<?xml version="1.0"?>
<feed xmlns="http://www.w3.org/2005/Atom" xml:lang="fa">
	<id>https://wiki.ahlolbait.com/api.php?action=feedcontributions&amp;feedformat=atom&amp;user=Saeed+zamani</id>
	<title>دانشنامه‌ی اسلامی - مشارکت‌های کاربر [fa]</title>
	<link rel="self" type="application/atom+xml" href="https://wiki.ahlolbait.com/api.php?action=feedcontributions&amp;feedformat=atom&amp;user=Saeed+zamani"/>
	<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/%D9%88%DB%8C%DA%98%D9%87:%D9%85%D8%B4%D8%A7%D8%B1%DA%A9%D8%AA%E2%80%8C%D9%87%D8%A7/Saeed_zamani"/>
	<updated>2026-04-24T20:09:19Z</updated>
	<subtitle>مشارکت‌های کاربر</subtitle>
	<generator>MediaWiki 1.32.0</generator>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%AF%D8%B9%D8%A8%D9%84&amp;diff=31642</id>
		<title>دعبل</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%AF%D8%B9%D8%A8%D9%84&amp;diff=31642"/>
		<updated>2013-10-05T13:16:53Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Saeed zamani: تغییرمسیر به دعبل خزاعی&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;#تغییرمسیر[[دعبل خزاعی]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Saeed zamani</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%AF%DB%8C%D9%88%D8%A7%D9%86_%D8%A7%D8%B4%D8%B9%D8%A7%D8%B1_%D8%AF%D8%B9%D8%A8%D9%84_%D8%AE%D8%B2%D8%A7%D8%B9%DB%8C&amp;diff=31641</id>
		<title>دیوان اشعار دعبل خزاعی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%AF%DB%8C%D9%88%D8%A7%D9%86_%D8%A7%D8%B4%D8%B9%D8%A7%D8%B1_%D8%AF%D8%B9%D8%A8%D9%84_%D8%AE%D8%B2%D8%A7%D8%B9%DB%8C&amp;diff=31641"/>
		<updated>2013-10-05T13:15:33Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Saeed zamani: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{بخشی از یک کتاب}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اشعار [[دعبل]] را اديب معروف (ابوبكر محمّد بن يحيى صولى) متوفى به سال 335 هـ.ق گردآورى كرده و در سيصد صفحه بزرگ نوشته بود. ديوان دعبل براى اولين بار در سال 1382هـ.ق./1962م. در بيروت با مقدمه و تحقيقات و تعليقات اديب محقق معاصر استاد (عبدالصاحب عمران الدُّجَيْلى) چاپ و منتشر شد و مشتمل بر 1176 بيت در دو بخش است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* بخش اوّل: اشعارى كه بدون ترديد از دعبل است و تعداد آن به 1024 بيت مى رسد.&lt;br /&gt;
* بخش دوم: ابياتى است كه هم به دعبل و هم در برخى كتاب ها و معاجم ادبى، به شاعران ديگر نسبت داده شده است و مجموع آن 152 بيت مى باشد. با توجه به اين كه دعبل ـ به گفته خود ـ روزى را بى سرودن شعرى نگذرانده است، معلوم مى شود قسمت اعظم اشعار شاعر بزرگ و انقلابى [[شيعه]] از بين رفته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هيچ بعيد نمى نمايد كه دست هاى خيانتكار عباسى يا خودفروختگان و كج انديشان بى خِرَد، اقدام به اين خيانت كرده و اشعار شاعر مجاهد و حماسه آفرين شيعه را از بين برده باشند، چرا كه دعبل با سلاح شعر بيش از پنجاه سال عليه خلافت بنى العباس، مبارزه كرد و خلفاى غاصب و خونخوار و ظالم آن سلسله را مورد هجو و مذمّت و تحقير قرار داد و با حمايت از اهل بيت، دشمنان آنان به ويژه حاكمان عباسى را رسوا كرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنابراين طبيعى است عباسيان و هوادارانشان در همه جا دشمن دعبل بوده و در محو آثار و اشعار او كوشيده اند. از طرفى، ديوان دعبل در دوران حكومت عباسيان جمع آورى شد؛ پس بعيد نيست بسيارى از اشعار او را كه در مدح و منقبت خاندان [[نبوت]] و امامت و نشر فرهنگ تشيع و يا در هجو و افشاى خلفاى بنى عباس بوده، نگذاشته اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در ديوانش قرار بگيرد و كسى هم در آن عصر خفقان خلافت [[عباسيان]] در سرتاسر كشورهاى اسلامى و عربى، جرأت نكرده آن اشعار را در كتب و معاجم ادبى بياورد و بدين گونه از بين رفته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
* «دعبل خزاعی، شاعر دار بر دوش»، مصطفی قلی زاده در دسترس در [http://www.islamicartz.com/story/-zjZbFRvfNlM7vg8AE2d8Acj_CmLsMs_bJAMyqE8sEQ سایت هنر اسلامی]، بازیابی: 23 بهمن 1391.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:دعبل خزاعی]]&lt;br /&gt;
[[رده:دیوان های شعر]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Saeed zamani</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D9%88%D9%84%D8%A7%D8%AF%D8%AA_%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85_%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D8%B9%D9%84%DB%8C%D9%87_%D8%A7%D9%84%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85&amp;diff=31640</id>
		<title>ولادت امام علی علیه السلام</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D9%88%D9%84%D8%A7%D8%AF%D8%AA_%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85_%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D8%B9%D9%84%DB%8C%D9%87_%D8%A7%D9%84%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85&amp;diff=31640"/>
		<updated>2013-10-05T12:49:23Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Saeed zamani: بازنویسی به کمک منبع قبلی و منابع جدید&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{تقویم|روز= 13 رجب|سال=سال 30 عام الفیل}} &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ولادت [[امام علی علیه السلام]] در سیزدهم رجب سال 30 عام الفیل رخ داده است. بنا به نقل دانشمندان شیعه و گروه زیادی از اهل سنت ولادت ان حضرت در خانه خدا اتفاق افتاده است. این جریان از اختصاصات آن حضرت است و در تاریخ بشریت سابقه نداشته و بعد از آن نیز تکرار نشده است   &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== زمان ولادت امام علی علی السلام==&lt;br /&gt;
امام علي بن ابي‌طالب بن عبدالمطلب بن هاشم بن عبدمناف در سيزده رجب سال سي‌ام [[عام الفيل]] يعني 23 سال پيش از هجرت نبوي ديده به جهان گشود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پدر و مادر امام علی علیه السلام==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پدر امام علی علیه السلام [[ابوطالب]] بن [[عبدالمطلب]] است كه با [[عبدالله بن عبدالمطلب]] پدر [[حضرت محمد صلی الله علیه و آله]]، برادر اعياني و مادرشان فاطمه بنت عمرو بن عايذ مخزومي بود. او کسی بود که بعد از مرگ عبدالمطلب سرپرستى حضرت محمد صلی الله علیه و آله را بر عهده گرفت و چون آن حضرت به پیامبری رسید از او حمایت نمود.&amp;lt;ref&amp;gt; دائرة المعارف قرآن کریم مدخل ابوطالب از &amp;quot;محمد‌باغستانى، سید محمود دشتى، سید علیرضا واسعى&amp;quot; &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و مادرش [[فاطمه بنت اسد]] بن هاشم بن عبدمناف بود. وي از جمله بانوان گروه نخست بود كه به پيامبر صلی الله علیه و آله ايمان آورد و مسلمان شد و رنج‌هاي ايام حضور در مكه را به همراه همسر و خانواده‌اش متحمل گرديد و در هنگام هجرت پيامبر صلی الله علیه و آله وي نيز به مدينه هجرت نمود و در همين شهر مقدس بدرود حيات گفت و پيامبر صلی الله علیه و آله با پيراهن خود وي را كفن كرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==جریان ولادت حضرت علی علیه السلام در کعبه==&lt;br /&gt;
مرحوم[[ شیخ عباس قمی]]، كيفيت ولادت آن حضرت را چنين بيان كرد: آنچه به سندهاي بسيار وارد شده، آن است كه روزي [[عباس بن عبدالمطلب]] با [[يزيد بن قعنب]] و با گروهي از بني هاشم و جماعتي از قبيله بني العزي در برابر خانه كعبه نشسته بودند، ناگاه فاطمه بنت اسد به مسجد درآمد و به حضرت اميرالمؤمنين علیه‌السلام، نه ماه آبستن بود و او را درد زائيدن گرفته بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس در برابر خانه كعبه ايستاد و نظر به جانب آسمان افكند و گفت: پروردگارا! من ايمان آورده‌ام به تو و به هر پيامبر و رسولي كه فرستاده‌اي و به هر كتابي كه نازل گردانيده‌اي و تصديق كرده‌ام به گفته‌هاي جدم حضرت ابراهيم خليل علیه‌السلام كه خانه كعبه بنا كرده او است، پس سئوال مي‌كنم از تو به حق اين خانه و به حق آن كسي كه اين خانه را بنا كرده است و به حق اين فرزندي كه در شكم من است و با من سخن مي‌گويد و به سخن گفتن خود مونس من گرديده است و يقين دارم كه او يكي از آيات جلال و عظمت تو است كه آسان كني بر من ولادت او را.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عباس و يزيد بن قعنب گفتند كه چون فاطمه از اين دعا فارغ شد ديديم كه ديوار عقب خانه شكافته شد. فاطمه از آن رخنه داخل شد و از ديده‌هاي ما پنهان گرديد، پس شكاف ديوار به اذن خدا به هم پيوست و ما چون خواستيم در خانه را بگشاييم چندان كه سعي كرديم، در گشوده نشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دانستيم كه اين امر از جانب خدا واقع شده و فاطمه سه روز در اندرون كعبه ماند. اهل مكه در كوچه‌ها و بازارها اين قضيه را نقل مي‌كردند و زن‌ها اين حكايت را ياد مي‌كردند و تعجب مي‌نمودند. تا روز چهارم رسيد، پس همان موضع از ديوار كعبه كه شكافته شده بود ديگر باره شكافته شد، فاطمه بنت اسد بيرون آمد و فرزند خود اسدالله الغالب علي بن ابي‌طالب علیه‌السلام را در دست خويش داشت و مي‌گفت: اي گروه مردم! به درستي كه حق تعالي برگزيد مرا از ميان خلق خود و فضيلت داد مرا بر زنان برگزيده كه پيش از من بوده‌اند. زيرا كه حق تعالي برگزيد آسيه دختر مزاحم را و او عبادت كرد حق تعالي را پنهان در موضعي كه عبادت خدا در آن جا سزاوار نبود، مگر در حال ضرورت يعني خانه فرعون.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و [[مريم دختر عمران]] را حق تعالي برگزيد و ولادت [[حضرت عیسی علیه‌السلام]] را بر او آسان گردانيد و در بيابان درخت خشك را جنباند و رطب تازه از براي او از آن درخت فرو ريخت و حق تعالي مرا بر هر دو و زيادتي داد و همچنين بر جميع زنان عالميان كه پيش از من گذشته‌اند. زيرا كه من فرزندي آورده‌ام در ميان خانه برگزيده او و سه روز در آن خانه محترم ماندم و از ميوه‌ها و طعام‌هاي بهشت تناول كردم و چون خواستم كه بيرون آيم در هنگامي كه فرزند برگزيده من بر روي دست من بود، هاتفي از غيب مرا ندا كرد كه: اي فاطمه! اين فرزند بزرگوار را &amp;quot;علي&amp;quot; نام كن، به درستي كه منم خداوند علي أعلي و او را آفريده‌ام از قدرت و عزت و جلال خود و بهره كامل از عدالت خويش به او بخشيدم و نام او را از نام مقدس خود اشتقاق نموده‌ام و او را به آداب خجسته خود تأديب نموده‌ام و امور خود را به او تفويض كرده‌ام و او را به علوم پنهان خود مطلع كرده‌ام و در خانه محترم من متولد شده است و او اول كسي است كه اذان خواهد گفت بر روي خانه من و بت‌ها را خواهد شكست و آن‌ها را از بالاي كعبه به زير خواهد انداخت و مرا به عظمت و مجد و بزرگواري و يگانگي ياد خواهد كرد و اوست امام و پيشوا بعد از حبيب من و برگزيده از جميع خلق من محمد صلی الله علیه و آله كه رسول من است و او وصي او خواهد بود. خوشا حال كسي كه او را دوست دارد و ياري كند او را و واي بر حال كسي كه فرمان او نبرد و ياري او نكند و انكار حق او نمايد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==ولادت حضرت علی علیه السلام در منابع اهل سنت==&lt;br /&gt;
علامه فقید معاصر [[شیخ آقا بزرگ تهرانی]] می نویسد: «آقا مهدی بن محمدتقی بن ابراهیم نقوی معاصر و متولد در سال 1316 ه از احفاد سید دلدار علی هندی دانشمند و فقیه مشهور [[شیعه]] در دیار هند، در کتاب «علی والکعبه» که در 44 صفحه چاپ شده است، از 22 کتاب از کتب علمای عامه نقل می کند که تصریح کرده اند علی علیه السلام در کعبه متولد شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و هم می گوید: [[علامه میرزا محمدعلی اردوباردی]] متولد 1312 ه (از علمای بزرگ معاصر در [[نجف]] اشرف) کتاب «امیرالمؤمنین و الکعبه» در اثبات ولادت حضرت امیر در [[بیت الحرام]] را تالیف نموده که در باب خود کتابی ابتکاری است.&amp;lt;ref&amp;gt;[[الذریعه الی تصانیف الشیعه]]، ج2، ص352.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[علامه امینی]] به تفصیل پیرامون ولادت علی علیه السلام در کعبه بحث نموده و از جمله از دانشمند عالی قدر عامه حاکم نیشابوری در کتاب «مستدرک صحیحین» ج3، ص483 نقل می کند که گفته است: «اخبار به تواتر رسیده که فاطمه دختر اسد، امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب کرم الله وجهه را در درون کعبه زائید.&amp;lt;ref&amp;gt;وقد تواتر الاخبار ان فاطمة بنت اسد ولدت امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب کرم الله وجهه فی جوف الکعبه.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و از [[کنجی شافعی]] در کتاب «کفایه» نقل کرده که از طریق [[ابن نجار]] از حاکم نیشابوری روایت نموده که گفته است: «امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب در [[مکه]] در خانه خدا، شب جمعه سیزدهم ماه [[رجب]] سی سال گذشته از [[عام الفیل]] متولد گردید. نه قبل و نه بعد از وی مولودی در بیت الله الحرام جز او متولد نگردید و این کرامتی برای آن حضرت بود به خاطر مقام با عظمت او بود».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به پیروی از وی، [[احمد بن عبدالرحیم دهلوی]] مشهور به «شاه ولی الله» پدر [[عبدالعزیز دهلوی]] مصنف کتاب «تحقه اثنی عشریه»&amp;lt;ref&amp;gt;[[تحفه اثنی عشریه]] کتابی بزرگ در در شیعه است و هموطن او سید عالی قدر میر حامد حسین نیشابوری هندی کتاب با عظمت «[[عقبات الانوار]]» را در رد آن نوشت.&amp;lt;/ref&amp;gt; در کتاب «ازالة الخفاء» نوشته است: «اخبار متواتر است که فاطمه دختر اسد امیرالمؤمنین علی را در درون کعبه زائید. آن حضرت در روز جمعه سیردهم ماه [[رجب]] سی سال بعد ار عام الفیل در کعبه متولد گردید و هیچ کس جز او نه قبل و نه بعد از وی در کعبه متولد نگردید».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[شهاب الدین سید محمود الوسی]] صاحب تفسیر کبیر در کتاب شرح قصیده عینیة عبدالباقی افندی عمری ص 15 در ذیل این بیت قصیده او در مدح مولای متقیان: انت العلی الذی فوق العلی رفعا ببطن مکة عندالبیت اذ وضعا. می نویسد: «این که امیر کرم الله وجهه در خانه خدا متولد شده، در دنیا امری مشهور و در کتب فرقین سنی و شیعه ذکر شده است».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تا آنجا که می گوید: «جز او کرم الله وجهه کسی در خانه خدا متولد نشده و چقدر مناسب است که امام ائمه در محلی که قبله مسلمین است متولد گردد. سبحان من یضع الاشیاء فی مواضعها و هو احکم الحاکمین.&amp;lt;ref&amp;gt;الغدیر، ج6، ص22.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[جلال الدین محمد دوانی]] فیلسوف مشهور درگذشته سال 908 هجری که از مفاخر علمای عامه بوده و فقط در اواخر عمر [[شیعه]] شده است، در کتاب فارسی «[[نور الهدایه فی اثبات الولایه]]» می نویسد: «این که جمهور اهل سنت از میان تمام صحابه پیغمبر فقط به علی علیه السلام «کرم الله وجهه» می گویند (یعنی گرامی باد رخسار او) به دو علت است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یکی این که در میان صحابه تنها علی علیه السلام بوده است که قبل از بلوغ اسلام آورد و هرگز در مقابل بت نایستاد و کرنش نکرد، و دیگر این که نوشته اند؛ زمانی که فاطمه دختر اسد مادر علی علیه السلام آبستن به حضرت بود، هرگاه محمد بن عبدالله صلی الله علیه و آله را می دید، ناگهان به احترام آن حضرت برمی خواست و ادای احترام می کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پیغمبر آینده اسلام روزی گفت: ای مادر! تو آبستنی، من راضی نیستم برای من این طور از جا برخیزی، فاطمه گفت: به خدا قسم هرگاه شما را می بینم، جنینی که در شکم دارم طوری جابجا می شود که مرا ناگزیر می سازد از جا بلند شوم!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کسانی که ناظر بودند با کمال تعجب دیدند ناگهان ضلع بالای [[حجرالاسود]] شکست و فاطمه همسر ابوطالب به درون کعبه رفت و شکاف دیوار بهم آمد.&amp;lt;ref&amp;gt;این نقطه تا این اواخر در دیوار کعبه مشخص بود. بیشتر زائران [[شیعه]] هنگام [[طواف]] خانه کعبه چون به آن نقطه می رسند که هنوز هم علامتی دارد آن را می بوسند.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موضوع بلافاصله دهن به دهن گشت و به گوش مرد و زن مکه رسید و همه منتظر بودند ببینند سرانجام آن ماجرای شگفت انگیز چه خواهد بود. همسر ابوطالب سه روز در خانه کعبه بسر برد. روز چهارم کسانی که پیرامون کعبه گرد آمده بودند، دیدند دیوار کعبه از همان جا بار دیگر شکاف برداشت و آن بانوی سرفراز در حالی که نوزاد خود را در آغوش داشت از درون خانه خدا بیرون آمد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همسر ابوطالب خطاب به حاضران گفت: ای مردم! خداوند مرا به خاطر نوزاد پاک سرشتم بر زنان دیگر برتری داد. زیرا هیچ زنی تاکنون اجازه نداشته است که در خانه خدا وضع حمل کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ولی خداوند خانه اش را در اختیار من گذاشت تا فرزند خود را در آن جایگاه مقدس بزایم، سپس به خانه آمد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پیغمبر آینده اسلام که از ماجرا اطلاع یافته بود، در خانه ابوطالب بود. نوزاد تا آن لحظه چشم باز نکرده بود. نخستین باری که چشم گشود، لحظه ای بود که پیغمبر ضمن تبریک به زن عمویش نوزاد را از آغوش او گرفت و اولین نگاه نوزاد هم به روی محمد صلی الله علیه و آله بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پیغمبر صورت نوزاد را بوسید و نام او را «علی» گذارد و به عمو و زن عمویش مژده داد که نوزاد، آینده ای بس درخشان دارد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به گفته شاعر:&lt;br /&gt;
{{بیت|صدف آسا جهان آفرینش|درخشان گوهری والا گهر زاد}}&lt;br /&gt;
{{بیت|ز بعد قرن ها گیتی هنر کرد|که اینسان قهرمانی باهنر زاد}}&lt;br /&gt;
{{بیت|پدرها بعد از این هرگز نبینند|که دیگر مادری این سان پسر زاد}}&lt;br /&gt;
{{بیت|فری بر مادر نیکوسرشتش|غزال ماده گوئی شیر نر زاد}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==شبهات پیرامون این واقعه==&lt;br /&gt;
برخی با استناد به اینکه در زمان ولادت امام علی علیه السلام مشرکین کعبه را به بتکده تبدیل نموده بودند در صدد انکار فضیلت بودن ولادت آن حضرت در کعبه بر آمده اند. اما این شبهه با توجه به اینکه کعبه در قرآن از کعبه به عنوان خانه خدا یاد شده است &amp;lt;ref&amp;gt; «وَ إِذ بَوَّأْنا لِإِبراهيمَ مَكانَ البَيتِ أَنْ لا تُشرِك بي‌ شَيئاً وَ طَهِّر بَيتِيَ لِلطَّائِفينَ وَ القائِمينَ وَ الرُّكَّعِ السُّجُودِ» (الحج - 26)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ترجمه: و (اى پيامبر! ياد كن از) آنگاه كه براى ابراهيم جاى خانه كعبه را معين (و مبين) ساختيم (و او خانه را تجديد بناء كرد و وحى فرستاديم باو) كه هيچ چيز را (نه در وجود و نه در پرستش) با من شريك مساز، و خانه مرا براى طواف كنندگان و ايستادگان (براى نماز آنعهد) و ركوع كنندگان سجود كنندگان پاك كن. &amp;lt;/ref&amp;gt; ونیز با توجه به اینکه تا قبل از نزول آیه تغییر قبله کعبه با وجود بتها در آن قبله گاه مسلمانان بوده است وارد نیست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس}} &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
*علی دوانی، تاریخ اسلام.&lt;br /&gt;
*دائرة المعارف قرآن کریم مدخل ابوطالب از &amp;quot;محمد‌باغستانى، سید محمود دشتى، سید علیرضا واسعى&amp;quot;&lt;br /&gt;
*مهدی وزنه، علی (ع) مولود کعبه، [http://rasekhoon.net/article/show-105427.aspx سایت راسخون]، بازیابی :‌۱۳ مهر ۱۳۹۲&lt;br /&gt;
* جواد خرمی، راز ولادت علی علیه السلام در درون کعبه، مبلغان، شهریور1383، شماره57 در دسترس در [http://www.hawzah.net/fa/Magazine/View/2689/3841/29483?ParentID=82186 سایت حوزه]، بازیابی :‌۱۳ مهر ۱۳۹۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:امام علی علیه السلام]]&lt;br /&gt;
[[رده:امام علی علیه السلام از ولادت تا وفات پیامبر]]&lt;br /&gt;
[[رده:کعبه]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Saeed zamani</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87%D9%94_%D8%A7%D8%B5%D9%84%DB%8C&amp;diff=31635</id>
		<title>صفحهٔ اصلی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87%D9%94_%D8%A7%D8%B5%D9%84%DB%8C&amp;diff=31635"/>
		<updated>2013-10-05T08:25:53Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Saeed zamani: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{| style=&amp;quot;width:100%; margin-bottom:2px; margin-top:2px; vertical-align:top; font-size:100%; background:transparent; text-align:center;&amp;quot;&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|&amp;lt;span style=&amp;quot;font-size:170%;&amp;quot;&amp;gt;[[دانشنامه اسلامی]]&amp;lt;/span&amp;gt;&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|&amp;lt;span style=&amp;quot;font-size:120%;&amp;quot;&amp;gt;دانشنامه ای برای تبيين و توضيح تمامی موضوعات اسلامي، بر مبنای باورهای شیعه اثنی عشری&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|(این دانشنامه یک دانشنامه مشارکتی است و نوشتن مطلب در آن با رعايت [[دانشنامه اسلامی:قوانین دانشنامه اسلامی|قوانين آن]]، براي عموم علاقه مندان به پژوهش و مطالعات اسلامي آزاد است.)&amp;lt;/span&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;div align=&amp;quot;center&amp;quot; style=&amp;quot;margin: 0; font-size: 120%;&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
{|&lt;br /&gt;
|- style=&amp;quot;background:#E4E5FF;&amp;quot;&lt;br /&gt;
|[[ویژه:نمایه پیشوندی/آ|آ]] &lt;br /&gt;
|[[ویژه:نمایه پیشوندی/ا|ا]] &lt;br /&gt;
|[[ویژه:نمایه پیشوندی/ب|ب]] &lt;br /&gt;
|[[ویژه:نمایه پیشوندی/پ|پ]] &lt;br /&gt;
|[[ویژه:نمایه پیشوندی/ت|ت]] &lt;br /&gt;
|[[ویژه:نمایه پیشوندی/ث|ث]] &lt;br /&gt;
|[[ویژه:نمایه پیشوندی/ج|ج]] &lt;br /&gt;
|[[ویژه:نمایه پیشوندی/چ|چ]] &lt;br /&gt;
|[[ویژه:نمایه پیشوندی/ح|ح]] &lt;br /&gt;
|[[ویژه:نمایه پیشوندی/خ|خ]] &lt;br /&gt;
|[[ویژه:نمایه پیشوندی/د|د]] &lt;br /&gt;
|[[ویژه:نمایه پیشوندی/ذ|ذ]] &lt;br /&gt;
|[[ویژه:نمایه پیشوندی/ر|ر]] &lt;br /&gt;
|[[ویژه:نمایه پیشوندی/ز|ز]] &lt;br /&gt;
|[[ویژه:نمایه پیشوندی/ژ|ژ]] &lt;br /&gt;
|[[ویژه:نمایه پیشوندی/س|س]] &lt;br /&gt;
|[[ویژه:نمایه پیشوندی/ش|ش]] &lt;br /&gt;
|[[ویژه:نمایه پیشوندی/ص|ص]] &lt;br /&gt;
|[[ویژه:نمایه پیشوندی/ض|ض]] &lt;br /&gt;
|[[ویژه:نمایه پیشوندی/ط|ط]] &lt;br /&gt;
|[[ویژه:نمایه پیشوندی/ظ|ظ]] &lt;br /&gt;
|[[ویژه:نمایه پیشوندی/ع|ع]] &lt;br /&gt;
|[[ویژه:نمایه پیشوندی/غ|غ]] &lt;br /&gt;
|[[ویژه:نمایه پیشوندی/ف|ف]] &lt;br /&gt;
|[[ویژه:نمایه پیشوندی/ق|ق]] &lt;br /&gt;
|[[ویژه:نمایه پیشوندی/ک|ک]] &lt;br /&gt;
|[[ویژه:نمایه پیشوندی/گ|گ]] &lt;br /&gt;
|[[ویژه:نمایه پیشوندی/ل|ل]] &lt;br /&gt;
|[[ویژه:نمایه پیشوندی/م|م]] &lt;br /&gt;
|[[ویژه:نمایه پیشوندی/ن|ن]] &lt;br /&gt;
|[[ویژه:نمایه پیشوندی/و|و]] &lt;br /&gt;
|[[ویژه:نمایه پیشوندی/ه|ه]] &lt;br /&gt;
|[[ویژه:نمایه پیشوندی/ی|ی]]&lt;br /&gt;
|}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{الگو:موضوعات و شاخه های اصلی}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''[[ویژه:آمار|{{NUMBEROFARTICLES}}]]''' مقاله تا این لحظه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[دانشنامه اسلامی:فهرست رده ها|فهرست رده ها]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Saeed zamani</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B4%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87_%D8%A7%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85%DB%8C:%D9%81%D9%87%D8%B1%D8%B3%D8%AA_%D8%B1%D8%AF%D9%87_%D9%87%D8%A7&amp;diff=31633</id>
		<title>دانشنامه اسلامی:فهرست رده ها</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B4%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87_%D8%A7%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85%DB%8C:%D9%81%D9%87%D8%B1%D8%B3%D8%AA_%D8%B1%D8%AF%D9%87_%D9%87%D8%A7&amp;diff=31633"/>
		<updated>2013-10-05T08:21:30Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Saeed zamani: صفحه‌ای جدید حاوی '{| |- style=&amp;quot;background:#E4E5FF;&amp;quot; |[http://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D9%88%DB%8C%DA%98%D9%87%3A%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%D9%87+%D9%BE%D...' ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{|&lt;br /&gt;
|- style=&amp;quot;background:#E4E5FF;&amp;quot;&lt;br /&gt;
|[http://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D9%88%DB%8C%DA%98%D9%87%3A%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%D9%87+%D9%BE%DB%8C%D8%B4%D9%88%D9%86%D8%AF%DB%8C&amp;amp;prefix=آ&amp;amp;namespace=14  آ] &lt;br /&gt;
|[http://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D9%88%DB%8C%DA%98%D9%87%3A%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%D9%87+%D9%BE%DB%8C%D8%B4%D9%88%D9%86%D8%AF%DB%8C&amp;amp;prefix=ا&amp;amp;namespace=14  ا] &lt;br /&gt;
|[http://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D9%88%DB%8C%DA%98%D9%87%3A%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%D9%87+%D9%BE%DB%8C%D8%B4%D9%88%D9%86%D8%AF%DB%8C&amp;amp;prefix=ب&amp;amp;namespace=14  ب] &lt;br /&gt;
|[http://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D9%88%DB%8C%DA%98%D9%87%3A%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%D9%87+%D9%BE%DB%8C%D8%B4%D9%88%D9%86%D8%AF%DB%8C&amp;amp;prefix=پ&amp;amp;namespace=14  پ] &lt;br /&gt;
|[http://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D9%88%DB%8C%DA%98%D9%87%3A%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%D9%87+%D9%BE%DB%8C%D8%B4%D9%88%D9%86%D8%AF%DB%8C&amp;amp;prefix=ت&amp;amp;namespace=14  ت] &lt;br /&gt;
|[http://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D9%88%DB%8C%DA%98%D9%87%3A%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%D9%87+%D9%BE%DB%8C%D8%B4%D9%88%D9%86%D8%AF%DB%8C&amp;amp;prefix=ث&amp;amp;namespace=14  ث] &lt;br /&gt;
|[http://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D9%88%DB%8C%DA%98%D9%87%3A%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%D9%87+%D9%BE%DB%8C%D8%B4%D9%88%D9%86%D8%AF%DB%8C&amp;amp;prefix=ج&amp;amp;namespace=14  ج] &lt;br /&gt;
|[http://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D9%88%DB%8C%DA%98%D9%87%3A%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%D9%87+%D9%BE%DB%8C%D8%B4%D9%88%D9%86%D8%AF%DB%8C&amp;amp;prefix=چ&amp;amp;namespace=14  چ] &lt;br /&gt;
|[http://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D9%88%DB%8C%DA%98%D9%87%3A%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%D9%87+%D9%BE%DB%8C%D8%B4%D9%88%D9%86%D8%AF%DB%8C&amp;amp;prefix=ح&amp;amp;namespace=14  ح] &lt;br /&gt;
|[http://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D9%88%DB%8C%DA%98%D9%87%3A%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%D9%87+%D9%BE%DB%8C%D8%B4%D9%88%D9%86%D8%AF%DB%8C&amp;amp;prefix=خ&amp;amp;namespace=14  خ] &lt;br /&gt;
|[http://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D9%88%DB%8C%DA%98%D9%87%3A%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%D9%87+%D9%BE%DB%8C%D8%B4%D9%88%D9%86%D8%AF%DB%8C&amp;amp;prefix=د&amp;amp;namespace=14  د] &lt;br /&gt;
|[http://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D9%88%DB%8C%DA%98%D9%87%3A%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%D9%87+%D9%BE%DB%8C%D8%B4%D9%88%D9%86%D8%AF%DB%8C&amp;amp;prefix=ذ&amp;amp;namespace=14  ذ] &lt;br /&gt;
|[http://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D9%88%DB%8C%DA%98%D9%87%3A%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%D9%87+%D9%BE%DB%8C%D8%B4%D9%88%D9%86%D8%AF%DB%8C&amp;amp;prefix=ر&amp;amp;namespace=14  ر] &lt;br /&gt;
|[http://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D9%88%DB%8C%DA%98%D9%87%3A%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%D9%87+%D9%BE%DB%8C%D8%B4%D9%88%D9%86%D8%AF%DB%8C&amp;amp;prefix=ز&amp;amp;namespace=14  ز] &lt;br /&gt;
|[http://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D9%88%DB%8C%DA%98%D9%87%3A%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%D9%87+%D9%BE%DB%8C%D8%B4%D9%88%D9%86%D8%AF%DB%8C&amp;amp;prefix=ژ&amp;amp;namespace=14  ژ] &lt;br /&gt;
|[http://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D9%88%DB%8C%DA%98%D9%87%3A%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%D9%87+%D9%BE%DB%8C%D8%B4%D9%88%D9%86%D8%AF%DB%8C&amp;amp;prefix=س&amp;amp;namespace=14  س] &lt;br /&gt;
|[http://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D9%88%DB%8C%DA%98%D9%87%3A%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%D9%87+%D9%BE%DB%8C%D8%B4%D9%88%D9%86%D8%AF%DB%8C&amp;amp;prefix=ش&amp;amp;namespace=14  ش] &lt;br /&gt;
|[http://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D9%88%DB%8C%DA%98%D9%87%3A%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%D9%87+%D9%BE%DB%8C%D8%B4%D9%88%D9%86%D8%AF%DB%8C&amp;amp;prefix=ص&amp;amp;namespace=14  ص] &lt;br /&gt;
|[http://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D9%88%DB%8C%DA%98%D9%87%3A%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%D9%87+%D9%BE%DB%8C%D8%B4%D9%88%D9%86%D8%AF%DB%8C&amp;amp;prefix=ض&amp;amp;namespace=14  ض] &lt;br /&gt;
|[http://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D9%88%DB%8C%DA%98%D9%87%3A%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%D9%87+%D9%BE%DB%8C%D8%B4%D9%88%D9%86%D8%AF%DB%8C&amp;amp;prefix=ط&amp;amp;namespace=14  ط] &lt;br /&gt;
|[http://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D9%88%DB%8C%DA%98%D9%87%3A%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%D9%87+%D9%BE%DB%8C%D8%B4%D9%88%D9%86%D8%AF%DB%8C&amp;amp;prefix=ظ&amp;amp;namespace=14  ظ] &lt;br /&gt;
|[http://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D9%88%DB%8C%DA%98%D9%87%3A%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%D9%87+%D9%BE%DB%8C%D8%B4%D9%88%D9%86%D8%AF%DB%8C&amp;amp;prefix=ع&amp;amp;namespace=14  ع] &lt;br /&gt;
|[http://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D9%88%DB%8C%DA%98%D9%87%3A%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%D9%87+%D9%BE%DB%8C%D8%B4%D9%88%D9%86%D8%AF%DB%8C&amp;amp;prefix=غ&amp;amp;namespace=14  غ] &lt;br /&gt;
|[http://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D9%88%DB%8C%DA%98%D9%87%3A%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%D9%87+%D9%BE%DB%8C%D8%B4%D9%88%D9%86%D8%AF%DB%8C&amp;amp;prefix=ف&amp;amp;namespace=14  ف] &lt;br /&gt;
|[http://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D9%88%DB%8C%DA%98%D9%87%3A%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%D9%87+%D9%BE%DB%8C%D8%B4%D9%88%D9%86%D8%AF%DB%8C&amp;amp;prefix=ق&amp;amp;namespace=14  ق] &lt;br /&gt;
|[http://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D9%88%DB%8C%DA%98%D9%87%3A%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%D9%87+%D9%BE%DB%8C%D8%B4%D9%88%D9%86%D8%AF%DB%8C&amp;amp;prefix=ک&amp;amp;namespace=14  ک] &lt;br /&gt;
|[http://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D9%88%DB%8C%DA%98%D9%87%3A%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%D9%87+%D9%BE%DB%8C%D8%B4%D9%88%D9%86%D8%AF%DB%8C&amp;amp;prefix=گ&amp;amp;namespace=14  گ] &lt;br /&gt;
|[http://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D9%88%DB%8C%DA%98%D9%87%3A%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%D9%87+%D9%BE%DB%8C%D8%B4%D9%88%D9%86%D8%AF%DB%8C&amp;amp;prefix=ل&amp;amp;namespace=14  ل] &lt;br /&gt;
|[http://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D9%88%DB%8C%DA%98%D9%87%3A%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%D9%87+%D9%BE%DB%8C%D8%B4%D9%88%D9%86%D8%AF%DB%8C&amp;amp;prefix=م&amp;amp;namespace=14  م] &lt;br /&gt;
|[http://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D9%88%DB%8C%DA%98%D9%87%3A%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%D9%87+%D9%BE%DB%8C%D8%B4%D9%88%D9%86%D8%AF%DB%8C&amp;amp;prefix=ن&amp;amp;namespace=14  ن] &lt;br /&gt;
|[http://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D9%88%DB%8C%DA%98%D9%87%3A%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%D9%87+%D9%BE%DB%8C%D8%B4%D9%88%D9%86%D8%AF%DB%8C&amp;amp;prefix=و&amp;amp;namespace=14  و] &lt;br /&gt;
|[http://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D9%88%DB%8C%DA%98%D9%87%3A%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%D9%87+%D9%BE%DB%8C%D8%B4%D9%88%D9%86%D8%AF%DB%8C&amp;amp;prefix=ه&amp;amp;namespace=14  ه] &lt;br /&gt;
|[http://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D9%88%DB%8C%DA%98%D9%87%3A%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%D9%87+%D9%BE%DB%8C%D8%B4%D9%88%D9%86%D8%AF%DB%8C&amp;amp;prefix=ی&amp;amp;namespace=14  ی]&lt;br /&gt;
|}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Saeed zamani</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A8%D8%AD%D8%AB_%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Pezeshki&amp;diff=31630</id>
		<title>بحث کاربر:Pezeshki</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A8%D8%AD%D8%AB_%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Pezeshki&amp;diff=31630"/>
		<updated>2013-10-05T07:34:10Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Saeed zamani: صفحه‌ای جدید حاوی '{{پیام خوش آمد}} --~~~~' ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{پیام خوش آمد}}&lt;br /&gt;
--[[کاربر:Saeed zamani|Saeed zamani]] ‌۵ اکتبر ۲۰۱۳، ساعت ۱۱:۰۴ (IRST)&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Saeed zamani</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%B1%D8%AF%D9%87:%D8%B4%D8%B9%D8%B1%D8%A7&amp;diff=31629</id>
		<title>رده:شعرا</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%B1%D8%AF%D9%87:%D8%B4%D8%B9%D8%B1%D8%A7&amp;diff=31629"/>
		<updated>2013-10-05T07:25:27Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Saeed zamani: تست الگوی فهرست رده&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{فهرست رده}}&lt;br /&gt;
[[رده:شخصیت ها]]&lt;br /&gt;
[[رده:هنرمندان مسلمان]]&lt;br /&gt;
[[رده:شعر]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Saeed zamani</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D9%84%DA%AF%D9%88:%D9%81%D9%87%D8%B1%D8%B3%D8%AA_%D8%B1%D8%AF%D9%87&amp;diff=31628</id>
		<title>الگو:فهرست رده</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D9%84%DA%AF%D9%88:%D9%81%D9%87%D8%B1%D8%B3%D8%AA_%D8%B1%D8%AF%D9%87&amp;diff=31628"/>
		<updated>2013-10-05T07:15:46Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Saeed zamani: صفحه‌ای جدید حاوی '{| id=&amp;quot;toc&amp;quot; class=&amp;quot;toc plainlinks&amp;quot; align=&amp;quot;center&amp;quot; summary=&amp;quot;Contents&amp;quot; | |- ! rowspan=&amp;quot;2&amp;quot; | {{MediaWiki:Toc}}: | style=&amp;quot;&amp;quot; | [{{fullurl:{{FULLPAGEN...' ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{| id=&amp;quot;toc&amp;quot; class=&amp;quot;toc plainlinks&amp;quot; align=&amp;quot;center&amp;quot; summary=&amp;quot;Contents&amp;quot; |&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
! rowspan=&amp;quot;2&amp;quot; | {{MediaWiki:Toc}}:&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;&amp;quot; | [{{fullurl:{{FULLPAGENAME}}}} بالا] [{{fullurl:{{FULLPAGENAME}}|from=0}} 0–9] [{{fullurl:{{FULLPAGENAME}}|from=A}} A] [{{fullurl:{{FULLPAGENAME}}|from=B}} B] [{{fullurl:{{FULLPAGENAME}}|from=C}} C] [{{fullurl:{{FULLPAGENAME}}|from=D}} D] [{{fullurl:{{FULLPAGENAME}}|from=E}} E] [{{fullurl:{{FULLPAGENAME}}|from=F}} F] [{{fullurl:{{FULLPAGENAME}}|from=G}} G] [{{fullurl:{{FULLPAGENAME}}|from=H}} H] [{{fullurl:{{FULLPAGENAME}}|from=I}} I] [{{fullurl:{{FULLPAGENAME}}|from=J}} J] [{{fullurl:{{FULLPAGENAME}}|from=K}} K] [{{fullurl:{{FULLPAGENAME}}|from=L}} L] [{{fullurl:{{FULLPAGENAME}}|from=M}} M] [{{fullurl:{{FULLPAGENAME}}|from=N}} N] [{{fullurl:{{FULLPAGENAME}}|from=O}} O] [{{fullurl:{{FULLPAGENAME}}|from=P}} P] [{{fullurl:{{FULLPAGENAME}}|from=Q}} Q] [{{fullurl:{{FULLPAGENAME}}|from=R}} R] [{{fullurl:{{FULLPAGENAME}}|from=S}} S] [{{fullurl:{{FULLPAGENAME}}|from=T}} T] [{{fullurl:{{FULLPAGENAME}}|from=U}} U] [{{fullurl:{{FULLPAGENAME}}|from=V}} V] [{{fullurl:{{FULLPAGENAME}}|from=W}} W] [{{fullurl:{{FULLPAGENAME}}|from=X}} X] [{{fullurl:{{FULLPAGENAME}}|from=Y}} Y] [{{fullurl:{{FULLPAGENAME}}|from=Z}} Z]&lt;br /&gt;
|- &lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;&amp;quot; |&lt;br /&gt;
[{{fullurl:{{FULLPAGENAME}}|from=ا}} الف] [{{fullurl:{{FULLPAGENAME}}|from=ب}} ب]&lt;br /&gt;
[{{fullurl:{{FULLPAGENAME}}|from=پ}} پ] [{{fullurl:{{FULLPAGENAME}}|from=ت}} ت]&lt;br /&gt;
[{{fullurl:{{FULLPAGENAME}}|from=ث}} ث] [{{fullurl:{{FULLPAGENAME}}|from=ج}} ج]&lt;br /&gt;
[{{fullurl:{{FULLPAGENAME}}|from=چ}} چ] [{{fullurl:{{FULLPAGENAME}}|from=ح}} ح]&lt;br /&gt;
[{{fullurl:{{FULLPAGENAME}}|from=خ}} خ] [{{fullurl:{{FULLPAGENAME}}|from=د}} د]&lt;br /&gt;
[{{fullurl:{{FULLPAGENAME}}|from=ذ}} ذ] [{{fullurl:{{FULLPAGENAME}}|from=ر}} ر]&lt;br /&gt;
[{{fullurl:{{FULLPAGENAME}}|from=ز}} ز] [{{fullurl:{{FULLPAGENAME}}|from=ژ}} ژ]&lt;br /&gt;
[{{fullurl:{{FULLPAGENAME}}|from=س}} س] [{{fullurl:{{FULLPAGENAME}}|from=ش}} ش]&lt;br /&gt;
[{{fullurl:{{FULLPAGENAME}}|from=ص}} ص] [{{fullurl:{{FULLPAGENAME}}|from=ض}} ض]&lt;br /&gt;
[{{fullurl:{{FULLPAGENAME}}|from=ط}} ط] [{{fullurl:{{FULLPAGENAME}}|from=ظ}} ظ]&lt;br /&gt;
[{{fullurl:{{FULLPAGENAME}}|from=ع}} ع] [{{fullurl:{{FULLPAGENAME}}|from=غ}} غ]&lt;br /&gt;
[{{fullurl:{{FULLPAGENAME}}|from=ف}} ف] [{{fullurl:{{FULLPAGENAME}}|from=ق}} ق]&lt;br /&gt;
[{{fullurl:{{FULLPAGENAME}}|from=ک}} ک] [{{fullurl:{{FULLPAGENAME}}|from=گ}} گ]&lt;br /&gt;
[{{fullurl:{{FULLPAGENAME}}|from=ل}} ل] [{{fullurl:{{FULLPAGENAME}}|from=م}} م]&lt;br /&gt;
[{{fullurl:{{FULLPAGENAME}}|from=ن}} ن] [{{fullurl:{{FULLPAGENAME}}|from=و}} و]&lt;br /&gt;
[{{fullurl:{{FULLPAGENAME}}|from=ه}} ه] [{{fullurl:{{FULLPAGENAME}}|from=ی}} ی]&lt;br /&gt;
|}&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
[[رده:الگو:فضای نام رده]]&lt;br /&gt;
[[رده:الگو:فهرست‌بندی|{{PAGENAME}}]]&lt;br /&gt;
[[رده:الگو:رده‌بندی]]&lt;br /&gt;
&amp;lt;/noinclude&amp;gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Saeed zamani</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D9%81%D9%87%D8%B1%D8%B3%D8%AA_%D8%AA%D9%81%D8%A7%D8%B3%DB%8C%D8%B1_%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C%DB%8C_%D8%B4%DB%8C%D8%B9%D9%87&amp;diff=31622</id>
		<title>فهرست تفاسیر روایی شیعه</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D9%81%D9%87%D8%B1%D8%B3%D8%AA_%D8%AA%D9%81%D8%A7%D8%B3%DB%8C%D8%B1_%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C%DB%8C_%D8%B4%DB%8C%D8%B9%D9%87&amp;diff=31622"/>
		<updated>2013-10-04T12:03:19Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Saeed zamani: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;تفاسیر روایی شیعه به ترتیب قرن تالیف:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{|border=&amp;quot;1&amp;quot; cellpadding=&amp;quot;5&amp;quot; cellspacing=&amp;quot;0&amp;quot;&lt;br /&gt;
|-style=&amp;quot;background: rgb(181, 221, 232)&amp;quot;&lt;br /&gt;
|'''نام کتاب'''&lt;br /&gt;
|'''نام مولف'''&lt;br /&gt;
|'''قرن'''&lt;br /&gt;
|'''زبان'''&lt;br /&gt;
|        ''' توضیحات'''&lt;br /&gt;
|-style=&amp;quot;background: rgb(181, 221, 232)&amp;quot;&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|[[تفسیر القرآن الكریم (ثمالى)]]&lt;br /&gt;
|[[ابوحمزه ثمالى ثابت بن دینار]]&lt;br /&gt;
|دوم&lt;br /&gt;
|عربى&lt;br /&gt;
|اغلب روایات را از اهل بیت علیهم السلام و برخى دیگر را از صحابه و تابعین مانند ابن عباس و عكرمه نقل نموده است‌.&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|[[التفسیر المنسوب الى الامام العسكرى]]&lt;br /&gt;
|[[امام ابومحمد حسن بن على عسكرى]]&lt;br /&gt;
|سوم&lt;br /&gt;
|عربى&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
*متن این تفسیر تا پایان آیه 282 [[سوره بقره]] موجود است‌.&lt;br /&gt;
*طبق تحقیق های به عمل آمده انتساب این تفسیر به امام حسن عسكرى علیه السلام‌ نادرست است.&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|[[تفسیر قمى]]&lt;br /&gt;
|[[على بن ابراهیم قمى]] &lt;br /&gt;
|سوم&lt;br /&gt;
|عربى&lt;br /&gt;
|محققان در انتساب این تفسیر به علی بن ابراهیم تردید دارند. &lt;br /&gt;
تفسیر کتاب از تفاسیر تأویلی شمرده شده و تأویلهای دور از ذهن در آن بسیار است.&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|[[تفسیر فرات الكوفى]]&lt;br /&gt;
|[[فرات كوفى ابوالقاسم فرات بن ابراهیم]]&lt;br /&gt;
|چهارم&lt;br /&gt;
|عربى&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
حاوی روایاتی است که آیه ای از آیات قرآن را در وصف امیرالمومنین علیه السلام می داند.&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|[[كتاب التفسیر]]&lt;br /&gt;
|[[عیاشى محمد بن مسعود]]&lt;br /&gt;
|چهارم&lt;br /&gt;
|عربى&lt;br /&gt;
|از [[سوره حمد]] تا پایان [[سوره كهف]] موجود است و نیمی دیگر مفقود شده است.&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|[[عین العبرة فی غبن العترة]]&lt;br /&gt;
|[[سید احمد بن طاووس]]&lt;br /&gt;
|هفتم&lt;br /&gt;
|عربى&lt;br /&gt;
|در این تفسیر، آیات وارده در فضائل اهل بیت علیهم السلام و ردّ مخالفین آنها آمده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ترتیب آیات در آن رعایت نشده است.&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|[[نهج البیان عن كشف معانى القرآن]]&lt;br /&gt;
|[[شیبانى محمد بن حسن]]&lt;br /&gt;
|هفتم&lt;br /&gt;
|عربى&lt;br /&gt;
|از منابع مهم تفسیر البرهان سید هاشم بحرانى و نیز تفسیر المیزان در نقل روایت مى باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مفسر اسباب النزول را از موضحات آیات دانسته، با اشاره و نقل آن مطلب خود را تكمیل مى‌نماید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|[[تأویل الآیات الظاهرة]]&lt;br /&gt;
|[[حسینى استرآبادى سید شرف الدین على]]&lt;br /&gt;
|دهم&lt;br /&gt;
|عربى&lt;br /&gt;
|این تفسیر به گردآوری روایاتی پرداخته که با تفسیر باطنی قرآن، آیه ای از قرآن را در مدح اهل بیت پیامبر صلی الله علیه و آله یا ذم و نكوهش دشمنان آنان دانسته اند. &lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|[[تفسیر منهج الصادقین فى الزام المخالفین]]&lt;br /&gt;
|[[كاشانى ملا فتح الله]]&lt;br /&gt;
|دهم&lt;br /&gt;
|فارسى&lt;br /&gt;
|تفسيرى جامع و مشتمل بر مباحث مختلف و مطالب متنوع است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از او تفسیر «زبده التفاسیر» و «خلاصه المنهج» منتشر شده است.&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|[[زبدة التفاسیر]]&lt;br /&gt;
|[[كاشانى ملا فتح الله]]&lt;br /&gt;
|دهم&lt;br /&gt;
|عربى&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|[[البرهان فى تفسیر القرآن]]&lt;br /&gt;
|[[بحرانى سید هاشم]]&lt;br /&gt;
|یازدهم&lt;br /&gt;
|عربى&lt;br /&gt;
|از مهمترین و جامع ترین تفاسیر روایی شیعه به شمار می رود. &lt;br /&gt;
تفسیری اجتهادی–روایی است که از اعمال نظر مفسر اثر گرفته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با وجود تلاش علمى فراوان در تفسیر البرهان، این كتاب بخشى از روایات ضعیفه در غلو و تحریف را دربردارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|[[تفسیر الصافى]]&lt;br /&gt;
|[[فیض كاشانى ملا محسن]]&lt;br /&gt;
|یازدهم&lt;br /&gt;
|عربى&lt;br /&gt;
|جامع و مختصر است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از جمله تفاسیر اجتهادی به شمار می رود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مقدمه این کتاب از بهترین مقدمات تفسیری در بیان مطالب ضروری است که هر مفسر باید بداند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مفسر در این کتاب ضمن بهرگیری از روایات در تفسیر به نقد و ارزیابی این روایات در دلالت بر آیه می پردازد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مطالب غیرروایى در شأن نزول، لغت، قرائت و اعراب آیات غالباً از تفسیر بیضاوى اخذ شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|[[تفسیر المعین]]&lt;br /&gt;
|[[كاشانى محمد بن مرتضى]]&lt;br /&gt;
|یازدهم&lt;br /&gt;
|عربى&lt;br /&gt;
|روش تفسیری این کتاب مزجی و همانند «الصافی» فیض كاشانی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برای مختصر بودن، در کتاب از رموزی استفاده شده که در مقدمه به توضیح آنها پرداخته است.&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|[[تفسیر شریف لاهیجى]]&lt;br /&gt;
|[[شریف لاهیجى محمد بن على]]&lt;br /&gt;
|یازدهم&lt;br /&gt;
|فارسى&lt;br /&gt;
|تنها منبع نقل او مجامع حدیثى شیعه است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جمع بین روایات و رفع تعارض آنها در موارد خاص و ارزیابی هاى رجالى از روش این کتاب تفسیری است.&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|[[تفسیر نورالثقلین]]&lt;br /&gt;
|[[عروسى حویزى عبد على بن جمعه]]&lt;br /&gt;
|یازدهم&lt;br /&gt;
|عربى&lt;br /&gt;
|نویسنده سعی نموده هر روایتی که به نحوى ارتباط با آيه دارد را ذکر کند، اعم از اين كه اين ارتباط از باب تفسير، استشهاد و يا تأييد آيه باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در جمع آورى، توجهى به اسانید و قوت احادیث نداشته، روایات ضعیف السند و مرسل فراوانى در این تفسیر مشاهده مى‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تقطیع روایات در این تفسیر دیده می شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سلسله اسناد احادیث حذف شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این تفسیر از اسرائیلیات استفاه شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|[[تفسیر كنزالدقائق و بحرالغرائب]]&lt;br /&gt;
|[[قمى مشهدى محمد بن محمدرضا]]&lt;br /&gt;
|دوازدهم&lt;br /&gt;
|عربى&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
به عنوان ماحصل مهمترین تفاسیر امامیه و اهل سنت شناخته می شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این تفسیر، از تفاسیر بلاغى و ادبى و شرح و حاشیه‌اى بر تفسیر بیضاوى نیز محسوب مى‌گردد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از روایات نورالثقلین فراوان استفاده کرده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از جمله تفسیر روایی-اجتهادی محسوب می شود.&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|[[الجوهر الثمین فی تفسیر الكتاب المبین]]&lt;br /&gt;
|[[شبر سید عبدالله]]&lt;br /&gt;
|سیزدهم&lt;br /&gt;
|عربى&lt;br /&gt;
|از جمله تفاسیر روایی–اجتهادی محسوب می شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
معروف به تفسیر وسیط شبر است.&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|[[تفسیر جامع]]&lt;br /&gt;
|[[بروجردى سید محمدابراهیم]]&lt;br /&gt;
