<?xml version="1.0"?>
<feed xmlns="http://www.w3.org/2005/Atom" xml:lang="fa">
	<id>https://wiki.ahlolbait.com/api.php?action=feedcontributions&amp;feedformat=atom&amp;user=Mohammadi</id>
	<title>دانشنامه‌ی اسلامی - مشارکت‌های کاربر [fa]</title>
	<link rel="self" type="application/atom+xml" href="https://wiki.ahlolbait.com/api.php?action=feedcontributions&amp;feedformat=atom&amp;user=Mohammadi"/>
	<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/%D9%88%DB%8C%DA%98%D9%87:%D9%85%D8%B4%D8%A7%D8%B1%DA%A9%D8%AA%E2%80%8C%D9%87%D8%A7/Mohammadi"/>
	<updated>2026-06-03T23:14:55Z</updated>
	<subtitle>مشارکت‌های کاربر</subtitle>
	<generator>MediaWiki 1.32.0</generator>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D8%A8%DB%8C_%D8%A8%D9%86_%D8%AE%D9%84%D9%81&amp;diff=161782</id>
		<title>ابی بن خلف</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D8%A8%DB%8C_%D8%A8%D9%86_%D8%AE%D9%84%D9%81&amp;diff=161782"/>
		<updated>2026-06-02T19:10:48Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Mohammadi: /* ابىّ ‌در شأن نزول آیات */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{مدخل دائرة المعارف|[[دائرة المعارف قرآن کریم]]}}'''«اُبَىّ ‌بن خَلَف ‌بن وهب‌»''' (م، ۳ ق)، از اشراف قبیله [[قریش]] و از دشمنان سرسخت [[پیامبر اکرم]] صلى الله علیه وآله بود. او توسط پیامبر اکرم در [[جنگ اُحد]] مضروب شد و بر اثر همان ضربه‌ به هلاکت رسید. نام اُبىّ ‌بن خلف در [[شأن نزول]] آیات متعددی از [[قرآن کریم]] به چشم می‌خورد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== زندگی‌نامه ==&lt;br /&gt;
ابوعامر اُبىّ ‌بن خلف ‌بن وهب‌، از اشراف [[قریش]] (تیره بنى‌جمح) در [[جاهلیت]] بود&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ج‌ ۱، ص‌ ۳۶۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;. او از دلیران عرب بود؛ چنان‌ که [[عمرو بن عاص]] در مشاجره‌اى با عمارة ‌بن ولید بن مغیره مى‌گوید: من از همه بزرگان بهره‌اى برده‌ام، از اُبى دلیرى را.&amp;lt;ref&amp;gt;الاغانى، ج‌ ۱۸، ص‌ ۱۲۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آنچه در زندگانى اُبى دیده مى‌شود، سراسر [[تکبر]] و سرکشى است. [[امام على]] علیه‌السلام در احتجاج با دانشمندى [[یهود|یهودى]]، اُبى را از [[فرعون|فرعون‌هایى]] مى‌شمارد که پیامبر صلى الله علیه و آله به ‌سوى آنان برانگیخته شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;الاحتجاج، ج‌ ۱، ص‌ ۵۱۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به روایتى، سبب پیدایش پیمانِ جوانمردان ([[حلف ‌الفضول]]) که [[رسول خدا]] صلی الله علیه و آله حتى پس از [[اسلام]] بدان مباهات مى‌کرد،&amp;lt;ref&amp;gt;الاغانى، ج ۱۷، ص‌ ۲۸۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; ستم اُبىّ در معامله با «قیس ‌بن ‌شیبه» یا «لمیس ‌بن ‌سعد» بود. [[شعر]] لمیس نیز بر آن گواه است.&amp;lt;ref&amp;gt;همان، ص‌ ۲۸۸‌ـ‌۲۹۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; همچنین آورده‌اند: وقتى امیه یکى از بردگانش را شکنجه مى‌کرد، اُبى مى‌گفت: عذابش را افزون ‌کن.&amp;lt;ref&amp;gt;اسدالغابه، ج‌ ۶، ص‌ ۲۴۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== دشمنی با رسول خدا ==&lt;br /&gt;
اُبىّ ‌بن خلف ‌بن وهب‌ و برادرش امیة بن خلف، در دشمنى با [[پیامبر اسلام|پیامبر]] صلى الله علیه و آله و مسلمانان، گوى سبقت از دیگران مى‌ربودند. کینه‌ورزى و دشمنى اُبى با رسول ‌خدا صلى الله علیه و آله از ابتداى [[مبعث حضرت محمد صلی الله علیه و آله|بعثت]] آشکار است. وى و گروهى از سران [[شرک]] به دیدار [[ابوطالب علیه السلام|ابوطالب]] شتافته، خواستار باز‌ایستادن رسول ‌خدا صلی الله علیه و آله از دعوت به [[توحید]] شدند.&amp;lt;ref&amp;gt;غررالتبیان، ص‌ ۴۴۶؛ مجمع‌البیان، ج‌ ۸، ص‌ ۷۲۵‌ـ‌۷۲۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وى همچنین دیگران را از گرایش به [[اسلام]] بازمى‌داشت. آورده‌اند که «عقبة ابن ‌ابى‌معیط» دوستِ صمیمى اُبى که مراوده اندکى نیز با رسول خدا صلی الله علیه و آله داشت،&amp;lt;ref&amp;gt;جامع‌البیان، مج ۱۱، ج‌ ۱۹، ص‌ ۱۲؛ السیرة النبویه، ج‌ ۱، ص‌ ۳۶۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; حضرت را به ضیافتى دعوت کرد؛ اما پیامبر دست به طعام نبُرد تا عقبه شهادتین بر زبان جارى سازد و او نیز چنان کرد. وقتى اُبَى از این ‌رویداد آگاه شد بر عقبه سخت عتاب کرد و عذرش نپذیرفت جز آن ‌که بر چهره پیامبر صلى الله علیه و آله آب دهان اَفکنَد.&amp;lt;ref&amp;gt;اسباب‌النزول، ص‌ ۲۷۹؛ السیرة النبویه، ج‌ ۱، ص‌ ۳۶۱؛ الدرالمنثور، ج ۶، ص‌ ۲۵۱ و ۲۵۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخى گفته‌اند: او به این کار موفق نشد؛&amp;lt;ref&amp;gt;الدرالمنثور، ج‌ ۶، ص‌ ۲۵۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; اما عده‌اى بر این باورند که عقبه براى جلب رضایت اُبى، خواسته او را برآورد و بسزاى [[ارتداد]] خویش، در [[غزوه بدر|نبرد بدر]] به فرمان پیامبر سر از کف بداد.&amp;lt;ref&amp;gt;مجمع‌البیان، ج‌ ۷، ص‌ ۲۶۱؛ الدرالمنثور، ج‌ ۶، ص‌ ۲۵۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از نزول آیات اول [[سوره روم]] که از پیروزى روم بر [[ایران]] خبر مى‌داد، اُبى از سر ستیز با [[ابوبکر]] بر عدم تحقق وعده الهى شرط بست؛ اما با تحقق آن، ابوبکر صد شتر ماده به چنگ آورد.&amp;lt;ref&amp;gt;تفسیر قرطبى، ج ۱۴، ص ۴؛ المیزان، ج ۱۶، ص ۱۶۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دشمنى اُبى با [[رسول ‌خدا]] صلى الله علیه و آله بدان پایه بود که او را سرسخت‌ترین و آزاردهنده‌ترین دشمنان رسول خدا دانسته‌اند؛&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج‌ ۱۰، ص‌ ۲۵۱؛ البدء والتاریخ، ج‌ ۳، ص‌ ۱۵۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; چنان‌که هرگاه در [[مکه]] به پیامبر مى‌رسید، مى‌گفت: اسبم را نیک پرورش مى‌دهم تا سوار بر آن تو را بکشم.&amp;lt;ref&amp;gt;المنمق، ص‌ ۴۰۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وى در توطئه [[دارالندوه]] شرکت داشت&amp;lt;ref&amp;gt;مناقب، ج‌ ۱، ص‌ ۲۳۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; و در پى آن در «[[لیلة المبیت|لیلةالمبیت]]» کمر به قتل پیامبر بست.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج‌ ۱، ص‌ ۱۷۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; چون پیامبر مورد پذیرش مردم [[مدینه]] قرار گرفت، او و [[ابوسفیان]] ضمن نامه‌اى از آنان خواستند تا از حمایت پیامبر صلى الله علیه و آله دست بردارند.&amp;lt;ref&amp;gt;المحبر، ص‌ ۲۷۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; اُبى، جان و مالش را بر سر دشمنى با رسول خدا نهاد و از ‌جمله اطعام‌کنندگان سپاه شرک در [[غزوه بدر]] بود.&amp;lt;ref&amp;gt;مجمع‌البیان، ج‌ ۴، ص‌ ۸۳۲؛ المنمق، ص‌ ۳۸۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او که بر کشتن پیامبر صلى الله علیه و آله سوگند یاد ‌کرده بود،&amp;lt;ref&amp;gt;دلائل النبوه، ج ۱، ص ۴۸۳؛ المعارف، ص‌ ۴۷۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; وقتى در [[جنگ اُحد]] یاران رسول‌ خدا صلی الله علیه و آله را پراکنده دید، فریاد برآورد: اى محمد! زنده نمانم اگر تو زنده بمانى؛ سپس خشمگینانه به ‌سوى پیامبر تاخت و چون برخى [[صحابی|اصحاب]]، خواستار رویارویى با حمله او شدند، پیامبر فرمان داد همه کنارى بایستند؛ اما مصعب خود را به پیش انداخت و به ضربه ابىّ، به [[شهادت در راه خدا|شهادت]] رسید. در این هنگام، پیامبر خدا عصاى نوک‌تیز [[حارث بن زمعه|حارث بن ‌زمعه]] را برداشت و بر گردن اُبىّ فرود آورد. این ضربت [[معجزه|اعجازگونه]] پیامبر، بانگى سخت از او برآورد. یاران اُبىّ گفتند: اثر این خراش نه جاى آن همه فریاد است. اُبىّ گفت: اگر این ضربت به همه اهل بازار «ذى‌المجاز» وارد آید، تحمل نتوانند کرد؛ زیرا سخن او حق است که گفت: من به خواست خدا، اُبىّ را خواهم کشت. وى پس از آن در راه [[مکه]] بر اثر همان ضربت به هلاکت رسید&amp;lt;ref&amp;gt;المغازى، ج ۱، ص‌ ۲۵۱‌ـ‌۲۵۲؛ السیرة النبویه، ج ‌۳، ص‌ ۸۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; و بدین طریق به نفرین پیامبر، گرفتار سخت‌ترین [[عذاب]] الهى شد.&amp;lt;ref&amp;gt;مسند احمد، ج‌ ۱، ص‌ ۶۸۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; چنانکه از رسول ‌خدا صلى الله علیه و آله نقل است که سخت‌ترین عذاب‌ها در [[قیامت|قیامت]]، از آنِ کسى ‌است که پیامبرى را کشته باشد یا پیامبرى او را بکشد.&amp;lt;ref&amp;gt;الحیوان، ج‌ ۴، ص‌ ۱۶۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==ابىّ ‌در شأن نزول آیات==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شمار آیاتى که مفسران، در ذیل آن‌ها از اُبى بن خلف یاد ‌کرده‌اند، بسیار است. در این آیات اُبَى گاه سبب انحصارى نزول آیه و گاه یکى از افراد آن است. گاهى نیز از باب تطبیق و ذکر مصداق، از او سخنى به ‌میان آمده است. این آیات عبارت‌اند از:&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
#«{{متن قرآن|{{آیه|36|77}}}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 77 سوره یس|سوره یاسین، آیه ۷۷.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ آیا انسان نمى‌داند که ما او را از نطفه‌اى آفریدیم و ناگاه او دشمنى آشکار است». بسیارى از مفسران گفته‌اند: روزى اُبَى و جمعى از مشرکان نزد [[رسول ‌خدا]] صلى الله علیه و آله آمده، با او محاجّه کردند. در این میان اُبى در ‌حالى‌ که استخوانى پوسیده را با فشار دست خرد مى‌کرد و بر باد مى‌داد، به تندى گفت: آیا خداوند این استخوان پوسیده را زنده خواهد کرد؟ پیامبر پاسخ گفت: آرى، خداوند این استخوان را زنده خواهد کرد؛ چنان‌که تو را هم مى‌میراند و زنده مى‌کند و به آتش [[جهنم]] درمى‌آورد.&amp;lt;ref&amp;gt;جامع‌البیان، مج‌ ۱۲، ج‌ ۲۳، ص‌ ۳۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; پس از این، آیه ‌فوق نازل شد. درباره آیات ۴ [[سوره نحل]]&amp;lt;ref&amp;gt;تفسیر قرطبى، ج ‌۱۰، ص‌ ۴۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ ۶۶ [[سوره مریم]]&amp;lt;ref&amp;gt;مجمع البیان، ج‌ ۶، ص‌ ۸۰۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ ۱۰ [[سوره سجده]]&amp;lt;ref&amp;gt;غررالتبیان، ص‌ ۴۱۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ ۴۹ [[سوره اسراء]]&amp;lt;ref&amp;gt; تفسیر عیاشى، ج‌ ۲، ص‌ ۲۹۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; نیز همین روایت را آورده‌اند.&lt;br /&gt;
#«{{متن قرآن|{{آیه|25|27}} 💠&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 27 سوره فرقان|سوره فرقان، آیه ۲۷‌.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; {{آیه|25|28}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 28 سوره فرقان|همان، آیه ۲۸.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;}}؛ و روزى را که ستمکار، دست خود را (از شدت حسرت) به دندان مى‌گزد (و) مى‌گوید: اى کاش با رسول راهى برمى‌گزیدم! اى واى بر من! کاش فلان (شخص گمراه‌کننده) را دوست نمى‌گرفتم‌ ..‌.». گفته‌اند: مراد از «فُلانـًا» اُبىّ ‌و «ظالم» عقبة ابن ‌ابى ‌معیط است&amp;lt;ref&amp;gt;جامع‌البیان، مج‌ ۱۱، ج‌ ۱۹، ص‌ ۱۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; و آیه پس از آن‌که عقبه به تحریک اُبىّ، [[رسول ‌خدا]] صلى الله علیه و آله را مورد اهانت قرار داد، نازل شد و زبان حال و ندامت او را در قیامت بیان کرد؛&amp;lt;ref&amp;gt;اسباب‌النزول، ص‌ ۲۷۹؛ الدرالمنثور، ج‌ ۶، ص ۲۵۱‌ـ‌۲۵۳؛ مجمع‌البیان، ج ۷، ص ۲۶۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; در نتیجه شاید از باب بیان مصداق گفته‌اند: آیه ‌۶۷‌ [[سوره اعراف]] که از دشمنى برخى دوستان در قیامت حکایت مى‌کند و آیه‌ ۲۴ [[سوره زمر]] که حاکى از به ‌صورت در افتادن کسى در عذاب است، درباره او فرود آمده است.&amp;lt;ref&amp;gt;غررالتبیان، ص‌ ۴۴۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
#در آغاز [[بعثت]]، سران شرک از ‌جمله اُبىّ، نزد [[ابوطالب]] آمده خواستار خوددارى [[رسول ‌خدا]] صلى الله علیه و آله از دعوت شدند؛&amp;lt;ref&amp;gt; مجمع‌البیان، ج‌ ۸، ص‌ ۷۲۵‌ـ‌۷۲۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; اما با ناامیدى باز‌گشتند و خویشتن را به پایدارى بر عبادت بت‌ها فراخواندند. در این باره، آیات [[سوره ص]] فرود آمد: «{{متن قرآن|{{آیه|38|5}} 💠&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 5 سوره ص|سوره صاد، آیه ۵‌.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; {{آیه|38|6}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 6 سوره ص|همان، آیه ۶.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;}}؛ آیا او به جاى این همه خدایان، خداى واحدى قرار داده؟! این به ‌راستى چیزى شگفت است! سرکردگان آنان روان شدند و (گفتند) بروید و بر خدایان خویش ایستادگى کنید که این امر به راستى هدف است».&lt;br /&gt;
#در [[جنگ بدر]] ۱۲ تن از سران شرک از ‌جمله اُبىّ، تأمین غذاى سپاه را بر عهده داشتند&amp;lt;ref&amp;gt;روض الجنان، ج‌ ۹، ص‌ ۱۱۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; که خداوند با نزول آیه‌ ۳۶ [[سوره انفال]] ‌این بذل و بخشش را براى بازداشتن از راه خدا، مایه حسرت آنان اعلام کرد: {{متن قرآن|«{{آیه|8|36}}»}}&amp;lt;ref name=&amp;quot;:۰&amp;quot;&amp;gt;[[آیه 36 سوره انفال|سوره انفال، آیه ۳۶.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;. قرطبى، نزول آیه‌ ۱ [[سوره محمد]] را به نقل از [[عبدالله بن عباس|ابن ‌عباس]]، در همین باره‌ دانسته است.&amp;lt;ref&amp;gt;تفسیر قرطبى، ج‌ ۱۶، ص‌ ۱۴۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
#«{{متن قرآن|{{آیه|8|17}}}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 17 سوره انفال|سوره انفال، آیه ۱۷.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ شما آنان را نکشتید؛ بلکه خداوند آنان را کشت و تو تیر نیفکندى؛ بلکه خدا انداخت ..‌.». بنا به نقلى آیه درباره قتل ‌اُبىّ بدست [[رسول ‌خدا]] صلى الله علیه و آله فرود آمده است؛&amp;lt;ref&amp;gt;المغازى، ج‌ ۱، ص‌ ۲۵۰؛ اسباب النزول، ص‌ ۱۹۲؛ جامع البیان، مج‌ ۶، ج ۱۰، ص‌ ۲۷۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; هر چند قول مشهور [[اسباب نزول|سبب ‌نزول]] آیه را به رویدادى در [[جنگ بدر]] نسبت مى‌دهد.&amp;lt;ref&amp;gt;تفسیر قرطبى، ج ۷، ص ۲۴۴؛ روض‌الجنان، ج‌ ۹، ص‌ ۸۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
#«{{متن قرآن|{{آیه|82|6}}}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 6 سوره انفطار|سوره انفطار، آیه ۶.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ اى انسان! چه چیز تو را در برابر پروردگار بزرگوارت فریفت؟». «{{متن قرآن|{{آیه|84|6}}}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 6 سوره انشقاق|سوره انشقاق، آیه ۶.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ اى انسان! تو با تلاش و رنج به ‌سوى پروردگارت مى‌روى و او را ملاقات خواهى کرد». «{{متن قرآن|{{آیه|89|15}}}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 15 سوره فجر|سوره فجر، آیه ۱۵.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ اما انسان، هنگامى‌ که پروردگارش او را براى آزمایش اکرام مى‌کند و نعمت مى‌بخشد، (مغرور مى‌شود) و مى‌گوید: پروردگارم مرا گرامى داشته است. گرچه مراد از انسان در آیات مذکور را معناى عام آن دانسته‌اند،&amp;lt;ref&amp;gt;تفسیر قرطبى، ج‌ ۱۹، ص‌ ۱۶۱ و ۱۷۸ و ج‌ ۲۰، ص‌ ۳۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; قرطبى بنا به نقلى مى‌گوید: آن‌که به پروردگار خویش فریفته شد و رنج بیهوده کشید و به نعمت‌هاى الهى آزموده شد، اُبى ‌بن ‌خلف بود.&amp;lt;ref&amp;gt; تفسیر قرطبى، ج‌ ۱۹، ص‌ ۱۶۱ و ۱۷۸ و ج‌ ۲۰، ص‌ ۳۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; شاید این موارد نیز از باب ذکر مصداق باشد.&lt;br /&gt;
#به نقلى گفته‌اند: آیات ذیل درباره اُبى نازل شده که از روى نادانى به مجادله با [[وحى]] برخاسته بود:&amp;lt;ref&amp;gt;مجمع‌البیان، ج‌ ۶، ص‌ ۷۳۷؛ مبهمات القرآن، ج‌ ۲، ص‌ ۲۳۱؛ غررالتبیان، ص‌ ۴۱۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; «{{متن قرآن|... وَكَانَ الْإِنْسَانُ أَكْثَرَ شَيْءٍ جَدَلًا}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 54 سوره کهف|سوره کهف، آیه ۵۴.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ ... و انسان، بیش از همه چیز در ستیز و چون و چراست». «{{متن قرآن|وَمِنَ النَّاسِ مَنْ يُجَادِلُ فِي اللَّهِ بِغَيْرِ عِلْمٍ ...}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 3 سوره حج|سوره حج، آیه ۳.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ و ‌گروهى از مردم بدون هیچ دانشى به مجادله درباره خدا برمى‌خیزند‌ ...» و [[سوره لقمان]]، ۲۰). اگرچه روایات، [[ترتیب نزول سوره ها|ترتیب نزولِ]] سوره حج را پس از [[سوره نور]]&amp;lt;ref&amp;gt;التمهید، ج‌ ۱، ص‌ ۱۳۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; یعنى بعد از [[غزوه احد|غزوه اُحد]] و مرگ اُبىّ مى‌دانند، اما صاحب [[المیزان فی تفسیر القرآن (کتاب)|المیزان]] با توجه به [[سیاق آیات|سیاق آیات]] سوره حج، نزول آن را قبل از جنگ بدر دانسته است؛&amp;lt;ref&amp;gt;المیزان، ج‌ ۱۴، ص‌ ۳۳۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; بنابراین مى‌تواند درباره اُبىّ باشد.&lt;br /&gt;
#گفته‌اند: گروهى از سران شرک، از ‌جمله اُبىّ گرد هم آمده، به [[تلاوت قرآن]] پیامبر صلى الله علیه و آله گوش فرامى‌دادند؛ اما بى ‌آن ‌که اثرى بر دل‌هاى ایشان بگذارد، هر یک درباره [[قرآن]] سخنى به باطل راندند که آیه ۲۵ [[سوره انعام]] پرده از ‌این راز برگرفت: «{{متن قرآن|وَمِنْهُمْ مَنْ يَسْتَمِعُ إِلَيْكَ ۖ وَجَعَلْنَا عَلَىٰ قُلُوبِهِمْ أَكِنَّةً أَنْ يَفْقَهُوهُ وَفِي آذَانِهِمْ وَقْرًا ...}}؛ پاره‌اى از آنان به (سخنان) تو گوش فرامى‌دهند؛ و(لى) بر دل‌هایشان پرده‌ها افکنده‌ایم تا آن را نفهمند و در گوش‌هایشان سنگینى قرار داده‌ایم‌ ...».&amp;lt;ref&amp;gt; کشف‌الاسرار، ج‌ ۳، ص‌ ۳۲۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
#برخى اُبى را از ‌جمله استهزاکنندگان مى‌دانند که آیه‌ ۹۵ [[سوره حجر]] درباره آن‌ها نازل شده است:&amp;lt;ref&amp;gt;مبهمات القرآن، ج‌ ۲، ص‌ ۹۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; «{{متن قرآن|إِنَّا كَفَيْنَاكَ الْمُسْتَهْزِئِينَ}}؛ ما شر استهزاکنندگان را از تو دفع خواهیم کرد».&lt;br /&gt;
#برخى از مفسران اُبىّ را از مصادیق در آیه‌ {{متن قرآن|«{{آیه|80|5}}»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 5 سوره عبس|سوره عبس، آیه ۵.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; دانسته‌اند که [[رسول ‌خدا]] صلى الله علیه و آله به [[اسلام]] آن‌ها امید داشت؛ در نتیجه به گفتگو با آنان پرداخت و آیات نخست این سوره در این باره فرود آمده است.&amp;lt;ref&amp;gt;مجمع‌البیان، ج ۱۰، ص‌ ۶۶۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
#«{{متن قرآن|{{آیه|8|36}}}}&amp;lt;ref name=&amp;quot;:۰&amp;quot; /&amp;gt;؛ (و به یاد آر) هنگامى را که کافران نقشه مى‌کشیدند تو را به زندان افکنند یا به قتل برسانند یا (از مکه) خارج سازند و آنان چاره مى‌اندیشیدند و خداوند هم تدبیر مى‌کرد و خدا بهترین چاره‌جویان و تدبیرکنندگان است». وقتى سران شرک در [[دارالندوه]] گرد آمدند تا در کار پیامبر صلى الله علیه وآله چاره‌اى بیندیشند، اُبىّ یکى از آنان بود که به همراه برادرش اُمیه و [[عاص بن وائل]]، پیشنهاد حبس [[رسول ‌خدا]] صلی الله علیه و آله را ارائه ‌دادند.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج‌ ۱، ص‌ ۱۷۶؛ مناقب، ج ۱، ص‌ ۲۳۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; عبارت «لِیثبِتوک» در آیه به آن اشاره ‌دارد.&amp;lt;ref&amp;gt;مجمع‌البیان، ج‌ ۴، ص‌ ۸۲۶؛ روض‌الجنان، ج‌ ۹، ص‌ ۱۰۱‌ـ‌۱۰۳؛ جامع‌البیان، مج ۶، ج ۱۰، ص ۳۰۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
#«{{متن قرآن|{{آیه|78|40}}}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 40 سوره نبأ|سوره نبأ، آیه ۴۰.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ ما شما را از عذابى نزدیک بیم دادیم. روزى که ‌انسان آنچه را از پیش با دست‌هاى خود فرستاده است، مى‌بیند و کافر مى‌گوید: اى کاش خاک بودم!». قرطبى ضمن بیان چند دیدگاه درباره این آیه بنابر قولى مراد از «مرء» (انسان) را اُبى ‌بن ‌خلف و عقبة ابن ‌ابى‌معیط دانسته‌ است.&amp;lt;ref&amp;gt; تفسیر قرطبى، ج‌ ۱۹، ص‌ ۱۲۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
#برخى بر این عقیده‌اند که خطاب، عتاب و تهدید قرآن در دو [[آیه|آیه]] ذیل، متوجه اُبىّ است؛&amp;lt;ref&amp;gt; تفسیر قرطبى، ج‌ ۲۰، ص‌ ۱۲۵؛ مبهمات القرآن، ج ۲، ص ۷۳۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; اگرچه اطلاق و عموم لفظ، همه افراد مشابه را دربرمى‌گیرد: «{{متن قرآن|{{آیه|95|7}}}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 7 سوره تین|سوره تین، آیه ۷.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ پس چه چیز، تو را بعد (از این همه ادله روشن) به تکذیب (روز) جزا وا مى‌دارد؟» و «{{متن قرآن|{{آیه|104|1}}}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 1 سوره همزه|سوره همزه، آیه ۱.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ واى بر هر عیب‌جوى مسخره‌کننده‌اى.&lt;br /&gt;
#گفته‌اند: روزى اُبىّ و گروهى از مشرکان در حال [[طواف]] بر گرد [[کعبه]] به پیامبر صلى الله علیه و آله پیشنهاد کردند که هر یک از دو گروه، خدایان گروه دیگر را بپرستد که در پاسخ آنان [[سوره کافرون]] نازل شد.&amp;lt;ref&amp;gt;الامالى، ص‌ ۲۴۶‌ـ‌۲۴۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
#[[جلال الدین سیوطی|سیوطى]] به نقل از محمد بن ‌اسحاق آورده است: پس از کوشش‌هاى فراوان رسول خدا در ابلاغ [[وحى]] و دعوت مردم به اسلام، گروهى از ‌جمله اُبىّ نزد پیامبر آمده، بهانه‌اى دیگر گرفتند. گویا آنان منتظر بودند تا فرشته‌اى را به چشم خویش ببینند.&amp;lt;ref&amp;gt;الدرالمنثور، ج‌ ۳، ص‌ ۲۵۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; آیات [[سوره انعام]] به این واقعه اشاره دارد: «{{متن قرآن|{{آیه|6|8}} 💠&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 8 سوره انعام|سوره انعام، آیه ۸‌.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; {{آیه|6|9}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 9 سوره انعام|همان، آیه ۹.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;}}؛ گفتند: چرا فرشته‌اى بر او نازل نمى‌شود؟ خداوند در پاسخ آنان فرمود: اگر فرشته‌اى نازل مى‌کردیم، کار به پایان رسیده بود و مهلتى نمى‌یافتند و اگر او را فرشته‌اى قرار مى‌دادیم، آن (فرشته) را به ‌صورت مردى درمى‌آوردیم و امر را همچنان بر آنان مشتبه مى‌ساختیم».&lt;br /&gt;
#خداوند در آیه ۷۶ [[سوره نحل]]، مَثَل برده‌اى گنگ، ناتوان و کم‌خرد را آورده که نه سخن کسى را مى‌فهمد و نه مى‌توان سخنش را فهمید&amp;lt;ref&amp;gt;مفردات، ص‌ ۱۴۰‌ـ‌۱۴۱، «بکم»؛ مجمع‌البیان، ج‌ ۶، ص‌ ۵۷۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; و سربار دیگران است. از «عطاء بن ‌ابى ‌رباح» نقل است که مراد از این برده گنگ، اُبى ‌بن ‌خلف است.&amp;lt;ref&amp;gt; مجمع‌البیان، ج‌ ۶، ص‌ ۵۷۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
#بر اساس روایتى که قرطبى و بلنسى نقل کرده‌اند، اُبىّ، روزى همراه تنى چند از مشرکان نزد [[رسول خدا]] صلى الله علیه و آله آمده، با استناد به آفرینش تدریجى انسان‌ها بر سخن پیامبر که مى‌فرمود خداوند انسان‌ها را یک‌باره برمى‌انگیزد، خُرده گرفت که در پاسخ آنان، آیه‌ «{{متن قرآن|{{آیه|31|28}}}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 28 سوره لقمان|سوره لقمان، آیه ۲۸.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ آفرینش و برانگیختن (و زندگى دوباره) همه شما (در [[قیامت]]) همانند یک فرد بیش نیست، خداوند شنوا و بینا است» فرود آمد:&amp;lt;ref&amp;gt; تفسیر قرطبى، ج ۱۴، ص‌ ۵۲؛ مبهمات‌القرآن، ج ۲، ص ۳۳۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
#«{{متن قرآن|{{آیه|33|1}}}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 1 سوره احزاب|سوره احزاب، آیه ۱.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ اى پیامبر! تقواى الهى پیشه کن و از کافران و منافقان فرمان مبر که خداوند، عالم و حکیم است». بلنسى به نقل از ابن ‌جریج مراد از کافران را در آیه اُبىّ دانسته است؛&amp;lt;ref&amp;gt; مبهمات القرآن، ج‌ ۲، ص‌ ۳۳۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; اما [[شیخ طبرسی|طبرسى]] آیه را مربوط به زمانى پس از واقعه [[غزوه احد|اُحد]] مى‌داند&amp;lt;ref&amp;gt;مجمع‌البیان، ج‌ ۸، ص‌ ۵۲۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; که گویا این سخن صحیح‌تر است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
*دائرة االمعارف قرآن کریم، تقى صادقى، جلد ۲، صفحه ۶۵-۷۱.&lt;br /&gt;
[[رده: دشمنان پیامبر]]&lt;br /&gt;
[[رده: شخصیت‌های شان نزول آیات قرآن]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mohammadi</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D8%A8%D9%88%DB%8C%D8%A7%D8%B3%D8%B1_%D9%86%D8%B6%D8%B1%DB%8C&amp;diff=161760</id>
		<title>ابویاسر نضری</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D8%A8%D9%88%DB%8C%D8%A7%D8%B3%D8%B1_%D9%86%D8%B6%D8%B1%DB%8C&amp;diff=161760"/>
		<updated>2026-05-31T12:04:28Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Mohammadi: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{مدخل دائرة المعارف|[[دائرة المعارف قرآن کریم]]}}&lt;br /&gt;
'''«ابویاسر نَضَرى»''' برادر حیىّ‌ بن‌ اخطب (رئیس قبیله [[بنی نضیر|بنى‌نضیر]])، از بزرگان [[یهود|یهود]]&amp;lt;ref&amp;gt;ابن اسحاق، السیرة النبویه، ج۲، ص‌۵۶۴؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج‌۱، ص‌۳۳۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; و از دشمنان سرسخت [[پیامبر اسلام|پیامبر]] صلى الله علیه وآله بود.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ج‌۲، ص‌۵۴۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی مفسران، نام ابویاسر را در [[شأن نزول]] آیاتى که از [[احبار]] یهود سخن دارد، ذکر کرده‌اند.&lt;br /&gt;
==زندگی‌نامه==&lt;br /&gt;
از جزئیات زندگى ابویاسر بن‌ اخطب اطلاعى در دست نیست. نخستین سخنى که از وى در اختیار است، به زمان [[هجرت پیامبر اسلام به مدینه|هجرت پیامبر]] به [[مدینه]] باز‌مى‌گردد. [[صفیه بنت حیی بن اخطب|صفیه]]، دختر حیىّ بن‌ اخطب - که پس از اسارت در [[غزوه خیبر]] به ازدواج [[پیامبر اسلام|پیامبر اکرم]] (صلی الله علیه و آله) درآمد - مى‌گوید: چون [[رسول خدا]] صلی الله علیه و آله به مدینه هجرت کرد و در [[قبا]] (دیار بنى‌ عمرو بن‌ عوف) فرود آمد، پدر و عمویم (ابویاسر) صبح‌گاه به دیدن او رفته تا غروب در آن‌جا ماندند و وقتى بازگشتند، سخت اندوهگین بودند. شنیدم که عمویم درباره رسول خدا صلی الله علیه و آله به پدرم مى‌گفت: آیا او را مى‌شناسى؟ او همان پیامبر موعود است؟ گفت: به خدا آرى. عمویم گفت: احساس درونى‌ات درباره او چیست؟ گفت: به خدا سوگند دشمنى با او تا زنده‌ام.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ج‌۲، ص‌۵۱۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از این گفتگو، هم موقعیت ابویاسر در جامعه [[بنی نضیر|بنى‌نضیر]] و هم تکاپوى او در پى کشف جایگاه پیامبر صلى الله علیه و آله روشن مى‌شود. به هر روى، ابویاسر از کسانى است که وقتى گرایش مردم مدینه به رسول خدا صلی الله علیه و آله را دید، برخلاف پیمانْ نامه رسمى و عمومى که طبق آن به حمایت از پیامبر و دورى از دشمنانش متعهد شده بود، با پرسش‌هاى واهى و غلط انداز به‌ کارشکنى پرداخت&amp;lt;ref&amp;gt;البدء والتاریخ، ج‌۴، ص‌۱۷۹. &amp;lt;/ref&amp;gt; و بدین‌گونه، دشمنى و ستیز خویش را با حضرت نشان داد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابویاسر نیز چون برادرش، از این‌که خداوند پیامبر را از میان عرب برگزیده و نه [[یهود]]، به شدت [[حسادت]] مى‌کرد و براى بازگرداندن مردم از [[اسلام]]، تمام توان خویش را به‌کار مى‌بست.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ج‌۲، ص‌۵۴۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; علت دشمنى وى و هم فکرانش آن بود که با پذیرش عمومى اسلام، منافعشان به خطر مى‌افتاد.&amp;lt;ref&amp;gt;فخررازی، التفسیر الکبیر، ج‌۵، ص‌۲۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; فرجام ابویاسر نیز در تاریخ روشن نیست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==ابویاسر در شأن نزول آیات==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مفسران، ابویاسر را در [[شأن نزول]] آیاتى که از [[احبار]] [[یهود|یهود]] و بزرگان آن سخن گفته است، داخل دانسته‌اند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* در ذیل آیه ۱۰۹ [[سوره بقره]] از [[عبدالله بن عباس|ابن‌عباس]] نقل است&amp;lt;ref&amp;gt;طبری، جامع‌البیان، مج‌۱، ج‌۱، ص‌۶۸۲؛ طبرسی، مجمع‌البیان، ج‌۱، ص‌۳۵۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; که حیىّ‌ بن اخطب و ابویاسر از حسودترین یهود درباره عرب‌ها بودند و چون خداوند، پیامبرش را از آنان برگزید، در بازگرداندن مردم از [[اسلام]] مى‌کوشیدند که خداوند درباره آنان فرمود: «{{متن قرآن|{{آیه|2|109}}}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 109 سوره بقره|سوره بقره، آیه ۱۰۹.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ بسیارى از [[اهل کتاب|اهل‌کتاب]] پس از آن‌که حقیقت بر آن‌ها آشکار شده، از روى حسد دوست دارند شما را پس از [[ایمان]] آوردنتان به [[کفر]] بازگردانند. عفو و گذشت کنید تا خدا فرمانش را بیاورد؛ که او بر هر کارى تواناست».&lt;br /&gt;
* [[واحدی نیشابوری|واحدى]] از ابن‌عباس آورده&amp;lt;ref&amp;gt;اسباب النزول، ص‌۴۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; که آیه‌ ۱۳۵ [[سوره بقره]] نیز درباره سران یهود [[مدینه]]، از‌ جمله ابویاسر و نیز نصاراى [[نجران]] است که در باب برترى کیش خود با مسلمانان به مخاصمه برخاستند و یهودیان مى‌گفتند: پیامبر ما برترین پیامبران و [[تورات]] ما برترین کتاب‌ها و دین ما برترین ادیان است و بدین‌ گونه به [[حضرت عیسى]] علیه السلام و [[انجیل]] و [[پیامبر اسلام|محمد]] صلى الله علیه و آله و [[قرآن]] کفر مى ورزیدند و مسیحیان نیز چنین ادعایى داشتند. خداوند در پاسخ به آنان چنین نازل‌ کرد: «{{متن قرآن|{{آیه|2|135}}}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 135 سوره بقره|سوره بقره، آیه ۱۳۵.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ گفتند: یهودى یا نصرانى شوید تا هدایت یابید. بگو: ما کیش یکتاپرستى [[حضرت ابراهیم علیه السلام|ابراهیم]] را برگزیدیم و او مشرک نبود».&lt;br /&gt;
* نزول آیه {{متن قرآن|«{{آیه|2|174}}»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 174 سوره بقره|همان، آیه ۱۷۴.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; را درباره تنى چند از سران یهود از‌ جمله ابویاسر بن‌ اخطب دانسته‌اند،&amp;lt;ref&amp;gt;اللباب، ج‌۳، ص‌۱۸۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; که‌ از پیروان خود هدایایى مى‌گرفتند و به آنان نوید مى‌دادند که پیامبرى از میان خود آنان ظهور خواهد کرد و وقتى پیامبرى از غیر آنان برانگیخته شد، از ترس نابودى منافع خود، [[رسالت]] پیامبر را با واژگون‌نمایى صفات آمده در کتاب، کتمان مى‌کردند تا مردم را از پیروى او باز‌دارند و خداوند این‌گونه به آنان پاسخ گفت.&lt;br /&gt;
* نقل است که ابویاسر و برادرش حیىّ بن‌ اخطب و گروهى دیگر، درباره مدت عمر پیامبر و امتش&amp;lt;ref&amp;gt;مبهمات القرآن، ج‌۱، ص‌۲۷۲‌ـ‌۲۷۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; با او به مناظره برخاسته، پاسخ آن را از طریق [[تأویل|تأویل]] [[حروف مقطعه]] به حساب [[ابجد]] مى‌جستند که این آیه نازل شد:&amp;lt;ref&amp;gt;جامع‌البیان، ج‌۳، ص‌۲۴۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; «{{متن قرآن|{{آیه|3|7}}}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 7 سوره آل عمران|سوره آل عمران، آیه ۷.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ اوست (خدایى) که کتاب را بر تو فرو فرستاد. برخى از آن، آیه‌هاى [[آیات محکم و متشابه|محکم]] است که آن‌ها اصل کتاب است و برخى دیگر [[آیات محکم و متشابه|متشابه]] است؛ امّا آن‌ها که در دلشان کژى (=انحراف از راه راست) است، آن‌چه را متشابه است براى فتنه‌جویى و‌ ... پى مى‌گیرند». همچنین ابن اسحاق، از ابن‌عباس نقل کرده که ابویاسر از کنار پیامبر مى‌گذشت که آیه‌ آغازین سوره بقره: {{متن قرآن|«{{آیه|2|1}} 💠&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 1 سوره بقره|سوره بقره، آیه ۱.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; {{آیه|2|2}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 2 سوره بقره|همان، آیه ۲.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;»}} را شنید. نزد برادرش و دیگر یهودیان رفت و آن‌چه را شنیده بود با آنان در میان گذاشت. آنان جهت آزمودن حضرت و کسب اطلاع بیش‌تر، پیش پیامبر آمده با پرس و جوهایى در باب حروف مقطعه در پى کشف مدت عمر و دوام حکومت و نبوت آن حضرت برآمدند و در نهایت، اظهار تردید و سردرگمى کردند که این آیه درباره آنان نازل شد.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ج‌۲، ص‌۵۴۵‌ـ‌۵۴۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
* [[ابوالفتوح رازی|ابوالفتوح رازى]] در ذیل آیه ۷۸ [[سوره آل‌ عمران]] «{{متن قرآن|وَإِنَّ مِنْهُمْ لَفَرِيقًا يَلْوُونَ أَلْسِنَتَهُمْ بِالْكِتَابِ لِتَحْسَبُوهُ مِنَ الْكِتَابِ وَمَا هُوَ مِنَ الْكِتَابِ ...}}؛ و از میان ایشان گروهى هستند که به شیوه کتاب‌ خدا سخن مى‌گویند تا پندارید که آن‌چه مى‌گویند، از کتاب خداست؛ در‌ حالى‌ که از کتاب‌ خدا نیست‌...». آنان را گروهى از یهودیان، از‌ جمله ابویاسر مى‌داند که زبان درمى‌پیچند بر سبیل تحریف و تغییر، یعنى از خود چیزى مى خوانند در تغییر صفت محمد صلى الله علیه و آله و در آیت رجم و مانند آن به آوازى که به او [[تورات]] خوانند و مى‌نمایند که تورات است و مراد از «کتاب» تورات است.&amp;lt;ref&amp;gt;روض الجنان، ج‌۴، ص‌۴۰۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
* از مُقاتل نقل است&amp;lt;ref&amp;gt;همان، ج‌۵، ص‌۱۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; که رؤساى یهود، چون ابویاسر و دیگران عبدالله‌ بن‌ سلام و یاران او از اهل‌ کتاب را که به اسلام گرویدند، سرزنش مى‌کردند و آزار مى‌دادند که خداوند درباره آنان آیه‌ ۱۱۱ [[سوره آل‌ عمران]] را فرو فرستاد: «{{متن قرآن|لَنْ يَضُرُّوكُمْ إِلَّا أَذًى ...}}؛ جز آزارى اندک، هرگز به شما زیانى نخواهند رسانید».&lt;br /&gt;
* آورده‌اند&amp;lt;ref&amp;gt;جامع‌البیان، مج۴، ج۵، ص۳۹۴؛ کشف‌الاسرار، ج‌۳، ص‌۱۶۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; که عده‌اى از سران یهود، از‌ جمله ابویاسر نزد پیامبر صلى الله علیه و آله آمده، پرسیدند: به کدام‌ یک از رسولان پیشین باور دارى؟ حضرت با تمسک به آیه ۱۳۶ [[سوره بقره]] فرمود: ما به خدا و آیاتى که بر ما نازل شده و نیز آن‌چه بر [[حضرت ابراهیم]]، [[حضرت اسماعیل]]، [[حضرت اسحاق]]، [[حضرت یعقوب]] و [[اسباط]] نازل شده و نیز آن‌چه بر [[حضرت موسى]] و [[حضرت عیسى]] فرستاده شده و‌... ایمان داریم. چون نام عیسى علیه السلام به‌ میان آمد، آنان وى را انکار کرده گفتند: ما به او و به کسى که به وى مؤمن است، ایمان نمى‌آوریم، که خداوند آیه‌ ۵۹ [[سوره مائده]] را درباره آنان نازل کرد: «{{متن قرآن|{{آیه|5|59}}»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 59 سوره مائده|سوره مائده، آیه ۵۹.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ بگو: اى اهل‌ کتاب! آیا جز این بر ما خرده و عیب مى‌گیرید که به خدا و آن‌چه بر ما فرود آمده و آن‌چه پیش از این نازل شده، ایمان آورده‌ایم و حال آن که بیشترین شما بدکار هستید؟».&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
* [[دائرة المعارف قرآن کریم]]، سید علیرضا واسعى، جلد ۲.&lt;br /&gt;
[[رده: دشمنان پیامبر]]&lt;br /&gt;
[[رده: شخصیت‌های شان نزول آیات قرآن]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mohammadi</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D8%A8%D9%88%D9%84%D9%87%D8%A8_%D8%A8%D9%86_%D8%B9%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D9%84%D9%85%D8%B7%D9%84%D8%A8&amp;diff=161758</id>
		<title>ابولهب بن عبدالمطلب</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D8%A8%D9%88%D9%84%D9%87%D8%A8_%D8%A8%D9%86_%D8%B9%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D9%84%D9%85%D8%B7%D9%84%D8%A8&amp;diff=161758"/>
		<updated>2026-05-31T11:26:22Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Mohammadi: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{خوب}}&lt;br /&gt;
{{مدخل دائرة المعارف|[[دائرة المعارف قرآن کریم]]}}&lt;br /&gt;
'''«ابولهب عبدالعُزّى‌ بن عبدالمطلب»'''، عموى [[پیامبر اسلام|پیامبر اکرم]] صلى الله علیه وآله و از دشمنان سرسخت ایشان بود.&amp;lt;ref&amp;gt; البدء والتاریخ، ج‌ ۴، ص‌ ۱۵۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; نام ابولهب در [[شأن نزول]] برخی آیات [[قرآن کریم]] ذکر شده است؛ به ویژه در [[سوره مسد]]، او و همسرش [[ام جمیل]] مورد [[لعن]] و نکوهش قرار گرفته‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگی‌نامه==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابولهب عبدالعُزى‌ بن عبدالمطلب بن ‌هاشم، مادرش لُبنى از [[قبیله خزاعه|بنى خُزاعه]]&amp;lt;ref&amp;gt; المعارف، ۱۱۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; و همسرش عوراء، مشهور به [[ام جمیل]]، دختر حرب ‌بن ‌امیه و خواهر [[ابوسفیان]] بود.&amp;lt;ref&amp;gt; السیرة الحلبیه، ج‌ ۱، ص‌ ۴۶۶؛ تفسیر ابن ‌کثیر، ج‌ ۴، ص‌ ۶۰۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; در این‌که چرا ابولهب خوانده شده، اختلاف است. ابن ‌سعد بر آن است که [[عبدالمطلب]] وى را به جهت زیبایى و برافروختگى چهره چنین نامیده&amp;lt;ref&amp;gt; الطبقات، ج ۱، ص ۹۳؛ تفسیر ابن‌ کثیر، ج ۴، ص ۶۳؛ المعارف، ص ۱۲۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; و برخى براى وى فرزندى به ‌نام لهب ذکر کرده‌اند؛&amp;lt;ref&amp;gt; الخصائص الکبرى، ج‌ ۱، ص‌ ۲۴۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; اما بر پایه روایتى، خداوند او را به این کنیه خوانده؛&amp;lt;ref&amp;gt; زادالمعاد، ج‌ ۲، ص‌ ۳۳۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; چون عاقبت او با آتش است.&amp;lt;ref&amp;gt; الکشاف، ج ‌۴، ص‌ ۸۱۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; گویا در میان مردم زمان خویش، بیشتر به [[کنیه]] اباعتبه خطاب مى‌شده ‌است.&amp;lt;ref&amp;gt; اعلام النبوه، ج‌ ۱، ص‌ ۱۳۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از زندگى ابولهب، پیش از [[اسلام]] اطلاعى در دست نیست. گفته‌اند: ابولهب، هنگام رحلت [[عبدالمطلب]]، داوطلب سرپرستى فرزند [[عبدالله بن عبدالمطلب|عبدالله]] شد؛ اما عبدالمطلب با این سخن که شَرّ خود را از او باز‌دار، از سپردن [[پیامبر اسلام|محمد]] نوجوان به او خوددارى کرد.&amp;lt;ref&amp;gt; مناقب، ج‌ ۱، ص‌ ۶۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; ابولهب در هنگامه [[مبعث حضرت محمد صلی الله علیه و آله|بعثت پیامبر]] صلى الله علیه و آله به شرکت در سرقت دو آهوى زرین که بر در [[کعبه]] نصب شده بود، با شهادت یکى از سارقان متهم شد و مورد پیگرد قرار گرفت&amp;lt;ref&amp;gt; المنتظم، ج‌ ۲، ص‌ ۱۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; و به ناچار نزد دایى‌هاى خویش، در تیره بنى‌خزاعه پناهنده ‌شد.&amp;lt;ref&amp;gt; السیرة الحلبیه، ج‌ ۱، ص‌ ۵۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گویا [[ازدواج]] دو فرزندش عتبه و معتب با دو ‌دختر [[رسول خدا]] صلی الله علیه و آله رقیه و ام‌کلثوم، در همین دوره بود؛ گرچه اقوال دیگرى نیز در این باره وجود دارد.&amp;lt;ref&amp;gt; الاصابه، ج‌ ۸، ص‌ ۴۶۰‌ـ‌۴۶۱؛ البدایة والنهایه، ج‌ ۳، ص‌ ۲۴۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابولهب از متولیان بتها در [[مکه]] بود&amp;lt;ref&amp;gt; رجال انزل اللّه فیهم قرآنا، ج‌ ۷، ص‌ ۹۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; و وقتى افلح بن ‌نضر شیبانى، متولى [[عزى|عزّى]] در بستر [[مرگ]] درباره آینده آن ابراز نگرانى کرد، ابولهب به او دلدارى داد و متعهد شد که آن را رها نکند. بدین طریق مدتى سدانت عزى را بر عهده گرفت. در این هنگام به هر کس مى‌رسید، مى‌گفت: اگر عزى پیروز شود، من با خدمتى که به او کرده‌ام در امانم و اگر محمد بر آن پیروز شود که نمى‌شود، برادرزاده‌ام است.&amp;lt;ref&amp;gt; المغازى، ج‌ ۳، ص‌ ۸۷۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابولهب در سال ۲ هجری، چند روز پس از [[جنگ بدر]]، بر اثر بیمارى پوستى درگذشت.&amp;lt;ref&amp;gt; المعارف، ص‌ ۱۲۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; فرزندانش از ترس سرایت مرض، از جنازه‌اش دورى جسته، در نهایت او را در بالاى [[مکه]] کنار دیوارى نهاده و از دور بى آن‌که لمسش کنند بر او سنگ ریختند تا مدفون شد.&amp;lt;ref&amp;gt; الاغانى، ج‌ ۴، ص‌ ۲۰۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[ابن بطوطه|ابن‌بطوطه]] در [[سفرنامه ابن بطوطه (کتاب)|سفرنامه]] خویش از قبرى در بیرون مکه یاد مى‌کند که منسوب به ابولهب بود و مردم بر آن سنگ مى‌زدند.&amp;lt;ref&amp;gt; رحلة ابن ‌بطوطه، ص‌ ۱۴۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; ابن‌جبیر از دو قبر در سمت چپ باب العمرة خبر مى‌دهد که مى‌گفتند: از ابولهب و همسرش [[ام جمیل|ام‌جمیل]] است.&amp;lt;ref&amp;gt; رحلة ابن ‌جبیر، ص‌ ۸۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; نسل ابولهب از طریق فرزندانش ادامه یافت. دو پسرش عتبه و معتب در [[فتح مکه]] به دعوت پیامبر مسلمان شدند&amp;lt;ref&amp;gt; الخصائص الکبرى، ج ‌۱، ص‌ ۴۳۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; و در [[جنگ حنین]] از ثابت قدمان به ‌شمار آمدند.&amp;lt;ref&amp;gt; الطبقات، ج‌ ۶، ص‌ ۱۱؛ تاریخ یعقوبى، ج‌ ۲، ص‌ ۶۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== دشمنی ابولهب با پیامبر ==&lt;br /&gt;
ابولهب پس از [[بعثت]] پیامبر صلى الله علیه و آله برخلاف سنت عربى به سیره خاندان خویش عمل نکرد و به ‌رغم همراهى بنى ‌عبدالمطلب با رسول خدا، او به دیگر تیره‌هاى [[قریش]] پیوست و از در دشمنى و ستیزگى با پیامبر درآمد و به شیوه‌هاى گوناگون به آزار آن حضرت پرداخت&amp;lt;ref&amp;gt; السیرة النبویه، ج‌ ۲، ص‌ ۴۱۵‌ـ‌۴۱۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; از ‌جمله بر سر [[رسول خدا]] صلی الله علیه و آله شکمبه و خاشاک مى‌ریخت.&amp;lt;ref&amp;gt; الکامل، ج‌ ۲، ص‌ ۷۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; این عمل، خشم دیگر [[بنى‌هاشم]] را برمى‌انگیخت؛ چنان‌که روزى [[حضرت حمزه علیه السلام|حمزه]] با مشاهده چنین صحنه‌اى از سر خشم، خار و خاشاک را بر سر ابولهب افکند.&amp;lt;ref&amp;gt; انساب الاشراف، ج‌ ۱، ص‌ ۱۴۷‌ـ‌۱۴۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابولهب براى جلوگیرى از نفوذ کلام پیامبر صلى الله علیه و آله در پى او حرکت کرده و دروغ‌گویش خطاب مى‌کرد.&amp;lt;ref&amp;gt; السیر والمغازى، ص‌ ۲۳۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; او را ساحر،&amp;lt;ref&amp;gt; مجمع البیان، ج‌ ۷، ص‌ ۳۲۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; شاعر&amp;lt;ref&amp;gt; مناقب، ج‌ ۱، ص‌ ۷۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; و کاهن مى‌خواند&amp;lt;ref&amp;gt; البحر المحیط، ج‌ ۷، ص‌ ۵۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; و دیگران را نیز از گرویدن به او و اسلام بازمى‌داشت&amp;lt;ref&amp;gt; البدایة والنهایه، ج‌ ۳، ص‌ ۱۱۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; و حتى یک بار او و همسرش به تحریک دیگران، بر آن شده بودند تا پیامبر را از پاى درآورند که بر جاى خشک شدند و به دعاى حضرت به حرکت درآمدند.&amp;lt;ref&amp;gt; اعلام النبوه، ج‌ ۱، ص‌ ۱۳۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
انگیزه دشمنى ابولهب با پیامبر صلى الله علیه و آله در کتاب‌هاى تاریخى، گوناگون آمده است. برخى دفاع از بت‌ها را عامل اصلى دانسته‌اند؛ چنان‌که خود به هند (همسر [[ابوسفیان]]) مى‌گوید: با رد دعوت محمد، [[لات]] و [[عزّی|عزّى]] را یارى کردم.&amp;lt;ref&amp;gt; البدایة والنهایه، ج‌ ۳، ص‌ ۶۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شاید همراهى با همسرش [[ام جمیل|ام‌جمیل]] را که در پى ریاست برادر خویش ابوسفیان بود، بتوان انگیزه این دشمنى ذکر کرد؛ چرا که تثبیت مقام پیامبر صلى الله علیه و آله موقعیت وى را به مخاطره مى‌افکند. ولى برخى آن را تا سر حد خصومتى شخصى فرو کشیدند و گفتند: روزى ابولهب و [[ابوطالب علیه السلام|ابوطالب]] کشتى مى‌گرفتند، ابولهب او را بر زمین افکند و روى سینه‌اش نشست. در این هنگام پیامبر صلى الله علیه و آله به یارى ابوطالب شتافت و به او کمک کرد تا بر فراز آید و وقتى ابولهب به او گفت که من نیز عموى تو هستم. چرا او را یارى کردى؟ حضرت گفت: چون او نزد من از تو محبوب‌تر است و همین امر موجب دشمنى و خشونت او با پیامبر شد.&amp;lt;ref&amp;gt; انساب الاشراف، ج‌ ۱، ص‌ ۱۴۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما گویا داعیه سرورى قریش و ریاست [[مکه]] که در خاندان عبدالمطلب، کم و بیش به آن چشم داشتند انگیزه اصلى او بود؛ به ‌ویژه که وى از یک سو در پیوندى سببى به تیره [[بنى‌امیه]] ارتباط مى‌یافت&amp;lt;ref&amp;gt; السیرة الحلبیه، ج‌ ۱، ص‌ ۴۶۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; که در رقابت با [[بنى‌هاشم]] کوششى بى‌وقفه داشتند و از دیگر سو در پیوندى نسبى از ‌طرف مادر با تیره [[خزاعه|بنى‌خزاعه]]&amp;lt;ref&amp;gt; المعارف، ص‌ ۱۱۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; که خود زمانى ریاست مکه و [[کعبه]] را عهده‌دار بودند، پیوند داشت. مشرکان نیز وى را از همین زاویه تحریک مى‌کردند.&amp;lt;ref&amp;gt; اعلام النبوه، ج‌ ۱، ص‌ ۱۳۰؛ مناقب، ج‌ ۱، ص ‌۱۷۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بدیهى است که روى کار آمدن پیامبر و توسعه امر [[نبوت]]، مسیر ریاست را به هم مى‌زد و این امر خوشایند او نبود؛ به هر روى دشمنى ابولهب با [[رسول خدا]] صلی الله علیه و آله به آن حد بود که پیامبر صلى الله علیه و آله مى‌فرمود: من بین دو همسایه بد، ابولهب و عقبة بن ‌ابى ‌معیط قرار گرفته‌ام؛ چون هرگاه کثافاتى بیابند، بر در خانه من مى‌ریزند.&amp;lt;ref&amp;gt; الطبقات، ج‌ ۱، ص‌ ۱۵۷؛ انساب الاشراف، ج‌ ۱، ص‌ ۱۴۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دشمنى او با پیامبر صلى الله علیه و آله به ‌گونه‌اى بود که چون حضرت در [[حدیث یوم الدار|یوم‌الانذار]] خواست بر اساس امر الهى، {{متن قرآن|«{{آیه|26|214}}»}}&amp;lt;ref name=&amp;quot;:۰&amp;quot;&amp;gt;[[آیه 214 سوره شعراء|سوره شعراء، آیه ۲۱۴.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; خویشاوندان خود را جمع و پیام خدا را ابلاغ کند، برخى از زنان بنى‌هاشم از [[رسول خدا]] صلی الله علیه و آله خواستند تا ابولهب را به آن جمع دعوت نکند&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج‌ ۱، ص‌ ۱۳۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; و چون به آن مجلس فراخوانده شد، با دیدن کرامت پیامبر صلى الله علیه و آله که با اندک غذا و شربت آماده شده به ‌وسیله [[امام علی علیه السلام|حضرت على]] علیه‌السلام همه را سیر و سیراب کرد، پیش از سخن پیامبر صلى الله علیه و آله روى به بنى‌عبدالمطلب کرد و گفت: محمد شما را جادو کرده&amp;lt;ref&amp;gt; تاریخ طبرى، ج‌ ۱، ص‌ ۵۴۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; و بدین‌گونه مانع انذار حضرت شد و هنگام دعوت عمومى چون پیامبر بر فراز کوه [[صفا و مروه|صفا یا مروه]]&amp;lt;ref&amp;gt; الطبقات، ج‌ ۱، ص‌ ۶۱؛ تاریخ یعقوبى، ج‌ ۲، ص‌ ۲۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; رفت و از مردم خواست تا خداى واحد را بپرستند، آن حضرت را از این‌که آنان را براى چنین پیامى به آن‌جا کشانده، نفرین کرد که خداوند در پاسخ او [[سوره مسد]] را فرو فرستاد و نفرینى ابدى را براى او ثبت کرد.&amp;lt;ref&amp;gt; السیرة النبویه، ج‌ ۱، ص ‌۳۵۱؛ البدایة والنهایه، ج‌ ۳، ص‌ ۳۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با نزول این [[سوره]]، دشمنى ابولهب با پیامبر و اسلام شدت یافت و رسماً با دیگر سران مشرک قریش همدست شد&amp;lt;ref&amp;gt; الطبقات، ج‌ ۱، ص‌ ۱۵۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; و براى آزردن و به سختى انداختن حضرت، پسرانش را به [[طلاق]] دادن دختران او واداشت؛&amp;lt;ref&amp;gt; البدء والتاریخ، ج‌ ۵، ص‌ ۱۷؛ الاصابه، ج‌ ۸، ص‌ ۴۶۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; گرچه بر پایه روایتى، این پیامبر صلى الله علیه و آله بود که دختران خویش را از آنان جدا ساخت؛ زیرا خداوند دوست نمى‌داشت دخترانش جز با اهل [[بهشت]] تزویج کنند.&amp;lt;ref&amp;gt; معجم الصحابه، ج‌ ۳، ص‌ ۱۹۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابولهب پس از آن در پیمان صحیفه بر ضد پیامبر و مسلمانان شرکت کرد و تنها فرد از بنى ‌عبدالمطلب بود که در [[شعب ابوطالب|شعب ابیطالب]]، با آنان همراه نشد&amp;lt;ref&amp;gt; السیرة النبویه، ج ۱، ص‌ ۲۶۹؛ تاریخ طبرى، ج ۱، ص‌ ۵۵۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; و پس از درگذشت [[ابوطالب]] که دشمنى قریش با پیامبر صلى الله علیه و آله افزایش یافت، او در رأس آنان قرار گرفت.&amp;lt;ref&amp;gt; البدء والتاریخ، ج‌ ۴، ص‌ ۱۵۴‌ـ‌۱۵۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بر اساس پاره‌اى اخبار وى پس از آن که به ریاست بنى‌هاشم رسید، ابتدا حمایت خود را از [[رسول خدا]] صلی الله علیه و آله اعلام کرد و گفت: اى پسر برادر! همان گونه که در زمان ابوطالب عمل مى‌کردى، بکوش. به [[لات]] سوگند که از تو حمایت مى‌کنم و در مقابل ابن‌غیطله که به رسول خدا صلی الله علیه و آله اهانت کرده بود، ایستاد؛ اما پس از تحریک دیگر مشرکان، دست از حمایت او برداشت.&amp;lt;ref&amp;gt; الطبقات، ج‌ ۱، ص‌ ۱۶۴؛ البدایة والنهایه، ج‌ ۳، ص‌ ۱۰۶‌ـ‌۱۰۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابولهب در توطئه [[دارالندوه]] نیز حاضر بود؛ اما به نقلى، چون تصمیم بر محاصره خانه پیامبر و هجوم به آن‌جا گرفته شد وى آنان را از حمله شبانه بازداشت؛ زیرا در تاریکى نمى‌توان اهل خانه را در امان دانست و خواست تا صبح‌گاه صبر کنند&amp;lt;ref&amp;gt; تفسیر قمى، ج‌ ۱، ص‌ ۳۰۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; و خود نیز تمام شب را به انتظار خروج پیامبر صلى الله علیه و آله نشست.&amp;lt;ref&amp;gt; الطبقات، ج‌ ۱، ص‌ ۱۷۶‌ـ‌۱۷۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابولهب پس از هجرت مسلمانان به [[مدینه]] تا [[جنگ بدر]]، دیگر نمودى ندارد و در این جنگ نیز که همه اشراف [[مکه]] حضور یافتند، شرکت نکرد&amp;lt;ref&amp;gt; المغازى، ج‌ ۱، ص‌ ۳۳؛ الاغانى، ج‌ ۴، ص‌ ۲۰۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; و به اصرار دیگران، فقط عاص بن ‌هشام بن ‌مغیره، برادر [[ابوجهل]] را در مقابل بخشش ۴ هزار درهم طلبى که از او داشت به جاى خویش فرستاد.&amp;lt;ref&amp;gt; المغازى، ج‌ ۱، ص ‌۳۳؛ البدایة والنهایه، ج‌ ۳، ص‌ ۲۰۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخى علت عدم شرکت او را درماندگى و ناتوانى‌اش ذکر کرده‌اند&amp;lt;ref&amp;gt; تاریخ یعقوبى، ج‌ ۲، ص‌ ۴۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; و برخى دیگر خواب عاتکه، خواهرش را مبنى بر شکست فضاحت‌بار مشرکان، علت اصلى دانسته‌اند؛&amp;lt;ref&amp;gt; الطبقات، ج‌ ۸، ص‌ ۳۶‌ـ‌۳۷؛ تاریخ طبرى، ج‌ ۲، ص‌ ۲۴؛ السیرة‌الحلبیه، ج‌ ۲، ص‌ ۳۷۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; به ‌هر حال وى با این ‌که در جنگ نبود، اخبار آن را پیگیرى مى‌کرد&amp;lt;ref&amp;gt; البدایة والنهایه، ج‌ ۳، ص‌ ۲۴۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; و چون از زبان ابورافع شنید که در این جنگ [[فرشتگان]] یار مسلمانان بودند، سخت برآشفت و به شدت او را ‌زد.&amp;lt;ref&amp;gt; الطبقات، ج‌ ۴، ص‌ ۵۵؛ الاغانى، ج‌ ۴، ص‌ ۲۰۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==ابولهب در شأن نزول آیات ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابولهب از اعلام مصرّح [[قرآن کریم]] است. [[سوره مسد]] صریحاً در نفرین و زشت شمارى او و همسرش [[ام جمیل|ام‌جمیل]] نازل شد. در [[شأن نزول]] این [[سوره]] (با اختلافى اندک) آمده که چون [[پیامبر]] صلى الله علیه و آله پس از نزول آیه {{متن قرآن|«{{آیه|26|214}}»}}&amp;lt;ref name=&amp;quot;:۰&amp;quot; /&amp;gt; دعوت از خویشاوندانش را آغاز کرد&amp;lt;ref&amp;gt; جامع‌البیان، مج ۱۵، ج ۳۰، ص‌ ۴۳۹؛ الطبقات، ج ۱، ص‌ ۱۵۶‌ـ‌۱۵۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; یا براى دعوت عمومى بر فراز کوه [[صفا و مروه|صفا]] رفت&amp;lt;ref&amp;gt; البصائر، ج‌ ۶۰، ص‌ ۲۹۸؛ جامع‌البیان، مج‌ ۱۵، ج‌ ۳۰، ص‌ ۴۴۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; و پس از أخذ تأیید از مردم به راست‌گویى، پیام الهى را آشکار کرد، ابولهب از سر خشم به او گفت: «تبّاً لک، ألهذا دعوتَنا؛ دستت زیانکار باد براى همین ما را دعوت کردى؟».&amp;lt;ref&amp;gt; جامع البیان، مج‌ ۱۵، ج‌ ۳۰، ص‌ ۴۳۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; خداوند در پاسخ به این سخن، سوره مسد را فرو فرستاد: «{{متن قرآن|{{آیه|111|1}}}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 1 سوره مسد|سوره مسد، آیه ۱.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ زیان‌کار باد دستان ابولهب و خود او هم زیان‌کار شد».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بخش اول در [[لعن]] و نفرین او و بخش دیگر گزارشى غیبى است و چون تحقق آن قطعى است، به صیغه ماضى آمده است؛&amp;lt;ref&amp;gt; تفسیر بیضاوى، ج‌ ۴، ص‌ ۴۶۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; بنابراین، قول به این ‌که وجود فعل ماضى، دلیل بر نزول سوره پس از [[مرگ]] ابولهب است،&amp;lt;ref&amp;gt; اعلام القرآن، ص‌ ۹۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; چندان مدلل نمى‌نماید؛ به ‌هر حال مراد آیه این است: عمل ابولهب که از دست برمى‌آید، سودى براى او نداشته&amp;lt;ref&amp;gt; جامع‌البیان، مج‌ ۱۵، ج‌ ۳۰، ص‌ ۴۳۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; خودش نیز با افتادن در آتش زیان‌کار شد.&amp;lt;ref&amp;gt; مجمع‌البیان، ج‌ ۱۰، ص‌ ۸۵۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[زمخشرى]] مراد از «تباب» را نابودى دانسته و بر آن است که روزى ابولهب سنگى برداشت تا به پیامبر صلى الله علیه و آله بزند؛ اما نتوانست و آیه اشاره به ‌آن است.&amp;lt;ref&amp;gt;الکشاف، ج‌ ۴، ص‌ ۸۱۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; در زیان‌کارى دستان او، آراى دیگرى نیز وجود دارد.&amp;lt;ref&amp;gt; المغازى، ج ۳، ص ۸۷۴؛ انساب‌الاشراف، ج‌ ۱، ص‌ ۱۳۸؛ غرائب‌القرآن، ج‌ ۶، ص‌ ۵۸۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«{{متن قرآن|{{آیه|111|2}}}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 2 سوره مسد|سوره مسد، آیه ۲.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ مالش و دستاوردش به ‌کارش نیامد»؛ به این معنا که اندوخته‌ها و دارایى‌هایش، وى را از عذاب [[جهنم]] حفظ نخواهند کرد؛&amp;lt;ref&amp;gt; تفسیر بیضاوى، ج‌ ۴، ص‌ ۴۶۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; یا این‌که سرمایه‌ها و آن‌چه از منافع چارپایان به او رسیده و بدست آورده، براى او سودى ندارد.&amp;lt;ref&amp;gt; الکشّاف، ج‌ ۴، ص‌ ۸۱۴‌ـ‌۸۱۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخى گفته‌اند: مراد آن است که مال او و فرزندانش، بى‌نیازش نمى‌کنند&amp;lt;ref&amp;gt; جامع‌البیان، مج‌ ۱۵، ج‌ ۳۰، ص‌ ۴۴۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; و [[عذاب]] الهى را از او دور نمى‌سازند.&amp;lt;ref&amp;gt; مجمع‌البیان، ج‌ ۱۰، ص‌ ۸۵۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[ابوالفضل رشید الدین میبدى|میبدى]]، این آیه را در پاسخ آن سخن ابولهب مى‌داند که گفته بود: اگر آن‌چه پسر برادرم مى‌گوید حق باشد، من همه اموالم را براى جانم فدیه مى‌دهم.&amp;lt;ref&amp;gt; کشف‌الاسرار، ج‌ ۱۰، ص ۶۵۷؛ روض‌الجنان، ج‌ ۲۰، ص‌ ۴۵۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«{{متن قرآن|{{آیه|111|3}}}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 3 سوره مسد|سوره مسد، آیه ۳.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ زودا که به آتشى شعله‌ور درآید». او به آتش شدیدى در خواهد آمد که شعله‌هاى آن، گرداگرد او را فرامى‌گیرد. [[طبرسى]] این آیه را دلیل بر صدق گفتار پیامبر صلى الله علیه و آله مى‌داند که از [[مرگ]] ابولهب در حال [[کفر]] خبر مى‌دهد.&amp;lt;ref&amp;gt; مجمع‌البیان، ج‌ ۱۰، ص‌ ۸۵۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; آلوسى، سین در «سَیَصلى» را براى تأکید در وعید و حتمیت آن و تنوین در «ناراً» را نشان بزرگى آتش مى‌داند&amp;lt;ref&amp;gt; روح‌المعانى، مج‌ ۱۶، ج‌ ۳۰، ص‌ ۴۷۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; و نکره آمدن «لَهَب» نیز براى بیان هیبت و ترس‌انگیزى آن است.&amp;lt;ref&amp;gt; المیزان، ج‌ ۲۰، ص‌ ۳۸۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«{{متن قرآن|{{آیه|111|4}}}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 4 سوره مسد|سوره مسد، آیه ۴.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ و زنش هیزم‌کش (و آتش افروز معرکه) است». &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«{{متن قرآن|{{آیه|111|5}}}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 5 سوره مسد|همان، آیه ۵.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ و ریسمان از لیف خرما برگردن دارد». این آیه، فرجام شوم و ناگوار همسر ابولهب را که در آزار پیامبر صلى الله علیه و آله با شوهرش همدست بود، بیان مى‌دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفته‌اند: [[ام جمیل|ام‌جمیل]]، شبانگاه خار و خاشاک بر سر راه رسول خدا مى‌ریخت تا او را بیازارد&amp;lt;ref&amp;gt; الکشاف، ج‌ ۴، ص‌ ۸۱۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; و آیه به آن اشاره دارد. برخى معتقدند: مراد آن است که او بین مردم به [[سخن چینی|سخن چینى]] مى‌پرداخت تا آتش دشمنى برانگیزد؛ در ‌حالى ‌که در گردنش ریسمانى از لیف خرما بود و آیه نیز براى تحقیر او، وى را با چنین تصویرى ارائه کرده ‌است.&amp;lt;ref&amp;gt; مجمع‌البیان، ج‌ ۱۰، ص‌ ۸۵۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; شاید آیه بیان حال او در [[جهنم]] باشد؛ به این معنا که در پشت او هیمه‌اى از چوب جهنم و در گردنش زنجیرى از آتش است و وبال کار خویش را به گردن مى‌کشد.&amp;lt;ref&amp;gt; تفسیر بیضاوى، ج‌ ۴، ص‌ ۴۶۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; از پیامبر صلى الله علیه و آله نقل است که هر کس [[سوره مسد|سوره تبت]] را قرائت کند، امیدوارم که خداوند او و ابولهب را در یک خانه جمع نکند.&amp;lt;ref&amp;gt; همان.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[فخر رازى]] در این سوره از سه خبر غیبى سخن به ‌میان مى‌آورد: نابودى و زیان‌کارى ابولهب؛‌ بهره نبردن او از مال و فرزند؛ اهل آتش بودن او.&amp;lt;ref&amp;gt; التفسیر الکبیر، ج‌ ۳۲، ص‌ ۱۷۰‌ـ‌۱۷۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این سوره گذشته از آن‌چه بیان شد، از دیرباز مورد گفتگوهاى [[تفسیر قرآن|تفسیرى]] فراوانى واقع شده ‌است؛ به ‌ویژه از این جهت که چرا خداوند، برخلاف [[سوره کافرون]] پیامبر صلى الله علیه و آله را به گفتن و نفرین کردن، مأمور نکرده و خود به دفاع از حضرت برخاسته است؟ و این ‌که آیا این سوره، زمینه [[ایمان]] آوردن ابولهب را مسدود نمى‌کند و او را در کفرش مجبور نمى‌سازد؟&amp;lt;ref&amp;gt; التفسیر الکبیر، ج‌ ۳۲، ص‌ ۱۶۸‌ـ‌۱۶۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در پاسخ به سؤال دوم برخى از مفسران گفته‌اند: تعلق [[قضا و قدر|قضاى]] حتمى الهى به افعال اختیارى [[انسان]]، باعث بطلان [[اختیار]] نمى‌شود؛ چون فرض این است که فعل و [[اراده الهی|اراده الهى]] به فعل اختیارى انسان تعلق گرفته و اگر فعل انسان به اختیار خود او صادر نشود، باعث مى‌شود اراده خداوند از مرادش تخلف پیدا کند و این محال است.&amp;lt;ref&amp;gt; المیزان، ج‌ ۲۰، ص‌ ۳۸۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; به عبارت دیگر خداوند مى‌داند که هر کس با استفاده از اختیار و آزادى‌اش چه کارى را انجام مى‌دهد؛ مثلاً در آیات مورد بحث خداوند از آغاز مى‌دانسته که ابولهب و همسرش با میل و اراده خود هرگز [[ایمان]] نمى‌آورند نه با [[جبر|اجبار]] و الزام. به تعبیر دیگر عنصر آزادى اراده و اختیار نیز جزء معلوم خداوند بوده، او مى‌دانسته است که بندگان با صفات اختیار و با اراده خویش چه عملى را انجام مى‌دهند؛ بنابراین، چنین علمى و خبر دادن از چنان آینده‌اى تأکیدى است بر مسأله اختیار، نه دلیلى بر اجبار.&amp;lt;ref&amp;gt; نمونه، ج‌ ۲۷، ص‌ ۴۲۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به ‌هر حال، نزول این سوره به دیگران نشان داد که نزد خدا و در امور [[دین]] هرگز به خویشاوندى توجه نمى‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt; الفرقان، ج‌ ۲۰، ص‌ ۵۰۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
افزون بر [[سوره مسد]]، مفسران در ذیل آیاتى چند از ابولهب سخن به ‌میان آورده‌اند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*در ذیل آیات [[سوره حجر]] آورده‌اند: ابولهب یکى از مسخره‌کنندگان بود که خداوند وعده داد تا پیامبر صلى الله علیه و آله را از شر آنان کفایت کند:&amp;lt;ref&amp;gt; مناقب، ج ۱، ص ۱۰۶‌ـ‌۱۰۷؛ الکامل، ج ۲، ص ۷۰؛ الدرر، ج‌ ۱، ص‌ ۴۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; «{{متن قرآن|{{آیه|15|94}} 💠&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 94 سوره حجر|سوره حجر، آیه ۹۴‌.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; {{آیه|15|95}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 95 سوره حجر|همان، آیه ۹۵.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;}}؛ پس آنچه را دستور یافته‌اى آشکار کن و از مشرکان روى بگردان. ما تو را از (شرّ) ریشخندکنندگان کفایت (و حمایت) مى‌کنیم».&lt;br /&gt;
*عطا، مراد از «شانِئَک» در آیه‌ ۳ [[سوره کوثر]] را ابولهب دانسته است؛ هر چند دیگر مفسران، مراد از آن را [[عاص بن وائل]] مى‌دانند.&amp;lt;ref&amp;gt; مفحمات الاقران، ص‌ ۲۱۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*گفته‌اند: مراد از {{متن قرآن|«أَفَمَنْ حَقَّ عَلَيْهِ كَلِمَةُ الْعَذَابِ ...»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 19 سوره زمر|سوره زمر، آیه ۱۹.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;، ابولهب و پسرش عتبه است؛&amp;lt;ref&amp;gt; غررالتبیان، ص‌ ۴۵۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; اما با توجه به مسلمان شدن عتبه در [[فتح مکه]] و نیز پایداریش در [[جنگ حنین]]، چنین تطبیقى منطقى به نظر نمى‌رسد؛ گرچه در مورد ابولهب مى‌تواند صادق باشد.&lt;br /&gt;
*واحدى بر آن است که آیه «{{متن قرآن|{{آیه|39|22}}}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 22 سوره زمر|سوره زمر، آیه ۲۲.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ آیا کسى که خداوند دلش را به [[اسلام]] گشاده داشته است و از سوى پروردگارش از نورى (‌=‌هدایت) برخوردار است، (همانند سخت دلان است)؛ پس واى بر آنان که از ترک یاد الهى، سخت‌دل هستند؛ اینان‌اند که در گمراهى آشکارند».  درباره [[حضرت حمزه علیه السلام|حمزه]]، [[امام علی علیه السلام|على]] و ابولهب و فرزندانش نازل شده. على علیه‌السلام و حمزه کسانى‌اند که خداوند سینه‌شان را گشاده است و ابولهب و فرزندانش کسانى‌اند که قلوبشان از ذکر خدا قاسى و سخت ‌است.&amp;lt;ref&amp;gt; اسباب النزول، ص‌ ۳۱۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*«{{متن قرآن|{{آیه|38|62}}}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 62 سوره ص|سوره صاد، آیه ۶۲.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ و (در دوزخ) گویند ما را چه شده است که مردانى را که از بدکرداران شمردیمشان، (در ‌این‌جا) نمى‌بینیم؟». گفته‌اند: مراد از ضمیر فاعلى در «قالوا» ابولهب، [[ابوجهل]] و امثال آنان از بزرگان قریش‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt; غررالتبیان، ص‌ ۴۵۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*سهیلى مراد از {{متن قرآن|«{{آیه|109|1}}»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 1 سوره کافرون|سوره کافرون، آیه ۱.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; را ابولهب دانسته است.&amp;lt;ref&amp;gt; التعریف والاعلام، ص‌ ۳۹۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*[[ابن ‌شهر آشوب]] از [[عبدالله بن عباس|ابن‌عباس]] آورده که روزى [[ولید بن ‌مغیره]] از ترس گسترش اسلام در بین افراد خارج [[مکه]]، از [[قریش]] خواست تا راهى براى جلوگیرى آن بیابند. هر کس پیشنهادى داد. ابولهب گفت: مى‌گویم او شاعر است. در پاسخ او آیه {{متن قرآن|«{{آیه|69|41}}»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 41 سوره حاقه|سوره حاقه، آیه ۴۱.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; نازل شد و پیامبر صلى الله علیه و آله را از شاعر بودن مبرا دانست.&amp;lt;ref&amp;gt; مناقب، ج‌ ۱، ص‌ ۷۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
*[[دائرة المعارف قرآن کریم (کتاب)|دائرة المعارف قرآن کریم]]، سید علیرضا واسعى، جلد ۲، صفحه ۴۲-۵۷.&lt;br /&gt;
{{سنجش کیفی&lt;br /&gt;
|سنجش=شده&lt;br /&gt;
|شناسه= متوسط&lt;br /&gt;
|عنوان بندی مناسب= متوسط&lt;br /&gt;
|کفایت منابع و پی نوشت ها= خوب&lt;br /&gt;
|رعایت سطح مخاطب عام= خوب&lt;br /&gt;
|رعایت ادبیات دانشنامه ای= خوب&lt;br /&gt;
|جامعیت= خوب&lt;br /&gt;
|رعایت اختصار= خوب&lt;br /&gt;
|سیر منطقی= خوب&lt;br /&gt;
|کیفیت پژوهش= خوب&lt;br /&gt;
|رده=دارد&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده: دشمنان پیامبر]]&lt;br /&gt;
[[رده:شخصیت‌های شان نزول آیات قرآن]]&lt;br /&gt;
[[رده:شخصیت‌های منفی در قرآن]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mohammadi</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D8%A8%D9%88%D9%84%D8%A8%D8%A7%D8%A8%D9%87_%D8%A7%D9%86%D8%B5%D8%A7%D8%B1%DB%8C&amp;diff=161672</id>
		<title>ابولبابه انصاری</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D8%A8%D9%88%D9%84%D8%A8%D8%A7%D8%A8%D9%87_%D8%A7%D9%86%D8%B5%D8%A7%D8%B1%DB%8C&amp;diff=161672"/>
		<updated>2026-05-19T13:15:41Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Mohammadi: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;'''«ابولُبابه بشیر‌ بن عبدالمنذر انصارى»''' از [[صحابی|صحابه]] و راویان [[پیامبر اسلام|پیامبر]] صلى الله علیه وآله است. او در برخی [[غزوات پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله|غزوات پیامبر]]، جانشین ایشان در [[مدینه]] بود. آنچه سبب شهرت ‌ابولبابه در [[تاریخ اسلام]] شده است، داستان [[خیانت]] او در جریان محاصره [[بنی قریظه|یهود بنى‌قریظه]] و یا به روایتی تخلفش از [[غزوه تبوک]] بود، که سپس [[توبه]] کرد و خود را به ستونهای [[مسجد]] بست و آیاتى در [[شأن نزول|شأن]] او نازل شد.&lt;br /&gt;
==زندگی‌نامه==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابولُبابه بشیر‌ بن عبدالمنذر بن زَنْبَر (زُبَیر)&amp;lt;ref&amp;gt; الاستیعاب، ج‌ ۴، ص‌ ۳۰۳؛ الثقات، ج‌ ۳، ص‌ ۳۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; بن ‌زید انصارى از قبیله [[اوس]]، تیره عمرو بن ‌عوف&amp;lt;ref&amp;gt; جمهرة انساب‌العرب، ص‌ ۳۳۴؛ الاستیعاب، ج‌ ۴، ص‌ ۳۰۳؛ اسدالغابه، ج‌ ۲، ص‌ ۲۸۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; است. از آنجا که ابولبابه، دو برادر هم داشت، در برخی مآخذ، میان آنان خلطی رخ داده است: نخست، مبشر بن عبدالمنذر که در [[غزوه بدر|غزوۀ بدر]] به [[شهادت در راه خدا|شهادت]] رسید،&amp;lt;ref&amp;gt;طبقات ابن سعد، ۳ / ۴۵۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; و دیگر رفاعة ابن عبدالمنذر که از شرکت‌کنندگان در [[بیعت عقبه]] دوم بود و در [[غزوه احد|غزوۀ اُحد]] به شهادت رسید.&amp;lt;ref&amp;gt;ابن سعد، ۳ / ۴۵۶-۴۵۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بر اساس‌ روایتى منسوب به [[امام حسن عسکری]] علیه‌السلام، ابولبابه در میان کسانى بود که پس از [[هجرت پیامبر اسلام به مدینه|هجرت رسول خدا]] صلى الله علیه و آله به [[مدینه]]، در پى رد و انکار حضرت برآمدند؛ ولى با [[معجزه|معجزه‌اى]] که به وقوع پیوست به ناچار تسلیم شدند.&amp;lt;ref&amp;gt; تفسیر منسوب به امام حسن عسکرى علیه‌السلام، ص‌ ۹۲‌ـ‌۹۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخى نیز گفته‌اند: خصومت او بر سر نخله‌اى با یتیمى از [[انصار]] بود که پیامبر صلى الله علیه و آله به نفع او حکم فرمود؛ ولى پس از مشاهده ناراحتى شدید آن یتیم، از او خواست نخله را به ازاى نخله‌اى در [[بهشت]] به یتیم واگذارد و او نپذیرفت.&amp;lt;ref&amp;gt; المغازى، ج‌ ۱، ص‌ ۲۸۱، و ج‌ ۲، ص‌ ۵۰۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; نیز گفته‌اند: پس از انهدام و تخریب [[مسجد ضرار]]، ابولبابه از چوب‌هاى آن منزلى بنا کرد؛ ولى در آن خانه هیچ خیر و برکتى ‌حاصل نمى‌شد.&amp;lt;ref&amp;gt; همان، ج‌ ۳، ص‌ ۱۰۴۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابولبابه در [[بیعت عقبه]] دوم و در [[غزوه بدر]] حضور داشت؛&amp;lt;ref&amp;gt; رجال الطوسى، ص‌ ۲۷؛ الاستیعاب، ج ۴، ص ۳۰۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; ولى مشهور برآنند که [[پیامبر اسلام|پیامبر]] صلى الله علیه و آله در غزوه بدر دستور داد: ابولبابه از روحاء به [[مدینه]] بازگردد و جانشین آن حضرت باشد و همانند حاضران در بدر، سهم او را از غنایم پرداخت.&amp;lt;ref&amp;gt; الطبقات، ج۳، ص‌ ۳۴۸؛ المغازى، ج ۱، ص ۱۵۹؛ السیرة النبویه، ج ۲، ص‌ ۶۸۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پیامبر در [[غزوه سویق]] و [[غزوه بنی قینقاع|غزوه بنى‌قَینُقاع]] نیز ابولبابه را در مدینه به جاى خود گذاشت.&amp;lt;ref&amp;gt; المغازى، ج‌ ۱، ص‌ ۱۸۰؛ السیرة النبویه، ج ۳، ص‌ ۴۵ و ۴۹؛ تاریخ‌ طبرى، ج‌ ۲، ص‌ ۴۹‌ـ‌۵۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; اما وى در [[غزوه احد|غزوه اُحد]] و دیگر جنگ‌ها در رکاب پیامبر صلى الله علیه وآله پیکار کرد.&amp;lt;ref&amp;gt; الطبقات، ج ۳، ص ۳۴۸؛ الاستیعاب، ج ۴، ص‌ ۳۰۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; او در [[غزوه حنین]]، پرچم قبیله بنى عمرو بن عوف&amp;lt;ref&amp;gt; المغازى، ج ۳، ۸۹۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; و در [[فتح مکه]]، پرچم بنى‌خطمه&amp;lt;ref&amp;gt; همان، ج‌ ۲، ص‌ ۸۰۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; یا بنى‌عمرو بن عوف&amp;lt;ref&amp;gt; الطبقات، ج ۳، ص ۳۴۹؛ الاستیعاب، ج ۴، ص‌ ۳۰۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; را حمل مى‌کرد؛ اما بنا به نقل [[ابن واضح یعقوبی|یعقوبى]]، پیامبر صلى الله علیه و آله در فتح مکه، او را جانشین خود در مدینه قرار داد.&amp;lt;ref&amp;gt; تاریخ یعقوبى، ج‌ ۲، ص‌ ۵۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سبب شهرت ‌ابولبابه در [[تاریخ اسلام]] مربوط به [[غزوه بنی قریظه|غزوۀ بنی قریظه]] است. در این [[غزوات پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله|غزوه]]، چون [[یهود|یهودیان]] از محاصره به تنگ آمدند، کسی نزد پیامبر صلى الله علیه وآله فرستادند و تقاضا کردند ابولبابه را که از هم‌پیمانان آنان بود، پیش ایشان فرستد و گفته‌اند پیامبر صلى الله علیه وآله نخست او را مأمور جنگ با آنان کرده بود.&amp;lt;ref&amp;gt;واقدی، ۲ / ۵۰۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; ابولبابه به قلعه رفت و به اشاره‌ای، آنان را از صلح با پیامبر صلى الله علیه وآله بازداشت. ولی اندکی بعد از کار خود پشیمان شد و به [[مسجد النبی (ص)|مسجد پیامبر]] صلى الله علیه وآله رفت و خود را به ستونی از ستونهای مسجد بست و سوگند خورد که تا حق تعالی [[توبه|توبۀ]] وی را قبول نکند، خود را از ستون باز نگشاید.&amp;lt;ref&amp;gt;واقدی، ۲ / ۵۰۵-۵۰۷؛ سیره ابن هشام، ۳ / ۲۴۷- ۲۴۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; اما روایتهای دیگری نشان می‌دهد که سبب این کار، خودداری او از حضور در [[غزوه تبوک|جنگ تبوک]] بوده است.&amp;lt;ref&amp;gt;محمد بن مسلم زهری، المغازی النبوبة، ۱۱۱-۱۱۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابولبابه از راویان [[حدیث]] پیامبر بود&amp;lt;ref&amp;gt; رجال الطوسى، ص‌ ۲۷؛ الجرح والتعدیل، ج‌ ۱، ص‌ ۳۷۵؛ الثقات، ج ۳، ص‌ ۳۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; و عده‌اى از جمله دو پسرش سائب و عبدالرحمن و نیز عبدالله بن عمر و عبدالله بن کعب قرظی از او روایت کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt; الجرح والتعدیل، ج‌ ۱، ص‌ ۳۷۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[ابن ‌شهر آشوب]] او را در ردیف کسانى آورده که [[حدیث غدیر]] را روایت کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt; مناقب، ج‌ ۳، ص‌ ۳۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در تاریخ وفات ابولبابه انصاری اختلاف است؛ وفات او به روایتی پیش از قتل [[عثمان بن عفان|عثمان]]،&amp;lt;ref&amp;gt;ابن اثیر، ۱ / ۱۹۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; یا در زمان خلافت ‌[[امام على]] علیه‌السلام&amp;lt;ref&amp;gt; الثقات، ج‌ ۳، ص‌ ۳۲؛ الطبقات، ج‌ ۳، ص‌ ۳۴۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; و یا بعد از سال پنجاهم هجرى ذکر ‌شده است.&amp;lt;ref&amp;gt; تهذیب الکمال، ج‌ ۳۴، ص‌ ۲۳۳؛ الاصابه، ج‌ ۷، ص‌ ۲۹۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==ابولبابه در شأن نزول آیات==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*«{{متن قرآن|{{آیه|8|27}} 💠&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 27 سوره انفال|سوره انفال، آیه ۲۷‌.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; {{آیه|8|28}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 28 سوره انفال|همان، آیه ۲۸.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;}}؛ اى کسانى‌ که [[ایمان]] آورده‌اید، به خدا و پیامبر خیانت نکنید و (نیز) در امانت‌هاى خود خیانت روا مدارید؛ در ‌حالى ‌که مى‌دانید (این کار، گناه بزرگى است) و بدانید که اموال و اولاد شما وسیله آزمایش است و (براى کسانى ‌که از عهده امتحان برآیند) پاداش عظیمى نزد خدا است». [[واحدی نیشابوری|واحدی]]،&amp;lt;ref&amp;gt; اسباب النزول، ص‌ ۱۹۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[زمخشرى]]،&amp;lt;ref&amp;gt; الکشاف، ج‌ ۲، ص‌ ۲۱۳‌ـ‌۲۱۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[طبرسى]]،&amp;lt;ref&amp;gt; مجمع البیان، ج‌ ۴، ص ‌۸۲۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; از کلبى، زهرى و قتاده روایت کرده‌اند که در ماجراى محاصره یهود [[بنی قریظه|بنى‌قریظه]] پس از آن که پیامبر صلى الله علیه وآله پیشنهاد صلح آنان را رد کرد، بنا به تقاضاى آنان، ابولبابه را نزدشان فرستاد و فرمود: تنها باید حکمیت [[سعد بن معاذ]] را بپذیرند. آن‌ها با ابولبابه مشورت کردند که آیا شایسته است حکمیت سعد ‌بن معاذ را بپذیرند؟ ابولبابه با اشاره به گلوى خود به آنان فهماند که اگر بپذیرند کشته خواهند شد و بدین ترتیب به خدا و پیامبر خیانت کرد و این آیه درباره او نازل شد. بر اساس روایتى از [[امام باقر]] علیه‌السلام مراد از خیانت، معصیت است.&amp;lt;ref&amp;gt; تفسیر قمى، ج‌ ۱، ص‌ ۲۷۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخى معتقدند اموال و فرزندان ابولبابه که نزد بنى‌قریظه بود، او را به چنین خیانتى واداشت.&amp;lt;ref&amp;gt; مجمع‌البیان، ج‌ ۴، ص‌ ۸۲۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*نقل است که آیه «{{متن قرآن|{{آیه|5|51}}}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 51 سوره مائده|سوره مائده، آیه ۵۱.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ اى کسانى‌ که [[ایمان]] آورده‌اید! یهود و نصارا را ولىّ نگیرید. آنان اولیاى یکدیگرند و کسانى‌ که از شما با آنان دوستى کنند، از آن‌ها هستند. خداوند جمعیت ستم‌کار را هدایت نمى‌کند» درباره ابولبابه در داستان خیانت او نازل شده است.&amp;lt;ref&amp;gt; جامع‌البیان، مج ۴، ج ۶، ص‌ ۳۷۳؛ مجمع البیان، ج‌ ۳، ص‌ ۳۱۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*[[محمد بن جریر طبری|طبرى]]&amp;lt;ref&amp;gt; جامع البیان، مج‌ ۴، ج‌ ۶، ص‌ ۳۱۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; از سُدى نقل مى‌کند که آیه «{{متن قرآن|{{آیه|5|41}}}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 41 سوره مائده|سوره مائده، آیه ۴۱.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ اى سول خدا آن‌ها که در مسیر کفر شتاب مى‌کنند و با زبان مى‌گویند: ایمان آوردیم؛ حال آن ‌که قلب آن‌ها ایمان نیاورده است، تو را اندوهگین نسازد» درباره ابولبابه و همین واقعه است.&lt;br /&gt;
*«{{متن قرآن|{{آیه|9|102}}}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 102 سوره توبه|سوره توبه، آیه ۱۰۲.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ و گروهى دیگر به گناهان خود اعتراف کردند و کار خوب و بد را به ‌هم آمیختند. امید است که خداوند [[توبه]] ایشان را بپذیرد. همانا خداوند آمرزنده و مهربان است»، بنا به نقل مفسران، این آیه درباره ابولبابه و همراهان او در تخلف از [[غزوه تبوک]] و توبه آنان نازل شده؛&amp;lt;ref&amp;gt;جامع البیان، مج ۷، ج ۱۰، ص ‌۱۹‌ـ‌۲۲؛ التبیان، ج ۵، ص ۲۹؛ مجمع‌البیان، ج ۵، ص ۱۰۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; اما بر اساس پاره‌اى روایات، این آیه درباره او و ماجراى بنى‌قریظه فرود آمده ‌است.&amp;lt;ref&amp;gt; جامع‌البیان، مج ۷، ج ۱۰، ص ‌۲۱؛ مجمع‌البیان، ج‌ ۵، ص‌ ۱۰۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*«{{متن قرآن|{{آیه|9|103}}}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 103 سوره توبه|سوره توبه، آیه ۱۰۳.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ از اموال ایشان صدقه‌اى (‌[[زکات]]) بگیر تا با آن آن‌ها را پاکسازى و پرورش دهى و (هنگام گرفتن زکات) براى آن‌ها دعا کن که دعاى تو، مایه آرامش آن‌ها است و خداوند شنوا و دانا است». گفته‌اند: پس از آن‌که خداوند توبه متخلفان از جنگ تبوک را پذیرفت و پیامبر صلى الله علیه و آله آن‌ها را از ستون باز ‌کرد، ابولبابه همه اموال خود را پیش [[رسول خدا]] صلی الله علیه و آله آورده، از حضرت خواست که آن‌ها را در راه خدا [[انفاق]] کند. پیامبر صلى الله علیه و آله فرمود: هنوز دستورى در این‌باره بر من نازل نشده است. چیزى نگذشت که این آیه ‌نازل شد و فرمان داد که پیامبر قسمتى از اموال آن‌ها را بگیرد.&amp;lt;ref&amp;gt; جامع‌البیان، ج‌ ۷، ص‌ ۲۳‌ـ‌۲۴؛ مجمع‌البیان، ج‌ ۵، ص‌ ۱۰۱؛ روض‌الجنان، ج‌ ۱۰، ص‌ ۲۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; به نقل ابن‌کثیر پس از پذیرفته‌ شدن توبه ابولبابه، جز خیر در اسلام از او دیده نشد.&amp;lt;ref&amp;gt; البدایة والنهایه، ج‌ ۵، ص‌ ۲۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
* [[دائرة المعارف قرآن کریم|دائرةالمعارف قرآن کریم]]، محمد خراسانى، ج ۲، ص ۴۶-۴۹.&lt;br /&gt;
* [https://www.cgie.org.ir/fa/article/224995/%D8%A7%D8%A8%D9%88%D9%84%D8%A8%D8%A7%D8%A8%D9%87-%D8%A7%D9%86%D8%B5%D8%A7%D8%B1%DB%8C &amp;quot;ابولبابه انصاری&amp;quot;، دائرةالمعارف بزرگ اسلامی].&lt;br /&gt;
[[رده: شخصیت‌های شان نزول آیات قرآن]]&lt;br /&gt;
[[رده: اصحاب پیامبر]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mohammadi</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D8%A8%D9%88%D9%84%D8%A8%D8%A7%D8%A8%D9%87_%D8%A7%D9%86%D8%B5%D8%A7%D8%B1%DB%8C&amp;diff=161671</id>
		<title>ابولبابه انصاری</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D8%A8%D9%88%D9%84%D8%A8%D8%A7%D8%A8%D9%87_%D8%A7%D9%86%D8%B5%D8%A7%D8%B1%DB%8C&amp;diff=161671"/>
		<updated>2026-05-19T12:40:16Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Mohammadi: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;'''«ابولُبابه بشیر‌ بن عبدالمنذر انصارى»''' از [[صحابی|صحابه]] و راویان [[پیامبر اسلام|پیامبر]] صلى الله علیه وآله است. او در برخی [[غزوات پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله|غزوات پیامبر]]، جانشین ایشان در [[مدینه]] بود. آنچه سبب شهرت ‌ابولبابه در [[تاریخ اسلام]] شده است، داستان [[خیانت]] او در جریان محاصره [[بنی قریظه|یهود بنى‌قریظه]] و یا به روایتی تخلفش از [[غزوه تبوک]] بود، که سپس [[توبه]] کرد و خود را به ستونهای [[مسجد]] بست و آیاتى در [[شأن نزول|شأن]] او نازل شد.&lt;br /&gt;
==زندگی‌نامه==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابولُبابه بشیر‌ بن عبدالمنذر بن زَنْبَر (زُبَیر)&amp;lt;ref&amp;gt; الاستیعاب، ج‌ ۴، ص‌ ۳۰۳؛ الثقات، ج‌ ۳، ص‌ ۳۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; بن ‌زید انصارى از قبیله [[اوس]]، تیره عمرو بن ‌عوف&amp;lt;ref&amp;gt; جمهرة انساب‌العرب، ص‌ ۳۳۴؛ الاستیعاب، ج‌ ۴، ص‌ ۳۰۳؛ اسدالغابه، ج‌ ۲، ص‌ ۲۸۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; است. از آنجا که ابولبابه، دو برادر هم داشت، در برخی مآخذ، میان آنان خلطی رخ داده است: نخست، مبشر بن عبدالمنذر که در [[غزوه بدر|غزوۀ بدر]] به [[شهادت در راه خدا|شهادت]] رسید،&amp;lt;ref&amp;gt;طبقات ابن سعد، ۳ / ۴۵۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; و دیگر رفاعة ابن عبدالمنذر که از شرکت‌کنندگان در [[بیعت عقبه]] دوم بود و در [[غزوه احد|غزوۀ اُحد]] به شهادت رسید.&amp;lt;ref&amp;gt;ابن سعد، ۳ / ۴۵۶-۴۵۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بر اساس‌ روایتى منسوب به [[امام حسن عسکری]] علیه‌السلام، ابولبابه در میان کسانى بود که پس از [[هجرت پیامبر اسلام به مدینه|هجرت رسول خدا]] صلى الله علیه و آله به [[مدینه]]، در پى رد و انکار حضرت برآمدند؛ ولى با [[معجزه|معجزه‌اى]] که به وقوع پیوست به ناچار تسلیم شدند.&amp;lt;ref&amp;gt; تفسیر منسوب به امام حسن عسکرى علیه‌السلام، ص‌ ۹۲‌ـ‌۹۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخى نیز گفته‌اند: خصومت او بر سر نخله‌اى با یتیمى از [[انصار]] بود که پیامبر صلى الله علیه و آله به نفع او حکم فرمود؛ ولى پس از مشاهده ناراحتى شدید آن یتیم، از او خواست نخله را به ازاى نخله‌اى در [[بهشت]] به یتیم واگذارد و او نپذیرفت.&amp;lt;ref&amp;gt; المغازى، ج‌ ۱، ص‌ ۲۸۱، و ج‌ ۲، ص‌ ۵۰۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; نیز گفته‌اند: پس از انهدام و تخریب [[مسجد ضرار]]، ابولبابه از چوب‌هاى آن منزلى بنا کرد؛ ولى در آن خانه هیچ خیر و برکتى ‌حاصل نمى‌شد.&amp;lt;ref&amp;gt; همان، ج‌ ۳، ص‌ ۱۰۴۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابولبابه در [[بیعت عقبه]] دوم و در [[غزوه بدر]] حضور داشت؛&amp;lt;ref&amp;gt; رجال الطوسى، ص‌ ۲۷؛ الاستیعاب، ج ۴، ص ۳۰۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; ولى مشهور برآنند که [[پیامبر اسلام|پیامبر]] صلى الله علیه و آله در غزوه بدر دستور داد: ابولبابه از روحاء به [[مدینه]] بازگردد و جانشین آن حضرت باشد و همانند حاضران در بدر، سهم او را از غنایم پرداخت.&amp;lt;ref&amp;gt; الطبقات، ج۳، ص‌ ۳۴۸؛ المغازى، ج ۱، ص ۱۵۹؛ السیرة النبویه، ج ۲، ص‌ ۶۸۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پیامبر در [[غزوه سویق]] و [[غزوه بنی قینقاع|غزوه بنى‌قَینُقاع]] نیز ابولبابه را در مدینه به جاى خود گذاشت.&amp;lt;ref&amp;gt; المغازى، ج‌ ۱، ص‌ ۱۸۰؛ السیرة النبویه، ج ۳، ص‌ ۴۵ و ۴۹؛ تاریخ‌ طبرى، ج‌ ۲، ص‌ ۴۹‌ـ‌۵۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; اما وى در [[غزوه احد|غزوه اُحد]] و دیگر جنگ‌ها در رکاب پیامبر صلى الله علیه وآله پیکار کرد.&amp;lt;ref&amp;gt; الطبقات، ج ۳، ص ۳۴۸؛ الاستیعاب، ج ۴، ص‌ ۳۰۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; او در [[غزوه حنین]]، پرچم قبیله بنى عمرو بن عوف&amp;lt;ref&amp;gt; المغازى، ج ۳، ۸۹۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; و در [[فتح مکه]]، پرچم بنى‌خطمه&amp;lt;ref&amp;gt; همان، ج‌ ۲، ص‌ ۸۰۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; یا بنى‌عمرو بن عوف&amp;lt;ref&amp;gt; الطبقات، ج ۳، ص ۳۴۹؛ الاستیعاب، ج ۴، ص‌ ۳۰۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; را حمل مى‌کرد؛ اما بنا به نقل [[ابن واضح یعقوبی|یعقوبى]]، پیامبر صلى الله علیه و آله در فتح مکه، او را جانشین خود در مدینه قرار داد.&amp;lt;ref&amp;gt; تاریخ یعقوبى، ج‌ ۲، ص‌ ۵۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سبب شهرت ‌ابولبابه در [[تاریخ اسلام]] مربوط به [[غزوه بنی قریظه|غزوۀ بنی قریظه]] است. در این [[غزوات پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله|غزوه]]، چون [[یهود|یهودیان]] از محاصره به تنگ آمدند، کسی نزد پیامبر صلى الله علیه وآله فرستادند و تقاضا کردند ابولبابه را که از هم‌پیمانان آنان بود، پیش ایشان فرستد و گفته‌اند پیامبر صلى الله علیه وآله نخست او را مأمور جنگ با آنان کرده بود.&amp;lt;ref&amp;gt;واقدی، ۲ / ۵۰۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; ابولبابه به قلعه رفت و به اشاره‌ای، آنان را از صلح با پیامبر صلى الله علیه وآله بازداشت. ولی اندکی بعد از کار خود پشیمان شد و به [[مسجد النبی (ص)|مسجد پیامبر]] صلى الله علیه وآله رفت و خود را به ستونی از ستونهای مسجد بست و سوگند خورد که تا حق تعالی [[توبه|توبۀ]] وی را قبول نکند، خود را از ستون باز نگشاید.&amp;lt;ref&amp;gt;واقدی، ۲ / ۵۰۵-۵۰۷؛ سیره ابن هشام، ۳ / ۲۴۷- ۲۴۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; اما روایتهای دیگری نشان می‌دهد که سبب این کار، خودداری او از حضور در [[غزوه تبوک|جنگ تبوک]] بوده است.&amp;lt;ref&amp;gt;محمد بن مسلم زهری، المغازی النبوبة، ۱۱۱-۱۱۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابولبابه از راویان [[حدیث]] پیامبر بود&amp;lt;ref&amp;gt; رجال الطوسى، ص‌ ۲۷؛ الجرح والتعدیل، ج‌ ۱، ص‌ ۳۷۵؛ الثقات، ج ۳، ص‌ ۳۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; و عده‌اى از جمله دو پسرش سائب و عبدالرحمن و نیز عبدالله بن عمر و عبدالله بن کعب قرظی از او روایت کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt; الجرح والتعدیل، ج‌ ۱، ص‌ ۳۷۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[ابن ‌شهر آشوب]] او را در ردیف کسانى آورده که [[حدیث غدیر]] را روایت کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt; مناقب، ج‌ ۳، ص‌ ۳۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در تاریخ وفات ابولبابه انصاری اختلاف است؛ وفات او به روایتی پیش از قتل [[عثمان بن عفان|عثمان]]،&amp;lt;ref&amp;gt;ابن اثیر، ۱ / ۱۹۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; یا در زمان خلافت ‌[[امام على]] علیه‌السلام&amp;lt;ref&amp;gt; الثقات، ج‌ ۳، ص‌ ۳۲؛ الطبقات، ج‌ ۳، ص‌ ۳۴۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; و یا بعد از سال پنجاهم هجرى ذکر ‌شده است.&amp;lt;ref&amp;gt; تهذیب الکمال، ج‌ ۳۴، ص‌ ۲۳۳؛ الاصابه، ج‌ ۷، ص‌ ۲۹۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==ابولبابه در شأن نزول آیات==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*{{متن قرآن|«یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُواْ لاَ تَخُونُواْ اللّهَ وَالرَّسُولَ وَتَخُونُواْ أَمَانَاتِکمْ وَأَنتُمْ تَعْلَمُونَ * وَاعْلَمُواْ أَنَّمَا أَمْوَالُکمْ وَأَوْلاَدُکمْ فِتْنَةٌ وَأَنَّ اللّهَ عِندَهُ أَجْرٌ عَظِیمٌ»}}؛ اى کسانى‌ که [[ایمان]] آورده‌اید، به خدا و پیامبر خیانت نکنید و (نیز) در امانت‌هاى خود خیانت روا مدارید؛ در ‌حالى ‌که مى‌دانید (این کار، گناه بزرگى است) و بدانید که اموال و اولاد شما وسیله آزمایش است و (براى کسانى ‌که از عهده امتحان برآیند) پاداش عظیمى نزد خدا است. ([[سوره انفال]]، ۲۷‌ـ‌۲۸) [[واحدی نیشابوری|واحدی]]،&amp;lt;ref&amp;gt; اسباب النزول، ص‌ ۱۹۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[زمخشرى]]،&amp;lt;ref&amp;gt; الکشاف، ج‌ ۲، ص‌ ۲۱۳‌ـ‌۲۱۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[طبرسى]]،&amp;lt;ref&amp;gt; مجمع البیان، ج‌ ۴، ص ‌۸۲۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; از کلبى، زهرى و قتاده روایت کرده‌اند که در ماجراى محاصره یهود [[بنی قریظه|بنى‌قریظه]] پس از آن که پیامبر صلى الله علیه وآله پیشنهاد صلح آنان را رد کرد، بنا به تقاضاى آنان، ابولبابه را نزدشان فرستاد و فرمود: تنها باید حکمیت [[سعد بن معاذ]] را بپذیرند. آن‌ها با ابولبابه مشورت کردند که آیا شایسته است حکمیت سعد ‌بن معاذ را بپذیرند؟ ابولبابه با اشاره به گلوى خود به آنان فهماند که اگر بپذیرند کشته خواهند شد و بدین ترتیب به خدا و پیامبر خیانت کرد و این آیه درباره او نازل شد. بر اساس روایتى از [[امام باقر]] علیه‌السلام مراد از خیانت، معصیت است.&amp;lt;ref&amp;gt; تفسیر قمى، ج‌ ۱، ص‌ ۲۷۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخى معتقدند اموال و فرزندان ابولبابه که نزد بنى‌قریظه بود، او را به چنین خیانتى واداشت.&amp;lt;ref&amp;gt; مجمع‌البیان، ج‌ ۴، ص‌ ۸۲۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*نقل است که آیه {{متن قرآن|«یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُواْ لاَتَتَّخِذُواْ الْیهُودَ وَالنَّصَارَى أَوْلِیاء بَعْضُهُمْ أَوْلِیاء بَعْضٍ وَمَن یتَوَلَّهُم مِّنکمْ فَإِنَّهُ مِنْهُمْ إِنَّ اللّهَ لاَیهْدِی الْقَوْمَ الظَّالِمِینَ»}}؛ اى کسانى‌ که [[ایمان]] آورده‌اید! یهود و نصارا را ولىّ نگیرید. آنان اولیاى یکدیگرند و کسانى‌ که از شما با آنان دوستى کنند، از آن‌ها هستند. خداوند جمعیت ستم‌کار را هدایت نمى‌کند. ([[سوره مائده]]، ۵۱) درباره ابولبابه در داستان خیانت او نازل شده است.&amp;lt;ref&amp;gt; جامع‌البیان، مج ۴، ج ۶، ص‌ ۳۷۳؛ مجمع البیان، ج‌ ۳، ص‌ ۳۱۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*[[محمد بن جریر طبری|طبرى]]&amp;lt;ref&amp;gt; جامع البیان، مج‌ ۴، ج‌ ۶، ص‌ ۳۱۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; از سُدى نقل مى‌کند که آیه {{متن قرآن|«یا أَیهَا الرَّسُولُ لاَیحْزُنک الَّذِینَ یسَارِعُونَ فِی الْکفْرِ مِنَ الَّذِینَ قَالُواْ آمَنَّا بِأَفْوَاهِهِمْ وَلَمْ تُؤْمِن قُلُوبُهُمْ»}}؛ اى سول خدا آن‌ها که در مسیر کفر شتاب مى‌کنند و با زبان مى‌گویند: ایمان آوردیم؛ حال آن ‌که قلب آن‌ها ایمان نیاورده است، تو را اندوهگین نسازد. (سوره مائده، ۴۱) درباره ابولبابه و همین واقعه است.&lt;br /&gt;
*{{متن قرآن|«وَآخَرُونَ اعْتَرَفُواْ بِذُنُوبِهِمْ خَلَطُواْ عَمَلاً صَالِحًا وَآخَرَ سَیئًا عَسَى اللّهُ أَن یتُوبَ عَلَیهِمْ إِنَّ اللّهَ غَفُورٌ رَّحِیمٌ»}}؛ و گروهى دیگر به گناهان خود اعتراف کردند و کار خوب و بد را به ‌هم آمیختند. امید است که خداوند [[توبه]] ایشان را بپذیرد. همانا خداوند آمرزنده و مهربان است. ([[سوره توبه]]، ۱۰۲) بنا به نقل مفسران، این آیه درباره ابولبابه و همراهان او در تخلف از [[غزوه تبوک]] و توبه آنان نازل شده؛&amp;lt;ref&amp;gt;جامع البیان، مج ۷، ج ۱۰، ص ‌۱۹‌ـ‌۲۲؛ التبیان، ج ۵، ص ۲۹؛ مجمع‌البیان، ج ۵، ص ۱۰۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; اما بر اساس پاره‌اى روایات، این آیه درباره او و ماجراى بنى‌قریظه فرود آمده ‌است.&amp;lt;ref&amp;gt; جامع‌البیان، مج ۷، ج ۱۰، ص ‌۲۱؛ مجمع‌البیان، ج‌ ۵، ص‌ ۱۰۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*{{متن قرآن|«خُذْ مِنْ أَمْوَالِهِمْ صَدَقَةً تُطَهِّرُهُمْ وَتُزَکیهِم بِهَا وَصَلِّ عَلَیهِمْ إِنَّ صَلاَتَک سَکنٌ لَّهُمْ وَاللّهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ»}}؛ از اموال ایشان صدقه‌اى (‌[[زکات]]) بگیر تا با آن آن‌ها را پاکسازى و پرورش دهى و (هنگام گرفتن زکات) براى آن‌ها دعا کن که دعاى تو، مایه آرامش آن‌ها است و خداوند شنوا و دانا است». (سوره توبه، ۱۰۳) گفته‌اند: پس از آن‌که خداوند توبه متخلفان از جنگ تبوک را پذیرفت و پیامبر صلى الله علیه و آله آن‌ها را از ستون باز ‌کرد، ابولبابه همه اموال خود را پیش [[رسول خدا]] صلی الله علیه و آله آورده، از حضرت خواست که آن‌ها را در راه خدا [[انفاق]] کند. پیامبر صلى الله علیه و آله فرمود: هنوز دستورى در این‌باره بر من نازل نشده است. چیزى نگذشت که این آیه ‌نازل شد و فرمان داد که پیامبر قسمتى از اموال آن‌ها را بگیرد.&amp;lt;ref&amp;gt; جامع‌البیان، ج‌ ۷، ص‌ ۲۳‌ـ‌۲۴؛ مجمع‌البیان، ج‌ ۵، ص‌ ۱۰۱؛ روض‌الجنان، ج‌ ۱۰، ص‌ ۲۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; به نقل ابن‌کثیر پس از پذیرفته‌ شدن توبه ابولبابه، جز خیر در اسلام از او دیده نشد.&amp;lt;ref&amp;gt; البدایة والنهایه، ج‌ ۵، ص‌ ۲۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
* [[دائرة المعارف قرآن کریم|دائرةالمعارف قرآن کریم]]، محمد خراسانى، ج ۲، ص ۴۶-۴۹.&lt;br /&gt;
* [https://www.cgie.org.ir/fa/article/224995/%D8%A7%D8%A8%D9%88%D9%84%D8%A8%D8%A7%D8%A8%D9%87-%D8%A7%D9%86%D8%B5%D8%A7%D8%B1%DB%8C &amp;quot;ابولبابه انصاری&amp;quot;، دائرةالمعارف بزرگ اسلامی].&lt;br /&gt;
[[رده: شخصیت‌های شان نزول آیات قرآن]]&lt;br /&gt;
[[رده: اصحاب پیامبر]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mohammadi</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D8%A8%D9%88%D8%B9%D8%A8%DB%8C%D8%AF%D9%87_%D8%AC%D8%B1%D8%A7%D8%AD&amp;diff=161670</id>
		<title>ابوعبیده جراح</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D8%A8%D9%88%D8%B9%D8%A8%DB%8C%D8%AF%D9%87_%D8%AC%D8%B1%D8%A7%D8%AD&amp;diff=161670"/>
		<updated>2026-05-19T12:36:12Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Mohammadi: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{مدخل دائرة المعارف|[[دائرة المعارف قرآن کریم]]}}&lt;br /&gt;
'''«ابوعبیده عامر ‌بن عبدالله ‌بن جراح»''' (م، ۱۸ ق)، از اصحاب [[رسول ‌خدا]] صلی الله علیه وآله و از نخستین [[اسلام|اسلام‌]]&amp;lt;nowiki/&amp;gt;آورندگان است. ابوعبیده از آن‌رو که در جریان [[واقعه سقیفه بنی ساعده|سقیفه بنى‌ساعده]] و بیعت گرفتن برای [[ابوبکر]] نقشى جدى آفرید، از سوى [[شیعه]] و [[سنی|سنى]] متفاوت معرفی شده است؛ اهل ‌سنت او را فردى با فضایل مسلمانى ذکر کرده‌اند؛&amp;lt;ref&amp;gt; صحیح‌البخارى، ج ۴، ص ۲۵۹؛ صحیح مسلم، ج‌ ۸، ص‌ ۲۶۳ـ۲۶۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; اما شیعیان، خطاهاى بسیارى را در او نشان مى‌دهند که از درجه مسلمانى او مى‌کاهد.&amp;lt;ref&amp;gt; قاموس الرجال، ج‌ ۵، ص‌ ۶۰۳‌ـ‌۶۰۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; نام ابوعبیده در [[شأن نزول]] برخی آیات [[قرآن کریم]] ذکر شده است.&lt;br /&gt;
