<?xml version="1.0"?>
<feed xmlns="http://www.w3.org/2005/Atom" xml:lang="fa">
	<id>https://wiki.ahlolbait.com/api.php?action=feedcontributions&amp;feedformat=atom&amp;user=Sedaghat</id>
	<title>دانشنامه‌ی اسلامی - مشارکت‌های کاربر [fa]</title>
	<link rel="self" type="application/atom+xml" href="https://wiki.ahlolbait.com/api.php?action=feedcontributions&amp;feedformat=atom&amp;user=Sedaghat"/>
	<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/%D9%88%DB%8C%DA%98%D9%87:%D9%85%D8%B4%D8%A7%D8%B1%DA%A9%D8%AA%E2%80%8C%D9%87%D8%A7/Sedaghat"/>
	<updated>2026-04-19T19:49:02Z</updated>
	<subtitle>مشارکت‌های کاربر</subtitle>
	<generator>MediaWiki 1.32.0</generator>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D9%81%D9%84%D8%B3%D9%81%D9%87_%D8%A7%D8%AE%D9%84%D8%A7%D9%82&amp;diff=94217</id>
		<title>فلسفه اخلاق</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D9%81%D9%84%D8%B3%D9%81%D9%87_%D8%A7%D8%AE%D9%84%D8%A7%D9%82&amp;diff=94217"/>
		<updated>2019-02-03T11:25:39Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Sedaghat: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{و}}&lt;br /&gt;
{{متوسط}}&lt;br /&gt;
{{مقاله از یک نشریه}}&lt;br /&gt;
'''اخلاق نظري و اخلاقي عملي'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علم [[اخلاق]] مجموعه اصولي معياري و سنجشي است كه شايسته است رفتار انسان ها مطابق آنها صورت گيرد و به عبارت ديگر: اصول اخلاقي راه رفتار پسنديده و هدف ها و انگيزهها را توضيح و ترسيم مي نمايد.&amp;lt;ref&amp;gt; فلسفه اخلاق، ص 15. &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از اين رو علم اخلاق و به دو بخش اصلي و بنياني تقسيم مي گردد و هر كدام از آن دو آثار و ويژگيهائي دارد كه آن ديگري فاقد آن است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بخش اول:اين كه انسان ها از نظر اخلاقي چه تكاليفي دارند و چه وظایفی خواه مادی يا معنوي، اجتماعي يا فردي و خانوادگي و غير آن در رابطه با ساير انسان ها عهده دار است و بايد انجام دهند و چه چيزهائي را نبايد انجام دهند؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بخش دوم:اين كه اين تكاليف و وظائف را براي چه مقصودي بايد انجام دهد يا ندهد؟ و هدف و غايت اين وظائف و تكاليف چيست؟ بخش اول در اصطلاح علماء علم اخلاق، اخلاق عملي و بخش دوم را اخلاق نظري و يا فلسفه اخلاق مي نامند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس فلسفه اخلاق عين علم اخلاق نيست گر چه با آن در رابطه نزديكي قرار دارد زيرا علم اخلاق عام بوده، شامل هر دو بخش مي  گردد پس نسبت بين آن دو نسبت ميان عام و خاص است و فلسفه اخلاق يك بخشي از آن محسوب مي گردد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و به عبارت دقيق  تر مي  توان گفت نسبت فلسفه اخلاق (يعني اخلاق نظري) و اخلاق عملي نسبت ميان مبادي و غايت محسوب مي  گردد از اين رو لازم است قبل از هر چيز از اخلاق نظري بحث نمود زيرا بايد ابتدا غايت را شناخت سپس راه  هاي وصول به آن را مورد بررسي قرار داد.&amp;lt;ref&amp;gt;فلسفه اخلاق از ديدگاه قرآن... ص 16.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فلسفه اخلاق از جهت رده بندي علوم، داخل در فلسفه نظري مي  باشد و فلسفه نظري عبارت است از برداشت كلي از جهان و رابطه ذهن با خارج و داراي پنج جزء است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
#فلسفه اولي.&lt;br /&gt;
#منطق.ٌ&lt;br /&gt;
#زيبائي شناسي.&lt;br /&gt;
#علم النفس.&lt;br /&gt;
#علم اخلاق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس هر حكم و اثر و يا ويژگي كه فلسفه (به عنوان پدر) دارد در اجزاء آن (به عنوان فرزند) از جمله علم اخلاق و در نتيجه فلسفه اخلاق نيز جاري و ساري است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در نتيجه علم اخلاق و به دنبال آن دو بخش اخلاق عملي و نظري (و فلسفه اخلاق) رابطه نزديكي با فعل و عمل و وظيفه و تكليف انسان ها وجود دارد و علم اخلاق در زمينه فعل و عمل انساني متجلي مي  گردد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تحقيق و بررسي طبيعي و علمي در مورد علم اخلاق و يافتن آثار و ويژگي هاي آن در مقايسه با ساير علوم ما را رهنمون مي  گردد به اين كه افعال انسان ها را از جهات گوناگون مورد مداقه قرار دهيم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''اقسام افعال انسان ها'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به طور كلي ما مي  دانيم كه افعال انسان ها به يك نسق نيست، افعال انسان ها سه  گونه  اند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
#افعال اخلاقي.&lt;br /&gt;
#افعال طبيعي.&lt;br /&gt;
#افعال عادي.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نمونه هاي عملي و توضيح اين سه قسم و موارد آن براي همه ما تا حدودي روشن و واضح است و نياز به تفصيل زياد ندارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آري بيان آثار و ويژگي هر يك از اقسام سه  گانه بالا و بيان فرق بين آن ها نياز به توضيح دارد به اين ترتيب كه عمل اخلاقي قابل ستايش و تحسين هستند برخلاف عمل عادي بشري. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس انسان ها براي اعمال اخلاقي، ارزش قائل بوده و افعال اخلاقي مثل احسان به مستمندان و محبت به غير و غير اين ها از افعال اخلاقي در وجدان بشري ارزشمند از نوع ارزشمندي يك كارگر در برابر كارش مثلاً نيست زيرا اين ارزش، ارزش مادي و سبب استحقاق مبلغي پول يا كالا در مقابل كارِ كارگر مثلاً نيست و ارزش كار اخلاقي فوق اين ارزش ها بوده، با پول و كالاي مادي قابل مقايسه نمي  باشد مثل شهادت در راه خدا و نقد جان باختن براي احياء دين محمدي صلي الله عليه و آله از قبيل ارزش مادي نيست، بلكه ارزش معنوي دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حال اين سؤال اساسي و منطقي در اين جا مطرح مي  گردد كه پس توجيه اين ارزش ها چگونه است؟ يعني با چه فلسفه و يا با چه مكتبي و معياري (انساني، ديني يا عقلي و وجداني) مي  توانيم اين ارزش ها را توجيه كنيم؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قبل از اين كه پاسخ اين سؤال را بررسي كنيم، ناچار بايد نمونه ها و مثال هائي براي اثبات اخلاقي بودن برخي از افعال و كارهاي انسان  ها را در اين جا ذكر نمائيم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الف- عفو و گذشت در انسان ها يكي از اعمال و افعال قابل ستايش و تحسين مي  باشد يعني انساني فرض كنيم كه به گردن ديگري حقي دارد مثلاً او را آزرده باشد و يا طلبي از او داشته باشد در اين هنگام او مي  تواند از حق خود نگذرد و مي  تواند از حق خود بگذرد و او را عفو نمايد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و لذا در دين اسلام و قوانين آن مي  بينيم كه عفو را يكي از صفات حميده و پسنديده انسان ها در رابطه با ديگران به حساب آورده است چنان كه از رسول خدا صلي الله عليه و آله چنين نقل شده است: &amp;lt;I&amp;gt;«ثَلاثٌ مِنْ مَكارِمِ الأَخْلاقِ: يَصِلُ مَنْ قَطَعَكَ وَ تُعْطِي مَنْ حَرَمَكَ وَ تَعْفُو مِمَّنْ ظَلَمَكَ»&amp;lt;/I&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt; [[تحف العقول]]، در باب مواعظ النبي و حِكَمِهِ. &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
يعني: سه چيز از اخلاق بزرگوارانه است: يكي اين كه با كسي كه با تو قطع رابطه كرده است، بپيوندي و به آن كه تو را محروم ساخته ببخشي و كسي را كه به تو ظلم كرده است، عفو نمائي.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ب- حق شناسي و وفاداري يعني در مقابل احسان كسي به اين نحو كه او را تا آخر عمر فراموش نكردن و نيكي او را قدرداني نمودن يكي از افعال اخلاقي نيكو و پسنديده انساني است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در قرآن مجيد در [[سوره الرحمن]] آيه 60 مي  فرمايد: «هَلْ جَزاءُ الإِحْسانِ اِلاَّ الإِحْسانُ» يعني آيا جزاي نيكي جز نيكي است؟ پس نيكي در مقابل نيكي يك اصل اخلاقي فطري است كه قرآن آن را يادآور مي شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج- ترحم به حيوانات حتي حيواناتي كه پليد هستند و آن پليدي منافاتي با ترحم به آن ها ندارد مثلاً سگ به جهت داشتن ميكروب در لعاب دهانش يا در همه بدنش و يا به جهات ديگري مي  گوئيم كه پليد است، بايد از آن اجتناب نمود اين، منافات ندارد به اين كه اين حيوان قابل ترحم است پس ترحم به حيوان گرسنه و يا تشنه جزء افعال اخلاقي انسان ها محسوب مي شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مردي از بياباني مي  گذشت سگي را ديد كه از شدت تشنگي زبانش را به خاك هاي نمناك مي  مالد در آن جا چاه آبي بود مرد كفش خود را به دستار شالي بست و آن را فرستاد به ته چاه و از آن آب كشيد و بعد با دست خودش آب به اين حيوان داد و او را سيراب و از [[مرگ]] حتمي نجات داد [[وحی]] به پيامبر زمانش رسيد كه خدا كار اين انسان را پاداش مي  دهد و اين عمل نزد خداوند داراي ارزش و بها است (شَكَر اللّه له وادْخَله الجنة) خداوند از عمل نيك اين مرد قدرداني نمود و او را به پاس اين عمل اخلاقي و پسنديده به [[بهشت]] برد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سعدي در در كتاب بوستان در توضيح اين حديث شريف اشعاري سروده است كه مي گويد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{بیت|يكي در بيابان سگي تشنه يافت|برون از رمق در حياتش نيافت}}&lt;br /&gt;
{{بیت|كُله دلو كرد آن پسنديده كيش|چه حبل اندر آن بست دستار خويش}}&lt;br /&gt;
{{بیت|به خدمت ميان بست و بازو گشاد|كه داور گناهان او عفو كرد}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نتيجه اين [[حديث]] و حاصل آن اين است كه اين عمل، عمل اخلاقي بوده، نزد خداوند و خلق ارزش دارد از اين جهت در دعاي [[مكارم  الأخلاق]] كه يكي از دعاهاي [[صحيفه سجاديه]]&amp;lt;ref&amp;gt;[[صحیفه سجادیه]] کتابی است جامع و دعاهائی با مضامین بسیار عالی و لطیف در موضوعات مختلف رابطه انسان ها با یکدیگر و رابطه انسان ها با خالق خویش. این مجموعه دعاهای پرمحتوا منسوب به امام علی بن الحسین علیه السلام معروف به [[امام زین العابدین]]، امام چهارم شیعیان است که از صدر اسلام مورد توجه علماء و بزرگان بوده، بعد از [[قرآن]] تنها مجموعه ای است که از اواخر قرن اول و اوائل قرن دوم هجری به صورت تالیف و تصنیف باقی مانده است و پس از قرآن قدیمی ترین کتاب شیعی که از اول به صورت تالیف کتابی به وجود آمده و اکنون در دست ما است همان صحیفه سجادیه است که جناب زید بن علی بن الحسین علیه السلام وقتی که در جنگ با امویان در بیابان معروف به «فخ» نزدیک شهر [[مکه]] [[شهید]] گردید، همین کتاب همراهش بود و آن را به کسی سپرد و از آن دو نسخه موجود بوده است.&amp;lt;/ref&amp;gt; است اين گونه از پيامبر نقل كرده مي فرمايد: «بُعِثْتُ لاُتَمِّمَ مَكارِمَ الأَخْلاق».&amp;lt;ref&amp;gt; [[سفينة البحار]]، ج 1، ص 411 - [[محجة البيضاء]]، ج 4، ص 121 - [[علم اليقين]]، ص 439.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و به روايت ديگر شيعي: «عَلَيْكُمْ بِمَكارِمِ الأَخْلاق فَاِنَّ رَبِّي بَعَثَنِي بِها» يعني من مبعوث گشتم كه اصول اخلاقي را براي جامعه انسان ها تتميم و تكميل نمايم و بر شما است كه اين اصول اخلاقي را عمل نمائيد زيرا پروردگار من مرا بر اساس اين اصول گرانقدر مبعوث گردانيد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپس [[امام سجاد]] عليه السلام به دنبال اين روايات جملاتي بسيار لطيف كه مي  تواند شاهد گوياي اخلاقي بودن برخي از افعال باشد مي فرمايد: «اللّهُمَّ صَلِّ عَلي محمَّدٍ و آلِهِ و سَدِّدْنِي لاَنْ اُعارِضَ مَنْ غَشَّنِي بِالنُصْحِ وَ اُجْزِيَ مَنْ هَجَرَنِي بِالبِرِّ و اُثِيبَ مَنْ حَرَمَنِي بِالبَذْلِ و اُكافِيَ مَنْ قَطَعَنِي بِالصِّلَةِ».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
يعني پروردگارا درود بفرست بر پيامبر و خاندانش و به من توفيق بده كه با آن كساني را كه مرا ترك كردند با آن ها مقابله به مثل نكنم، بلكه با بر و نيكي با آن ها مقابله نمايم و پاداش نيكو دهم آن كه مرا محروم كرد و مكافات ندهم هر كس را كه با من قطع رابطه مي  كند ارحام و دوستاني كه [[قطع صله رحم]] يا قطع صله مودت مي  كنند، به اين كه رابطه را با آن ها برقرار كنم آن ها مي  برند و من پيوند كنم! مكافات من اين باشد كه آن ها اين رابطه را مي  برند و من در مقابل وصل كنم آن ها فصل مي  كند و من وصل كنم...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آيا اين نوع دعاها و درخواست ها از پروردگار حكايت از حد اعلاي محبت به خلق و [[احسان]] به غير نمي  نمايد؟ آيا اين امور ارزش دارد يا نه؟ قطعا ارزش دارد و ارزش آن مادي نيست، بلكه معنوي است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در تواريخ معتبر اسلامي نقل شده است كه روزي [[مالک اشتر]] از بازار كوفه مي  گذشت فردي از بازاريان كه مالك اشتر را نمي  شناخت كيسه زباله  اي به سر و صورت مالك انداخت مالك اعتنائي نكرد و شخص ديگري كه نظاره گر اين جريان بود، به آن مرد گفت: آيا شناختي كي بود كه كيسه زباله را تو به سر و صورت او انداختي؟ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفت: نشناختم. گفت: او مالك اشتر نخعي بود فرمانده كل سپاه [[امام علی]] عليه  السلام بدنش به لرزه افتاد و گفت: قبل از اين كه او تصميمي درباره تو بگيرد از او عذرخواهي كن به عقبش رفت، ديد داخل [[مسجد]] شد شروع به [[نماز]] كرد، دو ركعت نماز خواند صبر كرد تا سلام داد، پس سلام داده افتاد به التماس مالك گفت: به خدا قسم نمي  خواستم به مسجد بيايم مسجد نيامدم جز اين كه دو ركعت نماز بخوانم و بعد درباره تو دعا كنم كه خداوند از [[گناه]] تو بگذرد و تو را هدايت نمايد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منبع==&lt;br /&gt;
حقانی زنجانی ، حسین، اخلاق نظری و اخلاق عملی، فصلنامه مکتب اسلام، شماره 6 &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[Category:اخلاق]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Sedaghat</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D9%81%D9%84%D8%B3%D9%81%D9%87_%D8%A7%D8%AE%D9%84%D8%A7%D9%82&amp;diff=94216</id>
		<title>فلسفه اخلاق</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D9%81%D9%84%D8%B3%D9%81%D9%87_%D8%A7%D8%AE%D9%84%D8%A7%D9%82&amp;diff=94216"/>
		<updated>2019-02-03T11:25:04Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Sedaghat: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{و}}&lt;br /&gt;
{{مقاله از یک نشریه}}{{متوسط}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''اخلاق نظري و اخلاقي عملي'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علم [[اخلاق]] مجموعه اصولي معياري و سنجشي است كه شايسته است رفتار انسان ها مطابق آنها صورت گيرد و به عبارت ديگر: اصول اخلاقي راه رفتار پسنديده و هدف ها و انگيزهها را توضيح و ترسيم مي نمايد.&amp;lt;ref&amp;gt; فلسفه اخلاق، ص 15. &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از اين رو علم اخلاق و به دو بخش اصلي و بنياني تقسيم مي گردد و هر كدام از آن دو آثار و ويژگيهائي دارد كه آن ديگري فاقد آن است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بخش اول:اين كه انسان ها از نظر اخلاقي چه تكاليفي دارند و چه وظایفی خواه مادی يا معنوي، اجتماعي يا فردي و خانوادگي و غير آن در رابطه با ساير انسان ها عهده دار است و بايد انجام دهند و چه چيزهائي را نبايد انجام دهند؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بخش دوم:اين كه اين تكاليف و وظائف را براي چه مقصودي بايد انجام دهد يا ندهد؟ و هدف و غايت اين وظائف و تكاليف چيست؟ بخش اول در اصطلاح علماء علم اخلاق، اخلاق عملي و بخش دوم را اخلاق نظري و يا فلسفه اخلاق مي نامند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس فلسفه اخلاق عين علم اخلاق نيست گر چه با آن در رابطه نزديكي قرار دارد زيرا علم اخلاق عام بوده، شامل هر دو بخش مي  گردد پس نسبت بين آن دو نسبت ميان عام و خاص است و فلسفه اخلاق يك بخشي از آن محسوب مي گردد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و به عبارت دقيق  تر مي  توان گفت نسبت فلسفه اخلاق (يعني اخلاق نظري) و اخلاق عملي نسبت ميان مبادي و غايت محسوب مي  گردد از اين رو لازم است قبل از هر چيز از اخلاق نظري بحث نمود زيرا بايد ابتدا غايت را شناخت سپس راه  هاي وصول به آن را مورد بررسي قرار داد.&amp;lt;ref&amp;gt;فلسفه اخلاق از ديدگاه قرآن... ص 16.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فلسفه اخلاق از جهت رده بندي علوم، داخل در فلسفه نظري مي  باشد و فلسفه نظري عبارت است از برداشت كلي از جهان و رابطه ذهن با خارج و داراي پنج جزء است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
#فلسفه اولي.&lt;br /&gt;
#منطق.ٌ&lt;br /&gt;
#زيبائي شناسي.&lt;br /&gt;
#علم النفس.&lt;br /&gt;
#علم اخلاق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس هر حكم و اثر و يا ويژگي كه فلسفه (به عنوان پدر) دارد در اجزاء آن (به عنوان فرزند) از جمله علم اخلاق و در نتيجه فلسفه اخلاق نيز جاري و ساري است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در نتيجه علم اخلاق و به دنبال آن دو بخش اخلاق عملي و نظري (و فلسفه اخلاق) رابطه نزديكي با فعل و عمل و وظيفه و تكليف انسان ها وجود دارد و علم اخلاق در زمينه فعل و عمل انساني متجلي مي  گردد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تحقيق و بررسي طبيعي و علمي در مورد علم اخلاق و يافتن آثار و ويژگي هاي آن در مقايسه با ساير علوم ما را رهنمون مي  گردد به اين كه افعال انسان ها را از جهات گوناگون مورد مداقه قرار دهيم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''اقسام افعال انسان ها'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به طور كلي ما مي  دانيم كه افعال انسان ها به يك نسق نيست، افعال انسان ها سه  گونه  اند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
#افعال اخلاقي.&lt;br /&gt;
#افعال طبيعي.&lt;br /&gt;
#افعال عادي.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نمونه هاي عملي و توضيح اين سه قسم و موارد آن براي همه ما تا حدودي روشن و واضح است و نياز به تفصيل زياد ندارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آري بيان آثار و ويژگي هر يك از اقسام سه  گانه بالا و بيان فرق بين آن ها نياز به توضيح دارد به اين ترتيب كه عمل اخلاقي قابل ستايش و تحسين هستند برخلاف عمل عادي بشري. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس انسان ها براي اعمال اخلاقي، ارزش قائل بوده و افعال اخلاقي مثل احسان به مستمندان و محبت به غير و غير اين ها از افعال اخلاقي در وجدان بشري ارزشمند از نوع ارزشمندي يك كارگر در برابر كارش مثلاً نيست زيرا اين ارزش، ارزش مادي و سبب استحقاق مبلغي پول يا كالا در مقابل كارِ كارگر مثلاً نيست و ارزش كار اخلاقي فوق اين ارزش ها بوده، با پول و كالاي مادي قابل مقايسه نمي  باشد مثل شهادت در راه خدا و نقد جان باختن براي احياء دين محمدي صلي الله عليه و آله از قبيل ارزش مادي نيست، بلكه ارزش معنوي دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حال اين سؤال اساسي و منطقي در اين جا مطرح مي  گردد كه پس توجيه اين ارزش ها چگونه است؟ يعني با چه فلسفه و يا با چه مكتبي و معياري (انساني، ديني يا عقلي و وجداني) مي  توانيم اين ارزش ها را توجيه كنيم؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قبل از اين كه پاسخ اين سؤال را بررسي كنيم، ناچار بايد نمونه ها و مثال هائي براي اثبات اخلاقي بودن برخي از افعال و كارهاي انسان  ها را در اين جا ذكر نمائيم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الف- عفو و گذشت در انسان ها يكي از اعمال و افعال قابل ستايش و تحسين مي  باشد يعني انساني فرض كنيم كه به گردن ديگري حقي دارد مثلاً او را آزرده باشد و يا طلبي از او داشته باشد در اين هنگام او مي  تواند از حق خود نگذرد و مي  تواند از حق خود بگذرد و او را عفو نمايد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و لذا در دين اسلام و قوانين آن مي  بينيم كه عفو را يكي از صفات حميده و پسنديده انسان ها در رابطه با ديگران به حساب آورده است چنان كه از رسول خدا صلي الله عليه و آله چنين نقل شده است: &amp;lt;I&amp;gt;«ثَلاثٌ مِنْ مَكارِمِ الأَخْلاقِ: يَصِلُ مَنْ قَطَعَكَ وَ تُعْطِي مَنْ حَرَمَكَ وَ تَعْفُو مِمَّنْ ظَلَمَكَ»&amp;lt;/I&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt; [[تحف العقول]]، در باب مواعظ النبي و حِكَمِهِ. &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
يعني: سه چيز از اخلاق بزرگوارانه است: يكي اين كه با كسي كه با تو قطع رابطه كرده است، بپيوندي و به آن كه تو را محروم ساخته ببخشي و كسي را كه به تو ظلم كرده است، عفو نمائي.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ب- حق شناسي و وفاداري يعني در مقابل احسان كسي به اين نحو كه او را تا آخر عمر فراموش نكردن و نيكي او را قدرداني نمودن يكي از افعال اخلاقي نيكو و پسنديده انساني است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در قرآن مجيد در [[سوره الرحمن]] آيه 60 مي  فرمايد: «هَلْ جَزاءُ الإِحْسانِ اِلاَّ الإِحْسانُ» يعني آيا جزاي نيكي جز نيكي است؟ پس نيكي در مقابل نيكي يك اصل اخلاقي فطري است كه قرآن آن را يادآور مي شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج- ترحم به حيوانات حتي حيواناتي كه پليد هستند و آن پليدي منافاتي با ترحم به آن ها ندارد مثلاً سگ به جهت داشتن ميكروب در لعاب دهانش يا در همه بدنش و يا به جهات ديگري مي  گوئيم كه پليد است، بايد از آن اجتناب نمود اين، منافات ندارد به اين كه اين حيوان قابل ترحم است پس ترحم به حيوان گرسنه و يا تشنه جزء افعال اخلاقي انسان ها محسوب مي شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مردي از بياباني مي  گذشت سگي را ديد كه از شدت تشنگي زبانش را به خاك هاي نمناك مي  مالد در آن جا چاه آبي بود مرد كفش خود را به دستار شالي بست و آن را فرستاد به ته چاه و از آن آب كشيد و بعد با دست خودش آب به اين حيوان داد و او را سيراب و از [[مرگ]] حتمي نجات داد [[وحی]] به پيامبر زمانش رسيد كه خدا كار اين انسان را پاداش مي  دهد و اين عمل نزد خداوند داراي ارزش و بها است (شَكَر اللّه له وادْخَله الجنة) خداوند از عمل نيك اين مرد قدرداني نمود و او را به پاس اين عمل اخلاقي و پسنديده به [[بهشت]] برد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سعدي در در كتاب بوستان در توضيح اين حديث شريف اشعاري سروده است كه مي گويد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{بیت|يكي در بيابان سگي تشنه يافت|برون از رمق در حياتش نيافت}}&lt;br /&gt;
{{بیت|كُله دلو كرد آن پسنديده كيش|چه حبل اندر آن بست دستار خويش}}&lt;br /&gt;
{{بیت|به خدمت ميان بست و بازو گشاد|كه داور گناهان او عفو كرد}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نتيجه اين [[حديث]] و حاصل آن اين است كه اين عمل، عمل اخلاقي بوده، نزد خداوند و خلق ارزش دارد از اين جهت در دعاي [[مكارم  الأخلاق]] كه يكي از دعاهاي [[صحيفه سجاديه]]&amp;lt;ref&amp;gt;[[صحیفه سجادیه]] کتابی است جامع و دعاهائی با مضامین بسیار عالی و لطیف در موضوعات مختلف رابطه انسان ها با یکدیگر و رابطه انسان ها با خالق خویش. این مجموعه دعاهای پرمحتوا منسوب به امام علی بن الحسین علیه السلام معروف به [[امام زین العابدین]]، امام چهارم شیعیان است که از صدر اسلام مورد توجه علماء و بزرگان بوده، بعد از [[قرآن]] تنها مجموعه ای است که از اواخر قرن اول و اوائل قرن دوم هجری به صورت تالیف و تصنیف باقی مانده است و پس از قرآن قدیمی ترین کتاب شیعی که از اول به صورت تالیف کتابی به وجود آمده و اکنون در دست ما است همان صحیفه سجادیه است که جناب زید بن علی بن الحسین علیه السلام وقتی که در جنگ با امویان در بیابان معروف به «فخ» نزدیک شهر [[مکه]] [[شهید]] گردید، همین کتاب همراهش بود و آن را به کسی سپرد و از آن دو نسخه موجود بوده است.&amp;lt;/ref&amp;gt; است اين گونه از پيامبر نقل كرده مي فرمايد: «بُعِثْتُ لاُتَمِّمَ مَكارِمَ الأَخْلاق».&amp;lt;ref&amp;gt; [[سفينة البحار]]، ج 1، ص 411 - [[محجة البيضاء]]، ج 4، ص 121 - [[علم اليقين]]، ص 439.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و به روايت ديگر شيعي: «عَلَيْكُمْ بِمَكارِمِ الأَخْلاق فَاِنَّ رَبِّي بَعَثَنِي بِها» يعني من مبعوث گشتم كه اصول اخلاقي را براي جامعه انسان ها تتميم و تكميل نمايم و بر شما است كه اين اصول اخلاقي را عمل نمائيد زيرا پروردگار من مرا بر اساس اين اصول گرانقدر مبعوث گردانيد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپس [[امام سجاد]] عليه السلام به دنبال اين روايات جملاتي بسيار لطيف كه مي  تواند شاهد گوياي اخلاقي بودن برخي از افعال باشد مي فرمايد: «اللّهُمَّ صَلِّ عَلي محمَّدٍ و آلِهِ و سَدِّدْنِي لاَنْ اُعارِضَ مَنْ غَشَّنِي بِالنُصْحِ وَ اُجْزِيَ مَنْ هَجَرَنِي بِالبِرِّ و اُثِيبَ مَنْ حَرَمَنِي بِالبَذْلِ و اُكافِيَ مَنْ قَطَعَنِي بِالصِّلَةِ».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
يعني پروردگارا درود بفرست بر پيامبر و خاندانش و به من توفيق بده كه با آن كساني را كه مرا ترك كردند با آن ها مقابله به مثل نكنم، بلكه با بر و نيكي با آن ها مقابله نمايم و پاداش نيكو دهم آن كه مرا محروم كرد و مكافات ندهم هر كس را كه با من قطع رابطه مي  كند ارحام و دوستاني كه [[قطع صله رحم]] يا قطع صله مودت مي  كنند، به اين كه رابطه را با آن ها برقرار كنم آن ها مي  برند و من پيوند كنم! مكافات من اين باشد كه آن ها اين رابطه را مي  برند و من در مقابل وصل كنم آن ها فصل مي  كند و من وصل كنم...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آيا اين نوع دعاها و درخواست ها از پروردگار حكايت از حد اعلاي محبت به خلق و [[احسان]] به غير نمي  نمايد؟ آيا اين امور ارزش دارد يا نه؟ قطعا ارزش دارد و ارزش آن مادي نيست، بلكه معنوي است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در تواريخ معتبر اسلامي نقل شده است كه روزي [[مالک اشتر]] از بازار كوفه مي  گذشت فردي از بازاريان كه مالك اشتر را نمي  شناخت كيسه زباله  اي به سر و صورت مالك انداخت مالك اعتنائي نكرد و شخص ديگري كه نظاره گر اين جريان بود، به آن مرد گفت: آيا شناختي كي بود كه كيسه زباله را تو به سر و صورت او انداختي؟ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفت: نشناختم. گفت: او مالك اشتر نخعي بود فرمانده كل سپاه [[امام علی]] عليه  السلام بدنش به لرزه افتاد و گفت: قبل از اين كه او تصميمي درباره تو بگيرد از او عذرخواهي كن به عقبش رفت، ديد داخل [[مسجد]] شد شروع به [[نماز]] كرد، دو ركعت نماز خواند صبر كرد تا سلام داد، پس سلام داده افتاد به التماس مالك گفت: به خدا قسم نمي  خواستم به مسجد بيايم مسجد نيامدم جز اين كه دو ركعت نماز بخوانم و بعد درباره تو دعا كنم كه خداوند از [[گناه]] تو بگذرد و تو را هدايت نمايد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منبع==&lt;br /&gt;
حقانی زنجانی ، حسین، اخلاق نظری و اخلاق عملی، فصلنامه مکتب اسلام، شماره 6 &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[Category:اخلاق]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Sedaghat</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D8%A8%D9%88%D8%A7%D9%84%D8%A7%D9%85%D9%84%D8%A7%DA%A9&amp;diff=94214</id>
		<title>ابوالاملاک</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D8%A8%D9%88%D8%A7%D9%84%D8%A7%D9%85%D9%84%D8%A7%DA%A9&amp;diff=94214"/>
		<updated>2019-02-03T11:21:24Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Sedaghat: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;او فرزند [[عبدالله بن عباس]] است که در سال 40 هجری متولد شد. امیرالمؤمنین علی علیه السلام نام او را علی و کنیه اش را ابوالحسن نهاد.&amp;lt;ref&amp;gt;تهذيب التهذيب، ج‏7، ص: 358&amp;lt;/ref&amp;gt; نقل است زمانی که [[امام علی علیه السلام]] کودک را به دست پدرش ابن عباس می داد فرمود: «خذه اليك ابا الاملاك؛ بگير پدر پادشاهان را» &amp;lt;ref&amp;gt;روضات الجنات في أحوال العلماء و السادات، ج‏5، ص: 160&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و این اشاره ای بود از سوی امام که فرزندان این کودک پادشاهانی خواهند بود. این سخن امام به حقیقت پیوست و از نسل او [[خلفای عباسی]] پدید آمدند.&lt;br /&gt;
ابن عباس غیر از او فرزند دیگری نداشت &amp;lt;ref&amp;gt;المقفى الكبير، ج‏4، ص: 78&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علی بن عبدالله بن عباس فردی دانشمند، عابد و زاهد بود. طبق برخی از نقل های اغراق آمیز در هر شبانه روز هزار رکعت نماز می خواند یا هزار سجده به جا می آورد&amp;lt;ref&amp;gt;نک:المقفى الكبير، ج‏4، ص: 78&amp;lt;/ref&amp;gt; از آنجا که نام و کنیه او مانند نام و کنیه امام علی علیه السلام بود بنی امیه او را برای تغییر نام و کنیه تحت فشار قرار دادند. به همین دلیل او کنیه اش را به ابو محمد تغییر داد اما حاضر به تغییر نام نشد.  &amp;lt;ref&amp;gt;روضات الجنات في أحوال العلماء و السادات، ج‏5، ص: 160&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
  &lt;br /&gt;
علي بن عبد اللّه در سال 117 ه ق در قریه حُمَیمَه در مسیر [[مدینه]] به [[دمشق]] وفات یافت. او فرزندانی داشت با نامهای:عبد اللّه، عبدالصمد، اسماعيل، عيسى، داود، صالح، سليمان، اسحاق، محمد و يحيى &amp;lt;ref&amp;gt;الكنى و الألقاب (مكتبة الصدر)، ج‏1، ص: 349&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*خوانسارى، محمد باقر بن زين العابدين، روضات الجنات في أحوال العلماء و السادات، 8جلد، دهاقانى (اسماعيليان) - ايران - قم، چاپ: 1، 1390 ه.ق.&lt;br /&gt;
*ابن حجر عسقلانى، احمد بن على، تهذيب التهذيب، 12جلد، دار صادر - لبنان - بيروت، چاپ: 1، 1325 ه.ق.&lt;br /&gt;
*قمى، عباس، الكنى و الألقاب (مكتبة الصدر)، 3جلد، مكتبة الصدر - ايران - تهران، چاپ: 5، 1368 ه.ش.&lt;br /&gt;
*مقريزى، احمد بن على، المقفى الكبير، 8جلد، دار الغرب الإسلامي - لبنان - بيروت، چاپ: 2، 1427 ه.ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:بنی عباس]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Sedaghat</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D8%A8%D9%88%D8%A7%D9%84%D8%A8%D8%AE%D8%AA%D8%B1%DB%8C_(%D8%B7%D8%A7%D8%A6%DB%8C)&amp;diff=94213</id>
		<title>ابوالبختری (طائی)</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D8%A8%D9%88%D8%A7%D9%84%D8%A8%D8%AE%D8%AA%D8%B1%DB%8C_(%D8%B7%D8%A7%D8%A6%DB%8C)&amp;diff=94213"/>
		<updated>2019-02-03T11:13:31Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Sedaghat: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{خوب}}&lt;br /&gt;
ابوالبختری سعيد يا سعد بن فيروز طائى از اصحاب [[امیرالمومنین]] علی علیه السلام و از مردم [[يمن]] بود كه در [[كوفه]] اقامت داشت.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot;&amp;gt;أعيان الشيعة، ج‏7، ص: 242&amp;lt;/ref&amp;gt; رجالیان او را  ثقه و کثیر الحدیث دانسته اما معتقدند مستقيماً حديثى از حضرت علیه السلام نشنيده است.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حبيب بن ابى ثابت، روايت كرده است كه من و سعيد بن جبير و ابوالبخترى با هم بوديم ولى ابوالبخترى از ما عالمتر و فقيهتر بود. محدثين اهل سنت در تشيع او اتفاق دارند معذلك [[احاديث]] او را معتبر مى شمارند. ابوالبخترى مردى مجاهد بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در قيام محمد بن اشعث عليه حجاج بن يوسف ثقفى با او همراه شد و در دسته قاريان [[قرآن]] جهاد مى كرد. قاريان خواستند او را به امارت برگزينند ولى نپذيرفت و گفت: من از موالى هستم و بهتر است سردارى از نژاد عرب را به اين سمت انتخاب كنيد و ايشان جهم بن زجر خثعمى را امير خود ساختند. ابوالبخترى در واقعه «جماجم» به زخم نيزه يكى از سپاهيان حجاج به شهادت رسيد. (دائرةالمعارف تشيع)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*امين، محسن، أعيان الشيعة، 12جلد، دار التعارف للمطبوعات - لبنان - بيروت، چاپ: 1، 1403 ه.ق.&lt;br /&gt;
*سيد مصطفى حسينى دشتى، معارف و معاریف.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:اصحاب امام علی علیه السلام]]&lt;br /&gt;
[[رده:راویان ثقه]]&lt;br /&gt;
[[رده:راویان حدیث]]&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Sedaghat</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D8%A8%D9%88%D8%A7%D9%84%D8%A8%D8%AE%D8%AA%D8%B1%DB%8C_(%D8%B7%D8%A7%D8%A6%DB%8C)&amp;diff=94212</id>
		<title>ابوالبختری (طائی)</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D8%A8%D9%88%D8%A7%D9%84%D8%A8%D8%AE%D8%AA%D8%B1%DB%8C_(%D8%B7%D8%A7%D8%A6%DB%8C)&amp;diff=94212"/>
		<updated>2019-02-03T11:12:23Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Sedaghat: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{خوب}}&lt;br /&gt;
ابوالبختری &amp;lt;ref&amp;gt;قاموس الرجال، ج‏5، ص: 62&amp;lt;/ref&amp;gt; سعيد يا سعد بن فيروز طائى از اصحاب [[امیرالمومنین]] علی علیه السلام و از مردم [[يمن]] بود كه در [[كوفه]] اقامت داشت.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot;&amp;gt;أعيان الشيعة، ج‏7، ص: 242&amp;lt;/ref&amp;gt; رجالیان او را  ثقه و کثیر الحدیث دانسته اما معتقدند مستقيماً حديثى از حضرت علیه السلام نشنيده است.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حبيب بن ابى ثابت، روايت كرده است كه من و سعيد بن جبير و ابوالبخترى با هم بوديم ولى ابوالبخترى از ما عالمتر و فقيهتر بود. محدثين اهل سنت در تشيع او اتفاق دارند معذلك [[احاديث]] او را معتبر مى شمارند. ابوالبخترى مردى مجاهد بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در قيام محمد بن اشعث عليه حجاج بن يوسف ثقفى با او همراه شد و در دسته قاريان [[قرآن]] جهاد مى كرد. قاريان خواستند او را به امارت برگزينند ولى نپذيرفت و گفت: من از موالى هستم و بهتر است سردارى از نژاد عرب را به اين سمت انتخاب كنيد و ايشان جهم بن زجر خثعمى را امير خود ساختند. ابوالبخترى در واقعه «جماجم» به زخم نيزه يكى از سپاهيان حجاج به شهادت رسيد. (دائرةالمعارف تشيع)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*امين، محسن، أعيان الشيعة، 12جلد، دار التعارف للمطبوعات - لبنان - بيروت، چاپ: 1، 1403 ه.ق.&lt;br /&gt;
*سيد مصطفى حسينى دشتى، معارف و معاریف.&lt;br /&gt;
[[رده:اصحاب امام علی علیه السلام]]&lt;br /&gt;
[[رده:راویان ثقه]]&lt;br /&gt;
[[رده:راویان حدیث]]&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Sedaghat</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86_%D9%85%D8%B8%D8%A7%D9%87%D8%B1%DB%8C_%D8%A7%D8%B5%D9%81%D9%87%D8%A7%D9%86%DB%8C&amp;diff=94200</id>
		<title>حسین مظاهری اصفهانی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86_%D9%85%D8%B8%D8%A7%D9%87%D8%B1%DB%8C_%D8%A7%D8%B5%D9%81%D9%87%D8%A7%D9%86%DB%8C&amp;diff=94200"/>
		<updated>2019-02-03T08:31:47Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Sedaghat: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{شناسنامه عالم&lt;br /&gt;
|نام کامل = حسین مظاهری&lt;br /&gt;
|تصویر=[[پرونده:حسین مظاهری.jpg|250px|center]]&lt;br /&gt;
|زادروز =  1312 شمسی&lt;br /&gt;
|زادگاه =  تیران اصفهان&lt;br /&gt;
|وفات =   &lt;br /&gt;
|مدفن =  &lt;br /&gt;
|اساتید = جمال خوانساری، احمد مقدس عبدالجواد جبل عاملی، شهاب الدین مرعشی نجفی مرعشی نجفی، مرتضی حائری، سید محمدباقر سلطانی، حسین طباطبایی بروجردی، محمد حسین طباطبایی و امام خمینی&lt;br /&gt;
|شاگردان = &lt;br /&gt;
|آثار = معارف اسلام در سوره يس، معاد در قرآن، الحاشية علي العروة الوثقي، الثقاة الاخيار من رواة الاخبار، جهاد با نفس و ... &lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
==ولادت و دوران کودکی==&lt;br /&gt;
مرجع عالی‌قدر حضرت آیت الله العظمی آقای حاج شیخ حسین مظاهری، در سال 1312 هجری شمسی در «تیران» یکی از شهرستان‌های استان اصفهان و در خانواده‌ای مذهبی و روحانی و دوستدار خاندان پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و سلم پا به عرضه وجود نهادند. تقید به [[شریعت]] و کوشش برای انجام واجبات و ترک محرمات الهی از ویژگی‌های برجسته خانواده آیت الله العظمی مظاهری به ویژه والد ایشان، مرحوم حجت الاسلام والمسلمین حاج شیخ حسن مظاهری بود که این مسأله، سهم بسزایی در رشد و تعالی روحی ایشان و علاقه‌مندی معظم‌له در حوزه علمیه داشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==دوران تحصیل==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیت الله العظمی مظاهری با پایان دادن به تحصیلات غیرحوزوی در سال 1326 هجری شمسی، برای تحصیل علوم دینی وارد [[حوزه علمیه]] اصفهان شدند. حوزه علمیه اصفهان در دوره‌های قبل به ‌ویژه در عصر صفوی با ظهور عالمانی برجسته و سترگ و برپایی جلسات علمی درخشش فراوان داشت. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در دوره‌ای که آیت الله العظمی مظاهری به تحصیلات حوزوی روی آورده بود، حوزه اصفهان اگر چه درخشش پیشین را نداشت؛ اما همچنان از استادان بزرگ و حوزه‌های بحث و درس خالی نبود. معظم‌له در ابتدا به مدرسه مسجد سید اصفهان که مقبره مرحوم سید شفتی نیز در آنجاست، وارد شده و مشغول به تحصیل شدند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیت الله العظمی مظاهری دروس دوره ادبیات و نیز بخشی از دوره سطح را در اصفهان در نزد استادان بزرگ آن دیار فراگرفته و در سال 1330 هجری شمسی به منظور تکمیل تحصیلات خود و بهره‌مندی از محضر استادان [[حوزه علمیه قم]] به این حوزه سترگ پای نهادند و پس از پایان تحصیلات سطح عالیه در درس خارج [[فقه]] و [[اصول]] اعاظم حوزه علمیه قم شرکت جسته و در کنار آن به فراگیری دروس فلسفه همانند اسفار و شفا و نیز تفسیر و کلام پرداختند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
معظم‌له در طی این سال‌ها از تدریس دروس حوزوی نیز غافل نمانده و از آغاز تحصیل، دورس فراگرفته را تدریس می‌کردند. ایشان عوامل کامیابی خود در زمینه‌های علمی را انتخاب استادان و هم مباحثه‌های خوب، تلاش برای مانع نشدن امور دنیوی در تحصیل، منظم بودن و تقویت دروس پایه می‌دانند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==اساتید==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیت الله العظمی مظاهری، با ورود به حوزه علمیه اصفهان دروس ادبیات را خدمت دو عالم ادیب، مرحوم حاج آقا جمال خوانساری و حاج آقا احمد مقدس فراگرفته و دروس سطح را نزد حضرات آیات خادمی، فیاض، طیب، ادیب و مدرس و منظومه حاجی سبزواری را در محضر مرحوم آیت الله حاج شیخ محمود مفید آموختند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با ورود به حوزه علمیه قم، کتاب مکاسب و کفایة الاصول را نزد مرحوم آیت الله حاج شیخ عبدالجواد جبل عاملی و مرحوم آیت الله العظمی مرعشی نجفی و مرحوم آیت الله مجاهدی و مرحوم آیت الله حاج شیخ مرتضی حائری و مرحوم آیت الله سید محمدباقر سلطانی قدس سرهم خواندند و آن‌گاه پیش از هشت سال در دروس خارج فقه حضرت آیت الله العظمی بروجردی و ده سال در دروس خارج فقه و اصول حضرت [[امام خمینی]] قدس سره و بیش از دوازده سال در دروس خارج فقه و اصول آیت الله العظمی محقق داماد حاضر گشتند. همچنین اسفار [[ملاصدرا]]، شفای بوعلی سینا و دروس تفسیری و اعتقادی را نزد [[علامه طباطبائی]] فراگرفتند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==فعالیت‌های علمی و فرهنگی==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت آیت الله العظمی مظاهری در سال‌های زندگی پربرکت خود خدمات علمی، فرهنگی و اجتماعی فراوانی را به انجام رسانیده‌اند که تا هم اکنون نیز ادامه دارد. از جمله خدمات معظم‌له که تحول بزرگی در حوزه‌های علمیه ایجاد کرد، اهتمام ویژه به درس اخلاق و پرورش روحیه معنوی فضلاء و طلاب جوان بود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ایشان پیش از انقلاب با اصرار و استقبال فضلاء و طلاب درس اخلاق خود را ابتدا در [[مدرسه فیضیه]] [[قم]] آغاز کردند. و اکنون متجاوز از چهل و پنج سال است که این دروس به طور مداوم تشکیل می‌گردد و از این رهگذر، شاگردان و طلاب فاضلی به مکتب شیعه تقدیم شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیت الله العظمی مظاهری در امر سامان دادن به حوزه‌های علمیه نیز در پیش و پس از انقلاب خدمات شایانی داشته‌اند. از جمله در پیش از انقلاب، به همراه بزرگانی چون آیت الله مصباح یزدی و آیت الله خرازی در تنظیم و تدوین برنامه‌های علمی و آموزشی موسسه در راه حق شرکت جستند که برکات بسیار عظیمی را به همراه داشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در سال 1374 هجری شمسی نیز با هجرت ایشان از [[حوزه علمیه]] [[قم]] به شهر اصفهان، حوزه علمیه اصفهان استقلال یافت. در دوره حضور معظم‌له در اصفهان نیز خدمات فراوانی به آن حوزه کهن ارزانی گشته که از جمله می‌توان به تاسیس «مرکز مدیریت حوزه علمیه اصفهان»، «مرکز آموزش‌های تخصصی حوزه علمیه اصفهان»، «مرکز مشاوره حوزه علمیه اصفهان»، «مرکز خدمات حوزه علمیه اصفهان با بخش‌های مختلف بیمه، مسکن، قرض الحسنه، دفتر تعاون و...»، «مرکز تحقیقات رایانه‌ای حوزه علمیه اصفهان» و نیز «مرکز رسیدگی به امور مساجد استان اصفهان» اشاره کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تدريس و تأليف==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آيت الله العظمي مظاهري ساليان بسياري در حوزه‌هاي علميه علاوه بر دروس اخلاق به تدريس دروس مختلف فقهي، اصولي، فلسفي، اقتصادي و... پرداخته‌اند. ايشان چندين بار شرح منظومه، نهايةالحکمة و بخش‌هائي از اسفار اربعه را تدريس نموده و از سال 1356 تاکنون به تدريس دروس خارج فقه و اصول اشتغال داشته‌اند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
معظم‌له طي اين سال‌ها بسياري از ابواب فقهي همانند طهارت، صلوة، صوم، [[خمس]]، [[زکات]]، [[حج]]، [[امر به معروف و نهي از منکر]]، بيع، اجاره، مضاربه، شرکت، ضمان، حواله، کفالت، صلح، حجر، قرض، فلس، قضا، شهادات، حدود و ديات، ولايت فقيه و... همچنين بيش از پنج دوره کامل مباحث علم اصول فقه و يک دوره مبحث قواعد فقهيه را در [[حوزه علميه]] قم و اصفهان تدريس فرموده‌اند. معظم‌له در ضمن تدريس از تأليف و پژوهش نيز غافل نبوده و کتاب‌هاي فراواني را به ميراث مکتوب شيعه افزوده‌اند. فهرست آثار و تأليفات منتشر شده آيت الله العظمي مظاهري، بدين شرح است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''&amp;lt;I&amp;gt;قرآن کريم:&amp;lt;/I&amp;gt;'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* 1- معارف اسلام در [[سوره يس]]؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* 2- [[معاد]] در [[قرآن]]؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''&amp;lt;I&amp;gt;فقه:&amp;lt;/I&amp;gt;'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* 3- الحاشية علي العروة الوثقي؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* 4- رساله توضيح المسائل ([[احکام]]، [[اخلاق]]، عقائد)؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* 5- فقه الولاية والحکومة الاسلاميه (تقريرات درس خارج فقه ولايت فقيه معظم‌له) 3 جلد؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* 6- مناسک [[حج]]؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* 7- احکام عمره مفرده؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* 8- استفتائات حج و عمره؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* 9- نکته‌هايي پيرامون ولايت فقيه و حکومت ديني؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* 10- 70 نکته فقهي و اخلاقي مورد احتياج در حج و عمره؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* 11- عصاره دين&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
12- عوائد الاصول الصّغير&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''&amp;lt;I&amp;gt;رجال:&amp;lt;/I&amp;gt;'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* 11- «الثقاة الاخيار من رواة الاخبار»: اين کتاب که «موسوعه رجاليون ثقه» مي‌باشد، مشتمل بر يک مدخل و سه باب است. مدخل کتاب، شامل ده مقدمه اصلي است که در آن مباني رجالي حضرت آيت الله العظمي مظاهري مدظله العالي به قلم معظم‌له تحرير شده است. پس از آن، سه باب اصلي کتاب اختصاص به «اسماء، کنيه و القابِ» رجاليون ثقه دارد. در پايان کتاب نيز فهارس عامه‌اي مشتمل بر پانزده فهرست تنظيم شده است که امکان دسترسي خوانندگان و محققان را به مطالب گوناگون کتاب تسهيل مي‌نمايد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''&amp;lt;I&amp;gt;اعتقادات:&amp;lt;/I&amp;gt;'''&lt;br /&gt;
          &lt;br /&gt;
* 14- اليوم الآخر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* 15- الامامة و الولاية في القرآن (با همکاري حضرات آيات:محمدي گيلاني، محمد يزدي، مصباح، موسوي)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* 16- برنامه زندگي&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* 17- اسلام آيين رستگاري (شرح اصول و فروع دين اسلام)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''&amp;lt;I&amp;gt;اخلاق:&amp;lt;/I&amp;gt;'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* 18- دراسات في الاخلاق و شئون الحکمة العلميّة&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* 19- عوامل کنترل غرائز در زندگي انسان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* 20- جهاد با نفس (4 جلد)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* 21- فرماندهي در اسلام&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* 22- اخلاق در خانه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* 23- فضائل و رذائل اخلاقي&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* 24- تربيت فرزند در اسلام&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* 25- جبهه و جهاد اکبر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* 26- خانواده در اسلام&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* 27- به سوي حق&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* 28- ويژگي هاي معلّم خوب&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* 29- در ساحل سپيده اخلاص&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* 30- اخلاق و خودسازي&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* 31- آفتاب پرهيزکاري&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* 32- اخلاقيات العلاقة الزوجيّة&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* 33- اخلاق و جوان (2 جلد)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* 34- اخلاق در اداره&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* 35- کاوشي نو در اخلاق اسلامي (2 جلد)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* 36- اخلاق و خودسازي در مکتب اهل بيت «عليهم‌السّلام»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* 37- حديث اهل نظر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* 38- اخلاق در توحيد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* 39- حريم‌هاي اخلاق در آئينه احکام&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* 40- راز عروج&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* 41- اخلاق فرماندهي&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* 42- اعتکاف، سلوک منتظران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* 43- روزه، سلوک پرهيزکاران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* 44- راهکارهاي عملي درمان وسواس&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* 45- حج، سلوک خداياجون&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* 46- مشق اخلاق(دفتر اول، دوم، سوم، چهارم، پنجم)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* 47- نماز، نجواي مؤمنان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* 48 - دانش اخلاق اسلامي(4 جلد)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* 49- محدودۀ پرواز انسان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* 50- معاد، سرنوشت جاودانۀ انسان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* 51- صبر، کيمياي سعادت انسان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* 52- پرسش و پاسخ: سيماي زن در اسلام&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* 53- پرسش و پاسخ: ازدواج و خانواده&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* 54- پرسش و پاسخ: پرسش‌هاي جوانان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''&amp;lt;I&amp;gt;عرفان:&amp;lt;/I&amp;gt;'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* 55- اسرار حج&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* 56- سير و سلوک؛ مقدّمه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* 57- سير و سلوک؛ يقظه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* 58- سير و سلوک؛ توبه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[انتشار شرح ساير منازل سير و سلوک تا منزل هفتم در دست اقدام است.]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''&amp;lt;I&amp;gt;حديث:&amp;lt;/I&amp;gt;'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* 59- شرح و تفسير دعاي کميل (3 جلد)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* 60- شرح و تفسير دعاي سحر (2 جلد)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* 61- شرح و تفسير مناجات شعبانيه (2 جلد)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* 62- الحکومة الاسلامية في احاديث الشيعة الاماميّة (با همکاری حضرات آیات: خرازی، مصلحی، شهید سلطانی و استادی)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''&amp;lt;I&amp;gt;اقتصاد اسلامي:&amp;lt;/I&amp;gt;'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* 63- احکام اقتصادي در مورد زمين&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* 64- مقايسه بين سيستم اقتصادي (3 جلد)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* 65- التوازن الاسلامي بين الدنيا و الآخرة (با همکاري حضرات آيات: خرازي، مصلحي، شهيد سلطاني و استادي)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''&amp;lt;I&amp;gt;تاريخ و سيره:&amp;lt;/I&amp;gt;'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* 66- زندگاني چهارده معصوم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* 67- تجلّي حق (نگرشي اخلاقي بر فضائل و سيره پيامبر اکرم صلّي‌الله‌عليه‌وآله)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* 68- مظهر حق (نگرشي اخلاقي بر فضائل و سيره اميرالمومنين عليه‌السّلام)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* 69- پرسش و پاسخ: سيره و فضائل حضرت زهراسلام الله علیها&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''نرم‌افزارهاي منتشر شده'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''&amp;lt;I&amp;gt;اخلاق:&amp;lt;/I&amp;gt;'''&lt;br /&gt;
* 1- نرم افزار خورشيد معرفت (حاوي 120 ساعت صوت از دروس اخلاق معظّم‌له)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* 2- نرم افزار صفاي دل، دفتر اوّل(حاوي 100 ساعت صوت از دروس اخلاق معظّم‌له)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* 3- نرم افزار صفاي دل، دفتر دوّم(حاوي 70 ساعت صوت از دروس اخلاق معظّم‌له و متن برخي از کتب اخلاق)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* 4- نرم افزار تهذيب نفس، شامل دروس اخلاق معظم‌له به صورت صوتي&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* 5- نرم افزار ازدواج و خانواده شامل سلسله مباحث اخلاقي معظم‌له در زمينه ازدواج و خانواده (حاوي120 سخنراني صوتي)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* 6- عاشورا؛ معلّم اخلاق&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* 7- اخلاق از ديدگاه قرآن و عترت(تبيين فضائل و رذائل اخلاقي)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* 8- ره توشه حج (بيانات اخلاقي پيرامون حج و عمره)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* 9- عوامل سقوط انسان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* 10- فضیلت‌های فراموش شده&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* 11- حق‌النّاس از ديگاه قرآن و عترت&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* 12- اخلاق کسب و کار&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''&amp;lt;I&amp;gt;تاريخ و سيره:&amp;lt;/I&amp;gt;'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* 13- نرم افزار تجلّي حقّ (حاوي 60 جلسه صوتي وتصويري از بيانات معظّم‌له پيرامون شخصيت و سيره پيامبراعظم«صلّي‌الله‌عليه‌وآله»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* 14- نرم افزار تجلي کوثر (بيانات معظّم‌له پيرامون شخصيت و سيره حضرت زهرا «سلام‌الله‌عليها»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''&amp;lt;I&amp;gt;تفسير قرآن کريم:&amp;lt;/I&amp;gt;'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* 15- نرم افزار انسان در قرآن، شامل دروس تفسيري قرآن کريم معظّم‌له با موضوعات: هدف از خلقت، کرامت، سعادت و شقاوت و . . . ، به صورت صوتي&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* 16- تقسير اخلاقي قرآن کريم(جزء اول)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* 17- تفسير اخلاقي سورۀ مبارکۀ لقمان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''&amp;lt;I&amp;gt;مهدويت:&amp;lt;/I&amp;gt;'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* 18- نرم افزار مهر پنهان، شامل دفتر اول از سلسله مباحث مهدويت معظم‌له و به صورت صوتي&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* 19- ‌نرم افزار مهر پنهان ، دفتر دوم (حاوی 41 جلسه صوت از مباحث مهدویت معظم‌له و متن برخی از کتب اخلاقي)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''&amp;lt;I&amp;gt;دروس خارج فقه:&amp;lt;/I&amp;gt;'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* 20- رسالۀ توضيح المسائل&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* 21- نرم افزار کتاب الاجاره، صوت و متن 99 جلسه از دروس خارج فقه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* 22- نرم افزار کتاب المضاربه، صوت و متن 59 جلسه از دروس خارج فقه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* 23- نرم افزار کتاب الضّمان، صوت و متن42 جلسه از دروس خارج فقه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* 24- نرم افزار کتاب الحواله، صوت و متن 21 جلسه از دروس خارج فقه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* 25- نرم افزار کتاب الکفالة، صوت و متن 11 جلسه از دروس خارج فقه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* 26- نرم افزار کتاب الصلح، صوت و متن 24 جلسه از دروس خارج فقه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* 27- نرم افزار کتاب الحجر، صوت و متن 36 جلسه از دروس خارج فقه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* 28- نرم افزار کتاب القرض، صوت و متن41جلسه از دروس خارج فقه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* 29- نرم افزار کتاب الفلس، صوت و متن 32 جلسه از دروس خارج فقه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* 30- نرم افزار کتاب الشرکة، صوت و متن 13جلسه از دروس خارج فقه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* 31- نرم افزار کتاب القضاء، صوت و متن 147جلسه از دروس خارج فقه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* 32- نرم افزار کتاب الشّهادات، صوت و متن 86 جلسه از دروس خارج فقه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* 33- نرم افزار کتاب الحدود و التّعزيرات، صوت و متن 117 جلسه از دروس خارج فقه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* 34- نرم افزار کتاب القصاص، صوت و متن 88 جلسه از دروس خارج فقه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* 35- نرم افزار کتاب الديات، صوت و متن 101 جلسه از دروس خارج فقه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* 36- نرم افزار کتاب الطّهاره، صوت و متن 512 جلسه از دروس خارج فقه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* 37- نرم افزار کتاب النّکاح، صوت و متن 244 جلسه از دروس خارج فقه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* 38- نرم افزار کتاب الطّلاق به ضميمۀ مباحث خلع و مبارات، صوت و متن 81 جلسه از دروس خارج فقه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''&amp;lt;I&amp;gt;دروس خارج اصول:&amp;lt;/I&amp;gt;'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* 39- نرم افزار اصول الفقه؛ دفتر اوّل: مباحث الفاظ (صوت و متن کامل 264 جلسه از دروس خارج اصول)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* 40- نرم افزار اصول الفقه؛ دفتر دوّم: مباحث عقلیه (صوت و متن کامل 365 جلسه از دروس خارج)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
41- نرم افزار اصول الفقه؛ دفتر سوّم: قواعد فقهیّه (صوت و متن کامل 307 جلسه از دروس خارج اصول)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همچنین آیت الله العظمی مظاهری مدظله‌العالي در زمینه‌های دیگر اسلامی نیز تحقیقات و کتب فراوانی نگاشته‌اند که تاکنون به چاپ نرسیده است که از آن جمله می‌توان به تقریرات [[فقه]] و [[اصول]] اساتیدشان، کتب و رساله‌های متعدد فقهی و اصولی، کتاب ولایة الفقیه، دوره کامل اصول فقه، رسالة فی العرفان، رسالة فی المعاد، المالکیه فی الاسلام و... اشاره کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==آرشیو عکس و تصویر==&lt;br /&gt;
&amp;lt;gallery style=&amp;quot;text-align:center&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
پرونده:حسین مظاهری (1).jpg|1&lt;br /&gt;
پرونده:حسین مظاهری (2).jpg|2&lt;br /&gt;
پرونده:حسین مظاهری (3).jpg|3&lt;br /&gt;
پرونده:حسین مظاهری (4).jpg|4&lt;br /&gt;
پرونده:حسین مظاهری (5).jpg|5&lt;br /&gt;
پرونده:حسین مظاهری (6).jpg|6&lt;br /&gt;
پرونده:حسین مظاهری (7).jpg|7&lt;br /&gt;
پرونده:حسین مظاهری (8).jpg|8&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;/gallery&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:علمای معاصر|مظاهری،حسین]]&lt;br /&gt;
[[رده:مراجع تقلید]]&lt;br /&gt;
[[رده:علمای اخلاق]]&lt;br /&gt;
[[رده:فقیهان]]&lt;br /&gt;
[[رده:رجالیون]]&lt;br /&gt;
[[رده:مفسرین قرآن]]&lt;br /&gt;
[[رده:اصولیون]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Sedaghat</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B4%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87%E2%80%8C%DB%8C_%D8%A7%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85%DB%8C:%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87&amp;diff=94178</id>
		<title>دانشنامه‌ی اسلامی:درباره</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B4%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87%E2%80%8C%DB%8C_%D8%A7%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85%DB%8C:%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87&amp;diff=94178"/>
		<updated>2019-02-03T07:12:53Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Sedaghat: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;دانشنامه اسلامي پایگاهی است که به تبيين و توضيح و تفسير تمامی موضوعات مطرح اسلامي، وقايع تاريخ اسلام، شخصيتهاي اسلامي، اصطلاحات اسلامي و ... با رویکرد شیعه اثنی عشری مي پردازد. کار تدوین این دانشنامه از سال 1388 در [[موسسه تحقیقات و نشر معارف اهل البیت علیهم السلام]] آغاز گردیده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در تدوین این دانشنامه سعی گردیده است از امکاناتی که فضای وب و نرم افزار مورد استفاده این دانشنامه در اختیار می گذارد حداکثر استفاده به عمل بیاید. برخی از ویژگی های این دانشنامه عبارتند از:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
#در تدوین این دانشنامه همواره سعی گردیده است از اطلاعات وآگاهی‌های دقیق و متقن استفاده شود. و به منابع به شیوه علمی ارجاع داده شود.&lt;br /&gt;
#مطالب عموما به نحوی تدوین شده است که برای کاربرانی در سطح متوسط که عموم کاربران اینترنت هستند قابل فهم و استفاده باشد.&lt;br /&gt;
#حتی الامکان به وسیله لینک به نسخه‌های دیجیتال منابع در فضای اینترنت دسترسی مستقیم به متن منابع ایجاد گردیده است.&lt;br /&gt;
#در این دانشنامه اصل بر اختصار است و در مقالات به جای توضیح برخی واژگان در اثنای مقاله به صفحه ویژه آن در دانشنامه لینک داده شده است. تا وقت آن دسته از خوانندگان که با آن واژه ها آشنا هستند کمتر گرفته شود.&lt;br /&gt;
#هر مقاله بنا بر عنوان و موضوعی که دارد در رده های مختلفی قرار گرفته است و خوانندگان می توانند مقالات هم موضوع با مقاله مورد مطالعه شان را با کلیک بر روی عنوان رده ها که در زیر مقالات قرار گرفته است مشاهده نمایند &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:دانشنامه اسلامی]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Sedaghat</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B4%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87%E2%80%8C%DB%8C_%D8%A7%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85%DB%8C:%D8%AA%D9%85%D8%A7%D8%B3_%D8%A8%D8%A7_%D9%85%D8%A7&amp;diff=94177</id>
		<title>دانشنامه‌ی اسلامی:تماس با ما</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B4%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87%E2%80%8C%DB%8C_%D8%A7%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85%DB%8C:%D8%AA%D9%85%D8%A7%D8%B3_%D8%A8%D8%A7_%D9%85%D8%A7&amp;diff=94177"/>
		<updated>2019-02-03T06:40:53Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Sedaghat: صفحه‌ای تازه حاوی «'''سایت:'''  www.ahlolbait.com  '''پست الکترونیکی:''' info@ahlolbait.com  '''ساختمان:''' اصفهان- خیابا...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;'''سایت:'''  www.ahlolbait.com&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''پست الکترونیکی:''' info@ahlolbait.com&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''ساختمان:''' اصفهان- خیابان نشاط- ابتدای خیابان فرشادی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''تلفن:''' 4-32207760-031&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''نمابر:''' 32221281-031&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''کدپستی:''' 53435-81466&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''صندوق پستی:''' 1414-81465&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Sedaghat</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D9%85%D8%AF%DB%8C%D8%A7%D9%88%DB%8C%DA%A9%DB%8C:Sidebar&amp;diff=94176</id>
		<title>مدیاویکی:Sidebar</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D9%85%D8%AF%DB%8C%D8%A7%D9%88%DB%8C%DA%A9%DB%8C:Sidebar&amp;diff=94176"/>
		<updated>2019-02-03T06:40:14Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Sedaghat: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;* navigation&lt;br /&gt;
** mainpage|mainpage-description&lt;br /&gt;
** recentchanges-url|recentchanges&lt;br /&gt;
** randompage-url|randompage&lt;br /&gt;
** راهنما:فهرست راهنما | راهنما&lt;br /&gt;
** دانشنامه‌ی اسلامی:درباره | درباره ما&lt;br /&gt;
** دانشنامه‌ی اسلامی:تماس با ما | تماس با ما&lt;br /&gt;
* SEARCH&lt;br /&gt;
* TOOLBOX&lt;br /&gt;
* LANGUAGES&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Sedaghat</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D9%85%D8%AF%DB%8C%D8%A7%D9%88%DB%8C%DA%A9%DB%8C:Sidebar&amp;diff=94175</id>
		<title>مدیاویکی:Sidebar</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D9%85%D8%AF%DB%8C%D8%A7%D9%88%DB%8C%DA%A9%DB%8C:Sidebar&amp;diff=94175"/>
		<updated>2019-02-03T06:37:18Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Sedaghat: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;* navigation&lt;br /&gt;
** mainpage|mainpage-description&lt;br /&gt;
** recentchanges-url|recentchanges&lt;br /&gt;
** randompage-url|randompage&lt;br /&gt;
** راهنما:فهرست راهنما | راهنما&lt;br /&gt;
** دانشنامه‌ی اسلامی:درباره | درباره ما&lt;br /&gt;
* SEARCH&lt;br /&gt;
* TOOLBOX&lt;br /&gt;
* LANGUAGES&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Sedaghat</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D8%AD%DA%A9%D9%85_%D8%A7%D9%84%D8%AD%D8%A7%DA%A9%D9%85%DB%8C%D9%86_(%D8%A7%D8%B3%D9%85_%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87)&amp;diff=94077</id>
		<title>احکم الحاکمین (اسم الله)</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D8%AD%DA%A9%D9%85_%D8%A7%D9%84%D8%AD%D8%A7%DA%A9%D9%85%DB%8C%D9%86_(%D8%A7%D8%B3%D9%85_%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87)&amp;diff=94077"/>
		<updated>2019-01-31T10:22:52Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Sedaghat: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{ضعیف}}&lt;br /&gt;
یکی از اسم‌های خداوند به معنای داورترین داوران می‌باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==همچنین ببینید==&lt;br /&gt;
[http://www.hawzah.net/fa/Question/View/63167/ معنای صفات خداوند که مفهوم مقایسه ای دارند]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[http://www.tebyan.net/newindex.aspx?pid=171273 &amp;quot;احکم الحاکمین&amp;quot; چه کسی است؟]&lt;br /&gt;
{{اسماء الله}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:اسماء و صفات الهی]]&lt;br /&gt;
[[رده:واژگان قرآنی]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Sedaghat</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF&amp;diff=94076</id>
		<title>احمد</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF&amp;diff=94076"/>
		<updated>2019-01-31T10:22:13Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Sedaghat: رتبه مقاله&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{مقاله خوب}}{{مدخل دائرة المعارف|[[دائرة المعارف قرآن کریم]]}}&lt;br /&gt;
نام پیامبر اسلام، یاد ‌شده از زبان [[حضرت عیسى]] علیه‌السلام.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
__toc__&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
واژه احمد در [[قرآن كریم]] فقط یك بار و به ‌صورت یكى از نام‌هاى [[پیامبر اسلام]] صلى الله علیه و آله بكار رفته است: {{متن قرآن|«وَإِذْ قَالَ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ يَا بَنِي إِسْرَائِيلَ إِنِّي رَسُولُ اللَّهِ إِلَيْكُم مُّصَدِّقًا لِّمَا بَيْنَ يَدَيَّ مِنَ التَّوْرَاةِ وَمُبَشِّرًا بِرَسُولٍ يَأْتِي مِن بَعْدِي اسْمُهُ أَحْمَدُ فَلَمَّا جَاءهُم بِالْبَيِّنَاتِ قَالُوا هَذَا سِحْرٌ مُّبِينٌ»}}. ([[سوره صف]]/61، 6)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
واژه‌پژوهان در ریشه‌یابى این نام، آن را برگرفته از ریشه «ح م د» به ‌معناى ستایش دانسته&amp;lt;ref&amp;gt; مفردات، ص‌ 256؛ الكلیات، ص‌ 58.&amp;lt;/ref&amp;gt; و گفته‌اند: وجه نام‌گذارى پیامبر اكرم صلى الله علیه و آله به احمد كه صفتى تفضیلى است، فراوانى ستایش خداوند به ‌وسیله حضرت&amp;lt;ref&amp;gt; روح‌المعانى، مج‌ 15، ج‌ 28، ص‌ 127؛ جمع‌الوسائل، ج‌ 2، ص‌ 181‌ـ‌182.&amp;lt;/ref&amp;gt; یا ستوده‌تر بودن او بیش از همه نزد خداوند سبحان است.&amp;lt;ref&amp;gt; مفردات، ص 256؛ بصائر ذوى‌التمییز، ج 2، ص‌ 499؛ عمدة‌الحفاظ، ج‌ 1، ص‌ 452.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخى، حمد را ثناگویى شخص به اوصاف نیكویى مى‌دانند كه فقط با زبان انجام گیرد.&amp;lt;ref&amp;gt; عمدة الحفاظ، ج‌ 1، ص‌ 450.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخى از واژه‌پژوهان نیز با افعل تفضیل دانستن این واژه، آن را مبالغه در حمد و برگرفته از محمود یا حامد بودن نزد خدا دانسته‌اند كه بنابر وجه دوم، باید مضافى در تقدیر باشد.&amp;lt;ref&amp;gt; الكلیات، ص‌ 58.&amp;lt;/ref&amp;gt; درباره این‌كه آیا این واژه نام پیامبر یا از اوصاف او است، برخى با تأیید افعل تفضیل بودن احمد، آن را از نام‌هاى پیامبر دانسته‌اند كه به محمود بودن او در فعل و اخلاق دلالت دارد.&amp;lt;ref&amp;gt; بصائر ذوى التمییز، ج‌ 2، ص‌ 499؛ ترتیب العین، ص‌ 423.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
راغب، مورد بشارت بودن این نام از زبان [[حضرت عیسى]] علیه‌السلام را دلیل برجستگى و پسندیده‌تر بودن او از عیسى علیه‌السلام و همه [[پیامبران]] پیشین مى‌داند.&amp;lt;ref&amp;gt; مفردات، ص‌ 256.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخى نیز گفته‌اند: پیامبر، داراى نام عام (محمد) و نام خاص (احمد) بوده و عیسى علیه‌السلام با این بشارت از پیامبر با نام خاص او یاد ‌كرده است.&amp;lt;ref&amp;gt;عمدة الحفاظ، ج‌ 1، ص‌ 452.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در برابر دیدگاه مشهور درباره ساختار ادبى این واژه كه آن را افعل تفضیل شمرده‌اند، عده‌اى بر صفت مشبهه بودن آن اشاره دارند.&amp;lt;ref&amp;gt; كشف الغمه، ج‌ 1، ص‌ 7.&amp;lt;/ref&amp;gt; این دیدگاه با شرایط دستور زبان براى چنین اشتقاقى سازگارى ندارد. بر اساس [[قرآن كریم]]، شكى نیست كه یكى از نام‌هاى پیامبر اكرم صلى الله علیه و آله احمد است و این نام پس از محمد از شناخته شده‌ترین نام‌هاى حضرت شمرده مى‌شود. شهرت و كاربرد گسترده این نام میان مسلمانان به ‌اندازه‌اى است كه از صدر اسلام تاكنون، همواره براى یاد‌كردن از پیامبر صلى الله علیه و آله استفاده از این نام پس از «محمد» در رتبه نخست قرار داشته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==چگونگى نام‌گذارى==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
درباره عَلَم (نام مخصوص) یا وصف مشهور بودن احمد براى پیامبر صلى الله علیه و آله به اتفاق نظرى نمى‌توان دست یافت؛ ولى ادله‌اى دیدگاه نخست را تأیید مى‌كند. در روایتى از [[امام باقر]] علیه‌السلام نقل شده كه به آمنه مادر پیامبر در دوران باردارى ندا رسید كه نام فرزند خود را احمد بگذارد.&amp;lt;ref&amp;gt; الطبقات، ج‌ 1، ص‌ 79.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در گزارش دیگرى همین مضمون از خود آمنه نیز نقل شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج‌ 1، ص‌ 120.&amp;lt;/ref&amp;gt; در روایت دیگرى از [[امام باقر]] علیه‌السلام نقل شده كه ابوطالب، عموى پیامبر در روز هفتم ولادت حضرت این نام را براى وى برگزید و سبب این نام‌گذارى را ستایش آسمانیان و زمینیان از حضرت دانست.&amp;lt;ref&amp;gt; الكافى، ج‌ 6، ص‌ 34.&amp;lt;/ref&amp;gt; در روایتى از خود [[پیامبر اسلام]]، وجه نام‌گذارى او به محمد ستایش زمینیان از حضرت و به احمد ستوده‌تر بودن او نزد آسمانیان دانسته شده است.&amp;lt;ref&amp;gt; تفسیر قمى، ج‌ 2، ص‌ 378.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پیشینه نام احمد==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
درباره تقدم نام‌گذارى پیامبر به محمد یا احمد، دیدگاه‌هاى گوناگونى مطرح شده است؛ برخى با استفاده از آیه‌ 6 [[سوره صف]]/61 كه نام احمد را صادر شده از زبان [[حضرت عیسى]] علیه‌السلام مى‌داند، تقدم نام احمد را قطعى دانسته،&amp;lt;ref&amp;gt;الروض الانف، ج‌ 2، ص‌ 152‌ـ‌153.&amp;lt;/ref&amp;gt; معتقدند بنابر منابع تاریخى یهود، افرادى حتى پیش از تولد حضرت از نام، ویژگى‌ها و زمان تولد وى آگاهى داشتند.&amp;lt;ref&amp;gt; تاریخ دمشق، ج‌ 3، ص‌ 415‌ـ‌457؛ تفسیر قرطبى، ج‌ 18، ص‌ 55؛ السیره‌النبویه، ج‌ 1، ص‌ 204‌ـ‌214.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عده‌اى دیگر با استفاده از این گزارش تاریخى كه نام احمد پیش از [[پیامبر اسلام]]، هیچ سابقه‌اى میان عرب نداشته و پیش از او كسى به این اسم نامیده نشده است، بر تقدم شهرت محمد بر احمد اصرار دارند.&amp;lt;ref&amp;gt; الشفاء، ج‌ 1، ص‌ 229؛ الموسوعة الذهبیه، ج‌ 2، ص‌ 633‌.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخى از این گروه این‌گونه نام‌گذارى را نشانه‌اى از حكمت و لطف خداوند دانسته‌اند تا كسى با احمدِ مورد بشارت عیسى علیه‌السلام مشتبه نشود؛ اما پژوهش‌هاى تاریخى بر وجود این نام میان برخى از قبایل اعراب جاهلى و پیش از اسلام، گواهى مى‌دهد.&amp;lt;ref&amp;gt;جمهرة انساب العرب، ص‌ 400؛ الاشتقاق، ج‌ 1، ص‌ 9.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==بشارت به احمد==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت عیسى علیه‌السلام در كنار دعوت بنى‌اسرائیل به پیروى از [[تورات]] به آمدن پیامبرى پس از خود به نام احمد بشارت داده است: {{متن قرآن|«...‌ وَمُبَشِّرًا بِرَسُولٍ يَأْتِي مِن بَعْدِي اسْمُهُ أَحْمَدُ...»}}.([[سوره صف]]/61، 6)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنابراین در این ‌كه نبوت پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله پیش از حضرت از سوى عیسى علیه‌السلام خبر داده شد، شكى نیست. نكته مورد اختلاف، این است كه عیسى علیه‌السلام با چه نامى پیامبر صلى الله علیه و آله را یاد‌ كرده و آیا این بشارت در اناجیل كنونى موجود است؟ اگرچه از ظاهر این آیه چنین برنمى‌آید كه از پیامبر در انجیل یا تورات نامى آمده باشد، برخى از آیات دیگر بر این مسأله تصریح دارند: {{متن قرآن|«الَّذِينَ يَتَّبِعُونَ الرَّسُولَ النَّبِيَّ الأُمِّيَّ الَّذِي يَجِدُونَهُ مَكْتُوبًا عِندَهُمْ فِي التَّوْرَاةِ وَالإِنْجِيلِ...»}}.([[سوره اعراف]]/7، 157)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{متن قرآن|«ذَلِكَ مَثَلُهُمْ فِي التَّوْرَاةِ وَمَثَلُهُمْ فِي الْإِنجِيلِ...»}}.([[سوره فتح]]/48، 29) بر اساس آیات دیگر، یهود و نصارا پیش از پیامبر اكرم صلى الله علیه و آله حضرت را به ‌طور كامل مى‌شناختند و درباره آمدن چنین پیامبرى تردیدى نداشتند؛ اگرچه پس از بعثت او را انكار كرده به وى نگرویدند: {{متن قرآن|«الَّذِينَ آتَيْنَاهُمُ الْكِتَابَ يَعْرِفُونَهُ كَمَا يَعْرِفُونَ أَبْنَاءهُمْ...»}}.([[سوره بقره]]/2، 146 نیز [[سوره انعام]]/6، 114؛ [[سوره اعراف]]/7، 157)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در احادیثى از خود پیامبر اكرم صلى الله علیه و آله نقل شده است كه نام او در [[تورات]] «احید»، در انجیل «احمد» و در [[قرآن]] «محمد» است؛&amp;lt;ref&amp;gt; تفسیر قرطبى، ج‌ 18، ص‌ 55؛ الخصائص الكبرى، ج‌ 1، ص ‌133؛ معانى الاخبار، ج‌ 1، ص‌ 116.&amp;lt;/ref&amp;gt; همچنین از ابن‌عباس نقل شده كه نام‌هایى چون «احمد»، «محمد»، «فارقلیط» و «ماذماذ» از ‌جمله نام‌هاى پیامبر اكرم در كتاب‌هاى آسمانى امت‌هاى پیشین است.&amp;lt;ref&amp;gt; الخصائص الكبرى، ج‌ 1، ص‌ 133.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در گفتگوها و مناظرات علمى [[امام رضا]] علیه‌السلام با رهبران دینى ادیان دیگر نیز وجود بشارت و نام پیامبر اكرم صلى الله علیه و آله در [[تورات]] و [[انجیل]] تأیید شده است؛&amp;lt;ref&amp;gt; [[عیون اخبارالرضا]] علیه‌السلام، ج 1، ص‌ 318 ـ 320.&amp;lt;/ref&amp;gt; اما درباره وجود این بشارت و یادكرد پیامبر اكرم صلى الله علیه و آله در اناجیل موجود، برخى با استفاده از بخش‌هایى از انجیل كه به ‌گونه‌اى با صفات پیامبر اكرم یا حوادث نبوت وى و‌... سازگارى دارند، درصددند براى این ‌آیات مصادیقى در انجیل بیابند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به نقل از برخى گزارش‌ها در نسخه‌هایى از كتاب مقدس، درباره بشارت به شخصى سخن به ‌میان آمده كه از ذریه اسماعیل و نامش احمد است&amp;lt;ref&amp;gt; الطبقات، ج‌ 1، ص‌ 83‌.&amp;lt;/ref&amp;gt; همچنین در نسخه عبرى سفر پیدایش تركیبى به شكل «ماذماذ»، «مادماد»، «مود مود» یا «مید مید» بكار رفته&amp;lt;ref&amp;gt; كتاب مقدس، پیدایش، 17: 20.&amp;lt;/ref&amp;gt; كه واژه‌شناسانِ زبان عبرى آن را به «بسیار زیاد» یا معادل‌هاى آن ترجمه كرده‌اند&amp;lt;ref&amp;gt;جلاء الافهام، ص‌ 86‌ـ‌89.&amp;lt;/ref&amp;gt; و مى‌توان آن را با احمد كه افعل تفضیل است، مقایسه كرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همچنین در انجیل یوحنّا از زبان [[حضرت عیسى]] علیه‌السلام از شخصى به نام «فارقلیط» معرب واژه یونانى «پاراكلتوس» به ‌معناى «تسلى ‌دهنده»، «مدافع»، «وكیل»، «شفیع» و «میانجى» سخن به ‌میان آمده است: «و‌من از پدر خواهم خواست و او فارقلیط دیگر به شما خواهد داد كه تا ابد با شما خواهد ماند».&amp;lt;ref&amp;gt; كتاب مقدس، یوحنا، 14: 16.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در جاى دیگر آمده است: «لیكن آن فارقلیط یعنى روح‌القدس كه پدر او را به اسمِ من خواهد فرستاد، همان شما را هر چیز خواهد آموخت و هر چه من شما را گفتم به یادِ شما خواهد آورد».&amp;lt;ref&amp;gt; همان، 15: 26.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«لیكن به ‌شما راست مى‌گویم كه شما را مفید است كه من بروم. اگر من نروم، آن فارقلیط به نزد شما نخواهد آمد؛ اما اگر بروم، او را به نزد شما خواهم ‌فرستاد».&amp;lt;ref&amp;gt; كتاب مقدس، یوحنا، 16: 7.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخى از عالمان اسلامى با بیان سازگارى این سخنان با ویژگى‌هاى پیامبر اكرم صلى الله علیه و آله معتقدند: مقصود از فارقلیط در این آیات، همان احمد است؛ به ‌ویژه آن‌كه حضرت عیسى علیه‌السلام آمدن این شخص را به پس از خود وامى‌گذارد و آمدن او را به رفتن خود مشروط مى‌كند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخى از مفسران براى تأیید این دیدگاه، فارقلیط را از ریشه‌اى به ‌معناى حمد گرفته‌اند؛&amp;lt;ref&amp;gt; التحقیق، ج‌ 2، ص‌ 282.&amp;lt;/ref&amp;gt; ولى با وجود این قراین به ‌صورت قطعى نمى‌توان گفت: مقصود از فارقلیط همان احمد و در انجیل‌هاى موجود نیز بشارت به آمدن [[پیامبر اسلام]] موجود باشد؛ بلكه آنچه به ‌طور قطعى مى‌توان داورى كرد، وجود اصل بشارت در زبان [[حضرت عیسى]] علیه‌السلام به آمدن پیامبرى است كه در [[قرآن]] نیز به نام او تصریح شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
ابوالفضل روحى، احمدحسین شریفی؛ دائرة المعارف قرآن کریم، جلد 2، صفحه 325-328.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شناختنامه رسول خدا (ص)}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده: واژگان قرآنی]]&lt;br /&gt;
[[رده: اسامی و القاب پیامبر]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Sedaghat</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF&amp;diff=94074</id>
		<title>احمد</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF&amp;diff=94074"/>
		<updated>2019-01-31T10:21:25Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Sedaghat: Sedaghat صفحهٔ احمد صلى الله عليه و آله را به احمد منتقل کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{مدخل دائرة المعارف|[[دائرة المعارف قرآن کریم]]}}&lt;br /&gt;
نام پیامبر اسلام، یاد ‌شده از زبان [[حضرت عیسى]] علیه‌السلام.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
__toc__&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
واژه احمد در [[قرآن كریم]] فقط یك بار و به ‌صورت یكى از نام‌هاى [[پیامبر اسلام]] صلى الله علیه و آله بكار رفته است: {{متن قرآن|«وَإِذْ قَالَ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ يَا بَنِي إِسْرَائِيلَ إِنِّي رَسُولُ اللَّهِ إِلَيْكُم مُّصَدِّقًا لِّمَا بَيْنَ يَدَيَّ مِنَ التَّوْرَاةِ وَمُبَشِّرًا بِرَسُولٍ يَأْتِي مِن بَعْدِي اسْمُهُ أَحْمَدُ فَلَمَّا جَاءهُم بِالْبَيِّنَاتِ قَالُوا هَذَا سِحْرٌ مُّبِينٌ»}}. ([[سوره صف]]/61، 6)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
واژه‌پژوهان در ریشه‌یابى این نام، آن را برگرفته از ریشه «ح م د» به ‌معناى ستایش دانسته&amp;lt;ref&amp;gt; مفردات، ص‌ 256؛ الكلیات، ص‌ 58.&amp;lt;/ref&amp;gt; و گفته‌اند: وجه نام‌گذارى پیامبر اكرم صلى الله علیه و آله به احمد كه صفتى تفضیلى است، فراوانى ستایش خداوند به ‌وسیله حضرت&amp;lt;ref&amp;gt; روح‌المعانى، مج‌ 15، ج‌ 28، ص‌ 127؛ جمع‌الوسائل، ج‌ 2، ص‌ 181‌ـ‌182.&amp;lt;/ref&amp;gt; یا ستوده‌تر بودن او بیش از همه نزد خداوند سبحان است.&amp;lt;ref&amp;gt; مفردات، ص 256؛ بصائر ذوى‌التمییز، ج 2، ص‌ 499؛ عمدة‌الحفاظ، ج‌ 1، ص‌ 452.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخى، حمد را ثناگویى شخص به اوصاف نیكویى مى‌دانند كه فقط با زبان انجام گیرد.&amp;lt;ref&amp;gt; عمدة الحفاظ، ج‌ 1، ص‌ 450.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخى از واژه‌پژوهان نیز با افعل تفضیل دانستن این واژه، آن را مبالغه در حمد و برگرفته از محمود یا حامد بودن نزد خدا دانسته‌اند كه بنابر وجه دوم، باید مضافى در تقدیر باشد.&amp;lt;ref&amp;gt; الكلیات، ص‌ 58.&amp;lt;/ref&amp;gt; درباره این‌كه آیا این واژه نام پیامبر یا از اوصاف او است، برخى با تأیید افعل تفضیل بودن احمد، آن را از نام‌هاى پیامبر دانسته‌اند كه به محمود بودن او در فعل و اخلاق دلالت دارد.&amp;lt;ref&amp;gt; بصائر ذوى التمییز، ج‌ 2، ص‌ 499؛ ترتیب العین، ص‌ 423.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
راغب، مورد بشارت بودن این نام از زبان [[حضرت عیسى]] علیه‌السلام را دلیل برجستگى و پسندیده‌تر بودن او از عیسى علیه‌السلام و همه [[پیامبران]] پیشین مى‌داند.&amp;lt;ref&amp;gt; مفردات، ص‌ 256.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخى نیز گفته‌اند: پیامبر، داراى نام عام (محمد) و نام خاص (احمد) بوده و عیسى علیه‌السلام با این بشارت از پیامبر با نام خاص او یاد ‌كرده است.&amp;lt;ref&amp;gt;عمدة الحفاظ، ج‌ 1، ص‌ 452.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در برابر دیدگاه مشهور درباره ساختار ادبى این واژه كه آن را افعل تفضیل شمرده‌اند، عده‌اى بر صفت مشبهه بودن آن اشاره دارند.&amp;lt;ref&amp;gt; كشف الغمه، ج‌ 1، ص‌ 7.&amp;lt;/ref&amp;gt; این دیدگاه با شرایط دستور زبان براى چنین اشتقاقى سازگارى ندارد. بر اساس [[قرآن كریم]]، شكى نیست كه یكى از نام‌هاى پیامبر اكرم صلى الله علیه و آله احمد است و این نام پس از محمد از شناخته شده‌ترین نام‌هاى حضرت شمرده مى‌شود. شهرت و كاربرد گسترده این نام میان مسلمانان به ‌اندازه‌اى است كه از صدر اسلام تاكنون، همواره براى یاد‌كردن از پیامبر صلى الله علیه و آله استفاده از این نام پس از «محمد» در رتبه نخست قرار داشته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==چگونگى نام‌گذارى==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
درباره عَلَم (نام مخصوص) یا وصف مشهور بودن احمد براى پیامبر صلى الله علیه و آله به اتفاق نظرى نمى‌توان دست یافت؛ ولى ادله‌اى دیدگاه نخست را تأیید مى‌كند. در روایتى از [[امام باقر]] علیه‌السلام نقل شده كه به آمنه مادر پیامبر در دوران باردارى ندا رسید كه نام فرزند خود را احمد بگذارد.&amp;lt;ref&amp;gt; الطبقات، ج‌ 1، ص‌ 79.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در گزارش دیگرى همین مضمون از خود آمنه نیز نقل شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج‌ 1، ص‌ 120.&amp;lt;/ref&amp;gt; در روایت دیگرى از [[امام باقر]] علیه‌السلام نقل شده كه ابوطالب، عموى پیامبر در روز هفتم ولادت حضرت این نام را براى وى برگزید و سبب این نام‌گذارى را ستایش آسمانیان و زمینیان از حضرت دانست.&amp;lt;ref&amp;gt; الكافى، ج‌ 6، ص‌ 34.&amp;lt;/ref&amp;gt; در روایتى از خود [[پیامبر اسلام]]، وجه نام‌گذارى او به محمد ستایش زمینیان از حضرت و به احمد ستوده‌تر بودن او نزد آسمانیان دانسته شده است.&amp;lt;ref&amp;gt; تفسیر قمى، ج‌ 2، ص‌ 378.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پیشینه نام احمد==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
درباره تقدم نام‌گذارى پیامبر به محمد یا احمد، دیدگاه‌هاى گوناگونى مطرح شده است؛ برخى با استفاده از آیه‌ 6 [[سوره صف]]/61 كه نام احمد را صادر شده از زبان [[حضرت عیسى]] علیه‌السلام مى‌داند، تقدم نام احمد را قطعى دانسته،&amp;lt;ref&amp;gt;الروض الانف، ج‌ 2، ص‌ 152‌ـ‌153.&amp;lt;/ref&amp;gt; معتقدند بنابر منابع تاریخى یهود، افرادى حتى پیش از تولد حضرت از نام، ویژگى‌ها و زمان تولد وى آگاهى داشتند.&amp;lt;ref&amp;gt; تاریخ دمشق، ج‌ 3، ص‌ 415‌ـ‌457؛ تفسیر قرطبى، ج‌ 18، ص‌ 55؛ السیره‌النبویه، ج‌ 1، ص‌ 204‌ـ‌214.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عده‌اى دیگر با استفاده از این گزارش تاریخى كه نام احمد پیش از [[پیامبر اسلام]]، هیچ سابقه‌اى میان عرب نداشته و پیش از او كسى به این اسم نامیده نشده است، بر تقدم شهرت محمد بر احمد اصرار دارند.&amp;lt;ref&amp;gt; الشفاء، ج‌ 1، ص‌ 229؛ الموسوعة الذهبیه، ج‌ 2، ص‌ 633‌.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخى از این گروه این‌گونه نام‌گذارى را نشانه‌اى از حكمت و لطف خداوند دانسته‌اند تا كسى با احمدِ مورد بشارت عیسى علیه‌السلام مشتبه نشود؛ اما پژوهش‌هاى تاریخى بر وجود این نام میان برخى از قبایل اعراب جاهلى و پیش از اسلام، گواهى مى‌دهد.&amp;lt;ref&amp;gt;جمهرة انساب العرب، ص‌ 400؛ الاشتقاق، ج‌ 1، ص‌ 9.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==بشارت به احمد==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت عیسى علیه‌السلام در كنار دعوت بنى‌اسرائیل به پیروى از [[تورات]] به آمدن پیامبرى پس از خود به نام احمد بشارت داده است: {{متن قرآن|«...‌ وَمُبَشِّرًا بِرَسُولٍ يَأْتِي مِن بَعْدِي اسْمُهُ أَحْمَدُ...»}}.([[سوره صف]]/61، 6)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنابراین در این ‌كه نبوت پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله پیش از حضرت از سوى عیسى علیه‌السلام خبر داده شد، شكى نیست. نكته مورد اختلاف، این است كه عیسى علیه‌السلام با چه نامى پیامبر صلى الله علیه و آله را یاد‌ كرده و آیا این بشارت در اناجیل كنونى موجود است؟ اگرچه از ظاهر این آیه چنین برنمى‌آید كه از پیامبر در انجیل یا تورات نامى آمده باشد، برخى از آیات دیگر بر این مسأله تصریح دارند: {{متن قرآن|«الَّذِينَ يَتَّبِعُونَ الرَّسُولَ النَّبِيَّ الأُمِّيَّ الَّذِي يَجِدُونَهُ مَكْتُوبًا عِندَهُمْ فِي التَّوْرَاةِ وَالإِنْجِيلِ...»}}.([[سوره اعراف]]/7، 157)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{متن قرآن|«ذَلِكَ مَثَلُهُمْ فِي التَّوْرَاةِ وَمَثَلُهُمْ فِي الْإِنجِيلِ...»}}.([[سوره فتح]]/48، 29) بر اساس آیات دیگر، یهود و نصارا پیش از پیامبر اكرم صلى الله علیه و آله حضرت را به ‌طور كامل مى‌شناختند و درباره آمدن چنین پیامبرى تردیدى نداشتند؛ اگرچه پس از بعثت او را انكار كرده به وى نگرویدند: {{متن قرآن|«الَّذِينَ آتَيْنَاهُمُ الْكِتَابَ يَعْرِفُونَهُ كَمَا يَعْرِفُونَ أَبْنَاءهُمْ...»}}.([[سوره بقره]]/2، 146 نیز [[سوره انعام]]/6، 114؛ [[سوره اعراف]]/7، 157)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در احادیثى از خود پیامبر اكرم صلى الله علیه و آله نقل شده است كه نام او در [[تورات]] «احید»، در انجیل «احمد» و در [[قرآن]] «محمد» است؛&amp;lt;ref&amp;gt; تفسیر قرطبى، ج‌ 18، ص‌ 55؛ الخصائص الكبرى، ج‌ 1، ص ‌133؛ معانى الاخبار، ج‌ 1، ص‌ 116.&amp;lt;/ref&amp;gt; همچنین از ابن‌عباس نقل شده كه نام‌هایى چون «احمد»، «محمد»، «فارقلیط» و «ماذماذ» از ‌جمله نام‌هاى پیامبر اكرم در كتاب‌هاى آسمانى امت‌هاى پیشین است.&amp;lt;ref&amp;gt; الخصائص الكبرى، ج‌ 1، ص‌ 133.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در گفتگوها و مناظرات علمى [[امام رضا]] علیه‌السلام با رهبران دینى ادیان دیگر نیز وجود بشارت و نام پیامبر اكرم صلى الله علیه و آله در [[تورات]] و [[انجیل]] تأیید شده است؛&amp;lt;ref&amp;gt; [[عیون اخبارالرضا]] علیه‌السلام، ج 1، ص‌ 318 ـ 320.&amp;lt;/ref&amp;gt; اما درباره وجود این بشارت و یادكرد پیامبر اكرم صلى الله علیه و آله در اناجیل موجود، برخى با استفاده از بخش‌هایى از انجیل كه به ‌گونه‌اى با صفات پیامبر اكرم یا حوادث نبوت وى و‌... سازگارى دارند، درصددند براى این ‌آیات مصادیقى در انجیل بیابند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به نقل از برخى گزارش‌ها در نسخه‌هایى از كتاب مقدس، درباره بشارت به شخصى سخن به ‌میان آمده كه از ذریه اسماعیل و نامش احمد است&amp;lt;ref&amp;gt; الطبقات، ج‌ 1، ص‌ 83‌.&amp;lt;/ref&amp;gt; همچنین در نسخه عبرى سفر پیدایش تركیبى به شكل «ماذماذ»، «مادماد»، «مود مود» یا «مید مید» بكار رفته&amp;lt;ref&amp;gt; كتاب مقدس، پیدایش، 17: 20.&amp;lt;/ref&amp;gt; كه واژه‌شناسانِ زبان عبرى آن را به «بسیار زیاد» یا معادل‌هاى آن ترجمه كرده‌اند&amp;lt;ref&amp;gt;جلاء الافهام، ص‌ 86‌ـ‌89.&amp;lt;/ref&amp;gt; و مى‌توان آن را با احمد كه افعل تفضیل است، مقایسه كرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همچنین در انجیل یوحنّا از زبان [[حضرت عیسى]] علیه‌السلام از شخصى به نام «فارقلیط» معرب واژه یونانى «پاراكلتوس» به ‌معناى «تسلى ‌دهنده»، «مدافع»، «وكیل»، «شفیع» و «میانجى» سخن به ‌میان آمده است: «و‌من از پدر خواهم خواست و او فارقلیط دیگر به شما خواهد داد كه تا ابد با شما خواهد ماند».&amp;lt;ref&amp;gt; كتاب مقدس، یوحنا، 14: 16.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در جاى دیگر آمده است: «لیكن آن فارقلیط یعنى روح‌القدس كه پدر او را به اسمِ من خواهد فرستاد، همان شما را هر چیز خواهد آموخت و هر چه من شما را گفتم به یادِ شما خواهد آورد».&amp;lt;ref&amp;gt; همان، 15: 26.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«لیكن به ‌شما راست مى‌گویم كه شما را مفید است كه من بروم. اگر من نروم، آن فارقلیط به نزد شما نخواهد آمد؛ اما اگر بروم، او را به نزد شما خواهم ‌فرستاد».&amp;lt;ref&amp;gt; كتاب مقدس، یوحنا، 16: 7.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخى از عالمان اسلامى با بیان سازگارى این سخنان با ویژگى‌هاى پیامبر اكرم صلى الله علیه و آله معتقدند: مقصود از فارقلیط در این آیات، همان احمد است؛ به ‌ویژه آن‌كه حضرت عیسى علیه‌السلام آمدن این شخص را به پس از خود وامى‌گذارد و آمدن او را به رفتن خود مشروط مى‌كند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخى از مفسران براى تأیید این دیدگاه، فارقلیط را از ریشه‌اى به ‌معناى حمد گرفته‌اند؛&amp;lt;ref&amp;gt; التحقیق، ج‌ 2، ص‌ 282.&amp;lt;/ref&amp;gt; ولى با وجود این قراین به ‌صورت قطعى نمى‌توان گفت: مقصود از فارقلیط همان احمد و در انجیل‌هاى موجود نیز بشارت به آمدن [[پیامبر اسلام]] موجود باشد؛ بلكه آنچه به ‌طور قطعى مى‌توان داورى كرد، وجود اصل بشارت در زبان [[حضرت عیسى]] علیه‌السلام به آمدن پیامبرى است كه در [[قرآن]] نیز به نام او تصریح شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
ابوالفضل روحى، احمدحسین شریفی؛ دائرة المعارف قرآن کریم، جلد 2، صفحه 325-328.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شناختنامه رسول خدا (ص)}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده: واژگان قرآنی]]&lt;br /&gt;
[[رده: اسامی و القاب پیامبر]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Sedaghat</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF_%D8%B5%D9%84%D9%89_%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87_%D8%B9%D9%84%D9%8A%D9%87_%D9%88_%D8%A2%D9%84%D9%87&amp;diff=94075</id>
		<title>احمد صلى الله عليه و آله</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF_%D8%B5%D9%84%D9%89_%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87_%D8%B9%D9%84%D9%8A%D9%87_%D9%88_%D8%A2%D9%84%D9%87&amp;diff=94075"/>
		<updated>2019-01-31T10:21:25Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Sedaghat: Sedaghat صفحهٔ احمد صلى الله عليه و آله را به احمد منتقل کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;#تغییر_مسیر [[احمد]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Sedaghat</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A8%D8%AD%D8%AB:%D8%A7%D8%AD%D8%B5%D8%A7%D9%86&amp;diff=94073</id>
		<title>بحث:احصان</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A8%D8%AD%D8%AB:%D8%A7%D8%AD%D8%B5%D8%A7%D9%86&amp;diff=94073"/>
		<updated>2019-01-31T10:20:42Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Sedaghat: صفحه‌ای تازه حاوی «اشکال عمده این صفحه عناوین آن است--~~~~» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;اشکال عمده این صفحه عناوین آن است--[[کاربر:Sedaghat|Sedaghat]] ([[بحث کاربر:Sedaghat|بحث]]) ‏۳۱ ژانویهٔ ۲۰۱۹، ساعت ۱۰:۲۰ (UTC)&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Sedaghat</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D8%AD%D8%B5%D8%A7%D9%86&amp;diff=94072</id>
		<title>احصان</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D8%AD%D8%B5%D8%A7%D9%86&amp;diff=94072"/>
		<updated>2019-01-31T10:20:10Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Sedaghat: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{متوسط}}&lt;br /&gt;
{{مدخل دائرة المعارف|[[دائرة المعارف قرآن کریم]]}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حفظ كردن و عفت پیشه‌كردن.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==احصان در لغت و اصطلاح==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
احصان در لغت، معناى مصونیت بخشیدن و حفظ كردن&amp;lt;ref&amp;gt;مقاییس اللغه، ج‌ 2، ص‌ 69.&amp;lt;/ref&amp;gt; دارد كه با «حصن»، به ‌معناى بناى مستحكم و غیرقابل نفوذ&amp;lt;ref&amp;gt;تهذیب‌الاسماء، ج‌ 1، ق‌ 2، ص‌ 66 «حصن»؛ دائرة‌الفرائد، ج‌ 6، ص‌ 441.&amp;lt;/ref&amp;gt; یا جایگاه مرتفع&amp;lt;ref&amp;gt;التحقیق، ج 2، ص 234‌ـ‌235؛ المصباح، ص‌ 139.&amp;lt;/ref&amp;gt; هم‌خانواده است. لطافت واژه احصان از این جهت است كه صفتى ارزشى&amp;lt;ref&amp;gt; التحقیق، ج‌ 2، ص‌ 236.&amp;lt;/ref&amp;gt; و ثابت در شخصیت فرد را نشان مى‌دهد با صرفنظر از برخورد با عوامل خارجى؛&amp;lt;ref&amp;gt; همان، ص‌ 235.&amp;lt;/ref&amp;gt; ولى به ظاهر این ویژگى‌ها در «حفظ» بكار نرفته است.&amp;lt;ref&amp;gt; همان.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به زره كه انسان را از آسیب و جراحت مصون مى‌دارد، درع حصین مى‌گویند.&amp;lt;ref&amp;gt;مفردات، ص‌ 239؛ تهذیب الاسماء، ج‌ 1، ق 2، ص‌ 66.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[قرآن]] مى‌فرماید: صنعت زره‌سازى را به [[حضرت داود]] علیه‌السلام یاد دادیم تا مردم از خطرهاى جنگ حفظ شوند: «و ‌عَلَّمنـهُ صَنعَةَ لَبوس لَكُم لِتُحصِنَكُم مِن بَأسِكُم‌...». ([[سوره انبياء]]/21،80) در جاى دیگر از قلعه‌ها و دژهاى مستحكم یهود كه بر اثر ترس از جنگ در آن‌ها پناه مى‌گرفتند، نام مى‌برد: {{متن قرآن|«لَا يُقَاتِلُونَكُمْ جَمِيعًا إِلَّا فِي قُرًى مُّحَصَّنَةٍ أَوْ مِن وَرَاء جُدُرٍ...»}} ([[سوره حشر]]/59، 14)، {{متن قرآن|«...‌وَظَنُّوا أَنَّهُم مَّانِعَتُهُمْ حُصُونُهُم مِّنَ اللَّهِ...»}}.(سوره حشر/59، 2)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این واژه در اصطلاح فقه جزایى، گاه به ‌معناى همسر داشتن، در زن یا مرد بكار رفته است كه ارتكاب زنا در این وضعیت، مجازات را تشدید مى‌كند و از 100 تازیانه به سنگسار شدن (رجم) مبدل مى‌شود؛ بدین سبب به آن احصان رجم گویند.&amp;lt;ref&amp;gt; سلسلة الینابیع، ج‌ 23، ص‌ 377، «الجامع للشرایع».&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گاهى نیز به ‌معناى پاكدامنى در مرد یا زن است كه اگر كسى با وجود این حالت، او را قذف كند یعنى به او تهمت جنسى بزند، بر تهمت زننده حد جارى مى‌شود؛ بدین جهت به آن، احصان قذف گویند. گاهى نیز احصان به ‌معناى حریت و اسلام و بلوغ مى‌آید. همه معانى پیشین با تكیه بر مفهوم اصلى و لغوى آن (حفظ كردن) در [[قرآن]] مطرح است.&amp;lt;ref&amp;gt; التفسیرالكبیر، ج‌ 10، ص‌ 39.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==اقسام احصان==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===احصان با داشتن همسر===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این كاربرد، واژه محصَن و محصَنه (به فتح‌صاد)&amp;lt;ref&amp;gt; الروضة‌البهیه، ج 9، ص 72؛ مفردات، ص 239‌ـ‌240 «حصن».&amp;lt;/ref&amp;gt; به هر یك از زن و مرد، اطلاق مى‌شود؛ زیرا آنان با ازدواج از گناهان بسیارى حفظ مى‌شوند.&amp;lt;ref&amp;gt; التفسیر الكبیر، ج‌ 10، ص‌ 39.&amp;lt;/ref&amp;gt; قرآن مى‌فرماید: {{متن قرآن|«وَالْمُحْصَنَاتُ مِنَ النِّسَاء إِلاَّ مَا مَلَكَتْ أَيْمَانُكُمْ...»}}. «[[سوره نساء]]/4، 24)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این آیه، ازدواج با زنان شوهردار حرام و یك مورد با «اِلاّ ما مَلَكَت اَیمنُكُم» استثنا و این جمله به دو گونه تفسیر شده ‌است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الف) زنان اسیر شده از دشمن در جنگ اگر شوهر داشته باشند، نكاحشان با اسارت فسخ ‌مى‌شود و پس از استبرا (عده)، مسلمانان مى‌توانند با آنان ازدواج كنند. جریان اسارت زنان قبیله اوطاس در حنین، این تفسیر را تأیید ‌مى‌كند.&amp;lt;ref&amp;gt; جامع البیان، مج 4، ج‌ 5، ص‌ 4‌ـ‌5.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ب) اگر كنیزان شوهردار فروخته شوند، علقه زوجیت بین كنیز و شوهرش باطل مى‌شود؛ چون این معامله در حكم [[طلاق]] است و مالك جدید پس از استبرا مى‌تواند با او آمیزش كند یا او را به ازدواج شخص دیگرى درآورد.&amp;lt;ref&amp;gt; همان، ص‌ 5‌ـ‌6؛ التبیان، ج‌ 3، ص‌ 162.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جمله «اِلاّ ما‌مَلَكَت اَیمنُكُم» در هر دو صورت استثناى منقطع است؛&amp;lt;ref&amp;gt; نمونه، ج 3، ص‌ 333.&amp;lt;/ref&amp;gt; زیرا در هر حال نمى‌توان با زن شوهردار (محصَنه) ازدواج كرد.&amp;lt;ref&amp;gt; همان.&amp;lt;/ref&amp;gt; شرایط احصان رجم عبارتند از:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