|پانزدهم&lt;br /&gt;
|فارسى&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
این تفسیر، گردآورى شده روایات تفسیری منسوب به [[امام حسن عسكرى]] علیه السلام تفسیر عیاشى و تفسیر منسوب به على بن ابراهیم قمى است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مباحث مربوط به ولایت امیرالمومنین به طور مفصل بیان شده است.&lt;br /&gt;
|}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Saeed zamani</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D9%81%D9%87%D8%B1%D8%B3%D8%AA_%D8%AA%D9%81%D8%A7%D8%B3%DB%8C%D8%B1_%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C%DB%8C_%D8%B4%DB%8C%D8%B9%D9%87&amp;diff=31621</id>
		<title>فهرست تفاسیر روایی شیعه</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D9%81%D9%87%D8%B1%D8%B3%D8%AA_%D8%AA%D9%81%D8%A7%D8%B3%DB%8C%D8%B1_%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C%DB%8C_%D8%B4%DB%8C%D8%B9%D9%87&amp;diff=31621"/>
		<updated>2013-10-04T11:57:51Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Saeed zamani: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;تفاسیر روایی شیعه به ترتیب قرن تالیف:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{|border=&amp;quot;1&amp;quot; cellpadding=&amp;quot;5&amp;quot; cellspacing=&amp;quot;0&amp;quot;&lt;br /&gt;
|-style=&amp;quot;background: rgb(181, 221, 232)&amp;quot;&lt;br /&gt;
|'''نام کتاب'''&lt;br /&gt;
|'''نام مولف'''&lt;br /&gt;
|'''قرن'''&lt;br /&gt;
|'''زبان'''&lt;br /&gt;
|        ''' توضیحات'''&lt;br /&gt;
|-style=&amp;quot;background: rgb(181, 221, 232)&amp;quot;&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|[[تفسیر القرآن الكریم (ثمالى)]]&lt;br /&gt;
|[[ابوحمزه ثمالى ثابت بن دینار]]&lt;br /&gt;
|دوم&lt;br /&gt;
|عربى&lt;br /&gt;
|اغلب روایات را از اهل بیت علیهم السلام و برخى دیگر را از صحابه و تابعین مانند ابن عباس و عكرمه نقل نموده است‌.&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|[[التفسیر المنسوب الى الامام العسكرى]]&lt;br /&gt;
|[[امام ابومحمد حسن بن على عسكرى]]&lt;br /&gt;
|سوم&lt;br /&gt;
|عربى&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
*متن این تفسیر تا پایان آیه 282 [[سوره بقره]] موجود است‌.&lt;br /&gt;
*طبق تحقیق های به عمل آمده انتساب این تفسیر به امام حسن عسكرى علیه السلام‌ نادرست است.&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|[[تفسیر قمى]]&lt;br /&gt;
|[[على بن ابراهیم قمى]] &lt;br /&gt;
|سوم&lt;br /&gt;
|عربى&lt;br /&gt;
|محققان در انتساب این تفسیر به علی بن ابراهیم تردید دارند. &lt;br /&gt;
تفسیر کتاب از تفاسیر تأویلی شمرده شده و تأویلهای دور از ذهن در آن بسیار است.&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|[[تفسیر فرات الكوفى]]&lt;br /&gt;
|[[فرات كوفى ابوالقاسم فرات بن ابراهیم]]&lt;br /&gt;
|چهارم&lt;br /&gt;
|عربى&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
حاوی روایاتی است که آیه ای از آیات قرآن را در وصف امیرالمومنین علیه السلام می داند.&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|[[كتاب التفسیر]]&lt;br /&gt;
|[[عیاشى محمد بن مسعود]]&lt;br /&gt;
|چهارم&lt;br /&gt;
|عربى&lt;br /&gt;
|از [[سوره حمد]] تا پایان [[سوره كهف]] موجود است و نیمی دیگر مفقود شده است.&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|[[عین العبرة فی غبن العترة]]&lt;br /&gt;
|[[سید احمد بن طاووس]]&lt;br /&gt;
|هفتم&lt;br /&gt;
|عربى&lt;br /&gt;
|در این تفسیر، آیات وارده در فضائل اهل بیت علیهم السلام و ردّ مخالفین آنها آمده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ترتیب آیات در آن رعایت نشده است.&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|[[نهج البیان عن كشف معانى القرآن]]&lt;br /&gt;
|[[شیبانى محمد بن حسن]]&lt;br /&gt;
|هفتم&lt;br /&gt;
|عربى&lt;br /&gt;
|از منابع مهم تفسیر البرهان سید هاشم بحرانى و نیز تفسیر المیزان در نقل روایت مى باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مفسر اسباب النزول را از موضحات آیات دانسته، با اشاره و نقل آن مطلب خود را تكمیل مى‌نماید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|[[تأویل الآیات الظاهرة]]&lt;br /&gt;
|[[حسینى استرآبادى سید شرف الدین على]]&lt;br /&gt;
|دهم&lt;br /&gt;
|عربى&lt;br /&gt;
|این تفسیر به گردآوری روایاتی پرداخته که با تفسیر باطنی قرآن، آیه ای از قرآن را در مدح اهل بیت پیامبر صلی الله علیه و آله یا ذم و نكوهش دشمنان آنان دانسته اند. &lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|[[تفسیر منهج الصادقین فى الزام المخالفین]]&lt;br /&gt;
|[[كاشانى ملا فتح الله]]&lt;br /&gt;
|دهم&lt;br /&gt;
|فارسى&lt;br /&gt;
|تفسيرى جامع و مشتمل بر مباحث مختلف و مطالب متنوع است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از او تفسیر «زبده التفاسیر» و «خلاصه المنهج» منتشر شده است.&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|[[زبدة التفاسیر]]&lt;br /&gt;
|[[كاشانى ملا فتح الله]]&lt;br /&gt;
|دهم&lt;br /&gt;
|عربى&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|[[البرهان فى تفسیر القرآن]]&lt;br /&gt;
|[[بحرانى سید هاشم]]&lt;br /&gt;
|یازدهم&lt;br /&gt;
|عربى&lt;br /&gt;
|از مهمترین و جامع ترین تفاسیر روایی شیعه به شمار می رود. &lt;br /&gt;
تفسیری اجتهادی–روایی است که از اعمال نظر مفسر اثر گرفته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با وجود تلاش علمى فراوان در تفسیر البرهان، این كتاب بخشى از روایات ضعیفه در غلو و تحریف را دربردارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|[[تفسیر الصافى]]&lt;br /&gt;
|[[فیض كاشانى ملا محسن]]&lt;br /&gt;
|یازدهم&lt;br /&gt;
|عربى&lt;br /&gt;
|جامع و مختصر است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از جمله تفاسیر اجتهادی به شمار می رود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مقدمه این کتاب از بهترین مقدمات تفسیری در بیان مطالب ضروری است که هر مفسر باید بداند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مفسر در این کتاب ضمن بهرگیری از روایات در تفسیر به نقد و ارزیابی این روایات در دلالت بر آیه می پردازد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مطالب غیرروایى در شأن نزول، لغت، قرائت و اعراب آیات غالباً از تفسیر بیضاوى اخذ شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|[[تفسیر المعین]]&lt;br /&gt;
|[[كاشانى محمد بن مرتضى]]&lt;br /&gt;
|یازدهم&lt;br /&gt;
|عربى&lt;br /&gt;
|روش تفسیری این کتاب مزجی و همانند «الصافی» فیض كاشانی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برای مختصر بودن، در کتاب از رموزی استفاده شده که در مقدمه به توضیح آنها پرداخته است.&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|[[تفسیر شریف لاهیجى]]&lt;br /&gt;
|[[شریف لاهیجى محمد بن على]]&lt;br /&gt;
|یازدهم&lt;br /&gt;
|فارسى&lt;br /&gt;
|تنها منبع نقل او مجامع حدیثى شیعه است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جمع بین روایات و رفع تعارض آنها در موارد خاص و ارزیابی هاى رجالى از روش این کتاب تفسیری است.&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|[[تفسیر نورالثقلین]]&lt;br /&gt;
|[[عروسى حویزى عبد على بن جمعه]]&lt;br /&gt;
|یازدهم&lt;br /&gt;
|عربى&lt;br /&gt;
|نویسنده از بین احادیث منسوب به اهل بیت علیهم السلام، اقدام به جمع‌آورى روایاتى نموده كه به نحوى ارتباط با آیات قرآن كریم داشته باشند، اعم از این كه این ارتباط از باب تفسیر، استشهاد و یا تأیید آیه باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در جمع آورى، توجهى به اسانید و قوت احادیث نداشته، روایات ضعیف السند و مرسل فراوانى در این تفسیر مشاهده مى‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تقطیع روایات در این تفسیر دیده می شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سلسله اسناد احادیث حذف شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این تفسیر از اسرائیلیات استفاه شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|[[تفسیر كنزالدقائق و بحرالغرائب]]&lt;br /&gt;
|[[قمى مشهدى محمد بن محمدرضا]]&lt;br /&gt;
|دوازدهم&lt;br /&gt;
|عربى&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
به عنوان ماحصل مهمترین تفاسیر امامیه و اهل سنت شناخته می شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این تفسیر، از تفاسیر بلاغى و ادبى و شرح و حاشیه‌اى بر تفسیر بیضاوى نیز محسوب مى‌گردد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از روایات نورالثقلین فراوان استفاده کرده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از جمله تفسیر روایی-اجتهادی محسوب می شود.&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|[[الجوهر الثمین فی تفسیر الكتاب المبین]]&lt;br /&gt;
|[[شبر سید عبدالله]]&lt;br /&gt;
|سیزدهم&lt;br /&gt;
|عربى&lt;br /&gt;
|از جمله تفاسیر روایی–اجتهادی محسوب می شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
معروف به تفسیر وسیط شبر است.&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|[[تفسیر جامع]]&lt;br /&gt;
|[[بروجردى سید محمدابراهیم]]&lt;br /&gt;
|پانزدهم&lt;br /&gt;
|فارسى&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
این تفسیر، گردآورى شده روایات تفسیری منسوب به [[امام حسن عسكرى]] علیه السلام تفسیر عیاشى و تفسیر منسوب به على بن ابراهیم قمى است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مباحث مربوط به ولایت امیرالمومنین به طور مفصل بیان شده است.&lt;br /&gt;
|}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Saeed zamani</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D9%81%D9%87%D8%B1%D8%B3%D8%AA_%D8%AA%D9%81%D8%A7%D8%B3%DB%8C%D8%B1_%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C%DB%8C_%D8%B4%DB%8C%D8%B9%D9%87&amp;diff=31620</id>
		<title>فهرست تفاسیر روایی شیعه</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D9%81%D9%87%D8%B1%D8%B3%D8%AA_%D8%AA%D9%81%D8%A7%D8%B3%DB%8C%D8%B1_%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C%DB%8C_%D8%B4%DB%8C%D8%B9%D9%87&amp;diff=31620"/>
		<updated>2013-10-04T11:55:51Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Saeed zamani: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;تفاسیر روایی شیعه به ترتیب قرن تالیف:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{|border=&amp;quot;1&amp;quot; cellpadding=&amp;quot;5&amp;quot; cellspacing=&amp;quot;0&amp;quot;&lt;br /&gt;
|-style=&amp;quot;background: rgb(181, 221, 232)&amp;quot;&lt;br /&gt;
|'''نام کتاب'''&lt;br /&gt;
|'''نام مولف'''&lt;br /&gt;
|'''قرن'''&lt;br /&gt;
|'''زبان'''&lt;br /&gt;
|        ''' توضیحات'''&lt;br /&gt;
|-style=&amp;quot;background: rgb(181, 221, 232)&amp;quot;&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|[[تفسیر القرآن الكریم (ثمالى)]]&lt;br /&gt;
|[[ابوحمزه ثمالى ثابت بن دینار]]&lt;br /&gt;
|دوم&lt;br /&gt;
|عربى&lt;br /&gt;
|اغلب روایات را از اهل بیت علیهم السلام و برخى دیگر را از صحابه و تابعین مانند ابن عباس و عكرمه نقل نموده است‌.&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|[[التفسیر المنسوب الى الامام العسكرى]]&lt;br /&gt;
|[[امام ابومحمد حسن بن على عسكرى]]&lt;br /&gt;
|سوم&lt;br /&gt;
|عربى&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
*متن این تفسیر تا پایان آیه 282 [[سوره بقره]] موجود است‌.&lt;br /&gt;
*طبق تحقیق های به عمل آمده انتساب این تفسیر به امام حسن عسكرى علیه السلام‌ نادرست است.&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|[[تفسیر قمى]]&lt;br /&gt;
|[[على بن ابراهیم قمى]] &lt;br /&gt;
|سوم&lt;br /&gt;
|عربى&lt;br /&gt;
|محققان در انتساب این تفسیر به علی بن ابراهیم تردید دارند. &lt;br /&gt;
تفسیر کتاب از تفاسیر تأویلی شمرده شده و تأویلهای دور از ذهن در آن بسیار است.&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|[[تفسیر فرات الكوفى]]&lt;br /&gt;
|[[فرات كوفى ابوالقاسم فرات بن ابراهیم]]&lt;br /&gt;
|چهارم&lt;br /&gt;
|عربى&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
حاوی روایاتی است که آیه ای از آیات قرآن را در وصف امیرالمومنین علیه السلام می داند.&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|[[كتاب التفسیر]]&lt;br /&gt;
|[[عیاشى محمد بن مسعود]]&lt;br /&gt;
|چهارم&lt;br /&gt;
|عربى&lt;br /&gt;
|از [[سوره حمد]] تا پایان [[سوره كهف]] موجود است و نیمی دیگر مفقود شده است.&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|[[عین العبرة فی غبن العترة]]&lt;br /&gt;
|[[سید احمد بن طاووس]]&lt;br /&gt;
|هفتم&lt;br /&gt;
|عربى&lt;br /&gt;
|در این تفسیر، آیات وارده در فضائل اهل بیت علیهم السلام و ردّ مخالفین آنها آمده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ترتیب آیات در آن رعایت نشده است.&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|[[نهج البیان عن كشف معانى القرآن]]&lt;br /&gt;
|[[شیبانى محمد بن حسن]]&lt;br /&gt;
|هفتم&lt;br /&gt;
|عربى&lt;br /&gt;
|از منابع مهم تفسیر البرهان سید هاشم بحرانى و نیز تفسیر المیزان در نقل روایت مى باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مفسر اسباب النزول را از موضحات آیات دانسته، با اشاره و نقل آن مطلب خود را تكمیل مى‌نماید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|[[تأویل الآیات الظاهرة]]&lt;br /&gt;
|[[حسینى استرآبادى سید شرف الدین على]]&lt;br /&gt;
|دهم&lt;br /&gt;
|عربى&lt;br /&gt;
|این تفسیر به گردآوری روایاتی پرداخته که با تفسیر باطنی قرآن، آیه ای از قرآن را در مدح اهل بیت پیامبر صلی الله علیه و آله یا ذم و نكوهش دشمنان آنان دانسته اند. &lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|[[تفسیر منهج الصادقین فى الزام المخالفین]]&lt;br /&gt;
|[[كاشانى ملا فتح الله]]&lt;br /&gt;
|دهم&lt;br /&gt;
|فارسى&lt;br /&gt;
|تفسيرى جامع و مشتمل بر مباحث مختلف و مطالب متنوع است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از او تفسیر «زبده التفاسیر» و «خلاصه المنهج» منتشر شده است.&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|[[زبدة التفاسیر]]&lt;br /&gt;
|[[كاشانى ملا فتح الله]]&lt;br /&gt;
|دهم&lt;br /&gt;
|عربى&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|[[البرهان فى تفسیر القرآن]]&lt;br /&gt;
|[[بحرانى سید هاشم]]&lt;br /&gt;
|یازدهم&lt;br /&gt;
|عربى&lt;br /&gt;
|از مهمترین و جامع ترین تفاسیر روایی شیعه به شمار می رود. &lt;br /&gt;
تفسیری اجتهادی–روایی است که از اعمال نظر مفسر اثر گرفته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با وجود تلاش علمى فراوان در تفسیر البرهان، این كتاب بخشى از روایات ضعیفه در غلو و تحریف را دربردارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|[[تفسیر الصافى]]&lt;br /&gt;
|[[فیض كاشانى ملا محسن]]&lt;br /&gt;
|یازدهم&lt;br /&gt;
|عربى&lt;br /&gt;
|جامع و مختصر است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از جمله تفاسیر اجتهادی به شمار می رود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مقدمه این کتاب از بهترین مقدمات تفسیری در بیان مطالب ضروری است که هر مفسر باید بداند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مفسر در این کتاب ضمن بهرگیری از روایات در تفسیر به نقد و ارزیابی این روایات در دلالت بر آیه می پردازد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مطالب غیرروایى در شأن نزول، لغت، قرائت و اعراب آیات غالباً از تفسیر بیضاوى اخذ شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|[[تفسیر المعین]]&lt;br /&gt;
|[[كاشانى محمد بن مرتضى]]&lt;br /&gt;
|یازدهم&lt;br /&gt;
|عربى&lt;br /&gt;
|روش تفسیری این کتاب مزجی و همانند «الصافی» فیض كاشانی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برای مختصر بودن، در کتاب از رموزی استفاده شده که در مقدمه به توضیح آنها پرداخته است.&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|[[تفسیر شریف لاهیجى]]&lt;br /&gt;
|[[شریف لاهیجى محمد بن على]]&lt;br /&gt;
|یازدهم&lt;br /&gt;
|فارسى&lt;br /&gt;
|تنها منبع نقل او مجامع حدیثى شیعه است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جمع بین روایات و رفع تعارض آنها در موارد خاص و ارزیابی هاى رجالى از روش این کتاب تفسیری است.&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|[[تفسیر نورالثقلین]]&lt;br /&gt;
|[[عروسى حویزى عبد على بن جمعه]]&lt;br /&gt;
|یازدهم&lt;br /&gt;
|عربى&lt;br /&gt;
|نویسنده از بین احادیث منسوب به اهل بیت علیهم السلام، اقدام به جمع‌آورى روایاتى نموده كه به نحوى ارتباط با آیات قرآن كریم داشته باشند، اعم از این كه این ارتباط از باب تفسیر، استشهاد و یا تأیید آیه باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در جمع آورى، توجهى به اسانید و قوت احادیث نداشته، روایات ضعیف السند و مرسل فراوانى در این تفسیر مشاهده مى‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تقطیع روایات در این تفسیر دیده می شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سلسله اسناد احادیث حذف شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این تفسیر از اسرائیلیات استفاه شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در چند سوره ایشان نسبت به معانى حروف مقطعه بحث كرده‌اند.&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|[[تفسیر كنزالدقائق و بحرالغرائب]]&lt;br /&gt;
|[[قمى مشهدى محمد بن محمدرضا]]&lt;br /&gt;
|دوازدهم&lt;br /&gt;
|عربى&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
به عنوان ماحصل مهمترین تفاسیر امامیه و اهل سنت شناخته می شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این تفسیر، از تفاسیر بلاغى و ادبى و شرح و حاشیه‌اى بر تفسیر بیضاوى نیز محسوب مى‌گردد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از روایات نورالثقلین فراوان استفاده کرده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از جمله تفسیر روایی-اجتهادی محسوب می شود.&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|[[الجوهر الثمین فی تفسیر الكتاب المبین]]&lt;br /&gt;
|[[شبر سید عبدالله]]&lt;br /&gt;
|سیزدهم&lt;br /&gt;
|عربى&lt;br /&gt;
|از جمله تفاسیر روایی–اجتهادی محسوب می شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
معروف به تفسیر وسیط شبر است.&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|[[تفسیر جامع]]&lt;br /&gt;
|[[بروجردى سید محمدابراهیم]]&lt;br /&gt;
|پانزدهم&lt;br /&gt;
|فارسى&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
این تفسیر، گردآورى شده روایات تفسیری منسوب به [[امام حسن عسكرى]] علیه السلام تفسیر عیاشى و تفسیر منسوب به على بن ابراهیم قمى است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مباحث مربوط به ولایت امیرالمومنین به طور مفصل بیان شده است.&lt;br /&gt;
|}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Saeed zamani</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D9%81%D9%87%D8%B1%D8%B3%D8%AA_%D8%AA%D9%81%D8%A7%D8%B3%DB%8C%D8%B1_%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C%DB%8C_%D8%B4%DB%8C%D8%B9%D9%87&amp;diff=31612</id>
		<title>فهرست تفاسیر روایی شیعه</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D9%81%D9%87%D8%B1%D8%B3%D8%AA_%D8%AA%D9%81%D8%A7%D8%B3%DB%8C%D8%B1_%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C%DB%8C_%D8%B4%DB%8C%D8%B9%D9%87&amp;diff=31612"/>
		<updated>2013-10-03T07:36:03Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Saeed zamani: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;تفاسیر روایی شیعه به ترتیب قرن تالیف:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{|border=&amp;quot;1&amp;quot; cellpadding=&amp;quot;5&amp;quot; cellspacing=&amp;quot;0&amp;quot;&lt;br /&gt;
|-style=&amp;quot;background: rgb(181, 221, 232)&amp;quot;&lt;br /&gt;
|'''نام کتاب'''&lt;br /&gt;
|'''نام مولف'''&lt;br /&gt;
|'''قرن'''&lt;br /&gt;
|'''زبان'''&lt;br /&gt;
|        ''' توضیحات'''&lt;br /&gt;
|-style=&amp;quot;background: rgb(181, 221, 232)&amp;quot;&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|[[تفسیر القرآن الكریم (ثمالى)]]&lt;br /&gt;
|[[ابوحمزه ثمالى ثابت بن دینار]]&lt;br /&gt;
|دوم&lt;br /&gt;
|عربى&lt;br /&gt;
|اغلب روایات را از اهل بیت علیهم السلام و برخى دیگر را از صحابه و تابعین مانند ابن عباس و عكرمه نقل نموده است‌.&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|[[التفسیر المنسوب الى الامام العسكرى]]&lt;br /&gt;
|[[امام ابومحمد حسن بن على عسكرى]]&lt;br /&gt;
|سوم&lt;br /&gt;
|عربى&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
*متن این تفسیر تا پایان آیه 282 [[سوره بقره]] موجود است‌.&lt;br /&gt;
*طبق تحقیق های به عمل آمده انتساب این تفسیر به امام حسن عسكرى علیه السلام‌ نادرست است.&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|[[تفسیر قمى]]&lt;br /&gt;
|[[على بن ابراهیم قمى]] &lt;br /&gt;
|سوم&lt;br /&gt;
|عربى&lt;br /&gt;
|محققان در انتساب این تفسیر به علی بن ابراهیم تردید دارند. &lt;br /&gt;
تفسیر کتاب از تفاسیر تأویلی شمرده شده و تأویلهای دور از ذهن در آن بسیار است.&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|[[تفسیر فرات الكوفى]]&lt;br /&gt;
|[[فرات كوفى ابوالقاسم فرات بن ابراهیم]]&lt;br /&gt;
|چهارم&lt;br /&gt;
|عربى&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
حاوی روایاتی است که آیه ای از آیات قرآن را در وصف امیرالمومنین علیه السلام می داند.&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|[[كتاب التفسیر]]&lt;br /&gt;
|[[عیاشى محمد بن مسعود]]&lt;br /&gt;
|چهارم&lt;br /&gt;
|عربى&lt;br /&gt;
|از [[سوره حمد]] تا پایان [[سوره كهف]] موجود است و نیمی دیگر مفقود شده است.&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|[[عین العبرة فی غبن العترة]]&lt;br /&gt;
|[[سید احمد بن طاووس]]&lt;br /&gt;
|هفتم&lt;br /&gt;
|عربى&lt;br /&gt;
|در این تفسیر، آیات وارده در فضائل اهل بیت علیهم السلام و ردّ مخالفین آنها آمده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ترتیب آیات در آن رعایت نشده است.&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|[[نهج البیان عن كشف معانى القرآن]]&lt;br /&gt;
|[[شیبانى محمد بن حسن]]&lt;br /&gt;
|هفتم&lt;br /&gt;
|عربى&lt;br /&gt;
|از منابع مهم تفسیر البرهان سید هاشم بحرانى و نیز تفسیر المیزان در نقل روایت مى باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مفسر اسباب النزول را از موضحات آیات دانسته، با اشاره و نقل آن مطلب خود را تكمیل مى‌نماید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|[[تأویل الآیات الظاهرة]]&lt;br /&gt;
|[[حسینى استرآبادى سید شرف الدین على]]&lt;br /&gt;
|دهم&lt;br /&gt;
|عربى&lt;br /&gt;
|این تفسیر به گردآوری روایاتی پرداخته که با تفسیر باطنی قرآن، آیه ای از قرآن را در مدح اهل بیت پیامبر صلی الله علیه و آله یا ذم و نكوهش دشمنان آنان دانسته اند. &lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|[[تفسیر منهج الصادقین فى الزام المخالفین]]&lt;br /&gt;
|[[كاشانى ملا فتح الله]]&lt;br /&gt;
|دهم&lt;br /&gt;
|فارسى&lt;br /&gt;
|از او تفسیر «زبده التفاسیر» و «خلاصه المنهج» منتشر شده است.&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|[[زبدة التفاسیر]]&lt;br /&gt;
|[[كاشانى ملا فتح الله]]&lt;br /&gt;
|دهم&lt;br /&gt;
|عربى&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|[[البرهان فى تفسیر القرآن]]&lt;br /&gt;
|[[بحرانى سید هاشم]]&lt;br /&gt;
|یازدهم&lt;br /&gt;
|عربى&lt;br /&gt;
|از مهمترین و جامع ترین تفاسیر روایی شیعه به شمار می رود. &lt;br /&gt;
تفسیری اجتهادی–روایی است که از اعمال نظر مفسر اثر گرفته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با وجود تلاش علمى فراوان در تفسیر البرهان، این كتاب بخشى از روایات ضعیفه در غلو و تحریف را دربردارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|[[تفسیر الصافى]]&lt;br /&gt;
|[[فیض كاشانى ملا محسن]]&lt;br /&gt;
|یازدهم&lt;br /&gt;
|عربى&lt;br /&gt;
|جامع و مختصر است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از جمله تفاسیر اجتهادی به شمار می رود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مقدمه این کتاب از بهترین مقدمات تفسیری در بیان مطالب ضروری است که هر مفسر باید بداند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مفسر در این کتاب ضمن بهرگیری از روایات در تفسیر به نقد و ارزیابی این روایات در دلالت بر آیه می پردازد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مطالب غیرروایى در شأن نزول، لغت، قرائت و اعراب آیات غالباً از تفسیر بیضاوى اخذ شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|[[تفسیر المعین]]&lt;br /&gt;
|[[كاشانى محمد بن مرتضى]]&lt;br /&gt;
|یازدهم&lt;br /&gt;
|عربى&lt;br /&gt;
|روش تفسیری این کتاب مزجی و همانند «الصافی» فیض كاشانی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برای مختصر بودن، در کتاب از رموزی استفاده شده که در مقدمه به توضیح آنها پرداخته است.&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|[[تفسیر شریف لاهیجى]]&lt;br /&gt;
|[[شریف لاهیجى محمد بن على]]&lt;br /&gt;
|یازدهم&lt;br /&gt;
|فارسى&lt;br /&gt;
|تنها منبع نقل او مجامع حدیثى شیعه است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جمع بین روایات و رفع تعارض آنها در موارد خاص و ارزیابی هاى رجالى از روش این کتاب تفسیری است.&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|[[تفسیر نورالثقلین]]&lt;br /&gt;
|[[عروسى حویزى عبد على بن جمعه]]&lt;br /&gt;
|یازدهم&lt;br /&gt;
|عربى&lt;br /&gt;
|نویسنده از بین احادیث منسوب به اهل بیت علیهم السلام، اقدام به جمع‌آورى روایاتى نموده كه به نحوى ارتباط با آیات قرآن كریم داشته باشند، اعم از این كه این ارتباط از باب تفسیر، استشهاد و یا تأیید آیه باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در جمع آورى، توجهى به اسانید و قوت احادیث نداشته، روایات ضعیف السند و مرسل فراوانى در این تفسیر مشاهده مى‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تقطیع روایات در این تفسیر دیده می شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سلسله اسناد احادیث حذف شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این تفسیر از اسرائیلیات استفاه شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در چند سوره ایشان نسبت به معانى حروف مقطعه بحث كرده‌اند.&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|[[تفسیر كنزالدقائق و بحرالغرائب]]&lt;br /&gt;
|[[قمى مشهدى محمد بن محمدرضا]]&lt;br /&gt;
|دوازدهم&lt;br /&gt;
|عربى&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
به عنوان ماحصل مهمترین تفاسیر امامیه و اهل سنت شناخته می شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این تفسیر، از تفاسیر بلاغى و ادبى و شرح و حاشیه‌اى بر تفسیر بیضاوى نیز محسوب مى‌گردد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از روایات نورالثقلین فراوان استفاده کرده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از جمله تفسیر روایی-اجتهادی محسوب می شود.&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|[[الجوهر الثمین فی تفسیر الكتاب المبین]]&lt;br /&gt;
|[[شبر سید عبدالله]]&lt;br /&gt;
|سیزدهم&lt;br /&gt;
|عربى&lt;br /&gt;
|از جمله تفاسیر روایی–اجتهادی محسوب می شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
معروف به تفسیر وسیط شبر است.&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|[[تفسیر جامع]]&lt;br /&gt;
|[[بروجردى سید محمدابراهیم]]&lt;br /&gt;
|پانزدهم&lt;br /&gt;
|فارسى&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
این تفسیر، گردآورى شده روایات تفسیری منسوب به [[امام حسن عسكرى]] علیه السلام تفسیر عیاشى و تفسیر منسوب به على بن ابراهیم قمى است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مباحث مربوط به ولایت امیرالمومنین به طور مفصل بیان شده است.&lt;br /&gt;
|}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Saeed zamani</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%AA%D9%81%D8%B3%DB%8C%D8%B1_%D8%A7%D8%AC%D8%AA%D9%87%D8%A7%D8%AF%DB%8C&amp;diff=31605</id>
		<title>تفسیر اجتهادی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%AA%D9%81%D8%B3%DB%8C%D8%B1_%D8%A7%D8%AC%D8%AA%D9%87%D8%A7%D8%AF%DB%8C&amp;diff=31605"/>
		<updated>2013-10-03T06:26:56Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Saeed zamani: الگو تفسیر&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{نیازمند ویرایش فنی}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تفسیر اجتهادی، یکی از شیوه های تفسیر قرآن است که در آن مفسر کوشش می نماید، تا با تکیه بر تدبر و استفاده از منابعی همچون خود قرآن، روایات، معانی لغوی واژگان آیه و ... معنا و مقصود مورد نظر آیه را از آن استخراج نماید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تفسير اجتهادى==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مشهورترین روش و مبنای تفسیری که در طی قرون اسلامی همواره در میان دانشمندان اسلامی و مفسران قرآن معمول یوده تفسیر اجتهادی است . این نوع تفسیر را می توان  حد وسط بین دو نوع تفسیر دیگر، یعنی تفسیر به رای(طبقه افراطی) و تفسیر نقلی(طبقه  تفریطی) دانست.&lt;br /&gt;
گرچه طبقه معتقد به تفسیر مبتنی بر روایت عرضه کننده قدیمی ترین روش در تفسیر قران محسوب می شود ولی ملاحظه روش مفسران صدر اسلام و اصحاب پیامبر (ص) و تابعانی چون ابن عباس ، ابن مسعود، قیس بن مسلم مجاهد و نظایر آنان بخوبی بیانگر آ« است که اولین گروه مفسران معروف پیرو تفسیر اجتهادی بوده اند و با وجود عنایت و توجه فراوان به روایات تفسیری تامل و تدبر و اجتهاد را پایه و اساس  فهم آیات و ایتخراج معانی آنها قرار داده ، از طریق روایت و سماع به عنوان یکی از وسایل و مقدمات فهم قرآن استفاده می نمودند. روش تفسیر اجتهادی، اعتماد به تدبر و عقل را توام با تقید به روایات تفسیری مورد استفاده قرار می دهد و به همین جهت است که با روش تفسیر به رای و همچنین با تفسیر نقلی فرق اصولی دارد. به علاوه در تفسیر اجتهادی امکان استخراج صحیح معانی آیات از طریق تدبر و تعقل با اینکه سنت و روایت نیز یکی از ارکان ضروری  آن است اما در عین حال نیازمند شرایط و مقدمات دیگری است که مفسر باید به قدر کفایت از آنها اطلاع داشته باشد. دانستن ادبیات عربی در سطح بالا آگاه بودن از نکات و دقایق فصاحتو بلاغت زبان، اطلاع از کیفیت تنزیل، اسباب نزول و شان نزول آیات، ناسخ و منسوخ، علم حدیث و...از جمله این شرایط محسوب می گردد.&lt;br /&gt;
بدیهی است حساسیتی که در تفسیر اجتهادی از نظر صلاحیت و مسئولیت مفسر در احراز شرایط و مقدمات علمی لازم وجود دارد موجب آن شده که مرز میان «تفسیر اجتهادی» و« تفسیر به رای» همواره مبهم و تاریک مانده تشخیص این دو از یکدیگر برای مفسران دشوار باشد وباعث لغزش و انحراف آنان شود. اری بسیاریی از مفسرانی که تحت عنوان تفسیر اجتهادی دچار لغز شها واشتباهات عجیب و دور از انتظار گردیده، مرتکب بدترین شکل« تفسیر به رای » شده  ندو عده ای دیگر بی آنکه شرایط تفسیر اجتهادی را دارا باشند اقدام به تفسیر قرآن کرده اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== مشخصات تفسیر اجتهادی ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
1.قران، کتابی است همگانی و مقصود از خطابات ان عموم و تفهیم تمامی آنام می باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
2.تمام ایات قران قابل فهم بوده از راه تدبر و تامل می وتان به درک معانی و مقاصد آن نایل آمد.&lt;br /&gt;
3. روایات تفسیری جنهب ارشادی دارند و منظر از بیان انها توسط پیامبر اکرم(ص) توضیح مطالبی نیست که بدون وجود آنها درک معانی آیات قران غیر ممکن باشد.&lt;br /&gt;
4.روایاتی که د تفسیر آیات وارد شده است به عنوان یکی از مقدمات لازم و مهم در توضیح معانی انها مورد استفاده قرار می گیرند.&lt;br /&gt;
5.همه شرایط و مقدماتی که ذکر شد همراه با تجربه و ممارست کافی در صلاحیت مفسر معتبر بوده باید در این باره به مقدار لازم و ضروری امادگی داشته باشد.&lt;br /&gt;
6.در این روش، مفسر باید از تحمیل رای و نظریه به دست آمده از غیر قرآن به آیات و تطبیق آن با مطالبی که مناسبت لفظی و معنوی با ظاهر آیات ندارد اکیدا خودداری نماید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==  آغازگران تفسیر اجتهادی ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به یک معنا و در حقیقت نخستین اموزگاران عقل ورزی در فهم متن قران یامبر و جانشینان ان مقام عالیقدر نبوت است.آنان با علم به نیاز همیشگی مسلمانان به فهم درست و روز آمد قران راه را بر تفسیر اجتهادی گشودند تا زندگی بر مبنای وحی را محدود به دوران خود نکرده باشند. اما تا چند سده پس از ایشان کسی را یارای پیمودن این  راهنبود و گویا مسلمانان تا مدت های مدید اجتهاد را رقیب و معارض تفسیر ماثور می دانستند و جز ماثور را مرضی معصوم نمی پنداشتند تا اینکه به تدریج نظرها مساعدتر گشت و هر روز بر خیل کسانی که جسارت  و توانایی اجتهاد در تفسیر را پیدا می کردند بیشتر شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محمد ابن جریرطبری(متوافای 310هجری) اندک تغییرات او د شیوه تفسیر اثری ، اولین نمونه های تفسیر اجتهادی در میان مفسران رسمی اهل سنت است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابومسلم اصفهانی(متوفای322 هجری) نویسنده جامع التاویل&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تفسیر علی ابن موسی رمانی(متوفای 384 هجری)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نوشته هاو بحث های شیخ مفید در آثار کلامی خود که سخت گرایش تفسیری داشتند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سید رضی(متوفای 406) با تالیف کتاب های تفسیری حقائق التنزیل و دقائق التاویل والمجازات القرانیه..&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سید مرتضی علم الهدی(متوفای 436هجری) نویسنده المحکم و المتشابه و الصرفه  فی اعجاز القران.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شیخ طوسی(متوفای 460) در التبیان و همه آثار کلامی خود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابن ادریس(متوفای 598) تبیان را تلخیص کرد و نام مختصر البیان را برآن گذاشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فضل بن حسن طبرسی(متوفای 548) مولف مهم ترین تفسیر شیعی به نام مجمع البیان.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابوالفتوح رازی(متوفای 589 به بعد) صاحب روض الجنن و روح الجنان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این فهرست را می توان همچنان ادامه دادو تا دامنه های تفاسیر قرن حاضر کشاند اما شمار بی حد و حصری از آثار تفسیری در قرون اخیر به این شیوه نگارش یافته اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==  حجیت تفسیر اجتهادی ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دانشمندان و علمای اسلام برای اثبات صحت و حجیت روش تفسیر اجتهادی دلایل زیادی اورده اند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''دلایل قرآنی:'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیاتی که می وتواند به منظور اثبات و تایید  «تفسیر اجتهادی» مورد استناد قرار گیرد به جهت اختلافی که از نظر مضمون و کیفیت استدلال دارند به چند دسته تقسیم می شوند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*دسته اول:آیاتی که زبان قرآن را لسان عربی آشکار و قابل فهم و مطابق با زبان قومی که برآنان نازل شده معرف می کند.نحل /31  زخرف 2و3 ابراهیم 4 دخان58&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*دسته دوم: آیاتی که قؤان را به عنوان هدایت ، فارق بین حق و باطل و روشنگر هر امر مبهمی توصیف می نماید. مانند بقره /185 و نحل 89&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*دسته سوم: آیاتی مه با لحنی شدید و تند مردمان را به تدبر و تعقل در معانی و مقاصد آیات قرن ترغیب می کند و کسانی را که در فهم آنها کوتاهی می کنند  مورد انتقاد شدید قرار می دهد. بدیهی است اگر قران با تدر و تامل قابل فهم نبود چگونه امکن داشت چنینی دستوری از سوی خداوند حکیم آن هم نسبت به یک امر  ناممکن صادر گردد . و در این صورت تعقلو تفکر چه سودی می وانست داشته باشد؟ مانندص/29 و محمد/24.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*دسته چهارم: آیاتی که صریحاا تحدی به قران می کند و از مردم می خواهد که اگر به قابل فهم بودن آن برای عوم مردم ایمان ندارد دسته به دست هم داده سوره ای مشابه یک سوره از ان بیاورند..نساء/82 و بقره 23.&lt;br /&gt;
مشخص است که آیات قرآن تا خود مفهوم و قابل درک نباشد تحدی آن امری نامعقول است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
''' دلایل روایی'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به رواياتى نيز استدلال شده است؛ مانند اين روايت معتبر از رسول خدا(صلى الله عليه وآله): «فاذا التبست عليكم الفتن كقطع الليل المظلم فعليكم بالقرآن».  با توجه به اينكه ظاهر از «الفتن» همه فتنه ها و «القرآن» همه قرآن است رسول خدا(صلى الله عليه وآله) به طور مطلق در هر فتنه اى ما را به قرآن كريم ارجاع داده است، بنابراين بايد در حد توان از هدايت معارف و احكام قرآن بهره گرفت؛ خواه معارف و احكام روشنى كه نياز به تفسير ندارند يا معارف و احكام نيازمند تفسير؛ همچنين حديث متواتر ثقلين كه تمسك به قرآن و عترت را شرط گمراه نشدن قرار داده است و نيز اين سخناميرمؤمنان، على(عليه السلام): «عليكم بكتاب الله فإنه الحبل المتين والعصمة للتمسك»  كه مسلمانان را به كتاب خدا ارجاع مى دهد، دليل لزوم اجتهاد در فهم و تفسير قرآن اند. روايت مرسل نبوى: «القرآن ذلول ذو وجوه فاحملوه على أحسن وجهه؛ قرآن انعطاف پذير و داراى وجوهى است، پس آن را بر بهترين وجه حمل كنيد» نيز مؤيد جواز استنباط و اجتهاد در قرآن است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
''' سيره پيامبر و امامان معصوم: ''' &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله) كيفيت اجتهاد عقلى در فهم نصوص دينى (قرآن و سنت) را به اصحاب خويش مى آموخت[54]، چنان كه براى ابن عباس دعا كرد: «اللّهمّ فقهه فى الدين و علمه التأويل».اگر تفسير منحصر در نقل و روايت مى بود، دعاى پيامبر به ابن عباس هيچ ويژگى اى نداشت. هرچند نقل هاى ياد شده از جهت سند ضعيف اند؛ ولى مى توانند مؤيدى بر جواز تفسير اجتهادى باشند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
''' سيره عقلا: ''' &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دليل ديگر بر جواز تفسير اجتهادى سيره عقلاست. روش عقلا در فهم مطالب هر كتابى اين است كه مطالب مبهم آن را با شيوه اى خاص روشن و معناى كلام و مراد نويسنده را آشكار مى كنند. اين سيره همان اجتهاد در فهم معناى كلام و مراد گوينده و نويسنده است كه همواره معمول بوده و خداوند متعالى و پيامبر(صلى الله عليه وآله) آن را رد نكرده اند. قرآن كريم گرچه باطنى دارد كه فهم آن با قواعد ادبى و اصول عقلايى محاوره ممكن نيست و از اين نظر با كتاب هاى ديگر فرق دارد؛ ولى ظاهرى نيز دارد كه روش تفهيم آن مانند روش تفهيم ديگر كتاب هاست و با اين سيره جواز اجتهاد در فهم معناى متن و صحت روش تفسير اجتهادى در تفسير قرآن ثابت مى شود.&lt;br /&gt;
حتى مى توان گفت چون دانستن بسيارى از معارف و احكام قرآن ضرورى اند و كوشش براى فهم آن ها از راه مناسب از نظر عقل و عقلا لازم است، وجوب تفسير اجتهادى فى الجمله ثابت مى شود.[&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تنوع تفسير اجتهادى==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تفسير اجتهادى بر اساس اختلاف منابع و روش هاى مفسران، متنوع مى شود؛ براى نمونه گاهى در تفسير اجتهادى براى توضيح و تبيين آيات، بيشترين استفاده از آيات قرآن مى شود كه به آن تفسير اجتهادى قرآن به قرآن گفته مى شود و گاه بيشترين استفاده از روايات برده مى شود كه به آن تفسير اجتهادى روايى گفته مى شود و گاه در تفسير آيات از منابع مختلف (قرآن، روايات، عقل، علوم ادبى) بهره برده مى شود كه به آن تفسير اجتهادى جامع گفته مى شود؛ همچنين تفسير اجتهادى بر اساس استعدادها و توانايى هاى علمى و ادبى و دستاوردها و آموخته هاى مفسران از علوم و معارف متنوع و گوناگون است، زيرا هر دانشمندى تخصص علمى خود را وسيله فهم قرآن قرار مى دهد و از زاويه دانشى كه در آن مهارت دارد به قرآن مى نگرد؛ مثلا كسى كه اديب برجسته اى است در تفسير از نظر ادبى بر ديگران برترى دارد؛ همچنين كسانى كه در فلسفه، عرفان، كلام، فقه، لغت يا حتى علوم طبيعى و رياضى و نجوم و جز آن صاحب نظرند آيات مربوط به تخصص خود را بهتر از كسانى كه در آن رشته تخصص ندارند تفسير مى كنند و گرايش ويژه آن ها در تفسيرشان بروز مى كند و در نتيجه تفسير اجتهادى با گرايش متفاوت مانند ادبى، فلسفى، باطنى، عرفانى، علمى، كلامى، اجتماعى و فقهى به وجود مى آيد.&lt;br /&gt;
همچنين به باور برخى تفسير اجتهادى به اعتبار برخوردارى از شرايط به تفسير اجتهادى صحيح و غير صحيح قسمت مى شود، زيرا تفسير اجتهادى يا داراى شرايط لازم براى تفسير و مفسر و بر پايه قراين صحيح است كه تفسير اجتهادى صحيح است يا داراى شرايط لازم و بر پايه قراين نيست كه تفسير غير صحيح و مردود است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
*حسين علوى مهر ، سيد عبدالرسول حسينى زاده، تفسیر  اجتهادی [http://www.maarefquran.org/index.php/page,viewArticle/LinkID,13129 دانشنامه موضوعی قرآن] تاریخ بازیابی 10 مهر 1392.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*عباسعلیی عمید زنجانی، مبانی و روش های تفسیر قرآن،تهران:وزارت فرهنگ و ارشاد &lt;br /&gt;
اسلامی،1367،صص270-276.&lt;br /&gt;
*علی اصغر چراغی، نگاهی دوباره به تفسیر اجتهادی ، صحیفه مبین، دوره دوم شماره 23-24.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* محمدهادی معرفت، تفسیر و مفسران، قم: موسسه فرهنگی التمهید، 1385، جلد دوم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{تفسیر قرآن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:روشهای تفسیر قرآن]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Saeed zamani</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%AA%D9%81%D8%B3%DB%8C%D8%B1_%D8%A7%D8%AC%D8%AA%D9%87%D8%A7%D8%AF%DB%8C&amp;diff=31604</id>
		<title>تفسیر اجتهادی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%AA%D9%81%D8%B3%DB%8C%D8%B1_%D8%A7%D8%AC%D8%AA%D9%87%D8%A7%D8%AF%DB%8C&amp;diff=31604"/>
		<updated>2013-10-02T11:04:45Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Saeed zamani: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{نیازمند ویرایش فنی}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تفسیر اجتهادی، یکی از شیوه های تفسیر قرآن است که در آن مفسر کوشش می نماید، تا با تکیه بر تدبر و استفاده از منابعی همچون خود قرآن، روایات، معانی لغوی واژگان آیه و ... معنا و مقصود مورد نظر آیه را از آن استخراج نماید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تفسير اجتهادى==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مشهورترین روش و مبنای تفسیری که در طی قرون اسلامی همواره در میان دانشمندان اسلامی و مفسران قرآن معمول یوده تفسیر اجتهادی است . این نوع تفسیر را می توان  حد وسط بین دو نوع تفسیر دیگر، یعنی تفسیر به رای(طبقه افراطی) و تفسیر نقلی(طبقه  تفریطی) دانست.&lt;br /&gt;
گرچه طبقه معتقد به تفسیر مبتنی بر روایت عرضه کننده قدیمی ترین روش در تفسیر قران محسوب می شود ولی ملاحظه روش مفسران صدر اسلام و اصحاب پیامبر (ص) و تابعانی چون ابن عباس ، ابن مسعود، قیس بن مسلم مجاهد و نظایر آنان بخوبی بیانگر آ« است که اولین گروه مفسران معروف پیرو تفسیر اجتهادی بوده اند و با وجود عنایت و توجه فراوان به روایات تفسیری تامل و تدبر و اجتهاد را پایه و اساس  فهم آیات و ایتخراج معانی آنها قرار داده ، از طریق روایت و سماع به عنوان یکی از وسایل و مقدمات فهم قرآن استفاده می نمودند. روش تفسیر اجتهادی، اعتماد به تدبر و عقل را توام با تقید به روایات تفسیری مورد استفاده قرار می دهد و به همین جهت است که با روش تفسیر به رای و همچنین با تفسیر نقلی فرق اصولی دارد. به علاوه در تفسیر اجتهادی امکان استخراج صحیح معانی آیات از طریق تدبر و تعقل با اینکه سنت و روایت نیز یکی از ارکان ضروری  آن است اما در عین حال نیازمند شرایط و مقدمات دیگری است که مفسر باید به قدر کفایت از آنها اطلاع داشته باشد. دانستن ادبیات عربی در سطح بالا آگاه بودن از نکات و دقایق فصاحتو بلاغت زبان، اطلاع از کیفیت تنزیل، اسباب نزول و شان نزول آیات، ناسخ و منسوخ، علم حدیث و...از جمله این شرایط محسوب می گردد.&lt;br /&gt;
بدیهی است حساسیتی که در تفسیر اجتهادی از نظر صلاحیت و مسئولیت مفسر در احراز شرایط و مقدمات علمی لازم وجود دارد موجب آن شده که مرز میان «تفسیر اجتهادی» و« تفسیر به رای» همواره مبهم و تاریک مانده تشخیص این دو از یکدیگر برای مفسران دشوار باشد وباعث لغزش و انحراف آنان شود. اری بسیاریی از مفسرانی که تحت عنوان تفسیر اجتهادی دچار لغز شها واشتباهات عجیب و دور از انتظار گردیده، مرتکب بدترین شکل« تفسیر به رای » شده  ندو عده ای دیگر بی آنکه شرایط تفسیر اجتهادی را دارا باشند اقدام به تفسیر قرآن کرده اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== مشخصات تفسیر اجتهادی ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
1.قران، کتابی است همگانی و مقصود از خطابات ان عموم و تفهیم تمامی آنام می باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
2.تمام ایات قران قابل فهم بوده از راه تدبر و تامل می وتان به درک معانی و مقاصد آن نایل آمد.&lt;br /&gt;
3. روایات تفسیری جنهب ارشادی دارند و منظر از بیان انها توسط پیامبر اکرم(ص) توضیح مطالبی نیست که بدون وجود آنها درک معانی آیات قران غیر ممکن باشد.&lt;br /&gt;
4.روایاتی که د تفسیر آیات وارد شده است به عنوان یکی از مقدمات لازم و مهم در توضیح معانی انها مورد استفاده قرار می گیرند.&lt;br /&gt;
5.همه شرایط و مقدماتی که ذکر شد همراه با تجربه و ممارست کافی در صلاحیت مفسر معتبر بوده باید در این باره به مقدار لازم و ضروری امادگی داشته باشد.&lt;br /&gt;