==زندگی‌نامه==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«ابوعبیده عامر ‌بن عبدالله ‌بن جراح ‌بن هلال»، از قبیله بنى ‌حارث‌ بن فهر است.&amp;lt;ref&amp;gt;السیروالمغازى، ص‌ ۲۲۶؛ المعجم الکبیر، ج‌۱، ص‌۱۵۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; از زندگى او پیش از [[اسلام]] اطلاعى در دست نیست. فقط گفته‌اند: یکى از معدود افرادى بود که پیش از ظهور اسلام در [[مکه]]، خواندن و نوشتن مى‌دانست.&amp;lt;ref&amp;gt;فتوح البلدان، ص‌ ۴۵۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; پس از [[مبعث حضرت محمد صلی الله علیه و آله|بعثت پیامبر]] صلی الله علیه و آله او را از نخستین اسلام‌آورندگان برشمرده‌اند&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ج‌۱، ص‌۲۵۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; که گویا اسلام وى، پیش از ورود حضرت به خانه ارقم بوده است.&amp;lt;ref&amp;gt;المستدرک، ج‌۳، ص‌۲۹۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نظر به آن‌چه درباره سن او هنگام [[مرگ]] گفته‌اند،&amp;lt;ref&amp;gt; تاریخ ابن ‌خیاط، ص‌ ۹۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; احتمالا هنگام اسلام آوردن، حدود ۳۰ سال داشته است. پس از اسلام بر اثر فشار مشرکان، پیش از [[جعفر طیار|جعفر بن ‌ابى‌طالب]] به [[حبشه]] هجرت کرد&amp;lt;ref&amp;gt; السیر والمغازى، ص‌ ۱۷۶‌ـ‌۱۷۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; و در هجرت دوم نیز با او همراه ‌شد؛&amp;lt;ref&amp;gt; السیرة النبویه، ج‌ ۱، ص‌ ۳۲۹؛ المستدرک، ج‌ ۳، ص‌ ۲۹۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; سپس به مکه بازگشت&amp;lt;ref&amp;gt; السیرة النبویه، ج‌ ۱، ص‌ ۳۶۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; و پس از آن به [[مدینه]] هجرت کرد. [[پیامبر اکرم]] میان او و [[سعد بن معاذ]]&amp;lt;ref&amp;gt; السیرة النبویه، ج‌ ۲، ص‌ ۵۰۵؛ الاصابه، ج‌ ۳، ص‌ ۴۷۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; یا [[ابوطلحه انصاری|ابوطلحه انصارى]]&amp;lt;ref&amp;gt; المستدرک، ج‌ ۳، ص‌ ۳۰۰‌ـ‌۳۰۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; و یا سالم مولاى [[ابوحذیفة بن عتبه|ابوحذیفه]]&amp;lt;ref&amp;gt; انساب الاشراف، ج‌ ۱، ص‌ ۳۱۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; عقد برادرى بست. وى با محمد‌ بن مسلمه نیز براى برخوردارى از میراث یکدیگر، برادر شد.&amp;lt;ref&amp;gt; همان، ص‌ ۳۱۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفته‌اند که ابوعبیده، در همه [[جنگ های صدر اسلام|جنگ‌هاى]] زمان پیامبر صلی الله علیه و آله حضور داشت&amp;lt;ref&amp;gt; اسدالغابه، ج‌ ۳، ص‌ ۱۲۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; و در [[جنگ بدر]] یکى از ۶ فرد تیره بنى حارث ‌بن ‌فهر بود.&amp;lt;ref&amp;gt; المغازى، ج‌ ۱، ص‌ ۱۵۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخى نوشته‌اند که پدرش عبدالله در این جنگ، در پى ستیز با او بود؛ اما او مى‌گریخت و چون به ‌طور جدى قصد او کرد، پدرش را کشت.&amp;lt;ref&amp;gt; المعجم الکبیر، ج‌ ۱، ص‌ ۱۵۵؛ حلیة الاولیاء، ج‌ ۱، ص‌ ۱۴۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; اما [[ابن حجر عسقلانی|ابن ‌حجر]] به نقل از [[محمد بن عمر واقدی|واقدى]]، درگذشت پدرش را پیش از ظهور اسلام ذکر کرده است؛&amp;lt;ref&amp;gt; الاصابه، ج‌ ۳، ص‌ ۴۷۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; بنابراین مى‌توان این داستان را از ساخته‌هاى عصر فضیلت‌سازى براى [[صحابه]] به ‌شمار آورد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابوعبیده در [[غزوه احد|جنگ اُحُد]] شرکت داشت و برخى او را از ثابت ‌قدمان این جنگ شمرده‌اند&amp;lt;ref&amp;gt; المستدرک، ج‌ ۳، ص‌ ۲۹۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; و گویا در همین جنگ، دو حلقه زره کلاه‌خود پیامبر صلی الله علیه و آله را که در گونه حضرت فرو رفته بود، با دندان بیرون کشید و بر اثر آن دو دندان پیش او کنده شد؛ از این‌رو اثرم&amp;lt;ref&amp;gt; المغازى، ج‌ ۱، ص‌ ۲۴۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; نام گرفت. واقدى به نقلى دیگر مى‌گوید: آن ‌کس ‌که حلقه‌ها را از چهره پیامبر بیرون ‌آورد، شخص دیگر به نام عقبة‌ بن وهب‌ بن کلده‌ بود.&amp;lt;ref&amp;gt; همان.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابوعبیده در [[صلح حدیبیه]] (ششم هجرى)، در شمار گواهان پیمان قرار داشت&amp;lt;ref&amp;gt; المغازى، ج‌ ۲، ص‌ ۶۱۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; و در همین سال، [[سریه|سریه‌اى]] را به ذى‌القصه رهبرى&amp;lt;ref&amp;gt; همان، ص‌ ۵۵۲؛ تاریخ طبرى، ج ۲، ص‌ ۱۲۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; و در سال بعد، سریه خَبَط (سیف‌البحر) را بر ضد قبیله جهینه در ساحل دریا، فرماندهى کرد.&amp;lt;ref&amp;gt; المغازى، ج ۲، ص‌ ۷۷۴؛ الطبقات، ج‌ ۷، ص‌ ۲۶۹؛ تاریخ طبرى، ج ۲، ص‌ ۲۰۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پیامبر در سال هشتم هجری که سپاه [[عمروعاص]] در مشارف [[شام]] به نیروى کمکى نیاز یافت، عده‌اى را به سرپرستى او به آن دیار فرستاد. در این سپاه، [[ابوبکر]] و [[عمر بن خطاب|عمر]] نیز تحت فرمانش بودند.&amp;lt;ref&amp;gt; المغازى، ج‌ ۲، ص‌ ۷۷۰؛ السیرة النبویه، ج‌ ۴، ص‌ ۶۲۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; در همین واقعه، میان او و عمروعاص بر سر امامت [[نماز]]، اختلاف افتاد که با انصراف وى، قضیه خاتمه یافت.&amp;lt;ref&amp;gt; السیرة النبویه، ج‌ ۴، ص‌ ۶۲۳‌ـ‌۶۲۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; او در [[فتح مکه]] فرماندهى بخشى از سپاه را بر عهده داشت.&amp;lt;ref&amp;gt; فتوح‌البلدان، ص‌ ۵۲؛ تاریخ طبرى، ج‌ ۳، ص‌ ۱۵۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابوعبیده در واقعه [[تبوک]] حضور داشت و بر اساس برخى از روایات [[شیعه|شیعىِ]] منقول از [[حذیفة بن یمان|حذیفه]] و [[عمار]]، از کسانى بود که در بازگشت از آن جنگ در ترور ناکام [[پیامبر]] صلی الله علیه و آله شرکت کرد.&amp;lt;ref&amp;gt; الخصال، ج‌ ۲، ص‌ ۴۹۹؛ بحارالانوار، ج‌ ۲۱، ص‌ ۲۲۲‌ـ‌۲۲۳؛ البرهان، ج‌ ۲، ص‌ ۸۱۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این‌که آیا وى در جیش [[اسامة بن زید|اُسامه]] که در واپسین روزهاى حیات پیامبر سازمان‌دهى شد، حاضر بوده یا نه، اختلاف است. واقدى او را از پیوستگان به سپاه در جُرْف مى‌داند؛&amp;lt;ref&amp;gt; المغازى، ج‌ ۳، ص‌ ۱۱۱۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; اما [[ابن ابی الحدید|ابن ‌ابى ‌الحدید]]، وى را از کسانى مى‌داند که فرمان [[رسول خدا]] صلی الله علیه و آله را نادیده گرفته و از جیش اُسامه تخلف کرده ‌است.&amp;lt;ref&amp;gt; شرح نهج البلاغه، ج‌ ۱، ص‌ ۱۲۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابوعبیده، گذشته از فعالیت‌هاى رزمى، در چند برنامه تبلیغى نیز حضور داشت. گفته‌اند که پیامبر او را پس از درخواست مُبلّغ از سوى اهالى [[نجران]] به آن‌ها معرفى کرد&amp;lt;ref&amp;gt; المستدرک، ج‌ ۳، ص‌ ۲۹۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; و چون اهالى‌ نجران به شکایت از کارگزارشان نزد پیامبر آمده، از او خواستند تا کسى را براى برقرارى [[عدالت]] به دیارشان بفرستد، آن حضرت ابوعبیده را با وصف «قوى امین» به آن دیار فرستاد.&amp;lt;ref&amp;gt; المستدرک، ج‌ ۳، ص ‌۲۹۷؛ کنزالعمال، ج‌ ۱۳، ص‌ ۲۱۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابوعبیده از راویان [[حدیث]] پیامبر صلی الله علیه و آله بود و افرادى چون [[جابر بن عبدالله انصاری|جابر بن ‌عبدالله]]، [[سمرة بن جندب|سمرة بن ‌جندب]] و دیگران از او روایت کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt; سیراعلام النبلاء، ج‌ ۱، ص‌ ۶؛ تهذیب‌التهذیب، ج‌ ۵، ص‌ ۶۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[اهل سنت|اهل‌سنت]] در کتاب‌هاى خود براى ابوعبیده بابى گشوده و فضایلى را بدو نسبت داده و وى را یکى از [[عشره مبشره]] و امین امت دانسته‌اند؛&amp;lt;ref&amp;gt; المستدرک، ج‌ ۳، ص‌ ۲۹۷‌ـ‌۲۹۸؛ جمهرة‌انساب العرب، ص ۱۷۶؛ اسدالغابه، ج‌ ۳، ص‌ ۱۲۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; اما در نگاه [[شیعه]]، چنین فضایلى براى او ثابت نیست؛ چنان‌که در [[نفحات الازهار (کتاب)|نفحات الازهار]] طرق روایت اخیر، از ‌نظر تاریخى و [[علم رجال|رجالى]] بررسى و صحت آن رد شده ‌است.&amp;lt;ref&amp;gt; نفحات‌الازهار، ج‌ ۱۱، ص‌ ۳۱۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در حالات ابوعبیده آمده است که روزى مى‌گریست؛ سبب آن را پرسیدند، گفت: روزى پیامبر صلی الله علیه و آله براى ما از فتح‌هاى آینده مى‌گفت تا سخن به فتح [[شام]] رسید و گفت: اى ابوعبیده! چیزى تو را از خدا غافل نکند، پس بدان که سه خدمتگزار و سه مرکب کافى است...؛ حال من به خانه‌ام مى‌نگرم که از بردگان آکنده و به اصطبلم نگاه مى‌کنم که پر از چارپایان است؛ بنابراین چگونه پس از این، [[رسول خدا]] صلی الله علیه و آله را ملاقات کنم؛ در ‌حالى ‌که از ما عهد گرفته بود محبوب‌ترین و نزدیک‌ترینتان به من، کسى است که مرا به ‌گونه‌اى‌ ملاقات کند که در آن وضع از من جدا شده است؟&amp;lt;ref&amp;gt; مسند احمد، ج ۱، ص‌ ۳۲۱؛ کنزالعمال، ج‌ ۱۳، ص‌ ۲۱۷‌ـ‌۲۱۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==ابوعبیده در دوره خلفا==&lt;br /&gt;
ابوعبیده در وقایع سیاسى - اجتماعىِ پس از [[رحلت پیامبر اسلام|رحلت پیامبر]] صلی الله علیه و آله نقشى برجسته داشت. او یکى از سه تن سازنده جریان [[واقعه سقیفه بنی ساعده|سقیفه بنی ساعده]]&amp;lt;ref&amp;gt; تاریخ یعقوبى، ج‌ ۲، ص‌ ۱۲۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; و کسى بود که به احتمال بسیار، پیش از درگذشت [[رسول خدا]] صلی الله علیه و آله برنامه‌هایى را در جلسات مخفى، براى [[خلافت]] طراحى کرده بود.&amp;lt;ref&amp;gt; الکافى، ج‌ ۸، ص‌ ۱۷۹‌ـ‌۱۸۰؛ تاریخ العرب، ص‌ ۱۹۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وى پس از تجمع [[انصار]] در سقیفه، به اتفاق [[ابوبکر]] و [[عمر بن خطاب|عمر]] به آن‌جا رفت و براى خاموش کردن انصارِ مدعىِ امارت، به آنان گفت: شما نخستین یارى‌گر [[اسلام]] بودید؛ مبادا نخستین کسانى باشید که آن را دگرگون مى‌کنند!&amp;lt;ref&amp;gt; تاریخ یعقوبى، ج ۲، ص‌ ۱۲۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از فراهم شدن زمینه، وى یکى از دو نامزد خلافت از ‌طرف ابوبکر بود که درباره‌اش گفت: من به یکى از دو دوستم ابوعبیده و عمر راضى‌ام&amp;lt;ref&amp;gt; المعارف، ص‌ ۲۴۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; و براى توجیه پیشنهاد خود سخنى را به [[پیامبر اسلام|پیامبر]] صلی الله علیه و آله نسبت داد که: براى هر امتى امینى است و امین این امت ابوعبیده جراح است؛&amp;lt;ref&amp;gt; همان.&amp;lt;/ref&amp;gt; البته آن دو، پیشنهادِ ابوبکر را نپذیرفته، براى [[بیعت]] با او پیش آمدند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنا به نقل یعقوبى، ابوعبیده نخستین کسى است که با ابوبکر بیعت کرد&amp;lt;ref&amp;gt; تاریخ یعقوبى، ج‌ ۲، ص‌ ۱۲۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; و وقتى عده‌اى چون [[عباس بن عبدالمطلب|عباس]] حاضر به بیعت نشدند و به [[امام علی علیه السلام|حضرت على]] علیه‌السلام پیوستند، در نظرخواهىِ ابوبکر، ابوعبیده تطمیع عباس را به وى پیشنهاد کرد تا بدین طریق از [[امیرالمومنین|امیرالمؤمنین]] علیه‌السلام جدا شود.&amp;lt;ref&amp;gt; همان، ص‌ ۱۲۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وى در اخذ بیعت اجبارى از مردم و آرام کردن بحران پیش‌آمده نیز نقش آشکارى داشت&amp;lt;ref&amp;gt; شرح نهج البلاغه، ج‌ ۱، ص‌ ۲۸۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; و براى توجیه عمل ابوبکر که خود را بر على علیه‌السلام مقدم مى‌دانست، صحتِ [[حدیث جعلی|روایت مجعولى]] از پیامبر را که اجتماعِ [[نبوت]] و [[خلافت]] در [[بنی هاشم|بنى‌هاشم]] سزا نیست، تأیید کرد&amp;lt;ref&amp;gt; الاحتجاج، ج‌ ۱، ص‌ ۲۱۴؛ بحارالانوار، ج‌ ۲۷، ص‌ ۲۱۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; و در پى هموارسازى زمینه خلافت ابوبکر، با [[امام على]] علیه‌السلام به گفتگو نشست و عامل اساسى در روى‌گردانى مردم را از وى، جوانى على و کینه عرب نسبت به او یاد ‌کرد؛ اما وعده داد که در آینده همگى با او بیعت خواهند کرد.&amp;lt;ref&amp;gt; الاحتجاج، ج‌ ۱، ص‌ ۱۸۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[محمد بن مسعود عیاشی|عیاشى]] در [[تفسیر قرآن|تفسیر]] خود، نقش او را در مواجهه با على علیه‌السلام به این نرمى نمى‌داند؛ بلکه وى را از کسانى مى‌شمرد که در [[هجوم به خانه حضرت زهرا سلام الله علیها|هجوم به خانه فاطمه علیهاالسلام]] و اعمال فشار و ستم بر آن حضرت و نیز بیرون کشیدن على علیه‌السلام از خانه جهت اخذ بیعت، نقش داشته است.&amp;lt;ref&amp;gt; تفسیر عیاشى، ج‌ ۲، ص‌ ۶۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تلاش‌هاى بسیارِ ابوعبیده براى تثبیت خلافت، وى را در دیدگان [[خلیفه|خلیفه]]، چنان بزرگ کرد که عزیزترین شخص در دستگاه خلافت به ‌شمار آمد و حتى بر عُمَر نیز رجحان یافت.&amp;lt;ref&amp;gt;المستدرک، ج‌ ۳، ص‌ ۲۹۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابوعبیده گویا در [[جمع قرآن|گردآورى قرآن]] در زمان خلیفه اول نقش داشت.&amp;lt;ref&amp;gt; سیر اعلام النبلاء، ج‌ ۱، ص‌ ۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; وى همچنین در ابتداى خلافتِ ابوبکر، از ‌طرف او به سرپرستى و اداره [[بیت المال|بیت‌المال]] منصوب&amp;lt;ref&amp;gt; تاریخ ابن ‌خیاط، ص‌ ۸۲؛ تاریخ طبرى، ج‌ ۲، ص‌ ۳۵۱؛ سیر اعلام النبلاء، ج‌ ۱، ص‌ ۱۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; و در سال سیزدهم به [[شام]] اعزام شد و امارت آن‌جا را به اتفاق یزید بن‌ ابوسفیان به عهده گرفت.&amp;lt;ref&amp;gt; المعجم‌الکبیر، ج ۱، ص‌ ۱۵۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابوبکر هنگام اعزام ابوعبیده به شام گفت: دوست دارم بدانى که چه ارج و جایگاهى نزد من دارى! سوگند به آن که جانم در دست اوست، در روى زمین مردى از [[مهاجران]] و غیر آن نیست که بتواند با تو و این (عمر) برابرى کند!&amp;lt;ref&amp;gt; کنزالعمال، ج‌ ۱۳، ص‌ ۲۱۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این ‌که ابوعبیده تا چه اندازه در گشودن سرزمین‌هاى شام نقش داشته، روایات گوناگون است؛&amp;lt;ref&amp;gt; تاریخ طبرى، ج‌ ۲، ص‌ ۳۵۵؛ البدء والتاریخ، ج‌ ۵، ص‌ ۸۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; اما هر چه بود، عمر نیز او را بر آن‌جا گمارد؛&amp;lt;ref&amp;gt; تاریخ طبرى، ج‌ ۲، ص‌ ۳۵۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; هر چند نمى‌توان فقط او را امیر آن دیار دانست.&amp;lt;ref&amp;gt; فتوح‌البلدان، ج‌ ۱، ص‌ ۱۲۸؛ المعجم‌الکبیر، ج‌ ۱، ص‌ ۱۵۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابوعبیده در سال ۱۸ هجرى در دیار شام به طاعون مبتلا شد و در ۵۸ سالگى درگذشت و [[معاذ بن جبل|معاذ بن ‌جبل]] بر او [[نماز میت|نماز]] خواند.&amp;lt;ref&amp;gt; المستدرک، ج‌ ۳، ص‌ ۲۹۶؛ المعجم‌الکبیر، ج‌ ۱، ص‌ ۱۵۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; از [[عمر بن خطاب|عمر]] نقل شده که اگر ‌ابوعبیده زنده بود، او را [[خلیفه|خلیفه]] قرار مى‌دادم و با هیچ‌کس مشورت نمى‌کردم&amp;lt;ref&amp;gt; کنزالعمال، ج‌ ۱۳، ص ‌۲۱۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; و نیز آرزو مى‌کرد که به ‌اندازه گنجایش یک اتاق، افرادى چون او مى‌داشت.&amp;lt;ref&amp;gt; حلیة الاولیاء، ج‌ ۱، ص‌ ۱۴۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==ابوعبیده در شأن نزول آیات==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با توجه به جایگاه ابوعبیده در [[تاریخ اسلام]] و نقش‌آفرینى‌هاى وى در جریان خلافت [[ابوبکر]] و [[عمر بن خطاب|عمر]]، در کتاب‌هاى تفسیرى، نگاه [[شیعه]] و [[سنی]] درباره او همگون ‌نیست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*در ذیل آیه {{متن قرآن|«{{آیه|3|172}}»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 172 سوره آل عمران|سوره آل عمران، آیه ۱۷۲.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; از [[ابن عباس]] آمده است: پس از [[جنگ احد]]، وقتى [[پیامبر اسلام|پیامبر]] صلی الله علیه و آله خواست با سپاهى از مسلمانان به تعقیب مشرکان برود، عده‌اى با وجود خستگى و آثار ناشى از شکست و نیز ترس و وحشت، به آن حضرت پاسخ مثبت دادند و خداوند در وصف آنان این آیه را نازل کرد. خداوند در این آیه به آنان که دعوت خدا و پیامبر را اجابت کرده و پرهیزکار و نیکوکار بوده‌اند، وعده پاداش بزرگ داده است. در ضمنِ روایت پیشین نام ابوعبیده نیز آمده است.&amp;lt;ref&amp;gt; الدر المنثور، ج‌ ۲، ص‌ ۳۸۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*[[سیوطی|سیوطى]] به نقل از ابن‌ عباس، بخشى از آیه ‌{{متن قرآن|«{{آیه|48|29}}»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 29 سوره فتح|سوره فتح، آیه ۲۹.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; را اشاره به چند تن، از ‌جمله ابوعبیده مى‌داند؛&amp;lt;ref&amp;gt;الدر المنثور، ج‌ ۷، ص‌ ۵۴۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; اما نظر به دیگر مصادیقى که سیوطى در ذیل این آیه بیان مى‌کند، آشکارا بدست مى‌آید که ذکر این مصادیق از باب فضیلت‌سازى است.&lt;br /&gt;
*ابن ‌شوذب بر آن است که آیه «{{متن قرآن|{{آیه|58|22}}}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 22 سوره مجادله|سوره مجادله، آیه ۲۲.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ قومى را نیابى که به خداوند و روز بازپسین [[ایمان]] داشته باشند و با کسانى‌ که با خداوند و پیامبر او مخالفت مى‌ورزند، دوستى کنند؛ هر چند پدرانشان یا فرزندانشان یا خاندانشان باشند»، درباره ابوعبیده نازل شده که پدرش را در [[جنگ بدر]] به ناچار کشت؛&amp;lt;ref&amp;gt; المعجم الکبیر، ج‌ ۱، ص‌ ۱۵۵؛ تفسیر ابن ‌کثیر، ج‌ ۴، ص‌ ۳۵۲؛ الدرالمنثور، ج‌ ۸، ص‌ ۸۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; البته با توجه به آنچه از [[محمد بن عمر واقدی|واقدى]] منقول‌ است که پدر ابوعبیده پیش از ظهور اسلام از دنیا رفته بود،&amp;lt;ref&amp;gt; تاریخ دمشق، ج‌ ۲۵، ص‌ ۴۴۷؛ تهذیب التهذیب، ج‌ ۵، ص‌ ۶۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; پذیرش سخن ابن ‌شوذب ناموجه مى‌نماید.&lt;br /&gt;
*ماوردى در ذیل آیه «{{متن قرآن|{{آیه|76|9}}}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 9 سوره انسان|سوره دهر، آیه ۹.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ ما فقط براى خشنودى خداوند شما را اطعام مى‌کنیم؛ از شما نه پاداشى مى‌خواهیم و نه سپاسى» چنین آورده است: این آیه به کسانى اشاره دارد که سرپرستى اسراى بدر را بر عهده گرفتند و ابوعبیده نیز از آنان بود.&amp;lt;ref&amp;gt; تفسیر ماوردى، ج‌ ۶، ص‌ ۱۶۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; اما با توجه به قبل آیه و [[سیاق آیات|سیاق]] مجموعه آیات و نیز آنچه مفسران شیعه و سنى گفته‌اند، [[شأن نزول]] آن، [[نذر]] [[امام على]] و [[حضرت فاطمه]] علیهماالسلام و ایثارگرى‌هاى آنان است؛&amp;lt;ref&amp;gt; تفسیر قمى، ج‌ ۲، ص‌ ۴۲۲؛ کشف‌الاسرار، ج‌ ۱۰، ص‌ ۳۲۰؛ الکشّاف، ج ۴، ص‌ ۶۷۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; بنابراین هیچ ارتباطى به سرپرستى اسیران جنگ بدر ندارد.&lt;br /&gt;
*قتاده از [[حسن بصری]] نقل مى‌کند که آیه‌ «{{متن قرآن|{{آیه|5|90}}}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 90 سوره مائده|سوره مائده، آیه ۹۰.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ اى کسانى که ایمان آورده‌اید! [[شراب خواری|شراب]] و [[قمار]] و [[بت پرستی|بت‌ها]] و [[ازلام|أزلام]] پلید و از عمل [[شیطان]] است؛ از آن‌ها دورى کنید تا رستگار شوید»، پس از آن نازل شد که جمعى از ‌جمله ابوعبیده جراح، در خانه [[سعد بن ابی وقاص|سعد بن ‌ابى وقاص]] گرد آمدند و پس از صرف غذا با [[شراب خواری|شراب]] پذیرایى شدند و چون خبر به پیامبر صلی الله علیه و آله رسید، این آیه نازل شد و بدین ‌گونه از نوشیدن شراب نهى شدند.&amp;lt;ref&amp;gt; البرهان، ج‌ ۲، ص‌ ۳۶۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*نقل است که آیه‌ {{متن قرآن|«{{آیه|68|51}}»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 51 سوره قلم|سوره قلم، آیه ۵۱.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; در شأن ابوعبیده و دوستانش نازل شده است؛ آنگاه که پس از نصب امام على علیه‌السلام به [[امامت]] و [[خلافت]] در [[واقعه غدیر|غدیرخم]] به یکدیگر مى‌گویند: چشمان پیامبر را ببین که همچون چشمان دیوانگان مى‌چرخد؛&amp;lt;ref&amp;gt; الکافى، ج‌ ۴، ص‌ ۵۶۶‌ـ‌۵۶۷؛ بحارالانوار، ج‌ ۳۷، ص‌ ۱۷۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; هر چند با توجه به نزول آیه که پیش از [[هجرت پیامبر اسلام به مدینه|هجرت]] بوده و نیز [[سیاق آیات|سیاق]] آن، این نقل را نمى‌توان پذیرفت.&lt;br /&gt;
*به نقل از [[حذیفة بن یمان|حذیفه]] و [[عمار یاسر|عمار]] آیه‌ «{{متن قرآن|يَحْلِفُونَ بِاللَّهِ مَا قَالُوا وَلَقَدْ قَالُوا كَلِمَةَ الْكُفْرِ وَكَفَرُوا بَعْدَ إِسْلَامِهِمْ وَهَمُّوا بِمَا لَمْ يَنَالُوا ...‌}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 74 سوره توبه|سوره توبه، آیه ۷۴.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ اینان به خدا سوگند یاد مى‌کنند که نگفته‌اند؛ ولى به راستى سخن کفرآمیز را گفته‌اند و پس از اسلام ‌آوردنشان کافر شده و آهنگِ کارى را کرده‌اند که به آن دست نیافتند‌ ..‌.» درباره عده‌اى از ‌جمله ابوعبیده نازل شده که بر آن بودند [[پیامبر]] صلی الله علیه و آله را به‌گونه‌اى از پاى درآورند.&amp;lt;ref&amp;gt; بحارالانوار، ج‌ ۲۱، ص‌ ۲۲۲‌ـ‌۲۲۳؛ البرهان، ج‌ ۲، ص‌ ۸۱۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*از [[امام ‌باقر]] و [[امام کاظم]] علیهماالسلام نیز در ذیل آیه‌ {{متن قرآن|«... إِذْ يُبَيِّتُونَ مَا لَا يَرْضَىٰ مِنَ الْقَوْلِ ...»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 108 سوره نساء|سوره نساء، آیه ۱۰۸.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; نقل شده که این [[آیه]] در شأن چند تن از ‌جمله ابوعبیده است که در مجالس خود سخنانى برخلاف رضایت خدا بر زبان مى‌آوردند.&amp;lt;ref&amp;gt; تفسیر عیاشى، ج‌ ۱، ص‌ ۲۷۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*[[شیخ کلینی|شیخ کلینى]] از [[امام صادق]] علیه‌السلام نقل مى‌کند که آیات {{متن قرآن|«{{آیه|43|79}} 💠&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 79 سوره زخرف|سوره زخرف، آیه ۷۹‌.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; {{آیه|43|80}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 80 سوره زخرف|همان، آیه ۸۰.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;»}}؛ در شأن کسانی نازل شده که در نشستى پنهانى بر آن شدند تا پس از پیامبر صلی الله علیه و آله نگذارند خلافت در [[بنی هاشم|بنى‌هاشم]] باشد،&amp;lt;ref&amp;gt; الکافى، ج‌ ۸، ص‌ ۱۷۹‌ـ‌۱۸۰، بحارالانوار، ج‌ ۲۴، ص‌ ۳۲۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; و در این معاهده، ابوعبیده نقش کاتب را داشته است.&amp;lt;ref&amp;gt; الکافى، ج‌ ۱، ص‌ ۴۲۱؛ البرهان، ج‌ ۴، ص‌ ۸۸۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; خداوند در این آیات سخن از توطئه آنان به ‌میان آورده، مى‌فرماید: آنان مى‌پندارند ما اسرار پنهانشان را نمى‌دانیم. در همین روایت، آیات ۲۵‌ـ‌۲۶ [[سوره محمد]] نیز بر این افراد تطبیق شده&amp;lt;ref&amp;gt; همان.&amp;lt;/ref&amp;gt; که پس از روشن شدن راه هدایت به گذشته [[جاهلیت|جاهلى]] خویش بازگشته و [[ارتداد|مرتد]] شدند. آیه ‌{{متن قرآن|«... مَا يَكُونُ مِنْ نَجْوَىٰ ثَلَاثَةٍ ...»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 7 سوره مجادله|سوره مجادله، آیه ۷.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; را نیز درباره ابوعبیده و جلسه مخفیانه پیش‌گفته دانسته‌اند:&amp;lt;ref&amp;gt; بحارالانوار، ج‌ ۲۴، ص‌ ۳۶۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; .&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
* [[دائرة المعارف قرآن کریم (کتاب)|دائرة المعارف قرآن کریم]]، سید علیرضا واسعى، ج ۲، ص ۳۵-۴۲.&lt;br /&gt;
[[رده: اصحاب پیامبر]]&lt;br /&gt;
[[رده: شخصیت‌های شان نزول آیات قرآن]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mohammadi</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D8%A8%D9%88%D8%AF%D8%AC%D8%A7%D9%86%D9%87_%D8%A7%D9%86%D8%B5%D8%A7%D8%B1%D9%89&amp;diff=161659</id>
		<title>ابودجانه انصارى</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D8%A8%D9%88%D8%AF%D8%AC%D8%A7%D9%86%D9%87_%D8%A7%D9%86%D8%B5%D8%A7%D8%B1%D9%89&amp;diff=161659"/>
		<updated>2026-05-18T12:50:17Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Mohammadi: /* ابودجانه در شأن نزول */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{خوب}}&lt;br /&gt;
'''«ابودُجانه خزرجى انصارى»'''، از [[صحابی|صحابه]] باوفاى [[پیامبر اسلام]] صلى الله علیه وآله است که به شجاعت و ثبات قدم معروف می‌باشد. او از معدود کسانی است که در [[جنگ اُحد]] فرار نکرد و از [[رسول خدا]] دفاع نمود. به نقل مشهور، ابودجانه در [[جنگ یمامه]] به [[شهادت در راه خدا|شهادت]] رسید. نام او در [[شأن نزول]] برخی آیات [[قرآن]] به چشم می‌خورد.&lt;br /&gt;
==زندگی‌نامه==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابودُجانه سمّاک ‌بن ‌خَرَشه بن ‌لوذان خزرجى انصارى، از قبیله [[خزرج]] و طایفه بنى‌ساعده بود.&amp;lt;ref&amp;gt; اسدالغابه، ج‌ ۶‌، ص‌ ۹۲، البدایة والنهایه، ج‌ ۶‌، ص‌ ۲۵۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[پیامبر اسلام|پیامبر]] صلى الله علیه و آله در پیمان [[برادری|مؤاخات]]، او را برادر عتبة ‌بن غزوان قرار داد.&amp;lt;ref&amp;gt;همان، ص‌ ۹۳؛ سیر اعلام النبلاء، ج‌ ۱، ص‌ ۲۴۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابودجانه در [[جنگ اُحد]] حضور داشت و ثبات قدم و دفاعش از [[رسول خدا]] صلی الله علیه و آله در آن روز، مشهور است.&amp;lt;ref&amp;gt; سیره ابن ‌هشام، ج‌ ۳، ص‌ ۶۶‌؛ الطبقات، ج‌ ۳، ص‌ ۴۲۰؛ تاریخ طبرى، ج‌ ۲، ص ‌۶۴‌.&amp;lt;/ref&amp;gt; وى در [[غزوه خیبر]] نیز شرکت ‌داشته و حارثِ [[یهود|یهودى]] از شجاعان دشمن و چند تن دیگر را کشته است.&amp;lt;ref&amp;gt; المغازى، ج‌ ۲، ص‌ ۶۵۴ و ۷۱۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; به نقلى دیگر ابودجانه در آن نبرد به فرماندهى [[امام على]] علیه‌السلام تعدادى از جنگجویان و قهرمانان دشمن را کشته و سرهایشان را نزد رسول خدا آورده است.&amp;lt;ref&amp;gt; مناقب، ج‌ ۱، ص‌ ۲۴۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; او همچنین در پیشاپیشِ مسلمانان به قلعه‌هاى خیبر حمله برده است.&amp;lt;ref&amp;gt; البدایة والنهایه، ج‌ ۴، ص‌ ۱۶۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; در [[جنگ حنین]] و با کمک امام على علیه‌السلام چند نفر از پرچم‌داران دشمن را به قتل رسانده و به نقلى در [[غزوه تبوک]]، پیامبر پرچم خزرجیان را به او سپرده است.&amp;lt;ref&amp;gt; المغازى، ج ‌۳، ص‌ ۹۰۲ و ۹۹۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; گویا از همین رو است که [[ابن شهر آشوب]] وى را در شمار [[صحابه]] جنگجو و مشهور به [[جهاد]] آورده ‌است.&amp;lt;ref&amp;gt; مناقب، ج‌ ۲، ص‌ ۷۸ و ۷۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنا به نقلى در [[حجة الوداع|حجة ‌الوداع]]، پیامبر صلى الله علیه و آله او را در [[مدینه]] به جاى خود گمارد.&amp;lt;ref&amp;gt; سیره ابن ‌هشام، ج‌ ۴، ص ‌۶۰۱‌.&amp;lt;/ref&amp;gt; بر اساس روایتى دیگر، پیامبر به حضرت على دستور داد که براى دفع [[جن]] و سحر براى ابودجانه حرزى بنویسد.&amp;lt;ref&amp;gt; بحارالانوار، ج ۹۱، ص ۲۲۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[سیوطى]]&amp;lt;ref&amp;gt; الدرّالمنثور، ج‌ ۷، ص‌ ۶۸۸‌.&amp;lt;/ref&amp;gt; به نقل از [[جابر بن عبدالله انصاری|جابر]] آورده است که روزى اصحاب در [[مسجد]] و در حضور [[پیامبر]] از [[بهشت]] سخن مى‌گفتند. حضرت فرمود: اى ابادجانه! آیا مى‌دانى هر کس که ما را دوست بدارد و به محبت ما آزموده شود، خداوند تعالى او را در بهشت با ما ساکن خواهد کرد؟ سپس آیات {{متن قرآن|«{{آیه|54|54}} 💠&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 54 سوره قمر|سوره قمر، آیه ۵۴.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; {{آیه|54|55}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 55 سوره قمر|همان، آیه ۵۵.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;»}} را [[تلاوت قرآن|تلاوت]] فرمود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وى در سال دوازدهم هجرى همراه لشکرى بود که براى سرکوبى [[مسیلمه کذاب]] که مدعى [[نبوت]] بود به سرزمین [[یمامه]] اعزام شدند. ابودجانه خود را با تاکتیکى خاص به درون باغى که مسیلمه و طرفدارانش در آن سنگر گرفته بودند، رساند و بر اثر پایداری و [[شجاعت]] او، مسلمانان به درون باغ نفوذ یافتند.&amp;lt;ref&amp;gt; البدایة والنهایه، ج‌ ۶‌، ص‌ ۲۵۲؛ ریحانة الادب، ج‌ ۷، ص‌ ۹۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; ابودجانه در قتل مسیلمه شرکت داشت&amp;lt;ref&amp;gt; الطبقات، ج ۳، ص ۴۲۰؛ یعقوبى، ج ۲، ص ۱۳۰؛ اسدالغابه، ج‌ ۶‌، ص ۹۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; و گفته‌اند که در همین نبرد ([[جنگ یمامه]]) به [[شهادت در راه خدا|شهادت]] رسید. ابن ‌کثیر این ‌نقل را درست‌تر مى‌داند؛ ولى نقلى را هم که تا خلافت [[امام على]] علیه‌السلام زنده بوده و در [[جنگ صفین]] شرکت داشته، آورده است.&amp;lt;ref&amp;gt; البدایة والنهایه، ج‌ ۶‌، ص‌ ۲۵۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; اما ظاهرا شباهت نام ابودجانۀ [[صحابی]] پیامبر صلى الله علیه وآله با سماک بن مخرمۀ اسدی که از عثمانیان بود و از امام علی علیه‌السلام کناره گرفت، یا سماک ابن‌خرشۀ جعفی، سبب شده تا برخی گمان برند که وی در جنگ صفین حضور داشته است.&amp;lt;ref&amp;gt;استیعاب، ابن‌عبدالبر، ۲ / ۶۱۵-۶۵۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==ابودجانه در شأن نزول==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*الف. «{{متن قرآن|{{آیه|5|90}}}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 90 سوره مائده|سوره مائده، آیه ۹۰.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ اى کسانى که ایمان آورده‌اید! [[شراب خواری|شراب]] و [[قمار]] و [[بت پرستی|بت‌ها]] و [[ازلام|أزلام]] پلید و از عمل [[شیطان]] است؛ از آن‌ها دورى کنید تا رستگار شوید». گفته‌اند: عده‌اى از [[صحابی|اصحاب]] از جمله ابودجانه در منزل [[سعد بن ابی وقاص|سعد بن ابى وقاص]] اجتماع کرده و پس از تناول غذا شرابى حاضر کردند تا بنوشند که این آیه نازل شد و حرمت قطعى خمر را اعلام کرد.&amp;lt;ref&amp;gt; مناقب، ج‌ ۲، ص‌ ۲۰۳-۲۰۴؛ البرهان، ج‌ ۲، ص‌ ۳۶۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*ب. از [[ابن عباس]] نقل شده که آیه {{متن قرآن|«{{آیه|61|4}}»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 4 سوره صف|سوره صف، آیه ۴.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; در شأن [[امام على]] علیه‌السلام و ابودجانه انصارى و عده دیگرى از صحابه نازل شده است. به همین مضمون روایتى از [[امام ‌باقر]] علیه‌السلام نیز نقل شده ‌است.&amp;lt;ref&amp;gt; البرهان، ج‌۵‌، ص‌ ۳۶۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*ج. ذیل آیات ۱۵۲ تا ۱۵۵ [[سوره آل عمران]] که مربوط به [[جنگ اُحد]] است {{متن قرآن|«وَلَقَدْ صَدَقَكُمُ اللَّهُ وَعْدَهُ إِذْ تَحُسُّونَهُمْ بِإِذْنِهِ ...»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 152 سوره آل عمران|سوره آل عمران، آیه ۱۵۲.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;، از [[جهاد]] و دفاع ابودجانه یاد شده و آمده که در غزوه احد، پیامبر صلى الله علیه و آله شمشیرى را بدست گرفت و فرمود: کیست که حق این شمشیر را ادا کند؟ ابودجانه پرسید: حق آن چیست؟ حضرت پاسخ گفت: آن‌قدر با آن بجنگى تا کج شود. ابودجانه داوطلب شد و شمشیر را از وى گرفت. او که مردى شجاع بود و هنگام جنگ عصابه‌اى (دستمالى) سرخ بر سر مى‌بست به وسط میدان رفت. با غرور گام برمى‌داشت و رجز مى‌خواند. پیامبر فرمود: خداوند این ‌گونه راه رفتن را به جز در مانند چنین جایگاهى دشمن دارد.&amp;lt;ref&amp;gt; سیره ‌ابن هشام، ج‌ ۳، ص‌ ۶۶ و ۶۷‌؛ الطبقات، ج‌ ۳، ص‌ ۴۲۰؛ مجمع‌البیان، ج‌ ۲، ص‌ ۸۲۶‌.&amp;lt;/ref&amp;gt; وى با این‌که به هند همسر [[ابوسفیان]] - در حالى که مشرکان را به جنگ تحریک مى‌کرد - دست یافت، از کشتن او صرفنظر کرد و گفت: شمشیر [[رسول خدا]] صلی الله علیه و آله گرامى‌تر از آن است که بر فرق زنى فرود آید.&amp;lt;ref&amp;gt;همان، ص‌ ۶۹‌؛ تاریخ طبرى، ج‌ ۲، ص‌ ۶۳‌؛ البدایة والنهایه، ج‌ ۴، ص‌ ۱۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;p&amp;gt;گفته‌اند: در همین جنگ پس از آن‌که دشمن دوباره حمله کرد و ‌مسلمانان با فرار پیامبر را تنها گذاشتند، ابودجانه خودش را سپر حضرت قرار داد و خود را بر روى او خم کرد و تیرهاى فراوانى بر پشتش اصابت نمود&amp;lt;ref&amp;gt; همان، ص ‌۸۲‌؛ تاریخ طبرى، ج‌ ۲، ص‌ ۶۶‌؛ الکامل، ج‌ ۲، ص ‌۱۵۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; و عبدالله ‌بن ‌حمید اسدى را که با ابى ‌بن ‌خلف جمحى هم پیمان شده بودند تا پیامبر را به قتل برسانند، کشت.&amp;lt;ref&amp;gt; الکامل، ج‌ ۲، ص‌ ۱۵۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;/p&amp;gt;&amp;lt;p&amp;gt;بر اساس روایتى از [[امام صادق]] علیه‌السلام، با آن‌که پیامبر در روز اُحُد بیعتش را از ابودجانه برداشت، او دفاع از پیامبر را رها نکرد.&amp;lt;ref&amp;gt; بحارالانوار، ج‌ ۲۰، ص‌ ۷۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; از روایاتى استفاده مى‌شود که ابودجانه در آن روز (اُحُد) با پیامبر بیعت کرد که تا سر حد [[مرگ]] بجنگد.&amp;lt;ref&amp;gt; همان، ص‌ ۱۰۷ و ۱۰۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[علامه طباطبایى]] نیز پس از نقل روایاتى درباره ثابت قدمان در اُحُد مى‌گوید: راویان در زمینه ثابت قدمان - جز درباره [[حضرت على]] و ابودجانه انصارى - یک نظر ندارند.&amp;lt;ref&amp;gt; المیزان، ج‌ ۴، ص‌ ۶۹‌.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;/p&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
* &amp;quot;ابودجانه انصاری&amp;quot;، دائرةالمعارف قرآن کریم، محمد خراسانى، ج ۱، ص ۶۵۵-۶۵۷.&lt;br /&gt;
* [https://www.cgie.org.ir/fa/article/226482/%D8%A7%D8%A8%D9%88%D8%AF%D8%AC%D8%A7%D9%86%D9%87 &amp;quot;ابودجانه&amp;quot;، دائرةالمعارف بزرگ اسلامی].&lt;br /&gt;
{{سنجش کیفی&lt;br /&gt;
|سنجش=شده&lt;br /&gt;
|شناسه= متوسط&lt;br /&gt;
|عنوان بندی مناسب= خوب&lt;br /&gt;
|کفایت منابع و پی نوشت ها= متوسط&lt;br /&gt;
|رعایت سطح مخاطب عام= خوب&lt;br /&gt;
|رعایت ادبیات دانشنامه ای= خوب&lt;br /&gt;
|جامعیت= خوب&lt;br /&gt;
|رعایت اختصار= خوب&lt;br /&gt;
|سیر منطقی= خوب&lt;br /&gt;
|کیفیت پژوهش= خوب&lt;br /&gt;
|رده= دارد&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده: اصحاب پیامبر]]&lt;br /&gt;
[[رده:شخصیت‌های شان نزول آیات قرآن]]&lt;br /&gt;
[[رده: مقاله های مرتبط به دانشنامه]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mohammadi</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D8%A8%D9%88%D8%B9%D8%A7%D9%85%D8%B1_%D8%B1%D8%A7%D9%87%D8%A8&amp;diff=161615</id>
		<title>ابوعامر راهب</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D8%A8%D9%88%D8%B9%D8%A7%D9%85%D8%B1_%D8%B1%D8%A7%D9%87%D8%A8&amp;diff=161615"/>
		<updated>2026-05-14T07:22:46Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Mohammadi: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{مدخل دائرة المعارف|[[دائرة المعارف قرآن کریم]]}}&lt;br /&gt;
{{خوب}}&lt;br /&gt;
'''«عمرو بن صیفى‌»'''، معروف به '''«ابوعامر راهب»'''، فردی [[مسیحیت|نصرانى]] و از بزرگان قبیله [[اوس]] بود. او پس از هجرت [[پیامبر اسلام|پیامبر]] صلى الله علیه وآله به [[مدینه]]، از پذیرش [[اسلام]] خودداری کرد و بنای دشمنی با پیامبر و دین او گذاشت.&lt;br /&gt;
==زندگی‌نامه==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نسبت ابوعامر به «اوس» مى‌رسد&amp;lt;ref&amp;gt; جمهره انساب‌العرب، ص‌ ۳۳۳؛ الاستیعاب، ج‌ ۱، ص‌ ۴۳۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; و بیشتر محدثان، او را از بزرگان قبیله [[اوس]] دانسته‌اند؛&amp;lt;ref&amp;gt; السیرة‌النبویه، ج ۲، ص ۵۸۴؛ المغازى، ج ۱، ص ۲۰۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; ولى ابن‌کثیر وى را از سران قبیله [[خزرج]] شمرده است.&amp;lt;ref&amp;gt; تفسیر ابن ‌کثیر، ج‌ ۲، ص‌ ۴۰۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[حنظله غسیل الملائکه|حنظله غسیل الملائکه]] - [[صحابی]] شهید [[پیامبر اسلام|پیامبر]] صلى الله علیه و آله - فرزند اوست. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابوعامر در [[جاهلیت]]، از حنفا به شمار مى‌آمد&amp;lt;ref&amp;gt; السیرة‌النبویه، ج‌ ۲، ص‌ ۵۸۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; که موحد و معتقد به برانگیخته شدن انسان، پس از [[مرگ]] بودند.&amp;lt;ref&amp;gt; مروج الذهب، ج‌ ۱، ص‌ ۶۱ و ۷۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; وى که [[مسیحیت|نصرانى]] بودنش در جاهلیت نیز گزارش شده،&amp;lt;ref&amp;gt; اسباب النزول، ص‌ ۲۱۴؛ تفسیر ابن‌کثیر، ج‌ ۲، ص‌ ۴۰۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; به [[رهبانیت]] روى آورده بود؛ لباس خشن مى‌پوشید و از دانش [[اهل کتاب|اهل ‌کتاب]] نیز آگاهى داشت؛&amp;lt;ref&amp;gt; السیرة‌النبویه، ج ۲، ص‌ ۵۸۴؛ تفسیر ابن ‌کثیر، ج ۲، ص ۴۰۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; از همین رو به «راهب» معروف بود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما ابوعامر پس از [[هجرت پیامبر اسلام به مدینه|هجرت پیامبر]] صلى الله علیه و آله به [[مدینه]]، به دلیل [[حسادت]]، از پذیرش [[اسلام]] خودداری کرد و پیامبر او را فاسق (کسى که از طاعت خدا و دین حنیف خارج شده) خواند.&amp;lt;ref&amp;gt; السیرة‌النبویه، ج‌ ۲، ص‌ ۵۸۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی نیز گفته اند، ابوعامر نصرانى ـ که بشارت ظهور پیامبر اسلام صلى الله علیه وآله را در کتاب آسمانى خویش خوانده بود ـ به مدینه آمد و منتظر ظهور اسلام شد. در این مدّت او براى خود مریدان و طرفدارانى پیدا کرد. با ظهور اسلام او به دین اسلام گروید; ولى با گذشت زمان تمام پیروان و طرفداران و مریدان خود را از دست داد و نسبت به پیامبر(صلى الله علیه وآله) حسادت ورزید.&amp;lt;ref&amp;gt;تفسیر نمونه، جلد ۸، صفحه ۱۳۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او پس از [[جنگ بدر]]، همراه با چندین نفر از اهل قبیله‌اش به [[مکه]] فرار کرد و مشرکان مکه را همواره به جنگ با پیامبر تشویق مى‌کرد.&amp;lt;ref&amp;gt; همان؛ المغازى، ج‌ ۲، ص‌ ۴۴۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; تا جایى که او یکى از آتش افروزان [[جنگ اُحد]] گردید. ابوعامر در غزوه احد در سپاه مشرکان حضور داشت و مى‌کوشید [[انصار]] را در این [[غزوات پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله|غزوه]] با خود همراه سازد که بى‌نتیجه ماند.&amp;lt;ref&amp;gt; المغازى، ج‌ ۱، ص‌ ۲۲۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; این دشمنى همیشگى وى با خدا و پیامبر، مورد اشاره [[آیه 107 سوره توبه|آیه ۱۰۷ سوره توبه]] نیز هست. نقل شده که به پیامبر گفت: با‌ هر قومى که با تو بجنگند، همراه خواهم بود.&amp;lt;ref&amp;gt; روض‌الجنان، ج ۱۰، ص‌ ۳۴؛ تفسیر قرطبى، ج ۸، ص‌ ۱۶۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وى تا سال [[فتح مکه]] در آنجا بسر برد؛ هنگام فتح مکه به [[طائف|طایف]] رفت&amp;lt;ref&amp;gt; السیرة‌النبویة، ج ۲، ص ۵۸۶؛ التبیان، ج ۵، ص ۲۹۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; و با اسلام آوردن مردم طایف به [[شام]] عزیمت کرد و در آن‌جا، تنها و مطرود از وطن در سال نهم یا دهم هجرى&amp;lt;ref&amp;gt; الاستیعاب، ج‌ ۱، ص‌ ۴۳۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; در «قِنَّسرین» مُرد.&amp;lt;ref&amp;gt; تفسیر قرطبى، ج‌ ۸، ص‌ ۱۶۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[مرگ]] ابوعامر را به نفرین پیامبر صلى الله علیه و آله دانسته‌اند&amp;lt;ref&amp;gt; تفسیر ابن ‌کثیر، ج‌ ۲، ص‌ ۴۰۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; که پس از آمدن ایشان به [[مدینه]] ادعا کرد پیرو دین حنیف است و وقتى پیامبر فرمود: من بر این دینم و آن را بى‌پیرایه و پاک آورده‌ام، گفت: خداوند، دروغ‌گو را مطرود و غریب و تنها بمیراند و پیامبر با گفتن [[آمین]] فرمود: خداوند با کسى که دروغ مى‌گوید، چنین کند.&amp;lt;ref&amp;gt; السیرة النبویة، ج‌ ۲، ص‌ ۵۸۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==ابوعامر در شأن نزول==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مفسران در ذیل چند آیه از ابوعامر نام برده‌اند که [[سبب نزول]] و مورد اشاره آن آیات بوده است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*به اتفاق مفسران، مراد از {{متن قرآن|«... لِمَنْ حَارَبَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ مِنْ قَبْلُ ...»}} «براى کسى که از پیش با خدا و پیامبر او به جنگ برخاسته بود‌...» در آیه {{متن قرآن|«{{آیه|9|107}}»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 107 سوره توبه|سوره توبه، آیه ۱۰۷.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;، ابوعامر راهب است. گفته‌اند: سبب ساخت [[مسجد ضرار]] به ‌وسیله منافقان، نامه ابوعامر به آن‌ها بود که نیرو و سلاح تهیه کنند و مسجدى براى او بسازند تا نزد قیصر روم رفته، سپاهى را براى اخراج [[پیامبر]] صلى الله علیه و آله و یارانش از [[مدینه]]، با خود به همراه آورد.&amp;lt;ref&amp;gt; اسباب النزول، ص‌ ۲۱۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; این‌که بناى مسجد به خواسته او بوده، پذیرفته نیست؛ زیرا وى مسلمان نبوده و ظاهراً منافقان به دنبال نامه ابوعامر، خود تصمیم به ساخت مسجد گرفتند تا افزون بر ایجاد تفرقه بین مؤمنان، محلى براى ورود فرستادگان ابوعامر و انتظار آمدن وى با سپاه شام باشد.&amp;lt;ref&amp;gt; البدایة والنهایه، ج‌ ۵، ص‌ ۱۷؛ التبیان، ج‌ ۵، ص‌ ۲۹۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; بنا به روایتى از [[امام کاظم]] علیه‌السلام منافقان [[مدینه]] پس از وفات سعد بن‌ معاذ و پس از عزیمت پیامبر به تبوک، براى ریاست ابوعامر بر خود از یکدیگر بیعت گرفتند.&amp;lt;ref&amp;gt; بحارالانوار، ج‌ ۲۱، ص‌ ۲۵۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*از عکرمه نقل شده که مراد از {{متن قرآن|«... قَوْمًا كَفَرُوا بَعْدَ إِيمَانِهِمْ ...»}} در آیه {{متن قرآن|«{{آیه|3|86}}»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 86 سوره آل عمران|سوره آل عمران، آیه ۸۶.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;، که خداوند از عدم هدایت آنان خبر داده، ۱۲ نفر از ‌جمله ابوعامر بودند؛&amp;lt;ref&amp;gt; جامع‌البیان، مج‌ ۳، ج ۳، ص‌ ۴۶۱؛ الاتقان، ج‌ ۲، ص‌ ۳۲۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; ولى [[سیاق آیات|سیاق]] آیه و آیات قبل از آن این احتمال را تقویت مى‌کند که آیه درباره یهودیان [[بنی قریظه|بنى‌قریظه]] و [[بنی نضیر|بنى‌نضیر]] باشد.&amp;lt;ref&amp;gt; جامع‌البیان، ج‌ ۳، ص‌ ۴۶۲؛ المنار، ج‌ ۳، ص‌ ۳۶۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*در نقلى از [[عبدالله بن عباس|ابن‌عباس]] آمده است که آیه {{متن قرآن|«{{آیه|4|51}}»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 51 سوره نساء|سوره نساء، آیه ۵۱.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; از ورود حیىّ بن ‌اخطب و برخى یهودیان بنى‌نضیر (بعد از وادار شدن آنان به ترک مدینه از سوى پیامبر) و نیز ابوعامر بر [[قریش]] خبر مى‌دهد که براى تشویق آنان به جنگ با پیامبر صلى الله علیه و آله بدان‌جا رفته بودند و مشرکان را هدایت یافته‌تر از مؤمنان ‌دانستند.&amp;lt;ref&amp;gt; جامع‌البیان، ج‌ ۳، ص‌ ۱۸۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*برخی مراد از منافقان در آیه {{متن قرآن|«{{آیه|4|142}}»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 142 سوره نساء|سوره نساء، آیه ۱۴۲.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; &amp;lt;ref&amp;gt; همان، ج‌ ۵، ص‌ ۴۴۹؛ مفحمات‌الاقران، ص‌ ۷۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; و مراد از {{متن قرآن|«مَرَدُوا عَلَى النِّفَاقِ»}} در {{متن قرآن|«{{آیه|9|101}}»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 101 سوره توبه|سوره توبه، آیه ۱۰۱.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; عبدالله‌ بن ‌اُبى و ابوعامر و‌... دانسته اند&amp;lt;ref&amp;gt; کشف‌الاسرار، ج‌ ۴، ص‌ ۲۰۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ ولى با توجه به اسلام نیاوردن ابوعامر و عدم حضور وى در مدینه، نمى‌تواند مورد اشاره آیه ‌باشد.&lt;br /&gt;
*نیز گفته شده که مراد آیه {{متن قرآن|«{{آیه|7|175}}»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 175 سوره اعراف|سوره اعراف، آیه ۱۷۵.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; ابوعامر است؛&amp;lt;ref&amp;gt; مجمع‌البیان، ج‌ ۴، ص‌ ۷۶۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; ولى با توجه به [[سوره های مکی و مدنی|مکى]] بودن سوره اعراف، ظاهراً این آیه بر وى تطبیق شده و مراد آیه، [[بلعم باعورا|بلعم ‌بن ‌باعورا]] یا امیة ‌بن ‌ابى‌ الصلت باشد.&amp;lt;ref&amp;gt; جامع‌البیان، مج ۶، ج‌ ۹، ص‌ ۱۶۰‌ـ‌۱۶۳؛ التبیان، ج ۵، ص ۳۱‌ـ‌۳۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
* دائرة المعارف قرآن کریم، سید محمود دشتى، ج ۲، ص ۳۳-۳۵.&lt;br /&gt;
{{سنجش کیفی&lt;br /&gt;
|سنجش=شده&lt;br /&gt;
|شناسه= خوب&lt;br /&gt;
|عنوان بندی مناسب= خوب&lt;br /&gt;
|کفایت منابع و پی نوشت ها= متوسط&lt;br /&gt;
|رعایت سطح مخاطب عام= خوب&lt;br /&gt;
|رعایت ادبیات دانشنامه ای= خوب&lt;br /&gt;
|جامعیت= خوب&lt;br /&gt;
|رعایت اختصار= خوب&lt;br /&gt;
|سیر منطقی= خوب&lt;br /&gt;
|کیفیت پژوهش= خوب&lt;br /&gt;
|رده= دارد&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده: دشمنان پیامبر]]&lt;br /&gt;
[[رده: شخصیت‌های شان نزول آیات قرآن]]&lt;br /&gt;
[[رده: مقاله های مرتبط به دانشنامه]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mohammadi</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D8%A8%D9%88%D8%B7%D9%84%D8%AD%D9%87_%D8%A7%D9%86%D8%B5%D8%A7%D8%B1%DB%8C&amp;diff=161612</id>
		<title>ابوطلحه انصاری</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D8%A8%D9%88%D8%B7%D9%84%D8%AD%D9%87_%D8%A7%D9%86%D8%B5%D8%A7%D8%B1%DB%8C&amp;diff=161612"/>
		<updated>2026-05-14T06:22:18Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Mohammadi: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{خوب}}&lt;br /&gt;
'''«ابوطلحه زید بن سهل ‌انصارى»'''، از [[صحابی|اصحاب]] مشهور [[پیامبر اسلام|پیامبر]] (صلی الله علیه وآله) بود و در [[بیعت عقبه|بیعت عقبه]] دوم حضور یافت و به [[اسلام]] گروید و از نقیبان دوازده‌گانه شد. او از تیراندازان برجستۀ صدر اسلام بود و در همه [[غزوات پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله|غزوات]] رسول اکرم حضور مؤثری داشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگی‌نامه==&lt;br /&gt;
ابوطلحه زید بن سهل ‌بن اسود بن حزام انصارى خزرجى&amp;lt;ref&amp;gt;المعارف، ص‌ ۲۷۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; از تیره بنى‌نجار و همسرش [[ام انس]] (ام‌سُلَیم) مادر [[انس بن مالک|انس‌ بن ‌مالک]] و [[عبدالله بن ابى طلحه]] است.&amp;lt;ref&amp;gt;همان.&amp;lt;/ref&amp;gt; وى در [[بیعت عقبه|بیعت عقبه]] دوم حضور یافت و به [[اسلام]] گروید و از نقیبان دوازده گانه&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج‌ ۳، ص‌ ۳۸۳؛ تهذیب الکمال، ج‌ ۱۰، ص‌ ۷۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; شد و پس از [[هجرت پیامبر اسلام به مدینه|هجرت]]، [[پیامبر اسلام|پیامبر]] صلی الله علیه و آله او را با ارقم بن ابی ارقم&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج ۳، ص ۳۸۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; و به نقلى ابوعبیده برادر کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;اسدالغابه، ج‌ ۲، ص‌ ۳۶۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابوطلحه از تیراندازان زبردست بود. در [[جنگ بدر]] حضور یافت&amp;lt;ref&amp;gt;جمهرة انساب ‌العرب، ص‌ ۳۴۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; و در [[غزوه احد|جنگ اُحُد]] پیشاپیش [[رسول خدا]] صلی الله علیه و آله تیر مى‌انداخت. او صداى مهیبى داشت؛ از این‌رو پیامبر درباره‌اش فرمود: نهیب ابوطلحه بر دشمن، از نیروى ۱۰۰ مرد بهتر‌ است.&amp;lt;ref&amp;gt;الاستیعاب، ج ‌۴، ص‌ ۲۶۱؛ المغازى، ج‌ ۱، ص ۲۴۲‌ـ‌۲۴۳؛ الطبقات، ج ۳، ص ۳۸۳‌ـ‌۳۸۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به گفته خودش، در [[جنگ خیبر]] دوشادوش رسول ‌خدا صلی الله علیه و آله بوده&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج ۳، ص‌ ۳۸۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; و در [[غزوه حنین]] ۲۰ نفر از مشرکان را از پاى درآورده و وسایلشان را از آنِ خود ساخته است.&amp;lt;ref&amp;gt;المعارف، ص ۲۷۱؛ الطبقات، ج ۳، ص ۳۸۴؛ الاستیعاب، ج ۴، ص ۲۶۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابوطلحه اهل [[انفاق]] بود؛ گفته‌اند: روزى ابوطلحه با مشاهده آثار گرسنگى در پیامبر براى ایشان غذایى تهیه کرد و حضرت را به آن فراخواند. پیامبر نیز با دست مبارک خود آن غذاى اندک را میان [[صحابی|اصحاب]] قسمت کرد و همه سیر شدند.&amp;lt;ref&amp;gt;صحیح البخارى، ج‌ ۴، ص‌ ۲۰۶‌ـ‌۲۰۷؛ صحیح مسلم، ج‌ ۷، ص ۱۶۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به نقلى او پس از نزول آیه «{{متن قرآن|لَنْ تَنَالُوا الْبِرَّ حَتَّىٰ تُنْفِقُوا مِمَّا تُحِبُّونَ ...}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 92 سوره آل عمران|سوره آل عمران، آیه ۹۲.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ هرگز به نیکوکارى نمى‌رسید؛ مگر این‌که از آنچه دوست دارید، انفاق کنید»، نخلستان آبادى را که روبروى [[مسجد]] [[مدینه]] داشت به پیامبر واگذاشت و به پیشنهاد حضرت، آن را براى خویشانش [[وقف]] کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;صحیح البخارى، ج‌ ۳، ص‌ ۲۵۸؛ روض‌الجنان، ج ‌۴، ص‌ ۴۲۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابوطلحه از ‌جمله راویان [[حدیث]] پیامبر است؛&amp;lt;ref&amp;gt; تهذیب‌الکمال، ج‌ ۱۰، ص‌ ۷۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; پسرش [[عبدالله بن ابى طلحه]] و نواده‌اش اسحاق بن عبدالله و [[انس بن مالک]] و عده‌ای دیگر نیز از او روایت کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;ابن‌عساکر، ۶ / ۶۰۸؛ احمد بن حنبل، ۴ / ۲۸-۳۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابوطلحه بسیار [[روزه]] مى‌گرفت و گفته‌اند: بعد از [[رحلت پیامبر اسلام|رحلت رسول خدا]] صلی الله علیه وآله ۴۰ سال زیست و تا آخر عمر جز در بیماری و سفر و [[عید فطر|عید فطر]] و [[عید قربان|قربان]] روزه بود.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج ۳، ص‌ ۳۸۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بر اساس نقلى، پیامبر در واپسین روزهاى عمر خود به ابوطلحه فرمود تا سلامش را به قوم خود برساند و سپس آنان را به عفاف و استقامت ستود.&amp;lt;ref&amp;gt;اسدالغابه، ج‌ ۲، ص‌ ۳۶۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[قبر]] پیامبر صلی الله علیه و آله را ابوطلحه آماده ساخت.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ یعقوبى، ج‌ ۲، ص‌ ۱۱۴؛ اسدالغابه، ج‌ ۲، ص‌ ۳۶۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
صاحب «[[قاموس الرجال شوشتری (کتاب)|قاموس‌الرجال]]» به علت گفتار و رفتارى که در خلافت [[عمر بن خطاب|عمر]] از او سرزده، روایات او را [[حدیث ضعیف|ضعیف]] مى‌شمارد.&amp;lt;ref&amp;gt;قاموس الرجال، ج‌ ۴، ص‌ ۵۵۲‌ـ‌۵۵۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; به گفته [[ابن ابی الحدید|ابن ‌ابى ‌الحدید]] عمر در واپسین ساعات عمرش با تعیین [[شورای شش نفره خلافت|شورایى شش نفره]] مرکب از [[امام علی علیه السلام|على]] علیه‌السلام، [[عثمان]]، [[طلحة بن عبیدالله|طلحه]]، [[زبیر بن عوام|زبیر]]، [[سعد بن ابی وقاص]] و عبدالرحمن بن عوف به ابوطلحه فرمان داد با همراهى ۵۰ مرد مسلح این ۶ نفر را در خانه‌اى جمع کند و سه روز به آن‌ها مهلت دهد تا یکى را از میان خودشان به عنوان خلیفه انتخاب کنند و چنانچه ۴ نفر از آنان یا سه نفر که عبدالرحمن در میان آن‌ها باشد بر امرى اتفاق و دیگران مخالفت کردند گردن مخالفان را بزند؛ همچنین اگر پس از سه روز آنان امر خلافت را تعیین نکردند، آنان را گردن بزند.&amp;lt;ref&amp;gt;شرح نهج البلاغه، ج‌ ۱، ص‌ ۱۴۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; ابوطلحه نیز ‌سوگند یاد‌ کرد بیش از سه روز به آنان مهلت ‌ندهد.&amp;lt;ref&amp;gt; قاموس الرجال، ج‌ ۴، ص‌ ۵۵۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخى وفات ابوطلحه را سال ۳۴ هجرى در ۷۰ سالگى در [[مدینه]] دانسته و گفته‌اند: [[عثمان بن عفان|عثمان ‌بن ‌عفان]] بر جنازه‌اش [[نماز میت|نماز]] خوانده؛&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج‌ ۳، ص‌ ۳۸۵؛ المعارف، ص‌ ۲۷۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; اما اهل [[بصره]] معتقدند که در سفرى دریایى در کشتى مرده و پس از ۷ روز بدون آن که جسدش تغییر کند، در جزیره‌اى مدفون شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج ۳، ص‌ ۳۸۵؛ تهذیب‌الکمال، ج ۱۰، ص‌ ۷۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; با توجه به اینکه به گفتۀ بعضی از مورخان، ابوطلحه ۴۰ سال بعد از پیامبر صلی الله علیه وآله زیسته بوده، به نظر می‌رسد وفات او در ۷۰ سالگی و در ۵۰ یا ۵۱ قمری بوده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==ابوطلحه در شأن نزول==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*[[قرآن]]، مسلمانان را پس از [[غزوه احد|جنگ اُحُد]] به دو دسته تقسیم کرد: گروهى مؤمن که خداوند بر آن‌ها آرامش نازل کرد و نشانه آن خواب سبکى بود که شبِ پس از حادثه اُحد بر آن‌ها عارض شد و گروهى [[نفاق|منافق]] که به فکر جانشان بوده، آرامشى نداشتند و درباره خدا گمان‌هاى نادرستى مى‌بردند. خداوند مى‌فرماید: {{متن قرآن|«ثُمَّ أَنْزَلَ عَلَيْكُمْ مِنْ بَعْدِ الْغَمِّ أَمَنَةً نُعَاسًا يَغْشَىٰ طَائِفَةً مِنْكُمْ ۖ وَطَائِفَةٌ قَدْ أَهَمَّتْهُمْ أَنْفُسُهُمْ يَظُنُّونَ بِاللَّهِ غَيْرَ الْحَقِّ ظَنَّ الْجَاهِلِيَّةِ ...»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 154 سوره آل عمران|سوره آل عمران، آیه ۱۵۴.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;. در نقلى از ابوطلحه وى خود را از ‌جمله کسانى دانسته که خواب سبک بر او عارض شده&amp;lt;ref&amp;gt;جامع‌البیان، مج ۳، ج ۴، ص ۱۸۷ـ۱۸۸؛ روض‌الجنان، ج‌ ۵، ص‌ ۱۱۴؛ روح‌المعانى، مج‌ ۳، ج‌ ۴، ص‌ ۱۵۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; و خود را از گروه اول شمرده است.&lt;br /&gt;
*گروهى از مسلمانان از ‌جمله ابوطلحه در منزل [[سعد بن ابی وقاص]] گرد آمدند، غذایى خوردند و پس از آن، شرابى در مجلس حاضر کردند تا بنوشند که آیه {{متن قرآن|«{{آیه|5|90}}»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 90 سوره مائده|سوره مائده، آیه ۹۰.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; نازل شد و حرمت قطعى خمر را اعلام کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;مناقب، ج‌ ۲، ص‌ ۲۰۳‌ـ‌۲۰۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; از [[شأن نزول]] این آیه استفاده مى‌شود که ابوطلحه، پس از نزول آیات قبلى تحریم شراب مانند {{متن قرآن|«يَسْأَلُونَكَ عَنِ الْخَمْرِ وَالْمَيْسِرِ ۖ قُلْ فِيهِمَا إِثْمٌ كَبِيرٌ ...»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 219 سوره بقره|سوره بقره، آیه ۲۱۹.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; همچنان از نوشیدن شراب دست نکشیده بود؛ چنانکه [[علامه طباطبایى]] مى‌گوید: از ذیل آیات ۹۰‌ـ‌۹۱ [[سوره مائده]] استفاده مى‌شود برخى مسلمانان بعد از شنیدن {{متن قرآن|«يَسْأَلُونَكَ عَنِ الْخَمْرِ وَالْمَيْسِرِ ۖ قُلْ فِيهِمَا إِثْمٌ كَبِيرٌ ...»}} باز ‌هم از [[شراب خواری|میگسارى]] دست برنداشته بودند تا آیه‌ ۹۰ سوره مائده نازل شد.&amp;lt;ref&amp;gt;المیزان، ج ‌۲، ص‌ ۱۹۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; به نقلى، پس از نزول آیه پیشین، ابوطلحه دستور داد همه شراب‌هاى موجود در خانه‌اش را بیرون بریزند.&amp;lt;ref&amp;gt;صحیح البخارى، ج‌ ۶، ص‌ ۳۰۱؛ الدرالمنثور، ج‌ ۳، ص‌ ۱۶۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
* دائرةالمعارف قرآن کریم، محمد خراسانى، ج ۲، ص ۲۹-۳۲.&lt;br /&gt;
* [https://www.cgie.org.ir/fa/article/226717/%D8%A7%D8%A8%D9%88%D8%B7%D9%84%D8%AD%D9%87 &amp;quot;ابوطلحه&amp;quot;، دائرةالمعارف بزرگ اسلامی].&lt;br /&gt;
{{سنجش کیفی&lt;br /&gt;
|سنجش=شده&lt;br /&gt;
|شناسه= خوب&lt;br /&gt;
|عنوان بندی مناسب= خوب&lt;br /&gt;
|کفایت منابع و پی نوشت ها= متوسط&lt;br /&gt;
|رعایت سطح مخاطب عام= خوب&lt;br /&gt;
|رعایت ادبیات دانشنامه ای= خوب&lt;br /&gt;
|جامعیت= خوب&lt;br /&gt;
|رعایت اختصار= خوب&lt;br /&gt;
|سیر منطقی= خوب&lt;br /&gt;
|کیفیت پژوهش= خوب&lt;br /&gt;
|رده= دارد&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
[[رده: اصحاب پیامبر]]&lt;br /&gt;
[[رده: شخصیت‌های شان نزول آیات قرآن]]&lt;br /&gt;
[[رده: مقاله های مرتبط به دانشنامه]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mohammadi</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D8%A8%D9%88%D8%B5%D8%B1%D9%85%D9%87_%D8%AE%D8%B2%D8%B1%D8%AC%D9%89&amp;diff=161611</id>
		<title>ابوصرمه خزرجى</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D8%A8%D9%88%D8%B5%D8%B1%D9%85%D9%87_%D8%AE%D8%B2%D8%B1%D8%AC%D9%89&amp;diff=161611"/>
		<updated>2026-05-14T05:57:55Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Mohammadi: /* زندگی‌نامه */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{مدخل دائرة المعارف|[[دائرة المعارف قرآن کریم]]}}&lt;br /&gt;
{{خوب}}&lt;br /&gt;
'''«ابوصرمه خزرجی»''' از [[صحابه]] بزرگوار [[پیامبر]] صلى الله علیه وآله و از سابقان در [[اسلام]] پس از [[هجرت پیامبر اسلام به مدینه|هجرت]] بود. او در عصر [[جاهلیت]] نیز از [[بت پرستی|بت‌پرستى]] و بدیها دورى می‌گزید. [[شعر|اشعار]] زیبایى در دعوت به [[خدا]]، نیکوکارى، [[اخلاق]] نیک و [[صلح]] به او نسبت داده شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگی‌نامه==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در نام ابوصرمه اختلاف است. [[محمد بن جریر طبری|طبرى]] براى او نام‌هاى صرمة بن مالک، قیس ‌بن صرمه، صرمة ‌بن انس، را آورده است.&amp;lt;ref&amp;gt; جامع البیان، ۲، ج ۲، ص ۲۲۳-۲۲۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; در اسم و [[کنیه]] او نقل‌هاى دیگرى نیز وجود دارد.&amp;lt;ref&amp;gt; توضیح المشتبه، ج ۵، ص ۴۵۸؛ الثقات، ج‌ ۳، ص‌ ۳۴۰؛ سیره ابن ‌هشام، ج ۲، ص ۵۱۰؛ مجمع البیان، ج‌ ۱، ص‌ ۵۰۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابوصرمه از بنى‌نجار بود&amp;lt;ref&amp;gt; اسدالغابه، ج‌ ۳، ص‌ ۱۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; و ۱۲۰ سال عمر کرد.&amp;lt;ref&amp;gt; الاصابه، ج‌ ۳، ص‌ ۳۴۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; ابوصرمه در قبیله‌اش مورد احترام بود؛&amp;lt;ref&amp;gt;همان.&amp;lt;/ref&amp;gt; قبیله [[قریش]] را دوست مى‌داشت و چندین سال در میان آنان زندگى کرد زیرا همسرش، ارنب دختر اسد بن عبدالعزى از قریش بود.&amp;lt;ref&amp;gt; البدایة والنهایه، ج‌ ۳، ص‌ ۱۲۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در [[جاهلیت]]، [[رهبانیت]] اختیار نمود و لباس پشمینه به تن مى‌کرد و از [[بت پرستی|بت‌پرستى]] دورى می گزید. بر زبانش حق جارى بود و [[خدا]] را به بزرگى یاد مى‌کرد. ابتدا دین [[مسیحیت]] را برگزید اما از آن صرفنظر کرد. او مى‌گفت: من خداى [[حضرت ابراهیم علیه السلام|ابراهیم]] را مى‌پرستم.&amp;lt;ref&amp;gt; مروج‌الذهب، ج ۱، ص ۷۱؛ الاستیعاب، ج ۴، ص ۲۹۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابوصرمه خود را از [[جنابت‌‌‌‌‌|جنابت]] شستشو مى‌داد و از زن حائض دورى مى‌جست.&amp;lt;ref&amp;gt; البدایة والنهایه، ج‌ ۳، ص‌ ۱۲۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; جُنُب و حائض حق ورود به مکان ویژه عبادتش را نداشتند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گویند: هنگام [[هجرت پیامبر اسلام به مدینه|هجرت پیامبر]] صلى الله علیه و آله به [[یثرب]]، ابوصرمه [[اسلام]] را در کهنسالى به نیکى پذیرفت و از سابقان در اسلام پس از هجرت شد و [[جنگ بدر]] و برخی دیگر [[غزوات پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله|غزوات]] را درک کرد.&amp;lt;ref&amp;gt; الاستیعاب، ج‌ ۴، ص‌ ۲۵۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; به نقلى در فتح [[مصر]] نیز حضور داشت.&amp;lt;ref&amp;gt; الاصابة، ج‌ ۷، ص‌ ۱۸۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به ابوصرمه [[شعر|اشعار]] زیبایى نسبت داده شده که در اشعار دوران جاهلیت او دعوت به خدا، نیکوکارى، [[تقوا]]، [[اخلاق]] نیک و [[صلح]] و آشتى به چشم مى‌خورد.&amp;lt;ref&amp;gt; سیره ابن هشام، ج‌ ۲، ص‌ ۵۱۰ و ۵۱۱‌.&amp;lt;/ref&amp;gt; او پس از اسلام در ستایش خدا، [[پیامبر اسلام]] و توفیق تشرف به دین اسلام، فضایل قریش و آزمون‌هاى آن‌ها از سوى خداوند، اشعارى سروده است.&amp;lt;ref&amp;gt; همان، ص ‌۵۱۲‌.&amp;lt;/ref&amp;gt; نقل شده است که [[عبدالله بن عباس|عبدالله ‌بن ‌عباس]] براى آموختن اشعار ابوصرمه مدتى نزد وى مى‌آمد.&amp;lt;ref&amp;gt; الاصابه، ج‌ ۳، ص‌ ۳۴۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; او راوى [[احادیث|احادیثى]] از [[پیامبر]] صلى الله علیه و آله بدون واسطه یا از طریق [[ابو ایوب انصاری|ابوایوب انصارى]] و دیگران است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==ابوصرمه در شأن نزول==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مسلمانان در آغاز [[اسلام]] هنگام [[روزه|روزه‌]]، فقط مجاز به خوردن و آشامیدن از غروب تا پیش از خواب یا قبل از وقت [[نماز عشا]] بودند.&amp;lt;ref&amp;gt; تفسیر قمى، ج‌ ۱، ص‌ ۹۳؛ التفسیر الکبیر، ج‌ ۵‌، ص‌ ۲۶۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; گفته اند: روزى ابوصرمه از کار در نخلستان به خانه بازگشت و بر اثر خستگى به خواب رفت. هنگامى که بیدار شد، از خوردن غذا پرهیز کرد و با همان حال روز بعد را روزه گرفت. هنگام ظهر بى‌هوش شد&amp;lt;ref&amp;gt; الاصابه، ج‌ ۳، ص‌ ۳۴۳؛ اسباب النزول، واحدى، ص‌ ۴۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; و به نقل سُدى، پیامبر به او فرمود: چرا تو را رنجور مى‌بینم؟&amp;lt;ref&amp;gt; جامع البیان، ۲، ج‌ ۲، ص‌ ۲۲۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; ابوصرمه ماجرا را نقل‌کرد؛ آنگاه این آیه نازل شد: «{{متن قرآن|... وَكُلُوا وَاشْرَبُوا حَتَّىٰ يَتَبَيَّنَ لَكُمُ الْخَيْطُ الْأَبْيَضُ مِنَ الْخَيْطِ الْأَسْوَدِ مِنَ الْفَجْرِ ۖ ثُمَّ أَتِمُّوا الصِّيَامَ إِلَى اللَّيْلِ ...}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 187 سوره بقره|سوره بقره، آیه ۱۸۷.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ ... و بخورید و بیاشامید تا رشته سپید بامداد از رشته سیاه (شب) بر شما نمودار شود ...». با نزول این [[آیه]]، حرمت خوردن و آشامیدن در شب ماه [[رمضان]]، [[نسخ]] شد و مسلمانان خوشحال شدند.&amp;lt;ref&amp;gt;اسباب النزول، واحدى، ص‌ ۴۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
* دائرةالمعارف قرآن کریم، سید مصطفى اسدى، ج ۱، ص ۶۹۳-۶۹۴.&lt;br /&gt;
{{سنجش کیفی&lt;br /&gt;
|سنجش=شده&lt;br /&gt;
|شناسه= متوسط&lt;br /&gt;
|عنوان بندی مناسب= خوب&lt;br /&gt;
|کفایت منابع و پی نوشت ها= متوسط&lt;br /&gt;
|رعایت سطح مخاطب عام= خوب&lt;br /&gt;
|رعایت ادبیات دانشنامه ای= خوب&lt;br /&gt;
|جامعیت= خوب&lt;br /&gt;
|رعایت اختصار= خوب&lt;br /&gt;
|سیر منطقی= خوب&lt;br /&gt;
|کیفیت پژوهش= خوب&lt;br /&gt;
|رده= دارد&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
[[رده: اصحاب پیامبر]]&lt;br /&gt;
[[رده:شخصیت‌های شان نزول آیات قرآن]]&lt;br /&gt;
[[رده: شعرای عرب]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mohammadi</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D8%A8%D9%88%D8%B5%D8%B1%D9%85%D9%87_%D8%AE%D8%B2%D8%B1%D8%AC%D9%89&amp;diff=161609</id>
		<title>ابوصرمه خزرجى</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D8%A8%D9%88%D8%B5%D8%B1%D9%85%D9%87_%D8%AE%D8%B2%D8%B1%D8%AC%D9%89&amp;diff=161609"/>
		<updated>2026-05-13T14:40:16Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Mohammadi: /* ابوصرمه در شأن نزول */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{مدخل دائرة المعارف|[[دائرة المعارف قرآن کریم]]}}&lt;br /&gt;
{{خوب}}&lt;br /&gt;
'''«ابوصرمه خزرجی»''' از [[صحابه]] بزرگوار [[پیامبر]] صلى الله علیه وآله و از سابقان در [[اسلام]] پس از [[هجرت پیامبر اسلام به مدینه|هجرت]] بود. او در عصر [[جاهلیت]] نیز از [[بت پرستی|بت‌پرستى]] و بدیها دورى می‌گزید. [[شعر|اشعار]] زیبایى در دعوت به [[خدا]]، نیکوکارى، [[اخلاق]] نیک و [[صلح]] به او نسبت داده شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگی‌نامه==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در نام ابوصرمه اختلاف است. [[محمد بن جریر طبری|طبرى]] براى او نام‌هاى صرمة بن مالک، قیس ‌بن صرمه، صرمة ‌بن انس، را آورده است.&amp;lt;ref&amp;gt; جامع البیان، ۲، ج ۲، ص ۲۲۳-۲۲۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; در اسم و [[کنیه]] او نقل‌هاى دیگرى نیز وجود دارد.&amp;lt;ref&amp;gt; توضیح المشتبه، ج ۵، ص ۴۵۸؛ الثقات، ج‌ ۳، ص‌ ۳۴۰؛ سیره ابن ‌هشام، ج ۲، ص ۵۱۰؛ مجمع البیان، ج‌ ۱، ص‌ ۵۰۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابوصرمه از بنى‌نجار بود&amp;lt;ref&amp;gt; اسدالغابه، ج‌ ۳، ص‌ ۱۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; و ۱۲۰ سال عمر کرد.&amp;lt;ref&amp;gt; الاصابه، ج‌ ۳، ص‌ ۳۴۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; ابوصرمه در قبیله‌اش مورد احترام بود؛&amp;lt;ref&amp;gt; الاصابه، ج‌ ۳، ص‌ ۳۴۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; قبیله [[قریش]] را دوست مى‌داشت و چندین سال در میان آنان زندگى کرد زیرا همسرش، ارنب دختر اسد بن عبدالعزى از قریش بود.&amp;lt;ref&amp;gt; البدایة والنهایه، ج‌ ۳، ص‌ ۱۲۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در [[جاهلیت]]، [[رهبانیت]] اختیار نمود و لباس پشمینه به تن مى‌کرد و از [[بت پرستی|بت‌پرستى]] دورى می گزید. بر زبانش حق جارى بود و [[خدا]] را به بزرگى یاد مى‌کرد. ابتدا دین [[مسیحیت]] را برگزید اما از آن صرفنظر کرد. او مى‌گفت: من خداى [[حضرت ابراهیم علیه السلام|ابراهیم]] را مى‌پرستم.&amp;lt;ref&amp;gt; مروج‌الذهب، ج ۱، ص ۷۱؛ الاستیعاب، ج ۴، ص ۲۹۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابوصرمه خود را از [[جنابت‌‌‌‌‌|جنابت]] شستشو مى‌داد و از زن حائض دورى مى‌جست.&amp;lt;ref&amp;gt; البدایة والنهایه، ج‌ ۳، ص‌ ۱۲۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; جُنُب و حائض حق ورود به مکان ویژه عبادتش را نداشتند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گویند: هنگام [[هجرت پیامبر اسلام به مدینه|هجرت پیامبر]] صلى الله علیه و آله به [[یثرب]]، ابوصرمه [[اسلام]] را در کهنسالى به نیکى پذیرفت و از سابقان در اسلام پس از هجرت شد و [[جنگ بدر]] و برخی دیگر [[غزوات پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله|غزوات]] را درک کرد.&amp;lt;ref&amp;gt; الاستیعاب، ج‌ ۴، ص‌ ۲۵۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; به نقلى در فتح [[مصر]] نیز حضور داشت.&amp;lt;ref&amp;gt; الاصابة، ج‌ ۷، ص‌ ۱۸۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به ابوصرمه [[شعر|اشعار]] زیبایى نسبت داده شده که در اشعار دوران جاهلیت او دعوت به خدا، نیکوکارى، [[تقوا]]، [[اخلاق]] نیک و [[صلح]] و آشتى به چشم مى‌خورد.&amp;lt;ref&amp;gt; سیره ابن هشام، ج‌ ۲، ص‌ ۵۱۰ و ۵۱۱‌.&amp;lt;/ref&amp;gt; او پس از اسلام در ستایش خدا، [[پیامبر اسلام]] و توفیق تشرف به دین اسلام، فضایل قریش و آزمون‌هاى آن‌ها از سوى خداوند، اشعارى سروده است.&amp;lt;ref&amp;gt; همان، ص ‌۵۱۲‌.&amp;lt;/ref&amp;gt; نقل شده است که [[عبدالله بن عباس|عبدالله ‌بن ‌عباس]] براى آموختن اشعار ابوصرمه مدتى نزد وى مى‌آمد.&amp;lt;ref&amp;gt; الاصابه، ج‌ ۳، ص‌ ۳۴۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; او راوى [[احادیث|احادیثى]] از [[پیامبر]] صلى الله علیه و آله بدون واسطه یا از طریق [[ابو ایوب انصاری|ابوایوب انصارى]] و دیگران است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==ابوصرمه در شأن نزول==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مسلمانان در آغاز [[اسلام]] هنگام [[روزه|روزه‌]]، فقط مجاز به خوردن و آشامیدن از غروب تا پیش از خواب یا قبل از وقت [[نماز عشا]] بودند.&amp;lt;ref&amp;gt; تفسیر قمى، ج‌ ۱، ص‌ ۹۳؛ التفسیر الکبیر، ج‌ ۵‌، ص‌ ۲۶۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; گفته اند: روزى ابوصرمه از کار در نخلستان به خانه بازگشت و بر اثر خستگى به خواب رفت. هنگامى که بیدار شد، از خوردن غذا پرهیز کرد و با همان حال روز بعد را روزه گرفت. هنگام ظهر بى‌هوش شد&amp;lt;ref&amp;gt; الاصابه، ج‌ ۳، ص‌ ۳۴۳؛ اسباب النزول، واحدى، ص‌ ۴۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; و به نقل سُدى، پیامبر به او فرمود: چرا تو را رنجور مى‌بینم؟&amp;lt;ref&amp;gt; جامع البیان، ۲، ج‌ ۲، ص‌ ۲۲۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; ابوصرمه ماجرا را نقل‌کرد؛ آنگاه این آیه نازل شد: «{{متن قرآن|... وَكُلُوا وَاشْرَبُوا حَتَّىٰ يَتَبَيَّنَ لَكُمُ الْخَيْطُ الْأَبْيَضُ مِنَ الْخَيْطِ الْأَسْوَدِ مِنَ الْفَجْرِ ۖ ثُمَّ أَتِمُّوا الصِّيَامَ إِلَى اللَّيْلِ ...}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 187 سوره بقره|سوره بقره، آیه ۱۸۷.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ ... و بخورید و بیاشامید تا رشته سپید بامداد از رشته سیاه (شب) بر شما نمودار شود ...». با نزول این [[آیه]]، حرمت خوردن و آشامیدن در شب ماه [[رمضان]]، [[نسخ]] شد و مسلمانان خوشحال شدند.&amp;lt;ref&amp;gt;اسباب النزول، واحدى، ص‌ ۴۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
* دائرةالمعارف قرآن کریم، سید مصطفى اسدى، ج ۱، ص ۶۹۳-۶۹۴.&lt;br /&gt;
{{سنجش کیفی&lt;br /&gt;
|سنجش=شده&lt;br /&gt;
|شناسه= متوسط&lt;br /&gt;
|عنوان بندی مناسب= خوب&lt;br /&gt;
|کفایت منابع و پی نوشت ها= متوسط&lt;br /&gt;
|رعایت سطح مخاطب عام= خوب&lt;br /&gt;
|رعایت ادبیات دانشنامه ای= خوب&lt;br /&gt;
|جامعیت= خوب&lt;br /&gt;
|رعایت اختصار= خوب&lt;br /&gt;
|سیر منطقی= خوب&lt;br /&gt;
|کیفیت پژوهش= خوب&lt;br /&gt;
|رده= دارد&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
[[رده: اصحاب پیامبر]]&lt;br /&gt;
[[رده:شخصیت‌های شان نزول آیات قرآن]]&lt;br /&gt;
[[رده: شعرای عرب]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mohammadi</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D8%A8%D9%88%D8%B5%D8%B1%D9%85%D9%87_%D8%AE%D8%B2%D8%B1%D8%AC%D9%89&amp;diff=161608</id>
		<title>ابوصرمه خزرجى</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D8%A8%D9%88%D8%B5%D8%B1%D9%85%D9%87_%D8%AE%D8%B2%D8%B1%D8%AC%D9%89&amp;diff=161608"/>
		<updated>2026-05-13T14:39:12Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Mohammadi: /* ابوصرمه در شأن نزول */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{مدخل دائرة المعارف|[[دائرة المعارف قرآن کریم]]}}&lt;br /&gt;
{{خوب}}&lt;br /&gt;
'''«ابوصرمه خزرجی»''' از [[صحابه]] بزرگوار [[پیامبر]] صلى الله علیه وآله و از سابقان در [[اسلام]] پس از [[هجرت پیامبر اسلام به مدینه|هجرت]] بود. او در عصر [[جاهلیت]] نیز از [[بت پرستی|بت‌پرستى]] و بدیها دورى می‌گزید. [[شعر|اشعار]] زیبایى در دعوت به [[خدا]]، نیکوکارى، [[اخلاق]] نیک و [[صلح]] به او نسبت داده شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگی‌نامه==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در نام ابوصرمه اختلاف است. [[محمد بن جریر طبری|طبرى]] براى او نام‌هاى صرمة بن مالک، قیس ‌بن صرمه، صرمة ‌بن انس، را آورده است.&amp;lt;ref&amp;gt; جامع البیان، ۲، ج ۲، ص ۲۲۳-۲۲۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; در اسم و [[کنیه]] او نقل‌هاى دیگرى نیز وجود دارد.&amp;lt;ref&amp;gt; توضیح المشتبه، ج ۵، ص ۴۵۸؛ الثقات، ج‌ ۳، ص‌ ۳۴۰؛ سیره ابن ‌هشام، ج ۲، ص ۵۱۰؛ مجمع البیان، ج‌ ۱، ص‌ ۵۰۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابوصرمه از بنى‌نجار بود&amp;lt;ref&amp;gt; اسدالغابه، ج‌ ۳، ص‌ ۱۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; و ۱۲۰ سال عمر کرد.&amp;lt;ref&amp;gt; الاصابه، ج‌ ۳، ص‌ ۳۴۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; ابوصرمه در قبیله‌اش مورد احترام بود؛&amp;lt;ref&amp;gt; الاصابه، ج‌ ۳، ص‌ ۳۴۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; قبیله [[قریش]] را دوست مى‌داشت و چندین سال در میان آنان زندگى کرد زیرا همسرش، ارنب دختر اسد بن عبدالعزى از قریش بود.&amp;lt;ref&amp;gt; البدایة والنهایه، ج‌ ۳، ص‌ ۱۲۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در [[جاهلیت]]، [[رهبانیت]] اختیار نمود و لباس پشمینه به تن مى‌کرد و از [[بت پرستی|بت‌پرستى]] دورى می گزید. بر زبانش حق جارى بود و [[خدا]] را به بزرگى یاد مى‌کرد. ابتدا دین [[مسیحیت]] را برگزید اما از آن صرفنظر کرد. او مى‌گفت: من خداى [[حضرت ابراهیم علیه السلام|ابراهیم]] را مى‌پرستم.&amp;lt;ref&amp;gt; مروج‌الذهب، ج ۱، ص ۷۱؛ الاستیعاب، ج ۴، ص ۲۹۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابوصرمه خود را از [[جنابت‌‌‌‌‌|جنابت]] شستشو مى‌داد و از زن حائض دورى مى‌جست.&amp;lt;ref&amp;gt; البدایة والنهایه، ج‌ ۳، ص‌ ۱۲۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; جُنُب و حائض حق ورود به مکان ویژه عبادتش را نداشتند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گویند: هنگام [[هجرت پیامبر اسلام به مدینه|هجرت پیامبر]] صلى الله علیه و آله به [[یثرب]]، ابوصرمه [[اسلام]] را در کهنسالى به نیکى پذیرفت و از سابقان در اسلام پس از هجرت شد و [[جنگ بدر]] و برخی دیگر [[غزوات پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله|غزوات]] را درک کرد.&amp;lt;ref&amp;gt; الاستیعاب، ج‌ ۴، ص‌ ۲۵۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; به نقلى در فتح [[مصر]] نیز حضور داشت.&amp;lt;ref&amp;gt; الاصابة، ج‌ ۷، ص‌ ۱۸۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به ابوصرمه [[شعر|اشعار]] زیبایى نسبت داده شده که در اشعار دوران جاهلیت او دعوت به خدا، نیکوکارى، [[تقوا]]، [[اخلاق]] نیک و [[صلح]] و آشتى به چشم مى‌خورد.&amp;lt;ref&amp;gt; سیره ابن هشام، ج‌ ۲، ص‌ ۵۱۰ و ۵۱۱‌.&amp;lt;/ref&amp;gt; او پس از اسلام در ستایش خدا، [[پیامبر اسلام]] و توفیق تشرف به دین اسلام، فضایل قریش و آزمون‌هاى آن‌ها از سوى خداوند، اشعارى سروده است.&amp;lt;ref&amp;gt; همان، ص ‌۵۱۲‌.&amp;lt;/ref&amp;gt; نقل شده است که [[عبدالله بن عباس|عبدالله ‌بن ‌عباس]] براى آموختن اشعار ابوصرمه مدتى نزد وى مى‌آمد.&amp;lt;ref&amp;gt; الاصابه، ج‌ ۳، ص‌ ۳۴۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; او راوى [[احادیث|احادیثى]] از [[پیامبر]] صلى الله علیه و آله بدون واسطه یا از طریق [[ابو ایوب انصاری|ابوایوب انصارى]] و دیگران است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==ابوصرمه در شأن نزول==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مسلمانان در آغاز [[اسلام]] هنگام [[روزه|روزه‌]]، فقط مجاز به خوردن و آشامیدن از غروب تا پیش از خواب یا قبل از وقت [[نماز عشا]] بودند.&amp;lt;ref&amp;gt; تفسیر قمى، ج‌ ۱، ص‌ ۹۳؛ التفسیر الکبیر، ج‌ ۵‌، ص‌ ۲۶۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; گفته اند: روزى ابوصرمه از کار در نخلستان به خانه بازگشت و بر اثر خستگى به خواب رفت. هنگامى که بیدار شد، از خوردن غذا پرهیز کرد و با همان حال روز بعد را روزه گرفت. هنگام ظهر بى‌هوش شد&amp;lt;ref&amp;gt; الاصابه، ج‌ ۳، ص‌ ۳۴۳؛ اسباب النزول، واحدى، ص‌ ۴۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; و به نقل سُدى، پیامبر به او فرمود: چرا تو را رنجور مى‌بینم؟&amp;lt;ref&amp;gt; جامع البیان، ۲، ج‌ ۲، ص‌ ۲۲۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; ابوصرمه ماجرا را نقل‌کرد؛ آنگاه این آیه نازل شد: «{{متن قرآن|{{آیه|2|187}}}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 187 سوره بقره|سوره بقره، آیه ۱۸۷.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ بخورید و بیاشامید تا رشته سپید بامداد از رشته سیاه (شب) بر شما نمودار شود ...». با نزول این [[آیه]]، حرمت خوردن و آشامیدن در شب ماه [[رمضان]]، [[نسخ]] شد و مسلمانان خوشحال شدند.&amp;lt;ref&amp;gt;اسباب النزول، واحدى، ص‌ ۴۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
* دائرةالمعارف قرآن کریم، سید مصطفى اسدى، ج ۱، ص ۶۹۳-۶۹۴.&lt;br /&gt;
{{سنجش کیفی&lt;br /&gt;
|سنجش=شده&lt;br /&gt;
|شناسه= متوسط&lt;br /&gt;
|عنوان بندی مناسب= خوب&lt;br /&gt;
|کفایت منابع و پی نوشت ها= متوسط&lt;br /&gt;
|رعایت سطح مخاطب عام= خوب&lt;br /&gt;
|رعایت ادبیات دانشنامه ای= خوب&lt;br /&gt;
|جامعیت= خوب&lt;br /&gt;
|رعایت اختصار= خوب&lt;br /&gt;
|سیر منطقی= خوب&lt;br /&gt;
|کیفیت پژوهش= خوب&lt;br /&gt;
|رده= دارد&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
[[رده: اصحاب پیامبر]]&lt;br /&gt;
[[رده:شخصیت‌های شان نزول آیات قرآن]]&lt;br /&gt;
[[رده: شعرای عرب]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mohammadi</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D8%A8%D9%88%D8%B3%D9%84%D9%85%D9%87_%D9%85%D8%AE%D8%B2%D9%88%D9%85%DB%8C&amp;diff=161605</id>
		<title>ابوسلمه مخزومی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D8%A8%D9%88%D8%B3%D9%84%D9%85%D9%87_%D9%85%D8%AE%D8%B2%D9%88%D9%85%DB%8C&amp;diff=161605"/>
		<updated>2026-05-13T12:22:10Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Mohammadi: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;'''«ابوسَلَمة بن عبدالاَسَد مَخزومی»'''، پسر عمّه [[پیامبر اسلام]] (صلی الله علیه وآله)، از نخستین اسلام‌آورندگان و اولین [[مهاجران|مهاجر]] به [[مدینه]] است. ابوسلمه در بیشتر [[غزوه|غزوه‌های]] پیامبر از جمله [[غزوه بدر|بدر]]، [[غزوه احد|اُحُد]] و [[غزوه حمراء الأسد|حَمراءُ الاَسَد]] شرکت کرد. او در سال چهارم هجری بر اثر جراحتی که در غزوه احد بر بازویش وارد شده بود، به [[شهادت در راه خدا|شهادت]] رسید. برخی مفسران ذیل [[شأن نزول]] برخی آیات [[قرآن|قرآن کریم]] از ابوسلمه و برادر کافرش [[اسود بن عبدالاسد مخزومی|اسود بن‌ عبدالاسد]] یاد کرده‌اند.&lt;br /&gt;
==نسب و خاندان==&lt;br /&gt;
عبدالله بن عبدالاسد بن هلال&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات الکبری، ابن سعد، ج۳، ص۱۸۰؛ انساب الاشراف، بلاذری، ج۱، ص۲۳۶؛ الاستیعاب، ابن عبدالبر، ج۴، ص۱۶۸۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;، مشهور به ابوسلمه&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ابن هشام، ج۱، ص۳۶۹؛ الطبقات، ج۳، ص۱۸۰؛ معجم الصحابه، ج۲، ص۶۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; از تیره بنی‌مخزوم [[قریش]] است.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ج۱، ص۳۲۶؛ انساب الاشراف، ج۱، ص۲۳۶؛ اسد الغابه، ج۵، ص۱۵۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; مادرش برّه دختر [[عبدالمطلب]] و عمه [[پیامبر اسلام]] صلی الله علیه وآله بود.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۳، ص۱۸۱؛ الانساب الاشراف، ج۱۰، ص۲۵۴؛ تاریخ طبری، ج۲، ص۲۱۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; از آنجا که ثُوَیبه کنیز [[ابولهب]]، پیامبر، [[حضرت حمزه علیه السلام|حمزه]] و ابوسلمه را شیر داده بود، آنان برادر رضاعی یکدیگر نیز شمرده می‌شدند.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ج۲، ص۹۶؛ معرفة الصحابه، ج۳، ص۱۶۹۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همسر ابوسلمه، «[[ام سلمه]]» بود که پس از [[شهادت در راه خدا|شهادت]] شوهرش، افتخار همسرى [[پیامبر|پیامبر اکرم]] صلى الله علیه و آله را یافت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از ابوسلمه چهار فرزند به نام‌های سَلَمه،&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۳، ص۱۸۱؛ الاستیعاب، ج۲، ص۶۴۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; عمر،&amp;lt;ref&amp;gt;معرفة الصحابه، ج۳، ص۱۶۹۴؛ اسد الغابه، ج۳، ص۱۹۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; زینب (برّه)&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ج۱، ص۳۲۶؛ الطبقات، ج۳، ص۱۸۱؛ انساب الاشراف، ج۱، ص۲۳۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; و دُرّه&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۳، ص۱۸۱؛ تاریخ طبری، ج۳، ص۱۶۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; بر جای ماندند که پس از شهادت ابوسلمه تحت حمایت پیامبر قرار گرفتند. سلمة در [[حبشه]] تولد یافت.&amp;lt;ref&amp;gt;السنن الکبری، ج۷، ص۷۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; پیامبر صلی الله علیه وآله امامه دختر [[حضرت حمزه علیه السلام|حمزه]] را به عقد او در آورد؛&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ طبری، ج۳، ص۱۶۴؛ تاریخ دمشق، ج۱۹، ص۳۶۱؛ امتاع الاسماع، ج۶، ص۲۹۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; اما وی پیش از زفاف درگذشت و کسی از نسل او نماند.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۳، ص۸؛ المحبّر، ص۶۴؛ جمهرة انساب العرب، ص۱۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عمر یا عمرو، دیگر فرزند ابوسلمه، در سال دوم هجری زاده شد.&amp;lt;ref&amp;gt;امتاع الاسماع، ج۶، ص۲۹۸؛ الاصابه، ج۴، ص۴۸۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; وی از راویان [[حدیث]] پیامبر بود.&amp;lt;ref&amp;gt;المحبّر، ص۲۹۳؛ تاریخ طبری، ج۱۱، ص۵۶۰؛ الاصابه، ج۴، ص۴۸۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; از جمله روایات او [[حدیث کساء]]،&amp;lt;ref&amp;gt;اسد الغابه، ج۱، ص۴۹۰؛ امتاع الاسماع، ج۵، ص۳۸۳؛ سبل الهدی، ج۱۱، ص۴۴۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[حدیث غدیر]]&amp;lt;ref&amp;gt;مناقب، ج۲، ص۲۲۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; و  حدیث ائمه اِثناعَشِر است.&amp;lt;ref&amp;gt;الخصال، ص۴۷۷، ح۴۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; او در [[جنگ جمل]] حضور داشت.&amp;lt;ref&amp;gt;المحبّر، ص۲۹۳؛ الطبقات، خامسه۲، ص۱۶۸؛ تاریخ طبری، ج۱۱، ص۵۶۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; سپس از سوی [[امام علی]] علیه السلام به ولایت [[بحرین]]&amp;lt;ref&amp;gt;جمهرة انساب العرب، ص۱۴۴؛ اسد الغابه، ج۳، ص۶۸۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; و در گزارشی فارس&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، خامسه۲، ص۱۶۸؛ المحبّر، ص۲۹۳؛ تاریخ طبری، ج۱۱، ص۵۶۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; منصوب شد. &lt;br /&gt;
پیش از نبرد [[جنگ صفین|صِفّین]]، امام علی در نامه‌ای وی را به شرکت در صفین فراخواند و او را به عنوان کسی که پشتش به وی گرم است، ستود و ضمن اظهار رضایت از او، حکمرانی بحرین را به دیگری سپرد.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۲۰۱؛ انساب الاشراف، ج۲، ص۳۸۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; او از گواهان [[صلح امام حسن]] علیه اسلام با [[معاویه]] بود.&amp;lt;ref&amp;gt;مناقب، ج۳، ص۱۹۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; وی در سال ۸۳ق در [[مدینه]] درگذشت و در [[بقیع]] به خاک سپرده شد.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، خامسه۲، ص۱۶۸؛ تاریخ الاسلام، ج۶، ص۱۶۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; نسل ابوسلمه از طریق او ادامه یافت.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، خامسه۲، ص۱۶۶؛ جمهرة انساب العرب، ص۱۴۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زینب دختر ابوسلمه در [[حبشه]] زاده شد.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ج۱، ص۳۲۶؛ الطبقات، ج۳، ص۱۸۱؛ انساب الاشراف، ج۱، ص۲۳۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; برپایه گزارشی، پیامبر صلی الله علیه وآله وی را زینب نامید.&amp;lt;ref&amp;gt;الاستیعاب، ج۴، ص۱۸۵۵؛ امتاع الاسماع، ج۶، ص۳۰۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; زینب راوی [[حدیث]] پیامبر صلی الله علیه وآله از طریق برخی از همسران وی بود.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ الاسلام، ج۵، ص۴۰۶؛ الاصابه، ج۸، ص۱۵۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; از او با تعبیر فقیه‌ترین زنان روزگار خود یاد شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;الاستیعاب، ج۴، ص۱۸۵۵؛ اسد الغابه، ج۶، ص۱۳۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; وی در سال ۷۴ق درگذشت&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ الاسلام، ج۵، ص۴۰۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; و در [[بقیع]] به خاک سپرده شد.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۸، ص۳۳۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
==زندگی‌نامه==&lt;br /&gt;
ابوسلمه از اندک کسانی بود که هنگام [[مبعث حضرت محمد صلی الله علیه و آله|بعثت پیامبر]] نوشتن می‌دانستند.&amp;lt;ref&amp;gt;فتوح البلدان، ص۴۵۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; وی در دار ارقم یا بر پایه گزارشی دیگر، پیش از آن به [[اسلام]] گروید.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۳، ص۱۸۱؛ الاصابه، ج۳، ص۴۷۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; او را یازدهمین مسلمان دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;الاستیعاب، ج۳، ص۹۴۰؛ اسد الغابه، ج۳، ص۱۹۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; وی همراه چند نفر نزد [[پیامبر]] صلی الله علیه وآله رفت و پس از شنیدن [[آیه|آیاتی]] از [[قرآن]] اسلام آورد.&amp;lt;ref&amp;gt;اسد الغابه، ج۳، ص۱۹۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او و همسرش [[ام سلمه|امّ‌سلمه]] - که پس از شهادت شوهرش همسر پیامبر شد -،&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۲، ص۶۲؛ بهجة المحافل، ج۱، ص۹۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; از نخستین مهاجران به [[حبشه]] در سال پنجم هجری بودند.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ج۱، ص۳۲۲؛ الطبقات، ج۳، ص۱۸۱؛ تاریخ الاسلام، ج۱، ص۳۱۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; زمانی که از حبشه به [[مکه]] بازگشتند،&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ج۱، ص۳۶۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[ابوطالب]] او را در پناه خود گرفت&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ج۲، ص۳۶۷؛ البدایة و النهایه، ج۳، ص۹۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; و از سپردنش به بنی‌مخزوم خودداری کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ج۱، ص۳۷۱؛ تاریخ دمشق، ج۷۶، ص۱۶۹؛ اسد الغابه, ج۳, ص۱۹۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; گزارشی نیز از هجرت دیگر بار او به حبشه در دست است.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۳، ص۱۸۱؛ انساب الاشراف، ج۱، ص۲۳۶؛ سبل الهدی، ج۱۱، ص۱۸۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چون از آزار و اذیت مشرکان قریش در امان نماند، پس از آن‌که فهمید گروهى از مردم [[مدینه]] ایمان آورده‌اند، به آن‌جا هجرت کرد. از میان [[صحابه]] ابوسلمه نخستین کسی است که به [[یثرب]] هجرت کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۱، ص۱۷۵؛ انساب الاشراف، ج۱، ص۲۳۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; زمان این هجرت را یک سال پیش از [[بیعت عقبه]] دوم به سال ۱۳ بعثت دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ طبری، ج۲، ص۳۶۹؛ تاریخ الاسلام، ج۱، ص۳۱۲؛ فتح الباری، ج۷، ص۲۰۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; او را به سبب هجرت به [[حبشه]] و مدینه، «ذو هجرتین» نامیده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;معرفة الصحابه، ج۳، ص۱۶۹۴؛ الاصابه، ج۳، ص۴۷۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی هجرتش به یثرب را همراه همسرش ام‌ سلمه و برخی به تنهایی دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;اسد الغابه، ج۳، ص۱۹۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; گزارش دوم را از این جهت درست دانسته‌اند که در مسیر، مردانی از تیره بنی‌مخزوم، همسرش ام‌ سلمه و فرزندش سَلَمه&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ج۱، ص۴۶۹؛ انساب الاشراف، ج۱، ص۳۰۴؛ تاریخ الاسلام، ج۱، ص۳۱۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; را از او جدا کردند و تا نزدیک یک سال آنان نتوانستند به ابوسلمه در یثرب بپیوندند.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ج۱، ص۴۶۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابوسلمه پس از هجرت در محله [[قبا|قُبا]] به منزل مُبشّر بن عبدالمنذر از بنی‌عمرو بن عوف وارد شد.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۳، ص۱۸۱؛ البدایة و النهایه، ج۳، ص۱۷۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; در پیمان [[برادری]]، رسول خدا صلی الله علیه وآله او را با سعد بن خیثمه از تیره بنی‌عمرو بن عوف برادر کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۳، ص۱۸۱؛ انساب الاشراف، ج۱، ص۳۱۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; ابوسلمه و همسرش در زمین‌هایی ساکن شدند که پیامبر صلی الله علیه وآله برای اسکان او و [[مهاجران]] نزدیک محله بنی‌عبدالعزیز تعیین کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۳، ص۱۸۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; آنان بعدها با فروش آن مکان، به محله بنی‌کعب انتقال یافتند.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۳، ص۱۸۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پیامبر صلی الله علیه وآله در [[غزوه ذوالعشیره|غَزوه ذو العَشیره]] به سال دوم هجری ابوسلمه را در [[مدینه]] جانشین خود کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۱، ص۳۴۱؛ تاریخ طبری، ج۲، ص۴۰۸؛ الاستیعاب، ج۳، ص۹۴۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی از جانشینی وی در غزوه‌های [[غزوه بنی قینقاع|بنی‌قَینُقاع]] و [[غزوه سویق|سَویق]] در سال دوم هجری نیز یاد کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;امتاع الاسماع، ج۹، ص۲۲۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; او در سال دوم هجری&amp;lt;ref&amp;gt;المغازی، واقدی، ج۱، ص۱۵۵؛ تاریخ الاسلام، ذهبی، ج۲، ص۱۲۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; در [[غزوه بدر]] و در سال سوم هجری در [[غزوه احد|غزوه اُحُد]] شرکت داشت و در این نبرد از ناحیه بازو مجروح شد و در [[غزوه حمراء الأسد|غزوه حَمراءُ الاَسَد]]&amp;lt;ref&amp;gt;المغازی، ج۱، ص۳۴۰-۳۴۱؛ دلائل النبوه، ج۳، ص۳۲۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; که پس از اُحد برای تعقیب [[قریش]] صورت گرفت، با همان جراحت حضور یافت.&amp;lt;ref&amp;gt;المغازی، ج۱، ص۳۴۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابوسلمه در اواخر سال سوم هجری به فرماندهی&amp;lt;ref&amp;gt;المغازی، ج۱، ص۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; گروهی ۱۵۰ نفری به سوی قَطَن، آبگاه&amp;lt;ref&amp;gt;المغازی، ج۱، ص۳۴۲؛ معجم البلدان، ج۴، ص۳۷۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; یا کوهی در کرانه وادی الرّمه از آنِ بنی‌اسد به فاصله ۳۳۰ کیلومتری [[مدینه]]،&amp;lt;ref&amp;gt;معجم البلدان، ج۴، ص۳۷۴؛ المعالم الاثیره، ص۲۲۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; توسط پیامبر فرستاده شد.&amp;lt;ref&amp;gt;المغازی، ج۱، ص۳۴۱؛ دلائل النبوه، ج۳، ص۳۲۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; این نبرد به [[سریه ابوسلمه]] شهرت یافت.&amp;lt;ref&amp;gt;دلائل النبوه، ج۳، ص۳۱۹-۳۲۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; در بازگشت از این [[سریه]]، زخم بازوی او باز شد و پس از یک ماه مداوا، در روزهای پایانی ماه [[جمادی الثانی|جمادی الثّانی]]&amp;lt;ref&amp;gt;معرفة الصحابه، ج۳، ص۱۶۹۵؛ ذخائر العقبی، ص۲۵۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; سال چهارم هجری در مدینه&amp;lt;ref&amp;gt;اسد الغابه، ج۳، ص۱۹۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; به [[شهادت در راه خدا|شهادت]] رسید و در محله بنی‌امیة بن زید از تیره‌های [[خزرج]] غسل داده شد&amp;lt;ref&amp;gt;المغازی، ج۱، ص۳۰۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; و در قبرستان [[بقیع]] در مدینه به خاک سپرده شد.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۳، ص۱۸۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هنگام [[احتضار]] ابوسلمه، پیامبر صلی الله علیه وآله بر بالینش حضور یافت.&amp;lt;ref&amp;gt;اسد الغابه، ج۳، ص۱۹۱-۱۹۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; ابوسلمه در این لحظات دعا کرد که او جانشین خوبی در خانواده‌اش داشته باشد. استجابت دعای او را این می‌دانند که پس از مدتی [[ام سلمه|ام‌ سلمه]] با پیامبر [[ازدواج]] کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;الاستیعاب، ج۳، ص۹۴۰؛ اسد الغابه، ج۳، ص۱۹۱-۱۹۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; پیامبر پس از وفات او نُه [[تکبیرة الاحرام|تکبیر]] گفت و فرمود: اگر بر ابوسلمه ۱۰۰۰ تکبیر هم گفته شود، شایسته آن است.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ طبری، ج۳، ص۱۶۴؛ حیاة النبی، ج۳، ص۲۳۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; پیامبر اکرم، بخشش گناهان، والایی جایگاه، بقای نسل، و وسعت و نورانیت [[قبر]] را برای وی از خدا طلبید.&amp;lt;ref&amp;gt;مسند احمد، ج۶، ص۲۹۷؛ صحیح مسلم، ج۳، ص۳۸؛ اسد الغابه، ج۳، ص۱۹۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابوسلمه از راویان [[حدیث]] رسول خدا صلی الله علیه وآله نیز بود. از جمله احادیث او این است که کسی که هنگام رسیدن مصیبت، کلمه [[استرجاع]] را بر زبان آورد، خداوند جایگزینی شایسته برای او در دنیا قرار می‌دهد.&amp;lt;ref&amp;gt;المحبّر، ص۸۴؛ الجرح و التعدیل، ج۵، ص۱۰۷؛ معرفة الصحابه، ج۲، ص۱۶۹۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; وی در جریان [[معجزه]] «[[شق القمر|شَقّ القمر]]» از گواهان پیامبر بود.&amp;lt;ref&amp;gt;الدر المنثور، ج۶، ص۱۳۳؛ روح المعانی، ج۱۴، ص۷۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==ابوسلمه در شأن نزول آیات==&lt;br /&gt;
برخی مفسران ذیل [[شأن نزول]] برخی آیات [[قرآن]] از ابوسلمه یاد کرده‌اند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*بنا به گزارش بلنسى آیه «{{متن قرآن|مَنِ اهْتَدَىٰ فَإِنَّمَا يَهْتَدِي لِنَفْسِهِ ...}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 15 سوره اسراء|سوره اسراء، آیه ۱۵.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ هر کس هدایت شود، نفع آن به خودش مى‌رسد...»، در شأن ابوسلمه مؤمن نازل شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;المحرر الوجیز، ج۳، ص۴۴۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;مبهمات القرآن، ج‌ ۲، ص‌ ۱۲۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
*قرطبى در سبب نزول آیات «{{متن قرآن|{{آیه|22|58}} 💠&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 58 سوره حج|سوره حج، آیه ۵۸.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; {{آیه|22|59}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 59 سوره حج|همان، آیه ۵۹ .]]&amp;lt;/ref&amp;gt;}}و آنان که در راه خدا مهاجرت کرده سپس کشته شدند یا مُردند، قطعاً خداوند به آنان رزقى نیکو مى‌بخشد و به راستى خدا بهترین روزى‌دهندگان است. آنان را به جایگاهى که مى‌پسندند، در خواهد آورد و بدون شک، خداوند دانا و بردبار است» مى‌نویسد: با درگذشت عثمان ‌بن ‌مظعون و ابوسلمه در [[مدینه]] بعضى از مسلمانان، شهادت ‌در راه خدا را (براى مهاجران) برتر از [[مرگ]] طبیعى مى‌دانستند که در پى آن این آیه نازل شد و آنان را برابر قرار داد.&amp;lt;ref&amp;gt;قرطبى، ج‌ ۱۲، ص‌ ۵۹‌.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*در تفسیر آیه [[سوره انعام]] «{{متن قرآن|وَإِذَا جَاءَكَ الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِآيَاتِنَا فَقُلْ سَلَامٌ عَلَيْكُمْ ...}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 54 سوره انعام|سوره انعام، آیه ۵۴ .]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ و هرگاه کسانی که به آیات ما ایمان می آورند به نزد تو آیند، بگو: سلام بر شما ...» هم ابوسلمه از جمله افرادی است که از آنها یاد شده است. بر پایه گزارشی، پیامبر صلی الله علیه وآله پس از نزول این آیه هرگاه ایشان را می‌دید، در سلام‌کردن بر ایشان پیشی می‌گرفت.&amp;lt;ref&amp;gt;کشف الاسرار، ج۳، ص۳۶۵؛ روض الجنان، ج۷، ص۳۰۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*از سوى برخى مقصود از {{متن قرآن|«مَنْ يَأْتِي آمِنًا»}} ابوسلمه دانسته شده ‌است:&amp;lt;ref&amp;gt;قرطبى، ج‌ ۱۵، ص‌ ۲۳۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; «{{متن قرآن|{{آیه|41|40}}}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 40 سوره فصلت|سوره فصلت، آیه ۴۰.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ آیا کسى ‌که در ‌آتش ‌افکنده مى‌شود، بهتر است یا کسى ‌که در ‌نهایت امن (و ‌امان) در قیامت (به عرصه محشر) مى‌آید؟».&amp;lt;p&amp;gt;علاوه بر این، در ذیل چند آیه از ابوسلمه مؤمن و برادر کافرش [[اسود بن عبدالاسد مخزومی|اسود بن‌ عبدالاسد]] در مقابل هم یاد شده است. گویا این گروه از مفسران درصدد برآمده‌اند با ذکر نام آن دو در ذیل این آیات که نوعى تقابل میان کافر و مؤمن را بیان مى‌کند، نمونه‌اى از این تقابل را در صدر اسلام نشان دهند.&amp;lt;/p&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*&amp;lt;p&amp;gt;فراء در معانى القرآن مى‌گوید: آیات ۱۹ تا ۲۴ [[سوره حاقه]] در شأن ابوسلمه نازل شد و سیزده آیه بعد از آن در شأن [[اسود بن عبدالاسد مخزومی|اسود]] برادر وى فرود ‌آمد. {{متن قرآن|«{{آیه|69|19}} 💠&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 19 سوره حاقه|سوره حاقه، آیه ۱۹.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; {{آیه|69|20}} 💠&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 20 سوره حاقه|همان، آیه ۲۰.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; {{آیه|69|21}} 💠&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 21 سوره حاقه|همان، آیه ۲۱.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; {{آیه|69|22}} 💠&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 22 سوره حاقه|همان، آیه ۲۲.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; {{آیه|69|23}} 💠&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 23 سوره حاقه|همان، آیه ۲۳.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; {{آیه|69|24}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 24 سوره حاقه|همان، آیه ۲۴.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;»}}&amp;lt;ref&amp;gt;معانى القرآن، ج‌ ۳، ص‌ ۱۸۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; این شأن نزول را سمرقندى نیز از [[عبدالله بن عباس|ابن ‌عباس]]&amp;lt;ref&amp;gt;سمرقندى، ج‌ ۳، ص‌ ۳۹۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; و قرطبى از ضحاک و مقاتل&amp;lt;ref&amp;gt;قرطبى، ج‌ ۱۸، ص‌ ۱۷۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; نقل کرده ‌است.&amp;lt;/p&amp;gt;&lt;br /&gt;
*&amp;lt;p&amp;gt;به نقل از ابن ‌عباس، آیات [[سوره انشقاق]] نیز در شأن ابوسلمه و برادرش دانسته شده است:&amp;lt;ref&amp;gt;همان، ج‌ ۱۹، ص‌ ۱۷۸ و ۱۷۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; {{متن قرآن|«{{آیه|84|7}} 💠&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 7 سوره انشقاق|سوره انشقاق، آیه ۷.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; {{آیه|84|8}} 💠&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 8 سوره انشقاق|همان، آیه ۸.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; {{آیه|84|9}} 💠&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 9 سوره انشقاق|همان، آیه ۹.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; {{آیه|84|10}} 💠&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 10 سوره انشقاق|همان، آیه ۱۰.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; {{آیه|84|11}} 💠&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 11 سوره انشقاق|همان، آیه ۱۱.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; {{آیه|84|12}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 12 سوره انشقاق|همان، آیه ۱۲.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; {{آیه|84|13}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 13 سوره انشقاق|همان، آیه ۱۳.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; {{آیه|84|14}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 14 سوره انشقاق|همان، آیه ۱۴.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;»}}؛ در [[تفسیر قمی (کتاب)|تفسیر ‌قمى]] همین شأن نزول به نقل از [[امام باقر]] علیه‌السلام دیده مى‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;قمى، ج‌ ۲، ص‌ ۴۴۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;/p&amp;gt;&lt;br /&gt;
