<?xml version="1.0"?>
<feed xmlns="http://www.w3.org/2005/Atom" xml:lang="fa">
	<id>https://wiki.ahlolbait.com/api.php?action=feedcontributions&amp;feedformat=atom&amp;user=Mohammadi</id>
	<title>دانشنامه‌ی اسلامی - مشارکت‌های کاربر [fa]</title>
	<link rel="self" type="application/atom+xml" href="https://wiki.ahlolbait.com/api.php?action=feedcontributions&amp;feedformat=atom&amp;user=Mohammadi"/>
	<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/%D9%88%DB%8C%DA%98%D9%87:%D9%85%D8%B4%D8%A7%D8%B1%DA%A9%D8%AA%E2%80%8C%D9%87%D8%A7/Mohammadi"/>
	<updated>2026-04-19T19:23:33Z</updated>
	<subtitle>مشارکت‌های کاربر</subtitle>
	<generator>MediaWiki 1.32.0</generator>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D9%85%D8%B1_%D8%A7%D9%84%D9%87%DB%8C&amp;diff=161445</id>
		<title>امر الهی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D9%85%D8%B1_%D8%A7%D9%84%D9%87%DB%8C&amp;diff=161445"/>
		<updated>2026-04-19T15:26:38Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Mohammadi: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{مدخل دائرة المعارف|[[دائرة المعارف قرآن کریم]]}}&lt;br /&gt;
«امر» به معنای فرمان و شأن (ایجاد) بوده و «امر الهی» نیز به دو گونه فرمان تشریعی و فرمان تکوینی در [[قرآن کریم]] به کار رفته است. اگر [[خداوند]] چیزی را به صورت فرمان به بندگان خود اعلام کند تا آنان با [[اراده الهی|اراده]] خویش آن را انجام دهند، این فرمان «امر تشریعی» خواهد بود و اگر مستقیماً آن را ایجاد کند و اراده بندگان دخالتی در تحقق آن نداشته باشد، این ایجاد، «امر تکوینی» است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==واژه‌شناسی==&lt;br /&gt;
«امر» در لغت به دو صورت به‌کار رفته است&amp;lt;ref&amp;gt;. المصباح، ص ۲۱؛ مفردات، ص ۸۸؛ قاموس قرآن، ج ۱، ص۱۰۹  ۱۱۰، «امر».&amp;lt;/ref&amp;gt;: ۱. امری که جمع آن «اوامر» است. این امر ضد نهی&amp;lt;ref&amp;gt;. لسان العرب، ج ۱، ص ۲۰۳، «امر».&amp;lt;/ref&amp;gt; و به معنای طلب&amp;lt;ref&amp;gt;. المصباح، ص ۲۱، «امر».&amp;lt;/ref&amp;gt; و فرمان بوده و به صورت مصدر و اسم مصدر کاربرد دارد.&amp;lt;ref&amp;gt;. قاموس قرآن، ج ۱، ص ۱۰۹، «امر».&amp;lt;/ref&amp;gt; ۲. امری که جمع آن «امور» است. این امر همواره اسم مصدر است و برای آن معناهایی مانند شأن&amp;lt;ref&amp;gt;. مفردات، ص ۸۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;، حال&amp;lt;ref&amp;gt;. المصباح، ص ۲۱، «امر».&amp;lt;/ref&amp;gt;، حادثه&amp;lt;ref&amp;gt;. لسان العرب، ج ۱، ص ۲۰۴؛ القاموس المحیط، ج ۱، ص ۴۹۳؛ تاج العروس، ج ۶، ص ۳۲، «امر».&amp;lt;/ref&amp;gt; و شیء&amp;lt;ref&amp;gt;. المنجد، ص ۱۸، «امر».&amp;lt;/ref&amp;gt; ذکر شده است. برخی گفته‌اند: بعید نیست معنای اصلی امر معنای نخست بوده و سپس در معنای دوم به‌کار رفته باشد.&amp;lt;ref&amp;gt;. المیزان، ج ۸، ص ۱۵۰  ۱۵۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی نیز معنای واحد در مادّه «ا-م-ر» را، طلب و تکلیف همراه با استعلا دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;. التحقیق، ج ۱، ص ۱۴۴، «امر».&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنابراین امر الهی دارای دو معناست: ۱. فرمان تشریعی [[خداوند]]. ۲. امر تکوینی و شأن الهی.&amp;lt;ref&amp;gt;. تفسیر صدرالمتالهین، ج ۵، ص ۴۶۹؛ المیزان، ج ۸، ص ۱۵۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; هرگاه خداوند خواستار تحقق چیزی باشد، اگر آن را به صورت فرمان به بندگان خود اعلام کند تا آنان با [[اراده الهی|اراده]] خویش آن را محقق سازند، این فرمان، «امر تشریعی» خداست و اگر مستقیماً آن را ایجاد کند و اراده بندگان دخالتی در تحقق آن نداشته باشد، این ایجاد، «امر تکوینی» الهی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
واژه «امر» و مشتقات آن در [[آیه|آیات]] فراوانی از [[قرآن]] به خداوند نسبت داده شده است و مضمون آن نیز از آیاتی پرشمار که مشتمل بر این واژه و مشتقات آن نیست استفاده می‌شود. این آیات گاهی با واژه‌هایی دیگر مانند «حکم» و «قضاء» و گاهی با صیغه و هیئت امر، به امر الهی پرداخته‌اند. یکی از اسمای الهی که در برخی از دعاها وارد شده «آمر» است؛ مانند: «یا آمر» «یا آمراً بکلّ خیر» «یا آمراً بالطّاعة» و در دعایی صفت «ذی القدرة والأمر» به خداوند نسبت داده شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;. بحارالانوار، ج ۸۸، ص ۱۹۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==امر تشریعی خداوند==&lt;br /&gt;
فرمان تشریعی خداوند به عمل [[اختیار|اختیاری]] برخی از موجودات مختار مانند [[انسان]] و [[جنّ]] تعلق گرفته و بدین معناست که خداوند خواستار تحقق آن عمل است. [[احکام شرعی|احکام]] دینی (واجبات و مستحبات) که در آیات [[قرآن]] بیان شده، از مصادیق امر الهی است: {{متن قرآن|«ذَٰلِكَ أَمْرُ اللَّهِ أَنْزَلَهُ إِلَيْكُمْ ...»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 5 سوره طلاق|سوره طلاق، آیه ۵.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;. مجمع‌البیان، ج ۱۰، ص ۴۶۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; چنان‌که [[دین]] نیز امر خداوند است: {{متن قرآن|«... حَتَّىٰ جَاءَ الْحَقُّ وَظَهَرَ أَمْرُ اللَّهِ ...»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 48 سوره توبه|سوره توبه، آیه ۴۸.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; .&amp;lt;ref&amp;gt; جامع‌البیان، مج ۶، ج ۱۰، ص ۱۸۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[پیامبر اکرم]](صلی الله علیه وآله) از طرف خداوند مأمور شد تا فرمانهای الهی را به انسانها برساند: {{متن قرآن|«فَاصْدَعْ بِمَا تُؤْمَرُ ...»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 94 سوره حجر|سوره حجر، آیه ۹۴.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;. قرآن به‌ صورتهایی گوناگون بر اجرای فرمان الهی تأکید کرده و انسانها را از مخالفت با آن برحذر داشته است. براساس [[آیه|آیه‌ای]] اگر دو گروه از مؤمنان با یکدیگر درگیر شوند و یکی از آن‌دو متجاوز باشد، مؤمنان دیگر وظیفه دارند با گروه متجاوز بجنگند تا به فرمان الهی باز گردد: {{متن قرآن|«... فَإِنْ بَغَتْ إِحْدَاهُمَا عَلَى الْأُخْرَىٰ فَقَاتِلُوا الَّتِي تَبْغِي حَتَّىٰ تَفِيءَ إِلَىٰ أَمْرِ اللَّهِ ...»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 9 سوره حجرات|سوره حجرات، آیه ۹.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;. در آیات دیگری خداوند کسانی را که با فرمان او مخالفت کنند از اینکه فتنه‌ای دامنگیرشان شود یا عذابی دردناک به آنها برسد برحذر داشته است: «{{متن قرآن|... فَلْيَحْذَرِ الَّذِينَ يُخَالِفُونَ عَنْ أَمْرِهِ أَنْ تُصِيبَهُمْ فِتْنَةٌ أَوْ يُصِيبَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ}}&amp;lt;ref name=&amp;quot;:۰&amp;quot;&amp;gt;[[آیه 63 سوره نور|سوره نور، آیه ۶۳.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ و برای [[عبرت]] آیندگان، سرگذشت گروهی از گذشتگان را بیان کرده که از فرمان الهی سرپیچی کرده و به [[عذاب]] او گرفتار شدند».{{متن قرآن|«{{آیه|65|8}} 💠 &amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 8 سوره طلاق|سوره طلاق، آیه ۸.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; {{آیه|65|9}} 💠 &amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 9 سوره طلاق|همان، آیه ۹.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;{{آیه|65|10}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 10 سوره طلاق|همان، آیه ۱۰.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; »}}.&lt;br /&gt;
{{متن قرآن|«{{آیه|7|77}} 💠 &amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 77 سوره اعراف|سوره اعراف، آیه ۷۷.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; {{آیه|7|78}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 78 سوره اعراف|همان، آیه ۷۸.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; »}}.انسانی که با وجود نعمتهای گوناگون الهی، باز هم فرمان خداوند را مبنی بر [[خضوع]] برای ربوبیت الهی یا [[شکر]] نعمت او یا تأمّل در دلایل [[قدرت الهی|قدرت]] و [[توحید|وحدانیت]] خدا، نادیده گرفته و به [[کفر]] و [[معصیت]] رو آورد، مورد سرزنش قرآن است: {{متن قرآن|«كَلَّا لَمَّا يَقْضِ مَا أَمَرَهُ»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 23 سوره عبس|سوره عبس، آیه ۲۳.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;. &amp;lt;ref&amp;gt;. تفسیرمراغی، مج۱۰، ج۳۰، ص۴۵۴۶؛ تفسیرقاسمی، ج ۱۷، ص ۶۰؛ المیزان، ج ۲۰، ص ۲۰۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در مورد امر تشریعی به طور کلی مباحث گوناگونی وجود دارد که در علوم مختلف به ویژه علم [[اصول فقه]]، به قصد تبیین اوامر تشریعی خداوند به آن توجه ویژه‌ای شده است؛ از جمله:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. برای بیان امر تشریعی، گاهی از مادّه امر (ا-م-ر) استفاده می‌شود و گاهی از صیغه و هیئت امر (مانند وزن اِفعل).&amp;lt;ref&amp;gt;. کفایة‌الاصول، ص ۶۱  ۷۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; بیشتر اوامر تشریعی الهی که از طریق قرآن و [[سنت]] به ما رسیده به صورت هیئت امر است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. اوامر الهی اگر بدون قرینه باشد، بر [[واجب|وجوب]] دلالت می‌کند و تنها در صورت وجود قرینه به معنای [[استحباب]] یا جواز است.&amp;lt;ref&amp;gt;. العده، ج ۱، ص ۱۷۲؛ کفایة‌الاصول، ص ۶۳ و ۷۰؛ اصول‌الفقه ج ۱، ص ۵۰ و ۵۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی برای اثبات این مطلب به آیه ۱۲ [[سوره اعراف]]/۷ استدلال کرده‌اند: {{متن قرآن|«قَالَ مَا مَنَعَكَ أَلَّا تَسْجُدَ إِذْ أَمَرْتُكَ ...»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 12 سوره اعراف|سوره اعراف، آیه ۱۲.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;. در این آیه خداوند [[ابلیس]] را سرزنش کرده و علّت آن را سرپیچی از فرمان الهی دانسته است و اگر امر بر وجوب دلالت نمی‌کرد، سرپیچی از آن مستلزم سرزنش نمی‌بود&amp;lt;ref&amp;gt;. التفسیرالکبیر، ج۱۴، ص۳۲؛ العده، ج ۱، ص ۱۷۴؛ فوائد الاصول، ج ۱، ص ۱۳۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ همچنین فرمان الهی در صورتی که قرینه‌ای نداشته باشد، بر وجوب عینی (در مقابل کفایی)، وجوب تعیینی (در برابر تخییری) و وجوب نفسی (در مقابل غیری) دلالت می‌کند.&amp;lt;ref&amp;gt;. اصول‌الفقه، ج۱، ص۶۱۶۲؛ کفایة‌الاصول، ص۷۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. اگر خداوند از عملی در شرایطی نهی و سپس به همان عمل در شرایط دیگری امر کند، آن امر بر جواز و [[مباح|اباحه]] دلالت می‌کند&amp;lt;ref&amp;gt;. اصول الفقه، ج ۱، ص ۵۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;، چنان‌که در آیه ۲۲۲ [[سوره بقره]]/۲ از آمیزش با همسر در حال حیض نهی کرده: {{متن قرآن|«... وَلَا تَقْرَبُوهُنَّ حَتَّىٰ يَطْهُرْنَ ...»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 222 سوره بقره|سوره بقره، آیه ۲۲۲.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;. و پس از آن، به آمیزش با آنان بعد از پاک شدن امر کرده است: {{متن قرآن|«... فَإِذَا تَطَهَّرْنَ فَأْتُوهُنَّ ...»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 222 سوره بقره|همان.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;. همچنین اگر مخاطب توهم کند که عملی ممنوع است و خداوند به آن عمل فرمان دهد، آن فرمان نیز بر جواز دلالت می‌کند&amp;lt;ref&amp;gt;. اصول الفقه، ج ۱، ص ۵۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;، چنان‌که خداوند به همه انسانها فرمان داده از آنچه [[حلال]] و پاکیزه است بخورند و معنای این امر، اباحه است&amp;lt;ref&amp;gt;. مجمع‌البیان، ج ۱، ص ۴۵۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;، زیرا مشرکان برخی از رزقهای حلال خدا را [[حرام]] می‌دانستند: {{متن قرآن|«يَا أَيُّهَا النَّاسُ كُلُوا مِمَّا فِي الْأَرْضِ حَلَالًا طَيِّبًا ...»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 168 سوره بقره|سوره بقره، آیه ۱۶۸.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;. البته برخی از اصولیان این دو مطلب را نپذیرفته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;. العده، ج۱، ص۱۸۳  ۱۸۵؛ کفایة‌الاصول، ص۷۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. امر تشریعی خدا گاهی ارشادی است و گاهی مولوی. امر ارشادی فرمان دادن به چیزی است که [[عقل]] انسان نیز به آن حکم می‌کند و دستور شارع، ارشاد به حکم عقل و تأکید آن است؛ مانند امر به اطاعت از خدا و [[پیامبر]](صلی الله علیه وآله): {{متن قرآن|«وَأَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ...»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 92 سوره مائده|سوره مائده، آیه ۹۲.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;. ولی امر مولوی، امری تأسیسی است که شارع به عنوان مولا آن را انشا کرده است.&amp;lt;ref&amp;gt;. اصول الفقه، ج ۱، ص ۱۸۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; امر ارشادی در واجب یا مستحب بودن، تابع حکم عقل است.&amp;lt;ref&amp;gt;. کفایة الاصول، ص ۳۴۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==ویژگی‌های امر تشریعی==&lt;br /&gt;
فرمان تشریعی [[خداوند]] دارای چند ویژگی است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. فرمان خداوند متناسب با قدرت شخص مکلّف است: «{{متن قرآن|لَا يُكَلِّفُ اللَّهُ نَفْسًا إِلَّا وُسْعَهَا...}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 286 سوره بقره|سوره بقره،آیه ۲۸۶.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ و خداوند کسانی را که ایمان آورده و کارهای نیکو انجام دهند، به اموری تکلیف می‌کند که برایشان دشوار نباشد...». {{متن قرآن|«وَأَمَّا مَنْ آمَنَ وَعَمِلَ صَالِحًا فَلَهُ جَزَاءً الْحُسْنَىٰ ۖ وَسَنَقُولُ لَهُ مِنْ أَمْرِنَا يُسْرًا»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 88 سوره کهف|سوره کهف،آیه ۸۸.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; .&amp;lt;ref&amp;gt;. المیزان، ج ۱۳، ص ۳۶۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. فرمان دادن مخصوص خداوند است و کسی جز او قدرت صدور فرمانی را ندارد: {{متن قرآن|«... وَالْأَمْرُ يَوْمَئِذٍ لِلَّهِ»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 19 سوره انفطار|سوره انفطار،آیه ۱۹.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;. روح البیان، ج ۱۰، ص ۳۶۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; تخصیص این امر به روز [[قیامت]] در آیه مذکور، به اعتبار ظهور آن در قیامت است.&amp;lt;ref&amp;gt;. التفسیرالکبیر، ج۳۱، ص ۸۶  ۸۷؛ المیزان، ج ۲۰، ص ۲۲۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; این مطلب از روایتی نیز قابل استفاده است. براساس این روایت [[امام باقر]](علیه السلام) فرمان دادن را همواره حتی در دنیا ویژه خداوند دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;. مجمع البیان، ج ۱۰، ص ۶۸۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. فرمان تشریعی خداوند تخلّف‌پذیر است: {{متن قرآن|«... فَلْيَحْذَرِ الَّذِينَ يُخَالِفُونَ عَنْ أَمْرِهِ أَنْ تُصِيبَهُمْ فِتْنَةٌ أَوْ يُصِيبَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ»}}&amp;lt;ref name=&amp;quot;:۰&amp;quot; /&amp;gt;. زیرا اطاعت کردن از فرمان تشریعی امری اختیاری است و انسان می‌تواند آن را امتثال نموده و یا با آن مخالفت کند.&amp;lt;ref&amp;gt;. تفسیر صدرالمتألهین، ج ۵، ص ۳۸۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==مصادیق امر تشریعی==&lt;br /&gt;
آیاتی که در آنها فرمانهای تشریعی خداوند آمده، دو دسته است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الف. آیاتی که در آنها واژه «امر» و مشتقات آن به‌کار نرفته است. در این دسته گاهی با واژه‌های دیگری چون «حکم» و «قضا» به فرمانهای تشریعی الهی اشاره شده و بر انحصار فرمان در خداوند: {{متن قرآن|«...إِنِ الْحُكْمُ إِلَّا لِلَّهِ ...»}}&amp;lt;ref name=&amp;quot;:1&amp;quot;&amp;gt;[[آیه 40 سوره یوسف|سوره یوسف،آیه ۴۰.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; .&amp;lt;ref&amp;gt;. مجمع البیان، ج ۵، ص ۳۵۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; و فرمان به پرستش نکردن غیر او:{{متن قرآن|« وَقَضَىٰ رَبُّكَ أَلَّا تَعْبُدُوا إِلَّا إِيَّاهُ...»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 23 سوره اسراء|سوره اسراء،آیه ۲۳.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; .&amp;lt;ref&amp;gt;. جامع‌البیان، مج ۹، ج ۱۵، ص ۸۰  ۸۱؛ المنیر، ج ۱۵، ص ۵۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; و لزوم [[صبر]] در برابر فرمان الهی:{{متن قرآن|«فَاصْبِرْ لِحُكْمِ رَبِّكَ ...»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 24 سوره انسان|سوره انسان،آیه ۲۴.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;.    &lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;. التفسیر الکبیر، ج ۳۰، ص ۲۵۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; تأکید گشته است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و گاهی نیز در آیات فراوان با صیغه و هیئت امر فرمانهای تشریعی خداوند بیان شده است؛ مانند دستور به برپایی [[نماز]] و پرداخت [[زکات]] (نور/۲۴،۵۶)، [[انفاق]] ([[سوره بقره|بقره]]/۲،۲۵۴)، [[تقوا]] ([[سوره حشر|حشر]]/۵۹،۱۸)، صبر ([[سوره آل‌عمران|آل‌عمران]]/۳،۲۰۰)، اطاعت از خدا و پیامبر و [[اولوا الامر]] ([[سوره نساء|نساء]]/۴،۵۹)، [[عدالت]] (نساء/۴،۱۳۵)، [[ایمان]] (نساء/۴،۱۳۶)، [[وفای به عهد|وفای به پیمان]] (مائده/۵،۱)، بودن با راستگویان ([[سوره توبه|توبه]]/۹،۱۱۹)، [[جهاد]] (توبه/۹،۱۲۳)، یاد خدا ([[سوره احزاب|احزاب]]/۳۳،۴۱)، یاری [[دین]] خداوند ([[سوره صف|صفّ]]/۶۱،۱۴) و [[توبه]] ([[سوره تحریم|تحریم]]/۶۶،۸). &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ب. آیاتی که در آنها واژه «امر» یا مشتقات آن به‌کار رفته است. در این دسته آیات نیز خداوند به مسائل گوناگونی فرمان داده است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. عدالت، احسان و انفاق به خویشاوندان:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
براساس آیه ۲۸ [[سوره اعراف]]/۷ یکی از توجیهات مشرکان برای برخی از کارهای ناپسندشان این بود که خداوند به این کار فرمان داده است. [[قرآن]] به این توجیه مشرکان چنین پاسخ می‌دهد که خداوند هیچ‌گاه به عمل ناپسند فرمان نمی‌دهد: {{متن قرآن|«وَإِذَا فَعَلُوا فَاحِشَةً قَالُوا وَجَدْنَا عَلَيْهَا آبَاءَنَا وَاللَّهُ أَمَرَنَا بِهَا ۗ قُلْ إِنَّ اللَّهَ لَا يَأْمُرُ بِالْفَحْشَاءِ...»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 28 سوره اعراف|سوره اعراف،آیه ۲۸.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;. بسیاری از مفسران مراد از عمل ناپسند در این آیه را، [[طواف]] خانه خدا به صورت عریان دانسته‌اند که نزد مشرکان رایج بود.&amp;lt;ref&amp;gt;. مجمع البیان، ج ۴، ص ۶۳۳؛ تفسیر قرطبی، ج ۷، ص ۱۲۰؛ تفسیر ماوردی، ج ۲، ص ۲۱۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; در عین حال، ظاهر آیه مطلق بوده و هر عمل ناپسندی را که به عنوان عبادت انجام شود شامل می‌گردد.&amp;lt;ref&amp;gt;. اطیب‌البیان، ج۵‌، ص۳۰۱؛ الکاشف، ج۳، ص۳۱۸؛ المیزان، ج‌۸‌، ص‌۷۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; خداوند پس از بیان این مطلب که هیچ‌گاه به عمل ناپسند فرمان نمی‌دهد، در آیه بعدی این نکته را بیان داشته که پروردگار به [[قسط]] فرمان داده است:{{متن قرآن|«قُلْ أَمَرَ رَبِّي بِالْقِسْطِ ...»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 29 سوره اعراف|سوره اعراف،آیه ۲۹.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;. مراد از قسط، [[عدل]]&amp;lt;ref&amp;gt;. جامع‌البیان، مج ۵، ج ۸، ص ۲۰۳؛ التفسیر الکبیر، ج ۱۴، ص ۵۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; و رعایت حدّ [[اعتدال]] در تمامی امور و پرهیز از دوطرف افراط و تفریط است.&amp;lt;ref&amp;gt;. التحریروالتنویر، ج۸، ص۸۶؛ المیزان، ج۸، ص ۷۴؛ نمونه، ج ۶، ص ۱۴۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; در آیه ۹۰ [[سوره نحل]]/۱۶ افزون بر عدل، به [[احسان]] و انفاق به خویشان نیز فرمان داده شده است:{{متن قرآن|«إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَالْإِحْسَانِ وَإِيتَاءِ ذِي الْقُرْبَىٰ ...»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 90 سوره نحل|سوره نحل،آیه ۹۰.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;. خداوند به [[پیامبر اکرم]](صلی الله علیه وآله) دستور داده است در دعوت انسانها به حق و دین یا در همه مسائل به عدالت رفتار کند:{{متن قرآن|«... وَأُمِرْتُ لِأَعْدِلَ بَيْنَكُمُ ...»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 15 سوره شوری|سوره شوری،آیه ۱۵.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; .&amp;lt;ref&amp;gt;. مجمع البیان، ج ۹، ص ۳۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. [[اسلام]] و [[ایمان]]:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خداوند به مؤمنان فرمان داده که برای پروردگار جهانیان تسلیم شوند: «{{متن قرآن|... وَأُمِرْنَا لِنُسْلِمَ لِرَبِّ الْعَالَمِينَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 71 سوره انعام|سوره انعام،آیه ۷۱.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ ... چنان‌که به پیامبر اسلام(صلی الله علیه وآله) دستور داده از تسلیم‌شوندگان باشد.». {{متن قرآن|«... وَأُمِرْتُ أَنْ أَكُونَ مِنَ الْمُسْلِمِينَ»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 72 سوره یونس|سوره یونس،آیه ۷۲.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[سوره نمل|نمل]]/۲۷،۹۱ و نیز [[سوره غافر|غافر]]/۴۰،۶۶)، بلکه به آن حضرت امر شده که اولین مسلم باشد: {{متن قرآن|«... قُلْ إِنِّي أُمِرْتُ أَنْ أَكُونَ أَوَّلَ مَنْ أَسْلَمَ ...»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 14 سوره انعام|سوره انعام،آیه ۱۴.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[سوره زمر|زمر]]/۳۹،۱۲). در آیه دیگری به پیامبر(صلی الله علیه وآله) فرمان داده شده از مؤمنان باشد: {{متن قرآن|«... وَأُمِرْتُ أَنْ أَكُونَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 104 سوره یونس|سوره یونس،آیه ۱۰۴.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;.  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. کفر به طاغوت:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خداوند برخی از مسلمانان صدر اسلام را که گمان داشتند به قرآن و کتابهای آسمانی پیشین ایمان آورده‌اند و با این‌حال می‌خواستند برای رفع نزاعشان به [[طاغوت]] مراجعه کنند، سرزنش کرده است، زیرا به آنها فرمان داده شده بود که به طاغوت کفر بورزند: {{متن قرآن|«أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ يَزْعُمُونَ أَنَّهُمْ آمَنُوا بِمَا أُنْزِلَ إِلَيْكَ وَمَا أُنْزِلَ مِنْ قَبْلِكَ يُرِيدُونَ أَنْ يَتَحَاكَمُوا إِلَى الطَّاغُوتِ وَقَدْ أُمِرُوا أَنْ يَكْفُرُوا بِهِ ...»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 60 سوره نساء|سوره نساء،آیه ۶۰.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;. طاغوت در لغت به معنای بسیار طغیان کننده&amp;lt;ref&amp;gt;. مجمع البیان، ج ۳، ص ۱۱۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; و برحسب [[شأن نزول]]، مقصود از آن در این آیه مردی کاهن یا [[یهود|یهودی]] است که [[منافق|منافقی]] به وی مراجعه کرده بود.&amp;lt;ref&amp;gt;. التبیان، ج ۳، ص ۲۳۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. پایداری در صراط مستقیم:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خداوند به پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) و مؤمنان فرمان داده که در [[صراط]] مستقیم ثابت قدم بوده و از افراط و تفریط بپرهیزند&amp;lt;ref&amp;gt;. تفسیر المنار، ج ۱۲، ص ۱۶۶؛ تفسیر مراغی، ج ۴، ص ۹۰؛ روح‌المعانی، مج ۷، ج ۱۲، ص ۲۳۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;: {{متن قرآن|«فَاسْتَقِمْ كَمَا أُمِرْتَ وَمَنْ تَابَ مَعَكَ ...»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 112 سوره هود|سوره هود،آیه ۱۱۲.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[سوره شوری|شوری]]/۴۲،۱۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. توحید در عبادت:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خداوند به پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) و دیگر انسانها دستور داده است که او را [[عبادت]] کنند و هیچ‌کس را در عبادت شریک او نکنند: {{متن قرآن|«... قُلْ إِنَّمَا أُمِرْتُ أَنْ أَعْبُدَ اللَّهَ وَلَا أُشْرِكَ بِهِ...»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 36 سوره رعد|سوره رعد،آیه ۳۶.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;.  {{متن قرآن|«... أَمَرَ أَلَّا تَعْبُدُوا إِلَّا إِيَّاهُ ...»}}&amp;lt;ref name=&amp;quot;:1&amp;quot; /&amp;gt;. و نیز [[سوره مائده|مائده]]/۵،۱۱۷). در برخی آیات نیز به عبادت خداوند همراه با [[اخلاص]] فرمان داده شده است: {{متن قرآن|«قُلْ إِنِّي أُمِرْتُ أَنْ أَعْبُدَ اللَّهَ مُخْلِصًا لَهُ الدِّينَ»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 11 سوره زمر|سوره زمر،آیه ۱۱.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;. {{متن قرآن|«وَمَا أُمِرُوا إِلَّا لِيَعْبُدُوا اللَّهَ مُخْلِصِينَ لَهُ الدِّينَ ...»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 5 سوره بینه|سوره بینه،آیه ۵.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. [[صله رحم]] و مانند آن:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خداوند نسبت به اموری فرمان وصل و پیوند داده و در آیه‌ای کسانی را که به این فرمان الهی عمل می‌کنند ستوده است: {{متن قرآن|«وَالَّذِينَ يَصِلُونَ مَا أَمَرَ اللَّهُ بِهِ أَنْ يُوصَلَ ...»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 21 سوره رعد|سوره رعد،آیه ۲۱.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;. و در دو آیه کسانی را که این دستور را نادیده گرفته و آنچه را که خداوند فرمان به وصل آن داده قطع می‌کنند، سرزنش کرده است: {{متن قرآن|«... وَيَقْطَعُونَ مَا أَمَرَ اللَّهُ بِهِ أَنْ يُوصَلَ ...»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 25 سوره رعد|همان،آیه ۲۵.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;. و(بقره/۲،۲۷) گرچه برخی مراد از این آیات را صله رحم و پیوند با خویشاوندان دانسته‌اند&amp;lt;ref&amp;gt;. جامع‌البیان، مج ۱، ج ۱، ص ۲۶۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ ولی این آیات مطلق بوده و هر چیزی را که خداوند امر به وصل آن کرده شامل می‌شود؛ مانند پیوند با رسول اکرم(صلی الله علیه وآله) و مؤمنان.&amp;lt;ref&amp;gt;. التفسیر الکبیر، ج‌۱۹، ص‌۴۱؛ مجمع البیان، ج‌۱، ص‌۱۷۰؛ نمونه، ج‌۱، ص‌۱۵۴‌‌۱۵۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; گفته شده: در آیه ۲۷ [[سوره بقره]]/۲ مراد از کسانی که آنچه را خداوند به وصل آن فرمان داده قطع می‌کنند، آنهایند که مانع سلوک راه حق و پیمودن صراط [[توحید]] می‌شوند؛ یعنی با طرح شبهه‌های گمراه کننده عقاید آنان را فاسد و [[معجزات]] نبوی را انکار و حقانیت علوم الهی را ردّ می‌کنند.&amp;lt;ref&amp;gt;. تفسیر صدرالمتالهین، ج ۲، ص ۲۴۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. بازگرداندن امانتها به صاحبانش:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خداوند به مؤمنان فرمان داده است که [[امانت|امانتها]] را به اهلش باز گردانند: {{متن قرآن|« إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُكُمْ أَنْ تُؤَدُّوا الْأَمَانَاتِ إِلَىٰ أَهْلِهَا...»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 58 سوره نساء|سوره نساء،آیه ۵۸.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;. از قراین موجود در این آیه و آیات قبل برمی‌آید که مراد از امانات اعم از امانات مالی و معنوی است و شامل علوم و معارف الهی نیز می‌شود که بهره‌مندان از آنها باید این معارف را به انسانهایی که اهل آن هستند برسانند.&amp;lt;ref&amp;gt;. المیزان، ج‌۵‌، ص‌۳۷۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی گفته‌اند: مخاطب در آیه فوق حاکمان جامعه اسلامی هستند که باید حقوق مردم را به آنها برسانند.&amp;lt;ref&amp;gt;. جامع البیان، مج ۴، ج ۵، ص ۲۰۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; در روایتی [[امام سجاد]](علیه السلام) به اصحاب خویش فرموده‌اند: بر شما باد به بازگرداندن امانت. اگر قاتل پدرم [[امام حسین علیه السلام|حسین بن علی]] شمشیری را که با آن پدرم را کشت نزد من امانت بگذارد، آن را به او باز خواهم گرداند.&amp;lt;ref&amp;gt;. نورالثقلین، ج ۱، ص ۴۹۵  ۴۹۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸. جهاد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در صدر اسلام خداوند به مسلمانان که هنوز از قدرت کافی برخوردار نبودند، دستور داد در برابر ستمهای مشرکان با عفو و [[مدارا]] برخورد کنند تا فرمان الهی آمده و به آنها اجازه [[جهاد]] دهد: {{متن قرآن|«... فَاعْفُوا وَاصْفَحُوا حَتَّىٰ يَأْتِيَ اللَّهُ بِأَمْرِهِ...»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 109 سوره بقره|سوره بقره،آیه ۱۰۹.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; .&amp;lt;ref&amp;gt;. مجمع البیان، ج ۱، ص ۳۵۴؛ نمونه، ج ۱، ص ۳۹۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; گفته شده: این آیه با آیه ۲۹ سوره توبه/۹: {{متن قرآن|«قَاتِلُوا الَّذِينَ ...»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 29 سوره توبه|سوره توبه،آیه۲۹.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[نسخ]] شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;. جامع البیان، مج ۱، ج ۱، ص ۶۸۵؛ مجمع البیان، ج ۱، ص ۳۵۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
==پانویس== &lt;br /&gt;
{{پانویس}} &lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
* &amp;quot;امر الهی&amp;quot;، دائرةالمعارف قرآن کریم، ج۴.&lt;br /&gt;
{{قرآن}}&lt;br /&gt;
[[رده:واژگان قرآنی]][[رده:معارف قرآن]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mohammadi</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D9%85%D8%B1_%D8%A7%D9%84%D9%87%DB%8C&amp;diff=161444</id>
		<title>امر الهی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D9%85%D8%B1_%D8%A7%D9%84%D9%87%DB%8C&amp;diff=161444"/>
		<updated>2026-04-19T15:24:03Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Mohammadi: /* امر تشریعی خداوند */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{مدخل دائرة المعارف|[[دائرة المعارف قرآن کریم]]}}&lt;br /&gt;
«امر» به معنای فرمان و شأن (ایجاد) بوده و «امر الهی» نیز به دو گونه فرمان تشریعی و فرمان تکوینی در [[قرآن کریم]] به کار رفته است. اگر [[خداوند]] چیزی را به صورت فرمان به بندگان خود اعلام کند تا آنان با [[اراده الهی|اراده]] خویش آن را انجام دهند، این فرمان «امر تشریعی» خواهد بود و اگر مستقیماً آن را ایجاد کند و اراده بندگان دخالتی در تحقق آن نداشته باشد، این ایجاد، «امر تکوینی» است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==واژه‌شناسی==&lt;br /&gt;
«امر» در لغت به دو صورت به‌کار رفته است&amp;lt;ref&amp;gt;. المصباح، ص ۲۱؛ مفردات، ص ۸۸؛ قاموس قرآن، ج ۱، ص۱۰۹  ۱۱۰، «امر».&amp;lt;/ref&amp;gt;: ۱. امری که جمع آن «اوامر» است. این امر ضد نهی&amp;lt;ref&amp;gt;. لسان العرب، ج ۱، ص ۲۰۳، «امر».&amp;lt;/ref&amp;gt; و به معنای طلب&amp;lt;ref&amp;gt;. المصباح، ص ۲۱، «امر».&amp;lt;/ref&amp;gt; و فرمان بوده و به صورت مصدر و اسم مصدر کاربرد دارد.&amp;lt;ref&amp;gt;. قاموس قرآن، ج ۱، ص ۱۰۹، «امر».&amp;lt;/ref&amp;gt; ۲. امری که جمع آن «امور» است. این امر همواره اسم مصدر است و برای آن معناهایی مانند شأن&amp;lt;ref&amp;gt;. مفردات، ص ۸۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;، حال&amp;lt;ref&amp;gt;. المصباح، ص ۲۱، «امر».&amp;lt;/ref&amp;gt;، حادثه&amp;lt;ref&amp;gt;. لسان العرب، ج ۱، ص ۲۰۴؛ القاموس المحیط، ج ۱، ص ۴۹۳؛ تاج العروس، ج ۶، ص ۳۲، «امر».&amp;lt;/ref&amp;gt; و شیء&amp;lt;ref&amp;gt;. المنجد، ص ۱۸، «امر».&amp;lt;/ref&amp;gt; ذکر شده است. برخی گفته‌اند: بعید نیست معنای اصلی امر معنای نخست بوده و سپس در معنای دوم به‌کار رفته باشد.&amp;lt;ref&amp;gt;. المیزان، ج ۸، ص ۱۵۰  ۱۵۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی نیز معنای واحد در مادّه «ا-م-ر» را، طلب و تکلیف همراه با استعلا دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;. التحقیق، ج ۱، ص ۱۴۴، «امر».&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنابراین امر الهی دارای دو معناست: ۱. فرمان تشریعی [[خداوند]]. ۲. امر تکوینی و شأن الهی.&amp;lt;ref&amp;gt;. تفسیر صدرالمتالهین، ج ۵، ص ۴۶۹؛ المیزان، ج ۸، ص ۱۵۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; هرگاه خداوند خواستار تحقق چیزی باشد، اگر آن را به صورت فرمان به بندگان خود اعلام کند تا آنان با [[اراده الهی|اراده]] خویش آن را محقق سازند، این فرمان، «امر تشریعی» خداست و اگر مستقیماً آن را ایجاد کند و اراده بندگان دخالتی در تحقق آن نداشته باشد، این ایجاد، «امر تکوینی» الهی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
واژه «امر» و مشتقات آن در [[آیه|آیات]] فراوانی از [[قرآن]] به خداوند نسبت داده شده است و مضمون آن نیز از آیاتی پرشمار که مشتمل بر این واژه و مشتقات آن نیست استفاده می‌شود. این آیات گاهی با واژه‌هایی دیگر مانند «حکم» و «قضاء» و گاهی با صیغه و هیئت امر، به امر الهی پرداخته‌اند. یکی از اسمای الهی که در برخی از دعاها وارد شده «آمر» است؛ مانند: «یا آمر» «یا آمراً بکلّ خیر» «یا آمراً بالطّاعة» و در دعایی صفت «ذی القدرة والأمر» به خداوند نسبت داده شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;. بحارالانوار، ج ۸۸، ص ۱۹۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==امر تشریعی خداوند==&lt;br /&gt;
فرمان تشریعی خداوند به عمل [[اختیار|اختیاری]] برخی از موجودات مختار مانند [[انسان]] و [[جنّ]] تعلق گرفته و بدین معناست که خداوند خواستار تحقق آن عمل است. [[احکام شرعی|احکام]] دینی (واجبات و مستحبات) که در آیات [[قرآن]] بیان شده، از مصادیق امر الهی است: {{متن قرآن|«ذَٰلِكَ أَمْرُ اللَّهِ أَنْزَلَهُ إِلَيْكُمْ ...»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 5 سوره طلاق|سوره طلاق، آیه ۵.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;. مجمع‌البیان، ج ۱۰، ص ۴۶۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; چنان‌که [[دین]] نیز امر خداوند است: {{متن قرآن|«... حَتَّىٰ جَاءَ الْحَقُّ وَظَهَرَ أَمْرُ اللَّهِ ...»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 48 سوره توبه|سوره توبه، آیه ۴۸.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; .&amp;lt;ref&amp;gt; جامع‌البیان، مج ۶، ج ۱۰، ص ۱۸۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[پیامبر اکرم]](صلی الله علیه وآله) از طرف خداوند مأمور شد تا فرمانهای الهی را به انسانها برساند: {{متن قرآن|«فَاصْدَعْ بِمَا تُؤْمَرُ ...»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 94 سوره حجر|سوره حجر، آیه ۹۴.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;. قرآن به‌ صورتهایی گوناگون بر اجرای فرمان الهی تأکید کرده و انسانها را از مخالفت با آن برحذر داشته است. براساس [[آیه|آیه‌ای]] اگر دو گروه از مؤمنان با یکدیگر درگیر شوند و یکی از آن‌دو متجاوز باشد، مؤمنان دیگر وظیفه دارند با گروه متجاوز بجنگند تا به فرمان الهی باز گردد: {{متن قرآن|«... فَإِنْ بَغَتْ إِحْدَاهُمَا عَلَى الْأُخْرَىٰ فَقَاتِلُوا الَّتِي تَبْغِي حَتَّىٰ تَفِيءَ إِلَىٰ أَمْرِ اللَّهِ ...»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 9 سوره حجرات|سوره حجرات، آیه ۹.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;. در آیات دیگری خداوند کسانی را که با فرمان او مخالفت کنند از اینکه فتنه‌ای دامنگیرشان شود یا عذابی دردناک به آنها برسد برحذر داشته است: «{{متن قرآن|... فَلْيَحْذَرِ الَّذِينَ يُخَالِفُونَ عَنْ أَمْرِهِ أَنْ تُصِيبَهُمْ فِتْنَةٌ أَوْ يُصِيبَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 63 سوره نور|سوره نور، آیه ۶۳.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ و برای [[عبرت]] آیندگان، سرگذشت گروهی از گذشتگان را بیان کرده که از فرمان الهی سرپیچی کرده و به [[عذاب]] او گرفتار شدند».{{متن قرآن|«{{آیه|65|8}} 💠 &amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 8 سوره طلاق|سوره طلاق، آیه ۸.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; {{آیه|65|9}} 💠 &amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 9 سوره طلاق|همان، آیه ۹.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;{{آیه|65|10}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 10 سوره طلاق|همان، آیه ۱۰.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; »}}.&lt;br /&gt;
{{متن قرآن|«{{آیه|7|77}} 💠 &amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 77 سوره اعراف|سوره اعراف، آیه ۷۷.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; {{آیه|7|78}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 78 سوره اعراف|همان، آیه ۷۸.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; »}}.انسانی که با وجود نعمتهای گوناگون الهی، باز هم فرمان خداوند را مبنی بر [[خضوع]] برای ربوبیت الهی یا [[شکر]] نعمت او یا تأمّل در دلایل [[قدرت الهی|قدرت]] و [[توحید|وحدانیت]] خدا، نادیده گرفته و به [[کفر]] و [[معصیت]] رو آورد، مورد سرزنش قرآن است: {{متن قرآن|«كَلَّا لَمَّا يَقْضِ مَا أَمَرَهُ»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 23 سوره عبس|سوره عبس، آیه ۲۳.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;. &amp;lt;ref&amp;gt;. تفسیرمراغی، مج۱۰، ج۳۰، ص۴۵۴۶؛ تفسیرقاسمی، ج ۱۷، ص ۶۰؛ المیزان، ج ۲۰، ص ۲۰۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در مورد امر تشریعی به طور کلی مباحث گوناگونی وجود دارد که در علوم مختلف به ویژه علم [[اصول فقه]]، به قصد تبیین اوامر تشریعی خداوند به آن توجه ویژه‌ای شده است؛ از جمله:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. برای بیان امر تشریعی، گاهی از مادّه امر (ا-م-ر) استفاده می‌شود و گاهی از صیغه و هیئت امر (مانند وزن اِفعل).&amp;lt;ref&amp;gt;. کفایة‌الاصول، ص ۶۱  ۷۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; بیشتر اوامر تشریعی الهی که از طریق قرآن و [[سنت]] به ما رسیده به صورت هیئت امر است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. اوامر الهی اگر بدون قرینه باشد، بر [[واجب|وجوب]] دلالت می‌کند و تنها در صورت وجود قرینه به معنای [[استحباب]] یا جواز است.&amp;lt;ref&amp;gt;. العده، ج ۱، ص ۱۷۲؛ کفایة‌الاصول، ص ۶۳ و ۷۰؛ اصول‌الفقه ج ۱، ص ۵۰ و ۵۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی برای اثبات این مطلب به آیه ۱۲ [[سوره اعراف]]/۷ استدلال کرده‌اند: {{متن قرآن|«قَالَ مَا مَنَعَكَ أَلَّا تَسْجُدَ إِذْ أَمَرْتُكَ ...»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 12 سوره اعراف|سوره اعراف، آیه ۱۲.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;. در این آیه خداوند [[ابلیس]] را سرزنش کرده و علّت آن را سرپیچی از فرمان الهی دانسته است و اگر امر بر وجوب دلالت نمی‌کرد، سرپیچی از آن مستلزم سرزنش نمی‌بود&amp;lt;ref&amp;gt;. التفسیرالکبیر، ج۱۴، ص۳۲؛ العده، ج ۱، ص ۱۷۴؛ فوائد الاصول، ج ۱، ص ۱۳۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ همچنین فرمان الهی در صورتی که قرینه‌ای نداشته باشد، بر وجوب عینی (در مقابل کفایی)، وجوب تعیینی (در برابر تخییری) و وجوب نفسی (در مقابل غیری) دلالت می‌کند.&amp;lt;ref&amp;gt;. اصول‌الفقه، ج۱، ص۶۱۶۲؛ کفایة‌الاصول، ص۷۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. اگر خداوند از عملی در شرایطی نهی و سپس به همان عمل در شرایط دیگری امر کند، آن امر بر جواز و [[مباح|اباحه]] دلالت می‌کند&amp;lt;ref&amp;gt;. اصول الفقه، ج ۱، ص ۵۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;، چنان‌که در آیه ۲۲۲ [[سوره بقره]]/۲ از آمیزش با همسر در حال حیض نهی کرده: {{متن قرآن|«... وَلَا تَقْرَبُوهُنَّ حَتَّىٰ يَطْهُرْنَ ...»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 222 سوره بقره|سوره بقره، آیه ۲۲۲.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;. و پس از آن، به آمیزش با آنان بعد از پاک شدن امر کرده است: {{متن قرآن|«... فَإِذَا تَطَهَّرْنَ فَأْتُوهُنَّ ...»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 222 سوره بقره|همان.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;. همچنین اگر مخاطب توهم کند که عملی ممنوع است و خداوند به آن عمل فرمان دهد، آن فرمان نیز بر جواز دلالت می‌کند&amp;lt;ref&amp;gt;. اصول الفقه، ج ۱، ص ۵۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;، چنان‌که خداوند به همه انسانها فرمان داده از آنچه [[حلال]] و پاکیزه است بخورند و معنای این امر، اباحه است&amp;lt;ref&amp;gt;. مجمع‌البیان، ج ۱، ص ۴۵۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;، زیرا مشرکان برخی از رزقهای حلال خدا را [[حرام]] می‌دانستند: {{متن قرآن|«يَا أَيُّهَا النَّاسُ كُلُوا مِمَّا فِي الْأَرْضِ حَلَالًا طَيِّبًا ...»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 168 سوره بقره|سوره بقره، آیه ۱۶۸.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;. البته برخی از اصولیان این دو مطلب را نپذیرفته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;. العده، ج۱، ص۱۸۳  ۱۸۵؛ کفایة‌الاصول، ص۷۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. امر تشریعی خدا گاهی ارشادی است و گاهی مولوی. امر ارشادی فرمان دادن به چیزی است که [[عقل]] انسان نیز به آن حکم می‌کند و دستور شارع، ارشاد به حکم عقل و تأکید آن است؛ مانند امر به اطاعت از خدا و [[پیامبر]](صلی الله علیه وآله): {{متن قرآن|«وَأَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ...»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 92 سوره مائده|سوره مائده، آیه ۹۲.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;. ولی امر مولوی، امری تأسیسی است که شارع به عنوان مولا آن را انشا کرده است.&amp;lt;ref&amp;gt;. اصول الفقه، ج ۱، ص ۱۸۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; امر ارشادی در واجب یا مستحب بودن، تابع حکم عقل است.&amp;lt;ref&amp;gt;. کفایة الاصول، ص ۳۴۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==ویژگی‌های امر تشریعی==&lt;br /&gt;
فرمان تشریعی [[خداوند]] دارای چند ویژگی است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. فرمان خداوند متناسب با قدرت شخص مکلّف است: «{{متن قرآن|لَا يُكَلِّفُ اللَّهُ نَفْسًا إِلَّا وُسْعَهَا...}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 286 سوره بقره|سوره بقره،آیه ۲۸۶.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ و خداوند کسانی را که ایمان آورده و کارهای نیکو انجام دهند، به اموری تکلیف می‌کند که برایشان دشوار نباشد...». {{متن قرآن|«وَأَمَّا مَنْ آمَنَ وَعَمِلَ صَالِحًا فَلَهُ جَزَاءً الْحُسْنَىٰ ۖ وَسَنَقُولُ لَهُ مِنْ أَمْرِنَا يُسْرًا»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 88 سوره کهف|سوره کهف،آیه ۸۸.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; .&amp;lt;ref&amp;gt;. المیزان، ج ۱۳، ص ۳۶۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. فرمان دادن مخصوص خداوند است و کسی جز او قدرت صدور فرمانی را ندارد: {{متن قرآن|«... وَالْأَمْرُ يَوْمَئِذٍ لِلَّهِ»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 19 سوره انفطار|سوره انفطار،آیه ۱۹.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;. روح البیان، ج ۱۰، ص ۳۶۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; تخصیص این امر به روز [[قیامت]] در آیه مذکور، به اعتبار ظهور آن در قیامت است.&amp;lt;ref&amp;gt;. التفسیرالکبیر، ج۳۱، ص ۸۶  ۸۷؛ المیزان، ج ۲۰، ص ۲۲۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; این مطلب از روایتی نیز قابل استفاده است. براساس این روایت [[امام باقر]](علیه السلام) فرمان دادن را همواره حتی در دنیا ویژه خداوند دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;. مجمع البیان، ج ۱۰، ص ۶۸۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. فرمان تشریعی خداوند تخلّف‌پذیر است: {{متن قرآن|«... فَلْيَحْذَرِ الَّذِينَ يُخَالِفُونَ عَنْ أَمْرِهِ أَنْ تُصِيبَهُمْ فِتْنَةٌ أَوْ يُصِيبَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 63 سوره نور|سوره نور،آیه ۶۳.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;. زیرا اطاعت کردن از فرمان تشریعی امری اختیاری است و انسان می‌تواند آن را امتثال نموده و یا با آن مخالفت کند.&amp;lt;ref&amp;gt;. تفسیر صدرالمتألهین، ج ۵، ص ۳۸۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==مصادیق امر تشریعی==&lt;br /&gt;
آیاتی که در آنها فرمانهای تشریعی خداوند آمده، دو دسته است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الف. آیاتی که در آنها واژه «امر» و مشتقات آن به‌کار نرفته است. در این دسته گاهی با واژه‌های دیگری چون «حکم» و «قضا» به فرمانهای تشریعی الهی اشاره شده و بر انحصار فرمان در خداوند: {{متن قرآن|«...إِنِ الْحُكْمُ إِلَّا لِلَّهِ ...»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 40 سوره یوسف|سوره یوسف،آیه ۴۰.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; .&amp;lt;ref&amp;gt;. مجمع البیان، ج ۵، ص ۳۵۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; و فرمان به پرستش نکردن غیر او:{{متن قرآن|« وَقَضَىٰ رَبُّكَ أَلَّا تَعْبُدُوا إِلَّا إِيَّاهُ...»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 23 سوره اسراء|سوره اسراء،آیه ۲۳.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; .&amp;lt;ref&amp;gt;. جامع‌البیان، مج ۹، ج ۱۵، ص ۸۰  ۸۱؛ المنیر، ج ۱۵، ص ۵۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; و لزوم [[صبر]] در برابر فرمان الهی:{{متن قرآن|«فَاصْبِرْ لِحُكْمِ رَبِّكَ ...»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 24 سوره انسان|سوره انسان،آیه ۲۴.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;.    &lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;. التفسیر الکبیر، ج ۳۰، ص ۲۵۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; تأکید گشته است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و گاهی نیز در آیات فراوان با صیغه و هیئت امر فرمانهای تشریعی خداوند بیان شده است؛ مانند دستور به برپایی [[نماز]] و پرداخت [[زکات]] (نور/۲۴،۵۶)، [[انفاق]] ([[سوره بقره|بقره]]/۲،۲۵۴)، [[تقوا]] ([[سوره حشر|حشر]]/۵۹،۱۸)، صبر ([[سوره آل‌عمران|آل‌عمران]]/۳،۲۰۰)، اطاعت از خدا و پیامبر و [[اولوا الامر]] ([[سوره نساء|نساء]]/۴،۵۹)، [[عدالت]] (نساء/۴،۱۳۵)، [[ایمان]] (نساء/۴،۱۳۶)، [[وفای به عهد|وفای به پیمان]] (مائده/۵،۱)، بودن با راستگویان ([[سوره توبه|توبه]]/۹،۱۱۹)، [[جهاد]] (توبه/۹،۱۲۳)، یاد خدا ([[سوره احزاب|احزاب]]/۳۳،۴۱)، یاری [[دین]] خداوند ([[سوره صف|صفّ]]/۶۱،۱۴) و [[توبه]] ([[سوره تحریم|تحریم]]/۶۶،۸). &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ب. آیاتی که در آنها واژه «امر» یا مشتقات آن به‌کار رفته است. در این دسته آیات نیز خداوند به مسائل گوناگونی فرمان داده است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. عدالت، احسان و انفاق به خویشاوندان:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
براساس آیه ۲۸ [[سوره اعراف]]/۷ یکی از توجیهات مشرکان برای برخی از کارهای ناپسندشان این بود که خداوند به این کار فرمان داده است. [[قرآن]] به این توجیه مشرکان چنین پاسخ می‌دهد که خداوند هیچ‌گاه به عمل ناپسند فرمان نمی‌دهد: {{متن قرآن|«وَإِذَا فَعَلُوا فَاحِشَةً قَالُوا وَجَدْنَا عَلَيْهَا آبَاءَنَا وَاللَّهُ أَمَرَنَا بِهَا ۗ قُلْ إِنَّ اللَّهَ لَا يَأْمُرُ بِالْفَحْشَاءِ...»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 28 سوره اعراف|سوره اعراف،آیه ۲۸.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;. بسیاری از مفسران مراد از عمل ناپسند در این آیه را، [[طواف]] خانه خدا به صورت عریان دانسته‌اند که نزد مشرکان رایج بود.&amp;lt;ref&amp;gt;. مجمع البیان، ج ۴، ص ۶۳۳؛ تفسیر قرطبی، ج ۷، ص ۱۲۰؛ تفسیر ماوردی، ج ۲، ص ۲۱۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; در عین حال، ظاهر آیه مطلق بوده و هر عمل ناپسندی را که به عنوان عبادت انجام شود شامل می‌گردد.&amp;lt;ref&amp;gt;. اطیب‌البیان، ج۵‌، ص۳۰۱؛ الکاشف، ج۳، ص۳۱۸؛ المیزان، ج‌۸‌، ص‌۷۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; خداوند پس از بیان این مطلب که هیچ‌گاه به عمل ناپسند فرمان نمی‌دهد، در آیه بعدی این نکته را بیان داشته که پروردگار به [[قسط]] فرمان داده است:{{متن قرآن|«قُلْ أَمَرَ رَبِّي بِالْقِسْطِ ...»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 29 سوره اعراف|سوره اعراف،آیه ۲۹.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;. مراد از قسط، [[عدل]]&amp;lt;ref&amp;gt;. جامع‌البیان، مج ۵، ج ۸، ص ۲۰۳؛ التفسیر الکبیر، ج ۱۴، ص ۵۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; و رعایت حدّ [[اعتدال]] در تمامی امور و پرهیز از دوطرف افراط و تفریط است.&amp;lt;ref&amp;gt;. التحریروالتنویر، ج۸، ص۸۶؛ المیزان، ج۸، ص ۷۴؛ نمونه، ج ۶، ص ۱۴۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; در آیه ۹۰ [[سوره نحل]]/۱۶ افزون بر عدل، به [[احسان]] و انفاق به خویشان نیز فرمان داده شده است:{{متن قرآن|«إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَالْإِحْسَانِ وَإِيتَاءِ ذِي الْقُرْبَىٰ ...»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 90 سوره نحل|سوره نحل،آیه ۹۰.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;. خداوند به [[پیامبر اکرم]](صلی الله علیه وآله) دستور داده است در دعوت انسانها به حق و دین یا در همه مسائل به عدالت رفتار کند:{{متن قرآن|«... وَأُمِرْتُ لِأَعْدِلَ بَيْنَكُمُ ...»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 15 سوره شوری|سوره شوری،آیه ۱۵.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; .&amp;lt;ref&amp;gt;. مجمع البیان، ج ۹، ص ۳۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. [[اسلام]] و [[ایمان]]:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خداوند به مؤمنان فرمان داده که برای پروردگار جهانیان تسلیم شوند: «{{متن قرآن|... وَأُمِرْنَا لِنُسْلِمَ لِرَبِّ الْعَالَمِينَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 71 سوره انعام|سوره انعام،آیه ۷۱.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ ... چنان‌که به پیامبر اسلام(صلی الله علیه وآله) دستور داده از تسلیم‌شوندگان باشد.». {{متن قرآن|«... وَأُمِرْتُ أَنْ أَكُونَ مِنَ الْمُسْلِمِينَ»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 72 سوره یونس|سوره یونس،آیه ۷۲.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[سوره نمل|نمل]]/۲۷،۹۱ و نیز [[سوره غافر|غافر]]/۴۰،۶۶)، بلکه به آن حضرت امر شده که اولین مسلم باشد: {{متن قرآن|«... قُلْ إِنِّي أُمِرْتُ أَنْ أَكُونَ أَوَّلَ مَنْ أَسْلَمَ ...»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 14 سوره انعام|سوره انعام،آیه ۱۴.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[سوره زمر|زمر]]/۳۹،۱۲). در آیه دیگری به پیامبر(صلی الله علیه وآله) فرمان داده شده از مؤمنان باشد: {{متن قرآن|«... وَأُمِرْتُ أَنْ أَكُونَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 104 سوره یونس|سوره یونس،آیه ۱۰۴.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;.  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. کفر به طاغوت:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خداوند برخی از مسلمانان صدر اسلام را که گمان داشتند به قرآن و کتابهای آسمانی پیشین ایمان آورده‌اند و با این‌حال می‌خواستند برای رفع نزاعشان به [[طاغوت]] مراجعه کنند، سرزنش کرده است، زیرا به آنها فرمان داده شده بود که به طاغوت کفر بورزند: {{متن قرآن|«أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ يَزْعُمُونَ أَنَّهُمْ آمَنُوا بِمَا أُنْزِلَ إِلَيْكَ وَمَا أُنْزِلَ مِنْ قَبْلِكَ يُرِيدُونَ أَنْ يَتَحَاكَمُوا إِلَى الطَّاغُوتِ وَقَدْ أُمِرُوا أَنْ يَكْفُرُوا بِهِ ...»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 60 سوره نساء|سوره نساء،آیه ۶۰.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;. طاغوت در لغت به معنای بسیار طغیان کننده&amp;lt;ref&amp;gt;. مجمع البیان، ج ۳، ص ۱۱۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; و برحسب [[شأن نزول]]، مقصود از آن در این آیه مردی کاهن یا [[یهود|یهودی]] است که [[منافق|منافقی]] به وی مراجعه کرده بود.&amp;lt;ref&amp;gt;. التبیان، ج ۳، ص ۲۳۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. پایداری در صراط مستقیم:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خداوند به پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) و مؤمنان فرمان داده که در [[صراط]] مستقیم ثابت قدم بوده و از افراط و تفریط بپرهیزند&amp;lt;ref&amp;gt;. تفسیر المنار، ج ۱۲، ص ۱۶۶؛ تفسیر مراغی، ج ۴، ص ۹۰؛ روح‌المعانی، مج ۷، ج ۱۲، ص ۲۳۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;: {{متن قرآن|«فَاسْتَقِمْ كَمَا أُمِرْتَ وَمَنْ تَابَ مَعَكَ ...»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 112 سوره هود|سوره هود،آیه ۱۱۲.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[سوره شوری|شوری]]/۴۲،۱۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. توحید در عبادت:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خداوند به پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) و دیگر انسانها دستور داده است که او را [[عبادت]] کنند و هیچ‌کس را در عبادت شریک او نکنند: {{متن قرآن|«... قُلْ إِنَّمَا أُمِرْتُ أَنْ أَعْبُدَ اللَّهَ وَلَا أُشْرِكَ بِهِ...»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 36 سوره رعد|سوره رعد،آیه ۳۶.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;.  {{متن قرآن|«...أَمَرَ أَلَّا تَعْبُدُوا إِلَّا إِيَّاهُ...»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 40 سوره یوسف|سوره یوسف،آیه ۴۰.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;. و نیز [[سوره مائده|مائده]]/۵،۱۱۷). در برخی آیات نیز به عبادت خداوند همراه با [[اخلاص]] فرمان داده شده است: {{متن قرآن|«قُلْ إِنِّي أُمِرْتُ أَنْ أَعْبُدَ اللَّهَ مُخْلِصًا لَهُ الدِّينَ»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 11 سوره زمر|سوره زمر،آیه ۱۱.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;. {{متن قرآن|«وَمَا أُمِرُوا إِلَّا لِيَعْبُدُوا اللَّهَ مُخْلِصِينَ لَهُ الدِّينَ ...»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 5 سوره بینه|سوره بینه،آیه ۵.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. [[صله رحم]] و مانند آن:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خداوند نسبت به اموری فرمان وصل و پیوند داده و در آیه‌ای کسانی را که به این فرمان الهی عمل می‌کنند ستوده است: {{متن قرآن|«وَالَّذِينَ يَصِلُونَ مَا أَمَرَ اللَّهُ بِهِ أَنْ يُوصَلَ ...»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 21 سوره رعد|سوره رعد،آیه ۲۱.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;. و در دو آیه کسانی را که این دستور را نادیده گرفته و آنچه را که خداوند فرمان به وصل آن داده قطع می‌کنند، سرزنش کرده است: {{متن قرآن|«... وَيَقْطَعُونَ مَا أَمَرَ اللَّهُ بِهِ أَنْ يُوصَلَ ...»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 25 سوره رعد|همان،آیه ۲۵.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;. و(بقره/۲،۲۷) گرچه برخی مراد از این آیات را صله رحم و پیوند با خویشاوندان دانسته‌اند&amp;lt;ref&amp;gt;. جامع‌البیان، مج ۱، ج ۱، ص ۲۶۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ ولی این آیات مطلق بوده و هر چیزی را که خداوند امر به وصل آن کرده شامل می‌شود؛ مانند پیوند با رسول اکرم(صلی الله علیه وآله) و مؤمنان.&amp;lt;ref&amp;gt;. التفسیر الکبیر، ج‌۱۹، ص‌۴۱؛ مجمع البیان، ج‌۱، ص‌۱۷۰؛ نمونه، ج‌۱، ص‌۱۵۴‌‌۱۵۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; گفته شده: در آیه ۲۷ [[سوره بقره]]/۲ مراد از کسانی که آنچه را خداوند به وصل آن فرمان داده قطع می‌کنند، آنهایند که مانع سلوک راه حق و پیمودن صراط [[توحید]] می‌شوند؛ یعنی با طرح شبهه‌های گمراه کننده عقاید آنان را فاسد و [[معجزات]] نبوی را انکار و حقانیت علوم الهی را ردّ می‌کنند.&amp;lt;ref&amp;gt;. تفسیر صدرالمتالهین، ج ۲، ص ۲۴۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. بازگرداندن امانتها به صاحبانش:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خداوند به مؤمنان فرمان داده است که [[امانت|امانتها]] را به اهلش باز گردانند: {{متن قرآن|« إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُكُمْ أَنْ تُؤَدُّوا الْأَمَانَاتِ إِلَىٰ أَهْلِهَا...»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 58 سوره نساء|سوره نساء،آیه ۵۸.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;. از قراین موجود در این آیه و آیات قبل برمی‌آید که مراد از امانات اعم از امانات مالی و معنوی است و شامل علوم و معارف الهی نیز می‌شود که بهره‌مندان از آنها باید این معارف را به انسانهایی که اهل آن هستند برسانند.&amp;lt;ref&amp;gt;. المیزان، ج‌۵‌، ص‌۳۷۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی گفته‌اند: مخاطب در آیه فوق حاکمان جامعه اسلامی هستند که باید حقوق مردم را به آنها برسانند.&amp;lt;ref&amp;gt;. جامع البیان، مج ۴، ج ۵، ص ۲۰۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; در روایتی [[امام سجاد]](علیه السلام) به اصحاب خویش فرموده‌اند: بر شما باد به بازگرداندن امانت. اگر قاتل پدرم [[امام حسین علیه السلام|حسین بن علی]] شمشیری را که با آن پدرم را کشت نزد من امانت بگذارد، آن را به او باز خواهم گرداند.&amp;lt;ref&amp;gt;. نورالثقلین، ج ۱، ص ۴۹۵  ۴۹۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸. جهاد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در صدر اسلام خداوند به مسلمانان که هنوز از قدرت کافی برخوردار نبودند، دستور داد در برابر ستمهای مشرکان با عفو و [[مدارا]] برخورد کنند تا فرمان الهی آمده و به آنها اجازه [[جهاد]] دهد: {{متن قرآن|«... فَاعْفُوا وَاصْفَحُوا حَتَّىٰ يَأْتِيَ اللَّهُ بِأَمْرِهِ...»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 109 سوره بقره|سوره بقره،آیه ۱۰۹.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; .&amp;lt;ref&amp;gt;. مجمع البیان، ج ۱، ص ۳۵۴؛ نمونه، ج ۱، ص ۳۹۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; گفته شده: این آیه با آیه ۲۹ سوره توبه/۹: {{متن قرآن|«قَاتِلُوا الَّذِينَ ...»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 29 سوره توبه|سوره توبه،آیه۲۹.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[نسخ]] شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;. جامع البیان، مج ۱، ج ۱، ص ۶۸۵؛ مجمع البیان، ج ۱، ص ۳۵۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
==پانویس== &lt;br /&gt;
{{پانویس}} &lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
* &amp;quot;امر الهی&amp;quot;، دائرةالمعارف قرآن کریم، ج۴.&lt;br /&gt;
{{قرآن}}&lt;br /&gt;
[[رده:واژگان قرآنی]][[رده:معارف قرآن]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mohammadi</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A2%D9%84_%D9%81%D8%B1%D8%B9%D9%88%D9%86&amp;diff=161442</id>
		<title>آل فرعون</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A2%D9%84_%D9%81%D8%B1%D8%B9%D9%88%D9%86&amp;diff=161442"/>
		<updated>2026-04-19T11:29:03Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Mohammadi: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{الگو:منبع الکترونیکی معتبر|ماخذ=پایگاه}}&lt;br /&gt;
{{خوب}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''«آل فرعون»''' قوم، پیروان و هم‌کیشان [[فرعون]] هستند،&amp;lt;ref&amp;gt;جامع‌البیان، مج‌۱، ج‌۱، ص‌۳۸۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; که نسبت به [[حضرت موسی]] علیه‌السلام انکار و عناد داشتند و بر [[بنی اسرائیل|بنی‌اسرائیل]] ستم می‌ورزیدند. [[اخلاق]] و رفتار ناهنجار آل‌ فرعون در [[قرآن|قرآن کریم]] به تفصیل بیان شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==واژه‌شناسی==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
واژه «آل‌فرعون» ۱۳ بار در [[قرآن]] آمده که در یک مورد از مأموریت [[حضرت موسی علیه السلام|موسی]] علیه السلام به سوی آنان و در موارد دیگر از [[کفر]]، تکذیب، شکنجه‌گری و در نهایت [[عذاب]] آنان در دنیا، [[برزخ]] و [[آخرت]] سخن رفته است. با توجه به گوناگونی معانی «[[آل]]»، مفسران در گستره شمول آل‌فرعون بر یک رأی نیستند؛ ولی با توجه به کارکرد این واژه گویا مقصود، نزدیکان و پیروان و هم‌فکران [[فرعون]] باشند؛ چنان‌که [[قارون]] از [[بنی اسرائیل|بنی‌اسرائیل]] [= قوم موسی] است ([[آیه 76 سوره قصص|آیه ۷۶ سوره قصص]]) و در ردیف فرعون، [[هامان]] و در حقیقت آل‌فرعون قرار گرفته ([[آیه 39 سوره عنکبوت|آیه ۳۹ سوره عنکبوت]]، ؛ [[آیه 24 سوره غافر|آیه  سوره ۲۴ غافر]]) و [[آسیه]] همسر فرعون، از آل او به شمار نرفته؛ بلکه مَثَل اهل [[ایمان]] معرفی شده است. ([[آیه 11 سوره تحریم|آیه ۱۱ سوره تحریم]])&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قرآن از کسانی که بر گِرد فرعون، کارگزار و هم رأی وی بوده‌اند، با تعابیر قوم ۲۷ بار، ملأ ۱۳ بار، رکن ۱ بار، جُند و جنود ۶ بار یاد کرده که با آل‌فرعون، تقارب مفهومی و مصداقی دارند؛ به طور مثال، انطباق قوم فرعون بر آل‌فرعون، با کنار هم نهادن آیاتی نظیر {{متن قرآن|«يَقْدُمُ قَوْمَهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ ...»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 98 سوره هود|سوره هود، آیه ۹۸.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; و {{متن قرآن|«وَأَغْرَقْنَا آلَ فِرْعَوْنَ ...»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 50 سوره بقره|سوره بقره، آیه ۵۰.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; بدست می‌آید؛ چنان‌که قرآن کشتار پسران بنی‌اسرائیل و ستم به آنان را گاهی به فرعون ([[آیه 4 سوره قصص|آیه ۴ سوره سوره قصص]])، گاهی به آل‌ فرعون ([[آیه 49 سوره بقره|آیه ۴۹ سوره بقره]]) و گاه به قوم فرعون ([[آیه 127 سوره اعراف|آیه ۱۲۷ سوره اعراف]]) نسبت داده و ارسال حضرت موسی را به سوی فرعون و قوم وی ([[آیه ۱۲ سوره نمل]]) فرعون و ملأ ([[آیه 103 سوره اعراف|آیه ۱۰۳ سوره اعراف]]) و آل‌فرعون ([[آیه 41 سوره قمر|آیه ۴۱ سوره قمر]]) دانسته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در [[تورات]] از اطرافیان و کارگزاران فرعون و ستم آن‌ها بر بنی‌اسرائیل و نیز از نزول عذاب و نابودی آنان در رود نیل سخن رفته است.&amp;lt;ref&amp;gt;کتاب مقدّس، خروج: ۵ تا ۱۴؛ قاموس کتاب، ص‌۶۴۹ و ۶۵۰‌.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==توجه قرآن به سرگذشت آل‌فرعون==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نگاهی به آیات و سوره‌های [[قرآن|قرآن کریم]]، اهتمام فراوانِ قرآن به تبیین داستان «آل‌فرعون» از زوایای گوناگون را نشان می‌دهد. در احوال دیگر [[پیامبران]]، محاجه‌ آنان با قومشان دیده می‌شود؛ مانند مناظره [[حضرت ابراهیم علیه السلام|حضرت ابراهیم]] علیه السلام با قوم خود ([[آیه 74 سوره انعام|آیه 74 تا 82]]) و محاجه [[حضرت لوط علیه السلام|حضرت لوط]] علیه السلام ([[آیه 160 سوره شعراء|آیه ۱۶۰ سوره شعراء]])؛ یا گفتگوی آنان‌ با سران قومشان چون [[حضرت نوح]]، [[حضرت هود]]، [[حضرت صالح]] و [[حضرت شعیب]] علیهم السلام ([[آیه 25 سوره هود|آیه ۲۵و۹۵ سوره هود]] ؛ [[آیه 59 سوره اعراف|آیه ۵۹و۹۳ سوره اعراف]]) یا محاجّه ابراهیم با طاغوت زمان خود [[نمرود]] ([[آیه 258 سوره بقره|آیه ۲۵۸ سوره بقره]]). اما در محاجه‌های [[حضرت موسی]] علیه السلام و [[فرعون]]، حضور اطرافیان فرعون (ملأ) در کنار فرعون موضوعیت ویژه می‌یابد و از اعمال و سرنوشت آنان نیز در مواضع گوناگون و یا تأثیر آل‌فرعون بر تصمیم‌گیری‌های فرعون سخن می‌رود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هنگامی‌ که حضرت موسی برای انجام مأموریت خود نزد فرعون می‌آید، بی‌درنگ سخن‌ سران قوم فرعون را با یکدیگر نقل می‌کند ([[آیه 109 سوره اعراف|آیه ۱۰۹ سوره اعراف]]) بی‌آن که از فرعون سخنی به میان آید. گویا آنان در مجلسی مشورتی بوده‌اند تا پس از مشاوره، آنچه را تشخیص می‌دهند به فرعون بازگویند. آنچه آنان تشخیص دادند، مهلت موسی و [[حضرت هارون علیه السلام|هارون]] و‌ گردآوردن ساحران از شهرهای دور و نزدیک بود.&amp;lt;ref&amp;gt;المیزان، ج‌۸‌، ص‌۲۱۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; ([[سوره اعراف]]/۷، ۱۰۹-۱۱۲) قرآن‌ در جایی دیگر از مشورت فرعون با سران قوم خود درباره موسی سخن می‌گوید ([[سوره شعراء]]/۲۶، ۳۴ و ۳۵) و هنگام طرح توطئه کشتن موسی نیز سخن از سرانی است که به این نتیجه رسیده‌اند: {{متن قرآن|«وَجَاءَ رَجُلٌ مِنْ أَقْصَى الْمَدِينَةِ يَسْعَىٰ قَالَ يَا مُوسَىٰ إِنَّ الْمَلَأَ يَأْتَمِرُونَ بِكَ لِيَقْتُلُوكَ»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 20 سوره قصص|سوره قصص، آیه ۲۰.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از دلایل موضوعیت یافتن سرگذشت آل‌ فرعون در [[قرآن]]، شاید این است که بسیاری از اصول و سنّت‌هایی که خداوند در سراسر قرآن، به صورت کلی بیان فرموده، در داستان آل فرعون به‌ صورت عینی تبیین شده؛ چنان‌که قرآن آنان را [[عبرت]] آیندگان قرار داده است: {{متن قرآن|«فَجَعَلْنَاهُمْ سَلَفًا وَمَثَلًا لِلْآخِرِينَ»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 56 سوره زخرف|سوره زخرف، آیه ۵۶.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[ابن‌ عاشور]]، علت تخصیص آل‌فرعون را به ذکر در قرآن، سرنوشت نهایی آنان دانسته و گفته است: فقط نابودی این امت نزد [[اهل کتاب|اهل‌ کتاب]] روشن است؛ برخلاف هلاکت [[قوم عاد]] و [[ثمود]] که نزد عرب از شهرت بیش‌تری برخوردار بوده؛ از این‌رو سرگذشت آنان مورد توجه قرآن قرار گرفته است.&amp;lt;ref&amp;gt;التحریر والتنویر، ج‌۳، ص‌۱۷۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==اخلاق و رفتار آل‌فرعون==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[قرآن]]، سه‌ بار از دأب آل‌فرعون و پیشینیان آنان سخن گفته است. واژه دأب در اصل، استمرار و اصرار در کاری تا حد خستگی است؛ سپس معنای آن به شأن، امر و عادت منتقل شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;جامع‌البیان، مج‌۳، ج‌۳، ص‌۲۵۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[اخلاق]] زشت و رفتار ناهنجار آل‌فرعون در قرآن گزارش و‌ زوایای آن به تفصیل تبیین شده است و نقش این‌گونه، رفتارها در انحطاط و سرانجامِ شوم این قوم از علل اهتمام قرآن به بررسی و تبیین اعمال و سرنوشت آنان است. برخی از اوصاف فرعونیان که در قرآن گزارش شده، بدین قرار است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===سوء ادب===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این حالت در گفتگوی آنان با پیامبرشان مشهود است: {{متن قرآن|«وَلَمَّا وَقَعَ عَلَيْهِمُ الرِّجْزُ قَالُوا يَا مُوسَى ادْعُ لَنَا رَبَّكَ بِمَا عَهِدَ عِنْدَكَ»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 134 سوره اعراف|سوره اعراف، آیه ۱۳۴.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛  و هنگامی که بر آل‌ فرعون عذاب فرود آمد، گفتند: ای [[حضرت موسی علیه السلام|موسی]]! پروردگارت را به عهدی که نزد تو دارد برای ما بخوان. این سخن به دلیل وصف خداوند به پروردگار موسی و نه پروردگار خودشان، آن هم در حالت خطر، حاکی از سوء [[ادب]] آنان است.&amp;lt;ref&amp;gt;الفرقان، ج‌۸ و ۹، ص‌۲۶۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===انکار و عناد===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{متن قرآن|«{{آیه|27|13}} 💠&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 13 سوره نمل|سوره نمل، آیه ۱۳.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; {{آیه|27|14}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 14 سوره نمل|همان، آیه ۱۴.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;»}}؛ پس هنگامی‌ که آیات روشن‌گر ما به سوی آنان آمد، گفتند: این سحری آشکار است و با آن‌که دل‌هایشان بدان یقین داشت، آن را از روی ستم و [[تکبر]] انکار کردند؛ پس ببین که فرجام فسادگران چگونه بود. این گروه به موقعیت والای موسی و قدرت‌مندی خدای وی نیز معتقد بودند؛ با این حال در [[لجاجت]] با وی کوتاهی نمی‌کردند. ([[سوره اعراف]]/۷، ۱۳۴)&lt;br /&gt;
===خودپسندی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{متن قرآن|«فَإِذَا جَاءَتْهُمُ الْحَسَنَةُ قَالُوا لَنَا هَٰذِهِ ۖ وَإِنْ تُصِبْهُمْ سَیئَةٌ یطَّیرُوا بِمُوسَىٰ وَمَنْ مَعَهُ ...‌»}}&amp;lt;ref name=&amp;quot;:۰&amp;quot;&amp;gt;[[آیه 131 سوره اعراف|سوره اعراف، آیه ۱۳۱.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ اگر فراوانی و نعمت به آنان می‌رسید، آن را حق خود دانسته، نه این‌که از جانب خدا بدانند و می‌گفتند: فراوانی نعمت که هماره در بلاد ما بوده، حق ما است و آن را از جانب خدا نمی‌دانستند تا سپاس آن را به جای آورند&amp;lt;ref&amp;gt;مجمع‌البیان، ج‌۴، ص‌۷۱۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; و هرگاه به ایشان عذاب‌هایی مانند خشک‌سالی نازل می‌شد، موسی و قوم وی را به بد یُمنی متّهم می‌کردند.&amp;lt;ref&amp;gt;کشف‌الاسرار، ج‌۳، ص‌۷۱۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;خداوند در پاسخ آنان می‌فرماید: {{متن قرآن|«أَلَا إِنَّمَا طَائِرُهُمْ عِنْدَ اللَّهِ وَلَٰکنَّ أَکثَرَهُمْ لَا یعْلَمُونَ»}}&amp;lt;ref name=&amp;quot;:۰&amp;quot; /&amp;gt;. خدا است که شومی و [[برکت]] می‌آورد و اگر می‌اندیشیدند، خیر یا ایمنی از شر را پیش از وقوع آن می‌طلبیدند&amp;lt;ref&amp;gt;مجمع‌البیان، ج‌۴، ص‌۷۱۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; و درمی‌یافتند امر شومی که به آنان خواهد رسید، همان عِقابی است که بدان وعده داده شده‌اند و خداوند آن را در روز [[قیامت]] و نه در دنیا بر سر آنان خواهد آورد.&amp;lt;ref&amp;gt;همان.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===کاخ‌سازی و خوش‌نشینی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از آیه ۱۳۷ [[سوره اعراف]] برمی‌آید که آل‌فرعون دارای قصرها و بناهای برافراشته‌ای بودند که خداوند آن‌ها را ویران کرد:&amp;lt;ref&amp;gt;مجمع‌البیان، ج‌۴، ص‌۷۱۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; {{متن قرآن|«{{آیه|7|137}}»}}&amp;lt;ref name=&amp;quot;:۰&amp;quot; /&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===اختناق و مبارزه با توحید===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{متن قرآن|«{{آیه|40|28}}»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 28 سوره غافر|سوره غافر، آیه ۲۸.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; و مردی مؤمن از آل‌فرعون که [[ایمان]] خود را نهان می‌داشت، گفت: آیا مردی را می‌کُشید [به این گناه] که می‌گوید: پروردگار من خدا است؟ کتمان ایمان [[مؤمن آل فرعون|مؤمن آل‌فرعون]] و عزم آل‌فرعون به قتل [[حضرت موسی علیه السلام|حضرت موسی]]، از سخت‌گیری فرعونیان درباره عقاید [[توحید|توحیدی]] دیگران حکایت دارد.&amp;lt;ref&amp;gt;فرهنگ قرآن، ج‌۱، ص‌۲۴۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===بت‌پرستی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فرعونیان رها شدن خدایان دروغین (و عبادت نشدنشان) را یکی از آثار تبلیغ موسی علیه السلام برمی‌شمرند و فرعون را به برخورد جدی با موسی علیه السلام تحریک می‌کردند: {{متن قرآن|«{{آیه|7|127}}»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 127 سوره اعراف|سوره اعراف، آیه ۱۲۷.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===استضعاف و استکبار===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{متن قرآن|«{{آیه|7|137}}»}}&amp;lt;ref name=&amp;quot;:۰&amp;quot; /&amp;gt; و [پس از نابودی آل‌فرعون] به آن گروهی که پیوسته تضعیف می‌شدند، [بخش‌های] باختری و خاوری سرزمین [&amp;lt;nowiki/&amp;gt;[[فلسطین]]] را میراث دادیم. ([[سوره اعراف]]/۷، ۱۳۷) به گفته برخی مفسران، فرعون [[بنی اسرائیل|بنی‌اسرائیل]] را می‌آزرد و مملوک خویش می‌کرد و آنان را به گروه‌هایی تقسیم و هر گروه را به کاری برای خود چون بنّایی، زراعت و صناعت وامی‌داشت و افراد ناتوان را به پرداخت [[جزیه]] ملزم‌ می‌کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;جامع‌البیان، مج‌۱، ج‌۱، ص‌۳۸۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;قرآن در آیه دیگر، گروهی از آل‌فرعون را مستکبرانی معرفی کرده که در آتش [[دوزخ]] اند و توانایی برداشتن عذاب از ضعیفان پیرو خود را ندارند: {{متن قرآن|«{{آیه|40|27}} 💠&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 27 سوره غافر|سوره غافر، آیه ۴۷.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; {{آیه|40|28}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 28 سوره غافر|همان، آیه ۴۸.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;»}}.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===شکنجه و نسل‌کشی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{متن قرآن|«{{آیه|2|49}}»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 49 سوره بقره|سوره بقره، آیه ۴۹.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; و [یاد کنید] آن‌گاه که شما را از چنگ فرعونیان رهانیدیم؛ شما را سخت شکنجه می‌کردند؛ پسران شما را سر می‌بریدند و‌ زنان شما را زنده می‌گذاشتند و در آن آزمایش بزرگی از جانب پروردگارتان بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیات ۱۴۱ [[سوره اعراف]] و ۶ [[سوره ابراهیم]] نیز به همین مطلب اشاره دارد. [[فخر رازى|فخر رازی]] درباره زیان‌های ذبح پسران و زنده نگه‌داشتن دختران بنی‌اسرائیل به مواردی مانند کمی مردان، انقطاع نسل، عذاب روحی مادران و بهره‌گیری جنسی از زن‌های آنان که نهایت ذلّت یک قوم است،&amp;lt;ref&amp;gt;التفسیر الکبیر، ج‌۱، ص‌۶۸‌.&amp;lt;/ref&amp;gt; اشاره می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===پیمان‌شکنی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آل‌فرعون هرگاه گرفتار [[عذاب]] می‌شدند، با موسی پیمان می‌بستند که [[ایمان]] آورند و بنی‌اسرائیل را رها سازند و چون عذاب از آنان برداشته می‌شد، پیمان می‌شکستند: {{متن قرآن|«{{آیه|7|134}} 💠&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 134 سوره اعراف|سوره اعراف، آیه ۱۳۴.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; {{آیه|7|135}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 135 سوره اعراف|همان، آیه ۱۳۵.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;»}} و آیه ۵۰ [[سوره زخرف]] نیز از [[پیمان شکنی|پیمان‌شکنی]] آنان خبر می‌دهد: {{متن قرآن|«{{آیه|43|50}}»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 50 سوره زخرف|سوره زخرف، آیه ۵۰.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;. فعل مضارع در آیات پیشین، به تکرار و استمرار پیمان‌شکنی‌های آنان اشاره دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تهمت===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از دیگر رفتار فرعونیان متّهم ساختن موسی به انواع تهمت‌ها است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*الف. [[تهمت]] سحر: {{متن قرآن|«{{آیه|43|49}}»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 49 سوره زخرف|همان، آیه ۴۹.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ ملأ فرعون گفتند: موسی جادوگر است: {{متن قرآن|«{{آیه|7|109}}»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 109 سوره زمر|سوره زمر، آیه ۱۰۹.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*ب. تهمت به فسادگری: سران قوم فرعون، [[حضرت موسی]] علیه السلام را به افساد در زمین متهم کردند: {{متن قرآن|«وَقَالَ الْمَلَأُ مِنْ قَوْمِ فِرْعَوْنَ أَتَذَرُ مُوسَىٰ وَقَوْمَهُ لِیفْسِدُوا فِی الْأَرْضِ»}}{{متن قرآن|«{{آیه|7|109}}»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 109 سوره اعراف|سوره اعراف، آیه ۱۰۹.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; و ([[سوره اعراف]]/۷، ۱۲۷) در همین جهت می‌گفتند که موسی قصد دارد مردم را از سرزمینشان بیرون کند: {{متن قرآن|«{{آیه|7|110}}»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 110 سوره اعراف|همان، آیه ۱۱۰.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*ج.‌ فال بد زدن: هنگامی‌ که آل‌فرعون بر اثر رفتارشان دچار خشک‌سالی شدند، به موسی و پیروانش فال بد زدند: {{متن قرآن|«{{آیه|7|131}}»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 131 سوره اعراف|همان، آیه ۱۳۱.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تمسخر و تکذیب===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هنگامی که موسی علیه السلام با [[معجزه|معجزه‌ها]] نزد فرعونیان آمد، به [[تمسخر]] می‌خندیدند: {{متن قرآن|«{{آیه|43|47}}»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 47 سوره زخرف|سوره زخرف، آیه ۲۳.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;، {{متن قرآن|«{{آیه|7|132}}»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 132 سوره زمر|سوره زمر، آیه ۱۳۲.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ و گفتند هر آیه‌ای که بیاوری تا ما را بدان افسون کنی، ما به تو ایمان آورنده نیستیم. این سخن، برای نا امید ساختن موسی از ایمان آنان است. کاربرد لفظ «آیه» و نیز تصریح به این نکته که غرض موسی از آوردن نشانه، سحرکردن آنان است نیز استهزای موسی است.&amp;lt;ref&amp;gt;المیزان، ج‌۸‌، ص‌۲۲۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; نیز [[سوره زخرف]]/۴۳، ۴۹؛ [[سوره اعراف]]/۷، ۱۰۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===دعوت به آتش===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آل فرعون از پیشوایان دعوت‌کننده به آتش اند: {{متن قرآن|«{{آیه|28|41}}»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 41 سوره قصص|سوره قصص، آیه ۴۱.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; و بسیاری از ضعیفان قوم فرعون، پیروی از چنین پیشوایانی را موجب عذاب خود می‌دانند. ([[سوره غافر]]/۴۰، ۴۷ و ۴۸)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==گروه‌های هم‌سو با آل‌فرعون==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کسانی نیز هر چند از آل‌فرعون نبوده‌اند، به آنان در سرکشی و انکار یاری می‌رساندند. یک گروه ساحرانی بودند که در حساس‌ترین لحظه‌ها، متوجه خطای خود شده به خدا [[ایمان]] آوردند. ([[سوره اعراف]]/۷، ۱۲۰ و ۱۲۱؛ [[سوره طه]]/۲۰، ۷۰؛ [[سوره شعراء]]/۲۶، ۴۶ و ۴۷) &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گروه دیگر، بزرگان [[بنی‌اسرائیل]] بودند: {{متن قرآن|«{{آیه|10|83}}»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 83 سوره یونس|سوره یونس، آیه ۸۳.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ سرانجام [کسی] به موسی ایمان نیاورد، مگر فرزندانی از قوم وی در حالی که بیم داشتند فرعون و سران آنان، ایشان را آزار بیازارند. به گفته [[علامه طباطبایی]]، ضمیر در «قومه» به موسی بازمی‌گردد و مقصود از ذریه، قوم [[حضرت موسی علیه السلام|موسی]] و نیز بعضی از ضعفای بنی‌اسرائیل در برابر بزرگان این قوم است؛ هر چند بنی‌اسرائیل، همگی در بند قبطیان بوده‌اند، عادت صاحبان قدرت و ثروت در این گونه موارد، حفظ موقعیت اجتماعی خود و تقرب به جبّاران است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بزرگان بنی‌اسرائیل نیز از اظهار ایمان به موسی ناتوان بوده‌اند. داستان بنی‌اسرائیل در [[قرآن]] بهترین گواه برای نشان دادن عدم ایمان شمار بسیاری از مخالفان موسی&amp;lt;ref&amp;gt;المیزان، ج‌۱۰، ص‌۱۱۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; و [[پیامبران]] پس از او در میان بنی‌اسرائیل است؛ چنان‌که [[قارون]] نیز با ستم بر قوم موسی و همراهی با آل‌فرعون وصف شده است: {{متن قرآن|«{{آیه|28|76}}»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 76 سوره قصص|سوره قصص، آیه ۷۶.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==مؤمن آل‌فرعون==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[قرآن]] در برابر تبیین استکبار و [[فساد]] آل فرعون، از [[مؤمن آل‌فرعون]] یاد نموده و سخنان حکمت‌آمیز وی را به تفصیل بیان می‌کند. ([[سوره غافر]]/۴۰، ۲۸-۳۴ و ۳۸-۴۴) برخلاف نظر برخی مفسران، این شخص از قبطیان بوده است نه از [[بنی‌اسرائیل]]؛&amp;lt;ref&amp;gt;مجمع‌البیان، ج‌۸‌، ص‌۸۱۱‌.&amp;lt;/ref&amp;gt; چنانکه به آل فرعون با «یا قومِ» خطاب می‌کند و آنان را دارای ملک و حکومت می‌داند: {{متن قرآن|«{{آیه|40|29}}»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 29 سوره غافر|سوره غافر، آیه ۲۹.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ ای قوم من! امروز فرمان‌روایی از آن شما است [و] بر این سرزمین چیره‌اید [ولی] چه کسی ما را از بلای خدا اگر به ما برسد حمایت خواهد کرد؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با توجه به این‌که بنی‌اسرائیل در آن زمان از ملک برخوردار نبوده‌اند، گوینده این سخن (مؤمن آل‌فرعون) نمی‌تواند از قوم بنی‌اسرائیل باشد. قرآن نیز وی را به صراحت {{متن قرآن|«{{آیه|40|28}}»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 28 سوره غافر|همان، آیه ۲۸.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; خوانده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==نفرین موسی بر آل‌فرعون==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
استمرار تبهکاری آل‌فرعون، [[حضرت موسی علیه السلام|موسی]] علیه السلام را واداشت که برای آنان آرزوی نابودی کند. حضرت موسی نخست، [[بنی‌اسرائیل]] را امیدوار به نابودی فرعونیان و جانشینی آنان کرد: {{متن قرآن|«{{آیه|7|129}}»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 129 سوره اعراف|سوره اعراف، آیه ۱۲۹.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; و پس از ناامیدی از هدایت آنان، نفرینشان کرد:&amp;lt;ref&amp;gt;کشف‌الاسرار، ج‌۳، ص‌۷۱۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; {{متن قرآن|«{{آیه|10|88}}»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 88 سوره یونس|سوره یونس، آیه ۸۸.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ و موسی گفت: پروردگارا! تو به [[فرعون]] و سران قوم وی در زندگی دنیا، زیور و اموال داده‌ای. پروردگارا! تا [پیروان خود] را از راه تو گمراه کنند. پروردگارا! اموالشان را نابود و آنان را سخت‌دل گردان که [[ایمان]] نیاورند تا عذاب دردناک را ببینند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تکرار «رَبَّنا» در این آیه، بیان‌گر شدّت نفرین موسی علیه السلام در حق آنان است. نفرین موسی و برادرش [[حضرت هارون علیه السلام|هارون]] که دعای وی را [[آمین]] می‌گفت،&amp;lt;ref&amp;gt;مجمع‌البیان، ج‌۵‌، ص‌۱۹۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; در حق فرعونیان مستجاب شد. ([[سوره یونس]]/۱۰، ۸۹) خداوند، موسی علیه السلام را به بیرون بردن شبانه بنی‌اسرائیل از [[مصر]] فرمان داد. فرعون و لشکریانش بامدادان به تعقیب آنان پرداختند و این مقدمه نابودی آنان بود.&amp;lt;ref&amp;gt;مجمع البیان، ج‌۵‌، ص‌۱۹۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==عذاب آل‌فرعون==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===عذاب در دنیا===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{متن قرآن|«{{آیه|7|130}}»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 130 سوره اعراف|سوره اعراف، آیه ۱۳۰.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ [[سوره زخرف]]/۴۳، ۴۸). {{متن قرآن|«{{آیه|7|133}}»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 133 سوره اعراف|سوره اعراف، آیه ۱۳۳.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ پس بر آنان، طوفان و ملخ و کنه ریز و قورباغه‌ها و خون را [به صورت نشانه‌هایی آشکار] فرستادیم. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
درباره مقصود آیه از طوفان، اقوال متعددی از جمله باران، سیل شدید،&amp;lt;ref&amp;gt;مجمع البیان، ج‌۴، ص‌۷۱۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[مرگ]]&amp;lt;ref&amp;gt;جامع‌البیان، مج‌۶‌، ج‌۹، ص‌۴۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; و طاعون نقل شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;همان، ص‌۴۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[محمد بن جریر طبری|طبری]] می‌گوید: سخن درست نزد من با توجه به آنچه از ابن‌ عباس با استناد به آیه {{متن قرآن|«{{آیه|68|19}}»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 19 سوره قلم|سوره قلم، آیه ۱۹.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; ([[سوره قلم]]/۶۸‌، ۱۹) نقل شده، این است: طوفان امری است که آنان را از سوی خدا محاصره کرد و می‌تواند باران شدید یا مرگ پیاپی و سریع باشد. وی در نهایت شواهدی را نقل می‌کند که منظور از طوفان، باران شدید است.&amp;lt;ref&amp;gt;جامع‌البیان، مج‌۶‌، ج‌۹، ص‌۴۴ و ۴۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; ملخ نیز محصول آنان را می‌خورْد.&amp;lt;ref&amp;gt;الفرقان، ج‌۸ و ۹، ص‌۲۶۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; کنه ریز، خون آنان را می‌مکید&amp;lt;ref&amp;gt;الفرقان، ج‌۸ و ۹، ص‌۲۶۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; و قورباغه در بستر و ظروف و جامه‌های آنان آشیانه کرده بود.&amp;lt;ref&amp;gt;ماوردی، ج‌۲، ص‌۲۵۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; نزول خون بر آنان نیز سبب آلودگی آنان شد&amp;lt;ref&amp;gt;فرهنگ قرآن، ج‌۱، ص‌۲۴۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; و نیز گفته شده که اگر کسی از آل فرعون، مشتی آب برای نوشیدنی برمی‌گرفت، آب را در دستان خود خون تازه می‌یافت؛ بی‌آن‌که چنین مشکلی برای بنی‌اسرائیل پیش آید.&amp;lt;ref&amp;gt;ماوردی، ج‌۲، ص‌۲۵۲ و ۲۵۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تعبیر «آیات مُفَصَّلات» در [[سوره اعراف]]/۷، ۱۳۳، اشاره به تفکیک نشانه‌های مزبور و عدم نزول آن‌ها به صورت همزمان است.&amp;lt;ref&amp;gt;همان، ص‌۲۵۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; نزول پی در پی این امور، الهی بودن و اتفاقی نبودن آن‌ها را به [[بنی‌اسرائیل]] می‌رساند تا آن‌ها را تصادف نپندارند؛ بلکه هشدارهایی جدی از سوی خدای تعالی بشمارند و با دست برداشتن از [[لجاجت]] و انکار، برای آنچه انتظار آن را می‌کشیدند، چاره واقعی بیندیشند؛&amp;lt;ref&amp;gt;المیزان، ج‌۸‌، ص‌۲۲۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; اما آنان با نزول هر یک از عذاب‌های پنج‌گانه پیشین، از [[حضرت موسی علیه السلام|موسی]] می‌خواستند که دست به [[دعا]] بردارد تا عذاب از آنان برطرف شود و چون عذاب از آنان برداشته می‌شد، اعمال تباه خود را از سر می‌گرفتند. ([[سوره اعراف]]/۷، ۱۳۴)&amp;lt;ref&amp;gt;همان.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خداوند بر شدت عذاب آل‌فرعون بارها تأکید کرده است: {{متن قرآن|«{{آیه|69|10}}»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 10 سوره حاقه|سوره حاقه، آیه ۱۰.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ {{متن قرآن|«{{آیه|54|42}}»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 42 سوره قمر|سوره قمر، آیه ۴۲.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[فخر رازى|فخر رازی]] دلیل کاربرد واژه أخذ در این آیه را همانندی آل‌فرعون با سرکشان می‌داند.&amp;lt;ref&amp;gt;التفسیرالکبیر، ج‌۲۴، ص‌۲۵۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; {{متن قرآن|«{{آیه|28|40}}»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 40 سوره قصص|سوره قصص، آیه ۴۰.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ پس او و سپاهیانش‌ را فروگرفتیم و آنان را در دریا افکندیم. نیز [[سوره ذاریات]]/۵۱‌، ۴۰ و [[سوره طه]]/۲۰، ۷۸ که به گفته [[علامه طباطبایی]] در این دو کلام، اشاره‌ای گویا به عظمت و قدرت الهی در مجازات آل فرعون نهفته شده.&amp;lt;ref&amp;gt;المیزان، ج‌۱۶، ص‌۳۸ و ج‌۱۴، ص‌۱۸۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; در آیه {{متن قرآن|«{{آیه|89|13}}»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 13 سوره فجر|سوره فجر، آیه ۱۳.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; نواختن تازیانه عذاب، کنایه از عذاب پیاپی و شدید و‌ تنوینِ عذاب، مفید معنای تفخیم و خارج از وصف بودن آن است.&amp;lt;ref&amp;gt;همان، ج‌۲۰، ص‌۲۸۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===عذاب در برزخ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به جز قوم [[حضرت نوح علیه السلام|نوح]] که به عذاب [[برزخ|برزخی]] آن‌ها اشاره کوتاه شده، ([[سوره نوح]]/۷۱، ۲۵) یگانه گروهی که در [[قرآن]] به صراحت از فعلیّت عذاب برزخی آنان سخن به میان آمده، آل‌فرعون است: {{متن قرآن|«{{آیه|40|45}} 💠&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 45 سوره غافر|سوره غافر، آیه ۴۵.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; {{آیه|40|46}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 46 سوره غافر|همان، آیه ۴۶.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;»}}؛ و فرعونیان را عذاب سخت فرو گرفت. [اکنون] صبح و شام بر آتش عرضه می‌شوند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در همین آیه، بی‌درنگ به عذاب آخرتی آنان جدا از عذاب برزخی اشاره شده است. ([[سوره غافر]]/۴۰، ۴۵ و ۴۶) «سوء العذاب» در آیه پیشین، یادآور «سوء العذاب» در {{متن قرآن|«{{آیه|2|49}}»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 49 سوره بقره|سوره بقره، آیه ۴۹.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; است. بنابر روایتی از [[امام‌ صادق]] علیه السلام آیه ۴۶ [[سوره غافر]] به برزخ مربوط است؛ زیرا در [[آخرت]]، صبح و شامی وجود ندارد.&amp;lt;ref&amp;gt;مجمع‌البیان، ج‌۸‌، ص‌۸۱۸‌.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===عذاب در آخرت===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{متن قرآن|«{{آیه|40|46}}»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 46 سوره غافر|سوره غافر، آیه ۴۶.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ و روزی که [[رستاخیز]] برپا شود، [فریاد رسد که] فرعونیان را در سخت‌ترین [انواع] عذاب درآورید. همچنین آنان از پیشوایان دعوت کننده به سوی آتش به شمار می‌آیند: {{متن قرآن|«وَجَعَلْنَاهُمْ أَئِمَّةً يَدْعُونَ إِلَى النَّارِ»}}. ([[سوره قصص]]/۲۸، ۴۱)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیات ۴۷ و ۴۸ [[سوره غافر]] از محاجّه فرعونیان در [[جهنم]] خبر می‌دهد. خداوند در این دنیا غیر از عذاب غرق شدن در دریا، [[لعن|لعنت]] خود را هم در پی آن قرار داد؛ بلکه لعنت در پی لعنت را نصیب آنان کرد: {{متن قرآن|«{{آیه|39|23}}»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 23 سوره زمر|سوره زمر، آیه ۲۳.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;. ([[سوره قصص]]/۲۸،‌ ۴۲)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[علامه طباطبایی]] در توضیح مقبوح بودن آل‌فرعون می‌گوید: روز قیامت، یاریِ هیچ یاری کننده‌ای به آنان نمی‌رسد و حالتی را خواهند یافت که نفوس از آنان مشمئز خواهد گردید و‌ کسی نزدیک آنان نخواهد شد.&amp;lt;ref&amp;gt;المیزان، ج‌۱۶، ص‌۳۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==سرانجام آل‌فرعون==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[خداوند]] سرانجام، آل‌فرعون را از باغ‌ها و چشمه‌سارها بیرون راند و گنجینه‌ها و جایگاه‌های نیکو و پر از نعمت را از آنان ستاند و [[بنی‌اسرائیل]] را وارث آن جایگاه‌های نیکو و پرنعمت کرد:&amp;lt;ref&amp;gt;مجمع‌البیان، ج۷، ص۳۰۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; {{متن قرآن|«{{آیه|17|23}} 💠&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 23 سوره اسراء|سوره اسراء، آیه ۲۳.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; {{آیه|17|24}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 24 سوره اسراء|همان، آیه ۲۴.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;»}} ([[سوره شعراء]]/۲۶، ۵۷-۵۹) و خدا آنان را [[عبرت]] و موعظه‌ای برای آیندگان قرار داد: {{متن قرآن|«{{آیه|39|23}}»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 23 سوره زمر|سوره زمر، آیه ۲۳.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;. ([[سوره زخرف]]/۴۳، ۵۶)&lt;br /&gt;
==پانویس== &lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
*[http://www.maarefquran.org/index.php/page,viewArticle/LinkID,4715 &amp;quot;آل‌فرعون&amp;quot;، دانشنامه موضوعی قرآن، ابوالفضل خوش‌منش]، تاریخ بازیابی: ۶ شهریور ۱۳۹۲.&lt;br /&gt;
{{قرآن}}&lt;br /&gt;
{{سنجش کیفی&lt;br /&gt;
|سنجش=شده&lt;br /&gt;
|شناسه= متوسط&lt;br /&gt;
|عنوان بندی مناسب= خوب&lt;br /&gt;
|کفایت منابع و پی نوشت ها= خوب&lt;br /&gt;
|رعایت سطح مخاطب عام= خوب&lt;br /&gt;
|رعایت ادبیات دانشنامه ای= خوب&lt;br /&gt;
|جامعیت= خوب&lt;br /&gt;
|رعایت اختصار= خوب&lt;br /&gt;
|سیر منطقی= خوب&lt;br /&gt;
|کیفیت پژوهش= خوب&lt;br /&gt;
|رده= دارد&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
[[رده:واژگان قرآنی]][[رده:اقوام در قرآن]]&lt;br /&gt;
[[رده: مقاله های مهم]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mohammadi</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D8%A8%D8%A7%D8%A8%DB%8C%D9%84&amp;diff=161441</id>
		<title>ابابیل</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D8%A8%D8%A7%D8%A8%DB%8C%D9%84&amp;diff=161441"/>
		<updated>2026-04-19T09:53:22Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Mohammadi: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{خوب}}&lt;br /&gt;
{{مدخل دائرة المعارف|[[دائرة المعارف قرآن کریم]]}}&lt;br /&gt;
«أبابیل» از واژگان [[قرآن|قرآنی]] به معنی دسته‌ها و گروه‌ها است. این کلمه در [[سوره فیل]] به کار رفته که به داستان حمله سپاه [[ابرهه]] به [[مکه]] و نابودى آن‌ها به ‌وسیله گروهى از پرندگان پرداخته است: {{متن قرآن|«وَأَرْسَلَ عَلَيْهِمْ طَيْرًا أَبَابِيلَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 3 سوره فیل|سوره فیل، آیه ۳.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ (خدا) بر سر آن‌ها دسته دسته پرندگانى را فرستاد».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==ابابیل در لغت==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به نظر گروهى از لغت‌شناسان چون ابوعبیده،&amp;lt;ref&amp;gt; لسان‌العرب، ج‌ ۱، ص‌ ۴۹، «ابل».&amp;lt;/ref&amp;gt; فرّاء&amp;lt;ref&amp;gt; معانى القرآن، ج‌ ۳، ص‌ ۲۹۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; و جوهرى،&amp;lt;ref&amp;gt; الصحاح، ج ۴، ص ۱۶۱۸، «ابل».&amp;lt;/ref&amp;gt; «ابابیل» مانند کلمات شماطیط، عبابید و شعالیل جمعى است که مفرد ندارد. عده‌اى دیگر کلماتى را مفرد «ابابیل» دانسته‌اند مانند: اِبَّول مانند عِجَّول (مفرد عجاجیل)&amp;lt;ref&amp;gt; معانى القرآن، ج‌ ۳، ص‌ ۲۹۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;، اِبِّیل مانند سِکین (مفرد ‌سکاکین)&amp;lt;ref&amp;gt; قرطبى، ج‌ ۲۰، ص‌ ۱۳۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; و اِیْبال مانند دینار (مفرد دنانیر).&amp;lt;ref&amp;gt; معانى القرآن، ج‌ ۳، ص‌ ۲۹۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی گفته اند، ابابیل نام آن پرندگان نیست، بلکه معناى وصفى دارد.&amp;lt;ref&amp;gt; نمونه، ج‌ ۲۷، ص‌ ۳۳۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; به نظر ابن سیده، ابابیل به معناى گروه‌ها و دسته‌هایى از پرندگان، اسبان و شتران است.&amp;lt;ref&amp;gt; لسان‌العرب، ج ‌۱، ص‌ ۴۹، «ابل».&amp;lt;/ref&amp;gt; [[ابن عباس]] آن را به معناى دسته دسته مى‌داند.&amp;lt;ref&amp;gt; الدرّالمنثور، ج‌ ۸‌، ص‌ ۶۳۰‌.&amp;lt;/ref&amp;gt; ابابیل، همچنین به معناى زیاد،&amp;lt;ref&amp;gt; قرطبى، ج‌ ۲۰، ص‌ ۱۳۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; گروه متفرق،&amp;lt;ref&amp;gt; لسان‌العرب، ج‌ ۱، ص‌ ۴۹، «ابل».&amp;lt;/ref&amp;gt; جمعیت‌هاى بزرگ،&amp;lt;ref&amp;gt; قرطبى، ج‌ ۲۰، ص‌ ۱۳۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; جمعیت‌ها،&amp;lt;ref&amp;gt; سیره ابن هشام، ج‌ ۱، ص‌ ۵۵‌.&amp;lt;/ref&amp;gt; بعضى به دنبال بعض،&amp;lt;ref&amp;gt; قمى، ج‌ ۲، ص‌ ۴۸۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; جماعت‌هایى متفرق از این‌جا و آن‌جا&amp;lt;ref&amp;gt; التفسیر الکبیر، ج‌ ۳۲، ص‌ ۱۰۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; و رنگ‌هاى گوناگون&amp;lt;ref&amp;gt; ماوردى، ج‌ ۶‌، ص‌ ۳۴۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; دانسته شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به نظر صاحب «التحقیق»، بعید نیست که اصل در ماده «أ‌ـ‌ب‌ـ‌ل» به معناى تحمل سختى، بردبارى و مقاومت، و‌ ابل (شتر) نیز یکى از مصادیق این معنا باشد و ‌شاید ابابیل هم وصف پرنده‌اى با همین ویژگى‌ها باشد و «طیراً أبابیل» یعنى پرندگان گروه گروه، قوى، مقاوم و صبور.&amp;lt;ref&amp;gt;مصطفوی، التحقیق، ج‌ ۱، ص‌ ۲۶، «ابل».&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آرتور جفرى مى‌گوید: واژه «ابابیل» ربطى به پرندگان ندارد بلکه نام بلایى است؛ گذشته از آن این کلمه از «ابیله» به معناى «تاول» گرفته شده است. «اشپرنگل» خیلى پیش‌تر در ۱۹۷۴ میلادى میان این واژه و بیمارى آبله، رابطه‌اى را حدس زده بود و آن را مشتق از «اَب» به معناى پدر و «ابیل» به معناى نوحه و ندبه مى‌پنداشت و مى‌گفت: [[ایران|ایرانیان]]، واژه «ابیله» را به معناى آبله بکار مى‌برند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این نظریه را روایات موجود که مى‌گوید: لشکریان [[ابرهه]] به بیمارى آبله دچار و نابود گشتند، تأیید مى‌کند اما مشکل، اثبات فارسى بودن آن است زیرا آبله در زبان فارسى، خود دخیل از عربى و ظاهرا از همین [[آیه]] گرفته شده است.&amp;lt;ref&amp;gt; واژه‌هاى دخیل، ص‌ ۹۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==شکل و نوع پرنده==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این که این پرنده به چه شکلى بوده و چگونه مأموریت خود را در نابودى اصحاب فیل انجام داده، آراى گوناگونى وجود دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[عایشه]] مى‌گوید: ابابیل شبیه خطاطیف (پرستوها) هستند&amp;lt;ref&amp;gt; روح‌البیان، ج ‌۱۰، ص‌ ۵۱۵‌.&amp;lt;/ref&amp;gt; و نیز گفته شده: آن‌ها شبیه وطاویط (خفاش‌هاى سرخ و سیاه) بودند.&amp;lt;ref&amp;gt; روح‌المعانى، مج ۱۶، ج ۳۰، ص ۴۲۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[ابوسعید خدری|ابوسعید خدرى]]، کبوتران حرم ([[مکه]]) را از نسل ابابیل مى‌داند ولى بُروسَوى در درستى کلام او تردید مى‌کند؛ چرا که به گفته برخى ابابیل، شبیه زرازیر (سارها) هستند که در اطراف باب ابراهیم [[مسجدالحرام]] وجود دارند.&amp;lt;ref&amp;gt; روح‌البیان، ج ‌۱۰، ص‌ ۵۱۵‌.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عکرمه مى‌نویسد: آن‌ها سرهایى چون درندگان داشتند که پیش از آن دیده نشده بود و پس از آن نیز دیده نشد.&amp;lt;ref&amp;gt; قرطبى، ج‌ ۲۰، ص‌ ۱۳۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[محمد بن جریر طبری|طبرى]] به نقل از ابن ‌عباس مى‌گوید: آن‌ها پرندگانى بودند که از دریا خارج شده یا از سوى دریا آمده بودند. سفید یا سیاه و یا سبز رنگ بودند و منقارى چون پرندگان و چنگال‌هایى همانند سگان داشتند.&amp;lt;ref&amp;gt; جامع‌البیان، مج ۱۵، ج ۳۰، ص ۳۸۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابوالجوزا عقیده دارد که خداوند در همان وقت، آن‌ها را در آسمان پدید آورد.&amp;lt;ref&amp;gt; عرائس المجالس، ص‌ ۴۰۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; و [[ابن مسعود]] آن‌ها را پرندگانى مى‌داند که صیحه مى‌کشیدند و بر [[اصحاب فیل]]، سنگ مى‌افکندند. خداوند طوفانى فرستاد که آن سنگ‌ها را با شدت بر آنان مى‌کوبید.&amp;lt;ref&amp;gt; جامع‌البیان، مج‌ ۱۵، ج ‌۳۰، ص‌ ۳۸۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[ابوالفتوح رازی|ابوالفتوح]] از ابومسعود نقل مى‌کند: آن مرغان به شکل منج انگبینند (زنبور عسل) و در منقار هر یکى، سنگى است. هر گروهى را یکى مرغ در پیش ایستاده، سیاه سر، دراز گردن، سرخ منقار. بیامدند این مرغان و گرد لشکرگاه [[ابرهه]] درآمدند. چون ایشان صف برکشیدند و آهنگ [[کعبه]] کردند، هر مرغى از ایشان آن‌چه در منقار داشت، بینداخت. بر هر سنگى نام صاحب او نوشته شده بود. بر هر یکى که سنگ او بر او زدند، بر سرش آمد و از زیرش بیرون آمد و اگر بر پشتش افتاد، به سینه‌اش بیرون آمد و اگر بر سینه‌اش آمد، بر پشتش بیرون رفت تا همه بر جاى بمردند.&amp;lt;ref&amp;gt;روض‌الجنان، ج‌ ۲۰، ص‌ ۴۱۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به گفته [[ابن هشام حمیری|ابن ‌هشام]]، خداوند پرندگانى همانند پرستو را از دریا بر آن‌ها فرستاد که هر یک سه سنگ با خود حمل مى‌کردند: یک سنگ در منقار و دو سنگ در پاهایشان بود. سنگ‌ها به اندازه نخود و عدس بود و به محض برخورد به اصحاب فیل، آن‌ها را نابود مى‌کرد.&amp;lt;ref&amp;gt; سیره ابن هشام، ج‌ ۱، ص‌ ۵۳‌.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[فخر رازى]] پس از نقل صفات متعددى که براى پرندگان بیان شده، مى‌گوید: از آن جا که این پرندگان دسته دسته بودند، شاید هر دسته شکلى داشته و هر کسى آن‌چه را که دیده وصف کرده است.&amp;lt;ref&amp;gt; التفسیر الکبیر، ج‌ ۳۲، ص‌ ۱۰۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از [[رسول ‌خدا]] صلى الله علیه و آله در وصف این پرنده روایت شده: مرغى بین آسمان و زمین است که لانه دارد و تخم مى‌گذارد.&amp;lt;ref&amp;gt; ماوردى، ج‌ ۶‌، ص‌ ۳۴۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; ابومریم از [[امام ‌باقر]] علیه‌السلام روایت مى‌کند: هر پرنده سه سنگ در چنگال و منقار خود داشت. سنگ‌ها را بر روى لشکریان ریختند که بر اثر آن در میان آن‌ها مرض آبله پدید آمد؛ پس خداوند نیز به وسیله آن‌ها نابودشان ساخت و پیش از آن «آبله» در آن‌جا دیده نشده بود.&amp;lt;ref&amp;gt; الکافى، ج ۸، ص ۸۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[امام ‌صادق]] علیه‌السلام فرمود: از اصحاب فیل، یک نفر بیش‌تر باقى نماند که فرار کرد. او در حالى که مشغول نقل واقعه براى مردم بود، سرش را بالا‌برد و گفت: این از همان پرندگان است؛ آن‌گاه آن پرنده (که مأمور تعقیب او بود) بالاى سر او قرار گرفت و سنگى را رها کرد که از زیر او خارج ‌شد.&amp;lt;ref&amp;gt; همان، ج‌ ۴، ص‌ ۲۱۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; بعضى این شخص را خود ابرهه دانسته‌اند که هنگام نقل واقعه براى پادشاه [[حبشه]] با آن عذاب نابود شد.&amp;lt;ref&amp;gt; روان جاوید، ج‌ ۵‌، ص‌ ۴۳۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* &amp;quot;ابابیل&amp;quot;، دائرةالمعارف قرآن کریم، محمد خراسانى، ج۱، ص۴۳۷-۴۴۰.&lt;br /&gt;
{{سنجش کیفی&lt;br /&gt;
|سنجش=شده&lt;br /&gt;
|شناسه= متوسط&lt;br /&gt;
|عنوان بندی مناسب= خوب&lt;br /&gt;
|کفایت منابع و پی نوشت ها= خوب&lt;br /&gt;
|رعایت سطح مخاطب عام= خوب&lt;br /&gt;
|رعایت ادبیات دانشنامه ای= خوب&lt;br /&gt;
|جامعیت= متوسط&lt;br /&gt;
|رعایت اختصار= خوب&lt;br /&gt;
|سیر منطقی= خوب&lt;br /&gt;
|کیفیت پژوهش= خوب&lt;br /&gt;
|رده=دارد&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
{{قرآن}}&lt;br /&gt;
[[رده: واژگان قرآنی]]&lt;br /&gt;
[[رده:دوران جاهلیت]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mohammadi</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D8%A8%D8%B1%DB%8C%D9%82&amp;diff=161440</id>
		<title>ابریق</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D8%A8%D8%B1%DB%8C%D9%82&amp;diff=161440"/>
		<updated>2026-04-19T09:52:28Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Mohammadi: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{خوب}}&lt;br /&gt;
{{مدخل دائرة المعارف|[[دائرة المعارف قرآن کریم]]}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''«اِبریق»''' از واژگان [[قرآن|قرآنی]] به معنای آبریز و آبدستان، از جامهای شراب [[بهشت|بهشتی]] است. این واژه، یک‌بار و به شکل جمع (اَباریق)، در [[آیه 18 سوره واقعه|آیه ۱۸ سوره واقعه]] و در وصف نعمتهای بهشتی مقرّبان ([[سابقون]]) آمده است: {{متن قرآن|«{{آیه|56|17}} 💠&amp;lt;ref name=&amp;quot;:۰&amp;quot;&amp;gt;[[آیه 17 سوره واقعه|سوره واقعه، آیه ۱۷.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; {{آیه|56|18}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 18 سوره واقعه|همان، آیه ۱۸.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;»}}.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==شکل و کاربرد ابریق==&lt;br /&gt;
«ابریق» را به شکل‌ها و کاربردهای گوناگونی شناسانده‌اند که به نظر می‌رسد، انواع متفاوتی داشته یا در هر جا به گونه‌ای خاص بوده است. کسانی، فقط به دسته‌دار بودن،&amp;lt;ref&amp;gt;جامع‌البیان، مج‌۱۳، ج‌۲۷، ص‌۲۲۶؛ الدرّالمنثور، ج۸‌، ص۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; گروهی به لوله‌دار بودن&amp;lt;ref&amp;gt;روح‌المعانی، مج‌۱۵، ج‌۲۷، ص‌۲۰۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; و برخی به هر دو اشاره کرده&amp;lt;ref&amp;gt;مجمع‌البیان، ج۹، ص۳۲۷؛ دهخدا، ج‌۱، ص‌۲۴۴، «ابریق».&amp;lt;/ref&amp;gt; و آن را ظرفی با دهانه‌ای کشیده و دسته‌ای بلند دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;روح‌المعانی، مج‌۱۵، ج‌۲۷، ص‌۲۰۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این تفاوت شکل‌ها می‌تواند اشاره‌ای به گوناگونی کاربرد آن باشد؛ چنان که برای شست‌و‌شو، از آفتابه‌ای دسته‌دار و با لوله و‌ برای نوشیدن از کوزه مانندی دسته‌دار و بی‌لوله استفاده می‌شده است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==مبدأ پیدایش واژه ابریق==&lt;br /&gt;
درباره مبدأ پیدایش این واژه، دو دیدگاه وجود دارد: بسیاری از لغت‌شناسان و مفسران پیشین و معاصر مسلمان و غیرمسلمان آن را عربی شده واژه فارسی «آبریز» «آبراه» و «آبری به معنای آب ریختن» دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;المعرّب، ص‌۱۸ و ۱۳۰، «ابریق»؛ لسان‌العرب، ج‌۱، ص‌۳۸۳، «برق»؛ القاموس‌المحیط، ج‌۲، ص‌۱۱۵۲، «برق».&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از ادلّه این گروه، آن است که این‌گونه واژه‌ها را فقط در میان اشعار کسانی می‌توان یافت که تحت تأثیر تمدّن [[ایران]] آن روزگار می‌زیسته و‌ بادیه‌نشینان ناآشنا با مجالس طرب اشراف، الفتی با آن نداشته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;المعجم فی فقه اللغة، ج۱، ص۱۱۲، «أباریق»؛ واژه‌های دخیل، ص‌۱۰۲، «ابریق».&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی دیگر از این گروه حتی اصل «برق» را هم برگرفته از واژه فارسی «برّه» می‌دانند که به جهت ظرافت و حُسن، به این نام خوانده شده است؛ بدین‌سان معنای درخشندگی نیز از «ابریق» برمی‌آید.&amp;lt;ref&amp;gt;التحقیق، ج‌۱، ص‌۲۵۶، «برق»؛ مقاییس، ج‌۱، ص‌۲۲۲، «برق».&amp;lt;/ref&amp;gt; از دیدگاه این گروه، وجود واژگانی چند از زبان‌های گوناگون در [[قرآن]]، آسیبی به عربی بودن آن نمی‌رساند؛&amp;lt;ref&amp;gt;الاتقان، ج‌۱، ص‌۲۸۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; زیرا این واژه‌ها هنگام [[نزول قرآن|نزول]]، جزئی از [[فرهنگ]] عرب‌زبانان بوده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی دیگر گامی فراتر نهاده، بر این باورند که در گزینش این واژه از زبان فارسی، رازی نهفته است؛ به این معنا که خداوند برای ترغیب مؤمنان و نمایاندن شادکامی مقربان، این واژه را از زبان فارسی بکار برده؛ زیرا مجالس طرب اشراف ایرانی برجسته‌ترین خوشی‌های دنیایی آن روزگار بوده است؛&amp;lt;ref&amp;gt;المعجم فی فقه اللغه، ج‌۱، ص‌۱۱۳، «أباریق».&amp;lt;/ref&amp;gt; اما برخی با استدلال به [[آیه|آیاتی]] که قرآن را کتابی عربی معرّفی کرده، به عربی بودن واژه اعتقاد داشته، آن را از ریشه «برق» و به‌ معنای چیز درخشنده و برّاق می‌دانند.&amp;lt;ref&amp;gt;مفردات، ص‌۱۱۹، «برق»؛ مقاییس، ج‌۱، ص‌۲۲۲، «برق»؛ قرطبی، ج‌۱۷، ص‌۱۲۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; به نظر آنان، ابریق را از آن روی بدین نام خوانده‌اند که رنگش از شدّت روشنی می‌درخشد؛&amp;lt;ref&amp;gt;مفردات، ص‌۱۱۹، «برق».&amp;lt;/ref&amp;gt; چنان که به شمشیر درخشنده و زن نیکو صورت نیز «ابریق» می‌گویند؛&amp;lt;ref&amp;gt;مقاییس، ج‌۱، ص‌۲۲۲، «برق».&amp;lt;/ref&amp;gt; هم‌چنین برخی از این گروه، فقط با‌ تکیه بر مباحث زبان‌شناسی و ارائه فرضیّه‌هایی که به دشواری قابل اثباتند، این واژه را عربی‌الاصل و برگرفته از «ریق‌الأباب = ریختن آب» می‌دانند که پس از ورود به فارسی و بازگشت دوباره به زبان عربی، شکل «ابریق» به خود گرفته‌ است.&amp;lt;ref&amp;gt;هل فی القرآن اعجمی، ص‌۴۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==ابریق در قرآن==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابریق، همراه دو ظرف دیگر [[بهشت|بهشتی]] (کوب و کأس) آمده و برخلاف آن دو که گروهی آن‌ها را یکی دانسته‌اند،&amp;lt;ref&amp;gt;روح‌المعانی، مج‌۱۵، ج‌۲۷، ص‌۲۰۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; ظرفی مستقل و منبع آب یا شراب بهشتی است.&amp;lt;ref&amp;gt;کشف الاسرار، ج‌۹، ص‌۴۴۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[قرآن]]، نوشندگان از ابریق را چنین بازشناسانده است: «{{متن قرآن|{{آیه|56|10}} 💠&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 10 سوره واقعه|سوره واقعه، آیه ۱۰.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; {{آیه|56|11}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 11 سوره واقعه|همان، آیه ۱۱.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;}}؛ و پیش‌گامان پیش‌گام*آن‌ها مقرّبانند».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کسانی به فیض بهره‌مندی از ابریق دست می‌یابند که در سایه پیش‌گامی‌شان به سوی خیرات و نیکی‌ها به مقام قرب الهی رسیده و در میان گروه‌های سه‌گانه معرّفی شده در این سوره، ([[اصحاب یمین]]، [[اصحاب شمال]]، [[سابقون]]) در صدر ایستاده‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بسیاری از مفسّران ابریق را دربرگیرنده آب یا‌ شراب بهشتی دانسته‌اند؛&amp;lt;ref&amp;gt;التفسیرالکبیر، ج‌۲۹، ص‌۱۵۱؛ جامع البیان، مج‌۱۳، ج‌۲۷، ص‌۲۲۷؛ کشف‌الاسرار، ج‌۹، ص‌۴۴۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; اما برخی از ایشان این شراب را صرفاً با [[تأویل|تأویلات]] [[عرفان|عرفانی]]، به باده‌های ارادت، معرفت، محبّت، عشق، ذوق، حکمت و علم&amp;lt;ref&amp;gt;تفسیر ابن عربی، ج‌۲، ص‌۵۸۸‌.&amp;lt;/ref&amp;gt; و یا شراب احدیّت&amp;lt;ref&amp;gt;تفسیرملاصدرا، ج‌۷، ص‌۳۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[تفسیر]] کرده‌اند.از ویژگی‌های این باده آن است که آفات باده‌های دنیایی از قبیل سرگیجه و عقل‌ربایی را ندارد: {{متن قرآن|«لَا يُصَدَّعُونَ عَنْهَا وَلَا يُنْزِفُونَ»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 19 سوره واقعه|سوره واقعه،آیه ۱۹.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;.از دیگر اوصاف این جام‌ها آن است که در دست پسران بهشتی قرار دارند؛ پسرانی که همواره بر‌گرد مقرّبان درگردشند: «{{متن قرآن|يَطُوفُ عَلَيْهِمْ وِلْدَانٌ مُخَلَّدُونَ}}&amp;lt;ref name=&amp;quot;:۰&amp;quot; /&amp;gt;؛ بر گردشان پسرانی جاودان [به‌خدمت] می‌گردند».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی گفته‌اند: هر کدام از پسران به تنهایی جام‌های سه‌گانه اکواب، اباریق و کأس را در دست دارد. به‌ نظر [[فخر رازى|فخر رازی]] جام‌ها خود در گردشند و همراهی پسران بهشتی‌ با جام‌ها برای اکرام و گرامی‌داشت بهشتیان است&amp;lt;ref&amp;gt;التفسیر الکبیر، ج‌۲۹، ص‌۱۵۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; و شاید بر دست هر کدام از پسران، یکی از جام‌ها در گردش باشد و‌ جمع‌ آمدن «اباریق» نیز بیان‌گر بسیاریِ شمار آنان است.&amp;lt;ref&amp;gt;المعجم فی فقه اللغه، ج‌۱، ص‌۱۱۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از ظاهر آیات برمی‌آید که گردش پسران ابریق بدست، سبب شکوه و شوکت مجلس مقرّبان و زینت بخش بزم آنان است؛ امّا حاصل توجیه‌های عرفانی برخی مفسّران آن است که پسران ابریق بدست، بیش‌تر از مقرّبان از این گردش شوق‌آمیز سود می‌جویند.&amp;lt;ref&amp;gt;تفسیر ابن عربی، ج۲، ص‌۵۸۸‌؛ تفسیر ملاصدرا، ج‌۷، ص‌۳۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
==پانویس== &lt;br /&gt;
{{پانویس}} &lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
*[http://maarefquran.com/Files/viewdmaarefBooks.php?bookId=1 دائرةالمعارف قرآن کریم، ج۱، مدخل &amp;quot;ابریق&amp;quot;، تقى صادقى و رضا خراسانى‌نژاد].&lt;br /&gt;
{{سنجش کیفی&lt;br /&gt;
|سنجش=شده&lt;br /&gt;
|شناسه= متوسط&lt;br /&gt;
|عنوان بندی مناسب= خوب&lt;br /&gt;
|کفایت منابع و پی نوشت ها= خوب&lt;br /&gt;
|رعایت سطح مخاطب عام= خوب&lt;br /&gt;
|رعایت ادبیات دانشنامه ای= خوب&lt;br /&gt;
|جامعیت= خوب&lt;br /&gt;
|رعایت اختصار= خوب&lt;br /&gt;
|سیر منطقی= خوب&lt;br /&gt;
|کیفیت پژوهش= خوب&lt;br /&gt;
|رده=دارد&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
{{قرآن}}&lt;br /&gt;
[[رده:واژگان قرآنی]]&lt;br /&gt;
[[رده:بهشت]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mohammadi</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D8%AE%D8%A8%D8%A7%D8%AA&amp;diff=161439</id>
		<title>اخبات</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D8%AE%D8%A8%D8%A7%D8%AA&amp;diff=161439"/>
		<updated>2026-04-19T08:24:29Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Mohammadi: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;'''«اِخبات»''' از مفاهیم [[قرآن|قرآنی]]، به معنای [[خضوع]] و [[تسلیم]] محض در برابر [[خداوند]] و اطمینان به اوست، که یکی از صفات [[مومن|مؤمنان]] راستین می‌باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==معنای اخبات==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
واژه «اخبات» از ریشه «خبت» به معناى زمین مطمئن و محکم است، و به تدریج در معناى نرمى و [[تواضع]] استعمال شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;راغب اصفهانی؛ مفردات الفاظ قرآن، دمشق سوریه، دارلقلم، ۱۴۱۲ه، چاپ اول، ص۲۷۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[خلیل بن احمد فراهیدی|خلیل بن احمد]] گفته است: &amp;quot;خَبت&amp;quot; زمین گسترده و &amp;quot;مُخبِت&amp;quot; خاضع و متضرّع است. ازهری از یک اعرابی نقل می‌کند که: &amp;quot;خَبت&amp;quot; به معنای زمینی است آرام و گسترده. [[ابن فارس]] می‌گوید: &amp;quot;خُبت&amp;quot; وادی خالی از گیاه است و ابن قتیبه گوید: &amp;quot;خُبت&amp;quot; زمین گسترده مسطح است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این واژه اصطلاحا به معنی فروتنی و [[خضوع]] و [[خشوع]] می باشد. و در وجه ارتباط اطمینان و خضوع با معنای زمین هموار و فراخ، گفته اند: راه رفتن در زمین هموار و گسترده، توأم با اطمینان است، و چنین زمینی زیر پای راهروان، خاضع و تسلیم است.&amp;lt;ref&amp;gt;مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ج‌۱۴، ص‌۱۰۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[راغب اصفهانی|راغب]] گفته است: خداوند لفظ &amp;quot;اخبات&amp;quot; را به معنای نرمی و تواضع به کار برده است: {{متن قرآن|«... فَتُخْبِتَ لَهُ قُلُوبُهُمْ ...»}}&amp;lt;ref name=&amp;quot;:۰&amp;quot;&amp;gt;[[آیه 54 سوره حج|سوره حج، آیه ۵۴.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;. ابن‌عطیه در تفسیرش، [[انابه]] و اطمینان و [[خوف و رجاء|خوف]] را نیز بر آن افزوده و گفته است این الفاظ معانی نزدیک به هم دارند. [[زمخشری]] «أَخْبَتُوا» را به معنای &amp;quot;اطمینان پیدا کرد&amp;quot; و &amp;quot;عبادت خدا را از روی خشوع و فروتنی و انقطاع انجام داد&amp;quot; [[تفسیر]] نموده است. مجاهد گفته است: مخبتین کسانی هستند که به امر خدا اطمینان پیدا کرده‌اند و خداوند آنها را به خوف و وجل به هنگام یاد او متّصف نموده است. ابوهلال عسکری آن را به معنای افتادگی در برابر خدا معنا کرده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==اخبات در آیات و روایات==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«اخبات»، حقیقت و باطن [[ایمان]] است و کسی که به این مقام دست یابد، به حقیقت ایمان دست یافته و انسانی مطمئن و دارای ثبات عقیده و آرامش می‌باشد که هیچگونه خوف و حزن ندارد و [[تسلیم]] محض خداست. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در [[قرآن کریم]] در آیه {{متن قرآن|«إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَأَخْبَتُوا إِلَىٰ رَبِّهِمْ أُولَٰئِكَ أَصْحَابُ الْجَنَّةِ ۖ هُمْ فِيهَا خَالِدُونَ»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 23 سوره هود|سوره هود، آیه ۲۳.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; و جمله {{متن قرآن|«... وَبَشِّرِ الْمُخْبِتِينَ»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 34 سوره حج|سوره حج، آیه ۳۴.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; و جمله {{متن قرآن|«... فَتُخْبِتَ لَهُ قُلُوبُهُمْ ...»}}&amp;lt;ref name=&amp;quot;:۰&amp;quot; /&amp;gt; به مقام مُخبتین اشاره شده و صفات آنان تبیین گردیده است. برخی مفسران با توجه به این آیات، اخبات را اطمینان به خدا دانسته‌اند که به واسطه آن ایمان شخص هرگز متزلزل و سست نمی‌شود و همانند زمینی سخت و محکم در آنجا استقرار یافته است.&amp;lt;ref&amp;gt;طباطبایی، سید محمدحسین؛ المیزان، بیروت، الاعلمی للمطبوعات، ۱۳۹۱، ج۱۰، ص۱۹۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; چنین شخصی دارای نوعی خشوع و خضوع و حالتی استمراری از انابه و تضرع است؛ به گونه‌ای که هرگز از خدا منقطع نمی‌شود و دمی از او غافل نمی گردد. کسی است که تنها در اندیشه پروردگار و عمل برای رضای اوست و برای [[عبادت]] او از همگان بریده و به وی پیوسته است.&amp;lt;ref&amp;gt;طبرسی؛ مجمع البیان، رسولی محلاتی و یزدی طباطبایی، بیروت، دارالمعرفه، ۱۴۰۸، ج۵، ص۲۳۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعضی از مفسران با توجه به آیه ۲۳ [[سوره هود]] که می فرماید: {{متن قرآن|«... وَأَخْبَتُوا إِلَىٰ رَبِّهِمْ ...»}}، بر این باورند که مخبتان به حالتی قلبی و معنوی دست می‌یابند که قبول ایمان و عمل را می‌بایست در این حالت دانست و بی وجود این حالت روحی در انسان نمی‌توان از درستی ایمان و قبولی عمل سخن گفت. از این رو این دسته از مفسران معتقدند که بدون اخبات نمی‌توان ایمان و عمل را کامل دانست و شرط کارساز بودن ایمان و عمل را می‌بایست در اخبات جست که به خاطر آن شخص وارد [[بهشت]] برین می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;هاشمی رفسنجانی، تفسیر راهنما، قم، دفتر تبلیغات اسلامی، ۱۳۷۸، ج۸، ص۶۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از آنجا که حقیقت [[اسلام]] جز تسلیم در برابر خدا نیست و این تسیلم برخاسته از بینش و نگرش خاصی در انسان می‌باشد که در حوزه عمل به شکل عمل به آموزه های وحیانی ظهور می‌کند، حقیقت تسلیم را اخبات دانسته‌اند و گفته‌اند که تسلیم و اخبات یکی هستند و برای تایید نظر خویش به این روایت [[امام صادق]] علیه السلام استناد می‌کنند که می‌فرماید: {{متن حدیث|«أتَدرُونَ مَا التَّسلیمُ... هُوَ وَاللَّهِ الإخبات»}}؛&amp;lt;ref&amp;gt;کلینی، محمد بن یعقوب؛ الکافی، علی اکبر غفاری، بیروت، ج۱، ص۳۹۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; آیا می دانید که تسلیم چیست؟... به خدا سوگند تسلیم همان اخبات است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اِخبات در [[دعا|ادعیه]] و [[زیارت|زیارات]] نیز به‌ صورت یکى‌ از درخواست‌هاى بنده از درگاه خداوند آمده است; از [[امام علی]] علیه السلام در دعای [[ختم قرآن]] روایت شده که آن حضرت چنین درخواستی از خداوند می‌کند: {{متن حدیث|«اللهم انی اسألک اخبات المُخبتین»}}&amp;lt;ref&amp;gt;مجلسی، محمدباقر؛ بحارالانوار، بیروت، وفا، ۱۴۰۳ق، نوبت دوم، ج۸۹، ص۲۰۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; خداوندا از تو خشوع خاشعان را مسألت می نمایم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==ویژگی‌های مخبتین==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چنانکه گفته شد، اخبات ارتباط تنگاتنگی با [[ایمان]] و [[عمل صالح]] دارد و از این رو مُخبِت، همان کسی است که تقیّد کامل به ایمان و عمل صالح داشته و در مقام [[تسلیم]] قرار دارد. خداوند در آیه ۲۳ سوره هود می‌فرماید: {{متن قرآن|«إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَأَخْبَتُوا إِلَىٰ رَبِّهِمْ ...»}} آنان در برابر خدا متواضع و فروتن و مطمئن به پروردگار هستند و در برابر عزّت پروردگار، احساس ذلّت می‌کنند.&amp;lt;ref&amp;gt;رحمة من ‌الرحمن، ج‌ ۳، ص‌ ۱۶۹؛ تفسیر ابن ‌عربى، ج ۱، ص‌ ۵۵۸ و ج ۲، ص ۱۰۶؛ روض‌الجنان، ج‌ ۱۰، ص‌ ۲۵۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مُخبتین، طایفه خاصى از مؤمنانند كه اعمالشان صالح و چشم و گوش آنان به حقایق بینا و شنوا است. از این رو آنان کسانی شمرده شده اند که دارای نشانه و بیّنه‌ای از سوی پروردگارشان هستند که آنان را می‌پروراند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مخبتین اهل دانش و داراى بصیرت الهى و برخوردار از دلى سالم و قلبى نرم در برابر حق و حقیقت هستند&amp;lt;ref&amp;gt;المیزان، ج‌ ۱۰، ص‌ ۱۹۳؛ المنار، ج ۱۲، ص‌ ۵۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مخبتین در [[عبادت]] خویش، كوشا هستند؛‌ هنگام یاد شدن خدا، داراى قلبى ترسانند و بر بلاها و مصیبت‌هایى كه به ایشان مى‌رسد، صبر مى‌كنند. (سوره حج، ۳۵-۳۴)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آنان کسانی هستند که هرگز ستم نمی‌ورزند و از آنجا که به طور کامل به روز جزا ایمان و اطمینان دارند از حقوق شخصی خویش گذشته و در صدد انتقام برنمی‌آیند&amp;lt;ref&amp;gt;مجمع‌البیان، ج‌ ۷، ص‌ ۱۳۴؛ الکشاف، ج‌ ۳، ص‌ ۱۵۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; و همه اعمال و رفتارشان بر پایه تسلیم محض به خداوند انجام می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس== &lt;br /&gt;
{{پانویس}} &lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
*[http://maarefquran.com/Files/viewdmaarefBooks.php?bookId=2 &amp;quot;اخبات&amp;quot;، دائرةالمعارف قرآن کریم، محمدمهدى خراسانى، ج۲، ص۳۲۸-۳۳۳.]&lt;br /&gt;
*[http://www.pajoohe.ir &amp;quot;اخبات&amp;quot;، دانشنامه پژوهه]، علی اکبریان تبریزی، بازیابی: ۴ شهریور ۱۳۹۲.&lt;br /&gt;
*&amp;quot;اخبات&amp;quot;، دانشنامه معاصر قرآن کریم، محمدعلی کوشا.&lt;br /&gt;
{{قرآن}}&lt;br /&gt;
[[رده:واژگان قرآنی]]&lt;br /&gt;
[[رده:صفات پسندیده]]&lt;br /&gt;
[[رده:اخلاق الهی]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mohammadi</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D8%AE%D8%A8%D8%A7%D8%AA&amp;diff=161438</id>
		<title>اخبات</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D8%AE%D8%A8%D8%A7%D8%AA&amp;diff=161438"/>
		<updated>2026-04-19T08:23:37Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Mohammadi: /* اخبات در آیات و روایات */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;'''«اِخبات»''' از مفاهیم [[قرآن|قرآنی]]، به معنای [[خضوع]] و [[تسلیم]] محض در برابر [[خداوند]] و اطمینان به اوست، که یکی از صفات [[مومن|مؤمنان]] راستین می‌باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==معنای اخبات==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
واژه «اخبات» از ریشه «خبت» به معناى زمین مطمئن و محکم است، و به تدریج در معناى نرمى و [[تواضع]] استعمال شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;راغب اصفهانی؛ مفردات الفاظ قرآن، دمشق سوریه، دارلقلم، ۱۴۱۲ه، چاپ اول، ص۲۷۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[خلیل بن احمد فراهیدی|خلیل بن احمد]] گفته است: &amp;quot;خَبت&amp;quot; زمین گسترده و &amp;quot;مُخبِت&amp;quot; خاضع و متضرّع است. ازهری از یک اعرابی نقل می‌کند که: &amp;quot;خَبت&amp;quot; به معنای زمینی است آرام و گسترده. [[ابن فارس]] می‌گوید: &amp;quot;خُبت&amp;quot; وادی خالی از گیاه است و ابن قتیبه گوید: &amp;quot;خُبت&amp;quot; زمین گسترده مسطح است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این واژه اصطلاحا به معنی فروتنی و [[خضوع]] و [[خشوع]] می باشد. و در وجه ارتباط اطمینان و خضوع با معنای زمین هموار و فراخ، گفته اند: راه رفتن در زمین هموار و گسترده، توأم با اطمینان است، و چنین زمینی زیر پای راهروان، خاضع و تسلیم است.&amp;lt;ref&amp;gt;مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ج‌۱۴، ص‌۱۰۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[راغب اصفهانی|راغب]] گفته است: خداوند لفظ &amp;quot;اخبات&amp;quot; را به معنای نرمی و تواضع به کار برده است: {{متن قرآن|«... فَتُخْبِتَ لَهُ قُلُوبُهُمْ ...»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 54 سوره حج|سوره حج، آیه ۵۴.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;. ابن‌عطیه در تفسیرش، [[انابه]] و اطمینان و [[خوف و رجاء|خوف]] را نیز بر آن افزوده و گفته است این الفاظ معانی نزدیک به هم دارند. [[زمخشری]] «أَخْبَتُوا» را به معنای &amp;quot;اطمینان پیدا کرد&amp;quot; و &amp;quot;عبادت خدا را از روی خشوع و فروتنی و انقطاع انجام داد&amp;quot; [[تفسیر]] نموده است. مجاهد گفته است: مخبتین کسانی هستند که به امر خدا اطمینان پیدا کرده‌اند و خداوند آنها را به خوف و وجل به هنگام یاد او متّصف نموده است. ابوهلال عسکری آن را به معنای افتادگی در برابر خدا معنا کرده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==اخبات در آیات و روایات==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«اخبات»، حقیقت و باطن [[ایمان]] است و کسی که به این مقام دست یابد، به حقیقت ایمان دست یافته و انسانی مطمئن و دارای ثبات عقیده و آرامش می‌باشد که هیچگونه خوف و حزن ندارد و [[تسلیم]] محض خداست. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در [[قرآن کریم]] در آیه {{متن قرآن|«إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَأَخْبَتُوا إِلَىٰ رَبِّهِمْ أُولَٰئِكَ أَصْحَابُ الْجَنَّةِ ۖ هُمْ فِيهَا خَالِدُونَ»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 23 سوره هود|سوره هود، آیه ۲۳.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; و جمله {{متن قرآن|«... وَبَشِّرِ الْمُخْبِتِينَ»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 34 سوره حج|سوره حج، آیه ۳۴.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; و جمله {{متن قرآن|«... فَتُخْبِتَ لَهُ قُلُوبُهُمْ ...»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 34 سوره حج|همان، آیه ۵۴.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; به مقام مُخبتین اشاره شده و صفات آنان تبیین گردیده است. برخی مفسران با توجه به این آیات، اخبات را اطمینان به خدا دانسته‌اند که به واسطه آن ایمان شخص هرگز متزلزل و سست نمی‌شود و همانند زمینی سخت و محکم در آنجا استقرار یافته است.&amp;lt;ref&amp;gt;طباطبایی، سید محمدحسین؛ المیزان، بیروت، الاعلمی للمطبوعات، ۱۳۹۱، ج۱۰، ص۱۹۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; چنین شخصی دارای نوعی خشوع و خضوع و حالتی استمراری از انابه و تضرع است؛ به گونه‌ای که هرگز از خدا منقطع نمی‌شود و دمی از او غافل نمی گردد. کسی است که تنها در اندیشه پروردگار و عمل برای رضای اوست و برای [[عبادت]] او از همگان بریده و به وی پیوسته است.&amp;lt;ref&amp;gt;طبرسی؛ مجمع البیان، رسولی محلاتی و یزدی طباطبایی، بیروت، دارالمعرفه، ۱۴۰۸، ج۵، ص۲۳۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعضی از مفسران با توجه به آیه ۲۳ [[سوره هود]] که می فرماید: {{متن قرآن|«... وَأَخْبَتُوا إِلَىٰ رَبِّهِمْ ...»}}، بر این باورند که مخبتان به حالتی قلبی و معنوی دست می‌یابند که قبول ایمان و عمل را می‌بایست در این حالت دانست و بی وجود این حالت روحی در انسان نمی‌توان از درستی ایمان و قبولی عمل سخن گفت. از این رو این دسته از مفسران معتقدند که بدون اخبات نمی‌توان ایمان و عمل را کامل دانست و شرط کارساز بودن ایمان و عمل را می‌بایست در اخبات جست که به خاطر آن شخص وارد [[بهشت]] برین می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;هاشمی رفسنجانی، تفسیر راهنما، قم، دفتر تبلیغات اسلامی، ۱۳۷۸، ج۸، ص۶۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از آنجا که حقیقت [[اسلام]] جز تسلیم در برابر خدا نیست و این تسیلم برخاسته از بینش و نگرش خاصی در انسان می‌باشد که در حوزه عمل به شکل عمل به آموزه های وحیانی ظهور می‌کند، حقیقت تسلیم را اخبات دانسته‌اند و گفته‌اند که تسلیم و اخبات یکی هستند و برای تایید نظر خویش به این روایت [[امام صادق]] علیه السلام استناد می‌کنند که می‌فرماید: {{متن حدیث|«أتَدرُونَ مَا التَّسلیمُ... هُوَ وَاللَّهِ الإخبات»}}؛&amp;lt;ref&amp;gt;کلینی، محمد بن یعقوب؛ الکافی، علی اکبر غفاری، بیروت، ج۱، ص۳۹۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; آیا می دانید که تسلیم چیست؟... به خدا سوگند تسلیم همان اخبات است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اِخبات در [[دعا|ادعیه]] و [[زیارت|زیارات]] نیز به‌ صورت یکى‌ از درخواست‌هاى بنده از درگاه خداوند آمده است; از [[امام علی]] علیه السلام در دعای [[ختم قرآن]] روایت شده که آن حضرت چنین درخواستی از خداوند می‌کند: {{متن حدیث|«اللهم انی اسألک اخبات المُخبتین»}}&amp;lt;ref&amp;gt;مجلسی، محمدباقر؛ بحارالانوار، بیروت، وفا، ۱۴۰۳ق، نوبت دوم، ج۸۹، ص۲۰۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; خداوندا از تو خشوع خاشعان را مسألت می نمایم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==ویژگی‌های مخبتین==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چنانکه گفته شد، اخبات ارتباط تنگاتنگی با [[ایمان]] و [[عمل صالح]] دارد و از این رو مُخبِت، همان کسی است که تقیّد کامل به ایمان و عمل صالح داشته و در مقام [[تسلیم]] قرار دارد. خداوند در آیه ۲۳ سوره هود می‌فرماید: {{متن قرآن|«إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَأَخْبَتُوا إِلَىٰ رَبِّهِمْ ...»}} آنان در برابر خدا متواضع و فروتن و مطمئن به پروردگار هستند و در برابر عزّت پروردگار، احساس ذلّت می‌کنند.&amp;lt;ref&amp;gt;رحمة من ‌الرحمن، ج‌ ۳، ص‌ ۱۶۹؛ تفسیر ابن ‌عربى، ج ۱، ص‌ ۵۵۸ و ج ۲، ص ۱۰۶؛ روض‌الجنان، ج‌ ۱۰، ص‌ ۲۵۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مُخبتین، طایفه خاصى از مؤمنانند كه اعمالشان صالح و چشم و گوش آنان به حقایق بینا و شنوا است. از این رو آنان کسانی شمرده شده اند که دارای نشانه و بیّنه‌ای از سوی پروردگارشان هستند که آنان را می‌پروراند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مخبتین اهل دانش و داراى بصیرت الهى و برخوردار از دلى سالم و قلبى نرم در برابر حق و حقیقت هستند&amp;lt;ref&amp;gt;المیزان، ج‌ ۱۰، ص‌ ۱۹۳؛ المنار، ج ۱۲، ص‌ ۵۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مخبتین در [[عبادت]] خویش، كوشا هستند؛‌ هنگام یاد شدن خدا، داراى قلبى ترسانند و بر بلاها و مصیبت‌هایى كه به ایشان مى‌رسد، صبر مى‌كنند. (سوره حج، ۳۵-۳۴)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آنان کسانی هستند که هرگز ستم نمی‌ورزند و از آنجا که به طور کامل به روز جزا ایمان و اطمینان دارند از حقوق شخصی خویش گذشته و در صدد انتقام برنمی‌آیند&amp;lt;ref&amp;gt;مجمع‌البیان، ج‌ ۷، ص‌ ۱۳۴؛ الکشاف، ج‌ ۳، ص‌ ۱۵۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; و همه اعمال و رفتارشان بر پایه تسلیم محض به خداوند انجام می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس== &lt;br /&gt;