6.در این روش، مفسر باید از تحمیل رای و نظریه به دست آمده از غیر قرآن به آیات و تطبیق آن با مطالبی که مناسبت لفظی و معنوی با ظاهر آیات ندارد اکیدا خودداری نماید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==  آغازگران تفسیر اجتهادی ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به یک معنا و در حقیقت نخستین اموزگاران عقل ورزی در فهم متن قران یامبر و جانشینان ان مقام عالیقدر نبوت است.آنان با علم به نیاز همیشگی مسلمانان به فهم درست و روز آمد قران راه را بر تفسیر اجتهادی گشودند تا زندگی بر مبنای وحی را محدود به دوران خود نکرده باشند. اما تا چند سده پس از ایشان کسی را یارای پیمودن این  راهنبود و گویا مسلمانان تا مدت های مدید اجتهاد را رقیب و معارض تفسیر ماثور می دانستند و جز ماثور را مرضی معصوم نمی پنداشتند تا اینکه به تدریج نظرها مساعدتر گشت و هر روز بر خیل کسانی که جسارت  و توانایی اجتهاد در تفسیر را پیدا می کردند بیشتر شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محمد ابن جریرطبری(متوافای 310هجری) اندک تغییرات او د شیوه تفسیر اثری ، اولین نمونه های تفسیر اجتهادی در میان مفسران رسمی اهل سنت است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابومسلم اصفهانی(متوفای322 هجری) نویسنده جامع التاویل&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تفسیر علی ابن موسی رمانی(متوفای 384 هجری)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نوشته هاو بحث های شیخ مفید در آثار کلامی خود که سخت گرایش تفسیری داشتند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سید رضی(متوفای 406) با تالیف کتاب های تفسیری حقائق التنزیل و دقائق التاویل والمجازات القرانیه..&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سید مرتضی علم الهدی(متوفای 436هجری) نویسنده المحکم و المتشابه و الصرفه  فی اعجاز القران.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شیخ طوسی(متوفای 460) در التبیان و همه آثار کلامی خود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابن ادریس(متوفای 598) تبیان را تلخیص کرد و نام مختصر البیان را برآن گذاشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فضل بن حسن طبرسی(متوفای 548) مولف مهم ترین تفسیر شیعی به نام مجمع البیان.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابوالفتوح رازی(متوفای 589 به بعد) صاحب روض الجنن و روح الجنان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این فهرست را می توان همچنان ادامه دادو تا دامنه های تفاسیر قرن حاضر کشاند اما شمار بی حد و حصری از آثار تفسیری در قرون اخیر به این شیوه نگارش یافته اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==  حجیت تفسیر اجتهادی ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دانشمندان و علمای اسلام برای اثبات صحت و حجیت روش تفسیر اجتهادی دلایل زیادی اورده اند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''دلایل قرآنی:'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیاتی که می وتواند به منظور اثبات و تایید  «تفسیر اجتهادی» مورد استناد قرار گیرد به جهت اختلافی که از نظر مضمون و کیفیت استدلال دارند به چند دسته تقسیم می شوند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*دسته اول:آیاتی که زبان قرآن را لسان عربی آشکار و قابل فهم و مطابق با زبان قومی که برآنان نازل شده معرف می کند.نحل /31  زخرف 2و3 ابراهیم 4 دخان58&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*دسته دوم: آیاتی که قؤان را به عنوان هدایت ، فارق بین حق و باطل و روشنگر هر امر مبهمی توصیف می نماید. مانند بقره /185 و نحل 89&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*دسته سوم: آیاتی مه با لحنی شدید و تند مردمان را به تدبر و تعقل در معانی و مقاصد آیات قرن ترغیب می کند و کسانی را که در فهم آنها کوتاهی می کنند  مورد انتقاد شدید قرار می دهد. بدیهی است اگر قران با تدر و تامل قابل فهم نبود چگونه امکن داشت چنینی دستوری از سوی خداوند حکیم آن هم نسبت به یک امر  ناممکن صادر گردد . و در این صورت تعقلو تفکر چه سودی می وانست داشته باشد؟ مانندص/29 و محمد/24.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*دسته چهارم: آیاتی که صریحاا تحدی به قران می کند و از مردم می خواهد که اگر به قابل فهم بودن آن برای عوم مردم ایمان ندارد دسته به دست هم داده سوره ای مشابه یک سوره از ان بیاورند..نساء/82 و بقره 23.&lt;br /&gt;
مشخص است که آیات قرآن تا خود مفهوم و قابل درک نباشد تحدی آن امری نامعقول است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
''' دلایل روایی'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به رواياتى نيز استدلال شده است؛ مانند اين روايت معتبر از رسول خدا(صلى الله عليه وآله): «فاذا التبست عليكم الفتن كقطع الليل المظلم فعليكم بالقرآن».  با توجه به اينكه ظاهر از «الفتن» همه فتنه ها و «القرآن» همه قرآن است رسول خدا(صلى الله عليه وآله) به طور مطلق در هر فتنه اى ما را به قرآن كريم ارجاع داده است، بنابراين بايد در حد توان از هدايت معارف و احكام قرآن بهره گرفت؛ خواه معارف و احكام روشنى كه نياز به تفسير ندارند يا معارف و احكام نيازمند تفسير؛ همچنين حديث متواتر ثقلين كه تمسك به قرآن و عترت را شرط گمراه نشدن قرار داده است و نيز اين سخناميرمؤمنان، على(عليه السلام): «عليكم بكتاب الله فإنه الحبل المتين والعصمة للتمسك»  كه مسلمانان را به كتاب خدا ارجاع مى دهد، دليل لزوم اجتهاد در فهم و تفسير قرآن اند. روايت مرسل نبوى: «القرآن ذلول ذو وجوه فاحملوه على أحسن وجهه؛ قرآن انعطاف پذير و داراى وجوهى است، پس آن را بر بهترين وجه حمل كنيد» نيز مؤيد جواز استنباط و اجتهاد در قرآن است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
''' سيره پيامبر و امامان معصوم: ''' &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله) كيفيت اجتهاد عقلى در فهم نصوص دينى (قرآن و سنت) را به اصحاب خويش مى آموخت[54]، چنان كه براى ابن عباس دعا كرد: «اللّهمّ فقهه فى الدين و علمه التأويل».اگر تفسير منحصر در نقل و روايت مى بود، دعاى پيامبر به ابن عباس هيچ ويژگى اى نداشت. هرچند نقل هاى ياد شده از جهت سند ضعيف اند؛ ولى مى توانند مؤيدى بر جواز تفسير اجتهادى باشند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
''' سيره عقلا: ''' &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دليل ديگر بر جواز تفسير اجتهادى سيره عقلاست. روش عقلا در فهم مطالب هر كتابى اين است كه مطالب مبهم آن را با شيوه اى خاص روشن و معناى كلام و مراد نويسنده را آشكار مى كنند. اين سيره همان اجتهاد در فهم معناى كلام و مراد گوينده و نويسنده است كه همواره معمول بوده و خداوند متعالى و پيامبر(صلى الله عليه وآله) آن را رد نكرده اند. قرآن كريم گرچه باطنى دارد كه فهم آن با قواعد ادبى و اصول عقلايى محاوره ممكن نيست و از اين نظر با كتاب هاى ديگر فرق دارد؛ ولى ظاهرى نيز دارد كه روش تفهيم آن مانند روش تفهيم ديگر كتاب هاست و با اين سيره جواز اجتهاد در فهم معناى متن و صحت روش تفسير اجتهادى در تفسير قرآن ثابت مى شود.&lt;br /&gt;
حتى مى توان گفت چون دانستن بسيارى از معارف و احكام قرآن ضرورى اند و كوشش براى فهم آن ها از راه مناسب از نظر عقل و عقلا لازم است، وجوب تفسير اجتهادى فى الجمله ثابت مى شود.[&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تنوع تفسير اجتهادى==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تفسير اجتهادى بر اساس اختلاف منابع و روش هاى مفسران، متنوع مى شود؛ براى نمونه گاهى در تفسير اجتهادى براى توضيح و تبيين آيات، بيشترين استفاده از آيات قرآن مى شود كه به آن تفسير اجتهادى قرآن به قرآن گفته مى شود و گاه بيشترين استفاده از روايات برده مى شود كه به آن تفسير اجتهادى روايى گفته مى شود و گاه در تفسير آيات از منابع مختلف (قرآن، روايات، عقل، علوم ادبى) بهره برده مى شود كه به آن تفسير اجتهادى جامع گفته مى شود؛ همچنين تفسير اجتهادى بر اساس استعدادها و توانايى هاى علمى و ادبى و دستاوردها و آموخته هاى مفسران از علوم و معارف متنوع و گوناگون است، زيرا هر دانشمندى تخصص علمى خود را وسيله فهم قرآن قرار مى دهد و از زاويه دانشى كه در آن مهارت دارد به قرآن مى نگرد؛ مثلا كسى كه اديب برجسته اى است در تفسير از نظر ادبى بر ديگران برترى دارد؛ همچنين كسانى كه در فلسفه، عرفان، كلام، فقه، لغت يا حتى علوم طبيعى و رياضى و نجوم و جز آن صاحب نظرند آيات مربوط به تخصص خود را بهتر از كسانى كه در آن رشته تخصص ندارند تفسير مى كنند و گرايش ويژه آن ها در تفسيرشان بروز مى كند و در نتيجه تفسير اجتهادى با گرايش متفاوت مانند ادبى، فلسفى، باطنى، عرفانى، علمى، كلامى، اجتماعى و فقهى به وجود مى آيد.&lt;br /&gt;
همچنين به باور برخى تفسير اجتهادى به اعتبار برخوردارى از شرايط به تفسير اجتهادى صحيح و غير صحيح قسمت مى شود، زيرا تفسير اجتهادى يا داراى شرايط لازم براى تفسير و مفسر و بر پايه قراين صحيح است كه تفسير اجتهادى صحيح است يا داراى شرايط لازم و بر پايه قراين نيست كه تفسير غير صحيح و مردود است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
*حسين علوى مهر ، سيد عبدالرسول حسينى زاده، تفسیر  اجتهادی [http://www.maarefquran.org/index.php/page,viewArticle/LinkID,13129 دانشنامه موضوعی قرآن] تاریخ بازیابی 10 مهر 1392.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*عباسعلیی عمید زنجانی، مبانی و روش های تفسیر قرآن،تهران:وزارت فرهنگ و ارشاد &lt;br /&gt;
اسلامی،1367،صص270-276.&lt;br /&gt;
*علی اصغر چراغی، نگاهی دوباره به تفسیر اجتهادی ، صحیفه مبین، دوره دوم شماره 23-24.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* محمدهادی معرفت، تفسیر و مفسران، قم: موسسه فرهنگی التمهید، 1385، جلد دوم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:روشهای تفسیر قرآن]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Saeed zamani</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%AA%D9%81%D8%B3%DB%8C%D8%B1_%D8%A7%D8%AC%D8%AA%D9%87%D8%A7%D8%AF%DB%8C&amp;diff=31603</id>
		<title>تفسیر اجتهادی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%AA%D9%81%D8%B3%DB%8C%D8%B1_%D8%A7%D8%AC%D8%AA%D9%87%D8%A7%D8%AF%DB%8C&amp;diff=31603"/>
		<updated>2013-10-02T11:04:11Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Saeed zamani: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{نیازمند ویرایش فنی}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تفسیر اجتهادی، یکی از شیوه های تفسیر قرآن است که در آن مفسر کوشش می نماید تا با تکیه بر تدبر و استفاده از منابعی همچون خود قرآن، روایات، معانی لغوی واژگان آیه و ... معنا و مقصود مورد نظر آیه را از آن استخراج نماید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تفسير اجتهادى==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مشهورترین روش و مبنای تفسیری که در طی قرون اسلامی همواره در میان دانشمندان اسلامی و مفسران قرآن معمول یوده تفسیر اجتهادی است . این نوع تفسیر را می توان  حد وسط بین دو نوع تفسیر دیگر، یعنی تفسیر به رای(طبقه افراطی) و تفسیر نقلی(طبقه  تفریطی) دانست.&lt;br /&gt;
گرچه طبقه معتقد به تفسیر مبتنی بر روایت عرضه کننده قدیمی ترین روش در تفسیر قران محسوب می شود ولی ملاحظه روش مفسران صدر اسلام و اصحاب پیامبر (ص) و تابعانی چون ابن عباس ، ابن مسعود، قیس بن مسلم مجاهد و نظایر آنان بخوبی بیانگر آ« است که اولین گروه مفسران معروف پیرو تفسیر اجتهادی بوده اند و با وجود عنایت و توجه فراوان به روایات تفسیری تامل و تدبر و اجتهاد را پایه و اساس  فهم آیات و ایتخراج معانی آنها قرار داده ، از طریق روایت و سماع به عنوان یکی از وسایل و مقدمات فهم قرآن استفاده می نمودند. روش تفسیر اجتهادی، اعتماد به تدبر و عقل را توام با تقید به روایات تفسیری مورد استفاده قرار می دهد و به همین جهت است که با روش تفسیر به رای و همچنین با تفسیر نقلی فرق اصولی دارد. به علاوه در تفسیر اجتهادی امکان استخراج صحیح معانی آیات از طریق تدبر و تعقل با اینکه سنت و روایت نیز یکی از ارکان ضروری  آن است اما در عین حال نیازمند شرایط و مقدمات دیگری است که مفسر باید به قدر کفایت از آنها اطلاع داشته باشد. دانستن ادبیات عربی در سطح بالا آگاه بودن از نکات و دقایق فصاحتو بلاغت زبان، اطلاع از کیفیت تنزیل، اسباب نزول و شان نزول آیات، ناسخ و منسوخ، علم حدیث و...از جمله این شرایط محسوب می گردد.&lt;br /&gt;
بدیهی است حساسیتی که در تفسیر اجتهادی از نظر صلاحیت و مسئولیت مفسر در احراز شرایط و مقدمات علمی لازم وجود دارد موجب آن شده که مرز میان «تفسیر اجتهادی» و« تفسیر به رای» همواره مبهم و تاریک مانده تشخیص این دو از یکدیگر برای مفسران دشوار باشد وباعث لغزش و انحراف آنان شود. اری بسیاریی از مفسرانی که تحت عنوان تفسیر اجتهادی دچار لغز شها واشتباهات عجیب و دور از انتظار گردیده، مرتکب بدترین شکل« تفسیر به رای » شده  ندو عده ای دیگر بی آنکه شرایط تفسیر اجتهادی را دارا باشند اقدام به تفسیر قرآن کرده اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== مشخصات تفسیر اجتهادی ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
1.قران، کتابی است همگانی و مقصود از خطابات ان عموم و تفهیم تمامی آنام می باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
2.تمام ایات قران قابل فهم بوده از راه تدبر و تامل می وتان به درک معانی و مقاصد آن نایل آمد.&lt;br /&gt;
3. روایات تفسیری جنهب ارشادی دارند و منظر از بیان انها توسط پیامبر اکرم(ص) توضیح مطالبی نیست که بدون وجود آنها درک معانی آیات قران غیر ممکن باشد.&lt;br /&gt;
4.روایاتی که د تفسیر آیات وارد شده است به عنوان یکی از مقدمات لازم و مهم در توضیح معانی انها مورد استفاده قرار می گیرند.&lt;br /&gt;
5.همه شرایط و مقدماتی که ذکر شد همراه با تجربه و ممارست کافی در صلاحیت مفسر معتبر بوده باید در این باره به مقدار لازم و ضروری امادگی داشته باشد.&lt;br /&gt;
6.در این روش، مفسر باید از تحمیل رای و نظریه به دست آمده از غیر قرآن به آیات و تطبیق آن با مطالبی که مناسبت لفظی و معنوی با ظاهر آیات ندارد اکیدا خودداری نماید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==  آغازگران تفسیر اجتهادی ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به یک معنا و در حقیقت نخستین اموزگاران عقل ورزی در فهم متن قران یامبر و جانشینان ان مقام عالیقدر نبوت است.آنان با علم به نیاز همیشگی مسلمانان به فهم درست و روز آمد قران راه را بر تفسیر اجتهادی گشودند تا زندگی بر مبنای وحی را محدود به دوران خود نکرده باشند. اما تا چند سده پس از ایشان کسی را یارای پیمودن این  راهنبود و گویا مسلمانان تا مدت های مدید اجتهاد را رقیب و معارض تفسیر ماثور می دانستند و جز ماثور را مرضی معصوم نمی پنداشتند تا اینکه به تدریج نظرها مساعدتر گشت و هر روز بر خیل کسانی که جسارت  و توانایی اجتهاد در تفسیر را پیدا می کردند بیشتر شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محمد ابن جریرطبری(متوافای 310هجری) اندک تغییرات او د شیوه تفسیر اثری ، اولین نمونه های تفسیر اجتهادی در میان مفسران رسمی اهل سنت است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابومسلم اصفهانی(متوفای322 هجری) نویسنده جامع التاویل&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تفسیر علی ابن موسی رمانی(متوفای 384 هجری)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نوشته هاو بحث های شیخ مفید در آثار کلامی خود که سخت گرایش تفسیری داشتند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سید رضی(متوفای 406) با تالیف کتاب های تفسیری حقائق التنزیل و دقائق التاویل والمجازات القرانیه..&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سید مرتضی علم الهدی(متوفای 436هجری) نویسنده المحکم و المتشابه و الصرفه  فی اعجاز القران.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شیخ طوسی(متوفای 460) در التبیان و همه آثار کلامی خود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابن ادریس(متوفای 598) تبیان را تلخیص کرد و نام مختصر البیان را برآن گذاشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فضل بن حسن طبرسی(متوفای 548) مولف مهم ترین تفسیر شیعی به نام مجمع البیان.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابوالفتوح رازی(متوفای 589 به بعد) صاحب روض الجنن و روح الجنان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این فهرست را می توان همچنان ادامه دادو تا دامنه های تفاسیر قرن حاضر کشاند اما شمار بی حد و حصری از آثار تفسیری در قرون اخیر به این شیوه نگارش یافته اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==  حجیت تفسیر اجتهادی ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دانشمندان و علمای اسلام برای اثبات صحت و حجیت روش تفسیر اجتهادی دلایل زیادی اورده اند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''دلایل قرآنی:'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیاتی که می وتواند به منظور اثبات و تایید  «تفسیر اجتهادی» مورد استناد قرار گیرد به جهت اختلافی که از نظر مضمون و کیفیت استدلال دارند به چند دسته تقسیم می شوند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*دسته اول:آیاتی که زبان قرآن را لسان عربی آشکار و قابل فهم و مطابق با زبان قومی که برآنان نازل شده معرف می کند.نحل /31  زخرف 2و3 ابراهیم 4 دخان58&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*دسته دوم: آیاتی که قؤان را به عنوان هدایت ، فارق بین حق و باطل و روشنگر هر امر مبهمی توصیف می نماید. مانند بقره /185 و نحل 89&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*دسته سوم: آیاتی مه با لحنی شدید و تند مردمان را به تدبر و تعقل در معانی و مقاصد آیات قرن ترغیب می کند و کسانی را که در فهم آنها کوتاهی می کنند  مورد انتقاد شدید قرار می دهد. بدیهی است اگر قران با تدر و تامل قابل فهم نبود چگونه امکن داشت چنینی دستوری از سوی خداوند حکیم آن هم نسبت به یک امر  ناممکن صادر گردد . و در این صورت تعقلو تفکر چه سودی می وانست داشته باشد؟ مانندص/29 و محمد/24.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*دسته چهارم: آیاتی که صریحاا تحدی به قران می کند و از مردم می خواهد که اگر به قابل فهم بودن آن برای عوم مردم ایمان ندارد دسته به دست هم داده سوره ای مشابه یک سوره از ان بیاورند..نساء/82 و بقره 23.&lt;br /&gt;
مشخص است که آیات قرآن تا خود مفهوم و قابل درک نباشد تحدی آن امری نامعقول است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
''' دلایل روایی'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به رواياتى نيز استدلال شده است؛ مانند اين روايت معتبر از رسول خدا(صلى الله عليه وآله): «فاذا التبست عليكم الفتن كقطع الليل المظلم فعليكم بالقرآن».  با توجه به اينكه ظاهر از «الفتن» همه فتنه ها و «القرآن» همه قرآن است رسول خدا(صلى الله عليه وآله) به طور مطلق در هر فتنه اى ما را به قرآن كريم ارجاع داده است، بنابراين بايد در حد توان از هدايت معارف و احكام قرآن بهره گرفت؛ خواه معارف و احكام روشنى كه نياز به تفسير ندارند يا معارف و احكام نيازمند تفسير؛ همچنين حديث متواتر ثقلين كه تمسك به قرآن و عترت را شرط گمراه نشدن قرار داده است و نيز اين سخناميرمؤمنان، على(عليه السلام): «عليكم بكتاب الله فإنه الحبل المتين والعصمة للتمسك»  كه مسلمانان را به كتاب خدا ارجاع مى دهد، دليل لزوم اجتهاد در فهم و تفسير قرآن اند. روايت مرسل نبوى: «القرآن ذلول ذو وجوه فاحملوه على أحسن وجهه؛ قرآن انعطاف پذير و داراى وجوهى است، پس آن را بر بهترين وجه حمل كنيد» نيز مؤيد جواز استنباط و اجتهاد در قرآن است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
''' سيره پيامبر و امامان معصوم: ''' &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله) كيفيت اجتهاد عقلى در فهم نصوص دينى (قرآن و سنت) را به اصحاب خويش مى آموخت[54]، چنان كه براى ابن عباس دعا كرد: «اللّهمّ فقهه فى الدين و علمه التأويل».اگر تفسير منحصر در نقل و روايت مى بود، دعاى پيامبر به ابن عباس هيچ ويژگى اى نداشت. هرچند نقل هاى ياد شده از جهت سند ضعيف اند؛ ولى مى توانند مؤيدى بر جواز تفسير اجتهادى باشند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
''' سيره عقلا: ''' &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دليل ديگر بر جواز تفسير اجتهادى سيره عقلاست. روش عقلا در فهم مطالب هر كتابى اين است كه مطالب مبهم آن را با شيوه اى خاص روشن و معناى كلام و مراد نويسنده را آشكار مى كنند. اين سيره همان اجتهاد در فهم معناى كلام و مراد گوينده و نويسنده است كه همواره معمول بوده و خداوند متعالى و پيامبر(صلى الله عليه وآله) آن را رد نكرده اند. قرآن كريم گرچه باطنى دارد كه فهم آن با قواعد ادبى و اصول عقلايى محاوره ممكن نيست و از اين نظر با كتاب هاى ديگر فرق دارد؛ ولى ظاهرى نيز دارد كه روش تفهيم آن مانند روش تفهيم ديگر كتاب هاست و با اين سيره جواز اجتهاد در فهم معناى متن و صحت روش تفسير اجتهادى در تفسير قرآن ثابت مى شود.&lt;br /&gt;
حتى مى توان گفت چون دانستن بسيارى از معارف و احكام قرآن ضرورى اند و كوشش براى فهم آن ها از راه مناسب از نظر عقل و عقلا لازم است، وجوب تفسير اجتهادى فى الجمله ثابت مى شود.[&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تنوع تفسير اجتهادى==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تفسير اجتهادى بر اساس اختلاف منابع و روش هاى مفسران، متنوع مى شود؛ براى نمونه گاهى در تفسير اجتهادى براى توضيح و تبيين آيات، بيشترين استفاده از آيات قرآن مى شود كه به آن تفسير اجتهادى قرآن به قرآن گفته مى شود و گاه بيشترين استفاده از روايات برده مى شود كه به آن تفسير اجتهادى روايى گفته مى شود و گاه در تفسير آيات از منابع مختلف (قرآن، روايات، عقل، علوم ادبى) بهره برده مى شود كه به آن تفسير اجتهادى جامع گفته مى شود؛ همچنين تفسير اجتهادى بر اساس استعدادها و توانايى هاى علمى و ادبى و دستاوردها و آموخته هاى مفسران از علوم و معارف متنوع و گوناگون است، زيرا هر دانشمندى تخصص علمى خود را وسيله فهم قرآن قرار مى دهد و از زاويه دانشى كه در آن مهارت دارد به قرآن مى نگرد؛ مثلا كسى كه اديب برجسته اى است در تفسير از نظر ادبى بر ديگران برترى دارد؛ همچنين كسانى كه در فلسفه، عرفان، كلام، فقه، لغت يا حتى علوم طبيعى و رياضى و نجوم و جز آن صاحب نظرند آيات مربوط به تخصص خود را بهتر از كسانى كه در آن رشته تخصص ندارند تفسير مى كنند و گرايش ويژه آن ها در تفسيرشان بروز مى كند و در نتيجه تفسير اجتهادى با گرايش متفاوت مانند ادبى، فلسفى، باطنى، عرفانى، علمى، كلامى، اجتماعى و فقهى به وجود مى آيد.&lt;br /&gt;
همچنين به باور برخى تفسير اجتهادى به اعتبار برخوردارى از شرايط به تفسير اجتهادى صحيح و غير صحيح قسمت مى شود، زيرا تفسير اجتهادى يا داراى شرايط لازم براى تفسير و مفسر و بر پايه قراين صحيح است كه تفسير اجتهادى صحيح است يا داراى شرايط لازم و بر پايه قراين نيست كه تفسير غير صحيح و مردود است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
*حسين علوى مهر ، سيد عبدالرسول حسينى زاده، تفسیر  اجتهادی [http://www.maarefquran.org/index.php/page,viewArticle/LinkID,13129 دانشنامه موضوعی قرآن] تاریخ بازیابی 10 مهر 1392.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*عباسعلیی عمید زنجانی، مبانی و روش های تفسیر قرآن،تهران:وزارت فرهنگ و ارشاد &lt;br /&gt;
اسلامی،1367،صص270-276.&lt;br /&gt;
*علی اصغر چراغی، نگاهی دوباره به تفسیر اجتهادی ، صحیفه مبین، دوره دوم شماره 23-24.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* محمدهادی معرفت، تفسیر و مفسران، قم: موسسه فرهنگی التمهید، 1385، جلد دوم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:روشهای تفسیر قرآن]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Saeed zamani</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D9%81%D8%B4%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D9%87&amp;diff=31600</id>
		<title>افشاریه</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D9%81%D8%B4%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D9%87&amp;diff=31600"/>
		<updated>2013-10-02T07:15:19Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Saeed zamani: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{نیازمند ویرایش فنی}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== سلسله افشاریه ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در سال 1148 ه.ق ایران پس از سیزده سال اسارت و اشغال ایالات خود بار دیگر به تمامیت و وحدت حود را بازیافت،دست سلطه دشمنان خارجی از مرزها و ملت ایران کوتاه شده بود و نادر، نابغه نظامی قرن و حتی دوران پس از خود، توانست در کمترین زمان ممکن و باسعی و تلاش بی نظیر به نیاز بر حق مردم ایران پاسخی درست و درخور دهد. اما این تظاهر بر کناره گیری، با مجموع رفتارهای جاه طلبانه و اندیشه های بلند پروازانه ای که از آغاز فعالیت خود نشان داده بود چندان همخوانی نداشت. پیوستن به شاه طهماسب بیشتر از آن روی بود که برای وی و کسانی چون فتعلی خان قاچار همچون پلکات ترقی برای کسب قدرت می نمود . به همین دلیل خیلی زود برای کسب استقلال در قدرت درصدد حذف رقبا برآمد و از  آن پس زنجیره حوادث نیز به وی کمک کرد تا طهماسب را خلع کند  و کودک شیرخواره وی را که عملاً مزاحمتی برای وی نداشت بر تخت نشاند.از این زمان بود که به روایت محمدکاظم وزیر مرو (داعیه جلوس سلطنت) را در سر پروراند.&amp;lt;ref&amp;gt; (مروی:عالم آرا،441). &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
نادر با پیروزیهای درخشان و کم نظیری که برای مردم ایران به دست آورده بود، خود را شایسته تر از هر فرد دیگری برای نشستن بر اورنگ سلطنت می دید. از این رو با وجود توانایی و داشتن اقتدار و قدرت کافی برای  تاجگذاری ، همچنان که سایر بنیانگذاران سلسله ها چنین بودند ،می پنداشت که مردم به عنوان قدرشناسی انتخاب او را به سلطنت خواهند پذیرفت و دین خود را نسبت به وی ادا خواهد کرد به همین دلیل،ترجیح داد، طی شرایطی که از پیش فراهم آورده بود ، به دست آنان بر تخت  نشیند .بنابراین فرا رسیدن عید فطر را بهانه ای برای گردهمایی کلیه بیگلربیگیان و حکام و ریش سفیدان ایالات در «دشت مغان» قرار داد.&lt;br /&gt;
مجموع امکانات تدارک شده برای اسکان و پذیرایی مهمانان و قشون، حاکی از حضور یکصد هزار نفر در دشت مغان بود.&amp;lt;ref&amp;gt; استرآبادی: جهانگشا،268؛مالکم درباره تعداد حاضرین می نویسد که اگر لشکریان نیز داخل این عدد باشند، شاید اغراق آمیز نباشد،تاریخ ایران،جلد دوم،32.&lt;br /&gt;
 &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;br&amp;gt;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نخستین اقدام نادرشاه ==&lt;br /&gt;
«به حساب گرفتن مردم» برای انتخاب فرمانروا، اگرچه در نوع خود تا این زمان بی سابقه بود ، با دستوری که برای تهیه صدهزار خلعت برای پاداش و «دوازده هزار کنده و دو شاخه»از آلات شکنجه و حبس زندانیان بود .&amp;lt;ref&amp;gt;  محمدکاظم مروی در جمله ی استفاده از آن را ذکر می کند «در کنده و دو شاخه محبوس خواهد داشت»،عالم آرا،454؛«احوال نادرشاه»حدیث نادرشاهی،27. &amp;lt;/ref&amp;gt; برای تهدید و تنبیه صارد شده بود این مجلس را سخت فرمایشی می نمود.&lt;br /&gt;
در جلسه ای رسمی ،نادر با بیان خدمات ارزشمند خود، سخن از انتخاب فردی از خاندان صفوی به عنوان پادشاه به میان آورد. حضار با دریافت نیات واقعی وی، «پادشاهی را حق» او دانستند.&amp;lt;ref&amp;gt; استرآبادی:جهانگشا ،268؛محمدکاظم وزیر مرو به ظرافت و زیرکی به روایت واقعیت می پردازد و می نویسد که اطرافیان نادر، از جمله طهماسب خان وکیل الدوله ،احمدخان مروی و حسنعلی خان معیرباشی،در میان مدعوین به هدایت نظر افراد به قبول پادشاهی نادر پرداخته بودند و تا«مدت سه چهارم یوم که خوانین استفسار می نمودند همگی این جواب را می دادند و اکثراً می گفتند که مگر چاره ای جز راضی شدن داریم؟به مجردی که قسم دیگر افاده نماییم کنده و دوشاخه که بر بالای هم ریخته اند،{در} حال به قتل نیاورد ،در کنده و دو شاخه محبوس خواهد داشت».مروی:عالم آراء،454. &amp;lt;/ref&amp;gt; تلاش نادر برای دریافت نظرات مخالف افراد با بپرایی مجالس بزم به جایی نرسید ،فقط گفته شد که میرزا ابوالحسن ملاباشی دربار صفوی در چادر خود گفته بود که «هر کس قصد سلسله صفویه نماید ،نتاج آن را در عرصه عالم نخواهد ماند» &amp;lt;ref&amp;gt; مروی: عالم آرا،455. &amp;lt;/ref&amp;gt;نادر هم برای پاسخ به این گستاخی و هم برای گرفتن زهرچشم از دیگران ،دستور قتل وی را صادر کرد.&amp;lt;ref&amp;gt; علی حزین لاهیجی: تاریخ و سفرنامه،268؛هانوی،زندگی نادرشاه، 160؛ابراهام گاتوغی گوس خلیفه ارامنه که شاهد عینی مراسم دشت مغان بود ،هیچ اشاره ای به این موضوع  ندارد. &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
== شرایط نادر برای پذیرفتن جانشینی ==&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
سرانجام ،نادر پس از یک ماه بحث و گفتگو ،سلطنت را به شروطی پذیرفت: &lt;br /&gt;
1-ایرانیان از افراد خاندان صفوی طرفداری نکنند و کتباً تعهد کنند که اگر برخلاف آن عمل کنند جان و مالشان در اختیار شاه باشد.&lt;br /&gt;
2- سلطنت در خاندان نادرموروثی باشد و هر کس طغیان و سرکشی کند خون او مباح باشد.&lt;br /&gt;
3- ایرانیان از آداب مذهب [[شیعه]] که به وسیله شاه عباس متدوال شده و همچنین لعن و نفرین سه خلیفه اول راشدین که باعث خونریزی بین دو ملت شیعه و سنی می شود دست بردارند و «این مذهب را که مخالف آبای کرام و اروغ عظام ماست ترک نماید»&amp;gt;&lt;br /&gt;
4- امام جعفر بن محمدباقر(علیه السلام) موسس آیین جعفری را رئیس مذهب خود بشناسد و در فروعات مقلد طریقه و اجتهاد آن حضرت باشند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== مسئله اوقاف و واکنش علمای شیعه ==&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
بدون تردید رفتار نادر با ملاباشی آغاز روابط خصمانه ای بود که میان این قشر پرنفوذ مذهبی و دستگاه حکومت درگرفته بود. شایعه پراکنی درباره بی دینی نادر و قصد وی مبنی بر تضعیف مذهب شیعه و متولیان آن، به نوبه خود، نخستین موضع گیری علما در برابر نادر پس از تاجگذاری وی بود.&lt;br /&gt;
شاه جدید با آگاهی  از سخنان مذکور ، پاسخی سخت بدان داد که به نوبه خویش بر وخامت روابط افراد افزود. بدین ترتیب که، هنگامی که از دشت مغان به سوی اصفهان حرکت می کرد ، در قزوین علما را نزد خود خواند و از آنان درباره میزان درآمد اوقاف و طریقه مصرف آن پرسید، و چون با بررسی دقیق به میزان آن، که بیش از یک میلیون تومان &amp;lt;ref&amp;gt; معادل صد میلیارد تومان &amp;lt;/ref&amp;gt; امروز   بود، آگاهی یافت  آن را مورد نیاز شدید ارتش خود تشخیص داد و فرمان داد که این درامد را به خزانه دولت واریز کنند.&amp;lt;ref&amp;gt; اوتر:سفرنامه، 8/137. این مولف که در سال 149ق به ایران سفر کرده بود در این باره  گزارش مفصلی ارائه می دهد و می نویسد : اما بعدها معلوم شد که او برای مذهب ایرانیان تعصب داشته و برای مذهب سنی تا آن زمان پشیبانی به خرج داد که بر تخت شاهی جلوس نماید و بهانه ای  برای تسخیر و جنگ با کشورهای سنی نشیتن همسیاه ایران در پیش داشته باشد. اوتر معقتد است که او با سیاست و دوراندیشی عمل می کرد. &amp;lt;/ref&amp;gt; به روایت منابع هلندی ،نادر همچنین صدو پنجاه خانوار از بزرگان این شهر را به خراسان کوچاند.&amp;lt;ref&amp;gt; فلور: حکومت نادرشاه ،73. &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
جیمز فریزر معتقد است که علما از این کار خیلی ناراحت شدند و سعی کردند قشون و رعیت را بشورانند ولی بیش از نصف سپاهیان نادرشاه سنی بودند و رعیت هم چون دیددند بدین واسطه مبلغی در مالیات آنها تخفیف حاصل خواهد شد.ناراضی نبودند&amp;lt;ref&amp;gt; فریزر:تاریخ نادرشاه،210. &amp;lt;/ref&amp;gt;ولی مطمئناً بعدها مشخص شد ماشین نظامی نادرشاه نیازمند اخذ مالیات گیری پی در پی و مبالغ مضاعف از توده مردم است، طبیعتاً همین رضایت نسبی  نیز از بین رفت.&amp;lt;ref&amp;gt;مهری ادریسی اریمی،تاریخ تحولات سیاسی،اجتماعی و اقتصادی و فرهنگی ایران در دوره افشاریان و زندیان، تهران:1385،ص67&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:سلسله های حکومتی]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Saeed zamani</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A8%D8%AD%D8%AB_%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Khalil&amp;diff=31597</id>
		<title>بحث کاربر:Khalil</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A8%D8%AD%D8%AB_%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Khalil&amp;diff=31597"/>
		<updated>2013-10-02T07:05:16Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Saeed zamani: صفحه‌ای جدید حاوی '{{پیام خوش آمد}} --~~~~' ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{پیام خوش آمد}}&lt;br /&gt;
--[[کاربر:Saeed zamani|Saeed zamani]] ‌۲ اکتبر ۲۰۱۳، ساعت ۱۰:۳۵ (IRST)&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Saeed zamani</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%BA%D8%B2%D9%88%D9%87_%D8%A7%D8%AD%D8%B2%D8%A7%D8%A8&amp;diff=31592</id>
		<title>غزوه احزاب</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%BA%D8%B2%D9%88%D9%87_%D8%A7%D8%AD%D8%B2%D8%A7%D8%A8&amp;diff=31592"/>
		<updated>2013-10-02T05:54:59Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Saeed zamani: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{مقاله از یک نشریه}}&lt;br /&gt;
'''منبع:''' گلبرگ: آبان 1385، شماره 80&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''اشاره'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از هجرت پیامبر اعظم صلی  الله  علیه  و  آله و یارانش از [[مکه]] به [[مدینه]]، مشرکان مکه و هم  فکرانشان که تاب تحمل خورشید عالم افروز اسلام را نداشتند، جنگ  هایی بر ضد مسلمانان و حکومت نوپای آن ها به راه انداختند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یکی از این نبردها که عظمت خاصی دارد، [[جنگ خندق]] یا [[احزاب]] است که در هفدهم [[شوال]] سال پنجم هجری&amp;lt;ref&amp;gt; علی حائری و همکاران، روز شمار قمری، قم، مرکز پژوهش  های صدا و سیما، 1381، ج1، ص 287.&amp;lt;/ref&amp;gt; به وقوع پیوست. پیروزی در این نبرد به قدری مهم بود که وقتی [[امام علی]] علیه السلام به جنگ [[عمرو بن  عبدود]] رفت، وجود گرامی پیامبر اعظم صلی  الله  علیه  و  آله فرمود: «برز الاسلام کله الی الشرک کله؛ تمام اسلام با تمام کفر روبه رو شده است». &amp;lt;ref&amp;gt; [[مرتضی مطهری]]، سیری در سیره نبوی، قم، صدرا، پاییز 1371، ج 10، ص 248؛ به نقل از: [[علامه مجلسی]]، [[بحارالانوار]]، ج 20، ص 215.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و پس از پیروزی امام علی علیه  السلام فرمود: «پیکار علی  بن  ابی  طالب با [[عمرو بن  عبدود]] در روز خندق، از عمل امت تا [[روز رستاخیز]] برتر است».&amp;lt;ref&amp;gt; سیره ابن هشام، ج 3، ص 242.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''نبرد احزاب'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آتش  افروزان اصلی نبرد احزاب، [[یهودیان]] مدینه بودند که با تحریک قبایل و طوایف قریش، از جمله [[بنی  سلیم]]، بنی  اسد و...، سپاه متحدی بین 10 تا 24 هزار نفر برای هجوم به مدینه آماده ساختند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این سپاه عظیم، شهر مدینه را به مدت یک  ماه در محاصره نگه داشت. مسلمانان مدینه، پیش  تر به فرماندهی پیامبر اعظم صلی  الله  علیه  و  آله و به پیشنهاد [[سلمان فارسی]]، خندقی در اطراف شهر کنده بودند و از آن سوی خندق به دفاع می  پرداختند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این میان، عمرو بن  عبدود که از شجاع  ترین و نام  آورترین سرداران سپاه کفر بود، از [[خندق]] گذر کرد، ولی به دست توانای امید ارتش اسلام و پیامبر، [[امام علی علیه  السلام]] از پای درآمد و باعث سرافکندگی روحی سپاه مکه شد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این میان، شبی بادهای تندی آمد و وضع پریشان دشمن را پریشان  تر کرد. از این  رو، آن ها شب هنگام اطراف شهر را ترک کردند و مفتضحانه به مکه بازگشتند.&amp;lt;ref&amp;gt; نک: روز شمار قمری، ص 287؛ سیری در [[سیره نبوی]]، صص 247 ـ 249؛ تاریخ سیاسی اسلام، ص 194.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''جنگ احزاب در قرآن'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[قرآن کریم]] در واقعه جنگ احزاب، به بررسی روحیه مردم مدینه در این نبرد می  پردازد و آن ها را به گروه  هایی تقسیم می  کند. عده  ای از مردم مسلمان، ولی نه مؤمن، قلوبشان به لرزه افتاد و در مورد خداوند، گمان  های نا به  جا کردند.&amp;lt;ref&amp;gt; نک: احزاب: 10.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گروهی از منافقان نیز وعده  های پیامبر اعظم صلی  الله  علیه  و  آله را فریب خواندند و بر دیگران فریاد کشیدند که مقاومت نکنند.&amp;lt;ref&amp;gt; همان.&amp;lt;/ref&amp;gt; البته خداوند درباره منافقان تذکر می  دهد که این افراد اگر حتی همراه شما هم بودند، جز اندکی همراه شما جهاد نمی  کردند.&amp;lt;ref&amp;gt; احزاب: 20.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما مؤمنان با دیدن گروه  ها در اطراف مدینه، خشنود گشتند و گفتند که این همان چیزی است که خدا و رسول به ما وعده داده  اند و البته حمله دشمنان جز به ایمان آن ها نمی  افزود.&amp;lt;ref&amp;gt; احزاب: 22.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; نک: رسول جعفریان، تاریخ سیاسی اسلام، تهران، سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، پاییز 1369، چ 2، ج 2، صص 192- 193.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''رهبری کوشا'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پیامبر اعظم صلی  الله  علیه  و  آله در تمامی عمر شریفش، چه در دوران رسالت و چه  پیش از آن، همواره مسئولیت  شناس بود و در کارها با دیگران همکاری می  کرد. [[مقام معظم رهبری]] در مورد تلاش فراوان رسول خدا صلی  الله  علیه  و  آله در [[جنگ احزاب]] و کندن خندق می  فرماید: «سخت  تر از همه، پیغمبر کار کرد. در کندن خندق، هر جا دید کسی خسته شده و گیر کرده و نمی  تواند پیش برود، پیغمبر می  رفت، کلنگ را از او می  گرفت و بنا می  کرد به کار کردن. یعنی فقط با دستور، حضور نداشت؛ با تن خود در وسط جمعیت حضور داشت».&amp;lt;ref&amp;gt; سخنان مقام معظم رهبری در خطبه های [[نماز جمعه]] تهران، 28/2/1380؛ به نقل از [http://www.khamenei.ir دفتر نشر و حفظ آثار حضرت آیت الله خامنه ای].&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''مدیریت بحران'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یکی از حساس  ترین و سرنوشت سازترین حوادث صدر اسلام، غزوه احزاب یا خندق است. تاریخ  نگاران، این غزوه را بیشتر از آن جهت با اهمیت می  دانند که آخرین صحنه تهاجم دشمن به نیرو های اسلام و نقطه اوج اقدامات دفاعی مسلمانان بود. در این میان، مدیریت بحران پیامبر اعظم صلی  الله  علیه  و  آله در کندن خندق، بی  نظیر می  نماید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مسلمانان پس از آگاهی از تهاجم دشمن، حداکثر هشت روز فرصت داشتند تا درباره انجام هر گونه اقدام تدافعی تصمیم  گیری کنند. تصمیم رسول خدا صلی  الله  علیه  و  آله به کندن خندق، یکی از بهترین نمونه  های تصمیم  گیری شجاعانه است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خندقی به طول دست  کم پنج کیلومتر با عرض تقریبی هفت تا ده  متر و عمق حداقل سه  متر، حجم عظیمی خاک  برداری می  طلبید؛ در حالی  که تمام نیرویی که در اختیار پیامبر اعظم صلی  الله  علیه  و  آله بود، به سه هزار نفر نمی  رسید. اینجا است که مدیریت حضرت، همگان را به شگفتی وا می  دارد که چگونه مسلمانان توانستند در این زمان اندک، به چنین دست آوردی برسند.&amp;lt;ref&amp;gt; مقاله «مدیریت در بحران (تحلیلی از جنگ خندق)» از پایگاه اطلاع  رسانی [http://www.payambarazam.ir/Maghalat پیامبر اعظم].&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''اگر علی علیه  السلام نبود'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگر امام علی علیه  السلام به میدان دشمن نرفته بود و عمرو بن  عبدود را از پای در نمی  آورد، در هیچ  یک از مسلمانان، جرئت مبارزه با دشمن متجاوز نبود و بزرگ  ترین ننگ برای یک ارتش مبارز این است که به ندای مبارزه  طلبیِ دشمن متجاوز پاسخ مثبت ندهد و ترس، روح و روان سپاهیان را فراگیرد. حتی اگر عَمرو از نبرد صرف  نظر می  کرد و باز می گشت، داغ این ننگ، تا ابد بر پیشانی تاریخ دفاعی اسلام باقی می  ماند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگر امام علی علیه  السلام به میدان نمی  رفت یا می  رفت و شهید می  شد، واقعه احد یا حنین تکرار می  شد که جز چند نفر انگشت شمار، کسی در میدان نبرد استقامت نورزید و از جان پیامبر اعظم صلی  الله  علیه  و  آله دفاع نکرد. همه پا به فرار گذاشتند و پیامبر را تنها رها کردند.&amp;lt;ref&amp;gt; نک: جعفر سبحانی، فروغ ولایت، صص 95 - 101.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''سروده امام علی علیه  السلام درباره احزاب'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از جنگ احزاب یا خندق، که با پیروزی غرور آفرین مسلمانان به پایان رسید و کافران هم، مفتضحانه صحنه نبرد را ترک کردند، امام علی علیه  السلام، چند بیتی درباره این جنگ سرود که خلاصه ترجمه آن چنین است: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«او (عمرو بن عبدود) از بی  خردی، سنگ (بت) را یاری کرد و من از درست رأیی، پروردگار محمد صلی  الله  علیه  و  آله را. او را هم چون شاخ درخت خرما بر روی خاک  ها واگذاشتم. به جامه های او ننگریستم، اما اگر او مرا کشته بود، جامه  هایم را بیرون می  آورد. ای گروه احزاب! مپندارید خدا، دین خود و پیغمبر خود را خوار می  کند». &amp;lt;ref&amp;gt; سید جعفر شهیدی، علی علیه  السلام از زبان علی علیه  السلام، تهران، دفتر نشر فرهنگ و اندیشه اسلامی، 1376، چ1،ص 23.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس ==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:غزوات پیامبر اکرم]]&lt;br /&gt;
[[رده:جنگ های صدر اسلام]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Saeed zamani</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%B5%D9%84%D8%AD_%D8%AD%D8%AF%DB%8C%D8%A8%DB%8C%D9%87&amp;diff=31591</id>
		<title>صلح حدیبیه</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%B5%D9%84%D8%AD_%D8%AD%D8%AF%DB%8C%D8%A8%DB%8C%D9%87&amp;diff=31591"/>
		<updated>2013-10-02T05:50:09Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Saeed zamani: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{بخشی از یک کتاب}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در ماه [[ذی القعده]] سال ششم بود که رسول خدا صلی الله علیه و آله در خواب ديد با يارانش به [[مکه]] رفته و به [[طواف]] خانه خدا و انجام [[مناسک عمره]] موفق گشته اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پيغمبر اين خواب را براي اصحاب نقل کرده و وعده آن را به آن ها داد و به دنبال آن از مسلمانان و قبايل اطراف [[مدينه]] دعوت کرد با او براي انجام عمره به سوي مکه حرکت کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قبايل مزبور به جز عده معدودي دعوت آن حضرت را نپذيرفتند و تنها همان [[مهاجر]] و [[انصار]] مدينه بودند که اکثرا آماده حرکت  شدند و به همراه آن حضرت از مدينه بيرون رفتند. همراهان آن حضرت را در اين سفر برخي هفتصد نفر و برخي يک هزار و چهارصد نفر نوشته اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پيغمبر اسلام مقداري که از مدينه بيرون رفت و به «[[ذي الحليفة ]]» - که اکنون به نام مسجدي که در آن جا بنا شده به  «[[مسجد شجره ]]» معروف است - رسيد جامه احرام پوشيد و هفتاد شتر نيز که همراه برداشته بود نشانه قرباني بر آن ها زد و از جلو براند تا به افرادي که خبر حرکت او را به [[قريش]] مي  رسانند بفهماند که به قصد جنگ بيرون نيامده بلکه منظور او تنها انجام عمره و طواف خانه خداست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پيغمبر اسلام و همراهان هم چنان  «[[لبيک ]]» گويان تا «[[عسفان ]]» که نام جايي است در دو منزلي مکه پيش راندند و در آن جا به مردي بشير نام - که از [[قبيله خزاعه]] بود برخورد و اوضاع را از او جويا شد و بشير در پاسخ آن حضرت عرض کرد: قريش که  از حرکت  شما مطلع شده  اند براي جلوگيري از شما همگي از شهر خارج شده و زن و بچه  هاي خود را همراه آورده  اند و سوگند ياد کرده  اند تا نگذارند به هيچ قيمتي شما داخل مکه شويد و [[خالد بن وليد]] را با دويست نفر از جلو فرستاده تا خود نيز به دنبال او برسند و خالد با همراهان تا «[[کراع الغميم]]»&amp;lt;ref&amp;gt;«[[کراع الغميم ]]» تا مکه 30 ميل و حدود 10 فرسخ فاصله دارد.&amp;lt;/ref&amp;gt; آمده اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پيغمبر فرمود: واي بر قريش که هستي خود را در اين کينه توزيها از دست داده  اند چه مي  شد که اين ها از همان آغاز مرا با ساير قبايل عرب وا مي  گذاردند تا اگر آن ها بر من پيروز مي  شدند مقصودشان حاصل مي  شد، و اگر من بر آن ها غالب مي  شدم قريش اسلام را مي  پذيرفتند اگر اين کار را هم نمي  کردند با نيرو و قوه با من مي  جنگيدند، اين ها چه مي  پندارند؟ به خدا سوگند من در راه اين ديني که خدا مرا بدان مبعوث فرموده آن قدر مي  جنگم تا خدا آن را پيروز گرداند يا جان خود را بر سر اين کار گذارده و کشته شوم!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به دنبال آن، رو به همراهان کرده فرمود: کيست تا ما را از راهي ببرد که با قريش برخورد نکنيم؟ مردي از قبيله اسلم که راه هاي [[حجاز]] را خوب مي  دانست پيش آمده و انجام اين کار را بر عهده گرفت  سپس جلو افتاده و مهار شتر پيغمبر را به دست گرفت و از ميان دره ها و سنکلاخ هاي سخت آن ها را عبور داده و پس از اين که راه هاي دشوار و سختي را پشت سر گذاردند به فضاي باز و وسيعي رسيدند و همچنان تا «[[حديبيه ]]» که نام دهي است در نزديکي مکه - و فاصله آن تا مکه يک منزل راه بود - پيش رفتند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در آن جا به گفته [[ابن اسحاق]] - ناگهان شتر از رفتن ايستاد و ديگر پيش نرفت. پيغمبر دانست که در اين کار سري است و از اين رو وقتي اصحاب گفتند: شتر وامانده و نمي  تواند راه برود؟ فرمود: نه، وانمانده بلکه آن کس که فيل را از رفتن به سوي مکه بازداشت اين شتر را هم از حرکت  باز داشته است و من امروز هر پيشنهادي قريش بکنند که داير بر مراعات جنبه خويشاوندي باشد مي  پذيرم و به دنبال آن دستور داد همراهان پياده شوند و در آن جا منزل کنند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
