<?xml version="1.0"?>
<feed xmlns="http://www.w3.org/2005/Atom" xml:lang="fa">
	<id>https://wiki.ahlolbait.com/api.php?action=feedcontributions&amp;feedformat=atom&amp;user=Mohammadi</id>
	<title>دانشنامه‌ی اسلامی - مشارکت‌های کاربر [fa]</title>
	<link rel="self" type="application/atom+xml" href="https://wiki.ahlolbait.com/api.php?action=feedcontributions&amp;feedformat=atom&amp;user=Mohammadi"/>
	<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/%D9%88%DB%8C%DA%98%D9%87:%D9%85%D8%B4%D8%A7%D8%B1%DA%A9%D8%AA%E2%80%8C%D9%87%D8%A7/Mohammadi"/>
	<updated>2026-09-16T13:42:06Z</updated>
	<subtitle>مشارکت‌های کاربر</subtitle>
	<generator>MediaWiki 1.32.0</generator>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85%DB%8C%D9%87&amp;diff=169527</id>
		<title>امامیه</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85%DB%8C%D9%87&amp;diff=169527"/>
		<updated>2026-09-16T13:01:22Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Mohammadi: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;'''«امامیّه»''' در حال حاضر به معتقدین به «[[امامت]]» [[ائمه اطهار|امامان]] دوازده‌گانه از [[امام علی علیه السلام|امام على]] علیه‌السلام تا [[امام مهدى]] عجل الله تعالی فرجه گفته می شود، اما در گذشته امامیه نام عمومى مذاهبى بوده است که به [[امامت]] و [[خلافت]] بلافصل [[امام علی علیه السلام|امام على بن ابى‌طالب]] علیه‌السلام و امامت فرزندانش معتقد بوده‌‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اثنى‌عشریه، مذهب رسمى کشور [[ایران|ایران]] است و در کشورهایى همچون [[عراق]]، [[بحرین|بحرین]]، [[جمهوری آذربایجان|آذربایجان]] و [[لبنان]] نیز پیروان بسیارى دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==فرقه های امامیه==&lt;br /&gt;
تا پیش از امام صادق علیه السلام امامیه انشعابی نداشته است. اما پس از شهادت امام صادق (علیه‌السلام) در ۱۴۸ ق، پیروان آن حضرت متفرق گشتند. گروهی که در تاریخ، اسماعیلیه نام گرفته‌اند، محمد بن اسماعیل نوادۀ آن حضرت را به امامت شناختند که پدر او فرزند بزرگتر امام بوده، و در زمان حیات امام درگذشته بوده است؛ و برخی [[عبدالله افطح]] فرزند آن حضرت را که در زمان وفات ایشان بزرگترین فرزند آن حضرت بود، به عنوان امام شناختند ([[فطحیه]]) و برخی دیگر با تمسک به نص امام صادق (علیه‌السلام)، به امامت [[امام موسی کاظم علیه السلام|امام موسی کاظم]] (علیه‌السلام) باور داشتند.  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با [[شهادت امام کاظم علیه السلام|شهادت امام کاظم]] (علیه‌السلام) در حبس، موج جدیدی از اختلاف در صفوف شیعیان پدید آمد و گروهی دیگری با عنوان واقفه با مطرح کردن روایاتی، امام کاظم (علیه‌السلام) را به عنوان مهدی شناختند و امامت را بدو ختم کردند، اما خط اصلی که با قاطعیت امام رضا (علیه‌السلام) را جانشین آن امام شمردند پس از آن دیگر اختلاف ننمودند و به دوازده امام باور داشتند که از آنها به شیعه اثنی عشریه تعبیر می گردد. &amp;lt;ref&amp;gt;[https://www.cgie.org.ir/fa/article/225710/%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85%DB%8C%D9%87 &amp;quot;امامیه&amp;quot;، دایرةالمعارف بزرگ اسلامی].&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==گستره جغرافیایی امامیه==&lt;br /&gt;
در نگاهی گذرا به گسترش مذهب امامیه و پراکندگی جغرافیایی آن، باید یادآور شد که این مذهب در یک جریان تاریخی پردامنه از اقصى نقاط [[ماوراءالنهر]] تا دورترین نقاط مغرب اقصى رواج یافته است. بیشترین شمار عالمان امامی از نواحی [[عراق]] ـ به خصوص [[کوفه]] ـ و سرزمینهای [[ایران]] ـ به ویژه ری و [[قم]] ـ برخاسته‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در حال حاضر، مذهب امامیه یا شیعۀ اثناعشری، در ایران به عنوان مذهب رسمی شناخته می‌شود و در کشورهایی چون [[عراق]]، [[بحرین|بحرین]]، [[جمهوری آذربایجان|آذربایجان]] و [[لبنان]] پیروان آن بخش مهمی از جمعیت را تشکیل داده‌اند. افزون بر آن، جمعیتی قابل توجه از امامیان در دیگر کشورهای اسلامی از حوزۀ خلیج فارس، شبه قارۀ هند، آسیای مرکزی، قفقاز، [[ترکیه]] و [[سوریه]] زندگی می‌کنند. &amp;lt;ref&amp;gt;[https://www.cgie.org.ir/fa/article/225710/%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85%DB%8C%D9%87 &amp;quot;امامیه&amp;quot;، دایرةالمعارف بزرگ اسلامی].&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
==اعتقادات امامیه==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[اصول دین]] در نظر امامیه شامل [[توحید]]، [[نبوت]]، [[معاد]]، [[امامت]] و [[عدل]] است؛ گاه بر این نک‍ته تکیه شده است که از این میان، ۳ اصل نخست اصول دین، و دو اصل اخیر اصول مذهب امامیه است. به هر روی، این تمایز نسبی است و اگر دیدگاه امامیه در باب امامت، کاملاً ویژۀ این مذهب است، اما در مبحث عدل، همسانی گسترده‌ای بین امامیه و [[معتزله]] به چشم می‌آید.  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در مروری بر باورهای اساسی امامیه در باب توحید، باید یادآور شد که موضع عالمان این مذهب در برخورد با صفات الٰهی، برخوردی تنزیه‌گرا و نزدیک به مواضع معتزله بوده است؛ بدین ترتیب، این نگرش که صفات [[خدا|خداوند]] عین ذات اوست، در میان امامیه شهرت یافته است. در نگرش امامیه رؤیت خدا همواره با تأکید تمام مورد انک‍ار بوده است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اصلی‌ترین ممیزۀ مذهب امامیه، دیدگاه خاص آن در باب [[امامت]] است. امامیه به عنوان یکی از گرایشهای [[شیعه]]، بر این باورند که حقِ جانشینی [[رسول اکرم]] (صلی الله علیه و آله) از آنِ [[امام علی علیه السلام|حضرت علی]] (علیه‌السلام) بوده است. در منابع امامی، به عنوان ادلۀ نقلی بر این امر، به احادیث مشهوری چون [[حدیث غدیر]]، [[حدیث ثقلین]] و [[حدیث منزلت]] استناد شده است که اصل صدور آن مورد تأیید قاطبۀ عالمان [[اهل سنت]] قرار داشته، و تنها اختلاف با ایشان، در تفسیر و برداشت از آنها بوده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امامیه معتقد است که [[امام على]] علیه السلام و یازده تن از نسل او - تا [[حضرت مهدى]] علیه السلام - به نصّ [[پیامبر اسلام|پیامبر]] صلی الله علیه وآله و نصب الهى، [[امام]] و پیشواى مسلمانان‌ هستند. این امامان به ترتیب، عبارت‌اند از: [[امام علی علیه السلام|على بن ابى طالب]]، [[امام حسن علیه السلام|حسن بن على]]، [[امام حسین علیه السلام|حسین بن على]]، [[امام سجاد علیه السلام|على بن الحسین]]، [[امام باقر علیه السلام|محمد بن على]]، [[امام صادق علیه السلام|جعفر بن محمد]]، [[امام موسی کاظم علیه السلام|موسى بن جعفر]]، [[امام رضا علیه السلام|على بن موسى]]، [[امام جواد علیه السلام|محمد بن على]]، [[امام هادی علیه السلام|على بن محمّد]]، [[امام حسن عسکری علیه السلام|حسن بن على]] و سرانجام [[امام زمان عجل الله فرجه الشریف|حجة بن الحسن مهدى]] علیه السلام.   &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پیروان مذهب امامیه با شهادت [[امام حسن عسکری]] (علیه‌السلام) در سال ۲۶۰ ق، دورۀ حضور ائمه را پایان یافته شمرده، و وارد عصر [[غیبت امام زمان (عجل الله تعالی فرجه)|غیبت]] شده‌اند. بر این اساس، [[امام زمان عجل الله فرجه الشریف|امام دوازدهم]] (عجل الله تعالی فرجه) که از ۲۶۰ ق، بر جایگاه امامت قرار گرفته است، با برخورداری از عمری طولانی به گونه‌ای نهان از انظار به مهمات امت رسیدگی می‌کند و با فراهم آمدن شرایط ظهور در [[آخرالزمان]] (زمانی نزدیک به [[قیامت]])، ظهور کرده، با شکست دادن قدرتهای جائر، جهان را پر از [[عدل]] و داد خواهد کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;فرهنگ فرق اسلامى، ۲۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امامیه وجود امام را عقلاً واجب مى‌ دانند و بر آن‌اند که مردم براى تحقق نیکى و حفظ [[شریعت|شریعت]] به امام نیازمندند. نیازمندى مردم و [[دین|دین]] به امام [[معصوم]]، تا [[قیامت|قیامت]] باقى است و وجود جهان بدون او ناممکن است.&amp;lt;ref&amp;gt;فرق الشّیعة، ۱۰۹؛ المقالات والفرق، ۱۰۳؛ دائرة المعارف تشیع، ۲/۳۳۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; در نظر امامیه، امام از کاستى و کژى و عیب‌هاى ظاهرى و درونى پیراسته و به صفات نیک [[اخلاق|اخلاقى]] آراسته است و داراى [[مناقب]] و فضایل نفسانى است.&amp;lt;ref&amp;gt;همان.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به نظر شیعه امامیه برخی ویژگى‌هاى امام عبارت‌اند از: الف. [[عصمت]]: مراد از عصمت آن است که شخص امام باید از انگیزه عمدى یا سهوىِ [[معصیت]] و ترک طاعت برى باشد. ب. برخوردارى از نص (گفتار صریح): شخص امام تنها از گذر نصّ [[الله|خداوند]] یا [[پیامبر اسلام|پیامبر]] و یا امام پیشین به [[امامت]] مى‌رسد. ج. افضلیت: امام باید از همه مردمان برتر باشد.&amp;lt;ref&amp;gt;فرهنگ فرق اسلامى، ۷۶-۷۳؛المقالات والفرق، ۱۱۸؛ الملل والنّحل، ۲۶۵؛ تاریخ شیعه و فرقه‌هاى اسلام، ۱۴۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفتنی است که به عنوان یک حقیقت تاریخی، امامیه نیز در این امر که حضرت علی (علیه‌السلام) خود با [[خلفای نخستین]] دست [[بیعت]] داده، و به عنوان چهارمین [[خلیفه]] ـ اگرچه با اکراه ـ منصب [[خلافت]] را پذیرفته است، تردیدی روا نداشته‌اند؛ اما ایشان این عملکرد را بر مبنای اصل [[تقیه]] و رعایت مصالح امت اسلامی، تفسیر نموده‌اند. این دیدگاهها، در طول تاریخ این مذهب، به عنوان مواضع نهادین امامیه در باب امامت، تکرار و تبیین گشته، و در کتب پرشمار این مذهب در باب امامت به ثبت رسیده است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امامیه در سدۀ ۲ ق، به ویژه برپایۀ تعالیم [[امام باقر علیه السلام|امام باقر]] و [[امام صادق]] (علیه‌السلام)، بر اصولی ثابت در نظام اعتقادی خود وفاق یافتند که اهم آنها را می‌توان در این چند جمله خلاصه کرد: تا مکلفی بر زمین است، زمین از حجت خداوند خالی نمی‌تواند بود و این حجت، گاه امامی ظاهر و گاه امامی غایب و پنهان از انظار است که به هر تقدیر، اثر وجودی خود را در جهان خواهد بخشید؛ این حجت قطعاً امامی معصوم است که گناه و خطا در او راهی ندارد؛ امامان را جز خداوند برنمی‌گزیند و مردمان از طریق نص بر امامت ایشان آگاهی می‌یابند؛ و طاعت و پیروی از این امامان، بر همگان فرضی الٰهی است و تخلف از آن موجب گمراهی خواهد بود.&amp;lt;ref&amp;gt;به عنوان نمونه، نک‍ : کلینی، کتاب الحجة؛ شیخ مفید، اوائل، ۴۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخى دیگر از اعتقادات ویژه امامیه عبارت‌اند از: [[عصمت]] همه [[پیامبران|انبیاء]] و [[ائمه اطهار|امامان]] علیهم السلام، [[بداء]] و [[رجعت]]. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امامیه در [[احکام شرعی|احکام]] عملى نیز ویژگى‌هایى دارند؛ از جمله آن که در [[وضو]] مسح پا را [[واجب]] مى‌شمارند. لزوم ذکر «حىّ على خیرالعمل» در [[اذان]] و [[اقامه]] و پنج [[تکبیر]] در [[نماز میت|نماز میت]] از دیگر ویژگى‌هاى [[فقه|فقهى]] امامیه است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امامیه - برخلاف [[اهل سنت|اهل تسنّن]] - نکاح [[متعه|مُتعه]] ([[ازدواج]] موقّت) را جایز مى‌دانند و نیز معتقدند که در یک مجلس، سه [[طلاق]] تحقّق نمى‌یابد و فُقّاع (آب جو) [[حرام]] است و در استنباط احکام و تعالیم دینى نمى‌توان از [[قیاس در فقه|قیاس]] و [[استحسان]] بهره جست.&amp;lt;ref&amp;gt;دائرة المعارف بزرگ اسلامى، ۱۰/۱۶۲؛ فرهنگ فرق اسلامى، ۳۳-۳۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[امام باقر]] و [[امام صادق]] علیهما السلام بنیان‌گذاران و شارحان بزرگ [[فقه]] شیعى‌اند. مجموعه [[احادیث]] این دو امام بزرگوار در چهار کتاب [[الکافی (کتاب)|الکافى]]، [[الاستبصار (کتاب)|الاستبصار]]، [[تهذیب الأحکام (کتاب)|التهذیب]] و [[من لایحضره الفقیه (کتاب)|من لایحضره الفقیه]] گرد آمده است که «[[کتب اربعه|کتب اربعه]]» لقب گرفته‌اند. مبانى فقهى امامیه عبارت‌اند از: [[قرآن]]، [[سنت|سنّت]]، [[اجماع]] و [[عقل]].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امامیه از نظر [[علم کلام|کلامى]]، داراى روشى میانه است و بیش‌تر به روش کلامى [[معتزله]] نزدیک است. نفى [[جبر]] و [[تفویض|تفویض]] و اعتقاد به «[[امر بین الامرین|امر بین الامرین]]» و مخلوق دانستن [[قرآن]]، از جلوه‌هاى روش اعتدال‌گرایى امامیه است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در مذهب امامیه [[زیارت|زیارات]] و [[دعا|ادعیه]] جایگاهى ویژه دارند. دعاهاى پرشورى همانند [[دعای کمیل|دعای کمیل]] و [[دعای ابوحمزه ثمالی|دعای ابوحمزه ثمالى]] و آنچه در [[صحیفه سجادیه (کتاب)|صحیفه سجادیه]] آمده است، از نمونه‌هاى ادعیه و [[مناجات]] امامیه‌اند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امامیه اعیادى ویژه نیز دارد؛ از جمله [[عید غدیر|عید غدیر خم]] که روز اعلان [[خلافت]] و [[ولایت]] حضرت [[امام علی علیه السلام|على بن ابى طالب]] علیه السلام است.&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
*[https://www.cgie.org.ir/fa/article/225710/%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85%DB%8C%D9%87 &amp;quot;امامیه&amp;quot;، دایرةالمعارف بزرگ اسلامی].&lt;br /&gt;
*[[فرهنگ شیعه (کتاب)|فرهنگ شیعه‌]]، جمعى از نویسندگان‌، زمزم هدایت‌، قم‌، ۱۳۸۶، ص ۱۳۰-۱۳۲.&lt;br /&gt;
*[https://makarem.ir/maaref/fa/article/index/325889/%d8%aa%d9%81%d8%a7%d9%88%d8%aa-%d8%a7%d8%b3%d8%a7%d8%b3%db%8c-%d8%b2%db%8c%d8%af%db%8c%d9%87-%d9%88-%d8%a7%d8%b3%d9%85%d8%a7%d8%b9%db%8c%d9%84%db%8c%d9%87-%d8%a8%d8%a7-%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%85%db%8c%d9%87 &amp;quot;تفاوت اساسی زیدیه و اسماعیلیه با امامیه&amp;quot;، آیین رحمت، دفتر آیت‌الله مکارم شیرازی].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:اصطلاحات کلامی]]&lt;br /&gt;
[[رده:امامت]]&lt;br /&gt;
[[رده:انشعابات شیعه]]&lt;br /&gt;
[[رده:فرقه های کلامی]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mohammadi</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%B3%D9%86%D8%AF_%D8%AD%D8%AF%DB%8C%D8%AB&amp;diff=169526</id>
		<title>سند حدیث</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%B3%D9%86%D8%AF_%D8%AD%D8%AF%DB%8C%D8%AB&amp;diff=169526"/>
		<updated>2026-09-16T12:59:28Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Mohammadi: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{خوب}}&lt;br /&gt;
'''«سند حدیث»''' به مجموعه افرادی گفته می‌شود که متن [[حدیث]] را یکی پس از دیگری از گوینده آن نقل می‌کنند. دانشمندان مسلمان به وسیله دو علم «[[رجال]]» و «[[درایه]]» به بررسی اسناد حدیث پرداخته و میزان اعتبار احادیث از نظر سند را تشخیص می‌دهند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تعریف سند==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[حدیث]] کلامی است که بیانگر قول، فعل یا تقریر و تأیید [[معصوم]] است&amp;lt;ref&amp;gt;فرهنگ اصطلاحات حدیث، ص ۳۸&amp;lt;/ref&amp;gt; و از دو قسمت «متن» و «سند» تشکیل شده است. «متن حدیث» جمله یا عبارتی است که بیانگر کلام، فعل و یا تقریر معصوم عليه السّلام باشد. و «سند حدیث»  به سلسله راويان حديث تا معصوم اطلاق مى ‏شود.&amp;lt;ref&amp;gt;فرهنگ فقه مطابق مذهب اهل بيت عليهم السلام، ج‏۳، ص۵۹۳&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سند حدیث به مرور زمان ایجاد می شود؛ زیرا [[محدث|محدثان]] و راویان، احادیث را برای یکدیگر نقل می‌کردند، نقل این افراد موجب پدید آمدن ضلع دیگری برای حدیث به عنوان «سند» شد؛ مثلاً وقتی به کتاب «[[الکافی (کتاب)|الکافی]]» نگاه می‌کنیم در روایتی چنین آمده است: «[[شیخ کلینی|محمد بن یعقوب]] از [[علی بن ابراهیم قمی|علی بن ابراهیم]] از پدرش از نوفلی از سکونی و او از [[امام صادق علیه السلام|امام صادق]] عليه السّلام روایت می‌کند که حضرت فرمود:...». به این قسمت از حدیث که اسامی راویان حدیث آمده است و در واقع جزو تعریف اصطلاحی حدیث نیست، بلکه از لوازم حدیث می‌باشد، سند گفته می شود.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://http://www.islamquest.net/fa/archive/question/id21737 &amp;quot;سند حدیث&amp;quot;، پایگاه اسلام کوئست]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==بررسی سند حدیث==&lt;br /&gt;
جایگاه ویژه‌ی [[حدیث]] در انتقال آموزه های دینی باعث شده است کسانی برای کسب منافع شخصی یا دشمنی و ضربه زدن به [[دین]] در پی [[جعل حدیث]] و نسبت دادن آن به پیشوایان دین باشند. از این رو دانشمندان مسلمان اهتمام ویژه ای به احادیث نقل شده از [[پیامبر]] صلی الله علیه وآله و [[ائمه]] علیهم السلام داشته و هر نقلی را که مستند به ایشان باشد، پیش از نقد متنی و سندی، نپذیرند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آنان علاوه بر بررسی دقیق «متن حدیث»، به بررسی «سند حدیث» نیز توجه ویژه داشته و  علوم خاصی را در این رابطه وضع کرده اند که مهمترین آنها «[[علم رجال]]» و «[[مصطلح الحدیث|علم درایه]]» است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===علم رجال===&lt;br /&gt;
در «علم رجال» درباره  مشخصات راویان حدیث و صفات آنان گفتگو می شود. به وسیله‌ی این علم، حدیث شناسان می توانند نام و نشان راویان احادیث را بشناسند و با توجه به صفات آنها درباره اینکه تا چه اندازه می توان به روایتهایشان اعتماد کرد، تصمیم بگیرند. به عنوان مثال وقتی نام یکی از راویان حدیث در کتابهای رجالی در میان [[دروغ]] پردازان دیده شود، دیگر به روایتی که نقل کرده اعتمادی نیست.  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تألیف کتاب در [[علم رجال]]: قبل از کتب رجالی فهرستی اربعه [[شیعه]] ( یعنی [[رجال کشی (کتاب)|رجال کشی]]، [[رجال نجاشی (کتاب)|فهرست نجاشی]]، [[رجال شیخ طوسی (کتاب)|رجال طوسی]]، [[فهرست شیخ طوسی (کتاب)|فهرست طوسی]])، اصحاب [[ائمه]] دارای کتب رجالی زیادی بودند؛ یعنی پالایش احادیث از زمان حضرات معصومین (علیهم السلام) شروع شد و محدّثین ما با آگاهی از رجال احادیث اقدام به نوشتن احادیث می کردند، نه چشم بسته و بدون نقد و [[جرح و تعدیل]]. به عنوان مثال عبدالله بن جبله کنانی (م ۲۱۹ هـ)، محمد بن عیسی یقطینی، [[حسن بن محبوب]] (م ۲۲۴ هـ) و [[حسن بن علی بن فضال]] (م ۲۲۴ هـ) و دیگر اصحاب نیز هر کدام کتاب رجالی داشتند. بعد از این، کتب رجالی و فهرستی اربعه تألیف شد که سعی زیادی در شناخت روات و شناخت کتب روایات و صحت استناد آن به نویسندگانش نمودند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===علم درایه===&lt;br /&gt;
[[مصطلح الحدیث|علم درایه]] یا مصطلح الحدیث نیز در کنار علم رجال به حدیث شناسان کمک می کند تا درجه اعتبار حدیث را بشناسند. علم درایه به بررسی و تحلیل سند می پردازد و معیارهایی برای نشان دادن قوت و ضعف سند حدیث ارائه می دهد؛ مثل اینکه آیا  سند حدیث متصل است -یعنی آیا هر راوی مستقیماً از روای دیگری نقل کرده- یا اینکه نام تعدادی از راویان در سند حدیث از قلم افتاده است؟ یا اینکه آیا راوی این حدیث را خودش از معصوم شنیده یا از دیگری شنیده، ولی به معصوم نسبت داده است؟ یا اینکه فلان حدیث از چند طریق نقل شده و نقاط ضعف و قوت هر طریق چیست.  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==اقسام حدیث از نظر سند==&lt;br /&gt;
دانشمندان علوم حدیث تقسیم بندی های مختلفی  از لحاظ چگونگی سند حدیث ارائه نموده اند  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*'''از نظر اعتبار سند''': حدیث از نظر میزان اعتبار سند به پنج دسته تقسیم شده است: [[حدیث صحیح]] • [[حدیث حسن‌‌‌‌‌‌]] • [[حدیث موثق]] • [[حدیث ضعیف]] • [[حدیث قوی]]&lt;br /&gt;
*'''از نظر تعداد راویان''': که به پنج گروه تقسیم می شود: [[حدیث مستفیض]] • [[حدیث مشهور‌]] • [[حدیث عزیز]] • [[حدیث مفرد]] • [[حدیث غریب]]&lt;br /&gt;
*'''از نظر اتصال یا انقطاع سند''': که سه دسته کلی است: [[حدیث متصل]] • [[حدیث مسند]] • [[حدیث منقطع]] (شامل: [[حدیث مرسل]] • [[حدیث معضل‌]] • [[حدیث معلّق‌]] • [[حدیث مقبول]] • [[حدیث مقطوع‌]] • [[حدیث مرفوع‌‌]])&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*درایة الحدیث؛ بازپژوهی مصطلحات حدیثی در نگاه فریقین، شادی نفیسی، انتشارات سمت.&lt;br /&gt;
*فرهنگ فقه مطابق مذهب اهل بيت عليهم‌السلام، محمود هاشمى شاهرودى، مركز پژوهشهاى فارسى الغدير، قم، ۱۴۲۶ق.&lt;br /&gt;
*فرهنگ اصطلاحات حدیث، محمد یوسف حریری، انتشارات هجرت، قم، ۱۳۸۱ش.&lt;br /&gt;
{{اصطلاحات حدیثی}}&lt;br /&gt;
[[رده:حدیث]][[رده:اصطلاحات حدیثی]][[رده:مقاله های مهم]]&lt;br /&gt;
{{سنجش کیفی&lt;br /&gt;
|سنجش=شده&lt;br /&gt;
|شناسه= خوب&lt;br /&gt;
|عنوان بندی مناسب= خوب&lt;br /&gt;
|کفایت منابع و پی نوشت ها= خوب&lt;br /&gt;
|رعایت سطح مخاطب عام= خوب&lt;br /&gt;
|رعایت ادبیات دانشنامه ای= خوب&lt;br /&gt;
|جامعیت= خوب &lt;br /&gt;
|رعایت اختصار= خوب&lt;br /&gt;
|سیر منطقی= خوب&lt;br /&gt;
|کیفیت پژوهش= خوب&lt;br /&gt;
|رده= دارد&lt;br /&gt;
}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mohammadi</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D9%88%D8%A7%D9%82%D8%B9%D9%87_%D8%B9%D8%A7%D8%B4%D9%88%D8%B1%D8%A7&amp;diff=169525</id>
		<title>واقعه عاشورا</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D9%88%D8%A7%D9%82%D8%B9%D9%87_%D8%B9%D8%A7%D8%B4%D9%88%D8%B1%D8%A7&amp;diff=169525"/>
		<updated>2026-09-16T12:57:36Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Mohammadi: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{خوب}}&lt;br /&gt;
'''واقعه عاشورا''' یا '''حادثه [[کربلا]]'''، واقعه [[شهادت در راه خدا|شهادت]] [[امام حسین]] علیه‌السلام و فرزندان و اصحاب گرانقدر او در نبرد نابرابر با سپاه اعزامی از سوی [[عبیدالله بن زیاد]] عامل [[یزید بن معاویه]] در کوفه است که در روز دهم [[ماه محرم]] سال [[سال ۶۱ هجری قمری|سال ۶۱ هجری]] در [[کربلا]] واقع شد. علت محاصره امام حسین علیه السلام و یارانش در کربلا و به شهادت رساندن آنها این بود که حسین علیه السلام حاضر به بیعت با یزید پس از مرگ [[معاویه]] نشده بود.&lt;br /&gt;
[[پرونده:Ashuraa.jpg|thumb|230px|left|حروف نگاری سلام زیارت عاشورا - امیر قنبری]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«روز عاشورا» در فرهنگ [[شیعه]]، به عنوان تجلّى مقابله [[حق]] و [[باطل]] و روز فداکارى و جانبازى در راه [[دین|دین]] و عقیده شناخته شده است. [[ائمه اطهار]] علیهم‌السلام بر زنده نگه‌داشتن «عاشورا» و اقامه عزا در این روز تأکید فراوان داشتند و شیعیان جهان این روز را به سوگواری می‌پردازند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==عاشورا در دوران جاهلیت==&lt;br /&gt;
«عشر» به معنای ده و «عاشورا» به معنای دهم می باشد.&amp;lt;ref&amp;gt;فراهیدی، کتاب العین، ۱/۲۴۹؛ دهخدا، لغتنامه، ۹/۱۳۸۱۵–۱۳۸۱۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; «عاشورا» در تاریخ [[جاهلیت|جاهلیت]] عرب، از روزهاى عید رسمى و ملّى بوده و در آن روزگار، روز جشن ملّى و مفاخره و شادمانى بوده است و در چنین روزى لباسهاى فاخر مى ‌پوشیدند و خضاب مى‌ کردند. در جاهلیت، این روز را [[روزه]] مى ‌گرفتند؛ اما در [[اسلام]]، با تشریع روزه [[ماه رمضان]]، آن روزه [[نسخ]] شد.&amp;lt;ref&amp;gt;فرهنگ عاشورا، جواد محدثى ، ص276&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==چگونگی شکل‌گیری واقعه عاشورا==&lt;br /&gt;
پس از مرگ [[معاویه]] در نیمه رجب سال ۶۰ هجری قمری، مردم [[شام]] با پسرش [[یزید بن معاویه|یزید]] برای [[خلافت]] بیعت کردند. آنگاه یزید با ارسال نامه‌ای به حاکم [[مدینه]] از او خواست تا از بزرگان [[قریش]] از جمله [[امام حسین علیه السلام|امام حسین]] علیه السلام نیز بیعت بگیرد.&amp;lt;ref&amp;gt;رجوع کنید: دمع السجوم ترجمه نفس المهموم ، ص55 تا 58&amp;lt;/ref&amp;gt; اما وقتی حاکم مدینه از امام حسین علیه‌السلام بیعت خواست، آن حضرت از بیعت امتناع نموده و به همراه خاندان بنی هاشم و افرادی از شیعیانش از مدینه عازم [[مکه|مکه]] گردید.&amp;lt;ref&amp;gt;موسوعه امام حسین علیه السلام، ج1، ص 309&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این حین، شیعیان [[کوفه]] که در [[عراق]] از مرگ معاویه و امتناع امام حسین علیه‌السلام از بیعت یزید اطلاع یافتند، نامه‌های فراوان در پشتیبانی از امام حسین علیه‌السلام امضاء کردند و آن حضرت را به [[کوفه]] فراخواندند.&amp;lt;ref&amp;gt;مروج الذهب، مسعودی، ۶۴/۳&amp;lt;/ref&amp;gt; &amp;lt;ref&amp;gt;رجوع کنید: [[دعوتنامه کوفیان به امام حسین علیه السلام]]&amp;lt;/ref&amp;gt; از طرفی یزید پس از اطلاع از سفر [[حج]] امام حسین علیه‌السلام، مزدوران خود را بسیج کرد تا امام را در شهر مکه ترور نمایند. چون امام حسین از توطئه سوء قصد به جان مبارکش آگاهی یافت، از سر حفظ حرمت و قداست [[کعبه|بیت الله الحرام]]، مناسک حج را به اضطرار پایان برد و به روز هشتم [[ذی الحجه]] سال ۶۰ هجری از مکه به همراه خانواده و نزدیکان و یاران خود به سمت کوفه حرکت نمود.&amp;lt;ref&amp;gt;الارشاد، مفید، ۲۱۸&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هنگامی که عبیدالله بن زیاد حاکم کوفه از حرکت امام حسین علیه السلام به سمت کوفه مطلع شد، [[حر بن یزید ریاحی]] را که از  رؤسای کوفیان بود برای مبارزه با امام علیه السلام فراخواند و به سرکردگی هزار سوار برگزید. او در منزل «[[ذو حسم|ذو حُسَم]]» که چند منزل مانده به کوفه بود راه را بر امام بست و مانع از حرکت آن حضرت به سوی کوفه شد و امام حسین علیه السلام را ناچار کرد که راه دیگری پیش بگیرد تا به کربلا رسیدند و امام در آنجا فرود آمد.&amp;lt;ref&amp;gt;دمع السجوم (ترجمه نفس المهموم)، ابوالحسن شعرانی، ص160 تا 162&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در کربلا امام مطابق با دستوری که پیک عبیدالله آورده بود توسط سپاه حر محاصره شد و  در پى اين محاصره، از پيوستن افراد به گروه ياران امام نيز جلوگيرى مى‌كردند و راهها كنترل مى‌شد. برخى كه از كوفه خود را به امام رساندند، با استفاده از تاريكى شب يا از بيراهه بود.&amp;lt;ref&amp;gt;جواد محدثى، فرهنگ عاشورا، ذیل عنوان &amp;quot;محاصره امام حسین علیه السلام&amp;quot;&amp;lt;/ref&amp;gt; یک روز پس از ورود امام حسین علیه‌السلام به کربلا، عمر بن سعد در رأس یک سپاه چهار هزار نفری وارد کربلا شد و همه نیروها تحت فرماندهی وی قرار گرفت.&amp;lt;ref&amp;gt; نک: بحارالانوار (علامه مجلسی)، ج ۴۴، ص ۳۸۴؛ مقاتل الطالبیین (ابوالفرج اصفهانی)، ص ۷۴؛ منتهی الآمال (شیخ عباس قمی)، ج ۱، ص ۳۳۳؛ الفتوح (ابن اعثم کوفی)، ص ۸۸۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عمر سعد به دستور عبیدالله مامور بود که از امام حسین و یارانش به نام یزید بیعت بگیرد، اما امام حاضر نشد [[ذلت نفس|ذلّت]] تسلیم و بیعت با حکومت غاصب و ظالم یزید را بپذیرد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابن زیاد پس از اعزام عمر بن سعد برای مردم خطبه خواند و آنها را به جنگ با امام حسین علیه السلام فراخواند و از عواقب سرپیچی از این فرمان ترساند. سپس خود به نخیله رفت و در آنجا اردو زد و سپاهیان بسیاری را به فرماندهی افراد مختلف به  کربلا فرستاد.&amp;lt;ref&amp;gt;رجوع کنید به: با کاروان حسینی از مدینه تا مدینه، پژوهشکده تحقیقات اسلامی سپاه، نشر زمزم هدايت، قم، 1386 ه.ش، ج4، ص 92 تا 95&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این سپاهیان همه در روز [[۱۰ محرم|دهم محرم]] معروف به روز '''عاشورا''' با او وارد جنگی نابرابر شدند. به طوری که سپاهیان [[عمر بن سعد]] را سی هزار نفر و تعداد یاران حسین علیه السلام را بین ۷۲ تا ۱۵۴ نفر گزارش نموده اند.&lt;br /&gt;
امام حسین و یارانش روز عاشورا، لب تشنه، با رشادتى شگفت مردانه تا آخرین نفر جنگیدند و به [[شهادت در راه خدا|شهادت]] رسیدند و بازماندگان این قافله، به اسارت در آمده و به کوفه برده شدند.&amp;lt;ref&amp;gt; جواد محدثى، فرهنگ عاشورا &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==شرح واقعه عاشورا==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== تنظیم صفوف سپاه ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[امام حسین علیه السلام|امام حسین]] علیه‌السلام پس از [[نماز صبح]] عاشورا، سپاه کم تعداد خود را که مطابق با روایتی از امام محمد باقر علیه السلام متشکل از ۴۵ تن سواره و ۱۰۰ تن پیاده بودند&amp;lt;ref&amp;gt;دمع السجوم (ترجمه نفس المهموم)، ابوالحسن شعرانی، ص204&amp;lt;/ref&amp;gt;، به سه دسته تقسیم کرد. دسته اول را در بخش میمنه به فرماندهی [[زهیر بن قین بجلی|زهیر بن قین]]، دسته دوم را در بخش میسره به فرماندهی [[حبیب بن مظاهر]] و دسته سوم را در قلب سپاه به فرماندهی خود آن حضرت تقسیم‌بندی کرد. همچنین آن حضرت، بیرق سپاه را به برادرش [[حضرت عباس علیه السلام|حضرت عباس]] علیه‌السلام واگذارد و نیروهای خود را در جلو و خیمه‌گاه را در پشت سر آنان قرار داد. [[عمر بن سعد]] نیز فرماندهی میمنه سپاه خود را به [[عمرو بن حجاج زبیدی|عمرو بن حجاج]]، فرماندهی میسره را به [[شمر|شمر بن ذی الجوشن]]، فرماندهی سواره‌نظام را به عروة بن قیس و فرماندهی پیاده‌نظام را به [[شبث بن ربعی]] واگذاشت و بیرق سپاه را بدست غلامش &amp;quot;[[درید|دُرَید]]&amp;quot; سپرد.&amp;lt;ref&amp;gt;روزشمار تاریخ اسلام، تقی واردی، ج1، ص214&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===موعظه‌های امام حسین===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام حسین علیه‌السلام پیش از آغاز نبرد، بارها برای اندرز سپاه کفر پیشه دشمن، پیش‌قدم شد و با بیان خطبه‌هایی روشن‌گر، سعی نمود آنها را هدایت نماید و حجت را بر آنها تمام کند. از جمله اینکه با صدای بلند خطاب به آنها فرمود:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«آيا سزاست مرا بكشيد و حرمتم را تباه كنيد؟ آيا من پسر دختر پيامبرتان و پسر وصى و عموزاده اش كه پيش از همه به خدا ايمان آورد و پيامبرش را تصديق كرد، نيستم. آيا شما نشنيده ايد كه رسول الله (صلی الله علیه و آله) به من و برادرم گفت: «اين دو آقاى جوانان بهشت هستند». آيا ترديد داريد كه من پسر دختر پيامبرتان هستم؟ به خدا از مشرق تا مغرب، به جز من پسر دختر براى پيامبر صلی الله علیه و آله وجود ندارد، تنها من پسر دختر پيامبرتان مى باشم».&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ امامت، اصغر منتظرالقائم، ص۱۳۹&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همچنین برخی از یاران خویش را نیز در این روز به نزد سپاهیان عمر بن سعد فرستاد و از طریق آنان، این سپاه گمراه را به هدایت و حقانیت دعوت کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===پشیمانی حر بن یزید===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[حر بن یزید ریاحی|حر بن یزید ریاحی]] که از فرماندهان سپاه عمر بن سعد و از دلاوران عرب بود، روز عاشورا پیش از آغاز درگیری رسمی، پشیمان شد و به سپاه امام حسین علیه‌السلام پیوست. با این که وی نخستین کسی بود که راه را بر امام حسین علیه‌السلام بسته و با اجبار و اکراه، آن حضرت را به سوی سرزمین [[کربلا]] گسیل داشت، با این حال مورد پذیرش اباعبدالله الحسین علیه‌السلام قرار گرفت و آن حضرت، [[توبه|توبه‌اش]] را پذیرفت و او را در جمع یارانش قرار داد.&amp;lt;ref&amp;gt;دمع السجوم ترجمه نفس المهموم ، ص219 تا 221&amp;lt;/ref&amp;gt;  پیوستن حر بن یزید و تعدادی از سپاهیان عمر بن سعد به سپاهیان امام حسین علیه‌السلام، دودلی و سردرگمی بسیاری از سپاهیان عمر بن سعد را به دنبال داشت و حالت عجیبی در میان آنان به وجود آورد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===هجوم سراسری دشمن (حمله اول)===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نبرد روز عاشورا با حمله‌اى سراسرى و شديد از سوى سپاه عمر سعد به اردوگاه امام حسين علیه السلام آغاز شد. اين حمله با تيراندازى عمر سعد به طرف اردوگاه امام حسين علیه السلام شروع شد و پس از آن تيراندازان سپاه عمر سعد، اصحاب امام حسین علیه السلام را آماج تیرهای خود قرار دادند. شمر نیز به نيروهاى خود دستور داد كه حملۀ گروهى انجام دهيد و نیروهای حسين  را بكلّى نابود سازيد. همۀ گردانهاى سپاه كوفه در اين حمله شركت داشتند و ياران امام حسین علیه السلام سپاه امام حسین علیه السلام به شهادت رسیدند.&amp;lt;ref&amp;gt; جواد محدثى، فرهنگ عاشورا، ص154 &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نبرد انفرادی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از حمله اول دشمن به نبرد انفرادی روی آورد. مطابق با نقلی یسار که از بستگان ابن زیاد بود از میان لشکر عمر بن سعد بیرون آمد و مبارز طلبید که از سوی امام حسین علیه السلام [[عبدالله بن عمیر کلبی]] به جنگ با او رفت و او را کشت. کتابهای تاریخی جریان مبارزه تن به تن برخی از یاران و اهل بیت امام حسین علیه السلام را نقل کرده اند که در اکثر آنها اصحاب امام تعدادی چندین مبارز را یکی پس از دیگری از پای در می آورند. و در مواردی نیز عمر سعد مجبور می شود برای جلوگیری از کشته شدن تعداد بیشتری از نیروهایش و اتمام کار دستور حمله همگانی بدهد و قاعده متداول جنگهای تن به تن را زیر پا بگذارد. &amp;lt;ref&amp;gt;رجوع کنید: دمع السجوم (ترجمه نفس المهموم)، ابوالحسن شعرانی، ص224 تا 292&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نماز ظهر عاشورا===&lt;br /&gt;
[[پرونده:Zuhair.jpg|thumb|330px|left|تصویرسازی نماز روز عاشورا - اثری از استاد  بهنام شیرمحمدی]]&lt;br /&gt;
[[ابوثمامه صائدی|ابوثمامه صیداوی]] در گرماگرم نبرد، به امام حسین علیه‌السلام نزدیک شد و به آن حضرت عرض کرد که وقت نماز فرارسیده است. امام حسين علیه السلام فرمود: خدا تو را از نماز گذارندگان محسوب نمايد! از اين گروه اشرار بخواهید كه قدرى ما را مهلت دهند و دست از قتال بردارند، تا اينكه ما نماز را ادا نماييم. اما آنها به امام مهلت ندادند. و آن حضرت  از زهير بن قين و سعيد بن عبدالله خواست كه در پيش روى آن حضرت بايستند، تا اينكه آن حضرت با ساير اصحاب  نماز ظهر و عصر را اداء نمايد، پس آن دو پيش روى آن حضرت ايستادند و آن جناب نماز را به عنوان نماز خوف ادا نمود. در این حین دشمن شروع به تیراندازی نمود و سعید بن عبدالله 13 تیر را به بدن خود گرفت تا به اما اصابت نکند و در این صحنه به شهادت رسید.&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;مِحَن الأبرار، ترجمه و شرح مقتل بحارالأنوار، على اكبر رنجبران تهرانى، ص 878.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===شهادت سایر یاران امام حسین===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از [[نماز ظهر]] عاشورا، باقیمانده یاران امام حسین علیه‌السلام نیز یکی پس از دیگری به شهادت رسیدند. شیرمردانی چون [[زهیر بن قین بجلی|زهیر بن قین]]، [[نافع بن هلال]]، [[مسلم بن عوسجه]]، [[حبیب بن مظاهر]]، [[حر بن یزید ریاحی|حر بن یزید]]، [[بریر بن خضیر همدانی|بریر بن خضیر]] و دلیرمردانی از [[بنی هاشم]] چون [[حضرت علی اکبر علیه السلام|علی‌اکبر]] علیه‌السلام، [[حضرت عباس علیه السلام|عباس بن علی]] علیه‌السلام، [[قاسم بن الحسن علیه السلام|قاسم بن حسن]] علیه‌السلام، [[عبد الله بن مسلم بن عقیل|عبدالله بن مسلم]] علیه‌السلام و افرادی دیگر در یاری مولا و سرورشان امام حسین علیه‌السلام جنگیدند و سرانجام بدست دشمنان [[اهل البیت|اهل بیت]] علیهم‌السلام، مظلومانه به شهادت رسیدند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===مبارزه و شهادت سیدالشهداء===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[سیدالشهداء]] علیه‌السلام پس از آن که همه یاران خود را از دست داد، بانوان را در خیمه‌ای گردآورد و آنان را تسلّی و دلداری داد و به صبر و شکیبایی سفارش نمود و با قلبی شکسته از آنان خداحافظی کرد. آن حضرت، فرزندش [[امام زین العابدین]] علیه‌السلام را که در بیماری سختی بسر می‌برد، جانشین خویش قرار داد و با او نیز وداع کرد و آماده نبرد با دشمن گردید. امام حسین علیه‌السلام به تنهایی، ساعاتی با نیروهای گسترده دشمن مبارزه کرد و تعداد زیادی از آنان را کشته و زخمی نمود. خود آن حضرت نیز زخم‌های فراوانی در میدان مبارزه متحمل شد و بر اثر آن‌ها، از زین اسبش &amp;quot;[[ذوالجناح]]&amp;quot; به زمین افتاد و مورد هجوم وحشیانه دشمن قرار گرفت. سرانجام [[شمر|شمر بن ذی الجوشن]]، با [[قساوت قلب|قساوت]] و بی‌رحمی تمام به بدن خونین و کم‌رمق آن حضرت نزدیک شد و سر مبارکش را از قفا جدا کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;نک: الارشاد، شیخ مفید، ص ۴۴۷؛ الفتوح، ابن اعثم کوفی، ص ۹۰۱؛ منتهی الآمال، شیخ عباس قمی، ج ۱، ص ۳۴۲؛ لهوف، سید بن طاووس، ص ۱۱۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; به نقل برخی مورخان، [[سنان بن انس]] سر مقدس امام حسین‌ علیه السلام را از پیکر جدا کرد و بر نیزه افراشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زنده نگه داشتن یاد عاشورا در فرهنگ شیعه== &lt;br /&gt;
[[ائمه اطهار]] علیهم السلام، یاد روز عاشورا را زنده مى‌ داشتند، مجلس برپا مى‌ کردند، بر [[امام حسین]] علیه السلام مى‌ گریستند، آن حضرت را [[زیارت]] مى‌ کردند و به زیارت او تشویق و امر مى‌ کردند و روز اندوهشان بود. از جمله آداب این روز، ترک لذّتها، دنبال کار نرفتن، پرداختن به سوگوارى و [[گریه]]، تا ظهر چیزى نخوردن و نیاشامیدن، چیزى براى خانه‌ ذخیره نکردن، حالت صاحبان عزا و ماتم داشتن و ... بین شده است.&amp;lt;ref&amp;gt; وسائل الشیعة، ج ۱۰، ص ۳۹۴، سفینة البحار، ج ۲، ص ۱۹۶. &amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در دوران سلطه [[امویان]] و [[عباسیان]]، شرایط اجتماعى اجازه مراسم رسمى و گسترده در سوگ [[امام حسین|ابا عبدالله الحسین]] را نمى‌ داد، امّا هر جا که [[شیعه|شیعیان]]، قدرت و فرصتى یافته ‌اند، سوگوارى پرشور و دامنه ‌دارى در ایام عاشورا به راه انداخته ‌اند. در تاریخ است که معزّ الدّوله دیلمى اهل [[بغداد]] را به برگزارى مراسم سوگ و [[نوحه]] براى [[سیدالشهداء|سید الشهدا]] علیه السلام وادار ساخت و دستور داد که بازارها را ببندند و کارها را تعطیل کنند و هیچ طبّاخى غذایى نپزد و زنان سیاهپوش بیرون آیند و به عزادارى و نوحه بپردازند. این کار را چندین سال ادامه داد و [[اهل سنت|اهل سنّت]] نتوانستند جلوى آن را بگیرند، چون که حکومت، شیعى بود.&amp;lt;ref&amp;gt; سفینة البحار، ج ۲، ص ۱۹۶. &amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«روز عاشورا» در بین شیعیان به عنوان تجلّى روز درگیرى [[حق]] و [[باطل]] و روز فداکارى و جانبازى در راه [[دین|دین]] و عقیده، شناخته شده است.&amp;lt;ref&amp;gt; جواد محدثى، فرهنگ عاشورا &amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
«عاشورا» در فرهنگ [[شیعه]]، به خاطر واقعه شهادت [[امام حسین]] علیه السلام عظیمترین روز سوگوارى و ماتم به حساب مى ‌آید که بزرگترین فاجعه و ستم در مورد خاندان [[پیامبر اسلام|پیامبر اکرم]] صلی الله علیه وآله انجام گرفته و دشمنان [[اسلام]] و [[اهل البیت|اهل بیت]] علیهم السلام این روز را خجسته شمرده به شادى مى ‌پرداختند، چنانکه در «[[زیارت عاشورا]]» درباره این روز غم‌ انگیز که [[بنی امیه|امویان]] آن را مبارک مى ‌دانستند، آمده است: {{متن حدیث|«اللّهم هذا یوم تبرّکت به بنو امیة...»}}. پروردگارا این روز؛ روزى است که مبارک می دانستند آن را بنى امیه... . &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امّا پیروان خاندان [[رسالت]]، در این روز به سوگ و عزا مى ‌نشینند و بر کشتگان [[کربلا]] مى ‌گریند. [[امام صادق]] علیه السلام فرمود: {{متن حدیث|«و امّا یوم عاشورا فیوم اُصیب فیه الحسین علیه السلام صریعا بین اصحابه و اصحابه حوله صرعى عراة»}}&amp;lt;ref&amp;gt; بحار الأنوار، ج ۴۵، ص ۹۵. &amp;lt;/ref&amp;gt;؛ عاشورا روزى است که حسین علیه السلام میان یارانش کشته بر زمین افتاد، یاران او نیز پیرامون او به خاک افتاده و عریان بودند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[امام رضا]] علیه السلام فرمود: {{متن حدیث|«من کان عاشورا یوم مصیبته و بکائه جعل الله عزّ و جلّ یوم القیامة یوم فرحه و سروره»}}&amp;lt;ref&amp;gt; بحار الأنوار، ج۴۴، ص۲۸۴، وسائل الشیعة، ج۱۰، ص۳۹۴. &amp;lt;/ref&amp;gt;؛ هر کس را که عاشورا روز مصیبت و اندوه و گریه باشد، خداوند [[قیامت|قیامت]] را روز شادى او قرار مى  ‌دهد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قیام [[امام حسین علیه السلام|امام حسین]] علیه السلام از سویی تجلی گاه خصلت های پاک انسانی و فضایل [[اخلاق|اخلاقی]] در جبهه [[حق]]، و از سوی دیگر محل بروز و ظهور رذایل اخلاقی در جبهه [[باطل]] است. «عاشورا»، میدان مسابقه خصلت های پاکی است که ریشه در افکار درخشان [[پیامبر اسلام|رسول گرامی اسلام]] صلی الله علیه وآله دارد. حسین علیه السلام و یاران وفادارش، برای احیاء این خصلت ها قیام کردند و به همین خصایل و فضایل نیز مشهور شدند؛ فضائلی همچون: [[ایمان]]، رجاء، [[رضا]]، وفا، [[صبر]]، [[عدل]]، تعهد و احساس مسؤولیت، [[توکل]] و [[زهد]]، که جبهه حق نمایشگر آن بود. در جبهه مقابل نیز، دشمنان گرفتار رذیله های اخلاقی بودند و به همان رذایل معروف شدند؛ رذائلی همچون: [[کفر]]، جور، [[حرص]] بر دنیا، حماقت، هتک حرمت، حقد و [[کینه]]، [[مکر]] و خدعه، [[فسق]] و [[قساوت قلب|قساوت]]، که جبهه باطل نمایشگر آن بود.&amp;lt;ref&amp;gt; عاشورا نمایشگاه فضایل و رذایل اخلاقى، نشریه خُلُق، آذر و دى ۱۳۸۸، شماره ۱۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
*[[فرهنگ عاشورا(کتاب)|فرهنگ عاشورا]]، جواد محدثى، نشر معروف، ص۲۷۶.&lt;br /&gt;
*&amp;quot;عاشورا نمایشگاه فضایل و رذایل اخلاقى&amp;quot;، نشریه خُلُق، آذر و دى ۱۳۸۸، شماره ۱۴.&lt;br /&gt;
*تاریخ امامت، اصغر منتظرالقائم، نشر معارف، پاییز ۱۳۸۸.&lt;br /&gt;
*با کاروان حسینی از مدینه تا مدینه، پژوهشکده تحقیقات اسلامی سپاه، نشر زمزم هدايت، قم، ۱۳۸۶ ش.&lt;br /&gt;
*دمع السجوم (ترجمه نفس المهموم‏)، ابوالحسن شعرانی، هجرت، قم، ۱۳۸۱ ش.&lt;br /&gt;
*روزشمار تاریخ اسلام، تقی واردی، دارالثقلین، ۱۳۸۴ ش. &lt;br /&gt;
*مِحَن الأبرار، ترجمه و شرح مقتل بحارالأنوار، على اكبر رنجبران تهرانى، چاپ اول، ۱۳۸۸ ش.&lt;br /&gt;
*موسوعة الإمام الحسین علیه السلام، گروهی از نویسندگان، سازمان پژوهش و برنامه ریزی آموزشی، دفتر انتشارات کمک آموزشی، تهران، ۱۳۷۸ ش.&lt;br /&gt;
==پیوندها==&lt;br /&gt;
*[http://ahlolbait.com/%D8%A7%D9%87%D9%84-%D8%A8%DB%8C%D8%AA-%D8%B9%D9%84%DB%8C%D9%87%D9%85-%D8%A7%D9%84%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85/%D9%88%D8%A7%D9%82%D8%B9%D9%87-%DA%A9%D8%B1%D8%A8%D9%84%D8%A7 ویژه نامه واقعه کربلا، موسسه تحقیقات و نشر معارف اهل البیت علیهم السلام]&lt;br /&gt;
{{الگو:واقعه عاشورا}}&lt;br /&gt;
{{شناختنامه امام حسین (ع)}}&lt;br /&gt;
{{مناسبت های شیعه}}&lt;br /&gt;
[[رده:امام حسین علیه السلام]]&lt;br /&gt;
[[رده: وقایع دوران امامت امام حسین علیه السلام]]&lt;br /&gt;
[[رده:واقعه عاشورا]]&lt;br /&gt;
[[رده:روزهای خاص]]&lt;br /&gt;
{{سنجش کیفی&lt;br /&gt;
|سنجش=شده&lt;br /&gt;
|شناسه= خوب&lt;br /&gt;
|عنوان بندی مناسب= خوب&lt;br /&gt;
|کفایت منابع و پی نوشت ها= خوب&lt;br /&gt;
|رعایت سطح مخاطب عام= خوب&lt;br /&gt;
|رعایت ادبیات دانشنامه ای= خوب&lt;br /&gt;
|جامعیت= خوب &lt;br /&gt;
|رعایت اختصار= خوب&lt;br /&gt;
|سیر منطقی= خوب&lt;br /&gt;
|کیفیت پژوهش= خوب&lt;br /&gt;
|رده= دارد&lt;br /&gt;
}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mohammadi</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D9%85%D8%A7%D9%87_%D8%B5%D9%81%D8%B1&amp;diff=169524</id>
		<title>ماه صفر</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D9%85%D8%A7%D9%87_%D8%B5%D9%81%D8%B1&amp;diff=169524"/>
		<updated>2026-09-16T12:54:14Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Mohammadi: /* اعمال ماه صفر */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{صفر}}&lt;br /&gt;
'''«ماه صفر»''' دومین ماه از [[ماه های قمری|ماه‌های قمری]] است. در سبب نامگذاری این ماه، دو وجه ذکر کرده‌اند: یکی اینکه از «صُفْرَة (زردی)» گرفته شده؛ زیرا زمان انتخاب نام، مقارن فصل پاییز و زردی برگ درختان بوده است. و دیگری از «صِفْر (خالی)» گرفته شده؛ زیرا مردم پس از پایان [[ماههای حرام]]، رهسپار جنگ می‌‌شدند و شهرها خالی می‌‌شد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==وقایع ماه صفر==&lt;br /&gt;
'''پیش از اسلام:'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
درگذشت &amp;quot;[[حضرت هارون علیه السلام|هارون بن عمران]]&amp;quot; برادر &amp;quot;[[حضرت موسی علیه السلام]]&amp;quot; &amp;lt;ref&amp;gt;تفسیر احسن الحدیث، ج ۶، ص ۳۳۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; و [[ثمود|نزول عذاب بر قوم ثمود]] از اتفاقاتی است که گفته شده در ماه صفر رخ داده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''برخی از وقایع  مهم تاریخ اسلام که در این ماه به وقوع پیوسته است:'''&lt;br /&gt;
* [[رحلت پیامبر اسلام|رحلت &amp;quot;پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله&amp;quot;]] و آغاز [[امامت امام علی علیه السلام|آغاز امامت &amp;quot;امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام&amp;quot;]] در [[۲۸ صفر]] سال ۱۱ ق.&lt;br /&gt;
*آغاز مرحله نهایی [[جنگ صفین]] میان سپاهیان &amp;quot;[[امام علی علیه‌السلام]]&amp;quot; و &amp;quot;[[معاویه]]&amp;quot; در [[1 صفر|اول صفر]] سال ۳۷ ق.&lt;br /&gt;
*وقوع [[جنگ نهروان]] و شهادت &amp;quot;[[عمار]]&amp;quot;، &amp;quot;[[خزیمة بن ثابت|خزیمه بن ثابت]]&amp;quot; و &amp;quot;[[عبدالله بن بدیل]]&amp;quot; در [[9‬ صفر|۹‬ صفر]] سال ۳۷ ق.&amp;lt;ref&amp;gt;ابن‌عساکر، ج ۱۶، ص ۳۷۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
* [[شهادت امام حسن علیه السلام|شهادت &amp;quot;امام حسن علیه السلام&amp;quot;]] در ۷ یا ۲۸ صفر سال ۵۰ ق.&lt;br /&gt;
* [[ولادت امام باقر علیه السلام|ولادت &amp;quot;امام محمد باقر علیه‌السلام&amp;quot;]] به روایتی در [[3 صفر|۳ صفر]] سال ۵۷ ق.&lt;br /&gt;
*[[شهادت]] &amp;quot;[[حضرت رقیه سلام الله علیها|حضرت رقیه علیهاالسلام]]&amp;quot; در [[خرابه شام]] در [[5 صفر|۵ صفر]] سال ۶۱ ق.&lt;br /&gt;
*اربعین [[امام حسین علیه السلام]]، [[بازگشت اسرای اهل بیت به کربلا|بازگشت اسرای اهل بیت علیهم‌السلام به کربلا]] و [[ورود جابر انصارى به کربلا و زیارت قبر امام حسین در اربعین|ورود &amp;quot;جابر انصارى&amp;quot; به کربلا و زیارت قبر &amp;quot;امام حسین علیه‌السلام&amp;quot; در اربعین]] در [[۲۰ صفر]] سال ۶۱ ق.&lt;br /&gt;
* آغاز قیام و شهادت &amp;quot;[[زید بن علی بن الحسین|زید بن علی]]&amp;quot; علیه حکومت [[بنی‌امیه]] در اوایل صفر سال ۱۲۲ ق.&lt;br /&gt;
* [[ولادت امام کاظم علیه السلام|ولادت &amp;quot;امام کاظم علیه السلام&amp;quot;]]، به روایتی در [[۷ صفر]] سال ۱۲۸ ق.&lt;br /&gt;
* [[شهادت امام رضا علیه السلام|شهادت &amp;quot;امام رضا علیه‌السلام&amp;quot; در روستای سناباد]] در ۱۷ یا ۳۰ صفر سال ۲۰۳ ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''بخشی از حوادث مهم تاریخ معاصر، که در این ماه به وقوع پیوسته است:'''&lt;br /&gt;
* ۱۴۰۲ ق. [[شهادت]] &amp;quot;[[سید عبدالحسین دستغیب]]&amp;quot; امام جمعه [[شیراز]] و نویسنده کتاب گناهان کبیره (۲۰ آذر ۱۳۶۰ ش): '''[[۱۴ صفر]]'''&lt;br /&gt;
*۱۴۰۹ ق. انتشار کتاب آیات شیطانی از سوی &amp;quot;سلمان رُشدی&amp;quot; (۴ مهر ۱۳۶۷ ش): '''۱۴ صفر'''&lt;br /&gt;
* ۱۴۴۳ ق. درگذشت &amp;quot;[[حسن حسن زاده آملی|حسن حسن‌زاده آملی]]&amp;quot; مجتهد و فیلسوف شیعه (۳ مهر۱۴۰۰ ش): '''[[۱۸ صفر]]'''&lt;br /&gt;
* ۱۴۴۱ ق. کشته‌شدن &amp;quot;ابوبکر البغدادی&amp;quot;، رهبر گروه [[داعش]]، در [[ادلب]] کشور [[سوریه]]، توسط نیروهای امریکایی (۵ آبان ۱۳۹۸ ش): '''[[۲۸ صفر]]'''&lt;br /&gt;
'''[[فهرست وقایع ماه صفر|مشاهده فهرست وقایع ماه صفر]]'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==اعمال ماه صفر==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این ماه، معروف به شومی و بدشگونی است. از [[پیامبر اسلام|پیامبر اکرم]] صلی الله علیه و آله درباره ماه صفر، چنین نقل شده است: هر کس خبر تمام شدن این ماه را به من دهد، بشارت [[بهشت]] را به او می‌ دهم. لذا در این ماه به دادن [[صدقه]] اهتمام بیشتری شود و برای ایمنی از بلاها، چنان که محدّث [[فیض کاشانی|فیض]] و غیر او فرموده اند دعای زیر هر روز ده مرتبه خوانده شود: {{متن حدیث|«یا شَدیدَ الْقُوی وَ یا شَدیدَ الْمِحالِ یا عَزیزُ یا عَزیزُ یا عَزیزُ ذَلَّتْ بِعَظَمَتِک جَمیعُ خَلْقِک فَاکفِنی شَرَّ خَلْقِک یا مُحْسِنُ یا مُجْمِلُ یا مُنْعِمُ یا مُفْضِلُ یا لا اِلهَ اِلاّ اَنْتَ سُبْحانَک اِنّی  کنْتُ مِنَ الظَّالِمینَ فَاسْتَجَبْنا لَهُ وَنَجَّیناهُ مِنَ الْغَمِّ وَکذلِک نُنْجِی الْمُؤْمِنینَ وَ صَلَّی اللَّهُ عَلی  مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّیبینَ الطَّاهِرینَ»}}.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روز سوم ماه صفر: [[سید ابن طاووس]] از کتابهای اصحاب [[امامیه]] نقل کرده است که در این روز خواندن دو رکعت [[نماز]]، مستحب است که در رکعت اول، [[سوره حمد]] و [[سوره فتح]] و در رکعت دوم سوره حمد و [[سوره اخلاص]] خوانده شود. و پس از سلام، صد مرتبه [[صلوات]]، صد مرتبه «اَللَّهُمَّ الْعَنْ آلَ اَبی ‌سُفْیانَ»، و صد مرتبه [[استغفار]] گفته شود و از [[الله|خداوند]] متعال طلب حاجت شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روز بیستم ماه صفر: روز اربعین و روز ورود [[جابر بن عبدالله انصاری|جابر بن عبداللّه انصاری]] به [[کربلا]] برای زیارت [[امام حسین علیه السلام|امام حسین]] علیه السّلام است، و [[زیارت]] حضرت سیّدالشهداء علیه السّلام در این روز مستحب است. در روایتی از [[امام حسن عسکری]] علیه‌السلام، خواندن [[زیارت اربعین]] از نشانه‌ های [[ایمان|مؤمن]] برشمرده شده است. [[شیخ طوسی|شیخ]] در کتاب «[[تهذیب الأحکام (کتاب)|تهذیب]]» و «[[مصباح المتهجد (کتاب)|مصباح]]» زیارت خاص این روز را از [[امام صادق]] علیه السّلام نقل کرده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;br /&gt;
==منابع ==&lt;br /&gt;
* [[مفاتیح الجنان]]، شیخ عباس قمی، ص ۷۲۳-۷۲۷.&lt;br /&gt;
* [http://lib.ahlolbait.ir/parvan/resource/31855/%D9%81%D9%8A%D8%B6-%D8%A7%D9%84%D8%B9%D9%84%D8%A7%D9%85-%D9%81%D9%8A-%D8%B9%D9%85%D9%84-%D8%A7%D9%84%D8%B4%D9%87%D9%88%D8%B1-%D9%88-%D9%88%D9%82%D8%A7%D9%8A%D8%B9-%D8%A7%D9%84%D8%A7%D9%8A%D8%A7%D9%85/preview/31084/%D9%85%D8%AD%D8%AA%D9%88%D8%A7%D9%8A-%D8%AF%D9%8A%D8%AC%D9%8A%D8%AA%D8%A7%D9%84%D9%8A/&amp;amp;sa=false&amp;amp;#!page=73 وقایع الایام، شیخ عباس قمی، ماه صفر].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:ماه های قمری]]&lt;br /&gt;
[[رده:ماه صفر]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mohammadi</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85_%D8%AD%D8%B3%D9%86_%D8%B9%D9%84%DB%8C%D9%87_%D8%A7%D9%84%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85&amp;diff=169523</id>
		<title>امام حسن علیه السلام</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85_%D8%AD%D8%B3%D9%86_%D8%B9%D9%84%DB%8C%D9%87_%D8%A7%D9%84%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85&amp;diff=169523"/>
		<updated>2026-09-16T12:31:29Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Mohammadi: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{خوب}}&lt;br /&gt;
'''«ابومحمد حسن بن على علیه‌السلام»''' فرزند [[امام علی]] علیه‌السلام و [[حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها|حضرت فاطمه]] علیهاالسلام و [[امام]] دوم [[شیعه|شیعیان]] است. آن حضرت هفت سال از دوران حیات جدّ بزرگوارش [[پیامبر اسلام|پیامبر اکرم]] صلی الله علیه وآله را درک نمود. پس از [[شهادت امام علی علیه السلام|شهادت امام علی]] علیه‌السلام (در سال ۴۰ هجرى)، مردم با امام حسن به عنوان جانشین [[امیرالمومنین|امیرالمؤمنین]] علیه‌السلام [[بیعت]] نمودند، اما به دلیل عدم حمایت آنان از امام برای جنگ و سرکوب [[معاویه]]، آن حضرت ناچار به قبول [[صلح امام حسن علیه السلام|صلح با معاویه]] در سال ۴۱ هجری گردید. مدت امامت ایشان ۱۰ سال بود و در سال ۵۰ هجرى در حالی که ۴۸ سال سن داشت، با توطئه معاویه مسموم و به [[شهادت در راه خدا|شهادت]] رسید.&lt;br /&gt;
{{شناسنامه ائمه&lt;br /&gt;
|عنوان امام=امام حسن علیه السلام|مقام=امام دوم&lt;br /&gt;
|تصویر =پرونده:امام-حسن.jpg&lt;br /&gt;
|نام= حسن&lt;br /&gt;
|لقب=مجتبی&lt;br /&gt;
|کنیه=ابو محمد&lt;br /&gt;
|پدر=امام علی علیه‌السلام&lt;br /&gt;
|مادر= [[حضرت فاطمه]] علیهاالسلام&lt;br /&gt;
|تاریخ ولادت=۱۵ رمضان سال سوم هجری &lt;br /&gt;
|محل ولادت= مدینه&lt;br /&gt;
|مدت امامت=۱۰ سال&lt;br /&gt;
|مدت عمر= ۴۷ سال&lt;br /&gt;
|تاریخ شهادت= ۲۸ صفر سال ۵۰ هجری &lt;br /&gt;
|علت شهادت = مسومیت توسط زهر&lt;br /&gt;
|قاتل=جعده دختر اشعث&lt;br /&gt;
|محل دفن=  [[مدینه]]، [[بقیع]]}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:Aemebaghi.jpg|270px|thumb|left|قبر امام حسن علیه‌السلام در محل قبور ائمه بقیع علیهم‌السلام در قبرستان بقیع]]&lt;br /&gt;
==ولادت==&lt;br /&gt;
امام حسن علیه السلام در نیمه [[ماه رمضان]] و در [[مدینه]] به دنیا آمد.&amp;lt;ref&amp;gt; محدث اربلی ، کشف الغمه، تبریز ، بنی هاشم ، ۱۳۸۱ ق ، چاپ اول ، ج ۱ ، ص۴۵۰ &amp;lt;/ref&amp;gt; در سال ولادت ایشان اختلاف است. برخی آن را سال دوم&amp;lt;ref&amp;gt;کلینی، الکافی، بیروت ۱۴۰۱، ج۱، ص۴۶۱؛ شیخ طوسی، تهذیب الاحکام، ۱۳۹۰ش، ج۶، ص۳۹؛ محدث اربلی ، کشف الغمه، ، ج۱، ص۴۵۰&amp;lt;/ref&amp;gt; و برخی سال سوم هجرت&amp;lt;ref&amp;gt;شیخ مفید، الارشاد، ج۲، ص۵&amp;lt;/ref&amp;gt; می دانند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==القاب و کنیه==&lt;br /&gt;
برای آن حضرت القاب بسیاری نقل شده است همچون تقی، طیب، زکی، سید، سبط، امین، مجتبی و ... که از این بین لقب «سیّد» را خود [[پیامبر اسلام|پیامبر اکرم]] صلی الله علیه و آله به ایشان داده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[کنیه]] آن حضرت نیز &amp;quot;ابومحمد&amp;quot; است که پیامبر خدا به آن حضرت داده است و غیر از این برای ایشان کنیه‌ی دیگری نقل نشده است.&amp;lt;ref&amp;gt; هاشم رسولی محلاتی، زندگانی امام حسن مجتبی، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، ۱۳۸۲، چاپ ۱، ص ۹ &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==امام حسن در زمان پیامبر اکرم==&lt;br /&gt;
امام حسن مجتبی علیه‌السلام ۷ ساله بود که [[رسول خدا]] صلی الله علیه وآله وفات نمودند. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله او را بسیار دوست مى داشت و در روایات آمده است که آن حضرت را بر شانه مى نهاد و مى گفت: خداوندا، من دوستش دارم، تو نیز او را دوست بدار».&amp;lt;ref&amp;gt;پیشواى دوم حضرت امام حسن (علیه‌السلام)، هیئت تحریریه موسسه اصول دین قم[http://ketaab.iec-md.org/IMAM_HASAN/pishvaaye_dovvom_۰۱.html]&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در روایتی از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله، [[امامت]] ایشان و [[امام حسین علیه السلام|امام حسین]] علیه السلام مورد تاکید قرار گرفته است: «حسن و حسین امامند، چه قیام کنند و چه نکنند».&amp;lt;ref&amp;gt;مناقب آل أبی طالب علیهم السلام، ابن شهرآشوب، ج‌۳، ص۳۹۴ -ایشان می نویسد: «اهل قبله اجماع دارند بر اینکه پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم فرمود: الحسن والحسین امامان قاما أوقعدا».&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در حدیث دیگری آن حضرت می فرماید: «حسن و حسین، سرور جوانان بهشتند». این حدیث در منابع متعدد [[شیعه]] و [[اهل سنت]] نقل شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;مناقب آل أبی طالب علیهم السلام، ابن شهرآشوب، ج‌۳، ص۳۹۴&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بزرگى منش و سترگى روح آن امام، چندان بود که پیامبر ارجمند اسلام (صلی الله علیه و آله) او را با خردى سال و کمى سن، در برخى از عهدنامه ها گواه مى گرفت؛ [[محمد بن عمر واقدی|واقدى]] آورده است که: پیامبر، براى «ثقیف» عهد ذمه بست، خالد بن سعید آنرا نوشت و امام حسن و امام حسین آنرا گواهى فرمودند.&amp;lt;ref&amp;gt;پیشواى دوم حضرت امام حسن(ع)، هیئت تحریریه موسسه اصول دین قم[http://ketaab.iec-md.org/IMAM_HASAN/pishvaaye_dovvom_۰۱.html]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله بسیاری از آداب و تعالیم الهی و راه و روش [[تربیت دینی|تربیت]] فرزند را از طریق اعمالشان نسبت به ایشان و برادرشان امام حسین علیه السلام، به دیگران آموخت.&amp;lt;ref&amp;gt; محمدتقی مدرسی ، محمدصادق آل شریعت ، هدایتگران راه نور (زندگانی امام حسن مجتبی) ، قم ، موسسه ی فرهنگی و اطلاع رسانی تبیان، ج ۴، ص۱۰ &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام حسن علیه السلام در وقایع مهم زیر در زمان پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله حضور دارند، که همگی نشان از جایگاه رفیع آن حضرت در نزد خدا و پیامبر اکرم دارند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* در جریان [[مباهله پیامبر اسلام با مسیحیان نجران|مباهله]] پیامبر با مسیحیان [[نجران]]، به همراه [[امام حسین]] علیه السلام به عنوان &amp;quot;ابنائنا&amp;quot;، در کنار مادر بزرگوارشان [[حضرت فاطمه]] سلام الله علیها با عنوان &amp;quot;نسائنا&amp;quot; و [[امام علی علیه السلام|امام علی]] علیه السلام به عنوان &amp;quot;انفسنا&amp;quot; ([[آیه مباهله]]).&lt;br /&gt;
* به عنوان مصداق «[[اهل البیت]]» در جریان نزول «[[آیه تطهیر]]»&lt;br /&gt;
* در جریان [[نزول سوره انسان در شأن اهل بیت (ع)|نزول سوره انسان در شأن اهل بیت (علیهم السلام)]].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==امام حسن در دوران امیرالمؤمنین==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام حسن علیه السلام در دوران حیات پدر بزرگوارش [[امام علی]] علیه السلام همواره همراه و هماهنگ با پدر بود. از جمله در هنگامى که [[ابوذر]] به [[ربذه]] تبعید مى‌شد، [[عثمان بن عفان|عثمان]] دستور داد هیچکس او را بدرقه نکند، اما امام حسن و [[امام حسین]] علیهما السلام و پدرشان به گرمى او را بدرقه کردند و به هنگام بدرود، از حکومت عثمان ابراز بیزارى نمودند و ابوذر را به شکیبایى و پایدارى پند دادند.&amp;lt;ref&amp;gt;حیاة الامام الحسن بن على (ع)، ص ۲۶۱-۲۶۰&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همچنین در سال ۳۶ هجرى با پدر از [[مدینه]] به سوى [[بصره]] آمد تا آتش [[جنگ جمل]] را که [[عایشه]] و [[طلحه]] و [[زبیر]] بر افروخته بودند، فرو نشانند. پیش از ورود به بصره به فرمان حضرت على علیه السلام، همراه [[عمار]]، [[صحابی]] پیامبر به [[کوفه]] رفت تا مردم را بسیج کند و آنگاه با مردم به یارى امام، به سوى بصره بازگشت &amp;lt;ref&amp;gt;طبقات کبیر، ج۳، قسمت اول، ص ۲۰&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در [[جنگ صفین]] نیز، همراه پدر، پایمردی‌ها کرد. در این جنگ، [[معاویه]]، عبیدالله بن عمر را نزد او فرستاد که: «از پیروى پدرت دست بردار، ما [[خلافت]] را به تو وامى‌گذاریم، چرا که [[قریش]]، از پدر تو به سابقه‌ى پدر کشتگى‌ها ناراحتند، اما ترا پذیرا توانند شد...». امام حسن (علیه‌السلام) در پاسخ فرمود: «قریش بر آن بود که پرچم [[اسلام]] را بیفکند و در هم پیچد، اما پدرم به خاطر خدا و اسلام، گردنکشان ایشان را کشت و آنان را پراکند، پس با پدرم بدین جهت به دشمنى برخاستند و بدو کینه مى ورزند.»&amp;lt;ref&amp;gt;حیاة الامام الحسن بن على ج ۱ ص ۴۴۵-۴۴۴&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او در این جنگ، از پشتیبانى پدرش دست نکشید و تا پایان همراه و همدل بود، و چون دو تن را از سوى سپاه حضرت على (علیه‌السلام) و معاویه، برگزیدند تا «[[حکمیت|حکمیت]]» کنند و آنان به ناروا حکم کردند، امام حسن به فرمان پدر، در یک سخنرانى پر شور، توضیح داد که: «اینان برگزیده شدند تا کتاب خداوند را بر خواهش دل، پیش دارند و مقدم شمارند اما، واژگونه رفتار کردند و چنین کسى، حَکم نامیده نمى شود، بلکه «محکوم» است».&amp;lt;ref&amp;gt;حیاة الامام الحسن بن على ج ۱ ص ۴۷۹&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام على علیه السلام به هنگام رحلت، بنا به فرمانى که از پیش از پیامبر اسلام (صلی الله علیه وآله) داشت، امام حسن (علیه‌السلام) را جانشین خویش فرمود، و [[امام حسین]] (علیه‌السلام) و سایر فرزندان گرامى خویش و بزرگان [[شیعه]] را بر این امر، گواه گرفت.&amp;lt;ref&amp;gt;اصول کافى ج ۱ ص ۲۹۸-۲۹۷&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==دوران امامت==&lt;br /&gt;
===آغاز خلافت===&lt;br /&gt;
هنگامی که [[امام علی علیه السلام|امیر مؤمنان علی]] (علیه‌السلام) از دنیا رفت، امام حسن (علیه‌السلام) برای مردم [[خطبه]] خواند و حق خود (یعنی حقوق رهبری) را برای مردم بیان کرد، یاران پدرش با آن حضرت [[بیعت]] کردند، بر این اساس که با هرکه با او می جنگد، بجنگند و با هر که با او در [[صلح]] هست، در صلح باشند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[علامه حلی]] خطبه آن حضرت در آغاز [[خلافت]] را به نقل از ابواسحاق سبیعی و دیگران چنین می آورد: «در صبح آن شبی که امیرمؤمنان علی از دنیا رفت، امام حسن برای اصحاب سخنرانی کرد، پس از حمد و ثنای الهی و درود فرستادن بر [[پیامبر اسلام|پیامبر]] فرمود: «شب گذشته مردی از میان شما رفت که پیشینیان در کردار نیک از او پیشی نگرفتند و آیندگان در رفتار، به او نخواهند رسید، او همواره همراه رسول خدا با دشمنان جنگید و با نثار جانش از حریم پیامبر دفاع نمود، ... در همان شبی که [[حضرت عیسی علیه السلام|عیسی بن مریم]] به سوی آسمان عروج کرد و حضرت [[یوشع بن نون]] وصی [[حضرت موسی علیه السلام|حضرت موسی]] وفات یافت، از دنيا رفت و از مال دنيا جز هفتصد درهم باقى نگذارد، اين هفتصد درهم از جيره‌اى بود كه از حق بيت المال خود زياد آمده و مى‌خواست با آن خادمى براى خانواده‌اش خريدارى كند» در این هنگام امام حسن علیه السلام گریه کرد و همه‌ی حاضران نیز با او گریه کردند. سپس فرمود: «من پسر بشیر (مژده دهنده)، یعنی رسول خدا هستم، من پسر کسی هستم که به اذن خدا مردم را به سوی خدا دعوت می‌کرد، من پسر چراغ تابناک هدایت هستم، من از خاندانی هستم که خداوند، پلیدی و ناپاکی را از آنان دور ساخت و آنان را به طور کامل پاکیزه نمود. من از خاندانی هستم که خداوند دوستی به آنان را در [[قرآن]] خود واجب کرده و فرموده است: «{{متن قرآن|... قُلْ لَا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْرًا إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبَىٰ ۗ وَمَنْ يَقْتَرِفْ حَسَنَةً نَزِدْ لَهُ فِيهَا حُسْنًا ...}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 23 سوره شوری|سوره شوری، آیه ۲۳.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ ای پیامبر! بگو من پاداشی برای رسالت نمی‌خواهم، مگر دوستی در حق خویشاوندان و هر که نیکی کند، بر نیکی او بیفزاییم». منظور از «حسنه» (نیکی) در این آیه، دوستی ما خاندان است» و سپس (سخنرانی را به پایان رساند و) نشست.&amp;lt;ref&amp;gt;نگاهی بر زندگی دوازده امام (علیهم السلام)، علامه حلی، ترجمه محمد محمدی اشتهاردی، ص58 و 59&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از پایان خطبه «[[عبدالله بن عباس|ابن ‌عباس]]» به پا خاست و از مردم برای امام حسن بیعت گرفت و آن حضرت کارگزاران خویش را تعیین نموده و به شهرها فرستاد و فرماندهان را نصب نمود و امور را زیر نظر گرفت.&amp;lt;ref&amp;gt;الإرشاد، شیخ مفید،ج‏۲، ص۹&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===صلح امام حسن با معاویه===&lt;br /&gt;
امام حسن علیه السلام در شرایطی خلافت را به دست گرفت که جوّ تشویش و نگرانی و شکی که در اواخر زندگانی پدرش حضرت علی علیه السلام بروز نموده بود به اوج خود رسیده بود. در چنین شرایطی [[معاویه]] که داعیه خلافت را در سر داشت، سعی نمود از این اوضاع به نفع خود استفاده کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