{{پانویس}} &lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
*[http://maarefquran.com/Files/viewdmaarefBooks.php?bookId=2 &amp;quot;اخبات&amp;quot;، دائرةالمعارف قرآن کریم، محمدمهدى خراسانى، ج۲، ص۳۲۸-۳۳۳.]&lt;br /&gt;
*[http://www.pajoohe.ir &amp;quot;اخبات&amp;quot;، دانشنامه پژوهه]، علی اکبریان تبریزی، بازیابی: ۴ شهریور ۱۳۹۲.&lt;br /&gt;
*&amp;quot;اخبات&amp;quot;، دانشنامه معاصر قرآن کریم، محمدعلی کوشا.&lt;br /&gt;
{{قرآن}}&lt;br /&gt;
[[رده:واژگان قرآنی]]&lt;br /&gt;
[[رده:صفات پسندیده]]&lt;br /&gt;
[[رده:اخلاق الهی]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mohammadi</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D8%B5%D8%AD%D8%A7%D8%A8_%D8%B1%D9%8E%D8%B3%D9%91&amp;diff=161437</id>
		<title>اصحاب رَسّ</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D8%B5%D8%AD%D8%A7%D8%A8_%D8%B1%D9%8E%D8%B3%D9%91&amp;diff=161437"/>
		<updated>2026-04-19T07:36:54Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Mohammadi: /* معرفی اصحاب رس */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{خوب}}&lt;br /&gt;
'''«اَصحاب الرَسّ»''' از اقوام کافر ذکر شده در [[قرآن]] است؛ این قوم علاوه بر انحراف [[بت پرستی|بت‌پرستى]] و مفاسد اخلاقى گسترده، به سبب تکذیب و کشتن پیامبرشان، دچار [[عذاب]] ‌الهی شدند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==واژه‌شناسی==&lt;br /&gt;
«رَسّ» واژه‌ای‌ سامى‌ است‌ که‌ ریشه‌ در زبانهای‌ قدیم‌ داشته‌، و در آرامى‌ و عبری‌ به‌ معنای‌ شکستن‌ و شکافتن‌ به‌ کار مى‌رفته‌ است‌. «رَسّ» در زبان‌ عربى‌ به معناى کندن چاه و قبر،&amp;lt;ref&amp;gt; ترتیب العین، ص‌ ۳۱۱؛ تاج‌العروس، ج‌ ۸‌، ص‌ ۳۰۶، «رسس».&amp;lt;/ref&amp;gt; مدفون کردن مرده یا غیر آن، چاه کهنه، چاه ‌سنگ‌چین شده، معدن&amp;lt;ref&amp;gt; لسان‌العرب، ج‌ ۵، ص‌ ۲۱۰؛ تاج العروس، ج‌ ۸‌، ص‌ ۳۰۶؛ القاموس المحیط، ج‌ ۱، ص ‌۷۵۳، «رسّ».&amp;lt;/ref&amp;gt; و نیز استوار ساختن،&amp;lt;ref&amp;gt; ترتیب العین، ص‌ ۳۱۰؛ التحقیق، ج‌ ۴، ص‌ ۱۰۹، «رس».&amp;lt;/ref&amp;gt; نشانه و اندک اثر بر جاى مانده هر چیز&amp;lt;ref&amp;gt; مفردات، ص‌ ۳۵۲؛ لسان‌العرب، ج‌ ۵، ص‌ ۲۰۹، «رسس».&amp;lt;/ref&amp;gt; آمده ‌است و مفهوم‌ این‌ واژه‌ در ترکیب‌ قرآنى‌ اصحاب رسّ همین‌ معنای‌ چاه‌ است‌.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[قرآن|قرآن مجید]] دوبار در آیات ۳۸ [[سوره فرقان]]/۲۵ و ۱۲ [[سوره ق]]/۵۰ از اصحاب رسّ تنها به عنوان قومى که در پى تکذیب پیامبر خویش با [[عذاب]] الهى نابود شدند، یاد کرده است؛ اما هیچ گزارشى درباره هویت، آیین، پیامبر، مکان و زمان زندگى و چگونگى نابودى آنان و نیز شرح کارهایى که زمینه عذابشان شد، ارائه نکرده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در مورد «اصحاب الرسّ» دو احتمال وجود دارد: احتمال اوّل اینکه: کلمه «رسّ» به معناى چاه است، و از آنجا که این قومِ لجوج، پیامبرشان را در چاه عمیقى انداخته و با شکنجه او را کشتند به اصحاب الرّسّ مشهور شدند. احتمال دیگر اینکه: عرب به آثار کمى که از چیزى باقى مى ماند «رسّ» مى گوید، و با توجّه به اینکه بعد از هلاکت این قومِ لجوج، آثار اندکى از شهرهاى آنها باقى ماند به آنها اصحاب الرّسّ گفتند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==معرفی اصحاب رس==&lt;br /&gt;
در [[سوره فرقان|سوره ‌فرقان]] ضمن گزارش برخى از درخواست‌هاى نامعقول از سوى تکذیب‌کنندگان [[پیامبر اسلام]] صلى الله علیه وآله (سوره فرقان/۲۵، ۳۲) و در مقام تهدید آنان، از «اصحاب ‌رسّ» در شمار اقوامى چون [[حضرت نوح علیه السلام|قوم نوح]]، [[قوم عاد]]، [[قوم ثمود]] و‌... یاد شده که همگى به سبب تکذیب پیامبر خویش با عذاب الهى نابود شدند: {{متن قرآن|«{{آیه|25|37}} 💠&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 37 سوره فرقان|سوره فرقان، آیه ۳۷‌.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; {{آیه|25|38}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 38 سوره فرقان|همان، آیه ۳۸.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;»}}.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در [[سوره ق]] نیز در پى گزارش تکذیب پیامبر اسلام صلى الله علیه وآله و وعده [[قیامت|رستاخیز]] از سوى کافران (سوره ق/۵۰، ۲‌ـ‌۳)، اصحاب ‌رسّ با همین وصف یاد شده‌اند: {{متن قرآن|«{{آیه|50|12}} 💠&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 12 سوره ق|سوره قاف، آیه ۱۲‌.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; {{آیه|50|13}} 💠&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 13 سوره ق|همان، آیه ۱۳.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; {{آیه|50|14}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 14 سوره ق|همان، آیه ۱۴.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;»}}.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخى صاحب‌نظران با استناد به ‌ترتیب ذکر اصحاب رس در آیه ۳۸ سوره فرقان و توجیه ترتیب آن در آیه ۱۲ سوره ق، بر این باورند که&amp;lt;ref&amp;gt; المیزان، ج‌ ۱۵، ص‌ ۲۱۸؛ التحقیق، ج‌ ۴، ص‌ ۱۱۰، «رس».&amp;lt;/ref&amp;gt; اصحاب رس در دوره تاریخى نزدیک به زمان [[قوم عاد|قوم ‌عاد]] و [[قوم ثمود]] مى‌زیسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;جامع‌البیان، مج‌ ۱۱، ج‌ ۱۹، ص‌ ۱۹؛ نثر طوبى، ج‌ ۱، ص‌ ۳۰۵؛ التحقیق، ج‌ ۴، ص‌ ۱۱۰، «رس».&amp;lt;/ref&amp;gt; پاره‌اى گزارش‌هاى تاریخى نیز که هر سه قوم را جزو طبقه اعراب «بائده» (منقرض شده) نشان مى‌دهد،&amp;lt;ref&amp;gt; المفصل، ج‌ ۱، ص‌ ۲۹۴‌ـ‌۳۵۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; مؤیّد آن است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به‌ کارگیری‌ این‌ تعبیر در قرآن‌ سبب‌ گردیده‌ تا از همان‌ روزگار [[پیامبر اسلام|پیامبر اکرم‌]] صلی الله علیه و آله مسلمانان‌ در پى‌ یافتن‌ اطلاعاتى‌ درباره این‌ قوم‌ برآیند و در طى‌ زمان‌، اقوال‌، روایات‌ و قصصى‌ مختلف‌ پیرامون‌ آن‌ در آثار گوناگون‌ پدید آید. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مفسران به سبب نبود گزارش تفصیلى [[قرآن]] و بر اساس برخى معانىِ لغوىِ «رسّ»، پاره‌اى [[احادیث]]&amp;lt;ref&amp;gt; جامع‌البیان، ج‌ ۱۹، ص‌ ۲۰‌ـ‌۲۱؛ عیون اخبارالرضا، ج ‌۱، ص‌ ۴۱۸‌ـ‌۴۲۶؛ بحارالانوار، ج‌ ۱۴، ص‌ ۱۴۸‌ـ‌۱۵۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; و روایت‌هاى تاریخى،&amp;lt;ref&amp;gt; المحبر، ص‌ ۶‌؛ تاریخ دمشق، ج‌ ۱، ص‌ ۱۲‌ـ‌۱۳؛ البدایة والنهایه، ‌ج ‌۱، ص‌ ۲۰۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; دیدگاه‌هاى متفاوتى را درباره هویت، آیین، پیامبر، محل و زمان زندگى، زمینه‌ها و چگونگى هلاکت اصحاب ‌رسّ ارائه کرده‌اند&amp;lt;ref&amp;gt; جامع‌البیان، مج ۱۱، ج ۱۹، ص ۱۹‌ـ‌۲۰؛ مجمع‌البیان، ج‌ ۷، ص‌ ۲۶۶‌ـ‌۲۶۷؛ روض‌الجنان، ج‌ ۱۴، ص ‌۲۲۱‌ـ‌۲۲۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; که گاهى آمیخته به افسانه و داستان‌پردازى است.&amp;lt;ref&amp;gt; روض‌الجنان، ج ۱۴، ص ۲۲۶‌ـ‌۲۲۷؛ قصص‌الانبیاء، ص‌ ۲۳۰‌ـ‌۲۳۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; بیشتر گزارش‌ها هرچند با جزئیاتى متفاوت و غالباً متداخل، بر اساس معناى چاه براى رس و محوریت آن استوار است، با این تفاوت که شمار چشم‌گیرى از آنان، اصحاب رس را قومى یاد کرده‌اند که به سبب افکندن پیامبر خویش در چاه به این نام موسوم شده‌اند. اغلب، نام آن پیامبر را «حنظلة ‌بن ‌صفوان» گفته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt; کشف‌الاسرار، ج‌ ۷، ص‌ ۳۳؛ مجمع‌البیان، ج‌ ۷، ص‌ ۲۶۶؛ روض‌الجنان، ج‌ ۱۴، ص‌ ۲۲۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مهم‌ترین روایت‌ها پیرامون اصحاب رس از این قرار است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*[[شیخ طوسی|شیخ طوسى]] و [[شیخ طبرسى]] به نقل از عکرمه و با رد روایت‌هاى دیگر، از آنان فقط به عنوان قومى یاد ‌کرده‌اند که پیامبر خویش را در چاه افکندند.&amp;lt;ref&amp;gt; التبیان، ج‌ ۷، ص‌ ۴۹۰؛ مجمع‌البیان، ج‌ ۷، ص‌ ۲۶۶‌ـ‌۲۶۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*برخى چون کعب‌الاحبار، مُقاتل و سدى، رس را چاهى در [[انطاکیه|انطاکیه]] و اصحاب رس را همان اصحاب یاسین دانسته‌اند که [[حبیب نجار]] را درون آن افکندند.&amp;lt;ref&amp;gt; جامع‌البیان، مج‌ ۱۳، ج‌ ۲۶، ص‌ ۱۹۸؛ کشف‌الاسرار، ج‌ ۷، ص‌ ۳۲؛ مجمع‌البیان، ج‌ ۹، ص‌ ۲۱۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; این دیدگاه از سوى اغلب مفسران رد شده&amp;lt;ref&amp;gt; التبیان، ج‌ ۷، ص‌ ۴۹۰؛ مجمع‌البیان، ج‌ ۷، ص‌ ۲۶۶؛ تفسیر بیضاوى، ج‌ ۳، ص‌ ۲۲۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; و حبیب نجار از مؤمنان به رسولان [[حضرت عیسى]] علیه‌السلام&amp;lt;ref&amp;gt; مجمع‌البیان، ج‌ ۸‌، ص‌ ۶۵۵‌؛ تفسیر ابن‌کثیر، ج‌ ۳، ص‌ ۵۷۵؛ تفسیر قرطبى، ج‌ ۱۵، ص‌ ۱۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; (ر.ک: [[سوره یس]]/ ۳۶، ۱۳، ۲۰، ۲۷) و انطاکیه، شهرى در [[ترکیه|ترکیه]] گزارش شده است که این با گزارش‌هاى تاریخى مبنى بر عرب بودن اصحاب رس سازگار ‌نیست.&amp;lt;ref&amp;gt; المفصل، ج‌ ۱، ص‌ ۳۴۷‌ـ‌۳۴۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*[[عبدالله بن عباس|ابن‌عباس]] و گروهى دیگر از مفسرانِ نخستین، رس را نام یکى از قراى [[ثمود]] مى‌دانند.&amp;lt;ref&amp;gt; جامع‌البیان، مج‌ ۱۱، ج‌ ۱۹، ص‌ ۱۹؛ تفسیر ابن‌کثیر، ج‌ ۳، ص‌ ۳۳۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; ابن‌جبیر، کلبى و [[خلیل بن احمد فراهیدی|خلیل ‌بن ‌احمد]] آن را چاهى در آبادى «فَلْج» در [[یمامه]]، اصحاب رس را باقیمانده قوم ثمود و ساکن در حاشیه آن چاه که در آیه ۴۵ [[سوره حج]]/۲۲ با تعبیر «بِئر مُعَطَّلَة» از آن یاد شده است و پیامبر آنان را «حنظلة ‌بن ‌صفوان» دانسته‌اند. آنان گرفتار پرنده‌اى بودند که گاهى کودکان خردسال را مى‌ربود و چون با دعاى پیامبر خویش از دست آن رهایى یافتند به جاى [[ایمان]]، به تکذیب و قتل وى پرداختند.&amp;lt;ref&amp;gt; عرائس المجالس، ص‌ ۱۳۱؛ المحبر، ص‌ ۱۳۱؛ مجمع‌البیان، ج‌ ۷، ص‌ ۲۶۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; با توجه به یادکرد قوم ثمود و اصحاب رس به ‌صورت دو گروه جداگانه در هر دو آیه ([[سوره فرقان]]/۲۵، ۳۸؛ [[سوره ق]]/۵۰، ۱۲) و نیز ذکر «رسّ یمامه» به عنوان محلى غیر از دیار مانده قوم ثمود&amp;lt;ref&amp;gt; معجم البلدان، ج‌ ۳، ص‌ ۴۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; در پاره‌اى منابع اسلامى، این دیدگاه جاى تأمل دارد.&lt;br /&gt;
*برخى آنان را همان [[اصحاب اخدود]] دانسته‌اند&amp;lt;ref&amp;gt; جامع‌البیان، مج‌ ۱۱، ج‌ ۱۹، ص‌ ۲۰؛ تفسیر بیضاوى، ج‌ ۳، ص‌ ۲۲۷؛ تفسیر ابى‌السعود، ج‌ ۵، ص‌ ۲۱۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; که دست کم نظر به تفاوت سرانجام هر یک با دیگرى در دنیا (سوره فرقان/۲۵، ۳۹؛ [[سوره بروج]]/۸۵‌،۱۰)، آن دو نمى‌توانند یکى باشند.&amp;lt;ref&amp;gt; قصص الانبیاء، ص‌ ۲۳۰؛ التحقیق، ج‌ ۴، ص‌ ۱۱۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*روایتى نبوى به نقل محمد ‌بن ‌کعب قُرظى، آنان را قوم حنظلة ‌بن ‌صفوان گزارش مى‌کند که پس از تکذیب، وى را در چاهى افکنده و سنگ بزرگى بر دهانه آن نهادند. غلام سیاه مؤمنى که او را نخستین وارد شونده به [[بهشت]] دانسته‌اند، شبانه و مخفیانه براى وى آب و غذا مى‌برده است. پس از مدتى قوم او پشیمان شده و او را از چاه درآوردند و به وى ایمان آوردند. وى به سوى باقیمانده اندک قوم خود باز مى‌گردد.&amp;lt;ref&amp;gt;جامع‌البیان، مج‌ ۱۱، ج‌ ۱۹، ص‌ ۲۰؛ روض‌الجنان، ج ۱۴، ص ۲۲۲ـ۲۲۳؛ تفسیر ابن‌کثیر، ج ۳، ص ۳۳۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; این [[حدیث]] را [[حدیث مرسل|مرسل]] و بیشتر ساخته و پرداخته خود راوى دانسته‌اند،&amp;lt;ref&amp;gt; قصص الانبیاء، ص‌ ۲۳۲؛ البدایة والنهایه، ج‌ ۱، ص‌ ۲۰۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; چنان که سرنوشت این قوم با اصحاب رس که ظاهراً همگى نابود شده‌اند، چندان سازگار نیست.&lt;br /&gt;
*در روایتى از [[امام على]] علیه‌السلام به نقل [[شیخ صدوق]] که [[سند حدیث|سند]] آن معتبر&amp;lt;ref&amp;gt; حیاة القلوب، ج‌ ۲، ص‌ ۱۰۱۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; و صحیح&amp;lt;ref&amp;gt; التحقیق، ج‌ ۴، ص‌ ۱۱۲، «رس».&amp;lt;/ref&amp;gt; خوانده شده، آن‌ها قومى پس از [[حضرت سلیمان]] علیه‌السلام، ساکن در ۱۲ شهر بسیار آباد با نام‌هاى ۱۲ ماه ایرانى (فروردین و‌...)، واقع در کنار رود بسیار پرآبى به نام «رسّ» در مشرق زمین و پرستنده درخت صنوبرى به نام «شاه درخت» یاد مى‌شوند. پس از خشکیدن درخت در پى نفرین پیامبرى از نسل یهودا که پس از سال‌ها دعوت به [[توحید]]، با تکذیب و اصرار آنان بر [[بت پرستی|بت‌پرستى]] روبرو شد، آنان با تصور خشم درخت و با هدف خشنود ساختن آن، آب چشمه مقدس واقع در پاى درخت به نام «دوشاب» را تخلیه و با کندن گودالى در دل آن، پیامبر خویش را زنده زنده در آن دفن مى‌کنند، از این ‌رو به وسیله باد سرخ و زمین گداخته نابود و به اصحاب رس موسوم مى‌شوند. رودخانه یاد شده نیز از آن پس «رسّ» نام مى‌گیرد.&amp;lt;ref&amp;gt; علل‌الشرایع، ج‌ ۱، ص‌ ۵۵‌ـ‌۵۷؛ عیون اخبارالرضا علیه‌السلام، ج‌ ۱، ص‌ ۴۱۸‌ـ‌۴۲۶؛ معانى الاخبار، ج‌ ۱، ص‌ ۱۰۹‌ـ‌۱۱۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; نیامدن این روایت در دیگر مجامع حدیثى دست اول و معتبر [[شیعه|شیعى]] و نیز تفسیر [[التبیان فی تفسیر القرآن (کتاب)|التبیان]] طوسى و [[مجمع البیان (کتاب)|مجمع‌البیان]] طبرسى به رغم گزارش کامل آن در برخى منابع تفسیرى&amp;lt;ref&amp;gt; کشف‌الاسرار، ج‌ ۷، ص‌ ۳۳‌ـ‌۳۵؛ روض‌الجنان، ج‌ ۱۴، ص‌ ۲۲۳‌ـ‌۲۲۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; و داستانى،&amp;lt;ref&amp;gt; عرائس المجالس، ص‌ ۱۳۳‌ـ‌۱۳۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; جاى بسى شگفتى است، چنانکه از عبارت تفسیر [[المیزان فی تفسیر القرآن (کتاب)|المیزان]]، رد غیرمستقیم آن برمى‌آید.&amp;lt;ref&amp;gt; المیزان، ج‌ ۱۵، ص‌ ۲۱۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخى پژوهشگران با پیوند این روایت به سرو [[ابرقوه|ابرقو]]، اصحاب رس را [[ایران|ایرانى]] و ساکن ابرقو&amp;lt;ref&amp;gt; داستان اصحاب رس، ص‌ ۳۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; و شمارى نیز بر اساس قراینى از جمله قرابت لفظى، رس را همان رود «ارس»، اصحاب رس را در آذربایجان و پیامبر آنان را احتمالاً [[زرتشت]] دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;شرح نهج‌البلاغه، عبده، ص‌ ۳۹۱؛ التحقیق، ج‌ ۴، ص ۱۱۲ـ۱۱۳، «رس»؛ قاموس‌ قرآن، ج ۳، ص ۸۸ـ۸۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*بخشى از یکی خطبه های [[نهج البلاغة|نهج‌البلاغه]] در مقام موعظه، اصحاب رس را در شمار [[فرعون|فراعنه]] و عمالقه&amp;lt;ref&amp;gt; شرح نهج‌البلاغه، ابن ‌ابى ‌الحدید، ج‌ ۱۰، ص‌ ۲۸۰‌ـ‌۲۸۱؛ المفصل، ج‌ ۱، ص‌ ۳۴۵‌ـ‌۳۴۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; و صاحبان شهرهاى متعدد یاد مى‌کند که طعمه [[مرگ]] شده و از این جهان رخت بربسته‌اند: {{متن حدیث|«أَيْنَ الْعَمَالِقَةُ وَ أَبْنَاءُ الْعَمَالِقَةِ؟ أَيْنَ الْفَرَاعِنَةُ وَ أَبْنَاءُ الْفَرَاعِنَةِ؟ أَيْنَ أَصْحَابُ مَدَائِنِ الرَّسِّ الَّذِينَ قَتَلُوا النَّبِيِّينَ وَ أَطْفَئُوا سُنَنَ الْمُرْسَلِينَ وَ أَحْيَوْا سُنَنَ الْجَبَّارِينَ؟»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[https://ahlolbait.com/content/15699/%D8%AA%D8%B1%D8%AC%D9%85%D9%87-%D9%88-%D8%B4%D8%B1%D8%AD-%D8%AE%D8%B7%D8%A8%D9%87-182-%D9%86%D9%87%D8%AC-%D8%A7%D9%84%D8%A8%D9%84%D8%A7%D8%BA%D9%87%D8%9B-%D8%A8%D8%AE%D8%B4-%D9%BE%D9%86%D8%AC%D9%85-%D8%B9%D8%A8%D8%B1%D8%AA-%DA%AF%D8%B1%D9%81%D8%AA%D9%86-%D8%A7%D8%B2-%DA%AF%D8%B0%D8%B4%D8%AA%DA%AF%D8%A7%D9%86 نهج البلاغه، خطبه ۱۸۲.]&amp;lt;/ref&amp;gt;. این روایت را نیز برخى از شارحان نهج‌البلاغه با داستان شاه درخت پیوند داده و داستان مذکور را در شرح و تفصیل آن آورده‌اند،&amp;lt;ref&amp;gt; شرح نهج‌البلاغه، عبده، ص‌ ۳۹۱؛ قاموس قرآن، ج‌ ۳، ص‌ ۸۹‌.&amp;lt;/ref&amp;gt; در حالى ‌که فقره مزبور اشاره مستقیمى به آن ماجرا نداشته، تنها بیانگر این است که اصحاب رس افرادى نامدار با تمدنى قابل توجه، شهرهایى متعدد و پیشینه‌اى نسبتاً زیاد در مبارزه با دعوت [[توحید|توحیدى]] انبیا، کشتن آنان و ترویج باورها و ارزش‌هاى شرک‌آلود و کفرآمیز بوده‌اند و شهرهاى آنان گویا در کنار رودى یا جایى به نام رَس قرار داشته است.&lt;br /&gt;
*در روایتى از [[امام کاظم]] علیه‌السلام، اصحاب رس مردمى صلیب‌پرست&amp;lt;ref&amp;gt; بحارالانوار، ج‌ ۱۴، ص‌ ۱۵۳‌ـ‌۱۵۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; و به نقلى دیگر آتش‌پرست، ساحل‌نشین رود «رس» در مرز ارمنستان و آذربایجان معرفى شده‌اند که ۳۰ پیامبر را کشتند؛&amp;lt;ref&amp;gt; عرائس المجالس، ص‌ ۱۳۲‌ـ‌۱۳۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; همچنین در پاره‌اى [[احادیث]]، زنان اصحاب رس، همجنس‌باز خوانده شده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt; المحاسن، ج‌ ۱، ص‌ ۱۱۴؛ الکافى، ج‌ ۷، ص‌ ۲۰۲؛ من لایحضره الفقیه، ج‌ ۴، ص‌ ۴۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*برخى گزارش‌هاى تاریخى، اصحاب رس را ساکن «[[حضر موت|حضرموت‌]]» در [[یمن]] مى‌دانند که پس از کشتن پیامبر خویش به دست [[بخت نصر|بُخْتُ‌نُّصَّر]] کشته و اسیر شدند. اما برخی با ارائه مستنداتى، این را جزو [[اسرائیلیات]] و برگرفته از گزارش [[تورات]] مى‌داند.&amp;lt;ref&amp;gt; تاریخ دمشق، ج‌ ۱، ص‌ ۱۲؛ المفصل، ج‌ ۱، ص‌ ۳۴۷‌ـ‌۳۵۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*در دسته‌ای‌ از روایات‌ آمده که مردم‌ آن‌ دیار به‌ فعل‌ [[حرام‌]] مى‌پرداختند و زنان‌ به‌ مساحقه‌ مى‌پرداختند؛ پس‌ پیامبرشان تلاش‌ مى‌کرد ایشان‌ را از ارتکاب‌ اینگونه‌ اعمال‌ حرام‌ باز دارد، اما آنان‌ فرمان‌ نبردند و به‌ آزار او پرداختند و بر پایه روایت‌ مشهور، در چاهش‌ افکندند، خداوند سیل‌ عرم‌ را به‌ مثابه‌ عذابى‌ سهمگین‌ از سوی‌ خود نازل‌ کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;نک: همدانى‌، الاکلیل‌، ۱/۱۲۰، ۱۲۴؛ نویری‌، نهایة الارب‌، ۱۳/۸۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; آنچه‌ درباره مساحقه‌ گفته‌ شد و در بیشتر روایات‌ اصحاب‌ رس‌ دیده‌ مى‌شود، به‌ طور ویژه‌ در نقلیاتى‌ پراکنده‌ از کسان‌ گوناگون‌ درباره‌ این‌ قوم‌ وجود دارد.&amp;lt;ref&amp;gt;مثلاً نک: راوندی‌، منهاج‌ البراعة، ۲/۱۹۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
*[[دائرة المعارف قرآن کریم (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم]]، على اسدى و محمدحسن ناصحى، ج۳، ص۴۰۱-۴۰۵.&lt;br /&gt;
*[https://lib.eshia.ir/23022/9/3598 &amp;quot;اصحاب رس&amp;quot;، دائرةالمعارف بزرگ اسلامی، ج۹، ص۳۵۹۸].&lt;br /&gt;
*[https://makarem.ir/maaref/fa/article/index/416903/%c2%ab%d8%a7%d8%b5%d8%ad%d8%a7%d8%a8-%d8%a7%d9%84%d8%b1%d9%91%d8%b3%c2%bb-%d9%88-%d8%b3%d8%b1%d8%a7%d9%86%d8%ac%d8%a7%d9%85-%d8%a7%db%8c%d8%b4%d8%a7%d9%86 &amp;quot;اصحاب الرّس و سرانجام ایشان&amp;quot;، آیین رحمت - دفتر آیت‌الله مکارم شیرازی].&lt;br /&gt;
{{قرآن}}&lt;br /&gt;
{{سنجش کیفی&lt;br /&gt;
|سنجش=شده&lt;br /&gt;
|شناسه= خوب&lt;br /&gt;
|عنوان بندی مناسب= ضعیف&lt;br /&gt;
|کفایت منابع و پی نوشت ها= متوسط&lt;br /&gt;
|رعایت سطح مخاطب عام= خوب&lt;br /&gt;
|رعایت ادبیات دانشنامه ای= خوب&lt;br /&gt;
|جامعیت= خوب &lt;br /&gt;
|رعایت اختصار= خوب&lt;br /&gt;
|سیر منطقی= خوب&lt;br /&gt;
|کیفیت پژوهش= خوب&lt;br /&gt;
|رده= دارد&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
[[رده: واژگان قرآنی]]&lt;br /&gt;
[[رده: قصه‌های قرآنی]]&lt;br /&gt;
[[رده: مقاله های مهم]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mohammadi</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D8%B5%D8%AD%D8%A7%D8%A8_%D8%B1%D9%8E%D8%B3%D9%91&amp;diff=161436</id>
		<title>اصحاب رَسّ</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D8%B5%D8%AD%D8%A7%D8%A8_%D8%B1%D9%8E%D8%B3%D9%91&amp;diff=161436"/>
		<updated>2026-04-19T07:35:47Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Mohammadi: /* معرفی اصحاب رس */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{خوب}}&lt;br /&gt;
'''«اَصحاب الرَسّ»''' از اقوام کافر ذکر شده در [[قرآن]] است؛ این قوم علاوه بر انحراف [[بت پرستی|بت‌پرستى]] و مفاسد اخلاقى گسترده، به سبب تکذیب و کشتن پیامبرشان، دچار [[عذاب]] ‌الهی شدند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==واژه‌شناسی==&lt;br /&gt;
«رَسّ» واژه‌ای‌ سامى‌ است‌ که‌ ریشه‌ در زبانهای‌ قدیم‌ داشته‌، و در آرامى‌ و عبری‌ به‌ معنای‌ شکستن‌ و شکافتن‌ به‌ کار مى‌رفته‌ است‌. «رَسّ» در زبان‌ عربى‌ به معناى کندن چاه و قبر،&amp;lt;ref&amp;gt; ترتیب العین، ص‌ ۳۱۱؛ تاج‌العروس، ج‌ ۸‌، ص‌ ۳۰۶، «رسس».&amp;lt;/ref&amp;gt; مدفون کردن مرده یا غیر آن، چاه کهنه، چاه ‌سنگ‌چین شده، معدن&amp;lt;ref&amp;gt; لسان‌العرب، ج‌ ۵، ص‌ ۲۱۰؛ تاج العروس، ج‌ ۸‌، ص‌ ۳۰۶؛ القاموس المحیط، ج‌ ۱، ص ‌۷۵۳، «رسّ».&amp;lt;/ref&amp;gt; و نیز استوار ساختن،&amp;lt;ref&amp;gt; ترتیب العین، ص‌ ۳۱۰؛ التحقیق، ج‌ ۴، ص‌ ۱۰۹، «رس».&amp;lt;/ref&amp;gt; نشانه و اندک اثر بر جاى مانده هر چیز&amp;lt;ref&amp;gt; مفردات، ص‌ ۳۵۲؛ لسان‌العرب، ج‌ ۵، ص‌ ۲۰۹، «رسس».&amp;lt;/ref&amp;gt; آمده ‌است و مفهوم‌ این‌ واژه‌ در ترکیب‌ قرآنى‌ اصحاب رسّ همین‌ معنای‌ چاه‌ است‌.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[قرآن|قرآن مجید]] دوبار در آیات ۳۸ [[سوره فرقان]]/۲۵ و ۱۲ [[سوره ق]]/۵۰ از اصحاب رسّ تنها به عنوان قومى که در پى تکذیب پیامبر خویش با [[عذاب]] الهى نابود شدند، یاد کرده است؛ اما هیچ گزارشى درباره هویت، آیین، پیامبر، مکان و زمان زندگى و چگونگى نابودى آنان و نیز شرح کارهایى که زمینه عذابشان شد، ارائه نکرده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در مورد «اصحاب الرسّ» دو احتمال وجود دارد: احتمال اوّل اینکه: کلمه «رسّ» به معناى چاه است، و از آنجا که این قومِ لجوج، پیامبرشان را در چاه عمیقى انداخته و با شکنجه او را کشتند به اصحاب الرّسّ مشهور شدند. احتمال دیگر اینکه: عرب به آثار کمى که از چیزى باقى مى ماند «رسّ» مى گوید، و با توجّه به اینکه بعد از هلاکت این قومِ لجوج، آثار اندکى از شهرهاى آنها باقى ماند به آنها اصحاب الرّسّ گفتند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==معرفی اصحاب رس==&lt;br /&gt;
در [[سوره فرقان|سوره ‌فرقان]] ضمن گزارش برخى از درخواست‌هاى نامعقول از سوى تکذیب‌کنندگان [[پیامبر اسلام]] صلى الله علیه وآله (سوره فرقان/۲۵، ۳۲) و در مقام تهدید آنان، از «اصحاب ‌رسّ» در شمار اقوامى چون [[حضرت نوح علیه السلام|قوم نوح]]، [[قوم عاد]]، [[قوم ثمود]] و‌... یاد شده که همگى به سبب تکذیب پیامبر خویش با عذاب الهى نابود شدند: {{متن قرآن|«{{آیه|25|37}} 💠&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 37 سوره فرقان|سوره فرقان، آیه ۳۷‌.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; {{آیه|25|38}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 38 سوره فرقان|همان، آیه ۳۸.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;»}}.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در [[سوره ق]] نیز در پى گزارش تکذیب پیامبر اسلام صلى الله علیه وآله و وعده [[قیامت|رستاخیز]] از سوى کافران (سوره ق/۵۰، ۲‌ـ‌۳)، اصحاب ‌رسّ با همین وصف یاد شده‌اند: {{متن قرآن|«{{آیه|50|12}} 💠&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 12 سوره ق|سوره قاف، آیه ۱۲‌.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; {{آیه|50|13}} 💠&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 13 سوره ق|همان، آیه ۱۳.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; {{آیه|50|14}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 14 سوره ق|همان، آیه ۱۴.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;»}}.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخى صاحب‌نظران با استناد به ‌ترتیب ذکر اصحاب رس در آیه ۳۸ سوره فرقان و توجیه ترتیب آن در آیه ۱۲ سوره ق، بر این باورند که&amp;lt;ref&amp;gt; المیزان، ج‌ ۱۵، ص‌ ۲۱۸؛ التحقیق، ج‌ ۴، ص‌ ۱۱۰، «رس».&amp;lt;/ref&amp;gt; اصحاب رس در دوره تاریخى نزدیک به زمان [[قوم عاد|قوم ‌عاد]] و [[قوم ثمود]] مى‌زیسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;جامع‌البیان، مج‌ ۱۱، ج‌ ۱۹، ص‌ ۱۹؛ نثر طوبى، ج‌ ۱، ص‌ ۳۰۵؛ التحقیق، ج‌ ۴، ص‌ ۱۱۰، «رس».&amp;lt;/ref&amp;gt; پاره‌اى گزارش‌هاى تاریخى نیز که هر سه قوم را جزو طبقه اعراب «بائده» (منقرض شده) نشان مى‌دهد،&amp;lt;ref&amp;gt; المفصل، ج‌ ۱، ص‌ ۲۹۴‌ـ‌۳۵۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; مؤیّد آن است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به‌ کارگیری‌ این‌ تعبیر در قرآن‌ سبب‌ گردیده‌ تا از همان‌ روزگار [[پیامبر اسلام|پیامبر اکرم‌]] صلی الله علیه و آله مسلمانان‌ در پى‌ یافتن‌ اطلاعاتى‌ درباره این‌ قوم‌ برآیند و در طى‌ زمان‌، اقوال‌، روایات‌ و قصصى‌ مختلف‌ پیرامون‌ آن‌ در آثار گوناگون‌ پدید آید. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مفسران به سبب نبود گزارش تفصیلى [[قرآن]] و بر اساس برخى معانىِ لغوىِ «رسّ»، پاره‌اى [[احادیث]]&amp;lt;ref&amp;gt; جامع‌البیان، ج‌ ۱۹، ص‌ ۲۰‌ـ‌۲۱؛ عیون اخبارالرضا، ج ‌۱، ص‌ ۴۱۸‌ـ‌۴۲۶؛ بحارالانوار، ج‌ ۱۴، ص‌ ۱۴۸‌ـ‌۱۵۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; و روایت‌هاى تاریخى،&amp;lt;ref&amp;gt; المحبر، ص‌ ۶‌؛ تاریخ دمشق، ج‌ ۱، ص‌ ۱۲‌ـ‌۱۳؛ البدایة والنهایه، ‌ج ‌۱، ص‌ ۲۰۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; دیدگاه‌هاى متفاوتى را درباره هویت، آیین، پیامبر، محل و زمان زندگى، زمینه‌ها و چگونگى هلاکت اصحاب ‌رسّ ارائه کرده‌اند&amp;lt;ref&amp;gt; جامع‌البیان، مج ۱۱، ج ۱۹، ص ۱۹‌ـ‌۲۰؛ مجمع‌البیان، ج‌ ۷، ص‌ ۲۶۶‌ـ‌۲۶۷؛ روض‌الجنان، ج‌ ۱۴، ص ‌۲۲۱‌ـ‌۲۲۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; که گاهى آمیخته به افسانه و داستان‌پردازى است.&amp;lt;ref&amp;gt; روض‌الجنان، ج ۱۴، ص ۲۲۶‌ـ‌۲۲۷؛ قصص‌الانبیاء، ص‌ ۲۳۰‌ـ‌۲۳۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; بیشتر گزارش‌ها هرچند با جزئیاتى متفاوت و غالباً متداخل، بر اساس معناى چاه براى رس و محوریت آن استوار است، با این تفاوت که شمار چشم‌گیرى از آنان، اصحاب رس را قومى یاد کرده‌اند که به سبب افکندن پیامبر خویش در چاه به این نام موسوم شده‌اند. اغلب، نام آن پیامبر را «حنظلة ‌بن ‌صفوان» گفته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt; کشف‌الاسرار، ج‌ ۷، ص‌ ۳۳؛ مجمع‌البیان، ج‌ ۷، ص‌ ۲۶۶؛ روض‌الجنان، ج‌ ۱۴، ص‌ ۲۲۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مهم‌ترین روایت‌ها پیرامون اصحاب رس از این قرار است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*[[شیخ طوسی|شیخ طوسى]] و [[شیخ طبرسى]] به نقل از عکرمه و با رد روایت‌هاى دیگر، از آنان فقط به عنوان قومى یاد ‌کرده‌اند که پیامبر خویش را در چاه افکندند.&amp;lt;ref&amp;gt; التبیان، ج‌ ۷، ص‌ ۴۹۰؛ مجمع‌البیان، ج‌ ۷، ص‌ ۲۶۶‌ـ‌۲۶۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*برخى چون کعب‌الاحبار، مُقاتل و سدى، رس را چاهى در [[انطاکیه|انطاکیه]] و اصحاب رس را همان اصحاب یاسین دانسته‌اند که [[حبیب نجار]] را درون آن افکندند.&amp;lt;ref&amp;gt; جامع‌البیان، مج‌ ۱۳، ج‌ ۲۶، ص‌ ۱۹۸؛ کشف‌الاسرار، ج‌ ۷، ص‌ ۳۲؛ مجمع‌البیان، ج‌ ۹، ص‌ ۲۱۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; این دیدگاه از سوى اغلب مفسران رد شده&amp;lt;ref&amp;gt; التبیان، ج‌ ۷، ص‌ ۴۹۰؛ مجمع‌البیان، ج‌ ۷، ص‌ ۲۶۶؛ تفسیر بیضاوى، ج‌ ۳، ص‌ ۲۲۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; و حبیب نجار از مؤمنان به رسولان [[حضرت عیسى]] علیه‌السلام&amp;lt;ref&amp;gt; مجمع‌البیان، ج‌ ۸‌، ص‌ ۶۵۵‌؛ تفسیر ابن‌کثیر، ج‌ ۳، ص‌ ۵۷۵؛ تفسیر قرطبى، ج‌ ۱۵، ص‌ ۱۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; (ر.ک: [[سوره یس]]/ ۳۶، ۱۳، ۲۰، ۲۷) و انطاکیه، شهرى در [[ترکیه|ترکیه]] گزارش شده است که این با گزارش‌هاى تاریخى مبنى بر عرب بودن اصحاب رس سازگار ‌نیست.&amp;lt;ref&amp;gt; المفصل، ج‌ ۱، ص‌ ۳۴۷‌ـ‌۳۴۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*[[عبدالله بن عباس|ابن‌عباس]] و گروهى دیگر از مفسرانِ نخستین، رس را نام یکى از قراى [[ثمود]] مى‌دانند.&amp;lt;ref&amp;gt; جامع‌البیان، مج‌ ۱۱، ج‌ ۱۹، ص‌ ۱۹؛ تفسیر ابن‌کثیر، ج‌ ۳، ص‌ ۳۳۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; ابن‌جبیر، کلبى و [[خلیل بن احمد فراهیدی|خلیل ‌بن ‌احمد]] آن را چاهى در آبادى «فَلْج» در [[یمامه]]، اصحاب رس را باقیمانده قوم ثمود و ساکن در حاشیه آن چاه که در آیه ۴۵ [[سوره حج]]/۲۲ با تعبیر «بِئر مُعَطَّلَة» از آن یاد شده است و پیامبر آنان را «حنظلة ‌بن ‌صفوان» دانسته‌اند. آنان گرفتار پرنده‌اى بودند که گاهى کودکان خردسال را مى‌ربود و چون با دعاى پیامبر خویش از دست آن رهایى یافتند به جاى [[ایمان]]، به تکذیب و قتل وى پرداختند.&amp;lt;ref&amp;gt; عرائس المجالس، ص‌ ۱۳۱؛ المحبر، ص‌ ۱۳۱؛ مجمع‌البیان، ج‌ ۷، ص‌ ۲۶۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; با توجه به یادکرد قوم ثمود و اصحاب رس به ‌صورت دو گروه جداگانه در هر دو آیه ([[سوره فرقان]]/۲۵، ۳۸؛ [[سوره ق]]/۵۰، ۱۲) و نیز ذکر «رسّ یمامه» به عنوان محلى غیر از دیار مانده قوم ثمود&amp;lt;ref&amp;gt; معجم البلدان، ج‌ ۳، ص‌ ۴۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; در پاره‌اى منابع اسلامى، این دیدگاه جاى تأمل دارد.&lt;br /&gt;
*برخى آنان را همان [[اصحاب اخدود]] دانسته‌اند&amp;lt;ref&amp;gt; جامع‌البیان، مج‌ ۱۱، ج‌ ۱۹، ص‌ ۲۰؛ تفسیر بیضاوى، ج‌ ۳، ص‌ ۲۲۷؛ تفسیر ابى‌السعود، ج‌ ۵، ص‌ ۲۱۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; که دست کم نظر به تفاوت سرانجام هر یک با دیگرى در دنیا (سوره فرقان/۲۵، ۳۹؛ [[سوره بروج]]/۸۵‌،۱۰)، آن دو نمى‌توانند یکى باشند.&amp;lt;ref&amp;gt; قصص الانبیاء، ص‌ ۲۳۰؛ التحقیق، ج‌ ۴، ص‌ ۱۱۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*روایتى نبوى به نقل محمد ‌بن ‌کعب قُرظى، آنان را قوم حنظلة ‌بن ‌صفوان گزارش مى‌کند که پس از تکذیب، وى را در چاهى افکنده و سنگ بزرگى بر دهانه آن نهادند. غلام سیاه مؤمنى که او را نخستین وارد شونده به [[بهشت]] دانسته‌اند، شبانه و مخفیانه براى وى آب و غذا مى‌برده است. پس از مدتى قوم او پشیمان شده و او را از چاه درآوردند و به وى ایمان آوردند. وى به سوى باقیمانده اندک قوم خود باز مى‌گردد.&amp;lt;ref&amp;gt;جامع‌البیان، مج‌ ۱۱، ج‌ ۱۹، ص‌ ۲۰؛ روض‌الجنان، ج ۱۴، ص ۲۲۲ـ۲۲۳؛ تفسیر ابن‌کثیر، ج ۳، ص ۳۳۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; این [[حدیث]] را [[حدیث مرسل|مرسل]] و بیشتر ساخته و پرداخته خود راوى دانسته‌اند،&amp;lt;ref&amp;gt; قصص الانبیاء، ص‌ ۲۳۲؛ البدایة والنهایه، ج‌ ۱، ص‌ ۲۰۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; چنان که سرنوشت این قوم با اصحاب رس که ظاهراً همگى نابود شده‌اند، چندان سازگار نیست.&lt;br /&gt;
*در روایتى از [[امام على]] علیه‌السلام به نقل [[شیخ صدوق]] که [[سند حدیث|سند]] آن معتبر&amp;lt;ref&amp;gt; حیاة القلوب، ج‌ ۲، ص‌ ۱۰۱۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; و صحیح&amp;lt;ref&amp;gt; التحقیق، ج‌ ۴، ص‌ ۱۱۲، «رس».&amp;lt;/ref&amp;gt; خوانده شده، آن‌ها قومى پس از [[حضرت سلیمان]] علیه‌السلام، ساکن در ۱۲ شهر بسیار آباد با نام‌هاى ۱۲ ماه ایرانى (فروردین و‌...)، واقع در کنار رود بسیار پرآبى به نام «رسّ» در مشرق زمین و پرستنده درخت صنوبرى به نام «شاه درخت» یاد مى‌شوند. پس از خشکیدن درخت در پى نفرین پیامبرى از نسل یهودا که پس از سال‌ها دعوت به [[توحید]]، با تکذیب و اصرار آنان بر [[بت پرستی|بت‌پرستى]] روبرو شد، آنان با تصور خشم درخت و با هدف خشنود ساختن آن، آب چشمه مقدس واقع در پاى درخت به نام «دوشاب» را تخلیه و با کندن گودالى در دل آن، پیامبر خویش را زنده زنده در آن دفن مى‌کنند، از این ‌رو به وسیله باد سرخ و زمین گداخته نابود و به اصحاب رس موسوم مى‌شوند. رودخانه یاد شده نیز از آن پس «رسّ» نام مى‌گیرد.&amp;lt;ref&amp;gt; علل‌الشرایع، ج‌ ۱، ص‌ ۵۵‌ـ‌۵۷؛ عیون اخبارالرضا علیه‌السلام، ج‌ ۱، ص‌ ۴۱۸‌ـ‌۴۲۶؛ معانى الاخبار، ج‌ ۱، ص‌ ۱۰۹‌ـ‌۱۱۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; نیامدن این روایت در دیگر مجامع حدیثى دست اول و معتبر [[شیعه|شیعى]] و نیز تفسیر [[التبیان فی تفسیر القرآن (کتاب)|التبیان]] طوسى و [[مجمع البیان (کتاب)|مجمع‌البیان]] طبرسى به رغم گزارش کامل آن در برخى منابع تفسیرى&amp;lt;ref&amp;gt; کشف‌الاسرار، ج‌ ۷، ص‌ ۳۳‌ـ‌۳۵؛ روض‌الجنان، ج‌ ۱۴، ص‌ ۲۲۳‌ـ‌۲۲۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; و داستانى،&amp;lt;ref&amp;gt; عرائس المجالس، ص‌ ۱۳۳‌ـ‌۱۳۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; جاى بسى شگفتى است، چنانکه از عبارت تفسیر [[المیزان فی تفسیر القرآن (کتاب)|المیزان]]، رد غیرمستقیم آن برمى‌آید.&amp;lt;ref&amp;gt; المیزان، ج‌ ۱۵، ص‌ ۲۱۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخى پژوهشگران با پیوند این روایت به سرو [[ابرقوه|ابرقو]]، اصحاب رس را [[ایران|ایرانى]] و ساکن ابرقو&amp;lt;ref&amp;gt; داستان اصحاب رس، ص‌ ۳۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; و شمارى نیز بر اساس قراینى از جمله قرابت لفظى، رس را همان رود «ارس»، اصحاب رس را در آذربایجان و پیامبر آنان را احتمالاً [[زرتشت]] دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;شرح نهج‌البلاغه، عبده، ص‌ ۳۹۱؛ التحقیق، ج‌ ۴، ص ۱۱۲ـ۱۱۳، «رس»؛ قاموس‌ قرآن، ج ۳، ص ۸۸ـ۸۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*بخشى از خطبه ۱۸۳ [[نهج البلاغة|نهج‌البلاغه]] در مقام موعظه، اصحاب رس را در شمار [[فرعون|فراعنه]] و عمالقه&amp;lt;ref&amp;gt; شرح نهج‌البلاغه، ابن ‌ابى ‌الحدید، ج‌ ۱۰، ص‌ ۲۸۰‌ـ‌۲۸۱؛ المفصل، ج‌ ۱، ص‌ ۳۴۵‌ـ‌۳۴۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; و صاحبان شهرهاى متعدد یاد مى‌کند که طعمه [[مرگ]] شده و از این جهان رخت بربسته‌اند: {{متن حدیث|«أَيْنَ الْعَمَالِقَةُ وَ أَبْنَاءُ الْعَمَالِقَةِ؟ أَيْنَ الْفَرَاعِنَةُ وَ أَبْنَاءُ الْفَرَاعِنَةِ؟ أَيْنَ أَصْحَابُ مَدَائِنِ الرَّسِّ الَّذِينَ قَتَلُوا النَّبِيِّينَ وَ أَطْفَئُوا سُنَنَ الْمُرْسَلِينَ وَ أَحْيَوْا سُنَنَ الْجَبَّارِينَ؟»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[https://ahlolbait.com/content/15699/%D8%AA%D8%B1%D8%AC%D9%85%D9%87-%D9%88-%D8%B4%D8%B1%D8%AD-%D8%AE%D8%B7%D8%A8%D9%87-182-%D9%86%D9%87%D8%AC-%D8%A7%D9%84%D8%A8%D9%84%D8%A7%D8%BA%D9%87%D8%9B-%D8%A8%D8%AE%D8%B4-%D9%BE%D9%86%D8%AC%D9%85-%D8%B9%D8%A8%D8%B1%D8%AA-%DA%AF%D8%B1%D9%81%D8%AA%D9%86-%D8%A7%D8%B2-%DA%AF%D8%B0%D8%B4%D8%AA%DA%AF%D8%A7%D9%86 نهج البلاغه، خطبه ۱۸۲.]&amp;lt;/ref&amp;gt;. این روایت را نیز برخى از شارحان نهج‌البلاغه با داستان شاه درخت پیوند داده و داستان مذکور را در شرح و تفصیل آن آورده‌اند،&amp;lt;ref&amp;gt; شرح نهج‌البلاغه، عبده، ص‌ ۳۹۱؛ قاموس قرآن، ج‌ ۳، ص‌ ۸۹‌.&amp;lt;/ref&amp;gt; در حالى ‌که فقره مزبور اشاره مستقیمى به آن ماجرا نداشته، تنها بیانگر این است که اصحاب رس افرادى نامدار با تمدنى قابل توجه، شهرهایى متعدد و پیشینه‌اى نسبتاً زیاد در مبارزه با دعوت [[توحید|توحیدى]] انبیا، کشتن آنان و ترویج باورها و ارزش‌هاى شرک‌آلود و کفرآمیز بوده‌اند و شهرهاى آنان گویا در کنار رودى یا جایى به نام رَس قرار داشته است.&lt;br /&gt;
*در روایتى از [[امام کاظم]] علیه‌السلام، اصحاب رس مردمى صلیب‌پرست&amp;lt;ref&amp;gt; بحارالانوار، ج‌ ۱۴، ص‌ ۱۵۳‌ـ‌۱۵۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; و به نقلى دیگر آتش‌پرست، ساحل‌نشین رود «رس» در مرز ارمنستان و آذربایجان معرفى شده‌اند که ۳۰ پیامبر را کشتند؛&amp;lt;ref&amp;gt; عرائس المجالس، ص‌ ۱۳۲‌ـ‌۱۳۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; همچنین در پاره‌اى [[احادیث]]، زنان اصحاب رس، همجنس‌باز خوانده شده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt; المحاسن، ج‌ ۱، ص‌ ۱۱۴؛ الکافى، ج‌ ۷، ص‌ ۲۰۲؛ من لایحضره الفقیه، ج‌ ۴، ص‌ ۴۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*برخى گزارش‌هاى تاریخى، اصحاب رس را ساکن «[[حضر موت|حضرموت‌]]» در [[یمن]] مى‌دانند که پس از کشتن پیامبر خویش به دست [[بخت نصر|بُخْتُ‌نُّصَّر]] کشته و اسیر شدند. اما برخی با ارائه مستنداتى، این را جزو [[اسرائیلیات]] و برگرفته از گزارش [[تورات]] مى‌داند.&amp;lt;ref&amp;gt; تاریخ دمشق، ج‌ ۱، ص‌ ۱۲؛ المفصل، ج‌ ۱، ص‌ ۳۴۷‌ـ‌۳۵۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*در دسته‌ای‌ از روایات‌ آمده که مردم‌ آن‌ دیار به‌ فعل‌ [[حرام‌]] مى‌پرداختند و زنان‌ به‌ مساحقه‌ مى‌پرداختند؛ پس‌ پیامبرشان تلاش‌ مى‌کرد ایشان‌ را از ارتکاب‌ اینگونه‌ اعمال‌ حرام‌ باز دارد، اما آنان‌ فرمان‌ نبردند و به‌ آزار او پرداختند و بر پایه روایت‌ مشهور، در چاهش‌ افکندند، خداوند سیل‌ عرم‌ را به‌ مثابه‌ عذابى‌ سهمگین‌ از سوی‌ خود نازل‌ کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;نک: همدانى‌، الاکلیل‌، ۱/۱۲۰، ۱۲۴؛ نویری‌، نهایة الارب‌، ۱۳/۸۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; آنچه‌ درباره مساحقه‌ گفته‌ شد و در بیشتر روایات‌ اصحاب‌ رس‌ دیده‌ مى‌شود، به‌ طور ویژه‌ در نقلیاتى‌ پراکنده‌ از کسان‌ گوناگون‌ درباره‌ این‌ قوم‌ وجود دارد.&amp;lt;ref&amp;gt;مثلاً نک: راوندی‌، منهاج‌ البراعة، ۲/۱۹۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
*[[دائرة المعارف قرآن کریم (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم]]، على اسدى و محمدحسن ناصحى، ج۳، ص۴۰۱-۴۰۵.&lt;br /&gt;
*[https://lib.eshia.ir/23022/9/3598 &amp;quot;اصحاب رس&amp;quot;، دائرةالمعارف بزرگ اسلامی، ج۹، ص۳۵۹۸].&lt;br /&gt;
*[https://makarem.ir/maaref/fa/article/index/416903/%c2%ab%d8%a7%d8%b5%d8%ad%d8%a7%d8%a8-%d8%a7%d9%84%d8%b1%d9%91%d8%b3%c2%bb-%d9%88-%d8%b3%d8%b1%d8%a7%d9%86%d8%ac%d8%a7%d9%85-%d8%a7%db%8c%d8%b4%d8%a7%d9%86 &amp;quot;اصحاب الرّس و سرانجام ایشان&amp;quot;، آیین رحمت - دفتر آیت‌الله مکارم شیرازی].&lt;br /&gt;
{{قرآن}}&lt;br /&gt;
{{سنجش کیفی&lt;br /&gt;
|سنجش=شده&lt;br /&gt;
|شناسه= خوب&lt;br /&gt;
|عنوان بندی مناسب= ضعیف&lt;br /&gt;
|کفایت منابع و پی نوشت ها= متوسط&lt;br /&gt;
|رعایت سطح مخاطب عام= خوب&lt;br /&gt;
|رعایت ادبیات دانشنامه ای= خوب&lt;br /&gt;
|جامعیت= خوب &lt;br /&gt;
|رعایت اختصار= خوب&lt;br /&gt;
|سیر منطقی= خوب&lt;br /&gt;
|کیفیت پژوهش= خوب&lt;br /&gt;
|رده= دارد&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
[[رده: واژگان قرآنی]]&lt;br /&gt;
[[رده: قصه‌های قرآنی]]&lt;br /&gt;
[[رده: مقاله های مهم]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mohammadi</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D8%B7%D8%B9%D8%A7%D9%85&amp;diff=161434</id>
		<title>اطعام</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D8%B7%D8%B9%D8%A7%D9%85&amp;diff=161434"/>
		<updated>2026-04-18T12:42:19Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Mohammadi: /* اطعام واجب */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{خوب}}&lt;br /&gt;
'''«اِطعام»''' از واژگان [[قرآن|قرآنی]]، به معنای غذا دادن است. در فرهنگ [[اسلام|اسلامی]]، گونه‌هایی از اطعام مانند اطعام نیازمندان و [[یتیم نوازی|ایتام]]، به عنوان مصادیق [[انفاق]] و [[احسان]] شمرده شده و در مقابل، بى‌توجهى به نیازمندان و ترک اطعام آنان، مورد نکوهش قرار گرفته است.   &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==واژه‌شناسی ==&lt;br /&gt;
«اطعام» مصدر باب افعال و از ریشه «ط‌ ـ‌ ع‌ ـ‌ م» به معناى طعام (غذا) دادن است.&amp;lt;ref&amp;gt;لسان‌العرب، ج‌۸، ص‌۱۶۶، «طعم» لغت نامه، ج‌۲، ص‌۲۴۵۰، «اطعام».&amp;lt;/ref&amp;gt; در این که مراد از طعام چیست، لغویان بر یک نظر نیستند؛ برخى گفته‌اند: هر چیزى است که چیده و جمع‌آورى شود، اعمّ از حبوبات و میوه‌ها&amp;lt;ref&amp;gt;لسان‌العرب، ج‌۸، ص‌۱۶۴؛ تاج العروس، ج‌۱۷، ص‌۴۳۷، «طعم».&amp;lt;/ref&amp;gt; و بعضى طعام را خصوص خرما&amp;lt;ref&amp;gt; لسان‌العرب، ج‌۸، ص‌۱۶۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; و جمعى فقط گندم مى‌دانند.&amp;lt;ref&amp;gt;مقاییس‌اللغه، ج‌۳، ص‌۴۱۱؛ لسان‌العرب، ج‌۸، ص‌۱۶۴؛ ترتیب‌العین، ص‌۴۸۸، «طعم».&amp;lt;/ref&amp;gt; ولى به نظر مى‌رسد همه این موارد مصداق طعام باشد و همان‌گونه که [[ابن منظور|ابن‌منظور]] و [[راغب اصفهانی|راغب]] گفته‌اند: طعام عبارت است از هر چیز خوردنى.&amp;lt;ref&amp;gt; مفردات، ص‌۵۱۹؛ لسان‌العرب، ج‌۸، ص‌۱۶۴، «طعم»&amp;lt;/ref&amp;gt; بنابراین اطعام یعنى خوراندن و طعام دادن به دیگران از آنچه ذکر شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==اطعام در قرآن==&lt;br /&gt;
واژه «اطعام» و مشتقات آن، ۴۸ بار در [[قرآن کریم]] آمده است؛ همچنین واژه طَعام در ۵ مورد از جمله در آیه {{متن قرآن|«{{آیه|69|۳۴}}»}}&amp;lt;ref name=&amp;quot;:۰&amp;quot;&amp;gt;[[آیه ۳۴ حاقه|سوره الحاقه، آیه ۳۴.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ به معناى اطعام (نه غذا) دانسته شده است.&amp;lt;ref&amp;gt; فتح‌القدیر، ج‌۵، ص‌۲۸۵؛ تفسیر قرطبى، ج‌۱۸، ص‌۱۷۷؛ مجمع‌البیان، ج‌۱۰، ص‌۸۳۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; در برخى [[آیه|آیات]] از اطعام‌کنندگان ستایش ([[سوره انسان]]/۷۶، ۸‌ـ‌۱۳) شده و کسانى که اطعام نمى‌کنند یا دیگران را به اطعام‌ تشویق نمى‌کنند، نکوهش شده اند.([[سوره الحاقه]]/۶۹،۳۴)&amp;lt;ref&amp;gt; مجمع البیان، ج‌۱۰، ص‌۸۳۴؛ زادالمسیر، ج‌۸، ص‌۳۵۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در آیات [[سوره بلد]] اطعام از اوصاف [[اصحاب یمین]] شمرده شده است: {{متن قرآن|«أَوْ إِطْعَامٌ فِي يَوْمٍ ذِي مَسْغَبَةٍ 💠&amp;lt;ref name=&amp;quot;:1&amp;quot;&amp;gt;[[آیه 14 سوره بلد|سوره بلد، آیه ۱۴‌.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; ... أُولَٰئِكَ أَصْحَابُ الْمَيْمَنَةِ&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 18 سوره بلد|همان، آیه ۱۸.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;»}}. در پاره‌اى از آیات، اطعام از کارهاى پروردگار شمرده شده است: {{متن قرآن|«...‌ وَهُوَ يُطْعِمُ وَلَا يُطْعَمُ ...»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 14 سوره انعام|سوره انعام، آیه ۱۴‌.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ [[سوره قریش]]/۱۰۶، ۳‌ـ‌۴؛ [[سوره شعراء]]/۲۶،۷۹) در حقیقت اسناد اطعام به انسانها چیزى جز اسناد اطعام به خدا نیست، زیرا اصل وجود آنان و آنچه اطعام مى‌کنند، از آنِ خداوند است&amp;lt;ref&amp;gt;الفرقان، مج‌۹، ج‌۷، ص‌۳۵۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;، از این‌رو «مُطعِم» یکى از [[اسماء و صفات الهی|اسماء و صفات الهى]] شمرده شده است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اطعام از مصادیق [[انفاق]] و [[احسان]] است. [[اسلام]] براى حفظ حرمت انسان ها و ایجاد تعادل اقتصادى در جامعه، صاحبان ثروت را ملزم کرده که بخشى از اموال خود را براى تأمین هزینه زندگى و رفع‌ گرسنگى نیازمندان اختصاص دهند: {{متن قرآن|«{{آیه|51|19}}»}}&amp;lt;ref name=&amp;quot;:4&amp;quot;&amp;gt;[[آیه ۱۹ ذاریات|سوره ذاریات، آیه ۱۹.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تجلى خصلت پسندیده [[مهمانی و مهمانداری|مهمان‌نوازى]] بیشتر همراه با اطعام است. از‌ برخى آیات برمى‌آید که اطعام، سیره [[پیامبران]] و [[اولیاء الله|اولیاى الهى]] بوده است؛ آیات ۲۴‌ـ‌۲۶ [[سوره ذاریات]]/۵۱ و ۸۹ [[سوره هود]]/۱۱ که به داستان پذیرایى [[حضرت ابراهیم]] علیه السلام از مهمانان خود پرداخته بیانگر خصلت مهمان‌نوازى اوست. گفته‌اند: وى هنگام تناول غذا به دنبال مهمان مى‌گشت تا او را با خود شریک کند، از همین رو آن حضرت را «ابوالضیفان» یعنى پدر مهمانان مى‌گفتند؛&amp;lt;ref&amp;gt;سبل‌الهدى، ج‌۱، ص‌۳۰۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; چنان که در [[سوره احزاب]]: {{متن قرآن|«...‌ إِذَا دُعِيتُمْ فَادْخُلُوا فَإِذَا طَعِمْتُمْ فَانْتَشِرُوا ...»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 53 سوره احزاب|سوره احزاب، آیه ۵۳.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ حاکى از جود و خصلت اطعام در [[پیامبر اسلام|پیامبر اکرم]] صلى الله علیه وآله است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[اهل‌ بیت]] علیهم السلام نیز در اطعام به دیگران الگو بودند؛ آیات ۸‌ـ‌۲۲ [[سوره انسان]]/۷۶ به نقل [[شیعه]] و [[سنی|سنى]] درباره [[امام علی علیه السلام|حضرت على]] و [[حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها|حضرت فاطمه]] و فرزندانشان [[امام حسن علیه السلام|حسن]] و [[امام حسین علیه السلام|حسین]] علیهم السلام نازل گردیده&amp;lt;ref&amp;gt; کشف‌الاسرار، ج۱۰، ص۳۱۹ـ۳۲۱؛ البرهان، ج‌۵‌، ص۵۴۶ـ۵۴۷؛ روح‌المعانى، مج۱۶، ج۲۹، ص۲۷۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; و بیان کننده اطعام خالصانه و خداپسندانه ایشان است که بدون هیچ چشمداشتى و فقط براى رضاى خداوند انجام گرفت و خداى متعالى به پاکى و خلوص عمل ایشان گواهى داده است: «{{متن قرآن|{{آیه|76|8}} 💠&amp;lt;ref name=&amp;quot;:5&amp;quot;&amp;gt;[[آیه 8 سوره انسان|سوره انسان، آیه ۸‌.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; {{آیه|76|9}}&amp;lt;ref name=&amp;quot;:6&amp;quot;&amp;gt;[[آیه 9 سوره انسان|همان، آیه ۲۴.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;}}»؛ در ادامه، آیات ۱۰‌ـ‌۲۲ این [[سوره]] نیز از پاداش هاى الهى در مقابل این عمل مقبول و نیکوکارانه خبر مى‌دهد. اطعام در این آیات (سوره انسان/۷۶،۸‌ـ‌۲۲) از نوع اطعام [[واجب]] نیست، زیرا اطعام‌کنندگان خود به آن نیاز داشتند: «عَلى حُبِّهِ». اطعام در چنین موقعیتى که با تحمل سه روز گرسنگى همراه بود، حاکى از اوج [[ایثار]] اطعام‌کنندگان و دلیل بر خلوص و فداکارى ایشان است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قرآن کریم بر اطعامِ نیازمند که در قحطى دچار سختى و گرسنگى شده اصرار ورزیده، یتیم و مسکین را از مصادیق بارز نیازمندان مى‌داند: «{{متن قرآن|{{آیه|90|14}} 💠&amp;lt;ref name=&amp;quot;:1&amp;quot; /&amp;gt; {{آیه|90|15}} 💠&amp;lt;ref name=&amp;quot;:2&amp;quot;&amp;gt;[[آیه 15 سوره بلد|سوره بلد، آیه ۱۵.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; {{آیه|90|16}}&amp;lt;ref name=&amp;quot;:3&amp;quot;&amp;gt;[[آیه 16 سوره بلد|سوره بلد، آیه ۱۶.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;}}»؛ و آن را نمودى از مجاهدت با نفس و وسوسه‌هاى [[شیطان|شیطانى]] شمرده اند.&amp;lt;ref&amp;gt;الکشاف، ج‌۴، ص‌۷۵۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در روایات نیز بر مواردى از اطعام، مانند اطعام [[روزه|روزه‌دار]] و اطعام در عروسى، بازگشت از سفر [[حج]]، خرید منزل، ختنه و [[عقیقه|عقیقه]] فرزند تأکید شده است.&amp;lt;ref&amp;gt; من لایحضره الفقیه، ج‌۲، ص‌۱۳۴‌ـ‌۱۳۵؛ ج‌۳، ص‌۴۰۲؛ بحارالانوار، ج‌۷۳، ص‌۱۵۷‌ـ‌۱۵۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==بایسته‌هاى اطعام==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*اطعام در صورتى ارزشمند است که صرفاً براى رضاى [[خدا]] انجام شود و هیچ انگیزه‌اى جز خشنودى پروردگار در آن نباشد: {{متن قرآن|«إِنَّمَا نُطْعِمُكُمْ لِوَجْهِ اللَّهِ لَا نُرِيدُ مِنْكُمْ جَزَاءً وَلَا شُكُورًا»}}&amp;lt;ref name=&amp;quot;:6&amp;quot; /&amp;gt;؛  طبعاً در چنین اطعامى که براى خدا و منزّه از هر گونه منت و اذیت و [[ریا|ریاکارى]] است، همه به ویژه نیازمندان شرکت داده مى‌شوند؛ اما چنانچه در اطعام اغراض دیگرى دنبال شود، بسیارى از نیازمندان به ویژه انسان هاى عفیف‌النفس و خویشتندار، محروم مى‌مانند.&amp;lt;ref&amp;gt;الفرقان، ج‌۲۹، ص‌۳۱۴‌ـ‌۳۱۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*شایسته است طعام دهنده، هم اطعام را دوست داشته باشد و هم از آنچه دوست مى‌دارد به دیگران بخوراند:&amp;lt;ref&amp;gt;تفسیر قرطبى، ج‌۱۹، ص‌۸۴؛ الفرقان، ج‌۲۹، ص‌۳۱۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; {{متن قرآن|«وَيُطْعِمُونَ الطَّعَامَ عَلَىٰ حُبِّهِ ...»}}&amp;lt;ref name=&amp;quot;:5&amp;quot; /&amp;gt;؛ {{متن قرآن|«لَنْ تَنَالُوا الْبِرَّ حَتَّىٰ تُنْفِقُوا مِمَّا تُحِبُّونَ ...»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 92 سوره آل عمران|سوره آل عمران، آیه ۹۲.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ البته اطعام محبوب چنانچه مورد نیاز خود انسان نیز باشد، فضیلت بیشتر و پاداش هاى ویژه‌اى دارد، چنان که از آیات ۸ [[سوره انسان]]/۷۶ و ۹ [[سوره حشر]]&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 9 سوره حشر|«... وَيُؤْثِرُونَ عَلَىٰ أَنْفُسِهِمْ وَلَوْ كَانَ بِهِمْ خَصَاصَةٌ ...».]]&amp;lt;/ref&amp;gt; استفاده مى‌شود.&lt;br /&gt;
*سزاوار است در اطعام نیازمندان، آنان که احتیاج بیشترى دارند در اولویت باشند و به هنگام سختى و قحطى بیشتر مورد توجه قرار گیرند، چنان که آیات ۸ سوره انسان/۷۶ و ۱۴‌ـ‌۱۶ سوره بلد/۹۰ بر اطعام نیازمندان در روزهاى سخت زندگى و گرسنگى تأکید مى‌کند: {{متن قرآن|«أَوْ إِطْعَامٌ فِي يَوْمٍ ذِي مَسْغَبَةٍ 💠&amp;lt;ref name=&amp;quot;:1&amp;quot; /&amp;gt; يَتِيمًا ذَا مَقْرَبَةٍ 💠&amp;lt;ref name=&amp;quot;:2&amp;quot; /&amp;gt; أَوْ مِسْكِينًا ذَا مَتْرَبَةٍ&amp;lt;ref name=&amp;quot;:3&amp;quot; /&amp;gt;»}}. بر پایه روایتى از [[پیامبر اکرم]] صلى الله علیه وآله، هر کس گرسنه‌اى را در روز قحطى اطعام کند خداوند او را از دَرِ مخصوص وارد [[بهشت]] مى‌کند.&amp;lt;ref&amp;gt; مجمع البیان، ج‌۱۰، ص‌۷۵۰؛ نورالثقلین، ج‌۵، ص‌۵۸۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; نیز اطعام مسلمانان در روز سختى از اسباب مغفرت الهی شمرده شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;الکافى، ج‌۲، ص‌۲۰۱؛ کنزالعمال، ج‌۹، ص‌۲۴۳؛ نورالثقلین، ج‌۵، ص‌۵۸۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==اطعام واجب==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[قرآن|قرآن کریم]] در مواردى به [[واجب|وجوب]] اطعام مساکین به عناوین مختلف مانند [[کفاره|کفّاره]] برخى [[گناهان]] یا جایگزین کردن برخى از اعمال (فدیه)، اشاره کرده است، از جمله: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*الف. اطعام به ۱۰ مسکین براى شکستن سوگند از روى قصد، واجب است: {{متن قرآن|«لَا يُؤَاخِذُكُمُ اللَّهُ بِاللَّغْوِ فِي أَيْمَانِكُمْ وَلَٰكِنْ يُؤَاخِذُكُمْ بِمَا عَقَّدْتُمُ الْأَيْمَانَ ۖ فَكَفَّارَتُهُ إِطْعَامُ عَشَرَةِ مَسَاكِينَ مِنْ أَوْسَطِ مَا تُطْعِمُونَ أَهْلِيكُمْ ...»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 89 سوره مائده|سوره مائده، آیه ۸۹.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ برخى جمله {{متن قرآن|«مِنْ أَوْسَطِ مَا تُطْعِمُونَ»}} را اشاره به کیفیت غذا دانسته و گفته‌اند: این طعام نباید پایین‌تر از خوراک خانواده‌اش باشد.&amp;lt;ref&amp;gt;جواهرالکلام، ج۳۳، ص۲۶۲؛ زبدة‌البیان، ص۶۳۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; بعضى دیگر آن را توضیح کمّى دانسته و گفته‌اند: مقصود یک مُدّ طعام است، زیرا این مقدار حدّ متوسط خوراک افراد‌ است.&amp;lt;ref&amp;gt; جواهرالکلام، ج‌۳۳، ص‌۲۶۶؛ مسالک‌الافهام، ج‌۳، ص‌۱۵۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*ب. شخصى که به موجب پیرى یا تشنگى طاقتفرسا توان [[روزه|روزه‌دارى]] را از دست داده، نیز زن باردارى که زایمانش نزدیک است و زن شیرده کم‌شیر، مى‌بایست به جاى هر روز روزه ماه [[رمضان]]، مسکینى را اطعام کنند و اگر بیش از آن اطعام کنند، بهتر خواهد بود.&amp;lt;ref&amp;gt; زبدة‌البیان، ص۲۱۲ـ۲۱۳؛ البرهان، ج۱، ص‌۳۸۷؛ مسالک‌الافهام، ج‌۱، ص‌۳۲۰‌ـ‌۳۲۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; {{متن قرآن|«... وَعَلَى الَّذِينَ يُطِيقُونَهُ فِدْيَةٌ طَعَامُ مِسْكِينٍ ۖ فَمَنْ تَطَوَّعَ خَيْرًا فَهُوَ خَيْرٌ لَهُ ...»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 184 سوره بقره|سوره بقره، آیه ۱۸۴.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
*ج. کسى که در حال [[احرام]] و از روى عمد صید مى‌کند، باید تعدادى از مساکین را اطعام کند: {{متن قرآن|«يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَقْتُلُوا الصَّيْدَ وَأَنْتُمْ حُرُمٌ ۚ وَمَنْ قَتَلَهُ مِنْكُمْ مُتَعَمِّدًا فَجَزَاءٌ مِثْلُ مَا قَتَلَ مِنَ النَّعَمِ يَحْكُمُ بِهِ ذَوَا عَدْلٍ مِنْكُمْ هَدْيًا بَالِغَ الْكَعْبَةِ أَوْ كَفَّارَةٌ طَعَامُ مَسَاكِينَ ...»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 95 سوره مائده|سوره مائده، آیه ۹۵.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛  بر اساس آیه مقدار طعام مساکین بستگى به‌ نوع شکار دارد.&amp;lt;ref&amp;gt; جامع البیان، مج‌۵، ج‌۷، ص‌۵۸؛ مجمع‌البیان، ج‌۳، ص‌۳۷۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; مفسران و فقها در ترتیب یا تخییر کفارات یاد شده در آیه بر یک نظر نیستند؛&amp;lt;ref&amp;gt; مجمع‌البیان، مج‌۳، ص‌۳۷۹؛ تفسیر قرطبى، ج‌۶، ص‌۲۰۳؛ مسالک الافهام، ج‌۲، ص‌۲۶۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخى از ظاهر آیه (کلمه أو) تخییر را استفاده کرده‌اند&amp;lt;ref&amp;gt;الکشاف، ج‌۱، ص‌۶۷۸‌؛ مسالک‌الافهام، ج‌۲، ص‌۲۷۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; و برخى ظهور کلمه «أو» را بر تخییر انکار کرده و ترتیب یا تخییر را به روایات ارجاع‌ داده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt; مسالک‌الافهام، ج‌۲، ص‌۲۷۲؛ المیزان، ج‌۶، ص‌۱۴۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*د. اطعام ۱۰ یا ۶ مسکین به عوض تراشیدن موى سر، قبل از قربانى در مراسم [[حج]] لازم است: {{متن قرآن|«... وَلَا تَحْلِقُوا رُءُوسَكُمْ حَتَّىٰ يَبْلُغَ الْهَدْيُ مَحِلَّهُ ۚ فَمَنْ كَانَ مِنْكُمْ مَرِيضًا أَوْ بِهِ أَذًى مِنْ رَأْسِهِ فَفِدْيَةٌ مِنْ صِيَامٍ أَوْ صَدَقَةٍ أَوْ نُسُكٍ ...»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 196 سوره بقره|سوره بقره، آیه ۱۹۶.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ مراد از «صدقه» اطعام ۱۰ مسکین و به قولى ۶ مسکین است.&amp;lt;ref&amp;gt;التبیان، ج۲، ص‌۱۵۸؛ مجمع‌البیان، ج‌۲، ص‌۵۱۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*ه. وجوب اطعام از گوشت قربانى حج به بینوایان: {{متن قرآن|«... فَاذْكُرُوا اسْمَ اللَّهِ عَلَيْهَا صَوَافَّ ۖ فَإِذَا وَجَبَتْ جُنُوبُهَا فَكُلُوا مِنْهَا وَأَطْعِمُوا الْقَانِعَ وَالْمُعْتَرَّ ...»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 36 سوره حج|سوره حج، آیه ۳۶.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ فقیر «قانع» کسى است که سؤال نمى‌کند و به آنچه داده مى‌شود قناعت مىورزد. فقیر «مُعترّ» کسى است که به آنچه داده مى‌شود معترض است و از گدایى‌کردن هراسى ندارد.&amp;lt;ref&amp;gt;الکشاف، ج‌۳، ص‌۱۵۸؛ زبدة البیان، ص‌۳۰۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; شاید بتوان از تقدیم «قانع» بر «معترّ» در آیه، اولویت و تقدم اطعام فقیر قانع بر فقیر معترّ را استفاده کرد.&lt;br /&gt;
*و. [[زکات]] مال و زکات فطره نیز از مصادیق اطعام واجب به شمار مى‌آید. افزون بر آیات زیادى که لفظ زکات در آنها به‌کار رفته، شمارى از آیات با لفظ «طَعام» و «نُطعم» به موضوع زکات پرداخته است؛ مانند: {{متن قرآن|«وَلَا يَحُضُّ عَلَىٰ طَعَامِ الْمِسْكِينِ»}}&amp;lt;ref name=&amp;quot;:۰&amp;quot; /&amp;gt;، &amp;lt;ref name=&amp;quot;:7&amp;quot;&amp;gt;[[آیه 3 سوره ماعون|سوره ماعون، آیه ۳.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ {{متن قرآن|«وَلَا تَحَاضُّونَ عَلَىٰ طَعَامِ الْمِسْكِينِ»}}&amp;lt;ref name=&amp;quot;:8&amp;quot;&amp;gt;[[آیه 18 سوره فجر|سوره فجر، آیه ۱۸.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ {{متن قرآن|«وَلَمْ نَكُ نُطْعِمُ الْمِسْكِينَ»}}&amp;lt;ref name=&amp;quot;:9&amp;quot;&amp;gt;[[آیه 44 سوره مدثر|سوره مدثر، آیه ۴۴.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ برخى واژه طعام را در این آیات به معناى «اِطعام» دانسته و برخى آن را مضاف‌الیه کلمه محذوف یا مقدّر «اطعام» یا «بذل»&amp;lt;ref&amp;gt; الکشاف، ج‌۴، ص‌۸۰۴‌؛ مجمع‌البیان، ج‌۱۰، ص‌۷۳۵؛ المیزان، ج‌۲۰، ص‌۳۶۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; مى‌دانند ولى به هر صورت اضافه طعام به مسکین بیان کننده این است که طعام، حق مسکین و گویا در واقع وى مالک آن است.&amp;lt;ref&amp;gt;التفسیرالکبیر، ج۳۲، ص۱۱۳؛ روح‌المعانى، مج‌۱۶، ج‌۳۰، ص‌۴۳۵؛ المیزان، ج‌۲۰، ص‌۳۶۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{متن قرآن|«وَفِي أَمْوَالِهِمْ حَقٌّ لِلسَّائِلِ وَالْمَحْرُومِ»}}&amp;lt;ref name=&amp;quot;:4&amp;quot; /&amp;gt;؛ نیز گویاى همین مطلب است، ازاین‌رو در پرداخت آن به مسکین جاى هیچ‌گونه منّتى نیست. از برخى روایات استفاده مى‌شود که علت وجوب زکات در اموال توانگران فراهم شدن غذاى فقراست.&amp;lt;ref&amp;gt; بحارالانوار، ج‌۶، ص‌۹۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; شاید از همین روست که بیشترین مواردى که زکات در آن واجب شده مانند گندم، جو، کشمش، خرما، شتر، گاو و گوسفند، کاربردى جز طعام ندارد و زکات فطره را نیز باید از خوراک معمول خانواده و اهل شهر پرداخت.&lt;br /&gt;
*ز. اطعام کسانى که [[نفقه]] آنها بر انسان واجب است؛ مانند وجوب نفقه مادر بر پدر: {{متن قرآن|«... وَعَلَى الْمَوْلُودِ لَهُ رِزْقُهُنَّ وَكِسْوَتُهُنَّ بِالْمَعْرُوفِ ۚ لَا تُكَلَّفُ نَفْسٌ إِلَّا وُسْعَهَا ...&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 233 سوره بقره|سوره بقره، آیه ۲۳۳.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;»}}.&amp;lt;ref&amp;gt;احکام‌القرآن، ج۱، ص۵۵۶؛ التبیان، ج۲، ص‌۲۵۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==آثار اطعام و ترک اطعام==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خداوند در [[سوره بلد]]/۹۰، «ابرار» را ـ‌ که بر اساس روایات فریقین، [[امیرالمؤمنین]]، [[حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها|فاطمه زهرا]] و [[امام حسن|حسن]] و [[امام حسین علیه السلام|حسین]] علیهم السلام هستند&amp;lt;ref&amp;gt; شواهدالتنزیل، ج‌۲، ص۳۹۶‌ـ‌۳۹۷؛ مجمع‌البیان، ج‌۱۰، ص‌۶۱۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; ـ به سبب اطعام خالصانه و ایثارگرانه ستوده است و ایشان را از شرّ روزى که از آن مى‌هراسند (قیامت) محافظت کرده و آنان را با صورت هایى نورانى و زیبا و دلهایى شاد برمى‌انگیزد و به موجب صبر بر تکالیف یا صبر بر [[ایثار|ایثار]] در [[بهشت]] ساکن کرده و انواع نعمتها در دسترس و اختیار آنها قرار داده می شود. (انسان/۷۶، آیات‌۷‌ـ‌۲۱)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در روایات نیز، پاداش دنیوى اطعام، زیادشدن [[رزق|روزى]]،&amp;lt;ref&amp;gt; الکافى، ج۶، ص۲۸۴؛ بحارالانوار، ج۷۱، ص۳۶۲، ۳۶۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; دفع و رفع بلاها و بیماری ها،&amp;lt;ref&amp;gt; بحارالانوار، ج‌۷۱، ص‌۳۷۹، ۳۸۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; ایجاد محبّت&amp;lt;ref&amp;gt;همان، ج‌۷۲، ص‌۴۴۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; و‌... دانسته شده است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همچنین در [[قرآن کریم]] بر ترک اطعام آثار زیانبارى مترتب شده است؛ در آیات ۱۶‌ـ‌۱۸ [[سوره فجر]]/۸۹ سختى معیشت را پیامد ترک اطعام یتیمان و مساکین برشمرده است. ترک اطعام و حتى تشویق‌ نکردن به آن در کنار بى‌ایمانى به خدا قرار گرفته است: «{{متن قرآن|{{آیه|69|33}} 💠&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 33 سوره حاقه|سوره حاقه، آیه ۳۳.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; {{آیه|69|34}}&amp;lt;ref name=&amp;quot;:۰&amp;quot; /&amp;gt;}}»؛ و این دو را از علایم [[اصحاب شمال]] برشمرده است. ([[سوره الحاقة]]/۶۹، ۲۵‌ـ‌۲۷)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بر اساس آیات ۴۰‌ـ‌۴۶ [[سوره مدثر]]/۷۴، جهنمیان بزهکار در پاسخ این پرسش که چه چیزى شما را به [[دوزخ]] کشانده گویند: از نمازگزاران نبودیم و بینوایان را اطعام نمى‌کردیم. با یاوه‌گویان یاوه‌ مى‌گفتیم و روز پاداش (آخرت) را دروغ مى‌شمردیم:«{{متن قرآن|{{آیه|74|40}} 💠&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 40 سوره مدثر|سوره مدثر، آیه ۴۰‌.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; {{آیه|74|41}} 💠&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 41 سوره مدثر|همان، آیه ۴۱.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; {{آیه|74|42}} 💠&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 42 سوره مدثر|همان، آیه ۴۲.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; {{آیه|74|43}} 💠&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 43 سوره مدثر|همان، آیه ۴۳.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; {{آیه|74|44}} 💠&amp;lt;ref name=&amp;quot;:9&amp;quot; /&amp;gt; {{آیه|74|45}} 💠&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 45 سوره مدثر|همان، آیه ۴۵‌.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; {{آیه|74|46}} &amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 46 سوره مدثر|همان، آیه ۴۶.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;}}».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این آیات، عدم اطعام مساکین، ترک [[نماز]] و تکذیب [[آخرت]]، سبب [[جهنم|جهنمى]] شدن شمرده شده است، چنان که در برخى از آیات، راندن [[یتیم نوازی|یتیم]] و ترغیب نکردن دیگران به اطعام بینوایان خصلت کسى به شمار آمده که به روز [[قیامت]] و [[ثواب]] و عقاب باور ندارد: «{{متن قرآن|{{آیه|107|1}} 💠&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 1 سوره ماعون|سوره ماعون، آیه ۱.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; {{آیه|107|2}} 💠&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 2 سوره ماعون|همان، آیه ۲.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; {{آیه|107|3}}&amp;lt;ref name=&amp;quot;:7&amp;quot; /&amp;gt;}}».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ترک اطعام از ویژگی هاى کسانى است که از آیات الهى رویگردان بوده و کافرند، از این‌رو وقتى مؤمنان ایشان را به اطعام و [[انفاق]] تشویق‌ مى‌کنند با [[استهزاء|استهزا]] و نسبت دادن گمراهى آشکار به مؤمنان مى‌گویند: آیا اطعام کنیم کسى را که اگر خدا مى‌خواست او را اطعام مى‌کرد: «{{متن قرآن|{{آیه|36|47}}».&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 47 سوره یس|سوره یس، آیه ۴۷.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قرآن کریم به تارکان اطعام یادآور مى‌شود که تنگدستى و سختى معیشت آنان، پیامد دنیوى ترک اطعام و اکرام به یتیم و مسکین است: «{{متن قرآن|{{آیه|89|16}} 💠&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 16 سوره فجر|سوره فجر، آیه ۱۶‌.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; {{آیه|89|17}} 💠&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 17 سوره فجر|همان، آیه ۱۷.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; {{آیه|89|18}}&amp;lt;ref name=&amp;quot;:8&amp;quot; /&amp;gt;}}».&amp;lt;ref&amp;gt; التبیان، ج‌۱۰، ص‌۳۴۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ترک اطعام دلیل بر پستى و [[بخل]] است؛ بر اساس روایتى از [[پیامبر اسلام|پیامبر]] صلى الله علیه و آله ذیل آیه {{متن قرآن|«... فَأَبَوْا أَنْ يُضَيِّفُوهُمَا ...»}}&amp;lt;ref name=&amp;quot;:10&amp;quot;&amp;gt;[[آیه 77 سوره کهف|سوره کهف، آیه ۷۷.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;، اهل قریه‌اى که از اطعام و پذیرایى [[حضرت موسی علیه السلام|حضرت موسى]] و همراه وى سرباز زدند، مردمى پست بودند:&amp;lt;ref&amp;gt;مجمع‌البیان، ج‌۶‌، ص‌۷۵۱؛ روح‌المعانى، مج‌۹، ج‌۱۶، ص‌۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; {{متن قرآن|«فَانْطَلَقَا حَتَّىٰ إِذَا أَتَيَا أَهْلَ قَرْيَةٍ اسْتَطْعَمَا أَهْلَهَا فَأَبَوْا أَنْ يُضَيِّفُوهُمَا ...»}}&amp;lt;ref name=&amp;quot;:10&amp;quot; /&amp;gt;؛ گفته شده که این قریه دورترین نقطه زمین خدا از آسمان است،&amp;lt;ref&amp;gt; تفسیر قمى، ج‌۲، ص‌۴۱۸؛ البرهان، ج‌۸، ص‌۱۶۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; یعنى اهل آن از رحمت خدا دورند.&amp;lt;ref&amp;gt; جامع‌البیان، مج‌۹، ج‌۱۵، ص‌۳۵۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
* [http://www.maarefquran.com/Files/viewdmaarefBooks.php?bookId=3 دایرةالمعارف قرآن کریم، جلد ۳، مدخل &amp;quot;اطعام&amp;quot; از محمد خراسانی].&lt;br /&gt;
{{سنجش کیفی&lt;br /&gt;
|سنجش=شده&lt;br /&gt;
|شناسه= خوب&lt;br /&gt;
|عنوان بندی مناسب= خوب&lt;br /&gt;
|کفایت منابع و پی نوشت ها= خوب&lt;br /&gt;
|رعایت سطح مخاطب عام= خوب&lt;br /&gt;
|رعایت ادبیات دانشنامه ای= خوب&lt;br /&gt;
|جامعیت= خوب &lt;br /&gt;
|رعایت اختصار= خوب&lt;br /&gt;
|سیر منطقی= خوب&lt;br /&gt;
|کیفیت پژوهش= خوب&lt;br /&gt;
|رده= دارد&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
{{قرآن}}&lt;br /&gt;
[[رده:واژگان قرآنی]]&lt;br /&gt;
[[رده:صفات پسندیده]]&lt;br /&gt;
[[رده:اخلاق اجتماعی]]&lt;br /&gt;
[[رده: مقاله های مهم]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mohammadi</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D8%B7%D8%B9%D8%A7%D9%85&amp;diff=161432</id>
		<title>اطعام</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D8%B7%D8%B9%D8%A7%D9%85&amp;diff=161432"/>
		<updated>2026-04-18T12:37:10Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Mohammadi: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{خوب}}&lt;br /&gt;
'''«اِطعام»''' از واژگان [[قرآن|قرآنی]]، به معنای غذا دادن است. در فرهنگ [[اسلام|اسلامی]]، گونه‌هایی از اطعام مانند اطعام نیازمندان و [[یتیم نوازی|ایتام]]، به عنوان مصادیق [[انفاق]] و [[احسان]] شمرده شده و در مقابل، بى‌توجهى به نیازمندان و ترک اطعام آنان، مورد نکوهش قرار گرفته است.   &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==واژه‌شناسی ==&lt;br /&gt;
«اطعام» مصدر باب افعال و از ریشه «ط‌ ـ‌ ع‌ ـ‌ م» به معناى طعام (غذا) دادن است.&amp;lt;ref&amp;gt;لسان‌العرب، ج‌۸، ص‌۱۶۶، «طعم» لغت نامه، ج‌۲، ص‌۲۴۵۰، «اطعام».&amp;lt;/ref&amp;gt; در این که مراد از طعام چیست، لغویان بر یک نظر نیستند؛ برخى گفته‌اند: هر چیزى است که چیده و جمع‌آورى شود، اعمّ از حبوبات و میوه‌ها&amp;lt;ref&amp;gt;لسان‌العرب، ج‌۸، ص‌۱۶۴؛ تاج العروس، ج‌۱۷، ص‌۴۳۷، «طعم».&amp;lt;/ref&amp;gt; و بعضى طعام را خصوص خرما&amp;lt;ref&amp;gt; لسان‌العرب، ج‌۸، ص‌۱۶۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; و جمعى فقط گندم مى‌دانند.&amp;lt;ref&amp;gt;مقاییس‌اللغه، ج‌۳، ص‌۴۱۱؛ لسان‌العرب، ج‌۸، ص‌۱۶۴؛ ترتیب‌العین، ص‌۴۸۸، «طعم».&amp;lt;/ref&amp;gt; ولى به نظر مى‌رسد همه این موارد مصداق طعام باشد و همان‌گونه که [[ابن منظور|ابن‌منظور]] و [[راغب اصفهانی|راغب]] گفته‌اند: طعام عبارت است از هر چیز خوردنى.&amp;lt;ref&amp;gt; مفردات، ص‌۵۱۹؛ لسان‌العرب، ج‌۸، ص‌۱۶۴، «طعم»&amp;lt;/ref&amp;gt; بنابراین اطعام یعنى خوراندن و طعام دادن به دیگران از آنچه ذکر شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==اطعام در قرآن==&lt;br /&gt;
واژه «اطعام» و مشتقات آن، ۴۸ بار در [[قرآن کریم]] آمده است؛ همچنین واژه طَعام در ۵ مورد از جمله در آیه {{متن قرآن|«{{آیه|69|۳۴}}»}}&amp;lt;ref name=&amp;quot;:۰&amp;quot;&amp;gt;[[آیه ۳۴ حاقه|سوره الحاقه، آیه ۳۴.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ به معناى اطعام (نه غذا) دانسته شده است.&amp;lt;ref&amp;gt; فتح‌القدیر، ج‌۵، ص‌۲۸۵؛ تفسیر قرطبى، ج‌۱۸، ص‌۱۷۷؛ مجمع‌البیان، ج‌۱۰، ص‌۸۳۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; در برخى [[آیه|آیات]] از اطعام‌کنندگان ستایش ([[سوره انسان]]/۷۶، ۸‌ـ‌۱۳) شده و کسانى که اطعام نمى‌کنند یا دیگران را به اطعام‌ تشویق نمى‌کنند، نکوهش شده اند.([[سوره الحاقه]]/۶۹،۳۴)&amp;lt;ref&amp;gt; مجمع البیان، ج‌۱۰، ص‌۸۳۴؛ زادالمسیر، ج‌۸، ص‌۳۵۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در آیات [[سوره بلد]] اطعام از اوصاف [[اصحاب یمین]] شمرده شده است: {{متن قرآن|«أَوْ إِطْعَامٌ فِي يَوْمٍ ذِي مَسْغَبَةٍ 💠&amp;lt;ref name=&amp;quot;:1&amp;quot;&amp;gt;[[آیه 14 سوره بلد|سوره بلد، آیه ۱۴‌.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; ... أُولَٰئِكَ أَصْحَابُ الْمَيْمَنَةِ&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 18 سوره بلد|همان، آیه ۱۸.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;»}}. در پاره‌اى از آیات، اطعام از کارهاى پروردگار شمرده شده است: {{متن قرآن|«...‌ وَهُوَ يُطْعِمُ وَلَا يُطْعَمُ ...»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 14 سوره انعام|سوره انعام، آیه ۱۴‌.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ [[سوره قریش]]/۱۰۶، ۳‌ـ‌۴؛ [[سوره شعراء]]/۲۶،۷۹) در حقیقت اسناد اطعام به انسانها چیزى جز اسناد اطعام به خدا نیست، زیرا اصل وجود آنان و آنچه اطعام مى‌کنند، از آنِ خداوند است&amp;lt;ref&amp;gt;الفرقان، مج‌۹، ج‌۷، ص‌۳۵۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;، از این‌رو «مُطعِم» یکى از [[اسماء و صفات الهی|اسماء و صفات الهى]] شمرده شده است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اطعام از مصادیق [[انفاق]] و [[احسان]] است. [[اسلام]] براى حفظ حرمت انسان ها و ایجاد تعادل اقتصادى در جامعه، صاحبان ثروت را ملزم کرده که بخشى از اموال خود را براى تأمین هزینه زندگى و رفع‌ گرسنگى نیازمندان اختصاص دهند: {{متن قرآن|«{{آیه|51|19}}»}}&amp;lt;ref name=&amp;quot;:4&amp;quot;&amp;gt;[[آیه ۱۹ ذاریات|سوره ذاریات، آیه ۱۹.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تجلى خصلت پسندیده [[مهمانی و مهمانداری|مهمان‌نوازى]] بیشتر همراه با اطعام است. از‌ برخى آیات برمى‌آید که اطعام، سیره [[پیامبران]] و [[اولیاء الله|اولیاى الهى]] بوده است؛ آیات ۲۴‌ـ‌۲۶ [[سوره ذاریات]]/۵۱ و ۸۹ [[سوره هود]]/۱۱ که به داستان پذیرایى [[حضرت ابراهیم]] علیه السلام از مهمانان خود پرداخته بیانگر خصلت مهمان‌نوازى اوست. گفته‌اند: وى هنگام تناول غذا به دنبال مهمان مى‌گشت تا او را با خود شریک کند، از همین رو آن حضرت را «ابوالضیفان» یعنى پدر مهمانان مى‌گفتند؛&amp;lt;ref&amp;gt;سبل‌الهدى، ج‌۱، ص‌۳۰۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; چنان که در [[سوره احزاب]]: {{متن قرآن|«...‌ إِذَا دُعِيتُمْ فَادْخُلُوا فَإِذَا طَعِمْتُمْ فَانْتَشِرُوا ...»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 53 سوره احزاب|سوره احزاب، آیه ۵۳.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ حاکى از جود و خصلت اطعام در [[پیامبر اسلام|پیامبر اکرم]] صلى الله علیه وآله است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[اهل‌ بیت]] علیهم السلام نیز در اطعام به دیگران الگو بودند؛ آیات ۸‌ـ‌۲۲ [[سوره انسان]]/۷۶ به نقل [[شیعه]] و [[سنی|سنى]] درباره [[امام علی علیه السلام|حضرت على]] و [[حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها|حضرت فاطمه]] و فرزندانشان [[امام حسن علیه السلام|حسن]] و [[امام حسین علیه السلام|حسین]] علیهم السلام نازل گردیده&amp;lt;ref&amp;gt; کشف‌الاسرار، ج۱۰، ص۳۱۹ـ۳۲۱؛ البرهان، ج‌۵‌، ص۵۴۶ـ۵۴۷؛ روح‌المعانى، مج۱۶، ج۲۹، ص۲۷۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; و بیان کننده اطعام خالصانه و خداپسندانه ایشان است که بدون هیچ چشمداشتى و فقط براى رضاى خداوند انجام گرفت و خداى متعالى به پاکى و خلوص عمل ایشان گواهى داده است: «{{متن قرآن|{{آیه|76|8}} 💠&amp;lt;ref name=&amp;quot;:5&amp;quot;&amp;gt;[[آیه 8 سوره انسان|سوره انسان، آیه ۸‌.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; {{آیه|76|9}}&amp;lt;ref name=&amp;quot;:6&amp;quot;&amp;gt;[[آیه 9 سوره انسان|همان، آیه ۲۴.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;}}»؛ در ادامه، آیات ۱۰‌ـ‌۲۲ این [[سوره]] نیز از پاداش هاى الهى در مقابل این عمل مقبول و نیکوکارانه خبر مى‌دهد. اطعام در این آیات (سوره انسان/۷۶،۸‌ـ‌۲۲) از نوع اطعام [[واجب]] نیست، زیرا اطعام‌کنندگان خود به آن نیاز داشتند: «عَلى حُبِّهِ». اطعام در چنین موقعیتى که با تحمل سه روز گرسنگى همراه بود، حاکى از اوج [[ایثار]] اطعام‌کنندگان و دلیل بر خلوص و فداکارى ایشان است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قرآن کریم بر اطعامِ نیازمند که در قحطى دچار سختى و گرسنگى شده اصرار ورزیده، یتیم و مسکین را از مصادیق بارز نیازمندان مى‌داند: «{{متن قرآن|{{آیه|90|14}} 💠&amp;lt;ref name=&amp;quot;:1&amp;quot; /&amp;gt; {{آیه|90|15}} 💠&amp;lt;ref name=&amp;quot;:2&amp;quot;&amp;gt;[[آیه 15 سوره بلد|سوره بلد، آیه ۱۵.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; {{آیه|90|16}}&amp;lt;ref name=&amp;quot;:3&amp;quot;&amp;gt;[[آیه 16 سوره بلد|سوره بلد، آیه ۱۶.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;}}»؛ و آن را نمودى از مجاهدت با نفس و وسوسه‌هاى [[شیطان|شیطانى]] شمرده اند.&amp;lt;ref&amp;gt;الکشاف، ج‌۴، ص‌۷۵۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در روایات نیز بر مواردى از اطعام، مانند اطعام [[روزه|روزه‌دار]] و اطعام در عروسى، بازگشت از سفر [[حج]]، خرید منزل، ختنه و [[عقیقه|عقیقه]] فرزند تأکید شده است.&amp;lt;ref&amp;gt; من لایحضره الفقیه، ج‌۲، ص‌۱۳۴‌ـ‌۱۳۵؛ ج‌۳، ص‌۴۰۲؛ بحارالانوار، ج‌۷۳، ص‌۱۵۷‌ـ‌۱۵۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==بایسته‌هاى اطعام==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*اطعام در صورتى ارزشمند است که صرفاً براى رضاى [[خدا]] انجام شود و هیچ انگیزه‌اى جز خشنودى پروردگار در آن نباشد: {{متن قرآن|«إِنَّمَا نُطْعِمُكُمْ لِوَجْهِ اللَّهِ لَا نُرِيدُ مِنْكُمْ جَزَاءً وَلَا شُكُورًا»}}&amp;lt;ref name=&amp;quot;:6&amp;quot; /&amp;gt;؛  طبعاً در چنین اطعامى که براى خدا و منزّه از هر گونه منت و اذیت و [[ریا|ریاکارى]] است، همه به ویژه نیازمندان شرکت داده مى‌شوند؛ اما چنانچه در اطعام اغراض دیگرى دنبال شود، بسیارى از نیازمندان به ویژه انسان هاى عفیف‌النفس و خویشتندار، محروم مى‌مانند.&amp;lt;ref&amp;gt;الفرقان، ج‌۲۹، ص‌۳۱۴‌ـ‌۳۱۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*شایسته است طعام دهنده، هم اطعام را دوست داشته باشد و هم از آنچه دوست مى‌دارد به دیگران بخوراند:&amp;lt;ref&amp;gt;تفسیر قرطبى، ج‌۱۹، ص‌۸۴؛ الفرقان، ج‌۲۹، ص‌۳۱۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; {{متن قرآن|«وَيُطْعِمُونَ الطَّعَامَ عَلَىٰ حُبِّهِ ...»}}&amp;lt;ref name=&amp;quot;:5&amp;quot; /&amp;gt;؛ {{متن قرآن|«لَنْ تَنَالُوا الْبِرَّ حَتَّىٰ تُنْفِقُوا مِمَّا تُحِبُّونَ ...»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 92 سوره آل عمران|سوره آل عمران، آیه ۹۲.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ البته اطعام محبوب چنانچه مورد نیاز خود انسان نیز باشد، فضیلت بیشتر و پاداش هاى ویژه‌اى دارد، چنان که از آیات ۸ [[سوره انسان]]/۷۶ و ۹ [[سوره حشر]]&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 9 سوره حشر|«... وَيُؤْثِرُونَ عَلَىٰ أَنْفُسِهِمْ وَلَوْ كَانَ بِهِمْ خَصَاصَةٌ ...».]]&amp;lt;/ref&amp;gt; استفاده مى‌شود.&lt;br /&gt;
*سزاوار است در اطعام نیازمندان، آنان که احتیاج بیشترى دارند در اولویت باشند و به هنگام سختى و قحطى بیشتر مورد توجه قرار گیرند، چنان که آیات ۸ سوره انسان/۷۶ و ۱۴‌ـ‌۱۶ سوره بلد/۹۰ بر اطعام نیازمندان در روزهاى سخت زندگى و گرسنگى تأکید مى‌کند: {{متن قرآن|«أَوْ إِطْعَامٌ فِي يَوْمٍ ذِي مَسْغَبَةٍ 💠&amp;lt;ref name=&amp;quot;:1&amp;quot; /&amp;gt; يَتِيمًا ذَا مَقْرَبَةٍ 💠&amp;lt;ref name=&amp;quot;:2&amp;quot; /&amp;gt; أَوْ مِسْكِينًا ذَا مَتْرَبَةٍ&amp;lt;ref name=&amp;quot;:3&amp;quot; /&amp;gt;»}}. بر پایه روایتى از [[پیامبر اکرم]] صلى الله علیه وآله، هر کس گرسنه‌اى را در روز قحطى اطعام کند خداوند او را از دَرِ مخصوص وارد [[بهشت]] مى‌کند.&amp;lt;ref&amp;gt; مجمع البیان، ج‌۱۰، ص‌۷۵۰؛ نورالثقلین، ج‌۵، ص‌۵۸۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; نیز اطعام مسلمانان در روز سختى از اسباب مغفرت الهی شمرده شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;الکافى، ج‌۲، ص‌۲۰۱؛ کنزالعمال، ج‌۹، ص‌۲۴۳؛ نورالثقلین، ج‌۵، ص‌۵۸۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==اطعام واجب==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[قرآن|قرآن کریم]] در مواردى به [[واجب|وجوب]] اطعام مساکین به عناوین مختلف مانند [[کفاره|کفّاره]] برخى [[گناهان]] یا جایگزین کردن برخى از اعمال (فدیه)، اشاره کرده است، از جمله: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*الف. اطعام به ۱۰ مسکین براى شکستن سوگند از روى قصد، واجب است: {{متن قرآن|«لَا يُؤَاخِذُكُمُ اللَّهُ بِاللَّغْوِ فِي أَيْمَانِكُمْ وَلَٰكِنْ يُؤَاخِذُكُمْ بِمَا عَقَّدْتُمُ الْأَيْمَانَ ۖ فَكَفَّارَتُهُ إِطْعَامُ عَشَرَةِ مَسَاكِينَ مِنْ أَوْسَطِ مَا تُطْعِمُونَ أَهْلِيكُمْ ...»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 89 سوره مائده|سوره مائده، آیه ۸۹.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ برخى جمله {{متن قرآن|«مِنْ أَوْسَطِ مَا تُطْعِمُونَ»}} را اشاره به کیفیت غذا دانسته و گفته‌اند: این طعام نباید پایین‌تر از خوراک خانواده‌اش باشد.&amp;lt;ref&amp;gt;جواهرالکلام، ج۳۳، ص۲۶۲؛ زبدة‌البیان، ص۶۳۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; بعضى دیگر آن را توضیح کمّى دانسته و گفته‌اند: مقصود یک مُدّ طعام است، زیرا این مقدار حدّ متوسط خوراک افراد‌ است.&amp;lt;ref&amp;gt; جواهرالکلام، ج‌۳۳، ص‌۲۶۶؛ مسالک‌الافهام، ج‌۳، ص‌۱۵۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*ب. شخصى که به موجب پیرى یا تشنگى طاقتفرسا توان [[روزه|روزه‌دارى]] را از دست داده، نیز زن باردارى که زایمانش نزدیک است و زن شیرده کم‌شیر، مى‌بایست به جاى هر روز روزه ماه [[رمضان]]، مسکینى را اطعام کنند و اگر بیش از آن اطعام کنند، بهتر خواهد بود.&amp;lt;ref&amp;gt; زبدة‌البیان، ص۲۱۲ـ۲۱۳؛ البرهان، ج۱، ص‌۳۸۷؛ مسالک‌الافهام، ج‌۱، ص‌۳۲۰‌ـ‌۳۲۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; {{متن قرآن|«... وَعَلَى الَّذِينَ يُطِيقُونَهُ فِدْيَةٌ طَعَامُ مِسْكِينٍ ۖ فَمَنْ تَطَوَّعَ خَيْرًا فَهُوَ خَيْرٌ لَهُ ...»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 184 سوره بقره|سوره بقره، آیه ۱۸۴.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
*ج. کسى که در حال [[احرام]] و از روى عمد صید مى‌کند، باید تعدادى از مساکین را اطعام کند: {{متن قرآن|«يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَقْتُلُوا الصَّيْدَ وَأَنْتُمْ حُرُمٌ ۚ وَمَنْ قَتَلَهُ مِنْكُمْ مُتَعَمِّدًا فَجَزَاءٌ مِثْلُ مَا قَتَلَ مِنَ النَّعَمِ يَحْكُمُ بِهِ ذَوَا عَدْلٍ مِنْكُمْ هَدْيًا بَالِغَ الْكَعْبَةِ أَوْ كَفَّارَةٌ طَعَامُ مَسَاكِينَ ...»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 95 سوره مائده|سوره مائده، آیه ۹۵.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛  بر اساس آیه مقدار طعام مساکین بستگى به‌ نوع شکار دارد.&amp;lt;ref&amp;gt; جامع البیان، مج‌۵، ج‌۷، ص‌۵۸؛ مجمع‌البیان، ج‌۳، ص‌۳۷۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; مفسران و فقها در ترتیب یا تخییر کفارات یاد شده در آیه بر یک نظر نیستند؛&amp;lt;ref&amp;gt; مجمع‌البیان، مج‌۳، ص‌۳۷۹؛ تفسیر قرطبى، ج‌۶، ص‌۲۰۳؛ مسالک الافهام، ج‌۲، ص‌۲۶۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخى از ظاهر آیه (کلمه أو) تخییر را استفاده کرده‌اند&amp;lt;ref&amp;gt;الکشاف، ج‌۱، ص‌۶۷۸‌؛ مسالک‌الافهام، ج‌۲، ص‌۲۷۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; و برخى ظهور کلمه «أو» را بر تخییر انکار کرده و ترتیب یا تخییر را به روایات ارجاع‌ داده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt; مسالک‌الافهام، ج‌۲، ص‌۲۷۲؛ المیزان، ج‌۶، ص‌۱۴۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*د. اطعام ۱۰ یا ۶ مسکین به عوض تراشیدن موى سر، قبل از قربانى در مراسم [[حج]] لازم است: {{متن قرآن|«... وَلَا تَحْلِقُوا رُءُوسَكُمْ حَتَّىٰ يَبْلُغَ الْهَدْيُ مَحِلَّهُ ۚ فَمَنْ كَانَ مِنْكُمْ مَرِيضًا أَوْ بِهِ أَذًى مِنْ رَأْسِهِ فَفِدْيَةٌ مِنْ صِيَامٍ أَوْ صَدَقَةٍ أَوْ نُسُكٍ ...»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 196 سوره بقره|سوره بقره، آیه ۱۹۶.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ مراد از «صدقه» اطعام ۱۰ مسکین و به قولى ۶ مسکین است.&amp;lt;ref&amp;gt;التبیان، ج۲، ص‌۱۵۸؛ مجمع‌البیان، ج‌۲، ص‌۵۱۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*ه. وجوب اطعام از گوشت قربانى حج به بینوایان: {{متن قرآن|«... فَاذْكُرُوا اسْمَ اللَّهِ عَلَيْهَا صَوَافَّ ۖ فَإِذَا وَجَبَتْ جُنُوبُهَا فَكُلُوا مِنْهَا وَأَطْعِمُوا الْقَانِعَ وَالْمُعْتَرَّ ...»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 36 سوره حج|سوره حج، آیه ۳۶.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ فقیر «قانع» کسى است که سؤال نمى‌کند و به آنچه داده مى‌شود قناعت مىورزد. فقیر «مُعترّ» کسى است که به آنچه داده مى‌شود معترض است و از گدایى‌کردن هراسى ندارد.&amp;lt;ref&amp;gt;الکشاف، ج‌۳، ص‌۱۵۸؛ زبدة البیان، ص‌۳۰۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; شاید بتوان از تقدیم «قانع» بر «معترّ» در آیه، اولویت و تقدم اطعام فقیر قانع بر فقیر معترّ را استفاده کرد.&lt;br /&gt;
*و. [[زکات]] مال و زکات فطره نیز از مصادیق اطعام واجب به شمار مى‌آید. افزون بر آیات زیادى که لفظ زکات در آنها به‌کار رفته، شمارى از آیات با لفظ «طَعام» و «نُطعم» به موضوع زکات پرداخته است؛ مانند: {{متن قرآن|«و لایحُضُّ عَلى طَعامِ المِسکین»}}&amp;lt;ref name=&amp;quot;:۰&amp;quot; /&amp;gt;، &amp;lt;ref name=&amp;quot;:7&amp;quot;&amp;gt;[[آیه 3 سوره ماعون|سوره ماعون، آیه ۳.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ {{متن قرآن|«وَلَا تَحَاضُّونَ عَلَىٰ طَعَامِ الْمِسْكِينِ»}}&amp;lt;ref name=&amp;quot;:8&amp;quot;&amp;gt;[[آیه 18 سوره فجر|سوره فجر، آیه ۱۸.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ {{متن قرآن|«وَلَمْ نَكُ نُطْعِمُ الْمِسْكِينَ»}}&amp;lt;ref name=&amp;quot;:9&amp;quot;&amp;gt;[[آیه 44 سوره مدثر|سوره مدثر، آیه ۴۴.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ برخى واژه طعام را در این آیات به معناى «اِطعام» دانسته و برخى آن را مضاف‌الیه کلمه محذوف یا مقدّر «اطعام» یا «بذل»&amp;lt;ref&amp;gt; الکشاف، ج‌۴، ص‌۸۰۴‌؛ مجمع‌البیان، ج‌۱۰، ص‌۷۳۵؛ المیزان، ج‌۲۰، ص‌۳۶۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; مى‌دانند ولى به هر صورت اضافه طعام به مسکین بیان کننده این است که طعام، حق مسکین و گویا در واقع وى مالک آن است.&amp;lt;ref&amp;gt;التفسیرالکبیر، ج۳۲، ص۱۱۳؛ روح‌المعانى، مج‌۱۶، ج‌۳۰، ص‌۴۳۵؛ المیزان، ج‌۲۰، ص‌۳۶۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{متن قرآن|«وَفِي أَمْوَالِهِمْ حَقٌّ لِلسَّائِلِ وَالْمَحْرُومِ»}}&amp;lt;ref name=&amp;quot;:4&amp;quot; /&amp;gt;؛ نیز گویاى همین مطلب است، ازاین‌رو در پرداخت آن به مسکین جاى هیچ‌گونه منّتى نیست. از برخى روایات استفاده مى‌شود که علت وجوب زکات در اموال توانگران فراهم شدن غذاى فقراست.&amp;lt;ref&amp;gt; بحارالانوار، ج‌۶، ص‌۹۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; شاید از همین روست که بیشترین مواردى که زکات در آن واجب شده مانند گندم، جو، کشمش، خرما، شتر، گاو و گوسفند، کاربردى جز طعام ندارد و زکات فطره را نیز باید از خوراک معمول خانواده و اهل شهر پرداخت.&lt;br /&gt;
*ز. اطعام کسانى که [[نفقه]] آنها بر انسان واجب است؛ مانند وجوب نفقه مادر بر پدر: {{متن قرآن|«... وَعَلَى الْمَوْلُودِ لَهُ رِزْقُهُنَّ وَكِسْوَتُهُنَّ بِالْمَعْرُوفِ ۚ لَا تُكَلَّفُ نَفْسٌ إِلَّا وُسْعَهَا ...&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 233 سوره بقره|سوره بقره، آیه ۲۳۳.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;»}}.&amp;lt;ref&amp;gt;احکام‌القرآن، ج۱، ص۵۵۶؛ التبیان، ج۲، ص‌۲۵۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==آثار اطعام و ترک اطعام==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خداوند در [[سوره بلد]]/۹۰، «ابرار» را ـ‌ که بر اساس روایات فریقین، [[امیرالمؤمنین]]، [[حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها|فاطمه زهرا]] و [[امام حسن|حسن]] و [[امام حسین علیه السلام|حسین]] علیهم السلام هستند&amp;lt;ref&amp;gt; شواهدالتنزیل، ج‌۲، ص۳۹۶‌ـ‌۳۹۷؛ مجمع‌البیان، ج‌۱۰، ص‌۶۱۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; ـ به سبب اطعام خالصانه و ایثارگرانه ستوده است و ایشان را از شرّ روزى که از آن مى‌هراسند (قیامت) محافظت کرده و آنان را با صورت هایى نورانى و زیبا و دلهایى شاد برمى‌انگیزد و به موجب صبر بر تکالیف یا صبر بر [[ایثار|ایثار]] در [[بهشت]] ساکن کرده و انواع نعمتها در دسترس و اختیار آنها قرار داده می شود. (انسان/۷۶، آیات‌۷‌ـ‌۲۱)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در روایات نیز، پاداش دنیوى اطعام، زیادشدن [[رزق|روزى]]،&amp;lt;ref&amp;gt; الکافى، ج۶، ص۲۸۴؛ بحارالانوار، ج۷۱، ص۳۶۲، ۳۶۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; دفع و رفع بلاها و بیماری ها،&amp;lt;ref&amp;gt; بحارالانوار، ج‌۷۱، ص‌۳۷۹، ۳۸۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; ایجاد محبّت&amp;lt;ref&amp;gt;همان، ج‌۷۲، ص‌۴۴۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; و‌... دانسته شده است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همچنین در [[قرآن کریم]] بر ترک اطعام آثار زیانبارى مترتب شده است؛ در آیات ۱۶‌ـ‌۱۸ [[سوره فجر]]/۸۹ سختى معیشت را پیامد ترک اطعام یتیمان و مساکین برشمرده است. ترک اطعام و حتى تشویق‌ نکردن به آن در کنار بى‌ایمانى به خدا قرار گرفته است: «{{متن قرآن|{{آیه|69|33}} 💠&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 33 سوره حاقه|سوره حاقه، آیه ۳۳.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; {{آیه|69|34}}&amp;lt;ref name=&amp;quot;:۰&amp;quot; /&amp;gt;}}»؛ و این دو را از علایم [[اصحاب شمال]] برشمرده است. ([[سوره الحاقة]]/۶۹، ۲۵‌ـ‌۲۷)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بر اساس آیات ۴۰‌ـ‌۴۶ [[سوره مدثر]]/۷۴، جهنمیان بزهکار در پاسخ این پرسش که چه چیزى شما را به [[دوزخ]] کشانده گویند: از نمازگزاران نبودیم و بینوایان را اطعام نمى‌کردیم. با یاوه‌گویان یاوه‌ مى‌گفتیم و روز پاداش (آخرت) را دروغ مى‌شمردیم:«{{متن قرآن|{{آیه|74|40}} 💠&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 40 سوره مدثر|سوره مدثر، آیه ۴۰‌.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; {{آیه|74|41}} 💠&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 41 سوره مدثر|همان، آیه ۴۱.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; {{آیه|74|42}} 💠&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 42 سوره مدثر|همان، آیه ۴۲.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; {{آیه|74|43}} 💠&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 43 سوره مدثر|همان، آیه ۴۳.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; {{آیه|74|44}} 💠&amp;lt;ref name=&amp;quot;:9&amp;quot; /&amp;gt; {{آیه|74|45}} 💠&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 45 سوره مدثر|همان، آیه ۴۵‌.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; {{آیه|74|46}} &amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 46 سوره مدثر|همان، آیه ۴۶.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;}}».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این آیات، عدم اطعام مساکین، ترک [[نماز]] و تکذیب [[آخرت]]، سبب [[جهنم|جهنمى]] شدن شمرده شده است، چنان که در برخى از آیات، راندن [[یتیم نوازی|یتیم]] و ترغیب نکردن دیگران به اطعام بینوایان خصلت کسى به شمار آمده که به روز [[قیامت]] و [[ثواب]] و عقاب باور ندارد: «{{متن قرآن|{{آیه|107|1}} 💠&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 1 سوره ماعون|سوره ماعون، آیه ۱.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; {{آیه|107|2}} 💠&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 2 سوره ماعون|همان، آیه ۲.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; {{آیه|107|3}}&amp;lt;ref name=&amp;quot;:7&amp;quot; /&amp;gt;}}».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ترک اطعام از ویژگی هاى کسانى است که از آیات الهى رویگردان بوده و کافرند، از این‌رو وقتى مؤمنان ایشان را به اطعام و [[انفاق]] تشویق‌ مى‌کنند با [[استهزاء|استهزا]] و نسبت دادن گمراهى آشکار به مؤمنان مى‌گویند: آیا اطعام کنیم کسى را که اگر خدا مى‌خواست او را اطعام مى‌کرد: «{{متن قرآن|{{آیه|36|47}}».&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 47 سوره یس|سوره یس، آیه ۴۷.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قرآن کریم به تارکان اطعام یادآور مى‌شود که تنگدستى و سختى معیشت آنان، پیامد دنیوى ترک اطعام و اکرام به یتیم و مسکین است: «{{متن قرآن|{{آیه|89|16}} 💠&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 16 سوره فجر|سوره فجر، آیه ۱۶‌.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; {{آیه|89|17}} 💠&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 17 سوره فجر|همان، آیه ۱۷.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; {{آیه|89|18}}&amp;lt;ref name=&amp;quot;:8&amp;quot; /&amp;gt;}}».&amp;lt;ref&amp;gt; التبیان، ج‌۱۰، ص‌۳۴۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ترک اطعام دلیل بر پستى و [[بخل]] است؛ بر اساس روایتى از [[پیامبر اسلام|پیامبر]] صلى الله علیه و آله ذیل آیه {{متن قرآن|«... فَأَبَوْا أَنْ يُضَيِّفُوهُمَا ...»}}&amp;lt;ref name=&amp;quot;:10&amp;quot;&amp;gt;[[آیه 77 سوره کهف|سوره کهف، آیه ۷۷.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;، اهل قریه‌اى که از اطعام و پذیرایى [[حضرت موسی علیه السلام|حضرت موسى]] و همراه وى سرباز زدند، مردمى پست بودند:&amp;lt;ref&amp;gt;مجمع‌البیان، ج‌۶‌، ص‌۷۵۱؛ روح‌المعانى، مج‌۹، ج‌۱۶، ص‌۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; {{متن قرآن|«فَانْطَلَقَا حَتَّىٰ إِذَا أَتَيَا أَهْلَ قَرْيَةٍ اسْتَطْعَمَا أَهْلَهَا فَأَبَوْا أَنْ يُضَيِّفُوهُمَا ...»}}&amp;lt;ref name=&amp;quot;:10&amp;quot; /&amp;gt;؛ گفته شده که این قریه دورترین نقطه زمین خدا از آسمان است،&amp;lt;ref&amp;gt; تفسیر قمى، ج‌۲، ص‌۴۱۸؛ البرهان، ج‌۸، ص‌۱۶۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; یعنى اهل آن از رحمت خدا دورند.&amp;lt;ref&amp;gt; جامع‌البیان، مج‌۹، ج‌۱۵، ص‌۳۵۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
* [http://www.maarefquran.com/Files/viewdmaarefBooks.php?bookId=3 دایرةالمعارف قرآن کریم، جلد ۳، مدخل &amp;quot;اطعام&amp;quot; از محمد خراسانی].&lt;br /&gt;
{{سنجش کیفی&lt;br /&gt;
|سنجش=شده&lt;br /&gt;
|شناسه= خوب&lt;br /&gt;
|عنوان بندی مناسب= خوب&lt;br /&gt;
|کفایت منابع و پی نوشت ها= خوب&lt;br /&gt;
|رعایت سطح مخاطب عام= خوب&lt;br /&gt;
|رعایت ادبیات دانشنامه ای= خوب&lt;br /&gt;
|جامعیت= خوب &lt;br /&gt;
|رعایت اختصار= خوب&lt;br /&gt;
|سیر منطقی= خوب&lt;br /&gt;
|کیفیت پژوهش= خوب&lt;br /&gt;
|رده= دارد&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
{{قرآن}}&lt;br /&gt;
[[رده:واژگان قرآنی]]&lt;br /&gt;
[[رده:صفات پسندیده]]&lt;br /&gt;
[[رده:اخلاق اجتماعی]]&lt;br /&gt;
[[رده: مقاله های مهم]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mohammadi</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D8%B9%D8%AF%D8%A7%D8%AF_%D8%AF%D8%B1_%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86&amp;diff=161431</id>
		<title>اعداد در قرآن</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D8%B9%D8%AF%D8%A7%D8%AF_%D8%AF%D8%B1_%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86&amp;diff=161431"/>
		<updated>2026-04-18T11:53:14Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Mohammadi: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{خوب}}&lt;br /&gt;
{{مدخل دائرة المعارف|[[دائرة المعارف قرآن کریم]]}}&lt;br /&gt;
در [[قرآن کریم]]، از ۳۱ عدد صحیح و ۸ عدد کسری نام برده شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==واژه‌شناسی==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
واژه «اَعداد» جمع عدد، در لغت غالباً به معنای شماره و رقم و گاه به معنای شمارش تعداد یا به معنای معدود (شمرده و مقدار) است.&amp;lt;ref&amp;gt;قاموس قرآن، ج۴، ص۲۹۹، «عدد»؛ فرهنگ الرائد، ج۲، ص۱۱۷۰؛ فرهنگ معاصر، ص۴۰۳، «عد».&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
لغت شناسان عدد را به یکی های ترکیب شده یا ترکیب آحاد تعریف کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;مفردات، ص۵۵۰، «عد».&amp;lt;/ref&amp;gt; عدد در اصطلاح [[فلسفه]]، از مقوله «کمّ» به حساب می‌آید که یکی از [[مقولات عشر]] است. برخی فلاسفه عدد را از مفاهیم ماهوی&amp;lt;ref&amp;gt;الشفا، ص۱۰۳-۱۰۵، ۱۱۲-۱۱۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; و بعضی آن را از مفاهیم اعتباری می‌دانند.&amp;lt;ref&amp;gt;آموزش فلسفه، ج۲، ص۱۸۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ریاضی‌دانان، اعداد را به حقیقی، صحیح، طبیعی، کسری، گویا، مخلوط، موهومی، مثبت، منفی و... تقسیم می‌کنند.&amp;lt;ref&amp;gt;فرهنگ بزرگ سخن، ج۵، ۴۹-۷۹، «عدد».&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تاریخچه اعداد==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شمارش در تاریخ بشر پیشینه‌ای کهن دارد و بشر پیش از اختراع [[خط]] به آن آگاهی داشته است. انسانهای نخستین برای نشان دادن اعداد و ارقام، خطوطی را رسم می‌کردند. مورخان با توجه به اسناد تاریخی، [[بابل|بابلی]] ها را نخستین واضعان حساب و عدد می‌دانند؛ آنان با وضع حساب و عدد، سال را به ۱۲ ماه و ماه را به ۳۰ شبانه روز و شبانه روز را به ساعات، دقایق و ثانیه‌ها تقسیم کردند و عدد را تا ۶۰ به توان ۴ می‌شمردند. تقسیمات شمارشی آنها شصت شصت بوده که در اصطلاح «حساب ستّینی» نامیده می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;اعلام قرآن، ص۲۴۴؛ موسوعة المورد، ج۱، ص۹۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی نیز بر این باورند که اعداد و مسمّیات آنها و ارقام و مدلولاتشان از علم اسماء است که خداوند به [[حضرت آدم]] علیه السلام آموخت.&amp;lt;ref&amp;gt;معجزة الارقام والترقیم، ص۵۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;: {{متن قرآن|«وَعَلَّمَ آدَمَ الْأَسْمَاءَ كُلَّهَا ...»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 31 سوره بقره|سوره بقره، آیه ۳۱.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
استفاده از عدد و حساب در همه شئون زندگی و رشته‌های علمی گوناگون، شاخص و صفت علمی غالب عصر ماست. کشف اتم، فضانوردی و کاوش در کرات آسمانی، طب، اقتصاد و بسیاری دیگر از رشته‌های علمی و حتی اداره یک زندگی ساده همگی، عرصه‌های استفاده از اعداد، ارقام و حساب است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در خواندن برخی [[دعا|ادعیه]] و [[ذکر (اصطلاح اخلاق و عرفان)|اذکار]] [[مستحب]] وارده از سوی [[ائمه اطهار|معصومان]] علیهم السلام، عدد و روز خاصی سفارش شده است که رعایت آن طبق دستور لازم است. [[امام صادق]] علیه السلام فرمود: بدانید که اسماءاللّه به منزله گنج‌اند و عدد به منزله ذراع، اگر ذراع را کمتر بگیری به گنج نمی‌رسی و اگر فزون‌تر بگیری از آن درمی‌گذری.&amp;lt;ref&amp;gt;نور علی نور، ص۵۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; از این‌ رو عرفا برای اعداد، اسرار، ارواح و منازلی قائل‌اند و عدد را سرّی از اسرار الهی در عالم وجود می‌دانند.&amp;lt;ref&amp;gt;الفتوحات المکیه، ج۱، ص۳۴۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[قرآن]] در آیاتی پرشمار با ذکر اعداد و ارقام، توجه انسان را به شمارش و حساب جلب کرده است: {{متن قرآن|«... وَإِنَّ يَوْمًا عِنْدَ رَبِّكَ كَأَلْفِ سَنَةٍ مِمَّا تَعُدُّونَ»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 47 سوره حج|سوره حج، آیه ۴۷.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;. همچنین انسان را متوجه عناصر زمان کرده که با محاسبه به ساعات، ایام، ماهها و سالها منتهی می‌شود: {{متن قرآن|«هُوَ الَّذِي جَعَلَ الشَّمْسَ ضِيَاءً وَالْقَمَرَ نُورًا وَقَدَّرَهُ مَنَازِلَ لِتَعْلَمُوا عَدَدَ السِّنِينَ وَالْحِسَابَ ...»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 5 سوره یونس|سوره یونس، آیه ۵.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;. تاریخ، مبتنی بر گردش ماه و خورشید طبیعی و همگانی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==عدد در قرآن==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
واژه «عدد» شش بار در [[قرآن|قرآن کریم]] به صورت اسم و به دو معنا آمده است:&amp;lt;ref&amp;gt;واژگان پژوهی قرآنی، ص۲۳۶، «عد».&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*تعداد، شماره، شمارش: ([[سوره یونس]]/۱۰، ۵؛ [[سوره اسراء]]/۱۷، ۱۲؛ [[سوره مؤمنون]]/۲۳، ۱۱۲؛ [[سوره جن]]/۷۲، ۲۴، ۲۸)&lt;br /&gt;
*زیاد، بسیار و در عین حال معین و مشخص: ([[سوره کهف]]/۱۸، ۱۱).&amp;lt;ref&amp;gt;التبیان، ج۷، ص۱۳؛ مجمع‌البیان، ج۶، ص۶۹۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مصادیق اعدادی که در قرآن ذکر شده، ۳۰ عدد صحیح است که بعضی از آنها بارها تکرار شده&amp;lt;ref&amp;gt;عجائب العدد والمعدود، ص۱۰۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; و با احتساب عدد ۹۵۰ که به طور ضمنی از آن یاد شده: {{متن قرآن|«... فَلَبِثَ فِيهِمْ أَلْفَ سَنَةٍ إِلَّا خَمْسِينَ عَامًا ...»}}&amp;lt;ref name=&amp;quot;:5&amp;quot;&amp;gt;[[آیه 14 سوره عنکبوت|سوره عنکبوت، آیه ۱۴.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
۳۱ عدد صحیح و ۸ عدد کسری است&amp;lt;ref&amp;gt;موسوعة الاعداد، ص۲۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; که به ترتیب از کوچک به بزرگ، آنها را ذکر می‌کنیم:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===اعداد صحیح===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''واحد:'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«واحد» به معنای یک که ۶۱ بار در قرآن آمده و ۲۲ بار آن در ارتباط با [[توحید]] و یگانگی [[خدا]] است: {{متن قرآن|«وَإِلَٰهُكُمْ إِلَٰهٌ وَاحِدٌ ۖ لَا إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ الرَّحْمَٰنُ الرَّحِيمُ»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 163 سوره بقره|سوره بقره، آیه ۱۶۳.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;. این‌ گونه آیات دلالت دارد که خدا یکی است و [[اله]] و معبودی جز او نیست. مقصود از وحدت و یگانگی خدا «وحدت عددی» نیست؛&amp;lt;ref&amp;gt;المیزان، ج۶، ص۸۷؛ الخصال، ص۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; بلکه منظور «وحدت حَقّه» است؛ یعنی وجود خدا به‌ گونه‌ای است که تصور هر گونه شریک دیگری برای او ممکن نیست&amp;lt;ref&amp;gt;منشور جاوید، ج۲، ص۱۸۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; و ذات او از هر گونه کثرت و ترکیب پیراسته است.&amp;lt;ref&amp;gt;همان، ص۲۲۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''دو:'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
واژه‌های اثنان، اثنین و اثنتین، معادل عربی عدد «دو» است که ۱۵ بار در قرآن در ۱۲ [[آیه]] و مرتبط با ۹ موضوع ذکر شده است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*الف. سهم‌ [[ارث]] فرزندان میت در صورتی که دو یا بیش از دو دختر باشند. ([[سوره نساء]]/۴، ۱۱، ۱۷۶)&lt;br /&gt;
*ب. دوبار زنده شدن و مردن انسانها به صورت مردن پس از زندگی دنیا و زنده شدن برای حیات [[برزخ|برزخی]] و سپس مردن پس از حیات برزخی و زنده شدن برای حساب روز [[قیامت]].&amp;lt;ref&amp;gt;المیزان، ج۱۷، ص۳۱۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; ([[سوره غافر]]/۴۰، ۱۱)&lt;br /&gt;
*ج. شاهد و گواه گرفتن دو نفر بر [[وصیت]]. ([[سوره مائده]]/۵، ۱۰۶)&lt;br /&gt;
*د. زوجیت در آفرینش حیوانات (دو گونه نر و ماده) ([[سوره انعام]]/۶، ۱۴۳-۱۴۴)&lt;br /&gt;
*ه. زوجیت در آفرینش میوه‌ها (دو گونه ترش و شیرین، تابستانی و زمستانی و...) ([[سوره رعد]]/۱۳، ۳)&lt;br /&gt;
*و. نفی [[شرک]] و دوگانه‌پرستی. ([[سوره نحل]]/۱۶، ۵۱)&lt;br /&gt;
*ز. داستان [[حضرت نوح]] علیه السلام در طوفان و دستور خدا به او که از هر نوعی از حیوانات یک جفت (نر و ماده) بر کشتی سوار کند تا نسل آنها قطع نشود.&amp;lt;ref&amp;gt;نمونه، ج۹، ص۹۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; ([[سوره مؤمنون]]/۲۳، ۲۷؛ [[سوره هود]]/۱۱، ۴۰)&lt;br /&gt;
*ح. تکذیب فرستادگان خدا به سوی مردم [[انطاکیه]] که در ابتدا دو نفر بودند.([[سوره یس]]/۳۶، ۱۴)&lt;br /&gt;
*ط. همچنین واژه «مَثْنی» که به معنای دوتا دوتا است&amp;lt;ref&amp;gt;مجمع البحرین، ج۱، ص۳۲۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; و سه بار در قرآن آمده است: ۱. جواز [[ازدواج]] با بیش از یک زن. ([[سوره نساء]]/۴، ۳)؛ ۲. قیام در راه خدا. ([[سوره سبا]]/۳۴، ۴۶)؛ ۳. قدرت فرشتگان ([[سوره فاطر]]/۳۵، ۱).&lt;br /&gt;
*ی. واژه «ثانی» نیز به معنای دوم یک مرتبه درباره [[هجرت پیامبر اسلام به مدینه|هجرت پیامبر]] صلی الله علیه وآله که تنها یک همراه داشت، در قرآن ذکر شده است. ([[سوره توبه]]/۹، ۴۰)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''سه:'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
واژه‌های ثلاث و ثلاثه که معادل عربی عدد سه است، ۱۷ بار در ۱۶ آیه و مرتبط با ۱۳ موضوع در قرآن ذکر شده است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*الف. عدّه [[طلاق]] که سه طُهر است. ([[سوره طلاق]]/۶۵، ۴؛ [[سوره بقره]]/۲، ۲۲۸)&lt;br /&gt;
*ب. [[کفاره|کفّاره]] قربانی به این ترتیب که اگر کسی در ایام [[حج]] نتوانست قربانی کند باید ۱۰ روز، روزه بگیرد؛ سه روز در ایام حج و ۷ روز پس از بازگشت. ([[سوره بقره]]/۲، ۱۹۶)&amp;lt;ref&amp;gt;مجمع البیان، ج۲، ص۵۲۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*ج. نفی شرک و قائل شدن به اقانیم سه‌گانه اب و ابن و [[روح القدس در مسیحیت|روح‌القدس]] ([[تثلیث]]).&amp;lt;ref&amp;gt;لغت‌نامه، ج۲، ص۲۶۶۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; ([[سوره نساء]]/۴، ۱۷۱؛ [[سوره مائده]]/۵، ۷۳)&lt;br /&gt;
*د. تعداد احتمالی [[اصحاب کهف]]. ([[سوره کهف]]/۱۸، ۲۲)&lt;br /&gt;
*ه. فرزنددار شدن [[حضرت زکریا علیه السلام|حضرت زکریا]]، به این ترتیب که خداوند در دوران پیری به او مژده آن را داد و او که از این امر شگفت‌زده شده بود از خدا خواست تا نشانه‌ای برایش قرار دهد. خداوند هم این نشانه را قرار داد که تا سه روز نتواند با مردم سخن بگوید. ([[سوره مریم]]/۱۹، ۱۰؛ [[سوره آل‌ عمران]]/۳، ۴۱)&amp;lt;ref&amp;gt;جامع البیان، مج۹، ج۱۶، ص۶۵-۶۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*و. کفاره شکستن سوگند که عبارت است از [[اطعام]] یا پوشاندن ۱۰ مسکین، آزاد کردن یک بنده یا سه‌روز، [[روزه]]. ([[سوره مائده]]/۵، ۸۹)&amp;lt;ref&amp;gt;مجمع‌البیان، ج۳، ص۳۶۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*ز. متخلفان از [[جنگ تبوک]] که سه نفر بودند: کعب بن مالک، هلال بن امیه و مرارة بن ربیع. ([[سوره توبه]]/۹، ۱۱۸)&amp;lt;ref&amp;gt;همان، ج۵، ص۱۲۰؛ تفسیرالمنار، ج۱۱، ص۶۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*ح. نجوا که هرگاه سه نفر با هم آهسته و در گوشی سخن بگویند خداوند چهارمی آنهاست و سخن آهسته و در گوشی آنها را می‌شنود و هیچ‌چیز بر او پوشیده نیست. ([[سوره مجادله]]/۵۸، ۷)&amp;lt;ref&amp;gt;جامع البیان، مج۱۴، ج۲۸، ص۱۷-۱۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*ط. آفرینش انسان در تاریکی های سه‌گانه؛ خداوند انسان را در تاریکی شکم و رحم و پرده نازک دور تا دور جنین می‌آفریند. ([[سوره زمر]]/۳۹، ۶)&amp;lt;ref&amp;gt;مجمع البیان، ج۸، ص۷۶۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*ی. اجازه گرفتن کودکان برای ورود به اتاق پدر و مادر در سه وقت: پیش از [[نماز صبح]]، هنگام استراحت ظهر و پس از [[نماز عشاء]] که پوشش آنها متناسب با وضعیت خواب است. ([[سوره نور]]/۲۴، ۵۸)&amp;lt;ref&amp;gt;همان، ج۷، ص۲۴۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*ک. سایه سه شعبه آتش [[جهنم]]؛ دود آتش جهنم سه شعبه دارد: شاخه‌ای از بالای سر، شاخه‌ای از سمت راست و شاخه‌ای از سمت چپ، گنهکاران را احاطه می‌کند و آنها را در کام خود فرو می‌برد. ([[سوره مرسلات]]/۷۷، ۳۰)&amp;lt;ref&amp;gt;التبیان، ج۱۰، ص۲۳۰؛ نمونه، ج۲۵، ص۴۱۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*ل. مدّت مهلت به پی‌کنندگان ناقه صالح؛ [[حضرت صالح]] علیه السلام به کسانی که ناقه وی را پی کردند سه روز مهلت داد تا از لذایذ دنیوی استفاده کنند و پس از سه روز [[عذاب]] الهی فرود آمد و آنها را نابود کرد. ([[سوره هود]]/۱۱، ۶۵)&amp;lt;ref&amp;gt;مجمع البیان، ج۵، ص۲۶۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*م. گروه‌بندی انسانها در [[قیامت]]؛ مردم در روز قیامت سه صنف و گروه هستند: [[اصحاب یمین]]، [[اصحاب شمال]] و [[سابقون]]. ([[سوره واقعه]]/۵۶، ۷)&amp;lt;ref&amp;gt;جامع البیان، مج۱۳، ج۲۷، ص۲۲۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
واژه‌های «ثالث و ثالثه» به معنای سوم نیز سه بار در قرآن ذکر شده است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*الف. معتقدان به [[تثلیث]] در زمره کافران‌اند. ([[سوره مائده]]/۵، ۷۳)&lt;br /&gt;
*ب. فرستاده شدن سومین رسول به سوی [[انطاکیه]] پس از تکذیب دو رسول. ([[سوره یس]]/۳۶، ۱۴)&lt;br /&gt;
*ج. منات، سومین بت مشرکان پس از [[لات]] و [[عزّی]] است. ([[سوره نجم]]/۵۳، ۲۰).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همچنین واژه ثُلاث به معنای سه تا سه تا&amp;lt;ref&amp;gt;مجمع البحرین، ج۱، ص۳۲۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; دو بار در قرآن ذکر شده است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*الف. جواز [[ازدواج]] با بیش از یک زن. ([[سوره نساء]]/۴، ۳)&lt;br /&gt;
*ب. بالهای [[فرشتگان]]. ([[سوره فاطر]]/۳۵، ۱)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''چهار:'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
واژه‌های اربع و اربعه، ۱۲ بار در ۱۲ آیه و مرتبط با ۱۰ موضوع در قرآن دیده می‌شود:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*الف. عده وفات که ۴ ماه و اندی است. ([[سوره بقره]]/۲، ۲۳۴)&amp;lt;ref&amp;gt;المیزان، ج۲، ص۲۴۲-۲۴۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*ب. ۴ پرنده که [[حضرت ابراهیم]] علیه السلام به دستور خداوند و برای رؤیت چگونگی زنده کردن مردگان کشت. ([[سوره بقره]]/۲، ۲۶۰)&amp;lt;ref&amp;gt;همان، ص۳۷۵؛ البرهان، ج۱، ص۵۳۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*ج. [[ايلاء‌‌‌|ایلاء]]؛ اگر مردی از روی خشم و برای اذیت کردن همسرش [[سوگند]] یاد کرد که با او نزدیکی نکند، حاکم شرع ۴ ماه به او مهلت می‌دهد که یا به مقتضای زوجیت بازگردد یا زن را [[طلاق]] دهد. ([[سوره بقره]]/۲، ۲۲۶)&amp;lt;ref&amp;gt;المیزان، ج۲، ص۲۲۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*د. [[قذف]]؛ اگر کسی به زن [[محصن|محصنه]] و عفیفه‌ای نسبت [[زنا]] داد و ۴ گواه که ناظر زنا بوده‌اند نیاورد، ۸۰ تازیانه می‌خورد. ([[سوره نور]]/۲۴، ۴، ۱۳)&lt;br /&gt;
*ه. [[لعان]]؛ کسانی که به زنان خود نسبت زنا می‌دهند و ۴ شاهد ندارند، باید ۴ بار پیاپی بگویند: خدا را گواه می‌گیرم که در این نسبتی که می‌دهم، صادقم و بار پنجم بگویند: لعنت خدا بر من اگر از دروغگویان باشم. در مقابل، زن نیز باید ۴ بار بگوید: خدا را شاهد می‌گیرم که این مرد از دروغگویان است و بار پنجم بگوید: لعنت خدا بر من اگر این‌ مرد از راستگویان باشد. ([[سوره نور]]/۲۴، ۶۹)&amp;lt;ref&amp;gt;همان، ج۱۵، ص۸۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*و. [[شهادت (در فقه)|شهادت]] بر زنا؛ خداوند فقط برای شهادت بر زنا ۴ شاهد قرار داده و این به جهت سختگیری بر مدعی و حفظ [[آبرو|آبروی]] مردم است. ([[سوره نساء]]/۴، ۱۵)&amp;lt;ref&amp;gt;تفسیر قرطبی، ج۵، ص۵۶؛ روح المعانی، مج۳، ج۴، ص۳۶۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*ز. تعداد ماههای حرام که ۴ تا است: [[ذی‌ القعده]]، [[ماه ذی الحجه|ذی‌ الحجه]]، [[ماه محرم|محرم]] و [[رجب]]. ([[سوره توبه]]/۹، ۳۶)&amp;lt;ref&amp;gt;تفسیر قرطبی، ج۸، ص۸۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*ح. اتمام حجت [[پیامبر اسلام|پیامبر]] صلی الله علیه وآله با مشرکان و تعیین ۴ ماه فرصت به آنها. ([[سوره توبه]]/۹، ۲)&amp;lt;ref&amp;gt;جامع‌البیان، مج۶، ج۱۰، ص۸۱؛ تفسیر قرطبی، ج۸، ص۸۵؛ نورالثقلین، ج۲، ص۱۸۱-۱۸۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*ط. چهارپایان که در کنار خزندگان و دو پایان از گونه‌های جانداران‌اند. ([[سوره نور]]/۲۴، ۴۵)&amp;lt;ref&amp;gt;المیزان، ج۱۵، ص۱۳۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*ی. آفرینش کوهها و دیگر پدیده‌ها و نعمتهای زمین در ۴ روز. ([[سوره فصلت]]/۴۱، ۱۰)&amp;lt;ref&amp;gt;جامع البیان، مج۱۲، ج۲۴، ص۱۲۱-۱۲۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
واژه «رابع» نیز به معنای چهارم، دو مرتبه در قرآن ذکر شده است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*الف. شمار احتمالی [[اصحاب کهف]]. ([[سوره کهف]]/۱۸، ۲۲)&lt;br /&gt;
*ب. علم و احاطه خدا بر نجوا و سخنان درگوشی. ([[سوره مجادله]]/۵۸، ۷).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
واژه «رُباع» نیز که به معنای چهارتا چهارتا است،&amp;lt;ref&amp;gt;مجمع البحرین، ج۱، ص۳۲۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; دو بار در قرآن آمده است: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*جواز ازدواج با بیش از یک زن ([[سوره نساء]]/۴، ۳)&lt;br /&gt;
*بالهای فرشتگان. ([[سوره فاطر]]/۳۵، ۱)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''پنج:'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این عدد دو مرتبه در قرآن و مرتبط با دو موضوع دیده می‌شود:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*الف. شمار احتمالی اصحاب کهف. ([[سوره کهف]]/۱۸، ۲۲)&lt;br /&gt;
*ب. هیچ‌گاه سه نفر با هم نجوا نمی‌کنند، مگر این که خداوند چهارمین آنهاست و هیچ‌گاه ۵ نفر با هم نجوا نمی‌کنند، مگر اینکه خداوند ششمین آنهاست. ([[سوره مجادله]]/۵۸، ۷) در این آیه نخست از نجوای سه نفری و سپس ۵ نفری سخن می‌گوید و از نجوای ۴ نفری برای رعایت فصاحت در کلام و عدم تکرار سخن نگفته&amp;lt;ref&amp;gt;نمونه، ج۲۳، ص۴۲۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; و به مراتب عدد از سه تا ۶ بدون هیچ‌گونه تکرار اشاره کرده است.&amp;lt;ref&amp;gt;المیزان، ج۱۹، ص۱۸۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
واژه «خامسه» نیز به معنای پنجم دو بار در ارتباط با موضوع [[لعان]] در قرآن آمده است. ([[سوره نور]]/۲۴، ۷-۹)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''شش:'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این عدد ۷ بار در قرآن آمده و در همه موارد با آفرینش آسمانها و زمین مرتبط است؛ در ۴ آیه، تعبیر {{متن قرآن|«... خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ فِي سِتَّةِ أَيَّامٍ ...»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 3 سوره یونس|سوره یونس، آیه ۳.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;. آمده [[سوره هود]]/۱۱، ۷؛ [[سوره حدید]]/۵۷، ۴) و در سه آیه، افزون بر آسمانها و زمین «مابینهما» نیز آمده است که در حقیقت توضیحی است برای جمله قبل. ([[سوره فرقان]]/۲۵، ۵۹؛ [[سوره سجده]]/۳۲، ۴؛ [[سوره ق]]/۵۰، ۳۸)&amp;lt;ref&amp;gt;نمونه، ج۶، ص۲۰۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
واژه «سادس» نیز که به معنای ششم است، دو بار در قرآن آمده است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*الف. شمار احتمالی [[اصحاب کهف]]. ([[سوره کهف]]/۱۸، ۲۲)&lt;br /&gt;
*ب. علم و احاطه خداوند به نجوا و سخنان درِ گوشی. ([[سوره مجادله]]/۵۸، ۷)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''هفت:'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این عدد، ۲۴ بار و مرتبط با ۹ موضوع در قرآن آمده است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*الف. آسمانهای هفت‌گانه که در ۹ آیه قرآن از آن یاد شده است: ([[سوره بقره]]/۲، ۲۹؛ [[سوره مؤمنون]]/۲۳، ۱۷، ۸۶؛ [[سوره فصلت]]/۴۱، ۱۲؛ [[سوره طلاق]]/۶۵، ۱۲؛ [[سوره ملک]]/۶۷، ۳؛ [[سوره نوح]]/۷۱، ۱۵؛ [[سوره اسراء]]/۱۷، ۴۴؛ [[سوره نبا]]/۷۸، ۱۲). مفسران و قرآن‌پژوهان در این که مراد از آسمانهای هفت‌گانه چیست نظرات گوناگونی ابراز داشته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;همان، ج‌۱، ص‌۱۶۶‌‌-۱۶۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*ب. رؤیای پادشاه [[مصر]] که ۷ گاو لاغر را در حال خوردن ۷ گاو چاق و همچنین ۷ خوشه سبز را در کنار ۷ خوشه خشک دید. [[حضرت یوسف]] علیه السلام خوابش را چنین تعبیر کرد که پس از ۷ سال فراوانی نعمت، ۷ سال قحطی پیش می‌آید؛&amp;lt;ref&amp;gt;مجمع‌البیان، ج۵، ص۳۶۴-۳۶۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; نیز به آنان گفت: ۷ سال پیاپی کشت و کار کنند و آنچه را می‌دروند، در خوشه نگهداری و انبار کنند و جز کمی از آن را نخورند تا در سالهای قحطی و سختی از آن استفاده کنند. ([[سوره یوسف]]/۱۲، ۴۳، ۴۶-۴۹)&amp;lt;ref&amp;gt;مجمع‌البیان، ج۵، ص۳۶۴-۳۶۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*ج. تشبیه [[انفاق]] در راه خدا به دانه‌ای که از آن ۷ خوشه بروید و در هر خوشه‌ای ۱۰۰ دانه باشد، یعنی انفاق در راه خدا ۷۰۰ برابر پاداش دارد. ([[سوره بقره]]/۲، ۲۶۱)&amp;lt;ref&amp;gt;مجمع‌البیان، ج۲، ص۶۴۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*د. نابودی [[قوم عاد]] به وسیله باد سرد و شدیدی که ۷ شب و ۸ روز پیاپی بر آنها وزید. ([[سوره حاقه]]/۶۹، ۷)&amp;lt;ref&amp;gt;روح‌المعانی، مج۱۶، ج۲۹، ص۷۱؛ المیزان، ج۱۹، ص۳۹۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*ه. سبع مثانی. ([[سوره حجر]]/۱۵، ۸۷) مقصود از «[[سبع مثانی]]» بنابر روایات [[اهل‌ بیت]] علیهم السلام، [[سوره‌ حمد]] است.&amp;lt;ref&amp;gt;المیزان، ج۱۲، ص۱۹۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*و. درهای هفت‌گانه [[جهنم]]. ([[سوره حجر]]/۱۵، ۴۴) مفسران در بیان منظور از این درها گفته‌اند: جهنم ۷ نوع [[عذاب]] دارد و هر نوعی به مقتضای واردان چند قسم است. گناهانی که مستوجب آتش جهنم است ۷ قسم است.&amp;lt;ref&amp;gt;روح‌المعانی، مج۸، ج۱۴، ص۸۳؛ المیزان، ج۱۲، ص۱۷۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*ز. بی‌نهایت‌ بودن کلمات‌ الهی. ([[سوره لقمان]]/۳۱، ۲۷) اگر همه درختان به قلم تبدیل شوند و دریاها به اضافه ۷ برابر خود مرکب شوند و کلمات و نشانه‌های خدا را بنویسند، دریاها می‌خشکند پیش از آنکه کلمات الهی تمام شوند؛ چون کلمات خدا نامتناهی است.&amp;lt;ref&amp;gt;تفسیر ماوردی، ج۴، ص۳۴۴؛ المیزان، ج۱۶، ص۲۳۲-۲۳۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*ح. شمار احتمالی [[اصحاب کهف]] ([[سوره کهف]]/۱۸، ۲۲) که بنا به شواهدی در آیه، نظر مورد تأیید قرآن همین قول است.&amp;lt;ref&amp;gt;مجمع‌البیان، ج۶، ص۷۱۰؛ المیزان، ج۱۳، ص۲۶۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*ط. [[کفاره]] کسی که در [[حج]] قربانی نکرده، سه روز [[روزه]] در حج و ۷ روز پس از بازگشت است. ([[سوره بقره]]/۲، ۱۹۶)&amp;lt;ref&amp;gt;تحریرالوسیله، ج۱، ص۴۱۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''هشت:'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عدد ۸ در قرآن ۵ مرتبه و مرتبط با ۴ موضوع آمده است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*الف. آفرینش ۸ تا از دامها (گاو، شتر، گوسفند و بز): {{متن قرآن|«... وَأَنْزَلَ لَكُمْ مِنَ الْأَنْعَامِ ثَمَانِيَةَ أَزْوَاجٍ ...»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 6 سوره زمر|سوره زمر، آیه ۶.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;. و نیز [[سوره انعام]]/۶، ۱۴۳) مقصود از «ثمانیة ازواج» این است که خداوند از هر یک از «ضأن» «معز»، «بقر» و «ابل» دو تا یعنی دو گونه نر و ماده آفریده است.&amp;lt;ref&amp;gt;مجمع‌البیان، ج۴، ص۵۸۱؛ المیزان، ج۷، ص۳۶۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*ب. شمار حاملان [[عرش]] الهی: {{متن قرآن|«... وَيَحْمِلُ عَرْشَ رَبِّكَ فَوْقَهُمْ يَوْمَئِذٍ ثَمَانِيَةٌ»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 17 سوره حاقه|سوره حاقه، آیه ۱۷.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;. در این که منظور از این حاملان هشت‌گانه، ۸ نفر از [[ملائکه]] یا از [[پیامبران]] و [[ائمه اطهار|امامان]] یا ۸ ردیف فرشته است، نظرات مختلفی از سوی مفسران ارائه شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;المیزان، ج۱۹، ص۳۹۸-۴۰۱؛ انوارالقرآن، ج۶، ص۳۶۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*ج. هلاکت قوم [[حضرت هود]] علیه السلام در ۷ شب و ۸ روز. ([[سوره حاقه]]/۶۹، ۷)&lt;br /&gt;
*د. [[مهریه]] همسر [[حضرت موسی]] علیه السلام: {{متن قرآن|«... عَلَىٰ أَنْ تَأْجُرَنِي ثَمَانِيَ حِجَجٍ ...»}}&amp;lt;ref name=&amp;quot;:۰&amp;quot;&amp;gt;[[آیه 27 سوره قصص|سوره قصص، آیه ۲۷.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; که ۸ سال موسی علیه السلام در خدمت [[حضرت شعیب]] علیه السلام بود و بعد به اختیار موسی دو سال بر آن افزوده شد.&amp;lt;ref&amp;gt;انوارالقرآن، ج۴، ص۴۴۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
واژه «ثامن» که به معنای هشتم است نیز یک بار در ارتباط با شمار [[اصحاب کهف]] در قرآن آمده است. ([[سوره کهف]]/۱۸، ۲۲)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''نُه:'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عدد ۹ سه بار و مرتبط با دو موضوع در قرآن دیده می‌شود:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*الف. [[معجزه|معجزات]] نُه‌گانه [[حضرت موسی]] علیه السلام: {{متن قرآن|«وَلَقَدْ آتَيْنَا مُوسَىٰ تِسْعَ آيَاتٍ بَيِّنَاتٍ ...»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 101 سوره اسراء|سوره اسراء، آیه ۱۰۱.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;  منظور از این معجزات تنها معجزاتی است که در برابر [[فرعون]] آورده شده که عبارت است از عصا، ید بیضا، طوفان، ملخ، قورباغه، آفت نباتی، خون، قحطی و کمبود میوه‌ها.&amp;lt;ref&amp;gt;المیزان، ج۱۳، ص۲۱۸؛ نمونه، ج۱۲، ص۳۱۱؛ انوارالقرآن، ج۴، ص۳۷۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; (نیز ر.ک: [[سوره اعراف]]/۷، ۱۳۰، ۱۳۳؛ [[سوره نمل]]/۲۷، ۱۰، ۱۲)&lt;br /&gt;
*ب. پی‌کنندگان ناقه [[حضرت صالح]] علیه السلام در شهر حِجر که ۹ نفر بوده‌اند: {{متن قرآن|«وَكَانَ فِي الْمَدِينَةِ تِسْعَةُ رَهْطٍ يُفْسِدُونَ فِي الْأَرْضِ ...»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 48 سوره نمل|سوره نمل، آیه ۴۸.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; .&amp;lt;ref&amp;gt;مجمع‌البیان، ج۷، ص۳۵۴؛ انوارالقرآن، ج۴، ص۳۹۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''ده:'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عدد ۱۰، ۹ بار و مرتبط با ۹ موضوع در قرآن آمده است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*الف. پاداش نیکوکاری: {{متن قرآن|«مَنْ جَاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثَالِهَا ...»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 160 سوره انعام|سوره انعام، آیه ۱۶۰.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; که طبق این آیه ۱۰ برابر می‌گردد.&lt;br /&gt;
*ب. [[کفاره]] قربانی حج؛ کسی که نتواند در حج قربانی کند باید سه روز در ایام حج و ۷ روز هنگام بازگشت، [[روزه]] بگیرد که مجموعاً ۱۰ روز می‌شود: {{متن قرآن|«... وَسَبْعَةٍ إِذَا رَجَعْتُمْ ۗ تِلْكَ عَشَرَةٌ كَامِلَةٌ ....»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 196 سوره بقره|سوره بقره، آیه ۱۹۶.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
*ج. کفاره حَنث قسم؛ اگر کسی بر انجام یا ترک کاری [[سوگند]] یاد کرد و مطابق آن عمل نکرد باید بنده‌ای را آزاد، یا ۱۰ مستمند را [[اطعام]] کند یا سه روز، روزه بگیرد: {{متن قرآن|«... فَكَفَّارَتُهُ إِطْعَامُ عَشَرَةِ مَسَاكِينَ ...»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 89 سوره مائده|سوره مائده، آیه ۸۹.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; .&amp;lt;ref&amp;gt;تحریرالوسیله، ج۲، ص۱۱۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*د. عدّه زن شوهر مرده که ۴ ماه و ۱۰ روز است: {{متن قرآن|«... يَتَرَبَّصْنَ بِأَنْفُسِهِنَّ أَرْبَعَةَ أَشْهُرٍ وَعَشْرًا ...»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 234 سوره بقره|سوره بقره، آیه ۲۳۴.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*ه. میقات [[حضرت موسی]] علیه السلام که مجموعاً ۴۰ شب، از ماه [[ذی‌ القعده]] تا شب دهم [[ذی الحجه]] بود: {{متن قرآن|«وَوَاعَدْنَا مُوسَىٰ ثَلَاثِينَ لَيْلَةً وَأَتْمَمْنَاهَا بِعَشْرٍ ...»}}&amp;lt;ref name=&amp;quot;:1&amp;quot;&amp;gt;[[آیه 142 سوره اعراف|سوره اعراف،آیه ۱۴۲.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; .&amp;lt;ref&amp;gt;التبیان، ج۴، ص۵۳۱؛ مجمع‌البیان، ج۴، ص۷۲۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*و. [[مهریه]] همسر [[حضرت موسی]] علیه السلام که ۸ سال کارگری برای [[حضرت شعیب]] علیه السلام بود و در پایان، از روی اختیار ۱۰ سال شد: {{متن قرآن|«... فَإِنْ أَتْمَمْتَ عَشْرًا فَمِنْ عِنْدِكَ ...»}}&amp;lt;ref name=&amp;quot;:۰&amp;quot; /&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;انوارالقرآن، ج۴، ص۴۴۳؛ التبیان، ج۸، ص۱۴۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*ز. شبهای ده‌گانه که مورد سوگند الهی قرار گرفته و منظور از آنها شبهای ده‌گانه اول [[ذی الحجه]] است.&amp;lt;ref&amp;gt;انوار القرآن، ج۶، ص۶۲۱؛ نورالثقلین، ج۵، ص۵۷۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; یا [[امامان معصوم]] از [[امام حسن]] تا [[امام حسن عسکری]] علیهم السلام در کنار شفع که [[امیرالمومنین|امیرمؤمنان]] و [[حضرت فاطمه]] علیهماالسلام را شامل می‌شود و وَتْر که خدای واحد است:{{متن قرآن|«{{آیه|89|1}} 💠&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 1 سوره فجر|سوره فجر، آیه ۱.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; {{آیه|89|2}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 2 سوره فجر|همان، آیه ۲.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;»}}.&amp;lt;ref&amp;gt;البرهان، ج۵، ص۶۵۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*ح. [[تحدی در قرآن|تحدّی]] به آوردن ۱۰ [[سوره]] مانند [[قرآن]]: {{متن قرآن|«... قُلْ فَأْتُوا بِعَشْرِ سُوَرٍ مِثْلِهِ مُفْتَرَيَاتٍ ...»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 13 سوره هود|سوره هود، آیه ۱۳.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*ط. گفتگوی مجرمان در روز [[قیامت]] که بر اثر طولانی بودن عذاب، مدت درنگ در دنیا را تنها ۱۰ روز می‌پندارند: {{متن قرآن|«يَتَخَافَتُونَ بَيْنَهُمْ إِنْ لَبِثْتُمْ إِلَّا عَشْرًا»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 103 سوره طه|سوره طه، آیه ۱۰۳.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; .&amp;lt;ref&amp;gt;مجمع‌البیان، مج۷، ص۴۸؛ انوارالقرآن، ج۳، ص۶۳۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''یازده:'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عدد ۱۱ یک بار در قرآن، در ارتباط با رؤیای [[حضرت یوسف]] علیه السلام ذکر شده است: {{متن قرآن|«... يَا أَبَتِ إِنِّي رَأَيْتُ أَحَدَ عَشَرَ كَوْكَبًا وَالشَّمْسَ وَالْقَمَرَ رَأَيْتُهُمْ لِي سَاجِدِينَ»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 4 سوره یوسف|سوره یوسف، آیه ۴.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[امام باقر]] علیه السلام فرمود: [[تأویل]] خواب این بود که حضرت یوسف علیه السلام به پادشاهی [[مصر]] رسید و پدر و مادر و برادرانش نزد او آمدند. خورشید مادر، ماه پدر و ۱۱ ستاره برادرانش بودند که همگی وقتی نزد وی آمدند و نگاهشان به یوسف علیه السلام افتاد، [[سجده]] شکر کردند و سجودشان برای خدا بود.&amp;lt;ref&amp;gt;البرهان، ج۳، ص۱۵۳؛ نورالثقلین، ج۲، ص۴۱۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''دوازده:'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این عدد ۵ بار، در ۴ آیه و مرتبط با ۴ موضوع در [[قرآن کریم]] آمده است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*الف. ماههای دوازده‌گانه سال: {{متن قرآن|«إِنَّ عِدَّةَ الشُّهُورِ عِنْدَ اللَّهِ اثْنَا عَشَرَ شَهْرًا ...»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 36 سوره توبه|سوره توبه، آیه ۳۶.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*ب. تقسیم [[بنی اسرائیل|بنی‌اسرائیل]] به ۱۲ گروه: {{متن قرآن|«وَقَطَّعْنَاهُمُ اثْنَتَيْ عَشْرَةَ أَسْبَاطًا أُمَمًا ...»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 160 سوره اعراف|سوره اعراف، آیه ۱۶۰.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*ج. شمار نقبای بنی‌اسرائیل که ۱۲ نفر و بنا به نظر برخی مفسران از وزیران [[حضرت موسی]] علیه السلام بوده‌اند:&amp;lt;ref&amp;gt;روح المعانی، مج۴، ج۶، ص۱۲۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; {{متن قرآن|«... وَبَعَثْنَا مِنْهُمُ اثْنَيْ عَشَرَ نَقِيبًا ...»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 12 سوره مائده|سوره مائده، آیه ۱۲.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*د. شمار چشمه‌هایی که خداوند برای بنی‌اسرائیل از سنگ جوشاند: {{متن قرآن|«... فَانْفَجَرَتْ مِنْهُ اثْنَتَا عَشْرَةَ عَيْنًا ...»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 60 سوره بقره|سوره بقره، آیه ۶۰.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ [[سوره اعراف]]/۷، ۱۶۰)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''نوزده:'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عدد ۱۹ یک بار در قرآن آمده است: {{متن قرآن|«عَلَيْهَا تِسْعَةَ عَشَرَ»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 30 سوره مدثر|سوره مدثر، آیه ۳۰.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ ۱۹ [[فرشته]] بر [[جهنم]] موکل و عهده‌دار [[عذاب]] مجرمان هستند».&amp;lt;ref&amp;gt;المیزان، ج۲۰، ص۸۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی گفته‌اند: مقصود ۱۹ صنف از اصناف فرشتگان است.&amp;lt;ref&amp;gt;انوارالقرآن، ج۶، ص۴۴۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی نیز آنان را رؤسا و سرگروه های فرشتگان مأمور عذاب می‌دانند که شمار همه آنها را با هیچ لفظ و عبارتی نمی‌توان بیان کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;تفسیر قرطبی، ج۱۹، ص۵۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این باره که چرا عدد ۱۹ درباره فرشتگان [[دوزخ]] بکار رفته، بین مفسران اختلاف است؛ عده‌ای راز آن را هماهنگی با اخبار پیامبران پیشین می‌دانند و برخی می‌گویند: چون عدد ۱۹ بزرگترین عدد آحاد، یعنی ۹ و کوچک‌ترین عدد عشرات یعنی ۱۰ را در خود جمع کرده است.&amp;lt;ref&amp;gt;مجمع‌البیان، ج۱۰، ص۵۸۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی دیگر بر این باورند که مقصود از آن مبالغه در کثرت است.&amp;lt;ref&amp;gt;نثر طوبی، ج۱، ص۱۰۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''بیست:'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این عدد یک بار در قرآن، درباره تشویق و ترغیب مسلمانان به [[جهاد]] با کافران و مشرکان آمده است: {{متن قرآن|«... إِنْ يَكُنْ مِنْكُمْ عِشْرُونَ صَابِرُونَ يَغْلِبُوا مِائَتَيْنِ ...»}}&amp;lt;ref name=&amp;quot;:2&amp;quot;&amp;gt;[[آیه 65 سوره انفال|سوره انفال، آیه ۶۵.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;. در صدر [[اسلام]] بر هر مسلمانی واجب بود که با ۱۰ نفر از کافران بجنگد و اگر می‌گریخت، فراری محسوب می‌شد. سپس خداوند به علت ضعف آنها این حکم را برداشت و بر آنها واجب کرد که یک نفر از مسلمانان با دو نفر از کافران بجنگد.&amp;lt;ref&amp;gt;البرهان، ج۲، ص۷۰۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; مجاهد می‌گوید: این حکم مربوط به [[جنگ بدر]] است که هر مسلمانی مأمور بود با ۱۰ نفر از مشرکان بجنگد.&amp;lt;ref&amp;gt;تفسیر ماوردی، ج۲، ص۳۳۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; و هر ۲۰ نفر باید با ۲۰۰ نفر می‌جنگید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''سی:'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عدد ۳۰ دو بار و مرتبط با دو موضوع در قرآن آمده‌ است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*الف. میقات‌ [[حضرت موسی]] علیه السلام: {{متن قرآن|«وَوَاعَدْنَا مُوسَىٰ ثَلَاثِينَ لَيْلَةً وَأَتْمَمْنَاهَا بِعَشْرٍ ...»}}&amp;lt;ref name=&amp;quot;:1&amp;quot; /&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*ب. اقل مدت بارداری و دوران شیردهی: {{متن قرآن|«... وَحَمْلُهُ وَفِصَالُهُ ثَلَاثُونَ شَهْرًا ...»}}&amp;lt;ref name=&amp;quot;:4&amp;quot;&amp;gt;[[آیه 15 سوره احقاف|سوره احقاف، آیه ۱۵.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