# مرد یا زن همسر دائم (نه متعه) یا مرد، كنیز داشته باشد.&amp;lt;ref&amp;gt; النهایه، ص‌ 693.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
# هر یك از آنان آزاد باشند.&lt;br /&gt;
# آمیزش صورت گرفته باشد.&lt;br /&gt;
# ‌دسترسى به همسر ممكن باشد؛ بنابراین، هر یك از زن یا شوهر كه محبوس یا مسافر باشد، از احصان خارج مى‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt; فقه القرآن، ج‌ 2، ص‌ 371.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخى گفته‌اند: قرآن، رجم محصن و محصنه را مطرح نكرده است؛ ولى راوندى از بعضى مفسران نقل مى‌كند كه در دو جا ([[سوره اسراء]]/17، 32‌ـ‌33؛ [[سوره انعام]]/6، 151) پس از آن كه از زنا، نهى مى‌كند و آن را كارى زشت و راهى ناپسند مى‌شمارد، مى‌گوید: هرگز نفس محترمى را كه خدا قتلش را حرام كرده، مكشید مگر آن كه به حق مستحق قتل شود: «و‌لاتَقرَبُوا الزِّنى... و‌لاتَقتُلُوا النَّفسَ الَّتى حَرَّمَ اللّهُ اِلاّ بِالحَقِّ‌...»؛ در نتیجه زنا در حال احصان، از موارد استحقاق قتل (به ‌صورت سنگسار شدن) به ‌شمار مى‌رود كه در این آیات، به آن اشاره شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;همان، ص‌ 371‌ـ‌372.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از آیات دیگرى كه به این‌گونه احصان اشاره دارد، آیه‌ 25 [[سوره نساء]]/4 است. این آیه از ازدواج با كنیزان سخن گفته؛ سپس ارتكاب فحشا از سوى آنان را مطرح مى‌كند كه مجازات سبكترى از مجازات زنان آزاد براى آنان در نظر گرفته شده است: {{متن قرآن|«فَإِذَا أُحْصِنَّ فَإِنْ أَتَيْنَ بِفَاحِشَةٍ فَعَلَيْهِنَّ نِصْفُ مَا عَلَى الْمُحْصَنَاتِ مِنَ الْعَذَابِ»}}.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===احصان بر اثر پاكدامنى===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به زن یا مردى كه عفت داشته باشد به این اعتبار كه عفاف موجب مصونیت مى‌شود، «محصَن و محصَنه» و به اعتبار این ‌كه او خود را حفظ مى‌كند، «محصِن و محصِنه» گویند.&amp;lt;ref&amp;gt;التفسیر الكبیر، ج‌ 10، ص‌ 39.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[قرآن]] درباره [[حضرت مریم]] علیهاالسلام با آن كه هیچ‌گاه ازدواج نكرد، در دو مورد لفظِ احصان را بكار برده است: {{متن قرآن|«وَمَرْيَمَ ابْنَتَ عِمْرَانَ الَّتِي أَحْصَنَتْ فَرْجَهَا فَنَفَخْنَا فِيهِ مِن رُّوحِنَا»}}. ([[سوره تحریم]]/66، 12؛ [[سوره انبیاء]]/21،91)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
طبق گفته برخى این آیات، از مقام والاى مریم علیهاالسلام حكایت مى‌كند و صفت پابرجا و ثابت عفت‌ورزى در او را نشان مى‌دهد كه به جاى «حفظ» بكار برده شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;التحقیق، ج‌ 2، ص‌ 236.&amp;lt;/ref&amp;gt; این‌گونه احصان، درباره كنیزان نیز بكار رفته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیه‌ 33 [[سوره نور]]/24 از واداشتن كنیزان به زنا براى كسب درآمد، نهى مى‌كند و مى‌گوید: اگر خود آنان میل به پاكدامنى دارند، فحشا را بر آنان تحمیل نكنید: {{متن قرآن|«وَلَا تُكْرِهُوا فَتَيَاتِكُمْ عَلَى الْبِغَاء إِنْ أَرَدْنَ تَحَصُّنًا»}}. در آیه‌ 5 [[سوره مائده]]/5 نیز «محصَن» سه بار به همین معنا آمده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این آیه، ازدواج با زنان پاكدامن&amp;lt;ref&amp;gt; جامع‌البیان، مج‌ 4، ج‌ 6، ص‌ 141.&amp;lt;/ref&amp;gt; مسلمان و اهل ‌كتاب تجویز شده است: {{متن قرآن|«...‌وَالْمُحْصَنَاتُ مِنَ الْمُؤْمِنَاتِ وَالْمُحْصَنَاتُ مِنَ الَّذِينَ أُوتُواْ الْكِتَابَ...»}}؛ سپس به خود مردان خطاب كرده كه شما نیز پاكدامن باشید، نه زناكار و صاحب دوست پنهانى: {{متن قرآن|«...‌مُحْصِنِينَ غَيْرَ مُسَافِحِينَ وَلاَ مُتَّخِذِي أَخْدَانٍ...»}}.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
واژه احصان در آیات 24‌ـ‌25 [[سوره نساء]]/4 نیز درباره مردان: «مُحصِنینَ غَیرَ مُسفِحینَ» و درباره زنان: «مُحصَنت غَیرَ مُسفِحت» آمده ‌است.&amp;lt;ref&amp;gt; تفسیر شاهى، ج‌ 2، ص‌ 322.&amp;lt;/ref&amp;gt; از آیاتى كه به مجازات متهم‌كننده اشخاص پاكدامن پرداخته و احصان قذف را مطرح كرده، دو آیه در [[سوره نور]]/24 است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در آیه ‌4 آمده: كسى كه بدون آوردن 4 شاهد، زن محصنه را به [[زنا]] متهم كند، سه حكم دارد. نخست آن كه حد قذف (80 تازیانه) را بر او مى‌زنند؛ دوم این ‌كه شهادتش پذیرفته نمى‌شود و سوم آن كه به فسق محكوم مى‌گردد: {{متن قرآن|«وَالَّذِينَ يَرْمُونَ الْمُحْصَنَاتِ ثُمَّ لَمْ يَأْتُوا بِأَرْبَعَةِ شُهَدَاء فَاجْلِدُوهُمْ ثَمَانِينَ جَلْدَةً وَلَا تَقْبَلُوا لَهُمْ شَهَادَةً أَبَدًا وَأُوْلَئِكَ هُمُ الْفَاسِقُونَ»}}.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در آیه ‌23 [[سوره نور]]/24، بار دیگر مسأله متهم‌سازى زنان پاكدامن كه مؤمن و از آلودگى‌ها بى‌خبر هستند، مطرح شده و دورى متهم‌كنندگان از رحمت پروردگار و مواجهه آنان با عذاب را بیان كرده است: {{متن قرآن|«إِنَّ الَّذِينَ يَرْمُونَ الْمُحْصَنَاتِ الْغَافِلَاتِ الْمُؤْمِنَاتِ لُعِنُوا فِي الدُّنْيَا وَالْآخِرَةِ وَلَهُمْ عَذَابٌ عَظِيمٌ»}}.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
غافل بودن زنان پاكدامن، شاید تعبیر لطیفى از شدتِ احصانِ آنان باشد. این احتمال نیز وجود دارد كه غافل بودن به ‌معناى ناآگاه بودن زنان از نسبت‌هاى ناروایى است كه به آنان داده شده است و به همین دلیل، از خود دفاع ‌نمى‌كنند؛ بنابراین احتمال، سخن از تهمت زنندگانى است كه براى زنان پاكدامن ناشناخته مانده و خود را از حد شرعى مصون نگه ‌داشته‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[قرآن]] مى‌گوید: تصور نكنند كه با این عمل مى‌توانند از كیفر الهى دور بمانند. خدا آنان را از رحمت خویش دور مى‌كند و در آخرت، كیفرى سخت مى‌دهد.&amp;lt;ref&amp;gt; المیزان، ج 15، ص 94؛ نمونه، ج 14، ص 417ـ418.&amp;lt;/ref&amp;gt; در احصان قذف، شرایطى معتبر است: شخص اتهام زده شده به جز پاكدامنى باید بالغ، عاقل، آزاد و مسلمان و اتهام زننده نیز باید بالغ و عاقل باشد تا حد قذف اجرا ‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt; المبسوط، ج‌ 8، ص‌ 15‌ـ‌16؛ التفسیرالكبیر، ج ‌23، ص‌ 156؛ مسالك‌الافهام، ج‌ 4، ص‌ 197‌ـ‌198.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===احصان، بر اثر حریت===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
احصان، گاهى به ‌معناى آزاد بودن است؛ زیرا آزاد بودن، پیشگیرى مى‌كند كه كسى مالك انسان شود و در نتیجه فرمانش درباره او نافذ باشد&amp;lt;ref&amp;gt; التفسیر الكبیر، ج‌ 10، ص‌ 39.&amp;lt;/ref&amp;gt; یا از آن جهت كه نقصان بردگى در او وجود ندارد&amp;lt;ref&amp;gt; همان، ج‌ 10، ص‌ 57؛ الفرقان، ج‌ 5، ص‌ 412.&amp;lt;/ref&amp;gt; و شاید از آن جهت كه آزاد بودن زن، مانع از ارتكاب زنا مى‌شود؛ چرا كه در گذشته زنا در بین كنیزان رایج بوده است و آزادها از آن ننگ داشته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt; المیزان، ج‌ 4، ص‌ 266‌ـ‌267.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این احصان در آیه‌ 25 [[سوره نساء]]/4 آمده كه در آن، ازدواج با كنیزان را در ‌صورت عدم امكان ازدواج با زنان آزاد، تجویز كرده&amp;lt;ref&amp;gt; مجمع‌البیان، ج‌ 3، ص‌ 54؛ التفسیر الكبیر، ج‌ 10، ص‌ 57.&amp;lt;/ref&amp;gt; و شاهد این ‌كه مقصود از «محصنات» در این آیه زنان آزاد هستند، تقابل آن با «فَمِن ما مَلَكَت اَیمنُكُم» است.&amp;lt;ref&amp;gt; التفسیر الكبیر، ج‌ 10، ص‌ 57.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخى آیه ‌5 [[سوره مائده]]/5 {{متن قرآن|«وَالْمُحْصَنَاتُ مِنَ الْمُؤْمِنَاتِ وَالْمُحْصَنَاتُ مِنَ الَّذِينَ أُوتُواْ الْكِتَابَ»}} را به ازدواج با زنان آزاد مسلمان و زنان آزاد از اهل‌كتاب مربوط دانسته&amp;lt;ref&amp;gt; جامع البیان، مج‌ 4، ج‌ 6، ص‌ 140؛ التبیان، ج‌ 3، ص‌ 445‌ـ‌446؛ تهذیب‌الاسماء، ج 1، ق 2، ص‌ 66.&amp;lt;/ref&amp;gt; و احتمال اراده زنان پاكدامن را ضعیف دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt; جامع البیان، مج‌ 4، ج‌ 6، ص‌ 145.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===احصان به ‌سبب اسلام===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پذیرش اسلام به عنوان صورت دینى، انسان را از پیروى شهوات و هواى نفس حفظ مى‌كند.&amp;lt;ref&amp;gt; التفسیر الكبیر، ج‌ 10، ص‌ 39؛ تهذیب الاسماء، ج‌ 1، ص‌ 67؛ الفرقان، ج‌ 5، ص‌ 412.&amp;lt;/ref&amp;gt; نیز مى‌توان گفت: با ‌اسلام، جان&amp;lt;ref&amp;gt; موسوعة الفقه، ج‌ 3، ص‌ 22.&amp;lt;/ref&amp;gt; و مال، محترم و محفوظ مى‌ماند. در آیه ‌25 [[سوره نساء]]/4 احتمال داده‌اند كه احصان به ‌معناى اسلام باشد: {{متن قرآن|«...‌فَإِذَا أُحْصِنَّ فَإِنْ أَتَيْنَ بِفَاحِشَةٍ فَعَلَيْهِنَّ نِصْفُ مَا عَلَى الْمُحْصَنَاتِ مِنَ الْعَذَابِ»}}.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محصنات در آیه ‌5 [[سوره مائده]]/5، دو بار تكرار شده كه آن را نیز به «زنان مسلمان» تفسیر كرده‌اند؛ با این توضیح كه مقصود از «المحصَنتُ مِنَ المُؤمِنتِ» زنانى هستند كه در اصل مسلمانند و «المُحصَنت مِن الّذین اُوتواالكِتب» زنانى به ‌شمار مى‌روند كه اهل ‌كتاب بوده و ‌مسلمان شده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;فقه القرآن، ج‌ 2، ص‌ 134.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===احصان بر اثر بلوغ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخى، احصان را به ‌معناى «بلوغ» گرفته و جمله «فَاِذا اُحصِنَّ‌...» را به بلوغ كنیزان معنا كرده‌اند؛&amp;lt;ref&amp;gt; شافى العلیل، ج‌ 1، ص‌ 532.&amp;lt;/ref&amp;gt; در نتیجه این آیه، اجراى نیمى از حد زنان آزاد را بر كنیزان بالغ، واجب مى‌كند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
دائرة المعارف قرآن کریم، جلد 2، صفحه 307-311.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده: واژگان قرآنی]]&lt;br /&gt;
[[رده:احکام خانواده]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Sedaghat</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D8%AD%D8%B3%D9%86_%E2%80%8C%D8%A7%D9%84%D8%AD%D8%AF%DB%8C%D8%AB_(%D8%A7%D8%B3%D8%A7%D9%85%DB%8C_%D9%88_%D8%A7%D9%88%D8%B5%D8%A7%D9%81_%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86)&amp;diff=94071</id>
		<title>احسن ‌الحدیث (اسامی و اوصاف قرآن)</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D8%AD%D8%B3%D9%86_%E2%80%8C%D8%A7%D9%84%D8%AD%D8%AF%DB%8C%D8%AB_(%D8%A7%D8%B3%D8%A7%D9%85%DB%8C_%D9%88_%D8%A7%D9%88%D8%B5%D8%A7%D9%81_%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86)&amp;diff=94071"/>
		<updated>2019-01-31T10:16:44Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Sedaghat: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{مقاله خوب}}{{مدخل دائرة المعارف|[[دائرة المعارف قرآن کریم]]}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از اوصاف یا نام‌هاى [[قرآن]].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==شناخت واژگان==&lt;br /&gt;
این تركیب، از 2 واژه احسن به ‌معناى نیكوترین و [[حدیث]] بدست آمده است و به ‌دلیل پیوستگى واژه حدیث با احسن الحدیث، در همین مقاله از آن بحث مى‌شود. با وجود گوناگونى عبارت‌ها، نوعى هماهنگى در معناى واژه حدیث میان لغت‌شناسان به چشم مى‌خورد گویا آنان هر نو ظهورى اعمّ از شىء،&amp;lt;ref&amp;gt; مقاییس اللغه، ج‌ 2، ص‌ 36.&amp;lt;/ref&amp;gt; سخن&amp;lt;ref&amp;gt; مفردات، ص‌ 222.&amp;lt;/ref&amp;gt; و خبر&amp;lt;ref&amp;gt; الوجوه والنظائر، ج‌ 1، ص‌ 268.&amp;lt;/ref&amp;gt; را حدیث گفته‌اند كه رایج‌ترین معناى آن در قرآن، سخن و كلام است و از معانى غیررایج آن مى‌توان به خبر و عبرت اشاره كرد.&amp;lt;ref&amp;gt; همان.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==احسن الحدیث در قرآن==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از مجموع ‌23 بار كاربرد مفرد [[حدیث]]، معناى 9 آیه ([[سوره اعراف]]/7، 185؛ [[سوره كهف]]/18، 6؛ [[سوره زمر]]/39،23؛ [[سوره جاثیه]]/45، 6؛ [[سوره طور]]/52، 34؛ [[سوره نجم]]/53، 59؛ [[سوره واقعه]]/56، 81؛ [[سوره قلم]]/68، 44؛ [[سوره مرسلات]]/77، 50) را مى‌توان با [[قرآن]] پیوند داد كه به ‌طور تقریبى در همه آن‌ها نوعى تهدید و سرزنش كافران به ‌دلیل بى‌توجهى به آیات الهى به چشم مى‌خورد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخى معتقدند واژه [[حدیث]] در آیه‌ 59 سوره نجم/53، به مضمون آیات پیش از خود اشاره دارد. برخى نیز حدیث را فقط در آیاتى چون 81 [[سوره واقعه]]/56 و 6 [[سوره كهف]]/18 كه با پیشوندهاى احسن و اسم اشاره «هذا» همراه هستند، به ‌معناى قرآن دانسته‌اند &amp;lt;ref&amp;gt; اسماء القرآن، ص‌ 61.&amp;lt;/ref&amp;gt; كه شاید به جاى مفهوم كلى آیه، صرفاً معناى واژه مورد نظر آن‌ها باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مفسران، نوآورى‌ها،&amp;lt;ref&amp;gt; نمونه، ج‌ 12، ص‌ 162.&amp;lt;/ref&amp;gt; تازگى نزول قرآن در مقایسه با كتاب‌هاى آسمانى پیشین&amp;lt;ref&amp;gt; تفسیر ماوردى، ج‌ 5، ص‌ 122.&amp;lt;/ref&amp;gt; و نیز كلام&amp;lt;ref&amp;gt; روح المعانى، مج‌ 13، ج‌ 23، ص ‌381.&amp;lt;/ref&amp;gt; و خبر جدید بودن&amp;lt;ref&amp;gt; التحریر والتنویر، ج‌ 15، ص‌ 255.&amp;lt;/ref&amp;gt; آن را دلیل وصف یا نامگذارى [[قرآن]] به حدیث مى‌دانند. همچنین متكلمان و مفسران طرفدار نظریه حدوث قرآن، نام‌گذارى این كتاب به حدیث را شاهدى بر ادعاى خود مى‌شمارند.&amp;lt;ref&amp;gt;التبیان، ج‌ 5، ص‌ 45.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مخالفان آن‌ها نیز با ارائه پاسخ‌هایى از قبیل حدوث لفظى قرآن كوشیده‌اند از دیدگاه خود دفاع كنند؛&amp;lt;ref&amp;gt;التفسیر الكبیر، ج‌ 15، ص‌ 284.&amp;lt;/ref&amp;gt; در ‌حالى ‌كه گویا فهم عرفى و ابتدایى آیات، هیچ كدام از دیدگاه‌هاى یاد ‌شده را یارى ندهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آشكارترین مورد وصف [[قرآن]] به [[حدیث]]، آیه‌ 23 [[سوره زمر]]/39 است كه بر مبناى آن، قرآن نه ‌تنها حدیث بلكه نیكوترین حدیث و سخن (احسن الحدیث) به ‌شمار مى‌آید و آیاتش (در لطف، زیبایى، عمق و محتوا) همانند یكدیگر است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیاتى مكرر و منسجم دارد كه از شنیدن آن‌ها، بر ‌اندام كسانى‌ كه از پروردگارشان مى‌ترسند، لرزه ‌مى‌افتد: {{متن قرآن|«اللَّهُ نَزَّلَ أَحْسَنَ الْحَدِيثِ كِتَابًا مُّتَشَابِهًا مَّثَانِيَ تَقْشَعِرُّ مِنْهُ جُلُودُ الَّذِينَ يَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ ثُمَّ تَلِينُ جُلُودُهُمْ وَقُلُوبُهُمْ إِلَى ذِكْرِ اللَّهِ ذَلِكَ هُدَى اللَّهِ يَهْدِي بِهِ مَنْ يَشَاء وَمَن يُضْلِلْ اللَّهُ فَمَا لَهُ مِنْ هَادٍ»}}.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در ‌حالى ‌كه بسیارى از مفسران، احسن‌الحدیث را به ‌معناى نیكوترین كلام مى‌دانند،&amp;lt;ref&amp;gt; كنزالدقائق، ج‌ 11، ص‌ 297؛ روح المعانى، مج‌ 13، ج ‌23، ص 381؛ المیزان، ج‌ 17، ص‌ 256.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخى با انطباق مفهوم تكرار كه در مثانى و متشابه نهفته است با داستان‌هاى مكرر قرآن&amp;lt;ref&amp;gt; روان جاوید، ج‌ 4، ص‌ 493.&amp;lt;/ref&amp;gt; و شاید به تأثیر از آیاتى مانند {{متن قرآن|«وَهَلْ أَتَاكَ حَدِيثُ مُوسَى»}} ([[سوره طه]]/20، 9) و نیز شأن نزول، آیه احسن‌الحدیث را به احسن‌القصص تفسیر كرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;الوجوه والنظائر، ج‌1، ص‌269.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در فرهنگ دینى شاید، این وصف شهرت بیشترى از حدیث داشته باشد؛ چنان‌كه امیرمؤمنان‌ على علیه‌السلام براى تشویق به فراگیرى [[قرآن]] از آن با عنوان احسن الحدیث یاد ‌كرده است: «تعلموا القرءان فإنّه أحسن الحدیث».&amp;lt;ref&amp;gt; [[نهج البلاغه]]، خ 110.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفته‌اند: درخواست صحابه پیامبر صلى الله علیه و آله براى بیان داستان پیشینیان&amp;lt;ref&amp;gt; روح المعانى، مج‌ 13، ج‌ 23، ص‌ 381.&amp;lt;/ref&amp;gt; یا شنیدن سخنى از او جهت رفع خستگى و ملال،&amp;lt;ref&amp;gt; الكشاف، ج‌ 4، ص‌ 123.&amp;lt;/ref&amp;gt; سبب نزول آیه شده است كه هر دو شأن نزول، افزون بر نمایاندن جایگاه نشاط‌آفرین قرآن&amp;lt;ref&amp;gt; روح المعانى، مج‌ 13، ج‌ 23، ص‌ 381.&amp;lt;/ref&amp;gt; ضرورت مراجعه مسلمانان را در نخستین گام به قرآن یادآور مى‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==دلیل نامگذاری قرآن به احسن الحدیث==&lt;br /&gt;
گسترده‌ترین بحث درباره آیه، وجه وصف یا نام‌گذارى قرآن به احسن الحدیث است. در این جهت اغلب به جنبه‌هاى لفظى و معنایى قرآن پرداخته‌اند. از جامع‌ترین دیدگاه‌ها، نظر فخر رازى است كه هر دو بُعد یاد ‌شده را در نظر داشته‌ است.&amp;lt;ref&amp;gt; التفسیر الكبیر، ج‌ 26، ص‌ 268‌ـ‌271.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مفسران، شیوایى و فصاحت،&amp;lt;ref&amp;gt; تفسیر ماوردى، ج‌ 5، ص‌ 122.&amp;lt;/ref&amp;gt; نظم&amp;lt;ref&amp;gt; روح البیان، ج‌ 8، ص‌ 97.&amp;lt;/ref&amp;gt; و اسلوب بیانى ویژه&amp;lt;ref&amp;gt; التفسیر الكبیر، ج‌ 26، ص‌ 268.&amp;lt;/ref&amp;gt; را از ویژگى‌هاى برترى لفظى [[قرآن]] و احسن‌الحدیث بودن آن برشمرده‌اند. همچنین از چهره معنوى قرآن پرده برگرفته و برخى از ویژگى‌هاى برترى معنایى آن مانند موارد ذیل را نمایانده‌اند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مصونیت از تناقض&amp;lt;ref&amp;gt;التفسیر الكبیر، ج‌ 26، ص ‌268.&amp;lt;/ref&amp;gt; و حق و صدق محض بودن،&amp;lt;ref&amp;gt;المیزان، ج ‌17، ص‌ 256.&amp;lt;/ref&amp;gt; دربرگیرى اخبار غیبى،&amp;lt;ref&amp;gt;فتح البیان، ج‌ 8، ص‌ 219.&amp;lt;/ref&amp;gt; علوم فراوان&amp;lt;ref&amp;gt;التفسیر الكبیر، ج‌ 26، ص‌ 268.&amp;lt;/ref&amp;gt; و شگفتى‌هاى آفرینش،&amp;lt;ref&amp;gt; التحریر والتنویر، ج‌ 23، ص‌ 385.&amp;lt;/ref&amp;gt; انبوهى [[احكام]] در مقایسه با كتاب‌هاى پیشین،&amp;lt;ref&amp;gt;كشف الاسرار، ج‌ 8، ص‌ 403.&amp;lt;/ref&amp;gt; هدایت توده‌ها و بیدار ساختن افكار واندیشه‌ها،&amp;lt;ref&amp;gt; شناخت قرآن، ص‌ 12.&amp;lt;/ref&amp;gt; جامعیت آن به ‌دلیل در برداشتن اصول، فروع و اخلاق.&amp;lt;ref&amp;gt; الحدید، 6، ص‌ 158.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
تقى صادقی، دائرة المعارف قرآن کریم، جلد 2، صفحه 298-300.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{قرآن}}&lt;br /&gt;
[[رده: واژگان قرآنی]]&lt;br /&gt;
[[رده:اسامی و اوصاف قرآن]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Sedaghat</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D8%AD%D8%B3%D9%86_%E2%80%8C%D8%A7%D9%84%D8%AD%D8%AF%DB%8C%D8%AB_(%D8%A7%D8%B3%D8%A7%D9%85%DB%8C_%D9%88_%D8%A7%D9%88%D8%B5%D8%A7%D9%81_%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86)&amp;diff=94070</id>
		<title>احسن ‌الحدیث (اسامی و اوصاف قرآن)</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D8%AD%D8%B3%D9%86_%E2%80%8C%D8%A7%D9%84%D8%AD%D8%AF%DB%8C%D8%AB_(%D8%A7%D8%B3%D8%A7%D9%85%DB%8C_%D9%88_%D8%A7%D9%88%D8%B5%D8%A7%D9%81_%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86)&amp;diff=94070"/>
		<updated>2019-01-31T10:15:45Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Sedaghat: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{مدخل دائرة المعارف|[[دائرة المعارف قرآن کریم]]}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از اوصاف یا نام‌هاى [[قرآن]].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==شناخت واژگان==&lt;br /&gt;
این تركیب، از 2 واژه احسن به ‌معناى نیكوترین و [[حدیث]] بدست آمده است و به ‌دلیل پیوستگى واژه حدیث با احسن الحدیث، در همین مقاله از آن بحث مى‌شود. با وجود گوناگونى عبارت‌ها، نوعى هماهنگى در معناى واژه حدیث میان لغت‌شناسان به چشم مى‌خورد گویا آنان هر نو ظهورى اعمّ از شىء،&amp;lt;ref&amp;gt; مقاییس اللغه، ج‌ 2، ص‌ 36.&amp;lt;/ref&amp;gt; سخن&amp;lt;ref&amp;gt; مفردات، ص‌ 222.&amp;lt;/ref&amp;gt; و خبر&amp;lt;ref&amp;gt; الوجوه والنظائر، ج‌ 1، ص‌ 268.&amp;lt;/ref&amp;gt; را حدیث گفته‌اند كه رایج‌ترین معناى آن در قرآن، سخن و كلام است و از معانى غیررایج آن مى‌توان به خبر و عبرت اشاره كرد.&amp;lt;ref&amp;gt; همان.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==احسن الحدیث در قرآن==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از مجموع ‌23 بار كاربرد مفرد [[حدیث]]، معناى 9 آیه ([[سوره اعراف]]/7، 185؛ [[سوره كهف]]/18، 6؛ [[سوره زمر]]/39،23؛ [[سوره جاثیه]]/45، 6؛ [[سوره طور]]/52، 34؛ [[سوره نجم]]/53، 59؛ [[سوره واقعه]]/56، 81؛ [[سوره قلم]]/68، 44؛ [[سوره مرسلات]]/77، 50) را مى‌توان با [[قرآن]] پیوند داد كه به ‌طور تقریبى در همه آن‌ها نوعى تهدید و سرزنش كافران به ‌دلیل بى‌توجهى به آیات الهى به چشم مى‌خورد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخى معتقدند واژه [[حدیث]] در آیه‌ 59 سوره نجم/53، به مضمون آیات پیش از خود اشاره دارد. برخى نیز حدیث را فقط در آیاتى چون 81 [[سوره واقعه]]/56 و 6 [[سوره كهف]]/18 كه با پیشوندهاى احسن و اسم اشاره «هذا» همراه هستند، به ‌معناى قرآن دانسته‌اند &amp;lt;ref&amp;gt; اسماء القرآن، ص‌ 61.&amp;lt;/ref&amp;gt; كه شاید به جاى مفهوم كلى آیه، صرفاً معناى واژه مورد نظر آن‌ها باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مفسران، نوآورى‌ها،&amp;lt;ref&amp;gt; نمونه، ج‌ 12، ص‌ 162.&amp;lt;/ref&amp;gt; تازگى نزول قرآن در مقایسه با كتاب‌هاى آسمانى پیشین&amp;lt;ref&amp;gt; تفسیر ماوردى، ج‌ 5، ص‌ 122.&amp;lt;/ref&amp;gt; و نیز كلام&amp;lt;ref&amp;gt; روح المعانى، مج‌ 13، ج‌ 23، ص ‌381.&amp;lt;/ref&amp;gt; و خبر جدید بودن&amp;lt;ref&amp;gt; التحریر والتنویر، ج‌ 15، ص‌ 255.&amp;lt;/ref&amp;gt; آن را دلیل وصف یا نامگذارى [[قرآن]] به حدیث مى‌دانند. همچنین متكلمان و مفسران طرفدار نظریه حدوث قرآن، نام‌گذارى این كتاب به حدیث را شاهدى بر ادعاى خود مى‌شمارند.&amp;lt;ref&amp;gt;التبیان، ج‌ 5، ص‌ 45.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مخالفان آن‌ها نیز با ارائه پاسخ‌هایى از قبیل حدوث لفظى قرآن كوشیده‌اند از دیدگاه خود دفاع كنند؛&amp;lt;ref&amp;gt;التفسیر الكبیر، ج‌ 15، ص‌ 284.&amp;lt;/ref&amp;gt; در ‌حالى ‌كه گویا فهم عرفى و ابتدایى آیات، هیچ كدام از دیدگاه‌هاى یاد ‌شده را یارى ندهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آشكارترین مورد وصف [[قرآن]] به [[حدیث]]، آیه‌ 23 [[سوره زمر]]/39 است كه بر مبناى آن، قرآن نه ‌تنها حدیث بلكه نیكوترین حدیث و سخن (احسن الحدیث) به ‌شمار مى‌آید و آیاتش (در لطف، زیبایى، عمق و محتوا) همانند یكدیگر است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیاتى مكرر و منسجم دارد كه از شنیدن آن‌ها، بر ‌اندام كسانى‌ كه از پروردگارشان مى‌ترسند، لرزه ‌مى‌افتد: {{متن قرآن|«اللَّهُ نَزَّلَ أَحْسَنَ الْحَدِيثِ كِتَابًا مُّتَشَابِهًا مَّثَانِيَ تَقْشَعِرُّ مِنْهُ جُلُودُ الَّذِينَ يَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ ثُمَّ تَلِينُ جُلُودُهُمْ وَقُلُوبُهُمْ إِلَى ذِكْرِ اللَّهِ ذَلِكَ هُدَى اللَّهِ يَهْدِي بِهِ مَنْ يَشَاء وَمَن يُضْلِلْ اللَّهُ فَمَا لَهُ مِنْ هَادٍ»}}.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در ‌حالى ‌كه بسیارى از مفسران، احسن‌الحدیث را به ‌معناى نیكوترین كلام مى‌دانند،&amp;lt;ref&amp;gt; كنزالدقائق، ج‌ 11، ص‌ 297؛ روح المعانى، مج‌ 13، ج ‌23، ص 381؛ المیزان، ج‌ 17، ص‌ 256.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخى با انطباق مفهوم تكرار كه در مثانى و متشابه نهفته است با داستان‌هاى مكرر قرآن&amp;lt;ref&amp;gt; روان جاوید، ج‌ 4، ص‌ 493.&amp;lt;/ref&amp;gt; و شاید به تأثیر از آیاتى مانند {{متن قرآن|«وَهَلْ أَتَاكَ حَدِيثُ مُوسَى»}} ([[سوره طه]]/20، 9) و نیز شأن نزول، آیه احسن‌الحدیث را به احسن‌القصص تفسیر كرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;الوجوه والنظائر، ج‌1، ص‌269.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در فرهنگ دینى شاید، این وصف شهرت بیشترى از حدیث داشته باشد؛ چنان‌كه امیرمؤمنان‌ على علیه‌السلام براى تشویق به فراگیرى [[قرآن]] از آن با عنوان احسن الحدیث یاد ‌كرده است: «تعلموا القرءان فإنّه أحسن الحدیث».&amp;lt;ref&amp;gt; [[نهج البلاغه]]، خ 110.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفته‌اند: درخواست صحابه پیامبر صلى الله علیه و آله براى بیان داستان پیشینیان&amp;lt;ref&amp;gt; روح المعانى، مج‌ 13، ج‌ 23، ص‌ 381.&amp;lt;/ref&amp;gt; یا شنیدن سخنى از او جهت رفع خستگى و ملال،&amp;lt;ref&amp;gt; الكشاف، ج‌ 4، ص‌ 123.&amp;lt;/ref&amp;gt; سبب نزول آیه شده است كه هر دو شأن نزول، افزون بر نمایاندن جایگاه نشاط‌آفرین قرآن&amp;lt;ref&amp;gt; روح المعانى، مج‌ 13، ج‌ 23، ص‌ 381.&amp;lt;/ref&amp;gt; ضرورت مراجعه مسلمانان را در نخستین گام به قرآن یادآور مى‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== دلیل نامگذاری قرآن به احسن الحدیث ==&lt;br /&gt;
گسترده‌ترین بحث درباره آیه، وجه وصف یا نام‌گذارى قرآن به احسن الحدیث است. در این جهت اغلب به جنبه‌هاى لفظى و معنایى قرآن پرداخته‌اند. از جامع‌ترین دیدگاه‌ها، نظر فخر رازى است كه هر دو بُعد یاد ‌شده را در نظر داشته‌ است.&amp;lt;ref&amp;gt; التفسیر الكبیر، ج‌ 26، ص‌ 268‌ـ‌271.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مفسران، شیوایى و فصاحت،&amp;lt;ref&amp;gt; تفسیر ماوردى، ج‌ 5، ص‌ 122.&amp;lt;/ref&amp;gt; نظم&amp;lt;ref&amp;gt; روح البیان، ج‌ 8، ص‌ 97.&amp;lt;/ref&amp;gt; و اسلوب بیانى ویژه&amp;lt;ref&amp;gt; التفسیر الكبیر، ج‌ 26، ص‌ 268.&amp;lt;/ref&amp;gt; را از ویژگى‌هاى برترى لفظى [[قرآن]] و احسن‌الحدیث بودن آن برشمرده‌اند. همچنین از چهره معنوى قرآن پرده برگرفته و برخى از ویژگى‌هاى برترى معنایى آن مانند موارد ذیل را نمایانده‌اند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مصونیت از تناقض&amp;lt;ref&amp;gt;التفسیر الكبیر، ج‌ 26، ص ‌268.&amp;lt;/ref&amp;gt; و حق و صدق محض بودن،&amp;lt;ref&amp;gt;المیزان، ج ‌17، ص‌ 256.&amp;lt;/ref&amp;gt; دربرگیرى اخبار غیبى،&amp;lt;ref&amp;gt;فتح البیان، ج‌ 8، ص‌ 219.&amp;lt;/ref&amp;gt; علوم فراوان&amp;lt;ref&amp;gt;التفسیر الكبیر، ج‌ 26، ص‌ 268.&amp;lt;/ref&amp;gt; و شگفتى‌هاى آفرینش،&amp;lt;ref&amp;gt; التحریر والتنویر، ج‌ 23، ص‌ 385.&amp;lt;/ref&amp;gt; انبوهى [[احكام]] در مقایسه با كتاب‌هاى پیشین،&amp;lt;ref&amp;gt;كشف الاسرار، ج‌ 8، ص‌ 403.&amp;lt;/ref&amp;gt; هدایت توده‌ها و بیدار ساختن افكار واندیشه‌ها،&amp;lt;ref&amp;gt; شناخت قرآن، ص‌ 12.&amp;lt;/ref&amp;gt; جامعیت آن به ‌دلیل در برداشتن اصول، فروع و اخلاق.&amp;lt;ref&amp;gt; الحدید، 6، ص‌ 158.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
تقى صادقی، دائرة المعارف قرآن کریم، جلد 2، صفحه 298-300.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{قرآن}}&lt;br /&gt;
[[رده: واژگان قرآنی]]&lt;br /&gt;
[[رده:اسامی و اوصاف قرآن]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Sedaghat</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D8%AD%D8%B3%D9%86_%D8%A7%D9%84%D8%AE%D8%A7%D9%84%D9%82%DB%8C%D9%86_(%D8%A7%D8%B3%D9%85_%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87)&amp;diff=94069</id>
		<title>احسن الخالقین (اسم الله)</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D8%AD%D8%B3%D9%86_%D8%A7%D9%84%D8%AE%D8%A7%D9%84%D9%82%DB%8C%D9%86_(%D8%A7%D8%B3%D9%85_%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87)&amp;diff=94069"/>
		<updated>2019-01-31T10:13:07Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Sedaghat: رتبه مقاله&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{مقاله متوسط}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بهترین آفریننده&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==معنای احسن الخالقین==&lt;br /&gt;
عبارت مبارکه احسن الخالقین که یکی از برجستگی های [[قرآن]] را برای ما بیان می کند، اولین بار در [[سوره مؤمنون|سوره مبارکه مومنون]] بیان شده است.&lt;br /&gt;
«ثُمَّ خَلَقنَا النُّطفَةَ عَلَقَةً فَخَلَقنَا العَلَقَةَ مُضغَةً فَخَلَقنَا المُضغَةَ عِظامًا فَکَسَونَا العِظامَ لَحمًا ثُمَّ أَنشَأناهُ خَلقًا آخَرَ فَتَبارَکَ اللَّهُ أَحسَنُ الخالِقينَ-مؤمنون-۱۴»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
البته به شکلی دیگر در [[سوره سجده]] نیز از آن روایت شده است. این کلمه و معادل آن در سوره سجده، هر دو در ذیل [[خلقت انسان]] بیان شده که خود معنا و مفهوم خاصی را در ذهن تداعی می کند. قبل از ورود به بحث اساسی مناسب است از کلمه &amp;quot;حَسَن&amp;quot; و &amp;quot;حُسن&amp;quot; و &amp;quot;احسن&amp;quot; که در فارسی به معنای زیبایی است، به شکل های مختلف از این کلمه و کلمه خلق و خالق بیان داشته باشیم زیرا در ورود بحث به مسائل معارف، از همین واژه های الهی و قرآنی و وحیانی است که همه درهای را به روی ما باز می کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حُسن و زیبایی معنایی بدیهی در بین همه مردم است، در عین حال معنایی مبهم دارد که باید آن را کنکاش کنیم. باید دید حسن و زیبایی چیست. زیبایی در عبارات علمای وزین ما به معنای چینش درست و صحیح بین اجزای اشیا و بین آن شی و هدف خلقت است. هر چه این چینش و تنظیم با حقیقت اشیاء نزدیک تر باشد، زیبایی خود را جلوه گرتر می‌کند و فهم آن مقدور کسانی است که دارای روح لطیف و آینه وار از حقیقت باشند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنابراین آنانی که در طی زمان و مکان [[روح]] خود را آلوده نموده اند، از حقیقت واقعی زیبایی دور و بی نصیب شده اند و تا آنجا که بتدریج همه [[عالم]] را تیره و تار می‌بینند. تیره و تار بودن عالم به آینه وجودشان بر می گردد. که در آن به قول [[قرآن]] دسیسه کرده اند:&amp;quot; وَقَدْ خَابَ مَن دَسَّاهَا&amp;quot; اما آنانی که روح خود را با حقایق رحمانی و لطایف سبحانی جلا داده اند، حقیقت و زیبایی را آن گونه که آفتاب حقیقت عالم درخشش دارد و به اندازه تقرب خود و ظرف و و عاء قلبشان دریافت می کنند؛ بنابراین زیبایی عالم که بر می گردد به حقیقت الهی، خود جلوه ای است از حقیقت عالم و این را هر فردی به اندازه وجود خود دریافت کرده و شیفته آن می شود. زیبایی که در این کلمه قرآنی آمده، آن چنان مقهور کننده است که همه را شیفته و فریفته خود می کند تا جایی که [[مومن]] و [[کافر]] محو وجود آن شده و عقل را به کناری می اندازند و محو روی زیبای او می‌شوند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما کلمه دوم یعنی [[خلق]] و [[خالق]]، که در این آیه به کار رفته نیز یکی از واژه های درخور تامل است. خلق به معنای قدر و اندازه است. قدر همان مهندسی اشیاء است. یعنی هر کسی که خلق شیء می کند به یک عنوان مهندسی آن شیء را به عهده دارد و این را هم در خارج می توان درک کرد چرا که عالم هستی در یک صورت کلی به دو بخش تقسیم می شود؛ عالم امر و عالم خلق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در عالم امر حد و حدود خاصی وجود دارد که قابل مقایسه و قیاس قدری نیست. عالم خلق بر خلاف آن عالم اندازه است. هر شیء علاوه بر این که به اندازه های خاصی ساخته شده است در جزئیات اجزا و چینش اجزاء آن نیز اندازه ها رعایت شده. در انسان می بینیم انسان دارای قد، عرض و دست و پاهایی است قلب او انگشتان او و وهمه اشیایی که در جزئیات وجودی انسان به کار رفته دارای اندازه هایی است، در عین حال همین انسان با دیگر اشیاء دارای قدر و اندازه متناسبی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خلق به معنای دیگری هم به کار برده شده یعنی آفرینش وجود وی از عدم. خالق، اسم فاعل است به معنای سازنده و آفریینده. در ابتدای امر باید گفت خالق تمام اشیا و موجودات خدای سبحان است، خدایی که همه اشیاء را از عدم به وجود آورد چون همه اشیاء فقیر بالذات اند و خدا غنی بالذات. فقیر بالذات مایه وجودی خود و همه هستی اش را باید از غنی بالذات به دست آورد: &amp;quot;یَا أَیُّهَا النَّاسُ أَنتُمُ الْفُقَرَاء إِلَی اللَّهِ وَاللَّهُ هُوَ الْغَنِیُّ الْحَمِیدُ&amp;quot;(آیه 15 سوره فاطر)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با این عبارت می توان فهمید انسان در ذات هستی خود فقیر است هیچ ندارد و هر چه دارد از غنی بالذات است پس خالق واقعی و هستی بخش بالذات خدا است و لاغیر.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ولی خدای سبحان عطابخش به تمام عالم است و این صفت را به دیگر موجودات به اندازه وسع وجود آن عطا کرده هر ذی شعوری در هر مرتبه ای از مراتب خلقت از این عطای رحمانی نصیبی می برد و اسم خالق را به دست می آورد ولی خالق با واسطه. مثلا کشاورزی که بذری می پاشد خود نوعی خالق است یا مهندسی که ساختمانی می سازد خود نوعی خالق است ولی با واسطه چون فکر او قدرت او مهندسی او همه و همه از طرف خداوند سبحان است. حتی انسان هایی هستند که خالق انسان دیگر اند. مادر، خالق انسان است و آن را در وجود خود پرورش می دهد بدون اینکه به آن توجه داشته باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
البته در تمام این‌ها خالق واقعی باز خداست ولی بالواسطه به انسان ها برمی‌گردد. این در مراتب مادی. ولی از عالم مادی بدل شده و به عالم امر وارد شویم به عبارت دیگر از عالم خلق به درآییم و به عالم امر داخل شویم. انسان هایی به واسطه تقرب به دستگاه حق و به دست آوردن قدرت روحی می توانند بدون واسطه اشیاء مادی خالق اشیاء یا تحولی جدید شوند و از خود خلق نمایند؛ مثلا حضرت عیسی ابن مریم (ع) بیماران را شفا می داد یا پرنده ای را از گِل درست می کرد و به آن می دمید، روح دمیده می شد و حیات جدید پیدا می کرد و مسمّا باسمه محیی می گردید؛ این هم نوعی خلق و خالقیت است که همه آنها با اذن تکوینی خداوند صورت می گیرد. لذا خلق و خالقیت به دو نوع تقسیم می شود،خالقیت بالذات یا بالواسطه یا بالغیر.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
[http://www.shia-news.com/fa/news/72009/%D8%A7%D8%AD%D8%B3%D9%86-%D8%A7%D9%84%D8%AE%D8%A7%D9%84%D9%82%DB%8C%D9%86-%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D9%86%D8%AF%D9%87-%DA%86%D9%87-%D9%85%D8%B9%D9%86%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%A7%D8%B3%D8%AA احسن الخالقین دربردارنده چه معنایی است؟]&lt;br /&gt;
[http://quranjooy.itrc.ac.ir/ قرآن جوی]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{اسماء الله}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:اسماء و صفات الهی]]&lt;br /&gt;
[[رده:واژگان قرآنی]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Sedaghat</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D8%AD%D8%AF_(%D8%A7%D8%B3%D9%85_%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87)&amp;diff=94068</id>
		<title>احد (اسم الله)</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D8%AD%D8%AF_(%D8%A7%D8%B3%D9%85_%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87)&amp;diff=94068"/>
		<updated>2019-01-31T10:11:58Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Sedaghat: رتبه مقاله&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{مقاله ضعیف}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یکی از اسم‌های خداوند به معنای بسیط و منزّه از هر نوع ترکیب می‌باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==بررسی لغوی واژه احد==&lt;br /&gt;
واژه «احد» بر وزن «فَعَل» از ریشه «وحد» مشتق و به علت تخفیف، واو به الف تبدیل شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{اسماء الله}}&lt;br /&gt;
[[رده:اسماء و صفات الهی]]&lt;br /&gt;
[[رده:واژگان قرآنی]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Sedaghat</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D8%AC%D8%AA%D8%A8%D8%A7&amp;diff=94067</id>
		<title>اجتبا</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D8%AC%D8%AA%D8%A8%D8%A7&amp;diff=94067"/>
		<updated>2019-01-31T10:10:57Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Sedaghat: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{خوب}}&lt;br /&gt;
گزینش بندگان خاص براى رهایى از تشتّت و بهره‌مندى از فیض‌هاى ویژه.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==واژه شناسی==&lt;br /&gt;
واژه اجتبا از باب افتعال و از ریشه «ج ب ى» است. لغویان، جبى را به ‌معناى جمع كردن (گردآورى) دانسته‌اند؛&amp;lt;ref&amp;gt; لسان‌العرب، ج 2، ص 174؛ الصحاح، ج‌ 6، ص‌ 97؛ ترتیب‌العین، ص‌ 126.&amp;lt;/ref&amp;gt; بدین سبب حوض را كه محل گردآورى آب است، جابیه و خراج را كه از اطراف و اكناف گردآورى مى‌شود، مَجْبى نامیده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt; النهایه، ج‌ 1، ص‌ 231؛ ترتیب العین، ص‌ 126.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از آن‌جا كه باب افتعال بر قصد و اختیار دلالت مى‌كند مى‌توان اجتبا را به ‌معناى اختیار كردن شىء براى گردآورى و رهایى بخشیدن آن از تشتت و پراكندگى دانست.&amp;lt;ref&amp;gt; التّحقیق، ج‌ 2، ص‌ 53.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اجتبا و برگزیدن بنده از ناحیه خداوند به ‌معناى اختصاص دادن او به فیض‌هاى خاص الهى است كه نتیجه آن حاصل شدن انواع نعمت‌ها براى او بدون هیچ‌گونه سعى و تلاشى است و این موهبت تنها براى [[پیامبران]] و صدیقان و شهدا خواهد بود.&amp;lt;ref&amp;gt; مفردات، ص‌ 186، «جبى»؛ دائرة‌الفرائد، ج‌ 5، ص‌ 41.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در قرآن كریم، مشتقّات «جبى» 12 بار بكار رفته كه 10 مورد آن به بحث «اجتبا» مربوط است. در موارد یاد ‌شده به جز یك مورد كه به ‌معناى لغوى اجتبا ([[سوره اعراف]]/7، 203) ارتباط دارد به حقیقت اجتبا (معناى مصطلح آن) همراه با علم به تأویل [[احادیث]] ([[سوره یوسف]]/12، 6) و هدایت (مانند [[سوره نحل]]/16، 121؛ [[سوره انعام]]/6، 87 و‌...‌) و صلاح ([[سوره قلم]]/68، 50) و علم به غیب ([[سوره آل ‌عمران]]/3، 179) و نفى حرج ([[سوره حج]]/22، 78) اشاره شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==حقیقت اجتبا==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همان‌گونه كه از تأمل در معناى لغوى و اصطلاحى اجتبا بدست مى‌آید و نیز دقت در موارد كاربرد آن در [[قرآن]] مؤیّد است، حقیقت اجتبا آن است كه خداوند، بنده خود را برگزیند و وى را از هر گونه تشتّت و تفرق و سرگردانى و تمایل به جوانب گوناگون و متضاد رهایى بخشد؛ آنگاه او را به ‌سوى خود متمایل و راه هدایت و رستگارى را برایش فراهم آورد.&amp;lt;ref&amp;gt; المیزان، ج‌ 11، ص‌ 79.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخى مفسران، ذیل آیه‌ 6 [[سوره یوسف]]/12 آورده‌اند: در همه موارد كاربرد و همه مشتقات این ماده (جبایه) جمع‌آورى چیزى و حفظ آن از تفرقه و تشتت لحاظ شده است؛ بنابراین، اجتباى بنده‌اى از بندگان خداى سبحان به ‌وسیله او به این معنا است كه بخواهد او را مشمول رحمت خود سازد و به مزید كرامت، اختصاص دهد و به این منظور، او را از تفرق در راه‌هاى پراكنده شیطانى حفظ كرده، در شاهراه صراط مستقیمش بیندازد.&amp;lt;ref&amp;gt; المیزان، ج‌ 11، ص‌ 79.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از آنچه گفته شد، روشن مى‌شود كه تفسیر اجتبا به مطلق برگزیدن، درست نیست زیرا گزینش، معنایى است كه ما آن را از صیغه افتعال كه بر قصد و اختیار دلالت دارد، استفاده مى‌كنیم و به ماده اجتبا اختصاص ندارد بلكه معناى مزبور را از هر ماده‌اى كه به باب افتعال برده شود، مى‌توان فهمید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بلى مى‌توان گفت: شخصى كه مُجْتَبى است، او را براى اختصاص به مقام اجتبا یا جهت كارهاى خطیرى چون [[رسالت]] و امامت و ولایت برمى‌گزینند؛&amp;lt;ref&amp;gt; مجمع‌البیان، ج 3، ص‌ 511؛ التبیان، ج 9، ص‌ 151.&amp;lt;/ref&amp;gt; ولى باید توجه داشت كه برگزیدن اول، سابق بر اجتبا یا همراه آن است و برگزیدن بعدى، متفرِّع بر اجتبا خواهد بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از آنچه گفته شد، روشن مى‌شود كه مرادف دانستن اجتبا با واژه‌هایى چون اصطفا و اخلاص (خالص گردانیدن)، درست نیست؛ زیرا اصطفا از مادّه صفو (‌=‌صاف و خالص بودن)&amp;lt;ref&amp;gt; ترتیب العین، ص‌ 452؛ لسان‌العرب، ج‌ 7، ص‌ 370.&amp;lt;/ref&amp;gt; و به ‌معناى گزینش كسى جهت خالص و پاكیزه ساختن وى از آلودگى‌ها است&amp;lt;ref&amp;gt; لسان‌العرب، ج‌ 7، ص‌ 370.&amp;lt;/ref&amp;gt; و [[اخلاص]] نیز از آن‌جا كه از باب افتعال و مفید معناى اختیار نیست نمى‌تواند مرادف اجتبا قرار گیرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخى مفسران به رغم آن‌كه اجتبا را به گزینش تفسیر كرده‌اند، با كمك حدیث «إذا أحبّ اللّه عبداً ابتلاه فإن صبر اجتباه و إن رضى اصطفاه»، اجتبا را مقدمه اصطفا دانسته و گفته‌اند: آن‌چه در روایت آمده، مراتب محبت خدا است؛ خواست و گرفتارى و درگیرى، آنگاه پایدارى و كوشش و پذیرش و گزیدگى سپس خلوص و تصفیه.&amp;lt;ref&amp;gt; پرتوى از [[قرآن]]، ج‌ 5، ص‌ 94‌ـ‌95.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==اجتبا و هدایت==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خداوند درباره شمارى از [[پیامبران]] مى‌فرماید: ما آن‌ها را اجتبا و به راه راست هدایتشان كردیم: {{متن قرآن|«وَاجْتَبَيْنَاهُمْ وَهَدَيْنَاهُمْ إِلَى صِرَاطٍ مُّسْتَقِيمٍ»}}. ([[سوره انعام]]/6، 87) آمدن اجتبا همراه هدایت به ‌ویژه پیش از هدایت، گویاى این نكته است كه بین اجتبا و هدایت، رابطه علّى و معلولى برقرار است و نیز تقدم ذكرى «اجتَبَینهُم» بر «هَدَینهُم» بر زمینه‌ساز بودن اجتبا براى هدایت دلالت دارد.&amp;lt;ref&amp;gt; المیزان، ج‌ 7، ص‌ 246‌ـ‌247.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گویا خداى متعالى خواسته است، بگوید: ما پیامبران یاد ‌شده را از سرگردانى میان كثرات و تمایل و ركون به مظاهر خلقیّة نجات داده و آن‌ها را به ‌سوى خود متمایل ساخته و به صراط مستقیم هدایتشان كرده‌ایم.&amp;lt;ref&amp;gt;المیزان، ج‌ 7، ص‌ 247.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخى به رغم این‌كه اجتبا را در آیه یاد ‌شده به مطلق برگزیدن معنا نكرده بلكه برگزیدن را لازمه آن دانسته‌اند، در تصویر معناى جمع به ‌گونه‌اى دیگر مشى كرده و گفته‌اند: این معنا (برگزیدن) گرچه از موارد كاربرد اجتبا استفاده مى‌شود؛ ولى معناى اصلى آن نیست بلكه لازم آن معنا به ‌شمار مى‌رود و معناى اصلى اجتبا همان جمع‌آورى است و از سیاق آیات مورد بحث بدست مى‌آید كه همان معناى اصلى لغت مورد عنایت است و خواسته براى بیان هدایت به صراط مستقیمى كه بعد ذكر مى‌كند، زمینه‌سازى كرده باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گویى فرموده است: ما سلسله جلیله انبیاء علیهم‌السلام را كه در طول تاریخ بشر متفرق بوده‌اند و هر یك از آنان در زمانى مى‌زیسته، یك جا جمع و همه را با یك عنایت، به ‌سوى صراط مستقیم هدایت كردیم. مقصود از سیاق این آیات، بیان اتصال رشته هدایت ‌یافتگان به هدایت فطرى الهى است و مناسب چنین بیانى این است كه این سلسله یكجا تصور شده و هدایتشان یك هدایت و صراط مستقیمشان یك صراط گرفته شود تا آن ‌كه اختلاف در زمان و احوال و اختلاف پویندگان باعث اختلاف در هدایت و صراط نشود.&amp;lt;ref&amp;gt;همان، ص‌ 246‌ـ‌247.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در آیات 13 [[سوره شورى]]/42 58 [[سوره مریم]]/19؛ 122 [[سوره طه]]/20 و 121 [[سوره نحل]]/16 نیز رابطه اجتبا و هدایت مطرح شده است. در خصوص آیه‌ 13 سوره شورى، اجتباى خداوند مسبوق به نهى از تفرقه و سابق بر هدایت ذكر شده است و این خود، گویاى سیر طبیعى تبدل تفرقه به جمع و زمینه‌سازى جمع جهت هدایت است:&amp;lt;ref&amp;gt; منهج‌الصادقین، ج‌ 8‌، ص‌ 209؛ المیزان، ج‌ 18، ص‌ 31.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{متن قرآن|«شَرَعَ لَكُم مِّنَ الدِّينِ مَا وَصَّى بِهِ نُوحًا وَالَّذِي أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ وَمَا وَصَّيْنَا بِهِ إِبْرَاهِيمَ وَمُوسَى وَعِيسَى أَنْ أَقِيمُوا الدِّينَ وَلَا تَتَفَرَّقُوا فِيهِ كَبُرَ عَلَى الْمُشْرِكِينَ مَا تَدْعُوهُمْ إِلَيْهِ اللَّهُ يَجْتَبِي إِلَيْهِ مَن يَشَاء وَيَهْدِي إِلَيْهِ مَن يُنِيبُ»}}.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخى از مفسران، ذیل آیه‌ 122 [[سوره طه]]/20 {{متن قرآن|«ثُمَّ اجْتَبَاهُ رَبُّهُ فَتَابَ عَلَيْهِ وَهَدَى»}} گفته‌اند: كلمه اجتبا به ‌معناى جمع كردن براى برگزیدن است. در این آیه نیز خداى متعالى بنده خود (آدم) را براى خویش جمع‌آورى كرده، به ‌طورى كه كسى غیر از خدا در او شریك نباشد. بنابراین معنا است كه تفرّع جمله «فَتابَ عَلَیهِ و هَدى» بر آن به خوبى روشن مى‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گویا او را داراى اجزایى فرض كرده و اجزایش را از این‌جا و آن‌جا گرد آورده، سپس به او رجوع و هدایتش كرده و به ‌سوى خود به راهش انداخته است.&amp;lt;ref&amp;gt;المیزان، ج‌ 14، ص‌ 223.&amp;lt;/ref&amp;gt; این مفسر، ذیل آیه‌ 121 [[سوره نحل]]/16 {{متن قرآن|«شَاكِرًا لِّأَنْعُمِهِ اجْتَبَاهُ وَهَدَاهُ إِلَى صِرَاطٍ مُّسْتَقِيمٍ»}} كه به [[حضرت ابراهیم]] علیه‌السلام مربوط است، پس از اشاره به ریشه واژه اجتبا نیز آورده است: اجتباى انسان به وسیله خدا به این است كه او را براى خود خالص، و از مذهب‌هاى گوناگون جمع‌آورى كند.&amp;lt;ref&amp;gt; المیزان، ج‌ 12، ص‌ 368.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==اجتبا و نفى حرج==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در آیه 78 [[سوره حج]]/22، به رابطه میان نفى حرج و اجتبا اشاره شده است: {{متن قرآن|«وَجَاهِدُوا فِي اللَّهِ حَقَّ جِهَادِهِ هُوَ اجْتَبَاكُمْ وَمَا جَعَلَ عَلَيْكُمْ فِي الدِّينِ مِنْ حَرَجٍ»}}. این آیه را خواه خطاب به همه امت اسلامى بدانیم ـ همان ‌گونه كه بیشتر مفسران گفته‌اند ‌ـ &amp;lt;ref&amp;gt; تفسیر ابن ‌كثیر، ج‌ 3، ص‌ 246؛ تفسیر قرطبى، ج‌ 12، ص‌ 67‌.&amp;lt;/ref&amp;gt; و خواه خطاب به اهل‌بیت عصمت و طهارت ـ همان ‌طور كه مفاد برخى از روایات است و برخى از مفسران نیز آن را پسندیده‌اند‌.‌&amp;lt;ref&amp;gt; الكافى، ج 1، ص 197؛ البرهان، ج 3، ص 910ـ911.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بین نفى حرج و حقیقت اجتبا رابطه علّى و معلولى برقرار است؛ زیرا حرج و هر گونه گرفتارى دست و پاگیرى، اضطراب و تشتت را بر انسان حاكم كرده، اطمینان و تمركز وى را از بین مى‌برد و در نتیجه نخواهد توانست به آسانى به ‌سوى ملكوت روى آورد و در جهت آن حركت كند و به هدف نایل آید؛ برخلاف صورتى كه حرج از او نفى و گرفتارى‌هاى دست و پاگیر زندگى از مسیر تكاملى وى برداشته شود؛ زیرا در این صورت تشتت و تفرق انسان به تمركز و اضطراب او به آرامش مبدل مى‌شود و سیر او را به سمت ملكوت آسان ‌مى‌كند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==علم به غیب و اجتبا==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سر از راز غیب درآوردن و بر امور غیبى مطلع شدن، نصیب كسى كه در كثرات منغمر است و تفرق و تعدد مظاهر گوناگون عالمِ كثرت، او را متفرق كرده و هر جزئى از اجزایش را به جانبى مى‌كشاند، نمى‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اطلاع بر غیب، تمركز مى‌طلبد و تمركز، تجمع مى‌خواهد؛ از این ‌رو، خداوند در [[سوره آل ‌عمران]]/3 آیه‌ 179 مى‌فرماید: این ‌گونه نیست كه خدا شما را از غیب آگاه سازد؛ بلكه او از میان [[پیامبران]]، عده‌اى را به مقام اجتبا اختصاص داده؛ آنگاه آنان را بر امور غیبى آگاه مى‌سازد:&amp;lt;ref&amp;gt; المیزان، ج‌ 4، ص‌ 79.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{متن قرآن|« وَمَا كَانَ اللّهُ لِيُطْلِعَكُمْ عَلَى الْغَيْبِ وَلَكِنَّ اللّهَ يَجْتَبِي مِن رُّسُلِهِ مَن يَشَاء»}} و نیز به همین جهت، حق تعالى در آیه‌ 6 [[سوره یوسف]]/12، علم به تأویل [[احادیث]] را كه خود نوعى از آگاهى بر غیب شمرده مى‌شود، پس از اجتباى [[حضرت یوسف]] علیه‌السلام مطرح مى‌كند: {{متن قرآن|«وَكَذَلِكَ يَجْتَبِيكَ رَبُّكَ وَيُعَلِّمُكَ مِن تَأْوِيلِ الأَحَادِيثِ...»}}.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==صلاح و اجتبا==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در [[سوره قلم]]، آیه ‌50 خداوند پس از آن‌كه به قصه [[حضرت یونس]] و گرفتارى و سرگردانى وى اشاره مى‌كند، مى‌فرماید: اگر نعمتى از پروردگارش به فریادش نرسیده بود، در ‌حالى‌ كه نكوهیده بود به هامون افكنده مى‌شد؛ ولى پروردگارش او را به مقام اجتبا اختصاص داد و از صالحانش قرار داد: {{متن قرآن|«فَاجْتَبَاهُ رَبُّهُ فَجَعَلَهُ مِنَ الصَّالِحِينَ»}}.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این آیه، تأخر اجتبا از حالت خاص یونس و تقدم آن بر «فَجَعَلَهُ مِنَ الصّلِحین» آن هم با فاى تفریع مفید این معنا است كه اجتبا، یونس را از تفرق بال و تشتت و حیرانى رهایى بخشید؛ آنگاه وى را لایق درجه صالحان كرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
كاربرد «اجتبا» در آیه‌ 203 [[سوره اعراف]]/7 به اجتباى اصطلاحى ربطى ندارد؛ بلكه فقط معناى لغوى آن مقصود است؛ زیرا این آیه به تعریض مشركان هنگام تأخیر نزول وحى بر [[پیامبر اسلام]] صلى الله علیه و آله اشاره دارد و مى‌گوید: آنان وقتى براى مدتى وحى نازل نمى‌شد و [[رسول ‌خدا]] صلى الله علیه و آله منتظر نزول وحى بود، مى‌گفتند: آیات پیشین را كه از این سو و آن سو جمع كرده‌اى، حال نیز چنین كن: {{متن قرآن|«وَإِذَا لَمْ تَأْتِهِم بِآيَةٍ قَالُواْ لَوْلاَ اجْتَبَيْتَهَا»}}.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
*حسن رمضانی، دائرة المعارف قرآن کریم، جلد 2، صفحه 116-120.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده: واژگان قرآنی]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Sedaghat</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D8%AB%D9%84&amp;diff=94066</id>
		<title>اثل</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D8%AB%D9%84&amp;diff=94066"/>
		<updated>2019-01-31T10:10:15Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Sedaghat: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{خوب}}&lt;br /&gt;
در [[سوره سباء]] آیه 16 آمده است: {{متن قرآن|«ذَوَاتَى أُكُلٍ خَمْطٍ وَأَثْلٍ»}}.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اثل به معنى درخت گز است. در برهان قاطع ذيل اثل مي نويسد: نوعى از درخت گز را گويند و در ذيل گز گويد: گز درختى است كه بيشتر در كناره‌هاى آب و رودخانه رويد و آن را به عربى طرفاء گويند. در كتب لغت عرب گفته‌اند. اثل درخت طرفاء و يا نوعى از آن است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در مجمع البحرين هست: «انّ منبر النبىّ كانَ من اثلِ الغابة» منبر [[رسول خدا]] صلى اللَّه عليه و آله و سلّم از درخت گز بيشه بود.&amp;lt;ref&amp;gt; قاموس قرآن، سيد على اكبر قرشی، دارالكتب الإسلامية، تهران‌، 1371 ش‌، ج‌1، ص23.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خلیل بن احمد می گوید: شجر يشبه الطرفاء، إلا أنه أعظم منها و أجود منها عودا، تصنع منه الأقداح الصفر الجياد.&amp;lt;ref&amp;gt;كتاب العين، خلیل بن احمد فراهیدی، ذیل واژه «اثل».&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اثل درختی شبیه طرفاء است جز آن که از آن بزرگتر است و عودش بهتر از آن است، از آن به عنوان آتش زنه استفاده می شود. بار نمی دهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:واژگان قرآنی]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Sedaghat</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D8%A8%D9%86_%E2%80%8C%D8%B3%D8%A8%DB%8C%D9%84&amp;diff=94065</id>
		<title>ابن ‌سبیل</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D8%A8%D9%86_%E2%80%8C%D8%B3%D8%A8%DB%8C%D9%84&amp;diff=94065"/>
		<updated>2019-01-31T10:09:14Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Sedaghat: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{خوب}}&lt;br /&gt;
ابن السبیل ( در راه مانده ) &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== واژه شناسی ==&lt;br /&gt;
ابن‌سبیل در لغت به كسى گفته مى‌شود كه فراوان سفر مى‌كند. و چون با راه ملازم و همراه است، ابن السبیل گفته می شود .  &amp;lt;ref&amp;gt; النهایه، ج 2، ص‌ 338، «سبل».&amp;lt;/ref&amp;gt; برخى گفته‌اند: چون مسافر را كسى نمى‌شناسد به همین جهت به راه نسبتش مى‌دهند.&amp;lt;ref&amp;gt; غیاث اللغات، ص‌ 19، «ابن‌السبیل».&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== ابن سبیل در اصطلاح قرآن و فقه ==&lt;br /&gt;
در اصطلاح قرآنى و فقهى به مسافرى گفته مى‌شود كه در راه مانده و مالى ندارد تا به وطن خود برگردد. اگرچه در وطن خود بى‌نیاز باشد.&amp;lt;ref&amp;gt; قمى، ج‌ 1، ص‌ 327؛ لسان‌العرب، ج‌ 6‌، ص‌ 163، «سبل».&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخى كسى را كه عزم سفر كرده ولى قدرت بر آن ندارد نیز داخل در گستره ابن‌سبیل دانسته‌اند&amp;lt;ref&amp;gt; احكام‌القرآن، ج 2، ص 281؛ الروضه، ج 1، ص 171؛ جواهر، ج‌ 15، ص‌ 373.&amp;lt;/ref&amp;gt; و بعضى، مسافر نیازمند را گرچه مهمان باشد نیز از مصادیق آن برشمرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt; جامع‌البیان، مج 4، ج‌ 5‌، ص 117؛ مجمع البیان، ج 3، ص 72؛ مختلف الشیعه، ج‌ 3، ص‌ 81‌.&amp;lt;/ref&amp;gt; فقیهان شرایطى از جمله اسلام، [[ایمان]]، [[عدالت]]، مباح بودن سفر و عدم امكان قرض گرفتن پول را در اطلاق عنوان به ابن سبیل مورد بررسى قرار داده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt; كنزالعرفان، ج‌ 1، ص‌ 237؛ جواهر، ج‌ 15، ص‌ 373.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخى ابن سبیل را ابن ‌سبیل‌الله و مورد آن ‌را هر كسى كه در راه خدا كوشش كند، معرفی کرده اند. اگر چه در وطن بوده و ‌فقیر هم نباشد.&amp;lt;ref&amp;gt; الفرقان، ج‌ 10 و 11، ص‌ 184.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
واژه ‌ابن ‌سبیل ‌هشت ‌بار در آیات 26 [[سوره اسراء]]/17؛38 [[سوره روم]]/30؛ 177 و 215 [[سوره بقره]]/2؛ 36 [[سوره نساء]]/4؛ 41 [[سوره انفال]]/8‌؛ 60 [[سوره توبه]]/9 و 7 [[سوره حشر]]/59 آمده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==احسان و انفاق به ابن السبیل==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از برخى متون برمى‌آید كه دستگیرى از ابن‌سبیل، پیش از اسلام نیز رایج بوده است .&amp;lt;ref&amp;gt; ثمارالقلوب، ص‌ 267.&amp;lt;/ref&amp;gt; و اسلام، افزون بر امضاى آن كمك به ابن‌سبیل را در نظام اقتصادى خویش قرار داده است. [[قرآن كریم]] و نیكى به ابن‌سبیل را در كنار عبادت خداوند، پرهیز از شرك و نیكى به پدر و مادر و خویشاوندان قرار داده است: {{متن قرآن|«وَاعْبُدُواْ اللّهَ وَلاَ تُشْرِكُواْ بِهِ شَيْئًا وَبِالْوَالِدَيْنِ إِحْسَانًا وَبِذِي الْقُرْبَى... وَابْنِ السَّبِيلِ...»}}.([[سوره نساء]]/4، 36)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همچنین پرداخت مال به ابن‌سبیل را در كنار [[ایمان]] به خدا و روز قیامت و كمك به ذوى‌القربى از مصادیق نیكى برشمرده است. ([[سوره بقره]]/2، 177) آیه 215 سوره بقره/2 بر انفاق به پدر و مادر و خویشان و در راه ماندگان تأكید كرده است: {{متن قرآن|«يَسْأَلُونَكَ مَاذَا يُنفِقُونَ قُلْ مَا أَنفَقْتُم مِّنْ خَيْرٍ فَلِلْوَالِدَيْنِ وَالأَقْرَبِينَ... وَابْنِ السَّبِيلِ...»}}.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در آیه 26 [[سوره اسراء]]/17 و آیه 38 [[سوره روم]]/30 به پرداخت حق ابن‌السبیل سفارش شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[علامه طباطبایى]] بیان می دارد: از آن‌جا كه آیه 26 [[سوره اسراء]]/17 از سوره‌هاى مكى است، دادن حقوق خویشان، مسكینان و در راه ماندگان از احكامى است كه پیش از هجرت پیامبر (ص) در مكه تشریع شده است؛&amp;lt;ref&amp;gt;المیزان، ج‌ 13، ص‌ 81‌.&amp;lt;/ref&amp;gt; البته عده‌اى با استناد به بعضى روایات كه بخشیدن فدك به [[حضرت فاطمه]] را پس از نزول این آیه دانسته‌اند، آن را از آیات مدنى ‌مى‌دانند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==ابن السبیل از مستحقان زكات==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابن سبیل در آیه 60 [[سوره توبه]]/ 9 از مستحقان زكات شمرده شده است: {{متن قرآن|«إِنَّمَا الصَّدَقَاتُ لِلْفُقَرَاء وَالْمَسَاكِينِ... وَابْنِ السَّبِيلِ...»}}. با توجه به ذیل آیه (فریضةً من الله) مى‌توان گفت: آیه مربوط به [[زكات]] واجب است و اما زكات مستحب را از آیات احسان و انفاق و اداى مال به ابن‌سبیل مى‌توان استفاده كرد. در آیه دیگرى مى‌فرماید: {{متن قرآن|«لَّيْسَ الْبِرَّ أَن تُوَلُّواْ وُجُوهَكُمْ قِبَلَ الْمَشْرِقِ وَالْمَغْرِبِ وَلَـكِنَّ الْبِرَّ مَنْ آمَنَ بِاللّهِ وَالْيَوْمِ الآخِرِ... وَآتَى الْمَالَ عَلَى حُبِّهِ ذَوِي الْقُرْبَى... وَابْنَ السَّبِيلِ...»}}.([[سوره بقره]]/2، 177)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخى گفته‌اند: این آیه را نمى‌توان بر [[زكات]] حمل كرد زیرا در ادامه آیه، زكات به طور مستقل مطرح شده است.&amp;lt;ref&amp;gt; مجمع‌البیان، ج ‌2، ص‌ 477.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==ابن‌ السبیل از مستحقان خمس==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در آیه 41 [[سوره انفال]]/8‌، یك پنجم غنایم براى خدا و پیامبر و خویشاوندان (او) و یتیمان و بینوایان و درراه‌ماندگان بیان شده است {{متن قرآن|«وَاعْلَمُواْ أَنَّمَا غَنِمْتُم مِّن شَيْءٍ فَأَنَّ لِلّهِ خُمُسَهُ وَلِلرَّسُولِ وَلِذِي الْقُرْبَى وَالْيَتَامَى وَالْمَسَاكِينِ وَابْنِ السَّبِيلِ...»}}.(سوره انفال/8‌، 41)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنابر نظر مفسران و فقیهان شیعه، قسمتى از خمس كه به ابن‌ السبیل داده مى‌شود مخصوص درراه‌ماندگان خاندان پیامبر است .&amp;lt;ref&amp;gt; همان، ج 4، ص‌ 835‌؛ فقه‌القرآن، ج 1، ص‌ 243؛ مختلف الشیعه، ج‌ 3، ص‌ 201.&amp;lt;/ref&amp;gt; كه خداوند آن را عوض زكات براى آن‌ها قرار داده ولى مفسران و فقهاى اهل ‌سنت این قسمت از خمس را به هر مسافر در راه مانده‌اى (اعم از سادات) متعلق مى‌دانند.&amp;lt;ref&amp;gt; احكام القرآن، ج‌ 3، ص‌ 91؛ جامع‌البیان، مج‌ 6‌، ج‌ 10، ص‌ 12.&amp;lt;/ref&amp;gt; طبرى و زمخشرى روایاتى را از [[امام سجاد]] علیه‌السلام و حضرت [[امام على]] علیه‌السلام نقل كرده‌اند كه نظر شیعه را تأیید مى‌كند.&amp;lt;ref&amp;gt; جامع‌البیان، مج‌ 6‌، ج‌ 10، ص‌ 11؛ الكشّاف، ج‌ 2، ص‌ 222.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==ابن‌ السبیل از مستحقان فىء==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
طبق آیه {{متن قرآن|«مَّا أَفَاء اللَّهُ عَلَى رَسُولِهِ مِنْ أَهْلِ الْقُرَى فَلِلَّهِ وَلِلرَّسُولِ وَلِذِي الْقُرْبَى وَالْيَتَامَى وَالْمَسَاكِينِ وَابْنِ السَّبِيلِ...»}}.([[سوره حشر]]/59‌، 7) ابن‌سبیل یكى از موارد مصارف شش‌ گانه فىء ( فیء در اصطلاح فقها مالی از کافران است که بدون کارزار و جنگ و خونریزی عاید مسلمانان شده است، مثل جزیه، و خراج و مانند آنها )است. مفسران و فقیهان در این كه آیا مقصود آیه یتیمان، مستمندان و در راه ماندگان از عموم مردم است یا از خاندان پیامبر (ص) اختلاف نظر دارند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به نظر مفسران اهل ‌سنت &amp;lt;ref&amp;gt; جامع‌البیان، مج‌ 14، ج‌ 28، ص‌ 49؛ مجمع‌البیان، ج‌ 9، ص 391؛ قرطبى، ج‌ 18، ص‌ 10.&amp;lt;/ref&amp;gt; و برخى از مفسران شیعه&amp;lt;ref&amp;gt; نمونه، ج‌ 23، ص‌ 506‌.&amp;lt;/ref&amp;gt; مقصود یتیمان و مستمندان و در راه ماندگان عموم مردم است ولى برخى مفسران شیعه گفته‌اند: یتیمان، مستمندان و در راه‌ماندگان اهل بیت علیهم‌السلام منظور است.&amp;lt;ref&amp;gt; التبیان، ج 9، ص 564‌؛ مجمع‌البیان، ج‌ 9، ص‌ 391؛ المیزان، ج 19، ص‌ 204.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
محمد سحرخوان، دائرة‌المعارف قرآن کریم، جلد 1، صفحه 590-592.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده: اصطلاحات فقهی]]&lt;br /&gt;
[[رده: واژگان قرآنی]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Sedaghat</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D8%A8%D9%86_%E2%80%8C%D8%B3%D8%A8%DB%8C%D9%84&amp;diff=94064</id>
		<title>ابن ‌سبیل</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D8%A8%D9%86_%E2%80%8C%D8%B3%D8%A8%DB%8C%D9%84&amp;diff=94064"/>
		<updated>2019-01-31T10:08:46Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Sedaghat: عناوین جدید&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;ابن السبیل ( در راه مانده ) &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== واژه شناسی ==&lt;br /&gt;
ابن‌سبیل در لغت به كسى گفته مى‌شود كه فراوان سفر مى‌كند. و چون با راه ملازم و همراه است، ابن السبیل گفته می شود .  &amp;lt;ref&amp;gt; النهایه، ج 2، ص‌ 338، «سبل».&amp;lt;/ref&amp;gt; برخى گفته‌اند: چون مسافر را كسى نمى‌شناسد به همین جهت به راه نسبتش مى‌دهند.&amp;lt;ref&amp;gt; غیاث اللغات، ص‌ 19، «ابن‌السبیل».&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== ابن سبیل در اصطلاح قرآن و فقه ==&lt;br /&gt;
در اصطلاح قرآنى و فقهى به مسافرى گفته مى‌شود كه در راه مانده و مالى ندارد تا به وطن خود برگردد. اگرچه در وطن خود بى‌نیاز باشد.&amp;lt;ref&amp;gt; قمى، ج‌ 1، ص‌ 327؛ لسان‌العرب، ج‌ 6‌، ص‌ 163، «سبل».&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخى كسى را كه عزم سفر كرده ولى قدرت بر آن ندارد نیز داخل در گستره ابن‌سبیل دانسته‌اند&amp;lt;ref&amp;gt; احكام‌القرآن، ج 2، ص 281؛ الروضه، ج 1، ص 171؛ جواهر، ج‌ 15، ص‌ 373.&amp;lt;/ref&amp;gt; و بعضى، مسافر نیازمند را گرچه مهمان باشد نیز از مصادیق آن برشمرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt; جامع‌البیان، مج 4، ج‌ 5‌، ص 117؛ مجمع البیان، ج 3، ص 72؛ مختلف الشیعه، ج‌ 3، ص‌ 81‌.&amp;lt;/ref&amp;gt; فقیهان شرایطى از جمله اسلام، [[ایمان]]، [[عدالت]]، مباح بودن سفر و عدم امكان قرض گرفتن پول را در اطلاق عنوان به ابن سبیل مورد بررسى قرار داده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt; كنزالعرفان، ج‌ 1، ص‌ 237؛ جواهر، ج‌ 15، ص‌ 373.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخى ابن سبیل را ابن ‌سبیل‌الله و مورد آن ‌را هر كسى كه در راه خدا كوشش كند، معرفی کرده اند. اگر چه در وطن بوده و ‌فقیر هم نباشد.&amp;lt;ref&amp;gt; الفرقان، ج‌ 10 و 11، ص‌ 184.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
واژه ‌ابن ‌سبیل ‌هشت ‌بار در آیات 26 [[سوره اسراء]]/17؛38 [[سوره روم]]/30؛ 177 و 215 [[سوره بقره]]/2؛ 36 [[سوره نساء]]/4؛ 41 [[سوره انفال]]/8‌؛ 60 [[سوره توبه]]/9 و 7 [[سوره حشر]]/59 آمده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==احسان و انفاق به ابن السبیل==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از برخى متون برمى‌آید كه دستگیرى از ابن‌سبیل، پیش از اسلام نیز رایج بوده است .&amp;lt;ref&amp;gt; ثمارالقلوب، ص‌ 267.&amp;lt;/ref&amp;gt; و اسلام، افزون بر امضاى آن كمك به ابن‌سبیل را در نظام اقتصادى خویش قرار داده است. [[قرآن كریم]] و نیكى به ابن‌سبیل را در كنار عبادت خداوند، پرهیز از شرك و نیكى به پدر و مادر و خویشاوندان قرار داده است: {{متن قرآن|«وَاعْبُدُواْ اللّهَ وَلاَ تُشْرِكُواْ بِهِ شَيْئًا وَبِالْوَالِدَيْنِ إِحْسَانًا وَبِذِي الْقُرْبَى... وَابْنِ السَّبِيلِ...»}}.([[سوره نساء]]/4، 36)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همچنین پرداخت مال به ابن‌سبیل را در كنار [[ایمان]] به خدا و روز قیامت و كمك به ذوى‌القربى از مصادیق نیكى برشمرده است. ([[سوره بقره]]/2، 177) آیه 215 سوره بقره/2 بر انفاق به پدر و مادر و خویشان و در راه ماندگان تأكید كرده است: {{متن قرآن|«يَسْأَلُونَكَ مَاذَا يُنفِقُونَ قُلْ مَا أَنفَقْتُم مِّنْ خَيْرٍ فَلِلْوَالِدَيْنِ وَالأَقْرَبِينَ... وَابْنِ السَّبِيلِ...»}}.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در آیه 26 [[سوره اسراء]]/17 و آیه 38 [[سوره روم]]/30 به پرداخت حق ابن‌السبیل سفارش شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[علامه طباطبایى]] بیان می دارد: از آن‌جا كه آیه 26 [[سوره اسراء]]/17 از سوره‌هاى مكى است، دادن حقوق خویشان، مسكینان و در راه ماندگان از احكامى است كه پیش از هجرت پیامبر (ص) در مكه تشریع شده است؛&amp;lt;ref&amp;gt;المیزان، ج‌ 13، ص‌ 81‌.&amp;lt;/ref&amp;gt; البته عده‌اى با استناد به بعضى روایات كه بخشیدن فدك به [[حضرت فاطمه]] را پس از نزول این آیه دانسته‌اند، آن را از آیات مدنى ‌مى‌دانند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==ابن السبیل از مستحقان زكات==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابن سبیل در آیه 60 [[سوره توبه]]/ 9 از مستحقان زكات شمرده شده است: {{متن قرآن|«إِنَّمَا الصَّدَقَاتُ لِلْفُقَرَاء وَالْمَسَاكِينِ... وَابْنِ السَّبِيلِ...»}}. با توجه به ذیل آیه (فریضةً من الله) مى‌توان گفت: آیه مربوط به [[زكات]] واجب است و اما زكات مستحب را از آیات احسان و انفاق و اداى مال به ابن‌سبیل مى‌توان استفاده كرد. در آیه دیگرى مى‌فرماید: {{متن قرآن|«لَّيْسَ الْبِرَّ أَن تُوَلُّواْ وُجُوهَكُمْ قِبَلَ الْمَشْرِقِ وَالْمَغْرِبِ وَلَـكِنَّ الْبِرَّ مَنْ آمَنَ بِاللّهِ وَالْيَوْمِ الآخِرِ... وَآتَى الْمَالَ عَلَى حُبِّهِ ذَوِي الْقُرْبَى... وَابْنَ السَّبِيلِ...»}}.([[سوره بقره]]/2، 177)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخى گفته‌اند: این آیه را نمى‌توان بر [[زكات]] حمل كرد زیرا در ادامه آیه، زكات به طور مستقل مطرح شده است.&amp;lt;ref&amp;gt; مجمع‌البیان، ج ‌2، ص‌ 477.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==ابن‌ السبیل از مستحقان خمس==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در آیه 41 [[سوره انفال]]/8‌، یك پنجم غنایم براى خدا و پیامبر و خویشاوندان (او) و یتیمان و بینوایان و درراه‌ماندگان بیان شده است {{متن قرآن|«وَاعْلَمُواْ أَنَّمَا غَنِمْتُم مِّن شَيْءٍ فَأَنَّ لِلّهِ خُمُسَهُ وَلِلرَّسُولِ وَلِذِي الْقُرْبَى وَالْيَتَامَى وَالْمَسَاكِينِ وَابْنِ السَّبِيلِ...»}}.(سوره انفال/8‌، 41)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنابر نظر مفسران و فقیهان شیعه، قسمتى از خمس كه به ابن‌ السبیل داده مى‌شود مخصوص درراه‌ماندگان خاندان پیامبر است .&amp;lt;ref&amp;gt; همان، ج 4، ص‌ 835‌؛ فقه‌القرآن، ج 1، ص‌ 243؛ مختلف الشیعه، ج‌ 3، ص‌ 201.&amp;lt;/ref&amp;gt; كه خداوند آن را عوض زكات براى آن‌ها قرار داده ولى مفسران و فقهاى اهل ‌سنت این قسمت از خمس را به هر مسافر در راه مانده‌اى (اعم از سادات) متعلق مى‌دانند.&amp;lt;ref&amp;gt; احكام القرآن، ج‌ 3، ص‌ 91؛ جامع‌البیان، مج‌ 6‌، ج‌ 10، ص‌ 12.&amp;lt;/ref&amp;gt; طبرى و زمخشرى روایاتى را از [[امام سجاد]] علیه‌السلام و حضرت [[امام على]] علیه‌السلام نقل كرده‌اند كه نظر شیعه را تأیید مى‌كند.&amp;lt;ref&amp;gt; جامع‌البیان، مج‌ 6‌، ج‌ 10، ص‌ 11؛ الكشّاف، ج‌ 2، ص‌ 222.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==ابن‌ السبیل از مستحقان فىء==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
طبق آیه {{متن قرآن|«مَّا أَفَاء اللَّهُ عَلَى رَسُولِهِ مِنْ أَهْلِ الْقُرَى فَلِلَّهِ وَلِلرَّسُولِ وَلِذِي الْقُرْبَى وَالْيَتَامَى وَالْمَسَاكِينِ وَابْنِ السَّبِيلِ...»}}.([[سوره حشر]]/59‌، 7) ابن‌سبیل یكى از موارد مصارف شش‌ گانه فىء ( فیء در اصطلاح فقها مالی از کافران است که بدون کارزار و جنگ و خونریزی عاید مسلمانان شده است، مثل جزیه، و خراج و مانند آنها )است. مفسران و فقیهان در این كه آیا مقصود آیه یتیمان، مستمندان و در راه ماندگان از عموم مردم است یا از خاندان پیامبر (ص) اختلاف نظر دارند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به نظر مفسران اهل ‌سنت &amp;lt;ref&amp;gt; جامع‌البیان، مج‌ 14، ج‌ 28، ص‌ 49؛ مجمع‌البیان، ج‌ 9، ص 391؛ قرطبى، ج‌ 18، ص‌ 10.&amp;lt;/ref&amp;gt; و برخى از مفسران شیعه&amp;lt;ref&amp;gt; نمونه، ج‌ 23، ص‌ 506‌.&amp;lt;/ref&amp;gt; مقصود یتیمان و مستمندان و در راه ماندگان عموم مردم است ولى برخى مفسران شیعه گفته‌اند: یتیمان، مستمندان و در راه‌ماندگان اهل بیت علیهم‌السلام منظور است.&amp;lt;ref&amp;gt; التبیان، ج 9، ص 564‌؛ مجمع‌البیان، ج‌ 9، ص‌ 391؛ المیزان، ج 19، ص‌ 204.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
محمد سحرخوان، دائرة‌المعارف قرآن کریم، جلد 1، صفحه 590-592.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده: اصطلاحات فقهی]]&lt;br /&gt;
[[رده: واژگان قرآنی]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Sedaghat</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D8%A8%D8%A7%D8%A8%DB%8C%D9%84&amp;diff=94063</id>
		<title>ابابیل</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D8%A8%D8%A7%D8%A8%DB%8C%D9%84&amp;diff=94063"/>
		<updated>2019-01-31T10:05:39Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Sedaghat: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{خوب}}&lt;br /&gt;
{{مدخل دائرة المعارف|[[دائرة المعارف قرآن کریم]]}}&lt;br /&gt;
این واژه در [[سوره فیل]] به کار رفته است كه به داستان حمله سپاه فیل به [[مكه]] و نابودى آن‌ها به ‌وسیله گروهى از پرندگان پرداخته است: {{متن قرآن|«وَ‌ أرسَلَ عَلَیهِم طَیراً أبابِیل»}}؛ (خدا) بر سر آن‌ها دسته دسته پرندگانى را فرستاد».&amp;lt;ref&amp;gt;([[سوره فیل‌]] 105/3)&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==ریشه لغوى ابابیل==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به نظر گروهى از لغت‌شناسان چون ابوعبیده،&amp;lt;ref&amp;gt; لسان‌العرب، ج‌ 1، ص‌ 49، «ابل».&amp;lt;/ref&amp;gt; فرّاء&amp;lt;ref&amp;gt; معانى القرآن، ج‌ 3، ص‌ 292.&amp;lt;/ref&amp;gt; و جوهرى،&amp;lt;ref&amp;gt; الصحاح، ج 4، ص 1618، «ابل».&amp;lt;/ref&amp;gt; «ابابیل» مانند كلمات شماطیط، عبابید و شعالیل جمعى است كه مفرد ندارد. عده‌اى دیگر كلماتى را مفرد «ابابیل» دانسته‌اند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
# اِبَّول مانند عِجَّول(مفرد عجاجیل)&amp;lt;ref&amp;gt; معانى القرآن، ج‌ 3، ص‌ 292.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
# اِبِّیل مانند سِكّین(مفرد ‌سكاكین)&amp;lt;ref&amp;gt; قرطبى، ج‌ 20، ص‌ 134.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
# اِیْبال مانند دینار(مفرد دنانیر)&amp;lt;ref&amp;gt; معانى القرآن، ج‌ 3، ص‌ 292.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
# اِبّال مانند دِنّار(مفرد دنانیر)&amp;lt;ref&amp;gt; قرطبى، ج‌ 20، ص‌ 134.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
# ‌اِبّاله&amp;lt;ref&amp;gt; جامع‌البیان، مج 15، ج‌ 30، ص‌ 381.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
# اِباله&amp;lt;ref&amp;gt; قرطبى، ج‌ 20، ص‌ 134.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
# آبله.&amp;lt;ref&amp;gt; اعلام قرآن، ص‌ 159.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==معناى ابابیل==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخلاف آن‌چه مشهور است، ابابیل نام آن پرندگان نیست بلكه معناى وصفى دارد.&amp;lt;ref&amp;gt; نمونه، ج‌ 27، ص‌ 336.&amp;lt;/ref&amp;gt; به نظر ابن سیده، ابابیل به معناى گروه‌ها و دسته‌هایى از پرندگان، اسبان و شتران است.&amp;lt;ref&amp;gt; لسان‌العرب، ج ‌1، ص‌ 49، «ابل».&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابن عباس آن را به معناى دسته، دسته مى‌داند.&amp;lt;ref&amp;gt; الدرّالمنثور، ج‌ 8‌، ص‌ 630‌.&amp;lt;/ref&amp;gt; ابابیل، همچنین به معناى زیاد،&amp;lt;ref&amp;gt; قرطبى، ج‌ 20، ص‌ 134.&amp;lt;/ref&amp;gt; گروه متفرق،&amp;lt;ref&amp;gt; لسان‌العرب، ج‌ 1، ص‌ 49، «ابل».&amp;lt;/ref&amp;gt; جمعیت‌هاى بزرگ،&amp;lt;ref&amp;gt; قرطبى، ج‌ 20، ص‌ 134.&amp;lt;/ref&amp;gt; جمعیت‌ها،&amp;lt;ref&amp;gt; سیره ابن هشام، ج‌ 1، ص‌ 55‌.&amp;lt;/ref&amp;gt; بعضى به دنبال بعض،&amp;lt;ref&amp;gt; قمى، ج‌ 2، ص‌ 481.&amp;lt;/ref&amp;gt; جماعت‌هایى متفرق از این‌جا و آن‌جا&amp;lt;ref&amp;gt; التفسیر الكبیر، ج‌ 32، ص‌ 100.&amp;lt;/ref&amp;gt; و رنگ‌هاى گوناگون&amp;lt;ref&amp;gt; ماوردى، ج‌ 6‌، ص‌ 342.&amp;lt;/ref&amp;gt; دانسته شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به نظر مصطفوى، بعید نیست كه اصل در ماده «أ‌ـ‌ب‌ـ‌ل» به معناى تحمل سختى، بردبارى و مقاومت، و‌ابل (شتر) نیز یكى از مصادیق این معنا باشد و ‌شاید ابابیل هم وصف پرنده‌اى با همین ویژگى‌ها باشد و «طیراً أبابیل» یعنى پرندگان گروه گروه، قوى، مقاوم و صبور.&amp;lt;ref&amp;gt;التحقیق، ج‌ 1، ص‌ 26، «ابل».&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آرتور جفرى مى‌گوید: واژه «ابابیل» ربطى به پرندگان ندارد بلكه نام بلایى است؛ گذشته از آن این كلمه از «ابیله» به معناى «تاول» گرفته شده است. «اشپرنگل» خیلى پیش‌تر در 1974 میلادى میان این واژه و بیمارى آبله، رابطه‌اى را حدس زده بود و آن را مشتق از «اَب» به معناى پدر و «ابیل» به معناى نوحه و ندبه مى‌پنداشت و مى‌گفت: ایرانیان، واژه «ابیله» را به معناى آبله بكار مى‌برند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این نظریه را روایات موجود كه مى‌گوید: لشكریان ابرهه به بیمارى آبله دچار و نابود گشتند، تأیید مى‌كند اما مشكل، اثبات فارسى بودن آن است زیرا آبله در زبان فارسى، خود دخیل از عربى و بى‌تردید از همین آیه گرفته شده است.&amp;lt;ref&amp;gt; واژه‌هاى دخیل، ص‌ 98.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==شكل و نوع پرنده==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این كه این پرنده به چه شكلى بوده و چگونه مأموریت خود را در نابودى اصحاب فیل انجام داده، آراى گوناگونى وجود دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عایشه مى‌گوید: ابابیل شبیه خطاطیف (پرستوها) هستند&amp;lt;ref&amp;gt; روح‌البیان، ج ‌10، ص‌ 515‌.&amp;lt;/ref&amp;gt; و نیز گفته شده: آن‌ها شبیه وطاویط (خفاش‌هاى سرخ و سیاه)بودند.&amp;lt;ref&amp;gt; روح‌المعانى، مج 16، ج 30، ص 423.&amp;lt;/ref&amp;gt; ابوسعید خدرى، كبوتران حرم ([[مكه]]) را از نسل ابابیل مى‌داند ولى بُروسَوى در درستى كلام او تردید مى‌كند؛ چرا كه به گفته برخى ابابیل، شبیه زرازیر (سارها) هستند كه در اطراف باب ابراهیم مسجدالحرام وجود دارند.&amp;lt;ref&amp;gt; روح‌البیان، ج ‌10، ص‌ 515‌.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عكرمه مى‌نویسد: آن‌ها سرهایى چون درندگان داشتند كه پیش از آن دیده نشده بود و پس از آن نیز دیده نشد.&amp;lt;ref&amp;gt; قرطبى، ج‌ 20، ص‌ 134.&amp;lt;/ref&amp;gt; طبرى به نقل از ابن ‌عباس مى‌گوید: آن‌ها پرندگانى بودند كه از دریا خارج شده یا از سوى دریا آمده بودند. سفید یا سیاه و یا سبز رنگ بودند و منقارى چون پرندگان و چنگال‌هایى همانند سگان داشتند.&amp;lt;ref&amp;gt; جامع‌البیان، مج 15، ج 30، ص 383.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابوالجوزا عقیده دارد كه خداوند در همان وقت، آن‌ها را در آسمان پدید آورد.&amp;lt;ref&amp;gt; عرائس المجالس، ص‌ 400.&amp;lt;/ref&amp;gt; و ابن مسعود آن‌ها را پرندگانى مى‌داند كه صیحه مى‌كشیدند و بر اصحاب فیل، سنگ مى‌افكندند. خداوند طوفانى فرستاد كه آن سنگ‌ها را با شدت بر آنان مى‌كوبید.&amp;lt;ref&amp;gt; جامع‌البیان، مج‌ 15، ج ‌30، ص‌ 383.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابوالفتوح از ابومسعود نقل مى‌كند: آن مرغان به شكل منج انگبینند (زنبورعسل) و در منقار هر یكى، سنگى است. هر گروهى را یكى مرغ در پیش ایستاده، سیاه سر، دراز گردن، سرخ منقار. بیامدند این مرغان و گرد لشكرگاه ابرهه درآمدند. چون ایشان صف بركشیدند و آهنگ كعبه كردند، هر مرغى از ایشان آن‌چه در منقار داشت، بینداخت. بر هر سنگى نام صاحب او نوشته شده بود. بر هر یكى كه سنگ او بر او زدند، بر سرش آمد و از زیرش بیرون آمد و اگر بر پشتش افتاد، به سینه‌اش بیرون آمد و اگر بر سینه‌اش آمد، بر پشتش بیرون رفت تا همه بر جاى بمردند.&amp;lt;ref&amp;gt;روض‌الجنان، ج‌ 20، ص‌ 410.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به گفته ابن ‌هشام، خداوند پرندگانى همانند پرستو را از دریا بر آن‌ها فرستاد كه هر یك سه سنگ با خود حمل مى‌كردند: یك سنگ در منقار و دو سنگ در پاهایشان بود. سنگ‌ها به اندازه نخود و عدس بود و به محض برخورد به اصحاب فیل، آن‌ها را نابود مى‌كرد.&amp;lt;ref&amp;gt; سیره ابن هشام، ج‌ 1، ص‌ 53‌.&amp;lt;/ref&amp;gt; فخر رازى پس از نقل صفات متعددى كه براى پرندگان بیان شده، مى‌گوید: از آن جا كه این پرندگان دسته دسته بودند، شاید هر دسته شكلى داشته و هر كسى آن‌چه را كه دیده وصف كرده است.&amp;lt;ref&amp;gt; التفسیر الكبیر، ج‌ 32، ص‌ 100.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از [[رسول ‌خدا]] صلى الله علیه و آله در وصف این پرنده روایت شده: مرغى بین آسمان و زمین است كه لانه دارد و تخم مى‌گذارد.&amp;lt;ref&amp;gt; ماوردى، ج‌ 6‌، ص‌ 342.&amp;lt;/ref&amp;gt; ابومریم از [[امام ‌باقر]] علیه‌السلام روایت مى‌كند: هر پرنده سه سنگ در چنگال و منقار خود داشت. سنگ‌ها را بر روى لشكریان ریختند كه بر اثر آن در میان آن‌ها مرض آبله پدید آمد؛ پس خداوند نیز به وسیله آن‌ها نابودشان ساخت و پیش از آن «آبله» در آن‌جا دیده نشده بود.&amp;lt;ref&amp;gt; الكافى، ج 8، ص 84.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[امام ‌صادق]] علیه‌السلام فرمود: از اصحاب فیل، یك نفر بیش‌تر باقى نماند كه فرار كرد. او در حالى كه مشغول نقل واقعه براى مردم بود، سرش را بالا‌برد و گفت: این از همان پرندگان است؛ آن‌گاه آن پرنده (كه مأمور تعقیب او بود)بالاى سر او قرار گرفت و سنگى را رها كرد كه از زیر او خارج ‌شد.&amp;lt;ref&amp;gt; همان، ج‌ 4، ص‌ 216.&amp;lt;/ref&amp;gt; بعضى این شخص را خود ابرهه دانسته‌اند كه هنگام نقل واقعه براى پادشاه حبشه با آن عذاب نابود شد.&amp;lt;ref&amp;gt; روان جاوید، ج‌ 5‌، ص‌ 437.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
محمد خراسانى، دائرةالمعارف قرآن کریم، جلد 1، صفحه 437-440.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده: واژگان قرآنی]]&lt;br /&gt;
[[رده:دوران جاهلیت]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Sedaghat</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A3%D8%AB%D8%A7%D9%85&amp;diff=94062</id>
		<title>أثام</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A3%D8%AB%D8%A7%D9%85&amp;diff=94062"/>
		<updated>2019-01-31T10:04:45Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Sedaghat: رتبه مقاله&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{مقاله خوب}}{{مدخل دائرة المعارف|[[دائرة المعارف قرآن کریم]]}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به احتمالى نام جایگاهى در دوزخ است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==أثام در لغت==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«أثام» در لغت به‌ معناى گناه و به هر چيزى گفته مى‌شود كه جلو رسيدن پاداش را بگيرد.&amp;lt;ref&amp;gt;مفردات، ص63؛ لسان العرب، ج1، ص‌74؛ التحقيق، ج1، ص34.&amp;lt;/ref&amp;gt; «أثم درباره مفهوم قرآنى «أثام» دو ديدگاه اساسى وجود دارد: گروهى از مفسران و لغت‌شناسان با بهره‌گيرى از آراى تنى چند از صحابه و تابعان، مانند ابن‌عباس، سُدّى و نافع‌بن ازرق به مفهوم لغوى واژه توجه كرده و آن را مجازاً به «عذاب»&amp;lt;ref&amp;gt;لسان العرب، ج‌1، ص‌74.&amp;lt;/ref&amp;gt;، «عقاب»&amp;lt;ref&amp;gt;تفسير ماوردى، ج‌4، ص‌158.&amp;lt;/ref&amp;gt; «شر»&amp;lt;ref&amp;gt;جامع‌البيان، مج‌11، ج‌19، ص‌57.&amp;lt;/ref&amp;gt;، «هلاكت»&amp;lt;ref&amp;gt;الكامل، ج‌2، ص‌55.&amp;lt;/ref&amp;gt; و «جزا»&amp;lt;ref&amp;gt;التفسيرالكبير، ج‌24، ص‌110.&amp;lt;/ref&amp;gt; تفسير كرده‌اند و آن را از باب نام‌گذارى مسبب به نام سبب خويش دانسته‌اند؛&amp;lt;ref&amp;gt;روح‌المعانى، مج‌11، ج‌19، ص71.&amp;lt;/ref&amp;gt; زيرا همه آن‌چه را گفته‌اند، از پى‌آمدهاى گناه است. صاحبان ديدگاه دوم معتقدند كه مفهوم لغوى «أثام» مورد نظر نبوده و مراد از آن، اشاره به جایگاهى ويژه است چنان‌ كه در روايت ابوامامه باهلى از پيامبر صلى الله عليه و آله در تفسير آيه‌ 59 [[سوره مريم]]/19، «أثام» همانند «غى» چاهى در جهنم دانسته شده كه چرك و خونابه جهنميان در آن مى‌ريزد.&amp;lt;ref&amp;gt;كشف الاسرار، ج‌7، ص‌65؛ جامع البيان، مج‌9، ج‌16، ص‌125.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==أثام در قرآن==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تك واژه قرآنى كه در آیات 67-68 [[سوره فرقان]]/25 آمده است: {{متن قرآن|«وَالَّذِينَ إِذَا أَنفَقُوا لَمْ يُسْرِفُوا وَلَمْ يَقْتُرُوا وَكَانَ بَيْنَ ذَلِكَ قَوَامًا × الَّتِي حَرَّمَ اللَّهُ إِلَّا بِالْحَقِّ وَلَا يَزْنُونَ وَمَن يَفْعَلْ ذَلِكَ يَلْقَ أَثَامًا»}}؛ و ‌كسانى‌ كه با خدا معبودى دیگر را نمى‌خوانند و كسى را كه خدا (خونش را) حرام كرده، جز به [[حق]] نمى‌كشند و زنا نمى‌كنند. هر كس چنین كند به أثام خواهد رسید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==أثام در روایات==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعضى مفسران با بهره‌گیرى از روایات تفسیرىِ برخى از صحابه و تابعان چون عبدالله‌ بن ‌عمرو، عبدالله‌ بن عمر، مجاهد، عكرمه و قتاده، أثام را نام دره‌اى در جهنم دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;مجمع‌البیان، ج‌7، ص‌281؛ تفسیر قمى، ج‌1، ص‌407.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخى از این روایات كه در تفسیر آیه ‌44 [[سوره حجر]]/15 نیز آمده، طبقات 7‌ گانه [[دوزخ]] را برشمرده،&amp;lt;ref&amp;gt;تفسیر قمى، ج‌1، ص‌406؛ تفسیر قرطبى، مج‌5، ج‌10، ص21.&amp;lt;/ref&amp;gt; جهنم را پایین‌ترین و دردآورترین طبقه دوزخ مى‌دانند. عمق آن طبقه چنان است كه اگر سنگى بزرگ از لبه آن پرتاب شود، پس از 70&amp;lt;ref&amp;gt;كنزالعمال، ج‌14، ص‌524.&amp;lt;/ref&amp;gt; یا 50 &amp;lt;ref&amp;gt;جامع‌البیان، مج‌11، ج‌9، ص‌57 و 125.&amp;lt;/ref&amp;gt; سال به قعر آن مى‌رسد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یكى از عمیق‌ترین جایگاه‌هاى جهنم، درّه أثام است&amp;lt;ref&amp;gt;همان، ص‌58.&amp;lt;/ref&amp;gt; كه بر اساس روایاتى دیگر بر اطراف كوه «صعود» (كوهى آتشین در جهنم) واقع شده&amp;lt;ref&amp;gt;تفسیر قمى، ج‌1، ص‌407.&amp;lt;/ref&amp;gt; و در آن، مواد مذاب&amp;lt;ref&amp;gt;همان.&amp;lt;/ref&amp;gt; یا خونابه جهنمیان&amp;lt;ref&amp;gt;الدرالمنثور، ج‌6‌، ص‌277.&amp;lt;/ref&amp;gt; و شاید هر دو روان است؛ البته «أثام» یكى از نام‌هاى جهنم نیز دانسته شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;التفسیرالكبیر، ج‌24، ص‌110.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخى دیگر از روایات، أثام را دره‌اى پر از مارها و عقرب‌هاى غول‌پیكر با نیش‌ها و زهرهاى عذاب‌آور مى‌دانند؛&amp;lt;ref&amp;gt;الدرالمنثور، ج‌6‌، ص‌276.&amp;lt;/ref&amp;gt; چنان‌ كه شدت درد و رنج جهنم نیز نمى‌تواند بر سوزش و درد نیش‌ها چیره شود.&amp;lt;ref&amp;gt;اصحاب الجحیم، ص‌39.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخى نیز آن را نام كوهى در جهنم مى‌دانند.&amp;lt;ref&amp;gt;روح المعانى، مج‌11، ج‌19، ص‌71.&amp;lt;/ref&amp;gt; با توجه به عدم استناد این قول به روایت، شاید مراد از آن همان كوه صعود باشد كه دره اثام، گرداگرد آن واقع شده ‌است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گویا میان سخن كسانى‌ كه به ‌معناى لغوى أثام پرداخته‌اند و آن‌ها كه آن را نام جایگاهى مى‌دانند، دوگانگى حقیقى وجود نداشته باشد زیرا دیدگاه دوم مى‌تواند توضیح و بیان مصداق دیدگاه نخست باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
افزون بر دو گناهِ شرك و آدم‌كشى ظالمانه كه سبب وارد شدن در أثام مى‌شود، گناه كبیره «زنا» نیز چنین فرجامى دارد؛ اما تأمل در روایات ذیل آیه 59 [[سوره مریم]]/19 نشان مى‌دهد كه زناكارانِ اصرار‌كننده بر این گناه در جایگاهى به نام «غى» عذاب مى‌شوند&amp;lt;ref&amp;gt;تفسیر قرطبى، مج6، ج‌11، ص‌84.&amp;lt;/ref&amp;gt; كه طبیعتاً باید درد و رنج بیشترى از اثام داشته باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==ویژگى‌ واردشوندگان در أثام==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از مهم‌ترین ویژگى‌هاى كسى كه وارد اثام مى‌شود، دو چندان بودن عذاب وى و جاودانگى آن است: {{متن قرآن|«يُضَاعَفْ لَهُ الْعَذَابُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَيَخْلُدْ فِيهِ مُهَانًا»}}.([[سوره فرقان]]/25، 69) موضوع «خلود» باعث دوگانگى نظریات مفسران درباره عذاب شوندگان اثام شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخى معتقدند: با توجه به این‌كه آیه درصدد وصف بندگان پرهیزگار خدا بوده، آن‌ها از چنین گناهانى مبرا هستند و جاودانگى عذاب به كافران و مشركان اختصاص دارد، ارتكاب هر سه عمل (شرك، قتل و زنا) با هم به اثام منتهى مى‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;مجمع‌البیان، ج7، ص312؛ اطیب‌البیان، ج9، ص656‌؛ تفسیر ماوردى، ج‌4، ص‌157.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گروهى بر این باورند كه ارتكاب هر كدام از گناهان یاد ‌شده به گرفتارى اثام مى‌انجامد.&amp;lt;ref&amp;gt;كشف‌الاسرار، ج‌7، ص‌65‌؛ تفسیر ماوردى، ج4، ص157، جامع‌البیان، مج‌11، ج‌19، ص‌57.&amp;lt;/ref&amp;gt; این گروه، براى اثبات دیدگاه خود به آیات 93 و 116 [[سوره نساء]]/4 استناد كرده‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخى از ایشان براى خلود در آیه 69 [[سوره فرقان]]/25 مفهوم خاصى را قایل شده و آن را به توقف طولانى تفسیر كرده‌اند كه در گناهِ شرك، ابدى و در غیرِ آن پایان‌پذیر است؛&amp;lt;ref&amp;gt;المیزان، ج‌15، ص‌240.&amp;lt;/ref&amp;gt; بنابراین اگر كسى در حال شرك، دو گناه دیگر را هم انجام دهد به عذاب ابدى و خواركننده و دوچندان «أثام» گرفتار مى‌شود؛ بر این اساس، قاتلان و زناكاران غیرمشرك اگر توبه نكرده و گرفتار اثام شوند، از ‌جاودانگى در عذاب مستثنا هستند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*رضا خراسانى‌نژاد، تقى صادقی؛ دائرة المعارف قرآن کریم، ج2، ص104-106.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:واژگان قرآنی]]&lt;br /&gt;
[[رده:معاد]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Sedaghat</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D8%AC%D9%84&amp;diff=94061</id>
		<title>اجل</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D8%AC%D9%84&amp;diff=94061"/>
		<updated>2019-01-31T10:03:07Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Sedaghat: رتبه مقاله&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{مقاله خوب}}{{مدخل دائرة المعارف|[[دائرة المعارف قرآن کریم]]}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سرآمد زمانى يا تمام مدت هر پديده، كار يا موجود.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
اجل در لغت به ‌معناى «مدت هر پديده»&amp;lt;ref&amp;gt;المصباح، ص‌ 6‌؛ الصحاح، ج‌ 4، ص‌ 1621؛ لسان‌العرب، ج‌ 1، ص‌ 79.&amp;lt;/ref&amp;gt; و «انتهاى وقت»&amp;lt;ref&amp;gt;مقاييس‌اللغه، ج‌ 1، ص‌ 64‌؛ تاج‌العروس، ج‌ 14، ص‌ 13؛ لسان‌العرب، ج‌ 1، ص‌ 79.&amp;lt;/ref&amp;gt; آمده و در [[قرآن كريم]]، 56 بار در اين دو معنا بكار رفته است. كاربرد قرآنى اين واژه، در مواردى بدون هيچ قيدى ([[سوره اعراف]]/7، 34 و‌...) و گاهى همراه با اوصافى چون «مسمّى»، «قريب»، «معدود»، ([[سوره انعام]]/6، 60؛ [[سوره ابراهيم]]/14، 44 و [[سوره هود]]/11، 104 و‌...) و در 2 مورد به ‌صورت اضافه به لفظ جلاله اللّه ([[سوره عنكبوت]]/29، 5 و‌...) و در ساير موارد به ‌صورت «مشتقات اجل» آمده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امورى كه [[قرآن كريم]]، اين واژه را درباره آن‌ها بكار برده است، عبارتند از: انسان ([[سوره انعام]]/6، 2 و 60؛ [[سوره هود]]/11،3؛ [[سوره ابراهيم]]/14، 10 و‌...)، امت‌ها ([[سوره يونس]]/10، 49؛ [[سوره حجر]]/15، 5)، پديده‌هاى طبيعى ([[سوره رعد]]/13، 2؛ [[سوره لقمان]]/31، 29؛ [[سوره روم]]/30، 8؛ [[سوره احقاف]]/46، 3 و‌...)، جنين ([[سوره حج]]/22،5)، دَين ([[سوره بقره]]/2،282)، عقد اجاره ([[سوره قصص]]/28، 28‌ـ‌29)، عدّه طلاق ([[سوره بقره]]/2، 231 و‌...)، عدّه وفات (سوره بقره/2، 234) و منافع مناسك حج يا قربانى ([[سوره حج]]/22، 33).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اين امور در دو دسته امور حقيقى و اعتبارى قابل تقسيم‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==اجل در امور حقيقى==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مقصود از آن، سرآمد زمانى و مدت معينى است كه خداوند در عالم تكوين براى موجودات حقيقى اعم از انسان‌ها، حيوانات، آسمان‌ها، زمين، خورشيد، ماه، فرشتگان و جنيان و‌... قرار داده است كه با فرا‌رسيدن و پايان يافتن آن، موجودات ياد ‌شده منقرض مى‌شوند. امورى حقيقى كه [[قرآن]]، اجل را درباره آن‌ها بكار برده است، عبارتند از:&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
===اجل انسان===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اجل درباره انسان به ‌معناى مدت عمر يا زمان پايان عمر آمده است و [[قرآن كريم]] از دو نوع اجل براى انسان ياد مى‌كند: يكى با قيد «مسمّى» و ديگرى بدون هيچ قيدى: {{متن قرآن|«هُو الَّذى خَلَقكُم مِن طين ثُمَّ قَضى اَجَلاً و اَجَلٌ مُسمًّى عِندَه‌...»}}. ([[سوره انعام]]/6،2)&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
بر اساس ظاهر آيه، مقصود از هر دو زمان پايان عمر آدمى است، نه ‌مدت عمر او.&amp;lt;ref&amp;gt;الميزان، ج‌ 7، ص‌ 9.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در جوامع روايى شيعه، «اجل مسمى» را به «اجل حتمى» كه غيرقابل تغيير بوده و در [[شب ‌قدر]] معين مى‌شود، تفسير و آيه شريفه {{متن قرآن|«اِذا‌جاءَ اَجَلُهُم فَلايَستَخرونَ ساعَةً و‌لا‌يَستَقدِمون»}} ([[سوره يونس]]/10،‌49) را به آن ناظر دانسته‌اند و نيز «اجل غيرمسمى» را به اجل موقوف و مشروط كه قابل تغيير است، تفسير كرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;الفصول المهمه، ج‌ 1، ص‌ 221؛ [[بحارالانوار]]، ج‌ 5، ص‌ 139.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در [[منابع اسلامى]] از «اجل مسمى» با تعابيرى چون اجل «محتوم»،&amp;lt;ref&amp;gt;تفسير عياشى، ج‌ 1، ص‌ 354‌ـ‌355.&amp;lt;/ref&amp;gt; «قطعى»،&amp;lt;ref&amp;gt;ترجمه و تفسير نهج‌البلاغه، ج ‌13، ص‌ 21.&amp;lt;/ref&amp;gt; «مقضى»&amp;lt;ref&amp;gt;الصافى، ج‌ 2، ص‌ 107.&amp;lt;/ref&amp;gt; و «طبيعى»&amp;lt;ref&amp;gt;بحارالانوار، ج‌ 4، ص‌ 117.&amp;lt;/ref&amp;gt; و از «اجل غيرمسمى» نيز با واژگانى مانند «معلق»،&amp;lt;ref&amp;gt;الميزان، ج‌ 7، ص‌ 9.&amp;lt;/ref&amp;gt; «موقوف»،&amp;lt;ref&amp;gt;الفصول المهمه، ج‌ 1، ص‌ 221؛ البرهان، ج‌ 2، ص‌ 401.&amp;lt;/ref&amp;gt; «اخترامى»،&amp;lt;ref&amp;gt;بحارالانوار، ج‌ 4، ص‌ 117؛ التفسير الكبير، ج‌ 12، ص‌ 153.&amp;lt;/ref&amp;gt; و «مشروط»،&amp;lt;ref&amp;gt;الميزان، ج‌ 7، ص‌ 9.&amp;lt;/ref&amp;gt; ياد ‌شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[علامه طباطبايى]] با ضميمه كردن آيه {{متن قرآن|«لِكُلِّ اَجَل كِتابٌ × يَمحوا اللّهُ ما يَشاءُ و يُثبِتُ و عِندَهُ اُمُّ الكِتب»}} ([[سوره رعد]]/13، 38‌ـ‌39) به آيات اجل، نتيجه مى‌گيرد كه اجل مسمى و حتمى همان است كه در «امّ‌الكتاب» ثبت شده و به هيچ وجه تغيير نمى‌يابد و اجل غيرمسمى اجلى است كه در «لوح محو و اثبات» نوشته شده و قابل تغيير است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«امّ‌الكتاب» قابل انطباق بر حوادثى است كه با تمام علل و اسباب مؤثّر در آن لحاظ مى‌شوند؛ به ‌گونه‌اى كه قابل تخلف نباشند؛ ولى «لوح محو و اثبات» قابل انطباق بر همان حوادث است؛ اما از جهت انتساب به برخى از اسباب و علل نه تمام آن‌ها؛ چرا كه ممكن است در اثر برخورد با موانعى از تأثير بازمانند يا بدون برخورد با موانع، اين اسباب مؤثّر واقع شوند؛ بنابراين هر انسانى اقتضا‌ دارد به ‌طور طبيعى مثلاً صد سال عمر كند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اين اجلى است كه در لوح محو و اثبات ثبت شده؛ اما بر اثر اسباب و موانعى ممكن است پيش از انقضاى اين مدت، [[مرگ]] انسان فرارسد كه اين همان اجل اخترامى يا [[مرگ]] ناگهانى است و روشن ‌است كه آنچه وقوع آن در خارج حتمى است، همان اجل مسمى است كه ممكن است با عمر طبيعى موافق باشد يا نباشد. بديهى است در ‌صورت دوم، اجل مسمى و اجل اخترامى داراى يك مصداق خواهند بود.&amp;lt;ref&amp;gt;الميزان، ج‌ 7، ص‌ 8‌ـ‌10.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخى از قرآن‌پژوهان، اين دو نوع اجل را از مصاديق قضا و قدر دانسته و نتيجه گرفته‌اند: اجلى ‌كه قابل تغيير است، از مصاديق «تقدير» بوده كه به آن اجل معلق (معلق بر شرايط) مى‌گويند و اجلى كه حتمى و غيرقابل تغيير است، از مصاديق «قضا» است كه همان مرحله حتميت و غيرقابل برگشت است.&amp;lt;ref&amp;gt;معارف قرآن، ص‌ 213‌ـ‌214.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به گزارش فخر رازى،&amp;lt;ref&amp;gt;التفسيرالكبير، ج‌ 12، ص‌ 153‌ـ‌154.&amp;lt;/ref&amp;gt; مفسران در تفسير دو ‌اجل در آيه شريفه {{متن قرآن|«هُو الَّذى خَلَقَكُم مِن طين ثُمَّ قَضى اَجَلاً و اَجَلٌ مُسَمًّى عِندَه»}} ([[سوره انعام]]/6، 2) اقوال ديگرى را نيز ذكر كرده‌اند: اجل گذشتگان و اجل افراد باقى‌مانده بشر، مرگ انسان و زمان برپايى قيامت، مدت زندگى دنيايى و مدت زندگى برزخى، خواب و مرگ، مقدار طى شده از عمر آدمى و مقدار باقيمانده از عمر او، اجل اخترامى كه [[مرگ]] انسان در اثر حوادث و اسباب خارجى فرامى‌رسد و اجل طبيعى، (قول منسوب به حكيمان)؛ اما [[علامه ‌طباطبايى]] اقوال پيشين را اقوالى ضعيف برشمرده است.&amp;lt;ref&amp;gt;الميزان، ج‌ 7، ص‌ 10.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====عوامل تقديم و تأخير====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از آيات و روايات استفاده مى‌شود كه امور ذيل در تقديم و تأخير اجل مؤثرند:&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
=====ايمان=====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{متن قرآن|«قالَت رُسُلُهُم اَفِى اللّهِ شَكٌّ فاطِرِ السَّموتِ والاَرضِ يَدعوكُم لِيَغفِرَ لَكُم مِن ذُنوبِكُم و يُؤَخِّرَكُم اِلى اَجَل مُسَمًّى»}}. ([[سوره ابراهيم]]/14،10) برخى مفسران از اين آيه استفاده كرده‌اند كه نتيجه دنيايى [[ايمان به خدا]] و [[پيامبران]]، تأخير [[مرگ]] انسان تا زمان معين شده و تخلف‌ناپذير (اجل ‌مسمّى) است.&amp;lt;ref&amp;gt;الميزان، ج‌ 12، ص‌ 30.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخى گفته‌اند: تأثير ايمان در افزايش عمر انسان از دو منظر قابل تبيين است. اوّل، منظر الهى: تقدير الهى چنين است كه ايمان را باعث طول عمر آدمى قرار داده است. دوم، منظر طبيعى: ايمان به خداوند و پيامبران و تقيد به حرام و حلال الهى و دستورهاى دينى، سبب افزايش امنيت فردى و اجتماعى و پيشگيرى از امراض و بيمارى‌ها و در نتيجه افزايش طول عمر آدمى خواهد شد.&amp;lt;ref&amp;gt;قاموس المفاهيم، ج‌ 1، ص‌ 295.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=====عبادت و تقوا=====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{متن قرآن|«قالَ يقَومِ اِنّى لَكُم نَذيرٌ مُبين × اَنِ اعبُدوا اللّهَ واتَّقوهُ و اَطيعون × يَغفِرلَكُم مِن ذُنُوبِكُم و يُؤَخِّركُم اِلى اَجل مُسَمًّى‌...»}}. ([[سوره نوح]]/71، 2‌ـ‌4)&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
