&gt;
* حر عاملی، محمد بن حسن (۱۳۸۰ش). «الجواهر السنية في الأحاديث القدسية» (مترجم: كاظمى خلخالى، زين العابدين). تهران: نشر دهقان، چاپ سوم.&lt;br /&gt;
* حر عاملی، محمد بن حسن (۱۳۸۰ش). «جهاد با نفس» (مترجم: افراسیابی نهاوندی، علی). قم: نشر نهاوندی.&lt;br /&gt;
* حسینی طهرانی، محمدحسین (۱۳۸۰ش). «شرح چهل حدیث». قم: مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينی.&lt;br /&gt;
* حسینی طهرانی، محمدحسین (۱۳۸۷ش). «تهذیب نفس و سیر و سلوک». تهران: مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينی.&lt;br /&gt;
* حسینی طهرانی، محمدحسین (۱۴۲۶ق). «رساله لب اللباب در سیر و سلوک أولی الألباب». مشهد: نشر علامه طباطبايی.&lt;br /&gt;
* خواجه نصیرالدین طوسی، محمد بن محمد (۱۳۵۹). «تلخیص المحصل» (تصحیح عبدالله نورانی). تهران: مؤسسه مطالعات اسلامی.&lt;br /&gt;
* ديلمى، حسن بن محمد (۱۴۱۲ق). «إرشاد القلوب إلى الصواب». قم: نشر الشريف الرضي، چاپ اول.&lt;br /&gt;
* راغب اصفهانى، حسين بن محمد (۱۳۷۴ش). «ترجمه و تحقيق مفردات الفاظ قرآن» (مترجم: خسروى، غلامرضا؛ محقق / مصحح: خسروى حسينى، غلامرضا). تهران: مرتضوي، چاپ دوم.&lt;br /&gt;
* راغب اصفهانى، حسين بن محمد (۱۴۱۲ق). «مفردات ألفاظ القرآن» (حقق / مصحح: داوودى، صفوان عدنان). بیروت: دار القلم - الدار الشامية.&lt;br /&gt;
* زمخشرى، محمود (۱۴۰۷ق). «الكشاف عن حقائق غوامض التنزيل». بیروت: دارالكتابالعربی، چاپ سوم.&lt;br /&gt;
* شبرّ، عبدالله (۱۳۷۷). «اخلاق» (ترجمه محمدرضا جباران). قم: هجرت.&lt;br /&gt;
* شريف الرضي، محمد بن حسين (۱۳۷۹ش). «نهج البلاغه» (مترجم: دشتى، محمد). قم: نشر مشهور، چاپ اول.&lt;br /&gt;
* شريف الرضي، محمد بن حسين (۱۳۸۸ش). «نهج البلاغة» (مترجم: انصاريان، حسين). قم: دار العرفان، چاپ اول.&lt;br /&gt;
* شفيعی مازندرانی، محمد (۱۳۷۲). «پرتوی از اخلاق اسلامی». تهران: سازمان تبلیغات اسلامی.&lt;br /&gt;
* شهید ثانی، زين‌الدين بن علی (۱۳۷۷ش). «مصباح الشریعة و مفتاح الحقیقة» (منسوب به امام جعفر صادق علیه السلام، مصحح: مرندی، رضا؛ مترجم: گيلانی، عبدالرزاق بن محمدهاشم). تهران: پيام حق.&lt;br /&gt;
* طباطبایی، سید محمد حسین (۱۴۱۷ق). «الميزان فی تفسیر القرآن». قم: دفتر انتشارات اسلامى جامعه مدرسين حوزه علميه، چاپ پنجم.&lt;br /&gt;
* طباطبایی، سید محمدحسین (۱۴۲۲ ق). «نهایة الحکمة» (تعلیق و تصحیح عباسعلی زارعی سبزواری). قم: مؤسسه نشر اسلامی.&lt;br /&gt;
* طوسی، ابوجعفر محمد بن حسن (بی‌تا). «التبيان في تفسير القرآن» (مقدمه شيخ آقا بزرگ تهرانى و تحقيق احمد قصيرعامل). بیروت: داراحياء التراث العربی.&lt;br /&gt;
* على بن الحسين، امام چهارم (۱۳۷۶ش). «الصحيفة السجادية». قم: دفتر نشر الهادى، چاپ اول.&lt;br /&gt;
* على بن موسى، امام هشتم (۱۴۰۶ق). «الفقه المنسوب إلى الإمام الرضا عليه السلام». مشهد: مؤسسة آل البيت عليهم السلام، چاپ اول.&lt;br /&gt;
* فراهيدى، خليل بن أحمد (۱۴۰۹ق). «العین». قم: نشر هجرت، چاپ دوم.&lt;br /&gt;
* فیض کاشانی، محسن بن مرتضی (۱۳۷۲ش). «راه روشن» (مترجم: عارف، محمدصادق؛ عطایی، محمد رضا؛ صاحبی، عبدالعلی). مشهد: آستان قدس رضوی، بنياد پژوهشهای اسلامی.&lt;br /&gt;
* فیض کاشانی، محسن بن مرتضی (۱۴۱۷ق). «المحجة البیضاء» (مصحح: غفاری، علی‌اکبر). قم: جماعة المدرسين في الحوزة العلمیة.&lt;br /&gt;