معاویه پس از اعلام خلافت امام حسن علیه السلام از سوى مردم [[عراق]]، و تائید ضمنى آن از ناحیه مردم [[حجاز]]، [[یمن|یمن]] و فارس، به مجردى که خبر انتخاب امام حسن علیه السلام را دریافت نمود، این انتصاب را تقبیح کرد و در سخنان و نامه هایش، تصمیم راسخ خود را به سرکشى و عدم شناسایى امام حسن علیه السلام به عنوان خلیفه اعلام داشت.&amp;lt;ref&amp;gt;تشیع در مسیر تاریخ ، حسین محمد جعفرى، مترجم سید محمد تقى آیت اللهى‏، تهران‏:دفتر نشر فرهنگ اسلامى‏، ص ۱۶۲&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او همچنین دو جاسوس به شهرهای [[کوفه]] و [[بصره]] روانه کرد تا زمینه تضعیف حکومت امام حسن را مهیا کند. اما آن حضرت از این امر اطلاع پیدا کرده آن دو جاسوس را دستگیر و اعدام نمود و نامه‌ای برای معاویه نوشت که در آن آمده بود: «تو مردانی را به عنوان حیله گری و غافلگیری می‌فرستی و جاسوسانی را گسیل می‌داری، گویی جنگ را دوست می‌داری و من آن را نزدیک می‌بینم، در انتظار آن باش - ان شاء الله تعالی».&amp;lt;ref&amp;gt;نگاهی بر زندگی دوازده امام (علیهم السلام)، علامه حلی، ترجمه محمد محمدی اشتهاردی، ص59&amp;lt;/ref&amp;gt; اما معاویه در پاسخ نامه امام حسن علیه السلام، ضمن تایید فضائل [[اهل البیت]] علیهم السلام، امر حکومت را به تجربه وابسته دانسته، از این نظر خود را بر امام ترجیح داد و از آن حضرت خواست تسلیم او شود.&amp;lt;ref&amp;gt;دانشنامه جهان اسلام، مدخل &amp;quot;حسن بن علی امام&amp;quot; از محمود مهدوی دامغانی و اسماعیل باغستانی&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از چندی معاویه با لشکری به سوی عراق حرکت کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;شیخ مفید، الارشاد، ۱۴۱۳ق، ج۲، ص۱۱؛ ابن اعثم، الفتوح، ۱۴۱۱ق، ج۴، ص۲۸۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
از آن سو امام حسن علیه السلام نیز در میان مردم اعلان بسیج عمومى نمودند و رزمندگان [[کوفه]] و سایر شهرها را براى دفع تهاجم دشمن فراخواندند. هنگامى که دو سپاه در برابر یکدیگر قرار گرفتند و درگیرى‌‌هاى پراکنده‌‌اى میان آنان به وقوع پیوست، برخى از سران سپاه امام حسن‌ مجتبى علیه‌السلام از جمله &amp;quot;عبیدالله بن عباس&amp;quot; که فرماندهى کل را بر عهده داشت، به سپاه [[معاویه]] پیوست و از این راه توان روحى و جسمى سپاه امام حسن علیه‌السلام را کاهش دادند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نفوذى‌‌هاى معاویه در میان سپاهیان امام حسن علیه‌السلام و در میان عامه مردم شهرها، اقدام به [[شایعه|شایعه]] پراکنى و گمانه‌زنى ‌هاى خلاف واقع کردند و به تدریج جامعه اسلامى و رزمندگان را از داخل، دچار تردید و تزلزل نمودند. به طورى که برخى از سپاهیان، شبانه از اردوگاه ‌ها و پادگان‌ ها گریخته و صحنه نبرد را ترک مى‌ کردند و برخى از فریب‌خوردگان &amp;quot;[[خوارج]]&amp;quot; در شهرهاى پشت جبهه اقدام به آشوب مى‌‌‍کردند و حتى در &amp;quot;ساباط&amp;quot; [[مداین|مداین]]، به خیمه‌گاه امام حسن علیه‌السلام هجوم آورده و اقدام به غارت و بى‌ نظمى نمودند و در یک رویدادى، امام حسن مجتبى علیه‌السلام را ترور کرده و وى را به شدت زخمى نمودند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ریش‌سفیدان و صاحب‌نفوذان [[عراق]] و [[حجاز]] و برخى از فرماندهان سپاه [[امام حسن]] علیه‌السلام مخفیانه نامه‌هایى به معاویه داده و اظهار اطاعت و پیروى مى‌‌نمودند و حتى نوشتند که حاضرند امام حسن علیه‌السلام را تسلیم وى کرده و یا او را به قتل رسانند. امام حسن‌ مجتبى علیه‌السلام که از تمامى [[نفاق|نفاق‌]] ها و خیانت‌ هاى سپاه خویش خبردار بود، با گردآورى آنان و ایراد خطبه و روشن نمودن اذهان آنان از دسیسه‌هاى دشمن، تلاش وافر نمود که روحیه مردانگى و رزم‌آورى را در آنان، بار دیگر زنده کرده و توطئه‌ هاى دشمن را نقش بر آب کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ولى رسوخ نفاق و خیانت، سپاه آن حضرت را از کارایى لازم انداخته و توازن نظامى را به کلى دگرگون کرده بود و سرانجام، امام حسن علیه‌السلام را وادار به پذیرش [[صلح امام حسن علیه السلام|صلح]] ناخواسته کرد و آن حضرت به ناچار در ۲۵ [[ربیع الاول]] و به قولى در نیمه [[جمادى الاول]] سال ۴۱ قمرى بر اساس شرایطى، خلافت را به معاویة بن ابى‌سفیان واگذاشت و خود از آن کناره گرفت.&amp;lt;ref&amp;gt;مقاله [[صلح امام حسن علیه السلام]]، همین دانشنامه&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==شهادت امام حسن علیه‌السلام==&lt;br /&gt;
[[معاویه]] پس از صلح، مفاد صلحنامه را زیر پا گذاشت و برای اینکه بتواند راه را برای ولایتعهدی فرزنش [[یزید بن معاویه|یزید]] هموار سازد، توطئه قتل امام حسن علیه السلام را ریخت. مطابق با نقل [[شیخ مفید]]، معاویه وقتی تصمیم گرفت برای ولایتعهدی پسرش یزید بیعت بگیرد، صد هزار درهم برای جعده (همسر امام حسن) که دختر [[اشعث بن قیس]] بود فرستاد و به او وعده داد که در قبال مسموم کردن شوهرش، او را به [[ازدواج]] یزید درخواهد آورد.&amp;lt;ref&amp;gt;شیخ مفید، الارشاد، ۱۴۱۳ق، ج۲، ص۱۵&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[شهادت امام حسن علیه السلام|شهادت امام حسن]] علیه السلام توسط معاویه، علاوه بر منابع [[شیعه]]، در منابع [[اهل سنت]] نیز گزارش شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;برای تفصیل در این مورد رجوع کنید به مقاله «نقدی بر تردیدهای سلفیان در باب شهادت امام حسن مجتبی علیه السلام»، نوشته محسن افضل آبادی، در دسترس: [http://alwahabiyah.com/fa/Article/View/۱۲۸۲۲۲ پایگاه تخصصی وهابیت پژوهی]&amp;lt;/ref&amp;gt; به عنوان نمونه [[جارالله زمخشری|زمخشری]] (م، ۵۳۸ق) در مورد جزئیات این جریان نوشته است: معاویه صد هزار (درهم) به زن حسن رحمة الله علیه، جعده دختر اشعث وعده داد تا ایشان را مسموم کرد. او دو ماه بعد از آن زنده ماند. سم آن قدر اثر کرد که چندین طشت پر از خون از مقابلش برمى داشتند. حسن رحمة الله علیه مى فرمود: چند بار پیش از این به من سم داده اند، اما هیچ یک مثل این سم اثر نکرده است.&amp;lt;ref&amp;gt;زمخشری، جارالله، ربیع الأبرار و نصوص الأخیار، ج۵، ص ۱۵۶-۱۵۷، رقم ۱۹۶ ( باب الحادی و الثمانون).&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در مورد تاریخ شهادت آن حضرت، اختلاف نظر وجود دارد. در مورد سال شهادت آن حضرت سه نقل سال ۴۹، سال ۵۰ و سال ۵۱ هجری در منابع ذکر شده است&amp;lt;ref&amp;gt;ابن طولون، الأئمة الإثنا عشر، ص۶۳&amp;lt;/ref&amp;gt; و روز آن را نیز برخی منابع هفت [[ماه صفر]]&amp;lt;ref&amp;gt;شهید اول، الدروس الشرعیه، ۱۴۱۷ق، ج۲، ص۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; و بیشتر آنها ۲۸ صفر&amp;lt;ref&amp;gt;شیخ مفید، مسار الشیعة، قم، ۴۶-۴۷.؛ شیخ طوسی، مصباح المتهجد، ۱۴۱۱ق، ج۲، ص۷۹۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; دانسته‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پیکر مطهر امام حسن علیه‌السلام را جمع عظیمی از مردم [[تشییع جنازه|تشییع]] نمودند و آن را برای [[خاکسپاری|تدفین]] به سمت قبر [[پیامبر اسلام|پیامبر اکرم]] صلی الله علیه وآله حرکت دادند؛ اما [[مروان بن حکم]] گروهی از [[بنی امیه]] و پیروانشان را جمع نمود و سر راه جنازه را گرفت تا مانع از دفن آن حضرت در جوار پیامبر شود.&amp;lt;ref&amp;gt;ابن اثیر، الکامل، ترجمه ابولقاسم حالت و عباس خلیلی، ج‏۱۰، ص۳۴۱&amp;lt;/ref&amp;gt; همچنین [[عایشه]] به تحریک مروان در آنجا حضور پیدا کرد و فریاد بر آورد که به خدا قسم حسن در اینجا (کنار قبر رسول خدا) دفن نمی شود مگر اینکه من اجازه دهم. با این سخن عایشه، [[بنی هاشم]] قصد مجادله با آنها را نمودند، اما [[امام حسین علیه السلام|امام حسین]] علیه السلام مانع شد و فرمود برادرم سفارش نموده که اگر مانع من از دفن او در کنار جدش شدند با کسی مخاصمه نکنم.&amp;lt;ref&amp;gt;بحار الأنوار، مجلسی ،ج‏۴۴، ص۱۴۱&amp;lt;/ref&amp;gt; نهایتا جسد ایشان در [[قبرستان بقیع]] در کنار جده اش [[فاطمه بنت اسد]] به خاک سپرده شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==فرزندان==&lt;br /&gt;
مطابق با گفتار [[شیخ مفید]] در کتاب [[الارشاد فی معرفة حجج الله علی العباد (کتاب)|الارشاد]]، امام حسن علیه‌السلام دارای پانزده فرزند (۸ پسر و ۷ دختر) بوده است، که هفت فرزندش از سه زن آزاد و بقیه از کنیزان بودند.&amp;lt;ref&amp;gt;ارشاد، ترجمه‌ی هاشم رسولی محلاتی، ج ۲، ص۱۷ &amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;br /&gt;
{{چهارده معصوم علیهم السلام}}&lt;br /&gt;
{{شناختنامه امام حسن (ع) }}&lt;br /&gt;
[[رده:امام حسن علیه السلام]]&lt;br /&gt;
[[رده:ائمه اطهار]]&lt;br /&gt;
[[رده:اهل البیت]]&lt;br /&gt;
[[رده:آل عبا]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mohammadi</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D8%AC%D8%AA%D9%87%D8%A7%D8%AF&amp;diff=169522</id>
		<title>اجتهاد</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D8%AC%D8%AA%D9%87%D8%A7%D8%AF&amp;diff=169522"/>
		<updated>2026-09-16T12:19:44Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Mohammadi: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{خوب}}&lt;br /&gt;
'''«اجتهاد»''' در اصطلاح [[فقه]] [[شیعه]] عبارت است از به کاربردن تلاش و کوشش [[فقیه]] در راه به دست آوردن [[احکام شرعی|احکام شرعی]] از [[منابع اجتهاد در فقه شیعه|منابع فقه اسلامی]] که عبارتند از [[قرآن]]، [[سنت]]، [[عقل]] و [[اجماع]]. علما و فقهای بزرگ شیعه، همواره اجتهادشان پویا بوده، که با تحول زمان و مکان و بر اساس منابع معتبر شرعی تحول می‌پذیرد و جوابگوی فقه به نیازهای بشری در همه زمینه‌ها می‌باشد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==اجتهاد در لغت و اصطلاح==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
واژه '''«اجتهاد»''' در لغت به معنی نهایت تلاش و کوشش در انجام هر کاری است. بیشترین استعمال این کلمه در علم [[فقه]] و [[اصول]] می باشد. «اجتهاد» در اصطلاح فقها و اصولیین به معنای «تمام توان خود را در راه بدست آوردن [[احکام شرعی|حکم شرعى]] مبذول داشتن» است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[سید ابوالحسن اصفهانی]] در معنی اجتهاد می گوید: اجتهاد به کاربردن تلاش و کوشش خویش در راه به دست آوردن احکام شرعی از راه ها و منابعی که نزد فقیهان اسلام، معمول و متعارف است.&amp;lt;ref&amp;gt; سیدابوالحسن اصفهانى، منتهى الوصول، تقریر شیخ محمدتقى آملى، ۳۳۴. &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و [[مرتضی مطهری|شهید مطهری]] (ره) در این باره می گوید: اجتهاد به معنای صحیح و منطقی، به کار بردن تدبر و تعقل در فهم ادله شرعی است؛ یعنی اهلیت و تخصص فنی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما اجتهاد به معنای اینکه مجتهد حکمی را که در [[قرآن|کتاب]] و [[سنت]] نیست، با فکر و رأی خودش وضع کند - که به آن در اصطلاح «اجتهاد به رأی» می گویند - از نظر [[شیعه]] ممنوع است، ولی [[اهل سنت|اهل تسنن]] آن را جایز می دانند.&amp;lt;ref&amp;gt; مرتضی مطهری، ده گفتار، در دسترس در [http://www.mortezamotahari.com/fa/bookview.html?BookId=۳۹۵&amp;amp;BookArticleID=۱۲۴۹۶۶&amp;amp;Change=Next پایگاه استاد شهید مرتضی مطهری]، بازیابی: ۱۷ مهر ۱۳۹۳. &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تاریخچه اجتهاد==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تاریخ اجتهاد را به ۳‌ عصر مى‌توان تقسیم کرد: عصر تشریع، عصر‌ حضور [[ائمه اطهار|امامان معصوم]] علیهم السلام و عصر [[غیبت امام زمان (عجل الله تعالی فرجه)|غیبت]].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''اجتهاد در عصر تشریع:'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مقصود از عصر‌ تشریع، زمان حیات [[پیامبر اسلام|پیامبر]] صلى الله علیه وآله و هنگام دریافت [[وحى]] است. در این عصر، احکام الهى به‌ وسیله [[قرآن]] و [[سنت]] بیان شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیه‌ ۱۲۲ [[سوره توبه]] {{متن قرآن|«... لِيَتَفَقَّهُوا فِي الدِّينِ وَلِيُنْذِرُوا قَوْمَهُمْ ...»}} بر جواز و وجود اجتهاد در این عصر دلالت دارد؛&amp;lt;ref&amp;gt;روح‌المعانى، آلوسی، ج‌۱۱، ص‌۷۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; هر چند برخى با استدلال به امکان تحصیل یقین به احکام از طریق وحى، اجتهاد در این عصر را جایز نمى‌دانند.&amp;lt;ref&amp;gt;حاشیة‌البنائى، ج‌۲، ص‌۳۸۷؛ الاحکام، آمدى، ج‌۴، ص‌۴۰۷‌ـ‌۴۰۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''اجتهاد در عصر حضور امامان معصوم:'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[عصمت]] امامان علیهم السلام، تبعیت از سنت آنان را واجب مى‌کند و بر اساس این اعتقاد، فقه [[شیعه]] پویا و غنى است. در این عصر، چنان‌که در برخى از روایات نیز آمده، شیعیان با تشویق [[ائمه اطهار|امامان]] علیهم السلام به اجتهاد صحیح روى آوردند؛&amp;lt;ref&amp;gt;وسائل‌الشیعه، ج‌۲۷، ص‌۶۱‌ـ‌۶۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[امام صادق]] علیه السلام می فرماید: «إنّما علَینا أنْ نُلْقی إلَیکمُ الاُصولَ، و علَیکم أنْ تُفَرِّعوا» بر ما است که اصول را به شما القاء کنیم و بر شما است که فروع و شاخه ها را از آن منشعب سازید.&amp;lt;ref&amp;gt;مستطرفات السرائر، ۵۷/۲۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; همچنین امامان معصوم براى حفظ مواریث فقهى و [[کلام|کلامى]]، ضمن تأکید بر اجتهاد، پیروان خود را از خلط آراى شخصى با [[احادیث]] باز‌داشتند و بر حفظ، کتابت و نقل صحیح آن ترغیب کرده،&amp;lt;ref&amp;gt;وسائل‌الشیعه، ج‌۲۷، ص‌۷۹ و ۸۱‌.&amp;lt;/ref&amp;gt; همزمان، اجتهادات فقیهان [[اهل سنت|اهل‌سنت]] را که بر اساس [[قیاس در فقه|قیاس]] و استحسان و اجتهاد به رأى بوده، مردود دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;همان، ص‌۴۱؛ نهج‌البلاغه، خطبه ۱۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''اجتهاد در عصر غیبت:'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در حدیثى، [[امام زمان عجل الله فرجه الشریف|امام زمان]] علیه السلام، مرجع دستیابى اهل دین به احکام در عصر [[غیبت امام زمان (عجل الله تعالی فرجه)|غیبت]] را فقیهان مى‌داند. با توجه به این بیان، رهبرى فکرى و [[مرجعیت]] دینى در عصر غیبت، از امامان معصوم علیهم السلام به فقیهان جامع شرایط سپرده شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در عصر غیبت، اجتهاد فراز و نشیب‌ها و تطوراتى را پشت سر گذاشته است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*الف. مرحله جمع‌آورى و تنظیم احادیث و تألیف کتاب‌هاى فقهى به‌ صورت روایى با حذف [[سند حدیث|سند]]؛ کتاب‌هایى نظیر «[[المقنع (کتاب)|المقنع]]» [[شیخ صدوق]] و «[[المقنعة (کتاب)|المقنعه]]» [[شیخ مفید]] و «[[النهایة فی مجرد الفقه و الفتاوی (کتاب)|النهایه]]» [[شیخ طوسی|شیخ طوسی]] به همین شکل تألیف شد.&lt;br /&gt;
*ب. مرحله کمال اجتهاد و تدوین کتاب‌هاى مستقل فقهى نظیر «[[المبسوط فی فقه الامامیه (کتاب)|المبسوط]]» شیخ طوسى.&lt;br /&gt;
*ج. رکود اجتهاد در فقه شیعه. در این مرحله، اجتهاد شیعه از پویایى و حرکت باز‌ایستاد و با اثرپذیرى غالب فقیهان از آراى شیخ طوسى، اجتهاد در عمل تعطیل شد.&lt;br /&gt;
*د. مرحله حرکت و رشد مجدد اجتهاد توسط [[ابن ادریس حلی]].&lt;br /&gt;
*هـ. پیدایش [[اخباریان|اخبارى‌گرى]] که انزواى اجتهاد مبتنى بر [[اصول فقه‌‌‌‌|اصول]] را سبب شد.&lt;br /&gt;
*و. مرحله احیاى دوباره اجتهاد و افول تفکر اخبارى‌گرى توسط [[وحید بهبهانی]].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==لزوم اجتهاد و تقلید==&lt;br /&gt;
'''الزام عقلی بر اجتهاد و تقلید:'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[اسلام]] مکتبى جامع و منطبق با سرشت آدمى است که در همه عصرها قدرت پاسخ گویى به نیازهاى [[انسان]] را دارد. آموزه‌هاى اسلامى در سه بُعد عقاید، [[اخلاق]] و [[احکام شرعی|احکام]] خلاصه مى‌شود. این تعالیم هر کدام در حوزه خود، نیازهاى انسان را تأمین و هدایت او را تضمین مى‌کنند. [[فقه]] و احکام آن در مقام عمل، متکفّل شناخت راه صحیح از سقیم و تبیین کننده عمل خوب از بد، بر اساس مصالح و مفاسد است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هر انسانى به حکم عبودیت و بندگى، در برابر احکام الهى مسئولیت دارد و باید رفتار خود را در همه مراحل زندگى با قوانین و دستورهاى الهى هماهنگ سازد؛ از این‌ رو لازم است موضع عملى خویش را در برابر هر رویدادى بر اساس خواست شارع مقدس تعیین کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
انجام [[تکلیف|تکالیف]]، جز با [[معرفت]] و شناخت ممکن نیست و یگانه راه شناخت تکالیف ـ‌ با‌ توجه به صعوبت احتیاط در همه امور ـ اجتهاد و فقاهت است. اگر احکام شرعى در همه موضوعات روشن بود، هر مکلّفى مى‌توانست حکم را به سادگى شناسایى کند و عمل خویش را بر آن منطبق سازد و نیازى به کاوش و تحقیق نداشت؛ ولى عواملى گوناگون از‌ جمله فاصله زمانى ما با زمان تشریع و نقش علوم گوناگون دیگر، سبب ابهام در شناخت احکام شده است و همین امر سبب پیدایش و گسترش علم فقه شده تا با استنباط و اجتهاد، احکام و وظایف مکلفان مشخص شود و آنان بتوانند اعمال خود را در عبادات، معاملات، سیاسات و امور کیفرى بر [[شریعت|شریعت]] منطبق سازند و چون این کار، امرى نظرى و نیازمند صرف وقت براى تعلیم است و اگر همه افراد به تحصیل ملکه اجتهاد و فقاهت بپردازند، نظام معیشتى جامعه مختل مى‌شود، تنها گروهى به آن اقدام مى‌کنند و دیگران به آنان مراجعه و احکام را از آنان فرامى‌گیرند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در سایر علوم نیز چنین است که براى رفع نیاز جامعه افرادى با صرف وقت و تعلیم و تعلم، نیازهاى هم‌نوعان خود را برطرف مى‌سازند و مردم نیز در رشته‌هاى غیرتخصصى خود به متخصص آن مراجعه مى‌کنند، تا آن‌جا که رجوع غیرمتخصص به متخصص، سیره عقلایى شناخته شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''لزوم اجتهاد و تقلید در قرآن:'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مسئله لزوم اجتهاد و تقلید را [[قرآن]] نیز مورد تاکید قرار داده است. در آیه ۱۲۲ [[سوره توبه]] آمده است: «{{متن قرآن|وَمَا كَانَ الْمُؤْمِنُونَ لِيَنْفِرُوا كَافَّةً ۚ فَلَوْلَا نَفَرَ مِنْ كُلِّ فِرْقَةٍ مِنْهُمْ طَائِفَةٌ لِيَتَفَقَّهُوا فِي الدِّينِ وَلِيُنْذِرُوا قَوْمَهُمْ إِذَا رَجَعُوا إِلَيْهِمْ لَعَلَّهُمْ يَحْذَرُونَ}}؛ براى مؤمنین (سایر شهرهاى غیر مدینه) جایز نیست که همگى به جهاد بروند، چرا از هر شهرى یک عده بسوى مدینة الرسول کوچ نمى‌کنند تا در آنجا احکام دین را یاد گرفته و عمل کنند، و در مراجعت هموطنان خود را با نشر معارف دین انذار نموده، آثار مخالفت با اصول و فروع دین را گوشزد ایشان بکنند، تا شاید بترسند، و به تقوا بگرایند».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
البته منظور از تفقه در دین که در این [[آیه]] آمده فهمیدن همه معارف دینى از اصول و فروع آن است، نه خصوص احکام عملى؛&lt;br /&gt;
اما قطعا تفقه در احکام عملی را نیز شامل می شود، چه بدون آن [[انذار]] مورد نظر آیه صورت نمی پذیرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همچنین از دلایل لزوم تقلید می تواند این آیه شریفه باشد که می فرماید: «{{متن قرآن|«... فَاسْأَلُوا أَهْلَ الذِّكْرِ إِنْ كُنْتُمْ لَا تَعْلَمُونَ»}} ([[سوره نحل]]، ۴۳)؛ بپرسید از اهل ذکر و علم اگر خودتان به آنها عالم نیستید»؛ و بدون شک هزاران مسئله شرعی را کسی بدون مراجعه به اهل علم نمی داند و تقلید هم چیزی جز پرسیدن مسائل از اهل دانش نیست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع و مقدمات اجتهاد ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«[[منابع اجتهاد در فقه شیعه|منابع اجتهاد]]» در بین فقهای [[شیعه]] عبارتند از: [[قرآن]]، [[سنت]]، [[عقل]] و [[اجماع]]. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منظور از «سنت»، گفتار و اعمال [[عصمت|معصومین]] علیهم السلام و نیز تاییدات آنها بر اعمال دیگران است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حجیت «عقل» از نظر شیعه به این معنی است که اگر در موردی عقل یک حکم قطعی داشت، آن حکم به حکم اینکه قطعی و یقینی است، حجت است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«اجماع» نیز عبارت است از: «اتفاق نظر فقهای شیعه در یک عصر بر یکی از احکام شرعی که فاقد دلیلی آشکار و معتبر است به گونه‌ای که بتواند کاشف از رأی و نظریه معصوم علیه السلام باشد».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
باید توجه نمود که اجتهاد در عصر حضور معصومان، بر استفاده حکم از کلام [[پیامبر اکرم]] و [[ائمه اطهار|امامان]] علیهم السلام اطلاق مى‌شد؛ از این‌ رو بر فراگیرى علوم پیش‌نیاز و مقدمات متوقف نبود؛ ولى اجتهاد در عصر [[غیبت امام زمان (عجل الله تعالی فرجه)|غیبت]]، بر شناخت مجموعه‌اى از علوم، مانند: [[صرف]]، [[نحو]]، [[علم لغت|لغت]]، [[منطق]]، [[رجال]]، [[اصول فقه‌‌‌‌|اصول]]، [[فقه]] و آشنایى با [[قرآن|کتاب]] و [[سنت]] و محاورات عرفى و‌... موقوف است. در مقدار لازم هر یک از این علوم پیش‌نیاز بحث است؛ ولى در حقیقت اجتهاد که همان ردّ فرع به اصل است، تفاوتى میان عصر حضور و عصر غیبت نیست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==اجتهاد پویا==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بکارگیری اجتهاد در منابع اصیل و معتبر شرعی، بعد از بررسی ابعاد و ویژگی‌های مختلف موضوعات و سنجیدن ابعاد قضایا برای استنباط [[احکام شرعی]] را «اجتهاد پویا» گویند. اجتهاد پویا و بالنده با همه ضوابط و شرایطش چشمه جوشانی است در دل [[فقه]] برای همگام کردن آن با رویدادهای زندگی در بستر زمان.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اجتهاد پویا و بالنده و مترقی، در همه زمینه‌ها بر اساس ملاکهای معتبر شرعی و سنجیدن ابعاد قضایای فردی، اجتماعی، سیاسی، اداری، قضایی، حکومتی و با در نظر گرفتن دو عنصر زمان و مکان تحقق می‌یابد و این اجتهادی است که به فقه جامعه‌ساز، در همه زمینه‌ها عینیت می‌بخشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در اجتهاد پویا، مجتهد از رخدادهای جامعه خودآگاهی کامل داشته و از آنها تحلیل صحیح دارد و اجتهاد او ناظر به حل مشکلات مردم و مسئولان جامعه است و حکم هر واقعه‌ای را در زمان مناسب آن استنباط می‌نماید. در اجتهاد پویا، شناخت موضوعات جدید، بسیار مؤثر و توجه به مشکلات و نیازهای جامعه و کوشش برای حل آنها اساسی است؛ همچنین توجه به شرایط جهانی و منطقه‌ای نیز لازم است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در عصر حاضر، اجتهاد پویا که با تحول زمان و مکان و احوال و عرف بر اساس منابع معتبر شرعی تحول می‌پذیرد، تکیه گاه محکم و استوار تئوری حکومت اسلامی و جوابگوی فقه به نیازهای بشری در همه زمینه‌ها می‌باشد.&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
*[[فرهنگ معارف و معاریف]]، سید مصطفی حسینی دشتی.&lt;br /&gt;
*[http://www.maarefquran.com/maarefLibrary/templates/farsi/dmaarefbooks/Books/2/16.htm &amp;quot;اجتهاد&amp;quot;،  دایرة المعارف قرآن]، بازیابی: ۶ اردیبهشت ۱۳۹۳.&lt;br /&gt;
*[[فرهنگ معارف و معاریف]]، سید مصطفی حسینی دشتی.&lt;br /&gt;
*[[منابع اجتهاد در فقه شیعه]]، همین دانشنامه.&lt;br /&gt;
* [http://islamicdoc.org/wiki/index.php/%D8%A7%D8%AC%D8%AA%D9%87%D8%A7%D8%AF_%D9%BE%D9%88%DB%8C%D8%A7 اجتهاد پویا، ویکی علوم اسلامی]، بازیابی: ۱۱ تیر ۱۳۹۲.&lt;br /&gt;
* شرایط اجتهاد در نظام اسلامی، محمدابراهیم جناتی، اندیشه حوزه، شماره ۱. در دسترس در [http://www.ensani.ir/fa/content/95420/default.aspx پرتال جامع علوم اسلامی].&lt;br /&gt;
*ده گفتار، مرتضی مطهری، در دسترس در [http://www.mortezamotahari.com/fa/bookview.html?BookId=395&amp;amp;BookArticleID=124966&amp;amp;Change=Next پایگاه استاد شهید مرتضی مطهری].&lt;br /&gt;
*[http://www.ahkam.porsemani.ir/content/%D9%85%D9%81%D9%87%D9%88%D9%85-%D9%88-%D9%BE%D9%8A%D8%B4%D9%8A%D9%86%D9%87-%D8%A7%D8%AC%D8%AA%D9%87%D8%A7%D8%AF-%D9%88-%D8%AA%D9%82%D9%84%D9%8A%D8%AF &amp;quot;مفهوم و پيشينه اجتهاد و تقليد&amp;quot;، سایت پرسمانی].&lt;br /&gt;
{{فقه}}&lt;br /&gt;
[[رده:اصطلاحات اصول فقه]]&lt;br /&gt;
[[رده:فقه]]&lt;br /&gt;
[[رده:تعاریف کلی]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mohammadi</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85%D8%AA&amp;diff=169516</id>
		<title>امامت</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85%D8%AA&amp;diff=169516"/>
		<updated>2026-09-16T10:45:24Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Mohammadi: /* فرق میان نبوت و امامت */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;«امامت» در نظر [[شیعه]]، به معنای رهبری و ریاست [[امام]] [[معصوم]]، در امور [[دین]] و دنیا است و به [[ائمه اطهار|ائمه اثنی‌عشر]] (علیهم‌السلام) اختصاص دارد. امامت منصبی الهى بوده و تمام وظایف انبیاء -بجز دریافت و ابلاغ [[وحى]] و [[شریعت_]]- براى امامان ثابت است؛ از این رو [[عصمت]] که شرط [[نبوت]] مى‌باشد، در امام نیز شرط است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تعریف امامت==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«امامت» آن است که شخص به گونه‌ای باشد که دیگران به او اقتدا کنند، به این صورت که اعمال و رفتار و گفتار خود را با قصد تبعیت، با افعال و گفتار او تطبیق دهند.&amp;lt;ref&amp;gt; المیزان فی تفسیر القرآن، ج ۱، ص ۲۷۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; و با نگاهی دیگر، کسى که متصدى حفظ و نگهدارى [[دین]] آسمانى است و از جانب خدا به این سمت اختصاص یافته، «[[امام]]» نامیده مى شود. چنانکه کسى که حامل روح [[وحى]] و [[نبوت]] و متصدى اخذ و دریافت [[احکام]] و [[شریعت|شرایع]] آسمانى از جانب خدا مى باشد، «نبى» نام دارد.&amp;lt;ref&amp;gt; [http://lib.ahlolbait.ir/parvan/resource/۵۰۲۸۰/%D۸%B۴%D۹%۸A%D۸%B۹%D۹%۸۷-%D۸%AF%D۸%B۱-%D۸%A۷%D۸%B۳%D۹%۸۴%D۸%A۷%D۹%۸۵/preview/۲۶۰۰/%D۹%۸۵%D۸%AD%D۸%AA%D۹%۸۸%D۸%A۷%D۹%۸A-%D۹%۸۳%D۸%AA%D۸%A۷%D۸%A۸/&amp;amp;sa=false&amp;amp;#!page=۵۱ شیعه در اسلام، علامه طباطبائی].&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در مورد تعريف «امامت»، اختلاف نظر زيادى وجود دارد؛ امامت در نظر [[شیعه]]، از [[اصول دین]] و ریشه هاى اعتقادى است و چيزى فراتر از رياست و حكومت بر مردم مى باشد. در حالى که از نظر [[اهل سنت]]، امامت يك مسؤوليت ظاهرى در حد رياست حكومت است و جزء [[فروع دین]] و دستورات عملى محسوب مى شود.&amp;lt;ref&amp;gt;پیام قرآن‏، ناصر مکارم شیرازى، دار الکتب الاسلامیه‏، تهران‏، ‏۱۳۸۶، ج ۹، ص ۱۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیین [[اسلام]]، زندگانى عموم بشر را هم از جهت حیات صوری و هم از جهت حیات معنوی مورد بررسى قرار داده و راهنمایى مى‌کند. از همین رو امامت و پیشوائى دینى نیز در اسلام از هر دو جهت مورد توجه قرار می‌گیرد و امام از جهت حیات صوری بیان معارف و [[احکام]] اسلام را می‌نماید و رهبر حکومت اسلامى است و از جهت حیات معنوی رهبرى و ارشاد حیات معنوى افراد جامعه را می‌نماید.&amp;lt;ref&amp;gt; [http://lib.ahlolbait.ir/parvan/resource/۵۰۲۸۰/%D۸%B۴%D۹%۸A%D۸%B۹%D۹%۸۷-%D۸%AF%D۸%B۱-%D۸%A۷%D۸%B۳%D۹%۸۴%D۸%A۷%D۹%۸۵/preview/۲۶۰۰/%D۹%۸۵%D۸%AD%D۸%AA%D۹%۸۸%D۸%A۷%D۹%۸A-%D۹%۸۳%D۸%AA%D۸%A۷%D۸%A۸/&amp;amp;sa=false&amp;amp;#!page=۵۰ شیعه در اسلام، علامه طباطبائی]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==امامت منصبی الهی==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بی‌شک [[عقل]] سلیم حکم می‌کند کسى که متصدى اداره جهات خطیر حیات صوری و حیات معنوی است و پیشوائى جماعت را در آن جهات به عهده دارد، از ناحیه [[خدا]] و رسول خدا باید تعیین شود و اگر به فرض محال، تعیین زمامدار جامعه اسلامى در شرع [[اسلام]] به خود مردم مسلمان واگذار شده بود، باز لازم بود [[پیامبر اسلام|پیامبر اکرم]] صلى الله علیه وآله، بیاناتى در این خصوص گفته باشد و دستورات کافى بدهد تا مردم در مسئله‌اى که اساسا بقا و رشد جامعه اسلامى و حیات شعائر دین به آن متوقف و استوار است، بیدار و هشیار باشند. حال آن که از چنین بیان نبوى و دستور دینى خبرى نیست، لذا ناگزیر بایستی پذیرفت که پیغمبر اکرم صلى الله علیه وآله، متصدی این مقام را برای پس از خود به امر خدا تعیین فرموده است که در واقع نیز چنین است و پیغمبر اکرم به موجب اخبار [[خبر متواتر|متواترى]] که [[اهل سنت|عامه]] و [[شیعه|خاصه]] در جوامع [[حدیث|حدیثی]] نقل کرده‌اند، همچون [[حدیث غدیر]] و [[حدیث سفینه]] و [[حدیث ثقلین]] و [[حدیث منزلت]] و [[حدیث یوم الدار]] و...، این مهم را انجام داده‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علاوه بر آن، به موجب اخبار [[متواتر]] فریقین، پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله از [[فتنه]]&amp;lt;nowiki/&amp;gt;‌ها و گرفتاری‌هایى که پس از رحلتش دامنگیر جامعه اسلامى شد و فسادهایى که در پیکره اسلام رخنه کرد -مانند حکومت [[آل مروان]] و غیر ایشان که آیین پاک را فداى ناپاکی‌ها و بى‌بندوباری‌هاى خود ساختند-، تفصیلاً خبر داده است؛ و چگونه ممکن است که از جزئیات حوادث و گرفتاری‌هاى سال‌هاى پس از خود غفلت نکند و سخن گوید، ولى از مهمترین وضعى که در اولین لحظات پس از مرگش به وجود می آید، غفلت کند یا اهمال ورزد و امرى به این اهمیت را به ناچیز گیرد؟ و با این که به طبیعى‌ترین و عادى‌ترین کارها مانند خوردن و خوابیدن، مداخله کرده و دستور صادر نموده، ولی از چنین مسئله باارزشى به کلى سکوت ورزیده و کسى را به جاى خود تعیین نفرماید؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به‌ گفته مادلونگ -اسلام‌شناس آلمانی-‌ در کتاب «جانشینی محمد»، [[اهل سنت|اهل‌ سنت‌]] مدعى‌ هستند که‌ برخلاف‌ سنت‌ انبیای‌ پیشین‌، لازم‌ نبود که‌ یکى‌ از خویشاوندان‌ [[پیامبر اسلام|حضرت‌ رسول]] به‌ جانشینى‌ او که‌ [[خاتم الأنبیاء|خاتم‌ پیامبران‌]] بود، از طرف‌ خداوند تعیین‌ شود و برای‌ روشن‌ ساختن‌ این‌ موضوع‌ حتى‌ خدا مقدر کرد که‌ همه پسران‌ آن‌ حضرت‌ در کودکى‌ از دنیا بروند. به‌ همین‌ دلیل‌ نیز حضرت‌ رسول‌ کسى‌ را به‌ جانشینى‌ خود تعیین‌ نکرد، چون‌ مى‌خواست‌ امر [[خلافت|خلافت‌]] را بر اساس‌ اصل‌ [[قرآن|قرآنى‌]] شورا به‌ [[امت|امت‌]] واگذارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مادلونگ‌ با ردّ چنین‌ تحلیلى‌ و با تبیین‌ سنت‌ جانشینى‌ در قرآن‌، مى‌نویسد: دلیلى‌ وجود ندارد که‌ پیامبر اسلام نتواند کسى‌ را از خاندان‌ خود برای‌ رهبری‌ دینى‌ و دنیوی‌ امت‌ اسلامى‌ پس‌ از خود تعیین‌ کند. وی‌ مى‌افزاید که‌ در قرآن‌، فرزندان‌ و خویشاوندان‌ نسبى‌ پیامبران‌، وارثان‌ ملک‌، حکم‌، حکمت‌، کتاب‌ و امامت‌ آنان‌ هستند. با وجود مستثناشدن‌ امر [[نبوت‌]]، چرا نباید جانشینى‌ پیامبر را مانند پیامبران‌ گذشته‌، یکى‌ از خویشاوندان‌ او بر عهده‌ گیرد؟ مادلونگ‌ با رد تحلیل‌ عالمان‌ سنى‌ درباره سنت‌ انتخاب‌ جانشین‌ از میان‌ خویشاوندان‌ توسط انبیای‌ پیشین‌، مى‌گوید: توصیه قرآن‌ به‌ مؤمنان‌ در حل‌ و فصل‌ امور از راه‌ شورا شامل‌ مسأله جانشینى‌ نمى‌شود. این‌ امر به‌ نص‌ قرآن‌ در مورد انبیای‌ گذشته‌ با انتخاب‌ الهى‌ صورت‌ مى‌گیرد و خداوند معمولاً جانشینان‌ آنان‌ را از خویشاوندان‌ خود آنان‌ برمى‌گزیند، خواه‌ این‌ جانشینان‌ پیامبر باشند، یا نباشند.&amp;lt;ref&amp;gt; نقل از امامت: امامت نزد اهل سنت، حسن انصاری، دائره‌المعارف بزرگ اسلامی، ج ۱۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==فرق میان نبوت و امامت==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*[[علامه طباطبائی]] مطابق با آیاتی همچون {{متن قرآن|«وَجَعَلْنَاهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنَا ...»}}&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot;&amp;gt; [[سوره انبیاء]]، آیه ۷۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; و آیات مربوط [[امر الهی]] تبیین می‌نمایند که: [[امام]] هدایت‌ کننده‌ای است که به امری ملکوتی که همنشین اوست هدایت می‌کند و به حسب باطن نحوی [[ولایت|ولایت]] بر مردم در اعمالشان دارد و هدایتش، رساندن آن‌ها به مطلوب به امرالله است نه مجرد ارائه طریق که شأن نبی و رسول و هر مومنی است که به خدای سبحان با نصیحت و موعظه هدایت می‌کند.&amp;lt;ref&amp;gt; المیزان فی تفسیر القرآن، ج  ۱، ص ۲۷۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*دریافت داشتن [[احکام]] و شرایع آسمانى به واسطه پیغمبران انجام مى گیرد، لازم نیست که استمرار و همیشگی داشته و از این رو لزوم ندارد پیوسته پیغمبرى در میان بشر وجود داشته باشد، ولى وجود امام که نگهدارنده دین آسمانى است، پیوسته در میان بشر لازم است و هرگز جامعه بشرى از وجود امام خالى نمى شود، بشناسند یا نشناسند.&amp;lt;ref&amp;gt; [http://lib.ahlolbait.ir/parvan/resource/۵۰۲۸۰/%D۸%B۴%D۹%۸A%D۸%B۹%D۹%۸۷-%D۸%AF%D۸%B۱-%D۸%A۷%D۸%B۳%D۹%۸۴%D۸%A۷%D۹%۸۵/preview/۲۶۰۰/%D۹%۸۵%D۸%AD%D۸%AA%D۹%۸۸%D۸%A۷%D۹%۸A-%D۹%۸۳%D۸%AA%D۸%A۷%D۸%A۸/&amp;amp;sa=false&amp;amp;#!page=۵۲ شیعه در اسلام، علامه طباطبائی].&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''امکان جمع شدن نبوت و امامت در یک نفر:'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نبوت و امامت گاهى جمع مى شود و یک فرد داراى هر دو منصب پیغمبرى و پیشوایى (اخذ [[شریعت]] آسمانى و حفظ بیان آن) مى شود و گاهى از هم جدا مى شوند، چنانکه در ازمنه اى که از پیغمبران خالى است، در هر عصر امام حقى وجود دارد و بدیهى است عدد پیغمبران خدا محدود و همیشه وجود نداشته اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خداى متعال در کتاب خود جمعى از پیغمبران را به امامت معرفى فرموده است. چنانکه درباره [[حضرت ابراهیم]] علیه‌السلام مى فرماید: «و اِذ ابتلى ابراهیمَ ربُّه بِکلماتٍ فأتمَّهنّ قال انّى جاعلُک للناسِ اماماً...»؛&amp;lt;ref&amp;gt; [[سوره بقره]]، آیه ۱۲۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; وقتى که خداى ابراهیم او را به کلمه هایى امتحان کرد پس آن‌ها را تمام کرده و به آخر رسانید، فرمود: من تو را براى مردم امام و پیشوا قرار مى دهم... . و مى فرماید: «{{متن قرآن|وَجَعَلْنَاهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنَا ...}}&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt;؛ و ما ایشان را پیشوایانى قرار دادیم که به امر ما هدایت و رهبرى مى کردند».&amp;lt;ref&amp;gt; [http://lib.ahlolbait.ir/parvan/resource/50280/%D8%B4%D9%8A%D8%B9%D9%87-%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85/preview/2600/%D9%85%D8%AD%D8%AA%D9%88%D8%A7%D9%8A-%D9%83%D8%AA%D8%A7%D8%A8/&amp;amp;sa=false&amp;amp;#!page=50 شیعه در اسلام، علامه طباطبائی].&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==ائمه و پیشوایان اسلام==&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
در [[اسلام]] پس از [[رحلت پیامبر اسلام|رحلت پیامبر اکرم]] صلى الله علیه وآله، در میان امت اسلامى پیوسته امامى (پیشواى منصوب) از جانب [[خدا]] بوده و خواهد بود و [[احادیث]] انبوهى از پیغمبر اکرم صلى الله علیه وآله در توصیف ایشان و در عدد ایشان و در این که همه‌شان از [[قریش]] هستند و از [[اهل البیت|اهل بیت]] پیغمبرند و در این که «[[امام زمان عجل الله فرجه الشریف|مهدى موعود]]» از ایشان و آخرینشان خواهد بود، نقل شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و همچنین نصوصی از پیغمبر اکرم صلى الله علیه وآله در امامت [[امام على]] علیه‌السلام که امام اول است وارد شده و همچنین نصوص قطعى از پیغمبر اکرم صلى الله علیه وآله و امام على علیه‌السلام در امامت امام دوم و به همین ترتیب، گذشتگان [[ائمه اطهار|ائمه]] به امامت آیندگانشان نصّ قطعى نموده‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به مقتضاى این نصوص، ائمه علیهم‌السلام در اسلام دوازده تن مى‌باشند و نام‌هاى مقدسشان به این ترتیب است: [[امام علی|على بن ابى‌طالب]]؛ [[امام حسن|حسن بن على]]؛ [[امام حسین|حسین بن على]]؛ [[امام سجاد|على بن الحسین]]؛ [[امام باقر|محمد بن على]]؛ [[امام صادق|جعفر بن محمد]]؛ [[امام کاظم|موسى بن جعفر]]؛ [[امام رضا|على بن موسى]]؛ [[امام جواد|محمد بن على]]؛ [[امام هادی|على بن محمد]]؛ [[امام حسن عسکری|حسن بن على]]؛ [[امام مهدی|محمد بن الحسن (مهدى)]].&amp;lt;ref&amp;gt; [http://lib.ahlolbait.ir/parvan/resource/50280/%D8%B4%D9%8A%D8%B9%D9%87-%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85/preview/2600/%D9%85%D8%AD%D8%AA%D9%88%D8%A7%D9%8A-%D9%83%D8%AA%D8%A7%D8%A8/&amp;amp;sa=false&amp;amp;#!page=50 شیعه در اسلام، علامه طباطبائی].&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{اعتقادات شیعه}}&lt;br /&gt;
[[رده:امامت]]&lt;br /&gt;
[[رده:اعتقادات]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mohammadi</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D9%85%D8%A7%D9%87_%D8%B0%DB%8C_%D8%A7%D9%84%D8%AD%D8%AC%D9%87&amp;diff=169513</id>
		<title>ماه ذی الحجه</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D9%85%D8%A7%D9%87_%D8%B0%DB%8C_%D8%A7%D9%84%D8%AD%D8%AC%D9%87&amp;diff=169513"/>
		<updated>2026-09-16T10:03:01Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Mohammadi: /* اعمال ماه ذی‌الحجه */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;'''ماه ذی‌الحجه''' دوازدهمین و آخرین ماه از [[ماه های قمری|ماه‌های قمری]] و همچنین از [[ماه‌های حرام]] است. این ماه، زمان برگزاری مناسک حج است و روز دهم آن [[عید قربان|عید بزرگ قربان]] است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این ماه از ماه‌های بسیار شریف است، دهه اول آن فضیلت بسیاری دارد و از ایام معلومات است که در [[قرآن]] به آن اشاره شده است. [[روزه]] گرفتن در ۹ روز اول آن بسیار [[ثواب]] دارد و پاداشش برابر پاداش یک عمر روزه است. [[حاج شیخ عباس قمی|محدث قمی]] اعمال و اذکار و ادعیه و نمازهای مستحبی این ماه را در [[مفاتیح الجنان]] برشمرده است. &lt;br /&gt;
{{ذی الحجه}}&lt;br /&gt;
== وقایع مهم ذی‌الحجه ==&lt;br /&gt;
'''پیش از اسلام:'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[نخستین حج حضرت ابراهیم و حضرت اسماعیل|نخستین حج &amp;quot;حضرت ابراهیم&amp;quot; و &amp;quot;حضرت اسماعیل&amp;quot; (علیهماالسلام)]]، استقرار یافتن کشتی &amp;quot;[[حضرت نوح|حضرت نوح علیه السلام]]&amp;quot; پس از فروکش کردن طوفان بر کوه جودی&amp;lt;ref&amp;gt; بحارالأنوار، علامه مجلسی، ج ۴۵، ص ۲۰۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;، گلستان شدن آتش &amp;quot;[[نمرود]]&amp;quot; بر &amp;quot;[[حضرت ابراهیم علیه السلام|حضرت ابراهیم علیه السلام]]&amp;quot;&amp;lt;ref&amp;gt;ترجمه التنبیه و الاشراف، ص 192.&amp;lt;/ref&amp;gt;، غلبه یافتن &amp;quot;حضرت موسی علیه السلام&amp;quot; بر ساحران &amp;quot;[[فرعون]]&amp;quot;&amp;lt;ref&amp;gt;وقایع الایام، شیخ عباس قمی، ۱۸ ذی‌الحجه &amp;lt;/ref&amp;gt; و انتخاب جانشین برای حضرات [[موسی علیه السلام|موسی]]، [[حضرت سلیمان علیه السلام|سلیمان]] و [[عیسی بن مریم(ع)|عیسی]] علیهم السلام، از اتفاقاتی است که گفته شده در ماه ذی الحجه رخ داده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''برخی از وقایع مهم تاریخ اسلام که در این ماه به وقوع پیوسته است:'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*[[ازدواج حضرت علی (ع) و حضرت فاطمه (س)|ازدواج &amp;quot;حضرت فاطمه سلام الله علیها&amp;quot; با &amp;quot;امام علی علیه‌السلام&amp;quot;]] در اول یا ۱۹ ذی‌الحجه سال ۲ ق.&lt;br /&gt;
*[[حدیث سد الابواب|ماجرای سد الابواب و استثنای &amp;quot;حضرت علی علیه‌السلام&amp;quot;]] در [[۹ ذی الحجه|۹ ذی‌الحجه]] سال ۲ ق.&lt;br /&gt;
*بخشیدن فدک به &amp;quot;[[حضرت زهرا سلام الله علیها]]&amp;quot; توسط &amp;quot;[[پیامبر صلی الله علیه وآله]]&amp;quot; پس از نزول آیه «وَآتِ ذَا الْقُرْ‌بَیٰ حَقَّهُ»&amp;lt;ref&amp;gt;[https://wiki.ahlolbait.com/%D8%A2%DB%8C%D9%87_26_%D8%B3%D9%88%D8%B1%D9%87_%D8%A7%D8%B3%D8%B1%D8%A7%D8%A1 سوره اسراء، آیه 26.]&amp;lt;/ref&amp;gt; در [[۱۴ ذی الحجه]] سال ۷ ق. &lt;br /&gt;
*[[روز مباهله]] پیامبر صلی الله علیه و آله با مسیحیان [[نجران]]، نزول [[آیه مباهله]]&amp;lt;ref&amp;gt;[https://wiki.ahlolbait.com/%D8%A2%DB%8C%D9%87_61_%D8%B3%D9%88%D8%B1%D9%87_%D8%A2%D9%84_%D8%B9%D9%85%D8%B1%D8%A7%D9%86 سوره آل عمران، آیه 61.]&amp;lt;/ref&amp;gt; و [[آیه تطهیر]]&amp;lt;ref&amp;gt;[https://wiki.ahlolbait.com/%D8%A2%DB%8C%D9%87_33_%D8%B3%D9%88%D8%B1%D9%87_%D8%A7%D8%AD%D8%B2%D8%A7%D8%A8 سوره احزاب، آیه 33.]&amp;lt;/ref&amp;gt; در فضیلت [[اهل بیت علیهم السلام]] در [[۲۴ ذی الحجه]] سال ۹ ق.&lt;br /&gt;
*[[نزول سوره انسان در شأن اهل بیت (ع)|نزول سوره دهر در شأن اهل البیت علیهم‌السلام]] در [[۲۵ ذی الحجه]] سال ۹ یا ۱۰ ق. &lt;br /&gt;
*انتصاب &amp;quot;[[امیرالمومنین]]&amp;quot; علیه‌السلام به جانشینی &amp;quot;[[پیامبر اسلام|پیامبر]] صلی الله علیه و آله&amp;quot; و [[عید غدیر|عید سعید غدیر]]، نزول [[آیه تبلیغ]]&amp;lt;ref&amp;gt;[https://wiki.ahlolbait.com/%D8%A2%DB%8C%D9%87_67_%D8%B3%D9%88%D8%B1%D9%87_%D9%85%D8%A7%D8%A6%D8%AF%D9%87 سوره مائده، آیه 67.]&amp;lt;/ref&amp;gt; در مورد [[خلافت]] و وصایت &amp;quot;[[امام علی علیه السلام]]&amp;quot; و نزول [[آیه اکمال]]&amp;lt;ref&amp;gt;[https://wiki.ahlolbait.com/%D8%A2%DB%8C%D9%87_3_%D8%B3%D9%88%D8%B1%D9%87_%D9%85%D8%A7%D8%A6%D8%AF%D9%87 سوره مائده، آیه 3.]&amp;lt;/ref&amp;gt; درباره واقعه [[غدیر خم]] و [[امامت امام علی علیه السلام|ولایت &amp;quot;امام علی علیه السلام&amp;quot;]] در [[۱۸ ذی الحجه]] سال ۱۰ ق.&lt;br /&gt;
* [[انگشتربخشی حضرت علی به مستمند و نزول آیه ولایت|انگشتربخشی &amp;quot;حضرت علی علیه‌السلام&amp;quot; به مستمند و نزول آیه ولایت]] در [[۲۴ ذی الحجه]] سال ۱۰ ق.&lt;br /&gt;
*شهادت &amp;quot;[[مسلم بن عقیل]]&amp;quot; و &amp;quot;[[هانی بن عروه]]&amp;quot; علیهماالسلام در [[کوفه]] در ۹ ذی الحجه سال ۶۰ ق.&lt;br /&gt;
*شهادت &amp;quot;[[امام باقر]] علیه‌السلام&amp;quot; در [[۷ ذی الحجه]] سال ۱۱۴ ق.&lt;br /&gt;
* [[ولادت امام هادی علیه السلام|ولادت مسعود &amp;quot;امام علی النقی علیه السلام&amp;quot;]] در [[مدینه|مدينه]] در [[۱۵ ذی الحجه]] سال ۲۱۲ ق.&lt;br /&gt;
'''بخشی از حوادث مهم تاریخ معاصر، که در این ماه به وقوع پیوسته است:'''&lt;br /&gt;
* ۱۳۶۱ ق. درگذشت &amp;quot;[[محمدحسین غروی اصفهانی]]&amp;quot; فقیه و [[عارف]] بزرگ [[شیعه]] (۲۳ آذر ۱۳۲۱ ش): '''[[۵ ذی الحجه]]'''&lt;br /&gt;
*۱۳۶۵ ق. وفات &amp;quot;[[سید ابوالحسن اصفهانی]]&amp;quot; فقیه و [[مرجعیت|مرجع]] بزرگ شیعه (۱۳ آبان ۱۳۲۵ ش): '''[[۹ ذی الحجه]]'''&lt;br /&gt;
* ۱۳۹۶ ق. درگذشت &amp;quot;[[حاج آقا رحیم ارباب|حاج آقا رحیم ارباب اصفهانی]]&amp;quot;  [[فقیه]]، فیلسوف، متکلم، [[عارف]] و ریاضیدان (۱۹ آذر ۱۳۵۵ ش): '''۱۸ ذی الحجه'''&lt;br /&gt;
* ۱۳۵۹ ق. درگذشت &amp;quot;[[شیخ عباس قمی]]&amp;quot; نویسنده کتاب [[مفاتیح الجنان]] (۱ بهمن ۱۳۱۹ ش): '''[[۲۲ ذی الحجه]]'''&lt;br /&gt;
* ۱۴۰۲ ق. [[شهادت]] &amp;quot;[[شهید عطاءالله اشرفی اصفهانی|عطاءالله اشرفی اصفهانی]]&amp;quot; نماینده &amp;quot;[[امام خمینی]]&amp;quot; در [[کرمانشاه]] و از شهدای محراب (۲۳ مهر ۱۳۶۱ ش)&amp;lt;ref&amp;gt; نشریه الکترونیکی گذرستان، شماره 56.&amp;lt;/ref&amp;gt;: '''[[۲۶ ذی الحجه]]'''&lt;br /&gt;
* ۱۴۰۷ ق. کشتار حجاج ایرانی در [[مکه]] در [[مراسم برائت از مشرکان]] (۹ مرداد ۱۳۶۶ ش)&amp;lt;ref&amp;gt;این روز بنا بر تقویم عربستان سعودی ۶ ذی‌الحجه بوده است.&amp;lt;/ref&amp;gt;: '''[[۶ ذی الحجه]]'''&lt;br /&gt;
* ۱۴۱۹ ق. درگذشت &amp;quot;[[سید عبدالکریم رضوی کشمیری|سید عبدالکریم رضوی کشمیری]]&amp;quot; [[فقیه]]، [[عارف]] از اساتید حوزه علمیه [[نجف]] و [[قم]] (۱۸ فروردین ۱۳۷۸ ش): '''[[۲۰ ذی الحجه]]'''&lt;br /&gt;
* ۱۴۱۹ق. شهادت &amp;quot;[[علی صیاد شیرازی]]&amp;quot; از فرماندهان ارتش جمهوری اسلامی ایران به‌دست سازمان مجاهدین خلق [[ایران]] (۲۱ فروردین ۱۳۷۸ ش): '''[[۲۳ ذی الحجه]]'''&lt;br /&gt;
*۱۴۲۷ ق. اعدام &amp;quot;صدام&amp;quot; حاکم عراق و عامل کشتار الدجیل و سرکوب انتفاضه شعبانیه (۹ دی ۱۳۸۵ ش): '''۹ ذی الحجه'''&lt;br /&gt;
* ۱۴۳۶ ق. فاجعه منا، مرگبارترین حادثه در [[حج تمتع]] که به کشته و مفقود شدن بیش از هفت هزار تن از حاجیان انجامید (۲ مهر ۱۳۹۴ ش): '''[[۱۰ ذی الحجه]]'''&lt;br /&gt;
'''[[فهرست وقایع ماه ذی الحجه|مشاهده فهرست وقایع ماه ذی الحجه]]'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==اعمال ماه ذی‌الحجه==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بدان که این ماه از ماه‌هاى شریفه است و وقتى که این ماه مى‌آمد صلحاى [[صحابی|صحابه]] و [[تابعین|تابعین]] اهتمام عظیم در [[عبادت]] مى‌کردند و دهه اول آن ایامش، ایام معلومات و در نهایت فضیلت و برکت است و از [[رسول خدا]] صلى الله علیه و آله مرویست که عمل خیر و عبادت در هیچ ایامى نزد حق تعالى محبوب‌تر از این دهه نیست و از براى دهه چند عمل است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
#[[روزه]] گرفتن نه روز از اول این دهه که [[ثواب]] روزه تمام عمر دارد.&lt;br /&gt;
#خواندن دو [[رکعت|رکعت]] نماز در بین نماز مغرب و عشاء در تمام شب‌هاى این دهه، به این صورت که در هر رکعت بعد از [[سوره حمد|حمد]] یک مرتبه [[سوره توحید|توحید]] و سپس آیه {{متن قرآن|«{{آیه|7|142}}»}} ([[سوره اعراف]]، ۱۴۲) را بخواند تا با ثواب حاجیان شریک شود.&lt;br /&gt;
#از روز اول تا [[روز عرفه]] بعد از [[نماز صبح]] پیش از مغرب این دعاى [[امام صادق]] علیه‌السلام را بخواند: {{متن حدیث|«اللهم هذه الایام التى فضلتها ...»}}.&lt;br /&gt;
#در هر روز از دهه بخواند پنج دعایى را که [[جبرئیل]] براى [[حضرت عیسى]] علیه‌السلام هدیه آورده است.&lt;br /&gt;
#نیم ساعت قبل از زوال خورشید دو رکعت [[نماز]]، در هر رکعت بعد از حمد و توحید، ده بار [[سوره قدر]] خوانده شود.&lt;br /&gt;
#بخواند [[تهلیل|تهلیلات]] علویه را و اگر روز ده مرتبه بخواند بهتر است: {{متن حدیث|«لا اله الا الله عدد اللیالى والدهور لا اله الا الله عدد امواج البحور لا اله الا الله و رحمته خیر مما یجمعون لا اله الا الله عدد الشوک والشجر لا اله الا الله عدد الشعر والوبر لا اله الا الله عدد الحجر والمدر لا اله الا الله عدد لمح العیون لا اله الا الله فى اللیل اذا عسعس والصبح اذا تنفس لا اله الا الله عدد الریاح فى البرارى والصخور لا اله الا الله من الآن الى یوم ینفخ فى الصور»}}.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;br /&gt;
==پیوندها==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* [[نماز روز اول ذی الحجه]].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع برای مطالعه بیشتر==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* [http://lib.ahlolbait.ir/parvan/resource/31855/%D9%81%D9%8A%D8%B6-%D8%A7%D9%84%D8%B9%D9%84%D8%A7%D9%85-%D9%81%D9%8A-%D8%B9%D9%85%D9%84-%D8%A7%D9%84%D8%B4%D9%87%D9%88%D8%B1-%D9%88-%D9%88%D9%82%D8%A7%D9%8A%D8%B9-%D8%A7%D9%84%D8%A7%D9%8A%D8%A7%D9%85/preview/31084/%D9%85%D8%AD%D8%AA%D9%88%D8%A7%D9%8A-%D8%AF%D9%8A%D8%AC%D9%8A%D8%AA%D8%A7%D9%84%D9%8A/#!page=47 وقایع الایام شیخ عباس قمی، ماه ذی‌الحجه].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:ماه های قمری]]&lt;br /&gt;
[[رده:ماه ذی الحجه]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mohammadi</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D9%85%D8%A7%D9%87_%D8%B4%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D9%86&amp;diff=169501</id>
		<title>ماه شعبان</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D9%85%D8%A7%D9%87_%D8%B4%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D9%86&amp;diff=169501"/>
		<updated>2026-09-15T08:18:47Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Mohammadi: /* اعمال ماه شعبان */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{شعبان}}&lt;br /&gt;
«ماه شعبان»، هشتمین ماه از [[ماه های قمری|ماه‌های قمری]]، ماهی بسیار شریف و منسوب به [[رسول خدا]] (صلی الله علیه وآله) است. پیامبر اکرم ماه شعبان را [[روزه]] می‌‌داشت و آن را به [[ماه رمضان]] وصل می‌‌کرد. وقایع تاریخی متعددی نیز در این ماه روی داده که مهمترین آنها، ولادت [[امام حسین]]، [[امام سجاد علیه السلام|امام سجاد]] و [[امام مهدی]] (علیهم‌السلام) است.&lt;br /&gt;
==وقایع ماه شعبان==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''برخی از وقایع  مهم تاریخ اسلام که در این ماه به وقوع پیوسته است:'''&lt;br /&gt;
*واجب شدن [[روزه]] در ماه مبارک [[ماه رمضان|رمضان]] در [[۲ شعبان]] سال ۲ ق. &lt;br /&gt;
* [[تقویم: ميلاد مسعود امام حسين علیه السلام|میلاد مسعود &amp;quot;امام حسین علیه السلام&amp;quot;]] در ۳ یا ۵ شعبان سال ۴ ق.&lt;br /&gt;
* [[ولادت حضرت عباس علیه السلام|ولادت &amp;quot;حضرت ابوالفضل العباس علیه السلام&amp;quot;]] در [[۴ شعبان]] سال ۲۶ ق.&lt;br /&gt;
* [[ولادت امام سجاد علیه السلام|میلاد فرخنده امام زین العابدین علیه‌السلام]] در ۵ یا ۹ شعبان سال ۳۸ ق.&lt;br /&gt;
* ولادت &amp;quot;[[حضرت علی اکبر علیه السلام|حضرت علی اكبر علیه السلام]]&amp;quot; در [[۱۱ شعبان]] سال ۳۳ ق.&lt;br /&gt;
* [[ورود امام حسین علیه السلام به مکه|ورود &amp;quot;امام حسین علیه السلام&amp;quot; به مكه معظمه]] در [[۳ شعبان]] سال ۶۰ ق.&lt;br /&gt;
* [[ولادت امام زمان علیه السلام|میلاد فرخنده &amp;quot;امام مهدی علیه السلام&amp;quot;]] در [[سامرا]] در [[15 شعبان|نیمه شعبان]] سال ۲۵۵ ق.&lt;br /&gt;
* صدور [[توقیعات امام زمان علیه السلام|توقیع]] &amp;quot;[[امام زمان عجل الله تعالی فرجه]]&amp;quot; به &amp;quot;[[علی بن محمد سمری]]&amp;quot; آخرین فرد از [[نواب اربعه]] در [[۱۰ شعبان]] سال ۳۲۹ ق.&lt;br /&gt;
* درگذشت &amp;quot;[[علی بن محمد سمری]]&amp;quot; آخرین نائب &amp;quot;[[امام زمان عجل الله فرجه الشریف|امام زمان علیه السلام]]&amp;quot; از [[نواب اربعه]] و آغاز غیبت کبری در نیمه شعبان سال ۳۲۹ ق.&lt;br /&gt;
'''بخشی از حوادث مهم تاریخ معاصر، که در این ماه به وقوع پیوسته است:'''&lt;br /&gt;
* ۱۴۰۱ ق. شهادت &amp;quot;[[شهید مصطفی چمران|مصطفی چمران]]&amp;quot; وزیر دفاع دولت موقت [[جمهوری اسلامی ایران]] و بنیانگذار ستاد جنگ‌های نامنظم در جنگ ایران و [[عراق]] (۳۱ خرداد ۱۳۶۰ ش): '''[[۱۸ شعبان]]'''&lt;br /&gt;
*۱۴۰۱ ق. ترور آیت‌الله &amp;quot;[[سید علی حسینی خامنه ای|سید علی خامنه‌ای]]&amp;quot; در مسجد ابوذر تهران (۶ تیر ۱۳۶۰ ش): '''[[۲۴ شعبان]]'''&lt;br /&gt;
*۱۴۰۱ ق. شهادت &amp;quot;[[شهید بهشتی|سید محمد حسینی بهشتی]]&amp;quot; نخستین رئیس قوه قضائیه [[جمهوری اسلامی ایران]] و ۷۲ تن از اعضای حزب جمهوری اسلامی (۷ تیر ۱۳۶۰ ش): '''[[۲۵ شعبان]]'''&lt;br /&gt;
* ۱۴۰۳ ق. درگذشت &amp;quot;[[بانو امین]]&amp;quot; مجتهد، [[عارف]] و مفسر و نویسنده [[مخزن العرفان در تفسیر قرآن]] (۲۳ خرداد ۱۳۶۲ ش): '''[[۳۰ شعبان]]'''&lt;br /&gt;
* ۱۴۳۵ ق. [[فتوا|فتوای]] جهاد، &amp;quot;[[سید علی سیستانی]]&amp;quot; جهت مبارزه با [[داعش]] که منجر به شکل گیری [[حشدالشعبی]] و مشروعیت آن شد. (۲۳ خرداد ۱۳۹۳ ش)&amp;lt;ref&amp;gt;khabaronline.ir/x55G9&amp;lt;/ref&amp;gt;: '''[[۱۴ شعبان]]'''&lt;br /&gt;
'''[[فهرست وقایع ماه شعبان|مشاهده فهرست وقایع ماه شعبان]]'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==فضیلت ماه شعبان==&lt;br /&gt;
شعبان ماه بسیار شریفی است، و به [[پیامبر اسلام|سید انبیاء]] صلّی اللّه علیه وآله انتساب دارد، و آن حضرت همه این ماه را [[روزه]] می گرفت، و روزه آن را به [[ماه رمضان]] وصل می کرد، و می فرمود: شعبان ماه من است، هرکه یک روز از این ماه را روزه بدارد، [[بهشت]] بر او واجب می شود. از [[امام صادق]] علیه السّلام روایت شده: چون ماه شعبان می رسید [[امام سجاد علیه السلام|حضرت زین العابدین]] علیه السّلام اصحاب خود را جمع می کرد و می فرمود: ای اصحاب من، می دانید این چه ماهی است؟ این ماه شعبان است، و حضرت رسول صلّی اللّه علیه و آله می فرمود شعبان ماه من است، پس در این ماه برای جلب محبّت پیامبر خود، و برای تقرّب به سوی پروردگار خویش، روزه بدارید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[شیخ طوسی|شیخ طوسی]] از [[صفوان بن مهران|صفوان جمّال]] روایت کرده است که امام صادق علیه السّلام به من فرمود: کسانی را که پیرامون تو هستند، به روزه شعبان وادار کن. گفتم: فدایت شوم، مگر در فضیلت آن چیزی می بینی؟ فرمود: آری رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله هرگاه هلال شعبان را میدید، به منادی دستور می داد تا در مدینه از جانب پیامبر ندا کند: آگاه باشید، به درستی که شعبان ماه من است، خدا رحمت کند کسی را، که مرا در ماه من یاری کند، یعنی روه بدارد آن را....&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[محدث نوری]] در کتاب «کلمه طیّبه» خود روایتی از [[امام علی]] علیه السّلام در مورد ماه شعبان آورده که می فرماید: پرودگار آن را «شعبان» نامیده به خاطر انشعاب یافتن و پراکنده شدن خیرات در آن، همانا پروردگار شما در شعبان درهای حسنات را باز کرده، و خیراتش را به شما جلوه داد به قیمتی ارزان و کارهایی آسان، پس در مقام خرید برآیید... شاخه های خیراتش عبارت است از: نماز، روزه، زکات، امر به معروف، نهی از منکر، نیکی به پدر و مادر و خویشان و همسایگان، ایجاد صلح و صفا بین مردم، صدقه دادن به فقرا و مساکین.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شب نیمه ماه شعبان نیز شب بسیار مبارکی است؛ از [[امام باقر]] علیه السّلام از فضیلت شب نیمه شعبان سؤال شد، ایشان فرمود: این شب پس از [[شب قدر]] برترین شبهاست. در این شب خدا فضل خود را بر بندگان سرازیر می کند، و آنان را به بخشش و کرم خویش می آمرزد... و شب نیمه شعبان شبی است که حق تعالی آن را برای ما قرار داد و در عوض شب قَدر که آن را مخصوص [[پیامبر]] صلّی اللّه علیه و آله فرمود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==وقایع ماه شعبان==&lt;br /&gt;
مهمترین وقایع ماه شعبان عبارتند از:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*[[ولادت امام حسین علیه السلام|ولادت امام حسین]] علیه‌السلام در روز سوم شعبان در [[مدینه]]، که روز بسیار مبارکی است.&lt;br /&gt;
*ولادت [[حضرت عباس]] علیه‌السلام در روز چهارم شعبان سال ۲۶ هجرى در مدینه.&lt;br /&gt;
*[[ولادت امام سجاد علیه السلام|ولادت امام سجاد]] علیه‌السلام؛ به عقیده اکثر علمای [[شیعه]]، [[امام سجاد علیه السلام|امام سجاد]] علیه السلام در روز پنچشنبه، پنجم ماه شعبان سال ۳۸ هجری در [[مدینه]] یا به نقلی در [[کوفه]] به دنیا آمده اند.&lt;br /&gt;
*[[ولادت امام زمان علیه السلام|ولادت امام زمان]] علیه‌السلام؛ روز نیمه شعبان، روز ولادت شریف امام دوازدهم صاحب الزّمان [[امام زمان عجل الله فرجه الشریف|حضرت مهدی]] علیه السّلام است که در سحر ۱۵ شعبان در سال ۲۵۵ قمری در [[سامرا|سُرَّ من رأی]] واقع شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==اعمال ماه شعبان==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اعمال متعددی همچون [[نماز]]، [[روزه]]، [[ذکر|اذکار]] و [[دعا|دعاها]] و [[استغفار]] در این ماه وارد شده که در کتاب شریف [[مفاتیح الجنان]] در فصل اعمال ماه شعبان ذکر گردیده است. اعمال این ماه شریف بر دو بخش است: اعمال مشترک و اعمال خاص.  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*اول: هر روز هفتاد مرتبه بگوید: «اَسْتَغْفِرُاللّهَ وَ اَسْئَلُهُ التَّوْبَةَ».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*دوم: هر روز هفتاد مرتبه بگوید: {{متن حدیث|«اَسْتَغْفِرُاللّهَ الَّذى لا اِلهَ اِلاّ هُوَ الرَّحْمنُ الرَّحیمُ الْحَىُّ الْقَیّوُمُ وَ اَتُوبُ اِلَیْهِ»}}. و از روایات مستفاد مى‌شود که بهترین دعاها و ذکرها در این ماه [[استغفار]] است و هر که هر روز از این ماه هفتاد مرتبه استغفار کند، مثل آنست که هفتاد هزار در ماه‌هاى دیگر استغفار کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*سوم: در این ماه [[صدقه]] بدهد، اگر چه به نصف دانه خرمایى باشد تا حق تعالى بدن او را بر آتش [[جهنم]] حرام گرداند. شخصی به [[امام صادق]] علیه‌السلام عرض کرد: یابن رسول الله بهترین اعمال در این ماه چیست؟ فرمود: تصدق و [[استغفار]]؛ هر که تصدق کند در ماه شعبان حق تعالى آن را رشد و نمو دهد. همچنان که یکى از شما شتر بچه‌اش را تربیت مى‌کند تا آن که در روز [[قیامت]] برسد به صاحبش در حالتى که به قدر [[کوه احد|کوه اُحُد]] شده باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*چهارم: در تمام این ماه هزار بار بگوید: {{متن حدیث|«لا اِلهَ اِلا اللّهُ وَ لانَعْبُدُ اِلاّ اِیّاهُ مُخْلِصینَ لَهُ الدّینَ وَ لَوُ کرِهَ الْمُشْرِکونَ»}} که [[ثواب]] بسیار دارد، از جمله آن که [[عبادت]] هزار ساله در نامه عملش بنویسند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*پنجم: در هر پنجشنبه این ماه دو [[رکعت|رکعت]] نماز کند، در هر رکعت بعد از سوره [[سوره حمد|حمد]] صد مرتبه [[سوره توحید|توحید]] و بعد از سلام صد بار [[صلوات]] بفرستد تا حق تعالى برآورد هر حاجتى که دارد از امر دین و دنیاى خود و روزه‌اش نیز فضیلت دارد.&lt;br /&gt;
*ششم: گرفتن [[روزه]]؛ [[پیامبر اسلام|پیامبر اکرم]] صلی الله علیه وآله فرمود: «شعبان ماه من است و [[ماه رمضان]] ماه [[الله|خدا]]. هر کس یک روز از ماه من را روزه بگیرد، من در [[قیامت]] شفیع او خواهم بود». هنگامی که ماه شعبان فرا می‌رسید [[امام سجاد]] علیه‌السلام اصحاب خود را فرامی‌‌خواند و درباره فضیلت این ماه سخن می‌گفت و می‌‌فرمود: «هر کس برای محبت پیامبر و [[قرب الهی|تقرب]] به خداوند، ماه شعبان را روزه بدارد، خداوند او را در روز قیامت مشمول کرامت خود می‌‌گرداند و [[بهشت]] را برای او لازم می‌شمارد». از [[امام صادق]] علیه‌السلام منقول است که از آن جناب سؤال کردند از فضیلت روزه [[رجب]]؛ فرمود: چرا غافلید از روزه [[شعبان]]؟ راوى عرض کرد: یابن رسول الله چه ثواب دارد کسى که یک روز از شعبان را روزه بدارد؟ فرمود: به خدا قسم بهشت ثواب اوست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*هفتم: در این ماه [[صلوات]] بسیار فرستد.&lt;br /&gt;
*هشتم: در هر روز شعبان در وقت زوال [وقت ظهر شرعی] و در شب نیمه آن این صلوات را که از [[امام سجاد علیه السلام|امام زین العابدین]] علیه السّلام روایت شده بخواند: {{متن حدیث|«اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ شَجَرَةِ النُّبُوَّةِ، وَ مَوْضِعِ الرِّسَالَةِ، وَ مُخْتَلَفِ الْمَلائِکَةِ، وَ مَعْدِنِ الْعِلْمِ، وَ أَهْلِ بَیْتِ الْوَحْیِ، اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ، الْفُلْکِ الْجَارِیَةِ فِی اللُّجَجِ الْغَامِرَةِ، یَأْمَنُ مَنْ رَکِبَهَا، وَ یَغْرَقُ مَنْ تَرَکَهَا، الْمُتَقَدِّمُ لَهُمْ مَارِقٌ، وَ الْمُتَأَخِّرُ عَنْهُمْ زَاهِقٌ، وَ اللازِمُ لَهُمْ لاحِقٌ. اَللّٰهُمَّ صَلِّ عَلىٰ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ الْکهْفِ الْحَصِینِ، وَ غِیاثِ الْمُضْطَرِّ الْمُسْتَکینِ، وَ مَلْجَاَ الْهارِبِینَ، وَ عِصْمَةِ الْمُعْتَصِمِینَ. اَللّٰهُمَّ صَلِّ عَلىٰ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ صَلاةً کثِیرَةً تَکونُ لَهُمْ رِضاً، وَ لِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ أَداءً وَ قَضاءً بِحَوْلٍ مِنْک وَ قُوَّةٍ یا رَبَّ الْعالَمِینَ ...»}}.&lt;br /&gt;
*نهم: مناجات [[ائمه اطهار|ائمه]] علیهم السلام در ماه شعبان و [[مناجات شعبانیه]] را که از [[ابن خالویه]] روایت شده بخواند؛ به گفته او این مناجات حضرت [[امیرالمومنین|امیرالمؤمنین]] علیه السّلام و امامان پس از اوست، که در ماه شعبان می خواندند: {{متن حدیث|«اَللّٰهُمَّ صَلِّ عَلىٰ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ اسْمَعْ دُعائِى إِذا دَعَوْتُک، وَ اسْمَعْ نِدائِى إِذا نادَیتُک، وَ أَقْبِلْ عَلَىَّ إِذا ناجَیتُک، فَقَدْ هَرَبْتُ إِلَیک، وَ وَقَفْتُ بَینَ یدَیک مُسْتَکیناً لَک، مُتَضَرِّعاً إِلَیک، راجِیاً لِما لَدَیک ثَوابِى، وَ تَعْلَمُ مَا فِى نَفْسِى، وَ تَخْبُرُ حاجَتِى ...»}}. این راز و نیاز از مناجات های جلیل القدر [[ائمه اطهار|أئمه]] علیهم السلام بوده، و مشتمل بر مضامین بسیار بلندی است، و هرگاه که حضور قلبی باشد خواندن آن مناسب است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و اعمال خاص برخی روزهای ماه شعبان چنین است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* روز سوّم شعبان: روز بسیار مبارکی است؛ [[شیخ طوسی]] در کتاب «[[مصباح المتهجد (کتاب)|مصباح]]» فرموده است: در این روز حضرت [[امام حسین علیه السلام|حسین بن علی]] علیه السّلام متولّد شد. و در چنین روزی توقیع شریف به سوی قاسم بن علاء همدانی وکیل حضرت امام حسن عسکری علیه السّلام بیرون آمد که: مولایمان امام حسین علیه السّلام در روز پنجشنبه سوم شعبان متولّد شد، پس آن روز را [[روزه]] بگیر، و این دعا را بخوان: {{متن حدیث|«اَللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ بِحَقِّ الْمَوْلُودِ فِی هَذَا الْیَوْمِ، الْمَوْعُودِ بِشَهَادَتِهِ قَبْلَ اسْتِهْلالِهِ وَ وِلادَتِهِ، بَکَتْهُ السَّمَاءُ وَ مَنْ فِیهَا، وَ الْأَرْضُ وَ مَنْ عَلَیْهَا، وَ لَمَّا یَطَأْ لابَتَیْهَا قَتِیلِ الْعَبْرَةِ، وَ سَیِّدِ الْأُسْرَةِ ...»}}.&lt;br /&gt;
* شب نیمه شعبان شب بسیار مبارکی است؛ برای این شب چند عمل وارد شده است: اوّل: [[غسل]] کردن که باعث تخفیف گناهان است.  دوّم: شب زنده داری به [[نماز]] و [[دعا]] و [[استغفار]]، چنان که [[امام سجاد علیه السلام|امام زین العابدین]] علیه السّلام انجام می دادند، و در روایت آمده: هرکه این شب را به رازونیاز و عبادت بپردازد دل او نمیرد در روزی که دل ها بمیرند.  سوّم: [[زیارت امام حسین]] علیه السّلام که افضل اعمال این شب است و باعث آمرزش گناهان است، و هرکه میل دارد تا ارواح ۱۲۴ هزار پیامبر با او دست آشنایی دهند، در این شب امام حسین علیه السّلام را زیارت کند، کم ترین حدّ زیارت آن حضرت ان است که بر بالای بامی برآید و به جانب راست و چپ نظر کند، سپس سر به جانب آسمان برآرد، و با این کلمات حضرت را زیارت کند: السَّلامُ عَلَیْکَ یَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ السَّلامُ عَلَیْکَ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَکَاتُهُ. و هرکس در هر کجا باشد و در هر زمان آن حضرت را به این شیوه زیارت کند، امید است که پاداش [[حج|حجّ]] و [[عمره]] برای او نوشته شود.  چهارم: هر یک از ذکرهای «سُبحانَ اللّهِ» و «اَلحَمدُ لِلّهِ» و «اَللّهُ اَکبَرُ» و «لا اِلهَ اِلَاّ اللّهُ» را صد مرتبه بگوید، تا خدای تعالی همه گناهان گذشته او را بیامرزد، و حاجتهای دنیا و آخرت او را برآورد.....&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* و روز نیمه شعبان که روز ولادت شریف [[امام زمان عجل الله فرجه الشریف|امام مهدی]] (علیه السّلام) است، زیارت آن حضرت در هر زمان و مکان و دعا برای تعجیل فرج به هنگام زیارتش [[مستحب]] است، و زیارت آن حضرت در سرداب شهر [[سامراء]] تاکید بیشتری دارد.&lt;br /&gt;
* از [[امام رضا]] علیه السّلام روایت شده: هرکه سه روز آخر ماه شعبان را [[روزه]] بدارد و آن را به ماه مبارک [[رمضان]] پیوند دهد حق تعلی [[ثواب]] روزه دو ماه پی درپی را برای او بنویسد. ابوالصّلت هروی روایت کرده: در جُمعه آخر ماه شعبان خدمت حضرت رضا علیهِ السّلام رسیدم، حضرت فرمود، ای ابوالصّلت بیشتر ماه شعبان گذشت، و این روز جُمعه آخر آن است. پس تدارک و تلافی کن در انجام آنچه از این ماه باقی مانده و کوتاهی هایی که در گذشته این ماه کرده ای، و بر تو باد بر آنچه برای تو سودمند است روی آوری و بسیار دعا و استغفار کرده و [[قرآن]] تلاوت کند، و از گناهان خود به سوی خدا [[توبه]] کن، تا وقتی ماه مبارک فرا رسد، خود را برای خدا خالص کرده باشی، و امانت و حق کسی را، بر عهده خود مگذار مگر آنکه ادا کنی، و در دل خویش کینه کسی را وامگذار مگر آن که بیرون کنی، و گناهی را مگذار جز آن که ترک کنی و از خدا بترس، و در امور پنهان و آشکار خود، بر او [[توکل]] کن، که هرکس بر خدا توکّل کند، خدا او را بس است، و در باقیمانده ماه این دعا را بسیار بخوان: {{متن حدیث|«اَللَّهُمَّ إِنْ لَمْ تَکُنْ غَفَرْتَ لَنَا فِیمَا مَضَی مِنْ شَعْبَانَ، فَاغْفِرْ لَنَا فِیمَا بَقِیَ مِنْهُ»}}.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
*[[مفاتیح الجنان]]، شیخ عباس قمی، ص ۴۳۴-۳۸۹.&lt;br /&gt;
*[http://lib.ahlolbait.ir/parvan/resource/31855/%D9%81%D9%8A%D8%B6-%D8%A7%D9%84%D8%B9%D9%84%D8%A7%D9%85-%D9%81%D9%8A-%D8%B9%D9%85%D9%84-%D8%A7%D9%84%D8%B4%D9%87%D9%88%D8%B1-%D9%88-%D9%88%D9%82%D8%A7%D9%8A%D8%B9-%D8%A7%D9%84%D8%A7%D9%8A%D8%A7%D9%85/preview/31084/%D9%85%D8%AD%D8%AA%D9%88%D8%A7%D9%8A-%D8%AF%D9%8A%D8%AC%D9%8A%D8%AA%D8%A7%D9%84%D9%8A/&amp;amp;sa=false&amp;amp;#!page=137 وقایع الایام، شیخ عباس قمی، ماه شعبان].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پیوندها==&lt;br /&gt;