اين آيه تأخير [[مرگ]] تا اجلى معين را نتيجه [[عبادت]] خدا و [[تقوا]] و اطاعت رسول دانسته و اين خود دليل بر اين است كه انسان دو اجل دارد:&amp;lt;ref&amp;gt;الميزان، ج‌ 20، ص‌ 28.&amp;lt;/ref&amp;gt; مسمى و غيرمسمى كه اجل غيرمسمى قابل تغيير ‌است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
افزون بر موارد پيش‌ گفته در روايات نيز امور ديگرى مانند [[صدقه]]،&amp;lt;ref&amp;gt;بحارالانوار، ج‌ 93، ص‌ 130.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[صله رحم]]،&amp;lt;ref&amp;gt;  همان.&amp;lt;/ref&amp;gt; روزه ماه [[‌شعبان]]،&amp;lt;ref&amp;gt;المصنف، ج‌ 2، ص‌ 514.&amp;lt;/ref&amp;gt; زيارت [[امام حسين]] عليه‌السلام&amp;lt;ref&amp;gt;المزار، ص‌ 33.&amp;lt;/ref&amp;gt;، تخفيف دَين،&amp;lt;ref&amp;gt;الامالى، ص‌ 667.&amp;lt;/ref&amp;gt; شكر فراوان،&amp;lt;ref&amp;gt;عيون الحكم، ص‌ 275.&amp;lt;/ref&amp;gt; قرائت [[سوره توحيد]] بعد از هر [[نماز]]&amp;lt;ref&amp;gt;المجتنى، ص‌ 90.&amp;lt;/ref&amp;gt; و‌... را عوامل طول عمر و تأخير اجل و امورى مانند قطع رحم،&amp;lt;ref&amp;gt;سفينة‌البحار، ج‌ 2، ص‌ 358.&amp;lt;/ref&amp;gt; آلوده ‌دامنى،&amp;lt;ref&amp;gt; الخصال، ص‌ 320.&amp;lt;/ref&amp;gt; عقوق والدين،&amp;lt;ref&amp;gt;مستدرك الوسائل، ج‌ 12، ص‌ 334.&amp;lt;/ref&amp;gt; ترك زيارت امام حسين عليه‌السلام،&amp;lt;ref&amp;gt;المزار، ص‌ 33.&amp;lt;/ref&amp;gt; دروغ‌گويى،&amp;lt;ref&amp;gt; بحارالانوار، ج 70، ص‌ 375؛ معانى‌الاخبار، ج‌ 2، ص‌ 153.&amp;lt;/ref&amp;gt; سوگند دروغ،&amp;lt;ref&amp;gt;بحارالانوار، ج 70، ص‌ 375؛ معانى‌الاخبار، ج‌ 2، ص‌ 153.&amp;lt;/ref&amp;gt; بستن راه مسلمانان،&amp;lt;ref&amp;gt;بحارالانوار، ج 70، ص‌ 375؛ معانى‌الاخبار، ج‌ 2، ص‌ 153.&amp;lt;/ref&amp;gt; ادعاى امامت (به ناحق)&amp;lt;ref&amp;gt;[[بحارالانوار]]، ج 70، ص‌ 375؛ معانى‌الاخبار، ج‌ 2، ص‌ 153.&amp;lt;/ref&amp;gt; و‌... را عوامل تقديم اجل و كاهش عمر آدمى نام برده‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===اجل مقتول===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
درباره اجل مقتول اين پرسش مطرح است كه «شخص مقتول اگر كشته ‌نمى‌شد به حيات طبيعى خود ادامه مى‌داد يا ‌خير».&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
متكلمان در پاسخ به اين سؤال، آراى گوناگونى ارائه كرده‌اند: پاسخ جبرگرايان به اين سؤال منفى است و دليل آن را تخلف از علم الهى دانسته‌اند. برخى از معتزله [[بغداد]] به ‌طور قاطع پاسخ را مثبت مى‌دانند و براى بيان خود چنين استدلال كرده‌اند كه در غير اين صورت لازم مى‌آيد قصاص قاتل لازم نباشد (چون در واقع زمان مرگ مقتول فرا رسيده و اگر قاتل هم او را نمى‌كشت، زنده ‌نمى‌ماند)؛ ولى بيشتر متكلمان پاسخ داده‌اند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امكان دارد زنده بماند و ممكن است بميرد. برخى از آنان مى‌گويند: اگر [[علم الهى]] به بقاى او تعلق گرفته، اگر به ‌وسيله قاتل كشته نشود، از اجل مشروط و معلق رها شده و تا اجل مسمى زنده خواهد ماند. گروه ديگرى از آنان مى‌گويند: اجل حقيقى مقتول، همان زمانى است كه كشته مى‌شود؛ اما در پاسخ اين اشكال كه اگر كشته‌نمى‌شد و به حيات خود ادامه مى‌داد، گفته‌اند: اشكال مذكور فرضى بيش نيست و اجل ديگرى كه در اين صورت براى مقتول تصور مى‌شود، تقديرى و فرضى است.&amp;lt;ref&amp;gt;كشف‌المراد، ص‌ 461‌ـ‌462.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===اجل امت‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[قرآن كريم]] براى امت‌ها نيز حيات و موت خاصى قائل است. در آياتى از قرآن به أجل امت‌ها اشاره شده است؛ از ‌جمله: {{متن قرآن|«لِكُلِّ اُمَّة اَجَلٌ اِذا جاءَ اَجَلُهُم فَلايَستَخِرونَ ساعَةً ولايَستَقدِمون»}} ([[سوره يونس]]/10، 49 و [[سوره اعراف]]/7، 34)، و {{متن قرآن|«ما ‌تَسبِقُ مِن اُمَّة اَجَلَها و‌ما ‌يَستَخِرون»}}. ([[سوره حجر]]/15،5 و [[سوره مؤمنون]]/23، 43)&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
برخى انديشه‌وران از آيات پيشين براى اثبات «اصالت جامعه» استفاده كرده و گفته‌اند: جامعه اصالت دارد زيرا به آن موت و حيات نسبت داده شده است؛&amp;lt;ref&amp;gt;مجموعه آثار، ج ‌2، ص‌ 339‌ـ‌340، «جامعه و تاريخ».&amp;lt;/ref&amp;gt; بنابراين، اجل امت‌ها را اجلى حقيقى دانسته‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخى از قرآن‌پژوهان معاصر با رد ديدگاه پيشين بر اين باورند: حداكثر سخنى كه (درباره اجل امت‌ها) مى‌توان گفت، اين است كه [[مرگ]] امت به ‌معناى از هم گسيختن نظام و شيرازه اجتماعى و سياسى آن امت است نه اين ‌كه امت موجود و واحد حقيقى باشد كه همان ‌گونه كه روزى به دنيا آمده است، روز ديگر نيز رخت بربندد و از ‌ميان برود&amp;lt;ref&amp;gt;جامعه و تاريخ، ص‌ 95‌ـ‌96.&amp;lt;/ref&amp;gt; كه در اين صورت اجل امت‌ها، اجلى حقيقى نخواهد بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مؤيّد اين بيان، كلام برخى مفسران است كه از اجل امت‌ها به «اجل معنوى» تعبير و حيات امت‌ها را به «عزت»، و [[مرگ]] امت‌ها را به «ذلت» آن‌ها تفسير كرده و نتيجه گرفته كه امت‌ها با امتثال حدود شرعى و التزام به دستورهاى دينى و تمسك به اخلاق و فضايل به عزت مى‌رسند و با روى‌گردانى از قوانين شرعى و دور شدن از فضايل اخلاقى و انتشار رذايل اخلاقى و منكرات و ستم به شقاوت و ذلت خواهند رسيد.&amp;lt;ref&amp;gt;المنير، ج‌ 8‌، ص‌ 196.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===اجل پديده‌هاى طبيعى===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[قرآن كريم]] در آيات 8 [[سوره روم]]/30، و 3 [[سوره احقاف]]/46، به اجل آسمان‌ها و زمين و در آيات 2 [[سوره رعد]]/13 و 29 [[سوره لقمان]]/31 و 13 [[سوره فاطر]]/35 و 5 [[سوره زمر]]/39، به اجل خورشيد و ماه اشاره و از آن با «اجل مسمى» (وقت معين شده) تعبير كرده است.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
آيات پيشين بيان‌گر اين مطلب است كه اين موجودات، دائم و سرمدى نبوده بلكه در روز معينى كه نزد خداوند روشن است، آن‌ها نيز فانى و منقرض خواهند شد كه بر اساس آيات ديگر ([[سوره تكوير]]/81، 1‌ـ‌3؛ [[سوره انفطار]]/82، 1؛ [[سوره انشقاق]]/84، 1‌ـ‌5) آن روز، روز قيامت خواهد بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آيه‌ 5 [[سوره حج]]/22 {{متن قرآن|«و‌نُقِرُّ فِى‌الاَرحامِ ما نَشاءُ اِلى اَجَل مُسَمّىً ثُمَّ نُخرِجُكُم طِفلاً»}} نيز زمان استقرار جنين در رحم مادر را مدتى مشخص و از پيش تعيين شده مى‌داند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==اجل در امور اعتبارى==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مقصود از آن سرآمد زمانى و مدت معينى است كه به واسطه قرارداد، براى امور اعتبارى حاصل مى‌شود؛ خواه به ‌صورت قوانينى باشد كه از سوى شارع وضع مى‌شود؛ مانند عده طلاق و وفات و خواه از ناحيه انسان‌ها وضع شده و شارع مقدس آن را جايز شمرده باشد؛ مانند اجل دَين. امور اعتبارى كه قرآن، اجل را درباره آن‌ها بكار برده، عبارتند از:&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
===دَين===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
يكى از موارد اجل اعتبارى، تعيين سرآمد معين براى دَين است كه بر اساس آيه‌ 282 [[سوره بقره]]/2 مورد تأييد و امضاى شارع مقدس قرار گرفته است.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
===اجاره===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تعيين اجل در عقد اجاره (اعم از اجير كردن شخصى براى انجام كارى يا اجاره شيئ خاص مانند خانه يا منافعى از شىء معين ديگر) نيز بر اساس آيات قرآن و عموم روايت «المؤمنون عند شروطهم»&amp;lt;ref&amp;gt;الاستبصار، ج‌ 3، ص‌ 284.&amp;lt;/ref&amp;gt; جايز است كه نمونه آن در [[قرآن كريم]] اجير شدن [[حضرت موسى]] عليه‌السلام براى شعيب به مدت 8 يا 10 سال در برابر ازدواج با يكى از دختران او است. ([[سوره قصص]]/28، 28‌ـ‌29)&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
===عده طلاق===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مورد ديگر اجل اعتبارى، اجل طلاق است كه در آيات [[قرآن كريم]] از آن با تعبير «اجل» ([[سوره بقره]]/2،231 و [[سوره طلاق]]/65،2 و 4) و در متون فقهى با تعبير «عده» ياد ‌شده است و آن، مدت زمانى است كه زن مطلقه پس از اجراى طلاق، حق ازدواج با ديگرى را تا پايان آن ندارد.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
طول اين مدت بر اساس آيه ‌228 [[سوره بقره]] «سه بار پاك شدن» و براى زنان يائسه (در ‌صورتى كه احتمال مى‌دهند باردار باشند) سه ماه و براى زنان باردار تا پايان وضع حمل ([[سوره طلاق]]/65، 4) است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===عده وفات===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از ديگر موارد اجل اعتبارى در [[قرآن كريم]]، اجل يا عده وفات است. از آن‌جا كه پس از وفات شوهر، ازدواج فورى زن با مردى ديگر با محبت و دوستى و حفظ احترام شوهر پيشين سازگار نيست و از سويى سبب جريحه‌دار شدن عواطف بستگان متوفا مى‌شود، قرآن كريم ازدواج مجدد زنان را به نگه‌داشتن عده مشروط مى‌كند كه مدت آن 4 ماه و 10 روز تعيين شده است. ([[سوره بقره]]/2، 234)&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
از سوى ديگر، خداوند با تشريع اين حكم به مبارزه با برخى عقايد خرافى كه مخالف ازدواج مجدد زنان شوهر مرده است، برخاسته و پس از گذشت اين مدت هيچ منعى براى ازدواج شايسته آنان نمى‌بيند.&amp;lt;ref&amp;gt;نمونه، ج‌ 2، ص‌ 193.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===منافع مناسك حج يا شتران قربانى===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از ديگر موارد اجل اعتبارى، مفاد آيه‌ 32‌ـ‌33 [[سوره حج]]/22 است: {{متن قرآن|«و مَن يُعَظِّم شَعئِرَ اللّهِ فَاِنَّها مِن تَقوَى القُلوب × لَكُم فيها مَنفِعُ اِلى اَجَل مُسَمًّى ثُمَّ مَحِلُّها اِلَى البَيتِ العَتيق»}} كه بر اساس آن اجل و سرآمدِ استفاده از «منافع مناسك حج»&amp;lt;ref&amp;gt;الكشّاف، ج‌ 3، ص‌ 157.&amp;lt;/ref&amp;gt; مانند تجارت و‌... (در ‌صورتى كه مقصود از شعائر، «[[مناسك حج]]» باشد) يا پايان بهره‌گيرى از «منافع شتران قربانى»&amp;lt;ref&amp;gt; الميزان، ج‌ 14، ص‌ 274.&amp;lt;/ref&amp;gt; مانند استفاده از شير آن‌ها و سوار شدن بر پشت آن‌ها، (در ‌صورتى كه مقصود از شعائر «شتران قربانى» باشد) زمان رسيدن به خانه كعبه تعيين شده است.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
محمد ابوطالبی، دائرة المعارف قرآن کریم، جلد 2، صفحه 161-166.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده: واژگان قرآنی]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Sedaghat</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D8%B1%D8%AD%D9%85_%D8%A7%D9%84%D8%B1%D8%A7%D8%AD%D9%85%DB%8C%D9%86_(%D8%A7%D8%B3%D9%85_%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87)&amp;diff=94060</id>
		<title>ارحم الراحمین (اسم الله)</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D8%B1%D8%AD%D9%85_%D8%A7%D9%84%D8%B1%D8%A7%D8%AD%D9%85%DB%8C%D9%86_(%D8%A7%D8%B3%D9%85_%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87)&amp;diff=94060"/>
		<updated>2019-01-31T10:00:10Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Sedaghat: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{متوسط}}&lt;br /&gt;
'''ارحم الراحمین''' به معناى مهربان‌ترین مهربانان یا به عبارتی از همه مهربان تر است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==معنای اجمالی ارحم الراحمین ==&lt;br /&gt;
[[رحمت]] در خدا به معناى [[احسان]] و [[نعمت]] است و '''ارحم الراحمین''' به معناى بالاترین درجه احسان و بخشایشگری [[پروردگار]] نسبت به مخلوقات است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== معنای تفصیلی ارحم الراحمین ==&lt;br /&gt;
ارحم و راحم از ریشه رحم گرفته شده اند. ارحم افعل [[تفضیل]] است به معنای مهربانترین و راحم به معنای رحم کننده و مهربان است و روی هم به معنای مهربان‌ترین مهربانان است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[راغب]] می گوید: رحمت، مهربانى و رقتّى است که مقتضى احسان نسبت به شخص مرحوم است. گاهى فقط در مهربانى و گاهى فقط در احسان به کار می رود: رحم اگر به خدا نسبت داده شود مراد از آن فقط احسان است نه رقّت قلب چنان که روایت شده: رحمت از خدا انعام و تفضّل و از آدمیان رقّت قلب و عاطفه است.&amp;lt;ref&amp;gt; المفردات فی غریب القرآن، ص347 &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در [[المیزان]] ذیل [[تفسیر]] &amp;quot;بسم الله الرحمن الرحیم &amp;quot;می گوید:&amp;quot;رحمت در خدا به معنى [[عطا]] و احسان است.&amp;quot;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[طبرسى]] در موارد بسیارى از جمله در تفسیر [[سوره حمد]] و ذیل آیه 157 [[سوره بقره]] رحمت را نعمت معنى کرده است و در سوره حمد پس از ذکر قول [[ابن عباس]] می‌گوید: خدا با رقّت و انفعال توصیف نمی‌شود پس مراد از رحمت نعمت و افضال است .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کوتاه سخن آنکه رحمت در خدا به معناى احسان و نعمت است و ارحم الراحمین به معناى بالاترین درجه احسان بخشایشگری است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
[http://islamquest.net/fa/archive/question/fa2614 صفات «عدالت، ارحم الراحمین، واحد» در خداوند به چه معناست؟]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{اسماء الله}}&lt;br /&gt;
[[رده:اسماء و صفات الهی]]&lt;br /&gt;
[[رده:واژگان قرآنی]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Sedaghat</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%B3%DB%8C%D8%AF_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%AA%D9%82%DB%8C_%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%A7%D8%B1%DB%8C&amp;diff=94059</id>
		<title>سید محمدتقی خوانساری</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%B3%DB%8C%D8%AF_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%AA%D9%82%DB%8C_%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%A7%D8%B1%DB%8C&amp;diff=94059"/>
		<updated>2019-01-31T09:56:45Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Sedaghat: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;==از ولادت تا هجرت==&lt;br /&gt;
در یكی از روزهای اردیبهشت سال 1267 ق كه بهار با ماه [[رمضان]] توأمان گشته بود و غنچه‎های یاد در آن می‎شكفتند، در خوانسار شهری كه جای جایش چشمه‎ای سر به بیرون آورده و چون نگینی سبز و بلند با دست هایی گشوده سخاوت را به تمام معنا به رخ می‎كشد، در خانه سید اسدالله، عالم بزرگ شهر، نو رسیده‎ای پای در حیات نهاد كه نام او را محمدتقی گزاردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سید محمدتقی جوانه‎ای بود روییده بر شاخه سار تباری كه در عرصه علم و زندگی درخت تناوری را شكل داده بودند و این طلیعه نیكویی برای او بشمار می‎آمد. سلسله نسب او چنین بود: سید محمدتقی خوانساری فرزند علامه سید اسدالله و او فرزند دانشمند محقق سید حسین و او فرزند عالم بزرگوار سید ابوالقاسم، فرزند دانشمند گرانمایه علامه سید حسین و او فرزند عالم فرزانه حاج میرزا ابوالقاسم... و در پایان سلسله نیز سرچشمه دانش و عصمت امام موسی بن جعفر علیه السلام قرار داشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ایام مكتب آمد، سید محمدتقی در تیزهوشی گوی سبقت از همگنان ربود. او در این سنین كم هم جذبه‎های معنوی را در خود احساس می‎كرد. او كه در مكتب خط را به خوبی آموخت و قرآنی را به خط نوشت و آن را وقف [[مسجد]] كرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حوزه خوانسار كه در آن زمان به بركت پدران سید محمدتقی و دیگر فرزانه‎های علمی‎اش رونقی داشت، دومین جایی بود كه سید محمدتقی در دامنش استواری یافت و قامت راست كرد. سرعت فراگیری سید محمدتقی چنان بود كه به هفده سالگی نرسیده، ادبیات عرب و دیگر پایه‎های مقدماتی علوم اسلامی را فراگرفت. او در همین مدت قسمت هایی هم از [[فقه]] و [[اصول]] دوره سطح را خواند.&amp;lt;ref&amp;gt; مجله مجموعه [[حكمت]]، سال اول، ش 12، ص 12-17؛ آثار الحجه، محمد شریف رازی، ج 1، ص 143.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پای درس بزرگان==&lt;br /&gt;
خوانساری جوان پس از مشورت هایی كه با پدر كرد برای تكمیل اندوخته‎ها رهسپار حوزه دیرپای [[نجف]] شد. هجرت به نجف بر شتاب حركت او افزود. او در نجف پس از تكمیل درس های ناتمام، در درس محققان بزرگ این رشته‎ها حاضر شد تا جوانه‎های [[اجتهاد]] كه از توانایی در تحقیق ریشه می‎گیرد در او برویند. خوانساری جوان چهار سال در درس فقیه و محقق بزرگ اصولی آیت الله آخوند خراسانی شركت كرد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در كنار این آدرس به درس فقیه برجسته آیت الله سید محمدكاظم طباطبایی یزدی هم حاضر گشت. بعد از ارتحال این دو او از درس های اصول آیت الله نائینی، آیت الله آقا ضیاء عراقی و از درس فقه آیت الله در گرفتن اجتهادنامه خود از اساتیدش كوششی نكرد. امام آقا ضیاء عراقی - كه بارها مقام این شاگردش را ارج نهاده و گفته بود «و حفظ مقام و نگهداری شئونات آقای خوانساری را مانند علمای متأخر بر خود فرض می‎دانم» هنگامی كه از بعدها به ایران بازگشته بود، اجتهادنامه وی را از [[نجف]] برایش فرستاد. افزون بر این آقای خوانساری از این استاد خود اجاره روایی نیز یافته بود.&amp;lt;ref&amp;gt; همان؛ نقباءالبشر، [[آقا بزرگ تهرانی]]، ج 1، ص 246؛ مجله نور علم، شماره اول، دوره دوم، ص 98؛ علماء معاصرین، واعظ خیابانی تبریزی، ص 211؛ تاریخ قم، ص 252.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==مرجعیت==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیت الله خوانساری بعد از رهایی از اسارت چهار ساله در دست انگلیسی‎ها به زادگاهش خوانسار بازگشت. پس از آن، آوازه حوزه نوبنیاد سلطان آباد اراك، در او شیفتگی نخستین را زنده ساخت و از همین رو در حوزه سلطان آباد به احترام آیت الله حائری در درسشان شركت جست و خود نیز جداگانه به تدریس [[فقه]]، [[اصول]] و [[حكمت]] پرداخت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دیری نگذشت كه او توجه آیت الله حائری را به خود برانگیخت. آقای خوانساری در سلك یاران نزدیك و مشاوران برجسته (هیأت استفتایی) آیت الله حائری قرار گرفت. وی در پی این نزدیكی ها نقش برجسته‎ای در شكل‎گیری حوزه علمیه [[قم]] ایفا كرد و مشوقی در هجرت آیت الله حائری به قم بود. در سال 1315 ش حوزه قم در ماتم از دست دادن بنیانگذارش به سوگ نشست. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در آن موقعیت خطیر آیت الله صدر و آیت الله حجت و همچنین آیت الله خوانساری كه سه تن از شاگردان و یاران برجسته آیت الله حائری بودند، برای تصدی مسئولیت حوزه و عهده داری رهبری دینی مردم مورد توجه قرار گرفتند. در این میان آیت الله خوانساری با شایستگی‎های فراوان اخلاقی و علمی كه داشت پیشگام نگشت، اما شیخ محمد صدوقی و شیخ مجتبی عراقی و تنی چند از دوستانشان در پاگیری مرجعیت ایشان تلاش ورزیدند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
درس خارج برای ایشان تدارك گردید و قرار شد ادامه درس استادش حائری را بگوید. رفته رفته این شخصیت برجسته مورد اقبال جامعه ایرانی قرار گرفت و با طرح جواز رجوع در مسائل احتیاطی به ایشان از طرف آیت الله سید ابوالحسن اصفهانی دامنه مرجعیت او گسترش یافت. اما با این همه او آیت الله صدر و آیت الله حجت برای حاكم نمودن وحدت رهبری دینی مردم و زدودن شائبه‎های تفرقه، آیت الله بروجردی را به قم خواندند و با اصرار زیاد او را بر این مسند نشاندند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سال های طولانی تدریس آیت الله خوانساری كه از حوزه [[نجف]] آغاز گشت، جمع زیادی از آموختگان فضل او را همراه داشت. در سال های آخر تدریس هم درس خارج او چنان با عمق و دقت طرح می‎شد كه تنها شایستگانی چند یارای حضور در آن را یافتند. آثار علمی ایشان غیر از آن رساله‎های فتوایی كه نظریات فقهی ایشان را در برداشت، تقریرات درس های خارجی بود كه شاگردانش جمع آوری كرده بودند. از آن جمله درس طهارت ایشان بود كه به همت شاگرد برجسته‎اش آیت الله محمدعلی اراكی و درس صلوه كه از سوی شاگرد فرزانه دیگرشان آقا مجتبی عراقی نگارش یافت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==نماز باران==&lt;br /&gt;
یكی از حوادث مهم كه از آثار شهودی آقای خوانساری از نگاه دینی، نماز بارانی است كه او آن را اقامه نمود تا تجلی [[دعا]] و [[نماز]] را در زندگی به گونه‎ای ملموس آشكار كند. در شهریور 1320 كه متفقین در ایران به طور انبوه حضور یافتند. در آن موقع موجی از قحطی و نابسامانی در كشور به راه افتاد. قسمتی از سپاه متفقین در منطقه خاكفرج قم استقرار یافت و بعد از مدتی كنترل شهر در دست آنان قرار گرفت. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اشغال هنوز ادامه داشت كه زمین های مساعد و وسیع شهر [[قم]] - كه به صورت دیم كشت می‎شد - با گذشت دو ماه بهاری از سال 1323 هنوز تشنه بودند. با بروز این خشكسالی موقعیت غذایی مردم بحرانی شد. اهالی قم، چاره در خواندن [[نماز باران]] دیدند. آنان به جستجوی امامی برآمدند تا آن ها را به ساحل اجابت رساند و با [[خلوص]] و صفایش خواستن را معنی بخشد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مردم راهی خانه‎های آقایان صدر، حجت و خوانساری شدند. آقایان صدر و حجت در پاسخ مردم گفتند اگر شما وظیفه‎های شرعی خود را بجا آورید، آسمان و زمین دست هایشان بر شما گشوده خواهد بود. اما آقای خوانساری نتوانست جواب نه بگوید و مردم هم گمان بردند او موافق با خواندن نماز باران است. به همین علت اطلاعیه‎هایی در سطح شهر نصب گردید كه آقای خوانساری در روز جمعه نماز استسقا خواهد خواند. گروهی ایشان را از پایان بدكار بیم دادند اما او گفت حالا كه چنین شده، خواندن این نماز بر من تكلیفی است و هر چه صلاح باشد همان واقع خواهد شد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با نزدیك شدن لحظه موعود بهائیان شهر، متفقین را به انگیزه‎های این حركت بدبین نمودند تا جایی كه این نیروها در پوششی دفاعی رفتند. در روز موعود، جمعیت از گوشه و كنار شهر روانه شدند تا به صحرای خاكفرج كه در نیم كیلومتری شهر قرار داشت و مصلای آن محسوب می‎شد بروند. آیت الله خوانساری هم با طمأنینه و آرامش مخصوص و در حالی كه پاها را برهنه كرده و تحت الحنك انداخته بود با عده‎ای از همراهان به سمت آن نقطه حركت نمودند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جمعیت افزون بر بیست هزار نفر بود و 3/2 ساكنان شهر را دربرمی‎گرفت. با عبور آرام مردم از كنار پادگان، شائبه‎های تردید زدوده شد و توطئه بهائیان بی‎اثر ماند. آن روز [[نماز]] خوانده شد اما اثری از اجابت دیده نشد. آیت الله خوانساری كه بارها عطوفت و مهربانی پایان ناپذیر خدا را با همه وجود خود درك كرده بود، به خوبی می‎دانست كه خواستن را با اصرار معنا بخشد. چه آن كه اگر خواهش باشد اجابت حتمی است. او بعد از پایان درس و بحث از شاگردانش خواست كه تا همپای او باز به كوی خواهش روند و نماز بارانی دیگر بخوانند. این بار نماز در باغ های پشت قبرستان نو بپا گشت. غروب یكشنبه فرارسید و آسمان بی‎تكه ابری سرخ گونگی خورشید را به نظاره نشست. گزارش هواشناسان غربی كه در پادگان خاكفرج بودند گویای این بود كه بارشی روی نخواهد داد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دین ناباوران زبان تمسخر گشودند. استاد رسولی در خاطره خود می‎گوید: «آن روز گذشت و ما مطابق معمول به [[نماز جماعت]] آیت الله خوانساری در [[مدرسه فیضیه]] رفتیم. اكنون یادم نیست كه به چه مناسبتی شب ها در مدرسه فیضیه بعد از نماز جلسه روضه خوانی و سخنرانی بود. مرحوم حاج محمدتقی اشراقی به منبر رفت و هنوز اوایل سخنرانی ایشان بود كه باران شروع شد... آن شب باران مفصلی آمد».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این باران چنان گسترده و بی‎امان بود كه تا آن وقت چنین بارشی را كسی سراغ نداشت. بی‎سیم‎های پادگان خاكفرج بكار افتاد و خبر این حادثه شگفت به جهان مخابره شد و در مدتی كوتاه پس از تأیید آن از طرف مقامهای رسمی لندن و آمریكا، از طریق رادیو انعكاس جهانی یافت.&amp;lt;ref&amp;gt; مجله حوزه، ش 12، ص 28 و ش 36، ص 37؛ علماء معاصرین، ص 312؛ مجله مجموعه حكمت، ص 22، 29-35؛ مجله كیهان فرهنگی، سال سوم، ش 12، ص 7.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==حج نمونه==&lt;br /&gt;
تا شهریور 1328 ش هفت سال می‎گذشت كه ایران از [[حج]] محروم بود. در آن سال حضور روحانیان كه تشنه‎تر از همه می‎نمودند در این حج، حضوری پرجلوه بود. حضوری آن چنان كه حج آن سال را حجة العلماء نامیدند. روحانیان بزرگی چون آیت الله میرزا محمد فیض و تنی چند از علمای برجسته در این حركت به چشم می‎خوردند. آیت الله خوانساری هم به دعوت یكی از بازاریان تهران به این كاروان پیوست. در همان روزهای نخست ورود ایشان به [[مكه]] او وحدت آفرین گشت و با اعلام ثبوت رؤیت ماه از طرف ایشان اختلاف رخت بربست و وقتی هم كه جمعی از شیعیان از او تقاضای برپایی جماعت نمودند، او بی‎اعتنا به درخواست ایشان، به نماز جماعت برادران اهل سنت رفت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چه آن كه این حج برای همبستگی بود و دلبستگی و دمیدن [[روح]] برادری، تا در سایه وحدتی ظاهری روح ها به وحدت رسند. در [[مدینه]] محل اقامت آیت الله خوانساری جای آمد و شد هیأت‎ها و كاروان های مذاهب مختلف بود. از جمله آن ها هیأت علمای [[مصر]] به سرپرستی شیخ حسن البناء، مرشد عام جمعیت اخوان المسلمین بود. گفتگوهای دوستانه‎ای آغاز گشت و تلاش آیت الله خوانساری در نزدیكی و ایجاد تفاهم هر چه بیشتر بود. در پاسخ به این خبر اخوان وحدت، خطبای مصری هم با او، همصدا گردیدند.&amp;lt;ref&amp;gt; مجموعه حكمت، ص 43-46؛ آثار الحجه، ج 1، ص 153 و 154.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==فتواهای شورآفرین==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیت الله خوانساری همگام با آیت الله حاج آقا حسین قمی، پیشگام مبارزه علیه كشف حجاب، در این مبارزه شركت نمود. او در آن جو پراختناق در فتوای روشنگرانه بر ضروری بودن حجاب پای فشرد.&amp;lt;ref&amp;gt; آثار الحجه، ج 1، ص 155.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با شروع شكل گیری توطئه اشغال فلسطین، آیت الله خوانساری با فریاد آیت الله كاشانی همنوا بود. او در فتوایی فداكاری و كمك مسلمانان را در قضیه فلسطین و جنگ صهیونیسم واجب شمرد. سرانجام فریادها كارساز شد و هزاران فدایی اسلام آماده عزیمت به [[فلسطین]] گردیدند اما با سنگ اندازی‎های دولت وقت این اعزام چشمگیر انجام نپذیرفت.&amp;lt;ref&amp;gt; مجله مجموعه حكمت، ص 9.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همگامی آیت الله خوانساری با آیت الله كاشانی مرزهای فراتری پیموده است. او با فتوایی سرنوشت ساز ملی شدن نفت را اعلام كرد و قطع دست غارتگران را از این سرمایه خدادادی خواهان گردید. در هنگام برگزاری انتخابات مجلس هفدهم كه پس از پیروزی نهضت ملی انجام گرفت، ایشان بار دیگر به یاری رهبری نهضت آیت الله كاشانی شتافت و در فتوایی مهم شركت در انتخابات را ادای وظیفه شرعی دانست و سستی در این راه را عملی مسئولیت آفرین در پیشگاه خدا قلمداد نمود. انتشار این فتوا، تأثیر بسزایی در انتخابات مزبور گذاشت. و در تهران تأثیر آن شگفت آورتر بود.&amp;lt;ref&amp;gt; همان، ص 35-37؛ روحانیت و اسرار فاش نشده از نهضت ملی شدن صنعت نفت، ص 88-90؛ مجله تاریخ و فرهنگ معاصر، ش 5.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==وفات==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سال 1331 ش. علما و مردم شهر همدان كه از حال نامساعد آیت الله خوانساری باخبر بودند، از او خواستند تابستان را در هوای ییلاقی همدان سپری كند. با قبول این درخواست، آیت الله خوانساری با همراهانش آیت الله اراكی، آیت الله آخوند ملا علی همدانی، آیت الله خمینی و فرزند بزرگشان سید محمدباقر، مؤلف محترم آقای مجتبی عراقی راهی آن جا گردید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیت الله خوانساری در استقبالی پرشور وارد شهر شد. در پی اغتنام از انفاس قدسی او مردم شهر از وی تقاضای اقامه [[نماز جماعت]] در [[مسجد جامع]] كردند. در یكی از آن روزها كه او برای برپایی [[نماز]] به [[مسجد]] می‎رفت، در بین راه دچار حمله قلبی گشت و سرانجام نزدیكی های ظهر هفتم [[ذی الحجه]] 1371 ق. به احرام جانان درآمد و لبیك گویان بسرای او شتافت كه حج چهره‎ای از زندگی هر روز است. و چنین شد كه رؤیای آیت الله بروجردی نیز تعبیر گشت. او در رؤیایی در همان شب های قبل از وفات آن فقیه نامدار دیده بود كه سید مرتضی رحلت كرده و او را به شهر [[قم]] می‎آورند. قبر او اینك در مسجد بالاسر حرم مطهر [[حضرت معصومه]] علیهم السلام هم آغوش استادش آیت الله حائری قرار دارد.&amp;lt;ref&amp;gt; مجله مجموعه حكمت، ص 49-51؛ مجله حوزه، ش 12، ص 43؛ مجموعه‎ای از مكتوبات، سخنرانی ها و پیام های آیت الله كاشانی، ج 3، ص 56، گنجینه دانشمندان، محمد شریف رازی، ج 1، ص 326.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*تلخيص از كتاب فقهای نامدار شيعه، عقيقی بخشايشی، ص۴۱۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:علمای قرن چهاردهم]]&lt;br /&gt;
[[رده:فقیهان]]&lt;br /&gt;
[[رده:مدفونین در حرم حضرت معصومه (س)]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Sedaghat</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D8%B2%D8%AF%D9%88%D8%A7%D8%AC_%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85_%D8%AD%D8%B3%D9%86_%D8%B9%D8%B3%DA%A9%D8%B1%DB%8C_%D8%A8%D8%A7_%D9%86%D8%B1%D8%AC%D8%B3_%D8%AE%D8%A7%D8%AA%D9%88%D9%86&amp;diff=94058</id>
		<title>ازدواج امام حسن عسکری با نرجس خاتون</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D8%B2%D8%AF%D9%88%D8%A7%D8%AC_%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85_%D8%AD%D8%B3%D9%86_%D8%B9%D8%B3%DA%A9%D8%B1%DB%8C_%D8%A8%D8%A7_%D9%86%D8%B1%D8%AC%D8%B3_%D8%AE%D8%A7%D8%AA%D9%88%D9%86&amp;diff=94058"/>
		<updated>2019-01-31T09:53:17Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Sedaghat: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{بخشی از یک کتاب}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در غيبت [[شيخ طوسى]] از بشر بن سليمان برده فروش كه از فرزندان [[ابوايوب انصارى]] و يكى از شيعيان مخلص حضرت [[امام هادی]] و [[امام حسن عسکری]] عليهماالسلام و در [[سامرا]] همسايه حضرت بود روايت كرده كه گفت: روزى كافور غلام امام على النقى عليه السلام نزد من آمد و مرا احضار كرد، چون خدمت حضرت رسيدم فرمود: اى بشر! تو از اولاد انصار هستى دوستى شما نسبت به ما [[اهل بيت]] پيوسته ميان شما برقرار است، به طورى كه فرزندان شما آن را به ارث مي‌برند و شما مورد وثوق ما مي‌باشيد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مي‌خواهم تو را فضيلتى دهم كه در مقام دوستى با ما و اين رازى كه با تو در ميان مي‌گذارم بر ساير شيعيان پيشى گيرى.  سپس نامه پاكيزه اى به خط و زبان رومى مرقوم فرمود و سر آن را با خاتم مبارك مهر نمود و كيسه زردى كه دويست و بيست اشرفى در آن بود بيرون آورد و فرمود: اين را گرفته به [[بغداد]] مي‌روى و صبح فلان روز در سر پل فرات حضور مي‌يابى.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چون كشتى حامل اسيران نزديك شد، و اسيران را ديدى، مى بينى بيشتر مشتريان، فرستادگان اشراف بنى عباس و قليلى از جوانان عرب مي‌باشند. در اين موقع مواظب شخصى به نام (عمر بن زيد) برده فروش باش كه كنيزى را به اوصافى مخصوص كه از جمله دو لباس حرير پوشيده و خود را از معرض فروش و دسترس مشتريان حفظ مي‌كند، به مشتريان عرضه مي‌دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در اين وقت صداى ناله او را به زبان رومى از پس پرده رقيقى مي‌شنوى كه بر اسارت و هتك احترام خود مي‌نالد، يكى از مشتريان به عمر بن زيد خواهد گفت عفت اين كنيز رغبت مرا بوى جلب نموده، او را به سيصد دينار به من بفروش! كنيزك به زبان عربى مي‌گويد: اگر تو [[حضرت سليمان]] و داراى حشمت او باشى من به تو رغبت ندارم بيهوده مال خود را تلف مكن! فروشنده مي‌گويد: پس چاره چيست؟ من ناگزيرم تو را بفروشم. كنيزك مي‌گويد: چرا شتاب مي‌كنى؟ بگذار خريدارى پيدا شود كه قلب من به او و وفا و امانت وى آرام گيرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در اين هنگام نزد فروشنده برو و بگو من حامل نامه لطيفى هستم كه يكى از اشراف به خط و زبان رومى نوشته و كرم و وفا و شرافت و امانت خود را در آن شرح داده است. نامه را به كنيزك نشان بده تا درباره نويسنده آن بيانديشد. اگر بوى مايل گرديد و تو نيز راضى شدى من به وكالت او كنيزك را مي‌خرم. بشر بن سليمان مي‌گويد: آن چه امام على النقى عليه السلام فرمود امتثال نمودم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چون نگاه كنيزك به نامه حضرت افتاد سخت بگريست، سپس رو به عمر بن زيد كرد و گفت: مرا به صاحب اين نامه بفروش و سوگند ياد نمود كه اگر از فروش او به صاحب وى امتناع كند خود را هلاك خواهد كرد، من در تعيين قيمت او با فروشنده گفتگوى بسيار كردم تا به همان مبلغ كه امام به من داده بود راضى شد. من هم پول را بوى تسليم نمودم و با كنيزك كه خندان و شادان بود به محلى كه در [[بغداد]] اجاره كرده بودم آمديم. در آن حال با بي‌قرارى زياد نامه امام را از جيب بيرون آورده مي‌بوسيد و روى ديدگان و مژگان خود مي‌نهاد و بر بدن و صورت مي‌كشيد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
من گفتم: عجبا! نامه اى را مي‌بوسى كه نويسنده آن را نمي‌شناسى! گفت: اى درمانده كم معرفت! گوش فرا ده و دل سوى من بدار. من مليكه دختر يشوعا پسر قيصر روم هستم، مادرم از فرزندان حواريين است و به شمعون وصى [[حضرت  عيسى]] عليه السلام نسبت مي‌رسانم، بگذار داستان عجيب خود را برايت نقل كنم. جد من قيصر مي‌خواست مرا كه سيزده سال بيشتر نداشتم براى پسر برادرش تزويج كند سيصد نفر از رهبانان و قسيسين نصارى از دودمان حواريين عيسى بن [[مريم]] عليه السلام و هفتصد نفر از اعيان و اشراف و چهار هزار نفر از امراء و فرماندهان و سران لشكر و بزرگان مملكت را جمع نمود. آنگاه تختى آراسته به انواع جواهرات را روى چهل پايه نصب كرد. چون پسر برادرش را روى آن نشانيد و صليب‌ها را بيرون آورد و اسقفها پيش روى او قرار گرفتند و سفرهاى انجيل‌ها را گشودند، ناگهان صليب‌ها از بلندى بروى زمين فروريخت و پايه هاى تخت در هم شكست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پسرعمويم با حالت بي‌هوشى از بالاى تخت بر روى زمين درافتاده و رنگ صورت اسقف‌ها دگرگون گشت و سخت بلرزيدند. بزرگ اسقف‌ها چون اين بديد رو به جدم كرد و گفت: پادشاها! ما را از مشاهده اين اوضاع منحوس كه نشانه زوال دين مسيح و مذهب پادشاهى است، معاف بدار!  جدم نيز اوضاع را به فال بد گرفت، مع هذا به اسقف‌ها دستور داد تا پايه هاى تخت را استوار كنند و صليب‌ها را دوباره برافرازند و گفت: پسر بدبخت برادرم را بياوريد تا هر طور هست اين دختر را به وى تزويج نمايم، باشد كه با اين وصلت ميمون نحوست آن برطرف گردد.  چون دستور او را عملى كردند، آنچه بار نخست روى داده بود تجديد شد. مردم پراكنده گشتند و جدم با حالت اندوه به حرمسرا رفت و پرده ها بيافتاد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شب هنگام در خواب ديدم مثل اين كه [[حضرت عيسى]] و [[حضرت شمعون]] وصى او و گروهى از حواريين در قصر جدم قيصر اجتماع كرده اند و در جاى تخت منبرى كه نور از آن مى درخشيد قرار دارد. چيزى نگذشت كه «[[حضرت محمد]]» صلى الله عليه و آله پيغمبر خاتم و داماد و جانشين او و جمعى از فرزندان وى وارد قصر شدند، حضرت عيسى عليه السلام به استقبال شتافت و با محمد صلی الله علیه و آله معانقه كرد و محمد صلی الله علیه و آله فرمودند: يا روح الله! من به خواستگارى دختر وصى شما شمعون، براى فرزندم آمده ام، و در اين هنگام اشاره به [[امام حسن عسکری]] السلام نمود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت عيسى نگاهى به شمعون كرده و گفت: شرافت بسوى تو روى آورده با اين وصلت با ميمنت موافقت كن. او هم گفت: موافقم. پس محمد صلى الله عليه و آله بالاى منبر رفت و خطبه اى انشاء فرمود و مرا براى فرزندش تزويج كرد، و حضرت عيسى و فرزندان خود و حواريون را گواه گرفت. چون از خواب برخاستم از بيم جان خواب خود را براى پدر و جدم نقل نكردم، و همواره آن را پوشيده مي‌داشتم. بعد از آن شب چنان قلبم از محبت امام حسن عسكرى عليه السلام موج مي‌زد كه از خوردن و آشاميدن بازماندم و كم‌كم لاغر و رنجور گشتم و سخت بيمار شدم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جدم تمام پزشكان را احضار نمود و از مداواى من استفسار كرد، و چون مأيوس گرديد گفت: نور ديده! هر خواهشى دارى بگو تا در انجام آن بكوشم؟ گفتم: پدر جان! اگر در بروى اسيران مسلمين بگشائى و آن‌ها را از قيد و بند و زندان  آزاد گردانى. اميد است كه عيسى و مادرش مرا شفا دهند.  پدرم تقاضاى مرا پذيرفت و من نيز به ظاهر اظهار بهبودى كردم و كمى غذا خوردم. پدرم از اين واقعه خشنود گرديد و سعى در رعايت حال اسيران مسلمين و احترام آنان نمود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چهارده شب بعد از اين ماجرا باز در خواب ديدم كه [[حضرت فاطمه]] عليهاالسلام با مريم و حوريان بهشتى به عيادت من آمده اند. [[حضرت مريم]] روى به من نمود و فرمود: اين بانوى بانوان جهان و مادرشوهر تو است. من دامن مبارك او را گرفتم و گريه نمودم و از نيامدن [[امام حسن عسکری]] عليه السلام به ديدنم، شكايت كردم. فرمود: او به عيادت تو نخواهد آمد زيرا تو مشرك به خدا و پيرو مذهب نصارى هستى. اين خواهر من مريم است كه از دين تو به خداوند پناه مي‌برد. اگر مي‌خواهى خدا و عيسى و مريم از تو خشنود باشند و ميل دارى فرزندم به ديدنت بيايد، به يگانگى خداوند و اين كه محمد پدر من خاتم [[پیامبران]] است گواهى  بده. چون اين كلمات را ادا نمودم، فاطمه عليهاالسلام مرا در آغوش گرفت و بدين گونه حالم بهبود يافت. سپس فرمود: اكنون منتظر فرزندم حسن عسكرى باش كه او را نزد تو خواهم فرستاد. چون از خواب برخاستم، شوق زيادى براى ملاقات حضرت در خود حس كردم. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شب بعد امام را در خواب ديدم و در حالى كه از گذشته شكوه مي‌نمودم گفتم: اى محبوب من! من كه خود را در راه محبت تو تلف كردم! فرمود: نيامدن من علتى سواى مذهب سابق تو نداشت و اكنون كه [[اسلام]] آورده اى هر شب به ديدنت مى آيم تا موقعى كه فراق ما مبدل به وصال گردد. از آن شب تاكنون شبى نيست كه وجود نازنينش را به خواب نبينم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بشر بن سليمان مي‌گويد: پرسيدم چطور شد كه به ميان اسيران افتادى؟ گفت در يكى از شب‌ها در عالم خواب [[امام حسن عسکری]] عليه السلام فرمود: فلان روز جدت قيصر لشكرى به جنگ مسلمانان مي‌فرستد. تو هم به طور ناشناس در لباس خدمتكاران  همراه عده اى از كنيزان از فلان راه به آن‌ها ملحق شو.  سپس پيشقراولان اسلام مطلع شدند و ما را اسير گرفتند و كار من بدين گونه كه ديدى انجام پذيرفت. ولى تاكنون به كسى نگفته ام نوه پادشاه روم هستم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حتى پيرمردى كه من در تقسيم غنائم جنگ سهم او شده بودم نامم را پرسيد، ولى من اظهارى نكردم و گفتم: نرجس! گفت: نام كنيزان؟ بشر مي‌گويد: گفتم: عجب است كه تو رومى هستى و زبانت عربى است؟! گفت جدم در تربيت من جهدى بليغ داشت. او زنى را كه چندين زبان مي‌دانست معين كرده بود كه صبح و شام نزد من آمده زبان عربى به من بياموزد و به همين جهت عربى را به خوبى آموختم. بشر مي‌گويد: چون او را به سامره خدمت امام على النقى عليه السلام آوردم حضرت از وى پرسيد: عزت [[اسلام]] و ذلت نصارى و شرف خاندان پيغمبر را چگونه ديدى؟ گفت: درباره چيزى كه شما از من داناتر مي‌باشيد چه عرض كنم؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فرمود: مي‌خواهم ده هزار دينار يا مژده مسرت انگيزى به تو بدهم، كدام يك را انتخاب مي‌كنى؟ عرض كرد: مژده فرزندى به من دهيد! فرمود: تو را مژده به فرزندى مي‌دهم كه شرق و غرب عالم را مالك شود، و جهان را از عدل و داد پر گرداند، از آن پس كه پر از ظلم و جور شده باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عرض كرد: اين فرزند از چه شوهرى خواهد بود؟ فرمود: از آن كس كه [[پیامبر اسلام]] در فلان شب و فلان ماه و فلان سال رومى تو را براى او خواستگارى نمود. در آن شب عيسى بن مريم و وصى او تو را به كى تزويج كردند؟ گفت: به فرزند دلبند شما! فرمود او را مي‌شناسى؟ عرض كرد: از شبى كه بدست [[حضرت فاطمه]] زهرا سلام الله علیها اسلام آوردم شبى نيست كه او بديدن من نيامده باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در اين وقت امام نهم به «كافور» خادمش فرمود: خواهرم حكيمه را بگو نزد من بيايد. چون آن بانوى محترم آمد فرمود: خواهر! اين زن همان است كه گفته بودم. حكيمه خاتون آن بانو را مدتى در آغوش گرفت و از ديدارش  شادمان گرديد. آن گاه امام على النقى عليه السلام فرمود: عمه! او را به خانه خود ببر و فرايض دينى و اعمال مستحبه را به او بياموز كه او همسر فرزندم حسن و مادر قائم آل محمد صلى الله عليه و آله است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
علی دوانی، مهدى موعود، ترجمه جلد سيزدهم [[بحارالانوار]]، ص: 189 تا 198.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شناختنامه امام حسن عسکری (ع)}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:امام زمان (عج)]]&lt;br /&gt;
[[رده:امام حسن عسکری علیه السلام]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Sedaghat</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D9%84%DA%AF%D9%88:%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87_%D9%85%D8%AA%D9%88%D8%B3%D8%B7&amp;diff=93719</id>
		<title>الگو:مقاله متوسط</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D9%84%DA%AF%D9%88:%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87_%D9%85%D8%AA%D9%88%D8%B3%D8%B7&amp;diff=93719"/>
		<updated>2019-01-26T06:27:27Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Sedaghat: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&amp;lt;div style=&amp;quot;position: absolute; top: -3.6em; left: 5px;&amp;quot; class=&amp;quot;metadata&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
[[پرونده:Confirm2.jpg|50px]]&lt;br /&gt;
&amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
[[رده:مقاله‌های متوسط]]&lt;br /&gt;
&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
[[رده:الگوهای رتبه بندی]]&lt;br /&gt;
&amp;lt;/noinclude&amp;gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Sedaghat</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D9%84%DA%AF%D9%88:%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87_%D8%B9%D8%A7%D9%84%DB%8C&amp;diff=93718</id>
		<title>الگو:مقاله عالی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D9%84%DA%AF%D9%88:%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87_%D8%B9%D8%A7%D9%84%DB%8C&amp;diff=93718"/>
		<updated>2019-01-26T06:27:10Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Sedaghat: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&amp;lt;div style=&amp;quot;position: absolute; top: -3.6em; left: 3px;&amp;quot; class=&amp;quot;metadata&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
[[پرونده:Confirm4.jpg|50px]]&lt;br /&gt;
&amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;includeonly&amp;gt;[[رده:مقاله‌های عالی]]&amp;lt;/includeonly&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
[[رده:الگوهای رتبه بندی]]&lt;br /&gt;
&amp;lt;/noinclude&amp;gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Sedaghat</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D9%84%DA%AF%D9%88:%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87_%D8%B6%D8%B9%DB%8C%D9%81&amp;diff=93717</id>
		<title>الگو:مقاله ضعیف</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D9%84%DA%AF%D9%88:%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87_%D8%B6%D8%B9%DB%8C%D9%81&amp;diff=93717"/>
		<updated>2019-01-26T06:26:50Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Sedaghat: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&amp;lt;div style=&amp;quot;position: absolute; top: -3.6em; left: 3px;&amp;quot; class=&amp;quot;metadata&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
[[پرونده:notconfirmed.jpg|50px]]&lt;br /&gt;
&amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
[[رده:مقاله‌های ضعیف]]&lt;br /&gt;
&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
[[رده:الگوهای رتبه بندی]]&lt;br /&gt;
&amp;lt;/noinclude&amp;gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Sedaghat</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D9%84%DA%AF%D9%88:%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87_%D8%AE%D9%88%D8%A8&amp;diff=93716</id>
		<title>الگو:مقاله خوب</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D9%84%DA%AF%D9%88:%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87_%D8%AE%D9%88%D8%A8&amp;diff=93716"/>
		<updated>2019-01-26T06:26:32Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Sedaghat: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&amp;lt;div style=&amp;quot;position: absolute; top: -3.6em; left: 3px;&amp;quot; class=&amp;quot;metadata&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
[[پرونده:Confirm3.jpg|50px]]&lt;br /&gt;
&amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
[[رده:مقاله‌های خوب]]&lt;br /&gt;
&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
[[رده:الگوهای رتبه بندی]]&lt;br /&gt;
&amp;lt;/noinclude&amp;gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Sedaghat</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D9%84%DA%AF%D9%88:%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87_%D8%A8%D8%B1%DA%AF%D8%B2%DB%8C%D8%AF%D9%87&amp;diff=93715</id>
		<title>الگو:مقاله برگزیده</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D9%84%DA%AF%D9%88:%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87_%D8%A8%D8%B1%DA%AF%D8%B2%DB%8C%D8%AF%D9%87&amp;diff=93715"/>
		<updated>2019-01-26T06:25:59Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Sedaghat: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&amp;lt;div style=&amp;quot;position: absolute; top: -3.6em; left: 3px;&amp;quot; class=&amp;quot;metadata&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
[[پرونده:Confirm5.jpg|53px]]&lt;br /&gt;
&amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;includeonly&amp;gt;[[رده:مقاله‌های برگزیده]]&amp;lt;/includeonly&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
[[رده:الگوهای رتبه بندی]]&lt;br /&gt;
&amp;lt;/noinclude&amp;gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Sedaghat</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D9%84%DA%AF%D9%88:%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87_%D8%A8%D8%B1%DA%AF%D8%B2%DB%8C%D8%AF%D9%87&amp;diff=93714</id>
		<title>الگو:مقاله برگزیده</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D9%84%DA%AF%D9%88:%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87_%D8%A8%D8%B1%DA%AF%D8%B2%DB%8C%D8%AF%D9%87&amp;diff=93714"/>
		<updated>2019-01-26T06:25:43Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Sedaghat: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&amp;lt;div style=&amp;quot;position: absolute; top: -3.7em; left: 3px;&amp;quot; class=&amp;quot;metadata&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
[[پرونده:Confirm5.jpg|53px]]&lt;br /&gt;
&amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;includeonly&amp;gt;[[رده:مقاله‌های برگزیده]]&amp;lt;/includeonly&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
[[رده:الگوهای رتبه بندی]]&lt;br /&gt;
&amp;lt;/noinclude&amp;gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Sedaghat</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D9%84%DA%AF%D9%88:%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87_%D8%A8%D8%B1%DA%AF%D8%B2%DB%8C%D8%AF%D9%87&amp;diff=93713</id>
		<title>الگو:مقاله برگزیده</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D9%84%DA%AF%D9%88:%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87_%D8%A8%D8%B1%DA%AF%D8%B2%DB%8C%D8%AF%D9%87&amp;diff=93713"/>
		<updated>2019-01-26T06:25:30Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Sedaghat: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&amp;lt;div style=&amp;quot;position: absolute; top: -3.9em; left: 3px;&amp;quot; class=&amp;quot;metadata&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
[[پرونده:Confirm5.jpg|53px]]&lt;br /&gt;
&amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;includeonly&amp;gt;[[رده:مقاله‌های برگزیده]]&amp;lt;/includeonly&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
[[رده:الگوهای رتبه بندی]]&lt;br /&gt;
&amp;lt;/noinclude&amp;gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Sedaghat</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D9%85%DA%A9%D9%87&amp;diff=93712</id>
		<title>مکه</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D9%85%DA%A9%D9%87&amp;diff=93712"/>
		<updated>2019-01-26T05:17:57Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Sedaghat: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[پرونده:Kaba.jpg|left|thumb|کعبه معظمه و مسجدالحرام در شهر مکه]]&lt;br /&gt;
----&lt;br /&gt;
مکه مهمترين شهر كشور [[عربستان]] و جزء استان [[حجاز]] مى باشد كه در بخش غربى شبه جزيره عربستان قرار دارد.&amp;lt;ref&amp;gt; فرهنگ اصطلاحات [[حج]]، ص 187.&amp;lt;/ref&amp;gt; کعبه در این شهر قرار دارد و این شهر از آغاز [[خلقت]] قداستی ویژه داشته است، ولى تاريخ جغرافيايى و آبادانى اش با اسكان حضرت [[هاجر]] و [[حضرت اسماعیل]] عليه السلام در آن شروع مى شود. اين شهر پيش از اسلام به سبب خانه [[كعبه]] مركز تجارت شبه جزيره عربستان بوده است.&amp;lt;ref&amp;gt; سفرنامه [[ناصرخسرو]]، ص 288.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اهمیت ویژه شهر مكه علاوه بر وجود کعبه در آن، به خاطر بعثت [[پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله]] در این شهر و ظهور [[دين]] [[اسلام]] در آن است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==وجه تسمیه مکه==&lt;br /&gt;
برخي از [[علماء اسلام]] برآنند که نام مکه، به دليل کمي آب در آن جاست. اينان مي گويند: در لغت آمده است: اِمتَکَّ الفصيلُ ضرع امّه، امتصّه. بنابراين مک، به معناي مکيدن شيرخوار از پستان مادر است. امتصّ به معناي مکيدن و به سوي خود کشيدن است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخي هم گفته اند: مکه از آن روي مکه ناميده شده است که [[گناهان]] را محو مي کند. تَذهبُ بها، يعني از ميان مي برد. يا آن که فاجر را از خود مي راند: تخرجه منها. چنان که گفته شده است که نامگذاري آن به بکه، به خاطر آن است که گروهي از مردم در اين شهر، گروهي ديگر را دفع مي کنند: يدفع بعضهم بعضا.&amp;lt;ref&amp;gt; تاريخ مكه از آغاز تا پايان دولت شرفاي مكه، ص 46.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==موقعیت جغرافیایی مکه==&lt;br /&gt;
عرض مكه 21 درجه و 25 دقيقه است و طول آن از گرنويج 39 درجه و 50 دقيقه است.&amp;lt;ref&amp;gt;تعيين سمت قبله و تشخيص ظهر حقيقى مدينه منوره به اعجاز رسول الله (ص)، حسن حسن زاده آملی، نشر قیام، 1379، ص7&amp;lt;/ref&amp;gt; اين شهر در بستر وادى ابراهيم و در دره اى تنگ و هلالى شكل به نام ابطح ميان رشته كوه هاى مرتفعى (از طرف مشرق و مغرب) محصور شده است. ارتفاع تقريبى آن از سطح دريا 330 متر ذكر شده. مكه در شرق درياى سرخ و به فاصله 62 كيلومترى بندر [[جده]] قرار دارد و محدود است از شمال به [[مدينه]] و از غرب به جده و از شرق به [[رياض]] و نجد و از جنوب به [[يمن]] و عسير.&amp;lt;ref&amp;gt; فرهنگ اصطلاحات حج، ص 188.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==نام وشهرت مکه در قرآن==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نام مكه تنها يك بار در قرآن کریم [[سوره فتح]] آیه 24 آمده است که خداوند می فرماید: «وَ هُوَ الَّذي كَفَّ أَيْدِيَهُمْ عَنْكُمْ وَ أَيْدِيَكُمْ عَنْهُمْ بِبَطْنِ مَكَّةَ مِنْ بَعْدِ أَنْ أَظْفَرَكُمْ عَلَيْهِمْ وَ كانَ اللَّهُ بِما تَعْمَلُونَ بَصيرا»؛ او بود كه در درون مكه شما را بر آن ها پيروز كرد و دست شما را از آن ها و دست آن ها را از شما كوتاه كرد و خدا به كارهايى كه مى كرديد آگاه و بيناست.&lt;br /&gt;
ولى از اين شهر با نام هاى ديگر در چهارده آيه ياد شده است كه عبارت اند از: «بكّه»، «اُم القرى»، «البلد»، «البلد الامين»، «البلدة»، «الحرم» و نام هايى مانند: «قريتك»، «من القريتين» و «واد غير ذي زرع».&amp;lt;ref&amp;gt; حج و عمره در [[قرآن]] و [[حدیث]].&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''منظور از بكه چيست؟'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«إِنَّ اوَّلَ یَبْتٍ وُضِعَ لِلنّاسِ لَلَّذِی بِبَکَّةَ مُبَارَکاً وَ هُدیً لِلْعالَمِینَ؛ نخستین خانه‌ای که برای پرستش مردم نهاده شد همان است که در بکه ‌است آن جا با برکت و راهنمایی برای جهانیان است».&amp;lt;ref&amp;gt; [[سوره آل عمران]]، آیه 96.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بكّ در لغت به معنى ازدحام است و بكه چنان كه [[طبرسى]] فرموده به معنى محل ازدحام است بنابراين چون محل بيت و اطراف آن، محل ازدحام براى [[طواف]] و استلام و [[نماز]] و دعاست، به آن بكّه گفته شده و آن به معنى وصف است نه علم. محل و اگر جاى ديگر هم محل ازدحام باشد مثل [[جمرات منى]] به آن ها هم بكّه گفته مي شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در [[الميزان]] فرموده: مراد از بكّه زمين كعبه است به واسطه ازدحام مردم، بكّه ناميده شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
طبرسى از [[امام باقر]] عليه السلام نقل كرده كه بكّه مسجدالحرام است و مكه تمام حرم. و اين مؤيد مطلب فوق است زيرا مسجدالحرام محل ازدحام است. و گويند: مراد از بكّه، مكه است ميم آن بباء قلب شده است. محل كعبه و محل طواف و... نيز گفته اند.&amp;lt;ref&amp;gt; قاموس قرآن، ج 1، ص: 220.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''ام القری به چه معنی است؟'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهر مقدس مكه، ام القرى  نيز ناميده مى  شود. اين نام براى اين شهر، در دو آيه از قرآن مجيد اطلاق شده است: «لِتُنْذِرَ أُمَّ الْقُرى  وَ مَنْ حَوْلَها»&amp;lt;ref&amp;gt; [[سوره انعام]]، آیه 92 و [[سوره شورى]]، آیه 7.&amp;lt;/ref&amp;gt; (خطاب به پيامبر:) تا انذار كنى أم القرى و كسانى را كه در اطراف آن هستند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«ام القرى» مادر آبادي ها، شهر مكه. علت اين كه به مكه «ام القرى» گفته مى شود اين است كه طبق رواياتى پس از فروكش كردن [[طوفان نوح]]، نخستين خشكى كه از آب بيرون زد سرزمين مكه بود. اين واقعه را [[دحوالارض]] مى گويند. لذا به مكه مادر آبادي ها گفته شد.&amp;lt;ref&amp;gt; كوثر، ج 3، ص: 493.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''بلدالأمين '''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از نام هاى معروف مكه كه بيانگر احترام فوق العاده و قداست بيش از حد اين سرزمين مقدس است، نام «بلدالأمين» مى باشد. اين نام به همين صورت در [[قرآن کریم]] آمده و مورد [[قسم]] و سوگند الهى واقع شده است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«وَالتِّينِ وَالزَّيْتُونِ وَ طُورِ سِينِينَ وَ هذَاالْبَلَدِ الْأَمِينِ»&amp;lt;ref&amp;gt; [[سوره التین]]، آیات 2-1.&amp;lt;/ref&amp;gt; سوگند به انجير و زيتون و سوگند به طور سينا و اين شهر امن.(بلدالأمين)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بدون شك منظور از بلدالأمين در اين آيه، شهر مكه است زيرا كه [[سوره التين]] در مكه نازل شده. از آن گذشته، در آيات ديگرى از قرآن نيز، محل امن بودن مكه و حرم به روشنى بيان شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«أَوَ لَمْ نُمَكِّنْ لَهُمْ حَرَماً آمِناً»&amp;lt;ref&amp;gt; [[سوره قصص]]، آیه 57.&amp;lt;/ref&amp;gt; آيا آن ها را در حرمى كه محل ايمنى است مكان نداديم؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«وَمَنْ دَخَلَهُ كانَ آمِناً»&amp;lt;ref&amp;gt; سوره آل عمران، آیه 91.&amp;lt;/ref&amp;gt; هر كس داخل آن (مكه) شود در امان خواهد بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اين كه خداوند شهر مكه را سرزمين صلح و آرامش و جايگاه امن و آسودگى قرار داده، از بركت دعاى [[حضرت ابراهیم]] علیه السلام بنيانگذار كعبه است كه از خداوند چنين درخواست نموده است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«وَ إِذْ قالَ إِبْراهِيمُ رَبِّ اجْعَلْ هَذَا الْبَلَدَ آمِناً»&amp;lt;ref&amp;gt; [[سوره ابراهيم]]، آیه 38.&amp;lt;/ref&amp;gt; هنگامى كه ابراهيم گفت: خدايا! اين شهر را محل امن قرار بده بدين گونه خداوند مكه و حرم را محل امنيت و آرامش خاطر براى همه حتى مجرمان و گنهكاران قرار داده و هيچ كس را نبايد و در آن جا آزار و اذيت كرد هر چند جنايتى را مرتكب شده و يا حدى برگردن او باشد و در آن سرزمين مقدس امنيت همگان حتى حيوانات و وحوش تضمين شده است. البته بايد توجه داشت كه تنها امنيت آن دسته از مجرمان تضمين شده كه جرم آن ها در خود حرم واقع نشود، اما كسى كه احترام حرم را حفظ نكند، ديگر حرمتى براى او نيست و مى توان او را در همان جا مجازات نمود.&amp;lt;ref&amp;gt; كوثر، ج  2، ص: 197.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==نام های دیگری برای شهر مکه در منابع اسلامی==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
براى شهر مكه علاوه بر نام هايى كه ذكر كرديم، نام هاى ديگرى نيز در بعضى از كتاب ها آمده که عبارتند از: ام، ام الارضين، ام راحم، ام رحم، ام رحمان، ام رحمه، ام روح، ام زحم، ام صبح، ام الصفا، ام القرى، ام كوثى، ام المشاعر، امين، امينه، باسه، بره، بساسه، بساق، بطحا، بكه، بلد، بلدامين، بلدالله، بلدالله تعالى، بلدالامين، بلد حرام، بلده، بلدة المروزقه، بيت الدعا، بيت العروس، بينه، تاج، تهامه، جامعه، حاطمه، حجاز، حرام، حرم، حرم آمن، حرم الله، حرم الله تعالى، حرم امن، حرمه، خير البلاد، رأس، رتاج، رحم، ساق، سبوحه، سلام، سيل، شباشعه، صلاح، طيبه، عاقر، عذراء، عرش، عرش الله، عروش، عروض، عريش، عزيز، غاشه، فاران، قادس، قادسيه، قريه، قرية الحمس، قرية النمل، كبيره، كريساء، كوثى، ماحى، مباركه، متحفه، مخرج صدق، مدينة الرب، مذهب، مرويه، مشرفه، مسجدالحرام، معاد، معطشه، مفخمه، مقدسه، مكتان، مكرمه، مهابه، مهبط، نادره، ناسه، ناشته، ناشر، ناشه، ناميه، نجر، نساسه، نقرة الغراب، وادى، وادى، وادى غير ذى ذرع، والده...&amp;lt;ref&amp;gt; فرهنگ اصطلاحات حج، ص 190.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==مکه درادوار گذشته==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منطقه مكه از قديم الايام در مسير كاروانيان راه [[يمن]] و [[شام]] بود ولى تاريخ جغرافيايى و آبادانى اش با اسكان حضرت [[هاجر]] و [[حضرت اسماعیل]] عليه السلام در آن شروع مى شود. آن زمان كه حضرت ابراهيم پيامبر عظيم الشأن عليه السلام زن و فرزند خود را به [[امر الهى]] در بيابان غير ذى ذرع و بى آب ساكن ساخت، به [[اراده الهى]] چشمه آبى زير پاى كودك حضرت هاجر عليه السلام جوشيد و با پيدايش آب (زمزم) [[قوم جرهم]] (از قبايل يمنى) كه در حدود مكه بسر مى بردند در اين نقطه اقامت گزيدند و آن گاه كه كعبه به دست تواناى پيامبر گرانقدر حضرت ابراهيم و با كمك فرزندش حضرت اسماعيل عليهم السلام بنا گرديد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مكه از جهت تشريفات مذهبى و از جهت امور بازرگانى ارزش و اعتبار يافت. و اما مكه شهرى كه پايگاه [[توحيد]] قرار داده شده اهميت حياتى و جهانى اش را با ظهور [[پیامبر اسلام]] آغاز نمود. با تولد [[اسلام]] مكه جايگاه توحيد ابراهيمى خود را كه در سير زمان فراموش شده بود دوباره بدست آورد. در ابتدا كفار و مشركين با آزار و قصد قتل پيامبر اسلام سبب شدند كه حضرت بعد از سيزدهمين سال بعثت در شب [[ربیع الاول]] به امر الهى مكه را ترك گويد و به [[مدينه]] مهاجرت فرمايد. تا اين كه حضرت در دهم [[رمضان]] سال هشتم هجرى با سپاهى متشكل از ده هزار مسلمان از مدينه عازم مكه گرديدند و بعد از ده روز به مكه رسيدند و در ناحيه ذى طوى سپاه را چهار قسمت كردند كه هر كدام از جهتى روانه شهر گشتند. مكيان تاب مقاومت در خود نديدند و به پيشتاز شتافتند. مكه بدون خونريزى فتح گرديد و حضرت برمكيان رحمت آورد و آزادشان ساخت. مكه از قيد كفر آزاد گرديد و پايگاه توحيد گشت.&amp;lt;ref&amp;gt; فرهنگ اصطلاحات حج، ص 188.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==آب و هوای مکه==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مکه شهرى است كوهستانى و بسيار خشك و سوزان و در تابستان، هوايش بسيار گرم است و شب ها، در تابستان هوايش بهتر شود. و آب مكه، از باران است در این شهر رودخانه یا چشمه جوشانی به صورت طبیعی جریان ندارد و لازم است آب را از چاه ها و طبقات زیرین زمین استخراج کنند. و هر چه  از حرم مكه دورتر شویم، چشمه  سارها و چاه هاى آب و مزارع و نخلستان ها بسيار باشد و آذوقه آن شهر را از جاى ديگر می آورند.&amp;lt;ref&amp;gt; آثار البلاد و اخبار العباد، ص: 163.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مكه در طول سال، در معرض بادهاى مختلف شمال غربى، شمال شرقى و جنوب غربى است. اين بادها معمولا خشك هستند و گاه در فصل زمستان موجب بارش مى شوند.&amp;lt;ref&amp;gt; مكه و مدينه تصويرى از توسعه و نوسازى، ص 148.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==حرم بودن شهر مکه==&lt;br /&gt;
در قرآن در وصف مکه آمده است: «أو لم نمکن لهم حرما آمنا یجبی الیه ثمرات کل شیء»(سوره قصص/آیه57) آیا برای اهل مکه حرم أمن قرار ندادیم که میوه از هر جنس بدان جا میبرند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علامه شعرانی در کتاب نثر طوبی در این خصوص می گوید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«حرم زمین مقدس است پیرامون مکه و از همه جانب بدان احاطه دارد و حدودی بر آن از هر طرف ساخته اند و بومیان آنجا از عهد پیغمبر صلی الله علیه و آله و پیش از آن حدود حرم را نسل به نسل حفظ کرده اند چنانکه سایر مشاعر را مثلا حدود عرفات و مشعر الحرام و منی و جای جمرات و مسجد پیغمبر صلی الله علیه و آله و محل سعی بین صفا و مروه و حجر اسماعیل و امثال آن به تواتر معلوم است حد حرم از طرف مغرب که سوی دریاست به مکه نزدیک است قریب یک فرسخ اما از جانب مشرق که سوی منی و عرفات است نزدیک سه فرسخ است و از شمال و جنوب حدی معلوم دارد فاصله هر یک را بذراع و اشبار تعیین کرده است. منی جزء حرم است و عرفات بیرون حرم مگر در اول آن مسجدی است که یک نیمه آن از حرم است و نیم دیگر بیرون حرم. حرم مکه در شرع احکامی دارد از جمله آن که شکار حیوان در آن جا حرام است و کندن درخت آن جائز نیست و لقطه آن را نتوان برداشت.»&amp;lt;ref&amp;gt; نثر طوبی، ج1، ص168 &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==اماکن متبرکه مکه مکرمه==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== [[مسجدالحرام]] ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مسجدي است بسيار باعظمت که در فضيلت و شرافت بي نظير مي باشد، يک [[نماز]] در آن برابري مي کند با صد هزار نماز در مساجد ديگر، پس بايستي وقت را غنيمت شمرده و از فضيلت هاي معنوي مسجدالحرام حداکثر بهره را بُرد. کعبه در وسط مسجدالحرام قرار دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== حِجر اسماعيل ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنايي است به شکل نيم دايره با ديواري به ارتفاع يک متر و 30 سانتيمتر که در جانب شمالي کعبه قرار دارد، و قبر [[حضرت اسماعیل]] علیه السلام و [[هاجر]]، مادر آن حضرت در آن جا مي باشد، و بنابر بعضی روايات قبور جمعي از [[انبياء]] عليهم السلام هم در آن جا است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== مقام ابراهيم===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محلي است در نزديک کعبه، به فاصله حدود 13 متر، داراي گنبدي کوچک که با شيشه احاطه شده، و در آن سنگي قرار دارد، که گفته مي شود [[حضرت ابراهیم]] خليل عليه السلام بر آن ايستاده، و مردم را به [[حج]] خدا دعوت کرده است، و اثر پاهاي مبارکش در آن پيدا مي باشد، حجاج محترم نماز [[طواف]] خود را پشت اين مقام بجاي مي آورند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== زمزم===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نام چاه آبي است که خداوند به لطف خود در زير پاي حضرت اسماعيل جاري ساخت، و در طول تاريخ و پيش آمد حوادث، بارها مرمَّت ولايروبي گرديده، و فعلاً آب آن نيز مورد استفاده حُجّاج بيت الله الحرام قرار مي گيرد، و آب آن مورد توجه خاص نبي اکرم صلي الله عليه و آله بوده است، و در طول [[تاريخ اسلام]] مؤمنين بدان تبرک مي جسته اند. آب زمزم، مبارک و موجب شفاست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رسول خدا]] صلي الله عليه و آله در [[مدينه]] آب زمزم را درخواست مي فرمودند. و در روايت وارد شده: وقتي از آب زمزم نوشيدي، بگو: «اَللّهُمَّ اجْعَلْهُ عِلْماًنافِعاً وَ رِزْقاً واسِعاً وَ شِفاء اًمِنْ کُلِّ داء وَ سُقْم؛ خداوندا! اين را سبب دانشي سودمند و روزي واسع و شفاي از هر درد و بيماري قرار ده.» نوشيدن آب زمزم بعد از نماز طواف مستحب است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== صفا و مروه ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
صفا در سمت جنوب شرقي و مروه در سمت شمال شرقي کعبه قرار دارند. منظره صفا و مروه بسيار زيبا و باشکوه مي باشد، و مستحب است مردها قريب هفتاد متر از سعي را به طور «هَرْوَلَه» حرکت کنند، که حدود آن با رنگ و چراغ سبز مشخص گرديده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== شِعب ابي طالب ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شعب ابي طالب در شمال شرقي مسجدالحرام و در نزديکي صفا و مروه واقع شده، و محل ولادت [[رسول خدا]] صلي الله عليه و آله و [[فاطمه زهرا]] عليهاالسلام است. خاندان [[بنی هاشم]] و [[عبدالمطلب]] در همين مکان زندگي مي کرده اند و پس از بعثت توسط مشرکان حدود سه سال محاصره اقتصادي شدند. طبق نقل مورخين عده اي از سران [[قريش]] در دارالندوه گرد آمدند و عهدنامه اي تنظيم و پيمان بستند که نسبت به فرزندان عبدالمطلب سختگيري و آن ها را تحريم اقتصادي و تحت اذيت و آزار قرار دهند، سرانجام بعد از گذشت سه سال از اين پيمان پنج نفر از مشرکين پشيمان شده و عهدنامه را پاره کردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== محل ولادت پيامبر اکرم (ص) ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در نزديکي [[صفا و مروه]] مي داني است که در آن جا کتابخانه اي به نام «[[مکتبة مکة المکرمه]]» واقع شده، در اين بقعه نور عالم تاب نبي اکرم صلي الله عليه و آله بر جهانيان تابيد، و در همين محل مدتي در کنار مادرش آمنه زندگي نمود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== غار حِرا===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جبل النور، اسم کوهي است در داخل شهر مکه، و در آن غاري مي باشد به نام غارِ حِرا که رسول اکرم صلي الله عليه و آله قبل از [[بعثت]] در آن به [[تفکر]] و [[عبادت]] خداوند مي پرداخت، و در هر فرصتي به سوي آن مي شتافت، تا اين که در 27 [[رجب]]، [[جبرئيل]] بر آن حضرت نازل شد، و با آوردن آيات [[سوره علق]]، «اِقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّکَ الَّذِي خَلَقَ» آن حضرت به [[نبوت]] مبعوث شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== کوه ثَوْر===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کوهي است که در پايين شهر مکه، تقريباً در دو فرسخي مسجدالحرام واقع شده، در آن کوه غاري است که [[رسول خدا]] صلي الله عليه و آله در وقت مهاجرت به جانب [[مدينه]] در آن پنهان شدند، و اين کوه را جبل الثور ناميده اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== عَرَفات ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سرزمين [[عرفات]] بيابان وسيع و همواري است که در شمال مکه در مسافت حدود 21 کيلومتري واقع شده است، و از حد حرم خارج است. عرفات سرزميني است که [[حضرت آدم]] و [[حوّا]] عليهماالسلام بعد از جدايي طولاني، در اين سرزمين به يکديگر رسيدند، و نسبت به هم آشنا و عارف گرديدند. عرفات سرزميني است که آدم در اين سرزمين اعتراف به [[گناه]] خويش کرده است. عرفات سرزميني است که [[دعا]] در آن مستجاب است، کوه عرفات را «جبل الرحمه» مي گويند، و [[امام حسين]] عليه السلام دعاي معروف عرفه را در کنار همين کوه خواندند. [[وقوف]] در عرفات از ارکان [[حج]] مي باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== مُزدَلفه (مشعرالحرام)===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از انتهاي مأزَمَين در سمت عرفات تا وادي مُحَسِّر در سمت مِني، مُزدلفه يا مَشعرالحرام ناميده شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== مِنا===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منا، سرزميني است ميان وادي مُحَسِّر و جمره عقبه که جزو حرم مي باشد، و در فاصله کمي در جانب شرقي بين مکه و مشعرالحرام قرار دارد. از جمره عقبه که حد نهايي مکه است تا وادي محسر در طرف مُزدلفه، منا است، و طول آن حدود «3600 متر» مي باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
يکي از جهاتي که اين جا را منا گفته اند آن است که [[جبرئيل]] امين در اين حصار به [[حضرت ابراهیم]] علیه السلام گفت از خدا تمنا و درخواست کن.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== مسجد خَيفْ ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از مساجد بسيار باعظمت است و در منا قرار دارد.&amp;lt;ref&amp;gt; ادعيه و آداب حرمين ويژه مكه مكرمه، ص 195.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== قبرستان مَعْلاة ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قبرستان مَعلاة ـ محله بالا ـ يا حُجون كه در ميان ايرانيان به قبرستان [[ابوطالب]] شهرت يافته قبرستانى كهن است كه به دليل درآغوش گرفتن بسيارى از چهره هاى برجسته و ممتاز از اجداد و [[اصحاب رسول خدا]] صلى الله عليه و آله و علما و [[تابعين]]، پس از [[قبرستان بقيع]]، قبرستانى مورد توجه و اعتناى مسلمانان بوده و از زيارتگاه هاى عمومى زائرانِ خانه خدا بشمار مى آيد. اين مكان را در قرون اخير به نام «مقبره بنى هاشم» نيز مى شناسند.&amp;lt;ref&amp;gt; آثار اسلامى مكه و مدينه.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پستی و بلندی های مکه==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===کوههای اطراف مکه===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مكه در ميان دره واقع شده و اطراف آن را كوه هايى چند دربرگرفته است، به طورى كه تنها چند راه خروجى به سمت يمن، درياى سرخ و شام در آن وجود دارد. مهمترين كوه هاى مكه عبارتند از:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* ابوقبيس، با ارتفاع 420 متر كه در شرق مسجدالحرام واقع است. در حال حاضر قصر ملك بر بالاى آن بنا شده و بخشى از آن در فضاى باز جلوى مسعى افتاده و در واقع، بخشى از كوه از جاى برداشته شده است. اين كوه را به دليل همسايگى با كعبه، از كوه هاى مقدس دانسته اند. همچنين گفته اند كه در جريان طوفان نوح، امانت دار [[حجرالاسود]] بوده است. [[كوه صفا]] كه سرآغاز و مبدأ سعى است، در دامنه اين كوه واقع شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* قُعَيْقعان يا جبل هندى، با ارتفاع 430 متر در غرب مكه است. فاصله اين دو كوه، حد قديم مكه است. از دوران هاى دور، در اطراف و بر فراز اين كوه، بناهاى مسكونى مى ساخته اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* جبل النور يا حِرا با ارتفاع 634 متر در شمال شرق مكه است و اولين آيات قرآنى در آن جا بر [[رسول خدا]] صلى الله عليه و آله نازل شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* ثور، با ارتفاع 759 متر در جنوب بر سرپاست؛ جايى كه پيامبر صلى الله عليه و آله به هنگام هجرت در آن جا مخفى شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* خَنْدمه، در پشت كوه ابوقبيس است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* عُمَر، كه در غرب مكه واقع است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* ثبير، در شرق مكه است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وادى ابراهيم در ميان كوه هاى مكه واقع شده و يك وادى نسبتا طولانى است كه مسجدالحرام در ميانه آن قرار گرفته و در واقع، مسير و مَسيلى است كه آب بارانِ قسمت بالاى مكه يا مَعْلاة، از سمت حَجون به پايين را به مَسْفله در اين سوى مسجدالحرام، به سمت اَجْياد منتقل مى كرده است.&amp;lt;ref&amp;gt; آثار اسلامى مكه و مدينه، ص 37.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===دره هاى اطراف مكه===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دره هاى مكه عبارت است از: «شعب حجون» و «شعب دار مال اللّه» و «شعب البطاطين» و «شعب فلق ابن الزبير» و «شعب ابن عامر» و «شعب الجوف» و «شعب الخوز» و «شعب أذاخر» و «شعب خط» و «شعب الصفا» و «شعب الرزازين» و «شعب الجبيريين» و «شعب الجوف» و «شعب الجزارين» و «شعب زقاق النار» و «شعب جبل تفّاحه» و «شعب حجاج» و «شعب العطارين» (دره عطاران) و «شعب جياد الكبير» و «شعب جياد الصغير» و «شعب النفر» و «شعب ثور و خيام عنقود» و «شعب يرنى» و «شعب على» و «شعب ثنية المدنيين» و «شعب حمام».&amp;lt;ref&amp;gt; البلدان، ص 94.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* نثر طوبی، ابوالحسن شعرانی، تهران: انتشارات اسلامیه&lt;br /&gt;
* فرهنگ اصطلاحات [[حج]]، محمديوسف حريرى؛ قم: انتشارات هجرت، چاپ اول، 1382.&lt;br /&gt;
* آثار اسلامى مكه و [[مدينه]]، رسول جعفریان؛ قم: مشعر.&lt;br /&gt;
* حج و عمره در [[قرآن]] و [[حدیث]]، محمد محمدی ری شهری / مترجم: جواد محدثی؛ قم: دارالحديث، چاپ اول، 1378.&lt;br /&gt;
* تاريخ مكه از آغاز تا پايان دولت شرفاي مكه، احمد سباعی، رسول جعفریان (مترجم)، قم: مشعر، 1385.&lt;br /&gt;
* قاموس قرآن، سيد على اكبر قرشى؛ تهران : اسلاميه ، چاپ پنجم ، 1367 ش .&lt;br /&gt;
* كوثر، جعفرى يعقوب.&lt;br /&gt;
* آثار البلاد و اخبار العباد، زكريا بن محمد بن محمود القزوينى؛ تهران: اميركبير، چاپ اول، 1373 ش .&lt;br /&gt;
* مكه و مدينه تصويرى از توسعه و نوسازى، عبيدالله محمدامين كردى؛ ترجمه: حسين صابرى.&lt;br /&gt;
* البلدان / ترجمه: اليعقوبى، احمد بن ابى يعقوب ؛ تهران: بنگاه ترجمه و نشر كتاب ، 2536 ش .&lt;br /&gt;
* ادعيه و آداب حرمين ويژه مكه مكرمه، حوزه نمايندگي ولي فقيه در امور حج و زيارت مركز تحقيقات حج.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:شهرهای اسلامی]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:مکه]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Sedaghat</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%A8%D8%A7%D9%82%D8%B1_%D9%85%D8%AD%DB%8C_%D8%A7%D9%84%D8%AF%DB%8C%D9%86_%D8%A7%D9%86%D9%88%D8%A7%D8%B1%DB%8C&amp;diff=93711</id>
		<title>محمدباقر محی الدین انواری</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%A8%D8%A7%D9%82%D8%B1_%D9%85%D8%AD%DB%8C_%D8%A7%D9%84%D8%AF%DB%8C%D9%86_%D8%A7%D9%86%D9%88%D8%A7%D8%B1%DB%8C&amp;diff=93711"/>
		<updated>2019-01-26T05:13:28Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Sedaghat: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{منبع الکترونیکی معتبر}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیت‌الله حاج شیخ محمدباقر محی‌الدین انواری فرزند حاج شیخ زین‌العابدین، یکی از مبارزانی است که به تبعیت از امام خویش قدم به صحنه مبارزه نهاد و سالهای طولانی از عمر گرانمایه‌اش را در زندانهای مخوف رژیم پهلوی سپری کرد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==ولادت و نسب==&lt;br /&gt;
آیت‌الله حاج شیخ محمدباقر محی‌الدین انواری فرزند حاج شیخ زین‌العابدین در سال 1305 در شهر [[قم]] در خانواده‌ای که اجداد پدری‌اش همگی اهل علم و روحانی بودند، دیده به جهان گشود.در سال 1310 در پی مأموریت پدر به همدان جهت تبلیغ و نشر معارف اسلامی به همراه خانواده عازم آنجا شد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تحصیل در علوم دینی==&lt;br /&gt;
وی ابتدا به سبک قدیم در مکتب‌ خانه و پس از چندی در مدرسه شرافت به تحصیل مشغول گردید و همزمان ادبیات عرب، منطق و کتاب اصولی معالم را نزد پدر فراگرفت ولی به صورت رسمی فراگیری و آموختن علوم اسلامی را از حوزه علمیه آخوند در همدان آغاز نمود. سپس سال 1322 راهی حوزه علمیه [[قم]] شد و پس از دو سال به تهران آمد و در حوزه علمیه مروی اقامت گزید و مهم‌ترین سالهای دوران تحصیلی را در [[تهران]] سپری کرد. طی این مدت در محضر اساتید و بزرگان متعددی زانوی تلمذ زده به درجه اجتهاد نایل گردید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیت‌الله همزمان با تحصیل به تدریس نیز اشتغال داشت و شاگردان فراوانی را تعلیم و تربیت نمود. در سال 1327 با دختر آیت‌الله شیخ عباس انصاری ازدواج نمود. در جریان مبارزات پیش از انقلاب از سالهای 1340 به بعد فعالانه شرکت داشت و در جلسات دینی هفتگی، مردم را در جهت قیام علیه حکومت ستم‌شاهی تشویق می‌کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==فعالیت های سیاسی==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در مقطعی که انجمن های ایالتی و ولایتی در هیئت دولت تصویب شد، ایشان امامت جماعت مسجد «چهل‌تن» در بازار تهران را عهده‌دار بود و با سخنرانی در هیئت های مذهبی به روشنگری و تبیین مسائل مختلف سیاسی پرداخت و در شناساندن شخصیت حضرت امام خمینی و ترویج نظریات ایشان بین مردم تهران فعالیت چشمگیری داشتند. همچنین حامل نامه امام به محسن حکیم در [[نجف]] در خصوص طرح انقلاب سفید و توطئه‌های پی‌درپی رژیم شاه بود. در جریان قیام پانزده خرداد و دستگیری حضرت امام بسیاری از علمای طراز اول حوزه‌های علمیه [[قم]]، [[مشهد ]] و سایر شهرستانها در اعتراض به اقدامات رژیم به تهران مهاجرت کرده رسماً خواستار آزادی بی‌قید و شرط امام شدند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیت‌الله انواری از جمله علمایی بود که در تهران سکونت داشت وی دوشادوش علمای مهاجر در فعالیت های مختلف آنان نظیر انتشار اعلامیه و... شرکت می‌کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;آيت‌الله حاج شيخ محمدباقر محي‌الدين انواري (ياران امام به روايت اسناد ساواک؛ کتاب 39)، تهران: وزارت اطلاعات، مرکز بررسي اسناد تاريخي، 1386، ص هفت-هفده.&amp;lt;/ref&amp;gt; ایشان در کنار شهید مطهری و بهشتی و مولائی یکی از 4 نفر اعضای شورای روحانیت جمعیت مؤتلفه اسلامی بود که از طرف امام تعیین شدند. وی همچنین در تشکیل شاخه نظامی مؤتلفه نقش مؤثری ایفا نمود.&amp;lt;ref&amp;gt;روزشمار انقلاب اسلامي، ج6، تهران: سازمان تبليغات اسلامي، حوزه هنري، 1378، ص257.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==دستگیری و زندان==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در پی اعدام انقلابی حسنعلی منصور؛ توسط مأمورین اطلاعات شهربانی دستگیر و روانه بازداشتگاه گردید. دادگاه وی را به اتهام برهم زدن اساس حکومت، قتل نخست‌وزیر و... به پانزده سال حبس با اعمال شاقه محکوم نمود. با اعلام محکومیت انواری برخی از بزرگان نظیر آیت‌الله محسن حکیم، آیت‌الله اسدالله مدنی، محمدتقی فلسفی و... با ارسال نامه و تلگراف و یا ملاقات حضوری با مسؤلین خواهان آزادی ایشان شدند ولی تمام این تلاشها بی نتیجه ماند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیت‌الله بیشترین دوران محکومیت خود را در زندان قصر سپری نمود. در زندان نیز با تشکیل جلسات مختلف و کلاس درس به وظیفه و رسالت خود که روشنگری و نشر معارف دینی بود، ادامه داد. ساواک وی را یکی از محرکین اصلی زندانیان سیاسی در زندان قلمداد می‌کرد. انواری از جمله کسانی بود که به ماهیت منافقانه اعضای سازمان مجاهدین خلق پی برد و پس از اعلام رسمی تغییر ایدئولوژی از سوی آنان به مخالفت با آنان پرداخت. آیت‌الله محی‌الدین انواری اواسط بهمن 1355 به همراه جمعی از همرزمانش از زندان آزاد گردید و مجدداً مبارزه را پی گرفت &amp;lt;ref&amp;gt;آيت‌الله حاج شيخ محي‌الدين انواري، ص بيست-بيست و شش.&amp;lt;/ref&amp;gt; و به عنوان عضو روحانیت مبارز در شکل‌گیری جریانات سالهای 56 و 57 سهیم بود و در ارتباط با مسائل انقلابی به فرانسه، پاکستان و حجاز سفر کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هر چه به روزهای پایانی عمر رژیم پهلوی نزدیکتر می‌شد دامنه فعالیتهای آقای انواری نیز گسترده‌تر می‌شد. نام وی در ذیل غالب اعلامیه‌هایی که در آن روزها از سوی شخصیت ها و مجامع روحانی منتشر می‌گردید، به چشم می‌خورد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==فعالیتهای ایشان پس از انقلاب اسلامی==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در کمیته استقبال از امام مسئول نظارت بر انتظامات 60 هزار نفری این کمیته بود و در اسفند 57 جهت تنظیم امور اصناف از طرف امام در کمیته امور صنفی مسؤلیت یافت و تا سال 1358 در این سمت انجام وظیفه کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;روزشمار انقلاب اسلامي، ص258.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
علاوه بر آن از سوی امام در تاریخ 23 اسفند 1357 به امامت جماعت مسجد جامع نارمک منصوب گردید. در سال 1358 به عنوان نماینده امام و سرپرست حجاج ایرانی در مراسم حج حضور و تلاش چشمگیری داشتند و نمایندگی امام در ژاندارمری کل کشور طی حکمی در سال 59 به ایشان داده شد. در انتخابات اولین و دومین دوره مجلس شورای اسلامی به نمایندگی از سوی مردم شهرستان رزن و همدان انتخاب شد و در کمیسیون شوراها و امور داخلی مجلس نقش بسزایی ایفا نمود. در دوره اول و دوم مجلس خبرگان حضوری فعال داشت و با تأسیس مرکز رسیدگی به امور مساجد ریاست این مرکز بنا به دستور مقام رهبری به عهده ایشان گذارده شد.&amp;lt;ref&amp;gt;آيت‌الله حاج شيخ محمدباقر محي‌الدين انواري، ص بيست و هفت.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*طاهره شکوهی، آیت‌الله محی‌الدین انوار، [http://www.iichs.org/index.asp?id=960&amp;amp;doc_cat=7 موسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران]،  تاریخ بازیابی: 8 آذرماه 1392.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:مجتهدین]]&lt;br /&gt;
[[رده:مبارزان علیه پهلوی]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Sedaghat</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%AD%D8%B6%D8%B1%D8%AA_%D9%81%D8%A7%D8%B7%D9%85%D9%87_%D8%B2%D9%87%D8%B1%D8%A7_%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85_%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87_%D8%B9%D9%84%DB%8C%D9%87%D8%A7&amp;diff=93710</id>
		<title>حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%AD%D8%B6%D8%B1%D8%AA_%D9%81%D8%A7%D8%B7%D9%85%D9%87_%D8%B2%D9%87%D8%B1%D8%A7_%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85_%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87_%D8%B9%D9%84%DB%8C%D9%87%D8%A7&amp;diff=93710"/>
		<updated>2019-01-24T10:58:21Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Sedaghat: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;حضرت فاطمه زهرا عليهاالسلام (۵ بعثت -۱۱ق)، دختر گرامی [[پیامبر اسلام]] و [[حضرت خديجه]]، همسر [[امام علی]] علیه السلام و مادر [[امام حسن]] علیه السلام و [[ امام حسین ]] علیه السلام است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت فاطمه سلام الله علیها در دین اسلام جایگاه بسیاری رفیعی دارد و به ویژگی های متعددی ممتاز است. آن حضرت [[معصوم|معصومه]] است و [[ائمه اطهار|12 امام شیعه]] از نسل آن حضرت هستند. سوره و آیاتی از قرآن همچون [[سوره کوثر]]، [[سوره انسان]]، [[آیه تطهیر]] و [[آیه مودت]] در حق آن حضرت و همسر و فرزندانش نازل گردیده است و دوستی و دشمنی با آن حضرت به منزله دوستی و دشمنی با پیامبر است. همچنین مطابق با روایتی از پیامبر اکرم (ص) آن حضرت سیدة نساء العالمین (بزرگ بانوی زنان جهانیان) است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آن حضرت در سال دوم یا سوم هجری با امام علی علیه اسلام ازدواج نمود. در آیاتی از قرآن آن حضرت به همراه همسر و دو پسرش به عنوان اهل بیت پیامبر اکرم (ص) خوانده شدند و به شدت مورد عنایت پیامبر اسلام (ص) بودند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت فاطمه سلام الله علیها پس از وفات پیامبر اسلام از حق خلافت همسرش که به تعیین الهی بود به شدت دفاع نمود و در جریان هجوم [[عمر بن خطاب]] به خانه‌اش (به هواداری از خلافت [[ابوبکر]])، به شهادت رسید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شناسنامه ائمه&lt;br /&gt;
|عنوان امام =حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها&lt;br /&gt;
|مقام = ام الائمه&lt;br /&gt;
|تصویر= پرونده:حضرت-فاطمه.jpg&lt;br /&gt;
|نام= فاطمه&lt;br /&gt;
|لقب = زهرا،سیدة نساء العالمین، بتول،صدیقه،طاهره و ...&lt;br /&gt;
|کنیه=ام ابیها ،ام الائمه،ام الحسن،ام الحسین،ام المحسن&lt;br /&gt;
|پدر= حضرت محمد صلی الله علیه و آله&lt;br /&gt;
|مادر= ام المؤمنین [[خدیجه کبری]] (سلام الله علیها)&lt;br /&gt;
|همسر= امیرالمؤمنین [[علی بن ابی طالب]] (علیه السلام)&lt;br /&gt;
|فرزندان = [[امام حسن]] ، [[امام حسین]] ، [[حضرت محسن]] ، [[حضرت زینب]] ، [[ام کلثوم]]&lt;br /&gt;
|تاریخ ولادت=بیستم ماه جمادی الاخر پنج سال پس از بعثت&lt;br /&gt;
|محل ولادت= مکه مکرمه&lt;br /&gt;
|مدت امامت = ـــ&lt;br /&gt;
|مدت عمر=18 سال&lt;br /&gt;
|تاریخ شهادت=۳ جمادی الثانی سال ۱۱ق.&lt;br /&gt;
|علت شهادت= وارد شدن ضربه به پهلوی حضرت در حمله به خانه ایشان &lt;br /&gt;
|قاتل= توسط مهاجمان به خانه ایشان&lt;br /&gt;
|محل دفن= [[مدینه]] منوره&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
==اسم، القاب و کنیه های حضرت زهرا سلام الله علیها==&lt;br /&gt;
===معنی فاطمه===&lt;br /&gt;
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله نام ایشان را فاطمه گذشتند. کلمه '''فاطمه''' اسم فاعل است که از مصدر &amp;quot;ف ط م&amp;quot; گرفته شده ؛ فَطمَ در زبان عربی به معنی بریدن، قطع کردن و جدا شدن آمده‌است. در مورد علت این نامگذاری در حدیثی از پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله وسلم)  آمده است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
:&amp;quot;إنّ اللّهَ عَزَّوَجَلَّ فَطمَ ابْنَتِي فاطِمَة وَوُلدَها وَمَنْ أَحَبًّهُمْ مِنَ النّارِ فَلِذلِكَ سُمّيَتْ فاطِمَة&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خداوند دخترم فاطمه و فرزندانش و هر کس که  آنها را دوست داشته باشد را از آتش دوزخ جدا کرده است به این دلیل او فاطمه نامیده شده است.&amp;quot;&amp;lt;ref&amp;gt;كنز العمال ج6 ص219 ؛ الصواعق المحرقة 96 &amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در جایی دیگر دلیل گذاشتن نام فاطمه را این گونه بیان کردند که از هر گونه بدی جدا و بریده شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;ترجمه مسند فاطمه زهرا سلام الله علیها،ص 25&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===القاب و کنیه های حضرت زهرا (سلام الله علیها)===&lt;br /&gt;
نویسندگان سیره و محدثان اسلامی برای حضرت فاطمه علیها السلام لقب هائی چند نوشته اند: زهرا، صدیقه، طاهره، راضیه، مرضیه، مبارکه، بتول و لقب های دیگر. از این جمله لقب زهرا از شهرت بیشتری برخوردار است، و گاه با نام او همراه می آید (فاطمه زهرا) و یا بصورت ترکیب عربی (فاطمه الزهرا). زهرا مونث أَزْهَراست به معانی: روشن، آنكه چهره درخشان دارد، آنكه رنگ پاك و سفيد دارد، ماه درخشان‏. &amp;lt;ref&amp;gt;فرهنگ ابجدی عربی فارسی (ترجمه المنجد)، فواد افرام البستانی؛ ترجمه رضا مهیار، ج1، ص 48&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از امام صادق(ع) پرسیدند چرا فاطمه را زهرا نامیدند؟ فرمود: زیرا فاطمه چنان بود که چون در محراب می ایستاد نوری از او برای اهل آسمان درخشش می کرد همان طور که ستارگان برای اهل زمین درخشش دارند.&amp;lt;ref&amp;gt;بحارالأنوار (ط بیروت)، ج 43، ص 12، ح 6.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از القاب آن حضرت که نشان از جایگاه بسیار رفیع ایشان دارد لقب '''سیدة نساء العالمین'''است. این لقب برگرفته از روایتی از پیامبر اکرم (ص) است که در مورد ایشان فرمود: ابنتی فاطمه سیدة نساء العالمین. یعنی: دخترم فاطمه بزرگ بانوی زنان جهانیان است.&amp;lt;ref&amp;gt;امالی شیخ صدوق، ص 245، حدیث 12&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی از کنیه های آن حضرت عبارتند از&lt;br /&gt;
ام الحسن، ام الحسین، ام المحسن، ام الائمه&amp;lt;ref&amp;gt;زندگانی حضرت زهرا(سلام الله علیها) ترجمه جلد 43 بحارالنوار،علامه محمد باقر مجلسی(ره)،ص 100&amp;lt;/ref&amp;gt;، ام ابیها، اُمّ‌الخیرة، اُمّ‌المؤمنین، اُمّ‌الأخیار، اُمّ‌الفضایل، اُمّ‌الأزهار، اُمّ‌العلوم، اُمّ‌الأسماء&amp;lt;ref&amp;gt;فاطمة الزهراء بهجة قلب المصطفی، ج ۱&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برای تفصیل رجوع شود به [[القاب حضرت فاطمه سلام الله علیها]]&lt;br /&gt;
==ویژگی های ظاهری حضرت زهرا (سلام الله علیها)==&lt;br /&gt;
حاکم در مستدرک به سند خود از انس بن مالک و نیز ابن شهرآشوب در مناقب هم از او نقل کرده اند که گفت:&lt;br /&gt;
«درباره ی چهره ی فاطمه از مادرم پرسیدم و او پاسخ داد: گویی او همانند ماه شب چهارده یا خورشید زیر ابر بود، همانند خورشیدی بود که از زیر ابر بیرون آمده. پوست بسیار سفیدی داشت و شبیه ترین مردم بود به رسول خدا (ص).»&amp;lt;ref&amp;gt;سید محسن امین ، فاطمه دخت پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم)،ص 3&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==ولادت==&lt;br /&gt;
===تاریخ ولادت حضرت زهرا (سلام الله علیها)===&lt;br /&gt;
روایات پیرامون سال ولادت حضرت متعدد و مختلف است اما سه مورد پنج سال پیش از بعثت، سال دوم بعثت و سال پنجم بعثت از شهرت بیشتری برخوردار است. شیخ طوسی در ضمن بیان مناسبتهای ماه جمادی الثانی آورده است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«روز 20 ماه جمادی الثانی سال دوم مبعث ولادت فاطمه(ع) در برخی روایات است و در روایتی دیگر، سال پنجم ذکر شده است و عامه (اهل سنّت) روایت می کنند که ولادت حضرت(س) 5 سال پیش از مبعث بوده است.»&amp;lt;ref&amp;gt;المصباح، شیخ طوسی، طبع هند، ص554&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همچنان که شیخ طوسی گفته مشهور در میان مورخین اهل سنت، سال پنجم قبل از مبعث است. و عده ای تصریح به همزمانی آن با سال تجدید بناء کعبه یعنی سال پنجم پیش از مبعث نموده اند.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ الخمیس، ج1، ص277؛ ذخائرالعقبی، ص49؛ مقاتل الطالبیین، ص48.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از علمای شیعه شیخ مفید ولادت آن حضرت را سال دوم دانسته است و کفعمی نیز این قول را ترجیح داده است.&amp;lt;ref&amp;gt;رجوع شود به [http://payamezan.eshragh.ir/article_50273.html تاریخ ولادت صدیقه کبرا فاطمه زهرا(س، سید ضیاء مرتضوى، پیام زن، آبان 1377، شماره80]&amp;lt;/ref&amp;gt; این قول مطابق است با روایتی که حاکم از علمای اهل سنت در کتاب مستدرک با استناد به امام جعفر صادق(علیه السلام) پذیرفته است: «فاطمه در ۲۱ سالگی درگذشت و هنگامی که پیامبر(صلی الله علیه و آله) ۴۱ سال داشت به دنیا آمد»&amp;lt;ref&amp;gt;المستدرک، حاکم نیشابوری، ج ۳، ص ۱۷۸، ح ۴۷۶۵. نقل از [https://makarem.ir/main.aspx?lid=0&amp;amp;typeinfo=43&amp;amp;catid=29683&amp;amp;pageindex=23&amp;amp;mid=324870 ولادت فاطمه زهرا(س)، پایگاه اطلاع رسانی آیت الله مکارم شیرازی]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قول سوم که به نظر می رسد مشهور بین علماء شیعه است، (البته بعضی علمای اهل سنت نیز قائل به آن شده اند)&amp;lt;ref&amp;gt;نک: تاریخ الخمیس، ج1، ص278، و ذخائرالعقبی، ص52.&amp;lt;/ref&amp;gt; و روایات چندی نیز بر آن دلالت دارد، سال پنجم بعد از مبعث را هنگام ولادت می داند. &amp;lt;ref&amp;gt;نک: بحارالانوار، ج43، صص6 ـ 10.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; [http://payamezan.eshragh.ir/article_50273.html تاریخ ولادت صدیقه کبرا فاطمه زهرا(س، سید ضیاء مرتضوى، پیام زن، آبان 1377، شماره80]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از میان این اقوال قول پنج سال پیش از بعثت به دلائل زیر نمی توان مورد قبول واقع شود:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
#مورخان گفته اند که همه فرزندان خدیجه علیهاالسلام پس از بعثت به دنیا آمدند&amp;lt;ref&amp;gt;مناقب آل ابی طالب؛ ج 3، ص 393؛ تذکره الخواص، ص 306- 307؛ ضیاءالعالمین، ج 2، ص 46.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
#نسایی روایت کرده که وقتی ابوبکر و عمر از فاطمه علیهاالسلام خواستگاری کردند، پیغمبر صلی اللَّه علیه و آله آنان را با این عذر که فاطمه کوچک است، رد کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;ر. ک: خصائص امیرالمؤمنین علی، ص ۲۲۸؛ مناقب آل ابی‌طالب؛ ج ۳، ص ۳۹۳؛ تذکرة الخواص، ص ۳۰۶ ـ ۳۰۷؛ ضیاءالعالمین، ج ۲، ص ۴۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; اگر گفته اهل سنت درست باشد که فاطمه علیهاالسلام پنج سال پیش از بعثت به دنیا آمده در این صورت باید عمر او به هنگام خواستگاری که به اتفاق همه مورخان پس از هجرت، بوده، حدود هجده یا نوزده سال باشد. در حالی که به کسی که در این سن است، کوچک گفته نمی شود.&amp;lt;ref&amp;gt;علامه جعفر مرتضی عاملی ، رنج های حضرت زهرا ( سلام الله علیها ) ، ص 29&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===چگونگی بارداری حضرت خدیجه (س) به فاطمه علیها السلام===&lt;br /&gt;
مطابق با برخی روایات رسول خدا (ص) قبل از انعقاد نطفه حضرت زهرا سلام الله علیها از سوی خدا مأمور شد كه چهل شبانه روز از حضرت خديجه (س) فاصله بگيرد و خانه را ترک نموده در مکانی معتکف گردد. آن حضرت این ایام را به روزه و عبادت سپری نمود و در پایان این اعتکاف چهل روزه جبرئيل بر رسول خدا فرود آمد و در حالى كه طعامى با خود به همراه آورده بود، به پيامبر گفت: به فرمان خداوند با اين طعامى كه به دستور خدا از بهشت براى تو آورده‌ام افطار كن. پس رسول خدا با آن غذا افطار نمود و پس از افطار به سوى خانه خديجه روان شد و همان شب نطفه پاك فاطمه منعقد گرديد.&amp;lt;ref&amp;gt;علّامه مجلسى در بحار الانوار، ج 16 ص 78 و 79&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در روایتی آمده است که رسول خدا (ص) در دوران حمل حضرت فاطمه سلام الله علیها توسط خدیجه به او فرمود: اى خديجه! جبرئيل مرا بشارت داده كه او دختر است، و گفته كه او منشأ نسلى پاك و مبارك است و خداوند تبارك و تعالى مقدّر نموده كه نسل من از طريق او برقرار و پايدار بماند، و مقرّر فرموده كه فرزندان او پس از انقطاع وحى امام و خليفه خدا در زمین باشند.&amp;lt;ref&amp;gt; زندگانى حضرت زهرا عليها السلام، ترجمه بحار الأنوار ،ص:33&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==حضرت زهرا (سلام الله علیها) در زمان پیامبر اکرم (ص)==&lt;br /&gt;