*&amp;lt;p&amp;gt;ذیل آیات {{متن قرآن|«{{آیه|18|32}} 💠&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 32 سوره کهف|سوره کهف، آیه ۳۲.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; {{آیه|18|33}} 💠&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 33 سوره کهف|همان، آیه ۳۳.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; {{آیه|18|34}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 34 سوره کهف|همان، آیه ۳۴.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;»}}، در کنار چند نظر درباره شأن نزول آن، از ابن ‌عباس و کلبى نقل است که این آیات در شأن ابوسلمه و برادرش اسود نازل شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;قرطبى، ج‌ ۱۰، ص‌ ۲۵۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; این آیات که تا آیه ۴۳ یک [[سیاق]] دارد، تمثیلى از حال دو برادر است که یکى از آن دو داراى دو باغ پرثمر بوده و در حالى که خود را نیرومندتر و ثروتمندتر از رفیقش مى‌دانسته به این پندار رسیده است که هر آن‌چه دارد، زوال‌ناپذیر است و همین پندار سبب انکار قیامت و کفر وى شده، نصایح برادرش در او بى‌اثر مى‌ماند. آنگاه که خداوند همه آن‌چه را به او داده مى‌گیرد به شدت پشیمان شده، آرزو مى‌کند که اى کاش به پروردگارش شرک نمى‌ورزید!&amp;lt;/p&amp;gt;&lt;br /&gt;
*&amp;lt;p&amp;gt;قرطبى در ذیل آیه پیشین از [[سوره کهف]] به نقل از ثعلبى و قشیرى مى‌نویسد:&amp;lt;ref&amp;gt;قرطبى، ج‌ ۱۰، ص‌ ۲۵۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; «قائل» و«قرین» در آیه {{متن قرآن|«{{آیه|37|51}}»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 51 سوره صافات|سوره صافات، آیه ۵۱ .]]&amp;lt;/ref&amp;gt; نیز همین دو برادر هستند. وى مى‌نویسد: هر یک از این دو برادر، چهار هزار دینار به ارث برده بود. یکى از آن دو همه دارایى‌اش را در راه خدا [[انفاق]] کرد و آنگاه از برادرش خیرى خواست و او در مقابل درخواست برادرش به توبیخ وى و این‌ که چرا از تصدیق‌کنندگان و ایمان دارندگان به [[معاد]] است، پرداخت.&amp;lt;/p&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*&amp;quot;ابوسلمه بن عبدالاسد مخزومی&amp;quot;، دانشنامه حج و حرمین شریفین، سید خلیل جوادی.&lt;br /&gt;
*دائرة‌المعارف قرآن کریم، ج۱، ص۶۹۰-۶۹۳، محمد خراسانى.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:اصحاب پیامبر]]&lt;br /&gt;
[[رده:شخصیت‌های شان نزول آیات قرآن]]&lt;br /&gt;
[[رده:راویان حدیث]]&lt;br /&gt;
[[رده:مدفونین در بقیع]]&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mohammadi</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D8%A8%D9%88%D8%B3%D9%81%DB%8C%D8%A7%D9%86&amp;diff=161596</id>
		<title>ابوسفیان</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D8%A8%D9%88%D8%B3%D9%81%DB%8C%D8%A7%D9%86&amp;diff=161596"/>
		<updated>2026-05-12T08:10:47Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Mohammadi: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{خوب}}&lt;br /&gt;
{{مدخل دائرة المعارف|[[دائرة المعارف قرآن کریم]]}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''«صخر ‌بن ‌حرب ‌بن ‌امیة»''' معروف به '''«ابوسفیان»''' (م، ۳۰ ق)، از سران مشرک [[مکه]] بود که از همان آغاز با [[رسول خدا]] صلى الله علیه وآله و دعوت او مخالفت و دشمنی کرد. او قبل از [[هجرت پیامبر اسلام به مدینه|هجرت پیامبر به مدینه]] همراه با جمعی از مشرکان تصمیم به ترور پیامبر گرفت و بعد از هجرت نیز جنگهایی مانند [[غزوه احد|اُحد]] و [[جنگ احزاب|احزاب]] را علیه مسلمین رهبری کرد. ابوسفیان سرانجام هنگام [[فتح مکه]] در سال ۸ هجری [[اسلام]] آورد و در برخی [[غزوات پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله|غزوات]] پیامبر شرکت نمود. در [[شأن نزول]] برخی آیات [[قرآن کریم]]، از ابوسفیان نام برده‌ شده است.&lt;br /&gt;
==زندگی‌نامه==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
صخر ‌بن ‌حرب ‌بن ‌امیة ‌بن عبد شمس،&amp;lt;ref&amp;gt; الاستیعاب، ج‌ ۲، ص‌ ۲۷۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; از سران مشرک [[مکه]] بود. سال ولادت او متفاوت ذکر شده است. برخى آن را ده سال پیش از [[عام الفیل|عام‌الفیل]] یعنى حدود ۵۶۰ میلادى دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt; الاصابه، ج‌ ۳، ۳۳۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; پدرش حرب، ندیمِ [[عبدالمطلب]] و از بزرگان مکه بود؛ از این رو پس از مرگ او زنان [[قریش]] گویا مدت‌ها در سوگوارى‌ها با نوحه «واحربا» از او یاد مى‌کردند.&amp;lt;ref&amp;gt; انساب‌الاشراف، ج‌ ۵‌، ص‌ ۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; ابوسفیان خود ندیم [[عباس بن عبدالمطلب|عباس‌ بن عبدالمطلب]] بود&amp;lt;ref&amp;gt; همان، ص‌ ۱۷۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; و از اشراف&amp;lt;ref&amp;gt; الاستیعاب، ج‌ ۴، ص‌ ۲۴۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; و جرّاران مکه&amp;lt;ref&amp;gt; المحبّر، ص‌ ۱۳۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;(کسانى‌ که بر بیش از هزار تن فرماندهى دارند) بشمار می رفت و پس از پدرش، رهبرى قریش را در جنگ‌ها و کاروان‌هاى تجارى بر عهده گرفت.&amp;lt;ref&amp;gt; اخبار مکه، ص‌ ۱۱۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وى یکى از معدود باسوادان قریش&amp;lt;ref&amp;gt; فتوح‌البلدان، ص‌ ۴۵۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; و از بازرگانان بود&amp;lt;ref&amp;gt; الاستیعاب، ج‌ ۴، ص‌ ۲۴۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; که روغن و پشم مى‌فروخت.&amp;lt;ref&amp;gt; المعارف، ص‌ ۵۷۵‌.&amp;lt;/ref&amp;gt; گاه با دارایى‌هاى خویش و دیگران، بازرگانان را تجهیز کرده به سرزمین‌هاى عجم مى‌فرستاد و گاهى خود نیز با آنان همراه مى‌شد.&amp;lt;ref&amp;gt; الاغانى، ج ۶، ص ۳۵۹؛ الاستیعاب، ج‌ ۴، ص ‌۲۴۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; رأى او نافذ و ‌پرچم مخصوص سران معروف به «عُقاب» در اختیارش بود.&amp;lt;ref&amp;gt; الاستیعاب، ج‌ ۴، ص‌ ۲۴۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تاریخ از بى‌بندوبارى او سخن‌ها دارد. ماجراى هم‌خوابگى او با سمیه (زن بدکاره معروف) و تولد [[زیاد بن ابیه|زیاد بن ‌ابیه]]، بحث‌هاى بسیارى را در تاریخ برانگیخته است.&amp;lt;ref&amp;gt; العقدالفرید، ج‌۵‌، ص‌ ۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; به هر حال جزئیات زندگى او پیش از [[اسلام]] روشن نیست و پس از آن نیز به جهات سیاسى و اقتدار [[امویان]]، آن‌چه در مسلمانى و تنزیه او نقل شده محل نقد است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وفات ‌ابوسفیان را نیز به اختلاف، سال‌هاى ۳۰، ۳۱، ۳۳ یا ۳۴ هجری نقل کرده‌اند؛ بنابراین، هنگام [[مرگ]] ۹۷ یا ۹۳ سال داشت.&amp;lt;ref&amp;gt; انساب‌الاشراف، ج ۵، ص ۱۹؛ الاصابه، ج ۳، ص ۳۳۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; از او فرزندانى‌ چون [[معاویه|معاویه‌]] سر سلسله [[امویان]] و [[ام حبیبه|امّ‌حبیبه]] همسر [[پیامبر]] صلى الله علیه و آله باقی ماند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==دشمنی با رسول خدا==&lt;br /&gt;
پس از [[مبعث حضرت محمد صلی الله علیه و آله|بعثت]] [[پیامبر اکرم]] صلى الله علیه و آله، ابوسفیان با دیگر سران [[مکه]] از سَر [[حسادت]] و رقابت دیرینه قومى ـ قبیله‌اى، به ‌دشمنى با آن حضرت برخاست؛&amp;lt;ref&amp;gt;السیر والمغازى، ص‌ ۱۴۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; چون با حضور پیامبر دیگر جایگاهى براى او نمى‌ماند و در قدرت اجتماعى او ضعف و سقوط راه مى‌یافت.&amp;lt;ref&amp;gt;الاستیعاب، ج‌ ۲، ص‌ ۲۷۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابوسفیان خود نیز به این مسأله اذعان کرده در پاسخ پرسش پیامبر صلى الله علیه و آله که چرا با این‌که مى‌دانى من رسول خدایم با من مى‌جنگى، گفت: مى‌دانم تو راست مى‌گویى؛ اما تو جایگاه مرا در قریش مى‌دانى و چیزى آورده‌اى که با آن، دیگر بزرگى و شرفى براى من نمى‌ماند؛ پس با تو از سر حمیت و کراهت مى‌جنگیم.&amp;lt;ref&amp;gt; انساب‌الاشراف، ج‌ ۵‌، ص‌ ۱۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او از جمله کسانى است که مى‌کوشیدند پیامبر صلى الله علیه و آله را از حرکت باز دارند&amp;lt;ref&amp;gt; السیر والمغازى، ص‌ ۱۹۷ و ۱۹۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; و چون با اصرار پیامبر و پایدارى او بر اهدافش مواجه شدند، از او خواستند تا پیامبرى خویش را اثبات کند و ‌بخشى از مشکلات زیستى مردم مکه را به [[معجزه|اعجاز]] برطرف سازد.&amp;lt;ref&amp;gt; همان؛ سیره ‌ابن ‌هشام، ج‌ ۱، ص‌ ۲۹۵ و ۲۹۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آنگاه در جمع شاکیان بر ضد پیامبر نزد [[ابوطالب]] رفته، گفتند: برادرزاده‌ات به خدایان ما بد مى‌گوید. دین ما را زشت، بزرگان ما را نادان و پدران ما را گمراه مى‌شمارد. یا او را از این کار بازدار یا از ما دورش کن.&amp;lt;ref&amp;gt; سیره ابن ‌هشام، ج‌ ۱، ص‌ ۲۶۴ و ۲۶۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به رغم همه این دشمنى‌ها، او از جمله کسانى است که پنهان و شبانگاه، پشت خانه [[رسول خدا]] صلی الله علیه و آله مى‌نشست و بى‌خبر از هم، آیات [[قرآن]] را مى‌شنید و هنگامى‌ که «اخنس» نظر او را درباره آیات الهى پرسید، گفت: اى ابوثعلبه! به خدا چیزهایى شنیدم‌ که مى‌فهمم و منظور از آن را نیز مى‌دانم. چیزهاى دیگرى نیز شنیدم که نه مى‌فهمم و نه مقصود آن را مى‌دانم.&amp;lt;ref&amp;gt; همان، ص‌ ۳۱۵ ـ ۴۸۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابوسفیان چون از تصمیم پیامبر براى [[هجرت پیامبر اسلام به مدینه|هجرت]] به [[مدینه]] آگاه شد، با شرکت در [[دار الندوه|دارالندوة]] و ‌براى ‌پیشگیرى از گسترش [[اسلام]]، پیشنهادِ مطرح شده (ترور) را پذیرفت.&amp;lt;ref&amp;gt; همان، ج‌ ۲، ص‌ ۴۸۰ و ۴۸۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; پس از هجرت پیامبر صلى الله علیه و آله با «اُبىّ ‌بن ‌خلف جمحى» به ‌مردم مدینه نامه نوشت و از پناه دادن حضرت ابراز ناخرسندى کرد&amp;lt;ref&amp;gt; المحبّر، ص‌ ۲۷۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; و براى فرو نشاندن خشم خویش، دارایى‌هاى [[مهاجران]] مسلمان را مصادره نمود و خانه جحش ‌بن ‌ریاب اسدى (از پسرعمه‌هاى پیامبر) را به فروش گذاشت. این عمل نکوهش و هجو ابواحمد بن ‌جحش را ـ با این ‌که دخترش «رفاعه» در کابین ابواحمد بود ـ در پى داشت.&amp;lt;ref&amp;gt; اخبار مکه، ج‌ ۲، ص‌ ۲۴۴ و ۲۴۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==جنگ با مسلمانان== &lt;br /&gt;
نخستین مواجهه نظامى مشرکان با مسلمانان، هشت ماه پس از هجرت در بطن ‌رابُغ (ده میلى جحفه) به رهبرى ابوسفیان بود که بدون درگیرى پراکنده شدند.&amp;lt;ref&amp;gt; الطبقات، ج‌ ۲، ص‌ ۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; در سال دوم هجرت در بازگشت از [[شام]] که ریاست کاروان تجارى [[قریش]] را بر عهده داشت، در نزدیکى [[مدینه]] از بیم رویارویى با مسلمانان از بیراهه و جاده ساحلى کاروان را به سلامت به مقصد رساند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او از این مخمصه جان سالم به در برد اما به واقع علت پیدایش [[جنگ بدر]]، تقاضایش از اهل مکه براى حمایت از کاروان بود.&amp;lt;ref&amp;gt;همان، ص‌ ۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; در این جنگ یک فرزند ابوسفیان (حنظله) کشته و فرزند دیگرش (عمرو) اسیر شد و وقتى مسلمانان براى ‌آزادى او از ابوسفیان فدیه خواستند، گفت: مال و خون با هم جمع نمى‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt; سیره ابن ‌هشام، ج‌ ۲، ص‌ ۶۵۰‌.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابوسفیان پس از شکست مشرکان در بدر به روش‌هاى گوناگون به تحریک قریش پرداخت.&amp;lt;ref&amp;gt;همان، ج ۳، ص ۶۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; گریستن بر مردگان را براى همه و استعمال بوى خوش و هم‌خوابگى با زنان را براى خویش تا انتقام حرام کرد.&amp;lt;ref&amp;gt; الطبقات، ج‌ ۲، ص‌ ۲۲؛ السیر والمغازى، ص‌ ۳۱۰ و ۳۱۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; او که از آن پس تمام جنگ‌هاى قریش را بر ضد اسلام رهبرى مى‌کرد.&amp;lt;ref&amp;gt; انساب‌الاشراف، ج ‌۵‌، ص‌ ۱۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; اندکى بعد شبانگاه با سپاهى بر [[بنی نضیر|بنى‌نضیر]] وارد شد و با کسب خبر از آنان سحرگاه به «عریض» در سه میلى مدینه رفته، مردى از [[انصار]] را کشت و خانه‌ها و کاه‌ها را آتش زد که با تعقیب پیامبر صلى الله علیه و آله پا به فرار گذاشت و براى سبکبالى، فرمان داد تا کیسه‌هاى آرد خود را بریزند؛ از این ‌رو این تعقیب و گریز «[[غزوه سویق]]» (آرد) نام گرفت.&amp;lt;ref&amp;gt; السیر والمغازى، ص‌ ۳۱۰ و ۳۱۱؛ الطبقات، ج‌ ۲، ص‌ ۲۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در سال سوم با سه هزار تن سپاهى بزرگ را بر ضد مسلمانان سازماندهى کرد&amp;lt;ref&amp;gt;همان، ص‌ ۳۲۲ و ۳۲۳؛ یعقوبى، ج ‌۲، ص‌ ۴۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; و [[جنگ اُحد]] را پیش آورد. مشرکان در مسیر راه اُحد در منطقه «ابواء» بر آن شدند تا قبر [[آمنه]] مادر پیامبر را [[نبش قبر|نبش]] و خاکه استخوان‌هاى او را با خود ببرند تا ضمانتى براى مصونیت زنانشان در جنگ باشد، اما در رایزنى ابوسفیان با اهل نظر از بیم آن ‌که بنى‌بکر و [[قبیله خزاعه|بنى‌خزاعه]] به عمل مشابهى بر ضد آنان دست زنند از انجام آن منصرف شدند.&amp;lt;ref&amp;gt; المغازى، ج‌ ۱، ص‌ ۲۰۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از جنگ اُحد که با پیروزى مشرکان خاتمه یافت، ابوسفیان بر فراز کوه رفته فریاد برآورد که جنگ گاه به نفع شما و گاه به نفع ما است و بدین شکل به سرزنش مسلمانان پرداخت که با درایت پیامبر صلى الله علیه و آله به او پاسخى در خور داده شد.&amp;lt;ref&amp;gt; سیره ابن ‌هشام، ج‌ ۳، ص‌ ۹۳ و ۹۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وى در بازگشت از اُحد براى سال دیگر جنگى را وعده داد که پیامبر در آن موعد به کارزار آمد. ابوسفیان و یارانش از [[مکه]] بیرون آمدند و تا «مجنّه» (مرالظهران) پیش رفتند اما به بهانه سخت‌سالى برگشتند.&amp;lt;ref&amp;gt; الطبقات، ج‌ ۲، ص‌ ۴۵ و ۴۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; این جریان به [[غزوه بدر صغرى|غزوه بدرالصغرى]] مشهور شده است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در سال چهارم پس از [[غزوه بنی نضیر|واقعه بنى‌نضیر]]، ابوسفیان فردى را براى ترور پیامبر صلى الله علیه و آله به مدینه فرستاد که بعد از دستگیرى او و افشاى توطئه، آن حضرت، عمرو بن امیّه ضمرى و سلمة ‌بن ‌اسلم را براى کشتن ابوسفیان به مکه روانه کرد که به انجام آن توفیق نیافتند.&amp;lt;ref&amp;gt; همان، ص‌ ۷۲؛ المحبّر، ص‌ ۱۱۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; رسول خدا صلی الله علیه و آله همچنین در پاسخ به هجو ابوسفیان، به [[حسان بن ثابت|حسان ‌بن ‌ثابت]] فرمان داد تا او را هجو کند.&amp;lt;ref&amp;gt; العقدالفرید، ج‌ ۵‌، ص‌ ۲۸۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابوسفیان در سال پنجم هجری به تحریک [[یهود|یهودیان]]، [[جنگ احزاب]] (خندق) را رهبرى کرد که با ناکامى مشرکان خاتمه یافت.&amp;lt;ref&amp;gt; المغازى، ج‌ ۲، ص‌ ۴۴۱ و ۴۴۲؛ الارشاد، ج‌ ۱، ص‌ ۹۴ و ۹۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابوسفیان در [[صلح حدیبیه]] در حبس [[عثمان بن عفان|عثمان]] که به نمایندگى از طرف رسول خدا صلی الله علیه و آله به شهر مکه رفته بود، نقشى آشکار داشت.&amp;lt;ref&amp;gt; سیره ابن ‌هشام، ج‌ ۳، ص‌ ۳۱۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; پس ‌از آن‌که اشراف قریش با یارى پنهان بنى‌بکر (هم‌پیمان خویش) بر ضد بنى‌خزاعه (هم‌پیمان مسلمانان) پیمان شکستند، ابوسفیان به نمایندگى از طرف مکه براى تجدید پیمان به گفتگو با پیامبر صلى الله علیه و آله مأمور شد&amp;lt;ref&amp;gt; الطبقات، ج‌ ۲، ص‌ ۱۰۲؛ تاریخ طبرى، ج‌ ۲، ص‌ ۱۵۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; و براى متقاعدکردن حضرت، افرادى را واسطه قرار داد ولى بى‌آن‌که توفیقى یابد به مکه بازگشت.&amp;lt;ref&amp;gt; سیره ابن ‌هشام، ج‌ ۴، ص‌ ۳۹۶ و ۳۹۷؛ الارشاد، ج‌ ۱، ص‌ ۱۳۲ و ۱۳۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==اسلام آوردن ابوسفیان==&lt;br /&gt;
ابوسفیان در سال هشتم هجرى در قضیه [[فتح مکه]] و پیش ‌از آن به ترغیب [[عباس بن عبدالمطلب|عباس‌ بن عبدالمطلب]]، [[اسلام]] آورد&amp;lt;ref&amp;gt; الطبقات، ج‌ ۲، ص‌ ۱۰۲ و ۱۰۳؛ تاریخ یعقوبى، ج‌ ۲، ص‌ ۵۸‌.&amp;lt;/ref&amp;gt; و چون فردى افتخارجو و امتیازطلب بود با وساطت عباس، [[پیامبر اسلام|پیامبر]] صلى الله علیه و آله خانه‌اش را محل امن قرار داد؛&amp;lt;ref&amp;gt; اخبار مکه، ج ۲، ص ۲۳۵؛ الاستیعاب، ج ۴، ص ۲۴۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; از این‌رو اهل تحقیق اسلام ابوسفیان را به دیده تردید نگریسته، بدان وقعى نمى‌نهند.&amp;lt;ref&amp;gt; الاستیعاب، ج‌ ۴، ص‌ ۲۴۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از کرده‌ها و گفته‌هاى او پس از اسلام آوردنش به خوبى مى‌توان ظاهرى بودن اسلامش را دریافت؛&amp;lt;ref&amp;gt; قاموس ‌الرجال، ج ۵، ص ۴۸۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; چنان‌ که وقتى تجمع مردم را بر گرد پیامبر دید به ‌حسادت گفت: اى کاش این جمع از او برگردند! پیامبر بر سینه‌اش کوفت و فرمود: خداوند خوارت‌ کند! او استغفار کرد و گفت: به خدا سوگند! آن را فقط به جهت آن‌چه در خاطرم گذشت، بر ‌زبان راندم و... اکنون‌ یقین کردم که تو رسول ‌خدایى.&amp;lt;ref&amp;gt; الاصابه، ج‌ ۳، ص‌ ۳۳۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بر پایه روایتى در بازگشت مسلمانان از مکه، در نبرد با هوازن ([[غزوه حنین]]) که بسیارى از مسلمانان گریختند، ابوسفیان آنان را مسخره ‌کرد&amp;lt;ref&amp;gt; سیره ابن ‌هشام، ج‌ ۴، ص‌ ۴۴۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; و این نخستین نبردى بود که در جمع مسلمانان حضور داشت و با پیروزى مسلمانان و کسب غنایم بسیار نتوانست چشم‌داشت خود را از آن غنایم کتمان کند و از پیامبر صلى الله علیه و آله خواست تا وى را نیز از آن بهره‌مند سازد.&amp;lt;ref&amp;gt; المغازى، ج‌ ۳، ص‌ ۹۴۴ و ۹۴۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رسول خدا]] صلی الله علیه و آله آن را میان قریش تقسیم کرد و بخش عمده آن را به «[[تألیف قلوب|مؤلفة‌ القلوب]]» که ابوسفیان نیز یکى از آنان بود، اختصاص داد.&amp;lt;ref&amp;gt; الارشاد، ج‌ ۱، ص‌ ۱۴۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; او صد شتر و چهل اوقیه گرفت؛ سپس از پیامبر خواست تا به فرزندانش نیز سهمى دهد که حضرت چنین کرد. آنگاه به پیامبر گفت: تو چه بزرگوارى! پدر و مادرم فداى تو. آن‌گاه که با تو جنگیدم، بهترین جنگجو بودى و وقتى تسلیم ‌تو شدم چه نیکو مداراگرى.&amp;lt;ref&amp;gt; المغازى، ج ۳، ص‌ ۹۴۵؛ الاستیعاب، ج‌ ۲، ص ۲۷۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او در [[غزوه طائف|غزوه طایف]] در سپاه اسلام بود و ‌در آن یک چشم خود را از دست داد.&amp;lt;ref&amp;gt; انساب‌الاشراف، ج ۵، ص ۱۴؛ الاصابه، ج ۳، ص ۳۳۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; هنگامى که مردم هوازن تسلیم شدند رسول ‌خدا صلی الله علیه و آله او و مغیرة ‌بن ‌شعبه را به شکستن بت «[[لات]]» در دیار آنان ([[طائف|طایف]]) مأمور کرد؛&amp;lt;ref&amp;gt; المحبر، ص ۳۱۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; همچنین بنا به قولى براى شکستن بت «منات» که در ناحیه «مشلّل» در «قُدَید» (منطقه‌اى در اطراف مکه) بود، فرمان یافت.&amp;lt;ref&amp;gt; سیره ابن هشام، ج‌ ۱، ص‌ ۸۶‌.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
==در زمان خلفا==&lt;br /&gt;
گفته‌اند: ابوسفیان هنگام [[رحلت پیامبر اسلام|رحلت پیامبر]] صلى الله علیه و آله نماینده حضرت در [[نجران]]&amp;lt;ref&amp;gt; انساب‌الاشراف، ج‌ ۵‌، ص‌ ۱۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; یا مسعاة&amp;lt;ref&amp;gt; العقدالفرید، ج‌ ۴، ص‌ ۲۴۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; براى جمع صدقات بود. در بازگشت در میان راه وقتى از جانشینى [[ابوبکر|ابوبکر]] و به تعبیر او ابوالفصیل آگاه شد، گفت: من چیزى را مى‌بینم که جز خون آن را فرو نمى‌نشاند؛&amp;lt;ref&amp;gt; انساب‌الاشراف، ج‌ ۵‌، ص‌ ۱۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; البته [[محمد بن عمر واقدی|واقدى]] حضور وى را در مدینه در آن هنگام نظر اجماعى اصحاب مى‌داند؛&amp;lt;ref&amp;gt; همان، ج‌ ۲، ص‌ ۲۷۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; به هر روى از مدائنى نقل است که در این قضیه نزد [[امام علی علیه السلام|حضرت على]] علیه‌السلام رفت و از این که فردى از پست‌ترین قبیله قریش به [[خلافت]] رسیده، خواست تا آن حضرت که به خلافت سزاوارتر است، به اعتراض و ستیز برخیزد&amp;lt;ref&amp;gt; الفتوح، ج‌ ۲، ص‌ ۵۵۹‌.&amp;lt;/ref&amp;gt; و آمادگى خود را براى حمایت از خلافت على اعلام کرد؛ اما [[امام على]] علیه‌السلام نپذیرفت.&amp;lt;ref&amp;gt; الفتوح، ج ‌۲، ص ‌۵۵۹‌؛ انساب‌الاشراف، ج‌ ۲، ص‌ ۲۷۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[عمر بن خطاب|عمر]] که فتنه‌گرى او را مى‌دانست به ابوبکر پیشنهاد کرد تا او را تطمیع کند و بدین ‌گونه بر جاى نشست و بیعت کرد.&amp;lt;ref&amp;gt; العقدالفرید، ج‌ ۴، ص‌ ۲۴۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; در [[حج|حجى]] که با ابوبکر همراه بود موجب خشم او شد. ابوقحافه (پدر ابوبکر) که حاضر بود، گفت: پسرم! صدایت را نزد ابن ‌حرب پایین بیاور.&amp;lt;ref&amp;gt; همان، ص‌ ۱۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در زمان خلافت عمر مورد احترام [[خلیفه]] بود و بر فرشى که اختصاصى او و [[عباس بن عبدالمطلب|عباس]] بود، مى‌نشست.&amp;lt;ref&amp;gt; العقدالفرید، ج‌ ۲، ص‌ ۲۷۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; در سال ۱۳ هجرى در نبرد «[[جنگ یرموک|یرموک]]» همراه فرزندش یزید شرکت ‌کرد&amp;lt;ref&amp;gt; تاریخ طبرى، ج‌ ۲، ص‌ ۳۳۶؛ الاستیعاب، ج‌ ۴، ص‌ ۲۴۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; و چشم دیگر خود را در آن از دست داد و نابینا شد.&amp;lt;ref&amp;gt; الاستیعاب، ج‌ ۲، ص‌ ۲۷۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; در دوره خلافت [[عثمان]] که در یک دگرگونى چندین ساله، [[امویان]] بر رقیب خود برترى یافتند، منزلتى مضاعف یافت&amp;lt;ref&amp;gt; قاموس الرجال، ج‌ ۵‌، ص‌ ۴۸۷ و ۴۸۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; و در جمع امویان آشکارا گفت: حال که گوى خلافت به دست شما افتاده در میان خود آن را بگردانید و نگذارید از دستتان بیرون رود.&amp;lt;ref&amp;gt; انساب‌الاشراف، ج ‌۵‌، ص‌ ۱۹؛ قاموس‌الرجال، ج‌ ۵‌، ص‌ ۴۸۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
==ابوسفیان در شأن نزول آیات==&lt;br /&gt;
مفسران در ذیل [[شأن نزول]] [[آیه|آیات]] متعدد [[قرآن کریم]]، از ابوسفیان نام برده‌اند که بیشتر آن‌ها در نفى و زشت شمارى ابوسفیان است، اما اندکى از آن‌ها به گونه‌اى در تأیید و نیکونمایى او آمده که با توجه به اقتدار [[امویان]] و کوشش آنان در تنزیه وى، قابل تردید می نماید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*[[عبدالله بن عباس|ابن‌عبّاس]] از [[ابوبکر]] نقل کرده که مقصود «{{متن قرآن|{{آیه|92|8}} 💠&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 8 سوره لیل|سوره لیل، آیه ۸.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; {{آیه|92|9}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 9 سوره لیل|همان، آیه ۹.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;}}؛ اما آن کس که بخل و بى‌نیازى ورزید و ‌آن بهترین را تکذیب کرد»، ابوسفیان‌ بن حرب است.&amp;lt;ref&amp;gt; الدرّالمنثور، ج‌ ۸‌، ص‌ ۵۳۶‌.&amp;lt;/ref&amp;gt; '''«اشقى»''' در آیه پانزدهم همین [[سوره]] را نیز او دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt; مبهمات القرآن، ج‌ ۲، ص ‌۷۲۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*«{{متن قرآن|{{آیه|107|1}} 💠&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 1 سوره ماعون|سوره ماعون، آیه ۱‌.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; {{آیه|107|2}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 2 سوره ماعون|همان، آیه ۲.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;}}؛ آیا آن کس که روز جزا را دروغ مى‌شمرَد، دیدى؟ او همان کسى است که یتیم را (به اهانت) مى‌رانَد». گفته شده است که ابوسفیان هر هفته دو شتر نحر مى‌کرد. یتیمى نزدش آمد و از او چیزى خواست وى او را با عصایش راند و این آیات درباره‌اش نازل شد.&amp;lt;ref&amp;gt; مجمع‌البیان، ج‌ ۱۰، ص‌ ۸۳۴‌.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*«{{متن قرآن|{{آیه|38|4}} 💠&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 4 سوره ص|سوره صاد، آیه ۴.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; {{آیه|38|5}} 💠&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 5 سوره ص|همان، آیه ۵.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; {{آیه|38|6}} 💠&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 6 سوره ص|همان، آیه ۶.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; {{آیه|38|7}} 💠&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 7 سوره ص|همان، آیه ۷.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; {{آیه|38|8}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 8 سوره ص|همان، آیه ۸.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;}}؛ در شگفت شدند از این ‌که بیم‌دهنده از میان خودشان برخاست و کافران گفتند: این جادوگرى دروغ‌گو است. آیا همه خدایان را یک خدا گردانیده است؟ این چیزى بس شگفت است! مهترانشان به راه افتادند (و گفتند) که بروید و بر پرستش خدایان خویش پایدارى ورزید. این است چیزى که از شما خواسته شده است».&amp;lt;p&amp;gt;روایت شده که دسته‌اى از اشراف قریش، از جمله ابوسفیان نزد ابوطالب آمده درباره پیامبر با او گفتگو و شکایت کردند. پیامبر صلى الله علیه و آله به آنان فرمود: یک کلمه است که اگر بدان روى کنید (=آن‌را بپذیرید) بر عرب سیطره یافته، عجم را به فرمان مى‌آورید و آن این است که بگویید: «لا ‌إله إلاّ اللّه» و خود را از هر چه جز او است، عارى کنید. مشرکان دست بر هم زده، گفتند: اى محمد! آیا مى‌خواهى خدایان را به خداى واحد بدل کنى؟ این کار تو بس شگفت است! سپس پراکنده شدند و این آیات درباره آنان نازل شد.&amp;lt;ref&amp;gt; مبهمات‌القرآن، ج‌ ۲، ص‌ ۴۲۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[ابن هشام حمیری|ابن هشام]] از ابتداى سوره را در شأن آنان مى‌داند.&amp;lt;ref&amp;gt; سیره ابن ‌هشام، ج‌ ۲، ص‌ ۴۱۷ و ۴۱۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;/p&amp;gt;&lt;br /&gt;
*از ابن ‌عباس نقل شده که ابوسفیان و دیگر سران گرد هم آمده بر آن شدند تا با پیامبر صلى الله علیه و آله درباره آنچه مدعى است، گفتگو کنند که شاید عذر او را بپذیرند؛ از این‌رو او را فراخوانده، ابتدا با سرزنش سپس با تطمیع با او سخن گفتند و چون پافشارى پیامبر را دیدند، گفتند: اى محمد! اگر آن‌چه را مى‌گوییم، نمى‌پذیرى پس بدان‌ که زندگى هیچ کس از مردم چون ما در تنگى و سختى نیست؛ پس از خدایى که تو را به پیامبرى برانگیخته است بخواه تا این کوه‌ها را که مکه در محاصره آن‌ها قرار دارد، هموار سازد و سرزمین ما را بگسترد. پیامبر این خواسته را نیز رد کرد و‌... سپس گفتند: به ‌راستى ما به تو [[ایمان]] نمى‌آوریم جز این‌که آن‌چه را گفته‌ایم، انجام دهى. خداوند آیات ۹۰ تا ۹۳ [[سوره اسراء]] را درباره آنان نازل کرد و به پیامبرش فرمان داد تا این‌گونه بدانان پاسخ‌گوید:&amp;lt;ref&amp;gt; جامع البیان، مج ۹، ج ۱۵، ص ۲۰۴ ـ ۲۰۷؛ مجمع‌البیان، ج ‌۶‌، ص‌ ۶۷۸‌.&amp;lt;/ref&amp;gt; {{متن قرآن|«... قُلْ سُبْحَانَ رَبِّي هَلْ كُنْتُ إِلَّا بَشَرًا رَسُولًا»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 93 سوره اسراء|سوره اسراء، آیه ۹۳.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
*ابوسفیان، [[ابوجهل]] و اخنس‌ بن ‌شریق در تاریکى شب برخلاف آنچه از دیگران مى‌خواستند، خود به شنیدن آیات الهى مى‌ایستادند. کلبى گفت: ابوسفیان، ولید و دیگران همه با هم آمدند و گوش فرا دادند که رسول خدا [[قرآن]] مى‌خواند و ‌خواندن وى در دل‌هاى ایشان اثر نمى‌کرد؛ از آن‌که دل‌هاى ایشان زنگار کفر داشت و حق‌پذیر نبود.&amp;lt;ref&amp;gt; کشف‌الاسرار، ج‌ ۳، ص‌ ۳۲۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;p&amp;gt;خداوند در آیه ۲۵ [[سوره انعام]] درباره آنان فرموده است: بعضى از ایشان به سخن تو گوش مى‌دهند؛ ولى ما بر دل‌هایشان پرده‌ها افکنده‌ایم تا آن را درنیابند و گوش‌هایشان را سنگین کرده‌ایم و هر معجزه‌اى را که بنگرند، بدان ایمان نمى‌آورند و چون نزد تو آیند با تو به مجادله ‌پردازند. کافران مى‌گویند که این‌ها چیزى جز اساطیر پیشینیان نیست: {{متن قرآن|«{{آیه|6|25}}»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 25 سوره انعام|سوره انعام، آیه ۲۵.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;/p&amp;gt;&lt;br /&gt;
*{{متن قرآن|«وَقَالَ الَّذِينَ كَفَرُوا لَا تَأْتِينَا السَّاعَةُ ...»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 3 سوره سبأ|سوره سبأ، آیه ۳.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;: مقصود آیه ابوسفیان است. او به [[لات]] و [[عزى]] سوگند خورد که [[قیامت]] نخواهد آمد و ما برانگیخته نمى‌شویم.&amp;lt;ref&amp;gt; قرطبى، ج‌ ۱۴، ص‌ ۱۶۷؛ غررالتبیان، ص‌ ۴۲۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*در ذیل آیه {{متن قرآن|«وَإِذَا رَآكَ الَّذِينَ كَفَرُوا إِنْ يَتَّخِذُونَكَ إِلَّا هُزُوًا ...»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 36 سوره انبیاء|سوره انبیاء، آیه ۳۶.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; آمده است که پیامبر صلى الله علیه و آله بر ابوسفیان و ابوجهل گذشت. ابوجهل به ‌استهزا گفت: به پیامبر بنى ‌[[عبدمناف]] بنگر! ابوسفیان گفت: مگر چه مى‌شد اگر پیامبرى از بنى‌ عبدمناف بود. پیامبر پس از پاسخ به ابوجهل به ابوسفیان گفت: تو نیز از سر تعصب و حمیت سخن گفته‌اى! خداوند درباره آنان فرمود: «کافران چون تو را ببینند، بى‌شک به مسخره‌ات مى‌گیرند».&amp;lt;ref&amp;gt; کشف‌الاسرار، ج‌ ۶‌، ص‌ ۲۴۷ و ۲۴۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*آیه {{متن قرآن|«{{آیه|8|30}}»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 30 سوره انفال|سوره انفال، آیه ۳۰.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; به ماجراى [[دارالندوه]] اشاره دارد که در آن سران مشرک مکه از جمله ابوسفیان در توطئه‌اى تصمیم گرفتند تا پیامبر را زندانى یا تبعید کنند یا از پاى درآورند.&amp;lt;ref&amp;gt; روض‌الجنان، ج‌ ۹، ص‌ ۱۰۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
*مقصود از طایفه '''{{متن قرآن|«غَيْرَ ذَاتِ الشَّوْكَةِ»}}''' در آیه «{{متن قرآن|{{آیه|8|7}}}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 7 سوره انفال|سوره انفال، آیه ۷.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ و (یاد کنید) آنگاه که خدا یکى از آن دو گروه (=کاروان بازرگانى و سپاه کافران) را به شما وعده داد که از آنِ شما خواهد بود و ‌شما دوست مى‌داشتید که گروه بى‌خار و سپاه (=کاروان بازرگانى) شما را باشد و حال آن‌که خدا مى‌خواست که حق را با سخنان خود استوار و پایدار سازد و بنیاد کافران را براندازد» را کاروان تجارتى [[قریش]] به سرپرستى ابوسفیان دانسته‌اند که خداوند در این آیه دستیابى به آن یا پیروزى در [[جنگ بدر]] را به مسلمانان وعده داده است.&amp;lt;ref&amp;gt; مجمع‌البیان، ج‌ ۴، ص‌ ۸۰۲‌؛ الدرّالمنثور، ج‌ ۴، ص ‌۲۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
*مقصود از '''{{متن قرآن|«وَالرَّكْبُ أَسْفَلَ مِنْكُمْ»}}''' را در آیه «{{متن قرآن|{{آیه|8|42}}}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 42 سوره انفال|سوره انفال، آیه ۴۲.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ و [یاد کنید] هنگامی را که شما [در جنگ بدر] بر دامنه ای نزدیک تر به سطح زمین بودید [که برای جنگ جایی نامناسب بود] و دشمن در دامنه ای بالاتر [و مناسب برای جنگ] قرار داشت، و کاروان [تجاری قریش] در مکانی پایین تر ازشما بود [که توانست دور از دید شما بگریزد]؛ و اگر [برای رویارویی] با دشمن [زمانی معین و جایی مشخص] وعده می گذاشتید، نسبت به وعده گاه اختلاف می کردید [ظاهر امر نشان می داد که شکست حتمی با شما و پیروزی قطعی با دشمن است، ولی این پیروزی به صورتی غیر عادی نصیب شما شد] تا خدا پیروزی شما و شکست آنان را که [بر اساس اراده اش] انجام شدنی بود تحقق دهد، تا هر که هلاک می شود از روی دلیلی روشن هلاک شود، وهر که زندگی می کند ازروی برهانی آشکار زندگی کند؛ و یقیناً خدا شنوا و داناست»، ابوسفیان و اصحابش دانسته‌اند. آنگاه که پیامبر از حضور کاروان تجارى در منطقه آگاه شد، جاسوسانى را براى تهیه گزارش فرستاد. ابوسفیان با آگاهى از آن راه خود را تغییر داد و به سوى ساحل رفت.  &lt;br /&gt;
*«{{متن قرآن|{{آیه|8|36}}}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 36 سوره انفال|همان، آیه ۳۶.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ کافران اموالشان را خرج مى‌کنند تا مردم را از راه خدا بازدارند. زین پس نیز اموالشان را خرج خواهند کرد و بعد حسرت مى‌برند و ‌مغلوب مى‌شوند و کافران را در [[جهنم]] گرد مى‌آورند». گفته شده است که ابوسفیان ‌بن ‌حرب دو هزار تن را در [[جنگ اُحد]] به ‌مزدورى گرفت تا با پیامبر کارزار کنند و این آیه درباره او نازل شد.&amp;lt;ref&amp;gt; جامع‌البیان، مج ‌۶‌، ج‌ ۹، ص‌ ۳۲۳؛ مجمع‌البیان، ج ‌۴، ص‌ ۸۳۱‌.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*برخى مفسران،&amp;lt;ref&amp;gt; مجمع‌البیان، ج‌ ۲، ص‌ ۸۱۸‌.&amp;lt;/ref&amp;gt; مقصود از {{متن قرآن|«مَثَلُ مَا يُنْفِقُونَ فِي هَٰذِهِ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا ...»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 117 سوره آل عمران|سوره آل عمران، آیه ۱۱۷.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; را ابوسفیان و یارانش دانسته‌اند که در بدر و اُحد بر ضد پیامبر با یکدیگر هم‌دست شدند. گرچه نمى‌توان در واقعه بدر نقشى را براى ابوسفیان پذیرفت، کوشش‌هاى‌ او پس از آن و ترغیب به انتقام جویى از کشتگان بدر و نیز سرمایه‌گذارى‌هایش تردیدناپذیر است؛ از این‌رو آن‌چه در [[تفسیر]] آمده، پذیرفتنى مى‌نماید.&lt;br /&gt;
*سالم ‌بن ‌عبدالله از پدرش ابن ‌عمر نقل مى‌کند: پیامبر افرادى از جمله ابوسفیان را لعنت کرد که خداوند آیه «{{متن قرآن|{{آیه|3|128}}}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 128 سوره آل عمران|همان، آیه ۱۲۸.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ یا ایشان را به توبه وادارد یا آنان را چون ستم‌کارند، عذاب کند و تو را در این کارها دستى نیست» را نازل فرمود. &amp;lt;ref&amp;gt; التفسیر الکبیر، ج‌ ۸‌، ص‌ ۲۳۱؛ جامع‌البیان، مج‌ ۳، ج‌ ۴، ص‌ ۱۱۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخى از محققان معاصر در این روایت که یکى از چند روایت [[سبب نزول]] ‌آیه است، تردید کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt; الصحیح من سیرة‌النبى، ج‌ ۶‌، ص‌ ۱۶۷ و ۱۶۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*در ذیل آیه «{{متن قرآن|{{آیه|3|149}}}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 149 سوره آل عمران|سوره آل عمران، آیه ۱۴۹.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ اى کسانى ‌که ایمان آورده‌اید! اگر از کافران پیروى کنید، شما را به آیین پیشین برمى‌گردانند؛ پس زیان دیده باز مى‌گردید» آمده است که مقصود از '''{{متن قرآن|«الَّذینَ کفروا»}}''' ابوسفیان و اصحاب اویند؛&amp;lt;ref&amp;gt; التبیان، ج‌ ۳، ص‌ ۱۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; زیرا پس از شکست اُحد بعضى از مسلمانان وسوسه شدند تا با آنان رابطه برقرار کنند که خداوند بدین‌گونه آنان را بازداشت.&lt;br /&gt;
*«{{متن قرآن|سَنُلْقِي فِي قُلُوبِ الَّذِينَ كَفَرُوا الرُّعْبَ ...}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 151 سوره آل عمران|سوره آل عمران، آیه ۱۵۱.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ به زودی در دل های کافران ترس می اندازیم ...»؛ از سدى نقل است که ابوسفیان و همراهانش پس از پیروزى اُحد در بازگشت به مکه تصمیم گرفتند بازگشته، کار مسلمانان را یک سره کنند که خداوند در دل‌هایشان هراس افکند و به ناچار برگشتند. این آیه درباره آنان نازل شد.&amp;lt;ref&amp;gt; مجمع‌البیان، ج‌ ۲، ص‌ ۴۱۴؛ التفسیر الکبیر، ج‌ ۹، ص‌ ۳۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*گفته‌اند: منظور از {{متن قرآن|«... إِنَّ النَّاسَ قَدْ جَمَعُوا لَكُمْ فَاخْشَوْهُمْ ...»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 173 سوره آل عمران|سوره آل عمران، آیه ۱۷۳.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;، ابوسفیان و دیگر یاران اویند که پس از اُحد یا در [[غزوه بدر صغرى|بدر صغرا]] به ‌گردآورى مشرکان براى جنگ با مسلمانان پرداختند.&amp;lt;ref&amp;gt;همان، ص‌ ۸۸۶‌؛ ماوردى، ج‌ ۱، ص‌ ۴۳۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*آیه «{{متن قرآن|{{آیه|33|1}}}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 1 سوره احزاب|سوره احزاب، آیه ۱.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ اى پیامبر! تقواى خدا را پیشه کن و از کافران و منافقان پیروى مکن. خداوند دانا و حکیم است» را درباره ابوسفیان، عکرمه و [[ابوالأعور سُلَمى|ابوالاعور سلمى]] دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt; همان، ج‌ ۸‌، ص‌ ۵۲۵‌.&amp;lt;/ref&amp;gt; آنان پس از اُحد به [[مدینه]] آمده به همراهى عبدالله ‌بن ‌ابىّ بر پیامبر وارد شدند و گفتند: اى محمد! دست از خدایان ما لات و عزى و منات بردار و بگو بت‌ها کسانى ‌را که آن‌ها را مى‌پرستند، شفاعت مى‌کنند. ما نیز تو را با خدایت وامى‌نهیم. این سخن بر پیامبر گران آمد و آنان را از مدینه بیرون کرد. خداوند در تأیید پیامبرش فرمود.&lt;br /&gt;
*از مجاهد نقل است که مقصود از '''&amp;quot;جنود&amp;quot;''' در آیه {{متن قرآن|«{{آیه|33|10}}»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 10 سوره احزاب|سوره احزاب، آیه ۱۰.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ سپاه [[غزوه احزاب|احزاب]] از جمله سپاه ابوسفیان است.&amp;lt;ref&amp;gt; جامع‌البیان، مج ‌۱۱، ج‌ ۲۱، ص‌ ۱۵۴؛ الدرّالمنثور، ج‌ ۶‌، ص ۵۷۳‌.&amp;lt;/ref&amp;gt; در آیه ۱۰ همین سوره نیز {{متن قرآن|«وَمِنْ أَسْفَلَ مِنْكُمْ»}} سپاه ابوسفیان دانسته شده ‌است:&amp;lt;ref&amp;gt; جامع‌البیان، مج‌ ۱۱، ج‌ ۲۱، ص‌ ۱۵۵ و ۱۵۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*«الَّذِينَ كَفَرُوا» را در آیه «{{متن قرآن|{{آیه|4|84}}}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 84 سوره نساء|سوره نساء، آیه ۸۴.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ پس در راه خدا نبرد کن که جز بر نفس خویش مکلف نیستى و مؤمنان را به جنگ برانگیز شاید خدا گزند کافران را از شما بازدارد و خشم و عذاب او از هر خشم و عذابى سخت‌ تر است»، ابوسفیان و دیگر مشرکان دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt; مجمع‌البیان، ج‌ ۳، ص‌ ۱۲۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; طبق این نقل خداوند پیامبر را به ترغیب مؤمنان براى جنگ با آنان در بدر صغرا فرمان داده است: &lt;br /&gt;
*در ذیل آیه «{{متن قرآن|{{آیه|4|104}}}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 104 سوره نساء|سوره نساء، آیه ۱۰۴.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ و در دست یافتن به آن قوم سستى مکنید. اگر شما آزار مى‌بینید آنان نیز چون شما آزار مى‌بینند و ‌شما از خدا چیزى را امید دارید که آنان امید ندارند و خدا دانا و حکیم است» از ابن ‌عباس نقل شده است که ابوسفیان در کارزار اُحد، پیامبر را بر آنچه روى داد سرزنش‌گونه به سخره گرفت و در پى تضعیف مسلمانان برآمد که پیامبر فرمان داد تا بدو پاسخ داده به مقابله برخیزند و این آیه نازل شد.&amp;lt;ref&amp;gt; جامع‌البیان، مج‌ ۴، ج‌ ۵‌، ص‌ ۳۵۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
*{{متن قرآن|«يَا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَاكُمْ مِنْ ذَكَرٍ وَأُنْثَىٰ ...»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 13 سوره حجرات|سوره حجرات، آیه ۱۳.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;. از مقاتل نقل شده است&amp;lt;ref&amp;gt; کشف‌الاسرار، ج‌ ۹، ص ‌۲۶۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; که [[سبب نزول]] این آیه آن است که در [[فتح مکه]]، [[بلال]] به امر [[رسول خدا]] صلى الله علیه و آله بر بام [[کعبه]] بانگ نماز برآورد و چند تن از سران مکه درباره او زبان به نکوهش گشودند. ابوسفیان به طعنه و سخره گفت: من چیزى نمى‌گویم مى‌ترسم خداوند به پیامبر خبر دهد! سپس این آیه نازل شد.&lt;br /&gt;
*ابن ‌عباس و قتاده مقصود از {{متن قرآن|«أَئِمَّةَ الْكُفْرِ»}} در آیه {{متن قرآن|«{{آیه|9|12}}»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 12 سوره توبه|سوره توبه، آیه ۱۲.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; را ابوسفیان و دیگر رؤساى قریش که خداوند مسلمانان را به کارزار با آنان امر فرمود، مى‌دانند؛&amp;lt;ref&amp;gt; الدرّالمنثور، ج‌ ۴، ص‌ ۱۳۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; گرچه بلنسى با توجه به زمان نزول آیه که پس از تبوک و در سال ۹ هجرى ‌است، ارتباط آن را با ابوسفیان که در این زمان اسلام را پذیرفته بود، نمى‌پذیرد و حمل آیه را بر عموم سزاوارتر مى‌داند.&amp;lt;ref&amp;gt; مبهمات‌القرآن، ج‌ ۱، ص‌ ۵۳۵ و ۵۳۶‌.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*مفسران در ذیل [[آیه 60 سوره توبه|آیه ۶۰ سوره توبه]] از ابوسفیان یاد کرده‌اند که در جایگاه یکى از «[[تألیف قلوب|مؤلفة قلوبهم]]» سهمى از غنایم را گرفت.&amp;lt;ref&amp;gt; کشف‌الاسرار، ج‌ ۴، ص‌ ۱۵۹؛ الدرّالمنثور، ج‌ ۴، ص ‌۲۲۳؛ الکافى، ج‌ ۲، ص ‌۳۹۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
* [[دائرة المعارف قرآن کریم]]، سید علیرضا واسعى، ج۱، ص۶۷۹-۶۹۰.&lt;br /&gt;
{{سنجش کیفی&lt;br /&gt;
|سنجش=شده&lt;br /&gt;
|شناسه= خوب&lt;br /&gt;
|عنوان بندی مناسب= خوب&lt;br /&gt;
|کفایت منابع و پی نوشت ها= خوب&lt;br /&gt;
|رعایت سطح مخاطب عام= خوب&lt;br /&gt;
|رعایت ادبیات دانشنامه ای= خوب&lt;br /&gt;
|جامعیت= خوب&lt;br /&gt;
|رعایت اختصار= خوب&lt;br /&gt;
|سیر منطقی= خوب&lt;br /&gt;
|کیفیت پژوهش= خوب&lt;br /&gt;
|رده=دارد&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
[[رده: دشمنان پیامبر]]&lt;br /&gt;
[[رده:شخصیت‌های شان نزول آیات قرآن]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mohammadi</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D8%A8%D9%88%D8%B3%D9%81%DB%8C%D8%A7%D9%86&amp;diff=161593</id>
		<title>ابوسفیان</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D8%A8%D9%88%D8%B3%D9%81%DB%8C%D8%A7%D9%86&amp;diff=161593"/>
		<updated>2026-05-11T10:12:07Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Mohammadi: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{خوب}}&lt;br /&gt;
{{مدخل دائرة المعارف|[[دائرة المعارف قرآن کریم]]}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''«صخر ‌بن ‌حرب ‌بن ‌امیة»''' معروف به '''«ابوسفیان»''' (م، ۳۰ ق)، از سران مشرک [[مکه]] بود که از همان آغاز با [[رسول خدا]] صلى الله علیه وآله و دعوت او مخالفت و دشمنی کرد. او قبل از [[هجرت پیامبر اسلام به مدینه|هجرت پیامبر به مدینه]] همراه با جمعی از مشرکان تصمیم به ترور پیامبر گرفت و بعد از هجرت نیز جنگهایی مانند [[غزوه احد|اُحد]] و [[جنگ احزاب|احزاب]] را علیه مسلمین رهبری کرد. ابوسفیان سرانجام هنگام [[فتح مکه]] در سال ۸ هجری [[اسلام]] آورد و در برخی [[غزوات پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله|غزوات]] پیامبر شرکت نمود. در [[شأن نزول]] برخی آیات [[قرآن کریم]]، از ابوسفیان نام برده‌ شده است.&lt;br /&gt;
==زندگی‌نامه==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
صخر ‌بن ‌حرب ‌بن ‌امیة ‌بن عبد شمس،&amp;lt;ref&amp;gt; الاستیعاب، ج‌ ۲، ص‌ ۲۷۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; از سران مشرک [[مکه]] بود. سال ولادت او متفاوت ذکر شده است. برخى آن را ده سال پیش از [[عام الفیل|عام‌الفیل]] یعنى حدود ۵۶۰ میلادى دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt; الاصابه، ج‌ ۳، ۳۳۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; پدرش حرب، ندیمِ [[عبدالمطلب]] و از بزرگان مکه بود؛ از این رو پس از مرگ او زنان [[قریش]] گویا مدت‌ها در سوگوارى‌ها با نوحه «واحربا» از او یاد مى‌کردند.&amp;lt;ref&amp;gt; انساب‌الاشراف، ج‌ ۵‌، ص‌ ۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; ابوسفیان خود ندیم [[عباس بن عبدالمطلب|عباس‌ بن عبدالمطلب]] بود&amp;lt;ref&amp;gt; همان، ص‌ ۱۷۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; و از اشراف&amp;lt;ref&amp;gt; الاستیعاب، ج‌ ۴، ص‌ ۲۴۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; و جرّاران مکه&amp;lt;ref&amp;gt; المحبّر، ص‌ ۱۳۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;(کسانى‌ که بر بیش از هزار تن فرماندهى دارند) بشمار می رفت و پس از پدرش، رهبرى قریش را در جنگ‌ها و کاروان‌هاى تجارى بر عهده گرفت.&amp;lt;ref&amp;gt; اخبار مکه، ص‌ ۱۱۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وى یکى از معدود باسوادان قریش&amp;lt;ref&amp;gt; فتوح‌البلدان، ص‌ ۴۵۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; و از بازرگانان بود&amp;lt;ref&amp;gt; الاستیعاب، ج‌ ۴، ص‌ ۲۴۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; که روغن و پشم مى‌فروخت.&amp;lt;ref&amp;gt; المعارف، ص‌ ۵۷۵‌.&amp;lt;/ref&amp;gt; گاه با دارایى‌هاى خویش و دیگران، بازرگانان را تجهیز کرده به سرزمین‌هاى عجم مى‌فرستاد و گاهى خود نیز با آنان همراه مى‌شد.&amp;lt;ref&amp;gt; الاغانى، ج ۶، ص ۳۵۹؛ الاستیعاب، ج‌ ۴، ص ‌۲۴۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; رأى او نافذ و ‌پرچم مخصوص سران معروف به «عُقاب» در اختیارش بود.&amp;lt;ref&amp;gt; الاستیعاب، ج‌ ۴، ص‌ ۲۴۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تاریخ از بى‌بندوبارى او سخن‌ها دارد. ماجراى هم‌خوابگى او با سمیه (زن بدکاره معروف) و تولد [[زیاد بن ابیه|زیاد بن ‌ابیه]]، بحث‌هاى بسیارى را در تاریخ برانگیخته است.&amp;lt;ref&amp;gt; العقدالفرید، ج‌۵‌، ص‌ ۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; به هر حال جزئیات زندگى او پیش از [[اسلام]] روشن نیست و پس از آن نیز به جهات سیاسى و اقتدار [[امویان]]، آن‌چه در مسلمانى و تنزیه او نقل شده محل نقد است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وفات ‌ابوسفیان را نیز به اختلاف، سال‌هاى ۳۰، ۳۱، ۳۳ یا ۳۴ هجری نقل کرده‌اند؛ بنابراین، هنگام [[مرگ]] ۹۷ یا ۹۳ سال داشت.&amp;lt;ref&amp;gt; انساب‌الاشراف، ج ۵، ص ۱۹؛ الاصابه، ج ۳، ص ۳۳۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; از او فرزندانى‌ چون [[معاویه|معاویه‌]] سر سلسله [[امویان]] و [[ام حبیبه|امّ‌حبیبه]] همسر [[پیامبر]] صلى الله علیه و آله باقی ماند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==دشمنی با رسول خدا==&lt;br /&gt;
پس از [[مبعث حضرت محمد صلی الله علیه و آله|بعثت]] [[پیامبر اکرم]] صلى الله علیه و آله، ابوسفیان با دیگر سران [[مکه]] از سَر [[حسادت]] و رقابت دیرینه قومى ـ قبیله‌اى، به ‌دشمنى با آن حضرت برخاست؛&amp;lt;ref&amp;gt;السیر والمغازى، ص‌ ۱۴۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; چون با حضور پیامبر دیگر جایگاهى براى او نمى‌ماند و در قدرت اجتماعى او ضعف و سقوط راه مى‌یافت.&amp;lt;ref&amp;gt;الاستیعاب، ج‌ ۲، ص‌ ۲۷۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابوسفیان خود نیز به این مسأله اذعان کرده در پاسخ پرسش پیامبر صلى الله علیه و آله که چرا با این‌که مى‌دانى من رسول خدایم با من مى‌جنگى، گفت: مى‌دانم تو راست مى‌گویى؛ اما تو جایگاه مرا در قریش مى‌دانى و چیزى آورده‌اى که با آن، دیگر بزرگى و شرفى براى من نمى‌ماند؛ پس با تو از سر حمیت و کراهت مى‌جنگیم.&amp;lt;ref&amp;gt; انساب‌الاشراف، ج‌ ۵‌، ص‌ ۱۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او از جمله کسانى است که مى‌کوشیدند پیامبر صلى الله علیه و آله را از حرکت باز دارند&amp;lt;ref&amp;gt; السیر والمغازى، ص‌ ۱۹۷ و ۱۹۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; و چون با اصرار پیامبر و پایدارى او بر اهدافش مواجه شدند، از او خواستند تا پیامبرى خویش را اثبات کند و ‌بخشى از مشکلات زیستى مردم مکه را به [[معجزه|اعجاز]] برطرف سازد.&amp;lt;ref&amp;gt; همان؛ سیره ‌ابن ‌هشام، ج‌ ۱، ص‌ ۲۹۵ و ۲۹۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آنگاه در جمع شاکیان بر ضد پیامبر نزد [[ابوطالب]] رفته، گفتند: برادرزاده‌ات به خدایان ما بد مى‌گوید. دین ما را زشت، بزرگان ما را نادان و پدران ما را گمراه مى‌شمارد. یا او را از این کار بازدار یا از ما دورش کن.&amp;lt;ref&amp;gt; سیره ابن ‌هشام، ج‌ ۱، ص‌ ۲۶۴ و ۲۶۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به رغم همه این دشمنى‌ها، او از جمله کسانى است که پنهان و شبانگاه، پشت خانه [[رسول خدا]] صلی الله علیه و آله مى‌نشست و بى‌خبر از هم، آیات [[قرآن]] را مى‌شنید و هنگامى‌ که «اخنس» نظر او را درباره آیات الهى پرسید، گفت: اى ابوثعلبه! به خدا چیزهایى شنیدم‌ که مى‌فهمم و منظور از آن را نیز مى‌دانم. چیزهاى دیگرى نیز شنیدم که نه مى‌فهمم و نه مقصود آن را مى‌دانم.&amp;lt;ref&amp;gt; همان، ص‌ ۳۱۵ ـ ۴۸۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابوسفیان چون از تصمیم پیامبر براى [[هجرت پیامبر اسلام به مدینه|هجرت]] به [[مدینه]] آگاه شد، با شرکت در [[دار الندوه|دارالندوة]] و ‌براى ‌پیشگیرى از گسترش [[اسلام]]، پیشنهادِ مطرح شده (ترور) را پذیرفت.&amp;lt;ref&amp;gt; همان، ج‌ ۲، ص‌ ۴۸۰ و ۴۸۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; پس از هجرت پیامبر صلى الله علیه و آله با «اُبىّ ‌بن ‌خلف جمحى» به ‌مردم مدینه نامه نوشت و از پناه دادن حضرت ابراز ناخرسندى کرد&amp;lt;ref&amp;gt; المحبّر، ص‌ ۲۷۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; و براى فرو نشاندن خشم خویش، دارایى‌هاى [[مهاجران]] مسلمان را مصادره نمود و خانه جحش ‌بن ‌ریاب اسدى (از پسرعمه‌هاى پیامبر) را به فروش گذاشت. این عمل نکوهش و هجو ابواحمد بن ‌جحش را ـ با این ‌که دخترش «رفاعه» در کابین ابواحمد بود ـ در پى داشت.&amp;lt;ref&amp;gt; اخبار مکه، ج‌ ۲، ص‌ ۲۴۴ و ۲۴۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==جنگ با مسلمانان== &lt;br /&gt;
نخستین مواجهه نظامى مشرکان با مسلمانان، هشت ماه پس از هجرت در بطن ‌رابُغ (ده میلى جحفه) به رهبرى ابوسفیان بود که بدون درگیرى پراکنده شدند.&amp;lt;ref&amp;gt; الطبقات، ج‌ ۲، ص‌ ۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; در سال دوم هجرت در بازگشت از [[شام]] که ریاست کاروان تجارى [[قریش]] را بر عهده داشت، در نزدیکى [[مدینه]] از بیم رویارویى با مسلمانان از بیراهه و جاده ساحلى کاروان را به سلامت به مقصد رساند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او از این مخمصه جان سالم به در برد اما به واقع علت پیدایش [[جنگ بدر]]، تقاضایش از اهل مکه براى حمایت از کاروان بود.&amp;lt;ref&amp;gt;همان، ص‌ ۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; در این جنگ یک فرزند ابوسفیان (حنظله) کشته و فرزند دیگرش (عمرو) اسیر شد و وقتى مسلمانان براى ‌آزادى او از ابوسفیان فدیه خواستند، گفت: مال و خون با هم جمع نمى‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt; سیره ابن ‌هشام، ج‌ ۲، ص‌ ۶۵۰‌.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابوسفیان پس از شکست مشرکان در بدر به روش‌هاى گوناگون به تحریک قریش پرداخت.&amp;lt;ref&amp;gt;همان، ج ۳، ص ۶۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; گریستن بر مردگان را براى همه و استعمال بوى خوش و هم‌خوابگى با زنان را براى خویش تا انتقام حرام کرد.&amp;lt;ref&amp;gt; الطبقات، ج‌ ۲، ص‌ ۲۲؛ السیر والمغازى، ص‌ ۳۱۰ و ۳۱۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; او که از آن پس تمام جنگ‌هاى قریش را بر ضد اسلام رهبرى مى‌کرد.&amp;lt;ref&amp;gt; انساب‌الاشراف، ج ‌۵‌، ص‌ ۱۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; اندکى بعد شبانگاه با سپاهى بر [[بنی نضیر|بنى‌نضیر]] وارد شد و با کسب خبر از آنان سحرگاه به «عریض» در سه میلى مدینه رفته، مردى از [[انصار]] را کشت و خانه‌ها و کاه‌ها را آتش زد که با تعقیب پیامبر صلى الله علیه و آله پا به فرار گذاشت و براى سبکبالى، فرمان داد تا کیسه‌هاى آرد خود را بریزند؛ از این ‌رو این تعقیب و گریز «[[غزوه سویق]]» (آرد) نام گرفت.&amp;lt;ref&amp;gt; السیر والمغازى، ص‌ ۳۱۰ و ۳۱۱؛ الطبقات، ج‌ ۲، ص‌ ۲۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در سال سوم با سه هزار تن سپاهى بزرگ را بر ضد مسلمانان سازماندهى کرد&amp;lt;ref&amp;gt;همان، ص‌ ۳۲۲ و ۳۲۳؛ یعقوبى، ج ‌۲، ص‌ ۴۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; و [[جنگ اُحد]] را پیش آورد. مشرکان در مسیر راه اُحد در منطقه «ابواء» بر آن شدند تا قبر [[آمنه]] مادر پیامبر را [[نبش قبر|نبش]] و خاکه استخوان‌هاى او را با خود ببرند تا ضمانتى براى مصونیت زنانشان در جنگ باشد، اما در رایزنى ابوسفیان با اهل نظر از بیم آن ‌که بنى‌بکر و [[قبیله خزاعه|بنى‌خزاعه]] به عمل مشابهى بر ضد آنان دست زنند از انجام آن منصرف شدند.&amp;lt;ref&amp;gt; المغازى، ج‌ ۱، ص‌ ۲۰۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از جنگ اُحد که با پیروزى مشرکان خاتمه یافت، ابوسفیان بر فراز کوه رفته فریاد برآورد که جنگ گاه به نفع شما و گاه به نفع ما است و بدین شکل به سرزنش مسلمانان پرداخت که با درایت پیامبر صلى الله علیه و آله به او پاسخى در خور داده شد.&amp;lt;ref&amp;gt; سیره ابن ‌هشام، ج‌ ۳، ص‌ ۹۳ و ۹۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وى در بازگشت از اُحد براى سال دیگر جنگى را وعده داد که پیامبر در آن موعد به کارزار آمد. ابوسفیان و یارانش از [[مکه]] بیرون آمدند و تا «مجنّه» (مرالظهران) پیش رفتند اما به بهانه سخت‌سالى برگشتند.&amp;lt;ref&amp;gt; الطبقات، ج‌ ۲، ص‌ ۴۵ و ۴۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; این جریان به [[غزوه بدر صغرى|غزوه بدرالصغرى]] مشهور شده است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در سال چهارم پس از [[غزوه بنی نضیر|واقعه بنى‌نضیر]]، ابوسفیان فردى را براى ترور پیامبر صلى الله علیه و آله به مدینه فرستاد که بعد از دستگیرى او و افشاى توطئه، آن حضرت، عمرو بن امیّه ضمرى و سلمة ‌بن ‌اسلم را براى کشتن ابوسفیان به مکه روانه کرد که به انجام آن توفیق نیافتند.&amp;lt;ref&amp;gt; همان، ص‌ ۷۲؛ المحبّر، ص‌ ۱۱۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; رسول خدا صلی الله علیه و آله همچنین در پاسخ به هجو ابوسفیان، به [[حسان بن ثابت|حسان ‌بن ‌ثابت]] فرمان داد تا او را هجو کند.&amp;lt;ref&amp;gt; العقدالفرید، ج‌ ۵‌، ص‌ ۲۸۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابوسفیان در سال پنجم هجری به تحریک [[یهود|یهودیان]]، [[جنگ احزاب]] (خندق) را رهبرى کرد که با ناکامى مشرکان خاتمه یافت.&amp;lt;ref&amp;gt; المغازى، ج‌ ۲، ص‌ ۴۴۱ و ۴۴۲؛ الارشاد، ج‌ ۱، ص‌ ۹۴ و ۹۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابوسفیان در [[صلح حدیبیه]] در حبس [[عثمان بن عفان|عثمان]] که به نمایندگى از طرف رسول خدا صلی الله علیه و آله به شهر مکه رفته بود، نقشى آشکار داشت.&amp;lt;ref&amp;gt; سیره ابن ‌هشام، ج‌ ۳، ص‌ ۳۱۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; پس ‌از آن‌که اشراف قریش با یارى پنهان بنى‌بکر (هم‌پیمان خویش) بر ضد بنى‌خزاعه (هم‌پیمان مسلمانان) پیمان شکستند، ابوسفیان به نمایندگى از طرف مکه براى تجدید پیمان به گفتگو با پیامبر صلى الله علیه و آله مأمور شد&amp;lt;ref&amp;gt; الطبقات، ج‌ ۲، ص‌ ۱۰۲؛ تاریخ طبرى، ج‌ ۲، ص‌ ۱۵۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; و براى متقاعدکردن حضرت، افرادى را واسطه قرار داد ولى بى‌آن‌که توفیقى یابد به مکه بازگشت.&amp;lt;ref&amp;gt; سیره ابن ‌هشام، ج‌ ۴، ص‌ ۳۹۶ و ۳۹۷؛ الارشاد، ج‌ ۱، ص‌ ۱۳۲ و ۱۳۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==اسلام آوردن ابوسفیان==&lt;br /&gt;
ابوسفیان در سال هشتم هجرى در قضیه [[فتح مکه]] و پیش ‌از آن به ترغیب [[عباس بن عبدالمطلب|عباس‌ بن عبدالمطلب]]، [[اسلام]] آورد&amp;lt;ref&amp;gt; الطبقات، ج‌ ۲، ص‌ ۱۰۲ و ۱۰۳؛ تاریخ یعقوبى، ج‌ ۲، ص‌ ۵۸‌.&amp;lt;/ref&amp;gt; و چون فردى افتخارجو و امتیازطلب بود با وساطت عباس، [[پیامبر اسلام|پیامبر]] صلى الله علیه و آله خانه‌اش را محل امن قرار داد؛&amp;lt;ref&amp;gt; اخبار مکه، ج ۲، ص ۲۳۵؛ الاستیعاب، ج ۴، ص ۲۴۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; از این‌رو اهل تحقیق اسلام ابوسفیان را به دیده تردید نگریسته، بدان وقعى نمى‌نهند.&amp;lt;ref&amp;gt; الاستیعاب، ج‌ ۴، ص‌ ۲۴۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از کرده‌ها و گفته‌هاى او پس از اسلام آوردنش به خوبى مى‌توان ظاهرى بودن اسلامش را دریافت؛&amp;lt;ref&amp;gt; قاموس ‌الرجال، ج ۵، ص ۴۸۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; چنان‌ که وقتى تجمع مردم را بر گرد پیامبر دید به ‌حسادت گفت: اى کاش این جمع از او برگردند! پیامبر بر سینه‌اش کوفت و فرمود: خداوند خوارت‌ کند! او استغفار کرد و گفت: به خدا سوگند! آن را فقط به جهت آن‌چه در خاطرم گذشت، بر ‌زبان راندم و... اکنون‌ یقین کردم که تو رسول ‌خدایى.&amp;lt;ref&amp;gt; الاصابه، ج‌ ۳، ص‌ ۳۳۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بر پایه روایتى در بازگشت مسلمانان از مکه، در نبرد با هوازن ([[غزوه حنین]]) که بسیارى از مسلمانان گریختند، ابوسفیان آنان را مسخره ‌کرد&amp;lt;ref&amp;gt; سیره ابن ‌هشام، ج‌ ۴، ص‌ ۴۴۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; و این نخستین نبردى بود که در جمع مسلمانان حضور داشت و با پیروزى مسلمانان و کسب غنایم بسیار نتوانست چشم‌داشت خود را از آن غنایم کتمان کند و از پیامبر صلى الله علیه و آله خواست تا وى را نیز از آن بهره‌مند سازد.&amp;lt;ref&amp;gt; المغازى، ج‌ ۳، ص‌ ۹۴۴ و ۹۴۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رسول خدا]] صلی الله علیه و آله آن را میان قریش تقسیم کرد و بخش عمده آن را به «[[تألیف قلوب|مؤلفة‌ القلوب]]» که ابوسفیان نیز یکى از آنان بود، اختصاص داد.&amp;lt;ref&amp;gt; الارشاد، ج‌ ۱، ص‌ ۱۴۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; او صد شتر و چهل اوقیه گرفت؛ سپس از پیامبر خواست تا به فرزندانش نیز سهمى دهد که حضرت چنین کرد. آنگاه به پیامبر گفت: تو چه بزرگوارى! پدر و مادرم فداى تو. آن‌گاه که با تو جنگیدم، بهترین جنگجو بودى و وقتى تسلیم ‌تو شدم چه نیکو مداراگرى.&amp;lt;ref&amp;gt; المغازى، ج ۳، ص‌ ۹۴۵؛ الاستیعاب، ج‌ ۲، ص ۲۷۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او در [[غزوه طائف|غزوه طایف]] در سپاه اسلام بود و ‌در آن یک چشم خود را از دست داد.&amp;lt;ref&amp;gt; انساب‌الاشراف، ج ۵، ص ۱۴؛ الاصابه، ج ۳، ص ۳۳۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; هنگامى که مردم هوازن تسلیم شدند رسول ‌خدا صلی الله علیه و آله او و مغیرة ‌بن ‌شعبه را به شکستن بت «[[لات]]» در دیار آنان ([[طائف|طایف]]) مأمور کرد؛&amp;lt;ref&amp;gt; المحبر، ص ۳۱۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; همچنین بنا به قولى براى شکستن بت «منات» که در ناحیه «مشلّل» در «قُدَید» (منطقه‌اى در اطراف مکه) بود، فرمان یافت.&amp;lt;ref&amp;gt; سیره ابن هشام، ج‌ ۱، ص‌ ۸۶‌.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
==در زمان خلفا==&lt;br /&gt;
گفته‌اند: ابوسفیان هنگام [[رحلت پیامبر اسلام|رحلت پیامبر]] صلى الله علیه و آله نماینده حضرت در [[نجران]]&amp;lt;ref&amp;gt; انساب‌الاشراف، ج‌ ۵‌، ص‌ ۱۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; یا مسعاة&amp;lt;ref&amp;gt; العقدالفرید، ج‌ ۴، ص‌ ۲۴۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; براى جمع صدقات بود. در بازگشت در میان راه وقتى از جانشینى [[ابوبکر|ابوبکر]] و به تعبیر او ابوالفصیل آگاه شد، گفت: من چیزى را مى‌بینم که جز خون آن را فرو نمى‌نشاند؛&amp;lt;ref&amp;gt; انساب‌الاشراف، ج‌ ۵‌، ص‌ ۱۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; البته [[محمد بن عمر واقدی|واقدى]] حضور وى را در مدینه در آن هنگام نظر اجماعى اصحاب مى‌داند؛&amp;lt;ref&amp;gt; همان، ج‌ ۲، ص‌ ۲۷۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; به هر روى از مدائنى نقل است که در این قضیه نزد [[امام علی علیه السلام|حضرت على]] علیه‌السلام رفت و از این که فردى از پست‌ترین قبیله قریش به [[خلافت]] رسیده، خواست تا آن حضرت که به خلافت سزاوارتر است، به اعتراض و ستیز برخیزد&amp;lt;ref&amp;gt; الفتوح، ج‌ ۲، ص‌ ۵۵۹‌.&amp;lt;/ref&amp;gt; و آمادگى خود را براى حمایت از خلافت على اعلام کرد؛ اما [[امام على]] علیه‌السلام نپذیرفت.&amp;lt;ref&amp;gt; الفتوح، ج ‌۲، ص ‌۵۵۹‌؛ انساب‌الاشراف، ج‌ ۲، ص‌ ۲۷۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[عمر بن خطاب|عمر]] که فتنه‌گرى او را مى‌دانست به ابوبکر پیشنهاد کرد تا او را تطمیع کند و بدین ‌گونه بر جاى نشست و بیعت کرد.&amp;lt;ref&amp;gt; العقدالفرید، ج‌ ۴، ص‌ ۲۴۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; در [[حج|حجى]] که با ابوبکر همراه بود موجب خشم او شد. ابوقحافه (پدر ابوبکر) که حاضر بود، گفت: پسرم! صدایت را نزد ابن ‌حرب پایین بیاور.&amp;lt;ref&amp;gt; همان، ص‌ ۱۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در زمان خلافت عمر مورد احترام [[خلیفه]] بود و بر فرشى که اختصاصى او و [[عباس بن عبدالمطلب|عباس]] بود، مى‌نشست.&amp;lt;ref&amp;gt; العقدالفرید، ج‌ ۲، ص‌ ۲۷۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; در سال ۱۳ هجرى در نبرد «[[جنگ یرموک|یرموک]]» همراه فرزندش یزید شرکت ‌کرد&amp;lt;ref&amp;gt; تاریخ طبرى، ج‌ ۲، ص‌ ۳۳۶؛ الاستیعاب، ج‌ ۴، ص‌ ۲۴۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; و چشم دیگر خود را در آن از دست داد و نابینا شد.&amp;lt;ref&amp;gt; الاستیعاب، ج‌ ۲، ص‌ ۲۷۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; در دوره خلافت [[عثمان]] که در یک دگرگونى چندین ساله، [[امویان]] بر رقیب خود برترى یافتند، منزلتى مضاعف یافت&amp;lt;ref&amp;gt; قاموس الرجال، ج‌ ۵‌، ص‌ ۴۸۷ و ۴۸۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; و در جمع امویان آشکارا گفت: حال که گوى خلافت به دست شما افتاده در میان خود آن را بگردانید و نگذارید از دستتان بیرون رود.&amp;lt;ref&amp;gt; انساب‌الاشراف، ج ‌۵‌، ص‌ ۱۹؛ قاموس‌الرجال، ج‌ ۵‌، ص‌ ۴۸۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
==ابوسفیان در شأن نزول آیات==&lt;br /&gt;
مفسران در ذیل [[شأن نزول]] [[آیه|آیات]] متعدد [[قرآن کریم]]، از ابوسفیان نام برده‌اند که بیشتر آن‌ها در نفى و زشت شمارى ابوسفیان است، اما اندکى از آن‌ها به گونه‌اى در تأیید و نیکونمایى او آمده که با توجه به اقتدار [[امویان]] و کوشش آنان در تنزیه وى، قابل تردید می نماید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*[[عبدالله بن عباس|ابن‌عبّاس]] از [[ابوبکر]] نقل کرده که مقصود «{{متن قرآن|{{آیه|92|8}} 💠&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 8 سوره لیل|سوره لیل، آیه ۸.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; {{آیه|92|9}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 9 سوره لیل|همان، آیه ۹.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;}}؛ اما آن کس که بخل و بى‌نیازى ورزید و ‌آن بهترین را تکذیب کرد»، ابوسفیان‌ بن حرب است.&amp;lt;ref&amp;gt; الدرّالمنثور، ج‌ ۸‌، ص‌ ۵۳۶‌.&amp;lt;/ref&amp;gt; '''«اشقى»''' در آیه پانزدهم همین [[سوره]] را نیز او دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt; مبهمات القرآن، ج‌ ۲، ص ‌۷۲۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*«{{متن قرآن|{{آیه|107|1}} 💠&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 1 سوره ماعون|سوره ماعون، آیه ۱‌.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; {{آیه|107|2}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 2 سوره ماعون|همان، آیه ۲.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;}}؛ آیا آن کس که روز جزا را دروغ مى‌شمرَد، دیدى؟ او همان کسى است که یتیم را (به اهانت) مى‌رانَد». گفته شده است که ابوسفیان هر هفته دو شتر نحر مى‌کرد. یتیمى نزدش آمد و از او چیزى خواست وى او را با عصایش راند و این آیات درباره‌اش نازل شد.&amp;lt;ref&amp;gt; مجمع‌البیان، ج‌ ۱۰، ص‌ ۸۳۴‌.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*«{{متن قرآن|{{آیه|38|4}} 💠&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 4 سوره ص|سوره صاد، آیه ۴.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; {{آیه|38|5}} 💠&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 5 سوره ص|همان، آیه ۵.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; {{آیه|38|6}} 💠&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 6 سوره ص|همان، آیه ۶.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; {{آیه|38|7}} 💠&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 7 سوره ص|همان، آیه ۷.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; {{آیه|38|8}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 8 سوره ص|همان، آیه ۸.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;}}؛ در شگفت شدند از این ‌که بیم‌دهنده از میان خودشان برخاست و کافران گفتند: این جادوگرى دروغ‌گو است. آیا همه خدایان را یک خدا گردانیده است؟ این چیزى بس شگفت است! مهترانشان به راه افتادند (و گفتند) که بروید و بر پرستش خدایان خویش پایدارى ورزید. این است چیزى که از شما خواسته شده است.&amp;lt;p&amp;gt;روایت شده که دسته‌اى از اشراف قریش، از جمله ابوسفیان نزد ابوطالب آمده درباره پیامبر با او گفتگو و شکایت کردند. پیامبر صلى الله علیه و آله به آنان فرمود: یک کلمه است که اگر بدان روى کنید (=آن‌را بپذیرید) بر عرب سیطره یافته، عجم را به فرمان مى‌آورید و آن این است که بگویید: «لا ‌إله إلاّ اللّه» و خود را از هر چه جز او است، عارى کنید. مشرکان دست بر هم زده، گفتند: اى محمد! آیا مى‌خواهى خدایان را به خداى واحد بدل کنى؟ این کار تو بس شگفت است! سپس پراکنده شدند و این آیات درباره آنان نازل شد.&amp;lt;ref&amp;gt; مبهمات‌القرآن، ج‌ ۲، ص‌ ۴۲۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[ابن هشام حمیری|ابن هشام]] از ابتداى سوره را در شأن آنان مى‌داند.&amp;lt;ref&amp;gt; سیره ابن ‌هشام، ج‌ ۲، ص‌ ۴۱۷ و ۴۱۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;/p&amp;gt;&lt;br /&gt;
*از ابن ‌عباس نقل شده که ابوسفیان و دیگر سران گرد هم آمده بر آن شدند تا با پیامبر صلى الله علیه و آله درباره آنچه مدعى است، گفتگو کنند که شاید عذر او را بپذیرند؛ از این‌رو او را فراخوانده، ابتدا با سرزنش سپس با تطمیع با او سخن گفتند و چون پافشارى پیامبر را دیدند، گفتند: اى محمد! اگر آن‌چه را مى‌گوییم، نمى‌پذیرى پس بدان‌ که زندگى هیچ کس از مردم چون ما در تنگى و سختى نیست؛ پس از خدایى که تو را به پیامبرى برانگیخته است بخواه تا این کوه‌ها را که مکه در محاصره آن‌ها قرار دارد، هموار سازد و سرزمین ما را بگسترد. پیامبر این خواسته را نیز رد کرد و‌... سپس گفتند: به ‌راستى ما به تو [[ایمان]] نمى‌آوریم جز این‌که آن‌چه را گفته‌ایم، انجام دهى. خداوند آیات ۹۰ تا ۹۳ [[سوره اسراء]] را درباره آنان نازل کرد و به پیامبرش فرمان داد تا این‌گونه بدانان پاسخ‌گوید:&amp;lt;ref&amp;gt; جامع البیان، مج ۹، ج ۱۵، ص ۲۰۴ ـ ۲۰۷؛ مجمع‌البیان، ج ‌۶‌، ص‌ ۶۷۸‌.&amp;lt;/ref&amp;gt; {{متن قرآن|«قُل سُبحانَ رَبّى هَل کنتُ إلاّ بَشراً ‌رَسولا»}}.&lt;br /&gt;
*ابوسفیان، [[ابوجهل]] و اخنس‌ بن ‌شریق در تاریکى شب برخلاف آنچه از دیگران مى‌خواستند، خود به شنیدن آیات الهى مى‌ایستادند. کلبى گفت: ابوسفیان، ولید و دیگران همه با هم آمدند و گوش فرا دادند که رسول خدا [[قرآن]] مى‌خواند و ‌خواندن وى در دل‌هاى ایشان اثر نمى‌کرد؛ از آن‌که دل‌هاى ایشان زنگار کفر داشت و حق‌پذیر نبود.&amp;lt;ref&amp;gt; کشف‌الاسرار، ج‌ ۳، ص‌ ۳۲۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;p&amp;gt;خداوند در آیه ۲۵ [[سوره انعام]] درباره آنان فرموده است: بعضى از ایشان به سخن تو گوش مى‌دهند؛ ولى ما بر دل‌هایشان پرده‌ها افکنده‌ایم تا آن را درنیابند و گوش‌هایشان را سنگین کرده‌ایم و هر معجزه‌اى را که بنگرند، بدان ایمان نمى‌آورند و چون نزد تو آیند با تو به مجادله ‌پردازند. کافران مى‌گویند که این‌ها چیزى جز اساطیر پیشینیان نیست: {{متن قرآن|«وَمِنْهُم مَّن یسْتَمِعُ إِلَیک وَجَعَلْنَا عَلَى قُلُوبِهِمْ أَکنَّةً أَن یفْقَهُوهُ وَفِی آذَانِهِمْ وَقْرًا وَإِن یرَوْاْ کلَّ آیةٍ لاَّ یؤْمِنُواْ بِهَا حَتَّى إِذَا جَآؤُوک یجَادِلُونَک یقُولُ الَّذِینَ کفَرُواْ إِنْ هَذَآ إِلاَّ أَسَاطِیرُ الأَوَّلِینَ»}}.&amp;lt;/p&amp;gt;&lt;br /&gt;
*در ذیل آیه ۳ [[سوره سبأ]] {{متن قرآن|«وَقَالَ الَّذِینَ کفَرُوا لَا تَأْتِینَا السَّاعَةُ»}} نقل شده: مقصود آیه ابوسفیان است. او به [[لات]] و [[عزى]] سوگند خورد که [[قیامت]] نخواهد آمد و ما برانگیخته نمى‌شویم.&amp;lt;ref&amp;gt; قرطبى، ج‌ ۱۴، ص‌ ۱۶۷؛ غررالتبیان، ص‌ ۴۲۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*در ذیل آیه ۳۶ [[سوره انبیاء]] آمده است&amp;lt;ref&amp;gt; کشف‌الاسرار، ج‌ ۶‌، ص‌ ۲۴۷ و ۲۴۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; که پیامبر صلى الله علیه و آله بر ابوسفیان و ابوجهل گذشت. ابوجهل به ‌استهزا گفت: به پیامبر بنى ‌[[عبدمناف]] بنگر! ابوسفیان گفت: مگر چه مى‌شد اگر پیامبرى از بنى‌ عبدمناف بود. پیامبر پس از پاسخ به ابوجهل به ابوسفیان گفت: تو نیز از سر تعصب و حمیت سخن گفته‌اى! خداوند درباره آنان فرمود: {{متن قرآن|«وَإِذَا رَآک الَّذِینَ کفَرُوا إِن یتَّخِذُونَک إِلَّا هُزُوًا»}}؛ کافران چون تو را ببینند، بى‌شک به مسخره‌ات مى‌گیرند.&lt;br /&gt;
*آیه ۳۰ [[سوره انفال]] به ماجراى [[دارالندوه]] اشاره دارد که در آن سران مشرک مکه از جمله ابوسفیان در توطئه‌اى تصمیم گرفتند تا پیامبر را زندانى یا تبعید کنند یا از پاى درآورند:&amp;lt;ref&amp;gt; روض‌الجنان، ج‌ ۹، ص‌ ۱۰۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; {{متن قرآن|«وَإِذْ یمْکرُ بِک الَّذِینَ کفَرُواْ لِیثْبِتُوک أَوْ یقْتُلُوک أَوْ یخْرِجُوک وَیمْکرُونَ وَیمْکرُ اللّهُ وَاللّهُ خَیرُ الْمَاکرِینَ»}}.&lt;br /&gt;
*مقصود از طایفه {{متن قرآن|«غَیرَ ذَاتِ الشَّوْکةِ »}} در آیه ۷ [[سوره انفال]] را کاروان تجارتى [[قریش]] به سرپرستى ابوسفیان دانسته‌اند که خداوند در این آیه دستیابى به آن یا پیروزى در [[جنگ بدر]] را به مسلمانان وعده داده است:&amp;lt;ref&amp;gt; مجمع‌البیان، ج‌ ۴، ص‌ ۸۰۲‌؛ الدرّالمنثور، ج‌ ۴، ص ‌۲۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; {{متن قرآن|«وَإِذْ یعِدُکمُ اللّهُ إِحْدَى الطَّائِفَتِینِ أَنَّهَا لَکمْ وَتَوَدُّونَ أَنَّ غَیرَ ذَاتِ الشَّوْکةِ تَکونُ لَکمْ وَیرِیدُ اللّهُ أَن یحِقَّ الحَقَّ بِکلِمَاتِهِ وَیقْطَعَ دَابِرَ الْکافِرِینَ»}}؛ و (یاد کنید) آنگاه که خدا یکى از آن دو گروه (=کاروان بازرگانى و سپاه کافران) را به شما وعده داد که از آنِ شما خواهد بود و ‌شما دوست مى‌داشتید که گروه بى‌خار و سپاه (=کاروان بازرگانى) شما را باشد و حال آن‌که خدا مى‌خواست که حق را با سخنان خود  استوار و پایدار سازد و بنیاد کافران را براندازد».&amp;lt;p&amp;gt;مفسران&amp;lt;ref&amp;gt; عیّاشى، ج‌ ۲، ص‌ ۶۵‌؛ مجمع‌البیان، ج‌ ۴، ص‌ ۸۳۹‌.&amp;lt;/ref&amp;gt; مقصود از {{متن قرآن|«وَالرَّکبُ أَسْفَلَ مِنکمْ»}} را در آیه ۴۲ [[سوره انفال]]، ابوسفیان و اصحابش دانسته‌اند. آنگاه که پیامبر از حضور کاروان تجارى در منطقه آگاه شد، جاسوسانى را براى تهیه گزارش فرستاد. ابوسفیان با آگاهى از آن راه خود را تغییر داد و به سوى ساحل رفت. آیه بیان این ماجرا است: {{متن قرآن|«إِذْ أَنتُم بِالْعُدْوَةِ الدُّنْیا وَهُم بِالْعُدْوَةِ الْقُصْوَى وَالرَّکبُ أَسْفَلَ مِنکمْ»}}؛ شما در کرانه نزدیکتر بودید و آنان در کرانه دورتر و ‌آن قافله در مکانى فروتر از شما بود.&amp;lt;/p&amp;gt;&lt;br /&gt;
*{{متن قرآن|«إِنَّ الَّذِینَ کفَرُواْ ینفِقُونَ أَمْوَالَهُمْ لِیصُدُّواْ عَن سَبِیلِ اللّهِ فَسَینفِقُونَهَا ثُمَّ تَکونُ عَلَیهِمْ حَسْرَةً ثُمَّ یغْلَبُونَ وَالَّذِینَ کفَرُواْ إِلَى جَهَنَّمَ یحْشَرُونَ»}}؛ کافران اموالشان را خرج مى‌کنند تا مردم را از راه خدا بازدارند. زین پس نیز اموالشان را خرج خواهند کرد و بعد حسرت مى‌برند و ‌مغلوب مى‌شوند و کافران را در [[جهنم]] گرد مى‌آورند. (سوره انفال، ۳۶) گفته شده است که ابوسفیان ‌بن ‌حرب دو هزار تن را در [[جنگ اُحد]] به ‌مزدورى گرفت تا با پیامبر کارزار کنند و این آیه درباره او نازل شد.&amp;lt;ref&amp;gt; جامع‌البیان، مج ‌۶‌، ج‌ ۹، ص‌ ۳۲۳؛ مجمع‌البیان، ج ‌۴، ص‌ ۸۳۱‌.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*برخى مفسران،&amp;lt;ref&amp;gt; مجمع‌البیان، ج‌ ۲، ص‌ ۸۱۸‌.&amp;lt;/ref&amp;gt; مقصود از {{متن قرآن|«مَثَلُ مَا ینفِقُونَ فِی هِـذِهِ الْحَیاةِ الدُّنْیا»}} (۱۱۷ [[سوره آل ‌عمران]]) را ابوسفیان و یارانش دانسته‌اند که در بدر و اُحد بر ضد پیامبر با یکدیگر هم‌دست شدند. گرچه نمى‌توان در واقعه بدر نقشى را براى ابوسفیان پذیرفت، کوشش‌هاى‌ او پس از آن و ترغیب به انتقام جویى از کشتگان بدر و نیز سرمایه‌گذارى‌هایش تردیدناپذیر است؛ از این‌رو آن‌چه در [[تفسیر]] آمده، پذیرفتنى مى‌نماید.&lt;br /&gt;
*سالم ‌بن ‌عبدالله از پدرش ابن ‌عمر نقل مى‌کند: پیامبر افرادى از جمله ابوسفیان را لعنت کرد که خداوند آیه ۱۲۸ [[سوره آل ‌عمران]] را نازل فرمود: {{متن قرآن|«لَیسَ لَک مِنَ الأَمْرِ شَیءٌ أَوْ یتُوبَ عَلَیهِمْ أَوْ یعَذَّبَهُمْ فَإِنَّهُمْ ظَالِمُونَ»}}؛ یا ایشان را به توبه وادارد یا آنان را چون ستم‌کارند، عذاب کند و تو را در این کارها دستى نیست».&amp;lt;ref&amp;gt; التفسیر الکبیر، ج‌ ۸‌، ص‌ ۲۳۱؛ جامع‌البیان، مج‌ ۳، ج‌ ۴، ص‌ ۱۱۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخى از محققان معاصر در این روایت که یکى از چند روایت [[سبب نزول]] ‌آیه است، تردید کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt; الصحیح من سیرة‌النبى، ج‌ ۶‌، ص‌ ۱۶۷ و ۱۶۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*در ذیل آیه ۱۴۹ [[سوره آل ‌عمران]] {{متن قرآن|«یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُوَاْ إِن تُطِیعُواْ الَّذِینَ کفَرُواْ یرُدُّوکمْ عَلَى أَعْقَابِکمْ فَتَنقَلِبُواْ خَاسِرِینَ»}}؛ اى کسانى ‌که ایمان آورده‌اید! اگر از کافران پیروى کنید، شما را به آیین پیشین برمى‌گردانند؛ پس زیان دیده باز مى‌گردید» آمده است که مقصود از «الَّذینَ کفروا» ابوسفیان و اصحاب اویند&amp;lt;ref&amp;gt; التبیان، ج‌ ۳، ص‌ ۱۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; زیرا پس از شکست اُحد بعضى از مسلمانان وسوسه شدند تا با آنان رابطه برقرار کنند که خداوند بدین‌گونه آنان را بازداشت.&lt;br /&gt;
*{{متن قرآن|«سَنُلْقِی فِی قُلُوبِ الَّذِینَ کفَرُواْ الرُّعْبَ»}}؛ در دل کافران هراسى خواهیم افکند. ([[سوره آل ‌عمران]]، ۱۵۱) از سدى نقل است که ابوسفیان و همراهانش پس از پیروزى اُحد در بازگشت به مکه تصمیم گرفتند بازگشته، کار مسلمانان را یک سره کنند که خداوند در دل‌هایشان هراس افکند و به ناچار برگشتند. این آیه درباره آنان نازل شد.&amp;lt;ref&amp;gt; مجمع‌البیان، ج‌ ۲، ص‌ ۴۱۴؛ التفسیر الکبیر، ج‌ ۹، ص‌ ۳۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*گفته‌اند: منظور از {{متن قرآن|« إِنَّ النَّاسَ قَدْ جَمَعُواْ لَکمْ فَاخْشَوْهُمْ»}} ([[سوره آل ‌عمران]]، ۱۷۳) ابوسفیان و دیگر یاران اویند که پس از اُحد یا در [[غزوه بدر صغرى|بدر صغرا]] به ‌گردآورى مشرکان براى جنگ با مسلمانان پرداختند.&amp;lt;ref&amp;gt;همان، ص‌ ۸۸۶‌؛ ماوردى، ج‌ ۱، ص‌ ۴۳۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*آیه ۱ [[سوره احزاب]] را درباره ابوسفیان، عکرمه و [[ابوالأعور سُلَمى|ابوالاعور سلمى]] دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt; همان، ج‌ ۸‌، ص‌ ۵۲۵‌.&amp;lt;/ref&amp;gt; آنان پس از اُحد به [[مدینه]] آمده به همراهى عبدالله ‌بن ‌ابىّ بر پیامبر وارد شدند و گفتند: اى محمد! دست از خدایان ما لات و عزى و منات بردار و بگو بت‌ها کسانى ‌را که آن‌ها را مى‌پرستند، شفاعت مى‌کنند. ما نیز تو را با خدایت وامى‌نهیم. این سخن بر پیامبر گران آمد و آنان را از مدینه بیرون کرد. خداوند در تأیید پیامبرش فرمود: {{متن قرآن|«یا أَیهَا النَّبِی اتَّقِ اللَّهَ وَلَا تُطِعِ الْکافِرِینَ وَالْمُنَافِقِینَ إِنَّ اللَّهَ کانَ عَلِیمًا حَکیمًا»}}؛ اى پیامبر! تقواى خدا را پیشه کن و از کافران و منافقان پیروى مکن. خداوند دانا و حکیم است.&lt;br /&gt;
*از مجاهد نقل است که مقصود از «جنود» در آیه ۱۰ [[سوره احزاب]] سپاه [[غزوه احزاب|احزاب]] از جمله سپاه ابوسفیان است.&amp;lt;ref&amp;gt; جامع‌البیان، مج ‌۱۱، ج‌ ۲۱، ص‌ ۱۵۴؛ الدرّالمنثور، ج‌ ۶‌، ص ۵۷۳‌.&amp;lt;/ref&amp;gt; در آیه ۱۰ همین سوره نیز «مِن أسفلَ مِنکم» سپاه ابوسفیان دانسته شده ‌است:&amp;lt;ref&amp;gt; جامع‌البیان، مج‌ ۱۱، ج‌ ۲۱، ص‌ ۱۵۵ و ۱۵۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; {{متن قرآن|«إِذْ جَاؤُوکم مِّن فَوْقِکمْ وَمِنْ أَسْفَلَ مِنکمْ»}}. &lt;br /&gt;
*«الّذین کفروا» را در آیه ۸۴ [[سوره نساء]]، ابوسفیان و دیگر مشرکان دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt; مجمع‌البیان، ج‌ ۳، ص‌ ۱۲۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; طبق این نقل خداوند پیامبر را به ترغیب مؤمنان براى جنگ با آنان در بدر صغرا فرمان داده است: {{متن قرآن|«فَقَاتِلْ فِی سَبِیلِ اللّهِ لاَ تُکلَّفُ إِلاَّ نَفْسَک وَحَرِّضِ الْمُؤْمِنِینَ عَسَى اللّهُ أَن یکفَّ بَأْسَ الَّذِینَ کفَرُواْ وَاللّهُ أَشَدُّ بَأْسًا وَأَشَدُّ تَنکیلاً»}}؛ پس در راه خدا نبرد کن که جز بر نفس خویش مکلف نیستى و مؤمنان را به جنگ برانگیز؛ شاید خدا گزند کافران را از شما بازدارد و خشم و عذاب او از هر خشم و عذابى سخت‌تر است.&lt;br /&gt;
*در ذیل آیه ۱۰۴ [[سوره نساء]] از ابن ‌عباس نقل شده است&amp;lt;ref&amp;gt; جامع‌البیان، مج‌ ۴، ج‌ ۵‌، ص‌ ۳۵۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; که ابوسفیان در کارزار اُحد، پیامبر را بر آنچه روى داد سرزنش‌گونه به سخره گرفت و در پى تضعیف مسلمانان برآمد که پیامبر فرمان داد تا بدو پاسخ داده به مقابله برخیزند و این آیه نازل شد: {{متن قرآن|«وَلاَ تَهِنُواْ فِی ابْتِغَاء الْقَوْمِ إِن تَکونُواْ تَأْلَمُونَ فَإِنَّهُمْ یأْلَمُونَ کمَا تَأْلَمونَ وَتَرْجُونَ مِنَ اللّهِ مَا لاَ یرْجُونَ وَکانَ اللّهُ عَلِیمًا حَکیمًا»}}؛ و در دست یافتن به آن قوم سستى مکنید. اگر شما آزار مى‌بینید آنان نیز چون شما آزار مى‌بینند و ‌شما از خدا چیزى را امید دارید که آنان امید ندارند و خدا دانا و حکیم است.&lt;br /&gt;
*{{متن قرآن|«یا أَیهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَاکم مِّن ذَکرٍ وَأُنثَى»}}. ([[سوره حجرات]]، ۱۳) از مقاتل نقل شده است&amp;lt;ref&amp;gt; کشف‌الاسرار، ج‌ ۹، ص ‌۲۶۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; که [[سبب نزول]] این آیه آن است که در [[فتح مکه]]، [[بلال]] به امر [[رسول خدا]] صلى الله علیه و آله بر بام [[کعبه]] بانگ نماز برآورد و چند تن از سران مکه درباره او زبان به نکوهش گشودند. ابوسفیان به طعنه و سخره گفت: من چیزى نمى‌گویم مى‌ترسم خداوند به پیامبر خبر دهد! سپس این آیه نازل شد.&lt;br /&gt;
*ابن ‌عباس و قتاده مقصود از {{متن قرآن|«أئمّةَ الکفر»}} در آیه ۱۲ [[سوره توبه]] {{متن قرآن|«وَإِنْ نَکثُوا أَیمَانَهُمْ مِنْ بَعْدِ عَهْدِهِمْ وَطَعَنُوا فِی دِینِکمْ فَقَاتِلُوا أَئِمَّةَ الْکفْرِ إِنَّهُمْ لَا أَیمَانَ لَهُمْ لَعَلَّهُمْ ینْتَهُونَ»}} را ابوسفیان و دیگر رؤساى قریش که خداوند مسلمانان را به کارزار با آنان امر فرمود، مى‌دانند؛&amp;lt;ref&amp;gt; الدرّالمنثور، ج‌ ۴، ص‌ ۱۳۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; گرچه بلنسى با توجه به زمان نزول آیه که پس از تبوک و در سال ۹ هجرى ‌است، ارتباط آن را با ابوسفیان که در این زمان اسلام را پذیرفته بود، نمى‌پذیرد و حمل آیه را بر عموم سزاوارتر مى‌داند.&amp;lt;ref&amp;gt; مبهمات‌القرآن، ج‌ ۱، ص‌ ۵۳۵ و ۵۳۶‌.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*مفسران در ذیل آیه ۶۰ سوره توبه از ابوسفیان یاد کرده‌اند که در جایگاه یکى از «[[تألیف قلوب|مؤلفة قلوبهم]]» سهمى از غنایم را گرفت.&amp;lt;ref&amp;gt; کشف‌الاسرار، ج‌ ۴، ص‌ ۱۵۹؛ الدرّالمنثور، ج‌ ۴، ص ‌۲۲۳؛ الکافى، ج‌ ۲، ص ‌۳۹۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
* [[دائرة المعارف قرآن کریم]]، سید علیرضا واسعى، ج۱، ص۶۷۹-۶۹۰.&lt;br /&gt;
{{سنجش کیفی&lt;br /&gt;
|سنجش=شده&lt;br /&gt;
|شناسه= خوب&lt;br /&gt;
|عنوان بندی مناسب= خوب&lt;br /&gt;
|کفایت منابع و پی نوشت ها= خوب&lt;br /&gt;
|رعایت سطح مخاطب عام= خوب&lt;br /&gt;
|رعایت ادبیات دانشنامه ای= خوب&lt;br /&gt;
|جامعیت= خوب&lt;br /&gt;
|رعایت اختصار= خوب&lt;br /&gt;
|سیر منطقی= خوب&lt;br /&gt;
|کیفیت پژوهش= خوب&lt;br /&gt;
|رده=دارد&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
[[رده: دشمنان پیامبر]]&lt;br /&gt;
[[رده:شخصیت‌های شان نزول آیات قرآن]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mohammadi</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D8%A8%D9%88%D8%B3%D9%81%DB%8C%D8%A7%D9%86&amp;diff=161590</id>
		<title>ابوسفیان</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D8%A8%D9%88%D8%B3%D9%81%DB%8C%D8%A7%D9%86&amp;diff=161590"/>
		<updated>2026-05-11T07:21:43Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Mohammadi: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{خوب}}&lt;br /&gt;
{{مدخل دائرة المعارف|[[دائرة المعارف قرآن کریم]]}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''«صخر ‌بن ‌حرب ‌بن ‌امیة»''' معروف به '''«ابوسفیان»''' (م، ۳۰ ق)، از سران مشرک [[مکه]] بود که از همان آغاز با [[رسول خدا]] صلى الله علیه وآله و دعوت او مخالفت و دشمنی کرد. او قبل از [[هجرت پیامبر اسلام به مدینه|هجرت پیامبر به مدینه]] همراه با جمعی از مشرکان تصمیم به ترور پیامبر گرفت و بعد از هجرت نیز جنگهایی مانند [[غزوه احد|اُحد]] و [[جنگ احزاب|احزاب]] را علیه مسلمین رهبری کرد. ابوسفیان سرانجام هنگام [[فتح مکه]] در سال ۸ هجری [[اسلام]] آورد و در برخی [[غزوات پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله|غزوات]] پیامبر شرکت نمود. در [[شأن نزول]] برخی آیات [[قرآن کریم]]، از ابوسفیان نام برده‌ شده است.&lt;br /&gt;
==زندگی‌نامه==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
صخر ‌بن ‌حرب ‌بن ‌امیة ‌بن عبد شمس،&amp;lt;ref&amp;gt; الاستیعاب، ج‌ ۲، ص‌ ۲۷۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; از سران مشرک [[مکه]] بود. سال ولادت او متفاوت ذکر شده است. برخى آن را ده سال پیش از [[عام الفیل|عام‌الفیل]] یعنى حدود ۵۶۰ میلادى دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt; الاصابه، ج‌ ۳، ۳۳۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; پدرش حرب، ندیمِ [[عبدالمطلب]] و از بزرگان مکه بود؛ از این رو پس از مرگ او زنان [[قریش]] گویا مدت‌ها در سوگوارى‌ها با نوحه «واحربا» از او یاد مى‌کردند.&amp;lt;ref&amp;gt; انساب‌الاشراف، ج‌ ۵‌، ص‌ ۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; ابوسفیان خود ندیم [[عباس بن عبدالمطلب|عباس‌ بن عبدالمطلب]] بود&amp;lt;ref&amp;gt; همان، ص‌ ۱۷۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; و از اشراف&amp;lt;ref&amp;gt; الاستیعاب، ج‌ ۴، ص‌ ۲۴۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; و جرّاران مکه&amp;lt;ref&amp;gt; المحبّر، ص‌ ۱۳۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;(کسانى‌ که بر بیش از هزار تن فرماندهى دارند) بشمار می رفت و پس از پدرش، رهبرى قریش را در جنگ‌ها و کاروان‌هاى تجارى بر عهده گرفت.&amp;lt;ref&amp;gt; اخبار مکه، ص‌ ۱۱۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وى یکى از معدود باسوادان قریش&amp;lt;ref&amp;gt; فتوح‌البلدان، ص‌ ۴۵۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; و از بازرگانان بود&amp;lt;ref&amp;gt; الاستیعاب، ج‌ ۴، ص‌ ۲۴۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; که روغن و پشم مى‌فروخت.&amp;lt;ref&amp;gt; المعارف، ص‌ ۵۷۵‌.&amp;lt;/ref&amp;gt; گاه با دارایى‌هاى خویش و دیگران، بازرگانان را تجهیز کرده به سرزمین‌هاى عجم مى‌فرستاد و گاهى خود نیز با آنان همراه مى‌شد.&amp;lt;ref&amp;gt; الاغانى، ج ۶، ص ۳۵۹؛ الاستیعاب، ج‌ ۴، ص ‌۲۴۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; رأى او نافذ و ‌پرچم مخصوص سران معروف به «عُقاب» در اختیارش بود.&amp;lt;ref&amp;gt; الاستیعاب، ج‌ ۴، ص‌ ۲۴۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تاریخ از بى‌بندوبارى او سخن‌ها دارد. ماجراى هم‌خوابگى او با سمیه (زن بدکاره معروف) و تولد [[زیاد بن ابیه|زیاد بن ‌ابیه]]، بحث‌هاى بسیارى را در تاریخ برانگیخته است.&amp;lt;ref&amp;gt; العقدالفرید، ج‌۵‌، ص‌ ۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; به هر حال جزئیات زندگى او پیش از [[اسلام]] روشن نیست و پس از آن نیز به جهات سیاسى و اقتدار [[امویان]]، آن‌چه در مسلمانى و تنزیه او نقل شده محل نقد است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وفات ‌ابوسفیان را نیز به اختلاف، سال‌هاى ۳۰، ۳۱، ۳۳ یا ۳۴ هجری نقل کرده‌اند؛ بنابراین، هنگام [[مرگ]] ۹۷ یا ۹۳ سال داشت.&amp;lt;ref&amp;gt; انساب‌الاشراف، ج ۵، ص ۱۹؛ الاصابه، ج ۳، ص ۳۳۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; از او فرزندانى‌ چون [[معاویه|معاویه‌]] سر سلسله [[امویان]] و [[ام حبیبه|امّ‌حبیبه]] همسر [[پیامبر]] صلى الله علیه و آله باقی ماند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==دشمنی با رسول خدا==&lt;br /&gt;
پس از [[مبعث حضرت محمد صلی الله علیه و آله|بعثت]] [[پیامبر اکرم]] صلى الله علیه و آله، ابوسفیان با دیگر سران [[مکه]] از سَر [[حسادت]] و رقابت دیرینه قومى ـ قبیله‌اى، به ‌دشمنى با آن حضرت برخاست؛&amp;lt;ref&amp;gt;السیر والمغازى، ص‌ ۱۴۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; چون با حضور پیامبر دیگر جایگاهى براى او نمى‌ماند و در قدرت اجتماعى او ضعف و سقوط راه مى‌یافت.&amp;lt;ref&amp;gt;الاستیعاب، ج‌ ۲، ص‌ ۲۷۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابوسفیان خود نیز به این مسأله اذعان کرده در پاسخ پرسش پیامبر صلى الله علیه و آله که چرا با این‌که مى‌دانى من رسول خدایم با من مى‌جنگى، گفت: مى‌دانم تو راست مى‌گویى؛ اما تو جایگاه مرا در قریش مى‌دانى و چیزى آورده‌اى که با آن، دیگر بزرگى و شرفى براى من نمى‌ماند؛ پس با تو از سر حمیت و کراهت مى‌جنگیم.&amp;lt;ref&amp;gt; انساب‌الاشراف، ج‌ ۵‌، ص‌ ۱۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او از جمله کسانى است که مى‌کوشیدند پیامبر صلى الله علیه و آله را از حرکت باز دارند&amp;lt;ref&amp;gt; السیر والمغازى، ص‌ ۱۹۷ و ۱۹۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; و چون با اصرار پیامبر و پایدارى او بر اهدافش مواجه شدند، از او خواستند تا پیامبرى خویش را اثبات کند و ‌بخشى از مشکلات زیستى مردم مکه را به [[معجزه|اعجاز]] برطرف سازد.&amp;lt;ref&amp;gt; همان؛ سیره ‌ابن ‌هشام، ج‌ ۱، ص‌ ۲۹۵ و ۲۹۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آنگاه در جمع شاکیان بر ضد پیامبر نزد [[ابوطالب]] رفته، گفتند: برادرزاده‌ات به خدایان ما بد مى‌گوید. دین ما را زشت، بزرگان ما را نادان و پدران ما را گمراه مى‌شمارد. یا او را از این کار بازدار یا از ما دورش کن.&amp;lt;ref&amp;gt; سیره ابن ‌هشام، ج‌ ۱، ص‌ ۲۶۴ و ۲۶۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به رغم همه این دشمنى‌ها، او از جمله کسانى است که پنهان و شبانگاه، پشت خانه [[رسول خدا]] صلی الله علیه و آله مى‌نشست و بى‌خبر از هم، آیات [[قرآن]] را مى‌شنید و هنگامى‌ که «اخنس» نظر او را درباره آیات الهى پرسید، گفت: اى ابوثعلبه! به خدا چیزهایى شنیدم‌ که مى‌فهمم و منظور از آن را نیز مى‌دانم. چیزهاى دیگرى نیز شنیدم که نه مى‌فهمم و نه مقصود آن را مى‌دانم.&amp;lt;ref&amp;gt; همان، ص‌ ۳۱۵ ـ ۴۸۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابوسفیان چون از تصمیم پیامبر براى [[هجرت پیامبر اسلام به مدینه|هجرت]] به [[مدینه]] آگاه شد، با شرکت در [[دار الندوه|دارالندوة]] و ‌براى ‌پیشگیرى از گسترش [[اسلام]]، پیشنهادِ مطرح شده (ترور) را پذیرفت.&amp;lt;ref&amp;gt; همان، ج‌ ۲، ص‌ ۴۸۰ و ۴۸۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; پس از هجرت پیامبر صلى الله علیه و آله با «اُبىّ ‌بن ‌خلف جمحى» به ‌مردم مدینه نامه نوشت و از پناه دادن حضرت ابراز ناخرسندى کرد&amp;lt;ref&amp;gt; المحبّر، ص‌ ۲۷۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; و براى فرو نشاندن خشم خویش، دارایى‌هاى [[مهاجران]] مسلمان را مصادره نمود و خانه جحش ‌بن ‌ریاب اسدى (از پسرعمه‌هاى پیامبر) را به فروش گذاشت. این عمل نکوهش و هجو ابواحمد بن ‌جحش را ـ با این ‌که دخترش «رفاعه» در کابین ابواحمد بود ـ در پى داشت.&amp;lt;ref&amp;gt; اخبار مکه، ج‌ ۲، ص‌ ۲۴۴ و ۲۴۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==جنگ با مسلمانان== &lt;br /&gt;
نخستین مواجهه نظامى مشرکان با مسلمانان، هشت ماه پس از هجرت در بطن ‌رابُغ (ده میلى جحفه) به رهبرى ابوسفیان بود که بدون درگیرى پراکنده شدند.&amp;lt;ref&amp;gt; الطبقات، ج‌ ۲، ص‌ ۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; در سال دوم هجرت در بازگشت از [[شام]] که ریاست کاروان تجارى [[قریش]] را بر عهده داشت، در نزدیکى [[مدینه]] از بیم رویارویى با مسلمانان از بیراهه و جاده ساحلى کاروان را به سلامت به مقصد رساند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او از این مخمصه جان سالم به در برد اما به واقع علت پیدایش [[جنگ بدر]]، تقاضایش از اهل مکه براى حمایت از کاروان بود.&amp;lt;ref&amp;gt;همان، ص‌ ۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; در این جنگ یک فرزند ابوسفیان (حنظله) کشته و فرزند دیگرش (عمرو) اسیر شد و وقتى مسلمانان براى ‌آزادى او از ابوسفیان فدیه خواستند، گفت: مال و خون با هم جمع نمى‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt; سیره ابن ‌هشام، ج‌ ۲، ص‌ ۶۵۰‌.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابوسفیان پس از شکست مشرکان در بدر به روش‌هاى گوناگون به تحریک قریش پرداخت.&amp;lt;ref&amp;gt;همان، ج ۳، ص ۶۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; گریستن بر مردگان را براى همه و استعمال بوى خوش و هم‌خوابگى با زنان را براى خویش تا انتقام حرام کرد.&amp;lt;ref&amp;gt; الطبقات، ج‌ ۲، ص‌ ۲۲؛ السیر والمغازى، ص‌ ۳۱۰ و ۳۱۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; او که از آن پس تمام جنگ‌هاى قریش را بر ضد اسلام رهبرى مى‌کرد.&amp;lt;ref&amp;gt; انساب‌الاشراف، ج ‌۵‌، ص‌ ۱۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; اندکى بعد شبانگاه با سپاهى بر [[بنی نضیر|بنى‌نضیر]] وارد شد و با کسب خبر از آنان سحرگاه به «عریض» در سه میلى مدینه رفته، مردى از [[انصار]] را کشت و خانه‌ها و کاه‌ها را آتش زد که با تعقیب پیامبر صلى الله علیه و آله پا به فرار گذاشت و براى سبکبالى، فرمان داد تا کیسه‌هاى آرد خود را بریزند؛ از این ‌رو این تعقیب و گریز «[[غزوه سویق]]» (آرد) نام گرفت.&amp;lt;ref&amp;gt; السیر والمغازى، ص‌ ۳۱۰ و ۳۱۱؛ الطبقات، ج‌ ۲، ص‌ ۲۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در سال سوم با سه هزار تن سپاهى بزرگ را بر ضد مسلمانان سازماندهى کرد&amp;lt;ref&amp;gt;همان، ص‌ ۳۲۲ و ۳۲۳؛ یعقوبى، ج ‌۲، ص‌ ۴۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; و [[جنگ اُحد]] را پیش آورد. مشرکان در مسیر راه اُحد در منطقه «ابواء» بر آن شدند تا قبر [[آمنه]] مادر پیامبر را [[نبش قبر|نبش]] و خاکه استخوان‌هاى او را با خود ببرند تا ضمانتى براى مصونیت زنانشان در جنگ باشد، اما در رایزنى ابوسفیان با اهل نظر از بیم آن ‌که بنى‌بکر و [[قبیله خزاعه|بنى‌خزاعه]] به عمل مشابهى بر ضد آنان دست زنند از انجام آن منصرف شدند.&amp;lt;ref&amp;gt; المغازى، ج‌ ۱، ص‌ ۲۰۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از جنگ اُحد که با پیروزى مشرکان خاتمه یافت، ابوسفیان بر فراز کوه رفته فریاد برآورد که جنگ گاه به نفع شما و گاه به نفع ما است و بدین شکل به سرزنش مسلمانان پرداخت که با درایت پیامبر صلى الله علیه و آله به او پاسخى در خور داده شد.&amp;lt;ref&amp;gt; سیره ابن ‌هشام، ج‌ ۳، ص‌ ۹۳ و ۹۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وى در بازگشت از اُحد براى سال دیگر جنگى را وعده داد که پیامبر در آن موعد به کارزار آمد. ابوسفیان و یارانش از [[مکه]] بیرون آمدند و تا «مجنّه» (مرالظهران) پیش رفتند اما به بهانه سخت‌سالى برگشتند.&amp;lt;ref&amp;gt; الطبقات، ج‌ ۲، ص‌ ۴۵ و ۴۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; این جریان به [[غزوه بدر صغرى|غزوه بدرالصغرى]] مشهور شده است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در سال چهارم پس از [[غزوه بنی نضیر|واقعه بنى‌نضیر]]، ابوسفیان فردى را براى ترور پیامبر صلى الله علیه و آله به مدینه فرستاد که بعد از دستگیرى او و افشاى توطئه، آن حضرت، عمرو بن امیّه ضمرى و سلمة ‌بن ‌اسلم را براى کشتن ابوسفیان به مکه روانه کرد که به انجام آن توفیق نیافتند.&amp;lt;ref&amp;gt; همان، ص‌ ۷۲؛ المحبّر، ص‌ ۱۱۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; رسول خدا صلی الله علیه و آله همچنین در پاسخ به هجو ابوسفیان، به [[حسان بن ثابت|حسان ‌بن ‌ثابت]] فرمان داد تا او را هجو کند.&amp;lt;ref&amp;gt; العقدالفرید، ج‌ ۵‌، ص‌ ۲۸۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابوسفیان در سال پنجم هجری به تحریک [[یهود|یهودیان]]، [[جنگ احزاب]] (خندق) را رهبرى کرد که با ناکامى مشرکان خاتمه یافت.&amp;lt;ref&amp;gt; المغازى، ج‌ ۲، ص‌ ۴۴۱ و ۴۴۲؛ الارشاد، ج‌ ۱، ص‌ ۹۴ و ۹۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابوسفیان در [[صلح حدیبیه]] در حبس [[عثمان بن عفان|عثمان]] که به نمایندگى از طرف رسول خدا صلی الله علیه و آله به شهر مکه رفته بود، نقشى آشکار داشت.&amp;lt;ref&amp;gt; سیره ابن ‌هشام، ج‌ ۳، ص‌ ۳۱۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; پس ‌از آن‌که اشراف قریش با یارى پنهان بنى‌بکر (هم‌پیمان خویش) بر ضد بنى‌خزاعه (هم‌پیمان مسلمانان) پیمان شکستند، ابوسفیان به نمایندگى از طرف مکه براى تجدید پیمان به گفتگو با پیامبر صلى الله علیه و آله مأمور شد&amp;lt;ref&amp;gt; الطبقات، ج‌ ۲، ص‌ ۱۰۲؛ تاریخ طبرى، ج‌ ۲، ص‌ ۱۵۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; و براى متقاعدکردن حضرت، افرادى را واسطه قرار داد ولى بى‌آن‌که توفیقى یابد به مکه بازگشت.&amp;lt;ref&amp;gt; سیره ابن ‌هشام، ج‌ ۴، ص‌ ۳۹۶ و ۳۹۷؛ الارشاد، ج‌ ۱، ص‌ ۱۳۲ و ۱۳۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==اسلام آوردن ابوسفیان==&lt;br /&gt;
ابوسفیان در سال هشتم هجرى در قضیه [[فتح مکه]] و پیش ‌از آن به ترغیب [[عباس بن عبدالمطلب|عباس‌ بن عبدالمطلب]]، [[اسلام]] آورد&amp;lt;ref&amp;gt; الطبقات، ج‌ ۲، ص‌ ۱۰۲ و ۱۰۳؛ تاریخ یعقوبى، ج‌ ۲، ص‌ ۵۸‌.&amp;lt;/ref&amp;gt; و چون فردى افتخارجو و امتیازطلب بود با وساطت عباس، [[پیامبر اسلام|پیامبر]] صلى الله علیه و آله خانه‌اش را محل امن قرار داد؛&amp;lt;ref&amp;gt; اخبار مکه، ج ۲، ص ۲۳۵؛ الاستیعاب، ج ۴، ص ۲۴۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; از این‌رو اهل تحقیق اسلام ابوسفیان را به دیده تردید نگریسته، بدان وقعى نمى‌نهند.&amp;lt;ref&amp;gt; الاستیعاب، ج‌ ۴، ص‌ ۲۴۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از کرده‌ها و گفته‌هاى او پس از اسلام آوردنش به خوبى مى‌توان ظاهرى بودن اسلامش را دریافت؛&amp;lt;ref&amp;gt; قاموس ‌الرجال، ج ۵، ص ۴۸۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; چنان‌ که وقتى تجمع مردم را بر گرد پیامبر دید به ‌حسادت گفت: اى کاش این جمع از او برگردند! پیامبر بر سینه‌اش کوفت و فرمود: خداوند خوارت‌ کند! او استغفار کرد و گفت: به خدا سوگند! آن را فقط به جهت آن‌چه در خاطرم گذشت، بر ‌زبان راندم و... اکنون‌ یقین کردم که تو رسول ‌خدایى.&amp;lt;ref&amp;gt; الاصابه، ج‌ ۳، ص‌ ۳۳۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بر پایه روایتى در بازگشت مسلمانان از مکه، در نبرد با هوازن ([[غزوه حنین]]) که بسیارى از مسلمانان گریختند، ابوسفیان آنان را مسخره ‌کرد&amp;lt;ref&amp;gt; سیره ابن ‌هشام، ج‌ ۴، ص‌ ۴۴۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; و این نخستین نبردى بود که در جمع مسلمانان حضور داشت و با پیروزى مسلمانان و کسب غنایم بسیار نتوانست چشم‌داشت خود را از آن غنایم کتمان کند و از پیامبر صلى الله علیه و آله خواست تا وى را نیز از آن بهره‌مند سازد.&amp;lt;ref&amp;gt; المغازى، ج‌ ۳، ص‌ ۹۴۴ و ۹۴۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رسول خدا]] صلی الله علیه و آله آن را میان قریش تقسیم کرد و بخش عمده آن را به «[[تألیف قلوب|مؤلفة‌ القلوب]]» که ابوسفیان نیز یکى از آنان بود، اختصاص داد.&amp;lt;ref&amp;gt; الارشاد، ج‌ ۱، ص‌ ۱۴۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; او صد شتر و چهل اوقیه گرفت؛ سپس از پیامبر خواست تا به فرزندانش نیز سهمى دهد که حضرت چنین کرد. آنگاه به پیامبر گفت: تو چه بزرگوارى! پدر و مادرم فداى تو. آن‌گاه که با تو جنگیدم، بهترین جنگجو بودى و وقتى تسلیم ‌تو شدم چه نیکو مداراگرى.&amp;lt;ref&amp;gt; المغازى، ج ۳، ص‌ ۹۴۵؛ الاستیعاب، ج‌ ۲، ص ۲۷۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او در [[غزوه طائف|غزوه طایف]] در سپاه اسلام بود و ‌در آن یک چشم خود را از دست داد.&amp;lt;ref&amp;gt; انساب‌الاشراف، ج ۵، ص ۱۴؛ الاصابه، ج ۳، ص ۳۳۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; هنگامى که مردم هوازن تسلیم شدند رسول ‌خدا صلی الله علیه و آله او و مغیرة ‌بن ‌شعبه را به شکستن بت «[[لات]]» در دیار آنان ([[طائف|طایف]]) مأمور کرد؛&amp;lt;ref&amp;gt; المحبر، ص ۳۱۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; همچنین بنا به قولى براى شکستن بت «منات» که در ناحیه «مشلّل» در «قُدَید» (منطقه‌اى در اطراف مکه) بود، فرمان یافت.&amp;lt;ref&amp;gt; سیره ابن هشام، ج‌ ۱، ص‌ ۸۶‌.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
==در زمان خلفا==&lt;br /&gt;