*[http://wiki.ahlolbait.ir/home/-/wiki/Islamic_Wiki/%D8%B2%D9%8A%D8%A7%D8%B1%D8%AA%20%D9%86%D9%8A%D9%85%D9%87%20%D8%B4%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D9%86 زيارت امام حسین علیه‌السلام در نيمه شعبان]&lt;br /&gt;
*[[ولادت امام حسین علیه السلام|ولادت امام حسین علیه‌السلام]]&lt;br /&gt;
*[[ولادت امام سجاد علیه السلام|ولادت امام سجاد علیه‌السلام]]&lt;br /&gt;
*[[ولادت امام زمان علیه السلام|ولادت امام مهدی علیه‌السلام]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:ماه های قمری]]&lt;br /&gt;
[[رده:ماه شعبان]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mohammadi</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%B3%D9%88%D8%B1%D9%87_%D8%A2%D9%84_%D8%B9%D9%85%D8%B1%D8%A7%D9%86&amp;diff=169485</id>
		<title>سوره آل عمران</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%B3%D9%88%D8%B1%D9%87_%D8%A2%D9%84_%D8%B9%D9%85%D8%B1%D8%A7%D9%86&amp;diff=169485"/>
		<updated>2026-09-14T18:48:53Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Mohammadi: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{شناسنامه سوره&lt;br /&gt;
|نام=آل عمران&lt;br /&gt;
|بعدی= نساء &lt;br /&gt;
|قبلی= بقره&lt;br /&gt;
|شماره=۳&lt;br /&gt;
|جزء=۳و۴&lt;br /&gt;
|محل نزول=مدینه&lt;br /&gt;
|ترتیب نزول=۸۹&lt;br /&gt;
|تعداد آیه=۲۰۰&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''سوره آل عمران'''  سومین [[سوره]] از [[قرآن|قرآن کریم]] است و داراى دویست [[آیه|آیه]] می‌باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==نزول==&lt;br /&gt;
سوره آل عمران در [[مدینه]] نازل شده است. این [[سوره]] در ترتیب مصحف، سومین سوره و در ترتیب [[نزول قرآن|نزول]]، هشتاد و نهمین سوره [[قرآن|قرآن کریم]] است که پیش از آن [[سوره انفال]] و پس از آن [[سوره احزاب]] نازل شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==فضیلت سوره==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[ابی بن کعب|ابىّ بن کعب]] از [[پیامبر اسلام|رسول اکرم]] صلی الله علیه و آله نقل کرده است که فرمود: «هر کس سوره آل عمران را بخواند [[الله|خداوند]] به هر آیه‌اى، امانى براى گذشت از پل [[دوزخ]] به او عطا می کند».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و [[ابن عباس]] می گوید: پیغمبر صلی الله علیه و آله فرمود: «هر که سوره آل عمران را در روز [[جمعه‌‌‌‌|جمعه]] بخواند تا وقتى که خورشید غروب کند، خدا و [[فرشتگان]] براى او درود مى‌فرستند».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و بریدة می گوید: نبى اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: «[[سوره بقره]] و سوره آل عمران را یاد بگیرید زیرا آنها دو نور هستند و در روز [[قیامت|قیامت]] براى کسى که آنها را بداند مانند دو ابر یا دو پرده یا دو صف از پرندگان بر او سایه مى‌اندازند».&amp;lt;ref&amp;gt; ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن، فضل بن حسن طبرسی، گروه مترجمان، ج‌۳، ص۲۲۲. &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==هدف سوره==&lt;br /&gt;
[[علامه طباطبایى|علامه طباطبائی]] رحمه الله در مورد هدف این سوره می گوید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سوره آل عمران، این مقصود را دنبال می‌کند که مؤمنین را به توحید کلمه بخواند، تشویقشان کند تا هر چه زودتر یک پارچه شوند، و خود را برای مقابله با دشمنان یعنی [[یهود|یهود]] و [[مسیحیت|نصارا]] و [[شرک|مشرکین]] آماده سازند، باید در مقابل ناملایماتی که می‌بینند صبر کنند، زیرا موقعیتی بس خطرناک دارند، چون دشمنان مشغول جمع‌آوری نیرو هستند و در خاموش کردن نور خدا با دست و دهان خود یک‌دل و یک جهت شده‌اند. این احتمال خیلی به ذهن نزدیک می‌رسد که سوره آل عمران همه‌ اش یکباره نازل شده باشد، برای اینکه آیاتش که دویست آیه است ظهوری روشن در بهم پیوستگی و انسجام دارد، و از اول تا به آخر، متناسب با هم است و پیداست که همه اغراض آنها بهم مربوط است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و به همین جهت این احتمال از هر احتمالی دیگر بنظر قوی‌تر می‌آید، که بگوئیم این سوره وقتی به [[پیامبر اسلام|رسول خدا]] (صلی الله علیه و آله) نازل شده که تا حدودی بنیان [[دین]] استقرار پیدا کرده بود اما هنوز آنگونه که باید مستقر نشده بود. برای اینکه در بین آیاتش، هم سخنی از [[غزوه احد|جنگ احد]]، و واقعه [[مباهله پیامبر اسلام با مسیحیان نجران|مباهله]] و نفرین کردن با نصارای [[نجران]]، و یادی از کار یهود دیده می‌شود و هم تحریکی نسبت به مشرکین است. و نیز مسلمانان را به صبر می‌خواند، و دستور می‌دهد تا یکدیگر را به صبر سفارش کنند، و دست به دست یکدیگر داده وحدتی تشکیل دهند. و همه اینها مؤید این معنا است که سوره مورد بحث، در روزگاری نازل شده که مسلمانان، مبتلا به دفاع از حوزه دین بودند، دفاعی که برای آن، همه قوا و ارکان خود را بسیج کرده بودند. از یک طرف در اثر [[فتنه]] جوئیهای یهود و نصارا در داخل جمعیت خود، با درگیریها و فتنه و آشوبها روبرو بودند، فتنه‌هایی که تشکل آنان را سست می‌کرد، باید برای خاموش کردن آشوبهای آنان قسمت عمده‌ای از وقت خود را صرف احتجاج و بگومگوی با آنان کنند، و از سوی دیگر با مشرکین درگیر بودند، و باید با آنها بجنگند، و همیشه در حال آماده باش بوده و لحظه‌ای امنیت نداشته باشند، چون در آن ایام [[اسلام]] در حال انتشار بوده و آوازه‌اش همه جا را پر کرده بود، و دنیا از یهود و نصاری و مشرکین عرب و ورای آنها روم و [[ایران|ایران]] و غیره، همه علیه اسلام قیام کرده بودند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خدای سبحان در این سوره از حقایق و معارفی که مومنین را به سوی آنها هدایت فرموده، آن مقداری را که باعث دلگرمی مؤمنین است یادآور می‌ شود  تا مؤمنین، هم دلخوش شوند و هم آلودگی شبهات و [[وسوسه|وساوس]] شیطانی و تسویلات [[اهل کتاب|اهل کتاب]] از دلهاشان زایل شود، و هم برایشان روشن گردد که خدای تعالی هرگز از تدبیر ملک خود غافل نبوده، و خلق او را عاجز نکرده‌اند، و اگر دین خود را تشریع نموده و جمعی از بندگانش را بسوی آن دین هدایت نموده، همه بر طبق طریقه و عادت جاریه و سنت دائمی خود بوده، و آن سنت عبارت است از سنت علل و اسباب پس مؤمن و کافر هم طبق همین سنت علل و اسباب زندگی می‌کنند، یک روز دنیا به کام کافر و روزی دیگر به کام مؤمن است چون دنیا میدان امتحان است، و امروز روز عمل و فردا روز جزا است.&amp;lt;ref&amp;gt; تفسیر المیزان، محمدحسین طباطبایی، ترجمه محمدباقر موسوی همدانی، قم، ۱۳۷۴، ج‌۳، ص۵، با تصرف اندک در ترجمه.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
*[[المیزان فی تفسیر القرآن (کتاب)|المیزان فى تفسیر القرآن]]، محمدحسین طباطبایی، ترجمه محمدباقر موسوی همدانی، قم: ۱۳۷۴.&lt;br /&gt;
*[[مجمع البيان|مجمع البیان فی تفسیر القرآن]]، فضل بن حسن طبرسی، گروه مترجمان، انتشارات فراهانی، تهران، ۱۳۶۰.&lt;br /&gt;
*[http://wiki.ahlolbait.com/index.php/%D8%AA%D8%B1%D8%AA%DB%8C%D8%A8_%D9%86%D8%B2%D9%88%D9%84_%D8%B3%D9%88%D8%B1%D9%87_%D9%87%D8%A7 ترتیب نزول سوره‌ها]، در همین دانشنامه.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پیوست==&lt;br /&gt;
[[سوره آل عمران/متن و ترجمه]]&lt;br /&gt;
{{فهرست سوره های قرآن&lt;br /&gt;
|سوره=۳.[[سوره آل عمران|آل عمران]]&lt;br /&gt;
|قبلی=۲.[[سوره بقره|البقرة]]&lt;br /&gt;
|بعدی=۴.[[سوره نساء|النساء]]&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
{{قرآن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:سوره های قرآن]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mohammadi</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D9%85%D8%A7%D9%87_%D8%B1%D8%AC%D8%A8&amp;diff=169484</id>
		<title>ماه رجب</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D9%85%D8%A7%D9%87_%D8%B1%D8%AC%D8%A8&amp;diff=169484"/>
		<updated>2026-09-14T18:46:37Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Mohammadi: /* اعمال مشترک ماه رجب */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;'''«ماه رجب»''' هفتمین ماه از [[ماه های قمری|ماه‌های قمری]]، ماهی بسیار شریف و با فضیلت و از [[ماه های حرام|ماه‌های حرام]] است. [[مبعث حضرت محمد صلی الله علیه و آله]] و [[ولادت امام علی علیه السلام]]، از وقایع مهم این ماه است. در ماه رجب دعاها و اعمال خاصی وارد است که مهمترین آن‌ها [[اعمال ام داوود|اعمال ام‌داوود]] و برنامه [[اعتکاف]] است. &lt;br /&gt;
{{رجب}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==وقایع ماه رجب==&lt;br /&gt;
'''پیش از اسلام:'''&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[مبعث حضرت محمد صلی الله علیه و آله]]، [[ولادت امام علی علیه السلام|میلاد مسعود امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام]] در [[کعبه]] و خروج &amp;quot;[[فاطمه بنت اسد]]&amp;quot; از [[کعبه]]، سه روز پس از ولادت &amp;quot;[[امام علی علیه السلام]]&amp;quot; از اتفاقاتی است که گفته شده در ماه رجب رخ داده است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''برخی از وقایع مهم تاریخ اسلام که در این ماه به وقوع پیوسته است:'''&lt;br /&gt;
*[[تغییر قبله مسلمانان]] از [[مسجد الاقصى|مسجدالاقصی]] به سمت [[مسجد الحرام|مسجدالحرام]] ([[کعبه|کعبه)]] در ۱۵ رجب سال ۲ ق.&lt;br /&gt;
*[[ولادت امام باقر علیه السلام]] در [[۱ رجب]] سال ۵۷ ق.&lt;br /&gt;
*[[حرکت امام حسین علیه السلام از مدینه به مکه]] در [[۲۸ رجب]] سال ۶۰ ق.&lt;br /&gt;
*[[وفات حضرت زینب سلام الله علیها]] در [[۱۵ رجب]] سال ۶۲ ق.&lt;br /&gt;
*[[شهادت امام کاظم علیه السلام]] در [[۲۵ رجب]] سال ۱۸۳ ق.&lt;br /&gt;
*[[ولادت امام جواد علیه السلام]] در [[۱۰ رجب]] ۱۹۵ ق.&lt;br /&gt;
*ولادت &amp;quot;[[امام هادی علیه‌السلام]]&amp;quot; دهمین امام شیعیان در [[۵ رجب]] سال ۲۱۲ ق به روایتی&lt;br /&gt;
*[[شهادت امام هادی علیه السلام]] در [[۳ رجب]] سال ۲۵۴ ق.&lt;br /&gt;
'''بخشی از حوادث مهم تاریخ معاصر، که در این ماه به وقوع پیوسته است:'''&lt;br /&gt;
* ۱۴۰۹ ق. صدور حکم ارتداد و فتوای قتل &amp;quot;سلمان رشدی&amp;quot; نویسنده کتاب آیات شیطانی توسط &amp;quot;[[امام خمینی]]&amp;quot; (۲۵ بهمن ۱۳۶۷ ش)&amp;lt;ref&amp;gt;خمینی، روح‌الله، صحیفه امام، ج ۲۱، ص ۸۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;: '''[[۷ رجب]]'''&lt;br /&gt;
*۱۴۳۵ ق. تخریب کامل مقبره &amp;quot;[[عمار یاسر]]&amp;quot; و &amp;quot;[[اویس قرنی]]&amp;quot; توسط [[داعش]] در [[سوریه]] (۲۵ اردیبهشت ۱۳۹۳ ش): '''[[۱۵ رجب]]'''&lt;br /&gt;
*۱۴۴۲ ق. دیدار &amp;quot;پاپ فرانسیس&amp;quot;، رهبر کاتولیک‌های جهان با &amp;quot;[[سید علی حسینی سیستانی|آیت‌الله سیستانی]]&amp;quot; از مراجع تقلید شیعه (۱۶ اسفند ۱۳۹۹ش)&amp;lt;ref&amp;gt;https://tn.ai/2464836&amp;lt;/ref&amp;gt;: '''[[۲۲ رجب]]'''&lt;br /&gt;
'''[[فهرست وقایع ماه رجب|مشاهده فهرست وقایع ماه رجب]]'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==فضیلت ماه رجب==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ماه رجب شرافت زیادی دارد و در فضیلت آن‌ روایات بسیاری وارد شده است. [[پیامبر اسلام]] صلی الله علیه و آله فرمود: «ماه رجب برای امت من ماه &amp;quot;[[استغفار]]&amp;quot; است. رجب ماه [[الله|خدا]] و ماه [[ماه شعبان|شعبان]] ماه من و ماه [[ماه رمضان|رمضان]] ماه [[امّت|امت]] من است. کسی که یک روز از ماه رجب را [[روزه]] گیرد، مستوجب خشنودی خداوند گردد، غضب الهی از او دور می‌‌گردد و دری از درهای [[جهنم]] به روی او بسته می‌‌شود».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
براى روزه ماه رجب فضیلت بسیار وارد شده است و روایت شده که اگر شخصی قادر بر آن نباشد، هر روز صد مرتبه این تسبیحات را بخواند تا [[ثواب]] روزه آن را دریابد: {{متن حدیث|«سُبْحَانَ الْإِلَهِ الْجَلِیلِ سُبْحَانَ مَنْ لایَنْبَغِى التَّسْبِیحُ إِلا لَهُ سُبْحَانَ الْأَعَزِّ الْأَکرَمِ سُبْحَانَ مَنْ لَبِسَ الْعِزََّ وَ هُوَ لَهُ أَهْلٌ»}}.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از [[امام موسی کاظم علیه السلام|حضرت موسى بن جعفر]] علیهماالسلام روایت شده است: «هر کس یک روز از ماه رجب را روزه بگیرد، آتش جهنم یک سال از او دور شود و هر کس سه روز از آن را روزه بگیرد بهشت بر او واجب می‌گردد. و همچنین فرمود که: رجب نام نهری است در [[بهشت]] که از عسل شیرین‌‌تر و از شیر سفیدتر است و هر کس یک روز در این ماه روزه دارد، از آن نهر آب می‌نوشد».&amp;lt;ref&amp;gt;شیخ صدوق، ثواب الأعمال و عقاب الأعمال، ج۱، ص۵۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[ابن بابویه]] از سالم روایت کرده است که گفت: «در اواخر ماه رجب که چند روز از آن مانده بود، خدمت امام صادق علیه‌السلام رسیدم. وقتی نظر مبارک آن حضرت بر من افتاد فرمود که آیا در این ماه روزه گرفته اى؟ گفتم: نه اى فرزند رسول خدا. فرمود: آن قدر ثواب از تو فوت شده است که قدر آن را به غیر از خدا کسى نمى‌ داند، به درستى که این ماهى است که خدا آن را بر ماه‌هاى دیگر فضیلت داده و حرمت آن را عظیم نموده و گرامی داشتن روزه‌ دار را در این ماه بر خود واجب گردانیده است. پس گفتم: یابن رسول الله اگر در باقیمانده این ماه روزه بدارم آیا به بعضى از ثواب روزه داران آن نائل مى‌ گردم؟ فرمود: اى سالم هر کس یک روز از آخر این ماه را روزه بدارد خدا او را ایمن گرداند از شدت سکرات [[مرگ]] و از هول بعد از مرگ و از [[عذاب قبر]] و هر کس دو روز از آخر این ماه را روزه بگیرد از [[صراط]] به آسانى بگذرد و هر کس سه روز از آخر این ماه را روزه بگیرد، ایمن گردد از ترس بزرگ [[روز قیامت]] و از شدت‌‌ها و هول‌‌هاى آن روز و برائت از آتش جهنم به او عطا کنند».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از [[امام صادق]] علیه‌السلام روایت است که حضرت رسول اکرم صلى الله علیه و آله فرمود که: ماه رجب، ماه [[استغفار]] امت من است پس در این ماه بسیار طلب آمرزش کنید که خدا آمرزنده و مهربان است و رجب را '''&amp;quot;أصَبّ&amp;quot;''' مى‌ گویند زیرا که رحمت خدا در این ماه بر امت من بسیار ریخته مى‌ شود پس بسیار بگوئید: {{متن حدیث|«أَسْتَغْفِرُاللهَ وَ أَسْأَلُهُ التَّوْبَةَ»}}.&amp;lt;ref&amp;gt;علامه مجلسی، زاد المعاد، ج۱، ص۱۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[شیخ طوسی]] در کتاب «[[مصباح المتهجد (کتاب)|مصباح]]» فرموده: از [[امام جواد علیه السلام|حضرت جواد]] علیه السّلام روایت شده: همانا در ماه رجب شبی است، که از هر آنچه آفتاب بر آن می تابد بهتر است و آن، شب بیست و هفتم رجب است، که در صبح آن [[پیامبر اسلام|پیامبر]] صلّی اللّه علیه وآله به رسالت مبعوث شد. برای کسیکه از [[شیعه]] ما عامل در آن شب است، پاداش نیکوکاری شصت سال مقرّر است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==اعمال ماه رجب==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===اعمال مشترک ماه رجب===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این‌ها اعمالی است که انجام دادن آن‌ها متعلق به همه ماه رجب است و اختصاصى به روز معینی ندارد و آن چند مورد است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*در تمام ایام ماه رجب [[دعا|دعای]] ذیل را که روایت شده [[امام زین العابدین]] علیه‌السلام در حجر در غره خواندند، خوانده شود: {{متن حدیث|«یَا مَنْ یَمْلِک حَوَائِجَ السَّائِلِینَ وَ یَعْلَمُ ضَمِیرَ الصَّامِتِینَ لِکلِّ مَسْأَلَةٍ مِنْک سَمْعٌ حَاضِرٌ وَ جَوَابٌ عَتِیدٌ اللَّهُمَّ وَ مَوَاعِیدُک الصَّادِقَةُ وَ أَیَادِیک الْفَاضِلَةُ وَ رَحْمَتُک الْوَاسِعَةُ فَأَسْأَلُک أَنْ تُصَلِّىَ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ أَنْ تَقْضِىَ حَوَائِجِى لِلدُّنْیَا وَالْآخِرَةِ إِنَّک عَلَى کلِّ شَىْءٍ قَدِیرٌ»}}.&lt;br /&gt;
*دعایی را که از [[امام صادق علیه السلام|امام صادق]] علیه‌السلام روایت شده، خوانده شود: {{متن حدیث|«خَابَ الْوَافِدُونَ عَلَى غَیْرِک وَ خَسِرَ الْمُتَعَرِّضُونَ إِلا لَک وَ ضَاعَ الْمُلِمُّونَ إِلا بِک وَ أَجْدَبَ الْمُنْتَجِعُونَ إِلا مَنِ انْتَجَعَ فَضْلَک بَابُک مَفْتُوحٌ لِلرَّاغِبِینَ وَ خَیْرُک مَبْذُولٌ لِلطَّالِبِینَ وَ فَضْلُک مُبَاحٌ لِلسَّائِلِینَ وَ نَیْلُک مُتَاحٌ لِلْآمِلِینَ وَ رِزْقُک مَبْسُوطٌ لِمَنْ عَصَاک وَ حِلْمُک مُعْتَرِضٌ لِمَنْ نَاوَاک عَادَتُک الْإِحْسَانُ إِلَى الْمُسِیئِینَ وَ سَبِیلُک الْإِبْقَاءُ عَلَى الْمُعْتَدِینَ اللَّهُمَّ فَاهْدِنِى هُدَى الْمُهْتَدِینَ وَارْزُقْنِى اجْتِهَادَ الْمُجْتَهِدِینَ وَلا تَجْعَلْنِى مِنَ الْغَافِلِینَ الْمُبْعَدِینَ وَاغْفِرْلِى یَوْمَ الدِّینِ»}}.&lt;br /&gt;
*همچنین از امام صادق علیه‌السلام روایت شده که در ماه رجب این دعا خوانده شود: {{متن حدیث|«اللَّهُمَّ إِنِّى أَسْأَلُک صَبْرَ الشَّاکرِینَ لَک وَ عَمَلَ الْخَائِفِینَ مِنْک وَ یَقِینَ الْعَابِدِینَ لَک اللَّهُمَّ أَنْتَ الْعَلِىُّ الْعَظِیمُ وَ أَنَا عَبْدُک الْبَائِسُ الْفَقِیرُ أَنْتَ الْغَنِىُّ الْحَمِیدُ وَ أَنَا الْعَبْدُ الذَّلِیلُ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ امْنُنْ بِغِنَاک عَلَى فَقْرِى وَ بِحِلْمِک عَلَى جَهْلِى وَ بِقُوَّتِک عَلَى ضَعْفِى یَا قَوِىُّ یَا عَزِیزُ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الْأَوْصِیَاءِ الْمَرْضِیِّینَ وَاکفِنِى مَا أَهَمَّنِى مِنْ أَمْرِ الدُّنْیَا وَالْآخِرَةِ یَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِینَ»}}.&lt;br /&gt;
*از [[پیامبر اسلام|حضرت رسول اکرم]] صلى الله علیه و آله روایت شده که هر کس در ماه رجب صد مرتبه بگوید: {{متن حدیث|«أَسْتَغْفِرُ اللَّهَ الَّذِى لا إِلَهَ إِلا هُوَ وَحْدَهُ لاشَرِیک لَهُ وَ أَتُوبُ إِلَیْهِ»}} و آن را به [[صدقه]] ختم فرماید، حق تعالى براى او به رحمت و مغفرت دهد و کسى که چهارصد مرتبه بگوید بنویسد براى او اجر صد شهید عطا فرماید.&lt;br /&gt;
*از نبی مکرم اسلام روایت است: کسى که در ماه رجب هزار مرتبه {{متن حدیث|«لا إِلَهَ إِلا اللهُ»}} بگوید خداوند عزوجل براى او صد هزار حسنه عطا کند و براى او صد شهر در [[بهشت]] بنا فرماید.&lt;br /&gt;
*روایت است کسى که در رجب در صبح هفتاد مرتبه و در شب نیز هفتاد مرتبه بگوید: {{متن حدیث|«أَسْتَغْفِرُاللهَ وَ أَتُوبُ إِلَیْهِ»}} و پس از اتمام ذکر، دست‌‌ها را بلند کند و بگوید: {{متن حدیث|«اللَّهُمَّ اغْفِرْلِى وَ تُبْ عَلَىَّ»}} اگر در ماه رجب بمیرد خدا از او راضى باشد و به برکت ماه رجب، آتش او را مس نکند.&lt;br /&gt;
*در کل این ماه هزار مرتبه ذکر: {{متن حدیث|«أَسْتَغْفِرُاللهَ ذَاالْجَلالِ وَالْإِکرَامِ مِنْ جَمِیعِ الذُّنُوبِ وَالْآثَامِ»}} گفته شود؛ تا خداوند رحمان او را بیامرزد.&lt;br /&gt;
*[[سید بن طاووس]] در [[اقبال الاعمال (کتاب)|اقبال]] از حضرت رسول اکرم صلى الله علیه و آله فضیلت بسیاری براى خواندن سوره [[سوره توحید|قل هو الله أحد]] نقل کرده است که ده هزار مرتبه یا هزار مرتبه یا صد مرتبه در این ماه تلاوت شود و نیز روایت کرده که هر کس در روز جمعه ماه رجب صد مرتبه سوره قل هو الله أحد را بخواند براى او در [[قیامت]] نورى شود که او را به بهشت بکشاند.&lt;br /&gt;
*سید بن طاووس از حضرت رسول اکرم صلى الله علیه و آله روایت کرده که: هر کس در روز جمعه ماه رجب، مابین نماز ظهر و عصر چهار رکعت [[نماز]] بگزارد و در هر رکعت [[سوره حمد]] یک مرتبه و [[آیة الکرسی]] هفت مرتبه و قل هو الله أحد پنج مرتبه بخواند و سپس ده مرتبه بگوید: {{متن حدیث|«أَسْتَغْفِرُ اللهَ الَّذِى لا إِلَهَ إِلا هُوَ وَ أَسْأَلُهُ التَّوْبَةَ»}} حق تعالى براى او از روزى که این نماز را گزارده تا روزى که بمیرد هر روز هزار حسنه به او عطا فرماید و او را به هر آیه‌‌ای که خوانده شهرى در بهشت از یاقوت سرخ و به هر حرفى قصرى در بهشت از دُرّ سفید دهد و تزویج فرماید او را [[حور العین|حورالعین]] و از او راضى شود.&lt;br /&gt;
*سه روز از این ماه را که پنجشنبه و [[جمعه‌‌‌‌|جمعه]] و شنبه باشد روزه گرفته شود، زیرا که روایت شده هر کس در یکى از ماه‌‌هاى حرام، این سه روز را روزه بدارد حق تعالى براى او ثواب نهصد سال [[عبادت]] بنویسد.&lt;br /&gt;
*از حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله روایت شده است که: هر کس در یک شب از شب‌‌هاى ماه رجب ده رکعت نماز به این نحو که در هر رکعت [[سوره حمد|حمد]] و [[سوره کافرون|قل یا ایها الکافرون]] یک مرتبه و [[سوره توحید|توحید]] سه مرتبه بخواند، خداوند [[گناه|گناهان]] او را می‌‌آمرزد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===اعمال شب و روز اول ماه رجب===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''&amp;lt;I&amp;gt;شب اول ماه رجب:&amp;lt;/I&amp;gt;'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این شب، شب شریفى است و در آن چند عمل وارد شده است:&amp;lt;ref&amp;gt;این اعمال در کتاب شریف «[[مفاتیح الجنان]]» [[حاج شیخ عباس قمی|محدث قمی]] گردآوری شده است.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*وقتی هلال ماه دیده شد فرد بگوید: {{متن حدیث|«اللَّهُمَّ أَهِلَّهُ عَلَیْنَا بِالْأَمْنِ وَالْإِیمَانِ وَالسَّلامَةِ وَالْإِسْلامِ رَبِّى وَ رَبُّک اللهُ عَزَّوَجَلَّ» و از حضرت رسول صلى الله علیه و آله منقول است که چون هلال رجب را مى ‌دید، مى ‌گفت: «اللَّهُمَّ بَارِک لَنَا فِى رَجَبٍ وَ شَعْبَانَ وَ بَلِّغْنَا شَهْرَ رَمَضَانَ وَ أَعِنَّا عَلَى الصِّیَامِ وَالْقِیَامِ وَ حِفْظِ اللِّسَانِ وَ غَضِّ الْبَصَرِ وَلاتَجْعَلْ حَظَّنَا مِنْهُ الْجُوعَ وَالْعَطَشَ»}}.&lt;br /&gt;
*[[غسل]]: [[پیامبر اسلام|حضرت رسول اکرم]] صلى الله علیه و آله فرموده‌اند: هر کس ماه رجب را درک کند و اول و وسط و آخر آن ماه را غسل نماید، از گناهان خود پاک می‌‌شود مانند روزى که از مادر متولد شده است.&lt;br /&gt;
*[[زیارت امام حسین]] علیه‌السلام.&lt;br /&gt;
*بعد از [[نماز مغرب]] بیست [[رکعت|رکعت]] یعنی ۱۰ تا دو رکعتی نماز گزارده شود تا خود، اهل، مال و اولادش محفوظ بماند و از [[عذاب قبر]] در پناه باشد.&lt;br /&gt;
*بعد از [[نماز عشاء]] دو رکعت نماز گزارده شود بدین نحو: در رکعت اول [[سوره حمد|حمد]] و [[سوره انشراح|ألم نشرح]] یک مرتبه و [[سوره توحید|توحید]] سه مرتبه و در رکعت دوم حمد و ألم نشرح و توحید و [[معوذتین]] خوانده شود و پس از سلام، سى مرتبه &amp;quot;لا إلهَ إلا اللهُ&amp;quot; بگوید و سى مرتبه [[صلوات]] بفرستد تا حق تعالى گناهان او را بیامرزد مانند روزى که از مادر متولد شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''&amp;lt;I&amp;gt;روز اول ماه رجب:&amp;lt;/I&amp;gt;'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این روز، روز شریفى است و برای آن چند عمل ذکر شده است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*[[روزه]]: روایت شده که [[حضرت نوح]] علیه‌السلام در این روز به کشتى سوار شد و به کسانى که همراه او بودند، امر فرمود: روزه بگیرند که هر کس این روز را روزه بگیرد، آتش جهنم یک سال از او دور شود.&lt;br /&gt;
*[[غسل]].&lt;br /&gt;
*زیارت امام حسین علیه‌السلام؛ از [[امام صادق علیه السلام|امام جعفر صادق]] علیه‌السلام روایت شده است که: هر کس [[امام حسین علیه السلام|امام حسین]] علیه‌السلام را در روز اول رجب [[زیارت|زیارت]] کند، خداوند او را بیامرزد. البته شایان ذکر است که زیارت از راه دور هم مورد قبول است ان شاءالله.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===شب جمعه اول ماه===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اولین پنجشنبه و شب جمعه ماه رجب را «[[لیلة‌ الرغائب]]»؛ یعنی «شب عطا و بخشش بسیار» یا «شب میل و خواسته» می‌نامند. از پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله روايت شده است كه فرمودند: از اولين شب جمعه در ماه رجب غافل نشويد. زيرا شبى است كه فرشتگان آن را «ليلة الرغائب» مى‌ نامند. اين نامگذارى به اين جهت است كه هنگامى كه يك سوم از شب گذشت هيچ فرشته ‌اى در آسمان‌ها و زمين نمى ‌ماند مگر اين كه در كعبه و اطراف آن جمع مى‌ شوند. آنگاه خداوند بطور غير منتظره‌ اى بر آنان وارد شده و مى‌ فرمايد: اى فرشتگانم هر چه مى‌ خواهيد از من درخواست كنيد. فرشتگان عرض مى‌ كنند: حاجت ما اين است كه از روزه ‌داران رجب درگذرى. خداوند مى ‌فرمايد: اين كار را انجام دادم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپس رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله فرمودند: كسى كه روز پنجشنبه اول رجب را [[روزه]] گرفته و سپس بين نماز مغرب و عشا دوازده ركعت نماز بجا آورده هر دو ركعت به يك سلام و در هر ركعتى سوره فاتحه يك بار، [[سوره قدر|انا انزلناه]] سه بار و [[سوره توحید|قل هو اللّه احد]] را دوازده بار خوانده، و هنگامى كه نماز تمام شد، هفتاد بار بر من (با اين الفاظ) صلوات بفرستد: {{متن حدیث|«اللّهمّ صلّ على محمّد النّبىّ الأمىّ و على آله»}}؛ سپس سجده كرده و در سجده هفتاد بار بگويد: {{متن حدیث|«سبّوح قدّوس ربّ الملائكة و الرّوح»}}؛ سپس سر خود را بلند كرده و بگويد: {{متن حدیث|«ربّ اغفر و ارحم و تجاوز عمّا تعلّم إنّك أنت العلىّ الأعظم‌»}}. آنگاه بار ديگر به سجده رفته و در سجده همان چيزى را بگويد كه در سجده اول گفت، سپس حاجت خود را از خدا بخواهد، ان شاء اللّه تعالى برآورده مى‌ شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپس رسول خدا فرمودند: قسم به كسى كه جانم در دست اوست، هيچ بنده يا كنيزى - از بندگان و كنيزان خدا - اين نماز را بجا نمى ‌آورد، مگر اين كه خداوند گناهان او را مى‌ بخشد گرچه گناهان او مثل كف دريا و بعدد شن و به وزن كوه ها و بعدد برگ هاى درختان باشد و روز قيامت هفتصد نفر از خويشان خود را كه همگى سزاوار آتش باشند شفاعت مى‌ كند. و در شب اول قبر خداوند ثواب آن را به بهترين صورت، با روى گشاده و خندان و زبان فصيح براى او مى‌ فرستد كه مى‌ گويد: اى محبوب من مژده بده، از هر سختى نجات پيدا كردى. مى ‌پرسد: تو كيستى؟ رويى بهتر از روى تو نديده و بويى به خوشبويى تو مشامم نرسيده. جواب مى‌ دهد: اى محبوب من من ثواب آن نمازى هستم كه در فلان شب، فلان منطقه، فلان ماه و فلان سال بجا آوردى، امشب آمده ‌ام تا حقت را ادا كرده، مونس تنهايى تو بوده و وحشتت را از بين ببرم، و زمانى كه در شيپور دميده شود، در عرصه قيامت بر سرت سايه افكنم و تو هرگز هيچ خيرى را از جانب مولايت از دست نخواهى داد.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://ahlolbait.com/doa/12462/%D9%86%D9%85%D8%A7%D8%B2-%D9%84%DB%8C%D9%84%D9%87-%D8%A7%D9%84%D8%B1%D8%BA%D8%A7%D8%A6%D8%A8-%D8%B4%D8%A8-%D8%A2%D8%B1%D8%B2%D9%88%D9%87%D8%A7-%D8%A7%D9%82%D8%A8%D8%A7%D9%84-%D8%A7%D9%84%D8%A7%D8%B9%D9%85%D8%A7%D9%84 نماز لیلة الرغائب (اقبال الاعمال)].&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===اعمال ام داوود===&lt;br /&gt;
«[[اعمال ام داوود|اعمال امّ داوود]]» از [[عبادت|عباداتی]] است که در ماه رجب در [[ایام البیض|ایّام‌البیضِ]] (روزهای سیزدهم تا پانزدهم) به‌جا آورده می‌شود. این اعمال را امام صادق (علیه السلام) به ام‌داوود مادر رضاعی‌اش به‌منظور آزادی فرزند او داوود آموزش داده است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در [[حدیث]]ی که در آن امام صادق (علیه السلام) اعمال ام‌داوود به وی آموزش داده است، درباره اهمیت آن آمده است: خداوند درهای آسمان را برای آن باز می‌کند، [[فرشتگان]] به اجابت آن بشارت می‌دهند و پاداشی کمتر از بهشت ندارد.&amp;lt;ref&amp;gt;صدوق، فضائل الاشهر الثلاثه، ۱۳۹۶ق، ص۳۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اعمال ام‌داوود به این شرح است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*ابتدا باید [[ایام البیض]] یعنی سه روز سیزدهم و چهاردهم و پانزدهم ماه [[رجب]] را [[روزه]] گرفت؛&lt;br /&gt;
*سپس در روز پانزدهم هنگام ظهر [[غسل]] کرد و [[نماز ظهر]] و [[نماز عصر|عصر]] را به‌جا آورد، همراه با رکوع و سجود نیکو و در مکان خلوتی که چیزی انسان را مشغول نکند و کسی با او سخن نگوید؛&lt;br /&gt;
*پس از پایان نماز، رو به [[قبله]] این سوره‌ها را قرائت کرد: صد بار [[سوره حمد]]، صد بار [[سوره اخلاص]]، ده بار [[آیة الکرسی]]، یک بار هریک از سوره‌های [[سوره انعام|انعام]]، [[سوره بنی اسرائیل|بنی إسرائیل]]، [[سوره کهف|کهف]]، [[سوره لقمان|لقمان]]، [[سوره یس|یس]]، [[سوره صافات|صافات]]، [[سوره سجده|سجده]]، [[سوره شوری|شوری]]، [[سوره دخان|دخان]]، [[سوره فتح|فتح]]، [[سوره واقعه|واقعه]]، [[سوره ملک|ملک]]، [[سوره قلم|قلم]]، [[سوره انشقاق|انشقاق]] و سوره‌های بعد از آن تا آخر [[قرآن]]؛&lt;br /&gt;
*و در آخر دعای استفتاح یا همان دعای ام داوود خوانده می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;شیخ طوسی،مصباح المتهجد، ۱۴۱۱ق، ج۱، ص۸۰۷؛ کفعمی، المصباح، ۱۴۰۵ق، ص۵۳۰و۵۳۱؛ کفعمی، البلد الامین، ۱۴۱۸ق، ص۱۸۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== اعمال شب و روز مبعث ===&lt;br /&gt;
شب بیست و هفتم ماه رجب، شب [[مبعث حضرت محمد صلی الله علیه و آله|بعثت پیامبر]] صلّی اللّه علیه وآله و از شبهای پربرکت است، و در آن چند عمل [[مستحب]] است: اوّل: [[شیخ طوسی]] در کتاب «[[مصباح المتهجد (کتاب)|مصباح]]» از [[امام جواد علیه السلام|امام جواد]] علیه السّلام در مورد عمل در آن شب نقل نموده: چون نماز عشا را خواندی، و به بستر استراحت رفتی، تا پیش از نیمه شب، هر ساعتی که خواستی از بستر برمی خیزی، و دوازده رکعت نماز هر دو رکعت به یک سلام به جای می آوری در هر رکعت حَمد و سوره ای از سوره های کوچک مفصّل می خوانی و کوچک مفصّل از سوره محمّد صلّی اللّه علیه وآله تا آخر قرآن است، زمانی که از دوازده رکعت فارغ شدی، در همان حال نشسته هر یک از سوره های «حَمد» و «قُل اَعوذُ بِرَبِّ الفَلَق» و«قُل اَعوذُ بِرَبِّ النّاسِ» و «قُل هُوَ اللّهُ اَحَدٌ»و«قُل یا اَیُّهاَ الکافِرون» و «انِّا اَنزَلناهُ» و آیَةُ الکُرسی را هفت مرتبه بخوان ، و به دنبال همه آنها این دعا را بخوان: {{متن حدیث|«اَلْحَمْدُ لِلّٰهِ الَّذِى لَمْ يَتَّخِذْ وَ َداً ، وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ شَرِيكٌ فِى الْمُلْكِ ، وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ وَلِيٌّ مِنَ الذُّلِّ وَ كَبِّرْهُ تَكْبِيراً . اَللّٰهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُك بِمَعاقِدِ عِزِّكَ عَلَىٰ أَرْكانِ عَرْشِكَ وَ مُنْتَهَى الرَّحْمَةِ مِنْ كِتابِكَ ، وَ بِاسْمِكَ الْأَعْظَمِ الْأَعْظَمِ الْأَعْظَمِ ، وَ ذِكْرِكَ الْأَعْلَى الْأَعْلَى الْأَعْلىٰ ، وَ بِكَلِماتِكَ التَّامَّاتِ أَنْ تُصَلِّىَ عَلَىٰ مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ أَنْ تَفْعَلَ بِى مَا أَنْتَ أَهْلُهُ»}}. سپس بخوان هر دعایی را که میخواهی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و نیز [[غسل]] در این شب مستحب است. و نمازی که داود بن سرحان از [[امام صادق]] علیه السّلام برای شب نیمه [[رجب]] روایت کرده و جزو اعمال شب نیمه ذکر شد در این شب هم خوانده می شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دوّم: زیارت حضرت [[امیرالمومنین|امیرالمؤمنین]] علیه السّلام است که برترین اعمال این شب می باشد. و بدان که [[ابن بطوطه]] - از دانشمندان [[اهل سنت]] - ، در [[سفرنامه ابن بطوطه (کتاب)|سفرنامه]] خود در بیان ورودش از [[مکه]] معظّمه به [[نجف]] اشرف، روضه و قبر مبارک مولا امیرالمؤمنین علیه السّلام را ذکر نموده، و گفته است همه اهل این شهر [[رافضى|رافضی]] هستند، و برای این روضه مبارکه کراماتی ظاهر شده: از جمله در شب بیست و هفتم ماه رجب که نامش نزد اهل آنجا «لیلة المحیا» [شب بیداری] است، از عراقین [&amp;lt;nowiki/&amp;gt;[[بصره]] و [[کوفه]]] و [[خراسان]] و شهرهای فارس و روم، افراد شَل و مفلوج و زمین گیری را که حدود سی یا چهل نفر می شوند پس از عشا نزد [[ضریح]] مقدس علی علیه السّلام می آورند، آنگاه مردم اجتماع می کنند، و به انتظار شفا یافتن و برخاستن آنان می مانند. گروهی از اجتماع کنندگان نماز می خوانند، و عده ای ذکر می گویند، و گروهی [[قرآن]] تلاوت می کنند، و بعضی هم به تماشای روضه مبارکه مشغول می شوند، تا آنکه نصف شب بگذرد. در این هنگام تمام مبتلایان و زمین گیران که محروم از حرکت بودند، از جای برمی خیزند درحالی که صحیح و تندرستند و نقصی در آنان نیست و می گویند: لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ، «مُحَمَّدٌ رَسولُ اللّهِ»، «عَلِیٌّ وَلِیُّ اللّهِ»، و این امری است مشهور و معروف. من گرچه آن شب را در آن روضه درنیافتم، ولی از مردمان مورد اطمینان که بر گفتارشان اعتماد داشتم شنیدم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سوم: [[ابراهیم کفعمی|شیخ کفعمی]] در کتاب «[[البلد الامین و الدرع الحصین (کتاب)|بلد الامین]]» فرموده: شب مبعث این دعا را بخواند: {{متن حدیث|«اَللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ بِالتَّجَلِّی الْأَعْظَمِ فِی هَذِهِ اللَّیْلَةِ، مِنَ الشَّهْرِ الْمُعَظَّمِ، وَ الْمُرْسَلِ الْمُكَرَّمِ، أَنْ تُصَلِّىَ عَلَىٰ مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ أَنْ تَغْفِرَ لَنا مَا أَنْتَ بِهِ مِنَّا أَعْلَمُ، يَا مَنْ يَعْلَمُ وَ لَا نَعْلَمُ ...»}}.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپس به سجده برو و بگو: {{متن حدیث|«اَلْحَمْدُ لِلّٰهِ الَّذِى هَدانا لِمَعْرِفَتِهِ، وَ خَصَّنا بِوِلايَتِهِ، وَ وَفَّقَنا لِطاعَتِهِ، شُكْراً شُكْراً»}}، تا صد مرتبه.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس سر از سجده بردار و بگو: {{متن حدیث|«اَللّٰهُمَّ إِنِّى قَصَدْتُكَ بِحاجَتِى، وَ اعْتَمَدْتُ عَلَيْكَ بِمَسْأَلَتِى، وَ تَوَجَّهْتُ إِلَيْكَ بِأَئِمَّتِى وَ سادَتِى. اَللّٰهُمَّ انْفَعْنا بِحُبِّهِمْ، وَ أَوْرِدْنا مَوْرِدَهُمْ، وَ ارْزُقْنا مُرافَقَتَهُمْ، وَ أَدْخِلْنَا الْجَنَّةَ فِى زُمْرَتِهِمْ بِرَحْمَتِكَ يَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِينَ»}}.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این دعا را [[سید بن طاووس|سید ابن طاووس]] برای روز مبعث ذکر فرموده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما روز بیست وهفتم: یکی از اعیاد بزرگ است، و روزی است که [[حضرت رسول]] صلّی اللّه علیه و آله به پیامبری مبعوث شد، و [[جبرئیل]] برای ابلاغ پیامبری، بر آن حضرت فرود آمد، و برای این روز چند عمل وارد است: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اوّل: غسل کردن.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دوّم: [[روزه]] گرفتن و آن یکی از چهار روزی است که در طول سال برای روزه گرفتن امتیاز ویژه دارد، و ثوابی برابر با روزه هفتاد سال دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سوّم: [[صلوات]] زیاد فرستادن.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چهارم: زیارت حضرت رسول صلّی اللّه علیه و آله و امیرالمؤمنین علیه السّلام.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پنجم: شیخ طوسی در کتاب «مصباح» فرموده که از ریّان بن الصّلت روایت شده: حضرت جواد علیه السّلام زمانی که در [[بغداد]] بود روز نیمه رجب و روز بیست وهفتم رجب را روزه گرفت، و همه خدمتکاران آن حضرت نیز روزه گرفتند و هم به ما فرمان داد دوازده رکعت نماز بجا آوریم، به این صورت که در هر رکعت یک مرتبه «حَمد» و سوره خوانده و پس از پایان نماز، هر کدام از سوره های «حَمد» و «قُل هُوَ اللّهُ اَحَدٌ» و «قُل اَعوذُ بِرَبِّ الفَلَق» و «قُل اَعوذُ بِرَبِّ النّاسِ» را چهار مرتبه بخوانیم، آنگاه چهار مرتبه بگوئیم: {{متن حدیث|«لَاإِلٰهَ إِلّا اللّٰهُ وَ اللّٰهُ أَكْبَرُ وَ سُبْحانَ اللّٰهِ وَ اَلْحَمْدُ لِلّٰهِ وَ لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّةَ إِلّا بِاللّٰهِ الْعَلِيِّ الْعَظِيمِ»}}. و چهار مرتبه: {{متن حدیث|«اللَّهُ اللَّهُ رَبِّی لا أُشْرِکُ بِهِ شَیْئاً»}}. و چهار مرتبه: {{متن حدیث|«لا أُشْرِکُ بِرَبِّی أَحَداً»}}. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ششم: شیخ طوسی از جناب [[حسین بن روح نوبختی|ابوالقاسم حسین بن روح]] روایت کرده که در این روز دوازده رکعت نماز به جا می آوری در هر رکعت سوره «حَمد» و سوره ای که آسان باشد می خوانی، و پس از گفتن تشهّد و سلام بین هر دو رکعت می گویی: {{متن حدیث|«اَلْحَمْدُ لِلّٰهِ الَّذِى لَمْ يَتَّخِذْ وَلَداً، وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ شَرِيكٌ فِى الْمُلْكِ، وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ وَلِيٌّ مِنَ الذُّلِّ، وَ كَبِّرْهُ تَكْبِيراً. يَا عُدَّتِي فِي مُدَّتِي، يَا صاحِبِي فِي شِدَّتِى، يَا وَلِيِّى فِى نِعْمَتِى، يَا غِياثِى فِى رَغْبَتِى، يَا نَجاحِى فِى حاجَتِى، يَا حافِظِى فِى غَيْبَتِى، يَا كافِىَّ فِى وَحْدَتِى ...»}}.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هفتم: در کتاب «[[اقبال الاعمال (کتاب)|اقبال]]» و در بعضی نسخه های «[[مصباح المتهجد (کتاب)|مصباح]]» آمده است که مستحب است در این روز این دعا را بخوانند: {{متن حدیث|«یَا مَنْ أَمَرَ بِالْعَفْوِ وَ التَّجَاوُزِ وَ ضَمَّنَ نَفْسَهُ الْعَفْوَ وَ التَّجَاوُزَ ...»}}.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* مفاتیح الجنان، شیخ عباس قمی، ص ۳۷۴-۳۷۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پیوندها==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*[http://ahlolbait.com/%D9%88%DB%8C%DA%98%D9%87-%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D9%87%D8%A7/%D9%88%DB%8C%DA%98%D9%87-%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D9%86%D8%A7%D8%B3%D8%A8%D8%AA%DB%8C/%D9%85%D8%A7%D9%87-%D8%B1%D8%AC%D8%A8 ویژه نامه ماه رجب]&lt;br /&gt;
*[[اعمال ماه رجب]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:ماه های قمری]]&lt;br /&gt;
[[رده:ماه رجب]]&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mohammadi</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D9%85%D8%A7%D9%87_%D8%B1%D8%AC%D8%A8&amp;diff=169475</id>
		<title>ماه رجب</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D9%85%D8%A7%D9%87_%D8%B1%D8%AC%D8%A8&amp;diff=169475"/>
		<updated>2026-09-13T11:37:52Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Mohammadi: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;'''«ماه رجب»''' هفتمین ماه از [[ماه های قمری|ماه‌های قمری]]، ماهی بسیار شریف و با فضیلت و از [[ماه های حرام|ماه‌های حرام]] است. [[مبعث حضرت محمد صلی الله علیه و آله]] و [[ولادت امام علی علیه السلام]]، از وقایع مهم این ماه است. در ماه رجب دعاها و اعمال خاصی وارد است که مهمترین آن‌ها [[اعمال ام داوود|اعمال ام‌داوود]] و برنامه [[اعتکاف]] است. &lt;br /&gt;
{{رجب}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==وقایع ماه رجب==&lt;br /&gt;
'''پیش از اسلام:'''&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[مبعث حضرت محمد صلی الله علیه و آله]]، [[ولادت امام علی علیه السلام|میلاد مسعود امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام]] در [[کعبه]] و خروج &amp;quot;[[فاطمه بنت اسد]]&amp;quot; از [[کعبه]]، سه روز پس از ولادت &amp;quot;[[امام علی علیه السلام]]&amp;quot; از اتفاقاتی است که گفته شده در ماه رجب رخ داده است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''برخی از وقایع مهم تاریخ اسلام که در این ماه به وقوع پیوسته است:'''&lt;br /&gt;
*[[تغییر قبله مسلمانان]] از [[مسجد الاقصى|مسجدالاقصی]] به سمت [[مسجد الحرام|مسجدالحرام]] ([[کعبه|کعبه)]] در ۱۵ رجب سال ۲ ق.&lt;br /&gt;
*[[ولادت امام باقر علیه السلام]] در [[۱ رجب]] سال ۵۷ ق.&lt;br /&gt;
*[[حرکت امام حسین علیه السلام از مدینه به مکه]] در [[۲۸ رجب]] سال ۶۰ ق.&lt;br /&gt;
*[[وفات حضرت زینب سلام الله علیها]] در [[۱۵ رجب]] سال ۶۲ ق.&lt;br /&gt;
*[[شهادت امام کاظم علیه السلام]] در [[۲۵ رجب]] سال ۱۸۳ ق.&lt;br /&gt;
*[[ولادت امام جواد علیه السلام]] در [[۱۰ رجب]] ۱۹۵ ق.&lt;br /&gt;
*ولادت &amp;quot;[[امام هادی علیه‌السلام]]&amp;quot; دهمین امام شیعیان در [[۵ رجب]] سال ۲۱۲ ق به روایتی&lt;br /&gt;
*[[شهادت امام هادی علیه السلام]] در [[۳ رجب]] سال ۲۵۴ ق.&lt;br /&gt;
'''بخشی از حوادث مهم تاریخ معاصر، که در این ماه به وقوع پیوسته است:'''&lt;br /&gt;
* ۱۴۰۹ ق. صدور حکم ارتداد و فتوای قتل &amp;quot;سلمان رشدی&amp;quot; نویسنده کتاب آیات شیطانی توسط &amp;quot;[[امام خمینی]]&amp;quot; (۲۵ بهمن ۱۳۶۷ ش)&amp;lt;ref&amp;gt;خمینی، روح‌الله، صحیفه امام، ج ۲۱، ص ۸۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;: '''[[۷ رجب]]'''&lt;br /&gt;
*۱۴۳۵ ق. تخریب کامل مقبره &amp;quot;[[عمار یاسر]]&amp;quot; و &amp;quot;[[اویس قرنی]]&amp;quot; توسط [[داعش]] در [[سوریه]] (۲۵ اردیبهشت ۱۳۹۳ ش): '''[[۱۵ رجب]]'''&lt;br /&gt;
*۱۴۴۲ ق. دیدار &amp;quot;پاپ فرانسیس&amp;quot;، رهبر کاتولیک‌های جهان با &amp;quot;[[سید علی حسینی سیستانی|آیت‌الله سیستانی]]&amp;quot; از مراجع تقلید شیعه (۱۶ اسفند ۱۳۹۹ش)&amp;lt;ref&amp;gt;https://tn.ai/2464836&amp;lt;/ref&amp;gt;: '''[[۲۲ رجب]]'''&lt;br /&gt;
'''[[فهرست وقایع ماه رجب|مشاهده فهرست وقایع ماه رجب]]'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==فضیلت ماه رجب==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ماه رجب شرافت زیادی دارد و در فضیلت آن‌ روایات بسیاری وارد شده است. [[پیامبر اسلام]] صلی الله علیه و آله فرمود: «ماه رجب برای امت من ماه &amp;quot;[[استغفار]]&amp;quot; است. رجب ماه [[الله|خدا]] و ماه [[ماه شعبان|شعبان]] ماه من و ماه [[ماه رمضان|رمضان]] ماه [[امّت|امت]] من است. کسی که یک روز از ماه رجب را [[روزه]] گیرد، مستوجب خشنودی خداوند گردد، غضب الهی از او دور می‌‌گردد و دری از درهای [[جهنم]] به روی او بسته می‌‌شود».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
براى روزه ماه رجب فضیلت بسیار وارد شده است و روایت شده که اگر شخصی قادر بر آن نباشد، هر روز صد مرتبه این تسبیحات را بخواند تا [[ثواب]] روزه آن را دریابد: {{متن حدیث|«سُبْحَانَ الْإِلَهِ الْجَلِیلِ سُبْحَانَ مَنْ لایَنْبَغِى التَّسْبِیحُ إِلا لَهُ سُبْحَانَ الْأَعَزِّ الْأَکرَمِ سُبْحَانَ مَنْ لَبِسَ الْعِزََّ وَ هُوَ لَهُ أَهْلٌ»}}.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از [[امام موسی کاظم علیه السلام|حضرت موسى بن جعفر]] علیهماالسلام روایت شده است: «هر کس یک روز از ماه رجب را روزه بگیرد، آتش جهنم یک سال از او دور شود و هر کس سه روز از آن را روزه بگیرد بهشت بر او واجب می‌گردد. و همچنین فرمود که: رجب نام نهری است در [[بهشت]] که از عسل شیرین‌‌تر و از شیر سفیدتر است و هر کس یک روز در این ماه روزه دارد، از آن نهر آب می‌نوشد».&amp;lt;ref&amp;gt;شیخ صدوق، ثواب الأعمال و عقاب الأعمال، ج۱، ص۵۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[ابن بابویه]] از سالم روایت کرده است که گفت: «در اواخر ماه رجب که چند روز از آن مانده بود، خدمت امام صادق علیه‌السلام رسیدم. وقتی نظر مبارک آن حضرت بر من افتاد فرمود که آیا در این ماه روزه گرفته اى؟ گفتم: نه اى فرزند رسول خدا. فرمود: آن قدر ثواب از تو فوت شده است که قدر آن را به غیر از خدا کسى نمى‌ داند، به درستى که این ماهى است که خدا آن را بر ماه‌هاى دیگر فضیلت داده و حرمت آن را عظیم نموده و گرامی داشتن روزه‌ دار را در این ماه بر خود واجب گردانیده است. پس گفتم: یابن رسول الله اگر در باقیمانده این ماه روزه بدارم آیا به بعضى از ثواب روزه داران آن نائل مى‌ گردم؟ فرمود: اى سالم هر کس یک روز از آخر این ماه را روزه بدارد خدا او را ایمن گرداند از شدت سکرات [[مرگ]] و از هول بعد از مرگ و از [[عذاب قبر]] و هر کس دو روز از آخر این ماه را روزه بگیرد از [[صراط]] به آسانى بگذرد و هر کس سه روز از آخر این ماه را روزه بگیرد، ایمن گردد از ترس بزرگ [[روز قیامت]] و از شدت‌‌ها و هول‌‌هاى آن روز و برائت از آتش جهنم به او عطا کنند».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از [[امام صادق]] علیه‌السلام روایت است که حضرت رسول اکرم صلى الله علیه و آله فرمود که: ماه رجب، ماه [[استغفار]] امت من است پس در این ماه بسیار طلب آمرزش کنید که خدا آمرزنده و مهربان است و رجب را '''&amp;quot;أصَبّ&amp;quot;''' مى‌ گویند زیرا که رحمت خدا در این ماه بر امت من بسیار ریخته مى‌ شود پس بسیار بگوئید: {{متن حدیث|«أَسْتَغْفِرُاللهَ وَ أَسْأَلُهُ التَّوْبَةَ»}}.&amp;lt;ref&amp;gt;علامه مجلسی، زاد المعاد، ج۱، ص۱۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[شیخ طوسی]] در کتاب «[[مصباح المتهجد (کتاب)|مصباح]]» فرموده: از [[امام جواد علیه السلام|حضرت جواد]] علیه السّلام روایت شده: همانا در ماه رجب شبی است، که از هر آنچه آفتاب بر آن می تابد بهتر است و آن، شب بیست و هفتم رجب است، که در صبح آن [[پیامبر اسلام|پیامبر]] صلّی اللّه علیه وآله به رسالت مبعوث شد. برای کسیکه از [[شیعه]] ما عامل در آن شب است، پاداش نیکوکاری شصت سال مقرّر است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==اعمال ماه رجب==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===اعمال مشترک ماه رجب===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این‌ها اعمالی است که انجام دادن آن‌ها متعلق به همه [[ماه رجب]] است و اختصاصى به روز معینی ندارد و آن چند مورد است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*در تمام ایام ماه رجب [[دعا|دعای]] ذیل را که روایت شده [[امام زین العابدین]] علیه‌السلام در حجر در غره خواندند، خوانده شود: {{متن حدیث|«یَا مَنْ یَمْلِک حَوَائِجَ السَّائِلِینَ وَ یَعْلَمُ ضَمِیرَ الصَّامِتِینَ لِکلِّ مَسْأَلَةٍ مِنْک سَمْعٌ حَاضِرٌ وَ جَوَابٌ عَتِیدٌ اللَّهُمَّ وَ مَوَاعِیدُک الصَّادِقَةُ وَ أَیَادِیک الْفَاضِلَةُ وَ رَحْمَتُک الْوَاسِعَةُ فَأَسْأَلُک أَنْ تُصَلِّىَ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ أَنْ تَقْضِىَ حَوَائِجِى لِلدُّنْیَا وَالْآخِرَةِ إِنَّک عَلَى کلِّ شَىْءٍ قَدِیرٌ»}}.&lt;br /&gt;
*دعایی را که از [[امام صادق علیه السلام|امام صادق]] علیه‌السلام روایت شده، خوانده شود: {{متن حدیث|«خَابَ الْوَافِدُونَ عَلَى غَیْرِک وَ خَسِرَ الْمُتَعَرِّضُونَ إِلا لَک وَ ضَاعَ الْمُلِمُّونَ إِلا بِک وَ أَجْدَبَ الْمُنْتَجِعُونَ إِلا مَنِ انْتَجَعَ فَضْلَک بَابُک مَفْتُوحٌ لِلرَّاغِبِینَ وَ خَیْرُک مَبْذُولٌ لِلطَّالِبِینَ وَ فَضْلُک مُبَاحٌ لِلسَّائِلِینَ وَ نَیْلُک مُتَاحٌ لِلْآمِلِینَ وَ رِزْقُک مَبْسُوطٌ لِمَنْ عَصَاک وَ حِلْمُک مُعْتَرِضٌ لِمَنْ نَاوَاک عَادَتُک الْإِحْسَانُ إِلَى الْمُسِیئِینَ وَ سَبِیلُک الْإِبْقَاءُ عَلَى الْمُعْتَدِینَ اللَّهُمَّ فَاهْدِنِى هُدَى الْمُهْتَدِینَ وَارْزُقْنِى اجْتِهَادَ الْمُجْتَهِدِینَ وَلا تَجْعَلْنِى مِنَ الْغَافِلِینَ الْمُبْعَدِینَ وَاغْفِرْلِى یَوْمَ الدِّینِ»}}.&lt;br /&gt;
*همچنین از امام صادق علیه‌السلام روایت شده که در ماه رجب این دعا خوانده شود: {{متن حدیث|«اللَّهُمَّ إِنِّى أَسْأَلُک صَبْرَ الشَّاکرِینَ لَک وَ عَمَلَ الْخَائِفِینَ مِنْک وَ یَقِینَ الْعَابِدِینَ لَک اللَّهُمَّ أَنْتَ الْعَلِىُّ الْعَظِیمُ وَ أَنَا عَبْدُک الْبَائِسُ الْفَقِیرُ أَنْتَ الْغَنِىُّ الْحَمِیدُ وَ أَنَا الْعَبْدُ الذَّلِیلُ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ امْنُنْ بِغِنَاک عَلَى فَقْرِى وَ بِحِلْمِک عَلَى جَهْلِى وَ بِقُوَّتِک عَلَى ضَعْفِى یَا قَوِىُّ یَا عَزِیزُ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الْأَوْصِیَاءِ الْمَرْضِیِّینَ وَاکفِنِى مَا أَهَمَّنِى مِنْ أَمْرِ الدُّنْیَا وَالْآخِرَةِ یَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِینَ»}}.&lt;br /&gt;
*از [[پیامبر اسلام|حضرت رسول اکرم]] صلى الله علیه و آله روایت شده که هر کس در ماه رجب صد مرتبه بگوید: {{متن حدیث|«أَسْتَغْفِرُ اللَّهَ الَّذِى لا إِلَهَ إِلا هُوَ وَحْدَهُ لاشَرِیک لَهُ وَ أَتُوبُ إِلَیْهِ»}} و آن را به [[صدقه]] ختم فرماید، حق تعالى براى او به رحمت و مغفرت دهد و کسى که چهارصد مرتبه بگوید بنویسد براى او اجر صد شهید عطا فرماید.&lt;br /&gt;
*از نبی مکرم اسلام روایت است: کسى که در ماه رجب هزار مرتبه {{متن حدیث|«لا إِلَهَ إِلا اللهُ»}} بگوید خداوند عزوجل براى او صد هزار حسنه عطا کند و براى او صد شهر در [[بهشت]] بنا فرماید.&lt;br /&gt;
*روایت است کسى که در رجب در صبح هفتاد مرتبه و در شب نیز هفتاد مرتبه بگوید: {{متن حدیث|«أَسْتَغْفِرُاللهَ وَ أَتُوبُ إِلَیْهِ»}} و پس از اتمام ذکر، دست‌‌ها را بلند کند و بگوید: {{متن حدیث|«اللَّهُمَّ اغْفِرْلِى وَ تُبْ عَلَىَّ»}} اگر در ماه رجب بمیرد خدا از او راضى باشد و به برکت ماه رجب، آتش او را مس نکند.&lt;br /&gt;
*در کل این ماه هزار مرتبه ذکر: {{متن حدیث|«أَسْتَغْفِرُاللهَ ذَاالْجَلالِ وَالْإِکرَامِ مِنْ جَمِیعِ الذُّنُوبِ وَالْآثَامِ»}} گفته شود؛ تا خداوند رحمان او را بیامرزد.&lt;br /&gt;
*[[سید بن طاووس]] در [[اقبال الاعمال (کتاب)|اقبال]] از حضرت رسول اکرم صلى الله علیه و آله فضیلت بسیاری براى خواندن سوره [[سوره توحید|قل هو الله أحد]] نقل کرده است که ده هزار مرتبه یا هزار مرتبه یا صد مرتبه در این ماه تلاوت شود و نیز روایت کرده که هر کس در روز جمعه ماه رجب صد مرتبه سوره قل هو الله أحد را بخواند براى او در [[قیامت]] نورى شود که او را به بهشت بکشاند.&lt;br /&gt;
*سید بن طاووس از حضرت رسول اکرم صلى الله علیه و آله روایت کرده که: هر کس در روز جمعه ماه رجب، مابین نماز ظهر و عصر چهار رکعت [[نماز]] بگزارد و در هر رکعت [[سوره حمد]] یک مرتبه و [[آیة الکرسی]] هفت مرتبه و قل هو الله أحد پنج مرتبه بخواند و سپس ده مرتبه بگوید: {{متن حدیث|«أَسْتَغْفِرُ اللهَ الَّذِى لا إِلَهَ إِلا هُوَ وَ أَسْأَلُهُ التَّوْبَةَ»}} حق تعالى براى او از روزى که این نماز را گزارده تا روزى که بمیرد هر روز هزار حسنه به او عطا فرماید و او را به هر آیه‌‌ای که خوانده شهرى در بهشت از یاقوت سرخ و به هر حرفى قصرى در بهشت از دُرّ سفید دهد و تزویج فرماید او را [[حور العین|حورالعین]] و از او راضى شود.&lt;br /&gt;
*سه روز از این ماه را که پنجشنبه و [[جمعه‌‌‌‌|جمعه]] و شنبه باشد روزه گرفته شود، زیرا که روایت شده هر کس در یکى از ماه‌‌هاى حرام، این سه روز را روزه بدارد حق تعالى براى او ثواب نهصد سال [[عبادت]] بنویسد.&lt;br /&gt;
*از حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله روایت شده است که: هر کس در یک شب از شب‌‌هاى ماه رجب ده رکعت نماز به این نحو که در هر رکعت [[سوره حمد|حمد]] و [[سوره کافرون|قل یا ایها الکافرون]] یک مرتبه و [[سوره توحید|توحید]] سه مرتبه بخواند، خداوند [[گناه|گناهان]] او را می‌‌آمرزد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===اعمال شب و روز اول ماه رجب===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''&amp;lt;I&amp;gt;شب اول ماه رجب:&amp;lt;/I&amp;gt;'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این شب، شب شریفى است و در آن چند عمل وارد شده است:&amp;lt;ref&amp;gt;این اعمال در کتاب شریف «[[مفاتیح الجنان]]» [[حاج شیخ عباس قمی|محدث قمی]] گردآوری شده است.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*وقتی هلال ماه دیده شد فرد بگوید: {{متن حدیث|«اللَّهُمَّ أَهِلَّهُ عَلَیْنَا بِالْأَمْنِ وَالْإِیمَانِ وَالسَّلامَةِ وَالْإِسْلامِ رَبِّى وَ رَبُّک اللهُ عَزَّوَجَلَّ» و از حضرت رسول صلى الله علیه و آله منقول است که چون هلال رجب را مى ‌دید، مى ‌گفت: «اللَّهُمَّ بَارِک لَنَا فِى رَجَبٍ وَ شَعْبَانَ وَ بَلِّغْنَا شَهْرَ رَمَضَانَ وَ أَعِنَّا عَلَى الصِّیَامِ وَالْقِیَامِ وَ حِفْظِ اللِّسَانِ وَ غَضِّ الْبَصَرِ وَلاتَجْعَلْ حَظَّنَا مِنْهُ الْجُوعَ وَالْعَطَشَ»}}.&lt;br /&gt;
*[[غسل]]: [[پیامبر اسلام|حضرت رسول اکرم]] صلى الله علیه و آله فرموده‌اند: هر کس ماه رجب را درک کند و اول و وسط و آخر آن ماه را غسل نماید، از گناهان خود پاک می‌‌شود مانند روزى که از مادر متولد شده است.&lt;br /&gt;
*[[زیارت امام حسین]] علیه‌السلام.&lt;br /&gt;
*بعد از [[نماز مغرب]] بیست [[رکعت|رکعت]] یعنی ۱۰ تا دو رکعتی نماز گزارده شود تا خود، اهل، مال و اولادش محفوظ بماند و از [[عذاب قبر]] در پناه باشد.&lt;br /&gt;
*بعد از [[نماز عشاء]] دو رکعت نماز گزارده شود بدین نحو: در رکعت اول [[سوره حمد|حمد]] و [[سوره انشراح|ألم نشرح]] یک مرتبه و [[سوره توحید|توحید]] سه مرتبه و در رکعت دوم حمد و ألم نشرح و توحید و [[معوذتین]] خوانده شود و پس از سلام، سى مرتبه &amp;quot;لا إلهَ إلا اللهُ&amp;quot; بگوید و سى مرتبه [[صلوات]] بفرستد تا حق تعالى گناهان او را بیامرزد مانند روزى که از مادر متولد شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''&amp;lt;I&amp;gt;روز اول ماه رجب:&amp;lt;/I&amp;gt;'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این روز، روز شریفى است و برای آن چند عمل ذکر شده است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*[[روزه]]: روایت شده که [[حضرت نوح]] علیه‌السلام در این روز به کشتى سوار شد و به کسانى که همراه او بودند، امر فرمود: روزه بگیرند که هر کس این روز را روزه بگیرد، آتش جهنم یک سال از او دور شود.&lt;br /&gt;
*[[غسل]].&lt;br /&gt;
*زیارت امام حسین علیه‌السلام؛ از [[امام صادق علیه السلام|امام جعفر صادق]] علیه‌السلام روایت شده است که: هر کس [[امام حسین علیه السلام|امام حسین]] علیه‌السلام را در روز اول رجب [[زیارت|زیارت]] کند، خداوند او را بیامرزد. البته شایان ذکر است که زیارت از راه دور هم مورد قبول است ان شاءالله.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===شب جمعه اول ماه===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اولین پنجشنبه و شب جمعه ماه رجب را «[[لیلة‌ الرغائب]]»؛ یعنی «شب عطا و بخشش بسیار» یا «شب میل و خواسته» می‌نامند. از پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله روايت شده است كه فرمودند: از اولين شب جمعه در ماه رجب غافل نشويد. زيرا شبى است كه فرشتگان آن را «ليلة الرغائب» مى‌ نامند. اين نامگذارى به اين جهت است كه هنگامى كه يك سوم از شب گذشت هيچ فرشته ‌اى در آسمان‌ها و زمين نمى ‌ماند مگر اين كه در كعبه و اطراف آن جمع مى‌ شوند. آنگاه خداوند بطور غير منتظره‌ اى بر آنان وارد شده و مى‌ فرمايد: اى فرشتگانم هر چه مى‌ خواهيد از من درخواست كنيد. فرشتگان عرض مى‌ كنند: حاجت ما اين است كه از روزه ‌داران رجب درگذرى. خداوند مى ‌فرمايد: اين كار را انجام دادم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپس رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله فرمودند: كسى كه روز پنجشنبه اول رجب را [[روزه]] گرفته و سپس بين نماز مغرب و عشا دوازده ركعت نماز بجا آورده هر دو ركعت به يك سلام و در هر ركعتى سوره فاتحه يك بار، [[سوره قدر|انا انزلناه]] سه بار و [[سوره توحید|قل هو اللّه احد]] را دوازده بار خوانده، و هنگامى كه نماز تمام شد، هفتاد بار بر من (با اين الفاظ) صلوات بفرستد: {{متن حدیث|«اللّهمّ صلّ على محمّد النّبىّ الأمىّ و على آله»}}؛ سپس سجده كرده و در سجده هفتاد بار بگويد: {{متن حدیث|«سبّوح قدّوس ربّ الملائكة و الرّوح»}}؛ سپس سر خود را بلند كرده و بگويد: {{متن حدیث|«ربّ اغفر و ارحم و تجاوز عمّا تعلّم إنّك أنت العلىّ الأعظم‌»}}. آنگاه بار ديگر به سجده رفته و در سجده همان چيزى را بگويد كه در سجده اول گفت، سپس حاجت خود را از خدا بخواهد، ان شاء اللّه تعالى برآورده مى‌ شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپس رسول خدا فرمودند: قسم به كسى كه جانم در دست اوست، هيچ بنده يا كنيزى - از بندگان و كنيزان خدا - اين نماز را بجا نمى ‌آورد، مگر اين كه خداوند گناهان او را مى‌ بخشد گرچه گناهان او مثل كف دريا و بعدد شن و به وزن كوه ها و بعدد برگ هاى درختان باشد و روز قيامت هفتصد نفر از خويشان خود را كه همگى سزاوار آتش باشند شفاعت مى‌ كند. و در شب اول قبر خداوند ثواب آن را به بهترين صورت، با روى گشاده و خندان و زبان فصيح براى او مى‌ فرستد كه مى‌ گويد: اى محبوب من مژده بده، از هر سختى نجات پيدا كردى. مى ‌پرسد: تو كيستى؟ رويى بهتر از روى تو نديده و بويى به خوشبويى تو مشامم نرسيده. جواب مى‌ دهد: اى محبوب من من ثواب آن نمازى هستم كه در فلان شب، فلان منطقه، فلان ماه و فلان سال بجا آوردى، امشب آمده ‌ام تا حقت را ادا كرده، مونس تنهايى تو بوده و وحشتت را از بين ببرم، و زمانى كه در شيپور دميده شود، در عرصه قيامت بر سرت سايه افكنم و تو هرگز هيچ خيرى را از جانب مولايت از دست نخواهى داد.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://ahlolbait.com/doa/12462/%D9%86%D9%85%D8%A7%D8%B2-%D9%84%DB%8C%D9%84%D9%87-%D8%A7%D9%84%D8%B1%D8%BA%D8%A7%D8%A6%D8%A8-%D8%B4%D8%A8-%D8%A2%D8%B1%D8%B2%D9%88%D9%87%D8%A7-%D8%A7%D9%82%D8%A8%D8%A7%D9%84-%D8%A7%D9%84%D8%A7%D8%B9%D9%85%D8%A7%D9%84 نماز لیلة الرغائب (اقبال الاعمال)].&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===اعمال ام داوود===&lt;br /&gt;
«[[اعمال ام داوود|اعمال امّ داوود]]» از [[عبادت|عباداتی]] است که در ماه رجب در [[ایام البیض|ایّام‌البیضِ]] (روزهای سیزدهم تا پانزدهم) به‌جا آورده می‌شود. این اعمال را امام صادق (علیه السلام) به ام‌داوود مادر رضاعی‌اش به‌منظور آزادی فرزند او داوود آموزش داده است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در [[حدیث]]ی که در آن امام صادق (علیه السلام) اعمال ام‌داوود به وی آموزش داده است، درباره اهمیت آن آمده است: خداوند درهای آسمان را برای آن باز می‌کند، [[فرشتگان]] به اجابت آن بشارت می‌دهند و پاداشی کمتر از بهشت ندارد.&amp;lt;ref&amp;gt;صدوق، فضائل الاشهر الثلاثه، ۱۳۹۶ق، ص۳۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اعمال ام‌داوود به این شرح است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*ابتدا باید [[ایام البیض]] یعنی سه روز سیزدهم و چهاردهم و پانزدهم ماه [[رجب]] را [[روزه]] گرفت؛&lt;br /&gt;
*سپس در روز پانزدهم هنگام ظهر [[غسل]] کرد و [[نماز ظهر]] و [[نماز عصر|عصر]] را به‌جا آورد، همراه با رکوع و سجود نیکو و در مکان خلوتی که چیزی انسان را مشغول نکند و کسی با او سخن نگوید؛&lt;br /&gt;
*پس از پایان نماز، رو به [[قبله]] این سوره‌ها را قرائت کرد: صد بار [[سوره حمد]]، صد بار [[سوره اخلاص]]، ده بار [[آیة الکرسی]]، یک بار هریک از سوره‌های [[سوره انعام|انعام]]، [[سوره بنی اسرائیل|بنی إسرائیل]]، [[سوره کهف|کهف]]، [[سوره لقمان|لقمان]]، [[سوره یس|یس]]، [[سوره صافات|صافات]]، [[سوره سجده|سجده]]، [[سوره شوری|شوری]]، [[سوره دخان|دخان]]، [[سوره فتح|فتح]]، [[سوره واقعه|واقعه]]، [[سوره ملک|ملک]]، [[سوره قلم|قلم]]، [[سوره انشقاق|انشقاق]] و سوره‌های بعد از آن تا آخر [[قرآن]]؛&lt;br /&gt;
*و در آخر دعای استفتاح یا همان دعای ام داوود خوانده می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;شیخ طوسی،مصباح المتهجد، ۱۴۱۱ق، ج۱، ص۸۰۷؛ کفعمی، المصباح، ۱۴۰۵ق، ص۵۳۰و۵۳۱؛ کفعمی، البلد الامین، ۱۴۱۸ق، ص۱۸۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== اعمال شب و روز مبعث ===&lt;br /&gt;
شب بیست و هفتم ماه رجب، شب [[مبعث حضرت محمد صلی الله علیه و آله|بعثت پیامبر]] صلّی اللّه علیه وآله و از شبهای پربرکت است، و در آن چند عمل [[مستحب]] است: اوّل: [[شیخ طوسی]] در کتاب «[[مصباح المتهجد (کتاب)|مصباح]]» از [[امام جواد علیه السلام|امام جواد]] علیه السّلام در مورد عمل در آن شب نقل نموده: چون نماز عشا را خواندی، و به بستر استراحت رفتی، تا پیش از نیمه شب، هر ساعتی که خواستی از بستر برمی خیزی، و دوازده رکعت نماز هر دو رکعت به یک سلام به جای می آوری در هر رکعت حَمد و سوره ای از سوره های کوچک مفصّل می خوانی و کوچک مفصّل از سوره محمّد صلّی اللّه علیه وآله تا آخر قرآن است، زمانی که از دوازده رکعت فارغ شدی، در همان حال نشسته هر یک از سوره های «حَمد» و «قُل اَعوذُ بِرَبِّ الفَلَق» و«قُل اَعوذُ بِرَبِّ النّاسِ» و «قُل هُوَ اللّهُ اَحَدٌ»و«قُل یا اَیُّهاَ الکافِرون» و «انِّا اَنزَلناهُ» و آیَةُ الکُرسی را هفت مرتبه بخوان ، و به دنبال همه آنها این دعا را بخوان: {{متن حدیث|«اَلْحَمْدُ لِلّٰهِ الَّذِى لَمْ يَتَّخِذْ وَ َداً ، وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ شَرِيكٌ فِى الْمُلْكِ ، وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ وَلِيٌّ مِنَ الذُّلِّ وَ كَبِّرْهُ تَكْبِيراً . اَللّٰهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُك بِمَعاقِدِ عِزِّكَ عَلَىٰ أَرْكانِ عَرْشِكَ وَ مُنْتَهَى الرَّحْمَةِ مِنْ كِتابِكَ ، وَ بِاسْمِكَ الْأَعْظَمِ الْأَعْظَمِ الْأَعْظَمِ ، وَ ذِكْرِكَ الْأَعْلَى الْأَعْلَى الْأَعْلىٰ ، وَ بِكَلِماتِكَ التَّامَّاتِ أَنْ تُصَلِّىَ عَلَىٰ مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ أَنْ تَفْعَلَ بِى مَا أَنْتَ أَهْلُهُ»}}. سپس بخوان هر دعایی را که میخواهی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و نیز [[غسل]] در این شب مستحب است. و نمازی که داود بن سرحان از [[امام صادق]] علیه السّلام برای شب نیمه [[رجب]] روایت کرده و جزو اعمال شب نیمه ذکر شد در این شب هم خوانده می شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دوّم: زیارت حضرت [[امیرالمومنین|امیرالمؤمنین]] علیه السّلام است که برترین اعمال این شب می باشد. و بدان که [[ابن بطوطه]] - از دانشمندان [[اهل سنت]] - ، در [[سفرنامه ابن بطوطه (کتاب)|سفرنامه]] خود در بیان ورودش از [[مکه]] معظّمه به [[نجف]] اشرف، روضه و قبر مبارک مولا امیرالمؤمنین علیه السّلام را ذکر نموده، و گفته است همه اهل این شهر [[رافضى|رافضی]] هستند، و برای این روضه مبارکه کراماتی ظاهر شده: از جمله در شب بیست و هفتم ماه رجب که نامش نزد اهل آنجا «لیلة المحیا» [شب بیداری] است، از عراقین [&amp;lt;nowiki/&amp;gt;[[بصره]] و [[کوفه]]] و [[خراسان]] و شهرهای فارس و روم، افراد شَل و مفلوج و زمین گیری را که حدود سی یا چهل نفر می شوند پس از عشا نزد [[ضریح]] مقدس علی علیه السّلام می آورند، آنگاه مردم اجتماع می کنند، و به انتظار شفا یافتن و برخاستن آنان می مانند. گروهی از اجتماع کنندگان نماز می خوانند، و عده ای ذکر می گویند، و گروهی [[قرآن]] تلاوت می کنند، و بعضی هم به تماشای روضه مبارکه مشغول می شوند، تا آنکه نصف شب بگذرد. در این هنگام تمام مبتلایان و زمین گیران که محروم از حرکت بودند، از جای برمی خیزند درحالی که صحیح و تندرستند و نقصی در آنان نیست و می گویند: لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ، «مُحَمَّدٌ رَسولُ اللّهِ»، «عَلِیٌّ وَلِیُّ اللّهِ»، و این امری است مشهور و معروف. من گرچه آن شب را در آن روضه درنیافتم، ولی از مردمان مورد اطمینان که بر گفتارشان اعتماد داشتم شنیدم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سوم: [[ابراهیم کفعمی|شیخ کفعمی]] در کتاب «[[البلد الامین و الدرع الحصین (کتاب)|بلد الامین]]» فرموده: شب مبعث این دعا را بخواند: {{متن حدیث|«اَللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ بِالتَّجَلِّی الْأَعْظَمِ فِی هَذِهِ اللَّیْلَةِ، مِنَ الشَّهْرِ الْمُعَظَّمِ، وَ الْمُرْسَلِ الْمُكَرَّمِ، أَنْ تُصَلِّىَ عَلَىٰ مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ أَنْ تَغْفِرَ لَنا مَا أَنْتَ بِهِ مِنَّا أَعْلَمُ، يَا مَنْ يَعْلَمُ وَ لَا نَعْلَمُ ...»}}.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپس به سجده برو و بگو: {{متن حدیث|«اَلْحَمْدُ لِلّٰهِ الَّذِى هَدانا لِمَعْرِفَتِهِ، وَ خَصَّنا بِوِلايَتِهِ، وَ وَفَّقَنا لِطاعَتِهِ، شُكْراً شُكْراً»}}، تا صد مرتبه.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس سر از سجده بردار و بگو: {{متن حدیث|«اَللّٰهُمَّ إِنِّى قَصَدْتُكَ بِحاجَتِى، وَ اعْتَمَدْتُ عَلَيْكَ بِمَسْأَلَتِى، وَ تَوَجَّهْتُ إِلَيْكَ بِأَئِمَّتِى وَ سادَتِى. اَللّٰهُمَّ انْفَعْنا بِحُبِّهِمْ، وَ أَوْرِدْنا مَوْرِدَهُمْ، وَ ارْزُقْنا مُرافَقَتَهُمْ، وَ أَدْخِلْنَا الْجَنَّةَ فِى زُمْرَتِهِمْ بِرَحْمَتِكَ يَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِينَ»}}.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این دعا را [[سید بن طاووس|سید ابن طاووس]] برای روز مبعث ذکر فرموده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما روز بیست وهفتم: یکی از اعیاد بزرگ است، و روزی است که [[حضرت رسول]] صلّی اللّه علیه و آله به پیامبری مبعوث شد، و [[جبرئیل]] برای ابلاغ پیامبری، بر آن حضرت فرود آمد، و برای این روز چند عمل وارد است: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اوّل: غسل کردن.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دوّم: [[روزه]] گرفتن و آن یکی از چهار روزی است که در طول سال برای روزه گرفتن امتیاز ویژه دارد، و ثوابی برابر با روزه هفتاد سال دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سوّم: [[صلوات]] زیاد فرستادن.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چهارم: زیارت حضرت رسول صلّی اللّه علیه و آله و امیرالمؤمنین علیه السّلام.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پنجم: شیخ طوسی در کتاب «مصباح» فرموده که از ریّان بن الصّلت روایت شده: حضرت جواد علیه السّلام زمانی که در [[بغداد]] بود روز نیمه رجب و روز بیست وهفتم رجب را روزه گرفت، و همه خدمتکاران آن حضرت نیز روزه گرفتند و هم به ما فرمان داد دوازده رکعت نماز بجا آوریم، به این صورت که در هر رکعت یک مرتبه «حَمد» و سوره خوانده و پس از پایان نماز، هر کدام از سوره های «حَمد» و «قُل هُوَ اللّهُ اَحَدٌ» و «قُل اَعوذُ بِرَبِّ الفَلَق» و «قُل اَعوذُ بِرَبِّ النّاسِ» را چهار مرتبه بخوانیم، آنگاه چهار مرتبه بگوئیم: {{متن حدیث|«لَاإِلٰهَ إِلّا اللّٰهُ وَ اللّٰهُ أَكْبَرُ وَ سُبْحانَ اللّٰهِ وَ اَلْحَمْدُ لِلّٰهِ وَ لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّةَ إِلّا بِاللّٰهِ الْعَلِيِّ الْعَظِيمِ»}}. و چهار مرتبه: {{متن حدیث|«اللَّهُ اللَّهُ رَبِّی لا أُشْرِکُ بِهِ شَیْئاً»}}. و چهار مرتبه: {{متن حدیث|«لا أُشْرِکُ بِرَبِّی أَحَداً»}}. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ششم: شیخ طوسی از جناب [[حسین بن روح نوبختی|ابوالقاسم حسین بن روح]] روایت کرده که در این روز دوازده رکعت نماز به جا می آوری در هر رکعت سوره «حَمد» و سوره ای که آسان باشد می خوانی، و پس از گفتن تشهّد و سلام بین هر دو رکعت می گویی: {{متن حدیث|«اَلْحَمْدُ لِلّٰهِ الَّذِى لَمْ يَتَّخِذْ وَلَداً، وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ شَرِيكٌ فِى الْمُلْكِ، وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ وَلِيٌّ مِنَ الذُّلِّ، وَ كَبِّرْهُ تَكْبِيراً. يَا عُدَّتِي فِي مُدَّتِي، يَا صاحِبِي فِي شِدَّتِى، يَا وَلِيِّى فِى نِعْمَتِى، يَا غِياثِى فِى رَغْبَتِى، يَا نَجاحِى فِى حاجَتِى، يَا حافِظِى فِى غَيْبَتِى، يَا كافِىَّ فِى وَحْدَتِى ...»}}.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هفتم: در کتاب «[[اقبال الاعمال (کتاب)|اقبال]]» و در بعضی نسخه های «[[مصباح المتهجد (کتاب)|مصباح]]» آمده است که مستحب است در این روز این دعا را بخوانند: {{متن حدیث|«یَا مَنْ أَمَرَ بِالْعَفْوِ وَ التَّجَاوُزِ وَ ضَمَّنَ نَفْسَهُ الْعَفْوَ وَ التَّجَاوُزَ ...»}}.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* مفاتیح الجنان، شیخ عباس قمی، ص ۳۷۴-۳۷۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پیوندها==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*[http://ahlolbait.com/%D9%88%DB%8C%DA%98%D9%87-%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D9%87%D8%A7/%D9%88%DB%8C%DA%98%D9%87-%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D9%86%D8%A7%D8%B3%D8%A8%D8%AA%DB%8C/%D9%85%D8%A7%D9%87-%D8%B1%D8%AC%D8%A8 ویژه نامه ماه رجب]&lt;br /&gt;