===در مکه===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زندگی حضرت فاطمه (س) از آغاز کودکی آمیخته به سختی ها و رنجها و مشکلات فراوان بود. هنوز بیش از دو سال از زندگی حضرت زهرا (س) نگذشته بود که قریش در صدد کشتن رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) برآمدند. &amp;lt;ref&amp;gt; الدر فی اختصار المغازی و السیر،ص27 &amp;lt;/ref&amp;gt; و چون ابوطالب از این تصمیم مطلع گشت از بنی عبدالمطلب خواست تا داخل [[ شعب ابوطالب ]] شده و از جان رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) دفاع کنند. آنان به جز ابولهب و ابوسفیان بن حارث بن عبدالمطلب به شعب رفتند.&amp;lt;ref&amp;gt;ترجمه دلائل النبوه،ترجمه محمود مهدوی دامغانی،ج 2 ص 65-66 &amp;lt;/ref&amp;gt; قریش نیز در واکنش به این حرکت پیوندهای اقتصادی، اجتماعی، خانوادگی و ... را با آنان قطع کرد. این محاصره سه سال به طول انجامید.&amp;lt;ref&amp;gt;سیره ابن هشام، ج 1، ص 375، ابن سعد، طبقات، ج 1، ص 208 و طبرسی، اعلام الوری، ص 50 ـ 49، بیهقی، دلایل النبوة، ج 2، ص 311 و 312&amp;lt;/ref&amp;gt; مطابق با گزارش های تاریخی کسانی که درون شعب بوده اند، وضعیت سختی داشتند آنها قادر به برطرف کردن مایحتاج خود نبوده و حتی قریش راه ورود طعام و آب را بر روی آنان بسته بودند.&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف ، ج1، ص234&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در سال دهم بعثت پس از آنکه بنی هاشم از شعب ابی طالب بیرون آمدند و وضعیت آنها رو به بهبودی می رفت حضرت ابوطالب (علیه السلام) از دنیا رفت و به فاصله چند روز پس از آن در حالی حضرت فاطمه سلام الله علیها بیش از پنج سال نداشتند، حضرت خدیجه(سلام الله علیها)، از دنیا رفتند. در روایتی آمده است پیش از  خاک سپاری پیامبر (صلی الله علیه اله و سلم) به قبر ایشان فرود آمدند در حالی که «فاطمه» دامان پدرش، پیامبر را گرفته بود و دور پدر می گشت و می پرسید: پدر جان! مادرم کجاست؟ و پیامبر پرسش او را بی پاسخ می گذاشت. او به سوی دیگران می رفت و از آنان سراغ مادر پرمهر خویش را می گرفت که در این هنگام «جبرئیل» فرود آمد و به پیامبر خبر داد که: «پروردگارت به شما فرمان می دهد که سلام ما را به «فاطمه» برسان و به او بگو: مادرش «خدیجه» اینک در بهشت زیبا و پرطراوت خداست. در کاخی از مروارید که غرفه هایش از طلا و ستونهایش از یاقوت سرخ است و او در کنار «آسیه» و «مریم» دختر «عمران» و مادر «مسیح» است. پیامبر، «فاطمه» را در آغوش گرفت و مورد محبت قرار داد و پیام خدا را به او رسانید.&amp;lt;ref&amp;gt;فاطمه زهرا سلام الله علیها از ولادت تا شهادت ، محمدکاظم قزوینی؛ ص 159&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از وفات حضرت خدیجه (س) سالهای مابقی سالهای حضور پیامبر در مکه مملوّ از  آزارها و اهانت ها و تلاش های مستمر دشمنان برای محو اسلام و مسلمین بود. گاه دشمنان سنگدل، خاک یا خاکستر بر سر پیامبر(صلی الله علیه وآله) می پاشیدند، هنگامی که پیامبر(صلی الله علیه وآله) به خانه می آمد، فاطمه(علیها السلام) خاک و خاکستر را از سر و صورت پدر پاک می کرد، در حالی که اشک در چشمانش حلقه زده بود، پیامبر(صلی الله علیه وآله)می فرمود: «دخترم! غمگین مباش و اشک مریز که خداوند حافظ و نگهبان پدر توست».&amp;lt;ref&amp;gt; سیره ابن هشام، جلد 1، صفحه 416&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گاه دشمنان در حِجْر اسماعیل اجتماع داشتند و به بت ها سوگند می خوردند که هر کجا «محمّد» را پیدا کنند، او را به قتل برسانند. فاطمه(علیها السلام) این خبر را می شنید و به اطلاع پدر می رسانید تا مراقبت بیشتری از خود کند&amp;lt;ref&amp;gt;مناقب ابن شهر آشوب، جلد 1، صفحه 71&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در صحیح بخاری آمده است: ابوجهل مشتی از اراذل مکه را تحریک کرد که به هنگامی که پیامبر(صلی الله علیه وآله) در مسجدالحرام به سجده رفته بود، شکمبه گوسفندی را بیاورند و بر سر حضرت بیفکنند، هنگامی که این عمل انجام شد ابوجهل واطرافیانش صدا به خنده بلند کردند و پیامبر(صلی الله علیه وآله) را به باد مسخره گرفتند. بعضی از یاران، منظره را دیدند اما دشمن بی رحم چنان آماده بود که توانایی بر دفاع نداشتند. این خبر به گوش دختر کوچکش فاطمه(علیها السلام) رسید به سرعت به مسجدالحرام آمد و آن را برداشت و با شجاعت مخصوص خودش ابوجهل و یارانش را با شمشیر زبان مجازات کرد، و به آنها نفرین فرمود.&amp;lt;ref&amp;gt; صحیح بخاری، جلد 5، صفحه 8&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===هجرت به مدینه===&lt;br /&gt;
پس از رحلت حضرت ابوطالب (ع) و عدم حمایت بنی هاشم از رسول خدا (ص)، مکه دیگر جای امنی برای ایشان نبود و هر لحظه امکان قتل ایشان وجود داشت.پس از آنکه عده ای از مردم یثرب مسلمان شدند و دو بار در [[هجرت به مدینه |عقبه]] وفاداری خود را به رسول خدا (ص) اعلام کردند، رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) تصمیم به [[هجرت به مدینه]] گرفتند. پیامبر (صلی الله علیه و آله) در شبی  که به [[لیلة المبیت]] معروف است و در آن شب قریشیان تصمیم به قتل ایشان گرفته بودند، با فداکاری امیرالمؤمنین علی (علیه اسلام) راهی مدینه شدند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در آن شب پيامبر (ص) على (ع) را فرمود كه صبح و شام بر دامنه كوه فرياد زند: هر كه نزد محمّد امانتى دارد بيايد تا امانتش را به او پس دهيم. سپس به او فرمود: على؛ از اين پس ناپسندى از قريش نخواهى ديد تا به من بپيوندى. پس امانت مرا در حضور مردم و آشكارا ادا كن. من فاطمه دخترم را به تو مى‌ سپارم و هر دوى شما را به خداوند؛ او شما را حفظ كند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از ورود رسول الله (ص) به قباء آن حضرت در منزل عمرو ابن عوف ساکن شدند و زمانی که ابوبکر پیشنهاد رفتن به مدینه را دادند آن حضرت نپذیرفتند و فرمودند: «من داخل مدینه نمی شوم تا اینکه پسر مادر و برادرم (یعنی علی (ع) و دخترم فاطمه نزد من بیایند». وقتی شب شد ابوبکر از رسول الله (ص) جدا شده و داخل مدینه شد اما پیامبر در قباء باقی ماند و نامه ای برای علی (ع) نوشت و در آن از او خواست تا به ایشان بپیوندد. وقتی نامه به امیرالمومنین (ع) رسید حضرت به همراه حضرت فاطمه و مادرش فاطمه بنت اسد و فاطمه دختر زبیر بن عبدالمطلب و به راه افتاد و به دنبال انها ایمن فرزند ام ایمن (غلام رسول خدا) و ابو واقد فرستاده رسول خدا نیز آمده و به آنها ملحق شدند. وقتی قریشیان مطلع شدند عده ای را به دنبال آن حضرت و همراهان  فرستادند و قصد وادار نمودن امام علی (ع) برای بازگرداندن کاروان به مکه را نمودند که با دفاع قهرمانانه ی آن حضرت، خوار و حقیر به مکه بازگشتند. و حضرت علی علیه السلام به همراه همسفرانش راه مدینه را پیش گرفتند و پس از مدتی به ضجنان رسیدند؛ شب را در آنجا مانده و در طول شب به عبادت خداوند مشغول بودند، در حال ایستاده یا نشسته و حتی در حالی که به پهلو دراز کشیده بودند. صبح هنگام مجددا راه مدینه را پیش گرفته و به هر منزلگاهی می رسیدند به همین وضعیت به عبادت می پرداختند.&amp;lt;ref&amp;gt;بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏19، ص64-66&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در روایت ابو عبیده از پدرش و ابن ابی رافع آمده است که:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در شان آنها قبل از رسیدنشان به پیامبر این آیات نازل گردید: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
:«الذین یذکرون الله قیاما و قعودا و علی جنوبهم و یتفکرون فی خلق السماوات والارض ربنا ما خلقت هذا باطلا ...» «آنهائی که در هر حال، ایستاده و نشسته و در حال خفتن، خدا را یاد کنند و دائم در خلقت آسمانها و زمین فکر کرده، پروردگارا تو این را بیهوده نیافریده ای ...».(آل عمران191) تا انجا که می فرماید: «فَاسْتَجابَ لَهُمْ رَبُّهُمْ أَنِّي لا أُضِيعُ عَمَلَ عامِلٍ مِنْكُمْ مِنْ ذَكَرٍ أَوْ أُنْثى» که ذکر علی علیه السلام و انثی فاطمه سلام الله علیهاست که «بعضکم من بعض»‏ اشاره دارد به اینکه علی از فاطمه است. &amp;lt;ref&amp;gt;بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏19، ص66&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===ازدواج حضرت زهرا(سلام الله علیها) با امیرالمؤمنین (علیه السلام)===&lt;br /&gt;
علماى شیعه در تعیین سن حضرت فاطمه به هنگام ازدواج از چهارده سال بیشتر نگفته ‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;امین، سید محسن ، أعیان الشیعة، ج 1، ص 313، دار التعارف للمطبوعات، بیروت، 1406 ق&amp;lt;/ref&amp;gt;اکثر عالمان شیعه معتقدند که، سن حضرت در زمان ازدواج، 9 یا 10 یا حداکثر 11 سال بوده است.&amp;lt;ref&amp;gt;انصاری، اسماعیل،الموسوعة الکبرى عن فاطمة الزهراء،ج‌4،ص21، دلیل ما، قم، 1428ق&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آن حضرت به ازدواج امام علی علیه السلام در آمد که مطابق با برخی منابع در آن زمان 21 سال داشتند.&amp;lt;ref&amp;gt;ابن عبد البر، الاستیعاب فى معرفة الأصحاب ، ج 4، ص 1893، بیروت، دار الجیل، ط الأولى،  1412/1992.&amp;lt;/ref&amp;gt; پيش از حضرت علي عليه السلام افرادي مانند [[ابوبکر]] و [[عمر بن خطاب|عمر]] آمادگي خود را براي ازدواج با دختر پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم اعلام کرده بودند و هر دو از پيامبر يک پاسخ شنيده بودند و آن اين که درباره ازدواج زهرا منتظر [[وحي الهي]] است.&amp;lt;ref&amp;gt; ابن سعد، طبقات، ج ۸، ص ۱۱،در سنن نسائی آمده است:پیغمبر(ص) در پاسخ آنان گفت: «فاطمه خردسال است» و چون علی(ع) او را از وی خواستگاری کرد، پذیرفت.(نسائی، سنن، ج ۶، ص ۶۲؛ فاطمـه الزّهراء، ص ۲۵، ج ۲)،الصواعق المحرّقه، ص ۱۶۲ و رجوع به انساب الاشراف، ص ۴۰۲ شود،بحار، ص ۹۲ و نک: فصل «گزیده ای از شعرای عربی ».&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مطابق با روایات وقتی حضرت علی علیه السلام به خواستگاری فاطمه سلام الله علیها رفت پیامبر به نزد فاطمه رفت و فرمود : «على بن ابى طالب ، كسى است كه خويشاوندى و فضيلت و اسلامش را مى شناسى و من از خدا خواسته ام كه تو را به ازدواج بهترينِ آفريدگانش و محبوب ترينِ آنان در نزدش درآورد و على از تو خواستگارى كرده است . چه نظرى دارى؟». &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فاطمه عليها السلام ساكت ماند و صورتش را برنگردانْد و پيامبر خدا، كراهتى در چهره اش نديد . پس برخاست، در حالى كه مى گفت: «اللّه اكبر! سكوت او [نشانه]رضايت اوست». &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس جبرئيل عليه السلام نزدش آمد و گفت: اى محمّد! او را به ازدواج على بن ابى طالب درآور كه خداوند، اين دو را براى هم پسنديده است .&amp;lt;ref&amp;gt;الأمالي للطوسي : ص ۳۹ ح ۴۴ ، بشارة المصطفى : ص ۲۶۱&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از پیامبر اکرم (ص) روایت شده است که خطاب به على علیه السلام فرمود: «لولاك یا على لما كان لفاطمه كفو على وجه الارض&amp;lt;ref&amp;gt;بحارالانوار ج 43/ 107&amp;lt;/ref&amp;gt;: یا على اگر تو نبودى، فاطمه را بر روى زمین کفوی نبود». &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علامه حسن زاده آملی در شرح این روایت گفته اند: نكاح بر كفائت است- كه بايد مرد و زن كفو هم باشند- و مرد غير معصوم را بر زنى كه صاحب عصمت است راهى نيست. &amp;lt;ref&amp;gt;حسن زاده آملی؛ حسن، شرح فص حكمة عصمتية في كلمة فاطمية، ص178&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
برای تفصیل رجوع شود به: [[ازدواج حضرت علی (ع) و حضرت فاطمه (س)]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===زندگی حضرت زهرا (س) و امیرالمؤمنین (ع)===&lt;br /&gt;
حضرت زهرا سلام الله علیها و امام علی علیه السلام زوجی هستند که هر دو معصوم و از خطا و اشتباه مبرا هستند. لذا زندگی ایشان زندگی کامل، سرتاسر طهارت و از هر نقص و اشتباهی بدور است. از روایات اندکی که در این مورد به دست رسیده است بر می آید که رفتار آنها با یکدیگر و با فرزندانشان به بهترین وجه و سرشار از عشق و علاقه بوده است. و آن دو همه امور خویش را بر اساس دستورات پیامبر اکرم (ص) تنظیم می نمودند.  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====رضایمتندی از یکدیگر====&lt;br /&gt;
امیرالمؤمنین علیه السلام در وصف زندگی شان با حضرت فاطمه سلام الله علیها می فرمانید: به خدای سوگند که در همه ی عمر زندگی مشترک، هرگز به فاطمه خشم نگرفته و هرگز او را به کاری وادار نساختم... . و او نیز به من هرگز خشم نگرفت و در هیچ کاری مرا نافرمانی نکرد. او به گونه ای بود که هرگاه به او می نگریستم غمها و اندوه هایم زدوده می شد.&amp;lt;ref&amp;gt;بحارالانوار، ج 43 &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====تقسیم کارها====&lt;br /&gt;
حضرت على (عليه السلام) و فاطمه (سلام الله عليها) خدمت رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) آمدند و تقاضا كردند كه خدمات خانه و زندگى را براى هر يك مقرر فرمايد. حضرت رسول اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) فاطمه (سلام الله عليها) را به خدمات درون خانه گماشت و بيرون خانه را به على (عليه السلام) واگذاشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت فاطمه (سلام الله عليها) فرمود: فقط خدا مى داند كه من چه قدر مسرورم از اين كه رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) مرا ماءمور به امورى نساخت كه فقط از عهده مردان برمى آيد (كنايه از اين كه زنان توانايى حمل بار گران زندگى را ندارند.&amp;lt;ref&amp;gt;ناسخ التواريخ ، حالات حضرت فاطمه (سلام الله عليها)، ص ‍ 417&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
البته در موارد متعددی نیز ذکر شده است که امیرالمؤمنین (ع) در کارهای خانه به همسرشان کمک می کنند.&amp;lt;ref&amp;gt;فضائل الزهراء، ص 77&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از امام صادق علیه السلام روایت شده است که فرمود: حضرت امير عليه السّلام هيزم مياورد، آب مياورد، جاروب ميكرد و فاطمه زهراء عليها السّلام آسيا ميكرد، خمير ميكرد، نان ميپخت. &amp;lt;ref&amp;gt;زندگانى حضرت زهرا عليها السلام ( ترجمه جلد 43 بحار الأنوار)، ترجمه نجفى، ص169&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====تحمل سختی های زندگی====&lt;br /&gt;
از روایات و گزارشهای تاریخی مشخص می گردد که زندگی این زوح با سختی و البته صبر ایشان در برابر این سختیها همراه بوده است. به عنوان نمونه روايت شده است که على عليه السّلام دچار تهى دستى شديدى شد. حضرت فاطمه عليها السّلام براى اين موضوع به حضور رسول اكرم مشرّف شد. هنگامى كه دقّ الباب نمود، رسول خدا فرمود:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
من احساس مى‏كنم كه حبيبه‏ ام پشت در باشد، اى امّ ايمن برخيز ببين كيست؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وقتى امّ ايمن در را باز كرد و فاطمه زهرا داخل شد، پيامبر خدا صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم به وى فرمود:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زمانى نزد ما آمدى كه هيچ وقت نمى‏آمدى؟! گفت: يا رسول اللَّه! غذاى ملائكه نزد خداى ما چيست؟ فرمود: گفتن الحمد للَّه. گفت: غذاى ما چيست؟ فرمود: سوگند به حقّ آن خدايى كه جان من در دست قدرت اوست مدت يك ماه است كه آتش در خانه ما روشن نشده (يعنى غذاى پختنى نخورده‏ ايم) ولى من آن پنج كلمه‏ اى را به تو ياد مى ‏دهم كه جبرئيل به‏ من تعليم داده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفت: كدام پنج كلمه يا رسول اللَّه؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فرمود: بگو: يا رب الاولين و الآخرين، يا ذو القوة المتين، و يا راحم المساكين، و يا ارحم الراحمين.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فاطمه پس از شنيدن اين كلمات مراجعت نمود، وقتى چشم حضرت امير به وى افتاد، گفت: پدر و مادرم به فدايت چه خبر آوردى؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفت: من به منظور كار دنيا رفتم، ولى با توشه‏ اى اخروى بازگشتم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
على عليه السّلام دو مرتبه فرمود: برايت خير باشد.&amp;lt;ref&amp;gt;زندگانى حضرت زهرا عليها السلام ( ترجمه جلد 43 بحار الأنوار) ترجمه روحانى، ص: 565و 566&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
====فرزندان====&lt;br /&gt;
بی شک هیج زندگی در عالم، ثمره اش پربارتر و گرانبهاتر از زندگی این دو بزرگوار نیست. ثمره این زندگی درخت امامت است. امیرالمؤمنین و حضرت زهرا(س) صاحب سه پسر و دو دختر شدند. فرزندان این دو بزرگوار عبارتند از:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
#[[امام حسن]](ع) دومین امام شعیان که در سال سوم هجرت به دنیا آمدند.&lt;br /&gt;
#[[امام حسین]](ع) سومین امام شعیان که در سال چهارم هجرت به دنیا آمدند.&lt;br /&gt;
#[[حضرت زینب ]] (س) که در سال پنجم هجری به دینا آمدند.&lt;br /&gt;
#[[ام کلثوم دختر علی بن ابی طالب | حضرت ام کلثوم (س)]]&lt;br /&gt;
#[[ حضرت محسن (ع)]] اولین شهید راه ولایت که بر دلیل ضربه که به حضرت زهرا(س) وارد شد، ایشان در شکم مادرشان سقط شدند و به شهادت رسیدند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===فعالیت های اجتماعی حضرت زهرا (س) در زمان حیات پیامبر (ص)===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====مرجعیت علمی اصحاب====&lt;br /&gt;
از حضرت زهرا علیها السلام حدیث نقل کرده اند که علاوه بر امیرمؤمنان، امام حسن، امام حسین، حضرت زینب و ام کلثوم عده نسبتا زیادی حدیث نقل نموده اند که نشان مرجعیت علمی آن حضرت برای اصحاب دارد. افراد زیر جزء ناقلین حدیث از آن حضرت هستند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1 - سلمان فارسی 2 - ابوذر غفاری 3 - جابر بن عبدالله انصاری 4 - عبدالله بن مسعود 5 - عمار بن یاسر 6 - حکم بن ابی نعیم 7 - عمرو بن الشرید 8 - حذیفة بن الیمان 9 - ربعی بن حراش 10 - انس بن مالک 11 - ابوسعید خدری 12 - ابن ابی ملیکه 13 - ابو ایوب انصاری 14 - ابوهریره 15 - بشیر بن زید 16 - سهل بن سعد انصاری 17 - شبیب بن ابی رافع 18 - عباس بن عبدالمطلب 19 - عبدالله بن عباس 20 - عوانة بن الحکم 21 - قاسم بن ابی سعید خدری 22 - هشام بن محمد 23 - یحیی بن جعده 24- زینب دختر ابو رافع 25 - عایشه 26 - ام سلمه 27 - اسماء بنت عمیس 28 - سلمی ام رافع &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به روایات این عده می توان در دلائل الامامة، بشارة المصطفی، امالی شیخ طوسی، کفایة الاثر، مسند فاطمه و ده ها کتاب دیگر دست یافت.&amp;lt;ref&amp;gt;محمدجواد طبسی، فاطمه (ع) و نقل حدیث از پیامبر (ص)، مبلغان، شهریور 1380، شماره 20 ( در دسترس در [http://article.ahlolbait.com/%D9%81%D8%A7%D8%B7%D9%85%D9%87-%D8%B9-%D9%88-%D9%86%D9%82%D9%84-%D8%AD%D8%AF%DB%8C%D8%AB-%D8%A7%D8%B2-%D9%BE%DB%8C%D8%A7%D9%85%D8%A8%D8%B1-%D8%B5 پورتال تحقیقاتی اهل البیت علیهم السلام]، بازیابی: 13 اسفند 1396&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی از این افراد همچون [[سلمان]]&amp;lt;ref&amp;gt; مجلسی ، بحارالانوار ج 43 ، ص 66&amp;lt;/ref&amp;gt;، [[عمار]]&amp;lt;ref&amp;gt;عیون المعجزات، ص 54 و بحار، ج 43، ص 8.&amp;lt;/ref&amp;gt; و [[جابر بن عبدالله انصارى]]&amp;lt;ref&amp;gt;جابر حدیث معروف لوح را از آن حضرت نقل نموده است. رک ابن بابويه، على بن حسين‏، الإمامة و التبصرة من الحيرة، مدرسة الإمام المهدى عجّل الله تعالى فرجه الشريف، قم‏، 1404 ق‏، ص 103&amp;lt;/ref&amp;gt; از آن حضرت اطلاعات و رازهاى غیبى شنیده یا اذکار و دعاهاى مخصوص آموخته اند.&lt;br /&gt;
====بیان احکام شرعی برای بانوان====&lt;br /&gt;
علامه سید جعفر مرتضی عاملی می نویسد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«تاکیدهای مکرر و مداوم پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در گفتار و رفتار، به علاوه مقام و موقعیت حضرت زهرا علیهاالسلام سبب شد تا ایشان مورد مراجعه مردم باشند و از درجه و موقعیت خاصی برخوردار گردند. چنانکه منزل ایشان پایگاه و پناهگاهی برای کسان زیادی بود که به آنجا رفت و آمد می کردند. علاوه بر زنان همسایه، دیگر بانوان مدینه نیز به آن حضرت مراجعه کرده و به منزلش رفت و آمد داشتند.»&amp;lt;ref&amp;gt;فاطمه و رسالتهای اجتماعی، مجله  مبلغان، مرداد1383، شماره 56، به نقل از جعفر مرتضی العاملی، ماساة الزهراء، ص 53&amp;lt;/ref&amp;gt; نمونه هایی از مراجعه بانوان به منزل آن حضرت در روایات انعکاس یافته است.&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه مراجعه شود به بحارالانوار، ج2، ص3 و ص8&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====مددکاری و پرستاری از مجروحان جنگ ها====&lt;br /&gt;
یکی از میدانهای حضور حضرت زهرا (س)، [[غزوه احد]] است. جایی که در آن بیش از هفتاد نفر از مسلمانان راستین از جمله [[حضرت حمزه سيد الشهداء علیه السلام]] به شهادت رسیدند. همچنین در این نبرد پیشانی مقدس رسول خدا (ص) شکافته شد و دندان مبارک ایشان شکست. پیکر امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) که تنها مدافع رسول خدا (ص) در این نبرد بود، نیز سراسر پر زخم و خون بود. زمانی که آتش جنگ فروکش کرد حضرت زهرا (س) به همراه سایر زنان بنی هاشم و مسلمان به کمک مجروحان آمدند. در روایات تاریخی آمده است که: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هنگامی که حضرت زهرا (س) چهره پر از خون پدر را مشاهده کردند، خون ها را از رخسار پدر، پاک نمودند در حالی که امیر مومنان(ع) با سپر خویش آب می ریختند و فاطمه(س) را یاری می کردند. آن حضرت چون دید جریان آب و شستشو، خونریزی را بیشتر می کند به همین جهت در پی چاره اندیشی خویش تکه حصیری آورد و آن را با شرایط خاصی سوزانید و خاکسترش را بر روی زخمها نهاد تا خون باز ایستد و چنین شد که خون بند آمد.&amp;lt;ref&amp;gt;فاطمه زهرا سلام الله علیها از ولادت تا شهادت ، محمدکاظم قزوینی؛ ص 168&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همچنین در تاریخ نقل شده است که حضرت فاطمه علیها السلام در [[غزوه احزاب]] برای امیرالمؤمنین(ع) و رسول خدا (ص) نان و غذا می برده اند &amp;lt;ref&amp;gt;ذخائر العقبی، ص 47.&amp;lt;/ref&amp;gt;  و  در [[فتح مکه]] نیز حضور داشته و به پدر و همسرشان کمک مى ‌کردند. در جریان بیعت زنان مشرک با پیامبر نیز حاضر بودند.&amp;lt;ref&amp;gt;واقدی،المغازی، ج2، نشر دانش اسلامی ،ص83 &amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===وفات پیامبر اکرم (ص)===&lt;br /&gt;
پس از آنکه رسول خدا (ص) از سفر حجة الوداع بازشگتند، دچار بیماری سختی شدند که خبر از وفات قریب الوقوع ایشان می داد. مطابق با روایات موقعی که وفات پیغمبر اکرم صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِه وَ سَلَّم نزدیک گردید آن حضرت به قدری گریست که محاسن مبارکش تَر شد.&lt;br /&gt;
گفته شد:&lt;br /&gt;
یا رسول الله! چرا گریه می کنی؟&lt;br /&gt;
فرمود:&lt;br /&gt;
برای ذریّه و فرزندانم و آن ستم هایی که از ستمکاران امّتم بعد از من به ایشان می رسد، می گریم. گویا می بینم دخترم فاطمه ی زهراء بعد از من مظلوم واقع شده، هر چه صدا می زند:&lt;br /&gt;
یا اَبَتاه! احدی از امّت من به فریاد او نمی رسد.&lt;br /&gt;
وقتی فاطمه ی اطهر سلام الله علیها این مطلب را شنید، گریان شد. پیغمبر اکرم صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِه وَ سَلَّم به وی فرمود:&lt;br /&gt;
ای دختر عزیزم! گریان مباش!&lt;br /&gt;
حضرت فاطمه سلام الله علیها عرض کرد:&lt;br /&gt;
پدر جان! من برای ظلم هایی که بعد از تو خواهم دید گریه نمی کنم، بلکه به علّت مفارقت تو اشک می ریزم.&lt;br /&gt;
پیغمبر اکرم صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِه وَ سَلَّم فرمود:&lt;br /&gt;
ای دختر محمّد! مژده باد تو را! زیرا تو اوّلین کسی هستی که زودتر از همه در میان اهل بیتم به من ملحق خواهی شد.&amp;lt;ref&amp;gt;سبل الهدى و الرشاد، ج 12، ص 251 &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام جعفر صادق علیه السّلام میفرماید: فاطمه زهراء بقدرى براى پیامبر اسلام صلى اللَّه علیه و آله گریه كرد كه اهل مدینه متأذى شدند و به وى گفتند: تو ما را بعلت كثرت گریه ناراحت كردى، یا شب گریه كن یا روز! لذا فاطمه از مدینه خارج میشد و روى قبر شهداء گریه میكرد.&amp;lt;ref&amp;gt;بحارالانوار، جلد ۴۳، ص ۳۵&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===آیات و سوره های نازل شده در خصوص حضرت زهرا (س)===&lt;br /&gt;
====آیه مباهله====&lt;br /&gt;
واقعه مباهله واقعه ای مربوط به سال نهم یا دهم هجری است. وقتى مسیحیان نجران از روى لجاجت و عناد سخن پیامبر را درباره یگانگى آفریدگار و شخصیت [[حضرت عیسی ]] علیه‌السلام نپذیرفتندآیه نازل شد که &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
:«{{متن قرآن|فَمَنْ حَاجَّكَ فِيهِ مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَكُمْ وَنِسَاءَنَا وَنِسَاءَكُمْ وَأَنْفُسَنَا وَأَنْفُسَكُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللَّهِ عَلَى الْكَاذِبِينَ}}».&amp;lt;ref&amp;gt; [[سوره آل عمران]]، آيه 61.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
:پس هر کس با تو درباره عیسی در مقام مجادله برآید بعد از آنکه به احوال او آگاهی یافتی، بگو: بیایید ما و شما فرزندان و زنان و کسانی را که به منزله خودمان هستند بخوانیم، سپس به مباهله برخیزیم (در حق یکدیگر نفرین کنیم) تا دروغگویان (و کافران) را به لعن و عذاب خدا گرفتار سازیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پيامبر صلی الله علیه و آله در موعد مقرر به همراه خویش [[امام حسن]] و [[امام حسین]] علیهماالسلام، [[حضرت فاطمه]] سلام الله علیها و دامادش [[حضرت علی علیه‌السلام]] را آورد. &amp;lt;ref&amp;gt;شیخ مفید،الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد، ج‏1، ص166 تا 169&lt;br /&gt;
برای مشاهده اسناد روایت در منابع شیعه و سنی رک :&lt;br /&gt;
 تفسیر آیه«مباهله» از دیدگاه اهل بیت(ع) و اهل سنت، ایلقار اسماعیل زاده، طلوع، شماره 10 و 11 در دسترس در [https://hawzah.net/fa/Article/View/17990/%D8%AA%D9%81%D8%B3%DB%8C%D8%B1-%D8%A2%DB%8C%D9%87%D9%85%D8%A8%D8%A7%D9%87%D9%84%D9%87-%D8%A7%D8%B2-%D8%AF%DB%8C%D8%AF%DA%AF%D8%A7%D9%87-%D8%A7%D9%87%D9%84-%D8%A8%DB%8C%D8%AA(%D8%B9)-%D9%88-%D8%A7%D9%87%D9%84-%D8%B3%D9%86%D8%AA سایت حوزه]، بازیابی: 15 اسفند 1396 &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علامه طباطبائی ره در مورد آیه مباهله می گوید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
:رسول خدا در مقام امتثال این فرمان از «انفسنا» به غیر از علی و از «نسائنا» بجز فاطمه سلام ‌الله ‌علیها و از «ابنائنا» بجز حسنین علیهم‌السلام را نیاورد، معلوم می‌شود. برای کلمه اول به جز علی و برای کلمه دوم به جز فاطمه سلام ‌الله ‌علیها و از سوم بجز حسنین علیهم‌السلام مصداق نیافت و کانه منظور از «ابناء» و «نساء» و «انفس» همان اهل بیت رسول خدا بوده، همچنان ‌که در بعضی روایات به این معنا تصریح شده، بعد از آن که رسول خدا نام‌بردگان را با خود آورد عرضه داشت: «بارالها اینان‌اند اهل بیت من»، چون این عبارت می‌فهماند پروردگارا من به‌جز اینان کسی را نیافتم تا برای مباهله دعوت کنم.&amp;lt;ref&amp;gt;الميزان فى تفسير القرآن، ج‌3، ص237&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این مطلب را نقلی از روایت مباهله که زمخشری از علمای اهل سنت در تفسیر کشاف از عایشه نقل می کند تایید می نماید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت رسول(ص) در روز مباهله بیرون آمد و عبایی از موی سیاه پوشیده بود چون امام حسن رسید، او را در ذیل عبای خود جای داد، سپس امام حسین رسید، او را نیز در ذیل عبای خود جای داد، و پس از آن، فاطمه و سپس علی؛ آنگاه گفت: إِنَّمَا یرِیدُ اللَّـهُ لِیذْهِبَ عَنکمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیتِ وَیطَهِّرَ کمْ تَطْهِیراً(سوره احزاب۳۳/آیه۳۳) (ترجمه: جز این نیست که خداوند می‌خواهد از شما اهل بیت هر پلیدی را بزداید و شما را به شایستگی پاک گرداند.)&amp;lt;ref&amp;gt;زمخشری، تفسیر الکشاف، ج۱، صص ۳۶۹-۳۷۰&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برای تفصیل رجوع شود به مقاله [[مباهله]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====سوره کوثر====&lt;br /&gt;
مطابق با نقل [[ابن عباس]] شأن نزول [[سوره کوثر]] آنست كه [[عاص بن وائل]] پیامبر را نزد درب مسجد الحرام ملاقات نمود و با او گفتگو نمود. گروهى از بزرگان قريش در مسجد الحرام نشسته بودند هنگام كه عاص بن وائل وارد بر افراد قريش شد در مسجد از او سؤال نمودند كه با چه شخصى گفتگو و صحبت مى ‏نمودى عاص پاسخ داد: با ابتر سخن ميگفتم. و این سخن را بدین علت گفت که در همان ايام فرزند پیامبر از خديجه بنام عبد اللّه وفات نموده بود و كسي كه پسر نداشت را ابتر و مبتور مى‏ ناميدند (یعنی کسی که از او نسلی باقی نمی ماند).&amp;lt;ref&amp;gt;انوار درخشان در تفسير قرآن، محمد حسينى همدانى، ج‏18، ص308&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این سوره کوتاهترین سوره قرآن است و متن آن چنین است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
:بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيمِ‏ (1) إِنَّا أَعْطَيْناكَ الْكَوْثَرَ (2) فَصَلِّ لِرَبِّكَ وَ انْحَرْ (3) إِنَّ شانِئَكَ هُوَ الْأَبْتَرُ (4)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
:اى پيامبر، ما به تو خير و بركت فراوان (فاطمه) عطا كرديم،&lt;br /&gt;
:اكنون در برابر اين نعمت بزرگ، براى پروردگارت نماز بخوان و قربانى كن،&lt;br /&gt;
:مسلّما دشمن تو كه مى ‏گويد صاحب فرزندى نخواهى شد و بلا عقب خواهى ماند، خود او ابتر و بلا عقب است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مفسران گویند ظاهر آنست كه بمناسبت شأن نزول سوره مراد از كوثر كثرت نسل باشد و منظور از آن فاطمه زهرا، سلام اللّه عليها است كه چهار فرزند مانند حسن و حسين عليهما السّلام و دو دختر داشت و از آنان نيز فرزندانى بسيار بوجود آمدند. &amp;lt;ref&amp;gt;انوار درخشان در تفسير قرآن، محمد حسينى همدانى، ج‏18، ص309- اطيب البيان فى تفسير القرآن، ج‏14، ص 244 - الميزان في تفسير القرآن، ج‏20، ص 370 - مجمع البيان في تفسير القرآن، ج‏10، ص: 836&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====سوره انسان====&lt;br /&gt;
در شأن ‌نزول مشهور این سوره از ابن‌عباس آمده است: حسن و حسین علیهماالسلام بیمار شدند. پیامبر صلى الله علیه و آله به همراه جمعى به عیادت آنان آمدند و به على علیه‌السلام پیشنهاد كردند تا براى شفاى فرزندان خود نذرى بكند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
على علیه‌السلام و فاطمه علیهاالسلام و كنیزشان (فضه) نذر كردند كه اگر آن‌ها شفا یابند سه روز روزه بگیرند. حسنین علیهماالسلام از بیمارى شفا یافتند. (و آنان روزه گرفتند در حالى كه) چیزى در خانه آنان نبود. على علیه‌السلام از شمعون خیبرى سه صاع جو به قرض گرفت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فاطمه علیهاالسلام یك صاع آن را آرد كرد و 5 قرص نان پخت. هنگام افطار سائلى بر در خانه آمد و گفت: سلام بر شما اى خاندان محمد صلى الله علیه و آله بى‌توانى مسلمان هستم، غذایى به من دهید، خداوند به شما از غذاهاى بهشتى عطا كند. آنان مسكین را بر خود مقدم داشتند و در آن شب جز آب ننوشیدند. روز دوم را همچنان روزه گرفتند و به هنگام افطار یتیمى بر در خانه آمد و غذاى خود را به وى دادند. در سومین روز نیز به هنگام افطار اسیرى بر در خانه آمد و آنان سهم غذاى خود را به او بخشیدند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
صبح هنگام [[امام على]] علیه‌السلام دست حسنین علیهماالسلام را گرفته به نزد پیامبر آورد. پیامبر صلى الله علیه و آله آن‌ها را مشاهده كرد كه از شدت گرسنگى مى‌لرزیدند. فرمود: مشاهده چنین حالى در شما براى من بسیار دشوار است سپس برخاست و به همراهى آنان وارد خانه فاطمه علیهاالسلام شد و دخترش را دید كه در محراب ایستاده در حالى كه از شدت گرسنگى شكم او به پشت چسبیده و چشم‌هایش به گودى نشسته است. پیامبر صلى الله علیه و آله ناراحت شد. در همین هنگام جبرئیل فرود آمد و گفت: اى محمد این سوره را بگیر. خداوند با چنین خاندانى به تو تهنیت مى‌گوید، آنگاه سوره هل اتى را بر او خواند.&amp;lt;ref&amp;gt; الكشاف، ج 4، ص 670؛ مجمع البیان، ج 10، ص 611 ـ 614؛ روح المعانى، مج 16، ج 29، ص 269 ـ 270.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برای تفصیل رجوع شود به [[سوره انسان#شأن نزول سوره انسان|شأن نزول سوره انسان]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====آیه تطهیر====&lt;br /&gt;
منظور از آیه تطهیر بخش دوم آیه 33 [[سوره احزاب]]/33 است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{متن قرآن|«...انَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا»}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این آیه بیان می کند که اراده خداوند بر این امر تعلق گرفته است که اهلبیت [[پیامبر صلی الله علیه و آله]] از هر رجس و پلیدی پاک باشند. تعبیر «یُطهِّركُم» در پى «لِیُذهِبَ عَنكُم الرِّجسَ» تأكیدى بر طهارت و پاكیزگى به دنبال دور شدن پلیدى‌ها است و «تَطهِیرًا» كه مفعول مطلق است نیز تأكیدى دیگر براى طهارت به شمار مى‌رود. «الرِجسَ» كه با الف و لام جنس است، هر گونه پلیدى فكرى و عملى اعم از شرك، كفر، نفاق و جهل و گناه را دربر مى‌گیرد.&amp;lt;ref&amp;gt; المیزان، ج‌ 16، ص‌ 312.&amp;lt;/ref&amp;gt; مطابق با روایاتی که در منابع شیعه&amp;lt;ref&amp;gt;به عنوان نمونه: كليني، مـحمد بـن يعقوب، الاصول من الكافي، ج 1، ص 286 ـ 287‌؛ شيخ صدوق، الخصال‌، ص 403، حديث‌ 113‌، و ص 580، حديث 1؛ شيخ‌ طوسي‌، الامالي‌، ص 368‌ و 783‌؛ طبرسی, فضل بن حسن، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج7 ص559 و ج8 ص 357&amp;lt;/ref&amp;gt; و برخی از منابع اهل سنت&amp;lt;ref&amp;gt; به عنوان نمونه: جامع البـيان عـن تـأويل آي القرآن، ج 12، جزء 22، ص 6؛ رازي، ابن ابي حاتم، تفسير القـرآن العـظيم، ج 9، ص 3131، حـديث 17673؛ ابـن كثـير، تـفسير القرآن العظيم‌، ج 3، ص 494؛ نيشابوري، علي بن احمد، اسباب النزول، ص 295؛ سيوطي، جلال الدين، الدرالمنثور في التفسير المأثور،‌ج 6، ص 604؛ نيشابوري، ابو عبدالله حاكم، المستدرك علي الصحيحين، ج 2، ص 416 &amp;lt;/ref&amp;gt; آمده است، منظوراز اهل البیت علیهم‌السلام؛ خمسه طیبه یعنی پیامبر صلی الله علیه و آله، على، فاطمه، حسن و حسین علیهم‌السلام هستند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====آیه مودت====&lt;br /&gt;
آیه مودت بخشی از [[آیه 23 سوره شوری]] است:{{متن قرآن|قُل لَّا أَسْأَلُکُمْ عَلَیهِ أَجْرًا إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبَی}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سعید بن جبیر از ابن عباس نقل کند وقتى که آیه 23 نازل شد. گفتند: یا رسول اللّه اقربا و خویشاوندان شما چه کسانى هستند که مودت و دوستى آن‌ها بر ما واجب گردیده است. فرمود: على و فاطمه و حسن و حسین&amp;lt;ref&amp;gt;ابن حنبل، فضائل امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب(ع)، ۱۴۳۳ق، ص۲۹۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برای تفصیل رجوع شود به [[آیه 23 سوره شوری]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==حضرت فاطمه سلام الله علیها پس از پیامبر==&lt;br /&gt;
===جریان غصب خلافت===&lt;br /&gt;
گر چه پیامبر اکرم (ص) قبل از وفات خویش در جایگاه های مختلفی و من جمله غدیر خم حضرت علی علیه السلام را به جانشینی خویش تعیین نموده بودند. اما پس از انتشار خبر رحلت پیامبر (صلى الله علیه وآله)، در حالى كه على (علیه السلام) و برخى اصحاب در تدارك غسل و تدفین پیامبر بودند، جمعى از انصار در [[سقیفه بنى ساعده]]، جمع شده و بر آن بودند تا [[سعد بن عباده]]، شیخى از بزرگان [[خزرج]] را به جانشینى رسول خدا نصب كنند. [[ابوبكر]]، [[عمر]] و [[ابوعبیده جراح]] با شنیدن این خبر، بى درنگ و شتابان روانه سقیفه شدند. و پس از رد و بدل شدن سخنانی بین افراد حاضر از قبیله های اوس و خزرج که در این جریان مقابل یکدیگر قرار گرفته بودند و عده اندک مهاجرین حاضر در جلسه که مدعی بودند طبق سخن پیامبر ائمه باید از قریش باشند . در نهایت ابوبکر عمر و ابوعبیده توانستند به کمک فضای مخالفت پیش آمده بین اوس و خزرج توانستند برای ابوبکر به عنوان خلیفه مسلمین -علی رغم تعیین علی علیه السلام توسط پیامبر- از جمع حاضر در سقیفه بیعت بگیرند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این امر با اعتراضات اهل بیت و اصحاب ایشان مواجه شد در روایات آمده است که امام علی علیه السلام به همراه حضرت زهرا(ع) و حسنین در هنگام شب برای اتمام حجت با اصحاب به درب خانه های آنان می رفت و واقعه غدیر و سخنان پیامبر در حق خود آنان را به دفاع از حق خویش فرا می خواند.&amp;lt;ref&amp;gt;رجوع شود به صفحه [[اتمام حجت امام علی علیه السلام با اصحاب]]&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همچنین آمده است که عده ای از اصحاب ضمن سر باز زدن از بیعت در خانه حضرت زهرا (س) به نشانه اعتراض تحصن کردند.  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یعقوبی گزارش این تحصن را چنین می آورد: خلیفه اول و دوم خبر یافتند که گروهى از مهاجرین و انصار با على بن ابیطالب در خانه فاطمه دختر رسول خدا جمع شده‎اند، پس با گروهى آمدند و به خانه هجوم آوردند. على (علیه‎السلام) بیرون آمد (ظاهراً باید زبیر باشد چرا که عبارت ابن ابى الحدید از جوهرى و همچنین تاریخ طبری&amp;lt;ref&amp;gt;محمد بن جریر طبری. «سخن از روز وفات پیمبر و سن وی به هنگام وفات» تاریخ طبری، ترجمهٔ ابوالقاسم پاینده. ۱۳۲۸&amp;lt;/ref&amp;gt; آن را در مورد زبیر دانسته است) و شمشیرى حمایل داشت. خلیفه دوم با او درگیر شد و شمشیرش را شکست. و جمعیت به خانه ریختند. پس فاطمه (علیهاالسلام) بیرون آمد و گفت به خدا قسم باید بیرون روید و گر نه نزد خدا ناله و زارى (نفرین) مى‎کنم. پس بیرون رفتند.&amp;lt;ref&amp;gt;یعقوبی، «سقیفهٔ بنی‌ساعده»تاریخ یعقوبی ج۱ ۵۲۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت زهرا (علیها السلام) با توجه به لزوم حفاظت از جان امیرمومنان (علیه السلام)، دستور خروج افراد را از خانه صادر فرمودند و از آن جا که می دانستند پایان دادن به تحصن و ترک خانه ی ایشان برای تحصن کنندگان تلخ و دشوار است، از این رو با بکار بردن عبارتِ: فانصرفوا راشدین&amp;lt;ref&amp;gt;إبن أبي شيبة الكوفي، أبو بكر عبد الله بن محمد (متوفاي235 هـ)، الكتاب المصنف في الأحاديث والآثار، ج 7، ص 432، ح37045&amp;lt;/ref&amp;gt;، رضایت خود را از مقاومت  و فریاد اعتراض سیاسی تحصن کنندگان، اعلام داشتند. (عبارت مذکور، مدح و دعایی است به شکل حال در حق مخاطب به این معنا که: آنچه باید انجام می دادید، به خوبی انجام دادید، همین مقدار بس است. از زحمات شما متشکریم چیزی در حق ما فروگذار نکردید.)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و به این صورت تحصن پایان پذیرفت و از تحصن کنندگان به زور بیعت گرفتند. البته امیر مومنان (علیه السلام) بیعت نکردند.&amp;lt;ref&amp;gt;درسنامه های فاطمیه ، ج 2 ، ص 432&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===غصب فدک===&lt;br /&gt;
پس از ماجرای سقیفه و غصب خلافت، از نخستین اقدام های  خلیفه این بود که فدک را از تصرف زهرا علیهاالسلام و امیرالمؤمینین (علیه السلام) خارج کند. از این رو ابوبکر دستور داد تا عوامل و کارگران آن حضرت را از فدک اخراج کردند و آن را به بیت‌المال ملحق نمودند.&amp;lt;ref&amp;gt; کلینی، اصول کافی، ۱۳۶۹ش، ج۱، ص۵۴۳؛ شیخ مفید، المقنعة، ۱۴۱۰ق، ص۲۸۹ و ۲۹۰&amp;lt;/ref&amp;gt; وی برای توجیه کار خود به روایتی دست یازید که جز او هیچ یک از صحابه و روات آن را نقل نکرده‌اند. در صحیح بخاری آمده است که ابوبکر در پاسخ حضرت زهرا (سلام الله علیها)، که به اقدام وی اعتراض نمود، چنین گفت: «إنّ رسول اللّه قال: لانورث ما ترکناه صدقة؛ ما ارث نمی‌گذاریم، هر چه از ما بماند صدقه است.&amp;lt;ref&amp;gt;صحیح بخاری، جلد 5، ص 198&amp;lt;/ref&amp;gt;»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از غصب فدک حضرت زهرا(سلام الله علیها) حضرت زهرا(سلام الله علیها) با گروهى از زنان نزد ابو بكر آمد و فرمود: آيا مى‏خواهى زمينى را كه پدرم پيغمبر خدا به من عطا فرموده بگيرى؟! ابو بكر دوات خواست تا بنويسد كه فدك مال فاطمه باشد.عمر وارد شد و به او گفت: اى خليفه پيامبر خدا! مبادا سند فدك را براى زهرا بنويسى مگر اينكه براى ادّعاى خود شاهد بياورد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت فاطمه عليها السّلام فرمود: على و امّ ايمن براى مدّعاى من شهادت مى‏ دهند. عمر گفت: شهادت زن عجمى كه فصاحت ندارد قبول نيست. على هم روى خمير خود آتش مى ‏كشد.حضرت فاطمه با حالتى خشمناك مراجعت كرد.&amp;lt;ref&amp;gt;بحارالانوار، ج 29، ص 645-646&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از آنکه حضرت زهرا(سلام الله علیها) موفق نشدند تا فدک را با سند و شاهد از خلیفه پس بگیرند، ایشان سرپوش بر سر افكند و خود را در چادرى پيچيده با گروهى از زنان به جانب مسجد به راه افتاد. حضرت خود را سخت مستور داشته بود و همچون پيامبر خدا صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم بدون هيچ كاستى قدم برمى‏داشت، تا اينكه بر ابو بكر وارد شد. ابو بكر در مسجد نشسته بود و گروهى از مهاجرين و انصار بر گردش جمع شده بودند. براى دور ماندن حضرت از نگاه نامحرمان پرده‏اى در مسجد آويخته شد و فاطمه عليها السّلام در پس آن قرار گرفتند. [[خطبه فدکیه]] را در مسجد رسول خدا ایراد کردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==هجوم به خانه حضرت زهرا (س)==&lt;br /&gt;
مطابق با آنچه به تفصیل در منابع شیعه نقل شده، دستگاه خلافت پس از بیعت گرفتن از مردم به انحاء گوناگون، متوجه امام علی علیه السلام شد تا به هر نحوی از آن حضرت بیعت بگیرند. عمر و عده ای دیگر از طرف خلیفه مامور شدند که به درب خانه امام علی علیه السلام رفته و ایشان را که خلافت را مطابق تعیین خدا و ابلاغ پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله حق خود می دانست و از بیعت با ابوبکر سر باز می زد برای بیعت به مسجد ببرند. آنها به زور وارد خانه فاطمه سلام الله علیها شده و آن حضرت را مضروب را به شدت مضروب نموده، علی علیه السلام را با خشونت به سمت مسجد برای بیعت کشیدند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فیض کاشانی در نوادر الاخبار کیفیت این واقعه را به نقل از منابع &amp;quot;التهاب نيران الأحزان‏&amp;quot; چنین می آورد: عمر گروهی را جمع کرد و با آنان به منزل امیر المومنین علیه السلام آمد. آنها به پشت در آمدند و در بسته بود پس فریاد زدند ای علی خارج شو! خلیفه رسول خدا تو را می خواند، چون درب خانه به روی آنها باز نشد هیزم آوردند و آن را پشت در خانه ریختند و آتش آوردند تا آن را روشن کنند. در این هنگام عمر فریاد زد: به خدا قسم اگر در را باز نکنید آن را آتش می زنم . حضرت زهرا علیها السلام چون فهمید آنها منزلش را آتش می زنند برخواست و در را باز کرد. پس آن در را کنار زدند قبل از آنکه آن حضرت خود را از آنان بپوشاند. پس فاطمه پشت درب پنهان شد، سپس عمر در را به شدت كنار زد تا به حدي كه او را بين درب و ديوار فشرد.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
سپس آنها به سمت امیر المومنین علیه السلام هجوم آوردند در حالی که او بر فراش خود نشسته بود و بر علیه او با هم یکدست شدند تا اینکه او را از خانه اش بیرون کشیدند در حالی که لباسش را به سرش کشیده بودند او را به مسجد کشیدند. پس فاطمه بین آنها و شوهرش حائل شد و گفت به خدا قسم نمی گذارم پسر عمویم را ظالمانه بکشید و ببرید وای بر شما چه زود بر خدا و رسولش در مورد ما اهل بیت خیانت کردید در حالی که رسول خدا صلی الله علیه و آله شما را به پیروی از ما و دوستی ما و و تمسک به ما فراخوانده بود. و خداوند تعالی فرمود :  «قُلْ لا أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبى؛ بگو من مزدی از شما طلب نمی کنم مگر دوستی نزدیکانم‏» &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
راوی گوید: پس اکثر آن گروه علی علیه السلام را به خاطر فاطمه سلام الله علیها رها کردند پس عمر به قنفذ بن عمر امر نمود که او را به تازیانه بزند پس قنفذ با تازیانه بر پشت او و بر پهلوهایش زد تا اینکه او را بی رمق نمود و آثار آن تازیانه ها بر جسم شریفش بر جای ماند و آن زدن، قویترین سبب در سقط جنین بود جنینی که پیامبر اکرم (ص) او را محسن نامگذاری نموده بود. ...&amp;lt;ref&amp;gt;فيض كاشاني، نوادر الاخبار، تحقیق مهدی انصاری قمی، مؤسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگى‏، تهران‏، چاپ اول، 1371 ش‏، ص 183&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منابع اهل سنت برخی از نقل این واقعه سرباز زده یا آن را انکار نموده اند. اما تعداد زیادی از آنها مواردی را گزارش داده اند که نشان از هتک حرمت خانه حضرت زهرا یا فراهم نمودن مقدمات آتش زدن خانه دارد. گر چه به تفصیل واقعه نپرداخته اند. موارد زیر نمونه هایی از این دست است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
احمد بن یحیی جابر بغدادی بلاذری (متوفای 270) نویسنده معروف و صاحب تاریخ بزرگ، این رویداد تاریخی را در کتاب «انساب الاشراف» به نحو  زیر نقل می کند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
:ابوبکر به دنبال علی(علیه السلام) فرستاد تا بیعت کند، ولی علی(علیه السلام) از بیعت امتناع ورزید. سپس عمر همراه با فتیله (آتشزا) حرکت کرد، و با فاطمه در مقابل باب خانه روبرو شد، فاطمه گفت: ای فرزند خطاب، می بینم در صدد سوزاندن خانه من هستی؟! عمر گفت: بلی، این کار کمک به چیزی است که پدرت برای آن مبعوث شده است!!&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الأشراف، دار معارف، قاهره، ج1، ص586&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابن قتیبه دینوری (212-276) در کتاب «الإمامة و السیاسة» چنین می نویسد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
:ابوبکر از کسانی که از بیعت با او سربرتافتند و در خانه علی گرد آمده بودند، سراغ گرفت و عمر را به دنبال آنان فرستاد، او به در خانه علی(علیه السلام)آمد و همگان را صدا زد که بیرون بیایند و آنان از خروج از خانه امتناع ورزیدند در این موقع عمر هیزم طلبید و گفت: به خدایی که جان عمر در دست اوست بیرون بیایید یا خانه را بر سرتان آتش می زنم. مردی به عمر گفت: ای اباحفص (کنیه عمر) در این خانه، فاطمه، دختر پیامبر است، گفت: باشد!!&amp;lt;ref&amp;gt;الامامه و السياسه، ج 1، ص12&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی دیگر از منابعی که به این موضوع اشاره دارند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*تاریخ طبری، محمد بن جریر طبری، چاپ بیروت، ج2، ص443&lt;br /&gt;
*مصنف ابن ابی شیبه، ج8، ص572&lt;br /&gt;
*عقد الفرید، ابن عبد ربه، چاپ مکتبة هلال، ج4، ص93&lt;br /&gt;
*فرائد السمطين، ابراهیم بن محمد جوینی، طبع بيروت، ج 2، ص 34، 35.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تعدادی از منابع اهل سنت نیز به نقل مطالبی پرداخته اند که نشان از وقوع این واقعه دارد. یا به بخشهایی از آن تصریح می نماید. به عنوان نمونه این روایت از ابوبکر در منابعی چند یافت می شود:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابوبکر درحال احتضار چنین گفت: سه چیز انجام دادم و تمنا می کردم که ای کاش انجام نمی دادم یکی از آن سه چیز: آرزو می کردم که ای کاش هتک حرمت خانه زهرا را نمی کردم.&amp;lt;ref&amp;gt;معجم کبیر طبرانی، تحقیق حمدی عبدالمجید سلفی، ج1، ص62، شماره حدیث 34: «أمّا الثلاث اللائی وددت أنی لم أفعلهنّ، فوددت انّی لم أکن أکشف بیت فاطمة و ترکته»&amp;lt;p&amp;gt;&amp;lt;/p&amp;gt;&lt;br /&gt;
عقد الفرید، ابن عبد ربه، چاپ مکتبة هلال، ج4، ص93: «وودت انّی لم أکشف بیت فاطمة عن شی و إن کانوا اغلقوه علی الحرب.»&lt;br /&gt;
&amp;lt;p&amp;gt;&amp;lt;/p&amp;gt;&lt;br /&gt;
شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، چاپ مصر، ج2، ص46 و 47: «وددت انّی لم أکن کشفت عن بیت فاطمة و ترکته ولو أغلق علی الحرب.»&lt;br /&gt;
&amp;lt;p&amp;gt;&amp;lt;/p&amp;gt;&lt;br /&gt;
مروج الذهب، مسعودی، چاپ دار اندلس، بیروت، ج2، ص301: « فوددت انّی لم أکن فتشت بیت فاطمة و ذکر فی ذلک کلاماً کثیراً! »&lt;br /&gt;
&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابراهیم بن سیار نظام معتزلی (160-231) در کتاب «الوافی بالوفیات» می گوید: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
:عمر در روز اخذ بیعت برای ابی بکر، بر شکم فاطمه زد، او فرزندی که در رحم داشت و نام او را محسن نهاده بودند، سقط کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;الوافی بالوفیات:، ج6، ص17، شماره 2444; ملل و نحل شهرستانی، ص57&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ذهبی در کتاب «میزان الاعتدال» در شرح حال ابن أبی دارم می نویسد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«احمد بن محمّد» معروف به «ابن ابی دارم»، محدث کوفی (متوفای سال 357)، کسی که محمّد بن أحمد بن حماد کوفی درباره او می گوید: «کان مستقیم الأمر، عامة دهره»: او در سراسر عمر خود پوینده راه راست بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او با توجه به این موقعیت، نقل می کند که در محضر او این خبر خوانده شد: عمر لگدی بر فاطمه زد و او فرزندی که در رحم به نام محسن داشت سقط کرد&amp;lt;ref&amp;gt;میزان الاعتدال، ج3، ص459:«انّ عمر رفس فاطمة حتی أسقطت بمحسن.»&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==عیادت ابوبکر و عمر از حضرت زهرا==&lt;br /&gt;
مطابق با آنچه در روایات آمده است [[ابوبکر]] به همراه  [[عمر بن خطاب]] پس از واقعه هجوم و در حالی که حضرت زهرا در بستر بیماری بودند به عیادت آن حضرت آمدند و به ایشان سلام كردند، ولى آن حضرت روى خود را برگردانيد و پاسخ آن‌ها را نداد. ابوبكر گفت: اى دختر پيامبر! ما آمده‌ايم تا رضايت شما را بدست آوريم از شما خواهش می‌‌كنيم كه ما را ببخشيد و از آن چه بر شما رسيده از ما درگذريد! زهرا سلام الله علیها فرمود: «شما اول جواب مرا بدهيد، آيا از پيامبر شنيديد كه درباره من فرمود: فاطمه پاره تن من است و من از او هستم. هر كه او را بيازارد مرا آزرده و هر كه مرا بيازارد خدا را آزرده است. هر كه پس از مرگم فاطمه را بيازارد، مانند آن است كه در زمان حياتم مرا آزرده است».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آن دو گفتند: آرى شنيديم، آنگاه فاطمه فرمود: «پروردگارا! شاهد باش اين دو نفر مرا آزردند! با شما سخن نمی‌‌گويم تا پروردگارم را ملاقات كنم و از شما شكايت نمايم».&amp;lt;ref&amp;gt;اعلام النساء، ج 3، ص 1214-1215.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برای تفصیل رجوع شود به [[عیادت خلفا از حضرت زهرا(س)]] &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==شهادت حضرت فاطمه سلام الله علیها==&lt;br /&gt;
حضرت فاطمه سلام الله علیها بر اثر ضربه وارده به آن حضرت در هجوم به خانه شان، پس از چند روز از این واقعه، به شهادت رسیدند. درباره روز شهادت حضرت زهرا(س) در میان کتاب های تاریخی چند نظر وجود دارد. بعضی از مورخین این زمان را چهل روز و کسانی این مدت را شش ماه بعد از وفات پیامبر (ص) ذکر کرده اند. همچنین در روایاتی که از ائمه (ع) به ما رسیده است دو تاریخ ذکر شده است که بسیاری از علماء شیعه تاریخ 95 روز بعد از رحلت پیامبر را معتبر تر می دانند. مطابق با این نقل شهادت آن حضرت در 3 جمادی الاخر سال 11 هجری رخ داد.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.islamquest.net/fa/archive/question/fa8207 تاریخ دقیق شهادت حضرت زهرا (ع) کدام است؟، سایت اسلام کوئست]&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==فضایل و مناقب حضرت فاطمه سلام الله علیها&amp;lt;ref&amp;gt; [http://lib.ahlolbait.ir/parvan/resource.do?action=resource&amp;amp;id=42479&amp;amp;scope=2RjFq46x5IgxXWe1tGLcICOtI-gStmcl&amp;amp;flowLastAction=view&amp;amp;from=search&amp;amp;query=%D8%A7%D9%85%D9%8A%D9%86%D9%8A&amp;amp;field=authorMain&amp;amp;collectionPID=0&amp;amp;lang=&amp;amp;count=20&amp;amp;execute=true منبع این بخش کتاب فاطمه زهرا سلام الله علیها] نوشته علامه عبدالحسین امینی می‌باشد. &lt;br /&gt;
 &amp;lt;/ref&amp;gt;==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
#اشتراك حضرت فاطمه عليهاالسلام با پيامبر اكرم و اميرالمؤمنين و حسنين عليهم السلام در مقام عصمت و طهارت (بلکه طبق روایات آن حضرت عصمت کبرای الهی است).&lt;br /&gt;
#اشتراك حضرت صديقه سلام الله عليها با پدر و همسر و فرزندانش در مجاز بودن به ورود و توقف در مسجد پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم در جميع حالاتشان.&lt;br /&gt;
#مادر [[ائمه اطهار]] علیهم السلام است.&lt;br /&gt;
#هنگام ولادت فاطمه عليهاالسلام نور او تمام خانه هاى [[مكه]] را فراگرفت.&lt;br /&gt;
#نام گذارى زهرا عليهاالسلام از طرف خداوند متعال مى باشد.&lt;br /&gt;
#نام فاطمه بر ساق عرش و درهای [[بهشت]] درج شده است.&lt;br /&gt;
#جنگ و يا صلح با آن حضرت مانند جنگ و صلح با پيامبر و على و حسنين است.&lt;br /&gt;
#سيده ى زنان عالم است.&lt;br /&gt;
#دوستى و دشمنى با او مانند دوستى و دشمنى با پيامبر است.&lt;br /&gt;
#آن حضرت محدثه است یعنی [[فرشتگان]] با او سخن می‌گفتند.&lt;br /&gt;
#شيعيان آن حضرت به بهشت بشارت داده شده‌اند.&lt;br /&gt;
#مخالفان حضرتش به هلاکت می‌افتند.&lt;br /&gt;
#در روز [[قیامت]] همانند پدر و همسر و فرزندانش سواره محشور می‌شود.&lt;br /&gt;
#شفیعه کبرای روز قیامت است.&lt;br /&gt;
#حب فاطمه عليهاالسلام همانند حب همسر و فرزندان معصومش (كه اجر رسالت خاتم الانبياء است)، بر همگان واجب است.&lt;br /&gt;
#با پدر و همسر و فرزندانش در قبه الوسيله يا درجةالوسيله ى بهشت جای دارند.&lt;br /&gt;
#با پدر و همسر و فرزندانش عليهم السلام در قبه اى از نور كه زير عرش برپا مى شود و جز پنج تن عليهم السلام كسى را به آن رتبه ى والا راه نيست جای دارد.&lt;br /&gt;
#حضرت فاطمه عليهاالسلام يكى از افرادى است كه آيه ى مباهله در شان آن‌ها نازل شده است و آن وجود مقدس، بين چهار معصوم قرار گرفته است يعنى بين: محمد و انفسنا (على) و ابنائنا (حسن و حسين) عليهم السلام.&lt;br /&gt;
#در صفات و ارزش‌هاى معنوى هم کفو على عليه  السلام است.&lt;br /&gt;
#بشر از آدم تا خاتم مامور به توسل به حضرت صديقه زهرا عليهاالسلام بوده است.&lt;br /&gt;
#[[سوره انسان]] در فضیلت او و همسر و دو فرزندش نازل گردیده.&lt;br /&gt;
#هنگام ورود فاطمه عليهالسلام به صحنه ى محشر از جانب حضرت حق تبارك و تعالى ندا مى شود: «اى اهل محشر نگاهتان را فروافكنيد تا فاطمه عبور نمايد».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پیوندها==&lt;br /&gt;
[http://ghadir.ahlolbait.com/content/%D8%A7%D8%B3%D9%86%D8%A7%D8%AF-%D9%87%D8%AC%D9%88%D9%85-%D8%A8%D9%87-%D8%AE%D8%A7%D9%86%D9%87-%DB%8C-%D8%B5%D8%AF%DB%8C%D9%82%D9%87-%DB%8C-%D8%B7%D8%A7%D9%87%D8%B1%D9%87-%D8%B9%D9%84%DB%8C%D9%87%D8%A7-%D8%A7%D9%84%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85 اسناد هجوم به خانه ی صدیقه ی طاهره علیها السلام، سایت غدیر]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{چهارده معصوم علیهم السلام}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شناختنامه حضرت زهرا (س)}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:ائمه اطهار]]&lt;br /&gt;
[[رده:اهل البیت]]&lt;br /&gt;
[[Category:زنان نمونه قرن اول]]&lt;br /&gt;
[[رده:حضرت فاطمه سلام الله علیها]]&lt;br /&gt;
[[رده:آل عبا]]&lt;br /&gt;
[[رده:شخصیت ها]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Sedaghat</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D9%BE%DB%8C%D8%A7%D9%85%D8%A8%D8%B1_%D8%A7%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85&amp;diff=93709</id>
		<title>پیامبر اسلام</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D9%BE%DB%8C%D8%A7%D9%85%D8%A8%D8%B1_%D8%A7%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85&amp;diff=93709"/>
		<updated>2019-01-24T10:53:26Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Sedaghat: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{عالی}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت ابوالقاسم '''محمد''' بن عبدالله ([[عام الفیل]]–۱۱ق)، پیامبر [[اسلام]] و در اعتقاد مسلمانان آخرین و برترین فرستاده‌ی خدا و پنجمین پیامبر از پیامبران [[اولوالعزم]] است.&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
ختم نبوت: قرآن کریم، 33 احزاب، ٤٠:«ما کان محمد أبا أحد من رجالکم و لکن رسول الله و خاتم النبین...»: «محمد پدر هیچ یک از مردان شما نیست، و لیکن فرستاده ى خدا و پایان بخش پیامبران است...”.&lt;br /&gt;
&amp;lt;br /&amp;gt;برترین انبیاء:قرآن کریم، 4 نساء، ٤٠:«فَكَيْفَ إِذَا جِئْنَا مِنْ كُلِّ أُمَّةٍ بِشَهِيدٍ وَجِئْنَا بِكَ عَلَى هَؤُلاءِ شَهِيدًا»: «پس چگونه است [حالشان‌] آن گاه كه از هر امّتى گواهى آوريم، و نیز تو را بر آنان گواه آوريم؟»&lt;br /&gt;
&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
[http://www.aviny.com/Occasion/ahlebeit/imamsadegh/shahadat/86/Monazere-Hazrat/AfzaliatPeyambar.aspx مناظره پيرامون افضليت پيامبر اسلام]&lt;br /&gt;
&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
[http://www.hawzah.net/fa/Magazine/View/4180/4787/39546 برتری رسول خدا (ص) بر همه پیامبران]&lt;br /&gt;
&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
او در جزیره العرب مبعوث شد اما دینش جهانی است و همه انسانها و در همه زمانها را مورد خطاب قرار داده است. [[قرآن]] کریم کتابی است که به او وحی شد و او مامور به تبلیغ و تبیین آن برای مردم گردید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پیامبر اسلام مدت 13 سال دین اسلام را در [[مکه]] تبلیغ نمود و در سال سیزدهم از دعوت خود، برای در امان ماندن خود و پیروانش از آزار مشرکان مکه، به [[یثرب]] مهاجرت نمود و در آن شهر که بعدا به افتخار او مدینة النبی (به اختصار [[مدینه]]) نامیده شد حکومت اسلامی را پایه گذاری نمود. رسول خدا (صلی الله علیه و آله) در سال ششم هجری نامه هایی را به سران قدرت های آن زمان یعنی روم و ایران و ... فرستادند و آنها را به اسلام دعوت نمود و در سال هشتم هجری مکه را فتح نمود و به دنبال آن مردم شبه جزیره عربستان گروه گروه به دین اسلام پیوستند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پیامبر اسلام در سال دهم هجری [[حضرت علی علیه السلام]] را به جانشینی خود معرفی کردند و سه ماه بعد در تاریخ 28 صفر سال یازدهم هجری وفات نمود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شناسنامه رسول خدا (ص) &lt;br /&gt;
|مقام = خاتم الانبیا &lt;br /&gt;
|تصویر= پرونده:پیامبر-اکرم.jpg&lt;br /&gt;
|نام= محمّد&lt;br /&gt;
|لقب = رحمة للعالمین، امین، منذر، سیدالمرسلین، نجم، بشیر و.... &lt;br /&gt;
|کنیه=ابوالقاسم&lt;br /&gt;
|پدر= عبدالله بن عبدالمطلب&lt;br /&gt;
|مادر= [[آمنه]] (س) &lt;br /&gt;
|همسر= ام المؤمنین [[خدیجه کبری]] (س)، [[ام سلمه]]، [[عایشه]]، [[حفصه]] و...&lt;br /&gt;
|فرزندان = [[حضرت فاطمه]] زهرا (س)، قاسم، عبدالله، ابراهیم، زینب، ام کلثوم و رقیه &lt;br /&gt;
|تاریخ ولادت= 17 ربیع الاول سال اول عام الفیل&lt;br /&gt;
|محل ولادت= مکه مکرمه&lt;br /&gt;
|مدت نبوت = 23 سال&lt;br /&gt;
|مدت عمر= 63 سال&lt;br /&gt;
|تاریخ شهادت= 28 صفر سال 13 هجری قمری&lt;br /&gt;
|علت شهادت= مسمومیت توسط زهر &lt;br /&gt;
|قاتل= زن یهودی یا....&lt;br /&gt;
|محل دفن= [[مدینه]] منوره&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
==[[اجداد رسول خدا (ص) |نسب پیامبر اسلام]]==&lt;br /&gt;
[[اجداد رسول خدا (ص) |نسب پیامبر از طرف پدر]] به تیره [[بنی هاشم]] از قبیله [[قریش]] می رسد. قبیله قریش فرزندان نضر بن کنانه هستند که نسب او با شجره ای معلوم به عدنان و از عدنان با شجره ای که در آن اختلاف است به [[اسماعیل]] فرزند حضرت ابراهیم علیه السلام می رسد&amp;lt;ref&amp;gt;بحارالانوار،علامه محمد باقر مجلسی، ج15، ص5&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شجره نامه پیامبر تا عدنان بدین صورت است: محمّد بن عبد اللّه بن عبد المطلب بن هاشم بن عبد مناف بن قصي بن كلاب بن مرة بن كعب بن لؤي بن غالب بن فهر بن مالك بن النضر بن كنانة بن خزيمة بن مدركة بن إلياس بن مضر بن نزار بن معد بن عدنان&amp;lt;ref&amp;gt;إعلام الورى بأعلام الهدى، شيخ طبرسى‏، انتشارات اسلاميه‏، تهران‏، 1390 ش، ج‏1، ص43&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[عبدالله بن عبدالمطلب|عبدالله]] پدر پیامبر در بین مردم مکه شخصی معروف و ممتاز بوده است و مردم به خاطر نوری که در چهره او مشاهده می نمودند به او لقب مصباح الحرم (چراغ حرم) داده بودند.&amp;lt;ref&amp;gt;حيوة القلوب ،علامه مجلسی، ج‏3، ص83&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مادر آن حضرت نیز [[آمنه]] (سلام لله علیها) دختر وهب بن عبد مناف بن زهره است. که علاوه بر بهره مندی از نسبی نیکو، صفاتی ممتاز داشت. عبدالمطلب هنگامی که او را به فرزندش عبدالله پیشنهاد داد او را چنین توصیف نمود: «سوگند به عزت و جلال خداوند، كه در مكه دختري مثل او  نيست. زيرا او با حيا و ادب است و نفسي پاكيزه دارد و عاقل و فهيم و دين باور است.»&amp;lt;ref&amp;gt;بحارالانوار، علامه مجلسی، ج 15، ص 99.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علمای شیعه و برخى از علمای اهل‏ سنّت بر اساس استدلالهای عقلی و مستندات روایی که ارائه می دهند، معتقدند پدر و مادر آن حضرت و جميع اجداد و جدات آن حضرت تا [[آدم]] عليه السلام همه یکتا پرست بوده اند و نور آن حضرت در صلب و رحم مشركى قرار نگرفته است.&amp;lt;ref&amp;gt;بحارالانوار، ج85، ص117&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[http://mazaheb.ir/%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%AE%D8%A7%D9%86%D9%87/%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%AE%D8%A7%D9%86%D9%87-%D9%85%D9%88%D8%B3%D8%B3%D9%87/97-%D9%BE%D8%A7%D8%B3%D8%AE-%D8%A8%D9%87-%D9%BE%D8%B1%D8%B3%D8%B4%D9%87%D8%A7-%D8%A7%D8%B2-%D8%AF%DB%8C%D8%AF%DA%AF%D8%A7%D9%87-%D9%85%D8%B0%D8%A7%D9%87%D8%A8-%D8%A7%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85%DB%8C-%D8%AC%D9%84%D8%AF-6/3599-%D8%A2%D9%8A%D8%A7-%D8%A7%D8%AC%D8%AF%D8%A7%D8%AF-%D9%BE%D9%8A%D8%A7%D9%85%D8%A8%D8%B1-%D8%B5%D9%84%DB%8C-%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87-%D8%B9%D9%84%DB%8C%D9%87-%D9%88-%D8%A2%D9%84%D9%87--%D8%AE%D8%AF%D8%A7%D9%BE%D8%B1%D8%B3%D8%AA-%D9%88-%D9%85%D9%88%D8%AD%D9%91%D8%AF-%D8%A8%D9%88%D8%AF%D9%86%D8%AF- آيا اجداد پيامبر صلی الله علیه و آله خداپرست و موحّد بودند؟، پاسخ به پرسشها از دیدگاه مذاهب اسلامی، جلد 6]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پرسش و پاسخ در محضر علامه طباطبائی (ره)، ص96ـ97&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پاسخ به پرسشهای مذهبی، ناصر مکارم شیرازی و جعفر سبحانی، ص 110&lt;br /&gt;
&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
==[[ولادت پیامبر اسلام |ولادت]]==&lt;br /&gt;
اكثر محدثان و مورخان بر اين قول اتفاق دارند كه تولد پيامبر، در ماه «[[ربیع الاول]]» بوده، ولى در روز تولد او اختلاف دارند. معروف ميان محدثان [[شيعه]] اين است كه آن حضرت، در هفدهم ماه ربيع الاول به دنیا آمد و مشهور ميان اهل تسنن اين است كه ولادت آن حضرت، در روز دوازدهم همان ماه اتفاق افتاده است. و همگان اتفاق دارند بر اینکه آن حضرت در سال [[عام الفیل]] به دنیا آمده است&amp;lt;ref&amp;gt;أعيان الشيعة، محسن الأمين ،ج‏1، ص218&amp;lt;/ref&amp;gt; یعنی سالی که اصحاب فیل که قصد ویران نمودن کعبه را داشتند به معجزه الهی به هلاکت رسیدند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ولادت پیامبر با معجزاتی در جهان همراه بود که از آنها می توان به موارد زیر اشاره کرد:&lt;br /&gt;
* ممنوع شدن شیاطین از رفتن به آسمان های هفتگانه و گرفتن خبر &lt;br /&gt;
* افتادن همه بت ها از رو بر خاک&lt;br /&gt;
* ترک برداشتن کنگره های طاق کسری و فروریختن چهارده کنگره آن &lt;br /&gt;
* خشک شدن دریاچه ساوه که برای ایرانیان مقدس بود&lt;br /&gt;
* سرنگون شدن تخت تمام سلاطین عالم و لال شدن آنها در آن روز&lt;br /&gt;
* باطل شدن سحر، ساحران و جادوی جادوگران و قطع شدن ارتباط کاهنان با همزادان شیطانی آنها&amp;lt;ref&amp;gt;امالی صدوق، مجلس چهل و هشتم، حدیث اول &amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; [[معجزات مقارن ولادت پیامبر]]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== کودکی تا جوانی==&lt;br /&gt;
هنوز پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله به دنیا نیامده بود یا به نقل های دیگر چند ماهی از ولادت او نگذشته بود که عبد اللّه در بازگشت از سفر تجاری شام در [[مدینه]] وفات نمود.&amp;lt;ref&amp;gt;منتهى الآمال في تواريخ النبي و الآل، [[شیخ عباس قمی]]، ج‏1، ص47&amp;lt;/ref&amp;gt; و لذا پیامبر از همان ابتدا یتیم بود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چهار ماه پس از ولادت پیامبر، او را به زنی از قبیله صحرا نشین بنی سعد به نام [[حلیمه]] سپردند تا او را شیر دهد. &amp;lt;ref&amp;gt;فروغ ابديت ، جعفر سبحانی، ص156&amp;lt;/ref&amp;gt; رسول خدا در حدود چهار سال نزد حليمه در ميان قبيله بنى سعد اقامت داشت و در سال پنجم ولادت، «حليمه» او را به مادرش باز گرداند.&amp;lt;ref&amp;gt;تاريخ پيامبر اسلام، محمد ابراهیم آیتی، ص58&amp;lt;/ref&amp;gt; در سال هفتم ولادت كه رسول خدا شش ساله بود، مادرش وى را براى‏ ديدن دائى ‏هايش به مدينه برد، و هنگام بازگشت به مكّه در «أبواء» در گذشت‏.&amp;lt;ref&amp;gt;تاريخ پيامبر اسلام، محمد ابراهیم آیتی، ص58 و 59&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از آن سرپرستی آن حضرت ابتدا در دستان جدش حضرت [[عبدالمطلب و سرپرستی پیامبر |عبد المطلب]] و بعد از ایشان، در دستان عمویش [[ابوطالب و سرپرستی پیامبر|ابوطالب]] بود.&amp;lt;ref&amp;gt;دلائل‌ النبوة، ج‌2، ص:27&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از اتفاقات مهم دوران کودکی و جوانی پیامبر اسلام می توان به موارد زیر اشاره نمود:&lt;br /&gt;
* رفتن به سفر تجاری شام به همراه عموی خود حضرت [[ ابوطالب ]] (علیه السلام) و دیدار با بحیرای نصرانی، که از عالمان مسیحی زمان خود بود و وعده نبوّت حضرت را به عمویشان داد و ایشان را از خطر یهود در مورد نبی مکرم اسلام (صلی الله علیه و آله) مطلع کرد. &amp;lt;ref&amp;gt;دلائل‌ النبوة، ج‌2، ص:27&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
* انتخاب کردن شغل چوپانی که شغل اکثر انبیا بوده است.&lt;br /&gt;
* پذیرفتن سرپرستی کاروان تجاری حضرت [[ خدیجه]] سلام الله علیها و نشان دادن لیاقت های خود در امر تجارت در این سفر با سود خوبی که از این کاروان حاصلی شد. &lt;br /&gt;
* مشهور شدن به صفت ''' امین ''' به دلیل امانت داری ایشان&lt;br /&gt;
* شرکت در پیمان جوانمردانه [[ حلف الفضول ]] که برای حمایت از مظلومان بین جوانان قریش در خانه عبدالله بن جدعان بسته شد.&lt;br /&gt;
* حل اختلاف به وجود آمده بین سران قریش بر سر [[ حجرالاسود| نصب حجرالاسود ]]، که نزدیک بود به جنگی خانگی منجر شود.&amp;lt;ref&amp;gt;رسول خدا از بيست سال گذشته بود كه در حلف الفضول شركت كرد و پس از آنكه خدايش برسالت فرستاد گفت: حضرت فى دار عبد الله بن جدعان حلفا ما يسرنى به حمر النعم و لو دعيت اليه لاجبت، &amp;quot; در خانه عبد الله پسر جدعان در پيمانى شركت نمودم كه شادمان نيستم تا بجاى آن شتران سرخ‌ مو داشته باشم (در آن روزگار از شتران بسیار گران بها شتر سرخ موی بود) و اگر ديگر بار بچنان پيمانى دعوت می ‌شدم می ‌پذيرفتم.&amp;quot; تاريخ ‌يعقوبى/ترجمه، ج‌1، ص:371&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==ازدواج و فرزندان==&lt;br /&gt;
حضرت محمد در تجارت با شریفترین زن قریش، [[خدیجه]] کبری دختر خویلد شراکت کرد و بعد از این مشارکت نظر خدیجه که خواستگارانی بسیار از اشراف داشت به آن حضرت جلب شد و بعد از آنکه توسط یکی از بستگان تمایل خود را به اطلاع حضرت محمد رساند، آن حضرت در 25 سالگی با خدیجه کبری ازدواج کرد&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;تاريخ ‌يعقوبى/ترجمه، ج‌1، ص:375&lt;br /&gt;
&amp;lt;br /&amp;gt; تاريخ ‌الطبري/ترجمه، ج‌3، ص:833&lt;br /&gt;
&amp;lt;br /&amp;gt;[[سن پیامبر صلی الله علیه و آله و خدیجه در هنگام ازدواج]]&lt;br /&gt;
&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خدیجه در سال دهم بعثت وفات نمود و بعد از در گذشت خدیجه کبری، پیامبر با زنان دیگری که همگی به جز [[عایشه]] بیوه بودند ازدواج کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;ازدواج های پیامبر، پاسدار اسلام،  مرداد 1385&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پیامبر اکرم (ص) بنا به نقلی از حضرت خدیجه صاحب دو فرزند پسر و چهار دختر شد که فاطمه سلام الله علیها یکی از آنان است اما برخی منابع دختران به جز فاطمه سلام الله علیها را فرزندان خواهر خدیجه دانسته اند که دختر خوانده های آن حضرت بودند. آن حضرت از سایر همسران خود تنها از ماریه قبطیه صاحب فررزندی به نام ابراهیم شد. پسران آن حضرت همگی در سنین خردسالی از دنیا رفتند و از دختران به جز فاطمه زهرا نیز در فرض اینکه فرزند خود پیامبر بوده باشند فرزندی باقی نماند. لذا تنها فرزند پیامبر که بعد از رحلتش زنده بود و از او نسل پیامبر ادامه پیدا نمود [[حضرت فاطمه]] زهرا بود.&amp;lt;ref&amp;gt;الموسوعة الكبرى عن فاطمة الزهراء، اسماعيل انصارى زنجانى، دليل ما، قم، 1428 ق‏، چاپ اول‏،ج‏18، ص65&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==رسالت الهی==&lt;br /&gt;
حضرت محمد صلی الله علیه وآله قبل از رسالت نیز یکتا پرست بودند.&amp;lt;ref&amp;gt; [[آيين پيامبر صلی الله علیه و آله پيش از بعثت]] &amp;lt;/ref&amp;gt; و معمولا غار حرا در مکه را برای عبادت و مناجات با خدا انتخاب می نمودند. ایشان در بيست و هفتم [[رجب]] كه با روز نوروز مطابق بود با دریافت ایات آغازین سوره علق به [[رسالت]] مبعوث شدند &amp;lt;ref&amp;gt; رجوع شود به[[مبعث حضرت محمد صلی الله علیه و آله]] &amp;lt;/ref&amp;gt; و نزول آیات قرآن که [[معجزه]] جاوید&amp;lt;ref&amp;gt; رجوع شود به [[اعجاز قرآن]] &amp;lt;/ref&amp;gt; آن حضرت است آغاز گردید. به هنگام بعثت چهل سال از سن آن حضرت می گذشت. &amp;lt;ref&amp;gt;شهیدی، تاریخ تحلیلی اسلام، ص ۴۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===ابلاغ رسالت===&lt;br /&gt;
پیامبر اکرم در سه مرحله به ابلاغ رسالت پرداخت:&lt;br /&gt;
# دعوت سری که اولین مرحله دعوت ایشان بود &lt;br /&gt;
# دعوت خویشان و نزدیکان که با نزول [[آیه انذار]] صورت گرفت و به [[حدیث یوم الدار | یوم الدار]] معروف است. و در آن روز رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)، [[حضرت علی (علیه السلام)]] را به جانشینی خود انتخاب کرد.&lt;br /&gt;
# [[دعوت علنی پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) |دعوت علنی]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== سابقین در اسلام ===&lt;br /&gt;
تخستین زنی که به پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) ایمان آورد، همسر ایشان ام المؤمنین [[خدیجه (سلام الله علیها)]] بود و پس از ایشان نخستین مردی که ایمان آورد، علی بن ابی طالب (علیه السلام) بوده است.&amp;lt;ref&amp;gt; جعفر سبحانی، فروغ ابدیت ص 142 &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== دشمنی و مخالفت مشرکین مکه==&lt;br /&gt;
بعد از دعوت علنی پیامبر، مشرکین مکه، بخصوص اشراف قریش به خاطر مخالفت این دین توحیدی با آیین شرک آمیز آنان و نکوهش خدایانشان به شدت به مقابله با پیامبر اکرم (ص) پرداختند.&amp;lt;ref&amp;gt;محمدابراهیم آیتی، تاریخ پیامبر اسلام، ص105-118&amp;lt;/ref&amp;gt; ترس از دست دادن سروری عرب و رقابت طوایف قریش با [[بنی هاشم]] نیز از دلائل دیگر این مخالفت بود که اشراف قریش را در مقابله خود با پیامبر، سر سخت تر می نمود.&amp;lt;ref&amp;gt;سیره رسول خدا (ص)، 328-331&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[مبارزات اشراف قریش با پیامبر اسلام]] را می توان در چهار بخش تقسیم بندی کرد:&lt;br /&gt;
# سازش و تطمیع &lt;br /&gt;
# برخوردهای روانی &lt;br /&gt;
# آزارهای جسمانی &lt;br /&gt;
# برخوردهای علمی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== حامیان پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در مکه ===&lt;br /&gt;
در آن شرایط سختی که مشرکان قریش بر رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) تحمیل کرده بودند، دو حامی رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) یعنی عموی ایشان ابوطالب (علیه السلام) و همسر مهربان ایشان، ام المؤمنین خدیجه (سلام الله علیها) بودند که فشارهای سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و روحی را از ایشان برداشتند و تا زمانی که عموی ایشان زنده بود، کسی جرأت آزار و اذیت های جسمانی و کشیدن نقشه قتل حضرت را نداشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== [[شکنجه و آزار مسلمانان در مکه]] ===&lt;br /&gt;
پس از آنکه اشراف مشرک قریش دیدند، نمی توانند به هیچ صورتی جلوی نشر اسلام را بگیرند و با توجه به حامیان رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) قادر به آسیب رساندن به ایشان نیستند، شروع به آزار و اذیت تازه مسلمانان کردند. هر قبیله مسؤولیت آزار و اذیت مسلمانان خود را به عهده گرفت و آنان که هیچ قبیله یا عشیره ای یا حامی نداشتند، مجبور به تحمل انواع آزار و اذیت ها شدند.&amp;lt;ref&amp;gt; السیرة النبویه، ابن هشام، ج1 ص 317 &amp;lt;/ref&amp;gt; این شکنجه ها برای مسلمانانی که از طبقه اشراف و بزرگان مکه بودند به صورت تهدید به خوار کردن، متهم کردن به حماقت و سفاهت و به صورت محدود شکنجه های بدنی؛ و برای ثروتمندان به صورت تهدید به کسادی تجارت و از بین بردن اموالشان بود.&amp;lt;ref&amp;gt; السیرة النبویه، ابن هشام، جلد 1 ص 320؛ انساب الاشراف، ج 1 ص 198 &amp;lt;/ref&amp;gt; و ضعیفان را آنقدر می زدند و تشنگی و گرسنگی می دادند که توان نشستن نداشتند.&amp;lt;ref&amp;gt; السیرة النبویه، ابن هشام، جلد 1 ص 320؛ انساب الاشراف، ج 1 ص 197؛ السیرة النبویه، ذهبی ص 219 &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== [[هجرت مسلمانان به حبشه]] ===&lt;br /&gt;
آزار و اذیت های مشرکان به مرور افزایش یافت تا جایی که مسلمانان دیگر طاقت این شکنجه ها را نداشتند. در این حالت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) دستور هجرت به حبشه را صادر کردند. رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) به آنان فرمود: در این زمین پراکنده شوید. سؤال کردند که به کجا برویم؟ آن حضرت به حبشه اشاره کرد. پس از آن بود که عده‌ای از مسلمانان به همراه خانواده یا بدون آنها به حبشه هجرت کردند.&amp;lt;ref&amp;gt; ترجمه طبقات الکبری ج 1 ص 190؛ ترجمه دلائل النبوة، بیهقی، ج2ص47 &amp;lt;/ref&amp;gt;“&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مورخان معتقدند که هجرت به حبشه در سال پنجم بعثت صورت گرفته است و در آن حدود هشتاد نفر مسلمان مرد و زن حضور داشته اند. سرپرستی این کاروان را جعفر بن ابی طالب به عهده داشت. &amp;lt;ref&amp;gt; سیره رسول خدا، رسول جعفریان، ص 345 &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قریش از اقدام مسلمانان، احساس شرمساری می کردند، به همین دلیل هیئتی را برای بازپس گرفتن مسلمانان، به نزد نجاشی در حبشه فرستادند.&amp;lt;ref&amp;gt; عیون الاثر، ج 1 ص 209؛ سیره حلبی ج 2 ص 212 &amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عمرو بن عاص و عبدلله بن ربیعة به همراه هدایای فروان، بلافاصله بعد از هجرت مسلمانان راهی حبشه شدند تا اینان را به مکه برگرداند. آن دو ابتدا با دادن هدایایی به درباریان نجاشی آنان را به طرف خود کشانیدند ولی با سخنان هوشمندانه و شجاعانه جعفر بن ابی طالب، اقدامات آنان بی اثر ماند. همچنین جعفر در پاسخ سؤال نجاشی در مورد حضرت عیسی (علیه اسلام)، آیاتی از سوره مریم را برای او خواند، که تأثیر عمیقی در نجاشی گذاشت. پس از این سخنان، نجاشی به فرستادگان قریش گفت که به هیچ عنوان حاضر به برگرداندن مسلمانان نیست و آنان تا هر زمان که بخواهند می توانند در حبشه زندگی کنند. &amp;lt;ref&amp;gt; زندگانی محمد، ابن هشام ج 1 ص 207-210؛ ترجمه تاریخ یعقوبی، ج1 ص 385-388؛ سبل الهدی و الرشاد، ج 2 ص 519-524&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== [[محاصره بنی هاشم در شعب ابیطالب]] ===&lt;br /&gt;
پس از آنکه قریش موفق به برگرداندن مهاجران به حبشه نشد، شروع به مبارزه به صورت، محاصره اقتصادی و اجتماعی بنی هاشم کرد. دلیل این قطع رابطه بین مورخان متفاوت است:&lt;br /&gt;
* تصمیم قریش برای کشتن پیامبر (صلی الله علیه و آله) و حمایت عموی ایشان از رسول خدا&amp;lt;ref&amp;gt; دلائل النبوه، ج 2 ص 311-312 &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*شکست قریش در بازگرداندن مهاجران به حبشه&amp;lt;ref&amp;gt; السیرة النبویه، ابن هشام، ج1ص350-351؛ تاریخ طبری ج2 ص 335-336؛ سبل الهدی و الرشاد، ج2ص502 &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*اسلام بعضی از بزرگان قریش مانند: حمزة بن عبدالمطلب و ترس قریش از اسلام آوردن سایر بزرگان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سران قریش پیمان نامه ای علیه بنی هاشم امضاء کردند که به دنبال آن بنی هاشم برای حفظ جان خویش به[[ شعب ابوطالب]] پناه بردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مفاد پیمان نامه قریش:&lt;br /&gt;
# ممنوعیت هر گونه خرید و فروشی با بنی هاشم&lt;br /&gt;
# ممنوعبت ازدواج با بنی هاشم&lt;br /&gt;
# حمایت از مخالفان رسول خدا (صلی الله علیه و آله) در تمامی پیشامدها&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وضعیت اسفبار بنی هاشم در شعب به مدت سه سال ادامه داشت به گونه ای که ناله های فرزندان آنان، آرام آرام، موجب نرمی دل های بعضی از متنفذان قریش شد. به همین دلیل تصمیم گرفتند تا این پیمان نامه را پاره کنند. از طرف دیگر جبرئیل خبر خورده شدن پیمان نامه توسط موریانه ها را به رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) داد. این دو رویداد موجب شد تا بنی هاشم از شعب بیرون آیند و به زندگی عادی خود بازگردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== [[ عام الحزن ]] ===&lt;br /&gt;
پس از آنکه بنی هاشم از شعب ابی طالب بیرون آمدند و وضعیت آنها رو به بهبودی رفت دو اتفاق تلخ برای رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) افتاد تا ایشان سال دهم بعثت را سال غم و اندوه بنامند. این دو اتفاق، یکی وفات عموی ایشان حضرت ابوطالب (علیه السلام) بود و دیگری به فاصله چند روز&amp;lt;ref&amp;gt; بنا به نقلی سی و پنج روز و یا بیست و پنج روز و یا پنج و یا سه روز بعد از وفات ابوطالب، حضرت خدیجه کبری، از دنیا رفتند. &amp;lt;/ref&amp;gt;، وفات همسر با وفای ایشان ام المؤمنین حضرت خدیجه (سلام الله علیها) بود. حضرت هر دوی این بزرگواران را در قبرستان مُعَلیّ در کنار جدشان عبدالمطلب دفن کردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) در مورد عمویشان می فرمایند: «تا روزی که ابوطالب وفات یافت دست قریش از آزار و اذیت من کوتاه بود.»&amp;lt;ref&amp;gt; امتاع الاسماع، ص27؛ اسدالغابه، ج 5، ص 439؛ الکامل، ج2، ص63؛ طبقات الکبری، ج1، ص 211 &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===[[سفر پیامبر اکرم (ص) به طائف ]]===&lt;br /&gt;
پس از وفات ابوطالب، ریاست بنی هاشم به ابولهب رسید و او حمایت بنی هاشم را از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) برداشت.پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بر اثر اختناق محیط مکه، تصمیم گرفت به محیط دیگری برود و بدین منظور شهر طائف را انتخاب نمود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) به همراه زید بن حارثه &amp;lt;ref&amp;gt; به نقل ابن اسحاق به تنهایی &amp;lt;/ref&amp;gt; عازم طائف شدند تا با بزرگان قبیله ثقیف دیدار کرده و آنان را به اسلام دعوت کنند. ولی آنها دست رد به سینه پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) زدند و سفیهان و بردگان خود را مجبور کردند تا با دشنام و به دنبال رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) رفته و او را سنگباران کنند. رسول خدا پس از ده روز توقف در طائف و ناامیدی از اسلام و حمایت قبیله بنی ثقیف را مکه را در پیش گرفت. &amp;lt;ref&amp;gt; اسدالغابه، ج3، ص 389-390؛ سیرة النبی، ج 2، ص 28-31؛ الطبقات الکبری، ج 1، ص 212؛ ترجمه تاریخ یعقوبی، ج 2 ص 394-395 &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== [[هجرت به مدینه]] ==&lt;br /&gt;
=== اولین مسلمانان از انصار ===&lt;br /&gt;
[[پرونده:Masjed nabi.jpg|thumb|250px|left|مسجد النبی]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در سال یازدهم بعثت یک گروه شش نفری از مردم یثرب به مکه آمدند و پس از شنیدن سخنان رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) مسلمان شدند. آن حضرت اساس دعوت اسلام را برایشان عرضه کرد و آیاتی از قرآن تلاوت نمود.آنها پیش از آن خبر ظهور پیامبری را از یهودیان شنیده بودند، وی را همو دانسته و دعوتش را پذیرفتند و اظهار امیدواری کردند که با پذیرفتن دعوت رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) با یکدیگر متحد شوند.&amp;lt;ref&amp;gt; السیرة النبویه، ابن هشام، ج2، ص428-429؛ تاریخ طبری، ج2، ص 354؛ طبقات الکبری، ج1، ص219 &amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== بیعت عقبه اول ===&lt;br /&gt;
با انتشار خبر اسلام در یثرب، علاوه بر کسانی که در مکه، اسلام را پذیرفته بودند، چندی دیگر از مردم یثرب نیز اسلام را پذیرا شدند. در موسم حج سال دوازدهم بعثت، تعداد دوازده نفر از اهالی یثرب، در عقبه با رسول خدا دیدار کردند. آنها در این دیدار با رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) بیعت کردند. این بعیت به بیعة النسا شهرت یافت.این بیعت را بیعت ''' عقبه اولی ''' یا عقبه صغری می نامند. همچنین، آنان از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) خواستند تا کسی را برای تعلیم قرآن و احکام اسلامی به نزد، آنها بفرستد. حضرت نیز [[مصعب بن عمیر]] را به یثرب فرستاد تا به آنان قرآن و احکام را بیاموزد. &lt;br /&gt;
مصعب در مدتی که در یثرب بود، توانست عده ی زیادی از مردم آنجا را مسلمان کند. از جمله، سعد بن معاذ، یکی از رؤسای قبیله اوس که با اسلام آوردن او، به یک باره قبیله بنی عبدالاشهل، همگی مسلمان شدند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== بیعت عقبه دوم ===&lt;br /&gt;
در موسم حج سال سیزدهم بعثت، تعداد هفتاد مرد و دو زن در عقبه با پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بعیت کردند. در این جا بود که انصار از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) خواستند تا به همراه آنها به یثرب بیاید. در این دیدار حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) به انصار گفت: «به این امر با شما بیعت می کنم که همان گونه که از زنان و فرزندان خود حفاظت می کنید، از من نیز حفاظت کنید.» که برإ بن معرور گفت: «ما فرزند جنگ و سلاح هستیم و همان گونه که از ناموسمان دفاع می کنیم، از شما هم دفاع خواهیم کرد.»&amp;lt;ref&amp;gt; السیرة النبویه، ابن هشام، ج2، ص442-443 &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از آن رسول خدا صلى الله عليه و آله به مسلمانانى كه در مكه تحت شكنجه و آزار بودند دستور مهاجرت به مدينه و پيوستن به مسلمانان آن سرزمين را بدهد، و در اين باره به آنان فرمود: «خداى عز وجل براى شما برادرانى كمك كار و خانه‌هاى امنى (در مدينه) قرار داده است».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به دنبال اين دستور مسلمانان مكه دسته دسته بسوى مدينه مهاجرت كردند و خود آن حضرت چشم به راه فرمان خداى تعالى در مكه ماند.&amp;lt;ref&amp;gt;زندگانى‌ محمد(ص)/ترجمه سیره ابن هشام، ج‌1، ص304&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== توطئه [[دارالندوه]] ===&lt;br /&gt;
مشرکان که از هجرت رسول خدا (صلی الله علیه آله و سلم) بیمناک بودند، برای جلوگیری از آن جلسه ای در دارالنّدوه تشکیل دادند و به مشورت پرداختند. در این جلسه عدّه ای پیشنهاد دادند که رسول خدا (صلی الله علیه آله و سلم) را زندانی کنند و عده ای دیگر با تبعید و اخراج ایشان از مکه موافق بودند تا این که کسی پیشنهاد داد تا از هر خاندان قریش کسی به نمایندگی از آن خاندان، شبانه به رسول خدا (صلی الله علیه آله و سلم) حمله کنند و ایشان را به قتل برسانند. این نظر مورد تایید قرار گرفت و چهل نفر از مشرکان قریش داوطلب شدند تا ایشان را بکشند. مورخین این روز را، روز “یوم الزحمه» می نامند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== هجرت رسول خدا (صلی الله علیه آله و سلم) به مدینه ===&lt;br /&gt;
پس از آنکه مشرکان مکه، برای قتل رسول خدا (صلی الله علیه آله و سلم) نقشه کشیدند، جبرئیل خبر این توطئه را به ایشان داد.&amp;lt;ref&amp;gt; السیرة النبویة، ابن هشام، ج2، ص 483؛ انساب الاشراف، ج1، ص260 &amp;lt;/ref&amp;gt;. در شب موعود چهل نفر از قریشیان، خانه حضرت را به محاصره درآوردند به گونه ای که محل خواب حضرت، در دید آنان قرار داشت.رسول خدا (صلی الله علیه آله و سلم) به حضرت علی (علیه السلام) گفت تا به جای او بخوابد و از همان برد یمانی سبز رنگی که رسول خدا (صلی الله علیه آله و سلم) روی خود می کشید، استفاده کند.&amp;lt;ref&amp;gt; السیرة النبویه، ابن هشام، ج2، ص 483؛ طبقات الکبری، ج1، ص 228 &amp;lt;/ref&amp;gt;.پس از آن رسول خدا (صلی الله علیه آله و سلم) با عنایت خداوند از خانه خارج شده و به جنوب شهر مکه یعنی مسیری کاملاً برعکس مسیر یثرب رفت. رسول خدا (صلی الله علیه آله و سلم) هنگامی که صبح شد، و مشرکان برای اجرای نقشه خود آماده شدند، حضرت علی (علیه السلام) از جای خود برخاست و مشرکان فهمیدند که رسول خدا (صلی الله علیه آله و سلم) از دسترس آنان خارج شده است، به تکاپو افتاده و به دنبال ایشان گشتند، و توسط یک راهنما تا پای کوه ثور که رسول خدا (صلی الله علیه آله و سلم) به همراه ابوبکر در آنجا پنهان شده بودند، آمدند، و مشاهده تارهای عنکبوبت بر در غار به داخل غار نرفتند.&amp;lt;ref&amp;gt; السیرة الحلبیه، ج2، ص486 &amp;lt;/ref&amp;gt; قریش برای کسی که رسول خدا (صلی الله علیه آله و سلم) را بیابد و به دست انان بسپارد صد شتر جایزه تعیین کرده بود.&amp;lt;ref&amp;gt; السیرة النبویه، ابن هشام، ج2؛ انساب الاشراف، ج1، ص 263 &amp;lt;/ref&amp;gt; رسول خدا (صلی الله علیه آله و سلم) و ابوبکر سه روز در غار پنهان شدند تا مشرکین از جستجوی ایشان خسته شدند و سپس با تهیه زاد و توشه و استخدام یک راهنما عازم مدینه شدند. رسول خدا (صلی الله علیه آله و سلم) فاصله مکه تا مدینه را از راهی غیر معمول طی کردند و پس از پانزده روز وارد دهکده قبا در فاصله شش کیلومتری مدینه شدند.&amp;lt;ref&amp;gt; البدء و التاریخ، ج4، ص 175 &amp;lt;/ref&amp;gt; رسول خدا (صلی الله علیه آله و سلم) در قبا منتظر رسیدن یار و پسر عم خود حضرت علی (عیله السلام) شدند که بعد از هجرت رسول خدا (صلی الله علیه آله و سلم) به همراه کاروانی که شامل زنان و دختران پیامبر (صلی الله علیه آله و سلم) و بنی هاشم می شد، از جمله - حضرت زهرا (سلام الله علیها) و فاطمه بنت اسد - و سایر کسانی که هنوز موفق به هجرت نشده بودند، به سمت مدینه در حرکت بود. امام علی (علیه السلام) در مکه وظیفه پس دادن امانت هایی که مردم مکه نزد پیامبر (صلی الله علیه آله و سلم) داشتند، را داشت و پس از انجام این کار راهی مدینه شد&amp;lt;ref&amp;gt; بحارالنوار، ج19، ص65 &amp;lt;/ref&amp;gt;. پیامبر (صلی الله علیه آله و سلم) در این مدت که در قبا بودند، اقدام به ساختن مسجد قبا کردند و پس از رسیدن کاروان حضرت علی (علیه السلام)، به همراه ایشان راهی مدینه شدند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== سال اول هجرت ==&lt;br /&gt;
پیامبر (صلى الله عليه و آله و سلم) پس از ورود به مدینه، مورد استقبال مردم آن شهر قرار گرفتند.طوایف مختلف انصار، هر کدام می خواستند تا افتخار میزبانی حضرت محمد (صلى الله عليه و آله و سلم) را از آن خود کنند. ولی حضرت فرمودند، هر کجا که شترشان توقف کند، همانجا اقامت خواهند گزید&amp;lt;ref&amp;gt; السیرة النبویه، ابن هشام، ج2، ص 495 &amp;lt;/ref&amp;gt;. در نهایت شتر آن حضرت در محله بنو مالک بن النجار فرود آمد. و ابوایوب انصاری پیش دستی کرده و اسباب و اساس حضرت را با خود به خانه اش برد و حضرت همان جا مستقر شدند.&amp;lt;ref&amp;gt; انساب الاشراف، ج1، ص 267-268؛ طبقات، ج 1، ص 236 &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
=== اقدامات پیامبر (صلى الله عليه و آله و سلم) پس از استقرار در مدینه ===&lt;br /&gt;
==== [[بنای مسجد مدينه]] ====&lt;br /&gt;
نخستین اقدام رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) تاسیس مسجدی است که امروزه به مسجد النبی معروف است.در کنار خانه رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) قطعه زمینی بود، متعلق به دو یتیم که سرپرستی آنها با معاذ بن عفرإ &amp;lt;ref&amp;gt; بعضی گویند با اسعد بن زراره؛ دلائل النبوه، بیهقی، ج2، ص538 &amp;lt;/ref&amp;gt; بوده است. پیامبر (صلى الله عليه و آله و سلم) این زمین را با وجود آنکه صاحبان آن راضی به واگذاری آن بودند، از معاذ خرید و به کمک سایر مسلمانان، آن را تبدیل به مسجد کرد.این مسجد در زمان رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) یک مرکز عبادی، نظامی، سیاسی و آموزشی داشت و نقشی اساسی در دوران حیات رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) در شکل گیری جامعه اسلامی داشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== [[پیمان برادری میان مسلمانان|پیمان برادری]] ====&lt;br /&gt;
دیگر اقدام رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) در هنگام ورود به مدینه، برقرار ساختن پیمان برادری میان مسلمانان، که مؤاخاة نامیده می شد، بوده است.به نظر چنین می آید که یک بار پیمانی میان مهاجران بسته شده و دیگر بار پیمانی میان مهاجران و انصار به صورت دو به دو. از مشهور ترین پیمان ها می توان به عقد برادری میان: رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) و حضرت علی (علیه السلام)، ابوبکر و عمر، حمزه سیدالشهدا با زید بن حارثه و... اشاره کرد.&amp;lt;ref&amp;gt; المستدک، ج3، ص14؛ المعجم الکبیر، ج24، ص 137 &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====[[منشور حكومت مدينه‌|پیمان صلح با اهل کتاب مدینه]]====&lt;br /&gt;
رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) عهدنامه ای میان مهاجران و انصار از یک طرف و یهودیان مدینه از طرف دیگر نوشت و یهودیان را دین و دارائی خویش آزاد گذاشت و شرائطی برای ایشان قرار داد. موادّ ابن پیمان نامه عبارت است از:&lt;br /&gt;
# مسلمانان و یهودیان مانند یک ملّت در مدینه زندگی خواهند کرد.&lt;br /&gt;
# مسلمانان و یهودیان در انجام مراسم دینی خود آزاد خواهند بود.&lt;br /&gt;
# در موقع پیش آمد جنگ، هر کدام از این دو دیگری را در صورتی که متجاوز نباشد، علیه دشمن کمک خواهد داد.&lt;br /&gt;
# هر گاه مدینه مورد حمله و تاخت و تاز دشمن قرار گیرد، هر دو با هم در دفاع از آن تشریک مساعی خواهند کرد.&lt;br /&gt;
# قرارداد صلح با دشمن، با مشورت هر دو انجام خواهد شد.&lt;br /&gt;
# چون مدینه شهر مقدسی است، از هر دو ناحیه مورد احترام، و هر نوع خونریزی در آن حرام خواهد بود.&lt;br /&gt;
# در موقع بروز اختلاف و نزاع، آخرین داور برای رفع اختلاف، شخص رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) خواهد بود.&lt;br /&gt;
# امضا کنندگان این پیمان با همدیگر به خیرخواهی و نیکوکاری رفتار خواهند کرد.&amp;lt;ref&amp;gt; سیرة النبی، ج2، ص 119-123 &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== سال دوم هجرت (سنة الامر) ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===[[تغییر قبله]]===&lt;br /&gt;
با وجود بستن پیمان با یهودیان، ولی دانشمندان یهود از روی حسد و کینه ورزی به دشمنی با رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) برخاستند. و مدام با وارد کردن طعنه به ایشان سعی در سستی اعتقادات مسلمانان داشتند. از جمله این طعنه ها، قبله اول مسلمانان بیت المقدس بود. آنان به رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) می گفتند: “با ما مخافت می کند اما به سوی قبله ما نماز می گزارد.&amp;lt;ref&amp;gt; سبل الهدی و الرشاد، ج3، ص 538 &amp;lt;/ref&amp;gt;. این طعنه ها موجب آزار مسلمانان و رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) می شد، تا اینکه در نیمه ماه رجب، آیه&amp;lt;ref&amp;gt; بقره، آیه 144 &amp;lt;/ref&amp;gt; تغییر قبله، در مسجد بنی سالم بن عوف که امروزه به مسجد ذوالقبلتین معروف است، نازل شد و قبله مسلمانان به سمت مکه تغییر یافت. &lt;br /&gt;
=== صدور فرمان جهاد ===&lt;br /&gt;
در زمان رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)، نبردهای مسلمانان به دو قسمت تقسیم می شد.&lt;br /&gt;
# جهادهایی که خود رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) در آنها شرکت می کردند که به آنها ''' [[غزوه]] ''' می گفتند و [[جنگ های صدر اسلام |تعداد]] آنها را 26 یا 27 عدد نوشته اند.&lt;br /&gt;
# جهادهایی که رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)، یکی از اصحاب خود را فرمانده سپاه می کردند و خود شخصاً در آن ها شرکت نمی کردند، که به آنها''' سریه''' می گویند و [[جنگ های صدر اسلام | تعداد]] آنها به روایت ابن اسحاق 35 سریه است.&lt;br /&gt;
پس از هجرت مسلمانان به مدینه، مشرکان قریشی اسباب و وسایل باقی مانده آنان را به عنوان سرمایه در کاروان های تجارتی خود استفاده کردند. رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) برای جلوگیری از تجارت اینها، دستور به غارت این کاروان ها دادند تا با ناامن کردن راها، اقتصاد قریش را مختل کنند. به همین دلیل به اصحاب خود دستور جهاد دادند.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
اولین سریه در شوال سال اول هجری به فرماندهی عبیدة بن حارث بن مطلب انجام شد و پس از آن سریه حمزه سیدالشهدا، در رمضان همان سال بود که هر دو بدون درگیری با مشرکان بوده است.&lt;br /&gt;
اولین غزوه، غزوه ''' بواط ''' است که ریبع الاول سال دوم هجری صورت گرفت که بدون نتیجه باقی ماند.پس از این غزوه، غزوه های عُشَیره و سَفَوان یا بدر اولی است.&lt;br /&gt;
اولین درگیری بین مسلمین و مشرکین در [[ سریه عبدالله بن جحش ]] صورت گرفت که در آن یک نفر از مشرکان کشته شد و غنایمی بدست آمد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== غزوه [[بدر]] ===&lt;br /&gt;
در هفتدهم رمضان این سال نبردی در نزدیکی چاه های بدر بین مسلمانان و مشرکین در گرفت که در این نبرد مسلمانان توانستند قریشیان را شکست سختی بدهند و هفتاد نفر از قریش کشته و هفتاد نفر اسیر شدند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== دیگر وقایع سال دوم ===&lt;br /&gt;
# وجوب روزه ماه رمضان &lt;br /&gt;
# مقرّر شدن اذان اسلامی و تعیین فصول &lt;br /&gt;
# عروسی امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب با حضرت زهرا (سلام الله علیها) &lt;br /&gt;
# [[برخورد با شاعران یهودی و کافر]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== سال سوم هجری ==&lt;br /&gt;
از وقایع سال سوم هجری می توان به واکنش پیامبر ( صلی الله علیه و آله و سلم) به توهین ها و تحریکات شاعران یهودی و مشرک اشاره کرد. همچنین غزوه های [[ غزوه ذی امر | ذی امر ]] و بحران و سریه های [[ سریه محمد بن مسلمه | محمد بن مسلمه ]] و [[ سریه قرده | قرده ]] در این سال اتفاق افتادند.&lt;br /&gt;
=== [[غزوه احد]] ===&lt;br /&gt;
بی شک مهم ترین اتفاق سال سوم هجری غزوه احد است که در هفتم شوال آن سال اتفاق افتاد و هفتاد مسلمان از جمله: [[ حضرت حمزه سيد الشهداء علیه السلام |حمزه بن عبدالمطلب (سید الشهدا) ]]، مصعب بن عمیر و... به شهادت رسیدند و هفتاد مسلمان دیگر زخمی شدند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همجنین در این سال [[ غزوه حمراء الأسد ]] بلافاصله بعد از احد اتفاق افتاد. و [[امام حسن علیه السلام | امام حسن مجتبی (علیه السلام) ]] نیز در نیمه رمضان این سال متولد شدند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== سال چهارم هجرت ==&lt;br /&gt;
در این سال دو حادثه تلخ برای اسلام و مسلمین رخ داد.اولین حادثه، اتقاق [[ فاجعه رجیع |رجیع ]] و دومین حادثه، واقعه [[ بئر معونه ]] بود. که در اولی، گروهی از اعراب خارج مدینه، از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) درخواست کردند تا عده ای مبلغ را به قبیله آنها بفرستند تا آنها را به اسلام دعوت کنند. رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) نیز شش نفر از اصحاب خود را به همراه آنها فرستادند. ولی آنها این شش نفر را به شهادت رساندند. در حادثه دوم نیز، یک نفر از مردم نجد از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)، درخواست فرستادن مبلغانی کرد که حضرت چهل نفر را همراه او فرستادند که همه آنها به جز یک نفرشان مانند افراد رجیع به شهادت رسیدند. گویند خبر شهادت هر دو گروه را در یک شب به رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) رساندند.&lt;br /&gt;
=== دیگر وقایع سال چهارم ===&lt;br /&gt;
# [[غزوه بنی نضیر]]، [[غزوه ذات الرقاع]] و [[غزوه بدر الموعد]] &lt;br /&gt;
# [[سريه ابوسلمه]] و [[ سریه عبدالله بن انیس ]]&lt;br /&gt;
# میلاد [[امام حسین علیه السلام]] در سوم شعبان&lt;br /&gt;
# وفات [[فاطمه بنت اسد]] مادر حضرت علی (علیه السلام) &lt;br /&gt;
# نزول آیه تحریم شراب&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== سال پنجم هجرت ( سنة الاحزاب) ==&lt;br /&gt;
بی شک مهم ترین رویداد سال پنجم هجری، [[ غزوه خندق ]] یا خندق است. همچنین در این سال [[ غزوه دومة الجندل ]]، [[ غزوه بنی قریظه ]] و سریه ابوعبیدة بن جراج نیز اتفاق افتاد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== سال ششم هجری (سنة الاستئناس) ==&lt;br /&gt;
تعداد [[ سریه ها در سال ششم | سریه های سال ششم ]] بسیار زیاد است. از غزوه هایی که در این سال اتفاق افتاد می توان به [[غزوه بنی لحیان]]، [[غزوه ذى قرد]] و [[ غزوه بنی مصطلق ]]اشاره کرد. ولی بی شک مهم ترین رویداد این سال [[ صلح حدیبیه ]] است که در قرآن در سوره فتح از آن به عنوان فتح المبین یاد می شود. همچنین در این سال رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) نامه هایی را به همراه سفیرانی به سمت کشورهای روم، ایران، مصر، عمان، یمن و بحرین فرستادند.&lt;br /&gt;
===[[صلح حديبيه]]===&lt;br /&gt;
رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) در ذی القعده این سال به قصد عمره بی آن که جنگی در نظر داشته باشد، آهنگ مکه کرد. قریش که دیگر از رویارویی با مسلمانان خسته شده بود، با فرستادن سفرایی صلحی را با رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) در منطقه حدیبیه امضا کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== مفاد صلح حدیبیه ===&lt;br /&gt;
# به مدت ده سال صلحی بین دو طرف برقرار شود و جنگی در کار نباشد.&lt;br /&gt;
# مسلمانان هر که را که بی اجازه قریش به مدینه آمد به نزد قریش پس بفرستند.&lt;br /&gt;
# اگر کسی از مسلمانان به نزد قریش رفت، قریش او را پس نخواهد فرستاد.&lt;br /&gt;
# هر دو طرف با هر قبیله ای که می خواهند، مختار به هم پیمانی اند&lt;br /&gt;
# سپاه اسلام امسال را به مدینه باز می گردد و سال بعد برای سه روز می تواند به مکه بیاید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همچنین قبل از امضای صلح نامه، پیامبر از مسلمانان در کنار درختی بیعت گرفت که در صورت بروز جنگ میان آنها و قریش، از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) دفاع کنند. این بیعت به [[ بیعت رضوان ]] یا بیعت شجره معروف است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===[[ دعوت پادشاهان کشورهای مجاور به اسلام ]]===&lt;br /&gt;
پس از صلح حدیبیه و کنار رفتن قریش به عنوان جدی تری خطر برای اسلام، رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرصت پیدا کردند تا کارهای دیگری را از جمله جهانی کردن رسالتشان انجام دهند به همین دلیل نامه هایی را به سران قدرت های آن زمان یعنی روم و ایران و کشورهای تابعه اینان فرستادند و آنها را به اسلام دعوت کردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== سال هفتم هجری ==&lt;br /&gt;
در این سال نیز [[سریه های| سریه های سال هفتم هجری]] زیادی اتفاق افتاد. همچنین در ذی القعده این سال حج عمره ای که در سال گذشته محقق نشده بود، انجام شد [[ عمرة القضاء]] معروف است. مهم ترین اتفاق این سال [[ غزوه خیبر]] است. در این غزوه رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) خطر یهودیان را برای همیشه از بین برد. از دیگر اتفاقات این سال بازگشت مهاجران حبشه به مدینه است.&lt;br /&gt;
== سال هشتم هجری == &lt;br /&gt;
در این سال یکی از مهم ترین اتفاقات تاریخ اسلام افتاد و آن فتح مکه به دست مسلمانان بود. از جمله اتفاقات دیگر این سال می توان به [[جنگ موته|سریه موته]] در کنار تعداد بسیار زیاد [[سریه های سال هشتم هجری]] اشاره کرد. که اولین رویارویی سپاه اسلام با رمیان بود و در آن سه تن از سرداران اسلام و اصحاب پیامبر یعنی پسر عموی ایشان جعفر بن ابی طالب (جعفر طیّار)، پسرخوانده ایشان زید بن حارثه و عبدالله بن رواحه به شهادت رسیدند.غزوه های مهم دیگری که در این سال اتفاق افتاد، یکی [[ جنگ طائف | غزوه طائف]] و دیگری [[ جنگ حنین|غزوه حنین]] که میدانی دیگر برای آزمایش یاران راستین رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) بود و نبردی بود بین مسلمانان و مشرکان قبیله هوازن و ثقیف. &lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
=== [[فتح مکه]]===&lt;br /&gt;
پس از آنکه قریش پیمانی را که در حدیبیه با رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) بسته بود، را شکست، رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) به همراهی ده هزار نفر از مسلمانان از مدینه عازم مکه شدند. حرکت سپاه به صورت مخفیانه بود و تنها زمانی قریشیان از سپاه رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) آگاه شدند که آتش های افروخته شده در اردوی سپاه اسلام را مشاهده نمودند. ابوسفیان که دید نمی توان در برابر سپاه اسلام مقاومت کند، بالاجبار اسلام آورد و از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) امان خواست. رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) به مردم مکه اعلام کردند تا هرکه در خانه خود بماند، یا به خانه ابوسفیان برود و یا در مسجد الاحرام باشد در امان است مگر [[ کسانی که رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) امان را در فتح مکه از آنها برداشت | چند نفر ]] که رسول خدا امان را از آنها برداشت. هنگامی که سپاه اسلام وارد مکه شد، رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) به همراه حضرت علی (علیه السلام) وارد کعبه شدند آنجا را از بت ها پاک کردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== سال نهم هجری ==&lt;br /&gt;
پس از آنکه در سال هشتم هجری قریشیان تسلیم مسلمانان شدند، دیگر قبایل عرب نیز دیگر در خود توان ایستادگی در برابر رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) را نمی دیدند، به همین دلیل همگی تسلیم اسلام شدند. پیمانی را که سران این قبایل با رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) می بستند را [[ وفد ]] می گویند. در این سال همچنین آخرین غزوه رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) یعنی [[جنگ تبوک| غزوه تبوک]] در این سال اتفاق افتاد. در این غزوه بسیاری از چهره های منافقان، پرده از چهره خود برداشتند. هم چنین در این غزوه عده ای قصد[[ ترور رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) ]] را در عقبه داشتند که در کار خود ناموفق بودند، این افراد به اصحاب عقبه معروف اند. در این سال همجون سال های قبل سریه های بسیاری اتفاق افتاد که بیشتر آنها در جهت تخریب بتخانه ها بوده است. [[ ابلاغ سوره برائت ]] نیز در این سال اتفاق افتاده است.&lt;br /&gt;
== سال دهم هجرت ==&lt;br /&gt;
در این سال بود که رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم)، حضرت علی (علیه السلام) را به یمن فرستادند تا مردم آنجا را به اسلام دعوت کنند و ایشان در سفر خود به یمن موفق شدند تا قبایل بسیاری از یمنیان را مسلمان کنند. همجنین در اواخر این سال [[ مدعیان دروغین ]] شروع به مبارزه با مسلمانان کردند. ولی به جرأت می توان گفت که مهم ترین اتفاق در تاریخ اسلام، اعلام خلافت امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب (علیه السلام) در روز غدیر است. &lt;br /&gt;
=== حجه الوداع و [[غدیر خم| نصب خلیفه در واقعه غدیر خم ]]===&lt;br /&gt;
[[شيخ كلينى]] روايت كرده كه: حضرت رسول (صلى الله عليه و آله و سلم) بعد از هجرت، ده سال در مدينه ماند و [[حج]] به جا نياورد تا آن كه در سال دهم خداوند عالميان اين آيه را فرستاد كه: «و اذّن فى النّاس بالحجّ يأتوك رجالا و على كلّ ضامر يأتين من كلّ فجّ عميق، ليشهدوا منافع لهم»؛ و در ميان مردم براى اداى حج بانگ برآور تا پياده و سوار بر هر شتر لاغرى كه از هر راه دورى مى آيند به سوى تو روى آورند.&amp;lt;ref&amp;gt; [[سوره حج]] آیه 22.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وقتی حضرت رسول صلى الله عليه و آله و سلم از اعمال [[حجة الوداع]] فارغ شد متوجه مدينه شد و حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام و ساير مسلمانان در خدمت آن حضرت بودند و چون به [[غدیر خم]] رسيدند. حق تعالى اين آيه را فرستاد: {{متن قرآن|«يا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ»}}.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
يعنى: «اى پيغمبر بزرگوار! برسان به مردم آن چه فرستاده شده است بسوى تو از جانب پروردگار تو» در باب نص بر [[امامت]] على بن ابى طالب و خليفه نمودن او در ميان امت خود؛ پس فرمود: {{متن قرآن|«وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اللَّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ»}}؛ پس اگر نكنى رسالت خدا را نرسانده ای و خدا تو را نگاه مى دارد از شر مردم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رسول اکرم صلی الله علیه و آله در آنجا خطبه معروف غدیرخم را قرائت فرمودند و حضرت علی علیه السلام را به جانشینی خود معرفی کردند. سپس همه بر گرد رسول خدا صلى الله عليه و اله و سلم و اميرالمؤمنين عليه السلام جمع شدند و با آن حضرت مصافحه كردند و بيعت نمودند.&lt;br /&gt;
== سال یازدهم هجرت ==&lt;br /&gt;
در اواخر صفر این سال رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) به [[ شهادت رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) |شهادت]] رسیدند و در [[واقعه سقیفه بنی ساعده |سقیفه بنی ساعده]] خلافت را از حضرت علی (علیه السلام) غصب کردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==معجزات پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله==&lt;br /&gt;
برای پیامبر اسلام به جز قرآن کریم معجزات بسیار دیگری نقل شده است. [[ابن شهر آشوب]] می گوید : ذکر شده که برای آن حضرت 4440 معجزه است که از آنها 3 هزار معجزه ذکر شده است. و این معجزات چهار نوع است : معجزات قبل از ولادت آن حضرت، معجزات پس از ولادت، معجزات پس از بعثت آن حضرت و معجزات پس از وفات آن حضرت.&amp;lt;ref&amp;gt;ابن شهر آشوب مازندرانى، محمد بن على‌، مناقب آل أبي طالب عليهم السلام، ج1، ص 144&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
در کتاب [[حیوة القلوب]] نوشته [[علامه مجلسی]] تعداد از این معجزات در قالب نقل روایت بیان شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;حيوة القلوب، ج‌3، ص429-667&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از مشهورترین معجزات آن حضرت شق القمر و رد الشمس را می توان نام برد.&amp;lt;ref&amp;gt; برای تفصیل در این مورد رجوع شود به [http://fa.wikishia.net/view/%D9%85%D8%B9%D8%AC%D8%B2%D8%A7%D8%AA_%D9%BE%DB%8C%D8%A7%D9%85%D8%A8%D8%B1_(%D8%B5) معجزات پیامبر (ص)، ویکی شیعه] &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==فضائل پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله مطابق با قرآن==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*یکی از القاب قرآنی آن حضرت، &amp;quot;رحمة للعالمین&amp;quot; است: وَ ما أَرْسَلْناکَ إِلاَّ رَحْمَةً لِلْعالَمينَ &amp;lt;ref&amp;gt;انبیاء/107&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*خدا از [[پیامبران]] خود عهد گرفته است که اگر زمان او را درک کردند از او پیروی نمایند: {{متن قرآن|«وَ إِذْ أَخَذَ اللَّهُ مِيثاقَ النَّبِيِّينَ لَما آتَيْتُكُمْ مِنْ كِتابٍ وَ حِكْمَةٍ ثُمَّ جاءَكُمْ رَسُولٌ مُصَدِّقٌ لِما مَعَكُمْ لَتُؤْمِنُنَّ بِهِ وَلَتَنْصُرُنَّهُ قالَ أَأَقْرَرْتُمْ وَ أَخَذْتُمْ عَلى ذلِكُمْ إِصْرِي قالُوا أَقْرَرْنا قالَ فَاشْهَدُوا وَ أَنَا مَعَكُمْ مِنَ الشَّاهِدِينَ»}}.&amp;lt;ref&amp;gt; [[سوره آل عمران]]، آیه 81.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*خداوند در قرآن پیامبرانش را با نام خطاب می کند در حالی که نبی مکرم اسلام را از جهت تعظیم و تکریم با عناوین {{متن قرآن|«يا أَيُّهَا النَّبِيُّ جاهِدِ»}}&amp;lt;ref&amp;gt; [[سوره تحريم]] آیه 9.&amp;lt;/ref&amp;gt;، و {{متن قرآن|«يا أَيُّهَا الرَّسُولُ»}}&amp;lt;ref&amp;gt; [[سوره مائده]] آیه 41.&amp;lt;/ref&amp;gt; و هر جا نام مبارک محمد صلی الله علیه و آله را آورده مخاطب نبوده است {{متن قرآن|«وَ ما مُحَمَّدٌ إِلَّا رَسُولٌ»}}&amp;lt;ref&amp;gt; سوره آل عمران آیه 144.&amp;lt;/ref&amp;gt; و ديگر {{متن قرآن|«مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ»}}&amp;lt;ref&amp;gt; [[سوره محمد]] آیه 29.&amp;lt;/ref&amp;gt;، {{متن قرآن|«ما كانَ مُحَمَّدٌ أَبا أَحَدٍ مِنْ رِجالِكُمْ»}}&amp;lt;ref&amp;gt; [[سوره احزاب]] آیه 40.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
*تمام روى زمين براى معبد و [[مسجد]] [[امت]] او جايز است و و امم پیش از ایشان جز در معبد معين عبادتشان مورد قبول نبوده است. &lt;br /&gt;
*ایشان بر تمامت خلايق مبعوث شدند و انبياى قبل از ایشان به روايتى هر يك به قومى مبعوث شدند. &lt;br /&gt;
*پیامبران دیگر بر اساس درخواست شان خدا بدان ها عنایتی می فرمود مانند [[حضرت موسی]] علیه السلام که از خدا شرح صدر طلب نمود {{متن قرآن|«رَبِّ اشْرَحْ لِي صَدْرِي»}}&amp;lt;ref&amp;gt; [[سوره طه]] آیه 25.&amp;lt;/ref&amp;gt; ولی درباره رسول اکرم فرمود: {{متن قرآن|«أَلَمْ نَشْرَحْ لَكَ صَدْرَكَ»}}&amp;lt;ref&amp;gt; [[سوره انشراح]] آیه 1.&amp;lt;/ref&amp;gt; آیا ما سینه تو را وسعت ندادیم.&amp;lt;ref&amp;gt; [[ناسخ التواریخ]]، ج 4، ص 1810.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==سنت پیامبر اکرم (ص) ==&lt;br /&gt;
[[سنت]] پیامبر اکرم که عبارت است از قول (سخن)، فعل (رفتار) و تقرير آن حضرت در کنار قرآن يكى از منابع مهم، تفکر مذهبی اسلام در تمام مذاهب آن است. بنابراين هرگاه حديثى معتبر از پيامبر نقل شود و بدان عمل می‌شود و اين كار را عمل به سنت می‌گويند. شيعه با تأسى به [[حدیث ثقلین]] که یکی از موارد سنت آن حضرت است قول و فعل و تقرير معصومان را نيز همچون سنت آن حضرت حجت می داند.&amp;lt;ref&amp;gt; رجوع شود به کتاب شیعه در اسلام، علامه طباطبائی، بخش دوم:«تفکر مذهبی شیعه» &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پیامبر اکرم (ص) در روایات==&lt;br /&gt;
در احاديث معتبر از حضرت [[امام صادق]] عليه السلام منقول است كه: رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم به روش بندگان طعام مى خورد بى خوان و به روش بندگان مى نشست يعنى دو زانو و بر زمين مى خوابيد بى فراش و مى دانست كه او بنده است. در حديث ديگر فرمود كه: بهترين نان خورش ها نزد آن حضرت سركه و زيت بود.&amp;lt;ref&amp;gt; [[سنن النبی]]، [[علامه طباطبائی]].&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
* [[امام صادق]] عليه السلام: [[رسول خدا]] صلي الله عليه و آله هيچ گاه به اندازه ژرفاي خرد خود با بندگان سخن نگفت. رسول خدا صلي الله عليه و آله فرمود: ما، جماعت [[پیامبران]]، دستور داريم كه با مردم به فراخور فهم و خردهايشان سخن بگوييم.&amp;lt;ref&amp;gt; [[حكم النبي الأعظم]] صلى الله عليه و آله و سلم (محمدى رى شهرى)، ج2، ص264.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
* [[امام علی]] علیه السلام در وصف پيامبر صلي الله عليه و آله فرمودند: خداوند او را از شجره پيامبران و چراغدان (و جايگاه) روشنايي و بلنداي پيشاني (خانداني بلندپايه و شريف) و ناف مكه و چراغ هاي تاريكي و چشمه هاي [[حكمت]]، برگزيد.&amp;lt;ref&amp;gt; [[بحارالأنوار]] ([[علامه مجلسى]])، ج34، ص240.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
* امام علی علیه السلام در وصف پيامبر صلي الله عليه و آله فرمودند: و گواهي مي دهم كه محمد بنده [[خدا]] و فرستاده اوست و سرور بندگانش مي باشد. هر زمان خداوند آفريدگان را به دو شاخه تقسيم كرد، او را در بهترين شاخه قرار داد، نه آلوده دامني در وجود او سهيم شد و نه گنه كاري در وجودش شريك گشت.&amp;lt;ref&amp;gt; بحارالأنوار (علامه مجلسى)، ج66، ص311.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
* امام علی علیه السلام درباره [[بعثت پيامبر]] صلي الله عليه و آله: خداوند در روزگاري او را برانگيخت كه مردم گمراه و سرگردان بودند و در [[فتنه]] و فساد دست و پا مي زدند. هوسها آنان را دلباخته خود كرده و از راه به درشان برده بود.&amp;lt;ref&amp;gt;بحارالأنوار (علامه مجلسى)، ج18، ص219.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==شئون پیامبر صلی الله علیه و آله==&lt;br /&gt;
شهید مطهری ره بر اساس قرآن کریم سه مقام برای پیامبر اکرم صلی اله علیه و اله بر می شمارد که از طرف خداوند به آن حضرت داده شده است و از ناحیه آن حضرت به ائمه علیهم السلام که خلفای آن حضرتند می رسد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1-'''مقام پیغمبری یا رسالت:''' مقام ابلاغ احكام الهی؛ یعنی از طرف خداوند احكام و معارف الهی به او وحی می شد و او مأمور بود كه آنچه را كه به او ابلاغ می شد، آنچه را كه به او وحی می شد به دیگران اعلان بكند. از این نظر، او رسول و پیغمبر بود كه در آیه ای می فرماید: ما عَلَی اَلرَّسُولِ إِلاَّ اَلْبَلاغُ&amp;lt;ref&amp;gt; سوره مائده، آیه 99&amp;lt;/ref&amp;gt; بر یك نفر فرستاده، نیست جز رساندن به مردم. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
2'''- مقام قضاوت:''' آیه: فَلا وَ رَبِّكَ لا یُؤْمِنُونَ حَتّی یُحَكِّمُوكَ فِیما شَجَرَ بَیْنَهُمْ ثُمَّ لا یَجِدُوا فِی أَنْفُسِهِمْ حَرَجاً مِمّا قَضَیْتَ وَ یُسَلِّمُوا تَسْلِیماً&amp;lt;ref&amp;gt; سوره نساء، آیه65&amp;lt;/ref&amp;gt; مربوط به مقام قضاوت رسول اكرم است نه مقام پیامبری او. معنای آیه این است كه مردم باید در مقابل قضاوت تو تسلیم بشوند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
3'''- مقام حکومت:''' آیه ی قرآن: یا أَیُّهَا اَلَّذِینَ آمَنُوا أَطِیعُوا اَللّهَ وَ أَطِیعُوا اَلرَّسُولَ وَ أُولِی اَلْأَمْرِ مِنْكُم&amp;lt;ref&amp;gt; سوره نساء، آیه59&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ ای کسانی که ایمان آورده اید خدا را اطاعت كنید و پیغمبر و اولی الامر از خودتان را اطاعت كنید.&amp;lt;ref&amp;gt;تعلیم و تربیت در اسلام، مرتضی مطهری، در دسترس در [http://www.mortezamotahari.com/fa/bookview.html?BookId=9561&amp;amp;BookArticleID=129533 سایت شهید مطهری]، بازیابی: 27آبان 1392&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{نمایش فشرده|{{پانویس}}}}&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
* قرآن کریم&lt;br /&gt;
*دشتی، معارف و معاريف.&lt;br /&gt;
*جعفر سبحاني، فرازهائي از تاريخ پيامبر اسلام.&lt;br /&gt;
*محمد ابراهيم آيتي، تاريخ پيامبر اسلام. &lt;br /&gt;
* رسول جعفریان، سیره رسول خدا &lt;br /&gt;
*ابن هشام، سيرة النبي، چاپ مصطفي البابي، 1355 هـ. &lt;br /&gt;
*مسعودي، مروج الذهب، چاپ مطبعة السعاده، 1367 هـ.&lt;br /&gt;
*[[علامه مجلسى]]، [[بحارالأنوار]]&lt;br /&gt;
*علامه مجلسى، [[حیوة القلوب]]&lt;br /&gt;
*محمدى رى شهری [[حكم النبي الأعظم]] صلى الله عليه و آله و سلم.&lt;br /&gt;
*[[شیخ عباس قمی]]، [[منتهی الآمال]]&lt;br /&gt;
*ناسخ التواریخ، ج 4، ص 1810.&lt;br /&gt;
*سنن النبی، علامه طباطبائی.&lt;br /&gt;
*تاريخ ‌يعقوبى/ترجمه.&lt;br /&gt;
*تاريخ ‌الطبري/ترجمه.&lt;br /&gt;
*دلائل‌ النبوة.&lt;br /&gt;
*ابن شهر آشوب مازندرانى، محمد بن على‌، مناقب آل أبي طالب عليهم السلام، قم، 1379 ق‌&lt;br /&gt;
*تعلیم و تربیت در اسلام، مرتضی مطهری&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{چهارده معصوم علیهم السلام}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شناختنامه رسول خدا (ص)}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:شخصیت ها]]&lt;br /&gt;
[[رده: پیامبر اکرم]]&lt;br /&gt;
[[رده:پیامبران اولوالعزم]]&lt;br /&gt;
[[رده:پیامبران]]&lt;br /&gt;
[[رده:اسلام]]&lt;br /&gt;
[[رده:اهل البیت]]&lt;br /&gt;
[[رده:آل عبا]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Sedaghat</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85_%D8%AE%D9%85%DB%8C%D9%86%DB%8C&amp;diff=93708</id>
		<title>امام خمینی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85_%D8%AE%D9%85%DB%8C%D9%86%DB%8C&amp;diff=93708"/>
		<updated>2019-01-24T10:49:11Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Sedaghat: خنثی‌سازی ویرایش 93707 توسط Sedaghat (بحث)&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{شناسنامه عالم&lt;br /&gt;
||نام کامل = سیدروح‌الله موسوی خمینی &lt;br /&gt;
||تصویر=[[پرونده:Imam-khomeini.jpg |200px|center]]&lt;br /&gt;
||||زادروز = 20[[جمادی الثانی]] 1320 قمری&lt;br /&gt;
|زادگاه = شهرستان خمین از توابع استان مركزی&lt;br /&gt;
|وفات = 13 خرداد 1368   &lt;br /&gt;
|مدفن =   مرقد امام خمینی در جنب بهشت زهرا &lt;br /&gt;
|اساتید =  [[شیخ عبدالکریم حائری]]، [[سید ابوالحسن رفیعی قزوینی]]، [[میرزا جواد ملکی تبریزی]]، [[محمدعلی شاه‌آبادی]]&lt;br /&gt;
|شاگردان = &lt;br /&gt;
|آثار =  [[تحریرالوسیله]]، شرح چهل حدیث، سر الصلوه، صحیفه نور، ...&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
سیدروح‌الله موسوی خمینی (1281- 1368 ه.ش.)، فقیه، عارف، فیلسوف، مرجع تقلید، رهبر انقلاب اسلامی ایران و بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران بود. او از سال 1341 شمسی و به دنبال تصویب لایحه انجمن‎های ایالتی و ولایتی در كابینه اسدالله علم شروع به مخالفت علنی و شدید با رژیم پهلوی نمود و در سال 1357 انقلاب اسلامی ایران به رهبری او رژیم پهلوی را سرکوب و جمهوری اسلامی را در ایران تثبیت نمود. او پس از آن تا سال 1368 رهبر جمهوری اسلامی ایران بود. از او آثار متعددی در [[فقه]]، [[عرفان]] و [[اخلاق]] برجای مانده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==ولادت==&lt;br /&gt;
سید روح الله مصطفوی معروف به امام خمینی ره در روز بیستم [[جمادی الثانی]] 1320 هجری قمری مطابق با اول مهر ۱۲۸۱ هجری شمسی در شهرستان خمین از توابع استان مركزی ایران به دنیا آمد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==کودکی==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پدر امام خمینی آیت الله سید مصطفی موسوی از معاصرین مرحوم آیت الله العظمی میرزای شیرازی پس از آن كه سالیانی چند در [[نجف]] اشرف علوم و معارف اسلام را فراگرفته و به درجه [[اجتهاد]] نائل آمده بود به ایران بازگشت و در خمین ملجاء مردم و هادی آنان در امور دینی بود. در حالی كه بیش از 5 ماه از ولادت «روح الله» نمی‎گذشت، طاغوتیان و خوانین تحت حمایت عمال حكومت وقت، ندای حق طلبی پدر را كه در برابر زورگوئی هایشان به مقاومت برخاسته بود با گلوله پاسخ گفتند و در مسیر خمین به اراك وی را به شهادت رساندند. بستگان شهید برای اجرای حكم الهی قصاص به تهران (دارالحكومه وقت) رهسپار شدند و بر اجرای عدالت اصرار ورزیدند تا قاتل قصاص گردید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بدین ترتیب امام خمینی از اوان كودكی با رنج یتیمی آشنا و با مفهوم شهادت روبرو گردید وی دوران كودكی و نوجوانی را تحت سرپرستی مادر مؤمنه‎اش (بانو هاجر) كه خود از خاندان [[علم]] و [[تقوا]] و از نوادگاه مرحوم آیت الله خوانساری (صاحب زبده التصانیف) بوده است و همچنین نزد عمه مكرمه‎اش (صاحبه خانم) كه بانویی شجاع و حق جو بود، سپری كرد اما در سن 15 سالگی از نعمت وجود آن دو عزیز نیز محروم گردید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تحصیلات==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام خمینی ره از سنین كودكی و نوجوانی با بهره‎گیری از هوش سرشار، قسمتی از معارف متداول روز و علوم مقدماتی و سطح حوزه‎های دینیه، از آن جمله ادبیات عرب، [[منطق]] و [[فقه]] و [[اصول]] را نزد معلمین و علمای منطقه (نظیر آقا میرزا محمد افتخارالعلماء، مرحوم میرزا رضا نجفی خمینی، مرحوم آقا شیخ علی محمد بروجردی، مرحوم آقا شیخ محمد گلپایگانی و مرحوم آقا عباس اراكی و بیش از همه نزد برادر بزرگش آیت الله سید مرتضی پسندیده) فراگرفت و در سال 1297 ه.ش عازم حوزه علمیه اراك شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==مهاجرت به قم==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اندكی پس از هجرت آیت الله العظمی حاج شیخ عبدالكریم حائری یزدی (نوروز 1300 ش، مطابق با [[رجب]] المرجب 1340 هجری قمری) امام خمینی نیز رهسپاره حوزه علمیه قم گردید و به سرعت مراحل تحصیلات تكمیلی علوم حوزوی را نزد اساتید حوزه قم طی كرد. كه می‎توان از فراگرفتن تتمه مباحث كتاب مطوّل (در علم معانی و بیان) نزد مرحوم آقا میرزا محمدعلی ادیب تهرانی و تكمیل دروس سطح نزد مرحوم آیت الله سید محمدتقی خوانساری، و بیشتر نزد مرحوم آیت الله سید علی یثربی كاشانی و دروس خارج [[فقه]] و [[اصول]] نزد زعیم حوزه قم آیت الله العظمی حاج شیخ عبدالكریم حائری یزدی نام برد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همزمان با فراگیری فقه و اصول نزد فقها و مجتهدین وقت به فراگیری ریاضیات و هیئت و فلسفه نزد مرحوم حاج سید ابوالحسن رفیعی قزوینی و ادامه همین دروس به اضافه علوم معنوی و عرفانی نزد مرحوم آقا میرزا علی اكبر حكیمی یزدی و عروض و قوافی و [[فلسفه]] اسلامی و فلسفه غرب را نزد مرحوم آقا شیخ محمدرضا مسجدشاهی اصفهانی و [[اخلاق]] و [[عرفان]] را نزد مرحوم آیت الله حاج میرزا جواد ملكی تبریزی و عالی‎ترین سطوح [[عرفان نظری و عملی]] را به مدت شش سال نزد مرحوم آیت الله آقا میرزا محمدعلی شاه‌آبادی بپردازد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==نقش امام خمینی در مرجعیت آیت الله بروجردی==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پـس از رحلت آیـه اللـه العظمى حایرى ( 10 بهمـن 1315 ه-ش ) حـوزه علمیه قـم را خطر انحلال تهـدید مى کرد. عـلماى مـتـعهـد به چاره جویى برخاستند. مدت هشت سال سرپرستى حـوزه علمـیـه قـم را آیات عـظـام : &lt;br /&gt;
سید محمد حجت, سید صدر الدیـن صدر و سیـد محـمـد تقـى خـوانسارى -رضوان الـلـه علیهـم ـ بر عهده گرفتند. در ایـن فاصله و بـخصـوص پـس از سقوط رضاخان, شرایط براى تحقق مرجعیت عظمى فراهـم گردید. آیه الله العظمى بروجردى شخصیت علمى برجسته اى بـود کـه مـى تـوانست جانشین مناسبـى براى مـرحوم حایرى و حفـظ کیان حـوزه بـاشـد. ایـن پیشنهاد از سـوى شاگردان آیـه الـلـه حایرى و از جمله امام خـمـیـنـى به سرعت تعقیب شـد. شخص امام در دعـوت از آیـه الـلـه بـروجردى براى هجرت به قـم و پذیرش مسئولیت خطـیر زعامت حـوزه مجدانه تلاش کرد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==ارائه طرح اصلاح ساختار حوزه علمیه توسط امام خمینی==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام خمینى در تعقیب هدفهاى ارزشمند خویش در سال 1328 طرح اصلاح اساس ساختار حـوزه علمیه را با هـمـکارى آیـه الـلـه مـرتضـى حایـرى تهـیـه کرد و بـه آیه الله بروجردى پـیشـنهاد داد. ایـن طرح از سوى شاگردان امام و طلاب روشـن ضمیر حـوزه مـورد اسـتقبال و حمایت قرار گرفت . &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== تدریس ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت امام طی سال های طولانی در حوزه علمیه قم به تدریس دوره [[فقه]]، [[اصول]]، [[فلسفه]] و [[عرفان]] و [[اخلاق اسلامی]] در مدرسه فیضیه، مسجد اعظم، مسجد محمدیه، مدرسه حاج ملا صادق، مسجد سلماسی، و... همت گماشت و در حوزه علمیه [[نجف]] نیز قریب 14 سال در مسجد شیخ اعظم انصاری معارف اهل بیت و فقه را در عالی‎ترین سطوح تدریس نمود و در نجف بود كه برای نخستین بار مبانی نظری حكومت اسلامی را در سلسله درس‌های ولایت فقیه بازگو نمود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به گفته شاگردان ایشان درس امام خمینی از معتبرترین كانون‌های درسی حوزه محسوب می‎شد و در برخی از دوره‎ها ـ سال‌های تدریس در حوزه علمیه قم ـ شاگردان حاضر در محضر استاد به 1200 نفر هم رسیده بود كه در میان آنان دهها تن از مجتهدین مسلم و شناخته شده حاضر بودند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==رهبری قیام روحانیت==&lt;br /&gt;
ماجرای انجمن‌های ایالتی و ولایتی فرصتی پدید آورد تا ایشان در رهبری قیام روحانیت ایفای نقش كند و بدین ترتیب قیام سراسری روحانیت و ملت ایران در 15 خرداد سال 1342 با دو ویژگی برجسته یعنی رهبری واحد امام خمینی و اسلامی بودن انگیزه‎ها، شعارها و هدف‌های قیام، سرآغازی شد بر فصل نوین مبارزات ملت ایران كه بعدها تحت نام «انقلاب اسلامی» در جهان شناخته و معرفی شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
كودتای رضاخان در سوم اسفند 1299 شمسی كه به وسیله انگلیسی‎ها حمایت و سازماندهی شده بود هر چند كه به سلطنت قاجاریه پایان بخشید و تا حدودی حكومت ملوك الطوایفی خوانین و اشرار پراكنده را محدود ساخت اما در عوض آن چنان دیكتاتوری پدید آورد كه در سایه آن هزار فامیل بر سرنوشت ملت مظلوم ایران حاكم شدند و دودمان پهلوی به تنهایی عهده دار نقش سابق خوانین و اشرار گردید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام خمینی علاقه خاصی به پیگیری مسائل سیاسی و اجتماعی داشت. رضاخان پس از محكم كردن پایه‎های سلطنت خویش در همان سال های نخست برنامه‎های وسیعی را در جهت زدودن آثار [[فرهنگ اسلامی]] در جامعه ایران به معرض اجرا گذاشت. علاوه بر اعمال انواع تضییقات برای روحانیون، طی دستورالعمل های رسمی مجالس روضه و خطابه‎های مذهبی را تعطیل كرد، تدریس امور دینی [[قرآن]] در مدارس و اقامه [[نماز جماعت]] را ممنوع و زمزمه كشف حجاب بانوان مسلمان ایرانی را آغاز كرد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قبل از آن كه رضاخان عملاً و در سطحی گسترده هدف های خود را علنی سازد، روحانیت متعهد ایران نخستین قشری بود كه با آگاهی از اهداف پشت پرده به مخالفت و اعتراض برخاست. علمای متعهد اصفهان به رهبری آیت الله حاج آقا نورالله اصفهانی در سال 1306 هجری شمسی دست به هجرت اعتراض آمیز به قم و تحصّن در این شهر زدند. این حركت از سوی علمای دیگر شهرها نیز همراهی شد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هجرت و تحصن 105 روزه علما در قم (21 شهریور تا 4 دیماه 1306 ه.ش) به عقب نشینی ظاهری رضاخان انجامید و نخست وزیر وقت (مخبر السلطنه) متعهد به اجرای شرایط متحصنین گردید، با شهادت رهبر قیام در دی ماه 1306 به دست عمّال رضاخان، تحصن عملاً پایان یافت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این ماجرا فرصتی بود برای طلبه‎ای جوان، با استعداد و دارای روحی سلحشور به نام روح الله خمینی تا با حضور در متن جریان از نزدیك با مسائل مبارزه و چگونگی ستیز روحانیت و رضاخان آشنا بود. از سوی دیگر چند ماه پیش از این، در نوروز سال 1306 هجری شمسی ماجرای درگیری رویاروی آیت الله بافقی با رضاخان در [[قم]] و محاصره این شهر به وسیله شاه و تبعید او به شهر ری به وقوع پیوست. این حادثه و ماجراهای مشابه و جریاناتی كه در مجلس قانونگذاری این ایام می‎گذشت به ویژه مبارزات، روحانی نامدار و مجاهد آیت الله سید حسن مدرس تأثیر خود را بر [[روح]] حساس و پرشور امام بر جای می‎نهاد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از رحلت آیت الله العظمی حایری (10 بهمن 1315 ه.ش) حوزه علمیه قم را خطر انحلال تهدید می‎كرد. علمای متعهد به چاره جویی برخاستند. مدت هشت سال سرپرستی حوزه علمیه قم را آیات عظام: سید محمد حجت، سید صدرالدین و سید محمدتقی خوانساری رضوان الله علیهم بر عهده گرفتند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این فاصله و به خصوص پس از سقوط رضاخان، شرایط برای تحقق مرجعیت عظمی فراهم گردید. آیت الله العظمی بروجردی شخصیت علمی برجسته‎ای بود كه می‎توانست جانشین مناسبی برای مرحوم حایری و حفظ كیان حوزه باشد. این پیشنهاد از سوی شاگردان آیت الله حایری و از جمله امام خمینی تعقیب شد. امام خمینی كه با دقت شرایط سیاسی جامعه و وضعیت حوزه‎ها را زیر نظر داشت دریافته بود كه تنها نقطه امید به رهایی و نجات از شرایط ذلت باری كه پس از شكست مشروطیت و به خصوص پس از روی كار آوردن رضاخان پدید آمده است، بیداری حوزه‎های علمیه و پیش از آن تضمین حیات حوزه‎ها و ارتباط معنوی مردم با روحانیت می‎باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام خمینی در تعقیب هدف های ارزشمند خویش در سال 1328 طرح اصلاح اساسی ساختار حوزه علمیه را با همكاری آیت الله مرتضی حایری تهیه و به آیت الله بروجردی پیشنهاد داد. این طرح از سوی شاگردان امام و طلاب روشن ضمیر حوزه مورد استقبال و حمایت قرار گرفت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت امام در تمام دوران زعامت آیت الله بروجردی سعی خویش را در بُعد حوزوی مصروف حمایت از اقتدار [[مرجعیت]] و حوزه‎های علمیه از یك سو و انتقال اطلاعات سیاسی و اجتماعی و ارزیابی‎های خویش از مسائل روز و هشدارهای به موقع در مورد هدف های رژیم شاه و جلوگیری از نفوذ عناصر كج فهم و راحت طلب نموده است. و در همین ارتباط خویش را با عناصر سیاسی موجه در [[تهران]] و شخصیت هایی نظیر آیت الله كاشانی ادامه می‎داد و از طرق مختلف از جمله پیگیری مستمر مذاكرات مجلس شورای ملی و نشریات معتبرِ وقت، تحولات جاری را به دقت زیر نظر داشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هنگامی كه زمزمه تشكیل مجلس مؤسسان برای تغییر قانون اساسی و مطلق العنان كردن شاه در سال 1328 ه.ش مطرح گردید، شایعه كردند كه آیت الله العظمی بروجردی با این تغییرات موافق بوده و مشورت هایی با مقامات دولتی داشته است. امام خمینی از این شایعه برآشفتند و ضمن هشدار در جلسات حضوری به همراه چند تن از مراجع و علمای وقت نامه‎ای سرگشاده به آیت الله بروجردی خواستار بیان حقیقت شدند. متعاقب آن، آیت الله بروجردی طی بیانیه‎ای توافق در این مورد را تكذیب كردند. همزمان با این واقعه آیت الله كاشانی نیز از تبعیدگاه خود در لبنان طی بیانیه‎ای بر لزوم مقاومت در برابر تصمیم جدید شاه تأكید كرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در جریان انتخاب دوره شانزدهم مجلس، آیت الله كاشانی از سوی مردم تهران انتخاب گردید. همكاری و ائتلاف جناح روحانی مجاهد آیت الله كاشانی با جبهه ملی كفه را به نفع طرفداران نهضت ملی شدن صنعت نفت و به زیان شاه سنگین كرد. فدائیان اسلام كه از حمایت های آیت الله كاشانی بهره‎مند بودند طی چند عملیات كم سابقه ضربه‎های كاری بر دولت های دست نشانده شاه وارد ساختند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[دكتر مصدق]] رهبر جبهه ملی با بهره‎مندی از همین حمایت ها به صدارت رسید. قیام سی تیر 1331 در تهران شكل گرفت. ایران آرزوی دیرینه خود یعنی پیروزی ملی شدن صنعت نفت را شادمانی می‎كرد، اما دیری نپایید كه ناسازگاری در جبهه ائتلاف رخ نمود و اختلافات بین فدائیان اسلام و آیت الله كاشانی و رهبران جبهه ملی تا مرز رویارویی توسعه یافت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیت الله كاشانی با جایگزینی آمریكا و شركت های آمریكایی به جای انگلیس در صنعت نفت و دیگر پهنه‎های اقتصادی كشور شدیداً مخالف بود. در حالی كه بسیاری از كسانی كه اركان قدرت را در دولت مصدق اشغال كرده بودند به این نظریه تمایل نشان می‎دادند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خطرات مشاركت عناصر غیرمذهبی در نهضت و اعتماد به حزب توده نیز از جمله موارد اختلاف بود. به موازات افزایش اختیارات نخست وزیر و نفوذ عناصر یاد شده در دولت ملی، تبلیغات حساب شده ضددینی نیز افزایش یافت. خیانت های حزب توده به اوج رسید و جناح مذهبی نهضت منزوی گردید. امریكا از این فرصت كمال استفاده را برد و با كودتای 28 مرداد 1332 سلطنت بلامنازع شاه را تضمین و مخالفین را ساقط كرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آن چه كه از مجموعه پیام ها و سخنرانی ها بعدی امام خمینی در رابطه با ماجرای نهضت ملی استنباط می‎شود این است كه آن حضرت از ابتدا بر ناپایداری ائتلاف پیش آمده واقف بود. نهضت ملی در اهداف ضد استعماریش پیروزی هایی بدست آورده بود اما ملی كردن صنعت نفت دارای محدودیت های فصلی و زمانی بود و به تنهایی نمی‎توانست استمرار نهضت را در دراز مدت تضمین نماید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جناح ملی گرای نهضت، اعتقادی به شعارها و هدف های جناح مذهبی نداشت. فقدان رهبری واحد، نفوذ عناصر ناصالح و نبود اهداف مشترك سیاسی و فرهنگی كه بتواند در دراز مدت حمایت عمومی مردم مسلمان ایران را تضمین نماید از جمله موانعی بود كه ادامه مسیر نهضت را ناممكن می‎ساختند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فعالیت فدائیان [[اسلام]] و همچنین تلاش های آیت الله كاشانی به دلایلی نه تنها مورد حمایت آیت الله العظمی بروجردی، مرجع مقتدر آن روز واقع نمی‎شد بلكه اختلافات فاحشی نیز در بین بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قبل از آن كه شیرینی نهضت ملی نفت در ذائقه مردم ایران بنشیند تلخی اثر اختلاف و حوادث ناگوار بعدی و سرانجام كودتای 28 مرداد در كام ها ریخته شد. فدائیان اسلام دست از مبارزه نكشیدند ولی دو سال بعد (25/8/1334) در ماجرای ترور ناموفق حسین علاء نخست وزیر وقت دستگیر و رهبران آن در دادگاه های سرّی نظامی شاه به جوخه اعدام سپرده شدند. تلاش های امام خمینی و دیگر علما در جلوگیری از اعدام آنان به نتیجه نرسید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دهم فروردین 1340 آیت الله العظمی بروجردی رحلت كرد. در اسفند همین سال نیز روحانی مبارز آیت الله كاشانی دار فانی را وداع گفت. امام خمینی بعد از رحلت آیت الله بروجردی علی رقم استقبال حوزه علمیه و مردم، همچون ادوار گذشته زندگی خویش كوچكترین قدمی برای مرجعیت خود برنداشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از رحلت آیت الله بروجردی و تجزیه مرجعیت عظمی، رژیم شاه شتاب بیشتر به اصلاحات مورد نظر آمریكا داد و همزمان كوشید تا امر [[مرجعیت]] را به خارج از ایران منتقل نماید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
لایحه انجمن‎های ایالتی و ولایتی كه به موجب آن شرط «مسلمان بودن، سوگند به [[قرآن]] كریم و مرد بودن انتخاب كنندگان و كاندیداها» تغییر می‎یافت در 16 مهر 1341 ه.ش به تصویب كابینه اسدالله علم رسید. امام خمینی به همراه علمای بزرگ [[قم]] و [[تهران]] به محض انتشار خبر تصویب لایحه مزبور پس از تبادل نظر دست به اعتراضات همه جانبه زدند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رژیم شاه ابتدا دست به تهدید و تبلیغات علیه روحانیت زد. با وجود این، دامنه قیام رو به فزونی نهاد. در تهران، قم و برخی شهرهای دیگر بازارها تعطیل و مردم در مساجد به حمایت از حركت علما گرد آمدند. یك ماه و نیم پس از آغاز ماجرا، دولت یك گام عقب نشست و با ارسال پاسخ مكتوب شاه و نخست وزیر درصدد دلجویی علما و توجیه آن ها برآمد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رژیم شاه با شناختی كه از شخصیت و انعطاف ناپذیری امام خمینی داشت از ارسال پاسخ برای ایشان عمداً خودداری كرد. برخی از علمای حوزه علمیه موضع دولت را قانع كننده تشخیص داده و خواستار پایان دادن به قیام بودند. امام خمینی سرسختانه مخالفت كرد. حضرت امام معتقد بود كه دولت می‎بایست رسماً‌ لایحه انجمن های ایالتی و ولایتی را لغو كند و خبر آن را انتشار دهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سرانجام رژیم شاه تن به شكست داد و رسماً در 7 آذر 1341 هیئت دولت، مصوبه قبلی را لغو كرد و خبر آن به علما و مراجع [[تهران]] و [[قم]] اطلاع داد. امام خمینی در نشست با علمای قم مجدداً بر موضع خویش پای فشرد و لغو مصوبه در پشت درهای بسته را كافی ندانست و اعلام كرد تا زمانی كه لغو آن در رسانه‎ها پخش نشود، قیام ادامه خواهد داشت. فردای آن روز خبر لغو لایحه انجمن های ایالتی و ولایتی در روزنامه‎های دولتی منعكس شد و مردم نخستین پیروزی بزرگ خویش را پس از نهضت ملی شدن صنعت نفت جشن گرفتند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام خمینی بار دیگر مراجع و علمای قم را به چاره جویی و قیامی دوباره فراخواند. با آن كه هدف های پشت پرده رژیم از اصلاحات و رفراندوم برای شخص امام آشكار، و رویارویی غیرقابل اجتناب بود، اما در این نشست تصمیم جمعی بر این شد كه با شاه مذاكره و انگیزه او را جویا شوند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پیغام های طرفین به وسیله اعزام نمایندگانی برای مذاكره در چند مرحله رد و بدل شد. شاه در ملاقات با آیت الله كمالوند تهدید كرده بود كه اصلاحات به هر قیمتی ولو با خونریزی و خراب كردن مساجد انجام خواهد شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در نشست بعدی علمای [[قم]]، حضرت امام خواستار تحریم رسمی رفراندوم شاه بود ولی محافظه كاران حاضر در جلسه، مبارزه در چنین شرایطی را مقابله «مشت با درفش» دانسته و بی‎ثمر خواندند! سرانجام بر اثر اصرار و مقاومت امام خمینی قرار شد مراجع و علما مخالفت با رفراندوم را صریحاً اعلام و شركت در آن را تحریم كنند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت امام بیانیه‎ای كوبنده در بهمن 1341 صادر كرد. متعاقب آن بازار تهران تعطیل شد و مأمورین پلیس به تجمع مردم حمله بردند. شاه ناگزیر برای كاهش دامنه مخالفت ها در چهارم بهمن عازم قم گردید. امام خمینی از قبل با پیشنهاد استقبال مقامات روحانی از شاه به شدت مخالفت نمود، و حتی خروج از منازل و مدارس را در روز ورود شاه نه تنها روحانیون و مردم قم بلكه تولیت آستانه مقدسه [[حضرت معصومه]] علیها السلام در این شهر ـ كه مهم‎ترین منصب حكومتی تلقی می‎شد ـ نیز به استقبال شاه نرفت و همین امر سبب عزل او گردید. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دو روز بعد رفراندوم غیرقانونی در شرایطی كه به جز كارگزاران رژیم كسی دیگر در آن شركت نداشت، برگزار شد. رسانه‎های رژیم با پخش مكرر تلگراف های تبریك مقامات آمریكا و دول اروپایی سعی داشتند تا رسوایی عدم مشاركت مردم در رفراندوم را مخفی نگاه دارند. امام خمینی با سخنرانی ها و بیانیه‎های خویش همچنان به افشاگری دست می‎زد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تبلیغات وسیعی علیه روحانیت و امام خمینی آغاز شد. شاه تصمیم به سركوبی قیام داشت. روز دوم فروردین 1342 كه مصادف با شهادت حضرت [[امام صادق]] علیه السلام بود. مأمورین مسلح رژیم با لباس مبدل اجتماع طلاب علوم دینی در مدرسه فیضیه را بر هم زدند و متعاقب آن نیروهای پلیس با سلاح گرم كشتار و جرح طلاب پرداختند. همزمان مدرسه دینی طالبیه تبریز نیز مورد هجوم قرار گرفت. منزل امام خمینی در قم هر روز شاهد حضور گروه‌های زیادی از نیروهای انقلابی و مردم خشمگین بود كه برای ابراز همدردی و حمایت علما و دیدن آثار جنایت رژیم به قم می‎آمدند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام خمینی در اجتماع مردم، بی‎پروا از شخص شاه به عنوان عامل اصلی جنایات و هم پیمان با اسرائیل یاد می‎كرد و مردم را به قیام فرا می‎خواند. امام خمینی راه خویش را آگاهانه انتخاب كرده بود، او به تكلیف شرعی می‎اندیشید و شعارش «عمل به وظیفه، و لو بلغ و ما بلغ» بود. در منطق امام معنای «شكست و پیروزی» غیر آن چیزی است كه در عرف سیاستمداران حرفه‎ای تعریف می‎شود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام خمینی زمانی در نقش رهبری انقلاب اسلامی در سال 1342 ظاهر شد كه سال ها پیش از آن مراحل مختلف [[تهذیب نفس]] و [[جهاد اكبر]] و كسب فضائل معنوی و معارف حقیقی را در سطوح عالیه گذرانده بود. راز موفقیت های امام خمینی را باید در مجاهده طولانی او با نفس و نیل به معرفت شهودی حقیقت جستجو كرد. فهم انگیزه و اهداف مبارزات سیاسی امام خمینی بدون نظر كردن به مراحل تكامل شخصیت روحی و معنوی و علمی وی ممكن نیست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از برجسته‎ترین ویژگی‎های نهضت امام خمینی: اعلام خط مشی مشخص در مبارزه، اتخاذ مواضع روشن و عدول نكردن از آن ها و قاطعیت در پیگیری‎های هدف هاست كه دوست و دشمن بر آن اعتراف دارند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سال 1342 با تحریم مراسم عید نوروز آغاز و با خون مظلومین فیضیه خونرنگ شد. شاه بر انجام اصلاحات مورد نظر آمریكا اصرار می‎ورزید و امام خمینی بر آگاه كردن مردم و قیام آنان در برابر دخالت های آمریكا و خیانت های شاه پافشاری داشت. در چهارده فروردین 1342 آیت الله العظمی حكیم از [[نجف]] طی تلگراف‌هایی به علما و مراجع ایران خواستار آن شد كه همگی به طور دسته جمعی به نجف هجرت كنند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این پیشنهاد برای حفظ جان علما و كیان حوزه‎ها مطرح شده بود. رژیم شاه برای ایجاد رعب و جلوگیری از پاسخگویی علما به تلگراف آیت الله حكیم، نیروهای نظامی را به قم گسیل داشت و همزمان هیئتی را برای ابلاغ پیام تهدید آمیز شاه به منزل مراجع تقلید فرستاد. امام خمینی از پذیرش این هیئت امتناع ورزید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت امام بدون اعتنا به این تهدیدها، پاسخ تلگراف آیت الله العظمی حكیم را ارسال نموده و در آن تأكید كرده بود كه هجرت دست جمعی علما و خالی كردن حوزه علمیه قم به مصلحت نیست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام خمینی در پیامی (به تاریخ 12/2/1342) به مناسبت چهلم فاجعه فیضیه بر همراهی علما و ملت ایران در رویارویی سران ممالك اسلامی و دول عربی با اسرائیل غاصب تأكید ورزید و پیمان‌های شاه و اسرائیل را محكوم كرد و بدین ترتیب از آغاز قیام خویش نشان داد كه نهضت اسلامی در ایران از مصالح امت اسلامی جدا نیست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==قیام 15 خرداد==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ماه [[محرم]] 1342 كه مصادف با خرداد بود فرا رسید. امام خمینی از این فرصت نهایت استفاده را در تحریك مردم به قیام علیه رژیم مستبد شاه به عمل آورد. [[روز عاشورا]] جمعیت صد هزار نفری در تهران با داشتن عكس هایی از امام به تظاهرات پرداختند و در مقابل كاخ مرمر (محل استقرار شاه) برای اولین بار در پایتخت شعار «مرگ بر دیكتاتور» سر دادند. روزهای بعد نیز در دانشگاه و بازار و مقابل سفارت انگلیس تظاهرات گسترده‎ای در حمایت از قیام امام برپا بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام خمینی عصر عاشورا سال 1383 هجری قمری (13 خرداد 1342 شمسی) در مدرسه فیضیه نطق تاریخی خویش را ایراد كرد. بخش عمده‎ای از سخنان امام در بیان نتایج زیانبار سلطنت دودمان پهلوی و افشای روابط پنهانی شاه و اسرائیل اختصاص داشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سخنان امام خمینی همچون پتكی بر روح شاه كه جنون قدرت و تكبر فرعونی او زبانزد خاص و عام بود فرود آمد. شاه فرمان خاموش كردن صدای قیام را صادر كرد. نخست جمع زیادی از یاران امام خمینی در شامگاه 14 خرداد دستگیر و ساعت سه نیمه شب (سحرگاه پانزده خرداد 42) صدها كماندوی اعزامی از مركز، منزل حضرت امام را محاصره كردند و ایشان را در حالی كه مشغول [[نماز شب]] بود دستگیر و به تهران برده و در بازداشتگاه باشگاه افسران تهران زندانی كرد و غروب آن روز به زندان قصر منتقل نمودند، خبر دستگیری امام به سرعت در شهر [[قم]] و مناطق اطراف پیچید. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زن و مرد از روستاها و منازل خویش در شهر به سوی منزل قائد خود حركت كردند. شعار اصلی جمعیت «یا [[مرگ]] یا خمینی» بود كه از تمام فضای قم به گوش می‎رسید. هنگامی كه سیل جمعیت از حرم حضرت معصومه بیرون آمدند. رگبار مسلسل های گشوده شد و تا ساعتی چند درگیری شدید ادامه داشت. حمام خون به راه افتاد. هواپیماهای نظامی از تهران به پرواز درآمدند و در فضای شهر قم برای ایجاد رعب بیشتر دیوار صوتی را شكستند. قیام با سركوبی شدید كنترل شد. كامیون های نظامی، اجساد شهدا و مجروحین را به سرعت از خیابان ها و كوچه‎ها به نقاط نامعلومی بردند. غروب آن روز شهر قم حالتی جنگ زده و غمگنانه داشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
صبحگاه پانزده خرداد خبر دستگیری رهبر انقلاب به [[تهران]]، [[مشهد]]، [[شیراز]] و دیگر شهرها رسید و وضعیتی مشابه قم پدید آورد. مردم ورامین و شهرك های اطراف به سوی تهران سرازیر شدند. تانك ها و ابزار زرهی و نیروهای نظامی برای جلوگیری از ورود معترضین به شهر در سه راهی ورامین با جمعیت درگیر شدند و جمع زیادی از راهپیمایان را به خاك و خون كشیدند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جمعیت انبوهی در حوالی بازار تهران و مركز شهر نیز گرد آمده و با شعار «یا مرگ یا خمینی» به سوی كاخ شاه به حركت درآمدند. سرانجام مأمورین نظامی و پلیس شاه با تیراندازی‎های گسترده و مستقیم و بكارگیری هر چه در توان داشتند. بر قیام مردم فائق آمدند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روز 15 خرداد در تهران و [[قم]] حكومت نظامی برقرار شد اما علیرغم آن روزهای بعد نیز تظاهرات وسیعی برپا بود كه در هر مورد به درگیری خونین انجامید. پانزده خرداد 42 آغاز انقلاب اسلامی مردم ایران بود. امام خمینی پس از 19 روز حبس در زندان قصر به زندانی در پادگان نظامی عشرت آباد منتقل شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شاه دو روز بعد از نهضت 15 خرداد قیام مردم را بلوا و اقدامی وحشیانه و نتیجه اتحاد ارتجاع سرخ و سیاه نامید و سعی كرد تا آن را به خارج از مرزها و كسانی همچون جمال عبدالناصر نسبت دهد. حزب كمونیست شوروی قیام 15 خرداد را حركتی كور و ارتجاعی بر ضد اصلاحات مترقیانه شاه! دانست. استقلال تمام عیار قیام 15 خرداد آن چنان برملا و فاحش بود كه این گونه انگ ها نمی‎توانست كمترین لطمه‎ای بدان وارد سازد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با دستگیری رهبر نهضت و كشتار وحشیانه مردم در روز 15 خرداد 42، قیام ظاهراً سركوب شد. امام خمینی در حبس از پاسخ گفتن به سؤالات بازجویان، با شهامت و اعلام این كه هیئت حاكمه ایران و قوه قضائیه آن را غیرقانونی و فاقد صلاحیت می‎داند، اجتناب ورزید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در سلول انفرادی پادگان عشرت آباد نیز فرصت را از دست نداد و به مطالعه كتب تاریخ معاصر و از آن جمله تاریخ مشروطیت ایران و كتابی از آثار جواهر لعل نهرو پرداخت. پس از دستگیری امام خمینی اعتراضات گسترده‎ای از سوی روحانیت و اقشار مختلف مردم از سراسر كشور آغاز و خواستار آزادی رهبر خویش شدند. جمعی از علمای برجسته كشور به نشانه اعتراض به تهران هجرت كردند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بیم سوء قصد به جان رهبر انقلاب واكنش گسترده‎ای در مردم برانگیخته بود. خشم مردم از ادامه بازداشت امام رو به فزونی بود. از این رو رژیم ناگزیر شد در تاریخ 11 مرداد 1342 حضرت امام را از بازداشتگاه به منزلی تحت محاصره نیروهای امنیتی در منطقه داودیه تهران منتقل نماید. مردم تهران به محض اطلاع از انتقال رهبر، به سمت داودیه سرازیر شدند. ساعاتی از ازدحام جمعیت نگذشت كه رژیم ناگزیر از پراكندن جمعیت و محاصره علنی منزل، توسط نیروهای نظامی گردید. عصر 11 مرداد، روزنامه‎ها رژیم شاه خبری جعلی را مبنی بر تفاهم مراجع تقلید با مقامات دولتی منتشر ساختند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از این وقایع امام خمینی تحت الحفظ مأموران رژیم به منزلی واقع در محله قیطریقه تهران منتقل شد و تا روز آزادی و بازگشت به [[قم]] در 18 فروردین سال 43 در همین محله محاصره شده اقامت داشت. رژیم شاه در آغاز سال 1342 با این تصور كه شدت عمل در ماجرای قیام 15 خرداد مردم را متنبه و مبارزین را وادار به سكوت كرده است، كوشش داشت تا وقایع سال گذشته را فراموش شده جلوه دهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در شامگاه 18 فروردین 43 بدون اطلاع قبلی امام خمینی آزاد و به قم منتقل می‎شود. به محض اطلاع مردم، شادمانی سراسر شهر را فرا می‎گیرد و جشن‌های باشكوهی در مدرسه فیضیه و شهر به مدت چند روز برپا می‎شود. سه روز از آزادی امام نمی‎گذرد كه نطق انقلابی آن حضرت، مهر بطلانی بر همه تصورات و تبلیغات رژیم می‎زند. رهبر انقلاب در نطق خویش به تفصیل، ابعاد قیام 15 خرداد را برشمرده و در پاسخ به گزارش كذب روزنامه‎ها مبنی بر تفاهم ایشان با رژیم می‎فرماید: «در سرمقاله نوشته بودند كه با روحانیت تفاهم شده و روحانیت با انقلاب سفید شاه و ملت موافق هستند. كدام انقلاب؟ كدام ملت؟ خمینی را اگر دار بزنند تفاهم نخواهد كرد. با سر نیزه نمی‎شود اصلاحات كرد».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تحلیل بردن نیروهای مبارز در حوزه علمیه از طریق ایجاد اختلاف بین علما و مراجع، ترفندی بود كه ساواك پس از آزادی امام خمینی در پی آن بود. امام با آگاهی از این توطئه در نطق تاریخی خود در مسجد اعظم قم (26 فروردین 43) فرمود: «من كه این جا نشسته‎ام دست تمام مراجع را می‎بوسم، تمام مراجع این جا، [[نجف]]، سایر بلاد، [[مشهد]]، تهران هر جا هستند دست همه علمای اسلام را می‎بوسم. مقصد بزرگتر از اینهاست». امام خمینی در این نطق نیز علیه روابط پنهانی شاه و اسرائیل افشاگری كرد و از شاه با عنوان «مردك» یاد كرده و خطاب به او فرمود:‌ «اشتباه نكنید، اگر خمینی هم با شما سازش كند ملت اسلام با شما سازش نمی‎كند».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اولین سالگرد قیام 15 خرداد در سال 1343 با صدور بیانیه مشترك امام خمینی و دیگر مراجع تقلید و بیانیه‎های جداگانه حوزه‎های علمیه گرامی داشته شد و به عنوان روز عزای عمومی معرفی شد. در تیرماه سال 1343، آیت الله طالقانی و مهندس مهدی بازرگان از سران نهضت آزادی ایران كه به حمایت از قیام 15 خرداد برخاسته بودند در دادگاه‌های نظامی شاه محاكمه و به زندان های طویل المدت محكوم شدند. امام خمینی بیانیه‎ای صادر كرد و در آن هشدار داد كه: «رأی دهندگان باید منتظر سرنوشت سختی باشند».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==قیام امام خمینی علیه احیای كاپیتولاسیون، و تبعید به تركیه==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شاه به تصور این كه كشتار و بازداشت ها و محاكمه‎ها، نیروی مقاومت عمده را از سر راه برداشته است، تحت فشار آمریكا در انجام اصلاحات دیكته شده كاخ سفید مصمم بود. احیای رژیم كاپیتولاسیون (مصونیت سیاسی و كنسولی اتباع آمریكایی در ایران) در دستور كار فراگرفت. تصویب لایحه كاپیتولاسیون به وسیله مجلس فرمایشی سنا و شورا تیر خلاصی بر استقلال نیم بند ایران بود. سركوبی شدید مبارزین و حبس و تبعید آنان و حكومت پلیسی شاه نفس را در سینه‎ها حبس كرده و كسی یارای مخالفت نداشت. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این ماجرا نیز امام خمینی به قیامی دوباره برخاست. روز چهارم آبان كه روز تولد شاه بود، به عنوان روز افشاگری از سوی امام خمینی انتخاب و خبر آن حضرت به علمای شهرهای مختلف، منتشر گردید. شاه برای تهدید امام خمینی و بازداشتن ایشان از تصمیم به ایراد سخنرانی در این روز، نماینده‎ای به قم اعزام نمود. حضرت امام نماینده شاه را نپذیرفت پیغام شاه به آیت الله حاج آقا مصطفی (فرزند ارشد امام) ابلاغ گردید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام خمینی بی اعتنا به تهدیدها، در روز موعود یكی از ماندگارترین سخنرانی های خویش را در جمع كثیری از روحانیون و مردم قم و دیگر شهرها ایراد كرد. این نطق تاریخی در حقیقت محاكمه دخالت های غیرقانونی هیئت حاكمه آمریكا در كشور اسلامی ایران و افشای خیانت های شاه بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
افشاگری امام علیه تصویب لایحه كاپیتولاسیون ایران را در آبان سال 43 در آستانه قیامی دوباره قرار داد. اما رژیم شاه به بهره‎گیری از تجربه سركوبی قیام 15 خرداد سال قبل به سرعت دست بكار شد. از سوی دیگر در این زمان جمع زیادی از عناصر برجسته مذهبی و سیاسی مدافع قیام امام، در زندان و یا تبعیدگاه بودند. برخی از مراجع تقلید و علمای بزرگ نیز كه در ابتدا قیام 15 خرداد به صحنه مبارزه آمده بودند پای خود را از صحنه مبارزه بیرون كشیدند كه این وضعیت تا سال پیروزی انقلاب (1357) نیز ادامه داشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خطر اصلی برای رژیم شاه وجود امام خمینی بود كه به هیچ ترفندی نتوانسته بودند وی را به سكوت وادار كنند. تجربه گذشته نشان داده بود كه بازداشت او در داخل كشور دشواری های رژیم را صد چندان می‎كند. قصد سوء نسبت به جان وی نیز به منزله ایجاد زمینه شورشی غیرقابل كنترل در سراسر كشور ارزیابی می‎شد. سرانجام تصمیم به تبعید ایشان به خارج از كشور گرفته شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سحرگاه 13 آبان 1343 دوباره كماندوهای مسلح اعزامی از تهران، منزل امام خمینی در قم را محاصره كردند. حضرت امام بازداشت و به همراه نیروهای امنیتی مستقیماً به فرودگاه مهرآباد تهران اعزام و با یك فروند هواپیمای نظامی تحت الحفظ مأمورین امنیتی و نظامی به آنكارا پرواز كرد. عصر آن روز ساواك خبر تبعید امام را به اتهام اقدام علیه امنیت كشور! در روزنامه‎ها منتشر ساخت. موجی از اعتراض ها به صورت تظاهرات در بازار تهران، تعطیلی طولانی مدت دروس حوزه‎ها و ارسال طومارها و نامه‎ها به سازمان های بین المللی و مراجع تقلید جلوه‎گر شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیت الله حاج آقا مصطفی خمینی نیز در روز تبعید امام بازداشت و زندانی شد و پس از چندی در 13 دی ماه 1343 به تركیه نزد پدر تبعید گردید دوران تبعید امام در تركیه بسیار سخت و شكننده بود. حضرت امام حتی از پوشیدن لباس روحانیت در آن جا ممنوع شده بود. اما هیچ یك از فشارهای روانی و جسمی نتوانست آن حضرت را وادار به سازش كند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل اقامت اولیه امام، هتل بولوار پالاس تركیه بود. فردای آن روز برای مخفی نگاه داشتن محل اقامت، امام را به محلی واقع در خیابان آتاتورك منتقل كردند. چند روز بعد (21 آبان 1343) برای منزوی‎تر ساختن ایشان و قطع هرگونه ارتباطی، محل تبعید را به شهر بورسا واقع در 46 كیلومتری غرب آنكارا نقل مكان دادند. در این مدت امكان هر گونه اقدام سیاسی از امام خمینی سلب شده و ایشان تحت مراقبت مستقیم مأمورین اعزامی ایران و نیروهای امنیتی دولت تركیه قرار داشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اقامت امام در تركیه یازده ماه به درازا كشید در این مدت رژیم شاه با شدت عمل بی سابقه‎ای بقایای مقاومت را در ایران در هم شكست و در غیاب امام خمینی به سرعت دست به اصلاحات آمریكا پسند زد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رژیم در چند مورد براثر فشار مردم و علما ناگزیر شد با اعزام نمایندگانی از سوی آنان برای كسب خبر از حال امام و اطمینان از سلامت وی موافقت نماید. اقامت اجباری در تركیه فرصت مغتنم برای امام بود تا تدوین كتاب بزرگ «تحریر الوسیله» را آغاز كند. در این كتاب كه حاوی فتاوای فقهی امام خمینی است، برای نخستین بار در آن روزها، [[احكام]] مربوط به جهاد و دفاع و [[امر به معروف و نهی از منكر]] و مسائل روز به عنوان تكالیف شرعی فراموش شده مطرح گردید است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تبعید امام خمینی از تركیه به عراق==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روز 13 مهرماه 1344 حضرت امام به همراه فرزندشان آیت الله حاج آقا مصطفی از تركیه به تبعیدگاه دوم، كشور [[عراق]] اعزام شدند علل و انگیزه‎ها از تغییر محل تبعید امام عمدتاً عبارت بودند از: فشارهای مداوم جامعه مذهبی و حوزه‎های علمیه داخل و خارج و تلاش ها و تظاهرات دانشجویان مسلمان خارج كشور برای آزادی امام، تلاش رژیم شاه برای عادی جلوه دادن اوضاع و اقتدار و ثبات خویش به منظور جلب حمایت بیشتر آمریكا، مشكلات امنیتی و روانی دولت تركیه و افزایش فشارهای داخلی جامعه مذهبی تركیه و از همه مهم‎تر تصور رژیم شاه از این كه فضای ساكت و سیاست ستیز آن ایام در حوزه [[نجف]] و وضعیت رژیم حاكم بر [[بغداد]] خود مانعی بزرگ برای محدود نمودن فعالیت های امام خمینی خواهد بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
استقبال پرشور طلاب و مردم از ایشان در شهرهای مذكور، خود بیانگر آن بود كه برخلاف تصور رژیم شاه پیام نهضت 15 خرداد در عراق و نجف نیز هوادارانی یافته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دوران اقامت طولانی و 13 ساله امام خمینی در نجف در شرایطی آغاز شد كه هر چند در ظاهر فشارها و محدودیت های مستقیم در حد ایران و تركیه وجود نداشت اما مخالفت ها و كارشكنی ها آن چنان گسترده و آزار دهنده بود كه امام با همه صبر و بردباری معروفش بارها از سختی شرایط مبارزه در این سال ها به تلخی تمام یاد كرده است. ولی هیچ یك از این مصائب و دشواری ها نتوانست او را از مسیری كه آگاهانه انتخاب كرده بود بازدارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام خمینی سلسله درس های خارج فقه خویش را با همه مخالفت ها و كارشكنی های عناصر مغرض در آبان 1344 در مسجد شیخ انصاری نجف آغاز كرد، كه تا زمان هجرت از عراق به پاریس ادامه داشت. امام خمینی در تمام دوران پس از تبعید، علیرغم دشواری های پدید آمده، هیچ گاه دست از مبارزه نكشید، و با سخنرانی ها و پیام های خویش امید به پیروزی را در دل ها زنده نگاه می‎داشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام خمینی در پیامی (17 خرداد 1346) به مناسبت جنگ شش روزه اعراب و اسرائیل فتوای انقلابی خویش را مبنی بر حرمت هر گونه رابطه تجاری و سیاسی دولت های اسلامی با اسرائیل، و حرمت مصرف كالاهای اسرائیلی در جوامع اسلامی را صادر كرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در همین زمان (خرداد 1346) بود كه قصد رژیم دایر بر تبعید امام از نجف به هندوستان با افشاگری و تلاش و مخالفت گروه های سیاسی مبارز خارج و داخل كشور عقیم ماند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با روی كار آمدن حزب بعث (26 تیر ماه 1347) در [[عراق]] و دشمنی این حزب با حركت های اسلامی، دشواری های بیشتری فرا روی نهضت امام خمینی پدید آمد، اما حضرت امام دست از مبارزه نكشید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام خمینی در گفتگویی با نماینده سازمان الفتح فلسطین در 19 مهر 1347 دیدگاههای خویش را درباره مسائل جهان اسلام و جهاد ملت [[فلسطین]] تشریح كرد و در همین مصاحبه بر وجوب اختصاص بخشی از وجوه شرعی [[زكات]] به مجاهدان فلسطینی فتوا داد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
30 مرداد 1348 قسمتی از مسجد الاقصی به وسیله صهیونیست های افراطی به آتش كشیده شد. شاه كه تحت فشار افكار عمومی قرار داشت با پیشنهاد قبول هزینه تعمیر مسجد به كمك اسرائیل شتافت تا از استمرار خشم مسلمانان كاسته شود. امام خمینی در پیامی، فریبكاری شاه را افشاء كرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چهار سال تدریس، تلاش و روشنگری امام خمینی توانسته بود تا حدودی فضای حوزه نجف را دگرگون سازد. در سال 1348 علاوه بر مبارزین بی شمار داخل كشور مخاطبین زیادی در [[عراق]]، [[لبنان]] و دیگر بلاد اسلامی بودند كه نهضت امام خمینی را الگوی خویش می‎دانستند. حضرت امام سلسله درس های خویش را درباره حكومت اسلامی یا ولایت فقیه در بهمن 1348 آغاز كرد. انتشار مجموعه‌این درس ها در قالب كتابی تحت عنوان «ولایت فقیه» یا «حكومت اسلامی» در ایران و عراق و لبنان در موسم [[حج]] شور تازه‎ای به مبارزه می‎داد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==امام خمینی و استمرار مبارزه==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(1350 ـ 1356): همزمان با افزایش تولید و بهای نفت از سال 1350 به بعد، شاه احساس قدرت بیشتری می‎كرد و به موازات آن قلع و قمع مخالفین شدت یافت و رژیم ایران در مسابقه‎ای جنون آمیز خرید تجهیزات نظامی و كالاهای مصرفی آمریكا و ایجاد پایگاههای نظامی متعدد برای آمریكائیان در كشور و افزایش روابط تجاری و نظامی با اسرائیل را سرعت بخشید. جشن های دو هزار و پانصدمین سال سلطنت شاهان ایران با حضور سران بسیاری از ممالك جهان با هزینه‎های گزاف بر ملت ایران تحمیل شد. این جشن ها نمایشی برای نشان دادن قدرت و ثبات رژیم شاه بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اواخر اسفند 1353، شاه با تشكیل حزب درباری «رستاخیز» و ایجاد سیستم تك حزبی، خودكامگی را به حد اعلی رساند و طی یك نطق تلویزیونی اعلام كرد كه تمام ملت ایران باید عضو این حزب شوند و كسانی كه مخالفند بایست گذرنامه خود را گرفته و از كشور خارج شوند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام خمینی بلافاصله طی فتوایی اعلام كرد: «نظر به مخالفت این حزب با [[اسلام]] و مصالح ملت مسلمان ایران، شركت در آن بر عموم ملت [[حرام]] و كمك به ظلم و استیصال مسلمین و مخالفت با آن از روشن‎ترین موارد نهی از منكر است.» فتوای امام خمینی و برخی دیگر از علمای اسلام كارساز و مؤثر افتاد. رژیم شاه علیرغم تبلیغات گسترده پس از چند سال رسماً شكست رستاخیر را اعلام و آن را منحل كرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سال 1354 در سالگرد قیام 15 خرداد، مدرسه فیضیه قم بار دیگر شاهد قیام طلاب انقلابی بود. فریادهای درود بر خمینی و [[مرگ]] بر سلسله پهلوی به مدت دو روز ادامه داشت. این حركت انقلابی بر شاه و ساواك بسیار گران می‎آمد. مأموران پلیس مدرسه را محاصره و در جریان یك یورش بیرحمانه و ضرب و شتم طلاب، كلیه معترضین را دستگیر و به زندان افكند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شاه در ادامه سیاست های مذهب ستیر خود در اسفند 1354 وقیحانه تاریخ رسمی كشور را از مبدأ هجرت [[پیامبر اسلام]] به مبدأ سلطنت شاهان هخامنشی تغییر داد. امام خمینی در واكنش سخت، فتوا به حرمت استفاده از تاریخ بی‎پایه شاهنشاهی داد. تحریم استفاده از این مبدأ موهوم تاریخ همانند تحریم حزب رستاخیز از سوی مردم ایران استقبال شد و هر دو مورد افتضاحی برای رژیم شاه شده و رژیم در سال 1357 ناگزیر از عقب نشینی و لغو تاریخ شاهنشاهی شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دمكرات ها در سال 1355 به كاخ سفید راه یافتند. كمك های مالی گسترده شاه به جمهوری خواهان در جریان انتخابات ریاست جمهوری آمریكا نتیجه‎ای نبخشید. جیمی كارتر با شعار حقوق بشر و محدودیت در صدور اسلحه به خارج كشور، پیروز شده بود. این شعارها به منظور جلوگیری از رشد احساسات ضد آمریكایی در كشورهایی نظیر ایران مطرح شده بود. متعاقب سیاست های حزب دمكرات آمریكا، شاه در ایران سیاست «فضای باز سیاسی» را اعلام و دست به تغییرات ظاهری و جابه جایی مهره‎ها زد. خط مشی‎های امریكا در مورد ایران كه به وسیله وزارتخانه آمریكا و سازمان سیا ترسیم و به سفارت این كشور در تهران ارسال می‎شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==اوج گیری انقلاب اسلامی در سال 1356 و قیام مردم==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام خمینی كه تحولات جاری جهان و ایران را زیر نظر داشت از فرصت بدست آمده نهایت بهره برداری را كرد. شهادت آیت الله حاج سید مصطفی خمینی در اول آبان 1356 و مراسم پرشكوهی كه در ایران برگزار شد. نقطه آغازی بر خیزش دوباره حوزه‎های علمیه و قیام جامعه مذهبی ایران بود. امام خمینی در همان زمان به گونه‎ای شگفت این واقعه را از الطاف خفیه الهی نامیده بود. رژیم شاه با درج مقاله‎ای توهین آمیز علیه امام در روزنامه اطلاعات انتقام گرفت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اعتراض به این مقاله، به قیام 19 دی ماه قم در سال 56 منجر شد كه طی آن جمعی از طلاب انقلابی به خاك و خون كشیده شدند. برگزاری مراسم سوم، هفتم و چهلم‎های پیاپی در بزرگداشت خاطره شهیدان در تبریز، یزد، جهرم و شیراز، اصفهان و تهران قیامهایی مكرر پدید آورد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جایگزینی یك تكنوكرات غربزده به نام جمشید آموزگار به جای هویدا، نخست وزیر 13 ساله شاه، كمكی به حل بحران رژیم نكرد. جعفر شریف امامی با شعار «دولت آشتی ملی» روی كار آمد. فریبكاری های وی و مذاكرات او با آقای شریعتمداری در [[قم]] نیز نتوانست مبارزات مردم را متوقف سازد. در زمان دولت او كشتار بی رحمانه مردم به وسیله نیروهای نظامی در میدان شهدا (ژاله) تهران در روز 17 شهریور اتفاق افتاد. رسماً حكومت نظامی در تهران و 11 شهر بزرگ ایران برای مدتی نامحدود برقرار شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از روش های موفق امام خمینی در پیشبرد مبارزه علیه رژیم شاه دعوت مردم به اعتصاب و گسترش آن بود. اعتصاب های سراسری در ماه های پایانی رژیم شاه به اركان رژیم و وزارتخانه‎ها و ادارات و مراكز نظامی كشیده شد و ضربه نهایی را اعتصاب كاركنان شركت نفت و بانك های و مراكز حساس دولتی وارد ساخت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==هجرت امام خمینی از عراق به پاریس==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در دیدار وزرای خارجه ایران و عراق در نیویورك تصمیم به اخراج امام از [[عراق]] گرفته شد. روز دوم مهر 1357 منزل امام در [[نجف]] به وسیله قوای بعثی محاصره گردید. رئیس سازمان امنیت عراق در دیدار با امام خمینی گفته بود كه شرط ادامه اقامت ایشان در عراق دست كشیدن از مبارزه و عدم دخالت در سیاست است و امام نیز با قاطعیت پاسخ داده بود كه به خاطر مسئولیتی كه در مقابل امت اسلام احساس می‎كند حاضر به سكوت و هیچ گونه مصالحه‎ای نیست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روز 12 مهر، امام خمینی نجف را به قصد مرز كویت ترك گفت. دولت كویت با اشاره رژیم ایران از ورود امام به این كشور جلوگیری كرد. قبلاً صحبت از هجرت امام به لبنان و یا سوریه بود اما ایشان پس از مشورت با فرزندشان (حجه الاسلام حاج سید احمد خمینی) تصمیم به هجرت به پاریس گرفت. در روز 14 مهر ایشان وارد پاریس شدند. دو روز بعد در منزل یكی از ایرانیان در نوفل لوشاتو (حومه پاریس) مستقر شدند. مأمورینِ كاخ الیزه نظر رئیس جمهور فرانسه را مبنی بر اجتناب از هرگونه فعالیت سیاسی به امام ابلاغ كردند. ایشان نیز در واكنشی تند تصریح كرده بود كه این گونه محدودیت ها خلاف ادعای دموكراسی است و اگر او ناگزیر شود تا از این فرودگاه به آن فرودگاه و از این كشور به آن كشور برود باز دست از هدف هایش نخواهد كشید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در مدت اقامت 4 ماهه امام در پاریس، نوفل لوشاتو مهم‎ترین مركز خبری جهان بود و مصاحبه‎های متعدد و دیدارهای مختلف امام دیدگاههای ایشان را در زمینه حكومت اسلام و هدف های آتی نهضت برای جهانیان بازگو می‎كرد. به این ترتیب جمع بیشتری از مردم جهان با اندیشه و قیام ایشان آشنا شدند و از همین جا بود كه بحرانی‎ترین دوران نهضت را در ایران رهبری كرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دولت شریف امام دو ماه بیشتر دوام نیاورد. و شاه ریاست كابینه را به دولت نظامی (ازهاری) سپرد. كشتارها رو به فزونی نهاد اما تأثیر در قیام مردم نداشت. شاه در نهایت استیصال از سفیر آمریكا و انگلیس درخواست راه حل می‎كرد. اما هیچ یك از طرح های قبلی آنان نتیجه‎ای دربرنداشت. راهپیمائی های گسترده و میلیونی در روز تاسوعا و عاشورا در تهران و دیگر شهرها برگزار شد كه به رفراندوم غیررسمی مردم علیه سلطنت شاه شهرت یافت. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شاپور بختیار، یكی از سران جبهه ملی، آخرین مهره آمریكا بود كه برای تصدی پست نخست وزیری به شاه پیشنهاد شد. پیام های امام خمینی مبنی بر وجوب مبارزه، طرح های رژیم را نقش بر آب ساخت. امام خمینی در دی ماه 57 شورای انقلاب را تشكیل داد. شاه نیز پس از تشكیل شورای سلطنت و اخذ رأی اعتماد برای كابینه بختیار در روز 26 دی ماه از كشور فرار كرد. خبر در شهر تهران و سپس ایران پیچید و مردم در خیابان ها به جشن و پایكوبی پرداختند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==بازگشت امام خمینی به ایران پس از 14 سال تبعید==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اوایل بهمن 57 خبر تصمیم امام در بازگشت به كشور منتشر شد. هر كس كه می‎شنید اشك شوق فرو می‎ریخت. مردم 14 سال انتظار كشیده بودند. اما در عین حال مردم و دوستان امام نگران جان ایشان بودند چرا كه هنوز دولت دست نشانده شاه سرِ پا و حكومت نظامی برقرار بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام خمینی تصمیم خویش را گرفته و طی پیام هایی به مردم ایران گفته بود می‎خواهد در این روزهای سرنوشت ساز و خطیر در كنار مردمش باشد. دولت بختیار با هماهنگی ژنرال هایزر فرودگاههای كشور را به روی پروازهای خارجی بست. جمعیت انبوه از سراسر كشور به سوی تهران سرازیر شدند و در تظاهرات میلیونها تن از مردم تهران شركت كرده و خواستار بازشدن فرودگاهها بودند. جمعی از روحانیون و شخصیت های سیاسی در مسجد دانشگاه تهران تا بازشدن فرودگاه دست به تحصن زدند. دولت بختیار پس از چند روز تاب مقاومت نیاورد و ناگزیر از پذیرفتن درخواست ملت شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سرانجام امام خمینی بامداد 12 بهمن 1357 پس از 14 سال دوری از وطن وارد كشور شد. استقبال بی‎سابقه مردم ایران چنان عظیم و غیرقابل انكار بود كه خبرگزاری های غربی نیز ناگزیر از اعتراف شده و مستقبلین را 4 تا 6 میلیون نفر برآورد كردند. سیل جمعیت از فرودگاه به سوی بهشت زهرا، مزار شهیدان انقلاب اسلامی روانه شدند تا سخنان تاریخی امام را بشنوند. در همین نطق بود كه امام خمینی با صدای بلند فرمود: «من به پشتیبانی این ملت دولت تعیین می‎كنم.» شاپور بختیار ابتدا این سخن را شوخی گرفته بود اما چند روز بیشتر نگذشت كه در 16 بهمن 57 امام خمینی رئیس دولت موقت انقلاب را تعیین نمود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روز 19 بهمن 1357 پرسنل هوایی در محل اقامت امام خمینی (مدرسه علوی تهران) با ایشان بیعت كردند. ارتش شاه در آستانه سقوط كامل قرار گرفته بود، پیش از این بسیاری از سربازان و درجه داران مؤمن ارتش با فتوای امام خمینی پادگان ها را ترك گفته و به صفوف ملت پیوسته بودند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روز 20 بهمن همافران در مهم‎ترین پایگاه هوایی تهران دست به قیام زدند. گارد شاهنشاهی برای سركوب آنان گسیل شد. مردم به حمایت از نیروهای انقلابی وارد صحنه شدند. روز 21 بهمن پایگاههای پلیس و مراكز دولتی یكی پس از دیگری به دست مردم سقوط كردند. فرماندار نظامی تهران طی اطلاعیه‎ای ساعات منع عبور و مرور را به ساعت 4 بعد از ظهر افزایش داد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همزمان با آن بختیار جلسه اضطراری شورای امنیت را تشكیل داد و فرمان اجرای كودتای طراحی شده از سوی هایزر را صادر كرد. از سوی دیگر امام خمینی طی پیامی از مردم تهران خواست تا با جلوگیری از توطئه در شرف وقوع، به خیابان ها بریزند و حكومت نظامی را عملاً لغو كنند. سیل جمعیت زن و مرد و كودك و بزرگ به خیابان ها ریخته و مشغول سنگربندی شدند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اولین تانك ها و تیپ‎های زرهی كودتاچیان به محض حركت از پایگاههایشان به وسیله مردم از كار افتادند. كودتا در همان آغاز با شكست مواجه شد. بدین ترتیب آخرین مقاومت های رژیم شاه در هم شكسته شد و صبحدم 22 بهمن، خورشید پیروزی نهضت امام خمینی و انقلاب اسلامی و پایانی بر دوران دیر پای سلطنت شاهان ستمگر در ایران طلوع كرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مردم در سال 58 در یكی از آزادترین انتخاب تاریخ ایران رأی به استقرار نظام جمهوری اسلامی دادند و متعاقب آن انتخابات پیاپی برای تدوین و تصویب قانون اساسی و انتخاب نمایندگان مجلس شورای اسلامی برگزار گردید. امام خمینی برای استقرار اركان نظام اسلام و تبیین هدف ها و اولویت های حكومت اسلامی و تشویق مردم به حضور در صحنه‎ها همه روزه در محل اقامت خود و در مدرسه فیضیه قم در دیدار با هزاران تن از مشتاقان خویش سخنرانی می‎كرد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او پس از پیروزی انقلاب در تاریخ دهم اسفند 1357 از تهران به [[قم]] آمده و تا زمان ابتلاء به بیماری قلبی (2 بهمن 1358) در این شهر بود. حضرت امام پس از 39 روز مداوا در بیمارستان قلب تهران، موقتاً‌ در منزلی واقع در منطقه دربند تهران ساكن شد و سپس در تاریخ 27/2/1359 بنا به تمایل خود به منزلی محقر در محله جماران نقل مكان كرد و تا زمان رحلت در همین منزل ماند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==انقلاب دوم، تسخیر لانه جاسوسی آمریكا==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برگزاری موفقیت آمیز انتخابات و مشاركت گسترده مردم، امیدهای آمریكا را در سرنگونی قریب الوقوع نظام اسلامی كه خبر آن مرتباً در رسانه‎های گروهی غرب و بیانیه‎های ضد انقلاب داخلی منعكس می‎شد، بر باد داد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روز 13 آبان گروهی از نیروهای مسلمان دانشگاهی با نام «دانشجویان مسلمان پیرو خط امام» سفارت آمریكا در تهران را اشغال كرده و پس از شكستن مقاومت تفنگداران آمریكاییِ نگهبان سفارت جاسوسان آمریكایی را بازداشت كردند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سندهای بدست آمده از سفارت پرده از اسرار جاسوسی ها و دخالت های بی‎شمار آمریكا در ایران و كشورهای مختلف جهان برمی‎داشت و اسامی بسیاری از عوامل و رابط ها و جاسوس های آمریكا و انواع شیوه‎های جاسوسی و تحركات سیاسی این كشور را در مناطق مختلف جهان افشا می‎كرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام خمینی از حركت انقلابی دانشجویان حمایت كرد و آن را انقلابی بزرگتر از انقلاب او نامید. طرح عملیات آزاد كردن جاسوسان بازداشت شده با واقعه شگفت و معجزه آسا در صحرای طبس ایران، با شكست مواجه شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مرگ شاه در تاریخ 5 مرداد 1359 در مصر عملاً یكی از شرایط ایران را كه استرداد او به عنوان جنایتكار اصلی در كشتارهای مردم بود، منتفی ساخت. سرانجام پس از 444 روز با وساطت الجزایر و بنا به رأی نمایندگان مجلس شورای اسلامی و بر طبق توافقنامه الجزیره بین ایران و آمریكا جاسوسان آزاد شدند و آمریكا متعهد به عدم دخالت در امور داخلی ایران و باز پس دادن اموال و دارائی های بلوكه شده ایران شده كه هیچ گاه بدان عمل نكرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در انتخابات اولین دوره ریاست جمهوری ایران (5/11/1358) و در حالی كه امام خمینی در بیمارستان قلب تهران بستری بود. ابوالحسن بنی صدر از رقیبان خود پیشی گرفت. او مغرور از آراء بدست آمده، از آغاز بنا را بر اختلاف با جناح خط امام و مخالفت با روحانیت گذاشت. او نیز همچون دولت موقت متعهد به سازش و زد و بندهای سیاسی با كشورهای قدرتمند بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سرانجام امام خمینی طی حكمی كوتاه در 20 خرداد 1360 بنی صدر را از فرماندهی كل قوا عزل و متعاقب آن مجلس شورای اسلامی رأی به بی‎كفایتی وی داد. با سقوط بنی صدر اعضا و هواداران سازمان مجاهدین خلق (منافقین)، كه بعد از پیروزی انقلاب از ضعف دولت موقت و حمایت های بنی صدر كمال استفاده را برده و تشكیلات خود را گسترش داده بودند در 30 خرداد 1360 دست به اغتشاشی خونین زدند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیت الله خامنه‎ای روز 6 تیر ماه 1360 بر اثر انفجار بمبی كه در مسجد اباذر تهران كار گذاشته بودند به هنگام سخنرانی مجروح گردید. فردای آن روز فاجعه عظیم 7 تیر به وقوع پیوست. 72 تن از كارآمدترین عناصر نظام اسلام و یاران امام خمینی كه در میان آن ها رئیس دیوان عالی كشور (دكتر بهشتی)، چند تن از وزراء، تعدادی از نمایندگان مجلس شورای اسلامی و جمعی از مسئولین قوه قضائیه حضور داشتند، در مقرّ حزب جمهوری اسلامی بر اثر انفجار بمبی قوی كه عامل نفوذی سازمان منافقین كار گذاشته بود، شهید شدند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دو ماه بعد در روز 8 شهریور 1360 آقای محمدعلی رجایی چهره محبوب مردم ایران كه بعد از عزل بنی صدر از سوی مردم به ریاست جمهوری انتخاب شده بود به همراه حجه الاسلام دكتر محمدجواد باهنر (نخست وزیر) در محل كار خویش به [[شهادت]] رسیدند. تصمیم سریع و قاطع حضرت امام در انتخاب و نصب بلافاصله افراد به جای شهیدانی كه در این حوادث از مدیریت نظام گرفته می‎شدند، در سامان دادن به امور و مأیوس كردن دشمن نقشی بس مؤثر داشت و موجب حیرت محافل خبری و سیاسی جهان بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از فاجعه هفتم تیر 1360 و شهادت دهها تن از یاران امام و مسئولین نظام جمهوری اسلامی، سركردگان گروهك منافقین به همراه رئیس جمهور معزول با لباس و آرایش زنانه و به وسیله عوامل نفوذی در فرودگاه تهران به پاریس گریختند. منافقین علاوه بر شهادت 72 نفر از محبوبترین شخصیت های نظام اسلامی در انفجار مقرّ حزب جمهوری اسلامی و شهادت رئیس جمهور و نخست وزیر ایران چهره‎های برجسته دیگری نیز به وسیله اقدامات تروریستی منافقین از مردم ایران گرفته شدند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==جنگ تحمیلی و دفاع 8 ساله امام و ملت ایران==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شكست طرح های براندازی نظام جمهوری اسلامی با استفاده از محاصره اقتصادی و سیاسی كه از سوی آمریكا در جهان پیگیری می‎شد و شكست این كشور در عملیات صحرای طبس پس از اشغال لانه جاسوسی آمریكا، و ناكامی در تجزیه كردستان، هیئت حاكمه این كشور را در سال 1359 به سمت تجربه راه حل نظامی تمام عیار سوق می‎داد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ارتش عراق در روز 31 شهریور 1359 تجاوز گسترده نظامی خویش را آغاز كرد. همزمان هواپیماهای نظامی عراق فرودگاه تهران و مناطق دیگر را (در ساعت 2 بعد از ظهر آن روز) بمباران كردند. ماشین جنگی صدام به سرعت كیلومترها در خاك ایران پیشروی كرد و مناطقی وسیع از پنج استان ایران را اشغال كرد. مقاومت های جانانه مرزنشینان در مراحل اولیه جنگ به علت عدم اطلاع و آمادگی قبلی و نداشتن تجهیزات و نیروی نظامی با قساوت بعثیان در هم شكسته شد. شهرها و روستاهای موجود در مناطق اشغالی به سرعت تخریب و به تلی از خاك بدل شدند و صدها هزار تن از خانه و كاشانه خود آواره گردیدند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در 20/4/1367 با قبول قطعنامه 598 شورای امنیت جنگ تحمیلی 8 سال به پایان رسید. آغازگران جنگ به هیچ یك از هدف های خویش نرسیدند. نظام جمهوری اسلامی نه تنها سرنگون نشد بلكه در پرتو وحدت ملی مردم مسلمان ایران، تكلیف كلیه عوامل ستون پنجم را در داخل كشور یكسره كرد و اقتدار خویش را در حاكمیت بر تمامی پهنه‎های داخلی تثبیت كرد. در پهنه بین المللی نیز به عنوانی یك قدرت با ثبات و غیرقابل شكست حضور خود را به اثبات رسانید و حقانیت خود را علیرغم 8 سال تبلیغات مداوم خصمانه غربی ها ثابت كرد و پیام خویش را ابلاغ نمود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از برقراری صلح نسبی، امام خمینی در تاریخ 11/7/67 طی پیامی در 9 بند سیاست ها و خط مشی بازسازی كشور را برای مسئولین جمهوری اسلامی ترسیم نمود. پس از ده سال تجربه نظام جمهوری اسلامی ایران، امام خمینی در تاریخ 4/2/1368 به منظور اصلاح و تكمیل اركان تشكیلات نظام اسلامی طی نامه‎ای به رئیس جمهور وقت (حضرت آیت الله خامنه‎ای) هیئتی از صاحب نظران و كارشناسان را مسئول بررسی و تدوین اصلاحات لازم در قانون اساسی بر اساس 8 محور تعیین شده در همین نامه نمود. مواد اصلاح شده قانون اساسی در تاریخ 12 آذر 1368 (بعد از رحلت امام) به رفراندوم عمومی گذاشتن و با اكثریت مطلق آراء به تأیید ملت ایران رسید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==نامه معنوی امام به گورباچف==&lt;br /&gt;
روز يازدهم دي ماه 1367 هجري شمسي، امام خميني پیامی به گورباچف صدر هيأت رئيسه شوروي سابق صادر كردند. رهبر انقلاب اسلامي ضمن اظهار نظر صريح در باره تحولات جهان كمونيست اعلام فرمود: از اين پس كمونيسم را بايد در موزه هاي تاريخ سياسي جهان جستجو كرد. همچنین سعی نمود با استدلال گورباچف را متوجه نادرست بودن تفکر مادی گریان بنماید و او را به خدا و جهان غیب متوجه نماید. امام خمینی در استدلال های خود به آیاتی از قرآن اشاره نمود و پس از آن ضمن بحث کوتاه فلسفی از گورباچف خواست که دستور دهد صاحبان این علوم برای تحقیق در این زمینه ها به نوشته های [[ابن سینا]]، [[فارابی]]، [[سهروردی]] و [[ملاصدرا]] مراجعه نمایند و نیز توصیه نمود تنی چند از خبرگان تیزهوششان را برای فهم نکات باریک عرفانی بلاخص اثار [[محی الدین عربی]] به شهر قم بفرستند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==حکم به ارتداد سلمان رشدی==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جنگ عراق و ایران كه پایان یافت رهبران سیاسی غرب تهاجم تازه‎ای علیه، اسلام انقلابی آغاز كردند. ماجرای تدوین و انتشار وسیع كتاب مبتذل «آیات شیطانی» نوشته سلمان رشدی و حمایت رسمی دولت های غربی از آن سرآغازی بر فصل تهاجم فرهنگی بود. امام خمینی در تاریخ 25/11/1367 در ضمن چند سطر كوتاه به صورت حكم ارتداد و اعدام سلمان رشدی و ناشرین مطلع از محتوای كفرآمیز این كتاب، انقلابی دیگر برپا كرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پیامدهای این واقعه موجودیت جامعه اسلامی را به عنوان یك امت واحده جلوه‎گر ساخت. صدور این حكم تصور اشتباه غربی ها را در این كه ایران با پذیرش قطعنامه از هدف های انقلابی اسلامی خود دست كشیده است، در هم ریخت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==سال های آخر عمر امام خمینی و حوادث ناگوار==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چند حادثه در این سال ها اتفاق افتاد كه اثر آن بر [[روح]] و خاطره امام سنگینی می‎كرد. یكی از این حوادث، شهادت مظلومانه حجاج بیت الله الحرام در كنار خانه خدا و در مراسم [[حج]] سال 1366 بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در روز ششم [[ذی الحجه]] سال 1407 هجری قمری هنگامی كه بیش از 150 هزار زائر در خیابان های [[مكه]] برای شركت در مراسم برائت از مشركین حركت كردند. مأمورین دولت سعودی با انواع سلاح های سرد و گرم به سركوبی تظاهر كنندگان پرداختند. در این واقعه حدود 400 نفر از حجاج ایرانی، لبنانی، فلسطینی، پاكستانی، عراقی و دیگر كشورها به شهادت رسید و حدود 5000 نفر مجروح و عده‎ای بی‎گناه دستگیر شدند. حرمت حرم امن الهی در روز جمعه در ایام مبارك حج، در ماه حرام شكسته شده بود. آثار خشم امام خمینی از این جسارت و اندوه عمیق ایشان از این كه مصالح امت اسلامی و شرایط جهان [[اسلام]] مانع از اقدام عمومی می‎شد، تا روزهای آخر عمر امام در كلام و پیامش آشكار بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در پهنه مسائل داخلی شرایطی كه منجر به بركناری قائم مقام رهبری از سوی امام خمینی (در تاریخ 18/1/68) گردید از جمله حوادث ناگوار دیگر بود. امام خمینی در پیام های اخیر خویش با وضوح بیشتری بر این حقیقت پافشاری داشت كه تنها راه نجات بشریت از بن بست های كنونی بازگشت به عصر دین و دین باوری است و راه رهایی ممالك اسلامی از وضعیت اسفبار كنونی بازگشت آنان به اسلام ناب و هویت مستقل اسلامی خویش است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==فعالیت های روزانه امام خمینی (ره)==&lt;br /&gt;
امام خمینی در زندگی، سخت معتقد به برنامه ریزی و نظم و انضباط بود. ساعات مشخصی از شبانه روز را به [[عبادت]] و ذكر [[حق]] و قرائت [[قرآن]] و [[دعا]] و مطالعه می‎پرداخت. قدم زدن و در همان حال ذكر خدا گفتن و اندیشیدن جزئی از برنامه روزانه‎اش بود. او در حالی كه عمرش به 90 نزدیك شده بود هنوز یكی از پركارترین رهبران سیاسی جهان بود كه نشاط خدمت در راه تعالی جامعه اسلامی و حل مشكلات آن را هیچ گاه، حتی در سهمگین‎ترین حوادث از دست نمی‎داد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علاوه بر مطالعه روزانه اهمّ اخبار و گزارشات مطبوعات رسمی كشور و مطالعه دهها بولت خبری و گوش دادن به اخبار رادیو و تلویزیون داخلی، او در چندین نوبت در شبانه روز تحلیل ها و خبرهای رادیوهای بیگانه فارسی زبان را گوش می‎داد تا شخصاً در جریان روند تبلیغات دشمنان انقلاب قرار گیرد و راههای مقابله با آن را اندیشه كند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فعالیت ها متراكم روزانه و تشكیل جلسات با مسئولین نظام اسلامی موجب نمی‎شد تا ارتباط با قشرهای مردم عادی را به عنوان اصلی‎ترین سرمایه‎های نهضت اسلامی نادیده بگیرد. او هیچ تصمیمی را كه مربوط به سرنوشت جامعه‎اش باشد نمی‎گرفت مگر آن كه صادقانه با مردم در میان می‎گذاشت. مردم را محروم‎ترین كسان برای دانستن حقایق می‎دید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==وفات==&lt;br /&gt;
امام خمینی ره در روز شنبه سیزدهم خرداد ماه سال 1368 وفات نمود و روز چهاردهم خرداد 1368، مجلس خبرگان رهبری، تشکیل گردید و پس از قرائت وصیتنامه امام خمینی  توسط حضرت آیت ‌الله خامنه‌ ای که دو ساعت و نیم طول کشید، بحث و تبادل نظر برای تعیین جانشین امام خمینی و رهبر انقلاب اسلامی آغاز شد و پس از چندین ساعت، سرانجام حضرت آیت ‌الله‌ خامنه ‌ای (رئیس جمهور وقت)  به اتفاق آرا به عنوان رهبر ایران برگزیده شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وداع مردم با امام خمینی  در روز و شب پانزدهم خرداد 1368، با حضور میلیون ها نفر از مردم تهران و سوگوارانی که از شهرها و روستاها آمده بودند، در محل مصلای امام خمینی برگزار شدو پیکر ایشان در مرقد امام خمینی در جنب بهشت زهرا ـ مزار شهیدان انقلاب اسلامی ـ  که به حرم امام خمینی مشهور است به خاک سپرده شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==آثار و تألیفات امام خمینی==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دهها كتاب و اثر گرانبها از امام خمینی در مباحث اخلاقی، عرفانی، فقهی، اصولی، فلسفی، سیاسی و اجتماعی برجای مانده كه بسیاری از آن ها تاكنون منتشر نشده است. متأسفانه تعدادی از رساله‎ها و تألیفات نفیس امام در جریان جابه جایی از منازل استیجاری و در جریان چندین مرحله یورش مأمورین ساواك شاه به منزل و كتابخانه ایشان مفقود گردیده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این جا فهرست اسامی آثار و تألیفات امام خمینی را بر حسب سیر تاریخ نگارش مرور می‎كنیم:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
# شرح [[دعای سحر]]؛&lt;br /&gt;
# شرح [[حدیث]] رأس الجالوت؛&lt;br /&gt;
# حاشیه امام بر شرح حدیث رأس الجالوت؛&lt;br /&gt;
# حاشیه بر شرح فوائد الرضویه؛&lt;br /&gt;
# شرح حدیث جنود عقل و جهل؛&lt;br /&gt;
# مصباح الهدایه الی الخلافه والولایه؛&lt;br /&gt;
# حاشیه بر شرح فصوص الحكم؛&lt;br /&gt;
# حاشیه بر مصباح الانس؛&lt;br /&gt;
# شرح چهل حدیث؛&lt;br /&gt;
# سر الصلوه (صلاه العارفین و معراج السالكین)؛&lt;br /&gt;
# آداب [[نماز]] (یا: آداب الصلوه)؛&lt;br /&gt;
# رساله لقاء الله؛&lt;br /&gt;
# حاشیه بر اسفار؛&lt;br /&gt;
# كشف الاسرار؛&lt;br /&gt;
# انوار الهدایه فی التعلیقه علی الكفایه (2 جلد)؛&lt;br /&gt;
# بدایع الدرر فی قاعده نفی الضرر؛&lt;br /&gt;
# رساله الاستصحاب؛&lt;br /&gt;
# رساله فی التعادل والتراجیح؛&lt;br /&gt;
# رساله الاجتهاد و التقلید؛&lt;br /&gt;
# مناهج الوصول الی علم الاصول (2 جلد)؛&lt;br /&gt;
# رساله فی الطلب والاراده؛&lt;br /&gt;
# رساله فی التقیه؛&lt;br /&gt;
# رساله فی قاعده من ملك؛&lt;br /&gt;
# رساله فی تعیین الفجر فی اللیالی المقمره؛&lt;br /&gt;
# كتاب الطهاره (4 جلد)؛&lt;br /&gt;
# تعلیقه علی العروه الوثقی؛&lt;br /&gt;
# مكاسب محرّمه (2 جلد)؛&lt;br /&gt;
# تعلیقه علی وسیله النجاه؛&lt;br /&gt;
# رساله نجاه العباد؛&lt;br /&gt;
# حاشیه بر رسالت ارث؛&lt;br /&gt;
# تقریرات درس اصول آیت الله العظمی بروجردی؛&lt;br /&gt;
# توضیح المسائل (رساله عملیه)؛&lt;br /&gt;
# مناسك حج؛&lt;br /&gt;
# تحریرالوسیله (2 جلد)؛&lt;br /&gt;
# كتاب البیع (5 جلد)؛&lt;br /&gt;
# تقریرات دروس امام خمینی؛&lt;br /&gt;
# كتاب الخلل فی الصلوه؛&lt;br /&gt;
# حكومت اسلامی یا ولایت فقیه؛&lt;br /&gt;
# جهاد اكبر یا مبارزه با نفس؛&lt;br /&gt;
# تفسیر [[سوره حمد]]؛&lt;br /&gt;
# استفتائات؛&lt;br /&gt;
# دیوان شعر؛&lt;br /&gt;
# نامه‎ها عرفانی؛&lt;br /&gt;
# [[صحیفه نور]]؛&lt;br /&gt;
# وصیتنامه سیاسی ـ الهی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
*گلشن ابرار، جلد 2، زندگی نامه امام خمینی از حميد انصاری &lt;br /&gt;
*[http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D9%86%D9%82%D8%B4+%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85+%D8%AE%D9%85%DB%8C%D9%86%DB%8C+%D8%AF%D8%B1+%D9%85%D8%B1%D8%AC%D8%B9%DB%8C%D8%AA+%D8%A2%DB%8C%D8%AA+%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87+%D8%A8%D8%B1%D9%88%D8%AC%D8%B1%D8%AF%DB%8C&amp;amp;SSOReturnPage=Check&amp;amp;Rand=0 دانشنامه رشد]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پيوندها==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*[http://imam-khomeini.com/web1/persian/default.aspx زندگینامه امام خمینی (ره)]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* '''[http://lib.ahlolbait.ir/parvan/resource.do?action=resource&amp;amp;id=38369&amp;amp;scope=nBIWgj8XfbrhZtaRInm1IsDXCms8BT9r&amp;amp;flowLastAction=view&amp;amp;from=search&amp;amp;query=%D8%B1%D8%B3%D8%A7%D9%84%D9%87&amp;amp;field=&amp;amp;collectionPID=0&amp;amp;lang=&amp;amp;count=20&amp;amp;execute=true توضيح المسائل (امام خميني)]'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده: علمای قرن چهاردهم]]&lt;br /&gt;
[[رده:عارفان]]&lt;br /&gt;
[[رده:شعرا]]&lt;br /&gt;
[[رده:مبارزان علیه پهلوی]]&lt;br /&gt;
[[رده:دولتمردان]]&lt;br /&gt;
[[رده:مراجع تقلید]]&lt;br /&gt;
[[رده:انقلاب اسلامی ایران]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Sedaghat</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85_%D8%AE%D9%85%DB%8C%D9%86%DB%8C&amp;diff=93707</id>
		<title>امام خمینی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85_%D8%AE%D9%85%DB%8C%D9%86%DB%8C&amp;diff=93707"/>
		<updated>2019-01-24T10:47:45Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Sedaghat: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[پرونده:Imam-khomeini.jpg |200px|left]]&lt;br /&gt;
{{شناسنامه عالم&lt;br /&gt;
||نام کامل = سیدروح‌الله موسوی خمینی &lt;br /&gt;
||تصویر=&lt;br /&gt;
||||زادروز = 20[[جمادی الثانی]] 1320 قمری&lt;br /&gt;
|زادگاه = شهرستان خمین از توابع استان مركزی&lt;br /&gt;
|وفات = 13 خرداد 1368   &lt;br /&gt;
|مدفن =   مرقد امام خمینی در جنب بهشت زهرا &lt;br /&gt;
|اساتید =  [[شیخ عبدالکریم حائری]]، [[سید ابوالحسن رفیعی قزوینی]]، [[میرزا جواد ملکی تبریزی]]، [[محمدعلی شاه‌آبادی]]&lt;br /&gt;
|شاگردان = &lt;br /&gt;
|آثار =  [[تحریرالوسیله]]، شرح چهل حدیث، سر الصلوه، صحیفه نور، ...&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
سیدروح‌الله موسوی خمینی (1281- 1368 ه.ش.)، فقیه، عارف، فیلسوف، مرجع تقلید، رهبر انقلاب اسلامی ایران و بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران بود. او از سال 1341 شمسی و به دنبال تصویب لایحه انجمن‎های ایالتی و ولایتی در كابینه اسدالله علم شروع به مخالفت علنی و شدید با رژیم پهلوی نمود و در سال 1357 انقلاب اسلامی ایران به رهبری او رژیم پهلوی را سرکوب و جمهوری اسلامی را در ایران تثبیت نمود. او پس از آن تا سال 1368 رهبر جمهوری اسلامی ایران بود. از او آثار متعددی در [[فقه]]، [[عرفان]] و [[اخلاق]] برجای مانده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==ولادت==&lt;br /&gt;
سید روح الله مصطفوی معروف به امام خمینی ره در روز بیستم [[جمادی الثانی]] 1320 هجری قمری مطابق با اول مهر ۱۲۸۱ هجری شمسی در شهرستان خمین از توابع استان مركزی ایران به دنیا آمد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==کودکی==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پدر امام خمینی آیت الله سید مصطفی موسوی از معاصرین مرحوم آیت الله العظمی میرزای شیرازی پس از آن كه سالیانی چند در [[نجف]] اشرف علوم و معارف اسلام را فراگرفته و به درجه [[اجتهاد]] نائل آمده بود به ایران بازگشت و در خمین ملجاء مردم و هادی آنان در امور دینی بود. در حالی كه بیش از 5 ماه از ولادت «روح الله» نمی‎گذشت، طاغوتیان و خوانین تحت حمایت عمال حكومت وقت، ندای حق طلبی پدر را كه در برابر زورگوئی هایشان به مقاومت برخاسته بود با گلوله پاسخ گفتند و در مسیر خمین به اراك وی را به شهادت رساندند. بستگان شهید برای اجرای حكم الهی قصاص به تهران (دارالحكومه وقت) رهسپار شدند و بر اجرای عدالت اصرار ورزیدند تا قاتل قصاص گردید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بدین ترتیب امام خمینی از اوان كودكی با رنج یتیمی آشنا و با مفهوم شهادت روبرو گردید وی دوران كودكی و نوجوانی را تحت سرپرستی مادر مؤمنه‎اش (بانو هاجر) كه خود از خاندان [[علم]] و [[تقوا]] و از نوادگاه مرحوم آیت الله خوانساری (صاحب زبده التصانیف) بوده است و همچنین نزد عمه مكرمه‎اش (صاحبه خانم) كه بانویی شجاع و حق جو بود، سپری كرد اما در سن 15 سالگی از نعمت وجود آن دو عزیز نیز محروم گردید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تحصیلات==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام خمینی ره از سنین كودكی و نوجوانی با بهره‎گیری از هوش سرشار، قسمتی از معارف متداول روز و علوم مقدماتی و سطح حوزه‎های دینیه، از آن جمله ادبیات عرب، [[منطق]] و [[فقه]] و [[اصول]] را نزد معلمین و علمای منطقه (نظیر آقا میرزا محمد افتخارالعلماء، مرحوم میرزا رضا نجفی خمینی، مرحوم آقا شیخ علی محمد بروجردی، مرحوم آقا شیخ محمد گلپایگانی و مرحوم آقا عباس اراكی و بیش از همه نزد برادر بزرگش آیت الله سید مرتضی پسندیده) فراگرفت و در سال 1297 ه.ش عازم حوزه علمیه اراك شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==مهاجرت به قم==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اندكی پس از هجرت آیت الله العظمی حاج شیخ عبدالكریم حائری یزدی (نوروز 1300 ش، مطابق با [[رجب]] المرجب 1340 هجری قمری) امام خمینی نیز رهسپاره حوزه علمیه قم گردید و به سرعت مراحل تحصیلات تكمیلی علوم حوزوی را نزد اساتید حوزه قم طی كرد. كه می‎توان از فراگرفتن تتمه مباحث كتاب مطوّل (در علم معانی و بیان) نزد مرحوم آقا میرزا محمدعلی ادیب تهرانی و تكمیل دروس سطح نزد مرحوم آیت الله سید محمدتقی خوانساری، و بیشتر نزد مرحوم آیت الله سید علی یثربی كاشانی و دروس خارج [[فقه]] و [[اصول]] نزد زعیم حوزه قم آیت الله العظمی حاج شیخ عبدالكریم حائری یزدی نام برد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همزمان با فراگیری فقه و اصول نزد فقها و مجتهدین وقت به فراگیری ریاضیات و هیئت و فلسفه نزد مرحوم حاج سید ابوالحسن رفیعی قزوینی و ادامه همین دروس به اضافه علوم معنوی و عرفانی نزد مرحوم آقا میرزا علی اكبر حكیمی یزدی و عروض و قوافی و [[فلسفه]] اسلامی و فلسفه غرب را نزد مرحوم آقا شیخ محمدرضا مسجدشاهی اصفهانی و [[اخلاق]] و [[عرفان]] را نزد مرحوم آیت الله حاج میرزا جواد ملكی تبریزی و عالی‎ترین سطوح [[عرفان نظری و عملی]] را به مدت شش سال نزد مرحوم آیت الله آقا میرزا محمدعلی شاه‌آبادی بپردازد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==نقش امام خمینی در مرجعیت آیت الله بروجردی==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پـس از رحلت آیـه اللـه العظمى حایرى ( 10 بهمـن 1315 ه-ش ) حـوزه علمیه قـم را خطر انحلال تهـدید مى کرد. عـلماى مـتـعهـد به چاره جویى برخاستند. مدت هشت سال سرپرستى حـوزه علمـیـه قـم را آیات عـظـام : &lt;br /&gt;