گفته‌اند: ابوسفیان هنگام [[رحلت پیامبر اسلام|رحلت پیامبر]] صلى الله علیه و آله نماینده حضرت در [[نجران]]&amp;lt;ref&amp;gt; انساب‌الاشراف، ج‌ ۵‌، ص‌ ۱۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; یا مسعاة&amp;lt;ref&amp;gt; العقدالفرید، ج‌ ۴، ص‌ ۲۴۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; براى جمع صدقات بود. در بازگشت در میان راه وقتى از جانشینى [[ابوبکر|ابوبکر]] و به تعبیر او ابوالفصیل آگاه شد، گفت: من چیزى را مى‌بینم که جز خون آن را فرو نمى‌نشاند؛&amp;lt;ref&amp;gt; انساب‌الاشراف، ج‌ ۵‌، ص‌ ۱۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; البته [[محمد بن عمر واقدی|واقدى]] حضور وى را در مدینه در آن هنگام نظر اجماعى اصحاب مى‌داند؛&amp;lt;ref&amp;gt; همان، ج‌ ۲، ص‌ ۲۷۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; به هر روى از مدائنى نقل است که در این قضیه نزد [[امام علی علیه السلام|حضرت على]] علیه‌السلام رفت و از این که فردى از پست‌ترین قبیله قریش به [[خلافت]] رسیده، خواست تا آن حضرت که به خلافت سزاوارتر است، به اعتراض و ستیز برخیزد&amp;lt;ref&amp;gt; الفتوح، ج‌ ۲، ص‌ ۵۵۹‌.&amp;lt;/ref&amp;gt; و آمادگى خود را براى حمایت از خلافت على اعلام کرد؛ اما [[امام على]] علیه‌السلام نپذیرفت.&amp;lt;ref&amp;gt; الفتوح، ج ‌۲، ص ‌۵۵۹‌؛ انساب‌الاشراف، ج‌ ۲، ص‌ ۲۷۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[عمر بن خطاب|عمر]] که فتنه‌گرى او را مى‌دانست به ابوبکر پیشنهاد کرد تا او را تطمیع کند و بدین ‌گونه بر جاى نشست و بیعت کرد.&amp;lt;ref&amp;gt; العقدالفرید، ج‌ ۴، ص‌ ۲۴۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; در [[حج|حجى]] که با ابوبکر همراه بود موجب خشم او شد. ابوقحافه (پدر ابوبکر) که حاضر بود، گفت: پسرم! صدایت را نزد ابن ‌حرب پایین بیاور.&amp;lt;ref&amp;gt; همان، ص‌ ۱۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در زمان خلافت عمر مورد احترام [[خلیفه]] بود و بر فرشى که اختصاصى او و [[عباس بن عبدالمطلب|عباس]] بود، مى‌نشست.&amp;lt;ref&amp;gt; العقدالفرید، ج‌ ۲، ص‌ ۲۷۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; در سال ۱۳ هجرى در نبرد «[[جنگ یرموک|یرموک]]» همراه فرزندش یزید شرکت ‌کرد&amp;lt;ref&amp;gt; تاریخ طبرى، ج‌ ۲، ص‌ ۳۳۶؛ الاستیعاب، ج‌ ۴، ص‌ ۲۴۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; و چشم دیگر خود را در آن از دست داد و نابینا شد.&amp;lt;ref&amp;gt; الاستیعاب، ج‌ ۲، ص‌ ۲۷۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; در دوره خلافت [[عثمان]] که در یک دگرگونى چندین ساله، [[امویان]] بر رقیب خود برترى یافتند، منزلتى مضاعف یافت&amp;lt;ref&amp;gt; قاموس الرجال، ج‌ ۵‌، ص‌ ۴۸۷ و ۴۸۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; و در جمع امویان آشکارا گفت: حال که گوى خلافت به دست شما افتاده در میان خود آن را بگردانید و نگذارید از دستتان بیرون رود.&amp;lt;ref&amp;gt; انساب‌الاشراف، ج ‌۵‌، ص‌ ۱۹؛ قاموس‌الرجال، ج‌ ۵‌، ص‌ ۴۸۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
==ابوسفیان در شأن نزول آیات==&lt;br /&gt;
مفسران در ذیل [[شأن نزول]] [[آیه|آیات]] متعدد [[قرآن کریم]]، از ابوسفیان نام برده‌اند که بیشتر آن‌ها در نفى و زشت شمارى ابوسفیان است، اما اندکى از آن‌ها به گونه‌اى در تأیید و نیکونمایى او آمده که با توجه به اقتدار [[امویان]] و کوشش آنان در تنزیه وى، قابل تردید می نماید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*[[عبدالله بن عباس|ابن‌عبّاس]] از [[ابوبکر]] نقل کرده که مقصود از آیات ۸ و ۹ [[سوره لیل]] {{متن قرآن|«وَ أمّا مَن بَخِلَ وَاستَغنى * وَ کذّبَ بِالحُسنى»}}؛ اما آن کس که بخل و بى‌نیازى ورزید و ‌آن بهترین را تکذیب کرد» ابوسفیان‌ بن حرب است.&amp;lt;ref&amp;gt; الدرّالمنثور، ج‌ ۸‌، ص‌ ۵۳۶‌.&amp;lt;/ref&amp;gt; «اشقى» در آیه پانزدهم همین [[سوره]] را نیز او دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt; مبهمات القرآن، ج‌ ۲، ص ‌۷۲۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*{{متن قرآن|«أَرَأَیتَ الَّذِی یکذِّبُ بِالدِّینِ * فَذَلِک الَّذِی یدُعُّ الْیتِیمَ»}}؛ آیا آن کس که روز جزا را دروغ مى‌شمرَد، دیدى؟ او همان کسى است که یتیم را (به اهانت) مى‌رانَد». ([[سوره ماعون]]، ۱‌-۲) گفته شده است که ابوسفیان هر هفته دو شتر نحر مى‌کرد. یتیمى نزدش آمد و از او چیزى خواست وى او را با عصایش راند و این آیات درباره‌اش نازل شد.&amp;lt;ref&amp;gt; مجمع‌البیان، ج‌ ۱۰، ص‌ ۸۳۴‌.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*آیات ۴ تا ۶ [[سوره ص‌]]: {{متن قرآن|«وَ عَجِبوا أن جاءَهم مُنذِرٌ مِنهُم وَ قالَ الکفِرونَ هذا سحِرٌ کذّابٌ * أَجَعَل الألِهةَ إلهاً وحداً إنَّ هذا لَشىءٌ عُجابٌ * وَانطَلَقَ الْمَلَأُ مِنْهُمْ أَنِ امْشُوا وَاصْبِرُوا عَلَى آلِهَتِکمْ إِنَّ هَذَا لَشَیءٌ یرَادُ»}}؛ در شگفت شدند از این ‌که بیم‌دهنده از میان خودشان برخاست و کافران گفتند: این جادوگرى دروغ‌گو است. آیا همه خدایان را یک خدا گردانیده است؟ این چیزى بس شگفت است! مهترانشان به راه افتادند (و گفتند) که بروید و بر پرستش خدایان خویش پایدارى ورزید. این است چیزى که از شما خواسته شده است.&amp;lt;p&amp;gt;روایت شده که دسته‌اى از اشراف قریش، از جمله ابوسفیان نزد ابوطالب آمده درباره پیامبر با او گفتگو و شکایت کردند. پیامبر صلى الله علیه و آله به آنان فرمود: یک کلمه است که اگر بدان روى کنید (=آن‌را بپذیرید) بر عرب سیطره یافته، عجم را به فرمان مى‌آورید و آن این است که بگویید: «لا ‌إله إلاّ اللّه» و خود را از هر چه جز او است، عارى کنید. مشرکان دست بر هم زده، گفتند: اى محمد! آیا مى‌خواهى خدایان را به خداى واحد بدل کنى؟ این کار تو بس شگفت است! سپس پراکنده شدند و این آیات درباره آنان نازل شد.&amp;lt;ref&amp;gt; مبهمات‌القرآن، ج‌ ۲، ص‌ ۴۲۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[ابن هشام حمیری|ابن هشام]] از ابتداى سوره را در شأن آنان مى‌داند.&amp;lt;ref&amp;gt; سیره ابن ‌هشام، ج‌ ۲، ص‌ ۴۱۷ و ۴۱۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;/p&amp;gt;&lt;br /&gt;
*از ابن ‌عباس نقل شده که ابوسفیان و دیگر سران گرد هم آمده بر آن شدند تا با پیامبر صلى الله علیه و آله درباره آنچه مدعى است، گفتگو کنند که شاید عذر او را بپذیرند؛ از این‌رو او را فراخوانده، ابتدا با سرزنش سپس با تطمیع با او سخن گفتند و چون پافشارى پیامبر را دیدند، گفتند: اى محمد! اگر آن‌چه را مى‌گوییم، نمى‌پذیرى پس بدان‌ که زندگى هیچ کس از مردم چون ما در تنگى و سختى نیست؛ پس از خدایى که تو را به پیامبرى برانگیخته است بخواه تا این کوه‌ها را که مکه در محاصره آن‌ها قرار دارد، هموار سازد و سرزمین ما را بگسترد. پیامبر این خواسته را نیز رد کرد و‌... سپس گفتند: به ‌راستى ما به تو [[ایمان]] نمى‌آوریم جز این‌که آن‌چه را گفته‌ایم، انجام دهى. خداوند آیات ۹۰ تا ۹۳ [[سوره اسراء]] را درباره آنان نازل کرد و به پیامبرش فرمان داد تا این‌گونه بدانان پاسخ‌گوید:&amp;lt;ref&amp;gt; جامع البیان، مج ۹، ج ۱۵، ص ۲۰۴ ـ ۲۰۷؛ مجمع‌البیان، ج ‌۶‌، ص‌ ۶۷۸‌.&amp;lt;/ref&amp;gt; {{متن قرآن|«قُل سُبحانَ رَبّى هَل کنتُ إلاّ بَشراً ‌رَسولا»}}.&lt;br /&gt;
*ابوسفیان، [[ابوجهل]] و اخنس‌ بن ‌شریق در تاریکى شب برخلاف آنچه از دیگران مى‌خواستند، خود به شنیدن آیات الهى مى‌ایستادند. کلبى گفت: ابوسفیان، ولید و دیگران همه با هم آمدند و گوش فرا دادند که رسول خدا [[قرآن]] مى‌خواند و ‌خواندن وى در دل‌هاى ایشان اثر نمى‌کرد؛ از آن‌که دل‌هاى ایشان زنگار کفر داشت و حق‌پذیر نبود.&amp;lt;ref&amp;gt; کشف‌الاسرار، ج‌ ۳، ص‌ ۳۲۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;p&amp;gt;خداوند در آیه ۲۵ [[سوره انعام]] درباره آنان فرموده است: بعضى از ایشان به سخن تو گوش مى‌دهند؛ ولى ما بر دل‌هایشان پرده‌ها افکنده‌ایم تا آن را درنیابند و گوش‌هایشان را سنگین کرده‌ایم و هر معجزه‌اى را که بنگرند، بدان ایمان نمى‌آورند و چون نزد تو آیند با تو به مجادله ‌پردازند. کافران مى‌گویند که این‌ها چیزى جز اساطیر پیشینیان نیست: {{متن قرآن|«وَمِنْهُم مَّن یسْتَمِعُ إِلَیک وَجَعَلْنَا عَلَى قُلُوبِهِمْ أَکنَّةً أَن یفْقَهُوهُ وَفِی آذَانِهِمْ وَقْرًا وَإِن یرَوْاْ کلَّ آیةٍ لاَّ یؤْمِنُواْ بِهَا حَتَّى إِذَا جَآؤُوک یجَادِلُونَک یقُولُ الَّذِینَ کفَرُواْ إِنْ هَذَآ إِلاَّ أَسَاطِیرُ الأَوَّلِینَ»}}.&amp;lt;/p&amp;gt;&lt;br /&gt;
*در ذیل آیه ۳ [[سوره سبأ]] {{متن قرآن|«وَقَالَ الَّذِینَ کفَرُوا لَا تَأْتِینَا السَّاعَةُ»}} نقل شده: مقصود آیه ابوسفیان است. او به [[لات]] و [[عزى]] سوگند خورد که [[قیامت]] نخواهد آمد و ما برانگیخته نمى‌شویم.&amp;lt;ref&amp;gt; قرطبى، ج‌ ۱۴، ص‌ ۱۶۷؛ غررالتبیان، ص‌ ۴۲۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*در ذیل آیه ۳۶ [[سوره انبیاء]] آمده است&amp;lt;ref&amp;gt; کشف‌الاسرار، ج‌ ۶‌، ص‌ ۲۴۷ و ۲۴۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; که پیامبر صلى الله علیه و آله بر ابوسفیان و ابوجهل گذشت. ابوجهل به ‌استهزا گفت: به پیامبر بنى ‌[[عبدمناف]] بنگر! ابوسفیان گفت: مگر چه مى‌شد اگر پیامبرى از بنى‌ عبدمناف بود. پیامبر پس از پاسخ به ابوجهل به ابوسفیان گفت: تو نیز از سر تعصب و حمیت سخن گفته‌اى! خداوند درباره آنان فرمود: {{متن قرآن|«وَإِذَا رَآک الَّذِینَ کفَرُوا إِن یتَّخِذُونَک إِلَّا هُزُوًا»}}؛ کافران چون تو را ببینند، بى‌شک به مسخره‌ات مى‌گیرند.&lt;br /&gt;
*آیه ۳۰ [[سوره انفال]] به ماجراى [[دارالندوه]] اشاره دارد که در آن سران مشرک مکه از جمله ابوسفیان در توطئه‌اى تصمیم گرفتند تا پیامبر را زندانى یا تبعید کنند یا از پاى درآورند:&amp;lt;ref&amp;gt; روض‌الجنان، ج‌ ۹، ص‌ ۱۰۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; {{متن قرآن|«وَإِذْ یمْکرُ بِک الَّذِینَ کفَرُواْ لِیثْبِتُوک أَوْ یقْتُلُوک أَوْ یخْرِجُوک وَیمْکرُونَ وَیمْکرُ اللّهُ وَاللّهُ خَیرُ الْمَاکرِینَ»}}.&lt;br /&gt;
*مقصود از طایفه {{متن قرآن|«غَیرَ ذَاتِ الشَّوْکةِ »}} در آیه ۷ [[سوره انفال]] را کاروان تجارتى [[قریش]] به سرپرستى ابوسفیان دانسته‌اند که خداوند در این آیه دستیابى به آن یا پیروزى در [[جنگ بدر]] را به مسلمانان وعده داده است:&amp;lt;ref&amp;gt; مجمع‌البیان، ج‌ ۴، ص‌ ۸۰۲‌؛ الدرّالمنثور، ج‌ ۴، ص ‌۲۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; {{متن قرآن|«وَإِذْ یعِدُکمُ اللّهُ إِحْدَى الطَّائِفَتِینِ أَنَّهَا لَکمْ وَتَوَدُّونَ أَنَّ غَیرَ ذَاتِ الشَّوْکةِ تَکونُ لَکمْ وَیرِیدُ اللّهُ أَن یحِقَّ الحَقَّ بِکلِمَاتِهِ وَیقْطَعَ دَابِرَ الْکافِرِینَ»}}؛ و (یاد کنید) آنگاه که خدا یکى از آن دو گروه (=کاروان بازرگانى و سپاه کافران) را به شما وعده داد که از آنِ شما خواهد بود و ‌شما دوست مى‌داشتید که گروه بى‌خار و سپاه (=کاروان بازرگانى) شما را باشد و حال آن‌که خدا مى‌خواست که حق را با سخنان خود  استوار و پایدار سازد و بنیاد کافران را براندازد».&amp;lt;p&amp;gt;مفسران&amp;lt;ref&amp;gt; عیّاشى، ج‌ ۲، ص‌ ۶۵‌؛ مجمع‌البیان، ج‌ ۴، ص‌ ۸۳۹‌.&amp;lt;/ref&amp;gt; مقصود از {{متن قرآن|«وَالرَّکبُ أَسْفَلَ مِنکمْ»}} را در آیه ۴۲ [[سوره انفال]]، ابوسفیان و اصحابش دانسته‌اند. آنگاه که پیامبر از حضور کاروان تجارى در منطقه آگاه شد، جاسوسانى را براى تهیه گزارش فرستاد. ابوسفیان با آگاهى از آن راه خود را تغییر داد و به سوى ساحل رفت. آیه بیان این ماجرا است: {{متن قرآن|«إِذْ أَنتُم بِالْعُدْوَةِ الدُّنْیا وَهُم بِالْعُدْوَةِ الْقُصْوَى وَالرَّکبُ أَسْفَلَ مِنکمْ»}}؛ شما در کرانه نزدیکتر بودید و آنان در کرانه دورتر و ‌آن قافله در مکانى فروتر از شما بود.&amp;lt;/p&amp;gt;&lt;br /&gt;
*{{متن قرآن|«إِنَّ الَّذِینَ کفَرُواْ ینفِقُونَ أَمْوَالَهُمْ لِیصُدُّواْ عَن سَبِیلِ اللّهِ فَسَینفِقُونَهَا ثُمَّ تَکونُ عَلَیهِمْ حَسْرَةً ثُمَّ یغْلَبُونَ وَالَّذِینَ کفَرُواْ إِلَى جَهَنَّمَ یحْشَرُونَ»}}؛ کافران اموالشان را خرج مى‌کنند تا مردم را از راه خدا بازدارند. زین پس نیز اموالشان را خرج خواهند کرد و بعد حسرت مى‌برند و ‌مغلوب مى‌شوند و کافران را در [[جهنم]] گرد مى‌آورند. (سوره انفال، ۳۶) گفته شده است که ابوسفیان ‌بن ‌حرب دو هزار تن را در [[جنگ اُحد]] به ‌مزدورى گرفت تا با پیامبر کارزار کنند و این آیه درباره او نازل شد.&amp;lt;ref&amp;gt; جامع‌البیان، مج ‌۶‌، ج‌ ۹، ص‌ ۳۲۳؛ مجمع‌البیان، ج ‌۴، ص‌ ۸۳۱‌.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*برخى مفسران،&amp;lt;ref&amp;gt; مجمع‌البیان، ج‌ ۲، ص‌ ۸۱۸‌.&amp;lt;/ref&amp;gt; مقصود از {{متن قرآن|«مَثَلُ مَا ینفِقُونَ فِی هِـذِهِ الْحَیاةِ الدُّنْیا»}} (۱۱۷ [[سوره آل ‌عمران]]) را ابوسفیان و یارانش دانسته‌اند که در بدر و اُحد بر ضد پیامبر با یکدیگر هم‌دست شدند. گرچه نمى‌توان در واقعه بدر نقشى را براى ابوسفیان پذیرفت، کوشش‌هاى‌ او پس از آن و ترغیب به انتقام جویى از کشتگان بدر و نیز سرمایه‌گذارى‌هایش تردیدناپذیر است؛ از این‌رو آن‌چه در [[تفسیر]] آمده، پذیرفتنى مى‌نماید.&lt;br /&gt;
*سالم ‌بن ‌عبدالله از پدرش ابن ‌عمر نقل مى‌کند: پیامبر افرادى از جمله ابوسفیان را لعنت کرد که خداوند آیه ۱۲۸ [[سوره آل ‌عمران]] را نازل فرمود: {{متن قرآن|«لَیسَ لَک مِنَ الأَمْرِ شَیءٌ أَوْ یتُوبَ عَلَیهِمْ أَوْ یعَذَّبَهُمْ فَإِنَّهُمْ ظَالِمُونَ»}}؛ یا ایشان را به توبه وادارد یا آنان را چون ستم‌کارند، عذاب کند و تو را در این کارها دستى نیست».&amp;lt;ref&amp;gt; التفسیر الکبیر، ج‌ ۸‌، ص‌ ۲۳۱؛ جامع‌البیان، مج‌ ۳، ج‌ ۴، ص‌ ۱۱۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخى از محققان معاصر در این روایت که یکى از چند روایت [[سبب نزول]] ‌آیه است، تردید کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt; الصحیح من سیرة‌النبى، ج‌ ۶‌، ص‌ ۱۶۷ و ۱۶۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*در ذیل آیه ۱۴۹ [[سوره آل ‌عمران]] {{متن قرآن|«یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُوَاْ إِن تُطِیعُواْ الَّذِینَ کفَرُواْ یرُدُّوکمْ عَلَى أَعْقَابِکمْ فَتَنقَلِبُواْ خَاسِرِینَ»}}؛ اى کسانى ‌که ایمان آورده‌اید! اگر از کافران پیروى کنید، شما را به آیین پیشین برمى‌گردانند؛ پس زیان دیده باز مى‌گردید» آمده است که مقصود از «الَّذینَ کفروا» ابوسفیان و اصحاب اویند&amp;lt;ref&amp;gt; التبیان، ج‌ ۳، ص‌ ۱۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; زیرا پس از شکست اُحد بعضى از مسلمانان وسوسه شدند تا با آنان رابطه برقرار کنند که خداوند بدین‌گونه آنان را بازداشت.&lt;br /&gt;
*{{متن قرآن|«سَنُلْقِی فِی قُلُوبِ الَّذِینَ کفَرُواْ الرُّعْبَ»}}؛ در دل کافران هراسى خواهیم افکند. ([[سوره آل ‌عمران]]، ۱۵۱) از سدى نقل است که ابوسفیان و همراهانش پس از پیروزى اُحد در بازگشت به مکه تصمیم گرفتند بازگشته، کار مسلمانان را یک سره کنند که خداوند در دل‌هایشان هراس افکند و به ناچار برگشتند. این آیه درباره آنان نازل شد.&amp;lt;ref&amp;gt; مجمع‌البیان، ج‌ ۲، ص‌ ۴۱۴؛ التفسیر الکبیر، ج‌ ۹، ص‌ ۳۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*گفته‌اند: منظور از {{متن قرآن|« إِنَّ النَّاسَ قَدْ جَمَعُواْ لَکمْ فَاخْشَوْهُمْ»}} ([[سوره آل ‌عمران]]، ۱۷۳) ابوسفیان و دیگر یاران اویند که پس از اُحد یا در [[غزوه بدر صغرى|بدر صغرا]] به ‌گردآورى مشرکان براى جنگ با مسلمانان پرداختند.&amp;lt;ref&amp;gt;همان، ص‌ ۸۸۶‌؛ ماوردى، ج‌ ۱، ص‌ ۴۳۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*آیه ۱ [[سوره احزاب]] را درباره ابوسفیان، عکرمه و [[ابوالأعور سُلَمى|ابوالاعور سلمى]] دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt; همان، ج‌ ۸‌، ص‌ ۵۲۵‌.&amp;lt;/ref&amp;gt; آنان پس از اُحد به [[مدینه]] آمده به همراهى عبدالله ‌بن ‌ابىّ بر پیامبر وارد شدند و گفتند: اى محمد! دست از خدایان ما لات و عزى و منات بردار و بگو بت‌ها کسانى ‌را که آن‌ها را مى‌پرستند، شفاعت مى‌کنند. ما نیز تو را با خدایت وامى‌نهیم. این سخن بر پیامبر گران آمد و آنان را از مدینه بیرون کرد. خداوند در تأیید پیامبرش فرمود: {{متن قرآن|«یا أَیهَا النَّبِی اتَّقِ اللَّهَ وَلَا تُطِعِ الْکافِرِینَ وَالْمُنَافِقِینَ إِنَّ اللَّهَ کانَ عَلِیمًا حَکیمًا»}}؛ اى پیامبر! تقواى خدا را پیشه کن و از کافران و منافقان پیروى مکن. خداوند دانا و حکیم است.&lt;br /&gt;
*از مجاهد نقل است که مقصود از «جنود» در آیه ۱۰ [[سوره احزاب]] سپاه [[غزوه احزاب|احزاب]] از جمله سپاه ابوسفیان است.&amp;lt;ref&amp;gt; جامع‌البیان، مج ‌۱۱، ج‌ ۲۱، ص‌ ۱۵۴؛ الدرّالمنثور، ج‌ ۶‌، ص ۵۷۳‌.&amp;lt;/ref&amp;gt; در آیه ۱۰ همین سوره نیز «مِن أسفلَ مِنکم» سپاه ابوسفیان دانسته شده ‌است:&amp;lt;ref&amp;gt; جامع‌البیان، مج‌ ۱۱، ج‌ ۲۱، ص‌ ۱۵۵ و ۱۵۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; {{متن قرآن|«إِذْ جَاؤُوکم مِّن فَوْقِکمْ وَمِنْ أَسْفَلَ مِنکمْ»}}. &lt;br /&gt;
*«الّذین کفروا» را در آیه ۸۴ [[سوره نساء]]، ابوسفیان و دیگر مشرکان دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt; مجمع‌البیان، ج‌ ۳، ص‌ ۱۲۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; طبق این نقل خداوند پیامبر را به ترغیب مؤمنان براى جنگ با آنان در بدر صغرا فرمان داده است: {{متن قرآن|«فَقَاتِلْ فِی سَبِیلِ اللّهِ لاَ تُکلَّفُ إِلاَّ نَفْسَک وَحَرِّضِ الْمُؤْمِنِینَ عَسَى اللّهُ أَن یکفَّ بَأْسَ الَّذِینَ کفَرُواْ وَاللّهُ أَشَدُّ بَأْسًا وَأَشَدُّ تَنکیلاً»}}؛ پس در راه خدا نبرد کن که جز بر نفس خویش مکلف نیستى و مؤمنان را به جنگ برانگیز؛ شاید خدا گزند کافران را از شما بازدارد و خشم و عذاب او از هر خشم و عذابى سخت‌تر است.&lt;br /&gt;
*در ذیل آیه ۱۰۴ [[سوره نساء]] از ابن ‌عباس نقل شده است&amp;lt;ref&amp;gt; جامع‌البیان، مج‌ ۴، ج‌ ۵‌، ص‌ ۳۵۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; که ابوسفیان در کارزار اُحد، پیامبر را بر آنچه روى داد سرزنش‌گونه به سخره گرفت و در پى تضعیف مسلمانان برآمد که پیامبر فرمان داد تا بدو پاسخ داده به مقابله برخیزند و این آیه نازل شد: {{متن قرآن|«وَلاَ تَهِنُواْ فِی ابْتِغَاء الْقَوْمِ إِن تَکونُواْ تَأْلَمُونَ فَإِنَّهُمْ یأْلَمُونَ کمَا تَأْلَمونَ وَتَرْجُونَ مِنَ اللّهِ مَا لاَ یرْجُونَ وَکانَ اللّهُ عَلِیمًا حَکیمًا»}}؛ و در دست یافتن به آن قوم سستى مکنید. اگر شما آزار مى‌بینید آنان نیز چون شما آزار مى‌بینند و ‌شما از خدا چیزى را امید دارید که آنان امید ندارند و خدا دانا و حکیم است.&lt;br /&gt;
*{{متن قرآن|«یا أَیهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَاکم مِّن ذَکرٍ وَأُنثَى»}}. ([[سوره حجرات]]، ۱۳) از مقاتل نقل شده است&amp;lt;ref&amp;gt; کشف‌الاسرار، ج‌ ۹، ص ‌۲۶۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; که [[سبب نزول]] این آیه آن است که در [[فتح مکه]]، [[بلال]] به امر [[رسول خدا]] صلى الله علیه و آله بر بام [[کعبه]] بانگ نماز برآورد و چند تن از سران مکه درباره او زبان به نکوهش گشودند. ابوسفیان به طعنه و سخره گفت: من چیزى نمى‌گویم مى‌ترسم خداوند به پیامبر خبر دهد! سپس این آیه نازل شد.&lt;br /&gt;
*ابن ‌عباس و قتاده مقصود از {{متن قرآن|«أئمّةَ الکفر»}} در آیه ۱۲ [[سوره توبه]] {{متن قرآن|«وَإِنْ نَکثُوا أَیمَانَهُمْ مِنْ بَعْدِ عَهْدِهِمْ وَطَعَنُوا فِی دِینِکمْ فَقَاتِلُوا أَئِمَّةَ الْکفْرِ إِنَّهُمْ لَا أَیمَانَ لَهُمْ لَعَلَّهُمْ ینْتَهُونَ»}} را ابوسفیان و دیگر رؤساى قریش که خداوند مسلمانان را به کارزار با آنان امر فرمود، مى‌دانند؛&amp;lt;ref&amp;gt; الدرّالمنثور، ج‌ ۴، ص‌ ۱۳۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; گرچه بلنسى با توجه به زمان نزول آیه که پس از تبوک و در سال ۹ هجرى ‌است، ارتباط آن را با ابوسفیان که در این زمان اسلام را پذیرفته بود، نمى‌پذیرد و حمل آیه را بر عموم سزاوارتر مى‌داند.&amp;lt;ref&amp;gt; مبهمات‌القرآن، ج‌ ۱، ص‌ ۵۳۵ و ۵۳۶‌.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*مفسران در ذیل آیه ۶۰ سوره توبه از ابوسفیان یاد کرده‌اند که در جایگاه یکى از «[[تألیف قلوب|مؤلفة قلوبهم]]» سهمى از غنایم را گرفت.&amp;lt;ref&amp;gt; کشف‌الاسرار، ج‌ ۴، ص‌ ۱۵۹؛ الدرّالمنثور، ج‌ ۴، ص ‌۲۲۳؛ الکافى، ج‌ ۲، ص ‌۳۹۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
* [[دائرة المعارف قرآن کریم]]، سید علیرضا واسعى، ج۱، ص۶۷۹-۶۹۰.&lt;br /&gt;
{{سنجش کیفی&lt;br /&gt;
|سنجش=شده&lt;br /&gt;
|شناسه= خوب&lt;br /&gt;
|عنوان بندی مناسب= خوب&lt;br /&gt;
|کفایت منابع و پی نوشت ها= خوب&lt;br /&gt;
|رعایت سطح مخاطب عام= خوب&lt;br /&gt;
|رعایت ادبیات دانشنامه ای= خوب&lt;br /&gt;
|جامعیت= خوب&lt;br /&gt;
|رعایت اختصار= خوب&lt;br /&gt;
|سیر منطقی= خوب&lt;br /&gt;
|کیفیت پژوهش= خوب&lt;br /&gt;
|رده=دارد&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
[[رده: دشمنان پیامبر]]&lt;br /&gt;
[[رده:شخصیت‌های شان نزول آیات قرآن]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mohammadi</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D8%A8%D9%88%D8%B3%D9%81%DB%8C%D8%A7%D9%86&amp;diff=161589</id>
		<title>ابوسفیان</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D8%A8%D9%88%D8%B3%D9%81%DB%8C%D8%A7%D9%86&amp;diff=161589"/>
		<updated>2026-05-11T07:19:27Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Mohammadi: /* جنگ با مسلمانان */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{خوب}}&lt;br /&gt;
{{مدخل دائرة المعارف|[[دائرة المعارف قرآن کریم]]}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''«صخر ‌بن ‌حرب ‌بن ‌امیة»''' معروف به '''«ابوسفیان»''' (م، ۳۰ ق)، از سران مشرک [[مکه]] بود که از همان آغاز با [[رسول خدا]] صلى الله علیه وآله و دعوت او مخالفت و دشمنی کرد. او قبل از [[هجرت پیامبر اسلام به مدینه|هجرت پیامبر به مدینه]] همراه با جمعی از مشرکان تصمیم به ترور پیامبر گرفت و بعد از هجرت نیز جنگهایی مانند [[غزوه احد|اُحد]] و [[جنگ احزاب|احزاب]] را علیه مسلمین رهبری کرد. ابوسفیان سرانجام هنگام [[فتح مکه]] در سال ۸ هجری [[اسلام]] آورد و در برخی [[غزوات پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله|غزوات]] پیامبر شرکت نمود. در [[شأن نزول]] برخی آیات [[قرآن کریم]]، از ابوسفیان نام برده‌ شده است.&lt;br /&gt;
==زندگی‌نامه==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
صخر ‌بن ‌حرب ‌بن ‌امیة ‌بن عبد شمس،&amp;lt;ref&amp;gt; الاستیعاب، ج‌ ۲، ص‌ ۲۷۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; از سران مشرک [[مکه]] بود. سال ولادت او متفاوت ذکر شده است. برخى آن را ده سال پیش از [[عام الفیل|عام‌الفیل]] یعنى حدود ۵۶۰ میلادى دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt; الاصابه، ج‌ ۳، ۳۳۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; پدرش حرب، ندیمِ [[عبدالمطلب]] و از بزرگان مکه بود؛ از این رو پس از مرگ او زنان [[قریش]] گویا مدت‌ها در سوگوارى‌ها با نوحه «واحربا» از او یاد مى‌کردند.&amp;lt;ref&amp;gt; انساب‌الاشراف، ج‌ ۵‌، ص‌ ۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; ابوسفیان خود ندیم [[عباس بن عبدالمطلب|عباس‌ بن عبدالمطلب]] بود&amp;lt;ref&amp;gt; همان، ص‌ ۱۷۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; و از اشراف&amp;lt;ref&amp;gt; الاستیعاب، ج‌ ۴، ص‌ ۲۴۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; و جرّاران مکه&amp;lt;ref&amp;gt; المحبّر، ص‌ ۱۳۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;(کسانى‌ که بر بیش از هزار تن فرماندهى دارند) بشمار می رفت و پس از پدرش، رهبرى قریش را در جنگ‌ها و کاروان‌هاى تجارى بر عهده گرفت.&amp;lt;ref&amp;gt; اخبار مکه، ص‌ ۱۱۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وى یکى از معدود باسوادان قریش&amp;lt;ref&amp;gt; فتوح‌البلدان، ص‌ ۴۵۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; و از بازرگانان بود&amp;lt;ref&amp;gt; الاستیعاب، ج‌ ۴، ص‌ ۲۴۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; که روغن و پشم مى‌فروخت.&amp;lt;ref&amp;gt; المعارف، ص‌ ۵۷۵‌.&amp;lt;/ref&amp;gt; گاه با دارایى‌هاى خویش و دیگران، بازرگانان را تجهیز کرده به سرزمین‌هاى عجم مى‌فرستاد و گاهى خود نیز با آنان همراه مى‌شد.&amp;lt;ref&amp;gt; الاغانى، ج ۶، ص ۳۵۹؛ الاستیعاب، ج‌ ۴، ص ‌۲۴۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; رأى او نافذ و ‌پرچم مخصوص سران معروف به «عُقاب» در اختیارش بود.&amp;lt;ref&amp;gt; الاستیعاب، ج‌ ۴، ص‌ ۲۴۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تاریخ از بى‌بندوبارى او سخن‌ها دارد. ماجراى هم‌خوابگى او با سمیه (زن بدکاره معروف) و تولد [[زیاد بن ابیه|زیاد بن ‌ابیه]]، بحث‌هاى بسیارى را در تاریخ برانگیخته است.&amp;lt;ref&amp;gt; العقدالفرید، ج‌۵‌، ص‌ ۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; به هر حال جزئیات زندگى او پیش از [[اسلام]] روشن نیست و پس از آن نیز به جهات سیاسى و اقتدار [[امویان]]، آن‌چه در مسلمانى و تنزیه او نقل شده محل نقد است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وفات ‌ابوسفیان را نیز به اختلاف، سال‌هاى ۳۰، ۳۱، ۳۳ یا ۳۴ هجری نقل کرده‌اند؛ بنابراین، هنگام [[مرگ]] ۹۷ یا ۹۳ سال داشت.&amp;lt;ref&amp;gt; انساب‌الاشراف، ج ۵، ص ۱۹؛ الاصابه، ج ۳، ص ۳۳۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; از او فرزندانى‌ چون [[معاویه|معاویه‌]] سر سلسله [[امویان]] و [[ام حبیبه|امّ‌حبیبه]] همسر [[پیامبر]] صلى الله علیه و آله باقی ماند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==دشمنی با رسول خدا==&lt;br /&gt;
پس از [[مبعث حضرت محمد صلی الله علیه و آله|بعثت]] [[پیامبر اکرم]] صلى الله علیه و آله، ابوسفیان با دیگر سران [[مکه]] از سَر [[حسادت]] و رقابت دیرینه قومى ـ قبیله‌اى، به ‌دشمنى با آن حضرت برخاست؛&amp;lt;ref&amp;gt;السیر والمغازى، ص‌ ۱۴۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; چون با حضور پیامبر دیگر جایگاهى براى او نمى‌ماند و در قدرت اجتماعى او ضعف و سقوط راه مى‌یافت.&amp;lt;ref&amp;gt;الاستیعاب، ج‌ ۲، ص‌ ۲۷۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابوسفیان خود نیز به این مسأله اذعان کرده در پاسخ پرسش پیامبر صلى الله علیه و آله که چرا با این‌که مى‌دانى من رسول خدایم با من مى‌جنگى، گفت: مى‌دانم تو راست مى‌گویى؛ اما تو جایگاه مرا در قریش مى‌دانى و چیزى آورده‌اى که با آن، دیگر بزرگى و شرفى براى من نمى‌ماند؛ پس با تو از سر حمیت و کراهت مى‌جنگیم.&amp;lt;ref&amp;gt; انساب‌الاشراف، ج‌ ۵‌، ص‌ ۱۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او از جمله کسانى است که مى‌کوشیدند پیامبر صلى الله علیه و آله را از حرکت باز دارند&amp;lt;ref&amp;gt; السیر والمغازى، ص‌ ۱۹۷ و ۱۹۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; و چون با اصرار پیامبر و پایدارى او بر اهدافش مواجه شدند، از او خواستند تا پیامبرى خویش را اثبات کند و ‌بخشى از مشکلات زیستى مردم مکه را به [[معجزه|اعجاز]] برطرف سازد.&amp;lt;ref&amp;gt; همان؛ سیره ‌ابن ‌هشام، ج‌ ۱، ص‌ ۲۹۵ و ۲۹۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آنگاه در جمع شاکیان بر ضد پیامبر نزد [[ابوطالب]] رفته، گفتند: برادرزاده‌ات به خدایان ما بد مى‌گوید. دین ما را زشت، بزرگان ما را نادان و پدران ما را گمراه مى‌شمارد. یا او را از این کار بازدار یا از ما دورش کن.&amp;lt;ref&amp;gt; سیره ابن ‌هشام، ج‌ ۱، ص‌ ۲۶۴ و ۲۶۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به رغم همه این دشمنى‌ها، او از جمله کسانى است که پنهان و شبانگاه، پشت خانه [[رسول خدا]] صلی الله علیه و آله مى‌نشست و بى‌خبر از هم، آیات [[قرآن]] را مى‌شنید و هنگامى‌ که «اخنس» نظر او را درباره آیات الهى پرسید، گفت: اى ابوثعلبه! به خدا چیزهایى شنیدم‌ که مى‌فهمم و منظور از آن را نیز مى‌دانم. چیزهاى دیگرى نیز شنیدم که نه مى‌فهمم و نه مقصود آن را مى‌دانم.&amp;lt;ref&amp;gt; همان، ص‌ ۳۱۵ ـ ۴۸۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابوسفیان چون از تصمیم پیامبر براى [[هجرت پیامبر اسلام به مدینه|هجرت]] به [[مدینه]] آگاه شد، با شرکت در [[دار الندوه|دارالندوة]] و ‌براى ‌پیشگیرى از گسترش [[اسلام]]، پیشنهادِ مطرح شده (ترور) را پذیرفت.&amp;lt;ref&amp;gt; همان، ج‌ ۲، ص‌ ۴۸۰ و ۴۸۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; پس از هجرت پیامبر صلى الله علیه و آله با «اُبىّ ‌بن ‌خلف جمحى» به ‌مردم مدینه نامه نوشت و از پناه دادن حضرت ابراز ناخرسندى کرد&amp;lt;ref&amp;gt; المحبّر، ص‌ ۲۷۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; و براى فرو نشاندن خشم خویش، دارایى‌هاى [[مهاجران]] مسلمان را مصادره نمود و خانه جحش ‌بن ‌ریاب اسدى (از پسرعمه‌هاى پیامبر) را به فروش گذاشت. این عمل نکوهش و هجو ابواحمد بن ‌جحش را ـ با این ‌که دخترش «رفاعه» در کابین ابواحمد بود ـ در پى داشت.&amp;lt;ref&amp;gt; اخبار مکه، ج‌ ۲، ص‌ ۲۴۴ و ۲۴۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==جنگ با مسلمانان== &lt;br /&gt;
نخستین مواجهه نظامى مشرکان با مسلمانان، هشت ماه پس از هجرت در بطن ‌رابُغ (ده میلى جحفه) به رهبرى ابوسفیان بود که بدون درگیرى پراکنده شدند.&amp;lt;ref&amp;gt; الطبقات، ج‌ ۲، ص‌ ۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; در سال دوم هجرت در بازگشت از [[شام]] که ریاست کاروان تجارى [[قریش]] را بر عهده داشت، در نزدیکى [[مدینه]] از بیم رویارویى با مسلمانان از بیراهه و جاده ساحلى کاروان را به سلامت به مقصد رساند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او از این مخمصه جان سالم به در برد اما به واقع علت پیدایش [[جنگ بدر]]، تقاضایش از اهل مکه براى حمایت از کاروان بود.&amp;lt;ref&amp;gt;همان، ص‌ ۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; در این جنگ یک فرزند ابوسفیان (حنظله) کشته و فرزند دیگرش (عمرو) اسیر شد و وقتى مسلمانان براى ‌آزادى او از ابوسفیان فدیه خواستند، گفت: مال و خون با هم جمع نمى‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt; سیره ابن ‌هشام، ج‌ ۲، ص‌ ۶۵۰‌.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابوسفیان پس از شکست مشرکان در بدر به روش‌هاى گوناگون به تحریک قریش پرداخت.&amp;lt;ref&amp;gt;همان، ج ۳، ص ۶۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; گریستن بر مردگان را براى همه و استعمال بوى خوش و هم‌خوابگى با زنان را براى خویش تا انتقام حرام کرد.&amp;lt;ref&amp;gt; الطبقات، ج‌ ۲، ص‌ ۲۲؛ السیر والمغازى، ص‌ ۳۱۰ و ۳۱۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; او که از آن پس تمام جنگ‌هاى قریش را بر ضد اسلام رهبرى مى‌کرد.&amp;lt;ref&amp;gt; انساب‌الاشراف، ج ‌۵‌، ص‌ ۱۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; اندکى بعد شبانگاه با سپاهى بر [[بنی نضیر|بنى‌نضیر]] وارد شد و با کسب خبر از آنان سحرگاه به «عریض» در سه میلى مدینه رفته، مردى از [[انصار]] را کشت و خانه‌ها و کاه‌ها را آتش زد که با تعقیب پیامبر صلى الله علیه و آله پا به فرار گذاشت و براى سبکبالى، فرمان داد تا کیسه‌هاى آرد خود را بریزند؛ از این ‌رو این تعقیب و گریز «[[غزوه سویق]]» (آرد) نام گرفت.&amp;lt;ref&amp;gt; السیر والمغازى، ص‌ ۳۱۰ و ۳۱۱؛ الطبقات، ج‌ ۲، ص‌ ۲۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در سال سوم با سه هزار تن سپاهى بزرگ را بر ضد مسلمانان سازماندهى کرد&amp;lt;ref&amp;gt;همان، ص‌ ۳۲۲ و ۳۲۳؛ یعقوبى، ج ‌۲، ص‌ ۴۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; و [[جنگ اُحد]] را پیش آورد. مشرکان در مسیر راه اُحد در منطقه «ابواء» بر آن شدند تا قبر [[آمنه]] مادر پیامبر را [[نبش قبر|نبش]] و خاکه استخوان‌هاى او را با خود ببرند تا ضمانتى براى مصونیت زنانشان در جنگ باشد، اما در رایزنى ابوسفیان با اهل نظر از بیم آن ‌که بنى‌بکر و [[قبیله خزاعه|بنى‌خزاعه]] به عمل مشابهى بر ضد آنان دست زنند از انجام آن منصرف شدند.&amp;lt;ref&amp;gt; المغازى، ج‌ ۱، ص‌ ۲۰۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از جنگ اُحد که با پیروزى مشرکان خاتمه یافت، ابوسفیان بر فراز کوه رفته فریاد برآورد که جنگ گاه به نفع شما و گاه به نفع ما است و بدین شکل به سرزنش مسلمانان پرداخت که با درایت پیامبر صلى الله علیه و آله به او پاسخى در خور داده شد.&amp;lt;ref&amp;gt; سیره ابن ‌هشام، ج‌ ۳، ص‌ ۹۳ و ۹۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وى در بازگشت از اُحد براى سال دیگر جنگى را وعده داد که پیامبر در آن موعد به کارزار آمد. ابوسفیان و یارانش از [[مکه]] بیرون آمدند و تا «مجنّه» (مرالظهران) پیش رفتند اما به بهانه سخت‌سالى برگشتند.&amp;lt;ref&amp;gt; الطبقات، ج‌ ۲، ص‌ ۴۵ و ۴۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; این جریان به [[غزوه بدر صغرى|غزوه بدرالصغرى]] مشهور شده است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در سال چهارم پس از [[غزوه بنی نضیر|واقعه بنى‌نضیر]]، ابوسفیان فردى را براى ترور پیامبر صلى الله علیه و آله به مدینه فرستاد که بعد از دستگیرى او و افشاى توطئه، آن حضرت، عمرو بن امیّه ضمرى و سلمة ‌بن ‌اسلم را براى کشتن ابوسفیان به مکه روانه کرد که به انجام آن توفیق نیافتند.&amp;lt;ref&amp;gt; همان، ص‌ ۷۲؛ المحبّر، ص‌ ۱۱۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; رسول خدا صلی الله علیه و آله همچنین در پاسخ به هجو ابوسفیان، به [[حسان بن ثابت|حسان ‌بن ‌ثابت]] فرمان داد تا او را هجو کند.&amp;lt;ref&amp;gt; العقدالفرید، ج‌ ۵‌، ص‌ ۲۸۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابوسفیان در سال پنجم هجری به تحریک [[یهود|یهودیان]]، [[جنگ احزاب]] (خندق) را رهبرى کرد که با ناکامى مشرکان خاتمه یافت.&amp;lt;ref&amp;gt; المغازى، ج‌ ۲، ص‌ ۴۴۱ و ۴۴۲؛ الارشاد، ج‌ ۱، ص‌ ۹۴ و ۹۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابوسفیان در [[صلح حدیبیه]] در حبس [[عثمان بن عفان|عثمان]] که به نمایندگى از طرف رسول خدا صلی الله علیه و آله به شهر مکه رفته بود، نقشى آشکار داشت.&amp;lt;ref&amp;gt; سیره ابن ‌هشام، ج‌ ۳، ص‌ ۳۱۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; پس ‌از آن‌که اشراف قریش با یارى پنهان بنى‌بکر (هم‌پیمان خویش) بر ضد بنى‌خزاعه (هم‌پیمان مسلمانان) پیمان شکستند، ابوسفیان به نمایندگى از طرف مکه براى تجدید پیمان به گفتگو با پیامبر صلى الله علیه و آله مأمور شد&amp;lt;ref&amp;gt; الطبقات، ج‌ ۲، ص‌ ۱۰۲؛ تاریخ طبرى، ج‌ ۲، ص‌ ۱۵۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; و براى متقاعدکردن حضرت، افرادى را واسطه قرار داد ولى بى‌آن‌که توفیقى یابد به مکه بازگشت.&amp;lt;ref&amp;gt; سیره ابن ‌هشام، ج‌ ۴، ص‌ ۳۹۶ و ۳۹۷؛ الارشاد، ج‌ ۱، ص‌ ۱۳۲ و ۱۳۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==اسلام آوردن ابوسفیان==&lt;br /&gt;
ابوسفیان در سال هشتم هجرى در قضیه [[فتح مکه]] و پیش ‌از آن به ترغیب [[عباس بن عبدالمطلب|عباس‌ بن عبدالمطلب]]، [[اسلام]] آورد&amp;lt;ref&amp;gt; الطبقات، ج‌ ۲، ص‌ ۱۰۲ و ۱۰۳؛ تاریخ یعقوبى، ج‌ ۲، ص‌ ۵۸‌.&amp;lt;/ref&amp;gt; و چون فردى افتخارجو و امتیازطلب بود با وساطت عباس، [[پیامبر اسلام|پیامبر]] صلى الله علیه و آله خانه‌اش را محل امن قرار داد؛&amp;lt;ref&amp;gt; اخبار مکه، ج ۲، ص ۲۳۵؛ الاستیعاب، ج ۴، ص ۲۴۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; از این‌رو اهل تحقیق اسلام ابوسفیان را به دیده تردید نگریسته، بدان وقعى نمى‌نهند.&amp;lt;ref&amp;gt; الاستیعاب، ج‌ ۴، ص‌ ۲۴۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از کرده‌ها و گفته‌هاى او پس از اسلام آوردنش به خوبى مى‌توان ظاهرى بودن اسلامش را دریافت؛&amp;lt;ref&amp;gt; قاموس ‌الرجال، ج ۵، ص ۴۸۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; چنان‌ که وقتى تجمع مردم را بر گرد پیامبر دید به ‌حسادت گفت: اى کاش این جمع از او برگردند! پیامبر بر سینه‌اش کوفت و فرمود: خداوند خوارت‌ کند! او استغفار کرد و گفت: به خدا سوگند! آن را فقط به جهت آن‌چه در خاطرم گذشت، بر ‌زبان راندم و... اکنون‌ یقین کردم که تو رسول ‌خدایى.&amp;lt;ref&amp;gt; الاصابه، ج‌ ۳، ص‌ ۳۳۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بر پایه روایتى در بازگشت مسلمانان از مکه، در نبرد با هوازن ([[غزوه حنین]]) که بسیارى از مسلمانان گریختند، ابوسفیان آنان را مسخره ‌کرد&amp;lt;ref&amp;gt; سیره ابن ‌هشام، ج‌ ۴، ص‌ ۴۴۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; و این نخستین نبردى بود که در جمع مسلمانان حضور داشت و با پیروزى مسلمانان و کسب غنایم بسیار نتوانست چشم‌داشت خود را از آن غنایم کتمان کند و از پیامبر صلى الله علیه و آله خواست تا وى را نیز از آن بهره‌مند سازد.&amp;lt;ref&amp;gt; المغازى، ج‌ ۳، ص‌ ۹۴۴ و ۹۴۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رسول خدا]] صلی الله علیه و آله آن را میان قریش تقسیم کرد و بخش عمده آن را به «[[تألیف قلوب|مؤلفة‌ القلوب]]» که ابوسفیان نیز یکى از آنان بود، اختصاص داد.&amp;lt;ref&amp;gt; الارشاد، ج‌ ۱، ص‌ ۱۴۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; او صد شتر و چهل اوقیه گرفت؛ سپس از پیامبر خواست تا به فرزندانش نیز سهمى دهد که حضرت چنین کرد. آنگاه به پیامبر گفت: تو چه بزرگوارى! پدر و مادرم فداى تو. آن‌گاه که با تو جنگیدم، بهترین جنگجو بودى و وقتى تسلیم ‌تو شدم چه نیکو مداراگرى.&amp;lt;ref&amp;gt; المغازى، ج ۳، ص‌ ۹۴۵؛ الاستیعاب، ج‌ ۲، ص ۲۷۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او در [[غزوه طائف|غزوه طایف]] در سپاه اسلام بود و ‌در آن یک چشم خود را از دست داد.&amp;lt;ref&amp;gt; انساب‌الاشراف، ج ۵، ص ۱۴؛ الاصابه، ج ۳، ص ۳۳۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; هنگامى که مردم هوازن تسلیم شدند رسول ‌خدا صلی الله علیه و آله او و مغیرة ‌بن ‌شعبه را به شکستن بت «[[لات]]» در دیار آنان ([[طائف|طایف]]) مأمور کرد؛&amp;lt;ref&amp;gt; المحبر، ص ۳۱۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; همچنین بنا به قولى براى شکستن بت «منات» که در ناحیه «مشلّل» در «قُدَید» (منطقه‌اى در اطراف مکه) بود، فرمان یافت.&amp;lt;ref&amp;gt; سیره ابن هشام، ج‌ ۱، ص‌ ۸۶‌.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
==در زمان خلفا==&lt;br /&gt;
گفته‌اند: ابوسفیان هنگام [[رحلت پیامبر اسلام|رحلت پیامبر]] صلى الله علیه و آله نماینده حضرت در [[نجران]]&amp;lt;ref&amp;gt; انساب‌الاشراف، ج‌ ۵‌، ص‌ ۱۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; یا مسعاة&amp;lt;ref&amp;gt; العقدالفرید، ج‌ ۴، ص‌ ۲۴۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; براى جمع صدقات بود. در بازگشت در میان راه وقتى از جانشینى [[ابوبکر|ابوبکر]] و به تعبیر او ابوالفصیل آگاه شد، گفت: من چیزى را مى‌بینم که جز خون آن را فرو نمى‌نشاند؛&amp;lt;ref&amp;gt; انساب‌الاشراف، ج‌ ۵‌، ص‌ ۱۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; البته [[محمد بن عمر واقدی|واقدى]] حضور وى را در مدینه در آن هنگام نظر اجماعى اصحاب مى‌داند؛&amp;lt;ref&amp;gt; همان، ج‌ ۲، ص‌ ۲۷۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; به هر روى از مدائنى نقل است که در این قضیه نزد [[امام علی علیه السلام|حضرت على]] علیه‌السلام رفت و از این که فردى از پست‌ترین قبیله قریش به [[خلافت]] رسیده، خواست تا آن حضرت که به خلافت سزاوارتر است، به اعتراض و ستیز برخیزد&amp;lt;ref&amp;gt; الفتوح، ج‌ ۲، ص‌ ۵۵۹‌.&amp;lt;/ref&amp;gt; و آمادگى خود را براى حمایت از خلافت على اعلام کرد؛ اما [[امام على]] علیه‌السلام نپذیرفت.&amp;lt;ref&amp;gt; الفتوح، ج ‌۲، ص ‌۵۵۹‌؛ انساب‌الاشراف، ج‌ ۲، ص‌ ۲۷۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[عمر بن خطاب|عمر]] که فتنه‌گرى او را مى‌دانست به ابوبکر پیشنهاد کرد تا او را تطمیع کند و بدین ‌گونه بر جاى نشست و بیعت کرد.&amp;lt;ref&amp;gt; العقدالفرید، ج‌ ۴، ص‌ ۲۴۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; در [[حج|حجى]] که با ابوبکر همراه بود موجب خشم او شد. ابوقحافه (پدر ابوبکر) که حاضر بود، گفت: پسرم! صدایت را نزد ابن ‌حرب پایین بیاور.&amp;lt;ref&amp;gt; همان، ص‌ ۱۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در زمان خلافت عمر مورد احترام [[خلیفه]] بود و بر فرشى که اختصاصى او و [[عباس بن عبدالمطلب|عباس]] بود، مى‌نشست.&amp;lt;ref&amp;gt; العقدالفرید، ج‌ ۲، ص‌ ۲۷۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; در سال ۱۳ هجرى در نبرد «[[جنگ یرموک|یرموک]]» همراه فرزندش یزید شرکت ‌کرد&amp;lt;ref&amp;gt; تاریخ طبرى، ج‌ ۲، ص‌ ۳۳۶؛ الاستیعاب، ج‌ ۴، ص‌ ۲۴۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; و چشم دیگر خود را در آن از دست داد و نابینا شد.&amp;lt;ref&amp;gt; الاستیعاب، ج‌ ۲، ص‌ ۲۷۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; در دوره خلافت [[عثمان]] که در یک دگرگونى چندین ساله، [[امویان]] بر رقیب خود برترى یافتند، منزلتى مضاعف یافت&amp;lt;ref&amp;gt; قاموس الرجال، ج‌ ۵‌، ص‌ ۴۸۷ و ۴۸۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; و در جمع امویان آشکارا گفت: حال که گوى خلافت به دست شما افتاده در میان خود آن را بگردانید و نگذارید از دستتان بیرون رود.&amp;lt;ref&amp;gt; انساب‌الاشراف، ج ‌۵‌، ص‌ ۱۹؛ قاموس‌الرجال، ج‌ ۵‌، ص‌ ۴۸۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
==ابوسفیان در شأن نزول آیات==&lt;br /&gt;
مفسران در ذیل [[شأن نزول]] [[آیه|آیات]] متعدد [[قرآن کریم]]، از ابوسفیان نام برده‌اند که بیشتر آن‌ها در نفى و زشت شمارى ابوسفیان است، اما اندکى از آن‌ها به گونه‌اى در تأیید و نیکونمایى او آمده که با توجه به اقتدار [[امویان]] و کوشش آنان در تنزیه وى، قابل تردید می نماید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*[[عبدالله بن عباس|ابن‌عبّاس]] از [[ابوبکر]] نقل کرده که مقصود از آیات ۸ و ۹ [[سوره لیل]] {{متن قرآن|«وَ أمّا مَن بَخِلَ وَاستَغنى * وَ کذّبَ بِالحُسنى»}}؛ اما آن کس که بخل و بى‌نیازى ورزید و ‌آن بهترین را تکذیب کرد» ابوسفیان‌ بن حرب است.&amp;lt;ref&amp;gt; الدرّالمنثور، ج‌ ۸‌، ص‌ ۵۳۶‌.&amp;lt;/ref&amp;gt; «اشقى» در آیه پانزدهم همین [[سوره]] را نیز او دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt; مبهمات القرآن، ج‌ ۲، ص ‌۷۲۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*{{متن قرآن|«أَرَأَیتَ الَّذِی یکذِّبُ بِالدِّینِ * فَذَلِک الَّذِی یدُعُّ الْیتِیمَ»}}؛ آیا آن کس که روز جزا را دروغ مى‌شمرَد، دیدى؟ او همان کسى است که یتیم را (به اهانت) مى‌رانَد». ([[سوره ماعون]]، ۱‌-۲) گفته شده است که ابوسفیان هر هفته دو شتر نحر مى‌کرد. یتیمى نزدش آمد و از او چیزى خواست وى او را با عصایش راند و این آیات درباره‌اش نازل شد.&amp;lt;ref&amp;gt; مجمع‌البیان، ج‌ ۱۰، ص‌ ۸۳۴‌.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*آیات ۴ تا ۶ [[سوره ص‌]]: {{متن قرآن|«وَ عَجِبوا أن جاءَهم مُنذِرٌ مِنهُم وَ قالَ الکفِرونَ هذا سحِرٌ کذّابٌ * أَجَعَل الألِهةَ إلهاً وحداً إنَّ هذا لَشىءٌ عُجابٌ * وَانطَلَقَ الْمَلَأُ مِنْهُمْ أَنِ امْشُوا وَاصْبِرُوا عَلَى آلِهَتِکمْ إِنَّ هَذَا لَشَیءٌ یرَادُ»}}؛ در شگفت شدند از این ‌که بیم‌دهنده از میان خودشان برخاست و کافران گفتند: این جادوگرى دروغ‌گو است. آیا همه خدایان را یک خدا گردانیده است؟ این چیزى بس شگفت است! مهترانشان به راه افتادند (و گفتند) که بروید و بر پرستش خدایان خویش پایدارى ورزید. این است چیزى که از شما خواسته شده است.&amp;lt;p&amp;gt;روایت شده که دسته‌اى از اشراف قریش، از جمله ابوسفیان نزد ابوطالب آمده درباره پیامبر با او گفتگو و شکایت کردند. پیامبر صلى الله علیه و آله به آنان فرمود: یک کلمه است که اگر بدان روى کنید (=آن‌را بپذیرید) بر عرب سیطره یافته، عجم را به فرمان مى‌آورید و آن این است که بگویید: «لا ‌إله إلاّ اللّه» و خود را از هر چه جز او است، عارى کنید. مشرکان دست بر هم زده، گفتند: اى محمد! آیا مى‌خواهى خدایان را به خداى واحد بدل کنى؟ این کار تو بس شگفت است! سپس پراکنده شدند و این آیات درباره آنان نازل شد.&amp;lt;ref&amp;gt; مبهمات‌القرآن، ج‌ ۲، ص‌ ۴۲۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[ابن هشام حمیری|ابن هشام]] از ابتداى سوره را در شأن آنان مى‌داند.&amp;lt;ref&amp;gt; سیره ابن ‌هشام، ج‌ ۲، ص‌ ۴۱۷ و ۴۱۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;/p&amp;gt;&lt;br /&gt;
*از ابن ‌عباس نقل شده که ابوسفیان و دیگر سران گرد هم آمده بر آن شدند تا با پیامبر صلى الله علیه و آله درباره آنچه مدعى است، گفتگو کنند که شاید عذر او را بپذیرند؛ از این‌رو او را فراخوانده، ابتدا با سرزنش سپس با تطمیع با او سخن گفتند و چون پافشارى پیامبر را دیدند، گفتند: اى محمد! اگر آن‌چه را مى‌گوییم، نمى‌پذیرى پس بدان‌ که زندگى هیچ کس از مردم چون ما در تنگى و سختى نیست؛ پس از خدایى که تو را به پیامبرى برانگیخته است بخواه تا این کوه‌ها را که مکه در محاصره آن‌ها قرار دارد، هموار سازد و سرزمین ما را بگسترد. پیامبر این خواسته را نیز رد کرد و‌... سپس گفتند: به ‌راستى ما به تو [[ایمان]] نمى‌آوریم جز این‌که آن‌چه را گفته‌ایم، انجام دهى. خداوند آیات ۹۰ تا ۹۳ [[سوره اسراء]] را درباره آنان نازل کرد و به پیامبرش فرمان داد تا این‌گونه بدانان پاسخ‌گوید:&amp;lt;ref&amp;gt; جامع البیان، مج ۹، ج ۱۵، ص ۲۰۴ ـ ۲۰۷؛ مجمع‌البیان، ج ‌۶‌، ص‌ ۶۷۸‌.&amp;lt;/ref&amp;gt; {{متن قرآن|«قُل سُبحانَ رَبّى هَل کنتُ إلاّ بَشراً ‌رَسولا»}}.&lt;br /&gt;
*ابوسفیان، [[ابوجهل]] و اخنس‌ بن ‌شریق در تاریکى شب برخلاف آنچه از دیگران مى‌خواستند، خود به شنیدن آیات الهى مى‌ایستادند. کلبى گفت: ابوسفیان، ولید و دیگران همه با هم آمدند و گوش فرا دادند که رسول خدا [[قرآن]] مى‌خواند و ‌خواندن وى در دل‌هاى ایشان اثر نمى‌کرد؛ از آن‌که دل‌هاى ایشان زنگار کفر داشت و حق‌پذیر نبود.&amp;lt;ref&amp;gt; کشف‌الاسرار، ج‌ ۳، ص‌ ۳۲۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;p&amp;gt;خداوند در آیه ۲۵ [[سوره انعام]] درباره آنان فرموده است: بعضى از ایشان به سخن تو گوش مى‌دهند؛ ولى ما بر دل‌هایشان پرده‌ها افکنده‌ایم تا آن را درنیابند و گوش‌هایشان را سنگین کرده‌ایم و هر معجزه‌اى را که بنگرند، بدان ایمان نمى‌آورند و چون نزد تو آیند با تو به مجادله ‌پردازند. کافران مى‌گویند که این‌ها چیزى جز اساطیر پیشینیان نیست: {{متن قرآن|«وَمِنْهُم مَّن یسْتَمِعُ إِلَیک وَجَعَلْنَا عَلَى قُلُوبِهِمْ أَکنَّةً أَن یفْقَهُوهُ وَفِی آذَانِهِمْ وَقْرًا وَإِن یرَوْاْ کلَّ آیةٍ لاَّ یؤْمِنُواْ بِهَا حَتَّى إِذَا جَآؤُوک یجَادِلُونَک یقُولُ الَّذِینَ کفَرُواْ إِنْ هَذَآ إِلاَّ أَسَاطِیرُ الأَوَّلِینَ»}}.&amp;lt;/p&amp;gt;&lt;br /&gt;
*در ذیل آیه ۳ [[سوره سبأ]] {{متن قرآن|«وَقَالَ الَّذِینَ کفَرُوا لَا تَأْتِینَا السَّاعَةُ»}} نقل شده: مقصود آیه ابوسفیان است. او به [[لات]] و [[عزى]] سوگند خورد که [[قیامت]] نخواهد آمد و ما برانگیخته نمى‌شویم.&amp;lt;ref&amp;gt; قرطبى، ج‌ ۱۴، ص‌ ۱۶۷؛ غررالتبیان، ص‌ ۴۲۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*در ذیل آیه ۳۶ [[سوره انبیاء]] آمده است&amp;lt;ref&amp;gt; کشف‌الاسرار، ج‌ ۶‌، ص‌ ۲۴۷ و ۲۴۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; که پیامبر صلى الله علیه و آله بر ابوسفیان و ابوجهل گذشت. ابوجهل به ‌استهزا گفت: به پیامبر بنى ‌[[عبدمناف]] بنگر! ابوسفیان گفت: مگر چه مى‌شد اگر پیامبرى از بنى‌ عبدمناف بود. پیامبر پس از پاسخ به ابوجهل به ابوسفیان گفت: تو نیز از سر تعصب و حمیت سخن گفته‌اى! خداوند درباره آنان فرمود: {{متن قرآن|«وَإِذَا رَآک الَّذِینَ کفَرُوا إِن یتَّخِذُونَک إِلَّا هُزُوًا»}}؛ کافران چون تو را ببینند، بى‌شک به مسخره‌ات مى‌گیرند.&lt;br /&gt;
*آیه ۳۰ [[سوره انفال]] به ماجراى [[دارالندوه]] اشاره دارد که در آن سران مشرک مکه از جمله ابوسفیان در توطئه‌اى تصمیم گرفتند تا پیامبر را زندانى یا تبعید کنند یا از پاى درآورند:&amp;lt;ref&amp;gt; روض‌الجنان، ج‌ ۹، ص‌ ۱۰۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; {{متن قرآن|«وَإِذْ یمْکرُ بِک الَّذِینَ کفَرُواْ لِیثْبِتُوک أَوْ یقْتُلُوک أَوْ یخْرِجُوک وَیمْکرُونَ وَیمْکرُ اللّهُ وَاللّهُ خَیرُ الْمَاکرِینَ»}}.&lt;br /&gt;
*مقصود از طایفه {{متن قرآن|«غَیرَ ذَاتِ الشَّوْکةِ »}} در آیه ۷ [[سوره انفال]] را کاروان تجارتى [[قریش]] به سرپرستى ابوسفیان دانسته‌اند که خداوند در این آیه دستیابى به آن یا پیروزى در [[جنگ بدر]] را به مسلمانان وعده داده است:&amp;lt;ref&amp;gt; مجمع‌البیان، ج‌ ۴، ص‌ ۸۰۲‌؛ الدرّالمنثور، ج‌ ۴، ص ‌۲۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; {{متن قرآن|«وَإِذْ یعِدُکمُ اللّهُ إِحْدَى الطَّائِفَتِینِ أَنَّهَا لَکمْ وَتَوَدُّونَ أَنَّ غَیرَ ذَاتِ الشَّوْکةِ تَکونُ لَکمْ وَیرِیدُ اللّهُ أَن یحِقَّ الحَقَّ بِکلِمَاتِهِ وَیقْطَعَ دَابِرَ الْکافِرِینَ»}}؛ و (یاد کنید) آنگاه که خدا یکى از آن دو گروه (=کاروان بازرگانى و سپاه کافران) را به شما وعده داد که از آنِ شما خواهد بود و ‌شما دوست مى‌داشتید که گروه بى‌خار و سپاه (=کاروان بازرگانى) شما را باشد و حال آن‌که خدا مى‌خواست که حق را با سخنان خود  استوار و پایدار سازد و بنیاد کافران را براندازد».&amp;lt;p&amp;gt;مفسران&amp;lt;ref&amp;gt; عیّاشى، ج‌ ۲، ص‌ ۶۵‌؛ مجمع‌البیان، ج‌ ۴، ص‌ ۸۳۹‌.&amp;lt;/ref&amp;gt; مقصود از {{متن قرآن|«وَالرَّکبُ أَسْفَلَ مِنکمْ»}} را در آیه ۴۲ [[سوره انفال]]، ابوسفیان و اصحابش دانسته‌اند. آنگاه که پیامبر از حضور کاروان تجارى در منطقه آگاه شد، جاسوسانى را براى تهیه گزارش فرستاد. ابوسفیان با آگاهى از آن راه خود را تغییر داد و به سوى ساحل رفت. آیه بیان این ماجرا است: {{متن قرآن|«إِذْ أَنتُم بِالْعُدْوَةِ الدُّنْیا وَهُم بِالْعُدْوَةِ الْقُصْوَى وَالرَّکبُ أَسْفَلَ مِنکمْ»}}؛ شما در کرانه نزدیکتر بودید و آنان در کرانه دورتر و ‌آن قافله در مکانى فروتر از شما بود.&amp;lt;/p&amp;gt;&lt;br /&gt;
*{{متن قرآن|«إِنَّ الَّذِینَ کفَرُواْ ینفِقُونَ أَمْوَالَهُمْ لِیصُدُّواْ عَن سَبِیلِ اللّهِ فَسَینفِقُونَهَا ثُمَّ تَکونُ عَلَیهِمْ حَسْرَةً ثُمَّ یغْلَبُونَ وَالَّذِینَ کفَرُواْ إِلَى جَهَنَّمَ یحْشَرُونَ»}}؛ کافران اموالشان را خرج مى‌کنند تا مردم را از راه خدا بازدارند. زین پس نیز اموالشان را خرج خواهند کرد و بعد حسرت مى‌برند و ‌مغلوب مى‌شوند و کافران را در [[جهنم]] گرد مى‌آورند. (سوره انفال، ۳۶) گفته شده است که ابوسفیان ‌بن ‌حرب دو هزار تن را در [[جنگ اُحد]] به ‌مزدورى گرفت تا با پیامبر کارزار کنند و این آیه درباره او نازل شد.&amp;lt;ref&amp;gt; جامع‌البیان، مج ‌۶‌، ج‌ ۹، ص‌ ۳۲۳؛ مجمع‌البیان، ج ‌۴، ص‌ ۸۳۱‌.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*برخى مفسران،&amp;lt;ref&amp;gt; مجمع‌البیان، ج‌ ۲، ص‌ ۸۱۸‌.&amp;lt;/ref&amp;gt; مقصود از {{متن قرآن|«مَثَلُ مَا ینفِقُونَ فِی هِـذِهِ الْحَیاةِ الدُّنْیا»}} (۱۱۷ [[سوره آل ‌عمران]]) را ابوسفیان و یارانش دانسته‌اند که در بدر و اُحد بر ضد پیامبر با یکدیگر هم‌دست شدند. گرچه نمى‌توان در واقعه بدر نقشى را براى ابوسفیان پذیرفت، کوشش‌هاى‌ او پس از آن و ترغیب به انتقام جویى از کشتگان بدر و نیز سرمایه‌گذارى‌هایش تردیدناپذیر است؛ از این‌رو آن‌چه در [[تفسیر]] آمده، پذیرفتنى مى‌نماید.&lt;br /&gt;
*سالم ‌بن ‌عبدالله از پدرش ابن ‌عمر نقل مى‌کند: پیامبر افرادى از جمله ابوسفیان را لعنت کرد که خداوند آیه ۱۲۸ [[سوره آل ‌عمران]] را نازل فرمود: {{متن قرآن|«لَیسَ لَک مِنَ الأَمْرِ شَیءٌ أَوْ یتُوبَ عَلَیهِمْ أَوْ یعَذَّبَهُمْ فَإِنَّهُمْ ظَالِمُونَ»}}؛ یا ایشان را به توبه وادارد یا آنان را چون ستم‌کارند، عذاب کند و تو را در این کارها دستى نیست».&amp;lt;ref&amp;gt; التفسیر الکبیر، ج‌ ۸‌، ص‌ ۲۳۱؛ جامع‌البیان، مج‌ ۳، ج‌ ۴، ص‌ ۱۱۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخى از محققان معاصر در این روایت که یکى از چند روایت [[سبب نزول]] ‌آیه است، تردید کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt; الصحیح من سیرة‌النبى، ج‌ ۶‌، ص‌ ۱۶۷ و ۱۶۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*در ذیل آیه ۱۴۹ [[سوره آل ‌عمران]] {{متن قرآن|«یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُوَاْ إِن تُطِیعُواْ الَّذِینَ کفَرُواْ یرُدُّوکمْ عَلَى أَعْقَابِکمْ فَتَنقَلِبُواْ خَاسِرِینَ»}}؛ اى کسانى ‌که ایمان آورده‌اید! اگر از کافران پیروى کنید، شما را به آیین پیشین برمى‌گردانند؛ پس زیان دیده باز مى‌گردید» آمده است که مقصود از «الَّذینَ کفروا» ابوسفیان و اصحاب اویند&amp;lt;ref&amp;gt; التبیان، ج‌ ۳، ص‌ ۱۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; زیرا پس از شکست اُحد بعضى از مسلمانان وسوسه شدند تا با آنان رابطه برقرار کنند که خداوند بدین‌گونه آنان را بازداشت.&lt;br /&gt;
*{{متن قرآن|«سَنُلْقِی فِی قُلُوبِ الَّذِینَ کفَرُواْ الرُّعْبَ»}}؛ در دل کافران هراسى خواهیم افکند. ([[سوره آل ‌عمران]]، ۱۵۱) از سدى نقل است که ابوسفیان و همراهانش پس از پیروزى اُحد در بازگشت به مکه تصمیم گرفتند بازگشته، کار مسلمانان را یک سره کنند که خداوند در دل‌هایشان هراس افکند و به ناچار برگشتند. این آیه درباره آنان نازل شد.&amp;lt;ref&amp;gt; مجمع‌البیان، ج‌ ۲، ص‌ ۴۱۴؛ التفسیر الکبیر، ج‌ ۹، ص‌ ۳۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*گفته‌اند: منظور از {{متن قرآن|« إِنَّ النَّاسَ قَدْ جَمَعُواْ لَکمْ فَاخْشَوْهُمْ»}} ([[سوره آل ‌عمران]]، ۱۷۳) ابوسفیان و دیگر یاران اویند که پس از اُحد یا در [[غزوه بدر صغرى|بدر صغرا]] به ‌گردآورى مشرکان براى جنگ با مسلمانان پرداختند.&amp;lt;ref&amp;gt; مجمع‌البیان، ج‌ ۲، ص‌ ۸۸۶‌؛ ماوردى، ج‌ ۱، ص‌ ۴۳۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*آیه ۱ [[سوره احزاب]] را درباره ابوسفیان، عکرمه و [[ابوالأعور سُلَمى|ابوالاعور سلمى]] دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt; مجمع‌البیان، ج‌ ۸‌، ص‌ ۵۲۵‌.&amp;lt;/ref&amp;gt; آنان پس از اُحد به [[مدینه]] آمده به همراهى عبدالله ‌بن ‌ابىّ بر پیامبر وارد شدند و گفتند: اى محمد! دست از خدایان ما لات و عزى و منات بردار و بگو بت‌ها کسانى ‌را که آن‌ها را مى‌پرستند، شفاعت مى‌کنند. ما نیز تو را با خدایت وامى‌نهیم. این سخن بر پیامبر گران آمد و آنان را از مدینه بیرون کرد. خداوند در تأیید پیامبرش فرمود: {{متن قرآن|«یا أَیهَا النَّبِی اتَّقِ اللَّهَ وَلَا تُطِعِ الْکافِرِینَ وَالْمُنَافِقِینَ إِنَّ اللَّهَ کانَ عَلِیمًا حَکیمًا»}}؛ اى پیامبر! تقواى خدا را پیشه کن و از کافران و منافقان پیروى مکن. خداوند دانا و حکیم است.&lt;br /&gt;
*از مجاهد نقل است که مقصود از «جنود» در آیه ۱۰ [[سوره احزاب]] سپاه [[غزوه احزاب|احزاب]] از جمله سپاه ابوسفیان است.&amp;lt;ref&amp;gt; جامع‌البیان، مج ‌۱۱، ج‌ ۲۱، ص‌ ۱۵۴؛ الدرّالمنثور، ج‌ ۶‌، ص ۵۷۳‌.&amp;lt;/ref&amp;gt; در آیه ۱۰ همین سوره نیز «مِن أسفلَ مِنکم» سپاه ابوسفیان دانسته شده ‌است:&amp;lt;ref&amp;gt; جامع‌البیان، مج‌ ۱۱، ج‌ ۲۱، ص‌ ۱۵۵ و ۱۵۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; {{متن قرآن|«إِذْ جَاؤُوکم مِّن فَوْقِکمْ وَمِنْ أَسْفَلَ مِنکمْ»}}. &lt;br /&gt;
*«الّذین کفروا» را در آیه ۸۴ [[سوره نساء]]، ابوسفیان و دیگر مشرکان دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt; مجمع‌البیان، ج‌ ۳، ص‌ ۱۲۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; طبق این نقل خداوند پیامبر را به ترغیب مؤمنان براى جنگ با آنان در بدر صغرا فرمان داده است: {{متن قرآن|«فَقَاتِلْ فِی سَبِیلِ اللّهِ لاَ تُکلَّفُ إِلاَّ نَفْسَک وَحَرِّضِ الْمُؤْمِنِینَ عَسَى اللّهُ أَن یکفَّ بَأْسَ الَّذِینَ کفَرُواْ وَاللّهُ أَشَدُّ بَأْسًا وَأَشَدُّ تَنکیلاً»}}؛ پس در راه خدا نبرد کن که جز بر نفس خویش مکلف نیستى و مؤمنان را به جنگ برانگیز؛ شاید خدا گزند کافران را از شما بازدارد و خشم و عذاب او از هر خشم و عذابى سخت‌تر است.&lt;br /&gt;
*در ذیل آیه ۱۰۴ [[سوره نساء]] از ابن ‌عباس نقل شده است&amp;lt;ref&amp;gt; جامع‌البیان، مج‌ ۴، ج‌ ۵‌، ص‌ ۳۵۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; که ابوسفیان در کارزار اُحد، پیامبر را بر آنچه روى داد سرزنش‌گونه به سخره گرفت و در پى تضعیف مسلمانان برآمد که پیامبر فرمان داد تا بدو پاسخ داده به مقابله برخیزند و این آیه نازل شد: {{متن قرآن|«وَلاَ تَهِنُواْ فِی ابْتِغَاء الْقَوْمِ إِن تَکونُواْ تَأْلَمُونَ فَإِنَّهُمْ یأْلَمُونَ کمَا تَأْلَمونَ وَتَرْجُونَ مِنَ اللّهِ مَا لاَ یرْجُونَ وَکانَ اللّهُ عَلِیمًا حَکیمًا»}}؛ و در دست یافتن به آن قوم سستى مکنید. اگر شما آزار مى‌بینید آنان نیز چون شما آزار مى‌بینند و ‌شما از خدا چیزى را امید دارید که آنان امید ندارند و خدا دانا و حکیم است.&lt;br /&gt;
*{{متن قرآن|«یا أَیهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَاکم مِّن ذَکرٍ وَأُنثَى»}}. ([[سوره حجرات]]، ۱۳) از مقاتل نقل شده است&amp;lt;ref&amp;gt; کشف‌الاسرار، ج‌ ۹، ص ‌۲۶۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; که [[سبب نزول]] این آیه آن است که در [[فتح مکه]]، [[بلال]] به امر [[رسول خدا]] صلى الله علیه و آله بر بام [[کعبه]] بانگ نماز برآورد و چند تن از سران مکه درباره او زبان به نکوهش گشودند. ابوسفیان به طعنه و سخره گفت: من چیزى نمى‌گویم مى‌ترسم خداوند به پیامبر خبر دهد! سپس این آیه نازل شد.&lt;br /&gt;
*ابن ‌عباس و قتاده مقصود از {{متن قرآن|«أئمّةَ الکفر»}} در آیه ۱۲ [[سوره توبه]] {{متن قرآن|«وَإِنْ نَکثُوا أَیمَانَهُمْ مِنْ بَعْدِ عَهْدِهِمْ وَطَعَنُوا فِی دِینِکمْ فَقَاتِلُوا أَئِمَّةَ الْکفْرِ إِنَّهُمْ لَا أَیمَانَ لَهُمْ لَعَلَّهُمْ ینْتَهُونَ»}} را ابوسفیان و دیگر رؤساى قریش که خداوند مسلمانان را به کارزار با آنان امر فرمود، مى‌دانند؛&amp;lt;ref&amp;gt; الدرّالمنثور، ج‌ ۴، ص‌ ۱۳۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; گرچه بلنسى با توجه به زمان نزول آیه که پس از تبوک و در سال ۹ هجرى ‌است، ارتباط آن را با ابوسفیان که در این زمان اسلام را پذیرفته بود، نمى‌پذیرد و حمل آیه را بر عموم سزاوارتر مى‌داند.&amp;lt;ref&amp;gt; مبهمات‌القرآن، ج‌ ۱، ص‌ ۵۳۵ و ۵۳۶‌.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*مفسران در ذیل آیه ۶۰ سوره توبه از ابوسفیان یاد کرده‌اند که در جایگاه یکى از «[[تألیف قلوب|مؤلفة قلوبهم]]» سهمى از غنایم را گرفت.&amp;lt;ref&amp;gt; کشف‌الاسرار، ج‌ ۴، ص‌ ۱۵۹؛ الدرّالمنثور، ج‌ ۴، ص ‌۲۲۳؛ الکافى، ج‌ ۲، ص ‌۳۹۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
* [[دائرة المعارف قرآن کریم]]، سید علیرضا واسعى، ج۱، ص۶۷۹-۶۹۰.&lt;br /&gt;
{{سنجش کیفی&lt;br /&gt;
|سنجش=شده&lt;br /&gt;
|شناسه= خوب&lt;br /&gt;
|عنوان بندی مناسب= خوب&lt;br /&gt;
|کفایت منابع و پی نوشت ها= خوب&lt;br /&gt;
|رعایت سطح مخاطب عام= خوب&lt;br /&gt;
|رعایت ادبیات دانشنامه ای= خوب&lt;br /&gt;
|جامعیت= خوب&lt;br /&gt;
|رعایت اختصار= خوب&lt;br /&gt;
|سیر منطقی= خوب&lt;br /&gt;
|کیفیت پژوهش= خوب&lt;br /&gt;
|رده=دارد&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
[[رده: دشمنان پیامبر]]&lt;br /&gt;
[[رده:شخصیت‌های شان نزول آیات قرآن]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mohammadi</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D8%A8%D9%88%D8%B3%D9%81%DB%8C%D8%A7%D9%86&amp;diff=161588</id>
		<title>ابوسفیان</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D8%A8%D9%88%D8%B3%D9%81%DB%8C%D8%A7%D9%86&amp;diff=161588"/>
		<updated>2026-05-11T07:18:28Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Mohammadi: /* جنگ با مسلمانان */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{خوب}}&lt;br /&gt;
{{مدخل دائرة المعارف|[[دائرة المعارف قرآن کریم]]}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''«صخر ‌بن ‌حرب ‌بن ‌امیة»''' معروف به '''«ابوسفیان»''' (م، ۳۰ ق)، از سران مشرک [[مکه]] بود که از همان آغاز با [[رسول خدا]] صلى الله علیه وآله و دعوت او مخالفت و دشمنی کرد. او قبل از [[هجرت پیامبر اسلام به مدینه|هجرت پیامبر به مدینه]] همراه با جمعی از مشرکان تصمیم به ترور پیامبر گرفت و بعد از هجرت نیز جنگهایی مانند [[غزوه احد|اُحد]] و [[جنگ احزاب|احزاب]] را علیه مسلمین رهبری کرد. ابوسفیان سرانجام هنگام [[فتح مکه]] در سال ۸ هجری [[اسلام]] آورد و در برخی [[غزوات پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله|غزوات]] پیامبر شرکت نمود. در [[شأن نزول]] برخی آیات [[قرآن کریم]]، از ابوسفیان نام برده‌ شده است.&lt;br /&gt;
==زندگی‌نامه==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
صخر ‌بن ‌حرب ‌بن ‌امیة ‌بن عبد شمس،&amp;lt;ref&amp;gt; الاستیعاب، ج‌ ۲، ص‌ ۲۷۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; از سران مشرک [[مکه]] بود. سال ولادت او متفاوت ذکر شده است. برخى آن را ده سال پیش از [[عام الفیل|عام‌الفیل]] یعنى حدود ۵۶۰ میلادى دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt; الاصابه، ج‌ ۳، ۳۳۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; پدرش حرب، ندیمِ [[عبدالمطلب]] و از بزرگان مکه بود؛ از این رو پس از مرگ او زنان [[قریش]] گویا مدت‌ها در سوگوارى‌ها با نوحه «واحربا» از او یاد مى‌کردند.&amp;lt;ref&amp;gt; انساب‌الاشراف، ج‌ ۵‌، ص‌ ۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; ابوسفیان خود ندیم [[عباس بن عبدالمطلب|عباس‌ بن عبدالمطلب]] بود&amp;lt;ref&amp;gt; همان، ص‌ ۱۷۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; و از اشراف&amp;lt;ref&amp;gt; الاستیعاب، ج‌ ۴، ص‌ ۲۴۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; و جرّاران مکه&amp;lt;ref&amp;gt; المحبّر، ص‌ ۱۳۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;(کسانى‌ که بر بیش از هزار تن فرماندهى دارند) بشمار می رفت و پس از پدرش، رهبرى قریش را در جنگ‌ها و کاروان‌هاى تجارى بر عهده گرفت.&amp;lt;ref&amp;gt; اخبار مکه، ص‌ ۱۱۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وى یکى از معدود باسوادان قریش&amp;lt;ref&amp;gt; فتوح‌البلدان، ص‌ ۴۵۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; و از بازرگانان بود&amp;lt;ref&amp;gt; الاستیعاب، ج‌ ۴، ص‌ ۲۴۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; که روغن و پشم مى‌فروخت.&amp;lt;ref&amp;gt; المعارف، ص‌ ۵۷۵‌.&amp;lt;/ref&amp;gt; گاه با دارایى‌هاى خویش و دیگران، بازرگانان را تجهیز کرده به سرزمین‌هاى عجم مى‌فرستاد و گاهى خود نیز با آنان همراه مى‌شد.&amp;lt;ref&amp;gt; الاغانى، ج ۶، ص ۳۵۹؛ الاستیعاب، ج‌ ۴، ص ‌۲۴۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; رأى او نافذ و ‌پرچم مخصوص سران معروف به «عُقاب» در اختیارش بود.&amp;lt;ref&amp;gt; الاستیعاب، ج‌ ۴، ص‌ ۲۴۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تاریخ از بى‌بندوبارى او سخن‌ها دارد. ماجراى هم‌خوابگى او با سمیه (زن بدکاره معروف) و تولد [[زیاد بن ابیه|زیاد بن ‌ابیه]]، بحث‌هاى بسیارى را در تاریخ برانگیخته است.&amp;lt;ref&amp;gt; العقدالفرید، ج‌۵‌، ص‌ ۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; به هر حال جزئیات زندگى او پیش از [[اسلام]] روشن نیست و پس از آن نیز به جهات سیاسى و اقتدار [[امویان]]، آن‌چه در مسلمانى و تنزیه او نقل شده محل نقد است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وفات ‌ابوسفیان را نیز به اختلاف، سال‌هاى ۳۰، ۳۱، ۳۳ یا ۳۴ هجری نقل کرده‌اند؛ بنابراین، هنگام [[مرگ]] ۹۷ یا ۹۳ سال داشت.&amp;lt;ref&amp;gt; انساب‌الاشراف، ج ۵، ص ۱۹؛ الاصابه، ج ۳، ص ۳۳۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; از او فرزندانى‌ چون [[معاویه|معاویه‌]] سر سلسله [[امویان]] و [[ام حبیبه|امّ‌حبیبه]] همسر [[پیامبر]] صلى الله علیه و آله باقی ماند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==دشمنی با رسول خدا==&lt;br /&gt;
پس از [[مبعث حضرت محمد صلی الله علیه و آله|بعثت]] [[پیامبر اکرم]] صلى الله علیه و آله، ابوسفیان با دیگر سران [[مکه]] از سَر [[حسادت]] و رقابت دیرینه قومى ـ قبیله‌اى، به ‌دشمنى با آن حضرت برخاست؛&amp;lt;ref&amp;gt;السیر والمغازى، ص‌ ۱۴۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; چون با حضور پیامبر دیگر جایگاهى براى او نمى‌ماند و در قدرت اجتماعى او ضعف و سقوط راه مى‌یافت.&amp;lt;ref&amp;gt;الاستیعاب، ج‌ ۲، ص‌ ۲۷۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابوسفیان خود نیز به این مسأله اذعان کرده در پاسخ پرسش پیامبر صلى الله علیه و آله که چرا با این‌که مى‌دانى من رسول خدایم با من مى‌جنگى، گفت: مى‌دانم تو راست مى‌گویى؛ اما تو جایگاه مرا در قریش مى‌دانى و چیزى آورده‌اى که با آن، دیگر بزرگى و شرفى براى من نمى‌ماند؛ پس با تو از سر حمیت و کراهت مى‌جنگیم.&amp;lt;ref&amp;gt; انساب‌الاشراف، ج‌ ۵‌، ص‌ ۱۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او از جمله کسانى است که مى‌کوشیدند پیامبر صلى الله علیه و آله را از حرکت باز دارند&amp;lt;ref&amp;gt; السیر والمغازى، ص‌ ۱۹۷ و ۱۹۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; و چون با اصرار پیامبر و پایدارى او بر اهدافش مواجه شدند، از او خواستند تا پیامبرى خویش را اثبات کند و ‌بخشى از مشکلات زیستى مردم مکه را به [[معجزه|اعجاز]] برطرف سازد.&amp;lt;ref&amp;gt; همان؛ سیره ‌ابن ‌هشام، ج‌ ۱، ص‌ ۲۹۵ و ۲۹۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آنگاه در جمع شاکیان بر ضد پیامبر نزد [[ابوطالب]] رفته، گفتند: برادرزاده‌ات به خدایان ما بد مى‌گوید. دین ما را زشت، بزرگان ما را نادان و پدران ما را گمراه مى‌شمارد. یا او را از این کار بازدار یا از ما دورش کن.&amp;lt;ref&amp;gt; سیره ابن ‌هشام، ج‌ ۱، ص‌ ۲۶۴ و ۲۶۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به رغم همه این دشمنى‌ها، او از جمله کسانى است که پنهان و شبانگاه، پشت خانه [[رسول خدا]] صلی الله علیه و آله مى‌نشست و بى‌خبر از هم، آیات [[قرآن]] را مى‌شنید و هنگامى‌ که «اخنس» نظر او را درباره آیات الهى پرسید، گفت: اى ابوثعلبه! به خدا چیزهایى شنیدم‌ که مى‌فهمم و منظور از آن را نیز مى‌دانم. چیزهاى دیگرى نیز شنیدم که نه مى‌فهمم و نه مقصود آن را مى‌دانم.&amp;lt;ref&amp;gt; همان، ص‌ ۳۱۵ ـ ۴۸۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابوسفیان چون از تصمیم پیامبر براى [[هجرت پیامبر اسلام به مدینه|هجرت]] به [[مدینه]] آگاه شد، با شرکت در [[دار الندوه|دارالندوة]] و ‌براى ‌پیشگیرى از گسترش [[اسلام]]، پیشنهادِ مطرح شده (ترور) را پذیرفت.&amp;lt;ref&amp;gt; همان، ج‌ ۲، ص‌ ۴۸۰ و ۴۸۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; پس از هجرت پیامبر صلى الله علیه و آله با «اُبىّ ‌بن ‌خلف جمحى» به ‌مردم مدینه نامه نوشت و از پناه دادن حضرت ابراز ناخرسندى کرد&amp;lt;ref&amp;gt; المحبّر، ص‌ ۲۷۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; و براى فرو نشاندن خشم خویش، دارایى‌هاى [[مهاجران]] مسلمان را مصادره نمود و خانه جحش ‌بن ‌ریاب اسدى (از پسرعمه‌هاى پیامبر) را به فروش گذاشت. این عمل نکوهش و هجو ابواحمد بن ‌جحش را ـ با این ‌که دخترش «رفاعه» در کابین ابواحمد بود ـ در پى داشت.&amp;lt;ref&amp;gt; اخبار مکه، ج‌ ۲، ص‌ ۲۴۴ و ۲۴۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==جنگ با مسلمانان== &lt;br /&gt;
نخستین مواجهه نظامى مشرکان با مسلمانان، هشت ماه پس از هجرت در بطن ‌رابُغ (ده میلى جحفه) به رهبرى ابوسفیان بود که بدون درگیرى پراکنده شدند.&amp;lt;ref&amp;gt; الطبقات، ج‌ ۲، ص‌ ۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; در سال دوم هجرت در بازگشت از [[شام]] که ریاست کاروان تجارى [[قریش]] را بر عهده داشت، در نزدیکى [[مدینه]] از بیم رویارویى با مسلمانان از بیراهه و جاده ساحلى کاروان را به سلامت به مقصد رساند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او از این مخمصه جان سالم به در برد اما به واقع علت پیدایش [[جنگ بدر]]، تقاضایش از اهل مکه براى حمایت از کاروان بود.&amp;lt;ref&amp;gt;همان، ص‌ ۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; در این جنگ یک فرزند ابوسفیان (حنظله) کشته و فرزند دیگرش (عمرو) اسیر شد و وقتى مسلمانان براى ‌آزادى او از ابوسفیان فدیه خواستند، گفت: مال و خون با هم جمع نمى‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt; سیره ابن ‌هشام، ج‌ ۲، ص‌ ۶۵۰‌.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابوسفیان پس از شکست مشرکان در بدر به روش‌هاى گوناگون به تحریک قریش پرداخت.&amp;lt;ref&amp;gt;همان، ج ۳، ص ۶۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; گریستن بر مردگان را براى همه و استعمال بوى خوش و هم‌خوابگى با زنان را براى خویش تا انتقام حرام کرد.&amp;lt;ref&amp;gt; الطبقات، ج‌ ۲، ص‌ ۲۲؛ السیر والمغازى، ص‌ ۳۱۰ و ۳۱۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; او که از آن پس تمام جنگ‌هاى قریش را بر ضد اسلام رهبرى مى‌کرد.&amp;lt;ref&amp;gt; انساب‌الاشراف، ج ‌۵‌، ص‌ ۱۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; اندکى بعد شبانگاه با سپاهى بر [[بنی نضیر|بنى‌نضیر]] وارد شد و با کسب خبر از آنان سحرگاه به «عریض» در سه میلى مدینه رفته، مردى از [[انصار]] را کشت و خانه‌ها و کاه‌ها را آتش زد که با تعقیب پیامبر صلى الله علیه و آله پا به فرار گذاشت و براى سبکبالى، فرمان داد تا کیسه‌هاى آرد خود را بریزند؛ از این ‌رو این تعقیب و گریز «[[غزوه سویق]]» (آرد) نام گرفت.&amp;lt;ref&amp;gt; السیر والمغازى، ص‌ ۳۱۰ و ۳۱۱؛ الطبقات، ج‌ ۲، ص‌ ۲۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در سال سوم با سه هزار تن سپاهى بزرگ را بر ضد مسلمانان سازماندهى کرد&amp;lt;ref&amp;gt; السیر و المغازى، ص‌ ۳۲۲ و ۳۲۳؛ یعقوبى، ج ‌۲، ص‌ ۴۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; و [[جنگ اُحد]] را پیش آورد. مشرکان در مسیر راه اُحد در منطقه «ابواء» بر آن شدند تا قبر [[آمنه]] مادر پیامبر را [[نبش قبر|نبش]] و خاکه استخوان‌هاى او را با خود ببرند تا ضمانتى براى مصونیت زنانشان در جنگ باشد، اما در رایزنى ابوسفیان با اهل نظر از بیم آن ‌که بنى‌بکر و [[قبیله خزاعه|بنى‌خزاعه]] به عمل مشابهى بر ضد آنان دست زنند از انجام آن منصرف شدند.&amp;lt;ref&amp;gt; المغازى، ج‌ ۱، ص‌ ۲۰۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از جنگ اُحد که با پیروزى مشرکان خاتمه یافت، ابوسفیان بر فراز کوه رفته فریاد برآورد که جنگ گاه به نفع شما و گاه به نفع ما است و بدین شکل به سرزنش مسلمانان پرداخت که با درایت پیامبر صلى الله علیه و آله به او پاسخى در خور داده شد.&amp;lt;ref&amp;gt; سیره ابن ‌هشام، ج‌ ۳، ص‌ ۹۳ و ۹۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وى در بازگشت از اُحد براى سال دیگر جنگى را وعده داد که پیامبر در آن موعد به کارزار آمد. ابوسفیان و یارانش از [[مکه]] بیرون آمدند و تا «مجنّه» (مرالظهران) پیش رفتند اما به بهانه سخت‌سالى برگشتند.&amp;lt;ref&amp;gt; الطبقات، ج‌ ۲، ص‌ ۴۵ و ۴۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; این جریان به [[غزوه بدر صغرى|غزوه بدرالصغرى]] مشهور شده است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در سال چهارم پس از [[غزوه بنی نضیر|واقعه بنى‌نضیر]]، ابوسفیان فردى را براى ترور پیامبر صلى الله علیه و آله به مدینه فرستاد که بعد از دستگیرى او و افشاى توطئه، آن حضرت، عمرو بن امیّه ضمرى و سلمة ‌بن ‌اسلم را براى کشتن ابوسفیان به مکه روانه کرد که به انجام آن توفیق نیافتند.&amp;lt;ref&amp;gt; همان، ص‌ ۷۲؛ المحبّر، ص‌ ۱۱۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; رسول خدا صلی الله علیه و آله همچنین در پاسخ به هجو ابوسفیان، به [[حسان بن ثابت|حسان ‌بن ‌ثابت]] فرمان داد تا او را هجو کند.&amp;lt;ref&amp;gt; العقدالفرید، ج‌ ۵‌، ص‌ ۲۸۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابوسفیان در سال پنجم هجری به تحریک [[یهود|یهودیان]]، [[جنگ احزاب]] (خندق) را رهبرى کرد که با ناکامى مشرکان خاتمه یافت.&amp;lt;ref&amp;gt; المغازى، ج‌ ۲، ص‌ ۴۴۱ و ۴۴۲؛ الارشاد، ج‌ ۱، ص‌ ۹۴ و ۹۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابوسفیان در [[صلح حدیبیه]] در حبس [[عثمان بن عفان|عثمان]] که به نمایندگى از طرف رسول خدا صلی الله علیه و آله به شهر مکه رفته بود، نقشى آشکار داشت.&amp;lt;ref&amp;gt; سیره ابن ‌هشام، ج‌ ۳، ص‌ ۳۱۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; پس ‌از آن‌که اشراف قریش با یارى پنهان بنى‌بکر (هم‌پیمان خویش) بر ضد بنى‌خزاعه (هم‌پیمان مسلمانان) پیمان شکستند، ابوسفیان به نمایندگى از طرف مکه براى تجدید پیمان به گفتگو با پیامبر صلى الله علیه و آله مأمور شد&amp;lt;ref&amp;gt; الطبقات، ج‌ ۲، ص‌ ۱۰۲؛ تاریخ طبرى، ج‌ ۲، ص‌ ۱۵۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; و براى متقاعدکردن حضرت، افرادى را واسطه قرار داد ولى بى‌آن‌که توفیقى یابد به مکه بازگشت.&amp;lt;ref&amp;gt; سیره ابن ‌هشام، ج‌ ۴، ص‌ ۳۹۶ و ۳۹۷؛ الارشاد، ج‌ ۱، ص‌ ۱۳۲ و ۱۳۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==اسلام آوردن ابوسفیان==&lt;br /&gt;
ابوسفیان در سال هشتم هجرى در قضیه [[فتح مکه]] و پیش ‌از آن به ترغیب [[عباس بن عبدالمطلب|عباس‌ بن عبدالمطلب]]، [[اسلام]] آورد&amp;lt;ref&amp;gt; الطبقات، ج‌ ۲، ص‌ ۱۰۲ و ۱۰۳؛ تاریخ یعقوبى، ج‌ ۲، ص‌ ۵۸‌.&amp;lt;/ref&amp;gt; و چون فردى افتخارجو و امتیازطلب بود با وساطت عباس، [[پیامبر اسلام|پیامبر]] صلى الله علیه و آله خانه‌اش را محل امن قرار داد؛&amp;lt;ref&amp;gt; اخبار مکه، ج ۲، ص ۲۳۵؛ الاستیعاب، ج ۴، ص ۲۴۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; از این‌رو اهل تحقیق اسلام ابوسفیان را به دیده تردید نگریسته، بدان وقعى نمى‌نهند.&amp;lt;ref&amp;gt; الاستیعاب، ج‌ ۴، ص‌ ۲۴۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از کرده‌ها و گفته‌هاى او پس از اسلام آوردنش به خوبى مى‌توان ظاهرى بودن اسلامش را دریافت؛&amp;lt;ref&amp;gt; قاموس ‌الرجال، ج ۵، ص ۴۸۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; چنان‌ که وقتى تجمع مردم را بر گرد پیامبر دید به ‌حسادت گفت: اى کاش این جمع از او برگردند! پیامبر بر سینه‌اش کوفت و فرمود: خداوند خوارت‌ کند! او استغفار کرد و گفت: به خدا سوگند! آن را فقط به جهت آن‌چه در خاطرم گذشت، بر ‌زبان راندم و... اکنون‌ یقین کردم که تو رسول ‌خدایى.&amp;lt;ref&amp;gt; الاصابه، ج‌ ۳، ص‌ ۳۳۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بر پایه روایتى در بازگشت مسلمانان از مکه، در نبرد با هوازن ([[غزوه حنین]]) که بسیارى از مسلمانان گریختند، ابوسفیان آنان را مسخره ‌کرد&amp;lt;ref&amp;gt; سیره ابن ‌هشام، ج‌ ۴، ص‌ ۴۴۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; و این نخستین نبردى بود که در جمع مسلمانان حضور داشت و با پیروزى مسلمانان و کسب غنایم بسیار نتوانست چشم‌داشت خود را از آن غنایم کتمان کند و از پیامبر صلى الله علیه و آله خواست تا وى را نیز از آن بهره‌مند سازد.&amp;lt;ref&amp;gt; المغازى، ج‌ ۳، ص‌ ۹۴۴ و ۹۴۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رسول خدا]] صلی الله علیه و آله آن را میان قریش تقسیم کرد و بخش عمده آن را به «[[تألیف قلوب|مؤلفة‌ القلوب]]» که ابوسفیان نیز یکى از آنان بود، اختصاص داد.&amp;lt;ref&amp;gt; الارشاد، ج‌ ۱، ص‌ ۱۴۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; او صد شتر و چهل اوقیه گرفت؛ سپس از پیامبر خواست تا به فرزندانش نیز سهمى دهد که حضرت چنین کرد. آنگاه به پیامبر گفت: تو چه بزرگوارى! پدر و مادرم فداى تو. آن‌گاه که با تو جنگیدم، بهترین جنگجو بودى و وقتى تسلیم ‌تو شدم چه نیکو مداراگرى.&amp;lt;ref&amp;gt; المغازى، ج ۳، ص‌ ۹۴۵؛ الاستیعاب، ج‌ ۲، ص ۲۷۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او در [[غزوه طائف|غزوه طایف]] در سپاه اسلام بود و ‌در آن یک چشم خود را از دست داد.&amp;lt;ref&amp;gt; انساب‌الاشراف، ج ۵، ص ۱۴؛ الاصابه، ج ۳، ص ۳۳۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; هنگامى که مردم هوازن تسلیم شدند رسول ‌خدا صلی الله علیه و آله او و مغیرة ‌بن ‌شعبه را به شکستن بت «[[لات]]» در دیار آنان ([[طائف|طایف]]) مأمور کرد؛&amp;lt;ref&amp;gt; المحبر، ص ۳۱۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; همچنین بنا به قولى براى شکستن بت «منات» که در ناحیه «مشلّل» در «قُدَید» (منطقه‌اى در اطراف مکه) بود، فرمان یافت.&amp;lt;ref&amp;gt; سیره ابن هشام، ج‌ ۱، ص‌ ۸۶‌.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
==در زمان خلفا==&lt;br /&gt;
گفته‌اند: ابوسفیان هنگام [[رحلت پیامبر اسلام|رحلت پیامبر]] صلى الله علیه و آله نماینده حضرت در [[نجران]]&amp;lt;ref&amp;gt; انساب‌الاشراف، ج‌ ۵‌، ص‌ ۱۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; یا مسعاة&amp;lt;ref&amp;gt; العقدالفرید، ج‌ ۴، ص‌ ۲۴۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; براى جمع صدقات بود. در بازگشت در میان راه وقتى از جانشینى [[ابوبکر|ابوبکر]] و به تعبیر او ابوالفصیل آگاه شد، گفت: من چیزى را مى‌بینم که جز خون آن را فرو نمى‌نشاند؛&amp;lt;ref&amp;gt; انساب‌الاشراف، ج‌ ۵‌، ص‌ ۱۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; البته [[محمد بن عمر واقدی|واقدى]] حضور وى را در مدینه در آن هنگام نظر اجماعى اصحاب مى‌داند؛&amp;lt;ref&amp;gt; همان، ج‌ ۲، ص‌ ۲۷۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; به هر روى از مدائنى نقل است که در این قضیه نزد [[امام علی علیه السلام|حضرت على]] علیه‌السلام رفت و از این که فردى از پست‌ترین قبیله قریش به [[خلافت]] رسیده، خواست تا آن حضرت که به خلافت سزاوارتر است، به اعتراض و ستیز برخیزد&amp;lt;ref&amp;gt; الفتوح، ج‌ ۲، ص‌ ۵۵۹‌.&amp;lt;/ref&amp;gt; و آمادگى خود را براى حمایت از خلافت على اعلام کرد؛ اما [[امام على]] علیه‌السلام نپذیرفت.&amp;lt;ref&amp;gt; الفتوح، ج ‌۲، ص ‌۵۵۹‌؛ انساب‌الاشراف، ج‌ ۲، ص‌ ۲۷۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[عمر بن خطاب|عمر]] که فتنه‌گرى او را مى‌دانست به ابوبکر پیشنهاد کرد تا او را تطمیع کند و بدین ‌گونه بر جاى نشست و بیعت کرد.&amp;lt;ref&amp;gt; العقدالفرید، ج‌ ۴، ص‌ ۲۴۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; در [[حج|حجى]] که با ابوبکر همراه بود موجب خشم او شد. ابوقحافه (پدر ابوبکر) که حاضر بود، گفت: پسرم! صدایت را نزد ابن ‌حرب پایین بیاور.&amp;lt;ref&amp;gt; همان، ص‌ ۱۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در زمان خلافت عمر مورد احترام [[خلیفه]] بود و بر فرشى که اختصاصى او و [[عباس بن عبدالمطلب|عباس]] بود، مى‌نشست.&amp;lt;ref&amp;gt; العقدالفرید، ج‌ ۲، ص‌ ۲۷۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; در سال ۱۳ هجرى در نبرد «[[جنگ یرموک|یرموک]]» همراه فرزندش یزید شرکت ‌کرد&amp;lt;ref&amp;gt; تاریخ طبرى، ج‌ ۲، ص‌ ۳۳۶؛ الاستیعاب، ج‌ ۴، ص‌ ۲۴۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; و چشم دیگر خود را در آن از دست داد و نابینا شد.&amp;lt;ref&amp;gt; الاستیعاب، ج‌ ۲، ص‌ ۲۷۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; در دوره خلافت [[عثمان]] که در یک دگرگونى چندین ساله، [[امویان]] بر رقیب خود برترى یافتند، منزلتى مضاعف یافت&amp;lt;ref&amp;gt; قاموس الرجال، ج‌ ۵‌، ص‌ ۴۸۷ و ۴۸۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; و در جمع امویان آشکارا گفت: حال که گوى خلافت به دست شما افتاده در میان خود آن را بگردانید و نگذارید از دستتان بیرون رود.&amp;lt;ref&amp;gt; انساب‌الاشراف، ج ‌۵‌، ص‌ ۱۹؛ قاموس‌الرجال، ج‌ ۵‌، ص‌ ۴۸۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
==ابوسفیان در شأن نزول آیات==&lt;br /&gt;
مفسران در ذیل [[شأن نزول]] [[آیه|آیات]] متعدد [[قرآن کریم]]، از ابوسفیان نام برده‌اند که بیشتر آن‌ها در نفى و زشت شمارى ابوسفیان است، اما اندکى از آن‌ها به گونه‌اى در تأیید و نیکونمایى او آمده که با توجه به اقتدار [[امویان]] و کوشش آنان در تنزیه وى، قابل تردید می نماید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*[[عبدالله بن عباس|ابن‌عبّاس]] از [[ابوبکر]] نقل کرده که مقصود از آیات ۸ و ۹ [[سوره لیل]] {{متن قرآن|«وَ أمّا مَن بَخِلَ وَاستَغنى * وَ کذّبَ بِالحُسنى»}}؛ اما آن کس که بخل و بى‌نیازى ورزید و ‌آن بهترین را تکذیب کرد» ابوسفیان‌ بن حرب است.&amp;lt;ref&amp;gt; الدرّالمنثور، ج‌ ۸‌، ص‌ ۵۳۶‌.&amp;lt;/ref&amp;gt; «اشقى» در آیه پانزدهم همین [[سوره]] را نیز او دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt; مبهمات القرآن، ج‌ ۲، ص ‌۷۲۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*{{متن قرآن|«أَرَأَیتَ الَّذِی یکذِّبُ بِالدِّینِ * فَذَلِک الَّذِی یدُعُّ الْیتِیمَ»}}؛ آیا آن کس که روز جزا را دروغ مى‌شمرَد، دیدى؟ او همان کسى است که یتیم را (به اهانت) مى‌رانَد». ([[سوره ماعون]]، ۱‌-۲) گفته شده است که ابوسفیان هر هفته دو شتر نحر مى‌کرد. یتیمى نزدش آمد و از او چیزى خواست وى او را با عصایش راند و این آیات درباره‌اش نازل شد.&amp;lt;ref&amp;gt; مجمع‌البیان، ج‌ ۱۰، ص‌ ۸۳۴‌.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*آیات ۴ تا ۶ [[سوره ص‌]]: {{متن قرآن|«وَ عَجِبوا أن جاءَهم مُنذِرٌ مِنهُم وَ قالَ الکفِرونَ هذا سحِرٌ کذّابٌ * أَجَعَل الألِهةَ إلهاً وحداً إنَّ هذا لَشىءٌ عُجابٌ * وَانطَلَقَ الْمَلَأُ مِنْهُمْ أَنِ امْشُوا وَاصْبِرُوا عَلَى آلِهَتِکمْ إِنَّ هَذَا لَشَیءٌ یرَادُ»}}؛ در شگفت شدند از این ‌که بیم‌دهنده از میان خودشان برخاست و کافران گفتند: این جادوگرى دروغ‌گو است. آیا همه خدایان را یک خدا گردانیده است؟ این چیزى بس شگفت است! مهترانشان به راه افتادند (و گفتند) که بروید و بر پرستش خدایان خویش پایدارى ورزید. این است چیزى که از شما خواسته شده است.&amp;lt;p&amp;gt;روایت شده که دسته‌اى از اشراف قریش، از جمله ابوسفیان نزد ابوطالب آمده درباره پیامبر با او گفتگو و شکایت کردند. پیامبر صلى الله علیه و آله به آنان فرمود: یک کلمه است که اگر بدان روى کنید (=آن‌را بپذیرید) بر عرب سیطره یافته، عجم را به فرمان مى‌آورید و آن این است که بگویید: «لا ‌إله إلاّ اللّه» و خود را از هر چه جز او است، عارى کنید. مشرکان دست بر هم زده، گفتند: اى محمد! آیا مى‌خواهى خدایان را به خداى واحد بدل کنى؟ این کار تو بس شگفت است! سپس پراکنده شدند و این آیات درباره آنان نازل شد.&amp;lt;ref&amp;gt; مبهمات‌القرآن، ج‌ ۲، ص‌ ۴۲۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[ابن هشام حمیری|ابن هشام]] از ابتداى سوره را در شأن آنان مى‌داند.&amp;lt;ref&amp;gt; سیره ابن ‌هشام، ج‌ ۲، ص‌ ۴۱۷ و ۴۱۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;/p&amp;gt;&lt;br /&gt;
*از ابن ‌عباس نقل شده که ابوسفیان و دیگر سران گرد هم آمده بر آن شدند تا با پیامبر صلى الله علیه و آله درباره آنچه مدعى است، گفتگو کنند که شاید عذر او را بپذیرند؛ از این‌رو او را فراخوانده، ابتدا با سرزنش سپس با تطمیع با او سخن گفتند و چون پافشارى پیامبر را دیدند، گفتند: اى محمد! اگر آن‌چه را مى‌گوییم، نمى‌پذیرى پس بدان‌ که زندگى هیچ کس از مردم چون ما در تنگى و سختى نیست؛ پس از خدایى که تو را به پیامبرى برانگیخته است بخواه تا این کوه‌ها را که مکه در محاصره آن‌ها قرار دارد، هموار سازد و سرزمین ما را بگسترد. پیامبر این خواسته را نیز رد کرد و‌... سپس گفتند: به ‌راستى ما به تو [[ایمان]] نمى‌آوریم جز این‌که آن‌چه را گفته‌ایم، انجام دهى. خداوند آیات ۹۰ تا ۹۳ [[سوره اسراء]] را درباره آنان نازل کرد و به پیامبرش فرمان داد تا این‌گونه بدانان پاسخ‌گوید:&amp;lt;ref&amp;gt; جامع البیان، مج ۹، ج ۱۵، ص ۲۰۴ ـ ۲۰۷؛ مجمع‌البیان، ج ‌۶‌، ص‌ ۶۷۸‌.&amp;lt;/ref&amp;gt; {{متن قرآن|«قُل سُبحانَ رَبّى هَل کنتُ إلاّ بَشراً ‌رَسولا»}}.&lt;br /&gt;
*ابوسفیان، [[ابوجهل]] و اخنس‌ بن ‌شریق در تاریکى شب برخلاف آنچه از دیگران مى‌خواستند، خود به شنیدن آیات الهى مى‌ایستادند. کلبى گفت: ابوسفیان، ولید و دیگران همه با هم آمدند و گوش فرا دادند که رسول خدا [[قرآن]] مى‌خواند و ‌خواندن وى در دل‌هاى ایشان اثر نمى‌کرد؛ از آن‌که دل‌هاى ایشان زنگار کفر داشت و حق‌پذیر نبود.&amp;lt;ref&amp;gt; کشف‌الاسرار، ج‌ ۳، ص‌ ۳۲۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;p&amp;gt;خداوند در آیه ۲۵ [[سوره انعام]] درباره آنان فرموده است: بعضى از ایشان به سخن تو گوش مى‌دهند؛ ولى ما بر دل‌هایشان پرده‌ها افکنده‌ایم تا آن را درنیابند و گوش‌هایشان را سنگین کرده‌ایم و هر معجزه‌اى را که بنگرند، بدان ایمان نمى‌آورند و چون نزد تو آیند با تو به مجادله ‌پردازند. کافران مى‌گویند که این‌ها چیزى جز اساطیر پیشینیان نیست: {{متن قرآن|«وَمِنْهُم مَّن یسْتَمِعُ إِلَیک وَجَعَلْنَا عَلَى قُلُوبِهِمْ أَکنَّةً أَن یفْقَهُوهُ وَفِی آذَانِهِمْ وَقْرًا وَإِن یرَوْاْ کلَّ آیةٍ لاَّ یؤْمِنُواْ بِهَا حَتَّى إِذَا جَآؤُوک یجَادِلُونَک یقُولُ الَّذِینَ کفَرُواْ إِنْ هَذَآ إِلاَّ أَسَاطِیرُ الأَوَّلِینَ»}}.&amp;lt;/p&amp;gt;&lt;br /&gt;
*در ذیل آیه ۳ [[سوره سبأ]] {{متن قرآن|«وَقَالَ الَّذِینَ کفَرُوا لَا تَأْتِینَا السَّاعَةُ»}} نقل شده: مقصود آیه ابوسفیان است. او به [[لات]] و [[عزى]] سوگند خورد که [[قیامت]] نخواهد آمد و ما برانگیخته نمى‌شویم.&amp;lt;ref&amp;gt; قرطبى، ج‌ ۱۴، ص‌ ۱۶۷؛ غررالتبیان، ص‌ ۴۲۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*در ذیل آیه ۳۶ [[سوره انبیاء]] آمده است&amp;lt;ref&amp;gt; کشف‌الاسرار، ج‌ ۶‌، ص‌ ۲۴۷ و ۲۴۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; که پیامبر صلى الله علیه و آله بر ابوسفیان و ابوجهل گذشت. ابوجهل به ‌استهزا گفت: به پیامبر بنى ‌[[عبدمناف]] بنگر! ابوسفیان گفت: مگر چه مى‌شد اگر پیامبرى از بنى‌ عبدمناف بود. پیامبر پس از پاسخ به ابوجهل به ابوسفیان گفت: تو نیز از سر تعصب و حمیت سخن گفته‌اى! خداوند درباره آنان فرمود: {{متن قرآن|«وَإِذَا رَآک الَّذِینَ کفَرُوا إِن یتَّخِذُونَک إِلَّا هُزُوًا»}}؛ کافران چون تو را ببینند، بى‌شک به مسخره‌ات مى‌گیرند.&lt;br /&gt;
*آیه ۳۰ [[سوره انفال]] به ماجراى [[دارالندوه]] اشاره دارد که در آن سران مشرک مکه از جمله ابوسفیان در توطئه‌اى تصمیم گرفتند تا پیامبر را زندانى یا تبعید کنند یا از پاى درآورند:&amp;lt;ref&amp;gt; روض‌الجنان، ج‌ ۹، ص‌ ۱۰۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; {{متن قرآن|«وَإِذْ یمْکرُ بِک الَّذِینَ کفَرُواْ لِیثْبِتُوک أَوْ یقْتُلُوک أَوْ یخْرِجُوک وَیمْکرُونَ وَیمْکرُ اللّهُ وَاللّهُ خَیرُ الْمَاکرِینَ»}}.&lt;br /&gt;
*مقصود از طایفه {{متن قرآن|«غَیرَ ذَاتِ الشَّوْکةِ »}} در آیه ۷ [[سوره انفال]] را کاروان تجارتى [[قریش]] به سرپرستى ابوسفیان دانسته‌اند که خداوند در این آیه دستیابى به آن یا پیروزى در [[جنگ بدر]] را به مسلمانان وعده داده است:&amp;lt;ref&amp;gt; مجمع‌البیان، ج‌ ۴، ص‌ ۸۰۲‌؛ الدرّالمنثور، ج‌ ۴، ص ‌۲۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; {{متن قرآن|«وَإِذْ یعِدُکمُ اللّهُ إِحْدَى الطَّائِفَتِینِ أَنَّهَا لَکمْ وَتَوَدُّونَ أَنَّ غَیرَ ذَاتِ الشَّوْکةِ تَکونُ لَکمْ وَیرِیدُ اللّهُ أَن یحِقَّ الحَقَّ بِکلِمَاتِهِ وَیقْطَعَ دَابِرَ الْکافِرِینَ»}}؛ و (یاد کنید) آنگاه که خدا یکى از آن دو گروه (=کاروان بازرگانى و سپاه کافران) را به شما وعده داد که از آنِ شما خواهد بود و ‌شما دوست مى‌داشتید که گروه بى‌خار و سپاه (=کاروان بازرگانى) شما را باشد و حال آن‌که خدا مى‌خواست که حق را با سخنان خود  استوار و پایدار سازد و بنیاد کافران را براندازد».&amp;lt;p&amp;gt;مفسران&amp;lt;ref&amp;gt; عیّاشى، ج‌ ۲، ص‌ ۶۵‌؛ مجمع‌البیان، ج‌ ۴، ص‌ ۸۳۹‌.&amp;lt;/ref&amp;gt; مقصود از {{متن قرآن|«وَالرَّکبُ أَسْفَلَ مِنکمْ»}} را در آیه ۴۲ [[سوره انفال]]، ابوسفیان و اصحابش دانسته‌اند. آنگاه که پیامبر از حضور کاروان تجارى در منطقه آگاه شد، جاسوسانى را براى تهیه گزارش فرستاد. ابوسفیان با آگاهى از آن راه خود را تغییر داد و به سوى ساحل رفت. آیه بیان این ماجرا است: {{متن قرآن|«إِذْ أَنتُم بِالْعُدْوَةِ الدُّنْیا وَهُم بِالْعُدْوَةِ الْقُصْوَى وَالرَّکبُ أَسْفَلَ مِنکمْ»}}؛ شما در کرانه نزدیکتر بودید و آنان در کرانه دورتر و ‌آن قافله در مکانى فروتر از شما بود.&amp;lt;/p&amp;gt;&lt;br /&gt;
*{{متن قرآن|«إِنَّ الَّذِینَ کفَرُواْ ینفِقُونَ أَمْوَالَهُمْ لِیصُدُّواْ عَن سَبِیلِ اللّهِ فَسَینفِقُونَهَا ثُمَّ تَکونُ عَلَیهِمْ حَسْرَةً ثُمَّ یغْلَبُونَ وَالَّذِینَ کفَرُواْ إِلَى جَهَنَّمَ یحْشَرُونَ»}}؛ کافران اموالشان را خرج مى‌کنند تا مردم را از راه خدا بازدارند. زین پس نیز اموالشان را خرج خواهند کرد و بعد حسرت مى‌برند و ‌مغلوب مى‌شوند و کافران را در [[جهنم]] گرد مى‌آورند. (سوره انفال، ۳۶) گفته شده است که ابوسفیان ‌بن ‌حرب دو هزار تن را در [[جنگ اُحد]] به ‌مزدورى گرفت تا با پیامبر کارزار کنند و این آیه درباره او نازل شد.&amp;lt;ref&amp;gt; جامع‌البیان، مج ‌۶‌، ج‌ ۹، ص‌ ۳۲۳؛ مجمع‌البیان، ج ‌۴، ص‌ ۸۳۱‌.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*برخى مفسران،&amp;lt;ref&amp;gt; مجمع‌البیان، ج‌ ۲، ص‌ ۸۱۸‌.&amp;lt;/ref&amp;gt; مقصود از {{متن قرآن|«مَثَلُ مَا ینفِقُونَ فِی هِـذِهِ الْحَیاةِ الدُّنْیا»}} (۱۱۷ [[سوره آل ‌عمران]]) را ابوسفیان و یارانش دانسته‌اند که در بدر و اُحد بر ضد پیامبر با یکدیگر هم‌دست شدند. گرچه نمى‌توان در واقعه بدر نقشى را براى ابوسفیان پذیرفت، کوشش‌هاى‌ او پس از آن و ترغیب به انتقام جویى از کشتگان بدر و نیز سرمایه‌گذارى‌هایش تردیدناپذیر است؛ از این‌رو آن‌چه در [[تفسیر]] آمده، پذیرفتنى مى‌نماید.&lt;br /&gt;
*سالم ‌بن ‌عبدالله از پدرش ابن ‌عمر نقل مى‌کند: پیامبر افرادى از جمله ابوسفیان را لعنت کرد که خداوند آیه ۱۲۸ [[سوره آل ‌عمران]] را نازل فرمود: {{متن قرآن|«لَیسَ لَک مِنَ الأَمْرِ شَیءٌ أَوْ یتُوبَ عَلَیهِمْ أَوْ یعَذَّبَهُمْ فَإِنَّهُمْ ظَالِمُونَ»}}؛ یا ایشان را به توبه وادارد یا آنان را چون ستم‌کارند، عذاب کند و تو را در این کارها دستى نیست».&amp;lt;ref&amp;gt; التفسیر الکبیر، ج‌ ۸‌، ص‌ ۲۳۱؛ جامع‌البیان، مج‌ ۳، ج‌ ۴، ص‌ ۱۱۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخى از محققان معاصر در این روایت که یکى از چند روایت [[سبب نزول]] ‌آیه است، تردید کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt; الصحیح من سیرة‌النبى، ج‌ ۶‌، ص‌ ۱۶۷ و ۱۶۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*در ذیل آیه ۱۴۹ [[سوره آل ‌عمران]] {{متن قرآن|«یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُوَاْ إِن تُطِیعُواْ الَّذِینَ کفَرُواْ یرُدُّوکمْ عَلَى أَعْقَابِکمْ فَتَنقَلِبُواْ خَاسِرِینَ»}}؛ اى کسانى ‌که ایمان آورده‌اید! اگر از کافران پیروى کنید، شما را به آیین پیشین برمى‌گردانند؛ پس زیان دیده باز مى‌گردید» آمده است که مقصود از «الَّذینَ کفروا» ابوسفیان و اصحاب اویند&amp;lt;ref&amp;gt; التبیان، ج‌ ۳، ص‌ ۱۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; زیرا پس از شکست اُحد بعضى از مسلمانان وسوسه شدند تا با آنان رابطه برقرار کنند که خداوند بدین‌گونه آنان را بازداشت.&lt;br /&gt;
*{{متن قرآن|«سَنُلْقِی فِی قُلُوبِ الَّذِینَ کفَرُواْ الرُّعْبَ»}}؛ در دل کافران هراسى خواهیم افکند. ([[سوره آل ‌عمران]]، ۱۵۱) از سدى نقل است که ابوسفیان و همراهانش پس از پیروزى اُحد در بازگشت به مکه تصمیم گرفتند بازگشته، کار مسلمانان را یک سره کنند که خداوند در دل‌هایشان هراس افکند و به ناچار برگشتند. این آیه درباره آنان نازل شد.&amp;lt;ref&amp;gt; مجمع‌البیان، ج‌ ۲، ص‌ ۴۱۴؛ التفسیر الکبیر، ج‌ ۹، ص‌ ۳۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*گفته‌اند: منظور از {{متن قرآن|« إِنَّ النَّاسَ قَدْ جَمَعُواْ لَکمْ فَاخْشَوْهُمْ»}} ([[سوره آل ‌عمران]]، ۱۷۳) ابوسفیان و دیگر یاران اویند که پس از اُحد یا در [[غزوه بدر صغرى|بدر صغرا]] به ‌گردآورى مشرکان براى جنگ با مسلمانان پرداختند.&amp;lt;ref&amp;gt; مجمع‌البیان، ج‌ ۲، ص‌ ۸۸۶‌؛ ماوردى، ج‌ ۱، ص‌ ۴۳۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*آیه ۱ [[سوره احزاب]] را درباره ابوسفیان، عکرمه و [[ابوالأعور سُلَمى|ابوالاعور سلمى]] دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt; مجمع‌البیان، ج‌ ۸‌، ص‌ ۵۲۵‌.&amp;lt;/ref&amp;gt; آنان پس از اُحد به [[مدینه]] آمده به همراهى عبدالله ‌بن ‌ابىّ بر پیامبر وارد شدند و گفتند: اى محمد! دست از خدایان ما لات و عزى و منات بردار و بگو بت‌ها کسانى ‌را که آن‌ها را مى‌پرستند، شفاعت مى‌کنند. ما نیز تو را با خدایت وامى‌نهیم. این سخن بر پیامبر گران آمد و آنان را از مدینه بیرون کرد. خداوند در تأیید پیامبرش فرمود: {{متن قرآن|«یا أَیهَا النَّبِی اتَّقِ اللَّهَ وَلَا تُطِعِ الْکافِرِینَ وَالْمُنَافِقِینَ إِنَّ اللَّهَ کانَ عَلِیمًا حَکیمًا»}}؛ اى پیامبر! تقواى خدا را پیشه کن و از کافران و منافقان پیروى مکن. خداوند دانا و حکیم است.&lt;br /&gt;
*از مجاهد نقل است که مقصود از «جنود» در آیه ۱۰ [[سوره احزاب]] سپاه [[غزوه احزاب|احزاب]] از جمله سپاه ابوسفیان است.&amp;lt;ref&amp;gt; جامع‌البیان، مج ‌۱۱، ج‌ ۲۱، ص‌ ۱۵۴؛ الدرّالمنثور، ج‌ ۶‌، ص ۵۷۳‌.&amp;lt;/ref&amp;gt; در آیه ۱۰ همین سوره نیز «مِن أسفلَ مِنکم» سپاه ابوسفیان دانسته شده ‌است:&amp;lt;ref&amp;gt; جامع‌البیان، مج‌ ۱۱، ج‌ ۲۱، ص‌ ۱۵۵ و ۱۵۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; {{متن قرآن|«إِذْ جَاؤُوکم مِّن فَوْقِکمْ وَمِنْ أَسْفَلَ مِنکمْ»}}. &lt;br /&gt;
*«الّذین کفروا» را در آیه ۸۴ [[سوره نساء]]، ابوسفیان و دیگر مشرکان دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt; مجمع‌البیان، ج‌ ۳، ص‌ ۱۲۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; طبق این نقل خداوند پیامبر را به ترغیب مؤمنان براى جنگ با آنان در بدر صغرا فرمان داده است: {{متن قرآن|«فَقَاتِلْ فِی سَبِیلِ اللّهِ لاَ تُکلَّفُ إِلاَّ نَفْسَک وَحَرِّضِ الْمُؤْمِنِینَ عَسَى اللّهُ أَن یکفَّ بَأْسَ الَّذِینَ کفَرُواْ وَاللّهُ أَشَدُّ بَأْسًا وَأَشَدُّ تَنکیلاً»}}؛ پس در راه خدا نبرد کن که جز بر نفس خویش مکلف نیستى و مؤمنان را به جنگ برانگیز؛ شاید خدا گزند کافران را از شما بازدارد و خشم و عذاب او از هر خشم و عذابى سخت‌تر است.&lt;br /&gt;
*در ذیل آیه ۱۰۴ [[سوره نساء]] از ابن ‌عباس نقل شده است&amp;lt;ref&amp;gt; جامع‌البیان، مج‌ ۴، ج‌ ۵‌، ص‌ ۳۵۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; که ابوسفیان در کارزار اُحد، پیامبر را بر آنچه روى داد سرزنش‌گونه به سخره گرفت و در پى تضعیف مسلمانان برآمد که پیامبر فرمان داد تا بدو پاسخ داده به مقابله برخیزند و این آیه نازل شد: {{متن قرآن|«وَلاَ تَهِنُواْ فِی ابْتِغَاء الْقَوْمِ إِن تَکونُواْ تَأْلَمُونَ فَإِنَّهُمْ یأْلَمُونَ کمَا تَأْلَمونَ وَتَرْجُونَ مِنَ اللّهِ مَا لاَ یرْجُونَ وَکانَ اللّهُ عَلِیمًا حَکیمًا»}}؛ و در دست یافتن به آن قوم سستى مکنید. اگر شما آزار مى‌بینید آنان نیز چون شما آزار مى‌بینند و ‌شما از خدا چیزى را امید دارید که آنان امید ندارند و خدا دانا و حکیم است.&lt;br /&gt;
*{{متن قرآن|«یا أَیهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَاکم مِّن ذَکرٍ وَأُنثَى»}}. ([[سوره حجرات]]، ۱۳) از مقاتل نقل شده است&amp;lt;ref&amp;gt; کشف‌الاسرار، ج‌ ۹، ص ‌۲۶۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; که [[سبب نزول]] این آیه آن است که در [[فتح مکه]]، [[بلال]] به امر [[رسول خدا]] صلى الله علیه و آله بر بام [[کعبه]] بانگ نماز برآورد و چند تن از سران مکه درباره او زبان به نکوهش گشودند. ابوسفیان به طعنه و سخره گفت: من چیزى نمى‌گویم مى‌ترسم خداوند به پیامبر خبر دهد! سپس این آیه نازل شد.&lt;br /&gt;
*ابن ‌عباس و قتاده مقصود از {{متن قرآن|«أئمّةَ الکفر»}} در آیه ۱۲ [[سوره توبه]] {{متن قرآن|«وَإِنْ نَکثُوا أَیمَانَهُمْ مِنْ بَعْدِ عَهْدِهِمْ وَطَعَنُوا فِی دِینِکمْ فَقَاتِلُوا أَئِمَّةَ الْکفْرِ إِنَّهُمْ لَا أَیمَانَ لَهُمْ لَعَلَّهُمْ ینْتَهُونَ»}} را ابوسفیان و دیگر رؤساى قریش که خداوند مسلمانان را به کارزار با آنان امر فرمود، مى‌دانند؛&amp;lt;ref&amp;gt; الدرّالمنثور، ج‌ ۴، ص‌ ۱۳۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; گرچه بلنسى با توجه به زمان نزول آیه که پس از تبوک و در سال ۹ هجرى ‌است، ارتباط آن را با ابوسفیان که در این زمان اسلام را پذیرفته بود، نمى‌پذیرد و حمل آیه را بر عموم سزاوارتر مى‌داند.&amp;lt;ref&amp;gt; مبهمات‌القرآن، ج‌ ۱، ص‌ ۵۳۵ و ۵۳۶‌.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*مفسران در ذیل آیه ۶۰ سوره توبه از ابوسفیان یاد کرده‌اند که در جایگاه یکى از «[[تألیف قلوب|مؤلفة قلوبهم]]» سهمى از غنایم را گرفت.&amp;lt;ref&amp;gt; کشف‌الاسرار، ج‌ ۴، ص‌ ۱۵۹؛ الدرّالمنثور، ج‌ ۴، ص ‌۲۲۳؛ الکافى، ج‌ ۲، ص ‌۳۹۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
* [[دائرة المعارف قرآن کریم]]، سید علیرضا واسعى، ج۱، ص۶۷۹-۶۹۰.&lt;br /&gt;
{{سنجش کیفی&lt;br /&gt;
|سنجش=شده&lt;br /&gt;
|شناسه= خوب&lt;br /&gt;
|عنوان بندی مناسب= خوب&lt;br /&gt;
|کفایت منابع و پی نوشت ها= خوب&lt;br /&gt;
|رعایت سطح مخاطب عام= خوب&lt;br /&gt;
|رعایت ادبیات دانشنامه ای= خوب&lt;br /&gt;
|جامعیت= خوب&lt;br /&gt;
|رعایت اختصار= خوب&lt;br /&gt;
|سیر منطقی= خوب&lt;br /&gt;
|کیفیت پژوهش= خوب&lt;br /&gt;
|رده=دارد&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
[[رده: دشمنان پیامبر]]&lt;br /&gt;
[[رده:شخصیت‌های شان نزول آیات قرآن]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mohammadi</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D8%A8%D9%88%D8%B2%D9%85%D8%B9%D9%87_%D8%A7%D8%B3%D8%AF%DB%8C&amp;diff=161585</id>
		<title>ابوزمعه اسدی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D8%A8%D9%88%D8%B2%D9%85%D8%B9%D9%87_%D8%A7%D8%B3%D8%AF%DB%8C&amp;diff=161585"/>
		<updated>2026-05-10T18:04:59Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Mohammadi: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{مدخل دائرة المعارف|[[دائرة المعارف قرآن کریم]]}}&lt;br /&gt;
{{خوب}}&lt;br /&gt;
'''«ابوزَمعه اسود بن ‌مطلب»''' از مشرکان [[مکه]] و از دشمنان سرسخت [[پیامبر اسلام|پیامبر]] صلى الله علیه وآله و مخالفین دین [[اسلام]] بود. در [[شأن نزول]] برخی آیات [[قرآن کریم]]، نام ابوزمعه به عنوان یکی از مسخره‌کنندگان پیامبر اکرم و انکارکنندگان [[نبوت]] ایشان، ذکر شده است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== زندگی‌نامه ==&lt;br /&gt;