*[[اعمال ماه رجب]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:ماه های قمری]]&lt;br /&gt;
[[رده:ماه رجب]]&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mohammadi</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D9%85%D8%AD%D8%AF%D8%AB&amp;diff=169472</id>
		<title>محدث</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D9%85%D8%AD%D8%AF%D8%AB&amp;diff=169472"/>
		<updated>2026-09-13T11:23:27Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Mohammadi: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{متوسط}}&lt;br /&gt;
«محدّث» به کسی گفته می‌شود که [[حدیث]] نقل می‌کند و یا کسی که به راویان حدیث و مصطلحات حديث و احادیث صحیح و ضعیف، شناخت و آگاهی دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پیامبر اسلام|پیامبر اکرم]] صلی الله علیه و آله در فضیلت نقل روایات فرمودند: «{{متن حدیث|نَضَّرَ اللهُ امْرَأً سَمِع مِنَّا شيئا، فَبَلَّغَهُ كما سَمِعَهُ، فَرُبَّ مُبَلَّغٍ أوْعَى مِن سَامِعٍ}}&amp;lt;ref&amp;gt;سنن الترمذی؛ نهج الفصاحه، ص785.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ خدا مردى را كه چيزى از ما بشنود و همان طور كه شنيده به ديگران برساند، شاد و خرم گرداند».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و نیز فرمودند: «{{متن حدیث|نضّرَ اللهُ عبداً سمعَ مقالتي فوَعاها وحَفظَها وبلّغها مَن لم يسمَعها، فَرُبَّ حامل فقه غيرُ فقيه، ورُبّ حامل فقه إلى مَن هو أفقه منه}}&amp;lt;ref&amp;gt;وسائل الشيعه، شیخ حر عاملي، ج ٢٧ ص ٨٩.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ خدا مردى را كه سخنى از ما بشنود و به خاطر سپارد تا به ديگرى برساند شاد كند، بسا كسی كه حامل دانائيست و دانا نيست، و بسا كسی كه دانائى به داناتر از خود برد».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در خصوص كتابت حديث شرايط خاصى را بيان كرده ‌اند كه بخش عمده آنها مربوط به زمانهاى پيشين و [[نسخه  خطی|نسخه ‌هاى خطی]] است. شرايط و ضوابط ياد شده، از قبيل نقطه ‌گذارى و اِعراب و املاء كلمات و رعايت فاصله‌ ها و تصحيح و مقابله [[سند حدیث|اسناد]] و متون و [[اجازه (علم الحدیث)|اجازه روايت]] كتاب و...، حاكى از شدت اهتمام دانشوران به ضبط [[احاديث]] و حفظ امانت در نقل و مصون ماندن آنها از [[تصحیف و تحریف|تصحيف و تحريف]] و [[حدیث جعلی|جعل]] و تزوير و [[تدلیس در احادیث|تدليس]] است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شرايط و آداب كتابت حديث در بعضى از جوامع مهم حديثی و كتب [[مصطلح الحدیث|درايه]] بيان گرديده است.&amp;lt;ref&amp;gt;دايرةالمعارف تشيع، سيد مهدى حائرى، ج6، ص150.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:حدیث]]&lt;br /&gt;
[[رده:اصطلاحات حدیثی]]&lt;br /&gt;
[[رده:مقاله های مرتبط به دانشنامه]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mohammadi</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87&amp;diff=169471</id>
		<title>الله</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87&amp;diff=169471"/>
		<updated>2026-09-13T11:21:25Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Mohammadi: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;'''«الله»''' اسم ذات خدای تعالی است و نامهای دیگر، دلالت بر صفات او یا بر افعال او می‌کنند، مانند [[رحمان (اسم الله)|رحمان]] و [[قادر (اسم الله)|قادر]] و [[خالق (اسم الله)|خالق]]. او آفریدگار جهان و [[واجب الوجود]] بالذات، یگانه و بی‌نیاز است؛ نه از چیزی پدید آمده و نه فرزندی دارد و نه مانند و همتایی.&amp;lt;ref&amp;gt;نثر طوبی، ذیل واژه الله.&amp;lt;/ref&amp;gt; در [[قرآن کریم]] حدود صد اسم برای خداوند آمده است که در واقع صد صفت است، ولی هیچکدام جامعیتی را که «الله» دارد، ندارند؛ چون آنها هر کدام یکی از کمالات او را نشان می‌دهند، ولی این نام، جامع همه صفات کمالیه است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==واژه الله==&lt;br /&gt;
===واژه الله در لغت===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کلمه «الله» اسم عَلَم (نام خاصّ) است برای ذات «[[واجب الوجود]]»، به لحاظ جامعیت صفات ذاتیه و نعوت کمالیه در او، یعنى کسى که پرستش حقّ اوست، چرا که او ـ تعالى ـ بر آفرینش اشیاء و حیات بخشیدن به آنها و تفضّل به آنها به انواع نعمتها توانا است. پس این نام ـ مفهوماً ـ جامع همه صفات کمال و شامل همه اسماء دیگر حضرت بارى ـ عزّ اسمه ـ مى باشد.&amp;lt;ref&amp;gt;نثر طوبی، ذیل واژه الله.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
درباره ریشه لغت «الله» و مبدأ اشتقاق آن چند نظر وجود دارد؛ بعضی گفته اند این کلمه از «اله» مشتق است و بعضی دیگر گفته اند که از «وله» گرفته شده است. اگر از «اله» مشتق شده باشد، «اله» بر وزن فعال بمعنای مفعول است، مانند کتاب به معنای مکتوب. یعنی ذات شایسته پرستش که کامل از جمیع جهات است. چون موجودی که خودش مخلوق دیگری است و یا دارای نقص است، شایسته پرستش نخواهد بود؛ پس همینکه گفته می شود «الاله» یعنی آن ذاتی که بگونه ای است که او را باید پرستش کرد و قهرا این معانی در این کلمه نهفته است، ذات مستجمع جمیع کمالات و مبرا از هر گونه سلب و نقص.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و اگر از «وله» مشتق شده باشد، وله یعنی تحیّر؛ واله یعنی حیران و یا بمعنی عاشق و شیدا است و از این جهت خداوند را «الله» گفته اند که عقل ها در درک کنه ذات مقدسش حیرانند و یا متوجه و عاشق او و پناهنده به اویند. [[سیبویه]]، از علمای بزرگ [[ادبیات عرب]]، از طرفداران این نظر است که ریشه کلمه «الله» وله به معنای حیرت در مقابل عظمت و یا وله و عشق است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و احتمال قوی دارد که «اله» و «وله» دو لهجه از یک لغت باشد، یعنی اول وله بوده و بعد آنرا بصورت اله استعمال کرده اند؛ و وقتی آنرا بصورت اله تلفظ نمودند معنی پرستش هم پیدا کرده است. بنابراین معنی الله چنین می شود: آن ذاتی که همه موجودات، ناآگاهانه واله او هستند و او تنها حقیقتی است که شایستگی پرستش دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
می توان گفت که در فارسی لغتی مترادف کلمه «الله» که بشود جای آن گذارد نداریم، و هیچکدام رساننده تمام معنی الله نیستند. زیرا اگر بجای الله «خدا» بگذاریم رسا نخواهد بود، چون خدا مخفف «خودآی» است و رساننده تعبیری است که فیلسوفان می کنند، یعنی «واجب الوجود»؛ و یا شاید به کلمه غنی که در [[قرآن]] آمده است نزدیک تر باشد تا به الله. و اگر خداوند استعمال شود باز رسا نخواهد بود، زیرا خداوند یعنی صاحب، و اگر چه الله خداوند هم هست، ولی مرادف با خداوند نیست؛ خداوند یک شأن از شئون الله است.&amp;lt;ref&amp;gt;آشنایی با قرآن، مرتضی مطهری، ج۲ ص۸۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به طور کلی نامهاى خداوند دو گونه است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*نامهایى که منعکس کننده صفتى از صفات پروردگار است؛ مانند [[رحمان (اسم الله)|رحمان]] که رحمت عامّه خداوند و [[رحیم (اسم الله)|رحیم]] که رحمت خاصّه او را بیان مى کند.&lt;br /&gt;
*و نامى که جامع جمیع صفات پروردگار است؛ علم و جود و رحمانیّت و رحیمیّت و قیمومیّت و قدرت و خالقیّت و خلاصه تمام صفات پروردگار در آن جمع است، و آن نام «الله» است. از این رو به هنگام تفسیر آن مى گویند: «ذات مستجمع جمیع صفات کمال»؛ و وقتى واژه «الله» را به کار مى بریم باید به معناى وسیع و جامع آن توجّه داشته باشیم. نتیجه اینکه: تمام نامهاى پروردگار که هر کدام حاکى ویژگى خاصّى از صفات خداست یک طرف، و «الله» که در برگیرنده تمام صفات خداوند است، در سوى دیگر.&amp;lt;ref&amp;gt;سوگندهای پربار قرآن، ناصر مكارم شيرازی.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===معنای الله در روایات===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[امیرالمومنین|امیرالمؤمنین]] علیه السلام در معنای کلمه «الله» می فرماید: «{{متن حدیث|الله معناه المعبود الذى یأله فیه الخلق و یؤله الیه. و الله هو المستور عن درک الابصار، المحجوب عن الاوهام والخطرات}}&amp;lt;ref&amp;gt;بحارالانوار، ج۳، ص۲۲۲. &amp;lt;/ref&amp;gt;؛ الله یعنی معبودی که مخلوقات در شناخت ذات او در حیرت اند و او از چشمها پنهان بوده و از حیطه فکر و وهم بشریت خارج است». &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[امام باقر]] علیه السلام فرمود: «{{متن حدیث|الله معناه المعبود الذى اَلَه الخلقُ عن درک ماهیته و الاحاطة بکیفیته و یقول العرب: اله الرجل: اذا تحیر فى الشىء فلم یحط به علماً... فالإله هو المستور عن حواس الخلق}}&amp;lt;ref&amp;gt;بحارالانوار، ج۳، ص۲۲۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ «الله» معبودی است که خلق از درک ماهیت و احاطه به ذات او ناتوانند. وقتی عرب می گوید اله الرجل یعنی در چیزی متحیر ماند و به آن علم پیدا نکرد... پس «اله» یعنی موجودی که از حواس و ادراک خلق پنهان است».&lt;br /&gt;
==امکان شناخت ذات و صفات خدا==&lt;br /&gt;
ذات خداوند از عقول و اوهام ما مخفی است، چون ما هر چه تصور کنیم و در اندیشه ما بگنجد، محدود است و او نامحدود؛ و به اصطلاح علمی همه چیز ماهیت دارد و ماهیت قابل وجود و عدم است، اما حقیقت او -جلّ جلاله- عین وجود است که احتمال عدم در او راه ندارد.&amp;lt;ref&amp;gt;نثر طوبی، ذیل واژه الله.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما در ارتباط با امکان و یا عدم امکان شناخت صفات و افعال باری تعالی سه دیدگاه وجود دارد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. دیدگاه اهل تعطیل؛ که قائلند [[عقل]] ما به هیچ وجه توان شناخت صفات و ویژگیهای خداوند را ندارد. طرفداران این گروه به معطّله مشهورند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. دیدگاه اهل تشبیه: طرفداران این دیدگاه بر این باورند که صفات خداوند همان مفهومی را که درباره ما انسانها دارا هستند، دارا می باشند. این گروه به مشبّهه معروفند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. دیدگاه اثبات بلاتشبیه: طرفداران این دیدگاه بر خلاف معطّله، صفات خداوند را قابل شناسایی دانسته و بر خلاف معتقدان به تشبیه، هیچ نوع شباهتی را بین صفات خداوند و صفات انسانها قائل نیستند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خداوند تعالی عالم و [[قادر (اسم الله)|قادر]] است، همه چیز را دانسته و از روی عمد و آگاهی آفریده، مجبور و مقهور نیست، مانند خورشید که بی علم و اختیار نور فشانده، و مانند بنّا نیست که خانه پس از ساخته شدن از او بی نیاز باشد؛ بلکه مانند خورشید است در این که نور پیوسته محتاج به او است و مانند بنّاست در این که با تدبیر و علم ساخته است. «{{متن قرآن|... لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْءٌ ...}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 11 سوره شوری|سوره شوری، آیه ۱۱.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ ...هیچ چیز مانند او نیست ...». نه از اشیاء خارج است و نه در آنها داخل؛ چنانکه [[امیرالمومنین|امیرالمؤمنین]] علیه السلام فرمود: در درون همه چیز است، نه مانند چیزهای دیگر و بیرون از آنهاست، نه مانند بیرون بودن چیزهای دیگر، از همه چیز جداست و عزلت نگزیده، بلکه در صفت جداست. در هیچ چیز حلول نکرده و از هیچ چیز مفارقت ننموده؛ «{{متن قرآن|... وَهُوَ مَعَكُمْ أَيْنَ مَا كُنْتُمْ ...}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 4 سوره حدید|سوره حدید، آیه ۴.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ ... او با شماست هر جا که هستید...». &amp;lt;ref&amp;gt;نثر طوبی، ذیل واژه الله.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==برهان مختصر بر وجود خدا==&lt;br /&gt;
براى شناختن خداى متعال، راههاى فراوان و گوناگونى وجود دارد. این دلایل و براهین از جهات مختلفى با یكدیگر تفاوت دارند: مثلاً در بعضى از آنها از مقدمات حسى و تجربى استفاده شده در حالى كه بعضى دیگر از مقدمات عقلى محض، تشكیل یافته اند؛ و بعضى مستقیماً درصدد اثبات خداى حكیم هستند، در صورتى كه بعضى دیگر تنها موجودى را اثبات مى‌كنند كه وجودش مرهون موجود دیگرى نیست ([[واجب الوجود]]) و براى شناختن صفات او مى‌بایست براهین دیگرى اقامه شود... . انسانى كه ذهن سبكبارى دارد مى‌تواند از راههاى خیلى ساده، خداى خود را بشناسد و به بندگى او بپردازد، اما كسى كه بار سنگینى از شبهات را بر دوش كشیده است، باید راهى را برگزیند كه داراى زیرسازیهاى محكم و استوار باشد... . راه ساده خداشناسى، تأمل در نشانه هاى خدا در جهان، و به تعبیر [[قرآن كریم]] «تفكر در آیات الهى» است. گویى هر یك از پدیده هاى جهان در زمین و آسمان و در وجود انسان، نشانى از مقصود و مطلوب آشنا دارند. آرى، هر نظم هدفمندى نشانه‌اى از ناظم هدفدار است.&amp;lt;ref&amp;gt;آموزش عقاید، مصباح یزدی، ص۴۹-۵۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
انسان عاقل چون در فعلی به تأمل نگرد، خواهد یافت که فاعل او با شعور و اراده است یا نیست؛ نقشی که به عمد بر دیوار کشیده شده و خطی که به عمد بر کاغذ نوشته اند، با آن که به ریختن مرکب و غلطیدن قلم پدید آمده باشد، فرق دارد. از این راه به فاعل با شعور و اراده پی بردند. گردش آسمان و کواکب به وضع منظم، انسان را [[فطرت|فطرتاً]] به خالق با اراده هدایت می کند، چنانکه اگر ببینیم آسیائی بی سبب می گردد آن را به موجود غیبی نسبت می دهیم. از این ها که بگذریم، نظر در اصل وجود، خود دلیل است: {{متن قرآن|«سَنُرِيهِمْ آيَاتِنَا فِي الْآفَاقِ وَفِي أَنْفُسِهِمْ حَتَّىٰ يَتَبَيَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ ۗ أَوَلَمْ يَكْفِ بِرَبِّكَ أَنَّهُ عَلَىٰ كُلِّ شَيْءٍ شَهِيدٌ»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 53 سوره فصلت|سوره فصلت،آیه ۵۳.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; .&amp;lt;ref&amp;gt;نثر طوبی، ذیل واژه الله.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*[[نثر طوبی (کتاب)|نثر طوبی]]، [[علامه شعرانی|علامه ابوالحسن شعرانی]]، واژه &amp;quot;الله&amp;quot;.&lt;br /&gt;
*آشنایی با قرآن، [[مرتضی مطهری]]، ج۲ ص۸۰.&lt;br /&gt;
*[[فرهنگ معارف و معاریف (کتاب)|فرهنگ معارف و معاریف]]، سید مصطفی حسینی دشتی.&lt;br /&gt;
*سوگندهای پربار قرآن، [[ناصر مکارم شیرازی|ناصر مكارم شيرازی]].&lt;br /&gt;
*آموزش عقاید، [[محمدتقی مصباح یزدی]].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:واژگان قرآنی]]&lt;br /&gt;
[[رده:توحید]]&lt;br /&gt;
[[رده:اسماء و صفات الهی]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mohammadi</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%B9%D9%84%D9%85_%D8%B1%D8%AC%D8%A7%D9%84&amp;diff=169470</id>
		<title>علم رجال</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%B9%D9%84%D9%85_%D8%B1%D8%AC%D8%A7%D9%84&amp;diff=169470"/>
		<updated>2026-09-13T11:18:38Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Mohammadi: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{خوب}}&lt;br /&gt;
'''«علم رجال»''' علمى است که درباره ویژگى‌هاى راویان [[حدیث|حدیث]] و صفات و شرایطى که موجب پذیرش یا عدم پذیرش احادیث آنها مى‌شود بحث مى‌کند. بنابراین موضوع علم رجال بررسى احوال راویانى است که در سلسله [[سند حدیث|سند]] احادیث قرار دارند.&amp;lt;ref&amp;gt; کلیات علم رجال، جعفر سبحانى، ترجمه مسلم قلى‌پور و على‌ اکبر روحى، ص ۱۷. &amp;lt;/ref&amp;gt; با وجود مخالفت گروهى از علما با علم رجال، عالمان دیگر با بیان ادلّه‌اى، ضرورت و نیاز به علم رجال را مورد تأکید قرار داده‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تعریف علم رجال==&lt;br /&gt;
'''علم رجال''' علمى است که حالات و اوصاف راویان [[حدیث|حدیث]] را از آن جهت که در جواز و عدم جواز پذیرش خبر آنان مؤثر است، مورد بررسى قرار  مى‌ دهد. همچنین در تعریف آن آورده اند: «علم رجال علمى است که براى شناسایى راویان حدیث و صفات آنان ـ مدح و ذمّ ـ تدوین شده است که البته منظور از شناسایى فرد راوى، تشخیص نام وى و نام پدرش، و مقصود از صفات، شناخت صفات وى و حصول اطمینان به صحت مدح یا قدح او می باشد». &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==فرق علم رجال با علوم دیگر==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''تفاوت علم رجال با علم تراجم:'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در علم‌ رجال شخص راوى موضوعیت دارد، اگرچه داراى شخصیت اجتماعى نباشد؛ ولى موضوع علم تراجم بررسى شخصیت اجتماعى راوى است، مانند شاعر بودن، ادیب‌ بودن و... . به عبارت دیگر، موضوع در علم رجال، [[محدث]] است (مثلا در رجال از [[زراره]] بحث می شود که اخباری که از او نقل می شود چه حکمی دارد.) ولی موضوع در علم تراجم به خصوص محدث کاری ندارد، بلکه به شخصیت ها کار دارد، چه محدث باشند یا نه. واضح است که گاه چیزی در علم رجال قابل طرح است ولی در علم تراجم نیست؛ مثلا شخصیتی است که در [[سند حدیث|سند]] یک حدیث وارد شده است که حدیث مزبور هم محتوای مهمی ندارد، مثلا در مورد یک مسأله ی [[مستحب]] جزئی است. آن شخصیت را در علم رجال بحث می کنند، ولی چون شخصیت مهمی نیست و مضمون حدیث هم به گونه ای نیست که حکم مهمی را در بر داشته باشد، از آن فرد در علم تراجم بحث نمی شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''تفاوت علم رجال و درایه:'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در علم رجال [[سند حدیث|سند حدیث]] مورد بررسى قرار مى‌ گیرد و در [[مصطلح الحدیث|علم درایه]] متن آن؛ بنابراین موضوع این دو علم با یکدیگر تفاوت دارد. به عبارت دیگر، موضوع علم رجال [[محدث]] و غایت آن، شناخت وثاقت و ضعف و میزان ضبط اوست؛ اما موضوع علم درایه، حدیث و شناخت اقسام و خصوصیات آن است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''تفاوت علم رجال و فهرست:'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علم رجال بر طبقات [[صحابه|اصحاب]] [[پیامبر]] صلى‌ الله ‌علیه ‌وآله و [[ائمه اطهار|ائمه]] علیهم‌ السلام مبتنى است، چنان‌ که [[شیخ طوسی]] در کتاب «[[رجال طوسی|رجال]]» خود به بیان طبقات اصحاب پیامبر صلى‌ الله ‌علیه ‌وآله و اصحاب [[امام علی علیه السلام|امام علی]] علیه السلام پرداخته است؛ اما در «[[فهرست شیخ طوسی (کتاب)|فهرست]]» بنابر نقل اسامى، اصول، مصنفات و تألیفات و طرق آنهاست. [[محمدتقی شوشتری]] در خصوص کتاب «[[رجال کشی (کتاب)|رجال کشى]]» مى‌ گوید اصل این کتاب بر بیان طبقات استوار است و در کتب علم رجال بیان طبقات اشخاص کفایت  مى‌ کند.&amp;lt;ref&amp;gt; قاموس الرجال، شوشترى، ج ۱، ص ۳۳. &amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==ضرورت علم رجال==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عده‌ اى از علما با بیان ادلّه‌اى استدلال مى‌ کنند که «علم رجال» نمى‌ تواند به عنوان یک ضرورت و نیاز تلقى شود؛ ولی در مقابل، گروهى نیز با بیان ادله ‌اى، ضرورت و نیاز به علم رجال را مورد تأکید قرار مى ‌دهند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===ادله طرفداران علم رجال===&lt;br /&gt;
طرفداران علم رجال در اثبات ضرورت علم رجال ادله زیر را بیان داشته ‌اند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*'''استنباط احکام:'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
استنباط [[احکام شرعی|احکام]] الهى به علم رجال بستگى دارد و در صورت عدم وجود علم رجال نمى‌توان احکام را استنباط کرد؛ زیرا یکى از مهم‌ترین راه‌هاى استنباط احکام الهى، رجوع به [[حدیث|احادیث]] [[معصوم|معصومان]] علیهم ‌السلام است و هنگامى مى‌ توان به این احادیث اطمینان کرد که راویان آن را به درستى مورد شناسایى قرار داد؛ چرا که نمى‌ توان به ‌قول غیر ثقه اطمینان حاصل کرد، چنان‌که خداوند نیز مى‌ فرماید: {{متن قرآن|«إِنَّ الظَّنَّ لا يُغْني‏ مِنَ الْحَقِّ شَيْئا»}}؛&amp;lt;ref&amp;gt;[[سوره یونس]]، آیه ۳۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; يقيناً گمان و ظن به هيچ ‏وجه انسان را از حق بى ‏نياز نمى‏ كند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*'''وجود احادیث جعلی:'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وجود افرادى که حدیث جعل مى‌ کرده اند و احادیثى که به‌ [[دروغ]] به‌ معصومان علیهم ‌السلام نسبت داده ‌شده ‌است، وجود علم‌ رجال را براى تمیز [[حدیث صحیح|احادیث صحیح]] از [[حدیث جعلی|احادیث جعلى]] ضرورى ساخته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*'''شناخت موارد تقیه:'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گاهى ممکن است راوى حدیث از دشمنان [[امام]] معصوم علیه ‌السلام باشد و امام بنا بر [[تقیه|تقیه]] مطلبى را بیان داشته باشد؛ از این رو باید روات را مورد شناسایى قرار داد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*'''شناخت تفسیر و توضیح قرآن:'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ظاهر [[قرآن|کتاب خدا]]، یکى از ادله و راه‌ هاى به دست آوردن احکام الهى است و احادیث و سخنان معصومان در بیشتر موارد براى [[آیه|آیات]] الهى نقشى توضیحى دارند، زیرا قرآن در مقام بیان تمام احکام از حیث کمّى و کیفى نیست؛ پس به ناچار باید به احادیث معصومان علیهم ‌السلام توجه نمود و پذیرش این احادیث بستگى به شناخت احوال راویان آن دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*'''عمل به احادیث:'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همه مسلمانان اعم از [[شیعه|شیعه]] و [[اهل سنت|سنى]] معتقدند که باید راوى را شناخت تا بتوان به احادیث او عمل کرد؛ به عنوان نمونه مى‌ توان به کلام [[ابن حجرعسقلانی|ابن حجر عسقلانى]] -از [[اهل سنت]]- اشاره کرد که مى ‌گوید: [[اسرائیلیات]] و بسیارى از فضایل و مناقب [[صحابه]] به ویژه شیخین ([[ابوبکر]] و [[عمر بن خطاب|عمر]]) و [[معاویه|معاویه]] قابل اعتماد نیست. او حتى بعضى از کتبى را که قابل اعتماد نیست فهرست مى‌ کند.&amp;lt;ref&amp;gt;  لسان المیزان، عسقلانى، ج ۱، ص ۱۳. &amp;lt;/ref&amp;gt;خلاصه کلام آن که مى‌ توان گفت حدیث بر دو نوع است؛ صحیح و غیر صحیح؛ و تنها حدیثى براى عمل مکلف قابل اعتنا و استدلال مى‌ تواند باشد که صحیح باشد و شناخت [[حدیث صحیح|حدیث صحیح]] با شناخت راوى آن رابطه مستقیم دارد.&amp;lt;ref&amp;gt;  قرائن صحت یک خبر: موافق دلالت عقلى و مقتضاى آن باشد؛ موافق نص قرآن باشد؛ مطابق با عقاید حقه شیعه اثنى عشرى باشد و یا در اصول معتبره تکرار شده باشد. &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===ادله مخالفین علم رجال===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*'''حجیت کتب اربعه:'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عده ‏اى از علما معتقدند هر آنچه در «[[کتب اربعه]]» ([[الکافی (کتاب)|الکافى]]، [[من لایحضره الفقیه (کتاب)|من لا یحضره الفقیه]]، [[تهذیب الأحکام (کتاب)|تهذیب]] و [[الاستبصار (کتاب)|استبصار]]) آمده است حجیت دارد، در این صورت نیازى به علم رجال نیست. اما طرفداران علم رجال، منحصر نبودن احادیث به احادیث کتب اربعه و اینکه به نظر آنها روایات کتب اربعه قطعی الصدور نیستند را، دلیل بطلان این سخن می دانند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*'''براى اثبات عدالت راهى وجود ندارد:'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
براى اثبات [[عدالت]] شخص باید به کتب رجالى مراجعه کرد، اما واضح است که هر مؤلفى مطالب خود را از کتاب‏هاى دیگرى اخذ کرده است و این راهى معقول براى اثبات عدالت نیست؛ چرا که مکتوبات اعتبارى ندارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پاسخ: اولا، هنگامى که انتساب تألیف کتابى به کاتب آن اثر ثابت شد و عدالت او نیز آن هم [[خبر متواتر|متواتراً]] و یا مستفیضا و یا به واسطه اطمینان عقلایى چنان‏که روش عقلاست ثابت شد، آن اثر قابلیت اعتماد را مى‏ یابد و به همین خاطر است که وصایا و اقرارهاى مردم در هنگامى که به واسطه نوشتن مقرِّر یا موصى باشد و دلایل کافى حاکى بر صدق آن نیز وجود داشته باشد، آن اثر قابل استناد خواهد بود. شیخ [[عبدالله مامقانی]] در این باره مى‏ فرماید: «مقصود از رجوع به علم رجال تحصیل ظنّ اطمینانى است که طبق قاعده عقلایى ایجاد شده است».&amp;lt;ref&amp;gt;تنقیح المقال، ج ۱، ص ۱۷۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; ثانیا، علاوه بر آن، اعتبار قول رجالى، از باب [[شهادت (درفقه)|شهادت]] نیست تا شروط شهادت در آن معتبر باشد؛ و از این رو شارع عدالت را وضع کرده است و از احراز آن گریزى نیست و الاّ وجود این قید شرعى و عقلانى عدالت لغو خواهد بود. ثالثا، اقتضاى تشریع، سهولت تحصیل و اطلاع بر اعتبار عدالت راوى است، در غیر این صورت این مسأله مستلزم لغویت تشریع خواهد بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*'''اختلاف در تعریف عدالت:'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در تعریف اصطلاح [[عدالت]] اختلاف مبنایى وجود دارد، چنان‏که عدالت نزد [[شیخ طوسی]]، ظهور [[اسلام]] است و نزد عده ‏اى یعنى ملکه.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پاسخ: مرحوم [[عبدالله مامقانی]] در این خصوص مى ‏فرماید: قرائنى در دست است که به واسطه آن، مراد قدما از عدالت همان ملکه است؛ چون دیده مى‏ شود علماى رجال راجع به جمعى از روات مطالبى فوق ظهور در اسلام، عدم [[فسق]] و بلکه مطالبى دال بر حسن ظاهر بیان داشته ‏اند، ولى در عین حال به عدالت و وثاقت آنان تصریح کرده‏ اند؛ همانند [[ابراهیم بن هاشم قمی|ابراهیم بن هاشم]] که درباره او گفته ‏اند: اولین کسى است که احادیث را در [[قم]] رواج داد و این دلالت بر فوق حسن ظاهر دارد، چون روش قمى ‏ها این بوده که اگر یک راوى از ضعفا حدیث نقل مى‏ کرده از او روایت نمى‏ کردند بلکه او را از قم طرد مى ‏کردند؛ و البته با راوى فاسق و کسى که راه و روشى غیر حق داشته، برخورد بهتر از این نبوده است. پس نشر حدیث در قم، دلالت بر کمال جلالت دارد؛ در عین حال تصریح به عدالت و وثاقت نکرده ‏اند.&amp;lt;ref&amp;gt;تنقیح المقال، ص ۱۷۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; در نتیجه مراد از عدالت، ظهور در اسلام و صرف مسلمان بودن نیست، بلکه داشتن ملکه عدالت است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*'''علم رجال باعث رسوایى مردم است:'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پاسخ: اولا حفظ شرع [[اسلام]] اولی و احقّ بر حقوق مردم است. ثانیا، این روش عقلاست، چنان‏که در مرافعات این‏گونه عمل مى‏ شود، به‏ طورى که شخص منکر، شاهد را جرح کرده و او را تکذیب مى‏ کند. همچنین در باب مشاوره این‏ گونه است و مهم‏ترین دلیل آن آیات [[قرآن]] است که هنگام شنیدن حرفى، امر به تبیّن و اثبات آن مى ‏کند: «{{متن قرآن|{{آیه|49|6}}}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[سوره حجرات]]، آیه ۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ ای اهل ایمان! اگر فاسقی خبری برایتان آورد، خبرش را بررسی و تحقیق کنید تا مبادا از روی ناآگاهی، گروهی را آسیب و گزند رسانید و بر کرده خود پشیمان شوید». می توان گفت این آیه بیان حکم عامى است که مختص به فاسق نیست، چنان‏که مى‏ فرماید '''«أن تُصیبوا»'''.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*'''فقدان شرایط شهادت:'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگر اعتبار قول رجالى از باب شهادت باشد ـ چنان‏که در جواب دلیل سوم گفته شده است ـ لازمه چنین چیزى آن است که وى داراى جمیع شرایط باشد، به‏ طور مثال، شهادت او از روى حسّ باشد و نه از روى حدس، در حالى که این شرط مفقود است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پاسخ: باید توجه نمود که در این باره شرط آن است که یا شهادت حسى باشد و یا آن‏که از راه مبادى حسّى به دست آمده باشد، مانند شهادت به [[شجاعت]] کسى و پرواضح است که درباره شجاعت از راه مبادى حسى نمى‏ توان شهادت داد. شهادت به عدالت نیز چنین است، مثلاً التزام به [[واجب|واجبات]] و ترک [[حرام|محرمات]]. پس همان‏گونه که مى ‏توان براى یک هم عصر، شهادت به عدالت داد -در حالى که میزان براى این شهادت، قرائن و شواهد و یا شهرت و شیوع آن است-، پس مى ‏توان عدالت شخصى را که در سالیان گذشته زندگى مى‏ کرده است احراز نمود و وجود امارات، شیاع و قرائن حاکى از این صفت کافى خواهد بود، چنان‏که افراد بزرگوارى مانند [[احمد بن علی نجاشی|نجاشى]] و [[ابوعمرو کشی|کشى]] به خاطر زیادى ارتباط و ممارست با احادیث، بر این شواهد تسلط و وقوف داشته ‏اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*'''توثیق اجمالى:'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
غایت علم رجال، تمیز ثقه از غیر ثقه است و این امر توسط مؤلفان «[[کتب اربعه]]» صورت گرفته است و همان‏طور که توثیق تفصیلى از طرف نجاشى و غیره حجت است، پس توثیق اجمالى که از طرف [[مشایخ]] ثلاثه در مقدمه کتبشان ذکر شده حجت است، چنان‏که [[فیض کاشانی]] مى‏ گوید: [[شیخ کلینی|کلینى]] در ابتداى کتاب خود «[[الکافی]]» بیان کرده است و [[شیخ صدوق|شیخ صدوق]] نیز در دیباچه کتاب خود «[[من لا یحضره الفقیه]]» مى‏ گوید: آنچه در کتاب آمده است حجت است. همچنین [[شیخ طوسی]] در «[[العدة فی اصول الفقه (کتاب)|العدة الاصول]]» مى‏ گوید کتاب «[[تهذیب الأحکام (کتاب)|تهذیب]]» و «[[الاستبصار (کتاب)|استبصار]]» حاوى احادیثى هستند که قابل اعتماد مى ‏باشند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پاسخ: [[مشایخ|مشایخ]] به صحت روایات شهادت داده ‏اند، نه بر وثاقت راوى، زیرا روایت مى ‏تواند به ‏خاطر وجود قراینى قابل اعتماد باشد. و همچنین مى‏ توان گفت که بعضى از روایات مى‏ توانند طرق مختلفى داشته باشند و چه‏ بسا کتاب‏هایى باشند که راوى آن [[امامیه|امامى]] مذهب نبوده اما روایات آن قابل استناد هستند، و اگر بتوان بنابر صحت برخى روایات بر صحت راوى حکم کرد، این صحت دلیل احراز وثاقت از راه توثیق حسى نیست بلکه ممکن است به ‏واسطه برخى قرائن باشد. افزون‏ برآن باید گفت حتى در توثیقات حسى نیز پژوهشگر مصون از خطا و اشتباه نیست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
*&amp;quot;آشنايى اجمالى با علم رجال و علماى رجالى شيعه و اهل‌‌سنّت&amp;quot;، نجم‌الدين طبسى، [http://www.mazaheb.ir/index.php مؤسسه آموزشى پژوهشى مذاهب اسلامى].&lt;br /&gt;
*[http://askdin.com/thread/%D8%B3%D9%88%D8%A7%D9%84-%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D8%B5%D8%AD%D8%AA-%D8%A7%D8%AD%D8%A7%D8%AF%DB%8C%D8%AB-%D9%88-%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%A7%D8%AA &amp;quot;سوال درباره صحت احادیث و روایات&amp;quot;، پایگاه انجمن گفتگوی دینی].&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
[[رده:اصطلاحات حدیثی]]&lt;br /&gt;
[[رده:علوم حدیث]]&lt;br /&gt;
[[رده:علم رجال]]&lt;br /&gt;
[[رده:مقاله های مهم]]&lt;br /&gt;
{{سنجش کیفی&lt;br /&gt;
|سنجش=شده&lt;br /&gt;
|شناسه= خوب&lt;br /&gt;
|عنوان بندی مناسب= خوب&lt;br /&gt;
|کفایت منابع و پی نوشت ها= متوسط&lt;br /&gt;
|رعایت سطح مخاطب عام= متوسط&lt;br /&gt;
|رعایت ادبیات دانشنامه ای= خوب&lt;br /&gt;
|جامعیت= خوب &lt;br /&gt;
|رعایت اختصار= خوب&lt;br /&gt;
|سیر منطقی= خوب&lt;br /&gt;
|کیفیت پژوهش= خوب&lt;br /&gt;
|رده= دارد&lt;br /&gt;
}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mohammadi</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85_%D8%A8%D8%A7%D9%82%D8%B1_%D8%B9%D9%84%DB%8C%D9%87_%D8%A7%D9%84%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85&amp;diff=169469</id>
		<title>امام باقر علیه السلام</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85_%D8%A8%D8%A7%D9%82%D8%B1_%D8%B9%D9%84%DB%8C%D9%87_%D8%A7%D9%84%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85&amp;diff=169469"/>
		<updated>2026-09-13T11:12:30Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Mohammadi: /* علم امام باقر علیه‌السلام */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{خوب}}&lt;br /&gt;
'''«ابوجعفر محمد بن علی''' '''علیه‌السلام»''' ملقب به «باقرالعلوم»، امام پنجم از [[ائمه اطهار|ائمّه اثناعشر]] و یکی از چهارده [[عصمت|معصوم]] (علیهم‌السلام) است. [[ولادت امام باقر علیه السلام|ولادت امام باقر]] (علیه‌السلام) در سال ۵۷ هجری و [[شهادت امام باقر علیه السلام|شهادت]] آن حضرت در ۱۱۴ هجری و مدت [[امامت]] ایشان ۲۰ سال است. شهرت آن حضرت به لقب «باقر» که برگرفته از روایت [[جابر بن عبدالله انصاری|جابر انصاری]] از [[پیامبر اسلام|پیامبر اکرم]] صلی الله علیه وآله است، نشان از مقام بلند علمی ایشان دارد. «[[مسند الامام الباقر علیه السلام (کتاب)|مسند الامام الباقر علیه‌السلام]]»، از جمله آثاری است که درباره امام باقر (علیه‌السلام) و [[احادیث]] ایشان، تألیف شده است.&lt;br /&gt;
{{شناسنامه ائمه&lt;br /&gt;
|عنوان امام=امام باقر علیه السلام&lt;br /&gt;
|تصویر = پرونده:امام-باقر.jpg&lt;br /&gt;
|مقام=امام پنجم&lt;br /&gt;
|نام=محمد&lt;br /&gt;
|لقب=باقرالعلوم&lt;br /&gt;
|کنیه=ابو جعفر&lt;br /&gt;
|پدر=امام سجاد علیه السلام&lt;br /&gt;
|مادر=فاطمه دختر امام حسن علیه السلام&lt;br /&gt;
|تاریخ ولادت=اول رجب سال ۵۷ هجری قمری&lt;br /&gt;
|محل ولادت=مدینه&lt;br /&gt;
|مدت امامت=۱۹ سال&lt;br /&gt;
|مدت عمر=۵۷ سال&lt;br /&gt;
|تاریخ شهادت=هفتم [[ذی الحجه]] سال ۱۱۴ هجری&lt;br /&gt;
|علت شهادت = مسمومیت توسط زهر&lt;br /&gt;
|قاتل=هشام بن عبدالملک&lt;br /&gt;
|محل دفن=[[مدینه]]، [[بقیع]]&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
==ولادت و نام و نسب==&lt;br /&gt;
امام باقر علیه السلام در یکم [[رجب]] سال ۵۷ هجرى قمری در شهر [[مدینه|مدینه]] چشم به جهان گشود.&amp;lt;ref&amp;gt; مصباح المتهجد، شیخ طوسى، ص ۵۵۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; نام آن حضرت، «محمد»، [[کنیه|کنیه‌اش]] «ابوجعفر» و لقبش «باقرالعلوم» یعنى «شکافنده‌‌ى دانشها» است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نسب امام باقر علیه السلام از پدر و مادرشان به [[پیامبر اسلام|پیامبر اکرم]] و [[امام علی علیه السلام|حضرت على]] و [[حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها|حضرت زهرا]] علیهم السلام مى رسد، زیرا پدر او [[امام سجاد علیه السلام|امام زین العابدین]] علیه السلام فرزند [[امام حسین علیه السلام|امام حسین]] علیه السلام، و مادر او [[فاطمه دختر امام حسن علیه السلام|فاطمه]] ام عبدالله دختر [[امام حسن مجتبى]] علیه السلام است. بدین سبب برخی آن حضرت را به ابن الخیرتین و علوی بین علویین لقب داده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;فیض العلام فى عمل الشهور و وقایع الایام، حاج شیخ عباس قمى، وقایع ماه صفر، روز سوم&amp;lt;/ref&amp;gt; در واقع ایشان از سوی پدر، نوه امام حسین علیه‌السلام و از سوی مادر، نوه امام حسن علیه‌السلام است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همسر حضرت باقر علیه السلام، «[[ام فروه|اُمّ‌ فَروه]]» از زنان با ایمان و بافضیلت است. او دختر [[قاسم بن محمد بن ابی بکر|قاسم بن محمد بن ابی‌بکر]] و مادر [[امام صادق علیه السلام|امام صادق]] علیه السلام نیز می باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==عصر امام باقر علیه‌السلام==&lt;br /&gt;
امام محمد باقر علیه السلام در زمان واقعه [[روز عاشورا|عاشورا]] چهار سال داشتند، چنانچه خود در جایی فرموده اند: من چهار ساله بودم که جدم [[امام حسین علیه السلام|حسین بن على]] کشته شد و [[شهادت در راه خدا|شهادت]] وى و آنچه را در آن وقت بما رسید بیاد دارم.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۳۲۰&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از شهادت امام حسین علیه السلام، امام باقر ۳۷ سال [[امامت]] پدر خود [[امام سجاد علیه السلام|علی بن حسین]] علیه السّلام را درک کرد و پس از شهادت آن حضرت، عهده دار مقام امامت شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دوران زندگی آن حضرت با حکومت ده تن از خلفای [[بنی امیه|اموی]] (از [[معاویه|معاویة بن ابی سفیان]] تا [[هشام بن عبدالملک]]) و ایام امامتش با حکومت پنج تن از ایشان ([[ولید بن عبدالملک]] (متوفی ۹۶) و [[سلیمان بن عبدالملک]] (متوفی ۹۹) و [[عمر بن عبدالعزیز]] (متوفی ۱۰۱) و [[یزید بن عبدالملک]] (متوفی ۱۰۵) و [[هشام بن عبدالملک]] (متوفی ۱۲۵) مقارن بود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنابر آنچه از منابع معتبر به دست می آید، دوران زندگی امام پنجم بیشتر در شهر [[مدینه]] به نشر معارف دینی و ارشاد [[شیعه|شیعیان]] و تربیت شاگردان گذشت. زمان امام باقر علیه السّلام، زمان ظهور فقهای بزرگ مخصوصاً در مدینه بود. در این دوران، مسلمانان که از فتوحات خارجی و جنگهای داخلی تا حدودی فراغت یافته بودند، از اطراف و اکناف سرزمینهای اسلامی برای فراگرفتن [[احکام شرعی|احکام]] الهی و [[فقه]] اسلامی به مدینه، که شهر حضرت رسول صلّی اللّه علیه وآله و [[صحابه|اصحاب]] و [[تابعین|تابعان]] ایشان بود، روی می نهادند. [[فقها]] و [[محدث|محدّثان]] بزرگی از جمله [[سعید بن مسیب|سعید بن مسیّب]] (متوفّی ۹۴)، ربیعة الرأی (متوفّی ۱۳۶)، سفیان بن عُیَیْنه و محمّد بن شهاب زُهْری (متوفّی ۱۲۴) در این شهر جمع بودند. بخصوص که منع کتابت [[حدیث]] در زمان [[عمر بن عبدالعزیز]] لغو شده بود.&amp;lt;ref&amp;gt;مرتضی عسکری، معالم المدرستین، تهران، ۱۴۰۵ ق؛ ج ۲، ص ۴۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این دورانِ شکوفایی فقه و حدیث بود که دانش و معرفت امام باقر علیه السّلام و نیز فرزند او [[امام صادق علیه السلام|امام صادق]] علیه السّلام، بر همگان آشکار شد و اصول و مبانی [[علم کلام|کلام]] و فقه و سایر معارف دینی [[شیعه]]، که این دو امام بیش از همه مبیّن آن بودند، تدوین و توسّط راویان و شاگردان ایشان به عالم پراکنده شد. بسیاری از مجتهدان و مؤسّسان مذاهب فقهیِ دیگر از این دو امام فیض برده اند و به همین جهت، رایج شدن لقب «باقر» برای امام پنجم، که لقبی کاملاً علمی بود، بسیار پر معنی است.&amp;lt;ref&amp;gt;دانشنامه جهان اسلام، مدخل «الباقر» از حسن طارمی&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در زمان امام باقر علیه‌السلام‌ [[فرقه]] های انحرافی بسیاری پدیدار شده بود که امام در‌ مقام پاسداری از [[اسلام]] در قالب مناظره با سران فرقه‌ها یا در بین اصحاب خود، پوچی عقاید منحرفان را آشکار می‌کرد و به این وسیله از پایگاه‌های فکری و عقیدتی شیعه دفاع می‌نمود.&amp;lt;ref&amp;gt;ابوالفضل هادی‌منش، مبارزات فرهنگی امام باقر علیه السّلام، مبلغان، ۱۳۸۳ - شماره ۶۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==علم امام باقر علیه‌السلام==&lt;br /&gt;
«باقر العلوم» لقب مشهور آن حضرت است. در [[حدیث]] معروفی [[پیامبر اسلام|پیامبر خدا]] صلى الله علیه وآله به [[جابر بن عبدالله انصاری]] فرمود: «{{متن حدیث|إنّک ستُدرِک رجُلاً مِنّی، اسمُه اسْمِی و شَمائلُهُ شَمائلی یبْقَرُ العِلْمَ بَقْراَ}}&amp;lt;ref&amp;gt; بحار الأنوار، ۴۶ / ۲۲۵ / ۵. &amp;lt;/ref&amp;gt;؛ تو مردى از [خاندان] مرا درک خواهى کرد که نامش نام من و رفتار و کردارش رفتار و کردار من است و دانش را تا ژرفایش مى شکافد».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[شیخ صدوق]] (ره) روایت کرده از عمرو بن شمر، که گفت: سؤال کردم از [[جابر بن یزید جعفی|جابر بن یزید جعفى]] که براى چه امام محمّدباقر علیه السّلام را «باقر» نامیدند؟ گفت: به علّت آن که «یَبْقُرُ عِلْمَ الدِّینِ بَقْرا؛ أى شقّه شقّا و أظهره اظهارا»، او شکافت علم را شکافتنى و آشکار و ظاهر ساخت آن را ظاهرکردنى، بتحقیق حدیث کرد مرا جابر بن عبداللّه انصارى که شنید از رسول خدا صلی الله علیه و آله که فرمود: اى جابر! تو زنده مى‌مانى تا ملاقات مى‌نمایى پسرم محمّد بن علىّ بن الحسین بن علىّ بن ابى طالب علیه السّلام را که معروف است در [[تورات]] به باقر، پس هرگاه ملاقات کردى او را از جانب من او را سلام برسان.&amp;lt;ref&amp;gt;قمى، شیخ عباس، ‌منتهى الآمال، ‌دلیل ما، قم‌، ۱۳۷۹ش‌، ج‌۲، ص ۱۲۶۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همچنین بر پایه روایت دیگری مشهور به «[[حدیث لوح]]» که جابر بن عبدالله انصاری روایت کرده، پیامبر اسلام پیش از به دنیا آمدن امام باقر علیه السّلام نام او را محمد و لقبش را «باقر» قرار داده بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«عبدالله بن عطاء مکى» مى گوید: هرگز دانشمندان را نزد کسى چنان حقیر و کوچک نیافتم که نزد امام باقر علیه السلام؛ «حکم بن عتیبه» که در چشم مردمان جایگاه علمى والایى داشت، در پیشگاه امام باقر چونان کودکى در برابر آموزگار بود.&amp;lt;ref&amp;gt; ارشاد،  شیخ مفید، ص ۲۶۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شخصیت آسمانى و شکوه علمى امام باقر علیه السّلام چنان خیره کننده بود که «جابر بن یزید جعفى» به هنگام روایت از آن گرامى مى گفت: «وصى اوصیاء و وارث علوم انبیاء محمد بن على بن الحسین مرا چنین روایت کرد...».&amp;lt;ref&amp;gt; همان، ص ۲۶۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[شیخ مفید]] در [[الارشاد فی معرفة حجج الله علی العباد (کتاب)|الارشاد]] در باره جایگاه علمی آن حضرت می‌نویسد: که بازماندگان [[صحابی|صحابه]] و بزرگان [[تابعین|تابعان]] و رؤسای فقهای مسلمانان از آن حضرت در مسایل دینی روایت کرده‌اند. به نوشته او، امام باقر اخبار پیشینیان و پیامبران را روایت می‌کرد. مردم از او در باب مغازی و سیره و [[سنت|سنّت]] رسول خدا صلّی‌اللّه‌علیه‌وآله‌ حدیث می‌آموختند و در مناسک [[حج|حجّ]] که از پیامبر نقل می‌کرد، بر او اعتماد داشتند و از ایشان [[تفسیر قرآن]] می‌نوشتند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی از احادیث آن حضرت در اینجا ذکر می شود:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*[[دروغ]] باعث خرابى [[ایمان|ایمان]] است.&amp;lt;ref&amp;gt; وسائل الشیعه، محمد بن حسن حر عاملی ،ج ۲، ص ۲۳۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*مؤمن، ترسو و حریص و بخیل نمى‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt; همان، ص ۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*همانا خداوند شخص با [[حیا]] و بردبار را دوست مى دارد.&amp;lt;ref&amp;gt; همان، ص ۴۵۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*آنکه خشمش را از مردم باز دارد خداوند عذاب [[قیامت]] را از او باز دارد.&amp;lt;ref&amp;gt; همان، ص ۴۶۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*آنانکه [[امر به معروف و نهی از منکر|امر به معروف و نهى از منکر]] را عیب مى دانند بد مردمانى هستند.&amp;lt;ref&amp;gt; فروع کافى، محمد بن یعقوب کلینی، ص ۳۴۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*عالمى که از علم او استفاده شود، بهتر از هفتاد هزار پرستش کننده خداست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==اخلاق امام باقر علیه‌السلام==&lt;br /&gt;
'''دائم الذکر بودن:'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام باقر (علیه السلام) همپای همه‌‌ی ارزش‌های علمی خویش، انسانی دائم الذکر بود. [[امام صادق علیه السلام|امام صادق]] (علیه السلام) درباره‌‌ی پدر بزرگوار خویش می‌فرماید: پدرم کثیر الذکر بود، به گونه‌ای که وقتی همراه او راه می‌رفتم او مشغول یاد خدا بود و چون بر سفره‌ی غذا مشغول خوردن غذا بودیم باز هم از یاد خدا غافل نبود. با مردم سخن می‌گفت، ولی این روابط اجتماعی نیز او را از یاد الهی دور نمی‌داشت، زبانش هماره به گفتن «لا اله الا الله» مترنم بود. آن حضرت همیشه ما را فراخوانده و از ما می‌خواست تا طلوع خورشید مشغول یاد و ذکر خدا باشیم و به آن گروه از اعضای خانواده که قادر به قرائت [[قرآن]] بودند، خواندن قرآن را توصیه می‌کرد و آن گروه که قادر به [[تلاوت قرآن|تلاوت]] قرآن نبودند، دستور می‌داد که ذکر خدا را بر لب جاری کنند.&amp;lt;ref&amp;gt;دانشنامه امام باقر علیه السلام، جمعی از نویسندگان، ج۱، ص۳۰&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''حلم و بردباری:'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مردى از اهل [[شام]] در [[مدینه|مدینه]] ساکن بود و به خانه‌ى امام بسیار مى‌آمد و به آن گرامى مى‌گفت: «...در روى زمین بغض و [[کینه]] کسى را بیش از تو در دل ندارم و با هیچکس بیش از تو و خاندانت دشمن نیستم! و عقیده ام آنست که اطاعت خدا و پیامبر و امیر مؤمنان در دشمنى با توست، اگر مى بینى به خانه تو رفت و آمد دارم بدان جهت است که تو مردى سخنور و ادیب و خوش بیان هستى!» در عین حال امام علیه السلام با او [[مدارا]] مى‌فرمود و به نرمى سخن مى گفت. چندى بعد شامى بیمار شد و مرگ را رویاروى خویش دید و از زندگى ناامید شد، پس وصیت کرد که چون بمیرد امام باقر علیه السّلام بر او نماز گذارد. شب به نیمه رسید و بستگانش دریافتند که او مرده است، بامداد وصى او به [[مسجد]] آمد و امام باقر علیه السلام را دید که نماز صبح به پایان برده و به تعقیبات مشغول است. عرض کرد: آن مرد شامى از دنیا رفته و خود چنین خواسته که شما بر او نماز گزارید. فرمود: او نمرده است... شتاب مکنید تا من بیایم. آنگاه به خانه مرد شامى آمد و بر بالین او نشست و او را صدا زد و او پاسخ داد، امام او را نشانید و پشتش را به دیوار تکیه داد و شربتى طلبید و به او داد و به بستگانش فرمود غذاهاى سرد به او بدهند و خود بازگشت. مدتی نگذشت که شامى شفا یافت و به نزد امام آمد و عرض کرد: «گواهى مى دهم که تو حجت خدا بر مردمانى».&amp;lt;ref&amp;gt; امالى، شیخ طوسى، ص ۲۶۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''صبر در مصیبت:'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عده اى به محضر امام باقر علیه السلام رسیدند و دیدند که یکى از فرزندان او بیمار شده است و امام علیه السلام ناراحت و اندوهگین است. با خود گفتند: اگر این کودک از دنیا برود مى ترسیم امام علیه السلام را آن گونه ببینیم که نمى خواهیم در آن حال باشد. چیزى نگذشت که صداى شیون اهل خانه بلند شد و فرزند امام علیه السلام از دنیا رفت. آنگاه حضرت نزد آنها آمد در حالیکه چهره او شاد بود و ناراحتى‌های قبل از سیماى او بر طرف شده بود. آنها به امام علیه السلام عرض کردند: فدایت شویم ما ترس آن داشتیم که با مرگ فرزند حالتى پیدا کنید که ما هم بخاطر اندوه شما غمگین شویم. حضرت به آنها فرمود: ما مى خواهیم کسى را که دوست داریم بسلامت باشد و ما راحت باشیم، اما وقتى امر الهى فرا رسد [[تسلیم]] اراده خداوند هستیم.&amp;lt;ref&amp;gt; وسائل الشیعه، ج ۱۲، ص ۱۳۵. &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==شاگردان امام باقر علیه‌السلام==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در مکتب امام باقر (علیه السلام) شاگردانى نمونه و ممتاز پرورش یافتند که برخی از آنان در زمره [[اصحاب اجماع]] هستند، از جمله:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* «[[ابان بن تغلب]]»: وی از شخصیتهاى علمى عصر خود بود و در [[تفسیر قرآن|تفسیر]]، [[حدیث|حدیث]]، [[فقه]] و... تسلط بسیارى داشت. والایى دانش ابان چنان بود که امام باقر علیه السلام به او فرمود در مسجد [[مدینه|مدینه]] بنشین و براى مردم [[فتوا|فتوى]] بده، زیرا دوست دارم مردم چون تویى را در میان [[شیعه|شیعیان]] ما ببینند.&amp;lt;ref&amp;gt; جامع الروات، محمد بن علی اردبیلی، ج۱، ص۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
* «[[زرارة بن اعین]]»: زراره از فقه و [[علم کلام|کلام]] و شعر و ادب عرب بهره اى گسترده داشت و نشانه هاى فضیلت و دیندارى در او آشکار بود.&amp;lt;ref&amp;gt; همان، ص ۱۱۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
* «[[محمد بن مسلم ثقفی کوفی|محمد بن مسلم]]»: او [[فقیه|فقیه]] اهل بیت و از یاران راستین امام باقر و [[امام صادق علیه السلام|امام صادق]] علیهما السلام بود. او اهل [[کوفه]] بود و براى بهره گرفتن از دانش بیکران امام باقر علیه السّلام به مدینه آمد و چهار سال در مدینه ماند.&lt;br /&gt;
* [[معروف بن خربوذ|معروف بن خَرَّبوذ]]: [[ابوعمرو کشی|ابوعمر کشّی]] در [[رجال کشی (کتاب)|رجال]] خود، او را از اصحاب اجماع و از فقهای برجسته [[شیعه]] دانسته و می گوید سجده های طولانی او ضرب المثل بوده است.&lt;br /&gt;
* [[برید بن معاویه|بُرَید بن معاویه عجلی]]: از اصحاب اجماع و از وجوه فقهاى اصحاب و ثقه و جلیل القدر است و نزد [[ائمه اطهار]] علیهم‌السلام جایگاه عظیمی داشت.&lt;br /&gt;
* [[فضیل بن یسار|فُضَیل بن یسار نهدی]]: فضیل ملقب به [[فقیه]] شیعه است و تمامی [[علم رجال|رجال]] شناسان شیعه بر وثوق و علم و دانش او تاکید دارند.&lt;br /&gt;
* [[ابوبصیر اسدی]]: شخصی مورد وثوق و از مشاهیر اصحاب و یاران امام باقر و [[امام صادق]] علیهما السلام و راوی روایات آن دو بزرگوار است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==امام باقر در دربار هشام==&lt;br /&gt;
[[هشام بن عبدالملک]] در موسم [[حج|حجّ]] در [[مسجد الحرام|مسجدالحرام]] امام باقر علیه السّلام را دید که در حال [[طواف کعبه|طواف]] است و مردم بر گردش حلقه زده از او سؤال می کنند. این توجّه و علاقه مردم نظر او را جلب کرد؛ از اطرافیان نام وی را پرسید و چون گفتند که او محمّد بن علی است، شگفت زده گفت: «همان که مردم [[عراق]] فریفته اویند» یا «امام مردم عراق!».&amp;lt;ref&amp;gt;کلینی، الکافی، ج۸، ص۱۲۰؛ ذهبی، سیر اعلام النبلاء، ج۴، ص۴۰۵؛ مفید، الارشاد، ج۲، ص۱۶۳ـ۱۶۴&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گویا بعد از همین موسم حجّ بود که هشام امام باقر علیه السّلام را همراه با فرزندش [[امام صادق علیه السلام|حضرت صادق]] علیه السّلام به [[شام]] فراخواند. امام هنگام ورود به مجلس او بر همه اهل مجلس یکجا سلام کرد، و بر خلاف رسم متعارف، خلیفه [[بنی امیه|اموی]] را «[[امیرالمومنین|امیرالمؤمنین]]» نخواند و بدون کسب اجازه نشست. هشام خشمگینانه زبان به ملامت گشود که چرا شما مردم را به [[امامت]] خود فرامی‌خوانید. حاضران در مجلس نیز بنا بر قرار قبلی همین شیوه را به کار گرفتند. امام در پاسخ هشام بدون در نظر گرفتن موقعیت او، صریحاً از جایگاه [[اهل البیت|اهل بیت]] پیامبر در دین و اینکه آنان عهده دار هدایت مردم اند، سخن گفت. همچنین به گذرا بودن حکومت [[امویان]] اشاره کرد. هشام ابتدا امام را به زندان افکند، ولی بعد، ناگزیر به آزاد کردن و برگرداندن ایشان به [[مدینه]] شد.&amp;lt;ref&amp;gt;کلینی، الکافی، بیروت، ۱۴۰۱ق، ج۱، ۴۷۱&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;دانشنامه جهان اسلام، مدخل «الباقر» از حسن طارمی&amp;lt;/ref&amp;gt;[[پرونده:Aemebaghi.jpg|thumb|left|قبر امام باقر علیه‌السلام در محل قبور ائمه بقیع علیهم‌السلام در مدینه منوره]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==شهادت امام باقر علیه‌السلام==&lt;br /&gt;
امام محمد باقر (علیه السلام)، به قول اکثر مورخان، در هفتم [[ماه ذی الحجه|ذی الحجه]] سال ۱۱۴ هجرى قمری در پنجاه و هفت سالگى در زمان خلیفه اموى «[[هشام بن عبدالملک|هشام بن عبد الملک]]» مسموم و به [[شهادت امام باقر علیه السلام|شهادت]] رسید و در قبرستان [[بقیع]] به خاک سپرده شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*پیشوای پنجم حضرت امام محمد باقر(ع)، گروه نویسندگان، مؤسسه در راه حق.&lt;br /&gt;
*فیض العلام فى عمل الشهور و وقایع الایام، حاج شیخ عباس قمى.&lt;br /&gt;
*میزان الحکمه، ج۱، عنوان &amp;quot;امامت خاصّه (امام محمّد باقر) در احادیث&amp;quot;.&lt;br /&gt;
*دانشنامه جهان اسلام، مدخل «الباقر» از حسن طارمی.&lt;br /&gt;
*[http://lib.eshia.ir/71815/1/1 دانشنامه امام باقر علیه السلام، جمعی از نویسندگان].&lt;br /&gt;
*ابوالفضل هادی‌منش، مبارزات فرهنگی امام باقر(ع)، مجله مبلغان، ۱۳۸۳ - شماره ۶۴.&lt;br /&gt;
*یعقوبی، تاریخ الیعقوبى، بیروت، دار صادر، بى تا.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پیوندها==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*[http://ahlolbait.com/3410/%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85%D8%AA-%D8%AE%D8%A7%D8%B5%D9%91%D9%87-%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85-%D9%85%D8%AD%D9%85%D9%91%D8%AF-%D8%A8%D8%A7%D9%82%D8%B1-%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%D8%AD%D8%A7%D8%AF%DB%8C%D8%AB امام محمدباقر علیه السلام در احادیث]&lt;br /&gt;
*[http://ahlolbait.com/4434/%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86%D9%87%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%D9%89-%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85-%D8%A8%D8%A7%D9%82%D8%B1-%D8%B9%D9%84%D9%8A%D9%87-%D8%A7%D9%84%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85 داستانهایی از زندگى امام باقر عليه السلام]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{چهارده معصوم علیهم السلام}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شناختنامه امام محمد باقر (ع)}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:امام باقر علیه السلام]]&lt;br /&gt;
[[رده:ائمه اطهار]]&lt;br /&gt;
[[رده:اهل البیت]]&lt;br /&gt;
[[رده:اسیران کربلا]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mohammadi</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%B4%D9%87%D8%A7%D8%AF%D8%AA_%D8%AF%D8%B1_%D8%B1%D8%A7%D9%87_%D8%AE%D8%AF%D8%A7&amp;diff=169467</id>
		<title>شهادت در راه خدا</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%B4%D9%87%D8%A7%D8%AF%D8%AA_%D8%AF%D8%B1_%D8%B1%D8%A7%D9%87_%D8%AE%D8%AF%D8%A7&amp;diff=169467"/>
		<updated>2026-09-12T10:55:57Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Mohammadi: /* وجه تسمیه شهادت */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{خوب}}&lt;br /&gt;
'''«شَهادت»''' در زبان عرفی معمولاً دو کاربرد معروف دارد؛ یکی به معنای شاهد و ناظر بودن و یا گواهی دادن برای چیزی به منظور تأیید و تصدیق آن.&amp;lt;ref&amp;gt; رجوع شود به [[شهادت (در فقه)]].&amp;lt;/ref&amp;gt; معنای شایعتر و رایجتر واژه «شهادت»، همان کشته شدن در راه [[الله|خدا]] است، که در [[قرآن]] و روایات، فضایل بسیاری برای آن ذکر شده است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==وجه تسمیه شهادت==&lt;br /&gt;
وجه تسمیه چنین قتلى (کشته شدن در راه [[الله|خدا]]) به «شهادت»، یا بدین جهت است که [[ملائکه]] رحمت بدین صحنه حضور یابند و بر این وجه، «شهید» به معنى مشهود است. و یا بدین سبب که خدا و [[فرشتگان|فرشتگانش]] به دخول شهید به [[بهشت]] گواهى دهند، و یا بدین لحاظ که شهید به همراه [[پیامبران|انبیاء]] (علیهم السلام) در [[قیامت|قیامت]] بر دیگر امم گواهى دهند. و یا چون شهید زنده و حاضر است به موجب [[آیه]] {{متن قرآن|«... بَلْ أَحْيَاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ»}}،&amp;lt;ref&amp;gt; [[سوره آل عمران]]/ ۱۶۹. &amp;lt;/ref&amp;gt; و یا به این جهت که وى به شهادت [[حق]] قیام نمود تا کشته شد.&amp;lt;ref&amp;gt;مجمع البحرین، واژه ‌«شهد». &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==شهادت در قرآن و روایات== &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[قرآن کریم]] در وصف مقام «شهید» و «کشته شدگان در راه خدا» سخنانی دارد، از آن جمله می فرماید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*{{متن قرآن|«وَمَنْ يُطِعِ اللَّهَ وَالرَّسُولَ فَأُولَٰئِكَ مَعَ الَّذِينَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ مِنَ النَّبِيِّينَ وَالصِّدِّيقِينَ وَالشُّهَدَاءِ وَالصَّالِحِينَ ۚ وَحَسُنَ أُولَٰئِكَ رَفِيقًا»}}؛&amp;lt;ref&amp;gt;[[سوره نساء]]/ ۶۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; و کسانی که از خدا و پیامبر اطاعت کنند، در زمره کسانی از پیامبران و صدّیقان و شهیدان و شایستگان خواهند بود که خدا به آنان نعمت داده؛ و اینان نیکو رفیقانی هستند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مراد از «شهدا» در این [[آیه]]، يا كشتگان ميدان [[جهاد]] در راه هدف و عقیده پاک الهی هستند، يا گواهان اعمال انسانها در [[قيامت]].&amp;lt;ref&amp;gt;تفسیر نور، محسن قرائتی، ج۲ ص۱۰۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*{{متن قرآن|«وَلَا تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ قُتِلُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ أَمْوَاتًا ۚ بَلْ أَحْيَاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ * فَرِحِينَ بِمَا آتَاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ وَيَسْتَبْشِرُونَ بِالَّذِينَ لَمْ يَلْحَقُوا بِهِمْ مِنْ خَلْفِهِمْ أَلَّا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلَا هُمْ يَحْزَنُونَ»}}؛&amp;lt;ref&amp;gt;[[سوره آل عمران]]/ ۱۶۹-۱۷۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; گمان مبر که کشته شدگان در راه حق مرده اند بلکه (به حیات ابدی) زنده و در نزد پروردگار خویش کامرانند. آنان به فضل خدا شادمان باشند و بیاران خود که هنوز به آنها نپیوسته مژده دهند که هیچ بیم و هیچگونه غم و اندوهى در انتظارشان نمى باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به نقلی اين آيه درباره شهدای [[جنگ بدر]] نازل شده كه چهارده نفر بودند. و بنا به روايتی از [[امام محمدباقر]] عليه‌السلام و همچنين به عقيده عده زيادى از مفسرين، نزول اين آيه درباره شهدای [[جنگ بدر|بدر]] و [[جنگ احد|احد]] هر دو مى باشد.&amp;lt;ref&amp;gt;محمدباقر محقق، نمونه بینات در شأن نزول آیات، ص۱۶۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*{{متن قرآن|«مِنَ الْمُؤْمِنِينَ رِجَالٌ صَدَقُوا مَا عَاهَدُوا اللَّهَ عَلَيْهِ فَمِنْهُمْ مَنْ قَضَىٰ نَحْبَهُ وَمِنْهُمْ مَنْ يَنْتَظِرُ وَمَا بَدَّلُوا تَبْدِيلًا»}}؛&amp;lt;ref&amp;gt;[[سوره احزاب]]/ ۲۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; از مؤمنان مردانی هستند که به آنچه با خدا بر آن پیمان بستند [و آن ثبات قدم و دفاع از حق تا نثار جان بود] صادقانه وفا کردند، برخی از آنان پیمانشان را به انجام رساندند [و به شرف شهادت نایل شدند] و برخی از آنان [شهادت را] انتظار می برند و هیچ تغییر و تبدیلی [در پیمانشان] نداده اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[شیخ طوسى]] گوید: چنین روایت شده که آیه فوق درباره [[حمزة بن عبدالمطلب]] و [[جعفر طیار|جعفر بن ابى‌طالب]] و [[امام علی|على بن ابى‌طالب]] علیه‌السلام نازل شده و منظور از این قسمت آیه {{متن قرآن|«فَمِنْهُمْ مَنْ قَضى نَحْبَهُ»}} حمزه و جعفر است (که شهید شدند) و مقصود از {{متن قرآن|«وَ مِنْهُمْ مَنْ ینْتَظِرُ»}}، على بن ابى‌طالب علیه‌السلام مى باشد (که در انتظار شهادت بود).&amp;lt;ref&amp;gt;محمدباقر محقق، نمونه بینات در شأن نزول آیات.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
طبق روایات نیز، بهترين مرگ‌ها، شهادت است.&amp;lt;ref&amp;gt;بحارالانوار، ج ۱۰۰، ص ۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; و هيچ چيز نزد خداوند محبوب‌تر از قطره‌ى خونى كه در راه او ريخته شود، نيست.&amp;lt;ref&amp;gt;وسائل الشیعه، ج ۱۱، ص ۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[احادیث]] در فضیلت «شهادت» فراوان است، از جمله: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*[[رسول خدا]] صلی الله علیه وآله در بیان عظمت مقام «شهادت» فرموده اند: «فوق‌َ کُلِّ بِرٍّ بِرٌّ حتى یُقتل الرجل فى سبیل الله، فاذا قُتل فى سبیل الله فلَیس فوقَه بِرّ»؛ بالاتر از هر نیکى، نیکى است تا آن که انسان در راه خدا کشته شود. پس چون در راه خدا کشته شد، بالاتر از آن، نیکى نیست.&amp;lt;ref&amp;gt;بحارالانوار، ج ۹۷، ص ۱۰، چاپ بیروت.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*همچنین [[پیامبر اکرم]] صلی الله علیه وآله فرمود: سه گروهند که روز [[قیامت|قیامت]] به [[شفاعت]] برخیزند و خداوند شفاعتشان را بپذیرد: [[پیامبران|پیغمبران]]، سپس علماء و سپس شهدا.&amp;lt;ref&amp;gt;سفینة البحار.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*[[امیرالمؤمنین]] علیه السلام فرمود: سوگند به آن که جان فرزند [[ابوطالب]] در دست اوست، تحمّل هزار ضربه شمشير در راه خدا، آسان‌تر از [[مرگ]] در بستر است.&amp;lt;ref&amp;gt;نهج البلاغه.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*[[امام صادق]] علیه السلام فرمود: هر که در راه دفاع از مالش کشته شود، او شهید است.&amp;lt;ref&amp;gt;بحارالانوار، ۷۱/۲۶۵ و ۱۰۰/۲۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* از پیامبر صلی الله علیه وآله روايت شده است كه شهيد، هفت ويژگى اعطايى از جانب خداوند دارد: اوّلين قطره‌ى خونش، موجب آمرزش گناهانش مى‌گردد. سر در دامن [[حور العین]] مى‌نهد. به لباس‌هاى بهشتى آراسته مى‌گردد. معطّر به خوش بوترين عطرها مى‌شود. جايگاه خود را در [[بهشت]] مشاهده مى‌كند. اجازه‌ى سير و گردش در تمام بهشت به او داده مى‌شود. پرده‌ها كنار رفته و به وجه خدا نظاره مى‌كند.&amp;lt;ref&amp;gt;وسائل الشیعه، ج ۱۱، ص ۱۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* پيامبر صلى الله عليه وآله از شخصى شنيد كه در [[دعا]] مى‌گويد: «اسئلُک خيرَ ما تُسئل»؛ خدايا! بهترين چيزى كه از تو درخواست مى‌شود به من عطا كن. پیامبر فرمود: اگر اين دعایش مستجاب شود، در راه خدا شهيد مى‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;مستدرک الوسائل، ج ۲، ص ۲۴۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* از امام صادق عليه السلام روايت شده است كه فرمود: در قيامت لغزش‌هاى شهيد به خودش نيز نشان داده نمى‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;وسائل الشیعه، ج ۱۱، ص ۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;تفسیر نور، محسن قرائتی، ج۱ ص۶۴۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==اهمیت شهادت==&lt;br /&gt;