سید محمد حجت, سید صدر الدیـن صدر و سیـد محـمـد تقـى خـوانسارى -رضوان الـلـه علیهـم ـ بر عهده گرفتند. در ایـن فاصله و بـخصـوص پـس از سقوط رضاخان, شرایط براى تحقق مرجعیت عظمى فراهـم گردید. آیه الله العظمى بروجردى شخصیت علمى برجسته اى بـود کـه مـى تـوانست جانشین مناسبـى براى مـرحوم حایرى و حفـظ کیان حـوزه بـاشـد. ایـن پیشنهاد از سـوى شاگردان آیـه الـلـه حایرى و از جمله امام خـمـیـنـى به سرعت تعقیب شـد. شخص امام در دعـوت از آیـه الـلـه بـروجردى براى هجرت به قـم و پذیرش مسئولیت خطـیر زعامت حـوزه مجدانه تلاش کرد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==ارائه طرح اصلاح ساختار حوزه علمیه توسط امام خمینی==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام خمینى در تعقیب هدفهاى ارزشمند خویش در سال 1328 طرح اصلاح اساس ساختار حـوزه علمیه را با هـمـکارى آیـه الـلـه مـرتضـى حایـرى تهـیـه کرد و بـه آیه الله بروجردى پـیشـنهاد داد. ایـن طرح از سوى شاگردان امام و طلاب روشـن ضمیر حـوزه مـورد اسـتقبال و حمایت قرار گرفت . &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== تدریس ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت امام طی سال های طولانی در حوزه علمیه قم به تدریس دوره [[فقه]]، [[اصول]]، [[فلسفه]] و [[عرفان]] و [[اخلاق اسلامی]] در مدرسه فیضیه، مسجد اعظم، مسجد محمدیه، مدرسه حاج ملا صادق، مسجد سلماسی، و... همت گماشت و در حوزه علمیه [[نجف]] نیز قریب 14 سال در مسجد شیخ اعظم انصاری معارف اهل بیت و فقه را در عالی‎ترین سطوح تدریس نمود و در نجف بود كه برای نخستین بار مبانی نظری حكومت اسلامی را در سلسله درس‌های ولایت فقیه بازگو نمود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به گفته شاگردان ایشان درس امام خمینی از معتبرترین كانون‌های درسی حوزه محسوب می‎شد و در برخی از دوره‎ها ـ سال‌های تدریس در حوزه علمیه قم ـ شاگردان حاضر در محضر استاد به 1200 نفر هم رسیده بود كه در میان آنان دهها تن از مجتهدین مسلم و شناخته شده حاضر بودند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==رهبری قیام روحانیت==&lt;br /&gt;
ماجرای انجمن‌های ایالتی و ولایتی فرصتی پدید آورد تا ایشان در رهبری قیام روحانیت ایفای نقش كند و بدین ترتیب قیام سراسری روحانیت و ملت ایران در 15 خرداد سال 1342 با دو ویژگی برجسته یعنی رهبری واحد امام خمینی و اسلامی بودن انگیزه‎ها، شعارها و هدف‌های قیام، سرآغازی شد بر فصل نوین مبارزات ملت ایران كه بعدها تحت نام «انقلاب اسلامی» در جهان شناخته و معرفی شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
كودتای رضاخان در سوم اسفند 1299 شمسی كه به وسیله انگلیسی‎ها حمایت و سازماندهی شده بود هر چند كه به سلطنت قاجاریه پایان بخشید و تا حدودی حكومت ملوك الطوایفی خوانین و اشرار پراكنده را محدود ساخت اما در عوض آن چنان دیكتاتوری پدید آورد كه در سایه آن هزار فامیل بر سرنوشت ملت مظلوم ایران حاكم شدند و دودمان پهلوی به تنهایی عهده دار نقش سابق خوانین و اشرار گردید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام خمینی علاقه خاصی به پیگیری مسائل سیاسی و اجتماعی داشت. رضاخان پس از محكم كردن پایه‎های سلطنت خویش در همان سال های نخست برنامه‎های وسیعی را در جهت زدودن آثار [[فرهنگ اسلامی]] در جامعه ایران به معرض اجرا گذاشت. علاوه بر اعمال انواع تضییقات برای روحانیون، طی دستورالعمل های رسمی مجالس روضه و خطابه‎های مذهبی را تعطیل كرد، تدریس امور دینی [[قرآن]] در مدارس و اقامه [[نماز جماعت]] را ممنوع و زمزمه كشف حجاب بانوان مسلمان ایرانی را آغاز كرد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قبل از آن كه رضاخان عملاً و در سطحی گسترده هدف های خود را علنی سازد، روحانیت متعهد ایران نخستین قشری بود كه با آگاهی از اهداف پشت پرده به مخالفت و اعتراض برخاست. علمای متعهد اصفهان به رهبری آیت الله حاج آقا نورالله اصفهانی در سال 1306 هجری شمسی دست به هجرت اعتراض آمیز به قم و تحصّن در این شهر زدند. این حركت از سوی علمای دیگر شهرها نیز همراهی شد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هجرت و تحصن 105 روزه علما در قم (21 شهریور تا 4 دیماه 1306 ه.ش) به عقب نشینی ظاهری رضاخان انجامید و نخست وزیر وقت (مخبر السلطنه) متعهد به اجرای شرایط متحصنین گردید، با شهادت رهبر قیام در دی ماه 1306 به دست عمّال رضاخان، تحصن عملاً پایان یافت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این ماجرا فرصتی بود برای طلبه‎ای جوان، با استعداد و دارای روحی سلحشور به نام روح الله خمینی تا با حضور در متن جریان از نزدیك با مسائل مبارزه و چگونگی ستیز روحانیت و رضاخان آشنا بود. از سوی دیگر چند ماه پیش از این، در نوروز سال 1306 هجری شمسی ماجرای درگیری رویاروی آیت الله بافقی با رضاخان در [[قم]] و محاصره این شهر به وسیله شاه و تبعید او به شهر ری به وقوع پیوست. این حادثه و ماجراهای مشابه و جریاناتی كه در مجلس قانونگذاری این ایام می‎گذشت به ویژه مبارزات، روحانی نامدار و مجاهد آیت الله سید حسن مدرس تأثیر خود را بر [[روح]] حساس و پرشور امام بر جای می‎نهاد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از رحلت آیت الله العظمی حایری (10 بهمن 1315 ه.ش) حوزه علمیه قم را خطر انحلال تهدید می‎كرد. علمای متعهد به چاره جویی برخاستند. مدت هشت سال سرپرستی حوزه علمیه قم را آیات عظام: سید محمد حجت، سید صدرالدین و سید محمدتقی خوانساری رضوان الله علیهم بر عهده گرفتند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این فاصله و به خصوص پس از سقوط رضاخان، شرایط برای تحقق مرجعیت عظمی فراهم گردید. آیت الله العظمی بروجردی شخصیت علمی برجسته‎ای بود كه می‎توانست جانشین مناسبی برای مرحوم حایری و حفظ كیان حوزه باشد. این پیشنهاد از سوی شاگردان آیت الله حایری و از جمله امام خمینی تعقیب شد. امام خمینی كه با دقت شرایط سیاسی جامعه و وضعیت حوزه‎ها را زیر نظر داشت دریافته بود كه تنها نقطه امید به رهایی و نجات از شرایط ذلت باری كه پس از شكست مشروطیت و به خصوص پس از روی كار آوردن رضاخان پدید آمده است، بیداری حوزه‎های علمیه و پیش از آن تضمین حیات حوزه‎ها و ارتباط معنوی مردم با روحانیت می‎باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام خمینی در تعقیب هدف های ارزشمند خویش در سال 1328 طرح اصلاح اساسی ساختار حوزه علمیه را با همكاری آیت الله مرتضی حایری تهیه و به آیت الله بروجردی پیشنهاد داد. این طرح از سوی شاگردان امام و طلاب روشن ضمیر حوزه مورد استقبال و حمایت قرار گرفت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت امام در تمام دوران زعامت آیت الله بروجردی سعی خویش را در بُعد حوزوی مصروف حمایت از اقتدار [[مرجعیت]] و حوزه‎های علمیه از یك سو و انتقال اطلاعات سیاسی و اجتماعی و ارزیابی‎های خویش از مسائل روز و هشدارهای به موقع در مورد هدف های رژیم شاه و جلوگیری از نفوذ عناصر كج فهم و راحت طلب نموده است. و در همین ارتباط خویش را با عناصر سیاسی موجه در [[تهران]] و شخصیت هایی نظیر آیت الله كاشانی ادامه می‎داد و از طرق مختلف از جمله پیگیری مستمر مذاكرات مجلس شورای ملی و نشریات معتبرِ وقت، تحولات جاری را به دقت زیر نظر داشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هنگامی كه زمزمه تشكیل مجلس مؤسسان برای تغییر قانون اساسی و مطلق العنان كردن شاه در سال 1328 ه.ش مطرح گردید، شایعه كردند كه آیت الله العظمی بروجردی با این تغییرات موافق بوده و مشورت هایی با مقامات دولتی داشته است. امام خمینی از این شایعه برآشفتند و ضمن هشدار در جلسات حضوری به همراه چند تن از مراجع و علمای وقت نامه‎ای سرگشاده به آیت الله بروجردی خواستار بیان حقیقت شدند. متعاقب آن، آیت الله بروجردی طی بیانیه‎ای توافق در این مورد را تكذیب كردند. همزمان با این واقعه آیت الله كاشانی نیز از تبعیدگاه خود در لبنان طی بیانیه‎ای بر لزوم مقاومت در برابر تصمیم جدید شاه تأكید كرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در جریان انتخاب دوره شانزدهم مجلس، آیت الله كاشانی از سوی مردم تهران انتخاب گردید. همكاری و ائتلاف جناح روحانی مجاهد آیت الله كاشانی با جبهه ملی كفه را به نفع طرفداران نهضت ملی شدن صنعت نفت و به زیان شاه سنگین كرد. فدائیان اسلام كه از حمایت های آیت الله كاشانی بهره‎مند بودند طی چند عملیات كم سابقه ضربه‎های كاری بر دولت های دست نشانده شاه وارد ساختند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[دكتر مصدق]] رهبر جبهه ملی با بهره‎مندی از همین حمایت ها به صدارت رسید. قیام سی تیر 1331 در تهران شكل گرفت. ایران آرزوی دیرینه خود یعنی پیروزی ملی شدن صنعت نفت را شادمانی می‎كرد، اما دیری نپایید كه ناسازگاری در جبهه ائتلاف رخ نمود و اختلافات بین فدائیان اسلام و آیت الله كاشانی و رهبران جبهه ملی تا مرز رویارویی توسعه یافت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیت الله كاشانی با جایگزینی آمریكا و شركت های آمریكایی به جای انگلیس در صنعت نفت و دیگر پهنه‎های اقتصادی كشور شدیداً مخالف بود. در حالی كه بسیاری از كسانی كه اركان قدرت را در دولت مصدق اشغال كرده بودند به این نظریه تمایل نشان می‎دادند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خطرات مشاركت عناصر غیرمذهبی در نهضت و اعتماد به حزب توده نیز از جمله موارد اختلاف بود. به موازات افزایش اختیارات نخست وزیر و نفوذ عناصر یاد شده در دولت ملی، تبلیغات حساب شده ضددینی نیز افزایش یافت. خیانت های حزب توده به اوج رسید و جناح مذهبی نهضت منزوی گردید. امریكا از این فرصت كمال استفاده را برد و با كودتای 28 مرداد 1332 سلطنت بلامنازع شاه را تضمین و مخالفین را ساقط كرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آن چه كه از مجموعه پیام ها و سخنرانی ها بعدی امام خمینی در رابطه با ماجرای نهضت ملی استنباط می‎شود این است كه آن حضرت از ابتدا بر ناپایداری ائتلاف پیش آمده واقف بود. نهضت ملی در اهداف ضد استعماریش پیروزی هایی بدست آورده بود اما ملی كردن صنعت نفت دارای محدودیت های فصلی و زمانی بود و به تنهایی نمی‎توانست استمرار نهضت را در دراز مدت تضمین نماید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جناح ملی گرای نهضت، اعتقادی به شعارها و هدف های جناح مذهبی نداشت. فقدان رهبری واحد، نفوذ عناصر ناصالح و نبود اهداف مشترك سیاسی و فرهنگی كه بتواند در دراز مدت حمایت عمومی مردم مسلمان ایران را تضمین نماید از جمله موانعی بود كه ادامه مسیر نهضت را ناممكن می‎ساختند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فعالیت فدائیان [[اسلام]] و همچنین تلاش های آیت الله كاشانی به دلایلی نه تنها مورد حمایت آیت الله العظمی بروجردی، مرجع مقتدر آن روز واقع نمی‎شد بلكه اختلافات فاحشی نیز در بین بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قبل از آن كه شیرینی نهضت ملی نفت در ذائقه مردم ایران بنشیند تلخی اثر اختلاف و حوادث ناگوار بعدی و سرانجام كودتای 28 مرداد در كام ها ریخته شد. فدائیان اسلام دست از مبارزه نكشیدند ولی دو سال بعد (25/8/1334) در ماجرای ترور ناموفق حسین علاء نخست وزیر وقت دستگیر و رهبران آن در دادگاه های سرّی نظامی شاه به جوخه اعدام سپرده شدند. تلاش های امام خمینی و دیگر علما در جلوگیری از اعدام آنان به نتیجه نرسید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دهم فروردین 1340 آیت الله العظمی بروجردی رحلت كرد. در اسفند همین سال نیز روحانی مبارز آیت الله كاشانی دار فانی را وداع گفت. امام خمینی بعد از رحلت آیت الله بروجردی علی رقم استقبال حوزه علمیه و مردم، همچون ادوار گذشته زندگی خویش كوچكترین قدمی برای مرجعیت خود برنداشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از رحلت آیت الله بروجردی و تجزیه مرجعیت عظمی، رژیم شاه شتاب بیشتر به اصلاحات مورد نظر آمریكا داد و همزمان كوشید تا امر [[مرجعیت]] را به خارج از ایران منتقل نماید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
لایحه انجمن‎های ایالتی و ولایتی كه به موجب آن شرط «مسلمان بودن، سوگند به [[قرآن]] كریم و مرد بودن انتخاب كنندگان و كاندیداها» تغییر می‎یافت در 16 مهر 1341 ه.ش به تصویب كابینه اسدالله علم رسید. امام خمینی به همراه علمای بزرگ [[قم]] و [[تهران]] به محض انتشار خبر تصویب لایحه مزبور پس از تبادل نظر دست به اعتراضات همه جانبه زدند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رژیم شاه ابتدا دست به تهدید و تبلیغات علیه روحانیت زد. با وجود این، دامنه قیام رو به فزونی نهاد. در تهران، قم و برخی شهرهای دیگر بازارها تعطیل و مردم در مساجد به حمایت از حركت علما گرد آمدند. یك ماه و نیم پس از آغاز ماجرا، دولت یك گام عقب نشست و با ارسال پاسخ مكتوب شاه و نخست وزیر درصدد دلجویی علما و توجیه آن ها برآمد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رژیم شاه با شناختی كه از شخصیت و انعطاف ناپذیری امام خمینی داشت از ارسال پاسخ برای ایشان عمداً خودداری كرد. برخی از علمای حوزه علمیه موضع دولت را قانع كننده تشخیص داده و خواستار پایان دادن به قیام بودند. امام خمینی سرسختانه مخالفت كرد. حضرت امام معتقد بود كه دولت می‎بایست رسماً‌ لایحه انجمن های ایالتی و ولایتی را لغو كند و خبر آن را انتشار دهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سرانجام رژیم شاه تن به شكست داد و رسماً در 7 آذر 1341 هیئت دولت، مصوبه قبلی را لغو كرد و خبر آن به علما و مراجع [[تهران]] و [[قم]] اطلاع داد. امام خمینی در نشست با علمای قم مجدداً بر موضع خویش پای فشرد و لغو مصوبه در پشت درهای بسته را كافی ندانست و اعلام كرد تا زمانی كه لغو آن در رسانه‎ها پخش نشود، قیام ادامه خواهد داشت. فردای آن روز خبر لغو لایحه انجمن های ایالتی و ولایتی در روزنامه‎های دولتی منعكس شد و مردم نخستین پیروزی بزرگ خویش را پس از نهضت ملی شدن صنعت نفت جشن گرفتند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام خمینی بار دیگر مراجع و علمای قم را به چاره جویی و قیامی دوباره فراخواند. با آن كه هدف های پشت پرده رژیم از اصلاحات و رفراندوم برای شخص امام آشكار، و رویارویی غیرقابل اجتناب بود، اما در این نشست تصمیم جمعی بر این شد كه با شاه مذاكره و انگیزه او را جویا شوند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پیغام های طرفین به وسیله اعزام نمایندگانی برای مذاكره در چند مرحله رد و بدل شد. شاه در ملاقات با آیت الله كمالوند تهدید كرده بود كه اصلاحات به هر قیمتی ولو با خونریزی و خراب كردن مساجد انجام خواهد شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در نشست بعدی علمای [[قم]]، حضرت امام خواستار تحریم رسمی رفراندوم شاه بود ولی محافظه كاران حاضر در جلسه، مبارزه در چنین شرایطی را مقابله «مشت با درفش» دانسته و بی‎ثمر خواندند! سرانجام بر اثر اصرار و مقاومت امام خمینی قرار شد مراجع و علما مخالفت با رفراندوم را صریحاً اعلام و شركت در آن را تحریم كنند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت امام بیانیه‎ای كوبنده در بهمن 1341 صادر كرد. متعاقب آن بازار تهران تعطیل شد و مأمورین پلیس به تجمع مردم حمله بردند. شاه ناگزیر برای كاهش دامنه مخالفت ها در چهارم بهمن عازم قم گردید. امام خمینی از قبل با پیشنهاد استقبال مقامات روحانی از شاه به شدت مخالفت نمود، و حتی خروج از منازل و مدارس را در روز ورود شاه نه تنها روحانیون و مردم قم بلكه تولیت آستانه مقدسه [[حضرت معصومه]] علیها السلام در این شهر ـ كه مهم‎ترین منصب حكومتی تلقی می‎شد ـ نیز به استقبال شاه نرفت و همین امر سبب عزل او گردید. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دو روز بعد رفراندوم غیرقانونی در شرایطی كه به جز كارگزاران رژیم كسی دیگر در آن شركت نداشت، برگزار شد. رسانه‎های رژیم با پخش مكرر تلگراف های تبریك مقامات آمریكا و دول اروپایی سعی داشتند تا رسوایی عدم مشاركت مردم در رفراندوم را مخفی نگاه دارند. امام خمینی با سخنرانی ها و بیانیه‎های خویش همچنان به افشاگری دست می‎زد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تبلیغات وسیعی علیه روحانیت و امام خمینی آغاز شد. شاه تصمیم به سركوبی قیام داشت. روز دوم فروردین 1342 كه مصادف با شهادت حضرت [[امام صادق]] علیه السلام بود. مأمورین مسلح رژیم با لباس مبدل اجتماع طلاب علوم دینی در مدرسه فیضیه را بر هم زدند و متعاقب آن نیروهای پلیس با سلاح گرم كشتار و جرح طلاب پرداختند. همزمان مدرسه دینی طالبیه تبریز نیز مورد هجوم قرار گرفت. منزل امام خمینی در قم هر روز شاهد حضور گروه‌های زیادی از نیروهای انقلابی و مردم خشمگین بود كه برای ابراز همدردی و حمایت علما و دیدن آثار جنایت رژیم به قم می‎آمدند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام خمینی در اجتماع مردم، بی‎پروا از شخص شاه به عنوان عامل اصلی جنایات و هم پیمان با اسرائیل یاد می‎كرد و مردم را به قیام فرا می‎خواند. امام خمینی راه خویش را آگاهانه انتخاب كرده بود، او به تكلیف شرعی می‎اندیشید و شعارش «عمل به وظیفه، و لو بلغ و ما بلغ» بود. در منطق امام معنای «شكست و پیروزی» غیر آن چیزی است كه در عرف سیاستمداران حرفه‎ای تعریف می‎شود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام خمینی زمانی در نقش رهبری انقلاب اسلامی در سال 1342 ظاهر شد كه سال ها پیش از آن مراحل مختلف [[تهذیب نفس]] و [[جهاد اكبر]] و كسب فضائل معنوی و معارف حقیقی را در سطوح عالیه گذرانده بود. راز موفقیت های امام خمینی را باید در مجاهده طولانی او با نفس و نیل به معرفت شهودی حقیقت جستجو كرد. فهم انگیزه و اهداف مبارزات سیاسی امام خمینی بدون نظر كردن به مراحل تكامل شخصیت روحی و معنوی و علمی وی ممكن نیست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از برجسته‎ترین ویژگی‎های نهضت امام خمینی: اعلام خط مشی مشخص در مبارزه، اتخاذ مواضع روشن و عدول نكردن از آن ها و قاطعیت در پیگیری‎های هدف هاست كه دوست و دشمن بر آن اعتراف دارند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سال 1342 با تحریم مراسم عید نوروز آغاز و با خون مظلومین فیضیه خونرنگ شد. شاه بر انجام اصلاحات مورد نظر آمریكا اصرار می‎ورزید و امام خمینی بر آگاه كردن مردم و قیام آنان در برابر دخالت های آمریكا و خیانت های شاه پافشاری داشت. در چهارده فروردین 1342 آیت الله العظمی حكیم از [[نجف]] طی تلگراف‌هایی به علما و مراجع ایران خواستار آن شد كه همگی به طور دسته جمعی به نجف هجرت كنند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این پیشنهاد برای حفظ جان علما و كیان حوزه‎ها مطرح شده بود. رژیم شاه برای ایجاد رعب و جلوگیری از پاسخگویی علما به تلگراف آیت الله حكیم، نیروهای نظامی را به قم گسیل داشت و همزمان هیئتی را برای ابلاغ پیام تهدید آمیز شاه به منزل مراجع تقلید فرستاد. امام خمینی از پذیرش این هیئت امتناع ورزید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت امام بدون اعتنا به این تهدیدها، پاسخ تلگراف آیت الله العظمی حكیم را ارسال نموده و در آن تأكید كرده بود كه هجرت دست جمعی علما و خالی كردن حوزه علمیه قم به مصلحت نیست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام خمینی در پیامی (به تاریخ 12/2/1342) به مناسبت چهلم فاجعه فیضیه بر همراهی علما و ملت ایران در رویارویی سران ممالك اسلامی و دول عربی با اسرائیل غاصب تأكید ورزید و پیمان‌های شاه و اسرائیل را محكوم كرد و بدین ترتیب از آغاز قیام خویش نشان داد كه نهضت اسلامی در ایران از مصالح امت اسلامی جدا نیست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==قیام 15 خرداد==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ماه [[محرم]] 1342 كه مصادف با خرداد بود فرا رسید. امام خمینی از این فرصت نهایت استفاده را در تحریك مردم به قیام علیه رژیم مستبد شاه به عمل آورد. [[روز عاشورا]] جمعیت صد هزار نفری در تهران با داشتن عكس هایی از امام به تظاهرات پرداختند و در مقابل كاخ مرمر (محل استقرار شاه) برای اولین بار در پایتخت شعار «مرگ بر دیكتاتور» سر دادند. روزهای بعد نیز در دانشگاه و بازار و مقابل سفارت انگلیس تظاهرات گسترده‎ای در حمایت از قیام امام برپا بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام خمینی عصر عاشورا سال 1383 هجری قمری (13 خرداد 1342 شمسی) در مدرسه فیضیه نطق تاریخی خویش را ایراد كرد. بخش عمده‎ای از سخنان امام در بیان نتایج زیانبار سلطنت دودمان پهلوی و افشای روابط پنهانی شاه و اسرائیل اختصاص داشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سخنان امام خمینی همچون پتكی بر روح شاه كه جنون قدرت و تكبر فرعونی او زبانزد خاص و عام بود فرود آمد. شاه فرمان خاموش كردن صدای قیام را صادر كرد. نخست جمع زیادی از یاران امام خمینی در شامگاه 14 خرداد دستگیر و ساعت سه نیمه شب (سحرگاه پانزده خرداد 42) صدها كماندوی اعزامی از مركز، منزل حضرت امام را محاصره كردند و ایشان را در حالی كه مشغول [[نماز شب]] بود دستگیر و به تهران برده و در بازداشتگاه باشگاه افسران تهران زندانی كرد و غروب آن روز به زندان قصر منتقل نمودند، خبر دستگیری امام به سرعت در شهر [[قم]] و مناطق اطراف پیچید. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زن و مرد از روستاها و منازل خویش در شهر به سوی منزل قائد خود حركت كردند. شعار اصلی جمعیت «یا [[مرگ]] یا خمینی» بود كه از تمام فضای قم به گوش می‎رسید. هنگامی كه سیل جمعیت از حرم حضرت معصومه بیرون آمدند. رگبار مسلسل های گشوده شد و تا ساعتی چند درگیری شدید ادامه داشت. حمام خون به راه افتاد. هواپیماهای نظامی از تهران به پرواز درآمدند و در فضای شهر قم برای ایجاد رعب بیشتر دیوار صوتی را شكستند. قیام با سركوبی شدید كنترل شد. كامیون های نظامی، اجساد شهدا و مجروحین را به سرعت از خیابان ها و كوچه‎ها به نقاط نامعلومی بردند. غروب آن روز شهر قم حالتی جنگ زده و غمگنانه داشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
صبحگاه پانزده خرداد خبر دستگیری رهبر انقلاب به [[تهران]]، [[مشهد]]، [[شیراز]] و دیگر شهرها رسید و وضعیتی مشابه قم پدید آورد. مردم ورامین و شهرك های اطراف به سوی تهران سرازیر شدند. تانك ها و ابزار زرهی و نیروهای نظامی برای جلوگیری از ورود معترضین به شهر در سه راهی ورامین با جمعیت درگیر شدند و جمع زیادی از راهپیمایان را به خاك و خون كشیدند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جمعیت انبوهی در حوالی بازار تهران و مركز شهر نیز گرد آمده و با شعار «یا مرگ یا خمینی» به سوی كاخ شاه به حركت درآمدند. سرانجام مأمورین نظامی و پلیس شاه با تیراندازی‎های گسترده و مستقیم و بكارگیری هر چه در توان داشتند. بر قیام مردم فائق آمدند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روز 15 خرداد در تهران و [[قم]] حكومت نظامی برقرار شد اما علیرغم آن روزهای بعد نیز تظاهرات وسیعی برپا بود كه در هر مورد به درگیری خونین انجامید. پانزده خرداد 42 آغاز انقلاب اسلامی مردم ایران بود. امام خمینی پس از 19 روز حبس در زندان قصر به زندانی در پادگان نظامی عشرت آباد منتقل شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شاه دو روز بعد از نهضت 15 خرداد قیام مردم را بلوا و اقدامی وحشیانه و نتیجه اتحاد ارتجاع سرخ و سیاه نامید و سعی كرد تا آن را به خارج از مرزها و كسانی همچون جمال عبدالناصر نسبت دهد. حزب كمونیست شوروی قیام 15 خرداد را حركتی كور و ارتجاعی بر ضد اصلاحات مترقیانه شاه! دانست. استقلال تمام عیار قیام 15 خرداد آن چنان برملا و فاحش بود كه این گونه انگ ها نمی‎توانست كمترین لطمه‎ای بدان وارد سازد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با دستگیری رهبر نهضت و كشتار وحشیانه مردم در روز 15 خرداد 42، قیام ظاهراً سركوب شد. امام خمینی در حبس از پاسخ گفتن به سؤالات بازجویان، با شهامت و اعلام این كه هیئت حاكمه ایران و قوه قضائیه آن را غیرقانونی و فاقد صلاحیت می‎داند، اجتناب ورزید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در سلول انفرادی پادگان عشرت آباد نیز فرصت را از دست نداد و به مطالعه كتب تاریخ معاصر و از آن جمله تاریخ مشروطیت ایران و كتابی از آثار جواهر لعل نهرو پرداخت. پس از دستگیری امام خمینی اعتراضات گسترده‎ای از سوی روحانیت و اقشار مختلف مردم از سراسر كشور آغاز و خواستار آزادی رهبر خویش شدند. جمعی از علمای برجسته كشور به نشانه اعتراض به تهران هجرت كردند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بیم سوء قصد به جان رهبر انقلاب واكنش گسترده‎ای در مردم برانگیخته بود. خشم مردم از ادامه بازداشت امام رو به فزونی بود. از این رو رژیم ناگزیر شد در تاریخ 11 مرداد 1342 حضرت امام را از بازداشتگاه به منزلی تحت محاصره نیروهای امنیتی در منطقه داودیه تهران منتقل نماید. مردم تهران به محض اطلاع از انتقال رهبر، به سمت داودیه سرازیر شدند. ساعاتی از ازدحام جمعیت نگذشت كه رژیم ناگزیر از پراكندن جمعیت و محاصره علنی منزل، توسط نیروهای نظامی گردید. عصر 11 مرداد، روزنامه‎ها رژیم شاه خبری جعلی را مبنی بر تفاهم مراجع تقلید با مقامات دولتی منتشر ساختند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از این وقایع امام خمینی تحت الحفظ مأموران رژیم به منزلی واقع در محله قیطریقه تهران منتقل شد و تا روز آزادی و بازگشت به [[قم]] در 18 فروردین سال 43 در همین محله محاصره شده اقامت داشت. رژیم شاه در آغاز سال 1342 با این تصور كه شدت عمل در ماجرای قیام 15 خرداد مردم را متنبه و مبارزین را وادار به سكوت كرده است، كوشش داشت تا وقایع سال گذشته را فراموش شده جلوه دهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در شامگاه 18 فروردین 43 بدون اطلاع قبلی امام خمینی آزاد و به قم منتقل می‎شود. به محض اطلاع مردم، شادمانی سراسر شهر را فرا می‎گیرد و جشن‌های باشكوهی در مدرسه فیضیه و شهر به مدت چند روز برپا می‎شود. سه روز از آزادی امام نمی‎گذرد كه نطق انقلابی آن حضرت، مهر بطلانی بر همه تصورات و تبلیغات رژیم می‎زند. رهبر انقلاب در نطق خویش به تفصیل، ابعاد قیام 15 خرداد را برشمرده و در پاسخ به گزارش كذب روزنامه‎ها مبنی بر تفاهم ایشان با رژیم می‎فرماید: «در سرمقاله نوشته بودند كه با روحانیت تفاهم شده و روحانیت با انقلاب سفید شاه و ملت موافق هستند. كدام انقلاب؟ كدام ملت؟ خمینی را اگر دار بزنند تفاهم نخواهد كرد. با سر نیزه نمی‎شود اصلاحات كرد».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تحلیل بردن نیروهای مبارز در حوزه علمیه از طریق ایجاد اختلاف بین علما و مراجع، ترفندی بود كه ساواك پس از آزادی امام خمینی در پی آن بود. امام با آگاهی از این توطئه در نطق تاریخی خود در مسجد اعظم قم (26 فروردین 43) فرمود: «من كه این جا نشسته‎ام دست تمام مراجع را می‎بوسم، تمام مراجع این جا، [[نجف]]، سایر بلاد، [[مشهد]]، تهران هر جا هستند دست همه علمای اسلام را می‎بوسم. مقصد بزرگتر از اینهاست». امام خمینی در این نطق نیز علیه روابط پنهانی شاه و اسرائیل افشاگری كرد و از شاه با عنوان «مردك» یاد كرده و خطاب به او فرمود:‌ «اشتباه نكنید، اگر خمینی هم با شما سازش كند ملت اسلام با شما سازش نمی‎كند».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اولین سالگرد قیام 15 خرداد در سال 1343 با صدور بیانیه مشترك امام خمینی و دیگر مراجع تقلید و بیانیه‎های جداگانه حوزه‎های علمیه گرامی داشته شد و به عنوان روز عزای عمومی معرفی شد. در تیرماه سال 1343، آیت الله طالقانی و مهندس مهدی بازرگان از سران نهضت آزادی ایران كه به حمایت از قیام 15 خرداد برخاسته بودند در دادگاه‌های نظامی شاه محاكمه و به زندان های طویل المدت محكوم شدند. امام خمینی بیانیه‎ای صادر كرد و در آن هشدار داد كه: «رأی دهندگان باید منتظر سرنوشت سختی باشند».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==قیام امام خمینی علیه احیای كاپیتولاسیون، و تبعید به تركیه==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شاه به تصور این كه كشتار و بازداشت ها و محاكمه‎ها، نیروی مقاومت عمده را از سر راه برداشته است، تحت فشار آمریكا در انجام اصلاحات دیكته شده كاخ سفید مصمم بود. احیای رژیم كاپیتولاسیون (مصونیت سیاسی و كنسولی اتباع آمریكایی در ایران) در دستور كار فراگرفت. تصویب لایحه كاپیتولاسیون به وسیله مجلس فرمایشی سنا و شورا تیر خلاصی بر استقلال نیم بند ایران بود. سركوبی شدید مبارزین و حبس و تبعید آنان و حكومت پلیسی شاه نفس را در سینه‎ها حبس كرده و كسی یارای مخالفت نداشت. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این ماجرا نیز امام خمینی به قیامی دوباره برخاست. روز چهارم آبان كه روز تولد شاه بود، به عنوان روز افشاگری از سوی امام خمینی انتخاب و خبر آن حضرت به علمای شهرهای مختلف، منتشر گردید. شاه برای تهدید امام خمینی و بازداشتن ایشان از تصمیم به ایراد سخنرانی در این روز، نماینده‎ای به قم اعزام نمود. حضرت امام نماینده شاه را نپذیرفت پیغام شاه به آیت الله حاج آقا مصطفی (فرزند ارشد امام) ابلاغ گردید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام خمینی بی اعتنا به تهدیدها، در روز موعود یكی از ماندگارترین سخنرانی های خویش را در جمع كثیری از روحانیون و مردم قم و دیگر شهرها ایراد كرد. این نطق تاریخی در حقیقت محاكمه دخالت های غیرقانونی هیئت حاكمه آمریكا در كشور اسلامی ایران و افشای خیانت های شاه بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
افشاگری امام علیه تصویب لایحه كاپیتولاسیون ایران را در آبان سال 43 در آستانه قیامی دوباره قرار داد. اما رژیم شاه به بهره‎گیری از تجربه سركوبی قیام 15 خرداد سال قبل به سرعت دست بكار شد. از سوی دیگر در این زمان جمع زیادی از عناصر برجسته مذهبی و سیاسی مدافع قیام امام، در زندان و یا تبعیدگاه بودند. برخی از مراجع تقلید و علمای بزرگ نیز كه در ابتدا قیام 15 خرداد به صحنه مبارزه آمده بودند پای خود را از صحنه مبارزه بیرون كشیدند كه این وضعیت تا سال پیروزی انقلاب (1357) نیز ادامه داشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خطر اصلی برای رژیم شاه وجود امام خمینی بود كه به هیچ ترفندی نتوانسته بودند وی را به سكوت وادار كنند. تجربه گذشته نشان داده بود كه بازداشت او در داخل كشور دشواری های رژیم را صد چندان می‎كند. قصد سوء نسبت به جان وی نیز به منزله ایجاد زمینه شورشی غیرقابل كنترل در سراسر كشور ارزیابی می‎شد. سرانجام تصمیم به تبعید ایشان به خارج از كشور گرفته شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سحرگاه 13 آبان 1343 دوباره كماندوهای مسلح اعزامی از تهران، منزل امام خمینی در قم را محاصره كردند. حضرت امام بازداشت و به همراه نیروهای امنیتی مستقیماً به فرودگاه مهرآباد تهران اعزام و با یك فروند هواپیمای نظامی تحت الحفظ مأمورین امنیتی و نظامی به آنكارا پرواز كرد. عصر آن روز ساواك خبر تبعید امام را به اتهام اقدام علیه امنیت كشور! در روزنامه‎ها منتشر ساخت. موجی از اعتراض ها به صورت تظاهرات در بازار تهران، تعطیلی طولانی مدت دروس حوزه‎ها و ارسال طومارها و نامه‎ها به سازمان های بین المللی و مراجع تقلید جلوه‎گر شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیت الله حاج آقا مصطفی خمینی نیز در روز تبعید امام بازداشت و زندانی شد و پس از چندی در 13 دی ماه 1343 به تركیه نزد پدر تبعید گردید دوران تبعید امام در تركیه بسیار سخت و شكننده بود. حضرت امام حتی از پوشیدن لباس روحانیت در آن جا ممنوع شده بود. اما هیچ یك از فشارهای روانی و جسمی نتوانست آن حضرت را وادار به سازش كند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل اقامت اولیه امام، هتل بولوار پالاس تركیه بود. فردای آن روز برای مخفی نگاه داشتن محل اقامت، امام را به محلی واقع در خیابان آتاتورك منتقل كردند. چند روز بعد (21 آبان 1343) برای منزوی‎تر ساختن ایشان و قطع هرگونه ارتباطی، محل تبعید را به شهر بورسا واقع در 46 كیلومتری غرب آنكارا نقل مكان دادند. در این مدت امكان هر گونه اقدام سیاسی از امام خمینی سلب شده و ایشان تحت مراقبت مستقیم مأمورین اعزامی ایران و نیروهای امنیتی دولت تركیه قرار داشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اقامت امام در تركیه یازده ماه به درازا كشید در این مدت رژیم شاه با شدت عمل بی سابقه‎ای بقایای مقاومت را در ایران در هم شكست و در غیاب امام خمینی به سرعت دست به اصلاحات آمریكا پسند زد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رژیم در چند مورد براثر فشار مردم و علما ناگزیر شد با اعزام نمایندگانی از سوی آنان برای كسب خبر از حال امام و اطمینان از سلامت وی موافقت نماید. اقامت اجباری در تركیه فرصت مغتنم برای امام بود تا تدوین كتاب بزرگ «تحریر الوسیله» را آغاز كند. در این كتاب كه حاوی فتاوای فقهی امام خمینی است، برای نخستین بار در آن روزها، [[احكام]] مربوط به جهاد و دفاع و [[امر به معروف و نهی از منكر]] و مسائل روز به عنوان تكالیف شرعی فراموش شده مطرح گردید است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تبعید امام خمینی از تركیه به عراق==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روز 13 مهرماه 1344 حضرت امام به همراه فرزندشان آیت الله حاج آقا مصطفی از تركیه به تبعیدگاه دوم، كشور [[عراق]] اعزام شدند علل و انگیزه‎ها از تغییر محل تبعید امام عمدتاً عبارت بودند از: فشارهای مداوم جامعه مذهبی و حوزه‎های علمیه داخل و خارج و تلاش ها و تظاهرات دانشجویان مسلمان خارج كشور برای آزادی امام، تلاش رژیم شاه برای عادی جلوه دادن اوضاع و اقتدار و ثبات خویش به منظور جلب حمایت بیشتر آمریكا، مشكلات امنیتی و روانی دولت تركیه و افزایش فشارهای داخلی جامعه مذهبی تركیه و از همه مهم‎تر تصور رژیم شاه از این كه فضای ساكت و سیاست ستیز آن ایام در حوزه [[نجف]] و وضعیت رژیم حاكم بر [[بغداد]] خود مانعی بزرگ برای محدود نمودن فعالیت های امام خمینی خواهد بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
استقبال پرشور طلاب و مردم از ایشان در شهرهای مذكور، خود بیانگر آن بود كه برخلاف تصور رژیم شاه پیام نهضت 15 خرداد در عراق و نجف نیز هوادارانی یافته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دوران اقامت طولانی و 13 ساله امام خمینی در نجف در شرایطی آغاز شد كه هر چند در ظاهر فشارها و محدودیت های مستقیم در حد ایران و تركیه وجود نداشت اما مخالفت ها و كارشكنی ها آن چنان گسترده و آزار دهنده بود كه امام با همه صبر و بردباری معروفش بارها از سختی شرایط مبارزه در این سال ها به تلخی تمام یاد كرده است. ولی هیچ یك از این مصائب و دشواری ها نتوانست او را از مسیری كه آگاهانه انتخاب كرده بود بازدارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام خمینی سلسله درس های خارج فقه خویش را با همه مخالفت ها و كارشكنی های عناصر مغرض در آبان 1344 در مسجد شیخ انصاری نجف آغاز كرد، كه تا زمان هجرت از عراق به پاریس ادامه داشت. امام خمینی در تمام دوران پس از تبعید، علیرغم دشواری های پدید آمده، هیچ گاه دست از مبارزه نكشید، و با سخنرانی ها و پیام های خویش امید به پیروزی را در دل ها زنده نگاه می‎داشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام خمینی در پیامی (17 خرداد 1346) به مناسبت جنگ شش روزه اعراب و اسرائیل فتوای انقلابی خویش را مبنی بر حرمت هر گونه رابطه تجاری و سیاسی دولت های اسلامی با اسرائیل، و حرمت مصرف كالاهای اسرائیلی در جوامع اسلامی را صادر كرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در همین زمان (خرداد 1346) بود كه قصد رژیم دایر بر تبعید امام از نجف به هندوستان با افشاگری و تلاش و مخالفت گروه های سیاسی مبارز خارج و داخل كشور عقیم ماند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با روی كار آمدن حزب بعث (26 تیر ماه 1347) در [[عراق]] و دشمنی این حزب با حركت های اسلامی، دشواری های بیشتری فرا روی نهضت امام خمینی پدید آمد، اما حضرت امام دست از مبارزه نكشید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام خمینی در گفتگویی با نماینده سازمان الفتح فلسطین در 19 مهر 1347 دیدگاههای خویش را درباره مسائل جهان اسلام و جهاد ملت [[فلسطین]] تشریح كرد و در همین مصاحبه بر وجوب اختصاص بخشی از وجوه شرعی [[زكات]] به مجاهدان فلسطینی فتوا داد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
30 مرداد 1348 قسمتی از مسجد الاقصی به وسیله صهیونیست های افراطی به آتش كشیده شد. شاه كه تحت فشار افكار عمومی قرار داشت با پیشنهاد قبول هزینه تعمیر مسجد به كمك اسرائیل شتافت تا از استمرار خشم مسلمانان كاسته شود. امام خمینی در پیامی، فریبكاری شاه را افشاء كرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چهار سال تدریس، تلاش و روشنگری امام خمینی توانسته بود تا حدودی فضای حوزه نجف را دگرگون سازد. در سال 1348 علاوه بر مبارزین بی شمار داخل كشور مخاطبین زیادی در [[عراق]]، [[لبنان]] و دیگر بلاد اسلامی بودند كه نهضت امام خمینی را الگوی خویش می‎دانستند. حضرت امام سلسله درس های خویش را درباره حكومت اسلامی یا ولایت فقیه در بهمن 1348 آغاز كرد. انتشار مجموعه‌این درس ها در قالب كتابی تحت عنوان «ولایت فقیه» یا «حكومت اسلامی» در ایران و عراق و لبنان در موسم [[حج]] شور تازه‎ای به مبارزه می‎داد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==امام خمینی و استمرار مبارزه==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(1350 ـ 1356): همزمان با افزایش تولید و بهای نفت از سال 1350 به بعد، شاه احساس قدرت بیشتری می‎كرد و به موازات آن قلع و قمع مخالفین شدت یافت و رژیم ایران در مسابقه‎ای جنون آمیز خرید تجهیزات نظامی و كالاهای مصرفی آمریكا و ایجاد پایگاههای نظامی متعدد برای آمریكائیان در كشور و افزایش روابط تجاری و نظامی با اسرائیل را سرعت بخشید. جشن های دو هزار و پانصدمین سال سلطنت شاهان ایران با حضور سران بسیاری از ممالك جهان با هزینه‎های گزاف بر ملت ایران تحمیل شد. این جشن ها نمایشی برای نشان دادن قدرت و ثبات رژیم شاه بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اواخر اسفند 1353، شاه با تشكیل حزب درباری «رستاخیز» و ایجاد سیستم تك حزبی، خودكامگی را به حد اعلی رساند و طی یك نطق تلویزیونی اعلام كرد كه تمام ملت ایران باید عضو این حزب شوند و كسانی كه مخالفند بایست گذرنامه خود را گرفته و از كشور خارج شوند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام خمینی بلافاصله طی فتوایی اعلام كرد: «نظر به مخالفت این حزب با [[اسلام]] و مصالح ملت مسلمان ایران، شركت در آن بر عموم ملت [[حرام]] و كمك به ظلم و استیصال مسلمین و مخالفت با آن از روشن‎ترین موارد نهی از منكر است.» فتوای امام خمینی و برخی دیگر از علمای اسلام كارساز و مؤثر افتاد. رژیم شاه علیرغم تبلیغات گسترده پس از چند سال رسماً شكست رستاخیر را اعلام و آن را منحل كرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سال 1354 در سالگرد قیام 15 خرداد، مدرسه فیضیه قم بار دیگر شاهد قیام طلاب انقلابی بود. فریادهای درود بر خمینی و [[مرگ]] بر سلسله پهلوی به مدت دو روز ادامه داشت. این حركت انقلابی بر شاه و ساواك بسیار گران می‎آمد. مأموران پلیس مدرسه را محاصره و در جریان یك یورش بیرحمانه و ضرب و شتم طلاب، كلیه معترضین را دستگیر و به زندان افكند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شاه در ادامه سیاست های مذهب ستیر خود در اسفند 1354 وقیحانه تاریخ رسمی كشور را از مبدأ هجرت [[پیامبر اسلام]] به مبدأ سلطنت شاهان هخامنشی تغییر داد. امام خمینی در واكنش سخت، فتوا به حرمت استفاده از تاریخ بی‎پایه شاهنشاهی داد. تحریم استفاده از این مبدأ موهوم تاریخ همانند تحریم حزب رستاخیز از سوی مردم ایران استقبال شد و هر دو مورد افتضاحی برای رژیم شاه شده و رژیم در سال 1357 ناگزیر از عقب نشینی و لغو تاریخ شاهنشاهی شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دمكرات ها در سال 1355 به كاخ سفید راه یافتند. كمك های مالی گسترده شاه به جمهوری خواهان در جریان انتخابات ریاست جمهوری آمریكا نتیجه‎ای نبخشید. جیمی كارتر با شعار حقوق بشر و محدودیت در صدور اسلحه به خارج كشور، پیروز شده بود. این شعارها به منظور جلوگیری از رشد احساسات ضد آمریكایی در كشورهایی نظیر ایران مطرح شده بود. متعاقب سیاست های حزب دمكرات آمریكا، شاه در ایران سیاست «فضای باز سیاسی» را اعلام و دست به تغییرات ظاهری و جابه جایی مهره‎ها زد. خط مشی‎های امریكا در مورد ایران كه به وسیله وزارتخانه آمریكا و سازمان سیا ترسیم و به سفارت این كشور در تهران ارسال می‎شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==اوج گیری انقلاب اسلامی در سال 1356 و قیام مردم==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام خمینی كه تحولات جاری جهان و ایران را زیر نظر داشت از فرصت بدست آمده نهایت بهره برداری را كرد. شهادت آیت الله حاج سید مصطفی خمینی در اول آبان 1356 و مراسم پرشكوهی كه در ایران برگزار شد. نقطه آغازی بر خیزش دوباره حوزه‎های علمیه و قیام جامعه مذهبی ایران بود. امام خمینی در همان زمان به گونه‎ای شگفت این واقعه را از الطاف خفیه الهی نامیده بود. رژیم شاه با درج مقاله‎ای توهین آمیز علیه امام در روزنامه اطلاعات انتقام گرفت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اعتراض به این مقاله، به قیام 19 دی ماه قم در سال 56 منجر شد كه طی آن جمعی از طلاب انقلابی به خاك و خون كشیده شدند. برگزاری مراسم سوم، هفتم و چهلم‎های پیاپی در بزرگداشت خاطره شهیدان در تبریز، یزد، جهرم و شیراز، اصفهان و تهران قیامهایی مكرر پدید آورد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جایگزینی یك تكنوكرات غربزده به نام جمشید آموزگار به جای هویدا، نخست وزیر 13 ساله شاه، كمكی به حل بحران رژیم نكرد. جعفر شریف امامی با شعار «دولت آشتی ملی» روی كار آمد. فریبكاری های وی و مذاكرات او با آقای شریعتمداری در [[قم]] نیز نتوانست مبارزات مردم را متوقف سازد. در زمان دولت او كشتار بی رحمانه مردم به وسیله نیروهای نظامی در میدان شهدا (ژاله) تهران در روز 17 شهریور اتفاق افتاد. رسماً حكومت نظامی در تهران و 11 شهر بزرگ ایران برای مدتی نامحدود برقرار شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از روش های موفق امام خمینی در پیشبرد مبارزه علیه رژیم شاه دعوت مردم به اعتصاب و گسترش آن بود. اعتصاب های سراسری در ماه های پایانی رژیم شاه به اركان رژیم و وزارتخانه‎ها و ادارات و مراكز نظامی كشیده شد و ضربه نهایی را اعتصاب كاركنان شركت نفت و بانك های و مراكز حساس دولتی وارد ساخت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==هجرت امام خمینی از عراق به پاریس==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در دیدار وزرای خارجه ایران و عراق در نیویورك تصمیم به اخراج امام از [[عراق]] گرفته شد. روز دوم مهر 1357 منزل امام در [[نجف]] به وسیله قوای بعثی محاصره گردید. رئیس سازمان امنیت عراق در دیدار با امام خمینی گفته بود كه شرط ادامه اقامت ایشان در عراق دست كشیدن از مبارزه و عدم دخالت در سیاست است و امام نیز با قاطعیت پاسخ داده بود كه به خاطر مسئولیتی كه در مقابل امت اسلام احساس می‎كند حاضر به سكوت و هیچ گونه مصالحه‎ای نیست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روز 12 مهر، امام خمینی نجف را به قصد مرز كویت ترك گفت. دولت كویت با اشاره رژیم ایران از ورود امام به این كشور جلوگیری كرد. قبلاً صحبت از هجرت امام به لبنان و یا سوریه بود اما ایشان پس از مشورت با فرزندشان (حجه الاسلام حاج سید احمد خمینی) تصمیم به هجرت به پاریس گرفت. در روز 14 مهر ایشان وارد پاریس شدند. دو روز بعد در منزل یكی از ایرانیان در نوفل لوشاتو (حومه پاریس) مستقر شدند. مأمورینِ كاخ الیزه نظر رئیس جمهور فرانسه را مبنی بر اجتناب از هرگونه فعالیت سیاسی به امام ابلاغ كردند. ایشان نیز در واكنشی تند تصریح كرده بود كه این گونه محدودیت ها خلاف ادعای دموكراسی است و اگر او ناگزیر شود تا از این فرودگاه به آن فرودگاه و از این كشور به آن كشور برود باز دست از هدف هایش نخواهد كشید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در مدت اقامت 4 ماهه امام در پاریس، نوفل لوشاتو مهم‎ترین مركز خبری جهان بود و مصاحبه‎های متعدد و دیدارهای مختلف امام دیدگاههای ایشان را در زمینه حكومت اسلام و هدف های آتی نهضت برای جهانیان بازگو می‎كرد. به این ترتیب جمع بیشتری از مردم جهان با اندیشه و قیام ایشان آشنا شدند و از همین جا بود كه بحرانی‎ترین دوران نهضت را در ایران رهبری كرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دولت شریف امام دو ماه بیشتر دوام نیاورد. و شاه ریاست كابینه را به دولت نظامی (ازهاری) سپرد. كشتارها رو به فزونی نهاد اما تأثیر در قیام مردم نداشت. شاه در نهایت استیصال از سفیر آمریكا و انگلیس درخواست راه حل می‎كرد. اما هیچ یك از طرح های قبلی آنان نتیجه‎ای دربرنداشت. راهپیمائی های گسترده و میلیونی در روز تاسوعا و عاشورا در تهران و دیگر شهرها برگزار شد كه به رفراندوم غیررسمی مردم علیه سلطنت شاه شهرت یافت. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شاپور بختیار، یكی از سران جبهه ملی، آخرین مهره آمریكا بود كه برای تصدی پست نخست وزیری به شاه پیشنهاد شد. پیام های امام خمینی مبنی بر وجوب مبارزه، طرح های رژیم را نقش بر آب ساخت. امام خمینی در دی ماه 57 شورای انقلاب را تشكیل داد. شاه نیز پس از تشكیل شورای سلطنت و اخذ رأی اعتماد برای كابینه بختیار در روز 26 دی ماه از كشور فرار كرد. خبر در شهر تهران و سپس ایران پیچید و مردم در خیابان ها به جشن و پایكوبی پرداختند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==بازگشت امام خمینی به ایران پس از 14 سال تبعید==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اوایل بهمن 57 خبر تصمیم امام در بازگشت به كشور منتشر شد. هر كس كه می‎شنید اشك شوق فرو می‎ریخت. مردم 14 سال انتظار كشیده بودند. اما در عین حال مردم و دوستان امام نگران جان ایشان بودند چرا كه هنوز دولت دست نشانده شاه سرِ پا و حكومت نظامی برقرار بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام خمینی تصمیم خویش را گرفته و طی پیام هایی به مردم ایران گفته بود می‎خواهد در این روزهای سرنوشت ساز و خطیر در كنار مردمش باشد. دولت بختیار با هماهنگی ژنرال هایزر فرودگاههای كشور را به روی پروازهای خارجی بست. جمعیت انبوه از سراسر كشور به سوی تهران سرازیر شدند و در تظاهرات میلیونها تن از مردم تهران شركت كرده و خواستار بازشدن فرودگاهها بودند. جمعی از روحانیون و شخصیت های سیاسی در مسجد دانشگاه تهران تا بازشدن فرودگاه دست به تحصن زدند. دولت بختیار پس از چند روز تاب مقاومت نیاورد و ناگزیر از پذیرفتن درخواست ملت شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سرانجام امام خمینی بامداد 12 بهمن 1357 پس از 14 سال دوری از وطن وارد كشور شد. استقبال بی‎سابقه مردم ایران چنان عظیم و غیرقابل انكار بود كه خبرگزاری های غربی نیز ناگزیر از اعتراف شده و مستقبلین را 4 تا 6 میلیون نفر برآورد كردند. سیل جمعیت از فرودگاه به سوی بهشت زهرا، مزار شهیدان انقلاب اسلامی روانه شدند تا سخنان تاریخی امام را بشنوند. در همین نطق بود كه امام خمینی با صدای بلند فرمود: «من به پشتیبانی این ملت دولت تعیین می‎كنم.» شاپور بختیار ابتدا این سخن را شوخی گرفته بود اما چند روز بیشتر نگذشت كه در 16 بهمن 57 امام خمینی رئیس دولت موقت انقلاب را تعیین نمود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روز 19 بهمن 1357 پرسنل هوایی در محل اقامت امام خمینی (مدرسه علوی تهران) با ایشان بیعت كردند. ارتش شاه در آستانه سقوط كامل قرار گرفته بود، پیش از این بسیاری از سربازان و درجه داران مؤمن ارتش با فتوای امام خمینی پادگان ها را ترك گفته و به صفوف ملت پیوسته بودند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روز 20 بهمن همافران در مهم‎ترین پایگاه هوایی تهران دست به قیام زدند. گارد شاهنشاهی برای سركوب آنان گسیل شد. مردم به حمایت از نیروهای انقلابی وارد صحنه شدند. روز 21 بهمن پایگاههای پلیس و مراكز دولتی یكی پس از دیگری به دست مردم سقوط كردند. فرماندار نظامی تهران طی اطلاعیه‎ای ساعات منع عبور و مرور را به ساعت 4 بعد از ظهر افزایش داد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همزمان با آن بختیار جلسه اضطراری شورای امنیت را تشكیل داد و فرمان اجرای كودتای طراحی شده از سوی هایزر را صادر كرد. از سوی دیگر امام خمینی طی پیامی از مردم تهران خواست تا با جلوگیری از توطئه در شرف وقوع، به خیابان ها بریزند و حكومت نظامی را عملاً لغو كنند. سیل جمعیت زن و مرد و كودك و بزرگ به خیابان ها ریخته و مشغول سنگربندی شدند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اولین تانك ها و تیپ‎های زرهی كودتاچیان به محض حركت از پایگاههایشان به وسیله مردم از كار افتادند. كودتا در همان آغاز با شكست مواجه شد. بدین ترتیب آخرین مقاومت های رژیم شاه در هم شكسته شد و صبحدم 22 بهمن، خورشید پیروزی نهضت امام خمینی و انقلاب اسلامی و پایانی بر دوران دیر پای سلطنت شاهان ستمگر در ایران طلوع كرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مردم در سال 58 در یكی از آزادترین انتخاب تاریخ ایران رأی به استقرار نظام جمهوری اسلامی دادند و متعاقب آن انتخابات پیاپی برای تدوین و تصویب قانون اساسی و انتخاب نمایندگان مجلس شورای اسلامی برگزار گردید. امام خمینی برای استقرار اركان نظام اسلام و تبیین هدف ها و اولویت های حكومت اسلامی و تشویق مردم به حضور در صحنه‎ها همه روزه در محل اقامت خود و در مدرسه فیضیه قم در دیدار با هزاران تن از مشتاقان خویش سخنرانی می‎كرد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او پس از پیروزی انقلاب در تاریخ دهم اسفند 1357 از تهران به [[قم]] آمده و تا زمان ابتلاء به بیماری قلبی (2 بهمن 1358) در این شهر بود. حضرت امام پس از 39 روز مداوا در بیمارستان قلب تهران، موقتاً‌ در منزلی واقع در منطقه دربند تهران ساكن شد و سپس در تاریخ 27/2/1359 بنا به تمایل خود به منزلی محقر در محله جماران نقل مكان كرد و تا زمان رحلت در همین منزل ماند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==انقلاب دوم، تسخیر لانه جاسوسی آمریكا==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برگزاری موفقیت آمیز انتخابات و مشاركت گسترده مردم، امیدهای آمریكا را در سرنگونی قریب الوقوع نظام اسلامی كه خبر آن مرتباً در رسانه‎های گروهی غرب و بیانیه‎های ضد انقلاب داخلی منعكس می‎شد، بر باد داد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روز 13 آبان گروهی از نیروهای مسلمان دانشگاهی با نام «دانشجویان مسلمان پیرو خط امام» سفارت آمریكا در تهران را اشغال كرده و پس از شكستن مقاومت تفنگداران آمریكاییِ نگهبان سفارت جاسوسان آمریكایی را بازداشت كردند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سندهای بدست آمده از سفارت پرده از اسرار جاسوسی ها و دخالت های بی‎شمار آمریكا در ایران و كشورهای مختلف جهان برمی‎داشت و اسامی بسیاری از عوامل و رابط ها و جاسوس های آمریكا و انواع شیوه‎های جاسوسی و تحركات سیاسی این كشور را در مناطق مختلف جهان افشا می‎كرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام خمینی از حركت انقلابی دانشجویان حمایت كرد و آن را انقلابی بزرگتر از انقلاب او نامید. طرح عملیات آزاد كردن جاسوسان بازداشت شده با واقعه شگفت و معجزه آسا در صحرای طبس ایران، با شكست مواجه شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مرگ شاه در تاریخ 5 مرداد 1359 در مصر عملاً یكی از شرایط ایران را كه استرداد او به عنوان جنایتكار اصلی در كشتارهای مردم بود، منتفی ساخت. سرانجام پس از 444 روز با وساطت الجزایر و بنا به رأی نمایندگان مجلس شورای اسلامی و بر طبق توافقنامه الجزیره بین ایران و آمریكا جاسوسان آزاد شدند و آمریكا متعهد به عدم دخالت در امور داخلی ایران و باز پس دادن اموال و دارائی های بلوكه شده ایران شده كه هیچ گاه بدان عمل نكرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در انتخابات اولین دوره ریاست جمهوری ایران (5/11/1358) و در حالی كه امام خمینی در بیمارستان قلب تهران بستری بود. ابوالحسن بنی صدر از رقیبان خود پیشی گرفت. او مغرور از آراء بدست آمده، از آغاز بنا را بر اختلاف با جناح خط امام و مخالفت با روحانیت گذاشت. او نیز همچون دولت موقت متعهد به سازش و زد و بندهای سیاسی با كشورهای قدرتمند بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سرانجام امام خمینی طی حكمی كوتاه در 20 خرداد 1360 بنی صدر را از فرماندهی كل قوا عزل و متعاقب آن مجلس شورای اسلامی رأی به بی‎كفایتی وی داد. با سقوط بنی صدر اعضا و هواداران سازمان مجاهدین خلق (منافقین)، كه بعد از پیروزی انقلاب از ضعف دولت موقت و حمایت های بنی صدر كمال استفاده را برده و تشكیلات خود را گسترش داده بودند در 30 خرداد 1360 دست به اغتشاشی خونین زدند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیت الله خامنه‎ای روز 6 تیر ماه 1360 بر اثر انفجار بمبی كه در مسجد اباذر تهران كار گذاشته بودند به هنگام سخنرانی مجروح گردید. فردای آن روز فاجعه عظیم 7 تیر به وقوع پیوست. 72 تن از كارآمدترین عناصر نظام اسلام و یاران امام خمینی كه در میان آن ها رئیس دیوان عالی كشور (دكتر بهشتی)، چند تن از وزراء، تعدادی از نمایندگان مجلس شورای اسلامی و جمعی از مسئولین قوه قضائیه حضور داشتند، در مقرّ حزب جمهوری اسلامی بر اثر انفجار بمبی قوی كه عامل نفوذی سازمان منافقین كار گذاشته بود، شهید شدند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دو ماه بعد در روز 8 شهریور 1360 آقای محمدعلی رجایی چهره محبوب مردم ایران كه بعد از عزل بنی صدر از سوی مردم به ریاست جمهوری انتخاب شده بود به همراه حجه الاسلام دكتر محمدجواد باهنر (نخست وزیر) در محل كار خویش به [[شهادت]] رسیدند. تصمیم سریع و قاطع حضرت امام در انتخاب و نصب بلافاصله افراد به جای شهیدانی كه در این حوادث از مدیریت نظام گرفته می‎شدند، در سامان دادن به امور و مأیوس كردن دشمن نقشی بس مؤثر داشت و موجب حیرت محافل خبری و سیاسی جهان بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از فاجعه هفتم تیر 1360 و شهادت دهها تن از یاران امام و مسئولین نظام جمهوری اسلامی، سركردگان گروهك منافقین به همراه رئیس جمهور معزول با لباس و آرایش زنانه و به وسیله عوامل نفوذی در فرودگاه تهران به پاریس گریختند. منافقین علاوه بر شهادت 72 نفر از محبوبترین شخصیت های نظام اسلامی در انفجار مقرّ حزب جمهوری اسلامی و شهادت رئیس جمهور و نخست وزیر ایران چهره‎های برجسته دیگری نیز به وسیله اقدامات تروریستی منافقین از مردم ایران گرفته شدند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==جنگ تحمیلی و دفاع 8 ساله امام و ملت ایران==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شكست طرح های براندازی نظام جمهوری اسلامی با استفاده از محاصره اقتصادی و سیاسی كه از سوی آمریكا در جهان پیگیری می‎شد و شكست این كشور در عملیات صحرای طبس پس از اشغال لانه جاسوسی آمریكا، و ناكامی در تجزیه كردستان، هیئت حاكمه این كشور را در سال 1359 به سمت تجربه راه حل نظامی تمام عیار سوق می‎داد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ارتش عراق در روز 31 شهریور 1359 تجاوز گسترده نظامی خویش را آغاز كرد. همزمان هواپیماهای نظامی عراق فرودگاه تهران و مناطق دیگر را (در ساعت 2 بعد از ظهر آن روز) بمباران كردند. ماشین جنگی صدام به سرعت كیلومترها در خاك ایران پیشروی كرد و مناطقی وسیع از پنج استان ایران را اشغال كرد. مقاومت های جانانه مرزنشینان در مراحل اولیه جنگ به علت عدم اطلاع و آمادگی قبلی و نداشتن تجهیزات و نیروی نظامی با قساوت بعثیان در هم شكسته شد. شهرها و روستاهای موجود در مناطق اشغالی به سرعت تخریب و به تلی از خاك بدل شدند و صدها هزار تن از خانه و كاشانه خود آواره گردیدند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در 20/4/1367 با قبول قطعنامه 598 شورای امنیت جنگ تحمیلی 8 سال به پایان رسید. آغازگران جنگ به هیچ یك از هدف های خویش نرسیدند. نظام جمهوری اسلامی نه تنها سرنگون نشد بلكه در پرتو وحدت ملی مردم مسلمان ایران، تكلیف كلیه عوامل ستون پنجم را در داخل كشور یكسره كرد و اقتدار خویش را در حاكمیت بر تمامی پهنه‎های داخلی تثبیت كرد. در پهنه بین المللی نیز به عنوانی یك قدرت با ثبات و غیرقابل شكست حضور خود را به اثبات رسانید و حقانیت خود را علیرغم 8 سال تبلیغات مداوم خصمانه غربی ها ثابت كرد و پیام خویش را ابلاغ نمود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از برقراری صلح نسبی، امام خمینی در تاریخ 11/7/67 طی پیامی در 9 بند سیاست ها و خط مشی بازسازی كشور را برای مسئولین جمهوری اسلامی ترسیم نمود. پس از ده سال تجربه نظام جمهوری اسلامی ایران، امام خمینی در تاریخ 4/2/1368 به منظور اصلاح و تكمیل اركان تشكیلات نظام اسلامی طی نامه‎ای به رئیس جمهور وقت (حضرت آیت الله خامنه‎ای) هیئتی از صاحب نظران و كارشناسان را مسئول بررسی و تدوین اصلاحات لازم در قانون اساسی بر اساس 8 محور تعیین شده در همین نامه نمود. مواد اصلاح شده قانون اساسی در تاریخ 12 آذر 1368 (بعد از رحلت امام) به رفراندوم عمومی گذاشتن و با اكثریت مطلق آراء به تأیید ملت ایران رسید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==نامه معنوی امام به گورباچف==&lt;br /&gt;
روز يازدهم دي ماه 1367 هجري شمسي، امام خميني پیامی به گورباچف صدر هيأت رئيسه شوروي سابق صادر كردند. رهبر انقلاب اسلامي ضمن اظهار نظر صريح در باره تحولات جهان كمونيست اعلام فرمود: از اين پس كمونيسم را بايد در موزه هاي تاريخ سياسي جهان جستجو كرد. همچنین سعی نمود با استدلال گورباچف را متوجه نادرست بودن تفکر مادی گریان بنماید و او را به خدا و جهان غیب متوجه نماید. امام خمینی در استدلال های خود به آیاتی از قرآن اشاره نمود و پس از آن ضمن بحث کوتاه فلسفی از گورباچف خواست که دستور دهد صاحبان این علوم برای تحقیق در این زمینه ها به نوشته های [[ابن سینا]]، [[فارابی]]، [[سهروردی]] و [[ملاصدرا]] مراجعه نمایند و نیز توصیه نمود تنی چند از خبرگان تیزهوششان را برای فهم نکات باریک عرفانی بلاخص اثار [[محی الدین عربی]] به شهر قم بفرستند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==حکم به ارتداد سلمان رشدی==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جنگ عراق و ایران كه پایان یافت رهبران سیاسی غرب تهاجم تازه‎ای علیه، اسلام انقلابی آغاز كردند. ماجرای تدوین و انتشار وسیع كتاب مبتذل «آیات شیطانی» نوشته سلمان رشدی و حمایت رسمی دولت های غربی از آن سرآغازی بر فصل تهاجم فرهنگی بود. امام خمینی در تاریخ 25/11/1367 در ضمن چند سطر كوتاه به صورت حكم ارتداد و اعدام سلمان رشدی و ناشرین مطلع از محتوای كفرآمیز این كتاب، انقلابی دیگر برپا كرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پیامدهای این واقعه موجودیت جامعه اسلامی را به عنوان یك امت واحده جلوه‎گر ساخت. صدور این حكم تصور اشتباه غربی ها را در این كه ایران با پذیرش قطعنامه از هدف های انقلابی اسلامی خود دست كشیده است، در هم ریخت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==سال های آخر عمر امام خمینی و حوادث ناگوار==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چند حادثه در این سال ها اتفاق افتاد كه اثر آن بر [[روح]] و خاطره امام سنگینی می‎كرد. یكی از این حوادث، شهادت مظلومانه حجاج بیت الله الحرام در كنار خانه خدا و در مراسم [[حج]] سال 1366 بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در روز ششم [[ذی الحجه]] سال 1407 هجری قمری هنگامی كه بیش از 150 هزار زائر در خیابان های [[مكه]] برای شركت در مراسم برائت از مشركین حركت كردند. مأمورین دولت سعودی با انواع سلاح های سرد و گرم به سركوبی تظاهر كنندگان پرداختند. در این واقعه حدود 400 نفر از حجاج ایرانی، لبنانی، فلسطینی، پاكستانی، عراقی و دیگر كشورها به شهادت رسید و حدود 5000 نفر مجروح و عده‎ای بی‎گناه دستگیر شدند. حرمت حرم امن الهی در روز جمعه در ایام مبارك حج، در ماه حرام شكسته شده بود. آثار خشم امام خمینی از این جسارت و اندوه عمیق ایشان از این كه مصالح امت اسلامی و شرایط جهان [[اسلام]] مانع از اقدام عمومی می‎شد، تا روزهای آخر عمر امام در كلام و پیامش آشكار بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در پهنه مسائل داخلی شرایطی كه منجر به بركناری قائم مقام رهبری از سوی امام خمینی (در تاریخ 18/1/68) گردید از جمله حوادث ناگوار دیگر بود. امام خمینی در پیام های اخیر خویش با وضوح بیشتری بر این حقیقت پافشاری داشت كه تنها راه نجات بشریت از بن بست های كنونی بازگشت به عصر دین و دین باوری است و راه رهایی ممالك اسلامی از وضعیت اسفبار كنونی بازگشت آنان به اسلام ناب و هویت مستقل اسلامی خویش است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==فعالیت های روزانه امام خمینی (ره)==&lt;br /&gt;
امام خمینی در زندگی، سخت معتقد به برنامه ریزی و نظم و انضباط بود. ساعات مشخصی از شبانه روز را به [[عبادت]] و ذكر [[حق]] و قرائت [[قرآن]] و [[دعا]] و مطالعه می‎پرداخت. قدم زدن و در همان حال ذكر خدا گفتن و اندیشیدن جزئی از برنامه روزانه‎اش بود. او در حالی كه عمرش به 90 نزدیك شده بود هنوز یكی از پركارترین رهبران سیاسی جهان بود كه نشاط خدمت در راه تعالی جامعه اسلامی و حل مشكلات آن را هیچ گاه، حتی در سهمگین‎ترین حوادث از دست نمی‎داد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علاوه بر مطالعه روزانه اهمّ اخبار و گزارشات مطبوعات رسمی كشور و مطالعه دهها بولت خبری و گوش دادن به اخبار رادیو و تلویزیون داخلی، او در چندین نوبت در شبانه روز تحلیل ها و خبرهای رادیوهای بیگانه فارسی زبان را گوش می‎داد تا شخصاً در جریان روند تبلیغات دشمنان انقلاب قرار گیرد و راههای مقابله با آن را اندیشه كند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فعالیت ها متراكم روزانه و تشكیل جلسات با مسئولین نظام اسلامی موجب نمی‎شد تا ارتباط با قشرهای مردم عادی را به عنوان اصلی‎ترین سرمایه‎های نهضت اسلامی نادیده بگیرد. او هیچ تصمیمی را كه مربوط به سرنوشت جامعه‎اش باشد نمی‎گرفت مگر آن كه صادقانه با مردم در میان می‎گذاشت. مردم را محروم‎ترین كسان برای دانستن حقایق می‎دید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==وفات==&lt;br /&gt;
امام خمینی ره در روز شنبه سیزدهم خرداد ماه سال 1368 وفات نمود و روز چهاردهم خرداد 1368، مجلس خبرگان رهبری، تشکیل گردید و پس از قرائت وصیتنامه امام خمینی  توسط حضرت آیت ‌الله خامنه‌ ای که دو ساعت و نیم طول کشید، بحث و تبادل نظر برای تعیین جانشین امام خمینی و رهبر انقلاب اسلامی آغاز شد و پس از چندین ساعت، سرانجام حضرت آیت ‌الله‌ خامنه ‌ای (رئیس جمهور وقت)  به اتفاق آرا به عنوان رهبر ایران برگزیده شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وداع مردم با امام خمینی  در روز و شب پانزدهم خرداد 1368، با حضور میلیون ها نفر از مردم تهران و سوگوارانی که از شهرها و روستاها آمده بودند، در محل مصلای امام خمینی برگزار شدو پیکر ایشان در مرقد امام خمینی در جنب بهشت زهرا ـ مزار شهیدان انقلاب اسلامی ـ  که به حرم امام خمینی مشهور است به خاک سپرده شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==آثار و تألیفات امام خمینی==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دهها كتاب و اثر گرانبها از امام خمینی در مباحث اخلاقی، عرفانی، فقهی، اصولی، فلسفی، سیاسی و اجتماعی برجای مانده كه بسیاری از آن ها تاكنون منتشر نشده است. متأسفانه تعدادی از رساله‎ها و تألیفات نفیس امام در جریان جابه جایی از منازل استیجاری و در جریان چندین مرحله یورش مأمورین ساواك شاه به منزل و كتابخانه ایشان مفقود گردیده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این جا فهرست اسامی آثار و تألیفات امام خمینی را بر حسب سیر تاریخ نگارش مرور می‎كنیم:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
# شرح [[دعای سحر]]؛&lt;br /&gt;
# شرح [[حدیث]] رأس الجالوت؛&lt;br /&gt;
# حاشیه امام بر شرح حدیث رأس الجالوت؛&lt;br /&gt;
# حاشیه بر شرح فوائد الرضویه؛&lt;br /&gt;
# شرح حدیث جنود عقل و جهل؛&lt;br /&gt;
# مصباح الهدایه الی الخلافه والولایه؛&lt;br /&gt;
# حاشیه بر شرح فصوص الحكم؛&lt;br /&gt;
# حاشیه بر مصباح الانس؛&lt;br /&gt;
# شرح چهل حدیث؛&lt;br /&gt;
# سر الصلوه (صلاه العارفین و معراج السالكین)؛&lt;br /&gt;
# آداب [[نماز]] (یا: آداب الصلوه)؛&lt;br /&gt;
# رساله لقاء الله؛&lt;br /&gt;
# حاشیه بر اسفار؛&lt;br /&gt;
# كشف الاسرار؛&lt;br /&gt;
# انوار الهدایه فی التعلیقه علی الكفایه (2 جلد)؛&lt;br /&gt;
# بدایع الدرر فی قاعده نفی الضرر؛&lt;br /&gt;
# رساله الاستصحاب؛&lt;br /&gt;
# رساله فی التعادل والتراجیح؛&lt;br /&gt;
# رساله الاجتهاد و التقلید؛&lt;br /&gt;
# مناهج الوصول الی علم الاصول (2 جلد)؛&lt;br /&gt;
# رساله فی الطلب والاراده؛&lt;br /&gt;
# رساله فی التقیه؛&lt;br /&gt;
# رساله فی قاعده من ملك؛&lt;br /&gt;
# رساله فی تعیین الفجر فی اللیالی المقمره؛&lt;br /&gt;
# كتاب الطهاره (4 جلد)؛&lt;br /&gt;
# تعلیقه علی العروه الوثقی؛&lt;br /&gt;
# مكاسب محرّمه (2 جلد)؛&lt;br /&gt;
# تعلیقه علی وسیله النجاه؛&lt;br /&gt;
# رساله نجاه العباد؛&lt;br /&gt;
# حاشیه بر رسالت ارث؛&lt;br /&gt;
# تقریرات درس اصول آیت الله العظمی بروجردی؛&lt;br /&gt;
# توضیح المسائل (رساله عملیه)؛&lt;br /&gt;
# مناسك حج؛&lt;br /&gt;
# تحریرالوسیله (2 جلد)؛&lt;br /&gt;
# كتاب البیع (5 جلد)؛&lt;br /&gt;
# تقریرات دروس امام خمینی؛&lt;br /&gt;
# كتاب الخلل فی الصلوه؛&lt;br /&gt;
# حكومت اسلامی یا ولایت فقیه؛&lt;br /&gt;
# جهاد اكبر یا مبارزه با نفس؛&lt;br /&gt;
# تفسیر [[سوره حمد]]؛&lt;br /&gt;
# استفتائات؛&lt;br /&gt;
# دیوان شعر؛&lt;br /&gt;
# نامه‎ها عرفانی؛&lt;br /&gt;
# [[صحیفه نور]]؛&lt;br /&gt;
# وصیتنامه سیاسی ـ الهی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
*گلشن ابرار، جلد 2، زندگی نامه امام خمینی از حميد انصاری &lt;br /&gt;
*[http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D9%86%D9%82%D8%B4+%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85+%D8%AE%D9%85%DB%8C%D9%86%DB%8C+%D8%AF%D8%B1+%D9%85%D8%B1%D8%AC%D8%B9%DB%8C%D8%AA+%D8%A2%DB%8C%D8%AA+%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87+%D8%A8%D8%B1%D9%88%D8%AC%D8%B1%D8%AF%DB%8C&amp;amp;SSOReturnPage=Check&amp;amp;Rand=0 دانشنامه رشد]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پيوندها==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*[http://imam-khomeini.com/web1/persian/default.aspx زندگینامه امام خمینی (ره)]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* '''[http://lib.ahlolbait.ir/parvan/resource.do?action=resource&amp;amp;id=38369&amp;amp;scope=nBIWgj8XfbrhZtaRInm1IsDXCms8BT9r&amp;amp;flowLastAction=view&amp;amp;from=search&amp;amp;query=%D8%B1%D8%B3%D8%A7%D9%84%D9%87&amp;amp;field=&amp;amp;collectionPID=0&amp;amp;lang=&amp;amp;count=20&amp;amp;execute=true توضيح المسائل (امام خميني)]'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده: علمای قرن چهاردهم]]&lt;br /&gt;
[[رده:عارفان]]&lt;br /&gt;
[[رده:شعرا]]&lt;br /&gt;
[[رده:مبارزان علیه پهلوی]]&lt;br /&gt;
[[رده:دولتمردان]]&lt;br /&gt;
[[رده:مراجع تقلید]]&lt;br /&gt;
[[رده:انقلاب اسلامی ایران]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Sedaghat</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D9%84%DA%AF%D9%88:%D9%85%D8%B4%D8%AE%D8%B5%D8%A7%D8%AA_%D8%A2%DB%8C%D9%87&amp;diff=93706</id>
		<title>الگو:مشخصات آیه</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D9%84%DA%AF%D9%88:%D9%85%D8%B4%D8%AE%D8%B5%D8%A7%D8%AA_%D8%A2%DB%8C%D9%87&amp;diff=93706"/>
		<updated>2019-01-24T10:37:06Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Sedaghat: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{| class=&amp;quot;toccolours&amp;quot; style=&amp;quot;float:left; width:19em; margin:0 0 1em 1em;&amp;quot; cellpadding=&amp;quot;2&amp;quot;&lt;br /&gt;
|- style=&amp;quot;background:#dedede;color:darkgreen; text-align: center;&amp;quot; cellpadding=&amp;quot;5&amp;quot; cellspacing=&amp;quot;0&amp;quot;&lt;br /&gt;
| width=&amp;quot;20%&amp;quot; | &amp;lt;small&amp;gt;[[آیه {{{شماره قبلی|}}} سوره {{{سوره}}}|&amp;lt;&amp;lt;{{{شماره قبلی|}}}]]&amp;lt;/small&amp;gt; &lt;br /&gt;
| width=&amp;quot;60%&amp;quot; |'''آیه {{{شماره آیه|-}}} سوره {{{سوره}}}''' &lt;br /&gt;
| width=&amp;quot;20%&amp;quot; | &amp;lt;small&amp;gt;[[آیه {{{شماره بعدی|}}} سوره {{{سوره}}}|{{{شماره بعدی|}}}&amp;gt;&amp;gt;]]&amp;lt;/small&amp;gt;&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| colspan=&amp;quot;3&amp;quot; align=&amp;quot;right&amp;quot;|&lt;br /&gt;
{| style=&amp;quot;font-size:90%;width:100%&amp;quot;&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| colspan=&amp;quot;3&amp;quot; style=&amp;quot;text-align:right;&amp;quot;|&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| سوره :  || [[سوره {{{سوره}}}]] ({{{شماره سوره}}})&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| جزء :  || [[جزء {{{جزء|}}} قرآن |{{{جزء|}}}]]&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| نزول : || {{{نزول}}}&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| colspan=&amp;quot;3&amp;quot; align=&amp;quot;center&amp;quot;|&lt;br /&gt;
-----------&lt;br /&gt;
|- id=&amp;quot;ayehaudio&amp;quot;&lt;br /&gt;
| &lt;br /&gt;
|}&lt;br /&gt;
|}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Sedaghat</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D9%84%DA%AF%D9%88:%D9%85%D8%B4%D8%AE%D8%B5%D8%A7%D8%AA_%D8%A2%DB%8C%D9%87&amp;diff=93705</id>
		<title>الگو:مشخصات آیه</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D9%84%DA%AF%D9%88:%D9%85%D8%B4%D8%AE%D8%B5%D8%A7%D8%AA_%D8%A2%DB%8C%D9%87&amp;diff=93705"/>
		<updated>2019-01-24T10:35:21Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Sedaghat: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{| class=&amp;quot;toccolours&amp;quot; style=&amp;quot;float:left; width:21em; margin:0 0 1em 1em;&amp;quot; cellpadding=&amp;quot;2&amp;quot;&lt;br /&gt;
|- style=&amp;quot;background:#dedede;color:darkgreen; text-align: center;&amp;quot; cellpadding=&amp;quot;5&amp;quot; cellspacing=&amp;quot;0&amp;quot;&lt;br /&gt;
| width=&amp;quot;20%&amp;quot; | &amp;lt;small&amp;gt;[[آیه {{{شماره قبلی|}}} سوره {{{سوره}}}|&amp;lt;&amp;lt;{{{شماره قبلی|}}}]]&amp;lt;/small&amp;gt; &lt;br /&gt;
| width=&amp;quot;60%&amp;quot; |'''آیه {{{شماره آیه|-}}} سوره {{{سوره}}}''' &lt;br /&gt;
| width=&amp;quot;20%&amp;quot; | &amp;lt;small&amp;gt;[[آیه {{{شماره بعدی|}}} سوره {{{سوره}}}|{{{شماره بعدی|}}}&amp;gt;&amp;gt;]]&amp;lt;/small&amp;gt;&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| colspan=&amp;quot;3&amp;quot; align=&amp;quot;right&amp;quot;|&lt;br /&gt;
{| style=&amp;quot;font-size:90%;width:100%&amp;quot;&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| colspan=&amp;quot;3&amp;quot; style=&amp;quot;text-align:right;&amp;quot;|&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| سوره :  || [[سوره {{{سوره}}}]] ({{{شماره سوره}}})&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| جزء :  || [[جزء {{{جزء|}}} قرآن |{{{جزء|}}}]]&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| نزول : || {{{نزول}}}&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| colspan=&amp;quot;3&amp;quot; align=&amp;quot;center&amp;quot;|&lt;br /&gt;
-----------&lt;br /&gt;
|- id=&amp;quot;ayehaudio&amp;quot;&lt;br /&gt;
| &lt;br /&gt;
|}&lt;br /&gt;
|}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Sedaghat</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D9%84%DA%AF%D9%88:%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86_%D8%AF%D8%B1_%D9%82%D8%A7%D8%A8&amp;diff=93704</id>
		<title>الگو:قرآن در قاب</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D9%84%DA%AF%D9%88:%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86_%D8%AF%D8%B1_%D9%82%D8%A7%D8%A8&amp;diff=93704"/>
		<updated>2019-01-24T10:33:26Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Sedaghat: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&amp;lt;div  style=&amp;quot;text-align: center;position:relative;padding:0 30px;&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
	&amp;lt;div  style=&amp;quot;border: 1px solid #a7d7f9;padding: 1em 1em 1em 1em ;display: inline-block;position:relative;&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
		&amp;lt;div&amp;gt;&lt;br /&gt;
			[[image:Ghab-t.jpg|250px|center|link=سوره {{نام سوره|{{{سوره}}}}}/متن و ترجمه#{{{آیه|1}}}|مشاهده آیه در سوره]]&lt;br /&gt;
		&amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
		&amp;lt;div style=&amp;quot;background-color:#f5faff;text-align:center;position:relative;overflow:hidden;padding:0px 15px 0px 15px&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
			&amp;lt;span style=&amp;quot;font-family:me_quran; font-size:13pt; color: #0000FF; word-spacing:5px;&amp;quot;&amp;gt;{{{1|{{آیه|{{{سوره}}}|{{{آیه}}}}}}}}&amp;lt;/span&amp;gt; &lt;br /&gt;
		&amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;div style=&amp;quot;background-color:#f5faff;text-align:center;position:relative;overflow:hidden;padding:0px 15px 0px 15px&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;span style=&amp;quot;font-family:IRNazanin,Tahoma;font-size: 1em;&amp;quot;&amp;gt;{{{ترجمه|}}}&amp;lt;/span&amp;gt; &lt;br /&gt;
		&amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
		&amp;lt;div&amp;gt;&lt;br /&gt;
			[[پرونده:Ghab-d.jpg|250px|center|link=سوره {{نام سوره|{{{سوره}}}}}/متن و ترجمه#{{{آیه|1}}}|مشاهده آیه در سوره]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
		&amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
		&amp;lt;div style=&amp;quot;text-align:left;background-color:;position:relative;overflow:hidden&amp;quot; &amp;gt; &lt;br /&gt;
			&amp;lt;span&amp;gt;&lt;br /&gt;
	            &amp;lt;nowiki&amp;gt;[&amp;lt;/nowiki&amp;gt;{{{سوره|}}}–{{{آیه|}}}&amp;lt;nowiki&amp;gt;]&amp;lt;/nowiki&amp;gt; ([[سوره {{نام سوره|{{{سوره}}}}}/متن و ترجمه#{{{آیه|1}}}|مشاهده آیه در سوره]]) &lt;br /&gt;
			&amp;lt;/span&amp;gt;&lt;br /&gt;
		&amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
	&amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
[[رده:الگوهای قالب بندی]]&lt;br /&gt;
&amp;lt;/noinclude&amp;gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Sedaghat</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85_%D8%AE%D9%85%DB%8C%D9%86%DB%8C&amp;diff=93703</id>
		<title>امام خمینی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85_%D8%AE%D9%85%DB%8C%D9%86%DB%8C&amp;diff=93703"/>
		<updated>2019-01-24T10:19:39Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Sedaghat: ویرایش Sedaghat (بحث) به آخرین تغییری که Zamani انجام داده بود واگردانده شد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{شناسنامه عالم&lt;br /&gt;
||نام کامل = سیدروح‌الله موسوی خمینی &lt;br /&gt;
||تصویر=[[پرونده:Imam-khomeini.jpg |200px|center]]&lt;br /&gt;
||||زادروز = 20[[جمادی الثانی]] 1320 قمری&lt;br /&gt;
|زادگاه = شهرستان خمین از توابع استان مركزی&lt;br /&gt;
|وفات = 13 خرداد 1368   &lt;br /&gt;
|مدفن =   مرقد امام خمینی در جنب بهشت زهرا &lt;br /&gt;
|اساتید =  [[شیخ عبدالکریم حائری]]، [[سید ابوالحسن رفیعی قزوینی]]، [[میرزا جواد ملکی تبریزی]]، [[محمدعلی شاه‌آبادی]]&lt;br /&gt;
|شاگردان = &lt;br /&gt;
|آثار =  [[تحریرالوسیله]]، شرح چهل حدیث، سر الصلوه، صحیفه نور، ...&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
سیدروح‌الله موسوی خمینی (1281- 1368 ه.ش.)، فقیه، عارف، فیلسوف، مرجع تقلید، رهبر انقلاب اسلامی ایران و بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران بود. او از سال 1341 شمسی و به دنبال تصویب لایحه انجمن‎های ایالتی و ولایتی در كابینه اسدالله علم شروع به مخالفت علنی و شدید با رژیم پهلوی نمود و در سال 1357 انقلاب اسلامی ایران به رهبری او رژیم پهلوی را سرکوب و جمهوری اسلامی را در ایران تثبیت نمود. او پس از آن تا سال 1368 رهبر جمهوری اسلامی ایران بود. از او آثار متعددی در [[فقه]]، [[عرفان]] و [[اخلاق]] برجای مانده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==ولادت==&lt;br /&gt;
سید روح الله مصطفوی معروف به امام خمینی ره در روز بیستم [[جمادی الثانی]] 1320 هجری قمری مطابق با اول مهر ۱۲۸۱ هجری شمسی در شهرستان خمین از توابع استان مركزی ایران به دنیا آمد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==کودکی==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پدر امام خمینی آیت الله سید مصطفی موسوی از معاصرین مرحوم آیت الله العظمی میرزای شیرازی پس از آن كه سالیانی چند در [[نجف]] اشرف علوم و معارف اسلام را فراگرفته و به درجه [[اجتهاد]] نائل آمده بود به ایران بازگشت و در خمین ملجاء مردم و هادی آنان در امور دینی بود. در حالی كه بیش از 5 ماه از ولادت «روح الله» نمی‎گذشت، طاغوتیان و خوانین تحت حمایت عمال حكومت وقت، ندای حق طلبی پدر را كه در برابر زورگوئی هایشان به مقاومت برخاسته بود با گلوله پاسخ گفتند و در مسیر خمین به اراك وی را به شهادت رساندند. بستگان شهید برای اجرای حكم الهی قصاص به تهران (دارالحكومه وقت) رهسپار شدند و بر اجرای عدالت اصرار ورزیدند تا قاتل قصاص گردید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بدین ترتیب امام خمینی از اوان كودكی با رنج یتیمی آشنا و با مفهوم شهادت روبرو گردید وی دوران كودكی و نوجوانی را تحت سرپرستی مادر مؤمنه‎اش (بانو هاجر) كه خود از خاندان [[علم]] و [[تقوا]] و از نوادگاه مرحوم آیت الله خوانساری (صاحب زبده التصانیف) بوده است و همچنین نزد عمه مكرمه‎اش (صاحبه خانم) كه بانویی شجاع و حق جو بود، سپری كرد اما در سن 15 سالگی از نعمت وجود آن دو عزیز نیز محروم گردید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تحصیلات==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام خمینی ره از سنین كودكی و نوجوانی با بهره‎گیری از هوش سرشار، قسمتی از معارف متداول روز و علوم مقدماتی و سطح حوزه‎های دینیه، از آن جمله ادبیات عرب، [[منطق]] و [[فقه]] و [[اصول]] را نزد معلمین و علمای منطقه (نظیر آقا میرزا محمد افتخارالعلماء، مرحوم میرزا رضا نجفی خمینی، مرحوم آقا شیخ علی محمد بروجردی، مرحوم آقا شیخ محمد گلپایگانی و مرحوم آقا عباس اراكی و بیش از همه نزد برادر بزرگش آیت الله سید مرتضی پسندیده) فراگرفت و در سال 1297 ه.ش عازم حوزه علمیه اراك شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==مهاجرت به قم==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اندكی پس از هجرت آیت الله العظمی حاج شیخ عبدالكریم حائری یزدی (نوروز 1300 ش، مطابق با [[رجب]] المرجب 1340 هجری قمری) امام خمینی نیز رهسپاره حوزه علمیه قم گردید و به سرعت مراحل تحصیلات تكمیلی علوم حوزوی را نزد اساتید حوزه قم طی كرد. كه می‎توان از فراگرفتن تتمه مباحث كتاب مطوّل (در علم معانی و بیان) نزد مرحوم آقا میرزا محمدعلی ادیب تهرانی و تكمیل دروس سطح نزد مرحوم آیت الله سید محمدتقی خوانساری، و بیشتر نزد مرحوم آیت الله سید علی یثربی كاشانی و دروس خارج [[فقه]] و [[اصول]] نزد زعیم حوزه قم آیت الله العظمی حاج شیخ عبدالكریم حائری یزدی نام برد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همزمان با فراگیری فقه و اصول نزد فقها و مجتهدین وقت به فراگیری ریاضیات و هیئت و فلسفه نزد مرحوم حاج سید ابوالحسن رفیعی قزوینی و ادامه همین دروس به اضافه علوم معنوی و عرفانی نزد مرحوم آقا میرزا علی اكبر حكیمی یزدی و عروض و قوافی و [[فلسفه]] اسلامی و فلسفه غرب را نزد مرحوم آقا شیخ محمدرضا مسجدشاهی اصفهانی و [[اخلاق]] و [[عرفان]] را نزد مرحوم آیت الله حاج میرزا جواد ملكی تبریزی و عالی‎ترین سطوح [[عرفان نظری و عملی]] را به مدت شش سال نزد مرحوم آیت الله آقا میرزا محمدعلی شاه‌آبادی بپردازد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==نقش امام خمینی در مرجعیت آیت الله بروجردی==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پـس از رحلت آیـه اللـه العظمى حایرى ( 10 بهمـن 1315 ه-ش ) حـوزه علمیه قـم را خطر انحلال تهـدید مى کرد. عـلماى مـتـعهـد به چاره جویى برخاستند. مدت هشت سال سرپرستى حـوزه علمـیـه قـم را آیات عـظـام : &lt;br /&gt;
سید محمد حجت, سید صدر الدیـن صدر و سیـد محـمـد تقـى خـوانسارى -رضوان الـلـه علیهـم ـ بر عهده گرفتند. در ایـن فاصله و بـخصـوص پـس از سقوط رضاخان, شرایط براى تحقق مرجعیت عظمى فراهـم گردید. آیه الله العظمى بروجردى شخصیت علمى برجسته اى بـود کـه مـى تـوانست جانشین مناسبـى براى مـرحوم حایرى و حفـظ کیان حـوزه بـاشـد. ایـن پیشنهاد از سـوى شاگردان آیـه الـلـه حایرى و از جمله امام خـمـیـنـى به سرعت تعقیب شـد. شخص امام در دعـوت از آیـه الـلـه بـروجردى براى هجرت به قـم و پذیرش مسئولیت خطـیر زعامت حـوزه مجدانه تلاش کرد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==ارائه طرح اصلاح ساختار حوزه علمیه توسط امام خمینی==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام خمینى در تعقیب هدفهاى ارزشمند خویش در سال 1328 طرح اصلاح اساس ساختار حـوزه علمیه را با هـمـکارى آیـه الـلـه مـرتضـى حایـرى تهـیـه کرد و بـه آیه الله بروجردى پـیشـنهاد داد. ایـن طرح از سوى شاگردان امام و طلاب روشـن ضمیر حـوزه مـورد اسـتقبال و حمایت قرار گرفت . &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== تدریس ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت امام طی سال های طولانی در حوزه علمیه قم به تدریس دوره [[فقه]]، [[اصول]]، [[فلسفه]] و [[عرفان]] و [[اخلاق اسلامی]] در مدرسه فیضیه، مسجد اعظم، مسجد محمدیه، مدرسه حاج ملا صادق، مسجد سلماسی، و... همت گماشت و در حوزه علمیه [[نجف]] نیز قریب 14 سال در مسجد شیخ اعظم انصاری معارف اهل بیت و فقه را در عالی‎ترین سطوح تدریس نمود و در نجف بود كه برای نخستین بار مبانی نظری حكومت اسلامی را در سلسله درس‌های ولایت فقیه بازگو نمود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به گفته شاگردان ایشان درس امام خمینی از معتبرترین كانون‌های درسی حوزه محسوب می‎شد و در برخی از دوره‎ها ـ سال‌های تدریس در حوزه علمیه قم ـ شاگردان حاضر در محضر استاد به 1200 نفر هم رسیده بود كه در میان آنان دهها تن از مجتهدین مسلم و شناخته شده حاضر بودند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==رهبری قیام روحانیت==&lt;br /&gt;
ماجرای انجمن‌های ایالتی و ولایتی فرصتی پدید آورد تا ایشان در رهبری قیام روحانیت ایفای نقش كند و بدین ترتیب قیام سراسری روحانیت و ملت ایران در 15 خرداد سال 1342 با دو ویژگی برجسته یعنی رهبری واحد امام خمینی و اسلامی بودن انگیزه‎ها، شعارها و هدف‌های قیام، سرآغازی شد بر فصل نوین مبارزات ملت ایران كه بعدها تحت نام «انقلاب اسلامی» در جهان شناخته و معرفی شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
كودتای رضاخان در سوم اسفند 1299 شمسی كه به وسیله انگلیسی‎ها حمایت و سازماندهی شده بود هر چند كه به سلطنت قاجاریه پایان بخشید و تا حدودی حكومت ملوك الطوایفی خوانین و اشرار پراكنده را محدود ساخت اما در عوض آن چنان دیكتاتوری پدید آورد كه در سایه آن هزار فامیل بر سرنوشت ملت مظلوم ایران حاكم شدند و دودمان پهلوی به تنهایی عهده دار نقش سابق خوانین و اشرار گردید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام خمینی علاقه خاصی به پیگیری مسائل سیاسی و اجتماعی داشت. رضاخان پس از محكم كردن پایه‎های سلطنت خویش در همان سال های نخست برنامه‎های وسیعی را در جهت زدودن آثار [[فرهنگ اسلامی]] در جامعه ایران به معرض اجرا گذاشت. علاوه بر اعمال انواع تضییقات برای روحانیون، طی دستورالعمل های رسمی مجالس روضه و خطابه‎های مذهبی را تعطیل كرد، تدریس امور دینی [[قرآن]] در مدارس و اقامه [[نماز جماعت]] را ممنوع و زمزمه كشف حجاب بانوان مسلمان ایرانی را آغاز كرد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قبل از آن كه رضاخان عملاً و در سطحی گسترده هدف های خود را علنی سازد، روحانیت متعهد ایران نخستین قشری بود كه با آگاهی از اهداف پشت پرده به مخالفت و اعتراض برخاست. علمای متعهد اصفهان به رهبری آیت الله حاج آقا نورالله اصفهانی در سال 1306 هجری شمسی دست به هجرت اعتراض آمیز به قم و تحصّن در این شهر زدند. این حركت از سوی علمای دیگر شهرها نیز همراهی شد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هجرت و تحصن 105 روزه علما در قم (21 شهریور تا 4 دیماه 1306 ه.ش) به عقب نشینی ظاهری رضاخان انجامید و نخست وزیر وقت (مخبر السلطنه) متعهد به اجرای شرایط متحصنین گردید، با شهادت رهبر قیام در دی ماه 1306 به دست عمّال رضاخان، تحصن عملاً پایان یافت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این ماجرا فرصتی بود برای طلبه‎ای جوان، با استعداد و دارای روحی سلحشور به نام روح الله خمینی تا با حضور در متن جریان از نزدیك با مسائل مبارزه و چگونگی ستیز روحانیت و رضاخان آشنا بود. از سوی دیگر چند ماه پیش از این، در نوروز سال 1306 هجری شمسی ماجرای درگیری رویاروی آیت الله بافقی با رضاخان در [[قم]] و محاصره این شهر به وسیله شاه و تبعید او به شهر ری به وقوع پیوست. این حادثه و ماجراهای مشابه و جریاناتی كه در مجلس قانونگذاری این ایام می‎گذشت به ویژه مبارزات، روحانی نامدار و مجاهد آیت الله سید حسن مدرس تأثیر خود را بر [[روح]] حساس و پرشور امام بر جای می‎نهاد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از رحلت آیت الله العظمی حایری (10 بهمن 1315 ه.ش) حوزه علمیه قم را خطر انحلال تهدید می‎كرد. علمای متعهد به چاره جویی برخاستند. مدت هشت سال سرپرستی حوزه علمیه قم را آیات عظام: سید محمد حجت، سید صدرالدین و سید محمدتقی خوانساری رضوان الله علیهم بر عهده گرفتند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این فاصله و به خصوص پس از سقوط رضاخان، شرایط برای تحقق مرجعیت عظمی فراهم گردید. آیت الله العظمی بروجردی شخصیت علمی برجسته‎ای بود كه می‎توانست جانشین مناسبی برای مرحوم حایری و حفظ كیان حوزه باشد. این پیشنهاد از سوی شاگردان آیت الله حایری و از جمله امام خمینی تعقیب شد. امام خمینی كه با دقت شرایط سیاسی جامعه و وضعیت حوزه‎ها را زیر نظر داشت دریافته بود كه تنها نقطه امید به رهایی و نجات از شرایط ذلت باری كه پس از شكست مشروطیت و به خصوص پس از روی كار آوردن رضاخان پدید آمده است، بیداری حوزه‎های علمیه و پیش از آن تضمین حیات حوزه‎ها و ارتباط معنوی مردم با روحانیت می‎باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام خمینی در تعقیب هدف های ارزشمند خویش در سال 1328 طرح اصلاح اساسی ساختار حوزه علمیه را با همكاری آیت الله مرتضی حایری تهیه و به آیت الله بروجردی پیشنهاد داد. این طرح از سوی شاگردان امام و طلاب روشن ضمیر حوزه مورد استقبال و حمایت قرار گرفت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت امام در تمام دوران زعامت آیت الله بروجردی سعی خویش را در بُعد حوزوی مصروف حمایت از اقتدار [[مرجعیت]] و حوزه‎های علمیه از یك سو و انتقال اطلاعات سیاسی و اجتماعی و ارزیابی‎های خویش از مسائل روز و هشدارهای به موقع در مورد هدف های رژیم شاه و جلوگیری از نفوذ عناصر كج فهم و راحت طلب نموده است. و در همین ارتباط خویش را با عناصر سیاسی موجه در [[تهران]] و شخصیت هایی نظیر آیت الله كاشانی ادامه می‎داد و از طرق مختلف از جمله پیگیری مستمر مذاكرات مجلس شورای ملی و نشریات معتبرِ وقت، تحولات جاری را به دقت زیر نظر داشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هنگامی كه زمزمه تشكیل مجلس مؤسسان برای تغییر قانون اساسی و مطلق العنان كردن شاه در سال 1328 ه.ش مطرح گردید، شایعه كردند كه آیت الله العظمی بروجردی با این تغییرات موافق بوده و مشورت هایی با مقامات دولتی داشته است. امام خمینی از این شایعه برآشفتند و ضمن هشدار در جلسات حضوری به همراه چند تن از مراجع و علمای وقت نامه‎ای سرگشاده به آیت الله بروجردی خواستار بیان حقیقت شدند. متعاقب آن، آیت الله بروجردی طی بیانیه‎ای توافق در این مورد را تكذیب كردند. همزمان با این واقعه آیت الله كاشانی نیز از تبعیدگاه خود در لبنان طی بیانیه‎ای بر لزوم مقاومت در برابر تصمیم جدید شاه تأكید كرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در جریان انتخاب دوره شانزدهم مجلس، آیت الله كاشانی از سوی مردم تهران انتخاب گردید. همكاری و ائتلاف جناح روحانی مجاهد آیت الله كاشانی با جبهه ملی كفه را به نفع طرفداران نهضت ملی شدن صنعت نفت و به زیان شاه سنگین كرد. فدائیان اسلام كه از حمایت های آیت الله كاشانی بهره‎مند بودند طی چند عملیات كم سابقه ضربه‎های كاری بر دولت های دست نشانده شاه وارد ساختند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[دكتر مصدق]] رهبر جبهه ملی با بهره‎مندی از همین حمایت ها به صدارت رسید. قیام سی تیر 1331 در تهران شكل گرفت. ایران آرزوی دیرینه خود یعنی پیروزی ملی شدن صنعت نفت را شادمانی می‎كرد، اما دیری نپایید كه ناسازگاری در جبهه ائتلاف رخ نمود و اختلافات بین فدائیان اسلام و آیت الله كاشانی و رهبران جبهه ملی تا مرز رویارویی توسعه یافت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیت الله كاشانی با جایگزینی آمریكا و شركت های آمریكایی به جای انگلیس در صنعت نفت و دیگر پهنه‎های اقتصادی كشور شدیداً مخالف بود. در حالی كه بسیاری از كسانی كه اركان قدرت را در دولت مصدق اشغال كرده بودند به این نظریه تمایل نشان می‎دادند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خطرات مشاركت عناصر غیرمذهبی در نهضت و اعتماد به حزب توده نیز از جمله موارد اختلاف بود. به موازات افزایش اختیارات نخست وزیر و نفوذ عناصر یاد شده در دولت ملی، تبلیغات حساب شده ضددینی نیز افزایش یافت. خیانت های حزب توده به اوج رسید و جناح مذهبی نهضت منزوی گردید. امریكا از این فرصت كمال استفاده را برد و با كودتای 28 مرداد 1332 سلطنت بلامنازع شاه را تضمین و مخالفین را ساقط كرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آن چه كه از مجموعه پیام ها و سخنرانی ها بعدی امام خمینی در رابطه با ماجرای نهضت ملی استنباط می‎شود این است كه آن حضرت از ابتدا بر ناپایداری ائتلاف پیش آمده واقف بود. نهضت ملی در اهداف ضد استعماریش پیروزی هایی بدست آورده بود اما ملی كردن صنعت نفت دارای محدودیت های فصلی و زمانی بود و به تنهایی نمی‎توانست استمرار نهضت را در دراز مدت تضمین نماید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جناح ملی گرای نهضت، اعتقادی به شعارها و هدف های جناح مذهبی نداشت. فقدان رهبری واحد، نفوذ عناصر ناصالح و نبود اهداف مشترك سیاسی و فرهنگی كه بتواند در دراز مدت حمایت عمومی مردم مسلمان ایران را تضمین نماید از جمله موانعی بود كه ادامه مسیر نهضت را ناممكن می‎ساختند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فعالیت فدائیان [[اسلام]] و همچنین تلاش های آیت الله كاشانی به دلایلی نه تنها مورد حمایت آیت الله العظمی بروجردی، مرجع مقتدر آن روز واقع نمی‎شد بلكه اختلافات فاحشی نیز در بین بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قبل از آن كه شیرینی نهضت ملی نفت در ذائقه مردم ایران بنشیند تلخی اثر اختلاف و حوادث ناگوار بعدی و سرانجام كودتای 28 مرداد در كام ها ریخته شد. فدائیان اسلام دست از مبارزه نكشیدند ولی دو سال بعد (25/8/1334) در ماجرای ترور ناموفق حسین علاء نخست وزیر وقت دستگیر و رهبران آن در دادگاه های سرّی نظامی شاه به جوخه اعدام سپرده شدند. تلاش های امام خمینی و دیگر علما در جلوگیری از اعدام آنان به نتیجه نرسید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دهم فروردین 1340 آیت الله العظمی بروجردی رحلت كرد. در اسفند همین سال نیز روحانی مبارز آیت الله كاشانی دار فانی را وداع گفت. امام خمینی بعد از رحلت آیت الله بروجردی علی رقم استقبال حوزه علمیه و مردم، همچون ادوار گذشته زندگی خویش كوچكترین قدمی برای مرجعیت خود برنداشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از رحلت آیت الله بروجردی و تجزیه مرجعیت عظمی، رژیم شاه شتاب بیشتر به اصلاحات مورد نظر آمریكا داد و همزمان كوشید تا امر [[مرجعیت]] را به خارج از ایران منتقل نماید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
لایحه انجمن‎های ایالتی و ولایتی كه به موجب آن شرط «مسلمان بودن، سوگند به [[قرآن]] كریم و مرد بودن انتخاب كنندگان و كاندیداها» تغییر می‎یافت در 16 مهر 1341 ه.ش به تصویب كابینه اسدالله علم رسید. امام خمینی به همراه علمای بزرگ [[قم]] و [[تهران]] به محض انتشار خبر تصویب لایحه مزبور پس از تبادل نظر دست به اعتراضات همه جانبه زدند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رژیم شاه ابتدا دست به تهدید و تبلیغات علیه روحانیت زد. با وجود این، دامنه قیام رو به فزونی نهاد. در تهران، قم و برخی شهرهای دیگر بازارها تعطیل و مردم در مساجد به حمایت از حركت علما گرد آمدند. یك ماه و نیم پس از آغاز ماجرا، دولت یك گام عقب نشست و با ارسال پاسخ مكتوب شاه و نخست وزیر درصدد دلجویی علما و توجیه آن ها برآمد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رژیم شاه با شناختی كه از شخصیت و انعطاف ناپذیری امام خمینی داشت از ارسال پاسخ برای ایشان عمداً خودداری كرد. برخی از علمای حوزه علمیه موضع دولت را قانع كننده تشخیص داده و خواستار پایان دادن به قیام بودند. امام خمینی سرسختانه مخالفت كرد. حضرت امام معتقد بود كه دولت می‎بایست رسماً‌ لایحه انجمن های ایالتی و ولایتی را لغو كند و خبر آن را انتشار دهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سرانجام رژیم شاه تن به شكست داد و رسماً در 7 آذر 1341 هیئت دولت، مصوبه قبلی را لغو كرد و خبر آن به علما و مراجع [[تهران]] و [[قم]] اطلاع داد. امام خمینی در نشست با علمای قم مجدداً بر موضع خویش پای فشرد و لغو مصوبه در پشت درهای بسته را كافی ندانست و اعلام كرد تا زمانی كه لغو آن در رسانه‎ها پخش نشود، قیام ادامه خواهد داشت. فردای آن روز خبر لغو لایحه انجمن های ایالتی و ولایتی در روزنامه‎های دولتی منعكس شد و مردم نخستین پیروزی بزرگ خویش را پس از نهضت ملی شدن صنعت نفت جشن گرفتند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام خمینی بار دیگر مراجع و علمای قم را به چاره جویی و قیامی دوباره فراخواند. با آن كه هدف های پشت پرده رژیم از اصلاحات و رفراندوم برای شخص امام آشكار، و رویارویی غیرقابل اجتناب بود، اما در این نشست تصمیم جمعی بر این شد كه با شاه مذاكره و انگیزه او را جویا شوند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پیغام های طرفین به وسیله اعزام نمایندگانی برای مذاكره در چند مرحله رد و بدل شد. شاه در ملاقات با آیت الله كمالوند تهدید كرده بود كه اصلاحات به هر قیمتی ولو با خونریزی و خراب كردن مساجد انجام خواهد شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در نشست بعدی علمای [[قم]]، حضرت امام خواستار تحریم رسمی رفراندوم شاه بود ولی محافظه كاران حاضر در جلسه، مبارزه در چنین شرایطی را مقابله «مشت با درفش» دانسته و بی‎ثمر خواندند! سرانجام بر اثر اصرار و مقاومت امام خمینی قرار شد مراجع و علما مخالفت با رفراندوم را صریحاً اعلام و شركت در آن را تحریم كنند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت امام بیانیه‎ای كوبنده در بهمن 1341 صادر كرد. متعاقب آن بازار تهران تعطیل شد و مأمورین پلیس به تجمع مردم حمله بردند. شاه ناگزیر برای كاهش دامنه مخالفت ها در چهارم بهمن عازم قم گردید. امام خمینی از قبل با پیشنهاد استقبال مقامات روحانی از شاه به شدت مخالفت نمود، و حتی خروج از منازل و مدارس را در روز ورود شاه نه تنها روحانیون و مردم قم بلكه تولیت آستانه مقدسه [[حضرت معصومه]] علیها السلام در این شهر ـ كه مهم‎ترین منصب حكومتی تلقی می‎شد ـ نیز به استقبال شاه نرفت و همین امر سبب عزل او گردید. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دو روز بعد رفراندوم غیرقانونی در شرایطی كه به جز كارگزاران رژیم كسی دیگر در آن شركت نداشت، برگزار شد. رسانه‎های رژیم با پخش مكرر تلگراف های تبریك مقامات آمریكا و دول اروپایی سعی داشتند تا رسوایی عدم مشاركت مردم در رفراندوم را مخفی نگاه دارند. امام خمینی با سخنرانی ها و بیانیه‎های خویش همچنان به افشاگری دست می‎زد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تبلیغات وسیعی علیه روحانیت و امام خمینی آغاز شد. شاه تصمیم به سركوبی قیام داشت. روز دوم فروردین 1342 كه مصادف با شهادت حضرت [[امام صادق]] علیه السلام بود. مأمورین مسلح رژیم با لباس مبدل اجتماع طلاب علوم دینی در مدرسه فیضیه را بر هم زدند و متعاقب آن نیروهای پلیس با سلاح گرم كشتار و جرح طلاب پرداختند. همزمان مدرسه دینی طالبیه تبریز نیز مورد هجوم قرار گرفت. منزل امام خمینی در قم هر روز شاهد حضور گروه‌های زیادی از نیروهای انقلابی و مردم خشمگین بود كه برای ابراز همدردی و حمایت علما و دیدن آثار جنایت رژیم به قم می‎آمدند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام خمینی در اجتماع مردم، بی‎پروا از شخص شاه به عنوان عامل اصلی جنایات و هم پیمان با اسرائیل یاد می‎كرد و مردم را به قیام فرا می‎خواند. امام خمینی راه خویش را آگاهانه انتخاب كرده بود، او به تكلیف شرعی می‎اندیشید و شعارش «عمل به وظیفه، و لو بلغ و ما بلغ» بود. در منطق امام معنای «شكست و پیروزی» غیر آن چیزی است كه در عرف سیاستمداران حرفه‎ای تعریف می‎شود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام خمینی زمانی در نقش رهبری انقلاب اسلامی در سال 1342 ظاهر شد كه سال ها پیش از آن مراحل مختلف [[تهذیب نفس]] و [[جهاد اكبر]] و كسب فضائل معنوی و معارف حقیقی را در سطوح عالیه گذرانده بود. راز موفقیت های امام خمینی را باید در مجاهده طولانی او با نفس و نیل به معرفت شهودی حقیقت جستجو كرد. فهم انگیزه و اهداف مبارزات سیاسی امام خمینی بدون نظر كردن به مراحل تكامل شخصیت روحی و معنوی و علمی وی ممكن نیست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از برجسته‎ترین ویژگی‎های نهضت امام خمینی: اعلام خط مشی مشخص در مبارزه، اتخاذ مواضع روشن و عدول نكردن از آن ها و قاطعیت در پیگیری‎های هدف هاست كه دوست و دشمن بر آن اعتراف دارند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سال 1342 با تحریم مراسم عید نوروز آغاز و با خون مظلومین فیضیه خونرنگ شد. شاه بر انجام اصلاحات مورد نظر آمریكا اصرار می‎ورزید و امام خمینی بر آگاه كردن مردم و قیام آنان در برابر دخالت های آمریكا و خیانت های شاه پافشاری داشت. در چهارده فروردین 1342 آیت الله العظمی حكیم از [[نجف]] طی تلگراف‌هایی به علما و مراجع ایران خواستار آن شد كه همگی به طور دسته جمعی به نجف هجرت كنند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این پیشنهاد برای حفظ جان علما و كیان حوزه‎ها مطرح شده بود. رژیم شاه برای ایجاد رعب و جلوگیری از پاسخگویی علما به تلگراف آیت الله حكیم، نیروهای نظامی را به قم گسیل داشت و همزمان هیئتی را برای ابلاغ پیام تهدید آمیز شاه به منزل مراجع تقلید فرستاد. امام خمینی از پذیرش این هیئت امتناع ورزید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت امام بدون اعتنا به این تهدیدها، پاسخ تلگراف آیت الله العظمی حكیم را ارسال نموده و در آن تأكید كرده بود كه هجرت دست جمعی علما و خالی كردن حوزه علمیه قم به مصلحت نیست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام خمینی در پیامی (به تاریخ 12/2/1342) به مناسبت چهلم فاجعه فیضیه بر همراهی علما و ملت ایران در رویارویی سران ممالك اسلامی و دول عربی با اسرائیل غاصب تأكید ورزید و پیمان‌های شاه و اسرائیل را محكوم كرد و بدین ترتیب از آغاز قیام خویش نشان داد كه نهضت اسلامی در ایران از مصالح امت اسلامی جدا نیست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==قیام 15 خرداد==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ماه [[محرم]] 1342 كه مصادف با خرداد بود فرا رسید. امام خمینی از این فرصت نهایت استفاده را در تحریك مردم به قیام علیه رژیم مستبد شاه به عمل آورد. [[روز عاشورا]] جمعیت صد هزار نفری در تهران با داشتن عكس هایی از امام به تظاهرات پرداختند و در مقابل كاخ مرمر (محل استقرار شاه) برای اولین بار در پایتخت شعار «مرگ بر دیكتاتور» سر دادند. روزهای بعد نیز در دانشگاه و بازار و مقابل سفارت انگلیس تظاهرات گسترده‎ای در حمایت از قیام امام برپا بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام خمینی عصر عاشورا سال 1383 هجری قمری (13 خرداد 1342 شمسی) در مدرسه فیضیه نطق تاریخی خویش را ایراد كرد. بخش عمده‎ای از سخنان امام در بیان نتایج زیانبار سلطنت دودمان پهلوی و افشای روابط پنهانی شاه و اسرائیل اختصاص داشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سخنان امام خمینی همچون پتكی بر روح شاه كه جنون قدرت و تكبر فرعونی او زبانزد خاص و عام بود فرود آمد. شاه فرمان خاموش كردن صدای قیام را صادر كرد. نخست جمع زیادی از یاران امام خمینی در شامگاه 14 خرداد دستگیر و ساعت سه نیمه شب (سحرگاه پانزده خرداد 42) صدها كماندوی اعزامی از مركز، منزل حضرت امام را محاصره كردند و ایشان را در حالی كه مشغول [[نماز شب]] بود دستگیر و به تهران برده و در بازداشتگاه باشگاه افسران تهران زندانی كرد و غروب آن روز به زندان قصر منتقل نمودند، خبر دستگیری امام به سرعت در شهر [[قم]] و مناطق اطراف پیچید. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زن و مرد از روستاها و منازل خویش در شهر به سوی منزل قائد خود حركت كردند. شعار اصلی جمعیت «یا [[مرگ]] یا خمینی» بود كه از تمام فضای قم به گوش می‎رسید. هنگامی كه سیل جمعیت از حرم حضرت معصومه بیرون آمدند. رگبار مسلسل های گشوده شد و تا ساعتی چند درگیری شدید ادامه داشت. حمام خون به راه افتاد. هواپیماهای نظامی از تهران به پرواز درآمدند و در فضای شهر قم برای ایجاد رعب بیشتر دیوار صوتی را شكستند. قیام با سركوبی شدید كنترل شد. كامیون های نظامی، اجساد شهدا و مجروحین را به سرعت از خیابان ها و كوچه‎ها به نقاط نامعلومی بردند. غروب آن روز شهر قم حالتی جنگ زده و غمگنانه داشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