ابوزمعه اسود بن ‌مطلب بن ‌اسد بن ‌عبدالعزّى از تیره بنى‌اسد و از بزرگان [[قریش]]&amp;lt;ref&amp;gt;مروج الذهب، ج‌ ۲، ص‌ ۲۹۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; و از کسانى است که در واقعه نصب [[حجرالاسود]]، یکى از چهارگوشه رداى [[پیامبر اسلام|محمد امین]] صلى الله علیه وآله را گرفت تا سنگِ نهاده در آن را بر جاى خود بگذارند.&amp;lt;ref&amp;gt;یعقوبى، ج‌ ۲، ص‌ ۱۹ و ۲۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; از هم‌نشینى و مصاحبت همیشگى او با سران کهنسال مشرک مکه چون [[ولید بن مغیره|ولید بن مغیره]]، [[عاص بن وائل|عاص‌ بن وائل]] و اسود بن ‌عبدیغوث که در بیشتر قضایاى صدر اسلام با هم هستند،&amp;lt;ref&amp;gt; قمى، ج ۱، ص ۴۰۹؛ التبیان، ج ۱۰، ص ۴۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; مى‌توان حدس زد که سالیانى پیش از [[عام الفیل|عام‌الفیل]] زاده شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وضعیت ابوزمعه پس از [[مبعث حضرت محمد صلی الله علیه و آله|بعثت]] نیز چندان روشن نیست. تاریخ از دشمنى عمیق او با [[پیامبر اسلام|پیامبر]] صلى الله علیه وآله و دین [[اسلام]] حکایت دارد؛ نمونه‌اى از آن [[تمسخر]] پیامبر در [[نماز]] بود&amp;lt;ref&amp;gt;روح المعانى، مج ۸‌، ج‌ ۱۴، ص‌ ۱۲۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; که نفرین حضرت را در پى داشت.&amp;lt;ref&amp;gt;سیره ابن هشام، ج‌ ۲، ص‌ ۴۰۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; مورخان، علتِ نابینایى&amp;lt;ref&amp;gt; جامع‌البیان، مج‌ ۸‌، ج‌ ۱۴، ص‌ ۹۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; و [[مرگ]] فجیع او را (افراط در نوشیدن) ناشى از نفرین پیامبر مى‌دانند.&amp;lt;ref&amp;gt;الخصال، ج ۱، ص‌ ۲۸۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابوزمعه براى بازدارى پیامبر از ابلاغ [[رسالت]]، نقشى فعال داشته است&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ طبرى، ج ۱، ص ۵۴۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; و هنگام تقاضاى سران مشرک از آن حضرت براى مصالحه و پرستش خدایان یکدیگر، او نیز در بینشان بود.&amp;lt;ref&amp;gt; سیره ابن هشام، ج‌ ۱، ص‌ ۳۶۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در پى بهانه‌جویى‌هاى مشرکان براى جلوگیرى از هدایتگرى پیامبر، ابوزمعه از کسانى بود که مى‌خواستند براى اثبات صدق گفته‌هاى خویش، ماه را دو نیم کند تا بدو [[ایمان|ایمان]] آورند؛ گرچه با ظهور [[معجزه]] همچنان بر [[شرک]] خویش استوار ماندند.&amp;lt;ref&amp;gt;البدایة والنهایه، ج‌ ۳، ص‌ ۹۶؛ الدرّالمنثور، ج‌ ۷، ص‌ ۶۷۱ و ۶۷۲‌.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همچنین ابوزمعه در توطئه [[دارالندوه]] که براى قتل پیامبر تصمیم گرفته شد نیز حضور داشت.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ طبرى، ج‌ ۱، ص‌ ۵۶۶‌.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از زندگی ابوزمعه پس از [[هجرت پیامبر اسلام به مدینه|هجرت پیامبر]]، تنها دو گزارش در دست است: یکی آن که [[صفوان بن امیه]] برای فرستادن کاروان تجاری از بیراهه به [[شام]] با او مشورت کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;المغازى، ج‌ ۱، ص‌ ۱۹۷ و ۱۹۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; دیگر آن که در عزای دو فرزند و یک نوه‌اش زمعه، عقیل و حارث بن زمعه که در [[جنگ بدر]] کشته شدند، بر خلاف مکیان که از ترس شماتت مسلمانان نمی‌گریستند، بسیار گریست.&amp;lt;ref&amp;gt; تاریخ طبرى، ج‌ ۲، ص‌ ۴۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
درباره زمان مرگ ابوزمعه در [[تفسیر طبری (کتاب)|جامع‌البیان]] طبری&amp;lt;ref&amp;gt;جامع‌البیان، مج‌ ۸‌، ج‌ ۱۴، ص‌ ۹۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; آمده که همه مسخره‌کنندگان پیامبر صلى الله علیه و آله پیش از بدر از بین رفتند که او را نیز شامل مى‌شود، ولى [[شیخ صدوق]] مرگ وى را پس از بدر ذکر مى‌کند&amp;lt;ref&amp;gt; الخصال، ج‌ ۱، ص‌ ۲۸۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; که با دیگر داده‌هاى تاریخ سازگارتر است.&amp;lt;ref&amp;gt;المغازى، ج ‌۱، ص‌ ۱۲۲ و ۱۲۳؛ تاریخ طبرى، ج‌ ۲، ص‌ ۴۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
==ابوزمعه در شأن نزول==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مفسران در ذیل آیاتی از [[قرآن کریم]]، از ابوزمعه نام برده‌اند:&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
*[[عبدالله بن عباس|ابن ‌عباس]] مقصود از «انسان» در آیات {{متن قرآن|«{{آیه|103|1}} 💠&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 1 سوره عصر|سوره عصر، آیه ۱.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; {{آیه|103|2}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 2 سوره عصر|همان، آیه ۲.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;»}} را گروهى از مشرکان از جمله ابوزمعه اسود بن ‌عبدالمطلب دانسته ‌است.&amp;lt;ref&amp;gt;قرطبى، ج‌ ۲، ص‌ ۱۲۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*برخى معتقدند: [[سوره کافرون]] آنگاه نازل شد که گروهى از سران مشرک [[مکه]] از جمله ابوزمعه، هنگام [[طواف]] پیامبر به او نزدیک شده از او خواستند تا خدایان یکدیگر را بپرستند.&amp;lt;ref&amp;gt;سیره ابن ‌هشام، ج‌ ۱، ص‌ ۳۶۲؛ التبیان، ج‌ ۱۰، ص‌ ۴۲۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*ابن ‌کثیر و [[سیوطى]] در ذیل ‌آیات «{{متن قرآن|{{آیه|54|1}} 💠&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 1 سوره قمر|سوره قمر، آیه ۱.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; {{آیه|54|2}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 2 سوره قمر|همان، آیه ۲.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;}}؛ قیامت نزدیک و ماه دو پاره شد و اگر معجزه‌اى ببینند، روى برتابند و گویند جادویى دنباله‌دار است». نقل کرده‌اند که مشرکان از جمله ابوزمعه از [[پیامبر اسلام|پیامبر]] صلى الله علیه وآله خواستندکه ماه را بشکافد؛ سپس به وى [[تهمت]] ساحرى زدند.&amp;lt;ref&amp;gt; البدایة والنهایه، ج‌ ۳، ص‌ ۹۶؛ الدّرالمنثور، ج‌ ۷، ص‌ ۶۷۱ و ۶۷۲‌.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*«{{متن قرآن|{{آیه|38|6}} 💠&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 6 سوره ص|سوره صاد، آیه ۶‌.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; {{آیه|38|7}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 7 سوره ص|همان، آیه ۷.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;}}؛ و بزرگان آنان به راه خود رفتند (و گفتند) که بروید و بر (عبادت) خدایان خود شکیبایى پیشه کنید؛ چرا که این امر مطلوب است. ما چنین چیزى در آیین اخیر نشنیده‌ایم. این (ادعا) جز دروغ‌بافى نیست». تفسیر [[تفسیر طبری (کتاب)|جامع‌البیان]] در ذیل آیات پیشین نقل مى‌کند که ابوزمعه و دیگر مشرکان نزد [[ابوطالب علیه السلام|ابوطالب]] از پیامبر شکایت کردند و از وى خواستند حضرت را از انکار خدایانشان باز دارد؛ اما پیامبر همچنان بر شعار '''لا اله الا الله''' اصرار ورزید. آنان با شگفتى و خشم گفتند: ''&amp;quot;به ‌خدا سوگند! تو و خدایت را که به چنین چیزى فرمان داده، ناسزا خواهیم گفت&amp;quot;''.&amp;lt;ref&amp;gt;جامع‌البیان، مج‌ ۱۲، ج‌ ۲۳، ص‌ ۱۵۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*سیوطى در ذیل آیات [[سوره فرقان]]، «{{متن قرآن|{{آیه|25|7}} 💠&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 7 سوره فرقان|سوره فرقان، آیه ۷.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; {{آیه|25|8}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 8 سوره فرقان|همان، آیه ۸.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;}}؛ و گفتند: این پیامبر را چه شده که غذا مى‌خورد و در بازارها راه مى‌رود؟ چرا فرشته‌اى با او فرستاده نشده که همراه او هشداردهنده باشد؟»؛  آورده است که وقتى مشرکان از جمله ابوزمعه با پیامبر گفتگو کردند تا شاید با پیشنهادهاى تطمیعى خویش او را باز دارند اما موفق نشدند، خواستند از خدایش بخواهد که فرشته‌اى بفرستد تا او را تصدیق کند و در [[بهشت]]، قصرهایى از طلا و نقره برایش بسازد تا مانند دیگران در بازار به دنبال معاش نباشد.&amp;lt;ref&amp;gt;الدرالمنثور، ج‌ ۶‌، ص‌ ۲۳۶ و ۲۳۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*[[محمد بن جریر طبری|طبرى]] و [[طبرسى]] در ذیل آیات [[سوره اسراء]] آورده‌اند که مشرکان از جمله ابوزمعه انجام دادن کارهاى نامعقولى را از پیامبر صلى الله علیه و آله مى‌خواستند:&amp;lt;ref&amp;gt;جامع‌البیان، مج ۹، ج ۱۵، ص ۲۰۵ و ۲۰۶؛ مجمع‌البیان، ج‌ ۶‌، ص‌ ۶۷۸‌.&amp;lt;/ref&amp;gt; «{{متن قرآن|{{آیه|17|90}} 💠&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 90 سوره اسراء|سوره اسراء، آیه ۹۰.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; {{آیه|17|91}} 💠&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 91 سوره اسراء|همان، آیه ۹۱.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; {{آیه|17|92}} 💠&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 92 سوره اسراء|همان، آیه ۹۲.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; {{آیه|17|93}} 💠&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 93 سوره اسراء|همان، آیه ۹۳.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;}}؛ و گفتند هرگز به تو ایمان نمى‌آوریم، مگر آن‌که براى ما از زمین چشمه‌اى بجوشانى یا باغى از خرما و انگور داشته‌باشى و لابه‌لاى آن جویباران جارى سازى یا پاره‌هاى آسمان را چنان‌که گمان دارى، بر ما بیندازى یا خدا و فرشتگان را نزد ما آورى یا تو را خانه‌اى از زر و زیور باشد یا به آسمان برشوى و ‌بالا رفتنت را باور نخواهیم کرد، مگر نوشته‌اى براى ما فرودآورى که بخوانیمش. بگو پروردگارم پاک و منزه است. آیا من جز بشرى پیام آورم؟».&lt;br /&gt;
*[[علی بن ابراهیم قمی|علی بن ابراهیم قمى]] در ذیل آیات [[سوره حجر]] «{{متن قرآن|{{آیه|15|94}} 💠&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 94 سوره حجر|سوره حجر، آیه ۹۴.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; {{آیه|15|95}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 95 سوره حجر|همان، آیه ۹۵.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;}}؛ آن‌چه را فرمان یافته‌اى آشکار کن و از مشرکان روى بگردان؛ ما (شرّ) ریشخندکنندگان را از تو باز مى‌داریم»؛ ابوزمعه را یکى از استهزاکنندگان مى‌شمارد که خداوند شر آنان را از پیامبرش بازداشت.&amp;lt;ref&amp;gt;تفسیر قمى، ج‌ ۱، ص‌ ۴۰۹؛ جامع‌البیان، مج‌ ۸‌، ج‌ ۱۴، ص‌ ۹۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
* [[دائرة المعارف قرآن کریم (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم]]، سید علیرضا واسعى، ج۱، ص۶۷۶-۶۷۸.&lt;br /&gt;
* اعلام القرآن، فرهنگ و معارف قرآن، ج۱، ص۴۳۳.&lt;br /&gt;
{{سنجش کیفی&lt;br /&gt;
|سنجش=شده&lt;br /&gt;
|شناسه= خوب&lt;br /&gt;
|عنوان بندی مناسب= خوب&lt;br /&gt;
|کفایت منابع و پی نوشت ها= متوسط&lt;br /&gt;
|رعایت سطح مخاطب عام= خوب&lt;br /&gt;
|رعایت ادبیات دانشنامه ای= خوب&lt;br /&gt;
|جامعیت= خوب&lt;br /&gt;
|رعایت اختصار= خوب&lt;br /&gt;
|سیر منطقی= خوب&lt;br /&gt;
|کیفیت پژوهش= خوب&lt;br /&gt;
|رده= دارد&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
[[رده: دشمنان پیامبر]]&lt;br /&gt;
[[رده:شخصیت‌های شان نزول آیات قرآن]]&lt;br /&gt;
[[رده: مقاله های مرتبط به دانشنامه]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mohammadi</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D8%A8%D9%88%D8%AF%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D8%A1_%D8%A7%D9%86%D8%B5%D8%A7%D8%B1%DB%8C&amp;diff=161582</id>
		<title>ابودرداء انصاری</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D8%A8%D9%88%D8%AF%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D8%A1_%D8%A7%D9%86%D8%B5%D8%A7%D8%B1%DB%8C&amp;diff=161582"/>
		<updated>2026-05-10T09:54:33Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Mohammadi: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{خوب}}&lt;br /&gt;
'''«ابودرداء انصارى»''' (م، ۳۲ ق)، [[صحابی|صحابى]] عالم [[پیامبر اکرم]] صلى الله علیه وآله و از گردآورندگان و معلمان [[قرآن]] در صدر اسلام است. او پس از [[رحلت پیامبر اسلام|رحلت پیامبر]]، در زمان [[عمر بن خطاب|عمر]] براى آموزش قرآن و معارف دینى به [[شام]] رفت و سپس به مقام [[قضاوت]] آنجا گمارده شد. بعضى مفسران از ابودرداء در [[شأن نزول]] برخى آیات قرآن کریم نام برده‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگی‌نامه==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«ابودرداء عُوَیمر بن ‌زید بن ‌قیس خزرجى‌» آخرین فرد از خانواده خویش&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج‌ ۷، ص‌ ۲۷۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; یا آخرین شخص از [[انصار]]&amp;lt;ref&amp;gt; تاریخ دمشق، ج‌ ۴۷، ص‌ ۱۰۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; است که پس از [[جنگ بدر]] به [[اسلام]] گروید.&amp;lt;ref&amp;gt; تهذیب التهذیب، ج‌ ۸‌، ص‌ ۱۵۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; بنا به نقلى، روزى عبدالله ‌بن ‌رواحه که با او در [[جاهلیت]] عقد برادرى داشت&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج‌ ۷، ص‌ ۲۷۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; (به همراه محمد بن ‌مَسلَمه)&amp;lt;ref&amp;gt; تاریخ دمشق، ج‌ ۴۷، ص‌ ۱۰۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; در غیاب وى با تیشه‌اى، بتش را در هم شکست و ابودرداء را از ناتوانى آن آگاه کرد. وى به قصد پذیرش اسلام، نزد [[پیامبر اسلام|پیامبر]] صلى الله علیه و آله آمد. حضرت درباره‌اش فرمود: '''&amp;quot;خداوند مرا به اسلام ابودرداء وعده داد و بدین طریق اسلام آورد&amp;quot;.'''&amp;lt;ref&amp;gt; همان، ص‌ ۱۰۵؛ سیر اعلام النبلاء، ج‌ ۲، ص‌ ۳۴۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او در جاهلیت به تجارت اشتغال داشت و به گفته خود پس از اسلام از میان تجارت و [[عبادت]]، عبادت را برگزید.&amp;lt;ref&amp;gt; الطبقات، ج‌ ۷، ص‌ ۲۷۵؛ تذکرة الحفاظ، ج‌ ۱، ص‌ ۲۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[زهد]] ورزى افراطى او و ترک همه لذت‌هاى مادى که به شکایت همسرش به [[سلمان فارسى]] و وادارى وى به رعایت [[اعتدال]] در امور زندگى انجامید،&amp;lt;ref&amp;gt; تاریخ دمشق، ج‌ ۴۷، ص‌ ۱۱۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; تجلى چنین دگرگونى است، تا آن‌جا که مى‌گوید: دنیا سراى تاریکى است و جز پرهیزگاران از آن رهایى نمى‌یابند.&amp;lt;ref&amp;gt; الاستیعاب، ج‌ ۳، ص ‌۳۰۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شاید همین روش و نگاه افراطى، سخن سرزنش‌ گونه پیامبر صلى الله علیه و آله درباره وى را در پى داشت که فرمود: {{متن حدیث|«إنّ فیک ‌جاهِلیّة»}} و او پرسید: &amp;quot;جاهلیةُ کفر أو إسلام؟&amp;quot; و پیامبر فرمود: {{متن حدیث|«جاهلیة کفر»}}.&amp;lt;ref&amp;gt; حاشیه شیخ‌زاده، ج‌ ۶‌، ص‌ ۶۳۴‌.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابودرداء جز در [[جنگ بدر]]، در دیگر جنگ‌هاى زمان پیامبر صلى الله علیه و آله حضور داشته&amp;lt;ref&amp;gt; الاستیعاب، ج‌ ۳، ص‌ ۲۹۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; و با پایمردى خویش در [[جنگ اُحد]]، نشان {{متن حدیث|«نِعمَ الفارِسُ عُوَیمِر»}} را از پیامبر گرفته است؛&amp;lt;ref&amp;gt; المغازى، ج‌ ۱، ص‌ ۲۵۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; گرچه بعضى حضور وى را نخستین بار در [[جنگ خندق]] دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt; اسدالغابه، ج‌ ۴، ص‌ ۳۰۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در جریان مؤاخات (پیمان [[برادری|برادرى]])، پیامبر او را با [[سلمان فارسى]] برادر کرد؛&amp;lt;ref&amp;gt; سیره ابن ‌هشام، ج‌ ۲، ص‌ ۵۰۶‌؛ اسدالغابه، ج‌ ۴، ص‌ ۳۰۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; گرچه برادرى سلمان با فرد دیگرى&amp;lt;ref&amp;gt; سیره ابن ‌هشام، ج‌ ۲، ص‌ ۵۰۶‌.&amp;lt;/ref&amp;gt; و برادرى ابودرداء با عوف ‌بن ‌مالک نیز نقل شده است.&amp;lt;ref&amp;gt; تهذیب التهذیب، ج‌ ۸‌، ص‌ ۱۵۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابودرداء پس از پیامبر صلى الله علیه و آله در [[جنگ یرموک|جنگ یرموک]] و در محاصره [[دمشق]] حضور داشت.&amp;lt;ref&amp;gt; تاریخ دمشق، ج‌ ۴۷، ص‌ ۹۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; او در دوره [[عمر بن خطاب|عمر]] به فرمان او براى آموزش [[قرآن]] و معارف دینى به شام رفت؛&amp;lt;ref&amp;gt; رجال انزل الله فیهم قرآناً، ج‌ ۲، ص‌ ۱۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; سپس (به نقلى) به مقام [[قضاوت]] آنجا گمارده شد تا در غیاب خلیفه، اداى وظیفه کند&amp;lt;ref&amp;gt; الاستیعاب، ج‌ ۳، ص‌ ۳۰۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; و هنگامى که این مقام را بدو تهنیت گفتند، گفت: آیا براى منصب قضا به من تهنیت مى‌گویید، در حالى که اگر مردم مى‌دانستند قضاوت چه مسئولیت بزرگى است، با بى‌رغبتى آن را به یکدیگر وامى‌گذاشتند.&amp;lt;ref&amp;gt; الطبقات، ج‌ ۷، ص‌ ۲۷۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; گویا از سوى [[عثمان]] نیز به قضاوت آن‌جا نصب شد.&amp;lt;ref&amp;gt; الاستیعاب، ج‌ ۴، ص‌ ۲۱۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از ابودرداء جمله‌اى نقل شده که اگر درستى آن تأیید شود، از علاقه میان او و [[امویان]] حکایت دارد: «لامَدینةَ بعدَ عُثمان ولا رَجاءَ بعدَ [[معاویه]]».&amp;lt;ref&amp;gt; تاریخ دمشق، ج ۴۷، ص ۱۰۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; شاید همین گرایش، وى را به سوى [[شام]] کشانده تا در آن‌جا سکنا گزیند.&amp;lt;ref&amp;gt; الاستیعاب، ج‌ ۳، ص ‌۲۹۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; واگذارى مقام قضاوت دمشق بدو از سوى معاویه (بنا به قولى)&amp;lt;ref&amp;gt; همان، ص‌ ۳۰۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; و ماندگارى‌اش تا پایان عمر در آن ‌سرزمین در این جهت قابل توجه است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابودرداء تا پایان عمر در شام زیست و در اواخر [[خلافت]] عثمان به سال ۳۱&amp;lt;ref&amp;gt; الاستیعاب، ج‌ ۳، ص‌ ۳۰۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; یا ۳۲ هجرى در [[دمشق]] درگذشت و مقبره او در [[قبرستان باب الصغیر|باب الصغیر]] تا مدتها زایرانی داشت.&amp;lt;ref&amp;gt; الطبقات، ج‌ ۷، ص‌ ۲۷۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; بنا به نقلى وى در دوران خلافت [[امام على]] علیه‌السلام پس از [[صفین]] وفات یافته است.&amp;lt;ref&amp;gt; الفتوح، ج‌ ۳، ص‌ ۶۱ـ۶۳‌.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== جایگاه علمی ==&lt;br /&gt;
ابودرداء یکی از معدود کسانی بود که در [[جمع قرآن|گردآوری قرآن]] شرکت داشتند.&amp;lt;ref&amp;gt;بخاری، التاریخ الکبیر، ۷۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; وی چنانکه گفته شد، یکى از سه نفرى است که بنا به تقاضاى یزید بن ‌ابى‌سفیان (امیر [[شام]]) و به فرمان [[عمر بن خطاب|عمر]]،‌ برای تعلیم [[قرآن]]، به شام رفت و در [[دمشق]] اقامت کرد،&amp;lt;ref&amp;gt;ابن عساکر، تاریخ دمشق، ۱۳/۷۳۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; چنانکه در حلقه قرائت او بیش از ۱۰۰۰ تن شرکت می کردند. او در سفری از شام به [[مدینه]]، مصحف شامیان را با مصاحف مدینه مقابله نمود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابودرداء [[احادیث]] فراوانی از [[رسول خدا]] صلى الله علیه وآله روایت کرده است&amp;lt;ref&amp;gt; الطبقات، ج‌ ۷، ص‌ ۲۷۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; و مجموعه قابل توجهی از این احادیث را می توان در [[مسند احمد بن حنبل (کتاب)|مسند احمد]] دید. او از [[زید بن ‌ثابت]] و [[عایشه]]، همسر پیامبر صلى الله علیه وآله نیز حدیث نقل کرده است.&amp;lt;ref&amp;gt; تهذیب الکمال، ج‌ ۲۲، ص‌ ۴۷۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; همچنین افراد بسیارى چون [[انس بن مالک|انس ‌بن ‌مالک]]، فضالة ‌بن ‌عبید، أبو‌أمامه، [[عبدالله بن عمر|عبدالله ‌بن ‌عمر]]، [[عبدالله بن عباس|عبدالله‌ بن ‌عباس]] و... از او روایت کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt; تاریخ دمشق، ج‌ ۴۷، ص‌ ۹۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در جایگاه علمى وى، خبرِ لیث ‌بن ‌سعد از سعد که مى‌گوید: من ابودرداء را دیدم که داخل [[مسجد]] مى‌شد، در حالى که همراهیان بسیارى چون پیروان سلطان با او بوده و از وى دانش کسب مى‌کردند،&amp;lt;ref&amp;gt; تذکرة‌الحفاظ، ج ‌۱، ص‌ ۲۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; قابل توجه است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==ابودرداء در شأن نزول==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعضى مفسران از ابودرداء در [[شأن نزول]] برخى آیات [[قرآن کریم]] نام برده‌اند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*[[محمد بن جریر طبری|طبرى]] در ذیل آیه ۹۲ [[سوره نساء]] {{متن قرآن|«وَمَا كَانَ لِمُؤْمِنٍ أَنْ يَقْتُلَ مُؤْمِنًا إِلَّا خَطَأً ...»}} به استناد [[حدیث مرسل|مرسله]] ابن ‌زید، وى را یکى از افراد محتمل در شأن نزول دانسته است که در [[سریه|سریه‌اى]]، چوپانى را ـ با این‌که به [[اسلام]] اقرار کرده بود ـ کشته با گوسفندان وى بازگشت و ‌با پشیمانى از این عمل، نزد پیامبر رفت. حضرت از کار وى انتقاد کرد و [[آیه]] پیشین درباره وى نازل شد.&amp;lt;ref&amp;gt; جامع‌البیان، مج ‌۴، ج‌ ۵‌، ص‌ ۲۷۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; با این‌که طبرى نزول آیه را درباره عیاش بن ‌ابى ‌ربیعه نیز محتمل دانسته،&amp;lt;ref&amp;gt; همان، ص‌ ۲۷۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; این احتمال را هم ذکر مى‌کند که ممکن است آیه هم درباره عیاش ‌بن ابى‌ربیعه و کشته وى و ‌هم درباره ابودرداء و مقتول او باشد.&amp;lt;ref&amp;gt; جامع‌البیان، مج‌ ۴، ج‌ ۵‌، ص‌ ۲۷۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; با همه این احتمال‌ها طبرى از یک امر برتر غفلت نمى‌کند که به ‌هر حال شأن نزول آیه آموزش یک حکم دینى در باب قتل است که با هر یک از احتمال‌ها سازگار است. مفسران بعدى احتمال پیش گفته را از طبرى نقل کرده و بى‌تأیید از کنار آن گذشته بلکه به گونه‌اى آن را ضعیف شمرده‌اند. [[طبرسى]] نزول آیه را ابتدا در شأن عیاش ‌بن ‌ابى‌ربیعه مخزومى دانسته که حارث بن ‌یزید بن انسة العامرى را بى‌آن ‌که به اسلام او آگاه باشد، کشته است؛ سپس به قول طبرى نیز اشاره مى‌کند.&amp;lt;ref&amp;gt; مجمع‌البیان، ج‌ ۳، ص‌ ۱۳۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; قرطبى به وجه جمع طبرى روى آورده و اشاره کرده است که شاید در زمان‌هاى نزدیکى، جریان‌ها (قتل‌ها)ى مشابهى رخ داده و آیه درباره همه آن‌ها نازل شده باشد.&amp;lt;ref&amp;gt; قرطبى، ج‌ ۵‌، ص‌ ۲۰۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*در ذیل [[آیه 94 سوره نساء|آیه ۹۴ سوره نساء]] نیز که ادامه ماجراى پیشین است: {{متن قرآن|«يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذَا ضَرَبْتُمْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ فَتَبَيَّنُوا وَلَا تَقُولُوا لِمَنْ أَلْقَىٰ إِلَيْكُمُ السَّلَامَ لَسْتَ مُؤْمِنًا تَبْتَغُونَ عَرَضَ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا فَعِنْدَ اللَّهِ مَغَانِمُ كَثِيرَةٌ ...»}}؛ طبرى ضمن احتمال‌هاى چندى، از ابودرداء نیز سخن به میان آورده است. دیگر مفسران نیز بدین ‌گونه نگریسته و وجوه محتمل در آیه پیشین را در این‌جا نقل کرده‌اند. [[علامه طباطبایى]] احتمال نزول آیه درباره [[اسامة بن زید|اسامة بن ‌زید]] را به واقع نزدیکتر مى‌بیند.&amp;lt;ref&amp;gt; المیزان، ج‌ ۵‌، ص‌ ۴۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*[[سیوطى]] در ذیل آیه ۶۵ [[سوره توبه]] از [[ابونعیم اصفهانی|ابونعیم]] نقل مى‌کند که فردى به [[تمسخر]] به ابودرداء گفت: اى گروه قاریان! چیست شما را که ترسوتر از ما هستید و هرگاه چیزى از شما پرسیده مى‌شود، [[بخل]] مى‌ورزید و هنگام غذا خوردن، لقمه‌اى بزرگ برمى‌دارید؟ ابودرداء بى آن که چیزى بگوید، روى برگرداند و خبر به [[عمر بن خطاب|عمر]] رسید. وى گریبان آن مرد را گرفت و نزد [[پیامبر]] برد و آن مرد به پیامبر عرض کرد: «کنّا نَخوضُ و نَلعب» و خداوند این آیه را فرو فرستاد:&amp;lt;ref&amp;gt; الدرّالمنثور، ج‌ ۴، ص‌ ۲۲۹ و ۲۳۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; «و ‌اگر از ایشان بپرسى (چرا ریشخند مى‌کردید) بى‌گمان خواهند گفت: ما فقط حرف مى‌زدیم و خود را سرگرم مى‌کردیم. بگو آیا خداوند و آیات او و پیامبر او را ریشخند مى‌کردید؟» سیوطى احتمال‌هاى دیگرى را نیز درباره نزول آیه ذکر مى‌کند.&amp;lt;ref&amp;gt; الدرّ المنثور، ج ‌۴، ص‌ ۲۳۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*میبدى در ذیل آیه {{متن قرآن|«{{آیه|83|29}}»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 29 سوره مطففین|سوره مطففین، آیه ۲۹.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;، ابودرداء را یکى از مؤمنانى برشمرده که مورد تمسخر و استهزاى مجرمان و کافران قرار گرفتند؛&amp;lt;ref&amp;gt; کشف‌الاسرار، ج ‌۱۰، ص‌ ۴۱۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; بى آن که وى به زمان نزول آیه (که ظاهراً [[مکی|مکى]] است) و زمان اسلام ابودرداء که واپسین فرد از [[انصار]] است، توجه کند. اگرچه در ادامه، از قول مقاتل و کلبى نزول آیه را درباره [[حضرت على]] علیه‌السلام نیز ذکر ‌مى‌کند.&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
* دائرة‌المعارف قرآن کریم، سید علیرضا واسعى، ج ۱ ص ۶۶۱-۶۶۴.&lt;br /&gt;
* [https://lib.eshia.ir/23022/5/2155 &amp;quot;ابودرداء&amp;quot;، دائرةالمعارف بزرگ اسلامی، ج ۵ ص ۲۱۵۵].&lt;br /&gt;
{{سنجش کیفی&lt;br /&gt;
|سنجش=شده&lt;br /&gt;
|شناسه= متوسط&lt;br /&gt;
|عنوان بندی مناسب= خوب&lt;br /&gt;
|کفایت منابع و پی نوشت ها= متوسط&lt;br /&gt;
|رعایت سطح مخاطب عام= خوب&lt;br /&gt;
|رعایت ادبیات دانشنامه ای= خوب&lt;br /&gt;
|جامعیت= خوب&lt;br /&gt;
|رعایت اختصار= خوب&lt;br /&gt;
|سیر منطقی= خوب&lt;br /&gt;
|کیفیت پژوهش= خوب&lt;br /&gt;
|رده= دارد&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده: اصحاب پیامبر]]&lt;br /&gt;
[[رده:شخصیت‌های شان نزول آیات قرآن]][[رده: راویان حدیث]]&lt;br /&gt;
[[رده: مقاله های مرتبط به دانشنامه]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mohammadi</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D8%A8%D9%88%D8%AF%D8%AC%D8%A7%D9%86%D9%87_%D8%A7%D9%86%D8%B5%D8%A7%D8%B1%D9%89&amp;diff=161579</id>
		<title>ابودجانه انصارى</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D8%A8%D9%88%D8%AF%D8%AC%D8%A7%D9%86%D9%87_%D8%A7%D9%86%D8%B5%D8%A7%D8%B1%D9%89&amp;diff=161579"/>
		<updated>2026-05-10T07:05:34Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Mohammadi: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{خوب}}&lt;br /&gt;
'''«ابودُجانه خزرجى انصارى»'''، از [[صحابی|صحابه]] باوفاى [[پیامبر اسلام]] صلى الله علیه وآله است که به شجاعت و ثبات قدم معروف می‌باشد. او از معدود کسانی است که در [[جنگ اُحد]] فرار نکرد و از [[رسول خدا]] دفاع نمود. به نقل مشهور، ابودجانه در [[جنگ یمامه]] به [[شهادت در راه خدا|شهادت]] رسید. نام او در [[شأن نزول]] برخی آیات [[قرآن]] به چشم می‌خورد.&lt;br /&gt;
==زندگی‌نامه==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابودُجانه سمّاک ‌بن ‌خَرَشه بن ‌لوذان خزرجى انصارى، از قبیله [[خزرج]] و طایفه بنى‌ساعده بود.&amp;lt;ref&amp;gt; اسدالغابه، ج‌ ۶‌، ص‌ ۹۲، البدایة والنهایه، ج‌ ۶‌، ص‌ ۲۵۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[پیامبر اسلام|پیامبر]] صلى الله علیه و آله در پیمان [[برادری|مؤاخات]]، او را برادر عتبة ‌بن غزوان قرار داد.&amp;lt;ref&amp;gt;همان، ص‌ ۹۳؛ سیر اعلام النبلاء، ج‌ ۱، ص‌ ۲۴۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابودجانه در [[جنگ اُحد]] حضور داشت و ثبات قدم و دفاعش از [[رسول خدا]] صلی الله علیه و آله در آن روز، مشهور است.&amp;lt;ref&amp;gt; سیره ابن ‌هشام، ج‌ ۳، ص‌ ۶۶‌؛ الطبقات، ج‌ ۳، ص‌ ۴۲۰؛ تاریخ طبرى، ج‌ ۲، ص ‌۶۴‌.&amp;lt;/ref&amp;gt; وى در [[غزوه خیبر]] نیز شرکت ‌داشته و حارثِ [[یهود|یهودى]] از شجاعان دشمن و چند تن دیگر را کشته است.&amp;lt;ref&amp;gt; المغازى، ج‌ ۲، ص‌ ۶۵۴ و ۷۱۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; به نقلى دیگر ابودجانه در آن نبرد به فرماندهى [[امام على]] علیه‌السلام تعدادى از جنگجویان و قهرمانان دشمن را کشته و سرهایشان را نزد رسول خدا آورده است.&amp;lt;ref&amp;gt; مناقب، ج‌ ۱، ص‌ ۲۴۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; او همچنین در پیشاپیشِ مسلمانان به قلعه‌هاى خیبر حمله برده است.&amp;lt;ref&amp;gt; البدایة والنهایه، ج‌ ۴، ص‌ ۱۶۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; در [[جنگ حنین]] و با کمک امام على علیه‌السلام چند نفر از پرچم‌داران دشمن را به قتل رسانده و به نقلى در [[غزوه تبوک]]، پیامبر پرچم خزرجیان را به او سپرده است.&amp;lt;ref&amp;gt; المغازى، ج ‌۳، ص‌ ۹۰۲ و ۹۹۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; گویا از همین رو است که [[ابن شهر آشوب]] وى را در شمار [[صحابه]] جنگجو و مشهور به [[جهاد]] آورده ‌است.&amp;lt;ref&amp;gt; مناقب، ج‌ ۲، ص‌ ۷۸ و ۷۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنا به نقلى در [[حجة الوداع|حجة ‌الوداع]]، پیامبر صلى الله علیه و آله او را در [[مدینه]] به جاى خود گمارد.&amp;lt;ref&amp;gt; سیره ابن ‌هشام، ج‌ ۴، ص ‌۶۰۱‌.&amp;lt;/ref&amp;gt; بر اساس روایتى دیگر، پیامبر به حضرت على دستور داد که براى دفع [[جن]] و سحر براى ابودجانه حرزى بنویسد.&amp;lt;ref&amp;gt; بحارالانوار، ج ۹۱، ص ۲۲۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[سیوطى]]&amp;lt;ref&amp;gt; الدرّالمنثور، ج‌ ۷، ص‌ ۶۸۸‌.&amp;lt;/ref&amp;gt; به نقل از [[جابر بن عبدالله انصاری|جابر]] آورده است که روزى اصحاب در [[مسجد]] و در حضور [[پیامبر]] از [[بهشت]] سخن مى‌گفتند. حضرت فرمود: اى ابادجانه! آیا مى‌دانى هر کس که ما را دوست بدارد و به محبت ما آزموده شود، خداوند تعالى او را در بهشت با ما ساکن خواهد کرد؟ سپس آیات {{متن قرآن|«{{آیه|54|54}} 💠&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 54 سوره قمر|سوره قمر، آیه ۵۴.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; {{آیه|54|55}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 55 سوره قمر|همان، آیه ۵۵.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;»}} را [[تلاوت قرآن|تلاوت]] فرمود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وى در سال دوازدهم هجرى همراه لشکرى بود که براى سرکوبى [[مسیلمه کذاب]] که مدعى [[نبوت]] بود به سرزمین [[یمامه]] اعزام شدند. ابودجانه خود را با تاکتیکى خاص به درون باغى که مسیلمه و طرفدارانش در آن سنگر گرفته بودند، رساند و بر اثر پایداری و [[شجاعت]] او، مسلمانان به درون باغ نفوذ یافتند.&amp;lt;ref&amp;gt; البدایة والنهایه، ج‌ ۶‌، ص‌ ۲۵۲؛ ریحانة الادب، ج‌ ۷، ص‌ ۹۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; ابودجانه در قتل مسیلمه شرکت داشت&amp;lt;ref&amp;gt; الطبقات، ج ۳، ص ۴۲۰؛ یعقوبى، ج ۲، ص ۱۳۰؛ اسدالغابه، ج‌ ۶‌، ص ۹۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; و گفته‌اند که در همین نبرد ([[جنگ یمامه]]) به [[شهادت در راه خدا|شهادت]] رسید. ابن ‌کثیر این ‌نقل را درست‌تر مى‌داند؛ ولى نقلى را هم که تا خلافت [[امام على]] علیه‌السلام زنده بوده و در [[جنگ صفین]] شرکت داشته، آورده است.&amp;lt;ref&amp;gt; البدایة والنهایه، ج‌ ۶‌، ص‌ ۲۵۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; اما ظاهرا شباهت نام ابودجانۀ [[صحابی]] پیامبر صلى الله علیه وآله با سماک بن مخرمۀ اسدی که از عثمانیان بود و از امام علی علیه‌السلام کناره گرفت، یا سماک ابن‌خرشۀ جعفی، سبب شده تا برخی گمان برند که وی در جنگ صفین حضور داشته است.&amp;lt;ref&amp;gt;استیعاب، ابن‌عبدالبر، ۲ / ۶۱۵-۶۵۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==ابودجانه در شأن نزول==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*الف. «{{متن قرآن|{{آیه|5|90}}}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 90 سوره مائده|سوره مائده، آیه ۹۰.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ اى کسانى که ایمان آورده‌اید! [[شراب خواری|شراب]] و [[قمار]] و [[بت پرستی|بت‌ها]] و [[ازلام|أزلام]] پلید و از عمل [[شیطان]] است. از آن‌ها دورى کنید تا رستگار شوید». گفته‌اند: عده‌اى از [[صحابی|اصحاب]] از جمله ابودجانه در منزل [[سعد بن ابی وقاص|سعد بن ابى وقاص]] اجتماع کرده و پس از تناول غذا شرابى حاضر کردند تا بنوشند که این آیه نازل شد و حرمت قطعى خمر را اعلام کرد.&amp;lt;ref&amp;gt; مناقب، ج‌ ۲، ص‌ ۲۰۳-۲۰۴؛ البرهان، ج‌ ۲، ص‌ ۳۶۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*ب. از [[ابن عباس]] نقل شده که آیه {{متن قرآن|«{{آیه|61|4}}»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 4 سوره صف|سوره صف، آیه ۴.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; در شأن [[امام على]] علیه‌السلام و ابودجانه انصارى و عده دیگرى از صحابه نازل شده است. به همین مضمون روایتى از [[امام ‌باقر]] علیه‌السلام نیز نقل شده ‌است.&amp;lt;ref&amp;gt; البرهان، ج‌۵‌، ص‌ ۳۶۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*ج. ذیل آیات ۱۵۲ تا ۱۵۵ [[سوره آل عمران]] که مربوط به [[جنگ اُحد]] است {{متن قرآن|«وَلَقَدْ صَدَقَكُمُ اللَّهُ وَعْدَهُ إِذْ تَحُسُّونَهُمْ بِإِذْنِهِ ...»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 152 سوره آل عمران|سوره آل عمران، آیه ۱۵۲.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;، از [[جهاد]] و دفاع ابودجانه یاد شده و آمده که در غزوه احد، پیامبر صلى الله علیه و آله شمشیرى را بدست گرفت و فرمود: کیست که حق این شمشیر را ادا کند؟ ابودجانه پرسید: حق آن چیست؟ حضرت پاسخ گفت: آن‌قدر با آن بجنگى تا کج شود. ابودجانه داوطلب شد و شمشیر را از وى گرفت. او که مردى شجاع بود و هنگام جنگ عصابه‌اى (دستمالى) سرخ بر سر مى‌بست به وسط میدان رفت. با غرور گام برمى‌داشت و رجز مى‌خواند. پیامبر فرمود: خداوند این ‌گونه راه رفتن را به جز در مانند چنین جایگاهى دشمن دارد.&amp;lt;ref&amp;gt; سیره ‌ابن هشام، ج‌ ۳، ص‌ ۶۶ و ۶۷‌؛ الطبقات، ج‌ ۳، ص‌ ۴۲۰؛ مجمع‌البیان، ج‌ ۲، ص‌ ۸۲۶‌.&amp;lt;/ref&amp;gt; وى با این‌که به هند همسر [[ابوسفیان]] - در حالى که مشرکان را به جنگ تحریک مى‌کرد - دست یافت، از کشتن او صرفنظر کرد و گفت: شمشیر [[رسول خدا]] صلی الله علیه و آله گرامى‌تر از آن است که بر فرق زنى فرود آید.&amp;lt;ref&amp;gt;همان، ص‌ ۶۹‌؛ تاریخ طبرى، ج‌ ۲، ص‌ ۶۳‌؛ البدایة والنهایه، ج‌ ۴، ص‌ ۱۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;p&amp;gt;گفته‌اند: در همین جنگ پس از آن‌که دشمن دوباره حمله کرد و ‌مسلمانان با فرار پیامبر را تنها گذاشتند، ابودجانه خودش را سپر حضرت قرار داد و خود را بر روى او خم کرد و تیرهاى فراوانى بر پشتش اصابت نمود&amp;lt;ref&amp;gt; همان، ص ‌۸۲‌؛ تاریخ طبرى، ج‌ ۲، ص‌ ۶۶‌؛ الکامل، ج‌ ۲، ص ‌۱۵۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; و عبدالله ‌بن ‌حمید اسدى را که با ابى ‌بن ‌خلف جمحى هم پیمان شده بودند تا پیامبر را به قتل برسانند، کشت.&amp;lt;ref&amp;gt; الکامل، ج‌ ۲، ص‌ ۱۵۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;/p&amp;gt;&amp;lt;p&amp;gt;بر اساس روایتى از [[امام صادق]] علیه‌السلام، با آن‌که پیامبر در روز اُحُد بیعتش را از ابودجانه برداشت، او دفاع از پیامبر را رها نکرد.&amp;lt;ref&amp;gt; بحارالانوار، ج‌ ۲۰، ص‌ ۷۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; از روایاتى استفاده مى‌شود که ابودجانه در آن روز (اُحُد) با پیامبر بیعت کرد که تا سر حد [[مرگ]] بجنگد.&amp;lt;ref&amp;gt; همان، ص‌ ۱۰۷ و ۱۰۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[علامه طباطبایى]] نیز پس از نقل روایاتى درباره ثابت قدمان در اُحُد مى‌گوید: راویان در زمینه ثابت قدمان - جز درباره [[حضرت على]] و ابودجانه انصارى - یک نظر ندارند.&amp;lt;ref&amp;gt; المیزان، ج‌ ۴، ص‌ ۶۹‌.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;/p&amp;gt;&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
* &amp;quot;ابودجانه انصاری&amp;quot;، دائرةالمعارف قرآن کریم، محمد خراسانى، ج ۱، ص ۶۵۵-۶۵۷.&lt;br /&gt;
* [https://www.cgie.org.ir/fa/article/226482/%D8%A7%D8%A8%D9%88%D8%AF%D8%AC%D8%A7%D9%86%D9%87 &amp;quot;ابودجانه&amp;quot;، دائرةالمعارف بزرگ اسلامی].&lt;br /&gt;
{{سنجش کیفی&lt;br /&gt;
|سنجش=شده&lt;br /&gt;
|شناسه= متوسط&lt;br /&gt;
|عنوان بندی مناسب= خوب&lt;br /&gt;
|کفایت منابع و پی نوشت ها= متوسط&lt;br /&gt;
|رعایت سطح مخاطب عام= خوب&lt;br /&gt;
|رعایت ادبیات دانشنامه ای= خوب&lt;br /&gt;
|جامعیت= خوب&lt;br /&gt;
|رعایت اختصار= خوب&lt;br /&gt;
|سیر منطقی= خوب&lt;br /&gt;
|کیفیت پژوهش= خوب&lt;br /&gt;
|رده= دارد&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده: اصحاب پیامبر]]&lt;br /&gt;
[[رده:شخصیت‌های شان نزول آیات قرآن]]&lt;br /&gt;
[[رده: مقاله های مرتبط به دانشنامه]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mohammadi</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D8%A8%D9%88%D8%AF%D8%AC%D8%A7%D9%86%D9%87_%D8%A7%D9%86%D8%B5%D8%A7%D8%B1%D9%89&amp;diff=161578</id>
		<title>ابودجانه انصارى</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D8%A8%D9%88%D8%AF%D8%AC%D8%A7%D9%86%D9%87_%D8%A7%D9%86%D8%B5%D8%A7%D8%B1%D9%89&amp;diff=161578"/>
		<updated>2026-05-10T07:02:57Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Mohammadi: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{خوب}}&lt;br /&gt;
'''«ابودُجانه خزرجى انصارى»'''، از [[صحابی|صحابه]] باوفاى [[پیامبر اسلام]] صلى الله علیه وآله است که به شجاعت و ثبات قدم معروف می‌باشد. او از معدود کسانی است که در [[جنگ اُحد]] فرار نکرد و از [[رسول خدا]] دفاع نمود. به نقل مشهور، ابودجانه در [[جنگ یمامه]] به [[شهادت در راه خدا|شهادت]] رسید. نام او در [[شأن نزول]] برخی آیات [[قرآن]] به چشم می‌خورد.&lt;br /&gt;
==زندگی‌نامه==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابودُجانه سمّاک ‌بن ‌خَرَشه بن ‌لوذان خزرجى انصارى، از قبیله [[خزرج]] و طایفه بنى‌ساعده بود.&amp;lt;ref&amp;gt; اسدالغابه، ج‌ ۶‌، ص‌ ۹۲، البدایة والنهایه، ج‌ ۶‌، ص‌ ۲۵۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[پیامبر اسلام|پیامبر]] صلى الله علیه و آله در پیمان [[برادری|مؤاخات]]، او را برادر عتبة ‌بن غزوان قرار داد.&amp;lt;ref&amp;gt; اسدالغابه، ج‌ ۶‌، ص‌ ۹۳؛ سیر اعلام النبلاء، ج‌ ۱، ص‌ ۲۴۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابودجانه در [[جنگ اُحد]] حضور داشت و ثبات قدم و دفاعش از [[رسول خدا]] صلی الله علیه و آله در آن روز، مشهور است.&amp;lt;ref&amp;gt; سیره ابن ‌هشام، ج‌ ۳، ص‌ ۶۶‌؛ الطبقات، ج‌ ۳، ص‌ ۴۲۰؛ تاریخ طبرى، ج‌ ۲، ص ‌۶۴‌.&amp;lt;/ref&amp;gt; وى در [[غزوه خیبر]] نیز شرکت ‌داشته و حارثِ [[یهود|یهودى]] از شجاعان دشمن و چند تن دیگر را کشته است.&amp;lt;ref&amp;gt; المغازى، ج‌ ۲، ص‌ ۶۵۴ و ۷۱۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; به نقلى دیگر ابودجانه در آن نبرد به فرماندهى [[امام على]] علیه‌السلام تعدادى از جنگجویان و قهرمانان دشمن را کشته و سرهایشان را نزد رسول خدا آورده است.&amp;lt;ref&amp;gt; مناقب، ج‌ ۱، ص‌ ۲۴۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; او همچنین در پیشاپیشِ مسلمانان به قلعه‌هاى خیبر حمله برده است.&amp;lt;ref&amp;gt; البدایة والنهایه، ج‌ ۴، ص‌ ۱۶۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; در [[جنگ حنین]] و با کمک امام على علیه‌السلام چند نفر از پرچم‌داران دشمن را به قتل رسانده و به نقلى در [[غزوه تبوک]]، پیامبر پرچم خزرجیان را به او سپرده است.&amp;lt;ref&amp;gt; المغازى، ج ‌۳، ص‌ ۹۰۲ و ۹۹۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; گویا از همین رو است که [[ابن شهر آشوب]] وى را در شمار [[صحابه]] جنگجو و مشهور به [[جهاد]] آورده ‌است.&amp;lt;ref&amp;gt; مناقب، ج‌ ۲، ص‌ ۷۸ و ۷۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنا به نقلى در [[حجة الوداع|حجة ‌الوداع]]، پیامبر صلى الله علیه و آله او را در [[مدینه]] به جاى خود گمارد.&amp;lt;ref&amp;gt; سیره ابن ‌هشام، ج‌ ۴، ص ‌۶۰۱‌.&amp;lt;/ref&amp;gt; بر اساس روایتى دیگر، پیامبر به حضرت على دستور داد که براى دفع [[جن]] و سحر براى ابودجانه حرزى بنویسد.&amp;lt;ref&amp;gt; بحارالانوار، ج ۹۱، ص ۲۲۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[سیوطى]]&amp;lt;ref&amp;gt; الدرّالمنثور، ج‌ ۷، ص‌ ۶۸۸‌.&amp;lt;/ref&amp;gt; به نقل از [[جابر بن عبدالله انصاری|جابر]] آورده است که روزى اصحاب در [[مسجد]] و در حضور [[پیامبر]] از [[بهشت]] سخن مى‌گفتند. حضرت فرمود: اى ابادجانه! آیا مى‌دانى هر کس که ما را دوست بدارد و به محبت ما آزموده شود، خداوند تعالى او را در بهشت با ما ساکن خواهد کرد؟ سپس آیات {{متن قرآن|«{{آیه|54|54}} 💠&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 54 سوره قمر|سوره قمر، آیه ۵۴.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; {{آیه|54|55}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 55 سوره قمر|همان، آیه ۵۵.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;»}} را [[تلاوت قرآن|تلاوت]] فرمود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وى در سال دوازدهم هجرى همراه لشکرى بود که براى سرکوبى [[مسیلمه کذاب]] که مدعى [[نبوت]] بود به سرزمین [[یمامه]] اعزام شدند. ابودجانه خود را با تاکتیکى خاص به درون باغى که مسیلمه و طرفدارانش در آن سنگر گرفته بودند، رساند و بر اثر پایداری و [[شجاعت]] او، مسلمانان به درون باغ نفوذ یافتند.&amp;lt;ref&amp;gt; البدایة والنهایه، ج‌ ۶‌، ص‌ ۲۵۲؛ ریحانة الادب، ج‌ ۷، ص‌ ۹۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; ابودجانه در قتل مسیلمه شرکت داشت&amp;lt;ref&amp;gt; الطبقات، ج ۳، ص ۴۲۰؛ یعقوبى، ج ۲، ص ۱۳۰؛ اسدالغابه، ج‌ ۶‌، ص ۹۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; و گفته‌اند که در همین نبرد ([[جنگ یمامه]]) به [[شهادت در راه خدا|شهادت]] رسید. ابن ‌کثیر این ‌نقل را درست‌تر مى‌داند؛ ولى نقلى را هم که تا خلافت [[امام على]] علیه‌السلام زنده بوده و در [[جنگ صفین]] شرکت داشته، آورده است.&amp;lt;ref&amp;gt; البدایة والنهایه، ج‌ ۶‌، ص‌ ۲۵۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; اما ظاهرا شباهت نام ابودجانۀ [[صحابی]] پیامبر صلى الله علیه وآله با سماک بن مخرمۀ اسدی که از عثمانیان بود و از امام علی علیه‌السلام کناره گرفت، یا سماک ابن‌خرشۀ جعفی، سبب شده تا برخی گمان برند که وی در جنگ صفین حضور داشته است.&amp;lt;ref&amp;gt;استیعاب، ابن‌عبدالبر، ۲ / ۶۱۵-۶۵۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==ابودجانه در شأن نزول==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*الف. «{{متن قرآن|{{آیه|5|90}}}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 90 سوره مائده|سوره مائده، آیه ۹۰.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ اى کسانى که ایمان آورده‌اید! [[شراب خواری|شراب]] و [[قمار]] و [[بت پرستی|بت‌ها]] و [[ازلام|أزلام]] پلید و از عمل [[شیطان]] است. از آن‌ها دورى کنید تا رستگار شوید». گفته‌اند: عده‌اى از [[صحابی|اصحاب]] از جمله ابودجانه در منزل [[سعد بن ابی وقاص|سعد بن ابى وقاص]] اجتماع کرده و پس از تناول غذا شرابى حاضر کردند تا بنوشند که این آیه نازل شد و حرمت قطعى خمر را اعلام کرد.&amp;lt;ref&amp;gt; مناقب، ج‌ ۲، ص‌ ۲۰۳-۲۰۴؛ البرهان، ج‌ ۲، ص‌ ۳۶۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*ب. از [[ابن عباس]] نقل شده که آیه {{متن قرآن|«{{آیه|61|4}}»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 4 سوره صف|سوره صف، آیه ۴.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; در شأن [[امام على]] علیه‌السلام و ابودجانه انصارى و عده دیگرى از صحابه نازل شده است. به همین مضمون روایتى از [[امام ‌باقر]] علیه‌السلام نیز نقل شده ‌است.&amp;lt;ref&amp;gt; البرهان، ج‌۵‌، ص‌ ۳۶۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*ج. ذیل آیات ۱۵۲ تا ۱۵۵ [[سوره آل عمران]] که مربوط به [[جنگ اُحد]] است {{متن قرآن|«وَلَقَدْ صَدَقَكُمُ اللَّهُ وَعْدَهُ إِذْ تَحُسُّونَهُمْ بِإِذْنِهِ ...»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 152 سوره آل عمران|سوره آل عمران، آیه ۱۵۲.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;، از [[جهاد]] و دفاع ابودجانه یاد شده و آمده که در غزوه احد، پیامبر صلى الله علیه و آله شمشیرى را بدست گرفت و فرمود: کیست که حق این شمشیر را ادا کند؟ ابودجانه پرسید: حق آن چیست؟ حضرت پاسخ گفت: آن‌قدر با آن بجنگى تا کج شود. ابودجانه داوطلب شد و شمشیر را از وى گرفت. او که مردى شجاع بود و هنگام جنگ عصابه‌اى (دستمالى) سرخ بر سر مى‌بست به وسط میدان رفت. با غرور گام برمى‌داشت و رجز مى‌خواند. پیامبر فرمود: خداوند این ‌گونه راه رفتن را به جز در مانند چنین جایگاهى دشمن دارد.&amp;lt;ref&amp;gt; سیره ‌ابن هشام، ج‌ ۳، ص‌ ۶۶ و ۶۷‌؛ الطبقات، ج‌ ۳، ص‌ ۴۲۰؛ مجمع‌البیان، ج‌ ۲، ص‌ ۸۲۶‌.&amp;lt;/ref&amp;gt; وى با این‌که به هند همسر [[ابوسفیان]] - در حالى که مشرکان را به جنگ تحریک مى‌کرد - دست یافت، از کشتن او صرفنظر کرد و گفت: شمشیر [[رسول خدا]] صلی الله علیه و آله گرامى‌تر از آن است که بر فرق زنى فرود آید.&amp;lt;ref&amp;gt; سیره ابن هشام، ج ۳، ص‌ ۶۹‌؛ تاریخ طبرى، ج‌ ۲، ص‌ ۶۳‌؛ البدایة والنهایه، ج‌ ۴، ص‌ ۱۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;p&amp;gt;گفته‌اند: در همین جنگ پس از آن‌که دشمن دوباره حمله کرد و ‌مسلمانان با فرار پیامبر را تنها گذاشتند، ابودجانه خودش را سپر حضرت قرار داد و خود را بر روى او خم کرد و تیرهاى فراوانى بر پشتش اصابت نمود&amp;lt;ref&amp;gt; سیره ابن ‌هشام، ج‌ ۳، ص ‌۸۲‌؛ تاریخ طبرى، ج‌ ۲، ص‌ ۶۶‌؛ الکامل، ج‌ ۲، ص ‌۱۵۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; و عبدالله ‌بن ‌حمید اسدى را که با ابى ‌بن ‌خلف جمحى هم پیمان شده بودند تا پیامبر را به قتل برسانند، کشت.&amp;lt;ref&amp;gt; الکامل، ج‌ ۲، ص‌ ۱۵۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;/p&amp;gt;&amp;lt;p&amp;gt;بر اساس روایتى از [[امام صادق]] علیه‌السلام، با آن‌که پیامبر در روز اُحُد بیعتش را از ابودجانه برداشت، او دفاع از پیامبر را رها نکرد.&amp;lt;ref&amp;gt; بحارالانوار، ج‌ ۲۰، ص‌ ۷۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; از روایاتى استفاده مى‌شود که ابودجانه در آن روز (اُحُد) با پیامبر بیعت کرد که تا سر حد [[مرگ]] بجنگد.&amp;lt;ref&amp;gt; همان، ص‌ ۱۰۷ و ۱۰۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[علامه طباطبایى]] نیز پس از نقل روایاتى درباره ثابت قدمان در اُحُد مى‌گوید: راویان در زمینه ثابت قدمان - جز درباره [[حضرت على]] و ابودجانه انصارى - یک نظر ندارند.&amp;lt;ref&amp;gt; المیزان، ج‌ ۴، ص‌ ۶۹‌.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;/p&amp;gt;&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
* &amp;quot;ابودجانه انصاری&amp;quot;، دائرةالمعارف قرآن کریم، محمد خراسانى، ج ۱، ص ۶۵۵-۶۵۷.&lt;br /&gt;
* [https://www.cgie.org.ir/fa/article/226482/%D8%A7%D8%A8%D9%88%D8%AF%D8%AC%D8%A7%D9%86%D9%87 &amp;quot;ابودجانه&amp;quot;، دائرةالمعارف بزرگ اسلامی].&lt;br /&gt;
{{سنجش کیفی&lt;br /&gt;
|سنجش=شده&lt;br /&gt;
|شناسه= متوسط&lt;br /&gt;
|عنوان بندی مناسب= خوب&lt;br /&gt;
|کفایت منابع و پی نوشت ها= متوسط&lt;br /&gt;
|رعایت سطح مخاطب عام= خوب&lt;br /&gt;
|رعایت ادبیات دانشنامه ای= خوب&lt;br /&gt;
|جامعیت= خوب&lt;br /&gt;
|رعایت اختصار= خوب&lt;br /&gt;
|سیر منطقی= خوب&lt;br /&gt;
|کیفیت پژوهش= خوب&lt;br /&gt;
|رده= دارد&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده: اصحاب پیامبر]]&lt;br /&gt;
[[رده:شخصیت‌های شان نزول آیات قرآن]]&lt;br /&gt;
[[رده: مقاله های مرتبط به دانشنامه]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mohammadi</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D8%A8%D9%88%D8%AD%D8%B0%DB%8C%D9%81%D8%A9_%D8%A8%D9%86_%D8%B9%D8%AA%D8%A8%D9%87&amp;diff=161574</id>
		<title>ابوحذیفة بن عتبه</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D8%A8%D9%88%D8%AD%D8%B0%DB%8C%D9%81%D8%A9_%D8%A8%D9%86_%D8%B9%D8%AA%D8%A8%D9%87&amp;diff=161574"/>
		<updated>2026-05-09T11:08:56Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Mohammadi: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{خوب}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«قیس بن عتبة بن ربیعه» معروف به '''«ابوحذیفه»''' (م، ۱۲ ق)، از [[صحابه]] فاضل و نامدار [[رسول خدا]] صلى الله علیه وآله و از سابقین در [[اسلام]] و [[مهاجرین]] به [[حبشه]] و [[مدینه]] است كه در بسیاری از [[غزوات پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله|غزوات]] و [[سریه|سرایا]] شركت کرد. ابوحذیفه سرانجام در [[جنگ یمامه]] به [[شهادت در راه خدا|شهادت]] رسید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگی‌نامه==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابوحذیفه قیس بن عتبة بن ربیعة بن عبدشمس قریشى، فرزند عتبة بن ربیعة از بزرگان [[قریش]] و از سردمداران مشرکان در [[جنگ بدر]] بود. همچنین ولید بن عتبه و هند بنت عتبه (همسر [[ابوسفیان]]) برادر و خواهر او هستند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابوحذیفه پیش از رفتن [[پیامبر اکرم]] صلى الله علیه و آله برای دعوت مردم به [[اسلام]] به خانۀ ارقم برود (سال چهارم [[بعثت]]) مسلمان شد.&amp;lt;ref&amp;gt; اسدالغابه، ج‌ ۶‌، ص‌ ۶۸‌.&amp;lt;/ref&amp;gt; او با همسرش، سهلة بنت سهیل ‌بن عمرو به [[حبشه]] مهاجرت کرد و پسرش محمد در آنجا زاده شد؛ اما با شنیدن [[شایعه]] مصالحه پیامبر و مکیان و مسلمان شدن آنان، عده‌ای از مسلمانان مهاجر به مكه بازگشتند و چون از دروغ بودن خبر مطلع گشتند، یا در جایی پنهان شدند و یا در پناه یكی از بزرگان كفار قرار گرفتند، در این هنگام ابوحذیفه در پناه امیة بن خلف درآمد.&amp;lt;ref&amp;gt; انساب‌الاشراف، ج ۱، ص ۲۶۲؛ الکامل، ج ۲، ص ۷۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابوحذیفه از نخستین [[مهاجرین|مهاجران]] به مدینه بود و همراه مولا و پسرخوانده‌اش «سالم» نزد عباد بن بشر منزل گرفتند و پیامبر صلى الله علیه و آله میان ابوحذیفه و عباد [[برادری|مؤاخاة]] برقرار نمود.&amp;lt;ref&amp;gt; الطبقات، ج‌ ۳، ص‌ ۶۲‌.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابوحذیفه در [[غزوات پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله|غزوات]] [[غزوه بدر|بدر]]، [[غزوه احد|احد]]، [[غزوه احزاب|خندق]]، [[صلح حديبيه|حدیبیه]] و دیگر مشاهد حضور داشته است&amp;lt;ref&amp;gt; الطبقات، ج‌ ۳، ص‌ ۶۲‌.&amp;lt;/ref&amp;gt; و نیز در [[سریه|سریه‌هایى]] که به فرماندهى [[حضرت حمزه علیه السلام|حمزة ‌بن ‌عبدالمطلب]]، [[سعد بن ابی وقاص|سعد بن‌ ابى‌وقاص]]، عبدالله بن جحش و [[ابوسلمه مخزومی|ابوسلمه]] انجام شد، شرکت کرد.&amp;lt;ref&amp;gt; المغازى، ج ۱، ص‌ ۹، ۱۹ و ۳۴۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وى در [[غزوه بدر]] در قتل پدرش عُتبه که در سپاه مشرکان بود، شرکت ‌کرد و به نقلى، خود پدرش را به مبارزه فراخواند؛ به همین جهت خواهرش هند، همسر ‌[[ابوسفیان]] او را با دو بیت شعر هجو کرد؛&amp;lt;ref&amp;gt; همان، ص ۷۰؛ الطبقات، ج ۳، ص ۶۲‌؛ الاستیعاب، ج ۴، ص ۱۹۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; البته ‌روایت‌هاى معتبر دیگرى حکایت از آن دارند که عُتبه بدست حمزة ‌بن ‌[[عبدالمطلب]]&amp;lt;ref&amp;gt; سیره ابن ‌هشام، ج‌ ۲، ص‌ ۶۲۵‌.&amp;lt;/ref&amp;gt; یا ‌[[امام علی علیه السلام|حضرت ‌على]] علیه‌السلام کشته شده است.&amp;lt;ref&amp;gt; نهج‌البلاغه، ص‌ ۶۳۱‌. نامه ۶۴‌.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابوحذیفه چون جنازه پدر را دید، رنگ از رخسارش پرید. پیامبر صلى الله علیه و آله پرسید: آیا دچار تردید شده‌اى؟ ابوحذیفه گفت: خیر اى رسول ‌خدا! بلکه در پدرم فضل و بردبارى و دانشى سراغ داشتم که گمان مى‌کردم [[ایمان]] خواهد آورد.&amp;lt;ref&amp;gt; المغازى، ج‌ ۱، ص‌ ۱۱۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در همین نبرد چون پیامبر اعلام ‌کرد که گروهى از [[بنی هاشم|بنى‌هاشم]] به اکراه به میدان نبرد آمده‌اند و مسلمانان نباید آن‌ها را بکشند، ابوحذیفه با ناراحتى فریاد برآورد: بستگان خویش را بکشیم و خویشان پیامبر صلى الله علیه و آله را رها کنیم؟ هرگز.&amp;lt;ref&amp;gt; الطبقات، ج‌ ۴، ص ‌۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بر پایه این روایت، پیامبر خشم خود را از سخنان ابوحذیفه به [[عمر بن خطاب|عمر بن ‌خطاب]] ابراز و عُمر اعلام کرد که ابوحذیفه [[منافق]] شده است. بعضى از محدثان [[شیعه]]، سخنان عمر را درباره نفاق ابوحذیفه نقل کرده، بر این باورند که اگر اجتهاد مصطلح [[اهل سنت]] درباره خلفا و [[صحابه]] روا است و هر سخن آن‌ها را باید اجتهاد شخصى ایشان دانست، پس سخنان ابوحذیفه نیز از سنخ همین اجتهاد مصطلح است و عمر نباید او را به نفاق متهم مى‌کرد.&amp;lt;ref&amp;gt; بحارالانوار، ج‌ ۳۴، ص‌ ۳۸۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; به هر روى ابوحذیفه از سخنان خود در غزوه بدر در برابر پیامبر صلى الله علیه و آله پشیمان شد و اعتقاد یافت که فقط [[شهادت در راه خدا|شهادت]]، گناه او را پاک مى‌کند.&amp;lt;ref&amp;gt; الطبقات، ج‌ ۴، ص‌ ۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شخصیت علمى ابوحذیفه را مى‌توان از [[تفسیر قرآن|تفسیرى]] که از کلمه «کن» در آیه {{متن قرآن|«{{آیه|15|98}}»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 98 سوره حجر|سوره حجر، آیه ۹۸.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; انجام ‌داد و آن را نشان دهنده وجوب [[سجده]] گرفت&amp;lt;ref&amp;gt; قرطبى، ج‌ ۱۰، ص‌ ۴۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; و نیز این‌که یکى از معدود افرادى بود که در آغاز [[مبعث حضرت محمد صلی الله علیه و آله|بعثت]] توان خواندن و نوشتن داشت،&amp;lt;ref&amp;gt;العقد الفرید، ج‌ ۴، ص‌ ۱۴۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; به خوبى دریافت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابوحذیفه سرانجام در دوره خلافت [[ابوبکر]]، هنگام نبرد با [[مسیلمه کذاب|مسیلمه کذاب]] در [[جنگ یمامه]] در ۵۳ یا ۵۴ سالگى کشته شد.&amp;lt;ref&amp;gt; الطبقات، ج ۳، ص ۶۲‌.&amp;lt;/ref&amp;gt; از میان فرزندان او محمد که در هجرت [[حبشه]] به دنیا آمده بود،&amp;lt;ref&amp;gt; اسدالغابه، ج‌ ۶‌، ص‌ ۶۸‌.&amp;lt;/ref&amp;gt; پس از کشته شدن پدر، در کفالت [[عثمان]] قرار گرفت و در شورش مردم [[مصر]] بر ضد عثمان نقش مهمى را ایفا کرد.&amp;lt;ref&amp;gt; المعارف، ص‌ ۲۷۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==ابوحذیفه در شأن نزول==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*{{متن قرآن|«{{آیه|2|217}} 💠&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 217 سوره بقره|سوره بقره، آیه ۲۱۷.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; {{آیه|2|218}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 218 سوره بقره|همان، آیه ۲۱۸.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;»}}؛ مفسران [[شأن نزول]] این دو آیه را [[سریه عبدالله بن جحش|سریه عبدالله بن ‌جحش]] مى‌دانند که با هفت تن از مسلمانان از جمله ابوحذیفه به فرمان [[پیامبر اسلام|پیامبر]] صلى الله علیه وآله براى ارزیابى موقعیت کاروان‌هاى تجارى مشرکان [[مکه]] از [[مدینه]] بیرون آمدند و برخلاف دستور پیامبر در ماه [[رجب]] با مشرکان جنگیده، یکى از آنان را کشتند. مشرکان زبان به سرزنش گشودند که دو [[آیه]] بالا در پاسخ به آن‌ها نازل شد و ضمن تأیید حرمت ماه‌هاى حرام، فتنه‌هاى مشرکان چون اخراج از [[مسجدالحرام]] و کفر به ‌خداوند را بالاتر و زشت‌تر از کشتار در ماه ‌حرام دانست؛ بدین ‌گونه مؤمنان، مهاجران و مجاهدان راه خدا حمایت شدند.&amp;lt;ref&amp;gt; جامع‌البیان، مج ‌۲، ج‌ ۲، ص‌ ۴۷۵، ۴۸۲ و ۴۸۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*«{{متن قرآن|{{آیه|3|155}}}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 155 سوره آل عمران|سوره آل عمران، آیه ۱۵۵.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ همانا کسانى از شما که روز برخورد دو سپاه روى برگرداندند (و فرار کردند،) جز این نبود که شیطان به خاطر بعضى از کردارشان آنها را لغزانید و البتّه خداوند از آنها گذشت، براستى که خداوند آمرزنده‌ى بردبار است». این آیه در خصوص فراریان [[غزوه احد|جنگ اُحُد]] که پیامبر صلى الله علیه و آله را رها کردند، نازل شده و بنابر روایتى ابوحذیفه یکى از آن‌ها بوده ‌است.&amp;lt;ref&amp;gt;مبهمات القرآن، ج‌۱، ص‌ ۳۱۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*[[دائرة المعارف قرآن کریم (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم]]، محمد باغستانى، ج ۱، ص ۶۵۱-۶۵۳.&lt;br /&gt;
*[https://www.cgie.org.ir/fa/article/226392/%D8%A7%D8%A8%D9%88-%D8%AD%D8%B0%DB%8C%D9%81%D9%87%D8%8C-%D9%BE%D8%B3%D8%B1-%D8%B9%D8%AA%D8%A8%D9%87 &amp;quot;ابوحذیفه، پسر عتبه&amp;quot;، دائرةالمعارف بزرگ اسلامی].&lt;br /&gt;
{{سنجش کیفی&lt;br /&gt;
|سنجش=شده&lt;br /&gt;
|شناسه= خوب&lt;br /&gt;
|عنوان بندی مناسب= خوب&lt;br /&gt;
|کفایت منابع و پی نوشت ها= متوسط&lt;br /&gt;
|رعایت سطح مخاطب عام= خوب&lt;br /&gt;
|رعایت ادبیات دانشنامه ای= خوب&lt;br /&gt;
|جامعیت= خوب&lt;br /&gt;
|رعایت اختصار= خوب&lt;br /&gt;
|سیر منطقی= خوب&lt;br /&gt;
|کیفیت پژوهش= خوب&lt;br /&gt;
|رده= دارد&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده: اصحاب پیامبر]]&lt;br /&gt;
[[رده:شخصیت‌های شان نزول آیات قرآن]]&lt;br /&gt;
[[رده: مقاله های مرتبط به دانشنامه]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mohammadi</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D8%A8%D9%88%D8%AC%D9%87%DB%8C%D9%86%D9%87&amp;diff=161573</id>
		<title>ابوجهینه</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D8%A8%D9%88%D8%AC%D9%87%DB%8C%D9%86%D9%87&amp;diff=161573"/>
		<updated>2026-05-09T11:00:36Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Mohammadi: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{مدخل دائرة المعارف|[[فرهنگ قرآن]]}}&lt;br /&gt;
{{خوب}}&lt;br /&gt;
قرطبی، نام «ابوجهینه» را عمرو ذکر کرده‌ است. او به ظاهر اهل [[مدینه]] بوده و به خرید و فروش اشتغال داشته است. بر پایه نقلى از سُدّى، او دو نوع پیمانه داشته که هنگام خرید، با یکى که بزرگ‌تر بوده، جنس را به طور کامل مى‌گرفته و هنگام فروش، با دیگرى که کوچک‌تر بوده، کم‌فروشى مى‌کرده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از [[هجرت پیامبر اسلام به مدینه|هجرت پیامبر]] (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌) به مدینه، آیات آغازین [[سوره مطففین|سوره مطففین]]، در نکوهش ابوجهینه و امثال او نازل شد:&amp;lt;ref&amp;gt;اسباب‌النّزول، واحدى، ص‌۳۸۸؛ مجمع‌البیان، ج‌۹‌ـ‌۱۰، ص‌۶۸۷‌؛ الاصابه، ج‌۷، ص‌۶۳‌.&amp;lt;/ref&amp;gt; «{{متن قرآن|{{آیه|83|1}} 💠&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 1 سوره مطففین|سوره مطففین، آیه ۱.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; {{آیه|83|2}} 💠&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 2 سوره مطففین|همان، آیه ۲.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; {{آیه|83|3}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 3 سوره مطففین|همان، آیه ۳.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;}}؛ وای بر کم فروشان 💠 آنان که چون از مردم پیمانه می‌ستانند به تمام می‌ستانند 💠 و چون برای آنها پیمانه یا وزن نمایند کم می‌گذارند».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[شیخ طبرسی]] در [[مجمع البیان]] در [[شأن نزول]] این آیات نقل کرده است که مردى در مدینه بود بنام ابوجهینه‌ که دو پیمانه کوچک و بزرگ داشت؛ به هنگام خریدن از پیمانه بزرگ استفاده مى‌کرد و به هنگام فروش از پیمانه کوچک.&amp;lt;ref&amp;gt;ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج‌۲۶، ص۳۶۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
* &amp;quot;ابوجهینه&amp;quot;، فرهنگ قرآن، ج۲ ص۲۰۲.&lt;br /&gt;
{{سنجش کیفی&lt;br /&gt;
|سنجش=شده&lt;br /&gt;
|شناسه= خوب&lt;br /&gt;
|عنوان بندی مناسب= خوب&lt;br /&gt;
|کفایت منابع و پی نوشت ها= خوب&lt;br /&gt;
|رعایت سطح مخاطب عام= خوب&lt;br /&gt;
|رعایت ادبیات دانشنامه ای= خوب&lt;br /&gt;
|جامعیت= خوب&lt;br /&gt;
|رعایت اختصار= خوب&lt;br /&gt;
|سیر منطقی= خوب&lt;br /&gt;
|کیفیت پژوهش= خوب&lt;br /&gt;
|رده= دارد&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
[[رده:شخصیت‌های شان نزول آیات قرآن]]&lt;br /&gt;
[[رده: مقاله های مرتبط به دانشنامه]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mohammadi</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D8%A8%D9%88%D8%AC%D9%87%D9%84&amp;diff=161572</id>
		<title>ابوجهل</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D8%A8%D9%88%D8%AC%D9%87%D9%84&amp;diff=161572"/>
		<updated>2026-05-09T10:12:37Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Mohammadi: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;«ابوالحکم، عمرو بن هشام» معروف به '''«ابوجَهل»'''، از افراد سرشناس [[مکه]] و‌ از دشمنان سرسخت [[پیامبر اکرم]] صلى الله علیه وآله و مسلمانان بود.&amp;lt;ref&amp;gt; المغازى، ج‌۲، ص‌۴۹۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; مفسّران، در [[شأن نزول]] آیات متعددى از [[قرآن کریم]]، از ابوجهل نام برده‌اند. او سرانجام در [[جنگ بدر]] کشته شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگی‌نامه==&lt;br /&gt;
ابوالحکم عمرو بن هشام بن مغیره، از قبیله بنى مخزوم و به ابوجهل مشهور بود و در انتساب به مادرش، ابن‌الحنظلیه&amp;lt;ref&amp;gt;سیره ابن هشام، ج‌۲، ص‌۶۲۳‌.&amp;lt;/ref&amp;gt; نامیده شده است. پدرش هشام از مردان سرشناس و مهمان‌نواز مکه به شمار مى‌رفت تا آن‌جا که [[قریش]]، مرگ او را براى خود تاریخ قرار داد.&amp;lt;ref&amp;gt;المحبّر، ص‌۱۳۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اطلاعات چندانی از زمان ولادت و زندگى ابوجهل پیش از ظهور [[اسلام]]، در دست نیست. بعضى او را هم‌سن [[پیامبر اسلام|پیامبر]] صلى الله علیه و آله&amp;lt;ref&amp;gt; دایرة‌المعارف الاسلامیه، ج‌۱، ص‌۳۲۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; می دانند و برخى، هنگام ورود به [[دارالندوه]] (سال ۵۸۴ م)، او را سى ساله دانسته‌اند&amp;lt;ref&amp;gt; دایرة‌المعارف‌ بزرگ‌ اسلامى، ج۵، ص۳۰۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; که بدین ترتیب سن وى، از آن حضرت بیش‌تر خواهد بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زیرکى، دانایى و هوشیارى ابوجهل در آن عصر سبب شد تا برخلاف سنت عرب [[جاهلیت|جاهلى]] که عضویت در دارالندوه، براى غیر بنى‌قصى را مشروط به چهل‌سالگى کرده بود،&amp;lt;ref&amp;gt;اخبار مکه، ج‌۲، ص‌۲۵۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; در نوجوانى که هنوز موى بر صورتش نروییده بود،&amp;lt;ref&amp;gt;عیون‌الاخبار، ج‌۱، ص‌۲۳۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; یا نزدیک سى سالگى،&amp;lt;ref&amp;gt;الاشتقاق، ص‌۱۵۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; عضو آن شورا شود و در تصمیم‌گیرى‌هاى سران، طرف مشورت قرار گیرد.&amp;lt;ref&amp;gt; یعقوبى، ج‌۲، ص‌۳۷؛ الاشتقاق، ص‌۱۵۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او از بازرگانان ثروتمند و اشراف مکه بود&amp;lt;ref&amp;gt;جامع‌البیان، مج‌۱۱، ج‌۲۰، ص‌۱۱۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; که چون دیگر هم‌ردیفان خویش، براى دست‌یابى به ریاست [[کعبه]] و در پى آن، ریاست‌ مکه، با [[بنى‌هاشم]] نزاع داشت و [[نبوت]] را نیز بر همین اساس تحلیل مى‌کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;همان، مج‌۵‌، ج‌۷، ص‌۲۴۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; او مى‌گفت: ما و فرزندان [[عبدمناف]] در شَرَف و بزرگى به تنازع برخاستیم؛ اطعام کردند، اطعام کردیم؛ عطا کردند، عطا کردیم تا به نزدیک هم رسیدیم. گفتند: از ما پیامبرى است که بر او [[وحى]] مى‌شود! این را دیگر نفهمیدیم. به خدا سوگند! هرگز بدو [[ایمان]] نیاورده، تصدیقش نخواهیم کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;السیر و المغازى، ص‌۲۱۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابوجهل از دشمنان سرسخت [[پیامبر اسلام|پیامبر]] و مسلمانان‌ بود. تلاش و رفتار خشمگینانه وى با آنان، در شکنجه تازه مسلمانانى چون [[یاسر بن عامر|یاسر]] و [[سمیّه بنت خباط|سمیه]]&amp;lt;ref&amp;gt;التعریف، ص‌۱۷۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; که به قتل این زن و شوهر انجامید،&amp;lt;ref&amp;gt;یعقوبى، ج‌۲، ص‌۲۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[تهمت]] و افترا به آنان،&amp;lt;ref&amp;gt; التعریف، ص‌۱۷۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; جلوگیرى از استماع [[قرآن]]،&amp;lt;ref&amp;gt;قرطبى، ج‌۱۵، ص‌۲۳۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; و برقرارى رابطه دیگران با پیامبر،&amp;lt;ref&amp;gt; اسباب‌النزول، ص‌۳۸۱؛ مجمع‌البیان، ج‌۱۰، ص‌۵۸۴‌.&amp;lt;/ref&amp;gt; کوشش براى انعقاد پیمان صحیفه مبنى بر یارى نرساندن به پیامبر صلى الله علیه و آله و کوشش بر عدم نقض آن،&amp;lt;ref&amp;gt;السیر والمغازى، ص‌۱۶۱ و ۱۶۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; طراحى قتل پیامبر،&amp;lt;ref&amp;gt; سیره ابن هشام، ج‌۲، ص‌۴۸۰؛ مجمع‌البیان، ج۴، ص‌۸۲۶‌.&amp;lt;/ref&amp;gt; به راه انداختن [[جنگ بدر]]&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج‌۲، ص‌۹؛ یعقوبى، ج۲، ص‌۴۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; و... آشکار است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابوجهل وقتى شنید که عیاش‌ بن ابى‌ربیعه (برادر مادرى‌اش) به [[اسلام]] گرویده، هر شیوه‌اى را براى بازگرداندن او به کارگرفت&amp;lt;ref&amp;gt;سیره ابن هشام، ج‌۲، ص‌۴۷۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; و هنگامى که اندک ملایمت [[ولید بن‌ مغیره|ولید بن‌ مغیره]] را به پیامبر دریافت، وى را با حیله بر آن داشت که کلام خداوند را سحر بخواند.&amp;lt;ref&amp;gt;مجمع‌البیان، ج‌۱۰، ص‌۵۸۴‌.&amp;lt;/ref&amp;gt; {{متن قرآن|«{{آیه|74|24}} 💠&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 24 سوره مدثر|سوره مدثر، آیه ۲۴.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; {{آیه|74|25}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 25 سوره مدثر|همان، آیه ۲۵.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;»}} بیان‌گر این واقعه است.&amp;lt;ref&amp;gt;اسباب النزول، ص‌۳۸۱ و ۳۸۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او براى تضعیف پیامبر و اسلام از هر راهى استفاده مى‌کرد. وقتى آیاتِ {{متن قرآن|«{{آیه|74|27}} 💠&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 27 سوره مدثر|سوره مدثر، آیه ۲۷.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; {{آیه|74|28}} 💠&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 28 سوره مدثر|همان، آیه ۲۸.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; {{آیه|74|29}} 💠&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 29 سوره مدثر|همان، آیه ۲۹.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; {{آیه|74|30}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 30 سوره مدثر|همان، آیه ۳۰.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;»}} را شنید، به قرشیان گفت: آیا هر ده تن از شما، از غلبه بر یک نفر از گماشته‌هاى آتش ناتوانند؛ در حالى که شمار شما بیش‌تر است؟ رفیق شما [=پیامبر] خبر مى‌دهد که [[جهنم]] نوزده گماشته دارد.&amp;lt;ref&amp;gt;جامع‌البیان، مج۱۴، ج۲۹، ص۱۹۹؛ مجمع‌البیان، ج‌۱۰، ص‌۵۸۶‌.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
اصرار بیش از حد و جاهلانه او بر مخالفت با پیامبر و اسلام، حتى موجب خشم دیگر سران مکه شد&amp;lt;ref&amp;gt;السیر والمغازى، ص‌۱۶۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; و از سوى پیامبر به '''&amp;quot;ابوجهل&amp;quot;''' ملقب گردید.&amp;lt;ref&amp;gt;الاشتقاق، ص‌۱۴۷؛ انساب الاشراف ج‌۱، ص‌۱۴۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابوجهل سرانجام، در سال دوم هجرى در [[جنگ بدر]] که خود فرماندهى سپاه [[شرک|شرک]] را به عهده داشت، کشته شد و به همراه دیگر کشتگان در چاه &amp;quot;قلیب بدر&amp;quot; مدفون گردید.&amp;lt;ref&amp;gt;جامع‌البیان، مج‌۵‌، ج‌۷، ص‌۲۴۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[عکرمة بن ابی جهل|عکرمه]] (فرزند او) پس از [[فتح مکه]] مسلمان شد و‌ پیامبر براى این‌که مسلمانى آزرده نشود، مسلمانان را از [[سب و فحش دادن|سبّ]] ابوجهل منع فرمود.&amp;lt;ref&amp;gt;العقدالفرید، ج۲، ص‌۳۸۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==ابوجهل در شأن نزول آیات==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مفسّران، در ذیل آیات متعددى از [[قرآن کریم]]، از ابوجهل نام برده‌اند که بخشى از آن‌ها چنین است: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* '''ابوجهل بازدارنده از نماز:''' «{{متن قرآن|{{آیه|96|9}} 💠&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 9 سوره علق|سوره علق، آیه ۹.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; {{آیه|96|10}} 💠&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 10 سوره علق|همان، آیه ۱۰.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; {{آیه|96|11}} 💠&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 11 سوره علق|همان، آیه ۱۱.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; {{آیه|96|12}} 💠&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 12 سوره علق|همان، آیه ۱۲.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; {{آیه|96|13}} 💠&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 13 سوره علق|همان، آیه ۱۳.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; {{آیه|96|14}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 10 سوره علق|همان، آیه ۱۴.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;}}؛ آیا کسى که بنده‌اى را چون به نماز برمى‌خیزد؛ باز مى‌دارد، نگریسته‌اى؟ آیا اندیشیده‌اى که اگر [پیامبر و پیرو او] بر طریق هدایت باشد یا به پرهیزکارى امر کند، [برحق است]؟ آیا اندیشیده‌اى که اگر انکار کند و روى برتابد، [فقط خود را نابود مى‌سازد]؟ آیا نمى‌داند که همانا خداوند [همه چیز را] مى‌بیند؟». &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفته شده که ابوجهل سوگند یاد کرد اگر پیامبر را به [[نماز]] ببیند، گردنش را بزند.&amp;lt;ref&amp;gt;جامع‌البیان، مج ۱۵، ج ۳۰، ص ۳۲۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; یا سرش را بر صخره‌اى بکوبد،&amp;lt;ref&amp;gt; جامع البیان، مج‌۱۲، ج‌۲۲، ص‌۱۸۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; و درصدد عمل به سوگند خود بود که اعجاز الهى با نزول آیات پیشین جلوش را گرفت.&amp;lt;ref&amp;gt; مجمع‌البیان، ج‌۸‌، ص‌۶۴۹‌.&amp;lt;/ref&amp;gt; خداوند، در آیات ۱۵ تا ۱۹ [[سوره علق]]، ابوجهل را به آتش [[دوزخ]] وعید داده، پیامبر را از پیروى او برحذر مى‌دارد:&amp;lt;ref&amp;gt; مجمع‌البیان، ج۱۰، ص‌۷۸۲ و ۷۸۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; هرگز، اگر [از‌ آن کار] دست برندارد، موى پیشانى او را به سختى بگیریم. موى پیشانى دروغ زن خطاپیشه را؛ پس [مذبوحانه] همه انجمنش را [به کمک] بخواند. ما [نیز] آتش‌بانان دوزخ را فراخوانیم. هرگز از او پیروى مکن و [بر خدا] سجده بَر و تقرّب جوى. در آیه ۲۴ [[سوره انسان]] نیز خداوند، پیامبر را از افرادى برحذر مى‌دارد که گفته شده: مقصود، ابوجهل است.&amp;lt;ref&amp;gt;جامع‌البیان، مج‌۱۴، ج‌۲۹، ص‌۲۷۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
* '''شقاوت ابوجهل:''' نام ابوجهل در ذیل آیه {{متن قرآن|«{{آیه|92|15}} 💠&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 15 سوره لیل|سوره لیل، آیه ۱۵.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; {{آیه|92|16}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 16 سوره لیل|همان، آیه ۱۶.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;»}} آمده است که «جز‌ شقاوتْ پیشه وارد آن نشود، همان کسى که [حق] را انکار کرد و روى‌ برتافت».&amp;lt;ref&amp;gt;الکشّاف، ج‌۴، ص‌۷۶۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
* '''انکار روز جزا:''' برخى مفسران، آیات نخستین [[سوره ماعون]] را در شأن ابوجهل و کافران [[قریش]] دانسته‌اند:&amp;lt;ref&amp;gt;قمى، ج۲، ص۴۸۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; «{{متن قرآن|{{آیه|107|1}} 💠&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 1 سوره ماعون|سوره ماعون، آیه ۱.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; {{آیه|107|2}} 💠&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 2 سوره ماعون|همان، آیه ۲.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; {{آیه|107|3}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 3 سوره ماعون|همان، آیه ۳.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;}}؛ آیا کسى را دیده‌اى که روز جزا را انکار مى‌کند؟ این همان کسى است که یتیم را مى‌راند و بر اطعام بینوا ترغیب نمى‌کند».&lt;br /&gt;
* '''وای بر ابوجهل:''' «{{متن قرآن|{{آیه|75|31}} 💠&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 31 سوره قیامه|سوره قیامت، آیه ۳۱.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; {{آیه|75|32}} 💠&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 32 سوره قیامه|همان، آیه ۳۲.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; {{آیه|75|33}} 💠&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 33 سوره قیامه|همان، آیه ۳۳.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; {{آیه|75|34}} 💠&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 34 سوره قیامه|همان، آیه ۳۴.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; {{آیه|75|35}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 35 سوره قیامه|همان، آیه ۳۵.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;}}؛ [مدعى] نه [حق را] تصدیق کرد و نه نمازگزارد؛ بلکه دروغ انگاشت و روى‌ گرداند؛ سپس تبختر کنان به سوى خانواده‌اش رفت. واى بر تو! باز هم واى بر تو! سپس واى بر تو! و باز هم واى بر تو!». گفته شده که این آیات، درباره ابوجهل است.&amp;lt;ref&amp;gt; جامع البیان، مج‌۱۴، ج‌۲۹، ص‌۲۴۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
* '''شیطان یاری‌گر ابوجهل:''' در ذیل آیه ۵۵ [[سوره فرقان]]، {{متن قرآن|«{{آیه|25|55}}»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 55 سوره فرقان|سوره فرقان، آیه ۵۵.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; آورده‌اند که مقصود از کافر، ابوجهل است که با پشتوانه شیطان، پروردگار خویش را مخالفت مى‌کند.&amp;lt;ref&amp;gt;جامع‌البیان، مج‌۱۱، ج‌۱۹، ص‌۳۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
* '''اتهام به مسلمانان:''' ابوجهل به مسلمانانى که از پیامبر صلى الله علیه و آله پیروى مى‌کردند، تهمت زده مى‌گفت: آنان از مرد جادو شده‌اى پیروى مى‌کنند که آیه ۸ [[سوره فرقان]] بدان اشاره دارد.&amp;lt;ref&amp;gt;التعریف ص‌۲۲۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
* '''تحقیر مؤمنان:''' [[ابوالفتوح رازی]]، در ذیل آیه ۲۰ [[سوره فرقان]]، از‌ مقاتل نقل کرده که آیه درباره ابوجهل و چند‌ تن دیگر که به تحقیر [[ابوذر]] و برخى مؤمنان پرداخته بودند، نازل شده است:&amp;lt;ref&amp;gt;روض الجنان، ج‌۱۴، ص‌۲۰۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; «{{متن قرآن|{{آیه|25|20}}}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 20 سوره فرقان|سوره فرقان، آیه ۲۰.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ و بعضى از شما را آزمون بعض دیگر ساخته‌ایم. آیا شکیبایى مى ورزید؟ و پروردگار تو همواره بینا‌ است».&lt;br /&gt;
* '''معذب در آخرت:''' «{{متن قرآن|{{آیه|28|61}}}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 61 سوره قصص|سوره قصص، آیه ۶۱.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ آیا کسى که به او وعده‌اى نیکو دادیم و او به آن خواهد رسید، مانند کسى است که به بهره زندگانى دنیا بهره‌مندش ساخته‌ایم؛ سپس او در روز قیامت از حاضرشدگان [در صحنه عذاب] است؟». با همه اختلافى که در شأن نزول آیه وجود دارد، نام ابوجهل به صورت مصداق '''«من‌ متّعناه»'''، برجسته‌تر است.&amp;lt;ref&amp;gt;جامع البیان، مج ۱۱، ج ۱۹، ص ۱۱۹ و ۱۲۰؛ مجمع‌البیان، ج۷، ص۴۰۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
* '''تمسخر آیات قرآن:''' ابوجهل با شنیدن [[شجره ملعونه]] در [[قرآن]] ([[سوره اسراء]]، ۶۰) که به گفته مفسّران، درخت زقّوم است، به طعنه مى‌گفت: چگونه ممکن است درختى در آتش باشد، با این‌که آتش آن را مى‌سوزاند؟ و نیز مى‌گفت: رفیق شما [پیامبر] مى‌گوید: آتش جهنم سنگ را مى‌سوزاند و آتش‌گیره آن را مردم و سنگ مى‌داند: {{متن قرآن|«... وَقُودُهَا النَّاسُ وَالْحِجَارَةُ ...»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 24 سوره بقره|سوره بقره، آیه ۲۴.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;. &amp;lt;ref&amp;gt;جامع‌البیان، مج‌۹، ج‌۱۵، ص‌۱۴۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; خداوند در آیه ۶۰ [[سوره اسراء]] مى‌فرماید: «آن را آزمونى براى مردم قرار داده‌ایم».&lt;br /&gt;
* '''پیشنهادی احمقانه:''' {{متن قرآن|«{{آیه|17|73}}»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 73 سوره اسراء|سوره اسراء، آیه ۷۳.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ [[سیوطى]] از قول [[ابن عباس]] آورده است که ابوجهل، امیة بن‌ خلف و دیگر سران قریش نزد پیامبر آمده، گفتند: خدایان ما را بپذیر تا در آیینت درآییم.&amp;lt;ref&amp;gt;الدرّالمنثور، ج‌۵‌، ص‌۳۱۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; گویا پیامبر از جدایى قوم خویش نگران بود و [[اسلام]] آوردن آنان را دوست مى‌داشت که آیه پیشین و دو آیه دیگر نازل شد و حضرت را از گرایش به آنان برحذر داشت: «{{متن قرآن|{{آیه|17|74}}}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 74 سوره اسراء|سوره اسراء، آیه ۷۴.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ و بسا نزدیک بود تو را از آن‌چه بر تو [[وحى‌]] مى‌کنیم، به حیله غافل کنند تا غیر از آن را بر‌ ما بربندى و آن‌گاه بى‌گمان تو را دوست گیرند و‌ اگر گامت را استوار نداشته بودیم، چه بسا نزدیک‌ بود اندک گرایشى به آنان بیابى».&lt;br /&gt;
* '''مجادله با رسول خدا صلى الله علیه وآله:''' واحدى از ابن‌ عبّاس نقل مى‌کند که ابوجهل و سران قریش بر آن شدند تا با پیامبر مجادله کنند و از او خواستند تا از کارهایش دست بردارد. وقتى پافشارى پیامبر را دیدند، تقاضاهاى دیگرى را مطرح کردند که این آیات، بیان‌گر آن است:&amp;lt;ref&amp;gt;اسباب النزول، ص‌۲۴۶ و ۲۴۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; «{{متن قرآن|{{آیه|17|90}} 💠&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 90 سوره اسراء|سوره اسراء، آیه ۹۰.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; {{آیه|17|91}} 💠&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 91 سوره اسراء|همان، آیه ۹۱.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; {{آیه|17|92}} 💠&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 92 سوره اسراء|همان، آیه ۹۲.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; {{آیه|17|93}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 93 سوره اسراء|همان، آیه ۹۳.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;}}؛ و گفتند: هرگز به تو [[ایمان]] نمى‌آوریم، مگر آن‌که براى ما از زمین چشمه‌اى بجوشانى یا باغى‌ از خرما و انگور داشته باشى و در میانش، جویباران را جارى سازى یا پاره‌هایى از آسمان را چنان‌که گمان دارى بر [سر] ما بیندازى یا خدا و فرشتگان را رویاروى ما بیاورى یا تو را خانه‌اى از زر و زیور باشد و‌ بالا رفتنت را باور نکنیم، مگر آن‌که کتابى براى ما فرود آورى که بخوانیمش. بگو پاک و منزه است پروردگارم. آیا من جز بشرى هستم که‌ پیامبرم؟».&lt;br /&gt;
* '''تعصبی جاهلانه:''' {{متن قرآن|«{{آیه|6|25}}»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 25 سوره انعام|سوره انعام، آیه ۲۵.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ گفته‌اند: این آیه در شأن ابوجهل و دیگر سران مشرک نازل شده که گرد هم آمده تا در باب سخنان پیامبر گفتگو کنند. [[ابوسفیان]] گفت: من بعضى از گفته‌هاى او را حق مى‌دانم؛ اما ابوجهل از او خواست که هرگز به آن اقرار نکند و‌ در روایت دیگرى است که گفت: مرگ براى ما از اقرار به آن آسان‌تر است و این آیه نازل شد.&amp;lt;ref&amp;gt;بغوى، ج‌۱، ص‌۹۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; از سدّى نقل شده که اخنس‌ بن‌ شریق در خلوت از ابوجهل درباره پیامبر صلى الله علیه و آله پرسید و او گفت: به خدا سوگند! محمد صادق است و هرگز دروغ نگفته؛ اما هنگامى که بنى قصى پرچم مکه‌ را بدست گرفتند؛ پرده‌دار کعبه شدند؛ سقایت حاجیان به دستشان افتاد و سپس نبوت! دیگر چه چیزى براى تیره‌هاى قریش مى‌ماند؟&amp;lt;ref&amp;gt;جامع‌البیان، مج‌۵‌، ج‌۷، ص‌۲۴۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; و این آیه در شأن آنان نازل شد: {{متن قرآن|«{{آیه|6|33}}»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 33 سوره انعام|سوره انعام، آیه ۳۳.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ طبرى از ابن‌ کعب نقل کرده که ابوجهل به پیامبر گفت: ما تو را تکذیب نکرده؛ بلکه آن‌چه را آورده‌اى، تکذیب مى‌کنیم و خداوند این آیه را فرود‌آورد.&amp;lt;ref&amp;gt;همان.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
* '''آزار دادن پیامبر صلى الله علیه وآله:''' روزى ابوجهل به آزار پیامبر پرداخت و [[حضرت حمزه علیه السلام|حمزه]] به حمایت از حضرت، خشمگینانه ضربتى بر او وارد ساخت. گفته شده&amp;lt;ref&amp;gt;مجمع‌البیان، ج‌۴، ص‌۵۵۵‌.&amp;lt;/ref&amp;gt; که آیه ۱۲۲ [[سوره انعام]] در این باره نازل شد: {{متن قرآن|«{{آیه|6|122}}»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 122 سوره انعام|سوره انعام، آیه ۱۲۲.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ [[محمد بن جریر طبری|طبرى]] اقوالى را در تفسیر آیه‌ برمى‌شمرد؛ امّا در این‌ که مقصود از {{متن قرآن|«کمَن مَثَلهُ فى‌الظُّلمت»}} ابوجهل است، تردید‌ نمى‌کند.&amp;lt;ref&amp;gt;جامع‌البیان، مج‌۵‌، ج‌۸‌، ص‌۳۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
* '''حسادت به رسول خدا:''' در ذیل آیه ۱۲۴ [[سوره انعام]] «{{متن قرآن|{{آیه|6|124}}}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 124 سوره انعام|سوره انعام، آیه ۱۲۴.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ [ابوجهل] گفت: سوگند به خدا! به او راضى نشده، هرگز از وى پیروى نمى‌کنیم جز این‌که بر ما نیز چون او [[وحى]] بیاید که آیه نازل شد: و چون آنان را نشانه‌اى بیاید، گویند هرگز ایمان نمى‌آوریم مگر آن‌که‌ مانند آن‌چه به پیامبران الهى داده شده، به ما نیز داده شود. [بگو] خداوند، بهتر مى‌داند که رسالت خویش را کجا قرار دهد».&amp;lt;ref&amp;gt;قرطبى، ج‌۷، ص‌۵۳‌.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
* '''به آیات قرآن گوش نکنید:''' {{متن قرآن|«{{آیه|41|26}}»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 26 سوره فصلت|سوره فصلت، آیه ۲۶.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ از ابن‌ عباس روایت شده که ابوجهل مى‌گفت: هرگاه محمد [[قرآن]] مى‌خوانَد، هیاهو کنید و فریاد بکشید تا آشکار نشود چه مى‌گوید. پس این آیه نازل شد؛&amp;lt;ref&amp;gt; همان، ج‌۱۵، ص‌۲۳۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; گرچه ابوجهل خود نمى‌توانست از شنیدن قرآن دورى کند.&amp;lt;ref&amp;gt;السیر والمغازى، ص۱۸۹؛ سیره ابن هشام، ج‌۱، ص‌۳۱۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
* '''انذار دیگر سودی ندارد:''' برخى، آیه {{متن قرآن|«{{آیه|2|6}}»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 6 سوره بقره|سوره بقره، آیه ۶.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; را در شأن ابوجهل و&amp;lt;ref&amp;gt; مجمع‌البیان، ج‌۱، ص‌۱۲۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; بعضى نیز آن را درباره او و خانواده‌اش مى‌دانند.&amp;lt;ref&amp;gt;اسباب النزول، ص‌۲۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
* '''تمسخر مؤمنان:''' برخی مفسرین، آیه {{متن قرآن|«{{آیه|2|212}}»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 212 سوره بقره|سوره بقره، آیه ۲۱۲.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; را درباره ابوجهل و دیگر بزرگان قریش مى‌دانند که از نعمت‌هاى دنیایى بهره‌مند بودند و مؤمنان فقیر را ریشخند مى‌کردند.&amp;lt;ref&amp;gt;مجمع‌البیان، ج‌۲، ص‌۵۴۰‌.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
* '''توطئه قتل پیامبر:''' «{{متن قرآن|{{آیه|8|30}}}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 30 سوره انفال|سوره انفال، آیه ۳۰.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ و به یادآر که کافران در حق تو بداندیشى مى‌کردند تا تو را در بند کشند یا بکشند یا آواره کنند و آنان مکر مى ورزند و خداوند [هم] مکر مى ورزد و خداوند بهترین مکرورزان است». ابوجهل مانند دیگر سران مشرک، هنگام آگاهى از تصمیم [[هجرت پیامبر اسلام به مدینه|هجرت پیامبر]] صلى الله علیه و آله به یثرب ([[مدینه]]) برآشفت و در طرح توطئه‌اى بر ضد حضرت در [[دارالندوه]]، شرکت و پیشنهاد قتل وى را مطرح کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;جامع البیان، مج‌۶‌، ج‌۹، ص‌۳۰۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; ابن‌ سعد مى‌گوید: هر کس نظرى داد تا به ابوجهل رسید. وى گفت: از هر قبیله‌اى جوانى برگزینیم تا با شمشیر برهنه بر محمد هجوم آورند تا بنى [[عبدمناف]]، قاتل را نشناخته، توانایى انتقام نداشته باشند.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج‌۱، ص‌۱۷۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; و به پذیرش خون بهایى بسنده کنند. این پیشنهاد پذیرفته شد و اگر خبر [[جبرئیل]] به پیامبر و خوابیدن [[امام علی علیه السلام|على]] علیه السلام بر جاى او در [[لیلة المبیت|لیلة‌المبیت]] نمى‌بود، تصمیم قریش عملى مى‌شد.&amp;lt;ref&amp;gt;جامع البیان، مج‌۶‌، ج‌۹، ص‌۳۰۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; مفسّران آیه پیشین را در باب همین توطئه مى‌دانند که ابوجهل در آن نقشى فعال‌ داشت.&amp;lt;ref&amp;gt;مجمع البیان، ج‌۴، ص۸۲۶‌.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
* '''جدال بدون علم:''' در [[تفسیر قمى]]، ذکر شده که آیه {{متن قرآن|«{{آیه|22|8}}»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 8 سوره حج|سوره حج، آیه ۸.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ در شأن ابوجهل نازل شده است.&amp;lt;ref&amp;gt; قمى، ج۲، ص۷۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
* '''پیشوای کفر:''' مفسّران، ابوجهل را یکى از پیشوایان [[کفر]] دانسته که در آیه {{متن قرآن|«... فَقَاتِلُوا أَئِمَّةَ الْكُفْرِ ۙ إِنَّهُمْ لَا أَيْمَانَ لَهُمْ لَعَلَّهُمْ يَنْتَهُونَ»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 12 سوره توبه|سوره توبه، آیه ۱۲.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;، مسلمانان به ستیز با آنان مأمور شده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;جامع البیان، مج‌۶‌، ج‌۱۰، ص‌۱۱۳؛ مجمع البیان، ج‌۵‌، ص‌۱۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
* '''تحریک مشرکان به دشمنی با اسلام:''' ابوجهل، مشرکان را بر ضد پیامبر صلى الله علیه و آله تحریک کرده، مى‌گفت: محمد در یثرب فرود آمده؛ پیش‌ قراولان خویش را فرستاده و مى‌خواهد اموالتان را بگیرد؛ بپرهیزید از این‌ که دنباله‌رو او باشید یا به او نزدیک شوید. به خدا سوگند! با او ساحرانى است که هرگز ندیده‌ام و هیچ یک از اصحاب وى را مشاهده نکرده‌ام، جز این که با شیاطین همراه بود!&amp;lt;ref&amp;gt;ابن کثیر، ج۳، ص۲۱۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; او با این سخنان آتش جنگ بدر را شعله ور ساخت و بخشى از مخارج آن را بر عهده گرفت. خداوند در این زمینه مى‌فرماید: «{{متن قرآن|{{آیه|8|30}}}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 36 سوره انفال|سوره انفال، آیه ۳۶.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ کافران، اموالشان را براى بازداشتن از راه خدا خرج‌ مى‌کنند. بزودى خرجش خواهند کرد؛ آن‌گاه مایه حسرت آنان مى‌شود و سرانجام، مغلوب مى‌گردند و کافران را در جهنم گرد مى‌آورند». واحدى، از کلبى نقل مى‌کند که آیه، درباره دوازده تن از اطعام کنندگان روز بدر نازل شد که یکى از آنان ابوجهل بود؛&amp;lt;ref&amp;gt;اسباب النزول، ص‌۱۹۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; همو که ده شتر خویش را در آن واقعه نحر کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;یعقوبى، ج۲، ص‌۴۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
* '''مرگ ابوجهل:''' ابوجهل سرانجام در [[جنگ بدر]] کشته و آیه ۵۰ [[سوره انفال]] درباره او و دیگر کشتگان مشرک نازل شد: «{{متن قرآن|{{آیه|8|50}}}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 50 سوره انفال|سوره انفال، آیه ۵۰.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ اگر بدانى آن‌گاه که فرشتگان جان کافران را مى‌گیرند و بر چهره‌ها و پشت‌هایشان مى‌کوبند و مى‌گویند: عذاب آتش را بچشید».&amp;lt;ref&amp;gt;جامع‌البیان، مج‌۶‌، ج‌۱۰، ص‌۳۰؛ مجمع‌البیان، ج۴، ص۸۴۶‌.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
* '''ابوجهل در آتش:''' ابوجهل، از مصادیق آیه {{متن قرآن|«... أَفَمَنْ يُلْقَىٰ فِي النَّارِ ...»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 40 سوره فصلت|سوره فصلت، آیه ۴۰.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;مجمع‌البیان، ج‌۹، ص‌۲۲؛ الدرّالمنثور، ج‌۷، ص‌۳۳۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; و نیز مصداقى از {{متن قرآن|«... لِكُلِّ أَفَّاكٍ أَثِيمٍ»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 7 سوره جاثیة|سوره جاثیه، آیه ۷.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; &amp;lt;ref&amp;gt; غررالتبیان، ص‌۴۷۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; و در ذیل آیه {{متن قرآن|«... حَلَّافٍ مَهِينٍ»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 10 سوره قلم|سوره قلم، آیه ۱۰.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;، یکى از افراد شمرده&amp;lt;ref&amp;gt;روح المعانى، مج‌۱۶، ج‌۲۹، ص‌۴۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; و از مصادیق {{متن قرآن|«... يَمْشِي مُكِبًّا عَلَىٰ وَجْهِهِ ...»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 22 سوره ملک|سوره تبارک، آیه ۲۲.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; تلقّى شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;قرطبى، ج‌۱۸، ص‌۱۴۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
* &amp;quot;ابوجهل&amp;quot;، دائرةالمعارف قرآن کریم، سید علیرضا واسعى، جلد ۱.&lt;br /&gt;
[[رده: دشمنان پیامبر]]&lt;br /&gt;
[[رده: شخصیت‌های شان نزول آیات قرآن]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mohammadi</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D8%A8%D9%88%D8%AC%D9%86%D8%AF%D9%84_%D8%B9%D8%A7%D9%85%D8%B1%D9%89&amp;diff=161569</id>
		<title>ابوجندل عامرى</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D8%A8%D9%88%D8%AC%D9%86%D8%AF%D9%84_%D8%B9%D8%A7%D9%85%D8%B1%D9%89&amp;diff=161569"/>
		<updated>2026-05-08T17:12:58Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Mohammadi: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{مدخل دائرة المعارف|[[دائرة المعارف قرآن کریم]]}}&lt;br /&gt;
{{خوب}}&lt;br /&gt;
«ابوجندل عامری» فرزند سهیل بن عمرو، از [[صحابی|اصحاب]] ‌[[پیامبر اسلام|پیامبر]] صلى الله علیه وآله است که پیش از [[صلح حدیبیه]] در [[مکه]] ایمان آورد. نام او در [[شأن نزول]] برخی آیات [[قرآن|قرآن کریم]] ذکر شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگی‌نامه==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابوجندل عاصى&amp;lt;ref&amp;gt; جمهرة انساب العرب، ص‌ ۱۶۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; (عمرو)&amp;lt;ref&amp;gt; انساب الاشراف، ج‌ ۱۱، ص‌ ۱۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; بن سهیل بن عمرو، از تیره [[بنی عامر|بنى‌عامر]]&amp;lt;ref&amp;gt; الطبقات، ابن‌خیاط، ص‌ ۶۳‌.&amp;lt;/ref&amp;gt;، در [[مکه]] [[اسلام]] آورد و به وسیله پدرش (سهیل بن عمرو) زندانى شد.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج‌ ۷، ص‌ ۲۸۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; با شنیدن خبر ورود [[پیامبر اسلام|پیامبر]] صلى الله علیه و آله به [[حدیبیّه|حدیبیه]] در سال ششم هجرى، با غُل و زنجیر از زندان گریخت و به مسلمانان پیوست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این زمان، قرارداد [[صلح حدیبیه]] بین پیامبر و سهیل ‌بن عمرو (پدر ابوجندل) به نمایندگى از مشرکان، به تازگى بسته شده&amp;lt;ref&amp;gt; سیره ابن ‌هشام، ج‌ ۳، ص‌ ۳۱۸؛ انساب الاشراف، ج‌ ۱۱، ص‌ ۱۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; یا به مراحل پایانى‌اش رسیده بود&amp;lt;ref&amp;gt; المغازى، ج‌ ۲، ص‌ ۶۰۸‌؛ الاصابه، ج‌ ۷، ص‌ ۵۹‌.&amp;lt;/ref&amp;gt; و سهیل، طبق یکى ‌از بندهاى آن (بازگرداندن تازه مسلمانان مکى) بازگرداندن ابوجندل را طلبید و به نقلى، کامل ‌شدن قرارداد را مشروط به آن دانست.&amp;lt;ref&amp;gt; همان.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پیامبر صلى الله علیه و آله به ابوجندل فرمود: شکیبا باش و پاداشت را از خدا بخواه. خداوند بزودى براى تو و همراهانت گشایش خواهد کرد. ما با این قوم، ‌قرارداد صلح بسته‌ایم.&amp;lt;ref&amp;gt;المغازى، ج‌ ۲، ص‌ ۶۰۸‌؛ سیره ابن ‌هشام، ج‌ ۳، ص‌ ۳۱۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[عمر بن خطاب|عُمَر خطاب]]، ابوجندل را به ‌کشتن پدرش تشویق کرد. ابوجندل پرسید: چرا ‌تو او را نمى‌کشى؟ گفت: پیامبر مرا از کشتن او ‌و غیر او نهى کرده است. وى با رد پیشنهاد عمر ‌گفت: تو براى اطاعت رسول خدا شایسته‌تر از من نیستى.&amp;lt;ref&amp;gt; المغازى، ج‌ ۲، ص‌ ۶۰۹‌.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وعده پیامبر بزودى محقق شد و ابوجندل دوباره از زندان گریخت و به ابوبصیر و دیگر مسلمانان مکى پیوست که از شکنجه مشرکان مکه به عیص (منطقه‌اى در اطراف [[مدینه]]) رفته بودند و با ناامن کردن راه کاروان‌هاى تجارى [[قریش]]، آنان را به لغو آن بند واداشتند؛&amp;lt;ref&amp;gt; تاریخ طبرى، ج‌ ۲، ص‌ ۱۲۵؛ الاستیعاب، ج‌ ۴، ص‌ ۱۸۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; سپس ابوجندل به مدینه آمد و در تمام [[غزوات پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله|غزوات]] پیامبر شرکت کرد.&amp;lt;ref&amp;gt; الطبقات، ج‌ ۷، ص‌ ۲۸۴؛ تاریخ دمشق، ج‌ ۲۵، ص‌ ۳۰۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابوجندل پس از [[رحلت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله|رحلت پیامبر]] صلى الله علیه و آله، از نخستین مجاهدانى بود که به [[شام]] رفت&amp;lt;ref&amp;gt; الطبقات، ج‌ ۷، ص‌ ۲۸۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; و در فتح ‌[[جنگ یرموک|یرموک]]&amp;lt;ref&amp;gt; تاریخ طبرى، ج‌ ۲، ص ‌۳۳۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;(منطقه‌اى نزدیک شام) و مَرْجُ الصُّفر&amp;lt;ref&amp;gt; الطبقات، ج‌ ۴، ص‌ ۷۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; (محلى نزدیک [[دمشق]]) شرکت جست. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابوجندل با وجود پیشینه نیکو، در اواخر عمر دچار لغزش شد و به همراه دو تن دیگر از مجاهدانِ جبهه شام، [[شراب خواری|شراب]] خورد و براى توجیه عملش، [[آیه 93 سوره مائده|آیه ۹۳ سوره مائده]] را [[تأویل]] کرد.&amp;lt;ref&amp;gt; الاستیعاب، ج‌ ۴، ص‌ ۱۸۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس به دستور [[عمر بن خطاب|عمر]] بر او [[حدود‌‌‌‌|حد]] جارى و پس از آن، دچار بحران روحى شد.&amp;lt;ref&amp;gt; تاریخ طبرى، ج‌ ۲، ص‌ ۵۰۷ـ۵۰۸‌؛ الاستیعاب، ج‌ ۴، ص‌ ۱۸۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; عمر در نامه‌اى خطاب به وى، [[آیه 48 سوره نساء|آیه ۴۸ سوره نساء]] را (در موضوع [[توبه]]) یادآورى کرد که منجر به توبه او شد.&amp;lt;ref&amp;gt; تاریخ طبرى، ج‌ ۲، ص‌ ۵۰۷ـ۵۰۸‌.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابوجندل سرانجام در سال ۱۸ هجرى در بیماری طاعون عمواس (منطقه‌اى نزدیک [[بیت المقدس|بیت‌المقدس]]) که بسیارى از سربازان سپاه اسلام را به کام مرگ فرو برد، از دنیا رفت.&amp;lt;ref&amp;gt; الطبقات، ج‌ ۷، ص‌ ۲۸۴؛ تاریخ دمشق، ج‌ ۲۵، ص‌ ۲۹۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==ابوجندل در شأن نزول==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مفسران در ذیل سه [[آیه]] از ابوجندل یاد کرده‌اند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*الف. آیه ۴۱ و ۴۲ [[سوره نحل]]،: «{{متن قرآن|{{آیه|16|41}} 💠&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 41 سوره نحل|سوره نحل، آیه ۴۱.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; {{آیه|16|42}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 42 سوره نحل|همان، آیه ۴۲.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;}}؛ و کسانى که پس از ستم دیدن در راه خدا هجرت کردند در دنیا جایگاه خوبى به آن‌ها مى‌دهیم و پاداش آخرت بزرگ‌تر است اگر مى‌دانستند. کسانى که شکیبایى ورزیدند و فقط بر پروردگارشان توکل مى‌کنند».  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[محمد بن جریر طبری|طبرى]] نقل مى‌کند که نزول این دو آیه درباره ابوجندل است؛&amp;lt;ref&amp;gt; جامع‌البیان، مج‌ ۸‌، ج‌ ۱۴، ص ‌۱۴۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; هر چند قرطبى پس از نقل [[شأن نزول]] مذکور، در روایتى به نقل از قتاده مى‌نویسد: آیه شامل همه [[صحابی|اصحاب]] پیامبر صلى الله علیه و آله مى‌شود که مورد ستم واقع شدند و هجرت کردند.&amp;lt;ref&amp;gt; قرطبى، ج‌ ۱۰، ص‌ ۷۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*ب. آیه ۱۱۰ سوره نحل،: «{{متن قرآن|{{آیه|16|110}}}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 110 سوره نحل|سوره نحل، آیه ۱۱۰.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ اما پروردگار تو به کسانى که پس از شکنجه شدن هجرت کردند؛ سپس جنگیدند و استقامت ورزیدند، پروردگارت از آن پس آمرزنده و مهربان است».  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[شیخ طبرسی|طبرسى]] مى‌نویسد: گفته شده که این آیه درباره ابوجندل و گروهى از مسلمانان [[مکه]] نازل شده که بر اثر شکنجه مشرکان به بعضى از خواسته‌هاى آن‌ها تن دادند؛ سپس هجرت و جهاد ‌کردند.&amp;lt;ref&amp;gt; مجمع‌البیان، ج‌ ۶‌، ص‌ ۵۹۸‌.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*ج. [[سوره فتح]]، ۲۵: «{{متن قرآن|... وَلَوْلَا رِجَالٌ مُؤْمِنُونَ وَنِسَاءٌ مُؤْمِنَاتٌ لَمْ تَعْلَمُوهُمْ أَنْ تَطَئُوهُمْ فَتُصِيبَكُمْ مِنْهُمْ مَعَرَّةٌ بِغَيْرِ عِلْمٍ ...}}؛ ... و اگر (در مکه) مردان و زنان باایمانى نمى‌بودند که بدون آگاهى شما در زیر دست و پا از بین مى‌رفتند و از این راه عیب و عارى ناآگاهانه به شما مى‌رسید ... (خداوند مانع این جنگ نمى‌شد)».&amp;lt;p&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفته‌اند: مقصود از '''{{متن قرآن|«رِجالٌ مُؤمِنونَ»}}''' ابوجندل و دیگر مؤمنان ضعیف در میان مشرکان مکه‌اند که خداوند براى حفظ جان آن‌ها به مسلمانان اجازه ورود به مکه نداد و به [[صلح حدیبیه]] انجامید.&amp;lt;ref&amp;gt; سیره ابن ‌هشام، ج‌ ۳، ص‌ ۳۲۱؛ قرطبى، ج‌ ۱۶، ص‌ ۱۸۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;/p&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