۳۰ ماه مدتی است که برای اقلّ حمل و حد کامل شیردهی مقدر شده است، چون مدت کامل شیردهی ۲۴ ماه است ([[سوره بقره]]/۲، ۲۳۳)، پس اقل مدت حمل ۶ ماه است، بنابراین اگر فرزند ۹ ماهه به دنیا آمد، موجب نقصان دوران شیردهی نمی‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;همان، ج۵، ص۲۷۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''چهل:'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این عدد ۴ بار در قرآن آمده است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* الف. میقات‌ [[حضرت موسی]] علیه السلام: «{{متن قرآن|وَإِذْ وَاعَدْنَا مُوسَىٰ أَرْبَعِينَ لَيْلَةً ثُمَّ اتَّخَذْتُمُ الْعِجْلَ مِنْ بَعْدِهِ وَأَنْتُمْ ظَالِمُونَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 51 سوره بقره|سوره بقره، آیه ۵۱.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ و آنگاه که با موسى چهل شب قرار گذاشتیم آنگاه در غیاب وى شما گوساله را [به پرستش] گرفتید در حالى که ستمکار بودید».&lt;br /&gt;
* ب. میقات‌ حضرت موسی علیه السلام: «{{متن قرآن|وَوَاعَدْنَا مُوسَىٰ ثَلَاثِينَ لَيْلَةً وَأَتْمَمْنَاهَا بِعَشْرٍ فَتَمَّ مِيقَاتُ رَبِّهِ أَرْبَعِينَ لَيْلَةً ...}}&amp;lt;ref name=&amp;quot;:1&amp;quot; /&amp;gt;؛ و با موسى ۳۰ شب وعده گذاشتیم و آن را با ۱۰ شب دیگر تمام کردیم تا آنکه وقت معین پروردگارش در چهل شب به سر آمد...».&lt;br /&gt;
* ج. محرومیت چهل ساله بنی اسرائیل از ورود به [[ارض مقدس]]: «{{متن قرآن|قَالَ فَإِنَّهَا مُحَرَّمَةٌ عَلَيْهِمْ ۛ أَرْبَعِينَ سَنَةً ۛ يَتِيهُونَ فِي الْأَرْضِ ۚ فَلَا تَأْسَ عَلَى الْقَوْمِ الْفَاسِقِينَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 26 سوره مائده|سوره مائده، آیه ۲۶.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ [خدا به موسى] فرمود [ورود به] آن [سرزمین] ۴۰ سال بر ایشان حرام شد [که] در بیابان سرگردان خواهند بود پس تو بر گروه نافرمانان اندوه مخور».&lt;br /&gt;
* د. زمان چهل سالگی انسان: «{{متن قرآن|وَوَصَّيْنَا الْإِنْسَانَ بِوَالِدَيْهِ إِحْسَانًا ۖ حَمَلَتْهُ أُمُّهُ كُرْهًا وَوَضَعَتْهُ كُرْهًا ۖ وَحَمْلُهُ وَفِصَالُهُ ثَلَاثُونَ شَهْرًا ۚ حَتَّىٰ إِذَا بَلَغَ أَشُدَّهُ وَبَلَغَ أَرْبَعِينَ سَنَةً قَالَ رَبِّ أَوْزِعْنِي أَنْ أَشْكُرَ نِعْمَتَكَ الَّتِي أَنْعَمْتَ عَلَيَّ وَعَلَىٰ وَالِدَيَّ ...}}&amp;lt;ref name=&amp;quot;:4&amp;quot; /&amp;gt;؛ و انسان را [نسبت] به پدر و مادرش به احسان سفارش کردیم مادرش با تحمل رنج به او باردار شد و با تحمل رنج او را به دنیا آورد و با برداشتن و از شیرگرفتن او ۳۰ ماه است تا آنگاه که به رشد کامل خود برسد و به ۴۰ سال برسد مى‌‏گوید پروردگارا بر دلم بیفکن تا نعمتى را که به من و به پدر و مادرم ارزانى داشته‏‌اى سپاس گویم...» .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''پنجاه:'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عدد ۵۰ در قرآن یک بار و در ارتباط با بیان مدت پیامبری [[حضرت نوح]] علیه السلام آمده است: {{متن قرآن|«وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا نُوحًا إِلَىٰ قَوْمِهِ فَلَبِثَ فِيهِمْ أَلْفَ سَنَةٍ إِلَّا خَمْسِينَ عَامًا ...»}}&amp;lt;ref name=&amp;quot;:5&amp;quot; /&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''شصت:'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این عدد یک بار و درباره [[کفاره]] «ظِهار» در قرآن آمده که سه چیز است: آزاد کردن بنده و در صورت عجز دو ماه [[روزه]] پی در پی و در صورت ناتوانی، اطعام ۶۰ مسکین: {{متن قرآن|«... فَمَنْ لَمْ يَسْتَطِعْ فَإِطْعَامُ سِتِّينَ مِسْكِينًا ...»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 4 سوره مجادله|سوره مجادله، آیه ۴.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; .&amp;lt;ref&amp;gt;تحریرالوسیله، ج۲، ص۳۱۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; ظهار، نوعی [[طلاق]] در زمان [[جاهلیت]] بوده که مرد به همسر خود می‌گفت: «ظَهْرُکِ کَظهرِ أمّی» (پشت تو مانند پشت مادر من است) و بدین وسیله او را مانند مادر خویش بر خود حرام می‌کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''هفتاد:'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عدد ۷۰ سه بار، در سه آیه و مرتبط با سه موضوع در قرآن آمده است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*الف. شمار برگزیدگان [[حضرت موسی]] علیه السلام برای میقات با خدا: {{متن قرآن|«وَاخْتَارَ مُوسَىٰ قَوْمَهُ سَبْعِينَ رَجُلًا لِمِيقَاتِنَا ...»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 155 سوره اعراف|سوره اعراف، آیه ۱۵۵.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;. و گرفتار آمدن آنها به عذاب پس از اصرار بر تقاضای رؤیت خداوند و زنده شدن مجدد آنان به درخواست موسی علیه السلام. ([[سوره اعراف]]/۷، ۱۵۵)&amp;lt;ref&amp;gt;التبیان، ج۴، ص۵۵۶؛ البرهان، ج۲، ص۵۹۱؛ المیزان، ج۸، ص۲۷۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*ب. عدم آمرزش [[منافقان]]، هر چند [[رسول خدا]] صلی الله علیه و آله ۷۰ بار برای آنان طلب آمرزش کند: {{متن قرآن|«... إِنْ تَسْتَغْفِرْ لَهُمْ سَبْعِينَ مَرَّةً فَلَنْ يَغْفِرَ اللَّهُ لَهُمْ ...»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 80 سوره توبه|سوره توبه، آیه ۸۰.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;. ذکر عدد ۷۰ در اینجا کنایه از کثرت است و خصوصیتی ندارد، چنان که عدد ۱۰۰ و ۱۰۰۰ گاهی در کثرت بکار می‌رود.&amp;lt;ref&amp;gt;همان، ج۹، ص۳۵۱-۳۵۲؛ انوار القرآن، ج۲، ص۵۷۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*ج. طول زنجیری که جهنمیان را با آن می‌بندند که ۷۰ ذراع است: {{متن قرآن|«ثُمَّ فِي سِلْسِلَةٍ ذَرْعُهَا سَبْعُونَ ذِرَاعًا فَاسْلُكُوهُ»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 32 سوره حاقه|سوره حاقه، آیه ۳۲.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;. برخی مفسران، اندازه ذراعهای اخروی را متفاوت از ذراعهای دنیا دانسته&amp;lt;ref&amp;gt;جامع‌البیان، مج۱۴، ج۲۹، ص۷۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; و برخی نیز گفته‌اند: ممکن است مقصود از ۷۰ همین عدد خاص باشد که در این صورت خدا می‌داند حکمت ۷۰ زراع بودن این زنجیر چیست و برخی نیز تکثیر و مبالغه را منظور نظر آیه دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;روح‌المعانی، مج۱۶، ج۲۹، ص۸۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''هشتاد:'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این عدد یک بار و درباره حد «[[قذف]]» در قرآن آمده است. شخص قذف کننده وقتی بیّنه و شاهدی برای صحت گفتارش نیاورد، سه حکم بر او ثابت است: ۸۰ ضربه شلاق، عدم پذیرش شهادت وی و فاسق بودن او نزد خدا و مردم: {{متن قرآن|«... فَاجْلِدُوهُمْ ثَمَانِينَ جَلْدَةً وَلَا تَقْبَلُوا لَهُمْ شَهَادَةً أَبَدًا ۚ وَأُولَٰئِكَ هُمُ الْفَاسِقُونَ»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 4 سوره نور|سوره نور، آیه ۴.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;تفسیر ابن کثیر، ج۳، ص۲۷۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''نود و نه:'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عدد ۹۹ یک بار و درباره کسانی که برای طرح دعوا و فصل خصومت نزد [[حضرت داود]] علیه السلام آمدند، مطرح شده است: {{متن قرآن|«إِنَّ هَٰذَا أَخِي لَهُ تِسْعٌ وَتِسْعُونَ نَعْجَةً وَلِيَ نَعْجَةٌ وَاحِدَةٌ ...»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 23 سوره ص|سوره ص، آیه ۲۳.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;. بیشتر مفسران معتقدند این دو نفر از فرشتگان بودند که خداوند برای آزمودن [[حضرت داود]] علیه السلام نزد او فرستاد.&amp;lt;ref&amp;gt;المیزان، ج‌۱۷، ص‌۱۹۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''صد:'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عدد ۱۰۰، ۶ بار در ۵ آیه و مرتبط با ۴ موضوع در قرآن آمده است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*الف. داستان [[حضرت عزیر علیه السلام|حضرت عزیر]]&amp;lt;ref&amp;gt;نورالثقلین، ج۱، ص۲۶۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; یا [[حضرت ارمیا علیه السلام|حضرت ارمیا]]&amp;lt;ref&amp;gt;البرهان، ج۱، ص۵۲۹-۵۳۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; که به دستور خداوند پس از ۱۰۰ سال دوباره زنده شد: {{متن قرآن|«... فَأَمَاتَهُ اللَّهُ مِائَةَ عَامٍ ثُمَّ بَعَثَهُ ۖ قَالَ كَمْ لَبِثْتَ ۖ قَالَ لَبِثْتُ يَوْمًا أَوْ بَعْضَ يَوْمٍ ۖ قَالَ بَلْ لَبِثْتَ مِائَةَ عَامٍ ...»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 259 سوره بقره|سوره بقره، آیه ۲۵۹.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;. و بدین ترتیب نشانه‌ای بر امکان برپا شدن رستاخیز اقامه شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*ب. پاداش [[انفاق]] که به دانه گندمی تشبیه شده که به ۷ خوشه و هر خوشه با ۱۰۰ دانه گندم تبدیل می‌شود: {{متن قرآن|«مَثَلُ الَّذِينَ يُنْفِقُونَ أَمْوَالَهُمْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ كَمَثَلِ حَبَّةٍ أَنْبَتَتْ سَبْعَ سَنَابِلَ فِي كُلِّ سُنْبُلَةٍ مِائَةُ حَبَّةٍ ...»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 261 سوره بقره|سوره بقره، آیه ۲۶۱.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;نورالثقلین، ج۱، ص۲۸۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*ج. تحریک و ترغیب مسلمانان به [[جهاد]] که ۱۰۰ نفر از آنان می‌توانند بر ۱۰۰۰ یا ۲۰۰ نفر از کافران چیره شوند:{{متن قرآن|«... إِنْ يَكُنْ مِنْكُمْ عِشْرُونَ صَابِرُونَ يَغْلِبُوا مِائَتَيْنِ ...»}} 💠&amp;lt;ref name=&amp;quot;:2&amp;quot; /&amp;gt; {{متن قرآن|«... فَإِنْ يَكُنْ مِنْكُمْ مِائَةٌ صَابِرَةٌ يَغْلِبُوا مِائَتَيْنِ ...»}}&amp;lt;ref name=&amp;quot;:3&amp;quot;&amp;gt;[[آیه 66 سوره انفال|سوره انفال، آیه ۶۶.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*د. حدّ زنای غیرمحصنه؛ زن یا مرد آزاد، بالغ و عاقلی که [[محصن]] (همسردار) نیستند اگر مرتکب [[زنا]] شدند کیفر هر یک ۱۰۰ ضربه تازیانه است، به عقوبت گناهی که انجام داده‌اند: {{متن قرآن|«الزَّانِيَةُ وَالزَّانِي فَاجْلِدُوا كُلَّ وَاحِدٍ مِنْهُمَا مِائَةَ جَلْدَةٍ ...»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 2 سوره نور|سوره نور، آیه ۲.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; .&amp;lt;ref&amp;gt;تفسیر مراغی، مج۶، ج۱۸، ص۶۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''دویست:'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این عدد دو بار در آیات ۶۵-۶۶ [[سوره انفال]]/۸ که درباره تشویق مسلمانان به جهاد است، ذکر شده است: {{متن قرآن|«... إِنْ يَكُنْ مِنْكُمْ عِشْرُونَ صَابِرُونَ يَغْلِبُوا مِائَتَيْنِ ...»}} 💠&amp;lt;ref name=&amp;quot;:2&amp;quot; /&amp;gt; {{متن قرآن|«... فَإِنْ يَكُنْ مِنْكُمْ مِائَةٌ صَابِرَةٌ يَغْلِبُوا مِائَتَيْنِ ...»}}&amp;lt;ref name=&amp;quot;:3&amp;quot; /&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''سیصد و سیصد و نه:'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این دو عدد هر کدام یک بار، در یک آیه و در ارتباط با مدت خواب [[اصحاب کهف]] در قرآن آمده است: {{متن قرآن|«{{آیه|18|25}}»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 25 سوره کهف|سوره کهف، آیه ۲۵.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ افزودن ۹ سال به ۳۰۰ سال مفید این معناست که مدت توقف و خواب اصحاب کهف در غار، ۳۰۰ سال شمسی و ۳۰۹ سال قمری بوده است، چون تفاوت حساب شمسی و قمری در ۳۰۰ سال، حدود ۹ سال است.&amp;lt;ref&amp;gt;المیزان، ج۱۳، ص۲۷۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''نهصد و پنجاه:'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عدد ۹۵۰ یک بار، در یک آیه و درباره مدت پیامبری [[حضرت نوح]] علیه السلام ذکر شده است: {{متن قرآن|«{{آیه|29|14}}»}}&amp;lt;ref name=&amp;quot;:5&amp;quot; /&amp;gt;؛  خداوند به جای ۹۵۰ سال فرموده: ۱۰۰۰ سال به جز ۵۰ سال، که برای تکثیر عدد است. ظاهر آیه این است که ۹۵۰ سال مدت پیامبری نوح علیه السلام بوده نه مدت عمرش؛ بنابراین، نظر قرآن با [[تورات]] کنونی که مدت عمر حضرت نوح علیه السلام را ۹۵۰ سال می‌داند،&amp;lt;ref&amp;gt;کتاب مقدس، تکوین، ۹: ۲۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; مغایر است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''هزار:'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این عدد ۸ بار در ۸ آیه از [[قرآن کریم]] آمده است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*الف. خداوند در آیه ۹۶ [[سوره بقره]]/۲ درباره حرص [[یهود]] به زندگی دنیا فرموده: هر یک از آنها (یهودیان یا علمای یهود)&amp;lt;ref&amp;gt;مجمع‌البیان، ج۱، ص۳۲۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; دوست دارد ۱۰۰۰ سال، یعنی طولانی‌ترین و بیشترین عمر را داشته باشد: {{متن قرآن|«...  يَوَدُّ أَحَدُهُمْ لَوْ يُعَمَّرُ أَلْفَ سَنَةٍ ...»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 96 سوره بقره|سوره بقره، آیه ۹۶.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;. عدد ۱۰۰۰ در اینجا کنایه از کثرت است.&amp;lt;ref&amp;gt;المیزان، ج۱، ص۲۲۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*ب. پیامبر و مسلمانان در [[جنگ بدر]] با توجه به کمی شمار لشکر خود و فزونی لشکر دشمن، از خداوند کمک خواستند و خداوند دعای آنها را مستجاب کرد و آنان را با ۱۰۰۰ نفر از [[فرشتگان]] یاری داد: {{متن قرآن|«{{آیه|8|9}}»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 9 سوره انفال|سوره انفال، آیه ۹.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;انوارالقرآن، ج۲، ص۴۴۵-۴۴۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*ج و د. طبق آیات ۶۵-۶۶ [[سوره انفال]]/۸ که درباره تشویق مسلمانان به جهاد است، ابتدا هر ۱۰۰ نفر از مسلمانان باید با ۱۰۰۰ نفر می‌جنگید و پس از تخفیف هر ۱۰۰۰ نفر با ۲۰۰۰ نفر:{{متن قرآن|«... إِنْ يَكُنْ مِنْكُمْ عِشْرُونَ صَابِرُونَ يَغْلِبُوا مِائَتَيْنِ ...»}} 💠&amp;lt;ref name=&amp;quot;:2&amp;quot; /&amp;gt; {{متن قرآن|«... فَإِنْ يَكُنْ مِنْكُمْ مِائَةٌ صَابِرَةٌ يَغْلِبُوا مِائَتَيْنِ ...»}}&amp;lt;ref name=&amp;quot;:3&amp;quot; /&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*ه. در آیه ۴۷ [[سوره حج]]، هر روز نزد خداوند معادل ۱۰۰۰ سال انسانها شمرده شده است: {{متن قرآن|«... وَإِنَّ يَوْمًا عِنْدَ رَبِّكَ كَأَلْفِ سَنَةٍ مِمَّا تَعُدُّونَ»}} دیدگاههای مفسران درباره این آیه متفاوت است؛ گروهی از جمله [[ابن عباس]]، معتقدند که یک روز از روزهای [[قیامت]] با ۱۰۰۰ سال برابر است. گروهی دیگر بر این باورند که یک روز از روزهایی که خدا آسمانها و زمین را در آن آفرید برابر با ۱۰۰۰ سال است. بعضی معتقدند مفهوم آیه این است که در برابر قدرت خدا یک روز و ۱۰۰۰ سال یکی است و برخی دیگر هم بر این عقیده‌اند که یک روز عذاب آخرت از نظر شدت و عظمت، با ۱۰۰۰ سال عذاب دنیا برابر است، همان‌گونه که یک روز نعمت های گوناگون [[بهشت]] با نعمت های متنوع ۱۰۰۰ ساله این دنیا برابر است.&amp;lt;ref&amp;gt;مجمع‌البیان، ج ۷، ص۱۴۲-۱۴۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*و. در [[سوره سجده]]/۳۲ نیز از روزی به درازی ۱۰۰۰ سال بشری یاد شده است: {{متن قرآن|«{{آیه|32|5}}»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 5 سوره سجدة|سوره سجده، آیه ۵.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ از ابن عباس دو [[تفسیر]] راجع به این آیه ذکر شده: یکی این که مقصود فرشتگانی است که برای انجام فرمان خدا با آوردن [[وحی]] فرود می‌آیند و بازمی‌گردند، آمد و شد آنها در یک روز به‌گونه‌ای است که اگر شما بخواهید آن اندازه راه بروید و بازگردید، ۱۰۰۰ سال طول می‌کشد و دیگر این که مقصود روز قیامت است که برابر ۱۰۰۰ سال دنیاست. وی تهافت ظاهری این آیه را با آیه چهارم [[سوره معارج]] که می‌گوید: مدت روز قیامت ۵۰۰۰۰ سال است، این‌گونه حل می‌کند که آن آیه درباره کافران است، چون حال مردم در قیامت متفاوت است.&amp;lt;ref&amp;gt;همان، ج۸، ص۵۱۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*ز. در [[سوره قدر]] درباره بزرگداشت [[شب قدر]] آمده است که عمل نیک در آن بهتر از عمل نیک در ۱۰۰۰ ماهی است که شب قدر در آنها نباشد: {{متن قرآن|«{{آیه|97|3}}»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 3 سوره قدر|سوره قدر، آیه ۳.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*ح. آیه ۱۴ [[سوره عنکبوت]] درباره مدت دعوت [[حضرت نوح]]: {{متن قرآن|«وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا نُوحًا إِلَىٰ قَوْمِهِ فَلَبِثَ فِيهِمْ أَلْفَ سَنَةٍ إِلَّا خَمْسِينَ عَامًا ...»}}.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''دو هزار:'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عدد ۲۰۰۰، یک بار در یک آیه قرآن و درباره تشویق مسلمانان به [[جهاد]] ذکر شده است: {{متن قرآن|«... وَإِنْ يَكُنْ مِنْكُمْ أَلْفٌ يَغْلِبُوا أَلْفَيْنِ بِإِذْنِ اللَّهِ ...»}}&amp;lt;ref name=&amp;quot;:3&amp;quot; /&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''سه هزار:'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این عدد یکبار در قرآن و درباره شمار فرشتگانی است که مسلمانان را در [[جنگ بدر]] کمک کرده‌اند:&amp;lt;ref&amp;gt;مجمع‌البیان، ج۸، ص۸۲۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; {{متن قرآن|«{{آیه|3|124}}»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 124 سوره آل عمران|سوره آل عمران، آیه ۱۲۴.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''پنج هزار:'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این عدد یک بار در قرآن و درباره شمار فرشتگانی است که خداوند وعده داد در [[جنگ احد]] به کمک مسلمانان بیایند:&amp;lt;ref&amp;gt;مجمع‌البیان، ج۸، ص۸۲۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; {{متن قرآن|«{{آیه|3|125}}»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 125 سوره آل عمران|سوره آل عمران، آیه ۱۲۵.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''پنجاه هزار:'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این عدد یک بار در آیه ۴ [[سوره معارج]]/۷۰ درباره مدت عروج [[روح]] و فرشتگان، به ساحت قدس ربوبی آمده است: {{متن قرآن|«{{آیه|70|4}}»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 4 سوره معارج|سوره معارج، آیه ۴.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''صد هزار:'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این عدد یک بار در [[سوره صافات]] ذکر شده است: «{{متن قرآن|{{آیه|37|147}}}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 147 سوره صافات|سوره صافات، آیه ۱۴۷.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ و او ([[حضرت یونس]]) را به سوی جمعیت ۱۰۰۰۰۰ نفری  یا بیشتر  فرستادیم». خداوند پس از نجات دادن حضرت یونس علیه السلام از شکم ماهی او را به سوی مردم [[نینوا]] فرستاد. تعداد افرادی که یونس علیه السلام به عنوان رسول الهی به سوی آنها رفت ۱۰۰۰۰۰ یا بیشتر بود. در مقدار افزون بر ۱۰۰۰۰۰ اختلاف است؛ ۲۰۰۰۰، ۳۰۰۰۰ و ۷۰۰۰۰ نقل شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;مجمع‌البیان، ج۸، ص۷۱۶-۷۱۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===اعداد کسرى===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
''' یک دوم:''' &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این عدد، ۷ بار و در ارتباط با ۴ موضوع در قرآن آمده است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*الف. [[مهریه]] زنانى که با آنان آمیزش نشده، هنگام [[طلاق]]: {{متن قرآن|«وَإِنْ طَلَّقْتُمُوهُنَّ مِنْ قَبْلِ أَنْ تَمَسُّوهُنَّ وَقَدْ فَرَضْتُمْ لَهُنَّ فَرِيضَةً فَنِصْفُ مَا فَرَضْتُمْ ...»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 237 سوره بقره|سوره بقره، آیه ۲۳۷.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*ب. سهم‌ [[ارث]] که یک دوم آن به سه دسته از افراد اختصاص دارد: {{متن قرآن|«يُوصِيكُمُ اللَّهُ فِي أَوْلَادِكُمْ ۖ لِلذَّكَرِ مِثْلُ حَظِّ الْأُنْثَيَيْنِ ۚ فَإِنْ كُنَّ نِسَاءً فَوْقَ اثْنَتَيْنِ فَلَهُنَّ ثُلُثَا مَا تَرَكَ ۖ وَإِنْ كَانَتْ وَاحِدَةً فَلَهَا النِّصْفُ ... 💠&amp;lt;ref name=&amp;quot;:6&amp;quot;&amp;gt;[[آیه 11 سوره نساء|سوره نساء، آیه ۱۱.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; وَلَكُمْ نِصْفُ مَا تَرَكَ أَزْوَاجُكُمْ إِنْ لَمْ يَكُنْ لَهُنَّ وَلَدٌ ... 💠&amp;lt;ref name=&amp;quot;:7&amp;quot;&amp;gt;[[آیه 12 سوره نساء|همان، آیه ۱۲.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; يَسْتَفْتُونَكَ قُلِ اللَّهُ يُفْتِيكُمْ فِي الْكَلَالَةِ ۚ إِنِ امْرُؤٌ هَلَكَ لَيْسَ لَهُ وَلَدٌ وَلَهُ أُخْتٌ فَلَهَا نِصْفُ مَا تَرَكَ ... &amp;lt;ref name=&amp;quot;:10&amp;quot;&amp;gt;[[آیه 176 سوره نساء|همان، آیه ۱۷۶.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;»}}.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*ج. [[حدود‌‌‌‌|حدّ]] زناى کنیزان، نیمى از حد زناى زنان آزاد است: {{متن قرآن|«... فَإِذَا أُحْصِنَّ فَإِنْ أَتَيْنَ بِفَاحِشَةٍ فَعَلَيْهِنَّ نِصْفُ مَا عَلَى الْمُحْصَنَاتِ مِنَ الْعَذَابِ ...»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 25 سوره نساء|همان، آیه ۲۵.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;. پس در خصوص کنیزان‌ محصنه ۵۰ ضربه‌ شلاق است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*د. فرمان [[تهجد|شب زنده‌دارى]] به [[پیامبر اسلام|پیامبر]] به اندازه نیمى از شب یا اندکى کمتر که در [[سوره مزمل]] به آن اشاره شده است: {{متن قرآن|«{{آیه|73|2}} 💠&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 2 سوره مزمل|سوره مزمل، آیه ۲.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; {{آیه|73|3}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 3 سوره مزمل|همان، آیه ۳.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; {{آیه|73|20}}&amp;lt;ref name=&amp;quot;:8&amp;quot;&amp;gt;[[آیه 20 سوره مزمل|همان، آیه ۲۰.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;»}}.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''یک سوم:'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این عدد سه مرتبه در قرآن و درباره دو موضوع ذکر شده است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*الف. سهم‌الارث دو دسته از وارثان که در آیات ۱۱ـ۱۲ [[سوره نساء]]/۴ به آن اشاره شده است:{{متن قرآن|«فَإِنْ لَمْ يَكُنْ لَهُ وَلَدٌ وَوَرِثَهُ أَبَوَاهُ فَلِأُمِّهِ الثُّلُثُ ... 💠&amp;lt;ref name=&amp;quot;:6&amp;quot; /&amp;gt; ...  وَإِنْ كَانَ رَجُلٌ يُورَثُ كَلَالَةً أَوِ امْرَأَةٌ وَلَهُ أَخٌ أَوْ أُخْتٌ فَلِكُلِّ وَاحِدٍ مِنْهُمَا السُّدُسُ ۚ فَإِنْ كَانُوا أَكْثَرَ مِنْ ذَٰلِكَ فَهُمْ شُرَكَاءُ فِي الثُّلُثِ ... 💠&amp;lt;ref name=&amp;quot;:7&amp;quot; /&amp;gt;»}}.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*ب. شب زنده‌دارى پیامبر و گروهى از یاران آن حضرت: {{متن قرآن|«{{آیه|73|20}}»}}&amp;lt;ref name=&amp;quot;:8&amp;quot; /&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''یک چهارم:''' &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این عدد کسرى دو بار در [[سوره نساء]] درباره سهم الارث دو دسته از وارثان آمده است: {{متن قرآن|«وَلَكُمْ نِصْفُ مَا تَرَكَ أَزْوَاجُكُمْ إِنْ لَمْ يَكُنْ لَهُنَّ وَلَدٌ ۚ فَإِنْ كَانَ لَهُنَّ وَلَدٌ فَلَكُمُ الرُّبُعُ مِمَّا تَرَكْنَ ...»}}&amp;lt;ref name=&amp;quot;:7&amp;quot; /&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''یک پنجم:'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این عدد یک بار در آیه ۴۱ [[سوره انفال]] و درباره [[خمس]] اموال آمده است: {{متن قرآن|«وَاعْلَمُوا أَنَّمَا غَنِمْتُمْ مِنْ شَيْءٍ فَأَنَّ لِلَّهِ خُمُسَهُ وَلِلرَّسُولِ وَلِذِي الْقُرْبَىٰ وَالْيَتَامَىٰ وَالْمَسَاكِينِ وَابْنِ السَّبِيلِ ...»}}.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''یک ششم:''' &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این کسر سه بار در آیات ۱۱ـ۱۲ [[سوره نساء]] درباره سهم الارث سه گروه آمده است: {{متن قرآن|«{{آیه|4|11}} 💠&amp;lt;ref name=&amp;quot;:6&amp;quot; /&amp;gt; {{آیه|4|12}}&amp;lt;ref name=&amp;quot;:7&amp;quot; /&amp;gt;»}}.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''یک هشتم:'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این عدد یک بار در [[سوره نساء]] و در زمینه سهم الارث یک گروه از وارثان آمده است: {{متن قرآن|«وَلَكُمْ نِصْفُ مَا تَرَكَ أَزْوَاجُكُمْ إِنْ لَمْ يَكُنْ لَهُنَّ وَلَدٌ ۚ فَإِنْ كَانَ لَهُنَّ وَلَدٌ فَلَكُمُ الرُّبُعُ مِمَّا تَرَكْنَ ۚ مِنْ بَعْدِ وَصِيَّةٍ يُوصِينَ بِهَا أَوْ دَيْنٍ ۚ وَلَهُنَّ الرُّبُعُ مِمَّا تَرَكْتُمْ إِنْ لَمْ يَكُنْ لَكُمْ وَلَدٌ ۚ فَإِنْ كَانَ لَكُمْ وَلَدٌ فَلَهُنَّ الثُّمُنُ مِمَّا تَرَكْتُمْ ...»}}&amp;lt;ref name=&amp;quot;:7&amp;quot; /&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''دو سوم:''' &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این کسر سه بار در قرآن و در ارتباط با دو موضوع آمده است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*الف. سهم‌الارث دو گروه از وارثان که در آیات ۱۱ و ۱۷۶ [[سوره نساء]] آمده است: {{متن قرآن|«يُوصِيكُمُ اللَّهُ فِي أَوْلَادِكُمْ ۖ لِلذَّكَرِ مِثْلُ حَظِّ الْأُنْثَيَيْنِ ۚ فَإِنْ كُنَّ نِسَاءً فَوْقَ اثْنَتَيْنِ فَلَهُنَّ ثُلُثَا مَا تَرَكَ ۖ وَإِنْ كَانَتْ وَاحِدَةً فَلَهَا النِّصْفُ ... 💠&amp;lt;ref name=&amp;quot;:6&amp;quot; /&amp;gt; يَسْتَفْتُونَكَ قُلِ اللَّهُ يُفْتِيكُمْ فِي الْكَلَالَةِ ۚ إِنِ امْرُؤٌ هَلَكَ لَيْسَ لَهُ وَلَدٌ وَلَهُ أُخْتٌ فَلَهَا نِصْفُ مَا تَرَكَ ... &amp;lt;ref name=&amp;quot;:10&amp;quot; /&amp;gt;»}}.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*ب. شب زنده‌دارى پیامبر صلى الله علیه و آله و گروهى از یاران او که در آیه ۲۰ [[سوره مزمل]]/۷۳ بیان شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''یک دهم''' &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[سوره سبا]] در زمینه تکذیب پیامبران از ناحیه اقوام پیش از [[اسلام]] و مشرکان [[قریش]] است: «{{متن قرآن|{{آیه|34|45}}}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 45 سوره سبأ|سوره سبأ، آیه ۴۵.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ و کسانی که پیش از اینان بودند [آیات ما و پیامبران را] تکذیب کردند، و اینان به یک دهم قدرت و ثروتی که به آنان داده بودیم، نرسیده اند، پس پیامبرانم را تکذیب کردند ...».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همچنین گفته شده: در تعدادى از آیات قرآن، چهار عمل اصلى حساب ذکر شده است: جمع ([[سوره اعراف]]/۷، ۱۴۲؛ [[سوره کهف]]/۱۸، ۲۵)، تفریق ([[سوره عنکبوت]]/۲۹، ۱۴؛ [[سوره توبه]]/۹  ، ۳۶)، ضرب ([[سوره بقره]]/۲، ۲۶۱) و تقسیم. ([[سوره بقره]]/۲، ۲۳۷؛ [[سوره نساء]]/۴، ۱۱ـ۱۲)&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
*[http://www.maarefquran.com/maarefLibrary/templates/farsi/dmaarefbooks/Books/4/3.htm &amp;quot;اعداد&amp;quot;، دایرة المعارف قرآن کریم، محمدحسین حقیقى، ج۴].&lt;br /&gt;
{{قرآن}}&lt;br /&gt;
{{سنجش کیفی&lt;br /&gt;
|سنجش=نشده&lt;br /&gt;
|شناسه= خوب&lt;br /&gt;
|عنوان بندی مناسب=&lt;br /&gt;
|کفایت منابع و پی نوشت ها=&lt;br /&gt;
|رعایت سطح مخاطب عام=&lt;br /&gt;
|رعایت ادبیات دانشنامه ای=&lt;br /&gt;
|جامعیت=&lt;br /&gt;
|رعایت اختصار=&lt;br /&gt;
|سیر منطقی=&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
[[رده:قرآن]][[رده:واژگان قرآنی]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mohammadi</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D8%B9%D8%B3%D8%A7%D8%B1&amp;diff=161425</id>
		<title>اعسار</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D8%B9%D8%B3%D8%A7%D8%B1&amp;diff=161425"/>
		<updated>2026-04-18T09:45:06Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Mohammadi: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{مدخل دائرة المعارف|[[دائرة المعارف قرآن کریم]]}}&lt;br /&gt;
{{خوب}}&lt;br /&gt;
'''«إعسار»''' در اصطلاح [[فقه|فقهی]]، به معنای ناتوانی مدیون از پرداخت بدهی خود بر اثر تنگدستی است. در [[قرآن|قرآن کریم]]، به مهلت‌دادن به مُعسِر تا حصول گشایشی در وضع مالی او، سفارش شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==معنای اعسار==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
واژه «اِعسار» از ریشه «ع-س-ر» در لغت به معنای دشواری، شدت و تنگدستی&amp;lt;ref&amp;gt;لسان العرب، ج۹، ص۲۰۲؛ التحقیق، ج۸، ص۱۲۵-۱۲۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; و در اصطلاح [[فقه|فقهی]]، ناتوان شدن مدیون از ادای دین خود بر اثر تنگدستی است.&amp;lt;ref&amp;gt;التفسیرالکبیر، ج۳، ص۸۵-۸۶؛ القواعدالفقهیه، ج۷، ص۱۸۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; واژه «اِفلاس» نیز به اعسار نزدیک است و بدین معناست که شخص، مال قابل توجهی نداشته باشد. فقیر و مُعسر را «مُفْلِس» نیز می‌نامند.&amp;lt;ref&amp;gt;جواهرالکلام، ج۲۵، ص۲۷۷-۲۷۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; در صورتی که مُعسر (مفلِس) از سوی حاکم از تصرف در اموال جدیدی که بدست می‌آورد، ممنوع شود، او را «مفلَّس» می‌خوانند.&amp;lt;ref&amp;gt;همان، ص۲۷۸، ۳۵۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به نظر برخی حدّ اعسار این است که شخص، مالی بیش از [[نفقه]] خود و افراد واجب النفقه‌اش نداشته باشد.&amp;lt;ref&amp;gt;مجمع البیان، ج۱، ص۶۷۵؛ زبدة‌البیان، ج۲، ص۵۶۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی دیگر بر آن‌اند که وی باید هیچ مالی نداشته باشد.&amp;lt;ref&amp;gt;التحریر والتنویر، ج۳، ص۹۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیه {{متن قرآن|«وَإِنْ كَانَ ذُو عُسْرَةٍ فَنَظِرَةٌ إِلَىٰ مَيْسَرَةٍ ...»}}&amp;lt;ref name=&amp;quot;:۰&amp;quot;&amp;gt;[[آیه 280 سوره بقره|سوره بقره، آیه ۲۸۰.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;. صریح‌ترین آیه [[قرآن|قرآن کریم]] مربوط به مبحث اعسار است که از مُعسر به «ذوعُسْرَة» تعبیر کرده است. قرآن در این [[آیه]] به برخی [[احکام شرعی|احکام]] اعسار از جمله مهلت دادن معسر و ابرای دین (بخشیدن بدهی) او اشاره کرده است؛ همچنین فقیهان با استناد به آیه مذکور و عموم آیاتی دیگر، مباحث و احکام دیگری را در رابطه با اعسار مطرح کرده‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==احکام اعسار==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فقهای [[شیعه]] و [[اهل سنت]] به استناد آیه ۲۸۰ [[سوره بقره]] که دستور مهلت دادن به معسر تا حصول گشایشی در وضع اقتصادی او می‌دهد: {{متن قرآن|«وَإِنْ كَانَ ذُو عُسْرَةٍ فَنَظِرَةٌ إِلَىٰ مَيْسَرَةٍ...»}}، به [[واجب|وجوب]] مهلت دادن به معسر حکم کرده‌اند؛ خواه اعسار او با بیّنه ثابت شود یا با حکم حاکم.&amp;lt;ref&amp;gt;المغنی، ج۴، ص۴۹۱؛ جواهرالکلام، ج۲۵، ص۳۵۲-۳۵۳؛ ج۴۰، ص۱۶۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نظر مشهور در [[فقه]] شیعه و اهل‌سنت آن است که حکم مزبور عام است و شامل همه دیون می‌شود؛ ولی برخی [[فقها]] و مفسّران گفته‌اند که این حکم ویژه [[قرض]] ربوی است که گرفتن افزوده [[ربا]] در آیات پیشین [[حرام|تحریم]] شده و در اصل قرض و سرمایه، دادنِ مهلت واجب گردیده است؛ ولی در دیون دیگر مهلت داده نمی‌شود، بلکه مدیون زندانی می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;احکام القرآن، ج۱، ص۶۴۶-۶۴۸؛ مجمع‌البیان، ج۲، ص۶۷۶؛ تفسیر قرطبی، ج۳-۴، ص۲۴۰؛ زبدة‌البیان، ص۵۶۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از جمله ادلّه آنان آیه ۵۸ [[سوره نساء]] است که در آن خداوند به بازپس دادن امانتها به اهلش فرمان داده است: {{متن قرآن|«إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُكُمْ أَنْ تُؤَدُّوا الْأَمَانَاتِ إِلَىٰ أَهْلِهَا...»}}&amp;lt;ref name=&amp;quot;:1&amp;quot;&amp;gt;[[آیه 58 سوره نساء|سوره نساء، آیه ۵۸.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;. لیکن برخی این آیه را مربوط به اعیان موجود نزد دیگری می‌دانند؛ نه دیونی که بر ذمّه دیگری است.&amp;lt;ref&amp;gt;احکام القرآن، ج۱، ص۶۵۰-۶۵۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی نیز گفته‌اند: وجوب مهلت دادن به معسر در قرض ربوی، از آیه استفاده می‌شود و در دیون دیگر با قیاس و الغای خصوصیت.&amp;lt;ref&amp;gt;همان، ص۶۴۶؛ مجمع البیان، ج۲، ص۶۷۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همچنین برای حرمت زندانی کردن معسر به آیه ۲۸۰ [[سوره بقره]] استناد شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;الدرالمنثور، ج۲، ص۱۱۳؛ جواهرالکلام، ج۲۵، ص۳۵۲-۳۵۳؛ الفقه الاسلامی، ج۶، ص۴۵۱۷-۴۵۱۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; افزون بر این، با اثبات اعسارِ شخص مدیون، مطالبه کردن دین از او و ملازمت و همراهی دائمی با او برای گرفتن طلب، [[حرام]] است.&amp;lt;ref&amp;gt;الفقه الاسلامی، ج۶، ص۴۵۱۷؛ مسالک الافهام، ج۳، ص۶۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی از فقهای [[امامیه|امامی]] بر آن‌اند که به موجب آیه فوق، اگر معسر دارای حرفه‌ای باشد، کسب کردن بر او واجب نیست، زیرا مقتضای مهلت دادن به او چنین است؛ ولی بسیاری از فقها گفته‌اند: کسی که قادر به تحصیل مال باشد، معسر به شمار نمی‌رود تا مشمول حکم آیه شریفه گردد؛ پس مقصود آیه، مهلت دادن افراد ناتوان از کسب مال است. برخی [[احادیث]] نیز این نظر را تأیید می‌کند.&amp;lt;ref&amp;gt;مسالک الافهام، ج۳، ص۶۶-۶۷؛ جواهرالکلام، ج۴۰، ص۱۶۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علمای شیعه و اهل سنت با استناد به جمله {{متن قرآن|«... وَأَنْ تَصَدَّقُوا خَيْرٌ لَكُمْ ...»}}&amp;lt;ref name=&amp;quot;:۰&amp;quot; /&amp;gt;. برای دین معسر را از مهلت دادن به او بهتر می‌دانند&amp;lt;ref&amp;gt;جامع البیان، مج۳، ج۳، ص۱۵۴؛ مجمع البیان، ج۱، ص۶۷۶؛ الدرالمنثور، ج۲، ص۱۱۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;، هر چند برخی مراد از «تصدّق» در آیه را مهلت دادن (انظار) می‌دانند؛ ولی این نظر مردود دانسته شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;مسالک الافهام، ج۳، ص۶۸-۶۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به تصریح برخی از فقها،&amp;lt;ref&amp;gt;جواهرالکلام، ج۱۵، ص۳۵۵-۳۵۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; معسر از مصادیق «غارمین» در آیه ۶۰ [[سوره توبه]] است که از موارد صرف [[زکات]] می باشد: {{متن قرآن|«إِنَّمَا الصَّدَقَاتُ لِلْفُقَرَاءِ وَالْمَسَاكِينِ ... وَالْغَارِمِينَ ...»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 60 سوره توبه|سوره توبه، آیه ۶۰.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;. این مطلب در حدیثی از [[امام باقر]] علیه السلام نیز آمده است.&amp;lt;ref&amp;gt;فقه القرآن، ج۱، ص۳۸۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===اعسار در نفقه===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بسیاری از فقهای [[اهل سنت]] به استناد آیه ۳۴ [[سوره نساء]]: {{متن قرآن|«الرِّجَالُ قَوَّامُونَ عَلَى النِّسَاءِ بِمَا فَضَّلَ اللَّهُ بَعْضَهُمْ عَلَىٰ بَعْضٍ وَبِمَا أَنْفَقُوا مِنْ أَمْوَالِهِمْ ...»}}&amp;lt;ref name=&amp;quot;:1&amp;quot; /&amp;gt;. گفته‌اند اگر مردی از تأمین [[نفقه]] همسرش ناتوان شود با حصولِ اعسار، حق فسخ [[ازدواج|نکاح]] برای زوجه ثابت می‌شود، زیرا در این صورت قوّامیت او از میان می‌رود؛ با توجه به این که نفقه، نوعی دین به حساب می‌آید. برخی با استدلال به آیه ۲۸۰ [[سوره بقره]]، که مهلت دادن به معسر را واجب شمرده، حق فسخ را نپذیرفته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;تفسیر قرطبی، ج۵، ص۱۱۱؛ روح المعانی، مج۴، ج۵، ص۳۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی نیز با استناد به آیه ۳۲ [[سوره نور]]: {{متن قرآن|«... إِنْ يَكُونُوا فُقَرَاءَ يُغْنِهِمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ ...»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 32 سوره نور|سوره نور، آیه ۳۲ .]]&amp;lt;/ref&amp;gt;.  گفته‌اند که حاکم اسلامی می‌تواند در صورت فقر زوج و عدم توانایی او بر دادن نفقه همسر، آنان را از یکدیگر جدا سازد؛ ولی قرطبی این قول را مردود دانسته و آیه شریفه {{متن قرآن|«وَإِنْ يَتَفَرَّقَا يُغْنِ اللَّهُ كُلًّا مِنْ سَعَتِهِ ...»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 130 سوره نساء|سوره نساء، آیه ۱۳۰.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;. را دلیل این موضوع دانسته است&amp;lt;ref&amp;gt;تفسیر قرطبی، ج۱۲، ص۱۶۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;، زیرا در این آیه به زوجین وعده داده شده که در صورت جدایی، خداوند آنان را از فضل خود بی‌نیاز خواهد ساخت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی فقهای [[شیعه]] نیز به وجود حق فسخ برای زوجه در صورت اعسار زوج قائل شده و از جمله به آیه ۲۲۹ [[سوره بقره]] استناد کرده‌اند: {{متن قرآن|«لطَّلَاقُ مَرَّتَانِ ۖ فَإِمْسَاكٌ بِمَعْرُوفٍ أَوْ تَسْرِيحٌ بِإِحْسَانٍ ...»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 229 سوره بقره|سوره بقره، آیه ۲۲۹.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;. به گفته آنان، نگاه داشتن زوجه بدون پرداخت نفقه به او «امساک به معروف» به شمار نمی‌رود، از این‌ رو در صورت فقدان حاکم، زوجه حق فسخ دارد، چنان‌که به ادله دیگر از جمله [[احادیث]] هم استدلال کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;جواهرالکلام، ج۳۰، ص۱۰۵-۱۰۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همچنین درباره این موضوع که برای تعیین میزان نفقه زوجه آیا اعسار و ایسار (توانگری) زوج معیار است یا وضع زوجه یا هر دو، در [[فقه]] اسلامی آرای گوناگونی ابراز شده است. از جمله مستندات قول نخست در فقه [[شیعه]]، آیه ۷ [[سوره طلاق]] است که می‌فرماید: بر توانگر است که از دارایی خود هزینه کند و هر که روزی او تنگ باشد باید از آنچه خداوند به آنها داده، خرج کند: {{متن قرآن|«لِيُنْفِقْ ذُو سَعَةٍ مِنْ سَعَتِهِ ۖ وَمَنْ قُدِرَ عَلَيْهِ رِزْقُهُ فَلْيُنْفِقْ مِمَّا آتَاهُ اللَّهُ ...»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 7 سوره طلاق|سوره طلاق، آیه ۷.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;. فقره بعدی آیه شریفه: {{متن قرآن|«... لَا يُكَلِّفُ اللَّهُ نَفْسًا إِلَّا مَا آتَاهَا...»}}&amp;lt;ref&amp;gt;همان.&amp;lt;/ref&amp;gt;. را هم مؤیّد این نظر دانسته‌اند؛ ولی مخالفان این نظر برآن‌اند که زوج آنچه از نفقه را که می‌تواند باید (مطابق با شئون زوجه) بپردازد و بقیه آن دینی بر عهده او خواهد بود، از این‌ رو در ادامه آیه فوق آمده است: خداوند بزودی پس از سختی ها آسانی قرار می‌دهد: {{متن قرآن|«... سَيَجْعَلُ اللَّهُ بَعْدَ عُسْرٍ يُسْرًا»}}&amp;lt;ref&amp;gt;همان.&amp;lt;/ref&amp;gt;. به نظر [[صاحب جواهر]] حتی می‌توان گفت آیه درباره نفقه غیرزوجه است که با اعسار [[انفاق]] کننده، ساقط می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;جواهرالکلام، ج ۳۱، ص ۳۳۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی از اهل سنت نیز با استناد به آیه ۲۳۳ [[سوره بقره]]، اعسار و ایسار زوج را معیار تعیین میزان نفقه زوجه شمرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt; زادالمسیر، ج‌۱، ص‌۲۷۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; بر اساس آیه مزبور بر آن‌ کس که فرزندی برای او متولد شده (پدر)، لازم است خوراک و پوشاک مادران را به‌ گونه‌ای شایسته بپردازد و هیچ‌کس موظف به بیش از مقدار توانایی خود نیست: {{متن قرآن|«... وَعَلَى الْمَوْلُودِ لَهُ رِزْقُهُنَّ وَكِسْوَتُهُنَّ بِالْمَعْرُوفِ ۚ لَا تُكَلَّفُ نَفْسٌ إِلَّا وُسْعَهَا ...»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 233 سوره بقره|سوره بقره، آیه ۲۳۳.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مشابه این اختلاف نظر درباره مهرالمتعه ([[مهریه]] مطلّقه‌ای که با وی مباشرت نشده و مهری هم در عقد برای او معین نشده&amp;lt;ref&amp;gt;جامع الشتات، ج۳، ص۵۲۹؛ نهایة المرام، ج۱، ص۲۳۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;) هم وجود دارد. نظر مشهور شیعه و اهل سنت آن است که اعسار و ایسار زوج، تعیین کننده میزان این مهر است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به استناد آیه ۲۳۶ [[سوره بقره]] باید آنان را (با هدیه‌ای مناسب) بهره‌مند ساخت، توانگر به اندازه تواناییش و تنگدست نیز به اندازه توانش، هدیه‌ای متعارف باید بدهد: {{متن قرآن|«... وَمَتِّعُوهُنَّ عَلَى الْمُوسِعِ قَدَرُهُ وَعَلَى الْمُقْتِرِ قَدَرُهُ مَتَاعًا بِالْمَعْرُوفِ ...»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 236 سوره بقره|سوره بقره، آیه ۲۳۶.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; .&amp;lt;ref&amp;gt;احکام القرآن، ج۱، ص ۵۸۸؛ جواهرالکلام، ج۳۱، ص۵۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی احادیث نیز این دیدگاه را تأیید می‌کنند. البته آرای دیگری نیز در این باره مطرح شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;همان.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
*&amp;quot;اِعسار&amp;quot;، دایرةالمعارف قرآن کریم، سید محمدهادی موسوی، ج۴، [http://maarefquran.com/maarefLibrary/templates/farsi/dmaarefbooks/Books/4/7.htm#f5 مرکز فرهنگ و معارف قرآن].&lt;br /&gt;
{{سنجش کیفی&lt;br /&gt;
|سنجش=شده&lt;br /&gt;
|شناسه= خوب&lt;br /&gt;
|عنوان بندی مناسب= خوب&lt;br /&gt;
|کفایت منابع و پی نوشت ها= خوب&lt;br /&gt;
|رعایت سطح مخاطب عام= متوسط&lt;br /&gt;
|رعایت ادبیات دانشنامه ای= خوب&lt;br /&gt;
|جامعیت= خوب &lt;br /&gt;
|رعایت اختصار= خوب&lt;br /&gt;
|سیر منطقی= خوب&lt;br /&gt;
|کیفیت پژوهش= خوب&lt;br /&gt;
|رده= دارد&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
{{قرآن}}&lt;br /&gt;
[[رده: واژگان قرآنی]][[رده:اصطلاحات فقهی]][[رده:احکام اقتصادی]]&lt;br /&gt;
[[رده: مقاله های مرتبط به دانشنامه]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mohammadi</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D8%B9%D8%B3%D8%A7%D8%B1&amp;diff=161424</id>
		<title>اعسار</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D8%B9%D8%B3%D8%A7%D8%B1&amp;diff=161424"/>
		<updated>2026-04-18T09:42:56Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Mohammadi: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{مدخل دائرة المعارف|[[دائرة المعارف قرآن کریم]]}}&lt;br /&gt;
{{خوب}}&lt;br /&gt;
'''«إعسار»''' در اصطلاح [[فقه|فقهی]]، به معنای ناتوانی مدیون از پرداخت بدهی خود بر اثر تنگدستی است. در [[قرآن|قرآن کریم]]، به مهلت‌دادن به مُعسِر تا حصول گشایشی در وضع مالی او، سفارش شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==معنای اعسار==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
واژه «اِعسار» از ریشه «ع-س-ر» در لغت به معنای دشواری، شدت و تنگدستی&amp;lt;ref&amp;gt;لسان العرب، ج۹، ص۲۰۲؛ التحقیق، ج۸، ص۱۲۵-۱۲۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; و در اصطلاح [[فقه|فقهی]]، ناتوان شدن مدیون از ادای دین خود بر اثر تنگدستی است.&amp;lt;ref&amp;gt;التفسیرالکبیر، ج۳، ص۸۵-۸۶؛ القواعدالفقهیه، ج۷، ص۱۸۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; واژه «اِفلاس» نیز به اعسار نزدیک است و بدین معناست که شخص، مال قابل توجهی نداشته باشد. فقیر و مُعسر را «مُفْلِس» نیز می‌نامند.&amp;lt;ref&amp;gt;جواهرالکلام، ج۲۵، ص۲۷۷-۲۷۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; در صورتی که مُعسر (مفلِس) از سوی حاکم از تصرف در اموال جدیدی که بدست می‌آورد، ممنوع شود، او را «مفلَّس» می‌خوانند.&amp;lt;ref&amp;gt;همان، ص۲۷۸، ۳۵۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به نظر برخی حدّ اعسار این است که شخص، مالی بیش از [[نفقه]] خود و افراد واجب النفقه‌اش نداشته باشد.&amp;lt;ref&amp;gt;مجمع البیان، ج۱، ص۶۷۵؛ زبدة‌البیان، ج۲، ص۵۶۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی دیگر بر آن‌اند که وی باید هیچ مالی نداشته باشد.&amp;lt;ref&amp;gt;التحریر والتنویر، ج۳، ص۹۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیه {{متن قرآن|«وَإِنْ كَانَ ذُو عُسْرَةٍ فَنَظِرَةٌ إِلَىٰ مَيْسَرَةٍ ...»}}&amp;lt;ref name=&amp;quot;:۰&amp;quot;&amp;gt;[[آیه 280 سوره بقره|سوره بقره، آیه ۲۸۰.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;. صریح‌ترین آیه [[قرآن|قرآن کریم]] مربوط به مبحث اعسار است که از مُعسر به «ذوعُسْرَة» تعبیر کرده است. قرآن در این [[آیه]] به برخی [[احکام شرعی|احکام]] اعسار از جمله مهلت دادن معسر و ابرای دین (بخشیدن بدهی) او اشاره کرده است؛ همچنین فقیهان با استناد به آیه مذکور و عموم آیاتی دیگر، مباحث و احکام دیگری را در رابطه با اعسار مطرح کرده‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==احکام اعسار==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فقهای [[شیعه]] و [[اهل سنت]] به استناد آیه ۲۸۰ [[سوره بقره]] که دستور مهلت دادن به معسر تا حصول گشایشی در وضع اقتصادی او می‌دهد: {{متن قرآن|«وَإِنْ كَانَ ذُو عُسْرَةٍ فَنَظِرَةٌ إِلَىٰ مَيْسَرَةٍ...»}}، به [[واجب|وجوب]] مهلت دادن به معسر حکم کرده‌اند؛ خواه اعسار او با بیّنه ثابت شود یا با حکم حاکم.&amp;lt;ref&amp;gt;المغنی، ج۴، ص۴۹۱؛ جواهرالکلام، ج۲۵، ص۳۵۲-۳۵۳؛ ج۴۰، ص۱۶۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نظر مشهور در [[فقه]] شیعه و اهل‌سنت آن است که حکم مزبور عام است و شامل همه دیون می‌شود؛ ولی برخی [[فقها]] و مفسّران گفته‌اند که این حکم ویژه [[قرض]] ربوی است که گرفتن افزوده [[ربا]] در آیات پیشین [[حرام|تحریم]] شده و در اصل قرض و سرمایه، دادنِ مهلت واجب گردیده است؛ ولی در دیون دیگر مهلت داده نمی‌شود، بلکه مدیون زندانی می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;احکام القرآن، ج۱، ص۶۴۶-۶۴۸؛ مجمع‌البیان، ج۲، ص۶۷۶؛ تفسیر قرطبی، ج۳-۴، ص۲۴۰؛ زبدة‌البیان، ص۵۶۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از جمله ادلّه آنان آیه ۵۸ [[سوره نساء]] است که در آن خداوند به بازپس دادن امانتها به اهلش فرمان داده است: {{متن قرآن|«إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُكُمْ أَنْ تُؤَدُّوا الْأَمَانَاتِ إِلَىٰ أَهْلِهَا...»}}&amp;lt;ref name=&amp;quot;:1&amp;quot;&amp;gt;[[آیه 58 سوره نساء|سوره نساء، آیه ۵۸.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;. لیکن برخی این آیه را مربوط به اعیان موجود نزد دیگری می‌دانند؛ نه دیونی که بر ذمّه دیگری است.&amp;lt;ref&amp;gt;احکام القرآن، ج۱، ص۶۵۰-۶۵۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی نیز گفته‌اند: وجوب مهلت دادن به معسر در قرض ربوی، از آیه استفاده می‌شود و در دیون دیگر با قیاس و الغای خصوصیت.&amp;lt;ref&amp;gt;همان، ص۶۴۶؛ مجمع البیان، ج۲، ص۶۷۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همچنین برای حرمت زندانی کردن معسر به آیه ۲۸۰ [[سوره بقره]] استناد شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;الدرالمنثور، ج۲، ص۱۱۳؛ جواهرالکلام، ج۲۵، ص۳۵۲-۳۵۳؛ الفقه الاسلامی، ج۶، ص۴۵۱۷-۴۵۱۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; افزون بر این، با اثبات اعسارِ شخص مدیون، مطالبه کردن دین از او و ملازمت و همراهی دائمی با او برای گرفتن طلب، [[حرام]] است.&amp;lt;ref&amp;gt;الفقه الاسلامی، ج۶، ص۴۵۱۷؛ مسالک الافهام، ج۳، ص۶۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی از فقهای [[امامیه|امامی]] بر آن‌اند که به موجب آیه فوق، اگر معسر دارای حرفه‌ای باشد، کسب کردن بر او واجب نیست، زیرا مقتضای مهلت دادن به او چنین است؛ ولی بسیاری از فقها گفته‌اند: کسی که قادر به تحصیل مال باشد، معسر به شمار نمی‌رود تا مشمول حکم آیه شریفه گردد؛ پس مقصود آیه، مهلت دادن افراد ناتوان از کسب مال است. برخی [[احادیث]] نیز این نظر را تأیید می‌کند.&amp;lt;ref&amp;gt;مسالک الافهام، ج۳، ص۶۶-۶۷؛ جواهرالکلام، ج۴۰، ص۱۶۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علمای شیعه و اهل سنت با استناد به جمله {{متن قرآن|«... وَأَنْ تَصَدَّقُوا خَيْرٌ لَكُمْ ...»}}&amp;lt;ref name=&amp;quot;:۰&amp;quot; /&amp;gt;. برای دین معسر را از مهلت دادن به او بهتر می‌دانند&amp;lt;ref&amp;gt;جامع البیان، مج۳، ج۳، ص۱۵۴؛ مجمع البیان، ج۱، ص۶۷۶؛ الدرالمنثور، ج۲، ص۱۱۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;، هر چند برخی مراد از «تصدّق» در آیه را مهلت دادن (انظار) می‌دانند؛ ولی این نظر مردود دانسته شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;مسالک الافهام، ج۳، ص۶۸-۶۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به تصریح برخی از فقها،&amp;lt;ref&amp;gt;جواهرالکلام، ج۱۵، ص۳۵۵-۳۵۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; معسر از مصادیق «غارمین» در آیه ۶۰ [[سوره توبه]] است که از موارد صرف [[زکات]] می باشد: {{متن قرآن|«إِنَّمَا الصَّدَقَاتُ لِلْفُقَرَاءِ وَالْمَسَاكِينِ ... وَالْغَارِمِينَ ...»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 60 سوره توبه|سوره توبه، آیه ۶۰.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;. این مطلب در حدیثی از [[امام باقر]] علیه السلام نیز آمده است.&amp;lt;ref&amp;gt;فقه القرآن، ج۱، ص۳۸۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===اعسار در نفقه===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بسیاری از فقهای [[اهل سنت]] به استناد آیه ۳۴ [[سوره نساء]]: {{متن قرآن|«الرِّجَالُ قَوَّامُونَ عَلَى النِّسَاءِ بِمَا فَضَّلَ اللَّهُ بَعْضَهُمْ عَلَىٰ بَعْضٍ وَبِمَا أَنْفَقُوا مِنْ أَمْوَالِهِمْ ...»}}&amp;lt;ref name=&amp;quot;:1&amp;quot; /&amp;gt;. گفته‌اند اگر مردی از تأمین [[نفقه]] همسرش ناتوان شود با حصولِ اعسار، حق فسخ [[ازدواج|نکاح]] برای زوجه ثابت می‌شود، زیرا در این صورت قوّامیت او از میان می‌رود؛ با توجه به این که نفقه، نوعی دین به حساب می‌آید. برخی با استدلال به آیه ۲۸۰ [[سوره بقره]]، که مهلت دادن به معسر را واجب شمرده، حق فسخ را نپذیرفته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;تفسیر قرطبی، ج۵، ص۱۱۱؛ روح المعانی، مج۴، ج۵، ص۳۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی نیز با استناد به آیه ۳۲ [[سوره نور]]: {{متن قرآن|«... إِنْ يَكُونُوا فُقَرَاءَ يُغْنِهِمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ ...»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 32 سوره نور|سوره نور، آیه ۳۲ .]]&amp;lt;/ref&amp;gt;.  گفته‌اند که حاکم اسلامی می‌تواند در صورت فقر زوج و عدم توانایی او بر دادن نفقه همسر، آنان را از یکدیگر جدا سازد؛ ولی قرطبی این قول را مردود دانسته و آیه شریفه {{متن قرآن|«وَإِنْ يَتَفَرَّقَا يُغْنِ اللَّهُ كُلًّا مِنْ سَعَتِهِ ...»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 130 سوره نساء|سوره نساء، آیه ۱۳۰.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;. را دلیل این موضوع دانسته است&amp;lt;ref&amp;gt;تفسیر قرطبی، ج۱۲، ص۱۶۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;، زیرا در این آیه به زوجین وعده داده شده که در صورت جدایی، خداوند آنان را از فضل خود بی‌نیاز خواهد ساخت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی فقهای [[شیعه]] نیز به وجود حق فسخ برای زوجه در صورت اعسار زوج قائل شده و از جمله به آیه ۲۲۹ [[سوره بقره]] استناد کرده‌اند: {{متن قرآن|«لطَّلَاقُ مَرَّتَانِ ۖ فَإِمْسَاكٌ بِمَعْرُوفٍ أَوْ تَسْرِيحٌ بِإِحْسَانٍ ...»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 229 سوره بقره|سوره بقره، آیه ۲۲۹.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;. به گفته آنان، نگاه داشتن زوجه بدون پرداخت نفقه به او «امساک به معروف» به شمار نمی‌رود، از این‌ رو در صورت فقدان حاکم، زوجه حق فسخ دارد، چنان‌که به ادله دیگر از جمله [[احادیث]] هم استدلال کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;جواهرالکلام، ج۳۰، ص۱۰۵-۱۰۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همچنین درباره این موضوع که برای تعیین میزان نفقه زوجه آیا اعسار و ایسار (توانگری) زوج معیار است یا وضع زوجه یا هر دو، در [[فقه]] اسلامی آرای گوناگونی ابراز شده است. از جمله مستندات قول نخست در فقه [[شیعه]]، آیه ۷ [[سوره طلاق]] است که می‌فرماید: بر توانگر است که از دارایی خود هزینه کند و هر که روزی او تنگ باشد باید از آنچه خداوند به آنها داده، خرج کند: {{متن قرآن|«لِيُنْفِقْ ذُو سَعَةٍ مِنْ سَعَتِهِ ۖ وَمَنْ قُدِرَ عَلَيْهِ رِزْقُهُ فَلْيُنْفِقْ مِمَّا آتَاهُ اللَّهُ ...»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 7 سوره طلاق|سوره طلاق، آیه ۷.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;. فقره بعدی آیه شریفه: {{متن قرآن|«... لَا يُكَلِّفُ اللَّهُ نَفْسًا إِلَّا مَا آتَاهَا...»}}&amp;lt;ref&amp;gt;همان.&amp;lt;/ref&amp;gt;. را هم مؤیّد این نظر دانسته‌اند؛ ولی مخالفان این نظر برآن‌اند که زوج آنچه از نفقه را که می‌تواند باید (مطابق با شئون زوجه) بپردازد و بقیه آن دینی بر عهده او خواهد بود، از این‌ رو در ادامه آیه فوق آمده است: خداوند بزودی پس از سختی ها آسانی قرار می‌دهد: {{متن قرآن|«... سَيَجْعَلُ اللَّهُ بَعْدَ عُسْرٍ يُسْرًا»}}&amp;lt;ref&amp;gt;همان.&amp;lt;/ref&amp;gt;. به نظر [[صاحب جواهر]] حتی می‌توان گفت آیه درباره نفقه غیرزوجه است که با اعسار [[انفاق]] کننده، ساقط می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;همان، ج۳۱، ص۳۳۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی از اهل سنت نیز با استناد به آیه ۲۳۳ [[سوره بقره]]، اعسار و ایسار زوج را معیار تعیین میزان نفقه زوجه شمرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt; زادالمسیر، ج‌۱، ص‌۲۷۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; بر اساس آیه مزبور بر آن‌ کس که فرزندی برای او متولد شده (پدر)، لازم است خوراک و پوشاک مادران را به‌ گونه‌ای شایسته بپردازد و هیچ‌کس موظف به بیش از مقدار توانایی خود نیست: {{متن قرآن|«... وَعَلَى الْمَوْلُودِ لَهُ رِزْقُهُنَّ وَكِسْوَتُهُنَّ بِالْمَعْرُوفِ ۚ لَا تُكَلَّفُ نَفْسٌ إِلَّا وُسْعَهَا ...»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 233 سوره بقره|سوره بقره، آیه ۲۳۳.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مشابه این اختلاف نظر درباره مهرالمتعه ([[مهریه]] مطلّقه‌ای که با وی مباشرت نشده و مهری هم در عقد برای او معین نشده&amp;lt;ref&amp;gt;جامع الشتات، ج۳، ص۵۲۹؛ نهایة المرام، ج۱، ص۲۳۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;) هم وجود دارد. نظر مشهور شیعه و اهل سنت آن است که اعسار و ایسار زوج، تعیین کننده میزان این مهر است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به استناد آیه ۲۳۶ [[سوره بقره]] باید آنان را (با هدیه‌ای مناسب) بهره‌مند ساخت، توانگر به اندازه تواناییش و تنگدست نیز به اندازه توانش، هدیه‌ای متعارف باید بدهد: {{متن قرآن|«... وَمَتِّعُوهُنَّ عَلَى الْمُوسِعِ قَدَرُهُ وَعَلَى الْمُقْتِرِ قَدَرُهُ مَتَاعًا بِالْمَعْرُوفِ ...»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 236 سوره بقره|سوره بقره، آیه ۲۳۶.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; .&amp;lt;ref&amp;gt;احکام القرآن، ج۱، ص ۵۸۸؛ جواهرالکلام، ج۳۱، ص۵۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی احادیث نیز این دیدگاه را تأیید می‌کنند. البته آرای دیگری نیز در این باره مطرح شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;احکام القرآن، ج۱، ص۵۸۸؛ جواهرالکلام، ج۳۱، ص۵۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
*&amp;quot;اِعسار&amp;quot;، دایرةالمعارف قرآن کریم، سید محمدهادی موسوی، ج۴، [http://maarefquran.com/maarefLibrary/templates/farsi/dmaarefbooks/Books/4/7.htm#f5 مرکز فرهنگ و معارف قرآن].&lt;br /&gt;
{{سنجش کیفی&lt;br /&gt;
|سنجش=شده&lt;br /&gt;
|شناسه= خوب&lt;br /&gt;
|عنوان بندی مناسب= خوب&lt;br /&gt;
|کفایت منابع و پی نوشت ها= خوب&lt;br /&gt;
|رعایت سطح مخاطب عام= متوسط&lt;br /&gt;
|رعایت ادبیات دانشنامه ای= خوب&lt;br /&gt;
|جامعیت= خوب &lt;br /&gt;
|رعایت اختصار= خوب&lt;br /&gt;
|سیر منطقی= خوب&lt;br /&gt;
|کیفیت پژوهش= خوب&lt;br /&gt;
|رده= دارد&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
{{قرآن}}&lt;br /&gt;
[[رده: واژگان قرآنی]][[رده:اصطلاحات فقهی]][[رده:احکام اقتصادی]]&lt;br /&gt;
[[رده: مقاله های مرتبط به دانشنامه]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mohammadi</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D8%B9%D9%84%D9%89_(%D8%A7%D8%B3%D9%85_%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87)&amp;diff=161423</id>
		<title>اعلى (اسم الله)</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D8%B9%D9%84%D9%89_(%D8%A7%D8%B3%D9%85_%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87)&amp;diff=161423"/>
		<updated>2026-04-18T09:27:16Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Mohammadi: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;لفظ «'''أعلى»''' در [[قرآن|قرآن کریم]] نُه بار به کار رفته و در دو مورد به عنوان صفت [[الله|خداوند]] وارد شده است، چنانکه مى فرماید: {{متن قرآن|«سَبِّحِ اسْمَ رَبِّكَ الْأَعْلَى»}}&amp;lt;ref name=&amp;quot;:۰&amp;quot;&amp;gt;[[آیه 1 سوره اعلی|سوره اعلی، آیه ۱.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ نام خدایت را که برتر است، تنزیه کن».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و نیز مى فرماید:«{{متن قرآن|{{آیه|92|19}} 💠&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 19 سوره لیل|سوره لیل، آیه ۱۹.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; {{آیه|92|20}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 20 سوره لیل|همان، آیه ۲۰.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;}}؛ و (در نزد پرهیزگارى که [[زکات]] مال خویش را مى دهد)، کسى نعمتى ندارد که پاداش داده شود (و زکات را در مقابل آن بپردازد) او زکات را به خاطر خشنودى پروردگار والاى خویش مى پردازد و به زودى راضى مى شود».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و در برخى از آیات به عنوان صفت «مَثَل» وارد شده است، چنان که مى فرماید: «{{متن قرآن|لِلَّذِينَ لَا يُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ مَثَلُ السَّوْءِ ۖ وَلِلَّهِ الْمَثَلُ الْأَعْلَىٰ ۚ وَهُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 60 سوره نحل|سوره نحل، آیه ۶۰.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ براى کسانى که به روز رستاخیز ایمان نمى آورند صفات بد (که به اختیار کسب کرده اند) مى باشد، ولى براى خدا صفات برتر است و او عزیز و حکیم است». مثل در این آیه و امثال آن به معناى توصیف و بیان چگونگى موجودات است و اگر به مثل، مثل مى گویند چون بیانگر حال موردى است که بر آن تطبیق مى شود، ولذا آن جا که مشرکان پیامبر را مسحور خواندند و گفتند: {{متن قرآن|«... إِنْ تَتَّبِعُونَ إِلَّا رَجُلًا مَسْحُورًا»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 8 سوره فرقان|سوره فرقان، آیه ۸.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;. خدا توصیف آنها را با لفظ ضرب المثل مى خواند و مى فرماید: «{{متن قرآن|انْظُرْ كَيْفَ ضَرَبُوا لَكَ الْأَمْثَالَ ...}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 48 سوره اسراء|سوره اسراء، آیه ۴۸.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ بنگر چگونه تو را توصیف مى کنند ...». بنابراین ضرب المثل در این آیه غیر از ضرب المثل در محاورات ماست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این [[آیه]]، خلقت آسمان و زمین که بیانگر صفات کمال است، مَثَل اعلى توصیف شده و آن را دلیل بر امکان اعاده انسان‌ها گرفته است، زیرا کسى که بر چنین آفرینش تواناست، بر اعاده [[انسان]] نیز توانا خواهد بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
باید دانست اعلى مأخوذ از «علوّ» به معنى رفعت و بلندى است؛ [[ابن فارس]] مى گوید: «علو» یک معنى بیش ندارد و آن دلیل بر ارتفاع و بلندى است. طبعاً مقصود از اعلى آن گاه که به عنوان صفت ذکر مى شود، بلندى از نظر رتبه و درجه وجود است، زیرا مفروض این است که او مبدأ آفرینش و محیط بر آن مى باشد، قهراً وجود بى حدّ او بالاتر و برتر از وجود محدود خواهد بود; از این جهت صاحب این اسم باید از هر اسمى که لایق مقام او نیست، تنزیه شود چنان که فرمود: «{{متن قرآن|سَبِّحِ اسْمَ رَبِّكَ الْأَعْلَى}}&amp;lt;ref name=&amp;quot;:۰&amp;quot; /&amp;gt;؛ نام خدایت را که برتر است، تنزیه کن». یعنى چون ذات او اعلى است، طبعاً باید اسم او نیز از هر نقصى تنزیه شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و به دیگر سخن: چون وجود او اعلى است، باید اسم و صفت او نیز با او هماهنگ باشد، زیرا اسم از واقعیتى در مسمّى حکایت مى کند و موجود اعلى نمى تواند اسمى داشته باشد که با کمال او هماهنگ نباشد. از این جهت، هر صفت کمالى که در جهان تصور مى شود مانند حیات، قدرت، علم، ملک و جود و کرم، خدا سهم برتر و بالاتر را دارد و دیگران سهم کمتر و غیر برتر.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[شیخ صدوق]] در تفسیر اعلى دو احتمال داده است، یکى این که به معنى قاهر باشد، و مى گوید شاهد آن آیه زیر است: «{{متن قرآن|... لَا تَخَفْ إِنَّكَ أَنْتَ الْأَعْلَىٰ}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 68 سوره طه|سوره طه، آیه ۶۸.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ اى [[موسى]] مترس تو قاهر و غالبى». احتمال دیگر این که مقصود متعالى بودن خدا از داشتن شبیه و نظیر است، چنانکه مى فرماید: {{متن قرآن|«... وَتَعَالَىٰ عَمَّا يُشْرِكُونَ»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 18 سوره یونس|سوره یونس، آیه ۱۸.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; .&amp;lt;ref&amp;gt;شیخ صدوق، التوحید، ص۱۹۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ظاهر این است که اعلى به معنى برتر از همه جهات است و یک چنین علوّ و برترى دو معنى مزبور را به دنبال دارد، هم قاهریت و هم تنزیه از مثل و مانند.&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
* [https://tohid.ir/fa/index/book?bookID=167&amp;amp;page=1#id6_p6 منشور جاوید، ص ۱۳۶-۱۳۷؛ پایگاه اطلاع‌رسانی آیت الله سبحانی].&lt;br /&gt;
{{اسماء الله}}&lt;br /&gt;
{{قرآن}}&lt;br /&gt;
[[رده:اسماء و صفات الهی]]&lt;br /&gt;
[[رده:واژگان قرآنی]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mohammadi</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D9%81%D9%82_%D8%A7%D8%B9%D9%84%DB%8C&amp;diff=161422</id>
		<title>افق اعلی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D9%81%D9%82_%D8%A7%D8%B9%D9%84%DB%8C&amp;diff=161422"/>
		<updated>2026-04-18T09:19:01Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Mohammadi: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{مدخل دائرة المعارف|[[دائرة المعارف قرآن کریم]]}}&lt;br /&gt;
[[قرآن کریم]] به دریافت [[وحی]] الهی به وسیله [[رسول خدا]] صلی الله علیه وآله در «افق أعلی»، اشاره کرده است. مراد از افق اعلی، مرتبه یا نشئه‌ای ماورای ماده می‌باشد. برتر بودن این افق نسبت به سایر آفاق، به واسطه خصوصیاتی است که با عالم [[ملائکه]] مناسب است.&amp;lt;ref&amp;gt;المیزان، ج۲۰، ص۲۱۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==معنای افق اعلی و افق مبین==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«[[افق]]» به معنای کرانه، ناحیه و نهایت آنچه از اطراف چیزی پیدا باشد و «أعلی» به معنای برتر و «مبین» به معنای روشن و آشکار آمده است، بنابراین افق اعلی به معنای ناحیه برتر و افق مبین به معنای ناحیه آشکار است.&amp;lt;ref&amp;gt;مفردات، ص۷۹، مقاییس اللغه؛ ج۱، ص۱۱۴؛ لغت‌نامه، ج۲، ص۲۶۴۵، «افق»؛ ج۱۲، ص۱۷۷۶۲، «مبین».&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تعبیر قرآنی «افق أعلی» یک بار در آیه ۷ [[سوره نجم]] و «افق مُبین» نیز - که در نظر بسیاری از مفسران تعبیر دیگری از افق اعلی است -،&amp;lt;ref&amp;gt;مجمع‌البیان، ج۱۰، ص۶۷۷-۶۷۸؛ التفسیرالکبیر، ج۲۸، ص۲۸۵؛ المیزان، ج۲۰، ص۲۱۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; یک بار در آیه ۲۳ [[سوره تکویر]] بکار رفته است. [[قرآن کریم]] به دریافت [[وحی]] الهی به وسیله [[رسول خدا]] صلی الله علیه وآله در حالی که او -یا [[جبرئیل]] علیه السلام- در افق اعلی قرار داشت، اشاره می‌کند:{{متن قرآن|«عَلَّمَهُ شَدِيدُ الْقُوَىٰ»}} 💠&amp;lt;ref name=&amp;quot;:۰&amp;quot;&amp;gt;[[آیه 5 سوره نجم|سوره نجم، آیه ۵.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; {{متن قرآن|«وَهُوَ بِالْأُفُقِ الْأَعْلَىٰ»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 7 سوره نجم|همان، آیه ۷.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
در جای دیگر، با تأکید بیان می‌دارد که رسول خدا صلی الله علیه وآله جبرئیل را در افق مبین دید: {{متن قرآن|«وَلَقَدْ رَآهُ بِالْأُفُقِ الْمُبِينِ»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 23 سوره تکویر|سوره تکویر، آیه ۲۳.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شاید بتوان بین این دو افق چنین فرق گذاشت که افق مبین ناظر به مرتبه مثالی [[جبرئیل]] علیه السلام و افق اعلی مربوط به نشئه عقلانی وی است، چنان که عالم مثال، عالم صور و مقادیر بوده و از این‌ رو افق مبین و ناحیه آشکار است و عالم عقل عالم مجردات محضه است، از این‌ رو نسبت به عالم مثال، افق اعلی و ناحیه برتر به شمار می‌آید. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بررسی مجموعه آیات قبل و بعد دو [[آیه]] یاد شده و همچنین آیات هم محتوای اینها در [[قرآن کریم]] (آنجا که با اثبات حقانیت [[وحی]] و [[رسالت]] و [[عصمت]] رسول گرامی، اتهامات وارده از سوی کافران از قبیل سحر، کهانت، شعر و فراگیری قرآن از انسان دیگر... رد می‌شود) بیان کننده این است که مراد از افق اعلی و افق مبین، مرتبه و مقام یا نشئه‌ای ماورای ماده است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زیرا در [[سوره نجم]] خداوند سبحان پس از سوگند بر نفی گمراهی و خودمحوری [[پیامبر اسلام|رسول خاتم]] صلی الله علیه و آله، می‌فرماید: آنچه او آورده چیزی جز وحی که از معلم خود آموخته، نیست:{{متن قرآن|«إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْيٌ يُوحَىٰ»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 4 سوره نجم|سوره نجم، آیه ۴.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;. {{متن قرآن|«عَلَّمَهُ شَدِيدُ الْقُوَىٰ»}} 💠&amp;lt;ref name=&amp;quot;:۰&amp;quot; /&amp;gt;. آنگاه در آیات ۱۰ و ۱۱ می‌فرماید: «{{متن قرآن|فَأَوْحَىٰ إِلَىٰ عَبْدِهِ مَا أَوْحَىٰ}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 10 سوره نجم|همان، آیه ۱۰.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;. {{متن قرآن|مَا كَذَبَ الْفُؤَادُ مَا رَأَىٰ}} 💠 &amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 11 سوره نجم|همان، آیه ۱۱.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ پس به بنده‌اش آنچه را باید [[وحی]] کند، وحی فرمود. دل [پیامبر] آنچه را دید [[دروغ]] نگفت». و در آیات ۱۳ و ۱۴ می‌فرماید: و قطعاً بار دیگری هم او را دیده است، نزدیک [[سدرة المنتهى|سدرة‌المنتهی]]. همچنین در [[سوره تکویر]] پس از چند سوگند می‌فرماید: قرآن سخن فرشته بزرگواری است نیرومند [که] پیش خداوندِ [[عرش]] دارای منزلت است (سوره تکویر/۱۵ و ۲۰)؛ و در آیه ۲۴ همین سوره سخن از ارتباط [[رسول خدا]] صلی الله علیه وآله با عالم غیب است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنابراین محتوای آیات قبل و بعدِ دو آیه مورد بحث و مسائلی همچون: وحی، معلم وحی (خداوند سبحان یا جبرئیل)، قلب رسول خدا و رؤیت قلبی او، سدرة‌المنتهی و عرش الهی، مفاهیمی است که تنها با معنویات و مجردّات مناسب بوده و از آن دیدگاه قابل بررسی است. بر این اساس افق اعلی و مبین باید طبق قاعده و همسو با [[سیاق آیات]]، دارای مفهومی همسنخ مفاهیم یاد شده باشد، چنان که [[تفسیر]] «افق مبین» از زبان [[امام صادق]] علیه السلام به «صحرایی در آستان عرش الهی»،&amp;lt;ref&amp;gt;الخصال، ص۵۸۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; مؤیّد این مطلب است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[عبدالله بن عباس|ابن‌ عباس]] در نقلی افق مبین را به «[[سدرة المنتهى|سدرة‌المنتهی]]» و در نقل دیگر به «آسمان هفتم» معنا کرده است.&amp;lt;ref&amp;gt;الدرالمنثور، ج۸، ص۴۳۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; در تفسیری دیگر، افق اعلی به «نهایت مقام روح» و افق مبین به «نهایت مقام قلب» تعبیر شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;تفسیر ابن عربی، ج۲، ص ۵۵۳، ۷۷۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی نیز «افق اعلی و مبین» را به نهایت مرتبه ممکن شناخت، معنا کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;الفرقان، ج۳۰، ص۱۷۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی از مفسران، افق مبین و اعلی را به معنای جایگاه برآمدن خورشید، ناحیه برتر مشرق جایی که از آن روز پدیدار شود و مانند آنها دانسته‌اند و از ابن عباس نقل کرده‌اند که [[رسول خدا]] صلی الله علیه و آله، [[جبرئیل]] علیه السلام را در «اجیاد» (مکانی در نزدیکی کوه [[صفا و مروه|صفا]]) و «[[غار حرا|حرا]]» دید، در حالی که همه مشرق و مغرب را پوشانیده بود.&amp;lt;ref&amp;gt;کشف‌الاسرار، ج۱۰، ص۳۹۸؛ روض‌الجنان، ج۲۰، ص۱۶۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; این مکانها می‌تواند مظاهری مادی برای حقیقت مجرد افق مبین باشد، یا پیامبر صلی الله علیه و آله در این مکانها حضور داشته که جبرئیل علیه السلام برای وی متمثل شده است.&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
*دایرةالمعارف قرآن کریم، محمدهادى ذبیح‌زاده، ج۴، [http://maarefquran.com/maarefLibrary/templates/farsi/dmaarefbooks/Books/4/12.htm#f16 مرکز فرهنگ و معارف قرآن].&lt;br /&gt;
{{قرآن}}&lt;br /&gt;
[[رده: واژگان قرآنی]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mohammadi</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D9%82%D8%B1%D8%A7%D8%B1&amp;diff=161420</id>
		<title>اقرار</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D9%82%D8%B1%D8%A7%D8%B1&amp;diff=161420"/>
		<updated>2026-04-18T08:15:44Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Mohammadi: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{مدخل دائرة المعارف|[[دائرة المعارف قرآن کریم]]}}&lt;br /&gt;
'''«اِقرار»''' در اصطلاح [[فقه|فقهی]] و حقوقی، به معنای اِخبار قطعی به نفی حقی از خود یا ثبوت حقی برای غیر است. در [[قرآن کریم]] به برخی از موارد اقرار، مانند اقرار گرفتن [[خداوند]] از بندگان درباره ربوبیت خویش و اقرار گناهکاران به خطای خود در [[آخرت]]، سخن به میان آمده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تعریف اقرار==&lt;br /&gt;
«اِقرار» از ماده «ق-ر-ر» و در لغت و عرف به معنای قرار دادن، ثابت کردن و اعتراف کردن است&amp;lt;ref&amp;gt;. مفردات، ص ۶۶۲؛ لسان العرب، ج ۱۱، ص ۱۰۲، «قَرّ»؛ لغت نامه، ج ۲، ص ۲۶۷۱، «اقرار».&amp;lt;/ref&amp;gt; و در اصطلاح [[فقه]] به معنای اِخبار قطعی به وجود حقی به زیان خود&amp;lt;ref&amp;gt;تحریر الوسیله، امام خمینی، ص ۲۸۳؛ منهاج الصالحین، خوئی، ج ۲، ص ۱۹۶؛ مغنی المحتاج، ج ۲، ص ۲۳۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; یا ثبوت حقی برای دیگران&amp;lt;ref&amp;gt;. الفقه‌الاسلامی، ج ۸، ص۶۰۸۹؛ کشاف اصطلاحات الفنون، ج ۱، ص ۲۴۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; آمده است. به نظر برخی دیگر، اقرار عبارت است از اِخبار قطعی به وجود حقی لازم به زیان خود یا نفی حق لازمی از خود یا به امری دیگر که این اخبار، حق یا حکمی را به ضرر خبر دهنده در پی دارد.&amp;lt;ref&amp;gt;تحریر الوسیله، ج ۲، ص ۴۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«اعتراف» نیز به معنای اقرار است، با این تفاوت که در مفهوم اعتراف، معرفت و آگاهی نسبت به آنچه بدان اقرار می‌کند نهفته است؛ اما در اقرار نیست. برخی دیگر گفته‌اند: اعتراف همواره با زبان است؛ اما اقرار گاهی با زبان است و گاهی با غیر زبان.&amp;lt;ref&amp;gt;. الفروق اللغویه، ص ۶۴-۶۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اقرار گرفتن و اعتراف کردن از جمله شیوه‌های اثبات [[حقوق اسلامی|حقوق]] یا دیگر امور است که در همه جوامع بشری کاربرد فراوان داشته و همه انسانها در تمام اعصار از آن بهره می‌جسته‌اند، ازاین‌رو پیشینه این امر را باید به آغاز خلقت [[انسان]] بازگرداند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==اقرار در قرآن==&lt;br /&gt;
مفهوم «اقرار» در [[قرآن|قرآن کریم]] با واژه‌ها و تعبیرات گوناگونی ذکر شده؛ از جمله: ۱. «اقرار» و مشتقات آن؛ مانند: {{متن قرآن|«... أَأَقْرَرْتُمْ ... قَالُوا أَقْرَرْنَا...»}}&amp;lt;ref name=&amp;quot;:۰&amp;quot;&amp;gt;[[آیه 81 سوره آل عمران|سوره آل عمران، آیه ۸۱.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; و نیز [[سوره بقره]]/۲،۸۴. ۲. «اعتراف» و مشتقات آن؛ مانند: {{متن قرآن|«... اعْتَرَفُوا بِذُنُوبِهِمْ ...»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 102 سوره توبه|سوره توبه، آیه ۱۰۲.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;. و نیز [[سوره غافر]]/۴۰،۱۱؛ [[سوره ملک]]/۶۷،۱۱). ۳. شهادت دادن به زیان خود؛ مانند:{{متن قرآن|«... شُهَدَاءَ ... عَلَىٰ أَنْفُسِكُمْ ...»}}&amp;lt;ref name=&amp;quot;:1&amp;quot;&amp;gt;[[آیه 135 سوره نساء|سوره نساء، آیه ۱۳۵.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[سوره انعام]]/۶،۱۳۰). ۴. کلمه «بَلی» در پاسخ استفهام تقریری؛ مانند: {{متن قرآن|«... أَلَسْتُ بِرَبِّكُمْ ۖ قَالُوا بَلَىٰ ...»}}&amp;lt;ref name=&amp;quot;:2&amp;quot;&amp;gt;[[آیه 172 سوره اعراف|سوره اعراف، آیه ۱۷۲.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[سوره ملک]]/۶۷، ۸-۹) ۵. کلمه «عَلَیَّ» در برخی آیات؛ مانند:{{متن قرآن|«وَلَهُمْ عَلَيَّ ذَنْبٌ ...»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 14 سوره شعراء|سوره شعراء، آیه ۱۴.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قرآن کریم در آیاتی متعدد به برخی از موارد اقرار گرفتن از انسانها یا اقرار و اعتراف کردن آنان در اعصار پیشین و نیز در [[قیامت]] اشاره کرده است؛ از جمله:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''۱. اقرار کردن همه انسانها به ربوبیت خداوند:'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{متن قرآن|«وَإِذْ أَخَذَ رَبُّكَ مِنْ بَنِي آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ وَأَشْهَدَهُمْ عَلَىٰ أَنْفُسِهِمْ أَلَسْتُ بِرَبِّكُمْ ۖ قَالُوا بَلَىٰ ۛ شَهِدْنَا ...»}}&amp;lt;ref name=&amp;quot;:2&amp;quot; /&amp;gt;. قرآن به فلسفه این اقرار گرفتن اشاره کرده، می‌گوید: این امر بدان جهت بود که مبادا در قیامت بگویند ما نسبت به این امر غافل بودیم یا بگویند: چون پدران ما مشرک بودند ما نیز مشرک شدیم:{{متن قرآن|«... أَنْ تَقُولُوا يَوْمَ الْقِيَامَةِ إِنَّا كُنَّا عَنْ هَٰذَا غَافِلِينَ»}}&amp;lt;ref name=&amp;quot;:2&amp;quot; /&amp;gt;💠{{متن قرآن|«أَوْ تَقُولُوا إِنَّمَا أَشْرَكَ آبَاؤُنَا مِنْ قَبْلُ وَكُنَّا ذُرِّيَّةً مِنْ بَعْدِهِمْ ...»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 173 سوره اعراف|همان، آیه ۱۷۳.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
درباره چگونگی این اقرارگیری از فرزندان [[حضرت آدم علیه السلام|آدم]] برخی گفته‌اند: خداوند از همه فرزندان آینده آدم در [[عالم زر|عالم ذَر]] درباره ربوبیت خود اقرار گرفت.&amp;lt;ref&amp;gt;. مجمع البیان، ج ۴، ص ۷۶۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; نظر دیگر این است که مراد از اقرار گرفتن، قرار دادن استعداد خداشناسی و [[توحید]] در عقول و [[فطرت]] انسانها و پذیرش آن از سوی بشر است، بنابراین، اقرار گرفتن از بشر به زبان تکوین و آفرینش بوده است.&amp;lt;ref&amp;gt;. همان، ص ۷۶۶؛ التبیان، ج ۵، ص ۲۷؛ نمونه، ج۷، ص ۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''۲. اقرار پیامبران و پیروان آنان به نبوت پیامبر بعدی:'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خداوند با همه پیامبران و پیروان آنان درباره پذیرش پیامبران بعدی پیمان بسته و از آنان در این‌باره اقرار گرفته و آنان نیز به این امر اقرار کرده‌اند: {{متن قرآن|«وَإِذْ أَخَذَ اللَّهُ مِيثَاقَ النَّبِيِّينَ لَمَا آتَيْتُكُمْ مِنْ كِتَابٍ وَحِكْمَةٍ ثُمَّ جَاءَكُمْ رَسُولٌ مُصَدِّقٌ لِمَا مَعَكُمْ لَتُؤْمِنُنَّ بِهِ وَلَتَنْصُرُنَّهُ ۚ قَالَ أَأَقْرَرْتُمْ وَأَخَذْتُمْ عَلَىٰ ذَٰلِكُمْ إِصْرِي ۖ قَالُوا أَقْرَرْنَا ۚ قَالَ فَاشْهَدُوا وَأَنَا مَعَكُمْ مِنَ الشَّاهِدِينَ»}}&amp;lt;ref name=&amp;quot;:۰&amp;quot; /&amp;gt;. سپس تأکید کرده که هرکس از این اقرار روی گرداند از فاسقان خواهد بود: {{متن قرآن|«فَمَنْ تَوَلَّىٰ بَعْدَ ذَٰلِكَ فَأُولَٰئِكَ هُمُ الْفَاسِقُونَ»}}&amp;lt;ref name=&amp;quot;:7&amp;quot;&amp;gt;[[آیه 82 سوره آل عمران|سوره آل عمران، آیه ۸۲.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;. برخی مفسران این پیمان و اعتراف را عام و مربوط به همه پیامبران و پیروان آنان دانسته‌اند که خداوند از آنان نسبت به پذیرش پیامبر بعدی و ایمان به او اقرار گرفته است&amp;lt;ref&amp;gt;. مجمع البیان، ج ۲، ص ۷۸۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ ولی عده‌ای دیگر معتقدند این اقرار خاص و صرفاً در مورد تصدیق و ایمان پیامبران و امتهای پیشین به [[پیامبر اسلام]] بوده است.&amp;lt;ref&amp;gt;. جامع البیان، مج ۳، ج ۳، ص ۴۵۱؛ روح‌المعانی، مج ۳، ج ۳، ص ۳۳۴  ۳۳۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; نظر دیگر این است که خداوند از امت هر پیامبری درباره ایمان آوردن و تصدیق او پیمان گرفت و آنان بدین امر اعتراف کردند&amp;lt;ref&amp;gt;. جامع‌البیان، مج ۳، ج ۳، ص ۴۵۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;، به هرحال، مخاطبان آیه [[اهل کتاب]] هستند تا با یادآوری این پیمانها به پیامبر اسلام ایمان آورند.&amp;lt;ref&amp;gt;. التفسیر الکبیر، ج ۸، ص ۱۲۲؛ مجمع البیان، ج ۲، ص ۷۸۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''۳. اقرار بنی‌اسرائیل به پیمان الهی:'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از دیگر موارد اقرار در امتهای پیشین، اقرار گرفتن خداوند از [[بنی‌اسرائیل]] در موارد متعدد، مانند یکتاپرستی، نیکو سخن گفتن با مردم، [[احسان]] به والدین و خویشاوندان، یتیمان و مساکین، بر پای داشتن [[نماز]]، پرداخت [[زکات]]، پرهیز از کشتن و بیرون راندن یکدیگر از وطن خود است. آنان نیز این پیمان را پذیرفتند:{{متن قرآن|«وَإِذْ أَخَذْنَا مِيثَاقَ بَنِي إِسْرَائِيلَ لَا تَعْبُدُونَ إِلَّا اللَّهَ وَبِالْوَالِدَيْنِ إِحْسَانًا وَذِي الْقُرْبَىٰ وَالْيَتَامَىٰ وَالْمَسَاكِينِ وَقُولُوا لِلنَّاسِ حُسْنًا وَأَقِيمُوا الصَّلَاةَ وَآتُوا الزَّكَاةَ ...»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 83 سوره بقره|سوره بقره، آیه ۸۳.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;💠{{متن قرآن|«... لَا تَسْفِكُونَ دِمَاءَكُمْ وَلَا تُخْرِجُونَ أَنْفُسَكُمْ مِنْ دِيَارِكُمْ ثُمَّ أَقْرَرْتُمْ وَأَنْتُمْ تَشْهَدُونَ»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 84 سوره بقره|همان، آیه ۸۴.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;. مراد از «میثاق» در این آیات، پیمانهایی است که به واسطه [[عقل]] و [[شرع]] و پیامبران الهی&amp;lt;ref&amp;gt;. مجمع البیان، ج ۱، ص ۲۹۸؛ روح المعانی، مج ۱، ج ۱، ص ۴۸۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; و کتب آسمانی از جمله [[تورات]]&amp;lt;ref&amp;gt;. روح المعانی، مج ۱، ج ۱، ص ۴۸۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; از بنی‌اسرائیل گرفته شده است و آنان به انجام دادن این امور تعهد و اقرار کرده‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''۴. اقرار به بی‌گناهی حضرت یوسف:'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برادران [[حضرت یوسف علیه السلام|یوسف]] (علیه السلام)، در مواردی به آن حضرت ستم روا داشته و حق او را تضییع کردند؛ اما پس از مدتی نزد پدر به گناه و خطای خویش اعتراف و از آن حضرت برای خود درخواست [[استغفار]] کردند: {{متن قرآن|«قَالُوا يَا أَبَانَا اسْتَغْفِرْ لَنَا ذُنُوبَنَا إِنَّا كُنَّا خَاطِئِينَ»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 97 سوره یوسف|سوره یوسف، آیه ۹۷.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;. همچنین هنگامی که پس از سالها دوری از حضرت یوسف وی را یافتند نزد او نیز به خطای خویش اعتراف کردند: {{متن قرآن|«قَالُوا تَاللَّهِ لَقَدْ آثَرَكَ اللَّهُ عَلَيْنَا وَإِنْ كُنَّا لَخَاطِئِينَ»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 91 سوره یوسف|همان، آیه ۹۱.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[زلیخا]] نیز پس از افترا زدن به یوسف و به زندان افکندن او، به گناه خود اعتراف کرد و یوسف را بی‌گناه شمرد:{{متن قرآن|«{{آیه|12|51}} 💠&amp;lt;ref name=&amp;quot;:3&amp;quot;&amp;gt;[[آیه 51 سوره یوسف|همان، آیه ۵۱.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; {{آیه|12|52}}💠&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 52 سوره یوسف|همان، آیه ۵۲.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;{{آیه|12|53}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 53 سوره یوسف|همان، آیه ۵۳.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;»}}. چنان‌که زنان دربار نیز پس از [[سوء ظن|سوءظن]] به وی به پاکی آن حضرت اعتراف کردند: {{متن قرآن|«قَالَ مَا خَطْبُكُنَّ إِذْ رَاوَدْتُنَّ يُوسُفَ عَنْ نَفْسِهِ ۚ قُلْنَ حَاشَ لِلَّهِ مَا عَلِمْنَا عَلَيْهِ مِنْ سُوءٍ ...»}}&amp;lt;ref name=&amp;quot;:3&amp;quot; /&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''۵. اقرار مشرکان به توحید و ربوبیت خدا:'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مشرکان عصر [[مبعث حضرت محمد صلی الله علیه و آله|بعثت]] با وجود اینکه منکر [[معاد]] بودند، خداوند درباره آنان خطاب به [[پیامبر اکرم]] (صلی الله علیه وآله) می‌فرماید: اگر از اینان بپرسی که مالک زمین و آنچه در آن است چه کسی است، پروردگار آسمانهای هفت‌گانه و عرش کیست و حکومت همه موجودات به دست چه کسی است؟ اعتراف خواهند کرد که مالک و پروردگار همه اینها خداست و همه امور به دست اوست:{{متن قرآن|«{{آیه|23|84}} 💠&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 84 سوره مؤمنون|سوره مؤمنون، آیه ۸۴.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; {{آیه|23|85}}💠&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 85 سوره مؤمنون|همان، آیه ۸۵.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;{{آیه|23|86}} 💠&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 86 سوره مؤمنون|همان، آیه ۸۶.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; {{آیه|23|87}} 💠&amp;lt;ref name=&amp;quot;:5&amp;quot;&amp;gt;[[آیه 87 سوره مؤمنون|همان، آیه ۸۷.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; {{آیه|23|88}} 💠&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 88 سوره مؤمنون|همان، آیه ۸۸.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; {{آیه|23|89}} 💠&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 89 سوره مؤمنون|همان، آیه ۸۹.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;»}}. سپس خداوند در ادامه این آیات آنان را توبیخ کرده و می‌گوید: شما که به این حقایق اعتراف دارید چرا متذکر نمی‌شوید: {{متن قرآن|«أَفَلَا تَذَکرُونَ»}} (مؤمنون/۲۳،۸۵) و چرا [[تقوا]] پیشه نمی‌کنید: {{متن قرآن|«اَفَلا تَتَّقون»}}&amp;lt;ref name=&amp;quot;:5&amp;quot; /&amp;gt;؛ یعنی شما که اعتراف به توحید و رازقیت و مدبریت خداوند دارید چرا از خشم او نمی‌هراسید و معاد را انکار می‌کنید، قرآن را [[اسطوره]] می‌دانید و انبیای الهی را به [[سخریه|سخره]] می‌گیرید؟&amp;lt;ref&amp;gt;. المیزان، ج ۱۵، ص ۵۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''۶. اقرار سرکشان و گناهکاران به گناه خود:'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از جمله مواقعی که انسانها زبان به اقرار و اعتراف می‌گشایند هنگام قبض [[روح]] و نیز هنگام مشاهده [[عذاب]] الهی است. بنابر آیه ۳۷ اعراف، بت‌پرستان هنگام قبض روح و آنگاه که [[فرشتگان]] الهی از آنان سراغ بتهایشان را می‌گیرند، به [[کفر]] خویش اعتراف می‌کنند: {{متن قرآن|«... حَتَّىٰ إِذَا جَاءَتْهُمْ رُسُلُنَا يَتَوَفَّوْنَهُمْ قَالُوا أَيْنَ مَا كُنْتُمْ تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ ۖ قَالُوا ضَلُّوا عَنَّا وَشَهِدُوا عَلَىٰ أَنْفُسِهِمْ أَنَّهُمْ كَانُوا كَافِرِينَ»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 37 سوره اعراف|سوره اعراف، آیه ۳۷.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;. همچنین در آیه‌ای دیگر از اقرار گرفتن از [[جن]] و [[انسان|انس]] در محشر در مورد آمدن پیامبران الهی و بازگو کردن آیات خدا و بیم دادن آنان از [[آخرت]] سخن به میان آمده است که در پی این اقرار، آنان همگی به این امر اعتراف کرده و به کفر خود شهادت می‌دهند: {{متن قرآن|«يَا مَعْشَرَ الْجِنِّ وَالْإِنْسِ أَلَمْ يَأْتِكُمْ رُسُلٌ مِنْكُمْ يَقُصُّونَ عَلَيْكُمْ آيَاتِي وَيُنْذِرُونَكُمْ لِقَاءَ يَوْمِكُمْ هَٰذَا ۚ قَالُوا شَهِدْنَا عَلَىٰ أَنْفُسِنَا ۖ وَغَرَّتْهُمُ الْحَيَاةُ الدُّنْيَا وَشَهِدُوا عَلَىٰ أَنْفُسِهِمْ أَنَّهُمْ كَانُوا كَافِرِينَ»}}&amp;lt;ref name=&amp;quot;:4&amp;quot;&amp;gt;[[آیه 130 سوره انعام|سوره انعام، آیه ۱۳۰.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;. هنگام ورود کافران به [[جهنم]] نیز نگهبانان جهنم از آنان نسبت به آمدن انبیای الهی و تعالیم آنها اقرار می‌گیرند و آنان به این امر اعتراف می‌کنند: {{متن قرآن|«وَسِيقَ الَّذِينَ كَفَرُوا إِلَىٰ جَهَنَّمَ زُمَرًا ۖ حَتَّىٰ إِذَا جَاءُوهَا فُتِحَتْ أَبْوَابُهَا وَقَالَ لَهُمْ خَزَنَتُهَا أَلَمْ يَأْتِكُمْ رُسُلٌ مِنْكُمْ يَتْلُونَ عَلَيْكُمْ آيَاتِ رَبِّكُمْ وَيُنْذِرُونَكُمْ لِقَاءَ يَوْمِكُمْ هَٰذَا ۚ قَالُوا بَلَىٰ وَلَٰكِنْ حَقَّتْ كَلِمَةُ الْعَذَابِ عَلَى الْكَافِرِينَ»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 71 سوره زمر|سوره زمر، آیه ۷۱.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;. در آیات متعدد دیگر از جمله ۲۷-۳۰ انعام/۶؛ ۴۴ اعراف/۷؛ ۳۴ [[سوره احقاف]]/۴۶ و ۶-۹ [[سوره ملک]]/۶۷ نیز از اقرار کردن کافران و گناهکاران به حقانیت [[توحید]]، [[معاد]] و عصیان و خطاکار بودن خود سخن به میان آمده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==اقرار در فقه==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اقرار به حق غیر یا نفی حقی از خود، در [[فقه]] اسلامی مطرح است و به آن «قاعده اقرار» نیز اطلاق می‌گردد.&amp;lt;ref&amp;gt;. القواعد الفقهیه، بجنوردی، ج‌۳، ص‌۴۵؛ القواعد الفقهیه، مکارم، ج‌۲، ص‌۴۰۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; فقیهان اسلامی مباحث متعددی در رابطه با این موضوع مطرح کرده‌اند که برخی از این مباحث به شرح ذیل است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===۱. ارکان اقرار===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اقرار دارای ۴ رکن است که هریک از این ارکان دارای شرایطی است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*'''الف. «مُقِرّ»؛''' یعنی کسی که به زیان خود یا نفع دیگری اقرار می‌کند. شرایط مُقر عبارت است از: [[بلوغ‌|بلوغ]]، [[عقل]]، [[اختیار]]، حریت، [[قصد]] و قدرت بر تصرف شرعی در آنچه بدان اقرار کرده است.&amp;lt;ref&amp;gt;. جواهرالکلام، ج ۳۵، ص ۱۰۳؛ الموسوعة الفقهیه، ج ۴، ص ۳۵۱، ۳۵۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; بنابراین، اقرار طفل، مجنون، مُکرَه، مفلس، محجور و سفیه، در تمام یا برخی موارد نافذ نیست&amp;lt;ref&amp;gt;. ارشاد الاذهان ، ج ۲، ص ۲۱۴؛ جواهرالکلام، ج ۳۵، ص ۱۰۳، ۱۲۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;، ازاین‌رو [[قرآن]] در کتابت حق طلبکار که نوعی اقرار به شمار می‌رود&amp;lt;ref&amp;gt;. فقه القرآن، ج ۱، ص ۳۲۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; به ولیّ افراد سفیه و ضعیف فرمان داده است که از طرف آنان بدهیشان را ثبت کنند: {{متن قرآن|«... فَإِنْ كَانَ الَّذِي عَلَيْهِ الْحَقُّ سَفِيهًا أَوْ ضَعِيفًا أَوْ لَا يَسْتَطِيعُ أَنْ يُمِلَّ هُوَ فَلْيُمْلِلْ وَلِيُّهُ...»}}&amp;lt;ref name=&amp;quot;:6&amp;quot;&amp;gt;[[آیه 282 سوره بقره|سوره بقره، آیه ۲۸۲.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;. از جمله مصادیق سفیه و ضعیف و ناتوان از املا در این [[آیه]]، طفل و مجنون‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;. مجمع‌البیان، ج ۲، ص ۶۸۲؛ التفسیر الکبیر، ج ۷، ص ۱۲۰؛ تفسیر قرطبی ، ج ۳، ص ۲۴۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*'''ب. «مُقَرٌّ له»؛''' و او کسی است که اقرار به نفع او انجام می‌گیرد. در مقرّ له نیز شرط است که اهلیت تملک داشته باشد&amp;lt;ref&amp;gt;. تحریرالاحکام، ص ۴۰۳؛ جواهر الکلام، ج ۳۵، ص ۱۲۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;، مُقِرّ را تکذیب نکند و معین باشد.&amp;lt;ref&amp;gt;. تحریرالاحکام، ص ۴۰۳؛ الموسوعة الفقهیه، ج ۴، ص ۳۶۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*'''ج. «مُقَرٌّ به»؛''' یعنی موضوع اقرار که یا مال است یا نسب یا حق، و حق نیز یا حق الله است یا [[حق الناس]].&amp;lt;ref&amp;gt;. مغنی المحتاج، ج ۲، ص ۲۴۱؛ الموسوعة الفقهیه، ج ۴، ص ۳۶۵؛ کنزالعرفان، ج ۲، ص ۸۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; در مقرٌّ به اگر از اموال باشد، شرط است که قابل تملک باشد و مملوک مُقر نباشد.&amp;lt;ref&amp;gt;. الدروس، ج ۳، ص ۱۳۳؛ مجمع الفائده، ج ۹، ص ۴۱۹  ۴۲۰؛ مغنی المحتاج، ج ۲، ص ۲۴۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*'''د. آنچه اقرار با آن تحقق پیدا می‌کند؛''' اقرار، لفظ یا عبارت خاصی نداشته و به هر لفظی که بر آن دلالت کند صحیح است&amp;lt;ref&amp;gt;. تبصرة المتعلمین، ص ۱۵۶؛ الموسوعة الفقهیه، ج ۴، ص ۳۷۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ همچنین اقرار به نوشتن نیز معتبر است.&amp;lt;ref&amp;gt;. فقه السنه، ج ۲، ص ۳۹؛ عوائد الایام، ص ۴۸۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی اقرار را به اشاره‌ای که مقصود را بفهماند نیز جایز دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;. تبصرة المتعلمین، ص ۱۵۶؛ فقه‌الصادق(علیه السلام)، ج ۲۰، ص ۲۰۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; قرآن به برخی از الفاظ و روشهای اقرار اشاره کرده است؛ از جمله واژه اقرار: {{متن قرآن|«... قَالُوا أَقْرَرْنَا ...»}}&amp;lt;ref name=&amp;quot;:۰&amp;quot; /&amp;gt;. کلمه «بَلی»: {{متن قرآن|«... قَالُوا بَلَىٰ ...»}}&amp;lt;ref name=&amp;quot;:2&amp;quot; /&amp;gt;. و شهادت دادن به زیان خود: {{متن قرآن|«... قَالُوا شَهِدْنَا عَلَىٰ أَنْفُسِنَا ...»}}&amp;lt;ref name=&amp;quot;:4&amp;quot; /&amp;gt;. و املای حق دیگران: {{متن قرآن|«الَّذِي عَلَيْهِ الْحَقُّ... فَلْيُمْلِلْ ...»}}&amp;lt;ref name=&amp;quot;:6&amp;quot; /&amp;gt;. فقه القرآن، ج ۱، ص ۳۲۱  ۳۲۲؛ کنزالعرفان، ج ۲، ص ۸۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===۲. احکام اقرار===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''الف. حکم تکلیفی:'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با توجه به تفاوت مقرٌّ به که حق الناس است یا حق الله، و نیز حق مالی است یا غیر مالی، اقرار دارای احکام متفاوتی است؛ از جمله:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*یک. وجوب: اقرار در مورد حق الناس اعم از حق مالی یا غیرمالی، [[واجب]] است.&amp;lt;ref&amp;gt;. الموسوعة الفقهیه، ج ۴، ص ۳۴؛ کنزالعرفان، ج ۲، ص ۸۹؛ احکام القرآن، جصاص، ج ۲، ص ۴۰۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی فقیهان وجوب این امر را از آیه ۱۳۵ [[سوره نساء]] استفاده کرده‌اند&amp;lt;ref&amp;gt;. احکام القرآن، جصاص، ج ۲، ص ۴۰۰  ۴۰۱؛ قلائدالدرر، ج ۲، ص ۳۱۹؛ ج ۳، ص ۴۴۰، ۴۴۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; که در آن مؤمنان به اقامه [[قسط]] و [[عدالت]] هرچند مستلزم شهادت دادن به زیان خود باشد مأمور گشته‌اند: {{متن قرآن|«... يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا كُونُوا قَوَّامِينَ بِالْقِسْطِ شُهَدَاءَ لِلَّهِ وَلَوْ عَلَىٰ أَنْفُسِكُمْ ...»}}&amp;lt;ref name=&amp;quot;:1&amp;quot; /&amp;gt;. همچنین از کلمات برخی فقیهان استفاده می‌شود که اگر [[خمس]] و [[زکات]] از سوی فردی که اطاعت او شرعاً واجب است مطالبه شود، اقرار به آن واجب خواهد بود.&amp;lt;ref&amp;gt;. جواهر الکلام، ج ۱۵، ص ۴۲۱، ۴۲۳؛ ج ۱۶، ص ۱۷۷، ۱۷۹؛ الموسوعة الفقهیه، ج ۴، ص ۳۴۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*دو. حرمت: اقرارِ برخلاف واقع، [[حرام]] است&amp;lt;ref&amp;gt;. العناوین الفقهیه، ج ۲، ص ۶۳۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ مانند اینکه فردی به [[دروغ]] اقرار کند که با زن [[محصن|محصنه‌ای]] زنا کرده که به نظر برخی، چنین اقراری براساس آیه {{متن قرآن|«إِنَّ الَّذِينَ يَرْمُونَ الْمُحْصَنَاتِ الْغَافِلَاتِ الْمُؤْمِنَاتِ لُعِنُوا فِي الدُّنْيَا وَالْآخِرَةِ وَلَهُمْ عَذَابٌ عَظِيمٌ»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 23 سوره نور|سوره نور، آیه ۲۳.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; حرام است.&amp;lt;ref&amp;gt;. القواعد الفقهیه، بجنوردی، ج ۳، ص ۵۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*سه. استحباب ترک اقرار: اقرار اگر مربوط به حق الله و غیر مالی باشد [[مستحب]] است شخص اقرار نکرده و تنها در پیشگاه خداوند [[توبه]] کند.&amp;lt;ref&amp;gt;. وسائل الشیعه، ج ۲۸، ص ۳۶؛ مستدرک الوسائل، ج ۱۸، ص ۲۰؛ احکام القرآن، ابن عربی، ج ۱، ص ۵۰۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''ب. حکم وضعی:'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به موجب فقه اسلامی، اقرار شخص عاقل به زیان خود یا به نفع دیگری نافذ است.&amp;lt;ref&amp;gt;. جواهرالکلام، ج۳۵، ص۳؛ القواعدالفقهیه، بجنوردی، ج ۳، ص ۴۵؛ عوائدالایام، ص ۴۸۷  ۴۸۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; درباره حجیت این اقرار، به ادلّه متعددی از [[قرآن]]، [[حدیث|روایات]]، [[عقل]] و [[اجماع]] استناد و استدلال شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;جواهرالکلام، ج ۳۵، ص ۳؛ عوائدالایام، ص ۴۸۷؛ القواعد الفقهیه، بجنوردی، ج ۳، ص ۴۵، ۴۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; از جمله آیات قرآن:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*یک. آیاتی که در آن ماده اقرار به‌کار رفته و خداوند از انسان طلب اقرار کرده است.&amp;lt;ref&amp;gt;. احکام‌القرآن، ابن‌عربی، ج۴، ص ۱۸۹۰؛ زبدة‌البیان، ص ۵۹۲؛ جواهرالکلام، ج ۳۵، ص ۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; طبق یک نظر، این آیات دلالت ضمنی بر حجیت اقرار دارد&amp;lt;ref&amp;gt;. احکام قرآن، ص ۶۶۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;، زیرا اگر اقرار حجّت نبود خداوند از آنان طلب اقرار نمی‌کرد&amp;lt;ref&amp;gt;. الفقه الاسلامی، ج ۸، ص ۶۰۹۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;: {{متن قرآن|«... قَالَ أَأَقْرَرْتُمْ وَأَخَذْتُمْ عَلَىٰ ذَٰلِكُمْ إِصْرِي ۖ قَالُوا أَقْرَرْنَا ...»}}&amp;lt;ref name=&amp;quot;:۰&amp;quot; /&amp;gt;. اقرار مذکور در آیه اطلاق دارد و اقرار کننده در همه موارد متعهد به مفاد آن است.&amp;lt;ref&amp;gt;. دانشنامه قرآن وقرآن‌پژوهی، ج۱، ص۲۷۲؛ کنزالعرفان، ج ۲، ص ۸۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; بر پایه قولی دیگر، آیه ارتباطی با حجیت اقرار ندارد، زیرا اقرار در آن به معنای پذیرش بیانهای خداوند از مردم است مبنی بر اینکه ایمان بیاورند و پیامبرانش را یاری کنند. سپس خداوند بر این پذیرش آنها شاهد می‌گیرد، در نتیجه، این آیه به قاعده اقرار ارتباطی ندارد.&amp;lt;ref&amp;gt;. القواعد الفقهیه، بجنوردی، ج ۳، ص ۴۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[آیه 84 سوره بقره|آیه ۸۴ سوره بقره]] نیز همین مضمون را دارد.&lt;br /&gt;
*دو. آیاتی که در آنها لفظ اعتراف آمده است.&amp;lt;ref&amp;gt;. احکام قرآن، ص ۶۶۹؛ کنزالعرفان، ج ۲، ص ۸۶؛ جواهرالکلام، ج ۳۵، ص ۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; به نظر برخی فقها و مفسران، این آیات بر حجیت اقرار دلالت می‌کند، زیرا مثلا در آیه {{متن قرآن|«{{آیه|67|11}}»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 11 سوره ملک|سوره تبارک، آیه ۱۱.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; دور بودن کافران از رحمت خدا بر اعتراف کردن و اقرار آنان به گناه مترتب شده است&amp;lt;ref&amp;gt;. قلائدالدرر، ج۲، ص۳۱۹؛ کنزالعرفان، ج۲، ص۸۶؛ فقه القرآن، ج ۱، ص ۳۲۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ ولی به نظر شماری دیگر، هرچند آیه ۱۰۲ [[سوره توبه]]/۹، که مضمونی مشابه همین آیه دارد، به نوعی دربردارنده اعتراف گناهکاران به زیان خود است؛ ولی بر نافذ بودن اقرار فرد عاقل به زیان خود، دلالتی ندارد.&amp;lt;ref&amp;gt;. القواعد الفقهیه، بجنوردی، ج ۳، ص ۴۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[آیه 11 سوره غافر|آیه ۱۱ سوره غافر]] نیز همین مضمون را دارد.&lt;br /&gt;
*سه. آیاتی که در آنها گواهی دادن به زیان خود مطرح شده است&amp;lt;ref&amp;gt;. احکام القرآن، جصاص، ج ۲، ص ۴۰۱؛ فقه القرآن، ج ۲، ص ۳۲۲؛ المبسوط، ج ۳، ص ۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ از جمله: {{متن قرآن|«یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا کونُوا قَوَّامِینَ بِالْقِسْطِ شُهَدَاءَ لِلَّهِ وَلَوْ عَلَىٰ أَنْفُسِکمْ ...»}}&amp;lt;ref name=&amp;quot;:1&amp;quot; /&amp;gt; برخی گفته‌اند که این آیه صریح‌ترین آیه درباره حجیت اقرار است&amp;lt;ref&amp;gt;. احکام قرآن، ص ۶۷۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ نیز گفته‌اند: در این آیه فقیهان گواهی دادن به زیان خویش را [[اجماع|اجماعاً]] اقرار دانسته‌اند&amp;lt;ref&amp;gt;. دانشنامه حقوقی، ج ۱، ص ۵۴۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;، زیرا امر وجوبی خداوند به ادای شهادت برای خدا و به زیان خود، با وجوب پذیرش این شهادت و در نتیجه نفوذ اقرار به زیان خود ملازمه دارد. در پاسخ به این استدلال گفته‌اند که مراد آیه ظاهراً وجوب ادای شهادت و حرمت کتمان - هرچند بر ضد خود - رساتر است و پذیرش شهادت مؤمنان به زیان خودشان منوط به وجود شرایط قبول شهادت (مانند عدالت و...) است، پس آیه با قاعده نفوذ اقرار (که منوط به وجود این شرایط نیست) ارتباطی ندارد.&amp;lt;ref&amp;gt;. الکشاف، ج۱، ص ۵۷۵؛ القواعدالفقهیه، بجنوردی، ج ۳، ص ۵۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; آیات ۱۳۰ انعام و ۳۷ اعراف نیز چنین مضمونی دارد.&lt;br /&gt;
*چهار. آیاتی که در آن، ترکیب جمله، معنای اقرار را افاده می‌کند؛ مانند&amp;lt;ref&amp;gt;. فقه القرآن، ج ۱، ص ۳۲۲؛ کنزالعرفان، ج ۲، ص ۸۷؛ جواهرالکلام، ج ۳۵، ص ۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;: {{متن قرآن|«أَلَسْتُ بِرَبِّکمْ قَالُوا بَلَىٰ ۛ شَهِدْنَا ...»}}&amp;lt;ref name=&amp;quot;:2&amp;quot; /&amp;gt;. برخی این آیه را اصل و اساس در اقرار دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;. روح المعانی، مج ۶، ج ۹، ص ۱۴۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[آیه 9 سوره ملک|آیه ۹ سوره ملک]] و [[آیه 50 سوره غافر|آیه ۵۰ سوره غافر]] نیز همین مضمون را دارد. همچنین به [[آیه 282 سوره بقره|آیه ۲۸۲ سوره بقره]] نیز برای حجیت اقرار استدلال شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;. فقه‌القرآن، ج ۱، ص ۳۲۱؛ احکام القرآن، ابن عربی، ج ۱، ص ۲۴۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; به گفته برخی مفسران&amp;lt;ref&amp;gt;. احکام القرآن، جصاص، ج ۱، ص ۶۶۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; اگر اقرار مدیون نافذ نباشد، املای او نسبت به املای دیگران اولویتی ندارد، پس بر طبق این آیه، اقرار هر اقرار کننده‌ای به زیان خودش نافذ است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===۳. رجوع از اقرار===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بازگشت از اقرار از دو جهت قابل بحث است؛ جهت نخست آنکه آیا رجوع از اقرار جایز است یا نه؟ از برخی آیات استفاده می‌شود که بازگشت از اقرار جایز نیست؛ از جمله آیات ۸۱-۸۲ [[سوره آل عمران|سوره آل‌عمران]] که در آن از اقرار پیامبران و پیروان آنان سخن به میان آمده و سپس حکم به [[فسق|فاسق]] بودن کسانی شده است که از اقرار خود باز گردند: {{متن قرآن|«{{آیه|3|81}} 💠&amp;lt;ref name=&amp;quot;:۰&amp;quot; /&amp;gt; {{آیه|3|82}}&amp;lt;ref name=&amp;quot;:7&amp;quot; /&amp;gt;»}}؛. همچنین جایز نبودن این امر از [[سوره نساء]] که در آن مؤمنان از رویگرداندن از حق پس از اقرار کردن بر ضد خود یا خویشاوندانشان برحذر داشته شده‌اند، نیز قابل استفاده است: {{متن قرآن|«یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا کونُوا قَوَّامِینَ بِالْقِسْطِ شُهَدَاءَ لِلَّهِ وَلَوْ عَلَىٰ أَنْفُسِکمْ أَوِ الْوَالِدَینِ وَالْأَقْرَبِینَ... وَإِنْ تَلْوُوا أَوْ تُعْرِضُوا فَإِنَّ اللَّهَ کانَ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِیرًا»}}&amp;lt;ref name=&amp;quot;:1&amp;quot; /&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جهت دوم آن است که آیا سخن اقرار کننده در صورت بازگشت، نافذ و پذیرفته است یا نه؟ برخی از فقیهان با استناد به آیه ۱۵ [[سوره قیامت]]/۷۵: {{متن قرآن|«وَلَوْ أَلْقَىٰ مَعَاذِیرَهُ»}} آن را نافذ ندانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;. احکام‌القرآن، ابن عربی، ج ۴، ص ۱۸۹۲؛ البصائر، ج ۵۰، ص ۵۷۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; شماری دیگر از [[فقها]] با استناد به روایات، بازگشت از اقرار را در مواردی که اقرار موجب [[رجم]]&amp;lt;ref&amp;gt;. الدروس، ج ۳، ص ۱۳۱؛ النهایه، ص ۷۰۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; یا کشته شدن&amp;lt;ref&amp;gt;. جواهر الکلام، ج ۴۱، ص ۲۹۲؛ تحریر الوسیله، ج ۲، ص ۴۱۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; یا اجرای حدّ سرقت&amp;lt;ref&amp;gt;. النهایه، طوسی، ص ۷۱۸؛ مختلف‌الشیعه، ج ۹، ص ۲۲۴؛ تحریر الوسیله، ج ۲، ص ۴۴۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; می‌شود، نافذ ندانسته و در سایر موارد آن را نافذ دانسته‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===۴. اقرار بر ضد غیر===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اقرار کردن بر ضد غیر، به طور عادی نافذ نیست&amp;lt;ref&amp;gt;. مدارک‌الاحکام، ج۴، ص۳۳۴؛ مغنی‌المحتاج، ج ۲، ص ۲۳۹؛ نهایة الافکار، ج ۴، ص ۱۷۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ اما در پاره‌ای موارد این اقرار نافذ و حتی واجب است. در آیه ۲۸۲ بقره، ولیّ طفل و مجنون و کسانی که توانایی کتابت دیون خود را ندارند، مأمور شده‌اند که از طرف آنان بدهیشان را املا کنند: {{متن قرآن|«فَإِنْ کانَ الَّذِی عَلَیهِ الْحَقُّ سَفِیهًا أَوْ ضَعِیفًا أَوْ لَا یسْتَطِیعُ أَنْ یمِلَّ هُوَ فَلْیمْلِلْ وَلِیهُ بِالْعَدْلِ»}}. واژه «ولیّ» در آیه افزون بر ولیّ شرعی، قیّم، وکیل و مترجم را نیز شامل می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;. روح المعانی، مج ۳، ج ۳، ص ۹۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; به نظر برخی فقها، این آیه بر نفوذ اقرار وصی به زیان یتیم نیز دلالت دارد.&amp;lt;ref&amp;gt;. احکام‌القرآن، ابن عربی، ج ۱، ص ۲۵۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; همچنین خداوند در نساء، مؤمنان را به اقامه قسط و گواهی دادن به حق، هرچند بر ضد خود یا والدین یا خویشاوندانشان باشد فرمان داده است: {{متن قرآن|«یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا کونُوا قَوَّامِینَ بِالْقِسْطِ شُهَدَاءَ لِلَّهِ وَلَوْ عَلَىٰ أَنْفُسِکمْ أَوِ الْوَالِدَینِ وَالْأَقْرَبِینَ»}}&amp;lt;ref name=&amp;quot;:1&amp;quot; /&amp;gt;.&lt;br /&gt;
==پانویس== &lt;br /&gt;
{{پانویس}} &lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
*[[دائرة المعارف قرآن کریم|دائرةالمعارف قرآن کریم]]، ج۴، مدخل &amp;quot;اقرار&amp;quot; از حمیده عبداللهی و بخش فقه و حقوق.&lt;br /&gt;
{{قرآن}}&lt;br /&gt;
[[رده:واژگان قرآنی]][[رده:اصطلاحات فقهی]]&lt;br /&gt;
[[رده:حقوق]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mohammadi</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D9%82%D8%B1%D8%A8_(%D8%A7%D8%B3%D9%85_%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87)&amp;diff=161416</id>
		<title>اقرب (اسم الله)</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D9%82%D8%B1%D8%A8_(%D8%A7%D8%B3%D9%85_%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87)&amp;diff=161416"/>
		<updated>2026-04-18T06:03:39Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Mohammadi: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;لفظ '''«الأقرب»''' در [[قرآن|قرآن کریم]] یازده بار آمده و در دو مورد، [[خداوند]] متعال با آن توصیف شده است. چنانکه مى فرماید: «{{متن قرآن|... وَنَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِيدِ}}&amp;lt;ref name=&amp;quot;:1&amp;quot;&amp;gt;[[آیه 16 سوره ق|سوره ق، آیه ۱۶.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛... ما به انسان از رگ گردن نزدیک تریم».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و در آیه دیگر مى فرماید: «{{متن قرآن|وَنَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْكُمْ وَلَٰكِنْ لَا تُبْصِرُونَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 85 سوره واقعه|سوره واقعه، آیه ۸۵.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ ما به محتضر از شما نزدیک تریم و لیکن نمى بینید».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مفسران، اقرب بودن خدا را نسبت به [[انسان]]، اقربیت از نظر [[علم الهی|علم]] و [[قدرت الهی|قدرت]] گرفته اند، یعنى علم او محیط بر همه موجودات است. قطعاً به انسان از رگ گردن و به [[احتضار|محتضر]] از اطرافیان او نزدیکتر است، در حالى که با توجه به آیات دیگر باید گفت اقربیت او به انسان، اقربیت از نظر ذات و وجود او است; لکن نه به نحو مکانى، بلکه به نحو قیومى، که اجمال آن را در [[تفسیر]] «هو [[اوّل (اسم الله)|الأوّل]] و الآخر» آوردیم، اکنون نیز به گونه اى توضیح مى دهیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در [[سوره حدید]] آیه چهارم مى فرماید: «{{متن قرآن|... وَهُوَ مَعَكُمْ أَيْنَ مَا كُنْتُمْ...}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 4 سوره حدید|سوره حدید، آیه ۴.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ ...او با شما است هر کجا باشید ...».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و در [[سوره مجادله]] آیه هفتم مى فرماید: «{{متن قرآن|... مَا يَكُونُ مِنْ نَجْوَىٰ ثَلَاثَةٍ إِلَّا هُوَ رَابِعُهُمْ وَلَا خَمْسَةٍ إِلَّا هُوَ سَادِسُهُمْ وَلَا أَدْنَىٰ مِنْ ذَٰلِكَ وَلَا أَكْثَرَ إِلَّا هُوَ مَعَهُمْ أَيْنَ مَا كَانُوا ۖ ثُمَّ يُنَبِّئُهُمْ بِمَا عَمِلُوا يَوْمَ الْقِيَامَةِ ۚ إِنَّ اللَّهَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 7 سوره مجادله|سوره مجادله، آیه ۷.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ ... نجواى سه نفر نیست مگر این که خدا چهارمى آنها، و نجواى پنج نفر نیست مگر این که خدا ششمین آنها است، و نه کمتر از این عدد و نه فزون تر از آن، مگر این که خدا با آنها است هر کجا باشند. و در روز قیامت آنان را از آنچه که انجام داده اند با خبر مى سازد، خدا به همه چیز دانا است».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و در آیه دیگر خود را خداى موجود در آسمانها و زمین مى خواند و مى فرماید: {{متن قرآن|«وَهُوَ اللَّهُ فِي السَّمَاوَاتِ وَفِي الْأَرْضِ ۖ يَعْلَمُ سِرَّكُمْ وَجَهْرَكُمْ...»}}&amp;lt;ref name=&amp;quot;:۰&amp;quot;&amp;gt;[[آیه 3 سوره انعام|سوره انعام،آیه ۳.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همچنین آیات دیگرى که حاکى از احاطه وجودى و همراهى او با همه چیز است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علماى [[اسلام]] در برابر این آیات به دوگروه تقسیم مى شوند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. اهل حدیث و در پیشاپیش آنان [[احمد بن حنبل]] و پیروان او؛ این گروه در [[تفسیر]] این آیات راه [[تأویل|تأویل]] را در پیش گرفته اند، در حالى که تأویل و تصرف در ظواهر بر خلاف مسلک آنها است و لذا افراد تأویل گر را «جهمى» و «[[معتزله|معتزلى]]» مى نامند، ولى در این جا این راه را برگزیده اند، و نکته آن این است که آنان خدا را موجودى مستقر در [[عرش]] مى دانند، و مى گویند به حکم «{{متن قرآن|الرَّحْمَٰنُ عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوَىٰ}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 5 سوره طه|سوره طه، آیه ۵.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ خدا بر سریر خود و فوق آسمانها مستقرّ است».&amp;lt;ref&amp;gt;اشعرى، الابانة، ص ۱۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; وقتى این گروه با چنین آیات حاکى از گستردگى وجود است روبرو مى شوند، انگشت تحیر به دندان مى گیرند، زیرا از یک نظر «[[آیه استواء]]» آنها را بر استقرار خدا در نقطه خاصى دعوت مى کند، در حالى که این آیات خدا را وجود محیط بر همه اشیا توصیف مى نماید، در این صورت چاره ندیدند جز این که راه تأویل را برگزینند و بگویند خدا با دانش خود چهارمین نفر آن سه نفر است، و یا با علم خود ششمین نفر آن پنج نفر است، و در حقیقت علم خدا است که چهار نفر را به پنج نفر و پنج نفر را به شش افزایش مى دهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وقتى به آیه {{متن قرآن|«وَهُوَ اللَّهُ فِي السَّمَاوَاتِ وَفِي الْأَرْضِ ...»}}&amp;lt;ref name=&amp;quot;:۰&amp;quot; /&amp;gt;. مى رسند، مى گویند: «مقصود «إله من فى السماوات و إله من فى الأرض» است، او خداى آنچه که در آسمانها و زمین است، اگر مى گویند جایى خالى از خدا نیست، مقصود علم او است که براى او مکان خاصى نیست».&amp;lt;ref&amp;gt;ابن حنبل، السنه، ص ۳۴-۳۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خلاصه: چون این گروه «استیلا در عرش» را به معنى استقرار بر سریر تصور کرده اند، سرانجام با معارف [[قرآن]] بازى کرده، و سخن اهل معرفت را نفهمیده و تصور کرده اند که مقصود از احاطه، احاطه مکانى است؛ آن موقع در صدد اعتراض برآمده و مى گویند در جهان ماده جاهاى آلوده هست که شایسته نیست خدا در آن جاها حضور داشته باشد.&lt;br /&gt;
و شگفت از [[ابوالحسن اشعری|شیخ اشعرى]] است، با این که او چهل سال در دامن [[معتزله]] بزرگ شده و از عقاید معتزله پیرامون احاطه قیومى خدا آگاه بود، ولى بسان کسى سخن مى گوید که گویى این مسائل را بو نکرده است و لذا همان سخن احمد بن حنبل را تکرار مى کند که خدا بالاتر و برتر از آن است که در هر مکانى باشد، در حالى که برخى از مکانها جایگاه مناسب خدا نیست.&amp;lt;ref&amp;gt;اشعرى، الابانة، ص ۸۶ ـ۸۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. عدلیه ([[شیعه]] و [[معتزله]])؛ که معتقدند مراد از سعه وجودى خدا، احاطه قیومى است نه احاطه مکانى و در این مورد چنین توضیح مى دهند: نسبت وجود امکانى به [[واجب الوجود|واجب]]، نسبت معنى حرفى به اسمى است، همان طور که معنى حرفى در تحقق و حتى در تصور و دلالت جدا از معنى اسمى نیست; همچنین وجود ممکن در مقام تحقّق جدا از وجود خدا نیست، و عزلت و بینونت مایه نابودى وجود ممکن مى شود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اینک توضیح مطلب: امکان در وجود، غیر از امکان در ماهیت است و به دیگر سخن: هم وجود با امکان توصیف مى گردد و هم ماهیت، مى گویند وجود ممکن، یا ماهیت ممکن، ولى امکان در وجود معنایى، و امکان در ماهیت معنى دیگرى دارد، هرگاه بگوییم: [[انسان]] ماهیت ممکنه است، مقصود این است که در درون او اقتضاى وجود و عدم نیست و نسبت آن به هر دو، یکسان است; در حالى که اگر وجود را به امکان توصیف کنیم، چون موصوف واقعیت خارجى است، دیگر نمى توان گفت نسبت وجود و عدم به آن یکسان است، بلکه مقصود این است که او قائم به غیر و وابسته به او است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روى این بیان، واقعیت وجود ممکن نسبت به واجب روشن مى گردد، زیرا وجود امکانى فى نفسه یا مستقل است و یا متعلق به غیر; احتمال اول منتفى است چون فرض ما در ممکن است و استقلال نشانه بى نیازى از علت است، &lt;br /&gt;
بلکه چنین چیزى معلول نخواهد بود; در حالى که وجود امکانى معلول واجب است طبعاً احتمال دوم متعین است; یعنى در درون ذات، متعلق و وابسته به غیر است و چنین موجودى نمى تواند از علت خود منعزل باشد، زیرا چیزى که واقعیت آن تعلق به غیر است، انعزال از علت، نفى واقعیت او است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ممکن است تصور شود که ممکن در حدّ ذات وابسته نیست و وابستگى بر آن عارض مى گردد، ولى این اندیشه باطل است، زیرا نتیجه آن تبدیل واجب به ممکن و مستقل به غیر مستقل است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نتیجه این که چنین موجودى که وابستگى جزء ذات او است، پیوسته در محضر واجب بوده و جدا از آن نخواهد بود و حضور او مانند حضور مبصرات نزد بیننده نیست، بلکه به نوعى مانند حضور صور ذهنیه در پیشگاه نفس خلاق است و براى چنین موجودى عزلت ممکن نیست، شاید آیه مبارکه ناظر به همین مطلب است: {{متن قرآن|«يَا أَيُّهَا النَّاسُ أَنْتُمُ الْفُقَرَاءُ إِلَى اللَّهِ ۖ وَاللَّهُ هُوَ الْغَنِيُّ الْحَمِيدُ»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 15 سوره فاطر|سوره فاطر، آیه ۱۵.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یک چنین معیت جز از طریق احاطه وجودى واجب بر ممکن و قیام ممکن با واجب، قابل تفسیر نیست و افراد غیر وارد آن را حلول واجب در ممکن تلقى کرده و همان سخنانى را یادآور مى شوند که [[احمد بن حنبل|ابن حنبل]] و [[ابوالحسن اشعری|اشعرى]] یادآور شدند، غایب نبودن ممکن از خدا، غیر از نفوذ وجود خدا در ذات او، مانند نفوذ آب در گل است و انسان سالک در راه معرفت باید مسائل متعلق به عالم بالا را از مطالعه [[نفس]] و افعال آن به دست آورد. نفس انسانى فاعل است، فعل او نمونه اى از فعل خدا است، او صور را در محیط خود پدید مى آورد، درحالى که صور عین او نیست، ولى از او نیز جدا نمى باشد، در حالى که نفس براى خود مقام و موقعیتى دارد که صور به آن جا راه ندارد، ولى در عین حال، نفس بر فعل خود احاطه دارد و یک لحظه غفلت مایه نابودى آن است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در کلمات پیشوایان [[معصوم]] جمله هاى ارزنده اى وارد شده است که به نقل و ترجمه یکى از آنها اکتفا مى کنیم:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«انَّ اللّه تبارک و تعالى لم یزل بلا زمان ولا مکان و هو الآن کما کان، لا یخلو منه مکان، ولا یشغل به مکان، ولا یحلّ فى مکان، ما یکون من نجوى ثلاثة إلاّ و هو رابعهم، ولا خمسة إلاّ هو سادسهم ولا أدنى من ذلک ولا أکثر إلاّ هو معهم أینما کانوا، لیس بینه وبین خلقه حجاب غیر خلقه، احتجب بغیر حجاب محجوب، واستتر بغیر ستر مستور، لا إله إلاّ هو الکبیر المتعال»؛&amp;lt;ref&amp;gt;شیخ صدوق، توحید، ص ۱۷۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; خداوندِ برتر و بالاتر از توصیف، در حالى که نه زمانى بود و نه مکانى، موجود بود و اکنون که زمان و مکان پیدا شده اند، داراى چنین حالت است، هیچ مکانى از او خالى نیست، در حالى که هیچ مکانى با او پر نمى شود و در هیچ مکانى حلول نمى کند، نجواى سه گانه اى نیست، مگر این که خدا چهارمى آن است، ونجواى پنج گانه اى نیست مگر این که خدا ششمى آن است، نجواى کمتر و بیش از آنها نیست، مگر این که خدا با آنها است; بین او و آفریده اش حجابى جز خود آفریده نیست.(اکنون که فقط حجاب خود خلق است) پس او بدون حجابى که حاجب باشد محجوب و بدون پرده اى که ساتر باشد مستور است.(مقصود این است در حالى که بین [[واجب الوجود]] و ممکن الوجود حد و فاصله اى هست، ولى این فاصله مسبب نمى شود که واجب، جدا از ممکن باشد وبه تعبیر روایت، واجب محجوب و مستور باشد، و ممکن در ماوراى حجاب و پرده قرار گیرد). خدایى بر خداى بزرگ مقام و رفیع نیست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''تمثیل هایى براى تبیین اقربیت:'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[قرآن]] براى تبیین این اقربیت مثال هایى مى زند که هر یک به گونه اى مى تواند واقعیت آن را روشن سازد. گاهى مى گوید ما به انسان از رگ گردن نزدیک تریم: {{متن قرآن|«... وَنَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِيدِ»}}&amp;lt;ref name=&amp;quot;:1&amp;quot; /&amp;gt;. از آن جا که این رگ مایه حیات انسان است و با قطع شدن آن انسان به صورت جماد در مى آید، خدا نسبت به انسان از این رگ نزدیک تر است. در آیات دیگر اقربیت خدا را به انسان به گونه دیگر بیان مى کند و آن این که خدا از آثار روانى او که در خفاى کامل است، آگاه است چنان که مى فرماید: «{{متن قرآن|... وَنَعْلَمُ مَا تُوَسْوِسُ بِهِ نَفْسُهُ ...}}&amp;lt;ref name=&amp;quot;:1&amp;quot; /&amp;gt;؛ ... و ما از وسوسه هاى نفس او آگاهیم ...». و در مورد سوم مى فرماید: «{{متن قرآن|... وَاعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ يَحُولُ بَيْنَ الْمَرْءِ وَقَلْبِهِ ...}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 24 سوره انفال|سوره انفال، آیه ۲۴.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ ... خدا میان انسان و قلب او حائل مى شود...».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هدف از این تمثیل ها تبیین مقام [[قرب الهی|قرب الهى]] و نزدیک ساختن آن معیت عمیق عقلى در لباس مثال است و گرنه مقام ربوبى از نظر اقربیت بالاتر از تمثیل ها است که در این آیات بیان شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در روایات پیشوایان [[اسلام]]، قرب قیومى و احاطه وجودى به نحو روشن بیان شده است. [[شیخ کلینی|شیخ کلینى]] از [[امام موسی کاظم علیه السلام|امام کاظم]] (علیه السلام) نقل مى کند که در محضر او گفته شد: گروهى مى اندیشند که خدا به آسمان اول فرود مى آید، امام فرمود: خدا فرود نمى آید و به پایین نیازى ندارد. قریب و بعید در نظر او یکسان است، نه شیئ نزدیکى، از او دور شده و نه دور، نزدیک شده است، یعنى همه موجودات در محضر او حضور یکسان دارند.&amp;lt;ref&amp;gt;کلینى، کافى، ج۱، باب الحرکة، ص۱۲۵، حدیث ۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مردى به [[امام هادى]] (علیه السلام) نوشت: روایت شده است که خدا در مکانى هست و در مکانى نیست و بر سریر استقرار دارد، امام (علیه السلام) در پاسخ نوشت: «بدان خدایى که در آسمان اول است همان خدایى است که در [[عرش]] است (یعنى او جایگاهى ندارد و بر همه محیط است)، جهان از آنِ او است و همه در برابر علم و قدرت و فرمانروایى و احاطه وجودى او یکسانند».&amp;lt;ref&amp;gt;همان، ص۱۲۶، حدیث ۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
* [https://tohid.ir/fa/index/book?bookID=167&amp;amp;page=6#id148_p148 منشور جاوید، آیت‌الله جعفر سبحانی، صفحه ۱۴۸-۱۵۵].&lt;br /&gt;
{{اسماء الله}}&lt;br /&gt;
{{قرآن}}&lt;br /&gt;
[[رده:اسماء و صفات الهی]]&lt;br /&gt;
[[رده:واژگان قرآنی]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mohammadi</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D9%82%D8%B1%D8%A8_(%D8%A7%D8%B3%D9%85_%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87)&amp;diff=161415</id>
		<title>اقرب (اسم الله)</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D9%82%D8%B1%D8%A8_(%D8%A7%D8%B3%D9%85_%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87)&amp;diff=161415"/>
		<updated>2026-04-18T06:03:11Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Mohammadi: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;لفظ '''«الأقرب»''' در [[قرآن|قرآن کریم]] یازده بار آمده و در دو مورد، [[خداوند]] متعال با آن توصیف شده است. چنانکه مى فرماید: «{{متن قرآن|... وَنَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِيدِ}}&amp;lt;ref name=&amp;quot;:1&amp;quot;&amp;gt;[[آیه 16 سوره ق|سوره ق، آیه ۱۶.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛... ما به انسان از رگ گردن نزدیک تریم».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و در آیه دیگر مى فرماید: «{{متن قرآن|وَنَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْكُمْ وَلَٰكِنْ لَا تُبْصِرُونَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 85 سوره واقعه|سوره واقعه، آیه ۸۵.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ ما به محتضر از شما نزدیک تریم و لیکن نمى بینید».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مفسران، اقرب بودن خدا را نسبت به [[انسان]]، اقربیت از نظر [[علم الهی|علم]] و [[قدرت الهی|قدرت]] گرفته اند، یعنى علم او محیط بر همه موجودات است. قطعاً به انسان از رگ گردن و به [[احتضار|محتضر]] از اطرافیان او نزدیکتر است، در حالى که با توجه به آیات دیگر باید گفت اقربیت او به انسان، اقربیت از نظر ذات و وجود او است; لکن نه به نحو مکانى، بلکه به نحو قیومى، که اجمال آن را در [[تفسیر]] «هو [[اوّل (اسم الله)|الأوّل]] و الآخر» آوردیم، اکنون نیز به گونه اى توضیح مى دهیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در [[سوره حدید]] آیه چهارم مى فرماید: «{{متن قرآن|... وَهُوَ مَعَكُمْ أَيْنَ مَا كُنْتُمْ...}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 4 سوره حدید|سوره حدید، آیه ۴.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ ...او با شما است هر کجا باشید ...».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و در [[سوره مجادله]] آیه هفتم مى فرماید: «{{متن قرآن|... مَا يَكُونُ مِنْ نَجْوَىٰ ثَلَاثَةٍ إِلَّا هُوَ رَابِعُهُمْ وَلَا خَمْسَةٍ إِلَّا هُوَ سَادِسُهُمْ وَلَا أَدْنَىٰ مِنْ ذَٰلِكَ وَلَا أَكْثَرَ إِلَّا هُوَ مَعَهُمْ أَيْنَ مَا كَانُوا ۖ ثُمَّ يُنَبِّئُهُمْ بِمَا عَمِلُوا يَوْمَ الْقِيَامَةِ ۚ إِنَّ اللَّهَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 7 سوره مجادله|سوره مجادله، آیه ۷.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ ... نجواى سه نفر نیست مگر این که خدا چهارمى آنها، و نجواى پنج نفر نیست مگر این که خدا ششمین آنها است، و نه کمتر از این عدد و نه فزون تر از آن، مگر این که خدا با آنها است هر کجا باشند. و در روز قیامت آنان را از آنچه که انجام داده اند با خبر مى سازد، خدا به همه چیز دانا است».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و در آیه دیگر خود را خداى موجود در آسمانها و زمین مى خواند و مى فرماید: {{متن قرآن|«وَهُوَ اللَّهُ فِي السَّمَاوَاتِ وَفِي الْأَرْضِ ۖ يَعْلَمُ سِرَّكُمْ وَجَهْرَكُمْ...»}}&amp;lt;ref name=&amp;quot;:۰&amp;quot;&amp;gt;[[آیه 3 سوره انعام|سوره انعام،آیه ۳.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همچنین آیات دیگرى که حاکى از احاطه وجودى و همراهى او با همه چیز است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علماى [[اسلام]] در برابر این آیات به دوگروه تقسیم مى شوند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. اهل حدیث و در پیشاپیش آنان [[احمد بن حنبل]] و پیروان او؛ این گروه در [[تفسیر]] این آیات راه [[تأویل|تأویل]] را در پیش گرفته اند، در حالى که تأویل و تصرف در ظواهر بر خلاف مسلک آنها است و لذا افراد تأویل گر را «جهمى» و «[[معتزله|معتزلى]]» مى نامند، ولى در این جا این راه را برگزیده اند، و نکته آن این است که آنان خدا را موجودى مستقر در [[عرش]] مى دانند، و مى گویند به حکم «{{متن قرآن|الرَّحْمَٰنُ عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوَىٰ}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 5 سوره طه|سوره طه، آیه ۵.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ خدا بر سریر خود و فوق آسمانها مستقرّ است».&amp;lt;ref&amp;gt;اشعرى، الابانة، ص ۱۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; وقتى این گروه با چنین آیات حاکى از گستردگى وجود است روبرو مى شوند، انگشت تحیر به دندان مى گیرند، زیرا از یک نظر «[[آیه استواء]]» آنها را بر استقرار خدا در نقطه خاصى دعوت مى کند، در حالى که این آیات خدا را وجود محیط بر همه اشیا توصیف مى نماید، در این صورت چاره ندیدند جز این که راه تأویل را برگزینند و بگویند خدا با دانش خود چهارمین نفر آن سه نفر است، و یا با علم خود ششمین نفر آن پنج نفر است، و در حقیقت علم خدا است که چهار نفر را به پنج نفر و پنج نفر را به شش افزایش مى دهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وقتى به آیه {{متن قرآن|«وَهُوَ اللَّهُ فِي السَّمَاوَاتِ وَفِي الْأَرْضِ ...»}}&amp;lt;ref name=&amp;quot;:۰&amp;quot; /&amp;gt;. مى رسند، مى گویند: «مقصود «إله من فى السماوات و إله من فى الأرض» است، او خداى آنچه که در آسمانها و زمین است، اگر مى گویند جایى خالى از خدا نیست، مقصود علم او است که براى او مکان خاصى نیست».&amp;lt;ref&amp;gt;ابن حنبل، السنه، ص ۳۴-۳۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خلاصه: چون این گروه «استیلا در عرش» را به معنى استقرار بر سریر تصور کرده اند، سرانجام با معارف [[قرآن]] بازى کرده، و سخن اهل معرفت را نفهمیده و تصور کرده اند که مقصود از احاطه، احاطه مکانى است؛ آن موقع در صدد اعتراض برآمده و مى گویند در جهان ماده جاهاى آلوده هست که شایسته نیست خدا در آن جاها حضور داشته باشد.&lt;br /&gt;
و شگفت از [[ابوالحسن اشعری|شیخ اشعرى]] است، با این که او چهل سال در دامن [[معتزله]] بزرگ شده و از عقاید معتزله پیرامون احاطه قیومى خدا آگاه بود، ولى بسان کسى سخن مى گوید که گویى این مسائل را بو نکرده است و لذا همان سخن احمد بن حنبل را تکرار مى کند که خدا بالاتر و برتر از آن است که در هر مکانى باشد، در حالى که برخى از مکانها جایگاه مناسب خدا نیست.&amp;lt;ref&amp;gt;اشعرى، الابانة، ص ۸۶ ـ۸۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. عدلیه ([[شیعه]] و [[معتزله]])؛ که معتقدند مراد از سعه وجودى خدا، احاطه قیومى است نه احاطه مکانى و در این مورد چنین توضیح مى دهند: نسبت وجود امکانى به [[واجب الوجود|واجب]]، نسبت معنى حرفى به اسمى است، همان طور که معنى حرفى در تحقق و حتى در تصور و دلالت جدا از معنى اسمى نیست; همچنین وجود ممکن در مقام تحقّق جدا از وجود خدا نیست، و عزلت و بینونت مایه نابودى وجود ممکن مى شود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اینک توضیح مطلب: امکان در وجود، غیر از امکان در ماهیت است و به دیگر سخن: هم وجود با امکان توصیف مى گردد و هم ماهیت، مى گویند وجود ممکن، یا ماهیت ممکن، ولى امکان در وجود معنایى، و امکان در ماهیت معنى دیگرى دارد، هرگاه بگوییم: [[انسان]] ماهیت ممکنه است، مقصود این است که در درون او اقتضاى وجود و عدم نیست و نسبت آن به هر دو، یکسان است; در حالى که اگر وجود را به امکان توصیف کنیم، چون موصوف واقعیت خارجى است، دیگر نمى توان گفت نسبت وجود و عدم به آن یکسان است، بلکه مقصود این است که او قائم به غیر و وابسته به او است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روى این بیان، واقعیت وجود ممکن نسبت به واجب روشن مى گردد، زیرا وجود امکانى فى نفسه یا مستقل است و یا متعلق به غیر; احتمال اول منتفى است چون فرض ما در ممکن است و استقلال نشانه بى نیازى از علت است، &lt;br /&gt;