صبحگاه پانزده خرداد خبر دستگیری رهبر انقلاب به [[تهران]]، [[مشهد]]، [[شیراز]] و دیگر شهرها رسید و وضعیتی مشابه قم پدید آورد. مردم ورامین و شهرك های اطراف به سوی تهران سرازیر شدند. تانك ها و ابزار زرهی و نیروهای نظامی برای جلوگیری از ورود معترضین به شهر در سه راهی ورامین با جمعیت درگیر شدند و جمع زیادی از راهپیمایان را به خاك و خون كشیدند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جمعیت انبوهی در حوالی بازار تهران و مركز شهر نیز گرد آمده و با شعار «یا مرگ یا خمینی» به سوی كاخ شاه به حركت درآمدند. سرانجام مأمورین نظامی و پلیس شاه با تیراندازی‎های گسترده و مستقیم و بكارگیری هر چه در توان داشتند. بر قیام مردم فائق آمدند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روز 15 خرداد در تهران و [[قم]] حكومت نظامی برقرار شد اما علیرغم آن روزهای بعد نیز تظاهرات وسیعی برپا بود كه در هر مورد به درگیری خونین انجامید. پانزده خرداد 42 آغاز انقلاب اسلامی مردم ایران بود. امام خمینی پس از 19 روز حبس در زندان قصر به زندانی در پادگان نظامی عشرت آباد منتقل شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شاه دو روز بعد از نهضت 15 خرداد قیام مردم را بلوا و اقدامی وحشیانه و نتیجه اتحاد ارتجاع سرخ و سیاه نامید و سعی كرد تا آن را به خارج از مرزها و كسانی همچون جمال عبدالناصر نسبت دهد. حزب كمونیست شوروی قیام 15 خرداد را حركتی كور و ارتجاعی بر ضد اصلاحات مترقیانه شاه! دانست. استقلال تمام عیار قیام 15 خرداد آن چنان برملا و فاحش بود كه این گونه انگ ها نمی‎توانست كمترین لطمه‎ای بدان وارد سازد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با دستگیری رهبر نهضت و كشتار وحشیانه مردم در روز 15 خرداد 42، قیام ظاهراً سركوب شد. امام خمینی در حبس از پاسخ گفتن به سؤالات بازجویان، با شهامت و اعلام این كه هیئت حاكمه ایران و قوه قضائیه آن را غیرقانونی و فاقد صلاحیت می‎داند، اجتناب ورزید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در سلول انفرادی پادگان عشرت آباد نیز فرصت را از دست نداد و به مطالعه كتب تاریخ معاصر و از آن جمله تاریخ مشروطیت ایران و كتابی از آثار جواهر لعل نهرو پرداخت. پس از دستگیری امام خمینی اعتراضات گسترده‎ای از سوی روحانیت و اقشار مختلف مردم از سراسر كشور آغاز و خواستار آزادی رهبر خویش شدند. جمعی از علمای برجسته كشور به نشانه اعتراض به تهران هجرت كردند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بیم سوء قصد به جان رهبر انقلاب واكنش گسترده‎ای در مردم برانگیخته بود. خشم مردم از ادامه بازداشت امام رو به فزونی بود. از این رو رژیم ناگزیر شد در تاریخ 11 مرداد 1342 حضرت امام را از بازداشتگاه به منزلی تحت محاصره نیروهای امنیتی در منطقه داودیه تهران منتقل نماید. مردم تهران به محض اطلاع از انتقال رهبر، به سمت داودیه سرازیر شدند. ساعاتی از ازدحام جمعیت نگذشت كه رژیم ناگزیر از پراكندن جمعیت و محاصره علنی منزل، توسط نیروهای نظامی گردید. عصر 11 مرداد، روزنامه‎ها رژیم شاه خبری جعلی را مبنی بر تفاهم مراجع تقلید با مقامات دولتی منتشر ساختند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از این وقایع امام خمینی تحت الحفظ مأموران رژیم به منزلی واقع در محله قیطریقه تهران منتقل شد و تا روز آزادی و بازگشت به [[قم]] در 18 فروردین سال 43 در همین محله محاصره شده اقامت داشت. رژیم شاه در آغاز سال 1342 با این تصور كه شدت عمل در ماجرای قیام 15 خرداد مردم را متنبه و مبارزین را وادار به سكوت كرده است، كوشش داشت تا وقایع سال گذشته را فراموش شده جلوه دهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در شامگاه 18 فروردین 43 بدون اطلاع قبلی امام خمینی آزاد و به قم منتقل می‎شود. به محض اطلاع مردم، شادمانی سراسر شهر را فرا می‎گیرد و جشن‌های باشكوهی در مدرسه فیضیه و شهر به مدت چند روز برپا می‎شود. سه روز از آزادی امام نمی‎گذرد كه نطق انقلابی آن حضرت، مهر بطلانی بر همه تصورات و تبلیغات رژیم می‎زند. رهبر انقلاب در نطق خویش به تفصیل، ابعاد قیام 15 خرداد را برشمرده و در پاسخ به گزارش كذب روزنامه‎ها مبنی بر تفاهم ایشان با رژیم می‎فرماید: «در سرمقاله نوشته بودند كه با روحانیت تفاهم شده و روحانیت با انقلاب سفید شاه و ملت موافق هستند. كدام انقلاب؟ كدام ملت؟ خمینی را اگر دار بزنند تفاهم نخواهد كرد. با سر نیزه نمی‎شود اصلاحات كرد».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تحلیل بردن نیروهای مبارز در حوزه علمیه از طریق ایجاد اختلاف بین علما و مراجع، ترفندی بود كه ساواك پس از آزادی امام خمینی در پی آن بود. امام با آگاهی از این توطئه در نطق تاریخی خود در مسجد اعظم قم (26 فروردین 43) فرمود: «من كه این جا نشسته‎ام دست تمام مراجع را می‎بوسم، تمام مراجع این جا، [[نجف]]، سایر بلاد، [[مشهد]]، تهران هر جا هستند دست همه علمای اسلام را می‎بوسم. مقصد بزرگتر از اینهاست». امام خمینی در این نطق نیز علیه روابط پنهانی شاه و اسرائیل افشاگری كرد و از شاه با عنوان «مردك» یاد كرده و خطاب به او فرمود:‌ «اشتباه نكنید، اگر خمینی هم با شما سازش كند ملت اسلام با شما سازش نمی‎كند».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اولین سالگرد قیام 15 خرداد در سال 1343 با صدور بیانیه مشترك امام خمینی و دیگر مراجع تقلید و بیانیه‎های جداگانه حوزه‎های علمیه گرامی داشته شد و به عنوان روز عزای عمومی معرفی شد. در تیرماه سال 1343، آیت الله طالقانی و مهندس مهدی بازرگان از سران نهضت آزادی ایران كه به حمایت از قیام 15 خرداد برخاسته بودند در دادگاه‌های نظامی شاه محاكمه و به زندان های طویل المدت محكوم شدند. امام خمینی بیانیه‎ای صادر كرد و در آن هشدار داد كه: «رأی دهندگان باید منتظر سرنوشت سختی باشند».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==قیام امام خمینی علیه احیای كاپیتولاسیون، و تبعید به تركیه==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شاه به تصور این كه كشتار و بازداشت ها و محاكمه‎ها، نیروی مقاومت عمده را از سر راه برداشته است، تحت فشار آمریكا در انجام اصلاحات دیكته شده كاخ سفید مصمم بود. احیای رژیم كاپیتولاسیون (مصونیت سیاسی و كنسولی اتباع آمریكایی در ایران) در دستور كار فراگرفت. تصویب لایحه كاپیتولاسیون به وسیله مجلس فرمایشی سنا و شورا تیر خلاصی بر استقلال نیم بند ایران بود. سركوبی شدید مبارزین و حبس و تبعید آنان و حكومت پلیسی شاه نفس را در سینه‎ها حبس كرده و كسی یارای مخالفت نداشت. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این ماجرا نیز امام خمینی به قیامی دوباره برخاست. روز چهارم آبان كه روز تولد شاه بود، به عنوان روز افشاگری از سوی امام خمینی انتخاب و خبر آن حضرت به علمای شهرهای مختلف، منتشر گردید. شاه برای تهدید امام خمینی و بازداشتن ایشان از تصمیم به ایراد سخنرانی در این روز، نماینده‎ای به قم اعزام نمود. حضرت امام نماینده شاه را نپذیرفت پیغام شاه به آیت الله حاج آقا مصطفی (فرزند ارشد امام) ابلاغ گردید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام خمینی بی اعتنا به تهدیدها، در روز موعود یكی از ماندگارترین سخنرانی های خویش را در جمع كثیری از روحانیون و مردم قم و دیگر شهرها ایراد كرد. این نطق تاریخی در حقیقت محاكمه دخالت های غیرقانونی هیئت حاكمه آمریكا در كشور اسلامی ایران و افشای خیانت های شاه بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
افشاگری امام علیه تصویب لایحه كاپیتولاسیون ایران را در آبان سال 43 در آستانه قیامی دوباره قرار داد. اما رژیم شاه به بهره‎گیری از تجربه سركوبی قیام 15 خرداد سال قبل به سرعت دست بكار شد. از سوی دیگر در این زمان جمع زیادی از عناصر برجسته مذهبی و سیاسی مدافع قیام امام، در زندان و یا تبعیدگاه بودند. برخی از مراجع تقلید و علمای بزرگ نیز كه در ابتدا قیام 15 خرداد به صحنه مبارزه آمده بودند پای خود را از صحنه مبارزه بیرون كشیدند كه این وضعیت تا سال پیروزی انقلاب (1357) نیز ادامه داشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خطر اصلی برای رژیم شاه وجود امام خمینی بود كه به هیچ ترفندی نتوانسته بودند وی را به سكوت وادار كنند. تجربه گذشته نشان داده بود كه بازداشت او در داخل كشور دشواری های رژیم را صد چندان می‎كند. قصد سوء نسبت به جان وی نیز به منزله ایجاد زمینه شورشی غیرقابل كنترل در سراسر كشور ارزیابی می‎شد. سرانجام تصمیم به تبعید ایشان به خارج از كشور گرفته شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سحرگاه 13 آبان 1343 دوباره كماندوهای مسلح اعزامی از تهران، منزل امام خمینی در قم را محاصره كردند. حضرت امام بازداشت و به همراه نیروهای امنیتی مستقیماً به فرودگاه مهرآباد تهران اعزام و با یك فروند هواپیمای نظامی تحت الحفظ مأمورین امنیتی و نظامی به آنكارا پرواز كرد. عصر آن روز ساواك خبر تبعید امام را به اتهام اقدام علیه امنیت كشور! در روزنامه‎ها منتشر ساخت. موجی از اعتراض ها به صورت تظاهرات در بازار تهران، تعطیلی طولانی مدت دروس حوزه‎ها و ارسال طومارها و نامه‎ها به سازمان های بین المللی و مراجع تقلید جلوه‎گر شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیت الله حاج آقا مصطفی خمینی نیز در روز تبعید امام بازداشت و زندانی شد و پس از چندی در 13 دی ماه 1343 به تركیه نزد پدر تبعید گردید دوران تبعید امام در تركیه بسیار سخت و شكننده بود. حضرت امام حتی از پوشیدن لباس روحانیت در آن جا ممنوع شده بود. اما هیچ یك از فشارهای روانی و جسمی نتوانست آن حضرت را وادار به سازش كند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل اقامت اولیه امام، هتل بولوار پالاس تركیه بود. فردای آن روز برای مخفی نگاه داشتن محل اقامت، امام را به محلی واقع در خیابان آتاتورك منتقل كردند. چند روز بعد (21 آبان 1343) برای منزوی‎تر ساختن ایشان و قطع هرگونه ارتباطی، محل تبعید را به شهر بورسا واقع در 46 كیلومتری غرب آنكارا نقل مكان دادند. در این مدت امكان هر گونه اقدام سیاسی از امام خمینی سلب شده و ایشان تحت مراقبت مستقیم مأمورین اعزامی ایران و نیروهای امنیتی دولت تركیه قرار داشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اقامت امام در تركیه یازده ماه به درازا كشید در این مدت رژیم شاه با شدت عمل بی سابقه‎ای بقایای مقاومت را در ایران در هم شكست و در غیاب امام خمینی به سرعت دست به اصلاحات آمریكا پسند زد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رژیم در چند مورد براثر فشار مردم و علما ناگزیر شد با اعزام نمایندگانی از سوی آنان برای كسب خبر از حال امام و اطمینان از سلامت وی موافقت نماید. اقامت اجباری در تركیه فرصت مغتنم برای امام بود تا تدوین كتاب بزرگ «تحریر الوسیله» را آغاز كند. در این كتاب كه حاوی فتاوای فقهی امام خمینی است، برای نخستین بار در آن روزها، [[احكام]] مربوط به جهاد و دفاع و [[امر به معروف و نهی از منكر]] و مسائل روز به عنوان تكالیف شرعی فراموش شده مطرح گردید است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تبعید امام خمینی از تركیه به عراق==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روز 13 مهرماه 1344 حضرت امام به همراه فرزندشان آیت الله حاج آقا مصطفی از تركیه به تبعیدگاه دوم، كشور [[عراق]] اعزام شدند علل و انگیزه‎ها از تغییر محل تبعید امام عمدتاً عبارت بودند از: فشارهای مداوم جامعه مذهبی و حوزه‎های علمیه داخل و خارج و تلاش ها و تظاهرات دانشجویان مسلمان خارج كشور برای آزادی امام، تلاش رژیم شاه برای عادی جلوه دادن اوضاع و اقتدار و ثبات خویش به منظور جلب حمایت بیشتر آمریكا، مشكلات امنیتی و روانی دولت تركیه و افزایش فشارهای داخلی جامعه مذهبی تركیه و از همه مهم‎تر تصور رژیم شاه از این كه فضای ساكت و سیاست ستیز آن ایام در حوزه [[نجف]] و وضعیت رژیم حاكم بر [[بغداد]] خود مانعی بزرگ برای محدود نمودن فعالیت های امام خمینی خواهد بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
استقبال پرشور طلاب و مردم از ایشان در شهرهای مذكور، خود بیانگر آن بود كه برخلاف تصور رژیم شاه پیام نهضت 15 خرداد در عراق و نجف نیز هوادارانی یافته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دوران اقامت طولانی و 13 ساله امام خمینی در نجف در شرایطی آغاز شد كه هر چند در ظاهر فشارها و محدودیت های مستقیم در حد ایران و تركیه وجود نداشت اما مخالفت ها و كارشكنی ها آن چنان گسترده و آزار دهنده بود كه امام با همه صبر و بردباری معروفش بارها از سختی شرایط مبارزه در این سال ها به تلخی تمام یاد كرده است. ولی هیچ یك از این مصائب و دشواری ها نتوانست او را از مسیری كه آگاهانه انتخاب كرده بود بازدارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام خمینی سلسله درس های خارج فقه خویش را با همه مخالفت ها و كارشكنی های عناصر مغرض در آبان 1344 در مسجد شیخ انصاری نجف آغاز كرد، كه تا زمان هجرت از عراق به پاریس ادامه داشت. امام خمینی در تمام دوران پس از تبعید، علیرغم دشواری های پدید آمده، هیچ گاه دست از مبارزه نكشید، و با سخنرانی ها و پیام های خویش امید به پیروزی را در دل ها زنده نگاه می‎داشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام خمینی در پیامی (17 خرداد 1346) به مناسبت جنگ شش روزه اعراب و اسرائیل فتوای انقلابی خویش را مبنی بر حرمت هر گونه رابطه تجاری و سیاسی دولت های اسلامی با اسرائیل، و حرمت مصرف كالاهای اسرائیلی در جوامع اسلامی را صادر كرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در همین زمان (خرداد 1346) بود كه قصد رژیم دایر بر تبعید امام از نجف به هندوستان با افشاگری و تلاش و مخالفت گروه های سیاسی مبارز خارج و داخل كشور عقیم ماند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با روی كار آمدن حزب بعث (26 تیر ماه 1347) در [[عراق]] و دشمنی این حزب با حركت های اسلامی، دشواری های بیشتری فرا روی نهضت امام خمینی پدید آمد، اما حضرت امام دست از مبارزه نكشید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام خمینی در گفتگویی با نماینده سازمان الفتح فلسطین در 19 مهر 1347 دیدگاههای خویش را درباره مسائل جهان اسلام و جهاد ملت [[فلسطین]] تشریح كرد و در همین مصاحبه بر وجوب اختصاص بخشی از وجوه شرعی [[زكات]] به مجاهدان فلسطینی فتوا داد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
30 مرداد 1348 قسمتی از مسجد الاقصی به وسیله صهیونیست های افراطی به آتش كشیده شد. شاه كه تحت فشار افكار عمومی قرار داشت با پیشنهاد قبول هزینه تعمیر مسجد به كمك اسرائیل شتافت تا از استمرار خشم مسلمانان كاسته شود. امام خمینی در پیامی، فریبكاری شاه را افشاء كرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چهار سال تدریس، تلاش و روشنگری امام خمینی توانسته بود تا حدودی فضای حوزه نجف را دگرگون سازد. در سال 1348 علاوه بر مبارزین بی شمار داخل كشور مخاطبین زیادی در [[عراق]]، [[لبنان]] و دیگر بلاد اسلامی بودند كه نهضت امام خمینی را الگوی خویش می‎دانستند. حضرت امام سلسله درس های خویش را درباره حكومت اسلامی یا ولایت فقیه در بهمن 1348 آغاز كرد. انتشار مجموعه‌این درس ها در قالب كتابی تحت عنوان «ولایت فقیه» یا «حكومت اسلامی» در ایران و عراق و لبنان در موسم [[حج]] شور تازه‎ای به مبارزه می‎داد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==امام خمینی و استمرار مبارزه==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(1350 ـ 1356): همزمان با افزایش تولید و بهای نفت از سال 1350 به بعد، شاه احساس قدرت بیشتری می‎كرد و به موازات آن قلع و قمع مخالفین شدت یافت و رژیم ایران در مسابقه‎ای جنون آمیز خرید تجهیزات نظامی و كالاهای مصرفی آمریكا و ایجاد پایگاههای نظامی متعدد برای آمریكائیان در كشور و افزایش روابط تجاری و نظامی با اسرائیل را سرعت بخشید. جشن های دو هزار و پانصدمین سال سلطنت شاهان ایران با حضور سران بسیاری از ممالك جهان با هزینه‎های گزاف بر ملت ایران تحمیل شد. این جشن ها نمایشی برای نشان دادن قدرت و ثبات رژیم شاه بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اواخر اسفند 1353، شاه با تشكیل حزب درباری «رستاخیز» و ایجاد سیستم تك حزبی، خودكامگی را به حد اعلی رساند و طی یك نطق تلویزیونی اعلام كرد كه تمام ملت ایران باید عضو این حزب شوند و كسانی كه مخالفند بایست گذرنامه خود را گرفته و از كشور خارج شوند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام خمینی بلافاصله طی فتوایی اعلام كرد: «نظر به مخالفت این حزب با [[اسلام]] و مصالح ملت مسلمان ایران، شركت در آن بر عموم ملت [[حرام]] و كمك به ظلم و استیصال مسلمین و مخالفت با آن از روشن‎ترین موارد نهی از منكر است.» فتوای امام خمینی و برخی دیگر از علمای اسلام كارساز و مؤثر افتاد. رژیم شاه علیرغم تبلیغات گسترده پس از چند سال رسماً شكست رستاخیر را اعلام و آن را منحل كرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سال 1354 در سالگرد قیام 15 خرداد، مدرسه فیضیه قم بار دیگر شاهد قیام طلاب انقلابی بود. فریادهای درود بر خمینی و [[مرگ]] بر سلسله پهلوی به مدت دو روز ادامه داشت. این حركت انقلابی بر شاه و ساواك بسیار گران می‎آمد. مأموران پلیس مدرسه را محاصره و در جریان یك یورش بیرحمانه و ضرب و شتم طلاب، كلیه معترضین را دستگیر و به زندان افكند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شاه در ادامه سیاست های مذهب ستیر خود در اسفند 1354 وقیحانه تاریخ رسمی كشور را از مبدأ هجرت [[پیامبر اسلام]] به مبدأ سلطنت شاهان هخامنشی تغییر داد. امام خمینی در واكنش سخت، فتوا به حرمت استفاده از تاریخ بی‎پایه شاهنشاهی داد. تحریم استفاده از این مبدأ موهوم تاریخ همانند تحریم حزب رستاخیز از سوی مردم ایران استقبال شد و هر دو مورد افتضاحی برای رژیم شاه شده و رژیم در سال 1357 ناگزیر از عقب نشینی و لغو تاریخ شاهنشاهی شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دمكرات ها در سال 1355 به كاخ سفید راه یافتند. كمك های مالی گسترده شاه به جمهوری خواهان در جریان انتخابات ریاست جمهوری آمریكا نتیجه‎ای نبخشید. جیمی كارتر با شعار حقوق بشر و محدودیت در صدور اسلحه به خارج كشور، پیروز شده بود. این شعارها به منظور جلوگیری از رشد احساسات ضد آمریكایی در كشورهایی نظیر ایران مطرح شده بود. متعاقب سیاست های حزب دمكرات آمریكا، شاه در ایران سیاست «فضای باز سیاسی» را اعلام و دست به تغییرات ظاهری و جابه جایی مهره‎ها زد. خط مشی‎های امریكا در مورد ایران كه به وسیله وزارتخانه آمریكا و سازمان سیا ترسیم و به سفارت این كشور در تهران ارسال می‎شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==اوج گیری انقلاب اسلامی در سال 1356 و قیام مردم==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام خمینی كه تحولات جاری جهان و ایران را زیر نظر داشت از فرصت بدست آمده نهایت بهره برداری را كرد. شهادت آیت الله حاج سید مصطفی خمینی در اول آبان 1356 و مراسم پرشكوهی كه در ایران برگزار شد. نقطه آغازی بر خیزش دوباره حوزه‎های علمیه و قیام جامعه مذهبی ایران بود. امام خمینی در همان زمان به گونه‎ای شگفت این واقعه را از الطاف خفیه الهی نامیده بود. رژیم شاه با درج مقاله‎ای توهین آمیز علیه امام در روزنامه اطلاعات انتقام گرفت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اعتراض به این مقاله، به قیام 19 دی ماه قم در سال 56 منجر شد كه طی آن جمعی از طلاب انقلابی به خاك و خون كشیده شدند. برگزاری مراسم سوم، هفتم و چهلم‎های پیاپی در بزرگداشت خاطره شهیدان در تبریز، یزد، جهرم و شیراز، اصفهان و تهران قیامهایی مكرر پدید آورد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جایگزینی یك تكنوكرات غربزده به نام جمشید آموزگار به جای هویدا، نخست وزیر 13 ساله شاه، كمكی به حل بحران رژیم نكرد. جعفر شریف امامی با شعار «دولت آشتی ملی» روی كار آمد. فریبكاری های وی و مذاكرات او با آقای شریعتمداری در [[قم]] نیز نتوانست مبارزات مردم را متوقف سازد. در زمان دولت او كشتار بی رحمانه مردم به وسیله نیروهای نظامی در میدان شهدا (ژاله) تهران در روز 17 شهریور اتفاق افتاد. رسماً حكومت نظامی در تهران و 11 شهر بزرگ ایران برای مدتی نامحدود برقرار شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از روش های موفق امام خمینی در پیشبرد مبارزه علیه رژیم شاه دعوت مردم به اعتصاب و گسترش آن بود. اعتصاب های سراسری در ماه های پایانی رژیم شاه به اركان رژیم و وزارتخانه‎ها و ادارات و مراكز نظامی كشیده شد و ضربه نهایی را اعتصاب كاركنان شركت نفت و بانك های و مراكز حساس دولتی وارد ساخت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==هجرت امام خمینی از عراق به پاریس==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در دیدار وزرای خارجه ایران و عراق در نیویورك تصمیم به اخراج امام از [[عراق]] گرفته شد. روز دوم مهر 1357 منزل امام در [[نجف]] به وسیله قوای بعثی محاصره گردید. رئیس سازمان امنیت عراق در دیدار با امام خمینی گفته بود كه شرط ادامه اقامت ایشان در عراق دست كشیدن از مبارزه و عدم دخالت در سیاست است و امام نیز با قاطعیت پاسخ داده بود كه به خاطر مسئولیتی كه در مقابل امت اسلام احساس می‎كند حاضر به سكوت و هیچ گونه مصالحه‎ای نیست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روز 12 مهر، امام خمینی نجف را به قصد مرز كویت ترك گفت. دولت كویت با اشاره رژیم ایران از ورود امام به این كشور جلوگیری كرد. قبلاً صحبت از هجرت امام به لبنان و یا سوریه بود اما ایشان پس از مشورت با فرزندشان (حجه الاسلام حاج سید احمد خمینی) تصمیم به هجرت به پاریس گرفت. در روز 14 مهر ایشان وارد پاریس شدند. دو روز بعد در منزل یكی از ایرانیان در نوفل لوشاتو (حومه پاریس) مستقر شدند. مأمورینِ كاخ الیزه نظر رئیس جمهور فرانسه را مبنی بر اجتناب از هرگونه فعالیت سیاسی به امام ابلاغ كردند. ایشان نیز در واكنشی تند تصریح كرده بود كه این گونه محدودیت ها خلاف ادعای دموكراسی است و اگر او ناگزیر شود تا از این فرودگاه به آن فرودگاه و از این كشور به آن كشور برود باز دست از هدف هایش نخواهد كشید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در مدت اقامت 4 ماهه امام در پاریس، نوفل لوشاتو مهم‎ترین مركز خبری جهان بود و مصاحبه‎های متعدد و دیدارهای مختلف امام دیدگاههای ایشان را در زمینه حكومت اسلام و هدف های آتی نهضت برای جهانیان بازگو می‎كرد. به این ترتیب جمع بیشتری از مردم جهان با اندیشه و قیام ایشان آشنا شدند و از همین جا بود كه بحرانی‎ترین دوران نهضت را در ایران رهبری كرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دولت شریف امام دو ماه بیشتر دوام نیاورد. و شاه ریاست كابینه را به دولت نظامی (ازهاری) سپرد. كشتارها رو به فزونی نهاد اما تأثیر در قیام مردم نداشت. شاه در نهایت استیصال از سفیر آمریكا و انگلیس درخواست راه حل می‎كرد. اما هیچ یك از طرح های قبلی آنان نتیجه‎ای دربرنداشت. راهپیمائی های گسترده و میلیونی در روز تاسوعا و عاشورا در تهران و دیگر شهرها برگزار شد كه به رفراندوم غیررسمی مردم علیه سلطنت شاه شهرت یافت. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شاپور بختیار، یكی از سران جبهه ملی، آخرین مهره آمریكا بود كه برای تصدی پست نخست وزیری به شاه پیشنهاد شد. پیام های امام خمینی مبنی بر وجوب مبارزه، طرح های رژیم را نقش بر آب ساخت. امام خمینی در دی ماه 57 شورای انقلاب را تشكیل داد. شاه نیز پس از تشكیل شورای سلطنت و اخذ رأی اعتماد برای كابینه بختیار در روز 26 دی ماه از كشور فرار كرد. خبر در شهر تهران و سپس ایران پیچید و مردم در خیابان ها به جشن و پایكوبی پرداختند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==بازگشت امام خمینی به ایران پس از 14 سال تبعید==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اوایل بهمن 57 خبر تصمیم امام در بازگشت به كشور منتشر شد. هر كس كه می‎شنید اشك شوق فرو می‎ریخت. مردم 14 سال انتظار كشیده بودند. اما در عین حال مردم و دوستان امام نگران جان ایشان بودند چرا كه هنوز دولت دست نشانده شاه سرِ پا و حكومت نظامی برقرار بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام خمینی تصمیم خویش را گرفته و طی پیام هایی به مردم ایران گفته بود می‎خواهد در این روزهای سرنوشت ساز و خطیر در كنار مردمش باشد. دولت بختیار با هماهنگی ژنرال هایزر فرودگاههای كشور را به روی پروازهای خارجی بست. جمعیت انبوه از سراسر كشور به سوی تهران سرازیر شدند و در تظاهرات میلیونها تن از مردم تهران شركت كرده و خواستار بازشدن فرودگاهها بودند. جمعی از روحانیون و شخصیت های سیاسی در مسجد دانشگاه تهران تا بازشدن فرودگاه دست به تحصن زدند. دولت بختیار پس از چند روز تاب مقاومت نیاورد و ناگزیر از پذیرفتن درخواست ملت شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سرانجام امام خمینی بامداد 12 بهمن 1357 پس از 14 سال دوری از وطن وارد كشور شد. استقبال بی‎سابقه مردم ایران چنان عظیم و غیرقابل انكار بود كه خبرگزاری های غربی نیز ناگزیر از اعتراف شده و مستقبلین را 4 تا 6 میلیون نفر برآورد كردند. سیل جمعیت از فرودگاه به سوی بهشت زهرا، مزار شهیدان انقلاب اسلامی روانه شدند تا سخنان تاریخی امام را بشنوند. در همین نطق بود كه امام خمینی با صدای بلند فرمود: «من به پشتیبانی این ملت دولت تعیین می‎كنم.» شاپور بختیار ابتدا این سخن را شوخی گرفته بود اما چند روز بیشتر نگذشت كه در 16 بهمن 57 امام خمینی رئیس دولت موقت انقلاب را تعیین نمود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روز 19 بهمن 1357 پرسنل هوایی در محل اقامت امام خمینی (مدرسه علوی تهران) با ایشان بیعت كردند. ارتش شاه در آستانه سقوط كامل قرار گرفته بود، پیش از این بسیاری از سربازان و درجه داران مؤمن ارتش با فتوای امام خمینی پادگان ها را ترك گفته و به صفوف ملت پیوسته بودند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روز 20 بهمن همافران در مهم‎ترین پایگاه هوایی تهران دست به قیام زدند. گارد شاهنشاهی برای سركوب آنان گسیل شد. مردم به حمایت از نیروهای انقلابی وارد صحنه شدند. روز 21 بهمن پایگاههای پلیس و مراكز دولتی یكی پس از دیگری به دست مردم سقوط كردند. فرماندار نظامی تهران طی اطلاعیه‎ای ساعات منع عبور و مرور را به ساعت 4 بعد از ظهر افزایش داد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همزمان با آن بختیار جلسه اضطراری شورای امنیت را تشكیل داد و فرمان اجرای كودتای طراحی شده از سوی هایزر را صادر كرد. از سوی دیگر امام خمینی طی پیامی از مردم تهران خواست تا با جلوگیری از توطئه در شرف وقوع، به خیابان ها بریزند و حكومت نظامی را عملاً لغو كنند. سیل جمعیت زن و مرد و كودك و بزرگ به خیابان ها ریخته و مشغول سنگربندی شدند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اولین تانك ها و تیپ‎های زرهی كودتاچیان به محض حركت از پایگاههایشان به وسیله مردم از كار افتادند. كودتا در همان آغاز با شكست مواجه شد. بدین ترتیب آخرین مقاومت های رژیم شاه در هم شكسته شد و صبحدم 22 بهمن، خورشید پیروزی نهضت امام خمینی و انقلاب اسلامی و پایانی بر دوران دیر پای سلطنت شاهان ستمگر در ایران طلوع كرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مردم در سال 58 در یكی از آزادترین انتخاب تاریخ ایران رأی به استقرار نظام جمهوری اسلامی دادند و متعاقب آن انتخابات پیاپی برای تدوین و تصویب قانون اساسی و انتخاب نمایندگان مجلس شورای اسلامی برگزار گردید. امام خمینی برای استقرار اركان نظام اسلام و تبیین هدف ها و اولویت های حكومت اسلامی و تشویق مردم به حضور در صحنه‎ها همه روزه در محل اقامت خود و در مدرسه فیضیه قم در دیدار با هزاران تن از مشتاقان خویش سخنرانی می‎كرد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او پس از پیروزی انقلاب در تاریخ دهم اسفند 1357 از تهران به [[قم]] آمده و تا زمان ابتلاء به بیماری قلبی (2 بهمن 1358) در این شهر بود. حضرت امام پس از 39 روز مداوا در بیمارستان قلب تهران، موقتاً‌ در منزلی واقع در منطقه دربند تهران ساكن شد و سپس در تاریخ 27/2/1359 بنا به تمایل خود به منزلی محقر در محله جماران نقل مكان كرد و تا زمان رحلت در همین منزل ماند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==انقلاب دوم، تسخیر لانه جاسوسی آمریكا==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برگزاری موفقیت آمیز انتخابات و مشاركت گسترده مردم، امیدهای آمریكا را در سرنگونی قریب الوقوع نظام اسلامی كه خبر آن مرتباً در رسانه‎های گروهی غرب و بیانیه‎های ضد انقلاب داخلی منعكس می‎شد، بر باد داد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روز 13 آبان گروهی از نیروهای مسلمان دانشگاهی با نام «دانشجویان مسلمان پیرو خط امام» سفارت آمریكا در تهران را اشغال كرده و پس از شكستن مقاومت تفنگداران آمریكاییِ نگهبان سفارت جاسوسان آمریكایی را بازداشت كردند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سندهای بدست آمده از سفارت پرده از اسرار جاسوسی ها و دخالت های بی‎شمار آمریكا در ایران و كشورهای مختلف جهان برمی‎داشت و اسامی بسیاری از عوامل و رابط ها و جاسوس های آمریكا و انواع شیوه‎های جاسوسی و تحركات سیاسی این كشور را در مناطق مختلف جهان افشا می‎كرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام خمینی از حركت انقلابی دانشجویان حمایت كرد و آن را انقلابی بزرگتر از انقلاب او نامید. طرح عملیات آزاد كردن جاسوسان بازداشت شده با واقعه شگفت و معجزه آسا در صحرای طبس ایران، با شكست مواجه شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مرگ شاه در تاریخ 5 مرداد 1359 در مصر عملاً یكی از شرایط ایران را كه استرداد او به عنوان جنایتكار اصلی در كشتارهای مردم بود، منتفی ساخت. سرانجام پس از 444 روز با وساطت الجزایر و بنا به رأی نمایندگان مجلس شورای اسلامی و بر طبق توافقنامه الجزیره بین ایران و آمریكا جاسوسان آزاد شدند و آمریكا متعهد به عدم دخالت در امور داخلی ایران و باز پس دادن اموال و دارائی های بلوكه شده ایران شده كه هیچ گاه بدان عمل نكرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در انتخابات اولین دوره ریاست جمهوری ایران (5/11/1358) و در حالی كه امام خمینی در بیمارستان قلب تهران بستری بود. ابوالحسن بنی صدر از رقیبان خود پیشی گرفت. او مغرور از آراء بدست آمده، از آغاز بنا را بر اختلاف با جناح خط امام و مخالفت با روحانیت گذاشت. او نیز همچون دولت موقت متعهد به سازش و زد و بندهای سیاسی با كشورهای قدرتمند بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سرانجام امام خمینی طی حكمی كوتاه در 20 خرداد 1360 بنی صدر را از فرماندهی كل قوا عزل و متعاقب آن مجلس شورای اسلامی رأی به بی‎كفایتی وی داد. با سقوط بنی صدر اعضا و هواداران سازمان مجاهدین خلق (منافقین)، كه بعد از پیروزی انقلاب از ضعف دولت موقت و حمایت های بنی صدر كمال استفاده را برده و تشكیلات خود را گسترش داده بودند در 30 خرداد 1360 دست به اغتشاشی خونین زدند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیت الله خامنه‎ای روز 6 تیر ماه 1360 بر اثر انفجار بمبی كه در مسجد اباذر تهران كار گذاشته بودند به هنگام سخنرانی مجروح گردید. فردای آن روز فاجعه عظیم 7 تیر به وقوع پیوست. 72 تن از كارآمدترین عناصر نظام اسلام و یاران امام خمینی كه در میان آن ها رئیس دیوان عالی كشور (دكتر بهشتی)، چند تن از وزراء، تعدادی از نمایندگان مجلس شورای اسلامی و جمعی از مسئولین قوه قضائیه حضور داشتند، در مقرّ حزب جمهوری اسلامی بر اثر انفجار بمبی قوی كه عامل نفوذی سازمان منافقین كار گذاشته بود، شهید شدند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دو ماه بعد در روز 8 شهریور 1360 آقای محمدعلی رجایی چهره محبوب مردم ایران كه بعد از عزل بنی صدر از سوی مردم به ریاست جمهوری انتخاب شده بود به همراه حجه الاسلام دكتر محمدجواد باهنر (نخست وزیر) در محل كار خویش به [[شهادت]] رسیدند. تصمیم سریع و قاطع حضرت امام در انتخاب و نصب بلافاصله افراد به جای شهیدانی كه در این حوادث از مدیریت نظام گرفته می‎شدند، در سامان دادن به امور و مأیوس كردن دشمن نقشی بس مؤثر داشت و موجب حیرت محافل خبری و سیاسی جهان بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از فاجعه هفتم تیر 1360 و شهادت دهها تن از یاران امام و مسئولین نظام جمهوری اسلامی، سركردگان گروهك منافقین به همراه رئیس جمهور معزول با لباس و آرایش زنانه و به وسیله عوامل نفوذی در فرودگاه تهران به پاریس گریختند. منافقین علاوه بر شهادت 72 نفر از محبوبترین شخصیت های نظام اسلامی در انفجار مقرّ حزب جمهوری اسلامی و شهادت رئیس جمهور و نخست وزیر ایران چهره‎های برجسته دیگری نیز به وسیله اقدامات تروریستی منافقین از مردم ایران گرفته شدند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==جنگ تحمیلی و دفاع 8 ساله امام و ملت ایران==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شكست طرح های براندازی نظام جمهوری اسلامی با استفاده از محاصره اقتصادی و سیاسی كه از سوی آمریكا در جهان پیگیری می‎شد و شكست این كشور در عملیات صحرای طبس پس از اشغال لانه جاسوسی آمریكا، و ناكامی در تجزیه كردستان، هیئت حاكمه این كشور را در سال 1359 به سمت تجربه راه حل نظامی تمام عیار سوق می‎داد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ارتش عراق در روز 31 شهریور 1359 تجاوز گسترده نظامی خویش را آغاز كرد. همزمان هواپیماهای نظامی عراق فرودگاه تهران و مناطق دیگر را (در ساعت 2 بعد از ظهر آن روز) بمباران كردند. ماشین جنگی صدام به سرعت كیلومترها در خاك ایران پیشروی كرد و مناطقی وسیع از پنج استان ایران را اشغال كرد. مقاومت های جانانه مرزنشینان در مراحل اولیه جنگ به علت عدم اطلاع و آمادگی قبلی و نداشتن تجهیزات و نیروی نظامی با قساوت بعثیان در هم شكسته شد. شهرها و روستاهای موجود در مناطق اشغالی به سرعت تخریب و به تلی از خاك بدل شدند و صدها هزار تن از خانه و كاشانه خود آواره گردیدند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در 20/4/1367 با قبول قطعنامه 598 شورای امنیت جنگ تحمیلی 8 سال به پایان رسید. آغازگران جنگ به هیچ یك از هدف های خویش نرسیدند. نظام جمهوری اسلامی نه تنها سرنگون نشد بلكه در پرتو وحدت ملی مردم مسلمان ایران، تكلیف كلیه عوامل ستون پنجم را در داخل كشور یكسره كرد و اقتدار خویش را در حاكمیت بر تمامی پهنه‎های داخلی تثبیت كرد. در پهنه بین المللی نیز به عنوانی یك قدرت با ثبات و غیرقابل شكست حضور خود را به اثبات رسانید و حقانیت خود را علیرغم 8 سال تبلیغات مداوم خصمانه غربی ها ثابت كرد و پیام خویش را ابلاغ نمود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از برقراری صلح نسبی، امام خمینی در تاریخ 11/7/67 طی پیامی در 9 بند سیاست ها و خط مشی بازسازی كشور را برای مسئولین جمهوری اسلامی ترسیم نمود. پس از ده سال تجربه نظام جمهوری اسلامی ایران، امام خمینی در تاریخ 4/2/1368 به منظور اصلاح و تكمیل اركان تشكیلات نظام اسلامی طی نامه‎ای به رئیس جمهور وقت (حضرت آیت الله خامنه‎ای) هیئتی از صاحب نظران و كارشناسان را مسئول بررسی و تدوین اصلاحات لازم در قانون اساسی بر اساس 8 محور تعیین شده در همین نامه نمود. مواد اصلاح شده قانون اساسی در تاریخ 12 آذر 1368 (بعد از رحلت امام) به رفراندوم عمومی گذاشتن و با اكثریت مطلق آراء به تأیید ملت ایران رسید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==نامه معنوی امام به گورباچف==&lt;br /&gt;
روز يازدهم دي ماه 1367 هجري شمسي، امام خميني پیامی به گورباچف صدر هيأت رئيسه شوروي سابق صادر كردند. رهبر انقلاب اسلامي ضمن اظهار نظر صريح در باره تحولات جهان كمونيست اعلام فرمود: از اين پس كمونيسم را بايد در موزه هاي تاريخ سياسي جهان جستجو كرد. همچنین سعی نمود با استدلال گورباچف را متوجه نادرست بودن تفکر مادی گریان بنماید و او را به خدا و جهان غیب متوجه نماید. امام خمینی در استدلال های خود به آیاتی از قرآن اشاره نمود و پس از آن ضمن بحث کوتاه فلسفی از گورباچف خواست که دستور دهد صاحبان این علوم برای تحقیق در این زمینه ها به نوشته های [[ابن سینا]]، [[فارابی]]، [[سهروردی]] و [[ملاصدرا]] مراجعه نمایند و نیز توصیه نمود تنی چند از خبرگان تیزهوششان را برای فهم نکات باریک عرفانی بلاخص اثار [[محی الدین عربی]] به شهر قم بفرستند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==حکم به ارتداد سلمان رشدی==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جنگ عراق و ایران كه پایان یافت رهبران سیاسی غرب تهاجم تازه‎ای علیه، اسلام انقلابی آغاز كردند. ماجرای تدوین و انتشار وسیع كتاب مبتذل «آیات شیطانی» نوشته سلمان رشدی و حمایت رسمی دولت های غربی از آن سرآغازی بر فصل تهاجم فرهنگی بود. امام خمینی در تاریخ 25/11/1367 در ضمن چند سطر كوتاه به صورت حكم ارتداد و اعدام سلمان رشدی و ناشرین مطلع از محتوای كفرآمیز این كتاب، انقلابی دیگر برپا كرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پیامدهای این واقعه موجودیت جامعه اسلامی را به عنوان یك امت واحده جلوه‎گر ساخت. صدور این حكم تصور اشتباه غربی ها را در این كه ایران با پذیرش قطعنامه از هدف های انقلابی اسلامی خود دست كشیده است، در هم ریخت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==سال های آخر عمر امام خمینی و حوادث ناگوار==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چند حادثه در این سال ها اتفاق افتاد كه اثر آن بر [[روح]] و خاطره امام سنگینی می‎كرد. یكی از این حوادث، شهادت مظلومانه حجاج بیت الله الحرام در كنار خانه خدا و در مراسم [[حج]] سال 1366 بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در روز ششم [[ذی الحجه]] سال 1407 هجری قمری هنگامی كه بیش از 150 هزار زائر در خیابان های [[مكه]] برای شركت در مراسم برائت از مشركین حركت كردند. مأمورین دولت سعودی با انواع سلاح های سرد و گرم به سركوبی تظاهر كنندگان پرداختند. در این واقعه حدود 400 نفر از حجاج ایرانی، لبنانی، فلسطینی، پاكستانی، عراقی و دیگر كشورها به شهادت رسید و حدود 5000 نفر مجروح و عده‎ای بی‎گناه دستگیر شدند. حرمت حرم امن الهی در روز جمعه در ایام مبارك حج، در ماه حرام شكسته شده بود. آثار خشم امام خمینی از این جسارت و اندوه عمیق ایشان از این كه مصالح امت اسلامی و شرایط جهان [[اسلام]] مانع از اقدام عمومی می‎شد، تا روزهای آخر عمر امام در كلام و پیامش آشكار بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در پهنه مسائل داخلی شرایطی كه منجر به بركناری قائم مقام رهبری از سوی امام خمینی (در تاریخ 18/1/68) گردید از جمله حوادث ناگوار دیگر بود. امام خمینی در پیام های اخیر خویش با وضوح بیشتری بر این حقیقت پافشاری داشت كه تنها راه نجات بشریت از بن بست های كنونی بازگشت به عصر دین و دین باوری است و راه رهایی ممالك اسلامی از وضعیت اسفبار كنونی بازگشت آنان به اسلام ناب و هویت مستقل اسلامی خویش است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==فعالیت های روزانه امام خمینی (ره)==&lt;br /&gt;
امام خمینی در زندگی، سخت معتقد به برنامه ریزی و نظم و انضباط بود. ساعات مشخصی از شبانه روز را به [[عبادت]] و ذكر [[حق]] و قرائت [[قرآن]] و [[دعا]] و مطالعه می‎پرداخت. قدم زدن و در همان حال ذكر خدا گفتن و اندیشیدن جزئی از برنامه روزانه‎اش بود. او در حالی كه عمرش به 90 نزدیك شده بود هنوز یكی از پركارترین رهبران سیاسی جهان بود كه نشاط خدمت در راه تعالی جامعه اسلامی و حل مشكلات آن را هیچ گاه، حتی در سهمگین‎ترین حوادث از دست نمی‎داد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علاوه بر مطالعه روزانه اهمّ اخبار و گزارشات مطبوعات رسمی كشور و مطالعه دهها بولت خبری و گوش دادن به اخبار رادیو و تلویزیون داخلی، او در چندین نوبت در شبانه روز تحلیل ها و خبرهای رادیوهای بیگانه فارسی زبان را گوش می‎داد تا شخصاً در جریان روند تبلیغات دشمنان انقلاب قرار گیرد و راههای مقابله با آن را اندیشه كند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فعالیت ها متراكم روزانه و تشكیل جلسات با مسئولین نظام اسلامی موجب نمی‎شد تا ارتباط با قشرهای مردم عادی را به عنوان اصلی‎ترین سرمایه‎های نهضت اسلامی نادیده بگیرد. او هیچ تصمیمی را كه مربوط به سرنوشت جامعه‎اش باشد نمی‎گرفت مگر آن كه صادقانه با مردم در میان می‎گذاشت. مردم را محروم‎ترین كسان برای دانستن حقایق می‎دید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==وفات==&lt;br /&gt;
امام خمینی ره در روز شنبه سیزدهم خرداد ماه سال 1368 وفات نمود و روز چهاردهم خرداد 1368، مجلس خبرگان رهبری، تشکیل گردید و پس از قرائت وصیتنامه امام خمینی  توسط حضرت آیت ‌الله خامنه‌ ای که دو ساعت و نیم طول کشید، بحث و تبادل نظر برای تعیین جانشین امام خمینی و رهبر انقلاب اسلامی آغاز شد و پس از چندین ساعت، سرانجام حضرت آیت ‌الله‌ خامنه ‌ای (رئیس جمهور وقت)  به اتفاق آرا به عنوان رهبر ایران برگزیده شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وداع مردم با امام خمینی  در روز و شب پانزدهم خرداد 1368، با حضور میلیون ها نفر از مردم تهران و سوگوارانی که از شهرها و روستاها آمده بودند، در محل مصلای امام خمینی برگزار شدو پیکر ایشان در مرقد امام خمینی در جنب بهشت زهرا ـ مزار شهیدان انقلاب اسلامی ـ  که به حرم امام خمینی مشهور است به خاک سپرده شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==آثار و تألیفات امام خمینی==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دهها كتاب و اثر گرانبها از امام خمینی در مباحث اخلاقی، عرفانی، فقهی، اصولی، فلسفی، سیاسی و اجتماعی برجای مانده كه بسیاری از آن ها تاكنون منتشر نشده است. متأسفانه تعدادی از رساله‎ها و تألیفات نفیس امام در جریان جابه جایی از منازل استیجاری و در جریان چندین مرحله یورش مأمورین ساواك شاه به منزل و كتابخانه ایشان مفقود گردیده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این جا فهرست اسامی آثار و تألیفات امام خمینی را بر حسب سیر تاریخ نگارش مرور می‎كنیم:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
# شرح [[دعای سحر]]؛&lt;br /&gt;
# شرح [[حدیث]] رأس الجالوت؛&lt;br /&gt;
# حاشیه امام بر شرح حدیث رأس الجالوت؛&lt;br /&gt;
# حاشیه بر شرح فوائد الرضویه؛&lt;br /&gt;
# شرح حدیث جنود عقل و جهل؛&lt;br /&gt;
# مصباح الهدایه الی الخلافه والولایه؛&lt;br /&gt;
# حاشیه بر شرح فصوص الحكم؛&lt;br /&gt;
# حاشیه بر مصباح الانس؛&lt;br /&gt;
# شرح چهل حدیث؛&lt;br /&gt;
# سر الصلوه (صلاه العارفین و معراج السالكین)؛&lt;br /&gt;
# آداب [[نماز]] (یا: آداب الصلوه)؛&lt;br /&gt;
# رساله لقاء الله؛&lt;br /&gt;
# حاشیه بر اسفار؛&lt;br /&gt;
# كشف الاسرار؛&lt;br /&gt;
# انوار الهدایه فی التعلیقه علی الكفایه (2 جلد)؛&lt;br /&gt;
# بدایع الدرر فی قاعده نفی الضرر؛&lt;br /&gt;
# رساله الاستصحاب؛&lt;br /&gt;
# رساله فی التعادل والتراجیح؛&lt;br /&gt;
# رساله الاجتهاد و التقلید؛&lt;br /&gt;
# مناهج الوصول الی علم الاصول (2 جلد)؛&lt;br /&gt;
# رساله فی الطلب والاراده؛&lt;br /&gt;
# رساله فی التقیه؛&lt;br /&gt;
# رساله فی قاعده من ملك؛&lt;br /&gt;
# رساله فی تعیین الفجر فی اللیالی المقمره؛&lt;br /&gt;
# كتاب الطهاره (4 جلد)؛&lt;br /&gt;
# تعلیقه علی العروه الوثقی؛&lt;br /&gt;
# مكاسب محرّمه (2 جلد)؛&lt;br /&gt;
# تعلیقه علی وسیله النجاه؛&lt;br /&gt;
# رساله نجاه العباد؛&lt;br /&gt;
# حاشیه بر رسالت ارث؛&lt;br /&gt;
# تقریرات درس اصول آیت الله العظمی بروجردی؛&lt;br /&gt;
# توضیح المسائل (رساله عملیه)؛&lt;br /&gt;
# مناسك حج؛&lt;br /&gt;
# تحریرالوسیله (2 جلد)؛&lt;br /&gt;
# كتاب البیع (5 جلد)؛&lt;br /&gt;
# تقریرات دروس امام خمینی؛&lt;br /&gt;
# كتاب الخلل فی الصلوه؛&lt;br /&gt;
# حكومت اسلامی یا ولایت فقیه؛&lt;br /&gt;
# جهاد اكبر یا مبارزه با نفس؛&lt;br /&gt;
# تفسیر [[سوره حمد]]؛&lt;br /&gt;
# استفتائات؛&lt;br /&gt;
# دیوان شعر؛&lt;br /&gt;
# نامه‎ها عرفانی؛&lt;br /&gt;
# [[صحیفه نور]]؛&lt;br /&gt;
# وصیتنامه سیاسی ـ الهی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
*گلشن ابرار، جلد 2، زندگی نامه امام خمینی از حميد انصاری &lt;br /&gt;
*[http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D9%86%D9%82%D8%B4+%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85+%D8%AE%D9%85%DB%8C%D9%86%DB%8C+%D8%AF%D8%B1+%D9%85%D8%B1%D8%AC%D8%B9%DB%8C%D8%AA+%D8%A2%DB%8C%D8%AA+%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87+%D8%A8%D8%B1%D9%88%D8%AC%D8%B1%D8%AF%DB%8C&amp;amp;SSOReturnPage=Check&amp;amp;Rand=0 دانشنامه رشد]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پيوندها==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*[http://imam-khomeini.com/web1/persian/default.aspx زندگینامه امام خمینی (ره)]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* '''[http://lib.ahlolbait.ir/parvan/resource.do?action=resource&amp;amp;id=38369&amp;amp;scope=nBIWgj8XfbrhZtaRInm1IsDXCms8BT9r&amp;amp;flowLastAction=view&amp;amp;from=search&amp;amp;query=%D8%B1%D8%B3%D8%A7%D9%84%D9%87&amp;amp;field=&amp;amp;collectionPID=0&amp;amp;lang=&amp;amp;count=20&amp;amp;execute=true توضيح المسائل (امام خميني)]'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده: علمای قرن چهاردهم]]&lt;br /&gt;
[[رده:عارفان]]&lt;br /&gt;
[[رده:شعرا]]&lt;br /&gt;
[[رده:مبارزان علیه پهلوی]]&lt;br /&gt;
[[رده:دولتمردان]]&lt;br /&gt;
[[رده:مراجع تقلید]]&lt;br /&gt;
[[رده:انقلاب اسلامی ایران]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Sedaghat</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85_%D8%AE%D9%85%DB%8C%D9%86%DB%8C&amp;diff=93702</id>
		<title>امام خمینی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85_%D8%AE%D9%85%DB%8C%D9%86%DB%8C&amp;diff=93702"/>
		<updated>2019-01-24T10:19:15Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Sedaghat: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{شناسنامه عالم&lt;br /&gt;
||نام کامل = سیدروح‌الله موسوی خمینی &lt;br /&gt;
||تصویر=[[پرونده:Imam-khomeini.jpg |200px|center]]&lt;br /&gt;
||||زادروز = 20[[جمادی الثانی]] 1320 قمری&lt;br /&gt;
|زادگاه = شهرستان خمین از توابع استان مركزی&lt;br /&gt;
|وفات = 13 خرداد 1368   &lt;br /&gt;
|مدفن =   مرقد امام خمینی در جنب بهشت زهرا &lt;br /&gt;
|اساتید =  [[شیخ عبدالکریم حائری]]، [[سید ابوالحسن رفیعی قزوینی]]، [[میرزا جواد ملکی تبریزی]]، [[محمدعلی شاه‌آبادی]]&lt;br /&gt;
|شاگردان = &lt;br /&gt;
|آثار =  [[تحریرالوسیله]]، شرح چهل حدیث، سر الصلوه، صحیفه نور، ...&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
[[سید ابن طاووس|سید]]&amp;lt;nowiki/&amp;gt;روح‌الله موسوی خمینی (1281- 1368 ه.ش.)، فقیه، عارف، فیلسوف، مرجع تقلید، رهبر انقلاب اسلامی ایران و بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران بود. او از سال 1341 شمسی و به دنبال تصویب لایحه انجمن‎های ایالتی و ولایتی در كابینه اسدالله علم شروع به مخالفت علنی و شدید با رژیم پهلوی نمود و در سال 1357 انقلاب اسلامی ایران به رهبری او رژیم پهلوی را سرکوب و جمهوری اسلامی را در ایران تثبیت نمود. او پس از آن تا سال 1368 رهبر جمهوری اسلامی ایران بود. از او آثار متعددی در [[فقه]]، [[عرفان]] و [[اخلاق]] برجای مانده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==ولادت==&lt;br /&gt;
سید روح الله مصطفوی معروف به امام خمینی ره در روز بیستم [[جمادی الثانی]] 1320 هجری قمری مطابق با اول مهر ۱۲۸۱ هجری شمسی در شهرستان خمین از توابع استان مركزی ایران به دنیا آمد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==کودکی==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پدر امام خمینی آیت الله سید مصطفی موسوی از معاصرین مرحوم آیت الله العظمی میرزای شیرازی پس از آن كه سالیانی چند در [[نجف]] اشرف علوم و معارف اسلام را فراگرفته و به درجه [[اجتهاد]] نائل آمده بود به ایران بازگشت و در خمین ملجاء مردم و هادی آنان در امور دینی بود. در حالی كه بیش از 5 ماه از ولادت «روح الله» نمی‎گذشت، طاغوتیان و خوانین تحت حمایت عمال حكومت وقت، ندای حق طلبی پدر را كه در برابر زورگوئی هایشان به مقاومت برخاسته بود با گلوله پاسخ گفتند و در مسیر خمین به اراك وی را به شهادت رساندند. بستگان شهید برای اجرای حكم الهی قصاص به تهران (دارالحكومه وقت) رهسپار شدند و بر اجرای عدالت اصرار ورزیدند تا قاتل قصاص گردید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بدین ترتیب امام خمینی از اوان كودكی با رنج یتیمی آشنا و با مفهوم شهادت روبرو گردید وی دوران كودكی و نوجوانی را تحت سرپرستی مادر مؤمنه‎اش (بانو هاجر) كه خود از خاندان [[علم]] و [[تقوا]] و از نوادگاه مرحوم آیت الله خوانساری (صاحب زبده التصانیف) بوده است و همچنین نزد عمه مكرمه‎اش (صاحبه خانم) كه بانویی شجاع و حق جو بود، سپری كرد اما در سن 15 سالگی از نعمت وجود آن دو عزیز نیز محروم گردید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تحصیلات==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام خمینی ره از سنین كودكی و نوجوانی با بهره‎گیری از هوش سرشار، قسمتی از معارف متداول روز و علوم مقدماتی و سطح حوزه‎های دینیه، از آن جمله ادبیات عرب، [[منطق]] و [[فقه]] و [[اصول]] را نزد معلمین و علمای منطقه (نظیر آقا میرزا محمد افتخارالعلماء، مرحوم میرزا رضا نجفی خمینی، مرحوم آقا شیخ علی محمد بروجردی، مرحوم آقا شیخ محمد گلپایگانی و مرحوم آقا عباس اراكی و بیش از همه نزد برادر بزرگش آیت الله سید مرتضی پسندیده) فراگرفت و در سال 1297 ه.ش عازم حوزه علمیه اراك شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==مهاجرت به قم==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اندكی پس از هجرت آیت الله العظمی حاج شیخ عبدالكریم حائری یزدی (نوروز 1300 ش، مطابق با [[رجب]] المرجب 1340 هجری قمری) امام خمینی نیز رهسپاره حوزه علمیه قم گردید و به سرعت مراحل تحصیلات تكمیلی علوم حوزوی را نزد اساتید حوزه قم طی كرد. كه می‎توان از فراگرفتن تتمه مباحث كتاب مطوّل (در علم معانی و بیان) نزد مرحوم آقا میرزا محمدعلی ادیب تهرانی و تكمیل دروس سطح نزد مرحوم آیت الله [[آیت الله سید ابوالحسن اصفهانی|سید]] محمدتقی خوانساری، و بیشتر نزد مرحوم آیت الله سید علی یثربی كاشانی و دروس خارج [[فقه]] و [[اصول]] نزد زعیم حوزه قم آیت الله العظمی حاج شیخ عبدالكریم حائری یزدی نام برد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همزمان با فراگیری فقه و اصول نزد فقها و مجتهدین وقت به فراگیری ریاضیات و هیئت و فلسفه نزد مرحوم حاج سید ابوالحسن رفیعی قزوینی و ادامه همین دروس به اضافه علوم معنوی و عرفانی نزد مرحوم آقا میرزا علی اكبر حكیمی یزدی و عروض و قوافی و [[فلسفه]] اسلامی و فلسفه غرب را نزد مرحوم آقا شیخ محمدرضا مسجدشاهی اصفهانی و [[اخلاق]] و [[عرفان]] را نزد مرحوم آیت الله حاج میرزا جواد ملكی تبریزی و عالی‎ترین سطوح [[عرفان نظری و عملی]] را به مدت شش سال نزد مرحوم آیت الله آقا میرزا محمدعلی شاه‌آبادی بپردازد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==نقش امام خمینی در مرجعیت آیت الله بروجردی==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پـس از رحلت آیـه اللـه العظمى حایرى ( 10 بهمـن 1315 ه-ش ) حـوزه علمیه قـم را خطر انحلال تهـدید مى کرد. عـلماى مـتـعهـد به چاره جویى برخاستند. مدت هشت سال سرپرستى حـوزه علمـیـه قـم را آیات عـظـام : &lt;br /&gt;
سید محمد حجت, سید صدر الدیـن صدر و سیـد محـمـد تقـى خـوانسارى -رضوان الـلـه علیهـم ـ بر عهده گرفتند. در ایـن فاصله و بـخصـوص پـس از سقوط رضاخان, شرایط براى تحقق مرجعیت عظمى فراهـم گردید. آیه الله العظمى بروجردى شخصیت علمى برجسته اى بـود کـه مـى تـوانست جانشین مناسبـى براى مـرحوم حایرى و حفـظ کیان حـوزه بـاشـد. ایـن پیشنهاد از سـوى شاگردان آیـه الـلـه حایرى و از جمله امام خـمـیـنـى به سرعت تعقیب شـد. شخص امام در دعـوت از آیـه الـلـه بـروجردى براى هجرت به قـم و پذیرش مسئولیت خطـیر زعامت حـوزه مجدانه تلاش کرد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==ارائه طرح اصلاح ساختار حوزه علمیه توسط امام خمینی==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام خمینى در تعقیب هدفهاى ارزشمند خویش در سال 1328 طرح اصلاح اساس ساختار حـوزه علمیه را با هـمـکارى آیـه الـلـه مـرتضـى حایـرى تهـیـه کرد و بـه آیه الله بروجردى پـیشـنهاد داد. ایـن طرح از سوى شاگردان امام و طلاب روشـن ضمیر حـوزه مـورد اسـتقبال و حمایت قرار گرفت . &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تدریس==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت امام طی سال های طولانی در حوزه علمیه قم به تدریس دوره [[فقه]]، [[اصول]]، [[فلسفه]] و [[عرفان]] و [[اخلاق اسلامی]] در مدرسه فیضیه، مسجد اعظم، مسجد محمدیه، مدرسه حاج ملا صادق، مسجد سلماسی، و... همت گماشت و در حوزه علمیه [[نجف]] نیز قریب 14 سال در مسجد شیخ اعظم انصاری معارف اهل بیت و فقه را در عالی‎ترین سطوح تدریس نمود و در نجف بود كه برای نخستین بار مبانی نظری حكومت اسلامی را در سلسله درس‌های ولایت فقیه بازگو نمود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به گفته شاگردان ایشان درس امام خمینی از معتبرترین كانون‌های درسی حوزه محسوب می‎شد و در برخی از دوره‎ها ـ سال‌های تدریس در حوزه علمیه قم ـ شاگردان حاضر در محضر استاد به 1200 نفر هم رسیده بود كه در میان آنان دهها تن از مجتهدین مسلم و شناخته شده حاضر بودند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==رهبری قیام روحانیت==&lt;br /&gt;
ماجرای انجمن‌های ایالتی و ولایتی فرصتی پدید آورد تا ایشان در رهبری قیام روحانیت ایفای نقش كند و بدین ترتیب قیام سراسری روحانیت و ملت ایران در 15 خرداد سال 1342 با دو ویژگی برجسته یعنی رهبری واحد امام خمینی و اسلامی بودن انگیزه‎ها، شعارها و هدف‌های قیام، سرآغازی شد بر فصل نوین مبارزات ملت ایران كه بعدها تحت نام «انقلاب اسلامی» در جهان شناخته و معرفی شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
كودتای رضاخان در سوم اسفند 1299 شمسی كه به وسیله انگلیسی‎ها حمایت و سازماندهی شده بود هر چند كه به سلطنت قاجاریه پایان بخشید و تا حدودی حكومت ملوك الطوایفی خوانین و اشرار پراكنده را محدود ساخت اما در عوض آن چنان دیكتاتوری پدید آورد كه در سایه آن هزار فامیل بر سرنوشت ملت مظلوم ایران حاكم شدند و دودمان پهلوی به تنهایی عهده دار نقش سابق خوانین و اشرار گردید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام خمینی علاقه خاصی به پیگیری مسائل سیاسی و اجتماعی داشت. رضاخان پس از محكم كردن پایه‎های سلطنت خویش در همان سال های نخست برنامه‎های وسیعی را در جهت زدودن آثار [[فرهنگ اسلامی]] در جامعه ایران به معرض اجرا گذاشت. علاوه بر اعمال انواع تضییقات برای روحانیون، طی دستورالعمل های رسمی مجالس روضه و خطابه‎های مذهبی را تعطیل كرد، تدریس امور دینی [[قرآن]] در مدارس و اقامه [[نماز جماعت]] را ممنوع و زمزمه كشف حجاب بانوان مسلمان ایرانی را آغاز كرد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قبل از آن كه رضاخان عملاً و در سطحی گسترده هدف های خود را علنی سازد، روحانیت متعهد ایران نخستین قشری بود كه با آگاهی از اهداف پشت پرده به مخالفت و اعتراض برخاست. علمای متعهد اصفهان به رهبری آیت الله حاج آقا نورالله اصفهانی در سال 1306 هجری شمسی دست به هجرت اعتراض آمیز به قم و تحصّن در این شهر زدند. این حركت از سوی علمای دیگر شهرها نیز همراهی شد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هجرت و تحصن 105 روزه علما در قم (21 شهریور تا 4 دیماه 1306 ه.ش) به عقب نشینی ظاهری رضاخان انجامید و نخست وزیر وقت (مخبر السلطنه) متعهد به اجرای شرایط متحصنین گردید، با شهادت رهبر قیام در دی ماه 1306 به دست عمّال رضاخان، تحصن عملاً پایان یافت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این ماجرا فرصتی بود برای طلبه‎ای جوان، با استعداد و دارای روحی سلحشور به نام روح الله خمینی تا با حضور در متن جریان از نزدیك با مسائل مبارزه و چگونگی ستیز روحانیت و رضاخان آشنا بود. از سوی دیگر چند ماه پیش از این، در نوروز سال 1306 هجری شمسی ماجرای درگیری رویاروی آیت الله بافقی با رضاخان در [[قم]] و محاصره این شهر به وسیله شاه و تبعید او به شهر ری به وقوع پیوست. این حادثه و ماجراهای مشابه و جریاناتی كه در مجلس قانونگذاری این ایام می‎گذشت به ویژه مبارزات، روحانی نامدار و مجاهد آیت الله سید حسن مدرس تأثیر خود را بر [[روح]] حساس و پرشور امام بر جای می‎نهاد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از رحلت آیت الله العظمی حایری (10 بهمن 1315 ه.ش) حوزه علمیه قم را خطر انحلال تهدید می‎كرد. علمای متعهد به چاره جویی برخاستند. مدت هشت سال سرپرستی حوزه علمیه قم را آیات عظام: سید محمد حجت، سید صدرالدین و سید محمدتقی خوانساری رضوان الله علیهم بر عهده گرفتند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این فاصله و به خصوص پس از سقوط رضاخان، شرایط برای تحقق مرجعیت عظمی فراهم گردید. آیت الله العظمی بروجردی شخصیت علمی برجسته‎ای بود كه می‎توانست جانشین مناسبی برای مرحوم حایری و حفظ كیان حوزه باشد. این پیشنهاد از سوی شاگردان آیت الله حایری و از جمله امام خمینی تعقیب شد. امام خمینی كه با دقت شرایط سیاسی جامعه و وضعیت حوزه‎ها را زیر نظر داشت دریافته بود كه تنها نقطه امید به رهایی و نجات از شرایط ذلت باری كه پس از شكست مشروطیت و به خصوص پس از روی كار آوردن رضاخان پدید آمده است، بیداری حوزه‎های علمیه و پیش از آن تضمین حیات حوزه‎ها و ارتباط معنوی مردم با روحانیت می‎باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام خمینی در تعقیب هدف های ارزشمند خویش در سال 1328 طرح اصلاح اساسی ساختار حوزه علمیه را با همكاری آیت الله مرتضی حایری تهیه و به آیت الله بروجردی پیشنهاد داد. این طرح از سوی شاگردان امام و طلاب روشن ضمیر حوزه مورد استقبال و حمایت قرار گرفت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت امام در تمام دوران زعامت آیت الله بروجردی سعی خویش را در بُعد حوزوی مصروف حمایت از اقتدار [[مرجعیت]] و حوزه‎های علمیه از یك سو و انتقال اطلاعات سیاسی و اجتماعی و ارزیابی‎های خویش از مسائل روز و هشدارهای به موقع در مورد هدف های رژیم شاه و جلوگیری از نفوذ عناصر كج فهم و راحت طلب نموده است. و در همین ارتباط خویش را با عناصر سیاسی موجه در [[تهران]] و شخصیت هایی نظیر آیت الله كاشانی ادامه می‎داد و از طرق مختلف از جمله پیگیری مستمر مذاكرات مجلس شورای ملی و نشریات معتبرِ وقت، تحولات جاری را به دقت زیر نظر داشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هنگامی كه زمزمه تشكیل مجلس مؤسسان برای تغییر قانون اساسی و مطلق العنان كردن شاه در سال 1328 ه.ش مطرح گردید، شایعه كردند كه آیت الله العظمی بروجردی با این تغییرات موافق بوده و مشورت هایی با مقامات دولتی داشته است. امام خمینی از این شایعه برآشفتند و ضمن هشدار در جلسات حضوری به همراه چند تن از مراجع و علمای وقت نامه‎ای سرگشاده به آیت الله بروجردی خواستار بیان حقیقت شدند. متعاقب آن، آیت الله بروجردی طی بیانیه‎ای توافق در این مورد را تكذیب كردند. همزمان با این واقعه آیت الله كاشانی نیز از تبعیدگاه خود در لبنان طی بیانیه‎ای بر لزوم مقاومت در برابر تصمیم جدید شاه تأكید كرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در جریان انتخاب دوره شانزدهم مجلس، آیت الله كاشانی از سوی مردم تهران انتخاب گردید. همكاری و ائتلاف جناح روحانی مجاهد آیت الله كاشانی با جبهه ملی كفه را به نفع طرفداران نهضت ملی شدن صنعت نفت و به زیان شاه سنگین كرد. فدائیان اسلام كه از حمایت های آیت الله كاشانی بهره‎مند بودند طی چند عملیات كم سابقه ضربه‎های كاری بر دولت های دست نشانده شاه وارد ساختند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[دكتر مصدق]] رهبر جبهه ملی با بهره‎مندی از همین حمایت ها به صدارت رسید. قیام سی تیر 1331 در تهران شكل گرفت. ایران آرزوی دیرینه خود یعنی پیروزی ملی شدن صنعت نفت را شادمانی می‎كرد، اما دیری نپایید كه ناسازگاری در جبهه ائتلاف رخ نمود و اختلافات بین فدائیان اسلام و آیت الله كاشانی و رهبران جبهه ملی تا مرز رویارویی توسعه یافت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیت الله كاشانی با جایگزینی آمریكا و شركت های آمریكایی به جای انگلیس در صنعت نفت و دیگر پهنه‎های اقتصادی كشور شدیداً مخالف بود. در حالی كه بسیاری از كسانی كه اركان قدرت را در دولت مصدق اشغال كرده بودند به این نظریه تمایل نشان می‎دادند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خطرات مشاركت عناصر غیرمذهبی در نهضت و اعتماد به حزب توده نیز از جمله موارد اختلاف بود. به موازات افزایش اختیارات نخست وزیر و نفوذ عناصر یاد شده در دولت ملی، تبلیغات حساب شده ضددینی نیز افزایش یافت. خیانت های حزب توده به اوج رسید و جناح مذهبی نهضت منزوی گردید. امریكا از این فرصت كمال استفاده را برد و با كودتای 28 مرداد 1332 سلطنت بلامنازع شاه را تضمین و مخالفین را ساقط كرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آن چه كه از مجموعه پیام ها و سخنرانی ها بعدی امام خمینی در رابطه با ماجرای نهضت ملی استنباط می‎شود این است كه آن حضرت از ابتدا بر ناپایداری ائتلاف پیش آمده واقف بود. نهضت ملی در اهداف ضد استعماریش پیروزی هایی بدست آورده بود اما ملی كردن صنعت نفت دارای محدودیت های فصلی و زمانی بود و به تنهایی نمی‎توانست استمرار نهضت را در دراز مدت تضمین نماید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جناح ملی گرای نهضت، اعتقادی به شعارها و هدف های جناح مذهبی نداشت. فقدان رهبری واحد، نفوذ عناصر ناصالح و نبود اهداف مشترك سیاسی و فرهنگی كه بتواند در دراز مدت حمایت عمومی مردم مسلمان ایران را تضمین نماید از جمله موانعی بود كه ادامه مسیر نهضت را ناممكن می‎ساختند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فعالیت فدائیان [[اسلام]] و همچنین تلاش های آیت الله كاشانی به دلایلی نه تنها مورد حمایت آیت الله العظمی بروجردی، مرجع مقتدر آن روز واقع نمی‎شد بلكه اختلافات فاحشی نیز در بین بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قبل از آن كه شیرینی نهضت ملی نفت در ذائقه مردم ایران بنشیند تلخی اثر اختلاف و حوادث ناگوار بعدی و سرانجام كودتای 28 مرداد در كام ها ریخته شد. فدائیان اسلام دست از مبارزه نكشیدند ولی دو سال بعد (25/8/1334) در ماجرای ترور ناموفق حسین علاء نخست وزیر وقت دستگیر و رهبران آن در دادگاه های سرّی نظامی شاه به جوخه اعدام سپرده شدند. تلاش های امام خمینی و دیگر علما در جلوگیری از اعدام آنان به نتیجه نرسید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دهم فروردین 1340 آیت الله العظمی بروجردی رحلت كرد. در اسفند همین سال نیز روحانی مبارز آیت الله كاشانی دار فانی را وداع گفت. امام خمینی بعد از رحلت آیت الله بروجردی علی رقم استقبال حوزه علمیه و مردم، همچون ادوار گذشته زندگی خویش كوچكترین قدمی برای مرجعیت خود برنداشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از رحلت آیت الله بروجردی و تجزیه مرجعیت عظمی، رژیم شاه شتاب بیشتر به اصلاحات مورد نظر آمریكا داد و همزمان كوشید تا امر [[مرجعیت]] را به خارج از ایران منتقل نماید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
لایحه انجمن‎های ایالتی و ولایتی كه به موجب آن شرط «مسلمان بودن، سوگند به [[قرآن]] كریم و مرد بودن انتخاب كنندگان و كاندیداها» تغییر می‎یافت در 16 مهر 1341 ه.ش به تصویب كابینه اسدالله علم رسید. امام خمینی به همراه علمای بزرگ [[قم]] و [[تهران]] به محض انتشار خبر تصویب لایحه مزبور پس از تبادل نظر دست به اعتراضات همه جانبه زدند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رژیم شاه ابتدا دست به تهدید و تبلیغات علیه روحانیت زد. با وجود این، دامنه قیام رو به فزونی نهاد. در تهران، قم و برخی شهرهای دیگر بازارها تعطیل و مردم در مساجد به حمایت از حركت علما گرد آمدند. یك ماه و نیم پس از آغاز ماجرا، دولت یك گام عقب نشست و با ارسال پاسخ مكتوب شاه و نخست وزیر درصدد دلجویی علما و توجیه آن ها برآمد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رژیم شاه با شناختی كه از شخصیت و انعطاف ناپذیری امام خمینی داشت از ارسال پاسخ برای ایشان عمداً خودداری كرد. برخی از علمای حوزه علمیه موضع دولت را قانع كننده تشخیص داده و خواستار پایان دادن به قیام بودند. امام خمینی سرسختانه مخالفت كرد. حضرت امام معتقد بود كه دولت می‎بایست رسماً‌ لایحه انجمن های ایالتی و ولایتی را لغو كند و خبر آن را انتشار دهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سرانجام رژیم شاه تن به شكست داد و رسماً در 7 آذر 1341 هیئت دولت، مصوبه قبلی را لغو كرد و خبر آن به علما و مراجع [[تهران]] و [[قم]] اطلاع داد. امام خمینی در نشست با علمای قم مجدداً بر موضع خویش پای فشرد و لغو مصوبه در پشت درهای بسته را كافی ندانست و اعلام كرد تا زمانی كه لغو آن در رسانه‎ها پخش نشود، قیام ادامه خواهد داشت. فردای آن روز خبر لغو لایحه انجمن های ایالتی و ولایتی در روزنامه‎های دولتی منعكس شد و مردم نخستین پیروزی بزرگ خویش را پس از نهضت ملی شدن صنعت نفت جشن گرفتند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام خمینی بار دیگر مراجع و علمای قم را به چاره جویی و قیامی دوباره فراخواند. با آن كه هدف های پشت پرده رژیم از اصلاحات و رفراندوم برای شخص امام آشكار، و رویارویی غیرقابل اجتناب بود، اما در این نشست تصمیم جمعی بر این شد كه با شاه مذاكره و انگیزه او را جویا شوند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پیغام های طرفین به وسیله اعزام نمایندگانی برای مذاكره در چند مرحله رد و بدل شد. شاه در ملاقات با آیت الله كمالوند تهدید كرده بود كه اصلاحات به هر قیمتی ولو با خونریزی و خراب كردن مساجد انجام خواهد شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در نشست بعدی علمای [[قم]]، حضرت امام خواستار تحریم رسمی رفراندوم شاه بود ولی محافظه كاران حاضر در جلسه، مبارزه در چنین شرایطی را مقابله «مشت با درفش» دانسته و بی‎ثمر خواندند! سرانجام بر اثر اصرار و مقاومت امام خمینی قرار شد مراجع و علما مخالفت با رفراندوم را صریحاً اعلام و شركت در آن را تحریم كنند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت امام بیانیه‎ای كوبنده در بهمن 1341 صادر كرد. متعاقب آن بازار تهران تعطیل شد و مأمورین پلیس به تجمع مردم حمله بردند. شاه ناگزیر برای كاهش دامنه مخالفت ها در چهارم بهمن عازم قم گردید. امام خمینی از قبل با پیشنهاد استقبال مقامات روحانی از شاه به شدت مخالفت نمود، و حتی خروج از منازل و مدارس را در روز ورود شاه نه تنها روحانیون و مردم قم بلكه تولیت آستانه مقدسه [[حضرت معصومه]] علیها السلام در این شهر ـ كه مهم‎ترین منصب حكومتی تلقی می‎شد ـ نیز به استقبال شاه نرفت و همین امر سبب عزل او گردید. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دو روز بعد رفراندوم غیرقانونی در شرایطی كه به جز كارگزاران رژیم كسی دیگر در آن شركت نداشت، برگزار شد. رسانه‎های رژیم با پخش مكرر تلگراف های تبریك مقامات آمریكا و دول اروپایی سعی داشتند تا رسوایی عدم مشاركت مردم در رفراندوم را مخفی نگاه دارند. امام خمینی با سخنرانی ها و بیانیه‎های خویش همچنان به افشاگری دست می‎زد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تبلیغات وسیعی علیه روحانیت و امام خمینی آغاز شد. شاه تصمیم به سركوبی قیام داشت. روز دوم فروردین 1342 كه مصادف با شهادت حضرت [[امام صادق]] علیه السلام بود. مأمورین مسلح رژیم با لباس مبدل اجتماع طلاب علوم دینی در مدرسه فیضیه را بر هم زدند و متعاقب آن نیروهای پلیس با سلاح گرم كشتار و جرح طلاب پرداختند. همزمان مدرسه دینی طالبیه تبریز نیز مورد هجوم قرار گرفت. منزل امام خمینی در قم هر روز شاهد حضور گروه‌های زیادی از نیروهای انقلابی و مردم خشمگین بود كه برای ابراز همدردی و حمایت علما و دیدن آثار جنایت رژیم به قم می‎آمدند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام خمینی در اجتماع مردم، بی‎پروا از شخص شاه به عنوان عامل اصلی جنایات و هم پیمان با اسرائیل یاد می‎كرد و مردم را به قیام فرا می‎خواند. امام خمینی راه خویش را آگاهانه انتخاب كرده بود، او به تكلیف شرعی می‎اندیشید و شعارش «عمل به وظیفه، و لو بلغ و ما بلغ» بود. در منطق امام معنای «شكست و پیروزی» غیر آن چیزی است كه در عرف سیاستمداران حرفه‎ای تعریف می‎شود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام خمینی زمانی در نقش رهبری انقلاب اسلامی در سال 1342 ظاهر شد كه سال ها پیش از آن مراحل مختلف [[تهذیب نفس]] و [[جهاد اكبر]] و كسب فضائل معنوی و معارف حقیقی را در سطوح عالیه گذرانده بود. راز موفقیت های امام خمینی را باید در مجاهده طولانی او با نفس و نیل به معرفت شهودی حقیقت جستجو كرد. فهم انگیزه و اهداف مبارزات سیاسی امام خمینی بدون نظر كردن به مراحل تكامل شخصیت روحی و معنوی و علمی وی ممكن نیست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از برجسته‎ترین ویژگی‎های نهضت امام خمینی: اعلام خط مشی مشخص در مبارزه، اتخاذ مواضع روشن و عدول نكردن از آن ها و قاطعیت در پیگیری‎های هدف هاست كه دوست و دشمن بر آن اعتراف دارند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سال 1342 با تحریم مراسم عید نوروز آغاز و با خون مظلومین فیضیه خونرنگ شد. شاه بر انجام اصلاحات مورد نظر آمریكا اصرار می‎ورزید و امام خمینی بر آگاه كردن مردم و قیام آنان در برابر دخالت های آمریكا و خیانت های شاه پافشاری داشت. در چهارده فروردین 1342 آیت الله العظمی حكیم از [[نجف]] طی تلگراف‌هایی به علما و مراجع ایران خواستار آن شد كه همگی به طور دسته جمعی به نجف هجرت كنند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این پیشنهاد برای حفظ جان علما و كیان حوزه‎ها مطرح شده بود. رژیم شاه برای ایجاد رعب و جلوگیری از پاسخگویی علما به تلگراف آیت الله حكیم، نیروهای نظامی را به قم گسیل داشت و همزمان هیئتی را برای ابلاغ پیام تهدید آمیز شاه به منزل مراجع تقلید فرستاد. امام خمینی از پذیرش این هیئت امتناع ورزید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت امام بدون اعتنا به این تهدیدها، پاسخ تلگراف آیت الله العظمی حكیم را ارسال نموده و در آن تأكید كرده بود كه هجرت دست جمعی علما و خالی كردن حوزه علمیه قم به مصلحت نیست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام خمینی در پیامی (به تاریخ 12/2/1342) به مناسبت چهلم فاجعه فیضیه بر همراهی علما و ملت ایران در رویارویی سران ممالك اسلامی و دول عربی با اسرائیل غاصب تأكید ورزید و پیمان‌های شاه و اسرائیل را محكوم كرد و بدین ترتیب از آغاز قیام خویش نشان داد كه نهضت اسلامی در ایران از مصالح امت اسلامی جدا نیست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==قیام 15 خرداد==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ماه [[محرم]] 1342 كه مصادف با خرداد بود فرا رسید. امام خمینی از این فرصت نهایت استفاده را در تحریك مردم به قیام علیه رژیم مستبد شاه به عمل آورد. [[روز عاشورا]] جمعیت صد هزار نفری در تهران با داشتن عكس هایی از امام به تظاهرات پرداختند و در مقابل كاخ مرمر (محل استقرار شاه) برای اولین بار در پایتخت شعار «مرگ بر دیكتاتور» سر دادند. روزهای بعد نیز در دانشگاه و بازار و مقابل سفارت انگلیس تظاهرات گسترده‎ای در حمایت از قیام امام برپا بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام خمینی عصر عاشورا سال 1383 هجری قمری (13 خرداد 1342 شمسی) در مدرسه فیضیه نطق تاریخی خویش را ایراد كرد. بخش عمده‎ای از سخنان امام در بیان نتایج زیانبار سلطنت دودمان پهلوی و افشای روابط پنهانی شاه و اسرائیل اختصاص داشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سخنان امام خمینی همچون پتكی بر روح شاه كه جنون قدرت و تكبر فرعونی او زبانزد خاص و عام بود فرود آمد. شاه فرمان خاموش كردن صدای قیام را صادر كرد. نخست جمع زیادی از یاران امام خمینی در شامگاه 14 خرداد دستگیر و ساعت سه نیمه شب (سحرگاه پانزده خرداد 42) صدها كماندوی اعزامی از مركز، منزل حضرت امام را محاصره كردند و ایشان را در حالی كه مشغول [[نماز شب]] بود دستگیر و به تهران برده و در بازداشتگاه باشگاه افسران تهران زندانی كرد و غروب آن روز به زندان قصر منتقل نمودند، خبر دستگیری امام به سرعت در شهر [[قم]] و مناطق اطراف پیچید. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زن و مرد از روستاها و منازل خویش در شهر به سوی منزل قائد خود حركت كردند. شعار اصلی جمعیت «یا [[مرگ]] یا خمینی» بود كه از تمام فضای قم به گوش می‎رسید. هنگامی كه سیل جمعیت از حرم حضرت معصومه بیرون آمدند. رگبار مسلسل های گشوده شد و تا ساعتی چند درگیری شدید ادامه داشت. حمام خون به راه افتاد. هواپیماهای نظامی از تهران به پرواز درآمدند و در فضای شهر قم برای ایجاد رعب بیشتر دیوار صوتی را شكستند. قیام با سركوبی شدید كنترل شد. كامیون های نظامی، اجساد شهدا و مجروحین را به سرعت از خیابان ها و كوچه‎ها به نقاط نامعلومی بردند. غروب آن روز شهر قم حالتی جنگ زده و غمگنانه داشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
صبحگاه پانزده خرداد خبر دستگیری رهبر انقلاب به [[تهران]]، [[مشهد]]، [[شیراز]] و دیگر شهرها رسید و وضعیتی مشابه قم پدید آورد. مردم ورامین و شهرك های اطراف به سوی تهران سرازیر شدند. تانك ها و ابزار زرهی و نیروهای نظامی برای جلوگیری از ورود معترضین به شهر در سه راهی ورامین با جمعیت درگیر شدند و جمع زیادی از راهپیمایان را به خاك و خون كشیدند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جمعیت انبوهی در حوالی بازار تهران و مركز شهر نیز گرد آمده و با شعار «یا مرگ یا خمینی» به سوی كاخ شاه به حركت درآمدند. سرانجام مأمورین نظامی و پلیس شاه با تیراندازی‎های گسترده و مستقیم و بكارگیری هر چه در توان داشتند. بر قیام مردم فائق آمدند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روز 15 خرداد در تهران و [[قم]] حكومت نظامی برقرار شد اما علیرغم آن روزهای بعد نیز تظاهرات وسیعی برپا بود كه در هر مورد به درگیری خونین انجامید. پانزده خرداد 42 آغاز انقلاب اسلامی مردم ایران بود. امام خمینی پس از 19 روز حبس در زندان قصر به زندانی در پادگان نظامی عشرت آباد منتقل شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شاه دو روز بعد از نهضت 15 خرداد قیام مردم را بلوا و اقدامی وحشیانه و نتیجه اتحاد ارتجاع سرخ و سیاه نامید و سعی كرد تا آن را به خارج از مرزها و كسانی همچون جمال عبدالناصر نسبت دهد. حزب كمونیست شوروی قیام 15 خرداد را حركتی كور و ارتجاعی بر ضد اصلاحات مترقیانه شاه! دانست. استقلال تمام عیار قیام 15 خرداد آن چنان برملا و فاحش بود كه این گونه انگ ها نمی‎توانست كمترین لطمه‎ای بدان وارد سازد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با دستگیری رهبر نهضت و كشتار وحشیانه مردم در روز 15 خرداد 42، قیام ظاهراً سركوب شد. امام خمینی در حبس از پاسخ گفتن به سؤالات بازجویان، با شهامت و اعلام این كه هیئت حاكمه ایران و قوه قضائیه آن را غیرقانونی و فاقد صلاحیت می‎داند، اجتناب ورزید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در سلول انفرادی پادگان عشرت آباد نیز فرصت را از دست نداد و به مطالعه كتب تاریخ معاصر و از آن جمله تاریخ مشروطیت ایران و كتابی از آثار جواهر لعل نهرو پرداخت. پس از دستگیری امام خمینی اعتراضات گسترده‎ای از سوی روحانیت و اقشار مختلف مردم از سراسر كشور آغاز و خواستار آزادی رهبر خویش شدند. جمعی از علمای برجسته كشور به نشانه اعتراض به تهران هجرت كردند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بیم سوء قصد به جان رهبر انقلاب واكنش گسترده‎ای در مردم برانگیخته بود. خشم مردم از ادامه بازداشت امام رو به فزونی بود. از این رو رژیم ناگزیر شد در تاریخ 11 مرداد 1342 حضرت امام را از بازداشتگاه به منزلی تحت محاصره نیروهای امنیتی در منطقه داودیه تهران منتقل نماید. مردم تهران به محض اطلاع از انتقال رهبر، به سمت داودیه سرازیر شدند. ساعاتی از ازدحام جمعیت نگذشت كه رژیم ناگزیر از پراكندن جمعیت و محاصره علنی منزل، توسط نیروهای نظامی گردید. عصر 11 مرداد، روزنامه‎ها رژیم شاه خبری جعلی را مبنی بر تفاهم مراجع تقلید با مقامات دولتی منتشر ساختند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از این وقایع امام خمینی تحت الحفظ مأموران رژیم به منزلی واقع در محله قیطریقه تهران منتقل شد و تا روز آزادی و بازگشت به [[قم]] در 18 فروردین سال 43 در همین محله محاصره شده اقامت داشت. رژیم شاه در آغاز سال 1342 با این تصور كه شدت عمل در ماجرای قیام 15 خرداد مردم را متنبه و مبارزین را وادار به سكوت كرده است، كوشش داشت تا وقایع سال گذشته را فراموش شده جلوه دهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در شامگاه 18 فروردین 43 بدون اطلاع قبلی امام خمینی آزاد و به قم منتقل می‎شود. به محض اطلاع مردم، شادمانی سراسر شهر را فرا می‎گیرد و جشن‌های باشكوهی در مدرسه فیضیه و شهر به مدت چند روز برپا می‎شود. سه روز از آزادی امام نمی‎گذرد كه نطق انقلابی آن حضرت، مهر بطلانی بر همه تصورات و تبلیغات رژیم می‎زند. رهبر انقلاب در نطق خویش به تفصیل، ابعاد قیام 15 خرداد را برشمرده و در پاسخ به گزارش كذب روزنامه‎ها مبنی بر تفاهم ایشان با رژیم می‎فرماید: «در سرمقاله نوشته بودند كه با روحانیت تفاهم شده و روحانیت با انقلاب سفید شاه و ملت موافق هستند. كدام انقلاب؟ كدام ملت؟ خمینی را اگر دار بزنند تفاهم نخواهد كرد. با سر نیزه نمی‎شود اصلاحات كرد».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تحلیل بردن نیروهای مبارز در حوزه علمیه از طریق ایجاد اختلاف بین علما و مراجع، ترفندی بود كه ساواك پس از آزادی امام خمینی در پی آن بود. امام با آگاهی از این توطئه در نطق تاریخی خود در مسجد اعظم قم (26 فروردین 43) فرمود: «من كه این جا نشسته‎ام دست تمام مراجع را می‎بوسم، تمام مراجع این جا، [[نجف]]، سایر بلاد، [[مشهد]]، تهران هر جا هستند دست همه علمای اسلام را می‎بوسم. مقصد بزرگتر از اینهاست». امام خمینی در این نطق نیز علیه روابط پنهانی شاه و اسرائیل افشاگری كرد و از شاه با عنوان «مردك» یاد كرده و خطاب به او فرمود:‌ «اشتباه نكنید، اگر خمینی هم با شما سازش كند ملت اسلام با شما سازش نمی‎كند».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اولین سالگرد قیام 15 خرداد در سال 1343 با صدور بیانیه مشترك امام خمینی و دیگر مراجع تقلید و بیانیه‎های جداگانه حوزه‎های علمیه گرامی داشته شد و به عنوان روز عزای عمومی معرفی شد. در تیرماه سال 1343، آیت الله طالقانی و مهندس مهدی بازرگان از سران نهضت آزادی ایران كه به حمایت از قیام 15 خرداد برخاسته بودند در دادگاه‌های نظامی شاه محاكمه و به زندان های طویل المدت محكوم شدند. امام خمینی بیانیه‎ای صادر كرد و در آن هشدار داد كه: «رأی دهندگان باید منتظر سرنوشت سختی باشند».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==قیام امام خمینی علیه احیای كاپیتولاسیون، و تبعید به تركیه==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شاه به تصور این كه كشتار و بازداشت ها و محاكمه‎ها، نیروی مقاومت عمده را از سر راه برداشته است، تحت فشار آمریكا در انجام اصلاحات دیكته شده كاخ سفید مصمم بود. احیای رژیم كاپیتولاسیون (مصونیت سیاسی و كنسولی اتباع آمریكایی در ایران) در دستور كار فراگرفت. تصویب لایحه كاپیتولاسیون به وسیله مجلس فرمایشی سنا و شورا تیر خلاصی بر استقلال نیم بند ایران بود. سركوبی شدید مبارزین و حبس و تبعید آنان و حكومت پلیسی شاه نفس را در سینه‎ها حبس كرده و كسی یارای مخالفت نداشت. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این ماجرا نیز امام خمینی به قیامی دوباره برخاست. روز چهارم آبان كه روز تولد شاه بود، به عنوان روز افشاگری از سوی امام خمینی انتخاب و خبر آن حضرت به علمای شهرهای مختلف، منتشر گردید. شاه برای تهدید امام خمینی و بازداشتن ایشان از تصمیم به ایراد سخنرانی در این روز، نماینده‎ای به قم اعزام نمود. حضرت امام نماینده شاه را نپذیرفت پیغام شاه به آیت الله حاج آقا مصطفی (فرزند ارشد امام) ابلاغ گردید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام خمینی بی اعتنا به تهدیدها، در روز موعود یكی از ماندگارترین سخنرانی های خویش را در جمع كثیری از روحانیون و مردم قم و دیگر شهرها ایراد كرد. این نطق تاریخی در حقیقت محاكمه دخالت های غیرقانونی هیئت حاكمه آمریكا در كشور اسلامی ایران و افشای خیانت های شاه بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
افشاگری امام علیه تصویب لایحه كاپیتولاسیون ایران را در آبان سال 43 در آستانه قیامی دوباره قرار داد. اما رژیم شاه به بهره‎گیری از تجربه سركوبی قیام 15 خرداد سال قبل به سرعت دست بكار شد. از سوی دیگر در این زمان جمع زیادی از عناصر برجسته مذهبی و سیاسی مدافع قیام امام، در زندان و یا تبعیدگاه بودند. برخی از مراجع تقلید و علمای بزرگ نیز كه در ابتدا قیام 15 خرداد به صحنه مبارزه آمده بودند پای خود را از صحنه مبارزه بیرون كشیدند كه این وضعیت تا سال پیروزی انقلاب (1357) نیز ادامه داشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خطر اصلی برای رژیم شاه وجود امام خمینی بود كه به هیچ ترفندی نتوانسته بودند وی را به سكوت وادار كنند. تجربه گذشته نشان داده بود كه بازداشت او در داخل كشور دشواری های رژیم را صد چندان می‎كند. قصد سوء نسبت به جان وی نیز به منزله ایجاد زمینه شورشی غیرقابل كنترل در سراسر كشور ارزیابی می‎شد. سرانجام تصمیم به تبعید ایشان به خارج از كشور گرفته شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سحرگاه 13 آبان 1343 دوباره كماندوهای مسلح اعزامی از تهران، منزل امام خمینی در قم را محاصره كردند. حضرت امام بازداشت و به همراه نیروهای امنیتی مستقیماً به فرودگاه مهرآباد تهران اعزام و با یك فروند هواپیمای نظامی تحت الحفظ مأمورین امنیتی و نظامی به آنكارا پرواز كرد. عصر آن روز ساواك خبر تبعید امام را به اتهام اقدام علیه امنیت كشور! در روزنامه‎ها منتشر ساخت. موجی از اعتراض ها به صورت تظاهرات در بازار تهران، تعطیلی طولانی مدت دروس حوزه‎ها و ارسال طومارها و نامه‎ها به سازمان های بین المللی و مراجع تقلید جلوه‎گر شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیت الله حاج آقا مصطفی خمینی نیز در روز تبعید امام بازداشت و زندانی شد و پس از چندی در 13 دی ماه 1343 به تركیه نزد پدر تبعید گردید دوران تبعید امام در تركیه بسیار سخت و شكننده بود. حضرت امام حتی از پوشیدن لباس روحانیت در آن جا ممنوع شده بود. اما هیچ یك از فشارهای روانی و جسمی نتوانست آن حضرت را وادار به سازش كند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل اقامت اولیه امام، هتل بولوار پالاس تركیه بود. فردای آن روز برای مخفی نگاه داشتن محل اقامت، امام را به محلی واقع در خیابان آتاتورك منتقل كردند. چند روز بعد (21 آبان 1343) برای منزوی‎تر ساختن ایشان و قطع هرگونه ارتباطی، محل تبعید را به شهر بورسا واقع در 46 كیلومتری غرب آنكارا نقل مكان دادند. در این مدت امكان هر گونه اقدام سیاسی از امام خمینی سلب شده و ایشان تحت مراقبت مستقیم مأمورین اعزامی ایران و نیروهای امنیتی دولت تركیه قرار داشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اقامت امام در تركیه یازده ماه به درازا كشید در این مدت رژیم شاه با شدت عمل بی سابقه‎ای بقایای مقاومت را در ایران در هم شكست و در غیاب امام خمینی به سرعت دست به اصلاحات آمریكا پسند زد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رژیم در چند مورد براثر فشار مردم و علما ناگزیر شد با اعزام نمایندگانی از سوی آنان برای كسب خبر از حال امام و اطمینان از سلامت وی موافقت نماید. اقامت اجباری در تركیه فرصت مغتنم برای امام بود تا تدوین كتاب بزرگ «تحریر الوسیله» را آغاز كند. در این كتاب كه حاوی فتاوای فقهی امام خمینی است، برای نخستین بار در آن روزها، [[احكام]] مربوط به جهاد و دفاع و [[امر به معروف و نهی از منكر]] و مسائل روز به عنوان تكالیف شرعی فراموش شده مطرح گردید است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تبعید امام خمینی از تركیه به عراق==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روز 13 مهرماه 1344 حضرت امام به همراه فرزندشان آیت الله حاج آقا مصطفی از تركیه به تبعیدگاه دوم، كشور [[عراق]] اعزام شدند علل و انگیزه‎ها از تغییر محل تبعید امام عمدتاً عبارت بودند از: فشارهای مداوم جامعه مذهبی و حوزه‎های علمیه داخل و خارج و تلاش ها و تظاهرات دانشجویان مسلمان خارج كشور برای آزادی امام، تلاش رژیم شاه برای عادی جلوه دادن اوضاع و اقتدار و ثبات خویش به منظور جلب حمایت بیشتر آمریكا، مشكلات امنیتی و روانی دولت تركیه و افزایش فشارهای داخلی جامعه مذهبی تركیه و از همه مهم‎تر تصور رژیم شاه از این كه فضای ساكت و سیاست ستیز آن ایام در حوزه [[نجف]] و وضعیت رژیم حاكم بر [[بغداد]] خود مانعی بزرگ برای محدود نمودن فعالیت های امام خمینی خواهد بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
استقبال پرشور طلاب و مردم از ایشان در شهرهای مذكور، خود بیانگر آن بود كه برخلاف تصور رژیم شاه پیام نهضت 15 خرداد در عراق و نجف نیز هوادارانی یافته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دوران اقامت طولانی و 13 ساله امام خمینی در نجف در شرایطی آغاز شد كه هر چند در ظاهر فشارها و محدودیت های مستقیم در حد ایران و تركیه وجود نداشت اما مخالفت ها و كارشكنی ها آن چنان گسترده و آزار دهنده بود كه امام با همه صبر و بردباری معروفش بارها از سختی شرایط مبارزه در این سال ها به تلخی تمام یاد كرده است. ولی هیچ یك از این مصائب و دشواری ها نتوانست او را از مسیری كه آگاهانه انتخاب كرده بود بازدارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام خمینی سلسله درس های خارج فقه خویش را با همه مخالفت ها و كارشكنی های عناصر مغرض در آبان 1344 در مسجد شیخ انصاری نجف آغاز كرد، كه تا زمان هجرت از عراق به پاریس ادامه داشت. امام خمینی در تمام دوران پس از تبعید، علیرغم دشواری های پدید آمده، هیچ گاه دست از مبارزه نكشید، و با سخنرانی ها و پیام های خویش امید به پیروزی را در دل ها زنده نگاه می‎داشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام خمینی در پیامی (17 خرداد 1346) به مناسبت جنگ شش روزه اعراب و اسرائیل فتوای انقلابی خویش را مبنی بر حرمت هر گونه رابطه تجاری و سیاسی دولت های اسلامی با اسرائیل، و حرمت مصرف كالاهای اسرائیلی در جوامع اسلامی را صادر كرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در همین زمان (خرداد 1346) بود كه قصد رژیم دایر بر تبعید امام از نجف به هندوستان با افشاگری و تلاش و مخالفت گروه های سیاسی مبارز خارج و داخل كشور عقیم ماند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با روی كار آمدن حزب بعث (26 تیر ماه 1347) در [[عراق]] و دشمنی این حزب با حركت های اسلامی، دشواری های بیشتری فرا روی نهضت امام خمینی پدید آمد، اما حضرت امام دست از مبارزه نكشید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام خمینی در گفتگویی با نماینده سازمان الفتح فلسطین در 19 مهر 1347 دیدگاههای خویش را درباره مسائل جهان اسلام و جهاد ملت [[فلسطین]] تشریح كرد و در همین مصاحبه بر وجوب اختصاص بخشی از وجوه شرعی [[زكات]] به مجاهدان فلسطینی فتوا داد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