[[شیخ مفید]]، «شهادت» را مقامى والا دانسته و می گوید: آن که در راه خدا [[صبر]] و مقاومتى کند تا آن حد که خونش ریخته شود، [[روز قیامت]] از امناى والا مرتبه الهى‌ محسوب مى‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;اوائل المقالات، شیخ مفید (چاپ کنگره شیخ مفید)، ص ۱۱۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; این فداکارى و از جان گذشتگى در راه [[خدا]] و [[دین]]، نهایت رستگارى انسان [[مومن|مؤمن]] ‌است و آنان که جان خویش را بر سر دین مى‌نهند، هم به کامیابى ابدى در [[آخرت|آخرت‌]] مى‌رسند و هم شهادتشان سرچشمه و الگوى فداکارى براى دیگران محسوب‌ مى‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در مکتب خاندان [[وحی|وحى]]، «شهادت‌» مطلوب و معشوق آنان است و [[امام|امامان]] علیهم السلام، یا مقتول و یا مسموم بوده‌اند و مرگشان شهادت بوده است. گرچه جان [[ائمه]] و [[اولیاء الله|اولیاء خدا]] و بندگان‌ خالص عزیز است، ولى دین خدا عزیزتر است. بنابراین جان باید فداى دین گردد تا [[حق]]، زنده بماند و این همان‌ «سبیل الله‌» است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در دوران [[سیدالشهداء|سیدالشهدا]] علیه السلام، شرایطى پیش آمده بود که جز با حماسه شهادت، بیدارى [[امّت|امت‌]] فراهم نمى‌ شد و جز با خون عزیزترین انسانها، نهال دین خدا جان نمى‌گرفت. این بود که ‌امام و اصحاب شهیدش، آگاهانه به استقبال شمشیرها و نیزه‌های دشمن رفتند تا با مرگ‌ خونین خویش، طراوت و سرسبزى [[اسلام]] را تامین و تضمین کنند و این سنت، همچنان‌ در تاریخ باقى ماند و «شهادت‌» درس بزرگ و ماندگار [[عاشورا]] براى همه نسل ها و عصرها گشت. کسى مى‌تواند به این جایگاه رسد که رشته‌هاى علایق‌ جسمانى و حیات مادى را گسسته باشد و عشق به حیات برتر، او را مشتاق شهادت سازد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
*[[معارف و معاریف (کتاب)|معارف و معاریف]]، سید مصطفی حسینی دشتی.&lt;br /&gt;
*[[فرهنگ عاشورا (کتاب)|فرهنگ عاشورا]]، جواد محدثی، نشر معروف.&lt;br /&gt;
*[[تفسیر نور]]، محسن قرائتی، تهران، مركز فرهنگى درسهايى از قرآن، ۱۳۸۸ش.&lt;br /&gt;
*[[نمونه بینات در شأن نزول آیات]]، محمدباقر محقق.&lt;br /&gt;
[[رده:ارزش های اسلامی]]&lt;br /&gt;
[[رده: مقاله های مهم]]&lt;br /&gt;
{{سنجش کیفی&lt;br /&gt;
|سنجش=شده&lt;br /&gt;
|شناسه= خوب&lt;br /&gt;
|عنوان بندی مناسب= خوب&lt;br /&gt;
|کفایت منابع و پی نوشت ها= خوب&lt;br /&gt;
|رعایت سطح مخاطب عام= خوب&lt;br /&gt;
|رعایت ادبیات دانشنامه ای= خوب&lt;br /&gt;
|جامعیت= متوسط&lt;br /&gt;
|رعایت اختصار= خوب&lt;br /&gt;
|سیر منطقی= خوب&lt;br /&gt;
|کیفیت پژوهش= متوسط&lt;br /&gt;
|رده= دارد&lt;br /&gt;
}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mohammadi</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85_%D8%B3%D8%AC%D8%A7%D8%AF_%D8%B9%D9%84%DB%8C%D9%87_%D8%A7%D9%84%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85&amp;diff=169466</id>
		<title>امام سجاد علیه السلام</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85_%D8%B3%D8%AC%D8%A7%D8%AF_%D8%B9%D9%84%DB%8C%D9%87_%D8%A7%D9%84%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85&amp;diff=169466"/>
		<updated>2026-09-12T10:54:34Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Mohammadi: /* انحراف برخی شیعیان در زمان امام */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{خوب}}&lt;br /&gt;
'''«علی بن الحسین علیه‌السلام»''' (۹۵-۳۸ ق) مشهور به «امام سجّاد» و «امام زین‌العابدین»، فرزند [[امام حسین علیه السلام|امام حسین]] علیه‌السلام و [[امام]] چهارم [[شیعه|شیعیان]] است. آن حضرت در [[ماه محرم|ماه محرم]] سال ۶۱ هجری در جریان واقعه [[عاشورا]] در سرزمین [[کربلا|کربلا]] حضور داشت، اما به علت بیماری نتوانست در پیکار شرکت کند. پس از شهادت [[سیدالشهداء]] علیه‌السلام، مقام [[امامت]] به امام زین‌العابدین علیه‌السلام منتقل شد و آن حضرت به مدت ۳۴ سال پیشوای [[شیعه|شیعیان]] بود و سرانجام در محرم سال ۹۵ هجری به دست [[ولید بن عبدالملک]] به [[شهادت در راه خدا|شهادت]] رسید. «[[صحیفه سجادیه (کتاب)|صحیفه سجادیه]]» مهمترین اثری است که از امام سجاد علیه‌السلام بجا مانده است.&lt;br /&gt;
{{شناسنامه ائمه&lt;br /&gt;
|عنوان امام=امام سجاد علیه السلام&lt;br /&gt;
|تصویر = پرونده:امام-سجاد.jpg&lt;br /&gt;
|مقام=امام چهارم&lt;br /&gt;
|نام= علی&lt;br /&gt;
|لقب= سجاد، زین العابدین&lt;br /&gt;
|کنیه= ابوالحسن و ابومحمد&lt;br /&gt;
|پدر=امام حسین علیه السلام&lt;br /&gt;
|مادر= [[شهربانو]]&lt;br /&gt;
|تاریخ ولادت= ۵ شعبان سال ۳۸ قمری&lt;br /&gt;
|محل ولادت= مدینه یا کوفه&lt;br /&gt;
|مدت امامت= ۳۴ سال&lt;br /&gt;
|مدت عمر= ۵۷ سال&lt;br /&gt;
|تاریخ شهادت= ۱۲ محرم سال ۹۵ قمری&lt;br /&gt;
|علت شهادت = مسمومیت توسط زهر&lt;br /&gt;
|قاتل= ولید بن عبدالملک لعنه‌الله&lt;br /&gt;
|محل دفن= مدینه، بقیع}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==ولادت امام سجاد علیه‌السلام==&lt;br /&gt;
به عقیده اکثر علمای [[شیعه]]، امام سجاد علیه السلام در روز پنچشنبه، پنجم [[ماه شعبان|شعبان]] سال ۳۸ هجری به دنیا آمده اند.&amp;lt;ref&amp;gt; تحلیلى از زندگانى امام سجاد علیه السلام ،ج‏۱،ص:۵۳&amp;lt;/ref&amp;gt; هر چند تاریخ های دیگری چون نهم شعبان یا نیمه [[ماه جمادی الاول|جمادی الاولی]] یا بیست و ششم [[ماه جمادی الثانی|جمادی الثانی]] سال ۳۸ هجری نیز، به عنوان روز تولد ایشان ذکر شده است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در مورد مکان تولد حضرت سجاد نیز عموم علمای شیعه، [[مدینه]] را مکان تولد ایشان می دانند.&amp;lt;ref&amp;gt; مسند الإمام السجاد(ع)،ج‏۱،ص:۵-۸ &amp;lt;/ref&amp;gt; ولی شیخ باقر شریف قرشی، مکان تولد آن حضرت را [[کوفه]] می داند و دلیل آن را تولد امام در ایام حکومت جدشان [[حضرت علی]] (علیه السلام) عنوان کرده و معتقد است که [[امام حسین]] (علیه السلام) در آن زمان به همراه خانواده شان در کوفه زندگی می کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt; تحلیلى از زندگانى امام سجاد علیه السلام ،ج‏۱،ص:۵۳&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''مادر امام سجاد علیه السلام:'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در بیشتر منابع روایی و حدیثی و تاریخی، مادر امام سجاد (علیه السلام) را از نسل پادشاهان [[ایران]] و دختر یزدگرد سوم آخرین پادشاه ساسانی روایت کرده اند.&amp;lt;ref&amp;gt;مسند الإمام السجاد(ع)، العطاردی ،ج‏۱،ص:۱۷۲-۱۷۹&amp;lt;/ref&amp;gt; اما دکتر سید جعفر شهیدی در کتاب زندگانی علی بن حسین علیه السلام، این روایت را نقد کرده و ایشان را دختر یزدگرد سوم نمی داند. با این حال استدلال های ایشان به نظر دیگر نویسندگان مانند دکتر احمد مهدوی دامغانی، استدلال های متقن و قوی نیست.&amp;lt;ref&amp;gt;رجوع کنید: کتاب شاهدخت والا گُهر شهربانو&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نام مادر امام سجاد(علیه السلام) در کتب مختلف تاریخی، متفاوت است؛ ولی مشهورترین نام برای ایشان [[حضرت شهربانو سلام الله علیها|شهربانو]] است. به گفته [[شیخ صدوق]]، مادر آن حضرت در زمان زایمان ایشان از دنیا می روند.&amp;lt;ref&amp;gt;عیون اخبار الرضا،ج۲، ص۱۲۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==کنیه و القاب امام سجاد علیه‌السلام==&lt;br /&gt;
[[کنیه]] مشهور امام سجاد علیه السلام، «ابوالحسن» است؛ اما کنیه های دیگری نیز برای ایشان ذکر شده که عبارتند از: ابوالحسین، ابومحمد، ابوعبداللّه‏.&amp;lt;ref&amp;gt;تحلیلى از زندگانى امام سجاد علیه السلام ،ج‏۱، ص۵۶&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همچنین القاب ایشان که بیانگر خصلتهاى نیکو و گویاى صفات برجسته و مکارم [[اخلاق]] آن حضرت و عظمت طاعت و [[عبادت]] او براى خداست عبارتند از:&amp;lt;ref&amp;gt; تحلیلى از زندگانى امام سجاد علیه السلام، ج‏۱، ص۵۷-۶۱&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*'''زین العابدین''': به معنی زینت عبادت کنندگان است. [[شیخ صدوق]] در کتاب [[علل الشرایع]] آورده است که ابن‌شهاب زُهری، فقیه و محدث [[اهل سنت|اهل‌سنت]] هر گاه روایتی از علی بن حسین نقل می‌کرد از او به لقب زین العابدین یاد می‌نمود. سفیان بن عُیینة (۱۰۷-۱۹۸ق) پرسید چرا او را زین العابدین می‌خوانی؟ زهری در پاسخ به روایتی از [[پیامبر]] (صلی الله علیه و آله و سلم) اشاره کرد که در روز [[قیامت]] وقتی که منادی فریاد می‌دهد زین العابدین کجاست؟ گویا فرزندم علی بن حسین را می‌بینم که در میان صف‌ها قدم برمی‌دارد.&amp;lt;ref&amp;gt;صدوق، علل الشرابع، ۱۳۸۵ش، ج۱، ص۲۲۹-۲۳۰. &amp;lt;/ref&amp;gt; آن حضرت به قدرى به این لقب معروف و مشهور شدند که به صورت نام آن حضرت در آمد و جز ایشان کسى به این لقب نامیده نشد.&lt;br /&gt;
*'''ذوالثّفنات‏''': امام علیه السلام از آن رو به این لقب نامیده شدند که بر مواضع [[سجده]] حضرت، آثارى چون پینه‏ هاى زانوى شتر ظاهر می شد.[[امام باقر]] علیه السلام، فرمودند: «پدرم در مواضع سجده ‏اش، آثارى برآمده داشت که هر سال دو نوبت آنها را مى‏ برید؛ در هر نوبت پنج پینه را، از این جهت او را ذو الثّفنات گفتند.»&amp;lt;ref&amp;gt; وسائل الشیعه، ج۴، ص۹۷۷&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*'''سجّاد''': از جمله القاب شریف آن حضرت که بدان شهرت داشتند، لقب «سجّاد» است. و این به خاطر سجده‏‌هاى فراوان ایشان بود.&lt;br /&gt;
*'''زکىّ''': به آن حضرت لقب زکىّ دادند، چون خداوند او را از هر آلودگى پاک و پاکیزه فرموده بود، همان گونه که از پدران بزرگوارش پلیدى را برداشته و پاک و پاکیزه قرار داده است.&lt;br /&gt;
*'''امین''': از جمله القاب شریف آن حضرت که بدان معروف بود، لقب «امین» است، زیرا که امام علیه السلام نمونه والاى این صفت ارزنده بود، ایشان می فرمایند: «اگر قاتل پدرم، شمشیرى را که بدان وسیله پدرم را به قتل رسانده در نزد من به [[امانت]] گذارد، به او بازمى‏ گردانم.»&lt;br /&gt;
*'''ابن الخیرتین‏.'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در مورد سیمای امام زین العابدین علیه السلام نیز گفته شده است که آن حضرت گندمگون، کوتاه قد و لاغر اندام بودند و چنان بود که هر چه عمر آن بزرگوار زیاد مى ‏شد، بیشتر لاغر و ضعیف مى‏ گشتند و این به خاطر عبادت زیاد آن حضرت و از سویى غم ها و مصیبت هاى عظیم قتلگاه [[کربلا|کربلا]] بود. اما شکوه امام چنان بود که همگان در مقابل ایشان سر تعظیم فرود مى ‏آوردند و در خطوط چهره ‏ایشان انوار انبیاء و شکوه و جلال اوصیاء مى‏ درخشید. مسلم بن عقبه فرمانده سپاه [[بنی امیه|امویان]] در [[واقعه حره|واقعه حرّه]]، که تمام ارزش ها و مقدرات را ناچیز و بى ‏ارزش مى ‏دانست و بسیاری از [[صحابه|اصحاب]] رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) به دست او کشته شدند، موقعى که امام را دید، مبهوت شد و به خود لرزید و بیش از حد، احترام و تعظیم کرد و به اطرافیانش گفت: زین العابدین سیماى انبیاء را دارد.&amp;lt;ref&amp;gt;تحلیلى از زندگانى امام سجاد علیه السلام، ج‏۱، ص۶۴&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==امام سجاد علیه‌السلام و قیام کربلا==&lt;br /&gt;
پس از آنکه مردم [[کوفه]] از [[امام حسین علیه السلام|امام حسین]] (علیه السلام) برای آمدن به این شهر دعوت کردند، امام حسین (علیه السلام) به همراه اصحاب و خانواده خویش راهی کوفه شدند. در میان راه، امام سجاد (علیه السلام) گرفتار بیماری و تب شدید شدند به گونه ای که در [[روز عاشورا]] قادر به ایستادن بر روی پاهای خویش نبودند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===پیش از شهادت پدر===&lt;br /&gt;
با وجود وخامت حال امام سجاد، اما ایشان از طریق عمه بزرگوار خویش [[حضرت زینب سلام الله علیها|حضرت زینب]] علیهاالسلام و دیگر افراد از اتفاقاتی که در آن روز می افتاد، باخبر می شدند. زمانی که تمام اصحاب امام حسین (علیه السلام) به شهادت رسیدند و امام برای آخرین بار با سپاه [[عمر بن سعد]] اتمام حجت کردند و فریاد «هل من ناصر ینصرنى؟» را سر دادند و گفتند «آیا کسى هست که از حرم رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) دفاع کند؟ و آیا کسى هست که خداى یکتا را بپرستد و از خدا بترسد و به ما کمک کند؟ و آیا کسى هست که به خاطر خدا ما را یارى نماید؟»، امام زین العابدین علیه السلام صداى استغاثه شورانگیز پدر بزرگوارشان را که شنیدند، از بستر بیمارى برخاستتند و با وجود بیمارى شدیدى که داشتند به عصا تکیه داده تا به یارى پدرش بشتابند. زمانی که امام حسین علیه السلام چشمشانشان به فرزند بیمارشان افتاد، فریاد برآوردند «خواهرم [[ام کلثوم دختر علی بن ابی طالب|ام کلثوم]]! مگذار پسرم به میدان بیاید، مبادا که زمین از نسل آل محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) خالى شود.» این بود که عمه ‏ایشان مبادرت کرده و حضرت سجاد را به بسترشان بازگرداندند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===وقایع پس از شهادت پدر===&lt;br /&gt;
پس از آنکه امام حسین (علیه السلام) به شهادت رسیدند، سپاهیان کوفی بدون کمترین توجه بر این که در میان [[خیمه گاه کربلا|خیمه‏ ها]] بانوان و زنان خاندان [[نبوت]] و کودکان [[اهل بیت]] علیهم السلام هستند، به سمت خیام حرم حمله‏ ور شدند، و عده ای دست به غارت خیمه ها و عده ای اقدام به آتش زدن خیمه ها کردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در بعضی از [[مقتل|مقاتل]] آمده: هنگامی که خیام را آتش زدند، زینب علیهاالسلام نزد امام سجاد علیه السلام آمد و عرض کرد: «ای یادگار گذشتگان و پناه باقیماندگان، خیمه ها را آتش زدند، ما چه کنیم؟» امام فرمودند: «علیکنّ بالفرار: باید فرار کنید».&amp;lt;ref&amp;gt;سوگنامه آل محمد، ص ۳۷۸&amp;lt;/ref&amp;gt; همه بانوان و کودکان در حالیکه گریان بودند و فریاد می زدند، فرار کردند و سر به بیابان ها نهادند، ولی حضرت زینب باقی ماند و کنار بستر امام سجاد علیه السلام به آن حضرت می نگریست، و امام بر اثر شدت بیماری قادر به فرار نبود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مطابق با نقلی [[شمر|شمر بن ذى الجوشن]] خواست امام سجاد علیه السلام را بکشد، اما حضرت زینب علیهاالسلام چون از قصد شمر و یارانش مطلع شد فرمود: «او هرگز کشته نمى‌ ‏شود مگر آنکه من کشته شوم» آنان به ناچار دست از او کشیدند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===امام سجاد و دوران اسارت===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[عمر بن سعد|عمر سعد]] پس از دفن اجساد سپاهیانش، نزدیک ظهر روز یازدهم دستور حرکت به سوى [[کوفه]] را صادر کرد. با این دستور زنان و دختران و کودکان حرم حسینى را بر شتران بدون جهاز سوار کردند و همانند اسیران بلاد کفر به سوى کوفه‏ حرکت دادند. نوشته اند هنگام بردن اسیران از [[کربلا]] به کوفه، بر گردن علی بن الحسین علیه السّلام غل و جامعه نهادند و چون بیمار بود و&lt;br /&gt;
نمی توانست خود را بر پشت شتر نگاه دارد، هر دو پای او را بر شکم شتر بستند. &amp;lt;ref&amp;gt;زندگانی علی بن الحسین، ص ۲۹&amp;lt;/ref&amp;gt; جذلم بن بشیر مى‏ گوید: در سال (۶۱ هجرى) موقع آمدن على بن حسین از کربلا به کوفه، من وارد کوفه شدم، دیدم به همراه آن حضرت بانوانى هستند در حالى که سپاهیان [[یزید بن معاویه|یزید]] اطراف ایشان را گرفته‌‏اند و مردم کوفه براى تماشاى آنها از خانه‏‌ها بیرون شده‏‌اند و آنان بر شتران بى‏‌جهاز سوارند، زنان کوفه از مشاهده آن منظره به گریه درآمدند و ناله و شیون سر دادند، على بن حسین را دیدم که از رنج بیمارى لاغر شده در حالى که غل به گردن داشت و دستهاى مبارکش را به گردنش بسته بودند. و او با صداى ضعیفى مى ‏گوید: «اگر این مردم به حال ما گریه مى‏‌کنند و به خاطر ما نوحه‏‌سرایى مى‌‏نمایند، پس چه کسى ما را کشته است؟!».&amp;lt;ref&amp;gt; تحلیلى از زندگانى امام سجاد علیه السلام ، ج‏۱، ص۲۴۶&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از مدتی توده ‏هاى مردم اطراف امام زین العابدین علیه السلام حلقه زدند. امام تصمیم گرفتند تا از این فرصت استفاده کرده و با ایراد خطبه ای، آنها را متوجه جرم بزرگى که مرتکب شده ‏و جنایتى که نسبت به خود و  تمام امت اسلامى رواداشته اند، بکنند. به همین دلیل [[خطبه امام سجاد(ع) در کوفه| خطبه ای در شهر کوفه]] بیان نمودند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از بیان خطبه در میان مردم کوفه، امام سجاد (علیه السلام) به همراه حرم اهل بیت [[پیامبر اسلام|رسول خدا]] (صلی الله علیه و آله) وارد کاخ [[عبیدالله بن زیاد]] شدند. در [[رويارويى ابن زياد و امام زين العابدين عليه السلام]]، ابن زیاد تصمیم بر قتل حضرت گرفت که با فداکاری عمه اش [[حضرت زینب سلام الله علیها|حضرت زینب کبری]] علیهاالسلام، او از تصمیم خویش منصرف شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از آنکه امام سجاد علیه السلام و زنان اهل بیت پیامبر (صلی الله علیه و آله) چند روزی را در کوفه گذراندند، به دستور ابن زیاد، کاروان [[اسرای اهل بیت علیهم السلام|اسرا]] به همراه [[شمر بن ذی الجوشن]] راهی [[دمشق]]، پایتخت خلافت [[امویان]] شدند. [[ورود اهل بیت امام حسین علیه السلام به شام]] با سختی های طاقت فرسایی همراه بود. زمانی که از امام سجاد (علیه السلام) پرسیده شد سخت ترین مصائب شما در سفر کربلا کجا بود؟ در پاسخ حضرت سه بار فرمود: (الشام الشام الشام). پس از آنکه کاروان اسرا وارد شهر دمشق شدند، آنان را در خرابه ای از [[خرابه شام|خرابه های شام]] اسکان دادند و فردای آن روز [[اهل بیت امام حسین علیه السلام در مجلس یزید|اهل بیت امام حسین علیه السلام را در مجلس یزید]] حاضر کردند. در آنجا نیز زنان اهل بیت و امام سجاد علیه السلام به دفاع از [[اسلام]] و قیام کربلا پرداختند. سپس امام زین العابدین علیه السلام در [[مسجد اموی دمشق|مسجد جامع اموی]] با بیان [[خطبه امام سجاد (ع) در دمشق|خطبه ای]] غرّا در میان مردم شام، [[یزید بن معاویه|یزید]] و امویان را رسوا نمودند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از این رسوایی، یزید رویکرد رفتاری خویش را با اهل بیت پیامبر تغییر داد و تصمیم به دلجویی از آنان گرفت و پس از مدتی با عزت و احترام تمام آنان را به [[مدینه]] بازگرداند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==دوران امامت امام سجاد علیه‌السلام==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===خلفای معاصر امام سجاد===&lt;br /&gt;
امام زین العابدین علیه‌السلام پس از شهادت پدر ارجمندش [[امام حسین علیه السلام|امام حسین]] علیه‌السلام به مقام [[امامت]] نایل آمد و به مدت ۳۵ سال عهده‌دار مقام عظیم ولایت و امامت [[شیعه|شیعیان]] بود. دوران امامت امام سجاد علیه السلام با زمامداران ذیل معاصر بود: [[یزید بن معاویه]] از [[بنی امیه|بنی‌امیه]]؛ [[معاویه بن یزید]] از بنی‌امیه؛ [[عبدالله بن زبیر]] از زبیریان؛ [[مروان بن حکم]] از بنی‌امیه؛ [[عبدالملک بن مروان|عبدالملک بن مروان]] از بنی‌امیه؛ [[ولید بن عبدالملک|ولید بن عبدالملک]] از بنی‌امیه.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سال های ابتدایی امامت حضرت زین العابدین علیه السلام، سال های پر التهابی در جهان [[اسلام]] بود. این سال ها که مصادف با ایام خلافت یزید بن معاویه تا سال های ابتدایی خلافت عبدالملک مروان بود، در مناطقی چون [[حجاز]] و [[عراق]] شورش های بسیاری به وقوع پیوست. به گونه ای که پس از مرگ یزید، حتی بین خود امویان نیز بر سر خلافت اختلاف افتاده بود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با توجه به سوابق مناسبات [[علویان|علویان]] با [[بنی امیه|امویان]]، امام مورد سوءظن شدید امویان بود و کوچکترین حرکتى از ناحیه امام، عواقب وخیمى داشت که طبعا در نظر امام ارزش دست زدن به این اقدامات را نداشته است. مهمترین اصل دینى - سیاسى که امام با استفاده از آن روزگار سیاسى خود را مى‏ گذراند، [[تقیه|تقیه]] بود. سپرى که شیعیان در تاریخ، با استفاده از آن، حیات خویش را تضمین کرده و [[ائمه اطهار|ائمه]] علیهم السلام بارها توجه بدان را به [[شیعه]] گوشزد کرده‏ اند. [[اهل سنت]] به دلیل در اختیار داشتن حکومت، نیازى به تقیه نداشته و تنها براى متهم کردن شیعه، تقیه را از حوزه [[احکام شرعی|احکام]] فقهى مسلّم اسلامى خارج کردند. امام سجّاد علیه السّلام در روایتى فرمود: کسى که [[امر به معروف و نهی از منکر|امر به معروف و نهى از منکر]] را ترک گوید، همچون کسى است که [[قرآن|کتاب خدا]] را کنار نهاده و بدان پشت کرده است؛ مگر آنکه در تقیه باشد. از امام پرسیدند: تقیه چیست؟ فرمود: ترس از جبار ستمکار که تعجیل نماید در عقوبت او یا طغیان کند در تعذیب او.&amp;lt;ref&amp;gt;حلیة الاولیاء، ج ۳، ص ۴۰&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام سجّاد علیه السّلام در شرایط سختى زندگى مى ‏کردند و جز تقیه راه دیگرى نداشت. در روایتى آمده است که کسى بر امام وارد شد و پرسید: چگونه روزگار را مى‌‏گذرانید؟ امام در پاسخ فرمودند: «روزگار را به گونه ‏اى مى ‏گذرانیم که در میان قوم خویش همچون [[بنی اسرائیل|بنى اسرائیل]] در میان آل [[فرعون]] هستیم. فرزندان ما را مى‏ کشند و زنان را به کنیزى مى ‏بردند. مردم با دشنام دادن به بزرگ و سید ما، به دشمنان ما تقرب مى‏ جویند. اگر [[قریش|قریش]] با داشتن [[پیامبر اسلام|محمد]] صلّى اللّه علیه وآله بر سایر اعراب فخر مى‏ کند و اگر عربها به دلیل داشتن محمد صلّى اللّه علیه وآله بر عجم فخر مى ‏کنند و آنها نیز چنین فضیلتى را براى عربها و قریش پذیرفته‏ اند، ما [[اهل البیت|اهل بیت]] مى‏ باید بر قریش برترى داشته و فخر کنیم؛ زیرا محمد صلّى اللّه علیه وآله از میان ما اهل بیت است. اما آنان حق ما را گرفته و هیچ حقى براى ما نمى ‏شناسند. اگر نمى‏ دانى روزگار چگونه مى ‏گذرد، این گونه مى ‏گذرد که گفتیم». ناقل حدیث مى‏ گوید: امام به گونه ‏اى سخن مى ‏گفت که مى‏ خواست کسانى که نزدیک بودند بشنوند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بیشتر دوران امامت امام سجاد علیه السلام، مصادف با خلافت [[عبدالملک بن مروان]] و پسرش [[ولید بن عبدالملک|ولید]] بود. این ایام اوج قدرت امویان در جهان اسلام بود و اتخاذ هر سیاستی به جز تقیه توسط امام، برابر با نابودی شیعه بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===امام سجاد و واقعه حره===&lt;br /&gt;
مدتى بعد از واقعه [[کربلا|کربلا]]، مردم [[مدینه|مدینه]] ضمن شورش علیه [[بنی امیه|امویان]]، شورش [[واقعه حره|حرّه‏]] را سامان دادند. این شورش به رهبرى عبدالله، فرزند حنظله، معروف به غسیل الملائکه بود که رنگ آن ضد اموى و علیه [[یزید بن معاویه|یزید]] و زندگى ضد اسلامى و غیر دینى او بود. امام سجاد علیه السّلام و دیگر [[بنی هاشم|هاشمیان]] موضع موافقى در این ماجرا نداشت. حتى هنگامى که مردم در آغاز امویان را از شهر بیرون راندند، امام از روى غیرت و مردانگى، همسر [[مروان بن حکم|مروان بن حکم]] را نیز بنا به درخواست مروان پناه داد. زمانى نیز که مسلم بن عقبه، فرمانده سپاه اموی، حرکت مردم مدینه را سرکوب کرد و یکى از بزرگترین جنایات عصر اموى را مرتکب گردید، با على بن حسین علیه السّلام به ملایمت برخورد کرد و این به دلیل آن بود که امام در این حرکت شرکت نداشت. قبل از آمدن امام نزد مسلم، او به امام و اجدادش دشنام مى ‏داد. اما زمانى که امام وارد شد، او به آرامى با آن حضرت برخورد کرد. وقتى امام رفت، از مسلم درباره این برخوردش پرسش کردند و او گفت: «ما کان ذلک لرأى منّى لقد مُلئ قلبى منه رُعبا»؛ یعنى این برخورد دوم خواسته من نبود، اما قلب من از رعب و وحشت پر شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===امام سجاد و توابین===&lt;br /&gt;
رهبری [[قیام توابین]] را [[سلیمان بن صرد خزاعی]]، به همراهى تنى چند از دیگر سرشناسان [[شیعه|شیعه]] در [[کوفه]] بر عهده داشتند. به نظر مى‏ رسد رابطه سیاسى خاصى بین امام سجاد علیه السّلام و توابین وجود نداشته و آنچه بیشتر رنگ نهضت را شیعه نشان داد، شرکت فعال معروفین شیعه کوفه در این نهضت و مایه‏ هاى عاطفى آن است. یعنى [[توبه]] به سبب عدم حمایت از [[امام حسین علیه السلام|حسین بن على]] علیه السلام و شهید شدن به عنوان تنها راه پذیرش این توبه. در این حرکت نامى از [[محمد بن حنفیه|محمد بن حنفیه]] نیز وجود ندارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===امام سجاد و مختار===&lt;br /&gt;
در مورد رابطه [[مختار ثقفی|مختار ثقفی]] و امام، گزارش های ضد و نقیض بسیاری وجود دارد. به دلایل مختلفى نمى ‏توان باور کرد که امام سجاد علیه السّلام درباره مختار فرموده باشد: «یکذب على الله و على رسوله؛ او بر خدا و بر رسولش دروغ می بندد». به ویژه این که وقتى مختار سر [[عبیدالله بن زیاد|عبیدالله زیاد]] را براى آن حضرت فرستاد، فرمود: «جزى اللّه المختار خیرا؛ خدا به مختار خیر دهد». و نیز آمده است که در آن هنگام «لم یبق من بنى هاشم أحد الّا قام بخطبة فى الثناء على المختار و جمیل القول فیه؛ یعنی از [[بنی هاشم]] کسی باقی نماند، مگر اینکه خطبه ای خواند و مختار را ثنا گفته و در مورد او سخنان زیبا گفت.» &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===امام سجاد و شیعیان===&lt;br /&gt;
پس از واقعه [[کربلا|کربلا]]، شیعیان در بدترین شرایط، از لحاظ کمى و کیفى و نیز موقعیت سیاسى و اعتقادى، قرار گرفتند. کوفه، که مرکز گرایش هاى [[شیعه|شیعى]] بود، تبدیل به مرکزى جهت سرکوبى شیعه گردید. شیعیان واقعى [[امام حسین علیه السلام|امام حسین]] علیه السّلام، که در [[مدینه|مدینه]] و [[مکه|مکه]] بوده و یا موفق شده بودند که از کوفه به او ملحق شوند، در کربلا به شهادت رسیدند. گرچه بسیارى هنوز در کوفه بودند، امّا تحت شرایط سختى که [[عبیدالله بن زیاد|ابن زیاد]] در [[کوفه|کوفه]] به وجود آورده بود، جرأت ابراز وجود نداشتند. زندگى امام سجاد علیه السّلام در مدینه و دور بودن از [[عراق]]، فرصت هدایت جریانات شیعى کوفه را از امام گرفته بود. در چنین شرایطى که تصور نابودى اساس تشیع وجود داشت، امام سجّاد علیه السّلام مى‏ بایست کار را از صفر شروع کند و مردم را به سمت [[اهل البیت|اهل بیت]] بکشاند. امام در این راه موفقیت زیادى کسب کرد. امام سجاد علیه السّلام در طول سى و چهار سال فعالیت، شیعه را از یکى از سخت‏ ترین دورانهاى حیات خویش عبور داد. دورانى که جز سرکوبى شیعه به وسیله زبیریان و [[بنی امیه|امویان]] نشان روشنى ندارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===انحراف برخی شیعیان در زمان امام===&lt;br /&gt;
یکی از انحرافات شیعه زمانى شروع گردید که [[مختار ثقفی|مختار]] از [[محمد بن حنفیه]] خواست تا او را تأیید کند و مورد حمایت قرار دهد. محمد بن حنفیه چنین کرد؛ امّا نه به صورت رسمى. بر پایه منابع شیعه، محمد بن حنفیه فرد منحرفى نبوده و [[امامت]] امام سجّاد علیه السّلام را پذیرفته بود. با این حال این گونه شایع گردید که در میان شیعه عراق، امامت محمد بن حنفیه پذیرفته شده است. گرچه این مسأله محرز نیست، اما بعدها که فرقه ‏اى به نام [[کیسانیه|کیسانیه]] شهرت یافت، داستان را از زمان مختار آغاز کردند. با رسوخ بعضى از مبانى عقاید [[غلات]] در میان برخى از شیعیان کوفه، بعدها مختار نیز در معرض اتهام قرار گرفت و این گونه شایع گردید که مختار در پیدایش غلات سهم بسزایى داشته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما در این که امام سجّاد علیه السّلام علیه غلات موضع‌گیرى کرده است، شواهدى وجود دارد که این به معناى وجود انحراف در میان شیعیان عراق بود، که امام را وادار مى ‏کرد تا از موضعگیرى و برقرارى رابطه مستقیم و حمایت کامل از آنها خوددارى کند. امام سجّاد علیه السّلام خطاب به گروهى از اهل عراق فرمودند: «{{متن حدیث|أحبّونا حبّ الإسلام فما زال حبّکم لنا حتّى صار شَیناً علینا}}&amp;lt;ref&amp;gt;بحرانی، حلیة الأبرار فی أحوال محمد و آله الأطهار علیهم السلام، ج۴، ص۳۰۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ ما را بر اساس محبت به [[اسلام]] دوست بدارید زیرا نحوه محبت شما به ما باعث شد به ما عیب گیرند». [[ابو خالد کابلی|ابو خالد کابلى]] نیز مى‏‌گوید: از امام سجاد علیه السّلام شنیدم که مى‏ فرمود: [[یهود|یهود]] و [[مسیحیت|نصارا]]، [[حضرت عزیر علیه السلام|عُزیر]] و [[حضرت عیسی علیه السلام|عیسى]] علیهما السلام را آن قدر دوست داشتند تا مطالب آنچنانى در باره آنان گفتند، چنانکه کسانى از شیعیان ما، تا آن اندازه در دوستى ما افراط مى‏ کنند که نظیر سخنان یهود و نصارا را درباره عزیر و عیسى درباره ما مى ‏گویند. نه آنها از ما هستند و نه ما از آنها هستیم.&amp;lt;ref&amp;gt;بحار الأنوار (ط - بیروت)، ج۲۵، ص۲۸۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تربیت شیعیان و اصحاب جدید===&lt;br /&gt;
حسین بن عبد الوهّاب مى‏ گوید: «[[امامت]] در عصر امام سجّاد علیه السّلام پوشیده و مخفى بود، جز در نظر آن گروه از مؤمنان که از آن حضرت پیروى مى ‏کردند.» گروهى از عوامل خطرناک دستگاه جور، امام علیه السلام را احاطه کرده بودند و مانع از اظهار مسائل و مطالب مربوط به امامت و بیان اصول و فروع حق و حقیقت مى‏ شدند، مگر به گروه اندکى از خواص و شیعیان اظهار مى ‏فرمود. [[ابوعمرو کشی|ابوعمرو کشّى]] در شرح حال [[سعید بن مسیب|سعید بن مسیب]] نقل مى‏ کند که [[فضل بن شاذان]] گفت: «در زمان على بن حسین علیه السلام در آغاز کار جز پنج تن: [[سعید بن جبیر|سعید بن جبیر]]، سعید بن مسیب، محمد بن جبیر بن مطعم، یحیى بن ام طویل و [[ابو خالد کابلی|ابو خالدکابلی]] کسى نبود و تنها این پنج نفر معتقد به امامت بودند و جز اینها کسى بر این عقیده نبود».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به هر حال، امام موفق به بقاى شیعه و حتى گسترش آن گردید. روش [[فقه|فقهى]] آن حضرت، نقل [[حدیث|احادیث]] [[پیامبر اسلام|پیامبر]] صلّى اللّه علیه وآله از طریق [[امام علی علیه السلام|امام على]] علیه السّلام بود که شیعیان تنها آن احادیث را درست تلقى مى‏ کردند. بدین صورت، شیعه اولین قدم هاى فقهى خود را در مخالفت با انحرافات موجود برداشت؛ گرچه بخش اعظم این کار به زمانى پس از آن موکول گردید. امام سجاد علیه السّلام در وقت گفتن [[اذان]]، جمله «حىّ على خیر العمل» را در آن مى ‏آوردند. وقتى ایشان مورد اعتراض قرار گرفت، فرمودند: «هو الاذان الأوّل، اذان نخستین به این صورت بود». &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اضافه بر آن، برکنارى از انحرافات [[عراق]]، موجب حفظ مبانى اعتقادى اصیل شیعه در برابر انحرافات گردید. على رغم تلاشهاى مهم امام، که البتّه موجب‏ بقاى شیعه گردید، مدینه به خاطر کج‏روی هایى که از صدر [[اسلام]] در آن نهاده شده و علیه شیعه تحریک شده بود، جاى مناسبى براى رشد شیعه نبود و امام سجاد علیه السّلام خود مى‌فرمود که دوستداران واقعى آنها در [[مکه|مکه]] و [[مدینه|مدینه]] به بیست نفر نمى‏ رسد. در حالى که در عراق افراد بیشترى وجود داشتند که به آنها علاقه‏ مند بودند. [[شیخ طوسی|شیخ طوسی]]، تعداد اصحاب امام سجاد علیه السّلام را یکصد و هفتاد و سه نفر دانسته است.&amp;lt;ref&amp;gt;رجال طوسی، ص ۸۱-۱۰۲&amp;lt;/ref&amp;gt; که این نشان دهنده تربیت شیعیان در طول این سال ها توسط امام سجاد (علیه السلام) می باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===امام سجاد علیه السلام و بردگان===&lt;br /&gt;
از تلاشهاى امام، که هم جنبه دینى داشت و هم سیاسى، توجه به قشرى بود که بویژه از زمان [[عمر بن خطاب|خلیفه دوم]] به بعد و مخصوصا در عصر [[بنی امیه|امویان]]، مورد شدیدترین فشارهاى اجتماعى بوده و از محرومترین طبقات جامعه اسلامى در قرون اولیه به شمار مى‌‏رفتند. بردگان و کنیزکان، اعم از [[ایران|ایرانى]]، رومى، [[مصر|مصرى]] و [[سودان|سودانى]]، متحمل سخت‏‌ترین کارها شده و از طرف اربابان مورد اهانت‌هاى شدیدى قرار مى‏‌گرفتند. امام سجاد، همانند [[امیرالمومنین|امیرالمؤمنین]] - صلوات الله علیهما- که با برخورد اسلامى خویش بخشى از موالى عراق را به سمت خویش جذب کرد، کوشید تا حیثیت اجتماعى این قشر را بالا برد. امام در حالى که نیازى به بردگان نداشت، آنها را مى‏ خرید و این خریدن تنها براى آزاد کردن آنها بود. گفته‏ اند امام قریب به صد هزار نفر را آزاد ساخت. بردگان که چنین نیتى از امام مى‏ دیدند، خود را در معرض او مى ‏نهادند تا امام آنها را بخرد. امام سجاد علیه السّلام در هر ماه و روز و سالى به آزادى آنها مى ‏پرداخت؛ به طورى که در شهر [[مدینه|مدینه]] عده زیادى، همچون یک لشکر از موالى آزاد شده، از زن و مرد، به چشم مى‏ خورد که همگى از موالى امام بودند. امام سجاد در پایان هر ماه [[ماه رمضان|رمضان]] بیست نفر از آنها را آزاد مى ‏کرد و هیچ برده ‏اى را بیش از یک سال نگه نمى‏ داشت و حتى پس از آزادى، اموالى هم در اختیار آنها مى‏‌گذاشت. در این مدت آنها از نزدیک با امام سجّاد علیه السّلام و شخصیت عظیم علمى و [[اخلاق|اخلاقى]] حضرت آشنا مى ‏شدند و طبیعى بود که در قلوب بسیارى از آنها علاقه‏‌اى نسبت به امام سجاد علیه السّلام و جریانات شیعى به وجود آید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==آثار بجا مانده از امام سجاد علیه‌السلام==&lt;br /&gt;
«[[صحیفه سجادیه (کتاب)|صحیفه سجادیه]]» که محققین، اسم آن را «اخت القرآن»، «انجیل اهل بیت» و «زبور آل محمد» نیز نهاده اند، مشتمل بر ۵۴ [[دعا]] از آن حضرت است. [[دعای بیستم صحیفه سجادیه|دعای بیستم صحیفه]] مشهور به [[دعای مکارم الاخلاق|دعای مکارم الاخلاق]] و [[دعای ۴۷ صحیفه سجادیه|دعای چهل و هفتم]] مشهور به دعای عرفه از ادعیه مشهور در بین عموم می باشد. این صحیفه در ضمن دعا، معارف [[اسلام]]، سیاست اسلام، [[اخلاق]] اسلام، اجتماعیات اسلام، حقانیت [[شیعه|شیعه]]، حقانیت [[اهل البیت|اهل بیت]] علیهم السلام، انتقاد از [[ظلم]] و ظالم، سفارش به [[حق]] و حقیقت، و بالاخره یک دوره معارف اسلامى را آموزش مى دهد. همچنین صحیفه سجّادیه، یکی از نمادهای [[عرفان|عرفانی]] و زاییده اندیشه های معرفت شناسی امام سجّاد علیه السلام است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هنگامى که جامعه دچار انحراف شده، روحیه رفاه‌زدگى و [[دنیاطلبی|دنیاطلبى]] بر آن غلبه کرده و [[فساد]] سیاسى و اخلاقى و اجتماعى آن را در محاصره قرار داده و از نظر سیاسى هیچ روزنه‏‌اى براى تنفس وجود نداشت، امام سجّاد علیه السّلام توانست از [[دعا]] براى بیان بخشى از عقاید خود استفاده کند و بار دیگر تحرّکى در جامعه براى توجه به [[معرفت]] و [[عبادت]] و بندگى [[الله|خداوند]] ایجاد کند. گرچه ظاهرا مقصود اصلى در این دعاها، همان معرفت و عبادت بوده، اما با توجه به تعابیرى که وجود دارد، مى‏ توان گفت که مردم مى‏ توانستند از لابلاى این تعبیرات با مفاهیم سیاسى مورد نظر امام سجاد علیه السّلام آشنا شوند. دعاهاى مزبور نه تنها در میان شیعیان، بلکه در میان [[اهل سنت]] نیز وجود داشت.&amp;lt;ref&amp;gt;شرح نهج البلاغه، ابن ابى الحدید، ج ۱۱، ص ۱۹۲، ج ۶، صص ۱۸۶- ۱۷۸، ج ۵، ص ۱۱۳&amp;lt;/ref&amp;gt; و این حاکى از آن است که دعاهاى امام سجاد علیه السّلام در جامعه آن روز نفوذ کرده است. در میان [[ائمه اطهار|ائمه]] شیعه، امام سجّاد علیه السّلام بیشتر از همه به ارائه این‌گونه دعاها شهرت دارد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی دیگر از آثار آن حضرت عبارتند از:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*[[رساله حقوق|رسالة الحقوق]]: از دیگر آثار گرانسنگ حضرت سجاد که جامع آداب سلوک فردی و اجتماعی است و محور شرح و بسط زیادی قرار گرفته، رساله حقوق آن حضرت است.&lt;br /&gt;
*مناسک حج: یکی دیگر از کتب آن حضرت است که فرزندان آن حضرت این کتاب را نقل کرده اند.&lt;br /&gt;
*الجامع فی الفقه: عنوان یکی دیگر از آثار آن حضرت است که [[ابوحمزه ثمالی|ابوحمزه ثمالی]] نقل کرده است.&lt;br /&gt;
*صحیفة الزهد: کتاب دیگری است که توسط ابوحمزه ثمالی نقل شده است.&lt;br /&gt;
*کتاب حدیث: کتاب دیگری که توسط داود بن عیسی از آن حضرت نقل شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==شهادت امام سجاد علیه‌السلام==&lt;br /&gt;
[[پرونده:Aemebaghi.jpg|thumb|left|قبر امام سجاد علیه‌السلام در محل قبور ائمه بقیع علیهم‌السلام در مدینه منوره]]مورخین درباره قاتل امام زین العابدین علیه السّلام با هم اختلاف دارند. بعضی معتقدند امام به دست [[ولید بن عبدالملک|ولید بن عبدالملک]]، و برخی دیگر معتقدند به دست [[هشام بن عبدالملک]]، که برادر خلیفه بود مسموم شد؛ اما به هر حال، او نیز نمی توانست بدون اجازه ولید، مرتکب قتل امام شود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در مورد تاریخ شهادت امام زین العابدین علیه‌السلام نیز گرچه تمامی مورخان و سیره‌نگاران اتفاق دارند که این واقعه در [[ماه محرم]] واقع شد، ولی در تعیین روز و سال وقوع آن اتفاق نظر و دیدگاه واحدی وجود ندارد. برخی از آنان، روز دوازدهم محرم، برخی هیجدهم محرم و برخی دیگر بیست و پنجم محرم را روز شهادتش می‌دانند. همچنین درباره سال شهادتش با این که اکثر مورخان، سال ۹۵ را ذکر کرده‌اند، برخی سال ۹۴ قمری را نیز بیان نموده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt; نک: الارشاد، شیخ مفید، ص ۴۹۲؛ کشف الغمه، علی بن عیسی اربلی، ج ۲، ص ۲۵۹؛ روضات الجنات، موسوی خوانساری، ج ۲، ص ۱۳۴؛ دائرة المعارف تشیع، ج ۳، ص ۲۵۲؛ منتهی الآمال، شیخ عباس قمی، ج ۲، ص ۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام سجاد علیه‌السلام در [[قبرستان بقیع]] در کنار قبر مطهر عمویش [[امام حسن علیه السلام|امام حسن]] علیه‌السلام به خاک سپرده شد.&amp;lt;ref&amp;gt;الإرشاد فی معرفة حجج الله على العباد، شیخ مفید، ج‏۲، ص ۱۳۸ &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*بحرانى، سید هاشم بن سلیمان، حلیة الأبرار فی أحوال محمّد و آله الأطهار علیهم السلام، مؤسسة المعارف الإسلامیة، قم، ۱۴۱۱ق.&lt;br /&gt;
*تحلیلى از زندگانى امام سجاد علیه السلام، باقر شریف قرشى، مترجم محمدرضا عطائى‏، ناشر: آستان قدس رضوى،۱۳۷۲ ش‏.&lt;br /&gt;
*حیات فکرى و سیاسى ائمه، رسول جعفریان‏، ناشر: انصاریان‏، قم،۱۳۸۱ ش.&lt;br /&gt;
*‏مسند الإمام السجاد أبى محمد على بن الحسین علیهما السلام‏، عزیز الله عطاردى، ناشر: عطارد، تهران‏، ۱۳۷۹ ش‏.&lt;br /&gt;
*امام سجاد علیه السلام؛ سرچشمه ی کمالات انسانی، محمد محمدی اشتهاردی، قدس، مهر، ۱۳۸۲.&lt;br /&gt;
*پیشوایان هدایت &amp;quot;حضرت امام سجاد علیه السلام&amp;quot;، سید منذر حکیم، مترجم: کاظم حاتمی طبری، مجمع جهانی اهل البیت، تهران، ۱۳۸۴.&lt;br /&gt;
*دایره المعارف تشیع، زیر نظر احمد صدر حاج سید جوادی، کامران فانی و بهاءالدین خرمشاهی، شهید سعید محبی، ۱۳۸۳.&lt;br /&gt;
*مکارم اخلاق در سیره ی امام سجاد علیه السلام، علی جواهردهی، کیهان، ش۱۹۹۶۸، تیر۱۳۹۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{چهارده معصوم علیهم السلام}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شناختنامه امام سجاد (ع)}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:امام سجاد علیه السلام]]&lt;br /&gt;
[[رده:ائمه اطهار]]&lt;br /&gt;
[[رده:اهل البیت]]&lt;br /&gt;
[[رده:راویان واقعه کربلا]]&lt;br /&gt;
[[رده:اسیران کربلا]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mohammadi</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85_%D8%B3%D8%AC%D8%A7%D8%AF_%D8%B9%D9%84%DB%8C%D9%87_%D8%A7%D9%84%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85&amp;diff=169465</id>
		<title>امام سجاد علیه السلام</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85_%D8%B3%D8%AC%D8%A7%D8%AF_%D8%B9%D9%84%DB%8C%D9%87_%D8%A7%D9%84%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85&amp;diff=169465"/>
		<updated>2026-09-12T10:51:03Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Mohammadi: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{خوب}}&lt;br /&gt;
'''«علی بن الحسین علیه‌السلام»''' (۹۵-۳۸ ق) مشهور به «امام سجّاد» و «امام زین‌العابدین»، فرزند [[امام حسین علیه السلام|امام حسین]] علیه‌السلام و [[امام]] چهارم [[شیعه|شیعیان]] است. آن حضرت در [[ماه محرم|ماه محرم]] سال ۶۱ هجری در جریان واقعه [[عاشورا]] در سرزمین [[کربلا|کربلا]] حضور داشت، اما به علت بیماری نتوانست در پیکار شرکت کند. پس از شهادت [[سیدالشهداء]] علیه‌السلام، مقام [[امامت]] به امام زین‌العابدین علیه‌السلام منتقل شد و آن حضرت به مدت ۳۴ سال پیشوای [[شیعه|شیعیان]] بود و سرانجام در محرم سال ۹۵ هجری به دست [[ولید بن عبدالملک]] به [[شهادت در راه خدا|شهادت]] رسید. «[[صحیفه سجادیه (کتاب)|صحیفه سجادیه]]» مهمترین اثری است که از امام سجاد علیه‌السلام بجا مانده است.&lt;br /&gt;
{{شناسنامه ائمه&lt;br /&gt;
|عنوان امام=امام سجاد علیه السلام&lt;br /&gt;
|تصویر = پرونده:امام-سجاد.jpg&lt;br /&gt;
|مقام=امام چهارم&lt;br /&gt;
|نام= علی&lt;br /&gt;
|لقب= سجاد، زین العابدین&lt;br /&gt;
|کنیه= ابوالحسن و ابومحمد&lt;br /&gt;
|پدر=امام حسین علیه السلام&lt;br /&gt;
|مادر= [[شهربانو]]&lt;br /&gt;
|تاریخ ولادت= ۵ شعبان سال ۳۸ قمری&lt;br /&gt;
|محل ولادت= مدینه یا کوفه&lt;br /&gt;
|مدت امامت= ۳۴ سال&lt;br /&gt;
|مدت عمر= ۵۷ سال&lt;br /&gt;
|تاریخ شهادت= ۱۲ محرم سال ۹۵ قمری&lt;br /&gt;
|علت شهادت = مسمومیت توسط زهر&lt;br /&gt;
|قاتل= ولید بن عبدالملک لعنه‌الله&lt;br /&gt;
|محل دفن= مدینه، بقیع}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==ولادت امام سجاد علیه‌السلام==&lt;br /&gt;
به عقیده اکثر علمای [[شیعه]]، امام سجاد علیه السلام در روز پنچشنبه، پنجم [[ماه شعبان|شعبان]] سال ۳۸ هجری به دنیا آمده اند.&amp;lt;ref&amp;gt; تحلیلى از زندگانى امام سجاد علیه السلام ،ج‏۱،ص:۵۳&amp;lt;/ref&amp;gt; هر چند تاریخ های دیگری چون نهم شعبان یا نیمه [[ماه جمادی الاول|جمادی الاولی]] یا بیست و ششم [[ماه جمادی الثانی|جمادی الثانی]] سال ۳۸ هجری نیز، به عنوان روز تولد ایشان ذکر شده است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در مورد مکان تولد حضرت سجاد نیز عموم علمای شیعه، [[مدینه]] را مکان تولد ایشان می دانند.&amp;lt;ref&amp;gt; مسند الإمام السجاد(ع)،ج‏۱،ص:۵-۸ &amp;lt;/ref&amp;gt; ولی شیخ باقر شریف قرشی، مکان تولد آن حضرت را [[کوفه]] می داند و دلیل آن را تولد امام در ایام حکومت جدشان [[حضرت علی]] (علیه السلام) عنوان کرده و معتقد است که [[امام حسین]] (علیه السلام) در آن زمان به همراه خانواده شان در کوفه زندگی می کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt; تحلیلى از زندگانى امام سجاد علیه السلام ،ج‏۱،ص:۵۳&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''مادر امام سجاد علیه السلام:'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در بیشتر منابع روایی و حدیثی و تاریخی، مادر امام سجاد (علیه السلام) را از نسل پادشاهان [[ایران]] و دختر یزدگرد سوم آخرین پادشاه ساسانی روایت کرده اند.&amp;lt;ref&amp;gt;مسند الإمام السجاد(ع)، العطاردی ،ج‏۱،ص:۱۷۲-۱۷۹&amp;lt;/ref&amp;gt; اما دکتر سید جعفر شهیدی در کتاب زندگانی علی بن حسین علیه السلام، این روایت را نقد کرده و ایشان را دختر یزدگرد سوم نمی داند. با این حال استدلال های ایشان به نظر دیگر نویسندگان مانند دکتر احمد مهدوی دامغانی، استدلال های متقن و قوی نیست.&amp;lt;ref&amp;gt;رجوع کنید: کتاب شاهدخت والا گُهر شهربانو&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نام مادر امام سجاد(علیه السلام) در کتب مختلف تاریخی، متفاوت است؛ ولی مشهورترین نام برای ایشان [[حضرت شهربانو سلام الله علیها|شهربانو]] است. به گفته [[شیخ صدوق]]، مادر آن حضرت در زمان زایمان ایشان از دنیا می روند.&amp;lt;ref&amp;gt;عیون اخبار الرضا،ج۲، ص۱۲۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==کنیه و القاب امام سجاد علیه‌السلام==&lt;br /&gt;
[[کنیه]] مشهور امام سجاد علیه السلام، «ابوالحسن» است؛ اما کنیه های دیگری نیز برای ایشان ذکر شده که عبارتند از: ابوالحسین، ابومحمد، ابوعبداللّه‏.&amp;lt;ref&amp;gt;تحلیلى از زندگانى امام سجاد علیه السلام ،ج‏۱، ص۵۶&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همچنین القاب ایشان که بیانگر خصلتهاى نیکو و گویاى صفات برجسته و مکارم [[اخلاق]] آن حضرت و عظمت طاعت و [[عبادت]] او براى خداست عبارتند از:&amp;lt;ref&amp;gt; تحلیلى از زندگانى امام سجاد علیه السلام، ج‏۱، ص۵۷-۶۱&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*'''زین العابدین''': به معنی زینت عبادت کنندگان است. [[شیخ صدوق]] در کتاب [[علل الشرایع]] آورده است که ابن‌شهاب زُهری، فقیه و محدث [[اهل سنت|اهل‌سنت]] هر گاه روایتی از علی بن حسین نقل می‌کرد از او به لقب زین العابدین یاد می‌نمود. سفیان بن عُیینة (۱۰۷-۱۹۸ق) پرسید چرا او را زین العابدین می‌خوانی؟ زهری در پاسخ به روایتی از [[پیامبر]] (صلی الله علیه و آله و سلم) اشاره کرد که در روز [[قیامت]] وقتی که منادی فریاد می‌دهد زین العابدین کجاست؟ گویا فرزندم علی بن حسین را می‌بینم که در میان صف‌ها قدم برمی‌دارد.&amp;lt;ref&amp;gt;صدوق، علل الشرابع، ۱۳۸۵ش، ج۱، ص۲۲۹-۲۳۰. &amp;lt;/ref&amp;gt; آن حضرت به قدرى به این لقب معروف و مشهور شدند که به صورت نام آن حضرت در آمد و جز ایشان کسى به این لقب نامیده نشد.&lt;br /&gt;
*'''ذوالثّفنات‏''': امام علیه السلام از آن رو به این لقب نامیده شدند که بر مواضع [[سجده]] حضرت، آثارى چون پینه‏ هاى زانوى شتر ظاهر می شد.[[امام باقر]] علیه السلام، فرمودند: «پدرم در مواضع سجده ‏اش، آثارى برآمده داشت که هر سال دو نوبت آنها را مى‏ برید؛ در هر نوبت پنج پینه را، از این جهت او را ذو الثّفنات گفتند.»&amp;lt;ref&amp;gt; وسائل الشیعه، ج۴، ص۹۷۷&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*'''سجّاد''': از جمله القاب شریف آن حضرت که بدان شهرت داشتند، لقب «سجّاد» است. و این به خاطر سجده‏‌هاى فراوان ایشان بود.&lt;br /&gt;
*'''زکىّ''': به آن حضرت لقب زکىّ دادند، چون خداوند او را از هر آلودگى پاک و پاکیزه فرموده بود، همان گونه که از پدران بزرگوارش پلیدى را برداشته و پاک و پاکیزه قرار داده است.&lt;br /&gt;
*'''امین''': از جمله القاب شریف آن حضرت که بدان معروف بود، لقب «امین» است، زیرا که امام علیه السلام نمونه والاى این صفت ارزنده بود، ایشان می فرمایند: «اگر قاتل پدرم، شمشیرى را که بدان وسیله پدرم را به قتل رسانده در نزد من به [[امانت]] گذارد، به او بازمى‏ گردانم.»&lt;br /&gt;
*'''ابن الخیرتین‏.'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در مورد سیمای امام زین العابدین علیه السلام نیز گفته شده است که آن حضرت گندمگون، کوتاه قد و لاغر اندام بودند و چنان بود که هر چه عمر آن بزرگوار زیاد مى ‏شد، بیشتر لاغر و ضعیف مى‏ گشتند و این به خاطر عبادت زیاد آن حضرت و از سویى غم ها و مصیبت هاى عظیم قتلگاه [[کربلا|کربلا]] بود. اما شکوه امام چنان بود که همگان در مقابل ایشان سر تعظیم فرود مى ‏آوردند و در خطوط چهره ‏ایشان انوار انبیاء و شکوه و جلال اوصیاء مى‏ درخشید. مسلم بن عقبه فرمانده سپاه [[بنی امیه|امویان]] در [[واقعه حره|واقعه حرّه]]، که تمام ارزش ها و مقدرات را ناچیز و بى ‏ارزش مى ‏دانست و بسیاری از [[صحابه|اصحاب]] رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) به دست او کشته شدند، موقعى که امام را دید، مبهوت شد و به خود لرزید و بیش از حد، احترام و تعظیم کرد و به اطرافیانش گفت: زین العابدین سیماى انبیاء را دارد.&amp;lt;ref&amp;gt;تحلیلى از زندگانى امام سجاد علیه السلام، ج‏۱، ص۶۴&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==امام سجاد علیه‌السلام و قیام کربلا==&lt;br /&gt;
پس از آنکه مردم [[کوفه]] از [[امام حسین علیه السلام|امام حسین]] (علیه السلام) برای آمدن به این شهر دعوت کردند، امام حسین (علیه السلام) به همراه اصحاب و خانواده خویش راهی کوفه شدند. در میان راه، امام سجاد (علیه السلام) گرفتار بیماری و تب شدید شدند به گونه ای که در [[روز عاشورا]] قادر به ایستادن بر روی پاهای خویش نبودند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===پیش از شهادت پدر===&lt;br /&gt;
با وجود وخامت حال امام سجاد، اما ایشان از طریق عمه بزرگوار خویش [[حضرت زینب سلام الله علیها|حضرت زینب]] علیهاالسلام و دیگر افراد از اتفاقاتی که در آن روز می افتاد، باخبر می شدند. زمانی که تمام اصحاب امام حسین (علیه السلام) به شهادت رسیدند و امام برای آخرین بار با سپاه [[عمر بن سعد]] اتمام حجت کردند و فریاد «هل من ناصر ینصرنى؟» را سر دادند و گفتند «آیا کسى هست که از حرم رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) دفاع کند؟ و آیا کسى هست که خداى یکتا را بپرستد و از خدا بترسد و به ما کمک کند؟ و آیا کسى هست که به خاطر خدا ما را یارى نماید؟»، امام زین العابدین علیه السلام صداى استغاثه شورانگیز پدر بزرگوارشان را که شنیدند، از بستر بیمارى برخاستتند و با وجود بیمارى شدیدى که داشتند به عصا تکیه داده تا به یارى پدرش بشتابند. زمانی که امام حسین علیه السلام چشمشانشان به فرزند بیمارشان افتاد، فریاد برآوردند «خواهرم [[ام کلثوم دختر علی بن ابی طالب|ام کلثوم]]! مگذار پسرم به میدان بیاید، مبادا که زمین از نسل آل محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) خالى شود.» این بود که عمه ‏ایشان مبادرت کرده و حضرت سجاد را به بسترشان بازگرداندند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===وقایع پس از شهادت پدر===&lt;br /&gt;
پس از آنکه امام حسین (علیه السلام) به شهادت رسیدند، سپاهیان کوفی بدون کمترین توجه بر این که در میان [[خیمه گاه کربلا|خیمه‏ ها]] بانوان و زنان خاندان [[نبوت]] و کودکان [[اهل بیت]] علیهم السلام هستند، به سمت خیام حرم حمله‏ ور شدند، و عده ای دست به غارت خیمه ها و عده ای اقدام به آتش زدن خیمه ها کردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در بعضی از [[مقتل|مقاتل]] آمده: هنگامی که خیام را آتش زدند، زینب علیهاالسلام نزد امام سجاد علیه السلام آمد و عرض کرد: «ای یادگار گذشتگان و پناه باقیماندگان، خیمه ها را آتش زدند، ما چه کنیم؟» امام فرمودند: «علیکنّ بالفرار: باید فرار کنید».&amp;lt;ref&amp;gt;سوگنامه آل محمد، ص ۳۷۸&amp;lt;/ref&amp;gt; همه بانوان و کودکان در حالیکه گریان بودند و فریاد می زدند، فرار کردند و سر به بیابان ها نهادند، ولی حضرت زینب باقی ماند و کنار بستر امام سجاد علیه السلام به آن حضرت می نگریست، و امام بر اثر شدت بیماری قادر به فرار نبود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مطابق با نقلی [[شمر|شمر بن ذى الجوشن]] خواست امام سجاد علیه السلام را بکشد، اما حضرت زینب علیهاالسلام چون از قصد شمر و یارانش مطلع شد فرمود: «او هرگز کشته نمى‌ ‏شود مگر آنکه من کشته شوم» آنان به ناچار دست از او کشیدند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===امام سجاد و دوران اسارت===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[عمر بن سعد|عمر سعد]] پس از دفن اجساد سپاهیانش، نزدیک ظهر روز یازدهم دستور حرکت به سوى [[کوفه]] را صادر کرد. با این دستور زنان و دختران و کودکان حرم حسینى را بر شتران بدون جهاز سوار کردند و همانند اسیران بلاد کفر به سوى کوفه‏ حرکت دادند. نوشته اند هنگام بردن اسیران از [[کربلا]] به کوفه، بر گردن علی بن الحسین علیه السّلام غل و جامعه نهادند و چون بیمار بود و&lt;br /&gt;
نمی توانست خود را بر پشت شتر نگاه دارد، هر دو پای او را بر شکم شتر بستند. &amp;lt;ref&amp;gt;زندگانی علی بن الحسین، ص ۲۹&amp;lt;/ref&amp;gt; جذلم بن بشیر مى‏ گوید: در سال (۶۱ هجرى) موقع آمدن على بن حسین از کربلا به کوفه، من وارد کوفه شدم، دیدم به همراه آن حضرت بانوانى هستند در حالى که سپاهیان [[یزید بن معاویه|یزید]] اطراف ایشان را گرفته‌‏اند و مردم کوفه براى تماشاى آنها از خانه‏‌ها بیرون شده‏‌اند و آنان بر شتران بى‏‌جهاز سوارند، زنان کوفه از مشاهده آن منظره به گریه درآمدند و ناله و شیون سر دادند، على بن حسین را دیدم که از رنج بیمارى لاغر شده در حالى که غل به گردن داشت و دستهاى مبارکش را به گردنش بسته بودند. و او با صداى ضعیفى مى ‏گوید: «اگر این مردم به حال ما گریه مى‏‌کنند و به خاطر ما نوحه‏‌سرایى مى‌‏نمایند، پس چه کسى ما را کشته است؟!».&amp;lt;ref&amp;gt; تحلیلى از زندگانى امام سجاد علیه السلام ، ج‏۱، ص۲۴۶&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از مدتی توده ‏هاى مردم اطراف امام زین العابدین علیه السلام حلقه زدند. امام تصمیم گرفتند تا از این فرصت استفاده کرده و با ایراد خطبه ای، آنها را متوجه جرم بزرگى که مرتکب شده ‏و جنایتى که نسبت به خود و  تمام امت اسلامى رواداشته اند، بکنند. به همین دلیل [[خطبه امام سجاد(ع) در کوفه| خطبه ای در شهر کوفه]] بیان نمودند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از بیان خطبه در میان مردم کوفه، امام سجاد (علیه السلام) به همراه حرم اهل بیت [[پیامبر اسلام|رسول خدا]] (صلی الله علیه و آله) وارد کاخ [[عبیدالله بن زیاد]] شدند. در [[رويارويى ابن زياد و امام زين العابدين عليه السلام]]، ابن زیاد تصمیم بر قتل حضرت گرفت که با فداکاری عمه اش [[حضرت زینب سلام الله علیها|حضرت زینب کبری]] علیهاالسلام، او از تصمیم خویش منصرف شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از آنکه امام سجاد علیه السلام و زنان اهل بیت پیامبر (صلی الله علیه و آله) چند روزی را در کوفه گذراندند، به دستور ابن زیاد، کاروان [[اسرای اهل بیت علیهم السلام|اسرا]] به همراه [[شمر بن ذی الجوشن]] راهی [[دمشق]]، پایتخت خلافت [[امویان]] شدند. [[ورود اهل بیت امام حسین علیه السلام به شام]] با سختی های طاقت فرسایی همراه بود. زمانی که از امام سجاد (علیه السلام) پرسیده شد سخت ترین مصائب شما در سفر کربلا کجا بود؟ در پاسخ حضرت سه بار فرمود: (الشام الشام الشام). پس از آنکه کاروان اسرا وارد شهر دمشق شدند، آنان را در خرابه ای از [[خرابه شام|خرابه های شام]] اسکان دادند و فردای آن روز [[اهل بیت امام حسین علیه السلام در مجلس یزید|اهل بیت امام حسین علیه السلام را در مجلس یزید]] حاضر کردند. در آنجا نیز زنان اهل بیت و امام سجاد علیه السلام به دفاع از [[اسلام]] و قیام کربلا پرداختند. سپس امام زین العابدین علیه السلام در [[مسجد اموی دمشق|مسجد جامع اموی]] با بیان [[خطبه امام سجاد (ع) در دمشق|خطبه ای]] غرّا در میان مردم شام، [[یزید بن معاویه|یزید]] و امویان را رسوا نمودند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از این رسوایی، یزید رویکرد رفتاری خویش را با اهل بیت پیامبر تغییر داد و تصمیم به دلجویی از آنان گرفت و پس از مدتی با عزت و احترام تمام آنان را به [[مدینه]] بازگرداند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==دوران امامت امام سجاد علیه‌السلام==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===خلفای معاصر امام سجاد===&lt;br /&gt;
امام زین العابدین علیه‌السلام پس از شهادت پدر ارجمندش [[امام حسین علیه السلام|امام حسین]] علیه‌السلام به مقام [[امامت]] نایل آمد و به مدت ۳۵ سال عهده‌دار مقام عظیم ولایت و امامت [[شیعه|شیعیان]] بود. دوران امامت امام سجاد علیه السلام با زمامداران ذیل معاصر بود: [[یزید بن معاویه]] از [[بنی امیه|بنی‌امیه]]؛ [[معاویه بن یزید]] از بنی‌امیه؛ [[عبدالله بن زبیر]] از زبیریان؛ [[مروان بن حکم]] از بنی‌امیه؛ [[عبدالملک بن مروان|عبدالملک بن مروان]] از بنی‌امیه؛ [[ولید بن عبدالملک|ولید بن عبدالملک]] از بنی‌امیه.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سال های ابتدایی امامت حضرت زین العابدین علیه السلام، سال های پر التهابی در جهان [[اسلام]] بود. این سال ها که مصادف با ایام خلافت یزید بن معاویه تا سال های ابتدایی خلافت عبدالملک مروان بود، در مناطقی چون [[حجاز]] و [[عراق]] شورش های بسیاری به وقوع پیوست. به گونه ای که پس از مرگ یزید، حتی بین خود امویان نیز بر سر خلافت اختلاف افتاده بود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با توجه به سوابق مناسبات [[علویان|علویان]] با [[بنی امیه|امویان]]، امام مورد سوءظن شدید امویان بود و کوچکترین حرکتى از ناحیه امام، عواقب وخیمى داشت که طبعا در نظر امام ارزش دست زدن به این اقدامات را نداشته است. مهمترین اصل دینى - سیاسى که امام با استفاده از آن روزگار سیاسى خود را مى‏ گذراند، [[تقیه|تقیه]] بود. سپرى که شیعیان در تاریخ، با استفاده از آن، حیات خویش را تضمین کرده و [[ائمه اطهار|ائمه]] علیهم السلام بارها توجه بدان را به [[شیعه]] گوشزد کرده‏ اند. [[اهل سنت]] به دلیل در اختیار داشتن حکومت، نیازى به تقیه نداشته و تنها براى متهم کردن شیعه، تقیه را از حوزه [[احکام شرعی|احکام]] فقهى مسلّم اسلامى خارج کردند. امام سجّاد علیه السّلام در روایتى فرمود: کسى که [[امر به معروف و نهی از منکر|امر به معروف و نهى از منکر]] را ترک گوید، همچون کسى است که [[قرآن|کتاب خدا]] را کنار نهاده و بدان پشت کرده است؛ مگر آنکه در تقیه باشد. از امام پرسیدند: تقیه چیست؟ فرمود: ترس از جبار ستمکار که تعجیل نماید در عقوبت او یا طغیان کند در تعذیب او.&amp;lt;ref&amp;gt;حلیة الاولیاء، ج ۳، ص ۴۰&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام سجّاد علیه السّلام در شرایط سختى زندگى مى ‏کردند و جز تقیه راه دیگرى نداشت. در روایتى آمده است که کسى بر امام وارد شد و پرسید: چگونه روزگار را مى‌‏گذرانید؟ امام در پاسخ فرمودند: «روزگار را به گونه ‏اى مى ‏گذرانیم که در میان قوم خویش همچون [[بنی اسرائیل|بنى اسرائیل]] در میان آل [[فرعون]] هستیم. فرزندان ما را مى‏ کشند و زنان را به کنیزى مى ‏بردند. مردم با دشنام دادن به بزرگ و سید ما، به دشمنان ما تقرب مى‏ جویند. اگر [[قریش|قریش]] با داشتن [[پیامبر اسلام|محمد]] صلّى اللّه علیه وآله بر سایر اعراب فخر مى‏ کند و اگر عربها به دلیل داشتن محمد صلّى اللّه علیه وآله بر عجم فخر مى ‏کنند و آنها نیز چنین فضیلتى را براى عربها و قریش پذیرفته‏ اند، ما [[اهل البیت|اهل بیت]] مى‏ باید بر قریش برترى داشته و فخر کنیم؛ زیرا محمد صلّى اللّه علیه وآله از میان ما اهل بیت است. اما آنان حق ما را گرفته و هیچ حقى براى ما نمى ‏شناسند. اگر نمى‏ دانى روزگار چگونه مى ‏گذرد، این گونه مى ‏گذرد که گفتیم». ناقل حدیث مى‏ گوید: امام به گونه ‏اى سخن مى ‏گفت که مى‏ خواست کسانى که نزدیک بودند بشنوند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بیشتر دوران امامت امام سجاد علیه السلام، مصادف با خلافت [[عبدالملک بن مروان]] و پسرش [[ولید بن عبدالملک|ولید]] بود. این ایام اوج قدرت امویان در جهان اسلام بود و اتخاذ هر سیاستی به جز تقیه توسط امام، برابر با نابودی شیعه بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===امام سجاد و واقعه حره===&lt;br /&gt;
مدتى بعد از واقعه [[کربلا|کربلا]]، مردم [[مدینه|مدینه]] ضمن شورش علیه [[بنی امیه|امویان]]، شورش [[واقعه حره|حرّه‏]] را سامان دادند. این شورش به رهبرى عبدالله، فرزند حنظله، معروف به غسیل الملائکه بود که رنگ آن ضد اموى و علیه [[یزید بن معاویه|یزید]] و زندگى ضد اسلامى و غیر دینى او بود. امام سجاد علیه السّلام و دیگر [[بنی هاشم|هاشمیان]] موضع موافقى در این ماجرا نداشت. حتى هنگامى که مردم در آغاز امویان را از شهر بیرون راندند، امام از روى غیرت و مردانگى، همسر [[مروان بن حکم|مروان بن حکم]] را نیز بنا به درخواست مروان پناه داد. زمانى نیز که مسلم بن عقبه، فرمانده سپاه اموی، حرکت مردم مدینه را سرکوب کرد و یکى از بزرگترین جنایات عصر اموى را مرتکب گردید، با على بن حسین علیه السّلام به ملایمت برخورد کرد و این به دلیل آن بود که امام در این حرکت شرکت نداشت. قبل از آمدن امام نزد مسلم، او به امام و اجدادش دشنام مى ‏داد. اما زمانى که امام وارد شد، او به آرامى با آن حضرت برخورد کرد. وقتى امام رفت، از مسلم درباره این برخوردش پرسش کردند و او گفت: «ما کان ذلک لرأى منّى لقد مُلئ قلبى منه رُعبا»؛ یعنى این برخورد دوم خواسته من نبود، اما قلب من از رعب و وحشت پر شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===امام سجاد و توابین===&lt;br /&gt;
رهبری [[قیام توابین]] را [[سلیمان بن صرد خزاعی]]، به همراهى تنى چند از دیگر سرشناسان [[شیعه|شیعه]] در [[کوفه]] بر عهده داشتند. به نظر مى‏ رسد رابطه سیاسى خاصى بین امام سجاد علیه السّلام و توابین وجود نداشته و آنچه بیشتر رنگ نهضت را شیعه نشان داد، شرکت فعال معروفین شیعه کوفه در این نهضت و مایه‏ هاى عاطفى آن است. یعنى [[توبه]] به سبب عدم حمایت از [[امام حسین علیه السلام|حسین بن على]] علیه السلام و شهید شدن به عنوان تنها راه پذیرش این توبه. در این حرکت نامى از [[محمد بن حنفیه|محمد بن حنفیه]] نیز وجود ندارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===امام سجاد و مختار===&lt;br /&gt;
در مورد رابطه [[مختار ثقفی|مختار ثقفی]] و امام، گزارش های ضد و نقیض بسیاری وجود دارد. به دلایل مختلفى نمى ‏توان باور کرد که امام سجاد علیه السّلام درباره مختار فرموده باشد: «یکذب على الله و على رسوله؛ او بر خدا و بر رسولش دروغ می بندد». به ویژه این که وقتى مختار سر [[عبیدالله بن زیاد|عبیدالله زیاد]] را براى آن حضرت فرستاد، فرمود: «جزى اللّه المختار خیرا؛ خدا به مختار خیر دهد». و نیز آمده است که در آن هنگام «لم یبق من بنى هاشم أحد الّا قام بخطبة فى الثناء على المختار و جمیل القول فیه؛ یعنی از [[بنی هاشم]] کسی باقی نماند، مگر اینکه خطبه ای خواند و مختار را ثنا گفته و در مورد او سخنان زیبا گفت.» &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===امام سجاد و شیعیان===&lt;br /&gt;
پس از واقعه [[کربلا|کربلا]]، شیعیان در بدترین شرایط، از لحاظ کمى و کیفى و نیز موقعیت سیاسى و اعتقادى، قرار گرفتند. کوفه، که مرکز گرایش هاى [[شیعه|شیعى]] بود، تبدیل به مرکزى جهت سرکوبى شیعه گردید. شیعیان واقعى [[امام حسین علیه السلام|امام حسین]] علیه السّلام، که در [[مدینه|مدینه]] و [[مکه|مکه]] بوده و یا موفق شده بودند که از کوفه به او ملحق شوند، در کربلا به شهادت رسیدند. گرچه بسیارى هنوز در کوفه بودند، امّا تحت شرایط سختى که [[عبیدالله بن زیاد|ابن زیاد]] در [[کوفه|کوفه]] به وجود آورده بود، جرأت ابراز وجود نداشتند. زندگى امام سجاد علیه السّلام در مدینه و دور بودن از [[عراق]]، فرصت هدایت جریانات شیعى کوفه را از امام گرفته بود. در چنین شرایطى که تصور نابودى اساس تشیع وجود داشت، امام سجّاد علیه السّلام مى‏ بایست کار را از صفر شروع کند و مردم را به سمت [[اهل البیت|اهل بیت]] بکشاند. امام در این راه موفقیت زیادى کسب کرد. امام سجاد علیه السّلام در طول سى و چهار سال فعالیت، شیعه را از یکى از سخت‏ ترین دورانهاى حیات خویش عبور داد. دورانى که جز سرکوبى شیعه به وسیله زبیریان و [[بنی امیه|امویان]] نشان روشنى ندارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===انحراف برخی شیعیان در زمان امام===&lt;br /&gt;
یکی از انحرافات شیعه زمانى شروع گردید که [[مختار ثقفی|مختار]] از [[محمد بن حنفیه]] خواست تا او را تأیید کند و مورد حمایت قرار دهد. محمد بن حنفیه چنین کرد؛ امّا نه به صورت رسمى. بر پایه منابع شیعه، محمد بن حنفیه فرد منحرفى نبوده و [[امامت]] امام سجّاد علیه السّلام را پذیرفته بود. با این حال این گونه شایع گردید که در میان شیعه عراق، امامت محمد بن حنفیه پذیرفته شده است. گرچه این مسأله محرز نیست، اما بعدها که فرقه ‏اى به نام [[کیسانیه|کیسانیه]] شهرت یافت، داستان را از زمان مختار آغاز کردند. با رسوخ بعضى از مبانى عقاید [[غلات]] در میان برخى از شیعیان کوفه، بعدها مختار نیز در معرض اتهام قرار گرفت و این گونه شایع گردید که مختار در پیدایش غلات سهم بسزایى داشته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما در این که امام سجّاد علیه السّلام علیه غلات موضع‌گیرى کرده است، شواهدى وجود دارد که این به معناى وجود انحراف در میان شیعیان عراق بود، که امام را وادار مى ‏کرد تا از موضعگیرى و برقرارى رابطه مستقیم و حمایت کامل از آنها خوددارى کند. امام سجّاد علیه السّلام خطاب به گروهى از اهل عراق فرمودند: «أحبّونا حبّ الإسلام فما زال حبّکم لنا حتّى صار شَیناً علینا»؛ ما را بر اساس محبت به [[اسلام]] دوست بدارید زیرا نحوه محبت شما به ما باعث شد به ما عیب گیرند.&amp;lt;ref&amp;gt;بحرانی، حلیة الأبرار فی أحوال محمد و آله الأطهار علیهم السلام، ج۴، ص۳۰۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[ابو خالد کابلی|ابو خالد کابلى]] نیز مى‏‌گوید: از امام سجاد علیه السّلام شنیدم که مى‏ فرمود: [[یهود|یهود]] و [[مسیحیت|نصارا]]، [[حضرت عزیر علیه السلام|عُزیر]] و [[حضرت عیسی علیه السلام|عیسى]] علیهما السلام را آن قدر دوست داشتند تا مطالب آنچنانى در باره آنان گفتند، چنانکه کسانى از شیعیان ما، تا آن اندازه در دوستى ما افراط مى‏ کنند که نظیر سخنان یهود و نصارا را درباره عزیر و عیسى درباره ما مى ‏گویند. نه آنها از ما هستند و نه ما از آنها هستیم.&amp;lt;ref&amp;gt;بحار الأنوار (ط - بیروت)، ج۲۵، ص۲۸۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===تربیت شیعیان و اصحاب جدید===&lt;br /&gt;