بلکه چنین چیزى معلول نخواهد بود; در حالى که وجود امکانى معلول واجب است طبعاً احتمال دوم متعین است; یعنى در درون ذات، متعلق و وابسته به غیر است و چنین موجودى نمى تواند از علت خود منعزل باشد، زیرا چیزى که واقعیت آن تعلق به غیر است، انعزال از علت، نفى واقعیت او است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ممکن است تصور شود که ممکن در حدّ ذات وابسته نیست و وابستگى بر آن عارض مى گردد، ولى این اندیشه باطل است، زیرا نتیجه آن تبدیل واجب به ممکن و مستقل به غیر مستقل است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نتیجه این که چنین موجودى که وابستگى جزء ذات او است، پیوسته در محضر واجب بوده و جدا از آن نخواهد بود و حضور او مانند حضور مبصرات نزد بیننده نیست، بلکه به نوعى مانند حضور صور ذهنیه در پیشگاه نفس خلاق است و براى چنین موجودى عزلت ممکن نیست، شاید آیه مبارکه ناظر به همین مطلب است: {{متن قرآن|«يَا أَيُّهَا النَّاسُ أَنْتُمُ الْفُقَرَاءُ إِلَى اللَّهِ ۖ وَاللَّهُ هُوَ الْغَنِيُّ الْحَمِيدُ»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 15 سوره فاطر|سوره فاطر، آیه ۱۵.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یک چنین معیت جز از طریق احاطه وجودى واجب بر ممکن و قیام ممکن با واجب، قابل تفسیر نیست و افراد غیر وارد آن را حلول واجب در ممکن تلقى کرده و همان سخنانى را یادآور مى شوند که [[احمد بن حنبل|ابن حنبل]] و [[ابوالحسن اشعری|اشعرى]] یادآور شدند، غایب نبودن ممکن از خدا، غیر از نفوذ وجود خدا در ذات او، مانند نفوذ آب در گل است و انسان سالک در راه معرفت باید مسائل متعلق به عالم بالا را از مطالعه [[نفس]] و افعال آن به دست آورد. نفس انسانى فاعل است، فعل او نمونه اى از فعل خدا است، او صور را در محیط خود پدید مى آورد، درحالى که صور عین او نیست، ولى از او نیز جدا نمى باشد، در حالى که نفس براى خود مقام و موقعیتى دارد که صور به آن جا راه ندارد، ولى در عین حال، نفس بر فعل خود احاطه دارد و یک لحظه غفلت مایه نابودى آن است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در کلمات پیشوایان [[معصوم]] جمله هاى ارزنده اى وارد شده است که به نقل و ترجمه یکى از آنها اکتفا مى کنیم:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«انَّ اللّه تبارک و تعالى لم یزل بلا زمان ولا مکان و هو الآن کما کان، لا یخلو منه مکان، ولا یشغل به مکان، ولا یحلّ فى مکان، ما یکون من نجوى ثلاثة إلاّ و هو رابعهم، ولا خمسة إلاّ هو سادسهم ولا أدنى من ذلک ولا أکثر إلاّ هو معهم أینما کانوا، لیس بینه وبین خلقه حجاب غیر خلقه، احتجب بغیر حجاب محجوب، واستتر بغیر ستر مستور، لا إله إلاّ هو الکبیر المتعال»؛&amp;lt;ref&amp;gt;شیخ صدوق، توحید، ص ۱۷۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; خداوندِ برتر و بالاتر از توصیف، در حالى که نه زمانى بود و نه مکانى، موجود بود و اکنون که زمان و مکان پیدا شده اند، داراى چنین حالت است، هیچ مکانى از او خالى نیست، در حالى که هیچ مکانى با او پر نمى شود و در هیچ مکانى حلول نمى کند، نجواى سه گانه اى نیست، مگر این که خدا چهارمى آن است، ونجواى پنج گانه اى نیست مگر این که خدا ششمى آن است، نجواى کمتر و بیش از آنها نیست، مگر این که خدا با آنها است; بین او و آفریده اش حجابى جز خود آفریده نیست.(اکنون که فقط حجاب خود خلق است) پس او بدون حجابى که حاجب باشد محجوب و بدون پرده اى که ساتر باشد مستور است.(مقصود این است در حالى که بین [[واجب الوجود]] و ممکن الوجود حد و فاصله اى هست، ولى این فاصله مسبب نمى شود که واجب، جدا از ممکن باشد وبه تعبیر روایت، واجب محجوب و مستور باشد، و ممکن در ماوراى حجاب و پرده قرار گیرد). خدایى بر خداى بزرگ مقام و رفیع نیست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''تمثیل هایى براى تبیین اقربیت:'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[قرآن]] براى تبیین این اقربیت مثال هایى مى زند که هر یک به گونه اى مى تواند واقعیت آن را روشن سازد. گاهى مى گوید ما به انسان از رگ گردن نزدیک تریم: {{متن قرآن|«... وَنَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِيدِ»}}&amp;lt;ref name=&amp;quot;:1&amp;quot; /&amp;gt;. از آن جا که این رگ مایه حیات انسان است و با قطع شدن آن انسان به صورت جماد در مى آید، خدا نسبت به انسان از این رگ نزدیک تر است. در آیات دیگر اقربیت خدا را به انسان به گونه دیگر بیان مى کند و آن این که خدا از آثار روانى او که در خفاى کامل است، آگاه است چنان که مى فرماید: «{{متن قرآن|... وَنَعْلَمُ مَا تُوَسْوِسُ بِهِ نَفْسُهُ ...}}&amp;lt;ref name=&amp;quot;:1&amp;quot; /&amp;gt;؛ ... و ما از وسوسه هاى نفس او آگاهیم ...». و در مورد سوم مى فرماید: «{{متن قرآن|... وَاعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ يَحُولُ بَيْنَ الْمَرْءِ وَقَلْبِهِ ...}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 24 سوره انفال|سوره انفال، آیه ۲۴.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ ... خدا میان انسان و قلب او حائل مى شود...».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هدف از این تمثیل ها تبیین مقام [[قرب الهی|قرب الهى]] و نزدیک ساختن آن معیت عمیق عقلى در لباس مثال است و گرنه مقام ربوبى از نظر اقربیت بالاتر از تمثیل ها است که در این آیات بیان شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در روایات پیشوایان [[اسلام]]، قرب قیومى و احاطه وجودى به نحو روشن بیان شده است. [[شیخ کلینی|شیخ کلینى]] از [[امام موسی کاظم علیه السلام|امام کاظم]] (علیه السلام) نقل مى کند که در محضر او گفته شد: گروهى مى اندیشند که خدا به آسمان اول فرود مى آید، امام فرمود: خدا فرود نمى آید و به پایین نیازى ندارد. قریب و بعید در نظر او یکسان است، نه شیئ نزدیکى، از او دور شده و نه دور، نزدیک شده است، یعنى همه موجودات در محضر او حضور یکسان دارند.&amp;lt;ref&amp;gt;کلینى، کافى، ج۱، باب الحرکة، ص۱۲۵، حدیث ۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مردى به [[امام هادى]] (علیه السلام) نوشت: روایت شده است که خدا در مکانى هست و در مکانى نیست و بر سریر استقرار دارد، امام (علیه السلام) در پاسخ نوشت: «بدان خدایى که در آسمان اول است همان خدایى است که در [[عرش]] است (یعنى او جایگاهى ندارد و بر همه محیط است)، جهان از آنِ او است و همه در برابر علم و قدرت و فرمانروایى و احاطه وجودى او یکسانند».&amp;lt;ref&amp;gt;همان مدرک، ص۱۲۶، حدیث ۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
* [https://tohid.ir/fa/index/book?bookID=167&amp;amp;page=6#id148_p148 منشور جاوید، آیت‌الله جعفر سبحانی، صفحه ۱۴۸-۱۵۵].&lt;br /&gt;
{{اسماء الله}}&lt;br /&gt;
{{قرآن}}&lt;br /&gt;
[[رده:اسماء و صفات الهی]]&lt;br /&gt;
[[رده:واژگان قرآنی]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mohammadi</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D9%82%D8%B1%D8%A8_(%D8%A7%D8%B3%D9%85_%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87)&amp;diff=161414</id>
		<title>اقرب (اسم الله)</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D9%82%D8%B1%D8%A8_(%D8%A7%D8%B3%D9%85_%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87)&amp;diff=161414"/>
		<updated>2026-04-18T06:02:13Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Mohammadi: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;لفظ '''«الأقرب»''' در [[قرآن|قرآن کریم]] یازده بار آمده و در دو مورد، [[خداوند]] متعال با آن توصیف شده است. چنانکه مى فرماید: «{{متن قرآن|... وَنَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِيدِ}}&amp;lt;ref name=&amp;quot;:1&amp;quot;&amp;gt;[[آیه 16 سوره ق|سوره ق، آیه ۱۶.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛... ما به انسان از رگ گردن نزدیک تریم».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و در آیه دیگر مى فرماید: «{{متن قرآن|وَنَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْكُمْ وَلَٰكِنْ لَا تُبْصِرُونَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 85 سوره واقعه|سوره واقعه، آیه ۸۵.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ ما به محتضر از شما نزدیک تریم و لیکن نمى بینید».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مفسران، اقرب بودن خدا را نسبت به [[انسان]]، اقربیت از نظر [[علم الهی|علم]] و [[قدرت الهی|قدرت]] گرفته اند، یعنى علم او محیط بر همه موجودات است. قطعاً به انسان از رگ گردن و به [[احتضار|محتضر]] از اطرافیان او نزدیکتر است، در حالى که با توجه به آیات دیگر باید گفت اقربیت او به انسان، اقربیت از نظر ذات و وجود او است; لکن نه به نحو مکانى، بلکه به نحو قیومى، که اجمال آن را در [[تفسیر]] «هو [[اوّل (اسم الله)|الأوّل]] و الآخر» آوردیم، اکنون نیز به گونه اى توضیح مى دهیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در [[سوره حدید]] آیه چهارم مى فرماید: «{{متن قرآن|... وَهُوَ مَعَكُمْ أَيْنَ مَا كُنْتُمْ...}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 4 سوره حدید|سوره حدید، آیه ۴.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ ...او با شما است هر کجا باشید ...».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و در [[سوره مجادله]] آیه هفتم مى فرماید: «{{متن قرآن|... مَا يَكُونُ مِنْ نَجْوَىٰ ثَلَاثَةٍ إِلَّا هُوَ رَابِعُهُمْ وَلَا خَمْسَةٍ إِلَّا هُوَ سَادِسُهُمْ وَلَا أَدْنَىٰ مِنْ ذَٰلِكَ وَلَا أَكْثَرَ إِلَّا هُوَ مَعَهُمْ أَيْنَ مَا كَانُوا ۖ ثُمَّ يُنَبِّئُهُمْ بِمَا عَمِلُوا يَوْمَ الْقِيَامَةِ ۚ إِنَّ اللَّهَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 7 سوره مجادله|سوره مجادله، آیه ۷.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ ... نجواى سه نفر نیست مگر این که خدا چهارمى آنها، و نجواى پنج نفر نیست مگر این که خدا ششمین آنها است، و نه کمتر از این عدد و نه فزون تر از آن، مگر این که خدا با آنها است هر کجا باشند. و در روز قیامت آنان را از آنچه که انجام داده اند با خبر مى سازد، خدا به همه چیز دانا است».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و در آیه دیگر خود را خداى موجود در آسمانها و زمین مى خواند و مى فرماید: {{متن قرآن|«وَهُوَ اللَّهُ فِي السَّمَاوَاتِ وَفِي الْأَرْضِ ۖ يَعْلَمُ سِرَّكُمْ وَجَهْرَكُمْ...»}}&amp;lt;ref name=&amp;quot;:۰&amp;quot;&amp;gt;[[آیه 3 سوره انعام|سوره انعام،آیه ۳.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همچنین آیات دیگرى که حاکى از احاطه وجودى و همراهى او با همه چیز است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علماى [[اسلام]] در برابر این آیات به دوگروه تقسیم مى شوند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. اهل حدیث و در پیشاپیش آنان [[احمد بن حنبل]] و پیروان او؛ این گروه در [[تفسیر]] این آیات راه [[تأویل|تأویل]] را در پیش گرفته اند، در حالى که تأویل و تصرف در ظواهر بر خلاف مسلک آنها است و لذا افراد تأویل گر را «جهمى» و «[[معتزله|معتزلى]]» مى نامند، ولى در این جا این راه را برگزیده اند، و نکته آن این است که آنان خدا را موجودى مستقر در [[عرش]] مى دانند، و مى گویند به حکم «{{متن قرآن|الرَّحْمَٰنُ عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوَىٰ}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 5 سوره طه|سوره طه، آیه ۵.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ خدا بر سریر خود و فوق آسمانها مستقرّ است».&amp;lt;ref&amp;gt;اشعرى، الابانة، ص ۱۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; وقتى این گروه با چنین آیات حاکى از گستردگى وجود است روبرو مى شوند، انگشت تحیر به دندان مى گیرند، زیرا از یک نظر «[[آیه استواء]]» آنها را بر استقرار خدا در نقطه خاصى دعوت مى کند، در حالى که این آیات خدا را وجود محیط بر همه اشیا توصیف مى نماید، در این صورت چاره ندیدند جز این که راه تأویل را برگزینند و بگویند خدا با دانش خود چهارمین نفر آن سه نفر است، و یا با علم خود ششمین نفر آن پنج نفر است، و در حقیقت علم خدا است که چهار نفر را به پنج نفر و پنج نفر را به شش افزایش مى دهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وقتى به آیه {{متن قرآن|«وَهُوَ اللَّهُ فِي السَّمَاوَاتِ وَفِي الْأَرْضِ ...»}}&amp;lt;ref name=&amp;quot;:۰&amp;quot; /&amp;gt;. مى رسند، مى گویند: «مقصود «إله من فى السماوات و إله من فى الأرض» است، او خداى آنچه که در آسمانها و زمین است، اگر مى گویند جایى خالى از خدا نیست، مقصود علم او است که براى او مکان خاصى نیست».&amp;lt;ref&amp;gt;ابن حنبل، السنه، ص ۳۴-۳۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خلاصه: چون این گروه «استیلا در عرش» را به معنى استقرار بر سریر تصور کرده اند، سرانجام با معارف [[قرآن]] بازى کرده، و سخن اهل معرفت را نفهمیده و تصور کرده اند که مقصود از احاطه، احاطه مکانى است؛ آن موقع در صدد اعتراض برآمده و مى گویند در جهان ماده جاهاى آلوده هست که شایسته نیست خدا در آن جاها حضور داشته باشد.&lt;br /&gt;
و شگفت از [[ابوالحسن اشعری|شیخ اشعرى]] است، با این که او چهل سال در دامن [[معتزله]] بزرگ شده و از عقاید معتزله پیرامون احاطه قیومى خدا آگاه بود، ولى بسان کسى سخن مى گوید که گویى این مسائل را بو نکرده است و لذا همان سخن احمد بن حنبل را تکرار مى کند که خدا بالاتر و برتر از آن است که در هر مکانى باشد، در حالى که برخى از مکانها جایگاه مناسب خدا نیست.&amp;lt;ref&amp;gt;اشعرى، الابانة، ص ۸۶ ـ۸۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. عدلیه ([[شیعه]] و [[معتزله]])؛ که معتقدند مراد از سعه وجودى خدا، احاطه قیومى است نه احاطه مکانى و در این مورد چنین توضیح مى دهند: نسبت وجود امکانى به [[واجب الوجود|واجب]]، نسبت معنى حرفى به اسمى است، همان طور که معنى حرفى در تحقق و حتى در تصور و دلالت جدا از معنى اسمى نیست; همچنین وجود ممکن در مقام تحقّق جدا از وجود خدا نیست، و عزلت و بینونت مایه نابودى وجود ممکن مى شود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اینک توضیح مطلب: امکان در وجود، غیر از امکان در ماهیت است و به دیگر سخن: هم وجود با امکان توصیف مى گردد و هم ماهیت، مى گویند وجود ممکن، یا ماهیت ممکن، ولى امکان در وجود معنایى، و امکان در ماهیت معنى دیگرى دارد، هرگاه بگوییم: [[انسان]] ماهیت ممکنه است، مقصود این است که در درون او اقتضاى وجود و عدم نیست و نسبت آن به هر دو، یکسان است; در حالى که اگر وجود را به امکان توصیف کنیم، چون موصوف واقعیت خارجى است، دیگر نمى توان گفت نسبت وجود و عدم به آن یکسان است، بلکه مقصود این است که او قائم به غیر و وابسته به او است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روى این بیان، واقعیت وجود ممکن نسبت به واجب روشن مى گردد، زیرا وجود امکانى فى نفسه یا مستقل است و یا متعلق به غیر; احتمال اول منتفى است چون فرض ما در ممکن است و استقلال نشانه بى نیازى از علت است، &lt;br /&gt;
بلکه چنین چیزى معلول نخواهد بود; در حالى که وجود امکانى معلول واجب است طبعاً احتمال دوم متعین است; یعنى در درون ذات، متعلق و وابسته به غیر است و چنین موجودى نمى تواند از علت خود منعزل باشد، زیرا چیزى که واقعیت آن تعلق به غیر است، انعزال از علت، نفى واقعیت او است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ممکن است تصور شود که ممکن در حدّ ذات وابسته نیست و وابستگى بر آن عارض مى گردد، ولى این اندیشه باطل است، زیرا نتیجه آن تبدیل واجب به ممکن و مستقل به غیر مستقل است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نتیجه این که چنین موجودى که وابستگى جزء ذات او است، پیوسته در محضر واجب بوده و جدا از آن نخواهد بود و حضور او مانند حضور مبصرات نزد بیننده نیست، بلکه به نوعى مانند حضور صور ذهنیه در پیشگاه نفس خلاق است و براى چنین موجودى عزلت ممکن نیست، شاید آیه مبارکه ناظر به همین مطلب است: {{متن قرآن|«يَا أَيُّهَا النَّاسُ أَنْتُمُ الْفُقَرَاءُ إِلَى اللَّهِ ۖ وَاللَّهُ هُوَ الْغَنِيُّ الْحَمِيدُ»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 15 سوره فاطر|سوره فاطر، آیه ۱۵.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یک چنین معیت جز از طریق احاطه وجودى واجب بر ممکن و قیام ممکن با واجب، قابل تفسیر نیست و افراد غیر وارد آن را حلول واجب در ممکن تلقى کرده و همان سخنانى را یادآور مى شوند که [[احمد بن حنبل|ابن حنبل]] و [[ابوالحسن اشعری|اشعرى]] یادآور شدند، غایب نبودن ممکن از خدا، غیر از نفوذ وجود خدا در ذات او، مانند نفوذ آب در گل است و انسان سالک در راه معرفت باید مسائل متعلق به عالم بالا را از مطالعه [[نفس]] و افعال آن به دست آورد. نفس انسانى فاعل است، فعل او نمونه اى از فعل خدا است، او صور را در محیط خود پدید مى آورد، درحالى که صور عین او نیست، ولى از او نیز جدا نمى باشد، در حالى که نفس براى خود مقام و موقعیتى دارد که صور به آن جا راه ندارد، ولى در عین حال، نفس بر فعل خود احاطه دارد و یک لحظه غفلت مایه نابودى آن است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در کلمات پیشوایان [[معصوم]] جمله هاى ارزنده اى وارد شده است که به نقل و ترجمه یکى از آنها اکتفا مى کنیم:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«انَّ اللّه تبارک و تعالى لم یزل بلا زمان ولا مکان و هو الآن کما کان، لا یخلو منه مکان، ولا یشغل به مکان، ولا یحلّ فى مکان، ما یکون من نجوى ثلاثة إلاّ و هو رابعهم، ولا خمسة إلاّ هو سادسهم ولا أدنى من ذلک ولا أکثر إلاّ هو معهم أینما کانوا، لیس بینه وبین خلقه حجاب غیر خلقه، احتجب بغیر حجاب محجوب، واستتر بغیر ستر مستور، لا إله إلاّ هو الکبیر المتعال»؛&amp;lt;ref&amp;gt;شیخ صدوق، توحید، ص ۱۷۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; خداوندِ برتر و بالاتر از توصیف، در حالى که نه زمانى بود و نه مکانى، موجود بود و اکنون که زمان و مکان پیدا شده اند، داراى چنین حالت است، هیچ مکانى از او خالى نیست، در حالى که هیچ مکانى با او پر نمى شود و در هیچ مکانى حلول نمى کند، نجواى سه گانه اى نیست، مگر این که خدا چهارمى آن است، ونجواى پنج گانه اى نیست مگر این که خدا ششمى آن است، نجواى کمتر و بیش از آنها نیست، مگر این که خدا با آنها است; بین او و آفریده اش حجابى جز خود آفریده نیست.(اکنون که فقط حجاب خود خلق است) پس او بدون حجابى که حاجب باشد محجوب و بدون پرده اى که ساتر باشد مستور است.(مقصود این است در حالى که بین [[واجب الوجود]] و ممکن الوجود حد و فاصله اى هست، ولى این فاصله مسبب نمى شود که واجب، جدا از ممکن باشد وبه تعبیر روایت، واجب محجوب و مستور باشد، و ممکن در ماوراى حجاب و پرده قرار گیرد). خدایى بر خداى بزرگ مقام و رفیع نیست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''تمثیل هایى براى تبیین اقربیت:'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[قرآن]] براى تبیین این اقربیت مثال هایى مى زند که هر یک به گونه اى مى تواند واقعیت آن را روشن سازد. گاهى مى گوید ما به انسان از رگ گردن نزدیک تریم: {{متن قرآن|«... وَنَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِيدِ»}}&amp;lt;ref name=&amp;quot;:1&amp;quot; /&amp;gt;. از آن جا که این رگ مایه حیات انسان است و با قطع شدن آن انسان به صورت جماد در مى آید، خدا نسبت به انسان از این رگ نزدیک تر است. در آیات دیگر اقربیت خدا را به انسان به گونه دیگر بیان مى کند و آن این که خدا از آثار روانى او که در خفاى کامل است، آگاه است چنان که مى فرماید: «{{متن قرآن|... وَنَعْلَمُ مَا تُوَسْوِسُ بِهِ نَفْسُهُ ...}}&amp;lt;ref&amp;gt;همان.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ ... و ما از وسوسه هاى نفس او آگاهیم ...». و در مورد سوم مى فرماید: «{{متن قرآن|... وَاعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ يَحُولُ بَيْنَ الْمَرْءِ وَقَلْبِهِ ...}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 24 سوره انفال|سوره انفال، آیه ۲۴.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ ... خدا میان انسان و قلب او حائل مى شود...».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هدف از این تمثیل ها تبیین مقام [[قرب الهی|قرب الهى]] و نزدیک ساختن آن معیت عمیق عقلى در لباس مثال است و گرنه مقام ربوبى از نظر اقربیت بالاتر از تمثیل ها است که در این آیات بیان شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در روایات پیشوایان [[اسلام]]، قرب قیومى و احاطه وجودى به نحو روشن بیان شده است. [[شیخ کلینی|شیخ کلینى]] از [[امام موسی کاظم علیه السلام|امام کاظم]] (علیه السلام) نقل مى کند که در محضر او گفته شد: گروهى مى اندیشند که خدا به آسمان اول فرود مى آید، امام فرمود: خدا فرود نمى آید و به پایین نیازى ندارد. قریب و بعید در نظر او یکسان است، نه شیئ نزدیکى، از او دور شده و نه دور، نزدیک شده است، یعنى همه موجودات در محضر او حضور یکسان دارند.&amp;lt;ref&amp;gt;کلینى، کافى، ج۱، باب الحرکة، ص۱۲۵، حدیث ۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مردى به [[امام هادى]] (علیه السلام) نوشت: روایت شده است که خدا در مکانى هست و در مکانى نیست و بر سریر استقرار دارد، امام (علیه السلام) در پاسخ نوشت: «بدان خدایى که در آسمان اول است همان خدایى است که در [[عرش]] است (یعنى او جایگاهى ندارد و بر همه محیط است)، جهان از آنِ او است و همه در برابر علم و قدرت و فرمانروایى و احاطه وجودى او یکسانند».&amp;lt;ref&amp;gt;همان مدرک، ص۱۲۶، حدیث ۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
* [https://tohid.ir/fa/index/book?bookID=167&amp;amp;page=6#id148_p148 منشور جاوید، آیت‌الله جعفر سبحانی، صفحه ۱۴۸-۱۵۵].&lt;br /&gt;
{{اسماء الله}}&lt;br /&gt;
{{قرآن}}&lt;br /&gt;
[[رده:اسماء و صفات الهی]]&lt;br /&gt;
[[رده:واژگان قرآنی]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mohammadi</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D9%82%D8%B1%D8%A8_(%D8%A7%D8%B3%D9%85_%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87)&amp;diff=161413</id>
		<title>اقرب (اسم الله)</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D9%82%D8%B1%D8%A8_(%D8%A7%D8%B3%D9%85_%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87)&amp;diff=161413"/>
		<updated>2026-04-18T06:00:30Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Mohammadi: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;لفظ '''«الأقرب»''' در [[قرآن|قرآن کریم]] یازده بار آمده و در دو مورد، [[خداوند]] متعال با آن توصیف شده است. چنانکه مى فرماید: «{{متن قرآن|... وَنَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِيدِ}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 16 سوره ق|سوره ق، آیه ۱۶.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛... ما به انسان از رگ گردن نزدیک تریم».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و در آیه دیگر مى فرماید: «{{متن قرآن|وَنَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْكُمْ وَلَٰكِنْ لَا تُبْصِرُونَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 85 سوره واقعه|سوره واقعه، آیه ۸۵.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ ما به محتضر از شما نزدیک تریم و لیکن نمى بینید».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مفسران، اقرب بودن خدا را نسبت به [[انسان]]، اقربیت از نظر [[علم الهی|علم]] و [[قدرت الهی|قدرت]] گرفته اند، یعنى علم او محیط بر همه موجودات است. قطعاً به انسان از رگ گردن و به [[احتضار|محتضر]] از اطرافیان او نزدیکتر است، در حالى که با توجه به آیات دیگر باید گفت اقربیت او به انسان، اقربیت از نظر ذات و وجود او است; لکن نه به نحو مکانى، بلکه به نحو قیومى، که اجمال آن را در [[تفسیر]] «هو [[اوّل (اسم الله)|الأوّل]] و الآخر» آوردیم، اکنون نیز به گونه اى توضیح مى دهیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در [[سوره حدید]] آیه چهارم مى فرماید: «{{متن قرآن|... وَهُوَ مَعَكُمْ أَيْنَ مَا كُنْتُمْ...}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 4 سوره حدید|سوره حدید، آیه ۴.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ ...او با شما است هر کجا باشید ...».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و در [[سوره مجادله]] آیه هفتم مى فرماید: «{{متن قرآن|... مَا يَكُونُ مِنْ نَجْوَىٰ ثَلَاثَةٍ إِلَّا هُوَ رَابِعُهُمْ وَلَا خَمْسَةٍ إِلَّا هُوَ سَادِسُهُمْ وَلَا أَدْنَىٰ مِنْ ذَٰلِكَ وَلَا أَكْثَرَ إِلَّا هُوَ مَعَهُمْ أَيْنَ مَا كَانُوا ۖ ثُمَّ يُنَبِّئُهُمْ بِمَا عَمِلُوا يَوْمَ الْقِيَامَةِ ۚ إِنَّ اللَّهَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 7 سوره مجادله|سوره مجادله، آیه ۷.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ ... نجواى سه نفر نیست مگر این که خدا چهارمى آنها، و نجواى پنج نفر نیست مگر این که خدا ششمین آنها است، و نه کمتر از این عدد و نه فزون تر از آن، مگر این که خدا با آنها است هر کجا باشند. و در روز قیامت آنان را از آنچه که انجام داده اند با خبر مى سازد، خدا به همه چیز دانا است».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و در آیه دیگر خود را خداى موجود در آسمانها و زمین مى خواند و مى فرماید: {{متن قرآن|«وَهُوَ اللَّهُ فِي السَّمَاوَاتِ وَفِي الْأَرْضِ ۖ يَعْلَمُ سِرَّكُمْ وَجَهْرَكُمْ...»}}&amp;lt;ref name=&amp;quot;:۰&amp;quot;&amp;gt;[[آیه 3 سوره انعام|سوره انعام،آیه ۳.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همچنین آیات دیگرى که حاکى از احاطه وجودى و همراهى او با همه چیز است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علماى [[اسلام]] در برابر این آیات به دوگروه تقسیم مى شوند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. اهل حدیث و در پیشاپیش آنان [[احمد بن حنبل]] و پیروان او؛ این گروه در [[تفسیر]] این آیات راه [[تأویل|تأویل]] را در پیش گرفته اند، در حالى که تأویل و تصرف در ظواهر بر خلاف مسلک آنها است و لذا افراد تأویل گر را «جهمى» و «[[معتزله|معتزلى]]» مى نامند، ولى در این جا این راه را برگزیده اند، و نکته آن این است که آنان خدا را موجودى مستقر در [[عرش]] مى دانند، و مى گویند به حکم «{{متن قرآن|الرَّحْمَٰنُ عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوَىٰ}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 5 سوره طه|سوره طه، آیه ۵.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ خدا بر سریر خود و فوق آسمانها مستقرّ است».&amp;lt;ref&amp;gt;اشعرى، الابانة، ص ۱۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; وقتى این گروه با چنین آیات حاکى از گستردگى وجود است روبرو مى شوند، انگشت تحیر به دندان مى گیرند، زیرا از یک نظر «[[آیه استواء]]» آنها را بر استقرار خدا در نقطه خاصى دعوت مى کند، در حالى که این آیات خدا را وجود محیط بر همه اشیا توصیف مى نماید، در این صورت چاره ندیدند جز این که راه تأویل را برگزینند و بگویند خدا با دانش خود چهارمین نفر آن سه نفر است، و یا با علم خود ششمین نفر آن پنج نفر است، و در حقیقت علم خدا است که چهار نفر را به پنج نفر و پنج نفر را به شش افزایش مى دهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وقتى به آیه {{متن قرآن|«وَهُوَ اللَّهُ فِي السَّمَاوَاتِ وَفِي الْأَرْضِ ...»}}&amp;lt;ref name=&amp;quot;:۰&amp;quot; /&amp;gt;. مى رسند، مى گویند: «مقصود «إله من فى السماوات و إله من فى الأرض» است، او خداى آنچه که در آسمانها و زمین است، اگر مى گویند جایى خالى از خدا نیست، مقصود علم او است که براى او مکان خاصى نیست».&amp;lt;ref&amp;gt;ابن حنبل، السنه، ص ۳۴-۳۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خلاصه: چون این گروه «استیلا در عرش» را به معنى استقرار بر سریر تصور کرده اند، سرانجام با معارف [[قرآن]] بازى کرده، و سخن اهل معرفت را نفهمیده و تصور کرده اند که مقصود از احاطه، احاطه مکانى است؛ آن موقع در صدد اعتراض برآمده و مى گویند در جهان ماده جاهاى آلوده هست که شایسته نیست خدا در آن جاها حضور داشته باشد.&lt;br /&gt;
و شگفت از [[ابوالحسن اشعری|شیخ اشعرى]] است، با این که او چهل سال در دامن [[معتزله]] بزرگ شده و از عقاید معتزله پیرامون احاطه قیومى خدا آگاه بود، ولى بسان کسى سخن مى گوید که گویى این مسائل را بو نکرده است و لذا همان سخن احمد بن حنبل را تکرار مى کند که خدا بالاتر و برتر از آن است که در هر مکانى باشد، در حالى که برخى از مکانها جایگاه مناسب خدا نیست.&amp;lt;ref&amp;gt;اشعرى، الابانة، ص ۸۶ ـ۸۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. عدلیه ([[شیعه]] و [[معتزله]])؛ که معتقدند مراد از سعه وجودى خدا، احاطه قیومى است نه احاطه مکانى و در این مورد چنین توضیح مى دهند: نسبت وجود امکانى به [[واجب الوجود|واجب]]، نسبت معنى حرفى به اسمى است، همان طور که معنى حرفى در تحقق و حتى در تصور و دلالت جدا از معنى اسمى نیست; همچنین وجود ممکن در مقام تحقّق جدا از وجود خدا نیست، و عزلت و بینونت مایه نابودى وجود ممکن مى شود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اینک توضیح مطلب: امکان در وجود، غیر از امکان در ماهیت است و به دیگر سخن: هم وجود با امکان توصیف مى گردد و هم ماهیت، مى گویند وجود ممکن، یا ماهیت ممکن، ولى امکان در وجود معنایى، و امکان در ماهیت معنى دیگرى دارد، هرگاه بگوییم: [[انسان]] ماهیت ممکنه است، مقصود این است که در درون او اقتضاى وجود و عدم نیست و نسبت آن به هر دو، یکسان است; در حالى که اگر وجود را به امکان توصیف کنیم، چون موصوف واقعیت خارجى است، دیگر نمى توان گفت نسبت وجود و عدم به آن یکسان است، بلکه مقصود این است که او قائم به غیر و وابسته به او است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روى این بیان، واقعیت وجود ممکن نسبت به واجب روشن مى گردد، زیرا وجود امکانى فى نفسه یا مستقل است و یا متعلق به غیر; احتمال اول منتفى است چون فرض ما در ممکن است و استقلال نشانه بى نیازى از علت است، &lt;br /&gt;
بلکه چنین چیزى معلول نخواهد بود; در حالى که وجود امکانى معلول واجب است طبعاً احتمال دوم متعین است; یعنى در درون ذات، متعلق و وابسته به غیر است و چنین موجودى نمى تواند از علت خود منعزل باشد، زیرا چیزى که واقعیت آن تعلق به غیر است، انعزال از علت، نفى واقعیت او است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ممکن است تصور شود که ممکن در حدّ ذات وابسته نیست و وابستگى بر آن عارض مى گردد، ولى این اندیشه باطل است، زیرا نتیجه آن تبدیل واجب به ممکن و مستقل به غیر مستقل است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نتیجه این که چنین موجودى که وابستگى جزء ذات او است، پیوسته در محضر واجب بوده و جدا از آن نخواهد بود و حضور او مانند حضور مبصرات نزد بیننده نیست، بلکه به نوعى مانند حضور صور ذهنیه در پیشگاه نفس خلاق است و براى چنین موجودى عزلت ممکن نیست، شاید آیه مبارکه ناظر به همین مطلب است: {{متن قرآن|«يَا أَيُّهَا النَّاسُ أَنْتُمُ الْفُقَرَاءُ إِلَى اللَّهِ ۖ وَاللَّهُ هُوَ الْغَنِيُّ الْحَمِيدُ»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 15 سوره فاطر|سوره فاطر، آیه ۱۵.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یک چنین معیت جز از طریق احاطه وجودى واجب بر ممکن و قیام ممکن با واجب، قابل تفسیر نیست و افراد غیر وارد آن را حلول واجب در ممکن تلقى کرده و همان سخنانى را یادآور مى شوند که [[احمد بن حنبل|ابن حنبل]] و [[ابوالحسن اشعری|اشعرى]] یادآور شدند، غایب نبودن ممکن از خدا، غیر از نفوذ وجود خدا در ذات او، مانند نفوذ آب در گل است و انسان سالک در راه معرفت باید مسائل متعلق به عالم بالا را از مطالعه [[نفس]] و افعال آن به دست آورد. نفس انسانى فاعل است، فعل او نمونه اى از فعل خدا است، او صور را در محیط خود پدید مى آورد، درحالى که صور عین او نیست، ولى از او نیز جدا نمى باشد، در حالى که نفس براى خود مقام و موقعیتى دارد که صور به آن جا راه ندارد، ولى در عین حال، نفس بر فعل خود احاطه دارد و یک لحظه غفلت مایه نابودى آن است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در کلمات پیشوایان [[معصوم]] جمله هاى ارزنده اى وارد شده است که به نقل و ترجمه یکى از آنها اکتفا مى کنیم:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«انَّ اللّه تبارک و تعالى لم یزل بلا زمان ولا مکان و هو الآن کما کان، لا یخلو منه مکان، ولا یشغل به مکان، ولا یحلّ فى مکان، ما یکون من نجوى ثلاثة إلاّ و هو رابعهم، ولا خمسة إلاّ هو سادسهم ولا أدنى من ذلک ولا أکثر إلاّ هو معهم أینما کانوا، لیس بینه وبین خلقه حجاب غیر خلقه، احتجب بغیر حجاب محجوب، واستتر بغیر ستر مستور، لا إله إلاّ هو الکبیر المتعال»؛&amp;lt;ref&amp;gt;شیخ صدوق، توحید، ص ۱۷۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; خداوندِ برتر و بالاتر از توصیف، در حالى که نه زمانى بود و نه مکانى، موجود بود و اکنون که زمان و مکان پیدا شده اند، داراى چنین حالت است، هیچ مکانى از او خالى نیست، در حالى که هیچ مکانى با او پر نمى شود و در هیچ مکانى حلول نمى کند، نجواى سه گانه اى نیست، مگر این که خدا چهارمى آن است، ونجواى پنج گانه اى نیست مگر این که خدا ششمى آن است، نجواى کمتر و بیش از آنها نیست، مگر این که خدا با آنها است; بین او و آفریده اش حجابى جز خود آفریده نیست.(اکنون که فقط حجاب خود خلق است) پس او بدون حجابى که حاجب باشد محجوب و بدون پرده اى که ساتر باشد مستور است.(مقصود این است در حالى که بین [[واجب الوجود]] و ممکن الوجود حد و فاصله اى هست، ولى این فاصله مسبب نمى شود که واجب، جدا از ممکن باشد وبه تعبیر روایت، واجب محجوب و مستور باشد، و ممکن در ماوراى حجاب و پرده قرار گیرد). خدایى بر خداى بزرگ مقام و رفیع نیست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''تمثیل هایى براى تبیین اقربیت:'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[قرآن]] براى تبیین این اقربیت مثال هایى مى زند که هر یک به گونه اى مى تواند واقعیت آن را روشن سازد. گاهى مى گوید ما به انسان از رگ گردن نزدیک تریم: {{متن قرآن|«... وَنَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِيدِ»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 16 سوره ق|سوره ق، آیه ۱۶.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;. از آن جا که این رگ مایه حیات انسان است و با قطع شدن آن انسان به صورت جماد در مى آید، خدا نسبت به انسان از این رگ نزدیک تر است. در آیات دیگر اقربیت خدا را به انسان به گونه دیگر بیان مى کند و آن این که خدا از آثار روانى او که در خفاى کامل است، آگاه است چنان که مى فرماید: «{{متن قرآن|... وَنَعْلَمُ مَا تُوَسْوِسُ بِهِ نَفْسُهُ ...}}&amp;lt;ref&amp;gt;همان.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ ... و ما از وسوسه هاى نفس او آگاهیم ...». و در مورد سوم مى فرماید: «{{متن قرآن|... وَاعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ يَحُولُ بَيْنَ الْمَرْءِ وَقَلْبِهِ ...}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 24 سوره انفال|سوره انفال، آیه ۲۴.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ ... خدا میان انسان و قلب او حائل مى شود...».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هدف از این تمثیل ها تبیین مقام [[قرب الهی|قرب الهى]] و نزدیک ساختن آن معیت عمیق عقلى در لباس مثال است و گرنه مقام ربوبى از نظر اقربیت بالاتر از تمثیل ها است که در این آیات بیان شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در روایات پیشوایان [[اسلام]]، قرب قیومى و احاطه وجودى به نحو روشن بیان شده است. [[شیخ کلینی|شیخ کلینى]] از [[امام موسی کاظم علیه السلام|امام کاظم]] (علیه السلام) نقل مى کند که در محضر او گفته شد: گروهى مى اندیشند که خدا به آسمان اول فرود مى آید، امام فرمود: خدا فرود نمى آید و به پایین نیازى ندارد. قریب و بعید در نظر او یکسان است، نه شیئ نزدیکى، از او دور شده و نه دور، نزدیک شده است، یعنى همه موجودات در محضر او حضور یکسان دارند.&amp;lt;ref&amp;gt;کلینى، کافى، ج۱، باب الحرکة، ص۱۲۵، حدیث ۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مردى به [[امام هادى]] (علیه السلام) نوشت: روایت شده است که خدا در مکانى هست و در مکانى نیست و بر سریر استقرار دارد، امام (علیه السلام) در پاسخ نوشت: «بدان خدایى که در آسمان اول است همان خدایى است که در [[عرش]] است (یعنى او جایگاهى ندارد و بر همه محیط است)، جهان از آنِ او است و همه در برابر علم و قدرت و فرمانروایى و احاطه وجودى او یکسانند».&amp;lt;ref&amp;gt;همان مدرک، ص۱۲۶، حدیث ۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
* [https://tohid.ir/fa/index/book?bookID=167&amp;amp;page=6#id148_p148 منشور جاوید، آیت‌الله جعفر سبحانی، صفحه ۱۴۸-۱۵۵].&lt;br /&gt;
{{اسماء الله}}&lt;br /&gt;
{{قرآن}}&lt;br /&gt;
[[رده:اسماء و صفات الهی]]&lt;br /&gt;
[[رده:واژگان قرآنی]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mohammadi</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D9%84%D8%A8%DB%8C%D8%AA_(%DA%A9%D8%B9%D8%A8%D9%87)&amp;diff=161412</id>
		<title>البیت (کعبه)</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D9%84%D8%A8%DB%8C%D8%AA_(%DA%A9%D8%B9%D8%A8%D9%87)&amp;diff=161412"/>
		<updated>2026-04-18T05:54:21Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Mohammadi: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[پرونده:Bayt.jpg|۲۵۰px|بندانگشتی|بیت الله الحرام]]	&lt;br /&gt;
کلمه «بَیت» عموما در معنای خانه به کار رفته، اما در [[قرآن|قرآن کریم]] در بسیاری از موارد، مراد از بیت، خانه «[[کعبه]]» است و آن نخستین خانه‌ای است که برای پرستش خدای یگانه ساخته شد: {{متن قرآن|«إِنَّ أَوَّلَ بَيْتٍ وُضِعَ لِلنَّاسِ لَلَّذِي بِبَكَّةَ مُبَارَكًا...»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 96 سوره آل عمران|سوره آل عمران، آیه ۹۶.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;. و [[حضرت ابراهیم]] و [[حضرت اسماعیل]] پایه آن را بالا آوردند: {{متن قرآن|«وَإِذْ يَرْفَعُ إِبْرَاهِيمُ الْقَوَاعِدَ مِنَ الْبَيْتِ وَإِسْمَاعِيلُ ...»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 127 سوره بقره|سوره بقره، آیه ۱۲۷.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;.  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به «کعبه»، بیت الله الحرام، بیت العتیق و بیت الحرم نیز می‌گویند. دلیل نامگذاری کعبه به بیت الحرام این است که خداوند ورود مشرکان را به این مکان مقدس [[حرام]] و ممنوع فرموده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خداوند آن را پناهگاه و مأمن قرار داد. هر کس بدانجا می آمد از تعرض دیگران ایمن بود: {{متن قرآن|«وَإِذْ جَعَلْنَا الْبَيْتَ مَثَابَةً لِلنَّاسِ وَأَمْنًا ...»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 125 سوره بقره|همان، آیه ۱۲۵.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;. و فرمود: {{متن قرآن|«جَعَلَ اللَّهُ الْكَعْبَةَ الْبَيْتَ الْحَرَامَ قِيَامًا لِلنَّاسِ ...»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 97 سوره مائده|سوره مائده،آیه ۹۷.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;. اعراب با آن که دولتی نداشتند و در [[قصاص]] کینه جو بودند، اگر قاتلی بدانجا پناه می برد، تا چند میل در اطراف آن ایمن بود و کسی متعرض او نمی شد. و این حکم را عرب به صرافت طبع خویش اجرا می کردند نه به الزام حکومت و سلطان و از اینجا معلوم می شود با همه بدویت در عقل و شعور و ادراک، مصالح اجتماع و تقدیم مصلحت جامعه بر مصلحت فردی به اختیار، از اکثر ملل متمدنه آن عهد بلکه عهد ما نیز پیش بودند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خداوند کعبه را خانه خود نامید (بیت الله) و فرمود به [[حضرت ابراهیم علیه السلام|ابراهیم]] و [[حضرت اسماعیل علیه السلام|اسماعیل]]: «{{متن قرآن|... أَنْ طَهِّرَا بَيْتِيَ لِلطَّائِفِينَ وَالْعَاكِفِينَ وَالرُّكَّعِ السُّجُودِ}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 125 سوره بقره|سوره بقره، آیه ۱۲۵.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ ... خانه مرا پاک کنید برای طواف کنندگان و ایستادگان به عبادت و رکوع و سجده کنندگان». و نیز فرمود: «{{متن قرآن|وَإِذْ بَوَّأْنَا لِإِبْرَاهِيمَ مَكَانَ الْبَيْتِ ...}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 26 سوره حج|سوره حج، آیه ۲۶.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ ما جای خانه را برای حضرت ابراهیم علیه السلام آماده کردیم...».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خداوند دلیل عقلی اقامه فرمود بر این که خانه کعبه از حضرت ابراهیم علیه السلام است: {{متن قرآن|«فِيهِ آيَاتٌ بَيِّنَاتٌ مَقَامُ إِبْرَاهِيمَ ۖ وَمَنْ دَخَلَهُ كَانَ آمِنًا ...»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 97 سوره آل عمران|سوره آل عمران، آیه ۹۷.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[مقام ابراهیم|مقام ابراهیم]] از دیرباز به نام او مشهور بوده و به [[تواتر]] به او منسوب است، دلیل آن که ساخته حضرت او است و نیز مأمن بودن آن و احترام عرب و متعرض نشدن کسی که به آن پناه برد بی سبب و علت نیست، وگرنه بتخانه بسیار داشتند حرمت آنها را نگاه نمی داشتند. این احترام هیچ علت نداشت جز عظمت و تأثیر [[حضرت ابراهیم]] علیه السلام در نفوس مردم، و در میان عرب کسی بدان بزرگی و حرمت نبود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما [[مسیحیت|نصاری]] شک دارند که کعبه بنای ابراهیم علیه السلام باشد و آن را از معابد بت پرستان قدیم می دانند، با آن که در [[تورات]]، بیرون بردن [[هاجر]] و اسماعیل توسط ابراهیم به سرزمین جنوب و بی آب ماندن هاجر و برکت خداوند نسبت به اسماعیل و فرزندان او، وارد است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگر معبد [[بت پرستی]] چنین حرمت داشت، بت خانه بسیار بود و عرب [[جاهلیت]] کعبه را مانند سایر بت خانه ها می شمردند، و به حرمت کعبه حرم را تا چند میل احترام نمی کردند. آنها در ماههای [[حج]]، راه آمدن و بازگشتن حجاج را امن نگاه می داشتند و جنگ نمی کردند تا حاجیان نترسند. در [[اسلام]] هم قتال در ماه حرام را گناه بزرگ شمرده فرمود: {{متن قرآن|«... قُلْ قِتَالٌ فِيهِ كَبِيرٌ ۖ وَصَدٌّ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ وَكُفْرٌ بِهِ وَالْمَسْجِدِ الْحَرَامِ ...»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 217 سوره بقره|سوره بقره، آیه ۲۱۷.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;. قتال منع کردن از راه خدا و مسجدالحرام است. و فرمود: {{متن قرآن|«... لَا تُحِلُّوا شَعَائِرَ اللَّهِ وَلَا الشَّهْرَ الْحَرَامَ وَلَا الْهَدْيَ وَلَا الْقَلَائِدَ وَلَا آمِّينَ الْبَيْتَ الْحَرَامَ ...»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 2 سوره مائده|سوره مائده، آیه ۲.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و برای آن که نپندارند [[طواف]] خانه خدا یا [[سعی بین صفا و مروه|سعی]] میان [[صفا و مروه]] شرک است، فرمود: هر کس حج خانه کند یا [[عمره]]، گناهی نیست که سعی کند میان صفا و مروه: {{متن قرآن|« إِنَّ الصَّفَا وَالْمَرْوَةَ مِنْ شَعَائِرِ اللَّهِ ۖ فَمَنْ حَجَّ الْبَيْتَ أَوِ اعْتَمَرَ فَلَا جُنَاحَ عَلَيْهِ أَنْ يَطَّوَّفَ بِهِمَا ...»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 158 سوره بقره|سوره بقره، آیه ۱۵۸.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;. و فرمود: «{{متن قرآن|... وَلْيَطَّوَّفُوا بِالْبَيْتِ الْعَتِيقِ}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 29 سوره حج|سوره حج، آیه ۲۹.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ ... باید به خانه قدیم [[طواف کعبه|طواف]] کنند».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما نصاری پندارند طواف خانه نوعی [[بت پرستی]] است، چنانکه گروهی [[زیارت|زیارت]] قبور [[ائمه اطهار|ائمه]] را بت پرستی می دانند. درحالی که [[عبادت]] و پرستش به [[نیت]] است نه به ظاهر عمل؛ [[شرک]] و [[ایمان]] هر دو عمل قلب است نه عمل جوارح، چنانکه اگر کسی عمل نیک کند و اعتقاد به [[خدا]] و [[پیامبر اسلام|رسول خدا]] نداشته باشد، مؤمن نیست. هر که رسول را به غیر عنوان [[رسالت]] احترام گذارد، مؤمن نیست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کسی که [[حجرالاسود]] و خانه کعبه و قبور صلحا و [[قرآن]] و انگشتری و اسامی [[معصوم|معصومین]] و [[تربت امام حسین علیه السلام|تربت]] مقدسه را احترام کند، نه به عنوان آن که اینها خدا و بی واسطه او مؤثرند، پرستش نکرده، و [[شرک]] آن است که چیزی را مؤثر داند به استقلال و از او حاجت خواهد و پندارد بی [[اراده الهی|اراده پروردگار]] یا برخلاف اراده او می تواند عملی انجام دهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اعتقاد به [[شفاعت]] به اذن خدا، شرک نیست و بی اذن او شرک است: {{متن قرآن|«... مَنْ ذَا الَّذِي يَشْفَعُ عِنْدَهُ إِلَّا بِإِذْنِهِ ...»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 255 سوره بقره|سوره بقره، آیه ۲۵۵.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;. بت پرستان، بت را شفیع می دانستند، نه به اذن او، بلکه معتقد بودند اراده بت در اراده حق تغییر می دهد و خدا را به اجرای غیر [[مشیت الهی|مشیت]] خود وادار می کند. نظیر این، بوسیدن که گاه برای شهوت باشد مانند بوسیدن زن، یا برای محبت باشد مانند بوسیدن فرزند، یا برای حرمت باشد مانند بوسیدن دست بزرگان و بوسیدن خانه خدا و [[حجر الأسود‌‌|حجر]] و متبرکات دینی، از این قبیل است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*[[نثر طوبی (کتاب)|نثر طوبی]]، [[علامه شعرانی]]، کتابفروشی اسلامیه، ص۱۰۰.&lt;br /&gt;
*[http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%DA%A9%D8%B9%D8%A8%D9%87&amp;amp;SSOReturnPage=Check&amp;amp;Rand=0 &amp;quot;کعبه&amp;quot;، دانشنامه رشد].&lt;br /&gt;
{{قرآن}}&lt;br /&gt;
[[رده:واژگان قرآنی]]&lt;br /&gt;
[[رده:کعبه]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mohammadi</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D9%84%D9%82%D8%A7%D8%A6%D9%85_%D8%B9%D9%84%D9%89_%DA%A9%D9%84_%D9%86%D9%81%D8%B3&amp;diff=161411</id>
		<title>القائم على کل نفس</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D9%84%D9%82%D8%A7%D8%A6%D9%85_%D8%B9%D9%84%D9%89_%DA%A9%D9%84_%D9%86%D9%81%D8%B3&amp;diff=161411"/>
		<updated>2026-04-18T05:52:33Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Mohammadi: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;«القائم عَلى کُلّ نفس» اسم مرکّبی است که در [[قرآن|قرآن کریم]] یک بار و به عنوان وصف [[خدا|خداوند]] وارد شده، چنان که مى فرماید: «{{متن قرآن|أَفَمَنْ هُوَ قَائِمٌ عَلَىٰ كُلِّ نَفْسٍ بِمَا كَسَبَتْ ۗ وَجَعَلُوا لِلَّهِ شُرَكَاءَ قُلْ سَمُّوهُمْ ۚ أَمْ تُنَبِّئُونَهُ بِمَا لَا يَعْلَمُ فِي الْأَرْضِ أَمْ بِظَاهِرٍ مِنَ الْقَوْلِ ۗ بَلْ زُيِّنَ لِلَّذِينَ كَفَرُوا مَكْرُهُمْ وَصُدُّوا عَنِ السَّبِيلِ ۗ وَمَنْ يُضْلِلِ اللَّهُ فَمَا لَهُ مِنْ هَادٍ}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 33 سوره رعد|سوره رعد، آیه ۳۳.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ آیا کسى که بر کار هر انسانى ناظر است (مانند بتها است؟) و آنها براى خدا شریکانى قرار داده اند، بگو ایشان را نام ببرید، یا اینکه مى خواهید او (خدا) را در زمین به چیزى آگاه کنید که از آن بى خبر است، یا گفتارى ظاهرى و نادرست مى گویید؟ بلکه مکر کافران در نظرشان زیبا جلوه کرده و از راه راست باز مانده اند و هر که را خدا گمراه کند راهنمایى ندارد».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مفاد [[آیه]] این است که موجودى شایسته [[عبادت]] است که از همه حالات انسانِ عبادت کننده آگاه باشد و او جز خدا کسى نیست. این که گروهى براى خدا شریک قرار مى دهند در مورد آنها سه فرضیه باطل مطرح است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. نام این شرکا را ببرند تا درباره آن‌ها مطالعه شود که آیا واقعاً واجد صفات خداوندى مى باشند تا مورد پرستش قرار گیرند؟ و اگر آنها [[لات]] و [[عزّی|عُزّى]] را نام ببرند همگى مى دانیم که آنها جمادى بیش نیستند و شایستگى عبادت را ندارند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. یا این افراد ناآگاه مى خواهند خدا را از شریکانى آگاه سازند که خدا از آنها خبر ندارد؟ این فرضیه نیز باطل است، زیرا چیزى از دایره [[علم الهى]] بیرون نیست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. آنان گفتارى ظاهرى و نادرست مى گویند، و آنچه را که خدا نیست، خدا مى نامند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و شاید فرض اخیر درست تر باشد، زیرا آنان هم مى دانستند که بتهاى مورد پرستش آنها کاره اى نیستند و صفات معبود در آنها وجود ندارد و همچنین از احاطه علم خدا آگاه بودند، از این جهت فرض اخیر متعین است و در ذیل آیه مى فرماید: «مکر و حیله کافران براى آنها زیبا جلوه کرده و از راه حق بازمانده اند، و هرگز هدایت نخواهند شد». و این جمله مى رساند که آنها با الفاظ بازى مى کنند، غیر خدا را خدا مى نامند و آن را مى پرستند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اکنون که معنى آیه روشن شد، باید دید مقصود از اسم مرکب «قائم على کلّ نفس» چیست؟ این عبارت کنایه از سلطه گسترده حق است بر هر انسانى، زیرا کسى که بالا سر انسان مى ایستد، بر کارهاى او اشراف دارد و از تمام خصوصیات آگاه است، تو گویى خدا مِثْل موجودى است که از افق برتر مراقب همه اعمال انسانهاست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
لفظ «قائم» در قرآن به معنى حافظ و نگهبان نیز استعمال شده است، چنان که مى فرماید: «{{متن قرآن|... وَمِنْهُمْ مَنْ إِنْ تَأْمَنْهُ بِدِينَارٍ لَا يُؤَدِّهِ إِلَيْكَ إِلَّا مَا دُمْتَ عَلَيْهِ قَائِمًا ...}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 75 سوره آل عمران|سوره آل عمران، آیه ۷۵.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ ... برخى از [[اهل کتاب]] به گونه اى پست هستند که اگر او را به دینارى امین بشمارى (در اختیارش بگذارى) آن را برنمى گرداند، مگر این که بر او مسلط باشى ...».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
* منشور جاوید، [[جعفر سبحانی]]، صفحه ۳۱۶-۳۱۷. &lt;br /&gt;
{{اسماء الله}}&lt;br /&gt;
{{قرآن}}&lt;br /&gt;
[[رده:اسماء و صفات الهی]]&lt;br /&gt;
[[رده:واژگان قرآنی]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mohammadi</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D9%84%D9%87&amp;diff=161407</id>
		<title>اله</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D9%84%D9%87&amp;diff=161407"/>
		<updated>2026-04-16T14:25:10Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Mohammadi: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{مدخل دائرة المعارف|[[دائرة المعارف قرآن کریم]]}}&lt;br /&gt;
واژه «إله» به معنای «معبود»، در [[قرآن‌ مجید]] هم در مورد معبود راستین و حقیقی ([[خداوند]] متعال) و هم در مورد معبودهای پنداری و دروغین بکار رفته است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==اله در قرآن==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
واژه «إله» ۱۴۷ بار در [[قرآن کریم]] آمده است.&amp;lt;ref&amp;gt;مفاهیم القرآن، ج۶، ص۱۰۹؛ نگرش وحی بر خداشناسی، ج۲، ص۱۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; که به‌ جز ۳۳ مورد، دیگر موارد کاربرد آن در کلمه اخلاص به‌ صورت {{متن قرآن|«... لَا إِلَٰهَ إِلَّا اللَّهُ ...»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 35 سوره صافات|سوره صافات، آیه ۳۵.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;. یا همراه با ضمایر منفصل است: {{متن قرآن|«... لَا إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ ...»}}&amp;lt;ref name=&amp;quot;:۰&amp;quot;&amp;gt;[[آیه 163 سوره بقره|سوره بقره، آیه ۱۶۳.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;. {{متن قرآن|«... لَا إِلَٰهَ إِلَّا أَنْتَ ...»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 87 سوره انبیاء|سوره انبیاء، آیه ۸۷.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;. {{متن قرآن|«... لَا إِلَٰهَ إِلَّا أَنَا ...»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 2 سوره نحل|سوره نحل، آیه ۲.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
 &amp;lt;ref&amp;gt;اسماء و صفات الهی، ج۱، ص۴۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==اله در لغت و اصطلاح==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بیشتر دانشمندان مسلمان «إله» را واژه‌ای بالاصاله عربی و خالص می‌دانند؛ ولی برخی از خاورشناسان بر اساس رأی دانشمندان غربی مبنی بر لزوم جستجوی سر منشأ آن در ادیان کهن، آن‌ را یک واژه اصیل و کهن سامی معرفی کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;واژه‌های دخیل، ص۱۲۵، ۱۲۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی نیز از احتمال اشتقاق آن از واژه عبری «اِلُوَه» که جمع آن در عبری «اِلوهیم» است، سخن گفته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;الفرقان، ج۱، ص۸۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
احتمالات مختلف در مورد ریشه و معنای إله و اللّه بدین شرح است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*۱. واژه «إله» در لغت از ریشه «أَلِهَ یأْلَهُ اُلوهَةً» (عبادت کردن) و به معنای معبود است.&amp;lt;ref&amp;gt;مفردات، ص۸۲؛ لسان‌العرب، ج۱، ص۱۸۸، «اله»؛ جامع‌البیان، مج۱، ج۱، ص۷۸۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; و از باب غلبه استعمال در «معبود به حق» (خدا) بکار می‌رود.&amp;lt;ref&amp;gt;تفسیر بیضاوی، ج۱، ص۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; «[[الله|اللّه]]» نیز که اسم مختص خدای تعالی است، بنابر قول مشهور در اصل «الإله» بوده و همزه آن برای تخفیف حذف شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;اقرب‌الموارد، ج۱، ص۶۶؛ مجمع‌البیان، ج۱، ص۹۰؛ کشف‌الاسرار، ج۱، ص۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*۲. از ریشه أَلِهَ یألَهُ اَلَهاً مشتق شده و اَلِهَ نیز در اصل وَلَهَ بوده؛ ولی واو آن به همزه تبدیل گشته است. در این صورت می‌توان إله را به معانی زیر تفسیر کرد: الف. کسی که عقلها در شناسایی او حیران و سرگردان است. ب. کسی که همه شیدای او بوده و در فراق او بی‌تاب‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;لسان‌العرب، ج۱، ص۱۹۰؛ مفردات، ص۸۳؛ التحقیق، ج۱، ص۱۰۶، «اله».&amp;lt;/ref&amp;gt; ج. کسی که ملجاء و پناه همگان است.&amp;lt;ref&amp;gt;لسان‌العرب، ج۱، ص۱۸۹-۱۹۰، «اله»؛ کشف‌الاسرار، ج۱، ص۴۳۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; د. کسی که اگر مردم به عظمت وی پی ببرند از او پروا کرده و حرمتش را نگاه می‌دارند. سرّ این که در صورت مذکور واژه إله معانی یاد شده را برمی‌تابد این است که همه آن معانی برای وَلَهَ ذکر شده است.&lt;br /&gt;
*۳. از ریشه لاهَ یَلیه گرفته شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;الصحاح، ج۶، ص۲۲۴۸؛ لغت‌نامه، ج۲، ص۲۷۸۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; در این صورت می‌توان آن را به معنای «پوشیده از چشمها» یا «بلندمرتبه» دانست؛ لاهَ یَلیه به هر دو معنا آمده است.&amp;lt;ref&amp;gt;المنجد، ص۷۴۳، «لیه»؛ التبیان، ج۱، ص۲۸؛ کشف‌الاسرار، ج۱، ص۴۳۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*۴. از ریشه لاهَ یَلُوه و در این صورت نیز به معنای پوشیده از چشمهاست.&amp;lt;ref&amp;gt;مفردات، ص۸۳، «اله».&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنا بر تصریح برخی، واژه إله از نظر ادبی اسم است و به همین جهت صفت می‌پذیرد؛ مانند: {{متن قرآن|«...إِلَٰهٌ وَاحِدٌ...»}}&amp;lt;ref name=&amp;quot;:۰&amp;quot; /&amp;gt;. ولی هیچ‌گاه برای اسمی دیگر صفت قرار نمی‌گیرد، مثلا «شیءٌ إله» گفته نمی‌شود. &amp;lt;ref&amp;gt;الکشاف، ج۱، ص۶؛ التبیان، ص۳۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وزن «فِعال» در إله به معنای «مفعول» است؛&amp;lt;ref&amp;gt;المصباح، ص۱۹-۲۰؛ الاسماء الحسنی، ص۵۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; اما برخی آن را به گونه حقیقی برنمی‌تابند، بلکه افاده معنای مفعولی را از باب غلبه استعمال معرفی می‌کنند.&amp;lt;ref&amp;gt;التحقیق، ج۱، ص۱۲۰، «اله».&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برای إله در اصطلاح دو اعتبار ذکر شده است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*۱. إله ذاتی، که مانند اللّه ذاتی، اسم ذات بدون در نظر گرفتن اسماء و صفات است.&lt;br /&gt;
*۲. إله وصفی، که مانند اللّه وصفی، اسم ذات جامع همه صفات کمال است.&amp;lt;ref&amp;gt;شرح فصوص الحکمه، ص۵۷۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
إله در صورت اول از ریشه وَلَه به معنای ذاتی است که عقول و اذهان در شناخت او متحیرند؛ نه از ریشه اَلَه به معنای معبود، زیرا ذات غیبی با قطع نظر از اسماء و صفات، مشهود و معروف نیست و در نتیجه امکان ندارد که معبود باشد. ولی در صورت دوم از این ریشه مشتق شده و به معنای معبود است.&amp;lt;ref&amp;gt;شرح فصوص الحکمه، ص۵۷۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[فخر رازى|فخر رازی]] واژه إله را از اسماء جامعی می‌داند که بر این معانی دلالت دارد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*۱. ذات خداوند.&lt;br /&gt;
*۲. صفات ذاتی او همچون واجب‌الوجود، ازلی و ابدی.&lt;br /&gt;
*۳. صفات سلبی و تنزیهی وی.&lt;br /&gt;
*۴. صفات اضافیه خداوند؛ مانند: ایجاد و تکوین.&amp;lt;ref&amp;gt;التفسیر الکبیر، ج۱، ص۱۴۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به قولی واژه إله مشتق و به معنای خدا، آفریدگار، مدبّر جهان&amp;lt;ref&amp;gt;مفاهیم القرآن، ج۶، ص۱۱۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; و صاحب نعمت هایی است که جز او کسی دیگر بر آن توانایی ندارد.&amp;lt;ref&amp;gt;مجمع البیان، ج۱، ص۴۴۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی نیز با استشهاد به آیات [[قرآن]]، آن را در دوران نزول، همسان لفظ جلاله (الله) دانسته و معانی دیگر را بر فرض صحت، مربوط به قبل از عصر نزول یا احتمالاً از لوازم و آثار معانی إله (نه موضوعٌ له آن) معرفی کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;مفاهیم‌القرآن، ج۶، ص۱۱۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==الله و اله==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی اسم «[[الله]]» را مرتبه خاصی از اسم «إله» و در نتیجه مرتبه إله را بالاتر از مرتبه الله دانسته‌اند، از آن جهت که إله را اسم مرتبه‌ای از وجود خداوند معرفی کرده‌اند که ادراک آن مرتبه وجودی جز به همین مقدار که آن را از حد ابطال و عدم خارج سازیم ممکن نیست؛ ولی‌ الله را اسم مرتبه‌ای دانسته‌اند که می‌توان آفرینش و افعال دیگر را بدو منتسب کرد و نسبت دادن آفرینش، [[رزق]]، زنده ساختن و میراندن به الله و نه به إله را در آیات [[قرآن کریم]] نشانه‌ای بر همین نکته گرفته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;شرح اسماءالحسنی، ص۴۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در قرآن‌ مجید واژه إله هم در معبود راستین و حقیقی (خداوند): {{متن قرآن|«وَإِلَٰهُكُمْ إِلَٰهٌ وَاحِدٌ ...»}}&amp;lt;ref name=&amp;quot;:۰&amp;quot; /&amp;gt;. و هم در معبودهای پنداری و دروغین:&amp;lt;ref&amp;gt;قاموس قرآن، ج۱، ص۹۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; {{متن قرآن|«الَّذِينَ يَجْعَلُونَ مَعَ اللَّهِ إِلَٰهًا آخَرَ ...»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 96 سوره حجر|سوره حجر، آیه ۹۶.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;. به‌کار رفته است، بلکه بر آنچه مورد [[عبادت]] قرار گرفته و نزد او خضوع می‌شود، اعم از عاقل و غیرعاقل اطلاق شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;التحقیق، ج۱، ص۱۲۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بیشترین کاربرد واژه إله در ضمن کلمه اخلاص (لا اِلهَ اِلّا اللّه) است که مفاد آن همان محور کلی و بنیادین پیام قرآن، یعنی [[توحید در عبادت]] است.&amp;lt;ref&amp;gt;تفسیر نمونه، ج۲۰، ص۱۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; زیرا از یک سو از منظر قرآن کریم اصل وجود خداوند مسلّم و تردیدناپذیر است: {{متن قرآن|«... أَفِي اللَّهِ شَكٌّ فَاطِرِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ ...»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 10 سوره ابراهیم|سوره ابراهیم، آیه ۱۰.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; و [[توحید ذاتی]] او نیز با اندک توجه عقلی روشن است، زیرا خداوند وجودی نامحدود است و فرض دو یا چند وجود غیرمحدود ممکن نیست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از سویی دیگر، بت‌پرستان با اقرار به وجود خداوند، گرفتار [[شرک]] در عبادت بوده و بتها را شفیع قرار داده و برای نزدیک شدن به خداوند آنها را پرستش می‌کرده‌اند: {{متن قرآن|«... مَا نَعْبُدُهُمْ إِلَّا لِيُقَرِّبُونَا إِلَى اللَّهِ زُلْفَىٰ ...»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 3 سوره زمر|سوره زمر، آیه ۳.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;. قرآن [[توحید عبادی]] و نفی هر معبودی غیر از خداوند را بر مسئله توحید در خالقیت و ربوبیت مبتنی ساخته: {{متن قرآن|«ذَٰلِكُمُ اللَّهُ رَبُّكُمْ خَالِقُ كُلِّ شَيْءٍ لَا إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ ...»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 62 سوره غافر|سوره غافر، آیه ۶۲.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;. {{متن قرآن|«... هَلْ مِنْ خَالِقٍ غَيْرُ اللَّهِ يَرْزُقُكُمْ مِنَ السَّمَاءِ وَالْأَرْضِ ۚ لَا إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ ۖ فَأَنَّىٰ تُؤْفَكُونَ»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 3 سوره فاطر|سوره فاطر، آیه ۳.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;. و پرستش هر گونه إله دیگری را فاقد [[برهان]] و به کلی مردود دانسته: {{متن قرآن|«وَمَنْ يَدْعُ مَعَ اللَّهِ إِلَٰهًا آخَرَ لَا بُرْهَانَ لَهُ بِهِ ...»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 117 سوره مؤمنون|سوره مؤمنون، آیه ۱۱۷.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;. و آن را مستوجب [[عذاب]] الهی معرفی کرده است: {{متن قرآن|«وَلَا تَجْعَلْ مَعَ اللَّهِ إِلَٰهًا آخَرَ فَتُلْقَىٰ فِي جَهَنَّمَ ...»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 39 سوره اسراء|سوره اسراء، آیه ۳۹.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;.  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به گفته [[راغب اصفهانی]] حق آن بود که واژه إله جمع بسته نشود، زیرا جز خداوند معبودی نیست، ولی عربها به سبب اعتقاد به معبودهای متعدد آن را جمع بسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;مفردات، ص۸۳، «اله».&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
*&amp;quot;إله؛ از اسما و صفات خداوند&amp;quot;، دایرةالمعارف قرآن کریم، ج۴، علی محمدی آشنانی، [http://maarefquran.com/maarefLibrary/templates/farsi/dmaarefbooks/Books/۴/۱۹.htm#f۹ مرکز فرهنگ و معارف قرآن].&lt;br /&gt;
{{اسماء الله}}&lt;br /&gt;
{{قرآن}}&lt;br /&gt;
[[رده: واژگان قرآنی]]&lt;br /&gt;
[[رده:اسماء و صفات الهی]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mohammadi</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D9%84%D9%88%D8%A7%D8%AD_%D9%85%D9%88%D8%B3%DB%8C_%D8%B9%D9%84%DB%8C%D9%87_%D8%A7%D9%84%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85&amp;diff=161406</id>
		<title>الواح موسی علیه السلام</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D9%84%D9%88%D8%A7%D8%AD_%D9%85%D9%88%D8%B3%DB%8C_%D8%B9%D9%84%DB%8C%D9%87_%D8%A7%D9%84%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85&amp;diff=161406"/>
		<updated>2026-04-16T14:21:03Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Mohammadi: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{مدخل دائرة المعارف|[[دائرة المعارف قرآن کریم]]}}&lt;br /&gt;
«اَلواح [[حضرت موسی]] علیه‌السلام»، صفحه‌هایی حاوی مواعظ و دستوراتی از سوی خداوند به آن حضرت و قوم [[بنی اسرائیل|بنی‌اسرائیل]] بوده است. برخی مفسران، «الواح» را همان کتاب «[[تورات]]» دانسته‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==واژه‌شناسی ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«الواح» جمع «لوح» از «لاحَ یَلوُحُ» به معنای ظاهرشدن و درخشیدن است و چون با نوشتن بر روی یک صفحه، مطالب آشکار و روشن می‌گردد، به هر چیز پهن مانند سنگ، چوب، استخوان، پوست و فلز که بر آن چیزی می‌نگارند، لوح گویند.&amp;lt;ref&amp;gt;تاج‌العروس، ج ۴، ص۱۹۵؛ لسان العرب، ج۱۲، ص۳۵۳؛ التحقیق، ج۱۰، ص۲۵۱-۲۵۲، «لوح».&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این واژه در [[قرآن کریم]] به دو معنای متمایز بکار رفته است: در آیه ۱۳ [[سوره قمر]] به الواح و تخته‌های کشتی [[حضرت نوح]] علیه السلام و در آیات ۱۴۵، ۱۵۰ و ۱۵۴ [[سوره اعراف]] به الواح نازل شده بر حضرت موسی علیه السلام اطلاق شده و در آیه ۲۲ [[سوره بروج]] به معنای «[[لوح محفوظ]]» آمده است. در زبانهای خویشاوندِ عبری، آرامی و [[زبان سریانی|سریانی]] نیز این واژه همان دو معنا را دارد.&amp;lt;ref&amp;gt;واژه‌های دخیل، ص۳۶۶-۳۶۷، «لوح».&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==چگونگی الواح حضرت موسی==&lt;br /&gt;
هنگامی که خداوند [[حضرت موسی]] علیه السلام را به میعادگاه خود فراخواند، با برگزیدن وی به پیامبری، مجموعه‌ای از دستورات خویش را در الواحی برای او فرستاد تا قوم خود را به عمل به فرمانهای خداوند و محتوای آنها فراخواند:{{متن قرآن|«{{آیه|7|144}} 💠&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 144 سوره اعراف|سوره اعراف، آیه ۱۴۴.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; {{آیه|7|145}}&amp;lt;ref name=&amp;quot;:۰&amp;quot;&amp;gt;[[آیه 145 سوره اعراف|همان، آیه ۱۴۵.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;»}}.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در کتاب مقدس نیز آمده است که خداوند از [[حضرت موسی]] علیه السلام خواست تا بر کوه بالا رفته، قوانین و دستوراتی را که بر لوحهای سنگی نوشته شده، فراگرفته و آنها را به [[بنی اسرائیل|بنی‌اسرائیل]] بیاموزد. موسی نیز به همراه [[یوشع بن نون|حضرت یوشع]] به سوی کوه حرکت کرده به بزرگان قوم خود فرمان داد همانجا منتظر او بوده و در مشکلات با [[حضرت هارون علیه السلام|هارون]] مشورت کنند.&amp;lt;ref&amp;gt;کتاب مقدس، خروج۲۴: ۱۲-۱۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از آیات [[قرآن]] چنین برمی‌آید که خداوند نوشته‌هایی را به عنوان الواح برای [[حضرت موسی علیه السلام|حضرت موسی]] علیه السلام فرستاد؛ ولی مفسران درباره این که آیا این الواح همان [[تورات]] مشهور است یا غیر آن، اختلاف نظر دارند؛ بیشتر مفسران بر این باورند که الواح همان تورات است.&amp;lt;ref&amp;gt;التبیان، ج۴، ص۵۳۹؛ الکشاف، ج۲، ص۱۵۸؛ مجمع‌البیان، ج۴، ص۷۳۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; گروهی دیگر ارسال الواح را پیش از نزول تورات می‌دانند.&amp;lt;ref&amp;gt;تفسیر ابن‌کثیر، ج۲، ص۲۵۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی دیگر نیز تورات را بخشی از الواح دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;الکشاف، ج۲، ص۶۶۸؛ تفسیر ابن‌ کثیر، ج۲، ص۲۵۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
درباره ویژگی ها، شمار و جنس الواح و زمان و مکان اعطای آن به موسی علیه السلام در قرآن چیزی نیامده است؛ ولی مفسران شمار آنها را ۲، ۷ یا ۱۰&amp;lt;ref&amp;gt;مجمع‌البیان، ج۴، ص۷۳۳؛ التفسیر الکبیر، ج۱۴، ص۲۳۶؛ تفسیرالمنار، ج۹، ص۱۹۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; عدد و جنس آنها را از زمرّد سبز، زبرجد، یاقوت سرخ یا سنگی سخت ذکر کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;تفسیر قمی، ج۲، ص۲۸؛ جامع‌البیان، مج۶، ج۹، ص۸۹؛ مجمع‌البیان، ج۴، ص۷۳۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; در برخی از روایات نیز به نقل از [[پیامبر اسلام|پیامبر اکرم]] صلی الله علیه وآله جنس الواح از درخت سدر [[بهشت]] دانسته شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;الدرالمنثور، ج۳، ص۵۴۸؛ المیزان، ج۸، ص۲۶۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بیشتر مفسران محتوای الواح را به زبان عبری دانسته&amp;lt;ref&amp;gt;التبیان، ج۴، ص۵۳۹؛ نورالثقلین، ج۲، ص۷۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; و گفته‌اند: خداوند آن را روز [[عید قربان]] به وسیله [[جبرئیل]] در [[میقات]] بر [[حضرت موسی]] علیه السلام فروفرستاد.&amp;lt;ref&amp;gt;التفسیرالکبیر، ج۱۴، ص۲۳۶؛ البحرالمحیط، ج۵، ص۱۶۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روایات فراوانی نیز به بیان جنس، شمارگان، درازا و پهنا، کیفیت کتابت و ویژگیهای دیگر الواح پرداخته اند، که بیشتر آنها اعتبار چندانی ندارد.&amp;lt;ref&amp;gt;تفسیرالمنار، ج۹، ص۱۹۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==محتوای الواح==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در [[قرآن]] محتوای الواح [[حضرت موسی علیه السلام|موسی]]، پند و اندرز و بیان همه امور معرفی شده است: {{متن قرآن|«وَكَتَبْنَا لَهُ فِي الْأَلْوَاحِ مِنْ كُلِّ شَيْءٍ مَوْعِظَةً وَتَفْصِيلًا لِكُلِّ شَيْءٍ ...»}}&amp;lt;ref name=&amp;quot;:۰&amp;quot; /&amp;gt;. مفسران درباره نسبت کتابت به خداوند (كَتَبْنَا) در این آیه گفته‌اند: این نسبت یا بدین جهت است که کتابت به صورت نقش در الواح به قدرت خداوند بوده است.&amp;lt;ref&amp;gt;البحر المحیط، ج۵، ص۱۶۹؛ نمونه، ج۶، ص۳۶۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; یا این که این کار به امر و [[وحی]] خدا صورت گرفته و کاتب آن فرشته‌ای بوده است.&amp;lt;ref&amp;gt;التفسیر الکبیر، ج۱۴، ص۲۳۶؛ البحرالمحیط، ج۵، ص۱۶۹؛ روح‌المعانی، مج۶، ج۹، ص۸۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در کتاب مقدس نیز آمده است: هنگامی که خدا در [[طور سینا|کوه‌ سینا]] گفتگوی خود را با موسی به پایان رسانید آن دو لوح سنگی را که با انگشت خود ده فرمان بر روی آنها نوشته بود، به موسی داد.&amp;lt;ref&amp;gt;کتاب مقدس، خروج ۳۱:۱۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ ولی به نظر می‌رسد نسبت «کتابت» در این [[آیه]] به خداوند، مانند دیگر مواردی که در قرآن خداوند کارها را به خود نسبت می‌دهد، به معنای وقوع این کار به امر الهی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما در [[تفسیر]] {{متن قرآن|«... مِنْ كُلِّ شَيْءٍ مَوْعِظَةً وَتَفْصِيلًا لِكُلِّ شَيْءٍ ...»}} برخی از مفسران به بیان مصادیق «کلِّ شَیءٍ» پرداخته و آن را شامل دستوراتی مانند [[شرک]] نورزیدن به خداوند، خودداری از [[سوگند]] دروغ و بزرگداشت والدین، می‌دانند.&amp;lt;ref&amp;gt;جامع‌البیان، مج۶، ج۹، ص۷۸؛ البحرالمحیط، ج۵، ص۱۷۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; گروهی دیگر گفته‌اند: «مِن کُلِّ شَیء» عبارت از هر چیز مورد نیاز در امر دین موسی و {{متن قرآن|«... مَوْعِظَةً وَتَفْصِيلًا لِكُلِّ شَيْءٍ ...»}} تفسیر «کُلِّ شَیء» است؛ یعنی خداوند همه اوامر و نواهی، حلالها و حرامها، عبرتها و اخبار و جز آنها را برای موسی فرستاده است.&amp;lt;ref&amp;gt;جامع‌البیان، مج۶، ج۹، ص۷۷؛ مجمع‌البیان، ج۴، ص۷۳۳؛ التفسیرالکبیر، ج۱۴، ص۲۳۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما ظاهراً خداوند محتویات الواح را در دو بخش تنظیم کرده است: بخشی پند و اندرز (موعظة) و بخشی دیگر تفصیل هر آنچه دانستن آن لازم است: {{متن قرآن|«... وَتَفْصِيلًا لِكُلِّ شَيْءٍ ...»}}؛ زیرا کلمه «مِن» در تعبیر «مِن کُلّ شَیء» با توجه به [[سیاق آیات|سیاق]] جمله تبعیض را می‌رساند و واژه «مَوعِظَةً» بیان «کُلِّ شَیء» بوده و جمله «وَتَفْصِيلًا لِكُلِّ شَيْءٍ» عطف بر آن است و بکارگیری «تَفصیلاً» به صورت نکره، برای افاده ابهام و تبعیض است؛ چون نه حضرت موسی، خاتم انبیاست و نه آیینش، آخرین و کامل‌ترین آیین بوده و مسلماً در آن هنگام به مقدار نیاز و استعداد مردم احکام الهی نازل شده است، از این‌ رو می‌توان معنای [[آیه]] را چنین دانست که ما برای [[حضرت موسی|موسی]] در الواح گزیده‌ای از هر چیز نگاشتیم؛ یعنی برای او مقداری موعظه و مقداری لازم از هر مطلب اعتقادی و عملی فروفرستادیم. پس اگر مراد از الواح، تورات باشد، آیه به خوبی بر نقص و ناکافی بودن این کتاب نسبت به معارف و شرایع مورد نیاز بشر، دلالت دارد.&amp;lt;ref&amp;gt;روح‌المعانی، مج۶، ج۹، ص۸۴؛ المیزان، ج۸، ص۲۴۵؛ نمونه، ج۶، ص۳۶۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی از روایات نیز در ذیل این آیه گفته‌اند: خداوند همه چیز را برای موسی ننوشت. [[امام صادق]] علیه السلام می فرماید: عبارت‌ «مِنْ کلِّ شَی‌ءٍ»، بیانگر آن است که خداوند تمام امور را براى موسى علیه السلام بیان نکرده است.&amp;lt;ref&amp;gt;تفسیر نورالثقلین.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و به همین سبب خداوند در آیه‌ای دیگر، [[قرآن]] را [[مهیمن (اسامی و اوصاف قرآن)|مُهیمن]] و کامل کننده [[تورات]] و [[انجیل]] دانسته است: {{متن قرآن|«وَأَنْزَلْنَا إِلَيْكَ الْكِتَابَ بِالْحَقِّ مُصَدِّقًا لِمَا بَيْنَ يَدَيْهِ مِنَ الْكِتَابِ وَمُهَيْمِنًا عَلَيْهِ...»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 48 سوره مائده|سوره مائده، آیه ۴۸.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;. درباره [[حضرت عیسی]] علیه السلام نیز می‌فرماید: {{متن قرآن|«وَلَمَّا جَاءَ عِيسَىٰ بِالْبَيِّنَاتِ قَالَ قَدْ جِئْتُكُمْ بِالْحِكْمَةِ وَلِأُبَيِّنَ لَكُمْ بَعْضَ الَّذِي تَخْتَلِفُونَ فِيهِ...»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 63 سوره زخرف|سوره زخرف، آیه ۶۳.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;. از این آیه برمی‌آید که [[شریعت]] عیسی نسبت به آیین موسی نقش مکمل داشته یا به عبارت دقیق‌تر پاره‌ای از عقاید و احکام دینی مورد اختلاف [[یهود]] را اصلاح و تصحیح کرده است؛ در حالی که در مورد [[پیامبر اسلام|پیامبر اکرم]] صلی الله علیه وآله می‌فرماید: {{متن قرآن|«... وَجِئْنَا بِكَ شَهِيدًا عَلَىٰ هَٰؤُلَاءِ ۚ وَنَزَّلْنَا عَلَيْكَ الْكِتَابَ تِبْيَانًا لِكُلِّ شَيْءٍ وَهُدًى وَرَحْمَةً وَبُشْرَىٰ لِلْمُسْلِمِينَ»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 89 سوره نحل|سوره نحل، آیه ۸۹.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;. از این آیه می‌توان برداشت کرد که قرآن به شکل کامل‌تر و جامع‌تری نسبت به تورات و انجیل به بیان عقاید، [[احکام]] و ارزشهای اخلاقی مورد نیاز برای سعادت انسان در دنیا و آخرت پرداخته است، از این‌ رو آیات یاد شده می‌تواند دلیل برتری شریعت پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله بر آیین موسی و عیسی علیهماالسلام باشد.&amp;lt;ref&amp;gt;نورالثقلین، ج۲، ص۶۸-۶۹؛ الفرقان، ج۹، ص۳۰۲؛ نمونه، ج۶، ص۳۶۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==وظیفه قوم موسی درباره الواح==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چون الواح، دستورات الهی به [[حضرت موسی علیه السلام|موسی]] علیه السلام و قوم او را دربرداشته، خداوند از وی خواست تا آنها را با قوت و جدیت تمام برگرفته و به قوم خود فرمان دهد تا از میان آنها بهترین را برگزینند: {{متن قرآن|«... فَخُذْهَا بِقُوَّةٍ وَأْمُرْ قَوْمَكَ يَأْخُذُوا بِأَحْسَنِهَا ...»}}&amp;lt;ref name=&amp;quot;:۰&amp;quot; /&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی مفسران ذیل این آیه گفته‌اند: محکم گرفتن کنایه از این است که آن را شوخی و بی‌اهمیت نشمارند؛ بلکه آن را جدّی گرفته، با احتیاط به آن عمل کنند، زیرا اگر کسی امری را جدّی بداند قهراً همه نیروی خود را در نگهداری آن بکار می‌گیرد.&amp;lt;ref&amp;gt;جامع‌البیان، مج۶، ج۹، ص۷۸-۷۹؛ البحر المحیط، ج۵، ص۱۷۱؛ المیزان، ج۸، ص۲۴۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; گروهی دیگر گفته‌اند: چون این الواح دربرگیرنده احکام و دستورات جدیدی، برخلاف احکام رایج نزد فرعونیان و قوم بت‌پرست بوده، خداوند به [[حضرت موسی]] علیه السلام فرمود: تا در فراگیری آن عزمی قوی و اراده‌ای استوار داشته باشد.&amp;lt;ref&amp;gt;تفسیر مراغی، مج۳، ج۹، ص۶۱؛ البحرالمیحط، ج۵، ص۱۷۱؛ الفرقان، ج۹، ص۳۰۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امّا درباره جمله {{متن قرآن|«... أْمُرْ قَوْمَكَ يَأْخُذُوا بِأَحْسَنِهَا ...»}} [[شیخ طبرسی]] و برخی دیگر از مفسران معتقدند مراد از «أحسنها» واجبات و مستحبات است، زیرا این دو از مباحات بهتر است.&amp;lt;ref&amp;gt;تفسیر ماوردی، ج۲، ص۲۶۰؛ التبیان، ج۴، ص۵۴۰؛ مجمع‌البیان، ج۴، ص۷۳۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; مفسرانی دیگر بدین معنا گرفته‌اند که ناسخها را فراگرفته و منسوخها را رها کنید.&amp;lt;ref&amp;gt;تفسیر ماوردی، ج۲، ص۲۶۰؛ التبیان، ج۴، ص۵۴۰؛ مجمع‌البیان، ج۴، ص۷۳۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; گروهی نیز بر این باورند که کلمه افعل تفضیل در اینجا به معنای صفت مشبهه، یعنی «احسن» به معنای «حَسَن» بوده و به نیکی و حُسن همه دستورات آن، اشاره دارد.&amp;lt;ref&amp;gt;مجمع‌البیان، ج۴، ص۷۳۴؛ نمونه، ج۶، ص۳۶۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; احتمال دیگر این که در میان دستورات، اموری مانند [[قصاص]]، [[مباح]] و اموری دیگر مانند عفو و گذشت از آن بهتر معرفی شده باشد و قوم موسی علیه السلام به عمل به آنچه بهتر است، دعوت شده باشند.&amp;lt;ref&amp;gt;التبیان، ج۴، ۵۴۰؛ روح‌المعانی، مج۶، ج۹، ص۸۷؛ نمونه، ج۶، ص۳۶۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[علامه طباطبایی]] گرفتن أحسن را کنایه از حسن ملازمت در آن امور دانسته و در بیان وجه این کنایه می‌گوید: اگر کسی همواره در کارهایش در پی خوبی باشد، طبعاً از خوب و بد هر چیز و هر عمل، خوب آن را برمی‌گزیند و همچنین [[غریزه]] زیباپسند انسان او را وامی‌دارد تا از میان خوبها، خوب‌تر را برگزیند. بنابراین معنای جمله این است که به قوم خود فرمان ده تا از گناهان دوری کرده، حسناتی را که خداوند به سوی آن راهنمایی می‌کند، ملازمت کنند.&amp;lt;ref&amp;gt;المیزان، ج ۸، ص۲۴۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما قوم [[حضرت موسی]] علیه السلام پس از رفتن وی به میقات، با حیله‌های «[[سامری]]» از زیورهای خود، مجسمه‌ای به شکل گوساله ساخته و به پرستش آن پرداختند. هنگامی که موسی از نافرمانی و سرپیچی قومش آگاه شد، به سوی آنان بازگشت و با توبیخ و مذمت آنها از شدّت خشم الواح را افکند، موی سر برادرش [[حضرت هارون علیه السلام|هارون]] را گرفت و به سوی خود کشید: {{متن قرآن|«وَلَمَّا رَجَعَ مُوسَىٰ إِلَىٰ قَوْمِهِ غَضْبَانَ أَسِفًا قَالَ بِئْسَمَا خَلَفْتُمُونِي مِنْ بَعْدِي ۖ أَعَجِلْتُمْ أَمْرَ رَبِّكُمْ ۖ وَأَلْقَى الْأَلْوَاحَ وَأَخَذَ بِرَأْسِ أَخِيهِ يَجُرُّهُ إِلَيْهِ ...»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 150 سوره اعراف|سوره اعراف، آیه ۱۵۰.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
از [[عبدالله بن عباس|ابن‌ عباس]] نیز روایت شده که [[رسول خدا]] صلی الله علیه وآله فرمود: خداوند [[حضرت موسی]] علیه السلام را رحمت کند. شنیدن، چگونه مانند دیدن است؟ هنگامی که موسی از خداوند شنید که قومش در غیاب او فریب خورده‌اند، الواح را از روی خشم بر زمین نکوبید؛ ولی هنگامی که به سوی آنان بازگشت و انحرافشان را به چشم خود دید، با شدت الواح را بر زمین زد.&amp;lt;ref&amp;gt;تفسیر عیاشی، ج۲، ص۲۹؛ الدرالمنثور، ج۳، ص۵۶۴؛ الفرقان، ج۹، ص۳۱۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گروهی شبهه‌ی منافات داشتن افکندن الواح و کشیدن موی سر برادر با [[عصمت]] را چنین پاسخ داده‌اند:&amp;lt;ref&amp;gt;التبیان، ج۴، ص۵۵۰؛ مجمع‌البیان، ج۴، ص۷۴۲؛ المیزان، ج۸، ص۲۵۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; ادلّه عصمت این قبیل اشتباهات را که ریشه در اختلاف در سلیقه دارد نفی نمی‌کند، زیرا این‌گونه امور به حکم خدا مربوط نبوده بلکه با امور زندگی ارتباط دارد، از این‌ رو مفسران برای این برخورد موسی احتمالات ذیل را بیان کرده‌اند: ممکن است این کار موسی برای فهماندن عظمت خطا و انحراف قومش باشد تا بار دیگر تکرار نشود؛ یا این که هارون را به سوی خود کشیده تا حال قومش را آهسته از وی بپرسد، از این‌ رو وقتی هارون ماجرا را برای او بازگو کرد، عذر وی را پذیرفت و برایش دعا کرد: ([[سوره اعراف]]/۷، ۱۵۱).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هنگامی که آتش خشم موسی علیه السلام فرونشست الواحی را که نوشته‌های آن برای خداترسان مایه هدایت و رحمت بود برگرفت: {{متن قرآن|«وَلَمَّا سَكَتَ عَنْ مُوسَى الْغَضَبُ أَخَذَ الْأَلْوَاحَ ۖ وَفِي نُسْخَتِهَا هُدًى وَرَحْمَةٌ لِلَّذِينَ هُمْ لِرَبِّهِمْ يَرْهَبُونَ»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 154 سوره اعراف|سوره اعراف، آیه ۱۵۴.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;. برخی علت فرونشستن خشم موسی علیه السلام را [[توبه]] قومش و برخی دیگر اعتذار هارون می‌دانند.&amp;lt;ref&amp;gt;مجمع‌البیان، ج۴، ص۷۴۳؛ روح‌المعانی، مج۶، ج۹، ص۱۰۴؛ تفسیر المنار، ج۹، ص۲۱۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همچنین درباره «فی نُسخَتِها» گروهی از مفسران «نسخ» را به معنای «نقل» گرفته و بر این باورند که چون موسی علیه السلام از سر خشم الواح را افکند، ۶ جزء از آن شکسته و تنها یک جزء باقی ماند و «وَ فی نُسخَتِها» یعنی آنچه که از آن یک جزء نقل شده است؛&amp;lt;ref&amp;gt;کشف الاسرار، ج۳، ص۷۴۵؛ تفسیر قرطبی، ج۷، ص۱۸۶؛ روح‌المعانی، مج۶، ج۹، ص۱۰۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; ولی به نظر می‌رسد در این آیه «نسخه» از «نسخ» به معنای نوشتن و نسخه به معنای نوشته است، همان‌گونه که «[[خطبه]]» به معنای «خطاب» است، بنابراین «وَ فی نُسخَتِها» یعنی در نوشته‌های آن الواح برای خداترسان هدایت و رحمت است.&amp;lt;ref&amp;gt;مجمع‌البیان، ج ۴، ص۷۴۳؛ کنزالدقائق، ج۵، ص۱۹۱؛ الفرقان، ج۹، ص۳۲۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==سرنوشت الواح==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از [[حضرت موسی علیه السلام|موسی]] علیه السلام گروهی از [[بنی‌اسرائیل]] از پیامبر خود خواستند تا پادشاهی برای آنان نصب کند تا به فرماندهی وی در راه خدا کارزار کنند. پیامبرشان «[[طالوت]]» را به فرماندهی آنان برگزید و گفت: نشانه سلطنت وی این است که «تابوت» را به شما بازمی‌گرداند تا مایه آرامشتان شود:&amp;lt;ref&amp;gt;مجمع البیان، ج۲، ص۶۱۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; {{متن قرآن|«وَقَالَ لَهُمْ نَبِيُّهُمْ إِنَّ آيَةَ مُلْكِهِ أَنْ يَأْتِيَكُمُ التَّابُوتُ فِيهِ سَكِينَةٌ مِنْ رَبِّكُمْ وَبَقِيَّةٌ مِمَّا تَرَكَ آلُ مُوسَىٰ وَآلُ هَارُونَ تَحْمِلُهُ الْمَلَائِكَةُ ۚ إِنَّ فِي ذَٰلِكَ لَآيَةً لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 248 سوره بقره|سوره بقره، آیه ۲۴۸.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مراد از «تابوت» در آیه، تابوت بنی‌اسرائیل است که موسی علیه السلام در واپسین روزهای عمر خود، الواح، زره و برخی چیزهای دیگر را در آن نهاد و به جانشین خویش، [[یوشع بن نون]] سپرد و از آن پس اهمیت این صندوق در میان بنی‌اسرائیل بیشتر شد و در همه جنگها برای آرامش آن را به همراه خود برده و بر دشمن پیروز می‌شدند.&amp;lt;ref&amp;gt;التبیان، ج۲، ص۲۹۳؛ مجمع‌البیان، ج۲، ص۶۱۴؛ الدرالمنثور، ج۱، ص۷۵۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همچنین در [[تفسیر]] {{متن قرآن|«وَبَقِيَّةٌ مِمَّا تَرَكَ آلُ مُوسَىٰ وَآلُ هَارُونَ»}} از [[عبدالله بن عباس|ابن‌عباس]]، قتاده، عکرمه و برخی دیگر نقل شده که مراد از آن، خرده‌های الواح موسی و عصا و لباس اوست که در تابوت نهاده بودند.&amp;lt;ref&amp;gt;جامع‌البیان، مج۲، ج۲، ص۸۳۰؛ نورالثقلین، ج۱، ص۲۴۷؛ الفرقان، ج۲، ص۱۶۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
درباره سرنوشت الواح موسی علیه السلام مانند بسیاری از پدیده‌های تاریخی دیگر نمی‌توان به نظری قطعی دست یافت؛ ولی با تمسّک به روایاتی که بسیاری از آنها خالی از ضعف نیست، گروهی برآن‌اند که این الواح در یکی از کوههای [[یمن]] دفن شده،&amp;lt;ref&amp;gt;تفسیر عیاشی، ج۲، ص۲۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; یا در زمان موسی علیه السلام سنگی آنها را در خود فروبرده و هم‌اکنون نیز در دل آن سنگ نگهداری می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;نورالثقلین، ج‌۲، ص‌۷۱؛ المیزان، ج‌۸‌، ص‌۲۶۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی دیگر گفته‌اند: پس از شکستن الواح هنگامی که خشم موسی فرونشست، خرده‌های آنها را جمع کرد و در تابوت نهاد و این تابوت همچنان در میان بنی‌اسرائیل بود، تا آنکه آن را خوار و بی‌ارزش شمردند و خداوند به سبب این بی‌حرمتی آن تابوت را از آنان گرفت.&amp;lt;ref&amp;gt;جامع‌البیان، مج۲، ج۲، ص۸۳۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; همچنین از [[امام صادق]] علیه السلام روایت شده که ما [[ائمه اطهار|اهل‌ بیت]]، وارث الواح موسی هستیم.&amp;lt;ref&amp;gt;مجمع‌البیان، ج۲، ص۶۱۴؛ بحارالانوار، ج۱۷، ص۱۳۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
*&amp;quot;الواح موسى علیه‌السلام&amp;quot;، دایرةالمعارف قرآن کریم، ج۴، على محمدى آشنانى، [http://maarefquran.com/maarefLibrary/templates/farsi/dmaarefbooks/Books/4/19.htm#f8 مرکز فرهنگ و معارف قرآن].&lt;br /&gt;
{{قرآن}}&lt;br /&gt;
[[رده: واژگان قرآنی]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mohammadi</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85&amp;diff=161405</id>
		<title>امام</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85&amp;diff=161405"/>
		<updated>2026-04-16T14:02:53Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Mohammadi: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;«اِمام» واژه‌ای [[قرآن|قرآنی]] و به معنای پیشوا و رهبر است که از اصطلاحات خاص [[دین اسلام]] می‌باشد. مراد از «امام» در اصطلاح [[شیعه]]، پیشواى [[معصوم]] و منصوب از جانب [[خدا]] است. علمای [[امامیه]]، پس از [[رسول خدا]] صلی الله علیه وآله، دوازده نفر را به عنوان «امام» واجب الاطاعة مى‌دانند که آنها عبارتند از [[على بن ابی طالب|امام على]] علیه‌السلام و یازده نفر از نسل ایشان.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==واژه‌شناسی==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«اِمام» در لغت به معنی پیشوا و مقتدا است و جمع آن «ائمّة» می باشد. [[راغب اصفهانی]] در «[[المفردات فی غریب القرآن (کتاب)|المفردات]]» می گوید: «امام» آن است که از وى پیروى کنند و به وى اقتدا شود، خواه انسان باشد یا کتاب یا جز آن.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کلمه «امام» و جمع آن «ائمّه»، مجموعاً دوازده بار در [[قرآن کریم]] (هفت بار به صورت مفرد و پنج بار به شکل جمع) آمده، و در معانی زیر به کار رفته است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*۱. [[لوح محفوظ]] (۱ بار)؛ «{{متن قرآن|... وَكُلَّ شَيْءٍ أَحْصَيْنَاهُ فِي إِمَامٍ مُبِينٍ}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 12 سوره یس|سوره یس، آیه ۱۲.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ ... و هر چیزی را در کارنامه ‎ای روشن برشمردیم».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*۲. جاده و راه (۱ بار)؛ «{{متن قرآن|... وَإِنَّهُمَا لَبِإِمَامٍ مُبِينٍ}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 79 سوره حجر|سوره حجر، آیه ۷۹.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ ... و آن دو (شهر، اکنون) بر سر راهی آشکار است».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*۳. کتاب آسمانی (۲ بار)؛ {{متن قرآن|«وَمِنْ قَبْلِهِ كِتَابُ مُوسَىٰ إِمَامًا وَرَحْمَةً ...»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 12 سوره احقاف|سوره احقاف، آیه ۱۲.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;. {{متن قرآن|«... وَمِنْ قَبْلِهِ كِتَابُ مُوسَىٰ إِمَامًا وَرَحْمَةً ...»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 17 سوره هود|سوره هود، آیه ۱۷.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ ... پیش از وی (نیز) کتاب موسی راهبر و مایه رحمت بوده است ...».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*۴. پیشوایان الهی و صالح (۵ بار)؛ «{{متن قرآن|... قَالَ إِنِّي جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَامًا ...}}&amp;lt;ref name=&amp;quot;:۰&amp;quot;&amp;gt;[[آیه 124 سوره بقره|سوره بقره، آیه ۱۲۴.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ ... فرمود من تو را پیشوای مردم قرار دادم ...». {{متن قرآن|«وَجَعَلْنَاهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنَا...»}}&amp;lt;ref name=&amp;quot;:1&amp;quot;&amp;gt;[[آیه 73 سوره انبیاء|سوره انبیاء، آیه ۷۳.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;،[[سوره فرقان]]/۷۴، [[سوره سجده]]/۲۴) و آنان را پیشوایانی قرار دادیم که به فرمان ما هدایت می‎کردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*۵. پیشوایان کفر و ضلالت (۲ بار)؛ «{{متن قرآن|... فَقَاتِلُوا أَئِمَّةَ الْكُفْرِ ...}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 12 سوره توبه|سوره توبه، آیه ۱۲.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ ... پس با پیشوایان کفر بجنگید...». و([[سوره قصص]]/۴۱)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*۶. مفهوم جامعی که پیشوایان هدایت و ضلالت را هر دو شامل می‎شود (۱ بار)؛ «{{متن قرآن|يَوْمَ نَدْعُو كُلَّ أُنَاسٍ بِإِمَامِهِمْ ...}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 71 سوره اسراء|سوره اسراء، آیه ۷۱.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ یاد کن روزی را که هر گروهی را با پیشوایان فرامی‎خوانیم...».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==امام در اصطلاح شیعه==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«امام» در اصطلاح [[شیعه]] [[امامیه|امامیه]]، به معنای پیشواى [[معصوم]] و منصوب از جانب [[خدا]] و مقام ریاست عامّه است، که برگرفته از آیات [[قرآن کریم]] از جمله: {{متن قرآن|«وَجَعَلْنَاهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنَا...»}}&amp;lt;ref name=&amp;quot;:1&amp;quot; /&amp;gt;. و{{متن قرآن|«... قَالَ إِنِّي جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَامًا ...»}}&amp;lt;ref name=&amp;quot;:۰&amp;quot; /&amp;gt; مى باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علمای شیعه، دوازده نفر را «امام» مفترض الطاعه پس از [[رسول خدا]] صلی الله علیه وآله مى شناسند که آنها عبارتند از [[على بن ابی طالب|على بن ابی‌طالب]] علیه السلام و یازده نفر از نسل ایشان، که آخرین آنها [[امام مهدى]] عجل الله تعالی فرجه مى باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مرحوم [[شیخ صدوق]] در کتاب «[[اعتقادات صدوق (کتاب)|اعتقادات]]» خود که مبین عقاید شیعه است، در این باره چنین مى گوید: «اعتقاد ما بر این است که حجت هاى خداوند بر مخلوقاتش پس از رسول اکرم صلی الله علیه وآله عبارتند از دوازده تن که یکى پس از دیگرى سمت [[ولایت]] و سرورى بر خلق خداى را دارند و نامهاى مقدسشان بترتیب از این قرار است: [[امیرالمؤمنین|امیرالمؤمنین على بن ابى‌طالب]]، [[امام حسن|حسن بن على]]، [[امام حسین|حسین بن على]]، [[امام سجاد|على بن الحسین]]، [[امام باقر|محمد بن على]]، [[امام صادق|جعفر بن محمد]]، [[امام کاظم|موسى بن جعفر]]، [[امام رضا|على بن موسى]]، [[امام جواد|محمد بن على]]، [[امام هادی|على بن محمد]]، [[امام عسکری|حسن بن على]] و دوازدهمین آنها [[امام زمان|محمد بن حسن]] است که حجت قائم به امر الله، امام زمان حاضر و خلیفة الله فى الارضین مى باشد، در بلاد و امصار حضور دارد ولى از دیدگان پنهان است، درود خداوند بر همه آنها باد. اعتقاد شیعیان بر این است که اینها همان «[[اولی الأمر|اولوا الامر]]» (فرمانروایان) مى باشند که خداوند امر فرموده از آنها اطاعت شود و همین ها هستند که از سوى خداوند گواه و ناظر بر مردماند و اینانند درهاى ورود بر خدا و راههاى قاصدان وصول به لقاءالله و راهنمایان به معرفت پروردگار، بیانگران [[وحى]] و ارکان [[توحید]] حضرت حقند، از هر لغزش و خطا پاک و از هر گناه معصومند و همین هایند که خداوند از هر پلیدى پاکشان داشته و از هر آلایشى منزّهشان ساخته است. چنانکه فرمود: {{متن قرآن|«...إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 33 سوره احزاب|سوره احزاب، آیه ۳۳.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; داراى [[معجزه]] و برهانند، سبب ایمنى اهل زمین اند، چنانکه ستارگان، اهل آسمان را امانند به کشتى [[حضرت نوح علیه السلام|نوح]] مى مانند که تنها پیروان آنها اهل نجاتند و بندگان گرامى خدا هستند. نیز درباره آنها معتقدیم که دوستیشان [[ایمان]] و دشمنیشان [[کفر]]، امرشان امر خدا، نهیشان نهى خدا، اطاعت از آنها اطاعت از خداوند و سرپیچى از فرمانشان سرپیچى از فرمان حضرت پروردگار است، دوست آنها دوست خدا و دشمنشان دشمن خدا است و بر این باوریم که زمین هرگز خالى از [[حجت]] خدا نگردد، هر چند آن حجت از دید عموم پنهان باشد».&amp;lt;ref&amp;gt;اعتقادات صدوق. &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==روایاتی درباره مقام امام==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*[[امام رضا]] علیه السلام فرمودند: امامت زمام دین و نظام مسلمین است، چه این که منصب امامت پایه و اساس رشد یاب اسلام و شاخه سر به فلک کشیده آن است و امام ماه منیر و چراغ نورافشان و نور تابان است، امام آب گواراى تشنگان و راهنماى هدایت جویان و نجات بخش از پرتگاهها است، امام آتش افروخته بر سر کوهها است (که راه جویان بدان راه یابند) و سرمازدگان از گرمى آن بهره مند شوند، امام ابر باران و باران ریزان و خورشید فروزان و آسمان سایه انداز است، امام امینى همدم و برادرى مهربان است.&amp;lt;ref&amp;gt;سفینة البحار.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*[[امام صادق]] علیه السلام فرمودند: خداوند [[حضرت ابراهیم]] علیه السلام را در آغاز به بندگى خویش پذیرفت و سپس او را [[نبوت]] داد و پس از آن او را رسول خود ساخت و پس از رسالت وى را مقام خُلّت (دوستى خاص) داد و پس از این که این مراحل عالیه (بندگى، نبوت، رسالت، خلت) را در او گرد آورد، فرمود: {{متن قرآن|«... إِنِّي جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَامًا ...»}}&amp;lt;ref name=&amp;quot;:۰&amp;quot; /&amp;gt;  (تو را مقام امامت و پیشوائى مردم عطا کردم) و چون این مقام در نظر ابراهیم بس بزرگ و ارجمند آمد گفت: «و من ذریتى» (در نسلم نیز این منصب قرار ده)؛ خداوند فرمود: {{متن قرآن|«... لَا يَنَالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ»}}&amp;lt;ref name=&amp;quot;:۰&amp;quot; /&amp;gt; و مراد از این جمله اینکه سفیه (و ناپرهیزکار) پیشواى پرهیزکار نخواهد شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*و از آن حضرت نقل است که ذیل آیه {{متن قرآن|«... إِنِّي جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَامًا ...»}}&amp;lt;ref name=&amp;quot;:۰&amp;quot; /&amp;gt;  فرمود: اگر خداوند بهتر از «امام» نامى را مى دانست همان را بر ما مى نهاد.&amp;lt;ref&amp;gt;بحارالانوار، ۲۵/۱۰۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[علامه طبرسى]] ذیل این آیه مى گوید: همکیشان ما (شیعه) به این آیه استدلال کنند که امام بایستى از هر ناشایست [[معصوم]] باشد، زیرا خداوند ـ در این آیه فرموده: ستمگر به عهد من (امامت) نائل نمى گردد و کسى که معصوم نباشد خواه ناخواه یا به خود یا به دیگرى ستم مى کند. حال اگر کسى بگوید: آنچه خداوند نفى نموده آن است که ستمگر در حال ارتکاب ستم به امامت نائل نمى گردد و اگر وى بعداً توبه کند، مشمول آیه نخواهد بود. پاسخ آنکه: آیه در همان حالِ ارتکاب ظلم وى را براى همیشه از دستیابى به مقام امامت محروم ساخت، زیرا کلمه «لاینال» مطلق است و اختصاصى به زمان وقوع ظلم ندارد، پس بموجب اطلاق زمان بایستى همه زمانها را مراد از آن دانست.&amp;lt;ref&amp;gt;مجمع البیان.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*[[محمد بن مسلم ثقفی کوفی|محمد بن مسلم]] گوید: به [[امام باقر]] علیه السلام عرض کردم: اگر کسى یکى از شما [[ائمه اطهار|امامان]] (معصوم) را منکر شود چه موضعى دارد؟ فرمود: هر کس امامى را که امامتش از جانب خدا باشد منکر شود و از او و دینش تبرى جوید، کافر و [[ارتداد|مرتد]] است، زیرا امام از جانب خدا (تعیین شده) و دین او دین خدا است و هر که از دین خدا بیزارى جوید خونش مباح است مگر اینکه توبه کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*[[امام رضا]] علیه السلام از [[پیامبر اکرم]] صلی الله علیه و آله روایت کند که فرمود: اى [[امام علی|على]]! تو و امامان از نسل تو پس از من حجت هاى خدائید بر خلق خدا و نشانه هاى او هستند در آفریده هایش، پس هر کس یکى از شما را منکر شود مرا انکار نموده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*از امام صادق علیه السلام روایت است که فرمود: زمین استوار نگردد جز به امام و هر که بمیرد و امام خویش را نشناسد به مرگ [[جاهلیت|جاهلیت]] مرده و بیش از هر وقتى هنگام مرگ به شناخت امام نیاز دارید که بگوئید: من در این خط بودم.&amp;lt;ref&amp;gt;بحارالانوار.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
*[[فرهنگ معارف و معاریف (کتاب)|فرهنگ معارف و معاریف]]، سید مصطفی حسینی دشتی.&lt;br /&gt;
*[http://www.tahoorkotob.com/page.php?pid=9068 &amp;quot;مفهوم کلمه امام در قرآن&amp;quot;، کتابخانه طهور]، بازیابی: ۶ اردیبهشت ۱۳۹۳.&lt;br /&gt;
*[http://www.andisheqom.com/Files/quranshenasi.php?idVeiw=3888&amp;amp;level=4&amp;amp;subid=3888 &amp;quot;واژه امام در قرآن&amp;quot;، اندیشه قم]، عبدالحمید صفائی، بازیابی: ۶ اردیبهشت ۱۳۹۳.&lt;br /&gt;
== مطالب مرتبط ==&lt;br /&gt;
* [[ائمه اطهار]]&lt;br /&gt;
* [[امامت]]&lt;br /&gt;
{{قرآن}}&lt;br /&gt;
[[رده:ائمه اطهار]]&lt;br /&gt;
[[رده:واژگان قرآنی]]&lt;br /&gt;
[[رده:اعتقادات]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mohammadi</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85&amp;diff=161404</id>
		<title>امام</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85&amp;diff=161404"/>
		<updated>2026-04-16T14:00:11Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Mohammadi: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;«اِمام» واژه‌ای [[قرآن|قرآنی]] و به معنای پیشوا و رهبر است که از اصطلاحات خاص [[دین اسلام]] می‌باشد. مراد از «امام» در اصطلاح [[شیعه]]، پیشواى [[معصوم]] و منصوب از جانب [[خدا]] است. علمای [[امامیه]]، پس از [[رسول خدا]] صلی الله علیه وآله، دوازده نفر را به عنوان «امام» واجب الاطاعة مى‌دانند که آنها عبارتند از [[على بن ابی طالب|امام على]] علیه‌السلام و یازده نفر از نسل ایشان.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==واژه‌شناسی==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«اِمام» در لغت به معنی پیشوا و مقتدا است و جمع آن «ائمّة» می باشد. [[راغب اصفهانی]] در «[[المفردات فی غریب القرآن (کتاب)|المفردات]]» می گوید: «امام» آن است که از وى پیروى کنند و به وى اقتدا شود، خواه انسان باشد یا کتاب یا جز آن.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کلمه «امام» و جمع آن «ائمّه»، مجموعاً دوازده بار در [[قرآن کریم]] (هفت بار به صورت مفرد و پنج بار به شکل جمع) آمده، و در معانی زیر به کار رفته است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*۱. [[لوح محفوظ]] (۱ بار)؛ «{{متن قرآن|... وَكُلَّ شَيْءٍ أَحْصَيْنَاهُ فِي إِمَامٍ مُبِينٍ}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 12 سوره یس|سوره یس، آیه ۱۲.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ ... و هر چیزی را در کارنامه ‎ای روشن برشمردیم».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*۲. جاده و راه (۱ بار)؛ «{{متن قرآن|... وَإِنَّهُمَا لَبِإِمَامٍ مُبِينٍ}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 79 سوره حجر|سوره حجر، آیه ۷۹.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ ... و آن دو (شهر، اکنون) بر سر راهی آشکار است».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*۳. کتاب آسمانی (۲ بار)؛ {{متن قرآن|«وَمِنْ قَبْلِهِ كِتَابُ مُوسَىٰ إِمَامًا وَرَحْمَةً ...»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 12 سوره احقاف|سوره احقاف، آیه ۱۲.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;. {{متن قرآن|«... وَمِنْ قَبْلِهِ كِتَابُ مُوسَىٰ إِمَامًا وَرَحْمَةً ...»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 17 سوره هود|سوره هود، آیه ۱۷.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ ... پیش از وی (نیز) کتاب موسی راهبر و مایه رحمت بوده است ...».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*۴. پیشوایان الهی و صالح (۵ بار)؛ «{{متن قرآن|... قَالَ إِنِّي جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَامًا ...}}&amp;lt;ref name=&amp;quot;:۰&amp;quot; /&amp;gt;؛ ... فرمود من تو را پیشوای مردم قرار دادم ...». {{متن قرآن|«وَجَعَلْنَاهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنَا...»}}&amp;lt;ref name=&amp;quot;:1&amp;quot;&amp;gt;[[آیه 73 سوره انبیاء|سوره انبیاء، آیه ۷۳.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;،[[سوره فرقان]]/۷۴، [[سوره سجده]]/۲۴) و آنان را پیشوایانی قرار دادیم که به فرمان ما هدایت می‎کردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*۵. پیشوایان کفر و ضلالت (۲ بار)؛ «{{متن قرآن|... فَقَاتِلُوا أَئِمَّةَ الْكُفْرِ ...}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 12 سوره توبه|سوره توبه، آیه ۱۲.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ ... پس با پیشوایان کفر بجنگید...». و([[سوره قصص]]/۴۱)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*۶. مفهوم جامعی که پیشوایان هدایت و ضلالت را هر دو شامل می‎شود (۱ بار)؛ «{{متن قرآن|يَوْمَ نَدْعُو كُلَّ أُنَاسٍ بِإِمَامِهِمْ ...}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 71 سوره اسراء|سوره اسراء، آیه ۷۱.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ یاد کن روزی را که هر گروهی را با پیشوایان فرامی‎خوانیم...».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==امام در اصطلاح شیعه==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«امام» در اصطلاح [[شیعه]] [[امامیه|امامیه]]، به معنای پیشواى [[معصوم]] و منصوب از جانب [[خدا]] و مقام ریاست عامّه است، که برگرفته از آیات [[قرآن کریم]] از جمله: {{متن قرآن|«وَجَعَلْنَاهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنَا...»}}&amp;lt;ref name=&amp;quot;:1&amp;quot; /&amp;gt;. و{{متن قرآن|«... قَالَ إِنِّي جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَامًا ...»}}&amp;lt;ref name=&amp;quot;:۰&amp;quot; /&amp;gt; مى باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علمای شیعه، دوازده نفر را «امام» مفترض الطاعه پس از [[رسول خدا]] صلی الله علیه وآله مى شناسند که آنها عبارتند از [[على بن ابی طالب|على بن ابی‌طالب]] علیه السلام و یازده نفر از نسل ایشان، که آخرین آنها [[امام مهدى]] عجل الله تعالی فرجه مى باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مرحوم [[شیخ صدوق]] در کتاب «[[اعتقادات صدوق (کتاب)|اعتقادات]]» خود که مبین عقاید شیعه است، در این باره چنین مى گوید: «اعتقاد ما بر این است که حجت هاى خداوند بر مخلوقاتش پس از رسول اکرم صلی الله علیه وآله عبارتند از دوازده تن که یکى پس از دیگرى سمت [[ولایت]] و سرورى بر خلق خداى را دارند و نامهاى مقدسشان بترتیب از این قرار است: [[امیرالمؤمنین|امیرالمؤمنین على بن ابى‌طالب]]، [[امام حسن|حسن بن على]]، [[امام حسین|حسین بن على]]، [[امام سجاد|على بن الحسین]]، [[امام باقر|محمد بن على]]، [[امام صادق|جعفر بن محمد]]، [[امام کاظم|موسى بن جعفر]]، [[امام رضا|على بن موسى]]، [[امام جواد|محمد بن على]]، [[امام هادی|على بن محمد]]، [[امام عسکری|حسن بن على]] و دوازدهمین آنها [[امام زمان|محمد بن حسن]] است که حجت قائم به امر الله، امام زمان حاضر و خلیفة الله فى الارضین مى باشد، در بلاد و امصار حضور دارد ولى از دیدگان پنهان است، درود خداوند بر همه آنها باد. اعتقاد شیعیان بر این است که اینها همان «[[اولی الأمر|اولوا الامر]]» (فرمانروایان) مى باشند که خداوند امر فرموده از آنها اطاعت شود و همین ها هستند که از سوى خداوند گواه و ناظر بر مردماند و اینانند درهاى ورود بر خدا و راههاى قاصدان وصول به لقاءالله و راهنمایان به معرفت پروردگار، بیانگران [[وحى]] و ارکان [[توحید]] حضرت حقند، از هر لغزش و خطا پاک و از هر گناه معصومند و همین هایند که خداوند از هر پلیدى پاکشان داشته و از هر آلایشى منزّهشان ساخته است. چنانکه فرمود: {{متن قرآن|«...إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 33 سوره احزاب|سوره احزاب، آیه ۳۳.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; داراى [[معجزه]] و برهانند، سبب ایمنى اهل زمین اند، چنانکه ستارگان، اهل آسمان را امانند به کشتى [[حضرت نوح علیه السلام|نوح]] مى مانند که تنها پیروان آنها اهل نجاتند و بندگان گرامى خدا هستند. نیز درباره آنها معتقدیم که دوستیشان [[ایمان]] و دشمنیشان [[کفر]]، امرشان امر خدا، نهیشان نهى خدا، اطاعت از آنها اطاعت از خداوند و سرپیچى از فرمانشان سرپیچى از فرمان حضرت پروردگار است، دوست آنها دوست خدا و دشمنشان دشمن خدا است و بر این باوریم که زمین هرگز خالى از [[حجت]] خدا نگردد، هر چند آن حجت از دید عموم پنهان باشد».&amp;lt;ref&amp;gt;اعتقادات صدوق. &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==روایاتی درباره مقام امام==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*[[امام رضا]] علیه السلام فرمودند: امامت زمام دین و نظام مسلمین است، چه این که منصب امامت پایه و اساس رشد یاب اسلام و شاخه سر به فلک کشیده آن است و امام ماه منیر و چراغ نورافشان و نور تابان است، امام آب گواراى تشنگان و راهنماى هدایت جویان و نجات بخش از پرتگاهها است، امام آتش افروخته بر سر کوهها است (که راه جویان بدان راه یابند) و سرمازدگان از گرمى آن بهره مند شوند، امام ابر باران و باران ریزان و خورشید فروزان و آسمان سایه انداز است، امام امینى همدم و برادرى مهربان است.&amp;lt;ref&amp;gt;سفینة البحار.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*[[امام صادق]] علیه السلام فرمودند: خداوند [[حضرت ابراهیم]] علیه السلام را در آغاز به بندگى خویش پذیرفت و سپس او را [[نبوت]] داد و پس از آن او را رسول خود ساخت و پس از رسالت وى را مقام خُلّت (دوستى خاص) داد و پس از این که این مراحل عالیه (بندگى، نبوت، رسالت، خلت) را در او گرد آورد، فرمود: {{متن قرآن|«... إِنِّي جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَامًا ...»}}&amp;lt;ref name=&amp;quot;:۰&amp;quot; /&amp;gt;  (تو را مقام امامت و پیشوائى مردم عطا کردم) و چون این مقام در نظر ابراهیم بس بزرگ و ارجمند آمد گفت: «و من ذریتى» (در نسلم نیز این منصب قرار ده)؛ خداوند فرمود: {{متن قرآن|«... لَا يَنَالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ»}}&amp;lt;ref name=&amp;quot;:۰&amp;quot; /&amp;gt; و مراد از این جمله اینکه سفیه (و ناپرهیزکار) پیشواى پرهیزکار نخواهد شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*و از آن حضرت نقل است که ذیل آیه {{متن قرآن|«... إِنِّي جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَامًا ...»}}&amp;lt;ref name=&amp;quot;:۰&amp;quot; /&amp;gt;  فرمود: اگر خداوند بهتر از «امام» نامى را مى دانست همان را بر ما مى نهاد.&amp;lt;ref&amp;gt;بحارالانوار، ۲۵/۱۰۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[علامه طبرسى]] ذیل این آیه مى گوید: همکیشان ما (شیعه) به این آیه استدلال کنند که امام بایستى از هر ناشایست [[معصوم]] باشد، زیرا خداوند ـ در این آیه فرموده: ستمگر به عهد من (امامت) نائل نمى گردد و کسى که معصوم نباشد خواه ناخواه یا به خود یا به دیگرى ستم مى کند. حال اگر کسى بگوید: آنچه خداوند نفى نموده آن است که ستمگر در حال ارتکاب ستم به امامت نائل نمى گردد و اگر وى بعداً توبه کند، مشمول آیه نخواهد بود. پاسخ آنکه: آیه در همان حالِ ارتکاب ظلم وى را براى همیشه از دستیابى به مقام امامت محروم ساخت، زیرا کلمه «لاینال» مطلق است و اختصاصى به زمان وقوع ظلم ندارد، پس بموجب اطلاق زمان بایستى همه زمانها را مراد از آن دانست.&amp;lt;ref&amp;gt;مجمع البیان.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*[[محمد بن مسلم ثقفی کوفی|محمد بن مسلم]] گوید: به [[امام باقر]] علیه السلام عرض کردم: اگر کسى یکى از شما [[ائمه اطهار|امامان]] (معصوم) را منکر شود چه موضعى دارد؟ فرمود: هر کس امامى را که امامتش از جانب خدا باشد منکر شود و از او و دینش تبرى جوید، کافر و [[ارتداد|مرتد]] است، زیرا امام از جانب خدا (تعیین شده) و دین او دین خدا است و هر که از دین خدا بیزارى جوید خونش مباح است مگر اینکه توبه کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*[[امام رضا]] علیه السلام از [[پیامبر اکرم]] صلی الله علیه و آله روایت کند که فرمود: اى [[امام علی|على]]! تو و امامان از نسل تو پس از من حجت هاى خدائید بر خلق خدا و نشانه هاى او هستند در آفریده هایش، پس هر کس یکى از شما را منکر شود مرا انکار نموده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*از امام صادق علیه السلام روایت است که فرمود: زمین استوار نگردد جز به امام و هر که بمیرد و امام خویش را نشناسد به مرگ [[جاهلیت|جاهلیت]] مرده و بیش از هر وقتى هنگام مرگ به شناخت امام نیاز دارید که بگوئید: من در این خط بودم.&amp;lt;ref&amp;gt;بحارالانوار.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
*[[فرهنگ معارف و معاریف (کتاب)|فرهنگ معارف و معاریف]]، سید مصطفی حسینی دشتی.&lt;br /&gt;
*[http://www.tahoorkotob.com/page.php?pid=9068 &amp;quot;مفهوم کلمه امام در قرآن&amp;quot;، کتابخانه طهور]، بازیابی: ۶ اردیبهشت ۱۳۹۳.&lt;br /&gt;
*[http://www.andisheqom.com/Files/quranshenasi.php?idVeiw=3888&amp;amp;level=4&amp;amp;subid=3888 &amp;quot;واژه امام در قرآن&amp;quot;، اندیشه قم]، عبدالحمید صفائی، بازیابی: ۶ اردیبهشت ۱۳۹۳.&lt;br /&gt;
== مطالب مرتبط ==&lt;br /&gt;
* [[ائمه اطهار]]&lt;br /&gt;
* [[امامت]]&lt;br /&gt;
{{قرآن}}&lt;br /&gt;
[[رده:ائمه اطهار]]&lt;br /&gt;
[[رده:واژگان قرآنی]]&lt;br /&gt;
[[رده:اعتقادات]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mohammadi</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85_%D9%85%D8%A8%DB%8C%D9%86&amp;diff=161402</id>
		<title>امام مبین</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85_%D9%85%D8%A8%DB%8C%D9%86&amp;diff=161402"/>
		<updated>2026-04-16T13:33:51Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Mohammadi: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{مدخل دائرة المعارف|[[دائرة المعارف قرآن کریم]]}}&lt;br /&gt;
تعبیر «امام مُبین»، دو بار در [[قرآن کریم]] بکار رفته، که بار نخست درباره علم جامع [[خداوند]] به اعمال و رفتار انسانها، و بار دوم در ارتباط با نزول [[عذاب]] بر دو [[قوم لوط]] و [[حضرت شعیب علیه السلام|شعیب]] است. مفسران این تعبیر قرآنی را به معانی مختلفی مانند: کتاب علم الهی، [[لوح محفوظ]] و راهی آشکار، [[تفسیر]] کرده‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==واژه‌شناسی==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در ترکیب «امام مُبین»، واژه «امام» از ریشه «ا.م.م» به معنای اصل و مرجع، اشتقاق یافته و در همه کاربردهای گوناگون آن نامی برای کس یا چیزی است که به سویش توجه شده و به نحوی از آن پیروی می‌کنند.&amp;lt;ref&amp;gt;الصحاح، ج۵، ص۱۸۶۳، ۱۸۶۵؛ مفردات، ص۸۵، ۸۷؛ التحقیق، ج۱، ص۱۳۵، «ام».&amp;lt;/ref&amp;gt; واژه امام در معانی گوناگونی همچون: جاده&amp;lt;ref&amp;gt;ترتیب العین، ص۵۵؛ الصحاح، ج۵، ص۱۸۶۵؛ لسان‌العرب، ج۱، ص۲۱۴، «ام».&amp;lt;/ref&amp;gt;، ریسمان بنایی&amp;lt;ref&amp;gt;معانی‌الاخبار، ص۲۲۵؛ تاج‌العروس، ج۱۶، ص۳۴، «امم».&amp;lt;/ref&amp;gt;، رهبر و پیشوای گروهی از مردم&amp;lt;ref&amp;gt;الصحاح، ج۵، ص۱۸۶۵؛ لسان العرب، ج۱، ص۲۱۳-۲۱۴؛ مجمع‌البحرین، ج۱، ص۷۷، «ام».&amp;lt;/ref&amp;gt; بکار رفته است. برخی واژه‌پژوهان قرآنی در مقام شمارش کاربردهای مختلف این واژه، به ۵ معنای ذیل اشاره کرده‌اند: رهبر، دفتر اعمال آدمیان، لوح محفوظ، کتاب تورات، راه اصلی و مرکزی.&amp;lt;ref&amp;gt;الوجوه والنظائر، ج۱، ص۱۱۸-۱۱۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
واژه «مبین» از ریشه «بیان» به معنای کشف و ظهور اشتقاق یافته و با «بَوْن» به معنای تفاوت و «بَیْن» به معنای وصل و فراق، هم ریشه است.&amp;lt;ref&amp;gt;الصحاح، ج۵، ص۲۰۸۲-۲۰۸۳؛ مفردات، ص۱۵۷-۱۵۸؛ التحقیق، ج۱، ص۳۶۶-۳۶۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; «بین» پیوند معنایی این سه مفهوم را این‌گونه گفته‌اند که کشف و ظهور هر شیء معمولا از طریق ذکر تفاوت و تشابه آن شیء با دیگر اشیا حاصل می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;التحقیق، ج۱، ص ۳۶۶-۳۶۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; دو واژه «مُبین» و «بیّن» هم معناست؛ اما «مبین» از تأکید بیشتری برخوردار بوده و افزون بر ظهور و انکشاف، از حالت اظهار و کاشفیت برای دیگر اشیا نیز برخوردار است؛ به همین سبب گاه تنها از حیث نخست لحاظ شده و به صورت لازمی بکار می‌رود و گاه به حیث دوم آن نیز توجه شده و به صورت متعدی بکار می‌رود.&amp;lt;ref&amp;gt;لسان العرب، ج۱، ص۵۶۲؛ التحقیق، ج۱، ص۳۶۷-۳۶۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==امام مبین در قرآن==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تعبیر «امام مبین» دو بار در [[قرآن کریم]] بکار رفته که بار نخست درباره علم جامع [[خداوند]] به اعمال و رفتار همه آدمیان {{متن قرآن|«... وَنَكْتُبُ مَا قَدَّمُوا وَآثَارَهُمْ ۚ وَكُلَّ شَيْءٍ أَحْصَيْنَاهُ فِي إِمَامٍ مُبِينٍ»}}&amp;lt;ref name=&amp;quot;:۰&amp;quot;&amp;gt;[[آیه 12 سوره یس|سوره یس، آیه ۱۲.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;. و بار دوم در ارتباط با نزول [[عذاب]] بر دو شهر [[قوم لوط]] و قوم [[حضرت شعیب علیه السلام|شعیب]] ([[اصحاب ایکه|أصحاب الأیکة]]) {{متن قرآن|«فَانْتَقَمْنَا مِنْهُمْ وَإِنَّهُمَا لَبِإِمَامٍ مُبِينٍ»}}&amp;lt;ref name=&amp;quot;:1&amp;quot;&amp;gt;[[آیه 79 سوره حجر|سوره حجر، آیه ۷۹.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* الف. خداوند در آیات نخست [[سوره یس]]، پس از بیان گمراهی، کوردلی و عناد کفرپیشگان در برابر پیامهای آسمانی رسولان، از علم جامع خویش به‌ کارهای گذشته و آثار برجای مانده از آنان یاد می‌کند: {{متن قرآن|«... وَنَكْتُبُ مَا قَدَّمُوا وَآثَارَهُمْ ۚ وَكُلَّ شَيْءٍ أَحْصَيْنَاهُ فِي إِمَامٍ مُبِينٍ»}}&amp;lt;ref name=&amp;quot;:۰&amp;quot; /&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
غالب مفسران، امام مبین را در این [[آیه]] به معنای [[لوح محفوظ]] دانسته‌اند که در آیات دیگر از آن به «امّ الکتاب» (برای نمونه: [[سوره رعد]]/۱۳، ۳۹) و «کتاب مبین» (برای نمونه: [[سوره انعام]]/۶، ۵۹) یاد شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;تفسیر ابن ابی‌حاتم، ج۱۰، ص۳۱۹۱؛ کشف‌الاسرار، ج۸، ص۲۰۹؛ المیزان، ج۱۷، ص۶۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با این حال در بیان تعریف آن دچار اختلافاتی شده‌اند که در نمونه‌ای از این تعاریف، حاوی اعمال و آثار انسانها و بلکه دربرگیرنده همه اشیا و موجودات دانسته شده و [[فرشتگان]] در اجرای وظایف خویش به عمل بر طبق آن موظف شمرده شده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;التفسیر الکبیر، ج‌۲، ص‌۴۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; شماری دیگر از مفسران، تعبیر مورد نظر را به معنای [[نامه اعمال]] آدمیان دانسته و بخش نخست آیه را به استشهاد آورده‌اند:&amp;lt;ref&amp;gt;رحمة من الرحمن، ج۳، ص۴۶۳؛ التفسیر الکبیر، ج۲۶، ص۴۹؛ تفسیر قرطبی، ج۱۵، ص۱۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; {{متن قرآن|«... وَنَكْتُبُ مَا قَدَّمُوا وَآثَارَهُمْ ...»}}&amp;lt;ref name=&amp;quot;:۰&amp;quot; /&amp;gt;. این [[تفسیر]] در برخی روایات [[شیعه]] نیز به چشم می‌خورد.&amp;lt;ref&amp;gt;نورالثقلین، ج۴، ص۳۷۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گروهی نیز با تعریف امام مبین به کتاب حاوی اعمال و آثار همه انسانها پیش از وقوع،&amp;lt;ref&amp;gt;التفسیر الکبیر، ج۲۶، ص۴۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; گویا در مقام نوعی جمع میان دو دیدگاه پیشگفته برآمده‌اند. در وجه جمعی برخی دیگر از مفسران معاصر، همه موارد مذکور به مثابه تعابیری متفاوت از یک کتاب دانسته شده که شامل همه بخشهای مذکور است.&amp;lt;ref&amp;gt;من وحی القرآن، ج۱۹، ص۱۳۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; در این صورت امام مبین، نام کتابی است که حاوی معلوماتی درباره جمیع موجودات و همه اعمال و حوادث جهان هستی است.&amp;lt;ref&amp;gt;تفسیر صدرالمتالهین، ج۵، ص۴۳؛ التحریر والتنویر، ج۲۲، ص۳۵۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در وجه نامگذاری این کتاب نیز اقوال گوناگونی بیان شده که قابل جمع می‌نمایند: تحقق همه امور بر طبق آن&amp;lt;ref&amp;gt;الفرقان، ج۲۳، ص۲۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;، برگرفته شدن همه کتابهای آسمانی از آن،&amp;lt;ref&amp;gt;کشف الاسرار، ج۸، ص۲۰۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; تنظیم نامه اعمال انسانها بر اساس آن&amp;lt;ref&amp;gt;المیزان، ج۱۷، ص۶۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; و معیار سنجش اعمال بودن آن در [[قیامت]].&amp;lt;ref&amp;gt;نمونه، ج۱۸، ص۳۳۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; در هر حال، این آیه بنا به عمده اقوال پیشگفته، بر علم تفصیلی خداوند نسبت به همه پدیده‌های هستی دلالت دارد.&amp;lt;ref&amp;gt;مجمع‌البیان، ج۸، ص۶۵۴؛ الفرقان، ج۲۲، ص۲۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی فیلسوفان و عارفان در دیدگاهی [[تأویل|تأویلی]]، «امام مبین» را نه به معنای کتابی حاوی علومی خاص، بلکه آن را موجودی مجرد دانسته‌اند که حقیقت همه اشیا در آن موجود بوده و [[قرآن]] و کلیه [[شریعت|شرایع]] آسمانی از آن پدید می‌آیند.&amp;lt;ref&amp;gt;تفسیر صدرالمتالهین، ج۵، ص۳۵؛ اسفار، ج۶، ص۲۹۵-۲۹۶، ۳۹۴؛ ج۷، ص۳۸، ۴۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; انسان کامل از دیدگاه آنان همان امام مبین است که تجلی جامع و کامل کتابهای دیگر الهی (ام الکتاب، لوح محفوظ، کتاب محو و اثبات، کتاب مسطور) بوده&amp;lt;ref&amp;gt;شرح الاسماء، ص۱۵۷-۱۵۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; و همه موجودات جهان، تابع و تحت تدبیر وی هستند.&amp;lt;ref&amp;gt;رحمة من‌الرحمن، ج۳، ص۴۶۳؛ اسفار، ج۶، ص۲۹۶؛ تفسیر نمونه، ج۱۸، ص۳۳۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در روایات [[شیعه]] نیز امام مبین بر [[امیرالمومنین|امیرمؤمنان]] علیه السلام&amp;lt;ref&amp;gt;تفسیر قمی، ج۲، ص۱۸۷؛ معانی‌الاخبار، ج۱، ص۲۲۵؛ الفضائل، ص۹۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; و یا سایر [[ائمه اطهار|امامان]] علیهم السلام&amp;lt;ref&amp;gt;مناقب، ج۲، ص۲۴۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; تطبیق شده و گاه نیز کتابی حاوی همه حوادث جهان&amp;lt;ref&amp;gt;نوادر المعجزات، ص۱۳۱-۱۳۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; یا وصیت نامه [[پیامبر اسلام|پیامبر]] صلی الله علیه وآله&amp;lt;ref&amp;gt;نورالثقلین، ج۴، ص۳۷۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; دانسته شده که بر آن حضرت نازل گشته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* ب. در یادکردی دیگر از «امام مبین»، پس از ذکر داستان [[قوم لوط]]، به آثار و نشانه‌های برجای مانده از شهرشان بر مسیر راه مسافران اشاره شده و پس از جریان قوم [[حضرت شعیب علیه السلام|شعیب]] و انتقام الهی از آنان یاد شده است:{{متن قرآن|«{{آیه|15|73}} 💠&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 73 سوره حجر|سوره حجر،آیه ۷۳.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;.{{آیه|15|76}} 💠&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 76 سوره حجر|همان،آیه ۷۶.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;. {{آیه|15|78}} 💠&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 78 سوره حجر|همان،آیه ۷۸.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;. {{آیه|15|79}}&amp;lt;ref name=&amp;quot;:1&amp;quot; /&amp;gt;»}}.&lt;br /&gt;
مفسران در بیان منظور خداوند از تعبیر {{متن قرآن|«... إِنَّهُمَا لَبِإِمَامٍ مُبِينٍ»}}&amp;lt;ref name=&amp;quot;:1&amp;quot; /&amp;gt;. اختلاف نظر دارند؛ گروه اندکی از مفسران سعی کرده‌اند تعبیر مزبور را در این آیه نیز به معنای لوح محفوظ یا معنای دیگری نزدیک به آن تفسیر کنند. سدّی از مفسران نخستین در برابر نظر غالب مفسران هم طبقه خود، امام مبین را در این آیه همان «کتاب مستبین» در آیه {{متن قرآن|«وَآتَيْنَاهُمَا الْكِتَابَ الْمُسْتَبِينَ»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 117 سوره صافات|سوره صافات، آیه ۱۱۷.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; دانسته و آن را مقدم بر دیگر کتابها می‌شمرد.&amp;lt;ref&amp;gt;تفسیر ماوردی، ج۳، ص۱۶۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[سیاق آیات]] سوره صافات نشان می‌دهد که منظور از کتاب مذکور، [[تورات]] است. [[تفسیر]] امام مبین در این آیه به لوح محفوظ یا کتابی جامع و شامل بر لوح محفوظ، در آثار برخی مفسران [[معتزله|معتزلی]] و عرفای اسلامی نیز به چشم می‌خورد.&amp;lt;ref&amp;gt;مجمع‌البیان، ج۶، ص۵۲۸؛ رحمة من‌الرحمن، ج۲، ص۴۶۱؛ روح‌المعانی، ج۱۴، ص۱۱۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در گزارشی از مورج نیز به استعمال امام به معنای کتاب در گویش قبیله حِمْیَر برمی‌خوریم که در تأیید دیدگاه مورد نظر به‌کار گرفته شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;تفسیر ماوردی، ج۳، ص۱۶۹؛ روح المعانی، مج۸، ج۱۴، ص۱۱۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; بنا به این نوع تفاسیر، آیه در مقام بیان این مطلب خواهد بود که ماجرای آن دو شهر یا داستان [[حضرت لوط علیه السلام|حضرت لوط]] و [[حضرت شعیب علیه السلام|حضرت شعیب]] در کتاب مستبین یا لوح محفوظ یا کتاب مشتمل بر آن ثبت شده است، در حالی که این معنا برخلاف منظور خداوند از ذکر داستان آن دو قوم جهت عبرتگیری خوانندگان به نظر می‌رسد.&amp;lt;ref&amp;gt;تفسیر نمونه، ج۱۱، ص۱۲۱  ۱۲۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به هر حال، عموم مفسران در برابر دیدگاه پیشگفته، امام مبین را در این آیه به معنای شاهراهی آشکار دانسته&amp;lt;ref&amp;gt;جامع البیان، مج۸، ج۱۴، ص۶۵؛ مجمع البیان، ج۶، ص۵۲۸؛ المیزان، ج۱۲، ص۱۸۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; و در وجه نامگذاری آن گفته‌اند که مسافران با دنبال کردن راه اصلی به مقصد خود می‌رسند.&amp;lt;ref&amp;gt;معانی القرآن، ج۲، ص۹۱؛ تفسیر ماوردی، ج۳، ص۱۶۸؛ التفسیر الکبیر، ج۱۹، ص۲۰۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; بنابراین ارتباطی میان این تعبیر در این آیه با معنای اصطلاحی آن در آیه سابق وجود نداشته و تنها نوعی اشتراک لفظی میان آنها برقرار است، یا دو مصداق کاملاً متفاوت از یک معنای جامع لغوی به شمار می‌روند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
البته در دیدگاه مشهور نیز اختلافاتی درباره تعیین دو شهر مذکور در آیه {{متن قرآن|«...إِنَّهُمَا لَبِإِمَامٍ مُبِينٍ»}}&amp;lt;ref name=&amp;quot;:1&amp;quot; /&amp;gt; به چشم می‌خورد؛ بیشتر مفسران منظور از این دو شهر را همان شهر قوم لوط و شعیب دانسته‌اند&amp;lt;ref&amp;gt;جامع البیان، مج۸، ج۱۴، ص۶۵؛ تفسیر قرطبی، ج۱۰، ص۳۱؛ الفرقان، ج۲۲، ص۲۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; که آثار آنها در مسیر [[مدینه]] به [[شام]] در معرض دید مسافران بوده است؛&amp;lt;ref&amp;gt;المیزان، ج۱۲، ص۱۸۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; اما برخی دیگر آن دو مکان را محل سکونت دو قبیله همجوار دانسته‌اند که شعیب به سوی هر دوی آنها مبعوث شده و در قرآن از هر دو به «[[اصحاب ایکه]]» یاد شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;روح‌المعانی، مج۸، ج۱۴، ص۱۱۱؛ التحریر والتنویر، ج۱۴، ص۷۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
*&amp;quot;امام مبین&amp;quot;، دایرةالمعارف قرآن کریم، ج۴، على معمورى، [http://maarefquran.com/maarefLibrary/templates/farsi/dmaarefbooks/Books/4/23.htm مرکز فرهنگ و معارف قرآن].&lt;br /&gt;
{{قرآن}}&lt;br /&gt;
[[رده: واژگان قرآنی]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mohammadi</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%86&amp;diff=161400</id>
		<title>امان</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%86&amp;diff=161400"/>
		<updated>2026-04-16T13:09:16Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Mohammadi: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{مدخل دائرة المعارف|[[دائرة المعارف قرآن کریم]]}}&lt;br /&gt;
«اَمان» در اصطلاح به معنای تضمین امنیت کافران از سوی امام مسلمین و یا دیگر مسلمانان در زمینه‌های مختلف سیاسی، نظامی، فرهنگی و اقتصادی است. امان دادن، به مقتضای شرایط و مصالحی در [[قرآن کریم]] مجاز شمرده شده و عهدی است که نقض یک جانبه آن توسط مسلمین جایز نیست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==امان در لغت و اصطلاح==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
واژه «اَمان» در لغت به معنای آرامش یافتن و برطرف‌شدن ترس&amp;lt;ref&amp;gt;مفردات، ص۹۰، «امن».&amp;lt;/ref&amp;gt; و آرامش‌دادن و برطرف‌کردن ترس بوده&amp;lt;ref&amp;gt;التحقیق، ج۱، ص۱۵۰، «امن».&amp;lt;/ref&amp;gt; و در اصطلاح [[فقه|فقهی]] به معنای تأمین جانی و مالی [[کفر|کافر]] از سوی حاکم اسلامی یا مسلمانان است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«استیمان» و «استجاره» نیز به معنای درخواست پناهندگی از سوی کافر آمده است&amp;lt;ref&amp;gt;جواهرالکلام، ج۲۱، ص۹۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; و به مسلمانی که امنیت کافر را تضمین می‌کند «آمِن» و «جار» و به کافری که طلب تأمین می‌کند «مستأمِن» و «مستجیر» می‌گویند.&amp;lt;ref&amp;gt;التحقیق، ج۱، ص۱۴۹-۱۵۰، «امن»؛ ج۲، ص۱۴۰-۱۴۱، «جور»؛ فرهنگ فقه، ج۱، ص۶۵۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
درباره عقد اَمان، کتاب یا بابی مستقل در فقه همانند آنچه در سایر عقود (بیع، [[اجاره]]، مضاربه و...) رایج است، نیامده و با آنکه به تصریح فقها، عقدی مستقل است،&amp;lt;ref&amp;gt;المهذب، ج۱، ص۳۰۵؛ الفقه الاسلامی، ج۸، ص۵۸-۶۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; به صورت بحثی فرعی در کتاب جهاد مطرح شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این عقد از طرف «آمن» با عباراتی صریح همچون «أمّنتُک»، «آجرتُک» یا هر عبارت، کنایه یا اشاره‌ای که مقصود را بفهماند منعقد می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;المهذب، ج۱، ص۳۰۶؛ جواهرالکلام، ج۲۱، ص۹۹؛ کشف الغطا، ج۴، ص۳۴۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[حنفی|حنفیّه]] اَمان را عقد جایز دانسته، ولی [[امامیه|امامیّه]]، [[زیدیه|زیدیّه]] و بیشتر [[اهل سنّت]] آن را از جانب مسلمانان لازم و از سوی کافر، جایز شمرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;الفقه الاسلامی، ج۸، ص۵۸-۶۸؛ کشف الغطاء، ج۲، ص۳۹۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اَمان و استیمان با نگاهی فراتر از اصطلاح فقهی، از زمانهای دور در میان اقوام و ملل رواج داشته و قبل از [[اسلام]] نیز در میان اعراب مرسوم بوده است.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة‌النبویه، ج۱، ص۳۷۲-۳۷۳؛ حقوق قراردادهای بین‌المللی در اسلام، ص۱۸۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در عصر ما نیز درخواست پناهندگی به ویژه در میان ناراضیان سیاسی و... متداول است؛ اعطای پناهندگی امروزه با ملاحظه منافع سیاسی، اقتصادی و... از سوی حکومتها انجام می‌شود؛ لیکن به امان جنبه‌ای کاملاً انسانی و ارزشی بخشیده است و افزون بر حکومت این حق را به آحاد مسلمانان نیز داده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==فرق امان با عقود مشابه دیگر==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در فقه [[اسلام|اسلامی]] برای مصونیت کافران، اسباب دیگری نیز وجود دارد&amp;lt;ref&amp;gt;کشف الغطاء، ج۴، ص۳۳۹-۳۶۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; که برخی از آنها به امان شباهتی ندارد، مانند [[اقرار|اِقرار]] به شهادتین؛ ولی برخی از نظر مفهوم و نتیجه به امان شباهت دارد، مانند: عقد هُدنه یا مهادنه (آتش بس)، عقد ذمّه، عقد [[صلح]] و معاهده؛ از این‌ رو باید این موارد از یکدیگر جدا و فرق آنها واضح گردد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عقد هُدنه توافق بر ترک جنگ تا مدتی معین و محدود است که بین کافران و مسلمانان واقع می‌شود&amp;lt;ref&amp;gt;همان، ص‌۳۵۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; و گاه بدون پیش شرط و گاه با شرطی همچون پرداخت عوض، تبادل اسیران و... انجام می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;کشف الغطاء، ج۴، ص۳۵۱؛ جواهرالکلام، ج۲۱، ص۲۹۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عقد صلح به معنای توافق بر ترک نزاع بین متخاصمین&amp;lt;ref&amp;gt;فرهنگ معارف اسلامی، ج۲، ص۱۱۱۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; و در موردی است که در مسلمانان ضعف و سستی دیده شود و لازم نیست در حال جنگ این عقد منعقد شود. و عقد ذمّه اصولا مربوط به [[اهل کتاب]] ([[اهل ذمه]]) است و شرایط ویژه خود را دارد.&amp;lt;ref&amp;gt;سلسلة‌الینابیع، ج۹، ص۱۲۱؛ فقه‌القرآن، ص۱۶۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برقراری این سه عقد از مختصات [[امام]] یا نایب اوست؛ برخلاف عقد امان که آحاد مسلمانان نیز می‌توانند این سه قرارداد را با کافران منعقد کنند. البته این امر اختصاص به مواردی دارد که تأمین امنیت و سلامت برای افراد محدودی از کافران محارب باشد، که در این صورت اَمان خاص تحقق پیدا می‌کند.&amp;lt;ref&amp;gt;الفقه الاسلامی، ج۸، ص۵۸۶۴؛ کشف‌الغطاء، ج۴، ص۳۴۳-۳۴۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; اما اگر تأمین امنیت برای جمعیتی فراوان مانند یک لشکر یا اهل یک شهر باشد، امان عام تحقق می‌یابد که فقط بدست امام مسلمین تحقق می‌پذیرد.&amp;lt;ref&amp;gt;سلسلة الینابیع، ج۹، ص۲۵۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[علامه حلی]] در «[[قواعد الأحکام (کتاب)|قواعد]]» می‌گوید: عقد امان با دو صنف از کافران منعقد می‌شود: یکی کافران حربی و دیگر کفار ذمّی که نقض ذمّه کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;قواعد الاحکام، ص۲۵۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; و فرق دیگر این که عقد امان و هُدنه پرداخت [[جزیه]] ندارد، در حالی که عقد ذمّه لزوماً به پرداخت جزیه از سوی کافران منتهی می‌شود؛&amp;lt;ref&amp;gt;الفقه الاسلامی، ج۸، ص۵۸۸۶-۵۸۸۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; امّا «معاهده با کفّار» چیزی شبیه به عهد و [[نذر]] و قسم است. و گفته شده: معاهده نوعی هُدنه و صلح و امان مؤکّد است، زیرا پیمان و عهد با کافران اگر به آتش بس تعلق گرفت، «هدنه مؤکّد» می‌شود و اگر به صلح یا امان تعلق گرفت «صلح مؤکد» یا «امان مؤکد» خواهد بود.&amp;lt;ref&amp;gt;کشف الغطاء، ج۴، ص۳۵۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==امان در قرآن==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیات [[قرآن|قرآنی]] مرتبط با «امان»، به چند گروه تقسیم می‌شود؛ در بسیاری از آنها مادّه «اَمَنَ» بکار رفته است؛ مانند آیه ۶ [[سوره توبه]] که در آن (مأمن) آمده است؛ همچنین در ۹۱ [[سوره نساء]] «یأمنوا» و در آیه ۶۱ سوره توبه «یؤمن» و در ۹۷ [[سوره آل‌ عمران]] «آمناً»، آمده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در دو آیه ۹۴ [[سوره نساء]]&amp;lt;ref&amp;gt;همان، ج۳، ص۱۴۴، ۱۴۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; و ۱۵ [[سوره مریم]]&amp;lt;ref&amp;gt;همان، ج۶، ص۷۸۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; از واژه «سلام» استفاده شده است. در آیه ۱۱۲ [[سوره آل‌ عمران]] کلمه «حبل»&amp;lt;ref&amp;gt;التبیان، ج۲، ص۵۶۰؛ مجمع‌البیان، ج۲، ص۸۱۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; و در برخی از آیات مانند ۱۲۴ [[سوره بقره]] کلمه «عهد» به امان تفسیر شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;زاد المسیر، ج۱، ص ۱۴۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی «ذمّه» در آیه ۸ [[سوره توبه]] را به معنای امان گرفته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;تفسیر قرطبی، ج۸، ص۵۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; کلمه «استَجارَکَ» و «فَأجِرهُ» در آیه ۶ سوره توبه به معنای امان آمده است.&amp;lt;ref&amp;gt;الکشاف، ج۲، ص۲۴۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; ضمن آنکه واژه «برائت» در آیه نخست سوره توبه در مقابل امان و به معنای زوال آن دانسته شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;زادالمسیر، ج۳، ص۳۹۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; همچنین آیات ۱ و ۳ [[سوره احزاب]] را به موضوع امان مربوط دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;تفسیر قرطبی، ج۱۴، ص۷۷؛ زادالمسیر، ج۶، ص۳۶۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بحث امان عُمدتاً بر محور [[آیه 6 سوره توبه|آیه ۶ سوره توبه]] می‌گردد. در این آیه لفظ «استَجارَکَ» برای استیمان و درخواست پناهندگی از سوی مشرک و لفظ «فَاَجِرهُ» برای امان دادن از سوی [[پیامبر]] صلی الله علیه وآله بکار رفته است؛ ولی همه [[احکام شرعی|احکام]] امان و استیمان از این آیه و آیات دیگر بدست نمی‌آید و زوایایی از بحث با کمک روایات قابل دسترسی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