*سید عبدالرسول حسینى‌زاده، دائرة‌المعارف قرآن کریم، جلد ۱، صفحه ۶۳۸-۶۴۰.&lt;br /&gt;
{{سنجش کیفی&lt;br /&gt;
|سنجش=شده&lt;br /&gt;
|شناسه= خوب&lt;br /&gt;
|عنوان بندی مناسب= خوب&lt;br /&gt;
|کفایت منابع و پی نوشت ها= خوب&lt;br /&gt;
|رعایت سطح مخاطب عام= خوب&lt;br /&gt;
|رعایت ادبیات دانشنامه ای= خوب&lt;br /&gt;
|جامعیت= خوب&lt;br /&gt;
|رعایت اختصار= خوب&lt;br /&gt;
|سیر منطقی= خوب&lt;br /&gt;
|کیفیت پژوهش= خوب&lt;br /&gt;
|رده= دارد&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده: اصحاب پیامبر]]&lt;br /&gt;
[[رده:شخصیت‌های شان نزول آیات قرآن]]&lt;br /&gt;
[[رده: مقاله های مرتبط به دانشنامه]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mohammadi</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D8%A8%D9%88%D8%AC%D9%85%D8%B9%D9%87_%D8%A7%D9%86%D8%B5%D8%A7%D8%B1%DB%8C&amp;diff=161568</id>
		<title>ابوجمعه انصاری</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D8%A8%D9%88%D8%AC%D9%85%D8%B9%D9%87_%D8%A7%D9%86%D8%B5%D8%A7%D8%B1%DB%8C&amp;diff=161568"/>
		<updated>2026-05-08T17:04:37Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Mohammadi: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{خوب}}&lt;br /&gt;
«ابوجمعه، حبیب بن سباع انصارى» از [[صحابه]] [[پیامبر اکرم]] (صلى الله علیه وآله) و از مؤمنانِ ساکن [[مکه]] در صدر اسلام است،&amp;lt;ref&amp;gt;الجرح‌والتعدیل، ج‌۳، ص‌۱۰۲؛ الاستیعاب، ج‌۴، ص‌۱۸۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; که گفته شده [[آیه 25 سوره فتح|آیه ۲۵ سوره فتح]] در [[شأن نزول|شأن]] وى و گروهی دیگر از مؤمنان نازل شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخى ابوجمعه را از [[انصار]] شمرده‌اند؛&amp;lt;ref&amp;gt;الاستیعاب، ج‌۴، ص‌۱۸۷؛ اسدالغابه، ج‌۶‌، ص‌۵۱‌.&amp;lt;/ref&amp;gt; از شواهد و قراین بر مى‌آید که وى، پیش از [[صلح حدیبیه]] مسلمان شد و ساکن مکه بود و پس از آن، و‌ حذف مادّه سوم آن قرارداد (بازگرداندن کسانى که از مکه به [[مدینه]] مى‌گریزند توسط پیامبر) به مدینه آمد و به حضور [[پیامبر اسلام|رسول خدا]] (صلى الله علیه وآله) رسید. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعضى او را به [[قبیله کنانه|قبیله کنانه]] یا قارَه منسوب مى‌دانند؛ امّا گویا وى هم‌پیمان عقبة بن حارث‌ قریشى از بنى‌نوفل بوده و چون پس از [[رحلت پیامبر اسلام|رحلت پیامبر]] (صلى الله علیه وآله) به [[شام]] رفت، از شامیان به شمار مى‌آید. ابوجمعه، بعدها راهى [[مصر]] شد و گویا در فتح آن شرکت داشت. [[ابن حجر عسقلانی|ابن‌حجر]] به نقل از [[محمد بن اسماعیل بخاری|بخارى]]، درگذشت او را بین سال‌هاى ۷۰ تا ۸۰ هجرى دانسته است.&amp;lt;ref&amp;gt;الاصابه، ج‌۷، ص‌۵۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چنانکه گفته شد، برخى مفسران، نزول آیه ۲۵ [[سوره فتح]] را در شأن وى و دیگر مؤمنانِ [[مکه]] دانسته‌اند که خداوند به سبب ایشان از فرو فرستادن [[عذاب]] بر کافران خوددارى فرمود&amp;lt;ref&amp;gt;تفسیر‌ ابن‌ کثیر، ج‌۴، ص‌۲۰۸؛ الدرّالمنثور، ج‌۷، ص‌۵۳۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;: «{{متن قرآن|... وَلَوْلَا رِجَالٌ مُؤْمِنُونَ وَنِسَاءٌ مُؤْمِنَاتٌ لَمْ تَعْلَمُوهُمْ أَنْ تَطَئُوهُمْ فَتُصِيبَكُمْ مِنْهُمْ مَعَرَّةٌ بِغَيْرِ عِلْمٍ ۖ لِيُدْخِلَ اللَّهُ فِي رَحْمَتِهِ مَنْ يَشَاءُ ۚ لَوْ تَزَيَّلُوا لَعَذَّبْنَا الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْهُمْ عَذَابًا أَلِيمًا}}؛ ... و اگر [در مکه] مردان و زنان باایمانى نبودند که [ممکن بود] بى‌آن‌که آنان را بشناسید، ندانسته پایمالشان کنید و تاوانشان بر شما بماند، [فرمان حمله به مکه مى‌دادیم] تا خداوند هر که را بخواهد، در جوار رحمت خویش درآورد. اگر [مؤمن و کافر] از هم متمایز مى‌شدند، به طور قطع کافران را به عذاب دردناکى معذّب مى‌داشتیم». &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابوجمعه مى‌گوید: ما نیم‌روزى بر ضدّ پیامبر جنگیدیم و نیم دیگر با او همراه شدیم و آیه ۲۵ فتح درباره ما نازل شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;ابن‌کثیر، ج ۴، ص ۲۰۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; در منابع، به زمان این رویداد که‌ در کدام جنگ بوده، اشاره‌اى نشده است.&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
*[https://quran.isca.ac.ir/fa/Article/Detail/4702/%D8%A7%D8%A8%D9%88%D8%AC%D9%85%D8%B9%D9%87 &amp;quot;ابوجمعه: حبيب بن سِباع انصارى&amp;quot;، پرتال جامع علوم و معارف قرآن].&lt;br /&gt;
*[[فرهنگ قرآن (کتاب)|فرهنگ قرآن]]، ج ۱۷، ص ۴۴۲.&lt;br /&gt;
{{سنجش کیفی&lt;br /&gt;
|سنجش=شده&lt;br /&gt;
|شناسه= خوب&lt;br /&gt;
|عنوان بندی مناسب= خوب&lt;br /&gt;
|کفایت منابع و پی نوشت ها= خوب&lt;br /&gt;
|رعایت سطح مخاطب عام= خوب&lt;br /&gt;
|رعایت ادبیات دانشنامه ای= خوب&lt;br /&gt;
|جامعیت= خوب&lt;br /&gt;
|رعایت اختصار= خوب&lt;br /&gt;
|سیر منطقی= خوب&lt;br /&gt;
|کیفیت پژوهش= خوب&lt;br /&gt;
|رده= دارد&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:شخصیت‌های شان نزول آیات قرآن]]&lt;br /&gt;
[[رده: اصحاب پیامبر]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mohammadi</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D8%A8%D9%88%D8%A7%D9%84%D8%A8%D8%AE%D8%AA%D8%B1%DB%8C_(%D8%B9%D8%A7%D8%B5_%D8%A8%D9%86_%D9%87%D8%B4%D8%A7%D9%85)&amp;diff=161566</id>
		<title>ابوالبختری (عاص بن هشام)</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D8%A8%D9%88%D8%A7%D9%84%D8%A8%D8%AE%D8%AA%D8%B1%DB%8C_(%D8%B9%D8%A7%D8%B5_%D8%A8%D9%86_%D9%87%D8%B4%D8%A7%D9%85)&amp;diff=161566"/>
		<updated>2026-05-08T13:08:58Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Mohammadi: /* ابوالبختری در شأن نزول */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{خوب}}&lt;br /&gt;
'''«عاص بن هشام»''' معروف به '''«ابوالبخترى»'''، نام یکی از سران مشرک [[قریش]] در زمان رسالت [[پیامبر اسلام|پیامبر اسلام]] صلی الله علیه وآله بود. وی علی‌رغم مخالفت با دعوت پیامبر اکرم، همواره موضع‌گیری ملایمی نسبت به مسلمانان داشت و به همین جهت بود که پیامبر در [[جنگ بدر]] به مسلمانان دستور داد که کسی حق ندارد او را بکشد. نام ابوالبختری در [[شأن نزول]] برخی از آیات [[قرآن]] دیده می‌شود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==معرفی اجمالی==&lt;br /&gt;
حمایت [[بنی هاشم]] از [[پیامبر اسلام|پیامبر]] صلی الله علیه و آله باعث شد که قریش نتوانند اقدام خشونت باری علیه ایشان انجام دهند، به همین دلیل ایشان را به جادوگرى و کهانت و جنون و شاعرى متهم کردند تا مانع پیروی مردم از ایشان شوند. یکی از آن مسخره کنندگان ابو البخترى عاص بن هشام‏ بود.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ‏ ابن ‏خلدون/ترجمه‏ متن، ج‏۱، ص:۳۹۶&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابوالبختری اگرچه همراه با دیگر مشرکان [[قریش]] با دعوت [[رسول خدا]] مبارزه می کرد، اما اقدامات او نسبت به دیگر دشمنان از [[مدارا]] و نرمش بیشتری برخوردار بود.&amp;lt;ref&amp;gt;أنساب‏ الأشراف،ج‏۱،ص:۱۴۷&amp;lt;/ref&amp;gt; از جمله اینکه با طولانی شدن محاصره مسلمانان در [[شعب ابی طالب]]، ابوالبختری به همراه چند نفر دیگر پیمان نامه مشرکان درباره محاصره مسلمانان را نقض کردند.&amp;lt;ref&amp;gt;أسدالغابة، ج‏۲، ص:۳۱۴&amp;lt;/ref&amp;gt; همچنین در زمانی که در [[دارالندوه]] پیشنهاد قتل رسول الله به میان آمد، او از سران قریش خواست تا به اخراج ایشان از [[مکه]] بسنده نمایند.&amp;lt;ref&amp;gt;مجمع البیان فى تفسیر القرآن، ج‏۴، ص: ۸۲۶&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابوالبختری در [[جنگ بدر]] در سپاه مشرکان حاضر بود. اما رسول خدا به ابوالبختری امان داد و مسلمانان دستور داد او را نکشند. یکی از مسلمانان به نام مجذّر بن زیاد خود را به ابوالبختری رساند و و به او اطلاع داد که رسول خدا به او امان داده است و از او خواست تا تسلیم شود. ابوالبختری از مجذر خواست تا به دوستش جناده بن ملیحه نیز امان داده شود اما مجذّر نپذیرفت و ابوالبختری خشمگین شد و به او حمله کرد، ولی به دست مجذر کشته شد.&amp;lt;ref&amp;gt;أنساب ‏الأشراف، ج‏۱، ص:۱۴۶&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==ابوالبختری در شأن نزول==&lt;br /&gt;
از آنجا که ابوالبختری یکی از سران مشرک [[قریش]] بود، نامش در [[شأن نزول]] چندین آیه از [[قرآن کریم]] ذکر شده است:   &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*الف. برخى از مفسران نزول آیات ۹۰ تا ۹۳ از [[سوره حجر]] را درباره او و برخی دیگر از مشرکان قریش دانسته اند. در این آیات آمده است: «{{متن قرآن|{{آیه|15|90}} 💠&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 90 سوره حجر|سوره حجر، آیه ۹۰.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; {{آیه|15|91}} 💠&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 91 سوره حجر|همان، آیه ۹۱.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; {{آیه|15|92}} 💠&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 92 سوره حجر|همان، آیه ۹۲.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; {{آیه|15|93}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 93 سوره حجر|همان، آیه ۹۳.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;}}؛ همانگونه که (عذاب را) به آن تقسیم کنندگان فرود آوردیم، آنکسان که قرآن را به چند پاره تقسیم کردند، پس سوگند به پروردگارت که از همه شان بگرد هم بازخواست کنیم، درباره کارى که می کردند».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این آیات خداوند «مُقتسمین» را مذمت فرموده است. در باره اینکه «مقتسمین» به چه معناست و اشاره به چه افرادی دارد اقوال مختلفی بیان شده از جمله: سران کفّارند، که نیروهایى را در ایام حج بر سر جاده ‏ها و ورودى‏ هاى مکّه تقسیم مى ‏کردند، تا به مسافران بگویند که شخصى به نام محمّد صلی الله علیه وآله ادّعاهایى دارد، مبادا به سخنان او گوش فرا دهید. آنان پیامبر را کاهن و ساحر و مجنون معرّفى مى‏ کردند. یا گروهى که قرآن را در میان خود تقسیم کردند، تا هر یک مشابه بخشى از قرآن را بیاورند. و یا کسانى که به بخشى از قرآن عمل و بخشى را رها مى‏ کردند...&amp;lt;ref&amp;gt;الجامع لأحکام القرآن، ج‏۱۰، ص: ۵۸ &amp;lt;/ref&amp;gt; برخی مفسران، ابوالبخترى را یکی از «مقتسمین» دانسته اند.&amp;lt;ref&amp;gt;نک: الجامع لأحکام القرآن، ج‏۱۰، ص: ۵۸&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*ب. همچنین طبق برخی نقلها آیه اول [[سوره محمد]] درباره ابوالبختری و تعدادی دیگری از مشرکان مکه نازل شده است: «{{متن قرآن|{{آیه|47|1}}}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 1 سوره محمد|سوره محمد، آیه ۱.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ خدا اعمال کسانى را که کافر شدند و مردم را از راه خدا باز داشتند باطل ساخته است‏».&amp;lt;ref&amp;gt;الجامع لأحکام القرآن، ج‏۱۶، ص: ۲۲۳&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*ج. همچنین آیه سی ام از [[سوره انفال]] درباره او و همدستانش از مشرکان قریش که در [[دارالندوه]] درباره چگونگی مبارزه با رسول خدا گفتگو می کردند نازل شد&amp;lt;ref&amp;gt;مجمع البیان فى تفسیر القرآن، ج‏۴، ص: ۸۲۶&amp;lt;/ref&amp;gt;: «{{متن قرآن|{{آیه|8|30}}}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 30 سوره انفال|سوره انفال، آیه ۳۰.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ و آن هنگام را به یادآور که کافران درباره تو مکرى کردند تا در بندت افکنند یا بکشندت یا از شهر بیرون سازند. آنان مکر کردند و خدا نیز مکر کرد و خدا بهترین مکرکنندگان است».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
طبق برخی از نقلها، پیشنهاد اخراج رسول خدا از شهر از سوی ابوالبختری مطرح شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;مجمع البیان فى تفسیر القرآن، ج‏۴، ص: ۸۲۶&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*د. [[شیخ طبرسی|طبرسی]] در [[مجمع البیان]] نام ابوالبختری را در زمره کسانی بیان داشته که در [[جنگ بدر]] اموالشان را برای مبارزه با مسلمانان صرف نموده و سپاه مشرکان را اطعام نمودند و آیه ۳۶ [[سوره انعام]] درباره ایشان نازل شد&amp;lt;ref&amp;gt;مجمع البیان فى تفسیر القرآن، ج‏۴، ص: ۸۳۲&amp;lt;/ref&amp;gt;: «{{متن قرآن|{{آیه|6|36}}}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 36 سوره انعام|سوره انعام، آیه ۳۶.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ کافران اموالشان را خرج مى‏ کنند تا مردم را از راه خدا بازدارند. اموالشان را خرج خواهند کرد و حسرت خواهند برد، سپس مغلوب مى ‏شوند و کافران را در جهنم گرد مى ‏آورند».&lt;br /&gt;
*ه. طبق نقلی از [[ابن عباس]]، آیات ۹۰ تا ۹۵ [[سوره اسراء]] نیز درباره بوالبختری و تعدادی دیگر از مشرکان قریش نازل شد&amp;lt;ref&amp;gt;مجمع البیان فى تفسیر القرآن، ج‏۶، ص: ۶۷۸&amp;lt;/ref&amp;gt;: «{{متن قرآن|{{آیه|17|90}} 💠&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 90 سوره اسراء|سوره اسراء، آیه ۹۰.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; {{آیه|17|91}} 💠&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 91 سوره اسراء|همان، آیه ۹۱.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; {{آیه|17|92}} 💠&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 92 سوره اسراء|همان، آیه ۹۲.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; {{آیه|17|93}} 💠&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 93 سوره اسراء|همان، آیه ۹۳.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; {{آیه|17|94}} 💠&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 94 سوره اسراء|همان، آیه ۹۴.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; {{آیه|17|95}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 95 سوره اسراء|همان، آیه ۹۵.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;}}؛ و گفتند: ما هرگز به تو ایمان نخواهیم آورد تا آنکه از زمین براى ما چشمه آبى بیرون آرى. یا آنکه تو را باغى از خرما و انگور باشد که در میان آن باغ نهرهاى آب جارى گردانى. یا آنکه بنا بر پندار و دعوى خودت پاره ‏اى از آسمان را بر سر ما فرود آورى یا آنکه خدا را با فرشتگانش مقابل ما حاضر آرى. یا آنکه خانه ‏اى از زر دارا باشى یا آنکه بر آسمان بالا روى و باز هم هرگز ایمان به آسمان رفتنت نیاوریم تا آنکه بر ما کتابى نازل کنى که آن را قرائت کنیم. بگو: خداى من منزه است، آیا من فرد بشرى بیشترم که به رسالت آمده‏ ام؟ و مردم را چیزى از ایمان بازنداشت وقتى که هدایت بر آنان آمد جز این که گفتند: آیا خدا بشرى را به رسالت فرستاده است؟ بگو: اگر فرشتگان را در زمین مسکن و قرارگاه بودى ما هم فرشته ‏اى را از آسمان به رسالت بر آنها مى‏ فرستادیم».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*و. یکی دیگر از آیاتی که نام ابوالبختری در شأن نزول آنها دیده می شود آیه ۶۶ [[سوره حج]] است&amp;lt;ref&amp;gt;الجامع لأحکام القرآن، ج‌۱۲، ص‌۶۲‌.&amp;lt;/ref&amp;gt; که درباره ناسپاسى کافران و انکار نشانه‌هاى قدرت و وحدانیت خداوند از سوى ایشان است: «{{متن قرآن|{{آیه|22|66}}}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 66 سوره حج|سوره حج، آیه ۶۶.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ و اوست که شما را زنده گردانید سپس مى ‏میراند دگر باره زنده ‏تان مى ‏گرداند؛ به راستى آدمى ناسپاس است».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
*أسدالغابة فى معرفة الصحابة، عزالدین بن الأثیر (م ۶۳۰)، بیروت، دار الفکر، ۱۴۰۹ق.&lt;br /&gt;
*انساب الأشراف، بلاذرى (م ۲۷۹)، تحقیق سهیل زکار و ریاض زرکلى، بیروت، دار الفکر، ۱۴۱۷ق.&lt;br /&gt;
*تاریخ ابن خلدون، ترجمه عبدالمحمد آیتى، مؤسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگى، ۱۳۶۳ش.&lt;br /&gt;
*مجمع البیان فى تفسیر القرآن‏، طبرسى، تهران: ناصر خسرو، ۱۳۷۲ش‏.&lt;br /&gt;
*الجامع لأحکام القرآن‏، قرطبى، تهران‏: انتشارات ناصر خسرو‏، ۱۳۶۴ش.   &lt;br /&gt;
{{سنجش کیفی&lt;br /&gt;
|سنجش=شده&lt;br /&gt;
|شناسه= خوب&lt;br /&gt;
|عنوان بندی مناسب= خوب&lt;br /&gt;
|کفایت منابع و پی نوشت ها= خوب&lt;br /&gt;
|رعایت سطح مخاطب عام= خوب&lt;br /&gt;
|رعایت ادبیات دانشنامه ای= خوب&lt;br /&gt;
|جامعیت= خوب&lt;br /&gt;
|رعایت اختصار= خوب&lt;br /&gt;
|سیر منطقی= خوب&lt;br /&gt;
|کیفیت پژوهش= خوب&lt;br /&gt;
|رده=دارد&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
[[رده:دشمنان پیامبر]][[رده:شخصیت‌های شان نزول آیات قرآن]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mohammadi</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D8%A8%D9%88%D8%A7%D9%84%D8%A8%D8%AE%D8%AA%D8%B1%DB%8C_(%D8%B9%D8%A7%D8%B5_%D8%A8%D9%86_%D9%87%D8%B4%D8%A7%D9%85)&amp;diff=161565</id>
		<title>ابوالبختری (عاص بن هشام)</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D8%A8%D9%88%D8%A7%D9%84%D8%A8%D8%AE%D8%AA%D8%B1%DB%8C_(%D8%B9%D8%A7%D8%B5_%D8%A8%D9%86_%D9%87%D8%B4%D8%A7%D9%85)&amp;diff=161565"/>
		<updated>2026-05-08T13:08:14Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Mohammadi: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{خوب}}&lt;br /&gt;
'''«عاص بن هشام»''' معروف به '''«ابوالبخترى»'''، نام یکی از سران مشرک [[قریش]] در زمان رسالت [[پیامبر اسلام|پیامبر اسلام]] صلی الله علیه وآله بود. وی علی‌رغم مخالفت با دعوت پیامبر اکرم، همواره موضع‌گیری ملایمی نسبت به مسلمانان داشت و به همین جهت بود که پیامبر در [[جنگ بدر]] به مسلمانان دستور داد که کسی حق ندارد او را بکشد. نام ابوالبختری در [[شأن نزول]] برخی از آیات [[قرآن]] دیده می‌شود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==معرفی اجمالی==&lt;br /&gt;
حمایت [[بنی هاشم]] از [[پیامبر اسلام|پیامبر]] صلی الله علیه و آله باعث شد که قریش نتوانند اقدام خشونت باری علیه ایشان انجام دهند، به همین دلیل ایشان را به جادوگرى و کهانت و جنون و شاعرى متهم کردند تا مانع پیروی مردم از ایشان شوند. یکی از آن مسخره کنندگان ابو البخترى عاص بن هشام‏ بود.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ‏ ابن ‏خلدون/ترجمه‏ متن، ج‏۱، ص:۳۹۶&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابوالبختری اگرچه همراه با دیگر مشرکان [[قریش]] با دعوت [[رسول خدا]] مبارزه می کرد، اما اقدامات او نسبت به دیگر دشمنان از [[مدارا]] و نرمش بیشتری برخوردار بود.&amp;lt;ref&amp;gt;أنساب‏ الأشراف،ج‏۱،ص:۱۴۷&amp;lt;/ref&amp;gt; از جمله اینکه با طولانی شدن محاصره مسلمانان در [[شعب ابی طالب]]، ابوالبختری به همراه چند نفر دیگر پیمان نامه مشرکان درباره محاصره مسلمانان را نقض کردند.&amp;lt;ref&amp;gt;أسدالغابة، ج‏۲، ص:۳۱۴&amp;lt;/ref&amp;gt; همچنین در زمانی که در [[دارالندوه]] پیشنهاد قتل رسول الله به میان آمد، او از سران قریش خواست تا به اخراج ایشان از [[مکه]] بسنده نمایند.&amp;lt;ref&amp;gt;مجمع البیان فى تفسیر القرآن، ج‏۴، ص: ۸۲۶&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابوالبختری در [[جنگ بدر]] در سپاه مشرکان حاضر بود. اما رسول خدا به ابوالبختری امان داد و مسلمانان دستور داد او را نکشند. یکی از مسلمانان به نام مجذّر بن زیاد خود را به ابوالبختری رساند و و به او اطلاع داد که رسول خدا به او امان داده است و از او خواست تا تسلیم شود. ابوالبختری از مجذر خواست تا به دوستش جناده بن ملیحه نیز امان داده شود اما مجذّر نپذیرفت و ابوالبختری خشمگین شد و به او حمله کرد، ولی به دست مجذر کشته شد.&amp;lt;ref&amp;gt;أنساب ‏الأشراف، ج‏۱، ص:۱۴۶&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==ابوالبختری در شأن نزول==&lt;br /&gt;
از آنجا که ابوالبختری یکی از سران مشرک [[قریش]] بود، نامش در [[شأن نزول]] چندین آیه از [[قرآن کریم]] ذکر شده است:   &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*الف. برخى از مفسران نزول آیات ۹۰ تا ۹۳ از [[سوره حجر]] را درباره او و برخی دیگر از مشرکان قریش دانسته اند. در این آیات آمده است: «{{متن قرآن|{{آیه|15|90}} 💠&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 90 سوره حجر|سوره حجر، آیه ۹۰.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; {{آیه|15|91}} 💠&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 91 سوره حجر|همان، آیه ۹۱.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; {{آیه|15|92}} 💠&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 92 سوره حجر|همان، آیه ۹۲.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; {{آیه|15|93}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 93 سوره حجر|همان، آیه ۹۳.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;}}؛ همانگونه که (عذاب را) به آن تقسیم کنندگان فرود آوردیم، آنکسان که قرآن را به چند پاره تقسیم کردند، پس سوگند به پروردگارت که از همه شان بگرد هم بازخواست کنیم، درباره کارى که می کردند».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این آیات خداوند «مُقتسمین» را مذمت فرموده است. در باره اینکه «مقتسمین» به چه معناست و اشاره به چه افرادی دارد اقوال مختلفی بیان شده از جمله: سران کفّارند، که نیروهایى را در ایام حج بر سر جاده ‏ها و ورودى‏ هاى مکّه تقسیم مى ‏کردند، تا به مسافران بگویند که شخصى به نام محمّد صلی الله علیه وآله ادّعاهایى دارد، مبادا به سخنان او گوش فرا دهید. آنان پیامبر را کاهن و ساحر و مجنون معرّفى مى‏ کردند. یا گروهى که قرآن را در میان خود تقسیم کردند، تا هر یک مشابه بخشى از قرآن را بیاورند. و یا کسانى که به بخشى از قرآن عمل و بخشى را رها مى‏ کردند...&amp;lt;ref&amp;gt;الجامع لأحکام القرآن، ج‏۱۰، ص: ۵۸ &amp;lt;/ref&amp;gt; برخی مفسران، ابوالبخترى را یکی از «مقتسمین» دانسته اند.&amp;lt;ref&amp;gt;نک: الجامع لأحکام القرآن، ج‏۱۰، ص: ۵۸&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*ب. همچنین طبق برخی نقلها آیه اول [[سوره محمد]] درباره ابوالبختری و تعدادی دیگری از مشرکان مکه نازل شده است: «{{متن قرآن|{{آیه|47|1}}}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 1 سوره محمد|سوره محمد، آیه ۱.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ خدا اعمال کسانى را که کافر شدند و مردم را از راه خدا باز داشتند باطل ساخته است‏».&amp;lt;ref&amp;gt;الجامع لأحکام القرآن، ج‏۱۶، ص: ۲۲۳&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*ج. همچنین آیه سی ام از [[سوره انفال]] درباره او و همدستانش از مشرکان قریش که در [[دارالندوه]] درباره چگونگی مبارزه با رسول خدا گفتگو می کردند نازل شد&amp;lt;ref&amp;gt;مجمع البیان فى تفسیر القرآن، ج‏۴، ص: ۸۲۶&amp;lt;/ref&amp;gt;: «{{متن قرآن|{{آیه|8|30}}}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 30 سوره انفال|سوره انفال، آیه ۳۰.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ و آن هنگام را به یادآور که کافران درباره تو مکرى کردند تا در بندت افکنند یا بکشندت یا از شهر بیرون سازند. آنان مکر کردند و خدا نیز مکر کرد و خدا بهترین مکرکنندگان است».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
طبق برخی از نقلها، پیشنهاد اخراج رسول خدا از شهر از سوی ابوالبختری مطرح شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;مجمع البیان فى تفسیر القرآن، ج‏۴، ص: ۸۲۶&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*د. [[شیخ طبرسی|طبرسی]] در [[مجمع البیان]] نام ابوالبختری را در زمره کسانی بیان داشته که در [[جنگ بدر]] اموالشان را برای مبارزه با مسلمانان صرف نموده و سپاه مشرکان را اطعام نمودند و آیه ۳۶ [[سوره انعام]] درباره ایشان نازل شد&amp;lt;ref&amp;gt;مجمع البیان فى تفسیر القرآن، ج‏۴، ص: ۸۳۲&amp;lt;/ref&amp;gt;: «{{متن قرآن|{{آیه|6|36}}}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 36 سوره انعام|سوره انعام، آیه ۳۶.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ کافران اموالشان را خرج مى‏ کنند تا مردم را از راه خدا بازدارند. اموالشان را خرج خواهند کرد و حسرت خواهند برد، سپس مغلوب مى ‏شوند و کافران را در جهنم گرد مى ‏آورند».&lt;br /&gt;
*ه. طبق نقلی از [[ابن عباس]]، آیات ۹۰ تا ۹۵ [[سوره اسراء]] نیز درباره بوالبختری و تعدادی دیگر از مشرکان قریش نازل شد&amp;lt;ref&amp;gt;مجمع البیان فى تفسیر القرآن، ج‏۶، ص: ۶۷۸&amp;lt;/ref&amp;gt;: «{{متن قرآن|{{آیه|17|90}} 💠&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 90 سوره اسراء|سوره اسراء، آیه ۹۰.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; {{آیه|17|91}} 💠&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 91 سوره اسراء|همان، آیه ۹۱.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; {{آیه|17|92}} 💠&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 92 سوره اسراء|همان، آیه ۹۲.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; {{آیه|17|93}} 💠&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 93 سوره اسراء|همان، آیه ۹۳.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; {{آیه|17|94}} 💠&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 94 سوره اسراء|همان، آیه ۹۴.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; {{آیه|17|95}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 95 سوره اسراء|همان، آیه ۹۵.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;}}؛ و گفتند: ما هرگز به تو ایمان نخواهیم آورد تا آنکه از زمین براى ما چشمه آبى بیرون آرى. یا آنکه تو را باغى از خرما و انگور باشد که در میان آن باغ نهرهاى آب جارى گردانى. یا آنکه بنا بر پندار و دعوى خودت پاره ‏اى از آسمان را بر سر ما فرود آورى یا آنکه خدا را با فرشتگانش مقابل ما حاضر آرى. یا آنکه خانه ‏اى از زر دارا باشى یا آنکه بر آسمان بالا روى و باز هم هرگز ایمان به آسمان رفتنت نیاوریم تا آنکه بر ما کتابى نازل کنى که آن را قرائت کنیم. بگو: خداى من منزه است، آیا من فرد بشرى بیشترم که به رسالت آمده‏ ام؟ و مردم را چیزى از ایمان بازنداشت وقتى که هدایت بر آنان آمد جز این که گفتند: آیا خدا بشرى را به رسالت فرستاده است؟ بگو: اگر فرشتگان را در زمین مسکن و قرارگاه بودى ما هم فرشته ‏اى را از آسمان به رسالت بر آنها مى‏ فرستادیم».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*و. یکی دیگر از آیاتی که نام ابوالبختری در شأن نزول آنها دیده می شود آیه ۶۶ [[سوره حج]] است&amp;lt;ref&amp;gt;الجامع لأحکام القرآن، ج‌۱۲، ص‌۶۲‌.&amp;lt;/ref&amp;gt; که درباره ناسپاسى کافران و انکار نشانه‌هاى قدرت و وحدانیت خداوند از سوى ایشان است: «{{متن قرآن|{{آیه|22|66}}}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 66 سوره حج|سوره حج، آیه 66.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ و اوست که شما را زنده گردانید سپس مى ‏میراند دگر باره زنده ‏تان مى ‏گرداند؛ به راستى آدمى ناسپاس است».&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
*أسدالغابة فى معرفة الصحابة، عزالدین بن الأثیر (م ۶۳۰)، بیروت، دار الفکر، ۱۴۰۹ق.&lt;br /&gt;
*انساب الأشراف، بلاذرى (م ۲۷۹)، تحقیق سهیل زکار و ریاض زرکلى، بیروت، دار الفکر، ۱۴۱۷ق.&lt;br /&gt;
*تاریخ ابن خلدون، ترجمه عبدالمحمد آیتى، مؤسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگى، ۱۳۶۳ش.&lt;br /&gt;
*مجمع البیان فى تفسیر القرآن‏، طبرسى، تهران: ناصر خسرو، ۱۳۷۲ش‏.&lt;br /&gt;
*الجامع لأحکام القرآن‏، قرطبى، تهران‏: انتشارات ناصر خسرو‏، ۱۳۶۴ش.   &lt;br /&gt;
{{سنجش کیفی&lt;br /&gt;
|سنجش=شده&lt;br /&gt;
|شناسه= خوب&lt;br /&gt;
|عنوان بندی مناسب= خوب&lt;br /&gt;
|کفایت منابع و پی نوشت ها= خوب&lt;br /&gt;
|رعایت سطح مخاطب عام= خوب&lt;br /&gt;
|رعایت ادبیات دانشنامه ای= خوب&lt;br /&gt;
|جامعیت= خوب&lt;br /&gt;
|رعایت اختصار= خوب&lt;br /&gt;
|سیر منطقی= خوب&lt;br /&gt;
|کیفیت پژوهش= خوب&lt;br /&gt;
|رده=دارد&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
[[رده:دشمنان پیامبر]][[رده:شخصیت‌های شان نزول آیات قرآن]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mohammadi</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D8%A8%D9%88%D8%A7%D9%84%D8%A3%D8%B9%D9%88%D8%B1_%D8%B3%D9%8F%D9%84%D9%8E%D9%85%D9%89&amp;diff=161564</id>
		<title>ابوالأعور سُلَمى</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D8%A8%D9%88%D8%A7%D9%84%D8%A3%D8%B9%D9%88%D8%B1_%D8%B3%D9%8F%D9%84%D9%8E%D9%85%D9%89&amp;diff=161564"/>
		<updated>2026-05-08T12:45:14Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Mohammadi: /* زندگی‌نامه */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{خوب}}&lt;br /&gt;
'''«ابوالأعور سُلَمى»''' از دشمنان [[پیامبر|پیامبر اکرم]] صلی الله علیه وآله بود و تا [[جنگ حنین]] در صف مشرکان با مسلمانان جنگید و ظاهرا پس از آن [[اسلام]] آورد. او در جنگهای زمان [[ابوبکر]]، [[عمر بن خطاب|عمر]] و [[عثمان]] فرماندهی بخشی از سپاه مسلمانان را بر عهده داشت. ابوالاعور در [[جنگ صفین]] هم‌پیمان [[معاویه]] شد و با [[امام علی]] علیه‌السلام جنگید. نام او در [[شأن نزول]] برخی آیات [[قرآن]] که درباره کفار و منافقین نازل شده دیده می‌شود.  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگی‌نامه==&lt;br /&gt;
از زندگی ابوالاعور عمرو بن سفیان بن سعید‏ در زمان [[پیامبر]] صلی الله علیه وآله اطلاعات زیادی در دسترس نیست. در اینکه آیا او از [[صحابه]] پیامبر است اختلاف نظر وجود دارد. برخى مانند مسلم بن ‌حجاج او را صحابى دانسته اند... .&amp;lt;ref&amp;gt; تاریخ دمشق، ج ۴۶، ص ۵۵&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی دیگر معتقدند او از صحابه نبوده و [[حدیث|حدیثی]] هم که از پیامبر صلی الله علیه وآله نقل نموده [[حدیث مرسل|مرسل]] است.&amp;lt;ref&amp;gt;أسد الغابة فی معرفة الصحابة، ج‏۳، ص: ۷۲۹&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نقلهایی وجود دارد که او تا [[جنگ حنین]] در صف مشرکان با مسلمانان جنگید و پس از آن [[اسلام]] آورد.&amp;lt;ref&amp;gt;الإستیعاب فی معرفة الأصحاب، ج‏۴، ص: ۱۶۰۰ &amp;lt;/ref&amp;gt; و در [[جنگ احزاب]] با گروهى از بنى ‌سلیم به یارى [[قریش]] شتافت.&amp;lt;ref&amp;gt; مجمع‌البیان، ج‌ ۸‌، ص‌ ۵۶۹‌.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابوالاعور سلمی در زمان خلافت [[ابوبکر]] در نبرد [[جنگ یرموک|یرموک]] فرماندهی بخشی از سپاه مسلمانان را بر عهده داشت.&amp;lt;ref&amp;gt; تاریخ مدینة دمشق ، ج‏۴۶، ص: ۵۱ &amp;lt;/ref&amp;gt; همچنین در زمان خلافت [[عمر بن خطاب|عمر]] یکی از فرماندهان لشگر مسلمین در فتح [[شام]] بود.&amp;lt;ref&amp;gt; تاریخ طبرى، ج‌ ۲، ص‌ ۳۵۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابوالاعور در سال ۱۵ هجرى جانشین [[عمروعاص]] در [[اردن]] شد تا عمرو به جنگ رومیان در اجنادین برود.&amp;lt;ref&amp;gt; تاریخ طبرى، ج ‌۲، ص‌ ۴۴۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; او در جنگ عمّوریه در سال ۲۳ ق. فرمانده شامیان بود.&amp;lt;ref&amp;gt; تاریخ مدینة دمشق ، ج‏۴۶، ص: ۵۳&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابوالاعور در زمان [[عثمان]] در آخرین نبرد قبرس در سال ۲۶ یا ۲۷ هجرى به عنوان فرمانده شرکت داشت.&amp;lt;ref&amp;gt; تاریخ مدینة دمشق ، ج‏۴۶، ص: ۵۷&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی گفته اند در واقعه اعتراض مصریان بر عثمان، حامل نامه وى به والى [[مصر]] مبنى بر سرکوبى معترضان بود&amp;lt;ref&amp;gt; تاریخ طبرى، ج‌ ۲، ص‌ ۶۶۲ و ۶۶۳‌.&amp;lt;/ref&amp;gt; و هنگام درگذشت عثمان، کارگزارى معاویه را در اردن بر عهده داشت.&amp;lt;ref&amp;gt; تاریخ طبرى، ج‌ ۲ ص‌ ۶۹۳‌.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==دشمنی ابوالاعور با اهل‌بیت==&lt;br /&gt;
ابوالاعور با [[معاویه]] هم پیمان بود و در [[جنگ صفین]] در سپاه معاویه نقشی محوری داشت&amp;lt;ref&amp;gt;الإستیعاب فی معرفة الأصحاب، ج‏۳، ص: ۱۱۷۸&amp;lt;/ref&amp;gt; و  فرمانده بخشی از سپاه معاویه بود.&amp;lt;ref&amp;gt; تاریخ مدینة دمشق ، ج‏۴۶، ص: ۵۱ &amp;lt;/ref&amp;gt; وى از کسانى بود که بر ضد [[امام على]] علیه‌السلام در قتل [[عثمان]] به گواهى معاویه آمد و موجب گمراهى افرادى شد.&amp;lt;ref&amp;gt;اسدالغابه، ج‌ ۲، ص‌ ۶۲۱‌.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در جنگ صفین او با ده ‌هزار سپاه بر شریعه [[فرات]] گمارده شد تا راه را بر سپاه على علیه‌السلام ببندد&amp;lt;ref&amp;gt;ترجمه الاخبارالطوال، ص‌ ۲۰۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; و هنگام آغاز جنگ نیز فرماندهی اهل اردن و حمص&amp;lt;ref&amp;gt;ترجمه الاخبارالطوال، ص‌ ۲۱۳-۲۲۲&amp;lt;/ref&amp;gt; را بر عهده داشت. و هنگامی که سپاه [[شام]] با حیله گری [[قرآن]] بر سر نیزه کردند، ابوالاعور نیز قرآنی بر سر گرفت و سپاه [[عراق]] را به داوری قرآن فراخواند.&amp;lt;ref&amp;gt;ترجمه الاخبارالطوال، ص‌ ۲۳۲&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
او در ماجرای [[حکمیت]] مأمور شد تا با چهار هزار نفر با [[عمرو عاص]] همراه شود و از جان او مراقبت نماید.&amp;lt;ref&amp;gt;ترجمه الاخبارالطوال، ص‌ ۲۴۱&amp;lt;/ref&amp;gt; بعد از نگارش عهدنامه نیز به عنوان یکی از گواهان از طرف شامیان انتخاب شد.&amp;lt;ref&amp;gt;ترجمه الاخبارالطوال، ص‌ ۲۴۰&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی او را دشمن ترین افراد نسبت به امیرالمؤمنین علی علیه السلام می دانند.&amp;lt;ref&amp;gt;أسد الغابة فی معرفة الصحابة، ج‏۵، ص: ۱۶&amp;lt;/ref&amp;gt; نقل است که حضرت علی علیه السلام در نمازش او را به همراه معاویه و عمروعاص [[لعن]] فرمود.&amp;lt;ref&amp;gt; تاریخ مدینة دمشق ، ج‏۴۶، ص: ۵۲ &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابوالاعور در مخالفت با [[امام حسن]] علیه‌السلام و تحقیر و شکستن او نیز کوشا بود و ‌امام در خاموش کردن وى به [[حدیث|حدیثى]] از [[پیامبر]] صلى الله علیه و آله اشاره کرد که در آن عمرو بن ‌سفیان سلمى (ابوالاعور) لعن شد و در خطاب به معاویه گفت: آیا مى‌دانى که پیامبر صلى الله علیه و آله قائد (فرماندهى) و سائق (راننده) احزاب را لعن کرد؟ یکى از آن دو [[ابوسفیان]] و دیگرى ابوالاعور بود.&amp;lt;ref&amp;gt; تاریخ مدینة دمشق ،ج‏۴۶، ص:۵۹&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==ابوالاعور در شأن نزول آیات==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*در ذیل آیه اول [[سوره احزاب]] آورده‌اند&amp;lt;ref&amp;gt;الکشّاف، ج‌ ۳، ص‌ ۵۱۹‌؛ مجمع‌البیان، ج‌ ۸‌، ص‌ ۵۲۵ و ۵۲۶‌.&amp;lt;/ref&amp;gt; که ابوالاعور با تنى چند از مشرکان [[مکه]] پس از [[جنگ اُحد]] به [[مدینه]] آمده بر عبدالله بن ‌ابى وارد شد و [[پیامبر]] صلى الله علیه و آله به آنان امان داد تا خواسته خویش را با او در میان گذارند. آنان از پیامبر خواستند تا آن‌ها را با خدایانشان ([[لات]]، [[منات]] و [[عزّی|عزّى]]) واگذاشته، براى آن بتان و پرستندگانش منفعتى قائل شود؛ در مقابل، آنان نیز پیامبر را با خدایش وامى‌نهند. این سخن بر حضرت گران آمد و به اخراج آنان از مدینه فرمان داد و این آیه نازل شد: «{{متن قرآن|... يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ اتَّقِ اللَّهَ وَلَا تُطِعِ الْكَافِرِينَ وَالْمُنَافِقِينَ ۗ إِنَّ اللَّهَ كَانَ عَلِيمًا حَكِيمًا}}؛ اى پیامبر! از خدا بترس و از کافران و منافقان اطاعت مکن؛ زیرا خدا دانا و حکیم است».&lt;br /&gt;
*در ذیل آیه ۴۸ [[سوره احزاب]] {{متن قرآن|«وَلَا تُطِعِ الْكَافِرِينَ وَالْمُنَافِقِينَ ...»}} نیز این داستان ذکر شده و مقصود از کافران در [[آیه]] را ابوالاعور، عکرمه و [[ابوسفیان]] ذکر کرده‌اند که به دنبال مداهنه با پیامبر در دین بودند.&amp;lt;ref&amp;gt; بحار الأنوار ، ج‏۱۸، ص: ۲۰۱&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*قرطبى، جمله «مِن أسفَلَ مِنکم» در آیه ۱۰ سوره احزاب را که در [[جنگ خندق]] از مناطق فرودست، بر مسلمانان تاخته و حمله آوردند، گروهى از فرماندهان مشرک از جمله ابوالاعور مى‌داند:&amp;lt;ref&amp;gt; قرطبى، ج‌ ۱۴، ص‌ ۹۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; «{{متن قرآن|{{آیه|33|10}}}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 10 سوره احزاب|سوره احزاب، آیه ۱۰.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ آنگاه که از سمت بالا و پایین بر شما تاختند و ‌هنگامى که چشم‌ها خیره شد و دل‌ها به گلوگاه رسیده بود و به خدا، گمان‌هاى گوناگون مى‌بردید».&lt;br /&gt;
*[[شیخ صدوق]] بر پایه روایتى، ابوالاعور را یکى از چهارده مردى دانسته که در بازگشت از [[تبوک]] در پى کشتن پیامبر صلى الله علیه و آله برآمدند؛ اما به مقصود خویش نرسیدند.&amp;lt;ref&amp;gt; الخصال، ج‌ ۲، ص ‌۴۹۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; «{{متن قرآن|{{آیه|9|74}}}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 74 سوره توبه|سوره توبه، آیه ۷۴.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ به خدا سوگند یاد مى‌کنند که نگفته‌اند؛ ولى کلمه کفر را بر زبان رانده‌اند و پس از آن‌که اسلام آوردند، کافر شدند و قصد کارى را کردند اما بدان نرسیدند. انتقام‌گیرى‌شان از آن رو است که خدا و پیامبرش آنان را از فضل خود بى‌نیاز کردند؛ پس اگر توبه کنند خیرشان در آن است و اگر روى بگردانند، خدا در دنیا و آخرت به عذابى دردناک معذبشان خواهد کرد و در روى زمین، دوست‌دارى و مددکارى نخواهند داشت»؛ البته در کلام شیخ صدوق روشن نیست که مقصود از ابوالاعور کدام است؟».&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
*الإستیعاب فی معرفة الأصحاب، ابن عبدالبر، دار الجیل - لبنان - بیروت، چاپ: ۱، ۱۴۱۲ ق.&lt;br /&gt;
*أسد الغابة فی معرفة الصحابة، ابن اثیر، دار الفکر - لبنان - بیروت، چاپ: ۱، ۱۴۰۹ ق.&lt;br /&gt;
*تاریخ مدینة دمشق، ابن عساکر، دار الفکر - لبنان - بیروت، چاپ: ۱، ۱۴۱۵ ق.&lt;br /&gt;
*اخبار الطوال، ابوحنیفه دینورى، ترجمه محمود مهدوى دامغانى، تهران، نشر نى، ۱۳۷۱ش.&lt;br /&gt;
*الکشاف عن حقائق غوامض التنزیل‏، محمود زمخشرى، بیروت:‏دار الکتاب العربی‏،۱۴۰۷ ق‏.&lt;br /&gt;
*مجمع البیان فى تفسیر القرآن‏، طبرسى، تهران:‏انتشارات ناصر خسرو، ۱۳۷۲ ش‏.&lt;br /&gt;
*بحارالأنوار، محمدباقر مجلسى، بیروت: ‏دار احیاء التراث العربی‏.&lt;br /&gt;
*الجامع لأحکام القرآن‏، قرطبى، تهران‏:انتشارات ناصر خسرو، ۱۳۶۴ ش‏.&lt;br /&gt;
{{سنجش کیفی&lt;br /&gt;
|سنجش=شده&lt;br /&gt;
|شناسه= خوب&lt;br /&gt;
|عنوان بندی مناسب= خوب&lt;br /&gt;
|کفایت منابع و پی نوشت ها= خوب&lt;br /&gt;
|رعایت سطح مخاطب عام= خوب&lt;br /&gt;
|رعایت ادبیات دانشنامه ای= خوب&lt;br /&gt;
|جامعیت= خوب&lt;br /&gt;
|رعایت اختصار= خوب&lt;br /&gt;
|سیر منطقی= خوب&lt;br /&gt;
|کیفیت پژوهش= خوب&lt;br /&gt;
|رده=دارد&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:شخصیت‌های شان نزول آیات قرآن]]&lt;br /&gt;
[[رده:دشمنان پیامبر]]&lt;br /&gt;
[[رده:دشمنان امام علی علیه السلام]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mohammadi</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D8%A8%D9%88%D8%A7%D9%84%D8%A3%D8%B9%D9%88%D8%B1_%D8%B3%D9%8F%D9%84%D9%8E%D9%85%D9%89&amp;diff=161563</id>
		<title>ابوالأعور سُلَمى</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D8%A8%D9%88%D8%A7%D9%84%D8%A3%D8%B9%D9%88%D8%B1_%D8%B3%D9%8F%D9%84%D9%8E%D9%85%D9%89&amp;diff=161563"/>
		<updated>2026-05-08T12:42:11Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Mohammadi: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{خوب}}&lt;br /&gt;
'''«ابوالأعور سُلَمى»''' از دشمنان [[پیامبر|پیامبر اکرم]] صلی الله علیه وآله بود و تا [[جنگ حنین]] در صف مشرکان با مسلمانان جنگید و ظاهرا پس از آن [[اسلام]] آورد. او در جنگهای زمان [[ابوبکر]]، [[عمر بن خطاب|عمر]] و [[عثمان]] فرماندهی بخشی از سپاه مسلمانان را بر عهده داشت. ابوالاعور در [[جنگ صفین]] هم‌پیمان [[معاویه]] شد و با [[امام علی]] علیه‌السلام جنگید. نام او در [[شأن نزول]] برخی آیات [[قرآن]] که درباره کفار و منافقین نازل شده دیده می‌شود.  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگی‌نامه==&lt;br /&gt;
از زندگی ابوالاعور عمرو بن سفیان بن سعید‏ در زمان [[پیامبر]] صلی الله علیه وآله اطلاعات زیادی در دسترس نیست. در اینکه آیا او از [[صحابه]] پیامبر است اختلاف نظر وجود دارد. برخى مانند مسلم بن ‌حجاج او را صحابى دانسته اند... .&amp;lt;ref&amp;gt; تاریخ دمشق، ج ۴۶، ص ۵۵&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی دیگر معتقدند او از صحابه نبوده و [[حدیث|حدیثی]] هم که از پیامبر(ص) نقل نموده [[حدیث مرسل|مرسل]] است.&amp;lt;ref&amp;gt;أسد الغابة فی معرفة الصحابة، ج‏۳، ص: ۷۲۹&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نقلهایی وجود دارد که او تا [[جنگ حنین]] در صف مشرکان با مسلمانان جنگید و پس از آن [[اسلام]] آورد.&amp;lt;ref&amp;gt;الإستیعاب فی معرفة الأصحاب، ج‏۴، ص: ۱۶۰۰ &amp;lt;/ref&amp;gt; و در [[جنگ احزاب]] با گروهى از بنى ‌سلیم به یارى [[قریش]] شتافت.&amp;lt;ref&amp;gt; مجمع‌البیان، ج‌ ۸‌، ص‌ ۵۶۹‌.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابوالاعور سلمی در زمان خلافت [[ابوبکر]] در نبرد [[جنگ یرموک|یرموک]] فرماندهی بخشی از سپاه مسلمانان را بر عهده داشت.&amp;lt;ref&amp;gt; تاریخ مدینة دمشق ، ج‏۴۶، ص: ۵۱ &amp;lt;/ref&amp;gt; همچنین در زمان خلافت [[عمر بن خطاب|عمر]] یکی از فرماندهان لشگر مسلمین در فتح [[شام]] بود.&amp;lt;ref&amp;gt; تاریخ طبرى، ج‌ ۲، ص‌ ۳۵۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابوالاعور در سال ۱۵ هجرى جانشین [[عمروعاص]] در [[اردن]] شد تا عمرو به جنگ رومیان در اجنادین برود.&amp;lt;ref&amp;gt; تاریخ طبرى، ج ‌۲، ص‌ ۴۴۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; او در جنگ عمّوریه در سال ۲۳ ق. فرمانده شامیان بود.&amp;lt;ref&amp;gt; تاریخ مدینة دمشق ، ج‏۴۶، ص: ۵۳&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابوالاعور در زمان [[عثمان]] در آخرین نبرد قبرس در سال ۲۶ یا ۲۷ هجرى به عنوان فرمانده شرکت داشت.&amp;lt;ref&amp;gt; تاریخ مدینة دمشق ، ج‏۴۶، ص: ۵۷&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی گفته اند در واقعه اعتراض مصریان بر عثمان، حامل نامه وى به والى [[مصر]] مبنى بر سرکوبى معترضان بود&amp;lt;ref&amp;gt; تاریخ طبرى، ج‌ ۲، ص‌ ۶۶۲ و ۶۶۳‌.&amp;lt;/ref&amp;gt; و هنگام درگذشت عثمان، کارگزارى معاویه را در اردن بر عهده داشت.&amp;lt;ref&amp;gt; تاریخ طبرى، ج‌ ۲ ص‌ ۶۹۳‌.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
==دشمنی ابوالاعور با اهل‌بیت==&lt;br /&gt;
ابوالاعور با [[معاویه]] هم پیمان بود و در [[جنگ صفین]] در سپاه معاویه نقشی محوری داشت&amp;lt;ref&amp;gt;الإستیعاب فی معرفة الأصحاب، ج‏۳، ص: ۱۱۷۸&amp;lt;/ref&amp;gt; و  فرمانده بخشی از سپاه معاویه بود.&amp;lt;ref&amp;gt; تاریخ مدینة دمشق ، ج‏۴۶، ص: ۵۱ &amp;lt;/ref&amp;gt; وى از کسانى بود که بر ضد [[امام على]] علیه‌السلام در قتل [[عثمان]] به گواهى معاویه آمد و موجب گمراهى افرادى شد.&amp;lt;ref&amp;gt;اسدالغابه، ج‌ ۲، ص‌ ۶۲۱‌.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در جنگ صفین او با ده ‌هزار سپاه بر شریعه [[فرات]] گمارده شد تا راه را بر سپاه على علیه‌السلام ببندد&amp;lt;ref&amp;gt;ترجمه الاخبارالطوال، ص‌ ۲۰۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; و هنگام آغاز جنگ نیز فرماندهی اهل اردن و حمص&amp;lt;ref&amp;gt;ترجمه الاخبارالطوال، ص‌ ۲۱۳-۲۲۲&amp;lt;/ref&amp;gt; را بر عهده داشت. و هنگامی که سپاه [[شام]] با حیله گری [[قرآن]] بر سر نیزه کردند، ابوالاعور نیز قرآنی بر سر گرفت و سپاه [[عراق]] را به داوری قرآن فراخواند.&amp;lt;ref&amp;gt;ترجمه الاخبارالطوال، ص‌ ۲۳۲&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
او در ماجرای [[حکمیت]] مأمور شد تا با چهار هزار نفر با [[عمرو عاص]] همراه شود و از جان او مراقبت نماید.&amp;lt;ref&amp;gt;ترجمه الاخبارالطوال، ص‌ ۲۴۱&amp;lt;/ref&amp;gt; بعد از نگارش عهدنامه نیز به عنوان یکی از گواهان از طرف شامیان انتخاب شد.&amp;lt;ref&amp;gt;ترجمه الاخبارالطوال، ص‌ ۲۴۰&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی او را دشمن ترین افراد نسبت به امیرالمؤمنین علی علیه السلام می دانند.&amp;lt;ref&amp;gt;أسد الغابة فی معرفة الصحابة، ج‏۵، ص: ۱۶&amp;lt;/ref&amp;gt; نقل است که حضرت علی علیه السلام در نمازش او را به همراه معاویه و عمروعاص [[لعن]] فرمود.&amp;lt;ref&amp;gt; تاریخ مدینة دمشق ، ج‏۴۶، ص: ۵۲ &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابوالاعور در مخالفت با [[امام حسن]] علیه‌السلام و تحقیر و شکستن او نیز کوشا بود و ‌امام در خاموش کردن وى به [[حدیث|حدیثى]] از [[پیامبر]] صلى الله علیه و آله اشاره کرد که در آن عمرو بن ‌سفیان سلمى (ابوالاعور) لعن شد و در خطاب به معاویه گفت: آیا مى‌دانى که پیامبر صلى الله علیه و آله قائد (فرماندهى) و سائق (راننده) احزاب را لعن کرد؟ یکى از آن دو [[ابوسفیان]] و دیگرى ابوالاعور بود.&amp;lt;ref&amp;gt; تاریخ مدینة دمشق ،ج‏۴۶، ص:۵۹&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==ابوالاعور در شأن نزول آیات==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*در ذیل آیه اول [[سوره احزاب]] آورده‌اند&amp;lt;ref&amp;gt;الکشّاف، ج‌ ۳، ص‌ ۵۱۹‌؛ مجمع‌البیان، ج‌ ۸‌، ص‌ ۵۲۵ و ۵۲۶‌.&amp;lt;/ref&amp;gt; که ابوالاعور با تنى چند از مشرکان [[مکه]] پس از [[جنگ اُحد]] به [[مدینه]] آمده بر عبدالله بن ‌ابى وارد شد و [[پیامبر]] صلى الله علیه و آله به آنان امان داد تا خواسته خویش را با او در میان گذارند. آنان از پیامبر خواستند تا آن‌ها را با خدایانشان ([[لات]]، [[منات]] و [[عزّی|عزّى]]) واگذاشته، براى آن بتان و پرستندگانش منفعتى قائل شود؛ در مقابل، آنان نیز پیامبر را با خدایش وامى‌نهند. این سخن بر حضرت گران آمد و به اخراج آنان از مدینه فرمان داد و این آیه نازل شد: «{{متن قرآن|... يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ اتَّقِ اللَّهَ وَلَا تُطِعِ الْكَافِرِينَ وَالْمُنَافِقِينَ ۗ إِنَّ اللَّهَ كَانَ عَلِيمًا حَكِيمًا}}؛ اى پیامبر! از خدا بترس و از کافران و منافقان اطاعت مکن؛ زیرا خدا دانا و حکیم است».&lt;br /&gt;
*در ذیل آیه ۴۸ [[سوره احزاب]] {{متن قرآن|«وَلَا تُطِعِ الْكَافِرِينَ وَالْمُنَافِقِينَ ...»}} نیز این داستان ذکر شده و مقصود از کافران در [[آیه]] را ابوالاعور، عکرمه و [[ابوسفیان]] ذکر کرده‌اند که به دنبال مداهنه با پیامبر در دین بودند.&amp;lt;ref&amp;gt; بحار الأنوار ، ج‏۱۸، ص: ۲۰۱&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*قرطبى، جمله «مِن أسفَلَ مِنکم» در آیه ۱۰ سوره احزاب را که در [[جنگ خندق]] از مناطق فرودست، بر مسلمانان تاخته و حمله آوردند، گروهى از فرماندهان مشرک از جمله ابوالاعور مى‌داند:&amp;lt;ref&amp;gt; قرطبى، ج‌ ۱۴، ص‌ ۹۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; «{{متن قرآن|{{آیه|33|10}}}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 10 سوره احزاب|سوره احزاب، آیه ۱۰.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ آنگاه که از سمت بالا و پایین بر شما تاختند و ‌هنگامى که چشم‌ها خیره شد و دل‌ها به گلوگاه رسیده بود و به خدا، گمان‌هاى گوناگون مى‌بردید».&lt;br /&gt;
*[[شیخ صدوق]] بر پایه روایتى، ابوالاعور را یکى از چهارده مردى دانسته که در بازگشت از [[تبوک]] در پى کشتن پیامبر صلى الله علیه و آله برآمدند؛ اما به مقصود خویش نرسیدند.&amp;lt;ref&amp;gt; الخصال، ج‌ ۲، ص ‌۴۹۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; «{{متن قرآن|{{آیه|9|74}}}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 74 سوره توبه|سوره توبه، آیه ۷۴.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ به خدا سوگند یاد مى‌کنند که نگفته‌اند؛ ولى کلمه کفر را بر زبان رانده‌اند و پس از آن‌که اسلام آوردند، کافر شدند و قصد کارى را کردند اما بدان نرسیدند. انتقام‌گیرى‌شان از آن رو است که خدا و پیامبرش آنان را از فضل خود بى‌نیاز کردند؛ پس اگر توبه کنند خیرشان در آن است و اگر روى بگردانند، خدا در دنیا و آخرت به عذابى دردناک معذبشان خواهد کرد و در روى زمین، دوست‌دارى و مددکارى نخواهند داشت»؛ البته در کلام شیخ صدوق روشن نیست که مقصود از ابوالاعور کدام است؟».&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
*الإستیعاب فی معرفة الأصحاب، ابن عبدالبر، دار الجیل - لبنان - بیروت، چاپ: ۱، ۱۴۱۲ ق.&lt;br /&gt;
*أسد الغابة فی معرفة الصحابة، ابن اثیر، دار الفکر - لبنان - بیروت، چاپ: ۱، ۱۴۰۹ ق.&lt;br /&gt;
*تاریخ مدینة دمشق، ابن عساکر، دار الفکر - لبنان - بیروت، چاپ: ۱، ۱۴۱۵ ق.&lt;br /&gt;
*اخبار الطوال، ابوحنیفه دینورى، ترجمه محمود مهدوى دامغانى، تهران، نشر نى، ۱۳۷۱ش.&lt;br /&gt;
*الکشاف عن حقائق غوامض التنزیل‏، محمود زمخشرى، بیروت:‏دار الکتاب العربی‏،۱۴۰۷ ق‏.&lt;br /&gt;
*مجمع البیان فى تفسیر القرآن‏، طبرسى، تهران:‏انتشارات ناصر خسرو، ۱۳۷۲ ش‏.&lt;br /&gt;
*بحارالأنوار، محمدباقر مجلسى، بیروت: ‏دار احیاء التراث العربی‏.&lt;br /&gt;
*الجامع لأحکام القرآن‏، قرطبى، تهران‏:انتشارات ناصر خسرو، ۱۳۶۴ ش‏.&lt;br /&gt;
{{سنجش کیفی&lt;br /&gt;
|سنجش=شده&lt;br /&gt;
|شناسه= خوب&lt;br /&gt;
|عنوان بندی مناسب= خوب&lt;br /&gt;
|کفایت منابع و پی نوشت ها= خوب&lt;br /&gt;
|رعایت سطح مخاطب عام= خوب&lt;br /&gt;
|رعایت ادبیات دانشنامه ای= خوب&lt;br /&gt;
|جامعیت= خوب&lt;br /&gt;
|رعایت اختصار= خوب&lt;br /&gt;
|سیر منطقی= خوب&lt;br /&gt;
|کیفیت پژوهش= خوب&lt;br /&gt;
|رده=دارد&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:شخصیت‌های شان نزول آیات قرآن]]&lt;br /&gt;
[[رده:دشمنان پیامبر]]&lt;br /&gt;
[[رده:دشمنان امام علی علیه السلام]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mohammadi</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D8%A8%D9%88%D8%A7%D9%84%D8%A3%D8%B4%D8%AF&amp;diff=161560</id>
		<title>ابوالأشد</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D8%A8%D9%88%D8%A7%D9%84%D8%A3%D8%B4%D8%AF&amp;diff=161560"/>
		<updated>2026-05-07T09:39:08Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Mohammadi: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{عالی}}&lt;br /&gt;
'''«اُسَید بن کلده قریشى»''' معروف به '''«ابوالأشدّ»''' از دشمنان سرسخت [[پیامبر اسلام]] صلى الله علیه و آله بود. ابوالأشدّ به نیرو و قوت خود بسیار مغرور بود و به [[تمسخر]] آیات [[قرآن]] می‌پرداخت؛ نام او در [[شأن نزول]] برخی آیات دیده می‌شود.   &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==ابوالأشد در شأن نزول آیات==&lt;br /&gt;
«ابوالأشدّ أسید بن کلده جمحى قریشى»، مردی تنومند و دلاور بود و به همین دلیل با این [[کنیه]] خوانده می شد. در برخی منابع درباره میزان زورمندی او مطالب اغراق آمیزی بیان شده است، مثل اینکه نوشته اند او روى چرم عکاظى مى‌ایستاد و براى کسانى که چرم را از زیر پایش بیرون بکشند، جایزه تعیین مى‌کرد. ده مرد نیرومند با هم و با تمام نیرو چنان چرم را مى‌کشیدند که پاره پاره مى‌شد ولى از زیر پاى او بیرون نمى‌آمد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سخن [[تمسخر]] آمیز ابوالأشدّ درباره نگهبانان [[دوزخ]] در منابع [[تفسیر قرآن|تفسیری]] نقل شده است. به گفته مفسران وقتی آیات ۱۸ تا ۳۰ [[سوره مدثر]] نازل شد، [[ابوجهل]] در میان [[قریش]] فریاد کرد که مادرانتان به عزایتان بنشینند! از ابن ‌ابى ‌کبشه ([[پیامبر]]) شنیدم که نگهبانان دوزخ نوزده نفرند. شما دلاوران عرب هستید. آیا هر ده تن از شما حریف یکى از آنان نخواهد شد؟ ابوالأشدّ با [[استهزاء|استهزاى]] کلام الهى گفت: من یک تنه حریف هفده نفر آنان هستم، شما همگى کار دو نفر دیگر را بسازید.&amp;lt;ref&amp;gt; تفسیر نمونه، ج‏۲۵، ص: ۲۳۶ &amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همچنین طبق برخی نقلها، آیه {{متن قرآن|«{{آیه|86|5}}»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 5 سوره طارق|سوره طارق، آیه ۵.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; درباره او نازل شده است، زیرا او به نیرو و قوت خود بسیار مغرور بود و ادعا داشت که از عهده نگهبانان دوزخ برمى‌آید.&amp;lt;ref&amp;gt; الدرّالمنثور، ج‌ ۸‌، ص‌ ۴۷۴ و ۴۷۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همچنین است، آیات [[سوره بلد]] که می فرماید: {{متن قرآن|«{{آیه|90|4}} 💠&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 4 سوره بلد|سوره بلد، آیه ۴.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; {{آیه|90|5}} 💠&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 5 سوره بلد|همان، آیه ۵.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; {{آیه|90|6}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 6 سوره بلد|همان، آیه ۶.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;»}}؛ زیرا ابوالأشدّ گمان مى‌کرد هیچ کس بر او پیروز نمى‌شود و به دروغ مدعى بود که در راه دشمنى پیامبر صلى الله علیه و آله دارایى بسیارى خرج کرده‌است.&amp;lt;ref&amp;gt; مجمع البیان، ج‌ ۱۰، ص‌ ۷۴۸&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[آیه]] دیگری که نام ابوالاشد در شأن نزول آن دیده می شود، در [[سوره صافات]] است: «{{متن قرآن|{{آیه|37|11}}}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 11 سوره صافات|سوره صافات، آیه ۱۱.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ از مشرکان بپرس که آیا آفرینش آنان سخت‌تر است یا آفرینش آن‌چه ما آفریدیم (آسمان، زمین، فرشتگان، ...) ما آنان را از گلى چسبنده ‌آفریدیم». &amp;lt;ref&amp;gt;روح‌المعانى، مج‌ ۱۳، ج‌ ۲۳، ص‌ ۱۱۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
*تفسیر نمونه‏، آیت الله مکارم شیرازى&lt;br /&gt;
*روح المعانى فى تفسیر القرآن العظیم‏، آلوسى&lt;br /&gt;
*مجمع البیان فى تفسیر القرآن‏، طبرسى‏&lt;br /&gt;
*الدر المنثور فى تفسیر المأثور، سیوطى&lt;br /&gt;
{{سنجش کیفی&lt;br /&gt;
|سنجش=شده&lt;br /&gt;
|شناسه= خوب&lt;br /&gt;
|عنوان بندی مناسب= خوب&lt;br /&gt;
|کفایت منابع و پی نوشت ها= خوب&lt;br /&gt;
|رعایت سطح مخاطب عام= خوب&lt;br /&gt;
|رعایت ادبیات دانشنامه ای= خوب&lt;br /&gt;
|جامعیت= خوب&lt;br /&gt;
|رعایت اختصار= خوب&lt;br /&gt;
|سیر منطقی= خوب&lt;br /&gt;
|کیفیت پژوهش= خوب&lt;br /&gt;
|رده=دارد&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
[[رده: دشمنان پیامبر]]&lt;br /&gt;
[[رده:شخصیت‌های شان نزول آیات قرآن]]&lt;br /&gt;
[[رده: مقاله های مرتبط به دانشنامه]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mohammadi</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D8%A8%D9%86_%D8%B5%D9%88%D8%B1%DB%8C%D8%A7&amp;diff=161554</id>
		<title>ابن صوریا</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D8%A8%D9%86_%D8%B5%D9%88%D8%B1%DB%8C%D8%A7&amp;diff=161554"/>
		<updated>2026-05-06T10:35:02Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Mohammadi: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{متوسط}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«عبدالله بن صوریا» معروف به «ابن صور اسرائیلى»، از قبیله بنی ثعلبه و از دانشمندان بزرگ [[یهود]] در عصر [[پیامبر اسلام]] صلى الله علیه و آله است.&amp;lt;ref&amp;gt; الاصابه، ج‌۴، ص‌۱۱۵؛ البدایة‌و‌النهایة، ج۳، ص۱۸۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; در منابع موجود، روایات متفاوت و گاه متناقضى آمده که شناخت ابن صوریا و اظهارنظر قاطع درباره وى را مشکل مى‌سازد. براساس برخى گزارش‌ها، وى هنگام ورود پیامبر به [[مدینه]]، با عدّه‌اى از یهودیان فدک نزد ایشان آمده و ضمن محاجّه با حضرت، مطالبى را پرسیدند و به‌رغم یقین کردن به [[رسالت]] پیامبر، از پذیرش [[اسلام]] سرباز زدند؛&amp;lt;ref&amp;gt;مجمع‌البیان، ج ۱، ص ۳۲۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; البتّه درباره ابن صوریا گفته شده که پس از این واقعه مسلمان شد، ولى مدّتى بعد، از اسلام برگشت.&amp;lt;ref&amp;gt;الاصابه، ج ۴، ص ۱۱۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==ابن صوریا در شأن نزول==&lt;br /&gt;
اختلاف روایات [[شأن نزول]] درباره عبدالله بن صوریا فراوان است و شاید بتوان [[آیات]] مربوط را به طور کلّى به دو دسته تقسیم کرد که در یک دسته، از او چهره‌اى منفى و در دسته دیگر، چهره‌اى مثبت ارائه مى‌شود: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*۱. [[ابن حجر عسقلانی|ابن حجر]] به نقل از مکّى درباره عبدالله‌بن صوریا خبر مى‌دهد که وى پس از پذیرش اسلام، [[ارتداد|مرتد]] مى‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;الاصابه، ج ۴، ص ۱۱۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[محمد بن جریر طبری|طبرى]] در نقلى، شأن نزول آیه {{متن قرآن|«يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ لَا يَحْزُنْكَ الَّذِينَ يُسَارِعُونَ فِي الْكُفْرِ ...»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 41 سوره مائده|سوره مائده، آیه ۴۱.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; را عبدالله‌بن‌صوریا مى‌داند که بعد از پذیرش اسلام، مرتد شد.&amp;lt;ref&amp;gt;جامع‌البیان، مج ۴، ج ۶ ، ص ۳۱۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*۲. مفسّران، شأن نزول آیات ۹۷ـ۹۹ [[سوره بقره|بقره]] را درباره محاجّه او با [[پیامبر]] صلى‌الله‌علیه‌و‌آله دانسته‌اند. ابن‌صوریا و یهودیان با آگاهى از نزول [[وحى]] بر پیامبر به وسیله [[جبرئیل]] گفتند: جبرئیل دشمن ما است؛ زیرا همواره جنگ و سختى بر ما نازل مى‌کند. در این هنگام، آیه {{متن قرآن|«قُلْ مَنْ كَانَ عَدُوًّا لِجِبْرِيلَ ...»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 97 سوره بقره|سوره بقره، آیه ۹۷.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; و دو آیه بعدى آن نازل شد و خداوند او و یهودیان هم‌طرازش را دشمن جبرئیل، خدا و پیامبرش خواند.&amp;lt;ref&amp;gt;مجمع‌البیان، ج ۱، ص ۳۲۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*۳. برخى از مفسّران، در تفسیر آیه {{متن قرآن|«وَقَالُوا كُونُوا هُودًا أَوْ نَصَارَىٰ تَهْتَدُوا ...»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 135 سوره بقره|سوره بقره، آیه ۱۳۵.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; مى‌نویسند: روزى عبداللّه‌بن‌صوریا به پیامبر گفت: هدایت، همان چیزى است که ما برآنیم؛ پس از ما پیروى کن و هدایت شو و [[مسیحیت|نصارا]] نیز مانند همین سخن را به پیامبر گفتند.&amp;lt;ref&amp;gt;جامع‌البیان، مج ۱، ج ۱، ص ۷۸۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*۴. در شأن نزول آیه {{متن قرآن|«وَأَنِ احْكُمْ بَيْنَهُمْ بِمَا أَنْزَلَ اللَّهُ وَلَا تَتَّبِعْ أَهْوَاءَهُمْ وَاحْذَرْهُمْ أَنْ يَفْتِنُوكَ عَنْ بَعْضِ مَا أَنْزَلَ اللَّهُ إِلَيْكَ ...»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 49 سوره مائده|سوره مائده، آیه ۴۹.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; که خطاب به پیامبر مى‌گوید: درباره یهودیان به آن‌چه خدا فرود آورده، داورى کن و از هواهایشان پیروى مکن، گفته‌اند: از جمله آنان، ابن‌صوریا بود.&amp;lt;ref&amp;gt;اسباب‌النزول، واحدى، ص ۱۶۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*۵. [[شیخ طبرسی|طبرسى]] در [[تفسیر قرآن|تفسیر]] آیه {{متن قرآن|«لَنْ يَضُرُّوكُمْ إِلَّا أَذًى ...»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 111 سوره آل عمران|سوره آل عمران، آیه ۱۱۱.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; و آیه پس از آن که درباره یهودیان و اذیّت و آزار آنان برضدّ مسلمانان است، از قول مقاتل مى‌نویسد: بزرگان یهود، از جمله عبدالله‌بن‌صوریا، دیگر یهودیان تازه مسلمان، مانند عبدالله بن سلام را به جهت اسلامشان سرزنش مى‌کردند که این آیات نازل شد.&amp;lt;ref&amp;gt;مجمع‌البیان، ج ۲، ص ۸۱۳ .&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*۶. قرطبى در شأن نزول آیه {{متن قرآن|«يَا أَيُّهَا الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ آمِنُوا بِمَا نَزَّلْنَا مُصَدِّقًا لِمَا مَعَكُمْ ...»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 47 سوره نساء|سوره نساء، آیه ۴۷.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; مى‌نویسد: رسول خدا صلى‌الله‌علیه‌و‌آله به رؤسا و بزرگان احبار یهود، مانند عبدالله بن‌صوریا و کعب‌بن‌اسید فرمود: اى یهود! از خدا بترسید و اسلام آورید. به خدا سوگند! مى‌دانید که آن‌چه شما را بدان مى‌خوانم، حقّ است. آن‌ها سخن حضرت را انکار و آن‌چه را مى‌دانستند، مخفى کرده و بر کفر خود افزودند&amp;lt;ref&amp;gt;قرطبى، ج ۵ ، ص ۱۵۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; که این آیه درباره‌شان نازل شد.&lt;br /&gt;
*۷. طبرسى در شأن نزول آیه {{متن قرآن|«إِنَّ الَّذِينَ يَكْتُمُونَ مَا أَنْزَلْنَا مِنَ الْبَيِّنَاتِ وَالْهُدَىٰ ...»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 159 سوره بقره|سوره بقره، آیه ۱۵۹.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; مى‌نویسد: این آیه در حقّ یهود، از جمله ابن‌صوریا و نصارا است که امر پیامبر صلى‌الله‌علیه‌و‌آله و نبوّتش را انکار کردند؛ در حالى‌که نشانه‌هایش را در [[تورات]] و [[انجیل]] به طور قطع مى‌دیدند.&amp;lt;ref&amp;gt;مجمع‌البیان، ج ۱، ص ۴۴۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما در [[شأن نزول]] برخی آیات دیگر، نام عبدالله بن‌صوریا به نیکی یاد شده است: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*۱. [[ابوالفتوح رازی|ابوالفتوح رازى]] از قول ضحّاک نقل مى‌کند که: مقصود خداوند از آیه {{متن قرآن|«الَّذِينَ آتَيْنَاهُمُ الْكِتَابَ يَتْلُونَهُ حَقَّ تِلَاوَتِهِ أُولَٰئِكَ يُؤْمِنُونَ بِهِ ...»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 121 سوره بقره|سوره بقره، آیه ۱۲۱.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; که در باره مؤمنان به کتاب آسمانى است، جهودانى هستند که به پیامبر صلى‌الله‌علیه‌و‌آله ایمان آوردند و از جمله آن‌ها عبداللّه‌بن‌صوریا است.&amp;lt;ref&amp;gt;روض الجنان، ج ۲، ص ۱۳۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*۲. در آیه {{متن قرآن|«لَيْسُوا سَوَاءً ۗ مِنْ أَهْلِ الْكِتَابِ أُمَّةٌ قَائِمَةٌ يَتْلُونَ آيَاتِ اللَّهِ آنَاءَ اللَّيْلِ وَهُمْ يَسْجُدُونَ»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 113 سوره آل عمران|سوره آل عمران، آیه ۱۱۳.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; از برخى [[اهل کتاب|اهل‌کتاب]] یاد مى‌شود که به طاعت خدا ایستاده‌اند و آیات خدا را در دل شب تلاوت مى‌کنند و سجده به جا مى‌آورند. برخى‌ از مفسّران در زمره امّة قائمة از ابن‌صوریا، عبداللّه بن سلام، اَسد و اُسید پسران شعبه و یارانشان نام برده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;غرر التبیان، ص ۲۲۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*۳. ابوالفتوح نقل مى‌کند: مقصود از [[اَحبار|احبار]] در آیه ذیل، ابن صوریا است: «{{متن قرآن|إِنَّا أَنْزَلْنَا التَّوْرَاةَ فِيهَا هُدًى وَنُورٌ ۚ يَحْكُمُ بِهَا النَّبِيُّونَ الَّذِينَ أَسْلَمُوا لِلَّذِينَ هَادُوا وَالرَّبَّانِيُّونَ وَالْأَحْبَارُ بِمَا اسْتُحْفِظُوا مِنْ كِتَابِ اللَّهِ وَكَانُوا عَلَيْهِ شُهَدَاءَ ...}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 44 سوره مائده|سوره مائده، آیه ۴۴.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ ما به راستى تورات را که در آن هدایت و روشنایى است، نازل کردیم. پیامبرانى که تسلیم [ فرمان خدا ] بودند به موجب آن [ براى یهود ] داورى مى‌کردند و [ نیز ] خداشناسان و دانشمندان که به حفظ کتاب خدا مأمور بودند و بر آن گواه بودند ...».&amp;lt;ref&amp;gt;روض‌الجنان، ج ۶ ، ص ۳۹۰؛ التعریف، ص ۹۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*۴. هنگامى که یهودیان از حکم سنگسار دو یهودى خیبر ناخشنود بودند، پیامبر صلى‌الله‌علیه‌و‌آله ابن‌صوریا را سوگند داد تا حکم زناکاران محصنه را در تورات بازگوید و او تأیید کرد که حکم آنان سنگسار است.&amp;lt;ref&amp;gt;جامع‌البیان، مج ۴، ج ۶ ، ص ۳۱۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; پیامبر دستور داد دو زناکار را حاضر و در مقابل مسجد سنگسار کنند.&amp;lt;ref&amp;gt;مجمع‌البیان، ج ۳، ص ۲۹۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; در این هنگام، خداوند آیات ۴۱ـ۵۱ مائده را نازل فرمود. طبق نظر مفسّران، ابن صوریا پس از این ماجرا مورد سرزنش یهودیان قرار گرفت که آیه ۲۳ آل‌عمران در حمایت از او نازل شد: {{متن قرآن|«أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ أُوتُوا نَصِيبًا مِنَ الْكِتَابِ يُدْعَوْنَ إِلَىٰ كِتَابِ اللَّهِ لِيَحْكُمَ بَيْنَهُمْ ثُمَّ يَتَوَلَّىٰ فَرِيقٌ مِنْهُمْ وَهُمْ مُعْرِضُونَ»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 23 سوره آل عمران|سوره آل عمران، آیه ۲۳.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;همان، ج ۲، ص ۷۲۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
*[https://quran.isca.ac.ir/fa/Cyclopedia/240/61548 &amp;quot;ابن صوریا&amp;quot;، پرتال جامع علوم و معارف قرآن.]&lt;br /&gt;
*[[فرهنگ قرآن (کتاب)|فرهنگ قرآن]]، ج۲.&lt;br /&gt;
{{سنجش کیفی&lt;br /&gt;
|سنجش=شده&lt;br /&gt;
|شناسه= خوب&lt;br /&gt;
|عنوان بندی مناسب= خوب&lt;br /&gt;
|کفایت منابع و پی نوشت ها= متوسط&lt;br /&gt;
|رعایت سطح مخاطب عام= خوب&lt;br /&gt;
|رعایت ادبیات دانشنامه ای= خوب&lt;br /&gt;
|جامعیت= متوسط&lt;br /&gt;
|رعایت اختصار= خوب&lt;br /&gt;
|سیر منطقی= خوب&lt;br /&gt;
|کیفیت پژوهش= متوسط&lt;br /&gt;
|رده=دارد&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
[[رده:شخصیت‌های شان نزول آیات قرآن]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mohammadi</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D8%A8%D9%86_%D8%B2%D8%A8%D8%B9%D8%B1%DB%8C&amp;diff=161553</id>
		<title>ابن زبعری</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D8%A8%D9%86_%D8%B2%D8%A8%D8%B9%D8%B1%DB%8C&amp;diff=161553"/>
		<updated>2026-05-06T09:47:57Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Mohammadi: /* زندگی‌نامه */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{خوب}}&lt;br /&gt;
{{مدخل دائرة المعارف|[[دائرة المعارف قرآن کریم]]}}&lt;br /&gt;
'''«عبدالله بن زبعرى»''' از شعراى بنام عصر [[جاهلیت|جاهلى]] و از دشمنان نخستین [[پیامبر اسلام|پیامبر اکرم]] و دین [[اسلام]] بود. او تا سال [[فتح مکه]] (۸ هجرى) در سپاه مشرکان بود و در تقویت آنان و تضعیف سپاه اسلام [[شعر]] مى‌گفت، ولی پس از آن اسلام آورد. سروده‌هاى ابن‌زبعرى درباره تاریخ جاهلیت از مستندات مورخان است.&amp;lt;ref&amp;gt;سیره ابن ‌هشام، ج‌۳، ص‌۱۳۶ به بعد؛ البدایة والنهایه، ج‌۸‌، ص‌۱۷۹ به بعد.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگی‌نامه==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابوسعد عبدالله بن زبعرى بن ‌قیس‌ بن عدى از تیره بنى ‌سهم&amp;lt;ref&amp;gt;الاشتقاق، ص۱۲۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; از شعراى عصر [[جاهلیت|جاهلی]] بود و ‌برخى او را بدیع‌گوى‌ترین شاعر [[مکه]] دانسته‌اند؛ هر چند برخى دیگر چون [[زبیر بن بکار قرشی|زبیر بن ‌بکار]] چنین باورى ندارند.&amp;lt;ref&amp;gt;الاستیعاب، ج‌۳، ص‌۳۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; وى اشعارى در ستایش و سرزنش افراد و اقوام داشت و همین امر گاه او یا قومش را دچار مشکل مى‌کرد؛ چنان‌که شعرش در ستودن [[هاشم بن عبد مناف|هاشم بن‌ عبدمناف]] و اطعام او در خشکسالى، [[حسادت]] امیّة بن ‌عبد شمس را برانگیخت و نزاعى را پیش آورد و نیز هجوى که درباره بنى‌ [[قصی بن کلاب|قصى بن‌ کلاب]] سرود، براى او دردسر آفرید.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج‌۱، ص‌۶۲‌.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اشعار وى گاه مایه صلح و مانع انتقام‌جویى نیز مى‌شد؛&amp;lt;ref&amp;gt;المنمّق، ص‌۱۹۶ و ۱۹۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; همچنین، شعرهاى او گاهى در محاوره‌ها نیز بکار مى‌آمد؛ چنان‌که [[یزید بن معاویه|یزید]] پس از واقعه [[کربلا]] به ‌شعرى از وى در بزرگى شیوخ [[مکه]] و [[قریش]] استناد کرد: ''&amp;quot;لیتَ اشیاخى بِبَدر شهدوا ...&amp;quot;''&amp;lt;ref&amp;gt;البدایة والنهایه، ج‌۸‌، ص‌۱۷۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این‌که ابن‌زبعرى در جاهلیت از چه موقعیتى برخوردار بوده، در تاریخ روشن نیست. فقط گفته‌اند که در «حِلْفُ‌ المُطَیّبین» شرکت داشت و همیشه پاى‌بندى خود را به آن نشان مى‌داد.&amp;lt;ref&amp;gt;المنمّق، ص ۵۰ و ۵۱؛ سیره ابن ‌هشام، ج۳، ص۲۷۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; با ظهور دین [[اسلام]] و آغاز دعوت آشکار [[پیامبر اسلام|پیامبر]] صلى الله علیه و آله او در شمار دشمنان اسلام قرار گرفت و با [[شعر]] و شمشیر با اسلام و مسلمانان به ستیز برخاست.&amp;lt;ref&amp;gt; المنمّق، ص‌۵۰ و ۵۱‌.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفته‌اند: او یکى از سه شاعرى است که پیامبر صلى الله علیه و آله را در مکه هجو کرده است.&amp;lt;ref&amp;gt; الاغانى، ج‌ ۴، ص‌ ۱۴۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; وى در بازدارى دیگران از گرایش به اسلام نیز مى‌کوشید؛&amp;lt;ref&amp;gt; سیره ابن ‌هشام، ج‌۳، ص‌۲۷۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; از این‌رو برخى او را از بزرگترین دشمنان اسلام شمرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;البدایة والنهایه، ج۴، ص۲۴۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نقل ‌است که گاهى از طرف سران قریش مورد بى‌مهرى قرار مى‌گرفت؛ چنان‌که وقتى خواست به [[دارالندوه]] درآید تا مشورت بنى‌قصى را بشنود، مانعش شدند؛ بدین روى شعرى در نکوهش و هجو آنان بر در دارالندوه نوشت که آزارش را در پى داشت و در نهایت به ناچار در ستایش آنان نیز اشعارى سرود.&amp;lt;ref&amp;gt;المنمّق، ص‌ ۳۴۳ و ۳۴۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابن‌زبعرى تا سال [[فتح مکه]] (۸ هجرى) در سپاه مشرکان بود و در تقویت آنان و تضعیف سپاه اسلام شعر مى‌گفت. پس از [[جنگ بدر]] براى کشته‌شدگان قریش [[مرثیه|مرثیه‌اى]] خواند که مشرکان را به تدارک نیرو و انتقام‌جویى برانگیخت و حتى با سه تن دیگر مأموریت یافت تا دیگر تیره‌هاى اطراف مکه را نیز به مبارزه با مسلمانان فراخواند.&amp;lt;ref&amp;gt; المغازى، ج‌۱، ص‌۲۰۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در [[جنگ احد]] نیز شرکت کرد و مسلمانى را کشت&amp;lt;ref&amp;gt;المغازى، ج‌۱، ص‌۳۰۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; و پس از پیروزى قریش با اظهار خشنودى از کشته شدن بعضى مسلمانان چون [[حضرت حمزه علیه السلام|حمزه]]، اشعارى سرود که البته از طرف [[حسان بن ثابت|حسان ‌بن ‌ثابت]] بى‌پاسخ نماند.&amp;lt;ref&amp;gt;سیره ابن ‌هشام، ج‌۳، ص‌۱۳۶ و ۱۳۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وى در [[جنگ احزاب]] نیز حضور داشت و پس از دیدن محاصره [[مدینه]] به وجد آمد و [[قصیده|قصیده‌اى]] در ستایش سران احزاب و خوشحالى از پایان کار مسلمانان سرود؛ اما پس از پیروزى مسلمانان و شکست مشرکان، وى آن را مرهون خندق دانسته، گفت: اگر خندق نبود از مسلمانان جز کشته‌هایى براى پرندگان بیابان و گرگ‌ها چیزى باقى نمى‌ماند.&amp;lt;ref&amp;gt;سیره ابن هشام، ج‌۳، ص‌۲۵۷ و ۲۵۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابن‌زبعرى در سال فتح مکه به اتفاق هبیرة بن ‌ابى‌ وهب مخزومى به [[نجران]] گریخت&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ طبرى، ج‌۲، ص‌۱۶۲؛ الاستیعاب، ج‌۳، ص۳۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; و به نجرانیان درباره خطر حمله پیامبر صلى الله علیه و آله به آن‌جا هشدار داد.&amp;lt;ref&amp;gt;المغازى، ج‌۲، ص‌۸۴۷‌.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وى مدتى در آن‌جا اقامت گزید تا حسان ‌بن ‌ثابت - شاعر مسلمان - در یک [[بیت (شعر)|بیت]] پیامى بدین مضمون براى او فرستاد: مردمى را که دشمنى با آنان تو را به زندگى سخت در نجران واداشت، از دست مده&amp;lt;ref&amp;gt; همان، ص‌ ۸۴۷ و ۸۴۸‌؛ الاستیعاب، ج‌۳، ص‌۳۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; و بدین طریق از او خواست تا اسلام آورد. گویى وى پس از دریافت نامه در همین سال اسلام آورد و در امان پیامبر صلى الله علیه و آله قرار گرفت.&amp;lt;ref&amp;gt; الاغانى، ج‌۱۵، ص‌۱۷۴؛ الاصابه، ج‌۴، ص۷۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; و با اظهار پشیمانى از گذشته در ضمن اشعارى انگیزه‌هاى مخالفت خود را با پیامبر [[قساوت قلب]] و پیروى از هواى نفس و [[شیطان]] برشمرد.&amp;lt;ref&amp;gt;الاستیعاب، ج‌۳، ص‌۳۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; از وى جمله‌هایى هنگام پذیرش اسلام نقل شده که از پشیمانى او حکایت دارد.&amp;lt;ref&amp;gt;المغازى، ج‌۲، ص‌۸۴۷ و ۸۴۸‌.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او پس از مسلمانى، در حوادث بعدى با پیامبر صلى الله علیه و آله بود.&amp;lt;ref&amp;gt;الاستیعاب، ج‌۳، ص‌۳۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; پس از آن، اطلاعى از او در دست نیست، ولى گویا خلافت [[عمر بن خطاب|عمر]] را درک کرده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==ابن‌زبعرى در شأن نزول==&lt;br /&gt;
بعضی مفسرین، [[شأن نزول]] برخی از آیات [[قرآن کریم]] را در مورد ابن‌زبعرى - پیش از اسلام آوردن او - دانسته اند، از جمله:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*در غرر التبیان، ذیل آیه {{متن قرآن|«{{آیه|26|224}}»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 224 سوره شعراء|سوره شعراء، آیه ۲۲۴.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; آمده است که مقصود از «شعرا» در این [[آیه]]، شعراى مشرکان از جمله عبداللّه‌ بن ‌زبعرى است که در وادى‌ها سرگردانند.&amp;lt;ref&amp;gt;غررالتبیان، ص‌ ۳۷۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[شیخ طبرسی|طبرسى]]، تمام این شعرا جز یک تن را از [[قریش]] دانسته که به ‌گزاف، مدعى بودند مانند [[پیامبر اسلام|محمد]] صلى الله علیه و آله سخن ‌مى‌گویند.&amp;lt;ref&amp;gt;مجمع‌البیان، ج‌۷، ص‌۳۲۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*{{متن قرآن|«{{آیه|18|54}}»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 54 سوره کهف|سوره کهف، آیه ۵۴.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; بر پایه قولى منظور از انسانِ مجادله‌گر در آیه مذکور، عبدالله بن زبعرى است که به مجادله با پیامبر صلى الله علیه و آله برمى‌خاست.&amp;lt;ref&amp;gt; مبهمات القرآن، ج‌ ۲، ص‌ ۱۶۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*چون پیامبر آیات ۹۸ تا ۱۰۰ [[سوره انبیاء]] را بر مشرکان [[تلاوت قرآن|تلاوت]] کرد که در آن از پرستش غیرخدا نهى و معبودهایشان، هیزم آتش [[دوزخ]] خوانده شده‌اند، ابن ‌زبعرى گفت: اگر چنین باشد پس [[فرشتگان]]، [[حضرت عیسی علیه السلام|مسیح]] و [[حضرت عزیر علیه السلام|عزیر]] که معبود ما [[مسیحیت|نصارا]] و [[یهود|یهودند]]، هیزم دوزخند! پیامبر صلى الله علیه و آله در پاسخ بدو گفت: همه آن‌ها (جز خدا) که مى‌پسندند معبود واقع شوند با پرستندگانشان شیطانى‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt; جامع‌البیان، مج‌۱۰، ج‌۱۷، ص‌۱۲۶ و ۱۲۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; در [[مجمع البیان (کتاب)|مجمع‌البیان]]، تفصیلِ داستان چنین آمده است: چون آیات ۹۸ تا ۱۰۰ سوره انبیاء نازل شد، وى نزد پیامبر صلى الله علیه و آله آمد و گفت: اى محمد! آیا گمان ندارى که عزیر و عیسى، مردانى صالح و مریم زنى نیکوکار بودند؟ چون پیامبر صلى الله علیه و آله پاسخ مثبت داد، پرسید: اینان ‌که به جاى خدا پرستیده مى‌شوند، آیا در آتش دوزخند؟ در پاسخ به او، خداوند در [[سوره انبیاء]] را فرود آورد: «{{متن قرآن|{{آیه|21|101}} 💠&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 101 سوره انبیاء|سوره انبیاء، آیه ۱۰۱.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; {{آیه|21|102}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 102 سوره انبیاء|همان، آیه ۱۰۲.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;}}؛ همانا کسانى ‌که از پیش، وعده نیکو (=بهشت) به ایشان داده‌ایم، اینان از آن (دوزخ) دورشدگانند. آواى آن (آتش دوزخ) را هم نشنوند و ‌ایشان در آن‌چه دل‌هایشان بخواهد و آرزو کنند، جاویدانند». بدین طریق عیسى، عزیر و مریم و ملائکه که به جاى خدا پرستیده مى‌شدند، در حالى که خود ناخرسند بودند، مستثنا شدند.&amp;lt;ref&amp;gt;مجمع‌البیان، ج‌۷، ص‌۱۰۲ و ۱۰۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*قرطبى&amp;lt;ref&amp;gt;قرطبى، ج‌۱۳، ص‌۶‌.&amp;lt;/ref&amp;gt; به نقل از ماوردى، مقصود از «ظالمون» در آیه ۸ [[سوره فرقان]] را ابن ‌زبعرى دانسته است: «{{متن قرآن|... وَقَالَ الظَّالِمُونَ إِنْ تَتَّبِعُونَ إِلَّا رَجُلًا مَسْحُورًا}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 8 سوره فرقان|سوره فرقان، آیه ۸.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ ... و ستم‌کاران گفتند: جز مردى مسحور را پیروى نمى‌کنید!».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
* [https://quran.isca.ac.ir/fa/Article/Detail/4720/%D8%A7%D8%A8%D9%86%20%D8%B2%D9%90%D8%A8%D9%8E%D8%B9%D9%92%D8%B1%D9%89 &amp;quot;ابن‌زبعرى&amp;quot;، دائرة‌المعارف قرآن کریم]، سید علیرضا واسعى، ج۱، ص ۵۸۷-۵۹۰.&lt;br /&gt;
{{سنجش کیفی&lt;br /&gt;
|سنجش=شده&lt;br /&gt;
|شناسه= متوسط&lt;br /&gt;
|عنوان بندی مناسب= خوب&lt;br /&gt;
|کفایت منابع و پی نوشت ها= خوب&lt;br /&gt;
|رعایت سطح مخاطب عام= خوب&lt;br /&gt;
|رعایت ادبیات دانشنامه ای= خوب&lt;br /&gt;
|جامعیت= خوب&lt;br /&gt;
|رعایت اختصار= خوب&lt;br /&gt;
|سیر منطقی= خوب&lt;br /&gt;
|کیفیت پژوهش= خوب&lt;br /&gt;
|رده=دارد&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
[[رده: دشمنان پیامبر]]&lt;br /&gt;
[[رده:شخصیت‌های شان نزول آیات قرآن]]&lt;br /&gt;
[[رده:شعرای عرب]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mohammadi</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D8%A8%D9%86_%D8%B2%D8%A8%D8%B9%D8%B1%DB%8C&amp;diff=161552</id>
		<title>ابن زبعری</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D8%A8%D9%86_%D8%B2%D8%A8%D8%B9%D8%B1%DB%8C&amp;diff=161552"/>
		<updated>2026-05-06T09:46:39Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Mohammadi: /* ابن‌زبعرى در شأن نزول */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{خوب}}&lt;br /&gt;
{{مدخل دائرة المعارف|[[دائرة المعارف قرآن کریم]]}}&lt;br /&gt;
'''«عبدالله بن زبعرى»''' از شعراى بنام عصر [[جاهلیت|جاهلى]] و از دشمنان نخستین [[پیامبر اسلام|پیامبر اکرم]] و دین [[اسلام]] بود. او تا سال [[فتح مکه]] (۸ هجرى) در سپاه مشرکان بود و در تقویت آنان و تضعیف سپاه اسلام [[شعر]] مى‌گفت، ولی پس از آن اسلام آورد. سروده‌هاى ابن‌زبعرى درباره تاریخ جاهلیت از مستندات مورخان است.&amp;lt;ref&amp;gt;سیره ابن ‌هشام، ج‌۳، ص‌۱۳۶ به بعد؛ البدایة والنهایه، ج‌۸‌، ص‌۱۷۹ به بعد.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگی‌نامه==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابوسعد عبدالله بن زبعرى بن ‌قیس‌ بن عدى از تیره بنى ‌سهم&amp;lt;ref&amp;gt;الاشتقاق، ص۱۲۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; از شعراى عصر [[جاهلیت|جاهلی]] بود و ‌برخى او را بدیع‌گوى‌ترین شاعر [[مکه]] دانسته‌اند؛ هر چند برخى دیگر چون [[زبیر بن بکار قرشی|زبیر بن ‌بکار]] چنین باورى ندارند.&amp;lt;ref&amp;gt;الاستیعاب، ج‌۳، ص‌۳۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; وى اشعارى در ستایش و سرزنش افراد و اقوام داشت و همین امر گاه او یا قومش را دچار مشکل مى‌کرد؛ چنان‌که شعرش در ستودن [[هاشم بن عبد مناف|هاشم بن‌ عبدمناف]] و اطعام او در خشکسالى، [[حسادت]] امیّة بن ‌عبد شمس را برانگیخت و نزاعى را پیش آورد و نیز هجوى که درباره بنى‌ [[قصی بن کلاب|قصى بن‌ کلاب]] سرود، براى او دردسر آفرید.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج‌۱، ص‌۶۲‌.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اشعار وى گاه مایه صلح و مانع انتقام‌جویى نیز مى‌شد؛&amp;lt;ref&amp;gt;المنمّق، ص‌۱۹۶ و ۱۹۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; همچنین، شعرهاى او گاهى در محاوره‌ها نیز بکار مى‌آمد؛ چنان‌که [[یزید بن معاویه|یزید]] پس از واقعه [[کربلا]] به ‌شعرى از وى در بزرگى شیوخ [[مکه]] و [[قریش]] استناد کرد: لیتَ اشیاخى بِبَدر شهدوا...&amp;lt;ref&amp;gt;البدایة والنهایه، ج‌۸‌، ص‌۱۷۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این‌که ابن‌زبعرى در جاهلیت از چه موقعیتى برخوردار بوده، در تاریخ روشن نیست. فقط گفته‌اند که در «حِلْفُ‌ المُطَیّبین» شرکت داشت و همیشه پاى‌بندى خود را به آن نشان مى‌داد.&amp;lt;ref&amp;gt;المنمّق، ص ۵۰ و ۵۱؛ سیره ابن ‌هشام، ج۳، ص۲۷۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; با ظهور دین [[اسلام]] و آغاز دعوت آشکار [[پیامبر اسلام|پیامبر]] صلى الله علیه و آله او در شمار دشمنان اسلام قرار گرفت و با [[شعر]] و شمشیر با اسلام و مسلمانان به ستیز برخاست.&amp;lt;ref&amp;gt; المنمّق، ص‌۵۰ و ۵۱‌.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفته‌اند: او یکى از سه شاعرى است که پیامبر صلى الله علیه و آله را در مکه هجو کرده است.&amp;lt;ref&amp;gt; الاغانى، ج‌ ۴، ص‌ ۱۴۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; وى در بازدارى دیگران از گرایش به اسلام نیز مى‌کوشید؛&amp;lt;ref&amp;gt; سیره ابن ‌هشام، ج‌۳، ص‌۲۷۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; از این‌رو برخى او را از بزرگترین دشمنان اسلام شمرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;البدایة والنهایه، ج۴، ص۲۴۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نقل ‌است که گاهى از طرف سران قریش مورد بى‌مهرى قرار مى‌گرفت؛ چنان‌که وقتى خواست به [[دارالندوه]] درآید تا مشورت بنى‌قصى را بشنود، مانعش شدند؛ بدین روى شعرى در نکوهش و هجو آنان بر در دارالندوه نوشت که آزارش را در پى داشت و در نهایت به ناچار در ستایش آنان نیز اشعارى سرود.&amp;lt;ref&amp;gt;المنمّق، ص‌ ۳۴۳ و ۳۴۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابن‌زبعرى تا سال [[فتح مکه]] (۸ هجرى) در سپاه مشرکان بود و در تقویت آنان و تضعیف سپاه اسلام شعر مى‌گفت. پس از [[جنگ بدر]] براى کشته‌شدگان قریش [[مرثیه|مرثیه‌اى]] خواند که مشرکان را به تدارک نیرو و انتقام‌جویى برانگیخت و حتى با سه تن دیگر مأموریت یافت تا دیگر تیره‌هاى اطراف مکه را نیز به مبارزه با مسلمانان فراخواند.&amp;lt;ref&amp;gt; المغازى، ج‌۱، ص‌۲۰۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در [[جنگ احد]] نیز شرکت کرد و مسلمانى را کشت&amp;lt;ref&amp;gt;المغازى، ج‌۱، ص‌۳۰۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; و پس از پیروزى قریش با اظهار خشنودى از کشته شدن بعضى مسلمانان چون [[حضرت حمزه علیه السلام|حمزه]]، اشعارى سرود که البته از طرف [[حسان بن ثابت|حسان ‌بن ‌ثابت]] بى‌پاسخ نماند.&amp;lt;ref&amp;gt;سیره ابن ‌هشام، ج‌۳، ص‌۱۳۶ و ۱۳۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وى در [[جنگ احزاب]] نیز حضور داشت و پس از دیدن محاصره [[مدینه]] به وجد آمد و [[قصیده|قصیده‌اى]] در ستایش سران احزاب و خوشحالى از پایان کار مسلمانان سرود؛ اما پس از پیروزى مسلمانان و شکست مشرکان، وى آن را مرهون خندق دانسته، گفت: اگر خندق نبود از مسلمانان جز کشته‌هایى براى پرندگان بیابان و گرگ‌ها چیزى باقى نمى‌ماند.&amp;lt;ref&amp;gt;سیره ابن هشام، ج‌۳، ص‌۲۵۷ و ۲۵۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابن‌زبعرى در سال فتح مکه به اتفاق هبیرة بن ‌ابى‌ وهب مخزومى به [[نجران]] گریخت&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ طبرى، ج‌۲، ص‌۱۶۲؛ الاستیعاب، ج‌۳، ص۳۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; و به نجرانیان درباره خطر حمله پیامبر صلى الله علیه و آله به آن‌جا هشدار داد.&amp;lt;ref&amp;gt;المغازى، ج‌۲، ص‌۸۴۷‌.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وى مدتى در آن‌جا اقامت گزید تا حسان ‌بن ‌ثابت - شاعر مسلمان - در یک [[بیت (شعر)|بیت]] پیامى بدین مضمون براى او فرستاد: مردمى را که دشمنى با آنان تو را به زندگى سخت در نجران واداشت، از دست مده&amp;lt;ref&amp;gt; همان، ص‌ ۸۴۷ و ۸۴۸‌؛ الاستیعاب، ج‌۳، ص‌۳۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; و بدین طریق از او خواست تا اسلام آورد. گویى وى پس از دریافت نامه در همین سال اسلام آورد و در امان پیامبر صلى الله علیه و آله قرار گرفت.&amp;lt;ref&amp;gt; الاغانى، ج‌۱۵، ص‌۱۷۴؛ الاصابه، ج‌۴، ص۷۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; و با اظهار پشیمانى از گذشته در ضمن اشعارى انگیزه‌هاى مخالفت خود را با پیامبر [[قساوت قلب]] و پیروى از هواى نفس و [[شیطان]] برشمرد.&amp;lt;ref&amp;gt;الاستیعاب، ج‌۳، ص‌۳۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; از وى جمله‌هایى هنگام پذیرش اسلام نقل شده که از پشیمانى او حکایت دارد.&amp;lt;ref&amp;gt;المغازى، ج‌۲، ص‌۸۴۷ و ۸۴۸‌.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او پس از مسلمانى، در حوادث بعدى با پیامبر صلى الله علیه و آله بود.&amp;lt;ref&amp;gt;الاستیعاب، ج‌۳، ص‌۳۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; پس از آن، اطلاعى از او در دست نیست، ولى گویا خلافت [[عمر بن خطاب|عمر]] را درک کرده است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==ابن‌زبعرى در شأن نزول==&lt;br /&gt;
بعضی مفسرین، [[شأن نزول]] برخی از آیات [[قرآن کریم]] را در مورد ابن‌زبعرى - پیش از اسلام آوردن او - دانسته اند، از جمله:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*در غرر التبیان، ذیل آیه {{متن قرآن|«{{آیه|26|224}}»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 224 سوره شعراء|سوره شعراء، آیه ۲۲۴.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; آمده است که مقصود از «شعرا» در این [[آیه]]، شعراى مشرکان از جمله عبداللّه‌ بن ‌زبعرى است که در وادى‌ها سرگردانند.&amp;lt;ref&amp;gt;غررالتبیان، ص‌ ۳۷۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[شیخ طبرسی|طبرسى]]، تمام این شعرا جز یک تن را از [[قریش]] دانسته که به ‌گزاف، مدعى بودند مانند [[پیامبر اسلام|محمد]] صلى الله علیه و آله سخن ‌مى‌گویند.&amp;lt;ref&amp;gt;مجمع‌البیان، ج‌۷، ص‌۳۲۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*{{متن قرآن|«{{آیه|18|54}}»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 54 سوره کهف|سوره کهف، آیه ۵۴.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; بر پایه قولى منظور از انسانِ مجادله‌گر در آیه مذکور، عبدالله بن زبعرى است که به مجادله با پیامبر صلى الله علیه و آله برمى‌خاست.&amp;lt;ref&amp;gt; مبهمات القرآن، ج‌ ۲، ص‌ ۱۶۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*چون پیامبر آیات ۹۸ تا ۱۰۰ [[سوره انبیاء]] را بر مشرکان [[تلاوت قرآن|تلاوت]] کرد که در آن از پرستش غیرخدا نهى و معبودهایشان، هیزم آتش [[دوزخ]] خوانده شده‌اند، ابن ‌زبعرى گفت: اگر چنین باشد پس [[فرشتگان]]، [[حضرت عیسی علیه السلام|مسیح]] و [[حضرت عزیر علیه السلام|عزیر]] که معبود ما [[مسیحیت|نصارا]] و [[یهود|یهودند]]، هیزم دوزخند! پیامبر صلى الله علیه و آله در پاسخ بدو گفت: همه آن‌ها (جز خدا) که مى‌پسندند معبود واقع شوند با پرستندگانشان شیطانى‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt; جامع‌البیان، مج‌۱۰، ج‌۱۷، ص‌۱۲۶ و ۱۲۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; در [[مجمع البیان (کتاب)|مجمع‌البیان]]، تفصیلِ داستان چنین آمده است: چون آیات ۹۸ تا ۱۰۰ سوره انبیاء نازل شد، وى نزد پیامبر صلى الله علیه و آله آمد و گفت: اى محمد! آیا گمان ندارى که عزیر و عیسى، مردانى صالح و مریم زنى نیکوکار بودند؟ چون پیامبر صلى الله علیه و آله پاسخ مثبت داد، پرسید: اینان ‌که به جاى خدا پرستیده مى‌شوند، آیا در آتش دوزخند؟ در پاسخ به او، خداوند در [[سوره انبیاء]] را فرود آورد: «{{متن قرآن|{{آیه|21|101}} 💠&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 101 سوره انبیاء|سوره انبیاء، آیه ۱۰۱.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; {{آیه|21|102}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 102 سوره انبیاء|همان، آیه ۱۰۲.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;}}؛ همانا کسانى ‌که از پیش، وعده نیکو (=بهشت) به ایشان داده‌ایم، اینان از آن (دوزخ) دورشدگانند. آواى آن (آتش دوزخ) را هم نشنوند و ‌ایشان در آن‌چه دل‌هایشان بخواهد و آرزو کنند، جاویدانند». بدین طریق عیسى، عزیر و مریم و ملائکه که به جاى خدا پرستیده مى‌شدند، در حالى که خود ناخرسند بودند، مستثنا شدند.&amp;lt;ref&amp;gt;مجمع‌البیان، ج‌۷، ص‌۱۰۲ و ۱۰۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*قرطبى&amp;lt;ref&amp;gt;قرطبى، ج‌۱۳، ص‌۶‌.&amp;lt;/ref&amp;gt; به نقل از ماوردى، مقصود از «ظالمون» در آیه ۸ [[سوره فرقان]] را ابن ‌زبعرى دانسته است: «{{متن قرآن|... وَقَالَ الظَّالِمُونَ إِنْ تَتَّبِعُونَ إِلَّا رَجُلًا مَسْحُورًا}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 8 سوره فرقان|سوره فرقان، آیه ۸.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ ... و ستم‌کاران گفتند: جز مردى مسحور را پیروى نمى‌کنید!».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
* [https://quran.isca.ac.ir/fa/Article/Detail/4720/%D8%A7%D8%A8%D9%86%20%D8%B2%D9%90%D8%A8%D9%8E%D8%B9%D9%92%D8%B1%D9%89 &amp;quot;ابن‌زبعرى&amp;quot;، دائرة‌المعارف قرآن کریم]، سید علیرضا واسعى، ج۱، ص ۵۸۷-۵۹۰.&lt;br /&gt;
{{سنجش کیفی&lt;br /&gt;
|سنجش=شده&lt;br /&gt;
|شناسه= متوسط&lt;br /&gt;
|عنوان بندی مناسب= خوب&lt;br /&gt;
|کفایت منابع و پی نوشت ها= خوب&lt;br /&gt;
|رعایت سطح مخاطب عام= خوب&lt;br /&gt;
|رعایت ادبیات دانشنامه ای= خوب&lt;br /&gt;
|جامعیت= خوب&lt;br /&gt;
|رعایت اختصار= خوب&lt;br /&gt;
|سیر منطقی= خوب&lt;br /&gt;
|کیفیت پژوهش= خوب&lt;br /&gt;
|رده=دارد&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
[[رده: دشمنان پیامبر]]&lt;br /&gt;
[[رده:شخصیت‌های شان نزول آیات قرآن]]&lt;br /&gt;
[[رده:شعرای عرب]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mohammadi</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D8%A8%D9%86_%D8%B2%D8%A8%D8%B9%D8%B1%DB%8C&amp;diff=161551</id>
		<title>ابن زبعری</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D8%A8%D9%86_%D8%B2%D8%A8%D8%B9%D8%B1%DB%8C&amp;diff=161551"/>
		<updated>2026-05-06T09:46:01Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Mohammadi: /* ابن‌زبعرى در شأن نزول */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{خوب}}&lt;br /&gt;
{{مدخل دائرة المعارف|[[دائرة المعارف قرآن کریم]]}}&lt;br /&gt;
'''«عبدالله بن زبعرى»''' از شعراى بنام عصر [[جاهلیت|جاهلى]] و از دشمنان نخستین [[پیامبر اسلام|پیامبر اکرم]] و دین [[اسلام]] بود. او تا سال [[فتح مکه]] (۸ هجرى) در سپاه مشرکان بود و در تقویت آنان و تضعیف سپاه اسلام [[شعر]] مى‌گفت، ولی پس از آن اسلام آورد. سروده‌هاى ابن‌زبعرى درباره تاریخ جاهلیت از مستندات مورخان است.&amp;lt;ref&amp;gt;سیره ابن ‌هشام، ج‌۳، ص‌۱۳۶ به بعد؛ البدایة والنهایه، ج‌۸‌، ص‌۱۷۹ به بعد.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگی‌نامه==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابوسعد عبدالله بن زبعرى بن ‌قیس‌ بن عدى از تیره بنى ‌سهم&amp;lt;ref&amp;gt;الاشتقاق، ص۱۲۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; از شعراى عصر [[جاهلیت|جاهلی]] بود و ‌برخى او را بدیع‌گوى‌ترین شاعر [[مکه]] دانسته‌اند؛ هر چند برخى دیگر چون [[زبیر بن بکار قرشی|زبیر بن ‌بکار]] چنین باورى ندارند.&amp;lt;ref&amp;gt;الاستیعاب، ج‌۳، ص‌۳۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; وى اشعارى در ستایش و سرزنش افراد و اقوام داشت و همین امر گاه او یا قومش را دچار مشکل مى‌کرد؛ چنان‌که شعرش در ستودن [[هاشم بن عبد مناف|هاشم بن‌ عبدمناف]] و اطعام او در خشکسالى، [[حسادت]] امیّة بن ‌عبد شمس را برانگیخت و نزاعى را پیش آورد و نیز هجوى که درباره بنى‌ [[قصی بن کلاب|قصى بن‌ کلاب]] سرود، براى او دردسر آفرید.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج‌۱، ص‌۶۲‌.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اشعار وى گاه مایه صلح و مانع انتقام‌جویى نیز مى‌شد؛&amp;lt;ref&amp;gt;المنمّق، ص‌۱۹۶ و ۱۹۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; همچنین، شعرهاى او گاهى در محاوره‌ها نیز بکار مى‌آمد؛ چنان‌که [[یزید بن معاویه|یزید]] پس از واقعه [[کربلا]] به ‌شعرى از وى در بزرگى شیوخ [[مکه]] و [[قریش]] استناد کرد: لیتَ اشیاخى بِبَدر شهدوا...&amp;lt;ref&amp;gt;البدایة والنهایه، ج‌۸‌، ص‌۱۷۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این‌که ابن‌زبعرى در جاهلیت از چه موقعیتى برخوردار بوده، در تاریخ روشن نیست. فقط گفته‌اند که در «حِلْفُ‌ المُطَیّبین» شرکت داشت و همیشه پاى‌بندى خود را به آن نشان مى‌داد.&amp;lt;ref&amp;gt;المنمّق، ص ۵۰ و ۵۱؛ سیره ابن ‌هشام، ج۳، ص۲۷۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; با ظهور دین [[اسلام]] و آغاز دعوت آشکار [[پیامبر اسلام|پیامبر]] صلى الله علیه و آله او در شمار دشمنان اسلام قرار گرفت و با [[شعر]] و شمشیر با اسلام و مسلمانان به ستیز برخاست.&amp;lt;ref&amp;gt; المنمّق، ص‌۵۰ و ۵۱‌.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفته‌اند: او یکى از سه شاعرى است که پیامبر صلى الله علیه و آله را در مکه هجو کرده است.&amp;lt;ref&amp;gt; الاغانى، ج‌ ۴، ص‌ ۱۴۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; وى در بازدارى دیگران از گرایش به اسلام نیز مى‌کوشید؛&amp;lt;ref&amp;gt; سیره ابن ‌هشام، ج‌۳، ص‌۲۷۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; از این‌رو برخى او را از بزرگترین دشمنان اسلام شمرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;البدایة والنهایه، ج۴، ص۲۴۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نقل ‌است که گاهى از طرف سران قریش مورد بى‌مهرى قرار مى‌گرفت؛ چنان‌که وقتى خواست به [[دارالندوه]] درآید تا مشورت بنى‌قصى را بشنود، مانعش شدند؛ بدین روى شعرى در نکوهش و هجو آنان بر در دارالندوه نوشت که آزارش را در پى داشت و در نهایت به ناچار در ستایش آنان نیز اشعارى سرود.&amp;lt;ref&amp;gt;المنمّق، ص‌ ۳۴۳ و ۳۴۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابن‌زبعرى تا سال [[فتح مکه]] (۸ هجرى) در سپاه مشرکان بود و در تقویت آنان و تضعیف سپاه اسلام شعر مى‌گفت. پس از [[جنگ بدر]] براى کشته‌شدگان قریش [[مرثیه|مرثیه‌اى]] خواند که مشرکان را به تدارک نیرو و انتقام‌جویى برانگیخت و حتى با سه تن دیگر مأموریت یافت تا دیگر تیره‌هاى اطراف مکه را نیز به مبارزه با مسلمانان فراخواند.&amp;lt;ref&amp;gt; المغازى، ج‌۱، ص‌۲۰۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در [[جنگ احد]] نیز شرکت کرد و مسلمانى را کشت&amp;lt;ref&amp;gt;المغازى، ج‌۱، ص‌۳۰۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; و پس از پیروزى قریش با اظهار خشنودى از کشته شدن بعضى مسلمانان چون [[حضرت حمزه علیه السلام|حمزه]]، اشعارى سرود که البته از طرف [[حسان بن ثابت|حسان ‌بن ‌ثابت]] بى‌پاسخ نماند.&amp;lt;ref&amp;gt;سیره ابن ‌هشام، ج‌۳، ص‌۱۳۶ و ۱۳۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وى در [[جنگ احزاب]] نیز حضور داشت و پس از دیدن محاصره [[مدینه]] به وجد آمد و [[قصیده|قصیده‌اى]] در ستایش سران احزاب و خوشحالى از پایان کار مسلمانان سرود؛ اما پس از پیروزى مسلمانان و شکست مشرکان، وى آن را مرهون خندق دانسته، گفت: اگر خندق نبود از مسلمانان جز کشته‌هایى براى پرندگان بیابان و گرگ‌ها چیزى باقى نمى‌ماند.&amp;lt;ref&amp;gt;سیره ابن هشام، ج‌۳، ص‌۲۵۷ و ۲۵۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابن‌زبعرى در سال فتح مکه به اتفاق هبیرة بن ‌ابى‌ وهب مخزومى به [[نجران]] گریخت&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ طبرى، ج‌۲، ص‌۱۶۲؛ الاستیعاب، ج‌۳، ص۳۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; و به نجرانیان درباره خطر حمله پیامبر صلى الله علیه و آله به آن‌جا هشدار داد.&amp;lt;ref&amp;gt;المغازى، ج‌۲، ص‌۸۴۷‌.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وى مدتى در آن‌جا اقامت گزید تا حسان ‌بن ‌ثابت - شاعر مسلمان - در یک [[بیت (شعر)|بیت]] پیامى بدین مضمون براى او فرستاد: مردمى را که دشمنى با آنان تو را به زندگى سخت در نجران واداشت، از دست مده&amp;lt;ref&amp;gt; همان، ص‌ ۸۴۷ و ۸۴۸‌؛ الاستیعاب، ج‌۳، ص‌۳۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; و بدین طریق از او خواست تا اسلام آورد. گویى وى پس از دریافت نامه در همین سال اسلام آورد و در امان پیامبر صلى الله علیه و آله قرار گرفت.&amp;lt;ref&amp;gt; الاغانى، ج‌۱۵، ص‌۱۷۴؛ الاصابه، ج‌۴، ص۷۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; و با اظهار پشیمانى از گذشته در ضمن اشعارى انگیزه‌هاى مخالفت خود را با پیامبر [[قساوت قلب]] و پیروى از هواى نفس و [[شیطان]] برشمرد.&amp;lt;ref&amp;gt;الاستیعاب، ج‌۳، ص‌۳۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; از وى جمله‌هایى هنگام پذیرش اسلام نقل شده که از پشیمانى او حکایت دارد.&amp;lt;ref&amp;gt;المغازى، ج‌۲، ص‌۸۴۷ و ۸۴۸‌.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او پس از مسلمانى، در حوادث بعدى با پیامبر صلى الله علیه و آله بود.&amp;lt;ref&amp;gt;الاستیعاب، ج‌۳، ص‌۳۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; پس از آن، اطلاعى از او در دست نیست، ولى گویا خلافت [[عمر بن خطاب|عمر]] را درک کرده است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==ابن‌زبعرى در شأن نزول==&lt;br /&gt;