لشکر اسلام در آن سرزمين فرود آمد اما از نظر بي  آبي رنج مي  بردند و از اين رو به رسول خدا صلی الله علیه و آله عرض کردند: در اين  سرزمين آبي يافت نمي  شود؟ پيغمبر اسلام از تيردان چرمي خود، تيري بيرون آورد و به [[براء بن عازب]] داد و فرمود: آن را در ته يکي از اين چاه ها فرو بر، و او چنان کرد و به دنبال آن آب بسياري از چاه خارج شد و همگي سيراب شدند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''رفت و آمد فرستادگان قريش و رد و بدل پيام هاي صلح'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قرشيان که تصميم گرفته بودند به هر قيمتي شده نگذارند پيغمبر اسلام به آن صورت وارد مکه شود و آن را براي خود خواري و ذلت و ننگ مي دانستند و مي گفتند: اگر محمد بدين ترتيب به مکه در آيد صولت و قدرت ما در نزد عرب شکسته خواهد شد و حرمت ما از ميان خواهد رفت، با لشکري انبوه از مکه بيرون آمده بودند و پيغمبر اسلام نيز همه جا با گفتار و رفتار خود مي خواست بفهماند که براي جنگ با قريش بيرون نيامده و جز انجام مراسم عمره و طواف و قرباني منظور ديگري ندارد، از اين رو وقتي خبديل بن ورقاء خزاعي]، [[مکرز بن حفص]] و [[حليس بن علقمه]] رئيس  «[[احابيش ]]»&amp;lt;ref&amp;gt;«[[احابيش ]]» - به گفته برخي - نام قبايلي بود که با قريش  هم سوگند شدند که تا شب و روز برجاست و کوه  «حبشي » برپاست از يکديگر دفاع کنند و چون اين پيمان در پاي کوه  «حبشي » بسته شد آن ها را «احابيش » مي  گفتند.&amp;lt;/ref&amp;gt; و به دنبال همه [[عروة بن مسعود ثقفي]] که شخصيت  بزرگي بود به نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله آمدند و با آن حضرت مذاکره کرده و هدف او را از اين سفر و آمدن تا پشت دروازه مکه مي  پرسيدند پاسخ همه را به يک گونه مي  داد و به طور خلاصه به همه مي فرمود: ما براي جنگ نيامده ايم بلکه منظورمان زيارت خانه خدا و انجام عمره است، سپس مي  خواهيم اين شتران را قرباني کرده گوشت آن ها را براي شما واگذاريم و باز گرديم!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فرستادگان که اين سخنان را مي شنيدند و وضع مسلمانان را نيز مشاهده مي کردند که همگي در حال احرام هستند و اسلحه اي جز يک شمشير که آن هم در غلاف است  همراه نياورده  اند و شتران را نيز که همگي نشانه قرباني داشتند از نزديک مي  ديدند خشمناک به سوي قريش باز مي گشتند و هر کدام به نوعي آن ها را ملامت کرده و به دفاع از مسلمين برخاسته و مي گفتند: چرا مانع زيارت زائرين خانه خدا مي  شويد؟ و چرا هر آدم بي  نام و نشاني حق دارد به زيارت خانه خدا بيايد ولي زاده عبدالمطلب با آن همه عظمت و شرافت  خانوادگي و دودمان سادات مکه حق زيارت ندارد؟ ما از نزديک مشاهده کرديم که اينان لباس جنگ نپوشيده و هر کدام دو جامه احرام بيش در تن ندارند، شتران قرباني را که همگي علامت قرباني داشتند و در اثر طول کشيدن زمان قرباني کرک هاي خود را خورده بودند به چشم خود ديديم! چرا دست از لجاجت و کينه توزي برنمي داريد؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قريش در محذور سختي گرفتار شده بودند، از طرفي ورود مسلمانان را به مکه که دشمنان سر سخت  خود مي  دانستند و بزرگان و پهلوانان نامي آن ها به دست ايشان کشته شده بودند براي خود بزرگترين ننگ و شکست مي  دانستند و حاضر نبودند به چنين خفت و خواري تن دهند و زبان شماتت عرب ها را به روي خود باز کنند، از سوي ديگر روي هيچ قانوني حق نداشتند از زايرين خانه خدا - هر کس که باشد - جلوگيري کنند و او را از انجام مراسم عمره يا حج  باز دارند، از اين رو در کار خود سخت متحير بودند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به خصوص که به سختي مورد اعتراض و انتقاد فرستادگان خود نيز قرار گرفته بودند تا آن جا که بيم يک اختلاف داخلي و محلي نيز ميان آن ها مي رفت. [[حليس بن علقمه]] - رئيس احابيش - وقتي از نزد محمد صلی الله علیه و آله بازگشت  به قريش گفت: به خدا سوگند اگر جلوي محمد را رها نکنيد و مانع زيارت او شويد من با شما قطع رابطه خواهم کرد و احابيش را از دور شما پراکنده خواهم ساخت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و نيز [[عروة بن مسعود ثقفي]] - که مورد احترام همه قريش بود - وقتي از نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله بازگشت و به چشم خود ديده بود که پيغمبر اسلام چه احترام و عظمتي در نظر مسلمانان دارد تا آن جا که اگر تار مويي از سر و صورت او بر زمين مي  افتد فورا آن را از زمين برداشته و نگهداري مي  کنند و يا در وقت [[وضو]] نمي  گذارند قطره آبي از وضوي آن حضرت بر زمين بريزد و هر قطره آن را شخصي از آن ها براي تبرک مي  برد و به سر و صورت و بدن خود مي  مالد... به قريش گفت: گروه قريش من به دربار [[پادشاهان ايران]] و [[امپراطوران روم]] و سلاطين [[حبشه]] رفته ام و چنين احترامي که پيروان محمد از او مي  کنند در هيچ کدام يک از دربارهاي آن ها نديده  ام و با اين ترتيب هرگز او را تسليم شما نخواهند کرد و از دورش پراکنده نخواهند شد، اکنون هر فکري داريد بکنيد! و هر تصميمي که مي  خواهيد بگيريد!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رسول خدا صلی الله علیه و آله نيز که مامور به جنگ نبود، مي  کوشيد تا کمترين بهانه  اي براي جنگ به دست قريش ندهد و به هر ترتيبي شده مي  خواست  خوني ريخته نشود و شمشيري کشيده نشود و حرمت ماه محرم شکسته نگردد، و اگر چنين کاري هم مي  شود از طرف قريش شروع شود تا آن ها متهم به نقض حرمت ماه حرام گردند نه مسلمانان.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''اسارت مکرز بن حفص به دست مسلمانان'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قرشيان که سخت در محذور افتاده بودند [[مکرز بن حفص]] را که به شجاعت و بي  باکي معروف بود با چهل پنجاه نفر از سوارکاران ورزيده مامور کردند تا در اطراف لشکر مسلمانان جولاني بزنند و اگر بتوانند کسي را از ايشان دستگير ساخته به نزد قريش ببرند تا گروگاني از مسلمانان در دست قريش باشد و بلکه از اين راه بتوانند پيشنهاد هاي خود را برايشان بقبولانند، اما مکرز و همراهان نيز نتوانستند کاري انجام دهند و همگي به دست نگهبانان لشکر اسلام اسير گشته و آن ها را به نزد پيغمبر اسلام بردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و رسول خدا صلی الله علیه و آله به همان جهت که مامور به جنگ نبود دستور داد آن ها را آزاد کنند و با اين که آن ها پيش از اسارت خود به سوي مسلمانان تيراندازي کرده و آزار زيادي رسانده بودند و حتي به گفته برخي: يکي از مسلمانان را نيز به نام ابن زنيم به قتل رسانده بودند، به دستور پيغمبر، همگي آزاد شده سالم به سوي قريش بازگشتند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''عذرخواهي عمر از فرمان رسول خدا صلی الله علیه و آله'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در اين وقت پيغمبر اسلام صلی الله علیه و آله عمر را خواست و بدو فرمود: بيا و به نزد قريش برو و منظور ما را از اين سفر براي آنان تشريح کن و پيغام ما را به گوش آن ها برسان!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عمر که از قريش بر جان خود مي  ترسيد صريحا از انجام اين کار عذر خواست و گفت: يا رسول الله از [[قبيله بني عدي]] کسي در مکه نيست تا از من دفاع کند و من از قريش مي  ترسم و بهتر است  براي اين کار عثمان را بفرستي که خويشاني در مکه دارد و مي  توانند از او حمايت کنند.&amp;lt;ref&amp;gt;اين جريان را همه مورخين نوشته اند و بدون اظهارنظر از آن گذشته اند، و ما نيز تجزيه و تحليل و اظهارنظر درباره آن را به خود خواننده محترم واگذار مي کنيم و مي گذاريم.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پيغمبر خدا که ديد عمر حاضر به انجام اين دستور نيست عثمان را مامور اين کار کرد و عثمان به مکه آمد و ابتدا به خانه [[ابان بن سعيد]] - پسر عموي خود - رفت و از او خواست تا وي را در پناه خود قرار دهد تا پيام رسول خدا صلی الله علیه و آله را به قريش برساند و ابان او را در پناه خود قرار داده و به نزد قريش برد و عثمان پيغام آن حضرت را رسانيد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قريش با اکراه سخنان او را گوش دادند و در پاسخ گفتند: ما اجازه نمي  دهيم محمد به اين شهر در آيد و طواف کند ولي خودت که به اين جا آمده  اي مي  تواني برخيزي و طواف کني؟ عثمان گفت: من پيش از پيغمبر اين کار را نخواهم کرد و تا او طواف نکند من طواف نمي  کنم، و به دنبال آن قرشيان نگذاردند عثمان به نزد پيغمبر باز گردد و او را در مکه محبوس کردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''[[بيعت رضوان]]'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از اين سو خبر به مسلمانان رسيد که عثمان را کشته  اند! و به دنبال اين خبر هيجاني در مسلمانان پيدا شد و رسول خدا صلی الله علیه و آله نيز که در زير درختي نشسته بود فرمود: از اين جا بر نخيزم تا تکليف خود را با قريش معلوم سازم و به دنبال آن از مسلمانان براي  دفاع از اسلام بيعت گرفت و چون اين بيعت در زير درختي انجام شد به همين جهت آن را «[[بيعت  شجره ]]» نيز گفته اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منادي آن حضرت فرياد زد: کساني که حاضرند تا پاي جان در راه دين پايداري کنند و نگريزند بيايند و با پيغمبر خود بيعت کنند، مسلمانان دسته دسته آمدند و با آن حضرت بيعت کردند، تنها يک تن از منافقين مدينه به نام - [[جد بن قيس]] - خود را زير شکم شتر پنهان کرد تا بيعت نکند و در اين پيمان مقدس شرکت نجست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پيغمبر اسلام با اين عمل به قرشيان هشدار داد که اگر براستي سر جنگ دارند و بهانه  جويي مي  کنند او نيز متقابلا آماده جنگ خواهد شد و عواقب سياسي و زيان هاي مالي و جاني آن متوجه آنان خواهد شد ولو اين که در حقيقت - همان طور که گفته بود - سر جنگ نداشت و مامور به قتال نبود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و شايد جهت ديگر آن نيز آرام کردن احساسات تند مسلمانان و افرادي که با شنيدن خبر [[قتل عثمان]] خون شان به جوش آمده بود و آن نرمش ها را از پيغمبر مي  ديدند بوده است، [[والله العالم]].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''آمدن سهيل بن عمرو از طرف قريش و تنظيم قرارداد صلح'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از اين که کار بيعت پايان يافت  خبر ديگري رسيد که عثمان زنده است و به قتل نرسيده و در دست مشرکين زنداني شده، و از آن سو [[سهيل بن عمرو]] - يکي از سرشناسان و متفکران قريش - را ديدند که به عنوان نمايندگي از طرف قريش و مذاکره با رسول خدا مي  آيد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پيغمبر که از دور چشمش به سهيل افتاد فرمود: قريش به فکر صلح افتاده  اند که اين مرد را فرستاده  اند و چنان هم بود زيرا قريش پس از شور و گفتگوي زياد سهيل بن عمرو را فرستاده بودند تا به نمايندگي از طرف آن ها به هر نحو که مي  تواند پيغمبر اسلام را راضي کند تا در آن سال از انجام عمره و ورود به مکه خودداري کرده سال ديگر اين کار را انجام دهد و ضمنا مذاکراتي هم درباره ترک مخاصمه و تکليف مهاجريني که از مکه به مدينه مي  روند و افراد مسلماني هم که در مکه به سر مي  بردند و موضوعات ديگري که مورد اختلاف بود انجام دهد، و قراردادي در اين باره از هر دو طرف امضا شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به خوبي روشن بود که اين قرار داد و مصالحه به هر نحو هم که بود از نظر سياسي در چنين وضعي به نفع مسلمانان تمام مي  شد زيرا از طرف قريش مسلمانان به رسميت  شناخته شده بودند بدون آن که خوني ريخته شود و جنگي بر پا گردد، اما از نظر برخي افراد کوته نظر که خود را براي ورود به شهر مکه آماده کرده بودند و مآل انديش نبودند تحمل اين کار ناگوار و دشوار مي  نمود، و از آن جمله عمر بن خطاب بود که به سختي به اين کار پيغمبر اعتراض کرد، چنان که در ذيل مي  خوانيد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''اعتراض عمر بن خطاب به رسول خدا صلی الله علیه و آله'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مورخين مي  نويسند هنگامي که مذاکرات مقدماتي براي نوشتن و تنظيم [[صلح نامه]] ميان رسول خدا صلی الله علیه و آله و سهيل بن عمرو انجام شد عمر از جا برخاست و به نزد ابوبکر - دوست صميمي خود - آمده و با ناراحتي از او پرسيد: مگر اين مرد پيغمبر خدا نيست؟ ابوبکر گفت: چرا! عمر گفت: مگر ما مسلمان نيستيم؟ ابوبکر گفت: چرا. عمر گفت: مگر اين ها مشرک نيستند؟ ابوبکر گفت: چرا. عمر گفت: پس با اين وضع چرا ما زير بار ذلت  برويم و خواري را براي خود بخريم؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابوبکر گفت: هر چه هست مطيع و فرمانبردار وي باش که او رسول خدا است! اما عمر قانع نشد و به نزد آن حضرت آمده و همان سؤالات را تکرار و چون پرسيد: پس چرا ما بايد زير بار ذلت و خواري برويم؟ رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: اين ديگر امر خداست و من نيز بنده و فرمانبردار اويم و نمي  توانم امر او را مخالفت کنم. عمر گفت: مگر تو نبودي که به ما وعده دادي بزودي خانه خدا را طواف خواهيم کرد؟ فرمود: چرا، من چنين وعده دادم ولي آيا وقت آن را هم تعيين کردم؟ و هيچ گفتم که همين امسال خواهد بود؟ عمر گفت: نه. فرمود: پس به تو وعده مي  دهم که اين کار انجام خواهد شد و ما خانه خدا را طواف و زيارت خواهيم کرد. عمر ديگر سخني نگفت و رفت.&amp;lt;ref&amp;gt;باز هم تجزيه و تحليل در اين داستان را به خواننده محترم وامي گذاريم و مي گذريم!&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و در بسياري از تواريخ [[اهل سنت]] و ديگران است که عمر بارها مي  گفت: من آن روز در نبوت پيغمبر شک و ترديد کردم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''علي علیه السلام متن قرارداد را مي نويسد'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از اين مذاکرات رسول خدا صلی الله علیه و آله علي علیه السلام را طلبيد و به او فرمود: بنويس: «[[بسم الله الرحمن الرحيم]]» سهيل بن عمرو گفت: من اين عنوان را به رسميت نمي  شناسم، بايد همان عنوان رسمي ما را بنويسي  «بسمک اللهم » و علي علیه السلام نيز به دستور رسول خدا صلی الله علیه و آله همان گونه نوشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آنگاه فرمود: بنويس  «اين است آن چه محمد رسول الله با سهيل بن عمرو نسبت  به آن موافقت کردند...»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سهيل گفت: اگر ما تو را به عنوان  «رسول الله » مي  شناختيم که اين همه با تو جنگ و کارزار نمي  کرديم، بايد اين عنوان نيز پاک شود و به جاي آن  «محمد بن عبدالله » نوشته شود، پيغمبر قبول کرد و چون متوجه شد که براي علي بن ابي طالب دشوار است عنوان  «رسول الله » را از دنبال نام پيغمبر پاک کند خود آن حضرت انگشتش را پيش برده و فرمود: يا علي جاي آن را به من نشان ده و بگذار من خود اين عنوان را پاک کنم و به  دنبال آن فرمود: اکتب فان لک مثلها تعطيها و انت مضطهد: بنويس که براي تو نيز چنين ماجراي دردناکي پيش خواهد آمد و به ناچار به چنين کاري راضي خواهي شد!&amp;lt;ref&amp;gt;اشاره است  به داستان [[جنگ صفين]] و صلح نامه اي که ميان آن حضرت و معاويه تنظيم شد که چون خواستند بنويسند: «هذا ما صالح عليه اميرالمؤمنين علي بن ابي طالب...» عمرو بن عاص گفت: بايد اين عنوان پاک شود زيرا اگر ما تو را اميرالمؤمنين مي دانستيم با تو جنگ نمي کرديم.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و سپس مواد زير را نوشت:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
# جنگ و مخاصمه از اين تاريخ تا ده سال&amp;lt;ref&amp;gt;در برخي تواريخ به جاي ده سال چهار سال و در برخي دو سال نوشته شده ولي مشهور همان ده سال است.&amp;lt;/ref&amp;gt; ميان طرفين ترک شود و به حالت جنگ پايان داده شود.&lt;br /&gt;
# اگر کسي از قریشيان که تحت قيموميت و ولايت ديگري است  بدون اجازه ولي خود به نزد محمد آمد مسلمانان او را به وليش باز گردانند ولي از آن سو چنين الزامي نباشد.&lt;br /&gt;
# هر يک از قبايل عرب بخواهند با يکي از دو طرف پيمان بندند در اين کار آزاد باشند و از طرف قريش الزام و تهديدي در اين کار انجام نشود.&lt;br /&gt;
# محمد صلی الله علیه و آله و پيروانش ملزم مي  شوند که امسال از رفتن به مکه صرف نظر کرده و به مدينه بازگردند و سال ديگر مي  توانند براي زيارت خانه خدا و عمره به مکه بيايند مشروط بر آن که سه روز بيشتر در مکه نمانند و به جز شمشير که آن هم در غلاف باشد - اسلحه ديگري با خود نياورند.&lt;br /&gt;
# طرفين متعهد شدند راه هاي تجارتي را براي رفت و آمد هم ديگر آزاد بگذارند و مزاحمتي براي يکديگر فراهم نکنند.&lt;br /&gt;
# تبليغ اسلام در مکه آزاد باشد و مسلمانان مکه بتوانند آزادانه مراسم مذهبي خود را انجام دهند و کسي حق سرزنش و آزار آن ها را نداشته باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قرارداد مزبور نوشته شد و به امضاي طرفين رسيد و به دنبال آن قبيله خزاعه در عهد و پيمان رسول خدا صلی الله علیه و آله در آمدند و قبيله بکر نيز خود را در عهد و پيمان قريش در آوردند و همين قبيله بکر با شبيخوني که به [[قبيله خزاعه]] زد مقدمات نقض قرارداد را فراهم ساختند و سبب شدند تا پيغمبر اسلام در سال هشتم با لشکري گران به عنوان دفاع از قبيله خزاعه به سوي مکه حرکت کند و منجر به فتح مکه و حوادث پس از آن گرديد به شرحي که ان شاء الله پس از اين خواهد آمد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در چهره بسياري از افراد مسلمان آثار ناراحتي و نارضايتي از اين قرارداد مشهود بود، اما دور نماي کار براي آنان روشن نبود و به خوبي موضوعات را ارزيابي نمي  کردند و طولي نکشيد که بر همگان روشن شد که قرارداد مزبور چه پيروزي بزرگي براي مسلمانان به ارمغان آورد، چنان که به گفته بسياري از مفسران [[سوره فتح]] و آيات مبارکه  «[[انا فتحنا لک فتحا مبينا...]]» در همين واقعه نازل گرديد و از زهري نقل شده که گفته است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پيروزي و فتحي براي مسلمانان بزرگتر از آن پيروزي نبود، زيرا مسلمانان که تا به آن روز پيوسته در حال جنگ با مشرکين و در فکر تهيه لشکر و اسلحه و تنظيم سپاه و استحکام برج و باروي شهر مدينه در برابر حملات احتمالي مشرکين بودند از آن به بعد با خيالي آسوده به تفکر در دستورهاي اسلامي و دفع دشمنان ديگر و بسط و توسعه اسلام به نقاط ديگر جزيرةالعرب و بلکه قاره ها و ممالک ديگر افتادند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و در جريانات بعدي نيز شواهد اين مطلب به خوبي ديده مي  شود، زيرا عموم مورخين داستان نامه نگاري آن حضرت را به سران و زمامداران جهان و دعوت آن ها را به پذيرفتن اسلام و نبوت خود و جريانات پس از آن را در وقايع پس از صلح حديبيه نوشته و ثبت کرده اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پيروزي ديگري که از اين قرارداد نصيب مسلمانان گرديد آن بود که تا به آن روز افراد تازه مسلماني که در مکه بودند تحت فشار و شکنجه مشرکان قرار داشته و بيشتر به حال تقيه و اختفا در آن شهر زندگي مي  کردند و جرئت اظهار عقيده و انجام برنامه  هاي ديني خود را نداشتند، ولي از آن پس اسلام در نظر مشرکان به رسميت  شناخته شده بود و آن ها مي  توانستند آزادانه مراسم ديني خود را انجام دهند و بلکه  دست  به کار [[تبليغ دين اسلام]] در مکه و اطراف آن شهر شدند و به فاصله اندکي افراد بسياري را به دين اسلام هدايت نمودند.&amp;lt;ref&amp;gt;دانشمند ارجمند آقاي احمدي در [[کتاب مکاتيب الرسول]] تحقيقي درباره نتايج [[صلح حديبيه]] نموده که خلاصه آن در زير آمده است. مسلمانان عموما از صلح حديبيه ناراضي به نظر مي  رسيدند زيرا خود را برتر از دشمن مي  دانستند و با نيرو و قدرت و غروري که داشتند پذيرفتن صلح را براي خود - که مرد جنگ و شمشير بودند - خواري و ذلت مي  پنداشتند زيرا ثمرات و نتايج صلح بر آن ها پوشيده بود و همان تعصب ها و غرورها مانع از آن بود که به خوبي درباره مواد صلح و قرارداد حديبيه به تفکر بپردازند و آن ها را ارزيابي کنند... نويسنده محترم سپس به نتايج اين صلح اشاره کرده مي نويسد: 1. صلح مزبور سبب اختلاط و آميزش مسلمانان با مشرکين و رفت و آمد آن ها به شهر هاي هم ديگر شد و در نتيجه مشرکين از نزديک با مکتب اسلام و اخلاق و رفتار رهبر بزرگوار آن و ساير مسلمانان آشنايي بيشتري پيدا کردند و سبب شد تا گروه زيادي به اسلام در آيند - چنان که از امام صادق علیه السلام روايت  شده که فرمود: هنوز دو سال از صلح حديبيه نگذشته بود که نزديک بود اسلام همه شهر مکه را بگيرد. 2. صلح مزبور سبب شد که مشرکين از آن پس با نظر بغض و عداوت به مسلمانان و شعار توحيد اسلام يعني کلمه مقدسه  «[[لا اله الا الله ]]» نگاه نکنند بلکه روي آن بهتر و بيشتر فکر کنند و همين سبب جاي گير شدن اين شعار مقدس در دل آنان گرديد. 3. مسلمانان توانستند از آن پس آزادانه در مکه مراسم مذهبي خود را انجام داده و آيين مقدس خود را تبليغ و از آن دفاع کنند. 4. پيغمبر اسلام و مسلمانان اين امتياز را گرفته بودند که بتوانند سال ديگر آزادانه بدون هيچ جنگ و کارزاري به عمره و طواف خانه خدا بيايند. 5. خيال پيغمبر و مسلمانان از بزرگترين دشمن اسلام يعني قريش و مشرکين آسوده شد و به فکر نشر اسلام در ساير نقاط جهان افتادند، چنان که پس از اين خواهيد خواند. 6. رفت و آمد مشرکين به مدينه و شهرهاي ديگر حجاز سبب شد که عظمت پيغمبر اسلام را در نظر مسلمانان از دور و نزديک مشاهده کنند و ابهت او در دل مشرکين قرار گيرد و فکر مقاومت و پايداري در برابر او را از سر بيرون کنند و همين موضوع کمک زيادي به فتح مکه کرد.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و به هر صورت قرارداد مزبور در ميان نارضايتي و چهره  هاي گرفته و درهم جمعي از مسلمانان به امضا رسيد و به دنبال آن منادي رسول خدا ندا کرد که چون کار صلح به پايان رسيد مسلمانان از احرام بيرون آيند و سرها را تراشيده و تقصير کنند و قرباني  ها را نحر کنند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما اکثرا در انجام اين دستور تعلل کرده و حاضر نبودند تقصير و نحر کنند تا اين که پيغمبر گرفته خاطر به خيمه [[ام سلمه]] که در آن سفر همراه آن حضرت بود وارد شد و چون ام سلمه علت کدورت خاطر آن حضرت را سؤال کرد و از ماجرا مطلع گرديد عرض کرد: اي رسول خدا! شما بيرون برويد و سر خود را تراشيده و نحر کنيد، مردم نيز به پيروي از شما اين کار را خواهند کرد، و همين طور هم شد که وقتي مردم ديدند پيغمبر اسلام سر خود را تراشيده ديگران نيز سرها را تراشيده و شتران را نحر کردند و سپس به سوي مدينه حرکت نمودند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''داستان ابوبصير'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از قرارداد حديبيه طولي نکشيد که يکي از مسلمانان مکه به نام [[عتبة بن اسيد]] که کنيه اش [[ابوبصير]] بود به مدينه گريخت و پس از چند روز، نامه اي از طرف قريش به پيغمبر رسيد که ابوبصير بدون اجازه مولاي خود به شهر شما آمده و طبق قرارداد بايد او را به مکه بازگردانيد؟ و اين نامه را به وسيله مردي عامري با غلامي که داشت  به مدينه فرستاده بودند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رسول خدا صلی الله علیه و آله ابوبصير را طلبيد و به او فرمود: ما با قريش قراردادي بسته  ايم که نمي  توانيم به آن خيانت کنيم اکنون با اين دو نفر به مکه بازگرد تا خدا براي تو و ساير ناتوانان راه گريزي مهيا فرمايد و چون ابوبصير گفت: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آيا مرا به سوي مشرکين باز مي  گرداني که از دين خدا بيرونم کنند؟ باز همان پاسخ را از پيغمبر شنيد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابوبصير به ناچار تسليم آن دو نفر شد و راه مکه را پيش گرفت اما هنوز چندان از مدينه دور نشده بود که فکري به نظر ابوبصير رسيد تا خود را از چنگال آن دو نفر رها کند و به دنبال آن وقتي در «[[ذي الحليفه ]]» پياده شدند به مرد عامري گفت: شمشير برنده و تيزي داري؟ آن مرد گفت: آري، پرسيد:مي  توانم آن را ببينم؟ گفت: آري و چون شمشير را از او بگرفت  بي  مهابا گردن آن مرد عامري را زده و غلام او که چنان ديد به سوي مدينه گريخت و خود را به پيغمبر اسلام رسانيد و به دنبال او ابوبصير نيز با همان شمشير که در دست داشت  به مدينه آمد و به پيغمبر عرض کرد: تو طبق قرارداد مرا به فرستادگان قريش سپردي و من نيز به خاطر دفاع از دين خود دست  به چنين کاري زدم!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رسول خدا صلی الله علیه و آله که از دليري ابوبصير تعجب کرده بود فرمود: عجب آتش افروز جنگي است اين مرد اگر همدستاني داشته باشد!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابوبصير که مي ديد طبق قرارداد نمي تواند در مدينه بماند با اشاره مسلمانان و يا به فکر خود از مدينه خارج شد و خود را به ساحل دريا و سر راه کاروان قريش که براي تجارت به [[شام]] مي رفتند رسانيد و در آنجا پنهان شد و هرگاه مي توانست دست بردي به آن ها مي زد و يا کسي از آن ها را به قتل مي رسانيد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کم کم افراد مسلمان ديگري نيز که در مکه بودند و طبق قرارداد حديبيه نمي توانستند به مدينه و نزد مسلمانان بيايند وقتي از داستان ابوبصير مطلع شدند خود را به او رسانده و در ساحل دريا منزل گرفتند و تدريجا عدد آن ها به هفتاد نفر رسيد و خطر بزرگي را براي کاروان قريش فراهم ساختند و در نتيجه راه تجارتي قريش به شام ناامن شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و قريش که متوجه شدند هيچ راهي براي رفع مزاحمت ابوبصير و يارانش جز توسل به پيغمبر خدا ندارند، ناچار شدند نامه اي به آن حضرت بنويسند و از او بخواهند ابوبصير و يارانش را به مدينه بطلبد و ماده مربوط به  «استرداد پناهندگان » را از متن قرارداد حذف کند و آن ها را در مدينه پيش خود نگاه دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بدين ترتيب اين ماده قرارداد که به مسلمانان تحميل شده بود و مسلمانان آن را براي خود ننگي بزرگ مي  دانستند، به پيروزي و افتخار مبدل شد و به پيشنهاد خود دشمن، از متن قرارداد حذف گرديد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''فضيلتي از علي بن ابي طالب علیه السلام'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در تواريخ اهل سنت و دانشمندان شيعه با اختلاف اندکي مذکور است که چون قرارداد حديبيه به امضا رسيد سهيل بن عمرو و جمعي از مشرکين به نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله آمده گفتند: جمعي از بردگان و کوته فکران ما در اين مدت پيش تو آمده اند آن ها را به ما بازگردان!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در اين جا بود که رسول خدا صلی الله علیه و آله غضبناک شد بدان سان که چهره اش سرخ گرديد و فرمود: «لتنتهن يا قريش او ليبعثن الله عليکم رجلا امتحن الله قلبه للايمان يضرب رقابکم و انتم خارجون عن الدين».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اي گروه قريش (از اين لجاجت) دست  بداريد و يا آن که خداوند مردي که دلش را به ايمان آزموده است  بر شما بگمارد تا گردن هاي شما را در وقتي که از دين بيرون هستيد بزند!  ابوبکر گفت: اي رسول خدا منظورت من هستم؟  فرمود: نه.  عمر گفت: من هستم؟ فرمود: نه. «ولکنه خاصف النعل » بلکه او کسي است که نعلين مرا وصله مي  زند و در آن وقت علي علیه السلام مشغول دوختن نعلين پيغمبر بود!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references/&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
سيد هاشم رسولي محلاتي، زندگاني حضرت محمد صلی الله علیه و آله.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:پیامبر اکرم از بعثت تا رحلت]]&lt;br /&gt;
[[رده:تاریخ صدر اسلام]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Saeed zamani</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D9%86%D8%B7%D8%A7%DA%A9%DB%8C%D9%87&amp;diff=31581</id>
		<title>انطاکیه</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D9%86%D8%B7%D8%A7%DA%A9%DB%8C%D9%87&amp;diff=31581"/>
		<updated>2013-10-01T08:14:09Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Saeed zamani: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{مدخل دائرة المعارف|[[دائرة المعارف قرآن کریم]]}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهرى عذاب شده به جهت تكذیب فرستادگان الهى.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اَنطاكِیه كه با تاى منقوط نیز خوانده شده&amp;lt;ref&amp;gt; التعریف والاعلام، ص 111؛ تفسیر قرطبى، ج 15، ص 11.&amp;lt;/ref&amp;gt; شهرى در روم باستان&amp;lt;ref&amp;gt; جامع‌البیان، مج 12، ج 22، ص 186؛ قاموس كتاب مقدس، ص 115؛ نمونه، ج 18، ص 340ـ359.&amp;lt;/ref&amp;gt; بوده كه به دست یونانیان&amp;lt;ref&amp;gt; دائرة‌المعارف بستانى، ج 4، ص 508.&amp;lt;/ref&amp;gt; در سال 300 قبل از میلاد&amp;lt;ref&amp;gt; دائرة‌المعارف الاسلامیه، ج 3، ص 62؛ قاموس كتاب مقدس، ص 115.&amp;lt;/ref&amp;gt; بنا شده و هم‌اكنون جزو قلمرو كشور تركیه است.&amp;lt;ref&amp;gt; نمونه، ج 18، ص 340.&amp;lt;/ref&amp;gt; سازنده آن را انطیقس یا انطیوخوس (معرب انطیوكوس) سومین پادشاه پس از اسكندر گفته‌اند؛&amp;lt;ref&amp;gt; معجم البلدان، ج 1، ص 266.&amp;lt;/ref&amp;gt; ولى برخى فرزند وى سلوكوس نیكاتور را سازنده آن دانسته‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وى این شهر را انطاكیه نامید تا منسوب به پدرش انطیخوس باشد.&amp;lt;ref&amp;gt; قاموس كتاب مقدس، ص 116.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخى نیز بر آن‌اند كه پدر بناى آن را آغاز و پسر پس از درگذشت او آن را به پایان رساند؛&amp;lt;ref&amp;gt; معجم البلدان، ج 1، ص 266.&amp;lt;/ref&amp;gt; اما دسته‌اى از مورخان بناى آن ‌را توسط انطاكیة دختر روم بن یقن بن سام بن [[حضرت نوح]] علیه‌السلام دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt; معجم‌البلدان، ج 1، ص 266؛ آثار البلاد، ص 150.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این شهر زمانى یكى از سه شهر بزرگ سرزمین روم به شمار مى‌آمد و داراى موقعیتى سرسبز، نهرهاى آب خوش‌گوار و مركز تجارت آسیاى غربى و نزد یونانیان به انطاكیه زیبا و ملكه شرق مشهور بود.&amp;lt;ref&amp;gt; دائرة‌المعارف بستانى، ج 4، ص 506؛ معجم البلدان، ج 1، ص 266ـ267؛ نمونه، ج 18، ص 359.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نصارا نیز از شهر انطاكیه با وصف شهر خدا، شهر شاهى و مادر شهرها یاد مى‌كردند زیرا نخستین شهرى بود كه اهل آن همگى به حضرت مسیح و به دین نصارا گرویدند.&amp;lt;ref&amp;gt; التنبیه والاشراف، ص 116؛ تفسیر ابن كثیر، ج 3، ص 577؛ البدایة والنهایه، ج 1، ص 207.&amp;lt;/ref&amp;gt; پولس و برنابا از حواریان [[حضرت عیسى]] علیه‌السلام در آنجا به تبلیغ اشتغال داشتند.&amp;lt;ref&amp;gt; قاموس كتاب مقدس، ص 115.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهر انطاكیه پیش از [[اسلام]] محل كشمكش و درگیرى بین قوم‌ها و پیروان ادیان یهود، نصارا و بت‌پرستان بوده است. این شهر یك‌بار به دست شاپور اول در سال 260&amp;lt;ref&amp;gt; دائرة‌المعارف الاسلامیه، ج 3، ص 62.&amp;lt;/ref&amp;gt; و بار دیگر توسط كسرا انوشیروان در سال 538 میلادى فتح شد.&amp;lt;ref&amp;gt; تاریخ یعقوبى، ج 1، ص 165؛ مروج الذهب، ج 1، ص 291؛ المسالك، ج 1، ص 288.&amp;lt;/ref&amp;gt; در سال 638 میلادى مطابق با سال 17 هجرى قمرى مسلمانان، انطاكیه را به تصرف خود درآوردند.&amp;lt;ref&amp;gt; دائرة‌المعارف الاسلامیه، ج 3، ص 63؛ دائرة‌المعارف بستانى، ج 4، ص 511.&amp;lt;/ref&amp;gt; قبر مؤمن آل ‌یاسین كه نامش را حبیب نجار گفته‌اند در انطاكیه زیارتگاه مردم است.&amp;lt;ref&amp;gt; الموسوعة الذهبیه، ج‌ 6‌، ص‌ 180؛ آثار البلاد، ص‌ 151؛ الكشاف، ج‌ 4، ص‌ 10.&amp;lt;/ref&amp;gt; قبر یحیى بن زكریا علیهماالسلام نیز در این شهر است.&amp;lt;ref&amp;gt; آثارالبلاد، ص 151.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در قرآن‌كریم نام انطاكیه نیامده؛ لیكن مفسران در شأن نزول آیاتى، از انطاكیه و شهروندان آن یاد كرده‌اند. این آیات دو دسته است: آیاتى كه به نظر جمعى از مفسران درباره انطاكیه و اهل آن است&amp;lt;ref&amp;gt; تفسیر قرطبى، ج 15، ص 11؛ المنیر، ج 22، ص 300، 302؛ التحریر والتنویر؛ ج 22، ص 358.&amp;lt;/ref&amp;gt; و آن آیه 13 [[سوره یس]]/36: {{متن قرآن|«وَاضْرِبْ لَهُم مَّثَلاً أَصْحَابَ الْقَرْيَةِ إِذْ جَاءهَا الْمُرْسَلُونَ»}} و آیات پس از آن است كه به داستان اصحاب قریه پرداخته است و بیشتر مفسران مقصود از قریه را انطاكیه دانسته‌اند؛ لیكن در چگونگى داستان و نام فرستادگانى كه به آنجا گسیل شده‌اند و این كه از جانب خداوند یا [[حضرت عیسى]] علیه‌السلام اعزام شده‌اند و چگونگى برخورد آن‌ها با مردم و برخورد حاكم و مردم با آنان، نیز كشتن مردى كه به این سه رسول گرایید و سرانجامِ كافران و پادشاه در نگاه مفسران و مورخان اختلاف است.&amp;lt;ref&amp;gt; تاریخ طبرى، ج 1، ص 379.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از شواهد تاریخى و برخى روایات و گفته مفسران ذیل آیه 14 [[سوره صف]]/61&amp;lt;ref&amp;gt; البدایة والنهایه، ج 2، ص 67؛ التحریر والتنویر، ج 22، ص 359.&amp;lt;/ref&amp;gt; برمى‌آید كه اهل انطاكیه و پادشاه آن همگى یا دسته‌اى از آنان [[ایمان]] آوردند&amp;lt;ref&amp;gt; تفسیر قمى، ج 2، ص 187ـ189؛ قصص الانبیاء، راوندى، ص 274.&amp;lt;/ref&amp;gt; و از سویى روایات و شواهد تاریخى دیگر و ظاهر آیات پیشگفته سوره یس بیانگر كفر و سرانجام عذاب همه آنان از جمله پادشاه است،&amp;lt;ref&amp;gt; تفسیر ابن كثیر، ج 3، ص 576.&amp;lt;/ref&amp;gt; از این ‌رو برخى درباره قول مشهور تردید كرده&amp;lt;ref&amp;gt; همان، ص 574.&amp;lt;/ref&amp;gt; و برخى آن را رد كرده و گفته‌اند: پیوند داستان طرح شده در سوره یس با انطاكیه بسیار ضعیف است،&amp;lt;ref&amp;gt; البدایة والنهایه، ج 1، ص 207.&amp;lt;/ref&amp;gt; جز این كه بگوییم در انطاكیه در دو برهه زمانى دو رویداد اتفاق افتاده است: یكى فرستادن رسولان از سوى خداوند و تكذیب آنان از سوى اهل انطاكیه در حالى ‌كه تنها یك نفر (مؤمن آل ‌یاسین) ایمان آورد و بدست آنان كشته شد و خداوند اهل آن شهر را با عذاب فراگیر نابود كرد و دیگرى آن كه پس از آبادانى مجدد شهر انطاكیه [[حضرت عیسى]] علیه‌السلام فرستادگانى به آنجا گسیل داشته و این بار مردم انطاكیه به آن‌ها [[ایمان]] آوردند&amp;lt;ref&amp;gt; همان، ص 207ـ208.&amp;lt;/ref&amp;gt; و این موضوع در آیه 14 [[سوره صف]]/61 گزارش شده است: {{متن قرآن|«...فَآَمَنَت طَّائِفَةٌ مِّن بَنِي إِسْرَائِيلَ...»}}&amp;lt;ref&amp;gt; همان، ج2، ص67.&amp;lt;/ref&amp;gt; این احتمال نیز دور از حقیقت نیست كه داستان‌هاى متفاوت ممكن است مربوط به دو انطاكیه باشد&amp;lt;ref&amp;gt; تفسیر ابن كثیر، ج 3، ص 577.&amp;lt;/ref&amp;gt; زیرا در گذشته شهرهاى زیادى به نام انطاكیه وجود داشته است.&amp;lt;ref&amp;gt; قاموس كتاب مقدس، ص 116.&amp;lt;/ref&amp;gt; (=&amp;gt;اصحاب القریه)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیات مورد اختلاف كه برخى آن را درباره شهر انطاكیه دانسته‌اند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الف. در آیه 14 [[سوره صف]]/61 خداوند به [[ایمان]] دسته‌اى از بنى‌اسرائیل به [[حضرت عیسى]] علیه‌السلام اشاره دارد: {{متن قرآن|«فَآَمَنَت طَّائِفَةٌ مِّن بَنِي إِسْرَائِيلَ وَكَفَرَت طَّائِفَةٌ فَأَيَّدْنَا الَّذِينَ آَمَنُوا عَلَى عَدُوِّهِمْ فَأَصْبَحُوا ظَاهِرِينَ»}} برخى بر آن‌اند كه مقصود از بنى‌اسرائیل در این آیه اهل انطاكیه‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;البدایه والنهایه، ج2، ص67.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ب. برخى اصحاب رسّ در دو آیه ذیل را اهل انطاكیه دانسته‌اند: {{متن قرآن|«وَعَادًا وَثَمُودَ وَأَصْحَابَ الرَّسِّ وَقُرُونًا بَيْنَ ذَلِكَ كَثِيرًا»}} ([[سوره فرقان]]/25، 38)، {{متن قرآن|«كَذَّبَتْ قَبْلَهُمْ قَوْمُ نُوحٍ وَأَصْحَابُ الرَّسِّ وَثَمُودُ»}} ([[سوره ق]]/50، 12) گفته‌اند: رسّ چاهى بود در انطاكیه كه بت‌پرستان مؤمن آل یاسین را در آن افكنده و كشتند&amp;lt;ref&amp;gt; روض الجنان، ج 14، ص 222.&amp;lt;/ref&amp;gt; و از این ‌رو به اصحاب رس مشهور شدند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج. {{متن قرآن|«فَانطَلَقَا حَتَّى إِذَا أَتَيَا أَهْلَ قَرْيَةٍ اسْتَطْعَمَا أَهْلَهَا فَأَبَوْا أَن يُضَيِّفُوهُمَا فَوَجَدَا فِيهَا جِدَارًا يُرِيدُ أَنْ يَنقَضَّ فَأَقَامَهُ قَالَ لَوْ شِئْتَ لَاتَّخَذْتَ عَلَيْهِ أَجْرًا»}}. ([[سوره كهف]]/18، 77) این آیه و آیات پیش از آن همراهى موسى و خضر علیهماالسلام را گزارش مى‌كند؛ آن دو در سفر به قریه‌اى رسیدند و از اهل آن طعام خواستند؛ اما اهل قریه از اطعام آنان خوددارى كردند. برخى مفسران مراد از قریه در این آیه را انطاكیه دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt; مجمع البیان، ج 6، ص 751؛ الجوهرالثمین، ج 4، ص 93.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
د. برخى مقصود از قریه در آیه 163 [[سوره اعراف]]/7 را انطاكیه دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;التعریف والاعلام، ص 111.&amp;lt;/ref&amp;gt; در این آیه به تجاوز اصحاب سبت از حدود الهى اشاره شده است: {{متن قرآن|«واَسْأَلْهُمْ عَنِ الْقَرْيَةِ الَّتِي كَانَتْ حَاضِرَةَ الْبَحْرِ إِذْ يَعْدُونَ فِي السَّبْتِ إِذْ تَأْتِيهِمْ حِيتَانُهُمْ يَوْمَ سَبْتِهِمْ شُرَّعاً وَيَوْمَ لاَ يَسْبِتُونَ لاَ تَأْتِيهِمْ كَذَلِكَ نَبْلُوهُم بِمَا كَانُوا يَفْسُقُونَ»}}.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
محمدمهدى خراسانى، دائرة المعارف قرآن کریم، جلد 4، صفحه 535-538.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده: قصه‌های قرآنی]]&lt;br /&gt;
[[رده:اعلام قرآن]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Saeed zamani</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D9%86%D8%B7%D8%A7%DA%A9%DB%8C%D9%87&amp;diff=31580</id>
		<title>انطاکیه</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D9%86%D8%B7%D8%A7%DA%A9%DB%8C%D9%87&amp;diff=31580"/>
		<updated>2013-10-01T08:12:17Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Saeed zamani: انطاکیه که در قرآن نیومده&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{مدخل دائرة المعارف|[[دائرة المعارف قرآن کریم]]}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهرى عذاب شده به جهت تكذیب فرستادگان الهى.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اَنطاكِیه كه با تاى منقوط نیز خوانده شده&amp;lt;ref&amp;gt; التعریف والاعلام، ص 111؛ تفسیر قرطبى، ج 15، ص 11.&amp;lt;/ref&amp;gt; شهرى در روم باستان&amp;lt;ref&amp;gt; جامع‌البیان، مج 12، ج 22، ص 186؛ قاموس كتاب مقدس، ص 115؛ نمونه، ج 18، ص 340ـ359.&amp;lt;/ref&amp;gt; بوده كه به دست یونانیان&amp;lt;ref&amp;gt; دائرة‌المعارف بستانى، ج 4، ص 508.&amp;lt;/ref&amp;gt; در سال 300 قبل از میلاد&amp;lt;ref&amp;gt; دائرة‌المعارف الاسلامیه، ج 3، ص 62؛ قاموس كتاب مقدس، ص 115.&amp;lt;/ref&amp;gt; بنا شده و هم‌اكنون جزو قلمرو كشور تركیه است.&amp;lt;ref&amp;gt; نمونه، ج 18، ص 340.&amp;lt;/ref&amp;gt; سازنده آن را انطیقس یا انطیوخوس (معرب انطیوكوس) سومین پادشاه پس از اسكندر گفته‌اند؛&amp;lt;ref&amp;gt; معجم البلدان، ج 1، ص 266.&amp;lt;/ref&amp;gt; ولى برخى فرزند وى سلوكوس نیكاتور را سازنده آن دانسته‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وى این شهر را انطاكیه نامید تا منسوب به پدرش انطیخوس باشد.&amp;lt;ref&amp;gt; قاموس كتاب مقدس، ص 116.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخى نیز بر آن‌اند كه پدر بناى آن را آغاز و پسر پس از درگذشت او آن را به پایان رساند؛&amp;lt;ref&amp;gt; معجم البلدان، ج 1، ص 266.&amp;lt;/ref&amp;gt; اما دسته‌اى از مورخان بناى آن ‌را توسط انطاكیة دختر روم بن یقن بن سام بن [[حضرت نوح]] علیه‌السلام دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt; معجم‌البلدان، ج 1، ص 266؛ آثار البلاد، ص 150.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این شهر زمانى یكى از سه شهر بزرگ سرزمین روم به شمار مى‌آمد و داراى موقعیتى سرسبز، نهرهاى آب خوش‌گوار و مركز تجارت آسیاى غربى و نزد یونانیان به انطاكیه زیبا و ملكه شرق مشهور بود.&amp;lt;ref&amp;gt; دائرة‌المعارف بستانى، ج 4، ص 506؛ معجم البلدان، ج 1، ص 266ـ267؛ نمونه، ج 18، ص 359.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نصارا نیز از شهر انطاكیه با وصف شهر خدا، شهر شاهى و مادر شهرها یاد مى‌كردند زیرا نخستین شهرى بود كه اهل آن همگى به حضرت مسیح و به دین نصارا گرویدند.&amp;lt;ref&amp;gt; التنبیه والاشراف، ص 116؛ تفسیر ابن كثیر، ج 3، ص 577؛ البدایة والنهایه، ج 1، ص 207.&amp;lt;/ref&amp;gt; پولس و برنابا از حواریان [[حضرت عیسى]] علیه‌السلام در آنجا به تبلیغ اشتغال داشتند.&amp;lt;ref&amp;gt; قاموس كتاب مقدس، ص 115.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهر انطاكیه پیش از [[اسلام]] محل كشمكش و درگیرى بین قوم‌ها و پیروان ادیان یهود، نصارا و بت‌پرستان بوده است. این شهر یك‌بار به دست شاپور اول در سال 260&amp;lt;ref&amp;gt; دائرة‌المعارف الاسلامیه، ج 3، ص 62.&amp;lt;/ref&amp;gt; و بار دیگر توسط كسرا انوشیروان در سال 538 میلادى فتح شد.&amp;lt;ref&amp;gt; تاریخ یعقوبى، ج 1، ص 165؛ مروج الذهب، ج 1، ص 291؛ المسالك، ج 1، ص 288.&amp;lt;/ref&amp;gt; در سال 638 میلادى مطابق با سال 17 هجرى قمرى مسلمانان، انطاكیه را به تصرف خود درآوردند.&amp;lt;ref&amp;gt; دائرة‌المعارف الاسلامیه، ج 3، ص 63؛ دائرة‌المعارف بستانى، ج 4، ص 511.&amp;lt;/ref&amp;gt; قبر مؤمن آل ‌یاسین كه نامش را حبیب نجار گفته‌اند در انطاكیه زیارتگاه مردم است.&amp;lt;ref&amp;gt; الموسوعة الذهبیه، ج‌ 6‌، ص‌ 180؛ آثار البلاد، ص‌ 151؛ الكشاف، ج‌ 4، ص‌ 10.&amp;lt;/ref&amp;gt; قبر یحیى بن زكریا علیهماالسلام نیز در این شهر است.&amp;lt;ref&amp;gt; آثارالبلاد، ص 151.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در قرآن‌كریم نام انطاكیه نیامده؛ لیكن مفسران در شأن نزول آیاتى، از انطاكیه و شهروندان آن یاد كرده‌اند. این آیات دو دسته است: آیاتى كه به نظر جمعى از مفسران درباره انطاكیه و اهل آن است&amp;lt;ref&amp;gt; تفسیر قرطبى، ج 15، ص 11؛ المنیر، ج 22، ص 300، 302؛ التحریر والتنویر؛ ج 22، ص 358.&amp;lt;/ref&amp;gt; و آن آیه 13 [[سوره یس]]/36: {{متن قرآن|«وَاضْرِبْ لَهُم مَّثَلاً أَصْحَابَ الْقَرْيَةِ إِذْ جَاءهَا الْمُرْسَلُونَ»}} و آیات پس از آن است كه به داستان اصحاب قریه پرداخته است و بیشتر مفسران مقصود از قریه را انطاكیه دانسته‌اند؛ لیكن در چگونگى داستان و نام فرستادگانى كه به آنجا گسیل شده‌اند و این كه از جانب خداوند یا [[حضرت عیسى]] علیه‌السلام اعزام شده‌اند و چگونگى برخورد آن‌ها با مردم و برخورد حاكم و مردم با آنان، نیز كشتن مردى كه به این سه رسول گرایید و سرانجامِ كافران و پادشاه در نگاه مفسران و مورخان اختلاف است.&amp;lt;ref&amp;gt; تاریخ طبرى، ج 1، ص 379.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از شواهد تاریخى و برخى روایات و گفته مفسران ذیل آیه 14 [[سوره صف]]/61&amp;lt;ref&amp;gt; البدایة والنهایه، ج 2، ص 67؛ التحریر والتنویر، ج 22، ص 359.&amp;lt;/ref&amp;gt; برمى‌آید كه اهل انطاكیه و پادشاه آن همگى یا دسته‌اى از آنان [[ایمان]] آوردند&amp;lt;ref&amp;gt; تفسیر قمى، ج 2، ص 187ـ189؛ قصص الانبیاء، راوندى، ص 274.&amp;lt;/ref&amp;gt; و از سویى روایات و شواهد تاریخى دیگر و ظاهر آیات پیشگفته سوره یس بیانگر كفر و سرانجام عذاب همه آنان از جمله پادشاه است،&amp;lt;ref&amp;gt; تفسیر ابن كثیر، ج 3، ص 576.&amp;lt;/ref&amp;gt; از این ‌رو برخى درباره قول مشهور تردید كرده&amp;lt;ref&amp;gt; همان، ص 574.&amp;lt;/ref&amp;gt; و برخى آن را رد كرده و گفته‌اند: پیوند داستان طرح شده در سوره یس با انطاكیه بسیار ضعیف است،&amp;lt;ref&amp;gt; البدایة والنهایه، ج 1، ص 207.&amp;lt;/ref&amp;gt; جز این كه بگوییم در انطاكیه در دو برهه زمانى دو رویداد اتفاق افتاده است: یكى فرستادن رسولان از سوى خداوند و تكذیب آنان از سوى اهل انطاكیه در حالى ‌كه تنها یك نفر (مؤمن آل ‌یاسین) ایمان آورد و بدست آنان كشته شد و خداوند اهل آن شهر را با عذاب فراگیر نابود كرد و دیگرى آن كه پس از آبادانى مجدد شهر انطاكیه [[حضرت عیسى]] علیه‌السلام فرستادگانى به آنجا گسیل داشته و این بار مردم انطاكیه به آن‌ها [[ایمان]] آوردند&amp;lt;ref&amp;gt; همان، ص 207ـ208.&amp;lt;/ref&amp;gt; و این موضوع در آیه 14 [[سوره صف]]/61 گزارش شده است: {{متن قرآن|«...فَآَمَنَت طَّائِفَةٌ مِّن بَنِي إِسْرَائِيلَ...»}}&amp;lt;ref&amp;gt; همان، ج2، ص67.&amp;lt;/ref&amp;gt; این احتمال نیز دور از حقیقت نیست كه داستان‌هاى متفاوت ممكن است مربوط به دو انطاكیه باشد&amp;lt;ref&amp;gt; تفسیر ابن كثیر، ج 3، ص 577.&amp;lt;/ref&amp;gt; زیرا در گذشته شهرهاى زیادى به نام انطاكیه وجود داشته است.&amp;lt;ref&amp;gt; قاموس كتاب مقدس، ص 116.&amp;lt;/ref&amp;gt; (=&amp;gt;اصحاب القریه)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیات مورد اختلاف كه برخى آن را درباره شهر انطاكیه دانسته‌اند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الف. در آیه 14 [[سوره صف]]/61 خداوند به [[ایمان]] دسته‌اى از بنى‌اسرائیل به [[حضرت عیسى]] علیه‌السلام اشاره دارد: {{متن قرآن|«فَآَمَنَت طَّائِفَةٌ مِّن بَنِي إِسْرَائِيلَ وَكَفَرَت طَّائِفَةٌ فَأَيَّدْنَا الَّذِينَ آَمَنُوا عَلَى عَدُوِّهِمْ فَأَصْبَحُوا ظَاهِرِينَ»}} برخى بر آن‌اند كه مقصود از بنى‌اسرائیل در این آیه اهل انطاكیه‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;البدایه والنهایه، ج2، ص67.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ب. برخى اصحاب رسّ در دو آیه ذیل را اهل انطاكیه دانسته‌اند: {{متن قرآن|«وَعَادًا وَثَمُودَ وَأَصْحَابَ الرَّسِّ وَقُرُونًا بَيْنَ ذَلِكَ كَثِيرًا»}} ([[سوره فرقان]]/25، 38)، {{متن قرآن|«كَذَّبَتْ قَبْلَهُمْ قَوْمُ نُوحٍ وَأَصْحَابُ الرَّسِّ وَثَمُودُ»}} ([[سوره ق]]/50، 12) گفته‌اند: رسّ چاهى بود در انطاكیه كه بت‌پرستان مؤمن آل یاسین را در آن افكنده و كشتند&amp;lt;ref&amp;gt; روض الجنان، ج 14، ص 222.&amp;lt;/ref&amp;gt; و از این ‌رو به اصحاب رس مشهور شدند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج. {{متن قرآن|«فَانطَلَقَا حَتَّى إِذَا أَتَيَا أَهْلَ قَرْيَةٍ اسْتَطْعَمَا أَهْلَهَا فَأَبَوْا أَن يُضَيِّفُوهُمَا فَوَجَدَا فِيهَا جِدَارًا يُرِيدُ أَنْ يَنقَضَّ فَأَقَامَهُ قَالَ لَوْ شِئْتَ لَاتَّخَذْتَ عَلَيْهِ أَجْرًا»}}. ([[سوره كهف]]/18، 77) این آیه و آیات پیش از آن همراهى موسى و خضر علیهماالسلام را گزارش مى‌كند؛ آن دو در سفر به قریه‌اى رسیدند و از اهل آن طعام خواستند؛ اما اهل قریه از اطعام آنان خوددارى كردند. برخى مفسران مراد از قریه در این آیه را انطاكیه دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt; مجمع البیان، ج 6، ص 751؛ الجوهرالثمین، ج 4، ص 93.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
د. برخى مقصود از قریه در آیه 163 [[سوره اعراف]]/7 را انطاكیه دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;التعریف والاعلام، ص 111.&amp;lt;/ref&amp;gt; در این آیه به تجاوز اصحاب سبت از حدود الهى اشاره شده است: {{متن قرآن|«واَسْأَلْهُمْ عَنِ الْقَرْيَةِ الَّتِي كَانَتْ حَاضِرَةَ الْبَحْرِ إِذْ يَعْدُونَ فِي السَّبْتِ إِذْ تَأْتِيهِمْ حِيتَانُهُمْ يَوْمَ سَبْتِهِمْ شُرَّعاً وَيَوْمَ لاَ يَسْبِتُونَ لاَ تَأْتِيهِمْ كَذَلِكَ نَبْلُوهُم بِمَا كَانُوا يَفْسُقُونَ»}}.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
محمدمهدى خراسانى، دائرة المعارف قرآن کریم، جلد 4، صفحه 535-538.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده: قصه‌های قرآنی]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Saeed zamani</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D9%85%D8%AD%D8%A7%D8%B3%D8%A8%D8%A9_%D8%A7%D9%84%D9%86%D9%81%D8%B3_(%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8)&amp;diff=31577</id>
		<title>محاسبة النفس (کتاب)</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D9%85%D8%AD%D8%A7%D8%B3%D8%A8%D8%A9_%D8%A7%D9%84%D9%86%D9%81%D8%B3_(%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8)&amp;diff=31577"/>
		<updated>2013-09-30T14:05:12Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Saeed zamani: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;محاسبه النفس کتاب اخلاقی است از سید علی بن طاووس (م 664 هـ.ق) که آیات و روایات در باب اهمیت و چگونگی حساب کشی از خویشتن را در خود جای داده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==مؤلف==&lt;br /&gt;
شهرت [[سید بن طاووس]] در تقوی و عرفان است و علاوه بر آن فقيهى نام آور و اديبى گرانقدر است. اكثر تأليفات او در موضوع ادعيه و زيارات مى‌باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==معرفی اجمالی كتاب==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نام كامل كتاب بنابر آنچه در كتاب آمده «محاسبه الكرام آخر كل یوم من الذنوب والآثام» است. موضوع كتاب در [[اخلاق]] و به عنوان یك كتاب ارزشمند و معتبر مطرح است. علاوه بر آن از کتب روایی معتبر نیز می‌باشد. به گونه‌ای كه مورد اعتماد بزرگان علماء شیعه قرار گرفته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نظر به اهمیت محاسبه نفس، علمای زیادی در این زمینه كتاب نگاشته و آثار گرانبهایی به جای گذاشته‌اند. ابن طاووس در مقدمه كتاب می‌فرماید: «من در موضوع محاسبه نفس در كتاب مختلف ابوابی را آورده‌ام، اما نظر به اهمیت این بحث در تزكیه انسان، كتاب مستقلی در این موضوع تألیف كردم».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این كتاب در پنج باب و هر باب به فراخور حال، در چند فصل تنظیم شده است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* به خاطر اهمیت و جلالت شأن [[قرآن]]، باب اول را به آیات قرآن اختصاص داده است.&lt;br /&gt;
* باب دوم: بیانگر روایاتی است كه ارزش و فضیلت محاسبه را برای محفوظ ماندن از خطرها بیان می‌كند.&lt;br /&gt;
* باب سوم: بیان ایامی كه در نصوص دینی برای محاسبه مطرح شده‌اند، مانند دوشنبه و پنج‌شنبه و...&lt;br /&gt;
* باب چهارم: ایام و اوقاتی است كه به جهت فضیلت و اهمیتشان باید دقت بیشتری در حفظ نفس در آن ایام نمود.&lt;br /&gt;
* باب پنجم: بیان فضیلت محاسبه جهت ترغیب انسان‌ها نسبت به انجام آن.&lt;br /&gt;
* خاتمه: در ذكر اعمال و اذكار.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مؤلف پس از نقل روایاتی كه نیاز به بیان و توضیح دارند، توضیح مختصری در ذیل آن روایت آورده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==وضعیت نشر==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این كتاب در سال 1390 هـ.ق از روی نسخه سنگی به وسیله انتشارات مرتضوی عكسبرداری شده است و همراه با كتاب كشف الریبه از [[شهید ثانی]] و محاسبه النفس كفعمی در یك جلد به زبان عربی چاپ شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
* حافظ فرزانه/ مرکز مطالعات و پژوهش‌هاي فرهنگي حوزه علميه، سایت اندیشه قم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* مقاله [[سید بن طاووس]] در همین دانشنامه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:منابع حدیثی]]&lt;br /&gt;
[[رده:منابع اخلاق اسلامی]]&lt;br /&gt;
{{حدیث}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Saeed zamani</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D9%85%D8%AD%D8%A7%D8%B3%D8%A8%D8%A9_%D8%A7%D9%84%D9%86%D9%81%D8%B3_(%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8)&amp;diff=31576</id>
		<title>محاسبة النفس (کتاب)</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D9%85%D8%AD%D8%A7%D8%B3%D8%A8%D8%A9_%D8%A7%D9%84%D9%86%D9%81%D8%B3_(%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8)&amp;diff=31576"/>
		<updated>2013-09-30T14:04:01Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Saeed zamani: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;محاسبه النفس کتاب اخلاقی است از سید علی بن طاووس (م 664 هـ.ق) که آیات و روایات در باب اهمیت و چگونگی حساب کشی از خویشتن را در خود جای داده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==مؤلف==&lt;br /&gt;
شهرت سيد ابن طاووس در تقوی و عرفان است و علاوه بر آن فقيهى نام آور و اديبى گرانقدر است. اكثر تأليفات او در موضوع ادعيه و زيارات مى‌باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==معرفی اجمالی كتاب==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نام كامل كتاب بنابر آنچه در كتاب آمده «محاسبه الكرام آخر كل یوم من الذنوب والآثام» است. موضوع كتاب در [[اخلاق]] و به عنوان یك كتاب ارزشمند و معتبر مطرح است. علاوه بر آن از کتب روایی معتبر نیز می‌باشد. به گونه‌ای كه مورد اعتماد بزرگان علماء شیعه قرار گرفته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نظر به اهمیت محاسبه نفس، علمای زیادی در این زمینه كتاب نگاشته و آثار گرانبهایی به جای گذاشته‌اند. ابن طاووس در مقدمه كتاب می‌فرماید: «من در موضوع محاسبه نفس در كتاب مختلف ابوابی را آورده‌ام، اما نظر به اهمیت این بحث در تزكیه انسان، كتاب مستقلی در این موضوع تألیف كردم».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این كتاب در پنج باب و هر باب به فراخور حال، در چند فصل تنظیم شده است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* به خاطر اهمیت و جلالت شأن [[قرآن]]، باب اول را به آیات قرآن اختصاص داده است.&lt;br /&gt;
* باب دوم: بیانگر روایاتی است كه ارزش و فضیلت محاسبه را برای محفوظ ماندن از خطرها بیان می‌كند.&lt;br /&gt;
* باب سوم: بیان ایامی كه در نصوص دینی برای محاسبه مطرح شده‌اند، مانند دوشنبه و پنج‌شنبه و...&lt;br /&gt;