البته در قرآن بحثهای دیگری نیز مطرح شده که از حقیقت امان خارج است؛ ولی چندان بی‌ارتباط با این بحث نیست؛ به عنوان مثال در آیه ۱۰ [[سوره ممتحنه]] پناهندگی زنانی که به سوی مسلمانان هجرت و اظهار [[اسلام]] کرده‌اند طرح گردیده که استیمان مسلمان از مسلمان است. در آیه ۱۱ همین سوره پناهندگی زنان مسلمان به مشرکان (استیمان مسلمان از کافر) ذکر شده است. در آیات ۶۱ [[سوره انفال]] و ۳۵ [[سوره محمد]] موضوع صلح و آتش‌بس آمده است. در آیه ۲۹ [[سوره توبه]] بحث [[اهل ذمه]] و شرایط [[جزیه]] مطرح گردیده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==احکام و شرایط امان==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اصل و قاعده اوّلیه در امان، جواز و [[مباح|اباحه]] است که آیه {{متن قرآن|«وَإِنْ أَحَدٌ مِنَ الْمُشْرِكِينَ اسْتَجَارَكَ فَأَجِرْهُ حَتَّىٰ يَسْمَعَ كَلَامَ اللَّهِ ...»}}&amp;lt;ref name=&amp;quot;:۰&amp;quot;&amp;gt;[[آیه 6 سوره توبه|سوره توبه، آیه ۶.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;. بر آن دلالت دارد&amp;lt;ref&amp;gt;المبسوط، ج۲، ص۱۴؛ المهذب، ج۱، ص۳۰۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; اما به مقتضای شرایط و مصالح، [[حکم تکلیفی]] آن تفاوت می‌کند؛ به این بیان که گاه این عمل [[واجب]] می‌گردد و آن اختصاص به مواردی دارد که ترک امان مفسده‌ای برای مسلمانان در پی داشته باشد، یا [[کفر|کافر]] محارب درصدد تحقیق باشد و بخواهد پیام [[اسلام]] را بشنود. ولی گاه [[حرام]] می‌گردد، مانند موردی که امان دادن کافر ضرری برای مسلمانان در پی داشته باشد و گاه نیز مستحب یا مکروه است.&amp;lt;ref&amp;gt;الموسوعة الفقهیه، ج۵، ص۱۰۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در عقد امان شرائطی معتبر است که برخی مربوط به امان دهنده و برخی مربوط به امان داده شده است. در امان دهنده به اتفاق سه شرط معتبر است: اسلام، اختیار و عقل؛&amp;lt;ref&amp;gt;الروضة البهیه، ج۲، ص۳۹۶؛ الفقه الاسلامی، ج۸، ص۵۸۶۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; بنابراین امان دادن کافر معتصم (ذمّی، معاهد و...) به کافران دیگر صحیح نیست، مگر آنکه از طرف مسلمان وکیل باشد و امان از سوی مسلمان از هر فرقه‌ای که باشد، صحیح است.&amp;lt;ref&amp;gt;الفقه الاسلامی، ج۸، ص۵۸۸۶-۵۸۸۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; به نظر اغلب فقیهان اَمان دادن حرّ و مملوک و کودک [[بلوغ‌|بالغ]] مشروع است. بنابر اتفاق [[فقها]]، امان دادن زن، مشروع است و ماجرای [[ام هانى|امّ‌هانی]] که در [[فتح مکه]] به کافری پناه داد و مورد تأیید پیامبر صلی الله علیه وآله قرار گرفت، گواه صدق این مدعاست.&amp;lt;ref&amp;gt;سلسلة‌الینابیع، ج۳۱، ص۸۳، «المبسوط»؛ ج۹، ص۸۶؛ السنن الکبری، ج۱۳، ص۳۹۲-۳۹۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; همچنین زینب دختر پیامبر اکرم به شوهر مشرک خود ابوالعاص پناه داد و پیامبر آن را پذیرفت.&amp;lt;ref&amp;gt;السنن الکبری، ج۱۳، ص۳۹۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; بر پایه روایات، کودک اگر طاقت جنگ دارد امانش نسبت به کافر پذیرفته است، زیرا او نیز از جنگجویان به شمار می‌آید و می‌تواند داخل در گروه حمایت کنندگان باشد.&amp;lt;ref&amp;gt;تفسیر قرطبی، ج۸، ص۵۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شروطی نیز در کافری که به او امان داده می‌شود معتبر است، از جمله این که مفسده‌ای برای مسلمانان بر امان مترتب نباشد&amp;lt;ref&amp;gt;الروضة البهیه، ج۲، ص۳۹۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;، بلکه برخی وجود مصلحت را شرط کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;الفقه الاسلامی، ج۸، ص۵۸۷۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; بنابراین اگر امان منجر به جاسوسی کافر شود، مشروع نخواهد بود.&amp;lt;ref&amp;gt;الروضة البهیه، ج۲، ص۳۹۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گروهی از فقها در تحقق امان، استیمان و درخواست کافر را شرط دانسته‌اند&amp;lt;ref&amp;gt;الروضة البهیه، ج۲، ص۳۹۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ ولی برخی مانند [[شیخ محمدحسن نجفی|صاحب جواهر]] در مشروعیت آن، درخواست کافر را لازم نمی‌دانند&amp;lt;ref&amp;gt;جواهرالکلام، ج۲۱، ص۲۶۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; و در کافر مستأمن فرقی میان حرّ و عبد، بالغ و غیربالغ و زن و مرد نیست.&amp;lt;ref&amp;gt;کشف الغطاء، ج۴، ص۳۴۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==هدف از تشریع امان==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مهم‌ترین اثر و فایده امان به مستأمنان مربوط می‌شود. آنان امنیت خویش را در سایه امان تضمین می‌کنند و مصونیت می‌یابند. [[قرآن]] یکی از ویژگیهای [[یهود]] را ذلت و بیچارگی همیشگی آنان می‌داند: {{متن قرآن|«ضُرِبَتْ عَلَيْهِمُ الذِّلَّةُ ...»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 112 سوره آل عمران|سوره آل عمران، آیه ۱۱۲.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;. و از راههایی که با گام برداشتن در آن می‌توانند این مُهر ذلت را از پیشانی خویش پاک کنند، ارتباط و پیوند با خدا و با مردم است: {{متن قرآن|«... إِلَّا بِحَبْلٍ مِنَ اللَّهِ وَحَبْلٍ مِنَ النَّاسِ ...»}}&amp;lt;ref&amp;gt;همان&amp;lt;/ref&amp;gt; است. جمله اول مربوط به مسلمان شدن کافران و جمله دوم مربوط به امان و ذمّه با مسلمانان است.&amp;lt;ref&amp;gt;التبیان، ج۲، ص۵۶۰؛ مجمع‌البیان، ج۲، ص۸۱۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با نگاهی کلی به دیدگاه [[اسلام]] درباره کافران و مشرکان به ویژه با بررسی مجموع آیاتی که در نحوه برخورد و ارتباط با آنان وارد شده، اهمیت بررسی مسئله امان و پناه دادن به کافر محارب دو چندان می‌شود؛ زیرا از یک سو در اسلام، ارتباط و همسویی با کافران محارب شدیداً تحریم شده و [[تبرّی]]، از احکام مهم دین اسلام قرار داده شده است؛ چنانکه در آیات آغازین [[سوره توبه]] خداوند از مشرکان به شدت اظهار برائت می‌کند؛ ولی از سوی دیگر در ادامه همین آیات ([[آیه 6 سوره توبه|آیه ۶ توبه]])، امان دادن به مشرکان را مطرح می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
طبق این آیه شریفه به کافران در حال مخاصمه با مسلمانان، در صورت درخواست پناهندگی امان داده می‌شود تا به دارالاسلام بیایند و با اقامت موقت در آنجا به طور مستقیم با اسلام آشنا شوند: {{متن قرآن|«... حَتَّىٰ يَسْمَعَ كَلَامَ اللَّهِ ...»}}&amp;lt;ref name=&amp;quot;:۰&amp;quot; /&amp;gt;. آنگاه اگر داوطلبانه اسلام را پذیرفتند می‌توانند به صورت دائم در کشور اسلامی بمانند، وگرنه بدون کمترین تعرض و آزار به مأمن اصلی خود (دارالحرب) بازگردانده می‌شوند: {{متن قرآن|«... ثُمَّ أَبْلِغْهُ مَأْمَنَهُ...»}}&amp;lt;ref name=&amp;quot;:۰&amp;quot; /&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از این آیه استفاده می‌شود که هدف از تشریع امان، با هدف خداوند از بعثت پیامبران شباهت دارد. در هر دو مورد، هدف، دعوت مردم به سوی هدایت و رشد و دور کردن آنان از اسباب گمراهی است. لازمه این مطلب آن است که در کنار احکام برائت، قتال، مبارزه و وعده کیفر به محاربان، اگر امیدی هر چند ضعیف به هدایت آنان می‌رود، به آن ترتیب اثر داده شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنابراین، آیه امان در [[سوره توبه]] برای رفع اشکالی است که از آیات قبل به ذهن می‌رسد&amp;lt;ref&amp;gt;المیزان، ج۹، ص۱۵۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;، زیرا در آیات قبل خداوند از مشرکان اعلام بیزاری کرده و خطاب به مسلمانان می‌گوید: {{متن قرآن|«فَإِذَا انْسَلَخَ الْأَشْهُرُ الْحُرُمُ فَاقْتُلُوا الْمُشْرِكِينَ حَيْثُ وَجَدْتُمُوهُمْ وَخُذُوهُمْ وَاحْصُرُوهُمْ وَاقْعُدُوا لَهُمْ كُلَّ مَرْصَدٍ ۚ فَإِنْ تَابُوا وَأَقَامُوا الصَّلَاةَ وَآتَوُا الزَّكَاةَ فَخَلُّوا سَبِيلَهُمْ...»}}&amp;lt;ref name=&amp;quot;:1&amp;quot;&amp;gt;[[آیه 5 سوره توبه|سوره توبه، آیه ۵.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;. مفاد این آیات که حکایت از شدت برخورد با مشرکان دارد، اشکالی را به ذهن می‌رساند که بنابراین پس از انقضای مهلت، مشرکان فقط دو راه در پیش دارند: یا کشته می‌شوند یا اسلام می‌آورند؛ اما [[قرآن]] با تشریع حکم امان، این شبهه را می‌زداید که برای مشرکان راه سوم، یعنی راه اندیشه و تحقیق نیز باز است، زیرا همه معارف [[دین]] از ضروریات و بدیهیات نیست تا نیازمند تحقیق و بررسی نباشد؛&amp;lt;ref&amp;gt;مجمع البیان، ج۵، ص۱۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; و نیز اصول و معارف دین تقلیدبردار نیست و بنابراین نیاز به تحقیق و بررسی دارد&amp;lt;ref&amp;gt;التفسیرالکبیر، ج۱۵، ص۲۲۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; و حتی اگر محارب و مشرک بخواهد برای آشنایی با اسلام و وضع مسلمانان به بلاد اسلامی سفر کند و برای این جهت طلب امان کند، مسلمانان باید به او امان دهند تا حجت بر او تمام شود:&amp;lt;ref&amp;gt;المیزان، ج۹، ص۱۵۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; {{متن قرآن|«وَإِنْ أَحَدٌ مِنَ الْمُشْرِكِينَ اسْتَجَارَكَ فَأَجِرْهُ حَتَّىٰ يَسْمَعَ كَلَامَ اللَّهِ ...»}}&amp;lt;ref name=&amp;quot;:۰&amp;quot; /&amp;gt;. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شاهد وجود این شبهه، روایتی است که از [[سعید بن جبیر]] در ذیل آیه نقل شده است: مردی از مشرکان در پی این توّهم که مجبور است اسلام را بپذیرد یا کشته می‌شود، از [[امام علی]] علیه السلام پرسید: آیا پس از انقضای ۴ ماه می‌توانیم برای شنیدن سخن خدا یا خواسته دیگری خدمت [[پیامبر اسلام|محمد]] (صلی الله علیه وآله) برسیم؟ امیرمؤمنان پاسخ دادند: آری، زیرا خداوند متعالی پس از آیات اول سوره برائت می‌فرماید: {{متن قرآن|«وَإِنْ أَحَدٌ مِنَ الْمُشْرِكِينَ اسْتَجَارَكَ فَأَجِرْهُ ...»}}&amp;lt;ref name=&amp;quot;:۰&amp;quot; /&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;الکشاف، ج۲، ص۲۴۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با توجه به آنچه گذشت مشخص می‌شود که ادعای [[نسخ]] این آیه با آیات برائت و قتال و... -چنان‌ که سُدی و ضحاک ادعا کرده‌اند-&amp;lt;ref&amp;gt;همان، ص۲۴۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; صحیح نیست، زیرا آیه امان از [[آیات محکم]] و غیرقابل نسخ است و با حکم عقل نیز تأیید می‌شود، زیرا مؤاخذه قبل از تمام شدن حجت، معقول نیست و کافران تا هنگامی که در حال تحقیق هستند در جهل خویش معذورند، چنان‌که در پایان آیه نیز به این نکته اشاره شده است: {{متن قرآن|«... ذَٰلِكَ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لَا يَعْلَمُونَ»}}&amp;lt;ref name=&amp;quot;:۰&amp;quot; /&amp;gt;. یعنی این امان از آن رو برای آنان قرار داده شده که آنان دلایل حقانیت اسلام و کلام خدا را نمی‌دانند، پس باید به آنان امان داده شود تا کلام خدا را بشنوند و در آن تدبّر کنند&amp;lt;ref&amp;gt;مجمع البیان، ج۵، ص۱۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; و حکم عقل به «قبح عقاب بلابیان» قابل تخصیص و نسخ نیست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زمینه فحص و جستجوی از حجت را اسلام باید برای همه فراهم کند و این زمینه با مشروعیت اَمان بدست می‌آید. در نقلی وارد شده که این آیه تا روز [[قیامت]] غیرقابل نسخ است.&amp;lt;ref&amp;gt;همان، ص۲۴۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; لازمه نسخ این آیه آن است که تبلیغ دین واجب نیست، بلکه طالب حق و هدایت از شنیدن سخن حق منع می‌شود و راه علم و فهم بر او بسته می‌ماند.&amp;lt;ref&amp;gt;تفسیر المنار، ج۱۰، ص۱۸۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگر در موردی امان بی‌اثر گردد و هدف فوق از آن حاصل نشود، دیگر جایی برای ادامه آن نخواهد ماند، چنان‌که در ذیل آیه نخست [[سوره احزاب]]: {{متن قرآن|«يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ اتَّقِ اللَّهَ وَلَا تُطِعِ الْكَافِرِينَ وَالْمُنَافِقِينَ ...»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 1 سوره احزاب|سوره احزاب، آیه ۱.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;. گفته شده: آیه در مورد [[ابوسفیان]] و بعضی دیگر از سران [[کفر]] و [[شرک]] نازل شده که پس از [[جنگ احد]] از پیامبر صلی الله علیه وآله امان گرفتند و وارد [[مدینه]] شدند و به اتفاق عبداللّه بن اُبیّ و بعضی دیگر از دوستانشان نزد رسول اللّه آمدند و عرض کردند: ای محمّد! از بدگویی به خدایان ما بپرهیز و بگو: آنها برای پرستش کنندگان شفاعت می‌کنند تا ما هم از تو دست برداریم و هر چه می‌خواهی درباره خدایت توصیف کن که آزاد هستی. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله از این سخن برآشفت. [[عمر بن خطاب]] برخاست و از پیامبر اجازه کشتن آنان را خواست؛ پیامبر فرمود: من به آنها امان داده‌ام و چنین چیزی ممکن نیست؛ اما فرمان داد آنان را از مدینه بیرون برانند.&amp;lt;ref&amp;gt;مجمع البیان، ج۸، ص۵۲۵-۵۲۶؛ اسباب النزول، ص۲۹۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==موارد تحقق امان==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از مجموع مواردی که فقیهان، مفسران و تاریخ‌نگاران اسلامی برای امان ذکر کرده‌اند، استفاده می‌شود که امان منحصر به موردی نیست که صریحاً کافری از مسلمان درخواست امان کند یا لفظ دالّ بر امان از مسلمان ابراز شود یا امان خواهی به غرض تحقیق و جستجو درباره [[اسلام]] از سوی کافر انجام شود، بلکه در غیر موارد فوق نیز امان حاصل می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[قرآن]] به پیروانش می‌آموزد که افراد را زود مورد اتهام و سوء قصد قرار ندهند و حتی در سفر [[جهاد]] به کسی که اظهار اسلام و صلح می‌کند، متعرض نشوند: {{متن قرآن|«... وَلَا تَقُولُوا لِمَنْ أَلْقَىٰ إِلَيْكُمُ السَّلَامَ لَسْتَ مُؤْمِنًا ...»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 94 سوره نساء|سوره نساء، آیه ۹۴.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;. گفته شده بنابر قرائت فتح «مُؤمَنًا»، این آیه مربوط به امان است.&amp;lt;ref&amp;gt;زادالمسیر، ج۲، ص۱۷۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سیره [[پیامبر اکرم]] صلی الله علیه وآله نیز نشان می‌دهد که آن حضرت حوزه‌ای وسیع‌تر از آنچه در آیه ۶ [[سوره توبه]] مطرح شده برای تأمین قائل بوده‌اند، بلکه می‌توان گفت: [[آیه]] بر مواردی فراتر از ظاهر آن تطبیق شده است، چنان‌که در روایتی که گذشت از [[امیرالمومنین|امیرمؤمنان]] علیه السلام سؤال شد: اگر یکی از مشرکان بخواهد برای شنیدن کلام خدا یا برای خواسته دیگری با پیامبر صلی الله علیه وآله ملاقات کند. آیا ممکن است؟ حضرت آیه فوق را [[تلاوت قرآن|تلاوت]] کردند و امان را برای مورد سؤال ثابت دانستند.&amp;lt;ref&amp;gt;الکشاف، ج۲، ص۲۴۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی گفته‌اند: در امان لازم نیست غرض کافر تحقیق و بررسی اسلام باشد، زیرا در آیه امان سبب استجاره و استیمان ذکر نشده است: {{متن قرآن|«وَإِنْ أَحَدٌ مِنَ الْمُشْرِكِينَ اسْتَجَارَكَ فَأَجِرْهُ ...»}}&amp;lt;ref name=&amp;quot;:۰&amp;quot; /&amp;gt;. و در ادامه آیه از این جهت کلمه {{متن قرآن|«... حَتَّىٰ يَسْمَعَ كَلَامَ اللَّهِ ...»}}&amp;lt;ref name=&amp;quot;:۰&amp;quot; /&amp;gt;. آمده که معمولا اقامت مشرک در میان مسلمانان با شنیدن آیات قرآن و آشنایی با معارف اسلام همراه است، از این‌ رو مشروعیت اَمان در اسلام اعم از مواردی است که استیمان به این غرض باشد.&amp;lt;ref&amp;gt;التحریر والتنویر، ج۱۰، ص۱۱۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موارد گوناگون امان و استیمان بدین شرح است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''تأمین سیاسی'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این‌ گونه تأمین در مورد سفیران و فرستادگان دولتها و قبایل منعقد می‌شود. افرادی که برای مذاکره یا رساندن پیامی از دارالحرب می‌آیند، در طول مدت مأموریت خویش از تأمین همه جانبه برخوردارند، چنان‌که روایات&amp;lt;ref&amp;gt;وسائل الشیعه، ج۱۵، ص۶۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; و شواهد تاریخی گواه بر این مطلب و این یکی از موارد وجوب امان است.&amp;lt;ref&amp;gt;کشف الغطاء، ج۴، ص۳۴۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در ماجرای [[صلح حدیبیه|صلح حدیبیّه]] قبل از انعقاد قرارداد صلح، فرستادگانی از سوی مشرکان به نامهای عروة بن مسعود، مِکرز بن حفص و سهیل بن عمرو و دیگران نزد [[پیامبر]] صلی الله علیه وآله آمدند و در تمام مدت مذاکره، در اَمان مسلمانان بودند.&amp;lt;ref&amp;gt;المنیر، ج۱۰، ص۱۱۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مهم‌تر آنکه در [[تاریخ اسلام]]، اَمان دادن پیغمبر اکرم صلی الله علیه وآله به فرستادگان مدعی پیامبری، یعنی [[مسیلمه کذاب|مسیلمه کذّاب]] ثبت شده است. آنها دو نفر بودند و چون با رسول اللّه صلی الله علیه وآله ملاقات کردند از آنان پرسید: آیا شما مسیلمه را فرستاده خدا می‌دانید؟ گفتند: آری. فرمود: به خدا سوگند اگر چنین نبود که فرستادگان کُشته نمی‌شوند، شما را می‌کشتم».&amp;lt;ref&amp;gt;المغنی، ج۱۰، ص۴۳۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''تأمین فرهنگی'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این‌گونه امان عمدتاً برای کسانی است که از مبانی و عقاید [[اسلام]] بی‌خبر و درصدد تحقیق و بررسی آن هستند و برای این منظور درخواست پناهندگی‌ کرده تا زمینه فحص و جستجو را در دارالاسلام برای خود فراهم آورند. خداوند متعال روا بودن چنین تأمینی را در آیه ۶ [[سوره توبه]]/۹ به طور صریح اعلام داشته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''تأمین اقتصادی'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این‌گونه امان برای بازرگانان و همه کسانی است که می‌خواهند در کشورهای اسلامی کار اقتصادی انجام بدهند. اعطای تأمین بسته به شرایطی است؛ از جمله: نیاز جامعه اسلامی به چنین روابطی و وجود مصلحت در آن و حسن نیت و عدم قصد جاسوسی.&amp;lt;ref&amp;gt;تذکرة الفقها، ج۱، ص۴۱۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; حتی برخی گفته‌اند: اگر کافری بدون امان گرفتن، متاعی به دارالاسلام آورد، اگر عادت بر این جاری شده که برای تجارت بدون امان صریح وارد می‌شوند، در این صورت اَمان قهری تحقق پیدا کرده و نباید متعرض او شد&amp;lt;ref&amp;gt;المغنی، ج۱۰، ص۴۴۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; و اگر کافر به قصد تجارت آمد و اموال خویش را در آنجا نهاد و خود به دارالحرب بازگشت، گرچه امان از شخص او برداشته می‌شود، ولی در مورد اموال او حالت امان باقی است و کسی حق تعرض به آنها را ندارد. آری وقتی آن اموال به مأمن محاربان برده شده مانند سایر اموال محاربان با آن رفتار می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;سلسلة الینابیع، ج۳۱، ص۸۴، «المبسوط».&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''تأمین نظامی'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از شایع‌ترین موارد امان، پناهندگی هنگام جنگ یا پیش از شروع جنگ است. [[قرآن]] از قول [[منافقان]] در [[جنگ خندق]]، هنگام محاصره [[مدینه]] نقل می‌کند که آنها مردم را به فرار تشویق می‌کردند. بعضی آیه {{متن قرآن|«... يَا أَهْلَ يَثْرِبَ لَا مُقَامَ لَكُمْ فَارْجِعُوا...»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 13 سوره احزاب|سوره احزاب، آیه ۱۳.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;. را چنین [[تفسیر قرآن|تفسیر]] کرده‌اند که منافقان مردم مدینه را به پناهندگی به مشرکان ترغیب می‌کردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آنان می‌گفتند: ای اهل یثرب! شما توان رویارویی با لشکر احزاب را ندارید، پس به سوی طلب اَمان بازگردید.&amp;lt;ref&amp;gt;زادالمسیر، ج۶، ص۳۵۰-۳۵۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; این‌گونه امان در اسلام نسبت به کافران نیز وجود دارد و کیفیت آن بدین قرار است که امام مسلمین یا سرباز مسلمان در هنگام جنگ طبق شرایط خاصی به یک نفر یا یک گروه امان می‌دهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تأمین نظامی شرایطی دارد؛ از جمله این که امان قبل از اسارت باشد، مگر آنکه امام یا نایب او امان دهند. دیگر آنکه کافر درصدد [[خدعه]] نباشد. گاهی این امان به صورت عام داده می‌شود تا جلوی خونریزی گرفته شود. رخداد [[فتح مکه]] نمونه‌ای از گذشت پیامبر اسلام است. در این حادثه گروهی از مشرکان با راهنمایی [[امام علی علیه السلام|امام علی‌]] علیه السلام با پیامبر صلی الله علیه وآله ملاقات کردند و همان سخنان برادران [[حضرت یوسف علیه السلام|حضرت یوسف]] در مقام عذرخواهی را بر زبان جاری ساختند:«{{متن قرآن|قَالُوا تَاللَّهِ لَقَدْ آثَرَكَ اللَّهُ عَلَيْنَا وَإِنْ كُنَّا لَخَاطِئِينَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 91 سوره یوسف|سوره یوسف، آیه ۹۱.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ خدا تو را بر ما برتری داد و خطا کرده بودیم». آن حضرت خطاب به همه مردم [[مکه]] فرمود: {{متن قرآن|«قَالَ لَا تَثْرِيبَ عَلَيْكُمُ الْيَوْمَ ۖ يَغْفِرُ اللَّهُ لَكُمْ ۖ وَهُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِينَ»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 92 سوره یوسف|همان، آیه ۹۲.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;. قبل از آن [[رسول‌ خدا]] صلی الله علیه وآله همه فرماندهان لشکر مسلمانان را احضار کرده فرموده بود: می‌خواهم [[فتح مکه]] بدون خونریزی انجام شود. مشرکان با مشاهده این حُسن نیت دروازه‌ها را بر روی مسلمانان گشودند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پیغمبر صلی الله علیه وآله در مقابل یکی از فرماندهان لشکرش که به هنگام ورود به شهر مکه شعار می‌داد: «الیوم یوم المَلْحَمة؛ امروز روز انتقام است» شدیداً عکس‌العمل نشان داد و به علی علیه السلام مأموریّت داد که پرچم را از دست او بگیرد و به نقلی پیامبر فرمود: به جای آن شعار «الیوم یوم المرحمة» را اعلام کنید. چنین عکس‌العملی مردم وحشتزده مکه را امیدوار کرد و راه را برای پذیرش [[اسلام]] از سوی آنان گشود. اینجاست که قرآن از آینده‌ای توأم با مودّت و مهربانی بر اساس اسلام میان مسلمانان و مشرکان مکه خبر داده است: {{متن قرآن|«عَسَى اللَّهُ أَنْ يَجْعَلَ بَيْنَكُمْ وَبَيْنَ الَّذِينَ عَادَيْتُمْ مِنْهُمْ مَوَدَّةً...»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 7 سوره ممتحنه|سوره ممتحنه، آیه ۷.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اعلان عمومی پیامبر چنین بود: شما برای من هموطنان نامناسبی بودید، [[رسالت]] مرا تکذیب کردید، مرا از خانه بیرون راندید، با من به نبرد برخاستید و کمر به قتل من بستید؛ ولی من همه شما را امان می‌دهم و اعلام می‌کنم: «اذهبوا فأنتم الطُلقاء» . [[ابوسفیان]] نیز در میان مردم اعلام کرد: پیشوای مسلمانان، [[محمد]] به من قول داده هر کس به [[مسجدالحرام]] درآید در اَمان است، هر کس اسلحه بر زمین بگذارد و به خانه خویش رود و درِ خانه را از روی بی‌طرفی ببندد در امان است و هر کس به خانه من یا خانه حکیم بن حزام درآید، در امان است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پیامبر به این سه مورد نیز اکتفا نکرد و پس از ورود به مکه پرچمی بدست عبداللّه خثعمی داد و فرمود: فریاد کن، هر کس زیر این پرچم گرد آید، در امان است.&amp;lt;ref&amp;gt;امتاع الاسماع، ج۱، ص۳۷۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; قرآن به اهل مکه یادآوری می‌کند که اعطای امان از سوی خدا و پیامبر صلی الله علیه وآله به معنای حقانیت راه آنان نیست، بنابراین امان در دنیا، امان در [[آخرت]] و رهایی از [[عذاب]] [[قیامت]] نیست: {{متن قرآن|«قُلْ يَوْمَ الْفَتْحِ لَا يَنْفَعُ الَّذِينَ كَفَرُوا إِيمَانُهُمْ ...»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 29 سوره سجدة|سوره سجده، آیه ۲۹.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;. این تفسیر بنابراین است که مراد از «یَومَ الفَتح» فتح مکه باشد.&amp;lt;ref&amp;gt;زادالمسیر، ج۶، ص۳۴۵-۳۴۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==نقض امان==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تأمین در [[اسلام]] چنان‌که گذشت به اتفاق همه علمای [[شیعه]] و بیشتر [[اهل سنت]] عقدی لازم و واجب الوفاست. امان عهدی است که نقض یک جانبه آن توسط مسلمین جایز نیست، مگر آنکه مستأمن خلافی مرتکب یا خدعه‌ای بکار برد. [[قرآن]] می‌فرماید:«{{متن قرآن|سَتَجِدُونَ آخَرِينَ يُرِيدُونَ أَنْ يَأْمَنُوكُمْ وَيَأْمَنُوا قَوْمَهُ ...}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 91 سوره نساء|سوره نساء، آیه ۹۱.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ بزودی با جمعیتی روبه‌رو خواهید شد که می‌خواهند[برای حفظ منافع خود]، هم از ناحیه شما [مسلمانان] در امان باشند و هم از ناحیه قوم خودشان [که مشرک‌اند]...». قرآن در برابر این گروه شدت عمل به خرج داده و می‌فرماید: اگر به صلح واقعی روی نیاوردند آنها را هر کجا یافتید اسیر کنید یا بکشید: {{متن قرآن|«... فَخُذُوهُمْ وَاقْتُلُوهُمْ ...»}}&amp;lt;ref&amp;gt;همان&amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در [[حدیث|حدیثی]] از [[امام باقر]] علیه السلام آمده: اگر کسی شخصی را امان دهد، آنگاه [[خیانت]] کند و او را بکشد، در روز [[قیامت]] در حالی که پرچمدار [[خدعه]] و خیانت است، محشور خواهد شد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ذکر آن دسته از آیات قرآن که مشتمل بر «عهد و میثاق» است در بحث امان، توسط برخی از کتب حدیثی مانند [[بحارالانوار]]&amp;lt;ref&amp;gt;بحارالانوار، ج۹۷، ص۴۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; و [[جامع احادیث الشیعه (کتاب)|جامع احادیث الشیعه]]&amp;lt;ref&amp;gt;جامع احادیث الشیعه، ج۱۶، ص۲۱۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;، تداعی کننده این نکته است که نقض امان به نوعی نقض عهد به شمار می‌آید که در قرآن و در [[اخلاق]] اسلامی شدیداً نکوهش شده است. قرآن می‌فرماید: {{متن قرآن|«... وَالْمُوفُونَ بِعَهْدِهِمْ إِذَا عَاهَدُوا...»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 177 سوره بقره|سوره بقره، آیه ۱۷۷.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;. و به صورت خاص در مورد بخشی از مشرکان پیمان شکنی را حرام می‌داند؛ یعنی آن مشرکانی که پس از پیمان با مسلمانان، برخلاف شرایط گام برندارند و احدی را بر ضد مسلمین تقویت نکنند: {{متن قرآن|«...إِلَّا الَّذِينَ عَاهَدْتُمْ مِنَ الْمُشْرِكِينَ ثُمَّ لَمْ يَنْقُصُوكُمْ شَيْئًا وَلَمْ يُظَاهِرُوا عَلَيْكُمْ أَحَدًا فَأَتِمُّوا إِلَيْهِمْ عَهْدَهُمْ إِلَىٰ مُدَّتِهِمْ ...»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 4 سوره توبه|سوره توبه، آیه ۴.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;. ولی بخشی دیگر از مشرکان روحیه پیمان‌شکنی دارند و اگر روزی بر مسلمین غالب شوند نه ملاحظه خویشاوندی و نه رعایت عهد و پیمان می‌کنند، از این رو نباید انتظار رعایت پیمان را از سوی پیامبر داشته باشند: {{متن قرآن|«كَيْفَ وَإِنْ يَظْهَرُوا عَلَيْكُمْ لَا يَرْقُبُوا فِيكُمْ إِلًّا وَلَا ذِمَّةً ...»}} &amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 8 سوره توبه|همان، آیه ۸.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;. برخی «ذمّه» را در این آیه به امان تفسیر کرده‌اند&amp;lt;ref&amp;gt;تفسیر قرطبی، ج۸، ص۵۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;، بنابراین در مدتی که کافر حربی با امانی که دریافت کرده با اطمینان و آرامش در دارالاسلام زندگی می‌کند، نمی‌توان ناگهان این امان را نادیده گرفت و جان و مال او را در مخاطره افکند، مگر آنکه ابتدائاً نقض امان از سوی او صورت گرفته باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نقض امان از سوی کافر محارب مواردی دارد که به اختصار عبارت است از: ۱. مهاجرت از دارالاسلام به دارالحرب.&amp;lt;ref&amp;gt;سلسلة الینابیع، ج۹، ص۲۵۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; ۲. اقدام به خلاف و خدعه به ویژه جاسوسی در سرزمین مسلمانان و به نفع دشمنان اسلام.&amp;lt;ref&amp;gt;همان، ص۲۵۶-۲۵۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; ۳. [[مرگ]] مستأمن که نتیجه آن به نظر برخی در ترکه او ظاهر می‌شود، زیرا گروهی گفته‌اند: با مرگ وی اموالی که در دارالاسلام به او تعلق دارد به وارث مسلمان او و در صورت نبود وارث مسلمان به امام مسلمین تعلق می‌گیرد.&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
*&amp;quot;امان&amp;quot;، دایرةالمعارف قرآن کریم، سید مصطفى اسدى، ج۴، [http://maarefquran.com/maarefLibrary/templates/farsi/dmaarefbooks/Books/4/23.htm#f3 مرکز فرهنگ و معارف قرآن].&lt;br /&gt;
{{قرآن}}&lt;br /&gt;
[[رده:واژگان قرآنی]][[رده:اصطلاحات فقهی]][[رده:احکام روابط اجتماعی]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mohammadi</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%86%D8%AA&amp;diff=161399</id>
		<title>امانت</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%86%D8%AA&amp;diff=161399"/>
		<updated>2026-04-16T12:28:28Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Mohammadi: /* اقسام امانت */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{خوب}}&lt;br /&gt;
{{مدخل دائرة المعارف|[[دائرة المعارف قرآن کریم]]}}&lt;br /&gt;
«'''اَمانت'''» در مقابل «[[خیانت]]»، به معنای حفظ [[حقوق اسلامی|حقوق]] مالی و غیر مالی دیگران است و شامل امانت‌های الهی و امانت‌های مردم می‌شود. امانت در [[اسلام]] از اهمیت و جایگاه والایی برخوردار بوده و [[قرآن کریم]] در آیات متعدد مسلمانان را به توجه و حفظ امانت دیگران سفارش کرده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==واژه‌شناسی==&lt;br /&gt;
«امانت» ضد «خیانت» است&amp;lt;ref&amp;gt;لسان العرب، ج ۱، ص ۲۲۳، «امن»؛ لغت‌نامه، ج ۲، ص ۲۸۴۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; و از «ا-م-ن» به معنای آرامش، سکون و بر طرف شدن خوف و [[اضطراب]]&amp;lt;ref&amp;gt;. التحقیق، ج ۱، ص ۱۵۰، «امن».&amp;lt;/ref&amp;gt; گرفته شده و به معنای تأمین امنیت حقی از [[حقوق اسلامی|حقوق]] به وسیله عهد، [[وصیت]] و مانند آن است.&amp;lt;ref&amp;gt;المیزان، ج ۹، ص ۵۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; یا به معنای حالتی است که [[انسان]] را به حفظ حقوق دیگران برانگیخته و او را از تضییع یا تصرف در آن باز می‌دارد.&amp;lt;ref&amp;gt;. التحریر والتنویر، ج ۸، ص ۲۰۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; این واژه بر اعیان نیز اطلاق شده و به مالی که در نزد دیگری به امانت سپرده شود «امانت»&amp;lt;ref&amp;gt;. مفردات، ص ۹۰، التحقیق، ج ۱، ص ۱۵۰، «امن».&amp;lt;/ref&amp;gt; و به شخص مورد اعتماد که امانت به او سپرده می‌شود «امین»&amp;lt;ref&amp;gt;. لسان العرب، ج‌۱، ص‌۲۲۳؛ فرهنگ معارف اسلامی، ج‌۱، ص‌۲۲۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; و [[امانت‌داری|امانت‌دار]] گویند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این موضوع در [[قرآن]] با واژه‌های مختلفی آمده است؛ مانند: «امانت» که ۶ بار استعمال شده (بقره/۲، ۲۸۳؛ نساء/۴، ۵۸؛...)، «امین» که ۱۲ بار به‌کار رفته (اعراف/۷،۶۸، یوسف/۱۲، ۵۴؛...) و نیز «حَفیظ» یک‌ بار (یوسف/۱۲،۵۵)، «حافظون» دوبار (یوسف/ ۱۲،۱۲،۶۳)، «حافِظات للغَیب» یک بار (نساء/۴، ۳۴) و افعال «امن» و مشتقات آن ۶ بار (بقره/۲، ۲۸۳؛ آل‌عمران/۳،۷۵، یوسف/۱۲، ۶۴) به‌کار رفته است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==اهمیت و جایگاه امانت==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[امانت‌داری]] از ویژگیهای [[اخلاق|اخلاقی]] و صفات پسندیده بوده و در میان همه اقوام و ملتها از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است و عموم انسانها با هر عقیده و مذهبی امانت‌داری را ارج‌نهاده و شخص امانت‌دار را می‌ستایند. در شریعت [[اسلام]] نیز امانت از اهمیت و جایگاه والایی برخوردار است و [[قرآن کریم]] در آیات متعدد مسلمانان را به توجه و حفظ امانت دیگران سفارش کرده است؛ از جمله در آیه ۵۸ [[سوره نساء]] خداوند با تأکید به همگان فرمان می‌دهد که امانتها را به اهل آن باز گردانند: {{متن قرآن|«إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُكُمْ أَنْ تُؤَدُّوا الْأَمَانَاتِ إِلَىٰ أَهْلِهَا ...»}}&amp;lt;ref name=&amp;quot;:۰&amp;quot;&amp;gt;[[آیه 58 سوره نساء|سوره نساء،آیه ۵۸.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;. اهل امانت اختصاص به مؤمن ندارد، بلکه [[فسق|فاسق]] را نیز دربرمی‌گیرد، چنان‌که [[پیامبر اسلام|پیامبر اکرم]](صلی الله علیه وآله) فرمود: امانت را به صاحبش بازگردانید، هرچند فاسق باشد.&amp;lt;ref&amp;gt;. تحف العقول، ص ۱۷۵؛ مستدرک الوسائل، ج ۱۴، ص ۱۱؛ الدرالمنثور، ج ۲، ص ۵۷۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; و نیز [[امام سجاد علیه السلام|امام سجاد]](علیه السلام) فرمود: اگر قاتل پدرم [[امام حسین علیه السلام|حسین بن علی]](علیه السلام) شمشیری که با آن پدرم را به شهادت رسانده در نزد امانت گذارد به او بازخواهم گرداند.&amp;lt;ref&amp;gt;. الامالی، ص ۳۱۹؛ وسائل الشیعه، ج ۱۹، ص ۷۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; در [[شأن نزول]] آیه فوق نیز نقل شده که پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) پس از [[فتح مکه]] کلید [[کعبه]] را که از عثمان بن طلحه کافر به امانت ستانده بود به وی بازگرداند.&amp;lt;ref&amp;gt;. جامع‌البیان، مج ۴، ج ۵، ص ۲۰۱؛ مجمع‌البیان، ج ۳، ص ۹۹؛ تفسیر قرطبی، ج ۵، ص ۱۶۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قرآن کریم در آیاتی دیگر از فرشته [[وحی]] به عنوان فرشته‌ای امانتدار یاد می‌کند: {{متن قرآن|«نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الْأَمِينُ»}}&amp;lt;ref name=&amp;quot;:1&amp;quot;&amp;gt;[[آیه 193 سوره شعراء|سوره شعراء، آیه ۱۹۳.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;. و نیز ( تکویر/۸۱، ۲۱) و در آیات متعدد دیگری نیز از انبیای الهی، به عنوان فرستادگانی امین یاد کرده است: {{متن قرآن|«إِنِّي لَكُمْ رَسُولٌ أَمِينٌ»}}&amp;lt;ref name=&amp;quot;:2&amp;quot;&amp;gt;[[آیه 107 سوره شعراء|همان، آیه ۱۰۷.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;. که این امر حکایت از اهمیت امانت در نزد خداوند و رسولان او و نیز ملتهای گذشته دارد. همچنین قرآن یکی از ویژگیهای مؤمنان راستین را امانتداری آنان دانسته است:{{متن قرآن|«{{آیه|23|1}} 💠&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 1 سوره مؤمنون|سوره مؤمنون، آیه ۱.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; {{آیه|23|8}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 8 سوره مؤمنون|همان، آیه ۸.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;»}}. و در آیه‌ای دیگر امانتداری را مصداق [[تقوا]] و [[وفای به عهد]] برمی‌شمارد:{{متن قرآن|«وَمِنْ أَهْلِ الْكِتَابِ مَنْ إِنْ تَأْمَنْهُ بِقِنْطَارٍ يُؤَدِّهِ إِلَيْكَ ...» 💠&amp;lt;ref name=&amp;quot;:3&amp;quot;&amp;gt;[[آیه 75 سوره آل عمران|سوره آل عمران، آیه ۷۵.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; {{آیه|3|76}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 76 سوره آل عمران|همان، آیه ۷۶.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;»}}.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در روایات اسلامی نیز بر نقش و اهمیت امانت تأکید فراوانی شده است؛ در روایتی امانت عامل استواری و نظام امت&amp;lt;ref&amp;gt;. الکاشف، ج ۲، ص ۳۵۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; و در حدیثی دیگر [[خیانت]] در امانت با بی‌دینی یکسان شمرده شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;. مسند احمد، ج۳، ص۵۹۴؛ مستدرک‌الوسائل، ج۱۴، ص ۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; در موردی دیگر [[امام صادق]](علیه السلام) معیار شخصیت و [[ایمان]] فرد را امانتداری او دانسته است؛ نه فراوانی [[رکوع]] و [[سجود]] وی.&amp;lt;ref&amp;gt;. وسائل‌الشیعه، ج۱۹، ص۶۸؛ الاختصاص، ص ۲۲۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==اقسام امانت==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امانت از جهتی دو قسم است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الف. امانت مالکی؛ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و آن در موردی است که مالی با اذن مالک در اختیار غیر قرار گیرد و سبب آن یا عقدی است که امانت موضوع اصلی آن است، مانند [[ودیعه]]؛ یا عقدی است که امانت در ضمن آن مطرح است، مانند [[اجاره]]، [[عاریه]]، [[مضاربه]] و مانند آن.&amp;lt;ref&amp;gt;. الروضة‌البهیه، ج۴، ص۲۳۵  ۲۳۶؛ کنزالعرفان، ج۲، ص ۷۶؛ مصطلحات الفقه، ص ۸۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ب. امانت شرعی؛ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و آن مالی است که به اذن شارع در اختیار غیر مالک قرار می‌گیرد و او شرعاً مکلّف به حفظ آن است؛ مانند اینکه باد لباس کسی را در خانه غیر مالکش بیندازد.&amp;lt;ref&amp;gt;. الروضة‌البهیه، ج۴، ص۲۳۶؛ کنزالعرفان، ج۲، ص۷۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[ودیعه]] نیز به معنای امانت است؛ اما تفاوت آن با امانت در این است که امانت عام بوده و به مواردی که مالی با قصد یا بدون قصد در اختیار دیگری قرار می‌گیرد اطلاق می‌شود؛ اما ودیعه خاص است و تنها امانتهایی را که با قصد و انشا در اختیار کسی قرار داده شود شامل است.&amp;lt;ref&amp;gt;. التعریفات، ص ۳۲۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; افزون بر این، ودیعه عقدی است که نیاز به ایجاب و قبول دارد و در متعاقدین شرایط عامه [[تکلیف]] شرط است&amp;lt;ref&amp;gt;. مصطلحات الفقه، ص ۵۵۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;، برخلاف امانت که در همه موارد آن این امور لازم نیست. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از جهت دیگر، امانتهایی که به دیگری سپرده می‌شود از جهت «صاحب امانت» دو قسم است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الف. امانت‌های الهی:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[قرآن]] در [[آیه|آیات]] متعدد از امانتهایی که خداوند در اختیار بشر نهاده سخن به میان آورده است. خداوند در آیه ۷۲ [[سوره احزاب]] می‌فرماید:«{{متن قرآن|إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمَانَةَ عَلَى السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَالْجِبَالِ فَأَبَيْنَ أَنْ يَحْمِلْنَهَا وَأَشْفَقْنَ مِنْهَا وَحَمَلَهَا الْإِنْسَانُ ...}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 72 سوره احزاب|سوره احزاب، آیه ۷۲.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ ما امانت را بر آسمانها و زمین و کوهها عرضه داشتیم و آنها از پذیرش آن امتناع کردند؛ ولی انسان آن را بر دوش کشید ...». مراد از امانت خدا در این [[آیه]] به نظر برخی ولایت الهی، [[دین]] حق، واجبات و محرمات خدا، اطاعت از خدا، [[نماز]] و [[روزه]]&amp;lt;ref&amp;gt;. جامع‌البیان، مج۱۲، ج۲۲، ص۶۶۶۹؛ مجمع‌البیان، ج ۸، ص۵۸۴  ۵۸۵؛ نورالثقلین، ج۴، ص۳۱۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; است. برخی نیز مقصود از آن را [[عقل]] یا جمله «لا إله إلاّ اللّه» دانسته و عده‌ای گفته‌اند: مراد اعضای بدن انسان است که خداوند به عنوان امانت در اختیار انسان نهاده است و انسان باید آنها را در راهی که خدا دستور داده به‌کار گیرد.&amp;lt;ref&amp;gt;. التفسیر الکبیر، ج‌۲۵، ص‌۲۳۵؛ تفسیر قرطبی، ج‌۱۴، ص‌۱۶۳؛ المیزان، ج‌۱۶، ص‌۳۵۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; در روایات [[اهل البیت|اهل‌بیت]](علیهم السلام) امانت در آیه فوق بیشتر به [[ولایت]]، ولایت [[امیرالمومنین|امیرمؤمنان]](علیه السلام)، ولایت تمامی [[ائمه اطهار|ائمه]] و [[امامت]]&amp;lt;ref&amp;gt;. بحارالانوار، ج ۲۳، ص ۲۷۹  ۲۸۳؛ البرهان، ج ۴، ص۴۹۹  ۵۰۲؛ نورالثقلین، ج۴، ص۳۱۳  ۳۱۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[تفسیر قرآن|تفسیر]] شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قرآن کریم در آیاتی دیگر، فرشته [[وحی]] را در آوردن قرآن به امانتداری متصف کرده است: {{متن قرآن|«نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الْأَمِينُ»}}&amp;lt;ref name=&amp;quot;:1&amp;quot; /&amp;gt; و نیز ( تکویر/۸۱، ۱۹-۲۱) یا پیامبران خود را به عنوان فرستاده‌ای امین به مردم معرفی کرده‌اند: {{متن قرآن|«إِنِّي لَكُمْ رَسُولٌ أَمِينٌ»}}&amp;lt;ref name=&amp;quot;:2&amp;quot; /&amp;gt;. (شعراء/۲۶، ، ۱۲۵و اعراف/۷، ۶۸). از این آیات به دست می‌آید که قرآن و کتب آسمانی و شرایع الهی از دیگر امانتهای خداوند است که برای ابلاغ آن به مردم، به [[جبرئیل]] و انبیای الهی سپرده شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در آیه ۲۷ [[سوره انفال]] نیز قرآن مسلمانان را از [[خیانت]] به خدا برحذر داشته است: {{متن قرآن|«يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَخُونُوا اللَّهَ ...»}}&amp;lt;ref name=&amp;quot;:4&amp;quot;&amp;gt;[[آیه 27 سوره انفال|سوره انفال، آیه ۲۷.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;. با توجه به [[شأن نزول]] آیه که در مورد افشای اسرار از سوی [[ابولبابه انصاری|ابولبابه]] است،&amp;lt;ref&amp;gt;. جامع‌البیان، مج۶، ج۹، ص۲۹۲-۲۹۳؛ مجمع‌البیان، ج ۴، ص ۸۲۴؛ التفسیر الکبیر، ج ۵، ص ۴۷۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; اسرار مسلمانان می‌تواند مصداق بارز امانت خدا در این آیه باشد. برخی نیز مقصود از خیانت در امانت خدا را ترک واجبات دانسته&amp;lt;ref&amp;gt;. مجمع البیان، ج ۴، ص ۸۲۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; و بعضی دیگر گفته‌اند: مراد غنایم جنگی است که در دست مسلمانان بوده یا مقصود همه تکالیف الهی است.&amp;lt;ref&amp;gt;. التفسیر الکبیر، ج ۵، ص ۴۷۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اموالی که در اختیار انسان قرار دارد از دیگر امانتهای الهی است، بر همین اساس قرآن از این اموال به مال خدا یاد کرده و به مسلمانان توصیه کرده که با آن، به بردگان در راه آزادی خویش کمک کنند: {{متن قرآن|«... وَالَّذِينَ يَبْتَغُونَ الْكِتَابَ مِمَّا مَلَكَتْ أَيْمَانُكُمْ فَكَاتِبُوهُمْ إِنْ عَلِمْتُمْ فِيهِمْ خَيْرًا ۖ وَآتُوهُمْ مِنْ مَالِ اللَّهِ الَّذِي آتَاكُمْ ...»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 33 سوره نور|سوره نور، آیه ۳۳.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;. و در آیه‌ای دیگر همه انسانها را جانشینان خدا در این اموال دانسته و به آنان سفارش می‌کند که از این اموال در راه او [[انفاق]] کنند: {{متن قرآن|«... وَأَنْفِقُوا مِمَّا جَعَلَكُمْ مُسْتَخْلَفِينَ فِيهِ ...»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 7 سوره حدید|سوره حدید، آیه ۷.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;. ازاین‌رو انسان باید این اموال را در راهی صرف کند که صاحب اصلی آن اجازه داده است، چنان‌که [[امام سجاد]](علیه السلام) فرمود: وقتی مال از آن خداست آن را جز در راه خدا مصرف نکن.&amp;lt;ref&amp;gt;. تحف العقول، ص ۲۶۷؛ مستدرک الوسائل، ج ۱۱، ص ۱۶۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ب: امانت‌های مردم:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قسم دیگر، امانتهایی است که انسانها به یکدیگر می‌سپارند: {{متن قرآن|«... فَإِنْ أَمِنَ بَعْضُكُمْ بَعْضًا ...»}}&amp;lt;ref name=&amp;quot;:5&amp;quot;&amp;gt;[[آیه 283 سوره بقره|سوره بقره، آیه ۲۸۳.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;. و امانتگذار در این قسم، گاه [[پیامبر اکرم]](صلی الله علیه وآله)، [[امام|امام معصوم]](علیه السلام) و حاکم اسلامی و گاهی مردم عادی‌اند. در آیه ۲۷ [[سوره انفال]]، قرآن مسلمانان را از [[خیانت]] به پیامبر و امانتهای خود برحذر داشته است: {{متن قرآن|«يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَخُونُوا اللَّهَ وَالرَّسُولَ وَتَخُونُوا أَمَانَاتِكُمْ وَأَنْتُمْ تَعْلَمُونَ»}}&amp;lt;ref name=&amp;quot;:4&amp;quot; /&amp;gt;. که به نظر مفسران مقصود از امانتهای پیامبر(صلی الله علیه وآله)، اسرار آن حضرت است که در نزد مسلمانان قرار داشت.&amp;lt;ref&amp;gt;. تفسیر قرطبی، ج ۷، ص ۲۵۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی نیز مراد از آن را [[سنت]] پیامبر(صلی الله علیه وآله) و... یا اوامر و نواهی آن حضرت&amp;lt;ref&amp;gt;. جامع‌البیان، مج۶، ج۹، ص۲۹۴ ۲۹۵؛ مجمع‌البیان، ج ۴، ص ۸۲۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; دانسته‌اند. به نظر برخی، مراد از امانت پیامبر غنایم جنگی است که آن حضرت در دست مسلمانان قرار داده که قرآن به مسلمانان فرمان می‌دهد که قبل از قسمت در آن خیانت نکنند،&amp;lt;ref&amp;gt;. التفسیر الکبیر، ج ۵، ص ۴۷۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; و مقصود از امانت مردم: {{متن قرآن|«أَمَانَاتِكُمْ»}} اموال و اسراری است که افراد در نزد یکدیگر به امانت می‌گذارند.&amp;lt;ref&amp;gt;. المیزان، ج ۹، ص ۵۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در آیه ۷۵ [[سوره آل عمران|سوره آل‌عمران]] نیز از اموال فراوان یا اندک به عنوان امانت مردم یاد شده و [[اهل کتاب]] در نگهداری این امانتها به دو دسته امین و غیر امین تقسیم شده‌اند: {{متن قرآن|«وَمِنْ أَهْلِ الْكِتَابِ مَنْ إِنْ تَأْمَنْهُ بِقِنْطَارٍ يُؤَدِّهِ إِلَيْكَ ...»}}&amp;lt;ref name=&amp;quot;:3&amp;quot; /&amp;gt;. مقصود از این دو گروه به نظر برخی، [[یهود|یهودیان]] هستند که برخی از آنان امانتدار و گروهی دیگر خائن به امانات بودند&amp;lt;ref&amp;gt;. جامع البیان، مج ۳، ج ۳، ص ۴۳۰؛ المنیر، ج ۳، ص ۲۶۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ اما قول دیگر این است که مراد از امانتداران [[مسیحیت|مسیحیان]] و مقصود از غیر امانتداران یهودیان هستند که خیانت در امانت غیر همکیشان خود را جایز شمرده و این عمل را به خداوند نسبت می‌دادند.&amp;lt;ref&amp;gt;. الکشاف، ج۱، ص ۳۷۵؛ مجمع‌البیان، ج۲، ص۷۷۷؛ فقه القرآن، ج ۲، ص۶۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; قول دیگر این است که امانتداران یهودیانی هستند که اسلام آورده‌اند و خیانتکاران کسانی هستند که به [[شریعت]] خود مانده و طبق عقیده خود نسبت به امانت غیر یهود احساس مسئولیتی ندارند.&amp;lt;ref&amp;gt;. التفسیر الکبیر، ج ۳، ص ۲۶۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امانت مردم گاه می‌تواند یک انسان باشد، چنان‌که برادران [[حضرت یوسف]] (علیه السلام) از آن جهت که پدرشان آنان را امین بر یوسف نمی‌دانست وی را سرزنش کردند: {{متن قرآن|«قَالُوا يَا أَبَانَا مَا لَكَ لَا تَأْمَنَّا عَلَىٰ يُوسُفَ وَإِنَّا لَهُ لَنَاصِحُونَ»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 11 سوره یوسف|سوره یوسف، آیه ۱۱.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;. و با معرفی خود به وصف امانتداری خواستار به همراه بردن یوسف شدند: {{متن قرآن|«أَرْسِلْهُ مَعَنَا غَدًا يَرْتَعْ وَيَلْعَبْ وَإِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 12 سوره یوسف|همان، آیه ۱۲.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;. ولی پس از به همراه بردن یوسف به عهد خود در حفظ او وفا نکردند (یوسف/۱۲،۱۵  ۱۸)، ازاین‌رو وقتی آنان برای بار دیگر [[بنیامین]] را برای همراهی خود از پدر طلب کردند (یوسف/۱۲،۶۳)، [[حضرت یعقوب علیه السلام|حضرت یعقوب]] (علیه السلام) آنان را به سبب خیانت پیشین امین بر وی ندانست: {{متن قرآن|«قَالَ هَلْ آمَنُكُمْ عَلَيْهِ إِلَّا كَمَا أَمِنْتُكُمْ عَلَىٰ أَخِيهِ مِنْ قَبْلُ ...»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 64 سوره یوسف|همان، آیه ۶۴.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;. و از آنان وثیقه‌ای اطمینان آور خواست و پس از گرفتن وثیقه، بنیامین را به آنان سپرد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گاه نیز امانت انسانها، مسئولیتها و مقامهای دنیوی است، بر همین اساس [[دختران حضرت شعیب]] به پدر پیشنهاد کردند که برای برعهده گرفتن چوپانی و دیگر کارهای آنان [[حضرت موسی علیه السلام|حضرت موسی]] (علیه السلام) را به اجیری بگیرد، زیرا او مسئولیت‌پذیر و امانتدار است: {{متن قرآن|«قَالَتْ إِحْدَاهُمَا يَا أَبَتِ اسْتَأْجِرْهُ ۖ إِنَّ خَيْرَ مَنِ اسْتَأْجَرْتَ الْقَوِيُّ الْأَمِينُ»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 26 سوره قصص|سوره قصص، آیه ۲۶.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;. حضرت یوسف(علیه السلام) نیز بدان جهت که خود را در احراز مسئولیتها امانتدار می‌دانست به عزیز [[مصر]] پیشنهاد کرد که مسئولیت خزانه‌داری وی را بر عهده گیرد: {{متن قرآن|«قَالَ اجْعَلْنِي عَلَىٰ خَزَائِنِ الْأَرْضِ ۖ إِنِّي حَفِيظٌ عَلِيمٌ»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 55 سوره یوسف|سوره یوسف، آیه ۵۵.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;. و نیز آنگاه که [[حضرت سلیمان علیه السلام|حضرت سلیمان]] (علیه السلام) اراده کرد مأموریت آوردن تخت [[بلقیس]] را به یکی از مأموران خود بسپارد، یکی از جنیان با این استدلال که فردی قوی و امانتدار است برای پذیرش این مسئولیت پیشگام گردید: {{متن قرآن|«... وَإِنِّي عَلَيْهِ لَقَوِيٌّ أَمِينٌ»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 39 سوره نمل|سوره نمل، آیه ۳۹.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همچنین از دیگر امانتهای بشری حفظ اسرار خانوادگی است که زن و شوهر باید به آن ملتزم باشند، ازاین‌رو قرآن یکی از اوصاف زنان شایسته و مؤمن را رازداری آنان برشمرده است: {{متن قرآن|«فَالصَّالِحَاتُ قَانِتَاتٌ حَافِظَاتٌ لِلْغَيْبِ بِمَا حَفِظَ اللَّهُ ...»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 34 سوره نساء|سوره نساء، آیه ۳۴.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==احکام امانت==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. وجوب حفظ و بازگرداندن امانت:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[قرآن]] در آیه ۵۸ [[سوره نساء]] انسانها را به ردّ امانت به صاحبانشان فرمان داده است: {{متن قرآن|« إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُكُمْ أَنْ تُؤَدُّوا الْأَمَانَاتِ إِلَىٰ أَهْلِهَا...»}}&amp;lt;ref name=&amp;quot;:۰&amp;quot; /&amp;gt;. و در آیه‌ای دیگر می‌گوید: اگر برخی از شما چیزی را به امانت نزد شما سپرد امانت گیرنده باید آن را به صاحبش باز گرداند: {{متن قرآن|«فَإِنْ أَمِنَ بَعْضُكُمْ بَعْضًا فَلْيُؤَدِّ الَّذِي اؤْتُمِنَ أَمَانَتَهُ ...»}}&amp;lt;ref name=&amp;quot;:5&amp;quot; /&amp;gt;. آیات فوق افزون بر دلالت بر [[واجب|وجوب]] ردّ امانت، بر حفظ و عدم وارد کردن نقص و عیبی به آن&amp;lt;ref&amp;gt;. مجمع البیان، ج ۲، ص ۶۸۶؛ کنزالعرفان، ج ۲، ص ۷۶؛ فقه‌الصادق(علیه السلام)، ج ۱۵، ص ۱۲۷؛ ج ۱۹، ص ۳۱۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; از باب مقدمه واجب نیز دلالت دارد، زیرا تا امانت حفظ نشود بازگرداندن آن ممکن نیست.&amp;lt;ref&amp;gt;. جواهرالکلام، ج ۲۷، ص ۱۰۱-۱۰۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; همچنین آیات فوق، عام بوده و همه امانتها اعم از مادی و معنوی و تمام افراد اعم از مسلمان یا کافر و نیکوکار یا فاسق را شامل است و روایات اسلامی نیز بر ادای امانت به صاحب آن هرچند فاسق یا قاتل [[اهل البیت|اهل‌بیت]](علیهم السلام) باشد، تأکید کرده است.&amp;lt;ref&amp;gt;. الکافی، ج ۲، ص ۶۳۶؛ ج ۵، ص ۱۳۲-۱۳۳؛ دعائم الاسلام، ج ۲، ص ۴۸۸؛ وسائل‌الشیعه، ج ۱۹، ص ۷۱-۷۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. حرمت خیانت در امانت:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[خیانت]] در امانت دیگران به هر صورتی [[حرام]] است: {{متن قرآن|«يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَخُونُوا اللَّهَ وَالرَّسُولَ وَتَخُونُوا أَمَانَاتِكُمْ ...»}}&amp;lt;ref name=&amp;quot;:4&amp;quot; /&amp;gt;. جمله {{متن قرآن|«وَتَخُونُوا أَمَانَاتِكُمْ»}} عطف به جملات پیشین بوده (و «لا» در تقدیر بوده) مقصود «لا تَخُونُوا أَمَانَاتِكُمْ» است؛ یعنی در امانتهای خدا و رسول و نیز امانتهای خودتان خیانت نورزید.&amp;lt;ref&amp;gt;. التفسیر الکبیر، ج ۵، ص ۴۷۵؛ التحریر والتنویر، ج۹، ص ۳۲۴؛ المیزان، ج ۹، ص ۵۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; قول دیگر این است که «لا» در تقدیر نبوده و این جمله جواب جمله {{متن قرآن|« لَا تَخُونُوا اللَّهَ وَالرَّسُولَ»}} است و معنای آیه چنین می‌شود که به امانتهای خدا و رسول او خیانت نورزید که در این صورت در امانتهای خودتان خیانت ورزیده‌اید&amp;lt;ref&amp;gt;. التفسیرالکبیر، ج۵، ص۴۷۵؛ المیزان، ج۹، ص ۵۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;، زیرا امانت خدا و رسول که همان اسرار پیامبر باشد، امانت مسلمانان نیز شمرده می‌شود. قرآن در آیه ۷۵ [[سوره آل عمران|سوره آل‌عمران]] نیز خیانت گروهی از [[اهل کتاب]] ([[یهود]]) در امانتهای غیر همکیشان خود را طرح نموده و آنان را بدین جهت نکوهش کرده است: {{متن قرآن|«وَمِنْ أَهْلِ الْكِتَابِ مَنْ إِنْ تَأْمَنْهُ بِقِنْطَارٍ يُؤَدِّهِ إِلَيْكَ وَمِنْهُمْ مَنْ إِنْ تَأْمَنْهُ بِدِينَارٍ لَا يُؤَدِّهِ إِلَيْكَ إِلَّا مَا دُمْتَ عَلَيْهِ قَائِمًا ۗ ذَٰلِكَ بِأَنَّهُمْ قَالُوا لَيْسَ عَلَيْنَا فِي الْأُمِّيِّينَ سَبِيلٌ وَيَقُولُونَ عَلَى اللَّهِ الْكَذِبَ وَهُمْ يَعْلَمُونَ»}}&amp;lt;ref name=&amp;quot;:3&amp;quot; /&amp;gt;. از مذمت یهود از سوی خدا به سبب این عمل آنان برمی‌آید که خیانت در امانت از دیدگاه شرایع الهی عملی ناروا و ناپسند است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. عدم ضمان امین:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگر امانت بدون تفریط و تعدی، تلف یا نقصی بر آن وارد شود، امانت گیرنده ضامن نیست&amp;lt;ref&amp;gt;. القواعد الفقهیه، ج ۲، ص ۱۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;: {{متن قرآن|«... مَا عَلَى الْمُحْسِنِينَ مِنْ سَبِيلٍ ...»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 91 سوره توبه|سوره توبه، آیه ۹۱.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;. اما در صورت تعدی یا کوتاهی، شخص ضامن است.&amp;lt;ref&amp;gt;. جواهر الکلام، ج ۲۷، ص ۲۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی با استناد به آیه فوق گفته‌اند: ضامن نبودن امین تنها در امانتهایی است که امانت‌گیرنده نسبت به صاحب امانت محسن و نیکوکار شمرده می‌شود؛ اما در امانتهایی که وی به نفع خودش در امانت تصرف می‌کند، مانند [[عاریه]] یا [[اجاره]]، شخص محسن شمرده نشده و ضامن خواهد بود.&amp;lt;ref&amp;gt;. القواعد الفقهیه، ج ۲، ص ۱۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. تقاص از امانت:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بدهکاری که از دادن حق دیگری امتناع می ورزد و مالی در نزد صاحب حق به امانت گذارده، آیا صاحب حق می‌تواند حق خویش را از امانت تقاص کند یا نه؟ برخی از فقیهان با استناد به آیه ۱۲۶ [[سوره نحل]] که مقابله به مثل را جایز شمرده: {{متن قرآن|«وَإِنْ عَاقَبْتُمْ فَعَاقِبُوا بِمِثْلِ مَا عُوقِبْتُمْ بِهِ ...»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 126 سوره نحل|سوره نحل، آیه ۱۲۶.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;.  این عمل را جایز شمرده‌اند&amp;lt;ref&amp;gt;. مختلف الشیعه، ج ۵، ص ۳۰؛ التحریر والتنویر، ج ۵، ص ۹۲؛ المنیر، ج ۱۴، ص ۲۷۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ اما بسیاری از فقیهان [[امامیه]]&amp;lt;ref&amp;gt;. الخلاف، ج۶، ص۳۵۵۳۵۶؛ مختلف‌الشیعه، ج ۵، ص ۳۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; و [[اهل سنت]]&amp;lt;ref&amp;gt;. التحریر والتنویر، ج۵، ص۹۲؛ المنیر، ج۱۴، ص۲۷۴؛ المغنی، ج ۱۲، ص ۲۲۹  ۲۳۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; آن را ممنوع می‌دانند. در روایات پرشماری از [[پیامبر اسلام|پیامبر]](صلی الله علیه وآله) و [[اهل بیت]](علیهم السلام) این عمل خیانت در امانت شمرده شده و مسلمانان از ارتکاب آن منع گردیده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;. تهذیب الاحکام، ج ۶، ص ۳۴۸؛ مستدرک الوسائل، ج ۱۴، ص ۱۲-۱۵؛ مسند احمد، ج ۴، ص ۴۲۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*&amp;quot;امانت&amp;quot;، حمیده عبداللهی، دائرةالمعارف قرآن کریم، ج۴.&lt;br /&gt;
{{قرآن}}&lt;br /&gt;
[[رده:واژگان قرآنی]]&lt;br /&gt;
[[رده:احکام روابط اجتماعی]]&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mohammadi</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%86%D8%AA&amp;diff=161398</id>
		<title>امانت</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%86%D8%AA&amp;diff=161398"/>
		<updated>2026-04-16T12:26:49Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Mohammadi: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{خوب}}&lt;br /&gt;
{{مدخل دائرة المعارف|[[دائرة المعارف قرآن کریم]]}}&lt;br /&gt;
«'''اَمانت'''» در مقابل «[[خیانت]]»، به معنای حفظ [[حقوق اسلامی|حقوق]] مالی و غیر مالی دیگران است و شامل امانت‌های الهی و امانت‌های مردم می‌شود. امانت در [[اسلام]] از اهمیت و جایگاه والایی برخوردار بوده و [[قرآن کریم]] در آیات متعدد مسلمانان را به توجه و حفظ امانت دیگران سفارش کرده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==واژه‌شناسی==&lt;br /&gt;
«امانت» ضد «خیانت» است&amp;lt;ref&amp;gt;لسان العرب، ج ۱، ص ۲۲۳، «امن»؛ لغت‌نامه، ج ۲، ص ۲۸۴۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; و از «ا-م-ن» به معنای آرامش، سکون و بر طرف شدن خوف و [[اضطراب]]&amp;lt;ref&amp;gt;. التحقیق، ج ۱، ص ۱۵۰، «امن».&amp;lt;/ref&amp;gt; گرفته شده و به معنای تأمین امنیت حقی از [[حقوق اسلامی|حقوق]] به وسیله عهد، [[وصیت]] و مانند آن است.&amp;lt;ref&amp;gt;المیزان، ج ۹، ص ۵۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; یا به معنای حالتی است که [[انسان]] را به حفظ حقوق دیگران برانگیخته و او را از تضییع یا تصرف در آن باز می‌دارد.&amp;lt;ref&amp;gt;. التحریر والتنویر، ج ۸، ص ۲۰۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; این واژه بر اعیان نیز اطلاق شده و به مالی که در نزد دیگری به امانت سپرده شود «امانت»&amp;lt;ref&amp;gt;. مفردات، ص ۹۰، التحقیق، ج ۱، ص ۱۵۰، «امن».&amp;lt;/ref&amp;gt; و به شخص مورد اعتماد که امانت به او سپرده می‌شود «امین»&amp;lt;ref&amp;gt;. لسان العرب، ج‌۱، ص‌۲۲۳؛ فرهنگ معارف اسلامی، ج‌۱، ص‌۲۲۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; و [[امانت‌داری|امانت‌دار]] گویند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این موضوع در [[قرآن]] با واژه‌های مختلفی آمده است؛ مانند: «امانت» که ۶ بار استعمال شده (بقره/۲، ۲۸۳؛ نساء/۴، ۵۸؛...)، «امین» که ۱۲ بار به‌کار رفته (اعراف/۷،۶۸، یوسف/۱۲، ۵۴؛...) و نیز «حَفیظ» یک‌ بار (یوسف/۱۲،۵۵)، «حافظون» دوبار (یوسف/ ۱۲،۱۲،۶۳)، «حافِظات للغَیب» یک بار (نساء/۴، ۳۴) و افعال «امن» و مشتقات آن ۶ بار (بقره/۲، ۲۸۳؛ آل‌عمران/۳،۷۵، یوسف/۱۲، ۶۴) به‌کار رفته است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==اهمیت و جایگاه امانت==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[امانت‌داری]] از ویژگیهای [[اخلاق|اخلاقی]] و صفات پسندیده بوده و در میان همه اقوام و ملتها از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است و عموم انسانها با هر عقیده و مذهبی امانت‌داری را ارج‌نهاده و شخص امانت‌دار را می‌ستایند. در شریعت [[اسلام]] نیز امانت از اهمیت و جایگاه والایی برخوردار است و [[قرآن کریم]] در آیات متعدد مسلمانان را به توجه و حفظ امانت دیگران سفارش کرده است؛ از جمله در آیه ۵۸ [[سوره نساء]] خداوند با تأکید به همگان فرمان می‌دهد که امانتها را به اهل آن باز گردانند: {{متن قرآن|«إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُكُمْ أَنْ تُؤَدُّوا الْأَمَانَاتِ إِلَىٰ أَهْلِهَا ...»}}&amp;lt;ref name=&amp;quot;:۰&amp;quot;&amp;gt;[[آیه 58 سوره نساء|سوره نساء،آیه ۵۸.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;. اهل امانت اختصاص به مؤمن ندارد، بلکه [[فسق|فاسق]] را نیز دربرمی‌گیرد، چنان‌که [[پیامبر اسلام|پیامبر اکرم]](صلی الله علیه وآله) فرمود: امانت را به صاحبش بازگردانید، هرچند فاسق باشد.&amp;lt;ref&amp;gt;. تحف العقول، ص ۱۷۵؛ مستدرک الوسائل، ج ۱۴، ص ۱۱؛ الدرالمنثور، ج ۲، ص ۵۷۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; و نیز [[امام سجاد علیه السلام|امام سجاد]](علیه السلام) فرمود: اگر قاتل پدرم [[امام حسین علیه السلام|حسین بن علی]](علیه السلام) شمشیری که با آن پدرم را به شهادت رسانده در نزد امانت گذارد به او بازخواهم گرداند.&amp;lt;ref&amp;gt;. الامالی، ص ۳۱۹؛ وسائل الشیعه، ج ۱۹، ص ۷۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; در [[شأن نزول]] آیه فوق نیز نقل شده که پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) پس از [[فتح مکه]] کلید [[کعبه]] را که از عثمان بن طلحه کافر به امانت ستانده بود به وی بازگرداند.&amp;lt;ref&amp;gt;. جامع‌البیان، مج ۴، ج ۵، ص ۲۰۱؛ مجمع‌البیان، ج ۳، ص ۹۹؛ تفسیر قرطبی، ج ۵، ص ۱۶۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قرآن کریم در آیاتی دیگر از فرشته [[وحی]] به عنوان فرشته‌ای امانتدار یاد می‌کند: {{متن قرآن|«نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الْأَمِينُ»}}&amp;lt;ref name=&amp;quot;:1&amp;quot;&amp;gt;[[آیه 193 سوره شعراء|سوره شعراء، آیه ۱۹۳.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;. و نیز ( تکویر/۸۱، ۲۱) و در آیات متعدد دیگری نیز از انبیای الهی، به عنوان فرستادگانی امین یاد کرده است: {{متن قرآن|«إِنِّي لَكُمْ رَسُولٌ أَمِينٌ»}}&amp;lt;ref name=&amp;quot;:2&amp;quot;&amp;gt;[[آیه 107 سوره شعراء|همان، آیه ۱۰۷.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;. که این امر حکایت از اهمیت امانت در نزد خداوند و رسولان او و نیز ملتهای گذشته دارد. همچنین قرآن یکی از ویژگیهای مؤمنان راستین را امانتداری آنان دانسته است:{{متن قرآن|«{{آیه|23|1}} 💠&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 1 سوره مؤمنون|سوره مؤمنون، آیه ۱.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; {{آیه|23|8}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 8 سوره مؤمنون|همان، آیه ۸.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;»}}. و در آیه‌ای دیگر امانتداری را مصداق [[تقوا]] و [[وفای به عهد]] برمی‌شمارد:{{متن قرآن|«وَمِنْ أَهْلِ الْكِتَابِ مَنْ إِنْ تَأْمَنْهُ بِقِنْطَارٍ يُؤَدِّهِ إِلَيْكَ ...» 💠&amp;lt;ref name=&amp;quot;:3&amp;quot;&amp;gt;[[آیه 75 سوره آل عمران|سوره آل عمران، آیه ۷۵.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; {{آیه|3|76}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 76 سوره آل عمران|همان، آیه ۷۶.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;»}}.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در روایات اسلامی نیز بر نقش و اهمیت امانت تأکید فراوانی شده است؛ در روایتی امانت عامل استواری و نظام امت&amp;lt;ref&amp;gt;. الکاشف، ج ۲، ص ۳۵۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; و در حدیثی دیگر [[خیانت]] در امانت با بی‌دینی یکسان شمرده شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;. مسند احمد، ج۳، ص۵۹۴؛ مستدرک‌الوسائل، ج۱۴، ص ۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; در موردی دیگر [[امام صادق]](علیه السلام) معیار شخصیت و [[ایمان]] فرد را امانتداری او دانسته است؛ نه فراوانی [[رکوع]] و [[سجود]] وی.&amp;lt;ref&amp;gt;. وسائل‌الشیعه، ج۱۹، ص۶۸؛ الاختصاص، ص ۲۲۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==اقسام امانت==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امانت از جهتی دو قسم است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الف. امانت مالکی؛ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و آن در موردی است که مالی با اذن مالک در اختیار غیر قرار گیرد و سبب آن یا عقدی است که امانت موضوع اصلی آن است، مانند [[ودیعه]]؛ یا عقدی است که امانت در ضمن آن مطرح است، مانند [[اجاره]]، [[عاریه]]، [[مضاربه]] و مانند آن.&amp;lt;ref&amp;gt;. الروضة‌البهیه، ج۴، ص۲۳۵  ۲۳۶؛ کنزالعرفان، ج۲، ص ۷۶؛ مصطلحات الفقه، ص ۸۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ب. امانت شرعی؛ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و آن مالی است که به اذن شارع در اختیار غیر مالک قرار می‌گیرد و او شرعاً مکلّف به حفظ آن است؛ مانند اینکه باد لباس کسی را در خانه غیر مالکش بیندازد.&amp;lt;ref&amp;gt;. الروضة‌البهیه، ج۴، ص۲۳۶؛ کنزالعرفان، ج۲، ص۷۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[ودیعه]] نیز به معنای امانت است؛ اما تفاوت آن با امانت در این است که امانت عام بوده و به مواردی که مالی با قصد یا بدون قصد در اختیار دیگری قرار می‌گیرد اطلاق می‌شود؛ اما ودیعه خاص است و تنها امانتهایی را که با قصد و انشا در اختیار کسی قرار داده شود شامل است.&amp;lt;ref&amp;gt;. التعریفات، ص ۳۲۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; افزون بر این، ودیعه عقدی است که نیاز به ایجاب و قبول دارد و در متعاقدین شرایط عامه [[تکلیف]] شرط است&amp;lt;ref&amp;gt;. مصطلحات الفقه، ص ۵۵۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;، برخلاف امانت که در همه موارد آن این امور لازم نیست. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از جهت دیگر، امانتهایی که به دیگری سپرده می‌شود از جهت «صاحب امانت» دو قسم است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الف. امانت‌های الهی:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[قرآن]] در [[آیه|آیات]] متعدد از امانتهایی که خداوند در اختیار بشر نهاده سخن به میان آورده است. خداوند در آیه ۷۲ [[سوره احزاب]] می‌فرماید:«{{متن قرآن|إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمَانَةَ عَلَى السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَالْجِبَالِ فَأَبَيْنَ أَنْ يَحْمِلْنَهَا وَأَشْفَقْنَ مِنْهَا وَحَمَلَهَا الْإِنْسَانُ ...}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 72 سوره احزاب|سوره احزاب، آیه ۷۲.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ ما امانت را بر آسمانها و زمین و کوهها عرضه داشتیم و آنها از پذیرش آن امتناع کردند؛ ولی انسان آن را بر دوش کشید ...». مراد از امانت خدا در این [[آیه]] به نظر برخی ولایت الهی، [[دین]] حق، واجبات و محرمات خدا، اطاعت از خدا، [[نماز]] و [[روزه]]&amp;lt;ref&amp;gt;. جامع‌البیان، مج۱۲، ج۲۲، ص۶۶۶۹؛ مجمع‌البیان، ج ۸، ص۵۸۴  ۵۸۵؛ نورالثقلین، ج۴، ص۳۱۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; است. برخی نیز مقصود از آن را [[عقل]] یا جمله «لا إله إلاّ اللّه» دانسته و عده‌ای گفته‌اند: مراد اعضای بدن انسان است که خداوند به عنوان امانت در اختیار انسان نهاده است و انسان باید آنها را در راهی که خدا دستور داده به‌کار گیرد.&amp;lt;ref&amp;gt;. التفسیر الکبیر، ج‌۲۵، ص‌۲۳۵؛ تفسیر قرطبی، ج‌۱۴، ص‌۱۶۳؛ المیزان، ج‌۱۶، ص‌۳۵۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; در روایات [[اهل البیت|اهل‌بیت]](علیهم السلام) امانت در آیه فوق بیشتر به [[ولایت]]، ولایت [[امیرالمومنین|امیرمؤمنان]](علیه السلام)، ولایت تمامی [[ائمه اطهار|ائمه]] و [[امامت]]&amp;lt;ref&amp;gt;. بحارالانوار، ج ۲۳، ص ۲۷۹  ۲۸۳؛ البرهان، ج ۴، ص۴۹۹  ۵۰۲؛ نورالثقلین، ج۴، ص۳۱۳  ۳۱۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[تفسیر قرآن|تفسیر]] شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قرآن کریم در آیاتی دیگر، فرشته [[وحی]] را در آوردن قرآن به امانتداری متصف کرده است: {{متن قرآن|«نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الْأَمِينُ»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 193 سوره شعراء|سوره شعراء، آیه ۱۹۳.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;. و نیز ( تکویر/۸۱، ۱۹-۲۱) یا پیامبران خود را به عنوان فرستاده‌ای امین به مردم معرفی کرده‌اند: {{متن قرآن|«إِنِّي لَكُمْ رَسُولٌ أَمِينٌ»}}&amp;lt;ref name=&amp;quot;:2&amp;quot; /&amp;gt;. (شعراء/۲۶، ، ۱۲۵و اعراف/۷، ۶۸). از این آیات به دست می‌آید که قرآن و کتب آسمانی و شرایع الهی از دیگر امانتهای خداوند است که برای ابلاغ آن به مردم، به [[جبرئیل]] و انبیای الهی سپرده شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در آیه ۲۷ [[سوره انفال]] نیز قرآن مسلمانان را از [[خیانت]] به خدا برحذر داشته است: {{متن قرآن|«يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَخُونُوا اللَّهَ ...»}}&amp;lt;ref name=&amp;quot;:4&amp;quot;&amp;gt;[[آیه 27 سوره انفال|سوره انفال، آیه ۲۷.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;. با توجه به [[شأن نزول]] آیه که در مورد افشای اسرار از سوی [[ابولبابه انصاری|ابولبابه]] است،&amp;lt;ref&amp;gt;. جامع‌البیان، مج۶، ج۹، ص۲۹۲-۲۹۳؛ مجمع‌البیان، ج ۴، ص ۸۲۴؛ التفسیر الکبیر، ج ۵، ص ۴۷۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; اسرار مسلمانان می‌تواند مصداق بارز امانت خدا در این آیه باشد. برخی نیز مقصود از خیانت در امانت خدا را ترک واجبات دانسته&amp;lt;ref&amp;gt;. مجمع البیان، ج ۴، ص ۸۲۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; و بعضی دیگر گفته‌اند: مراد غنایم جنگی است که در دست مسلمانان بوده یا مقصود همه تکالیف الهی است.&amp;lt;ref&amp;gt;. التفسیر الکبیر، ج ۵، ص ۴۷۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اموالی که در اختیار انسان قرار دارد از دیگر امانتهای الهی است، بر همین اساس قرآن از این اموال به مال خدا یاد کرده و به مسلمانان توصیه کرده که با آن، به بردگان در راه آزادی خویش کمک کنند: {{متن قرآن|«... وَالَّذِينَ يَبْتَغُونَ الْكِتَابَ مِمَّا مَلَكَتْ أَيْمَانُكُمْ فَكَاتِبُوهُمْ إِنْ عَلِمْتُمْ فِيهِمْ خَيْرًا ۖ وَآتُوهُمْ مِنْ مَالِ اللَّهِ الَّذِي آتَاكُمْ ...»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 33 سوره نور|سوره نور، آیه ۳۳.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;. و در آیه‌ای دیگر همه انسانها را جانشینان خدا در این اموال دانسته و به آنان سفارش می‌کند که از این اموال در راه او [[انفاق]] کنند: {{متن قرآن|«... وَأَنْفِقُوا مِمَّا جَعَلَكُمْ مُسْتَخْلَفِينَ فِيهِ ...»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 7 سوره حدید|سوره حدید، آیه ۷.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;. ازاین‌رو انسان باید این اموال را در راهی صرف کند که صاحب اصلی آن اجازه داده است، چنان‌که [[امام سجاد]](علیه السلام) فرمود: وقتی مال از آن خداست آن را جز در راه خدا مصرف نکن.&amp;lt;ref&amp;gt;. تحف العقول، ص ۲۶۷؛ مستدرک الوسائل، ج ۱۱، ص ۱۶۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ب: امانت‌های مردم:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قسم دیگر، امانتهایی است که انسانها به یکدیگر می‌سپارند: {{متن قرآن|«... فَإِنْ أَمِنَ بَعْضُكُمْ بَعْضًا ...»}}&amp;lt;ref name=&amp;quot;:5&amp;quot;&amp;gt;[[آیه 283 سوره بقره|سوره بقره، آیه ۲۸۳.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;. و امانتگذار در این قسم، گاه [[پیامبر اکرم]](صلی الله علیه وآله)، [[امام|امام معصوم]](علیه السلام) و حاکم اسلامی و گاهی مردم عادی‌اند. در آیه ۲۷ [[سوره انفال]]، قرآن مسلمانان را از [[خیانت]] به پیامبر و امانتهای خود برحذر داشته است: {{متن قرآن|«يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَخُونُوا اللَّهَ وَالرَّسُولَ وَتَخُونُوا أَمَانَاتِكُمْ وَأَنْتُمْ تَعْلَمُونَ»}}&amp;lt;ref name=&amp;quot;:4&amp;quot; /&amp;gt;. که به نظر مفسران مقصود از امانتهای پیامبر(صلی الله علیه وآله)، اسرار آن حضرت است که در نزد مسلمانان قرار داشت.&amp;lt;ref&amp;gt;. تفسیر قرطبی، ج ۷، ص ۲۵۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی نیز مراد از آن را [[سنت]] پیامبر(صلی الله علیه وآله) و... یا اوامر و نواهی آن حضرت&amp;lt;ref&amp;gt;. جامع‌البیان، مج۶، ج۹، ص۲۹۴ ۲۹۵؛ مجمع‌البیان، ج ۴، ص ۸۲۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; دانسته‌اند. به نظر برخی، مراد از امانت پیامبر غنایم جنگی است که آن حضرت در دست مسلمانان قرار داده که قرآن به مسلمانان فرمان می‌دهد که قبل از قسمت در آن خیانت نکنند،&amp;lt;ref&amp;gt;. التفسیر الکبیر، ج ۵، ص ۴۷۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; و مقصود از امانت مردم: {{متن قرآن|«أَمَانَاتِكُمْ»}} اموال و اسراری است که افراد در نزد یکدیگر به امانت می‌گذارند.&amp;lt;ref&amp;gt;. المیزان، ج ۹، ص ۵۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در آیه ۷۵ [[سوره آل عمران|سوره آل‌عمران]] نیز از اموال فراوان یا اندک به عنوان امانت مردم یاد شده و [[اهل کتاب]] در نگهداری این امانتها به دو دسته امین و غیر امین تقسیم شده‌اند: {{متن قرآن|«وَمِنْ أَهْلِ الْكِتَابِ مَنْ إِنْ تَأْمَنْهُ بِقِنْطَارٍ يُؤَدِّهِ إِلَيْكَ ...»}}&amp;lt;ref name=&amp;quot;:3&amp;quot; /&amp;gt;. مقصود از این دو گروه به نظر برخی، [[یهود|یهودیان]] هستند که برخی از آنان امانتدار و گروهی دیگر خائن به امانات بودند&amp;lt;ref&amp;gt;. جامع البیان، مج ۳، ج ۳، ص ۴۳۰؛ المنیر، ج ۳، ص ۲۶۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ اما قول دیگر این است که مراد از امانتداران [[مسیحیت|مسیحیان]] و مقصود از غیر امانتداران یهودیان هستند که خیانت در امانت غیر همکیشان خود را جایز شمرده و این عمل را به خداوند نسبت می‌دادند.&amp;lt;ref&amp;gt;. الکشاف، ج۱، ص ۳۷۵؛ مجمع‌البیان، ج۲، ص۷۷۷؛ فقه القرآن، ج ۲، ص۶۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; قول دیگر این است که امانتداران یهودیانی هستند که اسلام آورده‌اند و خیانتکاران کسانی هستند که به [[شریعت]] خود مانده و طبق عقیده خود نسبت به امانت غیر یهود احساس مسئولیتی ندارند.&amp;lt;ref&amp;gt;. التفسیر الکبیر، ج ۳، ص ۲۶۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امانت مردم گاه می‌تواند یک انسان باشد، چنان‌که برادران [[حضرت یوسف]] (علیه السلام) از آن جهت که پدرشان آنان را امین بر یوسف نمی‌دانست وی را سرزنش کردند: {{متن قرآن|«قَالُوا يَا أَبَانَا مَا لَكَ لَا تَأْمَنَّا عَلَىٰ يُوسُفَ وَإِنَّا لَهُ لَنَاصِحُونَ»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 11 سوره یوسف|سوره یوسف، آیه ۱۱.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;. و با معرفی خود به وصف امانتداری خواستار به همراه بردن یوسف شدند: {{متن قرآن|«أَرْسِلْهُ مَعَنَا غَدًا يَرْتَعْ وَيَلْعَبْ وَإِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 12 سوره یوسف|همان، آیه ۱۲.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;. ولی پس از به همراه بردن یوسف به عهد خود در حفظ او وفا نکردند (یوسف/۱۲،۱۵  ۱۸)، ازاین‌رو وقتی آنان برای بار دیگر [[بنیامین]] را برای همراهی خود از پدر طلب کردند (یوسف/۱۲،۶۳)، [[حضرت یعقوب علیه السلام|حضرت یعقوب]] (علیه السلام) آنان را به سبب خیانت پیشین امین بر وی ندانست: {{متن قرآن|«قَالَ هَلْ آمَنُكُمْ عَلَيْهِ إِلَّا كَمَا أَمِنْتُكُمْ عَلَىٰ أَخِيهِ مِنْ قَبْلُ ...»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 64 سوره یوسف|همان، آیه ۶۴.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;. و از آنان وثیقه‌ای اطمینان آور خواست و پس از گرفتن وثیقه، بنیامین را به آنان سپرد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گاه نیز امانت انسانها، مسئولیتها و مقامهای دنیوی است، بر همین اساس [[دختران حضرت شعیب]] به پدر پیشنهاد کردند که برای برعهده گرفتن چوپانی و دیگر کارهای آنان [[حضرت موسی علیه السلام|حضرت موسی]] (علیه السلام) را به اجیری بگیرد، زیرا او مسئولیت‌پذیر و امانتدار است: {{متن قرآن|«قَالَتْ إِحْدَاهُمَا يَا أَبَتِ اسْتَأْجِرْهُ ۖ إِنَّ خَيْرَ مَنِ اسْتَأْجَرْتَ الْقَوِيُّ الْأَمِينُ»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 26 سوره قصص|سوره قصص، آیه ۲۶.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;. حضرت یوسف(علیه السلام) نیز بدان جهت که خود را در احراز مسئولیتها امانتدار می‌دانست به عزیز [[مصر]] پیشنهاد کرد که مسئولیت خزانه‌داری وی را بر عهده گیرد: {{متن قرآن|«قَالَ اجْعَلْنِي عَلَىٰ خَزَائِنِ الْأَرْضِ ۖ إِنِّي حَفِيظٌ عَلِيمٌ»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 55 سوره یوسف|سوره یوسف، آیه ۵۵.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;. و نیز آنگاه که [[حضرت سلیمان علیه السلام|حضرت سلیمان]] (علیه السلام) اراده کرد مأموریت آوردن تخت [[بلقیس]] را به یکی از مأموران خود بسپارد، یکی از جنیان با این استدلال که فردی قوی و امانتدار است برای پذیرش این مسئولیت پیشگام گردید: {{متن قرآن|«... وَإِنِّي عَلَيْهِ لَقَوِيٌّ أَمِينٌ»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 39 سوره نمل|سوره نمل، آیه ۳۹.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همچنین از دیگر امانتهای بشری حفظ اسرار خانوادگی است که زن و شوهر باید به آن ملتزم باشند، ازاین‌رو قرآن یکی از اوصاف زنان شایسته و مؤمن را رازداری آنان برشمرده است: {{متن قرآن|«فَالصَّالِحَاتُ قَانِتَاتٌ حَافِظَاتٌ لِلْغَيْبِ بِمَا حَفِظَ اللَّهُ ...»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 34 سوره نساء|سوره نساء، آیه ۳۴.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==احکام امانت==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. وجوب حفظ و بازگرداندن امانت:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[قرآن]] در آیه ۵۸ [[سوره نساء]] انسانها را به ردّ امانت به صاحبانشان فرمان داده است: {{متن قرآن|« إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُكُمْ أَنْ تُؤَدُّوا الْأَمَانَاتِ إِلَىٰ أَهْلِهَا...»}}&amp;lt;ref name=&amp;quot;:۰&amp;quot; /&amp;gt;. و در آیه‌ای دیگر می‌گوید: اگر برخی از شما چیزی را به امانت نزد شما سپرد امانت گیرنده باید آن را به صاحبش باز گرداند: {{متن قرآن|«فَإِنْ أَمِنَ بَعْضُكُمْ بَعْضًا فَلْيُؤَدِّ الَّذِي اؤْتُمِنَ أَمَانَتَهُ ...»}}&amp;lt;ref name=&amp;quot;:5&amp;quot; /&amp;gt;. آیات فوق افزون بر دلالت بر [[واجب|وجوب]] ردّ امانت، بر حفظ و عدم وارد کردن نقص و عیبی به آن&amp;lt;ref&amp;gt;. مجمع البیان، ج ۲، ص ۶۸۶؛ کنزالعرفان، ج ۲، ص ۷۶؛ فقه‌الصادق(علیه السلام)، ج ۱۵، ص ۱۲۷؛ ج ۱۹، ص ۳۱۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; از باب مقدمه واجب نیز دلالت دارد، زیرا تا امانت حفظ نشود بازگرداندن آن ممکن نیست.&amp;lt;ref&amp;gt;. جواهرالکلام، ج ۲۷، ص ۱۰۱-۱۰۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; همچنین آیات فوق، عام بوده و همه امانتها اعم از مادی و معنوی و تمام افراد اعم از مسلمان یا کافر و نیکوکار یا فاسق را شامل است و روایات اسلامی نیز بر ادای امانت به صاحب آن هرچند فاسق یا قاتل [[اهل البیت|اهل‌بیت]](علیهم السلام) باشد، تأکید کرده است.&amp;lt;ref&amp;gt;. الکافی، ج ۲، ص ۶۳۶؛ ج ۵، ص ۱۳۲-۱۳۳؛ دعائم الاسلام، ج ۲، ص ۴۸۸؛ وسائل‌الشیعه، ج ۱۹، ص ۷۱-۷۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. حرمت خیانت در امانت:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[خیانت]] در امانت دیگران به هر صورتی [[حرام]] است: {{متن قرآن|«يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَخُونُوا اللَّهَ وَالرَّسُولَ وَتَخُونُوا أَمَانَاتِكُمْ ...»}}&amp;lt;ref name=&amp;quot;:4&amp;quot; /&amp;gt;. جمله {{متن قرآن|«وَتَخُونُوا أَمَانَاتِكُمْ»}} عطف به جملات پیشین بوده (و «لا» در تقدیر بوده) مقصود «لا تَخُونُوا أَمَانَاتِكُمْ» است؛ یعنی در امانتهای خدا و رسول و نیز امانتهای خودتان خیانت نورزید.&amp;lt;ref&amp;gt;. التفسیر الکبیر، ج ۵، ص ۴۷۵؛ التحریر والتنویر، ج۹، ص ۳۲۴؛ المیزان، ج ۹، ص ۵۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; قول دیگر این است که «لا» در تقدیر نبوده و این جمله جواب جمله {{متن قرآن|« لَا تَخُونُوا اللَّهَ وَالرَّسُولَ»}} است و معنای آیه چنین می‌شود که به امانتهای خدا و رسول او خیانت نورزید که در این صورت در امانتهای خودتان خیانت ورزیده‌اید&amp;lt;ref&amp;gt;. التفسیرالکبیر، ج۵، ص۴۷۵؛ المیزان، ج۹، ص ۵۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;، زیرا امانت خدا و رسول که همان اسرار پیامبر باشد، امانت مسلمانان نیز شمرده می‌شود. قرآن در آیه ۷۵ [[سوره آل عمران|سوره آل‌عمران]] نیز خیانت گروهی از [[اهل کتاب]] ([[یهود]]) در امانتهای غیر همکیشان خود را طرح نموده و آنان را بدین جهت نکوهش کرده است: {{متن قرآن|«وَمِنْ أَهْلِ الْكِتَابِ مَنْ إِنْ تَأْمَنْهُ بِقِنْطَارٍ يُؤَدِّهِ إِلَيْكَ وَمِنْهُمْ مَنْ إِنْ تَأْمَنْهُ بِدِينَارٍ لَا يُؤَدِّهِ إِلَيْكَ إِلَّا مَا دُمْتَ عَلَيْهِ قَائِمًا ۗ ذَٰلِكَ بِأَنَّهُمْ قَالُوا لَيْسَ عَلَيْنَا فِي الْأُمِّيِّينَ سَبِيلٌ وَيَقُولُونَ عَلَى اللَّهِ الْكَذِبَ وَهُمْ يَعْلَمُونَ»}}&amp;lt;ref name=&amp;quot;:3&amp;quot; /&amp;gt;. از مذمت یهود از سوی خدا به سبب این عمل آنان برمی‌آید که خیانت در امانت از دیدگاه شرایع الهی عملی ناروا و ناپسند است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. عدم ضمان امین:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگر امانت بدون تفریط و تعدی، تلف یا نقصی بر آن وارد شود، امانت گیرنده ضامن نیست&amp;lt;ref&amp;gt;. القواعد الفقهیه، ج ۲، ص ۱۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;: {{متن قرآن|«... مَا عَلَى الْمُحْسِنِينَ مِنْ سَبِيلٍ ...»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 91 سوره توبه|سوره توبه، آیه ۹۱.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;. اما در صورت تعدی یا کوتاهی، شخص ضامن است.&amp;lt;ref&amp;gt;. جواهر الکلام، ج ۲۷، ص ۲۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی با استناد به آیه فوق گفته‌اند: ضامن نبودن امین تنها در امانتهایی است که امانت‌گیرنده نسبت به صاحب امانت محسن و نیکوکار شمرده می‌شود؛ اما در امانتهایی که وی به نفع خودش در امانت تصرف می‌کند، مانند [[عاریه]] یا [[اجاره]]، شخص محسن شمرده نشده و ضامن خواهد بود.&amp;lt;ref&amp;gt;. القواعد الفقهیه، ج ۲، ص ۱۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. تقاص از امانت:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بدهکاری که از دادن حق دیگری امتناع می ورزد و مالی در نزد صاحب حق به امانت گذارده، آیا صاحب حق می‌تواند حق خویش را از امانت تقاص کند یا نه؟ برخی از فقیهان با استناد به آیه ۱۲۶ [[سوره نحل]] که مقابله به مثل را جایز شمرده: {{متن قرآن|«وَإِنْ عَاقَبْتُمْ فَعَاقِبُوا بِمِثْلِ مَا عُوقِبْتُمْ بِهِ ...»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 126 سوره نحل|سوره نحل، آیه ۱۲۶.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;.  این عمل را جایز شمرده‌اند&amp;lt;ref&amp;gt;. مختلف الشیعه، ج ۵، ص ۳۰؛ التحریر والتنویر، ج ۵، ص ۹۲؛ المنیر، ج ۱۴، ص ۲۷۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ اما بسیاری از فقیهان [[امامیه]]&amp;lt;ref&amp;gt;. الخلاف، ج۶، ص۳۵۵۳۵۶؛ مختلف‌الشیعه، ج ۵، ص ۳۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; و [[اهل سنت]]&amp;lt;ref&amp;gt;. التحریر والتنویر، ج۵، ص۹۲؛ المنیر، ج۱۴، ص۲۷۴؛ المغنی، ج ۱۲، ص ۲۲۹  ۲۳۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; آن را ممنوع می‌دانند. در روایات پرشماری از [[پیامبر اسلام|پیامبر]](صلی الله علیه وآله) و [[اهل بیت]](علیهم السلام) این عمل خیانت در امانت شمرده شده و مسلمانان از ارتکاب آن منع گردیده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;. تهذیب الاحکام، ج ۶، ص ۳۴۸؛ مستدرک الوسائل، ج ۱۴، ص ۱۲-۱۵؛ مسند احمد، ج ۴، ص ۴۲۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*&amp;quot;امانت&amp;quot;، حمیده عبداللهی، دائرةالمعارف قرآن کریم، ج۴.&lt;br /&gt;
{{قرآن}}&lt;br /&gt;
[[رده:واژگان قرآنی]]&lt;br /&gt;
[[رده:احکام روابط اجتماعی]]&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mohammadi</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%86%D8%AA&amp;diff=161397</id>
		<title>امانت</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%86%D8%AA&amp;diff=161397"/>
		<updated>2026-04-16T11:56:34Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Mohammadi: /* احکام امانت */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{خوب}}&lt;br /&gt;
{{مدخل دائرة المعارف|[[دائرة المعارف قرآن کریم]]}}&lt;br /&gt;
«'''اَمانت'''» در مقابل «[[خیانت]]»، به معنای حفظ [[حقوق اسلامی|حقوق]] مالی و غیر مالی دیگران است و شامل امانت‌های الهی و امانت‌های مردم می‌شود. امانت در [[اسلام]] از اهمیت و جایگاه والایی برخوردار بوده و [[قرآن کریم]] در آیات متعدد مسلمانان را به توجه و حفظ امانت دیگران سفارش کرده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==واژه‌شناسی==&lt;br /&gt;
«امانت» ضد «خیانت» است&amp;lt;ref&amp;gt;لسان العرب، ج ۱، ص ۲۲۳، «امن»؛ لغت‌نامه، ج ۲، ص ۲۸۴۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; و از «ا-م-ن» به معنای آرامش، سکون و بر طرف شدن خوف و [[اضطراب]]&amp;lt;ref&amp;gt;. التحقیق، ج ۱، ص ۱۵۰، «امن».&amp;lt;/ref&amp;gt; گرفته شده و به معنای تأمین امنیت حقی از [[حقوق اسلامی|حقوق]] به وسیله عهد، [[وصیت]] و مانند آن است.&amp;lt;ref&amp;gt;المیزان، ج ۹، ص ۵۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; یا به معنای حالتی است که [[انسان]] را به حفظ حقوق دیگران برانگیخته و او را از تضییع یا تصرف در آن باز می‌دارد.&amp;lt;ref&amp;gt;. التحریر والتنویر، ج ۸، ص ۲۰۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; این واژه بر اعیان نیز اطلاق شده و به مالی که در نزد دیگری به امانت سپرده شود «امانت»&amp;lt;ref&amp;gt;. مفردات، ص ۹۰، التحقیق، ج ۱، ص ۱۵۰، «امن».&amp;lt;/ref&amp;gt; و به شخص مورد اعتماد که امانت به او سپرده می‌شود «امین»&amp;lt;ref&amp;gt;. لسان العرب، ج‌۱، ص‌۲۲۳؛ فرهنگ معارف اسلامی، ج‌۱، ص‌۲۲۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; و [[امانت‌داری|امانت‌دار]] گویند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این موضوع در [[قرآن]] با واژه‌های مختلفی آمده است؛ مانند: «امانت» که ۶ بار استعمال شده (بقره/۲، ۲۸۳؛ نساء/۴، ۵۸؛...)، «امین» که ۱۲ بار به‌کار رفته (اعراف/۷،۶۸، یوسف/۱۲، ۵۴؛...) و نیز «حَفیظ» یک‌ بار (یوسف/۱۲،۵۵)، «حافظون» دوبار (یوسف/ ۱۲،۱۲،۶۳)، «حافِظات للغَیب» یک بار (نساء/۴، ۳۴) و افعال «امن» و مشتقات آن ۶ بار (بقره/۲، ۲۸۳؛ آل‌عمران/۳،۷۵، یوسف/۱۲، ۶۴) به‌کار رفته است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==اهمیت و جایگاه امانت==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[امانت‌داری]] از ویژگیهای [[اخلاق|اخلاقی]] و صفات پسندیده بوده و در میان همه اقوام و ملتها از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است و عموم انسانها با هر عقیده و مذهبی امانت‌داری را ارج‌نهاده و شخص امانت‌دار را می‌ستایند. در شریعت [[اسلام]] نیز امانت از اهمیت و جایگاه والایی برخوردار است و [[قرآن کریم]] در آیات متعدد مسلمانان را به توجه و حفظ امانت دیگران سفارش کرده است؛ از جمله در آیه ۵۸ [[سوره نساء]] خداوند با تأکید به همگان فرمان می‌دهد که امانتها را به اهل آن باز گردانند: {{متن قرآن|«إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُكُمْ أَنْ تُؤَدُّوا الْأَمَانَاتِ إِلَىٰ أَهْلِهَا...»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 58 سوره نساء|سوره نساء،آیه ۵۸ .]]&amp;lt;/ref&amp;gt;. اهل امانت اختصاص به مؤمن ندارد، بلکه [[فسق|فاسق]] را نیز دربرمی‌گیرد، چنان‌که [[پیامبر اسلام|پیامبر اکرم]](صلی الله علیه وآله) فرمود: امانت را به صاحبش بازگردانید، هرچند فاسق باشد.&amp;lt;ref&amp;gt;. تحف العقول، ص ۱۷۵؛ مستدرک الوسائل، ج ۱۴، ص ۱۱؛ الدرالمنثور، ج ۲، ص ۵۷۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; و نیز [[امام سجاد علیه السلام|امام سجاد]](علیه السلام) فرمود: اگر قاتل پدرم [[امام حسین علیه السلام|حسین بن علی]](علیه السلام) شمشیری که با آن پدرم را به شهادت رسانده در نزد امانت گذارد به او بازخواهم گرداند.&amp;lt;ref&amp;gt;. الامالی، ص ۳۱۹؛ وسائل الشیعه، ج ۱۹، ص ۷۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; در [[شأن نزول]] آیه فوق نیز نقل شده که پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) پس از [[فتح مکه]] کلید [[کعبه]] را که از عثمان بن طلحه کافر به امانت ستانده بود به وی بازگرداند.&amp;lt;ref&amp;gt;. جامع‌البیان، مج ۴، ج ۵، ص ۲۰۱؛ مجمع‌البیان، ج ۳، ص ۹۹؛ تفسیر قرطبی، ج ۵، ص ۱۶۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قرآن کریم در آیاتی دیگر از فرشته [[وحی]] به عنوان فرشته‌ای امانتدار یاد می‌کند: {{متن قرآن|«نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الْأَمِينُ»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 193 سوره شعراء|سوره شعراء،آیه ۱۹۳.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;. و نیز ( تکویر/۸۱، ۲۱) و در آیات متعدد دیگری نیز از انبیای الهی، به عنوان فرستادگانی امین یاد کرده است: {{متن قرآن|«إِنِّي لَكُمْ رَسُولٌ أَمِينٌ»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 107 سوره شعراء|سوره شعراء،آیات ۱۰۷و۱۲۵و ۱۴۳.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;. که این امر حکایت از اهمیت امانت در نزد خداوند و رسولان او و نیز ملتهای گذشته دارد. همچنین قرآن یکی از ویژگیهای مؤمنان راستین را امانتداری آنان دانسته است:{{متن قرآن|«{{آیه|23|1}} 💠 &amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 1 سوره مؤمنون|سوره مؤمنون، آیه ۱.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; {{آیه|23|8}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 8 سوره مؤمنون|همان، آیه ۸.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;»}}. و در آیه‌ای دیگر امانتداری را مصداق [[تقوا]] و [[وفای به عهد]] برمی‌شمارد:{{متن قرآن|« وَمِنْ أَهْلِ الْكِتَابِ مَنْ إِنْ تَأْمَنْهُ بِقِنْطَارٍ يُؤَدِّهِ إِلَيْكَ...» 💠 &amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 75 سوره آل عمران|سوره آل عمران، آیه ۷۵.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; {{آیه|3|76}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 76 سوره آل عمران|همان، آیه ۷۶.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;»}}.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در روایات اسلامی نیز بر نقش و اهمیت امانت تأکید فراوانی شده است؛ در روایتی امانت عامل استواری و نظام امت&amp;lt;ref&amp;gt;. الکاشف، ج ۲، ص ۳۵۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; و در حدیثی دیگر [[خیانت]] در امانت با بی‌دینی یکسان شمرده شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;. مسند احمد، ج۳، ص۵۹۴؛ مستدرک‌الوسائل، ج۱۴، ص ۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; در موردی دیگر [[امام صادق]](علیه السلام) معیار شخصیت و [[ایمان]] فرد را امانتداری او دانسته است؛ نه فراوانی [[رکوع]] و [[سجود]] وی.&amp;lt;ref&amp;gt;. وسائل‌الشیعه، ج۱۹، ص۶۸؛ الاختصاص، ص ۲۲۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==اقسام امانت==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امانت از جهتی دو قسم است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الف. امانت مالکی؛ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و آن در موردی است که مالی با اذن مالک در اختیار غیر قرار گیرد و سبب آن یا عقدی است که امانت موضوع اصلی آن است، مانند [[ودیعه]]؛ یا عقدی است که امانت در ضمن آن مطرح است، مانند [[اجاره]]، [[عاریه]]، [[مضاربه]] و مانند آن.&amp;lt;ref&amp;gt;. الروضة‌البهیه، ج۴، ص۲۳۵  ۲۳۶؛ کنزالعرفان، ج۲، ص ۷۶؛ مصطلحات الفقه، ص ۸۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ب. امانت شرعی؛ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و آن مالی است که به اذن شارع در اختیار غیر مالک قرار می‌گیرد و او شرعاً مکلّف به حفظ آن است؛ مانند اینکه باد لباس کسی را در خانه غیر مالکش بیندازد.&amp;lt;ref&amp;gt;. الروضة‌البهیه، ج۴، ص۲۳۶؛ کنزالعرفان، ج۲، ص۷۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[ودیعه]] نیز به معنای امانت است؛ اما تفاوت آن با امانت در این است که امانت عام بوده و به مواردی که مالی با قصد یا بدون قصد در اختیار دیگری قرار می‌گیرد اطلاق می‌شود؛ اما ودیعه خاص است و تنها امانتهایی را که با قصد و انشا در اختیار کسی قرار داده شود شامل است.&amp;lt;ref&amp;gt;. التعریفات، ص ۳۲۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; افزون بر این، ودیعه عقدی است که نیاز به ایجاب و قبول دارد و در متعاقدین شرایط عامه [[تکلیف]] شرط است&amp;lt;ref&amp;gt;. مصطلحات الفقه، ص ۵۵۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;، برخلاف امانت که در همه موارد آن این امور لازم نیست. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از جهت دیگر، امانتهایی که به دیگری سپرده می‌شود از جهت «صاحب امانت» دو قسم است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الف. امانت‌های الهی:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[قرآن]] در [[آیه|آیات]] متعدد از امانتهایی که خداوند در اختیار بشر نهاده سخن به میان آورده است. خداوند در آیه ۷۲ [[سوره احزاب]] می‌فرماید:«{{متن قرآن|إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمَانَةَ عَلَى السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَالْجِبَالِ فَأَبَيْنَ أَنْ يَحْمِلْنَهَا وَأَشْفَقْنَ مِنْهَا وَحَمَلَهَا الْإِنْسَانُ ...}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 72 سوره احزاب|سوره احزاب، آیه ۷۲.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ ما امانت را بر آسمانها و زمین و کوهها عرضه داشتیم و آنها از پذیرش آن امتناع کردند؛ ولی انسان آن را بر دوش کشید ...». مراد از امانت خدا در این [[آیه]] به نظر برخی ولایت الهی، [[دین]] حق، واجبات و محرمات خدا، اطاعت از خدا، [[نماز]] و [[روزه]]&amp;lt;ref&amp;gt;. جامع‌البیان، مج۱۲، ج۲۲، ص۶۶۶۹؛ مجمع‌البیان، ج ۸، ص۵۸۴  ۵۸۵؛ نورالثقلین، ج۴، ص۳۱۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; است. برخی نیز مقصود از آن را [[عقل]] یا جمله «لا إله إلاّ اللّه» دانسته و عده‌ای گفته‌اند: مراد اعضای بدن انسان است که خداوند به عنوان امانت در اختیار انسان نهاده است و انسان باید آنها را در راهی که خدا دستور داده به‌کار گیرد.&amp;lt;ref&amp;gt;. التفسیر الکبیر، ج‌۲۵، ص‌۲۳۵؛ تفسیر قرطبی، ج‌۱۴، ص‌۱۶۳؛ المیزان، ج‌۱۶، ص‌۳۵۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; در روایات [[اهل البیت|اهل‌بیت]](علیهم السلام) امانت در آیه فوق بیشتر به [[ولایت]]، ولایت [[امیرالمومنین|امیرمؤمنان]](علیه السلام)، ولایت تمامی [[ائمه اطهار|ائمه]] و [[امامت]]&amp;lt;ref&amp;gt;. بحارالانوار، ج ۲۳، ص ۲۷۹  ۲۸۳؛ البرهان، ج ۴، ص۴۹۹  ۵۰۲؛ نورالثقلین، ج۴، ص۳۱۳  ۳۱۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[تفسیر قرآن|تفسیر]] شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قرآن کریم در آیاتی دیگر، فرشته [[وحی]] را در آوردن قرآن به امانتداری متصف کرده است: {{متن قرآن|«نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الْأَمِينُ»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 193 سوره شعراء|سوره شعراء، آیه ۱۹۳.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;. و نیز ( تکویر/۸۱، ۱۹-۲۱) یا پیامبران خود را به عنوان فرستاده‌ای امین به مردم معرفی کرده‌اند: {{متن قرآن|«إِنِّي لَكُمْ رَسُولٌ أَمِينٌ»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 107 سوره شعراء|همان، آیه ۱۰۷.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;. (شعراء/۲۶، ، ۱۲۵و اعراف/۷، ۶۸). از این آیات به دست می‌آید که قرآن و کتب آسمانی و شرایع الهی از دیگر امانتهای خداوند است که برای ابلاغ آن به مردم، به [[جبرئیل]] و انبیای الهی سپرده شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در آیه ۲۷ [[سوره انفال]] نیز قرآن مسلمانان را از [[خیانت]] به خدا برحذر داشته است: {{متن قرآن|«يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَخُونُوا اللَّهَ ...»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 27 سوره انفال|سوره انفال،آیه ۲۷.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;. با توجه به [[شأن نزول]] آیه که در مورد افشای اسرار از سوی [[ابولبابه انصاری|ابولبابه]] است،&amp;lt;ref&amp;gt;. جامع‌البیان، مج۶، ج۹، ص۲۹۲-۲۹۳؛ مجمع‌البیان، ج ۴، ص ۸۲۴؛ التفسیر الکبیر، ج ۵، ص ۴۷۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; اسرار مسلمانان می‌تواند مصداق بارز امانت خدا در این آیه باشد. برخی نیز مقصود از خیانت در امانت خدا را ترک واجبات دانسته&amp;lt;ref&amp;gt;. مجمع البیان، ج ۴، ص ۸۲۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; و بعضی دیگر گفته‌اند: مراد غنایم جنگی است که در دست مسلمانان بوده یا مقصود همه تکالیف الهی است.&amp;lt;ref&amp;gt;. التفسیر الکبیر، ج ۵، ص ۴۷۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اموالی که در اختیار انسان قرار دارد از دیگر امانتهای الهی است، بر همین اساس قرآن از این اموال به مال خدا یاد کرده و به مسلمانان توصیه کرده که با آن، به بردگان در راه آزادی خویش کمک کنند: {{متن قرآن|«... وَالَّذِينَ يَبْتَغُونَ الْكِتَابَ مِمَّا مَلَكَتْ أَيْمَانُكُمْ فَكَاتِبُوهُمْ إِنْ عَلِمْتُمْ فِيهِمْ خَيْرًا ۖ وَآتُوهُمْ مِنْ مَالِ اللَّهِ الَّذِي آتَاكُمْ ...»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 33 سوره نور|سوره نور،آیه ۳۳.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;. و در آیه‌ای دیگر همه انسانها را جانشینان خدا در این اموال دانسته و به آنان سفارش می‌کند که از این اموال در راه او [[انفاق]] کنند: {{متن قرآن|«... وَأَنْفِقُوا مِمَّا جَعَلَكُمْ مُسْتَخْلَفِينَ فِيهِ...»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 7 سوره حدید|سوره حدید،آیه ۷.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;. ازاین‌رو انسان باید این اموال را در راهی صرف کند که صاحب اصلی آن اجازه داده است، چنان‌که [[امام سجاد]](علیه السلام) فرمود: وقتی مال از آن خداست آن را جز در راه خدا مصرف نکن.&amp;lt;ref&amp;gt;. تحف العقول، ص ۲۶۷؛ مستدرک الوسائل، ج ۱۱، ص ۱۶۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ب: امانت‌های مردم:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قسم دیگر، امانتهایی است که انسانها به یکدیگر می‌سپارند: {{متن قرآن|«... فَإِنْ أَمِنَ بَعْضُكُمْ بَعْضًا...»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 283 سوره بقره|سوره بقره،آیه ۲۸۳.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;. و امانتگذار در این قسم، گاه [[پیامبر اکرم]](صلی الله علیه وآله)، [[امام|امام معصوم]](علیه السلام) و حاکم اسلامی و گاهی مردم عادی‌اند. در آیه ۲۷ [[سوره انفال]]، قرآن مسلمانان را از [[خیانت]] به پیامبر و امانتهای خود برحذر داشته است: {{متن قرآن|«يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَخُونُوا اللَّهَ وَالرَّسُولَ وَتَخُونُوا أَمَانَاتِكُمْ وَأَنْتُمْ تَعْلَمُونَ»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 27 سوره انفال|سوره انفال،آیه ۲۷.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;. که به نظر مفسران مقصود از امانتهای پیامبر(صلی الله علیه وآله)، اسرار آن حضرت است که در نزد مسلمانان قرار داشت.&amp;lt;ref&amp;gt;. تفسیر قرطبی، ج ۷، ص ۲۵۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی نیز مراد از آن را [[سنت]] پیامبر(صلی الله علیه وآله) و... یا اوامر و نواهی آن حضرت&amp;lt;ref&amp;gt;. جامع‌البیان، مج۶، ج۹، ص۲۹۴ ۲۹۵؛ مجمع‌البیان، ج ۴، ص ۸۲۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; دانسته‌اند. به نظر برخی، مراد از امانت پیامبر غنایم جنگی است که آن حضرت در دست مسلمانان قرار داده که قرآن به مسلمانان فرمان می‌دهد که قبل از قسمت در آن خیانت نکنند،&amp;lt;ref&amp;gt;. التفسیر الکبیر، ج ۵، ص ۴۷۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; و مقصود از امانت مردم: {{متن قرآن|«أَمَانَاتِكُمْ»}} اموال و اسراری است که افراد در نزد یکدیگر به امانت می‌گذارند.&amp;lt;ref&amp;gt;. المیزان، ج ۹، ص ۵۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در آیه ۷۵ [[سوره آل عمران|سوره آل‌عمران]] نیز از اموال فراوان یا اندک به عنوان امانت مردم یاد شده و [[اهل کتاب]] در نگهداری این امانتها به دو دسته امین و غیر امین تقسیم شده‌اند: {{متن قرآن|«وَمِنْ أَهْلِ الْكِتَابِ مَنْ إِنْ تَأْمَنْهُ بِقِنْطَارٍ يُؤَدِّهِ إِلَيْكَ ...»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 75 سوره آل عمران|سوره آل عمران،آیه ۷۵ .]]&amp;lt;/ref&amp;gt;. مقصود از این دو گروه به نظر برخی، [[یهود|یهودیان]] هستند که برخی از آنان امانتدار و گروهی دیگر خائن به امانات بودند&amp;lt;ref&amp;gt;. جامع البیان، مج ۳، ج ۳، ص ۴۳۰؛ المنیر، ج ۳، ص ۲۶۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ اما قول دیگر این است که مراد از امانتداران [[مسیحیت|مسیحیان]] و مقصود از غیر امانتداران یهودیان هستند که خیانت در امانت غیر همکیشان خود را جایز شمرده و این عمل را به خداوند نسبت می‌دادند.&amp;lt;ref&amp;gt;. الکشاف، ج۱، ص ۳۷۵؛ مجمع‌البیان، ج۲، ص۷۷۷؛ فقه القرآن، ج ۲، ص۶۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; قول دیگر این است که امانتداران یهودیانی هستند که اسلام آورده‌اند و خیانتکاران کسانی هستند که به [[شریعت]] خود مانده و طبق عقیده خود نسبت به امانت غیر یهود احساس مسئولیتی ندارند.&amp;lt;ref&amp;gt;. التفسیر الکبیر، ج ۳، ص ۲۶۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امانت مردم گاه می‌تواند یک انسان باشد، چنان‌که برادران [[حضرت یوسف]] (علیه السلام) از آن جهت که پدرشان آنان را امین بر یوسف نمی‌دانست وی را سرزنش کردند: {{متن قرآن|«قَالُوا يَا أَبَانَا مَا لَكَ لَا تَأْمَنَّا عَلَىٰ يُوسُفَ وَإِنَّا لَهُ لَنَاصِحُونَ»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 11 سوره یوسف|سوره یوسف،آیه ۱۱.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;. و با معرفی خود به وصف امانتداری خواستار به همراه بردن یوسف شدند: {{متن قرآن|«أَرْسِلْهُ مَعَنَا غَدًا يَرْتَعْ وَيَلْعَبْ وَإِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 12 سوره یوسف|همان،آیه ۱۲.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;. ولی پس از به همراه بردن یوسف به عهد خود در حفظ او وفا نکردند (یوسف/۱۲،۱۵  ۱۸)، ازاین‌رو وقتی آنان برای بار دیگر [[بنیامین]] را برای همراهی خود از پدر طلب کردند (یوسف/۱۲،۶۳)، [[حضرت یعقوب علیه السلام|حضرت یعقوب]] (علیه السلام) آنان را به سبب خیانت پیشین امین بر وی ندانست: {{متن قرآن|«قَالَ هَلْ آمَنُكُمْ عَلَيْهِ إِلَّا كَمَا أَمِنْتُكُمْ عَلَىٰ أَخِيهِ مِنْ قَبْلُ ...»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 64 سوره یوسف|همان،آیه ۶۴.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;. و از آنان وثیقه‌ای اطمینان آور خواست و پس از گرفتن وثیقه، بنیامین را به آنان سپرد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گاه نیز امانت انسانها، مسئولیتها و مقامهای دنیوی است، بر همین اساس [[دختران حضرت شعیب]] به پدر پیشنهاد کردند که برای برعهده گرفتن چوپانی و دیگر کارهای آنان [[حضرت موسی علیه السلام|حضرت موسی]] (علیه السلام) را به اجیری بگیرد، زیرا او مسئولیت‌پذیر و امانتدار است: {{متن قرآن|«قَالَتْ إِحْدَاهُمَا يَا أَبَتِ اسْتَأْجِرْهُ ۖ إِنَّ خَيْرَ مَنِ اسْتَأْجَرْتَ الْقَوِيُّ الْأَمِينُ»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 26 سوره قصص|سوره قصص،آیه ۲۶.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;. حضرت یوسف(علیه السلام) نیز بدان جهت که خود را در احراز مسئولیتها امانتدار می‌دانست به عزیز [[مصر]] پیشنهاد کرد که مسئولیت خزانه‌داری وی را بر عهده گیرد: {{متن قرآن|«قَالَ اجْعَلْنِي عَلَىٰ خَزَائِنِ الْأَرْضِ ۖ إِنِّي حَفِيظٌ عَلِيمٌ»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 55 سوره یوسف|سوره یوسف،آیه ۵۵.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;. و نیز آنگاه که [[حضرت سلیمان علیه السلام|حضرت سلیمان]] (علیه السلام) اراده کرد مأموریت آوردن تخت [[بلقیس]] را به یکی از مأموران خود بسپارد، یکی از جنیان با این استدلال که فردی قوی و امانتدار است برای پذیرش این مسئولیت پیشگام گردید: {{متن قرآن|«... وَإِنِّي عَلَيْهِ لَقَوِيٌّ أَمِينٌ»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 39 سوره نمل|سوره نمل،آیه ۳۹.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همچنین از دیگر امانتهای بشری حفظ اسرار خانوادگی است که زن و شوهر باید به آن ملتزم باشند، ازاین‌رو قرآن یکی از اوصاف زنان شایسته و مؤمن را رازداری آنان برشمرده است: {{متن قرآن|«فَالصَّالِحَاتُ قَانِتَاتٌ حَافِظَاتٌ لِلْغَيْبِ بِمَا حَفِظَ اللَّهُ...»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 34 سوره نساء|سوره نساء،آیه ۳۴.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==احکام امانت==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. وجوب حفظ و بازگرداندن امانت:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[قرآن]] در آیه ۵۸ [[سوره نساء]] انسانها را به ردّ امانت به صاحبانشان فرمان داده است: {{متن قرآن|« إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُكُمْ أَنْ تُؤَدُّوا الْأَمَانَاتِ إِلَىٰ أَهْلِهَا...»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 58 سوره نساء|همان،آیه ۵۸ .]]&amp;lt;/ref&amp;gt;. و در آیه‌ای دیگر می‌گوید: اگر برخی از شما چیزی را به امانت نزد شما سپرد امانت گیرنده باید آن را به صاحبش باز گرداند: {{متن قرآن|«فَإِنْ أَمِنَ بَعْضُكُمْ بَعْضًا فَلْيُؤَدِّ الَّذِي اؤْتُمِنَ أَمَانَتَهُ ...»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 283 سوره بقره|سوره بقره،آیه ۲۸۳.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;. آیات فوق افزون بر دلالت بر [[واجب|وجوب]] ردّ امانت، بر حفظ و عدم وارد کردن نقص و عیبی به آن&amp;lt;ref&amp;gt;. مجمع البیان، ج ۲، ص ۶۸۶؛ کنزالعرفان، ج ۲، ص ۷۶؛ فقه‌الصادق(علیه السلام)، ج ۱۵، ص ۱۲۷؛ ج ۱۹، ص ۳۱۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; از باب مقدمه واجب نیز دلالت دارد، زیرا تا امانت حفظ نشود بازگرداندن آن ممکن نیست.&amp;lt;ref&amp;gt;. جواهرالکلام، ج ۲۷، ص ۱۰۱-۱۰۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; همچنین آیات فوق، عام بوده و همه امانتها اعم از مادی و معنوی و تمام افراد اعم از مسلمان یا کافر و نیکوکار یا فاسق را شامل است و روایات اسلامی نیز بر ادای امانت به صاحب آن هرچند فاسق یا قاتل [[اهل البیت|اهل‌بیت]](علیهم السلام) باشد، تأکید کرده است.&amp;lt;ref&amp;gt;. الکافی، ج ۲، ص ۶۳۶؛ ج ۵، ص ۱۳۲-۱۳۳؛ دعائم الاسلام، ج ۲، ص ۴۸۸؛ وسائل‌الشیعه، ج ۱۹، ص ۷۱-۷۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. حرمت خیانت در امانت:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[خیانت]] در امانت دیگران به هر صورتی [[حرام]] است: {{متن قرآن|«يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَخُونُوا اللَّهَ وَالرَّسُولَ وَتَخُونُوا أَمَانَاتِكُمْ ...»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 27 سوره انفال|سوره انفال،آیه ۲۷.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;. جمله {{متن قرآن|«وَتَخُونُوا أَمَانَاتِكُمْ»}} عطف به جملات پیشین بوده (و «لا» در تقدیر بوده) مقصود «لا تَخُونُوا أَمَانَاتِكُمْ» است؛ یعنی در امانتهای خدا و رسول و نیز امانتهای خودتان خیانت نورزید.&amp;lt;ref&amp;gt;. التفسیر الکبیر، ج ۵، ص ۴۷۵؛ التحریر والتنویر، ج۹، ص ۳۲۴؛ المیزان، ج ۹، ص ۵۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; قول دیگر این است که «لا» در تقدیر نبوده و این جمله جواب جمله {{متن قرآن|« لَا تَخُونُوا اللَّهَ وَالرَّسُولَ»}} است و معنای آیه چنین می‌شود که به امانتهای خدا و رسول او خیانت نورزید که در این صورت در امانتهای خودتان خیانت ورزیده‌اید&amp;lt;ref&amp;gt;. التفسیرالکبیر، ج۵، ص۴۷۵؛ المیزان، ج۹، ص ۵۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;، زیرا امانت خدا و رسول که همان اسرار پیامبر باشد، امانت مسلمانان نیز شمرده می‌شود. قرآن در آیه ۷۵ [[سوره آل عمران|سوره آل‌عمران]] نیز خیانت گروهی از [[اهل کتاب]] ([[یهود]]) در امانتهای غیر همکیشان خود را طرح نموده و آنان را بدین جهت نکوهش کرده است: {{متن قرآن|«وَمِنْ أَهْلِ الْكِتَابِ مَنْ إِنْ تَأْمَنْهُ بِقِنْطَارٍ يُؤَدِّهِ إِلَيْكَ وَمِنْهُمْ مَنْ إِنْ تَأْمَنْهُ بِدِينَارٍ لَا يُؤَدِّهِ إِلَيْكَ إِلَّا مَا دُمْتَ عَلَيْهِ قَائِمًا ۗ ذَٰلِكَ بِأَنَّهُمْ قَالُوا لَيْسَ عَلَيْنَا فِي الْأُمِّيِّينَ سَبِيلٌ وَيَقُولُونَ عَلَى اللَّهِ الْكَذِبَ وَهُمْ يَعْلَمُونَ»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 75 سوره آل عمران|سوره آل عمران،آیه ۷۵.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;. از مذمت یهود از سوی خدا به سبب این عمل آنان برمی‌آید که خیانت در امانت از دیدگاه شرایع الهی عملی ناروا و ناپسند است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. عدم ضمان امین:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگر امانت بدون تفریط و تعدی، تلف یا نقصی بر آن وارد شود، امانت گیرنده ضامن نیست&amp;lt;ref&amp;gt;. القواعد الفقهیه، ج ۲، ص ۱۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;: {{متن قرآن|«... مَا عَلَى الْمُحْسِنِينَ مِنْ سَبِيلٍ ...»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 91 سوره توبه|سوره توبه،آیه ۹۱.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;. اما در صورت تعدی یا کوتاهی، شخص ضامن است.&amp;lt;ref&amp;gt;. جواهر الکلام، ج ۲۷، ص ۲۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی با استناد به آیه فوق گفته‌اند: ضامن نبودن امین تنها در امانتهایی است که امانت‌گیرنده نسبت به صاحب امانت محسن و نیکوکار شمرده می‌شود؛ اما در امانتهایی که وی به نفع خودش در امانت تصرف می‌کند، مانند [[عاریه]] یا [[اجاره]]، شخص محسن شمرده نشده و ضامن خواهد بود.&amp;lt;ref&amp;gt;. القواعد الفقهیه، ج ۲، ص ۱۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. تقاص از امانت:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بدهکاری که از دادن حق دیگری امتناع می ورزد و مالی در نزد صاحب حق به امانت گذارده، آیا صاحب حق می‌تواند حق خویش را از امانت تقاص کند یا نه؟ برخی از فقیهان با استناد به آیه ۱۲۶ [[سوره نحل]] که مقابله به مثل را جایز شمرده: {{متن قرآن|«وَإِنْ عَاقَبْتُمْ فَعَاقِبُوا بِمِثْلِ مَا عُوقِبْتُمْ بِهِ ...»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 126 سوره نحل|سوره نحل،آیه ۱۲۶.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;.  این عمل را جایز شمرده‌اند&amp;lt;ref&amp;gt;. مختلف الشیعه، ج ۵، ص ۳۰؛ التحریر والتنویر، ج ۵، ص ۹۲؛ المنیر، ج ۱۴، ص ۲۷۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ اما بسیاری از فقیهان [[امامیه]]&amp;lt;ref&amp;gt;. الخلاف، ج۶، ص۳۵۵۳۵۶؛ مختلف‌الشیعه، ج ۵، ص ۳۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; و [[اهل سنت]]&amp;lt;ref&amp;gt;. التحریر والتنویر، ج۵، ص۹۲؛ المنیر، ج۱۴، ص۲۷۴؛ المغنی، ج ۱۲، ص ۲۲۹  ۲۳۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; آن را ممنوع می‌دانند. در روایات پرشماری از [[پیامبر اسلام|پیامبر]](صلی الله علیه وآله) و [[اهل بیت]](علیهم السلام) این عمل خیانت در امانت شمرده شده و مسلمانان از ارتکاب آن منع گردیده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;. تهذیب الاحکام، ج ۶، ص ۳۴۸؛ مستدرک الوسائل، ج ۱۴، ص ۱۲-۱۵؛ مسند احمد، ج ۴، ص ۴۲۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*&amp;quot;امانت&amp;quot;، حمیده عبداللهی، دائرةالمعارف قرآن کریم، ج۴.&lt;br /&gt;
{{قرآن}}&lt;br /&gt;
[[رده:واژگان قرآنی]]&lt;br /&gt;
[[رده:احکام روابط اجتماعی]]&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mohammadi</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D9%85%D8%AA_%D9%82%D8%A7%D8%A6%D9%85%D9%87&amp;diff=161396</id>
		<title>امت قائمه</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D9%85%D8%AA_%D9%82%D8%A7%D8%A6%D9%85%D9%87&amp;diff=161396"/>
		<updated>2026-04-16T11:18:52Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Mohammadi: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{خوب}}&lt;br /&gt;
{{مدخل دائرة المعارف|[[دائرة المعارف قرآن کریم]]}}&lt;br /&gt;
«اُمّة قائمة» تعبیری [[قرآن|قرآنی]] و اشاره به گروهی است که در آیات ۱۱۳ تا ۱۱۵ [[سوره آل‌عمران]]، به عنوان افرادی استوار و صالح که اهل [[ایمان]] به [[خدا]] و روز [[قیامت]]، [[امر به معروف و نهی از منکر]] و شتاب در انجام کارهای نیک هستند، توصیف شده‌اند. بطور کلی هر امتی که در برابر [[شرک]] و [[ظلم]] قیام کرده و به سوی [[توحید]] و اطاعت الهی روی آورند، از مصادیق «امت قائمه» به شمار می‌آیند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==مفهوم‌شناسی امت قائمه==&lt;br /&gt;
«امّت قائمه» ترکیبی وصفی است. «[[امّت]]» در لغت به معنای گروهی&amp;lt;ref&amp;gt;. المنجد، ص ۱۷، «امّ»؛ نثر طوبی، ج ۱، ص ۳۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; است که بر محور امری مشترک مانند [[دین]]، زمان یا مکان واحد و یک طریقه و روش گرد هم آمده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;. مفردات، ص ۸۶؛ مجمع البحرین، ج ۱، ص ۵۰۸، «امم».&amp;lt;/ref&amp;gt; «قائمة» نیز مؤنث قائم و به معنای کسی است که بر حفظ و مراعات چیزی ایستاده و مصمّم است.&amp;lt;ref&amp;gt;. مقاییس اللغه، ج ۱، ص ۴۳؛ مفردات، ص ۶۹۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; بر این اساس، «امت قائمه» به معنای گروهی است که عزم برپاداشتن امری را داشته باشند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ترکیب خاص «امّة قائمة» تنها یک بار در [[قرآن|قرآن کریم]] آمده است:{{متن قرآن|«{{آیه|3|113}} 💠&amp;lt;ref name=&amp;quot;:۰&amp;quot;&amp;gt;[[آیه 113 سوره آل عمران|سوره آل عمران، آیه ۱۱۳.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; {{آیه|3|114}}💠&amp;lt;ref name=&amp;quot;:1&amp;quot;&amp;gt;[[آیه 114 سوره آل عمران|همان، آیه ۱۱۴.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; {{آیه|3|115}}&amp;lt;ref name=&amp;quot;:2&amp;quot;&amp;gt;[[آیه 115 سوره آل عمران|همان، آیه ۱۱۵.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;»}}.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امت قائمه در اصطلاح مفسران به معانی متفاوتی آمده است؛ مانند: امت عادل، امت هدایت یافته، گروه ثابت در عمل به قرآن&amp;lt;ref&amp;gt;. جامع البیان، مج ۳، ج ۴، ص ۷۲-۷۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;، قیام کننده به اطاعت خداوند&amp;lt;ref&amp;gt;. مجمع البیان، ج ۳، ص ۵۶۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; و ثابت در تمسک به [[دین]] حق و ملازم با آن.&amp;lt;ref&amp;gt;. التفسیر الکبیر، ج ۳، ص ۳۳۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; گرچه معانی یاد شده به یکدیگر نزدیک&amp;lt;ref&amp;gt;. جامع‌البیان، مج ۳، ج ۴، ص ۷۲-۷۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; و اطلاق لفظ قائمه با همه معانی سازگار است؛ امّا چون در تنها آیه‌ای که «امت قائمه» به‌کار رفته، سخن از کتاب و عمل صالح به میان آمده، معنای قائمه، قیام کننده بر [[ایمان]] و اطاعت است.&amp;lt;ref&amp;gt;. المیزان، ج ۳، ص ۳۸۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با توجّه به معنای قیام (ایستادن) انسان که کنایه از حالت تسلط وی بر کارها&amp;lt;ref&amp;gt;. همان، ج ۱۱، ص ۴۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; و آمادگی او برای انجام امور&amp;lt;ref&amp;gt;. نمونه، ج ۱۸، ص ۱۳۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; است، شاید بتوان گفت که امت قائمه در فرهنگ قرآن به معنای گروهی از انسانهای مصمم و آماده برای انجام وظایف فردی، اجتماعی، دینی و دنیایی خویش و برپاخاسته در برابر کجرویها و ناهنجاریهای [[کفر]] و [[شرک]] و [[بت پرستی|بت‌پرستی]] و نابرابریهای ظالمانه است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تبیین امت قائمه==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خداوند به [[رسول اکرم]](صلی الله علیه وآله) فرمان می‌دهد تا در راه رسالت خویش در [[انذار]] مردم برپا خیزد:{{متن قرآن|«{{آیه|74|1}} 💠&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 1 سوره مدثر|سوره مدثر، آیه ۱.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; {{آیه|74|2}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 2 سوره مدثر|همان، آیه ۲.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;»}}.&lt;br /&gt;
برخی از آیات به [[موعظه]] همه مردم پرداخته و به آنان فرمان می‌دهد تا به صورت جمعی و فردی برای خداوند بر پا خیزند: {{متن قرآن|«قُلْ إِنَّمَا أَعِظُكُمْ بِوَاحِدَةٍ ۖ أَنْ تَقُومُوا لِلَّهِ مَثْنَىٰ وَفُرَادَىٰ ...»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 46 سوره سبأ|سوره سبأ، آیه ۴۶.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;. منظور از این قیام، ایستادن روی پا در برابر نشستن نیست، بلکه مراد قیام مصلحانه و حق‌طلبانه است&amp;lt;ref&amp;gt;. مجمع‌البیان، ج ۸، ص ۶۱۹؛ زاد المسیر، ج ۶، ص ۴۶۵؛ تفسیر قرطبی، ج ۱۴، ص ۱۹۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; و چون قیام جمعی، از اهمیت بیشتری برخوردار است، بر قیام فردی مقدم شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;. البرهان فی علوم‌القرآن، ج ۳، ص ۳۱۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; البتّه چنین گروهی از حمایت الهی برخوردار خواهند بود، چنان‌که گروهی از مؤمنان ([[اصحاب کهف]]) که در راه خدا بر پا خاسته‌اند مورد ستایش خدا قرار گرفته، هدایت و تأیید ویژه الهی را نصیب خویش کرده‌اند:{{متن قرآن|«{{آیه|18|13}} 💠&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 13 سوره کهف|سوره کهف، آیه ۱۳.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; {{آیه|18|14}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 14 سوره کهف|همان، آیه ۱۴.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;»}}.&lt;br /&gt;
حرکت این گروه قیامی خدایی و تصمیمی برای پایداری کلمه [[توحید]] بوده است.&amp;lt;ref&amp;gt;. تفسیر قرطبی، ج ۱۰، ص ۲۳۸؛ المیزان، ج ۱۳، ص ۲۸۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; آیات ۱۱۳-۱۱۵ [[سوره آل‌عمران]] نیز امت قائمه و اوصاف آنان را متذکر شده است:{{متن قرآن|«{{آیه|3|113}} 💠&amp;lt;ref name=&amp;quot;:۰&amp;quot; /&amp;gt; {{آیه|3|114}}💠&amp;lt;ref name=&amp;quot;:1&amp;quot; /&amp;gt; {{آیه|3|115}}&amp;lt;ref name=&amp;quot;:2&amp;quot; /&amp;gt;»}}.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با توجّه به آنچه گذشت روشن است که امت [[اسلام|اسلامی]]، بارزترین مصداق امت قائمه هستند و به طور کلی هر امتی که در برابر [[شرک]] و [[ظلم]] قیام کرده و به سوی توحید و اطاعت الهی روی آورند از مصادیق امت قائمه به شمار می‌آیند. بر این اساس، روایاتی که مقصود از امت قائمه را امت [[پیامبر]](صلی الله علیه وآله) یا [[امام علی]](علیه السلام) و یارانش دانسته‌اند، می‌توان به همین روش تبیین کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;. المعجم الکبیر، ج ۱۹، ص ۳۲۹؛ شرح الاخبار، ج ۳، ص ۱۳۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مفسران با صرف نظر از این معنا در خصوص [[شأن نزول]] این آیات آرای متفاوتی داده‌اند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به نظر برخی، امت قائمه وصف گروهی از [[اهل کتاب]] ([[یهود|یهودیان]]) است که [[اسلام]] آورده‌اند و خداوند آنان را در مقایسه با سایر اهل کتاب که [[ایمان]] نیاورده‌اند می‌ستاید. به گفته [[عبدالله بن عباس|ابن‌عباس]] هنگامی که [[عبدالله بن سلام|عبداللّه بن سلام]]، ثعلبه بن‌ سعیه و اسید بن‌ سعیه و اسد بن‌ عبید و جمعی دیگر از یهودیان، مسلمان شدند، از جانب دیگر یهودیان مورد طعن قرار گرفتند که ایمان شما به [[پیامبر اسلام|پیامبر خاتم]](صلی الله علیه وآله) نشانه شرارت شماست و اگر درستکار بودید، [[دین]] پدری خود را رها نمی‌کردید&amp;lt;ref&amp;gt;. جامع‌البیان، مج ۳، ج ۴، ص ۷۱؛ مجمع‌البیان، ج ۲، ص ۸۱۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; و [[آیه]] مورد نظر در چنین فضایی در حمایت آنان نازل شده است. نقل دیگری از ابن‌جریج با تفاوتی در نامهای افراد، این مطلب را تأیید می‌کند.&amp;lt;ref&amp;gt;. جامع‌البیان، مج ۳، ج ۴، ص ۷۱؛ مجمع‌البیان، ج ۲، ص ۸۱۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنابر نظری دیگر، منظور از امت قائمه، امت [[پیامبر اسلام|محمّد]](صلی الله علیه وآله) است.&amp;lt;ref&amp;gt;. مسند ابی یعلی، ج ۱۳، ص ۳۷۵؛ المعجم الکبیر، ج ۷، ص ۵۲، التفسیر الکبیر، ج ۸، ص ۲۰۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; براساس این نظریه، مقایسه افراد صالح و غیر صالح از اهل کتاب، در آیات پیشین با تعبیر {{متن قرآن|«لَيْسُوا سَوَاءً»}} پایان یافته و این بخش از [[آیه]] شریفه با تعبیر {{متن قرآن|«... مِنْ أَهْلِ الْكِتَابِ أُمَّةٌ قَائِمَةٌ...»}}&amp;lt;ref name=&amp;quot;:۰&amp;quot; /&amp;gt;. به عنوان جمله‌ای مستأنف درباره مسلمانان و ادامه آیه و آیات بعد اشاره به اوصاف آنان است.&amp;lt;ref&amp;gt;. جامع‌البیان، مج ۳، ج ۴، ص ۷۲؛ مجمع‌البیان، ج ۲، ص ۸۱۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; در این صورت {{متن قرآن|«أَهْلِ الْكِتَابِ»}} به معنای اهل الادیان (پیروان شرایع الهی) از جمله مسلمانان&amp;lt;ref&amp;gt;. التفسیر الکبیر، ج ۸، ص ۲۰۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; بوده و آیه درصدد تأکید فضیلت مسلمانان بر پیروان سایر ادیان است. در اثبات این وجه به آیه {{متن قرآن|«ثُمَّ أَوْرَثْنَا الْكِتَابَ الَّذِينَ اصْطَفَيْنَا مِنْ عِبَادِنَا...»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 32 سوره فاطر|سوره فاطر، آیه ۳۲.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; و نقلی تاریخی تمسک شده است. براساس این نقل، حضرت رسول(صلی الله علیه وآله) [[نماز عشا]] را به تأخیر انداختند و پس از ورود به [[مسجد]] برای اقامه [[نماز]] و دیدن انتظار مردم فرمودند: هیچ‌یک از اهل ادیان در چنین ساعاتی ذکر خدا را نمی‌گویند، مگر شما و سپس آیه ۱۱۳ آل‌عمران را قرائت فرمودند.&amp;lt;ref&amp;gt;. التفسیر الکبیر، ج ۸، ص ۲۰۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; با توجّه به اینکه در فرهنگ دینی، اهل کتاب به غیر مسلمانان گفته می‌شود، این قول صحیح به نظر نمی‌رسد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی نیز به همین دلیل&amp;lt;ref&amp;gt;. تفسیر المنار، ج ۴، ص ۷۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; و به دلیل آنکه قرآن از یهودیانی که ایمان آورده‌اند با عنوان مؤمنین یاد می‌کند،&amp;lt;ref&amp;gt;. الفرقان، ج ۵، ص ۳۴۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; امت قائمه را وصفی برای صالحان از اهل کتاب (یهودی یا [[مسیحیت|مسیحی]]) دانسته و گفته‌اند: قرآن بعضی از اهل کتاب را صالح و متقی به شمار آورده است. ضابطه اصلی قرآن در متقی بودن اشخاص، [[ایمان]] به خدا و روز [[قیامت]] و [[عمل صالح]] آنان است و اجر چنین کسانی ضایع نخواهد شد&amp;lt;ref&amp;gt;. تفسیر المنار، ج ۴، ص ۷۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;: {{متن قرآن|«إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَالَّذِينَ هَادُوا وَالنَّصَارَىٰ وَالصَّابِئِينَ مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ وَعَمِلَ صَالِحًا فَلَهُمْ أَجْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَلَا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلَا هُمْ يَحْزَنُونَ»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 62 سوره بقره|سوره بقره، آیه ۶۲.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;. با توجه به دلایلی که این گروه از مفسران ذکر کرده‌اند، امت قائمه وصف اهل کتابی است که در فرهنگ اسلام شایسته احترام و ستایش بوده‌اند، زیرا از اصول مشترک اعتقادی و رفتاری بین ادیان الهی برخوردار بوده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;. راهنما، ج ۳، ص ۱۸-۱۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; بدیهی است نظر اخیر اگر قابل پذیرش باشد، تنها درباره آن دسته از اهل کتاب می‌تواند پذیرفته شود که از روی جهل و قصور بر دین خود مانده باشند، امّا کسانی که پیام اسلام به آنان رسیده و [[حجت]] بر ایشان تمام گشته، چنانچه ایمان نیاورند، مقصر بوده و عذری از آنان پذیرفته نیست. این گروه نه تنها ستایش نمی‌شوند، بلکه باید در انتظار داوری عادلانه الهی باشند: {{متن قرآن|«إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَالَّذِينَ هَادُوا وَالصَّابِئِينَ وَالنَّصَارَىٰ وَالْمَجُوسَ وَالَّذِينَ أَشْرَكُوا إِنَّ اللَّهَ يَفْصِلُ بَيْنَهُمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ ۚ إِنَّ اللَّهَ عَلَىٰ كُلِّ شَيْءٍ شَهِيدٌ»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 17 سوره حج|سوره حج، آیه ۱۷.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==ویژگی‌های امت قائمه ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. تلاوت آیات الهی و عبادت:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امت قائمه، کتاب اللّه ([[قرآن]]) را در لحظاتی از شب [[تلاوت قرآن|تلاوت]] می‌کنند&amp;lt;ref&amp;gt;. جامع البیان، مج ۳، ج ۴، ص ۷۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;: {{متن قرآن|«... يَتْلُونَ آيَاتِ اللَّهِ آنَاءَ اللَّيْلِ وَهُمْ يَسْجُدُونَ»}}&amp;lt;ref name=&amp;quot;:۰&amp;quot; /&amp;gt;. برخی گفته‌اند: با توجه به جمله {{متن قرآن|«وَهُمْ يَسْجُدُونَ»}}، قرائت قرآن در [[نماز عشا]] یا [[نماز شب]] مراد است&amp;lt;ref&amp;gt;. همان، ص ۷۵؛ کشف الاسرار، ج ۲، ص ۲۴۸، مجمع‌البیان، ج ۲، ص ۸۱۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;، امّا کسانی که امت قائمه را وصف برای [[اهل کتاب|اهل کتابی]] قرار داده‌اند که [[اسلام]] نیاورده‌اند، آن را به تلاوت مناجاتها و ادعیه&amp;lt;ref&amp;gt;. تفسیر المنار، ج ۴، ص ۷۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; یا بر قرائت بخش تحریف نشده [[تورات]] و [[انجیل]] حمل کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;. الفرقان، ج ۵، ص ۳۴۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; این گروه در مورد {{متن قرآن|«وَهُمْ يَسْجُدُونَ»}} گفته‌اند: یا مراد، معنای لغوی آن یعنی [[خشوع]] و [[خضوع]] در برابر [[خداوند]]، یا کنایه از نماز اهل کتاب است&amp;lt;ref&amp;gt;. تفسیر المنار، ج ۴، ص ۷۳؛ الفرقان، ج ۵، ص ۳۴۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; و این [[سجده]] باید برای خداوند باشد؛ نه دیگران، حتی [[حضرت عیسی علیه السلام|مسیح]] نیز شایسته سجده نیست، اگرچه بعضی او را پسر خدا یا خدا بدانند.&amp;lt;ref&amp;gt;. الفرقان، ج ۵، ص ۳۴۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. ایمان به خدا و روز قیامت:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امت قائمه به خداوند [[ایمان]] اذعانی (واقعی) دارد که ثمره آن خشیت از خدا و آمادگی برای روز [[قیامت]] است: {{متن قرآن|«يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ ...»}}&amp;lt;ref name=&amp;quot;:1&amp;quot; /&amp;gt;. نه ایمان جنسی (ادّعایی) که برای صاحب آن بهره‌ای جز [[غرور]] و ادّعا ندارد، چنانکه شأن بسیاری از افراد بشر این گونه است.&amp;lt;ref&amp;gt;. تفسیر المنار، ج ۴، ص ۷۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; ایمان به خدا، ایمان به [[توحید|وحدانیت]] و سایر صفات اوست، و ایمان به روز قیامت، ایمان به برانگیخته شدن انسانها در روز قیامت است.&amp;lt;ref&amp;gt;. جامع البیان، مج ۳، ج ۴، ص ۷۵؛ مجمع البیان، ج ۲، ص ۸۱۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی ایمان به خدا را به عدم اعتقادات باطل چون [[تثلیث]] و سایر انحرافات مقید کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;. الفرقان، ج ۵، ص ۳۴۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. امر به معروف و نهی از منکر:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این گروه [[امر به معروف و نهی از منکر|امر به معروف و نهی از منکر]] می‌کنند: {{متن قرآن|«... وَيَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَيَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ ...»}}&amp;lt;ref name=&amp;quot;:1&amp;quot; /&amp;gt;. «معروف» ایمان به خدا و تصدیق رسالت [[حضرت محمد]](صلی الله علیه وآله)، و «منکر» تکذیب توحید و [[مبعث حضرت محمد صلی الله علیه و آله|بعثت]] آن حضرت دانسته شده است&amp;lt;ref&amp;gt;. جامع‌البیان، مج۳، ج۴، ص ۷۵؛ کشف‌الاسرار، ج ۲، ص ۲۴۸؛ مجمع‌البیان، ج ۲، ص ۸۱۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ ولی با توجه به اینکه لفظ معروف و منکر، مطلق است و شامل هر معروف و منکری می‌شود، آیات یاد شده تا این بخش به اوصافی چون برترین اعمال یعنی [[نماز]] و بهترین اذکار یعنی ذکر خداوند و به برترین معارف یعنی معرفت مبدأ و [[معاد]] امت قائمه اشاره داشته است که با آنها به تکمیل خویش می‌پرداختند و در این بخش به وصف امر به معروف و نهی از منکر آنان که مربوط به تکمیل دیگران بعد از تکمیل خویش است اشاره دارد.&amp;lt;ref&amp;gt;. التفسیر الکبیر، ج ۸، ص ۲۰۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. شتاب در انجام کارهای نیک:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آنان به سوی نیکیها می‌شتابند: {{متن قرآن|«... يُسَارِعُونَ فِي الْخَيْرَاتِ ...»}}&amp;lt;ref name=&amp;quot;:1&amp;quot; /&amp;gt;. زیرا از آن بیم دارند که با [[مرگ]] فرصت را از دست بدهند.&amp;lt;ref&amp;gt;. جامع‌البیان، مج ۳، ج ۴، ص ۷۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; مراد از خیرات را، قوانین [[اسلام]] و [[عمل صالح|اعمال صالح]] دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;. کشف الاسرار، ج ۲، ص ۲۴۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. توصیف به صلاح:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امت قائمه به صالح بودن، وصف گردیده‌اند: {{متن قرآن|«... وَأُولَٰئِكَ مِنَ الصَّالِحِينَ»}}&amp;lt;ref name=&amp;quot;:1&amp;quot; /&amp;gt;. برخی وصف صلاح را بالاترین مدح در فرهنگ [[قرآن|قرآنی]] دانسته‌اند، زیرا خداوند بزرگ‌ترین پیامبران خود را با این وصف، ستوده است: «{{متن قرآن|وَأَدْخَلْنَاهُمْ فِي رَحْمَتِنَا ۖ إِنَّهُمْ مِنَ الصَّالِحِينَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 86 سوره انبیاء|سوره انبیاء، آیه ۸۶.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ و ایشان را در مهر و بخشایش خویش درآوردیم، که آنان از نیکان و شایستگان بودند». &amp;lt;ref&amp;gt;التفسیر الکبیر، ج ۸، ص ۲۰۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در پایان، خداوند می‌فرماید: و آنان (امت قائمه) هر کار نیکی که انجام دهند هرگز ناسپاسی نبینند و خداوند به [حال] پرهیزکاران داناست: {{متن قرآن|«وَمَا يَفْعَلُوا مِنْ خَيْرٍ فَلَنْ يُكْفَرُوهُ ۗ وَاللَّهُ عَلِيمٌ بِالْمُتَّقِينَ»}}&amp;lt;ref name=&amp;quot;:2&amp;quot; /&amp;gt;. به گفته برخی مفسران این آیه نیز ردّی بر پندار باطل یهودیان درباره امت قائمه است که می‌گفتند: اشرار از [[یهود]] به [[پیامبر اسلام|محمد]](صلی الله علیه وآله) ایمان آورده‌اند؛ زیرا خداوند در این آیه آنان را در شمار صالحان و متقین خوانده&amp;lt;ref&amp;gt;. روح المعانی، مج ۳، ج ۴، ص ۵۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; و از آنان به عظمت یاد کرده است.&amp;lt;ref&amp;gt;. التفسیر الکبیر، ج ۴، ص ۲۰۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