بعضی مفسرین، [[شأن نزول]] برخی از آیات [[قرآن کریم]] را در مورد ابن‌زبعرى - پیش از اسلام آوردن او - دانسته اند، از جمله:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*در غرر التبیان، ذیل آیه {{متن قرآن|«{{آیه|26|224}}»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 224 سوره شعراء|سوره شعراء، آیه ۲۲۴.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; آمده است که مقصود از «شعرا» در این [[آیه]]، شعراى مشرکان از جمله عبداللّه‌ بن ‌زبعرى است که در وادى‌ها سرگردانند.&amp;lt;ref&amp;gt;غررالتبیان، ص‌ ۳۷۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[شیخ طبرسی|طبرسى]]، تمام این شعرا جز یک تن را از [[قریش]] دانسته که به ‌گزاف، مدعى بودند مانند [[پیامبر اسلام|محمد]] صلى الله علیه و آله سخن ‌مى‌گویند.&amp;lt;ref&amp;gt;مجمع‌البیان، ج‌۷، ص‌۳۲۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*{{متن قرآن|«{{آیه|18|54}}»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 54 سوره کهف|سوره کهف، آیه ۵۴.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; بر پایه قولى منظور از انسانِ مجادله‌گر در آیه مذکور، عبدالله بن زبعرى است که به مجادله با پیامبر صلى الله علیه و آله برمى‌خاست.&amp;lt;ref&amp;gt; مبهمات القرآن، ج‌ ۲، ص‌ ۱۶۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*چون پیامبر آیات ۹۸ تا ۱۰۰ [[سوره انبیاء]] را بر مشرکان [[تلاوت قرآن|تلاوت]] کرد که در آن از پرستش غیرخدا نهى و معبودهایشان، هیزم آتش [[دوزخ]] خوانده شده‌اند، ابن ‌زبعرى گفت: اگر چنین باشد پس [[فرشتگان]]، [[حضرت عیسی علیه السلام|مسیح]] و [[حضرت عزیر علیه السلام|عزیر]] که معبود ما [[مسیحیت|نصارا]] و [[یهود|یهودند]]، هیزم دوزخند! پیامبر صلى الله علیه و آله در پاسخ بدو گفت: همه آن‌ها (جز خدا) که مى‌پسندند معبود واقع شوند با پرستندگانشان شیطانى‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt; جامع‌البیان، مج‌۱۰، ج‌۱۷، ص‌۱۲۶ و ۱۲۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; در [[مجمع البیان (کتاب)|مجمع‌البیان]]، تفصیلِ داستان چنین آمده است: چون آیات ۹۸ تا ۱۰۰ سوره انبیاء نازل شد، وى نزد پیامبر صلى الله علیه و آله آمد و گفت: اى محمد! آیا گمان ندارى که عزیر و عیسى، مردانى صالح و مریم زنى نیکوکار بودند؟ چون پیامبر صلى الله علیه و آله پاسخ مثبت داد، پرسید: اینان ‌که به جاى خدا پرستیده مى‌شوند، آیا در آتش دوزخند؟ در پاسخ به او، خداوند در [[سوره انبیاء]] را فرود آورد: «{{متن قرآن|{{آیه|21|101}} 💠&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 101 سوره انبیاء|سوره انبیاء، آیه ۱۰۱.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; {{آیه|21|102}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 102 سوره انبیاء|همان، آیه ۱۰۲.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;}}؛ همانا کسانى ‌که از پیش، وعده نیکو (=بهشت) به ایشان داده‌ایم، اینان از آن (دوزخ) دورشدگانند. آواى آن (آتش دوزخ) را هم نشنوند و ‌ایشان در آن‌چه دل‌هایشان بخواهد و آرزو کنند، جاویدانند». بدین طریق عیسى، عزیر و مریم و ملائکه که به جاى خدا پرستیده مى‌شدند، در حالى که خود ناخرسند بودند، مستثنا شدند.&amp;lt;ref&amp;gt;مجمع‌البیان، ج‌۷، ص‌۱۰۲ و ۱۰۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*قرطبى&amp;lt;ref&amp;gt;قرطبى، ج‌۱۳، ص‌۶‌.&amp;lt;/ref&amp;gt; به نقل از ماوردى، مقصود از «ظالمون» در آیه ۸ [[سوره فرقان]] را ابن ‌زبعرى دانسته است: «{{متن قرآن|... وَقَالَ الظَّالِمُونَ إِنْ تَتَّبِعُونَ إِلَّا رَجُلًا مَسْحُورًا&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 8 سوره فرقان|سوره فرقان، آیه ۸.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ ... و ستم‌کاران گفتند: جز مردى مسحور را پیروى نمى‌کنید!».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
* [https://quran.isca.ac.ir/fa/Article/Detail/4720/%D8%A7%D8%A8%D9%86%20%D8%B2%D9%90%D8%A8%D9%8E%D8%B9%D9%92%D8%B1%D9%89 &amp;quot;ابن‌زبعرى&amp;quot;، دائرة‌المعارف قرآن کریم]، سید علیرضا واسعى، ج۱، ص ۵۸۷-۵۹۰.&lt;br /&gt;
{{سنجش کیفی&lt;br /&gt;
|سنجش=شده&lt;br /&gt;
|شناسه= متوسط&lt;br /&gt;
|عنوان بندی مناسب= خوب&lt;br /&gt;
|کفایت منابع و پی نوشت ها= خوب&lt;br /&gt;
|رعایت سطح مخاطب عام= خوب&lt;br /&gt;
|رعایت ادبیات دانشنامه ای= خوب&lt;br /&gt;
|جامعیت= خوب&lt;br /&gt;
|رعایت اختصار= خوب&lt;br /&gt;
|سیر منطقی= خوب&lt;br /&gt;
|کیفیت پژوهش= خوب&lt;br /&gt;
|رده=دارد&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
[[رده: دشمنان پیامبر]]&lt;br /&gt;
[[رده:شخصیت‌های شان نزول آیات قرآن]]&lt;br /&gt;
[[رده:شعرای عرب]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mohammadi</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D8%A8%D9%86_%D8%B2%D8%A8%D8%B9%D8%B1%DB%8C&amp;diff=161550</id>
		<title>ابن زبعری</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D8%A8%D9%86_%D8%B2%D8%A8%D8%B9%D8%B1%DB%8C&amp;diff=161550"/>
		<updated>2026-05-06T09:26:07Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Mohammadi: /* ابن‌زبعرى در شأن نزول */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{خوب}}&lt;br /&gt;
{{مدخل دائرة المعارف|[[دائرة المعارف قرآن کریم]]}}&lt;br /&gt;
'''«عبدالله بن زبعرى»''' از شعراى بنام عصر [[جاهلیت|جاهلى]] و از دشمنان نخستین [[پیامبر اسلام|پیامبر اکرم]] و دین [[اسلام]] بود. او تا سال [[فتح مکه]] (۸ هجرى) در سپاه مشرکان بود و در تقویت آنان و تضعیف سپاه اسلام [[شعر]] مى‌گفت، ولی پس از آن اسلام آورد. سروده‌هاى ابن‌زبعرى درباره تاریخ جاهلیت از مستندات مورخان است.&amp;lt;ref&amp;gt;سیره ابن ‌هشام، ج‌۳، ص‌۱۳۶ به بعد؛ البدایة والنهایه، ج‌۸‌، ص‌۱۷۹ به بعد.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگی‌نامه==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابوسعد عبدالله بن زبعرى بن ‌قیس‌ بن عدى از تیره بنى ‌سهم&amp;lt;ref&amp;gt;الاشتقاق، ص۱۲۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; از شعراى عصر [[جاهلیت|جاهلی]] بود و ‌برخى او را بدیع‌گوى‌ترین شاعر [[مکه]] دانسته‌اند؛ هر چند برخى دیگر چون [[زبیر بن بکار قرشی|زبیر بن ‌بکار]] چنین باورى ندارند.&amp;lt;ref&amp;gt;الاستیعاب، ج‌۳، ص‌۳۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; وى اشعارى در ستایش و سرزنش افراد و اقوام داشت و همین امر گاه او یا قومش را دچار مشکل مى‌کرد؛ چنان‌که شعرش در ستودن [[هاشم بن عبد مناف|هاشم بن‌ عبدمناف]] و اطعام او در خشکسالى، [[حسادت]] امیّة بن ‌عبد شمس را برانگیخت و نزاعى را پیش آورد و نیز هجوى که درباره بنى‌ [[قصی بن کلاب|قصى بن‌ کلاب]] سرود، براى او دردسر آفرید.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج‌۱، ص‌۶۲‌.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اشعار وى گاه مایه صلح و مانع انتقام‌جویى نیز مى‌شد؛&amp;lt;ref&amp;gt;المنمّق، ص‌۱۹۶ و ۱۹۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; همچنین، شعرهاى او گاهى در محاوره‌ها نیز بکار مى‌آمد؛ چنان‌که [[یزید بن معاویه|یزید]] پس از واقعه [[کربلا]] به ‌شعرى از وى در بزرگى شیوخ [[مکه]] و [[قریش]] استناد کرد: لیتَ اشیاخى بِبَدر شهدوا...&amp;lt;ref&amp;gt;البدایة والنهایه، ج‌۸‌، ص‌۱۷۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این‌که ابن‌زبعرى در جاهلیت از چه موقعیتى برخوردار بوده، در تاریخ روشن نیست. فقط گفته‌اند که در «حِلْفُ‌ المُطَیّبین» شرکت داشت و همیشه پاى‌بندى خود را به آن نشان مى‌داد.&amp;lt;ref&amp;gt;المنمّق، ص ۵۰ و ۵۱؛ سیره ابن ‌هشام، ج۳، ص۲۷۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; با ظهور دین [[اسلام]] و آغاز دعوت آشکار [[پیامبر اسلام|پیامبر]] صلى الله علیه و آله او در شمار دشمنان اسلام قرار گرفت و با [[شعر]] و شمشیر با اسلام و مسلمانان به ستیز برخاست.&amp;lt;ref&amp;gt; المنمّق، ص‌۵۰ و ۵۱‌.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفته‌اند: او یکى از سه شاعرى است که پیامبر صلى الله علیه و آله را در مکه هجو کرده است.&amp;lt;ref&amp;gt; الاغانى، ج‌ ۴، ص‌ ۱۴۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; وى در بازدارى دیگران از گرایش به اسلام نیز مى‌کوشید؛&amp;lt;ref&amp;gt; سیره ابن ‌هشام، ج‌۳، ص‌۲۷۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; از این‌رو برخى او را از بزرگترین دشمنان اسلام شمرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;البدایة والنهایه، ج۴، ص۲۴۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نقل ‌است که گاهى از طرف سران قریش مورد بى‌مهرى قرار مى‌گرفت؛ چنان‌که وقتى خواست به [[دارالندوه]] درآید تا مشورت بنى‌قصى را بشنود، مانعش شدند؛ بدین روى شعرى در نکوهش و هجو آنان بر در دارالندوه نوشت که آزارش را در پى داشت و در نهایت به ناچار در ستایش آنان نیز اشعارى سرود.&amp;lt;ref&amp;gt;المنمّق، ص‌ ۳۴۳ و ۳۴۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابن‌زبعرى تا سال [[فتح مکه]] (۸ هجرى) در سپاه مشرکان بود و در تقویت آنان و تضعیف سپاه اسلام شعر مى‌گفت. پس از [[جنگ بدر]] براى کشته‌شدگان قریش [[مرثیه|مرثیه‌اى]] خواند که مشرکان را به تدارک نیرو و انتقام‌جویى برانگیخت و حتى با سه تن دیگر مأموریت یافت تا دیگر تیره‌هاى اطراف مکه را نیز به مبارزه با مسلمانان فراخواند.&amp;lt;ref&amp;gt; المغازى، ج‌۱، ص‌۲۰۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در [[جنگ احد]] نیز شرکت کرد و مسلمانى را کشت&amp;lt;ref&amp;gt;المغازى، ج‌۱، ص‌۳۰۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; و پس از پیروزى قریش با اظهار خشنودى از کشته شدن بعضى مسلمانان چون [[حضرت حمزه علیه السلام|حمزه]]، اشعارى سرود که البته از طرف [[حسان بن ثابت|حسان ‌بن ‌ثابت]] بى‌پاسخ نماند.&amp;lt;ref&amp;gt;سیره ابن ‌هشام، ج‌۳، ص‌۱۳۶ و ۱۳۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وى در [[جنگ احزاب]] نیز حضور داشت و پس از دیدن محاصره [[مدینه]] به وجد آمد و [[قصیده|قصیده‌اى]] در ستایش سران احزاب و خوشحالى از پایان کار مسلمانان سرود؛ اما پس از پیروزى مسلمانان و شکست مشرکان، وى آن را مرهون خندق دانسته، گفت: اگر خندق نبود از مسلمانان جز کشته‌هایى براى پرندگان بیابان و گرگ‌ها چیزى باقى نمى‌ماند.&amp;lt;ref&amp;gt;سیره ابن هشام، ج‌۳، ص‌۲۵۷ و ۲۵۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابن‌زبعرى در سال فتح مکه به اتفاق هبیرة بن ‌ابى‌ وهب مخزومى به [[نجران]] گریخت&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ طبرى، ج‌۲، ص‌۱۶۲؛ الاستیعاب، ج‌۳، ص۳۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; و به نجرانیان درباره خطر حمله پیامبر صلى الله علیه و آله به آن‌جا هشدار داد.&amp;lt;ref&amp;gt;المغازى، ج‌۲، ص‌۸۴۷‌.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وى مدتى در آن‌جا اقامت گزید تا حسان ‌بن ‌ثابت - شاعر مسلمان - در یک [[بیت (شعر)|بیت]] پیامى بدین مضمون براى او فرستاد: مردمى را که دشمنى با آنان تو را به زندگى سخت در نجران واداشت، از دست مده&amp;lt;ref&amp;gt; همان، ص‌ ۸۴۷ و ۸۴۸‌؛ الاستیعاب، ج‌۳، ص‌۳۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; و بدین طریق از او خواست تا اسلام آورد. گویى وى پس از دریافت نامه در همین سال اسلام آورد و در امان پیامبر صلى الله علیه و آله قرار گرفت.&amp;lt;ref&amp;gt; الاغانى، ج‌۱۵، ص‌۱۷۴؛ الاصابه، ج‌۴، ص۷۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; و با اظهار پشیمانى از گذشته در ضمن اشعارى انگیزه‌هاى مخالفت خود را با پیامبر [[قساوت قلب]] و پیروى از هواى نفس و [[شیطان]] برشمرد.&amp;lt;ref&amp;gt;الاستیعاب، ج‌۳، ص‌۳۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; از وى جمله‌هایى هنگام پذیرش اسلام نقل شده که از پشیمانى او حکایت دارد.&amp;lt;ref&amp;gt;المغازى، ج‌۲، ص‌۸۴۷ و ۸۴۸‌.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او پس از مسلمانى، در حوادث بعدى با پیامبر صلى الله علیه و آله بود.&amp;lt;ref&amp;gt;الاستیعاب، ج‌۳، ص‌۳۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; پس از آن، اطلاعى از او در دست نیست، ولى گویا خلافت [[عمر بن خطاب|عمر]] را درک کرده است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==ابن‌زبعرى در شأن نزول==&lt;br /&gt;
بعضی مفسرین، [[شأن نزول]] برخی از آیات [[قرآن کریم]] را در مورد ابن‌زبعرى - پیش از اسلام آوردن او - دانسته اند، از جمله:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*در غرر التبیان، ذیل آیه {{متن قرآن|«{{آیه|26|224}}»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 224 سوره شعراء|سوره شعراء، آیه ۲۲۴.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; آمده است که مقصود از «شعرا» در این [[آیه]]، شعراى مشرکان از جمله عبداللّه‌ بن ‌زبعرى است که در وادى‌ها سرگردانند.&amp;lt;ref&amp;gt;غررالتبیان، ص‌ ۳۷۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[شیخ طبرسی|طبرسى]]، تمام این شعرا جز یک تن را از [[قریش]] دانسته که به ‌گزاف، مدعى بودند مانند [[پیامبر اسلام|محمد]] صلى الله علیه و آله سخن ‌مى‌گویند.&amp;lt;ref&amp;gt;مجمع‌البیان، ج‌۷، ص‌۳۲۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*{{متن قرآن|«{{آیه|18|54}}»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 54 سوره کهف|سوره کهف، آیه ۵۴.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; بر پایه قولى منظور از انسانِ مجادله‌گر در آیه مذکور، عبدالله بن زبعرى است که به مجادله با پیامبر صلى الله علیه و آله برمى‌خاست.&amp;lt;ref&amp;gt; مبهمات القرآن، ج‌ ۲، ص‌ ۱۶۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*چون پیامبر آیات ۹۸ تا ۱۰۰ [[سوره انبیاء]] را بر مشرکان [[تلاوت قرآن|تلاوت]] کرد که در آن از پرستش غیرخدا نهى و معبودهایشان، هیزم آتش [[دوزخ]] خوانده شده‌اند، ابن ‌زبعرى گفت: اگر چنین باشد پس [[فرشتگان]]، [[حضرت عیسی علیه السلام|مسیح]] و [[حضرت عزیر علیه السلام|عزیر]] که معبود ما [[مسیحیت|نصارا]] و [[یهود|یهودند]]، هیزم دوزخند! پیامبر صلى الله علیه و آله در پاسخ بدو گفت: همه آن‌ها (جز خدا) که مى‌پسندند معبود واقع شوند با پرستندگانشان شیطانى‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt; جامع‌البیان، مج‌۱۰، ج‌۱۷، ص‌۱۲۶ و ۱۲۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; در [[مجمع البیان (کتاب)|مجمع‌البیان]]، تفصیلِ داستان چنین آمده است: چون آیات ۹۸ تا ۱۰۰ سوره انبیاء نازل شد، وى نزد پیامبر صلى الله علیه و آله آمد و گفت: اى محمد! آیا گمان ندارى که عزیر و عیسى، مردانى صالح و مریم زنى نیکوکار بودند؟ چون پیامبر صلى الله علیه و آله پاسخ مثبت داد، پرسید: اینان ‌که به جاى خدا پرستیده مى‌شوند، آیا در آتش دوزخند؟ در پاسخ به او، خداوند در [[سوره انبیاء]] را فرود آورد: «{{متن قرآن|{{آیه|21|101}} 💠&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 101 سوره انبیاء|سوره انبیاء، آیه ۱۰۱.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; {{آیه|21|102}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 102 سوره انبیاء|همان، آیه ۱۰۲.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;}}؛ همانا کسانى ‌که از پیش، وعده نیکو (=بهشت) به ایشان داده‌ایم، اینان از آن (دوزخ) دورشدگانند. آواى آن (آتش دوزخ) را هم نشنوند و ‌ایشان در آن‌چه دل‌هایشان بخواهد و آرزو کنند، جاویدانند». بدین طریق عیسى، عزیر و مریم و ملائکه که به جاى خدا پرستیده مى‌شدند، در حالى که خود ناخرسند بودند، مستثنا شدند.&amp;lt;ref&amp;gt;مجمع‌البیان، ج‌۷، ص‌۱۰۲ و ۱۰۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*قرطبى&amp;lt;ref&amp;gt;قرطبى، ج‌۱۳، ص‌۶‌.&amp;lt;/ref&amp;gt; به نقل از ماوردى، مقصود از «ظالمون» در آیه ۸ [[سوره فرقان]] را ابن ‌زبعرى دانسته است: «{{متن قرآن|{{آیه|25|8}}}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 8 سوره فرقان|سوره فرقان، آیه ۸.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ و ستم‌کاران گفتند: جز مردى مسحور را پیروى نمى‌کنید!».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
* [https://quran.isca.ac.ir/fa/Article/Detail/4720/%D8%A7%D8%A8%D9%86%20%D8%B2%D9%90%D8%A8%D9%8E%D8%B9%D9%92%D8%B1%D9%89 &amp;quot;ابن‌زبعرى&amp;quot;، دائرة‌المعارف قرآن کریم]، سید علیرضا واسعى، ج۱، ص ۵۸۷-۵۹۰.&lt;br /&gt;
{{سنجش کیفی&lt;br /&gt;
|سنجش=شده&lt;br /&gt;
|شناسه= متوسط&lt;br /&gt;
|عنوان بندی مناسب= خوب&lt;br /&gt;
|کفایت منابع و پی نوشت ها= خوب&lt;br /&gt;
|رعایت سطح مخاطب عام= خوب&lt;br /&gt;
|رعایت ادبیات دانشنامه ای= خوب&lt;br /&gt;
|جامعیت= خوب&lt;br /&gt;
|رعایت اختصار= خوب&lt;br /&gt;
|سیر منطقی= خوب&lt;br /&gt;
|کیفیت پژوهش= خوب&lt;br /&gt;
|رده=دارد&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
[[رده: دشمنان پیامبر]]&lt;br /&gt;
[[رده:شخصیت‌های شان نزول آیات قرآن]]&lt;br /&gt;
[[رده:شعرای عرب]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mohammadi</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D8%A8%D9%86_%D8%B2%D8%A8%D8%B9%D8%B1%DB%8C&amp;diff=161549</id>
		<title>ابن زبعری</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D8%A8%D9%86_%D8%B2%D8%A8%D8%B9%D8%B1%DB%8C&amp;diff=161549"/>
		<updated>2026-05-06T09:23:36Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Mohammadi: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{خوب}}&lt;br /&gt;
{{مدخل دائرة المعارف|[[دائرة المعارف قرآن کریم]]}}&lt;br /&gt;
'''«عبدالله بن زبعرى»''' از شعراى بنام عصر [[جاهلیت|جاهلى]] و از دشمنان نخستین [[پیامبر اسلام|پیامبر اکرم]] و دین [[اسلام]] بود. او تا سال [[فتح مکه]] (۸ هجرى) در سپاه مشرکان بود و در تقویت آنان و تضعیف سپاه اسلام [[شعر]] مى‌گفت، ولی پس از آن اسلام آورد. سروده‌هاى ابن‌زبعرى درباره تاریخ جاهلیت از مستندات مورخان است.&amp;lt;ref&amp;gt;سیره ابن ‌هشام، ج‌۳، ص‌۱۳۶ به بعد؛ البدایة والنهایه، ج‌۸‌، ص‌۱۷۹ به بعد.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگی‌نامه==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابوسعد عبدالله بن زبعرى بن ‌قیس‌ بن عدى از تیره بنى ‌سهم&amp;lt;ref&amp;gt;الاشتقاق، ص۱۲۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; از شعراى عصر [[جاهلیت|جاهلی]] بود و ‌برخى او را بدیع‌گوى‌ترین شاعر [[مکه]] دانسته‌اند؛ هر چند برخى دیگر چون [[زبیر بن بکار قرشی|زبیر بن ‌بکار]] چنین باورى ندارند.&amp;lt;ref&amp;gt;الاستیعاب، ج‌۳، ص‌۳۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; وى اشعارى در ستایش و سرزنش افراد و اقوام داشت و همین امر گاه او یا قومش را دچار مشکل مى‌کرد؛ چنان‌که شعرش در ستودن [[هاشم بن عبد مناف|هاشم بن‌ عبدمناف]] و اطعام او در خشکسالى، [[حسادت]] امیّة بن ‌عبد شمس را برانگیخت و نزاعى را پیش آورد و نیز هجوى که درباره بنى‌ [[قصی بن کلاب|قصى بن‌ کلاب]] سرود، براى او دردسر آفرید.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج‌۱، ص‌۶۲‌.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اشعار وى گاه مایه صلح و مانع انتقام‌جویى نیز مى‌شد؛&amp;lt;ref&amp;gt;المنمّق، ص‌۱۹۶ و ۱۹۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; همچنین، شعرهاى او گاهى در محاوره‌ها نیز بکار مى‌آمد؛ چنان‌که [[یزید بن معاویه|یزید]] پس از واقعه [[کربلا]] به ‌شعرى از وى در بزرگى شیوخ [[مکه]] و [[قریش]] استناد کرد: لیتَ اشیاخى بِبَدر شهدوا...&amp;lt;ref&amp;gt;البدایة والنهایه، ج‌۸‌، ص‌۱۷۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این‌که ابن‌زبعرى در جاهلیت از چه موقعیتى برخوردار بوده، در تاریخ روشن نیست. فقط گفته‌اند که در «حِلْفُ‌ المُطَیّبین» شرکت داشت و همیشه پاى‌بندى خود را به آن نشان مى‌داد.&amp;lt;ref&amp;gt;المنمّق، ص ۵۰ و ۵۱؛ سیره ابن ‌هشام، ج۳، ص۲۷۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; با ظهور دین [[اسلام]] و آغاز دعوت آشکار [[پیامبر اسلام|پیامبر]] صلى الله علیه و آله او در شمار دشمنان اسلام قرار گرفت و با [[شعر]] و شمشیر با اسلام و مسلمانان به ستیز برخاست.&amp;lt;ref&amp;gt; المنمّق، ص‌۵۰ و ۵۱‌.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفته‌اند: او یکى از سه شاعرى است که پیامبر صلى الله علیه و آله را در مکه هجو کرده است.&amp;lt;ref&amp;gt; الاغانى، ج‌ ۴، ص‌ ۱۴۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; وى در بازدارى دیگران از گرایش به اسلام نیز مى‌کوشید؛&amp;lt;ref&amp;gt; سیره ابن ‌هشام، ج‌۳، ص‌۲۷۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; از این‌رو برخى او را از بزرگترین دشمنان اسلام شمرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;البدایة والنهایه، ج۴، ص۲۴۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نقل ‌است که گاهى از طرف سران قریش مورد بى‌مهرى قرار مى‌گرفت؛ چنان‌که وقتى خواست به [[دارالندوه]] درآید تا مشورت بنى‌قصى را بشنود، مانعش شدند؛ بدین روى شعرى در نکوهش و هجو آنان بر در دارالندوه نوشت که آزارش را در پى داشت و در نهایت به ناچار در ستایش آنان نیز اشعارى سرود.&amp;lt;ref&amp;gt;المنمّق، ص‌ ۳۴۳ و ۳۴۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابن‌زبعرى تا سال [[فتح مکه]] (۸ هجرى) در سپاه مشرکان بود و در تقویت آنان و تضعیف سپاه اسلام شعر مى‌گفت. پس از [[جنگ بدر]] براى کشته‌شدگان قریش [[مرثیه|مرثیه‌اى]] خواند که مشرکان را به تدارک نیرو و انتقام‌جویى برانگیخت و حتى با سه تن دیگر مأموریت یافت تا دیگر تیره‌هاى اطراف مکه را نیز به مبارزه با مسلمانان فراخواند.&amp;lt;ref&amp;gt; المغازى، ج‌۱، ص‌۲۰۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در [[جنگ احد]] نیز شرکت کرد و مسلمانى را کشت&amp;lt;ref&amp;gt;المغازى، ج‌۱، ص‌۳۰۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; و پس از پیروزى قریش با اظهار خشنودى از کشته شدن بعضى مسلمانان چون [[حضرت حمزه علیه السلام|حمزه]]، اشعارى سرود که البته از طرف [[حسان بن ثابت|حسان ‌بن ‌ثابت]] بى‌پاسخ نماند.&amp;lt;ref&amp;gt;سیره ابن ‌هشام، ج‌۳، ص‌۱۳۶ و ۱۳۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وى در [[جنگ احزاب]] نیز حضور داشت و پس از دیدن محاصره [[مدینه]] به وجد آمد و [[قصیده|قصیده‌اى]] در ستایش سران احزاب و خوشحالى از پایان کار مسلمانان سرود؛ اما پس از پیروزى مسلمانان و شکست مشرکان، وى آن را مرهون خندق دانسته، گفت: اگر خندق نبود از مسلمانان جز کشته‌هایى براى پرندگان بیابان و گرگ‌ها چیزى باقى نمى‌ماند.&amp;lt;ref&amp;gt;سیره ابن هشام، ج‌۳، ص‌۲۵۷ و ۲۵۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابن‌زبعرى در سال فتح مکه به اتفاق هبیرة بن ‌ابى‌ وهب مخزومى به [[نجران]] گریخت&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ طبرى، ج‌۲، ص‌۱۶۲؛ الاستیعاب، ج‌۳، ص۳۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; و به نجرانیان درباره خطر حمله پیامبر صلى الله علیه و آله به آن‌جا هشدار داد.&amp;lt;ref&amp;gt;المغازى، ج‌۲، ص‌۸۴۷‌.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وى مدتى در آن‌جا اقامت گزید تا حسان ‌بن ‌ثابت - شاعر مسلمان - در یک [[بیت (شعر)|بیت]] پیامى بدین مضمون براى او فرستاد: مردمى را که دشمنى با آنان تو را به زندگى سخت در نجران واداشت، از دست مده&amp;lt;ref&amp;gt; همان، ص‌ ۸۴۷ و ۸۴۸‌؛ الاستیعاب، ج‌۳، ص‌۳۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; و بدین طریق از او خواست تا اسلام آورد. گویى وى پس از دریافت نامه در همین سال اسلام آورد و در امان پیامبر صلى الله علیه و آله قرار گرفت.&amp;lt;ref&amp;gt; الاغانى، ج‌۱۵، ص‌۱۷۴؛ الاصابه، ج‌۴، ص۷۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; و با اظهار پشیمانى از گذشته در ضمن اشعارى انگیزه‌هاى مخالفت خود را با پیامبر [[قساوت قلب]] و پیروى از هواى نفس و [[شیطان]] برشمرد.&amp;lt;ref&amp;gt;الاستیعاب، ج‌۳، ص‌۳۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; از وى جمله‌هایى هنگام پذیرش اسلام نقل شده که از پشیمانى او حکایت دارد.&amp;lt;ref&amp;gt;المغازى، ج‌۲، ص‌۸۴۷ و ۸۴۸‌.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او پس از مسلمانى، در حوادث بعدى با پیامبر صلى الله علیه و آله بود.&amp;lt;ref&amp;gt;الاستیعاب، ج‌۳، ص‌۳۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; پس از آن، اطلاعى از او در دست نیست، ولى گویا خلافت [[عمر بن خطاب|عمر]] را درک کرده است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==ابن‌زبعرى در شأن نزول==&lt;br /&gt;
بعضی مفسرین، [[شأن نزول]] برخی از آیات [[قرآن کریم]] را در مورد ابن‌زبعرى - پیش از اسلام آوردن او - دانسته اند، از جمله:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*در غرر التبیان، ذیل آیه {{متن قرآن|«{{آیه|26|224}}»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 224 سوره شعراء|سوره شعراء، آیه ۲۲۴.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; آمده است که مقصود از «شعرا» در این [[آیه]]، شعراى مشرکان از جمله عبداللّه‌ بن ‌زبعرى است که در وادى‌ها سرگردانند.&amp;lt;ref&amp;gt;غررالتبیان، ص‌ ۳۷۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[شیخ طبرسی|طبرسى]]، تمام این شعرا جز یک تن را از [[قریش]] دانسته که به ‌گزاف، مدعى بودند مانند [[پیامبر اسلام|محمد]] صلى الله علیه و آله سخن ‌مى‌گویند.&amp;lt;ref&amp;gt;مجمع‌البیان، ج‌۷، ص‌۳۲۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*{{متن قرآن|«{{آیه|18|54}}»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 54 سوره کهف|سوره کهف، آیه ۵۴.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; بر پایه قولى منظور از انسانِ مجادله‌گر در آیه مذکور، عبدالله بن زبعرى است که به مجادله با پیامبر صلى الله علیه و آله برمى‌خاست.&amp;lt;ref&amp;gt; مبهمات القرآن، ج‌ ۲، ص‌ ۱۶۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*چون پیامبر آیات ۹۸ تا ۱۰۰ [[سوره انبیاء]] را بر مشرکان [[تلاوت قرآن|تلاوت]] کرد که در آن از پرستش غیرخدا نهى و معبودهایشان، هیزم آتش [[دوزخ]] خوانده شده‌اند، ابن ‌زبعرى گفت: اگر چنین باشد پس [[فرشتگان]]، [[حضرت عیسی علیه السلام|مسیح]] و [[حضرت عزیر علیه السلام|عزیر]] که معبود ما [[مسیحیت|نصارا]] و [[یهود|یهودند]]، هیزم دوزخند! پیامبر صلى الله علیه و آله در پاسخ بدو گفت: همه آن‌ها (جز خدا) که مى‌پسندند معبود واقع شوند با پرستندگانشان شیطانى‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt; جامع‌البیان، مج‌۱۰، ج‌۱۷، ص‌۱۲۶ و ۱۲۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; در [[مجمع البیان (کتاب)|مجمع‌البیان]]، تفصیلِ داستان چنین آمده است: چون آیات ۹۸ تا ۱۰۰ سوره انبیاء نازل شد، وى نزد پیامبر صلى الله علیه و آله آمد و گفت: اى محمد! آیا گمان ندارى که عزیر و عیسى، مردانى صالح و مریم زنى نیکوکار بودند؟ چون پیامبر صلى الله علیه و آله پاسخ مثبت داد، پرسید: اینان ‌که به جاى خدا پرستیده مى‌شوند، آیا در آتش دوزخند؟ در پاسخ به او، خداوند در [[سوره انبیاء]] را فرود آورد: «{{متن قرآن|{{آیه|21|101}} 💠&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 101 سوره انبیاء|سوره انبیاء، آیه ۱۰۱.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; {{آیه|21|102}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 102 سوره انبیاء|همان، آیه ۱۰۲.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;}}؛ همانا کسانى ‌که از پیش، وعده نیکو (=بهشت) به ایشان داده‌ایم، اینان از آن (دوزخ) دورشدگانند. آواى آن (آتش دوزخ) را هم نشنوند و ‌ایشان در آن‌چه دل‌هایشان بخواهد و آرزو کنند، جاویدانند». بدین طریق عیسى، عزیر و مریم و ملائکه که به جاى خدا پرستیده مى‌شدند، در حالى که خود ناخرسند بودند، مستثنا شدند.&amp;lt;ref&amp;gt;مجمع‌البیان، ج‌۷، ص‌۱۰۲ و ۱۰۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*قرطبى&amp;lt;ref&amp;gt;قرطبى، ج‌۱۳، ص‌۶‌.&amp;lt;/ref&amp;gt; به نقل از ماوردى، مقصود از «ظالمون» در آیه ۸ [[سوره فرقان]] را ابن ‌زبعرى دانسته است: {{متن قرآن|«و‌قالَ الظّلِمونَ إِن تَتَّبِعونَ إلاّ رَجُلا مَسحُوراً»}} و ستم‌کاران گفتند: جز مردى مسحور را پیروى نمى‌کنید!&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
* [https://quran.isca.ac.ir/fa/Article/Detail/4720/%D8%A7%D8%A8%D9%86%20%D8%B2%D9%90%D8%A8%D9%8E%D8%B9%D9%92%D8%B1%D9%89 &amp;quot;ابن‌زبعرى&amp;quot;، دائرة‌المعارف قرآن کریم]، سید علیرضا واسعى، ج۱، ص ۵۸۷-۵۹۰.&lt;br /&gt;
{{سنجش کیفی&lt;br /&gt;
|سنجش=شده&lt;br /&gt;
|شناسه= متوسط&lt;br /&gt;
|عنوان بندی مناسب= خوب&lt;br /&gt;
|کفایت منابع و پی نوشت ها= خوب&lt;br /&gt;
|رعایت سطح مخاطب عام= خوب&lt;br /&gt;
|رعایت ادبیات دانشنامه ای= خوب&lt;br /&gt;
|جامعیت= خوب&lt;br /&gt;
|رعایت اختصار= خوب&lt;br /&gt;
|سیر منطقی= خوب&lt;br /&gt;
|کیفیت پژوهش= خوب&lt;br /&gt;
|رده=دارد&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
[[رده: دشمنان پیامبر]]&lt;br /&gt;
[[رده:شخصیت‌های شان نزول آیات قرآن]]&lt;br /&gt;
[[رده:شعرای عرب]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mohammadi</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D8%A8%D9%86_%D8%A7%D9%85_%D9%85%DA%A9%D8%AA%D9%88%D9%85&amp;diff=161548</id>
		<title>ابن ام مکتوم</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D8%A8%D9%86_%D8%A7%D9%85_%D9%85%DA%A9%D8%AA%D9%88%D9%85&amp;diff=161548"/>
		<updated>2026-05-06T08:35:29Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Mohammadi: /* ابن ‌ام‌مکتوم در شأن نزول */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{خوب}}&lt;br /&gt;
'''«عبداللّه ابن ‌ام ‌مکتوم»''' [[صحابی]] بزرگوار [[پیامبر اکرم]] صلى الله علیه و آله و مؤذن نابینای آن حضرت بود. نام ابن ‌ام ‌مکتوم در [[شأن نزول]] برخی آیات [[قرآن کریم]] ذکر شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگی‌نامه==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عبداللّه یا عمرو&amp;lt;ref&amp;gt;ابن سعد، الطبقات، ج‌۴، ص‌۱۵۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; بن قیس بن زایدة، از قبیله بنى ‌عامر بود. نام مادر او عاتکه بنت عبدالله‌ بن عنکثه، و [[کنیه]] اش ام‌مکتوم است.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج‌۴، ص‌۱۵۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; عبدالله پسر دایى [[خدیجه کبری|خدیجه]]&amp;lt;ref&amp;gt; جمهرة انساب ‌العرب، ص‌ ۱۷۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; و از نخستین [[اسلام]] آورندگان به شمار مى‌رود&amp;lt;ref&amp;gt; ابن عبدالبر، الاستیعاب، ج‌۳، ص‌۱۱۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; که در کودکى نابینا شد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از زندگى وى در [[مکه]] اطلاع زیادى در دست نیست. بر پایه روایتى، ابن ‌ام ‌مکتوم نخستین [[صحابی|صحابى]] [[رسول ‌خدا]] صلی الله علیه و آله بود که با مُصعب ‌بن ‌عمیر پیش از [[هجرت پیامبر اسلام به مدینه|هجرت پیامبر]] صلى الله علیه و آله وارد [[یثرب]] شد تا مردم آن‌جا را با [[قرآن]] آشنا کند.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج‌۴، ص‌۱۵۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; گرچه از [[محمد بن عمر واقدی|واقدى]] نقل است که او اندکى پس از [[جنگ بدر]] به [[مدینه]] هجرت کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;الاستیعاب، ج‌۳، ص‌۱۱۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عبدالله و [[بلال]] در مدینه، [[اذان]] ‌گوى پیامبر صلى الله علیه و آله بودند و هر یک پیش‌تر مى‌رسید، اذان مى‌گفت و دیگرى هنگام [[نماز]]، [[اقامه]] مى‌گفت.&amp;lt;ref&amp;gt;یعقوبى، ج‌۲، ص‌۴۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; بر پایه روایتى، حضرت رسول فرمود: (در ماه [[رمضان]]) چون بلال شبانگاه ندا مى‌دهد، بخورید و بیاشامید، تا زمانى که عبدالله ندا در دهد.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج‌۴، ص‌۱۵۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخى این [[حدیث قدسی|حدیث قدسى]] را درباره ابن ‌ام ‌مکتوم دانسته‌اند که خداوند فرمود: هرگاه چیز ارزشمندى از بنده‌ام بگیرم، پاداشى جز [[بهشت]] براى او نمى‌یابم.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج‌۴، ص‌۱۵۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عبدالله از علاقه‌مندان به پیامبر صلى الله علیه و آله بود. در [[غزوه احد|غزوه اُحد]] وقتى [[شایعه]] قتل پیامبر در مدینه پیچید، وى که به جاى آن حضرت در مدینه نماز مى‌گزارد، به ‌تندى فراریان را سرزنش کرد و از آنان خواست تا او را به اُحد ببرند. در میان راه به هر کسى که مى‌رسید از حال پیامبر مى‌پرسید تا از سلامت حضرت آگاهى یافت؛ آنگاه به مدینه بازگشت.&amp;lt;ref&amp;gt;المغازى، ج‌۱، ص‌۲۷۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخى از مورخان، عبدالله ‌را در بسیارى از [[غزوات پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله|غزوات]] و گویا در سیزده جنگ، جانشین [[رسول ‌خدا]] صلى الله علیه و آله در ‌مدینه دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ ابن خیاط، ص‌۶۰‌.&amp;lt;/ref&amp;gt; بیش از این، یادى از او در تاریخ نیست تا این ‌که گویا در [[جنگ قادسیه|نبرد قادسیه]] (۱۶‌ هجرى) شرکت کرد و پرچم سیاهى بدست داشت.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج‌۴، ص‌۱۶۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخى گفته‌اند: او در همان نبرد به [[شهادت در راه خدا|شهادت]] رسید؛&amp;lt;ref&amp;gt;سیر اعلام النبلا، ج‌۱، ص‌۳۶۵؛ الاصابه، ج‌۴، ص۴۹۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; اما به نقلى پذیرفتنى‌تر، وى پس از آن به مدینه بازگشت و در آن‌جا درگذشت.&amp;lt;ref&amp;gt; الطبقات، ج‌۴، ص‌۱۶۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==ابن ‌ام‌مکتوم در شأن نزول==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
#به نظر بعضى از مفسران، پس‌ از [[غزوه تبوک|جنگ‌ تبوک‌]] آیۀ ۹۵ [[سوره نساء‌|سورۀ نساء]] که‌ در سرزنش‌ کسانی‌ که‌ از رفتن‌ به‌ پیکار سرباز زده‌ بودند، نازل‌ شد و مجاهدان را بر راحت‌طلبان‌ برتری‌ داد، و ابن‌ ام‌ مکتوم‌ نابینا و دیگر ناتوانان‌ را با عبارت «غَیرُ أُولِى الضَّررِ» مستثنی ساخت‌: {{متن قرآن|«لَا يَسْتَوِي الْقَاعِدُونَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ غَيْرُ أُولِي الضَّرَرِ وَالْمُجَاهِدُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنْفُسِهِمْ ...»}}.&amp;lt;ref&amp;gt; طبری، جامع‌البیان، ج‌۵‌، ص‌۳۰۹‌ـ‌۳۱۱؛ طبرسی‌، مجمع البیان، ج۲ ص۹۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
#دیگر جایى که مفسران از عبدالله یاد کرده‌اند، در ذیل آیات ۱ تا ۱۰ [[سوره عبس]] است که گفته‌اند: مقصود از «أعمى»، ابن ‌ام ‌مکتوم است: «{{متن قرآن|{{آیه|80|1}} 💠&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 1 سوره عبس|سوره عبس، آیه ۲.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; {{آیه|80|2}} 💠&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 2 سوره عبس|همان، آیه ۲.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; {{آیه|80|3}} 💠&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 3 سوره عبس|همان، آیه ۳.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; {{آیه|80|4}} 💠&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 4 سوره عبس|همان، آیه ۴.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; {{آیه|80|5}} 💠&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 5 سوره عبس|همان، آیه ۵.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; {{آیه|80|6}} 💠&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 6 سوره عبس|همان، آیه ۶.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; {{آیه|80|7}} 💠&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 7 سوره عبس|همان، آیه ۷.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; {{آیه|80|8}} 💠&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 8 سوره عبس|همان، آیه ۸.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; {{آیه|80|9}} 💠&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 9 سوره عبس|همان، آیه ۹.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; {{آیه|80|10}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 10 سوره عبس|همان، آیه ۱۰.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;}}؛ روى را ترش کرد و سر برگردانید؛ چون آن نابینا به نزدش آمد و تو چه دانى؟ شاید که او پاکیزه شود یا پند گیرد و این پند تو سودمندش افتد؛ اما آن‌که او توان‌گر است، تو روى خود بدو مى‌کنى و ‌اگر هم پاک نگردد، چیزى بر عهده تو نیست و ‌اما آن‌که با کوشش و شتاب آمده، در حالى که مى‌ترسد تو از او (به دیگران) مى‌پردازى». &amp;lt;p&amp;gt;[[محمد بن جریر طبری|طبرى]] از سه طریق، ([[ابن عباس|ابن ‌عباس]]، [[عایشه]] و قتاده) نقل مى‌کند که روزى پیامبر صلى الله علیه و آله در پى اندرز عتبة ‌بن ربیعه، [[ابوجهل]] و [[عباس بن عبدالمطلب|عباس‌ بن عبدالمطلب]] بود که ابن ‌ام ‌مکتوم نابینا، به سوى حضرت آمد و بى‌توجه به گفتگوى پیامبر خواست تا آیه‌اى از [[قرآن]] را بدو بیاموزد. رسول خدا از وى روى گرداند و با رنجش از سخن او به سران روى کرد. چون کار پیامبر تمام شد و به سوى اهل خویش بازمى‌گشت، خداوند آیات پیش‌ گفته را نازل کرد. از این پس، پیامبر او را گرامى مى‌داشت و نیاز وى را برمى‌آورد.&amp;lt;ref&amp;gt;جامع‌البیان، مج۱۵، ج ۳۰، ص ۶۴ و ۶۵‌؛ کشف‌الاسرار، ج‌ ۱۰، ص‌ ۳۸۱ و ۳۸۲؛ الدرالمنثور، ج‌ ۸‌، ص‌ ۴۱۶ و ۴۱۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; البته انتهای این سخن (که رسول خدا از وى روى گرداند) با باور [[شیعه]]، هم‌ساز نیست؛ از این‌رو طبرسى پس از ذکر داستان پیشین، از [[سید مرتضى]] نقل مى‌کند که در ظاهر آیات هیچ دلالتى بر این‌که مخاطب آن، پیامبر باشد وجود ندارد،&amp;lt;ref&amp;gt; مجمع‌البیان، ج‌ ۱۰، ص‌ ۶۶۴‌.&amp;lt;/ref&amp;gt; بلکه قراینى وجود دارد که مقصود از آن غیر [[رسول ‌خدا]] صلى الله علیه و آله است؛ زیرا عبوسى حتى در مواجهه با دشمنان سرسخت از صفات پیامبر نیست؛ چه رسد با مؤمنان. همچنین از [[امام صادق]] علیه‌السلام نیز نقل است که آیه درباره مردى از [[بنی امیه|بنى‌امیه]] است. [[علامه طباطبایى]]&amp;lt;ref&amp;gt;المیزان، ج‌۲۰، ص‌۲۰۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; و نیز [[سید جعفر مرتضی عاملی|جعفر مرتضى عاملى]]&amp;lt;ref&amp;gt; الصحیح من سیرة النبى، ج‌۳، ص‌۱۵۵ به بعد.&amp;lt;/ref&amp;gt; به تحلیل تاریخى، کلامى و اخلاقى درباره شأن نزول این آیات پرداخته‌اند که برآیند آن، نفى ارتباط آن‌ها با رسول ‌خدا صلی الله علیه و آله است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
*دائرة‌المعارف قرآن کریم، سید علیرضا واسعى، ج ۱، ص ۵۸۵.&lt;br /&gt;
*[https://www.cgie.org.ir/fa/article/222331/%D8%A7%D8%A8%D9%86-%D8%A7%D9%85-%D9%85%DA%A9%D8%AA%D9%88%D9%85 &amp;quot;ابن ‌ام ‌مكتوم&amp;quot;، دایرةالمعارف بزرگ اسلامی].&lt;br /&gt;
{{سنجش کیفی&lt;br /&gt;
|سنجش=شده&lt;br /&gt;
|شناسه= متوسط&lt;br /&gt;
|عنوان بندی مناسب= خوب&lt;br /&gt;
|کفایت منابع و پی نوشت ها= خوب&lt;br /&gt;
|رعایت سطح مخاطب عام= خوب&lt;br /&gt;
|رعایت ادبیات دانشنامه ای= خوب&lt;br /&gt;
|جامعیت= خوب&lt;br /&gt;
|رعایت اختصار= خوب&lt;br /&gt;
|سیر منطقی= خوب&lt;br /&gt;
|کیفیت پژوهش= خوب&lt;br /&gt;
|رده=دارد&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
[[رده: اصحاب پیامبر]]&lt;br /&gt;
[[رده:شخصیت‌های شان نزول آیات قرآن]]&lt;br /&gt;
[[رده:نابینایان]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mohammadi</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D8%A8%D9%86_%D8%A7%D9%85_%D9%85%DA%A9%D8%AA%D9%88%D9%85&amp;diff=161547</id>
		<title>ابن ام مکتوم</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D8%A8%D9%86_%D8%A7%D9%85_%D9%85%DA%A9%D8%AA%D9%88%D9%85&amp;diff=161547"/>
		<updated>2026-05-06T08:33:47Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Mohammadi: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{خوب}}&lt;br /&gt;
'''«عبداللّه ابن ‌ام ‌مکتوم»''' [[صحابی]] بزرگوار [[پیامبر اکرم]] صلى الله علیه و آله و مؤذن نابینای آن حضرت بود. نام ابن ‌ام ‌مکتوم در [[شأن نزول]] برخی آیات [[قرآن کریم]] ذکر شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگی‌نامه==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عبداللّه یا عمرو&amp;lt;ref&amp;gt;ابن سعد، الطبقات، ج‌۴، ص‌۱۵۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; بن قیس بن زایدة، از قبیله بنى ‌عامر بود. نام مادر او عاتکه بنت عبدالله‌ بن عنکثه، و [[کنیه]] اش ام‌مکتوم است.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج‌۴، ص‌۱۵۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; عبدالله پسر دایى [[خدیجه کبری|خدیجه]]&amp;lt;ref&amp;gt; جمهرة انساب ‌العرب، ص‌ ۱۷۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; و از نخستین [[اسلام]] آورندگان به شمار مى‌رود&amp;lt;ref&amp;gt; ابن عبدالبر، الاستیعاب، ج‌۳، ص‌۱۱۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; که در کودکى نابینا شد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از زندگى وى در [[مکه]] اطلاع زیادى در دست نیست. بر پایه روایتى، ابن ‌ام ‌مکتوم نخستین [[صحابی|صحابى]] [[رسول ‌خدا]] صلی الله علیه و آله بود که با مُصعب ‌بن ‌عمیر پیش از [[هجرت پیامبر اسلام به مدینه|هجرت پیامبر]] صلى الله علیه و آله وارد [[یثرب]] شد تا مردم آن‌جا را با [[قرآن]] آشنا کند.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج‌۴، ص‌۱۵۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; گرچه از [[محمد بن عمر واقدی|واقدى]] نقل است که او اندکى پس از [[جنگ بدر]] به [[مدینه]] هجرت کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;الاستیعاب، ج‌۳، ص‌۱۱۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عبدالله و [[بلال]] در مدینه، [[اذان]] ‌گوى پیامبر صلى الله علیه و آله بودند و هر یک پیش‌تر مى‌رسید، اذان مى‌گفت و دیگرى هنگام [[نماز]]، [[اقامه]] مى‌گفت.&amp;lt;ref&amp;gt;یعقوبى، ج‌۲، ص‌۴۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; بر پایه روایتى، حضرت رسول فرمود: (در ماه [[رمضان]]) چون بلال شبانگاه ندا مى‌دهد، بخورید و بیاشامید، تا زمانى که عبدالله ندا در دهد.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج‌۴، ص‌۱۵۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخى این [[حدیث قدسی|حدیث قدسى]] را درباره ابن ‌ام ‌مکتوم دانسته‌اند که خداوند فرمود: هرگاه چیز ارزشمندى از بنده‌ام بگیرم، پاداشى جز [[بهشت]] براى او نمى‌یابم.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج‌۴، ص‌۱۵۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عبدالله از علاقه‌مندان به پیامبر صلى الله علیه و آله بود. در [[غزوه احد|غزوه اُحد]] وقتى [[شایعه]] قتل پیامبر در مدینه پیچید، وى که به جاى آن حضرت در مدینه نماز مى‌گزارد، به ‌تندى فراریان را سرزنش کرد و از آنان خواست تا او را به اُحد ببرند. در میان راه به هر کسى که مى‌رسید از حال پیامبر مى‌پرسید تا از سلامت حضرت آگاهى یافت؛ آنگاه به مدینه بازگشت.&amp;lt;ref&amp;gt;المغازى، ج‌۱، ص‌۲۷۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخى از مورخان، عبدالله ‌را در بسیارى از [[غزوات پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله|غزوات]] و گویا در سیزده جنگ، جانشین [[رسول ‌خدا]] صلى الله علیه و آله در ‌مدینه دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ ابن خیاط، ص‌۶۰‌.&amp;lt;/ref&amp;gt; بیش از این، یادى از او در تاریخ نیست تا این ‌که گویا در [[جنگ قادسیه|نبرد قادسیه]] (۱۶‌ هجرى) شرکت کرد و پرچم سیاهى بدست داشت.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج‌۴، ص‌۱۶۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخى گفته‌اند: او در همان نبرد به [[شهادت در راه خدا|شهادت]] رسید؛&amp;lt;ref&amp;gt;سیر اعلام النبلا، ج‌۱، ص‌۳۶۵؛ الاصابه، ج‌۴، ص۴۹۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; اما به نقلى پذیرفتنى‌تر، وى پس از آن به مدینه بازگشت و در آن‌جا درگذشت.&amp;lt;ref&amp;gt; الطبقات، ج‌۴، ص‌۱۶۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==ابن ‌ام‌مکتوم در شأن نزول==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
#به نظر بعضى از مفسران، پس‌ از [[غزوه تبوک|جنگ‌ تبوک‌]] آیۀ ۹۵ [[سوره نساء‌|سورۀ نساء]] که‌ در سرزنش‌ کسانی‌ که‌ از رفتن‌ به‌ پیکار سرباز زده‌ بودند، نازل‌ شد و مجاهدان را بر راحت‌طلبان‌ برتری‌ داد، و ابن‌ ام‌ مکتوم‌ نابینا و دیگر ناتوانان‌ را با عبارت «غَیرُ أُولِى الضَّررِ» مستثنی ساخت‌: {{متن قرآن|«لَا يَسْتَوِي الْقَاعِدُونَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ غَيْرُ أُولِي الضَّرَرِ وَالْمُجَاهِدُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنْفُسِهِمْ ...»}}.&amp;lt;ref&amp;gt; طبری، جامع‌البیان، ج‌۵‌، ص‌۳۰۹‌ـ‌۳۱۱؛ طبرسی‌، مجمع البیان، ج۲ ص۹۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
#دیگر جایى که مفسران از عبدالله یاد کرده‌اند، در ذیل آیات ۱ تا ۱۰ [[سوره عبس]] است که گفته‌اند: مقصود از «أعمى»، ابن ‌ام ‌مکتوم است: {{متن قرآن|«{{آیه|80|1}} 💠&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 1 سوره عبس|سوره عبس، آیه ۲.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; {{آیه|80|2}} 💠&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 2 سوره عبس|همان، آیه ۲.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; {{آیه|80|3}} 💠&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 3 سوره عبس|همان، آیه ۳.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; {{آیه|80|4}} 💠&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 4 سوره عبس|همان، آیه ۴.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; {{آیه|80|5}} 💠&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 5 سوره عبس|همان، آیه ۵.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; {{آیه|80|6}} 💠&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 6 سوره عبس|همان، آیه ۶.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; {{آیه|80|7}} 💠&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 7 سوره عبس|همان، آیه ۷.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; {{آیه|80|8}} 💠&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 8 سوره عبس|همان، آیه ۸.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; {{آیه|80|9}} 💠&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 9 سوره عبس|همان، آیه ۹.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; {{آیه|80|10}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 10 سوره عبس|همان، آیه ۱۰.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;»}}؛ (روى را ترش کرد و سر برگردانید؛ چون آن نابینا به نزدش آمد و تو چه دانى؟ شاید که او پاکیزه شود یا پند گیرد و این پند تو سودمندش افتد؛ اما آن‌که او توان‌گر است، تو روى خود بدو مى‌کنى و ‌اگر هم پاک نگردد، چیزى بر عهده تو نیست و ‌اما آن‌که با کوشش و شتاب آمده، در حالى که مى‌ترسد تو از او (به دیگران) مى‌پردازى).&amp;lt;p&amp;gt;[[محمد بن جریر طبری|طبرى]] از سه طریق، ([[ابن عباس|ابن ‌عباس]]، [[عایشه]] و قتاده) نقل مى‌کند که روزى پیامبر صلى الله علیه و آله در پى اندرز عتبة ‌بن ربیعه، [[ابوجهل]] و [[عباس بن عبدالمطلب|عباس‌ بن عبدالمطلب]] بود که ابن ‌ام ‌مکتوم نابینا، به سوى حضرت آمد و بى‌توجه به گفتگوى پیامبر خواست تا آیه‌اى از [[قرآن]] را بدو بیاموزد. رسول خدا از وى روى گرداند و با رنجش از سخن او به سران روى کرد. چون کار پیامبر تمام شد و به سوى اهل خویش بازمى‌گشت، خداوند آیات پیش‌ گفته را نازل کرد. از این پس، پیامبر او را گرامى مى‌داشت و نیاز وى را برمى‌آورد.&amp;lt;ref&amp;gt;جامع‌البیان، مج۱۵، ج ۳۰، ص ۶۴ و ۶۵‌؛ کشف‌الاسرار، ج‌ ۱۰، ص‌ ۳۸۱ و ۳۸۲؛ الدرالمنثور، ج‌ ۸‌، ص‌ ۴۱۶ و ۴۱۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; البته انتهای این سخن (که رسول خدا از وى روى گرداند) با باور [[شیعه]]، هم‌ساز نیست؛ از این‌رو طبرسى پس از ذکر داستان پیشین، از [[سید مرتضى]] نقل مى‌کند که در ظاهر آیات هیچ دلالتى بر این‌که مخاطب آن، پیامبر باشد وجود ندارد،&amp;lt;ref&amp;gt; مجمع‌البیان، ج‌ ۱۰، ص‌ ۶۶۴‌.&amp;lt;/ref&amp;gt; بلکه قراینى وجود دارد که مقصود از آن غیر [[رسول ‌خدا]] صلى الله علیه و آله است؛ زیرا عبوسى حتى در مواجهه با دشمنان سرسخت از صفات پیامبر نیست؛ چه رسد با مؤمنان. همچنین از [[امام صادق]] علیه‌السلام نیز نقل است که آیه درباره مردى از [[بنی امیه|بنى‌امیه]] است. [[علامه طباطبایى]]&amp;lt;ref&amp;gt;المیزان، ج‌۲۰، ص‌۲۰۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; و نیز [[سید جعفر مرتضی عاملی|جعفر مرتضى عاملى]]&amp;lt;ref&amp;gt; الصحیح من سیرة النبى، ج‌۳، ص‌۱۵۵ به بعد.&amp;lt;/ref&amp;gt; به تحلیل تاریخى، کلامى و اخلاقى درباره شأن نزول این آیات پرداخته‌اند که برآیند آن، نفى ارتباط آن‌ها با رسول ‌خدا صلی الله علیه و آله است.&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
*دائرة‌المعارف قرآن کریم، سید علیرضا واسعى، ج ۱، ص ۵۸۵.&lt;br /&gt;
*[https://www.cgie.org.ir/fa/article/222331/%D8%A7%D8%A8%D9%86-%D8%A7%D9%85-%D9%85%DA%A9%D8%AA%D9%88%D9%85 &amp;quot;ابن ‌ام ‌مكتوم&amp;quot;، دایرةالمعارف بزرگ اسلامی].&lt;br /&gt;
{{سنجش کیفی&lt;br /&gt;
|سنجش=شده&lt;br /&gt;
|شناسه= متوسط&lt;br /&gt;
|عنوان بندی مناسب= خوب&lt;br /&gt;
|کفایت منابع و پی نوشت ها= خوب&lt;br /&gt;
|رعایت سطح مخاطب عام= خوب&lt;br /&gt;
|رعایت ادبیات دانشنامه ای= خوب&lt;br /&gt;
|جامعیت= خوب&lt;br /&gt;
|رعایت اختصار= خوب&lt;br /&gt;
|سیر منطقی= خوب&lt;br /&gt;
|کیفیت پژوهش= خوب&lt;br /&gt;
|رده=دارد&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
[[رده: اصحاب پیامبر]]&lt;br /&gt;
[[رده:شخصیت‌های شان نزول آیات قرآن]]&lt;br /&gt;
[[رده:نابینایان]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mohammadi</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D8%A8%D8%B1%D9%87%D9%87&amp;diff=161546</id>
		<title>ابرهه</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D8%A8%D8%B1%D9%87%D9%87&amp;diff=161546"/>
		<updated>2026-05-06T07:41:28Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Mohammadi: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{خوب}}&lt;br /&gt;
«ابرهه» از مشهورترین فرمانروایان [[مسیحیت|مسیحی]] در [[یمن]] و از مردم [[حبشه]] بود که در حدود سال ۵۳۰ میلادی به فرمانروایی رسید. ماجرای حمله ابرهه به [[مکه]] به منظور تخریب خانه [[کعبه]] و نابود شدن سپاهش به دست پرندگانی به نام «[[ابابیل]]» در [[قرآن کریم]] ([[سوره فیل]]) ذکر شده است.  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==نام و نسب==&lt;br /&gt;
&amp;quot;ابرهه&amp;quot; نامی است غیرعربی و در واقع همان &amp;quot;ابراهیم&amp;quot; یا &amp;quot;آبراهام&amp;quot; است که در زبان مردم [[حبشه]] &amp;quot;ابرهه&amp;quot; گفته می شود. نام او در منابع عربی به صورت های &amp;quot;ابرهة الاشرم&amp;quot; (اشرم؛ شکافته لب و بینی) و &amp;quot;ابرهة بن صباح&amp;quot; و گاهی نیز با [[کنیه]] اش &amp;quot;ابویکسوم&amp;quot; آمده است. در تاریخ آمده که او از غلامان و مردی بی اصل و نسب بوده، در عین حال برخی نیز معتقدند که او یک روحانی [[مسیحیت|مسیحی]] بوده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==حمله ابرهه به مکه==&lt;br /&gt;
ابرهه در حدود سال ۵۳۰ میلادی به فرمانروایی [[یمن]] رسید. او پس از تثبیت حاکمیت خودش به فکر ساختن [[کلیسا|کلیساى]] بزرگ و باشکوهى افتاد. ابرهه این کلیساى بى نظیر را به نام «قلیس» در شهر صنعا ساخت و قصد داشت آن را زیارتگاه عرب کند.&amp;lt;ref&amp;gt;اخبار مکة، ج ۱، ص ۱۳۷ ـ ۱۳۹&amp;lt;/ref&amp;gt; اما اعراب از این اقدام ابرهه خشمگین شدند و به کلیسای او اهانت کردند و آن را آلوده کردند. ابرهه نیز به قصد انتقامجویى و ویران کردن [[کعبه]]، سپاهى را که فیل به همراه آن بود، به [[مکه]] روانه نمود و در میان راه، تمام قبایلى را که در مقابل او مقاومت کردند، شکست داد. زمانى که به مکه رسید، گویا رؤساى قبایل «بکر» و «هذیل» یک سوم دارایى [[تهامه]] را به شرط چشم پوشى از ویران کردن کعبه، به وى پیشنهاد دادند، ولى ابرهه نپذیرفت. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===ملاقات ابرهه با عبدالمطلب===&lt;br /&gt;
لشگر ابرهه در راه [[مکه]] به شترانی از [[قریش]] برخورد کرده و آنها را به غنیمت گرفتند که در میان آنها دویست شتر [[عبدالمطلب]] نیز بود. وقتی این خبر به عبدالمطلب رسید از شهر خارج شد و به اقامتگاه لشگر ابرهه رفت و از دربان ابرهه، اجازه ملاقات با او را خواست. عبدالمطلب مردی تنومند و زیبا بود، همین که چشم ابرهه به او افتاد، وی را مورد احترام قرار داد و با او روی زمین نشست و پرسید: چه حاجتی داری؟ عبدالمطلب گفت: من دویست شترم را می خواهم که لشگریان تو به غنیمت برده اند. ابرهه گفت: با دیدن تو شیفته ات شدم، اما سخنت تو را از نظرم انداخت. چون من آمده ام تا خانه عزت و شرف و معبد دینی شما را ویران کنم. تو درباره خانه دینیت هیچ سخن نمی گویی و از آن هیچ دفاعی نمی کنی و درباره شترانت سخن می گویی و از مال شخصی ات دفاع می کنی! عبدالمطلب در پاسخ گفت: من با تو درباره مال خودم سخن می گویم که اختیار آن را دارم و موظف بر حفظ آن هستم. این خانه هم برای خود صاحبی دارد که از آن دفاع خواهد کرد و حفظ آن به عهده من نیست. این سخن آنچنان ابرهه را مرعوب کرد که بلافاصله دستور داد شتران را به او پس دهند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نابودی سپاه ابرهه===&lt;br /&gt;
ابرهه در تصمیم خود برای تخریب کعبه مصمم بود اما به اذن خداوند موفق به این کار نشد. ماجرای نابودی سپاه ابرهه به دست پرندگانی که از سوی خداوند آنان را سنگ باران کردند علاوه بر کتب تاریخی، در [[قرآن کریم]] نیز بیان شده است. قرآن در [[سوره فیل]] هدف از بیان این واقعه را عبرت گرفتن مردم تصریح نموده و پیامبر خویش را مورد خطاب قرار داده و ‌فرموده: «{{متن قرآن|{{آیه|105|1}}}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 1 سوره فیل|سوره فیل، آیه ۱.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ آیا ندیدی پروردگارت با فیل سواران [لشکر ابرهه که برای نابودی کعبه آمده بودند] چه کرد؟!».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این معجزه‌ای مشهود و محسوس، جهت تنبه و عبرت گیری است؛ تا مردم به طاعت و عبادت خدا روی آورند.&amp;lt;ref&amp;gt;شیخ طوسی، التبیان فی تفسیرالقرآن، ج۱۰، ص۴۱۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قرآن کریم چگونگى [[عذاب]] آنان را این‌گونه بیان مى‌کند که خداوند دسته‌هایى از پرندگان ([[ابابیل]]) را با سنگ‌هایى از گِل، به سوى آنان فرستاد تا با آن‌ها [[اصحاب فیل]] را هدف قرار داده و نابود کنند و آن‌ها بر اثر عذاب الهى مانند عَصْف مَأکول (زراعتى که چهارپایان خورده و لگدمال کرده باشند، برگ پوسیده درختان، خورده‌کاه)&amp;lt;ref&amp;gt; جامع البیان، مج‌ ۱۵، ج‌ ۳۰، ص‌ ۳۹۲؛ مجمع‌البیان، ج‌ ۱۰، ص‌ ۸۲۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; شدند: {{متن قرآن|«{{آیه|105|3}} 💠&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 3 سوره فیل|سوره فیل، آیه ۳.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; {{آیه|105|4}} 💠&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 4 سوره فیل|همان، آیه ۴.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; {{آیه|105|5}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 5 سوره فیل|همان، آیه ۵.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;»}}.&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
*سایت اعلام طهور، تاریخ بازیابی: ۱۱ دی ماه ۱۳۹۱.&lt;br /&gt;
*التبیان فی تفسیرالقرآن، شیخ طوسی، بیروت، داراحیاء التراث العربی.&lt;br /&gt;
*اخبار مکة، محمد بن عبدالله ازرقی.&lt;br /&gt;
{{سنجش کیفی&lt;br /&gt;
|سنجش=شده&lt;br /&gt;
|شناسه= خوب&lt;br /&gt;
|عنوان بندی مناسب= خوب&lt;br /&gt;
|کفایت منابع و پی نوشت ها= خوب&lt;br /&gt;
|رعایت سطح مخاطب عام= خوب&lt;br /&gt;
|رعایت ادبیات دانشنامه ای= خوب&lt;br /&gt;
|جامعیت= متوسط&lt;br /&gt;
|رعایت اختصار= خوب&lt;br /&gt;
|سیر منطقی= خوب&lt;br /&gt;
|کیفیت پژوهش= خوب&lt;br /&gt;
|رده=دارد&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
[[رده:دوران جاهلیت]]&lt;br /&gt;
[[رده:شخصیت ها]]&lt;br /&gt;
[[رده:شخصیت‌های شان نزول آیات قرآن]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mohammadi</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A2%D8%AE%D8%B1%D8%AA&amp;diff=161541</id>
		<title>آخرت</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A2%D8%AE%D8%B1%D8%AA&amp;diff=161541"/>
		<updated>2026-05-05T11:26:11Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Mohammadi: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{خوب}}&lt;br /&gt;
در فرهنگ ادیان آسمانی به عالم پس از [[دنیا]]، «آخرت» گفته می‌شود. طبق آموزه‌های دینی، عالم آخرت محل پاداش و جزای اعمال نیک و بد [[انسان]] در دنیا است. اعتقاد به آخرت یکی از ارکان مهم دعوت همه [[پیامبران|پیامبران]] الهی است.  حدود ۲۰۰۰ [[آیه]] از [[قرآن|قرآن کریم]] به تبیین ویژگی‌ها و رویدادهای جهان آخرت پرداخته است.   &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==واژه‌شناسی==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«آخرت» به معناى جهان واپسین و عالم بعد از دنیاست. واژه آخرت برگرفته از ریشه «ا خ ر» و مؤنث آخر به معناى پایان و در برابر اول است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[قرآن کریم]] زندگى انسان را به دو بخش پایان‌پذیر و جاودان تقسیم و از اولى به «الدنیا» و «الاولى» و از دومى به «الآخرة» و «الیوم الآخر» تعبیر کرده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
واژه آخرت به معناى عالم بعد از دنیا، ۱۱۳ بار در قرآن ذکر شده است:&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: المعجم المفهوس، &amp;quot;أخر&amp;quot;.&amp;lt;/ref&amp;gt; نه بار صفت یا مضاف الیه دار، مانند: {{متن قرآن|«... وَإِنَّ الدَّارَ الْآخِرَةَ لَهِيَ الْحَيَوَانُ ...»}}&amp;lt;ref name=&amp;quot;:۰&amp;quot;&amp;gt;[[آیه 64 سوره عنکبوت|سوره عنکبوت، آیه ۶۴.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ یک مورد صفت النشأة: {{متن قرآن|«... يُنْشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ ...»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 20 سوره عنکبوت|همان، آیه ۲۰.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ پنج بار در برابر الاولى، مانند: {{متن قرآن|«فَلِلَّهِ الْآخِرَةُ وَالْأُولَىٰ»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 25 سوره نجم|سوره نجم، آیه ۲۵.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ ۴۸ مورد در برابر الدنیا، مانند: {{متن قرآن|«... رَبَّنَا آتِنَا فِي الدُّنْيَا حَسَنَةً وَفِي الْآخِرَةِ حَسَنَةً وَقِنَا عَذَابَ النَّارِ»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 201 سوره بقره|سوره بقره، آیه ۲۰۱.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ و ۲۶ بار صفت یوم، مانند: {{متن قرآن|«... آمَنَّا بِاللَّهِ وَبِالْيَوْمِ الْآخِرِ ...»}}.&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 8 سوره بقره|همان، آیه ۸.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;. در مواردى نیز واژه آخرت به تنهایى بکار رفته است، مانند: {{متن قرآن|«أُولَٰئِكَ الَّذِينَ اشْتَرَوُا الْحَيَاةَ الدُّنْيَا بِالْآخِرَةِ ...»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 86 سوره بقره|همان، آیه ۸۶.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
لفظ آخرت در این گونه موارد، از آن جهت مؤنث آمده که یکى از واژه‌هاى الدار، الکرة&amp;lt;ref&amp;gt;مجمع البیان، ج ۱، ص ۱۲۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;، النشأة&amp;lt;ref&amp;gt;تفسیر صدرالمتألهین، ج ۱، ص ۳۰۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; یا الحیاة&amp;lt;ref&amp;gt;التفسیر الکبیر، ج ۲۸، ص ۳۰۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; موصوف مقدر آن است و چون موصوف مؤنث بوده، صفت به تبع آن مؤنث استعمال مى‌گردد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==آخرت در قرآن و روایات==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیات فراوانى از [[قرآن کریم]]، در مورد عالم آخرت به بحث پرداخته است؛ به طورى که گفته شده، حدود دو هزار [[آیه]] در قرآن به نحوى بر آن جهان دلالت دارد.&amp;lt;ref&amp;gt;معارف قرآن، ص ۴۸۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مباحث گوناگون موضوع آخرت را در قرآن، از واژه‌هاى فراوانى مانند [[برزخ]]، [[بعث]]، [[حشر]]، نشر، [[صراط]]، [[قیامت]]، [[میزان اعمال|میزان]]، یوم‌ الدین، یوم الفرقان، یوم الحسرة، یوم الحساب و ده‌ها واژه دیگر مى‌توان استفاده کرد، زیرا هر یک از این واژگان به یکى از مراحل جهان آخرت یا به خصوصیتى از آن جهان اشاره دارد؛ ولى با توجه به این که در واژه آخرت تقابل با جهان نخستین (دنیا) نهفته - چنان که در قرآن نیز در موارد متعدد، [[دنیا]] و آخرت در کنار هم قرار گرفته است - مناسب‌تر است در موضوع آخرت به مسائل کلى مربوط به آن جهان پرداخته شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخى علما از تعبیر قرآن درباره جهان دیگر به «الیوم الآخر» و «آخرت»، استفاده کرده‌اند که حیات [[انسان]] بلکه دوره جهان، در مجموع به دو دوره تقسیم مى‌شود و هر دوره را به عنوان یک روز باید شناخت: یکى، روز و دوره‌اى که اول است و پایان مى‌پذیرد (دنیا) و دیگر، روز و دوره‌اى که آخر است و پایان نمى‌پذیرد (آخرت)؛ همچنان که در برخى آیات از زندگى دنیوى به اولى و از حیات اخروى به آخرت تعبیر شده است‌.&amp;lt;ref&amp;gt;شهید مطهری، مجموعه آثار (زندگى جاوید یا حیات اخروى)، ج ۲، ص ۵۰۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''آخرت خانه زنده:'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دار آخرت، دار زنده است و عالم حیات در مقابل دنیا که عالم ماده و جماد است. زندگی در موجودات این جهان رشحه است از آن عالم بر اینها فشانده و پرتوی از آنجا افتاده و آن عالم و هرچه در آن عالم است به خود زنده اند، در و دیوار و درخت و زمین و هر چیز آنجا عین روح و حیاتند.&amp;lt;ref&amp;gt;علامه شعرانی، نثر طوبی، ذیل واژه آخرت.&amp;lt;/ref&amp;gt; {{متن قرآن|«... وَإِنَّ الدَّارَ الْآخِرَةَ لَهِيَ الْحَيَوَانُ ۚ لَوْ كَانُوا يَعْلَمُونَ»}}&amp;lt;ref name=&amp;quot;:۰&amp;quot; /&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''دنیا کشتزار آخرت:'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«{{متن قرآن|مَنْ كَانَ يُرِيدُ حَرْثَ الْآخِرَةِ نَزِدْ لَهُ فِي حَرْثِهِ ۖ وَمَنْ كَانَ يُرِيدُ حَرْثَ الدُّنْيَا نُؤْتِهِ مِنْهَا وَمَا لَهُ فِي الْآخِرَةِ مِنْ نَصِيبٍ}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 20 سوره شوری|سوره شوری، آیه ۲۰.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ هر کس کشت آخرت را بخواهد به کشته ‌اش مى ‌افزاییم و هر کس کشت دنیا را بخواهد از همان به او عطا مى ‌کنیم و در آخرت بهره و نصیبى ندارد».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''محل نیل به سعادت:'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[امام علی]] علیه السلام فرمود: «{{متن حدیث|الدُّنیا مُنْیةُ الأشْقِیاءِ، الآخِرةُ فَوزُ السُّعَداءِ}}&amp;lt;ref&amp;gt;غررالحکم، عبدالواحد محمد تمیمی آمدی.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ دنیا آرزوى بدبختان است و آخرت پیروزى نیکبختان».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''کوچکی دنیا در مقابل آخرت:'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام علی علیه السلام: «{{متن حدیث|عَلَیک بالآخِرَةِ تأتِک الدُّنیا صاغِرةً}}&amp;lt;ref&amp;gt;همان.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ به آخرت چنگ درزن، دنیا برایت کوچک آید».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''نزدیکی آخرت:''' &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام على علیه السلام: «{{متن حدیث|... فَإِنَّ الدُّنْيَا مُنْقَطِعَةٌ عَنْكَ وَ الْآخِرَةَ قَرِيبَةٌ مِنْكَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;[https://ahlolbait.com/content/16439/%D8%AA%D8%B1%D8%AC%D9%85%D9%87-%D9%88-%D8%B4%D8%B1%D8%AD-%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-32-%D9%86%D9%87%D8%AC-%D8%A7%D9%84%D8%A8%D9%84%D8%A7%D8%BA%D9%87-%D9%85%D8%B9%D8%A7%D9%88%DB%8C%D9%87-%D8%B9%D8%A7%D9%85%D9%84-%D8%A7%D9%86%D8%AD%D8%B1%D8%A7%D9%81-%D9%85%D8%B1%D8%AF%D9%85 نهج البلاغه، نامه ۳۲.]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ ... همانا دنیا از تو جداشدنى و آخرت به تو نزدیک است».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''عظمت امور آخرت:'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«{{متن قرآن|{{آیه|17|21}}}}&amp;lt;ref name=&amp;quot;:1&amp;quot;&amp;gt;[[آیه 21 سوره اسراء|سوره اسراء، آیه ۲۱.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ بنگر که چگونه برخى از ایشان را بر برخى دیگر برترى داده ‌ایم و در آخرت درجات و برتری ها، برتر و بالاتر است».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام على علیه السلام: «{{متن حدیث|... وَ كُلُّ شَيْءٍ مِنَ الْآخِرَةِ عِيَانُهُ أَعْظَمُ مِنْ سَمَاعِهِ، فَلْيَكْفِكُمْ مِنَ الْعِيَانِ السَّمَاعُ وَ مِنَ الْغَيْبِ الْخَبَرُ ...}}&amp;lt;ref&amp;gt;[https://ahlolbait.com/content/14499/%D8%AE%D8%B7%D8%A8%D9%87-114-%D9%86%D9%87%D8%AC-%D8%A7%D9%84%D8%A8%D9%84%D8%A7%D8%BA%D9%87 نهج البلاغه، خطبه ۱۱۴.]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ و هر چیز دنیا، شنیدن آن بزرگتر از دیدن آن است و هر چیز آخرت، دیدن آن بزرگتر از شنیدن آن است. پس به جاى دیدن آخرت و مشاهده آنچه از دیدگان شما پنهان و در پس پرده غیب است، به همان شنیدن و خبر یافتن (توسط [[پیامبران|پیامبران]]) اکتفا کنید».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''عذاب و خوشی آخرت:'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[عذاب]] آخرت و همچنین لذات آن جهان نسبت به این جهان بسیار شدیدتر و بزرگتر و رسواکننده تر و بادوام تر است. {{متن قرآن|«... وَلَعَذَابُ الْآخِرَةِ أَشَقُّ ...»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 34 سوره رعد|سوره رعد، آیه ۳۴.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; و {{متن قرآن|«... وَلَعَذَابُ الْآخِرَةِ أَكْبَرُ ...»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 33 سوره قلم|سوره قلم، آیه ۳۳.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; و {{متن قرآن|«... وَلَعَذَابُ الْآخِرَةِ أَشَدُّ وَأَبْقَىٰ»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 127 سوره طه|سوره طه، آیه ۱۲۷.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; و {{متن قرآن|«... وَلَعَذَابُ الْآخِرَةِ أَخْزَىٰ ...»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 16 سوره فصلت|سوره فصلت، آیه ۱۶.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; و {{متن قرآن|«... وَلَلْآخِرَةُ أَكْبَرُ دَرَجَاتٍ وَأَكْبَرُ تَفْضِيلًا»}}&amp;lt;ref name=&amp;quot;:1&amp;quot; /&amp;gt; و {{متن قرآن|«فَلَا تَعْلَمُ نَفْسٌ مَا أُخْفِيَ لَهُمْ مِنْ قُرَّةِ أَعْيُنٍ ...»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 17 سوره سجدة|سوره سجده، آیه ۱۷.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اکنون که زنده ایم، ادراک کننده [[روح]] ما است، نه جسم ما و هر چه روح خالص تر باشد و جسم لطیف تر، ادراک لذت و الم شدیدتر است، کف پا کمتر از لب و چشم ادراک درد می کند. البته وقتی جسم بی نهایت لطیف باشد و در روح مستهلک شود، دردها و خوشی ها بی اندازه قویتر خواهد بود. نعمت هائی که خدا به نیکان وعده داده و عذاب و شکنجه شریران را تخویف کرده در آیات بسیار وارد است در عنوان [[جنت]] و [[جهنم]] و [[قیامت]] و امثال آن.&amp;lt;ref&amp;gt;نثر طوبی، ذیل واژه «آخرة».&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''آخرت، سراى ماندگار:'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«{{متن قرآن|يَا قَوْمِ إِنَّمَا هَٰذِهِ الْحَيَاةُ الدُّنْيَا مَتَاعٌ وَإِنَّ الْآخِرَةَ هِيَ دَارُ الْقَرَارِ}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 39 سوره غافر|سوره غافر، آیه ۳۹.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ اى قوم من! این زندگى دنیا کالایى بیش نیست و این آخرت است که سراى بقاست».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام على علیه السلام: {{متن حدیث|«مَن عَمَّر دارَ إقامتِهِ فهُوَ العاقلُ»}}&amp;lt;ref&amp;gt;غررالحکم، عبدالواحد محمد تمیمی آمدی.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ کسى که خانه‌ ماندگارى خود را آباد سازد، خردمند است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام على علیه السلام: {{متن حدیث|«الدُّنیا أمَد، والآخرةُ أبَدٌ»}}&amp;lt;ref&amp;gt;همان.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ دنیا تمام شدنى است، آخرت همیشگى است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''برترى آخرت:'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«{{متن قرآن|... قُلْ مَتَاعُ الدُّنْيَا قَلِيلٌ وَالْآخِرَةُ خَيْرٌ لِمَنِ اتَّقَىٰ ...}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 77 سوره نساء|سوره نساء، آیه ۷۷.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ بگو: کالاى دنیا اندک است و آخرت براى کسى که [[تقوا]] داشته باشد، بهتر است».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام على علیه السلام: «{{متن حدیث|لَیسَ عنِ الآخرةِ عِوَضٌ، و لَیستِ الدُّنیا للنَّفْسِ بِثَمَنٍ}}&amp;lt;ref&amp;gt;غررالحکم، عبدالواحد محمد تمیمی آمدی.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ آخرت هیچ جایگزینى ندارد و دنیا بهاى آدمى نیست».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''یاد آخرت:'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام على علیه السلام: «{{متن حدیث|ذِکرُ الآخرةِ دَواءٌ و شِفاءٌ، ذِکرُ الدُّنیا أدْوَأُ الأدواءِ}}&amp;lt;ref&amp;gt;همان.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ یاد آخرت داروست و درمان، یاد دنیا بدترین درد و بیمارى است».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام على علیه السلام: «{{متن حدیث|مَن أکثَرَ مِن ذِکرِ الآخِرةِ قَلَّتْ مَعصیتُهُ}}&amp;lt;ref&amp;gt;همان.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ هر کس که زیاد به یاد آخرت باشد، [[گناه]] و نافرمانى او کم شود!».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''کار براى آخرت‌:'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رسول خدا]] صلى الله علیه وآله: {{متن حدیث|«اعمَلْ لِدُنیاک کأنّک تَعیشُ أبداً، و اعمَلْ لآخرتِک کأنّک تَموتُ غَداً»}}؛ براى دنیاى خود چنان کار کن که گویى جاودانه مى ‌زیى و براى آخرتت چنان کار کن که گویى فردا خواهى مرد.&amp;lt;ref&amp;gt;تنبیه الخواطر، ورام بن ابی فراس، ج ۱، ص ۴۶۱؛ مستدرک الوسایل، حاج میرزا حسین نوری، ج ۱، ص ۱۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پیامبر خدا صلى الله علیه وآله: «{{متن حدیث|مَن أصبَحَ و أمسى‌ والآخِرةُ أکبرُ هَمِّهِ جَعلَ اللَّهُ الغِنى‌ فی قلبِهِ، و جَمَع لَه أمرَهُ، ولَم یخرُج مِن الدُّنیا حتّى‌ یستکمِلَ رزقَهُ. و مَن أصبحَ و أمسَى‌ والدُّنیا أکبرُ هَمِّهِ جَعَلَ اللَّهُ الفَقْرَ بینَ عینَیهِ، و شتَّتَ علَیهِ أمْرَه، ولَم ینَلْ مِن الدُّنیا إلّا ما قُسِمَ لَهُ}}&amp;lt;ref&amp;gt;بحارالانوار (علامه مجلسی)، ج۷۷، ص۱۵۱؛ تحف العقول (ابن شعبه)، ج۱۰۳، ص۲۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ هر آن کس که در طول شبانه روز بزرگترین همّش آخرت باشد، خداوند بى‌ نیازى را در دل او جاى و کارش را سامان دهد و از دنیا نرود مگر وقتى که روزى ‌اش را کامل دریافت کرده باشد و هر آن کس که در طول شبانه روز بزرگترین همّش‌ دنیا باشد، خداوند (مُهر) فقر و نادارى بر جبینش زند و کارش را پریشان سازد و از دنیا به چیزى بیش از قسمت خود نرسد».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام على علیه السلام: «{{متن حدیث|لاینْفَع العَمل لِلآخرة مَعَ الرغبَة فی الدُّنیا}}&amp;lt;ref&amp;gt;غررالحکم، عبدالواحد محمد تمیمی آمدی.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ با رغبت به دنیا، کار براى آخرت بى ‌فایده ‌است».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==آخرت در آئین‌های دیگر==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[یهود]] می گفتند: عالم آخرت خاص ماست، یعنی به عالم آخرت معتقد بودند: {{متن قرآن|«قُلْ إِنْ كَانَتْ لَكُمُ الدَّارُ الْآخِرَةُ ...»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 94 سوره بقره|سوره بقره، آیه ۹۴.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ اینان فرقه ای بودند بنام فریسیان؛ فرقه ای نیز به آخرت معتقد نبودند بنام صادوقیان و [[حضرت موسی]] علیه السلام [[قارون]] را پند می داد که «{{متن قرآن|وَابْتَغِ فِيمَا آتَاكَ اللَّهُ الدَّارَ الْآخِرَةَ ...}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 77 سوره قصص|سوره قصص، آیه ۷۷.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ از این نعمت که خداوند به تو داد طلب آخرت کن». این آیه دلیل صحت قول فریسیان است. در [[تورات]] مثنی فصل ۳۲، آیه ۳۱ گوید: الحال ببینید من هستم و با من خدای دیگر نیست، من میراننده و زنده کننده و زخم زننده و التیام دهنده هستم که از دستم رهاننده نیست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{متن قرآن|«... قَدْ يَئِسُوا مِنَ الْآخِرَةِ كَمَا يَئِسَ الْكُفَّارُ مِنْ أَصْحَابِ الْقُبُورِ»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 13 سوره ممتحنه|سوره ممتحنه، آیه ۱۳.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;. درباره یهود فرماید: از آخرت مأیوس گشتند چنان که کفار از صاحبان قبرها. چنانکه گفته شد، یک فرقه از یهود بنام صادوقیان عالم آخرت را باور نداشتند و مجازات عاصیان را در همین جهان می دانستند، می گفتند: در تورات وعید آخرت نیست، اگر به [[شریعت]] عمل کنند در این جهان عزت و دولت و نعمت یابند و اگر خلاف کنند بلا و ذلت؛ و گروه دیگر بنام فریسیان به عالم آخرت معتقد بودند. مراد از کفار در آیه ملاحده و مادیانند که به وجود غیرمحسوس ایمان ندارند. انسان را همان می دانند که زیر خاک پنهان شود پس از مردن.&amp;lt;ref&amp;gt;نثر طوبی، ذیل واژه «آخرة».&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[مسیحیت|مسیحیان]] نیز به عالم آخرت معتقدند، اما این نعمت های جسمانی که خداوند وعده داده است و همچنین آتش و [[عذاب]] را به معنی روحانی مناسب آن عالم تفسیر می کنند. گویند: کسی از [[حضرت عیسی]] علیه السلام پرسید: زنی که در دنیا دو شوهر کرده باشد در آخرت به کدام می پیوندد؟ او جواب داد در آن عالم [[ازدواج|نکاح]] نیست. اما به هر حال یهود و [[مسیحیت|نصاری]] از معتقدین به آخرت هستند مگر جماعتی که در [[آیه 29 سوره توبه|آیه ۲۹ سوره توبه]]،  به آنها اشارت فرموده است: {{متن قرآن|«قَاتِلُوا الَّذِينَ لَا يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَلَا بِالْيَوْمِ الْآخِرِ وَلَا يُحَرِّمُونَ مَا حَرَّمَ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَلَا يَدِينُونَ دِينَ الْحَقِّ مِنَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ ...»}}.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جماعتی از مردم عهد [[پیامبر اسلام|پیغمبر]] صلی الله علیه وآله دهری و طبیعی بودند: «{{متن قرآن|وَقَالُوا مَا هِيَ إِلَّا حَيَاتُنَا الدُّنْيَا نَمُوتُ وَنَحْيَا ...}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 24 سوره جاثیة|سوره جاثیه، آیه ۲۳.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ زندگی غیر از این زندگی دنیا نیست می میریم و زنده می شویم ...». خداوند در جواب آنها گوید: «{{متن قرآن|... وَمَا لَهُمْ بِذَٰلِكَ مِنْ عِلْمٍ ...}}&amp;lt;ref&amp;gt;همان.&amp;lt;/ref&amp;gt; به آنچه می گویند علم ندارند ...».  گمان است آنچه می گویند، چون شهادت بر عدم می دهند به علت آن که ندیده اند و ندیده شهادت بر عدم نمی توان داد.&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}   &lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
*آخرت سراى پايدار، على خراسانى.&lt;br /&gt;
*گزیده میزان الحکمة، محمد محمدی ری شهری.&lt;br /&gt;
*[[نثر طوبی]]، ابولحسن شعرانی، واژه &amp;quot;آخرة&amp;quot;.&lt;br /&gt;
{{سنجش کیفی&lt;br /&gt;
|سنجش=شده&lt;br /&gt;
|شناسه= خوب&lt;br /&gt;
|عنوان بندی مناسب= خوب&lt;br /&gt;
|کفایت منابع و پی نوشت ها= متوسط&lt;br /&gt;
|رعایت سطح مخاطب عام= خوب&lt;br /&gt;
|رعایت ادبیات دانشنامه ای= متوسط&lt;br /&gt;
|جامعیت= ضعیف&lt;br /&gt;
|رعایت اختصار= خوب&lt;br /&gt;
|سیر منطقی= متوسط&lt;br /&gt;
|کیفیت پژوهش= ضعیف&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
{{قرآن}}&lt;br /&gt;
[[رده:واژگان قرآنی]][[رده:معاد]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mohammadi</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A2%D8%AF%D8%A7%D8%A8_%D8%B3%D8%AE%D9%86_%DA%AF%D9%81%D8%AA%D9%86&amp;diff=161537</id>
		<title>آداب سخن گفتن</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A2%D8%AF%D8%A7%D8%A8_%D8%B3%D8%AE%D9%86_%DA%AF%D9%81%D8%AA%D9%86&amp;diff=161537"/>
		<updated>2026-05-04T16:41:20Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Mohammadi: /* آداب سخن گفتن در روایات */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;«سخن گفتن» به عنوان یکی از امتیازات [[انسان]]، گرچه در ابتدا بسیار آسان و بی‌مؤونه تلقی می‌گردد، اما به کارگیری این نعمت بی‌بدیل، دارای آداب و رسوم خاصی است، که در [[قرآن]] و روایات مورد توجه قرار گرفته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==آداب سخن گفتن در قرآن==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یکی از نعمتهایی که [[خداوند]] در [[قرآن مجید]] به آن اشاره فرموده، نعمت زبان و توانایی سخن گفتن است: {{متن قرآن|«أَلَمْ نَجْعَلْ لَهُ عَینَینِ 💠&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 8 سوره بلد|آیه ۸ سوره بلد.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;وَلِسَانًا وَشَفَتَيْنِ &amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 9 سوره بلد|همان، آیه ٩.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;»}} این نعمت با آنکه حجم کوچکی نسبت به سایر اعضای بدن دارد، اما کارایی بسیار زیادی دارد و به همین علت هم می بینیم [[گناهان]] زیادی را برای این عضو بر شمرده اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این گفتار در صدد آنیم که از دید قرآن کریم برخی خصوصیات گفتار و استفاده های صحیح و ناصحیح آن را بشناسیم تا سعی کنیم استفاده ما از این این عضو بدن، قرآنی باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* ۱. در سخن گفتن مواظب باشید؛ چرا که تمام سخنانتان نوشته می شود:{{متن قرآن|«وَإِنَّ عَلَيْكُمْ لَحَافِظِينَ 💠&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 10 سوره انفطار|آیه ۱۰ سوره انفطار.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; كِرَامًا كَاتِبِينَ&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 11 سوره انفطار|همان، آیه ۱۱.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;»}}&lt;br /&gt;
* ۲. پاکان، در سخن گفتن نیز به پاکی هدایت یافته اند: {{متن قرآن|«وَهُدُوا إِلَى الطَّيِّبِ مِنَ الْقَوْلِ ...»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 24 سوره حج|آیه ۲۴ سوره حج.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
* ۳. [[سلام]] کردن، بهترین شروع برای آغاز سخن با مؤمنان: {{متن قرآن|«وَإِذَا جَاءَكَ الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِآيَاتِنَا فَقُلْ سَلَامٌ عَلَيْكُمْ ...»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 54 سوره انعام|آیه ۵۴ سوره انعام.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
* ۴. سلام، اولین سخن [[ملائکه]] هنگام قبض روح پاکان: {{متن قرآن|«الَّذِينَ تَتَوَفَّاهُمُ الْمَلَائِكَةُ طَيِّبِينَ ۙ يَقُولُونَ سَلَامٌ عَلَيْكُمُ ...»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 32 سوره نحل|آیه ۳۲ سوره نحل.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
* ۵. سلام، بهترین جواب جاهلان: {{متن قرآن|«... وَإِذَا خَاطَبَهُمُ الْجَاهِلُونَ قَالُوا سَلَامًا»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 63 سوره فرقان|آیه ۶۳ سوره فرقان.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
* ۶. کسانی مورد [[شفاعت]] قرار می گیرند که گفتارشان مورد رضایت خداوند باشد: {{متن قرآن|«يَوْمَئِذٍ لَا تَنْفَعُ الشَّفَاعَةُ إِلَّا مَنْ أَذِنَ لَهُ الرَّحْمَٰنُ وَرَضِيَ لَهُ قَوْلًا»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 109 سوره طه|آیه ۱۰۹ سوره طه.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
* ۷. محکم و مستدل حرف بزنید: {{متن قرآن|«يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَقُولُوا قَوْلًا سَدِيدًا»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 70 سوره احزاب|آیه ۷۰ سوره احزاب.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
* ۸. در نصیحت دیگران سخن گفتن با نرمی احتمال تأثیرش بیشتر است: {{متن قرآن|«فَقُولَا لَهُ قَوْلًا لَيِّنًا لَعَلَّهُ يَتَذَكَّرُ أَوْ يَخْشَىٰ»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 44 سوره طه|آیه ۴۴ سوره طه.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
* ۹. با پدر و مادر بزرگوارانه سخن بگویید: {{متن قرآن|«... وَقُلْ لَهُمَا قَوْلًا كَرِيمًا»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 23 سوره اسراء|آیه ۲۳ سوره اسراء.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
* ۱۰. با مردم به نیکی سخن بگویید: {{متن قرآن|«... وَقُولُوا لِلنَّاسِ حُسْنًا ...»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 83 سوره بقره|آیه ۸۳ سوره بقره.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
* ۱۱. سخنان را بشنوید، اما به بهترینش عمل کنید: {{متن قرآن|«...  يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ ...»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 18 سوره زمر|آیه ۱۸ سوره زمر.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
* ۱۲. وقتی سوار بر مرکب می شوید، این [[آیه]] را بخوانید: {{متن قرآن|«... سُبْحَانَ الَّذِي سَخَّرَ لَنَا هَٰذَا وَمَا كُنَّا لَهُ مُقْرِنِينَ»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 13 سوره زخرف|آیه ۱۳ سوره زخرف.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==آداب سخن گفتن در روایات==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«قال الصّادق علیه السّلام: «{{متن حدیث|الکلام اظهار ما فی قلب المرء من الصّفاء و الکدر، و العلم و الجهل}}&amp;lt;ref&amp;gt;مصباح الشريعة، ص ۳۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ حضرت [[امام صادق]] علیه السّلام مى‌فرماید که: گویائى و تکلّم، ظاهر مى‌کند هر چه در باطن متکلّم است از صفا و کدورت، و از علم و جهل». یعنى: از کلام هر کس حال او ظاهر مى‌شود. و اگر صفاى باطن و ربط به مبدأ دارد، کلام او جز ذکر الهى و هدایت مردم و نقل حدیث و نشر مسائل علمى نخواهد بود. و اگر کلام او اکثر لغو و هجو و شعر و خبث است، دلیل [[قساوت قلب]] و عدم ربط به مبدأ است. و به همین قیاس است علم و جهل.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«{{متن حدیث|قال امیرالمؤمنین علیه السّلام: ... الْمَرْءَ مَخْبُوءٌ تَحْتَ لِسَانِه}}&amp;lt;ref&amp;gt;[https://ahlolbait.com/content/17521/%D8%AA%D8%B1%D8%AC%D9%85%D9%87-%D9%88-%D8%B4%D8%B1%D8%AD-%D8%AD%DA%A9%D9%85%D8%AA-148-%D9%86%D9%87%D8%AC-%D8%A7%D9%84%D8%A8%D9%84%D8%A7%D8%BA%D9%87-%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%AE%D8%AA-%D8%A7%D9%81%D8%B1%D8%A7%D8%AF-%D8%A7%D8%B2-%D8%B1%D9%88%DB%8C-%DA%AF%D9%81%D8%AA%D8%A7%D8%B1 نهج البلاغه، حکمت ۱۴۸.]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ حضرت [[امیرالمؤمنین|امیرالمؤمنین]] علیه السّلام مى‌فرماید که: هر کسى پنهان است به زیر زبان خود». یعنى: تا حرف نزده است، معلوم نمى‌شود که عالم است یا جاهل؟ صالح است یا طالح؟ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«{{متن حدیث|فَزِن کلامک و اعرضه على العقل، فان کان للَّه و فی الله فتکلّم به، و ان کان غیر ذلک فالسّکوت خیر منه}}؛ مى‌فرماید که: هر گاه خواهى که متکلّم شوى به کلامى، باید که پیش از گفتن بسنجى آن حرف را به عقل خود، اگر شایسته گفتن باشد و ضرر دنیوى یا اخروى بر گفتن او مترتّب نشود، بگو: و اگر نه این چنین باشد و مظنّه ضررى در او باشد، مگو. و نگفتن او را واجب دان».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«{{متن حدیث|فلیس على الجوارح عبادة اخفّ مئونة، و افضل منزلة، و اعظم قدرا عندالله من الکلام فی رضا الله و لوجهه، و نشر آلائه و نعمائه فی عباده}}؛ مى‌فرماید که: نیست هیچ عبادتى بر اعضا و جوارح، سبک‌تر از روى مؤنت و فاضل‌تر از روى قدر و مرتبه نزد خداوند عالم از کلامى که در رضاى خدا و از براى رضاى خدا گفته شود و متضمّن نشر نعمتهاى ظاهرى و باطنى الهى باشد در میان مردمان».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«{{متن حدیث|ألا تَرى انّ الله عزّ و جلّ، لم یجعل فیما بینه و بین رسله معنى یکشف ما اسرّ إلیهم من مکنونات علمه، و مخزونات وحیه غیر الکلام، و کذلک بین الرّسل و الامم}}؛ یعنى: آیا نمى‌بینى که نگردانیده است خداوند در میان خود و پیغمبران خود و همچنین میان پیغمبران و امّتهاى ایشان هیچ چیز را وسیله ظهور مکنونات و مخزونات وحى خود غیر کلام را». یعنى: شرافت مرتبه کلام از اینجا ظاهر مى‌شود که به وسیله کلام مخزونات علم الهى به انبیاى او مى‌رسد و از ایشان به امّتهاى ایشان سمت ظهور مى ‌یابد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«{{متن حدیث|فثبت بهذا انّه افضل الوسائل، و الطف العبادة}}؛ و به همین ثابت شد که کلام، فاضل‌ترین وسیله‌ها است و لطیف‌ترین عبادت است».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{متن حدیث|«و کذلک لا معصیة اشغل على العبد، و أسرع عقوبة عند الله، و اشدّها ملامة، و أعجلها سامة عند الخلق منه»}}؛ چون جهات خوبى کلام را ذکر کرد، جهات بدى او را نیز مى‌خواهد بیان کند. از جمله بدى کلام این است که هیچ معصیتى در ترتّب مفاسد، بدتر از کلام نیست. چه، گاه باشد که به یک گفتن، جان و مال جمعى در خطر باشد. و دیگر آن که وبال و عقاب گفتن، زودتر از سایر معاصى به آدمى مى‌رسد. چه به یک کلمه ردّه، یا استخفاف [[شرع]]، استحقاق خلود [[جهنم|جهنّم]] بهم مى‌رسد، و سایر معاصى و [[فسق|فسوق]] چنین نیست. چه در سایر فسوق، انتظار [[توبه]] و احتمال قبول رجوع هست. دیگر آن که کلام، سخت‌ترین معاصى است از روى ملامت بر نفس. امّا ملامت اخروى، مثل ملامتى که مترتّب شود بر گفتن ردّه و مثل او، و امّا ملامت دنیا، مثل آن که کسى در حضور جمعى، حرفى گوید که سامعان بر او [[استهزاء|استهزا]] و سخریه کنند و خفیف شود و این خفّت و الم، مستمرّ است از وقت گفتن تا انقضاى عمر، که هر گاه به خاطر بیاید متأثّر مى‌شود و ملامت خود مى‌کند و بسا باشد که شدّت الم و غصّه، به کوفتهاى مهلک منجرّ شود. و نیز الم کلام و اثر او، زودتر به متکلّم مى‌رسد از الم کارهاى دیگر. چرا که معاصى دیگر، الم آنها به حسب ظاهر منحصر به [[آخرت]] است و الم کلام، هم در دنیا است و هم در آخرت، چنانکه دانستى.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«{{متن حدیث|و اللّسان ترجمان الضّمیر و صاحب خبر القلب}}؛ مى‌فرماید که: زبان، ترجمان ضمیر است که هر چه در خاطر خطور کرد، زبان او را ترجمه مى‌کند و ظاهر مى‌کند. و زبان، صاحب خبر دل است و هر چه در دل است، زبان خبر از او مى‌دهد».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«{{متن حدیث|و به ینکشف ما فی سرّ الباطن و علیه یحاسب الخلق یوم القیامة}}؛ و به وسیله زبان ظاهر مى‌شود هر چه در باطن، مکمون و مستور است. و بیشتر حساب خلایق در روز قیامت، متعلّق است به زبان و منوط است به گفتار زبان».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«{{متن حدیث|و الکلام خمر یسکر القلوب و العقول ما کان منه لغیر الله}}؛ مى‌فرماید که: گفتگوئى که از براى خدا نباشد و لغو و بى‌فایده باشد، مثل خمر موجب بیهوشى عقل است و عقل را مئوف و ناقص مى‌کند».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«{{متن حدیث|و لیس شی‌ء احقّ بطول السّجن من اللّسان}}&amp;lt;ref&amp;gt;بحارالانوار، ج ۷۱، ص ۲۷۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ یعنى: نیست هیچ چیز سزاوارتر به زندان بودن در اکثر اوقات بلکه همیشه، از زبان، که زبان مستحقّ‌ترین چیزها است به زندان بودن در اکثر اوقات، بلکه به حبس مخلّد».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''«قال بعض الحکماء: احفظ لسانک عن خبیث الکلام، و فی غیره لا تسکت ان استطعت»&amp;lt;ref&amp;gt;مصباح الشريعة، ص ٣٠.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ '''حکما گفته ‌اند که: حفظ کن زبان را از گفتار بد، که ضرر دنیوى یا اخروى در او باشد، و در غیر بد، اگر توانى و خوف آزار نباشد، بگو و ساکت مباش.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«{{متن حدیث|فامّا السّکینة و الصّمت، فهی هیئة حسنة رفیعة من عند الله عزّ و جلّ لاهلها، و هم أمناء اسراره فی أرضه}}؛ مى‌فرماید که: آرمیدگى و خاموشى، صفت خوب است و خوشاینده است و صاحب این دو صفت، چنانکه نزد خلق عزیز و مکرّم است، نزد خالق نیز مرتبه‌اش بلند است، و نیز صاحبان این دو صفت حفظ کننده اسرار الهى‌ اند در زمین».&lt;br /&gt;
ممکن است که «اسرار» عبارت از این دو صفت باشد. چه، هر صفت کمالى که از مبادى عالیه به نفوس قابله فایض مى‌شود، اسرارى است منسوب به جناب احدیت. و مى‌تواند که مراد از «اسرار» کمالاتى باشد که به سبب این صفات، فایض مى‌شود بر نفس. چه، هر که نفسش به آرام است و خیالات باطله و توهّمات زائفه در او راه ندارد و ساکت است، البتّه خالى از ذکر و فکر نخواهد بود.&amp;lt;ref&amp;gt; ترجمه مصباح الشریعة، ص: ۲۹۶-۲۹۹.&lt;br /&gt;
 &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==آداب سخنوری==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بخشی از آداب سخنوری که زمینه تفاهم بهتر را فراهم و ما را از لغزش های احتمالی ایمن خواهد ساخت، به شرح زیر است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* ۱. سخن حق بگویید و با سخن خود [[حق]] را بر ملا سازید.&lt;br /&gt;
* ۲. از روی علم و آگاهی سخن گفته و هیچ گاه بدون تأمل کافی حرف نزنید؛ به آثار و پیامد های حرف های خود توجه کنید.&lt;br /&gt;
* ۳. شمرده، بدون عجله و با صدای ملایم حرف بزنید.&lt;br /&gt;
* ۴. سنجیده و بجا سخن گویید (سنجیده گویی) و حرف بیهوده ([[لغو از منظر قرآن|لغو]]) نزنید.&lt;br /&gt;
* ۵. سعی کنید تنها به هنگام ضرورت صحبت کنید (کم گویی)&lt;br /&gt;
* ۶. مختصر و مفید سخن گویید (آفةُ الکلامِ الإطالَة).&amp;lt;ref&amp;gt; غررالحکم و دررالکلم، تمیمی آمدی، ح ۳۹۶۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
* ۷. در نقل سخنان، امانت را رعایت کنید.&lt;br /&gt;
* ۸. در مورد اموری که به شما مربوط نیست، حرفی نزنید.&lt;br /&gt;
* ۹. هرگز به گناه تکلم نکنید ([[دروغ]]، [[غیبت (گناه)|غیبت]]، [[تهمت]]، [[تمسخر]]، [[شایعه]]، افشای سر، هتک حرمت، [[عیب جویی کردن|عیب جویی]]، [[سب و فحش دادن|دشنام]]، [[تحقیر]]، سخنان نیش دار و اختلاف افکنی).&lt;br /&gt;
* ۱۰. در وقت خشم و هیجان، در امور مهم سخن نگویید.&lt;br /&gt;
* ۱۱. هرگز الفاظ و جملات زشت و ناپسند بر زبان جاری نکنید.&lt;br /&gt;
* ۱۲. در سخن گفتن [[حیا]] را رعایت کنید.&lt;br /&gt;
* ۱۳. سطح درک مخاطبان را رعایت کنید.&lt;br /&gt;
* ۱۴. در بین صحبت دیگران، حرف نزنید (شنونده خوبی باشید).&lt;br /&gt;
* ۱۵. بکوشید تا سخنان شما همراه با تشویق دیگران باشد.&lt;br /&gt;
* ۱۶. با سخنان خود، خوبی ها را به اطرافیان تلقین کنید.&lt;br /&gt;
* ۱۷. نکات مثبت شخصیت افراد را یادآوری کنید.&lt;br /&gt;
* ۱۸. در نقل لطیفه ها و سخنان خنده دار افراط نکنید و اگر قصد [[شوخی]] دارید، مخاطب را از جدی نبودن سخن خود آگاه کنید.&lt;br /&gt;
* ۱۹. بهتر است در وقت صحبت، چهره ای [[تبسم|متبسم]] داشته باشید.&lt;br /&gt;
* ۲۰. بهتر است در بیان نقاط ضعف دیگران از کنایه استفاده کنید.&lt;br /&gt;
* ۲۱. هیچ گاه بی دلیل کسی را با حرفهایتان نترسانید.&lt;br /&gt;
* ۲۲. در محاورات، فرهنگ مخاطبین خود را در نظر بگیرید.&amp;lt;ref&amp;gt; فرهنگ عمومی جملات و عبارات خاصی برای بیان شادی، غم، تبریک، تسلیت و ... دارد که بهتر است این موارد را آموخته و رعایت کنیم. &amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
* ۲۳. صادقانه و از روی محبت صحبت کنید.&lt;br /&gt;
* ۲۴. در وقت سخن گفتن، به حرکات فک و لب خود دقت کنید.&amp;lt;ref&amp;gt; می توانید در مقابل آیینه تمرین و حرکات نامناسب را اصلاح کنید. &amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
* ۲۵. حرکت دست و حالات چهره خود را با سخنانتان هماهنگ کنید.&lt;br /&gt;
* ۲۶. وقتی با افراد بزرگتر از خود سخن می گویید، صدای خود را از صدای آنان بالاتر نبرید.&lt;br /&gt;
* ۲۷. اشتیاق و آمادگی شنوندگان را برای شنیدن سخنانتان در نظر بگیرید.&lt;br /&gt;
* ۲۸. شایسته است بدون آن که اظهار بزرگی کنید، سخنانتان موجب هشدار و [[موعظه]] برای دیگران باشد.&lt;br /&gt;
* ۲۹. سعی کنید سخنان شما، یاد [[خدا]] را در دل شنوندگان زنده کند و نیز سخنان خود را با نام خدا آغاز کنید.&lt;br /&gt;
* ۳۰. از کلمات محترمانه بهره بگیرید. (عرض می کنم، خواهش می کنم و ضمیر های جمع مانند: شما، ایشان، و...).&lt;br /&gt;
* ۳۱. حتی المقدور از سخنی که بار منفی دارد، خودداری کنید (جملات تنفرآمیز، یأس آور، حاکی از شکایت و گله و سرزنش زا).&lt;br /&gt;
* ۳۲. در غیر موارد لازم، از تکرار اظهارات خود بپرهیزید و در صورت نیاز، حرفتان را با بیانی رساتر تکرار کنید.&lt;br /&gt;
* ۳۳. سعی کنید از جملات امری کمتر استفاده کنید و از زیاد به کار بردن ضمیر «من» بپرهیزید.&lt;br /&gt;
* ۳۴. از آمیختن سخنان خود با اغراق و [[قسم خوردن|قسم]] زیاد خود داری کنید. در صورت نیاز، همراه با دلیل و [[برهان]] سخن گویید.&lt;br /&gt;
* ۳۵. از به کارگیری کلمات و عبارات غیر مأنوس و ثقیل بپرهیزید.&lt;br /&gt;
* ۳۶. سزاوار است سخنان شما، همیشه همراه با نقل کلام بزرگان [[دین]] و [[حکمت]] و حاوی نکات پند آموز باشد، تا به رشد مخاطبان منجر شود.&lt;br /&gt;
* ۳۷. دستور زبان فارسی را به خوبی فرا گیرید و از به کار بردن الفاظ غربی بپرهیزید.&amp;lt;ref&amp;gt; صاحب نظران فرهنگی، برای بسیاری از الفاظ نامأنوس واراداتی، معادلهای فارسی مناسب انتخاب کرده اند. شایسته است این موارد را شناخته و در به کارگیری و ترویج آن بکوشیم. &amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
* ۳۸. در استفاده از کلمات با معانی مشترک، فهم شنونده را در نظر داشته باشید.&lt;br /&gt;
* ۳۹. تکیه کلام های زاید را با تمرین از سخنانتان حذف کنید. (بله، راستش، خوب و...).&lt;br /&gt;
* ۴۰. از پرخاشگری بپرهیزید و با سخن نرم با دیگران گفتگو کنید. پیوسته در نظر داشته باشید که سخنان شما، حاکی از شخصیت و میزان عقل شماست؛ «اللسان میزان الانسان».&amp;lt;ref&amp;gt; غررالحکم، تمیمی آمدی، ح ۱۲۸۲. &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
*شرح و ترجمه مصباح الشریعة، عبدالرزاق گیلانى، انتشارات پیام حق، تهران، ۱۳۷۷ شمسى‌.&lt;br /&gt;
*آیین گفتگو در فرهنگ دین، ص ۱-۵، آداب گفتگو با دیگران، [http://www.andisheqom.com/Files/moshavere.php?idVeiw=31522&amp;amp;level=4&amp;amp;subid=31522 اندیشه قم]، بازیابی: ۲۵ دی ۱۳۹۲.&lt;br /&gt;
*پژوهشکده باقرالعلوم، &amp;quot;در آداب سخن گفتن‌&amp;quot;، [http://www.pajoohe.ir دانشنامه پژوهه]، بازیابی: ۲۵ دی ۱۳۹۲.&lt;br /&gt;
{{قرآن}}&lt;br /&gt;
[[رده:واژگان قرآنی]]&lt;br /&gt;
[[رده: آداب و سنن]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mohammadi</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A2%D8%AF%D8%A7%D8%A8_%D8%B3%D8%AE%D9%86_%DA%AF%D9%81%D8%AA%D9%86&amp;diff=161536</id>
		<title>آداب سخن گفتن</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A2%D8%AF%D8%A7%D8%A8_%D8%B3%D8%AE%D9%86_%DA%AF%D9%81%D8%AA%D9%86&amp;diff=161536"/>
		<updated>2026-05-04T14:15:43Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Mohammadi: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;«سخن گفتن» به عنوان یکی از امتیازات [[انسان]]، گرچه در ابتدا بسیار آسان و بی‌مؤونه تلقی می‌گردد، اما به کارگیری این نعمت بی‌بدیل، دارای آداب و رسوم خاصی است، که در [[قرآن]] و روایات مورد توجه قرار گرفته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==آداب سخن گفتن در قرآن==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یکی از نعمتهایی که [[خداوند]] در [[قرآن مجید]] به آن اشاره فرموده، نعمت زبان و توانایی سخن گفتن است: {{متن قرآن|«أَلَمْ نَجْعَلْ لَهُ عَینَینِ 💠&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 8 سوره بلد|آیه ۸ سوره بلد.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;وَلِسَانًا وَشَفَتَيْنِ &amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 9 سوره بلد|همان، آیه ٩.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;»}} این نعمت با آنکه حجم کوچکی نسبت به سایر اعضای بدن دارد، اما کارایی بسیار زیادی دارد و به همین علت هم می بینیم [[گناهان]] زیادی را برای این عضو بر شمرده اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این گفتار در صدد آنیم که از دید قرآن کریم برخی خصوصیات گفتار و استفاده های صحیح و ناصحیح آن را بشناسیم تا سعی کنیم استفاده ما از این این عضو بدن، قرآنی باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* ۱. در سخن گفتن مواظب باشید؛ چرا که تمام سخنانتان نوشته می شود:{{متن قرآن|«وَإِنَّ عَلَيْكُمْ لَحَافِظِينَ 💠&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 10 سوره انفطار|آیه ۱۰ سوره انفطار.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; كِرَامًا كَاتِبِينَ&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 11 سوره انفطار|همان، آیه ۱۱.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;»}}&lt;br /&gt;