* باب چهارم: ایام و اوقاتی است كه به جهت فضیلت و اهمیتشان باید دقت بیشتری در حفظ نفس در آن ایام نمود.&lt;br /&gt;
* باب پنجم: بیان فضیلت محاسبه جهت ترغیب انسان‌ها نسبت به انجام آن.&lt;br /&gt;
* خاتمه: در ذكر اعمال و اذكار.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مؤلف پس از نقل روایاتی كه نیاز به بیان و توضیح دارند، توضیح مختصری در ذیل آن روایت آورده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==وضعیت نشر==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این كتاب در سال 1390 هـ.ق از روی نسخه سنگی به وسیله انتشارات مرتضوی عكسبرداری شده است و همراه با كتاب كشف الریبه از [[شهید ثانی]] و محاسبه النفس كفعمی در یك جلد به زبان عربی چاپ شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
* حافظ فرزانه/ مرکز مطالعات و پژوهش‌هاي فرهنگي حوزه علميه، سایت اندیشه قم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* مقاله [[سید بن طاووس]] در همین دانشنامه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:منابع حدیثی]]&lt;br /&gt;
[[رده:منابع اخلاق اسلامی]]&lt;br /&gt;
{{حدیث}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Saeed zamani</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D9%85%D8%AD%D8%A7%D8%B3%D8%A8%D8%A9_%D8%A7%D9%84%D9%86%D9%81%D8%B3_(%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8)&amp;diff=31575</id>
		<title>محاسبة النفس (کتاب)</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D9%85%D8%AD%D8%A7%D8%B3%D8%A8%D8%A9_%D8%A7%D9%84%D9%86%D9%81%D8%B3_(%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8)&amp;diff=31575"/>
		<updated>2013-09-30T14:00:23Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Saeed zamani: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;کتاب محاسبه النفس کتابی است از سید علی بن طاووس (م 664 هـ.ق) در باب اهمیت و چگونگی حساب کشی از خویشتن.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==مؤلف==&lt;br /&gt;
شهرت سيد ابن طاووس در تقوی و عرفان است و علاوه بر آن فقيهى نام آور و اديبى گرانقدر است. اكثر تأليفات او در موضوع ادعيه و زيارات مى‌باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==معرفی اجمالی كتاب==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نام كامل كتاب بنابر آنچه در كتاب آمده «محاسبه الكرام آخر كل یوم من الذنوب والآثام» است. موضوع كتاب در [[اخلاق]] و به عنوان یك كتاب ارزشمند و معتبر مطرح است. علاوه بر آن از کتب روایی معتبر نیز می‌باشد. به گونه‌ای كه مورد اعتماد بزرگان علماء شیعه قرار گرفته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نظر به اهمیت محاسبه نفس، علمای زیادی در این زمینه كتاب نگاشته و آثار گرانبهایی به جای گذاشته‌اند. ابن طاووس در مقدمه كتاب می‌فرماید: «من در موضوع محاسبه نفس در كتاب مختلف ابوابی را آورده‌ام، اما نظر به اهمیت این بحث در تزكیه انسان، كتاب مستقلی در این موضوع تألیف كردم».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این كتاب در پنج باب و هر باب به فراخور حال، در چند فصل تنظیم شده است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* به خاطر اهمیت و جلالت شأن [[قرآن]]، باب اول را به آیات قرآن اختصاص داده است.&lt;br /&gt;
* باب دوم: بیانگر روایاتی است كه ارزش و فضیلت محاسبه را برای محفوظ ماندن از خطرها بیان می‌كند.&lt;br /&gt;
* باب سوم: بیان ایامی كه در نصوص دینی برای محاسبه مطرح شده‌اند، مانند دوشنبه و پنج‌شنبه و...&lt;br /&gt;
* باب چهارم: ایام و اوقاتی است كه به جهت فضیلت و اهمیتشان باید دقت بیشتری در حفظ نفس در آن ایام نمود.&lt;br /&gt;
* باب پنجم: بیان فضیلت محاسبه جهت ترغیب انسان‌ها نسبت به انجام آن.&lt;br /&gt;
* خاتمه: در ذكر اعمال و اذكار.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مؤلف پس از نقل روایاتی كه نیاز به بیان و توضیح دارند، توضیح مختصری در ذیل آن روایت آورده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==وضعیت نشر==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این كتاب در سال 1390 هـ.ق از روی نسخه سنگی به وسیله انتشارات مرتضوی عكسبرداری شده است و همراه با كتاب كشف الریبه از [[شهید ثانی]] و محاسبه النفس كفعمی در یك جلد به زبان عربی چاپ شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
* حافظ فرزانه/ مرکز مطالعات و پژوهش‌هاي فرهنگي حوزه علميه، سایت اندیشه قم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* مقاله [[سید بن طاووس]] در همین دانشنامه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:منابع حدیثی]]&lt;br /&gt;
[[رده:منابع اخلاق اسلامی]]&lt;br /&gt;
{{حدیث}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Saeed zamani</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D8%B9%D9%84%D8%A7%D9%85_%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86&amp;diff=31573</id>
		<title>اعلام قرآن</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D8%B9%D9%84%D8%A7%D9%85_%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86&amp;diff=31573"/>
		<updated>2013-09-30T13:39:13Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Saeed zamani: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{الگو:نیازمند ویرایش فنی}}&lt;br /&gt;
{{منبع الکترونیکی معتبر}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''اَعلام قرآن:نامهای خاص در قرآن کریم'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شناسایی اعلام قرآن و بحث درباره آنها از دیرباز مورد توجّه برخی مفسّران و قرآن‌پژوهان بوده و به تدریج به صورت یکی از دانشهای قرآنی درآمده است.&lt;br /&gt;
اعلام جمع عَلَم است و به آنچه در راهها و منازل بین راه برای راهنمایی مسافران نصب می‌شود اعلام گفته می‌شود. به مناره نیز عَلَم گفته می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;. لسان‌العرب، ج 9، ص 372  373، «علم».&amp;lt;/ref&amp;gt; ابن‌فارس می‌گوید:«ع  ل  م» دارای یک معنای اصلی است و آن بر اثری از یک چیز دلالت می‌کند که آن را از چیزهای دیگر متمایز می‌سازد.&amp;lt;ref&amp;gt;. مقاییس‌اللغه، ج 4، ص 109، «علم».&amp;lt;/ref&amp;gt; مفرد این واژه در قرآن دیده نمی‌شود؛ امّا جمع آن دو بار آمده است و در هر دو مورد، کشتیهای بزرگ در دریا به آن تشبیه شده است:«ولَهُ الجَوارِ المُنشَاتُ فِی البَحرِ کالاَعلم» (الرحمن/55، 24)، «و مِن ءایتِهِ الجَوارِ فِی البَحرِ کالاَعلم» (شوری/42، 32) برخی مفسّران، اَعلام در این دو آیه را به معنای کوههای بلند دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;. الکشاف، ج4، ص226 و 446؛ تفسیر قرطبی، ج16، ص 22  23؛ لسان‌العرب، ج 9، ص 373، «علم».&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
این واژه در اصطلاح علم نحو، معنای خاص‌تری به خود گرفته و بر بخشی از نامهای معرفه (در مقابل نکره) که برای شیئ معین و شخصی وضع شده باشد اطلاق شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;. موسوعة اصطلاحات الفنون، ج 2، ص 1215، «علم».&amp;lt;/ref&amp;gt; این معنای اصطلاحی با معنای لغوی عَلَم یعنی نشانه یا اثری از یک چیز که آن را از چیزهای دیگر متمایز می‌سازد به طور کامل تناسب دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== اقسام اسم عَلَم: ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برای اسم عَلمَ، تقسیمات متعدّدی از جنبه‌های گوناگون ذکر شده است&amp;lt;ref&amp;gt;. البهجة المرضیه، ج 1، ص 107، 117؛ معجم‌القواعد العربیه، ص 306، 311؛ موسوعة النحو والصرف والاعراب، ص 463، 465.&amp;lt;/ref&amp;gt; که در اینجا به چند مورد آن اشاره می‌شود:&lt;br /&gt;
'''&lt;br /&gt;
1. لقب، کنیه و اسم'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کنیه نام مرکّبی است که با یکی از کلمات اب، ام، ابن و بنت آغاز می‌شود و با غرض تعظیم و احترام، بر شخص نهاده می‌شود؛ مانند ابوالحسن، ابن‌عبّاس، ام‌حبیبه. لقب نام عَلَمی است که برای مدح یا ذم بر کسی اطلاق می‌شود؛ مانند صادق و هادی یا جاحظ (آن که چشمش بیرون آمده و حدقه‌اش فرو افتاده باشد). اسم آن است که نه لقب باشد و نه کنیه. در حقیقت همان تعریف عَلَم بر اسم نیز صدق می‌کند. بدیهی است که هریک از کنیه و اسم نیز ممکن است بر مدح یا ذم دلالت کند؛ ولی این دلالت در اسم و کنیه تبعی و فرعی است؛ در حالی که مقصود اصلی و اوّلی از وضع لقب، مدح یا ذم مسمّاست.&amp;lt;ref&amp;gt;. موسوعة اصطلاحات‌الفنون، ج2، ص1217  1218؛ البهجة‌المرضیه، ج 1، ص 107، 117؛ موسوعة النحو والصرف والاعراب، ص 464  465.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''2. عَلَم شخص و علم جنس'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علم شخص اسمی است که برای فرد خارجی معیّن و مشخّص وضع شده باشد و علم جنس اسمی است که برای حقیقتی دارای افراد بسیار بدون آنکه نظر به افراد آن باشد، وضع شده باشد. در حقیقت علم جنس همان اسم جنس است که به سبب برخی شباهتهای ظاهری و لفظی با اسمهای معرفه آن را علم جنس نامیده‌اند تا از اسم جنس جدا گردد وگرنه از نظر معنا و کاربرد با اسم جنس فرقی ندارد&amp;lt;ref&amp;gt;. البهجة المرضیه، ج 1، ص 107، 116.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ مانند اسامه که آن را عَلَم جنس برای شیر دانسته‌اند و اسد را اسم جنس برای همان حیوان معرفی کرده‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''3. عَلَم بالوضع و علم بالغلبه'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علم بالوضع آن است که از ابتدا نامی برای شخصی معیّن وضع شده باشد؛ مانند نام ابراهیم که بر حضرت ابراهیم نهاده شده است. در مقابل، علم بالغلبه آن است که در آغاز، نامی بر کسی یا چیزی اطلاق می‌شود. سپس بر اثر فراوانی کاربرد، آن نام، مخصوص آن شخص می‌شود؛ به طوری که هرگاه آن نام بر زبان رانده شود، همان شخص خاص به ذهن می‌آید&amp;lt;ref&amp;gt;. موسوعة النحو والصرف والاعراب، ص 464.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ مانند، نام فرعون که در ابتدا لقب ویژه پادشاهان مصر بوده است؛ امّا بر اثر فراوانی اطلاق این لقب بر پادشاه زمان موسی(علیه السلام)، خاصّ وی شده است و از نام فرعون فقط همو به ذهن می‌آید. طرح این تقسیم از آن جهت ضرورت دارد که بخشی از نامهای خاص قرآن که برخی از مفسّران معرّفی کرده‌اند، در ابتدا یا حتّی در زمان نزول قرآن، عَلَم نبوده و بعدها به تدریج به صورت نامی خاص برای فرد یا گروهی خاص درآمده است؛ همچنین با توجه به اینکه عَلَم جنس برای غیر انسان  اعم از حیوانات و غیر آنها  به‌کار می‌رود می‌توان همه اسمهای جنس غیر انسانی را در ردیف اعلام غیر انسانی و در اعلام قرآن مورد بحث قرار داد؛ مانند نامهای حیوانات در قرآن؛ نیز می‌توان از ترکیبهای اضافی خاصی مانند اصحاب مدین (حجّ/22،44) ازواج النبی (احزاب/33،6) اهل البیت (احزاب/33،33) و برخی ترکیبهای وصفی که اشتهار و تشخص پیدا کرده‌اند، مانند اشهر الحُرم (ماههای حرام) (توبه/9،5) و بیت‌الحرام (مائده/5،2) و نظایر اینها به عنوان نام عَلَم یاد کرد.&lt;br /&gt;
در این مقاله همه نامهای عَلَم قرآن به طور جامع و از هر قسمی که باشند معرفی خواهد شد. حتی همه نامهای معرفه و نامهای خاص و اسمهای جنس نیز به مناسبت، معرفی می‌شوند. شایان ذکر است که در یک تقسیم‌بندی دیگر می‌توان نامهای علم موجود در قرآن یا مورد اشاره قرآن را به دو قسم اعلام مصرح و اعلام غیر مصرح تقسیم کرد. اعلام مصرح نامهایی است که قرآن کریم به صراحت از آنها یاد کرده است و اعلام غیرمصرح نامهایی که به طور اشاره و ضمنی از آنها یاد شده است؛ مانند برادران یوسف که با عنوان «اِخوَة» به آنان اشاره شده؛ اما نام آنان صریحاً در قرآن نیامده است. در ادامه مقاله تنها از اعلام مصرح قرآن و موارد معدودی از اعلام غیر مصرح یاد خواهد شد و از اعلام غیر مصرح قرآن در مدخل مبهمات قرآن بحث می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پیشینه بحث: ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بحث درباره اعلام مصرّح قرآن، از دیرباز مورد توجّه مفسّران بوده و نخستین مفسّران از صحابه و تابعان به شناسایی و معرّفی آن اهتمام داشته‌اند؛ امّا در این باره کمتر کتاب مستقلّی تألیف شده است و آنچه در زمینه اعلام قرآن از صحابه و تابعان و دیگر دانشمندان علوم قرآنی گزارش شده، در لابه‌لای کتابهای تفسیر، به ویژه تفاسیر روایی پراکنده است. ظاهراً نخستین بار جلال الدین بلقینی در کتابش مواقع العلوم من مواقع النجوم به معرفی اعلام قرآن تحت عنوان اسمها و کنیه‌ها و لقبها در قرآن اقدام و آن را شاخه‌ای از علوم قرآن به شمار آورد. سپس سیوطی با الهام از وی ابتدا در کتاب التحبیر فی علم‌التفسیر&amp;lt;ref&amp;gt;. التحبیر، ص 378، 440.&amp;lt;/ref&amp;gt; و سپس در الاتقان فصلی را به این بحث اختصاص داد. وی در نوع شصت و نهم الاتقان با عنوان «فیما وقع فی‌القرآن من‌الاسماء والکُنی والألقاب» به جمع اعلام قرآن و نقل سخن مفسران در این موضوع روی آورده است. ابراهیم ابیاری&amp;lt;ref&amp;gt;. الاتقان، ج 2، ص 298.&amp;lt;/ref&amp;gt; همین بحث را با عنوان فوق در الموسوعة القرآنیه خود با تغییری ناچیز آورده است.&amp;lt;ref&amp;gt;. الموسوعة القرآنیه، ج 2، ص 306، 315.&amp;lt;/ref&amp;gt; وی همچنین در جلد هفتم موسوعه خود بیش از 90 عَلَم قرآنی را معرفی و شماره آیات هریک را بیان کرده است که با کار سیوطی در الاتقان تفاوت قابل توجهی دارد.&amp;lt;ref&amp;gt;. همان، ج 7، ص 501، 510.&amp;lt;/ref&amp;gt; بحث درباره اعلام قرآن آن‌گونه که سیوطی مطرح کرد، پس از وی در کتب علوم قرآنی دیده نمی‌شود و این شاید ازآن‌رو بوده است که اوّلاً برای آن هدف، یعنی شناسایی نامهای خاص قرآن، نیازمند بحث بیش از آنچه سیوطی آورده، نبوده است. ثانیاً این بحث از نظر درجه اهمّیّت، هم‌ردیف با دیگر بحثهای علوم قرآنی چون ناسخ و منسوخ، اعجاز، مکّی و مدنی، و محکم و متشابه نبوده است.&lt;br /&gt;
برخی معاصران با رویکردی متفاوت به بحث موضوعی درباره اعلام قرآن پرداخته و کتابهایی چند تألیف کرده‌اند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1. اعلام قرآن از محمد خزائلی که در ضمن 104 گفتار، از 115 اسم علم بحث کرده است.&amp;lt;ref&amp;gt;. اعلام قرآن، ص 5، 731.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
2. اعلام‌القرآن از عبدالحسین شبستری. این کتاب شکل کامل‌تر شده کتاب دیگری از همین مؤلّف با عنوان ارشاد الاذهان الی اعلام‌القرآن است.&lt;br /&gt;
3. معجم الالفاظ و الاعلام القرآنیه از محمد اسماعیل ابراهیم.&lt;br /&gt;
4. معجم اعلام القرآن الکریم از محمد التونجی. جز کتاب نخست، بقیّه، گرچه نام اعلام قرآن را بر جبین دارند؛ اما به معرفی اعلام مصرّح و غیرمصرّح قرآن (مبهمات قرآن) هر دو توجّه داشته‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== سیوطی و معرفی اعلام قرآن: ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سیوطی در نوع شصت و نهم الاتقان آنچه را که در کتابهای پیشینیان و روایات گوناگون درباره اعلام قرآن دیده، گرد آورده است. وی در این نوع، ذیل 14 بخش، نامهای پیامبران، فرشتگان، صحابه، زنان، نیز نامهای کافران، جنّ، قبایل، اقوام، بتها و نیز نامهای شهرها و جایها، مکانهای آخرتی، ستارگان، پرندگان و سرانجام، کنیه و لقبها در قرآن کریم را معرفی کرده است و مجموع نامهای عَلَمی را که وی گزارش کرده، به حدود 136 نام می‌رسد.&lt;br /&gt;
البتّه همه نقلهایی را که سیوطی با استناد به آنها به شناسایی اعلام قرآن روی آورده، از یک درجه اعتبار برخوردار نیست و مواردی از آن فقط اظهار نظر برخی مفسّران است، در حالی که ممکن است دیگر مفسّران یا حتّی بیشتر آنها، نام بودن آن کلمه را نپذیرفته باشند؛ برای مثال، واژه «تَقِیًّا» در آیه 18 مریم/19 که مفسّران آن را وصف و به معنای پرهیزگار گرفته‌اند؛ اما برخی آن را نامِ فردی خاص پنداشته‌اند&amp;lt;ref&amp;gt;. الاتقان، ج 2، ص 307.&amp;lt;/ref&amp;gt; یا واژه «نَسِیءُ» در آیه 37 توبه/9 که مفسّران آن را مصدر و به معنای تأخیر انداختن ماه حرام دانسته‌اند&amp;lt;ref&amp;gt;. مجمع‌البیان، ج 5، ص 45.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ اما برخی آن را نام مردی از بنی‌کنانه پنداشته‌اند&amp;lt;ref&amp;gt;. تفسیر ابن ابی حاتم، ج 6، ص 1794؛ الاتقان، ج 2، ص 307.&amp;lt;/ref&amp;gt; و «ق» که یکی از حروف مقطّعه قرآن به‌شمار می‌رود و سوره ق (قاف) با این حرف آغاز شده است و بعضی آن را نام کوه افسانه‌ای محیط بر زمین پنداشته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;. الاتقان، ج 2، ص 310.&amp;lt;/ref&amp;gt; بیش از 30 نامی که سیوطی علم بودن آن را گزارش کرده، از همین قبیل است. این نامها عبارت‌اند از:رعد، برق، سِجلّ، قعید، سکینه، بَعل، بُشری، جِبْت، طاغوت، رَشاد، نَقْع، حَرْد، صَریم، جُرُز، طاغیه، عِلّیون، صَعود، غَیّ، اَثام، مَوْبِق، سعیر، سائل، سُحْق، ویل، غلیظ، فَلَق&amp;lt;ref&amp;gt;. همان، ص 306، 311.&amp;lt;/ref&amp;gt;، و ذوالقرنین به عنوان فرشته.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1. نام پیامبران:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در قرآن کریم از 25 پیامبر، با نامهای آدم (بقره/2،31)، نوح، ابراهیم، اسماعیل، اسحاق، یعقوب، یوسف، لوط، موسی، هارون، داود، سلیمان، ایوب، یونس، اِلیاس، اَلْیَسَع، زکریّا، یحیی، عیسی (انعام/6،83  86؛...)، ادریس، ذوالکفل (انبیاء/21،85،...)، هود، صالح، شعیب(علیهم السلام)، (اعراف/7،65،77،85؛...) و محمد(صلی الله علیه وآله)(آل‌عمران/3،144؛...) نام برده شده است. در روایتی منقول از ابن‌عبّاس آمده است که از میان پیامبران، عیسی و محمد(صلی الله علیه وآله) دو نام داشته‌اند&amp;lt;ref&amp;gt;. همان، ص 298، 305.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ برای عیسی(علیه السلام) دو نام مسیح و عیسی است و این هر دو نام در آیه 45 آل‌عمران/3 دیده می‌شود:«اِنَّ اللّهَ یُبَشِّرُکِ بِکَلِمَة مِنهُ اسمُهُ المَسیحُ عیسَی ابنُ مَریَمَ» و برای پیامبر اسلام دو نام محمّد(صلی الله علیه وآله) و احمد است که نام محمّد، 4 بار در سوره‌های آل‌عمران/3،144، احزاب/33،40، محمّد/47،2 و فتح/48، 29 و نام احمد یک بار آن هم در سوره صفّ/61،6 دیده می‌شود. پیامبران دیگری نیز هستند که در قرآن با بیش از یک نام از آنان یاد شده است؛ مانند حضرت یعقوب که در آیه 93 آل‌عمران/3، از وی به «اسرائیل» یا حضرت یونس که در آیه 87 انبیاء/21 از وی به«ذَا النّون» و در آیه 48 سوره قلم/68 به «صاحِبِ الحوتِ» تعبیر شده است&amp;lt;ref&amp;gt;. همان، ص 311  312.&amp;lt;/ref&amp;gt;، در عین حال درباره نامهای پیامبران در قرآن کریم آرای دیگری نیز وجود دارد؛ مثلا بر پایه برخی روایات اسماعیل یکی از پیامبران بنی‌اسرائیل مشهور به اسماعیل صادق الوعد و او غیر از اسماعیل ذبیح اللّه فرزند ابراهیم بوده است&amp;lt;ref&amp;gt;. تفسیر قمی، ج 2، ص 50؛ تفسیر ماوردی، ج 3، ص 377؛ المیزان، ج 14، ص 63.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ نیز برخی ذوالکفل را همان الیاس دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;. الاتقان، ج 2، ص 303.&amp;lt;/ref&amp;gt; در روایتی از ابن مسعود الیاس همان ادریس معرفی شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;. همان، ص 304.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
سیوطی همچنین به نقل از عمرو بن مرّه می‌گوید:5 نفر از این پیامبران پیش از آمدن، نامگذاری شده‌اند. آنها عبارت‌اند از:احمد (صفّ/61، 6) نام پیامبر اسلام که از زبان عیسی(علیه السلام)به آمدن او بشارت داده شده، یحیی (مریم/19، 7) که هنگام بشارت تولّد وی به حضرت زکریّا از وی نام برده شده، عیسی (آل‌عمران/3، 45) که هنگام بشارت تولّد وی به مادرش مریم، نامگذاری شده، و اسحاق و یعقوب (هود/11، 71) که هنگام بشارت به ابراهیم و همسرش ساره مبنی بر فرزنددار شدن وی، از آن دو نام برده شده است&amp;lt;ref&amp;gt;. همان، ص 305؛ الدرالمنثور، ج4، ص 452.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ امّا روشن است که آنچه را عمرو بن مرّه بیان کرده، استنباطی از ظاهر آیات مربوط به بشارت به این پیامبران است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
2. نام کتابهای آسمانی:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بخشی از اعلام قرآن نیز به نام کتابهای آسمانیِ نازل شده بر پیامبران اختصاص دارد. این نامها عبارت‌اند از:تورات، کتاب موسی(علیه السلام) که گاه از آن به «الذِکر» (انبیاء/21،105) یاد شده است. انجیل، کتاب عیسی(علیه السلام)(مائده/5، 68؛...)، زبور، کتاب داود (نساء/4، 163) و صحف ابراهیم (اعلی/87،19؛ نیز باید از نامهای متعدد قرآن یاد کرد که عبارت‌اند از:القرآن (بروج/85، 21؛...)، الفرقان (فرقان/25، 1)، الکتاب (نساء/4، 105)، الذکر (حجر/15، 9) و التنزیل. (شعراء/26، 192) برخی از مفسران بالغ بر 40 نام&amp;lt;ref&amp;gt;. روض‌الجنان، ج 1، ص 8، 14؛ تاریخ قرآن، ص 9، 32.&amp;lt;/ref&amp;gt; یا حتی نزدیک به 90 نام برای قرآن کریم یاد کرده‌اند که مقصود از نامها در این شمارشها اوصاف قرآن است.&amp;lt;ref&amp;gt;. بصائر ذوی التمییز، ج 1، ص 88.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
2. نام فرشتگان:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نام این فرشتگان در قرآن به چشم می‌خورد:جبرئیل، که در برخی آیات از او با نام روح‌الامین (شعراء/26، 193) و روح‌القدس (بقره/2،87، 253) نیز یاد شده است، ملک‌الموت (سجده/32، 11)، میکائیل، هاروت، ماروت (بقره/2،98، 102)، مالک (خازن و فرشته موکّل بر جهنّم زخرف/43،77)، رعد که مطابق حدیثی از ابن عبّاس پیامبر در پاسخ یهود که از رعد پرسیده بودند، گفت:رعد، فرشته‌ای موکّل بر ابرهاست (ر.ک:رعد/13، 13؛...)، برق (فرشته دیگری است ر.ک:روم/30، 24؛...)، سِجلّ سیوطی از ابن ابی حاتم نقل کرده است که نام فرشته‌ای است و هاروت و ماروت از اعوان او بوده‌اند؛ نیز از سدّی نقل شده که فرشته موکّل برنامه‌های اعمال است&amp;lt;ref&amp;gt;. الدرالمنثور، ج 5، ص683؛ الاتقان، ج2، ص305 306؛ تفسیر ابن ابی‌حاتم، ج8، ص2470.&amp;lt;/ref&amp;gt; (انبیاء/21،104)، قعید که مجاهد گفته فرشته کاتب سیّئات است. (ق/50،17، ذوالقرنین که به قولی فرشته بوده است (کهف/18،83؛...)؛ نیز بعضی گفته‌اند که سکینه در آیه 4 فتح/48:«هُوَ الَّذی اَنزَلَ السَّکینَةَ فی قُلُوبِ المُؤمِنینَ» فرشته است که قلب هر مؤمنی را آرامش و امان می‌بخشد&amp;lt;ref&amp;gt;. الاتقان، ج 2، ص 306.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ اما فرشته بودن رعد، برق، ذوالقرنین، سجلّ و سکینه مبتنی بر روایات و دیدگاههای ضعیفی است که مورد توجه مفسران قرار نگرفته و این الفاظ بر معناهای رایج و شناخته شده خود حمل شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
3. نام صحابه:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از صحابه پیامبر فقط نام زیدبن‌حارثه در قرآن دیده‌می‌شود.(احزاب/33،37) بعضی «سِجِلِّ» را که در آیه 104 انبیاء/21 آمده است:«یَومَ نَطوِی السَّماءَ کَطَیِّ السِّجِلِّ = روزی که آسمان را در هم بپیچانیم، چون درهم پیچاندن سِجلّ»، نام یکی از کاتبان پیامبر معرفی کرده‌اند&amp;lt;ref&amp;gt;. همان؛ التعریف والاعلام، ص 213.&amp;lt;/ref&amp;gt;، بنابراین، در آیه پیشین، خداوند درهم پیچاندن آسمانها در آستانه قیامت را به درهم پیچاندن طومار به دست سجلّ تشبیه کرده است؛ اما ابن کثیر همه روایاتی که سجلّ را نام کاتب پیامبر معرفی کرده است منکَر و جعلی دانسته است&amp;lt;ref&amp;gt;. تفسیر ابن کثیر، ج 3، ص 209  210؛ غررالتبیان، ص 345.&amp;lt;/ref&amp;gt;، همچنان که قول به فرشته بودن وی نیز پذیرفتنی نیست و سجلّ چیزی جز همان صحیفه نیست.&lt;br /&gt;
سیوطی از برخی نامهای دیگر یاد کرده است که باید آنها را در شمار اصحاب پیامبران پیشین قرار داد که نام آنها چنین است:عمران، پدر حضرت مریم یا پدر حضرت موسی، عُزَیر (توبه/9،30)،&amp;lt;ref&amp;gt;. الدرالمنثور، ج 4، ص 172  173.&amp;lt;/ref&amp;gt; لقمان که برخی گفته‌اند:پیامبر بوده؛ امّا بیشتر مفسّران معتقدند بنده‌ای حبشی و نجّار بوده است (لقمان/31، 12  13)، و یوسف که در آیه 34 غافر/40، از او یاد شده است&amp;lt;ref&amp;gt;. تفسیر قرطبی، ج 15، ص 204.&amp;lt;/ref&amp;gt;:«ولَقَد جاءَکُم یوسُفُ مِن قَبلُ بِالبَیِّنتِ فَما زِلتُم فی شَکّ مِمّا جاءَکُم بِهِ حَتّی اِذا هَلَکَ قُلتُم لَن یَبعَثَ اللّهُ مِن بَعدِهِ رَسولاً» قرطبی درباره این یوسف سه نظر نقل کرده است که بر طبق هر سه نظر یوسف پیامبر است؛ نه از اصحاب پیامبر، چنان‌که از ظاهر آیه نیز همین نظر استفاده می‌شود؛ نیز یعقوب، در اوّل سوره مریم/19،6:«یَرِثُنی ویَرِثُ مِن ءالِ یَعقوبَ واجعَلهُ رَبِّ رَضیّا» که برخی او را یعقوب بن ماثان عموی حضرت مریم دانسته‌اند&amp;lt;ref&amp;gt;. همان، ج 11، ص 56.&amp;lt;/ref&amp;gt;، تقیّ، در سوره مریم/19، 18:«اِنّی اَعوذُ بِالرَّحمنِ مِنکَ اِن کُنتَ تَقیّا» که بعضی گفته‌اند:وی از بهترین مردم بوده است. برخی نیز او را پسر عموی مریم دانسته‌اند که جبرئیل به شکل و صورت وی بر مریم آشکار شده است. در مقابل این دو نظر، بعضی معتقدند وی فردی فاسق بوده که متعرّض زنان می‌شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;. الاتقان، ج2، ص307؛ تفسیر قرطبی، ج11، ص 62.&amp;lt;/ref&amp;gt; جز آنچه سیوطی یاد کرده می‌توان کسان دیگری را که نام یا وصف آنها به صراحت در قرآن آمده است معرفی کرد:طالوت (بقره/2،247، 249)، عزیز مصر (یوسف/12،30)، الیاسین (صافّات/37،130)، ملکه سبأ (نمل/27،23) و سامری. (طه/20،85)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
4. نام زنان:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از نامهای زنان نیز فقط از نام مریم یاد شده است (آل‌عمران/3،36؛...)؛ امّا بعضی گفته‌اند:«بعل» در آیه 125 صافّات/37:«اَتَدعونَ بَعلاً» نیز نام زنی بوده است که مردم او را می‌پرستیدند.&amp;lt;ref&amp;gt;. الاتقان، ج 2، ص 307.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
5. نام کافران:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نامهای کافرانی که سیوطی در قرآن معرفی کرده، عبارت است از:ابولهب، فرعون، قارون، پسر عموی حضرت موسی (عنکبوت/29،39؛...)، جالوت (بقره/2،250؛...)، هامان (عنکبوت/29، 39؛...) و بُشری در آیه 19 یوسف/12:«قالَ یبُشری هذا غُلمٌ» سدّی گفته است:بُشری کسی بود که آب آور او را صدا کرد و گفت:یوسف را از ژرفای چاه یافته است، آزر(انعام/6،74)، نسیء در آیه 37 توبه/9:«اِنَّمَا النَّسِیءُ زیادَةٌ فِی الکُفرِ یُضَلُّ بِهِ الَّذینَ کَفَروا...» که بعضی، آن را نام فردی از بنی‌کنانه دانسته‌اند که با تأخیر انداختن ماه محرم آن را به جای ماه صفر حلال می‌شمرد و به جای آن، ماه صفر را برای مردم حرام اعلام می‌کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;. همان؛ تفسیر قرطبی، ج 8، ص 88.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
6. کنیه‌ها و القاب:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در قرآن کریم فقط یک کنیه دیده می‌شود و آن کنیه ابولهب است (مسد/111،1)؛ امّا لقب بیش از 8 مورد است:اسرائیل که لقب حضرت یعقوب است (مریم/19،58)، مسیح که لقب حضرت عیسی(علیه السلام)است (آل‌عمران/3،45؛...)، الیاس که لقب حضرت ادریس است (انعام/6،85؛...)، ذوالکفل (انبیاء/21، 85؛...) و درباره آن چند نظر است لقب الیاس، الیسع، یوشع و زکریا هر کدام قائلی دارد)، نوح (آل‌عمران/3،33؛...) که برخی آن را لقب حضرت نوح دانسته‌اند و معتقدند نام آن حضرت عبدالغفار بوده و به جهت فراوانی نوحه و زاری، نوح خوانده شده است، ذوالقرنین (کهف/18،83؛...)، فرعون (اعراف/7،103؛...) و تُبَّع که بعضی گفته‌اند لقب پادشاهان یمن بوده است. (دخان/44،37؛...)&amp;lt;ref&amp;gt;. الاتقان، ج 2، ص 311  312.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== حکمت ذکر برخی نامها در قرآن: ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تأمّل در نامهای موجود در قرآن که علم بودن آنها پذیرفته شده است به ویژه نام پیامبران و دیگر افراد انسانی اعمّ از نام صحابه، اصحابِ پیامبران پیشین، زنان و کافران، چنین نتیجه می‌دهد که غرض، صرفاً یادکرد از نام آنها نبوده است، بلکه افزون بر آن، بار معنایی ویژه‌ای دارد؛ به عبارت دیگر، این نامها  دست کم در موارد فراوانی  گویای صفتی در صاحب نام است که نمی‌توان آن را نادیده گرفت.&lt;br /&gt;
زرکشی در ضمن بحث درباره علم المبهمات به حکمت تصریح به بعضی از نامها اشاره دارد. وی می‌نویسد:برخی از اشخاص دارای دو نام‌اند؛ امّا در قرآن به لحاظ نکته‌ای تربیتی  معرفتی فقط از یکی از نامهای آن شخص یاد شده است؛ برای مثال، خداوند در خطاب به اهل‌کتاب (یهودیان) همواره از تعبیر «یبنی إسرءیل» استفاده کرده، و هیچ‌گاه تعبیر «یا بنی‌یعقوب» را به‌کار نبرده است، در حالی که آنها بنی‌یعقوب نیز بوده‌اند. راز آن این است که اسرائیل (لقب حضرت یعقوب) به معنای عبداللّه (بنده خدا) است و خداوند با این تعبیر، گویا می‌خواهد یهودیان را از غفلتی که بر آنها سایه انداخته، خارج سازد و دین گذشتگانشان را که همانا بندگی خداوند و تسلیم در برابر دستورهای او بوده است، به یادشان آورد و بدین وسیله آنان را به بندگی و عبادت خدای متعالی ترغیب و تشویق کند؛ امّا آنجا که می‌خواهد تولّد یعقوب را به حضرت ابراهیم و همسرش بشارت دهد، از ایشان با نام یعقوب یاد می‌کند؛ نه اسرائیل، زیرا در این مقام، بشارت به تولّد یعقوب موهبتی به ابراهیم بود که در پی بشارتِ تولّد اسحاق به همسر ابراهیم، این بشارت نیز به وی داده شد:«فَبَشَّرنها بِاِسحقَ و مِن وراءِ اِسحقَ یَعقوب» (هود/11، 71)&amp;lt;ref&amp;gt;. البرهان فی علوم‌القرآن، ج 1، ص 250  251.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
این لطافت در تعبیر درباره نام حضرت یعقوب را در آیه 93 آل‌عمران/3 نیز می‌بینیم؛ خداوند در همه جای قرآن از آن حضرت با نام یعقوب یاد کرده، جز در این آیه که از ایشان با نام «اسرائیل» یاد شده است:«کُلُّ الطَّعامِ کانَ حِلاًّ لِبَنِی اِسرءیلَ اِلاّ ما حَرَّمَ اِسرءیلُ عَلی نَفسِهِ...» خداوند در این آیه، از حلال بودن همه غذاها برای بنی‌اسرائیل خبر می‌دهد، مگر غذاهایی را که اسرائیل یعنی حضرت یعقوب بر خودش حرام کرده بود. حال ذکر نام اسرائیل به جای یعقوب می‌تواند اشاره به این باشد که حضرت یعقوب در جهت بندگی و اطاعت از خداوند، خوردن برخی از خوراکیها را بر خود حرام کرده بود، نه اینکه به طور مثال، از روی خواهش نفس یا به جهت بی‌میلی به آن غذاها یا احیاناً ریاضتهای جسمی یا به علل دیگر، آنها را حرام کرده باشد.&amp;lt;ref&amp;gt;. مجمع البیان، ج 2، ص 794.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
نام نوح، دو نام پیامبر اسلام(صلی الله علیه وآله) (محمّد و احمد)، مریم، اصحاب مدین، اصحاب الایکه که هر دو تعبیری درباره قوم شعیب پیامبر است، ذاالنون لقب حضرت یونس و ابولهب، نمونه‌های دیگری است که در کنار عَلَم بودن، ممکن است بار معنایی آنها نیز مورد توجّه باشد.&amp;lt;ref&amp;gt;. البرهان فی علوم القرآن، ج 1، ص 250  251.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
زرکشی درباره ذکر انحصاری نام زید از میان صحابه رسول خدا(صلی الله علیه وآله) می‌گوید:از میان اصحاب رسول‌خدا نام هیچ یک در قرآن نیامده، جز زید که در آیه 37 احزاب/33 به نام وی تصریح شده است و شاید راز آن این باشد که چون زید به پسرخواندگی پیامبر اسلام شناخته شده بود، خداوند با ذکر نام وی خواسته است به صراحت اعلام کند که وی، فرزند حقیقی پیامبر نیست و رسول خدا هیچ فرزند پسری ندارد.&amp;lt;ref&amp;gt;. البرهان فی علوم القرآن، ص 252.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
7. نام جنّ:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از جنّیان نیز فقط نام ابلیس آمده (بقره/2،34؛...) و پدرجنّ معرّفی شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;. الاتقان، ج 2، ص 307.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
8. نام قبایل:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سیوطی از نامهای 7 قبیله به این شرح یاد می‌کند:یأجوج، مأجوج، عاد، ثمود، مدین، قریش و روم.&amp;lt;ref&amp;gt;. الاتقان، ج 2، ص 308.&amp;lt;/ref&amp;gt; اما می‌دانیم که روم یک کشور و رومی‌ها یک ملت بودند نه یک قبیله و قبیله معرفی کردن آن چنین توجیه می‌شود که عرب‌ها نظام قبیله‌ای خود را به دیگران نیز تعمیم می‌دادند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
9. نام اقوام و گروهها:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این اقوام و گروهها عبارت‌اند از:قوم نوح، قوم لوط، قوم تُبَّع، قوم ابراهیم، اصحاب الایکه (برخی آنها را اصحاب مدین می‌دانند) و اصحاب الرّس که به گفته عکرمه همان اصحاب یاسین بوده‌اند؛ اما قتاده آنها را قوم شعیب، و طبری همان اصحاب اخدود معرفی کرده است.&amp;lt;ref&amp;gt;. همان، ص 308؛ جامع البیان، مج 11، ج 19، ص 19  20.&amp;lt;/ref&amp;gt; در اینجا سیوطی آگاهی نسبتاً ناقصی را به ما داده است، زیرا گروهها و اقوام دیگری را نیز به عنوان علم به معنای عام آن می‌توان در قرآن نشان داد؛ مانند اصحاب کهف که از آنان به اصحاب رقیم نیز تعبیر شده است (کهف/18،9)، آل‌ابراهیم (آل‌عمران/3، 33؛...)، آل‌داود (سبأ/34، 13)، آل‌عمران(آل‌عمران/3،33)، آل‌فرعون (بقره/2،50؛...)، آل‌لوط (حجر/15، 59؛...)، آل‌موسی (بقره/2،248)، آل هارون (بقره/2،248)، آل‌یعقوب (یوسف/12،6؛...)، اصحاب الجنه یعنی صاحبان باغ سوخته (قلم/68،17)، اصحاب حجر (حجر/15،80)، اصحاب سبت (نساء/4،47)، اصحاب سفینه (عنکبوت/29،15)، اصحاب فیل (فیل/105،1)، اصحاب القریه (یس/36،13)، اصحاب مدین (توبه/9،70) اصحاب مؤتفکات (توبه/9،70)، احزاب (احزاب/33،22؛...)، اسباط (بقره/2، 136؛...)، اهل لوط (عنکبوت/29،22؛...)، اهل موسی (نمل/27،7؛...)، اهل مدین (طه/20، 40؛...)، اهل نوح (صافّات/37،76)، برادران یوسف (یوسف/12،7؛...)، بنی‌اسرائیل (بقره/2،40؛...)، قوم ثمود (توبه/9،70؛...)، حواریان (آل عمران/3، 52؛...)، قوم صالح (هود/11،89)، نقبای بنی‌اسرائیل (مائده/5،12)، قوم هود (هود/11، 89؛...)، قوم یونس (یونس/10،98)، انصار (توبه/9،100، 117)، مهاجران (توبه/9،100، 117)، صابئان(مائده/5،69؛...)، نصاری (مائده/5، 69؛...)، ملائکه (بقره/2،30؛...)، یهودیان (بقره/2،113؛...) و مجوس. (حجّ/22،17) سیوطی از «اصحاب الاعراف» نیز به عنوان یکی از اقوام و گروهها یاد کرده است&amp;lt;ref&amp;gt;. الاتقان، ج 2، ص 307.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ اما روشن است که مقصود از اصحاب الاعراف گروهی از مردم در آخرت‌اند که در کنار اصحاب الجنه و اصحاب النار از آنان یاد شده است. (اعراف/8،46، 48)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
10. نام بتها:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نام این بتها در قرآن کریم آمده است:وَدّ، سواع، یغوث، یعوق و نسر (نام بتهای قوم نوح ر.ک:نوح/71،23)، لات، عزی و منات (نام بتهای قریش ر.ک:نجم/53،19، 20)، جبت و طاغوت که بعضی آن را نام دو بت دانسته‌اند که مشرکان آنها را می‌پرستیدند (ر.ک:نساء/4،51؛...)، رشاد در آیه 29 غافر/40:«و ما اَهدیکُم اِلاّ سَبیلَ الرَّشاد» که گفته شده:نام یکی از بتهای فرعون بوده؛ اما این دیدگاه بسیار ضعیف و نامقبول است و همان‌گونه که غالب مفسران گفته‌اند مقصود از سبیل الرشاد راه صحیح و هدایت است، بعل (نام بت قوم الیاس ر.ک:صافّات/37،125) و آزر (انعام/6،74) که بنا به گفته بعضی، نام بت بوده است.&amp;lt;ref&amp;gt;. همان، ص 308.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
11. نام بلاد و جایها:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از مجموع نامهای عَلَم قرآن، حدود 47 نام به این شرح به مکانها و شهرها اختصاص یافته است:&lt;br /&gt;
بکّه (نام دیگر مکّه ر.ک:آل‌عمران/3،96)، (درباره بکه نظرهای دیگری نیز مطرح است)&amp;lt;ref&amp;gt;. همان، ص 308  309.&amp;lt;/ref&amp;gt;، مدینه (توبه/9،101؛...)، یثرب (احزاب/33،13)، بدر (آل‌عمران/3،123 این قرائت که منشأ آن اجتهاد قاری بوده نامعتبر و غیر مقبول است)، حنین (توبه/9،25)، جَمع (نام سرزمین مزدلفه ر.ک:عادیات/100،5)&amp;lt;ref&amp;gt;. تفسیر قرطبی، ج20، ص109؛ الاتقان، ج2، ص309.&amp;lt;/ref&amp;gt;، مشعرالحرام (نام کوه واقع در مزدلفه ر.ک:بقره/2،198)، نقع (نام موضعی بین عرفات و مزدلفه ر.ک:عادیات/100،4)&amp;lt;ref&amp;gt;. تفسیر قرطبی، ج 20، ص 108.&amp;lt;/ref&amp;gt;، مصر (یونس/10،87؛...)، بابِل (بقره/2،102)، اَیْکه (حجر/15،87؛...)، حِجْر (حجر/15،80)، احقاف (احقاف/46،21)، طور سیناء (مؤمنون/23،20؛...)، جودی (هود/11،44)، طُوی (نام یک وادی ر.ک:طه/20،12؛...)، کهف، رقیم (کهف/18،9؛...) (درباره این نام اختلاف بسیاری گزارش شده است)، عَرِم (نام یک وادی ر.ک:سبأ/34، 16)، حَرْد (نام قریه‌ای ر.ک:قلم/68،25)، صریم (نام سرزمینی در یمن ر.ک:قلم/68،20)، (بعضی گفته‌اند:همان کوه قاف است و به پندار آنان، گرداگرد زمین را گرفته است ر.ک:ق/50،1)&amp;lt;ref&amp;gt;. معجم‌البلدان، ج 4، ص 298؛ الاتقان، ج 2، ص 309  310.&amp;lt;/ref&amp;gt;، جُرُز (نام سرزمینی ر.ک:سجده/32، 27)، طاغیه (نام بقعه‌ای که قوم ثمود در آنجا نابود شدند ر.ک:حاقّه/69،5)&amp;lt;ref&amp;gt;. الاتقان، ج 2، ص 310.&amp;lt;/ref&amp;gt;، صفا و مروه (بقره/2،158)، سبأ (نمل/27،22)،حجر(حجر/15،80)، مسجدالاقصی (اسراء/17،1)، اِرَم (فجر/89،7)، ارض مقدس (مائده/5،21)، ام القری (انعام/6،128)، بقعه مبارکه (قصص/28،30)، بلد امین (تین/95،3)، بیت‌الحرام (مائده/5،97؛...)، بیت العتیق (حجّ/22،29 هر دو نام کعبه است)، بیت‌المعمور (طور/52،40)، تنّور (هود/11،40؛... برابر برخی روایات در جریان طوفان نوح آب از آن می‌جوشید)، عرفات (بقره/2،143؛...)، الکهف در آیات 10  11 کهف/18 که مقصود غار اصحاب کهف است، الغار در آیه 40 توبه/9 که اشاره به غار ثور دارد، کعبه (مائده/5،95، 97)، مسجد ضرار (توبه/9،107)، مقام ابراهیم (بقره/2،125؛...)، وادی مقدس (طه/20،12؛...)، وادی ایمن (قصص/28،30)، طور الایمن (مریم/19،52)، طور سینین (تین/95،2) و اُحُد طبق قرائت شاذی از آیه 153 آل‌عمران/3:«اِذ تُصعِدونَ ولا تَلوونَ عَلی اَحَد» که از حمید بن قیس نقل شده:او کلمه «أَحد» را «أُحد» خوانده است.&lt;br /&gt;
سیوطی از 4 نام یاد می‌کند که منسوب به مکان است:امّی که به گفته بعضی منسوب به امّ القری یعنی مکّه است (اعراف/7،157)، عَبْقَریّ که منسوب به عَبْقَر، و آن، نام محلّی مختص به جنّ است و هر چیز نادر را به آن نسبت می‌دهند (الرحمن/55،76)، سامری که به گفته برخی، منسوب به سرزمینی است که به آن سامرون یا سامره گفته می‌شده است (طه/20،85؛...)، عربی، که گفته شده:منسوب به عربه است و عربه نام آستانه و میدان جلو خانه اسماعیل(علیه السلام) بوده است&amp;lt;ref&amp;gt;. الاتقان، ج 2، ص311؛ لسان‌العرب، ج9، ص 114، «عرب».&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ اما جز در مورد سوم (سامری) سه مورد دیگر را باید دیدگاه شاذی به شمار آورد که مفسران به این تفسیر از سه واژه اعتنایی ندارند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
12. مکانهای آخرتی:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بخشی از اعلام، معرّف مکانهایی در عالم واپسین، و آن 29 نام است. این نامها عبارت‌اند از:فردوس (عالی‌ترین جای بهشت ر.ک:کهف/18، 107؛ مؤمنون/23، 11)، عِلّیّون (برخی گفته‌اند:نام عالی‌ترین جای بهشت است ر.ک:مطفّفین/83، 18  19)، کوثر (نام نهری در بهشت ر.ک:کوثر/108،1)، سَلسبیل (انسان/76، 17  18)، تَسنیم (نام دو چشمه در بهشت ر.ک:مطفّفین/83، 27)، سِجّین (نام جایی که ارواح کافران در آنجاست ر.ک:مطفّفین/83، 7  8)، صَعود (نام کوهی در جهنم ر.ک:مدثّر/74، 17)، غَیّ (مریم/19، 59)، اَثام (فرقان/25، 68)، مَوبِق (کهف/18، 52)، سعیر (نساء/4، 10، 55)، سائل (معارج/70، 1)، سُحْق (ملک/67، 11)، ویل (ابراهیم/14، 2) و غلیظ. (هود/11، 58) 8 مورد اخیر نامهای وادیهایی در جهنم است. بعضی گفته‌اند:موبق نام نهری در جهنم است، و سرانجام فَلَق که گفته شده:نام چاهی در جهنّم است.&amp;lt;ref&amp;gt;. الاتقان، ج 2، ص 310  311.&amp;lt;/ref&amp;gt; (فلق/113،1)&lt;br /&gt;
برخی نامها نیز وصف بهشت یا جهنم است؛ مانند:اسفل السافلین (تین/95،5)، جنّت (بقره/2،214)، بهشت آدم (بقره/2،35)، که درباره جایگاه آن اختلاف است، جنّات عدن (توبه/9، 72؛...)، جنّة النعیم (شعراء/26،85؛...)، جهنّم (آل‌عمران/3،12؛...)، دارالخُلد (فصّلت/41،28)، دارالسلام (انعام/6،127؛...)، دارالفاسقین (اعراف/7،145)، دارالقرار (غافر/40،39)، دارالمتقین (نحل/16،30)، دارالمُقامه (فاطر/35، 35) و درک الاسفل. (نساء/4،145)&lt;br /&gt;
همچنین از این مکانها می‌توان یاد کرد که نه مکان اخروی است و نه مکان زمینی:افق اعلی (نجم/53،7)، افق مبین (تکویر/81،23)، سدرة‌المنتهی. (نجم/53،14)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
13. نام ستارگان:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مقصود از ستاره، جسم نورانی در آسمان و آن شمس، قمر (یونس/10، 5؛...)، طارق (طارق/86،1) و شِعْری (نجم/53،49) است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
14. نام حیوانات:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در قرآن کریم نام حدود 35 حیوان آمده است که در برخی موارد در آیات مختلف از نامهای مختلف یک حیوان یاد شده است؛ این نامها بدین قرار است:&lt;br /&gt;
سلوی = بلدرچین (بقره/2،57)، بَعوض = پشه (بقره/2،26)، ذباب = مگس (حجّ/22،73)، نحل = زنبور عسل (نحل/16،68)، عنکبوت (عنکبوت/29،41)، جراد = ملخ (اعراف/7، 133؛...)، هدهد = شانه به سر (نمل/27،20)، غُراب = کلاغ (مائده/5، 31)، ابابیل = پرستو (فیل/105،3)، نمل = مورچه. (نمل/27، 18) سیوطی از این 10 نام به عنوان نامهای پرندگان (پرواز کننده) در قرآن یاد کرده است. سپس درباره اینکه چرا مورچه جزو پرندگان به شمار آمده می‌نویسد:به این دلیل که طبق نقل قرآن، سلیمان زبان پرندگان را می‌دانست:«عُلِّمنَا مَنطِقَ الطَّیرِ» (نمل/27، 16) و همو سخن گفتن مورچه‌ای را با دیگر مورچگان شنید و فهمید:«قالَت نَملَةٌ یأَیُّهَا النَّملُ ادخُلوا مَسکِنَکُم لاَیَحطِمَنّکُم سُلَیمنُ و جُنودُهُ... * فَتَبسَّمَ ضاحِکًا...» (نمل/27، 18  19)، بنابراین باید آن مورچه نیز از پرندگان به شمار آید. بعضی نیز برای جمع میان این دو آیه گفته‌اند:مورچه‌ای که سلیمان زبان او را فهمید، از مورچه‌های بالدار بوده است.&amp;lt;ref&amp;gt;. الاتقان، ج 2، ص 311.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
شایان ذکر است که در گزارش سیوطی عنکبوت نیز از پرواز کننده‌ها یاد شده است، در حالی که حشره غیر پرنده است و نیز از پروانه = فراش (قارعه/101،4) که حشره‌ای پرواز کننده است سخن به میان نیامده است.&lt;br /&gt;
نیز قرده = میمون (بقره/2،65؛...)، بغال = استر (نحل/16،8)، غنم، نعجه، ضأن و معز = گوسفند (انعام/6،143  146؛ ص/38، 23  24)، ذئب = گرگ (یوسف/12،13  15)، بعیر و جَمَل = شتر (یوسف/12،65؛ اعراف/7،40؛...)، قَسْوَرَة = شتر (مدثّر/74،51)، خَیْل و جیاد (جمع جواد) و صافنات (جمع صافنه) = اسب (نحل/16،8؛ ص/38،51)، بقر = گاو (بقره/2،70)، عِجْل = گوساله (هود/11،69)، حیّه = مار (طه/20،20)، ثُعبان = اژدها (اعراف/7،107؛...)، حمار و حمیر = اُلاغ (نحل/16،8؛ بقره/2،259؛...)، خنزیر = خوک (بقره/2،173)، کَلْب = سگ (اعراف/7،176)، قُمَّل = شپش (اعراف/7،133)، نون و حوت = ماهی (انبیاء/21،87؛ کهف/18،63)، ضفادع = قورباغه (اعراف/7،133)، فیل (فیل/105،1)؛ همچنین می‌توان از بحیره، سائبه، حام و وصیله (مائده/5،103) به عنوان نامهایی برای اصنافی از شتر و گوسفند که در میان عرب جاهلی رایج بوده است نام برد.&amp;lt;ref&amp;gt;. مجمع البیان، ج 3، ص 389  390.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
15. منسوبان:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در کنار گروههای پیشین می‌توان قسم دیگری از اعلام را معرفی کرد که با پیامبران یا غیر پیامبران نسبت و رابطه دارند. اینان عبارت‌اند از:پسران آدم (مائده/5،27)، همسر ابراهیم (هود/11،71)، مادر موسی (قصص/28،7)، دختران لوط (هود/11،78)، دختران شعیب (قصص/28،27)، خواهر موسی (طه/20،40)، پسر مریم (انبیاء/21،91)، زن لوط (عنکبوت/29،32)، زن نوح (تحریم/66،10)، پسر نوح (هود/11،42)، هسمر زکریا(آل‌عمران/3،40)، همسران پیامبر اسلام (احزاب/33،28) و افراد ذیل نیز منسوب به غیر پیامبرند:همسر عزیز مصر(یوسف/12،30)، پسر لقمان (لقمان/31،13)، همسر فرعون (تحریم/66،11))، همسر عمران (آل‌عمران/3،35) و زن ابولهب. (مسد/111،4)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
16. نام گیاهان، میوه‌ها و خوراکیها:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رطب (مریم/19،25)، بَقْل = سبزی (بقره/2،61)، بَصَل = پیاز (بقره/2،61)، قِثّاء = خیار (بقره/2،61)، فوم = گندم یا سیر (بقره/2،61)، عدس (بقره/2،61)، سدر (سبأ/34،16؛...)، انجیر (تین/95،1)، زیتون (انعام/6،99؛...)، شجره مبارکه (نور/24،35)، رمّان = انار (انعام/6،99 و...)، اَثْل = گز (سبأ/34،16)، خَمْط = میوه‌ای تلخ (سبأ/34،16)، عِنَب = انگور (بقره/2،266؛ مریم/19، 23، 25؛...)، قَضْب = سبزی (عبس/80،28) نخل و نخله = خرما (بقره/2، 266؛...)، یَقْطین = کدو (صافّات/37،146)، خَرْدَل (انبیاء/21،47؛...)، رَیْحان (الرحمن/55،12؛...)، شجره طیّبه (ابراهیم/14،24)، زَقُّوم = گیاهی تلخ، بدبو و بدطعم (صافّات/37،62)، لینه = درخت باارزش نخل. (حشر/59،5)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
17. نام زیورآلات:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از اشیای زینتی و گرانبهای زیر در قرآن یاد شده است:لؤلؤ، مرجان، یاقوت (الرحمن/55،22،58)، طلا (ذهب)، نقره (فضّه) (توبه/9،34).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
19. نامهای قیامت:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گروه دیگری از اسمهای معرفه قرآن کریم که می‌توان به عنوان علم مصرح در قرآن معرفی کرد نامها، تعبیرها و اوصافی است که درباره قیامت به‌کار رفته است؛ از قبیل:الواقعه = رخداد (واقعه/56،1)، الطّامة الکبری = بلای بزرگ (نازعات / 79، 34)، یوم الآزفه = روز نزدیک. (غافر/40،18) ( =&amp;gt; قیامت، نامهای قیامت)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
20. زمانها:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از نامهای علم مربوط به زمان از این نامها می‌توان یاد کرد:اشهرالحرم = ماههای حرام (توبه/9، 35 و 36؛...)، لیلة‌القدر = شب قدر (قدر/97، 1)، ماه‌رمضان (بقره/2،185)، السبت = شنبه (بقره/2، 65؛...)، یوم‌الجمعه = روز جمعه (جمعه/62،9)، و روز 000/50 سال. (معارج/70،4)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
21. سایر اعلام:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دسته‌ای دیگر از اعلام مصرح قرآن که دردسته‌های پیشین جای نمی‌گیرد عبارت‌اند از:کشتی نوح (عنکبوت/29،15)، عصای موسی (اعراف/7،160؛...)، عصای سلیمان (سبأ/34، 14)، تخت سلیمان (ص/38،34)، تخت بلقیس (نمل/23، 41  42)، ناقه صالح (اعراف/7، 73)، الواح موسی (اعراف/7، 145)، تابوت بنی‌اسرائیل (بقره/2،248)، گوساله سامری (طه/20، 88)، مائده آسمانی (مائده/5، 112، 114) و گاو بنی‌اسرائیل.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس== &lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
* اعلام قرآن، محمود دشتی، [http://www.maarefquran.org/index.php/page,viewArticle/LinkID,4982 دانشنامه موضوعی قرآن] تاریخ بازیابی: 8 مهر 1392.&lt;br /&gt;
[[رده:اعلام قرآن]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:قرآن]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Saeed zamani</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A8%D8%AD%D8%AB_%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:%D8%B9%D8%B1%D8%A8%D8%B5%D8%A7%D9%84%D8%AD%DB%8C&amp;diff=31569</id>
		<title>بحث کاربر:عربصالحی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A8%D8%AD%D8%AB_%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:%D8%B9%D8%B1%D8%A8%D8%B5%D8%A7%D9%84%D8%AD%DB%8C&amp;diff=31569"/>
		<updated>2013-09-30T12:08:31Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Saeed zamani: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{پیام خوش آمد}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
--[[کاربر:Saeed zamani|Saeed zamani]] ‌۱ سپتامبر ۲۰۱۳، ساعت ۱۳:۵۱ (IRDT)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== لینک منبع دیجیتال  ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سلام. لینک سایتی که ازش [[علی اکبر رفسنجانی|این صفحه]] رو آوردید، نگذاشتید!&lt;br /&gt;
--[[کاربر:Saeed zamani|Saeed zamani]] ‌۱۰ سپتامبر ۲۰۱۳، ساعت ۱۲:۳۲ (IRDT)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==شیوه ارجاع به منابع==&lt;br /&gt;
لطفا مطابق شیوه متداول ارجاع به منابع به مقالات سایتها لینک بدید. [[دانشنامه اسلامی:شیوه ارجاع به منابع#مطالب روی وب‌گاهها|اینجا را بخوانید]] --[[کاربر:Saeed zamani|Saeed zamani]] ‌۱۴ سپتامبر ۲۰۱۳، ساعت ۱۴:۵۱ (IRDT)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==رده های صفحه ابن درید==&lt;br /&gt;
صفحاتی مثل این در دانشنامه می تونند در رده های متنوعی قرار بگیرن . بنده مواردی رو گذاشتم یه نگاه بیندازید.--[[کاربر:Saeed zamani|Saeed zamani]] ‌۳۰ سپتامبر ۲۰۱۳، ساعت ۱۵:۳۸ (IRST)&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Saeed zamani</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D8%A8%D9%86_%D8%AF%D8%B1%DB%8C%D8%AF&amp;diff=31568</id>