==پانویس== &lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
* &amp;quot;امت قائمه&amp;quot;، عبدالحسن افتخاری، دائرةالمعارف قرآن کریم، ج۴.&lt;br /&gt;
{{سنجش کیفی&lt;br /&gt;
|سنجش=شده&lt;br /&gt;
|شناسه= خوب&lt;br /&gt;
|عنوان بندی مناسب= خوب&lt;br /&gt;
|کفایت منابع و پی نوشت ها= خوب&lt;br /&gt;
|رعایت سطح مخاطب عام= خوب&lt;br /&gt;
|رعایت ادبیات دانشنامه ای= خوب&lt;br /&gt;
|جامعیت= خوب&lt;br /&gt;
|رعایت اختصار= خوب&lt;br /&gt;
|سیر منطقی= خوب&lt;br /&gt;
|کیفیت پژوهش= خوب&lt;br /&gt;
|رده= دارد&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
{{قرآن}}&lt;br /&gt;
[[رده:واژگان قرآنی]]&lt;br /&gt;
[[رده:معارف قرآن]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mohammadi</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D9%85%D8%AA_%D9%85%D8%B3%D9%84%D9%85%D9%87&amp;diff=161395</id>
		<title>امت مسلمه</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D9%85%D8%AA_%D9%85%D8%B3%D9%84%D9%85%D9%87&amp;diff=161395"/>
		<updated>2026-04-16T10:24:55Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Mohammadi: /* تبیین امت مسلمه */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{خوب}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{مدخل دائرة المعارف|[[دائرة المعارف قرآن کریم]]}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«اُمّة مُسلِمة» تعبیری [[قرآن|قرآنی]] به معنای گروهی است که تسلیم محض در برابر دستورات الهی هستند. در روایات [[شیعه]]، مفهوم «امّت مسلمة» به بالاترین مراتب «[[اسلام]]» [[تفسیر]] شده و مصداق آن تنها گروهی اندک از بافضیلت‌ترین مسلمانان امت [[پیامبر]] (صلی الله علیه وآله)، یعنی [[اهل بیت]] (علیهم‌السلام) معرفی شده‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==واژه‌شناسی==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«اُمّة مُسلمة» ترکیبی است از دو کلمه [[امّت]] و مُسلمة. واژه امّت به معنای گروهی است که به لحاظ جهتی مشترک نظیر [[دین]] یا زبان یا مکان واحد به صورت اختیاری یا غیر اختیاری گرد هم جمع شده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;مفردات راغب، ص ۸۶؛ مجمع البحرین، ج ۱، ص ۵۰۸، «امم».&amp;lt;/ref&amp;gt; این واژه به معانی دین&amp;lt;ref&amp;gt;. مقاییس اللغه، ج ۱، ص ۲۱، «ام».&amp;lt;/ref&amp;gt;، انسان جامع صفات و افعال نیک، امام&amp;lt;ref&amp;gt;. بصائر ذوی التمییز، ج ۲، ص ۷۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; و به معنای حین&amp;lt;ref&amp;gt;. همان، مفردات، ص ۸۶، «ام»؛ مجمع‌البحرین، ج ۱، ص ۱۰۷، «امم».&amp;lt;/ref&amp;gt; آمده است که با واژه امت مسلمه ارتباطی ندارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
واژه «مسلمة» از مصدر «اسلام» -به معنای انقیاد و تسلیم محض-&amp;lt;ref&amp;gt;. تفسیر ماوردی، ج۱، ص۳۷۹  ۳۸۰؛ مجمع‌البحرین، ج ۲، ص ۴۰۷، «سلم».&amp;lt;/ref&amp;gt; اشتقاق یافته و به شخص یا گروهی که در برابر فرمانها منقاد و تسلیم محض‌اند اطلاق می‌گردد. به عقیده برخی، مُسلم کسی یا گروهی است که کار خود را به صورت کامل به [[خدا]] واگذار کرده است، زیرا واژه اسلام در زبان عربی به معنای تبرئه شدن و خلاص گردیدن از بار مسئولیت است.&amp;lt;ref&amp;gt;. الفصل فی الملل، ج ۲، ص ۲۲۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; بنابراین، «امت مسلمة» به معنای گروهی است که در برابر دستورات خدا تسلیم محض بوده و کار خود را به صورت کامل به او واگذار می‌کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گرچه تعبیر «امت مسلمة» تنها یک بار در [[قرآن]] و آن هم در آیه ۱۲۸ [[سوره بقره]] آمده است: «{{متن قرآن|رَبَّنَا وَاجْعَلْنَا مُسْلِمَيْنِ لَكَ وَمِنْ ذُرِّيَّتِنَا أُمَّةً مُسْلِمَةً لَكَ وَأَرِنَا مَنَاسِكَنَا وَتُبْ عَلَيْنَا ۖ إِنَّكَ أَنْتَ التَّوَّابُ الرَّحِيمُ}}&amp;lt;ref name=&amp;quot;:۰&amp;quot;&amp;gt;[[آیه 128 سوره بقره|سوره بقره، آیه ۱۲۸.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ پروردگارا دل ما را تسلیم فرمان خود گردان و فرزندان ما را نیز به تسلیم خود بدار و راه پرستش را به ما بنما و بر ما ببخش. حقیقتاً که تنها تویی بخشنده و مهربان». اما مضمون آن از برخی آیات نظیر {{متن قرآن|«... مِلَّةَ أَبِيكُمْ إِبْرَاهِيمَ ۚ هُوَ سَمَّاكُمُ الْمُسْلِمِينَ...»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 78 سوره حج|سوره حج، آیه ۷۸.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;. نیز قابل استنباط است. در این آیه خطاب به «امت مسلمه» گفته شده: آیین شما از آیین پدرتان [[حضرت ابراهیم علیه السلام|ابراهیم]] است و هم او شما را مسلم نامیده است. مفسران در تعیین مرجع ضمیر «هو» در این [[آیه]] اختلاف نظر دارند؛ برخی مرجع آن را خداوند متعال و برخی ابراهیم(علیه السلام) می‌دانند.&amp;lt;ref&amp;gt;. مجمع‌البیان، ج ۷، ص ۱۷۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; در این میان روشن است که اگر ضمیر به ابراهیم(علیه السلام) باز گردد، مضمون این آیه با دعای او در آیه ۱۲۸ بقره: {{متن قرآن|«... وَمِنْ ذُرِّيَّتِنَا أُمَّةً مُسْلِمَةً لَكَ ...»}}&amp;lt;ref name=&amp;quot;:۰&amp;quot; /&amp;gt;[[آیه 128 سوره بقره|سوره بقره، آیه ۱۲۸.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; پیوند خواهد خورد؛ ولی در هر صورت، اگر مرجع ضمیر، ذات احدیت هم باشد، باز هم مفهوم «امت مسلمه» به روشنی از این آیه قابل استخراج است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تبیین امت مسلمه==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[اسلام]] دارای مراتبی است که از پایین‌ترین مرتبه یعنی [[تسلیم]] زبانی آغاز شده: «{{متن قرآن| قَالَتِ الْأَعْرَابُ آمَنَّا ۖ قُلْ لَمْ تُؤْمِنُوا وَلَٰكِنْ قُولُوا أَسْلَمْنَا وَلَمَّا يَدْخُلِ الْإِيمَانُ فِي قُلُوبِكُمْ...}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 14 سوره حجرات|سوره حجرات، آیه ۱۴.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ بادیه نشینان گفتند: ایمان آوردیم. بگو: ایمان نیاورده‌اید؛ لیکن بگویید: اسلام آورده‌ایم و هنوز در دلهای شما ایمان داخل نشده است...». و پس از آن به مرتبه تسلیم قلبی و سپس به مرتبه‌ای می‌رسد که شخص، خدا را در کارهای خود حاضر می‌بیند و نهایتاً به عالی‌ترین مرحله که در آن خود و دیگران را نمی‌بیند و فقط خدا را می‌بیند پایان می‌پذیرد.&amp;lt;ref&amp;gt;. مفردات،ص۴۲۳،«سلم»؛ المیزان،ج۱،ص۳۰۴۳۰۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ازاین‌رو «امت مسلمه» از گستره معنایی وسیعی برخوردار خواهد بود، گرچه این حقیقت را نمی‌توان نادیده گرفت که [[حضرت ابراهیم علیه السلام|ابراهیم]] و [[حضرت اسماعیل علیه السلام|اسماعیل]](علیهما السلام) از بندگان مقرّب خدا بوده‌اند و مناسب نیست که خواسته آنان و دعایشان را در حد پایین‌ترین مرتبه و حتی مراتب متوسط تنزل داد، بر این اساس باید پذیرفت که آنچه به عنوان اسلام مورد دعای ایشان قرار گرفته، بالاترین مرتبه اسلام، یعنی همان عبودیت و تسلیم محض خدا شدن و وصول به [[توحید]] ناب است.&amp;lt;ref&amp;gt;. المیزان، ج ۱، ص ۲۸۶  ۲۸۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; آنچه این نوع نگرش را به مفهوم مُسلم و اسلام در [[آیه 128 سوره بقره|آیه ۱۲۸ بقره]] و نیز به تعبیر «امت مسلمه» تقویت می‌کند، به‌کار رفتن دو واژه {{متن قرآن|«مُسْلِمِينَ»}} و {{متن قرآن|«مُسلِمَة»}} همراه با {{متن قرآن|«لَكَ»}} است که به استسلام و انقیاد و رضایتمندی محض در برابر [[قضا و قدر]] اشعار دارد و این همان حالتی است که انسان خویشتن را از روی خلوص وقف خدا می‌کند و همه تواضع و بندگی را در زبان و اعضا و جوارح خویش به‌کار می‌گیرد و به تعظیم ذات احدیت می‌پردازد.&amp;lt;ref&amp;gt;. روح البیان، ج ۱، ص ۲۳۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
افزون بر آنچه گفته شد، از جمله {{متن قرآن|«رَبَّنَا وَابْعَثْ فِیهِمْ رَسُولًا مِنْهُمْ»}} که در آیات بعد آمده است می‌توان چنین استفاده کرد که امت مسلمه همان امت [[پیامبر اسلام]](صلی الله علیه وآله) است؛ ولی مراد از امت پیامبر اکرم، همه کسانی که آن حضرت به سوی آنها مبعوث شده یا به دین [[اسلام]] گرویده‌اند نیست، زیرا یقیناً بسیاری از پیروان این دین از ذریه [[حضرت ابراهیم علیه السلام|ابراهیم]] (علیه السلام) نیستند. همچنین با عنایت به آن بخش از جملات آیات بعدی که بر منزّه بودن ذریه ابراهیم از [[گناه]] و [[شرک]] دلالت دارد، می‌توان به روشنی دریافت که مصداق واقعی «امت مسلمه» [[اهل بیت]] گرامی پیامبر اسلام هستند، زیرا تنها این گروه هستند که افزون بر آنکه از امت پیامبر اسلام و ذریه ابراهیم‌اند، از هرگونه شرک و [[ظلم]] مبرّایند.&amp;lt;ref&amp;gt;. المیزان، ج ۱، ص ۲۹۹  ۳۰۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; در روایات [[شیعه]] مفهوم امت مسلمه نیز به بالاترین مراتب اسلام [[تفسیر]] شده و مصداق امت مسلمه تنها گروهی اندک از پر فضیلت‌ترین مسلمانان امت پیامبر(صلی الله علیه وآله)، یعنی [[اهل بیت]](علیهم السلام) معرفی شده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;. الصافی، ج۱، ص ۱۷۲؛ البرهان، ج ۱، ص ۳۳۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در مواجهه با این رویکرد که برگرفته از روایات شیعه است، ممکن است چنین گفته شود که ظاهر این آیه و آیاتی که نظیر این آیه خصوصیاتی را درباره امت مطرح می‌کند، خطابی عام و شامل همه مسلمانان است. در پاسخ این سخن نیز گفته شده است که واژه امت [[پیامبر اسلام|محمّد]](صلی الله علیه وآله) در معنای همه [[ایمان]] آورندگان به [[شریعت]] او پس از [[نزول قرآن]] رایج گردیده؛ اما پیش از آن هیچ تبادری از این واژه یا واژه امت مسلمه به معنای تمامی پیروان این آیین نبوده است، ازاین‌رو هیچ مانعی از این نیست که مراد از امت مسلمه در [[قرآن]]، گروه خاصی از امت نبی اکرم(صلی الله علیه وآله) یعنی اهل بیت(علیهم السلام) باشند.&amp;lt;ref&amp;gt;. تفسیر المیزان، ج ۱، ص ۳۰۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به عقیده [[محمد بن جریر طبری|طبری]] و برخی دیگر از مفسران، اینکه در این [[دعا]] تنها گروهی از فرزندان ابراهیم و اسماعیل(علیهما السلام) در امت مسلمه جای گرفته‌اند، از آن‌روست که خداوند متعال پیش از این به ابراهیم(علیه السلام) اعلام کرده بود که از میان فرزندان تو تنها گروهی به مقام عهد الهی می‌رسند که از دسته ظالمان و بت‌پرستان نباشند و از همین‌رو امت مسلمه فقط آن گروه از فرزندان ابراهیم(علیه السلام) را شامل می‌شود که ستمی را مرتکب نشده باشند.&amp;lt;ref&amp;gt;. جامع البیان، مج ۱، ج ۱، ص ۷۶۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در [[احادیث]] تفسیری از سُدّی چنین نقل شده که این گروه از فرزندان ابراهیم، اعراب هستند.&amp;lt;ref&amp;gt;. مجمع البیان، ج ۱، ص ۳۹۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; طبری ضمن نقل این سخن از سدی می‌گوید: این سخن خلاف ظاهر [[آیه]] و نیز واقعیات تاریخی است، زیرا این گروه یقیناً اهل طاعت و امتثال اوامر الهی و ولایت خداوند سبحان هستند و روشن است که چنین افرادی از ذریه ابراهیم(علیه السلام) هم در میان اعراب بوده‌اند و هم غیر عرب.&amp;lt;ref&amp;gt;. جامع البیان، مج ۱، ج ۱، ص ۷۶۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی از مفسران بر این عقیده‌اند که ابراهیم و اسماعیل(علیهما السلام) در بخش نخست دعایشان: {{متن قرآن|«رَبَّنَا وَاجْعَلْنَا مُسْلِمَيْنِ لَكَ»}}&amp;lt;ref name=&amp;quot;:۰&amp;quot; /&amp;gt;. طالب ثبات و استمرار این وصف برای خود بوده‌اند؛ یعنی از خدا خواسته‌اند که چنان‌که در گذشته مُسلم بوده‌اند در آینده نیز بر آن وصف بمانند.&amp;lt;ref&amp;gt;. مجمع‌البیان، ج ۱، ص ۳۹۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در تفسیر روح‌البیان این احتمال نیز مطرح شده است که آن دو برای عرصه‌های آزمونی که پیش روی داشتند (ذبح اسماعیل و افکنده شدن ابراهیم(علیه السلام) در آتش) تقاضای شکیبایی و به سلامت رهیدن از این عرصه را داشته‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس== &lt;br /&gt;
{{پانویس}} &lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
* &amp;quot;امت مسلمه&amp;quot;، حسین دیبا، دائرةالمعارف قرآن کریم، ج۴.&lt;br /&gt;
{{سنجش کیفی&lt;br /&gt;
|سنجش=شده&lt;br /&gt;
|شناسه= متوسط&lt;br /&gt;
|عنوان بندی مناسب= خوب&lt;br /&gt;
|کفایت منابع و پی نوشت ها= خوب&lt;br /&gt;
|رعایت سطح مخاطب عام= خوب&lt;br /&gt;
|رعایت ادبیات دانشنامه ای= خوب&lt;br /&gt;
|جامعیت= خوب&lt;br /&gt;
|رعایت اختصار= خوب&lt;br /&gt;
|سیر منطقی= خوب&lt;br /&gt;
|کیفیت پژوهش= خوب&lt;br /&gt;
|رده= دارد&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
{{قرآن}}&lt;br /&gt;
[[رده:واژگان قرآنی]]&lt;br /&gt;
[[رده:معارف قرآن]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mohammadi</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D9%85%D8%AA_%D9%85%D8%B3%D9%84%D9%85%D9%87&amp;diff=161394</id>
		<title>امت مسلمه</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D9%85%D8%AA_%D9%85%D8%B3%D9%84%D9%85%D9%87&amp;diff=161394"/>
		<updated>2026-04-16T10:04:30Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Mohammadi: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{خوب}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{مدخل دائرة المعارف|[[دائرة المعارف قرآن کریم]]}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«اُمّة مُسلِمة» تعبیری [[قرآن|قرآنی]] به معنای گروهی است که تسلیم محض در برابر دستورات الهی هستند. در روایات [[شیعه]]، مفهوم «امّت مسلمة» به بالاترین مراتب «[[اسلام]]» [[تفسیر]] شده و مصداق آن تنها گروهی اندک از بافضیلت‌ترین مسلمانان امت [[پیامبر]] (صلی الله علیه وآله)، یعنی [[اهل بیت]] (علیهم‌السلام) معرفی شده‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==واژه‌شناسی==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«اُمّة مُسلمة» ترکیبی است از دو کلمه [[امّت]] و مُسلمة. واژه امّت به معنای گروهی است که به لحاظ جهتی مشترک نظیر [[دین]] یا زبان یا مکان واحد به صورت اختیاری یا غیر اختیاری گرد هم جمع شده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;مفردات راغب، ص ۸۶؛ مجمع البحرین، ج ۱، ص ۵۰۸، «امم».&amp;lt;/ref&amp;gt; این واژه به معانی دین&amp;lt;ref&amp;gt;. مقاییس اللغه، ج ۱، ص ۲۱، «ام».&amp;lt;/ref&amp;gt;، انسان جامع صفات و افعال نیک، امام&amp;lt;ref&amp;gt;. بصائر ذوی التمییز، ج ۲، ص ۷۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; و به معنای حین&amp;lt;ref&amp;gt;. همان، مفردات، ص ۸۶، «ام»؛ مجمع‌البحرین، ج ۱، ص ۱۰۷، «امم».&amp;lt;/ref&amp;gt; آمده است که با واژه امت مسلمه ارتباطی ندارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
واژه «مسلمة» از مصدر «اسلام» -به معنای انقیاد و تسلیم محض-&amp;lt;ref&amp;gt;. تفسیر ماوردی، ج۱، ص۳۷۹  ۳۸۰؛ مجمع‌البحرین، ج ۲، ص ۴۰۷، «سلم».&amp;lt;/ref&amp;gt; اشتقاق یافته و به شخص یا گروهی که در برابر فرمانها منقاد و تسلیم محض‌اند اطلاق می‌گردد. به عقیده برخی، مُسلم کسی یا گروهی است که کار خود را به صورت کامل به [[خدا]] واگذار کرده است، زیرا واژه اسلام در زبان عربی به معنای تبرئه شدن و خلاص گردیدن از بار مسئولیت است.&amp;lt;ref&amp;gt;. الفصل فی الملل، ج ۲، ص ۲۲۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; بنابراین، «امت مسلمة» به معنای گروهی است که در برابر دستورات خدا تسلیم محض بوده و کار خود را به صورت کامل به او واگذار می‌کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گرچه تعبیر «امت مسلمة» تنها یک بار در [[قرآن]] و آن هم در آیه ۱۲۸ [[سوره بقره]] آمده است: «{{متن قرآن|رَبَّنَا وَاجْعَلْنَا مُسْلِمَيْنِ لَكَ وَمِنْ ذُرِّيَّتِنَا أُمَّةً مُسْلِمَةً لَكَ وَأَرِنَا مَنَاسِكَنَا وَتُبْ عَلَيْنَا ۖ إِنَّكَ أَنْتَ التَّوَّابُ الرَّحِيمُ}}&amp;lt;ref name=&amp;quot;:۰&amp;quot;&amp;gt;[[آیه 128 سوره بقره|سوره بقره، آیه ۱۲۸.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ پروردگارا دل ما را تسلیم فرمان خود گردان و فرزندان ما را نیز به تسلیم خود بدار و راه پرستش را به ما بنما و بر ما ببخش. حقیقتاً که تنها تویی بخشنده و مهربان». اما مضمون آن از برخی آیات نظیر {{متن قرآن|«... مِلَّةَ أَبِيكُمْ إِبْرَاهِيمَ ۚ هُوَ سَمَّاكُمُ الْمُسْلِمِينَ...»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 78 سوره حج|سوره حج، آیه ۷۸.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;. نیز قابل استنباط است. در این آیه خطاب به «امت مسلمه» گفته شده: آیین شما از آیین پدرتان [[حضرت ابراهیم علیه السلام|ابراهیم]] است و هم او شما را مسلم نامیده است. مفسران در تعیین مرجع ضمیر «هو» در این [[آیه]] اختلاف نظر دارند؛ برخی مرجع آن را خداوند متعال و برخی ابراهیم(علیه السلام) می‌دانند.&amp;lt;ref&amp;gt;. مجمع‌البیان، ج ۷، ص ۱۷۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; در این میان روشن است که اگر ضمیر به ابراهیم(علیه السلام) باز گردد، مضمون این آیه با دعای او در آیه ۱۲۸ بقره: {{متن قرآن|«... وَمِنْ ذُرِّيَّتِنَا أُمَّةً مُسْلِمَةً لَكَ ...»}}&amp;lt;ref name=&amp;quot;:۰&amp;quot; /&amp;gt;[[آیه 128 سوره بقره|سوره بقره، آیه ۱۲۸.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; پیوند خواهد خورد؛ ولی در هر صورت، اگر مرجع ضمیر، ذات احدیت هم باشد، باز هم مفهوم «امت مسلمه» به روشنی از این آیه قابل استخراج است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تبیین امت مسلمه==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[اسلام]] دارای مراتبی است که از پایین‌ترین مرتبه یعنی [[تسلیم]] زبانی آغاز شده: «{{متن قرآن| قَالَتِ الْأَعْرَابُ آمَنَّا ۖ قُلْ لَمْ تُؤْمِنُوا وَلَٰكِنْ قُولُوا أَسْلَمْنَا وَلَمَّا يَدْخُلِ الْإِيمَانُ فِي قُلُوبِكُمْ...}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 14 سوره حجرات|سوره حجرات، آیه ۱۴.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ بادیه نشینان گفتند: ایمان آوردیم. بگو: ایمان نیاورده‌اید؛ لیکن بگویید: اسلام آورده‌ایم و هنوز در دلهای شما ایمان داخل نشده است...». و پس از آن به مرتبه تسلیم قلبی و سپس به مرتبه‌ای می‌رسد که شخص، خدا را در کارهای خود حاضر می‌بیند و نهایتاً به عالی‌ترین مرحله که در آن خود و دیگران را نمی‌بیند و فقط خدا را می‌بیند پایان می‌پذیرد.&amp;lt;ref&amp;gt;. مفردات،ص۴۲۳،«سلم»؛ المیزان،ج۱،ص۳۰۴۳۰۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ازاین‌رو «امت مسلمه» از گستره معنایی وسیعی برخوردار خواهد بود، گرچه این حقیقت را نمی‌توان نادیده گرفت که [[حضرت ابراهیم علیه السلام|ابراهیم]] و [[حضرت اسماعیل علیه السلام|اسماعیل]](علیهما السلام) از بندگان مقرّب خدا بوده‌اند و مناسب نیست که خواسته آنان و دعایشان را در حد پایین‌ترین مرتبه و حتی مراتب متوسط تنزل داد، بر این اساس باید پذیرفت که آنچه به عنوان اسلام مورد دعای ایشان قرار گرفته، بالاترین مرتبه اسلام، یعنی همان عبودیت و تسلیم محض خدا شدن و وصول به [[توحید]] ناب است.&amp;lt;ref&amp;gt;. المیزان، ج ۱، ص ۲۸۶  ۲۸۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; آنچه این نوع نگرش را به مفهوم مُسلم و اسلام در [[آیه 128 سوره بقره|آیه ۱۲۸ بقره]] و نیز به تعبیر «امت مسلمه» تقویت می‌کند، به‌کار رفتن دو واژه {{متن قرآن|«مُسْلِمِينَ»}} و {{متن قرآن|«مُسلِمَة»}} همراه با {{متن قرآن|«لَكَ»}} است که به استسلام و انقیاد و رضایتمندی محض در برابر [[قضا و قدر]] اشعار دارد و این همان حالتی است که انسان خویشتن را از روی خلوص وقف خدا می‌کند و همه تواضع و بندگی را در زبان و اعضا و جوارح خویش به‌کار می‌گیرد و به تعظیم ذات احدیت می‌پردازد.&amp;lt;ref&amp;gt;. روح البیان، ج ۱، ص ۲۳۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
افزون بر آنچه گفته شد، از جمله {{متن قرآن|«رَبَّنَا وَابْعَثْ فِیهِمْ رَسُولًا مِنْهُمْ»}} که در آیات بعد آمده است می‌توان چنین استفاده کرد که امت مسلمه همان امت [[پیامبر اسلام]](صلی الله علیه وآله) است؛ ولی مراد از امت پیامبر اکرم، همه کسانی که آن حضرت به سوی آنها مبعوث شده یا به دین [[اسلام]] گرویده‌اند نیست، زیرا یقیناً بسیاری از پیروان این دین از ذریه [[حضرت ابراهیم علیه السلام|ابراهیم]] (علیه السلام) نیستند. همچنین با عنایت به آن بخش از جملات آیات بعدی که بر منزّه بودن ذریه ابراهیم از [[گناه]] و [[شرک]] دلالت دارد، می‌توان به روشنی دریافت که مصداق واقعی «امت مسلمه» [[اهل بیت]] گرامی پیامبر اسلام هستند، زیرا تنها این گروه هستند که افزون بر آنکه از امت پیامبر اسلام و ذریه ابراهیم‌اند، از هرگونه شرک و [[ظلم]] مبرّایند.&amp;lt;ref&amp;gt;. المیزان، ج ۱، ص ۲۹۹  ۳۰۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; در روایات [[شیعه]] مفهوم امت مسلمه نیز به بالاترین مراتب اسلام [[تفسیر]] شده و مصداق امت مسلمه تنها گروهی اندک از پر فضیلت‌ترین مسلمانان امت پیامبر(صلی الله علیه وآله)، یعنی [[اهل بیت]](علیهم السلام) معرفی شده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;. الصافی، ج۱، ص ۱۷۲؛ البرهان، ج ۱، ص ۳۳۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در مواجهه با این رویکرد که برگرفته از روایات شیعه است، ممکن است چنین گفته شود که ظاهر این آیه و آیاتی که نظیر این آیه خصوصیاتی را درباره امت مطرح می‌کند، خطابی عام و شامل همه مسلمانان است. در پاسخ این سخن نیز گفته شده است که واژه امت [[پیامبر اسلام|محمّد]](صلی الله علیه وآله) در معنای همه [[ایمان]] آورندگان به [[شریعت]] او پس از [[نزول قرآن]] رایج گردیده؛ اما پیش از آن هیچ تبادری از این واژه یا واژه امت مسلمه به معنای تمامی پیروان این آیین نبوده است، ازاین‌رو هیچ مانعی از این نیست که مراد از امت مسلمه در [[قرآن]]، گروه خاصی از امت نبی اکرم(صلی الله علیه وآله) یعنی اهل بیت(علیهم السلام) باشند.&amp;lt;ref&amp;gt;. تفسیر المیزان، ج ۱، ص ۳۰۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به عقیده [[محمد بن جریر طبری|طبری]] و برخی دیگر از مفسران، اینکه در این [[دعا]] تنها گروهی از فرزندان ابراهیم و اسماعیل(علیهما السلام) در امت مسلمه جای گرفته‌اند، از آن‌روست که خداوند متعال پیش از این به ابراهیم(علیه السلام) اعلام کرده بود که از میان فرزندان تو تنها گروهی به مقام عهد الهی می‌رسند که از دسته ظالمان و بت‌پرستان نباشند و از همین‌رو امت مسلمه فقط آن گروه از فرزندان ابراهیم(علیه السلام) را شامل می‌شود که ستمی را مرتکب نشده باشند.&amp;lt;ref&amp;gt;. جامع البیان، مج ۱، ج ۱، ص ۷۶۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در [[احادیث]] تفسیری از سُدّی چنین نقل شده که این گروه از فرزندان ابراهیم، اعراب هستند.&amp;lt;ref&amp;gt;. مجمع البیان، ج ۱، ص ۳۹۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; طبری ضمن نقل این سخن از سدی می‌گوید: این سخن خلاف ظاهر [[آیه]] و نیز واقعیات تاریخی است، زیرا این گروه یقیناً اهل طاعت و امتثال اوامر الهی و ولایت خداوند سبحان هستند و روشن است که چنین افرادی از ذریه ابراهیم(علیه السلام) هم در میان اعراب بوده‌اند و هم غیر عرب.&amp;lt;ref&amp;gt;. جامع البیان، مج ۱، ج ۱، ص ۷۶۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی از مفسران بر این عقیده‌اند که ابراهیم و اسماعیل(علیهما السلام) در بخش نخست دعایشان: {{متن قرآن|«رَبَّنَا وَاجْعَلْنَا مُسْلِمَيْنِ لَكَ»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 128 سوره بقره|سوره بقره، آیه ۱۲۸.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;. طالب ثبات و استمرار این وصف برای خود بوده‌اند؛ یعنی از خدا خواسته‌اند که چنان‌که در گذشته مُسلم بوده‌اند در آینده نیز بر آن وصف بمانند.&amp;lt;ref&amp;gt;. مجمع‌البیان، ج ۱، ص ۳۹۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در تفسیر روح‌البیان این احتمال نیز مطرح شده است که آن دو برای عرصه‌های آزمونی که پیش روی داشتند (ذبح اسماعیل و افکنده شدن ابراهیم(علیه السلام) در آتش) تقاضای شکیبایی و به سلامت رهیدن از این عرصه را داشته‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس== &lt;br /&gt;
{{پانویس}} &lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
* &amp;quot;امت مسلمه&amp;quot;، حسین دیبا، دائرةالمعارف قرآن کریم، ج۴.&lt;br /&gt;
{{سنجش کیفی&lt;br /&gt;
|سنجش=شده&lt;br /&gt;
|شناسه= متوسط&lt;br /&gt;
|عنوان بندی مناسب= خوب&lt;br /&gt;
|کفایت منابع و پی نوشت ها= خوب&lt;br /&gt;
|رعایت سطح مخاطب عام= خوب&lt;br /&gt;
|رعایت ادبیات دانشنامه ای= خوب&lt;br /&gt;
|جامعیت= خوب&lt;br /&gt;
|رعایت اختصار= خوب&lt;br /&gt;
|سیر منطقی= خوب&lt;br /&gt;
|کیفیت پژوهش= خوب&lt;br /&gt;
|رده= دارد&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
{{قرآن}}&lt;br /&gt;
[[رده:واژگان قرآنی]]&lt;br /&gt;
[[رده:معارف قرآن]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mohammadi</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D9%85%D8%AA_%D9%85%D9%82%D8%AA%D8%B5%D8%AF%D9%87&amp;diff=161393</id>
		<title>امت مقتصده</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D9%85%D8%AA_%D9%85%D9%82%D8%AA%D8%B5%D8%AF%D9%87&amp;diff=161393"/>
		<updated>2026-04-16T09:55:46Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Mohammadi: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{خوب}}&lt;br /&gt;
{{مدخل دائرة المعارف|[[دائرة المعارف قرآن کریم]]}}&lt;br /&gt;
«اُمّة مُقتصدة» تعبیری [[قرآن|قرآنی]] در مورد برخی از [[اهل کتاب]] و به معنای گروه میانه‌رو در امر [[دین]] و [[تسلیم]] دستورات الهی است. بر طبق برخی روایات، در قرآن از اهل کتابی که [[اسلام]] آورده و از [[پیامبر|پیامبر اکرم]] (صلی الله علیه وآله) پیروی کرده‌اند و براساس کتاب خدا و امر او سخن گفته‌اند، با تعبیر {{متن قرآن|«أُمَّةٌ مُقْتَصِدَةٌ»}} یاد شده است.&lt;br /&gt;
==واژه‌شناسی==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«امّت» در لغت به معنای جماعتی است که امری واحد، مانند [[دین]]، زمان یا مکان آنان را گرد هم آورده،&amp;lt;ref&amp;gt;. مفردات، ص ۸۶؛ نثر طوبی، ج ۱، ص ۳۸، «امت».&amp;lt;/ref&amp;gt; و «مقتصده» از مصدر اقتصاد به معنای میانه‌روی (اجتناب از افراط و تفریط)&amp;lt;ref&amp;gt;. لسان‌العرب، ج۱۱، ص ۱۷۹-۱۸۰؛ تاج‌العروس، ج۵، ص ۱۹۰، «قصد».&amp;lt;/ref&amp;gt; است. بنابراین، ترکیب «امت مقتصده» در لغت به معنای جماعتی میانه‌رو است. برخی اقتصاد را در اینجا به معنای استقامت در عمل دانسته‌اند، زیرا کسی که چیزی را قصد کرده، مستقیم به سوی آن حرکت می‌کند، بر خلاف کسی که در طلب خویش حیران است.&amp;lt;ref&amp;gt;. مجمع البیان، ج ۳، ص ۳۴۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«امت مقتصده» در اصطلاح، به جماعت میانه‌رو در امر دین و [[تسلیم]] فرمانهای الهی گفته می‌شود؛&amp;lt;ref&amp;gt;. تفسیر المیزان، ج ۶، ص ۳۹؛ نثر طوبی، ج ۲، ص ۳۰۲، «قصد».&amp;lt;/ref&amp;gt; جماعتی که با عمل به فرمانهای الهی همواره از افراط و تفریط دور بوده و درحد اعتدال به‌سر می‌برند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این ترکیب یک بار در [[قرآن کریم]] و در آیات مربوط به [[اهل کتاب]] آمده است. این آیات بیانگر آن است که اگر اهل کتاب [[ایمان]] آورده و پرهیزگار می‌شدند، خداوند گناهانشان را زدوده و آنان را وارد [[بهشت]] می‌کرد و اگر [[تورات]] و [[انجیل]] و آنچه که از پروردگارشان به سوی آنان فرود آمده برپا می‌داشتند، از برکات آسمانی و زمینی برخوردار می‌شدند. بعضی از اهل کتاب میانه‌رو و بسیاری از آنان بد عمل‌اند:{{متن قرآن|«{{آیه|5|65}} 💠 &amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 65 سوره مائده|سوره مائده، آیه ۶۵.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; {{آیه|5|66}}&amp;lt;ref name=&amp;quot;:۰&amp;quot;&amp;gt;[[آیه 66 سوره مائده|همان، آیه ۶۶.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;»}}.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
واژه «مقتصد» در سوره فاطر {{متن قرآن|«ثُمَّ أَوْرَثْنَا الْكِتَابَ الَّذِينَ اصْطَفَيْنَا مِنْ عِبَادِنَا ۖ فَمِنْهُمْ ظَالِمٌ لِنَفْسِهِ وَمِنْهُمْ مُقْتَصِدٌ وَمِنْهُمْ سَابِقٌ بِالْخَيْرَاتِ بِإِذْنِ اللَّهِ ...»}}&amp;lt;ref name=&amp;quot;:1&amp;quot;&amp;gt;[[آیه 32 سوره فاطر|سوره فاطر، آیه ۳۲.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;. درباره میانه‌رو بودن برخی از بندگان خدا به‌کار رفته و آنان را میان گروهی که به خود ستم کرده‌اند و کسانی که به سوی خیرات پیشی می‌گیرند قرار داده است. و در سوره لقمان {{متن قرآن|«وَإِذَا غَشِيَهُمْ مَوْجٌ كَالظُّلَلِ دَعَوُا اللَّهَ مُخْلِصِينَ لَهُ الدِّينَ فَلَمَّا نَجَّاهُمْ إِلَى الْبَرِّ فَمِنْهُمْ مُقْتَصِدٌ ...»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 32 سوره لقمان|سوره لقمان، آیه ۳۲.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;. نیز درباره گروهی از انسانها به‌کار رفته است که پس از نجات یافتن از گرفتاری در امواج دریا از [[اعتدال]] خارج نشده‌اند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
افزون بر آیات یاد شده که واژه «امت مقتصده» و «مقتصد» در آن آمده، آیات دیگری هم بدون استفاده از الفاظ یاد شده، مرتبط با مفهوم میانه و میانه‌روی است؛ همچون [[آیه 143 سوره بقره|آیه ۱۴۳ بقره]]، درباره میانه بودن امت اسلامی، [[آیه 9 سوره نحل|آیه ۹ نحل]] در مورد ارائه [[صراط]] مستقیم از سوی خداوند به عنوان راهی میانه، [[آیه 29 اسراء]] درباره لزوم میانه‌روی در بخشش، [[آیه 19 سوره لقمان|آیه ۱۹ لقمان]] در توصیه به اعتدال در راه رفتن از سوی [[لقمان]] به فرزندش و [[آیه 110 سوره اسراء|آیه ۱۱۰ اسراء]] که به خواندن [[نماز]] با آهنگ میانه (نه بلند و نه کوتاه) دستور می‌دهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تبیین امت مقتصده==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
میانه‌روی تنها در محدوده [[حق]] و در محور [[صراط مستقیم]]، یعنی راه میانه‌ای که از سوی خداوند ارائه می‌شود: {{متن قرآن|«وَعَلَى اللَّهِ قَصْدُ السَّبِيلِ ...»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 9 سوره نحل|سوره نحل، آیه ۹.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; جامع‌البیان، مج ۸، ج ۱۴، ص ۱۱۲-۱۱۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; معنا می‌یابد؛ راهی که از سوی خداوند ارائه شده یعنی [[اسلام]]&amp;lt;ref&amp;gt;. همان، ص ۱۱۲؛ تفسیر ابن کثیر، ج۲، ص ۵۸۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; دینی میانه و [[احکام]] و دستورات آن در حد [[اعتدال]] است. نمونه‌هایی از این احکام در زمینه‌های گوناگون اقتصادی، اخلاقی و ... در قرآن چنین آمده است: ۱. هرگز دست خود را به گردنت مبند ([[انفاق]] را ترک مکن) و آن را یکسره مگشای (هرچه داری به گزاف مده) ([[سوره اِسراء|اسراء]]/۱۷، ۲۹) بندگان خدای رحمان کسانی‌اند که... در انفاق نه [[اسراف]] می‌کنند و نه تنگ می‌گیرند، بلکه در میان این دو، حد اعتدالی دارند. ([[سوره فرقان|فرقان]]/۲۵،۶۷) ۲. [[لقمان]] در توصیه‌ای به فرزند خویش وی را به اعتدال در راه رفتن فرا می‌خواند. ([[سوره لقمان|لقمان]]/۳۱،۱۹) ۳. در آیه ای به خواندن [[نماز]] با صدای (معمولی)، نه بلند و نه کوتاه فرمان داده شده است (اسراء/۱۷، ۱۱۰).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با توجه به اینکه راه میانه همان اسلام و احکام آن است، میانه‌رو کسی است که در این راه وارد شده و به همه احکام آن ملتزم باشد، ازاین‌رو کسانی که بین اعتقاد به خدا و اعتقاد به رسول او جدایی انداخته و به بخشی از [[شریعت]] و احکام آن [[ایمان]] می‌آورند، حقّاً کافرند ([[سوره نساء|نساء]]/۴، ۱۵۰)، نه میانه‌رو؛ چنان‌که [[منافقان]] نیز که نه راه مؤمنان و نه راه کافران را می‌پیمایند و بین آن دو سرگردان‌اند جایگاه آنان در [[دوزخ]] بوده (نساء/۴، ۱۴۳) و هرگز سهمی از عنوان میانه‌روی ندارند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در [[قرآن کریم]]، امت [[اسلام|اسلامی]]، امتی معتدل، وسط و به دور از افراط و تفریطهای گروههای دیگر معرفی شده است: {{متن قرآن|«وَكَذَٰلِكَ جَعَلْنَاكُمْ أُمَّةً وَسَطًا ...»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 143 سوره بقره|سوره بقره، آیه ۱۴۳.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;. برخی، چون مشرکان و بت‌پرستان گرفتار جسم‌گرایی و [[دنیاطلبی]] گشته و به [[آخرت]] اعتقادی ندارند و اهمیتی برای امور روحی و معنوی قائل نیستند. در مقابل، عده‌ای مانند [[مسیحیت|نصارا]]، کمالات جسمانی را به کناری نهاده و به تقویت جانب روح پرداخته‌اند. قدر مشترک هر دو گروه آن است که به نتیجه مطلوب و هدایت صحیح دست نمی‌یابند؛ امّا امت اسلامی با هدایت دینی از سوی خداوند، امت وسط قرار داده شده است، به‌گونه‌ای که نه ترک [[دنیا]] گفته و نه از معنویات دست کشیده است؛ به عبارت دیگر به هر دو جنبه جسمی و روحی وجود خویش توجّه کرده و از سعادت مادی و معنوی بهره برده است. ازاین‌رو امت اسلامی، امتی میانه، معیار سنجش افراط و تفریط&amp;lt;ref&amp;gt;. المیزان، ج ۱، ص ۳۱۹-۳۲۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; و بهترین امتهاست: {{متن قرآن|«كُنْتُمْ خَيْرَ أُمَّةٍ ...»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 110 سوره آل عمران|سوره آل عمران،آیه ۱۱۰.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;. به همین جهت، طبق روایتی از [[اهل البیت|اهل بیت]](علیهم السلام)، در قرآن از اهل کتابی که اسلام آورده&amp;lt;ref&amp;gt;. جامع البیان مج ۴، ج ۵، ص ۴۱۳؛ روض‌الجنان، ج ۷، ص ۶۰؛ الصافی، ج ۲، ص ۵۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; و از [[پیامبر]](صلی الله علیه وآله) پیروی کرده‌اند&amp;lt;ref&amp;gt;. التبیان، ج۳، ص۵۸۶؛ مجمع‌البیان، ج ۳، ص ۳۴۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; و براساس کتاب خدا و امر او سخن گفته‌اند&amp;lt;ref&amp;gt;. جامع‌البیان، مج ۴، ج ۵، ص ۴۱۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;، با تعبیر {{متن قرآن|«... أُمَّةٌ مُقْتَصِدَةٌ ...»}}&amp;lt;ref name=&amp;quot;:۰&amp;quot; /&amp;gt; یاد شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفتنی است که گرچه میانه‌روی و اقتصاد از صفات پسندیده و از فضایل انسانی است، ولی این صفت، خود دارای درجاتی است که دارندگان درجه پایین آن: {{متن قرآن|«... وَمِنْهُمْ مُقْتَصِدٌ...»}}&amp;lt;ref name=&amp;quot;:1&amp;quot; /&amp;gt;. در مقابل پیشی‌گیرندگان به نیکی ها بوده و دارندگان درجه بالای آن همان پیشی گیرندگان به خوبیها هستند: {{متن قرآن|«... وَمِنْهُمْ سَابِقٌ بِالْخَيْرَاتِ ...»}}&amp;lt;ref name=&amp;quot;:1&amp;quot; /&amp;gt;. البتّه همه کسانی که در درجات یاد شده به سر می‌برند با حفظ مراتب، عنوان ارزشی «میانه‌رو» بر آنان صادق است، برخلاف گروه سومی که در همین آیه  با تعبیر «کسانی که به خویشتن [[ظلم]] می‌کنند» از آنان یاد شده است: {{متن قرآن|«... فَمِنْهُمْ ظَالِمٌ لِنَفْسِهِ...»}}&amp;lt;ref name=&amp;quot;:1&amp;quot; /&amp;gt;. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بسیاری از مفسران در تبیین «امت مقتصده»، تنها به درجه پایین آن توجه کرده و بر همین پایه آیه ۳۲ فاطر را [[تفسیر]] کرده‌اند. برخی امت مقتصده را گروه فرمانبردار دانسته‌اند که از ارتکاب [[گناهان]] حذر دارد، ولی کاربرد واژه «مقتصد» نشان می‌دهد که اطاعت این گروه به مرحله نهایت نرسیده است.&amp;lt;ref&amp;gt;. التحریر و التنویر، ج ۶، ص ۲۵۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی آنان را کسانی دانسته‌اند که نه ترک عمل می‌کنند تا در زمره ستم‌کنندگان به خویش قرار گیرند و نه از دیگران پیشی می‌گیرند تا جزو {{متن قرآن|«سَابِقٌ بِالْخَيْرَاتِ»}} باشند.&amp;lt;ref&amp;gt;. التحقیق، ج ۹، ص ۲۷۰، «قصد».&amp;lt;/ref&amp;gt; همچنین گفته شده: میانه‌روی بالاترین درجه برای [[اهل کتاب]] است و همین صفت برای امت اسلامی مرتبه‌ای متوسط است و مرتبه بالاتر از آن، یعنی پیشی گرفتن به خوبیها: {{متن قرآن|«سَابِقٌ بِالْخَيْرَاتِ»}} مخصوص مسلمانان است.&amp;lt;ref&amp;gt;. تفسیر ابن کثیر، ج ۲، ص ۷۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی نیز میانه‌روی را بر دو نوع دانسته‌اند: ۱. میانه‌روی بین افراط و تفریط که مطلقاً امری پسندیده است؛ مانند [[شجاعت]] که حدّ اعتدال بین افراط [[تهوّر]] و تفریط [[ترس]] است. آیات ۱۹ لقمان و ۶۷ فرقان به این نوع اشاره دارد. ۲. میانه‌روی که کنایه است از آنچه میان امر پسندیده و ناپسند قرار می‌گیرد؛ مانند قرار گرفتن بین [[عدل]] و [[ظلم]] و نزدیک و دور. آیه ۳۲ فاطر این نوع را بیان می‌کند.&amp;lt;ref&amp;gt;. مفردات، ص ۶۷۲، «قصد».&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی معتقدند [[آیه 66 سوره مائده|آیه ۶۶ مائده]] که اهل کتاب را به مقتصده (فرمانبردار) و مرتکبان اعمال بد تقسیم می‌کند، مربوط به قبل از [[اسلام]] است، زیرا اهل کتاب بعد از اسلام دو دسته‌اند: بدکاران (کسانی که ایمان نیاورده‌اند) و سابق بالخیرات (ایمان آورندگان). گفته شده: مقتصد، آن گروه از اهل کتاب‌اند که از افراط در ابراز بغض نسبت به مسلمانان به دور بوده و به آنان آزار نمی‌رساندند و با آنان [[ایمان]] نیز نیاورده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;. التحریروالتنویر، ج ۶، ص ۲۵۴-۲۵۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; به گفته دیگر، «امت مقتصده» کسانی هستند که درباره [[عیسی بن مریم]](علیه السلام) نه [[غلوّ]] کرده که وی را خدا بدانند و نه تقصیر ورزیده و درباره وی سخن سخیف و ناروا گفته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;. جامع‌البیان، مج ۴، ج ۵، ص ۴۱۲؛ التبیان، ج ۳، ص ۵۸۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; بنا به [[اسباب نزول|شأن نزولی]]، مراد از «امت مقتصده» نجاشی و اصحاب او هستند.&amp;lt;ref&amp;gt;. التبیان، ج ۳، ص ۵۸۶؛ مجمع‌البیان، ج۳، ص۳۴۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس== &lt;br /&gt;
{{پانویس}} &lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
*&amp;quot;امت مقتصده&amp;quot;، ابوالفضل خوش‌منش، دائرةالمعارف قرآن کریم.&lt;br /&gt;
{{سنجش کیفی&lt;br /&gt;
|سنجش=شده&lt;br /&gt;
|شناسه= متوسط&lt;br /&gt;
|عنوان بندی مناسب= خوب&lt;br /&gt;
|کفایت منابع و پی نوشت ها= خوب&lt;br /&gt;
|رعایت سطح مخاطب عام= خوب&lt;br /&gt;
|رعایت ادبیات دانشنامه ای= خوب&lt;br /&gt;
|جامعیت= خوب&lt;br /&gt;
|رعایت اختصار= خوب&lt;br /&gt;
|سیر منطقی= خوب&lt;br /&gt;
|کیفیت پژوهش= خوب&lt;br /&gt;
|رده= دارد&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
{{قرآن}}&lt;br /&gt;
[[رده:واژگان قرآنی]]&lt;br /&gt;
[[رده:معارف قرآن]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mohammadi</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D9%86%D8%A7%D8%A8%D9%87&amp;diff=161388</id>
		<title>انابه</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D9%86%D8%A7%D8%A8%D9%87&amp;diff=161388"/>
		<updated>2026-04-16T07:46:53Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Mohammadi: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{خوب}}&lt;br /&gt;
{{مدخل دائرة المعارف|[[دائرة المعارف قرآن کریم]]}}&lt;br /&gt;
«اِنابه» واژه‌ای [[قرآن|قرآنی]]، به معنای بازگشت عمیق با قلب و زبان و عمل به سوی [[خداوند]] است. برخی از مفسران و لغویان، انابه را هم‌معنای [[توبه]] دانسته‌اند؛ اما به نظر برخی دیگر، بین آن دو تفاوت‌هایی وجود دارد. در [[آیه|آیات]] و [[حدیث|روایات]]، به انابه اهمیت خاصی داده شده و خدای تعالی بندگان خود را به آن فرا خوانده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==انابه در لغت و اصطلاح==&lt;br /&gt;
«اِنابه» مصدر باب افعال از ریشه «ن و ب» است. این ماده گاهی با «إلی» و گاهی با «عن» به‌کار می‌رود. در صورت نخست، ثلاثی مجرد&amp;lt;ref&amp;gt;. مقاییس‌اللغه، ج ۵، ص ۳۶۷؛ مفردات، ص ۸۲۷، «نوب».&amp;lt;/ref&amp;gt; و باب افعال&amp;lt;ref&amp;gt;. قاموس قرآن، ج ۷، ص ۱۱۸، «نوب».&amp;lt;/ref&amp;gt; آن هر دو در لغت به معنای بازگشت چیزی به صورت مکرر است. به زنبور عسل نیز چون پیوسته به کندویش باز می‌گردد نُوب می‌گویند و نیز حادثه را که شأن آن پی در پی بودن است نائبه می‌نامند.&amp;lt;ref&amp;gt;. مفردات راغب، ص ۸۲۷؛ لسان العرب، ج ۱۴، ص ۳۱۹؛ قاموس قرآن، ج ۷، ص ۱۱۸، «نوب».&amp;lt;/ref&amp;gt; در صورت دوم، ثلاثی مجرد آن به معنای جانشین شدن و باب افعال آن به معنای جانشین کردن است.&amp;lt;ref&amp;gt;. اقرب‌الموارد، ج۵‌، ص۵۰۸‌؛ القاموس‌المحیط، ج۱، ص‌۲۳۳؛ لسان العرب، ج‌۱۴، ص‌۳۱۹، «نوب».&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی گفته‌اند: اصل در لغت نوب، فرود آمدن در جایگاهی با اختیار و قصد است که از مصادیق آن جانشین کسی شدن و بازگشت به مکانی از روی قصد است و انابه را برای تعدیه و عبارت از آن دانسته‌اند که شخصی، دیگری یا خودش را در مقامی فرود آورد.&amp;lt;ref&amp;gt;. التحقیق، ج ۱۲، ص ۲۶۹، «نوب».&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
براساس معنای لغوی اگر «انابه» از «نوب» باشد، آنگاه «انابه به سوی [[خدا]]» به معنای بازگشت به اوست و اگر از «ناب» باشد، به معنای انقطاع کامل به سوی خدای سبحان است.&amp;lt;ref&amp;gt;. فطرت در قرآن، ص ۱۶۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مشتقات «نوب» در [[قرآن|قرآن کریم]]، ۱۸ بار و تنها از باب اِفعال به‌کار رفته است که ۱۱ بار آن به صورت فعلی {{متن قرآن|&amp;quot;أَنِيبُوا، يُنِيبُ، أَنَابُوا، أَنَابَ، أُنِيبُ، أنبنا&amp;quot;}}؛ و ۷ بار آن به صورت اسمی {{متن قرآن| (مُنِيب، مُنِيبِين، مُنِيبًا)}} آمده است.&amp;lt;ref&amp;gt;. توبه در قرآن و سنت، ص ۴۲  ۴۴؛ نثر طوبی، ج ۲، ص ۵۰۴؛ المعجم الاحصائی، ج ۱، ص ۵۶۱؛ ج ۳، ص ۱۴۹۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اهل سلوک از «انابه» با تعابیری گوناگون یاد کرده‌اند؛ مانند: بازگشت از [[غفلت]] به [[ذکر (اصطلاح اخلاق و عرفان)|ذکر]] و از وحشت به انس، ترک اصرار بر [[گناه|گناهان]] و ملازمت [[استغفار]]، فرار از خلق به سوی حق، اشتغال به خدمت حق، [[اخلاص]] داشتن، بازگشت به حق با صفای نیت و صدق عقیده، اجابت راستین و... .&amp;lt;ref&amp;gt;. فرهنگ اصطلاحات و تعبیرات عرفانی، ص ۱۳۷؛ فرهنگ نوربخش، ج ۲، ص ۱۱۲-۱۱۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; این گروه، انابه را منزل چهارم از صد منزل سلوک به سوی خدا دانسته&amp;lt;ref&amp;gt;. منازل السائرین، ص ۱۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; و برای آن مراتبی یاد کرده‌اند؛ مانند انابه از سیّئات به حسنات، از غیر خدا به خدا و از خدا به خدا&amp;lt;ref&amp;gt;. فرهنگ نوربخش، ج۲، ص ۱۱۳؛ کشاف اصطلاحات الفنون، ج ۱، ص ۲۷۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; و نیز انابه از روی اصلاح چنان‌که بر پایه عذر، از روی وفا چنان‌که بر پایه عهد و از روی حال چنان‌که بر پایه اجابت باشد&amp;lt;ref&amp;gt;. منازل‌السائرین، ص۱۷؛ التوبةوالانابه، ص۳۸۰۳۸۱؛ فرهنگ نوربخش، ج ۲، ص ۱۱۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; یا انابه نفس، قلب و روح. انابه نفس آن است که عبد آن را به خدمت وادارد و انابه قلب آن است که او را از غیر حق تهی سازد و انابه روح دوام ذکر است تا غیر او را یاد نکرده و جز به او نگراید.&amp;lt;ref&amp;gt;. کشاف اصطلاحات الفنون، ج ۱، ص ۲۷۴؛ فرهنگ نوربخش، ج ۲، ص ۱۱۳-۱۱۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
انابه نزد اهل [[علم کلام|کلام]]، به معنای خارج کردن قلب از تیرگیهای شبهات است.&amp;lt;ref&amp;gt;. کشاف اصطلاحات الفنون، ج ۱، ص ۲۷۴؛ التعریفات، ص ۵۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==حقیقت انابه و تفاوت آن با توبه==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از آیات «{{متن قرآن|{{آیه|13|27}} 💠&amp;lt;ref name=&amp;quot;:۰&amp;quot;&amp;gt;[[آیه 27 سوره رعد|سوره رعد، آیه ۲۷.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; {{آیه|13|28}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 28 سوره رعد|همان، آیه ۲۸.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;}}»؛ برمی‌آید که [[ایمان]] و آرامش قلب با یاد [[خدا]]، همان انابه است و آن نوعی آمادگی از جانب بنده است که هدایت الهی را در پی دارد.&amp;lt;ref&amp;gt;. المیزان، ج ۱۱، ص ۳۵۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; در توضیح انابه و بیان حقیقت آن، نظرات گوناگونی ارائه شده است؛ برخی گفته‌اند: انابه، بازگشت به سوی خدا و بازگشت به [[فطرت]] [[توحید|توحیدی]] است، یعنی هر زمان که عاملی [[انسان]] را از نظر عقیده و عمل از اصل توحید منحرف سازد، باید به سوی آن باز گردد: «{{متن قرآن|{{آیه|30|30}} 💠&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 30 سوره روم|سوره روم، آیه ۳۰.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; {{آیه|30|31}}&amp;lt;ref name=&amp;quot;:1&amp;quot;&amp;gt;[[آیه 31 سوره روم|همان، آیه ۳۱.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;}}»؛ &amp;lt;ref&amp;gt;تفسیر نمونه، ج ۱۶، ص ۴۱۹-۴۲۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تکیه روی '''{{متن قرآن|«مُنِيبِينَ إِلَيْهِ»}}''' در آیه «{{متن قرآن|{{آیه|30|33}}}}»&amp;lt;ref name=&amp;quot;:2&amp;quot;&amp;gt;[[آیه 33 سوره روم|سوره روم، آیه ۳۳.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ با توجه به مفهوم لغوی انابه، برای اشاره به این معناست که پایه و اساس در فطرت انسان، توحید و خداپرستی بوده، و [[شرک]] امری عارضی است، که وقتی شخص از آن قطع امید می‌کند خواه ناخواه به سوی ایمان و توحید باز می‌گردد.&amp;lt;ref&amp;gt;. تفسیر نمونه، ج ۱۶، ص ۴۳۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی انابه را متضمن چهار امر محبت خدا، [[خضوع]] برای او، اقبال به او و اعراض از غیر او دانسته و گفته‌اند: اگر این چهار خصلت در کسی جمع نشود، وی مستحق اسم مُنیب نیست. به عقیده ایشان در لفظ انابه معنای اسراع و رجوع و تقدم نهفته است، بنابراین، منیب کسی است که به سوی خشنودی خدا بشتابد و همواره به او بازگشته و به سوی آنچه خدا دوست دارد پیشی گیرد.&amp;lt;ref&amp;gt;. التوبة و الانابه، ص ۳۷۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
براساس آنچه گذشت، بین انابه و [[توبه]] تفاوت وجود دارد که موارد استعمال انابه در [[قرآن]] و [[سنت]] آن را تایید می‌کند. انابه رجوع به خدا از همه چیز غیر از خدا و اقبال به او با سِرّ و قول و فعل است تا اینکه شخص دائماً در فکر خدا و ذکر او و اطاعتش باشد، بنابراین، انابه غایت درجات توبه و برترین مراتب آن است؛ زیرا توبه، بازگشت از [[گناه]] است، ولی انابه افزون بر آن، بازگشت از [[مباح|مباحات]] نیز هست و آن از مقامات والاست.&amp;lt;ref&amp;gt;. جامع السعادات، ج ۳، ص ۹۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در تفاوت توبه و انابه نظرات گوناگون دیگری نیز ارائه شده است؛ از جمله: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*۱. توبه پشیمانی از فعل، و انابه ترک گناهان است و شاهد آن قول [[امام سجاد]](علیه السلام) می باشد: {{متن حدیث|«اللهم ان یکن الندم توبةً إلیک فأنا أندم النادمین و ان یکن الترک لمعصیتک انابةً فأنا أوّل المنیبین»}}&amp;lt;ref&amp;gt; الفروق اللغویه، ص ۱۴۶ - ۱۴۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ خدایا، اگر پشیمانی توبه است پس من پشیمان‌ترین پشیمانان هستم و اگر ترک معصیت انابه است پس من اولین انابه کنندگانم.».&lt;br /&gt;
*۲. توبه در افعال ظاهری است و انابه در امور باطنی.&lt;br /&gt;
*۳. توبه رهبت (ترس و بیم) است و انابه رغبت (اشتیاق).&lt;br /&gt;
*۴. انابه مقامی پس از مقام توبه است.&lt;br /&gt;
*۵. توبه بازگشت از معصیت به اطاعت، و انابه بازگشت از غفلت به ذکر و فکر است.&lt;br /&gt;
*۶. اگر سبب بازگشت، ترس از عقوبت باشد، توبه است و اگر رغبت در [[ثواب]] باشد انابه است.&lt;br /&gt;
*۷. انابه بازگشت بنده است به خدای خویش با دل و همت، ولی توبه بازگشت بنده است از معصیت به اطاعت.&amp;lt;ref&amp;gt;. فرهنگ اصطلاحات و تعبیرات عرفانی، ص ۱۳۷؛ فرهنگ نوربخش، ج ۲، ص ۱۱۳؛ التوبة فی ضوء القرآن، ص ۷۵-۷۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*۸. توبه و [[استغفار]] و انابه، همه توجه به خداست؛ اما استغفار توجهی است که پس از توبه است و انابه توجهی است که پس از استغفار دست می‌دهد.&amp;lt;ref&amp;gt;. المکاسب، ص ۳۳۶؛ توبه در قرآن و سنت، ص ۴۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
البته بسیاری از مفسران&amp;lt;ref&amp;gt;. جامع‌البیان، ج۱۳،ص۱۸۹-۱۹۰؛ روض‌الجنان، ج ۱۶، ص ۳۰۴؛ تفسیر المنیر، ج ۲۴، ص ۳۵-۳۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; و لغویان&amp;lt;ref&amp;gt;. لسان‌العرب، ج۴، ص۳۱۹؛ تاج‌العروس، ج۲، ص۴۵۵، «نوب»؛ القاموس‌المحیط، ج ۱، ص۲۳۳، «ناب».&amp;lt;/ref&amp;gt; انابه را هم‌معنای توبه دانسته‌اند. برخی آن را بازگشت به سوی خدا با توبه&amp;lt;ref&amp;gt;. مجمع البحرین، ج‌۴، ص‌۳۸۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; و خالص کردن عمل&amp;lt;ref&amp;gt;. مفردات، ص ۸۲۷، «نوب»؛ قاموس قرآن، ج ۷، ص ۱۱۸؛ نثر طوبی، ج ۲، ص۵۰۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; و برخی اقبال به سوی خدا و توبه و بازگشت به اطاعت الهی دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;. لسان‌العرب، ج۴، ص۳۱۹؛ الصحاح، ج۱، ص ۲۲۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی دیگر آن را فرود آوردن [[نفس]] و قرار دادن آن در منزلی از منازل سلوک دانسته و آن را به معنای آمادگی عملی و خارجی برای توبه و سلوک به سوی خدا به حساب آورده‌اند، به همین جهت انابه با حرف «الی» به‌کار می‌رود تا بر سیر و رسیدن به غایت دلالت کند.&amp;lt;ref&amp;gt;. التحقیق، ج ۱۲، ص ۲۷۰، «نوب».&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==اهمیت و آثار انابه==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در آیات و روایات به انابه اهمیت خاصی داده شده است. خدای متعال بندگان خود و در رأس آنان پیامبران را به انابه فرا خوانده است: {{متن قرآن|«وَأَنِيبُوا إِلَىٰ رَبِّكُمْ ...»}}&amp;lt;ref name=&amp;quot;:3&amp;quot;&amp;gt;[[آیه 54 سوره زمر|سوره زمر، آیه ۵۴.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ [[سوره روم|روم]]/۳۰، ۳۰-۳۱؛ [[سوره لقمان|لقمان]]/۳۱، ۱۵).&amp;lt;ref&amp;gt;. موسوعة اخلاق القرآن، ج ۱، ص ۲۵۰-۲۵۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; در [[قرآن کریم]] به انابه [[پیامبراسلام|پیامبر اسلام]](صلی الله علیه وآله)([[سوره شوری|شوری]]/۴۲، ۱۰)، [[حضرت ابراهیم]](علیه السلام) ([[سوره ممتحنه|ممتحنه]]/۶۰، ۴؛ [[سوره هود|هود]]/۱۱، ۷۵)، [[حضرت شعیب]](علیه السلام) (هود/۱۱،۸۸)، [[حضرت داود]](علیه السلام) ([[سوره ص|ص]]/۳۸،۲۴) و [[حضرت سلیمان]](علیه السلام) (ص/۳۸، ۳۴) اشاره شده است. در روایتی نبوی از سعادت انسان آن دانسته شده که خدا انابه را روزی اش سازد.&amp;lt;ref&amp;gt;. المستدرک، ج ۴، ص ۲۶۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از آثار مهم و گوناگون انابه نیز می‌توان به اهمیت آن پی برد، چنان که گفته شده بر اثر انابه قلبی، قلب انسان کامل باطن [[کعبه|بیت‌الحرام]] می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;. شرح منظومه، ص ۳۵۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آثار انابه که در قرآن ذکر شده دو دسته است: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. دسته‌ای که اثر انابه به تنهایی دانسته شده: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*الف. هدایت الهی، خداوند انابه کنندگان را به سوی خود هدایت می‌کند: {{متن قرآن|«... وَيَهْدِي إِلَيْهِ مَنْ أَنَابَ»}}&amp;lt;ref name=&amp;quot;:۰&amp;quot; /&amp;gt; و {{متن قرآن|«... وَيَهْدِي إِلَيْهِ مَنْ يُنِيبُ»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 13 سوره شوری|سوره شوری، آیه ۱۳.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
*ب. تذکر، تنها کسی که به سوی خدا انابه می‌کند از آیات الهی متذکر می‌شود: {{متن قرآن|«هُوَ الَّذِي يُرِيكُمْ آيَاتِهِ وَيُنَزِّلُ لَكُمْ مِنَ السَّمَاءِ رِزْقًا ۚ وَمَا يَتَذَكَّرُ إِلَّا مَنْ يُنِيبُ»}}&amp;lt;ref name=&amp;quot;:4&amp;quot;&amp;gt;[[آیه 13 سوره غافر|سوره غافر، آیه ۱۳.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ در آیات دیگری آسمان و زمین و آیات موجود در آن دو موجب بصیرت و تذکر برای شخص منیب دانسته شده است: «{{متن قرآن|{{آیه|50|6}} 💠&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 6 سوره ق|سوره قاف، آیه ۶.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; {{آیه|50|7}} 💠&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 7 سوره ق|همان، آیه ۷.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; {{آیه|50|8}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 8 سوره ق|همان، آیه ۸.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;}}»؛ وقوف بر دلایل [[توحید]] الهی در عقل انسان مرتکز است؛ ولی [[شرک]] و اشتغال به عبادت غیر خدا، مانع تجلی این انوار می‌شود و هنگامی که انسان از این امور اعراض کرده، به سوی خدا انابه می‌کند، پرده کنار رفته و توحید آشکار می‌گردد.&amp;lt;ref&amp;gt;. التفسیر الکبیر، ج ۲۸، ص ۴۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی پروای از خصوص خداوند را نیز از دسته نخست آثار انابه برشمرده‌اند: {{متن قرآن|«مُنِیبِینَ إِلَیهِ وَاتَّقُوهُ ...»}}&amp;lt;ref name=&amp;quot;:1&amp;quot; /&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;تفسیر موضوعی ، ج ۱۲، ص ۱۷۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. دسته‌ای که اثر انابه همراه با وصفی دیگر شمرده شده است: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*الف. بشارت و مژده الهی؛ به کسانی که از عبادت [[طاغوت]] پرهیز کرده و به سوی خدا انابه کنند، بشارت داده می‌شود: {{متن قرآن|«وَالَّذِينَ اجْتَنَبُوا الطَّاغُوتَ أَنْ يَعْبُدُوهَا وَأَنَابُوا إِلَى اللَّهِ لَهُمُ الْبُشْرَىٰ ...»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 17 سوره زمر|سوره زمر، آیه ۱۷.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛&lt;br /&gt;
*ب. ورود به [[بهشت]]؛ بهشت پاداش کسانی است که خدا ترس بوده و با قلبی منیب به لقای الهی بروند: «{{متن قرآن|{{آیه|50|31}} 💠&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 31 سوره ق|سوره قاف، آیه ۳۱.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; {{آیه|50|32}} 💠&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 32 سوره ق|همان، آیه ۳۲.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; {{آیه|50|33}}&amp;lt;ref name=&amp;quot;:5&amp;quot;&amp;gt;[[آیه 33 سوره ق|همان، آیه ۳۳.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;}}»؛ کسی که عمر خود را با رجوع به خدا بگذراند، می‌تواند با قلبی به دیدار پروردگار برود که انابه و رجوع به خدا بر اثر تکرار در طول عمر، ملکه و صفت آن قلب شده باشد.&amp;lt;ref&amp;gt;. مجمع‌البیان، ج۹، ص۲۲۴؛ المیزان، ج۱۸، ص ۳۵۵؛ توبه در قرآن و سنت، ص ۴۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی قلب منیب را از نظر مصداق همان قلب سلیم در آیه {{متن قرآن|«إِذْ جَاءَ رَبَّهُ بِقَلْبٍ سَلِيمٍ»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 84 سوره صافات|سوره صافات، آیه ۸۴.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ دانسته‌اند، زیرا کسی که از شرک سالم باشد غیر خدا را ترک کرده و به سوی خدا انابه می‌کند، چنان‌که اگر کسی به سوی خدا انابه کند، از شرک پاک شده و سلیم می‌گردد.&amp;lt;ref&amp;gt;. التفسیر الکبیر، ج ۲۸، ص ۱۷۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*ج. نجات از [[عذاب]] الهی؛ انابه به سوی خدا و [[تسلیم]] شدن در برابر او، موجب نجات از عذاب است: {{متن قرآن|«وَأَنِيبُوا إِلَىٰ رَبِّكُمْ وَأَسْلِمُوا لَهُ مِنْ قَبْلِ أَنْ يَأْتِيَكُمُ الْعَذَابُ ثُمَّ لَا تُنْصَرُونَ»}}&amp;lt;ref name=&amp;quot;:3&amp;quot; /&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==اقسام انابه و شرایط آن==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
انابه دو گونه است: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*۱. انابه برای ربوبیت خدا، که مؤمن و کافر در آن مشترک‌اند، زیرا هر انسانی در هنگام سختی و اضطرار به سوی خدا انابه می‌کند: {{متن قرآن|«وَإِذَا مَسَّ النَّاسَ ضُرٌّ دَعَوْا رَبَّهُمْ مُنِيبِينَ إِلَيْهِ ...»}}&amp;lt;ref name=&amp;quot;:2&amp;quot; /&amp;gt;؛ حتی مشرکان و کافران نیز هنگامی که از همه جا ناامید می‌شوند به سوی خدا باز می‌گردند: «{{متن قرآن|{{آیه|30|33}} 💠&amp;lt;ref name=&amp;quot;:2&amp;quot; /&amp;gt; {{آیه|30|34}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 34 سوره روم|همان، آیه ۳۴.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;}}».&lt;br /&gt;
*۲. انابه اولیای خدا برای الوهیت او، که انابه عبودیت و محبت است.&amp;lt;ref&amp;gt;. التوبة و الانابه، ص ۳۷۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; انابه نخست اضطراری و ناپایدار و انابه دوم اختیاری و پایدار است. برخی انابه اول را انابه ظاهری دروغین و انابه دوم را انابه حقیقی راستین دانسته و گفته‌اند: در انابه اول، شخص هنگام تنگدستی و سختی به پروردگارش پناه می‌برد، زیرا از روی [[فطرت]] می‌داند دارای خالقی است که او را [[رزق|روزی]] داده و یاری می‌کند؛ ولی زمانی که به مطلوبش رسید از خدا باز می‌گردد: {{متن قرآن|«وَإِذَا مَسَّ الْإِنْسَانَ ضُرٌّ دَعَا رَبَّهُ مُنِيبًا إِلَيْهِ ثُمَّ إِذَا خَوَّلَهُ نِعْمَةً مِنْهُ نَسِيَ مَا كَانَ يَدْعُو إِلَيْهِ مِنْ قَبْلُ ...»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 8 سوره زمر|سوره زمر، آیه ۸.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;، «{{متن قرآن|{{آیه|10|22}} 💠&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 22 سوره یونس|سوره یونس، آیه ۲۲.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; {{آیه|10|23}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 23 سوره یونس|همان، آیه ۲۳.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;}}»؛ در آیه‌ای نیز به هر دو گروه اهل انابه اشاره شده است: {{متن قرآن|«وَإِذَا غَشِيَهُمْ مَوْجٌ كَالظُّلَلِ دَعَوُا اللَّهَ مُخْلِصِينَ لَهُ الدِّينَ فَلَمَّا نَجَّاهُمْ إِلَى الْبَرِّ فَمِنْهُمْ مُقْتَصِدٌ ۚ وَمَا يَجْحَدُ بِآيَاتِنَا إِلَّا كُلُّ خَتَّارٍ كَفُورٍ»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 32 سوره لقمان|سوره لقمان، آیه ۳۲.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;. &amp;lt;ref&amp;gt;موسوعة اخلاق القرآن، ج ۱، ص ۲۵۴-۲۵۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی گفته‌اند انابه به سه چیز و سه شرط محقق می‌شود: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*۱. انابه در باطن و با قلب، به‌گونه‌ای که دائماً متوجه خدا بوده و با افکار و عزائمش، تقرب به او را طلب کند: {{متن قرآن|«مَنْ خَشِيَ الرَّحْمَٰنَ بِالْغَيْبِ وَجَاءَ بِقَلْبٍ مُنِيبٍ»}}&amp;lt;ref name=&amp;quot;:5&amp;quot; /&amp;gt;.&lt;br /&gt;
*۲. انابه در گفتار، به‌گونه‌ای که دائماً مشغول ذکر خدا و ذکر نعمتها و مقربان الهی باشد: {{متن قرآن|«هُوَ الَّذِي يُرِيكُمْ آيَاتِهِ وَيُنَزِّلُ لَكُمْ مِنَ السَّمَاءِ رِزْقًا ۚ وَمَا يَتَذَكَّرُ إِلَّا مَنْ يُنِيبُ»}}&amp;lt;ref name=&amp;quot;:4&amp;quot; /&amp;gt;. &lt;br /&gt;
*۳. انابه در اعمال ظاهری به‌گونه‌ای که بر طاعات و عبادات و اعمال پسندیده مواظبت کند.&amp;lt;ref&amp;gt;. اوصاف‌الاشراف،ص۳۷؛ جامع‌السعادات،ج۳، ص۹۰؛ شرح منظومه، ص ۳۵۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی نیز از مقدم شدن [[توکل]] بر انابه در آیه {{متن قرآن|«... عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَإِلَيْهِ أُنِيبُ»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 88 سوره هود|سوره هود، آیه ۸۸.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ استفاده کرده‌اند که شرط انابه، توکل است، زیرا لازم است ابتدا اعتماد محقق شود و سپس بنده به خدا توجه کرده و در مقام سیر به سوی او برآید.&amp;lt;ref&amp;gt;. التحقیق، ج ۱۲، ص ۲۷۰، «نوب».&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*[http://maarefquran.com/maarefLibrary/templates/farsi/dmaarefbooks/Books/4/42.htm &amp;quot;انابه&amp;quot;، دائرةالمعارف قرآن کریم، ج۴، علی خراسانی].&lt;br /&gt;
{{قرآن}}&lt;br /&gt;
[[رده:واژگان قرآنی]]&lt;br /&gt;
[[رده:اخلاق الهی]]&lt;br /&gt;
[[رده:صفات پسندیده]]&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mohammadi</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D9%86%D8%AA%D9%82%D8%A7%D9%85_%D8%A7%D9%84%D9%87%DB%8C&amp;diff=161385</id>
		<title>انتقام الهی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D9%86%D8%AA%D9%82%D8%A7%D9%85_%D8%A7%D9%84%D9%87%DB%8C&amp;diff=161385"/>
		<updated>2026-04-16T07:06:48Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Mohammadi: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;یکی از اوصاف الهی در [[قرآن کریم]] صفت &amp;quot;[[ذوانتقام|ذو­انتقام]]&amp;quot; یعنی صاحب انتقام است. انتقام [[خدا]] به معناى کیفر دادن گناهکاران براساس حق و [[عدالت]] است‏. مطابق با قرآن، انکار و تکذیب آیات خداوند و [[ظلم]] و عصیان، انتقام الهی را در پی دارد و هدف خداوند از انتقام، اصلاح زمین از [[فساد]] و یاری مؤمنان است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==خداوند صاحب انتقام==&lt;br /&gt;
ماد‌ه‌ی &amp;quot;نقم&amp;quot; در [[قرآن]] سیزده بار در رابطه با انتقام خداوند از گناه­کاران آمده است. خدای متعال در قرآن چهار بار خود را با وصف &amp;quot;[[ذوانتقام|ذو ­انتقام]]&amp;quot; معرفی نموده است.&amp;lt;ref&amp;gt;[[سوره آل ­عمران]]/۴، [[سوره مائده]]/۹۵، [[سوره ابراهیم]]/۴۷، [[سوره زمر]]/۳۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; همراه شدن &amp;quot;ذو&amp;quot; که به معنای مالکیت است، با انتقام (ذوانتقام) به این مطلب اشاره دارد که انتقام­ گرفتن خداوند، از روی اختیار بوده و هدفمند است، نه اینکه غیراختیاری و ناشی از عصبانیت باشد.&amp;lt;ref&amp;gt;ابن عاشور، محمد بن طاهر، التحریر والتنویر، بی­تا، ج۳، ص۱۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;quot;ذوانتقام&amp;quot; از [[اسماء الحسنی|اسمای حُسنای]] خداوند است که در همه­ ی موارد در کنار اسم &amp;quot;[[عزیز (اسم الله)|عزیز]]&amp;quot; آمده است: «{{متن قرآن|... وَاللَّهُ عَزِيزٌ ذُو انْتِقَامٍ}}&amp;lt;ref name=&amp;quot;:۰&amp;quot;&amp;gt;[[آیه 4 سوره آل عمران|سوره آل عمران، آیه ۴.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ ... و خداوند، توانا و صاحب انتقام است». &amp;lt;ref&amp;gt;علامه طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، قم، جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، ۱۴۱۷ق، ج۱۲، ص۸۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;و [[سوره مائده]]/۹۵. علت همراه بودن این دو اسم در قرآن کریم این است که &amp;quot;[[عزت]]&amp;quot; به معنای چیره شدن و برتری­ یافتن است و کسی می­ تواند انتقام بگیرد که بر دیگران برتری و تسلط داشته باشد.&amp;lt;ref&amp;gt;التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، ج۱۲، ص۲۹۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
==هدف خداوند از انتقام­ گرفتن==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در میان ما انسان­ها رایج است که وقتی عملِ بدِ یک فرد موجب نقص و ضررمان شود، با مجازاتِ وی می­ خواهیم قلب خود را التیام دهیم و در صورت توان، ضرر خود را جبران نموده، یا به وسیله­ انتقام، حداقل عصبانیت خود را خالی کنیم؛ اما خدای عزوجل ساحتش مقدس­تر از آن است که از اعمال بندگانِ بدکارش متضرر شود و یا نقصی بر او وارد آید.&amp;lt;ref&amp;gt;المیزان فی تفسیر القرآن، ج۳، ص۱۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
انتقام خداوند، انتقام مظلوم از ظالم نیست که جنبه­ تلافی ­در­آوردن داشته باشد؛ همچنین انتقام قاضی از بزه­کار نیست که جنبه‌­ی تأدیبی و تأمینی داشته باشد؛&amp;lt;ref&amp;gt;رک: جوادی آملی، عبدالله؛ تفسیر موضوعی قرآن کریم، مرکز نشر اسراء، ۱۳۸۴ش، چاپ دوم، ج۳، ص۱۶۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; بلکه انتقام خداوند که مجازات گناه­کاران است بنا به مقتضای [[عدل الهی]] است؛ خدا زمانی از یک گروه انتقام می ­گیرد که اجرای [[عدالت]] و اصلاح امور، مقتضای آن را داشته باشد و بر وفق نظام کامل خلقت، انتقام لازم باشد و این زمانی رخ می­‌دهد که برنامه­‌ی [[انسان]] و جریان امور او برخلاف نظم الهی و در مقابل کتاب، [[احکام]] و تکالیف الهی و در مقابل رسولان او باشد؛ در این صورت بر خداوند واجب می ­شود که او را مؤاخذه و عقاب کند تا رسول خدا و [[دین]] خدا را یاری کند و از سویی [[کفر]] و مکر شیاطین و دشمنان را نابود ساخته و نور خود را کامل نماید.&amp;lt;ref&amp;gt;رک: التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، ج۱۲، ص۲۲۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنابراین هدف خداوند از انتقام، اصلاح زمین از [[فساد]] است؛ یعنی مفسدانی را که امید هیچ­گونه خیری از آن­ها نیست و همه­‌ی منافذ نور و هدایت را بر خودشان بسته­‌اند، از بین برده و ریشه­‌کن می­‌کند.&amp;lt;ref&amp;gt;صادقی تهرانی، محمد؛ الفرقان فی تفسیر القرآن بالقرآن، قم، فرهنگ اسلامی، ۱۳۶۵ش، چاپ دوم، ج۱۱، ص۲۶۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; پس خداوند انتقام گیرنده از ظالمین به خاطر حق مظلومان است&amp;lt;ref&amp;gt;همان، ج۱۶، ص۱۰۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; که در قرآن می­ فرماید: «{{متن قرآن|... فَانْتَقَمْنَا مِنَ الَّذِينَ أَجْرَمُوا ۖ وَكَانَ حَقًّا عَلَيْنَا نَصْرُ الْمُؤْمِنِينَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 47 سوره روم|سوره روم، آیه ۴۷.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ ... ولى (هنگامى که اندرزها سودى نداد) از مجرمان انتقام گرفتیم (و مؤمنان را یارى کردیم) و یارى مؤمنان، همواره حقى است بر عهده­‌ی ما».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
می­‌توان گفت: هر کجا در [[قرآن]] و [[سنت]]، انتقام به خدا نسبت داده شده، به دلیل تضییع حقی از حقوق دین الهی و [[شریعت]] آسمانی است.&amp;lt;ref&amp;gt;المیزان فی تفسیر القرآن، ج۱۲، ص۸۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خداوند از گروهی نیز در [[قیامت]] انتقام خواهد گرفت که هدف از این انتقام، انجام وعده­‌ی الهی است؛ چرا که خداوند وعده داده است که بزودی در میان بندگانش به حق قضاوت می­ کند و اعمال آن­ها را جزا می­‌دهد؛ اگر خیر است جزای خیر و اگر شرّ است جزای شرّ می­‌دهد:&amp;lt;ref&amp;gt;المیزان فی تفسیر القرآن، ج۳، ص۱۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; «{{متن قرآن|... لِيَجْزِيَ الَّذِينَ أَسَاءُوا بِمَا عَمِلُوا وَيَجْزِيَ الَّذِينَ أَحْسَنُوا بِالْحُسْنَى}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 31 سوره نجم|سوره نجم، آیه ۳۱.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ ... تا بدکاران را به کیفر کارهاى بدشان برساند و نیکوکاران را در برابر اعمال نیکشان پاداش دهد».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زمان انتقام گرفتن خداوند==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
انتقام الهی را از حیث زمان می ­توان به اخروی و دنیوی تقسیم کرد: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*الف. انتقام اخروی: در برخی از آیات [[قرآن]]، زمان انتقام گرفتن خداوند روز [[قیامت]] است: «{{متن قرآن|{{آیه|44|16}}}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 16 سوره دخان|سوره دخان، آیه ۱۶.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ (ما از آنها انتقام مى‌گیریم) در آن روز که آنها را با قدرت خواهیم گرفت؛ آرى ما انتقام گیرنده‌ایم!».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در [[آیه]] دیگر می­ فرماید: «{{متن قرآن|{{آیه|14|48}}}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 48 سوره ابراهیم|سوره ابراهیم، آیه ۴۸.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ در آن روز که این زمین به زمین دیگر و آسمانها (به آسمانهاى دیگرى) مبدل مى‌شود و آنان در پیشگاه خداوندِ واحدِ قهار ظاهر مى ‌گردند».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در حقیقت، انتقام الهی در عالم [[آخرت]]، همان عذاب­های گوناگون خداوند است که هر فرد به اندازه‌­ای که استحقاق عذاب دارد، گرفتار آن خواهد شد.&amp;lt;ref&amp;gt;محمد سبزواری نجفی، الجدید فی تفسیر القرآن المجید، بیروت، دارالتعاریف، ۱۴۰۶ق، ج۶، ص۳۸۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*ب. انتقام دنیوی: اگر در آیات فوق، انتقام خدای تعالی را به روز قیامت اختصاص داده، با این که خدای تعالی همیشه دارای انتقام است، بدین جهت بوده که انتقام آن روز، عالی­ترین جلوه­‌های انتقام را دارد.&amp;lt;ref&amp;gt;المیزان فی تفسیرالقرآن، ج۱۲، ص۸۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; لکن خداوند از برخی نیز در دنیا انتقام می گیرد؛ مانند عذاب­هایی که به عنوان انتقام بر قوم [[فرعون]]&amp;lt;ref&amp;gt;[[سوره اعراف]]/۱۳۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; و قوم [[حضرت شعیب علیه السلام|حضرت شعیب]]&amp;lt;ref&amp;gt;[[سوره حجر]]/۷۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; نازل شد، یا اینکه برخی اقوام را به انتقام دنیوی تهدید کرده است، چنانکه خطاب به [[پیامبر اسلام]] می‌­فرماید: «{{متن قرآن|{{آیه|43|41}}}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 41 سوره زخرف|سوره زخرف، آیه ۴۱.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ و هرگاه تو را از میان آنها ببریم، حتماً از آنان انتقام خواهیم گرفت!».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منظور از بردن پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله از میان امتش، رحلت آن بزرگوار است و اشاره به این دارد که اگر مردم به راه خود همچنان ادامه دهند، در غیاب پیامبرشان شدیداً آن­ها را مجازات می ­کنیم.&amp;lt;ref&amp;gt;مکارم شیرازی، تفسیر نمونه‌، تهران‌، دارالکتب الإسلامیة، ۱۳۷۴ش‌، چاپ اول، ج۲۱، ص۷۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; مشروط کردن انتقام به عدم حضور پیامبر در میان [[امّت|امت]]، به خاطر آن است که پیامبر صلی الله علیه وآله مظهر رحمت واسعه الهی و [[رحمة للعالمین]] است و وجود او مانع نزول قهر الهی و بلا و عذاب است. آنچنان که در آیه می فرماید:  «{{متن قرآن|{{آیه|8|33}}}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 33 سوره انفال|سوره انفال، آیه ۳۳.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ خداوند، تا تو در میان آنها هستى آنها را مجازات نخواهد کرد، و (نیز) تا [[استغفار]] مى کنند خدا عذابشان نمى کند».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همچنین قرآن کریم یکی دیگر از انتقام­های دنیوی خداوند را اضلال گناه­کاران و گمراهان برشمرده و فرموده است: «{{متن قرآن|{{آیه|39|36}}}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 36 سوره زمر|سوره زمر، آیه ۳۶.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ و هر کس را خداوند گمراه کند، هیچ هدایت‌کننده‌اى ندارد ... آیا خداوند توانا و داراى مجازات نیست؟!». عزت و صاحب انتقام­ بودن خداوند اقتضا می ­کند از کسی که [[حق]] را انکار کرده و بر [[کفر]] خود اصرار ورزیده، انتقام گرفته شود و انتقامش به این صورت است که او را گمراه کند و راهنمایی نباشد که او را هدایت کند. باید توجه داشت که این گمراه کردن توسط خداوند به عنوان یک مجازات بوده وگرنه خداوند ابتداً هیچ­کس را گمراه نمی­ کند؛ بلکه اضلال خداوند، ثانوی است.&amp;lt;ref&amp;gt;المیزان فی تفسیر القرآن، ج۱۲، ص۲۶۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==علل انتقام ­گرفتن خداوند==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*'''الف. انکار و تکذیب آیات الهی:''' کسانی که آیات و نشانه­ های خداوند را انکار کنند با [[عذاب]] شدید خداوند و انتقام او روبرو خواهند شد: «{{متن قرآن|... إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا بِآيَاتِ اللَّهِ لَهُمْ عَذَابٌ شَدِيدٌ ۗ وَاللَّهُ عَزِيزٌ ذُو انْتِقَامٍ}}&amp;lt;ref name=&amp;quot;:۰&amp;quot; /&amp;gt;؛ کسانى که به آیات خدا کافر شدند، کیفر شدیدى دارند و خداوند (براى کیفرِ بدکاران و کافران لجوج،) توانا و صاحب انتقام است».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مجازات­ کردن این گروه با قیدهای &amp;quot;شدید&amp;quot; و &amp;quot;ذوانتقام&amp;quot; تاکید شده؛ چرا که [[کفر]] به آیات خداوند از کفر به خود خداوند بالاتر است؛ زیرا آیات الهی محسوس و ملموس است و کفر به آن اثرش بدتر و بیشتر است؛ لذا کسی که به خدا کافر باشد با مشاهده‌­ی آیات خارجی ممکن است [[ایمان]] بیاورد؛ ولی کسی که به آیات و نشانه‌­های خداوند کافر باشد، حرکت فکری به سوی خداوند نخواهد داشت.&amp;lt;ref&amp;gt;مصطفوی، حسن؛ تفسیر روشن، تهران، مرکز نشر کتب، ۱۳۸۰ش، چاپ اول، ج۴، ص۷۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تکذیب آیات الهی نیز همانند کفر به آیات الهی از موجبات انتقام­ الهی است: «{{متن قرآن|{{آیه|7|136}}}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 136 سوره اعراف|سوره اعراف، آیه ۱۳۶.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ سرانجام از آنها انتقام گرفتیم و آنان را در دریا غرق کردیم؛ زیرا آیات ما را تکذیب کردند و از آن غافل بودند».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
انتقام گرفتن خداوند از [[فرعون|فرعونیان]] و غرق کردن آنها، جزای عمل آنان بود که در آیه­‌ی ۲۵ [[سوره زخرف|سوره­ زخرف]] نیز به آن اشاره شده است؛ چرا که آنها آیات الهی و دلایل و برهان­هایی را که بر صدق [[حضرت موسی علیه السلام|حضرت موسی]] علیه السلام و صحت [[نبوت]] او دلالت داشت تکذیب کردند.&amp;lt;ref&amp;gt;طبرسی، فضل بن حسن؛ مجمع ­البیان فی تفسیر القرآن، تهران، ناصرخسرو، ۱۳۷۲ش، چاپ سوم، ج۴، ص۷۲۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; تکذیب و روی­گردانی آنان تا آن حد ادامه یافت که موجب [[غضب]] الهی شد: «{{متن قرآن|{{آیه|43|55}}}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 55 سوره زخرف|سوره زخرف، آیه ۵۵.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ اما هنگامى که ما را به خشم آوردند، از آنها انتقام گرفتیم و همه را غرق کردیم». &amp;quot;اسف&amp;quot; به معنای اندوه توأم با غضب است.&amp;lt;ref&amp;gt;المفردات فی غریب القرآن، صفحه۷۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; البته باید به این نکته توجه داشت که اندوه و خشم به آن معنایی که برای مخلوق مطرح است، درباره­‌ی خداوند مفهوم ندارد؛&amp;lt;ref&amp;gt;تفسیر نمونه، ج۲۱، ص۹۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; بلکه در اینجا منظور انجام اعمالی بود که موجب خشم می­‌شد.&amp;lt;ref&amp;gt;الفرقان فی تفسیر القرآن بالقرآن، ج۲۶، ص۳۴۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قرآن در آیات دیگر این گروه را که آیات الهی و رسولان او را تکذیب می­‌کنند و از آن روی می‌­گردانند، مجرم نامیده و آنان را مشمول انتقام الهی دانسته است: «{{متن قرآن|وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا مِنْ قَبْلِكَ رُسُلًا إِلَىٰ قَوْمِهِمْ فَجَاءُوهُمْ بِالْبَيِّنَاتِ فَانْتَقَمْنَا مِنَ الَّذِينَ أَجْرَمُوا ...}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 47 سوره روم|سوره روم، آیه ۴۷.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ و پیش از تو پیامبرانى را بسوى قومشان فرستادیم؛ آنها با دلایل روشن به سراغ قوم خود رفتند ولى (هنگامى که اندرزها سودى نداد) از مجرمان انتقام گرفتیم».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مراد این است که ما رسولان را با نشانه­ های روشن فرستادیم، لکن آن مجرمان آیات و نشانه‌­ها را تکذیب کردند و مستحق عذاب و انتقام الهی شدند.&amp;lt;ref&amp;gt;مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج۸، ص۴۸۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; در آیه ­دیگر می­ فرماید: «{{متن قرآن|{{آیه|32|22}}}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 22 سوره سجدة|سوره سجده، آیه ۲۲.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ چه کسى ستمکارتر است از آن کس که آیات پروردگارش به او یادآورى شده و او از آن اعراض کرده است؟! مسلّماً ما از مجرمان انتقام خواهیم گرفت».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این که مجرم­ نامیده شده ­اند، چراکه بزرگترین ظلم همان روی­گردانی از آیات الهی بعد از یادآوری است؛ بنابراین مستحق انتقام خداوند هستند.&amp;lt;ref&amp;gt;المیزان فی تفسیر القرآن، ج۱۶، ص۲۶۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; پس توجه به تذکرات الهی و به عبارتی دین­داری، متضمن یک نیروی معنوی است که فرد را از ظلم دور می­ کند؛ حال ظلم به خود باشد یا ظلم به دیگران.&amp;lt;ref&amp;gt;مدرسی، سید محمدتقی؛ من هدی القران، تهران، دار محبی الحسین، ۱۴۱۹ق، چاپ اول، ج۱۰، ص۲۳۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*'''ب. ظلم:''' یکی از اقوامی که خداوند از آنان انتقام گرفت، قوم [[حضرت شعیب]] علیه السلام بود که در [[قرآن]] به عنوان &amp;quot;[[اصحاب ایکه]]&amp;quot; معرفی شده‌­اند. قرآن علت انتقام­ را [[ظلم]] آنان بیان کرده که [[کفر]] و نافرمانی آنان از [[حق]] بود:&amp;lt;ref&amp;gt;مغنیه، محمدجواد؛ تفسیر الکاشف، تهران، دارالکتب الاسلامیه، ۱۴۲۴ق، چاپ اول، ج۴، ص۴۸۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; «{{متن قرآن|{{آیه|15|78}} 💠&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 78 سوره حجر|سوره حجر، آیه ۷۸.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; {{آیه|15|79}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 79 سوره حجر|همان، آیه ۷۹.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;}}؛ اصحاب أیکه [صاحبان سرزمین‌هاى پردرخت قوم شعیب‌] مسلماً قوم ستمگرى بودند! ما از آنها انتقام گرفتیم ...».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اصحاب ایکه در سرزمینی زندگی می­ کردند که با درختان بسیاری پوشیده شده بود. آنان ظلم­‌های گوناگونی مانند [[شرک]] به خداوند، راهزنی و کم‌­فروشی انجام می­ دادند. خداوند حضرت شعیب را به سوی آنان مبعوث کرد؛ ولی آنان وی را تکذیب کردند و مستحق انتقام الهی شدند.&amp;lt;ref&amp;gt;قاسمی، محمد جمال­ الدین؛ محاسن التأویل، بیروت، دارالکتب العلمیة، ۱۴۱۸ق، چاپ اول، ج۶، ص۳۴۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*'''ج. عصیان در مقابل احکام الهی:''' خداوند از کسانی که از اوامر او نافرمانی کنند و کار­های تحریم شده ­او را مرتکب شوند، انتقام می ­گیرد:&amp;lt;ref&amp;gt;طوسی، محمد بن حسن؛ التبیان فی تفسیر القرآن، بیروت، دار احیاء­التراث العربی، ج۴، ص۲۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; «{{متن قرآن|... وَمَنْ عَادَ فَيَنْتَقِمُ اللَّهُ مِنْهُ ۗ وَاللَّهُ عَزِيزٌ ذُو انْتِقَامٍ}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 95 سوره مائده|سوره مائده، آیه ۹۵.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ ... ولى هر کس تکرار کند، خدا از او انتقام مى‌گیرد و خداوند، توانا و صاحب انتقام است».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خداوند در این آیه می­‌فرماید: نباید در حال [[احرام]]، صیدی انجام داد و در صورت ارتکاب باید [[کفاره]] آن پرداخت شود و این کفاره از این جهت که خطا را می­‌پوشاند، یک نوع [[توبه]] عملی است؛ ولی اگر مجدداً این کار را انجام دهد، نافرمانی بسیار بزرگی انجام داده که کفاره آن را محو نمی­‌کند؛ بلکه فقط انتقام الهی می ­تواند کفاره‌­ی آن باشد.&amp;lt;ref&amp;gt;الفرقان فی تفسیر القران بالقرآن، ج۹، ص۲۳۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; پس باید به این نکته توجه داشت که مخالفت و عصیان در مقابل [[احکام]] و دستور­های الهی به هر صورتی که باشد، موجب مؤاخذه شده و بنده­ عاصی به جزای عمل خلاف خود مبتلا خواهد شد.&amp;lt;ref&amp;gt;تفسیر روشن، ج۷، ص۲۲۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
*[http://www.pajoohe.ir &amp;quot;انتقام&amp;quot;، دانشنامه پژوهه]، مجتبی بیابان‌پور، بازیابی: ۲۳ آبان ۱۳۹۲.&lt;br /&gt;
*&amp;quot;انتقام&amp;quot;، دائرةالمعارف قرآن کریم، محمد ابوطالبى، ج۴، ص۴۳۷.&lt;br /&gt;
{{قرآن}}&lt;br /&gt;
[[رده:واژگان قرآنی]][[رده:معارف قرآن]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mohammadi</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D9%86%D8%B0%D8%A7%D8%B1&amp;diff=161384</id>
		<title>انذار</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D9%86%D8%B0%D8%A7%D8%B1&amp;diff=161384"/>
		<updated>2026-04-16T06:20:11Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Mohammadi: /* وسایل و ملزومات انذار */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{مدخل دائرة المعارف|[[دائرة المعارف قرآن کریم]]}}&lt;br /&gt;
'''«اِنذار»''' از واژگان [[قرآن|قرآنی]] به معنای اطّلاع‌رسانی هشدار دهنده و بیم‌آور توسط [[خداوند]] یا پیامبران او است. برخی از اهداف انذار عبارتند از: بیدار ساختن مردم از [[غفلت]]، دعوت به [[تقوا]]، پرهیز از [[گناه]]، حفظ حریم الهی و اتمام حجّت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==واژه‌شناسی==&lt;br /&gt;
«انذار» مصدر باب افعال از باب «نَذِرَ، ینْذَرُ» و به معنای آگاه شدن به امری، از آن پرهیز کردن و خود را برای آن آماده ساختن اشتقاق یافته است.&amp;lt;ref&amp;gt;. اقرب الموارد، ج ۵، ص ۳۷۸، «نذر».&amp;lt;/ref&amp;gt; لغت‌شناسان و مفسران معنای انذار را با تعابیری گوناگون ذکر کرده‌اند؛ مانند توجّه و آگاهی دادن به آینده‌ای ترسناک&amp;lt;ref&amp;gt;. نثر طوبی، ج ۲، ص ۴۴۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;، آگاه کردن یا ابلاغ و خبر دادنی که در آن ترسانیدن صورت پذیرد، برحذر داشتن از امر ترسناکی که زمان و فرصت کافی برای پرهیز از آن باشد؛&amp;lt;ref&amp;gt;. التبیان، ج ۱، ص ۶۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; ترسانیدنی که به صورت گفتاری بوده&amp;lt;ref&amp;gt;. التحقیق، ج ۱۲، ص ۷۵، «نذر».&amp;lt;/ref&amp;gt; و در آن امر ترسناک نیز معرفی شود؛&amp;lt;ref&amp;gt;. الفروق‌اللغویه، ص ۷۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; پند دادن، و آموزش آنچه مردم را در بازشناسی حق از باطل و درست از خطا توانا می‌سازد.&amp;lt;ref&amp;gt;. التحریر والتنویر، ج ۱۱، ص ۶۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی ریشه نذر به‌معنای یاد شده را واژه‌ای بیگانه و برگرفته از زبان عبری یا [[زبان سریانی|سریانی]] دانسته‌اند، با این تفاوت که در آن دو زبان به علّت دارا نبودن ذال، با دال (ندر) یا زاء (نزر) تلفظ می‌شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;. التحقیق، ج ۱۲، ص ۷۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این واژه و مشتقّات آن بیش از ۱۲۴ بار در [[قرآن کریم]] به‌کار رفته است&amp;lt;ref&amp;gt;. المعجم الاحصائی، ج ۳، ص ۱۵۴۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; و در آنها ضمن بیان این مطلب که منذر حقیقی خداست  و ازاین‌رو یکی از [[اسماء الحسنی|اسمای الهی]] منذر است&amp;lt;ref&amp;gt;. بحارالانوار، ج ۹۴، ص ۳۸۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; و دیگر منذران نیز پیام او را ابلاغ می‌کنند، از مسئولیت پیامبران به ویژه [[پیامبر اسلام]]، اهداف، موارد، شیوه، مخاطبان و واکنش آنها در مورد انذار سخن به میان آمده است. گفتنی است که افزون بر موارد کاربرد انذار و مشتقات آن، بخشهای فراوانی از قرآن بدون به‌کارگیری این واژگان عملاً به انذار پرداخته است، زیرا در آنها از [[عذاب]]، دشواری [[مرگ]]، [[برزخ]]، جهان [[آخرت]]، حسابرسی، [[جهنم|جهنّم]] و عذاب الهی به صورت اعلام، اخبار، تهدید، وعید و تحذیر یاد شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==انذار دهندگان ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مبدأ اصلی انذار، ذات اقدس الهی است و انذار بالاصاله به او منتسب است&amp;lt;ref&amp;gt;. المیزان، ج۲۰، ص۳۰۵؛ کشف‌الاسرار، ج۱، ص۶۲؛ التبیان، ج ۱، ص ۶۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;: {{متن قرآن|«إِنَّا أَنْزَلْنَاهُ فِي لَيْلَةٍ مُبَارَكَةٍ ۚ إِنَّا كُنَّا مُنْذِرِينَ»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 3 سوره دخان|سوره دخان، آیه ۳.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;.{{متن قرآن|«إِنَّا أَنْذَرْنَاكُمْ ...»}}&amp;lt;ref name=&amp;quot;:5&amp;quot;&amp;gt;[[آیه 40 سوره نبأ|سوره نبأ، آیه ۴۰.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;. {{متن قرآن|«فَأَنْذَرْتُكُمْ نَارًا تَلَظَّىٰ»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 14 سوره لیل|سوره لیل، آیه ۱۴.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
انذار در [[قرآن]] گاهی به پیامبران از جمله [[پیامبر اسلام|پیامبر اکرم]](صلی الله علیه وآله) به عنوان واسطه الهی ([[سوره انعام|انعام]]/۶،۱۹، ۴۸) و گاهی به [[جنّ]] به عنوان واسطه میان پیامبر و قوم خود ([[سوره احقاف|احقاف]]/۴۶،۲۹) اسناد داده شده است. البته براساس قول خداوند در آیه ۱۲۲ [[سوره توبه]]، لازم است از هر فرقه، طایفه‌ای برای تفقه در دین کوچ کنند تا در بازگشت، قوم خویش را انذار کنند: {{متن قرآن|«... فَلَوْلَا نَفَرَ مِنْ كُلِّ فِرْقَةٍ مِنْهُمْ طَائِفَةٌ لِيَتَفَقَّهُوا فِي الدِّينِ وَلِيُنْذِرُوا قَوْمَهُمْ إِذَا رَجَعُوا إِلَيْهِمْ ...»}}&amp;lt;ref name=&amp;quot;:9&amp;quot;&amp;gt;[[آیه 122 سوره توبه|سوره توبه، آیه ۱۲۲.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفتنی است که به [[آیه|آیات]] وعید قرآن ازاین‌رو که وسیله‌ای برای انذار است «نُذُر» گفته شده است ([[سوره قمر|قمر]]/۵۴،۵).&amp;lt;ref&amp;gt;. مجمع‌البیان، ج ۹، ص ۲۸۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; در برخی آیات نیز از عذاب الهی به «نذیر» یاد شده است ([[سوره ملک|ملک]]/۶۷، ۱۷)، زیرا عذاب نیز انذار با زبان حال است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگرچه براساس آیات یاد شده، انذار افزون بر پیامبران، به گروهها و امور دیگری نیز نسبت داده شده است؛ امّا پیامبران و به ویژه پیامبر خاتم(صلی الله علیه وآله) در این مهم از جایگاه خاصّی برخوردارند، زیرا در برخی آیات هدف از برانگیختن پیامبران، نزول [[وحی]] و فرو فرستادن قرآن، بشارت و بیم دادن مردم معرفی شده است: {{متن قرآن|«وَمَا نُرْسِلُ الْمُرْسَلِينَ إِلَّا مُبَشِّرِينَ وَمُنْذِرِينَ ...»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 48 سوره انعام|سوره انعام، آیه ۴۸.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;. {{متن قرآن|«يُلْقِي الرُّوحَ مِنْ أَمْرِهِ ... لِيُنْذِرَ ...»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 15 سوره غافر|سوره غافر، آیه ۱۵.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;. {{متن قرآن|«... وَأُوحِيَ إِلَيَّ هَٰذَا الْقُرْآنُ لِأُنْذِرَكُمْ ...»}}&amp;lt;ref name=&amp;quot;:2&amp;quot;&amp;gt;[[آیه 19 سوره انعام|سوره انعام، آیه ۱۹.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;. همان، ج۶، ص۵۳۷؛ المیزان، ج۱۲، ص۹۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; و در برخی از آیات هدف بعثت و مسئولیت پیامبران به انذار منحصر شده و در برخی دیگر تنها به ذکر انذار اکتفا شده است: {{متن قرآن|«... إِنَّمَا أَنْتَ نَذِيرٌ ...»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 12 سوره هود|سوره هود، آیه ۱۲.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;.{{متن قرآن|«... إِنَّمَا أَنَا لَكُمْ نَذِيرٌ مُبِينٌ»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 49 سوره حج|سوره حج، آیه ۴۹.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;. {{متن قرآن|«... إِنْ هُوَ إِلَّا نَذِيرٌ لَكُمْ ...»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 46 سوره سبأ|سوره سبأ، آیه ۴۶.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بدون تردید حصر یاد شده اضافی است و با شأن بشارت پیامبران تنافی ندارد، زیرا مراد از حصر در آیات مزبور، ذکر انذار نسبت به هدایت یافتن است نه بشارت دادن؛&amp;lt;ref&amp;gt;. المیزان، ج ۷، ص ۳۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; و در حقیقت پیام آیات یادشده این است که پیامبران فقط انذار می‌کنند؛ ولی هدایت یافتن یا گمراه شدن مردم به عوامل دیگری وابسته است که در جای خود بیان شده است. گفتنی است که ذکر انذار و عدم ذکر بشارت برای آن است که مقام، مقام انذار است، یا به این سبب است که دین امری [[فطرت|فطری]] است، جز آنکه با حجابهای [[شرک]] و [[معصیت]] پوشانده می‌شود و موجبات غلبه شقاوت و نزول سخط الهی فراهم می‌آید، ازاین‌رو نزدیک‌ترین راه مناسب با حکمت و حزم آن است که ابتدا مشرکان و معصیت کاران با انذار بیدار و به سوی حق هدایت شوند.&amp;lt;ref&amp;gt;. المیزان، ج ۷، ص ۳۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی از مفسران علّت این انحصار را آن دانسته‌اند که در بعثت انذار، مقصود مهم‌تر محسوب می‌گردد، وانگهی در آیات دیگری مقرون به بشارت ذکر شده است&amp;lt;ref&amp;gt;. منهج الصادقین، ج ۷، ص ۴۴۲-۴۴۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;: {{متن قرآن|«إِنَّا أَرْسَلْنَاكَ بِالْحَقِّ بَشِيرًا وَنَذِيرًا ...»}}&amp;lt;ref name=&amp;quot;:10&amp;quot;&amp;gt;[[آیه 24 سوره فاطر|سوره فاطر، آیه ۲۴.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==اهداف انذار==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''۱. راهیابی به حقیقت:'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
راهیابی گروهی که پیش از [[پیامبر اسلام]] (صلی الله علیه وآله) از برنامه سعادتبخش و هدایت آفرین الهی آگاه نبوده‌اند، از اهداف انذار معرفی شده است: {{متن قرآن|«... لِتُنْذِرَ قَوْمًا مَا أَتَاهُمْ مِنْ نَذِيرٍ مِنْ قَبْلِكَ لَعَلَّهُمْ يَهْتَدُونَ»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 3 سوره سجدة|سوره سجده، آیه ۳.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''۲. یادآوری حقایق از یاد رفته:'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هدف دیگر انذار، بیدار ساختن مردمان از خواب [[غفلت]]، ایجاد زمینه [[عبرت]] آموزی و متذکر ساختن افراد به حقایق فراموش شده است:{{متن قرآن|«... لِتُنْذِرَ قَوْمًا مَا أَتَاهُمْ مِنْ نَذِيرٍ مِنْ قَبْلِكَ لَعَلَّهُمْ يَتَذَكَّرُونَ»}}&amp;lt;ref name=&amp;quot;:۰&amp;quot;&amp;gt;[[آیه 46 سوره قصص|سوره قصص، آیه ۴۶.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;.انذار با هدف متذکر شدن خرد ورزان به وسیله [[قرآن]] صورت می‌گیرد: {{متن قرآن|«... وَلِيُنْذَرُوا بِهِ ...  وَلِيَذَّكَّرَ أُولُو الْأَلْبَابِ»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 52 سوره ابراهیم|سوره ابراهیم، آیه ۵۲.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;. و سرانجام تذکر، رستگاری است: {{متن قرآن|«... وَاذْكُرُوا ...  لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 69 سوره اعراف|سوره اعراف، آیه ۶۹.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''۳. تقوا و دوری از گناه:'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پیشه ساختن [[تقوا]] و نگاهداشتن نفس در برابر [[گناه]]، از اهداف مهم انذار بیان شده است: {{متن قرآن|«{{آیه|71|2}} 💠&amp;lt;ref name=&amp;quot;:13&amp;quot;&amp;gt;[[آیه 2 سوره نوح|سوره نوح، آیه ۲.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; {{آیه|71|3}}&amp;lt;ref name=&amp;quot;:14&amp;quot;&amp;gt;[[آیه 3 سوره نوح|همان، آیه ۳.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;»}}؛ {{متن قرآن|«وَأَنْذِرْ بِهِ الَّذِينَ ... لَعَلَّهُمْ يَتَّقُونَ»}}&amp;lt;ref name=&amp;quot;:12&amp;quot;&amp;gt;[[آیه 51 سوره انعام|سوره انعام، آیه ۵۱.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;. قرآن کریم با تکیه بر مسئولیت جامعه اسلامی در انذار، هدف از آن را دوری گزیدن مردم از مخالفت با آیات الهی بر شمرده است&amp;lt;ref&amp;gt;. مجمع‌البیان، ج ۵، ص ۱۲۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;: {{متن قرآن|«... فَلَوْلَا نَفَرَ مِنْ كُلِّ فِرْقَةٍ مِنْهُمْ طَائِفَةٌ لِيَتَفَقَّهُوا فِي الدِّينِ وَلِيُنْذِرُوا قَوْمَهُمْ إِذَا رَجَعُوا إِلَيْهِمْ لَعَلَّهُمْ يَحْذَرُونَ»}}&amp;lt;ref name=&amp;quot;:9&amp;quot; /&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''۴. نیل به رحمت الهی:'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
انذار زمینه‌ساز تقوا و تقوا مایه نیل به رحمت خاص الهی است:{{متن قرآن|«... لِيُنْذِرَكُمْ وَلِتَتَّقُوا وَلَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 63 سوره اعراف|سوره اعراف، آیه ۶۳.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''۵. نگاهداشت حریم الهی:'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دستور به حفاظت حریم الهی از اعتقادات شرک‌آمیز، متفرّع بر فرمان انذار به پیامبران در مورد نفی معبودی به جز حق ذکر شده است: {{متن قرآن|«... أَنْ أَنْذِرُوا أَنَّهُ لَا إِلَٰهَ إِلَّا أَنَا فَاتَّقُونِ»}}&amp;lt;ref name=&amp;quot;:1&amp;quot;&amp;gt;[[آیه 2 سوره نحل|سوره نحل، آیه ۲.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''۶. اتمام حجت:'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هدف اساسی دیگر از انذار آن است که مردم حجّتی بر خداوند نداشته باشند، بلکه حجّت خداوند، بر آنان تمام گردد: {{متن قرآن|«رُسُلًا مُبَشِّرِينَ وَمُنْذِرِينَ لِئَلَّا يَكُونَ لِلنَّاسِ عَلَى اللَّهِ حُجَّةٌ بَعْدَ الرُّسُلِ ۚ وَكَانَ اللَّهُ عَزِيزًا حَكِيمًا»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 165 سوره نساء|سوره نساء، آیه ۱۶۵.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;. و جای این سخن در پیشگاه خدا نماند که چرا در میان ما پیامبری نفرستادی تا از آیات تو پیروی کنیم و از مؤمنان باشیم: {{متن قرآن|«...  لِتُنْذِرَ ...»}} 💠&amp;lt;ref name=&amp;quot;:۰&amp;quot; /&amp;gt; {{متن قرآن|«... فَيَقُولُوا رَبَّنَا لَوْلَا أَرْسَلْتَ إِلَيْنَا رَسُولًا فَنَتَّبِعَ آيَاتِكَ وَنَكُونَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 47 سوره قصص|سوره قصص، آیه ۴۷.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;. همچنین پیروان کتب آسمانی پیشین نگویند برای ما بشارت و بیم دهنده‌ای برانگیخته نگردید: {{متن قرآن|«يَا أَهْلَ الْكِتَابِ ... أَنْ تَقُولُوا مَا جَاءَنَا مِنْ بَشِيرٍ وَلَا نَذِيرٍ ۖ فَقَدْ جَاءَكُمْ بَشِيرٌ وَنَذِيرٌ ...»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 19 سوره مائده|سوره مائده، آیه ۱۹.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;. بر این اساس خداوند هرگز بدون ارائه آگاهی و هشدار لازم بر بندگان خویش [[عذاب]] نازل نمی‌کند: {{متن قرآن|«{{آیه|26|208}} 💠&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 208 سوره شعراء|سوره شعراء، آیه ۲۰۸.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; {{آیه|26|209}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 209 سوره شعراء|همان، آیه ۲۰۹.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;»}}؛ و در روز [[قیامت]] برای تقریر و اعتراف گرفتن از [[جنّ]] و [[انسان|انس]] پرسیده می‌شود: آیا فرستادگان الهی درباره چنین روزی هشدارتان نداده بودند: {{متن قرآن|«يَا مَعْشَرَ الْجِنِّ وَالْإِنْسِ أَلَمْ يَأْتِكُمْ رُسُلٌ مِنْكُمْ  ... وَيُنْذِرُونَكُمْ لِقَاءَ يَوْمِكُمْ هَٰذَا ...»}}&amp;lt;ref name=&amp;quot;:3&amp;quot;&amp;gt;[[آیه 130 سوره انعام|سوره انعام، آیه ۱۳۰.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;. و خزانه‌داران [[جهنّم]] نیز از دوزخیان همان سؤال را که نشان اتمام حجت است باز می‌پرسند: {{متن قرآن|«{{آیه|67|8}} 💠&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 8 سوره ملک|سوره تبارک، آیه ۸.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; {{آیه|67|9}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 9 سوره ملک|همان، آیه ۹.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;»}}؛ و به جهنمیانی که نجات و بازگشت به دنیا را برای انجام دادن کارهای نیک می‌خواهند پاسخ داده می‌شود: آیا در طول عمر شما عوامل آگاهی بخش تحقق نیافت و بیم دهندگان نزد شما نیامدند: {{متن قرآن|«... أَوَلَمْ نُعَمِّرْكُمْ مَا يَتَذَكَّرُ فِيهِ مَنْ تَذَكَّرَ وَجَاءَكُمُ النَّذِيرُ ...»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 37 سوره فاطر|سوره فاطر، آیه ۳۷.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==گستره انذار==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
براساس آیات بسیاری در [[قرآن]]، انذار، همه امّتها و همه افراد را در بر می‌گیرد: {{متن قرآن|«... وَإِنْ مِنْ أُمَّةٍ إِلَّا خَلَا فِيهَا نَذِيرٌ»}}&amp;lt;ref name=&amp;quot;:10&amp;quot; /&amp;gt;، {{متن قرآن|«... أَنْ أَنْذِرِ النَّاسَ ...»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 2 سوره یونس|سوره یونس، آیه ۲.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ به گفته مفسران، مفاد [[آیه]] فوق آن است که برای هر امتی فرستاده‌ای&amp;lt;ref&amp;gt;. جامع‌البیان، مج ۱۲، ج ۲۲، ص ۱۵۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; و برای هر زمانی پیشوایی خواهد بود.&amp;lt;ref&amp;gt;. تفسیر قمی، ج ۲، ص ۲۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; عمومیت انذار به آدمیان اختصاص ندارد، بلکه [[جن|جنیان]] را نیز شامل می‌شود: {{متن قرآن|«يَا مَعْشَرَ الْجِنِّ وَالْإِنْسِ أَلَمْ يَأْتِكُمْ رُسُلٌ مِنْكُمْ ... وَيُنْذِرُونَكُمْ لِقَاءَ ...»}}&amp;lt;ref name=&amp;quot;:3&amp;quot; /&amp;gt;، {{متن قرآن|«وَإِذْ صَرَفْنَا إِلَيْكَ نَفَرًا مِنَ الْجِنِّ ... وَلَّوْا إِلَىٰ قَوْمِهِمْ مُنْذِرِينَ»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 29 سوره احقاف|سوره احقاف، آیه ۲۹.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;. به گفته برخی مفسران کلمه {{متن قرآن|«مِنْکمْ»}} در آیه ۱۳۰ انعام، به معنای «من جنسکم» بوده و این آیه نشان مبعوث شدن فرستادگان الهی در میان انس و جن از جنس خود آنان است.&amp;lt;ref&amp;gt;. کشف الاسرار، ج ۳، ص ۴۹۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی به استناد آیات فوق فرستادگان الهی در میان آدمیان را «رسول» و برانگیختگان میان جنیان را با عنوان «منذر» معرفی کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;. کشف الاسرار، ج ۳، ص ۴۹۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به گفته صاحب [[المیزان فی تفسیر القرآن (کتاب)|المیزان]]، عمومیت انذار به این معناست که در میان همه امّتها انذارگر برانگیخته می‌شود و هیچ امّتی بدون منذر نمی‌ماند (فاطر/۳۵، ۲۴) و این عمومیت در حدّ اقتضاست؛ یعنی فعلیت آن در مورد همگان و رسیدن آن به یکایک افراد منوط به این است که در مسیر آن مانعی پدید نیاید، زیرا با توجّه به اینکه جهان ماده محل برخورد و تزاحم علل و اسباب با یکدیگر است، ممکن است پیام انذار به برخی انسانها نرسد و حجّت الهی بر آنان تمام نگردد. از این افراد در قرآن با عنوان «مستضعف» یاد شده و امر ایشان به خداوند واگذار شده است. بر این اساس، انذار گرچه عام است، ولی مستلزم دریافتن یکایک افراد یک امّت نیست.&amp;lt;ref&amp;gt;. المیزان، ج ۱۷، ص ۳۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هرچند انذار برای همگان لازم و سودمند است، امّا گروههای خاصی بر اثر برخورداری از زمینه‌های تأثیرپذیری بهتر، انذار در حق آنان سودمندتر است یا به علّت وجود مانع قوی‌تر، نیاز بیشتری به انذار دارند، بدین روی انذار این دو گروه به صورت خاص مورد تأکید قرار گرفته است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گروه نخست همچون خداترسان: {{متن قرآن|«... إِنَّمَا تُنْذِرُ الَّذِينَ يَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ بِالْغَيْبِ ...»}}&amp;lt;ref name=&amp;quot;:4&amp;quot;&amp;gt;[[آیه 18 سوره فاطر|سوره فاطر، آیه ۱۸.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; و کسانی که از برپایی قیامت و حسابرسی خداوند ترسناک‌اند: {{متن قرآن|«{{آیه|79|45}}»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 45 سوره نازعات|سوره نازعات، آیه ۴۵.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;، زندگان (زنده دلان): {{متن قرآن|«لِيُنْذِرَ مَنْ كَانَ حَيًّا ...»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 70 سوره یس|سوره یس، آیه ۷۰.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;، پیروان قرآن&amp;lt;ref&amp;gt;. المیزان، ج ۱۷، ص ۶۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;: {{متن قرآن|«إِنَّمَا تُنْذِرُ مَنِ اتَّبَعَ الذِّكْرَ ...»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 11 سوره یس|سوره یس، آیه ۱۱.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; و بر پا دارندگان [[نماز]]: {{متن قرآن|«... إِنَّمَا تُنْذِرُ ... وَأَقَامُوا الصَّلَاةَ ...»}}&amp;lt;ref name=&amp;quot;:4&amp;quot; /&amp;gt; هستند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و دسته دوم مانند غافلان: {{متن قرآن|«لِتُنْذِرَ قَوْمًا مَا أُنْذِرَ آبَاؤُهُمْ فَهُمْ غَافِلُونَ»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 6 سوره یس|سوره یس، آیه ۶.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;، لجبازان و جدال پیشگان: {{متن قرآن|«... وَتُنْذِرَ بِهِ قَوْمًا لُدًّا»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 97 سوره مریم|سوره مریم، آیه ۹۷.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;، ستمگران:{{متن قرآن|«...  لِيُنْذِرَ الَّذِينَ ظَلَمُوا ...»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 12 سوره احقاف|سوره احقاف، آیه ۱۲.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; و کسانی که برای خدا فرزند قائل شده‌اند: {{متن قرآن|«{{آیه|18|4}}»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 4 سوره کهف|سوره کهف، آیه ۴.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; می باشند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بدون تردید این‌گونه آیات با عمومیت انذار منافات نداشته، از موارد ذکر خاص پس از عام محسوب می‌گردد.&amp;lt;ref&amp;gt;. همان، ج ۷، ص ۹۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==متعلّق انذار==&lt;br /&gt;
برخی مواردی که در [[قرآن|قرآن کریم]] مورد انذار قرار گرفته عبارتند از:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''۱. شرک:'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در قرآن کریم [[شرک]] به عنوان مهم‌ترین انحراف اعتقادی مورد توجّه قرار گرفته است و به همین جهت پیام انذار پیامبران الهی در بسیاری از آیات با فراخوانی به [[توحید]] در همه ابعاد آن همراه شده است: {{متن قرآن|«يُنَزِّلُ الْمَلَائِكَةَ ... أَنْ أَنْذِرُوا أَنَّهُ لَا إِلَٰهَ إِلَّا أَنَا فَاتَّقُونِ»}}&amp;lt;ref name=&amp;quot;:1&amp;quot; /&amp;gt;. این پیام اصیل به طور خاص از زبان [[حضرت هود علیه السلام|حضرت هود]]: {{متن قرآن|«... وَقَدْ خَلَتِ النُّذُرُ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَمِنْ خَلْفِهِ أَلَّا تَعْبُدُوا إِلَّا اللَّهَ ...»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 21 سوره احقاف|سوره احقاف، آیه ۲۱.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;، [[حضرت نوح]]: {{متن قرآن|«{{آیه|71|2}} 💠&amp;lt;ref name=&amp;quot;:13&amp;quot; /&amp;gt; {{آیه|71|3}}&amp;lt;ref name=&amp;quot;:14&amp;quot; /&amp;gt;»}} و [[پیامبر اسلام]] (صلی الله علیه وآله): {{متن قرآن|«{{آیه|11|2}}»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 2 سوره هود|سوره هود، آیه ۲.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; بیان شده و بر بیم دادن مشرکان به صورت ویژه تأکید شده است ([[سوره کهف|کهف]]/ ۱۸، ۵).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''۲. عذاب اخروی:''' &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
متعلّق انذار در برخی آیات [[عذاب]] اخروی است. در این آیات از عذاب نزدیک، دردناک و شدید [[آخرت]] سخن به میان آمده است: {{متن قرآن|«إِنَّا أَنْذَرْنَاكُمْ عَذَابًا قَرِيبًا ...»}}&amp;lt;ref name=&amp;quot;:5&amp;quot; /&amp;gt; و {{متن قرآن|«وَأَنْذِرِ النَّاسَ يَوْمَ يَأْتِيهِمُ الْعَذَابُ ...»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 44 سوره ابراهیم|سوره ابراهیم، آیه ۴۴.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در آیات فراوانی انذار به روز [[قیامت]] با عناوین خاص آن تعلّق یافته و از برپایی آن روز بیم داده شده است؛ از جمله: {{متن قرآن|«وَأَنْذِرْهُمْ يَوْمَ الْحَسْرَةِ ...»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 39 سوره مریم|سوره مریم، آیه ۳۹.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; و {{متن قرآن|«وَأَنْذِرْهُمْ يَوْمَ الْآزِفَةِ ...»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 18 سوره غافر|سوره غافر، آیه ۱۸.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''۳. عذاب دنیوی:''' &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{متن قرآن|«... أَنْذَرْتُكُمْ صَاعِقَةً مِثْلَ صَاعِقَةِ عَادٍ وَثَمُودَ»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 13 سوره فصلت|سوره فصلت، آیه ۱۳.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;، {{متن قرآن|«أَمْ أَمِنْتُمْ مَنْ فِي السَّمَاءِ أَنْ يُرْسِلَ عَلَيْكُمْ حَاصِبًا ۖ فَسَتَعْلَمُونَ كَيْفَ نَذِيرِ»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 17 سوره ملک|سوره ملک، آیه ۱۷.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; و {{متن قرآن|«وَلَقَدْ أَنْذَرَهُمْ بَطْشَتَنَا ...»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 36 سوره قمر|سوره قمر، آیه ۳۶.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==وسایل و ملزومات انذار==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فرمان انذار با رهنمودهایی از سوی خداوند مقرون گشته که می‌توان برخی از آنها را وسایل انذار دانست:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''۱. زبان روشن:''' &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{متن قرآن|«{{آیه|26|194}} 💠&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 194 سوره شعراء|سوره شعراء، آیه ۱۹۴.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; {{آیه|26|195}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 195 سوره شعراء|همان، آیه ۱۹۵.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;»}} و نیز [[احقاف]]/۴۶، ۱۲).&amp;lt;ref&amp;gt;الکشاف، ج ۳، ص ۳۳۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''۲. قرآن کریم:''' &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در بسیاری از آیات، قرآن انذارگر یا وسیله انذار معرفی شده است:{{متن قرآن|«وَأُوحِيَ إِلَيَّ هَٰذَا الْقُرْآنُ لِأُنْذِرَكُمْ بِهِ ...»}}&amp;lt;ref name=&amp;quot;:2&amp;quot; /&amp;gt; و [[سوره مریم|مریم]]/۱۹،۹۷)؛ براساس روایتی از پیامبراکرم صلی الله علیه و آله، قرآن ۴ بخش دارد و یک بخش آن فضایل و انذار است.&amp;lt;ref&amp;gt;. بحار الانوار، ج۳۵، ص ۳۵۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''۳. اخبار حکمت‌آمیز و رسا:'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{متن قرآن|«{{آیه|54|4}} 💠&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 4 سوره قمر|سوره قمر، آیه ۴.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; {{آیه|54|5}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 5 سوره قمر|همان، آیه ۵.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;»}}؛ برخی مفسّران مقصود از آیات کریمه {{متن قرآن|«{{آیه|36|45}} 💠&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 45 سوره احزاب|سوره احزاب، آیه ۴۵.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; {{آیه|36|46}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 46 سوره احزاب|همان، آیه ۴۶.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;»}} را بیان مطالب براساس برهان و دلایل واضح دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;. التفسیر الکبیر، ج ۲۵، ص ۲۱۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;در برخی از آیات نیز به مقارنات و ملزومات انذار اشاره شده است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''۱. حفظ طهارت و آراستگی ظاهر:'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{متن قرآن|«{{آیه|74|2}} 💠&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 2 سوره مدثر|سوره مدثر، آیه ۲.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; {{آیه|74|4}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 4 سوره مدثر|همان، آیه ۴.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;»}}.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''۲. فروتنی در برابر پیروان:'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{متن قرآن|«{{آیه|26|214}} 💠&amp;lt;ref name=&amp;quot;:6&amp;quot;&amp;gt;[[آیه 214 سوره شعراء|سوره شعراء، آیه ۲۱۴.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; {{آیه|26|215}}&amp;lt;ref name=&amp;quot;:7&amp;quot;&amp;gt;[[آیه 215 سوره شعراء|همان، آیه ۲۱۵.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;»}}.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''۳. عدم طرد پابرهنگان:'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{متن قرآن|«{{آیه|6|51}} 💠&amp;lt;ref name=&amp;quot;:12&amp;quot; /&amp;gt; {{آیه|6|52}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 52 سوره انعام|سوره انعام، آیه ۵۲.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;»}}. فی ظلال القرآن، ج ۲، ص ۱۰۹۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ بر همین اساس پیامبراکرم صلی الله علیه و آله می‌فرماید: {{متن قرآن|«{{آیه|26|114}} 💠&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 114 سوره شعراء|سوره شعراء، آیه ۱۱۴.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; {{آیه|26|115}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 115 سوره شعراء|همان، آیه ۱۱۵.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;»}}.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''۴. عدم مداهنه نسبت به خویشاوندان:'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{متن قرآن|«{{آیه|26|214}} 💠&amp;lt;ref name=&amp;quot;:6&amp;quot; /&amp;gt; {{آیه|26|215}} 💠&amp;lt;ref name=&amp;quot;:7&amp;quot; /&amp;gt; {{آیه|26|216}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 216 سوره شعراء|همان، آیه ۲۱۶.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;»}}.&amp;lt;ref&amp;gt;مجمع‌البیان، ج ۷، ص ۳۲۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''۵. همراهی انذار با تبشیر:'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{متن قرآن|«... مُبَشِّرًا وَنَذِيرًا»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 105 سوره اسراء|سوره اسراء، آیه ۱۰۵.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;، {{متن قرآن|«مُبَشِّرِینَ وَمُنْذِرِینَ»}}؛ ([[سوره بقره|بقره]]/۲، ۲۱۳) برخی از مفسران مقرون بودن انذار و تبشیر را در اتمام دعوت همانند متلازمین معرفی کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;. المیزان، ج ۲۰، ص ۸۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; همراهی بشارت و انذار در بسیاری از آیات توجّه بسیاری را به‌کار کردهای آن دو معطوف ساخته است؛ برخی نقش تبشیر را نقش «قائد» یعنی دعوت، تشویق، تحریک و ایجاد رغبت از پیش رو و کارکرد انذار را کارکرد «سائق» یعنی راندن از پشت سر دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;. مجموعه آثار، ج ۱۶، ص ۱۵۴، «سیره نبوی».&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی با اشاره به اینکه انگیزه‌های انسانی معمولاً براساس جلب منافع و دفع ضررها تنظیم می‌شود، نقش بشارت و انذار را بر انگیختن و دامن زدن به آن دو انگیزه و تشویق را عامل حرکت و انذار را عامل باز دارنده معرفی کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;. پیام قرآن، ج ۷، ص ۲۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; از گفته صاحب «[[التحقیق فی کلمات القرآن الکریم (کتاب)|التحقیق]]» استفاده می‌شود که کارکرد بشارت، ایجاد مقتضی و نقش انذار رفع موانع و دفع انحراف و گمراهی است.&amp;lt;ref&amp;gt;. التحقیق، ج ۱۲، ص ۷۵-۷۶، «بشر».&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی با تکیه بر آنکه انسان تا احساس خطر مهمی نکند از جا حرکت نمی‌کند، نقش انذار پیامبران را اعلام خطرهایی دانسته‌اند که به صورت تازیانه بر ارواح بی‌درد گمراهان چنان فرود می‌آید که هر قابلی را به حرکت درمی‌آورد.&amp;lt;ref&amp;gt;. تفسیر نمونه، ج ۹، ص ۶۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; به گفته صاحب «[[المیزان فی تفسیر القرآن (کتاب)|المیزان]]» تبشیر و انذار برای متوسطان صورت می‌پذیرد، زیرا برخی از صالحان هیچ‌گونه تعلّقی به غیر خدا، مانند [[ثواب]] و عقاب ندارند.&amp;lt;ref&amp;gt;. المیزان، ج ۳، ص ۱۵۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس== &lt;br /&gt;
{{پانویس}} &lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
* [http://maarefquran.com/maarefLibrary/templates/farsi/dmaarefbooks/Books/4/46.htm دائرةالمعارف قرآن کریم، ج۴، مدخل &amp;quot;انذار&amp;quot;].&lt;br /&gt;
{{قرآن}}&lt;br /&gt;
[[رده:واژگان قرآنی]][[رده:معارف قرآن]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mohammadi</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D9%86%D8%B0%D8%A7%D8%B1&amp;diff=161383</id>
		<title>انذار</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D9%86%D8%B0%D8%A7%D8%B1&amp;diff=161383"/>
		<updated>2026-04-16T06:16:51Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Mohammadi: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{مدخل دائرة المعارف|[[دائرة المعارف قرآن کریم]]}}&lt;br /&gt;
'''«اِنذار»''' از واژگان [[قرآن|قرآنی]] به معنای اطّلاع‌رسانی هشدار دهنده و بیم‌آور توسط [[خداوند]] یا پیامبران او است. برخی از اهداف انذار عبارتند از: بیدار ساختن مردم از [[غفلت]]، دعوت به [[تقوا]]، پرهیز از [[گناه]]، حفظ حریم الهی و اتمام حجّت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==واژه‌شناسی==&lt;br /&gt;
«انذار» مصدر باب افعال از باب «نَذِرَ، ینْذَرُ» و به معنای آگاه شدن به امری، از آن پرهیز کردن و خود را برای آن آماده ساختن اشتقاق یافته است.&amp;lt;ref&amp;gt;. اقرب الموارد، ج ۵، ص ۳۷۸، «نذر».&amp;lt;/ref&amp;gt; لغت‌شناسان و مفسران معنای انذار را با تعابیری گوناگون ذکر کرده‌اند؛ مانند توجّه و آگاهی دادن به آینده‌ای ترسناک&amp;lt;ref&amp;gt;. نثر طوبی، ج ۲، ص ۴۴۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;، آگاه کردن یا ابلاغ و خبر دادنی که در آن ترسانیدن صورت پذیرد، برحذر داشتن از امر ترسناکی که زمان و فرصت کافی برای پرهیز از آن باشد؛&amp;lt;ref&amp;gt;. التبیان، ج ۱، ص ۶۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; ترسانیدنی که به صورت گفتاری بوده&amp;lt;ref&amp;gt;. التحقیق، ج ۱۲، ص ۷۵، «نذر».&amp;lt;/ref&amp;gt; و در آن امر ترسناک نیز معرفی شود؛&amp;lt;ref&amp;gt;. الفروق‌اللغویه، ص ۷۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; پند دادن، و آموزش آنچه مردم را در بازشناسی حق از باطل و درست از خطا توانا می‌سازد.&amp;lt;ref&amp;gt;. التحریر والتنویر، ج ۱۱، ص ۶۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی ریشه نذر به‌معنای یاد شده را واژه‌ای بیگانه و برگرفته از زبان عبری یا [[زبان سریانی|سریانی]] دانسته‌اند، با این تفاوت که در آن دو زبان به علّت دارا نبودن ذال، با دال (ندر) یا زاء (نزر) تلفظ می‌شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;. التحقیق، ج ۱۲، ص ۷۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این واژه و مشتقّات آن بیش از ۱۲۴ بار در [[قرآن کریم]] به‌کار رفته است&amp;lt;ref&amp;gt;. المعجم الاحصائی، ج ۳، ص ۱۵۴۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; و در آنها ضمن بیان این مطلب که منذر حقیقی خداست  و ازاین‌رو یکی از [[اسماء الحسنی|اسمای الهی]] منذر است&amp;lt;ref&amp;gt;. بحارالانوار، ج ۹۴، ص ۳۸۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; و دیگر منذران نیز پیام او را ابلاغ می‌کنند، از مسئولیت پیامبران به ویژه [[پیامبر اسلام]]، اهداف، موارد، شیوه، مخاطبان و واکنش آنها در مورد انذار سخن به میان آمده است. گفتنی است که افزون بر موارد کاربرد انذار و مشتقات آن، بخشهای فراوانی از قرآن بدون به‌کارگیری این واژگان عملاً به انذار پرداخته است، زیرا در آنها از [[عذاب]]، دشواری [[مرگ]]، [[برزخ]]، جهان [[آخرت]]، حسابرسی، [[جهنم|جهنّم]] و عذاب الهی به صورت اعلام، اخبار، تهدید، وعید و تحذیر یاد شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==انذار دهندگان ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مبدأ اصلی انذار، ذات اقدس الهی است و انذار بالاصاله به او منتسب است&amp;lt;ref&amp;gt;. المیزان، ج۲۰، ص۳۰۵؛ کشف‌الاسرار، ج۱، ص۶۲؛ التبیان، ج ۱، ص ۶۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;: {{متن قرآن|«إِنَّا أَنْزَلْنَاهُ فِي لَيْلَةٍ مُبَارَكَةٍ ۚ إِنَّا كُنَّا مُنْذِرِينَ»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 3 سوره دخان|سوره دخان، آیه ۳.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;.{{متن قرآن|«إِنَّا أَنْذَرْنَاكُمْ ...»}}&amp;lt;ref name=&amp;quot;:5&amp;quot;&amp;gt;[[آیه 40 سوره نبأ|سوره نبأ، آیه ۴۰.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;. {{متن قرآن|«فَأَنْذَرْتُكُمْ نَارًا تَلَظَّىٰ»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 14 سوره لیل|سوره لیل، آیه ۱۴.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
انذار در [[قرآن]] گاهی به پیامبران از جمله [[پیامبر اسلام|پیامبر اکرم]](صلی الله علیه وآله) به عنوان واسطه الهی ([[سوره انعام|انعام]]/۶،۱۹، ۴۸) و گاهی به [[جنّ]] به عنوان واسطه میان پیامبر و قوم خود ([[سوره احقاف|احقاف]]/۴۶،۲۹) اسناد داده شده است. البته براساس قول خداوند در آیه ۱۲۲ [[سوره توبه]]، لازم است از هر فرقه، طایفه‌ای برای تفقه در دین کوچ کنند تا در بازگشت، قوم خویش را انذار کنند: {{متن قرآن|«... فَلَوْلَا نَفَرَ مِنْ كُلِّ فِرْقَةٍ مِنْهُمْ طَائِفَةٌ لِيَتَفَقَّهُوا فِي الدِّينِ وَلِيُنْذِرُوا قَوْمَهُمْ إِذَا رَجَعُوا إِلَيْهِمْ ...»}}&amp;lt;ref name=&amp;quot;:9&amp;quot;&amp;gt;[[آیه 122 سوره توبه|سوره توبه، آیه ۱۲۲.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفتنی است که به [[آیه|آیات]] وعید قرآن ازاین‌رو که وسیله‌ای برای انذار است «نُذُر» گفته شده است ([[سوره قمر|قمر]]/۵۴،۵).&amp;lt;ref&amp;gt;. مجمع‌البیان، ج ۹، ص ۲۸۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; در برخی آیات نیز از عذاب الهی به «نذیر» یاد شده است ([[سوره ملک|ملک]]/۶۷، ۱۷)، زیرا عذاب نیز انذار با زبان حال است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگرچه براساس آیات یاد شده، انذار افزون بر پیامبران، به گروهها و امور دیگری نیز نسبت داده شده است؛ امّا پیامبران و به ویژه پیامبر خاتم(صلی الله علیه وآله) در این مهم از جایگاه خاصّی برخوردارند، زیرا در برخی آیات هدف از برانگیختن پیامبران، نزول [[وحی]] و فرو فرستادن قرآن، بشارت و بیم دادن مردم معرفی شده است: {{متن قرآن|«وَمَا نُرْسِلُ الْمُرْسَلِينَ إِلَّا مُبَشِّرِينَ وَمُنْذِرِينَ ...»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 48 سوره انعام|سوره انعام، آیه ۴۸.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;. {{متن قرآن|«يُلْقِي الرُّوحَ مِنْ أَمْرِهِ ... لِيُنْذِرَ ...»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 15 سوره غافر|سوره غافر، آیه ۱۵.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;. {{متن قرآن|«... وَأُوحِيَ إِلَيَّ هَٰذَا الْقُرْآنُ لِأُنْذِرَكُمْ ...»}}&amp;lt;ref name=&amp;quot;:2&amp;quot;&amp;gt;[[آیه 19 سوره انعام|سوره انعام، آیه ۱۹.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;. همان، ج۶، ص۵۳۷؛ المیزان، ج۱۲، ص۹۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; و در برخی از آیات هدف بعثت و مسئولیت پیامبران به انذار منحصر شده و در برخی دیگر تنها به ذکر انذار اکتفا شده است: {{متن قرآن|«... إِنَّمَا أَنْتَ نَذِيرٌ ...»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 12 سوره هود|سوره هود، آیه ۱۲.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;.{{متن قرآن|«... إِنَّمَا أَنَا لَكُمْ نَذِيرٌ مُبِينٌ»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 49 سوره حج|سوره حج، آیه ۴۹.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;. {{متن قرآن|«... إِنْ هُوَ إِلَّا نَذِيرٌ لَكُمْ ...»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 46 سوره سبأ|سوره سبأ، آیه ۴۶.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بدون تردید حصر یاد شده اضافی است و با شأن بشارت پیامبران تنافی ندارد، زیرا مراد از حصر در آیات مزبور، ذکر انذار نسبت به هدایت یافتن است نه بشارت دادن؛&amp;lt;ref&amp;gt;. المیزان، ج ۷، ص ۳۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; و در حقیقت پیام آیات یادشده این است که پیامبران فقط انذار می‌کنند؛ ولی هدایت یافتن یا گمراه شدن مردم به عوامل دیگری وابسته است که در جای خود بیان شده است. گفتنی است که ذکر انذار و عدم ذکر بشارت برای آن است که مقام، مقام انذار است، یا به این سبب است که دین امری [[فطرت|فطری]] است، جز آنکه با حجابهای [[شرک]] و [[معصیت]] پوشانده می‌شود و موجبات غلبه شقاوت و نزول سخط الهی فراهم می‌آید، ازاین‌رو نزدیک‌ترین راه مناسب با حکمت و حزم آن است که ابتدا مشرکان و معصیت کاران با انذار بیدار و به سوی حق هدایت شوند.&amp;lt;ref&amp;gt;. المیزان، ج ۷، ص ۳۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی از مفسران علّت این انحصار را آن دانسته‌اند که در بعثت انذار، مقصود مهم‌تر محسوب می‌گردد، وانگهی در آیات دیگری مقرون به بشارت ذکر شده است&amp;lt;ref&amp;gt;. منهج الصادقین، ج ۷، ص ۴۴۲-۴۴۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;: {{متن قرآن|«إِنَّا أَرْسَلْنَاكَ بِالْحَقِّ بَشِيرًا وَنَذِيرًا ...»}}&amp;lt;ref name=&amp;quot;:10&amp;quot;&amp;gt;[[آیه 24 سوره فاطر|سوره فاطر، آیه ۲۴.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==اهداف انذار==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''۱. راهیابی به حقیقت:'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
راهیابی گروهی که پیش از [[پیامبر اسلام]] (صلی الله علیه وآله) از برنامه سعادتبخش و هدایت آفرین الهی آگاه نبوده‌اند، از اهداف انذار معرفی شده است: {{متن قرآن|«... لِتُنْذِرَ قَوْمًا مَا أَتَاهُمْ مِنْ نَذِيرٍ مِنْ قَبْلِكَ لَعَلَّهُمْ يَهْتَدُونَ»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 3 سوره سجدة|سوره سجده، آیه ۳.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''۲. یادآوری حقایق از یاد رفته:'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هدف دیگر انذار، بیدار ساختن مردمان از خواب [[غفلت]]، ایجاد زمینه [[عبرت]] آموزی و متذکر ساختن افراد به حقایق فراموش شده است:{{متن قرآن|«... لِتُنْذِرَ قَوْمًا مَا أَتَاهُمْ مِنْ نَذِيرٍ مِنْ قَبْلِكَ لَعَلَّهُمْ يَتَذَكَّرُونَ»}}&amp;lt;ref name=&amp;quot;:۰&amp;quot;&amp;gt;[[آیه 46 سوره قصص|سوره قصص، آیه ۴۶.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;.انذار با هدف متذکر شدن خرد ورزان به وسیله [[قرآن]] صورت می‌گیرد: {{متن قرآن|«... وَلِيُنْذَرُوا بِهِ ...  وَلِيَذَّكَّرَ أُولُو الْأَلْبَابِ»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 52 سوره ابراهیم|سوره ابراهیم، آیه ۵۲.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;. و سرانجام تذکر، رستگاری است: {{متن قرآن|«... وَاذْكُرُوا ...  لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 69 سوره اعراف|سوره اعراف، آیه ۶۹.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''۳. تقوا و دوری از گناه:'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پیشه ساختن [[تقوا]] و نگاهداشتن نفس در برابر [[گناه]]، از اهداف مهم انذار بیان شده است: {{متن قرآن|«{{آیه|71|2}} 💠&amp;lt;ref name=&amp;quot;:13&amp;quot;&amp;gt;[[آیه 2 سوره نوح|سوره نوح، آیه ۲.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; {{آیه|71|3}}&amp;lt;ref name=&amp;quot;:14&amp;quot;&amp;gt;[[آیه 3 سوره نوح|همان، آیه ۳.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;»}}؛ {{متن قرآن|«وَأَنْذِرْ بِهِ الَّذِينَ ... لَعَلَّهُمْ يَتَّقُونَ»}}&amp;lt;ref name=&amp;quot;:12&amp;quot;&amp;gt;[[آیه 51 سوره انعام|سوره انعام، آیه ۵۱.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;. قرآن کریم با تکیه بر مسئولیت جامعه اسلامی در انذار، هدف از آن را دوری گزیدن مردم از مخالفت با آیات الهی بر شمرده است&amp;lt;ref&amp;gt;. مجمع‌البیان، ج ۵، ص ۱۲۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;: {{متن قرآن|«... فَلَوْلَا نَفَرَ مِنْ كُلِّ فِرْقَةٍ مِنْهُمْ طَائِفَةٌ لِيَتَفَقَّهُوا فِي الدِّينِ وَلِيُنْذِرُوا قَوْمَهُمْ إِذَا رَجَعُوا إِلَيْهِمْ لَعَلَّهُمْ يَحْذَرُونَ»}}&amp;lt;ref name=&amp;quot;:9&amp;quot; /&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''۴. نیل به رحمت الهی:'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