حسین بن عبد الوهّاب مى‏ گوید: «[[امامت]] در عصر امام سجّاد علیه السّلام پوشیده و مخفى بود، جز در نظر آن گروه از مؤمنان که از آن حضرت پیروى مى ‏کردند.» گروهى از عوامل خطرناک دستگاه جور، امام علیه السلام را احاطه کرده بودند و مانع از اظهار مسائل و مطالب مربوط به امامت و بیان اصول و فروع حق و حقیقت مى‏ شدند، مگر به گروه اندکى از خواص و شیعیان اظهار مى ‏فرمود. [[ابوعمرو کشی|ابوعمرو کشّى]] در شرح حال [[سعید بن مسیب|سعید بن مسیب]] نقل مى‏ کند که [[فضل بن شاذان]] گفت: «در زمان على بن حسین علیه السلام در آغاز کار جز پنج تن: [[سعید بن جبیر|سعید بن جبیر]]، سعید بن مسیب، محمد بن جبیر بن مطعم، یحیى بن ام طویل و [[ابو خالد کابلی|ابو خالدکابلی]] کسى نبود و تنها این پنج نفر معتقد به امامت بودند و جز اینها کسى بر این عقیده نبود».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به هر حال، امام موفق به بقاى شیعه و حتى گسترش آن گردید. روش [[فقه|فقهى]] آن حضرت، نقل [[حدیث|احادیث]] [[پیامبر اسلام|پیامبر]] صلّى اللّه علیه وآله از طریق [[امام علی علیه السلام|امام على]] علیه السّلام بود که شیعیان تنها آن احادیث را درست تلقى مى‏ کردند. بدین صورت، شیعه اولین قدم هاى فقهى خود را در مخالفت با انحرافات موجود برداشت؛ گرچه بخش اعظم این کار به زمانى پس از آن موکول گردید. امام سجاد علیه السّلام در وقت گفتن [[اذان]]، جمله «حىّ على خیر العمل» را در آن مى ‏آوردند. وقتى ایشان مورد اعتراض قرار گرفت، فرمودند: «هو الاذان الأوّل، اذان نخستین به این صورت بود». &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اضافه بر آن، برکنارى از انحرافات [[عراق]]، موجب حفظ مبانى اعتقادى اصیل شیعه در برابر انحرافات گردید. على رغم تلاشهاى مهم امام، که البتّه موجب‏ بقاى شیعه گردید، مدینه به خاطر کج‏روی هایى که از صدر [[اسلام]] در آن نهاده شده و علیه شیعه تحریک شده بود، جاى مناسبى براى رشد شیعه نبود و امام سجاد علیه السّلام خود مى‌فرمود که دوستداران واقعى آنها در [[مکه|مکه]] و [[مدینه|مدینه]] به بیست نفر نمى‏ رسد. در حالى که در عراق افراد بیشترى وجود داشتند که به آنها علاقه‏ مند بودند. [[شیخ طوسی|شیخ طوسی]]، تعداد اصحاب امام سجاد علیه السّلام را یکصد و هفتاد و سه نفر دانسته است.&amp;lt;ref&amp;gt;رجال طوسی، ص ۸۱-۱۰۲&amp;lt;/ref&amp;gt; که این نشان دهنده تربیت شیعیان در طول این سال ها توسط امام سجاد (علیه السلام) می باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===امام سجاد علیه السلام و بردگان===&lt;br /&gt;
از تلاشهاى امام، که هم جنبه دینى داشت و هم سیاسى، توجه به قشرى بود که بویژه از زمان [[عمر بن خطاب|خلیفه دوم]] به بعد و مخصوصا در عصر [[بنی امیه|امویان]]، مورد شدیدترین فشارهاى اجتماعى بوده و از محرومترین طبقات جامعه اسلامى در قرون اولیه به شمار مى‌‏رفتند. بردگان و کنیزکان، اعم از [[ایران|ایرانى]]، رومى، [[مصر|مصرى]] و [[سودان|سودانى]]، متحمل سخت‏‌ترین کارها شده و از طرف اربابان مورد اهانت‌هاى شدیدى قرار مى‏‌گرفتند. امام سجاد، همانند [[امیرالمومنین|امیرالمؤمنین]] - صلوات الله علیهما- که با برخورد اسلامى خویش بخشى از موالى عراق را به سمت خویش جذب کرد، کوشید تا حیثیت اجتماعى این قشر را بالا برد. امام در حالى که نیازى به بردگان نداشت، آنها را مى‏ خرید و این خریدن تنها براى آزاد کردن آنها بود. گفته‏ اند امام قریب به صد هزار نفر را آزاد ساخت. بردگان که چنین نیتى از امام مى‏ دیدند، خود را در معرض او مى ‏نهادند تا امام آنها را بخرد. امام سجاد علیه السّلام در هر ماه و روز و سالى به آزادى آنها مى ‏پرداخت؛ به طورى که در شهر [[مدینه|مدینه]] عده زیادى، همچون یک لشکر از موالى آزاد شده، از زن و مرد، به چشم مى‏ خورد که همگى از موالى امام بودند. امام سجاد در پایان هر ماه [[ماه رمضان|رمضان]] بیست نفر از آنها را آزاد مى ‏کرد و هیچ برده ‏اى را بیش از یک سال نگه نمى‏ داشت و حتى پس از آزادى، اموالى هم در اختیار آنها مى‏‌گذاشت. در این مدت آنها از نزدیک با امام سجّاد علیه السّلام و شخصیت عظیم علمى و [[اخلاق|اخلاقى]] حضرت آشنا مى ‏شدند و طبیعى بود که در قلوب بسیارى از آنها علاقه‏‌اى نسبت به امام سجاد علیه السّلام و جریانات شیعى به وجود آید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==آثار بجا مانده از امام سجاد علیه‌السلام==&lt;br /&gt;
«[[صحیفه سجادیه (کتاب)|صحیفه سجادیه]]» که محققین، اسم آن را «اخت القرآن»، «انجیل اهل بیت» و «زبور آل محمد» نیز نهاده اند، مشتمل بر ۵۴ [[دعا]] از آن حضرت است. [[دعای بیستم صحیفه سجادیه|دعای بیستم صحیفه]] مشهور به [[دعای مکارم الاخلاق|دعای مکارم الاخلاق]] و [[دعای ۴۷ صحیفه سجادیه|دعای چهل و هفتم]] مشهور به دعای عرفه از ادعیه مشهور در بین عموم می باشد. این صحیفه در ضمن دعا، معارف [[اسلام]]، سیاست اسلام، [[اخلاق]] اسلام، اجتماعیات اسلام، حقانیت [[شیعه|شیعه]]، حقانیت [[اهل البیت|اهل بیت]] علیهم السلام، انتقاد از [[ظلم]] و ظالم، سفارش به [[حق]] و حقیقت، و بالاخره یک دوره معارف اسلامى را آموزش مى دهد. همچنین صحیفه سجّادیه، یکی از نمادهای [[عرفان|عرفانی]] و زاییده اندیشه های معرفت شناسی امام سجّاد علیه السلام است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هنگامى که جامعه دچار انحراف شده، روحیه رفاه‌زدگى و [[دنیاطلبی|دنیاطلبى]] بر آن غلبه کرده و [[فساد]] سیاسى و اخلاقى و اجتماعى آن را در محاصره قرار داده و از نظر سیاسى هیچ روزنه‏‌اى براى تنفس وجود نداشت، امام سجّاد علیه السّلام توانست از [[دعا]] براى بیان بخشى از عقاید خود استفاده کند و بار دیگر تحرّکى در جامعه براى توجه به [[معرفت]] و [[عبادت]] و بندگى [[الله|خداوند]] ایجاد کند. گرچه ظاهرا مقصود اصلى در این دعاها، همان معرفت و عبادت بوده، اما با توجه به تعابیرى که وجود دارد، مى‏ توان گفت که مردم مى‏ توانستند از لابلاى این تعبیرات با مفاهیم سیاسى مورد نظر امام سجاد علیه السّلام آشنا شوند. دعاهاى مزبور نه تنها در میان شیعیان، بلکه در میان [[اهل سنت]] نیز وجود داشت.&amp;lt;ref&amp;gt;شرح نهج البلاغه، ابن ابى الحدید، ج ۱۱، ص ۱۹۲، ج ۶، صص ۱۸۶- ۱۷۸، ج ۵، ص ۱۱۳&amp;lt;/ref&amp;gt; و این حاکى از آن است که دعاهاى امام سجاد علیه السّلام در جامعه آن روز نفوذ کرده است. در میان [[ائمه اطهار|ائمه]] شیعه، امام سجّاد علیه السّلام بیشتر از همه به ارائه این‌گونه دعاها شهرت دارد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی دیگر از آثار آن حضرت عبارتند از:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*[[رساله حقوق|رسالة الحقوق]]: از دیگر آثار گرانسنگ حضرت سجاد که جامع آداب سلوک فردی و اجتماعی است و محور شرح و بسط زیادی قرار گرفته، رساله حقوق آن حضرت است.&lt;br /&gt;
*مناسک حج: یکی دیگر از کتب آن حضرت است که فرزندان آن حضرت این کتاب را نقل کرده اند.&lt;br /&gt;
*الجامع فی الفقه: عنوان یکی دیگر از آثار آن حضرت است که [[ابوحمزه ثمالی|ابوحمزه ثمالی]] نقل کرده است.&lt;br /&gt;
*صحیفة الزهد: کتاب دیگری است که توسط ابوحمزه ثمالی نقل شده است.&lt;br /&gt;
*کتاب حدیث: کتاب دیگری که توسط داود بن عیسی از آن حضرت نقل شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==شهادت امام سجاد علیه‌السلام==&lt;br /&gt;
[[پرونده:Aemebaghi.jpg|thumb|left|قبر امام سجاد علیه‌السلام در محل قبور ائمه بقیع علیهم‌السلام در مدینه منوره]]مورخین درباره قاتل امام زین العابدین علیه السّلام با هم اختلاف دارند. بعضی معتقدند امام به دست [[ولید بن عبدالملک|ولید بن عبدالملک]]، و برخی دیگر معتقدند به دست [[هشام بن عبدالملک]]، که برادر خلیفه بود مسموم شد؛ اما به هر حال، او نیز نمی توانست بدون اجازه ولید، مرتکب قتل امام شود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در مورد تاریخ شهادت امام زین العابدین علیه‌السلام نیز گرچه تمامی مورخان و سیره‌نگاران اتفاق دارند که این واقعه در [[ماه محرم]] واقع شد، ولی در تعیین روز و سال وقوع آن اتفاق نظر و دیدگاه واحدی وجود ندارد. برخی از آنان، روز دوازدهم محرم، برخی هیجدهم محرم و برخی دیگر بیست و پنجم محرم را روز شهادتش می‌دانند. همچنین درباره سال شهادتش با این که اکثر مورخان، سال ۹۵ را ذکر کرده‌اند، برخی سال ۹۴ قمری را نیز بیان نموده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt; نک: الارشاد، شیخ مفید، ص ۴۹۲؛ کشف الغمه، علی بن عیسی اربلی، ج ۲، ص ۲۵۹؛ روضات الجنات، موسوی خوانساری، ج ۲، ص ۱۳۴؛ دائرة المعارف تشیع، ج ۳، ص ۲۵۲؛ منتهی الآمال، شیخ عباس قمی، ج ۲، ص ۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام سجاد علیه‌السلام در [[قبرستان بقیع]] در کنار قبر مطهر عمویش [[امام حسن علیه السلام|امام حسن]] علیه‌السلام به خاک سپرده شد.&amp;lt;ref&amp;gt;الإرشاد فی معرفة حجج الله على العباد، شیخ مفید، ج‏۲، ص ۱۳۸ &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*بحرانى، سید هاشم بن سلیمان، حلیة الأبرار فی أحوال محمّد و آله الأطهار علیهم السلام، مؤسسة المعارف الإسلامیة، قم، ۱۴۱۱ق.&lt;br /&gt;
*تحلیلى از زندگانى امام سجاد علیه السلام، باقر شریف قرشى، مترجم محمدرضا عطائى‏، ناشر: آستان قدس رضوى،۱۳۷۲ ش‏.&lt;br /&gt;
*حیات فکرى و سیاسى ائمه، رسول جعفریان‏، ناشر: انصاریان‏، قم،۱۳۸۱ ش.&lt;br /&gt;
*‏مسند الإمام السجاد أبى محمد على بن الحسین علیهما السلام‏، عزیز الله عطاردى، ناشر: عطارد، تهران‏، ۱۳۷۹ ش‏.&lt;br /&gt;
*امام سجاد علیه السلام؛ سرچشمه ی کمالات انسانی، محمد محمدی اشتهاردی، قدس، مهر، ۱۳۸۲.&lt;br /&gt;
*پیشوایان هدایت &amp;quot;حضرت امام سجاد علیه السلام&amp;quot;، سید منذر حکیم، مترجم: کاظم حاتمی طبری، مجمع جهانی اهل البیت، تهران، ۱۳۸۴.&lt;br /&gt;
*دایره المعارف تشیع، زیر نظر احمد صدر حاج سید جوادی، کامران فانی و بهاءالدین خرمشاهی، شهید سعید محبی، ۱۳۸۳.&lt;br /&gt;
*مکارم اخلاق در سیره ی امام سجاد علیه السلام، علی جواهردهی، کیهان، ش۱۹۹۶۸، تیر۱۳۹۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{چهارده معصوم علیهم السلام}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شناختنامه امام سجاد (ع)}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:امام سجاد علیه السلام]]&lt;br /&gt;
[[رده:ائمه اطهار]]&lt;br /&gt;
[[رده:اهل البیت]]&lt;br /&gt;
[[رده:راویان واقعه کربلا]]&lt;br /&gt;
[[رده:اسیران کربلا]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mohammadi</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D9%85%D8%A7%D9%87_%D8%B1%D9%85%D8%B6%D8%A7%D9%86&amp;diff=169461</id>
		<title>ماه رمضان</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D9%85%D8%A7%D9%87_%D8%B1%D9%85%D8%B6%D8%A7%D9%86&amp;diff=169461"/>
		<updated>2026-09-12T10:12:29Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Mohammadi: /* اعمال ماه رمضان */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{خوب}}{{رمضان}}&lt;br /&gt;
'''«ماه مبارک رمضان»''' نهمین ماه از [[ماه های قمری|ماه‌های قمری]]، ماه رحمت، مغفرت و اجابت [[دعا]] است که از فضیلت خاصی برخوردار بوده و [[قرآن کریم]] در این ماه بر [[پیامبر اسلام|رسول خدا]] (صلی الله علیه و آله) نازل شده است. در [[شریعت]] [[اسلام]]، [[روزه]] در این ماه بر کسانی که توانایی بر آن دارند [[واجب]] است و همچنین در روایات، اعمال و عبادت‌های فراوانی برای این ماه ذکر شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==رمضان در لغت== &lt;br /&gt;
واژه «رمضان» از ریشه «رمض» و به معنای شدت تابش آفتاب بر خاک است. گفته می شود علت این تسمیه آن است که عرب ماه‌ها را با زمانى که در آن واقع شوند نامگذارى کرده‌ اند و در زمان نامگذاری ماه رمضان، گرما شدت داشته است.&amp;lt;ref&amp;gt; قاموس قرآن، ج۴، ص۱۲۳ &amp;lt;/ref&amp;gt; در برخی روایات رمضان یکی از اسمهای [[الله|خداوند]] دانسته شده است.&amp;lt;ref&amp;gt; الکافی، ج‌۷، ص، ۳۹۰ &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
==وقایع ماه رمضان==&lt;br /&gt;
'''پیش از اسلام:'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نزول کتب مقدس [[تقویم: نزول كتاب آسماني صحف بر ابراهيم خليل الله علیه السلام|صحف]]، [[نزول کتاب آسمانی انجیل بر حضرت عیسی علیه السلام|انجیل]]، [[نزول کتاب آسمانی تورات بر حضرت موسی علیه السلام|تورات]] و [[تقویم: نزول زبور بر حضرت داوود علیه السلام|زبور]]؛ همچنین [[وفات حضرت موسی علیه السلام|وفات &amp;quot;حضرت موسی علیه السلام&amp;quot;]] و وصی ایشان حضرت &amp;quot;[[یوشع بن نون]]&amp;quot;، [[تقویم: به آسمان رفتن حضرت عيسي علیه السلام|عروج حضرت عیسی علیه السلام به آسمان]] و ولادت &amp;quot;[[حضرت یحیی علیه السلام|حضرت یحیی علیه السلام]]&amp;quot; از اتفاقاتی است که گفته شده در ماه رمضان رخ داده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''برخی از وقایع  مهم تاریخ اسلام که در این ماه به وقوع پیوسته است:'''&lt;br /&gt;
*[[وفات حضرت خدیجه علیها السلام|وفات &amp;quot;حضرت خدیجه کبری علیهاالسلام&amp;quot;]] در [[۱۰ رمضان]] سال ۱۰ [[مبعث حضرت محمد صلی الله علیه و آله|بعثت]]  &lt;br /&gt;
* [[معراج]] &amp;quot;[[پیامبر اسلام|پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله]]&amp;quot; در [[۱۷ رمضان]] سال ۱۲ [[مبعث حضرت محمد صلی الله علیه و آله|بعثت]]&lt;br /&gt;
*[[پیمان برادری میان مسلمانان|ایجاد عقد اخوت میان مسلمانان از سوی &amp;quot;پیامبر صلی الله علیه و آله&amp;quot;]]و همچنین بین &amp;quot;[[پیامبر صلی الله علیه و آله]]&amp;quot; و &amp;quot;[[امام علی علیه السلام]]&amp;quot; در [[۱۲ رمضان]] سال ۱ ق. &lt;br /&gt;
* [[ولادت امام حسن علیه السلام]] در [[۱۵ رمضان]] سال ۳ ق.&lt;br /&gt;
*[[ضربت خوردن حضرت علی علیه السلام در مسجد کوفه|ضربت خوردن حضرت علی علیه‌السلام در مسجد کوفه]]&amp;lt;ref&amp;gt;امام علی علیه‌السّلام از ولادت تا شهادت، ص ۶۲۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; در [[۱۹ رمضان]] سال ۴۰ ق.&lt;br /&gt;
*[[شهادت امام علی علیه السلام|شهادت امیرالمؤمنین امام علی علیه السلام]]، قصاص &amp;quot;[[ابن ملجم مرادی|ابن‌ملجم مرادی]]&amp;quot; قاتل &amp;quot;[[امام علی علیه السلام]]&amp;quot; و [[آغاز خلافت امام حسن علیه السلام|آغاز خلافت امام حسن مجتبی علیه السلام]] در [[۲۱ رمضان]] سال ۴۰ ق.&lt;br /&gt;
* رسیدن ۱۵۰ نامه از کوفیان به &amp;quot;[[امام حسین علیه السلام]]&amp;quot; توسط &amp;quot;[[قیس بن مسهر صیداوی|قیس بن مُسْهِر]]&amp;quot;، &amp;quot;عبدالرحمان ارحبی&amp;quot; و &amp;quot;عُمارَة سَلُولی&amp;quot; در ۱۲ رمضان سال ۶۰ ق. &lt;br /&gt;
* حرکت &amp;quot;[[مسلم بن عقیل]]&amp;quot; سفیر &amp;quot;[[امام حسین علیه السلام]]&amp;quot; به سوی [[کوفه]] در [[۱۵ رمضان]] سال ۶۰ ق.&lt;br /&gt;
* شهادت &amp;quot;[[مختار ثقفی|مختار بن ابوعبیده ثقفی]]&amp;quot; رهبر قیام خونخواهی &amp;quot;امام حسین علیه‌السلام&amp;quot;&amp;lt;ref&amp;gt;اسدالغابة، ج‌ ۴، ص ۳۴۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; در [[۱۴ رمضان]] سال ۶۷ ق.&lt;br /&gt;
* تحمیل &amp;quot;[[ولایتعهدی امام رضا علیه السلام|ولایت‌عهدی]]&amp;quot; بر &amp;quot;[[امام رضا علیه السلام]]&amp;quot; توسط &amp;quot;[[مأمون|مأمون عباسی]]&amp;quot; در [[۶ رمضان]] سال ۲۰۱ ق. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''بخشی از حوادث مهم تاریخ معاصر، که در این ماه به وقوع پیوسته است:'''&lt;br /&gt;
*۱۳۹۲ ق. پایان تألیف تفسیر شریف &amp;quot;[[المیزان فی تفسیر القرآن|المیزان فی تفسیر القرآن]]&amp;quot; اثر &amp;quot;[[علامه طباطبایی]]&amp;quot;: '''[[۲۳ رمضان]]'''&lt;br /&gt;
*۱۳۹۸ ق. مفقود شدن &amp;quot;[[امام موسی صدر|سید موسی صدر]]&amp;quot; رهبر مبارز شیعیان [[لبنان]] در [[لیبی]]: '''[[۲۵ رمضان]]'''&lt;br /&gt;
*۱۳۹۹ ق. اقامه اولین نماز جمعه رسمی [[جمهوری اسلامی ایران]] در [[تهران]] به امامت &amp;quot;[[سید محمود طالقانی]]&amp;quot; (۵ مرداد ۱۳۵۸ ش): '''[[۳ رمضان]]'''&lt;br /&gt;
* ۱۴۰۰ ق. مرگ &amp;quot;محمدرضا پهلوی&amp;quot;، آخرین شاه [[ایران]]، در [[مصر]] (۵ مرداد، ۱۳۵۹ ش): '''[[۱۴ رمضان]]'''&lt;br /&gt;
*۱۴۰۲ ق. شهادت &amp;quot;[[شهید صدوقی|محمد صدوقی]]&amp;quot; از روحانیان فعال در انقلاب اسلامی ایران، امام جمعه و نماینده مردم [[یزد]] در مجلس خبرگان قانون اساسی (۱۱ تیر ۱۳۶۱ ش)&amp;lt;ref&amp;gt;گلشن ابرار، ج ۲، ص ۸۸۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;: '''[[۱۰ رمضان]]'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''[[فهرست وقایع ماه رمضان|مشاهده فهرست وقایع ماه رمضان]]'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==فضیلت ماه رمضان== &lt;br /&gt;
ماه رمضان تنها ماهی است که نام آن در [[قرآن]] آمده و در بین ماههای قمری برای مسلمانان از اهمیت بیشتری بر خوردار است. ماه رمضان در روایات اسلامی برترین ماه&amp;lt;ref&amp;gt; بحار الانوار، ج۹۳، ص۳۴۹ &amp;lt;/ref&amp;gt; و ماه خدا&amp;lt;ref&amp;gt; الکافی، ج‌۷، ص۳۷۹ &amp;lt;/ref&amp;gt; و ماه میهمانی خدا&amp;lt;ref&amp;gt; امالی شیخ صدوق، ص۹۳ &amp;lt;/ref&amp;gt; دانسته شده است. [[شب قدر]] که برترین شب سال است در این ماه قرار دارد&amp;lt;ref&amp;gt; سوره قدر، آیات: ۱ تا ۴ &amp;lt;/ref&amp;gt; و [[قرآن کریم]] در این ماه به صورت دفعی بر [[پیامبر اسلام|رسول خدا]] صلی الله علیه و آله نازل شده است: «شَهْرُ رَمَضَانَ الَّذِی أُنْزِلَ فِیهِ الْقُرْآنُ...».&amp;lt;ref&amp;gt; سوره بقره، آیه ۱۸۵ &amp;lt;/ref&amp;gt; همچنین در این ماه «[[روزه]]» بر مسلمانان [[واجب]] شده است.&amp;lt;ref&amp;gt; سوره بقره، آیه ۱۸۳ &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[شیخ صدوق]] به [[سند حدیث|سند]] معتبر، از [[امام رضا علیه السلام|حضرت رضا]] علیه السّلام از پدران بزرگوارش، از [[امیرالمومنین|حضرت امیرالمؤمنین]] علیه السّلام روایت کرده که: روزی [[رسول خدا]] صلّی اللّه و علیه وآله برای ما [[خطبه]] ای خواند و در آن خطبه فرمود: ای مردم ماه خدا با برکت و رحمت و آمرزش به سوی شما روی آورده، ماهی که نزد خدا بهترین ماه ها، و روزهایش بهترین روزها، و شبهایش بهترین شبها و ساعاتش بهترین ساعت هاست، و آن ماهی است که شما را در آن به سوی میهمانی خدا خوانده اند، و در آن از اهل کرامت خدا شده اید، نفس های شما در آن ماه پاداش [[تسبیح]]، و خواب شما [[ثواب]] عبادت، و اعمال شما پذیرفته، و دعاهای شما مستجاب است. از پروردگار خویش با نیّت های صادقانه و دل های پاکیزه از گناهان و صفات ناپسند درخواست کنید که به شما برای روزه داشتن در آن و [[تلاوت قرآن]] توفیق دهد، همانا بدبخت و بدعاقبت کسی است که در این ماه بزرگ از آمرزش خدا محروم شود.... و بدانید حق تعالی به عزّت و جلال خود سوگند یاد کرده، که نمازگزاران و سجده کنندگان در این ماه را عذاب ننماید، و آنان را در [[قیامت]] به آتش [[دوزخ]] نترساند. ای مردم هرکه از شما روزه دار مؤمنی را در این ماه [[افطار]] دهد، برای او نزد خدا ثواب آزاد کردن بنده و آمرزش گناهان پیشین خواهد بود... ای مردم هرکه [[اخلاق]] خود را در این ماه نیکو کند، آسان و راحت بر [[صراط]] بگذرد روزی که قدم ها بر ان بلغزد، و هرکه در این ماه بر به کار گرفتن غلام و کنیز خویش آسان گیرد، خدا در قیامت حساب او را آسان کند، و هرکه در این ماه شرّ خود را از مردم بازدارد، حق تعالی خشم خویش را در قیامت از او بازدارد و هرکه در این ماه [[یتیم نوازی|یتیم]] بی پدری را نوازش کند، خدا در قیامت او را گرامی دارد و هرکه در این ماه به خویشان خود [[صله رحم|صله]] و [[احسان]] کند، خدا در قیامت او را به مهر خود پیوند دهد، و هرکه از خویشان خود احسان را قطع کند، خدا در قیامت رحمت خود را از او بردارد، و هرکه در این ماه نماز [[مستحب]] بجا آورد، خدا برای او برات بیزاری از آتش دوزخ ثبت کند....&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از جابر بن یزید از [[امام باقر]] علیه السّلام روایت شده که [[پیامبر اسلام|حضرت رسول]] صلّی اللّه و علیه وآله به [[جابر بن عبدالله انصاری|جابر بن عبداللّه]] فرمود: ای جابر این ماه ماه رمضان است، هرکه روزه بدارد روزش را، و به عبادت بایستد بخشی از شبش را، و شکم و شهوت خویش را از [[حرام]] باز دارد، و زبانش را حفظ کند، از گناهانش بیرون رود همچون بیرون رفتن از ماه رمضان. جابر گوید: گفتم: یا رسول اللّه چه نیکوست این حدیثی که فرمودی! حضرت فرمود: ای جابر چه دشوار است این شرط هایی که گفتم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==وقایع ماه رمضان==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی از حوادث و رویدادهای مهم این ماه عبارتند از:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*وفات [[ابوطالب علیه السلام|حضرت ابوطالب]] در [[۷ رمضان|هفتم رمضان]] سال دهم [[مبعث حضرت محمد صلی الله علیه و آله|بعثت]].&lt;br /&gt;
*[[تقویم: وفات حضرت خديجه كبري سلام الله علیها|وفات حضرت خدیجه]] در [[۱۰ رمضان|دهم رمضان]] سال دهم بعثت.&lt;br /&gt;
*عقد [[برادری|اخوت]] و پیمان برادری میان مسلمان و ایجاد اخوت اسلامی بین [[پیامبر اسلام|پیامبر]] صلی الله علیه وآله و [[امام علی]] علیه‌السلام.&lt;br /&gt;
*[[ولادت امام حسن علیه السلام|ولادت امام حسن‌ مجتبی]] علیه‌السلام در [[۱۵ رمضان|نیمه رمضان]]، [[سال دوم هجرت|سال دوم هجری]].&lt;br /&gt;
*[[جنگ بدر]] در سال دوم هجری.&lt;br /&gt;
*[[فتح مکه]] در سال هشتم هجری.&lt;br /&gt;
*[[شهادت امام علی علیه السلام|شهادت امام علی]] علیه السلام در [[۲۱ رمضان|بیست و یکم رمضان]] سال چهلم هجری.&amp;lt;ref&amp;gt; بر گرفته از کتاب رمضان در تاریخ، لطف الله صافی. &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*[[بیعت]] مردم به [[ولایتعهدى امام رضا علیه السلام|ولایت‌‌عهدی]] [[امام رضا]] علیه‌السلام در سال ۲۰۱ هجری.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==اعمال ماه رمضان==&lt;br /&gt;
به طور کلی آداب و اعمالی در ماه مبارک رمضان [[واجب]] یا [[مستحب]] شمرده شده است، از جمله:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*[[واجب]] شدن [[روزه]] بر کسانی که توانایی بر آن دارند: [[امام سجاد علیه السلام|امام سجاد]] علیه السلام: خداوند پنج چیز را واجب کرده است -و جز نیکو و زیبا، واجب نکرده است-: [[نماز]]، [[زکات]]، [[حج]]، روزه و [[ولایت]] ما [[اهل البیت|اهل بیت]].&amp;lt;ref&amp;gt; بحار الأنوار، ج‌۲۳، ص۱۰۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*[[تلاوت قرآن]]: [[رسول خدا]] می فرمایند: پاداش خواندن یک آیه از [[قرآن]] در این ماه به اندازه [[ختم قرآن]] در ماههای دیگر است.&amp;lt;ref&amp;gt; امالی شیخ صدوق، ص۹۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*[[انفاق]]: [[امام صادق علیه السلام|امام صادق]] علیه السلام: هر کس در ماه رمضان [[صدقه]] اى بدهد، خداوند هفتاد نوع بلا را از او بر مى گرداند.&amp;lt;ref&amp;gt; ثواب الأعمال و عقاب الأعمال، شیخ صدوق, ص:۱۴۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*[[اعتکاف]]: [[پیامبر خدا]] صلى الله علیه و آله: اعتکاف ده روز ماه رمضان، برابر دو [[حج]] و دو [[عمره]] است.&amp;lt;ref&amp;gt; من لا یحضره الفقیه، ج‌۲، ص: ۱۸۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*[[افطار|افطاری]] دادن به روزه داران: [[امام موسی کاظم علیه السلام|امام کاظم]] علیه السلام: افطاری دادن به برادر روزه دارت از روزه گرفتن برای تو بهتر است.&amp;lt;ref&amp;gt; الکافی، ج‌۷، ص: ۳۸۷. &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*[[نماز]]: امام صادق علیه السلام: چون ماه رمضان مى آمد، پیامبر خدا بر نمازش مى افزود. من نیز مى افزایم؛ پس شما هم بیفزایید.&amp;lt;ref&amp;gt; تهذیب الأحکام، ج‌۳، ص: ۶۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*[[دعا]]، [[توبه]]، [[استغفار]]: [[امام على]] علیه السلام: در ماه رمضان، زیاد دعا و استغفار کنید؛ امّا دعا، که به سبب آن بلا از شما دور مى شود، و امّا استغفار، که گناهانتان را محو مى کند.&amp;lt;ref&amp;gt; الکافی، ج‌۷، ص: ۴۴۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*اجتناب از [[گناه|گناهان]] و [[حرام|محرمات]] الهی: امام على علیه السلام: گفتم اى پیامبر خدا! برترینِ کارها در این ماه چیست؟ فرمود: «اى ابو الحسن! برترینِ کارها در این ماه، پرهیز از [[حرام]] هاى خداست».&amp;lt;ref&amp;gt; امالی شیخ صدوق، ص۹۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*انجام کارهای نیک: [[پیامبر اسلام|پیامبر خدا]] صلى الله علیه و آله: کسى که در ماه رمضان یکى از کارهاى نیک را انجام دهد، همچون کسى است که هفتاد واجب از واجبات خدا را انجام داده است و هر کس در این ماه، واجبى از واجبات خدا را انجام دهد، همچون کسى است که هفتاد واجب از واجبات خداى متعال را در ماه هاى دیگر انجام داده است.&amp;lt;ref&amp;gt; امالی شیخ صدوق، ص۴۱. &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''اعمال مشترک ماه مبارک رمضان:'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بخش اول: اعمالی که مستحب است در هر شب و هر روز این ماه بجا آورده شود. [[سید ابن طاووس]] از [[امام صادق]] علیه السّلام روایت کرده که فرمود: در ماه رمضان از اوّل آن تا آخر آن پس از هر فریضه بخوان: {{متن حدیث|«اللَّهُمَّ ارْزُقْنِی حَجَّ بَیْتِکَ الْحَرَامِ، فِی عَامِی هَذَا وَ فِی کُلِّ عَامٍ، مَا أَبْقَیْتَنِی فِی یُسْرٍ مِنْکَ وَ عَافِیَةٍ وَ سَعَةِ رِزْقٍ، وَ لا تُخْلِنِی مِنْ تِلْکَ الْمَوَاقِفِ الْکَرِیمَةِ، وَ الْمَشَاهِدِ الشَّرِیفَةِ، وَ زِیَارَةِ قَبْرِ نَبِیِّکَ، صَلَوَاتُکَ عَلَیْهِ وَ آلِهِ، وَ فِی جَمِیعِ حَوَائِجِ الدُّنْیَا وَ الْآخِرَةِ فَکُنْ لِی، اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ فِیمَا تَقْضِی وَ تُقَدِّرُ، مِنَ الْأَمْرِ الْمَحْتُومِ فِی لَیْلَةِ الْقَدْرِ، مِنَ الْقَضَاءِ الَّذِی لا یُرَدُّ وَ لا یُبَدَّلُ، أَنْ تَکْتُبَنِی مِنْ حُجَّاجِ بَیْتِکَ الْحَرَامِ، الْمَبْرُورِ حَجُّهُمْ، الْمَشْکُورِ سَعْیُهُمْ، الْمَغْفُورِ ذُنُوبُهُمْ، الْمُکَفَّرِ عَنْهُمْ سَیِّئَاتُهُمْ، وَ اجْعَلْ فِیمَا تَقْضِی وَ تُقَدِّرُ، أَنْ تُطِیلَ عُمُرِی، وَ تُوَسِّعَ عَلَیَّ رِزْقِی، وَ تُؤَدِّیَ عَنِّی أَمَانَتِی وَ دَیْنِی، آمِینَ َبَّ الْعَالَمِینَ»}}.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و پس از نمازهای واجب بخوان: {{متن حدیث|«یَا عَلِیُّ یَا عَظِیمُ، یَا غَفُورُ یَا رَحِیمُ، أَنْتَ الرَّبُّ الْعَظِیمُ، الَّذِی لَیْسَ کَمِثْلِهِ شَیْءٌ، وَ هُوَ السَّمِیعُ الْبَصِیرُ. وَ هَذَا شَهْرٌ عَظَّمْتَهُ وَ کَرَّمْتَهُ، وَ شَرَّفْتَهُ وَ فَضَّلْتَهُ عَلَی الشُّهُورِ، وَ هُوَ الشَّهْرُ الَّذِی فَرَضْتَ صِیَامَهُ عَلَیَّ وَ هُوَ شَهْرُ رَمَضَانَ، الَّذِی أَنْزَلْتَ فِیهِ الْقُرْآنَ، هُدًی لِلنَّاسِف وَ بَیِّنَاتٍ مِنَ الْهُدَی وَ الْفُرْقَانِ، وَ جَعَلْتَ فِیهِ لَیْلَةَ الْقَدْرِ، وَ جَعَلْتَهَا خَیْرا مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ ؛ فَیَا ذَا الْمَنِّ وَ لا یُمَنُّ عَلَیْکَ، مُنَّ عَلَیَّ بِفَکَاکِ رَقَبَتِی مِنَ النَّارِ، فِیمَنْ تَمُنُّ عَلَیْهِ وَ أَدْخِلْنِی الْجَنَّةَ بِرَحْمَتِکَ یَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِینَ»}}.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شیخ کفعمی در «مصباح» و «بلد الامین» و شیخ شهید در مجموعه خود از حضرت رسول صلّی اللّه و علیه و آله و سلّم روایت کرده اند که آن حضرت فرمود: هرکه این دعا را در ماه رمضان، پس از هر نماز واجب بخواند، حق تعالی گناهان او را تا روز قیامت بیامرزد. و آن دعا این است: {{متن حدیث|«اللَّهُمَّ أَدْخِلْ عَلَی أَهْلِ الْقُبُورِ السُّرُورَ. اللَّهُمَّ أَغْنِ کُلَّ فَقِیرٍ. اللَّهُمَّ أَشْبِعْ کُلَّ جَائِعٍ اللَّهُمَّ اکْسُ کُلَّ عُرْیَانٍ. اللَّهُمَّ اقْضِ دَیْنَ کُلِّ مَدِینٍ. اللَّهُمَّ فَرِّجْ عَنْ کُلِّ مَکْرُوبٍ. اللَّهُمَّ رُدَّ کُلَّ غَرِیبٍ. اللَّهُمَّ فُکَّ کُلَّ أَسِیرٍ. اللَّهُمَّ أَصْلِحْ کُلَّ فَاسِدٍ مِنْ أُمُورِ الْمُسْلِمِینَ. اللَّهُمَّ اشْفِ کُلَّ مَرِیضٍ. اللَّهُمَّ سُدَّ فَقْرَنَا بِغِنَاکَ. اللَّهُمَّ غَیِّرْ سُوءَ حَالِنَا بِحُسْنِ حَالِکَ. اللَّهُمَّ اقْضِ عَنَّا الدَّیْنَ، وَ أَغْنِنَا مِنَ الْفَقْرِ إِنَّکَ عَلَی کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ»}}.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بخش دوم: اعمالی است که باید در شبهای رمضان بجا آورد، و آن چند عمل است: اوّل: افطار نمودن و مستحبّ است پس از نماز شام افطار کند مگر آنکه ضعف بر او چیره شده باشد، یا جمعی جهت افطار منتظر او باشند، دوّم: با غذایی پاکیزه از حرام و شبهه افطار کند، و بهتر است با خرمای حلال روزه خود را بگشاید، تا ثواب نمازش چهار صد برابر گردد، و به خرما، آب، رطب شیر، حلوا، نبات، آب گرم، به هر کدام که افطار کند خوب است. سوم: در وقت افطار دعاهای ویژه آن را بخواند، از جمله بگوید: {{متن حدیث|«اَللَّهُمَّ لَکَ صُمْتُ، وَ عَلَی رِزْقِکَ أَفْطَرْتُ، وَ عَلَیْکَ تَوَکَّلْتُ»}}. تا خدا ثواب هرکسی را که در این روز روزه داشته به او عطا کند و اگر دعای {{متن حدیث|«اللَّهُمّ ربَّ النّور العظیمِ»} را که سیّد و کفعمی روایت کرده اند بخواند فضیلت بسیار یابد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بخش سوّم: اعمال سحرهای ماه مبارک رمضان و آن چند عمل است: اوّل: سحری خوردن، و آن را ترک نکند گرچه به خوردن یک خرمای خشک، یا نوشیدن شربتی از آب باشد، و بهترین سحریها سویق یعنی قاووت و خرماست، و در خبر وارد شده: که خدا و فرشتگان صلوات می فرستند بر آنهایی که در سحرها استغفار می کنند، و سحری می خورند. دوم: هنگام خوردن سحری سوره {{متن قرآن|«انِّا اَنزَلناهُ»}} را بخواند. سوم: [[دعای سحر]]؛ دعای عظیم الشأنی را که از [[امام رضا]] علیه السّلام روایت شده بخواند، آن حضرت فرموده است: این دعا دعایی است که [[امام باقر]] علیه السّلام در سحرهای ماه رمضان می خواندند: {{متن حدیث|«اَللّٰهُمَّ إِنِّى أَسْأَلُكَ مِنْ بَهائِكَ بِأَبْهاهُ، وَ كُلُّ بَهائِكَ بَهِيٌّ، اَللّٰهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ بِبَهائِكَ كُلِّهِ ...»}} آنگاه هر حاجت که داری از خدا بخواه، که به یقین براورده خواهد شد. چهارم: [[دعای ابوحمزه ثمالی]]؛ در کتاب «[[مصباح المتهجد (کتاب)|مصباح]]» [[شیخ طوسی]] به نقل از [[ابوحمزه ثمالی]] آمده است که [[امام زین العابدین]] علیه السّلام در ماه رمضان بیشتر شب را به نماز می ایستاد و چون سحر می رسید این دعا را می خواند: {{متن حدیث|«إِلٰهِى لَاتُؤَدِّبْنِى بِعُقُوبَتِكَ، وَ لَا تَمْكُرْ بِى فِى حِيلَتِكَ ...»}}.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''اعمال شبهای قدر:'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اعمال شبهای قَدر بر دو نوع است: یکی از آن دو نوع اعمالی که در هر سه شب باید انجام داد، و دیگر اعمالی که مخصوص به هر یک از شبهای قَدر است. اعمالی است که در هر سه شب باید انجام داد، و آن چند عمل است: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اوّل: [[غسل]] کردن. [[علامه مجلسی]] فرموده بهتر است غسل این شبها در هنگام غروب آفتاب انجام گیرد، که نماز شام را با غسل بخواند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دوم: دو رکعت [[نماز]] که در هر رکعت پس از [[سوره حمد]]، هفت مرتبه [[سوره توحید]] خوانده، و پس از فراغت از نماز هفتاد مرتبه بگوید: أَسْتَغْفِرُ اللّه وَ أَتوبُ الَیْهِ.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سوم: قرآن مجید را باز کند و در برابر خود گرفته و بگوید: {{متن حدیث|«اَللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ بِکِتَابِکَ الْمُنْزَلِ وَ مَا فِیهِ، وَ فِیهِ اسْمُکَ الْأَکْبَرُ، وَ أَسْمَاؤُکَ الْحُسْنَی، وَ مَا یُخَافُ وَ یُرْجَی، أَنْ تَجْعَلَنِی مِنْ عُتَقَائِکَ مِنَ النَّارِ»}}. سپس هر حاجت که دارد بخواهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چهارم: قرآن مجید را روی سر بگذارد و بگوید: {{متن حدیث|«اَللَّهُمَّ بِحَقِّ هَذَا الْقُرْآنِ، وَ بِحَقِّ مَنْ أَرْسَلْتَهُ بِهِ، وَ بِحَقِّ کُلِّ مُؤْمِنٍ مَدَحْتَهُ فِیهِ، وَ بِحَقِّکَ عَلَیْهِمْ، فَلا أَحَدَ أَعْرَفُ بِحَقِّکَ مِنْکَ»}}. سپس ده مرتبه: بگوید: {{متن حدیث|«بِکَ یَا اللَّهُ»}} و ده مرتبه: {{متن حدیث|«بِمُحَمَّدٍ»}} و ده مرتبه: {{متن حدیث|«بِعَلِیٍّ»}} وده مرتبه: {{متن حدیث|«بِفَاطِمَةَ»}} و ده مرتبه: {{متن حدیث|«بِالْحَسَنِ»}} و ده مرتبه: {{متن حدیث|«بِالْحُسَیْنِ»}} و ده مرتبه: {{متن حدیث|«بِعَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ»}} و ده مرتبه: {{متن حدیث|«بِمُحَمَّدِ بْنِ عَلِیٍّ»}} و ده مرتبه: {{متن حدیث|«بِجَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ»}} و ده مرتبه: {{متن حدیث|«بِمُوسَی بْنِ جَعْفَرٍ»}} و ده مرتبه: {{متن حدیث|«بِعَلِیِّ بْنِ مُوسَی»}} و ده مرتبه: {{متن حدیث|«بِمُحَمَّدِ بْنِ عَلِیٍّ»}} و ده مرتبه: {{متن حدیث|«بِعَلِیِّ بْنِ مُحَمَّدٍ»}} و ده مرتبه: {{متن حدیث|«بِالْحَسَنِ بْنِ عَلِیٍّ»}} و ده مرتبه: {{متن حدیث|«بِالْحُجَّةِ»}}. پس هر حاجتی که داری از خدا بخواه. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پنجم: [[زیارت امام حسین علیه السلام در شب قدر|زیارت امام حسین]] علیه السّلام را کند. ششم: این شبها را احیا بدارد، روایت شده هرکه شب قَدر را احیا بدارد، گناهانش آمرزیده می شود. هفتم: صد رکعت نماز بجا آورد، که فضلیت بسیار دارد و بهتر آن است که در هر رکعت پس از سوره حمد، ده مرتبه توحید بخواند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امّا اعمال شب نوزدهم چند چیز است: اوّل: گفتن صد مرتبه: أَسْتَغْفِرُ اللَّهَ رَبِّی وَ أَتُوبُ إِلَیْهِ. دوم: گفتن صد مرتبه: {{متن حدیث|«اَللَّهُمَّ الْعَنْ قَتَلَةَ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ»}}. سوم: دعای {{متن حدیث|«یا ذَا الذَّی کانَ ...»}} را که در قسم چهارم گذشت بخواند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شب بیست ویکم: فضیلت این شب نورانی از شب نوزدهم بیشتر است و باید اعمال این شب را، از غسل و احیا و زیارت و نماز هفت سوره «توحید» و قرآن بر سر گرفتن و صد رکعت نماز و دعای جوشن کبیر و غیر آنها را انجام دهد و در غسل و احیا و سعی در عبادت، در این شب و شب بیست وسوم اصرار ورزد. [[شیخ مفید]] فرموده: در این شب [[صلوات]] بسیار فرست و در نفرین بر ستم کنندگان به آل محمّد علیهم السّلام و [[لعن]] فرستادن بر قاتل [[امیرالمؤمنین]] علیه السّلام سعی و کوشش کن. و خواندن زیارت آن جناب در روز بیست ویکم مناسب است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اعمال شب بیست وسوم: این شب از دو شب قَدر گذشته افضل است، و برای این شب غیر از اعمالی که با دو شب قَدر گذشته مشترک است چند عمل دیگر است: اوّل: خواندن [[سوره عنکبوت]] و [[سوره روم]] که [[امام صادق]] علیه السّلام سوگند یاد کردند که خواننده این دو سوره در این شب از اهل [[بهشت]] خواهد بود. دوم: خواندن [[سوره دخان]] سوم: هزار مرتبه خواندن [[سوره قدر]]. [[شیخ طوسی]] در کتاب «[[تهذیب الأحکام (کتاب)|تهذیب]]» از ابوبصیر از [[امام صادق]] علیه السّلام روایت کرده که آن حضرت فرمود: در شبی که امید می رود شب قدر باشد، صد رکعت نماز بخوان در هر رکعت پس از سوره «حَمد» ده مرتبه: سوره «توحید» را قرائت کن.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شب آخر ماه: شب بسیار مبارکی است، و برای این شب چند عمل وارد است: اوّل: غسل. دوم: زیارت امام حسین علیه السّلام. سوم: خواندن سوره های «[[سوره انعام|انعام]]» و «[[سوره کهف|کهف]]» و «[[سوره یس (یاسین)|یس]]» و گفتن صد مرتبه: أَسْتَغْفِرُ اللَّهَ وَ أَتُوبُ إِلَیْهِ.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*[[قاموس قرآن قرشی|قاموس قرآن‌]]، على اکبر قرشى بنایى، تهران‌، دار الکتب الاسلامیة، چاپ ششم، ‌۱۴۱۲ ق‌.&lt;br /&gt;
*[[ثواب الأعمال|ثواب الأعمال و عقاب الأعمال‌]]، شیخ صدوق، قم، دار الشریف الرضی للنشر، چاپ دوم‌، ۱۴۰۶ ق‌.&lt;br /&gt;
*[[الکافی|الکافی]]، شیخ کلینى، قم‌، دار الحدیث‌، چاپ اول‌، ۱۴۲۹ ق.&lt;br /&gt;
*[[بحارالأنوار|بحار الأنوار]]، علامه مجلسى، بیروت، دار إحیاء التراث العربی،‌ چاپ دوم‌، ۱۴۰۳ ق‌.&lt;br /&gt;
*[[الأمالی شیخ صدوق|امالی]]، شیخ صدوق، ‌تهران‌، کتابچى، ‌چاپ ششم، ‌۱۳۷۶ ش.&lt;br /&gt;
*[[تهذیب الأحکام|تهذیب الأحکام]]، شیخ طوسى، ‌تهران‌، دار الکتب الإسلامیه، ‌چاپ چهارم،‌ ۱۴۰۷ ق.&lt;br /&gt;
*[[من لایحضره الفقیه|من لا یحضره الفقیه‌]]، شیخ صدوق، دفتر انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم،‌ چاپ دوم، ‌‌۱۴۱۳ ق‌.&lt;br /&gt;
*[[مفاتیح الجنان]]، شیخ عباس قمی، ص ۴۳۹-۵۸۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پیوندها==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*[http://ahlolbait.com/%D9%88%DB%8C%DA%98%D9%87-%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D9%87%D8%A7/%D9%88%DB%8C%DA%98%D9%87-%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D9%86%D8%A7%D8%B3%D8%A8%D8%AA%DB%8C/%D9%85%D8%A7%D9%87-%D8%B1%D9%85%D8%B6%D8%A7%D9%86 ویژه نامه ماه مبارک رمضان]&lt;br /&gt;
*[[فهرست وقایع ماه رمضان]]&lt;br /&gt;
*[[اعمال ماه رمضان]]&lt;br /&gt;
*[[شب قدر]]&lt;br /&gt;
*[[روزه]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:ماه های قمری]]&lt;br /&gt;
[[رده:ماه رمضان]]&lt;br /&gt;
[[رده: مقاله های مهم]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{سنجش کیفی&lt;br /&gt;
|سنجش=شده&lt;br /&gt;
|شناسه= خوب&lt;br /&gt;
|عنوان بندی مناسب= خوب&lt;br /&gt;
|کفایت منابع و پی نوشت ها= خوب&lt;br /&gt;
|رعایت سطح مخاطب عام= خوب&lt;br /&gt;
|رعایت ادبیات دانشنامه ای= خوب&lt;br /&gt;
|جامعیت= متوسط &lt;br /&gt;
|رعایت اختصار= خوب&lt;br /&gt;
|سیر منطقی= خوب&lt;br /&gt;
|کیفیت پژوهش= خوب&lt;br /&gt;
|رده= دارد&lt;br /&gt;
}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mohammadi</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D9%85%D8%A7%D9%87_%D8%B1%D9%85%D8%B6%D8%A7%D9%86&amp;diff=169460</id>
		<title>ماه رمضان</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D9%85%D8%A7%D9%87_%D8%B1%D9%85%D8%B6%D8%A7%D9%86&amp;diff=169460"/>
		<updated>2026-09-12T10:10:24Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Mohammadi: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{خوب}}{{رمضان}}&lt;br /&gt;
'''«ماه مبارک رمضان»''' نهمین ماه از [[ماه های قمری|ماه‌های قمری]]، ماه رحمت، مغفرت و اجابت [[دعا]] است که از فضیلت خاصی برخوردار بوده و [[قرآن کریم]] در این ماه بر [[پیامبر اسلام|رسول خدا]] (صلی الله علیه و آله) نازل شده است. در [[شریعت]] [[اسلام]]، [[روزه]] در این ماه بر کسانی که توانایی بر آن دارند [[واجب]] است و همچنین در روایات، اعمال و عبادت‌های فراوانی برای این ماه ذکر شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==رمضان در لغت== &lt;br /&gt;
واژه «رمضان» از ریشه «رمض» و به معنای شدت تابش آفتاب بر خاک است. گفته می شود علت این تسمیه آن است که عرب ماه‌ها را با زمانى که در آن واقع شوند نامگذارى کرده‌ اند و در زمان نامگذاری ماه رمضان، گرما شدت داشته است.&amp;lt;ref&amp;gt; قاموس قرآن، ج۴، ص۱۲۳ &amp;lt;/ref&amp;gt; در برخی روایات رمضان یکی از اسمهای [[الله|خداوند]] دانسته شده است.&amp;lt;ref&amp;gt; الکافی، ج‌۷، ص، ۳۹۰ &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
==وقایع ماه رمضان==&lt;br /&gt;
'''پیش از اسلام:'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نزول کتب مقدس [[تقویم: نزول كتاب آسماني صحف بر ابراهيم خليل الله علیه السلام|صحف]]، [[نزول کتاب آسمانی انجیل بر حضرت عیسی علیه السلام|انجیل]]، [[نزول کتاب آسمانی تورات بر حضرت موسی علیه السلام|تورات]] و [[تقویم: نزول زبور بر حضرت داوود علیه السلام|زبور]]؛ همچنین [[وفات حضرت موسی علیه السلام|وفات &amp;quot;حضرت موسی علیه السلام&amp;quot;]] و وصی ایشان حضرت &amp;quot;[[یوشع بن نون]]&amp;quot;، [[تقویم: به آسمان رفتن حضرت عيسي علیه السلام|عروج حضرت عیسی علیه السلام به آسمان]] و ولادت &amp;quot;[[حضرت یحیی علیه السلام|حضرت یحیی علیه السلام]]&amp;quot; از اتفاقاتی است که گفته شده در ماه رمضان رخ داده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''برخی از وقایع  مهم تاریخ اسلام که در این ماه به وقوع پیوسته است:'''&lt;br /&gt;
*[[وفات حضرت خدیجه علیها السلام|وفات &amp;quot;حضرت خدیجه کبری علیهاالسلام&amp;quot;]] در [[۱۰ رمضان]] سال ۱۰ [[مبعث حضرت محمد صلی الله علیه و آله|بعثت]]  &lt;br /&gt;
* [[معراج]] &amp;quot;[[پیامبر اسلام|پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله]]&amp;quot; در [[۱۷ رمضان]] سال ۱۲ [[مبعث حضرت محمد صلی الله علیه و آله|بعثت]]&lt;br /&gt;
*[[پیمان برادری میان مسلمانان|ایجاد عقد اخوت میان مسلمانان از سوی &amp;quot;پیامبر صلی الله علیه و آله&amp;quot;]]و همچنین بین &amp;quot;[[پیامبر صلی الله علیه و آله]]&amp;quot; و &amp;quot;[[امام علی علیه السلام]]&amp;quot; در [[۱۲ رمضان]] سال ۱ ق. &lt;br /&gt;
* [[ولادت امام حسن علیه السلام]] در [[۱۵ رمضان]] سال ۳ ق.&lt;br /&gt;
*[[ضربت خوردن حضرت علی علیه السلام در مسجد کوفه|ضربت خوردن حضرت علی علیه‌السلام در مسجد کوفه]]&amp;lt;ref&amp;gt;امام علی علیه‌السّلام از ولادت تا شهادت، ص ۶۲۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; در [[۱۹ رمضان]] سال ۴۰ ق.&lt;br /&gt;
*[[شهادت امام علی علیه السلام|شهادت امیرالمؤمنین امام علی علیه السلام]]، قصاص &amp;quot;[[ابن ملجم مرادی|ابن‌ملجم مرادی]]&amp;quot; قاتل &amp;quot;[[امام علی علیه السلام]]&amp;quot; و [[آغاز خلافت امام حسن علیه السلام|آغاز خلافت امام حسن مجتبی علیه السلام]] در [[۲۱ رمضان]] سال ۴۰ ق.&lt;br /&gt;
* رسیدن ۱۵۰ نامه از کوفیان به &amp;quot;[[امام حسین علیه السلام]]&amp;quot; توسط &amp;quot;[[قیس بن مسهر صیداوی|قیس بن مُسْهِر]]&amp;quot;، &amp;quot;عبدالرحمان ارحبی&amp;quot; و &amp;quot;عُمارَة سَلُولی&amp;quot; در ۱۲ رمضان سال ۶۰ ق. &lt;br /&gt;
* حرکت &amp;quot;[[مسلم بن عقیل]]&amp;quot; سفیر &amp;quot;[[امام حسین علیه السلام]]&amp;quot; به سوی [[کوفه]] در [[۱۵ رمضان]] سال ۶۰ ق.&lt;br /&gt;
* شهادت &amp;quot;[[مختار ثقفی|مختار بن ابوعبیده ثقفی]]&amp;quot; رهبر قیام خونخواهی &amp;quot;امام حسین علیه‌السلام&amp;quot;&amp;lt;ref&amp;gt;اسدالغابة، ج‌ ۴، ص ۳۴۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; در [[۱۴ رمضان]] سال ۶۷ ق.&lt;br /&gt;
* تحمیل &amp;quot;[[ولایتعهدی امام رضا علیه السلام|ولایت‌عهدی]]&amp;quot; بر &amp;quot;[[امام رضا علیه السلام]]&amp;quot; توسط &amp;quot;[[مأمون|مأمون عباسی]]&amp;quot; در [[۶ رمضان]] سال ۲۰۱ ق. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''بخشی از حوادث مهم تاریخ معاصر، که در این ماه به وقوع پیوسته است:'''&lt;br /&gt;
*۱۳۹۲ ق. پایان تألیف تفسیر شریف &amp;quot;[[المیزان فی تفسیر القرآن|المیزان فی تفسیر القرآن]]&amp;quot; اثر &amp;quot;[[علامه طباطبایی]]&amp;quot;: '''[[۲۳ رمضان]]'''&lt;br /&gt;
*۱۳۹۸ ق. مفقود شدن &amp;quot;[[امام موسی صدر|سید موسی صدر]]&amp;quot; رهبر مبارز شیعیان [[لبنان]] در [[لیبی]]: '''[[۲۵ رمضان]]'''&lt;br /&gt;
*۱۳۹۹ ق. اقامه اولین نماز جمعه رسمی [[جمهوری اسلامی ایران]] در [[تهران]] به امامت &amp;quot;[[سید محمود طالقانی]]&amp;quot; (۵ مرداد ۱۳۵۸ ش): '''[[۳ رمضان]]'''&lt;br /&gt;
* ۱۴۰۰ ق. مرگ &amp;quot;محمدرضا پهلوی&amp;quot;، آخرین شاه [[ایران]]، در [[مصر]] (۵ مرداد، ۱۳۵۹ ش): '''[[۱۴ رمضان]]'''&lt;br /&gt;
*۱۴۰۲ ق. شهادت &amp;quot;[[شهید صدوقی|محمد صدوقی]]&amp;quot; از روحانیان فعال در انقلاب اسلامی ایران، امام جمعه و نماینده مردم [[یزد]] در مجلس خبرگان قانون اساسی (۱۱ تیر ۱۳۶۱ ش)&amp;lt;ref&amp;gt;گلشن ابرار، ج ۲، ص ۸۸۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;: '''[[۱۰ رمضان]]'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''[[فهرست وقایع ماه رمضان|مشاهده فهرست وقایع ماه رمضان]]'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==فضیلت ماه رمضان== &lt;br /&gt;
ماه رمضان تنها ماهی است که نام آن در [[قرآن]] آمده و در بین ماههای قمری برای مسلمانان از اهمیت بیشتری بر خوردار است. ماه رمضان در روایات اسلامی برترین ماه&amp;lt;ref&amp;gt; بحار الانوار، ج۹۳، ص۳۴۹ &amp;lt;/ref&amp;gt; و ماه خدا&amp;lt;ref&amp;gt; الکافی، ج‌۷، ص۳۷۹ &amp;lt;/ref&amp;gt; و ماه میهمانی خدا&amp;lt;ref&amp;gt; امالی شیخ صدوق، ص۹۳ &amp;lt;/ref&amp;gt; دانسته شده است. [[شب قدر]] که برترین شب سال است در این ماه قرار دارد&amp;lt;ref&amp;gt; سوره قدر، آیات: ۱ تا ۴ &amp;lt;/ref&amp;gt; و [[قرآن کریم]] در این ماه به صورت دفعی بر [[پیامبر اسلام|رسول خدا]] صلی الله علیه و آله نازل شده است: «شَهْرُ رَمَضَانَ الَّذِی أُنْزِلَ فِیهِ الْقُرْآنُ...».&amp;lt;ref&amp;gt; سوره بقره، آیه ۱۸۵ &amp;lt;/ref&amp;gt; همچنین در این ماه «[[روزه]]» بر مسلمانان [[واجب]] شده است.&amp;lt;ref&amp;gt; سوره بقره، آیه ۱۸۳ &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[شیخ صدوق]] به [[سند حدیث|سند]] معتبر، از [[امام رضا علیه السلام|حضرت رضا]] علیه السّلام از پدران بزرگوارش، از [[امیرالمومنین|حضرت امیرالمؤمنین]] علیه السّلام روایت کرده که: روزی [[رسول خدا]] صلّی اللّه و علیه وآله برای ما [[خطبه]] ای خواند و در آن خطبه فرمود: ای مردم ماه خدا با برکت و رحمت و آمرزش به سوی شما روی آورده، ماهی که نزد خدا بهترین ماه ها، و روزهایش بهترین روزها، و شبهایش بهترین شبها و ساعاتش بهترین ساعت هاست، و آن ماهی است که شما را در آن به سوی میهمانی خدا خوانده اند، و در آن از اهل کرامت خدا شده اید، نفس های شما در آن ماه پاداش [[تسبیح]]، و خواب شما [[ثواب]] عبادت، و اعمال شما پذیرفته، و دعاهای شما مستجاب است. از پروردگار خویش با نیّت های صادقانه و دل های پاکیزه از گناهان و صفات ناپسند درخواست کنید که به شما برای روزه داشتن در آن و [[تلاوت قرآن]] توفیق دهد، همانا بدبخت و بدعاقبت کسی است که در این ماه بزرگ از آمرزش خدا محروم شود.... و بدانید حق تعالی به عزّت و جلال خود سوگند یاد کرده، که نمازگزاران و سجده کنندگان در این ماه را عذاب ننماید، و آنان را در [[قیامت]] به آتش [[دوزخ]] نترساند. ای مردم هرکه از شما روزه دار مؤمنی را در این ماه [[افطار]] دهد، برای او نزد خدا ثواب آزاد کردن بنده و آمرزش گناهان پیشین خواهد بود... ای مردم هرکه [[اخلاق]] خود را در این ماه نیکو کند، آسان و راحت بر [[صراط]] بگذرد روزی که قدم ها بر ان بلغزد، و هرکه در این ماه بر به کار گرفتن غلام و کنیز خویش آسان گیرد، خدا در قیامت حساب او را آسان کند، و هرکه در این ماه شرّ خود را از مردم بازدارد، حق تعالی خشم خویش را در قیامت از او بازدارد و هرکه در این ماه [[یتیم نوازی|یتیم]] بی پدری را نوازش کند، خدا در قیامت او را گرامی دارد و هرکه در این ماه به خویشان خود [[صله رحم|صله]] و [[احسان]] کند، خدا در قیامت او را به مهر خود پیوند دهد، و هرکه از خویشان خود احسان را قطع کند، خدا در قیامت رحمت خود را از او بردارد، و هرکه در این ماه نماز [[مستحب]] بجا آورد، خدا برای او برات بیزاری از آتش دوزخ ثبت کند....&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از جابر بن یزید از [[امام باقر]] علیه السّلام روایت شده که [[پیامبر اسلام|حضرت رسول]] صلّی اللّه و علیه وآله به [[جابر بن عبدالله انصاری|جابر بن عبداللّه]] فرمود: ای جابر این ماه ماه رمضان است، هرکه روزه بدارد روزش را، و به عبادت بایستد بخشی از شبش را، و شکم و شهوت خویش را از [[حرام]] باز دارد، و زبانش را حفظ کند، از گناهانش بیرون رود همچون بیرون رفتن از ماه رمضان. جابر گوید: گفتم: یا رسول اللّه چه نیکوست این حدیثی که فرمودی! حضرت فرمود: ای جابر چه دشوار است این شرط هایی که گفتم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==وقایع ماه رمضان==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی از حوادث و رویدادهای مهم این ماه عبارتند از:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*وفات [[ابوطالب علیه السلام|حضرت ابوطالب]] در [[۷ رمضان|هفتم رمضان]] سال دهم [[مبعث حضرت محمد صلی الله علیه و آله|بعثت]].&lt;br /&gt;
*[[تقویم: وفات حضرت خديجه كبري سلام الله علیها|وفات حضرت خدیجه]] در [[۱۰ رمضان|دهم رمضان]] سال دهم بعثت.&lt;br /&gt;
*عقد [[برادری|اخوت]] و پیمان برادری میان مسلمان و ایجاد اخوت اسلامی بین [[پیامبر اسلام|پیامبر]] صلی الله علیه وآله و [[امام علی]] علیه‌السلام.&lt;br /&gt;
*[[ولادت امام حسن علیه السلام|ولادت امام حسن‌ مجتبی]] علیه‌السلام در [[۱۵ رمضان|نیمه رمضان]]، [[سال دوم هجرت|سال دوم هجری]].&lt;br /&gt;
*[[جنگ بدر]] در سال دوم هجری.&lt;br /&gt;
*[[فتح مکه]] در سال هشتم هجری.&lt;br /&gt;
*[[شهادت امام علی علیه السلام|شهادت امام علی]] علیه السلام در [[۲۱ رمضان|بیست و یکم رمضان]] سال چهلم هجری.&amp;lt;ref&amp;gt; بر گرفته از کتاب رمضان در تاریخ، لطف الله صافی. &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*[[بیعت]] مردم به [[ولایتعهدى امام رضا علیه السلام|ولایت‌‌عهدی]] [[امام رضا]] علیه‌السلام در سال ۲۰۱ هجری.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==اعمال ماه رمضان==&lt;br /&gt;
به طور کلی آداب و اعمالی در ماه مبارک رمضان [[واجب]] یا [[مستحب]] شمرده شده است، از جمله:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*[[واجب]] شدن [[روزه]] بر کسانی که توانایی بر آن دارند: [[امام سجاد علیه السلام|امام سجاد]] علیه السلام: خداوند پنج چیز را واجب کرده است -و جز نیکو و زیبا، واجب نکرده است-: [[نماز]]، [[زکات]]، [[حج]]، روزه و [[ولایت]] ما [[اهل البیت|اهل بیت]].&amp;lt;ref&amp;gt; بحار الأنوار، ج‌۲۳، ص۱۰۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*[[تلاوت قرآن]]: [[رسول خدا]] می فرمایند: پاداش خواندن یک آیه از [[قرآن]] در این ماه به اندازه [[ختم قرآن]] در ماههای دیگر است.&amp;lt;ref&amp;gt; امالی شیخ صدوق، ص۹۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*[[انفاق]]: [[امام صادق علیه السلام|امام صادق]] علیه السلام: هر کس در ماه رمضان [[صدقه]] اى بدهد، خداوند هفتاد نوع بلا را از او بر مى گرداند.&amp;lt;ref&amp;gt; ثواب الأعمال و عقاب الأعمال، شیخ صدوق, ص:۱۴۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*[[اعتکاف]]: [[پیامبر خدا]] صلى الله علیه و آله: اعتکاف ده روز ماه رمضان، برابر دو [[حج]] و دو [[عمره]] است.&amp;lt;ref&amp;gt; من لا یحضره الفقیه، ج‌۲، ص: ۱۸۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*[[افطار|افطاری]] دادن به روزه داران: [[امام موسی کاظم علیه السلام|امام کاظم]] علیه السلام: افطاری دادن به برادر روزه دارت از روزه گرفتن برای تو بهتر است.&amp;lt;ref&amp;gt; الکافی، ج‌۷، ص: ۳۸۷. &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*[[نماز]]: امام صادق علیه السلام: چون ماه رمضان مى آمد، پیامبر خدا بر نمازش مى افزود. من نیز مى افزایم؛ پس شما هم بیفزایید.&amp;lt;ref&amp;gt; تهذیب الأحکام، ج‌۳، ص: ۶۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*[[دعا]]، [[توبه]]، [[استغفار]]: [[امام على]] علیه السلام: در ماه رمضان، زیاد دعا و استغفار کنید؛ امّا دعا، که به سبب آن بلا از شما دور مى شود، و امّا استغفار، که گناهانتان را محو مى کند.&amp;lt;ref&amp;gt; الکافی، ج‌۷، ص: ۴۴۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*اجتناب از [[گناه|گناهان]] و [[حرام|محرمات]] الهی: امام على علیه السلام: گفتم اى پیامبر خدا! برترینِ کارها در این ماه چیست؟ فرمود: «اى ابو الحسن! برترینِ کارها در این ماه، پرهیز از [[حرام]] هاى خداست».&amp;lt;ref&amp;gt; امالی شیخ صدوق، ص۹۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*انجام کارهای نیک: [[پیامبر اسلام|پیامبر خدا]] صلى الله علیه و آله: کسى که در ماه رمضان یکى از کارهاى نیک را انجام دهد، همچون کسى است که هفتاد واجب از واجبات خدا را انجام داده است و هر کس در این ماه، واجبى از واجبات خدا را انجام دهد، همچون کسى است که هفتاد واجب از واجبات خداى متعال را در ماه هاى دیگر انجام داده است.&amp;lt;ref&amp;gt; امالی شیخ صدوق، ص۴۱. &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''اعمال مشترک ماه مبارک رمضان:'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بخش اول: اعمالی که مستحب است در هر شب و هر روز این ماه بجا آورده شود. [[سید ابن طاووس]] از [[امام صادق]] علیه السّلام روایت کرده که فرمود: در ماه رمضان از اوّل آن تا آخر آن پس از هر فریضه بخوان: {{متن حدیث|«اللَّهُمَّ ارْزُقْنِی حَجَّ بَیْتِکَ الْحَرَامِ، فِی عَامِی هَذَا وَ فِی کُلِّ عَامٍ، مَا أَبْقَیْتَنِی فِی یُسْرٍ مِنْکَ وَ عَافِیَةٍ وَ سَعَةِ رِزْقٍ، وَ لا تُخْلِنِی مِنْ تِلْکَ الْمَوَاقِفِ الْکَرِیمَةِ، وَ الْمَشَاهِدِ الشَّرِیفَةِ، وَ زِیَارَةِ قَبْرِ نَبِیِّکَ، صَلَوَاتُکَ عَلَیْهِ وَ آلِهِ، وَ فِی جَمِیعِ حَوَائِجِ الدُّنْیَا وَ الْآخِرَةِ فَکُنْ لِی، اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ فِیمَا تَقْضِی وَ تُقَدِّرُ، مِنَ الْأَمْرِ الْمَحْتُومِ فِی لَیْلَةِ الْقَدْرِ، مِنَ الْقَضَاءِ الَّذِی لا یُرَدُّ وَ لا یُبَدَّلُ، أَنْ تَکْتُبَنِی مِنْ حُجَّاجِ بَیْتِکَ الْحَرَامِ، الْمَبْرُورِ حَجُّهُمْ، الْمَشْکُورِ سَعْیُهُمْ، الْمَغْفُورِ ذُنُوبُهُمْ، الْمُکَفَّرِ عَنْهُمْ سَیِّئَاتُهُمْ، وَ اجْعَلْ فِیمَا تَقْضِی وَ تُقَدِّرُ، أَنْ تُطِیلَ عُمُرِی، وَ تُوَسِّعَ عَلَیَّ رِزْقِی، وَ تُؤَدِّیَ عَنِّی أَمَانَتِی وَ دَیْنِی، آمِینَ َبَّ الْعَالَمِینَ»}}.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و پس از نمازهای واجب بخوان: {{متن حدیث|«یَا عَلِیُّ یَا عَظِیمُ، یَا غَفُورُ یَا رَحِیمُ، أَنْتَ الرَّبُّ الْعَظِیمُ، الَّذِی لَیْسَ کَمِثْلِهِ شَیْءٌ، وَ هُوَ السَّمِیعُ الْبَصِیرُ. وَ هَذَا شَهْرٌ عَظَّمْتَهُ وَ کَرَّمْتَهُ، وَ شَرَّفْتَهُ وَ فَضَّلْتَهُ عَلَی الشُّهُورِ، وَ هُوَ الشَّهْرُ الَّذِی فَرَضْتَ صِیَامَهُ عَلَیَّ وَ هُوَ شَهْرُ رَمَضَانَ، الَّذِی أَنْزَلْتَ فِیهِ الْقُرْآنَ، هُدًی لِلنَّاسِف وَ بَیِّنَاتٍ مِنَ الْهُدَی وَ الْفُرْقَانِ، وَ جَعَلْتَ فِیهِ لَیْلَةَ الْقَدْرِ، وَ جَعَلْتَهَا خَیْرا مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ ؛ فَیَا ذَا الْمَنِّ وَ لا یُمَنُّ عَلَیْکَ، مُنَّ عَلَیَّ بِفَکَاکِ رَقَبَتِی مِنَ النَّارِ، فِیمَنْ تَمُنُّ عَلَیْهِ وَ أَدْخِلْنِی الْجَنَّةَ بِرَحْمَتِکَ یَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِینَ»}}.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شیخ کفعمی در «مصباح» و «بلد الامین» و شیخ شهید در مجموعه خود از حضرت رسول صلّی اللّه و علیه و آله و سلّم روایت کرده اند که آن حضرت فرمود: هرکه این دعا را در ماه رمضان، پس از هر نماز واجب بخواند، حق تعالی گناهان او را تا روز قیامت بیامرزد. و آن دعا این است: {{متن حدیث|«اللَّهُمَّ أَدْخِلْ عَلَی أَهْلِ الْقُبُورِ السُّرُورَ. اللَّهُمَّ أَغْنِ کُلَّ فَقِیرٍ. اللَّهُمَّ أَشْبِعْ کُلَّ جَائِعٍ اللَّهُمَّ اکْسُ کُلَّ عُرْیَانٍ. اللَّهُمَّ اقْضِ دَیْنَ کُلِّ مَدِینٍ. اللَّهُمَّ فَرِّجْ عَنْ کُلِّ مَکْرُوبٍ. اللَّهُمَّ رُدَّ کُلَّ غَرِیبٍ. اللَّهُمَّ فُکَّ کُلَّ أَسِیرٍ. اللَّهُمَّ أَصْلِحْ کُلَّ فَاسِدٍ مِنْ أُمُورِ الْمُسْلِمِینَ. اللَّهُمَّ اشْفِ کُلَّ مَرِیضٍ. اللَّهُمَّ سُدَّ فَقْرَنَا بِغِنَاکَ. اللَّهُمَّ غَیِّرْ سُوءَ حَالِنَا بِحُسْنِ حَالِکَ. اللَّهُمَّ اقْضِ عَنَّا الدَّیْنَ، وَ أَغْنِنَا مِنَ الْفَقْرِ إِنَّکَ عَلَی کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ»}}.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بخش دوم: اعمالی است که باید در شبهای رمضان بجا آورد، و آن چند عمل است: اوّل: افطار نمودن و مستحبّ است پس از نماز شام افطار کند مگر آنکه ضعف بر او چیره شده باشد، یا جمعی جهت افطار منتظر او باشند، دوّم: با غذایی پاکیزه از حرام و شبهه افطار کند، و بهتر است با خرمای حلال روزه خود را بگشاید، تا ثواب نمازش چهار صد برابر گردد، و به خرما، آب، رطب شیر، حلوا، نبات، آب گرم، به هر کدام که افطار کند خوب است. سوم: در وقت افطار دعاهای ویژه آن را بخواند، از جمله بگوید: {{متن حدیث|«اَللَّهُمَّ لَکَ صُمْتُ، وَ عَلَی رِزْقِکَ أَفْطَرْتُ، وَ عَلَیْکَ تَوَکَّلْتُ»}}. تا خدا ثواب هرکسی را که در این روز روزه داشته به او عطا کند و اگر دعای {{متن حدیث|«اللَّهُمّ ربَّ النّور العظیمِ»} را که سیّد و کفعمی روایت کرده اند بخواند فضیلت بسیار یابد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بخش سوّم: اعمال سحرهای ماه مبارک رمضان و آن چند عمل است: اوّل: سحری خوردن، و آن را ترک نکند گرچه به خوردن یک خرمای خشک، یا نوشیدن شربتی از آب باشد، و بهترین سحریها سویق یعنی قاووت و خرماست، و در خبر وارد شده: که خدا و فرشتگان صلوات می فرستند بر آنهایی که در سحرها استغفار می کنند، و سحری می خورند. دوم: هنگام خوردن سحری سوره {{متن قرآن|«انِّا اَنزَلناهُ»}} را بخواند. سوم: [[دعای سحر]]؛ دعای عظیم الشأنی را که از [[امام رضا]] علیه السّلام روایت شده بخواند، آن حضرت فرموده است: این دعا دعایی است که [[امام باقر]] علیه السّلام در سحرهای ماه رمضان می خواندند: {{متن حدیث|«اَللّٰهُمَّ إِنِّى أَسْأَلُكَ مِنْ بَهائِكَ بِأَبْهاهُ، وَ كُلُّ بَهائِكَ بَهِيٌّ، اَللّٰهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ بِبَهائِكَ كُلِّهِ ...»}} آنگاه هر حاجت که داری از خدا بخواه، که به یقین براورده خواهد شد. چهارم: [[دعای ابوحمزه ثمالی]]؛ در کتاب «[[مصباح المتهجد (کتاب)|مصباح]]» [[شیخ طوسی]] به نقل از [[ابوحمزه ثمالی]] آمده است که [[امام زین العابدین]] علیه السّلام در ماه رمضان بیشتر شب را به نماز می ایستاد و چون سحر می رسید این دعا را می خواند: {{متن حدیث|«إِلٰهِى لَاتُؤَدِّبْنِى بِعُقُوبَتِكَ، وَ لَا تَمْكُرْ بِى فِى حِيلَتِكَ ...»}}.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''اعمال شبهای قدر:'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اعمال شبهای قَدر بر دو نوع است: یکی از آن دو نوع اعمالی که در هر سه شب باید انجام داد، و دیگر اعمالی که مخصوص به هر یک از شبهای قَدر است. اعمالی است که در هر سه شب باید انجام داد، و آن چند عمل است: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اوّل: [[غسل]] کردن. [[علامه مجلسی]] فرموده بهتر است غسل این شبها در هنگام غروب آفتاب انجام گیرد، که نماز شام را با غسل بخواند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دوم: دو رکعت [[نماز]] که در هر رکعت پس از [[سوره حمد]]، هفت مرتبه [[سوره توحید]] خوانده، و پس از فراغت از نماز هفتاد مرتبه بگوید: أَسْتَغْفِرُ اللّه وَ أَتوبُ الَیْهِ.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سوم: قرآن مجید را باز کند و در برابر خود گرفته و بگوید: {{متن حدیث|«اَللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ بِکِتَابِکَ الْمُنْزَلِ وَ مَا فِیهِ، وَ فِیهِ اسْمُکَ الْأَکْبَرُ، وَ أَسْمَاؤُکَ الْحُسْنَی، وَ مَا یُخَافُ وَ یُرْجَی، أَنْ تَجْعَلَنِی مِنْ عُتَقَائِکَ مِنَ النَّارِ»}}. سپس هر حاجت که دارد بخواهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چهارم: قرآن مجید را روی سر بگذارد و بگوید: {{متن حدیث|«اَللَّهُمَّ بِحَقِّ هَذَا الْقُرْآنِ، وَ بِحَقِّ مَنْ أَرْسَلْتَهُ بِهِ، وَ بِحَقِّ کُلِّ مُؤْمِنٍ مَدَحْتَهُ فِیهِ، وَ بِحَقِّکَ عَلَیْهِمْ، فَلا أَحَدَ أَعْرَفُ بِحَقِّکَ مِنْکَ»}}. سپس ده مرتبه: بگوید: {{متن حدیث|«بِکَ یَا اللَّهُ و ده مرتبه: {{متن حدیث|«بِمُحَمَّدٍ»}} و ده مرتبه: {{متن حدیث|«بِعَلِیٍّ»}} وده مرتبه: {{متن حدیث|«بِفَاطِمَةَ»}} و ده مرتبه: {{متن حدیث|«بِالْحَسَنِ»}} و ده مرتبه: {{متن حدیث|«بِالْحُسَیْنِ»}} و ده مرتبه: {{متن حدیث|«بِعَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ»}} و ده مرتبه: {{متن حدیث|«بِمُحَمَّدِ بْنِ عَلِیٍّ»}} و ده مرتبه: {{متن حدیث|«بِجَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ»}} و ده مرتبه: {{متن حدیث|«بِمُوسَی بْنِ جَعْفَرٍ»}} و ده مرتبه: {{متن حدیث|«بِعَلِیِّ بْنِ مُوسَی»}} و ده مرتبه: {{متن حدیث|«بِمُحَمَّدِ بْنِ عَلِیٍّ و ده مرتبه: {{متن حدیث|«بِعَلِیِّ بْنِ مُحَمَّدٍ»}} و ده مرتبه: {{متن حدیث|«بِالْحَسَنِ بْنِ عَلِیٍّ»}} و ده مرتبه: {{متن حدیث|«بِالْحُجَّةِ»}}. پس هر حاجتی که داری از خدا بخواه. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پنجم: [[زیارت امام حسین علیه السلام در شب قدر|زیارت امام حسین]] علیه السّلام را کند. ششم: این شبها را احیا بدارد، روایت شده هرکه شب قَدر را احیا بدارد، گناهانش آمرزیده می شود. هفتم: صد رکعت نماز بجا آورد، که فضلیت بسیار دارد و بهتر آن است که در هر رکعت پس از سوره حمد، ده مرتبه توحید بخواند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امّا اعمال شب نوزدهم چند چیز است: اوّل: گفتن صد مرتبه: أَسْتَغْفِرُ اللَّهَ رَبِّی وَ أَتُوبُ إِلَیْهِ. دوم: گفتن صد مرتبه: {{متن حدیث|اَللَّهُمَّ الْعَنْ قَتَلَةَ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ»}}. سوم: دعای {{متن حدیث|یا ذَا الذَّی کانَ ...»}} را که در قسم چهارم گذشت بخواند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شب بیست ویکم: فضیلت این شب نورانی از شب نوزدهم بیشتر است و باید اعمال این شب را، از غسل و احیا و زیارت و نماز هفت سوره «توحید» و قرآن بر سر گرفتن و صد رکعت نماز و دعای جوشن کبیر و غیر آنها را انجام دهد و در غسل و احیا و سعی در عبادت، در این شب و شب بیست وسوم اصرار ورزد. [[شیخ مفید]] فرموده: در این شب [[صلوات]] بسیار فرست و در نفرین بر ستم کنندگان به آل محمّد علیهم السّلام و [[لعن]] فرستادن بر قاتل [[امیرالمؤمنین]] علیه السّلام سعی و کوشش کن. و خواندن زیارت آن جناب در روز بیست ویکم مناسب است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اعمال شب بیست وسوم: این شب از دو شب قَدر گذشته افضل است، و برای این شب غیر از اعمالی که با دو شب قَدر گذشته مشترک است چند عمل دیگر است: اوّل: خواندن [[سوره عنکبوت]] و [[سوره روم]] که [[امام صادق]] علیه السّلام سوگند یاد کردند که خواننده این دو سوره در این شب از اهل [[بهشت]] خواهد بود. دوم: خواندن [[سوره دخان]] سوم: هزار مرتبه خواندن [[سوره قدر]]. [[شیخ طوسی]] در کتاب «[[تهذیب الأحکام (کتاب)|تهذیب]]» از ابوبصیر از [[امام صادق]] علیه السّلام روایت کرده که آن حضرت فرمود: در شبی که امید می رود شب قدر باشد، صد رکعت نماز بخوان در هر رکعت پس از سوره «حَمد» ده مرتبه: سوره «توحید» را قرائت کن.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شب آخر ماه: شب بسیار مبارکی است، و برای این شب چند عمل وارد است: اوّل: غسل. دوم: زیارت امام حسین علیه السّلام. سوم: خواندن سوره های «[[سوره انعام|انعام]]» و «[[سوره کهف|کهف]]» و «[[سوره یس (یاسین)|یس]]» و گفتن صد مرتبه: أَسْتَغْفِرُ اللَّهَ وَ أَتُوبُ إِلَیْهِ.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*[[قاموس قرآن قرشی|قاموس قرآن‌]]، على اکبر قرشى بنایى، تهران‌، دار الکتب الاسلامیة، چاپ ششم، ‌۱۴۱۲ ق‌.&lt;br /&gt;
*[[ثواب الأعمال|ثواب الأعمال و عقاب الأعمال‌]]، شیخ صدوق، قم، دار الشریف الرضی للنشر، چاپ دوم‌، ۱۴۰۶ ق‌.&lt;br /&gt;
*[[الکافی|الکافی]]، شیخ کلینى، قم‌، دار الحدیث‌، چاپ اول‌، ۱۴۲۹ ق.&lt;br /&gt;
*[[بحارالأنوار|بحار الأنوار]]، علامه مجلسى، بیروت، دار إحیاء التراث العربی،‌ چاپ دوم‌، ۱۴۰۳ ق‌.&lt;br /&gt;
*[[الأمالی شیخ صدوق|امالی]]، شیخ صدوق، ‌تهران‌، کتابچى، ‌چاپ ششم، ‌۱۳۷۶ ش.&lt;br /&gt;
*[[تهذیب الأحکام|تهذیب الأحکام]]، شیخ طوسى، ‌تهران‌، دار الکتب الإسلامیه، ‌چاپ چهارم،‌ ۱۴۰۷ ق.&lt;br /&gt;
*[[من لایحضره الفقیه|من لا یحضره الفقیه‌]]، شیخ صدوق، دفتر انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم،‌ چاپ دوم، ‌‌۱۴۱۳ ق‌.&lt;br /&gt;
*[[مفاتیح الجنان]]، شیخ عباس قمی، ص ۴۳۹-۵۸۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پیوندها==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*[http://ahlolbait.com/%D9%88%DB%8C%DA%98%D9%87-%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D9%87%D8%A7/%D9%88%DB%8C%DA%98%D9%87-%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D9%86%D8%A7%D8%B3%D8%A8%D8%AA%DB%8C/%D9%85%D8%A7%D9%87-%D8%B1%D9%85%D8%B6%D8%A7%D9%86 ویژه نامه ماه مبارک رمضان]&lt;br /&gt;
*[[فهرست وقایع ماه رمضان]]&lt;br /&gt;
*[[اعمال ماه رمضان]]&lt;br /&gt;
*[[شب قدر]]&lt;br /&gt;
*[[روزه]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:ماه های قمری]]&lt;br /&gt;
[[رده:ماه رمضان]]&lt;br /&gt;
[[رده: مقاله های مهم]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{سنجش کیفی&lt;br /&gt;
|سنجش=شده&lt;br /&gt;
|شناسه= خوب&lt;br /&gt;
|عنوان بندی مناسب= خوب&lt;br /&gt;
|کفایت منابع و پی نوشت ها= خوب&lt;br /&gt;
|رعایت سطح مخاطب عام= خوب&lt;br /&gt;
|رعایت ادبیات دانشنامه ای= خوب&lt;br /&gt;
|جامعیت= متوسط &lt;br /&gt;
|رعایت اختصار= خوب&lt;br /&gt;
|سیر منطقی= خوب&lt;br /&gt;
|کیفیت پژوهش= خوب&lt;br /&gt;
|رده= دارد&lt;br /&gt;
}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mohammadi</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%DA%A9%D8%B1%D8%A8%D9%84%D8%A7&amp;diff=169459</id>
		<title>کربلا</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%DA%A9%D8%B1%D8%A8%D9%84%D8%A7&amp;diff=169459"/>
		<updated>2026-09-11T17:08:10Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Mohammadi: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;«کربلا» محل شهادت [[امام حسین علیه السلام|امام حسین]] علیه السلام و اصحاب وفادارش در [[واقعه عاشورا]] (۱۰ [[ماه محرم|محرم]] ۶۱ ه.ق) است. در حال حاضر کربلا یکی از شهرهای مهم [[عراق]] و زیارتگاه مهم [[شیعه|شیعیان]] است.&lt;br /&gt;