		<title>ابن درید</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D8%A8%D9%86_%D8%AF%D8%B1%DB%8C%D8%AF&amp;diff=31568"/>
		<updated>2013-09-30T12:05:42Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Saeed zamani: رده ها&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{الگو:منبع الکترونیکی معتبر|ماخذ=پایگاه}}&lt;br /&gt;
{{نیازمند ویرایش فنی}}&lt;br /&gt;
== معرفی اجمالی ابن درید ==&lt;br /&gt;
أبوبَكربن‌دُرَيْدأزْدي‌  در بصره‌ به‌ دنيا آمد در سال‌ دويست‌ و بيست‌ و سه‌، و در آنجا نشو و نما نمود. چون‌ زنجي‌ها بصره‌ را فتح‌ كردند او به‌ عمان‌ گريخت‌، و دوازده‌ سال‌ در آنجا اقامت‌ كرد، پس‌ از آن‌ به‌ وطنش‌ بازگرديد، سپس‌ به‌ فارس‌ كوچ‌ كرد، و در نزد بَني‌ميكال‌ داراي‌ قدر و قيمت‌ گرديد. توليت‌ و نظارت‌ ديوان‌ بدو سپرده‌ شد.   چون‌ بني‌ميكال‌ خلع‌ شدند، در سنة‌ سيصد و هشت‌ به‌ بغداد آمد و به‌ وزير مقتدر بالله‌: ابن‌ الفُرَات‌ پيوست‌. وي‌ او را از مقرَّبين‌ خود گردانيد، و هر ماه‌ براي‌ وي‌پنجاه‌ دينار وظيفه‌ مقرّري‌ معيّن‌ كرد. و پيوسته‌ در نزد او مجلّل‌ و مكرّم‌ بود تا أجلش‌ در ماه‌ شعبان‌ سنة‌ سيصد و بيست‌ و يك‌ در رسيد در حالي‌ كه‌ نود و هشت‌ سال‌ عمر كرده‌ بود. &lt;br /&gt;
== آثار ابن درید ==&lt;br /&gt;
كتاب‌ «السَّرْج‌ و اللِّجام‌»، و كتاب‌ «المُقْتَبَس‌»، و كتاب‌ «زُوَّارُ العَرَب‌»، و كتاب‌ «اللُّغَات‌»، و كتاب‌ «السِّلاح‌»، و كتاب‌ «غريب‌ القرآن‌»، و كتاب‌ «الوِشَاح‌»، و كتاب‌ «الجُمْهُرة‌» در لغت‌ در شش‌ مجلّد، هر جزئي‌ از آن‌ در مجلّدي‌ بخصوصه‌ مي‌باشد، و داراي‌ ابياتي‌ از شعر است‌ كه‌ آثار صنعت‌ شعريه‌ در دو مصراعش‌ محكم‌ و استوار است‌، و قصيده‌اي‌ در باب‌ مقصور و ممدود دارد، و قصيـدة‌ كوتـاهي‌ در حِكَـم‌ و آداب‌ دارد كه‌ علماء بر شرح‌ آن‌اهتمامي‌ تمام‌ داشته‌اند.او از پيشتازان‌ در علوم‌ أدبيّت‌ و عربيّت‌ ودر طول‌ مدت‌ شصت‌ سال‌ پيشوا در علم‌ لغت‌ مي‌باشد.  &lt;br /&gt;
== ابن درید و اهل البیت ==&lt;br /&gt;
شيخ‌ رشيدالدِّين‌ بن‌ شهرآشوب‌ مازندراني‌ در «معالِم‌ العلماء» وي‌ را از شعراء اهل‌ بيت‌ و مجاهدين‌ در راه‌ آنان‌ به‌ شمار آورده‌ است‌. و از جملة‌ اشعارش‌ در ولاء اهل‌ بيت‌ اين‌ است‌:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{بیت|أهْوَي‌ النَّبِيَّ مَحَمَّداً وَ وَصِيَّهُ|وَابْنَيْهِ وَ ابْنَتَهُ الْبَتُولَ الطَّاهِرَهْ}} &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{بیت|أهْلَ الْوَلاءِ فَإنَّنِي‌ بِوَلاَئِهِمْ|أرْجُو السَّلاَمَةَ وَ النَّجَا فِي‌ الا'خِرَهْ}} &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{بیت|وَ أرَي‌ مَحَبَّةَ مَنْ يَقُولُ بِفَضْلِهِمْ|سَبَباً يُجِيرُ مِنَ السَّبِيلِ الْجَائِرَهْ}} &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{بیت|أرْجُو بِذَاكَ رِضَا الْمُهَيْمِنِ وَحْدَهُ|يَوْمَ الْوُقُوفِ عَلَي‌ ظُهُورِ السَّاهِرَهْ}} &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1- «من‌ عشق‌ مي‌ورزم‌ به‌ پيغمبر محمد، و وصيّ او، و دو پسر او، و دختر او كه‌ بتول‌ طاهره‌ مي‌باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
2- ايشانند أهل‌وَلاء. بنابراين‌ من‌ با ولايتشان‌اميد سلامت‌ ونجات‌ را درآخرت‌ دارم‌.&lt;br /&gt;
3- و من‌ مي‌بينم‌ كه‌ محبّت‌ كسي‌ كه‌ مُقِرّ و معترف‌ به‌ فضيلت‌ ايشان‌ است‌، سبب‌ و وسيله‌اي‌ مي‌باشد تا او را از راه‌ جور و ظلم‌ و اعتساف‌، در كنف‌ خود پناه‌ دهد و حفظ‌ نمايد.&lt;br /&gt;
4- و بدين‌ ولاء و محبّت‌، من‌ اميد در رضايت‌ خداوند مهيمن‌ بر امور، تنها بسته‌ام‌ كه‌ در روز وقوف‌ در سطح‌ عرصات‌ و زمين‌ موقف‌ قيامت‌، او از من‌ خرسند و خشنود باشد.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بر تشيّع‌ ابن‌دُرَيْد، در «رياض‌ العلماء»، و «معالم‌ العلماء»،و «أمَل‌ الآمِل‌»، و «طبقات‌ شيعة‌» قاضي‌ نورالله‌ مَرْعَشي‌، تنصيص‌ و تصريح‌ كرده‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منابع ==&lt;br /&gt;
*تقدم شیعه در علم لغت،[http://www.maktabevahy.org/سایت مکتب وحی]،تاریخ بازیابی: 8/7/1392&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:شعرای اهل البیت]]&lt;br /&gt;
[[رده:لغت شناسان]]&lt;br /&gt;
[[رده:شعرا]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Saeed zamani</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%B4%DB%8C%D8%B9%D9%87&amp;diff=31562</id>
		<title>شیعه</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%B4%DB%8C%D8%B9%D9%87&amp;diff=31562"/>
		<updated>2013-09-30T09:53:35Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Saeed zamani: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;'''کلید واژه ها: تاریخ شیعه، شیعه، اهل البیت، اعتقادات شیعه، شیعه اثنی عشری'''&lt;br /&gt;
----&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شيعه كه در اصل لغت به معناى پيرو مى‌باشد، به كسانى گفته مى‌شود كه جانشينى پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم را [[حق]] اختصاصى خانواده [[رسالت]] مى‌دانند و در معارف اسلام پيرو مكتب [[اهل بيت]] علیهم‌السلام مى‌باشند.&amp;lt;ref&amp;gt; شیعه در اسلام، علامه طباطبائی، بوستان کتاب، [[قم]] 1387، چاپ دوم، ص 28.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== خلاصه تاريخچه شيعه دوازده امامى ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شیعه عده‌ای از دوستان و هواداران [[امام على]] عليه‌السلام بودند كه پس از رحلت پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم براى احياى حقوق اهل بيت علیهم‌السلام، در خصوص خلافت و مرجعيت علمى به انتقاد و اعتراض پرداختند و از اكثريت مردم جدا شدند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«شيعه» در زمان خلفاى راشدين (11-35 هجرى قمرى) پيوسته زير فشار قرار داشتند و پس از آن در مدت خلافت بنى‌اميه (40-132) هر گونه امن و مصونيت از جان و مالشان برداشته شده بود، ولى هر چه فشار ستم و بيدادگرى برايشان بيشتر مى‌شد. در عقيده خود استوارتر مى‌گشتند و مخصوصاً از مظلوميت خود در پيشرفت عقيده بيشتر بهره مى‌بردند و از آن پس در اواسط قرن دوم كه خلفاى عباسى زمام حكومت اسلامى را بدست گرفتند، شيعه از فتورى كه در اين ميان پيدا شد. نفسى تازه كرد ولى با مهلت كمى باز عرصه برايشان تنگ شد تا اواخر قرن سوم هجرى، روز به روز تنگتر مى‌شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در اوايل قرن چهارم كه سلاطين بانفوذ آل‌بويه كه [[شيعه]] بودند روى كار آمدند، شيعه قدرتى كسب كرد و تا حدود زيادى آزادى عمل يافت و به مبارزه علنى پرداخت و تا آخر قرن پنجم جريان كار به همين ترتيب بود و در اوايل قرن ششم كه حمله مغول آغاز شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در اثر گرفتاري‌هاى عمومى و هم در اثر ادامه يافتن جنگ‌هاى صليبى حكومت‌هاى اسلامى چندان فشار به عالم تشيع وارد نمى ساختند و مخصوصاً شيعه شدن جمعى از سلاطين مغول در ايران و حكومت سلاطين مرعشى در مازندران، در قدرت و وسعت جمعيت شيعه كمك بسزايى نمود و در هر گوشه از ممالك اسلامى و خاصه در ايران، تراكم ميليون‌ها نفر شيعه را محسوس ‍ ساخت و اين وضع تا اواخر قرن نهم هجرى ادامه داشت و از حدود افتتاح قرن دهم هجرى در اثر ظهور سلطنت صفويه در ايران پهناور آن روز، مذهب شيعه رسميت يافت و تاكنون كه اواخر قرن چهارده هجرى مى‌باشد به رسميت خود باقى است و به علاوه در همه نقاط جهان، ده‌ها ميليون شيعه زندگى مى‌كنند.&amp;lt;ref&amp;gt; همان، ص 69.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==دلایل شیعه بر حقانیت مذهب خود==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''&amp;lt;I&amp;gt;الف) [[حدیث یوم الدار]]:&amp;lt;/I&amp;gt;'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پيغمبر اكرم صلی الله علیه و آله در اولين روزهاى بعثت با نزول آیه «وَاَنْذِرْ عَشيرَتَكَ اْلاَقْرَبينَ» ([[سوره شعراء]]، آيه 214) مأموريت يافت خويشان نزديكتر خود را به دين خود دعوت كند. آن حضرت در مجلسی که برای این دعوت تشکیل داد، صریحاً فرمود: كه هر يك از شما به اجابت دعوت من سبقت گيرد، وزير و جانشين و وصى من است. على عليه‌السلام پيش از همه مبادرت نموده، اسلام را پذيرفت و پيغمبر اكرم صلی الله علیه و آله ايمان او را پذيرفت و وعده‌هاى خود را تقبل نمود. این مطلب در بسیاری از منابع اهل سنت ذکر گردیده است.&amp;lt;ref&amp;gt; برای اطلاع از چگونگی نقل این حدیث در منابع اهل سنت رجوع شود به مقاله [[حدیث یوم الدار]] در همین دانشنامه.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''&amp;lt;I&amp;gt;ب) حدیث غدیر و آیات تبلیغ و اکمال:&amp;lt;/I&amp;gt;'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مطابق حدیث متواتر غدیر که هیچ یک از دانشمندان [[اسلام]] در صدور آن تردید ننموده‌اند. پیامبر صلی الله علیه و آله در آخرین [[حج]] خود با نام [[حجة الوداع]] علی علیه‌السلام را از طرف خدا به ولایت عامه مردم نصب نمود.&amp;lt;ref&amp;gt; برای تفصیل به کتاب عبقات الانوار میرحامد حسین و الغدیر [[علامه امینی]] رجوع شود.&amp;lt;/ref&amp;gt; آیه تبلیغ که پیامبر را مأمور به ابلاغ این پیام نموده است و آیه اکمال که اتمام نعمت و اکمال دین را با این واقعه می‌داند در این روز بر پیامبر نازل شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیه تبلیغ: «يَأَيهَُّا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنزِلَ إِلَيْكَ مِن رَّبِّكَ وَ إِن لَّمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ وَاللَّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ إِنَّ اللَّهَ لَايهَْدِى الْقَوْمَ الْكَافِرِينَ؛ اى پيغمبر، آنچه از خدا بر تو نازل شد (به خلق) برسان كه اگر نرسانى تبليغ [[رسالت]] و اداء وظيفه نكرده اى و خدا تو را از (شر) مردمان محفوظ خواهد داشت، (و دل قوى دار كه) خدا كافران را (به هيچ راه موفقيتى) راهنمايى نخواهد كرد. ([[سوره مائده]]/ 67)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیه اکمال: «الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَ رَضِيتُ لَكُمُ الْإِسْلامَ دِينا؛ امروز دین شما را به حد کمال رساندم و نعمت را بر شما تمام کردم و بهترين آيين را كه [[اسلام]] است برايتان برگزيدم». (سوره مائده/3)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در نقل‌های شیعی این روایت پیامبر بر این مسئله تأکید می‌کنند که امامت و ولایت را تا [[روز قیامت]] در نسل خود باقی می‌گذارند.&amp;lt;ref&amp;gt; برای مطالعه متن کامل خطابه غدیر به کتاب [http://lib.ahlolbait.ir/parvan/resource/41446/%D8%AE-%D8%A7%D8%A8%D9%87%E2%80%8F-%D8%BA%D8%AF%D9%8A%D8%B1/&amp;amp;from=search&amp;amp;&amp;amp;query1=%D8%AE%D8%B7%D8%A7%D8%A8%D9%87%20%D8%BA%D8%AF%DB%8C%D8%B1&amp;amp;query2=&amp;amp;query3=&amp;amp;field1=&amp;amp;field2=&amp;amp;field3=&amp;amp;logic1=1&amp;amp;logic2=1&amp;amp;type1=1&amp;amp;type2=1&amp;amp;type3=1&amp;amp;collectionPID=0&amp;amp;lang=&amp;amp;count=20&amp;amp;execute=true خطابه غدیر] که به کوشش محمدباقر انصاری تنظیم گردیده است، رجوع شود.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''&amp;lt;I&amp;gt;ج) آیه ولایت:&amp;lt;/I&amp;gt;'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روزی حضرت علی علیه‌السلام انگشتر خود را به سائلی در [[نماز]] بخشیدند آیه نازل گردید که «إِنَّما وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَالَّذينَ آمَنُوا الَّذينَ يُقيمُونَ الصَّلاةَ وَ يُؤْتُونَ الزَّكاةَ وَ هُمْ راكِعُونَ؛ ولى امر و ياور شما تنها خدا و رسول و مؤمنانى خواهند بود كه نماز بپا داشته و به فقرا در حال ركوع [[زكات]] مى دهند». به اتفاق مفسران مراد از این آیه [[امام على]] عليه‌السلام است که انگشتر خود را در حال رکوع به سائلی بخشید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''&amp;lt;I&amp;gt;د) حدیث جابر و منظور از اولی‌الامر:&amp;lt;/I&amp;gt;'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هنگامی که آیه‌ی «يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا أَطيعُوااللَّهَ وَ أَطيعُواالرَّسُولَ وَ أُولِي‌الْأَمْرِ مِنْكُم ...»([[سوره نساء]]/ 59) نازل گردید. جابر از پیامبر صلی الله علیه و آله سوال نمود: یا رسول ‌الله! ما خدا و رسول او را شناخته‌ایم، لازم است اولواالامر را نیز بشناسیم؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پیامبر [[اسلام]] پاسخ داد: ای جابر، آنان جانشینان من و امامان بعد از من‌اند. نخستین آنان علی ابن ابی‌طالب است و سپس به ترتیب: حسن بن علی، حسین بن علی، علی بن حسین، محمد بن علی، که در [[تورات]] به &amp;quot;باقر&amp;quot; معروف است و تو در هنگام پیری او را خواهی دید و هر وقت او را دیدی، سلام مرا به او برسان. پس از محمد بن علی نیز به ترتیب جعفر بن محمد، موسی بن جعفر، علی بن موسی، محمد بن علی، علی بن محمد، حسن بن علی و پس از ایشان فرزندش می‌باشد که همنام (محمد) و هم‌کنیه من (ابوالقاسم) است. اوست که از نظر مردم پنهان می‌شود و غیبت او طولانی می‌گردد تا آن جا که فقط افرادی که [[ایمان]] راسخ دارند، بر عقیده‌ی به او باقی می‌مانند.&amp;lt;ref&amp;gt; عوالی اللئالی، ابن ابی الجمهور احسائی، الجمله الثانیه: فی الاحادیث المتعلقة بالعلم و اهله و حاملیه، حدیث 120.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''&amp;lt;I&amp;gt;هـ) ضرورت عصمت امام و آیه تطهیر در شان ائمه علیهم‌السلام:&amp;lt;/I&amp;gt;'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«وَ إِذِ ابْتَلى  إِبْراهِيمَ رَبُّهُ بِكَلِماتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قالَ إِنِّي جاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِماماً قالَ وَ مِنْ ذُرِّيَّتِي قالَ لايَنالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ؛ و (به ياد آر) هنگامى كه خدا ابراهيم را به امورى امتحان فرمود و او همه را به جاى آورد، خدا به او گفت: من تو را به پيشوايى خلق برگزينم، ابراهيم عرض كرد: به فرزندان من چه؟ فرمود: (اگر شايسته باشند مى دهم، زيرا) عهد من به مردم ستمكار نخواهد رسيد. ([[سوره بقره]]/ 124) از آنجا که گناه [[ظلم]] به نفس است پس مطابق با این آیه امامت جز معصوم به کس دیگری نمی‌رسد.&amp;lt;ref&amp;gt; برای تفصیل بیشتر رجوع کنید به تفسیر این آیه در تفسیرالمیزان [[علامه طباطبائی]] رحمه‌الله.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خداوند در [[قرآن]] می‌فرماید: «إِنَّما يُريدُاللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهيراً؛ خدا چنين مى خواهد كه هر رجس و آلايشى را از شما خانواده ([[نبوت]]) ببرد و شما را از هر عيب پاك و منزه گرداند». ([[سوره احزاب]]/ 33) موافق اخبار شيعه و اهل سنت این آیه راجع به شخص [[پیامبر اسلام|پيغمبر]] و [[امام علی|على]] و [[حضرت فاطمه|فاطمه]] و حسنين عليهم‌السلام است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''&amp;lt;I&amp;gt;و) آیه مباهله موید منظور بودن ائمه علیهم‌السلام از کلمه اهل بیت در آیه تطهیر:&amp;lt;/I&amp;gt;'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«فَمَنْ حَاجَّک فِیهِ مِن بَعْدِ مَا جَاءَک مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَ أَبْنَاءَکمْ وَ نِساءَنَا وَ نِساءَکُمْ وَ أَنفُسنَا وَ أَنفُسکُمْ ثُمَّ نَبْتهِلْ فَنَجْعَل لَّعْنَت اللَّهِ عَلی الْکذِبِینَ؛ به آنان (مسیحیان نجران) بگو: بیایید ما فرزندان خود را دعوت می‌کنیم شما هم فرزندان خود را، ما زنان خویش را دعوت می‌کنیم. شما هم زنان خود را، ما از نفوس خود دعوت می‌کنیم شما نیز از نفوس خود را؛ آنگاه مباهله می‌کنیم و لعنت خدا را بر دروغگویان قرار می‌دهیم». ([[سوره آل عمران]]/61)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شان نزول این آیه که [[شیعه]] و اهل سنت در مورد آن اتفاق نظر دارند. یکی دیگر از دلایل حقانیت [[اهل بیت]] علیهم‌السلام است. ما این شان نزول را از کتاب اسباب نزول واحدی از علمای اهل سنت قرن پنجم نقل می‌نماییم. (کتاب او از معروفترین کتاب‌های اسباب نزول است)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عاقب و سيد در رأس هيأت نجرانى نزد پيغمبر صلی الله علیه و آله آمدند و پيغمبر صلی الله علیه و آله آن دو را به [[اسلام]] دعوت كرد. گفتند: ما پيش از تو تسليم خدا بوده ايم. فرمود: [[دروغ]] مى گوييد، مى خواهيد بگويم چه چيز شما را مانع از مسلمان شدن است؟ گفتند: بگو، فرمود: صليب دوستى و شرابخوارى و گوشت خوك خوردن و آن دو را دعوت به ملاعنه كرد و قرار شد فردا صبح بيايند. صبح پيغمبر صلی الله علیه و آله دست على و فاطمه و حسن و حسين را گرفت و به دنبال عاقب و سيد فرستاد دعوت (به مباهله) را اجابت نكردند و پذيرفتند كه خراج بدهند. پيغمبر صلی الله علیه و آله فرمود: قسم به آن كه مرا به حق مبعوث كرد اگر به ملاعنه حاضر مى شدند، صحرا آتشباران مى شد.&amp;lt;ref&amp;gt; اسباب نزول واحدی، [[سوره آل عمران]]، ذیل آیه 61.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[علامه طباطبایی]] در ذیل این آیه می‌فرماید: [[رسول خدا]] صلی الله علیه و آله در مقام امتثال این فرمان از «انفسنا» به غیر از علی و از «نسائنا» به جز فاطمه سلام ‌الله ‌علیها و از «ابنائنا» به جز حسنین علیهم‌السلام را نیاورد، معلوم می‌شود. برای کلمه اول به جز علی و برای کلمه دوم به جز فاطمه سلام ‌الله ‌علیها و از سوم به جز حسنین علیهم‌السلام مصداق نیافت و کانه منظور از «ابناء» و «نساء» و «انفس» همان [[اهل بیت]] رسول خدا صلی الله علیه و آله بوده، همچنان ‌که در بعضی روایات به این معنا تصریح شده، بعد از آن که رسول خدا صلی الله علیه و آله نام‌بردگان را با خود آورد عرضه داشت: «بارالها اینان‌اند اهل بیت من»، چون این عبارت می‌فهماند پروردگارا من به ‌جز اینان کسی را نیافتم تا برای مباهله دعوت کنم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''&amp;lt;I&amp;gt;ز) حدیث ثقلین بیان‌گر جایگاه اهل البیت علیهم‌السلام:&amp;lt;/I&amp;gt;'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مطابق با روایات پیامبر در واپسین روزهای عمر شریف خویش به عنوان وصیتی همیشگی برای امت خود فرمودند: «إنّي تاركٌ فيكم الثّقلين كتاب الله و عترتي لن يفترقا حتّي يردا عليّ الحوض ما إن تمسّكتم بهما لن تضّلوا ولن تزّلوا؛ من در ميان شما امت دو چيز نفيس وزين و گرانبهايي را باقي گذرنده‌ام كه كتاب خدا و عترت من كه اهل بيت منند كه اين دو هرگز از همديگر جدا نمي‌شوند تا وقتي كه بر من نزد حوض كوثر وارد شوند».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
لازم به ذکر است صحت و تواتر حدیث ثقلین از نظر فریقین در رساله‌ای که «دارالتقریب بین المذاهب الاسلامیه» در [[مصر]] در این مورد چاپ نموده به اثبات رسیده ‌است. این [[حدیث]] علاوه بر امامت ائمه علیهم‌السلام، اثبات اتصال [[قرآن]] و [[اهل بیت]] علیهم‌السلام را می‌نماید و نشان می‌دهد که قرآن را به تنهایی بدون اهل بیت علیهم‌السلام نمی‌توان فهمید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''&amp;lt;I&amp;gt;ح) احادیث پیامبر در مورد عصمت و علم حضرت علی علیه‌السلام:&amp;lt;/I&amp;gt;'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم به موجب چندين روايت مستفيض و متواتر - كه سنى و شيعه روايت كرده‌اند - تصريح فرموده كه على عليه‌السلام در قول و فعل خود از خطا و معصيت مصون است، هر سخنى كه گويد و هر كارى كه كند با دعوت دينى مطابقت كامل دارد و داناترين مردم است به معارف و شرايع اسلام.&amp;lt;ref&amp;gt; شیعه در اسلام، همان، ص 30.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''&amp;lt;I&amp;gt;ط) حدیث سفینه:&amp;lt;/I&amp;gt;'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله که در بسیاری از منابع اهل سنت نقل گردیده دلیل دیگری برای شیعه در حقانیت مذهب خود است: «ان مثل اهل بیتی فیکم کمثل سفینه نوح من رکبها نجا و من تخلف عنها هلک؛ همانا مثل اهل بیت من در بین شما مثل کشتی نوح است هر کس سوار بر آن شود نجات یابد و آن که سرباز زند هلاک گردد».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علامه میرحامد حسین در کتاب [[عبقات الانوار]] این حدیث را از 92 کتاب که به وسیله نود و دو نفر از دانشمندان معروف اهل سنت تألیف یافته است، نقل می‌کند.&amp;lt;ref&amp;gt;رجوع شود به [http://lib.ahlolbait.ir/parvan/resource/38539/%D8%AE%D9%84%D8%A7%D8%B5%D8%A9-%D8%B9%D8%A8%D9%82%D8%A7%D8%AA-%D8%A7%D9%84%D8%A3%D9%86%D9%88%D8%A7%D8%B1-%D9%81%D9%8A-%D8%A5%D9%85%D8%A7%D9%85%D8%A9-%D8%A7%D9%84%D8%A3%D8%A6%D9%85%D8%A9-%D8%A7%D9%84%D8%A3-%D9%87%D8%A7%D8%B1/preview/18383/%D8%AD%D8%AF%D9%8A%D8%AB-%D8%A7%D9%84%D8%B3%D9%81%D9%8A%D9%86%D8%A9/ جلد 3 کتاب خلاصة عبقات الأنوار في إمامة الأئمة الأطهار] از علی حسینی میلانی.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==اعتقادات شیعه==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روایت عرضه اعتقادات عبدالعظیم حسنی رحمه‌الله بر [[امام هادی]] علیه‌السلام روایتی برای بیان اعتقادات شیعه روایتی جامع است که می‌توان از متن آن برای بیان اعتقادات شیعه به خوبی بهره گرفت، این روایت از زبان ایشان بدین صورت است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بر سيد و آقاى خود حضرت على بن محمد بن على بن موسى بن جعفر بن محمد بن على بن حسين بن على بن ابى‌طالب عليهم‌السلام داخل شدم و چون مرا ديد، به من فرمود كه مرحبا به تو و خوش آمدى اى أبوالقاسم تو دوست مائى از روى راستى و درستى.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عبدالعظيم مي‌گويد: كه به آن حضرت عرض كردم يا ابن رسول الله به درستى كه من اراده دارم كه دين خود را بر تو عرضه دارم پس اگر پسنديده باشد. بر آن ثابت بمانم تا آن هنگام كه خداى عزوجل را ملاقات كنم. حضرت فرمود: كه اى ابوالقاسم آن‌ها را بياور يعنى اعتقادات خود را بيان كن.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عرض كردم كه من مي‌گويم و به اين قائلم و اعتقاد دارم كه خداى تبارك و تعالى يكيست كه چيزى مثل و مانند او نيست بيرونست از دو حد كه يكى حد ابطال است و ديگرى حد تشبيه&amp;lt;ref&amp;gt; منظور از ابطال معدوم دانستن خدا و منظور از تشبیه مانند نمودن او در صفات به دیگران است.&amp;lt;/ref&amp;gt; و آن جناب نه جسم است و نه صورت و نه عرض و نه جوهر بلكه او است كه جسم‌ها را جسم  ساخته و صورت‌ها را تصوير نموده و نگاشته و آفريننده عرض‌ها و جوهرهاست و پروردگار هر چيزى و مالك و خالق و مخترع و پديدآورنده آنست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و مي‌گويم كه محمد بنده و رسول او است و خاتم پيغمبران است كه بعد از او هيچ پيغمبرى نيست تا روز قيامت و مي‌گويم كه شريعت آن حضرت خاتمه شريعت‌ها است كه بعد از آن تا روز قيامت شريعت ديگرى نخواهد بود و مي‌گويم كه امام و خليفه و ولى امر امامت و امت بعد از آن حضرت [[امیرالمومنین]] على بن ابى‌طالب است. بعد از آن [[امام حسن]] علیه‌السلام، بعد از آن [[امام حسين]] علیه‌السلام بعد از آن [[امام سجاد|على بن الحسين]] علیه‌السلام، بعد از آن [[امام باقر|محمد بن على]] بعد از آن [[امام صادق|جعفر بن محمد]]، بعد از آن [[امام کاظم|موسى بن جعفر]] بعد از آن [[امام رضا|على بن موسى]] بعد از آن [[امام جواد|محمد بن على]] بعد از آن تو اى آقاى من. حضرت فرمود: كه بعد از من پسرم [[امام حسن عسکری|حسن]]. پس از براى مردم چه حال خواهد بود با خلف بعد از او؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عبدالعظيم مي‌گويد: كه عرض كردم اى آقاى من اين چگونه است و چرا اين را به اين طريق فرمودى؟ فرمود: زيرا كه شخص او ديده نمي‌شود و يادش به نامش حلال نباشد تا وقتى كه بيرون آيد و زمين را از عدل و داد پر كند. چنان كه از جور و ستم پر شده باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عبدالعظيم مي‌گويد: عرض كردم كه اقرار نمودم و مي‌گويم كه دوست ايشان دوست خدا است و دشمن ايشان دشمن خدا و فرمانبردارى ايشان فرمانبردارى خدا و نافرمانى ايشان نافرمانى خدا است و مي‌گويم كه [[معراج]] يعنى بالا رفتن پيغمبر صلی الله علیه و آله به آسمان در حال بيدارى به بدن شريف و عنصر لطيف در شب معراج حق است. سؤال منكر و نكير در قبر حق است و مي‌گويم كه [[بهشت]] حق است و [[دوزخ]] حق است و صراط حق است و ترازوى اعمال حق است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و مي‌گويم كه قيامت آمدنى است و در آن هيچ شكى نيست و مي‌گويم كه خدا بر خواهد انگيخت. آن‌ها را كه در قبرهايند و مي‌گويم كه فريضه هاى واجب بعد از ولايت [[نماز]] است و [[زكات]] و [[روزه]] و [[حج]] و [[جهاد]] و [[امر به معروف و نهى از منكر]] بس حضرت على بن محمد علیه‌السلام فرمود: كه اى ابوالقاسم به خدا سوگند كه اين دين، دين خدا است كه آن را از براى بندگانش پسنديده پس بر آن ثابت باش. خدا تو را ثابت بدارد به قول ثابت در زندگى دنيا و در آخرت.&amp;lt;ref&amp;gt; اسرار [[توحيد]] (ترجمه توحيد شیخ صدوق)، ترجمه محمدعلى اردكانى، انتشارات علميه اسلاميه، تهران، باب دوم در بيان توحيد و نفى تشبيه، ص 69.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:مذاهب اسلامی]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[Category:تعاریف کلی]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:شیعه]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Saeed zamani</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%B4%DB%8C%D8%B9%D9%87_%D8%AF%D8%B1_%D8%AC%D9%87%D8%A7%D9%86&amp;diff=31557</id>
		<title>شیعه در جهان</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%B4%DB%8C%D8%B9%D9%87_%D8%AF%D8%B1_%D8%AC%D9%87%D8%A7%D9%86&amp;diff=31557"/>
		<updated>2013-09-30T08:12:50Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Saeed zamani: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;بیشتر شیعیان در منطقه خاور میانه و خلیج فارس زندگی می کنند . در این منطقه کشوري که هم از نظر کل جمعیت وهم از نظر درصد، بیشترین میزان را به خود اختصاص داده است، ایران است. به این ترتیب با نگاهی به نقشه جغرافیاي تشیع مشخص می شود که ایران در قلب قلمروهاي شیعی جهان قرار گرفته است و پیرامونی هاي [[شیعه]] بسان لایه هایی آنرا احاطه کرده اند . بر اساس آمار، 90 درصد از جمعیت 70 میلیونی ایران را شیعیان تشکیل می دهند. این تعداد بیش از40 درصد کل جمعیت شیعیان دنیا است . کشورهاي دیگري که داراي اکثریت جمعیت شیعه و یا اقلیت هاي شیعی قابل توجه هستند، عمدتا در اطراف ایران قرار دارند . عراق، آذربایجان، بحرین، عربستان سعودي، افغانستان، پاکستان و ...بهترین نمونه ها را به دست می دهند .&amp;lt;ref&amp;gt; جغرافیاي شیعه و فرصت هاي ایران در قلمروهاي شیعی جهان اسلام، سید عباس احمدي والهام سادات موسوی،مجموعه مقالات چهارمین کنگره بین المللی جغرافیدانان جهان اسلام(25تا27فروردین ماه 1389 هـ . ش - زاهدان) &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در دهه های اخیر تحولات بين المللي موجب شده تا پراکندگي جمعيت شيعيان افزايش خيره کننده اي پيدا کند و زبان هاي رايج تشيع از چهار زبان فارسي، عربي، اردو و ترکي به زبان هاي متعدد افزايش يابد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امروز در کاليفرنياي آمريکا يک ميليون ايراني وجود دارد و در بسياري از کشورهاي اروپايي که نسل سوم آنها امروزه دراين کشورها به عنوان شهروند رسمي و پذيرفته شده حضور دارند، از جمله شيعياني محسوب مي شوند که دامنه حضور شيعيان را در اقصي نقاط جهان پراکنده کرده است. &lt;br /&gt;
از سوی دیگر اشغال افغانستان، مهاجرت نيروي کار از پاکستان و هند به انگليس و کشورهاي اروپايي، جنگ جهاني دوم، تجارت، تحصيل، و جنگ هاي عراق و کشورهاي عربي موجب شد که اين پراکندگي افزايش چشمگيري پيدا کند و شاهد حضور شيعياني که متاسفانه آمار دقيقي هم از آنها نداريم در مناطق مختلف جهان باشيم. متاسفانه هنوز آمار دقيقي از مراکز تشيع در سراسر جهان هم نداريم &amp;lt;ref&amp;gt; [http://www.farhangashti.com/vdcgzn9q.ak9tu4prra.html  جغرافیای شیعه و پراکندگی انسانی شبکه شیعیان دنیا،شبکه خبری فرهنگ آشتی ان لاین ، 8 اسفند 1390]،تاریخ بازیابی: 3 مرداد 1391] &amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{| class=&amp;quot;wikitable&amp;quot;&lt;br /&gt;
|+ جدول پراکندگی جغرافیایی شیعه در جهان  &amp;lt;ref&amp;gt; این جدول به کمک برخی منابع که در هر مورد ذکر شده تهیه شده و نسبت به صحت آن اطمینان کافی وجود ندارد &amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
! نام کشور&lt;br /&gt;
! جمعیت&lt;br /&gt;
! درصد&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|ایران||70 ملیون نفر||89 درصد (شیعه، ویکی پدیا)&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|هند||یک میلیارد نفر||3 درصد ([http://www.andisheqom.com/Files/whoisshia.php?idVeiw=2074&amp;amp;level=4&amp;amp;subid=2074  مقاله جمعیت شیعه در جهان، مختار اصلاني - مركز مطالعات و پژوهش‌هاي فرهنگي حوزه علميه]) - 50 میلیون نفر (5 درصد) ([http://abna.ir/data.asp?lang=&amp;amp;id=162799 پایگاه خبری تحلیلی اهل البیت علیهم‌السلام]) -اکثراً اثنی عشری و تعداد کمی اسماعیلیه&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|عراق||000`722`21 نفر||60 تا 65 درصد (مقاله جمعیت شیعه در جهان) - 62.5 درصد (ویکی پدیا)&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|کویت||000`661`8 نفر||30 درصد (ویکی پدیا) (مقاله جمعیت شیعه در جهان) - 40 درصد (جمعيت‌هاي شيعي منطقه خليج فارس، [http://noorportal.net/951/1254/1298/34574.aspx  نورپورتال به نقل از کتاب جمعيت‌هاي شيعي منطقه خليج فارس])&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|آذربایجان||000`650`7 نفر||70 درصد (مقاله جمعیت شیعه در جهان)&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|بحرین||633000 نفر||61 درصد(مقاله جمعیت شیعه در جهان)&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|افغانستان||000`792`24 نفر||15 درصد (مقاله جمعیت شیعه در جهان) - 20 تا 30 درصد (ویکی پدیا)&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|لبنان||000`506`3 نفر||34 درصد (مقاله جمعیت شیعه در جهان)&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|پاکستان||000`900`141 نفر||20 درصد (ویکی پدیا) (مقاله جمعیت شیعه در جهان) - بخشی از شیعیان پاکستان اسماعیلیه هستند.&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|یمن||000`260`18 نفر||40 درصد (مقاله جمعیت شیعه در جهان) - 45 درصد (زیدیه، ویکی پدیا) - غالباً زیدی مذهب&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|سوریه||000`335`15 نفر||12 درصد (مقاله جمعیت شیعه در جهان)&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|گرجستان||000`600`4 نفر||7 درصد (شیعیان گرجستان، ولی جباری، نشریه اخبار شیعیان، شماره 56)&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|امارات ||000`754`3 نفر|| 16 درصد (ویکی پدیا) - برخی منابع بین 6 تا 20 درصد، برخی منابع 16 درصد، برخی منابع 23 درصد ([http://www.rasekhoon.net/article/show-31152.aspx  امارات متحده عربی و جایگاه شیعیان، راسخون])&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|عربستان||22 میلیون نفر||15 درصد ([http://www.rasekhoon.net/article/show-31152.aspx  حکومت ایران و ماجرای شیعه عربستان، سایت تحلیلی خبری عصر ایران]) - 10 درصد ([http://www.hawzah.net/FA/MagArt.html?MagazineID=0&amp;amp;MagazineNumberID=5681&amp;amp;MagazineArticleID=56398  شیعیان عربستان در گفتگو با آقای شیرازی، اخبار شیعیان، دی 1386، شماره 26]) - 10 تا 15 درصد ([http://www.hawzah.net/FA/MagArt.html?MagazineID=0&amp;amp;MagazineNumberID=6716&amp;amp;MagazineArticleID=79877  دنیای شیعه/ شیعه در عربستان، انتظار نوجوان، آبان 1387، شماره40])&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|ترکیه||73 میلیون نفر||25 درصد ([http://www.hawzah.net/fa/MagArt.html?MagazineID=0&amp;amp;MagazineNumberID=3967&amp;amp;MagazineArticleID=24902   بزرگ نمایی یک توهم و ژئوپولیتیک شیعه، نجف لک زایی، پایگاه حوزه، بیست و هفتم دی 1382، شماره 118]) - 20 میلیون علوی و 3 میلیون شیعه اثنی عشری ([http://www.kheimehnews.com/vdcf.jdtiw6djygiaw.html   گفتگو با رهبر شیعیان ترکیه، خیمه]) - بیش از 15 میلیون علوی و 2 میلیون و اندی شیعه (اطلس شیعه، رسول جعفریان)&lt;br /&gt;
|}&lt;br /&gt;
----&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پیوند مفید :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[http://www.al-shia.org/html/far/books/falsafe/d_maaref/d-m16.htm  شیعه در جهان امروز ، دایره المعارف تشیع]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[Category:تاریخ تشیع]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پانویس ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;references/&amp;gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Saeed zamani</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%B9%D9%84%D9%85_%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D9%86&amp;diff=31550</id>
		<title>علم بیان</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%B9%D9%84%D9%85_%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D9%86&amp;diff=31550"/>
		<updated>2013-09-29T12:52:06Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Saeed zamani: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{نیازمند ویرایش فنی}}&lt;br /&gt;
[[علم بیان]]، دانشی است که در آن از چگونگی ادا کردن یک معنی به صورت‌های گوناگون بحث می‌شود. به تعبیر دیگر، علم بیان مجموع قواعدی است که نشان می‌دهد چگونه می‌توان از یک معنی با الفاظ گوناگون بهره برد.&lt;br /&gt;
مباحث این دانش، حقیقت، مجاز، تشبیه، استعاره و کنایه است و همانند [[علم معانی]]، برای روشن ساختن معانی مختلف کلام الهی در [[قرآن]] کریم پدید آمد تا صاحبان فهم از اشارات خداوند جلیل به مفاهیم منظور و نهفته آیات کریمه پی‌برند و از سردرگمی در ادراک قرآن خلاص گردند. همین مقصود نیز در آثار [[شاعران]] و ادیبان انجام می‌شود. بیان از نظر لغت به معنی گفتار، شرح، تفسیر و توضیح آمده است &amp;lt;ref&amp;gt;لسان العرب، ذیل بیان&amp;lt;/ref&amp;gt;. علم بیان علمی است که به واسطه آن، یک معنی حاصل در ذهن را می توان به روشهای گوناگون و ترکیبات مختلف بیان کرد که از نظر دلالت بر آن معنی ذهنی از حیث وضوح و خفا، بعضی آشکارتر و بعضی پوشیده تر باشد. در حقیقت علم مزبور، علم به اصول و قواعد کلیه ای است که مراعات آن منتج به این نتیجه می شود که هر معنی ذهنی به چند طریق قابل ایراد است.&amp;lt;ref&amp;gt; ابوطالب فندرسکی، 1381:27 &amp;lt;/ref&amp;gt; &amp;quot;یا آنکه نفس ملکه ای است، یعنی کیفیتی که ذهن را از تکرار ادراکات مسائل حاصل شود و به سبب آن بر ادراکات جزئیه قدرت به هم رسد.&amp;lt;ref&amp;gt; همان &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
منظور از علم بیان، ملکه ای است که از طول ممارست قواعد فن بیان حاصل می گردد که به واسطه آن ادراکات جزئیه که منشأ قواعد کلی است درک می شود &amp;lt;ref&amp;gt; تفتازانی، بی تا،؛ 257 &amp;lt;/ref&amp;gt;. استادان دیگر بلاغت نیز بیان را ایراد معنای واحد به طرق مختلفی می دانند که از نظر دلالت بر آن معنی، بعضی آشکار و بعضی آشکارتر و بعضی پوشیده تر باشد&amp;lt;ref&amp;gt; سکاکی، 1384،:140، تفتازانی، بی تا، 128 &amp;lt;/ref&amp;gt; منظور از زوشهای گوناگون کنایه، مجاز، تشبیه، استعاره، است مثلا در وصف سخاوت کسی که به طریق کنایه گفته می شود:مهزول الفصیل یا دارای گله ی لاغری، جبان الکلب دارای سگی ترسو و یا به طریقه استعاره مخصصه چنین تعبیر شود:دریایی را دیدم، یا به گونه استعاره مکنیه گفته شود:زید همه را در نعمت خود غرق کرد که هر یک از نظر دلالت بر معنای مقصود با دیگری در وضوح و خفا فرق دارد و به طریق تشبیه گاه گفته شود:زید در سخاوت چون دریاست و یا زید دریاست، که دلالت هر یک از سه گانه مزبور نسبت به معنای مقصود (سخاوت زید) از نظر آشکارایی و پوشیدگی گوناگون است.&amp;lt;ref&amp;gt; خطیب قزوینی، بی تا:258 &amp;lt;/ref&amp;gt;. توضیح اینکه راههای مختلف شیوه های گوناگون ایراد معنی واحد هم از نظر کلی است یعنی به وسیله ی تشبیه یا استعاره یا مجاز و کنایه، معنای واحدی به طرق مختلف است و هم از نظر جزیی یعنی هر یک از کنایه و مجاز و استعاره و تشبیه خود جداگانه می تواند گونه هایی با دلالت های مختلف نسبت به معنای مقصود ارائه دهد:مثلا در زبان فارسی:در خانه ی فلانی همیشه باز است، یا فلانی در خانه بازی دارد و یا فلانی همیشه مهمان دارد و در ادب کیسه به برگ گندنا بستن در معنای سخاوت و یا فلان کس دستش در جیبش نمی رودو یا نم پس نمی دهد در معنای خساست، از نظر دلالت به معنی مقصود مختلف است، بعضی زودتر معنا را منتقل می کند و بعضی دیرتر. به همین دلیل انواع مختلف پدید آمده است؛ مثلا کنایه بعید با قریب و نیز رمز با ایما و همچنین است صور خیال دیگر:استعاره و تشبیه.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== حوزه ی علم بیان ==&lt;br /&gt;
حوزه ی علم بیان ادبیات و شعر است، نه زبان؛ هر چند ممکن است در زبان عامیانه و محاوره و روزمره ظرایف بیانی دیده شود که در آن صورت باید گفت شعر و ادبیات وارد حوزه زبان شده است، مثلا وقتی انار فروش می گوید:گل به سر دارم انار و یا هندوانه فروش می گوید بیا عسل ببر و یا از این قبیل؛ همه از مسائل بیانی و بلاغی استفاده می کنند بدون اینکه خود متوجه شوند.&lt;br /&gt;
استعمال لفظ در معنای موضوع له اصلی حقیقت است و استعمال آن در غیر موضوع له مجاز.&amp;lt;ref&amp;gt; تفتازانی، بی تا، ج3:152 &amp;lt;/ref&amp;gt; و بحث اصلی و مجوز اصلی مباحث بیان همان مجاز است، چرا که به واسطه مجاز، طرق مختلف و شیوه های گوناگون ایراد معنی واحد، همراه با اختلاف در وضوح دلالت، تحقق می یابد، نه در حوزه ی حقیقت.مجاز یعنی استعمال در غیر معنای حقیقی، مستلزم وجود علاقه ای است میان معنای حقیقی و معنای مجازی. اگر آن علاقه مشابهت بود بحث استعاره پیش می آید و الا مجاز و مرسل نام می گیرد.&amp;lt;ref&amp;gt; سکاکی، 1348:154 &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منابع ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*محمد فشارکی،&amp;quot;علم بیان&amp;quot;، پژوهش نامه زبان و ادبیات فارسی،شماره 2، سال اول، تابستان 1388،صص1-10،در دسترس در[http://www.ensani.ir/fa/content/87588/default.aspx پژوهشگاه علوم انسانی] ، بازیابی: 7 مهر 1392.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*علیرضا فرقانی، آموزش زبان عربی در ایران اهداف، چالش‌ها، راهکارها، [http://www.ensani.ir/fa/content/87588/default.aspx پژوهشگاه علوم انسانی] ،بازیابی: 6 مهر 1392.&lt;br /&gt;
[[رده:علوم]]&lt;br /&gt;
[[رده:ادبیات عرب]]&lt;br /&gt;
[[رده:بلاغت]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Saeed zamani</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%B1%D8%AF%D9%87:%D8%A8%D9%84%D8%A7%D8%BA%D8%AA&amp;diff=31538</id>
		<title>رده:بلاغت</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%B1%D8%AF%D9%87:%D8%A8%D9%84%D8%A7%D8%BA%D8%AA&amp;diff=31538"/>
		<updated>2013-09-29T12:22:38Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Saeed zamani: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[رده:ادبیات عرب]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Saeed zamani</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86_%D9%87%D8%B1%DA%AF%D8%B2_%D8%AA%D8%AD%D8%B1%DB%8C%D9%81_%D9%86%D8%B4%D8%AF%D9%87_(%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8)&amp;diff=31527</id>
		<title>قرآن هرگز تحریف نشده (کتاب)</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86_%D9%87%D8%B1%DA%AF%D8%B2_%D8%AA%D8%AD%D8%B1%DB%8C%D9%81_%D9%86%D8%B4%D8%AF%D9%87_(%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8)&amp;diff=31527"/>
		<updated>2013-09-29T12:13:35Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Saeed zamani: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;کتاب [[قرآن]] هرگز تحریف نشده ترجمه کتاب فصل الخطاب فی عدم تحریف کتاب رب الارباب از علامه ح‍س‍ن‌زاده‌ آم‍ل‍ی‌ است که آقای ع‍ب‍دال‍ع‍ل‍ی‌ م‍ح‍م‍دی‌ ش‍اه‍رودی‌ آن را به فارسی ترجمه نموده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==محتوای کتاب‌==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یکی از اتهاماتی که برخی به [[شیعه]] وارد می نمایند، اتهام اعتقاد شیعه به تحریف قرآن است. مولف در این كتاب از راههاى مختلفى اثبات نموده است که قرآن هرگز تحریف نشده است و نخواهد شد و اتهام وارد شده به شیعه نیز کذب است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مولف در ابتدای کتاب به نحو اجمال دلایل خود بر عدم تحریف [[قرآن]] را ذکر می کند و در فصول بعدی آنها را اثبات می نماید. این دلایل که در کتاب با ذکر شواهد مختلف به اثبا ت می رسند عبارتند از:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
# اندازه سوره هاى قرآن كه يكصد و چهارده تاست بدون ترديد از دوران خود [[رسول خدا]] صلی الله علیه و آله تاكنون تغيير نيافته است.&lt;br /&gt;
# ترتيب و در جاى خود قرار دادن آيات و سوره ها به دستور شارع مقدس بوده كه كسى حق چون و چرا در آن را ندارد و يقيناً به دستور پيامبر صلی الله علیه و آله بوده و همان گونه كه جبرئيل امين [[وحى]] خدا به فرمان پروردگارش به او خبر داده، تنظيم گرديده است.&lt;br /&gt;
# در زمان زندگى پيامبر خدا پيش از آن كه جهان فانى را بدرود گويد، مردم سوره ها را با نامهاى ويژه شان مى شناختند.&lt;br /&gt;
# طرح ريزى حروف و علائم و صورت سازى خطوط در [[قرآن مجيد]] طبق همان طرحى است كه از نوشته هاى نويسندگان وحى در دوره پيامبر نمونه بردارى شده است.&lt;br /&gt;
# علت آن كه در آغاز نهمين سوره قرآن با نام برائت آية بسم الله الرحمن الرحيم نوشته نشده، آن است كه: چنانكه با يكصد و سيزده سوره ديگر غير آن يكباره نازل شده با اين سوره نازل نگرديده است. &lt;br /&gt;
# بسم الله الرحمن الرحيم جزء هر سوره است همانگونه كه جزء آيه اى از سوره 27 [[سوره نمل]] مى باشد.&lt;br /&gt;
# اخبار و آثارى كه گوياى آن است كه عده زيادى از ياران پيغمبر در دوران آن حضرت يا بعد از درگذشت آن بزرگوار قرآن را گرد آورده اند مانند آن كه گويند: در دوره خلافت ابوبكر آيات پراكنده قرآن جمع آورى شده مقصود آن نيست كه آنان آيات را در سوره ها مرتب نمودند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===برخی از مباحث کتاب===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی از مباحثی که در این کتاب مطرح گردیده است، عبارتند از:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* توقيفى بودن آيات و سوره ها&lt;br /&gt;
* چگونگى نظم و ترتيب سوره ها&lt;br /&gt;
* قرآن را صحابه جمع نكرده اند.&lt;br /&gt;
* چرا [[سوره برائت]] بسم الله ندارد.&lt;br /&gt;
* اشخاصى كه در زمان پيغمبر قرآن را جمع آورى كرده بودند.&lt;br /&gt;
* [[امام على]] عليه السلام نخستين جمع آورى كننده قرآن است.&lt;br /&gt;
* تنظيم سوره ها به [[اجتهاد]] صحابه نبوده.&lt;br /&gt;
* امام على عليه السلام قرآن را به ترتيب نزول جمع آورى كرده.&lt;br /&gt;
* هم اكنون قرآن بر طبق قرائت امام على عليه السلام قرائت مى شود.&lt;br /&gt;
* دليل روشن بر اين كه عثمان از قرآن چيزى كم و زياد نكرده، بلكه مردم را بر يك قرائت جمع كرده.&lt;br /&gt;
* چرا رسم الخط حروف قرآن مخالف با قواعد رسم الخط ديگران مى باشد؟ &lt;br /&gt;
* قرائت قرآن بر طبق هفت قرائت متواتر است.&lt;br /&gt;
* شماره آيات و حروف قرآن&lt;br /&gt;
* علت اختلاف شماره آيات در قرآن ها&lt;br /&gt;
* طرح ريزى قواعد دستورى علم نحو در قرآن&lt;br /&gt;
* معتبر نبودن اخبارى كه از تحريف قرآن سخن گفته اند.&lt;br /&gt;
* گره خوردن سرنوشت [[محدث نورى]] و ابن شنبوذ به هم.&lt;br /&gt;
* خدا نگهدار كتاب خويش است.&lt;br /&gt;
* نظر قطعی بزرگان شیعه در مورد عدم تحریف قرآن.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===بخش تعليقات مرحوم شعرانى بر كتاب فصل الخطاب===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[علامه حسن زاده]] در پایان این کتاب حواشی استاد خود مرحوم [[علامه شعرانی]] بر کتاب فصل الخطاب را آورده اند. سبک این بخش به این صورت است که بعد از هر شماره، ابتدا متن عبارت كتاب فصل الخطاب و شماره صفحه آن است و سپس عبارت استاد به عنوان حاشيه خواهد آمد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==وضعیت نشر==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کتاب حاضر در سال 1373 توسط انتشارات قیام و در سال 1386 توسط انتشارات الف لام میم منتشر شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پیوند==&lt;br /&gt;
* [http://lib.ahlolbait.com/parvan/resource/34889/#!resource متن کتاب]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:منابع علوم قرآنی]]&lt;br /&gt;
[[رده:منابع تحریف ناپذیری قرآن]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Saeed zamani</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%B1%D8%AF%D9%87:%D8%AC%D9%85%D8%B9_%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86&amp;diff=31524</id>
		<title>رده:جمع قرآن</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%B1%D8%AF%D9%87:%D8%AC%D9%85%D8%B9_%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86&amp;diff=31524"/>
		<updated>2013-09-29T11:20:24Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Saeed zamani: صفحه‌ای جدید حاوی 'رده:تاریخ قرآن' ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[رده:تاریخ قرآن]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Saeed zamani</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%AC%D9%85%D8%B9_%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86&amp;diff=31523</id>
		<title>جمع قرآن</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%AC%D9%85%D8%B9_%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86&amp;diff=31523"/>
		<updated>2013-09-29T11:19:54Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Saeed zamani: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{بخشی از یک کتاب}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[ابن النديم]] در الفهرست ص 41 چاپ [[مصر]]، در فن سوم از مقاله نخست گويد: در دوران زندگى پيغمبر خدا صلی الله علیه و آله اين افراد قرآن را جمع آورى كرده بودند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
# [[امام علی]] ابن ابى طالب علیه السلام.&lt;br /&gt;
# سعد فرزند عبيد بن نعمان بن عمر و بن زيد.&lt;br /&gt;
# [[ابوالدارداء]]، عويمر فرزند زيد است.&lt;br /&gt;
# ابوزيد؛ [[ثابت بن زيد بن نعان]].&lt;br /&gt;
# [[ابى ابن كعب بنقيس بن مالك بن امرى القيس]].&lt;br /&gt;
# [[عبيد بن معاويه]].&lt;br /&gt;
# [[زيد بن ثابت بن صحاك]].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[سيوطى]] در [[اتقان]] باب بيستم و جاهاى ديگر آن نام عده اى را كه در دوران پيامبر خدا، قرآن را جمع نموده اند، به اسناد و طرق گوناگون از مولفين بزرگ نقل كرده است و گفته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[بخارى]] از عبدالله بن عمرو بن العاص روايت كرده كه گفت: شنيدم پيامبر خدا فرمود: قرآن را از چهار تن فرابگيريد: از عبدالله بن مسعود، و سالم، و معاذ، و ابى بن كعب.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نسائى به سند صحيحى از عبدالله بن عمر روايت كرده كه گفت: قرآن را جمع آورى كردم، و هر شب آن را از اول تا به آخر مى خواندم، به رسول خدا خبر رسيد، به من فرمود: آن را در يك ماه بخوان...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابن ابى داود بسندى حسن از محمد بن كعب قرظى روايت كرده كه گفت: پنج تن از [[انصار]] در دوران زندگى پيامبر خدا، قرآن را گردآورى نموده بودند: [[معاذ بن جبل]]، [[عبادة بن الصامت]]، [[ابى بن كعب]]، ابوالدداء، و [[ابوايوب انصارى]]. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جز اين ها اخبار ديگرى در اين مورد كه قرآن در عهد پيغمبر جمع شده وارد گرديده، و چه زياد است رواياتى كه نمايانگر اين هستند كه گروهى از [[صحابه قرآن]] را چندين مرتبه بر آن حضرت خوانده بودند كه از ايشان است على بن ابى طالب علیه السلام و عبدالله بن مسعود و زيد بن ثابت و ابى بن كعب و ديگران.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اينان از جمله اشخاصى هستند كه در زمان زندگى پيغمبر [[قرآن]] را جمع كردند و بر آن حضرت خواندند و چند بار از اول تا به آخر در خدمت آن بزرگوار قرائت كردند با اين حال چگونه ممكن است قرآن در دوران زندگى آن بزرگوار جمع و مرتب نگرديده باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و اين احتمال كه آنان به طور پراكنده قطعه هائى از قرآن را بر آن حضرت خوانده باشند، بى مورد است و اصلى ندارد. اندك دقتى در نظم سوره ها بنمائيد و شدت اهتمام پيامبر خدا در محافظت قرآن و دور نگه داشتن آن از اجتهاد هر فردى و بكار بردن ذوق و سليقه در آن و عنايت آن حضرت به پاسدارى از آن و در گفته آن حضرت كه فرمود: من دو چيز گرانبها در ميان شما مى گذارم قرآن كتاب خدا و اهل بيتم... آنچه مسلمين روايت كرده اند كه [[جبرئيل]] در هر سال يكبار قرآن را بر او عرضه مى كرد و در آخرين سال زندگيش دوبار.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
غير اين دو [[حديث]]، از اخبارى كه در اين معنا وارد شده با كمترين تامل، خواهد فهميد كه آيات و سوره هاى قرآن همان گونه كه در زمان ما در مصحف هست بدون دگرگونى و زياده و كم جمع گرديده و مرتب شده بوده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[ابن اثير]] در نهايه در ماده عرض گويد: جبرئيل در هر سال يك بار قرآن را بر او عرضه مى كرد و سال دوبار؛ يعنى همه آن چه از قرآن نازل كرده بود را به او مى آموخت و ياد مى داد و اين از معارضه به معنى مقابله است مقايسه و سنجش دو چيز با يكديگر و از همين نسخ است جمله عارضت الكتاب بالكتاب يعنى سنجيدم اين كتاب را به آن كتاب و روبرو كردم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در فصل هشتم نوع 18 از اتفاق گويد: ابوبكر بن الانبازى گفته: پروردگار تمام قرآن را يكجا به آسمان دنيا فروفرستاد و سپس در مدت بيست و چند سال بطور پراكنده آن را [[وحى]] كرد، هر سوره بر اثر امر تازه اى پديد مى آمد و هر آيه در پاسخ پرسنده اى نازل مى گشت و جبرئيل پيامبر اكرم را به جايگاه هر آيه و سوره آگاهى مى داد، بنابراين اسلوب [[سوره]] ها مانند اسلوب و سياق آيات و حروف قرآن است كه همه آن ها از پيغمبر گرامى صلى الله عليه و آله مى باشند و هر كس سوره اى را پس و پيش كند [[نظم قرآن]] را بر هم زده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