انذار زمینه‌ساز تقوا و تقوا مایه نیل به رحمت خاص الهی است:{{متن قرآن|«... لِيُنْذِرَكُمْ وَلِتَتَّقُوا وَلَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 63 سوره اعراف|سوره اعراف، آیه ۶۳.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''۵. نگاهداشت حریم الهی:'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دستور به حفاظت حریم الهی از اعتقادات شرک‌آمیز، متفرّع بر فرمان انذار به پیامبران در مورد نفی معبودی به جز حق ذکر شده است: {{متن قرآن|«... أَنْ أَنْذِرُوا أَنَّهُ لَا إِلَٰهَ إِلَّا أَنَا فَاتَّقُونِ»}}&amp;lt;ref name=&amp;quot;:1&amp;quot;&amp;gt;[[آیه 2 سوره نحل|سوره نحل، آیه ۲.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''۶. اتمام حجت:'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هدف اساسی دیگر از انذار آن است که مردم حجّتی بر خداوند نداشته باشند، بلکه حجّت خداوند، بر آنان تمام گردد: {{متن قرآن|«رُسُلًا مُبَشِّرِينَ وَمُنْذِرِينَ لِئَلَّا يَكُونَ لِلنَّاسِ عَلَى اللَّهِ حُجَّةٌ بَعْدَ الرُّسُلِ ۚ وَكَانَ اللَّهُ عَزِيزًا حَكِيمًا»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 165 سوره نساء|سوره نساء، آیه ۱۶۵.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;. و جای این سخن در پیشگاه خدا نماند که چرا در میان ما پیامبری نفرستادی تا از آیات تو پیروی کنیم و از مؤمنان باشیم: {{متن قرآن|«...  لِتُنْذِرَ ...»}} 💠&amp;lt;ref name=&amp;quot;:۰&amp;quot; /&amp;gt; {{متن قرآن|«... فَيَقُولُوا رَبَّنَا لَوْلَا أَرْسَلْتَ إِلَيْنَا رَسُولًا فَنَتَّبِعَ آيَاتِكَ وَنَكُونَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 47 سوره قصص|سوره قصص، آیه ۴۷.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;. همچنین پیروان کتب آسمانی پیشین نگویند برای ما بشارت و بیم دهنده‌ای برانگیخته نگردید: {{متن قرآن|«يَا أَهْلَ الْكِتَابِ ... أَنْ تَقُولُوا مَا جَاءَنَا مِنْ بَشِيرٍ وَلَا نَذِيرٍ ۖ فَقَدْ جَاءَكُمْ بَشِيرٌ وَنَذِيرٌ ...»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 19 سوره مائده|سوره مائده، آیه ۱۹.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;. بر این اساس خداوند هرگز بدون ارائه آگاهی و هشدار لازم بر بندگان خویش [[عذاب]] نازل نمی‌کند: {{متن قرآن|«{{آیه|26|208}} 💠&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 208 سوره شعراء|سوره شعراء، آیه ۲۰۸.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; {{آیه|26|209}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 209 سوره شعراء|همان، آیه ۲۰۹.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;»}}؛ و در روز [[قیامت]] برای تقریر و اعتراف گرفتن از [[جنّ]] و [[انسان|انس]] پرسیده می‌شود: آیا فرستادگان الهی درباره چنین روزی هشدارتان نداده بودند: {{متن قرآن|«يَا مَعْشَرَ الْجِنِّ وَالْإِنْسِ أَلَمْ يَأْتِكُمْ رُسُلٌ مِنْكُمْ  ... وَيُنْذِرُونَكُمْ لِقَاءَ يَوْمِكُمْ هَٰذَا ...»}}&amp;lt;ref name=&amp;quot;:3&amp;quot;&amp;gt;[[آیه 130 سوره انعام|سوره انعام، آیه ۱۳۰.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;. و خزانه‌داران [[جهنّم]] نیز از دوزخیان همان سؤال را که نشان اتمام حجت است باز می‌پرسند: {{متن قرآن|«{{آیه|67|8}} 💠&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 8 سوره ملک|سوره تبارک، آیه ۸.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; {{آیه|67|9}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 9 سوره ملک|همان، آیه ۹.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;»}}؛ و به جهنمیانی که نجات و بازگشت به دنیا را برای انجام دادن کارهای نیک می‌خواهند پاسخ داده می‌شود: آیا در طول عمر شما عوامل آگاهی بخش تحقق نیافت و بیم دهندگان نزد شما نیامدند: {{متن قرآن|«... أَوَلَمْ نُعَمِّرْكُمْ مَا يَتَذَكَّرُ فِيهِ مَنْ تَذَكَّرَ وَجَاءَكُمُ النَّذِيرُ ...»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 37 سوره فاطر|سوره فاطر، آیه ۳۷.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==گستره انذار==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
براساس آیات بسیاری در [[قرآن]]، انذار، همه امّتها و همه افراد را در بر می‌گیرد: {{متن قرآن|«... وَإِنْ مِنْ أُمَّةٍ إِلَّا خَلَا فِيهَا نَذِيرٌ»}}&amp;lt;ref name=&amp;quot;:10&amp;quot; /&amp;gt;، {{متن قرآن|«... أَنْ أَنْذِرِ النَّاسَ ...»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 2 سوره یونس|سوره یونس، آیه ۲.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ به گفته مفسران، مفاد [[آیه]] فوق آن است که برای هر امتی فرستاده‌ای&amp;lt;ref&amp;gt;. جامع‌البیان، مج ۱۲، ج ۲۲، ص ۱۵۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; و برای هر زمانی پیشوایی خواهد بود.&amp;lt;ref&amp;gt;. تفسیر قمی، ج ۲، ص ۲۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; عمومیت انذار به آدمیان اختصاص ندارد، بلکه [[جن|جنیان]] را نیز شامل می‌شود: {{متن قرآن|«يَا مَعْشَرَ الْجِنِّ وَالْإِنْسِ أَلَمْ يَأْتِكُمْ رُسُلٌ مِنْكُمْ ... وَيُنْذِرُونَكُمْ لِقَاءَ ...»}}&amp;lt;ref name=&amp;quot;:3&amp;quot; /&amp;gt;، {{متن قرآن|«وَإِذْ صَرَفْنَا إِلَيْكَ نَفَرًا مِنَ الْجِنِّ ... وَلَّوْا إِلَىٰ قَوْمِهِمْ مُنْذِرِينَ»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 29 سوره احقاف|سوره احقاف، آیه ۲۹.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;. به گفته برخی مفسران کلمه {{متن قرآن|«مِنْکمْ»}} در آیه ۱۳۰ انعام، به معنای «من جنسکم» بوده و این آیه نشان مبعوث شدن فرستادگان الهی در میان انس و جن از جنس خود آنان است.&amp;lt;ref&amp;gt;. کشف الاسرار، ج ۳، ص ۴۹۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی به استناد آیات فوق فرستادگان الهی در میان آدمیان را «رسول» و برانگیختگان میان جنیان را با عنوان «منذر» معرفی کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;. کشف الاسرار، ج ۳، ص ۴۹۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به گفته صاحب [[المیزان فی تفسیر القرآن (کتاب)|المیزان]]، عمومیت انذار به این معناست که در میان همه امّتها انذارگر برانگیخته می‌شود و هیچ امّتی بدون منذر نمی‌ماند (فاطر/۳۵، ۲۴) و این عمومیت در حدّ اقتضاست؛ یعنی فعلیت آن در مورد همگان و رسیدن آن به یکایک افراد منوط به این است که در مسیر آن مانعی پدید نیاید، زیرا با توجّه به اینکه جهان ماده محل برخورد و تزاحم علل و اسباب با یکدیگر است، ممکن است پیام انذار به برخی انسانها نرسد و حجّت الهی بر آنان تمام نگردد. از این افراد در قرآن با عنوان «مستضعف» یاد شده و امر ایشان به خداوند واگذار شده است. بر این اساس، انذار گرچه عام است، ولی مستلزم دریافتن یکایک افراد یک امّت نیست.&amp;lt;ref&amp;gt;. المیزان، ج ۱۷، ص ۳۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هرچند انذار برای همگان لازم و سودمند است، امّا گروههای خاصی بر اثر برخورداری از زمینه‌های تأثیرپذیری بهتر، انذار در حق آنان سودمندتر است یا به علّت وجود مانع قوی‌تر، نیاز بیشتری به انذار دارند، بدین روی انذار این دو گروه به صورت خاص مورد تأکید قرار گرفته است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گروه نخست همچون خداترسان: {{متن قرآن|«... إِنَّمَا تُنْذِرُ الَّذِينَ يَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ بِالْغَيْبِ ...»}}&amp;lt;ref name=&amp;quot;:4&amp;quot;&amp;gt;[[آیه 18 سوره فاطر|سوره فاطر، آیه ۱۸.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; و کسانی که از برپایی قیامت و حسابرسی خداوند ترسناک‌اند: {{متن قرآن|«{{آیه|79|45}}»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 45 سوره نازعات|سوره نازعات، آیه ۴۵.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;، زندگان (زنده دلان): {{متن قرآن|«لِيُنْذِرَ مَنْ كَانَ حَيًّا ...»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 70 سوره یس|سوره یس، آیه ۷۰.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;، پیروان قرآن&amp;lt;ref&amp;gt;. المیزان، ج ۱۷، ص ۶۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;: {{متن قرآن|«إِنَّمَا تُنْذِرُ مَنِ اتَّبَعَ الذِّكْرَ ...»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 11 سوره یس|سوره یس، آیه ۱۱.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; و بر پا دارندگان [[نماز]]: {{متن قرآن|«... إِنَّمَا تُنْذِرُ ... وَأَقَامُوا الصَّلَاةَ ...»}}&amp;lt;ref name=&amp;quot;:4&amp;quot; /&amp;gt; هستند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و دسته دوم مانند غافلان: {{متن قرآن|«لِتُنْذِرَ قَوْمًا مَا أُنْذِرَ آبَاؤُهُمْ فَهُمْ غَافِلُونَ»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 6 سوره یس|سوره یس، آیه ۶.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;، لجبازان و جدال پیشگان: {{متن قرآن|«... وَتُنْذِرَ بِهِ قَوْمًا لُدًّا»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 97 سوره مریم|سوره مریم، آیه ۹۷.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;، ستمگران:{{متن قرآن|«...  لِيُنْذِرَ الَّذِينَ ظَلَمُوا ...»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 12 سوره احقاف|سوره احقاف، آیه ۱۲.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; و کسانی که برای خدا فرزند قائل شده‌اند: {{متن قرآن|«{{آیه|18|4}}»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 4 سوره کهف|سوره کهف، آیه ۴.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; می باشند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بدون تردید این‌گونه آیات با عمومیت انذار منافات نداشته، از موارد ذکر خاص پس از عام محسوب می‌گردد.&amp;lt;ref&amp;gt;. همان، ج ۷، ص ۹۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==متعلّق انذار==&lt;br /&gt;
برخی مواردی که در [[قرآن|قرآن کریم]] مورد انذار قرار گرفته عبارتند از:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''۱. شرک:'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در قرآن کریم [[شرک]] به عنوان مهم‌ترین انحراف اعتقادی مورد توجّه قرار گرفته است و به همین جهت پیام انذار پیامبران الهی در بسیاری از آیات با فراخوانی به [[توحید]] در همه ابعاد آن همراه شده است: {{متن قرآن|«يُنَزِّلُ الْمَلَائِكَةَ ... أَنْ أَنْذِرُوا أَنَّهُ لَا إِلَٰهَ إِلَّا أَنَا فَاتَّقُونِ»}}&amp;lt;ref name=&amp;quot;:1&amp;quot; /&amp;gt;. این پیام اصیل به طور خاص از زبان [[حضرت هود علیه السلام|حضرت هود]]: {{متن قرآن|«... وَقَدْ خَلَتِ النُّذُرُ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَمِنْ خَلْفِهِ أَلَّا تَعْبُدُوا إِلَّا اللَّهَ ...»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 21 سوره احقاف|سوره احقاف، آیه ۲۱.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;، [[حضرت نوح]]: {{متن قرآن|«{{آیه|71|2}} 💠&amp;lt;ref name=&amp;quot;:13&amp;quot; /&amp;gt; {{آیه|71|3}}&amp;lt;ref name=&amp;quot;:14&amp;quot; /&amp;gt;»}} و [[پیامبر اسلام]] (صلی الله علیه وآله): {{متن قرآن|«{{آیه|11|2}}»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 2 سوره هود|سوره هود، آیه ۲.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; بیان شده و بر بیم دادن مشرکان به صورت ویژه تأکید شده است ([[سوره کهف|کهف]]/ ۱۸، ۵).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''۲. عذاب اخروی:''' &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
متعلّق انذار در برخی آیات [[عذاب]] اخروی است. در این آیات از عذاب نزدیک، دردناک و شدید [[آخرت]] سخن به میان آمده است: {{متن قرآن|«إِنَّا أَنْذَرْنَاكُمْ عَذَابًا قَرِيبًا ...»}}&amp;lt;ref name=&amp;quot;:5&amp;quot; /&amp;gt; و {{متن قرآن|«وَأَنْذِرِ النَّاسَ يَوْمَ يَأْتِيهِمُ الْعَذَابُ ...»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 44 سوره ابراهیم|سوره ابراهیم، آیه ۴۴.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در آیات فراوانی انذار به روز [[قیامت]] با عناوین خاص آن تعلّق یافته و از برپایی آن روز بیم داده شده است؛ از جمله: {{متن قرآن|«وَأَنْذِرْهُمْ يَوْمَ الْحَسْرَةِ ...»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 39 سوره مریم|سوره مریم، آیه ۳۹.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; و {{متن قرآن|«وَأَنْذِرْهُمْ يَوْمَ الْآزِفَةِ ...»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 18 سوره غافر|سوره غافر، آیه ۱۸.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''۳. عذاب دنیوی:''' &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{متن قرآن|«... أَنْذَرْتُكُمْ صَاعِقَةً مِثْلَ صَاعِقَةِ عَادٍ وَثَمُودَ»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 13 سوره فصلت|سوره فصلت، آیه ۱۳.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;، {{متن قرآن|«أَمْ أَمِنْتُمْ مَنْ فِي السَّمَاءِ أَنْ يُرْسِلَ عَلَيْكُمْ حَاصِبًا ۖ فَسَتَعْلَمُونَ كَيْفَ نَذِيرِ»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 17 سوره ملک|سوره ملک، آیه ۱۷.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; و {{متن قرآن|«وَلَقَدْ أَنْذَرَهُمْ بَطْشَتَنَا ...»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 36 سوره قمر|سوره قمر، آیه ۳۶.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==وسایل و ملزومات انذار==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فرمان انذار با رهنمودهایی از سوی خداوند مقرون گشته که می‌توان برخی از آنها را وسایل انذار دانست:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''۱. زبان روشن:''' &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{متن قرآن|«{{آیه|26|194}} 💠&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 194 سوره شعراء|سوره شعراء، آیه ۱۹۴.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; {{آیه|26|195}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 195 سوره شعراء|همان، آیه ۱۹۵.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;»}} و نیز [[احقاف]]/۴۶، ۱۲).&amp;lt;ref&amp;gt;الکشاف، ج ۳، ص ۳۳۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''۲. قرآن کریم:''' &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در بسیاری از آیات، قرآن انذارگر یا وسیله انذار معرفی شده است:{{متن قرآن|«وَأُوحِيَ إِلَيَّ هَٰذَا الْقُرْآنُ لِأُنْذِرَكُمْ بِهِ ...»}}&amp;lt;ref name=&amp;quot;:2&amp;quot; /&amp;gt; و [[سوره مریم|مریم]]/۱۹،۹۷)؛ براساس روایتی از پیامبراکرم صلی الله علیه و آله، قرآن ۴ بخش دارد و یک بخش آن فضایل و انذار است.&amp;lt;ref&amp;gt;. بحار الانوار، ج۳۵، ص ۳۵۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''۳. اخبار حکمت‌آمیز و رسا:'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{متن قرآن|«{{آیه|54|4}} 💠&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 4 سوره قمر|سوره قمر، آیه ۴.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; {{آیه|54|5}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 5 سوره قمر|همان، آیه ۵.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;»}}؛ برخی مفسّران مقصود از آیات کریمه {{متن قرآن|«{{آیه|36|45}} 💠&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 45 سوره احزاب|سوره احزاب، آیه 45.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; {{آیه|36|46}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 46 سوره احزاب|همان، آیه ۴۶.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;»}} را بیان مطالب براساس برهان و دلایل واضح دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;. التفسیر الکبیر، ج ۲۵، ص ۲۱۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;در برخی از آیات نیز به مقارنات و ملزومات انذار اشاره شده است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''۱. حفظ طهارت و آراستگی ظاهر:'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{متن قرآن|«{{آیه|74|2}} 💠&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 2 سوره مدثر|سوره مدثر، آیه ۲.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; {{آیه|74|4}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 4 سوره مدثر|همان، آیه ۴.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;»}}.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''۲. فروتنی در برابر پیروان:'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{متن قرآن|«{{آیه|26|214}} 💠&amp;lt;ref name=&amp;quot;:6&amp;quot;&amp;gt;[[آیه 214 سوره شعراء|سوره شعراء، آیه ۲۱۴.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; {{آیه|26|215}}&amp;lt;ref name=&amp;quot;:7&amp;quot;&amp;gt;[[آیه 215 سوره شعراء|همان، آیه ۲۱۵.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;»}}.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''۳. عدم طرد پابرهنگان:'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{متن قرآن|«{{آیه|6|51}} 💠&amp;lt;ref name=&amp;quot;:12&amp;quot; /&amp;gt; {{آیه|6|52}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 52 سوره انعام|سوره انعام، آیه ۵۲.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;»}}. فی ظلال القرآن، ج ۲، ص ۱۰۹۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ بر همین اساس پیامبراکرم صلی الله علیه و آله می‌فرماید: {{متن قرآن|«{{آیه|26|114}} 💠&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 114 سوره شعراء|سوره شعراء، آیه ۱۱۴.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; {{آیه|26|115}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 115 سوره شعراء|همان، آیه ۱۱۵.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;»}}.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''۴. عدم مداهنه نسبت به خویشاوندان:'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{متن قرآن|«{{آیه|26|214}} 💠&amp;lt;ref name=&amp;quot;:6&amp;quot; /&amp;gt; {{آیه|26|215}} 💠&amp;lt;ref name=&amp;quot;:7&amp;quot; /&amp;gt; {{آیه|26|216}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 216 سوره شعراء|همان، آیه ۲۱۶.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;»}}.&amp;lt;ref&amp;gt;مجمع‌البیان، ج ۷، ص ۳۲۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''۵. همراهی انذار با تبشیر:'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{متن قرآن|«... مُبَشِّرًا وَنَذِيرًا»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 105 سوره اسراء|سوره اسراء، آیه ۱۰۵.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;، {{متن قرآن|«مُبَشِّرِینَ وَمُنْذِرِینَ»}}؛ ([[سوره بقره|بقره]]/۲، ۲۱۳) برخی از مفسران مقرون بودن انذار و تبشیر را در اتمام دعوت همانند متلازمین معرفی کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;. المیزان، ج ۲۰، ص ۸۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; همراهی بشارت و انذار در بسیاری از آیات توجّه بسیاری را به‌کار کردهای آن دو معطوف ساخته است؛ برخی نقش تبشیر را نقش «قائد» یعنی دعوت، تشویق، تحریک و ایجاد رغبت از پیش رو و کارکرد انذار را کارکرد «سائق» یعنی راندن از پشت سر دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;. مجموعه آثار، ج ۱۶، ص ۱۵۴، «سیره نبوی».&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی با اشاره به اینکه انگیزه‌های انسانی معمولاً براساس جلب منافع و دفع ضررها تنظیم می‌شود، نقش بشارت و انذار را بر انگیختن و دامن زدن به آن دو انگیزه و تشویق را عامل حرکت و انذار را عامل باز دارنده معرفی کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;. پیام قرآن، ج ۷، ص ۲۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; از گفته صاحب «[[التحقیق فی کلمات القرآن الکریم (کتاب)|التحقیق]]» استفاده می‌شود که کارکرد بشارت، ایجاد مقتضی و نقش انذار رفع موانع و دفع انحراف و گمراهی است.&amp;lt;ref&amp;gt;. التحقیق، ج ۱۲، ص ۷۵-۷۶، «بشر».&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی با تکیه بر آنکه انسان تا احساس خطر مهمی نکند از جا حرکت نمی‌کند، نقش انذار پیامبران را اعلام خطرهایی دانسته‌اند که به صورت تازیانه بر ارواح بی‌درد گمراهان چنان فرود می‌آید که هر قابلی را به حرکت درمی‌آورد.&amp;lt;ref&amp;gt;. تفسیر نمونه، ج ۹، ص ۶۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; به گفته صاحب «[[المیزان فی تفسیر القرآن (کتاب)|المیزان]]» تبشیر و انذار برای متوسطان صورت می‌پذیرد، زیرا برخی از صالحان هیچ‌گونه تعلّقی به غیر خدا، مانند [[ثواب]] و عقاب ندارند.&amp;lt;ref&amp;gt;. المیزان، ج ۳، ص ۱۵۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
==پانویس== &lt;br /&gt;
{{پانویس}} &lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
* [http://maarefquran.com/maarefLibrary/templates/farsi/dmaarefbooks/Books/4/46.htm دائرةالمعارف قرآن کریم، ج۴، مدخل &amp;quot;انذار&amp;quot;].&lt;br /&gt;
{{قرآن}}&lt;br /&gt;
[[رده:واژگان قرآنی]][[رده:معارف قرآن]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mohammadi</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%DA%A9%D9%85%D8%A7%D9%84_%D8%AF%DB%8C%D9%86&amp;diff=161382</id>
		<title>اکمال دین</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%DA%A9%D9%85%D8%A7%D9%84_%D8%AF%DB%8C%D9%86&amp;diff=161382"/>
		<updated>2026-04-16T05:53:40Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Mohammadi: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{خوب}}&lt;br /&gt;
{{مدخل دائرة المعارف|[[دائرة المعارف قرآن کریم]]}}&lt;br /&gt;
'''«اِکمال دین»''' از مفاهیم [[قرآن|قرآنی]] به معنای کامل‌کردن [[دین]] است. اکمال و اتمام دین، بر اساس «[[آیه اکمال]]» و [[شأن نزول]] آن، با اعلام [[ولایت]] [[امام علی]] (علیه‌السلام) توسط [[پیامبر اکرم]] (صلی الله علیه وآله) در [[غدیر خم]] و در سال دهم هجری تحقق یافت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==واژه‌شناسی==&lt;br /&gt;
«اکمال» مصدر باب افعال و از ریشه «ک.م.ل» است. کمال در لغت به معنای تمامیت و تحقق همه اجزای یک شیء&amp;lt;ref&amp;gt;. المصباح، ص ۵۴۱، «کمل».&amp;lt;/ref&amp;gt; است، به‌گونه‌ای که آنچه غرض از شیء در آن است حاصل شود&amp;lt;ref&amp;gt;. مفردات، ص ۷۲۶، «کمل».&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ نیز به معنای آراسته شدن به صفات در حدّ خود و رسا شدن&amp;lt;ref&amp;gt;. نثر طوبی، ج ۲، ص ۳۴۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; دانسته شده است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
غالب لغویان کمال را به معنای تمام دانسته‌اند&amp;lt;ref&amp;gt;. لسان العرب، ج ۱۲، ص ۱۵۷؛ مقاییس اللغه، ج ۵، ص ۱۳۹؛ تاج العروس، ج ۱۵، ص ۶۶۷، «کمل».&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ ولی می‌توان گفت گرچه معنای کمال و تمام به هم نزدیک و هر دو به معنای تحقق همه اجزای چیزی هستند؛ اما تمام در جایی به‌کار می‌رود که اجزای شیء به تنهایی اثری نداشته و اثر بر مجموع اجزای آن مترتب است؛ مانند یک روز [[روزه]] که اجزای آن همه یک روز را فرامی‌گیرد و اگر یک جزء آن مفقود شود یعنی شخص در بخشی از روز مرتکب مفطرات گردد، کل روزه باطل شده و بخشهای دیگر آن نیز بی‌اثر می‌شود، و کمال در جایی به‌کار می‌رود که هر یک از اجزا اثر خود را دارند و مجموع اجزا نیز اثر خود را دارد؛ مانند روزه‌های ماه [[رمضان]] که هریک از آنها و همچنین مجموع آنها، هر یک اثر ویژه خود را دارد.&amp;lt;ref&amp;gt;. المیزان، ج ۵، ص ۱۷۹-۱۸۰؛ نثر طوبی، ج ۲، ص ۳۴۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی گفته‌اند: اختلاف کمال و تمام با یکدیگر اختلاف کیفی و کمی است، زیرا تمام مربوط به کمیت و کمال مربوط به کیفیت است&amp;lt;ref&amp;gt;. مجموعه آثار، ج ۴، ص ۸۸۹-۸۹۰، «امامت».&amp;lt;/ref&amp;gt; و ابتدا شیء با فراهم شدن اجزائش تمام شده و سپس با افزوده شدن خصوصیات و محسنات دیگری کامل می‌شود، بنابراین، کمال مرتبه‌ای پس از مرتبه تمامیت اجزاء است.&amp;lt;ref&amp;gt;. التحقیق، ج ۱۰، ص ۱۱۲-۱۱۳، «کمل».&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی نیز گفته‌اند: کمال شیء این است که مقصود از آن حاصل شود و تمام شیء این است که به چیزی خارج از خودش نیاز نداشته باشد.&amp;lt;ref&amp;gt;. نثر طوبی، ج ۲، ص ۳۴۶؛ مفردات، ص ۱۶۸ و ۷۲۶، «تمّ» و «کمل».&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«[[دین]]» در اصطلاح، جمیع آنچه [[خدا]] به قیام بر آن امر کرده&amp;lt;ref&amp;gt;. التبیان، ج ۳، ص ۴۳۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; و مجموع عقاید و [[احکام]] تشریع شده از سوی خداوند است&amp;lt;ref&amp;gt;. تفسیر المنار، ج ۶، ص ۱۶۶؛ التحریر والتنویر، ج ۶، ص ۱۰۳؛ المیزان، ج ۵، ص ۱۸۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; و بنابراین «اکمال دین»، کامل کردن آن با افزودن فریضه‌ای به آن است و مقتضای باب اِفعال آن است که این کامل کردن به صورت دفعی باشد؛ نه تدریجی.&amp;lt;ref&amp;gt;. المیزان، ج ۵، ص ۱۸۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به عقیده دانشمندان [[شیعه]]، عامل اکمال دین، [[خداوند]] است که با جعل [[ولایت]] [[اهل بیت]](علیهم السلام) دین مسلمانان را کامل کرد و به این ترتیب اسم شریف «مکمّل الدین» به منصه ظهور رسید.&amp;lt;ref&amp;gt;. اقبال الاعمال، ج ۳، ص ۳۲۹؛ المقام الاسنی، ج ۱، ص ۹۸؛ جنة الامان، ص ۳۵۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به موضوع اکمال دین در [[قرآن]] تنها یک بار و در آیه ۳ [[سوره مائده]]: {{متن قرآن|«... الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ ...»}}&amp;lt;ref name=&amp;quot;:۰&amp;quot;&amp;gt;[[آیه 3 سوره مائده|سوره مائده، آیه ۳.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; تصریح شده است، گرچه در آیات متعددی مانند ۵۵ و ۶۷ سوره مائده و ۵۹ [[سوره نساء]]، ولایت [[امیرالمؤمنین|امیرمؤمنان]](علیه السلام) و دیگر اهل‌بیت(علیهم السلام) بیان شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==معنای اکمال دین و زمان آن==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بر پایه مبانی پذیرفته شده در [[عرفان]] و [[حکمت]] اسلامی می‌توان گفت [[دین]] دارای دو وجهه ظاهری و باطنی است: وجهه باطنی دین که جنبه «یلی الحقی» آن است، فراتر از زمان و مکان و امری غیر تدریجی است، ازاین‌رو همواره کامل بوده و نقصی در آن راه ندارد؛ ولی وجهه ظاهری دین که جنبه «یلی‌ الخلقی» آن است امری تدریجی بوده و در ابتدا ناقص است و با نزول همه معارف و [[احکام]] آن کامل می‌گردد، تا بین ظاهر و باطن دین مطابقت حاصل شود. وجهه باطنی دین که نزد خداست، یکی بیش نیست و آن همان [[اسلام]] است: {{متن قرآن|«إِنَّ الدِّينَ عِنْدَ اللَّهِ الْإِسْلَامُ ...»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 19 سوره آل عمران|سوره آل عمران، آیه ۱۹.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; و در زمانهای مختلف به صورت [[شریعت|شرایع]] گوناگون ظهور می‌یابد؛ بنابراین، بحث اکمال دین در خصوص وجهه ظاهری دین و در دو جهت قابل پیگیری است: ۱. در مقایسه شرایع با یکدیگر. ۲. در شریعت خاص مانند اسلام، با توجه به نزول تدریجی معارف و احکام آن. این مطلب را احتمالا بتوان از تعابیر {{متن قرآن|«لَكُمْ دِينَكُمْ»}} و {{متن قرآن|«عَلَیکمُ»}} در آیه مورد بحث استفاده کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دین اسلام (در وجهه ظاهری آن) پیوسته مورد تهدید کافران بوده است: {{متن قرآن|«... الْيَوْمَ يَئِسَ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ دِينِكُمْ ...»}}&amp;lt;ref name=&amp;quot;:۰&amp;quot; /&amp;gt;. لَكُمْ دِينَكُمْ روز نزول این [[آیه]]، چنان‌که از خود آن برمی‌آید، زمان ناامیدی کافران و ایمن شدن مسلمانان از آنان است، بنابراین تا آن روز کافران به نابودی اسلام امیدوار بوده و برای آن نقشه می‌کشیدند، به‌گونه‌ای که شایسته بود مؤمنان ازاین نقشه‌ها برحذر باشند. (آل‌عمران/۳، ۶۹؛ [[سوره بقره|بقره]]/۲،۱۰۹؛ [[سوره صف|صفّ]]/۶۱،۹) این نقشه‌ها از تلاش برای رخنه‌کردن در اراده و همت [[رسول اکرم]](صلی الله علیه وآله) و تضعیف آن آغاز شد: {{متن قرآن|«وَدُّوا لَوْ تُدْهِنُ فَيُدْهِنُونَ»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 9 سوره قلم|سوره قلم، آیه ۹.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;. نیز [[سوره اسراء|اسراء]]/۱۷،۷۴؛ [[سوره کافرون|کافرون]]/۱۰۹، ۱-۳) و همچنان ادامه داشت تا نوبت به آخرین امید آنان برای نابودی دین رسید و آن اینکه پیامبر(صلی الله علیه وآله) فرزندی ندارد و با مرگ وی دوران دعوت و دین او نیز سپری خواهد شد. در آیه ۳ [[سوره کوثر]] به این امید آنان اشاره شده است: {{متن قرآن|«إِنَّ شَانِئَكَ هُوَ الْأَبْتَرُ»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 3 سوره کوثر|سوره کوثر، آیه ۳.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;. قدرت و شوکت اسلام، کافران را در همه آرزوهایشان ناکام و ناامید کرده بود، به جز واپسین خواسته آنان که هنوز به آن امید بسته بودند و تنها در صورتی این آرزو نیز به یأس می‌گرایید که خداوند برای دین خود [[امام|امامی]] نصب کند که در حفظ و تدبیر امر دین و ارشاد امت اسلامی جانشین رسول اکرم(صلی الله علیه وآله) باشد تا بدین وسیله دین از مرحله قیام به حامل شخصی به مرحله قیام به حامل نوعی خارج شده و با تبدیل شدن صفت حدوث آن به صفت بقاء کامل گردد: {{متن قرآن|«... الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ ...»}}&amp;lt;ref name=&amp;quot;:۰&amp;quot; /&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;. المیزان، ج۵، ص۱۷۵-۱۷۶؛ نمونه، ج۴، ص۲۶۴ ۲۶۵؛ مجموعه آثار، ج ۴، ص ۸۹۸، «امامت».&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نکته شایان توجه در این خصوص آن است که دین و [[قرآن]]، برنامه زندگی انسانها و راه سعادت آنهاست و هر برنامه‌ای به مجری نیاز دارد؛ ولی هرکسی نمی‌تواند مجری قرآن و دین باشد، بلکه تنها کسی می‌تواند چنین امر خطیری را بر عهده گیرد که تکویناً با قرآن و دین پیوند عمیقی داشته و در حقیقت، خودش قرآن و دین مجسّم باشد. چنین شخصی در زمان حیات رسول اکرم(صلی الله علیه وآله) خود ایشان بود و پس از آن حضرت، تنها امیرمؤمنان [[امام علی]] (علیه السلام) و فرزندان [[معصوم]] ایشان از چنین خصوصیتی برخوردارند، ازاین‌رو براساس روایات قطعی و [[متواتر]]، رسول اکرم(صلی الله علیه وآله) علی بن ابی‌طالب(علیه السلام) را به عنوان جانشین خود به مردم معرفی کرد&amp;lt;ref&amp;gt;. الغدیر، ج ۱، ص ۱۴-۲۹۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; و به اتفاق جمیع مسلمانان، کسی به جز امیرمؤمنان(علیه السلام) به عنوان جانشین پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) نصب نشده است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنابراین و با توجه به خصوصیت باب اِفعال که دفعی بودن است، «اکمال دین» به‌معنای افزودن فریضه‌ای به‌ مجموعه معارف و احکام دین است که با آن دین الهی کامل گشت و آن فریضه [[ولایت]] امیرمؤمنان علی(علیه السلام) است که در ادامه آیه با تعبیر «اتمام نعمت» به آن اشاره شده است: {{متن قرآن|«... وَأَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي ...»}}&amp;lt;ref name=&amp;quot;:۰&amp;quot; /&amp;gt;. توضیح آنکه نعمت امری نسبی و عبارت از چیزی است که با طبع شیء سازگار باشد و براساس دسته‌ای از آیات قرآن، بیشتر اشیا یا همه آنها نسبت به یکدیگر نعمت هستند، زیرا میان آنها در نظام تدبیر، سازگاری و هماهنگی است: {{متن قرآن|«... وَإِنْ تَعُدُّوا نِعْمَتَ اللَّهِ لَا تُحْصُوهَا ...»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 34 سوره ابراهیم|سوره ابراهیم، آیه ۳۴.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;. ([[ر.ک: [[سوره لقمان|لقمان]]/۳۱،۲۰). &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از سوی دیگر برخی آیات قرآن، بعضی از اشیا را شرّ دانسته است: {{متن قرآن|«وَلَا يَحْسَبَنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا أَنَّمَا نُمْلِي لَهُمْ خَيْرٌ لِأَنْفُسِهِمْ ...»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 178 سوره آل عمران|سوره آل عمران، آیه ۱۷۸.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;. و نیز ر.ک: [[سوره عنکبوت|عنکبوت]]/۲۹،۶۴) جمع میان این دو دسته آیات باتوجه به آیاتی دیگر، آن است که هرچه موافق با غرض الهی از آفرینش انسان بوده و وی را در مسیر عبودیت: {{متن قرآن|«وَمَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالْإِنْسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِ»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 56 سوره ذاریات|سوره ذاریات، آیه ۵۶.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;. و رسیدن به سعادت یاری کند، نعمت است و همان چیز اگر انسان را از سعادت و عبودیت دور کند نقمت است. بنابراین، اشیا به‌خودی خود نه نعمت محسوب می‌شوند و نه نقمت و نعمت بودن آنها از جهت اشتمال آنها بر روح عبودیت و دخول در ربوبیت الهی (ولایت) است، پس نعمت حقیقی همان ولایت است و هر چیزی با اشتمال بر درجه‌ای از ولایت، نعمت می‌شود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ولایت الهی نسبت به تدبیر امور دینی انسانها، بدون ولایت رسول اکرم(صلی الله علیه وآله) و ولایت [[اولی الامر|اولواالامر]](علیهم السلام) ناقص است ([[سوره نساء|نساء]]/۴،۵۹؛ مائده/۵،۵۵). ازاین‌رو و با توجه به معنای لغوی «تمام» و تفاوت آن با «کمال»، ولایت الهی که همان تدبیر امور دین است، امری واحد و دارای سه جزء ولایت خدا، ولایت رسول اکرم(صلی الله علیه وآله) و ولایت [[اهل البیت|اهل‌بیت]](علیهم السلام) است. این امر تا پیش از نزول آیه ۳ سوره مائده، ناقص بود و با اعلام ولایت [[امام علی|امیرمؤمنان علی]](علیه السلام) تمام شد، زیرا ولایت خدا و ولایت پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) تنها تا زمان نزول [[وحی]] کافی بود و برای دورانهای بعدی کفایت نمی‌کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;. المیزان، ج ۵، ص ۱۸۰-۱۸۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; در روایاتی از اهل‌بیت(علیهم السلام)، ولایت آخرین فریضه الهی دانسته شده که پس از آن هیچ فریضه دیگری نازل نشده است.&amp;lt;ref&amp;gt;. الکافی، ج ۱، ص ۳۴۵؛ مجمع‌البیان، ج۳، ص۲۷۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مفسران [[شیعه]]&amp;lt;ref&amp;gt;. الکاشف، ج۳، ص۱۳؛ الغدیر، ج۱، ص۲۳۰؛ نمونه، ج ۴، ص۲۶۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; براساس عمده روایات اهل بیت(علیهم السلام)&amp;lt;ref&amp;gt;. الکافی، ج ۸، ص ۲۲؛ امالی، ص ۳۵۶؛ مناقب، ابن شهرآشوب، ج ۳، ص ۳۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; بر این اعتقادند که [[آیه اکمال|آیه اکمال دین]] در روز هجدهم [[ذی الحجه]] سال دهم هجری، پس از آخرین [[حج]] رسول اکرم(صلی الله علیه وآله) ([[حجة الوداع|حجة‌الوداع]]) و در [[غدیر خم]]، زمانی نازل شد که رسول اکرم(صلی الله علیه وآله) حضرت علی(علیه السلام) را به ولایت مسلمانان نصب کرد. روایاتی از [[اهل سنت]]&amp;lt;ref&amp;gt;. مناقب، ابن مغازلی، ص ۶۹؛ تفسیر ابن کثیر، ج ۲، ص ۱۵؛ شواهد التنزیل، ص ۹۲  ۹۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; و برخی از منقولات تاریخی&amp;lt;ref&amp;gt;. تاریخ دمشق، ج۴۲، ص ۲۳۳  ۲۳۷؛ تاریخ‌یعقوبی، ج ۲، ص ۴۳؛ السیرة النبویه، ج ۴، ص ۱۷۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; نیز این نظریه را تأیید می‌کند. در روایات شیعه، این روز بزرگ‌ترین عید مسلمانان شناسانده شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;. امالی، ص ۱۲۵؛ تهذیب، ج ۳، ص ۱۲۸؛ تفسیر فرات کوفی، ص ۱۱۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; پیش از این خداوند در آیه‌ای به افراد با [[ایمان]] سه وعده داده بود: خلافت در روی زمین، امنیت و آرامش برای پرستش پروردگار و استقرار آیین مورد رضایت خدا: {{متن قرآن|«وَعَدَ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَيَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِي الْأَرْضِ ... وَلَيُمَكِّنَنَّ لَهُمْ دِينَهُمُ الَّذِي ارْتَضَىٰ لَهُمْ وَلَيُبَدِّلَنَّهُمْ مِنْ بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْنًا ...»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 55 سوره نور|سوره نور، آیه ۵۵.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;. می‌توان روز اکمال دین در غدیر خم را زمان تحقق این سه وعده دانست، گرچه تحقق کامل آنها در زمان قیام [[امام مهدی]](علیه السلام) خواهد بود.&amp;lt;ref&amp;gt;. المیزان، ج۵، ص۱۸۲؛ نمونه، ج۴، ص۲۶۸-۲۶۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در تبیین اکمال دین و عامل و زمان آن، نظریه‌های دیگری نیز وجود دارد که به دلیل مخالفت با [[قرآن کریم]] و روایات معتبر، قابل پذیرش نیست&amp;lt;ref&amp;gt;. المیزان، ج ۵، ص ۱۶۸-۱۷۴، ۱۹۲-۲۰۱؛ نمونه، ج ۴، ص ۲۶۳-۲۶۸؛ مجموعه آثار، ج ۴، ص ۸۹۱-۸۹۸، «امامت».&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ از جمله این نظرات عبارتند از: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. با [[بعثت|بعثت رسول اکرم]](صلی الله علیه وآله) و ظهور [[اسلام]] دین کامل شد.&amp;lt;ref&amp;gt;. کشف الاسرار، ج ۳، ص ۲۶؛ نمونه، ج ۴، ص ۲۶۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. پس از [[فتح مکه]]، خداوند شوکت مشرکان را از میان برد و آنان را در مبارزه با اسلام ناامید کرد و بدین ترتیب دین کامل شد.&amp;lt;ref&amp;gt;. تفسیر قرطبی، ج ۶، ص ۴۲؛ التحریر والتنویر، ج ۶، ص ۱۰۰، ۱۰۵-۱۰۶؛ مجموعه آثار، ج ۴، ص ۸۹۲-۸۹۳، «امامت».&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. پس از نزول برائت از مشرکان، اسلام در [[جزیرة العرب]] گسترش یافت و با زوال آثار [[شرک]]، دین کامل شد.&amp;lt;ref&amp;gt;. المیزان، ج ۵، ص ۱۶۹؛ نمونه، ج ۴، ص ۲۶۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. در [[روز عرفه]] سال دهم هجری، با نزول این آیه کامل شدن دین اعلام گشت.&amp;lt;ref&amp;gt;. کشف الاسرار، ج ۳، ص ۱۷؛ التفسیر الکبیر، ج ۶، ص ۱۳۷؛ تفسیر قرطبی، ج ۶، ص ۴۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; این نظریه، قول بسیاری از مفسران اهل سنت است. آنان در بیان عامل اکمال دین اموری را ذکر کرده‌اند؛ مانند: نزول همه فرایض و حلال و حرام یا بخش عمده آن و تبیین قوانین [[قیاس]] و [[اجتهاد]]&amp;lt;ref&amp;gt;. الکشاف، ج۱، ص۶۰۵؛ تفسیر قرطبی، ج۶، ص۴۲؛ التحریر والتنویر، ج ۶، ص ۱۰۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;، کفایت امر دشمنان و غلبه مسلمانان بر آنان&amp;lt;ref&amp;gt;. الکشاف، ج۱، ص۶۰۵؛ التفسیرالکبیر، ج۶، ص۱۳۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;، اکمال [[حج]] و خالص شدن [[مکه]] برای مسلمانان و بیرون رفتن مشرکان از آن&amp;lt;ref&amp;gt;. جامع‌البیان، مج۴، ج۶، ص۱۰۷-۱۰۹؛ مجمع‌البیان، ج ۳، ص ۲۷۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;، داخل شدن عربها در اسلام&amp;lt;ref&amp;gt;. جامع البیان، مج ۴، ج ۶، ص ۱۰۵؛ روض الجنان، ج ۶، ص ۲۴۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; و... .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی گفته‌اند: دین خدا هیچ گاه ناقص نبود، بلکه همواره کامل بود؛ ولی چون در معرض [[نسخ]] و زیاد شدن بود، زمانی که دیگر احتمال نسخ و زیادی منتفی شد، می‌توان آن را به کامل شدن وصف کرد&amp;lt;ref&amp;gt;. التبیان، ج ۳، ص ۴۳۵؛ مجمع‌البیان، ج ۳، ص ۲۷۴؛ التفسیر الکبیر، ج ۶، ص ۱۳۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;. برخی دیگر با پذیرش اینکه دین در ابتدا ناقص بوده و در پایان کامل شده است گفته‌اند: این مطلب درست نیست که همواره نقص، عیب است، زیرا بسیاری از نقصها عیب نیست؛ مانند نقصان ماه، نقصان نماز مسافر، نقصان دوران حیض، نقصان دوران بارداری و....&amp;lt;ref&amp;gt;. تفسیر قرطبی، ج ۶، ص ۴۲-۴۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==آثار اکمال دین==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با توجه به تحلیل مفسران، می‌توان دو اثر برای اکمال دین، از [[قرآن کریم]] استفاده کرد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''۱. ناامیدی کافران و ایمنی مؤمنان از آنان:'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با اکمال دین و اعلام [[ولایت]] [[امیرالمؤمنین|امیرمؤمنان]](علیه السلام)، کافران از نابود کردن [[اسلام]] ناامید شدند&amp;lt;ref&amp;gt;. الکاشف، ج۳، ص۱۵؛ روض‌الجنان، ج۶، ص ۲۴۴؛ اطیب البیان، ج ۴، ص ۲۹۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; و مسلمانان از این ناحیه ایمن گشتند و دیگر هراسی از [[کید]] آنان نبود: {{متن قرآن|«... الْيَوْمَ يَئِسَ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ دِينِكُمْ فَلَا تَخْشَوْهُمْ وَاخْشَوْنِ ...»}}&amp;lt;ref name=&amp;quot;:۰&amp;quot; /&amp;gt;. شایان ذکر است که در این [[آیه]] شریفه، پس از اعلام مطلب فوق به مسلمانان فرمان داده شده تا از خدا بترسند و این بدان معناست که گرچه دیگر کافران نمی‌توانند در دین مسلمانان رخنه کنند، خود مسلمانان ممکن است به این فریضه الهی یعنی ولایت امیرمؤمنان(علیه السلام) اهمیت نداده و در مورد این امر از خدا نترسند و در نتیجه در دین حق رخنه ایجاد شود و این تهدیدی برای مسلمانان و نوعی پیشگویی نسبت به آینده آنان و اعراض آنان از ولایت است.&amp;lt;ref&amp;gt;. المیزان، ج۵، ص۱۷۷-۱۷۹؛ مجموعه آثار، ج ۴، ص ۹۰۱، ۹۱۴، «امامت».&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''۲. راضی شدن خدا از دین بودن اسلام:'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آنگاه که دین الهی با اعلام ولایت امام علی(علیه السلام) کامل و نعمت حق تمام گشت، خداوند اسلام را به عنوان دین برای مسلمانان پسندید&amp;lt;ref&amp;gt;. المیزان، ج ۵، ص ۱۸۲؛ من وحی القرآن، ج ۸، ص ۴۵-۴۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;: {{متن قرآن|«... وَرَضِيتُ لَكُمُ الْإِسْلَامَ دِينًا ...»}}&amp;lt;ref name=&amp;quot;:۰&amp;quot; /&amp;gt;. واضح است که مقصود از آیه این نیست که اسلام همان اسلام سابق است، ولی نظر خدا دگرگون شده، بلکه مقصود این است که چون اکنون اسلام به حد کمال و حد تمام رسید، این همان دین مورد رضایت الهی است.&amp;lt;ref&amp;gt;. مجموعه آثار، ج ۴، ص ۸۹۰، «امامت».&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
==پانویس== &lt;br /&gt;
{{پانویس}} &lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
* &amp;quot;اکمال دین&amp;quot;، [[دائرة المعارف قرآن کریم]]، احمد جمالی، ج۴.&lt;br /&gt;
{{قرآن}}&lt;br /&gt;
[[رده:واژگان قرآنی]]&lt;br /&gt;
[[رده:جایگاه اهل البیت]]&lt;br /&gt;
[[رده:اسلام]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mohammadi</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D9%86%D8%B0%D8%A7%D8%B1&amp;diff=161379</id>
		<title>انذار</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D9%86%D8%B0%D8%A7%D8%B1&amp;diff=161379"/>
		<updated>2026-04-15T13:23:31Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Mohammadi: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{مدخل دائرة المعارف|[[دائرة المعارف قرآن کریم]]}}&lt;br /&gt;
'''«اِنذار»''' از واژگان [[قرآن|قرآنی]] به معنای اطّلاع‌رسانی هشدار دهنده و بیم‌آور توسط [[خداوند]] یا پیامبران او است. برخی از اهداف انذار عبارتند از: بیدار ساختن مردم از [[غفلت]]، دعوت به [[تقوا]]، پرهیز از [[گناه]]، حفظ حریم الهی و اتمام حجّت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==واژه‌شناسی==&lt;br /&gt;
«انذار» مصدر باب افعال از باب «نَذِرَ، ینْذَرُ» و به معنای آگاه شدن به امری، از آن پرهیز کردن و خود را برای آن آماده ساختن اشتقاق یافته است.&amp;lt;ref&amp;gt;. اقرب الموارد، ج ۵، ص ۳۷۸، «نذر».&amp;lt;/ref&amp;gt; لغت‌شناسان و مفسران معنای انذار را با تعابیری گوناگون ذکر کرده‌اند؛ مانند توجّه و آگاهی دادن به آینده‌ای ترسناک&amp;lt;ref&amp;gt;. نثر طوبی، ج ۲، ص ۴۴۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;، آگاه کردن یا ابلاغ و خبر دادنی که در آن ترسانیدن صورت پذیرد، برحذر داشتن از امر ترسناکی که زمان و فرصت کافی برای پرهیز از آن باشد؛&amp;lt;ref&amp;gt;. التبیان، ج ۱، ص ۶۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; ترسانیدنی که به صورت گفتاری بوده&amp;lt;ref&amp;gt;. التحقیق، ج ۱۲، ص ۷۵، «نذر».&amp;lt;/ref&amp;gt; و در آن امر ترسناک نیز معرفی شود؛&amp;lt;ref&amp;gt;. الفروق‌اللغویه، ص ۷۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; پند دادن، و آموزش آنچه مردم را در بازشناسی حق از باطل و درست از خطا توانا می‌سازد.&amp;lt;ref&amp;gt;. التحریر والتنویر، ج ۱۱، ص ۶۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی ریشه نذر به‌معنای یاد شده را واژه‌ای بیگانه و برگرفته از زبان عبری یا [[زبان سریانی|سریانی]] دانسته‌اند، با این تفاوت که در آن دو زبان به علّت دارا نبودن ذال، با دال (ندر) یا زاء (نزر) تلفظ می‌شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;. التحقیق، ج ۱۲، ص ۷۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این واژه و مشتقّات آن بیش از ۱۲۴ بار در [[قرآن کریم]] به‌کار رفته است&amp;lt;ref&amp;gt;. المعجم الاحصائی، ج ۳، ص ۱۵۴۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; و در آنها ضمن بیان این مطلب که منذر حقیقی خداست  و ازاین‌رو یکی از [[اسماء الحسنی|اسمای الهی]] منذر است&amp;lt;ref&amp;gt;. بحارالانوار، ج ۹۴، ص ۳۸۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; و دیگر منذران نیز پیام او را ابلاغ می‌کنند، از مسئولیت پیامبران به ویژه [[پیامبر اسلام]]، اهداف، موارد، شیوه، مخاطبان و واکنش آنها در مورد انذار سخن به میان آمده است. گفتنی است که افزون بر موارد کاربرد انذار و مشتقات آن، بخشهای فراوانی از قرآن بدون به‌کارگیری این واژگان عملاً به انذار پرداخته است، زیرا در آنها از [[عذاب]]، دشواری [[مرگ]]، [[برزخ]]، جهان [[آخرت]]، حسابرسی، [[جهنم|جهنّم]] و عذاب الهی به صورت اعلام، اخبار، تهدید، وعید و تحذیر یاد شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==انذار دهندگان ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مبدأ اصلی انذار، ذات اقدس الهی است و انذار بالاصاله به او منتسب است&amp;lt;ref&amp;gt;. المیزان، ج۲۰، ص۳۰۵؛ کشف‌الاسرار، ج۱، ص۶۲؛ التبیان، ج ۱، ص ۶۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;: {{متن قرآن|«إِنَّا أَنْزَلْنَاهُ فِي لَيْلَةٍ مُبَارَكَةٍ ۚ إِنَّا كُنَّا مُنْذِرِينَ»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 3 سوره دخان|سوره دخان، آیه ۳.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;.{{متن قرآن|«إِنَّا أَنْذَرْنَاكُمْ ...»}}&amp;lt;ref name=&amp;quot;:5&amp;quot;&amp;gt;[[آیه 40 سوره نبأ|سوره نبأ، آیه ۴۰.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;. {{متن قرآن|«فَأَنْذَرْتُكُمْ نَارًا تَلَظَّىٰ»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 14 سوره لیل|سوره لیل، آیه ۱۴.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
انذار در [[قرآن]] گاهی به پیامبران از جمله [[پیامبر اسلام|پیامبر اکرم]](صلی الله علیه وآله) به عنوان واسطه الهی ([[سوره انعام|انعام]]/۶،۱۹، ۴۸) و گاهی به [[جنّ]] به عنوان واسطه میان پیامبر و قوم خود ([[سوره احقاف|احقاف]]/۴۶،۲۹) اسناد داده شده است. البته براساس قول خداوند در آیه ۱۲۲ [[سوره توبه]]، لازم است از هر فرقه، طایفه‌ای برای تفقه در دین کوچ کنند تا در بازگشت، قوم خویش را انذار کنند: {{متن قرآن|«... فَلَوْلَا نَفَرَ مِنْ كُلِّ فِرْقَةٍ مِنْهُمْ طَائِفَةٌ لِيَتَفَقَّهُوا فِي الدِّينِ وَلِيُنْذِرُوا قَوْمَهُمْ إِذَا رَجَعُوا إِلَيْهِمْ ...»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 122 سوره توبه|سوره توبه، آیه ۱۲۲.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفتنی است که به [[آیه|آیات]] وعید قرآن ازاین‌رو که وسیله‌ای برای انذار است «نُذُر» گفته شده است ([[سوره قمر|قمر]]/۵۴،۵).&amp;lt;ref&amp;gt;. مجمع‌البیان، ج ۹، ص ۲۸۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; در برخی آیات نیز از عذاب الهی به «نذیر» یاد شده است ([[سوره ملک|ملک]]/۶۷، ۱۷)، زیرا عذاب نیز انذار با زبان حال است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگرچه براساس آیات یاد شده، انذار افزون بر پیامبران، به گروهها و امور دیگری نیز نسبت داده شده است؛ امّا پیامبران و به ویژه پیامبر خاتم(صلی الله علیه وآله) در این مهم از جایگاه خاصّی برخوردارند، زیرا در برخی آیات هدف از برانگیختن پیامبران، نزول [[وحی]] و فرو فرستادن قرآن، بشارت و بیم دادن مردم معرفی شده است: {{متن قرآن|«وَمَا نُرْسِلُ الْمُرْسَلِينَ إِلَّا مُبَشِّرِينَ وَمُنْذِرِينَ ...»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 48 سوره انعام|سوره انعام، آیه ۴۸.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;. {{متن قرآن|«يُلْقِي الرُّوحَ مِنْ أَمْرِهِ ... لِيُنْذِرَ ...»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 15 سوره غافر|سوره غافر، آیه ۱۵.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;. {{متن قرآن|«... وَأُوحِيَ إِلَيَّ هَٰذَا الْقُرْآنُ لِأُنْذِرَكُمْ ...»}}&amp;lt;ref name=&amp;quot;:2&amp;quot;&amp;gt;[[آیه 19 سوره انعام|سوره انعام، آیه ۱۹.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;. همان، ج۶، ص۵۳۷؛ المیزان، ج۱۲، ص۹۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; و در برخی از آیات هدف بعثت و مسئولیت پیامبران به انذار منحصر شده و در برخی دیگر تنها به ذکر انذار اکتفا شده است: {{متن قرآن|«... إِنَّمَا أَنْتَ نَذِيرٌ ...»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 12 سوره هود|سوره هود، آیه ۱۲.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;.{{متن قرآن|«... إِنَّمَا أَنَا لَكُمْ نَذِيرٌ مُبِينٌ»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 49 سوره حج|سوره حج، آیه ۴۹.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;. {{متن قرآن|«... إِنْ هُوَ إِلَّا نَذِيرٌ لَكُمْ ...»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 46 سوره سبأ|سوره سبأ، آیه ۴۶.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بدون تردید حصر یاد شده اضافی است و با شأن بشارت پیامبران تنافی ندارد، زیرا مراد از حصر در آیات مزبور، ذکر انذار نسبت به هدایت یافتن است نه بشارت دادن؛&amp;lt;ref&amp;gt;. المیزان، ج ۷، ص ۳۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; و در حقیقت پیام آیات یادشده این است که پیامبران فقط انذار می‌کنند؛ ولی هدایت یافتن یا گمراه شدن مردم به عوامل دیگری وابسته است که در جای خود بیان شده است. گفتنی است که ذکر انذار و عدم ذکر بشارت برای آن است که مقام، مقام انذار است، یا به این سبب است که دین امری [[فطرت|فطری]] است، جز آنکه با حجابهای [[شرک]] و [[معصیت]] پوشانده می‌شود و موجبات غلبه شقاوت و نزول سخط الهی فراهم می‌آید، ازاین‌رو نزدیک‌ترین راه مناسب با حکمت و حزم آن است که ابتدا مشرکان و معصیت کاران با انذار بیدار و به سوی حق هدایت شوند.&amp;lt;ref&amp;gt;. المیزان، ج ۷، ص ۳۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی از مفسران علّت این انحصار را آن دانسته‌اند که در بعثت انذار، مقصود مهم‌تر محسوب می‌گردد، وانگهی در آیات دیگری مقرون به بشارت ذکر شده است&amp;lt;ref&amp;gt;. منهج الصادقین، ج ۷، ص ۴۴۲-۴۴۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;: {{متن قرآن|«إِنَّا أَرْسَلْنَاكَ بِالْحَقِّ بَشِيرًا وَنَذِيرًا ...»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 24 سوره فاطر|سوره فاطر، آیه ۲۴.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==اهداف انذار==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''۱. راهیابی به حقیقت:'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
راهیابی گروهی که پیش از [[پیامبر اسلام]] (صلی الله علیه وآله) از برنامه سعادتبخش و هدایت آفرین الهی آگاه نبوده‌اند، از اهداف انذار معرفی شده است: {{متن قرآن|«... لِتُنْذِرَ قَوْمًا مَا أَتَاهُمْ مِنْ نَذِيرٍ مِنْ قَبْلِكَ لَعَلَّهُمْ يَهْتَدُونَ»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 3 سوره سجدة|سوره سجده، آیه ۳.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''۲. یادآوری حقایق از یاد رفته:'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هدف دیگر انذار، بیدار ساختن مردمان از خواب [[غفلت]]، ایجاد زمینه [[عبرت]] آموزی و متذکر ساختن افراد به حقایق فراموش شده است:{{متن قرآن|«... لِتُنْذِرَ قَوْمًا مَا أَتَاهُمْ مِنْ نَذِيرٍ مِنْ قَبْلِكَ لَعَلَّهُمْ يَتَذَكَّرُونَ»}}&amp;lt;ref name=&amp;quot;:۰&amp;quot;&amp;gt;[[آیه 46 سوره قصص|سوره قصص، آیه ۴۶.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;.انذار با هدف متذکر شدن خرد ورزان به وسیله [[قرآن]] صورت می‌گیرد: {{متن قرآن|«... وَلِيُنْذَرُوا بِهِ ...  وَلِيَذَّكَّرَ أُولُو الْأَلْبَابِ»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 52 سوره ابراهیم|سوره ابراهیم، آیه ۵۲.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;. و سرانجام تذکر، رستگاری است: {{متن قرآن|«... وَاذْكُرُوا ...  لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 69 سوره اعراف|سوره اعراف، آیه ۶۹.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''۳. تقوا و دوری از گناه:'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پیشه ساختن [[تقوا]] و نگاهداشتن نفس در برابر [[گناه]]، از اهداف مهم انذار بیان شده است: {{متن قرآن|«{{آیه|71|2}} 💠&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 2 سوره نوح|سوره نوح، آیه ۲.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; {{آیه|71|3}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 3 سوره نوح|همان، آیه ۳.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;»}}؛ {{متن قرآن|«وَأَنْذِرْ بِهِ الَّذِينَ ... لَعَلَّهُمْ يَتَّقُونَ»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 51 سوره انعام|سوره انعام، آیه ۵۱.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;. قرآن کریم با تکیه بر مسئولیت جامعه اسلامی در انذار، هدف از آن را دوری گزیدن مردم از مخالفت با آیات الهی بر شمرده است&amp;lt;ref&amp;gt;. مجمع‌البیان، ج ۵، ص ۱۲۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;: {{متن قرآن|«... فَلَوْلَا نَفَرَ مِنْ كُلِّ فِرْقَةٍ مِنْهُمْ طَائِفَةٌ لِيَتَفَقَّهُوا فِي الدِّينِ وَلِيُنْذِرُوا قَوْمَهُمْ إِذَا رَجَعُوا إِلَيْهِمْ لَعَلَّهُمْ يَحْذَرُونَ»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 122  سوره توبه| سوره توبه، آیه ۱۲۲.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''۴. نیل به رحمت الهی:'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
انذار زمینه‌ساز تقوا و تقوا مایه نیل به رحمت خاص الهی است:{{متن قرآن|«... لِيُنْذِرَكُمْ وَلِتَتَّقُوا وَلَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 63 سوره اعراف|سوره اعراف، آیه ۶۳.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''۵. نگاهداشت حریم الهی:'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دستور به حفاظت حریم الهی از اعتقادات شرک‌آمیز، متفرّع بر فرمان انذار به پیامبران در مورد نفی معبودی به جز حق ذکر شده است: {{متن قرآن|«... أَنْ أَنْذِرُوا أَنَّهُ لَا إِلَٰهَ إِلَّا أَنَا فَاتَّقُونِ»}}&amp;lt;ref name=&amp;quot;:1&amp;quot;&amp;gt;[[آیه 2 سوره نحل|سوره نحل، آیه ۲.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''۶. اتمام حجت:'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هدف اساسی دیگر از انذار آن است که مردم حجّتی بر خداوند نداشته باشند، بلکه حجّت خداوند، بر آنان تمام گردد: {{متن قرآن|«رُسُلًا مُبَشِّرِينَ وَمُنْذِرِينَ لِئَلَّا يَكُونَ لِلنَّاسِ عَلَى اللَّهِ حُجَّةٌ بَعْدَ الرُّسُلِ ۚ وَكَانَ اللَّهُ عَزِيزًا حَكِيمًا»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 165 سوره نساء|سوره نساء، آیه ۱۶۵.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;. و جای این سخن در پیشگاه خدا نماند که چرا در میان ما پیامبری نفرستادی تا از آیات تو پیروی کنیم و از مؤمنان باشیم: {{متن قرآن|«...  لِتُنْذِرَ ...»}} 💠&amp;lt;ref name=&amp;quot;:۰&amp;quot; /&amp;gt; {{متن قرآن|«... فَيَقُولُوا رَبَّنَا لَوْلَا أَرْسَلْتَ إِلَيْنَا رَسُولًا فَنَتَّبِعَ آيَاتِكَ وَنَكُونَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 47 سوره قصص|سوره قصص، آیه ۴۷.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;. همچنین پیروان کتب آسمانی پیشین نگویند برای ما بشارت و بیم دهنده‌ای برانگیخته نگردید: {{متن قرآن|«يَا أَهْلَ الْكِتَابِ ... أَنْ تَقُولُوا مَا جَاءَنَا مِنْ بَشِيرٍ وَلَا نَذِيرٍ ۖ فَقَدْ جَاءَكُمْ بَشِيرٌ وَنَذِيرٌ ...»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 19 سوره مائده|سوره مائده، آیه ۱۹.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;. بر این اساس خداوند هرگز بدون ارائه آگاهی و هشدار لازم بر بندگان خویش [[عذاب]] نازل نمی‌کند: {{متن قرآن|«{{آیه|26|208}} 💠&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 208 سوره شعراء|سوره شعراء، آیه ۲۰۸.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; {{آیه|26|209}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 209 سوره شعراء|همان، آیه ۲۰۹.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;»}}؛ و در روز [[قیامت]] برای تقریر و اعتراف گرفتن از [[جنّ]] و [[انسان|انس]] پرسیده می‌شود: آیا فرستادگان الهی درباره چنین روزی هشدارتان نداده بودند: {{متن قرآن|«يَا مَعْشَرَ الْجِنِّ وَالْإِنْسِ أَلَمْ يَأْتِكُمْ رُسُلٌ مِنْكُمْ  ... وَيُنْذِرُونَكُمْ لِقَاءَ يَوْمِكُمْ هَٰذَا ...»}}&amp;lt;ref name=&amp;quot;:3&amp;quot;&amp;gt;[[آیه 130 سوره انعام|سوره انعام، آیه ۱۳۰.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;. و خزانه‌داران [[جهنّم]] نیز از دوزخیان همان سؤال را که نشان اتمام حجت است باز می‌پرسند: {{متن قرآن|«{{آیه|67|8}} 💠&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 8 سوره ملک|سوره تبارک، آیه ۸.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; {{آیه|67|9}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 9 سوره ملک|همان، آیه ۹.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;»}}؛ و به جهنمیانی که نجات و بازگشت به دنیا را برای انجام دادن کارهای نیک می‌خواهند پاسخ داده می‌شود: آیا در طول عمر شما عوامل آگاهی بخش تحقق نیافت و بیم دهندگان نزد شما نیامدند: {{متن قرآن|«... أَوَلَمْ نُعَمِّرْكُمْ مَا يَتَذَكَّرُ فِيهِ مَنْ تَذَكَّرَ وَجَاءَكُمُ النَّذِيرُ ...»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 37 سوره فاطر|سوره فاطر، آیه ۳۷.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==گستره انذار==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
براساس آیات بسیاری در [[قرآن]]، انذار، همه امّتها و همه افراد را در بر می‌گیرد: {{متن قرآن|«... وَإِنْ مِنْ أُمَّةٍ إِلَّا خَلَا فِيهَا نَذِيرٌ»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 24 سوره فاطر|همان، آیه ۲۴.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;، {{متن قرآن|«... أَنْ أَنْذِرِ النَّاسَ ...»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 2 سوره یونس|سوره یونس، آیه ۲.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ به گفته مفسران، مفاد [[آیه]] فوق آن است که برای هر امتی فرستاده‌ای&amp;lt;ref&amp;gt;. جامع‌البیان، مج ۱۲، ج ۲۲، ص ۱۵۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; و برای هر زمانی پیشوایی خواهد بود.&amp;lt;ref&amp;gt;. تفسیر قمی، ج ۲، ص ۲۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; عمومیت انذار به آدمیان اختصاص ندارد، بلکه [[جن|جنیان]] را نیز شامل می‌شود: {{متن قرآن|«يَا مَعْشَرَ الْجِنِّ وَالْإِنْسِ أَلَمْ يَأْتِكُمْ رُسُلٌ مِنْكُمْ ... وَيُنْذِرُونَكُمْ لِقَاءَ ...»}}&amp;lt;ref name=&amp;quot;:3&amp;quot; /&amp;gt;، {{متن قرآن|«وَإِذْ صَرَفْنَا إِلَيْكَ نَفَرًا مِنَ الْجِنِّ ... وَلَّوْا إِلَىٰ قَوْمِهِمْ مُنْذِرِينَ»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 29 سوره احقاف|سوره احقاف، آیه ۲۹.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;. به گفته برخی مفسران کلمه {{متن قرآن|«مِنْکمْ»}} در آیه ۱۳۰ انعام، به معنای «من جنسکم» بوده و این آیه نشان مبعوث شدن فرستادگان الهی در میان انس و جن از جنس خود آنان است.&amp;lt;ref&amp;gt;. کشف الاسرار، ج ۳، ص ۴۹۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی به استناد آیات فوق فرستادگان الهی در میان آدمیان را «رسول» و برانگیختگان میان جنیان را با عنوان «منذر» معرفی کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;. کشف الاسرار، ج ۳، ص ۴۹۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به گفته صاحب [[المیزان فی تفسیر القرآن (کتاب)|المیزان]]، عمومیت انذار به این معناست که در میان همه امّتها انذارگر برانگیخته می‌شود و هیچ امّتی بدون منذر نمی‌ماند (فاطر/۳۵، ۲۴) و این عمومیت در حدّ اقتضاست؛ یعنی فعلیت آن در مورد همگان و رسیدن آن به یکایک افراد منوط به این است که در مسیر آن مانعی پدید نیاید، زیرا با توجّه به اینکه جهان ماده محل برخورد و تزاحم علل و اسباب با یکدیگر است، ممکن است پیام انذار به برخی انسانها نرسد و حجّت الهی بر آنان تمام نگردد. از این افراد در قرآن با عنوان «مستضعف» یاد شده و امر ایشان به خداوند واگذار شده است. بر این اساس، انذار گرچه عام است، ولی مستلزم دریافتن یکایک افراد یک امّت نیست.&amp;lt;ref&amp;gt;. المیزان، ج ۱۷، ص ۳۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هرچند انذار برای همگان لازم و سودمند است، امّا گروههای خاصی بر اثر برخورداری از زمینه‌های تأثیرپذیری بهتر، انذار در حق آنان سودمندتر است یا به علّت وجود مانع قوی‌تر، نیاز بیشتری به انذار دارند، بدین روی انذار این دو گروه به صورت خاص مورد تأکید قرار گرفته است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گروه نخست همچون خداترسان: {{متن قرآن|«... إِنَّمَا تُنْذِرُ الَّذِينَ يَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ بِالْغَيْبِ ...»}}&amp;lt;ref name=&amp;quot;:4&amp;quot;&amp;gt;[[آیه 18 سوره فاطر|سوره فاطر، آیه ۱۸.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; و کسانی که از برپایی قیامت و حسابرسی خداوند ترسناک‌اند: {{متن قرآن|«{{آیه|79|45}}»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 45 سوره نازعات|سوره نازعات، آیه ۴۵.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;، زندگان (زنده دلان): {{متن قرآن|«لِيُنْذِرَ مَنْ كَانَ حَيًّا ...»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 70 سوره یس|سوره یس، آیه ۷۰.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;، پیروان قرآن&amp;lt;ref&amp;gt;. المیزان، ج ۱۷، ص ۶۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;: {{متن قرآن|«إِنَّمَا تُنْذِرُ مَنِ اتَّبَعَ الذِّكْرَ ...»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 11 سوره یس|سوره یس، آیه ۱۱.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; و بر پا دارندگان [[نماز]]: {{متن قرآن|«... إِنَّمَا تُنْذِرُ ... وَأَقَامُوا الصَّلَاةَ ...»}}&amp;lt;ref name=&amp;quot;:4&amp;quot; /&amp;gt; هستند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و دسته دوم مانند غافلان: {{متن قرآن|«لِتُنْذِرَ قَوْمًا مَا أُنْذِرَ آبَاؤُهُمْ فَهُمْ غَافِلُونَ»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 6 سوره یس|سوره یس، آیه ۶.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;، لجبازان و جدال پیشگان: {{متن قرآن|«... وَتُنْذِرَ بِهِ قَوْمًا لُدًّا»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 97 سوره مریم|سوره مریم، آیه ۹۷.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;، ستمگران:{{متن قرآن|«...  لِيُنْذِرَ الَّذِينَ ظَلَمُوا ...»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 12 سوره احقاف|سوره احقاف، آیه ۱۲.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; و کسانی که برای خدا فرزند قائل شده‌اند: {{متن قرآن|«{{آیه|18|4}}»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 4 سوره کهف|سوره کهف، آیه ۴.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; می باشند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بدون تردید این‌گونه آیات با عمومیت انذار منافات نداشته، از موارد ذکر خاص پس از عام محسوب می‌گردد.&amp;lt;ref&amp;gt;. همان، ج ۷، ص ۹۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==متعلّق انذار==&lt;br /&gt;
برخی مواردی که در [[قرآن|قرآن کریم]] مورد انذار قرار گرفته عبارتند از:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''۱. شرک:'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در قرآن کریم [[شرک]] به عنوان مهم‌ترین انحراف اعتقادی مورد توجّه قرار گرفته است و به همین جهت پیام انذار پیامبران الهی در بسیاری از آیات با فراخوانی به [[توحید]] در همه ابعاد آن همراه شده است: {{متن قرآن|«يُنَزِّلُ الْمَلَائِكَةَ ... أَنْ أَنْذِرُوا أَنَّهُ لَا إِلَٰهَ إِلَّا أَنَا فَاتَّقُونِ»}}&amp;lt;ref name=&amp;quot;:1&amp;quot; /&amp;gt;. این پیام اصیل به طور خاص از زبان [[حضرت هود علیه السلام|حضرت هود]]: {{متن قرآن|«... وَقَدْ خَلَتِ النُّذُرُ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَمِنْ خَلْفِهِ أَلَّا تَعْبُدُوا إِلَّا اللَّهَ ...»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 21 سوره احقاف|سوره احقاف، آیه ۲۱.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;، [[حضرت نوح]]: {{متن قرآن|« إِنِّی لَکمْ نَذِیرٌ مُبِینٌ *أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ»}}؛ ([[سوره نوح|نوح]]/۷۱، ۲-۳) و [[پیامبر اسلام]] (صلی الله علیه وآله): {{متن قرآن|«{{آیه|11|2}}»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 2 سوره هود|سوره هود، آیه ۲.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; بیان شده و بر بیم دادن مشرکان به صورت ویژه تأکید شده است ([[سوره کهف|کهف]]/ ۱۸، ۵).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''۲. عذاب اخروی:''' &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
متعلّق انذار در برخی آیات [[عذاب]] اخروی است. در این آیات از عذاب نزدیک، دردناک و شدید [[آخرت]] سخن به میان آمده است: {{متن قرآن|«إِنَّا أَنْذَرْنَاكُمْ عَذَابًا قَرِيبًا ...»}}&amp;lt;ref name=&amp;quot;:5&amp;quot; /&amp;gt; و {{متن قرآن|«وَأَنْذِرِ النَّاسَ يَوْمَ يَأْتِيهِمُ الْعَذَابُ ...»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 44 سوره ابراهیم|سوره ابراهیم، آیه ۴۴.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در آیات فراوانی انذار به روز [[قیامت]] با عناوین خاص آن تعلّق یافته و از برپایی آن روز بیم داده شده است؛ از جمله: {{متن قرآن|«وَأَنْذِرْهُمْ يَوْمَ الْحَسْرَةِ ...»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 39 سوره مریم|سوره مریم، آیه ۳۹.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; و {{متن قرآن|«وَأَنْذِرْهُمْ يَوْمَ الْآزِفَةِ ...»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 18 سوره غافر|سوره غافر، آیه ۱۸.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''۳. عذاب دنیوی:''' &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{متن قرآن|«... أَنْذَرْتُكُمْ صَاعِقَةً مِثْلَ صَاعِقَةِ عَادٍ وَثَمُودَ»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 13 سوره فصلت|سوره فصلت، آیه ۱۳.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;، {{متن قرآن|«أَمْ أَمِنْتُمْ مَنْ فِي السَّمَاءِ أَنْ يُرْسِلَ عَلَيْكُمْ حَاصِبًا ۖ فَسَتَعْلَمُونَ كَيْفَ نَذِيرِ»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 17 سوره ملک|سوره ملک، آیه ۱۷.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; و {{متن قرآن|«وَلَقَدْ أَنْذَرَهُمْ بَطْشَتَنَا ...»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 36 سوره قمر|سوره قمر، آیه ۳۶.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==وسایل و ملزومات انذار==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فرمان انذار با رهنمودهایی از سوی خداوند مقرون گشته که می‌توان برخی از آنها را وسایل انذار دانست:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''۱. زبان روشن:''' &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{متن قرآن|«{{آیه|26|194}} 💠&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 194 سوره شعراء|سوره شعراء، آیه ۱۹۴.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; {{آیه|26|195}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 195 سوره شعراء|همان، آیه ۱۹۵.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;»}} و نیز [[احقاف]]/۴۶، ۱۲).&amp;lt;ref&amp;gt;الکشاف، ج ۳، ص ۳۳۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''۲. قرآن کریم:''' &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در بسیاری از آیات، قرآن انذارگر یا وسیله انذار معرفی شده است:{{متن قرآن|«وَأُوحِيَ إِلَيَّ هَٰذَا الْقُرْآنُ لِأُنْذِرَكُمْ بِهِ ...»}}&amp;lt;ref name=&amp;quot;:2&amp;quot; /&amp;gt; و [[سوره مریم|مریم]]/۱۹،۹۷)؛ براساس روایتی از پیامبراکرم صلی الله علیه و آله، قرآن ۴ بخش دارد و یک بخش آن فضایل و انذار است.&amp;lt;ref&amp;gt;. بحار الانوار، ج۳۵، ص ۳۵۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''۳. اخبار حکمت‌آمیز و رسا:'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{متن قرآن|«{{آیه|54|4}} 💠&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 4 سوره قمر|سوره قمر، آیه ۴.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; {{آیه|54|5}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 5 سوره قمر|همان، آیه ۵.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;»}}؛ برخی مفسّران مقصود از آیات کریمه {{متن قرآن|«{{آیه|36|45}} 💠&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 45 سوره احزاب|سوره احزاب، آیه 45.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; {{آیه|36|46}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 46 سوره احزاب|همان، آیه ۴۶.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;»}} را بیان مطالب براساس برهان و دلایل واضح دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;. التفسیر الکبیر، ج ۲۵، ص ۲۱۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;در برخی از آیات نیز به مقارنات و ملزومات انذار اشاره شده است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''۱. حفظ طهارت و آراستگی ظاهر:'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{متن قرآن|«{{آیه|74|2}} 💠&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 2 سوره مدثر|سوره مدثر، آیه ۲.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; {{آیه|74|4}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 4 سوره مدثر|همان، آیه ۴.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;»}}.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''۲. فروتنی در برابر پیروان:'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{متن قرآن|«{{آیه|26|214}} 💠&amp;lt;ref name=&amp;quot;:6&amp;quot;&amp;gt;[[آیه 214 سوره شعراء|سوره شعراء، آیه ۲۱۴.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; {{آیه|26|215}}&amp;lt;ref name=&amp;quot;:7&amp;quot;&amp;gt;[[آیه 215 سوره شعراء|همان، آیه ۲۱۵.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;»}}.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''۳. عدم طرد پابرهنگان:'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{متن قرآن|«{{آیه|6|51}} 💠&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 51 سوره انعام|سوره انعام، آیه ۵۱.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; {{آیه|6|52}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 52 سوره انعام|همان، آیه ۵۲.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;»}}. فی ظلال القرآن، ج ۲، ص ۱۰۹۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ بر همین اساس پیامبراکرم صلی الله علیه و آله می‌فرماید: {{متن قرآن|«{{آیه|26|114}} 💠&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 114 سوره شعراء|سوره شعراء، آیه ۱۱۴.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; {{آیه|26|115}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 115 سوره شعراء|همان، آیه ۱۱۵.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;»}}.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''۴. عدم مداهنه نسبت به خویشاوندان:'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{متن قرآن|«{{آیه|26|214}} 💠&amp;lt;ref name=&amp;quot;:6&amp;quot; /&amp;gt; {{آیه|26|215}} 💠&amp;lt;ref name=&amp;quot;:7&amp;quot; /&amp;gt; {{آیه|26|216}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 216 سوره شعراء|همان، آیه ۲۱۶.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;»}}.&amp;lt;ref&amp;gt;مجمع‌البیان، ج ۷، ص ۳۲۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''۵. همراهی انذار با تبشیر:'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{متن قرآن|«... مُبَشِّرًا وَنَذِيرًا»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 105 سوره اسراء|سوره اسراء، آیه ۱۰۵.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;، {{متن قرآن|«مُبَشِّرِینَ وَمُنْذِرِینَ»}}؛ ([[سوره بقره|بقره]]/۲، ۲۱۳) برخی از مفسران مقرون بودن انذار و تبشیر را در اتمام دعوت همانند متلازمین معرفی کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;. المیزان، ج ۲۰، ص ۸۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; همراهی بشارت و انذار در بسیاری از آیات توجّه بسیاری را به‌کار کردهای آن دو معطوف ساخته است؛ برخی نقش تبشیر را نقش «قائد» یعنی دعوت، تشویق، تحریک و ایجاد رغبت از پیش رو و کارکرد انذار را کارکرد «سائق» یعنی راندن از پشت سر دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;. مجموعه آثار، ج ۱۶، ص ۱۵۴، «سیره نبوی».&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی با اشاره به اینکه انگیزه‌های انسانی معمولاً براساس جلب منافع و دفع ضررها تنظیم می‌شود، نقش بشارت و انذار را بر انگیختن و دامن زدن به آن دو انگیزه و تشویق را عامل حرکت و انذار را عامل باز دارنده معرفی کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;. پیام قرآن، ج ۷، ص ۲۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; از گفته صاحب «[[التحقیق فی کلمات القرآن الکریم (کتاب)|التحقیق]]» استفاده می‌شود که کارکرد بشارت، ایجاد مقتضی و نقش انذار رفع موانع و دفع انحراف و گمراهی است.&amp;lt;ref&amp;gt;. التحقیق، ج ۱۲، ص ۷۵-۷۶، «بشر».&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی با تکیه بر آنکه انسان تا احساس خطر مهمی نکند از جا حرکت نمی‌کند، نقش انذار پیامبران را اعلام خطرهایی دانسته‌اند که به صورت تازیانه بر ارواح بی‌درد گمراهان چنان فرود می‌آید که هر قابلی را به حرکت درمی‌آورد.&amp;lt;ref&amp;gt;. تفسیر نمونه، ج ۹، ص ۶۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; به گفته صاحب «[[المیزان فی تفسیر القرآن (کتاب)|المیزان]]» تبشیر و انذار برای متوسطان صورت می‌پذیرد، زیرا برخی از صالحان هیچ‌گونه تعلّقی به غیر خدا، مانند [[ثواب]] و عقاب ندارند.&amp;lt;ref&amp;gt;. المیزان، ج ۳، ص ۱۵۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
==پانویس== &lt;br /&gt;
{{پانویس}} &lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
* [http://maarefquran.com/maarefLibrary/templates/farsi/dmaarefbooks/Books/4/46.htm دائرةالمعارف قرآن کریم، ج۴، مدخل &amp;quot;انذار&amp;quot;].&lt;br /&gt;
{{قرآن}}&lt;br /&gt;
[[رده:واژگان قرآنی]][[رده:معارف قرآن]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mohammadi</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D9%86%D8%B0%D8%A7%D8%B1&amp;diff=161378</id>
		<title>انذار</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D9%86%D8%B0%D8%A7%D8%B1&amp;diff=161378"/>
		<updated>2026-04-15T12:55:18Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Mohammadi: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{مدخل دائرة المعارف|[[دائرة المعارف قرآن کریم]]}}&lt;br /&gt;
'''«اِنذار»''' از واژگان [[قرآن|قرآنی]] به معنای اطّلاع‌رسانی هشدار دهنده و بیم‌آور توسط [[خداوند]] یا پیامبران او است. برخی از اهداف انذار عبارتند از: بیدار ساختن مردم از [[غفلت]]، دعوت به [[تقوا]]، پرهیز از [[گناه]]، حفظ حریم الهی و اتمام حجّت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==واژه‌شناسی==&lt;br /&gt;
«انذار» مصدر باب افعال از باب «نَذِرَ، ینْذَرُ» و به معنای آگاه شدن به امری، از آن پرهیز کردن و خود را برای آن آماده ساختن اشتقاق یافته است.&amp;lt;ref&amp;gt;. اقرب الموارد، ج ۵، ص ۳۷۸، «نذر».&amp;lt;/ref&amp;gt; لغت‌شناسان و مفسران معنای انذار را با تعابیری گوناگون ذکر کرده‌اند؛ مانند توجّه و آگاهی دادن به آینده‌ای ترسناک&amp;lt;ref&amp;gt;. نثر طوبی، ج ۲، ص ۴۴۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;، آگاه کردن یا ابلاغ و خبر دادنی که در آن ترسانیدن صورت پذیرد، برحذر داشتن از امر ترسناکی که زمان و فرصت کافی برای پرهیز از آن باشد؛&amp;lt;ref&amp;gt;. التبیان، ج ۱، ص ۶۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; ترسانیدنی که به صورت گفتاری بوده&amp;lt;ref&amp;gt;. التحقیق، ج ۱۲، ص ۷۵، «نذر».&amp;lt;/ref&amp;gt; و در آن امر ترسناک نیز معرفی شود؛&amp;lt;ref&amp;gt;. الفروق‌اللغویه، ص ۷۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; پند دادن، و آموزش آنچه مردم را در بازشناسی حق از باطل و درست از خطا توانا می‌سازد.&amp;lt;ref&amp;gt;. التحریر والتنویر، ج ۱۱، ص ۶۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی ریشه نذر به‌معنای یاد شده را واژه‌ای بیگانه و برگرفته از زبان عبری یا [[زبان سریانی|سریانی]] دانسته‌اند، با این تفاوت که در آن دو زبان به علّت دارا نبودن ذال، با دال (ندر) یا زاء (نزر) تلفظ می‌شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;. التحقیق، ج ۱۲، ص ۷۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این واژه و مشتقّات آن بیش از ۱۲۴ بار در [[قرآن کریم]] به‌کار رفته است&amp;lt;ref&amp;gt;. المعجم الاحصائی، ج ۳، ص ۱۵۴۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; و در آنها ضمن بیان این مطلب که منذر حقیقی خداست  و ازاین‌رو یکی از [[اسماء الحسنی|اسمای الهی]] منذر است&amp;lt;ref&amp;gt;. بحارالانوار، ج ۹۴، ص ۳۸۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; و دیگر منذران نیز پیام او را ابلاغ می‌کنند، از مسئولیت پیامبران به ویژه [[پیامبر اسلام]]، اهداف، موارد، شیوه، مخاطبان و واکنش آنها در مورد انذار سخن به میان آمده است. گفتنی است که افزون بر موارد کاربرد انذار و مشتقات آن، بخشهای فراوانی از قرآن بدون به‌کارگیری این واژگان عملاً به انذار پرداخته است، زیرا در آنها از [[عذاب]]، دشواری [[مرگ]]، [[برزخ]]، جهان [[آخرت]]، حسابرسی، [[جهنم|جهنّم]] و عذاب الهی به صورت اعلام، اخبار، تهدید، وعید و تحذیر یاد شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==انذار دهندگان ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مبدأ اصلی انذار، ذات اقدس الهی است و انذار بالاصاله به او منتسب است&amp;lt;ref&amp;gt;. المیزان، ج۲۰، ص۳۰۵؛ کشف‌الاسرار، ج۱، ص۶۲؛ التبیان، ج ۱، ص ۶۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;: {{متن قرآن|«إِنَّا أَنْزَلْنَاهُ فِي لَيْلَةٍ مُبَارَكَةٍ ۚ إِنَّا كُنَّا مُنْذِرِينَ»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 3 سوره دخان|سوره دخان، آیه ۳.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;.{{متن قرآن|«إِنَّا أَنْذَرْنَاكُمْ ...»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 40 سوره نبأ|سوره نبأ، آیه ۴۰.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;. {{متن قرآن|«فَأَنْذَرْتُكُمْ نَارًا تَلَظَّىٰ»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 14 سوره لیل|سوره لیل، آیه ۱۴.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
انذار در [[قرآن]] گاهی به پیامبران از جمله [[پیامبر اسلام|پیامبر اکرم]](صلی الله علیه وآله) به عنوان واسطه الهی ([[سوره انعام|انعام]]/۶،۱۹، ۴۸) و گاهی به [[جنّ]] به عنوان واسطه میان پیامبر و قوم خود ([[سوره احقاف|احقاف]]/۴۶،۲۹) اسناد داده شده است. البته براساس قول خداوند در آیه ۱۲۲ [[سوره توبه]]، لازم است از هر فرقه، طایفه‌ای برای تفقه در دین کوچ کنند تا در بازگشت، قوم خویش را انذار کنند: {{متن قرآن|«... فَلَوْلَا نَفَرَ مِنْ كُلِّ فِرْقَةٍ مِنْهُمْ طَائِفَةٌ لِيَتَفَقَّهُوا فِي الدِّينِ وَلِيُنْذِرُوا قَوْمَهُمْ إِذَا رَجَعُوا إِلَيْهِمْ ...»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 122 سوره توبه|سوره توبه، آیه ۱۲۲.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفتنی است که به [[آیه|آیات]] وعید قرآن ازاین‌رو که وسیله‌ای برای انذار است «نُذُر» گفته شده است ([[سوره قمر|قمر]]/۵۴،۵).&amp;lt;ref&amp;gt;. مجمع‌البیان، ج ۹، ص ۲۸۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; در برخی آیات نیز از عذاب الهی به «نذیر» یاد شده است ([[سوره ملک|ملک]]/۶۷، ۱۷)، زیرا عذاب نیز انذار با زبان حال است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگرچه براساس آیات یاد شده، انذار افزون بر پیامبران، به گروهها و امور دیگری نیز نسبت داده شده است؛ امّا پیامبران و به ویژه پیامبر خاتم(صلی الله علیه وآله) در این مهم از جایگاه خاصّی برخوردارند، زیرا در برخی آیات هدف از برانگیختن پیامبران، نزول [[وحی]] و فرو فرستادن قرآن، بشارت و بیم دادن مردم معرفی شده است: {{متن قرآن|«وَمَا نُرْسِلُ الْمُرْسَلِينَ إِلَّا مُبَشِّرِينَ وَمُنْذِرِينَ ...»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 48 سوره انعام|سوره انعام، آیه ۴۸.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;. {{متن قرآن|«يُلْقِي الرُّوحَ مِنْ أَمْرِهِ ... لِيُنْذِرَ ...»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 15 سوره غافر|سوره غافر، آیه ۱۵.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;. {{متن قرآن|«... وَأُوحِيَ إِلَيَّ هَٰذَا الْقُرْآنُ لِأُنْذِرَكُمْ ...»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 19 سوره انعام|سوره انعام، آیه ۱۹.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;. همان، ج۶، ص۵۳۷؛ المیزان، ج۱۲، ص۹۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; و در برخی از آیات هدف بعثت و مسئولیت پیامبران به انذار منحصر شده و در برخی دیگر تنها به ذکر انذار اکتفا شده است: {{متن قرآن|«... إِنَّمَا أَنْتَ نَذِيرٌ ...»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 12 سوره هود|سوره هود، آیه ۱۲.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;.{{متن قرآن|«... إِنَّمَا أَنَا لَكُمْ نَذِيرٌ مُبِينٌ»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 49 سوره حج|سوره حج، آیه ۴۹.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;. {{متن قرآن|«... إِنْ هُوَ إِلَّا نَذِيرٌ لَكُمْ ...»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 46 سوره سبأ|سوره سبأ، آیه ۴۶.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بدون تردید حصر یاد شده اضافی است و با شأن بشارت پیامبران تنافی ندارد، زیرا مراد از حصر در آیات مزبور، ذکر انذار نسبت به هدایت یافتن است نه بشارت دادن؛&amp;lt;ref&amp;gt;. المیزان، ج ۷، ص ۳۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; و در حقیقت پیام آیات یادشده این است که پیامبران فقط انذار می‌کنند؛ ولی هدایت یافتن یا گمراه شدن مردم به عوامل دیگری وابسته است که در جای خود بیان شده است. گفتنی است که ذکر انذار و عدم ذکر بشارت برای آن است که مقام، مقام انذار است، یا به این سبب است که دین امری [[فطرت|فطری]] است، جز آنکه با حجابهای [[شرک]] و [[معصیت]] پوشانده می‌شود و موجبات غلبه شقاوت و نزول سخط الهی فراهم می‌آید، ازاین‌رو نزدیک‌ترین راه مناسب با حکمت و حزم آن است که ابتدا مشرکان و معصیت کاران با انذار بیدار و به سوی حق هدایت شوند.&amp;lt;ref&amp;gt;. المیزان، ج ۷، ص ۳۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی از مفسران علّت این انحصار را آن دانسته‌اند که در بعثت انذار، مقصود مهم‌تر محسوب می‌گردد، وانگهی در آیات دیگری مقرون به بشارت ذکر شده است&amp;lt;ref&amp;gt;. منهج الصادقین، ج ۷، ص ۴۴۲-۴۴۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;: {{متن قرآن|«إِنَّا أَرْسَلْنَاكَ بِالْحَقِّ بَشِيرًا وَنَذِيرًا ...»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 24 سوره فاطر|سوره فاطر، آیه ۲۴.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==اهداف انذار==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''۱. راهیابی به حقیقت:'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
راهیابی گروهی که پیش از [[پیامبر اسلام]] (صلی الله علیه وآله) از برنامه سعادتبخش و هدایت آفرین الهی آگاه نبوده‌اند، از اهداف انذار معرفی شده است: {{متن قرآن|«... لِتُنْذِرَ قَوْمًا مَا أَتَاهُمْ مِنْ نَذِيرٍ مِنْ قَبْلِكَ لَعَلَّهُمْ يَهْتَدُونَ»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 3 سوره سجدة|سوره سجده، آیه ۳.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''۲. یادآوری حقایق از یاد رفته:'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هدف دیگر انذار، بیدار ساختن مردمان از خواب [[غفلت]]، ایجاد زمینه [[عبرت]] آموزی و متذکر ساختن افراد به حقایق فراموش شده است:{{متن قرآن|«... لِتُنْذِرَ قَوْمًا مَا أَتَاهُمْ مِنْ نَذِيرٍ مِنْ قَبْلِكَ لَعَلَّهُمْ يَتَذَكَّرُونَ»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 46 سوره قصص|سوره قصص، آیه ۴۶.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;.انذار با هدف متذکر شدن خرد ورزان به وسیله [[قرآن]] صورت می‌گیرد: {{متن قرآن|«... وَلِيُنْذَرُوا بِهِ ...  وَلِيَذَّكَّرَ أُولُو الْأَلْبَابِ»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 52 سوره ابراهیم|سوره ابراهیم، آیه ۵۲.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;. و سرانجام تذکر، رستگاری است: {{متن قرآن|«... وَاذْكُرُوا ...  لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 69 سوره اعراف|سوره اعراف، آیه ۶۹.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''۳. تقوا و دوری از گناه:'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پیشه ساختن [[تقوا]] و نگاهداشتن نفس در برابر [[گناه]]، از اهداف مهم انذار بیان شده است: {{متن قرآن|«{{آیه|71|2}} 💠&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 2 سوره نوح|سوره نوح، آیه ۲.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; {{آیه|71|3}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 3 سوره نوح|همان، آیه ۳.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;»}}؛ {{متن قرآن|«وَأَنْذِرْ بِهِ الَّذِينَ ... لَعَلَّهُمْ يَتَّقُونَ»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 51 سوره انعام|سوره انعام، آیه ۵۱.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;. قرآن کریم با تکیه بر مسئولیت جامعه اسلامی در انذار، هدف از آن را دوری گزیدن مردم از مخالفت با آیات الهی بر شمرده است&amp;lt;ref&amp;gt;. مجمع‌البیان، ج ۵، ص ۱۲۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;: {{متن قرآن|«... فَلَوْلَا نَفَرَ مِنْ كُلِّ فِرْقَةٍ مِنْهُمْ طَائِفَةٌ لِيَتَفَقَّهُوا فِي الدِّينِ وَلِيُنْذِرُوا قَوْمَهُمْ إِذَا رَجَعُوا إِلَيْهِمْ لَعَلَّهُمْ يَحْذَرُونَ»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 122  سوره توبه| سوره توبه، آیه ۱۲۲.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''۴. نیل به رحمت الهی:'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
انذار زمینه‌ساز تقوا و تقوا مایه نیل به رحمت خاص الهی است:{{متن قرآن|«... لِيُنْذِرَكُمْ وَلِتَتَّقُوا وَلَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 63 سوره اعراف|سوره اعراف، آیه ۶۳.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''۵. نگاهداشت حریم الهی:'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دستور به حفاظت حریم الهی از اعتقادات شرک‌آمیز، متفرّع بر فرمان انذار به پیامبران در مورد نفی معبودی به جز حق ذکر شده است: {{متن قرآن|«... أَنْ أَنْذِرُوا أَنَّهُ لَا إِلَٰهَ إِلَّا أَنَا فَاتَّقُونِ»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 2 سوره نحل|سوره نحل، آیه ۲.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''۶. اتمام حجت:'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هدف اساسی دیگر از انذار آن است که مردم حجّتی بر خداوند نداشته باشند، بلکه حجّت خداوند، بر آنان تمام گردد: {{متن قرآن|«رُسُلًا مُبَشِّرِينَ وَمُنْذِرِينَ لِئَلَّا يَكُونَ لِلنَّاسِ عَلَى اللَّهِ حُجَّةٌ بَعْدَ الرُّسُلِ ۚ وَكَانَ اللَّهُ عَزِيزًا حَكِيمًا»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 165 سوره نساء|سوره نساء، آیه ۱۶۵.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;. و جای این سخن در پیشگاه خدا نماند که چرا در میان ما پیامبری نفرستادی تا از آیات تو پیروی کنیم و از مؤمنان باشیم: {{متن قرآن|«...  لِتُنْذِرَ ...»}} 💠&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 46 سوره قصص|سوره قصص، آیه ۴۶.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; {{متن قرآن|«... فَيَقُولُوا رَبَّنَا لَوْلَا أَرْسَلْتَ إِلَيْنَا رَسُولًا فَنَتَّبِعَ آيَاتِكَ وَنَكُونَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 47 سوره قصص|همان، آیه ۴۷.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;. همچنین پیروان کتب آسمانی پیشین نگویند برای ما بشارت و بیم دهنده‌ای برانگیخته نگردید: {{متن قرآن|«يَا أَهْلَ الْكِتَابِ ... أَنْ تَقُولُوا مَا جَاءَنَا مِنْ بَشِيرٍ وَلَا نَذِيرٍ ۖ فَقَدْ جَاءَكُمْ بَشِيرٌ وَنَذِيرٌ ...»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 19 سوره مائده|سوره مائده، آیه ۱۹.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;. بر این اساس خداوند هرگز بدون ارائه آگاهی و هشدار لازم بر بندگان خویش [[عذاب]] نازل نمی‌کند: {{متن قرآن|«{{آیه|26|208}} 💠&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 208 سوره شعراء|سوره شعراء، آیه ۲۰۸.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; {{آیه|26|209}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 209 سوره شعراء|همان، آیه ۲۰۹.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;»}}؛ و در روز [[قیامت]] برای تقریر و اعتراف گرفتن از [[جنّ]] و [[انسان|انس]] پرسیده می‌شود: آیا فرستادگان الهی درباره چنین روزی هشدارتان نداده بودند: {{متن قرآن|«يَا مَعْشَرَ الْجِنِّ وَالْإِنْسِ أَلَمْ يَأْتِكُمْ رُسُلٌ مِنْكُمْ  ... وَيُنْذِرُونَكُمْ لِقَاءَ يَوْمِكُمْ هَٰذَا ...»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 130 سوره انعام|سوره انعام، آیه ۱۳۰.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;. و خزانه‌داران [[جهنّم]] نیز از دوزخیان همان سؤال را که نشان اتمام حجت است باز می‌پرسند: {{متن قرآن|«{{آیه|67|8}} 💠&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 8 سوره ملک|سوره تبارک، آیه ۸.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; {{آیه|67|9}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 9 سوره ملک|همان، آیه ۹.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;»}}؛ و به جهنمیانی که نجات و بازگشت به دنیا را برای انجام دادن کارهای نیک می‌خواهند پاسخ داده می‌شود: آیا در طول عمر شما عوامل آگاهی بخش تحقق نیافت و بیم دهندگان نزد شما نیامدند: {{متن قرآن|«... أَوَلَمْ نُعَمِّرْكُمْ مَا يَتَذَكَّرُ فِيهِ مَنْ تَذَكَّرَ وَجَاءَكُمُ النَّذِيرُ ...»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 37 سوره فاطر|سوره فاطر، آیه ۳۷.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==گستره انذار==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
براساس آیات بسیاری در [[قرآن]]، انذار، همه امّتها و همه افراد را در بر می‌گیرد: {{متن قرآن|«... وَإِنْ مِنْ أُمَّةٍ إِلَّا خَلَا فِيهَا نَذِيرٌ»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 24 سوره فاطر|همان، آیه ۲۴.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;، {{متن قرآن|«... أَنْ أَنْذِرِ النَّاسَ ...»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 2 سوره یونس|سوره یونس، آیه ۲.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ به گفته مفسران، مفاد [[آیه]] فوق آن است که برای هر امتی فرستاده‌ای&amp;lt;ref&amp;gt;. جامع‌البیان، مج ۱۲، ج ۲۲، ص ۱۵۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; و برای هر زمانی پیشوایی خواهد بود.&amp;lt;ref&amp;gt;. تفسیر قمی، ج ۲، ص ۲۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; عمومیت انذار به آدمیان اختصاص ندارد، بلکه [[جن|جنیان]] را نیز شامل می‌شود: {{متن قرآن|«يَا مَعْشَرَ الْجِنِّ وَالْإِنْسِ أَلَمْ يَأْتِكُمْ رُسُلٌ مِنْكُمْ ... وَيُنْذِرُونَكُمْ لِقَاءَ ...»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 130 سوره انعام|سوره انعام، آیه ۱۳۰.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;، {{متن قرآن|«وَإِذْ صَرَفْنَا إِلَيْكَ نَفَرًا مِنَ الْجِنِّ ... وَلَّوْا إِلَىٰ قَوْمِهِمْ مُنْذِرِينَ»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 29 سوره احقاف|سوره احقاف، آیه ۲۹.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;. به گفته برخی مفسران کلمه {{متن قرآن|«مِنْکمْ»}} در آیه ۱۳۰ انعام، به معنای «من جنسکم» بوده و این آیه نشان مبعوث شدن فرستادگان الهی در میان انس و جن از جنس خود آنان است.&amp;lt;ref&amp;gt;. کشف الاسرار، ج ۳، ص ۴۹۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی به استناد آیات فوق فرستادگان الهی در میان آدمیان را «رسول» و برانگیختگان میان جنیان را با عنوان «منذر» معرفی کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;. کشف الاسرار، ج ۳، ص ۴۹۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به گفته صاحب [[المیزان فی تفسیر القرآن (کتاب)|المیزان]]، عمومیت انذار به این معناست که در میان همه امّتها انذارگر برانگیخته می‌شود و هیچ امّتی بدون منذر نمی‌ماند (فاطر/۳۵، ۲۴) و این عمومیت در حدّ اقتضاست؛ یعنی فعلیت آن در مورد همگان و رسیدن آن به یکایک افراد منوط به این است که در مسیر آن مانعی پدید نیاید، زیرا با توجّه به اینکه جهان ماده محل برخورد و تزاحم علل و اسباب با یکدیگر است، ممکن است پیام انذار به برخی انسانها نرسد و حجّت الهی بر آنان تمام نگردد. از این افراد در قرآن با عنوان «مستضعف» یاد شده و امر ایشان به خداوند واگذار شده است. بر این اساس، انذار گرچه عام است، ولی مستلزم دریافتن یکایک افراد یک امّت نیست.&amp;lt;ref&amp;gt;. المیزان، ج ۱۷، ص ۳۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هرچند انذار برای همگان لازم و سودمند است، امّا گروههای خاصی بر اثر برخورداری از زمینه‌های تأثیرپذیری بهتر، انذار در حق آنان سودمندتر است یا به علّت وجود مانع قوی‌تر، نیاز بیشتری به انذار دارند، بدین روی انذار این دو گروه به صورت خاص مورد تأکید قرار گرفته است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گروه نخست همچون خداترسان: {{متن قرآن|«... إِنَّمَا تُنْذِرُ الَّذِينَ يَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ بِالْغَيْبِ ...»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 18 سوره فاطر|سوره فاطر، آیه ۱۸.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; و کسانی که از برپایی قیامت و حسابرسی خداوند ترسناک‌اند: {{متن قرآن|«{{آیه|79|45}}»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 45 سوره نازعات|سوره نازعات، آیه ۴۵.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;، زندگان (زنده دلان): {{متن قرآن|«لِيُنْذِرَ مَنْ كَانَ حَيًّا ...»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 70 سوره یس|سوره یس، آیه ۷۰.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;، پیروان قرآن&amp;lt;ref&amp;gt;. المیزان، ج ۱۷، ص ۶۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;: {{متن قرآن|«إِنَّمَا تُنْذِرُ مَنِ اتَّبَعَ الذِّكْرَ ...»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 11 سوره یس|سوره یس، آیه ۱۱.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; و بر پا دارندگان [[نماز]]: {{متن قرآن|«... إِنَّمَا تُنْذِرُ ... وَأَقَامُوا الصَّلَاةَ ...»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 18 سوره فاطر|سوره فاطر، آیه ۱۸.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; هستند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و دسته دوم مانند غافلان: {{متن قرآن|«لِتُنْذِرَ قَوْمًا مَا أُنْذِرَ آبَاؤُهُمْ فَهُمْ غَافِلُونَ»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 6 سوره یس|سوره یس، آیه ۶.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;، لجبازان و جدال پیشگان: {{متن قرآن|«... وَتُنْذِرَ بِهِ قَوْمًا لُدًّا»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 97 سوره مریم|سوره مریم، آیه ۹۷.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;، ستمگران:{{متن قرآن|«...  لِيُنْذِرَ الَّذِينَ ظَلَمُوا ...»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 12 سوره احقاف|سوره احقاف، آیه ۱۲.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; و کسانی که برای خدا فرزند قائل شده‌اند: {{متن قرآن|«{{آیه|18|4}}»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 4 سوره کهف|سوره کهف، آیه ۴.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; می باشند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بدون تردید این‌گونه آیات با عمومیت انذار منافات نداشته، از موارد ذکر خاص پس از عام محسوب می‌گردد.&amp;lt;ref&amp;gt;. همان، ج ۷، ص ۹۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==متعلّق انذار==&lt;br /&gt;
برخی مواردی که در [[قرآن|قرآن کریم]] مورد انذار قرار گرفته عبارتند از:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''۱. شرک:'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در قرآن کریم [[شرک]] به عنوان مهم‌ترین انحراف اعتقادی مورد توجّه قرار گرفته است و به همین جهت پیام انذار پیامبران الهی در بسیاری از آیات با فراخوانی به [[توحید]] در همه ابعاد آن همراه شده است: {{متن قرآن|«يُنَزِّلُ الْمَلَائِكَةَ ... أَنْ أَنْذِرُوا أَنَّهُ لَا إِلَٰهَ إِلَّا أَنَا فَاتَّقُونِ»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 2 سوره نحل|سوره نحل، آیه ۲.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;. این پیام اصیل به طور خاص از زبان [[حضرت هود علیه السلام|حضرت هود]]: {{متن قرآن|«... وَقَدْ خَلَتِ النُّذُرُ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَمِنْ خَلْفِهِ أَلَّا تَعْبُدُوا إِلَّا اللَّهَ ...»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 21 سوره احقاف|سوره احقاف، آیه ۲۱.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;، [[حضرت نوح]]: {{متن قرآن|« إِنِّی لَکمْ نَذِیرٌ مُبِینٌ *أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ»}}؛ ([[سوره نوح|نوح]]/۷۱، ۲-۳) و [[پیامبر اسلام]] (صلی الله علیه وآله): {{متن قرآن|«{{آیه|11|2}}»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 2 سوره هود|سوره هود، آیه ۲.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; بیان شده و بر بیم دادن مشرکان به صورت ویژه تأکید شده است ([[سوره کهف|کهف]]/ ۱۸، ۵).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''۲. عذاب اخروی:''' &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
متعلّق انذار در برخی آیات [[عذاب]] اخروی است. در این آیات از عذاب نزدیک، دردناک و شدید [[آخرت]] سخن به میان آمده است: {{متن قرآن|«إِنَّا أَنْذَرْنَاكُمْ عَذَابًا قَرِيبًا ...»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 40 سوره نبأ|سوره نبأ، آیه ۴۰.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; و {{متن قرآن|«وَأَنْذِرِ النَّاسَ يَوْمَ يَأْتِيهِمُ الْعَذَابُ ...»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 44 سوره ابراهیم|سوره ابراهیم، آیه ۴۴.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در آیات فراوانی انذار به روز [[قیامت]] با عناوین خاص آن تعلّق یافته و از برپایی آن روز بیم داده شده است؛ از جمله: {{متن قرآن|«وَأَنْذِرْهُمْ يَوْمَ الْحَسْرَةِ ...»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 39 سوره مریم|سوره مریم، آیه ۳۹.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; و {{متن قرآن|«وَأَنْذِرْهُمْ يَوْمَ الْآزِفَةِ ...»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 18 سوره غافر|سوره غافر، آیه ۱۸.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''۳. عذاب دنیوی:''' &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{متن قرآن|«... أَنْذَرْتُكُمْ صَاعِقَةً مِثْلَ صَاعِقَةِ عَادٍ وَثَمُودَ»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 13 سوره فصلت|سوره فصلت، آیه ۱۳.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;، {{متن قرآن|«أَمْ أَمِنْتُمْ مَنْ فِي السَّمَاءِ أَنْ يُرْسِلَ عَلَيْكُمْ حَاصِبًا ۖ فَسَتَعْلَمُونَ كَيْفَ نَذِيرِ»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 17 سوره ملک|سوره ملک، آیه ۱۷.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; و {{متن قرآن|«وَلَقَدْ أَنْذَرَهُمْ بَطْشَتَنَا ...»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 36 سوره قمر|سوره قمر، آیه ۳۶.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==وسایل و ملزومات انذار==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فرمان انذار با رهنمودهایی از سوی خداوند مقرون گشته که می‌توان برخی از آنها را وسایل انذار دانست:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''۱. زبان روشن:''' &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{متن قرآن|«{{آیه|26|194}} 💠&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 194 سوره شعراء|سوره شعراء، آیه ۱۹۴.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; {{آیه|26|195}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 195 سوره شعراء|همان، آیه ۱۹۵.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;»}} و نیز [[احقاف]]/۴۶، ۱۲).&amp;lt;ref&amp;gt;الکشاف، ج ۳، ص ۳۳۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''۲. قرآن کریم:''' &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در بسیاری از آیات، قرآن انذارگر یا وسیله انذار معرفی شده است:{{متن قرآن|«وَأُوحِيَ إِلَيَّ هَٰذَا الْقُرْآنُ لِأُنْذِرَكُمْ بِهِ ...»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 19 سوره انعام|سوره انعام، آیه ۱۹.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; و [[سوره مریم|مریم]]/۱۹،۹۷)؛ براساس روایتی از پیامبراکرم صلی الله علیه و آله، قرآن ۴ بخش دارد و یک بخش آن فضایل و انذار است.&amp;lt;ref&amp;gt;. بحار الانوار، ج۳۵، ص ۳۵۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''۳. اخبار حکمت‌آمیز و رسا:'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{متن قرآن|«{{آیه|54|4}} 💠&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 4 سوره قمر|سوره قمر، آیه ۴.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; {{آیه|54|5}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 5 سوره قمر|همان، آیه ۵.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;»}}؛ برخی مفسّران مقصود از آیات کریمه {{متن قرآن|«{{آیه|36|45}} 💠&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 45 سوره احزاب|سوره احزاب، آیه 45.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; {{آیه|36|46}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 46 سوره احزاب|همان، آیه ۴۶.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;»}} را بیان مطالب براساس برهان و دلایل واضح دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;. التفسیر الکبیر، ج ۲۵، ص ۲۱۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;در برخی از آیات نیز به مقارنات و ملزومات انذار اشاره شده است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''۱. حفظ طهارت و آراستگی ظاهر:'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{متن قرآن|«{{آیه|74|2}} 💠&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 2 سوره مدثر|سوره مدثر، آیه ۲.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; {{آیه|74|4}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 4 سوره مدثر|همان، آیه ۴.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;»}}.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''۲. فروتنی در برابر پیروان:'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{متن قرآن|«{{آیه|26|214}} 💠&amp;lt;ref name=&amp;quot;:6&amp;quot;&amp;gt;[[آیه 214 سوره شعراء|سوره شعراء، آیه ۲۱۴.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; {{آیه|26|215}}&amp;lt;ref name=&amp;quot;:7&amp;quot;&amp;gt;[[آیه 215 سوره شعراء|همان، آیه ۲۱۵.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;»}}.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''۳. عدم طرد پابرهنگان:'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{متن قرآن|«{{آیه|6|51}} 💠&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 51 سوره انعام|سوره انعام، آیه ۵۱.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; {{آیه|6|52}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 52 سوره انعام|همان، آیه ۵۲.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;»}}. فی ظلال القرآن، ج ۲، ص ۱۰۹۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ بر همین اساس پیامبراکرم صلی الله علیه و آله می‌فرماید: {{متن قرآن|«{{آیه|26|114}} 💠&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 114 سوره شعراء|سوره شعراء، آیه ۱۱۴.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; {{آیه|26|115}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 115 سوره شعراء|همان، آیه ۱۱۵.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;»}}.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''۴. عدم مداهنه نسبت به خویشاوندان:'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{متن قرآن|«{{آیه|26|214}} 💠&amp;lt;ref name=&amp;quot;:6&amp;quot; /&amp;gt; {{آیه|26|215}} 💠&amp;lt;ref name=&amp;quot;:7&amp;quot; /&amp;gt; {{آیه|26|216}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 216 سوره شعراء|همان، آیه ۲۱۶.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;»}}.&amp;lt;ref&amp;gt;مجمع‌البیان، ج ۷، ص ۳۲۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''۵. همراهی انذار با تبشیر:'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{متن قرآن|«... مُبَشِّرًا وَنَذِيرًا»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 105 سوره اسراء|سوره اسراء، آیه ۱۰۵.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;، {{متن قرآن|«مُبَشِّرِینَ وَمُنْذِرِینَ»}}؛ ([[سوره بقره|بقره]]/۲، ۲۱۳) برخی از مفسران مقرون بودن انذار و تبشیر را در اتمام دعوت همانند متلازمین معرفی کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;. المیزان، ج ۲۰، ص ۸۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; همراهی بشارت و انذار در بسیاری از آیات توجّه بسیاری را به‌کار کردهای آن دو معطوف ساخته است؛ برخی نقش تبشیر را نقش «قائد» یعنی دعوت، تشویق، تحریک و ایجاد رغبت از پیش رو و کارکرد انذار را کارکرد «سائق» یعنی راندن از پشت سر دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;. مجموعه آثار، ج ۱۶، ص ۱۵۴، «سیره نبوی».&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی با اشاره به اینکه انگیزه‌های انسانی معمولاً براساس جلب منافع و دفع ضررها تنظیم می‌شود، نقش بشارت و انذار را بر انگیختن و دامن زدن به آن دو انگیزه و تشویق را عامل حرکت و انذار را عامل باز دارنده معرفی کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;. پیام قرآن، ج ۷، ص ۲۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; از گفته صاحب «[[التحقیق فی کلمات القرآن الکریم (کتاب)|التحقیق]]» استفاده می‌شود که کارکرد بشارت، ایجاد مقتضی و نقش انذار رفع موانع و دفع انحراف و گمراهی است.&amp;lt;ref&amp;gt;. التحقیق، ج ۱۲، ص ۷۵-۷۶، «بشر».&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی با تکیه بر آنکه انسان تا احساس خطر مهمی نکند از جا حرکت نمی‌کند، نقش انذار پیامبران را اعلام خطرهایی دانسته‌اند که به صورت تازیانه بر ارواح بی‌درد گمراهان چنان فرود می‌آید که هر قابلی را به حرکت درمی‌آورد.&amp;lt;ref&amp;gt;. تفسیر نمونه، ج ۹، ص ۶۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; به گفته صاحب «[[المیزان فی تفسیر القرآن (کتاب)|المیزان]]» تبشیر و انذار برای متوسطان صورت می‌پذیرد، زیرا برخی از صالحان هیچ‌گونه تعلّقی به غیر خدا، مانند [[ثواب]] و عقاب ندارند.&amp;lt;ref&amp;gt;. المیزان، ج ۳، ص ۱۵۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
==پانویس== &lt;br /&gt;
{{پانویس}} &lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
* [http://maarefquran.com/maarefLibrary/templates/farsi/dmaarefbooks/Books/4/46.htm دائرةالمعارف قرآن کریم، ج۴، مدخل &amp;quot;انذار&amp;quot;].&lt;br /&gt;
{{قرآن}}&lt;br /&gt;
[[رده:واژگان قرآنی]][[رده:معارف قرآن]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mohammadi</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%A7%D9%86&amp;diff=161374</id>
		<title>انسان</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%A7%D9%86&amp;diff=161374"/>
		<updated>2026-04-15T07:58:32Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Mohammadi: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;'''«انسان»''' در دیدگاه اسلام اشرف مخلوقات [[خداوند]] است که دو بعد جسمانی و روحانی دارد و کلمه انسان بیشتر به بعد روحانی او اشاره دارد. امتیاز و برتری انسان بر دیگر حیوانات، در [[عقل]] و [[اختیار]] اوست و کمال انسان وابسته به استفاده از این دو در جهت هدف آفرینش اوست. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در [[قرآن کریم]] آیات فراوانی پیرامون آفرینش انسان، هدف خلقت و جایگاه و ویژگی‌های او وجود دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==واژه‌شناسی==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«انسان» اصلش از «إِنْسیان» است، زیرا لغت‌شناسان عربى، مصغّر آن را «اُنیسیانْ» دانسته اند. «یاى» دوم در تصغیر (علاوه بر یای اول)، بر وجود آن در اصل، دلالت مى کند ولی به سبب کثرت استعمال حذف شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;لسان العرب، ج۱، ص۲۳۱؛ مجمع البحرین، ج۱، ص۱۲۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در وجه تسمیه انسان به این نام گفته شده است: با توجه به این که انسان اصلش «انسیان» بوده و آن هم از «نسیان» است و انسان چون با خداى خود عهدى بست و فراموش کرد، بدین نام نامیده شد.&amp;lt;ref&amp;gt;تاج العروس، ج۴، ص۱۰۲؛ لسان العرب، ج۱، ص۲۳۲ـ۲۳۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; یا بدان جهت انسان نامیده شد که مى تواند بین خود و سایر مخلوقات اُنس و الفت برقرار کند.&amp;lt;ref&amp;gt;تفسیر صدرالمتألهین، ج۲، ص۳۰۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اصطلاحات انسان، بشر و آدم هر سه تقریباً بر افراد انسان صدق مى کند، لکن به لحاظى با هم فرق دارند. در بین اهل لغت کلمه انسان و بشر براى نوع انسان بکار رفته است، اما اکثر اهل لغت واژه «آدم» را عَلَمْ براى شخص ([[حضرت آدم علیه السلام|حضرت آدم]]) گرفته‌اند. برخى هم آن را مثل انسان و بشر براى «نوع» بکار برده‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کلمه «انسان» در [[قرآن|قرآن کریم]] ۶۵ بار و کلمه «بشر» ۳۵ بار و کلمه آدم ۲۵ بار بکار رفته است.&amp;lt;ref&amp;gt;دانشنامه کلام اسلامی، ج ۱، ص ۹۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; بشره ظاهر پوست بدن است و در قرآن در هر كجا كه از انسان جسد و شكل ظاهر مراد بوده لفظ بشر آورده است و هر کجا کلمه «انسان» بکار رفته است، مراد باطن، کمالات و استعدادهاى درونى او است. مردم از حيث بشريّت برابراند و فرقشان در كمالات و اعمال است.&amp;lt;ref&amp;gt;قاموس قرآن، ج۱، ص۱۹۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تمایز انسان از سایر حیوانات==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علما «انسان» را به حیوان ناطق تعریف کردند و ناطق نزد آنان به معنی مُدرک کلیات است. گویند امتیاز انسان از سایر حیوانات آن است که حیوانات فقط به جوارح و اعضای بدنی حس می کنند و انسان به غیر آلات بدن نیز تعقّل دارد. فرق حس و [[عقل]] آن است که باید آنچه ما حس می کنیم مانند نور و حرارت و بو و غیر آن، از جسمی باشد که در یکی از جوانب ما قرار گرفته و در یکی از اعضای ما تأثیر کند؛ اگر چیزی فعلاً موجود نباشد، حس نمی کنیم و اگر در اعضای بدن ما تأثیر نکند نیز حس نمی کنیم و اگر جوارح و آلات حس ناقص باشد باز حس نمی کنیم. چون چیزی که نیست تأثیر در بدن ندارد و وقتی چیزی را حس کردیم همان یکی را حس کرده ایم در همان وقتی که حاضر بود و افراد دیگر احساس دیگر می خواهند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما عقل منحصر به یک فرد و یک وقت نیست، هر معنی کلی را که ادراک کنیم شامل همه افراد در همه زمانها می شود. سخن گفتن از لوازم ادراک کلیات است، زیرا که کلمات در هر جمله کلی است و این نعمتی است که [[خداوند]] خاص انسان فرمود تا علوم را فراگیرد و از معلومات به مجهولات پی برد و دانش خویش را به دیگران بیاموزد و اگر حس تنها داشت نمی توانست سخن بگوید و نه علم بیاموزد و این نخستین نعمت است که خدای به انسان داد؛ فرمود:«{{متن قرآن|وَعَلَّمَ آدَمَ الْأَسْمَاءَ كُلَّهَا...}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 31 سوره بقره|سوره بقره، آیه ۳۱.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ همه نام ها را به آدم آموخت...». «{{متن قرآن|{{آیه|55|3}} 💠&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 3 سوره الرحمن|سوره الرحمن، آیه ۳.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; {{آیه|55|4}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 4 سوره الرحمن|همان، آیه ۴.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;}}؛ انسان را آفرید، به او سخن آموخت ». {{متن قرآن|«عَلَّمَ الْإِنْسَانَ مَا لَمْ يَعْلَمْ»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 5 سوره علق|سوره علق، آیه ۵.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آری، همه آنچه ما به حواس درک می کنیم همه حیوانات درک می کنند. علت آن که علوم انسانی را استنباط نکرده اند آن است که حس برای استنباط علوم کافی نیست و نیروئی دیگر می خواهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==خلقت انسان در قرآن==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در [[قرآن]] آمده است: «{{متن قرآن|وَلَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسَانَ مِنْ صَلْصَالٍ مِنْ حَمَإٍ مَسْنُونٍ}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 26 سوره حجر|سوره حجر، آیه ۲۶.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ ما انسان را از گل خشک از لجن بوی ناک آفریده ایم». اصل خلقت انسان از خاک و آب است و همچنین حیوان و نبات از گل آفریده شدند. طعام که تن ما از آن بالیده و پرورش یافته نبات است یا حیوان و هر دو از خاک است و انسان نخست را نیز از خاک آفرید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در [[سوره سجده]] آیه ۷ و ۹ می فرماید: «{{متن قرآن|{{آیه|32|7}} 💠&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 7 سوره سجدة|سوره سجده، آیه ۷.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; {{آیه|32|9}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 9 سوره سجدة|همان، آیه ۹.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;}}؛ آغاز آفرینش انسان کرد از گل. آنگاه نسل او را از نطفه آبی پست و فرومایه قرار داد آنگاه آن را خلقی تمام بیافرید و از روح خود در آن دمید ...».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از عجائب قدرت او است که از خاک پست بی شعور و بی حرکت، انسانی آفرید دارای [[عقل]] و شعور که عالِم به اسرار خلقت شد و با کوچکی جثه، احاطه به جهان لایتناهی یافت. در [[فطرت]] انسانی مرکوز است که معلول از علت پست تر است و هر چیز از مجانس خود می تراود؛ پدید آمدن نور از ظلمت یا نور قوی از نور ضعیف محال است. آنچه بر غیر این صفت بینیم علت و معلول نیستند، اگر از کبریت کم نور چراغ پر نور روشن کنیم دلیل آن است که کبریت علت نیست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خاک و آب ادراک ندارند، چگونه انسانی که از آب و خاک پدید آمده است شعور و ادراک یافت. جز این که گوئیم علت آن بیرون از عالم جسم و ماده است، چون آماده گردد [[روح]] از عالم دیگر بر او افاضه می شود، چنانکه فرمود: {{متن قرآن|«نَفَخَ فِیهِ مِنْ رُوحِهِ»}} روح انسان از روح خدا است و بقای او بسته به خدا و مشیت او است، خلق بدن علت مُعِدِّه است، یعنی انسان را آماده می کند که چون تسویه شد لائق نفخ روح گردید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«{{متن قرآن|لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسَانَ فِي أَحْسَنِ تَقْوِيمٍ}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 4 سوره تین|سوره تین، آیه ۴.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛انسان را در بهترین ترکیب آفریدیم». زیبائی هیئت و ترکیب او از جهت استعداد قبول نفس ناطقه است، وگرنه در حیوانات خصوصاً پرندگان خلقت زیبا بسیار است و افضلیت انسان در قوام بدن محتاج به تکلف بسیار.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آنگاه فرماید: «{{متن قرآن|ثُمَّ رَدَدْنَاهُ أَسْفَلَ سَافِلِينَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 5 سوره تین|همان، آیه ۵.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ ما انسان را به حالتی فروتر از همه فروتران بازگردانیدیم». و مقصود از آن نیز پستی معنوی است که نفس ناطقه و ودیعه الهی را مهمل گذارد و از چهارپایان پست تر و گمراه تر شد و پس از آن استثنا فرمود: «{{متن قرآن|إِلَّا الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ فَلَهُمْ أَجْرٌ غَيْرُ مَمْنُونٍ}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 6 سوره تین|همان، آیه ۶.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ مگر آنها که [[ایمان]] آوردند و کردار نیکو کردند که مزد آنان پایان نیابد».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به عقیده [[مسیحیت|مسیحیان]]، انسان ذاتاً ناپاک است و خداوند خود را به صورت انسان نمود و حاضر شد او را بکشند، برای رفع گناه مردم! و در این [[آیه]] برخلاف آنان فرماید، انسان ذاتاً نیکو بود و به واسطه عوارض دیگر پست گردید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==هدف از خلقت انسان==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در [[سوره قیامة]] آیه ۳۶ آمده است: «{{متن قرآن|أَيَحْسَبُ الْإِنْسَانُ أَنْ يُتْرَكَ سُدًى}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 36 سوره قیامه|سوره قیامه، آیه ۳۶.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ آیا انسان پندارد او را مهمل فروگذارند؟». چنانکه در آیه دیگر گفت: {{متن قرآن|«أَفَحَسِبْتُمْ أَنَّمَا خَلَقْنَاكُمْ عَبَثًا وَأَنَّكُمْ إِلَيْنَا لَا تُرْجَعُونَ»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 115 سوره مؤمنون|سوره مؤمنون، آیه ۱۱۵.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
انسان چون برای بقای خویش باید بکوشد، خداوند [[غریزه]] او را به حُبّ ذات و زندگی سرشته و با شهوات و آرزوها پرورده برای رغبت در فراهم کردن وسائل آسایش، تا حدی که بقای شخص و نوع او بر آن توقف دارد، اما انسان مبالغه در این غریزه را بدان حد رسانید که تن خود را بهترین مقاصد و غایات شمرد. و [[سعدی]] این حال را نیکو بیان کرده:&lt;br /&gt;
{{بیت|خوردن برای زیستن و ذکر کردن است|تو معتقد که زیستن از بهر خوردن است}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اهل [[دنیا]] پندارند علوم و صناعات و افکار و [[اخلاق]] و همه چیز برای زندگی بشر است در دنیا. اما زندگی بشر برای چیست؟ به نظر آنان خود زندگی بشر در دنیا غایت الغایات است و بالاترین مقاصد، اما به حکم خداوند اگر انسان رجوع به خدا و [[آخرت]] نکند، وجود او در دنیا عبث است، چون مدتی دراز زیستن و خوردن و آشامیدن و رنج بردن برای معیشت آنگاه مردن و نابود شدن فائده ندارد و چنان که در آیه دیگر فرمود: [[جن]] و انس را برای معرفت و [[عبادت]] آفرید: {{متن قرآن|«وَمَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالْإِنْسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِ»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 56 سوره ذاریات|سوره ذاریات، آیه ۵۶.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
می دانیم موجودات دیگر مجرد و غیرمحسوس در جهانند کاملتر از انسان، که ما در عالم رؤیا به آن موجودات پیوستگی حاصل می کنیم و از آینده با اطلاع می شویم و می دانیم آنها عالمتر از ما هستند چون از غیب آگاهند و ما نیز بهره ای از آن عالم داریم و می توانیم از سنخ آنان شویم و به آنها پیوندیم و بقای جاوید یابیم و البته آنها در سعادت از ما بالاترند به مراتب بسیار. و رجوع به آنجا که به پروردگار نزدیکتر است، غایت وجود انسان است چنانکه فرمود: {{متن قرآن|«...إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 156 سوره بقره|سوره بقره، آیه ۱۵۶.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==صفات انسان در قرآن==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
صفاتی که [[خداوند]] در [[قرآن]] برای انسان ثابت کرده بسیار است و هر یک سرّی از [[حکمت]] دارد و اشاره به طریقی که باید در [[تهذیب نفس|تهذیب]] خویش در پیش گیرد و همه این صفات ناشی از آن است که بدن انسان مادی و طبیعی است، دارای [[غریزه|غرائزی]] که بدان حفظ بدن و نسل باید کرد و [[روح]] او از عالم دیگر است، آماده ترقی و وصول به اصل خود. غرائز بدن و همت روح در دو جانب مخالف قرار دارند. خداوند برای انسان راه ها قرار داد که چون غرائز طبیعی او را از سیر ملکوت بازدارد، [[توبه]] تواند کرد و ضعف انسانی را در پیروزی بر [[شهوت رانی|شهوت]] عذر او ساخت: {{متن قرآن|«يُرِيدُ اللَّهُ أَنْ يُخَفِّفَ عَنْكُمْ ۚ وَخُلِقَ الْإِنْسَانُ ضَعِيفًا»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 28 سوره نساء|سوره نساء، آیه ۲۸.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الف. از غرائز انسان شتاب است و خداوند آن را برای ادراک مصالح در سرشت وی قرار داده است تا به شتاب جمع وسائل معیشت کند که «فی التأخیر آفات»: «{{متن قرآن|خُلِقَ الْإِنْسَانُ مِنْ عَجَلٍ...}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 37 سوره انبیاء|سوره انبیاء، آیه ۳۷.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ انسان را از شتاب آفریدند...». ولی انسان آن را در کاری که خلاف مصلحت او است هم بکار می برد: {{متن قرآن|«وَيَدْعُ الْإِنْسَانُ بِالشَّرِّ دُعَاءَهُ بِالْخَيْرِ ۖ وَكَانَ الْإِنْسَانُ عَجُولًا»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 11 سوره اسراء|سوره اسراء، آیه ۱۱.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;. شتاب در کار خیر، نیک است و در کارهای دیگر، زشت. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ب. دیگر از صفات انسان، ظلوم و جهول است ([[سوره احزاب]]، ۷۲). خواستن چیزی بیش از توانائی و همت به کاری ناممکن [[ظلم]] است و [[جهل]] انسان غیرممکن را ممکن می پندارد و ممکن را غیرممکن. کدام جهل بدتر از این که [[حرص]] مال و [[غفلت]] از [[مرگ]] وی را از کوشش برای [[آخرت]] باز می دارد، گوئی آخرت را غیرممکن می داند و جاوید ماندن در دنیا را ممکن. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج. {{متن قرآن|«قُتِلَ الْإِنْسَانُ مَا أَكْفَرَهُ»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 17 سوره عبس|سوره عبس، آیه ۱۷.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;. یکی از صفات انسان است که براهین روشن را تکذیب می کند و اوهام [[باطل]] را تصدیق و چون بدن او مادی است و خوراک و حوائج بدن او نیز مادی است، همیشه نظر او به مادیات است و وجود آنها را بدیهی می داند و واهمه او چنین بدو نموده که هر موجود محسوس است و برای غلبه واهمه بر عقل، منطقیین مثال آورند که هر کس می داند میّت جماد است و از جماد نباید ترسید. اما نتیجه این کلام را نمی پذیرد و از میت می ترسد و از عجائب جهل انسان است که خدائی [[بت پرستی|بُت]] را تصدیق می کند و پیغمبری انسان را تصدیق نمی کند. به سبب غلبه واهمه بر عاقله، چون بت سنگ محسوس است، اما [[وحی]] و [[جبرئیل]] غیرمحسوس.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