[[پرونده:Karbala.jpg|left|thumb|تصویر هوایی از حرم امام حسین علیه السلام در شهر کربلا]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==موقعیت جغرافیایی کربلا==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهر مقدس کربلا در صد کیلومتری جنوب غربی [[بغداد]] واقع شده است. کربلا، در غرب رودخانه [[فرات]]، بر کناره صحرا و در میان منطقه ای آبرفتی است که به «ارض السواد» نامور است. شهر انبار در شمال باختری، شهر باستانی [[بابل]] در شرق، صحرای غربی در سمت باختر و شهر بحیره پایتخت بنی منذر در جنوب غربی آن قرار دارد.&amp;lt;ref&amp;gt; کربلا و حرم های مطهر، سلمان هادی آل طعمه، ص ۲۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تاریخچه کربلا==&lt;br /&gt;
به نظر برخی کربلا اسمی قدیمی در تاریخ است که به دوران بابلیان برمی‌گردد. و مورخان لغت کربلا را اینگونه تحلیل می کنند که کربلا از کلمه عربی «کُوَر بابل» گرفته شده است که به معنای گروهی از روستاهای باستانی بابل است. از جمله نینوا که روستایی مسکونی ادوار گذشته بوده است و در شمال شرقی کربلا بوده است و اکنون مجموعه‌ای از تپه‌های باستانی است که از جنوب سد هندیه تا دهانه نهر علقمه در باتلاق‌ها امتداد دارند و به تپه های نینوی مشهورند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و غاضریه که زمینهای مسطحی بود که به بنی اسد تعلق داشت و امروز در شمال شرق مقام یا شریعه امام جعفر صادق که چند متر دورتر از علقمه است، قرار دارد. و به زمینهای حسینیه معروف است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و کربله که در شرق و جنوب کربلا قرار دارد و کربلا یا عقر بابل که روستایی در شمال غربی غاضریه است و در تپه هایش آثار تاریخی مهمی است. و نواویس که قبل از فتح عراق توسط مسلمانان گورستان عمومی مسیحیان بوده است. و در اراضی ناحیه حسینیه نزدیک نینوی قرار دارد. اما تپه های واقع در شمال غربی کربلا به کربلای قدیم معروف است و گاهی مهره های سرامیکی از آن استخراج می شود و بابلی ها مردگانشان را در آنجا دفن می کردند. و امام حسین علیه السلام در خطبه مشهور خود نام آن را آورده است به این عبارت: «{{متن حدیث|کَأَنِّی بِاَوْصالی تَقْطَعُها عَسْلانُ الْفَلَواتِ بَیْنَ النَّواویسِ وَ کَرْبَلاءَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;لهوف، سید بن طاووس، ص26&amp;lt;/ref&amp;gt; &amp;lt;ref&amp;gt; آل طعمه، سلمان هادی و پژوهشكده حج و زيارت، تراث کربلاء، تهران، مشعر، ۱۳۹۳ش، ص۳۱&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ گویا مى بینم گرگان درنده بیابان بین نواویس و کربلا بند بند تنم را پاره پاره مى کنند».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نام کربلا در تاریخ اسلام پیش از واقعه عاشورا در روایتی مربوط به جنگ صفین آمده است که راوی آن سعيد بن وهب می گوید:&lt;br /&gt;
مخنف بن سليم مرا نزد على فرستاد. در كربلا به او رسيدم، ديدم با دستش اشاره‌‏اى مى‏‌كند و مى‏‌گويد: همين جاست، همين جاست. مردى به او گفت: اى امير مؤمنان، اينجا چيست؟ گفت: گرانمايه‌‏اى از آل محمد در اينجا فرود خواهد آمد، پس واى بر ايشان از شما و واى بر شما از ايشان. آن مرد به او گفت: اى امير مؤمنان، معنى اين سخن چيست؟ گفت: واى بر ايشان از شما: كه شما ايشان را مى‌‏كشيد، و واى بر شما از ايشان: كه خدا به سبب كشتن آنان شما را به دوزخ مى‌‏برد.&amp;lt;ref&amp;gt;منقری، وقعة الصفین، ص141&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==[[واقعه عاشورا]] در کربلا==&lt;br /&gt;
پس از مرگ [[معاویه]] در نیمه رجب سال ۶۰ هجری قمری، مردم [[شام]] با پسرش [[یزید بن معاویه|یزید]] برای [[خلافت]] بیعت کردند. آنگاه یزید با ارسال نامه‌ای به حاکم [[مدینه]] از او خواست تا از بزرگان [[قریش]] از جمله [[امام حسین علیه السلام|امام حسین]] علیه السلام نیز بیعت بگیرد.&amp;lt;ref&amp;gt;رجوع کنید: دمع السجوم ترجمه نفس المهموم ، ص55 تا 58&amp;lt;/ref&amp;gt; اما وقتی حاکم مدینه از امام حسین علیه‌السلام بیعت خواست، آن حضرت از بیعت امتناع نموده و به همراه خاندان بنی هاشم و افرادی از شیعیانش از مدینه عازم [[مکه|مکه]] گردید.&amp;lt;ref&amp;gt;موسوعه امام حسین علیه السلام، ج۱، ص 309&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این حین، شیعیان [[کوفه]] که در [[عراق]] از مرگ معاویه و امتناع امام حسین علیه‌السلام از بیعت یزید اطلاع یافتند، نامه‌های فراوان در پشتیبانی از امام حسین علیه‌السلام امضاء کردند و آن حضرت را به [[کوفه]] فراخواندند.&amp;lt;ref&amp;gt;مروج الذهب، مسعودی، ۶۴/۳&amp;lt;/ref&amp;gt; &amp;lt;ref&amp;gt;رجوع کنید: [[دعوتنامه کوفیان به امام حسین علیه السلام]]&amp;lt;/ref&amp;gt; از طرفی یزید پس از اطلاع از سفر [[حج]] امام حسین علیه‌السلام، مزدوران خود را بسیج کرد تا امام را در شهر مکه ترور نمایند. چون امام حسین از توطئه سوء قصد به جان مبارکش آگاهی یافت، از سر حفظ حرمت و قداست [[کعبه|بیت الله الحرام]]، مناسک حج را به اضطرار پایان برد و به روز هشتم [[ذی الحجه]] سال ۶۰ هجری از مکه به همراه خانواده و نزدیکان و یاران خود به سمت کوفه حرکت نمود.&amp;lt;ref&amp;gt;الارشاد، مفید، ۲۱۸&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هنگامی که عبیدالله بن زیاد حاکم کوفه از حرکت امام حسین علیه السلام به سمت کوفه مطلع شد، [[حر بن یزید ریاحی]] را که از  رؤسای کوفیان بود برای مبارزه با امام علیه السلام فراخواند و به سرکردگی هزار سوار برگزید. او در منزل «[[ذو حسم|ذو حُسَم]]» که چند منزل مانده به کوفه بود راه را بر امام بست و مانع از حرکت آن حضرت به سوی کوفه شد و امام حسین علیه السلام را ناچار کرد که راه دیگری پیش بگیرد تا به کربلا رسیدند و امام در آنجا فرود آمد.&amp;lt;ref&amp;gt;دمع السجوم (ترجمه نفس المهموم)، ابوالحسن شعرانی، ص160 تا 162&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در کربلا امام مطابق با دستوری که پیک عبیدالله آورده بود توسط سپاه حر محاصره شد و  در پى اين محاصره، از پيوستن افراد به گروه ياران امام نيز جلوگيرى مى‌كردند و راهها كنترل مى‌شد. برخى كه از كوفه خود را به امام رساندند، با استفاده از تاريكى شب يا از بيراهه بود.&amp;lt;ref&amp;gt;جواد محدثى، فرهنگ عاشورا، ذیل عنوان &amp;quot;محاصره امام حسین علیه السلام&amp;quot;&amp;lt;/ref&amp;gt; یک روز پس از ورود امام حسین علیه‌السلام به کربلا، عمر بن سعد در رأس یک سپاه چهار هزار نفری وارد کربلا شد و همه نیروها تحت فرماندهی وی قرار گرفت.&amp;lt;ref&amp;gt; نک: بحارالانوار (علامه مجلسی)، ج ۴۴، ص ۳۸۴؛ مقاتل الطالبیین (ابوالفرج اصفهانی)، ص ۷۴؛ منتهی الآمال (شیخ عباس قمی)، ج ۱، ص ۳۳۳؛ الفتوح (ابن اعثم کوفی)، ص ۸۸۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عمر سعد به دستور عبیدالله مامور بود که از امام حسین و یارانش به نام یزید بیعت بگیرد، اما امام حاضر نشد [[ذلت نفس|ذلّت]] تسلیم و بیعت با حکومت غاصب و ظالم یزید را بپذیرد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابن زیاد پس از اعزام عمر بن سعد برای مردم خطبه خواند و آنها را به جنگ با امام حسین علیه السلام فراخواند و از عواقب سرپیچی از این فرمان ترساند. سپس خود به نخیله رفت و در آنجا اردو زد و سپاهیان بسیاری را به فرماندهی افراد مختلف به  کربلا فرستاد.&amp;lt;ref&amp;gt;رجوع کنید به: با کاروان حسینی از مدینه تا مدینه، پژوهشکده تحقیقات اسلامی سپاه، نشر زمزم هدايت، قم، 1386 ه.ش، ج4، ص 92 تا 95&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این سپاهیان همه در روز [[۱۰ محرم|دهم محرم]] معروف به روز '''عاشورا''' با او وارد جنگی نابرابر شدند. به طوری که سپاهیان [[عمر بن سعد]] را سی هزار نفر و تعداد یاران حسین علیه السلام را بین ۷۲ تا ۱۵۴ نفر گزارش نموده اند.&lt;br /&gt;
امام حسین و یارانش روز عاشورا، لب تشنه، با رشادتى شگفت مردانه تا آخرین نفر جنگیدند و به [[شهادت در راه خدا|شهادت]] رسیدند و بازماندگان این قافله، به اسارت در آمده و به کوفه برده شدند.&amp;lt;ref&amp;gt; جواد محدثى، فرهنگ عاشورا &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==کربلا در قرآن==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«{{متن قرآن|{{آیه|28|30}}}}&amp;lt;ref&amp;gt; [[سوره قصص]]، آیه ۳۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ چون موسی به آن آتش نزدیک شد به او از جانب راست آن وادی در آن بارگاه مبارک از آن درخت (مقدس) ندایی رسید که ای موسی منم خدای یکتا پروردگار جهانیان».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به [[سند حدیث|سند]] معتبر از حضرت [[امام صادق]] علیه السلام منقول است که: بقعه هاى زمین بر یکدیگر فخر کردند، پس زمین [[کعبه]] فخر کرد بر زمین کربلا، و حق تعالى به آن [[وحى]] فرستاد که: ساکت شو و فخر مکن بر زمین کربلا که آن بقعه مبارکى است که ندا کردم [[حضرت موسی علیه السلام|موسی]] را در آن جا از درخت. در [[حدیث]] معتبر دیگر فرمود که: شاطى وادى ایمن که خدا یاد کرده است در [[قرآن]]، رود [[فرات]] است؛ و بقعه مبارکه، کربلا است؛ و درخت نوربخش که او دید، نور [[پیامبر اسلام|محمد]] صلى الله علیه و آله و سلم بود که در آن وادى بر او ظاهر گردید.&amp;lt;ref&amp;gt; [[حیوة القلوب]]، ج۱، ص۶۰۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==کربلا در روایات==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*عن النبى صلی الله علیه و آله قال: «{{متن حدیث|... و هى اطهر بقاع الارض و اعظمها حرمة و إنها لمن بطحاء الجنة»: کربلا پاکترین بقعه روى زمین و از نظر احترام بزرگترین بقعه ها است و الحق که کربلا از بساط هاى [[بهشت]] است.&amp;lt;ref&amp;gt; [[بحارالانوار]]، ج ۹۸، ص ۱۱۵ و نیز [[کامل الزیارات]]، ص ۲۶۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*قال [[رسول الله]] صلى الله علیه و آله: «{{متن حدیث|یقبر ابنى بأرض یقال لها کربلا هى البقعة التى کانت فیها قبة الاسلام نجا الله التى علیها المؤمنین الذین آمنوا مع نوح فى الطوفان}}&amp;lt;ref&amp;gt; کامل الزیارات، ص ۲۶۹، باب ۸۸، ح ۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ پسرم حسین در سرزمینى به خاک سپرده مى شود که به آن کربلا گویند، زمین ممتازى که همواره گنبد [[اسلام]] بوده است، چنان که خدا یاران مومن [[حضرت نوح]] علیه السلام را در همان جا از طوفان نجات داد».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*[[امام صادق]] علیه السلام فرمود: «{{متن حدیث|أن أرض کربلا و ماء الفرات اول ارض و اول ماء قدس الله تبارک و تعالى...}}&amp;lt;ref&amp;gt; بحارالانوار، ج ۹۸، ص ۱۰۹ و نیز کامل الزیارات، ص ۲۶۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ سرزمین کربلا و آب فرات، اولین زمین و نخستین آبى بودند که خداوند متعال به آن ها قداست و شرافت بخشید».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*امام صادق علیه السلام فرمود: «{{متن حدیث|لیس نبى فى السموات والارض إلا یسألون الله تبارک و تعالى ان یوذن لهم فى زیارة الحسین علیه السلام ففوج ینزل و فوج یعرج}}&amp;lt;ref&amp;gt;کامل الزیارات، ص ۱۱۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ هیچ پیامبرى در آسمانها و زمین نیست مگر این که مى خواهند خداوند متعال به آنان رخصت دهد تا به [[زیارت امام حسین]] علیه السلام مشرف شوند، چنین است که گروهى به کربلا فرود آیند و گروهى از آن جا عروج کنند».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*[[امام سجاد]] علیه السلام فرمود: «{{متن حدیث|إِنَّهَا لَتَزْهَرُ بَيْنَ رِيَاضِ الْجَنَّةِ كَمَا يَزْهَرُ الْكَوْكَبُ الدُّرِّيُّ بَيْنَ الْكَوَاكِبِ لِأَهْلِ الْأَرْضِ يَغْشَى نُورُهَا أَبْصَارَ أَهْلِ الْجَنَّةِ جَمِيعاً وَ هِيَ تُنَادِي أَنَا أَرْضُ اللَّهِ الْمُقَدَّسَةُ الطَّيِّبَةُ الْمُبَارَكَةُ الَّتِي تَضَمَّنَتْ سَيِّدَ الشُّهَدَاءِ وَ سَيِّدَ شَبَابِ أَهْلِ الْجَنَّة}}&amp;lt;ref&amp;gt;کامل الزیارات، ص ۲۶۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ زمین کربلا، در روز رستاخیز، چون ستاره مرواریدى مى درخشد و ندا مى دهد که من زمین مقدس خدایم، زمین پاک و مبارکى که پیشواى شهیدان و سالار جوانان [[بهشت]] را دربرگرفته است».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*[[ام سلمه]]، از زنان [[پیامبر اسلام|پیامبر اکرم]] صلی الله علیه و آله می‌گوید: روزی از روزها پیامبر در خانه من بود و حسن و حسین در برابر چشمان پیامبر، مشغول بازی بودند که فرشته [[وحی]] فرود آمد و در حالی که با دست به امام حسین علیه السلام اشاره می‌کرد، عرض کرد: ای محمد، پس از تو امتت این فرزندت را می‌کشند... پیامبر پس از شنیدن این خبر گریست و او را در آغوش خویش فشرد، سپس [[جبرئیل]] مشتی از خاک کربلا را به پیامبر داد و حضرت آن را می‌بویید و می‌فرمود: چه بویی دارد! بوی بلا و ابتلا می‌دهد. آن گاه رو به من کرده، فرمود: ام سلمه! این خاک را از من بگیر و امانت نگهدار، هرگاه دیدی این خاک به خون تبدیل شد، بدان که فرزندم حسین را کشته‌اند. پس آن را از پیامبر گرفتم و در میان شیشه‌ای قرار دادم و هر روز که چشمم به آن شیشه می‌افتاد، بی‌اختیار می‌گفتم: روزی که این خاک، خون شود، به راستی که روز عظیمی خواهد بود و چنان نیز شد.&lt;br /&gt;
*[[امام باقر]] علیه السلام از پدرش [[امام سجاد]] علیه السلام نقل می‌کند که وقتی [[امام علی علیه السلام|امیرمؤمنان]] از کربلا عبور می‌کرد، در توصیف آن سرزمین فرمود: «این جا قربانگاه عاشقان و مشهد شهیدان است. شهیدانی که نه در گذشته مانند آنان وجود داشته و نه در آینده وجود خواهد داشت».&amp;lt;ref&amp;gt; سیمای کربلا حریم حریت، محمد صحتی سردرودی، ص ۴۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زیارتگاه‌هاى کربلا==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مهمترین اماکن زیارتى کربلا عبارتند از:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*'''[[حرم امام حسین علیه السلام|حرم امام حسین]] علیه السلام'''، که به همراه [[حرم حضرت ابوالفضل علیه السلام|حرم ابوالفضل العباس]] علیه السلام و فضاهاى پیرامون این دو جایگاه، هسته مرکزى شهر را تشکیل مى دهند. حرم مطهر بیش از دو متر از سطح شهر پایین تر است، از این رو تعداد زیادى پله زائران را از دروازه ها به درون صحن هدایت مى کند. ساختمان کنونى حرم [[امام حسین علیه السلام|امام حسین]] از ساخته هاى دوره [[صفویه|صفوى]] و عثمانى و قاجار است. حرم مطهر از گنبدى بزرگ و مطلا تشکیل شده که بر روى گنبد خانه اى وسیع و چندین رواق و یک [[مسجد]] بزرگ و صحنى فراخ است که تمامى این مجموعه را دربرمى گیرد. گنبد طلا از ساخته هاى دوران صفویه است و طلا کارى آن به دستور آغا محمدخان قاجار انجام گرفته است. در زیر گنبد، [[ضریح|ضریح]] نقره اى و بزرگ و چند ضلعى قرار دارد که قسمت عمده فضاى گنبد خانه را اشغال کرده و درون آن قبر مطهر امام حسین علیه السلام و دو فرزندش [[حضرت على اصغر]] و [[حضرت علی اکبر علیه السلام|حضرت على اکبر]] جاى دارد. در سمت شرق ضریح مطهر حضرت، فضایى است که در جنوب آن پنجره اى نقره اى قرار دارد. این جا آرامگاه قسمت اعظم [[شهدای کربلا|شهیدان واقعه کربلا]] است که همگى آنان پیرامون آن پنجره و فضاهاى اطراف پراکنده و مدفون هستند. گرداگرد گنبد خانه را چهار رواق دربرگرفته است. حرم مطهر داراى ایوانى است که قسمتى از آن با خشت هاى طلا پوشیده شده و بخش هاى دیگر آن با کاشى معرق و نفیس [[اصفهان]] تزیین یافته است. سقف بلند ایوان را مجموعه اى از ستون هاى مرمرین، تراش هنرمندان اصفهانى نگاه داشته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*'''[[گودال قتلگاه|قتلگاه]]'''، جایگاهى است در نزدیکى آرامگاه [[حبیب بن مظاهر اسدى]] که بنابر گفته روایات، امام حسین علیه السلام در آن جا به شهادت رسید و بعدها به جایگاه کنونى منتقل شد و دفن گردیده اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*'''[[تل زینبیه|تل زینبیه]]'''، در فاصله ۲۰ مترى از سمت غرب صحن مطهر، تپه اى به ارتفاع ۵ متر وجود دارد که امروزه بر روى آن اتاقى ساخته شده است، این تپه به نام «تل زینبیه» یا تپه [[حضرت زینب]] علیهاالسلام مشهور است و بنا به نقل مورخان، تپه اى بوده است که در [[روز عاشورا]] حضرت زینب سلام الله علیها بر روى آن مى رفته و از سیر وقایع جنگ آگاهى مى یافته اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*'''حرم [[حضرت عباس علیه السلام|ابوالفضل العباس]] علیه السلام'''، این حرم در فاصله ۳۵۰ مترى شمال شرقى [[حرم امام حسین علیه السلام|حرم امام حسین]] علیه السلام قرار گرفته و داراى قبه و بارگاه شکوهمندى است که جسد پاک این سردار رشید و یار وفادار امام حسین علیه السلام را دربرگرفته است. ساختمان داراى گنبدى طلایى است که بر روى گنبد خانه اى کوچکتر از حرم امام حسین علیه السلام قرار دارد. گرداگرد قبر مطهر را چهار رواق و صحن فراخ و وسیعى به همراه ایوان زیبا دربرگرفته است. ضریح زیباى آن حضرت به دستور مرحوم آیة الله العظمى [[سید محسن حکیم|سید محسن حکیم]] در سال ۱۹۶۵ میلادى در اصفهان ساخته شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*'''آرامگاه [[حبیب بن مظاهر اسدی|حبیب بن مظاهر اسدى]]'''، او یکى از شهداى [[روز عاشورا]] است که در سن ۸۰ سالگى به یارى امام حسین علیه السلام شتافت و شهید گردید و در فاصله ۱۰ مترى از ضریح مطهر و در رواق جنوب غربى مدفون است و داراى ضریح کوچکى است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*'''آرامگاه [[سید ابراهیم مجاب|سید ابراهیم مجاب]]'''، وى امام زاده والا مقام و عظیم الشان و داراى نسل مبارکى است. او ابراهیم فرزند محمدالعابد فرزند [[امام موسی کاظم علیه السلام|امام موسى بن جعفر]] علیه السلام است که در این بقعه مطهر دفن شده است و بنا به نوشته مورخان، بسیارى از [[سادات]] و بزرگان پیرامون او مدفونند. آرامگاه او در رواق حرم مطهر و در گوشه شمال غربى آن است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*در سرتاسر صحن و حجره هاى گرداگرد آن و رواق ها، بسیارى از بزرگان در طول تاریخ دفن شده اند، برخى از این حجره ها به نام شخصیتى که در داخل آن دفن شده، مشهور است، همچون آخرین مقبره اى که در جنوب سمت مشرق قرار دارد و مدفن بسیارى از علماى دین مى باشد که مشهورترین آن ها مرحوم آیة الله [[میرزا محمد تقی شیرازی|میرزا محمد تقى شیرازى]] است که در سال ۱۹۲۰ میلادى، رهبرى انقلاب مردم بر ضد دولت انگلیس را بر عهده داشت. از دیگر مشاهیر مدفون در این بقعه مطهر، [[امیر کبیر|میرزا محمدتقى خان امیرکبیر]] است که پس از به قتل رسیدنش در [[کاشان]]، به کربلا منتقل و در مقبره اى در رواق شرقى حرم مطهر دفن گردید. همچنین قاجاریه نیز در رواق شمالى، داراى مقبره اى هستند که جمعى از آنان در آن جا مدفونند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*'''[[خیمه گاه کربلا|خیمه گاه]]'''، در جنوب صحن مطهر امام حسین علیه السلام و در فاصله ۲۵۰ مترى واقع است. (بنا به نقل مورخان، محل برافراشته شدن خیمه ها و چادرهاى [[سیدالشهداء]] علیه السلام و یاران او بوده است). امروزه جایگاه خیمه ها را با ساختمان سازى به تصویر کشیده اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*'''مقام [[امام مهدی]] علیه السلام'''، در میان نخلستان هاى کرانه رودخانه [[فرات]] که این شاخه رودخانه به نام «[[نهر علقمه]]» مشهور است، از شمال کربلا مى گذرد و آن جایگاهى است منسوب به [[امام زمان عجل الله فرجه الشریف|حضرت حجت]] علیه السلام که مردم در آن به [[نماز]] مى پردازند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*'''مزار حُر'''، و آن شهرکى است در جنوب غربى کربلا که در فاصله ۹ کیلومترى از شهر واقع شده و نام آن برگرفته از نام [[حر بن یزید ریاحی|حر بن یزید ریاحى]] است. او در روز عاشورا یکى از فرماندهان لشگر [[عبیدالله بن زیاد]] بود ولى بعد [[توبه]] کرد و به لشکر [[حق]] پیوست و تا پاى جان ایستاد و به [[شهادت در راه خدا|شهادت]] رسید و در این موقعیت دفن گردید. امروزه آرامگاه او، که از ساخته هاى شاه اسماعیل صفوى است، داراى صحن و رواق و گنبد کاشى کارى است و مؤمنان فوج فوج به زیارت قبرش مى شتابند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*'''آرامگاه [[اخرس بن كاظم عليه السلام|الاخرس بن الکاظم]] علیه السلام'''، وى محمد ابن ابى الفتح اخرس، از نوادگان [[امام موسی کاظم علیه السلام|حضرت موسى بن جعفر]] علیه السلام است که بقعه اش در حومه کربلا، در محله اى به نام «الابتر» قرار دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*'''آرامگاه ابن حمزه'''، وى نواده [[امیرالمومنین|امیرالمؤمنین]] و از امام زادگان والامقام است. آرامگاهش در آغاز بزرگراه کربلا - طویریج قرار دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*'''آرامگاه [[عون بن عبد الله بن جعفر|عون بن عبدالله]]'''، در نسبت این امامزاده تردیدهایى وجود دارد که آیا وى همان عونى است که در کربلا شهید شد و یا نواده [[امام حسن]] علیه السلام است؟ امروزه وى داراى بقعه و بارگاه باشکوهى در ۱۱ کیلومترى شمال غربى کربلا و در آغاز بزرگراه کربلا - بغداد مى باشد. این امامزاده بسیار مورد توجه مردمان [[عراق]] و داراى نذر مجربى است، از این رو همواره مزار او مملو از زائر و نذورات آنان است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*'''آرامگاه [[طفلان مسلم]]'''، این آرامگاه در راه کربلا - بغداد، در حومه شهر مسیب قرار دارد. این دو کودک به نام هاى محمد و ابراهیم، فرزندان حضرت [[مسلم ابن عقیل]] هستند که پس از شهادت پدرشان به شهادت رسیدند، آرامگاه این دو کودک صحن و سراى باشکوهى داشته و بر قبر هر یک گنبد و ضریحى قرار دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*'''آرامگاه ابن هاشم'''، وى از نوادگان [[امام موسی کاظم علیه السلام|حضرت موسى بن جعفر]] علیه السلام است که در سال ۷۴۵ هجری وفات یافت و آرامگاهش امروزه در کویرى واقع در شمال غربى کربلا مى باشد. قبر او داراى صحن و سراى بزرگى است و در میان اعراب بیابانگرد بسیار معروف است و آنان همواره بدو پناه آورده و نذر مى کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*'''آرامگاه [[ابن فهد حلی|ابن فهد حلى]]'''، فقیه، محدث و عارف بزرگ امامیه در قرن نهم هجرى. قبرش در غرب خیابان «باب القبله» درون مسجدى به نام او قرار دارد.&amp;lt;ref&amp;gt; اماکن زیارتی و سیاحتی عراق، محمدرضا قمی، ص ۴۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
*اماکن زیارتی و سیاحتی عراق، محمد رضا قمی، نشر مشعر، تهران.&lt;br /&gt;
*تراث کربلاء، آل طعمه، سلمان هادی و پژوهشكده حج و زيارت، مشعر، تهران، ۱۳۹۳ش.&lt;br /&gt;
*دمع السجوم (ترجمه نفس المهموم‏)، ابوالحسن شعرانی، هجرت، قم، ۱۳۸۱ ش.&lt;br /&gt;
*سیمای کربلا حریم حریت، محمد صحتی سردرودی&lt;br /&gt;
*[[فرهنگ عاشورا(کتاب)|فرهنگ عاشورا]]، جواد محدثى، نشر معروف.&lt;br /&gt;
*كامل الزيارات‏، ابن قولويه، جعفر بن محمد، دار المرتضوية، نجف اشرف‏، چاپ اول،‏ ۱۳۵۶ش‏.&lt;br /&gt;
*موسوعة الإمام الحسین علیه السلام، گروهی از نویسندگان، سازمان پژوهش و برنامه ریزی آموزشی، دفتر انتشارات کمک آموزشی، تهران، ۱۳۷۸ ش.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==آرشیو عکس و تصویر==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;gallery mode=&amp;quot;packed&amp;quot; heights=&amp;quot;170&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
پرونده:کربلا (1).jpg|بارگاه مطهر امام حسین و ابالفضل العباس علیهماالسلام&lt;br /&gt;
پرونده:کربلا (2).jpg|مضجع شریف امام حسین علیه السلام&lt;br /&gt;
پرونده:کربلا (4).jpg|ضریح امام حسین علیه السلام (شبکه های سمت چپ زیارتگاه شهدای کربلا می باشد)&lt;br /&gt;
پرونده:کربلا (5).jpg|ضریح قدیمی امام حسین علیه السلام&lt;br /&gt;
پرونده:کربلا (6).jpg|قبة الحسین علیه السلام&lt;br /&gt;
پرونده:کربلا (7).jpg|قبر مطهر امام حسین و حضرت علی اکبر علیهماالسلام از نمای درون ضریح&lt;br /&gt;
پرونده:کربلا (8).jpg|قبر مطهر امام حسین و حضرت علی اکبر علیهماالسلام در زمان بازسازی ضریح جدید&lt;br /&gt;
پرونده:کربلا (3).jpg|قبر حبیب بن مظاهر سلام الله علیه (شبکه های سمت راست قتگاه حسینی می باشد)&lt;br /&gt;
پرونده:کربلا (9).jpg|قتگاه حسینی&lt;br /&gt;
پرونده:کربلا (10).jpg|اقامه نماز جماعت در صحن حسینی&lt;br /&gt;
پرونده:کربلا (11).jpg|ضریح حضرت عباس سلام الله علیه&lt;br /&gt;
پرونده:کربلا (12).jpg|قبر حضرت ابالفضل سلام الله علیه از داخل ضریح&lt;br /&gt;
پرونده:کربلا (20).jpg|قبر حضرت ابالفضل سلام الله علیه در داخل سرداب عباسی&lt;br /&gt;
پرونده:کربلا (14).jpg|alt=کف العباس|مقام دست چپ حضرت ابالفضل سلام الله علیه&lt;br /&gt;
پرونده:کربلا (113).jpg|alt=کف العباس|مقام دست راست حضرت ابالفضل سلام الله علیه&lt;br /&gt;
پرونده:کربلا (15).jpg|alt=مخیم|خیمه گاه حسینی&lt;br /&gt;
پرونده:کربلا (16).jpg|alt=مخیم|درون خیمه گاه حسینی&lt;br /&gt;
پرونده:کربلا (17).jpg|تل زینبیه&lt;br /&gt;
پرونده:کربلا (18).jpg|محراب امام صادق علیه السلام در آنسوی شط الحسین&lt;br /&gt;
پرونده:کربلا (199).jpg|مقام امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف در کنار شط الحسین - انتهای خیابان سدره المنتهی&lt;br /&gt;
پرونده:کربلا (21).jpg|حرم دو طفلان حضرت مسلم سلام الله علیه&lt;br /&gt;
پرونده:کربلا (22).jpg|حرم حضرت حر سلام الله علیه&lt;br /&gt;
&amp;lt;/gallery&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:واقعه عاشورا]]&lt;br /&gt;
[[رده:شهرهای اسلامی]]&lt;br /&gt;
[[رده:شهرهای عراق]]&lt;br /&gt;
[[رده:کربلا]]&lt;br /&gt;
{{الگو:واقعه عاشورا}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mohammadi</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D9%87%D9%84_%D8%A7%D9%84%D8%A8%DB%8C%D8%AA&amp;diff=169458</id>
		<title>اهل البیت</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D9%87%D9%84_%D8%A7%D9%84%D8%A8%DB%8C%D8%AA&amp;diff=169458"/>
		<updated>2026-09-11T16:57:10Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Mohammadi: /* اهل‌بیت، اهل ذکر */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{خوب}}&lt;br /&gt;
«اهل البیت» واژه‌ای است که [[قرآن|قرآن کریم]] در [[آیه تطهیر]] برای اهل [[عصمت]] از خاندان [[پیامبر اسلام(ص)|پیامبر اسلام]] صلى الله علیه وآله به کاربرده است. مطابق با روایات، اهل‌بیت شامل [[پیامبر اسلام|حضرت محمد]]، [[حضرت علی]]، [[حضرت فاطمه]]، [[امام حسن]] و [[امام حسین]] علیهم‌السلام معروف به [[پنج تن|خمسه طیّبه]] و نُه [[امام]] معصوم از فرزندان امام حسین علیه‌السلام است. در اعتقاد [[شیعه]]، اهل البیت همچون پیامبر دارای [[عصمت]] و [[طهارت]] و [[علم]] آسمانی بوده و برای هر مسلمان [[اسوه]] هستند. &lt;br /&gt;
==معنا و مصادیق اهل‌بیت==&lt;br /&gt;
«اهل بیت» ترکیبى اضافى و مرکب از «اهل» و «بیت» است. واژه اهل به معانى سزاوار و لایق به چیزى، مختار و منتخب، خاندان، اقوام و خویشان، عیال و فرزندان، ملت و امت و... آمده.&amp;lt;ref&amp;gt;بصائر ذوى التمییز، ج‌۲، ص‌۸۳ ـ ۸۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; «بیت» نیز به معناى خانه و محل سکونت است&amp;lt;ref&amp;gt;لسان العرب، ج‌۱، ص‌۵۴۵‌، «بیت».&amp;lt;/ref&amp;gt; و بدین ترتیب، ترکیب «اهل‌بیت» به معناى «ساکنان خانه» است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در فرهنگ اسلامی منظور از اهل‌ بیت، خاندان [[پیامبر اسلام|پیامبر]] صلى الله علیه وآله هستند که با عناوین دیگری مانند [[عترت]] پیامبر، [[ذوى القربى]] و آل‌ محمد صلى الله علیه وآله نیز خوانده مى‌شوند. از آنجا که در [[قرآن]]&amp;lt;ref&amp;gt;  به عنوان نمونه در [[آیه تطهیر]] اهل بیت علیهم السلام از هر ناپاکی و پلیدی مبرا دانسته شده اند&amp;lt;/ref&amp;gt; و روایات اسلامی فضایل فراوانی برای اهل بیت بیان شده و محبت&amp;lt;ref&amp;gt; به عنوان نمونه در [[آیه مودت]] که بخشی از آیه ۲۳ سوره شوری است دوستی اهل بیت اجر و مزد رسالت دانسته شده است&amp;lt;/ref&amp;gt; و اطاعت&amp;lt;ref&amp;gt; به عنوان نمونه در [[حدیث سفینه]]  تنها کسانی که به اهل بیت پیامبر صلى الله علیه و آله تمسک نمایند اهل نجات دانسته شده اندو در و [[حدیث ثقلین]] اهل بیت علیهم السلام همتای قرآن دانسته شده اند&amp;lt;/ref&amp;gt; از اهل بیت بر همه مسلمانان واجب شده است، شناخت مصادیق خارجی اهل بیت حائز اهمیت فراوانی است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در مورد مصادیق اهل بیت علیهم السلام اقوال مختلفی بیان شده است. دانشمندان [[شیعه]] اتفاق نظر دارند که مراد از اهل بیت،  پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله،  [[حضرت علی]]، [[حضرت فاطمه]]، [[امام حسن]] و [[امام حسین]] علیهم السلام هستند که به [[خمسه طیبه]] و اصحاب کساء نیز شناخته می شوند. اما بیشتر دانشمندان [[اهل سنت]]،&amp;lt;ref&amp;gt;مانند فخر رازی، آلوسی، قرطبی، سیوطی و زمخشری؛ اهل بیت در آیه تطهیر، اسماعیل تاجبخش، سراج منیر(دانشگاه علامه طباطبایی)، زمستان ۱۳۹۱ ، سال دوم - شماره ۹&amp;lt;/ref&amp;gt; همسران پیامبر را نیز در این دسته داخل نموده اند.&amp;lt;ref&amp;gt;تحلیل مستندات اختصاص واژه «اهل بیت» به خمسه طیبه در آیه تطهیر، امیری،محمد ؛احسانی، کیوان، مطالعات تفسیری  پاییز ۱۳۹۴ - شماره ۲۳ (علمی-پژوهشی) &amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی دیگر مانند [[محمد بن اسماعیل بخاری|بخاری]]، ابن ابی حاتم، [[ابن عساکر]] و [[ابن مردویه اصفهانی|ابن مردویه]]، مصادیق اهل بیت را منحصر در همسران پیامبر نموده اند.&amp;lt;ref&amp;gt;اهل بیت در آیه تطهیر، اسماعیل تاجبخش، سراج منیر(دانشگاه علامه طباطبایی) :: زمستان ۱۳۹۱ ، سال دوم - شماره ۹&amp;lt;/ref&amp;gt; بررسی مستندات  قرآنی و روایی  شیعه و اهل سنت در کنار حقایق تاریخی، نشان می دهد که همسران پیامبر نمی توانند از مصادیق اهل بیت پیامبر در [[آیه تطهیر]] و دیگر نصوص وارد شده در بیان فضایل اهل بیت باشند. این مستندات به تفصیل در ذیل [[آیه تطهیر]] مورد بررسی قرار گرفته است.&amp;lt;ref&amp;gt;رجوع شود به صفحه [[آیه تطهیر]] در همین دانشنامه&amp;lt;/ref&amp;gt;  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفتنى است که بر اساس روایاتى پرشمار،&amp;lt;ref&amp;gt; مجمع البیان، ج‌۹، ص‌۴۴؛ الصافى، ج‌۴، ص‌۱۸۹؛ کمال الدین، ص‌۲۷۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; عنوان اهل‌بیت شامل سایر [[ائمه اطهار|امامان معصوم]] از فرزندان [[امام حسین علیه السلام|امام حسین]] علیه السلام نیز مى‌شود که نام مبارک ایشان به ترتیب عبارت است از: [[امام سجاد علیه السلام|حضرت علی بن الحسین]]، [[امام باقر علیه السلام|حضرت محمد بن علی]]، [[امام صادق علیه السلام|حضرت جعفر بن محمد]]، [[امام موسی کاظم علیه السلام|حضرت موسی بن جعفر]]، [[امام رضا علیه السلام|حضرت علی بن موسی]]، [[امام جواد علیه السلام|حضرت محمد بن علی]]، [[امام هادی علیه السلام|حضرت علی بن محمد]]، [[امام حسن عسکری علیه السلام|حضرت حسن بن علی]] و [[امام زمان عجل الله فرجه الشریف|حضرت مهدی]] علیهم السلام.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==جایگاه اهل‌بیت در اسلام==&lt;br /&gt;
بر اساس آیات [[قرآن]] و نیز سیره و سخن [[رسول خدا]] صلى الله علیه وآله، اهل بیت علیهم السلام نقشی محوری در تحقق اهداف متعالی [[اسلام]] در رساندن جامعه بشری به کمال فردی و اجتماعی دارند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خداوند وظیفه رهبری و هدایت جامعه اسلامی را پس از پیامبر اسلام به عهده [[عترت]] ایشان نهاده است و پس از منصب [[نبوت]] که اختصاص به شخص رسول الله دارد، منصب [[امامت]] و پیشوایی خلق را به افرادی از خاندان ایشان اختصاص داده است. این جایگاه والا نه فقط به دلیل پیوند خویشاوندی ایشان با پیامبر اسلام صلى الله علیه وآله، بلکه به دلیل ویژگیهایی است که ایشان را بر دیگر افراد فضیلت داده و برگزیده درگاه خداوند نموده است. [[علم]] آسمانی و [[عصمت]] و [[طهارت]] از هر پلیدی و [[گناه]]، ایشان را به مرتبه ای از [[ایمان]] و [[یقین]] رسانده است که اندیشه و عملشان چیزی جز عبودیت و بندگی خداوند نیست. بنابراین خداوند این افراد را پیشوا و [[امام]] برای سایر مردم قرار داده است تا با الگو قرار دادن، همراهی و اطاعت از ایشان بتوانند در مسیر کمال انسانی خود قدم بردارند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[آیه|آیات]] و روایاتی که دلالت بر امامت و [[ولایت]] این افراد دارند فراوان است. مهمترین این نصوص عبارتند از: [[آیه تبلیغ]]، [[آیه اکمال]]، [[آیه ولایت]]، [[آیه اولی الامر]]، [[حدیث غدیر]]، [[حدیث ثقلین]]، [[حدیث منزلت]]، [[حدیث سفینه]].&lt;br /&gt;
==ویژگی‌های اهل‌بیت==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===طهارت از هر ناپاکی===&lt;br /&gt;
اهل بیت علیهم السلام اسوه [[طهارت]] و پاکی هستند. خداوند درباره ایشان می فرماید: «{{متن قرآن|... إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[سوره احزاب]]، آیه ۳۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ خدا چنین مى‌ خواهد که هر [[رجس]] و آلایشى را از شما خانواده (نبوت) ببرد و شما را از هر عیب پاک و منزه گرداند». این آیه به [[آیه تطهیر]] مشهور شده است.  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===علم لدنی===&lt;br /&gt;
یکی از ویژگیهای اهل بیت علیهم السلام، علمی است که خداوند به ایشان عنایت نموده است. این [[علم]] گاه به وراثت از رسول خدا (صلى الله علیه وآله)&amp;lt;ref&amp;gt;کافی، ج۱، ص ۲۶۴، ح ۲&amp;lt;/ref&amp;gt; به ایشان رسیده و گاه به الهام الهی&amp;lt;ref&amp;gt;امالی طوسی، ص ۴۰۸، ح ۹۱۶&amp;lt;/ref&amp;gt; به قلب ایشان وارد می شود. [[امام صادق]](علیه السلام) در موارد متعددی با تصریح به آیات [[قرآن]]، بالاترین مراتب دانش را برای [[امام]] اثبات فرموده‌اند، از جمله می‌توان به این مورد اشاره کرد: ایشان با قرائت آیه‌ای تمامی‌ علوم را در اختیار امام(علیه السلام) دانسته‌اند؛ آیه‌ای که امام صادق(علیه السلام) [[تلاوت قرآن|تلاوت]] کردند این آیه است: «هیچ‌ تر و خشکی وجود ندارد، مگر اینکه در کتابی آشکار ثبت است»&amp;lt;ref&amp;gt;[[سوره انعام]]، آیه ۵۹&amp;lt;/ref&amp;gt; و سپس فرمودند: «و این در علم ائمه است و آنان این مطالب را می‌دانند.»&amp;lt;ref&amp;gt;بحارالانوار، ج ۲۶، ص ۱۱۶، ح ۲۲۱۳-&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===عصمت===&lt;br /&gt;
اهل بیت علیهم السلام بعد از پیامبر صلی الله علیه وآله، مسئولیت جانشینی ایشان را در هدایت و راهنمایی بشر به عهده دارند. از این رو امام نیز مانند پیامبر باید معصوم باشد. [[عصمت]] از [[گناه]] و اشتباه، مهمترین ویژگی اهل بیت علیهم السلام است و دانشمندان [[شیعه]] بر این مسئله اتفاق نظر دارند.&amp;lt;ref&amp;gt;شیخ مفید اوایل المقالات فی المذاهب و المختارات،ص۱۹&amp;lt;/ref&amp;gt; دلایل و براهین عصمت اهل بیت علیهم السلام چه از نظر عقل و چه در آیات و روایات، فراوان است که در جای خود تبیین شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;مراجعه شود به صفحه [[عصمت#عصمت امام|عصمت]] در همین دانشنامه&amp;lt;/ref&amp;gt; به عنوان نمونه می توان به [[حدیث ثقلین]] اشاره داشت که اهل بیت علیهم السلام را عِدل قرآن نامیده است. بر اساس این حدیث شریف، چنانکه قرآن کریم از هر کژی و انحرافی مصون است، عِدل قرآن یعنی اهل بیت علیهم السلام نیز از انحراف در امان خواهند بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==سیمای اهل‌بیت در قرآن==&lt;br /&gt;
آیات [[قرآن کریم]] که به فضیلتی از اهل بیت علیهم السلام اشاره دارد فراوان است. در این قسمت تنها به بخشی از آن آیات و بر اساس منابع [[اهل سنت]] اشاره می نماییم.    &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===اهل‌بیت در روز مباهله===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«{{متن قرآن|{{آیه|3|61}}}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[سوره آل عمران]]، آیه ۶۱&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ به آنان (مسیحیان [[نجران]]) بگو: بیایید ما فرزندان خود را دعوت می‌کنیم شما هم فرزندان خود را، ما زنان خویش را دعوت می‌کنیم شما هم زنان خود را ما از نفوس خود دعوت می‌کنیم شما نیز از نفوس خود را؛ آنگاه [[مباهله پیامبر اسلام با مسیحیان نجران|مباهله]] می‌کنیم و لعنت خدا را بر دروغگویان قرار می‌دهیم». &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[شأن نزول]] این آیه که [[شیعه]] و [[اهل سنت]] در مورد آن اتفاق نظر دارند، یکی دیگر از دلایل حقانیت اهل بیت علیهم السلام است. در کتاب [[اسباب النزول (واحدی)|اسباب النزول]] واحدی از علمای اهل سنت قرن پنجم آمده است: عاقب و سید در رأس هیأت نجرانى نزد پیغمبر صلی الله علیه وآله آمدند و پیغمبر آن دو را به [[اسلام]] دعوت کرد. گفتند: ما پیش از تو تسلیم خدا بوده‌ایم. فرمود: دروغ مى‌گویید، مى‌خواهید بگویم چه چیز شما را مانع از مسلمان شدن است؟ گفتند: بگو، فرمود: صلیب‌دوستى و [[شراب خواری|شرابخوارى]] و خوردن گوشت خوک. سپس آن دو را دعوت به ملاعنه کرد و قرار شد فردا صبح بیایند. صبح پیغمبر صلی الله علیه و آله دست [[امام علی علیه السلام|على]] و [[حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها|فاطمه]] و [[امام حسن علیه السلام|حسن]] و [[امام حسین علیه السلام|حسین]] را گرفت و به دنبال عاقب و سید فرستاد. دعوت (به مباهله) را اجابت نکردند و پذیرفتند که [[خراج]] بدهند. پیغمبر صلی الله علیه وآله فرمود: قسم به آن که مرا به حق مبعوث کرد اگر به ملاعنه حاضر مى‌شدند صحرا آتشباران مى‌شد.&amp;lt;ref&amp;gt;اسباب نزول واحدی، [[سوره آل عمران]]، ذیل آیه ۶۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[علامه طباطبایی]] در ذیل این آیه می‌فرماید: رسول خدا در مقام امتثال این فرمان از «انفسنا» به غیر از علی و از «نسائنا» بجز فاطمه و از «ابنائنا» بجز حسنین علیهم السلام را نیاورد، معلوم می‌شود برای کلمه اول بجز علی و برای کلمه دوم بجز فاطمه و از سوم بجز حسنین علیهم السلام مصداق نیافت و کانّه منظور از «ابناء» و «نساء» و «انفس» همان اهل بیت رسول خدا صلی الله علیه و آله بوده، هم‌چنان‌ که در بعضی روایات به این معنا تصریح شده. بعد از آن که رسول خدا نام‌بردگان را با خود آورد عرضه داشت: «بارالها اینان‌اند اهل بیت من»، چون این عبارت می‌فهماند پروردگارا من به‌ جز اینان کسی را نیافتم تا برای مباهله دعوت کنم.&lt;br /&gt;
===طهارت از هر آلودگی===&lt;br /&gt;
«{{متن قرآن|... إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا}}؛ خدا چنین مى‌ خواهد که هر [[رجس]] و آلایشى را از شما خانواده (نبوت) ببرد و شما را از هر عیب پاک و منزه گرداند». آیه فوق، دلیل واضح و روشنی است براین که خداوند، پاکی اهل بیت ‌علیهم السلام را از هر گونه انحراف فکری و عملی ضمانت کرده است.&lt;br /&gt;
===امان بودن اهل‌بیت===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در [[مسند احمد بن حنبل (کتاب)|مسند احمد بن حنبل]] آمده است که رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: «{{متن حدیث|النجوُم أمانٌ لأهل السّماء فإذا ذهبت النجوم، ذهب أهل السّماء و أهل بیتی امانٌ لأهل الأرض فإذا ذهب اهل بیتی ذهب أهل الارض}}&amp;lt;ref&amp;gt;ینابیع المودة، ص ۱۹-۲۰، باب ۳ و فضائل الخمسه ج ۲، ص ۶ به نقل از ذخائر العقبی، محب الدین الطبری، ص۱۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ ستارگان، امان اهل آسمان هستند؛ هنگامی که ستارگان پایان یابند، اهل آسمان پایان می‌یابند. و اهل بیت من امان و پناه زمین هستند؛ هنگامی که آنها نباشند، اهل زمین پایان خواهند یافت».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===اهل‌بیت و هدایت به حق===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«{{متن قرآن|وَمِمَّنْ خَلَقْنَا أُمَّةٌ يَهْدُونَ بِالْحَقِّ وَبِهِ يَعْدِلُونَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[سوره اعراف]]، آیه ۱۸۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ و از کسانی که آفریدیم، گروهی به حق هدایت می‌کنند و (مردم را) به حق باز می‌گردانند و به حق عدالت می‌کنند». از [[ابن عباس]] نقل شده که گفت: مراد از امت، امت محمدصلی الله علیه وآله یعنی علی بن‌ ابی طالب ‌علیه السلام است که بعد از پیامبر به حق دعوت می‌کنند و مردم را به حق بر می‌گرداند.&amp;lt;ref&amp;gt;شواهد التنزیل، ج ۱، ص ۲۰۴؛ عن ابن عباس فی قوله -عزوجل- و ممن خلقنا امة.. قال: یعنی من امة محّمد امة ، یعنی علی بن ابی طالب، یهدون بالحق یعنی یدعون بعدک یا محمد إلی الحق و به یعدلون فی الخلافة بعدک.. در غایة المرام، صص ۴۲۷-۴۲۸، دو حدیث از اهل سنت، دوازده حدیث از شیعه در این مورد وارد شده است&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===اهل‌بیت‌، صراط مستقیم===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در اولین [[سوره]] از قرآن کریم مؤمنان از خداوند در خواست می کنند که ایشان را به صراط مستقیم راهنمایی نماید: {{متن قرآن|«{{آیه|1|6}}»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[سوره فاتحه]]، آیه ۶&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
[[صراط]] مستقیم، همان راه پاکی است که هیچ [[رجس]] و پلیدی از [[شرک]] و غیره در آن نیست. راهی است که رهروان آن از گمراهی نجات یافته و سیر معنوی و انسانی دارند. راهی که فقط معبد خداست. و این راه، اهل بیت رسول خداصلی الله علیه وآله هستند که به صراحت قرآن، پلیدی به آنان راه ندارد و از هر رجسی پاک و منزه هستند. از ابن بریده و ابن عباس روایت شده است که صراط مستقیم، محمّدصلی الله علیه وآله وسلم و اهل بیت آن حضرت هستند. &amp;lt;ref&amp;gt;شواهد التنزیل، ج ۱، صص ۵۷-۵۸؛ عن بریده فی قول اللَّه: إهدناالصراط المستقیم قال: صراط محمد و اله. کتاب ارجح المطالب، الشیخ عبیداللَّه الحنفی، صص ۵۸-۳۱۹؛ غایة المرام درباره این که صراط مستقیم، محمدصلی الله علیه وآله وسلم و آلش‌علیهم السلام هستند، از طریق عامه، سه حدیث و از طریق شیعه ۲۴ حدیث نقل کرده است. در ص ۲۴۶-۲۴۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; از [[جابر بن عبدالله انصاری|جابر بن عبدالله]] روایت شده که رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: خداوند علی و همسر و فرزندانش را حجت خود بر خلق قرار داد و اینان درهای علم، در میان امت من هستند. کسی که به وسیله اینها هدایت شود به صراط مستقیم هدایت شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;شواهد التنزیل، ج ۱ ص ۵۷ و ۵۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[امام باقر علیه السلام|امام باقر]] علیه السلام فرمود: «{{متن حدیث|نحن الطریق الواضح و الصراط المستقیم الی اللَّه}}&amp;lt;ref&amp;gt;إحقاق الحق، ج ۱۳، ص ۸۳- به نقل از فرائد السمطین نوشته علامه الشیخ ابراهیم بن محمد بن ابی بکر بن حمویه الحموینی، متوفی سال ۷۲۲&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ ما راه روشن و صراط مستقیم به سوی خدا هستیم».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===اهل‌بیت، امت وسط===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«{{متن قرآن|وَكَذَٰلِكَ جَعَلْنَاكُمْ أُمَّةً وَسَطًا لِتَكُونُوا شُهَدَاءَ عَلَى النَّاسِ ...}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[سوره بقره]]، آیه ۱۴۳&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ ما شما را امت وسط قرار دادیم تا این که گواهان و حجّت بر مردم باشید». ابان بن عیاش از [[سلیم بن قیس هلالی|سلیم بن قیس]] نقل کرده که گفت: امیرالمؤمنین‌ علیه السلام فرمود: به راستی خداوند ما را در این آیه لتکونوا شهداء علی الناس قصد کرده است. پس، رسول خدا شاهد بر ماست و ما شاهدان بر مردم هستیم و حجت او در زمین می‌باشیم و ما آنانی هستیم که خداوند درباره ایشان فرمود: {{متن قرآن|«وَكَذَٰلِكَ جَعَلْنَاكُمْ أُمَّةً وَسَطًا ...»}}.&amp;lt;ref&amp;gt;شواهد التنزیل، ج ۱، ص۹۲ &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===اهل‌بیت‌، راه نجات و سلامت===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«{{متن قرآن|{{آیه|2|208}}}}&amp;lt;ref&amp;gt;سوره بقره، آیه ۲۰۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ ای کسانی که ایمان آوردید، همگی در سلم داخل شوید و گامهای [[شیطان]] را متابعت نکنید که او برای شما دشمنی آشکار است». مراد از سلم، اهل بیت‌ علیهم السلام هستند. سلم به معنای امان و راه نجات است.&amp;lt;ref&amp;gt;معجم الفاظ القرآن مجمع اللغة العربیة ج ۱ ص ۶۰۸ فی السلم ای فی طریق الامان و النجاة&amp;lt;/ref&amp;gt; سلم و تسلیم و [[اسلام]] به معنای واحد است.&amp;lt;ref&amp;gt;المیزان، ج ۲، ص ۱۰۳&amp;lt;/ref&amp;gt; راه امان و نجات و اسلام حقیقی در [[ولایت]] اهل بیت‌ علیهم السلام است. پس، ای ایمان آورندگان، آن گاه تسلیم خدای متعال هستید که در اندیشه و عمل، از اهل‌بیت پیامبر صلی الله علیه وآله پیروی نمایید. از [[امام علی علیه السلام|حضرت علی]] ‌علیه السلام روایت شده است که فرمود: «مقصود از ورود در سلم، ولایت ما اهل بیت است». از [[امام باقر علیه السلام|امام باقر]] علیه السلام روایت شده که: سلم، ولایت علی‌ علیه السلام و اوصیای بعد از آن حضرت است.&amp;lt;ref&amp;gt;رواه القوم، منهم العلامة ابن المغازلی الشافعی فی المناقب، روی عن علی‌علیه السلام فی قوله تعالی: ادخلوا فی السلم کافة قال: ولایتنا أهل البیت. منهم العلامة الشیخ سلیمان البلخی القندوزی، المتوفی سنة ۱۲۹۳، فی ینابیع المودة ص ۲۵۰، طبع ایران، قم؛ عن ابی جعفر الباقر فی قوله تعالی یا ایهاالذین آمنوا ادخلوا فی السلم کافة، یعنی ولایة علی‌ علیه السلام و الاوصیاء بعده. احقاق الحق، ج ۱۴، ص ۳۸۲..&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===اهل‌بیت، ریسمان الهی ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{متن قرآن|«وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِيعًا وَلَا تَفَرَّقُوا ...»}}&amp;lt;ref&amp;gt;سوره آل عمران، آیه ۱۰۳&amp;lt;/ref&amp;gt; ؛ همگی به ریسمان خدا چنگ بزنید و متفرق نشوید. سعید بن جبیر از [[ابن عباس]] نقل کرده که گفت: در محضر پیامبر صلی الله علیه وآله بودیم. شخص اعرابی وارد شد و از رسول خدا صلی الله علیه وآله سؤال کرد: حبل اللَّه در آیه {{متن قرآن|«وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ ...»}} که باید بدان چنگ بزنیم چیست؟ پیامبر صلی الله علیه وآله دست مبارک خود را بر دست علی‌ علیه السلام زد و فرمود: «به این چنگ بزنید که او ریسمان محکم خداست».&amp;lt;ref&amp;gt;و اخرج صاحب کتاب المناقب عن سعید بن جبیر، عن ابن عباس رضی اللَّه عنهما قال: کنّا عند النبی‌صلی الله علیه وآله وسلم إذ جاء أعرابی فقال: یا رسول‌الله سمعتک تقول: و اعتصموا بحبل‌اللَّه فما حبل الله الذی نعتصم به؟ فضرب النبی‌صلی الله علیه وآله وسلم یده فی ید علی و قال تمسکوا بهذا هو حبل الله المتین ؛ احقاق الحق؛ ج ۳، ص ۵۴۰ این حدیث به طور مفصل از جمال الدین محمد بن احمد الحنفی الموصلی معروف به ابن حسنویه در بحر المناقب، ص ۶۳ نقل شده است...&amp;lt;/ref&amp;gt; از [[امام باقر]] علیه السلام روایت شده که در تفسیر این آیه فرمود: «ما ریسمان الهی هستیم».&amp;lt;ref&amp;gt;شواهد التنزیل، ج ۱، ص ۱۳۱، روایت ۱۸۰..عن جعفر بن محمدعلیه السلام فی قوله: واعتصموا بحبل الله.. قال: نحن حبل اللَّه. ینابیع الموده، ص ۲۷۴، طبع ایران، قم؛ احقاق الحق، ج ۱۴، صص ۳۸۴-۳۸۶ و ج ۳، صص ۵۳۹ و ۵۴۰ و ج ۱۸ صص ۵۴۱ و ۵۳۵. امام شافعی در تفسیر آیه واعتصموا شعری سروده است: و لمّا رأیت الناس قد ذهب بهم مذاهبهم فی أبحر الغی و الجهل رکبتُ علی اسم الله فی سفن النجا و هم اهل بیت المصطفی خاتم الرسل و أمسکت حبل الله و هو ولاء هم کما قد أمرنا بالتمسک بالحبل احقاق الحق، ج ۳، ص ۵۳۹...&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===اهل‌بیت، شجره طیبه===&lt;br /&gt;
«{{متن قرآن|{{آیه|14|24}} 💠&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 24 سوره ابراهیم|سوره ابراهیم، آیه ۲۴.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; {{آیه|14|25}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 25 سوره ابراهیم|همان، آیه ۲۵.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;}}؛ آیا نمی‌نگری که خداوند چگونه مثل زده و فرموده است که کلمه طیب و پاک مثل درخت طیب است که اصلش ثابت و فرع آن در آسمان است». عبدالرحمن بن عوف می‌گوید: از رسول خدا صلی الله علیه وآله شنیدم که فرمود: «درخت، من هستم و فاطمه‌ علیها السلام فرع آن؛ و علی ‌علیه السلام بارور کننده آن؛ و حسن و حسین‌ علیهما السلام میوه آن و پیروان ما برگهای آن می‌باشند. و ریشه درخت در بهشت عدن و باقی مانده آن در بقیه بهشته است».&amp;lt;ref&amp;gt;عن مینا مولی عبدالرحمن بن عوف، عن ابیه یقول: سمعت عبدالرحمن بن عوف یقول: خذوا منی حدیثاً قبل أن تشاب الاحادیث بالاباطیل. سمعت رسول‌اللَّه‌صلی الله علیه وآله وسلم یقول: انا الشجرة و فاطمة فرعها و علی لقاحها و حسن و حسین ثمرها و شیعتنا ورقها، و أصل الشجره فی جنة عدن و سائر ذلک فی سائر الجنة ؛ شواهد التنزل، ج۱، ص ۳۱۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===اهل‌بیت، اهل ذکر===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{متن قرآن|«... فَاسْأَلُوا أَهْلَ الذِّكْرِ إِنْ كُنْتُمْ لَا تَعْلَمُونَ»}}&amp;lt;ref&amp;gt;سوره نحل، آیه ۴۳&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[جابر بن عبدالله انصاری|جابر بن عبداللَّه]] گفت: علی بن ابی طالب ‌علیه السلام فرمود: «ما اهل ذکر هستیم».&amp;lt;ref&amp;gt;أخرج الثعلبی عن جابر بن عبداللَّه قال: قال علی بن ابی طالب‌علیه السلام: نحن اهل الذکر ینابیع الموده، ص ۱۱۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
جابر جعفی گفت: وقتی که آیه {{متن قرآن|«... فَاسْأَلُوا أَهْلَ الذِّكْرِ ...»}} نازل شد، علی ‌علیه السلام فرمود: «ما اهل ذکر هستیم».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==سیمای اهل‌بیت در احادیث==&lt;br /&gt;
روایاتی که بیان کننده فضایل اهل بیت علیهم السلام هستند بسیار فراوانند؛ در اینجا تنها به بخشی از روایاتی که در منابع [[اهل سنت]] آمده اشاره می نماییم.   &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===اهل‌بیت، قرین قرآن ===&lt;br /&gt;
[[حدیث ثقلین|حدیث ثقلین]]، مورد قبول اهل سنت و [[شیعه]] بوده و به نحو [[تواتر]] روایت شده است. [[حذیفة بن یمان]] گفت: [[رسول خدا]] صلی الله علیه وآله فرمود: «{{متن حدیث|إنّی تارک فیکم الثقلین، کتاب الله و عترتی أهل بیتی إن تمسّکتم بهما لن تضّلوا أبدا و انّهما لن یفترقا حتی یردا علی الحوض، فَتَعلّموا منهم و لا تُعلِّموهم فإنهم أعلم منکم}}&amp;lt;ref&amp;gt;ینابیع المودة، ص ۳۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ همانا من در میان شما دو چیز با اهمیت و پر ارزش گذاشتم: کتاب خدا [[قرآن]] و [[عترت]] و اهل بیت من. اگر به آن دو تمسک بجویید و پناه ببرید هرگز گمراه نخواهید شد. و آن دو هرگز از یکدیگر جدا نمی‌شوند تا این که در کنار حوض بر من وارد شوند. پس، معارف و حقایق را از آنها یاد بگیرید؛ و به آنها یاد ندهید، زیرا آنها داناتر از شما هستند».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===اهل‌بیت، کشتی نجات===&lt;br /&gt;
[[پیامبر]] صلی الله علیه و آله فرمود: «اهل بیت من در میان شما به منزله کشتى نوح اند که هر که در آن نشست نجات یافت و آن که از آن بازماند به هلاکت رسید.»&amp;lt;ref&amp;gt;کنزالعمال: ۳۴۱۴۴؛ احقاق الحق، ج ۹، ص ۲۷۲. به نقل از مناقب امیرالمؤمنین، ابن المغازلی الواسطی، متوفی سال ۴۸۳ هجری.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
===دوستی اهل‌بیت=== &lt;br /&gt;
پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: «هر که مرا و این دو ـ و به حسن و حسین اشاره نمود ـ و پدر این دو و مادر این دو را دوست دارد روز قیامت همدرجه من خواهد بود»&amp;lt;ref&amp;gt;کنزالعمال، ۳۴۱۶۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
و فرمود: «هر کس دوست داشته باشد که به زندگى من زنده باشد و به مرگ من بمیرد و در آن باغ [[بهشت]] برین که پروردگارم آن را غرس نموده ساکن شود بایستى که پس از من به على و آن که در خط على است بپیوندد و بعد از من به اهل بیت من اقتدا نماید که آنان عترت منند و از گل آفرینش من سرشته شده اند و فهم و دانش من به آنها رسیده، پس واى بر آن دسته از امتم که فضیلت آنها را دروغ شمارد و خویشاوندى مرا در مورد آنان نادیده گیرد، خدا شفاعت مرا به آنان نرساند»&amp;lt;ref&amp;gt;کنزالعمال، ۳۴۱۹۸&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[ابن عباس]] گفت: رسول خدا صلی الله علیه وآله فرمود: «بنده در روز قیامت از جای خود حرکت نمی‌کند تا این که از چهار چیز سؤال می‌شود: از عمرش که در چه راهی فانی شده است؛ از بدنش که در چه کارهایی فرسوده شده است؛ از مالش که در چه راهی انفاق شده و از کجا به دست آمده است؛ و از دوستی اهل بیت‌ علیهم السلام»&amp;lt;ref&amp;gt;رواه جماعة من اعلام القوم؛ منهم العلامة ابن المغازلی الواسطی فی مناقب امیرالمؤمنین المخطوط قال: عن القاضی ابی الفرج.. عن ابن عباس -رضی‌الله عنه- قال: قال رسول ‌اللَّه ‌صلی الله علیه وآله وسلم: لا تزول قدما عبد یوم القیامة حتی یسأل عن أربع: عن عمره فیها افناه، و عن جسده‌فیما أبلاه و عن ماله فیما انفقه و من این اکتسبه و عن حب اهل البیت ؛ احقاق الحق، ج ۹، ص ۴۰۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===ایمان و دوستی اهل‌بیت=== &lt;br /&gt;
از حضرت رسول صلی الله علیه وآله روایت است که فرمود: «چرا من افرادى را مى بینم که چون یکى از اهلبیت من به کنارشان مى نشیند سخن خویش را قطع مى کنند؟! سوگند به آن که جانم به دست او است که ایمان به دل کسى راه نیابد مگر این که آنان را براى خدا و محض خویشى با من دوست دارد».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===هدایت در سایه ولایت اهل‌بیت===&lt;br /&gt;
روزى [[ابوذر غفاری|ابوذر غفارى]] بر پله [[کعبه]] بالا رفت و حلقه در را به دست گرفت و به کعبه تکیه زد و گفت: اى مردم هر که مرا مى شناسد؛ مى شناسد و هر که نمى شناسد منم ابوذر، از رسول خدا صلی الله علیه وآله شنیدم مى فرمود: «اهل بیت من در میان این امت بسان کشتى نوحند که هر که در آن نشست نجات یافت و هر که از آن بازماند هلاک گردید» و مى فرمود: {{متن حدیث|«جاى اهل بیت مرا در میان خودتان جاى سر در بدن و جاى چشم در سر قرار دهید که بدن جز به سر هدایت نگردد و سر به چیزى جز چشم راه خود را نیابد»&amp;lt;ref&amp;gt;بحارالانوار، ۲۳/۱۲۱&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===اهل‌بیت، میزان اعمال===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابن عباس گفت: رسول خدا صلی الله علیه وآله فرمود: «من میزان علم هستم؛ و علی دو کفه آن؛ و حسن علیه السلام و حسین علیه السلام رشته نخهای آن؛ و فاطمه علیها السلام علاقه، و امامان علیهم السلام از امت من عمود آن هستند. در آن میزان، اعمال دوستان و دشمنان ما وزن می‌شود»&amp;lt;ref&amp;gt;مجاهد عن ابن عباس قال: قال رسول‌اللَّه‌صلی الله علیه وآله وسلم: انا میزان العلم و علی کفّتاه و الحسن و الحسین خیوطه و فاطمة علاقته و الائمة من أمتی عموده، یوزن فیه اعمال المحبین و المبغضین لنا ؛ احقاق الحق، ج ۹، ص ۲۰۷. به نقل از علامه خوارزمی فی مقتل الحسین ص ۱۰۷ و منابع دیگر&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===بشارتی از جبرئیل===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[حذیفة بن یمان|حذیفه]] می‌گوید: چهره رسول خداصلی الله علیه وآله بشارتی از سرور و خوشحالی می‌داد. از آن حضرت از این سرور و خوشحالی سؤال کردیم. فرمود: «چرا مسرور نباشم؛ در حالی که جبرئیل به من بشارت داد: حسن و حسین ‌علیهما السلام دو آقای جوانان اهل بهشتند و پدر و مادرشان از آن دو افضل هستند»&amp;lt;ref&amp;gt;الحافظ الشهیر، ابوبکر احمد بن علی الشافعی - المتوفی سنه ۴۶۳ - فی کتابه تاریخ البغداد ج ۱۰، ص ۲۳۰، ط القاهره قال:..عن زرّ بن حبیش، عن حذیفه، قال: رأینا فی وجه رسول اللَّه تباشیر السرور، فقلنا: یا رسول اللَّه‌صلی الله علیه وآله وسلم، لقد رأینا الیوم فی وجهک تباشیر السرور. فقال: و ما لی لاأسر وقد اتانی جبرئیل فبشرنی أنّ حسناً و حسیناً سیدا الشباب اهل الجنه و أبوهما افضل منهما ؛ احقاق الحق، ج ۹، ص ۲۳۶..&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نوشته‌ای بر در بهشت===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابن عباس گفت: رسول خدا صلی الله علیه وآله فرمود: در وقت [[معراج|عروج]] به آسمان دیدم که بر در [[بهشت]] نوشته شده بود: «نیست معبودی به حق جز اللَّه؛ و محمّد رسول خدا، علی حبیب خدا، حسن و حسین‌ برگزیده خدا و فاطمه ‌کنیز خدا هستند. لعنت خدا بر دشمنان و ستم کنندگان بر اینان باد»&amp;lt;ref&amp;gt;العلامه أخطب الخطباء فی المناقب ص ۲۴۰، طبع تبریز روی بسنده عن ابن عباس، قال: قال رسول‌اللَّه‌صلی الله علیه وآله وسلم: لما عرج بی الی السماء رأیت علی باب الجنة مکتوباً، لا إلا إلا اللَّه، محمد رسول‌اللَّه، علی حبیب اللَّه، الحسن و الحسین صفوة اللَّه، فاطمة أمة اللَّه، علی مبغضهم لعنة اللَّه ..&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
و سعید بن جبیر گفت: رسول خدا صلی الله علیه وآله فرمود: «دو هزار سال قبل از آفرینش آسمانها و زمین بر در بهشت نوشته شده: محمدصلی الله علیه وآله وسلم رسول خدا، و علی علیه السلام برادر اوست»&amp;lt;ref&amp;gt;عن سعید بن جبیر، عن جابربن عبداللَّه، قال؛ سمعت رسول‌اللَّه‌صلی الله علیه وآله وسلم یقول: مکتوب علی باب الجنة قبل أن یخلق اللَّه السموات و الأرض بألفی عام: محمد رسول‌الله و علی اخوه ؛ مناقب علی بن ابی طالب -ابی المغازلی، ص ۹۱، روایت ۱۳۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===هفت خصلت اهل‌بیت===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علی بن علی مکّی هلالی، از پدرش نقل کرده که گفت: بر رسول خدا صلی الله علیه وآله در وقت بیماری وارد شدم. فاطمه‌ علیها السلام بر بالینش نشسته بود... و به او فرمود: ای فاطمه! خداوند به ما اهل بیت هفت خصلت عطا فرمود که به کسی قبل از ما عطا نفرموده بود و بعد از ما هم به هیچ کس نخواهد بخشید: من خاتم پیامبران و گرامی‌ترین آنها نزد خدا و دوستدارترین مخلوق به خدای عزوجل هستم؛ من پدر تو، و وصی من بهترین اوصیا و دوستدارترین آنها به خدا می‌باشد و نیز او شوهر توست. و شهید ما، بهترین شهدا و دوستدارترین آنان به خداست، که آن عموی تو [[حضرت حمزه علیه السلام|حمزه بن عبدالمطلب]] و عموی پدر تو عموی شوهر تو می‌باشد. و از ماست کسی که دارای دو بال سبز است و در [[بهشت]] هر کجا بخواهد با فرشتگان پرواز می‌کند و آن پسر عموی پدرت و برادر شوهرت ([[جعفر طیار]]) هست. و دو [[سبط پیامبر|سبط]] این امت از ماست و آن [[امام حسن علیه السلام|حسن]] و [[امام حسین علیه السلام|حسین‌]] دو فرزندت هستند و آنها دو آقای جوانان اهل بهشت هستند. به خدایی که مرا به حق مبعوث به رسالت فرمود، پدرشان [[امام علی علیه السلام|علی]] بهتر از آن دو هست. ای فاطمه! به خدایی که مرا به حق برانگیخت، [[امام مهدی|مهدی]] امت از این دو می‌باشد. آن هنگام که نظم و نظام اجتماعی از هم بپاشد و فتنه‌ها آشکار گردد و راهها ناامن شود، و گروهی گروه دیگر را غارت کند؛ بزرگ به کوچک رحم نکند و کوچک احترام بزرگتر نگاه ندارد، خدای عزوجل کسی را برانگیزد که قلعه‌های گمراهی و قلبهای قفل شده را فتح نماید. مهدی، در [[آخر الزمان]] قیام به دین می‌کند چنانکه در اول زمان، من به آن قیام کردم و دنیا را پر از عدل می‌گرداند چنانکه پر از ستم گشته باشد... .&amp;lt;ref&amp;gt;عن علی بن علی المکی الهلالی، عن ابیه قال: دخلت علی رسول‌اللَّه‌صلی الله علیه وآله وسلم فی شکایته الّتی قبض فیها فاذا فاطمة -رضی‌الله عنها- عند رأسه. قال: فبکت حتی ارتفع صوتها، فرفع رسول‌الله‌صلی الله علیه وآله وسلم طرفه الیها، فقال: حبیبتی فاطمة! ماالذی یبکیک؟ فقالت: أخشی الضیعة من بعدک. فقال: یا حبیبتی أما علمت أن اللَّه -عزوجل- إطّلع الی الارض اطّلاعة فاختار منها أباک فبعثه برسالته ثم اطلع اطلاعة فاختار منها بعلک و أوحی الی أن انکحک ایاه. یا فاطمة! و نحن أهل بیت قد أعطانا اللَّه سبع خصال لم یعط أحداً قبلنا و لا یعطی أحداً بعدنا: أنا خاتم النبیین و اکرم النبیین علی الله و أحبّ المخلوقین الی الله -عزوجل و أنا أبوک و وصیی خیر الأوصیاء و أحبهم الی اللَّه و هو بعلک و شهیدنا خیر الشهدا و أحبّهم الی اللَّه و هو عمک حمزة بن عبدالمطلب و هم عم أبیک و عمّ بعلک. و منّا من له جناحان أخضران یطیر فی الجنة مع الملائکة حیث یشاء و هو ابن عم أبیک و اخو بعلک. و منا سبطا هذه الامة و هما ابناک الحسن و الحسین و هما سیدا شباب أهل الجنة و أبوهما و الذی بعثنی بالحق خیر منها. یا فاطمه! والذی بعثنی بالحق انّ منهما مهدی هذا الأمة إذا صارت الدنیا هرجاً و مرجاً و تظاهرت الفتن و تقطعت السبل و أغار بعضهم علی بعض، فلا کبیر یرحم صغیراً و لا صغیر یوقّر کبیراً فیبعث اللَّه -عزوجل- عند ذلک منهما من یفتتح حصون الضلالة و قلوباً غلفاً یقوم بالدین فی اخرالزّمان کما قمت به فی أول الزمان و یملاء الدنیا عدلاً کما ملئت جوراً. یا فاطمة، لا تحزنی و لا تبکی، فإن اللَّه -عزوجل- ارحم بک و أراف علیک منی و ذلک لمکانک منّی و موضعک من قلبی و زوّجک اللَّه زوجک و هو أشرف أهل بیتک حسباً و اکرمهم منصباً و ارحمهم بالرعیة و أعدلهم بالسویة و أبصرهم بالقضیة. و قد سألت ربی - عزوجل - أن تکونی اول من یلحقنی من اهل بیتی و ال علی. فلما قبض النبی‌صلی الله علیه وآله وسلم لم یبق فاطمة -رضی‌الله عنها- بعده إلا خمسة و سبعین یوماً حتی ألحقها اللَّه به‌صلی الله علیه وآله؛ احقاق الحق، ج ۹، ص ۲۶۶، به نقل از المعجم الکبیر، ص ۱۳۵؛ مناقب علی بن ابی طالب ابن المغازلی، ص ۱۴۸-۱۵۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==نام و القاب اهل‌بیت علیهم‌السلام==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{| class=&amp;quot;wikitable&amp;quot; cellpadding=&amp;quot;2&amp;quot; border=&amp;quot;1&amp;quot;&lt;br /&gt;
! rowspan=&amp;quot;8&amp;quot; scope=&amp;quot;row&amp;quot; |[[پیامبر اسلام]]&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
! rowspan=&amp;quot;7&amp;quot; scope=&amp;quot;row&amp;quot; |[[پیامبر اسلام|محمد بن عبدالله]]&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-left:none; border-bottom:none; background:#E4E5FF &amp;quot; |'''القاب'''&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-right:none; border-bottom:none; &amp;quot; |[[رحمة للعالمین]]&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-left:none; border-top:none; border-bottom:none; background:#E4E5FF &amp;quot; |'''کنیه ها'''&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-right:none; border-top:none; border-bottom:none; &amp;quot; |ابوالقاسم&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-left:none; border-top:none; border-bottom:none; background:#E4E5FF &amp;quot; |'''ولادت'''&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-right:none; border-top:none; border-bottom:none; &amp;quot; |۱۲ یا ۱۷ [[ربیع الاول]] - [[عام الفیل]] ([[مکه]])&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-left:none; border-top:none; border-bottom:none; background:#E4E5FF &amp;quot; |'''شهادت'''&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-right:none; border-top:none; border-bottom:none; &amp;quot; |۲۸ [[صفر]] ۱۱ ق/۶۳۲ م ([[مدینه]])&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-left:none; border-top:none; border-bottom:none; background:#E4E5FF &amp;quot; |'''دوره نبوت'''&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-right:none; border-top:none; border-bottom:none; &amp;quot; |(۱۳ قبل از هجرت – ۱۱ ق)&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-left:none; border-top:none; border-bottom:none; background:#E4E5FF &amp;quot; |'''نام مادر'''&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-right:none; border-top:none; border-bottom:none; &amp;quot; |[[آمنه|حضرت آمنه(س)]]&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
! rowspan=&amp;quot;7&amp;quot; scope=&amp;quot;row&amp;quot; |دختر پیامبر اسلام&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