كرمانى در كتاب [[البرهان فى علوم القرآن]] گويد: ترتيب سوره ها بدينسان نزد خداوند در لوح محفوظ هم به همين ترتيب است و بر همين نحو [[رسول خدا]]، صلى الله عليه و آله هر سال قسمتى از قرآن را كه در آن سال بر او نازل شده بود با جبرئيل مقابله و رويارو مى نمود و در سالى كه جهان را بدرود حيات گفت دوباره مقابله كرد، آخرين آيه اى كه نازل شده «واتقوا يوما ترجعون فيه الله»&amp;lt;ref&amp;gt; [[سوره بقره]] 2: 281.&amp;lt;/ref&amp;gt; بود كه جبرئيل از جانب خدا به آن بزرگوار دستور داد كه بين دو آيه [[ربا]] و [[دين]] قرارش دهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
طيبى گويد: قرآن نخستين بار يكجا از لوح محفوظ به آسمان دنيا فرود آمد آنگاه چندين بار بطور پراكنده به مقدار مصالح نازل گشت و بعد به همان صورت كه در [[لوح محفوظ]] نگارش و تنظيم شده بود در مصحف ها يادداشت گرديد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و [[بيهقى]] در المدخل گويد: قرآن در دوره زندگى پيامبر خدا بر همين ترتيب بوده چه آيات و چه سوره هايش و [[ابن الحصار]] گفته: ترتيب سوره ها و جادادن آيه ها در جايگاه هاى موجود، قطعا از وحى سرچشمه گرفته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آنگاه [[سيوطى]] پس از نقل اقوال ديگرى از بزرگان در اين مورد كه ترتيب سوره ها مانند ترتيب آيات توقيفى است گفته است، مى گويم: و از امورى كه بر توقيفى بودن ترتيب سوره ها دلالت دارد اين كه حاميم ها بلكه بين سوره هاى آن ها جدائى افكنده شده و همچنين بين طسم شعرا و طسم قصص با طس فاصله شده، با اين كه اين سوره كوتاهتر از آن دو مى باشد پس اگر در جاى خود قرار دادن سوره ها از روى [[اجتهاد]] بود مسبحات را پشت سر هم قرار مى دادند و طس را بعد از [[سوره قصص]]، مى آوردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سيوطى در نوع 62 از اتقان نيز درباره مناسبت آيات و سوره ها و اين كه ترتيب هر يك از آيه ها و سوره ها به دستور خداى تعالى بوده چند قول ديگر آورده است. مى گويم: مطلب از طلوع صبح آشكارتر و از خورشيد فروزان در نيمروز نمايانتر است در اين كه آميخته كردن سوره هاى اين كتاب ارزنده الهى و ترتيب آن بر اين طرز شگفت انگيز نمى باشند جز به فرمان خداى تعالى و كسى كه در [[قرآن]] غير آنچه را ما ثابت كرديم بگويد بر خدا [[دروغ]] بسته و سخن ناثواب گفته و بر كتاب او و پيامبرش دروغى ساخته است و گروه كوچكى قائل شده اند كه ترتيب سوره ها در دوران زندگى پيامبر خدا نبوده و در عهد ابوبكر مرتب شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مى گويم: بعد از چشم پوشى از دليلى كه به آن تمسك نموده اند و بر طبق آن استدلال كرده اند و به ظاهر آن گول خورده اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
استاد [[علامه حسن حسن زاده]] آملى، [[قرآن]] هرگز تحريف نشده.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[Category:تاریخ قرآن]]&lt;br /&gt;
[[رده:جمع قرآن]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Saeed zamani</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%AC%D9%85%D8%B9_%D9%88_%D8%AA%D8%A7%D9%84%DB%8C%D9%81_%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86&amp;diff=31522</id>
		<title>جمع و تالیف قرآن</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%AC%D9%85%D8%B9_%D9%88_%D8%AA%D8%A7%D9%84%DB%8C%D9%81_%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86&amp;diff=31522"/>
		<updated>2013-09-29T11:19:08Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Saeed zamani: تغییرمسیر به جمع قرآن&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;#REDIRECT [[جمع قرآن]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Saeed zamani</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%B1%D8%AF%D9%87:%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE_%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86&amp;diff=31520</id>
		<title>رده:تاریخ قرآن</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%B1%D8%AF%D9%87:%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE_%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86&amp;diff=31520"/>
		<updated>2013-09-29T11:15:37Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Saeed zamani: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[رده:قرآن]]&lt;br /&gt;
[[رده:علوم قرآنی]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Saeed zamani</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A8%D8%AD%D8%AB_%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:History&amp;diff=31499</id>
		<title>بحث کاربر:History</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A8%D8%AD%D8%AB_%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:History&amp;diff=31499"/>
		<updated>2013-09-29T07:18:26Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Saeed zamani: صفحه‌ای جدید حاوی '{{پیام خوش آمد}}' ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{پیام خوش آمد}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Saeed zamani</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D8%B5%D9%88%D9%84_%D8%A7%D9%84%D9%81%D9%82%D9%87_(%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8)&amp;diff=31496</id>
		<title>اصول الفقه (کتاب)</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D8%B5%D9%88%D9%84_%D8%A7%D9%84%D9%81%D9%82%D9%87_(%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8)&amp;diff=31496"/>
		<updated>2013-09-29T05:23:16Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Saeed zamani: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{نیازمند ویرایش فنی}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
كتاب«اصول الفقه» تالیف محمد رضا مظفر، یک دوره کامل اصول فقه شیعه با بیانی روان به زبان عربى است که در حوزه‌ هاى علميه شیعه به‌ عنوان دومين متن درسى علم اصول معين شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==مؤلف==&lt;br /&gt;
ملا مظفر، در پنجم [[شعبان]] سال 1322 ق در خانواده علم و فضیلت، در دارالعلم [[نجف]] در جوار مولاى متقیان حضرت [[امام على]] علیه السلام چشم به جهان گشود. بعد از دوران كودكى با سرپرستى و تربیت برادرش به تحصیل مقدمات علوم پرداخت. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او مقدمات و سطح را نزد استادانى چون: شیخ محمدطه حویزى و برادران خود، شیخ عبدالنبى و شیخ محمدحسن به پایان برد. بعد از این مرحله وارد حوزه درس خارج آقا ضیاءالدین عراقى و علامه نائینى شد و همچنین از درس [[اصول]] و [[فلسفه]] شیخ محمدحسین اصفهانى (صاحب نهایة الدرایه) استفاده تمام و كامل برد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مظفر در كنار علوم متداول حوزه آن زمان [[نجف]] به علوم ریاضى، هیئت جدید و عروض نیز پرداخت. در سال 1335 ق او و عده اى از طلاب جوان از وزارت كشور [[عراق]] درخواست اجازه تأسیس جمعیت دینى در نجف را نمودند كه موافقت شد و آنان به این جمعیت سر و سامانى دادند. وى در سال 1355 ق مدرسه عالى علوم دینى یا دانشكده اجتهاد را تأسیس كرد كه در این دانشكده چهار علم: فقه استدلالى، تفسیر، علم اصول و فلسفه تدریس مى شد. سرانجام در سال 1392 ق در هفتاد سالگى درگذشت. از تالیفات اوست :اصول فقه، المنطق، فلسفه، عقائد الشیعه، السقیفة عندنا.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==ساختار کتاب==&lt;br /&gt;
مرحوم مظفر در اين كتاب، ساختار كلى مباحث علم اصول را تغيير داده و به جاى تقسيم مباحث به دو بخش(جزء)، آنها را به چهار بخش تقسيم كرده است. در گذشته، مؤلفان كتاب‌هاى اصول، مباحث را به دو بخش مباحث الفاظ و مباحث عقلى تقسيم مى‌كردند. كتاب، در دو جلد تنظيم شده و مشتمل بر چند مبحث مقدماتى و چهار مقصد است و هر مقصد، شامل ابواب متعدد و هر باب، حاوى چند مبحث مى‌باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==گزارش محتوا==&lt;br /&gt;
«اصول الفقه»، حاصل تفكر و بينش مكتب اصولى ميرزاى نايينى است كه با قلم بسيار رسا و روان و ساده آية الله مظفر تأليف شده است. اين كتاب، با اينكه متنى بسيار ساده و روان دارد، حاوى نكاتى بسيار دقيق است. اين كتاب، هم از تنظيم و تبويب بديع برخوردار است و هم نكات دقيق و ظريفى دارد كه در كتب قديم كمتر يافت مى‌شود؛ به قول خود مرحوم مظفر، حلقه مفقوده‌اى است بين«معالم الاصول» و«كفاية الاصول». مرحوم مظفر، اين كتاب را براى دانشكده‌اى كه خود تأسيس كرده بود، تأليف كرد. به هر حال، «اصول الفقه»، چون نگينى در ميان كتب درسى حوزه است. با تمام اين مزايا اين كتاب از دو جهت كاستى دارد:  ١ . فاقد اصل برائت و اشتغال و تخيير است.  ٢ . مرحوم شهيد صدر، بر اين كتاب، اشكالى درست و به‌جا گرفتند و آن اينكه مرحوم مظفر در مواردى كه لازم نيست، بحث را به درازا كشانده است، مثل بحث اعتبارات ماهيت، در باب مطلق و مقيد و يا مباحث حسن و قبح عقلى و هم‌چنين استصحاب.&lt;br /&gt;
جلد اول&lt;br /&gt;
مباحث جلد اول، عبارتند از: مدخل، مقدمه، مقصد اول، مقصد دوم. در مدخل كتاب، مباحثى مانند تعريف و موضوع و فايده علم اصول آمده و بعد از آن، در مقدمه، چهارده مبحث مطرح كرده و به مسائلى مانند: حقيقت وضع، اقسام وضع، استعمال حقيقى و مجازى، علامات حقيقت و مجاز، صحيح و اعم، حقيقت شرعيه و چند مسئله ديگر پرداخته است. مقصد اول، مشتمل بر مباحث الفاظ است كه در هفت باب تنظيم شده: مشتق، اوامر، نواهى، مفاهيم، عام و خاص، مطلق و مقيد، مجمل و مبين. مقصد دوم، به ملازمات عقليه اختصاص دارد كه ضمن بحث از اقسام دليل عقلى و علت نام‌گذارى اين مبحث به اين نام، اين مبحث را به دو باب تقسيم مى‌كند: مستقلات عقليه؛ غير مستقلات عقليه. در باب اول، حسن و قبح عقلى و ملازمه عقلى بين حكم عقل و شرع بيان شده است. در باب دوم، به اجزاء، مقدمه واجب، مسئله ضد، اجتماع امر و نهى و مسئله دلالت نهى بر فساد اشاره مى‌كند و بدين ترتيب جلد اول به پايان مى‌رسد.&lt;br /&gt;
جلد دوم&lt;br /&gt;
مقصد سوم و چهارم، جلد دوم اصول فقه را تشكيل مى‌دهند و مطالب مقصد سوم، در قالب يك تمهيد، يك مقدمه و نه باب تنظيم شده است. در مقدمه، مسائلى چون معناى حجت، حجيت علم، موطن حجيت، امارات، ظن نوعى و چند مسئله ديگر از همين دست بررسى مى‌شود. در ابواب نه‌گانه، كتاب، سنت، اجماع، دليل عقل، حجيت ظواهر، شهرت، سيره، قياس و تعادل و تراجيح بررسى شده است. مقصد چهارم، اختصاص به اصول عمليه دارد، ولى مرحوم مظفر، تنها به بررسى اصل استصحاب پرداخته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==شروح و تعلیقات اصول الفقه==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شرح فارسى اصول فقه، نوشته استاد محمدى خراسانى.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==وضعیت نشر==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این كتاب به وسیله انتشارات نشر دانش اسلامى در سال 1405 ق چاپ و منتشر شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
* محمدرضا ضمیری، کتابشناسی تفصیلی مذاهب اسلامی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* مرکز تحقیقات کامپیوتری علوم اسلامی، [http://www.noorlib.ir/View/fa/Book/BookView/Image/16306 کتابخانه دیجیتال نور، کتابشناسی کتاب اصول الفقه]، بازیابی:7 مهر 1392&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{منابع اصول فقه}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:منابع اصول فقه]]&lt;br /&gt;
[[رده:کتابهای درسی حوزه]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Saeed zamani</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8_%D8%A7%D8%B5%D9%88%D9%84_%D9%81%D9%82%D9%87&amp;diff=31492</id>
		<title>کتاب اصول فقه</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8_%D8%A7%D8%B5%D9%88%D9%84_%D9%81%D9%82%D9%87&amp;diff=31492"/>
		<updated>2013-09-29T04:54:24Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Saeed zamani: تغییرمسیر به اصول الفقه (کتاب)&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;#تغییرمسیر [[اصول الفقه (کتاب)]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Saeed zamani</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D8%B5%D9%88%D9%84_%D8%A7%D9%84%D9%81%D9%82%D9%87_(%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8)&amp;diff=31491</id>
		<title>اصول الفقه (کتاب)</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D8%B5%D9%88%D9%84_%D8%A7%D9%84%D9%81%D9%82%D9%87_(%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8)&amp;diff=31491"/>
		<updated>2013-09-29T04:53:04Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Saeed zamani: اصول الفقه را به اصول الفقه (کتاب) منتقل کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{بخشی از یک کتاب}}&lt;br /&gt;
'''منبع:''' کتابشناسی تفصیلی مذاهب اسلامی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''نویسنده:''' محمدرضا ضمیری&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''مؤلف:'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محمدرضا مظفر.(م 1392 ق)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''زندگی‌نامه و اظهارنظرها:'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ملا مظفر، در پنجم [[شعبان]] سال 1322 ق در خانواده علم و فضیلت، در دارالعلم [[نجف]] در جوار مولاى متقیان حضرت [[امام على]] علیه السلام چشم به جهان گشود. بعد از دوران كودكى با سرپرستى و تربیت برادرش به تحصیل مقدمات علوم پرداخت. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او مقدمات و سطح را نزد استادانى چون: شیخ محمدطه حویزى و برادران خود، شیخ عبدالنبى و شیخ محمدحسن به پایان برد. بعد از این مرحله وارد حوزه درس خارج آقا ضیاءالدین عراقى و علامه نائینى شد و همچنین از درس [[اصول]] و [[فلسفه]] شیخ محمدحسین اصفهانى (صاحب نهایة الدرایه) استفاده تمام و كامل برد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مظفر در كنار علوم متداول حوزه آن زمان [[نجف]] به علوم ریاضى، هیئت جدید و عروض نیز پرداخت. در سال 1335 ق او و عده اى از طلاب جوان از وزارت كشور [[عراق]] درخواست اجازه تأسیس جمعیت دینى در نجف را نمودند كه موافقت شد و آنان به این جمعیت سر و سامانى دادند. وى در سال 1355 ق مدرسه عالى علوم دینى یا دانشكده اجتهاد را تأسیس كرد كه در این دانشكده چهار علم: فقه استدلالى، تفسیر، علم اصول و فلسفه تدریس مى شد. سرانجام در سال 1392 ق در هفتاد سالگى درگذشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''تألیفات:'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اصول فقه، المنطق، فلسفه، عقائد الشیعه، السقیفة عندنا.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''معرفى اجمالى كتاب:'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این كتاب در [[اصول فقه]] [[شیعه]] است كه كاملاً با اسلوب كتب درسى نوشته شده است و اكنون از كتاب‌هاى درسى حوزه است. اصول فقه حاصل تفكر و بینش مكتب اصولىِ میرزاى نائینى است كه با قلم بسیار رسا و روان و ساده جناب مظفر تألیف شده است. این كتاب با این كه متن بسیار ساده و روان دارد، حاوى نكات بسیار دقیق است. این كتاب، هم از تنظیم و تبویت بدیع برخوردار است و هم نكات دقیق و ظریفى دارد كه در كتب قدیم كمتر یافت مى شود و به قول خود مظفر حلقه مفقوده اى است بین معالم الاصول و كفایة الاصول. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این كتاب با تمام مزایایى كه دارد، فاقد مباحث برائت و اشتغال و تخییر است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اصول فقه مباحث علم اصول را به چهار بخش تقسیم كرده: مباحث الفاظ، ملازمات عقلى، مباحث حجت، اصول عملى (استصحاب، اصالت برائت، اصالت تخییر و احتیاط).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''شروح و تعلیقات:'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شرح فارسى اصول فقه، نوشته استاد محمدى خراسانى.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''وضعیت نشر:'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این كتاب به وسیله انتشارات نشر دانش اسلامى در سال 1405 ق چاپ و منتشر شده است.&lt;br /&gt;
[[رده:منابع علم اصول]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Saeed zamani</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D8%B5%D9%88%D9%84_%D8%A7%D9%84%D9%81%D9%82%D9%87_(%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8)&amp;diff=31489</id>
		<title>اصول الفقه (کتاب)</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D8%B5%D9%88%D9%84_%D8%A7%D9%84%D9%81%D9%82%D9%87_(%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8)&amp;diff=31489"/>
		<updated>2013-09-29T04:51:48Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Saeed zamani: کتاب اصول فقه را به اصول الفقه منتقل کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{بخشی از یک کتاب}}&lt;br /&gt;
'''منبع:''' کتابشناسی تفصیلی مذاهب اسلامی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''نویسنده:''' محمدرضا ضمیری&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''مؤلف:'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محمدرضا مظفر.(م 1392 ق)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''زندگی‌نامه و اظهارنظرها:'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ملا مظفر، در پنجم [[شعبان]] سال 1322 ق در خانواده علم و فضیلت، در دارالعلم [[نجف]] در جوار مولاى متقیان حضرت [[امام على]] علیه السلام چشم به جهان گشود. بعد از دوران كودكى با سرپرستى و تربیت برادرش به تحصیل مقدمات علوم پرداخت. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او مقدمات و سطح را نزد استادانى چون: شیخ محمدطه حویزى و برادران خود، شیخ عبدالنبى و شیخ محمدحسن به پایان برد. بعد از این مرحله وارد حوزه درس خارج آقا ضیاءالدین عراقى و علامه نائینى شد و همچنین از درس [[اصول]] و [[فلسفه]] شیخ محمدحسین اصفهانى (صاحب نهایة الدرایه) استفاده تمام و كامل برد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مظفر در كنار علوم متداول حوزه آن زمان [[نجف]] به علوم ریاضى، هیئت جدید و عروض نیز پرداخت. در سال 1335 ق او و عده اى از طلاب جوان از وزارت كشور [[عراق]] درخواست اجازه تأسیس جمعیت دینى در نجف را نمودند كه موافقت شد و آنان به این جمعیت سر و سامانى دادند. وى در سال 1355 ق مدرسه عالى علوم دینى یا دانشكده اجتهاد را تأسیس كرد كه در این دانشكده چهار علم: فقه استدلالى، تفسیر، علم اصول و فلسفه تدریس مى شد. سرانجام در سال 1392 ق در هفتاد سالگى درگذشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''تألیفات:'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اصول فقه، المنطق، فلسفه، عقائد الشیعه، السقیفة عندنا.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''معرفى اجمالى كتاب:'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این كتاب در [[اصول فقه]] [[شیعه]] است كه كاملاً با اسلوب كتب درسى نوشته شده است و اكنون از كتاب‌هاى درسى حوزه است. اصول فقه حاصل تفكر و بینش مكتب اصولىِ میرزاى نائینى است كه با قلم بسیار رسا و روان و ساده جناب مظفر تألیف شده است. این كتاب با این كه متن بسیار ساده و روان دارد، حاوى نكات بسیار دقیق است. این كتاب، هم از تنظیم و تبویت بدیع برخوردار است و هم نكات دقیق و ظریفى دارد كه در كتب قدیم كمتر یافت مى شود و به قول خود مظفر حلقه مفقوده اى است بین معالم الاصول و كفایة الاصول. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این كتاب با تمام مزایایى كه دارد، فاقد مباحث برائت و اشتغال و تخییر است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اصول فقه مباحث علم اصول را به چهار بخش تقسیم كرده: مباحث الفاظ، ملازمات عقلى، مباحث حجت، اصول عملى (استصحاب، اصالت برائت، اصالت تخییر و احتیاط).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''شروح و تعلیقات:'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شرح فارسى اصول فقه، نوشته استاد محمدى خراسانى.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''وضعیت نشر:'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این كتاب به وسیله انتشارات نشر دانش اسلامى در سال 1405 ق چاپ و منتشر شده است.&lt;br /&gt;
[[رده:منابع علم اصول]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Saeed zamani</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8_%D8%A7%D8%B5%D9%88%D9%84_%D9%81%D9%82%D9%87&amp;diff=31490</id>
		<title>کتاب اصول فقه</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8_%D8%A7%D8%B5%D9%88%D9%84_%D9%81%D9%82%D9%87&amp;diff=31490"/>
		<updated>2013-09-29T04:51:48Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Saeed zamani: کتاب اصول فقه را به اصول الفقه منتقل کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;#تغییرمسیر [[اصول الفقه]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Saeed zamani</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D9%85%D9%84%D8%A7_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF_%D8%B5%D8%A7%D9%84%D8%AD_%D9%85%D8%A7%D8%B2%D9%86%D8%AF%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C&amp;diff=31482</id>
		<title>ملا محمد صالح مازندرانی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D9%85%D9%84%D8%A7_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF_%D8%B5%D8%A7%D9%84%D8%AD_%D9%85%D8%A7%D8%B2%D9%86%D8%AF%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C&amp;diff=31482"/>
		<updated>2013-09-28T12:07:01Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Saeed zamani: تغییرمسیر به ملا صالح مازندرانی&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;#REDIRECT [[ملا صالح مازندرانی]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Saeed zamani</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D9%85%D9%84%D8%A7_%D8%B5%D8%A7%D9%84%D8%AD_%D9%85%D8%A7%D8%B2%D9%86%D8%AF%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C&amp;diff=31480</id>
		<title>ملا صالح مازندرانی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D9%85%D9%84%D8%A7_%D8%B5%D8%A7%D9%84%D8%AD_%D9%85%D8%A7%D8%B2%D9%86%D8%AF%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C&amp;diff=31480"/>
		<updated>2013-09-28T12:06:21Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Saeed zamani: صالح مازندرانی را به ملا صالح مازندرانی منتقل کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{بخشی از یک کتاب}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''کلیدواژه: ملا صالح مازندرانی، آثار ملا صالح مازندرانی، حوزه علمیه اصفهان'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
__toc__&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ملا محمدصالح، معروف به ملا صالح مازندرانی، فرزند ملا احمد بن شمس‌الدین طبرسی، سروی، مازندرانی است. وی دانشمندی پارسا، زاهد، محقق، جامع معقول و منقول و دارای اخلاق فاضله و صفات حمیده بود. لقبش حسام‌الدین بود. وی شوهرخواهر علامه محمدباقر مجلسی و داماد ملا محمدتقی مجلسی بود.&amp;lt;ref&amp;gt; ریحانه الادب، محمدعلی مدرس تبریزی، ج 5، ص 146.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نویسنده معارف و معاریف می‌گوید: یكی از فقهای شیعه، دانشمند بزرگ و زاهد مجاهد، ملا صالح بن ملا احمد سروی طبرسی شخصیتی جامع معقول و منقول كه در دقت نظر شهرت داشته و شرح اصول و روضه كافی او بهترین گواه این مدعی است. آن چنان محتاط بود كه گویند: وی خود می‌گفته می‌خواستم فروع كافی را نیز شرح كنم، ولی چون خود را در مرتبه اجتهاد ندیده و این كار به چنان ملكه‌ای نیاز داشت، از آن صرفنظر نمودم؛ در صورتی كه از شرح اصول و روضه‌اش معلوم است كه وی در این فن نیز اطلاعات وسیع داشته است. از پسوند «سروی» برمی‌آید كه احتمالاً اهل ساری مازندران می‌باشد.&amp;lt;ref&amp;gt; معارف و معاریف، سید مصطفی حسینی دشتی، ج 6، ص 639.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اصل آن بزرگوار از مازندران و نام والدش ملا احمد است و فقر و پریشانی احوال او (ملا احمد) به درجه كمال رسیده بود. ولهذا از نهایت اضطرار روزی به آخوند مرحوم (ملا صالح مازندرانی) فرمود كه به جهت تحصیل معاش، به مضمون «ارض الله واسعه»&amp;lt;ref&amp;gt; [[سوره زمر]]، 10.&amp;lt;/ref&amp;gt; باید تلاش نمود و از من تحمل معاش شما میسر نیست. از جانب من معذورید به هر وجه كه خواهید تنقیح امور خود بنمایید. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ملا صالح از مازندران به دارالسلطنه اصفهان تشریف آورد و در آن اوان كما هو الآن، از جانب سلاطین و اعیان به جهت طلاب علوم دینیه مدارس وظایف معین بود و به قدر رتبه به هر كس چیزی می‌دادند. آخوند چون اول تحصیلش بود ‌در مدرسه، مكان گرفت كه روزی دو «غازبكی» كه دو «فلوس» هند تقریباً می‌باشد، به هر شخصی می‌دادند و آن كفاف اكل (خوردن) را به خوبی نمی‌كرد؛ تا چه رسد به دیگر ضروریات معیشت آن بزرگوار و تا مدتی میسر نبودش كه روشنایی به جهت خود مهیا كند، هنگام مطالعه در پای روشنایی‌هایی كه به جهت عابرین می‌گذاشتند، ایستاده تا صبح مطالعه می‌كرد، تا آن كه از فضل قادر متعال، ‌به اندك زمانی قابلیت مجلس شریف آخوند ملا محمدتقی مجلسی را به هم رسانید و در مجلس آن بزرگوار با علمای نامدار هم سبق شد و در اندك زمانی بر اغلب آن‌ها فایق گردید.&amp;lt;ref&amp;gt; مرآت الاحوال جهان نما، آقا احمد بن محمدعلی بهبهانی، مقدمه و تصحیح و حواشی به اهتمام علی دوانی، ص 127ـ128.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==موقعیت اصفهان==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اصفهان یكی از شهرهای مهم و بزرگ جهان به شمار می‌رود. شهر اصفهان از زمان‌های دور، دارای اهمیت و موقعیت خوبی در میان شهرهای ایران است. اصفهان به دلیل موقعیت جغرافیای آن، كه نقطه تلاقی راه‌های شهرهای مختلف است، اهمیت خاصی دارد و انتخاب اصفهان به عنوان پایتخت صفویه، بر عظمت این شهر افزود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از آن كه شاه عباس پایتخت خود را از قزوین به اصفهان انتقال داد، دست به توسعه و آبادانی بیشتر اصفهان زد. پس از احداث بناهای جدید، اصفهان شهری زیبا و باشكوه شده بود كه آب و هوای مطبوع چهار فصل آن بر زیبایی و جاذبه‌هایش می‌افزود.&amp;lt;ref&amp;gt; محمدتقی مجلسی، سید حمید میرخندان، ص 29.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==حوزه علمیه اصفهان==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اصفهان در زمان تحصیل ملا صالح مازندرانی، یكی از معتبرترین و پررونق‌ترین حوزه‌های علمیه جهان اسلام را دارا بود. وجود استادانی كه در علوم متداول زمان، متبحر و برجسته بودند و طلابی كه با شوق بسیار و كمترین هزینه و حداقل امكان معیشتی، به تحصیل دانش می‌پرداختند، حوزه علمیه اصفهان را فعال، پرشور و با اعتبار ساخته بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در آن روزگار، تحصیل با تنگدستی و فشار مالی همراه بود، لیكن این مسأله در اراده و شوق جویندگان علم تأثیری نداشت. حوزه اصفهان یكی از پربارترین و غنی‌ترین حوزه‌های دینی از نظر آموزش علوم عقلی و علوم نقلی بود. این فضای آموزشی با استادان متبحری كه در عصر خویش منحصر به فرد و از شاخص‌ترین دانشوران بودند، به وجود آمده بود. [[حكمت]] و [[فلسفه]] در سطحی عالی در این حوزه تدریس می‌شد؛ به طوری كه در اوایل قرن یازده هجری، از سراسر جهان اسلام برای آموختن فلسفه به اصفهان می‌آمدند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از سوی دیگر، [[فقه]] و [[حدیث]] و تفسیر و [[عرفان]] توسط بزرگانی چون [[شیخ بهایی]] و ملا عبدالله شوشتری ـ استادان ملا صالح مازندرانی ـ در سطحی عالی تدریس می‌شد. یكی از امتیازات حوزه علمیه اصفهان كه آن را به عنوان بزرگترین مركز علمی آن عصر مطرح كرده و از حوزه [[نجف]] اشرف شاخص‌تر ساخته بود، تدریس تمامی علوم (فلسفه، عرفان، فقه، حدیث، ‌تفسیر، ادبیات و ریاضیات) در سطحی بالا بود؛ به طوری كه بسیاری از علمای آن حوزه در تمامی علوم نقلی و عقلی تحصیل كرده و متبحر بودند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هر دانش‌پژوهی با هر سلیقه و انتخابی می‌توانست بهترین‌ها را در حوزه اصفهان بیابد؛ اگر خواهان علم ریاضی بود، می‌توانست برترین استادان ریاضیات را كه صاحب‌نظر و دارای تألیف بودند (مانند شیخ بهائی) بیابد و اگر طالب حكمت و فلسفه بود، با استادانی آشنا می‌شد كه تاریخ فلاسفه را به خوبی می‌شناختند و در تبیین مشرب‌های فلسفی، تبحری تمام داشتند و مانند میرداماد دارای آرای جدید بودند. اگر كسی تشنه عرفان، سیر و سلوك بود و قصد داشت از آینه دل زنگار بشوید، تا علم حقیقت در آن منعكس شود، باز در حوزه علمیه اصفهان والاترین عارفان و وارسته‌ترین سالكان (مانند شیخ بهایی) بودند تا انسان را واله و مجذوب خویش كنند. در فقه و حدیث و تفسیر نیز چنین بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگر نگوییم حوزه اصفهان در این زمینه‌ها نیز عالی‌ترین بود، دست كم در كنار [[نجف]] اشرف و مشهد مقدس، از عالی‌ترین‌ها به شمار می‌رفت. اگر در آسمان نجف، چند ستاره می‌درخشید، آسمان حوزه علمیه اصفهان ستاره باران بود و افول ستاره‌ای جای خود را به ظهور و درخشش ستارگانی دیگر می‌داد.&amp;lt;ref&amp;gt; محمدتقی مجلسی، ص 33ـ34.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==استادان==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ملا صالح مازندرانی از خرمن وجود علمای بزرگی بهره‌های فراوانی گرفت، كه عبارتند از:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
# محمدتقی مجلسی&lt;br /&gt;
# شیخ بهایی&lt;br /&gt;
# ملا عبدالله شوشتری&lt;br /&gt;
# ملا حسنعلی شوشتری&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==شاگردان==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
# علامه محمدباقر مجلسی&lt;br /&gt;
# فیض كاشانی (1007ـ1091 هـ.ق)&lt;br /&gt;
# میرزا عبدالله اصفهانی تبریزی افندی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تألیفات==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
# حاشیه بر شرح لمعه&lt;br /&gt;
# حاشیه بر شرح «مختصر الاصول» عضدی&lt;br /&gt;
# حاشیه بر «معالم» كه در جوانی تألیف كرد. این كتاب با حاشیه «معالم» خلیفه سلطان (سلطان العلماء) به چاپ رسیده است.&lt;br /&gt;
# شرح بر اصول كافی كه بهترین و كامل‌ترین و زیباترین تألیف وی به شمار می‌رود و در آن از افراط و تفریط اجتناب نموده و اعتراضاتی بر «شرح آخوند ملاصدرا» شده است. این كتاب در 12 مجلد، با تعلیقات علامه میرزا ابوالحسن شعرانی طهرانی به چاپ رسیده است.&lt;br /&gt;
# شرح بر روضه كافی: در سال 1311 هـ.ق در حاشیه روضه كافی به چاپ رسیده است.&lt;br /&gt;
# شرح بر «زبده الاصول» شیخ بهائی، به عربی. نسخه‌ای خطی از آن به شماره 4292 در كتابخانه مجلس شورای اسلامی ایران موجود است.&amp;lt;ref&amp;gt; فهرست كتابخانه مجلس، ج 11، ص 302.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
# شرح بر فروع كافی: [[محدث نوری]] در «مستدرك الوسایل» می‌نویسد: امیرحامد حسین لكهنوی به من نوشته‌اند كه من به مجلدی از شرح ملا صالح بر فروع كافی مطلع شدم و ملاحظه نمودم. بنابراین، باید مجلدات شرح فروع كافی ملا صالح مفقود الاثر شده باشد.&amp;lt;ref&amp;gt; فهرست كتابخانه مدرسه عالی [[شهید مطهری]]، سپهسالار سابق، ج 1، ص 259.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
# شرح قصیده بُرده. نسخه‌ای خطی از آن به شماره 887 در كتابخانه آیت الله مرعشی، در [[قم]] موجود است. در آخر شرح؛ نام مؤلف تصریح شده است.&amp;lt;ref&amp;gt; فهرست كتابخانه مرعشی، ج 3، ص 83.&amp;lt;/ref&amp;gt; قصیده بُرده از قصایدی است كه در مدح رسول اكرم صلی الله علیه و آله گفته شده است. ناظم قصیده؛ شرف‌الدین ابوعبدالله محمد بن سعید سنهاجی دلاصی بوصیری و نام قصیده «الكواكب الدریه فی مدح خیر البریه» است در 608 هـ.ق متولد و در سال 496 هـ.ق وفات یافته است و در اسكندریه مصر مدفون گردید.&lt;br /&gt;
# شرح «قصیده دریه» ابی‌بكر محمد بن حسین بن دریه ازدی بصری (متوفی: 321 هـ.ق).&lt;br /&gt;
# شرح «[[من لایحضره الفقیه]]».&amp;lt;ref&amp;gt; زندگینامه [[علامه مجلسی]]، سید مصلح‌الدین مهدوی، ج 2، ص 323 و 324؛ فوائد الرضویه، [[شیخ عباس قمی]]، ص 543 و ریحانه الادب، محمدعلی مدرس تبریزی، ج 5، ص 147.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تولد و وفات==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در هیچ یك از كتب تراجم و رجال، به سال تولد ایشان اشاره نشده است و وفاتش را نیز، با تردید در [[شوال]] سال‌های 1080، 1081 و 1086 هـ.ق نوشته‌اند. دو تاریخ اول، بی‌گمان اشتباه و تاریخ فوت همان سال 1086 هـ.ق است. منشأ اشتباه ناقص بودن ماده تاریخ است. آخوند ملا محمدصالح مازندرانی در بقعه پدر زن خود (ملا محمدتقی مجلسی) پایین پا در ایوانچه، دفن كردند و قبری كوتاه بسته دارد. اشعار زیر بر لوح قبر او نقش بسته است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{بیت|آه و افسوس و فغان و فریاد|افضل و اعلم و امجد شده فوت}}&lt;br /&gt;
{{بیت|یعنی آخوند محمدصالح|كز همه بود سرآمد شده فوت}}&lt;br /&gt;
{{بیت|او ملك بود عجب نیست اگر|گویمش روح مجرد شده فوت}}&lt;br /&gt;
{{بیت|جست تاریخ وفاتش «زاهد»|كه كی آن ذات مؤید شده فوت}}&lt;br /&gt;
{{بیت|هاتفی گفت بتاریخ كه «آه»|صالح دین محمد شده فوت.&amp;lt;ref&amp;gt; زندگینامه علامه مجلسی، ج 2، ص 324.&amp;lt;/ref&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
تلخيص از مجموعه گلشن ابرار، جلد 3، زندگی نامه &amp;quot;صالح مازندرانی&amp;quot; از علي براري فندري&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:علمای قرن یازدهم]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Saeed zamani</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%B5%D8%A7%D9%84%D8%AD_%D9%85%D8%A7%D8%B2%D9%86%D8%AF%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C&amp;diff=31481</id>
		<title>صالح مازندرانی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%B5%D8%A7%D9%84%D8%AD_%D9%85%D8%A7%D8%B2%D9%86%D8%AF%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C&amp;diff=31481"/>
		<updated>2013-09-28T12:06:21Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Saeed zamani: صالح مازندرانی را به ملا صالح مازندرانی منتقل کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;#تغییرمسیر [[ملا صالح مازندرانی]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Saeed zamani</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A2%DB%8C%D8%AA_%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87_%D8%B4%D8%B9%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C&amp;diff=31445</id>
		<title>آیت الله شعرانی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A2%DB%8C%D8%AA_%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87_%D8%B4%D8%B9%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C&amp;diff=31445"/>
		<updated>2013-09-28T06:57:09Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Saeed zamani: تغییرمسیر به علامه شعرانی&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;#REDIRECT [[علامه شعرانی]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Saeed zamani</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A2%D9%8A%D8%AA_%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87_%D8%B4%D8%B9%D8%B1%D8%A7%D9%86%D9%8A&amp;diff=31444</id>
		<title>آيت الله شعراني</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A2%D9%8A%D8%AA_%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87_%D8%B4%D8%B9%D8%B1%D8%A7%D9%86%D9%8A&amp;diff=31444"/>
		<updated>2013-09-28T06:56:29Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Saeed zamani: تغییرمسیر به علامه شعرانی&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;#REDIRECT [[علامه شعرانی]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Saeed zamani</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%B1%D8%A7%D9%88%DB%8C%D8%A7%D9%86_%D8%AD%D8%AF%DB%8C%D8%AB_%D8%B4%DB%8C%D8%B9%D9%87/%D8%AD%D8%B1%D9%81_%D8%B0&amp;diff=31443</id>
		<title>راویان حدیث شیعه/حرف ذ</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%B1%D8%A7%D9%88%DB%8C%D8%A7%D9%86_%D8%AD%D8%AF%DB%8C%D8%AB_%D8%B4%DB%8C%D8%B9%D9%87/%D8%AD%D8%B1%D9%81_%D8%B0&amp;diff=31443"/>
		<updated>2013-09-28T06:55:20Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Saeed zamani: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;'''چند نکته در مورد این فهرست :'''&lt;br /&gt;
#منظور از راویان حدیث شیعه در این فهرست، راویانی است که درسلسله سندهای احادیث شیعه به عنوان راوی حدیث آمده اند و حدیث شیعه به واسطه آنها به دست ما رسده است . این افراد همگی شیعه نیستند و تعدادی از آنها از مذاهب دیگرند. &lt;br /&gt;
#این فهرست از معجم رجال الحدیث مرحوم خوئی استخراج گردیده &lt;br /&gt;
#برای دیدن متن کتاب معجم رجال الحدیث به [http://www.al-khoei.us/books/index.php?master=3&amp;amp;part=1 اینجا] مراجعه کنید.&lt;br /&gt;
#برخی از راویان در این دانشنامه معرفی شده اند اما به علت تفاوت تایپ حروف نامشان به صفحه مربوطه لینک داده نشده اند. چنانچه تمایل دارید می توانید به کمک توضیحات داده شده در [[دانشنامه اسلامی:پروژه راویان حدیث | اینجا]] به دانشنامه اسلامی در اصلاح این مشکل کمک کنید &lt;br /&gt;
----&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
4476 - [[ذبيان]] --- ج 8 ص 154&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
4477 - [[ذبيان بن حكيم]] --- ج 8 ص 154&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
4478 - [[ذريح]] --- ج 8 ص 155&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
4479 - [[ذريح بن محمد]] --- ج 8 ص 156&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
4480 - [[ذو الفقار بن أبي الشرف]] --- ج 8 ص 160&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
4481 - [[ذو الفقار بن أبي طاهر]] --- ج 8 ص 160&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
4482 - [[ذو الفقار بن كامروا]] --- ج 8 ص 160&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
4483 - [[ذو الفقار بن محمد]] --- ج 8 ص 160&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
4484 - [[ذو الفقار بن معبد]] --- ج 8 ص 160&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
4485 - [[ذو المناقب بن طاهر]] --- ج 8 ص 161&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
4486 - [[ذويبة أبو قبيصة]] --- ج 8 ص 161&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{حدیث}}&lt;br /&gt;
[[رده:فهرست راویان حدیث شیعه]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Saeed zamani</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%B1%D8%A7%D9%88%DB%8C%D8%A7%D9%86_%D8%AD%D8%AF%DB%8C%D8%AB_%D8%B4%DB%8C%D8%B9%D9%87/%D8%AD%D8%B1%D9%81_%D8%B1&amp;diff=31442</id>
		<title>راویان حدیث شیعه/حرف ر</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%B1%D8%A7%D9%88%DB%8C%D8%A7%D9%86_%D8%AD%D8%AF%DB%8C%D8%AB_%D8%B4%DB%8C%D8%B9%D9%87/%D8%AD%D8%B1%D9%81_%D8%B1&amp;diff=31442"/>
		<updated>2013-09-28T06:54:55Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Saeed zamani: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;'''چند نکته در مورد این فهرست :'''&lt;br /&gt;
#منظور از راویان حدیث شیعه در این فهرست، راویانی است که درسلسله سندهای احادیث شیعه به عنوان راوی حدیث آمده اند و حدیث شیعه به واسطه آنها به دست ما رسده است . این افراد همگی شیعه نیستند و تعدای از آنها از مذاهب دیگرند. &lt;br /&gt;
#این فهرست از معجم رجال الحدیث مرحوم خوئی استخراج گردیده &lt;br /&gt;
#برای دیدن متن کتاب معجم رجال الحدیث به [http://www.al-khoei.us/books/index.php?master=3&amp;amp;part=1 اینجا] مراجعه کنید.&lt;br /&gt;
#برخی از راویان در این دانشنامه معرفی شده اند اما به علت تفاوت تایپ حروف نامشان به صفحه مربوطه لینک داده نشده اند. چنانچه تمایل دارید می توانید به کمک توضیحات داده شده در [[دانشنامه اسلامی:پروژه راویان حدیث | اینجا]] به دانشنامه اسلامی در اصلاح این مشکل کمک کنید &lt;br /&gt;
----&lt;br /&gt;
4487 - [[راشد]] --- ج 8 ص 161&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
4488 - [[راشد أبو الخطاب]] --- ج 8 ص 161&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
4489 - [[راشد أبو معاذ]] --- ج 8 ص 161&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
4490 - [[راشد بن ابراهيم]] --- ج 8 ص 162&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
4491 - [[راشد بن سعد ( سعيد )]] --- ج 8 ص 162&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
4492 - [[راشد بن محمد]] --- ج 8 ص 162&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
4493 - [[رافع أبو سعيد]] --- ج 8 ص 162&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
4494 - [[رافع بن أشرس]] --- ج 8 ص 162&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
4495 - [[رافع بن خديج]] --- ج 8 ص 163&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
4496 - [[رافع بن سلمة]] --- ج 8 ص 163&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
4497 - [[رافعن بن سلمة]] --- ج 8 ص 163&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
4498 - [[رافع بن عبدالله]] --- ج 8 ص 163&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
4499 - [[رافع بن عمرو ( عمير ) ( عمر )]] --- ج 8 ص 164&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
4500 - [[رافع بن مالك]] --- ج 8 ص 164&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
4501 - [[رباح ( رياح ) بن أبي ذبيحة]] --- ج 8 ص 164&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
4502 - [[رباح بن أبي نصر]] --- ج 8 ص 164&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
4503 - [[رباح ( رياح ) بن أبي نصر ( نظر )]] --- ج 8 ص 164&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
4504 - [[رباح ( رياح ) بن الاسود]] --- ج 8 ص 165&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
4504 - [[رباح ( رياح ) بن الحارث]] --- ج 8 ص 165&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
4506 - [[رباح ( رياح ) بن عاصم]] --- ج 8 ص 165&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
4507 - [[رباح ( رياح ) بن عبيدة]] --- ج 8 ص 165&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
4508 - ربعي&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
= ‌ [[ربعي بن عبدالله]]  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
4509 - [[ربعي بن أحمر]] --- ج 8 ص 167&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
4510 - [[ربعي بن خراش]] --- ج 8 ص 167&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
4511 - [[ربعي بن عبدالله]] --- ج 8 ص 167&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
4512 - [[ربعي بن محمد]] --- ج 8 ص 171&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
4513 - [[ربيع أبو زبيدة]] --- ج 8 ص 171&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
4514 - [[ربيع الاصم]] --- ج 8 ص 171&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
4515 - [[ربيع بن أبي مدرك]] --- ج 8 ص 172&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
4516 - [[الربيع بن أحمد ( أحمر )]] --- ج 8 ص 173&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
4517 - [[الربيع بن أسحم]] --- ج 8 ص 173&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
4518 - [[الربيع بن الاسود]] --- ج 8 ص 173&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
4519 - [[الربيع بن بدر]] --- ج 8 ص 173&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
4520 - [[الربيع بن بكر]] --- ج 8 ص 173&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
4522 - [[الربيع ( بن ) الحاجب]] --- ج 8 ص 174&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
4523 - [[ربيع بن حبيب]] --- ج 8 ص 174&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
4524 - [[ربيع بن خثيم]] --- ج 8 ص 174&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
4525 - [[الربيع بن خثيم ( خيثم )]] --- ج 8 ص 175&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
4526 - [[الربيع بن الركين]] --- ج 8 ص 176&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
4527 - [[الربيع بن زكريا]] --- ج 8 ص 176&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
4528 - [[الربيع بن زكريا]] --- ج 8 ص 176&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
4529 - [[الربيع بن زياد]] --- ج 8 ص 176&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
4530 - [[ربيع بن زيد]] --- ج 8 ص 177&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
4531 - [[ربيع بن سعد ( سعيد )]] --- ج 8 ص 177&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
4532 - [[ربيع بن سليمان]] --- ج 8 ص 177&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
4533 - [[الربيع بن سليمان الخزاز]] --- ج 8 ص 178&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
4534 - [[الربيع بن سهل]] --- ج 8 ص 178&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
4535 - [[الربيع بن سهل الفزاري]] --- ج 8 ص 178&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
4536 - [[الربيع بن صبيح]] --- ج 8 ص 178&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
4537 - [[الربيع بن عاصم]] --- ج 8 ص 178&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
4538 - [[الربيع بن عبد الرحمان]] --- ج 8 ص 178&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
4539 - [[الربيع بن عطية]] --- ج 8 ص 179&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
4540 - [[الربيع بن القاسم]] --- ج 8 ص 179&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
4541 - [[ربيع بن محمد]] --- ج 8 ص 179&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
4542 - [[الربيع بن مسلمة]] --- ج 8 ص 181&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
4543 - [[الربيع بن المنذر]] --- ج 8 ص 181&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
4544 - [[ربيه بن ناجد]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
= ‌ ربيعة بن ناجذ  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
4545 - [[الربيع بن ولاد]] --- ج 8 ص 181&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
4546 - [[الربيع بن يزيد]] --- ج 8 ص 182&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