د. «{{متن قرآن|يَا أَيُّهَا الْإِنْسَانُ إِنَّكَ كَادِحٌ إِلَىٰ رَبِّكَ كَدْحًا فَمُلَاقِيهِ}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 6 سوره انشقاق|سوره انشقاق، آیه ۶.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ ای انسان تو کوشنده ای سوی پروردگار خود تا او را ملاقات کنی». هیچ یک از موجودات مانند انسان این سیر و کوشش طولانی ندارد که از پست ترین مرتبه وجود که جماد است پای فرا نهد و همه مراتب را بپیماید تا به خداوند تعالی رسد؛ در آغاز خاک است، آنگاه جنینی است در رحم مادر حیات نباتی می گیرد، پس از آن حس و حرکت ارادی و حیوان می گردد. آنگاه عاقل می شود و مُدرک کلیات و در معرفت به اسرار ملک و [[عالم ملکوت|ملکوت]] بدان حد می رسد که حکیم و عارف و ولیّ و [[امام]] و پیغمبر می شود. ما در موجودات عالم جسمانی چیزی بدین شرف نمی شناسیم. انسان اگر عقل نداشت به پراکنده شدن بدن نابود می گشت، اما عقل او به خدا می پیوندد و به بقای او باقی است. پیوستن او به خدا پیوند جسمانی نیست بلکه معلول است وابسته به علت بی واسطه بدن. از آنجا که میان او و پرودگار مراتب غیرمتناهی است به هر مقامی رسد فضلی افزون تواند یافت: {{متن قرآن|«...قُلْ رَبِّ زِدْنِي عِلْمًا»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 114 سوره طه|سوره طه، آیه ۱۱۴.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ه. «{{متن قرآن|إِنَّ الْإِنْسَانَ لِرَبِّهِ لَكَنُودٌ}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 6 سوره عادیات|سوره عادیات، آیه ۶.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ انسان به پروردگار خویش ناسپاس است و از او دریغ دارد». این صفت از غلبه غرائز تن است، از آن حرص که برای حفظ تن دارد در اطاعت فرمان الهی تقصیر می کند و حقوق خدا نمی دهد. باید علاقه به تن را کم کرد تا راه خدا آسان گردد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و. {{متن قرآن|«إِنَّ الْإِنْسَانَ لَفِي خُسْرٍ»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 2 سوره عصر|سوره عصر، آیه ۲.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;. انسان زیانکار است، کالای بهتر را می دهد و کم بهاتر را می ستاند، آن که همّش حفظ تن و کوشش وی برای زندگی دنیا است و روح الهی را رها کرد، زیانکار است، مگر آن که به پرورش روح نیز بپردازد، چنانکه فرمود: «{{متن قرآن|إِلَّا الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ ...}}&amp;lt;ref name=&amp;quot;:۰&amp;quot;&amp;gt;[[آیه 3 سوره عصر|همان، آیه ۳.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ مگر آنها که ایمان آوردند و کار نیک کردندو یکدیگر را به حق ترغیب نمودند و به شکیبائی تشویق».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ز. «{{متن قرآن|لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسَانَ فِي كَبَدٍ}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 4 سوره بلد|سوره بلد، آیه ۴.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ انسان را در رنج و سختی آفریدیم». در معنی کبد خلاف است؛ رنج انسان از موجودات دیگر بیشتر است زیرا که هر یک غایتی دارند و بی منازعت سوی غایت خود می روند، اما در انسان [[نفس]] و هوی و غرائز با [[عقل]] در نبردند. او باید بر نفس پیروز گردد، حیوانات دیگر همان غریزه دارند و از دشمن داخلی ایمنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ح. «{{متن قرآن|{{آیه|75|5}} 💠&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 5 سوره قیامه|سوره قیامه، آیه ۵.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; {{آیه|75|6}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 6 سوره قیامه|همان، آیه ۶.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;}}؛ انسان می خواهد پیش روی خود را بشکافد، می پرسد روز رستاخیز کی باشد؟» انسان چون تنش مادی است چنان که گفتیم و حوائج تن او هم مادی است، همه توجه و نظرش به همین عالم ماده است. چنانکه فرمود: «{{متن قرآن|{{آیه|75|20}} 💠&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 20 سوره قیامه|سوره قیامه، آیه ۲۰.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; {{آیه|75|21}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 21 سوره قیامه|همان، آیه ۲۱.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;}}؛ مگر آنها که عقل بکار بندند و مُدرکات عقل را نیز حقیقت دانند و عالم آخرت و [[قیامت]] را به عقل اثبات کنند و نادیده بدان معتقد باشند». {{متن قرآن|«الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِالْغَيْبِ ...» 💠&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 3 سوره بقره|سوره بقره، آیه ۳.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; ... وَبِالْآخِرَةِ هُمْ يُوقِنُونَ»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 4 سوره بقره|همان، آیه ۴.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;. دیگر مردم، مدرکات عقل را بی حقیقت شمارند و چون سخن از [[حق]] و حقیقت پیش آید ذهنشان متوجه جسم گردد که به حس ادراک شود، خدا و [[فرشتگان]] و ارواح انسانی و [[جن]] و [[قبر]] و [[عذاب]] و [[ثواب]] و سئوال قبر و امثال آن را که به حس ادراک نمی کنند، نعوذ بالله بی حقیقت دانند و عجب آن است که جماعتی از مؤمنین نیز همه این ها را جز خداوند، جسم مادی قابل احساس شمارند و با ملاحده متفقند که جز جسم هیچ چیز حقیقت ندارد. در این [[آیه]] می فرماید: انسان می خواهد پیش چشم او گشاده شود و هر نامحسوسی را ببیند و بر همه چیز به حس خود اطلاع یابد. یعنی در عین آن که غرق در ماده است حجاب از پیش روی او برداشته شود و عالم آخرت را ببیند و این ممکن نیست مگر آن که از ماده بیرون آید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ط. {{متن قرآن|«بَلِ الْإِنْسَانُ عَلَىٰ نَفْسِهِ بَصِيرَةٌ»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 14 سوره قیامه|سوره قیامت، آیه ۱۴.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;. انسان بیناست بحال خود و اعمال و کردار خویش را می داند هرچند به ظاهر عذر آورد و انکار کند. در آیات بسیار آمده است که هر عمل که انسان در این جهان مرتکب شود، در قیامت یا پس از [[مرگ]] همه آن را مشاهده می کند. چنانکه در این جهان قوه و حافظه و خیال مُدرکات او را نگاه می دارد و هرگاه بخواهد بیاد می آورد و همچنان اعمال وی در قیامت نزد او حاضر است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ی. «{{متن قرآن|وَكُلَّ إِنْسَانٍ أَلْزَمْنَاهُ طَائِرَهُ فِي عُنُقِهِ ۖ وَنُخْرِجُ لَهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ كِتَابًا يَلْقَاهُ مَنْشُورًا}} &amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 13 سوره اسراء|سوره اسراء، آیه ۱۳.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ هر انسانی خیر و شرّ او را بر گردن او می گذاریم و روز رستاخیز نامه ای برای او بیرون می آوریم، گشاده می بیند آن را و او را گوئیم نامه خویش را بخوان خود تو حسابگر خود باشی بس است». &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ک. «{{متن قرآن|يَوْمَ يَتَذَكَّرُ الْإِنْسَانُ مَا سَعَىٰ}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 35 سوره نازعات|سوره نازعات، آیه ۳۵.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ آن روز انسان به یاد آورد کرده‌های خود را». {{متن قرآن|«يُنَبَّأُ الْإِنْسَانُ يَوْمَئِذٍ بِمَا قَدَّمَ وَأَخَّرَ»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 13 سوره قیامه|سوره قیامه، آیه ۱۳.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;. هیچ عمل نیست که نشانه در نفس نگذارد و آنگاه که همۀ حقائق باطن ذات خود را آشکار بیند، اعمال خود را خواهد شناخت: {{متن قرآن|«{{آیه|53|39}}» 💠&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 5 سوره نجم|سوره نجم، آیه ۳۹.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; «{{آیه|53|40}}»&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 40 سوره نجم|همان، آیه ۴۰.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;}}. و از این قبیل آیات زیاد است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ل. «{{متن قرآن|إِنَّا هَدَيْنَاهُ السَّبِيلَ إِمَّا شَاكِرًا وَإِمَّا كَفُورًا}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 3 سوره انسان|سوره انسان، آیه ۳.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ ما انسان را راه نمودیم، سپاسگزار باشد یا ناسپاس». «{{متن قرآن|وَهَدَيْنَاهُ النَّجْدَيْنِ}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 10 سوره بلد|سوره بلد، آیه ۱۰.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ دو راه به او نمودیم، یکی راه خیر و یکی راه شرّ». انسان مختار است -برخلاف سایر موجودات که هر یک به یک راه می روند و تخلف از راه خود نمی توانند- انسان به دو راه مختلف و متناقض می تواند رفت و این دلیل [[تجرد نفس]] او است. طبائع در هر کار مجبورند، آتش می سوزاند و نسوزانیدن وی را محال است. اگر نفس انسان نتیجه ترکیب عناصر بود مانند نور و الکتریک، همه افعال و تغییرات او نتیجه تغییرات عناصر ترکیبی او بود و آن تغییرات عنصری، قهری و اجباری است و انسان هم مقهور و مجبور می شد؛ اما چنین نیست، در هر کاری که می توانیم انجام دهیم تابع حالات بدنی نیستیم. اگر تابع بودیم [[اختیار]] نداشتیم و نفس در همه چیز تابع تن نیست و انتخاب فعل یا ترک یا یک فعل از میان افعال غیر متناهی مبدء و علت نفسانی دارد نه بدنی. مادیین باید [[جبریه|جبری]] باشند چون در ماده و طبیعت همه چیز جبر است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
م. «{{متن قرآن|{{آیه|96|6}} 💠&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 6 سوره علق|سوره علق، آیه ۶.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; {{آیه|96|7}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 7 سوره علق|همان، آیه ۷.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;}}؛ انسان طغیان می کند چون خویش را بی‌نیاز بیند». چنانکه گفتیم توجه انسان برای حوائج تن خود به مادیات است، چون وسائل عیش خود را آماده بیند می پندارد حاجت به هیچ کس ندارد و برای هیچ موجود [[تواضع|فروتنی]] نمی کند. آن که پیش خدا یا خلق فروتنی می کند برای آن است که حاجت زندگی تن او را فراهم آورد. [[دعا]] برای طلب [[رزق|روزی]] است یا شفای مریض یا جاه و دولت و حفظ از دشمن. چون همه وسائل فراهم گردد، حاجت به خدا در خود نمی بیند، چون به نظر او توفیق و سعادت [[آخرت]] و [[علم]] و [[تهذیب نفس]]، مانند خانه نیکو و مطعوم لذیذ و سایر امور، از حوائج انسان نیست. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
صفات دیگر انسان از این قبیل که همه نکوهش و نقص او است در [[قرآن کریم]] بسیار آمده است. و در اینجا سخن دیگر هست که با این همه صفات نکوهیده، خداوند فرمود: «{{متن قرآن|... وَفَضَّلْنَاهُمْ عَلَىٰ كَثِيرٍ مِمَّنْ خَلَقْنَا تَفْضِيلًا}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 70 سوره اسراء|سوره اسراء، آیه ۷۰.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ بنی آدم را بر بسیاری از آفریدگان خود برتری دادیم». و فرمود: {{متن قرآن|«وَلَقَدْ كَرَّمْنَا بَنِي آدَمَ...»}}&amp;lt;ref&amp;gt;همان&amp;lt;/ref&amp;gt;. با آن همه صفات نقص، چه سزاوار کرامت است؟ گوئیم این صفاتِ همه افراد انسان نیست، چنانکه استثنا فرمود: {{متن قرآن|«إِلَّا الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ...»}}&amp;lt;ref name=&amp;quot;:۰&amp;quot; /&amp;gt;؛ آن که [[ایمان]] به غیب و آخرت و عالم دیگر دارد همت او همه در مادیات و اجسام نیست و از صفات نکوهیده مبرّاست. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
*[[نثر طوبی]]، علامه شعرانی، مدخل &amp;quot;انسان&amp;quot;، انتشارات اسلامیه، ص۴۸.&lt;br /&gt;
*دانشنامه کلام اسلامی، جلد۱، صفحه۹۰. &lt;br /&gt;
{{قرآن}}&lt;br /&gt;
[[رده:واژگان قرآنی]]&lt;br /&gt;
[[رده:انسان]]&lt;br /&gt;
[[رده:کلام]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mohammadi</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D9%86%D9%81%D8%A7%D9%82&amp;diff=161373</id>
		<title>انفاق</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D9%86%D9%81%D8%A7%D9%82&amp;diff=161373"/>
		<updated>2026-04-15T07:33:38Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Mohammadi: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{خوب}}&lt;br /&gt;
'''«اِنفاق‌»'''، واژه‌ای‌ [[قرآن|قرآنى‌]] به‌ معنى‌ صرف‌ کردن‌ مال‌ در مصارف‌ نیکوکارانه است‌. انفاق‌ در [[قرآن‌ کریم‌]] به‌ عنوان‌ یکى‌ از پایه‌های‌ اصلى‌ [[عمل صالح|عمل‌ صالح‌]] و یکى‌ از ویژگی‌های‌ مؤمنان‌ مورد تأکید قرار گرفته‌ و مکمّل‌ [[ایمان]] دانسته‌ شده‌ است‌.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==انفاق در قرآن==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بخش‌ مهمى‌ از تعالیم‌ [[قرآن|قرآنى]] در باب‌ انفاق‌، مربوط به‌ آیاتى‌ است‌ که‌ در آنها تصویری‌ از انسان‌ هدایت‌ یافته‌ ارائه‌ شده‌ است‌. به‌ عنوان‌ نمونه‌، مى‌توان‌ در سرآغاز [[سوره بقره‌]]، [[ایمان]] به‌ عالم‌ غیب‌، برپای‌ داشتن‌ [[نماز]] و انفاق‌ از آنچه‌ خداوند روزی‌ کرده‌ است‌، ویژگی های‌ اصلى‌ اهل‌ [[تقوا]] شناخته‌ شده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;سوره بقره‌، آیات [[آیه 2 سوره بقره|۲]] و [[آیه 3 سوره بقره|۳]].&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در آیات‌ دیگری‌ نیز انفاق‌ در ردیف‌ ایمان‌ به‌ عقاید بنیادی‌ دینى‌، یا اعمالى‌ چون‌ نماز جای‌ گرفته‌ است‌.&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 39 سوره نساء|سوره نساء، آیه ۳۹.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ &amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 29 سوره فاطر|سوره فاطر، آیه ۲۹.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مطابق‌ برخى‌ آیات‌ قرآنى‌، انفاق‌ وسیله‌ای‌ برای‌ راه‌ یافتن‌ به‌ کمال‌ انسانى‌ و [[قرب الهی|تقرب‌ به‌ خداوند]] است‌، چنان که‌ گفته‌ شده‌ است‌ اگر کسى‌ به‌ انگیزه طلب‌ «وجه‌ الله‌» و رضای‌ الهى‌ انفاق‌ کند، از ارزش‌ و بهره مضاعف‌ آن‌ برخوردار خواهد شد: {{متن قرآن|«وَمَثَلُ الَّذِينَ يُنْفِقُونَ أَمْوَالَهُمُ ابْتِغَاءَ مَرْضَاتِ اللَّهِ وَتَثْبِيتًا مِنْ أَنْفُسِهِمْ كَمَثَلِ جَنَّةٍ بِرَبْوَةٍ أَصَابَهَا وَابِلٌ فَآتَتْ أُكُلَهَا ضِعْفَيْنِ فَإِنْ لَمْ يُصِبْهَا وَابِلٌ فَطَلٌّ ۗ وَاللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِيرٌ»}}.&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 265 سوره بقره|سوره بقره‌، آیه ۲۶۵.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; در تأکید بر همین‌ جنبه‌ از انفاق‌، در [[آیه 92 سوره آل عمران|آیه ۹۲ سوره آل‌‌عمران‌]] آمده‌ است‌ که‌ انسان‌ تنها با انفاق‌ از آنچه‌ دوست‌ دارد، به‌ مقام «بِرّ» نائل‌ خواهد شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از آنجا که‌ در فرهنگ‌ قرآنى‌، ارتقاء شخصیت‌ معنوی‌ انسان‌، غایت‌ اصلى‌ انفاق‌ شمرده‌ مى‌شود، آنچه‌ به‌ این‌ عمل‌ معنا مى‌بخشد، [[نیت|نیت‌]] است‌ و بنابراین‌ هرگونه‌ انفاقى‌ بر پایه [[ریا|ریا]]، بى‌ارزش‌ دانسته‌ شده‌ است‌: {{متن قرآن|«يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تُبْطِلُوا صَدَقَاتِكُمْ بِالْمَنِّ وَالْأَذَىٰ كَالَّذِي يُنْفِقُ مَالَهُ رِئَاءَ النَّاسِ وَلَا يُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ ۖ فَمَثَلُهُ كَمَثَلِ صَفْوَانٍ عَلَيْهِ تُرَابٌ فَأَصَابَهُ وَابِلٌ فَتَرَكَهُ صَلْدًا ۖ لَا يَقْدِرُونَ عَلَىٰ شَيْءٍ مِمَّا كَسَبُوا ۗ وَاللَّهُ لَا يَهْدِي الْقَوْمَ الْكَافِرِينَ»}}.&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 264 سوره بقره|همان، آیه ۲۶۴.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; بر همین‌ مبناست‌ که‌ حتى‌ افرادی‌ با توان‌ اقتصادی‌ محدود، از دعوت‌ الهى‌ به‌ انفاق‌ مستثنى‌ نگشته‌اند و امر الهى‌ بر آن‌ قرار گرفته‌ است‌ که‌ حتى‌ کسانى‌ که‌ با تنگدستى‌ روبرو شده‌اند، از آنچه‌ خداوند [[رزق|روزی‌]] ایشان‌ ساخته‌ است‌، در حد وسع‌ خود انفاق‌ کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دعوت‌ قرآن‌ کریم‌ به‌ انفاق‌ با این‌ هشدار همراه‌ است‌ که‌ اگر کسانى‌ به‌ اندوختن‌ سیم‌ و زر اشتغال‌ ورزند و از انفاق‌ غفلت‌ کنند، «عذابى‌ دردناک‌» آنان‌ را فراخواهد گرفت‌.&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 34 سوره توبه|سوره توبه‌، آیه ۳۴.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با این همه‌ در آیاتى‌ از قرآن‌ کریم‌، زیاده‌روی‌ در انفاق‌ نیز مورد نکوهش‌ قرار گرفته‌ و رعایت‌ [[اعتدال|اعتدال‌]] توصیه‌ شده‌ است‌.&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 29 سوره اسراء|سوره اسراء، آیه ۲۹.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ &amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 67 سوره فرقان|سوره فرقان‌، آیه ۶۷.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با شکل‌گیری‌ دانش‌ [[فقه‌]] در دو سده نخست‌ اسلامى‌ و با سامان‌ یافتن‌ مقرراتى‌ برای‌ گونه‌هایى‌ خاص‌ از انفاق‌، برخى‌ از گونه‌های‌ صرف‌ کردن‌ مال‌ در راه‌ خداوند از نظر فقهى‌ [[واجب|واجب‌]] شناخته‌ شد و آنچه‌ در چارچوب‌ مقررات‌ فقهى‌ جای‌ نگرفته‌ بود، در زمره دستورهای‌ [[اخلاق|اخلاقى‌]] - و عموماً متفاوت‌ با [[احکام شرعی|احکام‌]] الزام‌ آور - به‌ شمار آمد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در میراث‌ مکتوب‌ اسلامى‌، مبحث‌ انفاق‌ همواره‌ با همین‌ عنوان‌ یا با عناوینى‌ چون‌ بِرّ و [[صدقه|صدقات‌]] در آثار اخلاقى‌ مورد بحث‌ قرار گرفته‌ است‌. در فقه‌ اسلامى‌ به‌ طور عمده‌ در بحث‌ [[زکات]] و [[خمس‌]] و نیز در ذیل‌ عناوین‌ محدودتری‌ چون‌ [[فدیه|فدیه‌]]، [[کفاره|کفاره‌]] و [[نذر]] به‌ این‌ موضوع‌ پرداخته‌ شده‌ است‌. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تفسیر بعضى از آیات انفاق===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«{{متن قرآن|{{آیه|2|261}}}}»&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 261 سوره بقره|سوره بقره، آیه ۲۶۱.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; 💠 «{{متن قرآن|{{آیه|2|262}}}}»&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 262 سوره بقره|همان، آیه ۲۶۲.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; 💠 «{{متن قرآن|{{آیه|2|263}}}}»&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 263 سوره بقره|همان، آیه ۲۶۳.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; 💠 «{{متن قرآن|{{آیه|2|264}}}}»&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 264 سوره بقره|همان، آیه ۲۶۴.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; 💠 «{{متن قرآن|{{آیه|2|265}}}}»&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 265 سوره بقره|همان، آیه ۲۶۵.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; 💠 «{{متن قرآن|{{آیه|2|266}}}}»&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 266 سوره بقره|همان، آیه ۲۶۶.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; 💠 «{{متن قرآن|{{آیه|2|267}}}}»&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 267 سوره بقره|همان، آیه ۲۶۷.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; 💠 «{{متن قرآن|{{آیه|2|268}}}}»&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 268 سوره بقره|همان، آیه ۲۶۸.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; 💠 «{{متن قرآن|{{آیه|2|269}}}}»&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 269 سوره بقره|همان، آیه ۲۶۹.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; 💠 «{{متن قرآن|{{آیه|2|270}}}}»&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 270 سوره بقره|همان، آیه ۲۷۰.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; 💠 «{{متن قرآن|{{آیه|2|271}}}}»&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 271 سوره بقره|همان، آیه ۲۷۱.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; 💠 «{{متن قرآن|{{آیه|2|272}}}}»&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 272 سوره بقره|همان، آیه ۲۷۲.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; 💠 «{{متن قرآن|{{آیه|2|273}}}}»&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 273 سوره بقره|همان، آیه ۲۷۳.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; 💠 «{{متن قرآن|{{آیه|2|274}}}}»&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 274 سوره بقره|همان، آیه ۲۷۴.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حکایت آنان که اموال خویش را در راه خدا [[انفاق]] مى کنند حکایت دانه اى است که هفت خوشه رویانیده که در هر خوشه صد دانه باشد و خدا براى هر که بخواهد، دو برابر هم مى کند که خدا وسعت بخش و دانا است.(۲۶۱) کسانى که اموال خویش را در راه خدا انفاق مى کنند و بعد این انفاق خود را با منت و یا اذیتى همراه نمى کنند پاداش آنان نزد پروردگارشان است، نه ترسى دارند و نه غمى.(۲۶۲) سخن شایسته و پرده پوشى از صدقه اى که اذیت در پى دارد، بهتر است. خدا بى نیاز و بردبار است.(۲۶۳) اى کسانى که ایمان آورده اید، [[صدقه]] خویش را همانند آن کس که مال خویش را با ریا به مردم انفاق مى کند و به خدا و روز جزا ایمان ندارد با منت و اذیت باطل نکنید که حکایت وى حکایت سنگى سفت و صافى است که خاکى روى آن نشسته باشد و رگبارى بر آن باریده، آن را صاف به جاى گذاشته باشد، ریاکاران از آن چه کرده اند، ثمرى نمى برند و خدا گروه کافران را هدایت نمى کند.(۲۶۴) و حکایت آنان که اموال خود را به طلب رضاى خدا و استوارى دادن به دلهاى خویش انفاق مى کنند، عملشان مانند باغى است بر بالاى تپه اى که رگبارى به آن رسد و دو برابر ثمر داده باشد و اگر رگبار نرسیده به جایش باران ملایمى رسیده، خدا به آنچه مى کنید بینا است.(۲۶۵) آیا در میان شما کسى هست که دوست داشته باشد براى او باغى باشد پر از درختان خرما و انگور و همه گونه میوه در آن باشد و نهرها در دامنه آن جارى باشد سپس پیرى برسد، در حالى که فرزندانى صغیر دارد، آتشى به باغش بیفتد و آن را بسوزاند؟ خدا این طور آیه هاى خود را براى شما بیان مى کند، شاید که بیندیشید.(۲۶۶) اى کسانى که ایمان آورده اید، از خوبی هاى آنچه بدست آورده اید و آنچه برایتان از زمین بیرون آورده ایم، انفاق کنید و پست آن را (که خودتان نمى گیرید مگر با چشم پوشى) براى انفاق منظور نکنید و بدانید که خدا بى نیاز و ستوده است.(۲۶۷) [[شیطان]] به شما وعده تنگدستى مى دهد و به بدکارى وامى دارد و خدا از جانب خود آمرزش و فزونى به شما وعده مى دهد، که خدا وسعت بخش و دانا است.(۲۶۸) فرزانگى را به هر که بخواهد مى دهد و هر که حکمت یافت، خیرى فراوان یافت و به جز خردمندان کسى اندرز نگیرد.(۲۶۹) هر خرجى کرده اید به هر نذرى ملتزم شده اید خدا از آن آگاه است، و ستمگران یاورانى ندارند.(۲۷۰) اگر [[صدقه]] ها را علنى دهید خوب است و اگر هم پنهانى دهید و به تنگ دستان بدهید، البته برایتان بهتر است و گناهانتان را از بین مى برد که خدا از آنچه مى کنید آگاه است.(۲۷۱) هدایت کردن با تو نیست بلکه خدا است که هر کس را بخواهد هدایت مى کند، هر خواسته اى انفاق کنید به نفع خود کرده اید، انفاق جز براى رضاى خدا نکنید، هر خیرى را که انفاق کنید (عین همان) به شما مى رسد و ستم نمى بینید.(۲۷۲) (صدقه از آن) فقرائى است که در راه خدا از کار مانده اند و نمى توانند سفر کنند، اشخاص بى خبر آنان را بس که مناعت دارند توانگر مى پندارند، تو آنان را با سیمایشان مى شناسى، از مردم به اصرار گدائى نمى کنند. هر متاعى انفاق مى کنید خدا به آن دانا است.(۲۷۳) کسانى که اموال خویش را شب و روز نهان و آشکار انفاق مى کنند پاداششان نزد پروردگارشان است، نه ترسى دارند و نه غمگین مى شوند.(۲۷۴)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این آیات که در مورد انفاق و نحوه انفاق و این که از چه مالى باید انفاق نمود، بیان شده است. یکى از بزرگترین امورى که [[اسلام]] در یکى از دو رکن [[حق الناس|حقوق الناس]] و حقوق الله مورد اهتمام قرار داده و به طرق و انحاى گوناگون، مردم را بدان وادار مى سازد، انفاق است. پاره اى از انفاقات از قبیل [[زکات]]، [[خمس]]، کفارات مالى و اقسام فدیه را [[واجب]] نموده و پاره اى از صدقات و امورى از قبیل [[وقف]] سکنى دادن مادام العمر کسى، وصیت ها، بخشش ها و غیر آن را [[مستحب]] نموده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و غرضش این بوده که بدین وسیله طبقات پائین را که نمى توانند بدون کمک مالى از ناحیه دیگران حوائج زندگى خود را برآورند ـ مورد حمایت قرار داده تا سطح زندگیشان را بالا ببرند، تا افق زندگى طبقات مختلف را به هم نزدیک ساخته و اختلاف میان آنها را از جهت ثروت و نعمات مادى کم کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و از سوى دیگر توانگران و طبقه مرفه جامعه را از تظاهر به ثروت یعنى از تجمل و آرایش مظاهر زندگى، از خانه و لباس و ماشین و غیره نهى فرموده و از مخارجى که در نظر عموم مردم غیرمعمولى است و طبقه متوسط جامعه تحمل دیدن آن گونه خرج ها را ندارد (تحت عنوان) نهى از [[اسراف]] و [[تبذیر|تبذیر]] و امثال آن، جلوگیرى نموده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و غرض از اینها، ایجاد یک زندگى متوسطى است که فاصله طبقاتى در آن زیاد و بیش از اندازه نباشد، تا در نتیجه ناموس وحدت و همبستگى زنده گشته، خواست هاى متضاد و کینه هاى دل و انگیزه هاى دشمنى بمیرند، چون هدف [[قرآن]] این است که زندگى بشر را در شؤون مختلفش نظام ببخشد و طورى تربیتش دهد که سعادت انسان را در دنیا و [[آخرت]] تضمین نماید و بشر در سایه این نظام در معارفى حق و خالى از [[خرافات|خرافه]] زندگى کند، زندگى همه در جامعه اى باشد که جو فضائل [[اخلاق]]، حاکم بر آن باشد و در نتیجه در عیشى پاک از آنچه خدا ارزانیش داشته استفاده کند و داده هاى خدا برایش نعمت باشد، نه [[عذاب]] و بلا و در چنین جوى، نواقص و مصائب مادى را برطرف کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و چنین چیزى حاصل نمى شود مگر در محیطى پاک که زندگى نوع، در پاکى و خوشى و صفا شبیه به هم باشد و چنین محیطى هم درست نمى شود مگر به اصلاح حال نوع به این که حوائج زندگى تامین گردد و این نیز به طور کامل حاصل نمى شود مگر به اصلاح جهات مالى و تعدیل ثروت ها، و به کار انداختن اندوخته ها و راه حصول این مقصود، انفاق افراد ـ از اندوخته ها و مازاد آنچه با کدّ یمین و عرق جبین تحصیل کرده اند ـ مى باشد، چون مؤمنین همه برادر یکدیگرند و زمین و اموال زمین هم از آن یکى است و او خداى عزوجل است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و این خود حقیقتى است که سیره و روش نبوى صحت و استقامت آن را در زمان استقرار حکومت [[پیامبر اسلام|پیامبر اکرم]] صلى الله علیه و آله اثبات مى کند. و این همان نظامى است که [[امیرالمؤمنین|امیرالمؤمنین]] صلوات الله علیه از انحراف مردم از مجراى آن تاسف خورده و شکوه ها مى کرد و از آن جمله مى فرمود: «{{متن حدیث|قَدْ أَصْبَحْتُمْ فِی زَمَنٍ لَا یزْدَادُ الْخَیرُ فِیهِ إِلَّا إِدْبَاراً وَلَا الشَّرُّ فِیهِ إِلَّا إِقْبَالًا وَ لَا الشَّیطَانُ فِی هَلَاک النَّاسِ إِلَّا طَمَعاً فَهَذَا أَوَانٌ قَوِیتْ عُدَّتُهُ وَ عَمَّتْ مَکیدَتُهُ وَ أَمْکنَتْ فَرِیسَتُهُ اضْرِبْ بِطَرْفِک حَیثُ شِئْتَ مِنَ النَّاسِ فَهَلْ تُبْصِرُ إِلَّا فَقِیراً یکابِدُ فَقْراً أَوْ غَنِیاً بَدَّلَ نِعْمَةَ اللَّهِ کفْراً أَوْ بَخِیلًا اتَّخَذَ الْبُخْلَ بِحَقِّ اللَّهِ وَفْراً أَوْ مُتَمَرِّداً کأَنَّ بِأُذُنِهِ عَنْ سَمْعِ الْمَوَاعِظِ وَقْرا...}}&amp;lt;ref&amp;gt;[https://ahlolbait.com/content/14885/%D8%AE%D8%B7%D8%A8%D9%87-129-%D9%86%D9%87%D8%AC-%D8%A7%D9%84%D8%A8%D9%84%D8%A7%D8%BA%D9%87 نهج البلاغة، خطبه ۱۲۹.]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ در زمانى واقع شده اید که خیر و نیکى جز عقب ماندگى چیزى ببار نمى آورد و شر و بدى عامل پیشروى است و شیطان جز طمع در هلاکت مردم کارى ندارد، پس اکنون زمانى است که وسائل پیشرفت [[شیطان]] قوى شده، نیرنگ و فریبش همگانى گشته و بدست آوردن شکار برایش آسان شده است، به هر سو که مى خواهى نگاه کن آیا جز فقیرى که با فقر دست و پنجه نرم مى کند، یا ثروتمندى که نعمت خدا را به کفران تبدیل کرده یا بخیلى که با بخل ورزیدن در اداء حقوق الهى، ثروت فراوانى گرد آورده و یا متمردى که گویا گوشش از شنیدن پند و اندرزها کر است ...».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گذشت روزگار، درستى نظریه [[قرآن]] را کشف کرد و ثابت نمود همان طور که قرآن فرموده تا طبقه پائین جامعه از راه امداد و کمک به حد متوسط نزدیک نگردند و طبقه مرفه از زیاده روى و [[اسراف]] و تظاهر به جمال جلوگیرى نشده و به آن حد متوسط نزدیک نشوند، بشر روى رستگارى نخواهد دید، آرى همه ما تمدن غرب را دیدیم که چگونه داعیان آن، بشر را به بى بندوبارى در لذات مادى و افراط در لذات حیوانى واداشتند و بلکه روش هاى جدیدى از لذت گیرى و استیفاى هوسهاى نفسانى اختراع نمودند و در کامگیرى خود و اشاعه این تمدن در دیگران، از بکاربردن هیچ نیروئى مضایقه ننمودند و این باعث شد که ثروت ها و لذات خالص زندگى مادى همه به طرف نیرومندان و توانگران سرازیر شده و در دست اکثریت مردم جهان که همان طبقات پائین جامعه ها مى باشند چیزى به جز محرومیت نماند و دیدیم که چگونه طبقه مرفه نیز به جان هم افتاده و یکدیگر را خوردند تا نماند مگر اندکى و سعادت زندگى مادى مخصوص همان اندک گردید و حق حیات از اکثریت که همان توده هاى مردم هستند سلب شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و با در نظر گرفتن این که ثروت بى حساب و فقر زیاد آثار سوئى در [[انسان]] پدید مى آورد، این اختلاف طبقاتى تمامى رذائل اخلاقى را برانگیخت و هر طرف را به سوى مقتضاى خویش پیش راند و نتیجه آن این شد که دو طائفه در مقابل یکدیگر صف آرائى کنند و آتش [[فتنه]] و نزاع در بین آنان شعله ور شود، توانگر و فقیر محروم و منعم واجد و فاقد همدیگر را نابود کنند و جنگهاى بین المللى بپا شود و زمینه براى کمونیسم فراهم گردد و در نتیجه حقیقت و فضیلت به کلى از میان بشر رخت بر بندد و دیگر بشر روزگارى خوش نبیند و آرامش درونى و گوارائى زندگى از نوع بشر سلب شود، این فساد عالم انسانى چیزى است که ما امروزه خود به چشم مى بینیم و احساس مى کنیم که بلاهائى سخت تر و رسوائى هائى بیشتر، آینده نوع بشر را تهدید مى کند...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[سیاق آیات|سیاق]] این آیات ([[سوره بقره]]، ۲۶۱ تا ۲۷۴) از این جهت که همه درباره انفاق است و مضامین آنها به یکدیگر ارتباط دارد، این را مى فهماند که همه یکباره نازل شده و این آیات مؤمنین را تحریک و تشویق به انفاق در راه خدا مى کند و نخست براى زیادشدن و برکت مالى که انفاق مى کنند مثلى مى زند که یک درهم آن هفتصد درهم مى شود و چه بسا که خدا بیشترش هم مى کند و سپس براى انفاق [[ریا|ریائى]] و غیرخدائى مثلى مى آورد تا بفهماند که چنین انفاقى برکت و بهره اى ندارد و در مرحله سوم مسلمانان را از انفاق با منّت و اذیت نهى مى کند زیرا که منت و اذیت اثر آن را خنثى مى کند و اجر عظیمش را حبط نموده و از بین مى برد. سپس دستور مى دهد که از مال پاکیزه خود انفاق کنند، نه این که از جهت [[بخل]] و تنگ نظرى هر مال ناپاک و دورانداختنى را در راه خدا بدهند و آنگاه موردى را که باید مال در آن مورد انفاق شود ذکر مى کند که عبارت است از فقرائى که در راه خدا از هستى ساقط شده اند و در آخر اجر عظیمى که این انفاق نزد خداى تعالى دارد بیان مى کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و سخن کوتاه این که: آیات مورد بحث، مردم را دعوت به انفاق مى کند و در مرحله اول، جهت این دعوت و غرضى را که در آن است بیان نموده و مى فرماید: هدف از این کار باید خدا باشد نه مردم و در مرحله دوم صورت عمل و کیفیت آن را تبیین کرده که باید منت و اذیت به دنبال نداشته باشد و در مرحله سوم وضع آن مال را بیان مى کند که باید طیب باشد نه خبیث و در مرحله چهارم مورد آن را که باید فقیرى باشد که در راه خدا فقیر شده و در مرحله پنجم اجر عظیمى که در دنیا و آخرت دارد بیان نموده است.&amp;lt;ref&amp;gt;ترجمه المیزان، ج۲، ص۵۸۸&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==انفاق در روایات ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===وظائف انفاق کننده===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سزاوار است که انفاق کننده عطاى خود را ناچیز بشمرد، تا شاید نزد خدا بزرگ شود و در حال انفاق به یاد توفیق و [[ثواب]] خدا باشد. [[قرآن کریم]] مى فرماید: {{متن قرآن|«لَنْ تَنَالُوا الْبِرَّ حَتَّىٰ تُنْفِقُوا مِمَّا تُحِبُّونَ ...»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 92 سوره آل عمران|سوره آل عمران، آیه ۹۲.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ هرگز به مقام نیکان نمى رسید مگر از آنچه که دوست مى دارید، انفاق کنید. و در جاى دیگر مى فرماید: {{متن قرآن|«يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَنْفِقُوا مِنْ طَيِّبَاتِ مَا كَسَبْتُمْ»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 267 سوره بقره|سوره بقره، آیه ۲۶۷.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ از پاکیزه آن چه بدست مى آورید، انفاق کنید؛ و بعد از اعطا، دست خود را ببوسد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[امام صادق علیه السلام|امام صادق]] علیه السّلام مى فرماید: «{{متن حدیث|رَأَیتُ الْمَعْرُوفَ لَا یصْلُحُ إِلَّا بِثَلَاثِ خِصَالٍ تَصْغِیرِهِ و َتَسْتِیرِهِ وَ تَعْجِیلِهِ فَإِنَّک إِذَا صَغَّرْتَهُ عَظَّمْتَهُ عِنْدَ مَنْ تَصْنَعُهُ إِلَیهِ وَ إِذَا سَتَّرْتَهُ تَمَّمْتَهُ وَ إِذَا عَجَّلْتَهُ هَنَّأْتَهُ وَ إِنْ کانَ غَیرُ ذَلِک سَخَّفْتَهُ و َنَکدْتَه}}&amp;lt;ref&amp;gt;کافى، ج۴، ص۳۰&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ انفاق جز با سه خصلت صلاحیت قبول پیدا نمى کند: کوچک شمردن آن، مخفى کردن آن و عجله کردن در انجام آن. اگر انفاق خود را کوچک بشمرى در نزد خدا بزرگش ‍ کرده اى و اگر آن را پنهان کنى به کمالش رسانى و چون در رساندنش عجله کنى گوارایش کنى. وگرنه آن را محو و بى برکت و باطل کنى و شایسته است مال بهتر و محبوبتر و آنچه از شبهه دورتر است، بخشیده شود».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و از طرفی دیگر گفته شده: آنچه را که براى بخشش دارد، کوچک نشمرد، چه در [[حدیث]] آمده که از بخشش کم حیاء نکنید؛ چون نومید کردن از هر چیزى کمتر است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[امام زین العابدین]] علیه السلام موقع [[صدقه]] دادن دست خود را مى بوسید و مى فرمود: «{{متن حدیث|إِنَّهَا تَقَعُ فِی یدِ اللَّهِ قَبْلَ أَنْ تَقَعَ فِی یدِ السَّائِلِ}}&amp;lt;ref&amp;gt;وسائل الشیعة، ج۹، ص۴۳۳&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ قبل از آن که صدقه در دست سائل قرار گیرد، خدا آن را مى گیرد». آرى خداست که صدقات را مى گیرد و به همین خاطر است که در آیه ۱۱ [[سوره حدید]] آمده است: کیست که به خدا [[قرض الحسنه]] دهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و انفاق کننده از سائل التماس دعا کند؛ زیرا در [[حدیث]] آمده است که: {{متن حدیث|«... فَإِنَّهُ یسْتَجَابُ لَهُمْ فِیکمْ»}}&amp;lt;ref&amp;gt;بحارالانوار، ج۹۳، ص۱۳۴&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ دعاى او مستجاب مى شود. و بخشش را به کسانى اختصاص دهد که در مقابل، پاداش بیشترى به آن تعلق گیرد، مثل نزدیکان و علماء و نیکوکاران.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از رسول خدا صلى الله علیه و آله منقول است که: «{{متن حدیث|لَا تَرُدُّوا السَّائِلَ وَلَوْ بِشِقِّ تَمْرَةٍ}}&amp;lt;ref&amp;gt;بحارالانوار، ج۹۳، ص۱۷۰&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ و هرگز سائل را جز با مهربانى رد نکند و اگر چه به دانه خرمایى باشد».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[امام باقر]] علیه السلام مى فرمایند: «{{متن حدیث|الْفَقِیرُ هَدِیةُ اللَّهِ إِلَى الْغَنِی فَإِنْ قَضَى حَاجَتَهُ فَقَدْ قَبِلَ هَدِیةَ اللَّهِ وَ إِنْ لَمْ یقْضِ حَاجَتَهُ فَقَدْ رَدَّ هَدِیةَ اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ عَلَیهِ}}&amp;lt;ref&amp;gt;همان&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ شخص فقیر، هدیه الهى است به سوى غنى؛ اگر حاجت او را برآورده کند، هدیه خدا را قبول کرده و اگر حاجتش را برآورده نکند، هدیه الهى را رد نموده».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رسول گرامى اسلام مى فرمایند: «{{متن حدیث|رُدُّوا السَّائِلَ بِبَذْلٍ یسِیرٍ أَوْ بِلِینٍ وَ رَحْمَةٍ ...}}&amp;lt;ref&amp;gt;همان، ج ۹۳، ص ۱۵۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ سائل را یا با بخشش چیز کمى احترام کن، یا با رد کردن نیکو».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[امیرالمؤمنین|امیرالمؤمنین]] علیه السلام مى فرمایند: {{متن حدیث|«إِنَّ الْمِسْکینَ رَسُولُ اللَّهِ إِلَیکمْ فَمَنْ مَنَعَهُ فَقَدْ مَنَعَ اللَّهَ و َمَنْ أَعْطَاهُ فَقَدْ أَعْطَى اللَّهَ»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[https://ahlolbait.com/content/18466/%D8%AA%D8%B1%D8%AC%D9%85%D9%87-%D9%88-%D8%B4%D8%B1%D8%AD-%D8%AD%DA%A9%D9%85%D8%AA-304-%D9%86%D9%87%D8%AC-%D8%A7%D9%84%D8%A8%D9%84%D8%A7%D8%BA%D9%87-%D9%86%DB%8C%D8%A7%D8%B2%D9%85%D9%86%D8%AF%D8%8C-%D9%81%D8%B1%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%AF%DB%80-%D8%AE%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA نهج البلاغه، حکمت ۳۰۴.]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ شخص مسکین، فرستاده خداست؛ کسى که او را از دادن متاعى منع کند، خدا را منع نموده و اگر به او متاعى بدهد، مثل این است که به خدا آن متاع را داده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و از منت گذاردن و اذیت کردن خوددارى کند؛ [[قرآن کریم]] مى فرماید: {{متن قرآن|«يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تُبْطِلُوا صَدَقَاتِكُمْ بِالْمَنِّ وَالْأَذَىٰ ...»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 264 سوره بقره|سوره بقره، آیه ۲۶۴.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ صدقات خود را با منت و اذیت باطل نکنید.  منّت گذاردن این است که انسان خود را نیکوکار به حساب آورد، در حالى که این طور نیست؛ نیکوکار کسى است که از او چیزى را گرفته، چون او را به ثواب رسانده و از عقاب نجات داده و در گرفتن حق خدا از او نائب خدا شده چه این که انفاق حق خداى تعالى است که در تحقق وعده روزى فقیر، او را به گرفتن این مال حواله کرده است. و اذیت فقیر این است که از او عیب جویى کرده، توبیخش کند و با او سخنان ناهموار گوید و بدرویى نماید و او را به خدمت خود گیرد و پرده از انفاقش برگیرد و سائل را ناچیز شمرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===وظائف سائل===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
براى سائل شایسته است که بداند خداى تعالى به بندگان دستور داده که به او بخشش کنند تا امور مهمّش را کفایت کند و براى [[عبادت]]، خاطرى آسوده داشته باشد. پس خدا را شکر نهاده از بخشش کننده تشکر کند و براى او [[دعا]] کند. در حالى که نعمت را از خدا مى داند، بخشنده آن را ستایش نماید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فِی عُیونِ الْأَخْبَارِ عَنْ عَلِی بْنِ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِمْرَانَ الدَّقَّاقِ وَ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ السِّنَانِی وَ الْحُسَینِ بْنِ إِبْرَاهِیمَ بْنِ أَحْمَدَ الْمُکتِّبِ جَمِیعاً عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ الْکوفِی عَنْ سَهْلِ بْنِ زِیادٍ عَنْ عَبْدِالْعَظِیمِ الْحَسَنِی عَنْ إِبْرَاهِیمَ بْنِ أَبِی مَحْمُودٍ قَالَ سَمِعْتُ الرِّضَا علیه السلام یقُولُ «{{متن حدیث|مَنْ لَمْ یشْکرِ الْمُنْعِمَ مِنَ الْمَخْلُوقِینَ لَمْ یشْکرِ اللَّهَ عَزَّوَجَلَّ}}&amp;lt;ref&amp;gt;وسائل الشیعة، ج۱۶، ص۳۱۳&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ [[امام رضا علیه السلام|امام رضا]] علیه السلام فرمود: کسى که از مردم تشکر نکند، شکر خدا را نیز به جاى نمى آورد».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[امام سجاد]] علیه السلام در رساله اى به اصحابشان مى فرمایند: «{{متن حدیث|وَحَقُّ السَّائِلِ إِعْطَاؤُهُ عَلَى قَدْرِ حَاجَتِه و حَقُّ الْمَسْئُولِ إِنْ أَعْطَى فَاقْبَلْ مِنْهُ بِالشُّکرِ وَالْمَعْرِفَةِ بِفَضْلِهِ وَإِنْ مَنَعَ فَاقْبَلْ عُذْرَهُ ...}}&amp;lt;ref&amp;gt;بحارالانوار، ج۷۱، ص۹&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ حق سائل آن است که به اندازه حاجتش به او عطا کنند و حق سؤال شونده آن است که اگر عطا کرد از او قبول شود با تشکر و فضل و کرَم او را بشناسد و اگر نداشت قبول عذر او کنند».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما به طور کلى براى مؤمنین سزاوار است که تا مى توانند از دیگران چیزى نخواهند، زیرا درخواست از دیگران، خوارى دنیا و فقر زودرس این زندگى و حساب طولانى فرداى قیامت به دنبال دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در حدیث آمده است از [[امام باقر]] علیه السلام که به [[محمد بن مسلم]] فرمودند: «{{متن حدیث|یا مُحَمَّدُ لَوْ یعْلَمُ السَّائِلُ مَا فِی الْمَسْأَلَةِ مَا سَأَلَ أَحَدٌ أَحَداً و َلَوْ یعْلَمُ الْمُعْطِی مَا فِی الْعَطِیةِ مَا رَدَّ أَحَدٌ أَحَداً}}&amp;lt;ref&amp;gt;کافى، ج۴، ص۲۰&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ اى محمد! اگر سائل مى دانست که چه چیزى در سؤال کردن نهفته است (از تحقیر...) هیچ موقع، کسى از کسى سؤال نمى نمود و اگر عطا کننده مى دانست که در اعطا چه نهفته است، هیچ کس کسى را رد نمى نمود».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همچنین [[امام صادق علیه السلام|امام صادق]] علیه السلام فرمود: «{{متن حدیث|لَوْ یعْلَمُ السَّائِلُ مَا عَلَیهِ مِنَ الْوِزْرِ مَا سَأَلَ أَحَدٌ أَحَداً وَلَوْ یعْلَمُ الْمَسْئُولُ مَا عَلَیهِ إِذَا مَنَعَ مَا مَنَعَ أَحَدٌ أَحَداً}}&amp;lt;ref&amp;gt;وسائل الشیعة، ج۹، ص۴۴۳&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ اگر سائل مى دانست با این کار چه بار سنگینى را بدوش مى گیرد، هرگز کسى از کسى درخواست نمى کرد و اگر مسئول مى دانست در بخل ورزیدن و ندادن چه گناهى است، هرگز کسى سائلى را محروم نمى کرد».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روزى [[پیامبر اسلام|پیامبر اکرم]] صلى اللّه علیه و آله به اصحابش فرمود: «{{متن حدیث|أَلَا تُبَایعُونِّی فَقَالُوا قَدْ بَایعْنَاک یا رَسُولَ اللَّهِ قَالَ تُبَایعُونِّی عَلَى أَنْ لَا تَسْأَلُوا النَّاسَ شَیئاً فَکانَ بَعْدَ ذَلِک تَقَعُ الْمِخْصَرَةُ مِنْ یدِ أَحَدِهِمْ فَینْزِلُ لَهَا وَ لَا یقُولُ لِأَحَدٍ نَاوِلْنِیهَا}}&amp;lt;ref&amp;gt;بحارالانوار، ج۹۳، ص۱۵۸&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ آیا با من بیعت نمى کنید؟ عرض کردند یا رسول اللّه ما با تو بیعت کرده ایم. فرمود: این بار بیعت کنید که از مردم چیزى نخواهید. بعد از این جریانگاه مى شد که عصا از دست یکى از آن ها مى افتاد و خودش خم مى شد آن را برمى داشت و به کسى نمى گفت آن را به من بده».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله فرمود: «{{متن حدیث|لَوْ أَنَّ أَحَدَکمْ یأْخُذُ حَبْلًا فَیأْتِی بِحُزْمَةِ حَطَبٍ عَلَى ظَهْرِهِ فَیبِیعُهَا فَیکفُّ بِهَا وَجْهَهُ خَیرٌ لَهُ مِنْ أَنْ یسْأَلَ»}}&amp;lt;ref&amp;gt;همان&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ اگر یکى از شما طنابى بردارد و با پشت خود پشته هیزمى بکشد و آن را بفروشد و آبروى خود را بدان حفظ کند، همان برایش بهتر از آن است که گدایى کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همچنین فرمود: «{{متن حدیث|مَنْ سَأَلَنَا أَعْطَینَاهُ وَمَنِ اسْتَغْنَى أَغْنَاهُ اللَّهُ}}&amp;lt;ref&amp;gt;کافى، ج۲، ص۱۳۸&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ هر کس که از ما چیزى بخواهد به او مى دهیم و هر کس اظهار بى نیازى کند، خدا بى نیازش مى کند».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام صادق علیه السلام فرمود: «{{متن حدیث|شِیعَتُنَا مَنْ لَا یسْأَلُ النَّاسَ شَیئاً وَ لَوْ مَاتَ جُوعاً}}&amp;lt;ref&amp;gt;بحارالانوار، ج۹۳، ص۱۵۸&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ [[شیعه]] ما کسى است که از مردم چیزى نخواهد، اگر چه از گرسنگى بمیرد».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و نیز مى فرماید: «{{متن حدیث|مَنْ سَأَلَ مِنْ غَیرِ فَقْرٍ فَکأَنَّمَا یأْکلُ الْجَمْرَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;وسائل الشیعة، ج۹، ص۴۳۷&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ کسى که بدون نیاز گدایى مى کند، مثل این است که آتش گداخته مى خورد».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گدائى در [[اسلام]] به جز در موارد ضرورت، عملى است نامطلوب و اگر کسى به حکم ضرورت ناچار به سؤال شود بر مسلمین و در رأس آن ها دولت اسلامى واجب است او را بى نیاز کنند. ولى کمک باید به گونه اى باشد که او را تبدیل به یک مصرف کننده بى ثمر که کارش فقط خوردن دسترنج دیگران است نکند، بلکه باید با بخشیدن سرمایه یا دادن شغل، او را در راه تولید صحیح به خدمت جامعه گرفت تا ضمن بى نیاز شدن به حال جامعه نیز مفید باشد. ولذا در سیره [[ائمه اطهار|ائمه]] علیهم السّلام مشهود است که هرگاه کسى از آنها تقاضاى کمک مى کرد با بخشیدن سرمایه، او را براى همیشه از سؤال بى نیاز مى کردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==اسرار انفاق و احسان==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یکى از عرفا چنین مى فرماید: راز وجوب [[زکات]] و انفاق مال، آزمایش بنده است و در آن سه معنى نهفته است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*الف. کسى که شهادتین را با زبان اداء مى کند، ملتزم به [[توحید]] مى شود و اقرار به معبود مى کند و اگر بخواهد کاملا به شهادت و اقرار خود وفا کند باید جز خداى واحد محبوبى نداشته باشد، زیرا محبت شرکت برنمى دارد. [[قرآن مجید]] در این باره مى فرماید: «{{متن قرآن|مَا جَعَلَ اللَّهُ لِرَجُلٍ مِنْ قَلْبَيْنِ فِي جَوْفِهِ ...}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 4 سوره احزاب|سوره احزاب، آیه ۴.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ خدا در درون یک مرد دو قلب قرار نداده و یک قلب جاى یک محبوب بیشتر نیست».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و توحید زبانى بى ثمر و کم محتوى است و درجه محبت را فقط با جداکردن محبوب ها مى توان سنجید. اموال هم جزء محبوب هاى انسان هستند زیرا که وسیله بهره مندى او از دنیا مى باشند؛ به وسیله اموال است که انسان به این عالم مأنوس مى شود و از [[مرگ]] که وسیله دیدار محبوب است، فرار مى کند، پس انسان به وسیله این مال که معشوق او است، امتحان مى شود تا ادعاى خود را ثابت کند ولذا خداى تعالى مى فرماید: «{{متن قرآن|إِنَّ اللَّهَ اشْتَرَىٰ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ أَنْفُسَهُمْ وَأَمْوَالَهُمْ بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ ...}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 111 سوره توبه|سوره توبه، آیه ۱۱۱.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ خدا جان و مال مؤمنین را از آنها خریده که در مقابل به آن ها [[بهشت]] دهد».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*ب. پاک شدن بندگان از آفت رذیله [[بخل]] که از مهلکات بشر است. [[قرآن|قرآن کریم]] مى فرماید: «{{متن قرآن|... وَمَنْ يُوقَ شُحَّ نَفْسِهِ فَأُولَٰئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 9 سوره تغابن|سوره تغابن، آیه ۹.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ و کسانى که از بخل خود در امان باشند، رستگارند». &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[امام صادق علیه السلام|امام صادق]] علیه السّلام مى فرماید: «{{متن حدیث|ثَلَاثٌ مَنْ أَتَى اللَّهَ بِوَاحِدَةٍ مِنْهُنَّ أَوْجَبَ اللَّهُ لَهُ الْجَنَّةَ الْإِنْفَاقُ مِنْ إِقْتَارٍ و َالْبِشْرُ لِجَمِیعِ الْعَالَمِ و َالْإِنْصَافُ مِنْ نَفْسِهِ}}&amp;lt;ref&amp;gt;کافى، ج۲، ص۱۰۳&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ سه چیز است که هر که یکى از آنها را به پیشگاه خدا آورد، خدا بهشت را براى او واجب مى کند: انفاق در تنگدستى و خوشروئى براى همه مردم و انصاف دادن از خود (به این که حق را بگوید اگر چه به زیانش باشد)».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
صفت بخل فقط در صورتى زائل مى شود که انسان به بذل مال عادت کند. جدا شدن از چیزى که محبوب ماست، ممکن نیست مگر آن که بقدرى خود را بر این کار مجبور کنیم تا به صورت عادت شود و همین امرى که در اوائل بسیار مشکل مى نماید، بر اثر تکرار به صورت یک ملکه نفسانى در آید که باعث شادمانى و سرور انسان شود. انفاق به این معنى صاحبش را از بخل پاک مى کند، البته باید توجه داشت که طهارت هر کس از بخل به قدر انفاقش و احساس سرورش در موقع انفاق و صرف مال در راه خدا مى باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*به جاى آوردن [[شکر|شکر]] نعمت هاى الهى است، زیرا که خدا هر بنده اى را نعمتى در جان و نعمتى در مال بخشیده، عبادات بدنى، شکر نعمت بدنى و عبادات مالى، شکر نعمت مال است و چقدر پست است کسى که فقیرى را مى بیند که [[رزق|رزقش]] تنگ و نیازمند به اوست، آنگاه نفسش به او اجازه نمى دهد که شکر نعمت الهى بجا آورده، آن بنده را از سؤال و درخواست از دیگران بى نیاز کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کسى که مى خواهد، انفاق کند، بهتر است هرگاه که انگیزه خیرى در درونش جوشش نمود، فرصت را غنیمت شمرده، انفاق کند که مبادا [[شیطان]] وسوسه اش کرده از خیر بازش دارد و قبل از سؤال فقیر، آنچه را که قصد انفاق آن را دارد، ببخشد؛ زیرا در حدیث آمده است که انفاق بعد از سؤال و درخواست ارزش ندارد، چون مزد آبروى سائل است. و اوقات شریفه مثل [[ماه رمضان]] و [[ذى الحجه]] و روز [[عید غدیر]] و امکنه شریف مثل [[مکه]] و [[مدینه]] و مشاهد متبرکه را براى انفاق برگزیند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و انفاق [[مستحب|مستحبى]] را به طورى انجام دهد که اگر با دست راست بخشید، دست چپش از آن آگاه نشود. امام صادق علیه السلام مى فرماید: «{{متن حدیث|الصَّدَقَةُ فِی السِّرِّ وَاللَّهِ أَفْضَلُ مِنَ الصَّدَقَةِ فِی الْعَلَانِیةِ}}&amp;lt;ref&amp;gt;همان، ج۱، ص۳۳۳&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ به خدا قسم صدقه پنهانى از صدقه آشکار برتر است».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[هشام بن سالم]] مى گوید: '''کانَ أَبُو عَبْدِاللَّهِ علیه السلام إِذَا أَعْتَمَ وَذَهَبَ مِنَ اللَّیلِ شَطْرُهُ أَخَذَ جِرَاباً فِیهِ خُبْزٌ وَلَحْمٌ وَالدَّرَاهِمُ فَحَمَلَهُ عَلَى عُنُقِهِ ثُمَّ ذَهَبَ بِهِ إِلَى أَهْلِ الْحَاجَةِ مِنْ أَهْلِ الْمَدِینَةِ فَقَسَمَهُ فِیهِمْ وَ لَا یعْرِفُونَهُ فَلَمَّا مَضَى أَبُو عَبْدِاللَّهِ علیه السلام فَقَدُوا ذَلِک فَعَلِمُوا أَنَّهُ کانَ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام'''&amp;lt;ref&amp;gt;همان، ج۴، ص۸&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ وقتى امام صادق علیه السلام [[نماز عشا]] را بجا مى آورد و پاسى از شب مى گذشت، انبانى پر از نان و گوشت و پول برمى داشت و آن را بر گردن خود حمل مى کرد و به سوى فقراء [[مدینه]] مى رفت و بین آنها تقسیم مى کرد بطورى که آنها او را نمى شناختند و زمانى که حضرت در گذشت، مستمندان دریافتند که حضرت صادق علیه السّلام بوده که به آنها رسیدگى مى کرده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پیامبر اکرم]] صلى اللّه علیه و آله فرمود: «{{متن حدیث|صَدَقَةُ السِّرِّ تُطْفِىُ غَضَبَ الرَّبِّ}}&amp;lt;ref&amp;gt;همان، ص۷&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ صدقه پنهانى، غضب خدا را خاموش مى کند».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام صادق علیه السّلام فرمود: «{{متن حدیث|کلُّ مَا فَرَضَ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ عَلَیک فَإِعْلَانُهُ أَفْضَلُ مِنْ إِسْرَارِهِ وَ مَا کانَ تَطَوُّعاً فَإِسْرَارُهُ أَفْضَلُ مِنْ إِعْلَانِه}}&amp;lt;ref&amp;gt;تهذیب الاحکام، ج۴، ص۱۰۴&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ آنچه که خدا واجبش کرده، آشکار کردنش بهتر از پنهان کردن است و آنچه که مستحب است، پنهان کردنش برتر از آشکار کردن است».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و از پیامبر اکرم صلى اللّه علیه وآله سؤال شد چه صدقه اى برتر است؟ در جواب فرمود: «{{متن حدیث|أَنْ تَصَدَّقَ و َأَنْتَ صَحِیحٌ شَحِیحٌ تَأْمُلُ الْبَقَاءَ و َتَخَافُ الْفَقْرَ وَلَا تُمْهِلْ حَتَّى إِذَا بَلَغَتِ الْحُلْقُومَ قُلْتُ لِفُلَانٍ کذَا وَ لِفُلَانٍ کذَا أَلَا وَ قَدْ کانَ لِفُلَان}}&amp;lt;ref&amp;gt;بحارالانوار، ج۹۳، ص۱۷۸&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ [[صدقه]] بدهى در حالى که سالم باشى و [[حرص]] و آرزوى ماندن داشته و از حاجت و فقر هراسان باشى و صبر نکنى تا جانت به گلویت برسد تا در آن موقع جان دادن (به فکر [[آخرت]] و ثواب باشى) بگویى فلان چیز را به فلانى دهند و فلان چیز را به فلانى».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
== منابع ==&lt;br /&gt;
*[http://www.cgie.org.ir/shavad.asp?id=123&amp;amp;avaid=4069 دائرةالمعارف بزرگ اسلامی، مدخل &amp;quot;انفاق&amp;quot;]، بازیابی: ۵ دی ماه ۱۳۹۱.&lt;br /&gt;
==منابع برای مطالعه بیشتر==&lt;br /&gt;
* [http://raz.ahlolbait.com/category/%D8%B7%D8%B1%DB%8C%D9%82-%D9%85%D8%A7%D9%86%D8%AF%DA%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C/%D8%A7%D9%86%D9%81%D8%A7%D9%82 سایت راز ماندگاری، انفاق].&lt;br /&gt;
{{قرآن}}&lt;br /&gt;
[[رده:واژگان قرآنی]]&lt;br /&gt;
[[رده:اخلاق اجتماعی]]&lt;br /&gt;
[[رده:صفات پسندیده]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mohammadi</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D9%86%D9%81%D8%A7%D9%84&amp;diff=161371</id>
		<title>انفال</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D9%86%D9%81%D8%A7%D9%84&amp;diff=161371"/>
		<updated>2026-04-15T06:27:15Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Mohammadi: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{مدخل دائرة المعارف|[[دائرة المعارف قرآن کریم]]}}«اَنفال» در اصطلاح به اموال اختصاصی [[معصوم|معصومان]] علیهم‌السلام -به سبب داشتن منصب رهبری- و یا به تعبیرى دیگر، اموال عمومى که در عصر [[غیبت امام زمان (عجل الله تعالی فرجه)|غیبت]] به حاکم اسلامى تعلق دارد و مالک خصوصى ندارد، گفته مى‌شود. در روایات و کتب فقهى، منابع طبیعى و ثروت‌هاى عمومى، غنائم جنگى، اموال بى‌صاحب، جنگل‌ها، زمین‌هاى موات، معادن و ... از انفال شمرده شده‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==انفال در لغت و اصطلاح==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
واژه «اَنفال» جمع «نَفل» و در لغت به معناى غنیمت، بخشش&amp;lt;ref&amp;gt;لسان‌العرب، ج۱۴، ص۲۴۴؛ القاموس‌المحیط، ج‌۴، ص‌۷۹، «نفل».&amp;lt;/ref&amp;gt;، افزون بر مقدار واجب&amp;lt;ref&amp;gt; مفردات، ص‌۸۲۰‌؛ لسان العرب، ج‌۱۴، ص‌۲۴۵، «نفل».&amp;lt;/ref&amp;gt; و یا زیاده بر اصل&amp;lt;ref&amp;gt;التبیان، ج۵‌، ص‌۷۲؛ لسان‌العرب، ج۱۴، ص‌۲۴۵، «نفل».&amp;lt;/ref&amp;gt; آمده است، از این‌رو به نمازهاى [[مستحب|مستحبى]] «نافله» گفته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt; مجمع‌البحرین، ج۳، ص۱۸۱۹؛ المصباح، ص۶۱۹‌، «نفل».&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«انفال» در اصطلاح فقه [[شیعه|امامیه]] به اموال خاص [[معصوم]]&amp;lt;ref&amp;gt;شرایع‌الاسلام، ج‌۱، ص‌۱۸۳؛ جواهرالکلام، ج‌۱۶، ص‌۱۱۵‌ـ‌۱۱۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; و به تعبیرى دیگر اموالى که مالک خصوصى ندارد و به [[امام]] و حاکم اسلامى تعلق دارد&amp;lt;ref&amp;gt; دراسات فى ولایة الفقیه، ج‌۱، ص‌۱۰۳‌ـ‌۱۰۴؛ انفال و آثار آن در اسلام، ص‌۴۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; اطلاق مى‌شود و از نظر [[اهل‌ سنت]]، غنایم و اموالى است که افزون بر سهم غنیمت جنگجویان، به آنان داده مى‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt; القاموس‌الفقهى، ص‌۳۵۸؛ الفقه الاسلامى، ج‌۸‌، ص‌۵۸۹۱‌.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وجه نامگذارى این اموال به «انفال» آن است که این اموال اضافه بر شرکت پیامبر و امام در [[خمس]]، هدیه خداوند به آنان است؛&amp;lt;ref&amp;gt;جواهرالکلام، ج‌۱۶، ص‌۱۱۶؛ الخمس والانفال، ص‌۳۲۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; یا آن که این اموال ویژه پیامبر و امام بوده، افزون بر ملک خصوصى آنان است.&amp;lt;ref&amp;gt; دراسات فى ولایة الفقیه، ج‌۴، ص‌۵‌.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخى گفته‌اند: از آن جهت که با [[حلال]] شدن این اموال براى نخستین بار بر مسلمانان، آنان بر امت هاى پیشین برترى یافتند به این اموال انفال گفته شده.&amp;lt;ref&amp;gt; جواهرالکلام، ج‌۱۶، ص‌۱۱۵؛ مصباح الفقیه، ج‌۱۴، ص‌۲۳۸؛ الحدائق، ج‌۱۲، ص‌۴۷۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
انفال با مفاهیمى دیگر از جمله مباحات اصلیه یا اوّلیه، مشترکات، [[فیء|فَیء]] و غنیمت از این جهت که همگى زاید بر مالکیت خصوصى است، مشترک بوده و از جهاتى با آنها متفاوت است؛ «فیء» در اصطلاح به اموالى گفته مى‌شود که از کافران بدون جنگ به غنیمت گرفته مى‌شود&amp;lt;ref&amp;gt; التبیان، ج‌۹، ص‌۵۶۴‌؛ فقه‌القرآن، ج‌۱، ص‌۲۵۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; و یکى از مصادیق انفال و نسبت میان این دو عموم و خصوص مطلق است؛ یعنى همه مصادیق فیء از انفال بشمار مى‌رود؛ ولى بسیارى از انفال فیء نیست. «غنیمت» نیز اصطلاحاً به اموالى اطلاق مى‌شود که در جنگ از کافران بدست مى‌آید.&amp;lt;ref&amp;gt;جواهرالکلام، ج‌۲۱، ص‌۱۴۷؛ لسان العرب، ج‌۱۰، ص‌۱۳۳، «غنم».&amp;lt;/ref&amp;gt; نسبت غنیمت با انفال عموم و خصوص من وجه است؛ زیرا برخى غنیمت ها، یعنى اموالى که بدون جنگ و خونریزى یا بدون اذن امام بدست آید&amp;lt;ref&amp;gt;جواهرالکلام، ج‌۱۶، ص‌۱۱۶‌ـ‌۱۱۷، ۱۲۶؛ مصباح الفقیه، ج‌۱۴، ص‌۲۵۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; جزو انفال است، هر چند برخى همه غنایم را مصداق انفال دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;دراسات فى ولایة الفقیه، ج‌۳، ص‌۱۳۶؛ ج‌۴، ص‌۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تشریع انفال و موارد آن==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از پیروزى مسلمانان در [[جنگ بدر]]، میان آنان بر سر تقسیم غنایم اختلاف پدید آمد، از این‌رو از [[رسول خدا]] در این باره پرسیدند&amp;lt;ref&amp;gt;جامع البیان، مج‌۶‌، ج‌۹، ص‌۲۲۸؛ مجمع البیان، ج‌۴، ص‌۷۹۶؛ تفسیر قرطبى، ج‌۷، ص‌۲۲۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; که [[آیه]] نخست [[سوره انفال]] نازل شد و قانون انفال را تشریع کرد: {{متن قرآن|«يَسْأَلُونَكَ عَنِ الْأَنْفَالِ ۖ قُلِ الْأَنْفَالُ لِلَّهِ وَالرَّسُولِ ۖ فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَصْلِحُوا ذَاتَ بَيْنِكُمْ...»}}&amp;lt;ref name=&amp;quot;:۰&amp;quot;&amp;gt;[[آیه 1 سوره انفال|سوره انفال، آیه ۱.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در مورد این که سؤال و اختلاف مسلمانان بر سر چه بوده، اقوال متعددى نقل شده است؛ از جمله سؤال آنان در مورد مالکیت این اموال یا اصل [[حرام|حرمت]] یا [[حلال|حلیت]] غنایم، اختلاف در مورد شرکت دادن [[مهاجران]] و [[انصار]] غیر حاضر در جنگ در تقسیم غنایم، قرار دادن پاداشى از سوى [[پیامبر اسلام|پیامبر]] براى جوانان جهت تشویق آنان و اعتراض پیران به شریک بودن آنان در این پاداش ها،&amp;lt;ref&amp;gt;التبیان، ج‌۶‌، ص‌۷۲‌ـ‌۷۳؛ مجمع‌البیان، ج‌۴، ص‌۷۹۶‌ـ‌۷۹۷؛ التفسیرالکبیر، ج‌۵‌، ص‌۴۴۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; که در پى این سؤال ها و اختلافات، آیه فوق نازل شد و تکلیف را روشن کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همچنین در این که مقصود از انفال در این آیه چیست، نظرات گوناگونى بین مفسران و فقیهان مطرح است؛ مفسران و فقیهان [[اهل سنت]] بیشتر مصداق انفال در آیه فوق را غنایم جنگى و آنچه مرتبط با آن است دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt; جامع البیان، مج‌۶‌، ج‌۹، ص‌۲۲۴‌ـ‌۲۲۷؛ مجمع البیان، ج‌۴، ص‌۷۹۵‌ـ‌۷۹۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; گروهى دیگر انفال را [[خمس]] غنایم جنگى&amp;lt;ref&amp;gt;جامع‌البیان، مج۶‌، ج‌۹، ص‌۲۲۷؛ التفسیر الکبیر، ج‌۱۵، ص‌۱۱۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; یا اشیا و لوازم مقتول مانند اسلحه، کلاه، انگشتر، اسب که به قاتل او تعلق دارد یا سهم اضافه‌اى که امام و حاکم اسلامى براى تشویق جنگجویان اختصاص مى‌دهد&amp;lt;ref&amp;gt;الام، ج‌۴، ص‌۱۴۲؛ الفقه الاسلامى، ج‌۸‌، ص‌۵۸۹۱‌ـ‌۵۸۹۲‌؛ التفسیر الکبیر، ج‌۱۵، ص‌۱۱۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; دانسته‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما مفسران و فقیهان [[امامیه|امامیه]] با استناد به روایات [[اهل‌ بیت]] علیهم السلام،&amp;lt;ref&amp;gt;تهذیب الاحکام، ج‌۳، ص‌۱۱۶‌ـ‌۱۱۸؛ الکافى، ج‌۱، ص‌۶۲۱‌؛ الحدائق، ج‌۱۲، ص‌۴۷۱‌ـ‌۴۷۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; مراد از انفال را فراتر از موارد پیش‌گفته دانسته و گفته‌اند: همه سرزمین ها و اموال زاید بر ملک خصوصى، مصداق انفال است؛ از آن جمله زمین هاى موات، زمین ها و اموالى که بدون جنگ از کافران گرفته مى‌شود (فیء)، آبادی هاى بدون مالک، جنگل ها، قله کوه ها، وسط دره‌ها، اموال منقول و غیرمنقول اختصاصى پادشاهان [[کفر]] (صفایا و قطایع الملوک)، [[ارث]] بى وارث، غنایمى که مجاهدان بدون اذن امام از کافران بدست مى‌آورند، برگزیده غنایمى که در جنگ از دشمن بدست مى‌آید،&amp;lt;ref&amp;gt; مصباح الفقیه، ج‌۱۴، ص‌۲۳۷‌ـ‌۲۵۴؛ النهایه، ص‌۱۹۹‌ـ‌۲۰۰؛ تذکرة الفقها، ج‌۵‌، ص‌۴۳۸‌ـ‌۴۴۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; دریاها و سواحل آن، رودخانه‌ها&amp;lt;ref&amp;gt;جواهرالکلام، ج‌۱۶، ص‌۱۳۱؛ المقنعه، ص‌۲۷۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;، هوا و فضاى اطراف کره زمین.&amp;lt;ref&amp;gt; کتاب البیع، ج‌۳، ص‌۲۵‌ـ‌۲۶؛ مصطلحات الفقه، ص‌۹۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما در پاره‌اى مصادیقِ انفال اختلاف‌ نظر وجود دارد؛ مانند تمام غنایم جنگى که بیشتر فقیهان امامیه آنها را از انفال ندانسته‌اند&amp;lt;ref&amp;gt; تذکرة الفقها، ج‌۵‌، ص‌۴۳۸‌ـ‌۴۴۰؛ جواهرالکلام، ج‌۱۶، ص‌۱۱۵‌ـ‌۱۲۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ اما برخى، همه غنایم را جزو انفال مى‌دانند.&amp;lt;ref&amp;gt;آشنایى با قرآن، ج‌۳، ص‌۷۶‌ـ‌۷۷؛ دراسات فى ولایة الفقیه، ج‌۳، ص‌۱۳۶؛ ج‌۴، ص‌۶‌ـ‌۹؛ نمونه، ج‌۷، ص‌۸۱‌ـ‌۸۲‌.&amp;lt;/ref&amp;gt; مستند اینان در این رأى همان «[[آیه انفال|آیه انفال]]» است که در مورد غنایم [[جنگ بدر]] نازل شده و صریح در این است که این غنایم از انفال است و به [[رسول خدا]] صلی الله علیه وآله و حاکم اسلامى تعلق دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخى از اینان در پاسخ این پرسش که چرا غنایم جنگى در روایات به طور صریح جزو انفال دانسته نشده گفته‌اند: [[ائمه اطهار|ائمه]] علیهم السلام در صدد ذکر دیگر مصداق هاى انفال بوده‌اند تا گمان نرود که انفال منحصر در غنایم جنگى است&amp;lt;ref&amp;gt;جهاد در اسلام، ص‌۲۵۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; و نیز معادن که درباره آن آراى گوناگونى مطرح شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;جواهرالکلام، ج‌۱۶، ص‌۱۲۹؛ مختلف الشیعه، ج‌۳، ص‌۲۰۹‌ـ‌۲۱۰؛ مصباح الفقیه، ج‌۱۴، ص‌۲۵۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مفسران و فقیهان امامیه در پاسخ به این اشکال که چرا [[شأن نزول]] آیه انفال مورد [[عام و خاص|خاص]]، ولى مصادیق آن بنابر روایات [[عام و خاص|عام]] و متعدد است، گفته‌اند: هر چند آیه در مورد غنایم جنگى نازل شده؛ اما پاسخ خداوند عام است و خداوند حکم واقعه خاص را با بیان حکم کلى آن تبیین کرده است، بنابراین الف و لام در «الاَنفال» اوّل، الف و لام عهد ذهنى است که اشاره به انفال مورد پرسش یعنى غنایم جنگى دارد و الف و لام «الاَنفال» دوم، الف و لام جنس یا استغراق است که همه موارد انفال را دربرمى‌گیرد.&amp;lt;ref&amp;gt;المیزان، ج‌۹، ص‌۷ـ۱۰؛ دراسات فى ولایة الفقیه، ج‌۳، ص‌۱۳۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[قرآن کریم]] در آیات ۶ ـ ۷ [[سوره حشر]] نیز به بخشى دیگر از انفال (فیء) اشاره کرده است و این اموال را خارج از سلطه خصوصى مسلمانان دانسته، مسئولیت آن را به [[پیامبر اسلام|رسول خدا]] و حاکم اسلامى واگذاشته است:{{متن قرآن|«{{آیه|59|6}} 💠&amp;lt;ref name=&amp;quot;:1&amp;quot;&amp;gt;[[آیه 6 سوره حشر|سوره حشر، آیه ۶.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; مَا أَفَاءَ اللَّهُ عَلَىٰ رَسُولِهِ مِنْ أَهْلِ الْقُرَىٰ فَلِلَّهِ وَلِلرَّسُولِ وَلِذِي الْقُرْبَىٰ وَالْيَتَامَىٰ وَالْمَسَاكِينِ وَابْنِ السَّبِيلِ ...»}}&amp;lt;ref name=&amp;quot;:2&amp;quot;&amp;gt;[[آیه 7 سوره اسراء|همان، آیه ۷.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این آیات در مورد سرزمین و اموال [[بنی نضیر|بنى‌‌نضیر]] نازل شد که بدون جنگ و خونریزى بدست مسلمانان افتاد.&amp;lt;ref&amp;gt;جامع البیان، مج‌۱۴، ج‌۲۸، ص‌۴۵‌ـ‌۴۷؛ مجمع البیان، ج‌۹، ص‌۳۹۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; قول دیگر این است که این آیات درباره بنى‌نضیر و [[بنی قریظه|بنى‌قریظه]] که در [[مدینه]] و پیرامون آن از جمله خیبر و [[فدک|فدک]] مى‌زیستند نازل شد.&amp;lt;ref&amp;gt;همان؛ تفسیر قرطبى، ج‌۱۸، ص‌۱۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دیگر آیات مرتبط با [[سوره انفال]]، آیات ۲۶ [[سوره اسراء]] و ۳۸ [[سوره روم]] است که خداوند در آنها به پیامبر فرمان مى‌دهد تا حق خویشاوندان را عطا کند: {{متن قرآن|«وَآتِ ذَا الْقُرْبَىٰ حَقَّهُ ...»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 26 سوره اسراء|سوره اسراء، آیه ۲۶.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;. در [[شأن نزول]] آیات فوق از طریق [[شیعه]] و [[اهل سنت]] نقل شده که هنگام نزول این آیات، پیامبر فدک را که بدون جنگ و خونریزى از [[یهود|یهودیان]] خیبر ستانده بود، به [[حضرت فاطمه]] علیهاالسلام عطا کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;مجمع‌البیان، ج‌۶‌، ص‌۶۳۴‌؛ ج‌۷، ص‌۴۷۸؛ الدرالمنثور، ج‌۵‌، ص‌۲۷۳‌ـ‌۲۷۴؛ شواهد التنزیل، ج‌۱، ص‌۴۳۸‌ـ‌۴۴۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; از [[امام‌ باقر]] و [[امام صادق]] علیهماالسلام نیز روایاتى در تأیید این معنا نقل شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;الکافى، ج‌۱، ص‌۶۲۲‌ـ‌۶۲۳‌؛ وسائل الشیعه، ج‌۹، ص‌۵۲۵‌؛ مجمع البیان، ج‌۷، ص‌۴۷۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==مالکیت انفال==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[قرآن|قرآن کریم]] در آیه ۱ [[سوره انفال]] که در مورد غنایم [[جنگ بدر]] نازل شده، همه انفال را ملک خدا و رسول او دانسته است: {{متن قرآن|«... قُلِ الْأَنْفَالُ لِلَّهِ وَالرَّسُولِ ...»}}&amp;lt;ref name=&amp;quot;:۰&amp;quot; /&amp;gt;. اما در آیه ۴۱ همین سوره تنها «[[خمس]]» غنایم را متعلق به خدا و رسول دانسته و بقیه را به پیکارگران اختصاص داده است: {{متن قرآن|«وَاعْلَمُوا أَنَّمَا غَنِمْتُمْ مِنْ شَيْءٍ فَأَنَّ لِلَّهِ خُمُسَهُ وَلِلرَّسُولِ وَلِذِي الْقُرْبَىٰ ...»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 41 سوره انفال|سوره انفال، آیه ۴۱.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;. همچنین در آیه ۶ [[سوره حشر]] اموالى را که بدون پیکار از کافران بدست مى‌آید (فیء) و بخشى از انفال است متعلق به [[پیامبر اسلام|پیامبر]] صلی الله علیه وآله دانسته است: {{متن قرآن|«وَمَا أَفَاءَ اللَّهُ عَلَىٰ رَسُولِهِ مِنْهُمْ فَمَا أَوْجَفْتُمْ عَلَيْهِ مِنْ خَيْلٍ وَلَا رِكَابٍ وَلَٰكِنَّ اللَّهَ يُسَلِّطُ رُسُلَهُ عَلَىٰ مَنْ يَشَاءُ ۚ وَاللَّهُ عَلَىٰ كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ»}}&amp;lt;ref name=&amp;quot;:1&amp;quot; /&amp;gt;. اما در آیه بعد، این اموال را متعلق به خدا و رسول و ذوى القربى و گروهى از نیازمندان شمرده است: {{متن قرآن|«مَا أَفَاءَ اللَّهُ عَلَىٰ رَسُولِهِ مِنْ أَهْلِ الْقُرَىٰ فَلِلَّهِ وَلِلرَّسُولِ وَلِذِي الْقُرْبَىٰ وَالْيَتَامَىٰ وَالْمَسَاكِينِ وَابْنِ السَّبِيلِ ...»}}&amp;lt;ref name=&amp;quot;:2&amp;quot; /&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از این‌رو این مسئله موجب شده است که مفسران و فقها در مورد مالکیت انفال و چگونگى حل تنافى ظاهرى میان این آیات، آراى متعددى مطرح کنند. در مورد حل تعارض دو آیه اول سه نظریه مطرح است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*برخى از مفسران به ویژه اهل سنت، [[آیه خمس|آیه خمس]] (۴۱ [[سوره انفال]]) را [[ناسخ و منسوخ|ناسخ]] آیه انفال دانسته و گفته‌اند: انفال و غنایم در ابتدا از آنِ خدا و رسول بود؛ ولى با نزول آیه ۴۱ این حکم [[نسخ]] گردید و تنها خمس این اموال را از آنِ خدا و رسول شمرد.&amp;lt;ref&amp;gt;جامع‌البیان، مج‌۶‌، ج‌۹، ص‌۲۳۴؛ التفسیر الکبیر، ج‌۱۵، ص‌۱۱۶؛ المبسوط، ج‌۲، ص‌۶۴‌ـ‌۶۵‌.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*برخى دیگر معتقدند اصولاً بین دو آیه مذکور تنافى نیست، زیرا [[آیه انفال|آیه انفال]] حکم اصل مالکیت همه انفال را بیان کرده و آن را متعلق به خدا و رسول دانسته است؛ اما آیه خمس موارد مصرف این اموال را تفصیلاً بیان کرده و مقدر کرده که حاکم اسلامى باید خمس این اموال را در موارد تعیین شده مصرف و مابقى را میان جنگجویان قسمت کند.&amp;lt;ref&amp;gt;المیزان، ج‌۹، ص‌۱۰؛ دراسات فى ولایة الفقیه، ج‌۴، ص‌۸‌.&amp;lt;/ref&amp;gt; به تعبیر برخى مفسران، غنایم جنگى نیز از آنِ [[رسول خدا]] صلی الله علیه وآله و حاکم اسلامى است و این که در [[آیه خمس]] چهار پنجم آن را به جنگجویان اختصاص داده از باب تشویق و جبران گوشه‌اى از زحمات آنان است.&amp;lt;ref&amp;gt;نمونه، ج‌۷، ص‌۸۲‌.&amp;lt;/ref&amp;gt; سیره پیامبر صلى الله علیه وآله در تقسیم نکردن غنایم [[فتح مکه|فتح مکه]] و [[جنگ حنین|جنگ حنین]]&amp;lt;ref&amp;gt;تفسیر قرطبى، ج‌۸‌، ص‌۴؛ دراسات فى ولایة الفقیه، ج‌۴، ص‌۱۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; و روایت [[امام‌ صادق]] علیه السلام که در آن همه غنایم [[جنگ بدر]] متعلق به پیامبر دانسته شده است&amp;lt;ref&amp;gt;کنزالعرفان، ج‌۱، ص‌۲۵۴؛ عوالى اللئالى، ج‌۲، ص‌۷۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; و نیز روایتى از امام [[موسى‌ بن جعفر]] علیه السلام که در آن حق تصرف در غنایم جنگى قبل از تخمیس و تقسیم آن میان جنگجویان به امام مسلمین واگذار گردیده&amp;lt;ref&amp;gt;وسائل الشیعه، ج‌۹، ص‌۵۲۴‌.&amp;lt;/ref&amp;gt; نیز، مؤید این رأى است.&lt;br /&gt;
*قول دیگر این است که آیه انفال تنها غنایمى را دربر مى‌گیرد که بدون جنگ و خونریزى از کافران ستانده شده؛ اما آیه خمس مربوط به غنایمى است که با جنگ و خونریزى از کافران گرفته شده است، بنابراین موضوع دو آیه با یکدیگر متفاوت بوده، میان آنها منافاتى نیست.&amp;lt;ref&amp;gt; تفسیر قرطبى، ج‌۸‌، ص‌۴؛ انوارالفقاهه، «الخمس والانفال»، ص‌۵۸۷‌.&amp;lt;/ref&amp;gt; این رأى هر چند با بیشتر روایاتى که در [[شأن نزول]] آیه انفال ذکر شده منافات دارد، ولى با رأى مشهور فقیهان [[امامیه]] در مورد غنایم جنگى موافق است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در مورد تنافى ظاهرى آیات ۶ ـ ۷ [[سوره حشر]] نیز، دو نظر مهم وجود دارد: برخى موضوع آیه نخست را که همه اموال را متعلق به رسول خدا شمرده، اموالى دانسته‌اند که بدون جنگ و خونریزى از کافران گرفته شود ([[فیء]] مصطلح)؛ اما موضوع حکم در آیه دوم که اموال را متعلق به خدا و رسول و [[ذوی القربی|ذوى‌القربى]] و دیگران دانسته، اموالى مى‌دانند که با جنگ و خونریزى از کافران گرفته شده است، که در این صورت مفاد این آیه با مفاد آیه خمس یکى خواهد بود.&amp;lt;ref&amp;gt;تفسیر قرطبى، ج‌۱۸، ص‌۱۱؛ مستند العروة الوثقى، «الخمس»، ص‌۳۵۲؛ الخمس، ص‌۶۴۵‌.&amp;lt;/ref&amp;gt; در روایتى از [[امام باقر]] علیه السلام نیز این معنا آمده است&amp;lt;ref&amp;gt;تهذیب الاحکام، ج‌۴، ص‌۱۷۷؛ وسائل الشیعه، ج‌۹، ص‌۵۲۷‌.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ اما بیشتر مفسران&amp;lt;ref&amp;gt;التبیان، ج‌۹، ص‌۵۶۴‌؛ التفسیر الکبیر، ج‌۲۹، ص‌۲۸۴‌ـ‌۲۸۵؛ المیزان، ج‌۱۹، ص‌۲۰۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; هر دو آیه را مربوط به انفال و فیء دانسته‌اند، با این تفاوت که آیه نخست ملکیت انفال را بیان کرده و آیه دوم موارد مصرف آن را. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در هر صورت، چه غنایم جنگى جزو انفال باشد یا نباشد و چه آیه ۷ [[سوره حشر]] مربوط به غنایم جنگى باشد یا مربوط به فیء و انفال، آیات فوق صریح در این است که انفال ملک خدا و رسول او است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در روایاتى پرشمار از [[اهل البیت|اهل‌ بیت]] علیهم السلام این اموال متعلق به [[رسول خدا]] صلى الله علیه وآله و [[ائمه اطهار|امامان]] علیهم السلام پس از او دانسته شده است&amp;lt;ref&amp;gt;الکافى، ج‌۱، ص‌۶۱۷‌ـ‌۶۲۷‌؛ وسائل‌الشیعه، ج‌۹، ص‌۵۲۳‌ـ‌۵۳۴‌.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ لیکن این بحث مطرح است که آیا انفال ملک شخص رسول خدا و امام مسلمین است یا ملک منصب آنان؟ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از این که در آیه انفال، ملکیت رسول خدا در کنار ملکیت خداوند آمده و بر آن عطف شده، بدست مى‌آید که این مالکیت ملک منصب است، نه شخص؛ زیرا ملکیت خداوند از نوع ملکیت اعتبارى نیست، بلکه به نحو ولایت در تصرف است.&amp;lt;ref&amp;gt; کتاب البیع، ج‌۳، ص‌۲۴؛ الخمس والانفال، ص‌۳۳۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در روایات اهل‌بیت علیهم السلام نیز تعبیرهایى مانند: والى مسلمین، کسى که امور مسلمانان به او واگذار شده، اموال مسلمانان، اموال [[بیت المال|بیت‌المال]]،&amp;lt;ref&amp;gt;همان؛ جامع أحادیث الشیعه، ج‌۱۰، ص‌۱۰۸‌ـ‌۱۱۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; در مورد [[انفال]] و مالکیت آن آمده و حکایت از این دارد که این اموال ملک منصب [[امامت]] و حاکمیت اسلامى است، نه ملک شخص آنان.&amp;lt;ref&amp;gt;فرهنگ جهاد، ش ۳۰، ص‌۱۵۸؛ دراسات فى ولایة الفقیه، ج‌۴، ص‌۲۰‌ـ‌۲۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; سپس قرآن کریم در پایان آیه ۷ [[سوره حشر]] به راز تعلق انفال به رسول خدا و حاکم اسلامى اشاره کرده و علت این امر را انباشته نشدن ثروت در دست گروهى خاص و ثروتمند دانسته است: {{متن قرآن|«... كَيْ لَا يَكُونَ دُولَةً بَيْنَ الْأَغْنِيَاءِ مِنْكُمْ ...»}}&amp;lt;ref name=&amp;quot;:2&amp;quot; /&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در [[شأن نزول]] آیه فوق نقل شده که پس از به غنیمت گرفتن اموال [[بنی نضیر|بنى‌نضیر]]، جمعى از رؤساى مسلمانان به پیامبر صلى الله علیه و آله گفتند: برگزیده این اموال را بردار و بقیه را میان ما قسمت کن، چنانکه در [[جاهلیت|جاهلیت]] چنین مى‌کردیم؛&amp;lt;ref&amp;gt;مجمع البیان، ج‌۹، ص‌۳۹۲؛ نمونه، ج‌۲۳، ص‌۵۰۷‌.&amp;lt;/ref&amp;gt; که آیه فوق نازل شد و این سنت نادرست را نفى کرد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به نظر برخى، سپردن مالکیت انفال به حکومت و قرار دادن سهمى براى نیازمندان جامعه، از امتیازات قوانین [[اسلام|اسلامى]] است که برخلاف نظام هاى سرمایه‌دارى و کمونیستى، ضمن رعایت [[عدالت]]،&amp;lt;ref&amp;gt;الفرقان، ج‌۲۸، ص‌۲۳۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; مانع از پدیدآمدن اقلیتى توانگر و اکثریتى تهیدست‌ مى‌گردد.&amp;lt;ref&amp;gt;نمونه، ج‌۲۳، ص‌۵۰۷‌.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==مصارف انفال==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از آن که در آیه ۶ [[سوره حشر]]، انفال متعلق به [[رسول خدا]] صلى الله علیه وآله و حاکم اسلامى معرفى شده، [[آیه]] بعد موارد مصرف این اموال را بیان مى‌کند&amp;lt;ref&amp;gt; التبیان، ج‌۹، ص‌۵۶۴‌؛ التفسیر الکبیر، ج‌۱۹، ص‌۲۸۵؛ المیزان،‌ج‌۱۹، ص‌۲۰۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;: {{متن قرآن|«مَا أَفَاءَ اللَّهُ عَلَىٰ رَسُولِهِ مِنْ أَهْلِ الْقُرَىٰ فَلِلَّهِ وَلِلرَّسُولِ وَلِذِي الْقُرْبَىٰ وَالْيَتَامَىٰ وَالْمَسَاكِينِ وَابْنِ السَّبِيلِ ...»}}&amp;lt;ref name=&amp;quot;:2&amp;quot; /&amp;gt;.&lt;br /&gt;
در آیه فوق شش مورد مصرف براى این گونه اموال ذکر شده است: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*سهم [[خداوند]] که طبق روایات به رسول خدا و حاکم اسلامى تعلق دارد و آنان در هر راهى که صلاح بدانند مصرف مى‌کنند.&amp;lt;ref&amp;gt; الکافى، ج‌۱، ص‌۶۲۳‌ـ‌۶۲۴‌؛ وسائل‌الشیعه، ج‌۹، ص‌۵۲۳ـ۵۳۴‌.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*سهم رسول که رسول خدا و حاکم اسلامى مى‌تواند در کنار سهم خداوند آن را در مصارف شخصى خود و دیگر مصارف حکومت اسلامى و نیازمندان هزینه کند.&amp;lt;ref&amp;gt;کنز العمال، ج‌۴، ص‌۵۲۲‌ـ‌۵۲۳‌؛ المیزان، ج‌۱۹، ص‌۲۰۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*سهم ذى‌القربى که مراد خویشاوندان پیامبر و [[بنی هاشم|بنى‌هاشم]] هستند&amp;lt;ref&amp;gt;مجمع البیان، ج‌۹، ص‌۳۹۱؛ التفسیر الکبیر، ج‌۲۹، ص‌۲۸۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; و در رأس آنان [[اهل‌ بیت]] علیهم السلام قرار دارند.&amp;lt;ref&amp;gt;الفرقان، ج‌۲۷‌ـ‌۲۸، ص‌۲۳۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*یتیمان، مسکینان و در راه ماندگان که به نظر برخى، مقصود یتیمان و در راه‌ماندگان از بنى‌هاشم هستند.&amp;lt;ref&amp;gt; مجمع البیان، ج‌۹، ص‌۳۹۱؛ المیزان، ج‌۱۹، ص‌۲۰۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; در روایاتى از اهل‌ بیت علیهم السلام نیز این معنا نقل شده است&amp;lt;ref&amp;gt;مجمع البیان، ج‌۹، ص‌۳۹۱؛ المیزان، ج‌۱۹، ص‌۲۰۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ چه این افراد فقیر باشند و چه غنى&amp;lt;ref&amp;gt;التبیان، ج‌۹، ص‌۵۶۴‌؛ الفرقان، ج‌۲۸، ص‌۲۳۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ لیکن به نظر برخى مفسران [[امامیه]]&amp;lt;ref&amp;gt;نمونه، ج‌۲۳، ص‌۵۰۵‌ـ‌۵۰۶‌.&amp;lt;/ref&amp;gt; و [[اهل سنت]]،&amp;lt;ref&amp;gt;جامع البیان، مج‌۱۴، ج‌۲۸، ص‌۵۰‌ـ‌۵۱‌؛ المنیر، ج‌۲۸، ص‌۷۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; مراد عموم یتیمان، مساکین و در‌ راه‌ماندگان هستند، افزون بر این که فقر و نیاز آنان در گرفتن این اموال نیز شرط است.&lt;br /&gt;
*مهاجران تهیدستى که از خانه و سرزمین خود آواره شده‌اند: {{متن قرآن|«لِلْفُقَرَاءِ الْمُهَاجِرِينَ الَّذِينَ أُخْرِجُوا مِنْ دِيَارِهِمْ وَأَمْوَالِهِمْ يَبْتَغُونَ فَضْلًا مِنَ اللَّهِ وَرِضْوَانًا ...»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 8 سوره حشر|سوره حشر، آیه ۸.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;. آیه فوق در مورد [[مهاجران|مهاجرانى]] نازل شده که براى یارى [[اسلام]] و رسول خدا [[مکه]] را رها کرده به [[مدینه]] مهاجرت کردند.&amp;lt;ref&amp;gt; جامع‌البیان، مج‌۱۴، ج‌۲۸، ص‌۵۲‌؛ مجمع البیان، ج‌۹، ص‌۳۹۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به نظر برخى مفسران، «المهاجرین» در این آیه، بدل از «یتامى و مساکین و ابن‌السبیل» در آیه قبل است&amp;lt;ref&amp;gt; همان؛ المیزان، ج‌۱۹، ص‌۲۰۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ ولى قول دیگر این است که اینان مصداق «فللّه» اند که مطلق راه خدا را شامل مى‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;همان؛ روح المعانى، مج‌۱۵، ج‌۲۸، ص‌۷۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به نظر برخى، مصارف انفال منحصر در مصادیقى که در این دو آیه ([[سوره حشر]]/۵۹‌،۷ـ۸) ذکر شده نیست و این مصارف تنها از آن جهت که استحقاق بیشترى از دیگران دارند ذکر گردیده است؛&amp;lt;ref&amp;gt;الفرقان، ج‌۲۷‌ـ‌۲۸، ص‌۲۳۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; بنابراین حاکم اسلامى در هر راهى که صلاح بداند مى‌تواند انفال را هزینه کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سیره پیامبر اکرم صلى الله علیه وآله نیز این معنا را تأیید مى‌کند؛ از جمله در [[شأن نزول]] آیات یاد شده نقل شده که پیامبر بیشتر این اموال را تنها میان مهاجران قسمت کرد و به [[انصار]] به جز سه نفر از فقیران آنان چیزى نبخشید&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ج‌۳، ص‌۱۹۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ همچنین آن حضرت، اموال [[یهود|یهودیان]] [[جنگ خیبر|خیبر]] را به دو بخش تقسیم کرد: نیمى از آن را براى نیازهاى خود نگاه داشت و نیمى دیگر را میان مسلمانان قسمت کرد؛ همچنین آن حضرت، [[فدک]] را که سرزمینى حاصلخیز بود به [[حضرت فاطمه]] علیهاالسلام بخشید که طبق نظر علماى [[شیعه]] و اهل سنت، آیه {{متن قرآن|«فَآتِ ذَا الْقُرْبَىٰ حَقَّهُ ...»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 38 سوره روم|سوره روم، آیه ۳۸.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;.  و نیز [[سوره اسراء]]/۱۷، ۲۶ در این مورد نازل گردید.&amp;lt;ref&amp;gt; مجمع‌البیان، ج‌۶‌، ص‌۶۳۴‌؛ ج‌۷، ص‌۴۷۸؛ الدرالمنثور، ج‌۵‌، ص‌۲۷۳‌ـ‌۲۷۴؛ کنزالعمال، ج‌۳، ص‌۷۶۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==وظایف مسلمانان در برابر انفال==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[قرآن کریم]] پس از واگذارى مالکیت انفال به خدا و رسول او در [[آیه انفال|آیه انفال]]، مسلمانان را به رعایت [[تقوا|تقواى]] الهى و اطاعت از خدا و رسول فرامى‌خواند: {{متن قرآن|«... قُلِ الْأَنْفَالُ لِلَّهِ وَالرَّسُولِ ۖ فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَصْلِحُوا ذَاتَ بَيْنِكُمْ ۖ وَأَطِيعُوا اللَّهَ وَرَسُولَهُ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ»}}&amp;lt;ref name=&amp;quot;:۰&amp;quot; /&amp;gt;. در آیات [[سوره حشر]]/۵۹ نیز پس از بیان تعلق انفال به رسول خدا و ذکر مصارف آن همین فرمان آمده است: {{متن قرآن|«... وَمَا آتَاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَمَا نَهَاكُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا ۚ وَاتَّقُوا اللَّهَ ۖ إِنَّ اللَّهَ شَدِيدُ الْعِقَابِ»}}&amp;lt;ref name=&amp;quot;:2&amp;quot; /&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
توصیه مسلمانان به رعایت تقوا و هشدار به آنان در مورد کیفر شدید الهى پس از بیان مالکیت انفال و موارد مصرف آن، مى‌تواند به این مطلب اشاره داشته باشد که مسلمانان باید در مورد انفال نهایت دقت و مراقبت را داشته باشند و آنچه حکومت به آنان واگذار کرد، بپذیرند و از آنچه آنان را نهى کرد بپرهیزند،&amp;lt;ref&amp;gt;مجمع البیان، ج‌۹، ص‌۳۹۲؛ روح المعانى، مج‌۱۵، ج‌۲۸، ص‌۷۱‌ـ‌۷۲؛ المیزان، ج‌۱۹، ص‌۲۰۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; چنان‌که از امر به اطاعت از خدا و رسول در آیه انفال و در پى دستور رفع اختلاف، همین مطلب استفاده مى‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt; مجمع البیان، ج‌۴، ص‌۷۹۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در روایات [[اهل‌ بیت]] علیهم السلام نیز بر عدم جواز تصرف در انفال بدون اذن [[امام]] تأکید شده است&amp;lt;ref&amp;gt;وسائل الشیعه، ج‌۹، ص‌۵۲۵‌ـ‌۵۲۶‌؛ مستدرک الوسائل، ج‌۷، ص‌۲۹۸‌ـ‌۳۰۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;، از این‌رو فقهاى اسلامى تصرف در انفال بدون اجازه امام یا حاکم اسلامى را [[غصب]] و ناروا دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;شرایع الاسلام، ج‌۱، ص‌۱۸۴؛ کتاب البیع، ج‌۳، ص‌۲۶؛ دراسات فى ولایة الفقیه، ج‌۴، ص‌۱۰۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
* [[دائرة المعارف قرآن کریم (کتاب)|&amp;quot;انفال&amp;quot;، دائرةالمعارف قرآن کریم]]، سید رضا حسینى و سید جعفر صادقى فدکى، ج۵، ص۱۵-۲۴.&lt;br /&gt;
{{قرآن}}&lt;br /&gt;
[[رده: واژگان قرآنی]]&lt;br /&gt;
[[رده: احکام اقتصادی]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mohammadi</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D9%86%D9%81%D8%A7%D9%84&amp;diff=161370</id>
		<title>انفال</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D9%86%D9%81%D8%A7%D9%84&amp;diff=161370"/>
		<updated>2026-04-15T06:25:17Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Mohammadi: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{مدخل دائرة المعارف|[[دائرة المعارف قرآن کریم]]}}«اَنفال» در اصطلاح به اموال اختصاصی [[معصوم|معصومان]] علیهم‌السلام -به سبب داشتن منصب رهبری- و یا به تعبیرى دیگر، اموال عمومى که در عصر [[غیبت امام زمان (عجل الله تعالی فرجه)|غیبت]] به حاکم اسلامى تعلق دارد و مالک خصوصى ندارد، گفته مى‌شود. در روایات و کتب فقهى، منابع طبیعى و ثروت‌هاى عمومى، غنائم جنگى، اموال بى‌صاحب، جنگل‌ها، زمین‌هاى موات، معادن و ... از انفال شمرده شده‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==انفال در لغت و اصطلاح==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
واژه «اَنفال» جمع «نَفل» و در لغت به معناى غنیمت، بخشش&amp;lt;ref&amp;gt;لسان‌العرب، ج۱۴، ص۲۴۴؛ القاموس‌المحیط، ج‌۴، ص‌۷۹، «نفل».&amp;lt;/ref&amp;gt;، افزون بر مقدار واجب&amp;lt;ref&amp;gt; مفردات، ص‌۸۲۰‌؛ لسان العرب، ج‌۱۴، ص‌۲۴۵، «نفل».&amp;lt;/ref&amp;gt; و یا زیاده بر اصل&amp;lt;ref&amp;gt;التبیان، ج۵‌، ص‌۷۲؛ لسان‌العرب، ج۱۴، ص‌۲۴۵، «نفل».&amp;lt;/ref&amp;gt; آمده است، از این‌رو به نمازهاى [[مستحب|مستحبى]] «نافله» گفته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt; مجمع‌البحرین، ج۳، ص۱۸۱۹؛ المصباح، ص۶۱۹‌، «نفل».&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«انفال» در اصطلاح فقه [[شیعه|امامیه]] به اموال خاص [[معصوم]]&amp;lt;ref&amp;gt;شرایع‌الاسلام، ج‌۱، ص‌۱۸۳؛ جواهرالکلام، ج‌۱۶، ص‌۱۱۵‌ـ‌۱۱۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; و به تعبیرى دیگر اموالى که مالک خصوصى ندارد و به [[امام]] و حاکم اسلامى تعلق دارد&amp;lt;ref&amp;gt; دراسات فى ولایة الفقیه، ج‌۱، ص‌۱۰۳‌ـ‌۱۰۴؛ انفال و آثار آن در اسلام، ص‌۴۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; اطلاق مى‌شود و از نظر [[اهل‌ سنت]]، غنایم و اموالى است که افزون بر سهم غنیمت جنگجویان، به آنان داده مى‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt; القاموس‌الفقهى، ص‌۳۵۸؛ الفقه الاسلامى، ج‌۸‌، ص‌۵۸۹۱‌.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وجه نامگذارى این اموال به «انفال» آن است که این اموال اضافه بر شرکت پیامبر و امام در [[خمس]]، هدیه خداوند به آنان است؛&amp;lt;ref&amp;gt;جواهرالکلام، ج‌۱۶، ص‌۱۱۶؛ الخمس والانفال، ص‌۳۲۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; یا آن که این اموال ویژه پیامبر و امام بوده، افزون بر ملک خصوصى آنان است.&amp;lt;ref&amp;gt; دراسات فى ولایة الفقیه، ج‌۴، ص‌۵‌.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخى گفته‌اند: از آن جهت که با [[حلال]] شدن این اموال براى نخستین بار بر مسلمانان، آنان بر امت هاى پیشین برترى یافتند به این اموال انفال گفته شده.&amp;lt;ref&amp;gt; جواهرالکلام، ج‌۱۶، ص‌۱۱۵؛ مصباح الفقیه، ج‌۱۴، ص‌۲۳۸؛ الحدائق، ج‌۱۲، ص‌۴۷۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
انفال با مفاهیمى دیگر از جمله مباحات اصلیه یا اوّلیه، مشترکات، [[فیء|فَیء]] و غنیمت از این جهت که همگى زاید بر مالکیت خصوصى است، مشترک بوده و از جهاتى با آنها متفاوت است؛ «فیء» در اصطلاح به اموالى گفته مى‌شود که از کافران بدون جنگ به غنیمت گرفته مى‌شود&amp;lt;ref&amp;gt; التبیان، ج‌۹، ص‌۵۶۴‌؛ فقه‌القرآن، ج‌۱، ص‌۲۵۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; و یکى از مصادیق انفال و نسبت میان این دو عموم و خصوص مطلق است؛ یعنى همه مصادیق فیء از انفال بشمار مى‌رود؛ ولى بسیارى از انفال فیء نیست. «غنیمت» نیز اصطلاحاً به اموالى اطلاق مى‌شود که در جنگ از کافران بدست مى‌آید.&amp;lt;ref&amp;gt;جواهرالکلام، ج‌۲۱، ص‌۱۴۷؛ لسان العرب، ج‌۱۰، ص‌۱۳۳، «غنم».&amp;lt;/ref&amp;gt; نسبت غنیمت با انفال عموم و خصوص من وجه است؛ زیرا برخى غنیمت ها، یعنى اموالى که بدون جنگ و خونریزى یا بدون اذن امام بدست آید&amp;lt;ref&amp;gt;جواهرالکلام، ج‌۱۶، ص‌۱۱۶‌ـ‌۱۱۷، ۱۲۶؛ مصباح الفقیه، ج‌۱۴، ص‌۲۵۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; جزو انفال است، هر چند برخى همه غنایم را مصداق انفال دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;دراسات فى ولایة الفقیه، ج‌۳، ص‌۱۳۶؛ ج‌۴، ص‌۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تشریع انفال و موارد آن==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از پیروزى مسلمانان در [[جنگ بدر]]، میان آنان بر سر تقسیم غنایم اختلاف پدید آمد، از این‌رو از [[رسول خدا]] در این باره پرسیدند&amp;lt;ref&amp;gt;جامع البیان، مج‌۶‌، ج‌۹، ص‌۲۲۸؛ مجمع البیان، ج‌۴، ص‌۷۹۶؛ تفسیر قرطبى، ج‌۷، ص‌۲۲۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; که [[آیه]] نخست [[سوره انفال]] نازل شد و قانون انفال را تشریع کرد: {{متن قرآن|«يَسْأَلُونَكَ عَنِ الْأَنْفَالِ ۖ قُلِ الْأَنْفَالُ لِلَّهِ وَالرَّسُولِ ۖ فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَصْلِحُوا ذَاتَ بَيْنِكُمْ...»}}&amp;lt;ref name=&amp;quot;:۰&amp;quot;&amp;gt;[[آیه 1 سوره انفال|سوره انفال، آیه۱.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در مورد این که سؤال و اختلاف مسلمانان بر سر چه بوده، اقوال متعددى نقل شده است؛ از جمله سؤال آنان در مورد مالکیت این اموال یا اصل [[حرام|حرمت]] یا [[حلال|حلیت]] غنایم، اختلاف در مورد شرکت دادن [[مهاجران]] و [[انصار]] غیر حاضر در جنگ در تقسیم غنایم، قرار دادن پاداشى از سوى [[پیامبر اسلام|پیامبر]] براى جوانان جهت تشویق آنان و اعتراض پیران به شریک بودن آنان در این پاداش ها،&amp;lt;ref&amp;gt;التبیان، ج‌۶‌، ص‌۷۲‌ـ‌۷۳؛ مجمع‌البیان، ج‌۴، ص‌۷۹۶‌ـ‌۷۹۷؛ التفسیرالکبیر، ج‌۵‌، ص‌۴۴۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; که در پى این سؤال ها و اختلافات، آیه فوق نازل شد و تکلیف را روشن کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همچنین در این که مقصود از انفال در این آیه چیست، نظرات گوناگونى بین مفسران و فقیهان مطرح است؛ مفسران و فقیهان [[اهل سنت]] بیشتر مصداق انفال در آیه فوق را غنایم جنگى و آنچه مرتبط با آن است دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt; جامع البیان، مج‌۶‌، ج‌۹، ص‌۲۲۴‌ـ‌۲۲۷؛ مجمع البیان، ج‌۴، ص‌۷۹۵‌ـ‌۷۹۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; گروهى دیگر انفال را [[خمس]] غنایم جنگى&amp;lt;ref&amp;gt;جامع‌البیان، مج۶‌، ج‌۹، ص‌۲۲۷؛ التفسیر الکبیر، ج‌۱۵، ص‌۱۱۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; یا اشیا و لوازم مقتول مانند اسلحه، کلاه، انگشتر، اسب که به قاتل او تعلق دارد یا سهم اضافه‌اى که امام و حاکم اسلامى براى تشویق جنگجویان اختصاص مى‌دهد&amp;lt;ref&amp;gt;الام، ج‌۴، ص‌۱۴۲؛ الفقه الاسلامى، ج‌۸‌، ص‌۵۸۹۱‌ـ‌۵۸۹۲‌؛ التفسیر الکبیر، ج‌۱۵، ص‌۱۱۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; دانسته‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما مفسران و فقیهان [[امامیه|امامیه]] با استناد به روایات [[اهل‌ بیت]] علیهم السلام،&amp;lt;ref&amp;gt;تهذیب الاحکام، ج‌۳، ص‌۱۱۶‌ـ‌۱۱۸؛ الکافى، ج‌۱، ص‌۶۲۱‌؛ الحدائق، ج‌۱۲، ص‌۴۷۱‌ـ‌۴۷۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; مراد از انفال را فراتر از موارد پیش‌گفته دانسته و گفته‌اند: همه سرزمین ها و اموال زاید بر ملک خصوصى، مصداق انفال است؛ از آن جمله زمین هاى موات، زمین ها و اموالى که بدون جنگ از کافران گرفته مى‌شود (فیء)، آبادی هاى بدون مالک، جنگل ها، قله کوه ها، وسط دره‌ها، اموال منقول و غیرمنقول اختصاصى پادشاهان [[کفر]] (صفایا و قطایع الملوک)، [[ارث]] بى وارث، غنایمى که مجاهدان بدون اذن امام از کافران بدست مى‌آورند، برگزیده غنایمى که در جنگ از دشمن بدست مى‌آید،&amp;lt;ref&amp;gt; مصباح الفقیه، ج‌۱۴، ص‌۲۳۷‌ـ‌۲۵۴؛ النهایه، ص‌۱۹۹‌ـ‌۲۰۰؛ تذکرة الفقها، ج‌۵‌، ص‌۴۳۸‌ـ‌۴۴۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; دریاها و سواحل آن، رودخانه‌ها&amp;lt;ref&amp;gt;جواهرالکلام، ج‌۱۶، ص‌۱۳۱؛ المقنعه، ص‌۲۷۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;، هوا و فضاى اطراف کره زمین.&amp;lt;ref&amp;gt; کتاب البیع، ج‌۳، ص‌۲۵‌ـ‌۲۶؛ مصطلحات الفقه، ص‌۹۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما در پاره‌اى مصادیقِ انفال اختلاف‌ نظر وجود دارد؛ مانند تمام غنایم جنگى که بیشتر فقیهان امامیه آنها را از انفال ندانسته‌اند&amp;lt;ref&amp;gt; تذکرة الفقها، ج‌۵‌، ص‌۴۳۸‌ـ‌۴۴۰؛ جواهرالکلام، ج‌۱۶، ص‌۱۱۵‌ـ‌۱۲۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ اما برخى، همه غنایم را جزو انفال مى‌دانند.&amp;lt;ref&amp;gt;آشنایى با قرآن، ج‌۳، ص‌۷۶‌ـ‌۷۷؛ دراسات فى ولایة الفقیه، ج‌۳، ص‌۱۳۶؛ ج‌۴، ص‌۶‌ـ‌۹؛ نمونه، ج‌۷، ص‌۸۱‌ـ‌۸۲‌.&amp;lt;/ref&amp;gt; مستند اینان در این رأى همان «[[آیه انفال|آیه انفال]]» است که در مورد غنایم [[جنگ بدر]] نازل شده و صریح در این است که این غنایم از انفال است و به [[رسول خدا]] صلی الله علیه وآله و حاکم اسلامى تعلق دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخى از اینان در پاسخ این پرسش که چرا غنایم جنگى در روایات به طور صریح جزو انفال دانسته نشده گفته‌اند: [[ائمه اطهار|ائمه]] علیهم السلام در صدد ذکر دیگر مصداق هاى انفال بوده‌اند تا گمان نرود که انفال منحصر در غنایم جنگى است&amp;lt;ref&amp;gt;جهاد در اسلام، ص‌۲۵۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; و نیز معادن که درباره آن آراى گوناگونى مطرح شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;جواهرالکلام، ج‌۱۶، ص‌۱۲۹؛ مختلف الشیعه، ج‌۳، ص‌۲۰۹‌ـ‌۲۱۰؛ مصباح الفقیه، ج‌۱۴، ص‌۲۵۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مفسران و فقیهان امامیه در پاسخ به این اشکال که چرا [[شأن نزول]] آیه انفال مورد [[عام و خاص|خاص]]، ولى مصادیق آن بنابر روایات [[عام و خاص|عام]] و متعدد است، گفته‌اند: هر چند آیه در مورد غنایم جنگى نازل شده؛ اما پاسخ خداوند عام است و خداوند حکم واقعه خاص را با بیان حکم کلى آن تبیین کرده است، بنابراین الف و لام در «الاَنفال» اوّل، الف و لام عهد ذهنى است که اشاره به انفال مورد پرسش یعنى غنایم جنگى دارد و الف و لام «الاَنفال» دوم، الف و لام جنس یا استغراق است که همه موارد انفال را دربرمى‌گیرد.&amp;lt;ref&amp;gt;المیزان، ج‌۹، ص‌۷ـ۱۰؛ دراسات فى ولایة الفقیه، ج‌۳، ص‌۱۳۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[قرآن کریم]] در آیات ۶ ـ ۷ [[سوره حشر]] نیز به بخشى دیگر از انفال (فیء) اشاره کرده است و این اموال را خارج از سلطه خصوصى مسلمانان دانسته، مسئولیت آن را به [[پیامبر اسلام|رسول خدا]] و حاکم اسلامى واگذاشته است:{{متن قرآن|«{{آیه|59|6}} 💠&amp;lt;ref name=&amp;quot;:1&amp;quot;&amp;gt;[[آیه 6 سوره حشر|سوره حشر، آیه ۶.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; مَا أَفَاءَ اللَّهُ عَلَىٰ رَسُولِهِ مِنْ أَهْلِ الْقُرَىٰ فَلِلَّهِ وَلِلرَّسُولِ وَلِذِي الْقُرْبَىٰ وَالْيَتَامَىٰ وَالْمَسَاكِينِ وَابْنِ السَّبِيلِ ...»}}&amp;lt;ref name=&amp;quot;:2&amp;quot;&amp;gt;[[آیه 7 سوره اسراء|همان، آیه ۷.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این آیات در مورد سرزمین و اموال [[بنی نضیر|بنى‌‌نضیر]] نازل شد که بدون جنگ و خونریزى بدست مسلمانان افتاد.&amp;lt;ref&amp;gt;جامع البیان، مج‌۱۴، ج‌۲۸، ص‌۴۵‌ـ‌۴۷؛ مجمع البیان، ج‌۹، ص‌۳۹۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; قول دیگر این است که این آیات درباره بنى‌نضیر و [[بنی قریظه|بنى‌قریظه]] که در [[مدینه]] و پیرامون آن از جمله خیبر و [[فدک|فدک]] مى‌زیستند نازل شد.&amp;lt;ref&amp;gt;همان؛ تفسیر قرطبى، ج‌۱۸، ص‌۱۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دیگر آیات مرتبط با [[سوره انفال]]، آیات ۲۶ [[سوره اسراء]] و ۳۸ [[سوره روم]] است که خداوند در آنها به پیامبر فرمان مى‌دهد تا حق خویشاوندان را عطا کند: {{متن قرآن|«وَآتِ ذَا الْقُرْبَىٰ حَقَّهُ ...»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 26 سوره اسراء|سوره اسراء، آیه ۲۶.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;. در [[شأن نزول]] آیات فوق از طریق [[شیعه]] و [[اهل سنت]] نقل شده که هنگام نزول این آیات، پیامبر فدک را که بدون جنگ و خونریزى از [[یهود|یهودیان]] خیبر ستانده بود، به [[حضرت فاطمه]] علیهاالسلام عطا کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;مجمع‌البیان، ج‌۶‌، ص‌۶۳۴‌؛ ج‌۷، ص‌۴۷۸؛ الدرالمنثور، ج‌۵‌، ص‌۲۷۳‌ـ‌۲۷۴؛ شواهد التنزیل، ج‌۱، ص‌۴۳۸‌ـ‌۴۴۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; از [[امام‌ باقر]] و [[امام صادق]] علیهماالسلام نیز روایاتى در تأیید این معنا نقل شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;الکافى، ج‌۱، ص‌۶۲۲‌ـ‌۶۲۳‌؛ وسائل الشیعه، ج‌۹، ص‌۵۲۵‌؛ مجمع البیان، ج‌۷، ص‌۴۷۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==مالکیت انفال==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[قرآن|قرآن کریم]] در آیه ۱ [[سوره انفال]] که در مورد غنایم [[جنگ بدر]] نازل شده، همه انفال را ملک خدا و رسول او دانسته است: {{متن قرآن|«... قُلِ الْأَنْفَالُ لِلَّهِ وَالرَّسُولِ ...»}}&amp;lt;ref name=&amp;quot;:۰&amp;quot; /&amp;gt;. اما در آیه ۴۱ همین سوره تنها «[[خمس]]» غنایم را متعلق به خدا و رسول دانسته و بقیه را به پیکارگران اختصاص داده است: {{متن قرآن|«وَاعْلَمُوا أَنَّمَا غَنِمْتُمْ مِنْ شَيْءٍ فَأَنَّ لِلَّهِ خُمُسَهُ وَلِلرَّسُولِ وَلِذِي الْقُرْبَىٰ ...»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 41 سوره انفال|همان، آیه ۴۱.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;. همچنین در آیه ۶ [[سوره حشر]] اموالى را که بدون پیکار از کافران بدست مى‌آید (فیء) و بخشى از انفال است متعلق به [[پیامبر اسلام|پیامبر]] صلی الله علیه وآله دانسته است: {{متن قرآن|«وَمَا أَفَاءَ اللَّهُ عَلَىٰ رَسُولِهِ مِنْهُمْ فَمَا أَوْجَفْتُمْ عَلَيْهِ مِنْ خَيْلٍ وَلَا رِكَابٍ وَلَٰكِنَّ اللَّهَ يُسَلِّطُ رُسُلَهُ عَلَىٰ مَنْ يَشَاءُ ۚ وَاللَّهُ عَلَىٰ كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ»}}&amp;lt;ref name=&amp;quot;:1&amp;quot; /&amp;gt;. اما در آیه بعد، این اموال را متعلق به خدا و رسول و ذوى القربى و گروهى از نیازمندان شمرده است: {{متن قرآن|«مَا أَفَاءَ اللَّهُ عَلَىٰ رَسُولِهِ مِنْ أَهْلِ الْقُرَىٰ فَلِلَّهِ وَلِلرَّسُولِ وَلِذِي الْقُرْبَىٰ وَالْيَتَامَىٰ وَالْمَسَاكِينِ وَابْنِ السَّبِيلِ ...»}}&amp;lt;ref name=&amp;quot;:2&amp;quot; /&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از این‌رو این مسئله موجب شده است که مفسران و فقها در مورد مالکیت انفال و چگونگى حل تنافى ظاهرى میان این آیات، آراى متعددى مطرح کنند. در مورد حل تعارض دو آیه اول سه نظریه مطرح است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*برخى از مفسران به ویژه اهل سنت، [[آیه خمس|آیه خمس]] (۴۱ [[سوره انفال]]) را [[ناسخ و منسوخ|ناسخ]] آیه انفال دانسته و گفته‌اند: انفال و غنایم در ابتدا از آنِ خدا و رسول بود؛ ولى با نزول آیه ۴۱ این حکم [[نسخ]] گردید و تنها خمس این اموال را از آنِ خدا و رسول شمرد.&amp;lt;ref&amp;gt;جامع‌البیان، مج‌۶‌، ج‌۹، ص‌۲۳۴؛ التفسیر الکبیر، ج‌۱۵، ص‌۱۱۶؛ المبسوط، ج‌۲، ص‌۶۴‌ـ‌۶۵‌.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*برخى دیگر معتقدند اصولاً بین دو آیه مذکور تنافى نیست، زیرا [[آیه انفال|آیه انفال]] حکم اصل مالکیت همه انفال را بیان کرده و آن را متعلق به خدا و رسول دانسته است؛ اما آیه خمس موارد مصرف این اموال را تفصیلاً بیان کرده و مقدر کرده که حاکم اسلامى باید خمس این اموال را در موارد تعیین شده مصرف و مابقى را میان جنگجویان قسمت کند.&amp;lt;ref&amp;gt;المیزان، ج‌۹، ص‌۱۰؛ دراسات فى ولایة الفقیه، ج‌۴، ص‌۸‌.&amp;lt;/ref&amp;gt; به تعبیر برخى مفسران، غنایم جنگى نیز از آنِ [[رسول خدا]] صلی الله علیه وآله و حاکم اسلامى است و این که در [[آیه خمس]] چهار پنجم آن را به جنگجویان اختصاص داده از باب تشویق و جبران گوشه‌اى از زحمات آنان است.&amp;lt;ref&amp;gt;نمونه، ج‌۷، ص‌۸۲‌.&amp;lt;/ref&amp;gt; سیره پیامبر صلى الله علیه وآله در تقسیم نکردن غنایم [[فتح مکه|فتح مکه]] و [[جنگ حنین|جنگ حنین]]&amp;lt;ref&amp;gt;تفسیر قرطبى، ج‌۸‌، ص‌۴؛ دراسات فى ولایة الفقیه، ج‌۴، ص‌۱۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; و روایت [[امام‌ صادق]] علیه السلام که در آن همه غنایم [[جنگ بدر]] متعلق به پیامبر دانسته شده است&amp;lt;ref&amp;gt;کنزالعرفان، ج‌۱، ص‌۲۵۴؛ عوالى اللئالى، ج‌۲، ص‌۷۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; و نیز روایتى از امام [[موسى‌ بن جعفر]] علیه السلام که در آن حق تصرف در غنایم جنگى قبل از تخمیس و تقسیم آن میان جنگجویان به امام مسلمین واگذار گردیده&amp;lt;ref&amp;gt;وسائل الشیعه، ج‌۹، ص‌۵۲۴‌.&amp;lt;/ref&amp;gt; نیز، مؤید این رأى است.&lt;br /&gt;
*قول دیگر این است که آیه انفال تنها غنایمى را دربر مى‌گیرد که بدون جنگ و خونریزى از کافران ستانده شده؛ اما آیه خمس مربوط به غنایمى است که با جنگ و خونریزى از کافران گرفته شده است، بنابراین موضوع دو آیه با یکدیگر متفاوت بوده، میان آنها منافاتى نیست.&amp;lt;ref&amp;gt; تفسیر قرطبى، ج‌۸‌، ص‌۴؛ انوارالفقاهه، «الخمس والانفال»، ص‌۵۸۷‌.&amp;lt;/ref&amp;gt; این رأى هر چند با بیشتر روایاتى که در [[شأن نزول]] آیه انفال ذکر شده منافات دارد، ولى با رأى مشهور فقیهان [[امامیه]] در مورد غنایم جنگى موافق است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در مورد تنافى ظاهرى آیات ۶ ـ ۷ [[سوره حشر]] نیز، دو نظر مهم وجود دارد: برخى موضوع آیه نخست را که همه اموال را متعلق به رسول خدا شمرده، اموالى دانسته‌اند که بدون جنگ و خونریزى از کافران گرفته شود ([[فیء]] مصطلح)؛ اما موضوع حکم در آیه دوم که اموال را متعلق به خدا و رسول و [[ذوی القربی|ذوى‌القربى]] و دیگران دانسته، اموالى مى‌دانند که با جنگ و خونریزى از کافران گرفته شده است، که در این صورت مفاد این آیه با مفاد آیه خمس یکى خواهد بود.&amp;lt;ref&amp;gt;تفسیر قرطبى، ج‌۱۸، ص‌۱۱؛ مستند العروة الوثقى، «الخمس»، ص‌۳۵۲؛ الخمس، ص‌۶۴۵‌.&amp;lt;/ref&amp;gt; در روایتى از [[امام باقر]] علیه السلام نیز این معنا آمده است&amp;lt;ref&amp;gt;تهذیب الاحکام، ج‌۴، ص‌۱۷۷؛ وسائل الشیعه، ج‌۹، ص‌۵۲۷‌.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ اما بیشتر مفسران&amp;lt;ref&amp;gt;التبیان، ج‌۹، ص‌۵۶۴‌؛ التفسیر الکبیر، ج‌۲۹، ص‌۲۸۴‌ـ‌۲۸۵؛ المیزان، ج‌۱۹، ص‌۲۰۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; هر دو آیه را مربوط به انفال و فیء دانسته‌اند، با این تفاوت که آیه نخست ملکیت انفال را بیان کرده و آیه دوم موارد مصرف آن را. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در هر صورت، چه غنایم جنگى جزو انفال باشد یا نباشد و چه آیه ۷ [[سوره حشر]] مربوط به غنایم جنگى باشد یا مربوط به فیء و انفال، آیات فوق صریح در این است که انفال ملک خدا و رسول او است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در روایاتى پرشمار از [[اهل البیت|اهل‌ بیت]] علیهم السلام این اموال متعلق به [[رسول خدا]] صلى الله علیه وآله و [[ائمه اطهار|امامان]] علیهم السلام پس از او دانسته شده است&amp;lt;ref&amp;gt;الکافى، ج‌۱، ص‌۶۱۷‌ـ‌۶۲۷‌؛ وسائل‌الشیعه، ج‌۹، ص‌۵۲۳‌ـ‌۵۳۴‌.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ لیکن این بحث مطرح است که آیا انفال ملک شخص رسول خدا و امام مسلمین است یا ملک منصب آنان؟ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از این که در آیه انفال، ملکیت رسول خدا در کنار ملکیت خداوند آمده و بر آن عطف شده، بدست مى‌آید که این مالکیت ملک منصب است، نه شخص؛ زیرا ملکیت خداوند از نوع ملکیت اعتبارى نیست، بلکه به نحو ولایت در تصرف است.&amp;lt;ref&amp;gt; کتاب البیع، ج‌۳، ص‌۲۴؛ الخمس والانفال، ص‌۳۳۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در روایات اهل‌بیت علیهم السلام نیز تعبیرهایى مانند: والى مسلمین، کسى که امور مسلمانان به او واگذار شده، اموال مسلمانان، اموال [[بیت المال|بیت‌المال]]،&amp;lt;ref&amp;gt;همان؛ جامع أحادیث الشیعه، ج‌۱۰، ص‌۱۰۸‌ـ‌۱۱۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; در مورد [[انفال]] و مالکیت آن آمده و حکایت از این دارد که این اموال ملک منصب [[امامت]] و حاکمیت اسلامى است، نه ملک شخص آنان.&amp;lt;ref&amp;gt;فرهنگ جهاد، ش ۳۰، ص‌۱۵۸؛ دراسات فى ولایة الفقیه، ج‌۴، ص‌۲۰‌ـ‌۲۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; سپس قرآن کریم در پایان آیه ۷ [[سوره حشر]] به راز تعلق انفال به رسول خدا و حاکم اسلامى اشاره کرده و علت این امر را انباشته نشدن ثروت در دست گروهى خاص و ثروتمند دانسته است: {{متن قرآن|«... كَيْ لَا يَكُونَ دُولَةً بَيْنَ الْأَغْنِيَاءِ مِنْكُمْ ...»}}&amp;lt;ref name=&amp;quot;:2&amp;quot; /&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در [[شأن نزول]] آیه فوق نقل شده که پس از به غنیمت گرفتن اموال [[بنی نضیر|بنى‌نضیر]]، جمعى از رؤساى مسلمانان به پیامبر صلى الله علیه و آله گفتند: برگزیده این اموال را بردار و بقیه را میان ما قسمت کن، چنانکه در [[جاهلیت|جاهلیت]] چنین مى‌کردیم؛&amp;lt;ref&amp;gt;مجمع البیان، ج‌۹، ص‌۳۹۲؛ نمونه، ج‌۲۳، ص‌۵۰۷‌.&amp;lt;/ref&amp;gt; که آیه فوق نازل شد و این سنت نادرست را نفى کرد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به نظر برخى، سپردن مالکیت انفال به حکومت و قرار دادن سهمى براى نیازمندان جامعه، از امتیازات قوانین [[اسلام|اسلامى]] است که برخلاف نظام هاى سرمایه‌دارى و کمونیستى، ضمن رعایت [[عدالت]]،&amp;lt;ref&amp;gt;الفرقان، ج‌۲۸، ص‌۲۳۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; مانع از پدیدآمدن اقلیتى توانگر و اکثریتى تهیدست‌ مى‌گردد.&amp;lt;ref&amp;gt;نمونه، ج‌۲۳، ص‌۵۰۷‌.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==مصارف انفال==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از آن که در آیه ۶ [[سوره حشر]]، انفال متعلق به [[رسول خدا]] صلى الله علیه وآله و حاکم اسلامى معرفى شده، [[آیه]] بعد موارد مصرف این اموال را بیان مى‌کند&amp;lt;ref&amp;gt; التبیان، ج‌۹، ص‌۵۶۴‌؛ التفسیر الکبیر، ج‌۱۹، ص‌۲۸۵؛ المیزان،‌ج‌۱۹، ص‌۲۰۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;: {{متن قرآن|«مَا أَفَاءَ اللَّهُ عَلَىٰ رَسُولِهِ مِنْ أَهْلِ الْقُرَىٰ فَلِلَّهِ وَلِلرَّسُولِ وَلِذِي الْقُرْبَىٰ وَالْيَتَامَىٰ وَالْمَسَاكِينِ وَابْنِ السَّبِيلِ ...»}}&amp;lt;ref name=&amp;quot;:2&amp;quot; /&amp;gt;.&lt;br /&gt;
در آیه فوق شش مورد مصرف براى این گونه اموال ذکر شده است: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*سهم [[خداوند]] که طبق روایات به رسول خدا و حاکم اسلامى تعلق دارد و آنان در هر راهى که صلاح بدانند مصرف مى‌کنند.&amp;lt;ref&amp;gt; الکافى، ج‌۱، ص‌۶۲۳‌ـ‌۶۲۴‌؛ وسائل‌الشیعه، ج‌۹، ص‌۵۲۳ـ۵۳۴‌.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*سهم رسول که رسول خدا و حاکم اسلامى مى‌تواند در کنار سهم خداوند آن را در مصارف شخصى خود و دیگر مصارف حکومت اسلامى و نیازمندان هزینه کند.&amp;lt;ref&amp;gt;کنز العمال، ج‌۴، ص‌۵۲۲‌ـ‌۵۲۳‌؛ المیزان، ج‌۱۹، ص‌۲۰۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*سهم ذى‌القربى که مراد خویشاوندان پیامبر و [[بنی هاشم|بنى‌هاشم]] هستند&amp;lt;ref&amp;gt;مجمع البیان، ج‌۹، ص‌۳۹۱؛ التفسیر الکبیر، ج‌۲۹، ص‌۲۸۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; و در رأس آنان [[اهل‌ بیت]] علیهم السلام قرار دارند.&amp;lt;ref&amp;gt;الفرقان، ج‌۲۷‌ـ‌۲۸، ص‌۲۳۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*یتیمان، مسکینان و در راه ماندگان که به نظر برخى، مقصود یتیمان و در راه‌ماندگان از بنى‌هاشم هستند.&amp;lt;ref&amp;gt; مجمع البیان، ج‌۹، ص‌۳۹۱؛ المیزان، ج‌۱۹، ص‌۲۰۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; در روایاتى از اهل‌ بیت علیهم السلام نیز این معنا نقل شده است&amp;lt;ref&amp;gt;مجمع البیان، ج‌۹، ص‌۳۹۱؛ المیزان، ج‌۱۹، ص‌۲۰۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ چه این افراد فقیر باشند و چه غنى&amp;lt;ref&amp;gt;التبیان، ج‌۹، ص‌۵۶۴‌؛ الفرقان، ج‌۲۸، ص‌۲۳۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ لیکن به نظر برخى مفسران [[امامیه]]&amp;lt;ref&amp;gt;نمونه، ج‌۲۳، ص‌۵۰۵‌ـ‌۵۰۶‌.&amp;lt;/ref&amp;gt; و [[اهل سنت]]،&amp;lt;ref&amp;gt;جامع البیان، مج‌۱۴، ج‌۲۸، ص‌۵۰‌ـ‌۵۱‌؛ المنیر، ج‌۲۸، ص‌۷۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; مراد عموم یتیمان، مساکین و در‌ راه‌ماندگان هستند، افزون بر این که فقر و نیاز آنان در گرفتن این اموال نیز شرط است.&lt;br /&gt;
*مهاجران تهیدستى که از خانه و سرزمین خود آواره شده‌اند: {{متن قرآن|«لِلْفُقَرَاءِ الْمُهَاجِرِينَ الَّذِينَ أُخْرِجُوا مِنْ دِيَارِهِمْ وَأَمْوَالِهِمْ يَبْتَغُونَ فَضْلًا مِنَ اللَّهِ وَرِضْوَانًا ...»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 8 سوره حشر|سوره حشر، آیه ۸.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;. آیه فوق در مورد [[مهاجران|مهاجرانى]] نازل شده که براى یارى [[اسلام]] و رسول خدا [[مکه]] را رها کرده به [[مدینه]] مهاجرت کردند.&amp;lt;ref&amp;gt; جامع‌البیان، مج‌۱۴، ج‌۲۸، ص‌۵۲‌؛ مجمع البیان، ج‌۹، ص‌۳۹۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به نظر برخى مفسران، «المهاجرین» در این آیه، بدل از «یتامى و مساکین و ابن‌السبیل» در آیه قبل است&amp;lt;ref&amp;gt; همان؛ المیزان، ج‌۱۹، ص‌۲۰۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ ولى قول دیگر این است که اینان مصداق «فللّه» اند که مطلق راه خدا را شامل مى‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;همان؛ روح المعانى، مج‌۱۵، ج‌۲۸، ص‌۷۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به نظر برخى، مصارف انفال منحصر در مصادیقى که در این دو آیه ([[سوره حشر]]/۵۹‌،۷ـ۸) ذکر شده نیست و این مصارف تنها از آن جهت که استحقاق بیشترى از دیگران دارند ذکر گردیده است؛&amp;lt;ref&amp;gt;الفرقان، ج‌۲۷‌ـ‌۲۸، ص‌۲۳۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; بنابراین حاکم اسلامى در هر راهى که صلاح بداند مى‌تواند انفال را هزینه کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سیره پیامبر اکرم صلى الله علیه وآله نیز این معنا را تأیید مى‌کند؛ از جمله در [[شأن نزول]] آیات یاد شده نقل شده که پیامبر بیشتر این اموال را تنها میان مهاجران قسمت کرد و به [[انصار]] به جز سه نفر از فقیران آنان چیزى نبخشید&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ج‌۳، ص‌۱۹۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ همچنین آن حضرت، اموال [[یهود|یهودیان]] [[جنگ خیبر|خیبر]] را به دو بخش تقسیم کرد: نیمى از آن را براى نیازهاى خود نگاه داشت و نیمى دیگر را میان مسلمانان قسمت کرد؛ همچنین آن حضرت، [[فدک]] را که سرزمینى حاصلخیز بود به [[حضرت فاطمه]] علیهاالسلام بخشید که طبق نظر علماى [[شیعه]] و اهل سنت، آیه {{متن قرآن|«فَآتِ ذَا الْقُرْبَىٰ حَقَّهُ ...»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 38 سوره روم|سوره روم، آیه ۳۸.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;.  و نیز [[سوره اسراء]]/۱۷، ۲۶ در این مورد نازل گردید.&amp;lt;ref&amp;gt; مجمع‌البیان، ج‌۶‌، ص‌۶۳۴‌؛ ج‌۷، ص‌۴۷۸؛ الدرالمنثور، ج‌۵‌، ص‌۲۷۳‌ـ‌۲۷۴؛ کنزالعمال، ج‌۳، ص‌۷۶۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==وظایف مسلمانان در برابر انفال==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[قرآن کریم]] پس از واگذارى مالکیت انفال به خدا و رسول او در [[آیه انفال|آیه انفال]]، مسلمانان را به رعایت [[تقوا|تقواى]] الهى و اطاعت از خدا و رسول فرامى‌خواند: {{متن قرآن|«... قُلِ الْأَنْفَالُ لِلَّهِ وَالرَّسُولِ ۖ فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَصْلِحُوا ذَاتَ بَيْنِكُمْ ۖ وَأَطِيعُوا اللَّهَ وَرَسُولَهُ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ»}}&amp;lt;ref name=&amp;quot;:۰&amp;quot; /&amp;gt;. در آیات [[سوره حشر]]/۵۹ نیز پس از بیان تعلق انفال به رسول خدا و ذکر مصارف آن همین فرمان آمده است: {{متن قرآن|«... وَمَا آتَاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَمَا نَهَاكُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا ۚ وَاتَّقُوا اللَّهَ ۖ إِنَّ اللَّهَ شَدِيدُ الْعِقَابِ»}}&amp;lt;ref name=&amp;quot;:2&amp;quot; /&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
توصیه مسلمانان به رعایت تقوا و هشدار به آنان در مورد کیفر شدید الهى پس از بیان مالکیت انفال و موارد مصرف آن، مى‌تواند به این مطلب اشاره داشته باشد که مسلمانان باید در مورد انفال نهایت دقت و مراقبت را داشته باشند و آنچه حکومت به آنان واگذار کرد، بپذیرند و از آنچه آنان را نهى کرد بپرهیزند،&amp;lt;ref&amp;gt;مجمع البیان، ج‌۹، ص‌۳۹۲؛ روح المعانى، مج‌۱۵، ج‌۲۸، ص‌۷۱‌ـ‌۷۲؛ المیزان، ج‌۱۹، ص‌۲۰۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; چنان‌که از امر به اطاعت از خدا و رسول در آیه انفال و در پى دستور رفع اختلاف، همین مطلب استفاده مى‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt; مجمع البیان، ج‌۴، ص‌۷۹۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در روایات [[اهل‌ بیت]] علیهم السلام نیز بر عدم جواز تصرف در انفال بدون اذن [[امام]] تأکید شده است&amp;lt;ref&amp;gt;وسائل الشیعه، ج‌۹، ص‌۵۲۵‌ـ‌۵۲۶‌؛ مستدرک الوسائل، ج‌۷، ص‌۲۹۸‌ـ‌۳۰۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;، از این‌رو فقهاى اسلامى تصرف در انفال بدون اجازه امام یا حاکم اسلامى را [[غصب]] و ناروا دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;شرایع الاسلام، ج‌۱، ص‌۱۸۴؛ کتاب البیع، ج‌۳، ص‌۲۶؛ دراسات فى ولایة الفقیه، ج‌۴، ص‌۱۰۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
* [[دائرة المعارف قرآن کریم (کتاب)|&amp;quot;انفال&amp;quot;، دائرةالمعارف قرآن کریم]]، سید رضا حسینى و سید جعفر صادقى فدکى، ج۵، ص۱۵-۲۴.&lt;br /&gt;
{{قرآن}}&lt;br /&gt;
[[رده: واژگان قرآنی]]&lt;br /&gt;
[[رده: احکام اقتصادی]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mohammadi</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D9%87%D9%84_%D8%A7%D9%84%D8%AA%D9%82%D9%88%DB%8C_(%D8%A7%D8%B3%D9%85_%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87)&amp;diff=161369</id>
		<title>اهل التقوی (اسم الله)</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D9%87%D9%84_%D8%A7%D9%84%D8%AA%D9%82%D9%88%DB%8C_(%D8%A7%D8%B3%D9%85_%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87)&amp;diff=161369"/>
		<updated>2026-04-15T06:13:44Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Mohammadi: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;«اَهلُ التقوی» از [[اسماء و صفات الهی|اسماء و صفات الهى]] و به معنای کسى است که سزوار است از [[حرام|محرّمات]] وى پرهیز شود و براى او [[شرک|شریک]] قرار داده نشود. این تعبیر تنها یک بار در [[قرآن کریم]] آمده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==واژه‌شناسی==&lt;br /&gt;
این واژه مرکب از دو کلمه «اهل» و «تقوا» است. «اهل» در لغت به معانى متعدد سزاوار و شایسته، نجیب، اصیل، خاندان، خویشاوندان، مقیم و ساکن، مردم، امت و پیروان آمده است.&amp;lt;ref&amp;gt;فرهنگ فارسى، ج‌۱، ص‌۴۰۹؛ الوجوه والنظائر، ج‌۱، ص‌۲۸، «اهل»؛ الموسوعة الذهبیه، ج‌۶‌، ص‌۲۱۱، «الاهل».&amp;lt;/ref&amp;gt; جامع همه این معانى، تحقق اُنسى است که با اختصاص یا تعلق و وابستگى همراه باشد که نسبت به مضاف الیه و موارد کاربرد، معانى آن متفاوت مى‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;التحقیق، ج‌۱، ص‌۱۶۹، «اهل».&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«تقوا» نیز از ریشه «وقایه» به معناى دورى گزیدن&amp;lt;ref&amp;gt;لسان العرب، ج‌۱۵، ص‌۳۷۸، «وقى».&amp;lt;/ref&amp;gt; و حفظ شئ از امور آسیب‌رسان است و گاه به معناى ترس نیز بکار رفته است.&amp;lt;ref&amp;gt;مفردات، ص‌۸۸۱‌؛ التحقیق، ج‌۱۳، ص‌۱۸۳، «وقى».&amp;lt;/ref&amp;gt; [[تقوا]] در اصطلاح [[شرع]] نیز بر مراقبت [[نفس]] در برابر گناه، از طریق انجام دادن واجبات و ترک محرمات اطلاق شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;مفردات، ص‌۸۸۱‌، «وقى».&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنابراین «اهل‌التقوى» ترکیبى اضافى و به معناى کسى است که شایسته است از مقام او ترسیده و از مخالفت با وى پرهیز شود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==اهل التقوى در قرآن==&lt;br /&gt;
«اهل‌التقوى» به صورت اسم و وصف [[خداوند]] تنها یک بار در [[قرآن کریم]] آمده است: {{متن قرآن|«وَمَا يَذْكُرُونَ إِلَّا أَنْ يَشَاءَ اللَّهُ ۚ هُوَ أَهْلُ التَّقْوَىٰ وَأَهْلُ الْمَغْفِرَةِ}}&amp;lt;ref name=&amp;quot;:۰&amp;quot;&amp;gt;[[آیه 56 سوره مدثر|سوره مدثر، آیه ۵۶.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ یاد نکنند و پند نگیرند، مگر آنانکه خداوند خواهد. او اهل تقوا و اهل آمرزش است». [[اهل‌ بیت]] علیهم السلام نیز در [[دعا|دعاها]] و نیایش هاى بسیارى خداوند را با این اسم خوانده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;الکافى، ج‌۲، ص‌۵۱۳‌؛ من لا یحضره الفقیه، ج‌۱، ص‌۲۷۷؛ تهذیب الاحکام، ج‌۳، ص‌۱۲۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«أهل» در این [[آیه]] به معنى لایق و شایسته است، از این جهت در زبان عرب به انسان لایق مى گویند «مؤّهَلْ» و به شایستگى‌ها مى گویند «مؤَّهِلات».&amp;lt;ref&amp;gt;جعفر سبحانی، منشور جاوید، ج۲ ص۱۴۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بیشتر مفسران [[تقوا]] را در آیه یاد شده به معناى اسم مفعولى گرفته و در تفسیر «هُوَ اَهلُ التَّقوى» گفته‌اند: خداوند شایسته آن است که از [[حرام|محرّمات]]&amp;lt;ref&amp;gt;کشف الاسرار، ج‌۱۰، ص‌۲۹۲؛ مجمع‌البیان، ج‌۱۰، ص‌۵۹۳‌؛ روض الجنان، ج‌۲۰، ص‌۴۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; و کیفر و مجازات او&amp;lt;ref&amp;gt;جامع‌البیان، مج‌۱۴، ج‌۲۹، ص‌۲۱۴؛ کنزالدقائق، ج‌۱۴، ص‌۳۲؛ الکشاف، ج‌۴، ص‌۶۵۷‌.&amp;lt;/ref&amp;gt; و از قرار دادن [[شرک|شریک]] براى او پرهیز شود،&amp;lt;ref&amp;gt;تفسیر قرطبى، ج‌۱۹، ص‌۵۹‌؛ الدرالمنثور، ج‌۸‌، ص‌۳۴۰؛ الفرقان، ج‌۲۹، ص‌۲۶۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; زیرا ولایت مطلقه بر هر چیزى از آنِ وى و سعادت و شقاوت انسان به دست اوست.&amp;lt;ref&amp;gt;المیزان، ج‌۲۰، ص‌۱۰۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; بر اساس [[حدیث قدسی|حدیث قدسى]]،&amp;lt;ref&amp;gt;تفسیر قرطبى، ج‌۱۹، ص‌۵۹‌؛ الدرالمنثور، ج‌۸‌، ص‌۳۴۰؛ الفرقان، ج‌۲۹، ص‌۲۶۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; همچنین روایت [[انس بن مالک|اَنَس]] از [[پیامبر اسلام|پیامبر]] صلى الله علیه وآله&amp;lt;ref&amp;gt;روض الجنان، ج‌۲۰، ص‌۴۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; و نیز به نقل [[ابو بصیر|ابوبصیر]] از [[امام‌ صادق]] علیه السلام در معناى «اَهلُ التَّقوى» در این آیه خداوند مى‌فرماید: من شایسته آنم که از من پرهیز شود و بنده‌ام براى من شریکى قرار ندهد.&amp;lt;ref&amp;gt;نورالثقلین، ج‌۵، ص ۴۶۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخى نیز تقوا را به معناى اسم فاعلى گرفته که در آن صورت معنا چنین مى‌شود: خدا اهل تقواست و پیوسته از هر گونه [[ظلم]]، قبیح و کارهاى غیرحکیمانه مى‌پرهیزد و در حقیقت، بالاترین جایگاه تقوا از آن خدا و تقواى بندگان پرتوى ضعیف از تقواى الهى است.&amp;lt;ref&amp;gt;البرهان، ج‌۵‌، ص‌۵۳۲‌؛ تفسیر نمونه، ج‌۲۵، ص‌۲۶۷؛ نگرش وحى بر خداشناسى، ج‌۲، ص‌۳۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مقرون ساختن دو اسم «اهل التقوى» با «[[اهل المغفرة (اسم الله)|اهل المغفرة]]» در یک آیه اشاره به این معناست که [[تقوا]] زمینه‌ساز بخشایش است؛ یعنى خداوند کسى را که تقوا ورزد مى‌بخشد؛&amp;lt;ref&amp;gt;المیزان، ج‌۲۰، ص‌۱۰۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; به عبارت دیگر، آن‌ کس که از خدا پروا کند و از او اطاعت نماید، سزاوار آن است که خداوند در مقابل، گناهان او را ببخشاید.&amp;lt;ref&amp;gt;تفسیر بیضاوى، ج‌۴، ص‌۳۴۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[پیامبر اسلام|پیامبر‌ اکرم]] صلى الله علیه وآله در پاسخ پرسشى درباره [[تفسیر]] این آیه فرمود: خداوند متعال در این آیه مى‌گوید: من اهل تقوا هستم.  برای من شریکى قرار ندهید، پس هر کس تقوا پیشه کند و براى من شریکى قرار ندهد، اهل آن هستم که گناهان دیگرِ او را بیامرزم.&amp;lt;ref&amp;gt;الدرالمنثور، ج‌۸‌، ص‌۳۴۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخى دو اسم «اهل التقوى» و «[[اهل المغفرة (اسم الله)|اهل المغفرة]]» را اشاره به مقام [[خوف و رجاء]] نسبت به عذاب و مغفرت الهى دانسته‌اند؛&amp;lt;ref&amp;gt;نمونه، ج‌۲۵، ص‌۲۶۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; همچنین از منظر [[علامه طباطبایی]] جمله {{متن قرآن|«... هُوَ أَهْلُ التَّقْوَىٰ وَأَهْلُ الْمَغْفِرَةِ»}}&amp;lt;ref name=&amp;quot;:۰&amp;quot; /&amp;gt; علت استثناء {{متن قرآن|«وَمَا يَذْكُرُونَ إِلَّا أَنْ يَشَاءَ اللَّهُ ...»}}&amp;lt;ref name=&amp;quot;:۰&amp;quot; /&amp;gt; در جمله پیشین است، زیرا چون خدا شایسته این است که همه انسانها از مخالفت با او بپرهیزند و او نیز شایسته این است که افراد را ببخشد، یک چنین فردى باید داراى اراده نافذ در ذات و اعمال خلق باشد.&amp;lt;ref&amp;gt;المیزان، ج‌۲۰، ص‌۱۰۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
* [[دائرة المعارف قرآن کریم (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم]]، سید عباس رضوى، ج۵ ص۱۲۸-۱۳۰.&lt;br /&gt;
* منشور جاوید، آیت‌الله جعفر سبحانی، ج۲ ص۱۴۷.&lt;br /&gt;
{{اسماء الله}}&lt;br /&gt;
{{قرآن}}&lt;br /&gt;
[[رده: واژگان قرآنی]]&lt;br /&gt;
[[رده: اسماء و صفات الهی]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mohammadi</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D9%87%D9%84_%D8%A7%D9%84%D8%B0%DA%A9%D8%B1&amp;diff=161368</id>
		<title>اهل الذکر</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D9%87%D9%84_%D8%A7%D9%84%D8%B0%DA%A9%D8%B1&amp;diff=161368"/>
		<updated>2026-04-15T05:51:13Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Mohammadi: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;«أهل‌ الذِّکر» از تعابیر [[قرآن|قرآنی]] به معنای اهل علم و اطلاع و یادآورى است، که در دو آیه از قرآن آمده است. بر اساس روایات متعدد، [[اهل بیت]] (علیهم‌السلام) از مصادیق بارز «اهل الذّکر» هستند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==واژه‌شناسی==&lt;br /&gt;
«أهل‌الذّکر» ترکیبى مرکب از «اهل» و «ذکر» است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*واژه أهل به معنای سنخیت، أنس و الفت داشتن با چیزى و اختصاص داشتن به آن است و هرچه تعلق چیزى به چیزى بیشتر باشد، اختصاص بدان شدیدتر است و هرچه اختصاص شدیدتر باشد صدق عنوان «اهلیت» قوى‌تر خواهد بود.&amp;lt;ref&amp;gt;التحقیق، ج‌۱، ص‌۱۶۹، «اهل».&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*واژه «ذکر» نیز در اصل خلاف نسیان&amp;lt;ref&amp;gt;مقاییس اللغه، ج‌۲، ص‌۳۵۸؛ لسان العرب، ج‌۵‌، ص‌۴۹، «ذکر».&amp;lt;/ref&amp;gt; و به معناى یادآورى است.&amp;lt;ref&amp;gt; نثر طوبى، ج‌۱، ص‌۲۷۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به گفته برخى، واژه «ذکر‌» در [[قرآن]] بالغ بر ۲۰ معنا دارد&amp;lt;ref&amp;gt;[[دائرة المعارف قرآن کریم (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم]]، محسن اصغرپور قراملکى، ج۵، ص۱۳۰-۱۳۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;، از جمله: [[قرآن]] &amp;lt;ref&amp;gt;[[سوره انبیاء]]/۲۱،۵۰‌؛‌ [[سوره طه]]/۲۰، ۱۲۴&amp;lt;/ref&amp;gt;، [[پیامبر اسلام|پیامبر]] &amp;lt;ref&amp;gt;[[سوره طلاق]]/۶۵‌، ۱۰-۱۱&amp;lt;/ref&amp;gt; و [[تورات]]&amp;lt;ref&amp;gt;[[سوره انبیاء]]/۲۱، ۱۰۵&amp;lt;/ref&amp;gt;و...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ترکیب «أهل الذکر» در [[قرآن]] دوبار و به یک مضمون بکار رفته است: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
#{{متن قرآن|«وَمَا أَرْسَلْنَا مِنْ قَبْلِكَ إِلَّا رِجَالًا نُوحِي إِلَيْهِمْ ۚ فَاسْأَلُوا أَهْلَ الذِّكْرِ إِنْ كُنْتُمْ لَا تَعْلَمُونَ»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 43 سوره نحل|سوره نحل، آیه ۴۳.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
#{{متن قرآن|«وَمَا أَرْسَلْنَا قَبْلَكَ إِلَّا رِجَالًا نُوحِي إِلَيْهِمْ ۖ فَاسْأَلُوا أَهْلَ الذِّكْرِ إِنْ كُنْتُمْ لَا تَعْلَمُونَ»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 7 سوره انبیاء|سوره انبیاء، آیه ۷.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ انبیاء]]/۲۱،۷).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==أهل‌ الذکر==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[سیاق آیات|سیاق آیات]] مشتمل بر این ترکیب براى تثبیت و تاکید‌ این حقیقت است که [[پیامبران ]] الهى همگی از جنس بشر بوده اند.&amp;lt;ref&amp;gt;الميزان في تفسير القرآن، ج‏12، ص: 256&amp;lt;/ref&amp;gt;  در شأن نزول آیات اهل‌الذکر نیز آمده است که چون مشرکان چنین مى‌پنداشتند که فرستاده خداوند فقط باید [[فرشتگان|فرشته]] باشد، با نزول آیات مذکور این پندار باطل گردیده است،&amp;lt;ref&amp;gt;روض الجنان، ج‌۱۲، ص‌۴۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; با توجه به سیاق آیات قبل و بعد و شأن نزول آنها، روشن مى‌شود که مراد از اهل الذکر، اهل علم و خبرگان‌اند؛&amp;lt;ref&amp;gt;انوار الاصول، ج‌۳، ص‌۶۶۶‌.&amp;lt;/ref&amp;gt; کسانى که بیشترین اختصاص، تعلق و سنخیت را با ذکر (حفظ، یاد دادن، قرآن، [[تورات]]، کتب آسمانى، پیامبر و...) دارند و مراجعه به آنها مى‌تواند مضمون و محتواى آیات مورد بحث یعنى بشر بودن پیامبران را تبیین و تأیید کند. بر این اساس امر به سؤال از اهل الذکر در [[آیه]]، ارشاد به این اصل عام عقلایى است که رجوع جاهل به اهل خبره لازم است و دربردارنده حکم تعبدى نیست.&amp;lt;ref&amp;gt;المیزان، ج‌۱۲، ص‌۲۵۹. &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===اقوال در تبیین اهل الذکر===&lt;br /&gt;
با توجه به آنچه گذشت، معناى اهل‌الذکر عام و فراگیر است و اقوال دیگرى که در این زمینه ارائه شده مى‌تواند از باب تبیین مصادیق گوناگون آن باشد؛ از جمله:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*مراد از اهل الذکر، اهل کتب آسمانى پیشین از علماى [[یهود]] و [[مسیحیت|نصارا]]&amp;lt;ref&amp;gt;البحرالمحیط، ج‌۶‌، ص‌۵۳۳‌؛ المیزان، ج‌۱۲، ص‌۲۵۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; و مقصود از سؤال، پرسش از نشانی هاى [[نبوت]] پیامبر اسلام است که در کتاب هاى ایشان وجود دارد. این نظر از کسانى است که در [[تفسیر]] آیه به خصوصِ سیاق آیات و شأن نزول آنها توجه کرده‌اند.&lt;br /&gt;
*مراد از اهل الذکر، اهل علم به اخبار گذشتگان و آگاه به احوال امت هاى پیشین است.&amp;lt;ref&amp;gt;البحرالمحیط، ج‌۷، ص‌۴۱۱؛ روح المعانى، مج‌۸‌، ج‌۱۴، ص‌۲۱۸؛ مجمع البیان، ج‌۶‌، ص‌۵۵۷‌.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*أهل الذکر، [[امامان معصوم]] علیهم السلام هستند. این قول با توجه به روایات صحیحه در این زمینه مطرح شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;فرائد الاصول، ج ۱، ص‌۱۸۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===اهل الذکر در روایات اهل بیت علیهم السلام===&lt;br /&gt;
روایات در بیان مراد از ، اهل الذکر فراوان است. از جمله &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: «{{متن حدیث|الذِّكْرُ أَنَا وَ الْأَئِمَّةُ أَهْلُ الذِّكْرِ}}؛ من ذکر هستم و اهل بیت اهل الذکر هستند».&lt;br /&gt;
*َ امام صادق علیه السلام : {{متن حدیث|«َالذِّكْرُ الْقُرْآنُ وَ نَحْنُ قَوْمُهُ وَ نَحْنُ الْمَسْئُولُونَ.»‏}}.&lt;br /&gt;
*[[امام رضا علیه السلام|امام رضا]] علیه السلام که فرمود: {{متن حدیث|«نَحْنُ أَهْلُ الذِّكْرِ وَ نَحْنُ الْمَسْئُولُون‏»}}.&amp;lt;ref&amp;gt;الکافى، ج‌۱، ص‌۲۱۰‌ـ‌۲۱۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مراد این دسته از روایات را مى‌توان بیان روشن‌ترین مصداق اهل‌الذکر، یعنى امامان معصوم علیهم السلام دانست.&amp;lt;ref&amp;gt;تفسیر نمونه، ج‌۱۱، ص‌۲۴۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخى در توضیح مضمون روایات یاد شده گفته‌اند: مقصود ائمه از این که گفته‌اند: اهل‌الذکر ما هستیم، این نیست که مفهوم ظاهر آیه چنین است، زیرا کافران اهل [[مکه]] ممکن نبود از ائمه چیزى بپرسند و بر فرض پرسش هم کلام ایشان را حجت ندانسته و باور نمى‌کردند، چنان که کلام خود [[رسول خدا]] صلی الله علیه وآله را نمى‌پذیرفتند، بنابراین مراد تشبیه و تمثیل است؛ یعنى این که هر چیز را باید از اهلش پرسید و همان گونه که بشر بودن پیامبران پیشین را باید از عالمان امت آن پیامبران پرسید، [[تفسیر]] و [[احکام]] اسلام را نیز باید از امام [[معصوم]] پرسید.&amp;lt;ref&amp;gt;نثر طوبى، ج‌۱، ص‌۲۷۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
{{قرآن}}&lt;br /&gt;
[[رده: واژگان قرآنی]]&lt;br /&gt;
[[رده:جایگاه اهل البیت]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mohammadi</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D9%87%D9%84_%D8%A7%D9%84%D9%85%D8%BA%D9%81%D8%B1%D8%A9_(%D8%A7%D8%B3%D9%85_%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87)&amp;diff=161367</id>
		<title>اهل المغفرة (اسم الله)</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D9%87%D9%84_%D8%A7%D9%84%D9%85%D8%BA%D9%81%D8%B1%D8%A9_(%D8%A7%D8%B3%D9%85_%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87)&amp;diff=161367"/>
		<updated>2026-04-15T05:31:04Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Mohammadi: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;صفت «اَهلُ المغفرة» در [[قرآن|قرآن کریم]] یک بار آن هم به عنوان وصف [[خداوند]] متعال وارد شده است؛ چنانکه مى فرماید: «{{متن قرآن|وَمَا يَذْكُرُونَ إِلَّا أَنْ يَشَاءَ اللَّهُ ۚ هُوَ أَهْلُ التَّقْوَىٰ وَأَهْلُ الْمَغْفِرَةِ}}&amp;lt;ref name=&amp;quot;:۰&amp;quot;&amp;gt;[[آیه 56 سوره مدثر|سوره مدثر، آیه ۵۶.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ پند نمى گیرند مگر این که خدا بخواهد، او شایسته پرهیز از مخالفت، و شایسته بخشندگى است».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این تعبیر، مرکب از دو کلمه «اهل» و «مغفرة» است. «اهل» در لغت به معانى متعدد سزاوار و شایسته، نجیب، اصیل، خاندان، خویشاوندان، مقیم و ساکن، مردم، امت و پیروان آمده است.&amp;lt;ref&amp;gt;فرهنگ فارسى، ج‌۱، ص‌۴۰۹؛ الوجوه والنظائر، ج‌۱، ص‌۲۸، «اهل»؛ الموسوعة الذهبیه، ج‌۶‌، ص‌۲۱۱، «الاهل».&amp;lt;/ref&amp;gt; جامع همه این معانى، تحقق اُنسى است که با اختصاص یا تعلق و وابستگى همراه باشد که نسبت به مضاف الیه و موارد کاربرد، معانى آن متفاوت مى‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;التحقیق، ج‌۱، ص‌۱۶۹، «اهل».&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
واژه «أهل» در این [[آیه]] به معنى لایق و شایسته است، از این جهت در زبان عرب به انسان لایق مى گویند «مؤهَّلْ» و به شایستگى‌ها مى گویند «مؤهِّلات».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مقرون ساختن دو اسم «[[اهل التقوی (اسم الله)|اهل التقوى]]» با «[[اهل المغفرة (اسم الله)|اهل المغفرة]]» در یک آیه اشاره به این معناست که [[تقوا]] زمینه‌ساز مغفرت و بخشایش است؛ یعنى خداوند کسى را که تقوا ورزد مى‌بخشد؛&amp;lt;ref&amp;gt;المیزان، ج‌۲۰، ص‌۱۰۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; به عبارت دیگر، آن‌ کس که از خدا پروا کند و از او اطاعت نماید، سزاوار آن است که خداوند در مقابل، گناهان او را ببخشاید.&amp;lt;ref&amp;gt;تفسیر بیضاوى، ج‌۴، ص‌۳۴۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[پیامبر اسلام|پیامبر‌ اکرم]] صلى الله علیه وآله در پاسخ پرسشى درباره [[تفسیر]] این آیه فرمود: خداوند متعال در این آیه مى‌گوید: من اهل تقوا هستم.  برای من شریکى قرار ندهید، پس هر کس تقوا پیشه کند و براى من شریکى قرار ندهد، اهل آن هستم که گناهان دیگرِ او را بیامرزم.&amp;lt;ref&amp;gt;الدرالمنثور، ج‌۸‌، ص‌۳۴۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخى دو اسم «[[اهل التقوی (اسم الله)|اهل التقوى]]» و «اهل المغفرة» را اشاره به مقام [[خوف و رجاء]] نسبت به عذاب و مغفرت الهى دانسته‌اند؛&amp;lt;ref&amp;gt;نمونه، ج‌۲۵، ص‌۲۶۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; همچنین از منظر [[علامه طباطبایی]] جمله {{متن قرآن|«... هُوَ أَهْلُ التَّقْوَىٰ وَأَهْلُ الْمَغْفِرَةِ»}}&amp;lt;ref name=&amp;quot;:۰&amp;quot; /&amp;gt; علت استثناء {{متن قرآن|«وَمَا يَذْكُرُونَ إِلَّا أَنْ يَشَاءَ اللَّهُ ...»}}&amp;lt;ref name=&amp;quot;:۰&amp;quot; /&amp;gt; در جمله پیشین است، زیرا چون خدا شایسته این است که همه انسانها از مخالفت با او بپرهیزند و او نیز شایسته این است که افراد را ببخشد، یک چنین فردى باید داراى اراده نافذ در ذات و اعمال خلق باشد.&amp;lt;ref&amp;gt;المیزان، ج‌۲۰، ص‌۱۰۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
*[[دائرة المعارف قرآن کریم (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم]]، سید عباس رضوى، ج۵ ص۱۲۸-۱۳۰.&lt;br /&gt;
*منشور جاوید، آیت‌الله جعفر سبحانی، ج۲ ص۱۴۷-۱۴۶.&lt;br /&gt;
{{اسماء الله}}&lt;br /&gt;
{{قرآن}}&lt;br /&gt;
[[رده:واژگان قرآنی]]&lt;br /&gt;
[[رده:اسماء و صفات الهی]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mohammadi</name></author>
		
	</entry>
</feed>