30 مرداد 1348 قسمتی از مسجد الاقصی به وسیله صهیونیست های افراطی به آتش كشیده شد. شاه كه تحت فشار افكار عمومی قرار داشت با پیشنهاد قبول هزینه تعمیر مسجد به كمك اسرائیل شتافت تا از استمرار خشم مسلمانان كاسته شود. امام خمینی در پیامی، فریبكاری شاه را افشاء كرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چهار سال تدریس، تلاش و روشنگری امام خمینی توانسته بود تا حدودی فضای حوزه نجف را دگرگون سازد. در سال 1348 علاوه بر مبارزین بی شمار داخل كشور مخاطبین زیادی در [[عراق]]، [[لبنان]] و دیگر بلاد اسلامی بودند كه نهضت امام خمینی را الگوی خویش می‎دانستند. حضرت امام سلسله درس های خویش را درباره حكومت اسلامی یا ولایت فقیه در بهمن 1348 آغاز كرد. انتشار مجموعه‌این درس ها در قالب كتابی تحت عنوان «ولایت فقیه» یا «حكومت اسلامی» در ایران و عراق و لبنان در موسم [[حج]] شور تازه‎ای به مبارزه می‎داد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==امام خمینی و استمرار مبارزه==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(1350 ـ 1356): همزمان با افزایش تولید و بهای نفت از سال 1350 به بعد، شاه احساس قدرت بیشتری می‎كرد و به موازات آن قلع و قمع مخالفین شدت یافت و رژیم ایران در مسابقه‎ای جنون آمیز خرید تجهیزات نظامی و كالاهای مصرفی آمریكا و ایجاد پایگاههای نظامی متعدد برای آمریكائیان در كشور و افزایش روابط تجاری و نظامی با اسرائیل را سرعت بخشید. جشن های دو هزار و پانصدمین سال سلطنت شاهان ایران با حضور سران بسیاری از ممالك جهان با هزینه‎های گزاف بر ملت ایران تحمیل شد. این جشن ها نمایشی برای نشان دادن قدرت و ثبات رژیم شاه بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اواخر اسفند 1353، شاه با تشكیل حزب درباری «رستاخیز» و ایجاد سیستم تك حزبی، خودكامگی را به حد اعلی رساند و طی یك نطق تلویزیونی اعلام كرد كه تمام ملت ایران باید عضو این حزب شوند و كسانی كه مخالفند بایست گذرنامه خود را گرفته و از كشور خارج شوند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام خمینی بلافاصله طی فتوایی اعلام كرد: «نظر به مخالفت این حزب با [[اسلام]] و مصالح ملت مسلمان ایران، شركت در آن بر عموم ملت [[حرام]] و كمك به ظلم و استیصال مسلمین و مخالفت با آن از روشن‎ترین موارد نهی از منكر است.» فتوای امام خمینی و برخی دیگر از علمای اسلام كارساز و مؤثر افتاد. رژیم شاه علیرغم تبلیغات گسترده پس از چند سال رسماً شكست رستاخیر را اعلام و آن را منحل كرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سال 1354 در سالگرد قیام 15 خرداد، مدرسه فیضیه قم بار دیگر شاهد قیام طلاب انقلابی بود. فریادهای درود بر خمینی و [[مرگ]] بر سلسله پهلوی به مدت دو روز ادامه داشت. این حركت انقلابی بر شاه و ساواك بسیار گران می‎آمد. مأموران پلیس مدرسه را محاصره و در جریان یك یورش بیرحمانه و ضرب و شتم طلاب، كلیه معترضین را دستگیر و به زندان افكند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شاه در ادامه سیاست های مذهب ستیر خود در اسفند 1354 وقیحانه تاریخ رسمی كشور را از مبدأ هجرت [[پیامبر اسلام]] به مبدأ سلطنت شاهان هخامنشی تغییر داد. امام خمینی در واكنش سخت، فتوا به حرمت استفاده از تاریخ بی‎پایه شاهنشاهی داد. تحریم استفاده از این مبدأ موهوم تاریخ همانند تحریم حزب رستاخیز از سوی مردم ایران استقبال شد و هر دو مورد افتضاحی برای رژیم شاه شده و رژیم در سال 1357 ناگزیر از عقب نشینی و لغو تاریخ شاهنشاهی شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دمكرات ها در سال 1355 به كاخ سفید راه یافتند. كمك های مالی گسترده شاه به جمهوری خواهان در جریان انتخابات ریاست جمهوری آمریكا نتیجه‎ای نبخشید. جیمی كارتر با شعار حقوق بشر و محدودیت در صدور اسلحه به خارج كشور، پیروز شده بود. این شعارها به منظور جلوگیری از رشد احساسات ضد آمریكایی در كشورهایی نظیر ایران مطرح شده بود. متعاقب سیاست های حزب دمكرات آمریكا، شاه در ایران سیاست «فضای باز سیاسی» را اعلام و دست به تغییرات ظاهری و جابه جایی مهره‎ها زد. خط مشی‎های امریكا در مورد ایران كه به وسیله وزارتخانه آمریكا و سازمان سیا ترسیم و به سفارت این كشور در تهران ارسال می‎شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==اوج گیری انقلاب اسلامی در سال 1356 و قیام مردم==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام خمینی كه تحولات جاری جهان و ایران را زیر نظر داشت از فرصت بدست آمده نهایت بهره برداری را كرد. شهادت آیت الله حاج سید مصطفی خمینی در اول آبان 1356 و مراسم پرشكوهی كه در ایران برگزار شد. نقطه آغازی بر خیزش دوباره حوزه‎های علمیه و قیام جامعه مذهبی ایران بود. امام خمینی در همان زمان به گونه‎ای شگفت این واقعه را از الطاف خفیه الهی نامیده بود. رژیم شاه با درج مقاله‎ای توهین آمیز علیه امام در روزنامه اطلاعات انتقام گرفت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اعتراض به این مقاله، به قیام 19 دی ماه قم در سال 56 منجر شد كه طی آن جمعی از طلاب انقلابی به خاك و خون كشیده شدند. برگزاری مراسم سوم، هفتم و چهلم‎های پیاپی در بزرگداشت خاطره شهیدان در تبریز، یزد، جهرم و شیراز، اصفهان و تهران قیامهایی مكرر پدید آورد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جایگزینی یك تكنوكرات غربزده به نام جمشید آموزگار به جای هویدا، نخست وزیر 13 ساله شاه، كمكی به حل بحران رژیم نكرد. جعفر شریف امامی با شعار «دولت آشتی ملی» روی كار آمد. فریبكاری های وی و مذاكرات او با آقای شریعتمداری در [[قم]] نیز نتوانست مبارزات مردم را متوقف سازد. در زمان دولت او كشتار بی رحمانه مردم به وسیله نیروهای نظامی در میدان شهدا (ژاله) تهران در روز 17 شهریور اتفاق افتاد. رسماً حكومت نظامی در تهران و 11 شهر بزرگ ایران برای مدتی نامحدود برقرار شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از روش های موفق امام خمینی در پیشبرد مبارزه علیه رژیم شاه دعوت مردم به اعتصاب و گسترش آن بود. اعتصاب های سراسری در ماه های پایانی رژیم شاه به اركان رژیم و وزارتخانه‎ها و ادارات و مراكز نظامی كشیده شد و ضربه نهایی را اعتصاب كاركنان شركت نفت و بانك های و مراكز حساس دولتی وارد ساخت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==هجرت امام خمینی از عراق به پاریس==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در دیدار وزرای خارجه ایران و عراق در نیویورك تصمیم به اخراج امام از [[عراق]] گرفته شد. روز دوم مهر 1357 منزل امام در [[نجف]] به وسیله قوای بعثی محاصره گردید. رئیس سازمان امنیت عراق در دیدار با امام خمینی گفته بود كه شرط ادامه اقامت ایشان در عراق دست كشیدن از مبارزه و عدم دخالت در سیاست است و امام نیز با قاطعیت پاسخ داده بود كه به خاطر مسئولیتی كه در مقابل امت اسلام احساس می‎كند حاضر به سكوت و هیچ گونه مصالحه‎ای نیست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روز 12 مهر، امام خمینی نجف را به قصد مرز كویت ترك گفت. دولت كویت با اشاره رژیم ایران از ورود امام به این كشور جلوگیری كرد. قبلاً صحبت از هجرت امام به لبنان و یا سوریه بود اما ایشان پس از مشورت با فرزندشان (حجه الاسلام حاج سید احمد خمینی) تصمیم به هجرت به پاریس گرفت. در روز 14 مهر ایشان وارد پاریس شدند. دو روز بعد در منزل یكی از ایرانیان در نوفل لوشاتو (حومه پاریس) مستقر شدند. مأمورینِ كاخ الیزه نظر رئیس جمهور فرانسه را مبنی بر اجتناب از هرگونه فعالیت سیاسی به امام ابلاغ كردند. ایشان نیز در واكنشی تند تصریح كرده بود كه این گونه محدودیت ها خلاف ادعای دموكراسی است و اگر او ناگزیر شود تا از این فرودگاه به آن فرودگاه و از این كشور به آن كشور برود باز دست از هدف هایش نخواهد كشید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در مدت اقامت 4 ماهه امام در پاریس، نوفل لوشاتو مهم‎ترین مركز خبری جهان بود و مصاحبه‎های متعدد و دیدارهای مختلف امام دیدگاههای ایشان را در زمینه حكومت اسلام و هدف های آتی نهضت برای جهانیان بازگو می‎كرد. به این ترتیب جمع بیشتری از مردم جهان با اندیشه و قیام ایشان آشنا شدند و از همین جا بود كه بحرانی‎ترین دوران نهضت را در ایران رهبری كرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دولت شریف امام دو ماه بیشتر دوام نیاورد. و شاه ریاست كابینه را به دولت نظامی (ازهاری) سپرد. كشتارها رو به فزونی نهاد اما تأثیر در قیام مردم نداشت. شاه در نهایت استیصال از سفیر آمریكا و انگلیس درخواست راه حل می‎كرد. اما هیچ یك از طرح های قبلی آنان نتیجه‎ای دربرنداشت. راهپیمائی های گسترده و میلیونی در روز تاسوعا و عاشورا در تهران و دیگر شهرها برگزار شد كه به رفراندوم غیررسمی مردم علیه سلطنت شاه شهرت یافت. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شاپور بختیار، یكی از سران جبهه ملی، آخرین مهره آمریكا بود كه برای تصدی پست نخست وزیری به شاه پیشنهاد شد. پیام های امام خمینی مبنی بر وجوب مبارزه، طرح های رژیم را نقش بر آب ساخت. امام خمینی در دی ماه 57 شورای انقلاب را تشكیل داد. شاه نیز پس از تشكیل شورای سلطنت و اخذ رأی اعتماد برای كابینه بختیار در روز 26 دی ماه از كشور فرار كرد. خبر در شهر تهران و سپس ایران پیچید و مردم در خیابان ها به جشن و پایكوبی پرداختند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==بازگشت امام خمینی به ایران پس از 14 سال تبعید==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اوایل بهمن 57 خبر تصمیم امام در بازگشت به كشور منتشر شد. هر كس كه می‎شنید اشك شوق فرو می‎ریخت. مردم 14 سال انتظار كشیده بودند. اما در عین حال مردم و دوستان امام نگران جان ایشان بودند چرا كه هنوز دولت دست نشانده شاه سرِ پا و حكومت نظامی برقرار بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام خمینی تصمیم خویش را گرفته و طی پیام هایی به مردم ایران گفته بود می‎خواهد در این روزهای سرنوشت ساز و خطیر در كنار مردمش باشد. دولت بختیار با هماهنگی ژنرال هایزر فرودگاههای كشور را به روی پروازهای خارجی بست. جمعیت انبوه از سراسر كشور به سوی تهران سرازیر شدند و در تظاهرات میلیونها تن از مردم تهران شركت كرده و خواستار بازشدن فرودگاهها بودند. جمعی از روحانیون و شخصیت های سیاسی در مسجد دانشگاه تهران تا بازشدن فرودگاه دست به تحصن زدند. دولت بختیار پس از چند روز تاب مقاومت نیاورد و ناگزیر از پذیرفتن درخواست ملت شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سرانجام امام خمینی بامداد 12 بهمن 1357 پس از 14 سال دوری از وطن وارد كشور شد. استقبال بی‎سابقه مردم ایران چنان عظیم و غیرقابل انكار بود كه خبرگزاری های غربی نیز ناگزیر از اعتراف شده و مستقبلین را 4 تا 6 میلیون نفر برآورد كردند. سیل جمعیت از فرودگاه به سوی بهشت زهرا، مزار شهیدان انقلاب اسلامی روانه شدند تا سخنان تاریخی امام را بشنوند. در همین نطق بود كه امام خمینی با صدای بلند فرمود: «من به پشتیبانی این ملت دولت تعیین می‎كنم.» شاپور بختیار ابتدا این سخن را شوخی گرفته بود اما چند روز بیشتر نگذشت كه در 16 بهمن 57 امام خمینی رئیس دولت موقت انقلاب را تعیین نمود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روز 19 بهمن 1357 پرسنل هوایی در محل اقامت امام خمینی (مدرسه علوی تهران) با ایشان بیعت كردند. ارتش شاه در آستانه سقوط كامل قرار گرفته بود، پیش از این بسیاری از سربازان و درجه داران مؤمن ارتش با فتوای امام خمینی پادگان ها را ترك گفته و به صفوف ملت پیوسته بودند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روز 20 بهمن همافران در مهم‎ترین پایگاه هوایی تهران دست به قیام زدند. گارد شاهنشاهی برای سركوب آنان گسیل شد. مردم به حمایت از نیروهای انقلابی وارد صحنه شدند. روز 21 بهمن پایگاههای پلیس و مراكز دولتی یكی پس از دیگری به دست مردم سقوط كردند. فرماندار نظامی تهران طی اطلاعیه‎ای ساعات منع عبور و مرور را به ساعت 4 بعد از ظهر افزایش داد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همزمان با آن بختیار جلسه اضطراری شورای امنیت را تشكیل داد و فرمان اجرای كودتای طراحی شده از سوی هایزر را صادر كرد. از سوی دیگر امام خمینی طی پیامی از مردم تهران خواست تا با جلوگیری از توطئه در شرف وقوع، به خیابان ها بریزند و حكومت نظامی را عملاً لغو كنند. سیل جمعیت زن و مرد و كودك و بزرگ به خیابان ها ریخته و مشغول سنگربندی شدند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اولین تانك ها و تیپ‎های زرهی كودتاچیان به محض حركت از پایگاههایشان به وسیله مردم از كار افتادند. كودتا در همان آغاز با شكست مواجه شد. بدین ترتیب آخرین مقاومت های رژیم شاه در هم شكسته شد و صبحدم 22 بهمن، خورشید پیروزی نهضت امام خمینی و انقلاب اسلامی و پایانی بر دوران دیر پای سلطنت شاهان ستمگر در ایران طلوع كرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مردم در سال 58 در یكی از آزادترین انتخاب تاریخ ایران رأی به استقرار نظام جمهوری اسلامی دادند و متعاقب آن انتخابات پیاپی برای تدوین و تصویب قانون اساسی و انتخاب نمایندگان مجلس شورای اسلامی برگزار گردید. امام خمینی برای استقرار اركان نظام اسلام و تبیین هدف ها و اولویت های حكومت اسلامی و تشویق مردم به حضور در صحنه‎ها همه روزه در محل اقامت خود و در مدرسه فیضیه قم در دیدار با هزاران تن از مشتاقان خویش سخنرانی می‎كرد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او پس از پیروزی انقلاب در تاریخ دهم اسفند 1357 از تهران به [[قم]] آمده و تا زمان ابتلاء به بیماری قلبی (2 بهمن 1358) در این شهر بود. حضرت امام پس از 39 روز مداوا در بیمارستان قلب تهران، موقتاً‌ در منزلی واقع در منطقه دربند تهران ساكن شد و سپس در تاریخ 27/2/1359 بنا به تمایل خود به منزلی محقر در محله جماران نقل مكان كرد و تا زمان رحلت در همین منزل ماند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==انقلاب دوم، تسخیر لانه جاسوسی آمریكا==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برگزاری موفقیت آمیز انتخابات و مشاركت گسترده مردم، امیدهای آمریكا را در سرنگونی قریب الوقوع نظام اسلامی كه خبر آن مرتباً در رسانه‎های گروهی غرب و بیانیه‎های ضد انقلاب داخلی منعكس می‎شد، بر باد داد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روز 13 آبان گروهی از نیروهای مسلمان دانشگاهی با نام «دانشجویان مسلمان پیرو خط امام» سفارت آمریكا در تهران را اشغال كرده و پس از شكستن مقاومت تفنگداران آمریكاییِ نگهبان سفارت جاسوسان آمریكایی را بازداشت كردند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سندهای بدست آمده از سفارت پرده از اسرار جاسوسی ها و دخالت های بی‎شمار آمریكا در ایران و كشورهای مختلف جهان برمی‎داشت و اسامی بسیاری از عوامل و رابط ها و جاسوس های آمریكا و انواع شیوه‎های جاسوسی و تحركات سیاسی این كشور را در مناطق مختلف جهان افشا می‎كرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام خمینی از حركت انقلابی دانشجویان حمایت كرد و آن را انقلابی بزرگتر از انقلاب او نامید. طرح عملیات آزاد كردن جاسوسان بازداشت شده با واقعه شگفت و معجزه آسا در صحرای طبس ایران، با شكست مواجه شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مرگ شاه در تاریخ 5 مرداد 1359 در مصر عملاً یكی از شرایط ایران را كه استرداد او به عنوان جنایتكار اصلی در كشتارهای مردم بود، منتفی ساخت. سرانجام پس از 444 روز با وساطت الجزایر و بنا به رأی نمایندگان مجلس شورای اسلامی و بر طبق توافقنامه الجزیره بین ایران و آمریكا جاسوسان آزاد شدند و آمریكا متعهد به عدم دخالت در امور داخلی ایران و باز پس دادن اموال و دارائی های بلوكه شده ایران شده كه هیچ گاه بدان عمل نكرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در انتخابات اولین دوره ریاست جمهوری ایران (5/11/1358) و در حالی كه امام خمینی در بیمارستان قلب تهران بستری بود. ابوالحسن بنی صدر از رقیبان خود پیشی گرفت. او مغرور از آراء بدست آمده، از آغاز بنا را بر اختلاف با جناح خط امام و مخالفت با روحانیت گذاشت. او نیز همچون دولت موقت متعهد به سازش و زد و بندهای سیاسی با كشورهای قدرتمند بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سرانجام امام خمینی طی حكمی كوتاه در 20 خرداد 1360 بنی صدر را از فرماندهی كل قوا عزل و متعاقب آن مجلس شورای اسلامی رأی به بی‎كفایتی وی داد. با سقوط بنی صدر اعضا و هواداران سازمان مجاهدین خلق (منافقین)، كه بعد از پیروزی انقلاب از ضعف دولت موقت و حمایت های بنی صدر كمال استفاده را برده و تشكیلات خود را گسترش داده بودند در 30 خرداد 1360 دست به اغتشاشی خونین زدند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیت الله خامنه‎ای روز 6 تیر ماه 1360 بر اثر انفجار بمبی كه در مسجد اباذر تهران كار گذاشته بودند به هنگام سخنرانی مجروح گردید. فردای آن روز فاجعه عظیم 7 تیر به وقوع پیوست. 72 تن از كارآمدترین عناصر نظام اسلام و یاران امام خمینی كه در میان آن ها رئیس دیوان عالی كشور (دكتر بهشتی)، چند تن از وزراء، تعدادی از نمایندگان مجلس شورای اسلامی و جمعی از مسئولین قوه قضائیه حضور داشتند، در مقرّ حزب جمهوری اسلامی بر اثر انفجار بمبی قوی كه عامل نفوذی سازمان منافقین كار گذاشته بود، شهید شدند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دو ماه بعد در روز 8 شهریور 1360 آقای محمدعلی رجایی چهره محبوب مردم ایران كه بعد از عزل بنی صدر از سوی مردم به ریاست جمهوری انتخاب شده بود به همراه حجه الاسلام دكتر محمدجواد باهنر (نخست وزیر) در محل كار خویش به [[شهادت]] رسیدند. تصمیم سریع و قاطع حضرت امام در انتخاب و نصب بلافاصله افراد به جای شهیدانی كه در این حوادث از مدیریت نظام گرفته می‎شدند، در سامان دادن به امور و مأیوس كردن دشمن نقشی بس مؤثر داشت و موجب حیرت محافل خبری و سیاسی جهان بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از فاجعه هفتم تیر 1360 و شهادت دهها تن از یاران امام و مسئولین نظام جمهوری اسلامی، سركردگان گروهك منافقین به همراه رئیس جمهور معزول با لباس و آرایش زنانه و به وسیله عوامل نفوذی در فرودگاه تهران به پاریس گریختند. منافقین علاوه بر شهادت 72 نفر از محبوبترین شخصیت های نظام اسلامی در انفجار مقرّ حزب جمهوری اسلامی و شهادت رئیس جمهور و نخست وزیر ایران چهره‎های برجسته دیگری نیز به وسیله اقدامات تروریستی منافقین از مردم ایران گرفته شدند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==جنگ تحمیلی و دفاع 8 ساله امام و ملت ایران==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شكست طرح های براندازی نظام جمهوری اسلامی با استفاده از محاصره اقتصادی و سیاسی كه از سوی آمریكا در جهان پیگیری می‎شد و شكست این كشور در عملیات صحرای طبس پس از اشغال لانه جاسوسی آمریكا، و ناكامی در تجزیه كردستان، هیئت حاكمه این كشور را در سال 1359 به سمت تجربه راه حل نظامی تمام عیار سوق می‎داد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ارتش عراق در روز 31 شهریور 1359 تجاوز گسترده نظامی خویش را آغاز كرد. همزمان هواپیماهای نظامی عراق فرودگاه تهران و مناطق دیگر را (در ساعت 2 بعد از ظهر آن روز) بمباران كردند. ماشین جنگی صدام به سرعت كیلومترها در خاك ایران پیشروی كرد و مناطقی وسیع از پنج استان ایران را اشغال كرد. مقاومت های جانانه مرزنشینان در مراحل اولیه جنگ به علت عدم اطلاع و آمادگی قبلی و نداشتن تجهیزات و نیروی نظامی با قساوت بعثیان در هم شكسته شد. شهرها و روستاهای موجود در مناطق اشغالی به سرعت تخریب و به تلی از خاك بدل شدند و صدها هزار تن از خانه و كاشانه خود آواره گردیدند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در 20/4/1367 با قبول قطعنامه 598 شورای امنیت جنگ تحمیلی 8 سال به پایان رسید. آغازگران جنگ به هیچ یك از هدف های خویش نرسیدند. نظام جمهوری اسلامی نه تنها سرنگون نشد بلكه در پرتو وحدت ملی مردم مسلمان ایران، تكلیف كلیه عوامل ستون پنجم را در داخل كشور یكسره كرد و اقتدار خویش را در حاكمیت بر تمامی پهنه‎های داخلی تثبیت كرد. در پهنه بین المللی نیز به عنوانی یك قدرت با ثبات و غیرقابل شكست حضور خود را به اثبات رسانید و حقانیت خود را علیرغم 8 سال تبلیغات مداوم خصمانه غربی ها ثابت كرد و پیام خویش را ابلاغ نمود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از برقراری صلح نسبی، امام خمینی در تاریخ 11/7/67 طی پیامی در 9 بند سیاست ها و خط مشی بازسازی كشور را برای مسئولین جمهوری اسلامی ترسیم نمود. پس از ده سال تجربه نظام جمهوری اسلامی ایران، امام خمینی در تاریخ 4/2/1368 به منظور اصلاح و تكمیل اركان تشكیلات نظام اسلامی طی نامه‎ای به رئیس جمهور وقت (حضرت آیت الله خامنه‎ای) هیئتی از صاحب نظران و كارشناسان را مسئول بررسی و تدوین اصلاحات لازم در قانون اساسی بر اساس 8 محور تعیین شده در همین نامه نمود. مواد اصلاح شده قانون اساسی در تاریخ 12 آذر 1368 (بعد از رحلت امام) به رفراندوم عمومی گذاشتن و با اكثریت مطلق آراء به تأیید ملت ایران رسید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==نامه معنوی امام به گورباچف==&lt;br /&gt;
روز يازدهم دي ماه 1367 هجري شمسي، امام خميني پیامی به گورباچف صدر هيأت رئيسه شوروي سابق صادر كردند. رهبر انقلاب اسلامي ضمن اظهار نظر صريح در باره تحولات جهان كمونيست اعلام فرمود: از اين پس كمونيسم را بايد در موزه هاي تاريخ سياسي جهان جستجو كرد. همچنین سعی نمود با استدلال گورباچف را متوجه نادرست بودن تفکر مادی گریان بنماید و او را به خدا و جهان غیب متوجه نماید. امام خمینی در استدلال های خود به آیاتی از قرآن اشاره نمود و پس از آن ضمن بحث کوتاه فلسفی از گورباچف خواست که دستور دهد صاحبان این علوم برای تحقیق در این زمینه ها به نوشته های [[ابن سینا]]، [[فارابی]]، [[سهروردی]] و [[ملاصدرا]] مراجعه نمایند و نیز توصیه نمود تنی چند از خبرگان تیزهوششان را برای فهم نکات باریک عرفانی بلاخص اثار [[محی الدین عربی]] به شهر قم بفرستند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==حکم به ارتداد سلمان رشدی==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جنگ عراق و ایران كه پایان یافت رهبران سیاسی غرب تهاجم تازه‎ای علیه، اسلام انقلابی آغاز كردند. ماجرای تدوین و انتشار وسیع كتاب مبتذل «آیات شیطانی» نوشته سلمان رشدی و حمایت رسمی دولت های غربی از آن سرآغازی بر فصل تهاجم فرهنگی بود. امام خمینی در تاریخ 25/11/1367 در ضمن چند سطر كوتاه به صورت حكم ارتداد و اعدام سلمان رشدی و ناشرین مطلع از محتوای كفرآمیز این كتاب، انقلابی دیگر برپا كرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پیامدهای این واقعه موجودیت جامعه اسلامی را به عنوان یك امت واحده جلوه‎گر ساخت. صدور این حكم تصور اشتباه غربی ها را در این كه ایران با پذیرش قطعنامه از هدف های انقلابی اسلامی خود دست كشیده است، در هم ریخت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==سال های آخر عمر امام خمینی و حوادث ناگوار==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چند حادثه در این سال ها اتفاق افتاد كه اثر آن بر [[روح]] و خاطره امام سنگینی می‎كرد. یكی از این حوادث، شهادت مظلومانه حجاج بیت الله الحرام در كنار خانه خدا و در مراسم [[حج]] سال 1366 بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در روز ششم [[ذی الحجه]] سال 1407 هجری قمری هنگامی كه بیش از 150 هزار زائر در خیابان های [[مكه]] برای شركت در مراسم برائت از مشركین حركت كردند. مأمورین دولت سعودی با انواع سلاح های سرد و گرم به سركوبی تظاهر كنندگان پرداختند. در این واقعه حدود 400 نفر از حجاج ایرانی، لبنانی، فلسطینی، پاكستانی، عراقی و دیگر كشورها به شهادت رسید و حدود 5000 نفر مجروح و عده‎ای بی‎گناه دستگیر شدند. حرمت حرم امن الهی در روز جمعه در ایام مبارك حج، در ماه حرام شكسته شده بود. آثار خشم امام خمینی از این جسارت و اندوه عمیق ایشان از این كه مصالح امت اسلامی و شرایط جهان [[اسلام]] مانع از اقدام عمومی می‎شد، تا روزهای آخر عمر امام در كلام و پیامش آشكار بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در پهنه مسائل داخلی شرایطی كه منجر به بركناری قائم مقام رهبری از سوی امام خمینی (در تاریخ 18/1/68) گردید از جمله حوادث ناگوار دیگر بود. امام خمینی در پیام های اخیر خویش با وضوح بیشتری بر این حقیقت پافشاری داشت كه تنها راه نجات بشریت از بن بست های كنونی بازگشت به عصر دین و دین باوری است و راه رهایی ممالك اسلامی از وضعیت اسفبار كنونی بازگشت آنان به اسلام ناب و هویت مستقل اسلامی خویش است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==فعالیت های روزانه امام خمینی (ره)==&lt;br /&gt;
امام خمینی در زندگی، سخت معتقد به برنامه ریزی و نظم و انضباط بود. ساعات مشخصی از شبانه روز را به [[عبادت]] و ذكر [[حق]] و قرائت [[قرآن]] و [[دعا]] و مطالعه می‎پرداخت. قدم زدن و در همان حال ذكر خدا گفتن و اندیشیدن جزئی از برنامه روزانه‎اش بود. او در حالی كه عمرش به 90 نزدیك شده بود هنوز یكی از پركارترین رهبران سیاسی جهان بود كه نشاط خدمت در راه تعالی جامعه اسلامی و حل مشكلات آن را هیچ گاه، حتی در سهمگین‎ترین حوادث از دست نمی‎داد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علاوه بر مطالعه روزانه اهمّ اخبار و گزارشات مطبوعات رسمی كشور و مطالعه دهها بولت خبری و گوش دادن به اخبار رادیو و تلویزیون داخلی، او در چندین نوبت در شبانه روز تحلیل ها و خبرهای رادیوهای بیگانه فارسی زبان را گوش می‎داد تا شخصاً در جریان روند تبلیغات دشمنان انقلاب قرار گیرد و راههای مقابله با آن را اندیشه كند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فعالیت ها متراكم روزانه و تشكیل جلسات با مسئولین نظام اسلامی موجب نمی‎شد تا ارتباط با قشرهای مردم عادی را به عنوان اصلی‎ترین سرمایه‎های نهضت اسلامی نادیده بگیرد. او هیچ تصمیمی را كه مربوط به سرنوشت جامعه‎اش باشد نمی‎گرفت مگر آن كه صادقانه با مردم در میان می‎گذاشت. مردم را محروم‎ترین كسان برای دانستن حقایق می‎دید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==وفات==&lt;br /&gt;
امام خمینی ره در روز شنبه سیزدهم خرداد ماه سال 1368 وفات نمود و روز چهاردهم خرداد 1368، مجلس خبرگان رهبری، تشکیل گردید و پس از قرائت وصیتنامه امام خمینی  توسط حضرت آیت ‌الله خامنه‌ ای که دو ساعت و نیم طول کشید، بحث و تبادل نظر برای تعیین جانشین امام خمینی و رهبر انقلاب اسلامی آغاز شد و پس از چندین ساعت، سرانجام حضرت آیت ‌الله‌ خامنه ‌ای (رئیس جمهور وقت)  به اتفاق آرا به عنوان رهبر ایران برگزیده شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وداع مردم با امام خمینی  در روز و شب پانزدهم خرداد 1368، با حضور میلیون ها نفر از مردم تهران و سوگوارانی که از شهرها و روستاها آمده بودند، در محل مصلای امام خمینی برگزار شدو پیکر ایشان در مرقد امام خمینی در جنب بهشت زهرا ـ مزار شهیدان انقلاب اسلامی ـ  که به حرم امام خمینی مشهور است به خاک سپرده شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==آثار و تألیفات امام خمینی==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دهها كتاب و اثر گرانبها از امام خمینی در مباحث اخلاقی، عرفانی، فقهی، اصولی، فلسفی، سیاسی و اجتماعی برجای مانده كه بسیاری از آن ها تاكنون منتشر نشده است. متأسفانه تعدادی از رساله‎ها و تألیفات نفیس امام در جریان جابه جایی از منازل استیجاری و در جریان چندین مرحله یورش مأمورین ساواك شاه به منزل و كتابخانه ایشان مفقود گردیده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این جا فهرست اسامی آثار و تألیفات امام خمینی را بر حسب سیر تاریخ نگارش مرور می‎كنیم:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
#شرح [[دعای سحر]]؛&lt;br /&gt;
#شرح [[حدیث]] رأس الجالوت؛&lt;br /&gt;
#حاشیه امام بر شرح حدیث رأس الجالوت؛&lt;br /&gt;
#حاشیه بر شرح فوائد الرضویه؛&lt;br /&gt;
#شرح حدیث جنود عقل و جهل؛&lt;br /&gt;
#مصباح الهدایه الی الخلافه والولایه؛&lt;br /&gt;
#حاشیه بر شرح فصوص الحكم؛&lt;br /&gt;
#حاشیه بر مصباح الانس؛&lt;br /&gt;
#شرح چهل حدیث؛&lt;br /&gt;
#سر الصلوه (صلاه العارفین و معراج السالكین)؛&lt;br /&gt;
#آداب [[نماز]] (یا: آداب الصلوه)؛&lt;br /&gt;
#رساله لقاء الله؛&lt;br /&gt;
#حاشیه بر اسفار؛&lt;br /&gt;
#كشف الاسرار؛&lt;br /&gt;
#انوار الهدایه فی التعلیقه علی الكفایه (2 جلد)؛&lt;br /&gt;
#بدایع الدرر فی قاعده نفی الضرر؛&lt;br /&gt;
#رساله الاستصحاب؛&lt;br /&gt;
#رساله فی التعادل والتراجیح؛&lt;br /&gt;
#رساله الاجتهاد و التقلید؛&lt;br /&gt;
#مناهج الوصول الی علم الاصول (2 جلد)؛&lt;br /&gt;
#رساله فی الطلب والاراده؛&lt;br /&gt;
#رساله فی التقیه؛&lt;br /&gt;
#رساله فی قاعده من ملك؛&lt;br /&gt;
#رساله فی تعیین الفجر فی اللیالی المقمره؛&lt;br /&gt;
#كتاب الطهاره (4 جلد)؛&lt;br /&gt;
#تعلیقه علی العروه الوثقی؛&lt;br /&gt;
#مكاسب محرّمه (2 جلد)؛&lt;br /&gt;
#تعلیقه علی وسیله النجاه؛&lt;br /&gt;
#رساله نجاه العباد؛&lt;br /&gt;
#حاشیه بر رسالت ارث؛&lt;br /&gt;
#تقریرات درس اصول آیت الله العظمی بروجردی؛&lt;br /&gt;
#توضیح المسائل (رساله عملیه)؛&lt;br /&gt;
#مناسك حج؛&lt;br /&gt;
#تحریرالوسیله (2 جلد)؛&lt;br /&gt;
#كتاب البیع (5 جلد)؛&lt;br /&gt;
#تقریرات دروس امام خمینی؛&lt;br /&gt;
#كتاب الخلل فی الصلوه؛&lt;br /&gt;
#حكومت اسلامی یا ولایت فقیه؛&lt;br /&gt;
#جهاد اكبر یا مبارزه با نفس؛&lt;br /&gt;
#تفسیر [[سوره حمد]]؛&lt;br /&gt;
#استفتائات؛&lt;br /&gt;
#دیوان شعر؛&lt;br /&gt;
#نامه‎ها عرفانی؛&lt;br /&gt;
#[[صحیفه نور]]؛&lt;br /&gt;
#وصیتنامه سیاسی ـ الهی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*گلشن ابرار، جلد 2، زندگی نامه امام خمینی از حميد انصاری&lt;br /&gt;
*[http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D9%86%D9%82%D8%B4+%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85+%D8%AE%D9%85%DB%8C%D9%86%DB%8C+%D8%AF%D8%B1+%D9%85%D8%B1%D8%AC%D8%B9%DB%8C%D8%AA+%D8%A2%DB%8C%D8%AA+%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87+%D8%A8%D8%B1%D9%88%D8%AC%D8%B1%D8%AF%DB%8C&amp;amp;SSOReturnPage=Check&amp;amp;Rand=0 دانشنامه رشد]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پيوندها==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*[http://imam-khomeini.com/web1/persian/default.aspx زندگینامه امام خمینی (ره)]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*'''[http://lib.ahlolbait.ir/parvan/resource.do?action=resource&amp;amp;id=38369&amp;amp;scope=nBIWgj8XfbrhZtaRInm1IsDXCms8BT9r&amp;amp;flowLastAction=view&amp;amp;from=search&amp;amp;query=%D8%B1%D8%B3%D8%A7%D9%84%D9%87&amp;amp;field=&amp;amp;collectionPID=0&amp;amp;lang=&amp;amp;count=20&amp;amp;execute=true توضيح المسائل (امام خميني)]'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده: علمای قرن چهاردهم]]&lt;br /&gt;
[[رده:عارفان]]&lt;br /&gt;
[[رده:شعرا]]&lt;br /&gt;
[[رده:مبارزان علیه پهلوی]]&lt;br /&gt;
[[رده:دولتمردان]]&lt;br /&gt;
[[رده:مراجع تقلید]]&lt;br /&gt;
[[رده:انقلاب اسلامی ایران]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Sedaghat</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85_%D8%AE%D9%85%DB%8C%D9%86%DB%8C&amp;diff=93701</id>
		<title>امام خمینی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85_%D8%AE%D9%85%DB%8C%D9%86%DB%8C&amp;diff=93701"/>
		<updated>2019-01-24T10:18:08Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Sedaghat: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{شناسنامه عالم&lt;br /&gt;
||نام کامل = سیدروح‌الله موسوی خمینی &lt;br /&gt;
||تصویر=[[پرونده:Imam-khomeini.jpg |200px|center]]&lt;br /&gt;
||||زادروز = 20[[جمادی الثانی]] 1320 قمری&lt;br /&gt;
|زادگاه = شهرستان خمین از توابع استان مركزی&lt;br /&gt;
|وفات = 13 خرداد 1368   &lt;br /&gt;
|مدفن =   مرقد امام خمینی در جنب بهشت زهرا &lt;br /&gt;
|اساتید =  [[شیخ عبدالکریم حائری]]، [[سید ابوالحسن رفیعی قزوینی]]، [[میرزا جواد ملکی تبریزی]]، [[محمدعلی شاه‌آبادی]]&lt;br /&gt;
|شاگردان = &lt;br /&gt;
|آثار =  [[تحریرالوسیله]]، شرح چهل حدیث، سر الصلوه، صحیفه نور، ...&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
سیدروح‌الله موسوی خمینی (1281- 1368 ه.ش.)، فقیه، عارف، فیلسوف، مرجع تقلید، رهبر انقلاب اسلامی ایران و بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران بود. او از سال 1341 شمسی و به دنبال تصویب لایحه انجمن‎های ایالتی و ولایتی در كابینه اسدالله علم شروع به مخالفت علنی و شدید با رژیم پهلوی نمود و در سال 1357 انقلاب اسلامی ایران به رهبری او رژیم پهلوی را سرکوب و جمهوری اسلامی را در ایران تثبیت نمود. او پس از آن تا سال 1368 رهبر جمهوری اسلامی ایران بود. از او آثار متعددی در [[فقه]]، [[عرفان]] و [[اخلاق]] برجای مانده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==ولادت==&lt;br /&gt;
سید روح الله مصطفوی معروف به امام خمینی ره در روز بیستم [[جمادی الثانی]] 1320 هجری قمری مطابق با اول مهر ۱۲۸۱ هجری شمسی در شهرستان خمین از توابع استان مركزی ایران به دنیا آمد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==کودکی==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پدر امام خمینی آیت الله سید مصطفی موسوی از معاصرین مرحوم آیت الله العظمی میرزای شیرازی پس از آن كه سالیانی چند در [[نجف]] اشرف علوم و معارف اسلام را فراگرفته و به درجه [[اجتهاد]] نائل آمده بود به ایران بازگشت و در خمین ملجاء مردم و هادی آنان در امور دینی بود. در حالی كه بیش از 5 ماه از ولادت «روح الله» نمی‎گذشت، طاغوتیان و خوانین تحت حمایت عمال حكومت وقت، ندای حق طلبی پدر را كه در برابر زورگوئی هایشان به مقاومت برخاسته بود با گلوله پاسخ گفتند و در مسیر خمین به اراك وی را به شهادت رساندند. بستگان شهید برای اجرای حكم الهی قصاص به تهران (دارالحكومه وقت) رهسپار شدند و بر اجرای عدالت اصرار ورزیدند تا قاتل قصاص گردید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بدین ترتیب امام خمینی از اوان كودكی با رنج یتیمی آشنا و با مفهوم شهادت روبرو گردید وی دوران كودكی و نوجوانی را تحت سرپرستی مادر مؤمنه‎اش (بانو هاجر) كه خود از خاندان [[علم]] و [[تقوا]] و از نوادگاه مرحوم آیت الله خوانساری (صاحب زبده التصانیف) بوده است و همچنین نزد عمه مكرمه‎اش (صاحبه خانم) كه بانویی شجاع و حق جو بود، سپری كرد اما در سن 15 سالگی از نعمت وجود آن دو عزیز نیز محروم گردید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تحصیلات==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام خمینی ره از سنین كودكی و نوجوانی با بهره‎گیری از هوش سرشار، قسمتی از معارف متداول روز و علوم مقدماتی و سطح حوزه‎های دینیه، از آن جمله ادبیات عرب، [[منطق]] و [[فقه]] و [[اصول]] را نزد معلمین و علمای منطقه (نظیر آقا میرزا محمد افتخارالعلماء، مرحوم میرزا رضا نجفی خمینی، مرحوم آقا شیخ علی محمد بروجردی، مرحوم آقا شیخ محمد گلپایگانی و مرحوم آقا عباس اراكی و بیش از همه نزد برادر بزرگش آیت الله سید مرتضی پسندیده) فراگرفت و در سال 1297 ه.ش عازم حوزه علمیه اراك شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==مهاجرت به قم==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اندكی پس از هجرت آیت الله العظمی حاج شیخ عبدالكریم حائری یزدی (نوروز 1300 ش، مطابق با [[رجب]] المرجب 1340 هجری قمری) امام خمینی نیز رهسپاره حوزه علمیه قم گردید و به سرعت مراحل تحصیلات تكمیلی علوم حوزوی را نزد اساتید حوزه قم طی كرد. كه می‎توان از فراگرفتن تتمه مباحث كتاب مطوّل (در علم معانی و بیان) نزد مرحوم آقا میرزا محمدعلی ادیب تهرانی و تكمیل دروس سطح نزد مرحوم آیت الله [[آیت الله سید ابوالحسن اصفهانی|سید]] محمدتقی خوانساری، و بیشتر نزد مرحوم آیت الله سید علی یثربی كاشانی و دروس خارج [[فقه]] و [[اصول]] نزد زعیم حوزه قم آیت الله العظمی حاج شیخ عبدالكریم حائری یزدی نام برد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همزمان با فراگیری فقه و اصول نزد فقها و مجتهدین وقت به فراگیری ریاضیات و هیئت و فلسفه نزد مرحوم حاج سید ابوالحسن رفیعی قزوینی و ادامه همین دروس به اضافه علوم معنوی و عرفانی نزد مرحوم آقا میرزا علی اكبر حكیمی یزدی و عروض و قوافی و [[فلسفه]] اسلامی و فلسفه غرب را نزد مرحوم آقا شیخ محمدرضا مسجدشاهی اصفهانی و [[اخلاق]] و [[عرفان]] را نزد مرحوم آیت الله حاج میرزا جواد ملكی تبریزی و عالی‎ترین سطوح [[عرفان نظری و عملی]] را به مدت شش سال نزد مرحوم آیت الله آقا میرزا محمدعلی شاه‌آبادی بپردازد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==نقش امام خمینی در مرجعیت آیت الله بروجردی==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پـس از رحلت آیـه اللـه العظمى حایرى ( 10 بهمـن 1315 ه-ش ) حـوزه علمیه قـم را خطر انحلال تهـدید مى کرد. عـلماى مـتـعهـد به چاره جویى برخاستند. مدت هشت سال سرپرستى حـوزه علمـیـه قـم را آیات عـظـام : &lt;br /&gt;
سید محمد حجت, سید صدر الدیـن صدر و سیـد محـمـد تقـى خـوانسارى -رضوان الـلـه علیهـم ـ بر عهده گرفتند. در ایـن فاصله و بـخصـوص پـس از سقوط رضاخان, شرایط براى تحقق مرجعیت عظمى فراهـم گردید. آیه الله العظمى بروجردى شخصیت علمى برجسته اى بـود کـه مـى تـوانست جانشین مناسبـى براى مـرحوم حایرى و حفـظ کیان حـوزه بـاشـد. ایـن پیشنهاد از سـوى شاگردان آیـه الـلـه حایرى و از جمله امام خـمـیـنـى به سرعت تعقیب شـد. شخص امام در دعـوت از آیـه الـلـه بـروجردى براى هجرت به قـم و پذیرش مسئولیت خطـیر زعامت حـوزه مجدانه تلاش کرد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==ارائه طرح اصلاح ساختار حوزه علمیه توسط امام خمینی==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام خمینى در تعقیب هدفهاى ارزشمند خویش در سال 1328 طرح اصلاح اساس ساختار حـوزه علمیه را با هـمـکارى آیـه الـلـه مـرتضـى حایـرى تهـیـه کرد و بـه آیه الله بروجردى پـیشـنهاد داد. ایـن طرح از سوى شاگردان امام و طلاب روشـن ضمیر حـوزه مـورد اسـتقبال و حمایت قرار گرفت . &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تدریس==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت امام طی سال های طولانی در حوزه علمیه قم به تدریس دوره [[فقه]]، [[اصول]]، [[فلسفه]] و [[عرفان]] و [[اخلاق اسلامی]] در مدرسه فیضیه، مسجد اعظم، مسجد محمدیه، مدرسه حاج ملا صادق، مسجد سلماسی، و... همت گماشت و در حوزه علمیه [[نجف]] نیز قریب 14 سال در مسجد شیخ اعظم انصاری معارف اهل بیت و فقه را در عالی‎ترین سطوح تدریس نمود و در نجف بود كه برای نخستین بار مبانی نظری حكومت اسلامی را در سلسله درس‌های ولایت فقیه بازگو نمود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به گفته شاگردان ایشان درس امام خمینی از معتبرترین كانون‌های درسی حوزه محسوب می‎شد و در برخی از دوره‎ها ـ سال‌های تدریس در حوزه علمیه قم ـ شاگردان حاضر در محضر استاد به 1200 نفر هم رسیده بود كه در میان آنان دهها تن از مجتهدین مسلم و شناخته شده حاضر بودند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==رهبری قیام روحانیت==&lt;br /&gt;
ماجرای انجمن‌های ایالتی و ولایتی فرصتی پدید آورد تا ایشان در رهبری قیام روحانیت ایفای نقش كند و بدین ترتیب قیام سراسری روحانیت و ملت ایران در 15 خرداد سال 1342 با دو ویژگی برجسته یعنی رهبری واحد امام خمینی و اسلامی بودن انگیزه‎ها، شعارها و هدف‌های قیام، سرآغازی شد بر فصل نوین مبارزات ملت ایران كه بعدها تحت نام «انقلاب اسلامی» در جهان شناخته و معرفی شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
كودتای رضاخان در سوم اسفند 1299 شمسی كه به وسیله انگلیسی‎ها حمایت و سازماندهی شده بود هر چند كه به سلطنت قاجاریه پایان بخشید و تا حدودی حكومت ملوك الطوایفی خوانین و اشرار پراكنده را محدود ساخت اما در عوض آن چنان دیكتاتوری پدید آورد كه در سایه آن هزار فامیل بر سرنوشت ملت مظلوم ایران حاكم شدند و دودمان پهلوی به تنهایی عهده دار نقش سابق خوانین و اشرار گردید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام خمینی علاقه خاصی به پیگیری مسائل سیاسی و اجتماعی داشت. رضاخان پس از محكم كردن پایه‎های سلطنت خویش در همان سال های نخست برنامه‎های وسیعی را در جهت زدودن آثار [[فرهنگ اسلامی]] در جامعه ایران به معرض اجرا گذاشت. علاوه بر اعمال انواع تضییقات برای روحانیون، طی دستورالعمل های رسمی مجالس روضه و خطابه‎های مذهبی را تعطیل كرد، تدریس امور دینی [[قرآن]] در مدارس و اقامه [[نماز جماعت]] را ممنوع و زمزمه كشف حجاب بانوان مسلمان ایرانی را آغاز كرد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قبل از آن كه رضاخان عملاً و در سطحی گسترده هدف های خود را علنی سازد، روحانیت متعهد ایران نخستین قشری بود كه با آگاهی از اهداف پشت پرده به مخالفت و اعتراض برخاست. علمای متعهد اصفهان به رهبری آیت الله حاج آقا نورالله اصفهانی در سال 1306 هجری شمسی دست به هجرت اعتراض آمیز به قم و تحصّن در این شهر زدند. این حركت از سوی علمای دیگر شهرها نیز همراهی شد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هجرت و تحصن 105 روزه علما در قم (21 شهریور تا 4 دیماه 1306 ه.ش) به عقب نشینی ظاهری رضاخان انجامید و نخست وزیر وقت (مخبر السلطنه) متعهد به اجرای شرایط متحصنین گردید، با شهادت رهبر قیام در دی ماه 1306 به دست عمّال رضاخان، تحصن عملاً پایان یافت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این ماجرا فرصتی بود برای طلبه‎ای جوان، با استعداد و دارای روحی سلحشور به نام روح الله خمینی تا با حضور در متن جریان از نزدیك با مسائل مبارزه و چگونگی ستیز روحانیت و رضاخان آشنا بود. از سوی دیگر چند ماه پیش از این، در نوروز سال 1306 هجری شمسی ماجرای درگیری رویاروی آیت الله بافقی با رضاخان در [[قم]] و محاصره این شهر به وسیله شاه و تبعید او به شهر ری به وقوع پیوست. این حادثه و ماجراهای مشابه و جریاناتی كه در مجلس قانونگذاری این ایام می‎گذشت به ویژه مبارزات، روحانی نامدار و مجاهد آیت الله سید حسن مدرس تأثیر خود را بر [[روح]] حساس و پرشور امام بر جای می‎نهاد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از رحلت آیت الله العظمی حایری (10 بهمن 1315 ه.ش) حوزه علمیه قم را خطر انحلال تهدید می‎كرد. علمای متعهد به چاره جویی برخاستند. مدت هشت سال سرپرستی حوزه علمیه قم را آیات عظام: سید محمد حجت، سید صدرالدین و سید محمدتقی خوانساری رضوان الله علیهم بر عهده گرفتند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این فاصله و به خصوص پس از سقوط رضاخان، شرایط برای تحقق مرجعیت عظمی فراهم گردید. آیت الله العظمی بروجردی شخصیت علمی برجسته‎ای بود كه می‎توانست جانشین مناسبی برای مرحوم حایری و حفظ كیان حوزه باشد. این پیشنهاد از سوی شاگردان آیت الله حایری و از جمله امام خمینی تعقیب شد. امام خمینی كه با دقت شرایط سیاسی جامعه و وضعیت حوزه‎ها را زیر نظر داشت دریافته بود كه تنها نقطه امید به رهایی و نجات از شرایط ذلت باری كه پس از شكست مشروطیت و به خصوص پس از روی كار آوردن رضاخان پدید آمده است، بیداری حوزه‎های علمیه و پیش از آن تضمین حیات حوزه‎ها و ارتباط معنوی مردم با روحانیت می‎باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام خمینی در تعقیب هدف های ارزشمند خویش در سال 1328 طرح اصلاح اساسی ساختار حوزه علمیه را با همكاری آیت الله مرتضی حایری تهیه و به آیت الله بروجردی پیشنهاد داد. این طرح از سوی شاگردان امام و طلاب روشن ضمیر حوزه مورد استقبال و حمایت قرار گرفت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت امام در تمام دوران زعامت آیت الله بروجردی سعی خویش را در بُعد حوزوی مصروف حمایت از اقتدار [[مرجعیت]] و حوزه‎های علمیه از یك سو و انتقال اطلاعات سیاسی و اجتماعی و ارزیابی‎های خویش از مسائل روز و هشدارهای به موقع در مورد هدف های رژیم شاه و جلوگیری از نفوذ عناصر كج فهم و راحت طلب نموده است. و در همین ارتباط خویش را با عناصر سیاسی موجه در [[تهران]] و شخصیت هایی نظیر آیت الله كاشانی ادامه می‎داد و از طرق مختلف از جمله پیگیری مستمر مذاكرات مجلس شورای ملی و نشریات معتبرِ وقت، تحولات جاری را به دقت زیر نظر داشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هنگامی كه زمزمه تشكیل مجلس مؤسسان برای تغییر قانون اساسی و مطلق العنان كردن شاه در سال 1328 ه.ش مطرح گردید، شایعه كردند كه آیت الله العظمی بروجردی با این تغییرات موافق بوده و مشورت هایی با مقامات دولتی داشته است. امام خمینی از این شایعه برآشفتند و ضمن هشدار در جلسات حضوری به همراه چند تن از مراجع و علمای وقت نامه‎ای سرگشاده به آیت الله بروجردی خواستار بیان حقیقت شدند. متعاقب آن، آیت الله بروجردی طی بیانیه‎ای توافق در این مورد را تكذیب كردند. همزمان با این واقعه آیت الله كاشانی نیز از تبعیدگاه خود در لبنان طی بیانیه‎ای بر لزوم مقاومت در برابر تصمیم جدید شاه تأكید كرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در جریان انتخاب دوره شانزدهم مجلس، آیت الله كاشانی از سوی مردم تهران انتخاب گردید. همكاری و ائتلاف جناح روحانی مجاهد آیت الله كاشانی با جبهه ملی كفه را به نفع طرفداران نهضت ملی شدن صنعت نفت و به زیان شاه سنگین كرد. فدائیان اسلام كه از حمایت های آیت الله كاشانی بهره‎مند بودند طی چند عملیات كم سابقه ضربه‎های كاری بر دولت های دست نشانده شاه وارد ساختند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[دكتر مصدق]] رهبر جبهه ملی با بهره‎مندی از همین حمایت ها به صدارت رسید. قیام سی تیر 1331 در تهران شكل گرفت. ایران آرزوی دیرینه خود یعنی پیروزی ملی شدن صنعت نفت را شادمانی می‎كرد، اما دیری نپایید كه ناسازگاری در جبهه ائتلاف رخ نمود و اختلافات بین فدائیان اسلام و آیت الله كاشانی و رهبران جبهه ملی تا مرز رویارویی توسعه یافت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیت الله كاشانی با جایگزینی آمریكا و شركت های آمریكایی به جای انگلیس در صنعت نفت و دیگر پهنه‎های اقتصادی كشور شدیداً مخالف بود. در حالی كه بسیاری از كسانی كه اركان قدرت را در دولت مصدق اشغال كرده بودند به این نظریه تمایل نشان می‎دادند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خطرات مشاركت عناصر غیرمذهبی در نهضت و اعتماد به حزب توده نیز از جمله موارد اختلاف بود. به موازات افزایش اختیارات نخست وزیر و نفوذ عناصر یاد شده در دولت ملی، تبلیغات حساب شده ضددینی نیز افزایش یافت. خیانت های حزب توده به اوج رسید و جناح مذهبی نهضت منزوی گردید. امریكا از این فرصت كمال استفاده را برد و با كودتای 28 مرداد 1332 سلطنت بلامنازع شاه را تضمین و مخالفین را ساقط كرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آن چه كه از مجموعه پیام ها و سخنرانی ها بعدی امام خمینی در رابطه با ماجرای نهضت ملی استنباط می‎شود این است كه آن حضرت از ابتدا بر ناپایداری ائتلاف پیش آمده واقف بود. نهضت ملی در اهداف ضد استعماریش پیروزی هایی بدست آورده بود اما ملی كردن صنعت نفت دارای محدودیت های فصلی و زمانی بود و به تنهایی نمی‎توانست استمرار نهضت را در دراز مدت تضمین نماید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جناح ملی گرای نهضت، اعتقادی به شعارها و هدف های جناح مذهبی نداشت. فقدان رهبری واحد، نفوذ عناصر ناصالح و نبود اهداف مشترك سیاسی و فرهنگی كه بتواند در دراز مدت حمایت عمومی مردم مسلمان ایران را تضمین نماید از جمله موانعی بود كه ادامه مسیر نهضت را ناممكن می‎ساختند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فعالیت فدائیان [[اسلام]] و همچنین تلاش های آیت الله كاشانی به دلایلی نه تنها مورد حمایت آیت الله العظمی بروجردی، مرجع مقتدر آن روز واقع نمی‎شد بلكه اختلافات فاحشی نیز در بین بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قبل از آن كه شیرینی نهضت ملی نفت در ذائقه مردم ایران بنشیند تلخی اثر اختلاف و حوادث ناگوار بعدی و سرانجام كودتای 28 مرداد در كام ها ریخته شد. فدائیان اسلام دست از مبارزه نكشیدند ولی دو سال بعد (25/8/1334) در ماجرای ترور ناموفق حسین علاء نخست وزیر وقت دستگیر و رهبران آن در دادگاه های سرّی نظامی شاه به جوخه اعدام سپرده شدند. تلاش های امام خمینی و دیگر علما در جلوگیری از اعدام آنان به نتیجه نرسید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دهم فروردین 1340 آیت الله العظمی بروجردی رحلت كرد. در اسفند همین سال نیز روحانی مبارز آیت الله كاشانی دار فانی را وداع گفت. امام خمینی بعد از رحلت آیت الله بروجردی علی رقم استقبال حوزه علمیه و مردم، همچون ادوار گذشته زندگی خویش كوچكترین قدمی برای مرجعیت خود برنداشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از رحلت آیت الله بروجردی و تجزیه مرجعیت عظمی، رژیم شاه شتاب بیشتر به اصلاحات مورد نظر آمریكا داد و همزمان كوشید تا امر [[مرجعیت]] را به خارج از ایران منتقل نماید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
لایحه انجمن‎های ایالتی و ولایتی كه به موجب آن شرط «مسلمان بودن، سوگند به [[قرآن]] كریم و مرد بودن انتخاب كنندگان و كاندیداها» تغییر می‎یافت در 16 مهر 1341 ه.ش به تصویب كابینه اسدالله علم رسید. امام خمینی به همراه علمای بزرگ [[قم]] و [[تهران]] به محض انتشار خبر تصویب لایحه مزبور پس از تبادل نظر دست به اعتراضات همه جانبه زدند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رژیم شاه ابتدا دست به تهدید و تبلیغات علیه روحانیت زد. با وجود این، دامنه قیام رو به فزونی نهاد. در تهران، قم و برخی شهرهای دیگر بازارها تعطیل و مردم در مساجد به حمایت از حركت علما گرد آمدند. یك ماه و نیم پس از آغاز ماجرا، دولت یك گام عقب نشست و با ارسال پاسخ مكتوب شاه و نخست وزیر درصدد دلجویی علما و توجیه آن ها برآمد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رژیم شاه با شناختی كه از شخصیت و انعطاف ناپذیری امام خمینی داشت از ارسال پاسخ برای ایشان عمداً خودداری كرد. برخی از علمای حوزه علمیه موضع دولت را قانع كننده تشخیص داده و خواستار پایان دادن به قیام بودند. امام خمینی سرسختانه مخالفت كرد. حضرت امام معتقد بود كه دولت می‎بایست رسماً‌ لایحه انجمن های ایالتی و ولایتی را لغو كند و خبر آن را انتشار دهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سرانجام رژیم شاه تن به شكست داد و رسماً در 7 آذر 1341 هیئت دولت، مصوبه قبلی را لغو كرد و خبر آن به علما و مراجع [[تهران]] و [[قم]] اطلاع داد. امام خمینی در نشست با علمای قم مجدداً بر موضع خویش پای فشرد و لغو مصوبه در پشت درهای بسته را كافی ندانست و اعلام كرد تا زمانی كه لغو آن در رسانه‎ها پخش نشود، قیام ادامه خواهد داشت. فردای آن روز خبر لغو لایحه انجمن های ایالتی و ولایتی در روزنامه‎های دولتی منعكس شد و مردم نخستین پیروزی بزرگ خویش را پس از نهضت ملی شدن صنعت نفت جشن گرفتند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام خمینی بار دیگر مراجع و علمای قم را به چاره جویی و قیامی دوباره فراخواند. با آن كه هدف های پشت پرده رژیم از اصلاحات و رفراندوم برای شخص امام آشكار، و رویارویی غیرقابل اجتناب بود، اما در این نشست تصمیم جمعی بر این شد كه با شاه مذاكره و انگیزه او را جویا شوند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پیغام های طرفین به وسیله اعزام نمایندگانی برای مذاكره در چند مرحله رد و بدل شد. شاه در ملاقات با آیت الله كمالوند تهدید كرده بود كه اصلاحات به هر قیمتی ولو با خونریزی و خراب كردن مساجد انجام خواهد شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در نشست بعدی علمای [[قم]]، حضرت امام خواستار تحریم رسمی رفراندوم شاه بود ولی محافظه كاران حاضر در جلسه، مبارزه در چنین شرایطی را مقابله «مشت با درفش» دانسته و بی‎ثمر خواندند! سرانجام بر اثر اصرار و مقاومت امام خمینی قرار شد مراجع و علما مخالفت با رفراندوم را صریحاً اعلام و شركت در آن را تحریم كنند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت امام بیانیه‎ای كوبنده در بهمن 1341 صادر كرد. متعاقب آن بازار تهران تعطیل شد و مأمورین پلیس به تجمع مردم حمله بردند. شاه ناگزیر برای كاهش دامنه مخالفت ها در چهارم بهمن عازم قم گردید. امام خمینی از قبل با پیشنهاد استقبال مقامات روحانی از شاه به شدت مخالفت نمود، و حتی خروج از منازل و مدارس را در روز ورود شاه نه تنها روحانیون و مردم قم بلكه تولیت آستانه مقدسه [[حضرت معصومه]] علیها السلام در این شهر ـ كه مهم‎ترین منصب حكومتی تلقی می‎شد ـ نیز به استقبال شاه نرفت و همین امر سبب عزل او گردید. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دو روز بعد رفراندوم غیرقانونی در شرایطی كه به جز كارگزاران رژیم كسی دیگر در آن شركت نداشت، برگزار شد. رسانه‎های رژیم با پخش مكرر تلگراف های تبریك مقامات آمریكا و دول اروپایی سعی داشتند تا رسوایی عدم مشاركت مردم در رفراندوم را مخفی نگاه دارند. امام خمینی با سخنرانی ها و بیانیه‎های خویش همچنان به افشاگری دست می‎زد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تبلیغات وسیعی علیه روحانیت و امام خمینی آغاز شد. شاه تصمیم به سركوبی قیام داشت. روز دوم فروردین 1342 كه مصادف با شهادت حضرت [[امام صادق]] علیه السلام بود. مأمورین مسلح رژیم با لباس مبدل اجتماع طلاب علوم دینی در مدرسه فیضیه را بر هم زدند و متعاقب آن نیروهای پلیس با سلاح گرم كشتار و جرح طلاب پرداختند. همزمان مدرسه دینی طالبیه تبریز نیز مورد هجوم قرار گرفت. منزل امام خمینی در قم هر روز شاهد حضور گروه‌های زیادی از نیروهای انقلابی و مردم خشمگین بود كه برای ابراز همدردی و حمایت علما و دیدن آثار جنایت رژیم به قم می‎آمدند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام خمینی در اجتماع مردم، بی‎پروا از شخص شاه به عنوان عامل اصلی جنایات و هم پیمان با اسرائیل یاد می‎كرد و مردم را به قیام فرا می‎خواند. امام خمینی راه خویش را آگاهانه انتخاب كرده بود، او به تكلیف شرعی می‎اندیشید و شعارش «عمل به وظیفه، و لو بلغ و ما بلغ» بود. در منطق امام معنای «شكست و پیروزی» غیر آن چیزی است كه در عرف سیاستمداران حرفه‎ای تعریف می‎شود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام خمینی زمانی در نقش رهبری انقلاب اسلامی در سال 1342 ظاهر شد كه سال ها پیش از آن مراحل مختلف [[تهذیب نفس]] و [[جهاد اكبر]] و كسب فضائل معنوی و معارف حقیقی را در سطوح عالیه گذرانده بود. راز موفقیت های امام خمینی را باید در مجاهده طولانی او با نفس و نیل به معرفت شهودی حقیقت جستجو كرد. فهم انگیزه و اهداف مبارزات سیاسی امام خمینی بدون نظر كردن به مراحل تكامل شخصیت روحی و معنوی و علمی وی ممكن نیست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از برجسته‎ترین ویژگی‎های نهضت امام خمینی: اعلام خط مشی مشخص در مبارزه، اتخاذ مواضع روشن و عدول نكردن از آن ها و قاطعیت در پیگیری‎های هدف هاست كه دوست و دشمن بر آن اعتراف دارند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سال 1342 با تحریم مراسم عید نوروز آغاز و با خون مظلومین فیضیه خونرنگ شد. شاه بر انجام اصلاحات مورد نظر آمریكا اصرار می‎ورزید و امام خمینی بر آگاه كردن مردم و قیام آنان در برابر دخالت های آمریكا و خیانت های شاه پافشاری داشت. در چهارده فروردین 1342 آیت الله العظمی حكیم از [[نجف]] طی تلگراف‌هایی به علما و مراجع ایران خواستار آن شد كه همگی به طور دسته جمعی به نجف هجرت كنند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این پیشنهاد برای حفظ جان علما و كیان حوزه‎ها مطرح شده بود. رژیم شاه برای ایجاد رعب و جلوگیری از پاسخگویی علما به تلگراف آیت الله حكیم، نیروهای نظامی را به قم گسیل داشت و همزمان هیئتی را برای ابلاغ پیام تهدید آمیز شاه به منزل مراجع تقلید فرستاد. امام خمینی از پذیرش این هیئت امتناع ورزید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت امام بدون اعتنا به این تهدیدها، پاسخ تلگراف آیت الله العظمی حكیم را ارسال نموده و در آن تأكید كرده بود كه هجرت دست جمعی علما و خالی كردن حوزه علمیه قم به مصلحت نیست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام خمینی در پیامی (به تاریخ 12/2/1342) به مناسبت چهلم فاجعه فیضیه بر همراهی علما و ملت ایران در رویارویی سران ممالك اسلامی و دول عربی با اسرائیل غاصب تأكید ورزید و پیمان‌های شاه و اسرائیل را محكوم كرد و بدین ترتیب از آغاز قیام خویش نشان داد كه نهضت اسلامی در ایران از مصالح امت اسلامی جدا نیست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==قیام 15 خرداد==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ماه [[محرم]] 1342 كه مصادف با خرداد بود فرا رسید. امام خمینی از این فرصت نهایت استفاده را در تحریك مردم به قیام علیه رژیم مستبد شاه به عمل آورد. [[روز عاشورا]] جمعیت صد هزار نفری در تهران با داشتن عكس هایی از امام به تظاهرات پرداختند و در مقابل كاخ مرمر (محل استقرار شاه) برای اولین بار در پایتخت شعار «مرگ بر دیكتاتور» سر دادند. روزهای بعد نیز در دانشگاه و بازار و مقابل سفارت انگلیس تظاهرات گسترده‎ای در حمایت از قیام امام برپا بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام خمینی عصر عاشورا سال 1383 هجری قمری (13 خرداد 1342 شمسی) در مدرسه فیضیه نطق تاریخی خویش را ایراد كرد. بخش عمده‎ای از سخنان امام در بیان نتایج زیانبار سلطنت دودمان پهلوی و افشای روابط پنهانی شاه و اسرائیل اختصاص داشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سخنان امام خمینی همچون پتكی بر روح شاه كه جنون قدرت و تكبر فرعونی او زبانزد خاص و عام بود فرود آمد. شاه فرمان خاموش كردن صدای قیام را صادر كرد. نخست جمع زیادی از یاران امام خمینی در شامگاه 14 خرداد دستگیر و ساعت سه نیمه شب (سحرگاه پانزده خرداد 42) صدها كماندوی اعزامی از مركز، منزل حضرت امام را محاصره كردند و ایشان را در حالی كه مشغول [[نماز شب]] بود دستگیر و به تهران برده و در بازداشتگاه باشگاه افسران تهران زندانی كرد و غروب آن روز به زندان قصر منتقل نمودند، خبر دستگیری امام به سرعت در شهر [[قم]] و مناطق اطراف پیچید. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زن و مرد از روستاها و منازل خویش در شهر به سوی منزل قائد خود حركت كردند. شعار اصلی جمعیت «یا [[مرگ]] یا خمینی» بود كه از تمام فضای قم به گوش می‎رسید. هنگامی كه سیل جمعیت از حرم حضرت معصومه بیرون آمدند. رگبار مسلسل های گشوده شد و تا ساعتی چند درگیری شدید ادامه داشت. حمام خون به راه افتاد. هواپیماهای نظامی از تهران به پرواز درآمدند و در فضای شهر قم برای ایجاد رعب بیشتر دیوار صوتی را شكستند. قیام با سركوبی شدید كنترل شد. كامیون های نظامی، اجساد شهدا و مجروحین را به سرعت از خیابان ها و كوچه‎ها به نقاط نامعلومی بردند. غروب آن روز شهر قم حالتی جنگ زده و غمگنانه داشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
صبحگاه پانزده خرداد خبر دستگیری رهبر انقلاب به [[تهران]]، [[مشهد]]، [[شیراز]] و دیگر شهرها رسید و وضعیتی مشابه قم پدید آورد. مردم ورامین و شهرك های اطراف به سوی تهران سرازیر شدند. تانك ها و ابزار زرهی و نیروهای نظامی برای جلوگیری از ورود معترضین به شهر در سه راهی ورامین با جمعیت درگیر شدند و جمع زیادی از راهپیمایان را به خاك و خون كشیدند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جمعیت انبوهی در حوالی بازار تهران و مركز شهر نیز گرد آمده و با شعار «یا مرگ یا خمینی» به سوی كاخ شاه به حركت درآمدند. سرانجام مأمورین نظامی و پلیس شاه با تیراندازی‎های گسترده و مستقیم و بكارگیری هر چه در توان داشتند. بر قیام مردم فائق آمدند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روز 15 خرداد در تهران و [[قم]] حكومت نظامی برقرار شد اما علیرغم آن روزهای بعد نیز تظاهرات وسیعی برپا بود كه در هر مورد به درگیری خونین انجامید. پانزده خرداد 42 آغاز انقلاب اسلامی مردم ایران بود. امام خمینی پس از 19 روز حبس در زندان قصر به زندانی در پادگان نظامی عشرت آباد منتقل شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شاه دو روز بعد از نهضت 15 خرداد قیام مردم را بلوا و اقدامی وحشیانه و نتیجه اتحاد ارتجاع سرخ و سیاه نامید و سعی كرد تا آن را به خارج از مرزها و كسانی همچون جمال عبدالناصر نسبت دهد. حزب كمونیست شوروی قیام 15 خرداد را حركتی كور و ارتجاعی بر ضد اصلاحات مترقیانه شاه! دانست. استقلال تمام عیار قیام 15 خرداد آن چنان برملا و فاحش بود كه این گونه انگ ها نمی‎توانست كمترین لطمه‎ای بدان وارد سازد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با دستگیری رهبر نهضت و كشتار وحشیانه مردم در روز 15 خرداد 42، قیام ظاهراً سركوب شد. امام خمینی در حبس از پاسخ گفتن به سؤالات بازجویان، با شهامت و اعلام این كه هیئت حاكمه ایران و قوه قضائیه آن را غیرقانونی و فاقد صلاحیت می‎داند، اجتناب ورزید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در سلول انفرادی پادگان عشرت آباد نیز فرصت را از دست نداد و به مطالعه كتب تاریخ معاصر و از آن جمله تاریخ مشروطیت ایران و كتابی از آثار جواهر لعل نهرو پرداخت. پس از دستگیری امام خمینی اعتراضات گسترده‎ای از سوی روحانیت و اقشار مختلف مردم از سراسر كشور آغاز و خواستار آزادی رهبر خویش شدند. جمعی از علمای برجسته كشور به نشانه اعتراض به تهران هجرت كردند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بیم سوء قصد به جان رهبر انقلاب واكنش گسترده‎ای در مردم برانگیخته بود. خشم مردم از ادامه بازداشت امام رو به فزونی بود. از این رو رژیم ناگزیر شد در تاریخ 11 مرداد 1342 حضرت امام را از بازداشتگاه به منزلی تحت محاصره نیروهای امنیتی در منطقه داودیه تهران منتقل نماید. مردم تهران به محض اطلاع از انتقال رهبر، به سمت داودیه سرازیر شدند. ساعاتی از ازدحام جمعیت نگذشت كه رژیم ناگزیر از پراكندن جمعیت و محاصره علنی منزل، توسط نیروهای نظامی گردید. عصر 11 مرداد، روزنامه‎ها رژیم شاه خبری جعلی را مبنی بر تفاهم مراجع تقلید با مقامات دولتی منتشر ساختند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از این وقایع امام خمینی تحت الحفظ مأموران رژیم به منزلی واقع در محله قیطریقه تهران منتقل شد و تا روز آزادی و بازگشت به [[قم]] در 18 فروردین سال 43 در همین محله محاصره شده اقامت داشت. رژیم شاه در آغاز سال 1342 با این تصور كه شدت عمل در ماجرای قیام 15 خرداد مردم را متنبه و مبارزین را وادار به سكوت كرده است، كوشش داشت تا وقایع سال گذشته را فراموش شده جلوه دهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در شامگاه 18 فروردین 43 بدون اطلاع قبلی امام خمینی آزاد و به قم منتقل می‎شود. به محض اطلاع مردم، شادمانی سراسر شهر را فرا می‎گیرد و جشن‌های باشكوهی در مدرسه فیضیه و شهر به مدت چند روز برپا می‎شود. سه روز از آزادی امام نمی‎گذرد كه نطق انقلابی آن حضرت، مهر بطلانی بر همه تصورات و تبلیغات رژیم می‎زند. رهبر انقلاب در نطق خویش به تفصیل، ابعاد قیام 15 خرداد را برشمرده و در پاسخ به گزارش كذب روزنامه‎ها مبنی بر تفاهم ایشان با رژیم می‎فرماید: «در سرمقاله نوشته بودند كه با روحانیت تفاهم شده و روحانیت با انقلاب سفید شاه و ملت موافق هستند. كدام انقلاب؟ كدام ملت؟ خمینی را اگر دار بزنند تفاهم نخواهد كرد. با سر نیزه نمی‎شود اصلاحات كرد».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تحلیل بردن نیروهای مبارز در حوزه علمیه از طریق ایجاد اختلاف بین علما و مراجع، ترفندی بود كه ساواك پس از آزادی امام خمینی در پی آن بود. امام با آگاهی از این توطئه در نطق تاریخی خود در مسجد اعظم قم (26 فروردین 43) فرمود: «من كه این جا نشسته‎ام دست تمام مراجع را می‎بوسم، تمام مراجع این جا، [[نجف]]، سایر بلاد، [[مشهد]]، تهران هر جا هستند دست همه علمای اسلام را می‎بوسم. مقصد بزرگتر از اینهاست». امام خمینی در این نطق نیز علیه روابط پنهانی شاه و اسرائیل افشاگری كرد و از شاه با عنوان «مردك» یاد كرده و خطاب به او فرمود:‌ «اشتباه نكنید، اگر خمینی هم با شما سازش كند ملت اسلام با شما سازش نمی‎كند».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اولین سالگرد قیام 15 خرداد در سال 1343 با صدور بیانیه مشترك امام خمینی و دیگر مراجع تقلید و بیانیه‎های جداگانه حوزه‎های علمیه گرامی داشته شد و به عنوان روز عزای عمومی معرفی شد. در تیرماه سال 1343، آیت الله طالقانی و مهندس مهدی بازرگان از سران نهضت آزادی ایران كه به حمایت از قیام 15 خرداد برخاسته بودند در دادگاه‌های نظامی شاه محاكمه و به زندان های طویل المدت محكوم شدند. امام خمینی بیانیه‎ای صادر كرد و در آن هشدار داد كه: «رأی دهندگان باید منتظر سرنوشت سختی باشند».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==قیام امام خمینی علیه احیای كاپیتولاسیون، و تبعید به تركیه==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شاه به تصور این كه كشتار و بازداشت ها و محاكمه‎ها، نیروی مقاومت عمده را از سر راه برداشته است، تحت فشار آمریكا در انجام اصلاحات دیكته شده كاخ سفید مصمم بود. احیای رژیم كاپیتولاسیون (مصونیت سیاسی و كنسولی اتباع آمریكایی در ایران) در دستور كار فراگرفت. تصویب لایحه كاپیتولاسیون به وسیله مجلس فرمایشی سنا و شورا تیر خلاصی بر استقلال نیم بند ایران بود. سركوبی شدید مبارزین و حبس و تبعید آنان و حكومت پلیسی شاه نفس را در سینه‎ها حبس كرده و كسی یارای مخالفت نداشت. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این ماجرا نیز امام خمینی به قیامی دوباره برخاست. روز چهارم آبان كه روز تولد شاه بود، به عنوان روز افشاگری از سوی امام خمینی انتخاب و خبر آن حضرت به علمای شهرهای مختلف، منتشر گردید. شاه برای تهدید امام خمینی و بازداشتن ایشان از تصمیم به ایراد سخنرانی در این روز، نماینده‎ای به قم اعزام نمود. حضرت امام نماینده شاه را نپذیرفت پیغام شاه به آیت الله حاج آقا مصطفی (فرزند ارشد امام) ابلاغ گردید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام خمینی بی اعتنا به تهدیدها، در روز موعود یكی از ماندگارترین سخنرانی های خویش را در جمع كثیری از روحانیون و مردم قم و دیگر شهرها ایراد كرد. این نطق تاریخی در حقیقت محاكمه دخالت های غیرقانونی هیئت حاكمه آمریكا در كشور اسلامی ایران و افشای خیانت های شاه بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
افشاگری امام علیه تصویب لایحه كاپیتولاسیون ایران را در آبان سال 43 در آستانه قیامی دوباره قرار داد. اما رژیم شاه به بهره‎گیری از تجربه سركوبی قیام 15 خرداد سال قبل به سرعت دست بكار شد. از سوی دیگر در این زمان جمع زیادی از عناصر برجسته مذهبی و سیاسی مدافع قیام امام، در زندان و یا تبعیدگاه بودند. برخی از مراجع تقلید و علمای بزرگ نیز كه در ابتدا قیام 15 خرداد به صحنه مبارزه آمده بودند پای خود را از صحنه مبارزه بیرون كشیدند كه این وضعیت تا سال پیروزی انقلاب (1357) نیز ادامه داشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خطر اصلی برای رژیم شاه وجود امام خمینی بود كه به هیچ ترفندی نتوانسته بودند وی را به سكوت وادار كنند. تجربه گذشته نشان داده بود كه بازداشت او در داخل كشور دشواری های رژیم را صد چندان می‎كند. قصد سوء نسبت به جان وی نیز به منزله ایجاد زمینه شورشی غیرقابل كنترل در سراسر كشور ارزیابی می‎شد. سرانجام تصمیم به تبعید ایشان به خارج از كشور گرفته شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سحرگاه 13 آبان 1343 دوباره كماندوهای مسلح اعزامی از تهران، منزل امام خمینی در قم را محاصره كردند. حضرت امام بازداشت و به همراه نیروهای امنیتی مستقیماً به فرودگاه مهرآباد تهران اعزام و با یك فروند هواپیمای نظامی تحت الحفظ مأمورین امنیتی و نظامی به آنكارا پرواز كرد. عصر آن روز ساواك خبر تبعید امام را به اتهام اقدام علیه امنیت كشور! در روزنامه‎ها منتشر ساخت. موجی از اعتراض ها به صورت تظاهرات در بازار تهران، تعطیلی طولانی مدت دروس حوزه‎ها و ارسال طومارها و نامه‎ها به سازمان های بین المللی و مراجع تقلید جلوه‎گر شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیت الله حاج آقا مصطفی خمینی نیز در روز تبعید امام بازداشت و زندانی شد و پس از چندی در 13 دی ماه 1343 به تركیه نزد پدر تبعید گردید دوران تبعید امام در تركیه بسیار سخت و شكننده بود. حضرت امام حتی از پوشیدن لباس روحانیت در آن جا ممنوع شده بود. اما هیچ یك از فشارهای روانی و جسمی نتوانست آن حضرت را وادار به سازش كند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل اقامت اولیه امام، هتل بولوار پالاس تركیه بود. فردای آن روز برای مخفی نگاه داشتن محل اقامت، امام را به محلی واقع در خیابان آتاتورك منتقل كردند. چند روز بعد (21 آبان 1343) برای منزوی‎تر ساختن ایشان و قطع هرگونه ارتباطی، محل تبعید را به شهر بورسا واقع در 46 كیلومتری غرب آنكارا نقل مكان دادند. در این مدت امكان هر گونه اقدام سیاسی از امام خمینی سلب شده و ایشان تحت مراقبت مستقیم مأمورین اعزامی ایران و نیروهای امنیتی دولت تركیه قرار داشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اقامت امام در تركیه یازده ماه به درازا كشید در این مدت رژیم شاه با شدت عمل بی سابقه‎ای بقایای مقاومت را در ایران در هم شكست و در غیاب امام خمینی به سرعت دست به اصلاحات آمریكا پسند زد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رژیم در چند مورد براثر فشار مردم و علما ناگزیر شد با اعزام نمایندگانی از سوی آنان برای كسب خبر از حال امام و اطمینان از سلامت وی موافقت نماید. اقامت اجباری در تركیه فرصت مغتنم برای امام بود تا تدوین كتاب بزرگ «تحریر الوسیله» را آغاز كند. در این كتاب كه حاوی فتاوای فقهی امام خمینی است، برای نخستین بار در آن روزها، [[احكام]] مربوط به جهاد و دفاع و [[امر به معروف و نهی از منكر]] و مسائل روز به عنوان تكالیف شرعی فراموش شده مطرح گردید است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تبعید امام خمینی از تركیه به عراق==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روز 13 مهرماه 1344 حضرت امام به همراه فرزندشان آیت الله حاج آقا مصطفی از تركیه به تبعیدگاه دوم، كشور [[عراق]] اعزام شدند علل و انگیزه‎ها از تغییر محل تبعید امام عمدتاً عبارت بودند از: فشارهای مداوم جامعه مذهبی و حوزه‎های علمیه داخل و خارج و تلاش ها و تظاهرات دانشجویان مسلمان خارج كشور برای آزادی امام، تلاش رژیم شاه برای عادی جلوه دادن اوضاع و اقتدار و ثبات خویش به منظور جلب حمایت بیشتر آمریكا، مشكلات امنیتی و روانی دولت تركیه و افزایش فشارهای داخلی جامعه مذهبی تركیه و از همه مهم‎تر تصور رژیم شاه از این كه فضای ساكت و سیاست ستیز آن ایام در حوزه [[نجف]] و وضعیت رژیم حاكم بر [[بغداد]] خود مانعی بزرگ برای محدود نمودن فعالیت های امام خمینی خواهد بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
استقبال پرشور طلاب و مردم از ایشان در شهرهای مذكور، خود بیانگر آن بود كه برخلاف تصور رژیم شاه پیام نهضت 15 خرداد در عراق و نجف نیز هوادارانی یافته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دوران اقامت طولانی و 13 ساله امام خمینی در نجف در شرایطی آغاز شد كه هر چند در ظاهر فشارها و محدودیت های مستقیم در حد ایران و تركیه وجود نداشت اما مخالفت ها و كارشكنی ها آن چنان گسترده و آزار دهنده بود كه امام با همه صبر و بردباری معروفش بارها از سختی شرایط مبارزه در این سال ها به تلخی تمام یاد كرده است. ولی هیچ یك از این مصائب و دشواری ها نتوانست او را از مسیری كه آگاهانه انتخاب كرده بود بازدارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام خمینی سلسله درس های خارج فقه خویش را با همه مخالفت ها و كارشكنی های عناصر مغرض در آبان 1344 در مسجد شیخ انصاری نجف آغاز كرد، كه تا زمان هجرت از عراق به پاریس ادامه داشت. امام خمینی در تمام دوران پس از تبعید، علیرغم دشواری های پدید آمده، هیچ گاه دست از مبارزه نكشید، و با سخنرانی ها و پیام های خویش امید به پیروزی را در دل ها زنده نگاه می‎داشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام خمینی در پیامی (17 خرداد 1346) به مناسبت جنگ شش روزه اعراب و اسرائیل فتوای انقلابی خویش را مبنی بر حرمت هر گونه رابطه تجاری و سیاسی دولت های اسلامی با اسرائیل، و حرمت مصرف كالاهای اسرائیلی در جوامع اسلامی را صادر كرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در همین زمان (خرداد 1346) بود كه قصد رژیم دایر بر تبعید امام از نجف به هندوستان با افشاگری و تلاش و مخالفت گروه های سیاسی مبارز خارج و داخل كشور عقیم ماند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با روی كار آمدن حزب بعث (26 تیر ماه 1347) در [[عراق]] و دشمنی این حزب با حركت های اسلامی، دشواری های بیشتری فرا روی نهضت امام خمینی پدید آمد، اما حضرت امام دست از مبارزه نكشید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام خمینی در گفتگویی با نماینده سازمان الفتح فلسطین در 19 مهر 1347 دیدگاههای خویش را درباره مسائل جهان اسلام و جهاد ملت [[فلسطین]] تشریح كرد و در همین مصاحبه بر وجوب اختصاص بخشی از وجوه شرعی [[زكات]] به مجاهدان فلسطینی فتوا داد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
30 مرداد 1348 قسمتی از مسجد الاقصی به وسیله صهیونیست های افراطی به آتش كشیده شد. شاه كه تحت فشار افكار عمومی قرار داشت با پیشنهاد قبول هزینه تعمیر مسجد به كمك اسرائیل شتافت تا از استمرار خشم مسلمانان كاسته شود. امام خمینی در پیامی، فریبكاری شاه را افشاء كرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چهار سال تدریس، تلاش و روشنگری امام خمینی توانسته بود تا حدودی فضای حوزه نجف را دگرگون سازد. در سال 1348 علاوه بر مبارزین بی شمار داخل كشور مخاطبین زیادی در [[عراق]]، [[لبنان]] و دیگر بلاد اسلامی بودند كه نهضت امام خمینی را الگوی خویش می‎دانستند. حضرت امام سلسله درس های خویش را درباره حكومت اسلامی یا ولایت فقیه در بهمن 1348 آغاز كرد. انتشار مجموعه‌این درس ها در قالب كتابی تحت عنوان «ولایت فقیه» یا «حكومت اسلامی» در ایران و عراق و لبنان در موسم [[حج]] شور تازه‎ای به مبارزه می‎داد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==امام خمینی و استمرار مبارزه==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(1350 ـ 1356): همزمان با افزایش تولید و بهای نفت از سال 1350 به بعد، شاه احساس قدرت بیشتری می‎كرد و به موازات آن قلع و قمع مخالفین شدت یافت و رژیم ایران در مسابقه‎ای جنون آمیز خرید تجهیزات نظامی و كالاهای مصرفی آمریكا و ایجاد پایگاههای نظامی متعدد برای آمریكائیان در كشور و افزایش روابط تجاری و نظامی با اسرائیل را سرعت بخشید. جشن های دو هزار و پانصدمین سال سلطنت شاهان ایران با حضور سران بسیاری از ممالك جهان با هزینه‎های گزاف بر ملت ایران تحمیل شد. این جشن ها نمایشی برای نشان دادن قدرت و ثبات رژیم شاه بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اواخر اسفند 1353، شاه با تشكیل حزب درباری «رستاخیز» و ایجاد سیستم تك حزبی، خودكامگی را به حد اعلی رساند و طی یك نطق تلویزیونی اعلام كرد كه تمام ملت ایران باید عضو این حزب شوند و كسانی كه مخالفند بایست گذرنامه خود را گرفته و از كشور خارج شوند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام خمینی بلافاصله طی فتوایی اعلام كرد: «نظر به مخالفت این حزب با [[اسلام]] و مصالح ملت مسلمان ایران، شركت در آن بر عموم ملت [[حرام]] و كمك به ظلم و استیصال مسلمین و مخالفت با آن از روشن‎ترین موارد نهی از منكر است.» فتوای امام خمینی و برخی دیگر از علمای اسلام كارساز و مؤثر افتاد. رژیم شاه علیرغم تبلیغات گسترده پس از چند سال رسماً شكست رستاخیر را اعلام و آن را منحل كرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سال 1354 در سالگرد قیام 15 خرداد، مدرسه فیضیه قم بار دیگر شاهد قیام طلاب انقلابی بود. فریادهای درود بر خمینی و [[مرگ]] بر سلسله پهلوی به مدت دو روز ادامه داشت. این حركت انقلابی بر شاه و ساواك بسیار گران می‎آمد. مأموران پلیس مدرسه را محاصره و در جریان یك یورش بیرحمانه و ضرب و شتم طلاب، كلیه معترضین را دستگیر و به زندان افكند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شاه در ادامه سیاست های مذهب ستیر خود در اسفند 1354 وقیحانه تاریخ رسمی كشور را از مبدأ هجرت [[پیامبر اسلام]] به مبدأ سلطنت شاهان هخامنشی تغییر داد. امام خمینی در واكنش سخت، فتوا به حرمت استفاده از تاریخ بی‎پایه شاهنشاهی داد. تحریم استفاده از این مبدأ موهوم تاریخ همانند تحریم حزب رستاخیز از سوی مردم ایران استقبال شد و هر دو مورد افتضاحی برای رژیم شاه شده و رژیم در سال 1357 ناگزیر از عقب نشینی و لغو تاریخ شاهنشاهی شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دمكرات ها در سال 1355 به كاخ سفید راه یافتند. كمك های مالی گسترده شاه به جمهوری خواهان در جریان انتخابات ریاست جمهوری آمریكا نتیجه‎ای نبخشید. جیمی كارتر با شعار حقوق بشر و محدودیت در صدور اسلحه به خارج كشور، پیروز شده بود. این شعارها به منظور جلوگیری از رشد احساسات ضد آمریكایی در كشورهایی نظیر ایران مطرح شده بود. متعاقب سیاست های حزب دمكرات آمریكا، شاه در ایران سیاست «فضای باز سیاسی» را اعلام و دست به تغییرات ظاهری و جابه جایی مهره‎ها زد. خط مشی‎های امریكا در مورد ایران كه به وسیله وزارتخانه آمریكا و سازمان سیا ترسیم و به سفارت این كشور در تهران ارسال می‎شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==اوج گیری انقلاب اسلامی در سال 1356 و قیام مردم==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام خمینی كه تحولات جاری جهان و ایران را زیر نظر داشت از فرصت بدست آمده نهایت بهره برداری را كرد. شهادت آیت الله حاج سید مصطفی خمینی در اول آبان 1356 و مراسم پرشكوهی كه در ایران برگزار شد. نقطه آغازی بر خیزش دوباره حوزه‎های علمیه و قیام جامعه مذهبی ایران بود. امام خمینی در همان زمان به گونه‎ای شگفت این واقعه را از الطاف خفیه الهی نامیده بود. رژیم شاه با درج مقاله‎ای توهین آمیز علیه امام در روزنامه اطلاعات انتقام گرفت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اعتراض به این مقاله، به قیام 19 دی ماه قم در سال 56 منجر شد كه طی آن جمعی از طلاب انقلابی به خاك و خون كشیده شدند. برگزاری مراسم سوم، هفتم و چهلم‎های پیاپی در بزرگداشت خاطره شهیدان در تبریز، یزد، جهرم و شیراز، اصفهان و تهران قیامهایی مكرر پدید آورد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جایگزینی یك تكنوكرات غربزده به نام جمشید آموزگار به جای هویدا، نخست وزیر 13 ساله شاه، كمكی به حل بحران رژیم نكرد. جعفر شریف امامی با شعار «دولت آشتی ملی» روی كار آمد. فریبكاری های وی و مذاكرات او با آقای شریعتمداری در [[قم]] نیز نتوانست مبارزات مردم را متوقف سازد. در زمان دولت او كشتار بی رحمانه مردم به وسیله نیروهای نظامی در میدان شهدا (ژاله) تهران در روز 17 شهریور اتفاق افتاد. رسماً حكومت نظامی در تهران و 11 شهر بزرگ ایران برای مدتی نامحدود برقرار شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از روش های موفق امام خمینی در پیشبرد مبارزه علیه رژیم شاه دعوت مردم به اعتصاب و گسترش آن بود. اعتصاب های سراسری در ماه های پایانی رژیم شاه به اركان رژیم و وزارتخانه‎ها و ادارات و مراكز نظامی كشیده شد و ضربه نهایی را اعتصاب كاركنان شركت نفت و بانك های و مراكز حساس دولتی وارد ساخت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==هجرت امام خمینی از عراق به پاریس==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در دیدار وزرای خارجه ایران و عراق در نیویورك تصمیم به اخراج امام از [[عراق]] گرفته شد. روز دوم مهر 1357 منزل امام در [[نجف]] به وسیله قوای بعثی محاصره گردید. رئیس سازمان امنیت عراق در دیدار با امام خمینی گفته بود كه شرط ادامه اقامت ایشان در عراق دست كشیدن از مبارزه و عدم دخالت در سیاست است و امام نیز با قاطعیت پاسخ داده بود كه به خاطر مسئولیتی كه در مقابل امت اسلام احساس می‎كند حاضر به سكوت و هیچ گونه مصالحه‎ای نیست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روز 12 مهر، امام خمینی نجف را به قصد مرز كویت ترك گفت. دولت كویت با اشاره رژیم ایران از ورود امام به این كشور جلوگیری كرد. قبلاً صحبت از هجرت امام به لبنان و یا سوریه بود اما ایشان پس از مشورت با فرزندشان (حجه الاسلام حاج سید احمد خمینی) تصمیم به هجرت به پاریس گرفت. در روز 14 مهر ایشان وارد پاریس شدند. دو روز بعد در منزل یكی از ایرانیان در نوفل لوشاتو (حومه پاریس) مستقر شدند. مأمورینِ كاخ الیزه نظر رئیس جمهور فرانسه را مبنی بر اجتناب از هرگونه فعالیت سیاسی به امام ابلاغ كردند. ایشان نیز در واكنشی تند تصریح كرده بود كه این گونه محدودیت ها خلاف ادعای دموكراسی است و اگر او ناگزیر شود تا از این فرودگاه به آن فرودگاه و از این كشور به آن كشور برود باز دست از هدف هایش نخواهد كشید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در مدت اقامت 4 ماهه امام در پاریس، نوفل لوشاتو مهم‎ترین مركز خبری جهان بود و مصاحبه‎های متعدد و دیدارهای مختلف امام دیدگاههای ایشان را در زمینه حكومت اسلام و هدف های آتی نهضت برای جهانیان بازگو می‎كرد. به این ترتیب جمع بیشتری از مردم جهان با اندیشه و قیام ایشان آشنا شدند و از همین جا بود كه بحرانی‎ترین دوران نهضت را در ایران رهبری كرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دولت شریف امام دو ماه بیشتر دوام نیاورد. و شاه ریاست كابینه را به دولت نظامی (ازهاری) سپرد. كشتارها رو به فزونی نهاد اما تأثیر در قیام مردم نداشت. شاه در نهایت استیصال از سفیر آمریكا و انگلیس درخواست راه حل می‎كرد. اما هیچ یك از طرح های قبلی آنان نتیجه‎ای دربرنداشت. راهپیمائی های گسترده و میلیونی در روز تاسوعا و عاشورا در تهران و دیگر شهرها برگزار شد كه به رفراندوم غیررسمی مردم علیه سلطنت شاه شهرت یافت. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شاپور بختیار، یكی از سران جبهه ملی، آخرین مهره آمریكا بود كه برای تصدی پست نخست وزیری به شاه پیشنهاد شد. پیام های امام خمینی مبنی بر وجوب مبارزه، طرح های رژیم را نقش بر آب ساخت. امام خمینی در دی ماه 57 شورای انقلاب را تشكیل داد. شاه نیز پس از تشكیل شورای سلطنت و اخذ رأی اعتماد برای كابینه بختیار در روز 26 دی ماه از كشور فرار كرد. خبر در شهر تهران و سپس ایران پیچید و مردم در خیابان ها به جشن و پایكوبی پرداختند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==بازگشت امام خمینی به ایران پس از 14 سال تبعید==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اوایل بهمن 57 خبر تصمیم امام در بازگشت به كشور منتشر شد. هر كس كه می‎شنید اشك شوق فرو می‎ریخت. مردم 14 سال انتظار كشیده بودند. اما در عین حال مردم و دوستان امام نگران جان ایشان بودند چرا كه هنوز دولت دست نشانده شاه سرِ پا و حكومت نظامی برقرار بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام خمینی تصمیم خویش را گرفته و طی پیام هایی به مردم ایران گفته بود می‎خواهد در این روزهای سرنوشت ساز و خطیر در كنار مردمش باشد. دولت بختیار با هماهنگی ژنرال هایزر فرودگاههای كشور را به روی پروازهای خارجی بست. جمعیت انبوه از سراسر كشور به سوی تهران سرازیر شدند و در تظاهرات میلیونها تن از مردم تهران شركت كرده و خواستار بازشدن فرودگاهها بودند. جمعی از روحانیون و شخصیت های سیاسی در مسجد دانشگاه تهران تا بازشدن فرودگاه دست به تحصن زدند. دولت بختیار پس از چند روز تاب مقاومت نیاورد و ناگزیر از پذیرفتن درخواست ملت شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سرانجام امام خمینی بامداد 12 بهمن 1357 پس از 14 سال دوری از وطن وارد كشور شد. استقبال بی‎سابقه مردم ایران چنان عظیم و غیرقابل انكار بود كه خبرگزاری های غربی نیز ناگزیر از اعتراف شده و مستقبلین را 4 تا 6 میلیون نفر برآورد كردند. سیل جمعیت از فرودگاه به سوی بهشت زهرا، مزار شهیدان انقلاب اسلامی روانه شدند تا سخنان تاریخی امام را بشنوند. در همین نطق بود كه امام خمینی با صدای بلند فرمود: «من به پشتیبانی این ملت دولت تعیین می‎كنم.» شاپور بختیار ابتدا این سخن را شوخی گرفته بود اما چند روز بیشتر نگذشت كه در 16 بهمن 57 امام خمینی رئیس دولت موقت انقلاب را تعیین نمود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روز 19 بهمن 1357 پرسنل هوایی در محل اقامت امام خمینی (مدرسه علوی تهران) با ایشان بیعت كردند. ارتش شاه در آستانه سقوط كامل قرار گرفته بود، پیش از این بسیاری از سربازان و درجه داران مؤمن ارتش با فتوای امام خمینی پادگان ها را ترك گفته و به صفوف ملت پیوسته بودند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روز 20 بهمن همافران در مهم‎ترین پایگاه هوایی تهران دست به قیام زدند. گارد شاهنشاهی برای سركوب آنان گسیل شد. مردم به حمایت از نیروهای انقلابی وارد صحنه شدند. روز 21 بهمن پایگاههای پلیس و مراكز دولتی یكی پس از دیگری به دست مردم سقوط كردند. فرماندار نظامی تهران طی اطلاعیه‎ای ساعات منع عبور و مرور را به ساعت 4 بعد از ظهر افزایش داد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همزمان با آن بختیار جلسه اضطراری شورای امنیت را تشكیل داد و فرمان اجرای كودتای طراحی شده از سوی هایزر را صادر كرد. از سوی دیگر امام خمینی طی پیامی از مردم تهران خواست تا با جلوگیری از توطئه در شرف وقوع، به خیابان ها بریزند و حكومت نظامی را عملاً لغو كنند. سیل جمعیت زن و مرد و كودك و بزرگ به خیابان ها ریخته و مشغول سنگربندی شدند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اولین تانك ها و تیپ‎های زرهی كودتاچیان به محض حركت از پایگاههایشان به وسیله مردم از كار افتادند. كودتا در همان آغاز با شكست مواجه شد. بدین ترتیب آخرین مقاومت های رژیم شاه در هم شكسته شد و صبحدم 22 بهمن، خورشید پیروزی نهضت امام خمینی و انقلاب اسلامی و پایانی بر دوران دیر پای سلطنت شاهان ستمگر در ایران طلوع كرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مردم در سال 58 در یكی از آزادترین انتخاب تاریخ ایران رأی به استقرار نظام جمهوری اسلامی دادند و متعاقب آن انتخابات پیاپی برای تدوین و تصویب قانون اساسی و انتخاب نمایندگان مجلس شورای اسلامی برگزار گردید. امام خمینی برای استقرار اركان نظام اسلام و تبیین هدف ها و اولویت های حكومت اسلامی و تشویق مردم به حضور در صحنه‎ها همه روزه در محل اقامت خود و در مدرسه فیضیه قم در دیدار با هزاران تن از مشتاقان خویش سخنرانی می‎كرد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او پس از پیروزی انقلاب در تاریخ دهم اسفند 1357 از تهران به [[قم]] آمده و تا زمان ابتلاء به بیماری قلبی (2 بهمن 1358) در این شهر بود. حضرت امام پس از 39 روز مداوا در بیمارستان قلب تهران، موقتاً‌ در منزلی واقع در منطقه دربند تهران ساكن شد و سپس در تاریخ 27/2/1359 بنا به تمایل خود به منزلی محقر در محله جماران نقل مكان كرد و تا زمان رحلت در همین منزل ماند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==انقلاب دوم، تسخیر لانه جاسوسی آمریكا==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برگزاری موفقیت آمیز انتخابات و مشاركت گسترده مردم، امیدهای آمریكا را در سرنگونی قریب الوقوع نظام اسلامی كه خبر آن مرتباً در رسانه‎های گروهی غرب و بیانیه‎های ضد انقلاب داخلی منعكس می‎شد، بر باد داد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روز 13 آبان گروهی از نیروهای مسلمان دانشگاهی با نام «دانشجویان مسلمان پیرو خط امام» سفارت آمریكا در تهران را اشغال كرده و پس از شكستن مقاومت تفنگداران آمریكاییِ نگهبان سفارت جاسوسان آمریكایی را بازداشت كردند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سندهای بدست آمده از سفارت پرده از اسرار جاسوسی ها و دخالت های بی‎شمار آمریكا در ایران و كشورهای مختلف جهان برمی‎داشت و اسامی بسیاری از عوامل و رابط ها و جاسوس های آمریكا و انواع شیوه‎های جاسوسی و تحركات سیاسی این كشور را در مناطق مختلف جهان افشا می‎كرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام خمینی از حركت انقلابی دانشجویان حمایت كرد و آن را انقلابی بزرگتر از انقلاب او نامید. طرح عملیات آزاد كردن جاسوسان بازداشت شده با واقعه شگفت و معجزه آسا در صحرای طبس ایران، با شكست مواجه شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مرگ شاه در تاریخ 5 مرداد 1359 در مصر عملاً یكی از شرایط ایران را كه استرداد او به عنوان جنایتكار اصلی در كشتارهای مردم بود، منتفی ساخت. سرانجام پس از 444 روز با وساطت الجزایر و بنا به رأی نمایندگان مجلس شورای اسلامی و بر طبق توافقنامه الجزیره بین ایران و آمریكا جاسوسان آزاد شدند و آمریكا متعهد به عدم دخالت در امور داخلی ایران و باز پس دادن اموال و دارائی های بلوكه شده ایران شده كه هیچ گاه بدان عمل نكرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در انتخابات اولین دوره ریاست جمهوری ایران (5/11/1358) و در حالی كه امام خمینی در بیمارستان قلب تهران بستری بود. ابوالحسن بنی صدر از رقیبان خود پیشی گرفت. او مغرور از آراء بدست آمده، از آغاز بنا را بر اختلاف با جناح خط امام و مخالفت با روحانیت گذاشت. او نیز همچون دولت موقت متعهد به سازش و زد و بندهای سیاسی با كشورهای قدرتمند بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سرانجام امام خمینی طی حكمی كوتاه در 20 خرداد 1360 بنی صدر را از فرماندهی كل قوا عزل و متعاقب آن مجلس شورای اسلامی رأی به بی‎كفایتی وی داد. با سقوط بنی صدر اعضا و هواداران سازمان مجاهدین خلق (منافقین)، كه بعد از پیروزی انقلاب از ضعف دولت موقت و حمایت های بنی صدر كمال استفاده را برده و تشكیلات خود را گسترش داده بودند در 30 خرداد 1360 دست به اغتشاشی خونین زدند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیت الله خامنه‎ای روز 6 تیر ماه 1360 بر اثر انفجار بمبی كه در مسجد اباذر تهران كار گذاشته بودند به هنگام سخنرانی مجروح گردید. فردای آن روز فاجعه عظیم 7 تیر به وقوع پیوست. 72 تن از كارآمدترین عناصر نظام اسلام و یاران امام خمینی كه در میان آن ها رئیس دیوان عالی كشور (دكتر بهشتی)، چند تن از وزراء، تعدادی از نمایندگان مجلس شورای اسلامی و جمعی از مسئولین قوه قضائیه حضور داشتند، در مقرّ حزب جمهوری اسلامی بر اثر انفجار بمبی قوی كه عامل نفوذی سازمان منافقین كار گذاشته بود، شهید شدند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دو ماه بعد در روز 8 شهریور 1360 آقای محمدعلی رجایی چهره محبوب مردم ایران كه بعد از عزل بنی صدر از سوی مردم به ریاست جمهوری انتخاب شده بود به همراه حجه الاسلام دكتر محمدجواد باهنر (نخست وزیر) در محل كار خویش به [[شهادت]] رسیدند. تصمیم سریع و قاطع حضرت امام در انتخاب و نصب بلافاصله افراد به جای شهیدانی كه در این حوادث از مدیریت نظام گرفته می‎شدند، در سامان دادن به امور و مأیوس كردن دشمن نقشی بس مؤثر داشت و موجب حیرت محافل خبری و سیاسی جهان بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از فاجعه هفتم تیر 1360 و شهادت دهها تن از یاران امام و مسئولین نظام جمهوری اسلامی، سركردگان گروهك منافقین به همراه رئیس جمهور معزول با لباس و آرایش زنانه و به وسیله عوامل نفوذی در فرودگاه تهران به پاریس گریختند. منافقین علاوه بر شهادت 72 نفر از محبوبترین شخصیت های نظام اسلامی در انفجار مقرّ حزب جمهوری اسلامی و شهادت رئیس جمهور و نخست وزیر ایران چهره‎های برجسته دیگری نیز به وسیله اقدامات تروریستی منافقین از مردم ایران گرفته شدند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==جنگ تحمیلی و دفاع 8 ساله امام و ملت ایران==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شكست طرح های براندازی نظام جمهوری اسلامی با استفاده از محاصره اقتصادی و سیاسی كه از سوی آمریكا در جهان پیگیری می‎شد و شكست این كشور در عملیات صحرای طبس پس از اشغال لانه جاسوسی آمریكا، و ناكامی در تجزیه كردستان، هیئت حاكمه این كشور را در سال 1359 به سمت تجربه راه حل نظامی تمام عیار سوق می‎داد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ارتش عراق در روز 31 شهریور 1359 تجاوز گسترده نظامی خویش را آغاز كرد. همزمان هواپیماهای نظامی عراق فرودگاه تهران و مناطق دیگر را (در ساعت 2 بعد از ظهر آن روز) بمباران كردند. ماشین جنگی صدام به سرعت كیلومترها در خاك ایران پیشروی كرد و مناطقی وسیع از پنج استان ایران را اشغال كرد. مقاومت های جانانه مرزنشینان در مراحل اولیه جنگ به علت عدم اطلاع و آمادگی قبلی و نداشتن تجهیزات و نیروی نظامی با قساوت بعثیان در هم شكسته شد. شهرها و روستاهای موجود در مناطق اشغالی به سرعت تخریب و به تلی از خاك بدل شدند و صدها هزار تن از خانه و كاشانه خود آواره گردیدند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در 20/4/1367 با قبول قطعنامه 598 شورای امنیت جنگ تحمیلی 8 سال به پایان رسید. آغازگران جنگ به هیچ یك از هدف های خویش نرسیدند. نظام جمهوری اسلامی نه تنها سرنگون نشد بلكه در پرتو وحدت ملی مردم مسلمان ایران، تكلیف كلیه عوامل ستون پنجم را در داخل كشور یكسره كرد و اقتدار خویش را در حاكمیت بر تمامی پهنه‎های داخلی تثبیت كرد. در پهنه بین المللی نیز به عنوانی یك قدرت با ثبات و غیرقابل شكست حضور خود را به اثبات رسانید و حقانیت خود را علیرغم 8 سال تبلیغات مداوم خصمانه غربی ها ثابت كرد و پیام خویش را ابلاغ نمود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از برقراری صلح نسبی، امام خمینی در تاریخ 11/7/67 طی پیامی در 9 بند سیاست ها و خط مشی بازسازی كشور را برای مسئولین جمهوری اسلامی ترسیم نمود. پس از ده سال تجربه نظام جمهوری اسلامی ایران، امام خمینی در تاریخ 4/2/1368 به منظور اصلاح و تكمیل اركان تشكیلات نظام اسلامی طی نامه‎ای به رئیس جمهور وقت (حضرت آیت الله خامنه‎ای) هیئتی از صاحب نظران و كارشناسان را مسئول بررسی و تدوین اصلاحات لازم در قانون اساسی بر اساس 8 محور تعیین شده در همین نامه نمود. مواد اصلاح شده قانون اساسی در تاریخ 12 آذر 1368 (بعد از رحلت امام) به رفراندوم عمومی گذاشتن و با اكثریت مطلق آراء به تأیید ملت ایران رسید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==نامه معنوی امام به گورباچف==&lt;br /&gt;
روز يازدهم دي ماه 1367 هجري شمسي، امام خميني پیامی به گورباچف صدر هيأت رئيسه شوروي سابق صادر كردند. رهبر انقلاب اسلامي ضمن اظهار نظر صريح در باره تحولات جهان كمونيست اعلام فرمود: از اين پس كمونيسم را بايد در موزه هاي تاريخ سياسي جهان جستجو كرد. همچنین سعی نمود با استدلال گورباچف را متوجه نادرست بودن تفکر مادی گریان بنماید و او را به خدا و جهان غیب متوجه نماید. امام خمینی در استدلال های خود به آیاتی از قرآن اشاره نمود و پس از آن ضمن بحث کوتاه فلسفی از گورباچف خواست که دستور دهد صاحبان این علوم برای تحقیق در این زمینه ها به نوشته های [[ابن سینا]]، [[فارابی]]، [[سهروردی]] و [[ملاصدرا]] مراجعه نمایند و نیز توصیه نمود تنی چند از خبرگان تیزهوششان را برای فهم نکات باریک عرفانی بلاخص اثار [[محی الدین عربی]] به شهر قم بفرستند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==حکم به ارتداد سلمان رشدی==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جنگ عراق و ایران كه پایان یافت رهبران سیاسی غرب تهاجم تازه‎ای علیه، اسلام انقلابی آغاز كردند. ماجرای تدوین و انتشار وسیع كتاب مبتذل «آیات شیطانی» نوشته سلمان رشدی و حمایت رسمی دولت های غربی از آن سرآغازی بر فصل تهاجم فرهنگی بود. امام خمینی در تاریخ 25/11/1367 در ضمن چند سطر كوتاه به صورت حكم ارتداد و اعدام سلمان رشدی و ناشرین مطلع از محتوای كفرآمیز این كتاب، انقلابی دیگر برپا كرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پیامدهای این واقعه موجودیت جامعه اسلامی را به عنوان یك امت واحده جلوه‎گر ساخت. صدور این حكم تصور اشتباه غربی ها را در این كه ایران با پذیرش قطعنامه از هدف های انقلابی اسلامی خود دست كشیده است، در هم ریخت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==سال های آخر عمر امام خمینی و حوادث ناگوار==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چند حادثه در این سال ها اتفاق افتاد كه اثر آن بر [[روح]] و خاطره امام سنگینی می‎كرد. یكی از این حوادث، شهادت مظلومانه حجاج بیت الله الحرام در كنار خانه خدا و در مراسم [[حج]] سال 1366 بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در روز ششم [[ذی الحجه]] سال 1407 هجری قمری هنگامی كه بیش از 150 هزار زائر در خیابان های [[مكه]] برای شركت در مراسم برائت از مشركین حركت كردند. مأمورین دولت سعودی با انواع سلاح های سرد و گرم به سركوبی تظاهر كنندگان پرداختند. در این واقعه حدود 400 نفر از حجاج ایرانی، لبنانی، فلسطینی، پاكستانی، عراقی و دیگر كشورها به شهادت رسید و حدود 5000 نفر مجروح و عده‎ای بی‎گناه دستگیر شدند. حرمت حرم امن الهی در روز جمعه در ایام مبارك حج، در ماه حرام شكسته شده بود. آثار خشم امام خمینی از این جسارت و اندوه عمیق ایشان از این كه مصالح امت اسلامی و شرایط جهان [[اسلام]] مانع از اقدام عمومی می‎شد، تا روزهای آخر عمر امام در كلام و پیامش آشكار بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در پهنه مسائل داخلی شرایطی كه منجر به بركناری قائم مقام رهبری از سوی امام خمینی (در تاریخ 18/1/68) گردید از جمله حوادث ناگوار دیگر بود. امام خمینی در پیام های اخیر خویش با وضوح بیشتری بر این حقیقت پافشاری داشت كه تنها راه نجات بشریت از بن بست های كنونی بازگشت به عصر دین و دین باوری است و راه رهایی ممالك اسلامی از وضعیت اسفبار كنونی بازگشت آنان به اسلام ناب و هویت مستقل اسلامی خویش است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==فعالیت های روزانه امام خمینی (ره)==&lt;br /&gt;
امام خمینی در زندگی، سخت معتقد به برنامه ریزی و نظم و انضباط بود. ساعات مشخصی از شبانه روز را به [[عبادت]] و ذكر [[حق]] و قرائت [[قرآن]] و [[دعا]] و مطالعه می‎پرداخت. قدم زدن و در همان حال ذكر خدا گفتن و اندیشیدن جزئی از برنامه روزانه‎اش بود. او در حالی كه عمرش به 90 نزدیك شده بود هنوز یكی از پركارترین رهبران سیاسی جهان بود كه نشاط خدمت در راه تعالی جامعه اسلامی و حل مشكلات آن را هیچ گاه، حتی در سهمگین‎ترین حوادث از دست نمی‎داد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علاوه بر مطالعه روزانه اهمّ اخبار و گزارشات مطبوعات رسمی كشور و مطالعه دهها بولت خبری و گوش دادن به اخبار رادیو و تلویزیون داخلی، او در چندین نوبت در شبانه روز تحلیل ها و خبرهای رادیوهای بیگانه فارسی زبان را گوش می‎داد تا شخصاً در جریان روند تبلیغات دشمنان انقلاب قرار گیرد و راههای مقابله با آن را اندیشه كند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فعالیت ها متراكم روزانه و تشكیل جلسات با مسئولین نظام اسلامی موجب نمی‎شد تا ارتباط با قشرهای مردم عادی را به عنوان اصلی‎ترین سرمایه‎های نهضت اسلامی نادیده بگیرد. او هیچ تصمیمی را كه مربوط به سرنوشت جامعه‎اش باشد نمی‎گرفت مگر آن كه صادقانه با مردم در میان می‎گذاشت. مردم را محروم‎ترین كسان برای دانستن حقایق می‎دید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==وفات==&lt;br /&gt;
امام خمینی ره در روز شنبه سیزدهم خرداد ماه سال 1368 وفات نمود و روز چهاردهم خرداد 1368، مجلس خبرگان رهبری، تشکیل گردید و پس از قرائت وصیتنامه امام خمینی  توسط حضرت آیت ‌الله خامنه‌ ای که دو ساعت و نیم طول کشید، بحث و تبادل نظر برای تعیین جانشین امام خمینی و رهبر انقلاب اسلامی آغاز شد و پس از چندین ساعت، سرانجام حضرت آیت ‌الله‌ خامنه ‌ای (رئیس جمهور وقت)  به اتفاق آرا به عنوان رهبر ایران برگزیده شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وداع مردم با امام خمینی  در روز و شب پانزدهم خرداد 1368، با حضور میلیون ها نفر از مردم تهران و سوگوارانی که از شهرها و روستاها آمده بودند، در محل مصلای امام خمینی برگزار شدو پیکر ایشان در مرقد امام خمینی در جنب بهشت زهرا ـ مزار شهیدان انقلاب اسلامی ـ  که به حرم امام خمینی مشهور است به خاک سپرده شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==آثار و تألیفات امام خمینی==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دهها كتاب و اثر گرانبها از امام خمینی در مباحث اخلاقی، عرفانی، فقهی، اصولی، فلسفی، سیاسی و اجتماعی برجای مانده كه بسیاری از آن ها تاكنون منتشر نشده است. متأسفانه تعدادی از رساله‎ها و تألیفات نفیس امام در جریان جابه جایی از منازل استیجاری و در جریان چندین مرحله یورش مأمورین ساواك شاه به منزل و كتابخانه ایشان مفقود گردیده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این جا فهرست اسامی آثار و تألیفات امام خمینی را بر حسب سیر تاریخ نگارش مرور می‎كنیم:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
#شرح [[دعای سحر]]؛&lt;br /&gt;
#شرح [[حدیث]] رأس الجالوت؛&lt;br /&gt;
#حاشیه امام بر شرح حدیث رأس الجالوت؛&lt;br /&gt;
#حاشیه بر شرح فوائد الرضویه؛&lt;br /&gt;
#شرح حدیث جنود عقل و جهل؛&lt;br /&gt;
#مصباح الهدایه الی الخلافه والولایه؛&lt;br /&gt;
#حاشیه بر شرح فصوص الحكم؛&lt;br /&gt;
#حاشیه بر مصباح الانس؛&lt;br /&gt;
#شرح چهل حدیث؛&lt;br /&gt;
#سر الصلوه (صلاه العارفین و معراج السالكین)؛&lt;br /&gt;
#آداب [[نماز]] (یا: آداب الصلوه)؛&lt;br /&gt;
#رساله لقاء الله؛&lt;br /&gt;
#حاشیه بر اسفار؛&lt;br /&gt;
#كشف الاسرار؛&lt;br /&gt;
#انوار الهدایه فی التعلیقه علی الكفایه (2 جلد)؛&lt;br /&gt;
#بدایع الدرر فی قاعده نفی الضرر؛&lt;br /&gt;
#رساله الاستصحاب؛&lt;br /&gt;
#رساله فی التعادل والتراجیح؛&lt;br /&gt;
#رساله الاجتهاد و التقلید؛&lt;br /&gt;
#مناهج الوصول الی علم الاصول (2 جلد)؛&lt;br /&gt;
#رساله فی الطلب والاراده؛&lt;br /&gt;
#رساله فی التقیه؛&lt;br /&gt;
#رساله فی قاعده من ملك؛&lt;br /&gt;
#رساله فی تعیین الفجر فی اللیالی المقمره؛&lt;br /&gt;
#كتاب الطهاره (4 جلد)؛&lt;br /&gt;
#تعلیقه علی العروه الوثقی؛&lt;br /&gt;
#مكاسب محرّمه (2 جلد)؛&lt;br /&gt;
#تعلیقه علی وسیله النجاه؛&lt;br /&gt;
#رساله نجاه العباد؛&lt;br /&gt;
#حاشیه بر رسالت ارث؛&lt;br /&gt;
#تقریرات درس اصول آیت الله العظمی بروجردی؛&lt;br /&gt;
#توضیح المسائل (رساله عملیه)؛&lt;br /&gt;
#مناسك حج؛&lt;br /&gt;
#تحریرالوسیله (2 جلد)؛&lt;br /&gt;
#كتاب البیع (5 جلد)؛&lt;br /&gt;
#تقریرات دروس امام خمینی؛&lt;br /&gt;
#كتاب الخلل فی الصلوه؛&lt;br /&gt;
#حكومت اسلامی یا ولایت فقیه؛&lt;br /&gt;
#جهاد اكبر یا مبارزه با نفس؛&lt;br /&gt;
#تفسیر [[سوره حمد]]؛&lt;br /&gt;
#استفتائات؛&lt;br /&gt;
#دیوان شعر؛&lt;br /&gt;
#نامه‎ها عرفانی؛&lt;br /&gt;
#[[صحیفه نور]]؛&lt;br /&gt;
#وصیتنامه سیاسی ـ الهی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*گلشن ابرار، جلد 2، زندگی نامه امام خمینی از حميد انصاری&lt;br /&gt;
*[http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D9%86%D9%82%D8%B4+%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85+%D8%AE%D9%85%DB%8C%D9%86%DB%8C+%D8%AF%D8%B1+%D9%85%D8%B1%D8%AC%D8%B9%DB%8C%D8%AA+%D8%A2%DB%8C%D8%AA+%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87+%D8%A8%D8%B1%D9%88%D8%AC%D8%B1%D8%AF%DB%8C&amp;amp;SSOReturnPage=Check&amp;amp;Rand=0 دانشنامه رشد]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پيوندها==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*[http://imam-khomeini.com/web1/persian/default.aspx زندگینامه امام خمینی (ره)]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*'''[http://lib.ahlolbait.ir/parvan/resource.do?action=resource&amp;amp;id=38369&amp;amp;scope=nBIWgj8XfbrhZtaRInm1IsDXCms8BT9r&amp;amp;flowLastAction=view&amp;amp;from=search&amp;amp;query=%D8%B1%D8%B3%D8%A7%D9%84%D9%87&amp;amp;field=&amp;amp;collectionPID=0&amp;amp;lang=&amp;amp;count=20&amp;amp;execute=true توضيح المسائل (امام خميني)]'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده: علمای قرن چهاردهم]]&lt;br /&gt;
[[رده:عارفان]]&lt;br /&gt;
[[رده:شعرا]]&lt;br /&gt;
[[رده:مبارزان علیه پهلوی]]&lt;br /&gt;
[[رده:دولتمردان]]&lt;br /&gt;
[[رده:مراجع تقلید]]&lt;br /&gt;
[[رده:انقلاب اسلامی ایران]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Sedaghat</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%AD%D9%84%D8%A7%D8%B3_%D8%A8%D9%86_%D8%B9%D9%85%D8%B1%D9%88_%D8%B1%D8%A7%D8%B3%D8%A8%DB%8C&amp;diff=93700</id>
		<title>حلاس بن عمرو راسبی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%AD%D9%84%D8%A7%D8%B3_%D8%A8%D9%86_%D8%B9%D9%85%D8%B1%D9%88_%D8%B1%D8%A7%D8%B3%D8%A8%DB%8C&amp;diff=93700"/>
		<updated>2019-01-24T10:06:19Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Sedaghat: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{بخشی از یک کتاب}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''کلیدواژه: یاران امام حسین علیه السلام، شهدای کربلا، حلاس بن عمرو راسبی'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از شهدای کربلاست که در حمله اول در [[روز عاشورا]] به شرف [[شهادت]] نایل شد. گفته‌اند در زمان [[امام علی]] علیه السلام در [[کوفه]] رئیس شهربانی این شهر بود. سپس او و برادرش نعمان، همراه عمر سعد بودند. اما سرانجام متحول شده و به اردوگاه [[امام حسین]] علیه السلام پیوستند.&amp;lt;ref&amp;gt; انصارالحسین، ص 70.&amp;lt;/ref&amp;gt; در برخی منابع، «حلاش» آمده است.&amp;lt;ref&amp;gt; اعیان الشیعه، ج 6، ص 216.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*جواد محدثی، فرهنگ عاشورا، صفحه 154.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{الگو:واقعه عاشورا}}&lt;br /&gt;
[[رده:شهدای کربلا]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Sedaghat</name></author>
		
	</entry>
</feed>