4547 - [[الربيع الحاجب]] --- ج 8 ص 182&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
4548 - [[الربيع صاحب المنصور]] --- ج 8 ص 182&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
4549 - [[الربيع العبسي]] --- ج 8 ص 182&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
4550 - [[الربيع المسلي]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
= ‌ الربيع بن محمد  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
4551 - [[ربيعة]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
= ‌ ربيعة بن عثمان  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
4552 - [[ربيعة بن أبي عبد الرحمان]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
= ‌ ربيعة الرأي  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
4553 - [[ربيعة بن زكريا]] --- ج 8 ص 183&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
4554 - [[ربيعة بن السميع]] --- ج 8 ص 183&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
4555 - [[ربيعة بن عباد]] --- ج 8 ص 184&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
4556 - [[ربيعة بن عثمان]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
= ‌ ربيعة  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
4557 - [[ربيعة بن علي]] --- ج 8 ص 184&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
4557 - [[ربيعة بن علي]] --- ج 8 ص 184&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
4558 - [[ربيعة بن كعب]] --- ج 8 ص 185&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
4559 - [[ربيعة بن ناجذ]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=‌ ربيع بن ناجذ  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
4560 - [[ربيعة بن ناجذ]] --- ج 8 ص 185&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
4561 - [[ربيعة بن يزيد]] --- ج 8 ص 185&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
4562 - [[ربيعة الرأي]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
= ‌ ربيعة بن أبي عبد الرحمان  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
4563 - [[ربيعة السعدي]] --- ج 8 ص 186&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
4564 - [[رجاء بن الاسود]] --- ج 8 ص 186&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
4565 - [[رجاء بن يحيى]] --- ج 8 ص 186&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
4566 - [[رجب الحافظ]] --- ج 8 ص 187&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
4567 - [[رحمة بن صدقة]] --- ج 8 ص 188&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
4568 - [[الرحيل بن معاوية]] --- ج 8 ص 188&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
4569 - [[رحيم]] --- ج 8 ص 188&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
4570 - [[رحيم بن الامير]] --- ج 8 ص 188&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
4571 - [[رحيم عبدوس]] --- ج 8 ص 189&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
4572 - [[رزام بن مسلم]] --- ج 8 ص 189 &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
4573 - [[رزق الله بن أبي العلا]] --- ج 8 ص 190&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
4574 - [[رزيق]] --- ج 8 ص 190&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
4575 - [[رزيق أبو العباس]] --- ج 8 ص 191&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
4576 - [[رزيق بن دينار]] --- ج 8 ص 191&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
4577 - [[رزيق بن الزبير]] --- ج 8 ص 191&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
4578 - [[رزيق بن مرزوق]] --- ج 8 ص 192&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
4579 - [[رزين]] --- ج 8 ص 192&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
4580 - [[رزين]] --- ج 8 ص 192&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
4581 - [[رزين]] --- ج 8 ص 192&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
4582 - [[رزين الابزاري]] --- ج 8 ص 193&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
4583 - [[رزين الانماطي]] --- ج 8 ص 193&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=رزين صاحب الانماط &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
4584 - [[رزين بن أسد]] --- ج 8 ص 193&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
4585 - [[رزين بن أسيد]] --- ج 8 ص 193&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
4586 - [[رزين بن انس]] --- ج 8 ص 194&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
4587 - [[رزين بن عبد ربه]] --- ج 8 ص 194&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
4588 - [[رزين بن عبيد]] --- ج 8 ص 194&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
4589 - [[رزين بن عدي]] --- ج 8 ص 194&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
4590 - [[رزين بن علي]] --- ج 8 ص 194&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
4591 - [[رزين بياع الانماط]] --- ج 8 ص 194&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
4592 - [[رزين صاحب الانماط]] --- ج 8 ص 195&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
4593 - [[رزين الكوفي]] --- ج 8 ص 195&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
4594 - [[رشد بن زيد]] --- ج 8 ص 195&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
4595 - [[رشد ( رشيد ) بن سعد]] --- ج 8 ص 195&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
4596 - [[رشيد]] --- ج 8 ص 195&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
4597 - [[رشيد بن زيد]] --- ج 8 ص 196&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
4598 - [[رشيد الهجري]] --- ج 8 ص 197&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
4599 - [[الرضا بن أبي الداعي]] --- ج 8 ص 199&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
4600 - [[الرضا بن أبي زيد]] --- ج 8 ص 199&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
4601 - [[الرضا بن أبي طالب ( طاهر )]] --- ج 8 ص 199&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
4602 - [[الرضا بن أبي طاهر]] --- ج 8 ص 199&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
4603 - [[الرضا بن أحمد]] --- ج 8 ص 200&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
4604 - [[الرضا بن أميركا]] --- ج 8 ص 200&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
4605 - [[الرضا بن الداعي]] --- ج 8 ص 200&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
4606 - [[الرضي نقيب العلويين]] --- ج 8 ص 200&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
4607 - [[رضي بن أحمد]] --- ج 8 ص 200&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
4608 - [[الرضي بن السيد حسن]] --- ج 8 ص 201&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
4609 - [[الرضي بن عبدالله]] --- ج 8 ص 201&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
4610 - [[الرضي بن المرتضى]] --- ج 8 ص 201&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
4611 - [[رضي الدين القزويني]] --- ج 8 ص 201&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
4612 - [[رضي الدين محمد بن الحسين]] --- ج 8 ص 201&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
4613 - [[رفاعة]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
= ‌ رفاعة بن موسى  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
4614 - [[رفاعة بن أبي رفاعة]] --- ج 8 ص 202&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
4615 - [[رفاعة بن رافع]] --- ج 8 ص 203&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
4616 - [[رفاعة بن شداد]] --- ج 8 ص 203&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
4617 - [[رفاعة بن عبد المنذر]] --- ج 8 ص 203&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
4618 - [[رفاعة بن محمد]] --- ج 8 ص 203&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
4619 - [[رفاعة بن موسى]] --- ج 8 ص 203&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
4620 - [[رفيد بن مصقلة]] --- ج 8 ص 207&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
4621 - [[رفيد مولى بني هبيرة]] --- ج 8 ص 207&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
4622 - [[رفيع الدين محمد]] --- ج 8 ص 208&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
4623 - [[رفيع ( رقيع ) مولى بني سكون]] --- ج 8 ص 208&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
4624 - [[رقبة ( رقيد ) بن مصقلة]] --- ج 8 ص 208&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
4625 - [[رقيقة المحاربي]] --- ج 8 ص 209&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
4626 - [[رقيم بن إلياس]] --- ج 8 ص 209&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
4627 - [[رقيم بن عبد الرحمان]] --- ج 8 ص 210&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
4628 - [[رقيم بن عبدالله]] --- ج 8 ص 210&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
4629 - [[ركان اللحام]] --- ج 8 ص 210&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
4630 - [[ركين بن الربيع]] --- ج 8 ص 210&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
4631 - [[ركين بن سويد]] --- ج 8 ص 210&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
4632 - [[رميث بن عمرو]] --- ج 8 ص 210&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
4633 - [[رميلة ( زميلة )]] &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
4634 - روح --- ج 8 ص 211&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
4635 - [[روح ابن اخت المعلى]] --- ج 8 ص 212&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
4636 - [[روح بن السائب]] --- ج 8 ص 212&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
4637 - [[روح ابن الشيخ أبي القاسم]] --- ج 8 ص 212&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
4638 - [[روح بن عبدالرحيم]] --- ج 8 ص 213&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
4639 - [[روح بن القاسم]] --- ج 8 ص 214&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
4640 - [[رومي بن زرارة]] --- ج 8 ص 214&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
4641 - [[رومي بن عمر]] --- ج 8 ص 215&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
4642 - [[رهم الانصاري]] --- ج 8 ص 215&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
4643 - [[رياح]] --- ج 8 ص 215&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
4644 - [[ريحان بن عبدالله]] --- ج 8 ص 216&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
4645 - [[الرياش بن عدي]] --- ج 8 ص 216&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
4646 - [[ريان]] --- ج 8 ص 216&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
4647 - [[ريان بن شبيب]] --- ج 8 ص 216&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
4648 - [[الريان بن الصلت]] --- ج 8 ص 217&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{حدیث}}&lt;br /&gt;
[[رده:فهرست راویان حدیث شیعه]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Saeed zamani</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%B1%D8%A7%D9%88%DB%8C%D8%A7%D9%86_%D8%AD%D8%AF%DB%8C%D8%AB_%D8%B4%DB%8C%D8%B9%D9%87/%D8%AD%D8%B1%D9%81_%D8%A8&amp;diff=31441</id>
		<title>راویان حدیث شیعه/حرف ب</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%B1%D8%A7%D9%88%DB%8C%D8%A7%D9%86_%D8%AD%D8%AF%DB%8C%D8%AB_%D8%B4%DB%8C%D8%B9%D9%87/%D8%AD%D8%B1%D9%81_%D8%A8&amp;diff=31441"/>
		<updated>2013-09-28T06:54:21Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Saeed zamani: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;'''چند نکته در مورد این فهرست :'''&lt;br /&gt;
#منظور از راویان حدیث شیعه در این فهرست، راویانی است که درسلسله سندهای احادیث شیعه به عنوان راوی حدیث آمده اند و حدیث شیعه به واسطه آنها به دست ما رسده است . این افراد همگی شیعه نیستند و تعدادی از آنها از مذاهب دیگرند. &lt;br /&gt;
#این فهرست از معجم رجال الحدیث مرحوم خوئی استخراج گردیده &lt;br /&gt;
#برای دیدن متن کتاب معجم رجال الحدیث به [http://www.al-khoei.us/books/index.php?master=3&amp;amp;part=1 اینجا] مراجعه کنید.&lt;br /&gt;
#برخی از راویان در این دانشنامه معرفی شده اند اما به علت تفاوت تایپ حروف نامشان به صفحه مربوطه لینک داده نشده اند. چنانچه تمایل دارید می توانید به کمک توضیحات داده شده در [[دانشنامه اسلامی:پروژه راویان حدیث | اینجا]] به دانشنامه اسلامی در اصلاح این مشکل کمک کنید &lt;br /&gt;
----&lt;br /&gt;
==- ب أ - ==&lt;br /&gt;
1629 - [[البائس]] --- ج 4 ص 176&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1630 - [[بابا بن محمد صالح القزويني]] --- ج 4 ص 176&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1631 - [[بابا بن محمد العلوي الآبي]] --- ج 4 ص 176&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1632 - [[بابويه بن سعد]] --- ج 4 ص 177&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==- ب ج - ==&lt;br /&gt;
1633 - [[بجير بن أبي بجير]] --- ج 4 ص 177&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==- ب ح - ==&lt;br /&gt;
1634 - [[بحاث بن ثعلبة]] --- ج 4 ص 177&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1635 - [[بحر بن زياد البصري]] --- ج 4 ص 177&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1636 - [[بحر بن عدي الكوفي الوابشي]] --- ج 4 ص 177&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1637 - [[بحر بن كثير السقاء]] --- ج 4 ص 178&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
= بحر السقاء 4 / 178|178&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1638 - [[بحر السقاء]] --- ج 4 ص 178&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
= بحر بن كثير السقاء 4 / 178|178&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1639 - [[بحر صاحب مصري]] --- ج 4 ص 178&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1640 - [[بحر الطويل الكوفي]] --- ج 4 ص 178&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1641 - [[بحر المسلي ( السلمي ) الكوفي]] --- ج 4 ص 179&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==- ب خ - ==&lt;br /&gt;
1642 - [[بختيار بن الحسن الشنشني]] --- ج 4 ص 179&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==- ب د - ==&lt;br /&gt;
1643 - [[بدار بن راشد الكندي الكوفي]] --- ج 4 ص 179&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1644 - [[بدر]] --- ج 4 ص 179&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1645 - [[بدر بن إسحاق بن بدر الأنماطي]] --- ج 4 ص 180&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1646 - [[بدر بن الخليل الأسدي الكوفي]] --- ج 4 ص 180&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1647 - [[بدر بن رشيد البكري الكوفي]] --- ج 4 ص 180&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1648 - [[بدر بن رقيد]] --- ج 4 ص 181&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1649 - [[بدر بن سيف العربي]] --- ج 4 ص 181&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1650 - [[بدر بن عمرو العجلي الكوفي]] --- ج 4 ص 181&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1651 - [[بدر بن مصعب الخزامي الكوفي]] --- ج 4 ص 181&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1652 - [[بدر بن معقل الجعفي]] --- ج 4 ص 181&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1653 - [[بدر بن الوليد الكوفي]] --- ج 4 ص 181&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1654 - [[بدر غلام أحمد بن الحسن]] --- ج 4 ص 182&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1655 - [[بدران بن الشريف الحسيني الموسوي النسابة الأصفهاني]] --- ج 4 ص 183&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1656 - [[بدر الدين بن أحمد العاملي الأنصاري]] --- ج 4 ص 183&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1657 - [[بدر الدين بن محمد العاملي الكركي]] --- ج 4 ص 184&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1658 - [[بدل بن سليمان]] --- ج 4 ص 184&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1659 - [[بدل ( بدر ) كيا بن شرفشاه الحسيني الرازي]] --- ج 4 ص 184&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1660 - [[بديل ( بريدة ) بن ورقاء الخزاعي]] --- ج 4 ص 184&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==- ب ر - ==&lt;br /&gt;
1661 - [[البراء بن عازب الأنصاري الخزرجي]] --- ج 4 ص 184&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1662 - [[البراء بن مالك الأنصاري]] --- ج 4 ص 188&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1663 - [[البراء بن محمد الكوفي]] --- ج 4 ص 188&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1664 - [[البراء بن معرور ( معروف ) الأنصاري الخزرجي]] --- ج 4 ص 188&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1665 - [[براقة الأصبهاني]] --- ج 4 ص 189&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1666 - [[برد]] --- ج 4 ص 189&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
= برد الاسكاف 4 / 189|189&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1667 - [[برد الاسكاف الأزدي الكوفي]] --- ج 4 ص 189&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1668 - [[برد بن أبي زياد الكوفي]] --- ج 4 ص 190&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1669 - [[برد بن زائدة الجعفي الكوفي]] --- ج 4 ص 191&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1670 - [[برد الخياط ( الحناط ) الكوفي]] --- ج 4 ص 191&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1671 - [[بردة بن رجاء الكوفي]] --- ج 4 ص 191&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1672 - [[بركة بن محمد الأسدي]] --- ج 4 ص 191&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1673 - [[بريد]] --- ج 4 ص 191&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
= بريد بن معاوية 4 / 194|191&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1674 - [[بريد الأسلمي]] --- ج 4 ص 193&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1675 - [[بريد بن إسماعيل الطائي الكوفي]] --- ج 4 ص 193&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1676 - [[بريد ( يزيد ) بن الحصين الهمداني]] --- ج 4 ص 193&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1677 - [[بريد بن ضمرة الليثي]] --- ج 4 ص 194&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1678 - [[بريد ( بريدة ) بن عامر الأسلمي المدني]] --- ج 4 ص 194&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1679 - [[بريد ( يزيد ) بن كلثمة]] --- ج 4 ص 194&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1680 - [[بريد بن محمد الغاضري]] --- ج 4 ص 194&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1681 - [[يزيد بن معاوية البجلي الكوفي]] --- ج 4 ص 194&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1682 - [[بريد الحناط]] --- ج 4 ص 201&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1683 - [[بريد الكناسي]] --- ج 4 ص 202&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1684 - [[بريد مولى عبد الرحمن القصير الكوفي]] --- ج 4 ص 202&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1685 - [[بريدة ( بريد ) الأسلمي]] --- ج 4 ص 202&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1686 - [[بريدة ( بريد ) بن الخصيب الأسلمي]] --- ج 4 ص 202&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1687 - [[بريدة بن عامر الأسلمي]] --- ج 4 ص 203&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1688 - [[بريدة بن ورقاء]] --- ج 4 ص 203&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1689 - [[برير بن جنادة]] --- ج 4 ص 203&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1690 - [[برير بن الحصين]] --- ج 4 ص 203&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1691 - [[بريه العبادي]] --- ج 4 ص 203&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1692 - [[بريه النصراني]] --- ج 4 ص 204&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==- ب ز - ==&lt;br /&gt;
1693 - [[بزيع]] --- ج 4 ص 204&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1694 - [[بزيع بن عمر بن بزيع]] --- ج 4 ص 206&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1695 - [[بزيع المؤذن]] --- ج 4 ص 206&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1696 - [[بزيع الكوفي مولى عمرو بن خالد]] --- ج 4 ص 206&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==- ب س - ==&lt;br /&gt;
1697 - [[بسام بن عبد الله الصيرفي الأسدي]] --- ج 4 ص 207&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1698 - [[بسباس بن عمرو بن ثعلبة]] --- ج 4 ص 208&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1699 - [[بسر ( بشر ) ( بشار ) بن أبي غيلان الكوفي]] --- ج 4 ص 208&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1700 - [[بسر ( بشر ) بن أرطاة القرشي]] --- ج 4 ص 208&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1701 - [[بسر ( بشر ) السلمي أبو رافع]] --- ج 4 ص 208&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1702 - [[بسطام]] --- ج 4 ص 208&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1703 - [[بسطام بن بريد]] --- ج 4 ص 209&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1704 - [[بسطام بن الحصين الجعفي]] --- ج 4 ص 209&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1705 - [[بسطام بن سابور]] --- ج 4 ص 209&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1706 - [[بسطام بن سابور الزيات]] --- ج 4 ص 210&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
= بسطام الزيات 4 / 213|210&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1707 - [[بسطام بن علي]] --- ج 4 ص 211&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1708 - [[بسطام بن مرة]] --- ج 4 ص 211&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
= بسطام بن مرة الفارسي 4 / 212|211&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1709 - [[بسطام بن مرة الفارسي]] --- ج 4 ص 212&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1710 - [[بسطام بن يزيد الجعفي الكوفي]] --- ج 4 ص 212&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1711 - [[بسطام بياع اللؤلؤ الكوفي]] --- ج 4 ص 212&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1712 - [[بسطام الحذاء الكوفي]] --- ج 4 ص 213&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1713 - [[بسطام الزيات]] --- ج 4 ص 213&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
= بسطام بن سابور الزيات 4 / 210|213&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==- ب ش - ==&lt;br /&gt;
1714 - [[بشار]] --- ج 4 ص 213&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1715 - [[بشار الأسلمي]] --- ج 4 ص 214&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1716 - [[بشار الأشعري]] --- ج 4 ص 214&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1717 - [[بشار بن أبي غيلان]] --- ج 4 ص 214&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1718 - [[بشار بن أحمد]] --- ج 4 ص 214&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
= بشار بن أحمد البصري 4 / 214|214&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1719 - [[بشار بن أحمد البصري]] --- ج 4 ص 214&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1720 - [[بشار بن الأسود الكندي]] --- ج 4 ص 215&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1721 - [[بشار بن بشار]] --- ج 4 ص 215&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1722 - [[بشار بن زيد بن النعمان]] --- ج 4 ص 215&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1723 - [[بشار بن سوار ( سواد ) الأحمري]] --- ج 4 ص 215&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1724 - [[بشار بن عبيد الكوفي]] --- ج 4 ص 215&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1725 - [[بشار بن مزاحم المنقري الكوفي]] --- ج 4 ص 215&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1726 - [[بشار بن مقرع العجلي الكوفي]] --- ج 4 ص 215&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1727 - [[بشار بن يسار ( بشار ) الضبيعي ( العجلي ) الكوفي]] --- ج 4 ص 216&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1728 - [[بشار الشعيري]] --- ج 4 ص 217&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1729 - [[بشر بن أبي عقبة المدائني]] --- ج 4 ص 219&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1730 - [[بشر بن أبي غيلان]] --- ج 4 ص 219&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
= بسر بن أبي غيلان 4 / 208|219&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1731 - [[بشر بن أرطاة]] --- ج 4 ص 219&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1732 - [[بشر بن السلمي]] --- ج 4 ص 219&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1733 - [[بشر ( بشير ) بن أبي مسعود الأنصاري]] --- ج 4 ص 219&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1734 - [[بشر بن إسماعيل]] --- ج 4 ص 220&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
= بشر بن إسماعيل الكوفي 4 / 233|220&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1735 - [[بشر ( بشير ) بن براء بن معرور]] --- ج 4 ص 220&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1736 - [[بشر بن بشار النيسابوري]] --- ج 4 ص 220&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1737 - [[بشر بن بيان التفليسي]] --- ج 4 ص 221&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1738 - [[بشر ين جعفر]] --- ج 4 ص 221&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1739 - [[بشر بن جعفر الجعفي]] --- ج 4 ص 221&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1740 - [[بشر بن جعفر الكوفي]] --- ج 4 ص 221&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1741 - [[بشر بن حسان الذهلي الكوفي]] --- ج 4 ص 222&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1742 - [[بشر بن خثعم]] --- ج 4 ص 222&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1743 - [[بشر بن الربيع]] --- ج 4 ص 222&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1744 - [[بشر بن زاذان الجزري]] --- ج 4 ص 222&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1745 - [[بشر ( بشير ) بن زيد]] --- ج 4 ص 222&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1746 - [[بشر ( بشير ) بن سحيم ( سجيم ) الغفاري]] --- ج 4 ص 222&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1747 - [[بشر بن سلام]] --- ج 4 ص 222&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1748 - [[بشر بن سلم ( مسلم ) البجلي الكوفي]] --- ج 4 ص 223&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1749 - [[بشر بن سلمة]] --- ج 4 ص 223&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1750 - [[بشر بن السلمي]] --- ج 4 ص 223&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1751 - [[بشر بن سليمان البجلي الكوفي]] --- ج 4 ص 223&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1752 - [[بشر بن سليمان النخاسي الأنصاري]] --- ج 4 ص 223&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1753 - [[بشر بن الصلت العبدي الكوفي]] --- ج 4 ص 224&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1754 - [[بشر بن طرخان النخاس]] --- ج 4 ص 224&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1755 - [[بشر ( بشير ) بن عاصم]] --- ج 4 ص 225&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1756 - [[بشر بن عائد الأسدي الكوفي]] --- ج 4 ص 225&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1757 - [[بشر بن عبد الله]] --- ج 4 ص 225&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
= بشر بن عبد الله الشيباني 4 / 226|225&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
= بشير بن عبد الله 4 / 236|225&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1758 - [[بشر بن عبد الله الخثعمي الكوفي]] --- ج 4 ص 225&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1759 - [[بشر بن عبد الله بن سعيد الخثعمي الكوفي]] --- ج 4 ص 226&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1760 - [[بشر بن عبد الله الخثعمي الكوفي]] --- ج 4 ص 226&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1761 - [[بشر بن عبد الله الشيباني الكوفي]] --- ج 4 ص 226&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1762 - [[بشر بن عتبة ( عقبة ) الأسدي الكوفي]] --- ج 4 ص 226&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1763 - [[بشر بن عمار الخثعمي الكوفي المكتب]] --- ج 4 ص 226&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1764 - [[بشر ( بشير ) بن عمر الحضرمي]] --- ج 4 ص 226&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1765 - [[بشر ( بشير ) بن عمر ( عمرو ) الهمداني]] --- ج 4 ص 227&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1766 - [[بشر بن عياض الأسدي]] --- ج 4 ص 227&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1767 - [[بشر بن غالب الأسدي الكوفي]] --- ج 4 ص 227&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1768 - [[بشر بن كثير]] --- ج 4 ص 227&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1769 - [[بشر بن مروان الكلابي الجعفري الكوفي]] --- ج 4 ص 228&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1770 - [[بشر بن مسعود]] --- ج 4 ص 228&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1771 - [[بشر بن مسلم]] --- ج 4 ص 228&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1772 - [[بشر بن مسلمة الكوفي]] --- ج 4 ص 228&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1773 - [[بشر ( بشير ) بن ميمون الوابشي الكوفي]] --- ج 4 ص 229&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
= بشير النبال 4 / 240|229&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1774 - [[بشر بن همام]] --- ج 4 ص 230&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1775 - [[بشر بن يسار]] --- ج 4 ص 230&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1776 - [[بشر بياع الزطي]] --- ج 4 ص 231&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1777 - [[بشر الرحال]] --- ج 4 ص 231&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1778 - [[بشر السلمي]] --- ج 4 ص 231&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1779 - [[بشر الهذلي]] --- ج 4 ص 231&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
= بشير الهذلي 4 / 241|231&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1780 - [[بشير]] --- ج 4 ص 231&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1781 - [[بشير المستنير الجعفي الأزرق]] --- ج 4 ص 232&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1782 - [[بشير أبو عبد الصمد بن بشر الكوفي]] --- ج 4 ص 232&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
= بشير والد عبد الصمد 4 / 240|232&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1783 - [[بشير أحد بني الحارث بن كعب]] --- ج 4 ص 232&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1784 - [[بشير الأسلمي المدني الكوفي]] --- ج 4 ص 232&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1785 - [[بشير بن أبي مسعود الأنصاري]] --- ج 4 ص 233&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1786 - [[بشير بن إسماعيل]] --- ج 4 ص 233&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
= بشر بن إسماعيل 4 / 220|233&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1787 - [[بشير بن إسماعيل بن عمار]] --- ج 4 ص 233&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1788 - [[بشير بن البراء بن معرور]] --- ج 4 ص 233&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1789 - [[بشير بن بشار]] --- ج 4 ص 233&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1790 - [[بشير بن حمزة]] --- ج 4 ص 234&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1791 - [[بشير بن خارجة]] --- ج 4 ص 234&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1792 - [[بشير بن الخصاصية]] --- ج 4 ص 234&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1793 - [[بشير بن الرحال]] --- ج 4 ص 234&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1794 - [[بشير بن زيد]] --- ج 4 ص 234&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1795 - [[بشير بن سحيم]] --- ج 4 ص 234&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1796 - [[بشير بن سعد الأنصاري]] --- ج 4 ص 235&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1797 - [[بشير بن سعيد]] --- ج 4 ص 235&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1798 - [[بشير بن سلمة]] --- ج 4 ص 235&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1799 - [[بشير بن سليمان ( سلمان ) المدني]] --- ج 4 ص 236&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1800 - [[بشير بن عاصم]] --- ج 4 ص 236&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1801 - [[بشير بن عاصم البجلي الكوفي]] --- ج 4 ص 236&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1802 - [[بشير بن عبد الله]] --- ج 4 ص 236&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
= بشر بن عبد الله 4 / 225|236&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1803 - [[بشير بن عبد المنذر الأنصاري]] --- ج 4 ص 237&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1804 - [[بشير بن غفرية ( غقربة ) الجهني]] --- ج 4 ص 237&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1805 - [[بشير بن عمر الحضرمي]] --- ج 4 ص 237&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1806 - [[بشير بن عمر الهمداني]] --- ج 4 ص 237&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1807 - [[بشير بن غالب الأسدي]] --- ج 4 ص 237&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1808 - [[بشير بن مسلم]] --- ج 4 ص 237&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1809 - [[بشير بن معاوية الحجاز]] --- ج 4 ص 237&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1810 - [[بشير بن معبد بن الخصاصية السدوسي الكوفي]] --- ج 4 ص 238&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1811 - [[بشير بن ميمون النبال]] --- ج 4 ص 238&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1812 - [[بشير بن يزيد الضبعي]] --- ج 4 ص 238&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1813 - [[بشير بن يسار]] --- ج 4 ص 238&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1814 - [[بشير الدهان الكوفي]] --- ج 4 ص 238&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1815 - [[بشير الرحال]] --- ج 4 ص 239&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1816 - [[بشير العطار]] --- ج 4 ص 239&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1817 - [[بشير الغنوي]] --- ج 4 ص 239&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1818 - [[بشير الكناسي]] --- ج 4 ص 240&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1819 - [[بشير النبال]] --- ج 4 ص 240&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
= بشير بن ميمون - 4 / 229|240&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1820 - [[بشير والد عبد الصمد الكوفي]] --- ج 4 ص 240&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
= بشير أبو عبد الصمد - 4 / 232|240&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1821 - [[بشير الهذلي]] --- ج 4 ص 241&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
= بشير الهذلي 4 / 231|241&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==- ب ك - ==&lt;br /&gt;
1822 - [[بكار]] --- ج 4 ص 241&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1823 - [[بكار بن أبي بكر الحضرمي الكوفي]] --- ج 4 ص 242&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1824 - [[بكار بن أحمد]] --- ج 4 ص 243&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1825 - [[بكار بن بكر]] --- ج 4 ص 243&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1826 - [[بكار بن الجراح]] --- ج 4 ص 243&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1827 - [[بكار بن رجاء اليشكري الوفي]] --- ج 4 ص 244&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1828 - [[بكار بن زياد الكوفي الخزاز]] --- ج 4 ص 244&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1829 - [[بكار بن عاصم]] --- ج 4 ص 244&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1830 - [[بكار بن عبد الله]] --- ج 4 ص 244&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1831 - [[بكار بن عبد كردم الكوفي]] --- ج 4 ص 244&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1832 - [[بكر]] --- ج 4 ص 245&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1833 - [[بكر ( بكير ) الأرقط]] --- ج 4 ص 245&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1834 - [[بكر بن أبي بكر]] --- ج 4 ص 246&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
= بكر بن أبي بكر الحضرمي 4 / 246|246&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1835 - [[بكر بن أبي بكر الحضرمي]] --- ج 4 ص 246&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
= بكر بن أبي بكر عبد الله بن محمد 4 / 247|246&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1836 - [[بكر بن أبي بكر الكوفي]] --- ج 4 ص 247&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1837 - [[بكر بن أبي بكر عبد الله بن محمد الحضرمي الكوفي]] --- ج 4 ص 247&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
= بكر بن أبي بكر الحضرمي 4 / 246|247&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1838 - [[بكر بن أبي حبيب الكوفي]] --- ج 4 ص 247&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1839 - [[بكر بن أبي حبيبة]] --- ج 4 ص 247&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1840 - [[بكر بن أحمد]] --- ج 4 ص 247&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
= بكر بن أحمد بن زياد 4 / 248|247&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1841 - [[بكر بن أحمد بن زياد]] --- ج 4 ص 248&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
= بكر بن أحمد بن إبراهيم 4 / 247|248&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1842 - [[بكر بن الأشعث الكوفي]] --- ج 4 ص 248&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1843 - [[بكر بن أمية الضمري]] --- ج 4 ص 248&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1844 - [[بكر بن أوس الطائي البصري]] --- ج 4 ص 248&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1845 - [[بكر بن بكر الكوفي]] --- ج 4 ص 248&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1846 - [[بكر بن تغلب السدوسي]] --- ج 4 ص 249&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1847 - [[بكر بن جناح الكوفي]] --- ج 4 ص 249&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1848 - [[بكر بن حاجب التميمي الكوفي]] --- ج 4 ص 249&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1849 - [[بكر بن حبيب الأحمسي البجلي الكوفي]] --- ج 4 ص 249&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1850 - [[بكر بن حبيش الأزدي الكوفي]] --- ج 4 ص 250&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1851 - [[بكر بن حرب الشيباني الكوفي]] --- ج 4 ص 250&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1852 - [[بكر بن خالد الكوفي]] --- ج 4 ص 250&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1853 - [[بكر بن خليل]] --- ج 4 ص 250&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1854 - [[بكر بن زياد الجعفي الكوفي]] --- ج 4 ص 250&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1855 - [[بكر بن سالم]] --- ج 4 ص 251&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1856 - [[بكر بن صالح]] --- ج 4 ص 251&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
= بكر بن صالح الرازي 4 / 251|251&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1857 - [[بكر بن صالح]] --- ج 4 ص 251&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1858 - [[بكر بن صالح الرازي]] --- ج 4 ص 251&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1859 - [[بكر بن عبد الله الأزدي]] --- ج 4 ص 255&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1860 - [[بكر بن عبد الله المزني]] --- ج 4 ص 255&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1861 - [[بكر بن عبد الله الجعفي الكوفي]] --- ج 4 ص 255&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1862 - [[بكر بن عبد الله المزني]] --- ج 4 ص 255&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1863 - [[بكر بن علي الشباشي]] --- ج 4 ص 255&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1864 - [[بكر بن عمير ( عمر ) الهمداني الأرحبي الكوفي]] --- ج 4 ص 256&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1865 - [[بكر بن عيسى البصري]] --- ج 4 ص 256&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1866 - [[بكر ( بكير ) بن قطر ( فطر ، فطرس ، قطرب ) الكوفي]] --- ج 4 ص 256&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1867 - [[بكر بن كرب الصيرفي الكوفي]] --- ج 4 ص 256&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1868 - [[بكر بن مبشر الأنصاري]] --- ج 4 ص 257&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1869 - [[بكر بن محمد الأزدي]] --- ج 4 ص 257&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1870 - [[بكر بن محمد الأشعري]] --- ج 4 ص 257&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1871 - [[بكر بن محمد بن جناح]] --- ج 4 ص 257&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1872 - [[بكر بن محمد بن حبيب المازني الشيباني]] --- ج 4 ص 257&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1873 - [[بكر بن محمد الأزدي الكوفي الغامدي]] --- ج 4 ص 258&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
= بكر بن محمد الأزدي 4 / 257|258&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1874 - [[بكر بن محمد العبدي الكوفي]] --- ج 4 ص 264&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1875 - [[بكر الكرماني]] --- ج 4 ص 264&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1876 - [[بكر النحاس]] --- ج 4 ص 264&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1877 - [[بكرويه الكندي الكوفي]] --- ج 4 ص 264&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1878 - [[بكرويه المحاربي الكوفي]] --- ج 4 ص 264&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1879 - [[بكير]] --- ج 4 ص 264&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1880 - [[بكير الأرقط]] --- ج 4 ص 265&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1881 - [[بكير بن أحمد ( أحمر ) النخعي الكوفي]] --- ج 4 ص 265&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1882 - [[بكير بن أعين الشيباني الكوفي]] --- ج 4 ص 265&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1883 - [[بكير بن جندب الكوفي]] --- ج 4 ص 268&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1884 - [[بكير بن حبيب الكوفي]] --- ج 4 ص 269&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1885 - [[بكير بن صالح]] --- ج 4 ص 269&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1886 - [[بكير بن عبد الله بن الأشج]] --- ج 4 ص 269&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1887 - [[بكير بن عبد الله الكوفي الخزاز]] --- ج 4 ص 269&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1888 - [[بكير بن قابوس الجنبي الكوفي]] --- ج 4 ص 269&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1889 - [[بكير بن قطر]] --- ج 4 ص 269&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1890 - [[بكير بن محمد الأزدي]] --- ج 4 ص 269&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
= بكر بن محمد بن عبد الرحمن 4 / 257|269&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1891 - [[بكير بن واصل البرجمي الكوفي]] --- ج 4 ص 270&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1892 - [[بكيل بن سعيد]] --- ج 4 ص 270&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==- ب ل - ==&lt;br /&gt;
1893 - [[بلال بن الحارث المزني]] --- ج 4 ص 270&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1894 - [[بلال مولى رسول الله صلى الله عليه وآله ( الحبشي )]] --- ج 4 ص 270&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==- ب ن - ==&lt;br /&gt;
1895 - [[بنان عبد الله]] --- ج 4 ص 273&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
= عبد الله بن محمد بن عيسى 11 / 333|273&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1896 - [[بنان ( بيان ) البيان ( التبان )]] --- ج 4 ص 276&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1897 - [[بنان الجزري]] --- ج 4 ص 277&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1898 - [[بندار بن حماد]] --- ج 4 ص 277&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1899 - [[بندار بن عاصم]] --- ج 4 ص 277&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1900 - [[بندار بن محمد بن عبد الله]] --- ج 4 ص 277&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1901 - [[بندار بن محمد الطبري]] --- ج 4 ص 278&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1902 - [[بندار مولى إدريس]] --- ج 4 ص 278&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==- ب و - ==&lt;br /&gt;
1903 - [[بورق البوشنجاني]] --- ج 4 ص 278&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==- ب ه‍ - ==&lt;br /&gt;
1904 - [[بهاء الدين بن علي العاملي النياطي]] --- ج 4 ص 279&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1905 - [[بهاء الدين بن محمد الورشاهي]] --- ج 4 ص 279&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1906 - [[بهرام بن يحيى الليثي الخزاز]] --- ج 4 ص 279&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1907 - [[بهلول أبو تميم]] --- ج 4 ص 279&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1908 - [[بهلول بن محمد الصيرفي الكوفي]] --- ج 4 ص 280&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1909 - [[بهلول بن مسلم]] --- ج 4 ص 280&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==- ب ي - ==&lt;br /&gt;
1910 - [[بيان بن حمران التفليسي]] --- ج 4 ص 280&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1911 - [[بيان البنان ( التبان )]] --- ج 4 ص 280&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1912 - [[بيان الجزري ( بنان ) الكوفي]] --- ج 4 ص 281&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:فهرست راویان حدیث شیعه]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Saeed zamani</name></author>
		
	</entry>
</feed>