* قمى، عباس (بی‌تا). «کلیات مفاتیح الجنان». قم: نشر اسوه.&lt;br /&gt;
* قمى، على بن ابراهيم (۱۴۰۴ق). «تفسير القمي» (محقق / مصحح: موسوى جزائرى، طيّب). قم: دارالکتاب، چاپ سوم.&lt;br /&gt;
* قیومی، احمد بن محمد (۱۴۱۴ق). «المصباح المنیر فی غریب شرح الکبیر». قم: موسسه دارالهجره.&lt;br /&gt;
* کلينى، محمد بن يعقوب (۱۴۲۹ق). «الکافی». قم: دارالحدیث.&lt;br /&gt;
* مجلسی، محمدباقر (۱۴۰۳ق). «بحار الأنوار». بیروت: دار إحياء التراث العربي.&lt;br /&gt;
* مدنی، علیخان بن احمد (۱۴۰۹ق). «ریاض السالکین فی شرح صحیفة سید الساجدین» (محقق: حسینی امینی، محسن). قم: جماعة المدرسين في الحوزة العلمیة بقم، مؤسسة النشر الإسلامي.&lt;br /&gt;
* محمدی ری شهری، محمد (۱۳۷۹ش). «میزان الحکمه» (ترجمه حمیدرضا شیخی). قم: دارالحدیث.&lt;br /&gt;
* محمدی ری‌شهری، محمد (۱۳۸۷ش). «حکمت نامه پیامبر اعظم». قم: مؤسسه علمی فرهنگی دار الحديث، سازمان چاپ و نشر.&lt;br /&gt;
* مصطفوى، حسن (۱۳۶۸ش). «التحقيق في كلمات القرآن الكريم». تهران: وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، چاپ اول.&lt;br /&gt;
* مطهری، مرتضی (۱۴۱۸ق). «مجموعه آثار استاد شهید مطهری». تهران: صدرا، چاپ هفتم.&lt;br /&gt;
* مطهری، مرتضی (۱۴۲۰ق). «یادداشتهای استاد مطهری». تهران: صدرا، چاپ اول.&lt;br /&gt;
* مکارم شیرازی (۱۳۸۵ش). «اخلاق در قرآن» (پدیدآور: جمعی از نویسندگان). قم: مدرسة الإمام علي بن أبي طالب.&lt;br /&gt;
* ملاصدرا، صدرالدین محمد بن ابراهیم شیرازی (۱۳۵۴). «المبدأ و المعاد» (تصحیح سید جلال الدین آشتیانی). تهران: انجمن حکمت و فلسفه ایران.&lt;br /&gt;
* ملاصدرا، صدرالدین محمد بن ابراهیم شیرازی (۱۳۶۰). «الشواهد الربوبیة فی المناهج السلوکیة» (تصحیح سید جلال الدین آشتیانی). مشهد: المرکز الجامعی للنشر.&lt;br /&gt;
* ملاصدرا، صدرالدین محمد بن ابراهیم شیرازی (بی‌تا). «الحکمة المتعالیة فی الأسفار العقلیة الأربعة» (۹ جلد). بیروت: دار إحیاء التراث العربی.&lt;br /&gt;
* نراقی، احمد بن محمدمهدی (۱۳۷۸ش). «معراج السعادة». قم.&lt;br /&gt;
* نراقی، مهدی بن ابی ذر (بی‌تا). «جامع السعادات» (مصحح: کلانتر، محمد؛ مقدمه‌نویس: مظفر، محمد رضا). بیروت: مؤسسة الأعلمي للمطبوعات.&lt;br /&gt;
* نوری، حسین بن محمدتقی (۱۴۰۸ق). «مستدرک الوسائل». بیروت: مؤسسة آل البیت (علیهم السلام) لإحیاء التراث.&lt;br /&gt;
* ورام، مسعود بن عیسی (بی‌تا). «تنبيه الخواطر و نزهة النواظر (مجموعة ورّام)». بیروت: دار صعب.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:واژگان قرآنی]]&lt;br /&gt;
[[رده:کلیات اخلاق]]&lt;br /&gt;
[[رده:انسان]]&lt;br /&gt;
[[رده:فلسفه]]&lt;br /&gt;
{{سنجش کیفی&lt;br /&gt;
|سنجش=شده&lt;br /&gt;
|شناسه= ضعیف&lt;br /&gt;
|عنوان بندی مناسب= خوب&lt;br /&gt;
|کفایت منابع و پی نوشت ها= متوسط&lt;br /&gt;
|رعایت سطح مخاطب عام= خوب&lt;br /&gt;
|رعایت ادبیات دانشنامه ای= متوسط&lt;br /&gt;
|جامعیت= خوب&lt;br /&gt;
|رعایت اختصار= خوب&lt;br /&gt;
|سیر منطقی= خوب&lt;br /&gt;
|کیفیت پژوهش= خوب&lt;br /&gt;
|رده= دارد&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
{{قرآن}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Zamani</name></author>
		
	</entry>
</feed>