* ۲. پاکان، در سخن گفتن نیز به پاکی هدایت یافته اند: {{متن قرآن|«وَهُدُوا إِلَى الطَّيِّبِ مِنَ الْقَوْلِ ...»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 24 سوره حج|آیه ۲۴ سوره حج.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
* ۳. [[سلام]] کردن، بهترین شروع برای آغاز سخن با مؤمنان: {{متن قرآن|«وَإِذَا جَاءَكَ الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِآيَاتِنَا فَقُلْ سَلَامٌ عَلَيْكُمْ ...»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 54 سوره انعام|آیه ۵۴ سوره انعام.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
* ۴. سلام، اولین سخن [[ملائکه]] هنگام قبض روح پاکان: {{متن قرآن|«الَّذِينَ تَتَوَفَّاهُمُ الْمَلَائِكَةُ طَيِّبِينَ ۙ يَقُولُونَ سَلَامٌ عَلَيْكُمُ ...»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 32 سوره نحل|آیه ۳۲ سوره نحل.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
* ۵. سلام، بهترین جواب جاهلان: {{متن قرآن|«... وَإِذَا خَاطَبَهُمُ الْجَاهِلُونَ قَالُوا سَلَامًا»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 63 سوره فرقان|آیه ۶۳ سوره فرقان.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
* ۶. کسانی مورد [[شفاعت]] قرار می گیرند که گفتارشان مورد رضایت خداوند باشد: {{متن قرآن|«يَوْمَئِذٍ لَا تَنْفَعُ الشَّفَاعَةُ إِلَّا مَنْ أَذِنَ لَهُ الرَّحْمَٰنُ وَرَضِيَ لَهُ قَوْلًا»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 109 سوره طه|آیه ۱۰۹ سوره طه.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
* ۷. محکم و مستدل حرف بزنید: {{متن قرآن|«يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَقُولُوا قَوْلًا سَدِيدًا»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 70 سوره احزاب|آیه ۷۰ سوره احزاب.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
* ۸. در نصیحت دیگران سخن گفتن با نرمی احتمال تأثیرش بیشتر است: {{متن قرآن|«فَقُولَا لَهُ قَوْلًا لَيِّنًا لَعَلَّهُ يَتَذَكَّرُ أَوْ يَخْشَىٰ»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 44 سوره طه|آیه ۴۴ سوره طه.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
* ۹. با پدر و مادر بزرگوارانه سخن بگویید: {{متن قرآن|«... وَقُلْ لَهُمَا قَوْلًا كَرِيمًا»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 23 سوره اسراء|آیه ۲۳ سوره اسراء.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
* ۱۰. با مردم به نیکی سخن بگویید: {{متن قرآن|«... وَقُولُوا لِلنَّاسِ حُسْنًا ...»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 83 سوره بقره|آیه ۸۳ سوره بقره.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
* ۱۱. سخنان را بشنوید، اما به بهترینش عمل کنید: {{متن قرآن|«...  يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ ...»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 18 سوره زمر|آیه ۱۸ سوره زمر.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
* ۱۲. وقتی سوار بر مرکب می شوید، این [[آیه]] را بخوانید: {{متن قرآن|«... سُبْحَانَ الَّذِي سَخَّرَ لَنَا هَٰذَا وَمَا كُنَّا لَهُ مُقْرِنِينَ»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 13 سوره زخرف|آیه ۱۳ سوره زخرف.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==آداب سخن گفتن در روایات==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«قال الصّادق علیه السّلام: «{{متن حدیث|الکلام اظهار ما فی قلب المرء من الصّفاء و الکدر، و العلم و الجهل}}.&lt;br /&gt;
حضرت [[امام صادق]] علیه السّلام مى‌فرماید که: گویائى و تکلّم، ظاهر مى‌کند هر چه در باطن متکلّم است از صفا و کدورت، و از علم و جهل». یعنى: از کلام هر کس حال او ظاهر مى‌شود. و اگر صفاى باطن و ربط به مبدأ دارد، کلام او جز ذکر الهى و هدایت مردم و نقل حدیث و نشر مسائل علمى نخواهد بود. و اگر کلام او اکثر لغو و هجو و شعر و خبث است، دلیل [[قساوت قلب]] و عدم ربط به مبدأ است. و به همین قیاس است علم و جهل.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«{{متن حدیث|قال امیرالمؤمنین علیه السّلام: المَرءُ مَخبوءٌ تحتَ لسانِه}}.&lt;br /&gt;
حضرت [[امیرالمؤمنین|امیرالمؤمنین]] علیه السّلام مى‌فرماید که: هر کسى پنهان است به زیر زبان خود». یعنى: تا حرف نزده است، معلوم نمى‌شود که عالم است یا جاهل؟ صالح است یا طالح؟ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«{{متن حدیث|فَزِن کلامک و اعرضه على العقل، فان کان للَّه و فی الله فتکلّم به، و ان کان غیر ذلک فالسّکوت خیر منه}}.&lt;br /&gt;
مى‌فرماید که: هر گاه خواهى که متکلّم شوى به کلامى، باید که پیش از گفتن بسنجى آن حرف را به عقل خود، اگر شایسته گفتن باشد و ضرر دنیوى یا اخروى بر گفتن او مترتّب نشود، بگو: و اگر نه این چنین باشد و مظنّه ضررى در او باشد، مگو. و نگفتن او را واجب دان».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«{{متن حدیث|فلیس على الجوارح عبادة اخفّ مئونة، و افضل منزلة، و اعظم قدرا عندالله من الکلام فی رضا الله و لوجهه، و نشر آلائه و نعمائه فی عباده}}.&lt;br /&gt;
مى‌فرماید که: نیست هیچ عبادتى بر اعضا و جوارح، سبک‌تر از روى مؤنت و فاضل‌تر از روى قدر و مرتبه نزد خداوند عالم از کلامى که در رضاى خدا و از براى رضاى خدا گفته شود و متضمّن نشر نعمتهاى ظاهرى و باطنى الهى باشد در میان مردمان».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«{{متن حدیث|ألا تَرى انّ الله عزّ و جلّ، لم یجعل فیما بینه و بین رسله معنى یکشف ما اسرّ إلیهم من مکنونات علمه، و مخزونات وحیه غیر الکلام، و کذلک بین الرّسل و الامم}}.&lt;br /&gt;
یعنى: آیا نمى‌بینى که نگردانیده است خداوند در میان خود و پیغمبران خود و همچنین میان پیغمبران و امّتهاى ایشان هیچ چیز را وسیله ظهور مکنونات و مخزونات وحى خود غیر کلام را. یعنى: شرافت مرتبه کلام از اینجا ظاهر مى‌شود که به وسیله کلام مخزونات علم الهى به انبیاى او مى‌رسد و از ایشان به امّتهاى ایشان سمت ظهور مى ‌یابد».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«{{متن حدیث|فثبت بهذا انّه افضل الوسائل، و الطف العبادة}}؛ و به همین ثابت شد که کلام، فاضل‌ترین وسیله‌ها است و لطیف‌ترین عبادت است».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{متن حدیث|«و کذلک لا معصیة اشغل على العبد، و أسرع عقوبة عند الله، و اشدّها ملامة، و أعجلها سامة عند الخلق منه»}}.&lt;br /&gt;
چون جهات خوبى کلام را ذکر کرد، جهات بدى او را نیز مى‌خواهد بیان کند.&lt;br /&gt;
مى‌فرماید که: از جمله بدى کلام این است که هیچ معصیتى در ترتّب مفاسد، بدتر از کلام نیست. چه، گاه باشد که به یک گفتن، جان و مال جمعى در خطر باشد. و دیگر آن که وبال و عقاب گفتن، زودتر از سایر معاصى به آدمى مى‌رسد. چه به یک کلمه ردّه، یا استخفاف [[شرع]]، استحقاق خلود [[جهنم|جهنّم]] بهم مى‌رسد، و سایر معاصى و [[فسق|فسوق]] چنین نیست. چه در سایر فسوق، انتظار [[توبه]] و احتمال قبول رجوع هست. دیگر آن که کلام، سخت‌ترین معاصى است از روى ملامت بر نفس. امّا ملامت اخروى، مثل ملامتى که مترتّب شود بر گفتن ردّه و مثل او، و امّا ملامت دنیا، مثل آن که کسى در حضور جمعى، حرفى گوید که سامعان بر او [[استهزاء|استهزا]] و سخریه کنند و خفیف شود و این خفّت و الم، مستمرّ است از وقت گفتن تا انقضاى عمر، که هر گاه به خاطر بیاید متأثّر مى‌شود و ملامت خود مى‌کند و بسا باشد که شدّت الم و غصّه، به کوفتهاى مهلک منجرّ شود. و نیز الم کلام و اثر او، زودتر به متکلّم مى‌رسد از الم کارهاى دیگر. چرا که معاصى دیگر، الم آنها به حسب ظاهر منحصر به [[آخرت]] است و الم کلام، هم در دنیا است و هم در آخرت، چنانکه دانستى.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«{{متن حدیث|و اللّسان ترجمان الضّمیر و صاحب خبر القلب}}؛ مى‌فرماید که: زبان، ترجمان ضمیر است که هر چه در خاطر خطور کرد، زبان او را ترجمه مى‌کند و ظاهر مى‌کند. و زبان، صاحب خبر دل است و هر چه در دل است، زبان خبر از او مى‌دهد».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«{{متن حدیث|و به ینکشف ما فی سرّ الباطن و علیه یحاسب الخلق یوم القیامة}}؛ و به وسیله زبان ظاهر مى‌شود هر چه در باطن، مکمون و مستور است. و بیشتر حساب خلایق در روز قیامت، متعلّق است به زبان و منوط است به گفتار زبان».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«{{متن حدیث|و الکلام خمر یسکر القلوب و العقول ما کان منه لغیر الله}}؛ مى‌فرماید که: گفتگوئى که از براى خدا نباشد و لغو و بى‌فایده باشد، مثل خمر موجب بیهوشى عقل است و عقل را مئوف و ناقص مى‌کند».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«{{متن حدیث|و لیس شی‌ء احقّ بطول السّجن من اللّسان}}؛ یعنى: نیست هیچ چیز سزاوارتر به زندان بودن در اکثر اوقات بلکه همیشه، از زبان، که زبان مستحقّ‌ترین چیزها است به زندان بودن در اکثر اوقات، بلکه به حبس مخلّد».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''«قال بعض الحکماء: احفظ لسانک عن خبیث الکلام، و فی غیره لا تسکت ان استطعت».&lt;br /&gt;
'''حکما گفته ‌اند که: حفظ کن زبان را از گفتار بد، که ضرر دنیوى یا اخروى در او باشد، و در غیر بد، اگر توانى و خوف آزار نباشد، بگو و ساکت مباش.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«{{متن حدیث|فامّا السّکینة و الصّمت، فهی هیئة حسنة رفیعة من عند الله عزّ و جلّ لاهلها، و هم أمناء اسراره فی أرضه}}؛ مى‌فرماید که: آرمیدگى و خاموشى، صفت خوب است و خوشاینده است و صاحب این دو صفت، چنانکه نزد خلق عزیز و مکرّم است، نزد خالق نیز مرتبه‌اش بلند است، و نیز صاحبان این دو صفت حفظ کننده اسرار الهى‌ اند در زمین».&lt;br /&gt;
ممکن است که «اسرار» عبارت از این دو صفت باشد. چه، هر صفت کمالى که از مبادى عالیه به نفوس قابله فایض مى‌شود، اسرارى است منسوب به جناب احدیت. و مى‌تواند که مراد از «اسرار» کمالاتى باشد که به سبب این صفات، فایض مى‌شود بر نفس. چه، هر که نفسش به آرام است و خیالات باطله و توهّمات زائفه در او راه ندارد و ساکت است، البتّه خالى از ذکر و فکر نخواهد بود.&amp;lt;ref&amp;gt; ترجمه مصباح الشریعة، ص: ۲۹۶-۲۹۹.&lt;br /&gt;
 &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==آداب سخنوری==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بخشی از آداب سخنوری که زمینه تفاهم بهتر را فراهم و ما را از لغزش های احتمالی ایمن خواهد ساخت، به شرح زیر است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* ۱. سخن حق بگویید و با سخن خود [[حق]] را بر ملا سازید.&lt;br /&gt;
* ۲. از روی علم و آگاهی سخن گفته و هیچ گاه بدون تأمل کافی حرف نزنید؛ به آثار و پیامد های حرف های خود توجه کنید.&lt;br /&gt;
* ۳. شمرده، بدون عجله و با صدای ملایم حرف بزنید.&lt;br /&gt;
* ۴. سنجیده و بجا سخن گویید (سنجیده گویی) و حرف بیهوده ([[لغو از منظر قرآن|لغو]]) نزنید.&lt;br /&gt;
* ۵. سعی کنید تنها به هنگام ضرورت صحبت کنید (کم گویی)&lt;br /&gt;
* ۶. مختصر و مفید سخن گویید (آفةُ الکلامِ الإطالَة).&amp;lt;ref&amp;gt; غررالحکم و دررالکلم، تمیمی آمدی، ح ۳۹۶۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
* ۷. در نقل سخنان، امانت را رعایت کنید.&lt;br /&gt;
* ۸. در مورد اموری که به شما مربوط نیست، حرفی نزنید.&lt;br /&gt;
* ۹. هرگز به گناه تکلم نکنید ([[دروغ]]، [[غیبت (گناه)|غیبت]]، [[تهمت]]، [[تمسخر]]، [[شایعه]]، افشای سر، هتک حرمت، [[عیب جویی کردن|عیب جویی]]، [[سب و فحش دادن|دشنام]]، [[تحقیر]]، سخنان نیش دار و اختلاف افکنی).&lt;br /&gt;
* ۱۰. در وقت خشم و هیجان، در امور مهم سخن نگویید.&lt;br /&gt;
* ۱۱. هرگز الفاظ و جملات زشت و ناپسند بر زبان جاری نکنید.&lt;br /&gt;
* ۱۲. در سخن گفتن [[حیا]] را رعایت کنید.&lt;br /&gt;
* ۱۳. سطح درک مخاطبان را رعایت کنید.&lt;br /&gt;
* ۱۴. در بین صحبت دیگران، حرف نزنید (شنونده خوبی باشید).&lt;br /&gt;
* ۱۵. بکوشید تا سخنان شما همراه با تشویق دیگران باشد.&lt;br /&gt;
* ۱۶. با سخنان خود، خوبی ها را به اطرافیان تلقین کنید.&lt;br /&gt;
* ۱۷. نکات مثبت شخصیت افراد را یادآوری کنید.&lt;br /&gt;
* ۱۸. در نقل لطیفه ها و سخنان خنده دار افراط نکنید و اگر قصد [[شوخی]] دارید، مخاطب را از جدی نبودن سخن خود آگاه کنید.&lt;br /&gt;
* ۱۹. بهتر است در وقت صحبت، چهره ای [[تبسم|متبسم]] داشته باشید.&lt;br /&gt;
* ۲۰. بهتر است در بیان نقاط ضعف دیگران از کنایه استفاده کنید.&lt;br /&gt;
* ۲۱. هیچ گاه بی دلیل کسی را با حرفهایتان نترسانید.&lt;br /&gt;
* ۲۲. در محاورات، فرهنگ مخاطبین خود را در نظر بگیرید.&amp;lt;ref&amp;gt; فرهنگ عمومی جملات و عبارات خاصی برای بیان شادی، غم، تبریک، تسلیت و ... دارد که بهتر است این موارد را آموخته و رعایت کنیم. &amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
* ۲۳. صادقانه و از روی محبت صحبت کنید.&lt;br /&gt;
* ۲۴. در وقت سخن گفتن، به حرکات فک و لب خود دقت کنید.&amp;lt;ref&amp;gt; می توانید در مقابل آیینه تمرین و حرکات نامناسب را اصلاح کنید. &amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
* ۲۵. حرکت دست و حالات چهره خود را با سخنانتان هماهنگ کنید.&lt;br /&gt;
* ۲۶. وقتی با افراد بزرگتر از خود سخن می گویید، صدای خود را از صدای آنان بالاتر نبرید.&lt;br /&gt;
* ۲۷. اشتیاق و آمادگی شنوندگان را برای شنیدن سخنانتان در نظر بگیرید.&lt;br /&gt;
* ۲۸. شایسته است بدون آن که اظهار بزرگی کنید، سخنانتان موجب هشدار و [[موعظه]] برای دیگران باشد.&lt;br /&gt;
* ۲۹. سعی کنید سخنان شما، یاد [[خدا]] را در دل شنوندگان زنده کند و نیز سخنان خود را با نام خدا آغاز کنید.&lt;br /&gt;
* ۳۰. از کلمات محترمانه بهره بگیرید. (عرض می کنم، خواهش می کنم و ضمیر های جمع مانند: شما، ایشان، و...).&lt;br /&gt;
* ۳۱. حتی المقدور از سخنی که بار منفی دارد، خودداری کنید (جملات تنفرآمیز، یأس آور، حاکی از شکایت و گله و سرزنش زا).&lt;br /&gt;
* ۳۲. در غیر موارد لازم، از تکرار اظهارات خود بپرهیزید و در صورت نیاز، حرفتان را با بیانی رساتر تکرار کنید.&lt;br /&gt;
* ۳۳. سعی کنید از جملات امری کمتر استفاده کنید و از زیاد به کار بردن ضمیر «من» بپرهیزید.&lt;br /&gt;
* ۳۴. از آمیختن سخنان خود با اغراق و [[قسم خوردن|قسم]] زیاد خود داری کنید. در صورت نیاز، همراه با دلیل و [[برهان]] سخن گویید.&lt;br /&gt;
* ۳۵. از به کارگیری کلمات و عبارات غیر مأنوس و ثقیل بپرهیزید.&lt;br /&gt;
* ۳۶. سزاوار است سخنان شما، همیشه همراه با نقل کلام بزرگان [[دین]] و [[حکمت]] و حاوی نکات پند آموز باشد، تا به رشد مخاطبان منجر شود.&lt;br /&gt;
* ۳۷. دستور زبان فارسی را به خوبی فرا گیرید و از به کار بردن الفاظ غربی بپرهیزید.&amp;lt;ref&amp;gt; صاحب نظران فرهنگی، برای بسیاری از الفاظ نامأنوس واراداتی، معادلهای فارسی مناسب انتخاب کرده اند. شایسته است این موارد را شناخته و در به کارگیری و ترویج آن بکوشیم. &amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
* ۳۸. در استفاده از کلمات با معانی مشترک، فهم شنونده را در نظر داشته باشید.&lt;br /&gt;
* ۳۹. تکیه کلام های زاید را با تمرین از سخنانتان حذف کنید. (بله، راستش، خوب و...).&lt;br /&gt;
* ۴۰. از پرخاشگری بپرهیزید و با سخن نرم با دیگران گفتگو کنید. پیوسته در نظر داشته باشید که سخنان شما، حاکی از شخصیت و میزان عقل شماست؛ «اللسان میزان الانسان».&amp;lt;ref&amp;gt; غررالحکم، تمیمی آمدی، ح ۱۲۸۲. &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
*شرح و ترجمه مصباح الشریعة، عبدالرزاق گیلانى، انتشارات پیام حق، تهران، ۱۳۷۷ شمسى‌.&lt;br /&gt;
*آیین گفتگو در فرهنگ دین، ص ۱-۵، آداب گفتگو با دیگران، [http://www.andisheqom.com/Files/moshavere.php?idVeiw=31522&amp;amp;level=4&amp;amp;subid=31522 اندیشه قم]، بازیابی: ۲۵ دی ۱۳۹۲.&lt;br /&gt;
*پژوهشکده باقرالعلوم، &amp;quot;در آداب سخن گفتن‌&amp;quot;، [http://www.pajoohe.ir دانشنامه پژوهه]، بازیابی: ۲۵ دی ۱۳۹۲.&lt;br /&gt;
{{قرآن}}&lt;br /&gt;
[[رده:واژگان قرآنی]]&lt;br /&gt;
[[رده: آداب و سنن]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mohammadi</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D8%A8%D9%82%D9%89_(%D8%A7%D8%B3%D9%85_%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87)&amp;diff=161535</id>
		<title>ابقى (اسم الله)</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D8%A8%D9%82%D9%89_(%D8%A7%D8%B3%D9%85_%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87)&amp;diff=161535"/>
		<updated>2026-05-04T14:02:31Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Mohammadi: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{خوب}}&lt;br /&gt;
'''«أبقی»''' به معنای باقی‌ترین و پایدارترین، از صفات [[خداوند]] متعال است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در [[قرآن]] کلماتی هست که از لحاظ حروف، حرکات، علامات و ضوابط عیناً یکسانند؛ ولی از نظر هویت صرفی یا معانی [[تفسیر قرآن|تفسیری]] و… متفاوتند؛ به این الفاظ «کلمات همشکل قرآن» اطلاق شده است. مثلا لفظ «أبْقی» در آیه {{متن قرآن|«{{آیه|53|51}}»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 51 سوره نجم|سوره نجم، آیه ۵۱.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ فعل ماضی است؛ ولی در آیه {{متن قرآن|«{{آیه|20|71}}»}}&amp;lt;ref name=&amp;quot;:۰&amp;quot;&amp;gt;[[آیه 71 سوره طه|سوره طاها، آیه ۷۱.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ اسم تفضیل است.&amp;lt;ref&amp;gt; محمود روحانی، المعجم الاحصائی لالفاظ القرآن الکریم، ج ۱، ص ۱۲۸. &amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
لفظ «الأبقى» در قرآن هفت بار آمده و به وسیله آن [[عذاب]] و [[آخرت]] و [[رزق]] خدا و آنچه که پیش او است، توصیف شده و فقط در یک آیه به عنوان وصف خداوند آمده است، چنان که مى فرماید: «{{متن قرآن|{{آیه|20|73}}}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 73 سوره طه|سوره طاها، آیه ۷۳.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ (ساحران به [[فرعون]] گفتند) ما به پروردگارمان ایمان آوردیم تا از خطاها و سحرى که ما را بر آن وادار کردى ببخشد، و خدا بهتر و پایدارتر است».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در حقیقت جمله «خیرٌ و أبقى» پاسخ به تهدید فرعون است آنجا که گفت: «{{متن قرآن|{{آیه|20|71}}}}&amp;lt;ref name=&amp;quot;:۰&amp;quot; /&amp;gt;؛ (فرعون گفت) شماها را از شاخه هاى درخت خرما مى آویزم تا بدانید کدام یک از نظر کیفر سخت و پاینده تر است».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در حقیقت جمله هاى {{متن قرآن|«وَاللَّهُ خَيْرٌ وَأَبْقَىٰ»}} مقابله با جمله هاى فرعون است که گفت: {{متن قرآن|«أَيُّنَا أَشَدُّ عَذَابًا وَأَبْقَىٰ»}}. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اکنون سخن در متعلق «خیرٌ» و «أبقى» است، ممکن است متعلق هر دو ثواب باشد؛ ثواب خدا بهتر و پایدارتر است. و ممکن است متعلق «خیرٌ»، ثواب و متعلق «أبقى» عقاب باشد، یعنى ثواب خدا نیک و عقاب او پایدارتر است. و احتمال سوم این است که هر دو مطلق «اللّه» باشد، یعنى خدا از هر خیرى نیک تر و از هر باقى پایدارتر است، واین به خاطر این است که فرعون خود را «أبقى» نامید، درحالى که ساحران پس از [[ایمان]]، خدا را شایسته این وصف دانستند.&lt;br /&gt;
==پانویس‌ها==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
* منشور جاوید، آیت‌الله جعفر سبحانی، ج۲ ص۱۴۸.&lt;br /&gt;
* [http://quranjooy.itrc.ac.ir/ &amp;quot;ابقی&amp;quot;، سایت قرآن جوی].&lt;br /&gt;
{{اسماء الله}}&lt;br /&gt;
{{سنجش کیفی&lt;br /&gt;
|سنجش=شده&lt;br /&gt;
|شناسه= خوب&lt;br /&gt;
|عنوان بندی مناسب= خوب&lt;br /&gt;
|کفایت منابع و پی نوشت ها= خوب&lt;br /&gt;
|رعایت سطح مخاطب عام= خوب&lt;br /&gt;
|رعایت ادبیات دانشنامه ای= خوب&lt;br /&gt;
|جامعیت= خوب&lt;br /&gt;
|رعایت اختصار= خوب&lt;br /&gt;
|سیر منطقی= خوب&lt;br /&gt;
|کیفیت پژوهش= خوب&lt;br /&gt;
|رده=دارد&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
{{قرآن}}&lt;br /&gt;
[[رده:اسماء و صفات الهی]]&lt;br /&gt;
[[رده:واژگان قرآنی]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mohammadi</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D8%A8%D9%82%D9%89_(%D8%A7%D8%B3%D9%85_%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87)&amp;diff=161534</id>
		<title>ابقى (اسم الله)</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D8%A8%D9%82%D9%89_(%D8%A7%D8%B3%D9%85_%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87)&amp;diff=161534"/>
		<updated>2026-05-04T13:59:00Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Mohammadi: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{خوب}}&lt;br /&gt;
'''«أبقی»''' به معنای باقی‌ترین و پایدارترین، از صفات [[خداوند]] متعال است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در [[قرآن]] کلماتی هست که از لحاظ حروف، حرکات، علامات و ضوابط عیناً یکسانند؛ ولی از نظر هویت صرفی یا معانی [[تفسیر قرآن|تفسیری]] و… متفاوتند؛ به این الفاظ «کلمات همشکل قرآن» اطلاق شده است. مثلا لفظ «أبْقی» در آیه {{متن قرآن|«{{آیه|53|51}}»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 51 سوره نجم|سوره نجم، آیه ۵۱.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ فعل ماضی است؛ ولی در آیه {{متن قرآن|«{{آیه|20|71}}»}}&amp;lt;ref name=&amp;quot;:۰&amp;quot;&amp;gt;[[آیه 71 سوره طه|سوره طاها، آیه ۷۱.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ اسم تفضیل است.&amp;lt;ref&amp;gt; محمود روحانی، المعجم الاحصائی لالفاظ القرآن الکریم، ج ۱، ص ۱۲۸. &amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
لفظ «الأبقى» در قرآن هفت بار آمده و به وسیله آن [[عذاب]] و [[آخرت]] و [[رزق]] خدا و آنچه که پیش او است، توصیف شده و فقط در یک آیه به عنوان وصف خداوند آمده است، چنان که مى فرماید: {متن قرآن|«{{آیه|20|73}}»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 73 سوره طه|سوره طاها، آیه ۷۳.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ (ساحران به [[فرعون]] گفتند) ما به پروردگارمان ایمان آوردیم تا از خطاها و سحرى که ما را بر آن وادار کردى ببخشد، و خدا بهتر و پایدارتر است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در حقیقت جمله «خیرٌ و أبقى» پاسخ به تهدید فرعون است آنجا که گفت: {{متن قرآن|«{{آیه|20|71}}»}}&amp;lt;ref name=&amp;quot;:۰&amp;quot; /&amp;gt;؛ (فرعون گفت) شماها را از شاخه هاى درخت خرما مى آویزم تا بدانید کدام یک از نظر کیفر سخت و پاینده تر است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در حقیقت جمله هاى {{متن قرآن|«وَاللّه خَيْرٌ وَأَبْقَىٰ»}} مقابله با جمله هاى فرعون است که گفت: {{متن قرآن|«أَيُّنَا أَشَدُّ عَذَابًا وَأَبْقَىٰ»}}. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اکنون سخن در متعلق «خیرٌ» و «أبقى» است، ممکن است متعلق هر دو ثواب باشد؛ ثواب خدا بهتر و پایدارتر است. و ممکن است متعلق «خیرٌ»، ثواب و متعلق «أبقى» عقاب باشد، یعنى ثواب خدا نیک و عقاب او پایدارتر است. و احتمال سوم این است که هر دو مطلق «اللّه» باشد، یعنى خدا از هر خیرى نیک تر و از هر باقى پایدارتر است، واین به خاطر این است که فرعون خود را «أبقى» نامید، درحالى که ساحران پس از [[ایمان]]، خدا را شایسته این وصف دانستند.&lt;br /&gt;
==پانویس‌ها==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
* منشور جاوید، آیت‌الله جعفر سبحانی، ج۲ ص۱۴۸.&lt;br /&gt;
* [http://quranjooy.itrc.ac.ir/ &amp;quot;ابقی&amp;quot;، سایت قرآن جوی].&lt;br /&gt;
{{اسماء الله}}&lt;br /&gt;
{{سنجش کیفی&lt;br /&gt;
|سنجش=شده&lt;br /&gt;
|شناسه= خوب&lt;br /&gt;
|عنوان بندی مناسب= خوب&lt;br /&gt;
|کفایت منابع و پی نوشت ها= خوب&lt;br /&gt;
|رعایت سطح مخاطب عام= خوب&lt;br /&gt;
|رعایت ادبیات دانشنامه ای= خوب&lt;br /&gt;
|جامعیت= خوب&lt;br /&gt;
|رعایت اختصار= خوب&lt;br /&gt;
|سیر منطقی= خوب&lt;br /&gt;
|کیفیت پژوهش= خوب&lt;br /&gt;
|رده=دارد&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
{{قرآن}}&lt;br /&gt;
[[رده:اسماء و صفات الهی]]&lt;br /&gt;
[[رده:واژگان قرآنی]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mohammadi</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D8%AD%D8%B3%D8%A7%D9%86&amp;diff=161533</id>
		<title>احسان</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D8%AD%D8%B3%D8%A7%D9%86&amp;diff=161533"/>
		<updated>2026-05-04T13:05:41Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Mohammadi: /* احسان در روایات */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{خوب}}'''«احسان»''' از واژگان [[قرآن|قرآنی]] و از فضایل اخلاقی به معنای نیکی و نیکوکاری است. در قرآن و روایات، به نیکی نسبت به دیگران توصیه فراوان شده و برای آن پاداش نیکو بیان گردیده است، زیرا نیکى جز نتیجۀ نیکو نخواهد داشت. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==معنای احسان==&lt;br /&gt;
واژه «احسان» از ریشه «حُسن» است و [[ابن فارس]]، درباره معنی آن می نویسد: «الحاء و السین و النون، اصل واحد، فالحُسن ضد القُبح»؛ این واژه ریشه تک معنایی دارد، و مخالف زشتی است».&amp;lt;ref&amp;gt;ابن فارس، معجم مقابیس اللغه، ج ۲، ص ۵۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; البته ضد و مخالف زشتی ممکن است هر یک از معانی زیبایی و یا نیکی باشد، و در نتیجه واژه حسن در هر یک از «جمال و زیبایی» و «خوبی و نیکی» قابل کاربرد و اطلاق است. همچنان که در [[قاموس قرآن (کتاب)|قاموس قرآن]] به مطلب فوق تصریح شده است: «حُسن بر وزن قفل، زیبایی، نیکویی، هر دو این معنی در [[قرآن]] یافت می شود، مانند: {{متن قرآن|«... وَلَا أَنْ تَبَدَّلَ بِهِنَّ مِنْ أَزْوَاجٍ وَلَوْ أَعْجَبَكَ حُسْنُهُنَّ ...»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 52 سوره احزاب|سوره احزاب، آیه ۵۲.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; و مانند «{{متن قرآن|وَوَصَّيْنَا الْإِنْسَانَ بِوَالِدَيْهِ حُسْنًا ...}}؛&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 8 سوره عنکبوت|سوره عنکبوت، آیه ۸.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; انسان را نسبت به پدر و مادرش به نیکی سفارش کردیم».&amp;lt;ref&amp;gt;قرشی، سیدعلی اکبر، قاموس قرآن، ج ۲ ، ص ۱۳۴-۱۳۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
واژه «محسن» نیز اسم فاعل از فعل «أحسَنَ» می باشد که در قرآن در دو معنی به کار رفته است، یکی در خصوص خیر رساننده و نیکی کننده به دیگران و دیگری در مورد کسی که کارهای نیک و رفتار صالح انجام می دهد، چه این رفتار عملی باشد یا روحی و اعتقادی. البته معنی کاربرد دوم در برگیرنده معنی کاربرد نخست می باشد، زیرا هر کسی که خیری را به دیگران می رساند و به دیگران نیکی می کند، این رفتار او فی نفسه، عمل صالحی محسوب می شود که کاربرد دوم شامل آن بوده و چنین شخصی «محسن» در معنی دوم آن می باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==احسان در قرآن==&lt;br /&gt;
واژه «احسان» با مشتقاتش، ۳۴ بار و واژه «محسن» با مشتقاتش ۳۹ بار در [[قرآن کریم]] آمده است.&amp;lt;ref&amp;gt;محمود روحانی، المعجم الأحسایی لالفاظ القرآن الکریم، ج ۱، ص ۴۰۶ و ج ۲، ص ۷۳-۷۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; با توجه به بررسی موارد استعمال کلمه «احسان» در قرآن کریم، چنین به نظر می رسد که این کلمه دارای سه معنای کاربردی زیر است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===خوبی و نیکی به دیگران===&lt;br /&gt;
همچنانکه در قرآن آمده است: «{{متن قرآن|وَإِذْ أَخَذْنَا مِيثَاقَ بَنِي إِسْرَائِيلَ لَا تَعْبُدُونَ إِلَّا اللَّهَ وَبِالْوَالِدَيْنِ إِحْسَانًا وَذِي الْقُرْبَىٰ وَالْيَتَامَىٰ وَالْمَسَاكِينِ وَقُولُوا لِلنَّاسِ حُسْنًا ...}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 83 سوره بقره|سوره بقره، آیه ۸۳.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ یاد کنید که از [[بنی اسرائیل]] پیمان گرفتیم که جز خداوند را نپرستید و به پدر و مادر و خویشاوندان و یتیمان و بینوایان نیکی کنید و با مردم به زبان خوش سخن بگویید».&amp;lt;ref&amp;gt;آیاتی به همین مضمون: انعام/ ۱۵۱، احقاف/۱۵، عنکبوت۸&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و در [[سوره الرحمن]] می فرماید: «{{متن قرآن|هَلْ جَزَاءُ الْإِحْسَانِ إِلَّا الْإِحْسَانُ}} &amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 60 سوره الرحمن|سوره الرحمن، آیه ۶۰.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ آیا جزای نیکوکاری، جز نیکوکاری است؟». البته در آیه فوق کلمه احسان دو بار و به توالی به کار رفته است. بار اول احسان به معنی مطلق رفتار نیک انجام دادن است. در بار دوم، احسان در همین معنا و مفهومی به کار رفته است که در اینجا در صدد بیانش هستیم، یعنی انعام و نیکی به غیر، به همین جهت برخی از مفسران به استناد همین آیه، گفته اند پاداش الهی در [[قیامت]] بیش از عمل انسان در دنیا خواهد بود؛ زیرا تفاوت [[عدل]] و احسان این است که در عدل جزا و پاداش به اندازه عمل است، اما در احسان، پاداش و جزا بیش از عمل و رفتار است. همچنان که [[راغب اصفهانی|راغب]] در [[المفردات فی غریب القرآن (کتاب)|مفردات]] مى گوید: «احسان» چیزى برتر از [[عدالت]] است، زیرا عدالت این است که [[انسان]] آنچه برعهده اوست بدهد و آن چه متعلق به او است بگیرد، ولى احسان این است که انسان بیش از آنچه وظیفه او است، انجام دهد و کمتر از آنچه حق او است بگیرد.&amp;lt;ref&amp;gt; راغب اصفهانی، مفردات الفاظ القرآن، تحقیق صفوان عدنان داودی، ص ۲۳۶ ـ ۲۳۷، دارالقلم، دمشق، ۱۴۱۲ هـ.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===انجام دادن کار به نحو نیکو===&lt;br /&gt;
همچنان که در قرآن کریم آمده است: «{{متن قرآن|الَّذِي أَحْسَنَ كُلَّ شَيْءٍ خَلَقَهُ ...}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 7 سوره سجدة|سوره سجده، آیه ۷.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ کسی که هر چیز را که آفرید، نیکو آفرید ...». در [[تفسیر نمونه]] درباره معنای آیه فوق آمده است: «آیه اشاره ای به نظام احسن آفرینش به طور عموم و سرآغازی برای بیان خلقت انسان و مراحل تکامل او به طور خصوص است، {{متن قرآن|«الَّذِي أَحْسَنَ كُلَّ شَيْءٍ خَلَقَهُ ...»}} و به هر چیز نیاز داشت داد، و به تعبیر دیگر، بنای کاخ عظیم خلقت بر «نظام أحسن» یعنی بر چنان نظامی استوار است که از آن کامل تر تصور نمی شود».&amp;lt;ref&amp;gt;ناصر مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ج ۱۷، ص ۱۲۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در آیه ای دیگر خداوند می فرماید: «{{متن قرآن|الطَّلَاقُ مَرَّتَانِ ۖ فَإِمْسَاكٌ بِمَعْرُوفٍ أَوْ تَسْرِيحٌ بِإِحْسَانٍ ...}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 229 سوره بقره|سوره بقره، آیه ۲۲۹.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ [[طلاق]] دو بار است پس از آن یا باید او را به طور شایسته نگاه داشت، یا به نیکی رها کرد». منظور از «تسریح به احسان» یعنی رها کردن زن به نحو شایسته و نیکو انجام گیرد و همراه با اذیت و آزار نباشد، و به عبارت روشن تر، این کار به نحو احسن و خوب انجام گیرد. همچنان که در تفسیر نمونه آمده است: «همان طور که رجوع و نگاهداری زن قید «معروف» دارد یعنی نگاهداری باید بر اساس صفا و صمیمیت باشد، جدایی هم مقید به احسان است یعنی جدایی باید از هر گونه امر ناپسندی مانند انتقام جویی و ابراز خشم و [[کینه]] خالی باشد».&amp;lt;ref&amp;gt;همان، ج۲، ص ۱۱۸؛ علاوه بر آیاتی که از آنها در متن بحث شد در آیات زیر نیز واژة احسان در معنی فوق به کار رفته است: بقره/۱۰۰ و ۱۷۸، کهف/ ۳۰ غافر/ ۶۴ تغابن/۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===انجام کار نیک و عمل صالح===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همچنان که در [[سوره زمر]] آمده است: «{{متن قرآن|{{آیه|39|10}}}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 10 سوره زمر|سوره زمر، آیه ۱۰.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ بگو ای بندگان مومن از پروردگارتان پروا کنید، برای کسانی که در این دنیا نیکی کنند [و اعمال صالح انجام دهند] پاداش نیکو است». در این آیه «احسان» در مورد انجام [[عمل صالح]] و نیکو و بروز رفتارهای شایسته به کار رفته است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و در [[سوره انعام]] آمده است: «{{متن قرآن|{{آیه|6|54}}}}؛&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 54 سوره انعام|سوره انعام، آیه ۱۵۴.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; به موسی کتاب آسمانی دادیم، برای اینکه نعمت را بر کسی که نیکی [و اعمال صالح] انجام داده بود ...». در این آیه اعطای کتاب آسمانی به خاطر انجام رفتار نیک و اعمال صالح از سوی [[حضرت موسی]] یا کلیه پیروان او (بنابر اختلاف تفاسیر) ذکر شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;درباره آیاتی که واژه احسان در آنها در این معنی و وجه سوم، به کار رفته است رجوع کنید به: نحل/ ۳۰، نمل ۹۰ رحمن/ ۶۰، آل عمران/ ۱۷۲، مائده/ ۹۳، یونس/ ۲۶، زمر/ ۱۰، اسراء/ ۷، نساء/ ۱۲۸، قصص/ ۷۷ و بقره/ ۱۹۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
البته روشن است که نیکی و انعام و تفضل به غیر، که یکی از معانی کاربردی احسان است و قبلاً از آن بحث شد، از جهت اینکه به خودی خود یک کار خوب و نیک و رفتاری صالح محسوب می شود، داخل در محدوده این معنی سوم بوده و این معنای از احسان شامل آن نیز می شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در کتاب [[مفاهیم اخلاقی ـ دینی قرآن مجید|مفاهیم اخلاقی دینی قرآن مجید]] در این باره چنین آمده است: «فعل «أحسن» که مصدر آن «احسان» است، یکی از اصطلاحات اخلاقی اساسی در قرآن می باشد، عموماً معنای آن «نیکی کردن» است، اما در کاربرد عملی قرآن، این واژه عمدتاً به دو نوع ویژه از «نیکی» اطلاق می شود: [[تقوا]] و پرهیزکاری نسبت به خداوند و همه اعمال انسانی که از آن سرچشمه می گیرد و اعمالی که محرک آن روح حِلم است».&amp;lt;ref&amp;gt;توشیهیکو ایزوتسو، مفاهیم اخلاقی دینی در قرآن مجید، ترجمه دکتر فریدون بدره ای، ص ۴۵۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; سپس با ذکر قسمتی از این آیه: «{{متن قرآن|{{آیه|12|90}}}}؛&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 90 سوره یوسف|سوره یوسف، آیه ۹۰.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ هر کس پروا و شکیبایی پیشه کند، خداوند پاداش نیکوکاران را فرو نمی گذارد». اطلاق اول را توضیح می دهد که: «باید خاطر نشان ساخت که در اینجا محتوای معنایی احسان به تقوا و صبر تعریف شده است که هر دوی آنها از خاصه های انسان مؤمن است.»&amp;lt;ref&amp;gt; پیشین، ص۴۶۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نویسنده سپس با ذکر آیه «{{متن قرآن|{{آیه|3|133}}}} 💠&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 133 سوره آل عمران|سوره آل عمران، آیه ۱۳۳.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; {{متن قرآن|{{آیه|3|134}}}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 134 سوره آل عمران|همان، آیه ۱۳۴.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ و برای نیل به آمرزش پروردگارتان و بهشتی که پهنای آن هم چند آسمان ها و زمین است و برای پرهیزکاران آماده شده است، بشتابید. کسانی که در راحت و رنج انفاق می کنند و خشم خود را فرو می خورند و از مردمان در می گذرند و خداوند نیکوکاران را دوست دارد». معنی دوم را توضیح می دهد و می نویسد: «کسی که همیشه خواهان دستگیری از مستمندان می باشد، دیر خشم، بخشنده تأذیها و چشم پوشنده از [[قصاص]] و تلافی کردن است، همه اینها تجسم و تجلی فضیلت [[حلم]] است.»&amp;lt;ref&amp;gt;پیشین، ص۴۶۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در کتاب مذکور، اگر چه فقط به همین دو معنی و کاربرد برای واژه احسان اشاره شده و از کاربرد دیگر این واژه غفلت شده است اما این مطلب کتاب قابل توجه است که یکی از کاربردها و معانی احسان را معادل اعمالی می گیرد که ناشی از تقوا و پرهیزکاری می باشد، و این را می توان ادعا نمود که در برخی از کاربردهای واژه احسان در قرآن کریم، این لفظ تقریباً مترادف با رعایت تقوا و پرهیزکاری که شرط اصلی آن اخلاص و نیّت پاک است به کار رفته است. و از صریح ترین آیات در این زمینه، آیات ۴۱ تا ۴۴ [[سوره مرسلات]] است که در آنها واژه «محسنین» هم طراز و هم سنگ واژه «متقین» گرفته شده است و می توان از آن، مقدار ارتباط معنایی «احسان» و تقوا را بدست آورد: «{{متن قرآن|{{آیه|77|41}}}} 💠&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 41 سوره مرسلات|سوره مرسلات، آیه ۴۱.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; {{متن قرآن|{{آیه|77|42}}}} 💠&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 42 سوره مرسلات|همان، آیه ۴۲.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; {{متن قرآن|{{آیه|77|43}}}} 💠&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 43 سوره مرسلات|همان، آیه ۴۳.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; {{متن قرآن|{{آیه|77|44}}}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 44 سوره مرسلات|همان، آیه ۴۴.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ پرهیزکاران در سایه ساران و [کنار] چشمه سارانند و میوه هایی که دلخواهشان است، به خاطر کارهایی که کردند، بخورند و بنوشند [خوش و] گوارا، ما بدین گونه نیکوکاران را جزا می دهیم».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==احسان در روایات==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*[[امیرالمؤمنین]] علیه السلام فرمود: خدا را به خدا بشناسید و رسول را به رسالتش ‍و صاحبان فرمان را به امر به معروف و دادگرى و نیکوکارى بشناسید.&amp;lt;ref&amp;gt;الکافى، ج۱، ص۸۵&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*از [[امام صادق]] علیه السلام از آیه '''«و بالوالدین احسانا»''' سئوال شد که معنى (احسان) چیست؟ آن حضرت فرمود: به آنها به خوبى همکارى کنى و آنها را به زحمت نیندازى که آنها از تو چیزى را بخواهند که به آن نیاز دارند، اگرچه به آنها محتاج و مستمند نباشند. به درستى که خداوند متعال مى فرماید: (هرگز خیر و نیکى را درک نمى کنید تا آن که احسان و بخشش کنید آن چه را که دوست دارید) سپس فرمود: وقتى یکى از آنها یا هر دو به پیرى رسند به آنها حتى اُفّ نگویید اگر آنها را آزار و اذیت می رساند؛ و اگر تو را کتک زدند نباید بر آنها بانگ بزنى و با آنها نیکو سخن بگو و مراد از قول کریم این است که خدا شما را بیامرزد و (مراد از روى رحمت بال تواضع را برایشان فرود آور) این است که با چشم درشت به آنها نگاه نکن و از روى مهربانى به آنها بنگر و مبادا صدایت را از صداى آنها بلندتر کنى و دست خود را از دست آنها بلندتر کنى و خودت را به جلوتر بیندازى.&amp;lt;ref&amp;gt;من لایحضره الفقیه، ج۴، ص۴۰۷&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*از امام صادق علیه السلام نقل شد که [[پیامبر اسلام|پیامبر اکرم]] صلى الله علیه و آله فرمود: آیا به شما خبر بدهم که بهترین خلق در دنیا و [[آخرت]] چه کسى است: [[عفو]] و گذشت از کسى که به شما ستم روا داشته است و [[صله رحم]] کنى از کسى که از شما بریده است و احسان و نیکى کنى به آن کس که به شما بدى کرده است و عطاء بخشش کنى به کسى که شما را محروم ساخته است.&amp;lt;ref&amp;gt;وسائل الشیعة، ج۱۲، ص۱۷۲&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*[[امام على]] علیه السلام فرمود: یارى نمودن مالى بهترین عمل است و نیکوترین احسان و بخشش کمک مالى به برادران مؤمن است. &amp;lt;ref&amp;gt;مستدرک الوسائل، ج۷، ص۲۱۰&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*[[امام رضا]] علیه السلام فرمود: بکارگیرى [[عدل]] و احسان و نیکویى، موجب دوام و باقى ماندن نعمت مى شود.&amp;lt;ref&amp;gt;همان، ج۱۱، ص۳۱۷&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*پیامبر صلى الله علیه و آله فرمود: هر کس در انجام حاجات برادر دینى اش بکوشد، مثل آن است که هزار سال، خداوند را [[عبادت]] کرده به این ترتیب که روزها را [[روزه]] و شب ها را به [[نماز]] ایستاده باشد.&amp;lt;ref&amp;gt;بحارالانوار، ج۷۱، ص۳۱۵ &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*[[امام صادق]] علیه السلام فرمود: هر مؤمنى که دست رد بر سینه برادر نیازمندش بزند با این که می تواند از پیش خود یا دیگران نیاز او را برآورد، خداوند [[روز قیامت]] او را با روى سیاه و چشم کبود و دست هاى به گردن بسته محشور مى کند و سپس گفته مى شود: این است خیانت کارى که به خدا و پیامبرش خیانت کرده، آنگاه او را به [[دوزخ]] می برند.&amp;lt;ref&amp;gt;الکافی، ج۲، ص۳۶۷&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*روزى [[امام علی]] علیه السلام به [[کمیل بن زیاد نخعی|کمیل]] فرمود: به خانواده ات دستور بده تا در تحصیل مکارم اخلاق بکوشند و در تاریکى هاى شب به انجام حاجات مردم و رفع نیازمندى هاى آنها بپردازند. سوگند به خدایى که جان من در دست اوست! هیچ کس بر دل انسان مؤمنى سرور و شادمانى وارد نمی کند مگر آن که خداوند از این عمل خیر، مایه لطفى مى آفریند که در موقع نزول بلا و به هنگام گرفتارى سریع تر از سرعت سیلاب در سراشیبى به امداد او مى رسد و او را از گرفتارى نجات مى دهد.&amp;lt;ref&amp;gt;بحارالانوار، ج۷۱، ص۳۱۴&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*امام صادق علیه السلام فرمود: اگر نیکویى هشتاد دست بگردد، همه آنها اجر مى گیرند بى آن که از اجر صاحب احسان چیزى کم و کسر گردد.&amp;lt;ref&amp;gt;همان، ج۹۳، ص۱۷۵&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*حضرت علی علیه السلام درباره تفاوت رعایت [[عدل]] با رعایت احسان می فرماید: «{{متن حدیث|... الْعَدْلُ الْإِنْصَافُ، وَ الْإِحْسَانُ التَّفَضُّلُ}}؛ ... عدل رعایت انصاف و احسان انعام و بخشش است».&amp;lt;ref&amp;gt;[https://ahlolbait.com/content/18033/%D8%AA%D8%B1%D8%AC%D9%85%D9%87-%D9%88-%D8%B4%D8%B1%D8%AD-%D8%AD%DA%A9%D9%85%D8%AA-231-%D9%86%D9%87%D8%AC-%D8%A7%D9%84%D8%A8%D9%84%D8%A7%D8%BA%D9%87-%D8%AA%D9%81%D8%A7%D9%88%D8%AA-%D8%B9%D8%AF%D9%84-%D9%88-%D8%A7%D8%AD%D8%B3%D8%A7%D9%86 نهج البلاغه، حکمت ۲۳۱.]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*در مورد معنای خوبی به دیگران، در [[نهج البلاغه]] آمده است: «{{متن حدیث|أَحْسِنُوا فِي عَقِبِ غَيْرِكُمْ، تُحْفَظُوا فِي عَقِبِكُمْ}}؛ به بازماندگان دیگران نیکی کنید، تا حرمت بازماندگان شما حفظ شود».&amp;lt;ref&amp;gt;[https://ahlolbait.com/content/18198/%D8%AA%D8%B1%D8%AC%D9%85%D9%87-%D9%88-%D8%B4%D8%B1%D8%AD-%D8%AD%DA%A9%D9%85%D8%AA-264-%D9%86%D9%87%D8%AC-%D8%A7%D9%84%D8%A8%D9%84%D8%A7%D8%BA%D9%87-%D9%86%DB%8C%DA%A9%D9%89-%D8%A8%D9%87-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%D9%85%D8%A7%D9%86%D8%AF%DA%AF%D8%A7%D9%86-%D8%AF%DB%8C%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%86 همان، حکمت ۲۶۴.]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*&amp;quot;بررسی مفهوم احسان و محسنین در قرآن کریم&amp;quot;، علی‌اصغر تجری، مجله معارف، مرداد ۱۳۸۶، شماره ۴۸.&lt;br /&gt;
{{سنجش کیفی&lt;br /&gt;
|سنجش=شده&lt;br /&gt;
|شناسه= خوب&lt;br /&gt;
|عنوان بندی مناسب= خوب&lt;br /&gt;
|کفایت منابع و پی نوشت ها= خوب&lt;br /&gt;
|رعایت سطح مخاطب عام= خوب&lt;br /&gt;
|رعایت ادبیات دانشنامه ای= خوب&lt;br /&gt;
|جامعیت= خوب&lt;br /&gt;
|رعایت اختصار= خوب&lt;br /&gt;
|سیر منطقی= خوب&lt;br /&gt;
|کیفیت پژوهش= متوسط&lt;br /&gt;
|رده= دارد&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
{{قرآن}}&lt;br /&gt;
[[رده:واژگان قرآنی]]&lt;br /&gt;
[[رده:اخلاق اجتماعی]]&lt;br /&gt;
[[رده:صفات پسندیده]]&lt;br /&gt;
[[رده: مقاله های مهم]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mohammadi</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D8%AD%D8%B3%D8%A7%D9%86&amp;diff=161532</id>
		<title>احسان</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D8%AD%D8%B3%D8%A7%D9%86&amp;diff=161532"/>
		<updated>2026-05-04T13:05:00Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Mohammadi: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{خوب}}'''«احسان»''' از واژگان [[قرآن|قرآنی]] و از فضایل اخلاقی به معنای نیکی و نیکوکاری است. در قرآن و روایات، به نیکی نسبت به دیگران توصیه فراوان شده و برای آن پاداش نیکو بیان گردیده است، زیرا نیکى جز نتیجۀ نیکو نخواهد داشت. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==معنای احسان==&lt;br /&gt;
واژه «احسان» از ریشه «حُسن» است و [[ابن فارس]]، درباره معنی آن می نویسد: «الحاء و السین و النون، اصل واحد، فالحُسن ضد القُبح»؛ این واژه ریشه تک معنایی دارد، و مخالف زشتی است».&amp;lt;ref&amp;gt;ابن فارس، معجم مقابیس اللغه، ج ۲، ص ۵۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; البته ضد و مخالف زشتی ممکن است هر یک از معانی زیبایی و یا نیکی باشد، و در نتیجه واژه حسن در هر یک از «جمال و زیبایی» و «خوبی و نیکی» قابل کاربرد و اطلاق است. همچنان که در [[قاموس قرآن (کتاب)|قاموس قرآن]] به مطلب فوق تصریح شده است: «حُسن بر وزن قفل، زیبایی، نیکویی، هر دو این معنی در [[قرآن]] یافت می شود، مانند: {{متن قرآن|«... وَلَا أَنْ تَبَدَّلَ بِهِنَّ مِنْ أَزْوَاجٍ وَلَوْ أَعْجَبَكَ حُسْنُهُنَّ ...»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 52 سوره احزاب|سوره احزاب، آیه ۵۲.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; و مانند «{{متن قرآن|وَوَصَّيْنَا الْإِنْسَانَ بِوَالِدَيْهِ حُسْنًا ...}}؛&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 8 سوره عنکبوت|سوره عنکبوت، آیه ۸.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; انسان را نسبت به پدر و مادرش به نیکی سفارش کردیم».&amp;lt;ref&amp;gt;قرشی، سیدعلی اکبر، قاموس قرآن، ج ۲ ، ص ۱۳۴-۱۳۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
واژه «محسن» نیز اسم فاعل از فعل «أحسَنَ» می باشد که در قرآن در دو معنی به کار رفته است، یکی در خصوص خیر رساننده و نیکی کننده به دیگران و دیگری در مورد کسی که کارهای نیک و رفتار صالح انجام می دهد، چه این رفتار عملی باشد یا روحی و اعتقادی. البته معنی کاربرد دوم در برگیرنده معنی کاربرد نخست می باشد، زیرا هر کسی که خیری را به دیگران می رساند و به دیگران نیکی می کند، این رفتار او فی نفسه، عمل صالحی محسوب می شود که کاربرد دوم شامل آن بوده و چنین شخصی «محسن» در معنی دوم آن می باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==احسان در قرآن==&lt;br /&gt;
واژه «احسان» با مشتقاتش، ۳۴ بار و واژه «محسن» با مشتقاتش ۳۹ بار در [[قرآن کریم]] آمده است.&amp;lt;ref&amp;gt;محمود روحانی، المعجم الأحسایی لالفاظ القرآن الکریم، ج ۱، ص ۴۰۶ و ج ۲، ص ۷۳-۷۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; با توجه به بررسی موارد استعمال کلمه «احسان» در قرآن کریم، چنین به نظر می رسد که این کلمه دارای سه معنای کاربردی زیر است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===خوبی و نیکی به دیگران===&lt;br /&gt;
همچنانکه در قرآن آمده است: «{{متن قرآن|وَإِذْ أَخَذْنَا مِيثَاقَ بَنِي إِسْرَائِيلَ لَا تَعْبُدُونَ إِلَّا اللَّهَ وَبِالْوَالِدَيْنِ إِحْسَانًا وَذِي الْقُرْبَىٰ وَالْيَتَامَىٰ وَالْمَسَاكِينِ وَقُولُوا لِلنَّاسِ حُسْنًا ...}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 83 سوره بقره|سوره بقره، آیه ۸۳.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ یاد کنید که از [[بنی اسرائیل]] پیمان گرفتیم که جز خداوند را نپرستید و به پدر و مادر و خویشاوندان و یتیمان و بینوایان نیکی کنید و با مردم به زبان خوش سخن بگویید».&amp;lt;ref&amp;gt;آیاتی به همین مضمون: انعام/ ۱۵۱، احقاف/۱۵، عنکبوت۸&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و در [[سوره الرحمن]] می فرماید: «{{متن قرآن|هَلْ جَزَاءُ الْإِحْسَانِ إِلَّا الْإِحْسَانُ}} &amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 60 سوره الرحمن|سوره الرحمن، آیه ۶۰.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ آیا جزای نیکوکاری، جز نیکوکاری است؟». البته در آیه فوق کلمه احسان دو بار و به توالی به کار رفته است. بار اول احسان به معنی مطلق رفتار نیک انجام دادن است. در بار دوم، احسان در همین معنا و مفهومی به کار رفته است که در اینجا در صدد بیانش هستیم، یعنی انعام و نیکی به غیر، به همین جهت برخی از مفسران به استناد همین آیه، گفته اند پاداش الهی در [[قیامت]] بیش از عمل انسان در دنیا خواهد بود؛ زیرا تفاوت [[عدل]] و احسان این است که در عدل جزا و پاداش به اندازه عمل است، اما در احسان، پاداش و جزا بیش از عمل و رفتار است. همچنان که [[راغب اصفهانی|راغب]] در [[المفردات فی غریب القرآن (کتاب)|مفردات]] مى گوید: «احسان» چیزى برتر از [[عدالت]] است، زیرا عدالت این است که [[انسان]] آنچه برعهده اوست بدهد و آن چه متعلق به او است بگیرد، ولى احسان این است که انسان بیش از آنچه وظیفه او است، انجام دهد و کمتر از آنچه حق او است بگیرد.&amp;lt;ref&amp;gt; راغب اصفهانی، مفردات الفاظ القرآن، تحقیق صفوان عدنان داودی، ص ۲۳۶ ـ ۲۳۷، دارالقلم، دمشق، ۱۴۱۲ هـ.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===انجام دادن کار به نحو نیکو===&lt;br /&gt;
همچنان که در قرآن کریم آمده است: «{{متن قرآن|الَّذِي أَحْسَنَ كُلَّ شَيْءٍ خَلَقَهُ ...}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 7 سوره سجدة|سوره سجده، آیه ۷.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ کسی که هر چیز را که آفرید، نیکو آفرید ...». در [[تفسیر نمونه]] درباره معنای آیه فوق آمده است: «آیه اشاره ای به نظام احسن آفرینش به طور عموم و سرآغازی برای بیان خلقت انسان و مراحل تکامل او به طور خصوص است، {{متن قرآن|«الَّذِي أَحْسَنَ كُلَّ شَيْءٍ خَلَقَهُ ...»}} و به هر چیز نیاز داشت داد، و به تعبیر دیگر، بنای کاخ عظیم خلقت بر «نظام أحسن» یعنی بر چنان نظامی استوار است که از آن کامل تر تصور نمی شود».&amp;lt;ref&amp;gt;ناصر مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ج ۱۷، ص ۱۲۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در آیه ای دیگر خداوند می فرماید: «{{متن قرآن|الطَّلَاقُ مَرَّتَانِ ۖ فَإِمْسَاكٌ بِمَعْرُوفٍ أَوْ تَسْرِيحٌ بِإِحْسَانٍ ...}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 229 سوره بقره|سوره بقره، آیه ۲۲۹.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ [[طلاق]] دو بار است پس از آن یا باید او را به طور شایسته نگاه داشت، یا به نیکی رها کرد». منظور از «تسریح به احسان» یعنی رها کردن زن به نحو شایسته و نیکو انجام گیرد و همراه با اذیت و آزار نباشد، و به عبارت روشن تر، این کار به نحو احسن و خوب انجام گیرد. همچنان که در تفسیر نمونه آمده است: «همان طور که رجوع و نگاهداری زن قید «معروف» دارد یعنی نگاهداری باید بر اساس صفا و صمیمیت باشد، جدایی هم مقید به احسان است یعنی جدایی باید از هر گونه امر ناپسندی مانند انتقام جویی و ابراز خشم و [[کینه]] خالی باشد».&amp;lt;ref&amp;gt;همان، ج۲، ص ۱۱۸؛ علاوه بر آیاتی که از آنها در متن بحث شد در آیات زیر نیز واژة احسان در معنی فوق به کار رفته است: بقره/۱۰۰ و ۱۷۸، کهف/ ۳۰ غافر/ ۶۴ تغابن/۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===انجام کار نیک و عمل صالح===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همچنان که در [[سوره زمر]] آمده است: «{{متن قرآن|{{آیه|39|10}}}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 10 سوره زمر|سوره زمر، آیه ۱۰.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ بگو ای بندگان مومن از پروردگارتان پروا کنید، برای کسانی که در این دنیا نیکی کنند [و اعمال صالح انجام دهند] پاداش نیکو است». در این آیه «احسان» در مورد انجام [[عمل صالح]] و نیکو و بروز رفتارهای شایسته به کار رفته است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و در [[سوره انعام]] آمده است: «{{متن قرآن|{{آیه|6|54}}}}؛&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 54 سوره انعام|سوره انعام، آیه ۱۵۴.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; به موسی کتاب آسمانی دادیم، برای اینکه نعمت را بر کسی که نیکی [و اعمال صالح] انجام داده بود ...». در این آیه اعطای کتاب آسمانی به خاطر انجام رفتار نیک و اعمال صالح از سوی [[حضرت موسی]] یا کلیه پیروان او (بنابر اختلاف تفاسیر) ذکر شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;درباره آیاتی که واژه احسان در آنها در این معنی و وجه سوم، به کار رفته است رجوع کنید به: نحل/ ۳۰، نمل ۹۰ رحمن/ ۶۰، آل عمران/ ۱۷۲، مائده/ ۹۳، یونس/ ۲۶، زمر/ ۱۰، اسراء/ ۷، نساء/ ۱۲۸، قصص/ ۷۷ و بقره/ ۱۹۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
البته روشن است که نیکی و انعام و تفضل به غیر، که یکی از معانی کاربردی احسان است و قبلاً از آن بحث شد، از جهت اینکه به خودی خود یک کار خوب و نیک و رفتاری صالح محسوب می شود، داخل در محدوده این معنی سوم بوده و این معنای از احسان شامل آن نیز می شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در کتاب [[مفاهیم اخلاقی ـ دینی قرآن مجید|مفاهیم اخلاقی دینی قرآن مجید]] در این باره چنین آمده است: «فعل «أحسن» که مصدر آن «احسان» است، یکی از اصطلاحات اخلاقی اساسی در قرآن می باشد، عموماً معنای آن «نیکی کردن» است، اما در کاربرد عملی قرآن، این واژه عمدتاً به دو نوع ویژه از «نیکی» اطلاق می شود: [[تقوا]] و پرهیزکاری نسبت به خداوند و همه اعمال انسانی که از آن سرچشمه می گیرد و اعمالی که محرک آن روح حِلم است».&amp;lt;ref&amp;gt;توشیهیکو ایزوتسو، مفاهیم اخلاقی دینی در قرآن مجید، ترجمه دکتر فریدون بدره ای، ص ۴۵۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; سپس با ذکر قسمتی از این آیه: «{{متن قرآن|{{آیه|12|90}}}}؛&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 90 سوره یوسف|سوره یوسف، آیه ۹۰.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ هر کس پروا و شکیبایی پیشه کند، خداوند پاداش نیکوکاران را فرو نمی گذارد». اطلاق اول را توضیح می دهد که: «باید خاطر نشان ساخت که در اینجا محتوای معنایی احسان به تقوا و صبر تعریف شده است که هر دوی آنها از خاصه های انسان مؤمن است.»&amp;lt;ref&amp;gt; پیشین، ص۴۶۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نویسنده سپس با ذکر آیه «{{متن قرآن|{{آیه|3|133}}}} 💠&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 133 سوره آل عمران|سوره آل عمران، آیه ۱۳۳.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; {{متن قرآن|{{آیه|3|134}}}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 134 سوره آل عمران|همان، آیه ۱۳۴.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ و برای نیل به آمرزش پروردگارتان و بهشتی که پهنای آن هم چند آسمان ها و زمین است و برای پرهیزکاران آماده شده است، بشتابید. کسانی که در راحت و رنج انفاق می کنند و خشم خود را فرو می خورند و از مردمان در می گذرند و خداوند نیکوکاران را دوست دارد». معنی دوم را توضیح می دهد و می نویسد: «کسی که همیشه خواهان دستگیری از مستمندان می باشد، دیر خشم، بخشنده تأذیها و چشم پوشنده از [[قصاص]] و تلافی کردن است، همه اینها تجسم و تجلی فضیلت [[حلم]] است.»&amp;lt;ref&amp;gt;پیشین، ص۴۶۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در کتاب مذکور، اگر چه فقط به همین دو معنی و کاربرد برای واژه احسان اشاره شده و از کاربرد دیگر این واژه غفلت شده است اما این مطلب کتاب قابل توجه است که یکی از کاربردها و معانی احسان را معادل اعمالی می گیرد که ناشی از تقوا و پرهیزکاری می باشد، و این را می توان ادعا نمود که در برخی از کاربردهای واژه احسان در قرآن کریم، این لفظ تقریباً مترادف با رعایت تقوا و پرهیزکاری که شرط اصلی آن اخلاص و نیّت پاک است به کار رفته است. و از صریح ترین آیات در این زمینه، آیات ۴۱ تا ۴۴ [[سوره مرسلات]] است که در آنها واژه «محسنین» هم طراز و هم سنگ واژه «متقین» گرفته شده است و می توان از آن، مقدار ارتباط معنایی «احسان» و تقوا را بدست آورد: «{{متن قرآن|{{آیه|77|41}}}} 💠&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 41 سوره مرسلات|سوره مرسلات، آیه ۴۱.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; {{متن قرآن|{{آیه|77|42}}}} 💠&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 42 سوره مرسلات|همان، آیه ۴۲.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; {{متن قرآن|{{آیه|77|43}}}} 💠&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 43 سوره مرسلات|همان، آیه ۴۳.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; {{متن قرآن|{{آیه|77|44}}}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 44 سوره مرسلات|همان، آیه ۴۴.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ پرهیزکاران در سایه ساران و [کنار] چشمه سارانند و میوه هایی که دلخواهشان است، به خاطر کارهایی که کردند، بخورند و بنوشند [خوش و] گوارا، ما بدین گونه نیکوکاران را جزا می دهیم».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==احسان در روایات==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*[[امیرالمؤمنین]] علیه السلام فرمود: خدا را به خدا بشناسید و رسول را به رسالتش ‍و صاحبان فرمان را به امر به معروف و دادگرى و نیکوکارى بشناسید.&amp;lt;ref&amp;gt;الکافى، ج۱، ص۸۵&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*از [[امام صادق]] علیه السلام از آیه '''«و بالوالدین احسانا»''' سئوال شد که معنى (احسان) چیست؟ آن حضرت فرمود: به آنها به خوبى همکارى کنى و آنها را به زحمت نیندازى که آنها از تو چیزى را بخواهند که به آن نیاز دارند، اگرچه به آنها محتاج و مستمند نباشند. به درستى که خداوند متعال مى فرماید: (هرگز خیر و نیکى را درک نمى کنید تا آن که احسان و بخشش کنید آن چه را که دوست دارید) سپس فرمود: وقتى یکى از آنها یا هر دو به پیرى رسند به آنها حتى اُفّ نگویید اگر آنها را آزار و اذیت می رساند؛ و اگر تو را کتک زدند نباید بر آنها بانگ بزنى و با آنها نیکو سخن بگو و مراد از قول کریم این است که خدا شما را بیامرزد و (مراد از روى رحمت بال تواضع را برایشان فرود آور) این است که با چشم درشت به آنها نگاه نکن و از روى مهربانى به آنها بنگر و مبادا صدایت را از صداى آنها بلندتر کنى و دست خود را از دست آنها بلندتر کنى و خودت را به جلوتر بیندازى.&amp;lt;ref&amp;gt;من لایحضره الفقیه، ج۴، ص۴۰۷&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*از امام صادق علیه السلام نقل شد که [[پیامبر اسلام|پیامبر اکرم]] صلى الله علیه و آله فرمود: آیا به شما خبر بدهم که بهترین خلق در دنیا و [[آخرت]] چه کسى است: [[عفو]] و گذشت از کسى که به شما ستم روا داشته است و [[صله رحم]] کنى از کسى که از شما بریده است و احسان و نیکى کنى به آن کس که به شما بدى کرده است و عطاء بخشش کنى به کسى که شما را محروم ساخته است.&amp;lt;ref&amp;gt;وسائل الشیعة، ج۱۲، ص۱۷۲&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*[[امام على]] علیه السلام فرمود: یارى نمودن مالى بهترین عمل است و نیکوترین احسان و بخشش کمک مالى به برادران مؤمن است. &amp;lt;ref&amp;gt;مستدرک الوسائل، ج۷، ص۲۱۰&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*[[امام رضا]] علیه السلام فرمود: بکارگیرى [[عدل]] و احسان و نیکویى، موجب دوام و باقى ماندن نعمت مى شود.&amp;lt;ref&amp;gt;همان، ج۱۱، ص۳۱۷&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*پیامبر صلى الله علیه و آله فرمود: هر کس در انجام حاجات برادر دینى اش بکوشد، مثل آن است که هزار سال، خداوند را [[عبادت]] کرده به این ترتیب که روزها را [[روزه]] و شب ها را به [[نماز]] ایستاده باشد.&amp;lt;ref&amp;gt;بحارالانوار، ج۷۱، ص۳۱۵ &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*[[امام صادق]] علیه السلام فرمود: هر مؤمنى که دست رد بر سینه برادر نیازمندش بزند با این که می تواند از پیش خود یا دیگران نیاز او را برآورد، خداوند [[روز قیامت]] او را با روى سیاه و چشم کبود و دست هاى به گردن بسته محشور مى کند و سپس گفته مى شود: این است خیانت کارى که به خدا و پیامبرش خیانت کرده، آنگاه او را به [[دوزخ]] می برند.&amp;lt;ref&amp;gt;الکافی، ج۲، ص۳۶۷&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*روزى [[امام علی]] علیه السلام به [[کمیل بن زیاد نخعی|کمیل]] فرمود: به خانواده ات دستور بده تا در تحصیل مکارم اخلاق بکوشند و در تاریکى هاى شب به انجام حاجات مردم و رفع نیازمندى هاى آنها بپردازند. سوگند به خدایى که جان من در دست اوست! هیچ کس بر دل انسان مؤمنى سرور و شادمانى وارد نمی کند مگر آن که خداوند از این عمل خیر، مایه لطفى مى آفریند که در موقع نزول بلا و به هنگام گرفتارى سریع تر از سرعت سیلاب در سراشیبى به امداد او مى رسد و او را از گرفتارى نجات مى دهد.&amp;lt;ref&amp;gt;بحارالانوار، ج۷۱، ص۳۱۴&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*امام صادق علیه السلام فرمود: اگر نیکویى هشتاد دست بگردد، همه آنها اجر مى گیرند بى آن که از اجر صاحب احسان چیزى کم و کسر گردد.&amp;lt;ref&amp;gt;همان، ج۹۳، ص۱۷۵&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*حضرت علی علیه السلام درباره تفاوت رعایت [[عدل]] با رعایت احسان می فرماید: «{{متن حدیث|... الْعَدْلُ الْإِنْصَافُ، وَ الْإِحْسَانُ التَّفَضُّلُ}}؛ ... عدل رعایت انصاف و احسان انعام و بخشش است».&amp;lt;ref&amp;gt;[https://ahlolbait.com/content/18033/%D8%AA%D8%B1%D8%AC%D9%85%D9%87-%D9%88-%D8%B4%D8%B1%D8%AD-%D8%AD%DA%A9%D9%85%D8%AA-231-%D9%86%D9%87%D8%AC-%D8%A7%D9%84%D8%A8%D9%84%D8%A7%D8%BA%D9%87-%D8%AA%D9%81%D8%A7%D9%88%D8%AA-%D8%B9%D8%AF%D9%84-%D9%88-%D8%A7%D8%AD%D8%B3%D8%A7%D9%86 نهج البلاغه، حکمت ۲۳۱.]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*در مورد معنای خوبی به دیگران، در [[نهج البلاغه]] آمده است: {{متن حدیث|«أَحْسِنُوا فِي عَقِبِ غَيْرِكُمْ، تُحْفَظُوا فِي عَقِبِكُمْ»}}؛ به بازماندگان دیگران نیکی کنید، تا حرمت بازماندگان شما حفظ شود».&amp;lt;ref&amp;gt;[https://ahlolbait.com/content/18198/%D8%AA%D8%B1%D8%AC%D9%85%D9%87-%D9%88-%D8%B4%D8%B1%D8%AD-%D8%AD%DA%A9%D9%85%D8%AA-264-%D9%86%D9%87%D8%AC-%D8%A7%D9%84%D8%A8%D9%84%D8%A7%D8%BA%D9%87-%D9%86%DB%8C%DA%A9%D9%89-%D8%A8%D9%87-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%D9%85%D8%A7%D9%86%D8%AF%DA%AF%D8%A7%D9%86-%D8%AF%DB%8C%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%86 همان، حکمت ۲۶۴.]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*&amp;quot;بررسی مفهوم احسان و محسنین در قرآن کریم&amp;quot;، علی‌اصغر تجری، مجله معارف، مرداد ۱۳۸۶، شماره ۴۸.&lt;br /&gt;
{{سنجش کیفی&lt;br /&gt;
|سنجش=شده&lt;br /&gt;
|شناسه= خوب&lt;br /&gt;
|عنوان بندی مناسب= خوب&lt;br /&gt;
|کفایت منابع و پی نوشت ها= خوب&lt;br /&gt;
|رعایت سطح مخاطب عام= خوب&lt;br /&gt;
|رعایت ادبیات دانشنامه ای= خوب&lt;br /&gt;
|جامعیت= خوب&lt;br /&gt;
|رعایت اختصار= خوب&lt;br /&gt;
|سیر منطقی= خوب&lt;br /&gt;
|کیفیت پژوهش= متوسط&lt;br /&gt;
|رده= دارد&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
{{قرآن}}&lt;br /&gt;
[[رده:واژگان قرآنی]]&lt;br /&gt;
[[رده:اخلاق اجتماعی]]&lt;br /&gt;
[[رده:صفات پسندیده]]&lt;br /&gt;
[[رده: مقاله های مهم]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mohammadi</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D8%AD%D8%B3%D8%A7%D9%86&amp;diff=161531</id>
		<title>احسان</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D8%AD%D8%B3%D8%A7%D9%86&amp;diff=161531"/>
		<updated>2026-05-04T12:43:15Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Mohammadi: /* انجام کار نیک و عمل صالح */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{خوب}}'''«احسان»''' از واژگان [[قرآن|قرآنی]] و از فضایل اخلاقی به معنای نیکی و نیکوکاری است. در قرآن و روایات، به نیکی نسبت به دیگران توصیه فراوان شده و برای آن پاداش نیکو بیان گردیده است، زیرا نیکى جز نتیجۀ نیکو نخواهد داشت. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==معنای احسان==&lt;br /&gt;
واژه «احسان» از ریشه «حُسن» است و [[ابن فارس]]، درباره معنی آن می نویسد: «الحاء و السین و النون، اصل واحد، فالحُسن ضد القُبح»؛ این واژه ریشه تک معنایی دارد، و مخالف زشتی است».&amp;lt;ref&amp;gt;ابن فارس، معجم مقابیس اللغه، ج ۲، ص ۵۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; البته ضد و مخالف زشتی ممکن است هر یک از معانی زیبایی و یا نیکی باشد، و در نتیجه واژه حسن در هر یک از «جمال و زیبایی» و «خوبی و نیکی» قابل کاربرد و اطلاق است. همچنان که در [[قاموس قرآن (کتاب)|قاموس قرآن]] به مطلب فوق تصریح شده است: «حُسن بر وزن قفل، زیبایی، نیکویی، هر دو این معنی در [[قرآن]] یافت می شود، مانند: {{متن قرآن|«...  وَلَا أَنْ تَبَدَّلَ بِهِنَّ مِنْ أَزْوَاجٍ وَلَوْ أَعْجَبَكَ حُسْنُهُنَّ ...»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 52 سوره احزاب|سوره احزاب، آیه ۵۲.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; و مانند {{متن قرآن|«وَوَصَّيْنَا الْإِنْسَانَ بِوَالِدَيْهِ حُسْنًا ...»}}؛&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 8 سوره عنکبوت|سوره عنکبوت، آیه ۸.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; انسان را نسبت به پدر و مادرش به نیکی سفارش کردیم.&amp;lt;ref&amp;gt;قرشی، سیدعلی اکبر، قاموس قرآن، ج ۲ ، ص ۱۳۴-۱۳۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
واژه «محسن» نیز اسم فاعل از فعل «أحسَنَ» می باشد که در قرآن در دو معنی به کار رفته است، یکی در خصوص خیر رساننده و نیکی کننده به دیگران و دیگری در مورد کسی که کارهای نیک و رفتار صالح انجام می دهد، چه این رفتار عملی باشد یا روحی و اعتقادی. البته معنی کاربرد دوم در برگیرنده معنی کاربرد نخست می باشد، زیرا هر کسی که خیری را به دیگران می رساند و به دیگران نیکی می کند، این رفتار او فی نفسه، عمل صالحی محسوب می شود که کاربرد دوم شامل آن بوده و چنین شخصی «محسن» در معنی دوم آن می باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==احسان در قرآن==&lt;br /&gt;
واژه «احسان» با مشتقاتش، ۳۴ بار و واژه «محسن» با مشتقاتش ۳۹ بار در [[قرآن کریم]] آمده است.&amp;lt;ref&amp;gt;محمود روحانی، المعجم الأحسایی لالفاظ القرآن الکریم، ج ۱، ص ۴۰۶ و ج ۲، ص ۷۳-۷۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; با توجه به بررسی موارد استعمال کلمه «احسان» در قرآن کریم، چنین به نظر می رسد که این کلمه دارای سه معنای کاربردی زیر است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===خوبی و نیکی به دیگران===&lt;br /&gt;
همچنانکه در قرآن آمده است: {{متن قرآن|«وَإِذْ أَخَذْنَا مِيثَاقَ بَنِي إِسْرَائِيلَ لَا تَعْبُدُونَ إِلَّا اللَّهَ وَبِالْوَالِدَيْنِ إِحْسَانًا وَذِي الْقُرْبَىٰ وَالْيَتَامَىٰ وَالْمَسَاكِينِ وَقُولُوا لِلنَّاسِ حُسْنًا ...»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 83 سوره بقره|سوره بقره، آیه ۸۳.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ یاد کنید که از [[بنی اسرائیل]] پیمان گرفتیم که جز خداوند را نپرستید و به پدر و مادر و خویشاوندان و یتیمان و بینوایان نیکی کنید و با مردم به زبان خوش سخن بگویید.&amp;lt;ref&amp;gt;آیاتی به همین مضمون: انعام/ ۱۵۱، احقاف/۱۵، عنکبوت۸&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و در [[سوره الرحمن]] می فرماید: {{متن قرآن|«هَلْ جَزَاءُ الْإِحْسَانِ إِلَّا الْإِحْسَانُ»}} &amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 60 سوره الرحمن|سوره الرحمن، آیه ۶۰.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ آیا جزای نیکوکاری، جز نیکوکاری است؟ البته در آیه فوق کلمه احسان دو بار و به توالی به کار رفته است. بار اول احسان به معنی مطلق رفتار نیک انجام دادن است. در بار دوم، احسان در همین معنا و مفهومی به کار رفته است که در اینجا در صدد بیانش هستیم، یعنی انعام و نیکی به غیر، به همین جهت برخی از مفسران به استناد همین آیه، گفته اند پاداش الهی در [[قیامت]] بیش از عمل انسان در دنیا خواهد بود؛ زیرا تفاوت [[عدل]] و احسان این است که در عدل جزا و پاداش به اندازه عمل است، اما در احسان، پاداش و جزا بیش از عمل و رفتار است. همچنان که [[راغب اصفهانی|راغب]] در [[المفردات فی غریب القرآن (کتاب)|مفردات]] مى گوید: «احسان» چیزى برتر از [[عدالت]] است، زیرا عدالت این است که [[انسان]] آنچه برعهده اوست بدهد و آن چه متعلق به او است بگیرد، ولى احسان این است که انسان بیش از آنچه وظیفه او است، انجام دهد و کمتر از آنچه حق او است بگیرد.&amp;lt;ref&amp;gt; راغب اصفهانی، مفردات الفاظ القرآن، تحقیق صفوان عدنان داودی، ص ۲۳۶ ـ ۲۳۷، دارالقلم، دمشق، ۱۴۱۲ هـ.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===انجام دادن کار به نحو نیکو===&lt;br /&gt;
همچنان که در قرآن کریم آمده است:{{متن قرآن|«الَّذِي أَحْسَنَ كُلَّ شَيْءٍ خَلَقَهُ ...»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 7 سوره سجدة|سوره سجده، آیه ۷.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ کسی که هر چیز را که آفرید، نیکو آفرید». در [[تفسیر نمونه]] درباره معنای آیه فوق آمده است: «آیه اشاره ای به نظام احسن آفرینش به طور عموم و سرآغازی برای بیان خلقت انسان و مراحل تکامل او به طور خصوص است، {{متن قرآن|«الَّذِي أَحْسَنَ كُلَّ شَيْءٍ خَلَقَهُ ...»}} و به هر چیز نیاز داشت داد، و به تعبیر دیگر، بنای کاخ عظیم خلقت بر «نظام أحسن» یعنی بر چنان نظامی استوار است که از آن کامل تر تصور نمی شود».&amp;lt;ref&amp;gt;ناصر مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ج ۱۷، ص ۱۲۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در آیه ای دیگر خداوند می فرماید: {{متن قرآن|«الطَّلَاقُ مَرَّتَانِ ۖ فَإِمْسَاكٌ بِمَعْرُوفٍ أَوْ تَسْرِيحٌ بِإِحْسَانٍ ...»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 229 سوره بقره|سوره بقره، آیه ۲۲۹.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ [[طلاق]] دو بار است پس از آن یا باید او را به طور شایسته نگاه داشت، یا به نیکی رها کرد». منظور از «تسریح به احسان» یعنی رها کردن زن به نحو شایسته و نیکو انجام گیرد و همراه با اذیت و آزار نباشد، و به عبارت روشن تر، این کار به نحو احسن و خوب انجام گیرد. همچنان که در تفسیر نمونه آمده است: «همان طور که رجوع و نگاهداری زن قید «معروف» دارد یعنی نگاهداری باید بر اساس صفا و صمیمیت باشد، جدایی هم مقید به احسان است یعنی جدایی باید از هر گونه امر ناپسندی مانند انتقام جویی و ابراز خشم و [[کینه]] خالی باشد».&amp;lt;ref&amp;gt;همان، ج۲، ص ۱۱۸؛ علاوه بر آیاتی که از آنها در متن بحث شد در آیات زیر نیز واژة احسان در معنی فوق به کار رفته است: بقره/۱۰۰ و ۱۷۸، کهف/ ۳۰ غافر/ ۶۴ تغابن/۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===انجام کار نیک و عمل صالح===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همچنان که در [[سوره زمر]] آمده است: «{{متن قرآن|{{آیه|39|10}}}}»&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 10 سوره زمر|سوره زمر، آیه ۱۰.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ بگو ای بندگان مومن از پروردگارتان پروا کنید، برای کسانی که در این دنیا نیکی کنند [و اعمال صالح انجام دهند] پاداش نیکو است. در این آیه «احسان» در مورد انجام [[عمل صالح]] و نیکو و بروز رفتارهای شایسته به کار رفته است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و در [[سوره انعام]] آمده است: «{{متن قرآن|{{آیه|6|54}}}}»؛&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 54 سوره انعام|سوره انعام، آیه ۱۵۴.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; به موسی کتاب آسمانی دادیم، برای اینکه نعمت را بر کسی که نیکی [و اعمال صالح] انجام داده بود... . در این آیه اعطای کتاب آسمانی به خاطر انجام رفتار نیک و اعمال صالح از سوی [[حضرت موسی]] یا کلیه پیروان او (بنابر اختلاف تفاسیر) ذکر شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;درباره آیاتی که واژه احسان در آنها در این معنی و وجه سوم، به کار رفته است رجوع کنید به: نحل/ ۳۰، نمل ۹۰ رحمن/ ۶۰، آل عمران/ ۱۷۲، مائده/ ۹۳، یونس/ ۲۶، زمر/ ۱۰، اسراء/ ۷، نساء/ ۱۲۸، قصص/ ۷۷ و بقره/ ۱۹۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
البته روشن است که نیکی و انعام و تفضل به غیر، که یکی از معانی کاربردی احسان است و قبلاً از آن بحث شد، از جهت اینکه به خودی خود یک کار خوب و نیک و رفتاری صالح محسوب می شود، داخل در محدوده این معنی سوم بوده و این معنای از احسان شامل آن نیز می شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در کتاب [[مفاهیم اخلاقی ـ دینی قرآن مجید|مفاهیم اخلاقی دینی قرآن مجید]] در این باره چنین آمده است: «فعل «أحسن» که مصدر آن «احسان» است، یکی از اصطلاحات اخلاقی اساسی در قرآن می باشد، عموماً معنای آن «نیکی کردن» است، اما در کاربرد عملی قرآن، این واژه عمدتاً به دو نوع ویژه از «نیکی» اطلاق می شود: [[تقوا]] و پرهیزکاری نسبت به خداوند و همه اعمال انسانی که از آن سرچشمه می گیرد و اعمالی که محرک آن روح حِلم است».&amp;lt;ref&amp;gt;توشیهیکو ایزوتسو، مفاهیم اخلاقی دینی در قرآن مجید، ترجمه دکتر فریدون بدره ای، ص ۴۵۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; سپس با ذکر قسمتی از این آیه: «{{متن قرآن|{{آیه|12|90}}}}»؛&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 90 سوره یوسف|سوره یوسف، آیه ۹۰.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ هر کس پروا و شکیبایی پیشه کند، خداوند پاداش نیکوکاران را فرو نمی گذارد، اطلاق اول را توضیح می دهد که: «باید خاطر نشان ساخت که در اینجا محتوای معنایی احسان به تقوا و صبر تعریف شده است که هر دوی آنها از خاصه های انسان مؤمن است.»&amp;lt;ref&amp;gt; پیشین، ص۴۶۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نویسنده سپس با ذکر آیه «{{متن قرآن|{{آیه|3|133}}}} 💠&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 133 سوره آل عمران|سوره آل عمران، آیه ۱۳۳.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; {{متن قرآن|{{آیه|3|134}}}}»&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 134 سوره آل عمران|همان، آیه ۱۳۴.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ و برای نیل به آمرزش پروردگارتان و بهشتی که پهنای آن هم چند آسمان ها و زمین است و برای پرهیزکاران آماده شده است، بشتابید. کسانی که در راحت و رنج انفاق می کنند و خشم خود را فرو می خورند و از مردمان در می گذرند و خداوند نیکوکاران را دوست دارد، معنی دوم را توضیح می دهد و می نویسد: «کسی که همیشه خواهان دستگیری از مستمندان می باشد، دیر خشم، بخشنده تأذیها و چشم پوشنده از [[قصاص]] و تلافی کردن است، همه اینها تجسم و تجلی فضیلت [[حلم]] است.»&amp;lt;ref&amp;gt;پیشین، ص۴۶۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در کتاب مذکور، اگر چه فقط به همین دو معنی و کاربرد برای واژه احسان اشاره شده و از کاربرد دیگر این واژه غفلت شده است اما این مطلب کتاب قابل توجه است که یکی از کاربردها و معانی احسان را معادل اعمالی می گیرد که ناشی از تقوا و پرهیزکاری می باشد، و این را می توان ادعا نمود که در برخی از کاربردهای واژه احسان در قرآن کریم، این لفظ تقریباً مترادف با رعایت تقوا و پرهیزکاری که شرط اصلی آن اخلاص و نیّت پاک است به کار رفته است. و از صریح ترین آیات در این زمینه، آیات ۴۱ تا ۴۴ [[سوره مرسلات]] است که در آنها واژه «محسنین» هم طراز و هم سنگ واژه «متقین» گرفته شده است و می توان از آن، مقدار ارتباط معنایی «احسان» و تقوا را بدست آورد: «{{متن قرآن|{{آیه|77|41}}}} 💠&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 41 سوره مرسلات|سوره مرسلات، آیه ۴۱.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; {{متن قرآن|{{آیه|77|42}}}} 💠&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 42 سوره مرسلات|همان، آیه ۴۲.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; {{متن قرآن|{{آیه|77|43}}}} 💠&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 43 سوره مرسلات|همان، آیه ۴۳.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; {{متن قرآن|{{آیه|77|44}}}}»&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 44 سوره مرسلات|همان، آیه ۴۴.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ پرهیزکاران در سایه ساران و [کنار] چشمه سارانند و میوه هایی که دلخواهشان است، به خاطر کارهایی که کردند، بخورند و بنوشند [خوش و] گوارا، ما بدین گونه نیکوکاران را جزا می دهیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==احسان در روایات==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*[[امیرالمؤمنین]] علیه السلام فرمود: خدا را به خدا بشناسید و رسول را به رسالتش ‍و صاحبان فرمان را به امر به معروف و دادگرى و نیکوکارى بشناسید.&amp;lt;ref&amp;gt;الکافى، ج۱، ص۸۵&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*از [[امام صادق]] علیه السلام از آیه '''«و بالوالدین احسانا»''' سئوال شد که معنى (احسان) چیست؟ آن حضرت فرمود: به آنها به خوبى همکارى کنى و آنها را به زحمت نیندازى که آنها از تو چیزى را بخواهند که به آن نیاز دارند، اگرچه به آنها محتاج و مستمند نباشند. به درستى که خداوند متعال مى فرماید: (هرگز خیر و نیکى را درک نمى کنید تا آن که احسان و بخشش کنید آن چه را که دوست دارید) سپس فرمود: وقتى یکى از آنها یا هر دو به پیرى رسند به آنها حتى اُفّ نگویید اگر آنها را آزار و اذیت می رساند؛ و اگر تو را کتک زدند نباید بر آنها بانگ بزنى و با آنها نیکو سخن بگو و مراد از قول کریم این است که خدا شما را بیامرزد و (مراد از روى رحمت بال تواضع را برایشان فرود آور) این است که با چشم درشت به آنها نگاه نکن و از روى مهربانى به آنها بنگر و مبادا صدایت را از صداى آنها بلندتر کنى و دست خود را از دست آنها بلندتر کنى و خودت را به جلوتر بیندازى.&amp;lt;ref&amp;gt;من لایحضره الفقیه، ج۴، ص۴۰۷&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*از امام صادق علیه السلام نقل شد که [[پیامبر اسلام|پیامبر اکرم]] صلى الله علیه و آله فرمود: آیا به شما خبر بدهم که بهترین خلق در دنیا و [[آخرت]] چه کسى است: [[عفو]] و گذشت از کسى که به شما ستم روا داشته است و [[صله رحم]] کنى از کسى که از شما بریده است و احسان و نیکى کنى به آن کس که به شما بدى کرده است و عطاء بخشش کنى به کسى که شما را محروم ساخته است.&amp;lt;ref&amp;gt;وسائل الشیعة، ج۱۲، ص۱۷۲&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*[[امام على]] علیه السلام فرمود: یارى نمودن مالى بهترین عمل است و نیکوترین احسان و بخشش کمک مالى به برادران مؤمن است. &amp;lt;ref&amp;gt;مستدرک الوسائل، ج۷، ص۲۱۰&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*[[امام رضا]] علیه السلام فرمود: بکارگیرى [[عدل]] و احسان و نیکویى، موجب دوام و باقى ماندن نعمت مى شود.&amp;lt;ref&amp;gt;همان، ج۱۱، ص۳۱۷&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*پیامبر صلى الله علیه و آله فرمود: هر کس در انجام حاجات برادر دینى اش بکوشد، مثل آن است که هزار سال، خداوند را [[عبادت]] کرده به این ترتیب که روزها را [[روزه]] و شب ها را به [[نماز]] ایستاده باشد.&amp;lt;ref&amp;gt;بحارالانوار، ج۷۱، ص۳۱۵ &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*[[امام صادق]] علیه السلام فرمود: هر مؤمنى که دست رد بر سینه برادر نیازمندش بزند با این که می تواند از پیش خود یا دیگران نیاز او را برآورد، خداوند [[روز قیامت]] او را با روى سیاه و چشم کبود و دست هاى به گردن بسته محشور مى کند و سپس گفته مى شود: این است خیانت کارى که به خدا و پیامبرش خیانت کرده، آنگاه او را به [[دوزخ]] می برند.&amp;lt;ref&amp;gt;الکافی، ج۲، ص۳۶۷&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*روزى [[امام علی]] علیه السلام به [[کمیل بن زیاد نخعی|کمیل]] فرمود: به خانواده ات دستور بده تا در تحصیل مکارم اخلاق بکوشند و در تاریکى هاى شب به انجام حاجات مردم و رفع نیازمندى هاى آنها بپردازند. سوگند به خدایى که جان من در دست اوست! هیچ کس بر دل انسان مؤمنى سرور و شادمانى وارد نمی کند مگر آن که خداوند از این عمل خیر، مایه لطفى مى آفریند که در موقع نزول بلا و به هنگام گرفتارى سریع تر از سرعت سیلاب در سراشیبى به امداد او مى رسد و او را از گرفتارى نجات مى دهد.&amp;lt;ref&amp;gt;بحارالانوار، ج۷۱، ص۳۱۴&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*امام صادق علیه السلام فرمود: اگر نیکویى هشتاد دست بگردد، همه آنها اجر مى گیرند بى آن که از اجر صاحب احسان چیزى کم و کسر گردد.&amp;lt;ref&amp;gt;همان، ج۹۳، ص۱۷۵&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*حضرت علی علیه السلام درباره تفاوت رعایت [[عدل]] با رعایت احسان می فرماید: {{متن حدیث|«العدل الانصاف و الاحسان التفضل»}}؛ عدل رعایت انصاف و احسان انعام و بخشش است».&amp;lt;ref&amp;gt;سیدرضی، نهج البلاغه، حکمت ۲۳۱، دارالهجرة قم&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*در مورد معنای خوبی به دیگران، در [[نهج البلاغه]] آمده است: {{متن حدیث|«أحسنوا فی عقب غیرکم تُحفظوا فی عقبکم»}}؛ به بازماندگان دیگران نیکی کنید، تا حرمت بازماندگان شما حفظ شود».&amp;lt;ref&amp;gt;سید رضی، نهج البلاغه، حکمت ۲۶۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*&amp;quot;بررسی مفهوم احسان و محسنین در قرآن کریم&amp;quot;، علی‌اصغر تجری، مجله معارف، مرداد ۱۳۸۶، شماره ۴۸.&lt;br /&gt;
{{سنجش کیفی&lt;br /&gt;
|سنجش=شده&lt;br /&gt;
|شناسه= خوب&lt;br /&gt;
|عنوان بندی مناسب= خوب&lt;br /&gt;
|کفایت منابع و پی نوشت ها= خوب&lt;br /&gt;
|رعایت سطح مخاطب عام= خوب&lt;br /&gt;
|رعایت ادبیات دانشنامه ای= خوب&lt;br /&gt;
|جامعیت= خوب&lt;br /&gt;
|رعایت اختصار= خوب&lt;br /&gt;
|سیر منطقی= خوب&lt;br /&gt;
|کیفیت پژوهش= متوسط&lt;br /&gt;
|رده= دارد&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
{{قرآن}}&lt;br /&gt;
[[رده:واژگان قرآنی]]&lt;br /&gt;
[[رده:اخلاق اجتماعی]]&lt;br /&gt;
[[رده:صفات پسندیده]]&lt;br /&gt;
[[رده: مقاله های مهم]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mohammadi</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D8%AD%D8%B5%D8%A7%D9%86&amp;diff=161530</id>
		<title>احصان</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D8%AD%D8%B5%D8%A7%D9%86&amp;diff=161530"/>
		<updated>2026-05-04T12:03:50Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Mohammadi: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{متوسط}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«اِحصان» از واژگان [[قرآن|قرآنی]] و به معنای حفظ کردن و [[عفت]] پیشه‌کردن است. واژۀ احصان در اصطلاح [[فقه]] جزایى، در دو مبحث [[زنا]] و [[قذف]] از مباحث [[حدود]]، مطرح شده و به ‌معانى متعددی از جمله همسر داشتن و یا پاکدامنى در مرد یا زن آمده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==احصان در لغت و اصطلاح==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«اِحصان» در لغت، معناى مصونیت بخشیدن و حفظ کردن&amp;lt;ref&amp;gt;مقاییس اللغه، ج‌ ۲، ص‌ ۶۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; دارد که با «حِصن»، به ‌معناى بناى مستحکم و غیرقابل نفوذ&amp;lt;ref&amp;gt;تهذیب‌الاسماء، ج‌ ۱، ق‌ ۲، ص‌ ۶۶ «حصن»؛ دائرة‌الفرائد، ج‌ ۶، ص‌ ۴۴۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; یا جایگاه مرتفع&amp;lt;ref&amp;gt;التحقیق، ج ۲، ص ۲۳۴‌ـ‌۲۳۵؛ المصباح، ص‌ ۱۳۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; هم‌خانواده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
احصان به مفهوم حفظ كردن در چندین آیه از [[قرآن مجید]] به كار رفته است؛ چنانکه مى‌فرماید: صنعت زره‌سازى را به او ([[حضرت داود]] علیه‌السلام) یاد دادیم تا مردم از خطرهاى جنگ حفظ شوند: {{متن قرآن|«{{آیه|21|80}}»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 80 سوره انبیاء|سوره انبیاء، آیه ۸۰.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ به زره که انسان را از آسیب و جراحت مصون مى‌دارد، درع حصین مى‌گویند.&amp;lt;ref&amp;gt;مفردات، ص‌ ۲۳۹؛ تهذیب الاسماء، ج‌ ۱، ق ۲، ص‌ ۶۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همچنین به‌سبب ارتباط میان معانی حفظ كردن و [[عفت]] پیشه كردن، «مُحصَنه» برای زن عفیفه ([[سوره مائده]]، ۵) و «تحصُّن» به معنی «عفت پیشه كردن» ([[سوره نور]]، ۳۳) به كار رفته است. احصان در برخی از آیات قرآنی، ‌ایجاد حالت حفظ و حرز از سوی شوهر برای زن در پیوند [[ازدواج]] است؛ این مفهوم به روشنی در كاربرد اسم فاعل «مُحصِن» برای شوهر در برابر اسم مفعولِ «مُحصَنة» برای زن دیده می‌شود ([[سوره نساء]]، ۲۴-۲۵). &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این واژه در اصطلاح [[فقه]] جزایى، گاه به ‌معناى همسر داشتن، در زن یا مرد بکار رفته است که ارتکاب [[زنا]] در این وضعیت، مجازات را تشدید مى‌کند و از ۱۰۰ تازیانه به سنگسار شدن (رجم) مبدل مى‌شود؛ بدین سبب به آن احصان رجم گویند.&amp;lt;ref&amp;gt; سلسلة الینابیع، ج‌ ۲۳، ص‌ ۳۷۷، «الجامع للشرایع».&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گاهى نیز به ‌معناى پاکدامنى در مرد یا زن است که اگر کسى با وجود این حالت، او را [[قذف]] کند یعنى به او [[تهمت]] جنسى بزند، بر تهمت زننده [[حدود‌‌‌‌|حد]] جارى مى‌شود؛ بدین جهت به آن، احصان قذف گویند. گاهى نیز احصان به ‌معناى حریت و [[اسلام]] و [[بلوغ‌|بلوغ]] مى‌آید. همه معانى پیشین با تکیه بر مفهوم اصلى و لغوى آن (حفظ کردن) در [[قرآن]] مطرح است.&amp;lt;ref&amp;gt; التفسیرالکبیر، ج‌ ۱۰، ص‌ ۳۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با وجود اختلاف در میان فقیهان و مذاهب، می‌توان گفت كه احصان نزد قاطبۀ فقیهان، عبارت از اجتماع صفات حریت، بلوغ، [[عقل]] و داشتن همسر در شخص، اعم از مرد یا زن است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==اقسام احصان==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===احصان با داشتن همسر===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این کاربرد، واژه مُحصَن و محصَنه (به فتح‌ صاد)&amp;lt;ref&amp;gt; الروضة‌البهیه، ج ۹، ص ۷۲؛ مفردات، ص ۲۳۹‌ـ‌۲۴۰ «حصن».&amp;lt;/ref&amp;gt; به هر یک از زن و مرد، اطلاق مى‌شود؛ زیرا آنان با [[ازدواج]] از [[گناهان]] بسیارى حفظ مى‌شوند.&amp;lt;ref&amp;gt; التفسیر الکبیر، ج‌ ۱۰، ص‌ ۳۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[قرآن]] مى‌فرماید: {{متن قرآن|«{{آیه|4|24}}»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 24 سوره نساء|سوره نساء، آیه ۲۴.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این آیه، ازدواج با زنان شوهردار [[حرام]] و یک مورد با {{متن قرآن|«إِلاَّ ما مَلَكَتْ أَيْمانُكُمْ ...»}} استثنا شده و این جمله به دو گونه [[تفسیر]] شده ‌است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الف) زنان اسیر شده از دشمن در جنگ اگر شوهر داشته باشند، نکاحشان با اسارت فسخ ‌مى‌شود و پس از استبرا (عده)، مسلمانان مى‌توانند با آنان ازدواج کنند. جریان اسارت زنان قبیله اوطاس در [[غزوه حنین|حنین]]، این تفسیر را تأیید ‌مى‌کند.&amp;lt;ref&amp;gt; جامع البیان، مج ۴، ج‌ ۵، ص‌ ۴‌ـ‌۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ب) اگر کنیزان شوهردار فروخته شوند، علقه زوجیت بین کنیز و شوهرش باطل مى‌شود؛ چون این معامله در حکم [[طلاق]] است و مالک جدید پس از استبرا مى‌تواند با او آمیزش کند یا او را به ازدواج شخص دیگرى درآورد.&amp;lt;ref&amp;gt; همان، ص‌ ۵‌ـ‌۶؛ التبیان، ج‌ ۳، ص‌ ۱۶۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جمله {{متن قرآن|«... ما مَلَكَتْ أَيْمانُكُمْ ...»}} در هر دو صورت استثناى منقطع است؛&amp;lt;ref&amp;gt; نمونه، ج ۳، ص‌ ۳۳۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; زیرا در هر حال نمى‌توان با زن شوهردار (محصَنه) ازدواج کرد.&amp;lt;ref&amp;gt; همان.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شرایط احصان رجم عبارتند از:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*مرد یا زن، همسر دائم (نه [[متعه]]) داشته باشد؛ یا مرد، کنیز داشته باشد.&amp;lt;ref&amp;gt; النهایه، ص‌ ۶۹۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*هر یک از آنان آزاد باشند.&lt;br /&gt;
*آمیزش صورت گرفته باشد.&lt;br /&gt;
*دسترسى به همسر ممکن باشد؛ بنابراین، هر یک از زن یا شوهر که محبوس یا مسافر باشد، از احصان خارج مى‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt; فقه القرآن، ج‌ ۲، ص‌ ۳۷۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخى گفته‌اند: قرآن، رجم محصن و محصنه را مطرح نکرده است؛ ولى [[قطب راوندى|راوندى]] از بعضى مفسران نقل مى‌کند که در دو جا ([[سوره اسراء]]، ۳۲‌ـ‌۳۳؛ [[سوره انعام]]، ۱۵۱) پس از آن که از زنا نهى مى‌کند و آن را کارى زشت و راهى ناپسند مى‌شمارد، مى‌گوید: هرگز نفس محترمى را که خدا قتلش را حرام کرده، مکشید مگر آن که به حق مستحق قتل شود: {{متن قرآن|«{{آیه|17|32}} 💠&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 32 سوره اسراء|سوره اسراء، آیه ۳۲.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; {{آیه|17|33}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 33 سوره اسراء|همان، آیه ۳۳.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;»}}؛ در نتیجه زنا در حال احصان، از موارد استحقاق قتل (به ‌صورت سنگسار شدن) به ‌شمار مى‌رود که در این آیات، به آن اشاره شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;همان، ص‌ ۳۷۱‌ـ‌۳۷۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از آیات دیگرى که به این‌گونه احصان اشاره دارد، آیه‌ ۲۵ [[سوره نساء]] است. این آیه از ازدواج با کنیزان سخن گفته؛ سپس ارتکاب فحشا از سوى آنان را مطرح مى‌کند که مجازات سبکترى از مجازات زنان آزاد براى آنان در نظر گرفته شده است: {{متن قرآن|«{{آیه|4|25}}»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 25 سوره نساء|سوره نساء، آیه ۲۵.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===احصان بر اثر پاکدامنى===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به زن یا مردى که [[عفت]] داشته باشد، به این اعتبار که عفاف موجب مصونیت مى‌شود، «مُحصَن و مُحصَنه» و به اعتبار این ‌که او خود را حفظ مى‌کند، «مُحصِن و محصِنه» گویند.&amp;lt;ref&amp;gt;التفسیر الکبیر، ج‌ ۱۰، ص‌ ۳۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[قرآن]] درباره [[حضرت مریم]] علیهاالسلام با آن که هیچ‌گاه ازدواج نکرد، در دو مورد لفظِ احصان را بکار برده است: {{متن قرآن|«{{آیه|66|12}}»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 12 سوره تحریم|سوره تحریم، آیه ۱۲.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; و [[سوره انبیاء]]، آیه ۹۱. طبق گفته برخى این آیات، از مقام والاى مریم علیهاالسلام حکایت مى‌کند و صفت پابرجا و ثابت عفت‌ورزى در او را نشان مى‌دهد که به جاى «حفظ» بکار برده شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;التحقیق، ج‌ ۲، ص‌ ۲۳۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این‌گونه احصان، درباره کنیزان نیز بکار رفته است. آیه‌ ۳۳ [[سوره نور]] از واداشتن کنیزان به زنا براى کسب درآمد، نهى مى‌کند و مى‌گوید: اگر خود آنان میل به پاکدامنى دارند، فحشا را بر آنان تحمیل نکنید: {{متن قرآن|«{{آیه|24|33}}»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 33 سوره نور|سوره نور، آیه ۳۳.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در آیه‌ ۵ [[سوره مائده]] نیز «محصَن» سه بار به همین معنا آمده است. در این آیه، ازدواج با زنان پاکدامن&amp;lt;ref&amp;gt; جامع‌البیان، مج‌ ۴، ج‌ ۶، ص‌ ۱۴۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; مسلمان و [[اهل کتاب|اهل ‌کتاب]] تجویز شده است: {{متن قرآن|«...‌وَالْمُحْصَنَاتُ مِنَ الْمُؤْمِنَاتِ وَالْمُحْصَنَاتُ مِنَ الَّذِینَ أُوتُواْ الْکتَابَ...»}}؛ سپس به خود مردان خطاب کرده که شما نیز پاکدامن باشید، نه زناکار و صاحب دوست پنهانى: {{متن قرآن|«{{آیه|5|5}}»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 5 سوره مائده|سوره مائده، آیه ۵.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
واژه احصان در آیات ۲۴‌ـ‌۲۵ [[سوره نساء]] نیز درباره مردان: {{متن قرآن|«... مُحْصِنِينَ غَيْرَ مُسَافِحِينَ ...»}} و درباره زنان: {{متن قرآن|«... مُحْصَنَاتٍ غَيْرَ مُسَافِحَاتٍ ...»}} آمده ‌است.&amp;lt;ref&amp;gt; تفسیر شاهى، ج‌ ۲، ص‌ ۳۲۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از آیاتى که به مجازات متهم‌کننده اشخاص پاکدامن پرداخته و احصان قذف را مطرح کرده، دو آیه در [[سوره نور]] است. در آیه ‌۴ آمده: کسى که بدون آوردن ۴ شاهد، زن محصنه را به [[زنا]] متهم کند، سه حکم دارد. نخست آن که حد [[قذف]] (۸۰ تازیانه) را بر او مى‌زنند؛ دوم این ‌که شهادتش پذیرفته نمى‌شود و سوم آن که به [[فسق]] محکوم مى‌گردد: {{متن قرآن|«{{آیه|24|4}}»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 4 سوره نور|سوره نور، آیه ۴.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در آیه ‌۲۳ [[سوره نور]]، بار دیگر مسأله متهم‌سازى زنان پاکدامن که مؤمن و از آلودگى‌ها بى‌خبر هستند، مطرح شده و دورى متهم‌کنندگان از رحمت پروردگار و مواجهه آنان با [[عذاب]] را بیان کرده است: {{متن قرآن|«{{آیه|24|23}}»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 23 سوره نور|همان، آیه ۲۳.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
غافل بودن زنان پاکدامن، شاید تعبیر لطیفى از شدتِ احصانِ آنان باشد. این احتمال نیز وجود دارد که غافل بودن به ‌معناى ناآگاه بودن زنان از نسبت‌هاى ناروایى است که به آنان داده شده است و به همین دلیل، از خود دفاع ‌نمى‌کنند؛ بنابراین احتمال، سخن از [[تهمت]] زنندگانى است که براى زنان پاکدامن ناشناخته مانده و خود را از [[حدود‌‌‌‌|حد]] شرعى مصون نگه ‌داشته‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[قرآن]] مى‌گوید: تصور نکنند که با این عمل مى‌توانند از کیفر الهى دور بمانند. خدا آنان را از رحمت خویش دور مى‌کند و در [[آخرت]]، کیفرى سخت مى‌دهد.&amp;lt;ref&amp;gt; المیزان، ج ۱۵، ص ۹۴؛ نمونه، ج ۱۴، ص ۴۱۷ـ۴۱۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; در احصان قذف، شرایطى معتبر است: شخص اتهام زده شده به جز پاکدامنى، باید [[بلوغ‌|بالغ]]، عاقل، آزاد و مسلمان و اتهام زننده نیز باید بالغ و عاقل باشد تا حد قذف اجرا ‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt; المبسوط، ج‌ ۸، ص‌ ۱۵‌ـ‌۱۶؛ التفسیرالکبیر، ج ‌۲۳، ص‌ ۱۵۶؛ مسالک‌الافهام، ج‌ ۴، ص‌ ۱۹۷‌ـ‌۱۹۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===احصان بر اثر حریت===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
احصان، گاهى به ‌معناى آزاد بودن است؛ زیرا آزاد بودن، پیشگیرى مى‌کند که کسى مالک انسان شود و در نتیجه فرمانش درباره او نافذ باشد،&amp;lt;ref&amp;gt; التفسیر الکبیر، ج‌ ۱۰، ص‌ ۳۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; یا از آن جهت که نقصان بردگى در او وجود ندارد&amp;lt;ref&amp;gt; همان، ج‌ ۱۰، ص‌ ۵۷؛ الفرقان، ج‌ ۵، ص‌ ۴۱۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; و شاید از آن جهت که آزاد بودن زن، مانع از ارتکاب زنا مى‌شود؛ چرا که در گذشته، زنا در بین کنیزان رایج بوده است و آزادها از آن ننگ داشته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt; المیزان، ج‌ ۴، ص‌ ۲۶۶‌ـ‌۲۶۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این احصان در آیه‌ ۲۵ [[سوره نساء]] آمده که در آن، ازدواج با کنیزان را در ‌صورت عدم امکان ازدواج با زنان آزاد، تجویز کرده&amp;lt;ref&amp;gt; مجمع‌البیان، ج‌ ۳، ص‌ ۵۴؛ التفسیر الکبیر، ج‌ ۱۰، ص‌ ۵۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; و شاهد این ‌که مقصود از «محصنات» در این آیه زنان آزاد هستند، تقابل آن با {{متن قرآن|«... فَمِنْ مَا مَلَكَتْ أَيْمَانُكُمْ ...»}} است.&amp;lt;ref&amp;gt; التفسیر الکبیر، ج‌ ۱۰، ص‌ ۵۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخى آیه ‌۵ [[سوره مائده]] {{متن قرآن|«... وَالْمُحْصَنَاتُ مِنَ الْمُؤْمِنَاتِ وَالْمُحْصَنَاتُ مِنَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ ...»}} را به ازدواج با زنان آزاد مسلمان و زنان آزاد از [[اهل کتاب|اهل‌کتاب]] مربوط دانسته&amp;lt;ref&amp;gt; جامع البیان، مج‌ ۴، ج‌ ۶، ص‌ ۱۴۰؛ التبیان، ج‌ ۳، ص‌ ۴۴۵‌ـ‌۴۴۶؛ تهذیب‌الاسماء، ج ۱، ق ۲، ص‌ ۶۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; و احتمال اراده زنان پاکدامن را ضعیف دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt; جامع البیان، مج‌ ۴، ج‌ ۶، ص‌ ۱۴۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===احصان به ‌سبب اسلام===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پذیرش [[اسلام]] به عنوان صورت دینى، انسان را از پیروى [[شهوت رانی|شهوات]] و هواى نفس حفظ مى‌کند.&amp;lt;ref&amp;gt; التفسیر الکبیر، ج‌ ۱۰، ص‌ ۳۹؛ تهذیب الاسماء، ج‌ ۱، ص‌ ۶۷؛ الفرقان، ج‌ ۵، ص‌ ۴۱۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; نیز مى‌توان گفت: با ‌اسلام، جان&amp;lt;ref&amp;gt; موسوعة الفقه، ج‌ ۳، ص‌ ۲۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; و مال، محترم و محفوظ مى‌ماند. در آیه ‌۲۵ [[سوره نساء]] احتمال داده‌اند که احصان به ‌معناى اسلام باشد: {{متن قرآن|«...‌ فَإِذَا أُحْصِنَّ فَإِنْ أَتَيْنَ بِفَاحِشَةٍ فَعَلَيْهِنَّ نِصْفُ مَا عَلَى الْمُحْصَنَاتِ مِنَ الْعَذَابِ ...»}}.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محصنات در آیه ‌۵ [[سوره مائده]]، دو بار تکرار شده که آن را نیز به «زنان مسلمان» تفسیر کرده‌اند؛ با این توضیح که مقصود از {{متن قرآن|«... وَالْمُحْصَنَاتُ مِنَ الْمُؤْمِنَاتِ ...»}} زنانى هستند که در اصل مسلمانند و {{متن قرآن|«... وَالْمُحْصَنَاتُ مِنَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ ...»}} زنانى به ‌شمار مى‌روند که اهل ‌کتاب بوده و ‌مسلمان شده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;فقه القرآن، ج‌ ۲، ص‌ ۱۳۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===احصان بر اثر بلوغ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخى، احصان را به ‌معناى «[[بلوغ‌|بلوغ]]» گرفته و جمله {{متن قرآن|«... فَإِذَا أُحْصِنَّ ...»}} را به بلوغ کنیزان معنا کرده‌اند؛&amp;lt;ref&amp;gt; شافى العلیل، ج‌ ۱، ص‌ ۵۳۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; در نتیجه این آیه، اجراى نیمى از حد زنان آزاد را بر کنیزان بالغ، واجب مى‌کند.&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*[[دائرة المعارف قرآن کریم|دائرةالمعارف قرآن کریم]]، جلد ۲، صفحه ۳۰۷-۳۱۱.&lt;br /&gt;
*[https://www.cgie.org.ir/fa/article/225470/%D8%A7%D8%AD%D8%B5%D8%A7%D9%86 &amp;quot;احصان&amp;quot;، دائرةالمعارف بزرگ اسلامی].&lt;br /&gt;
{{قرآن}}&lt;br /&gt;
[[رده: واژگان قرآنی]]&lt;br /&gt;
[[رده:احکام خانواده]]&lt;br /&gt;
[[رده:مقاله های مرتبط به دانشنامه]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mohammadi</name></author>
		
	</entry>
</feed>