! rowspan=&amp;quot;6&amp;quot; scope=&amp;quot;row&amp;quot; |[[حضرت فاطمه علیها السلام]]&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-left:none; border-bottom:none; background:#E4E5FF &amp;quot; |'''القاب'''&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-right:none; border-bottom:none; &amp;quot; |صدّیقه، طاهره، طیّبه، ...&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-left:none; border-top:none; border-bottom:none; background:#E4E5FF &amp;quot; |'''کنیه ها'''&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-right:none; border-top:none; border-bottom:none; &amp;quot; |امّ ابیها، امّ الائمه&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-left:none; border-top:none; border-bottom:none; background:#E4E5FF &amp;quot; |'''ولادت'''&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-right:none; border-top:none; border-bottom:none; &amp;quot; |۲۰ [[جمادی الثانی]] ۵ [[بعثت]] (مکه)&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-left:none; border-top:none; border-bottom:none; background:#E4E5FF &amp;quot; |'''شهادت'''&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-right:none; border-top:none; border-bottom:none; &amp;quot; |۳ جمادی الثانی ۱۱ ه.ق (مدینه)&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-left:none; border-top:none; border-bottom:none; background:#E4E5FF &amp;quot; |'''نام مادر'''&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-right:none; border-top:none; border-bottom:none; &amp;quot; |[[خدیجه کبری|حضرت خدیجه(س)]]&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
! rowspan=&amp;quot;8&amp;quot; scope=&amp;quot;row&amp;quot; |امام اول&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
! rowspan=&amp;quot;7&amp;quot; scope=&amp;quot;row&amp;quot; |[[علی بن ابیطالب]]&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-left:none; border-bottom:none; background:#E4E5FF &amp;quot; |'''القاب'''&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-right:none; border-bottom:none; &amp;quot; |[[امیرالمؤمنین]]&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-left:none; border-top:none; border-bottom:none; background:#E4E5FF &amp;quot; |'''کنیه ها'''&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-right:none; border-top:none; border-bottom:none; &amp;quot; |ابوالحسن&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-left:none; border-top:none; border-bottom:none; background:#E4E5FF &amp;quot; |'''ولادت'''&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-right:none; border-top:none; border-bottom:none; &amp;quot; |۱۳ [[ماه رجب|رجب]]، ۳۰ عام الفیل (مکه، [[کعبه]])&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-left:none; border-top:none; border-bottom:none; background:#E4E5FF &amp;quot; |'''شهادت'''&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-right:none; border-top:none; border-bottom:none; &amp;quot; |۲۱ رمضان ۴۰ ق ([[کوفه]])&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-left:none; border-top:none; border-bottom:none; background:#E4E5FF &amp;quot; |'''امامت'''&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-right:none; border-top:none; border-bottom:none; &amp;quot; |۱۱-۴۰ ق&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-left:none; border-top:none; border-bottom:none; background:#E4E5FF &amp;quot; |'''نام مادر'''&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-right:none; border-top:none; border-bottom:none; &amp;quot; |[[فاطمه بنت اسد]]&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
! rowspan=&amp;quot;8&amp;quot; scope=&amp;quot;row&amp;quot; |امام دوم&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
! rowspan=&amp;quot;7&amp;quot; scope=&amp;quot;row&amp;quot; |[[حسن بن علی بن ابیطالب]]&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-left:none; border-bottom:none; background:#E4E5FF &amp;quot; |'''القاب'''&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-right:none; border-bottom:none; &amp;quot; |مجتبی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-left:none; border-top:none; border-bottom:none; background:#E4E5FF &amp;quot; |'''کنیه ها'''&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-right:none; border-top:none; border-bottom:none; &amp;quot; |ابومحمد&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-left:none; border-top:none; border-bottom:none; background:#E4E5FF &amp;quot; |'''ولادت'''&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-right:none; border-top:none; border-bottom:none; &amp;quot; |۱۵ [[ماه رمضان|رمضان]] ۲ ه‍.ق (مدینه)&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-left:none; border-top:none; border-bottom:none; background:#E4E5FF &amp;quot; |'''شهادت'''&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-right:none; border-top:none; border-bottom:none; &amp;quot; |۲۸ [[ماه صفر|صفر]] ۵۰ ه‍.ق (مدینه)&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-left:none; border-top:none; border-bottom:none; background:#E4E5FF &amp;quot; |'''امامت'''&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-right:none; border-top:none; border-bottom:none; &amp;quot; |۴۰-۵۰ ق&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-left:none; border-top:none; border-bottom:none; background:#E4E5FF &amp;quot; |'''نام مادر'''&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-right:none; border-top:none; border-bottom:none; &amp;quot; |[[حضرت فاطمه(س)]]&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
! rowspan=&amp;quot;8&amp;quot; scope=&amp;quot;row&amp;quot; |امام سوم&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
! rowspan=&amp;quot;7&amp;quot; scope=&amp;quot;row&amp;quot; |[[حسین بن علی بن ابیطالب]]&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-left:none; border-bottom:none; background:#E4E5FF &amp;quot; |'''القاب'''&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-right:none; border-bottom:none; &amp;quot; |[[سیدالشهداء|سید الشهداء]]&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-left:none; border-top:none; border-bottom:none; background:#E4E5FF &amp;quot; |'''کنیه ها'''&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-right:none; border-top:none; border-bottom:none; &amp;quot; |ابوعبدالله&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-left:none; border-top:none; border-bottom:none; background:#E4E5FF &amp;quot; |'''ولادت'''&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-right:none; border-top:none; border-bottom:none; &amp;quot; |۳ [[شعبان]] ۳ ه‍.ق (مدینه)&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-left:none; border-top:none; border-bottom:none; background:#E4E5FF &amp;quot; |'''شهادت'''&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-right:none; border-top:none; border-bottom:none; &amp;quot; |۱۰ [[محرم]] ([[عاشورا]]) ۶۱ ه‍.ق ([[کربلا]])&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-left:none; border-top:none; border-bottom:none; background:#E4E5FF &amp;quot; |'''امامت'''&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-right:none; border-top:none; border-bottom:none; &amp;quot; |۵۰-۶۱ ق&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-left:none; border-top:none; border-bottom:none; background:#E4E5FF &amp;quot; |'''نام مادر'''&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-right:none; border-top:none; border-bottom:none; &amp;quot; |[[حضرت فاطمه(س)]]&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
! rowspan=&amp;quot;8&amp;quot; scope=&amp;quot;row&amp;quot; |امام چهارم&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
! rowspan=&amp;quot;7&amp;quot; scope=&amp;quot;row&amp;quot; |[[علی بن الحسین]]&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-left:none; border-bottom:none; background:#E4E5FF &amp;quot; |'''القاب'''&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-right:none; border-bottom:none; &amp;quot; |سجاد، زین العابدین&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-left:none; border-top:none; border-bottom:none; background:#E4E5FF &amp;quot; |'''کنیه ها'''&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-right:none; border-top:none; border-bottom:none; &amp;quot; |ابوالحسن&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-left:none; border-top:none; border-bottom:none; background:#E4E5FF &amp;quot; |'''ولادت'''&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-right:none; border-top:none; border-bottom:none; &amp;quot; |۵ شعبان ۳۸ ه‍.ق (مدینه)&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-left:none; border-top:none; border-bottom:none; background:#E4E5FF &amp;quot; |'''شهادت'''&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-right:none; border-top:none; border-bottom:none; &amp;quot; |۲۵ محرم ۹۵ ه‍.ق (مدینه)&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-left:none; border-top:none; border-bottom:none; background:#E4E5FF &amp;quot; |'''امامت'''&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-right:none; border-top:none; border-bottom:none; &amp;quot; |۶۱-۹۴ ق&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-left:none; border-top:none; border-bottom:none; background:#E4E5FF &amp;quot; |'''نام مادر'''&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-right:none; border-top:none; border-bottom:none; &amp;quot; |[[شهربانو]]&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
! rowspan=&amp;quot;8&amp;quot; scope=&amp;quot;row&amp;quot; |امام پنجم&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
! rowspan=&amp;quot;7&amp;quot; scope=&amp;quot;row&amp;quot; |[[محمد بن علی]]&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-left:none; border-bottom:none; background:#E4E5FF &amp;quot; |'''القاب'''&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-right:none; border-bottom:none; &amp;quot; |باقر العلوم&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-left:none; border-top:none; border-bottom:none; background:#E4E5FF &amp;quot; |'''کنیه ها'''&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-right:none; border-top:none; border-bottom:none; &amp;quot; |ابو جعفر&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-left:none; border-top:none; border-bottom:none; background:#E4E5FF &amp;quot; |'''ولادت'''&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-right:none; border-top:none; border-bottom:none; &amp;quot; |۱ رجب ۵۷ ه‍.ق (مدینه)&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-left:none; border-top:none; border-bottom:none; background:#E4E5FF &amp;quot; |'''شهادت'''&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-right:none; border-top:none; border-bottom:none; &amp;quot; |۷ [[ماه ذی الحجه|ذی الحجه]] ۱۱۴ ه‍.ق (مدینه)&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-left:none; border-top:none; border-bottom:none; background:#E4E5FF &amp;quot; |'''امامت'''&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-right:none; border-top:none; border-bottom:none; &amp;quot; |۹۴-۱۱۵ ق&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-left:none; border-top:none; border-bottom:none; background:#E4E5FF &amp;quot; |'''نام مادر'''&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-right:none; border-top:none; border-bottom:none; &amp;quot; |[[فاطمه دختر امام حسن علیه السلام]]&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
! rowspan=&amp;quot;8&amp;quot; scope=&amp;quot;row&amp;quot; |امام ششم&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
! rowspan=&amp;quot;7&amp;quot; scope=&amp;quot;row&amp;quot; |[[جعفر بن محمد]]&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-left:none; border-bottom:none; background:#E4E5FF &amp;quot; |'''القاب'''&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-right:none; border-bottom:none; &amp;quot; |صادق&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-left:none; border-top:none; border-bottom:none; background:#E4E5FF &amp;quot; |'''کنیه ها'''&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-right:none; border-top:none; border-bottom:none; &amp;quot; |ابوعبدالله&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-left:none; border-top:none; border-bottom:none; background:#E4E5FF &amp;quot; |'''ولادت'''&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-right:none; border-top:none; border-bottom:none; &amp;quot; |۱۷ [[ماه ربیع الاول|ربیع الأول]] ۸۳ ه‍.ق (مدینه)&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-left:none; border-top:none; border-bottom:none; background:#E4E5FF &amp;quot; |'''شهادت'''&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-right:none; border-top:none; border-bottom:none; &amp;quot; |۲۵ [[شوال]] ۱۴۸ ه‍.ق (مدینه)&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-left:none; border-top:none; border-bottom:none; background:#E4E5FF &amp;quot; |'''امامت'''&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-right:none; border-top:none; border-bottom:none; &amp;quot; |۱۱۴-۱۴۸ ق&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-left:none; border-top:none; border-bottom:none; background:#E4E5FF &amp;quot; |'''نام مادر'''&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-right:none; border-top:none; border-bottom:none; &amp;quot; |[[ام فروه]]&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
! rowspan=&amp;quot;8&amp;quot; scope=&amp;quot;row&amp;quot; |امام هفتم&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
! rowspan=&amp;quot;7&amp;quot; scope=&amp;quot;row&amp;quot; |[[موسی بن جعفر]]&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-left:none; border-bottom:none; background:#E4E5FF &amp;quot; |'''القاب'''&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-right:none; border-bottom:none; &amp;quot; |کاظم&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-left:none; border-top:none; border-bottom:none; background:#E4E5FF &amp;quot; |'''کنیه ها'''&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-right:none; border-top:none; border-bottom:none; &amp;quot; |ابوالحسن&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-left:none; border-top:none; border-bottom:none; background:#E4E5FF &amp;quot; |'''ولادت'''&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-right:none; border-top:none; border-bottom:none; &amp;quot; |۷ [[ماه صفر|صفر]] ۱۲۸ ه‍.ق (مدینه)&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-left:none; border-top:none; border-bottom:none; background:#E4E5FF &amp;quot; |'''شهادت'''&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-right:none; border-top:none; border-bottom:none; &amp;quot; |۲۵ رجب ۱۸۳ ه‍.ق ([[کاظمین]])&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-left:none; border-top:none; border-bottom:none; background:#E4E5FF &amp;quot; |'''امامت'''&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-right:none; border-top:none; border-bottom:none; &amp;quot; |۱۴۸-۱۸۳ ق&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-left:none; border-top:none; border-bottom:none; background:#E4E5FF &amp;quot; |'''نام مادر'''&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-right:none; border-top:none; border-bottom:none; &amp;quot; |[[حمیده مادر امام کاظم علیه السلام|حمیده بربریه]]&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
! rowspan=&amp;quot;8&amp;quot; scope=&amp;quot;row&amp;quot; |امام هشتم&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
! rowspan=&amp;quot;7&amp;quot; scope=&amp;quot;row&amp;quot; |[[امام رضا علیه السلام|علی بن موسی]]&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-left:none; border-bottom:none; background:#E4E5FF &amp;quot; |'''القاب'''&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-right:none; border-bottom:none; &amp;quot; |رضا&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-left:none; border-top:none; border-bottom:none; background:#E4E5FF &amp;quot; |'''کنیه ها'''&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-right:none; border-top:none; border-bottom:none; &amp;quot; |ابوالحسن&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-left:none; border-top:none; border-bottom:none; background:#E4E5FF &amp;quot; |'''ولادت'''&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-right:none; border-top:none; border-bottom:none; &amp;quot; |۱۱ [[ماه ذی القعده|ذی القعده]] ۱۴۸ ه‍.ق (مدینه)&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-left:none; border-top:none; border-bottom:none; background:#E4E5FF &amp;quot; |'''شهادت'''&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-right:none; border-top:none; border-bottom:none; &amp;quot; |آخر صفر ۲۰۳ ه‍.ق ([[مشهد]])&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-left:none; border-top:none; border-bottom:none; background:#E4E5FF &amp;quot; |'''امامت'''&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-right:none; border-top:none; border-bottom:none; &amp;quot; |۱۸۳-۲۰۳ ق&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-left:none; border-top:none; border-bottom:none; background:#E4E5FF &amp;quot; |'''نام مادر'''&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-right:none; border-top:none; border-bottom:none; &amp;quot; |[[تکتم|تُکتَم]]&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
! rowspan=&amp;quot;8&amp;quot; scope=&amp;quot;row&amp;quot; |امام نهم&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
! rowspan=&amp;quot;7&amp;quot; scope=&amp;quot;row&amp;quot; |[[محمد بن علی]]&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-left:none; border-bottom:none; background:#E4E5FF &amp;quot; |'''القاب'''&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-right:none; border-bottom:none; &amp;quot; |تقی، جواد&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-left:none; border-top:none; border-bottom:none; background:#E4E5FF &amp;quot; |'''کنیه ها'''&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-right:none; border-top:none; border-bottom:none; &amp;quot; |ابوجعفر&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-left:none; border-top:none; border-bottom:none; background:#E4E5FF &amp;quot; |'''ولادت'''&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-right:none; border-top:none; border-bottom:none; &amp;quot; |۱۰ رجب ۹۵ ه‍.ق (مدینه)&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-left:none; border-top:none; border-bottom:none; background:#E4E5FF &amp;quot; |'''شهادت'''&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-right:none; border-top:none; border-bottom:none; &amp;quot; |آخر ذی القعده ۲۲۰ ه‍.ق (کاظمین)&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-left:none; border-top:none; border-bottom:none; background:#E4E5FF &amp;quot; |'''امامت'''&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-right:none; border-top:none; border-bottom:none; &amp;quot; |۲۰۳-۲۲۰ ق&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-left:none; border-top:none; border-bottom:none; background:#E۴E5FF &amp;quot; |'''نام مادر'''&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-right:none; border-top:none; border-bottom:none; &amp;quot; |[[سبیکه]]&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
! rowspan=&amp;quot;8&amp;quot; scope=&amp;quot;row&amp;quot; |امام دهم&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
! rowspan=&amp;quot;7&amp;quot; scope=&amp;quot;row&amp;quot; |[[امام هادی علیه السلام|علی بن محمد]]&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-left:none; border-bottom:none; background:#E4E5FF &amp;quot; |'''القاب'''&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-right:none; border-bottom:none; &amp;quot; |هادی، نقی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-left:none; border-top:none; border-bottom:none; background:#E4E5FF &amp;quot; |'''کنیه ها'''&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-right:none; border-top:none; border-bottom:none; &amp;quot; |ابوالحسن&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-left:none; border-top:none; border-bottom:none; background:#E4E5FF &amp;quot; |'''ولادت'''&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-right:none; border-top:none; border-bottom:none; &amp;quot; |۱۵ [[ماه ذی الحجه|ذی الحجه]] ۲۱۲ ه‍.ق (مدینه، صریا)&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-left:none; border-top:none; border-bottom:none; background:#E4E5FF &amp;quot; |'''شهادت'''&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-right:none; border-top:none; border-bottom:none; &amp;quot; |۳ رجب ۲۵۴ ه‍.ق ([[سامرا]])&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-left:none; border-top:none; border-bottom:none; background:#E4E5FF &amp;quot; |'''امامت'''&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-right:none; border-top:none; border-bottom:none; &amp;quot; |۲۲۰-۲۵۴ ق&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-left:none; border-top:none; border-bottom:none; background:#E4E5FF &amp;quot; |'''نام مادر'''&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-right:none; border-top:none; border-bottom:none; &amp;quot; |[[سمانه مادر امام هادی|سمانه مغربیه]]&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
! rowspan=&amp;quot;8&amp;quot; scope=&amp;quot;row&amp;quot; |امام یازدهم&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
! rowspan=&amp;quot;7&amp;quot; scope=&amp;quot;row&amp;quot; |[[امام حسن عسکری علیه السلام|حسن بن علی]]&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-left:none; border-bottom:none; background:#E4E5FF &amp;quot; |'''القاب'''&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-right:none; border-bottom:none; &amp;quot; |زکی، عسکری&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-left:none; border-top:none; border-bottom:none; background:#E4E5FF &amp;quot; |'''کنیه ها'''&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-right:none; border-top:none; border-bottom:none; &amp;quot; |ابومحمد&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-left:none; border-top:none; border-bottom:none; background:#E4E5FF &amp;quot; |'''ولادت'''&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-right:none; border-top:none; border-bottom:none; &amp;quot; |۱۰ [[ماه ربیع الثانی|ربیع الثانی]] ۲۳۲ ه‍.ق (مدینه)&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-left:none; border-top:none; border-bottom:none; background:#E4E5FF &amp;quot; |'''شهادت'''&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-right:none; border-top:none; border-bottom:none; &amp;quot; |۸ [[ربیع الاول]] ۲۶۰ ه‍.ق (سامرا)&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-left:none; border-top:none; border-bottom:none; background:#E4E5FF &amp;quot; |'''امامت'''&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-right:none; border-top:none; border-bottom:none; &amp;quot; |۲۵۴-۲۶۰&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-left:none; border-top:none; border-bottom:none; background:#E4E5FF &amp;quot; |'''نام مادر'''&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-right:none; border-top:none; border-bottom:none; &amp;quot; |[[سوسن مادر امام حسن عسکری علیه السلام|سوسن]] یا حُدیثه یا سلیل&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
! rowspan=&amp;quot;8&amp;quot; scope=&amp;quot;row&amp;quot; |امام دوازدهم&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
! rowspan=&amp;quot;7&amp;quot; scope=&amp;quot;row&amp;quot; |[[امام زمان عجل الله فرجه الشریف|م ح م د بن الحسن]]&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-left:none; border-bottom:none; background:#E4E5FF &amp;quot; |'''القاب'''&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-right:none; border-bottom:none; &amp;quot; |قائم&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-left:none; border-top:none; border-bottom:none; background:#E4E5FF &amp;quot; |'''کنیه ها'''&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-right:none; border-top:none; border-bottom:none; &amp;quot; |ابوالقاسم&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-left:none; border-top:none; border-bottom:none; background:#E4E5FF &amp;quot; |'''ولادت'''&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-right:none; border-top:none; border-bottom:none; &amp;quot; |۱۵ [[شعبان]] ۲۵۵ ه‍.ق ([[سامرا]])&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-left:none; border-top:none; border-bottom:none; background:#E4E5FF &amp;quot; |'''شهادت'''&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-right:none; border-top:none; border-bottom:none; &amp;quot; |&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-left:none; border-top:none; border-bottom:none; background:#E4E5FF &amp;quot; |'''امامت'''&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-right:none; border-top:none; border-bottom:none; &amp;quot; |۲۶۰ ق - تا کنون&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-left:none; border-top:none; border-bottom:none; background:#E4E5FF &amp;quot; |'''نام مادر'''&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-right:none; border-top:none; border-bottom:none; &amp;quot; |[[نرجس خاتون]]&lt;br /&gt;
|}&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{اعتقادات شیعه}}&lt;br /&gt;
[[رده:اهل البیت]]&lt;br /&gt;
[[رده:مقاله های بنیادین]]&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mohammadi</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D9%87%D9%84_%D8%A7%D9%84%D8%A8%DB%8C%D8%AA&amp;diff=169457</id>
		<title>اهل البیت</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D9%87%D9%84_%D8%A7%D9%84%D8%A8%DB%8C%D8%AA&amp;diff=169457"/>
		<updated>2026-09-11T16:56:44Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Mohammadi: /* اهل‌بیت، ریسمان الهی */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{خوب}}&lt;br /&gt;
«اهل البیت» واژه‌ای است که [[قرآن|قرآن کریم]] در [[آیه تطهیر]] برای اهل [[عصمت]] از خاندان [[پیامبر اسلام(ص)|پیامبر اسلام]] صلى الله علیه وآله به کاربرده است. مطابق با روایات، اهل‌بیت شامل [[پیامبر اسلام|حضرت محمد]]، [[حضرت علی]]، [[حضرت فاطمه]]، [[امام حسن]] و [[امام حسین]] علیهم‌السلام معروف به [[پنج تن|خمسه طیّبه]] و نُه [[امام]] معصوم از فرزندان امام حسین علیه‌السلام است. در اعتقاد [[شیعه]]، اهل البیت همچون پیامبر دارای [[عصمت]] و [[طهارت]] و [[علم]] آسمانی بوده و برای هر مسلمان [[اسوه]] هستند. &lt;br /&gt;
==معنا و مصادیق اهل‌بیت==&lt;br /&gt;
«اهل بیت» ترکیبى اضافى و مرکب از «اهل» و «بیت» است. واژه اهل به معانى سزاوار و لایق به چیزى، مختار و منتخب، خاندان، اقوام و خویشان، عیال و فرزندان، ملت و امت و... آمده.&amp;lt;ref&amp;gt;بصائر ذوى التمییز، ج‌۲، ص‌۸۳ ـ ۸۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; «بیت» نیز به معناى خانه و محل سکونت است&amp;lt;ref&amp;gt;لسان العرب، ج‌۱، ص‌۵۴۵‌، «بیت».&amp;lt;/ref&amp;gt; و بدین ترتیب، ترکیب «اهل‌بیت» به معناى «ساکنان خانه» است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در فرهنگ اسلامی منظور از اهل‌ بیت، خاندان [[پیامبر اسلام|پیامبر]] صلى الله علیه وآله هستند که با عناوین دیگری مانند [[عترت]] پیامبر، [[ذوى القربى]] و آل‌ محمد صلى الله علیه وآله نیز خوانده مى‌شوند. از آنجا که در [[قرآن]]&amp;lt;ref&amp;gt;  به عنوان نمونه در [[آیه تطهیر]] اهل بیت علیهم السلام از هر ناپاکی و پلیدی مبرا دانسته شده اند&amp;lt;/ref&amp;gt; و روایات اسلامی فضایل فراوانی برای اهل بیت بیان شده و محبت&amp;lt;ref&amp;gt; به عنوان نمونه در [[آیه مودت]] که بخشی از آیه ۲۳ سوره شوری است دوستی اهل بیت اجر و مزد رسالت دانسته شده است&amp;lt;/ref&amp;gt; و اطاعت&amp;lt;ref&amp;gt; به عنوان نمونه در [[حدیث سفینه]]  تنها کسانی که به اهل بیت پیامبر صلى الله علیه و آله تمسک نمایند اهل نجات دانسته شده اندو در و [[حدیث ثقلین]] اهل بیت علیهم السلام همتای قرآن دانسته شده اند&amp;lt;/ref&amp;gt; از اهل بیت بر همه مسلمانان واجب شده است، شناخت مصادیق خارجی اهل بیت حائز اهمیت فراوانی است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در مورد مصادیق اهل بیت علیهم السلام اقوال مختلفی بیان شده است. دانشمندان [[شیعه]] اتفاق نظر دارند که مراد از اهل بیت،  پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله،  [[حضرت علی]]، [[حضرت فاطمه]]، [[امام حسن]] و [[امام حسین]] علیهم السلام هستند که به [[خمسه طیبه]] و اصحاب کساء نیز شناخته می شوند. اما بیشتر دانشمندان [[اهل سنت]]،&amp;lt;ref&amp;gt;مانند فخر رازی، آلوسی، قرطبی، سیوطی و زمخشری؛ اهل بیت در آیه تطهیر، اسماعیل تاجبخش، سراج منیر(دانشگاه علامه طباطبایی)، زمستان ۱۳۹۱ ، سال دوم - شماره ۹&amp;lt;/ref&amp;gt; همسران پیامبر را نیز در این دسته داخل نموده اند.&amp;lt;ref&amp;gt;تحلیل مستندات اختصاص واژه «اهل بیت» به خمسه طیبه در آیه تطهیر، امیری،محمد ؛احسانی، کیوان، مطالعات تفسیری  پاییز ۱۳۹۴ - شماره ۲۳ (علمی-پژوهشی) &amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی دیگر مانند [[محمد بن اسماعیل بخاری|بخاری]]، ابن ابی حاتم، [[ابن عساکر]] و [[ابن مردویه اصفهانی|ابن مردویه]]، مصادیق اهل بیت را منحصر در همسران پیامبر نموده اند.&amp;lt;ref&amp;gt;اهل بیت در آیه تطهیر، اسماعیل تاجبخش، سراج منیر(دانشگاه علامه طباطبایی) :: زمستان ۱۳۹۱ ، سال دوم - شماره ۹&amp;lt;/ref&amp;gt; بررسی مستندات  قرآنی و روایی  شیعه و اهل سنت در کنار حقایق تاریخی، نشان می دهد که همسران پیامبر نمی توانند از مصادیق اهل بیت پیامبر در [[آیه تطهیر]] و دیگر نصوص وارد شده در بیان فضایل اهل بیت باشند. این مستندات به تفصیل در ذیل [[آیه تطهیر]] مورد بررسی قرار گرفته است.&amp;lt;ref&amp;gt;رجوع شود به صفحه [[آیه تطهیر]] در همین دانشنامه&amp;lt;/ref&amp;gt;  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفتنى است که بر اساس روایاتى پرشمار،&amp;lt;ref&amp;gt; مجمع البیان، ج‌۹، ص‌۴۴؛ الصافى، ج‌۴، ص‌۱۸۹؛ کمال الدین، ص‌۲۷۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; عنوان اهل‌بیت شامل سایر [[ائمه اطهار|امامان معصوم]] از فرزندان [[امام حسین علیه السلام|امام حسین]] علیه السلام نیز مى‌شود که نام مبارک ایشان به ترتیب عبارت است از: [[امام سجاد علیه السلام|حضرت علی بن الحسین]]، [[امام باقر علیه السلام|حضرت محمد بن علی]]، [[امام صادق علیه السلام|حضرت جعفر بن محمد]]، [[امام موسی کاظم علیه السلام|حضرت موسی بن جعفر]]، [[امام رضا علیه السلام|حضرت علی بن موسی]]، [[امام جواد علیه السلام|حضرت محمد بن علی]]، [[امام هادی علیه السلام|حضرت علی بن محمد]]، [[امام حسن عسکری علیه السلام|حضرت حسن بن علی]] و [[امام زمان عجل الله فرجه الشریف|حضرت مهدی]] علیهم السلام.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==جایگاه اهل‌بیت در اسلام==&lt;br /&gt;
بر اساس آیات [[قرآن]] و نیز سیره و سخن [[رسول خدا]] صلى الله علیه وآله، اهل بیت علیهم السلام نقشی محوری در تحقق اهداف متعالی [[اسلام]] در رساندن جامعه بشری به کمال فردی و اجتماعی دارند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خداوند وظیفه رهبری و هدایت جامعه اسلامی را پس از پیامبر اسلام به عهده [[عترت]] ایشان نهاده است و پس از منصب [[نبوت]] که اختصاص به شخص رسول الله دارد، منصب [[امامت]] و پیشوایی خلق را به افرادی از خاندان ایشان اختصاص داده است. این جایگاه والا نه فقط به دلیل پیوند خویشاوندی ایشان با پیامبر اسلام صلى الله علیه وآله، بلکه به دلیل ویژگیهایی است که ایشان را بر دیگر افراد فضیلت داده و برگزیده درگاه خداوند نموده است. [[علم]] آسمانی و [[عصمت]] و [[طهارت]] از هر پلیدی و [[گناه]]، ایشان را به مرتبه ای از [[ایمان]] و [[یقین]] رسانده است که اندیشه و عملشان چیزی جز عبودیت و بندگی خداوند نیست. بنابراین خداوند این افراد را پیشوا و [[امام]] برای سایر مردم قرار داده است تا با الگو قرار دادن، همراهی و اطاعت از ایشان بتوانند در مسیر کمال انسانی خود قدم بردارند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[آیه|آیات]] و روایاتی که دلالت بر امامت و [[ولایت]] این افراد دارند فراوان است. مهمترین این نصوص عبارتند از: [[آیه تبلیغ]]، [[آیه اکمال]]، [[آیه ولایت]]، [[آیه اولی الامر]]، [[حدیث غدیر]]، [[حدیث ثقلین]]، [[حدیث منزلت]]، [[حدیث سفینه]].&lt;br /&gt;
==ویژگی‌های اهل‌بیت==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===طهارت از هر ناپاکی===&lt;br /&gt;
اهل بیت علیهم السلام اسوه [[طهارت]] و پاکی هستند. خداوند درباره ایشان می فرماید: «{{متن قرآن|... إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[سوره احزاب]]، آیه ۳۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ خدا چنین مى‌ خواهد که هر [[رجس]] و آلایشى را از شما خانواده (نبوت) ببرد و شما را از هر عیب پاک و منزه گرداند». این آیه به [[آیه تطهیر]] مشهور شده است.  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===علم لدنی===&lt;br /&gt;
یکی از ویژگیهای اهل بیت علیهم السلام، علمی است که خداوند به ایشان عنایت نموده است. این [[علم]] گاه به وراثت از رسول خدا (صلى الله علیه وآله)&amp;lt;ref&amp;gt;کافی، ج۱، ص ۲۶۴، ح ۲&amp;lt;/ref&amp;gt; به ایشان رسیده و گاه به الهام الهی&amp;lt;ref&amp;gt;امالی طوسی، ص ۴۰۸، ح ۹۱۶&amp;lt;/ref&amp;gt; به قلب ایشان وارد می شود. [[امام صادق]](علیه السلام) در موارد متعددی با تصریح به آیات [[قرآن]]، بالاترین مراتب دانش را برای [[امام]] اثبات فرموده‌اند، از جمله می‌توان به این مورد اشاره کرد: ایشان با قرائت آیه‌ای تمامی‌ علوم را در اختیار امام(علیه السلام) دانسته‌اند؛ آیه‌ای که امام صادق(علیه السلام) [[تلاوت قرآن|تلاوت]] کردند این آیه است: «هیچ‌ تر و خشکی وجود ندارد، مگر اینکه در کتابی آشکار ثبت است»&amp;lt;ref&amp;gt;[[سوره انعام]]، آیه ۵۹&amp;lt;/ref&amp;gt; و سپس فرمودند: «و این در علم ائمه است و آنان این مطالب را می‌دانند.»&amp;lt;ref&amp;gt;بحارالانوار، ج ۲۶، ص ۱۱۶، ح ۲۲۱۳-&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===عصمت===&lt;br /&gt;
اهل بیت علیهم السلام بعد از پیامبر صلی الله علیه وآله، مسئولیت جانشینی ایشان را در هدایت و راهنمایی بشر به عهده دارند. از این رو امام نیز مانند پیامبر باید معصوم باشد. [[عصمت]] از [[گناه]] و اشتباه، مهمترین ویژگی اهل بیت علیهم السلام است و دانشمندان [[شیعه]] بر این مسئله اتفاق نظر دارند.&amp;lt;ref&amp;gt;شیخ مفید اوایل المقالات فی المذاهب و المختارات،ص۱۹&amp;lt;/ref&amp;gt; دلایل و براهین عصمت اهل بیت علیهم السلام چه از نظر عقل و چه در آیات و روایات، فراوان است که در جای خود تبیین شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;مراجعه شود به صفحه [[عصمت#عصمت امام|عصمت]] در همین دانشنامه&amp;lt;/ref&amp;gt; به عنوان نمونه می توان به [[حدیث ثقلین]] اشاره داشت که اهل بیت علیهم السلام را عِدل قرآن نامیده است. بر اساس این حدیث شریف، چنانکه قرآن کریم از هر کژی و انحرافی مصون است، عِدل قرآن یعنی اهل بیت علیهم السلام نیز از انحراف در امان خواهند بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==سیمای اهل‌بیت در قرآن==&lt;br /&gt;
آیات [[قرآن کریم]] که به فضیلتی از اهل بیت علیهم السلام اشاره دارد فراوان است. در این قسمت تنها به بخشی از آن آیات و بر اساس منابع [[اهل سنت]] اشاره می نماییم.    &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===اهل‌بیت در روز مباهله===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«{{متن قرآن|{{آیه|3|61}}}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[سوره آل عمران]]، آیه ۶۱&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ به آنان (مسیحیان [[نجران]]) بگو: بیایید ما فرزندان خود را دعوت می‌کنیم شما هم فرزندان خود را، ما زنان خویش را دعوت می‌کنیم شما هم زنان خود را ما از نفوس خود دعوت می‌کنیم شما نیز از نفوس خود را؛ آنگاه [[مباهله پیامبر اسلام با مسیحیان نجران|مباهله]] می‌کنیم و لعنت خدا را بر دروغگویان قرار می‌دهیم». &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[شأن نزول]] این آیه که [[شیعه]] و [[اهل سنت]] در مورد آن اتفاق نظر دارند، یکی دیگر از دلایل حقانیت اهل بیت علیهم السلام است. در کتاب [[اسباب النزول (واحدی)|اسباب النزول]] واحدی از علمای اهل سنت قرن پنجم آمده است: عاقب و سید در رأس هیأت نجرانى نزد پیغمبر صلی الله علیه وآله آمدند و پیغمبر آن دو را به [[اسلام]] دعوت کرد. گفتند: ما پیش از تو تسلیم خدا بوده‌ایم. فرمود: دروغ مى‌گویید، مى‌خواهید بگویم چه چیز شما را مانع از مسلمان شدن است؟ گفتند: بگو، فرمود: صلیب‌دوستى و [[شراب خواری|شرابخوارى]] و خوردن گوشت خوک. سپس آن دو را دعوت به ملاعنه کرد و قرار شد فردا صبح بیایند. صبح پیغمبر صلی الله علیه و آله دست [[امام علی علیه السلام|على]] و [[حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها|فاطمه]] و [[امام حسن علیه السلام|حسن]] و [[امام حسین علیه السلام|حسین]] را گرفت و به دنبال عاقب و سید فرستاد. دعوت (به مباهله) را اجابت نکردند و پذیرفتند که [[خراج]] بدهند. پیغمبر صلی الله علیه وآله فرمود: قسم به آن که مرا به حق مبعوث کرد اگر به ملاعنه حاضر مى‌شدند صحرا آتشباران مى‌شد.&amp;lt;ref&amp;gt;اسباب نزول واحدی، [[سوره آل عمران]]، ذیل آیه ۶۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[علامه طباطبایی]] در ذیل این آیه می‌فرماید: رسول خدا در مقام امتثال این فرمان از «انفسنا» به غیر از علی و از «نسائنا» بجز فاطمه و از «ابنائنا» بجز حسنین علیهم السلام را نیاورد، معلوم می‌شود برای کلمه اول بجز علی و برای کلمه دوم بجز فاطمه و از سوم بجز حسنین علیهم السلام مصداق نیافت و کانّه منظور از «ابناء» و «نساء» و «انفس» همان اهل بیت رسول خدا صلی الله علیه و آله بوده، هم‌چنان‌ که در بعضی روایات به این معنا تصریح شده. بعد از آن که رسول خدا نام‌بردگان را با خود آورد عرضه داشت: «بارالها اینان‌اند اهل بیت من»، چون این عبارت می‌فهماند پروردگارا من به‌ جز اینان کسی را نیافتم تا برای مباهله دعوت کنم.&lt;br /&gt;
===طهارت از هر آلودگی===&lt;br /&gt;
«{{متن قرآن|... إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا}}؛ خدا چنین مى‌ خواهد که هر [[رجس]] و آلایشى را از شما خانواده (نبوت) ببرد و شما را از هر عیب پاک و منزه گرداند». آیه فوق، دلیل واضح و روشنی است براین که خداوند، پاکی اهل بیت ‌علیهم السلام را از هر گونه انحراف فکری و عملی ضمانت کرده است.&lt;br /&gt;
===امان بودن اهل‌بیت===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در [[مسند احمد بن حنبل (کتاب)|مسند احمد بن حنبل]] آمده است که رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: «{{متن حدیث|النجوُم أمانٌ لأهل السّماء فإذا ذهبت النجوم، ذهب أهل السّماء و أهل بیتی امانٌ لأهل الأرض فإذا ذهب اهل بیتی ذهب أهل الارض}}&amp;lt;ref&amp;gt;ینابیع المودة، ص ۱۹-۲۰، باب ۳ و فضائل الخمسه ج ۲، ص ۶ به نقل از ذخائر العقبی، محب الدین الطبری، ص۱۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ ستارگان، امان اهل آسمان هستند؛ هنگامی که ستارگان پایان یابند، اهل آسمان پایان می‌یابند. و اهل بیت من امان و پناه زمین هستند؛ هنگامی که آنها نباشند، اهل زمین پایان خواهند یافت».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===اهل‌بیت و هدایت به حق===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«{{متن قرآن|وَمِمَّنْ خَلَقْنَا أُمَّةٌ يَهْدُونَ بِالْحَقِّ وَبِهِ يَعْدِلُونَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[سوره اعراف]]، آیه ۱۸۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ و از کسانی که آفریدیم، گروهی به حق هدایت می‌کنند و (مردم را) به حق باز می‌گردانند و به حق عدالت می‌کنند». از [[ابن عباس]] نقل شده که گفت: مراد از امت، امت محمدصلی الله علیه وآله یعنی علی بن‌ ابی طالب ‌علیه السلام است که بعد از پیامبر به حق دعوت می‌کنند و مردم را به حق بر می‌گرداند.&amp;lt;ref&amp;gt;شواهد التنزیل، ج ۱، ص ۲۰۴؛ عن ابن عباس فی قوله -عزوجل- و ممن خلقنا امة.. قال: یعنی من امة محّمد امة ، یعنی علی بن ابی طالب، یهدون بالحق یعنی یدعون بعدک یا محمد إلی الحق و به یعدلون فی الخلافة بعدک.. در غایة المرام، صص ۴۲۷-۴۲۸، دو حدیث از اهل سنت، دوازده حدیث از شیعه در این مورد وارد شده است&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===اهل‌بیت‌، صراط مستقیم===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در اولین [[سوره]] از قرآن کریم مؤمنان از خداوند در خواست می کنند که ایشان را به صراط مستقیم راهنمایی نماید: {{متن قرآن|«{{آیه|1|6}}»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[سوره فاتحه]]، آیه ۶&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
[[صراط]] مستقیم، همان راه پاکی است که هیچ [[رجس]] و پلیدی از [[شرک]] و غیره در آن نیست. راهی است که رهروان آن از گمراهی نجات یافته و سیر معنوی و انسانی دارند. راهی که فقط معبد خداست. و این راه، اهل بیت رسول خداصلی الله علیه وآله هستند که به صراحت قرآن، پلیدی به آنان راه ندارد و از هر رجسی پاک و منزه هستند. از ابن بریده و ابن عباس روایت شده است که صراط مستقیم، محمّدصلی الله علیه وآله وسلم و اهل بیت آن حضرت هستند. &amp;lt;ref&amp;gt;شواهد التنزیل، ج ۱، صص ۵۷-۵۸؛ عن بریده فی قول اللَّه: إهدناالصراط المستقیم قال: صراط محمد و اله. کتاب ارجح المطالب، الشیخ عبیداللَّه الحنفی، صص ۵۸-۳۱۹؛ غایة المرام درباره این که صراط مستقیم، محمدصلی الله علیه وآله وسلم و آلش‌علیهم السلام هستند، از طریق عامه، سه حدیث و از طریق شیعه ۲۴ حدیث نقل کرده است. در ص ۲۴۶-۲۴۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; از [[جابر بن عبدالله انصاری|جابر بن عبدالله]] روایت شده که رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: خداوند علی و همسر و فرزندانش را حجت خود بر خلق قرار داد و اینان درهای علم، در میان امت من هستند. کسی که به وسیله اینها هدایت شود به صراط مستقیم هدایت شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;شواهد التنزیل، ج ۱ ص ۵۷ و ۵۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[امام باقر علیه السلام|امام باقر]] علیه السلام فرمود: «{{متن حدیث|نحن الطریق الواضح و الصراط المستقیم الی اللَّه}}&amp;lt;ref&amp;gt;إحقاق الحق، ج ۱۳، ص ۸۳- به نقل از فرائد السمطین نوشته علامه الشیخ ابراهیم بن محمد بن ابی بکر بن حمویه الحموینی، متوفی سال ۷۲۲&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ ما راه روشن و صراط مستقیم به سوی خدا هستیم».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===اهل‌بیت، امت وسط===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«{{متن قرآن|وَكَذَٰلِكَ جَعَلْنَاكُمْ أُمَّةً وَسَطًا لِتَكُونُوا شُهَدَاءَ عَلَى النَّاسِ ...}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[سوره بقره]]، آیه ۱۴۳&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ ما شما را امت وسط قرار دادیم تا این که گواهان و حجّت بر مردم باشید». ابان بن عیاش از [[سلیم بن قیس هلالی|سلیم بن قیس]] نقل کرده که گفت: امیرالمؤمنین‌ علیه السلام فرمود: به راستی خداوند ما را در این آیه لتکونوا شهداء علی الناس قصد کرده است. پس، رسول خدا شاهد بر ماست و ما شاهدان بر مردم هستیم و حجت او در زمین می‌باشیم و ما آنانی هستیم که خداوند درباره ایشان فرمود: {{متن قرآن|«وَكَذَٰلِكَ جَعَلْنَاكُمْ أُمَّةً وَسَطًا ...»}}.&amp;lt;ref&amp;gt;شواهد التنزیل، ج ۱، ص۹۲ &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===اهل‌بیت‌، راه نجات و سلامت===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«{{متن قرآن|{{آیه|2|208}}}}&amp;lt;ref&amp;gt;سوره بقره، آیه ۲۰۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ ای کسانی که ایمان آوردید، همگی در سلم داخل شوید و گامهای [[شیطان]] را متابعت نکنید که او برای شما دشمنی آشکار است». مراد از سلم، اهل بیت‌ علیهم السلام هستند. سلم به معنای امان و راه نجات است.&amp;lt;ref&amp;gt;معجم الفاظ القرآن مجمع اللغة العربیة ج ۱ ص ۶۰۸ فی السلم ای فی طریق الامان و النجاة&amp;lt;/ref&amp;gt; سلم و تسلیم و [[اسلام]] به معنای واحد است.&amp;lt;ref&amp;gt;المیزان، ج ۲، ص ۱۰۳&amp;lt;/ref&amp;gt; راه امان و نجات و اسلام حقیقی در [[ولایت]] اهل بیت‌ علیهم السلام است. پس، ای ایمان آورندگان، آن گاه تسلیم خدای متعال هستید که در اندیشه و عمل، از اهل‌بیت پیامبر صلی الله علیه وآله پیروی نمایید. از [[امام علی علیه السلام|حضرت علی]] ‌علیه السلام روایت شده است که فرمود: «مقصود از ورود در سلم، ولایت ما اهل بیت است». از [[امام باقر علیه السلام|امام باقر]] علیه السلام روایت شده که: سلم، ولایت علی‌ علیه السلام و اوصیای بعد از آن حضرت است.&amp;lt;ref&amp;gt;رواه القوم، منهم العلامة ابن المغازلی الشافعی فی المناقب، روی عن علی‌علیه السلام فی قوله تعالی: ادخلوا فی السلم کافة قال: ولایتنا أهل البیت. منهم العلامة الشیخ سلیمان البلخی القندوزی، المتوفی سنة ۱۲۹۳، فی ینابیع المودة ص ۲۵۰، طبع ایران، قم؛ عن ابی جعفر الباقر فی قوله تعالی یا ایهاالذین آمنوا ادخلوا فی السلم کافة، یعنی ولایة علی‌ علیه السلام و الاوصیاء بعده. احقاق الحق، ج ۱۴، ص ۳۸۲..&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===اهل‌بیت، ریسمان الهی ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{متن قرآن|«وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِيعًا وَلَا تَفَرَّقُوا ...»}}&amp;lt;ref&amp;gt;سوره آل عمران، آیه ۱۰۳&amp;lt;/ref&amp;gt; ؛ همگی به ریسمان خدا چنگ بزنید و متفرق نشوید. سعید بن جبیر از [[ابن عباس]] نقل کرده که گفت: در محضر پیامبر صلی الله علیه وآله بودیم. شخص اعرابی وارد شد و از رسول خدا صلی الله علیه وآله سؤال کرد: حبل اللَّه در آیه {{متن قرآن|«وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ ...»}} که باید بدان چنگ بزنیم چیست؟ پیامبر صلی الله علیه وآله دست مبارک خود را بر دست علی‌ علیه السلام زد و فرمود: «به این چنگ بزنید که او ریسمان محکم خداست».&amp;lt;ref&amp;gt;و اخرج صاحب کتاب المناقب عن سعید بن جبیر، عن ابن عباس رضی اللَّه عنهما قال: کنّا عند النبی‌صلی الله علیه وآله وسلم إذ جاء أعرابی فقال: یا رسول‌الله سمعتک تقول: و اعتصموا بحبل‌اللَّه فما حبل الله الذی نعتصم به؟ فضرب النبی‌صلی الله علیه وآله وسلم یده فی ید علی و قال تمسکوا بهذا هو حبل الله المتین ؛ احقاق الحق؛ ج ۳، ص ۵۴۰ این حدیث به طور مفصل از جمال الدین محمد بن احمد الحنفی الموصلی معروف به ابن حسنویه در بحر المناقب، ص ۶۳ نقل شده است...&amp;lt;/ref&amp;gt; از [[امام باقر]] علیه السلام روایت شده که در تفسیر این آیه فرمود: «ما ریسمان الهی هستیم».&amp;lt;ref&amp;gt;شواهد التنزیل، ج ۱، ص ۱۳۱، روایت ۱۸۰..عن جعفر بن محمدعلیه السلام فی قوله: واعتصموا بحبل الله.. قال: نحن حبل اللَّه. ینابیع الموده، ص ۲۷۴، طبع ایران، قم؛ احقاق الحق، ج ۱۴، صص ۳۸۴-۳۸۶ و ج ۳، صص ۵۳۹ و ۵۴۰ و ج ۱۸ صص ۵۴۱ و ۵۳۵. امام شافعی در تفسیر آیه واعتصموا شعری سروده است: و لمّا رأیت الناس قد ذهب بهم مذاهبهم فی أبحر الغی و الجهل رکبتُ علی اسم الله فی سفن النجا و هم اهل بیت المصطفی خاتم الرسل و أمسکت حبل الله و هو ولاء هم کما قد أمرنا بالتمسک بالحبل احقاق الحق، ج ۳، ص ۵۳۹...&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===اهل‌بیت، شجره طیبه===&lt;br /&gt;
«{{متن قرآن|{{آیه|14|24}} 💠&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 24 سوره ابراهیم|سوره ابراهیم، آیه ۲۴.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; {{آیه|14|25}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 25 سوره ابراهیم|همان، آیه ۲۵.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;}}؛ آیا نمی‌نگری که خداوند چگونه مثل زده و فرموده است که کلمه طیب و پاک مثل درخت طیب است که اصلش ثابت و فرع آن در آسمان است». عبدالرحمن بن عوف می‌گوید: از رسول خدا صلی الله علیه وآله شنیدم که فرمود: «درخت، من هستم و فاطمه‌ علیها السلام فرع آن؛ و علی ‌علیه السلام بارور کننده آن؛ و حسن و حسین‌ علیهما السلام میوه آن و پیروان ما برگهای آن می‌باشند. و ریشه درخت در بهشت عدن و باقی مانده آن در بقیه بهشته است».&amp;lt;ref&amp;gt;عن مینا مولی عبدالرحمن بن عوف، عن ابیه یقول: سمعت عبدالرحمن بن عوف یقول: خذوا منی حدیثاً قبل أن تشاب الاحادیث بالاباطیل. سمعت رسول‌اللَّه‌صلی الله علیه وآله وسلم یقول: انا الشجرة و فاطمة فرعها و علی لقاحها و حسن و حسین ثمرها و شیعتنا ورقها، و أصل الشجره فی جنة عدن و سائر ذلک فی سائر الجنة ؛ شواهد التنزل، ج۱، ص ۳۱۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===اهل‌بیت، اهل ذکر===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{متن قرآن|«{{آیه|16|43}}»}}&amp;lt;ref&amp;gt;سوره نحل، آیه ۴۳&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[جابر بن عبدالله انصاری|جابر بن عبداللَّه]] گفت: علی بن ابی طالب ‌علیه السلام فرمود: «ما اهل ذکر هستیم».&amp;lt;ref&amp;gt;أخرج الثعلبی عن جابر بن عبداللَّه قال: قال علی بن ابی طالب‌علیه السلام: نحن اهل الذکر ینابیع الموده، ص ۱۱۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
جابر جعفی گفت: وقتی که آیه «فاسئلوا أهل الذکر» نازل شد، علی ‌علیه السلام فرمود: «ما اهل ذکر هستیم».&lt;br /&gt;
==سیمای اهل‌بیت در احادیث==&lt;br /&gt;
روایاتی که بیان کننده فضایل اهل بیت علیهم السلام هستند بسیار فراوانند؛ در اینجا تنها به بخشی از روایاتی که در منابع [[اهل سنت]] آمده اشاره می نماییم.   &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===اهل‌بیت، قرین قرآن ===&lt;br /&gt;
[[حدیث ثقلین|حدیث ثقلین]]، مورد قبول اهل سنت و [[شیعه]] بوده و به نحو [[تواتر]] روایت شده است. [[حذیفة بن یمان]] گفت: [[رسول خدا]] صلی الله علیه وآله فرمود: «{{متن حدیث|إنّی تارک فیکم الثقلین، کتاب الله و عترتی أهل بیتی إن تمسّکتم بهما لن تضّلوا أبدا و انّهما لن یفترقا حتی یردا علی الحوض، فَتَعلّموا منهم و لا تُعلِّموهم فإنهم أعلم منکم}}&amp;lt;ref&amp;gt;ینابیع المودة، ص ۳۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ همانا من در میان شما دو چیز با اهمیت و پر ارزش گذاشتم: کتاب خدا [[قرآن]] و [[عترت]] و اهل بیت من. اگر به آن دو تمسک بجویید و پناه ببرید هرگز گمراه نخواهید شد. و آن دو هرگز از یکدیگر جدا نمی‌شوند تا این که در کنار حوض بر من وارد شوند. پس، معارف و حقایق را از آنها یاد بگیرید؛ و به آنها یاد ندهید، زیرا آنها داناتر از شما هستند».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===اهل‌بیت، کشتی نجات===&lt;br /&gt;
[[پیامبر]] صلی الله علیه و آله فرمود: «اهل بیت من در میان شما به منزله کشتى نوح اند که هر که در آن نشست نجات یافت و آن که از آن بازماند به هلاکت رسید.»&amp;lt;ref&amp;gt;کنزالعمال: ۳۴۱۴۴؛ احقاق الحق، ج ۹، ص ۲۷۲. به نقل از مناقب امیرالمؤمنین، ابن المغازلی الواسطی، متوفی سال ۴۸۳ هجری.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
===دوستی اهل‌بیت=== &lt;br /&gt;
پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: «هر که مرا و این دو ـ و به حسن و حسین اشاره نمود ـ و پدر این دو و مادر این دو را دوست دارد روز قیامت همدرجه من خواهد بود»&amp;lt;ref&amp;gt;کنزالعمال، ۳۴۱۶۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
و فرمود: «هر کس دوست داشته باشد که به زندگى من زنده باشد و به مرگ من بمیرد و در آن باغ [[بهشت]] برین که پروردگارم آن را غرس نموده ساکن شود بایستى که پس از من به على و آن که در خط على است بپیوندد و بعد از من به اهل بیت من اقتدا نماید که آنان عترت منند و از گل آفرینش من سرشته شده اند و فهم و دانش من به آنها رسیده، پس واى بر آن دسته از امتم که فضیلت آنها را دروغ شمارد و خویشاوندى مرا در مورد آنان نادیده گیرد، خدا شفاعت مرا به آنان نرساند»&amp;lt;ref&amp;gt;کنزالعمال، ۳۴۱۹۸&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[ابن عباس]] گفت: رسول خدا صلی الله علیه وآله فرمود: «بنده در روز قیامت از جای خود حرکت نمی‌کند تا این که از چهار چیز سؤال می‌شود: از عمرش که در چه راهی فانی شده است؛ از بدنش که در چه کارهایی فرسوده شده است؛ از مالش که در چه راهی انفاق شده و از کجا به دست آمده است؛ و از دوستی اهل بیت‌ علیهم السلام»&amp;lt;ref&amp;gt;رواه جماعة من اعلام القوم؛ منهم العلامة ابن المغازلی الواسطی فی مناقب امیرالمؤمنین المخطوط قال: عن القاضی ابی الفرج.. عن ابن عباس -رضی‌الله عنه- قال: قال رسول ‌اللَّه ‌صلی الله علیه وآله وسلم: لا تزول قدما عبد یوم القیامة حتی یسأل عن أربع: عن عمره فیها افناه، و عن جسده‌فیما أبلاه و عن ماله فیما انفقه و من این اکتسبه و عن حب اهل البیت ؛ احقاق الحق، ج ۹، ص ۴۰۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===ایمان و دوستی اهل‌بیت=== &lt;br /&gt;
از حضرت رسول صلی الله علیه وآله روایت است که فرمود: «چرا من افرادى را مى بینم که چون یکى از اهلبیت من به کنارشان مى نشیند سخن خویش را قطع مى کنند؟! سوگند به آن که جانم به دست او است که ایمان به دل کسى راه نیابد مگر این که آنان را براى خدا و محض خویشى با من دوست دارد».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===هدایت در سایه ولایت اهل‌بیت===&lt;br /&gt;
روزى [[ابوذر غفاری|ابوذر غفارى]] بر پله [[کعبه]] بالا رفت و حلقه در را به دست گرفت و به کعبه تکیه زد و گفت: اى مردم هر که مرا مى شناسد؛ مى شناسد و هر که نمى شناسد منم ابوذر، از رسول خدا صلی الله علیه وآله شنیدم مى فرمود: «اهل بیت من در میان این امت بسان کشتى نوحند که هر که در آن نشست نجات یافت و هر که از آن بازماند هلاک گردید» و مى فرمود: {{متن حدیث|«جاى اهل بیت مرا در میان خودتان جاى سر در بدن و جاى چشم در سر قرار دهید که بدن جز به سر هدایت نگردد و سر به چیزى جز چشم راه خود را نیابد»&amp;lt;ref&amp;gt;بحارالانوار، ۲۳/۱۲۱&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===اهل‌بیت، میزان اعمال===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابن عباس گفت: رسول خدا صلی الله علیه وآله فرمود: «من میزان علم هستم؛ و علی دو کفه آن؛ و حسن علیه السلام و حسین علیه السلام رشته نخهای آن؛ و فاطمه علیها السلام علاقه، و امامان علیهم السلام از امت من عمود آن هستند. در آن میزان، اعمال دوستان و دشمنان ما وزن می‌شود»&amp;lt;ref&amp;gt;مجاهد عن ابن عباس قال: قال رسول‌اللَّه‌صلی الله علیه وآله وسلم: انا میزان العلم و علی کفّتاه و الحسن و الحسین خیوطه و فاطمة علاقته و الائمة من أمتی عموده، یوزن فیه اعمال المحبین و المبغضین لنا ؛ احقاق الحق، ج ۹، ص ۲۰۷. به نقل از علامه خوارزمی فی مقتل الحسین ص ۱۰۷ و منابع دیگر&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===بشارتی از جبرئیل===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[حذیفة بن یمان|حذیفه]] می‌گوید: چهره رسول خداصلی الله علیه وآله بشارتی از سرور و خوشحالی می‌داد. از آن حضرت از این سرور و خوشحالی سؤال کردیم. فرمود: «چرا مسرور نباشم؛ در حالی که جبرئیل به من بشارت داد: حسن و حسین ‌علیهما السلام دو آقای جوانان اهل بهشتند و پدر و مادرشان از آن دو افضل هستند»&amp;lt;ref&amp;gt;الحافظ الشهیر، ابوبکر احمد بن علی الشافعی - المتوفی سنه ۴۶۳ - فی کتابه تاریخ البغداد ج ۱۰، ص ۲۳۰، ط القاهره قال:..عن زرّ بن حبیش، عن حذیفه، قال: رأینا فی وجه رسول اللَّه تباشیر السرور، فقلنا: یا رسول اللَّه‌صلی الله علیه وآله وسلم، لقد رأینا الیوم فی وجهک تباشیر السرور. فقال: و ما لی لاأسر وقد اتانی جبرئیل فبشرنی أنّ حسناً و حسیناً سیدا الشباب اهل الجنه و أبوهما افضل منهما ؛ احقاق الحق، ج ۹، ص ۲۳۶..&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نوشته‌ای بر در بهشت===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابن عباس گفت: رسول خدا صلی الله علیه وآله فرمود: در وقت [[معراج|عروج]] به آسمان دیدم که بر در [[بهشت]] نوشته شده بود: «نیست معبودی به حق جز اللَّه؛ و محمّد رسول خدا، علی حبیب خدا، حسن و حسین‌ برگزیده خدا و فاطمه ‌کنیز خدا هستند. لعنت خدا بر دشمنان و ستم کنندگان بر اینان باد»&amp;lt;ref&amp;gt;العلامه أخطب الخطباء فی المناقب ص ۲۴۰، طبع تبریز روی بسنده عن ابن عباس، قال: قال رسول‌اللَّه‌صلی الله علیه وآله وسلم: لما عرج بی الی السماء رأیت علی باب الجنة مکتوباً، لا إلا إلا اللَّه، محمد رسول‌اللَّه، علی حبیب اللَّه، الحسن و الحسین صفوة اللَّه، فاطمة أمة اللَّه، علی مبغضهم لعنة اللَّه ..&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
و سعید بن جبیر گفت: رسول خدا صلی الله علیه وآله فرمود: «دو هزار سال قبل از آفرینش آسمانها و زمین بر در بهشت نوشته شده: محمدصلی الله علیه وآله وسلم رسول خدا، و علی علیه السلام برادر اوست»&amp;lt;ref&amp;gt;عن سعید بن جبیر، عن جابربن عبداللَّه، قال؛ سمعت رسول‌اللَّه‌صلی الله علیه وآله وسلم یقول: مکتوب علی باب الجنة قبل أن یخلق اللَّه السموات و الأرض بألفی عام: محمد رسول‌الله و علی اخوه ؛ مناقب علی بن ابی طالب -ابی المغازلی، ص ۹۱، روایت ۱۳۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===هفت خصلت اهل‌بیت===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علی بن علی مکّی هلالی، از پدرش نقل کرده که گفت: بر رسول خدا صلی الله علیه وآله در وقت بیماری وارد شدم. فاطمه‌ علیها السلام بر بالینش نشسته بود... و به او فرمود: ای فاطمه! خداوند به ما اهل بیت هفت خصلت عطا فرمود که به کسی قبل از ما عطا نفرموده بود و بعد از ما هم به هیچ کس نخواهد بخشید: من خاتم پیامبران و گرامی‌ترین آنها نزد خدا و دوستدارترین مخلوق به خدای عزوجل هستم؛ من پدر تو، و وصی من بهترین اوصیا و دوستدارترین آنها به خدا می‌باشد و نیز او شوهر توست. و شهید ما، بهترین شهدا و دوستدارترین آنان به خداست، که آن عموی تو [[حضرت حمزه علیه السلام|حمزه بن عبدالمطلب]] و عموی پدر تو عموی شوهر تو می‌باشد. و از ماست کسی که دارای دو بال سبز است و در [[بهشت]] هر کجا بخواهد با فرشتگان پرواز می‌کند و آن پسر عموی پدرت و برادر شوهرت ([[جعفر طیار]]) هست. و دو [[سبط پیامبر|سبط]] این امت از ماست و آن [[امام حسن علیه السلام|حسن]] و [[امام حسین علیه السلام|حسین‌]] دو فرزندت هستند و آنها دو آقای جوانان اهل بهشت هستند. به خدایی که مرا به حق مبعوث به رسالت فرمود، پدرشان [[امام علی علیه السلام|علی]] بهتر از آن دو هست. ای فاطمه! به خدایی که مرا به حق برانگیخت، [[امام مهدی|مهدی]] امت از این دو می‌باشد. آن هنگام که نظم و نظام اجتماعی از هم بپاشد و فتنه‌ها آشکار گردد و راهها ناامن شود، و گروهی گروه دیگر را غارت کند؛ بزرگ به کوچک رحم نکند و کوچک احترام بزرگتر نگاه ندارد، خدای عزوجل کسی را برانگیزد که قلعه‌های گمراهی و قلبهای قفل شده را فتح نماید. مهدی، در [[آخر الزمان]] قیام به دین می‌کند چنانکه در اول زمان، من به آن قیام کردم و دنیا را پر از عدل می‌گرداند چنانکه پر از ستم گشته باشد... .&amp;lt;ref&amp;gt;عن علی بن علی المکی الهلالی، عن ابیه قال: دخلت علی رسول‌اللَّه‌صلی الله علیه وآله وسلم فی شکایته الّتی قبض فیها فاذا فاطمة -رضی‌الله عنها- عند رأسه. قال: فبکت حتی ارتفع صوتها، فرفع رسول‌الله‌صلی الله علیه وآله وسلم طرفه الیها، فقال: حبیبتی فاطمة! ماالذی یبکیک؟ فقالت: أخشی الضیعة من بعدک. فقال: یا حبیبتی أما علمت أن اللَّه -عزوجل- إطّلع الی الارض اطّلاعة فاختار منها أباک فبعثه برسالته ثم اطلع اطلاعة فاختار منها بعلک و أوحی الی أن انکحک ایاه. یا فاطمة! و نحن أهل بیت قد أعطانا اللَّه سبع خصال لم یعط أحداً قبلنا و لا یعطی أحداً بعدنا: أنا خاتم النبیین و اکرم النبیین علی الله و أحبّ المخلوقین الی الله -عزوجل و أنا أبوک و وصیی خیر الأوصیاء و أحبهم الی اللَّه و هو بعلک و شهیدنا خیر الشهدا و أحبّهم الی اللَّه و هو عمک حمزة بن عبدالمطلب و هم عم أبیک و عمّ بعلک. و منّا من له جناحان أخضران یطیر فی الجنة مع الملائکة حیث یشاء و هو ابن عم أبیک و اخو بعلک. و منا سبطا هذه الامة و هما ابناک الحسن و الحسین و هما سیدا شباب أهل الجنة و أبوهما و الذی بعثنی بالحق خیر منها. یا فاطمه! والذی بعثنی بالحق انّ منهما مهدی هذا الأمة إذا صارت الدنیا هرجاً و مرجاً و تظاهرت الفتن و تقطعت السبل و أغار بعضهم علی بعض، فلا کبیر یرحم صغیراً و لا صغیر یوقّر کبیراً فیبعث اللَّه -عزوجل- عند ذلک منهما من یفتتح حصون الضلالة و قلوباً غلفاً یقوم بالدین فی اخرالزّمان کما قمت به فی أول الزمان و یملاء الدنیا عدلاً کما ملئت جوراً. یا فاطمة، لا تحزنی و لا تبکی، فإن اللَّه -عزوجل- ارحم بک و أراف علیک منی و ذلک لمکانک منّی و موضعک من قلبی و زوّجک اللَّه زوجک و هو أشرف أهل بیتک حسباً و اکرمهم منصباً و ارحمهم بالرعیة و أعدلهم بالسویة و أبصرهم بالقضیة. و قد سألت ربی - عزوجل - أن تکونی اول من یلحقنی من اهل بیتی و ال علی. فلما قبض النبی‌صلی الله علیه وآله وسلم لم یبق فاطمة -رضی‌الله عنها- بعده إلا خمسة و سبعین یوماً حتی ألحقها اللَّه به‌صلی الله علیه وآله؛ احقاق الحق، ج ۹، ص ۲۶۶، به نقل از المعجم الکبیر، ص ۱۳۵؛ مناقب علی بن ابی طالب ابن المغازلی، ص ۱۴۸-۱۵۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==نام و القاب اهل‌بیت علیهم‌السلام==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{| class=&amp;quot;wikitable&amp;quot; cellpadding=&amp;quot;2&amp;quot; border=&amp;quot;1&amp;quot;&lt;br /&gt;
! rowspan=&amp;quot;8&amp;quot; scope=&amp;quot;row&amp;quot; |[[پیامبر اسلام]]&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
! rowspan=&amp;quot;7&amp;quot; scope=&amp;quot;row&amp;quot; |[[پیامبر اسلام|محمد بن عبدالله]]&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-left:none; border-bottom:none; background:#E4E5FF &amp;quot; |'''القاب'''&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-right:none; border-bottom:none; &amp;quot; |[[رحمة للعالمین]]&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-left:none; border-top:none; border-bottom:none; background:#E4E5FF &amp;quot; |'''کنیه ها'''&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-right:none; border-top:none; border-bottom:none; &amp;quot; |ابوالقاسم&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-left:none; border-top:none; border-bottom:none; background:#E4E5FF &amp;quot; |'''ولادت'''&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-right:none; border-top:none; border-bottom:none; &amp;quot; |۱۲ یا ۱۷ [[ربیع الاول]] - [[عام الفیل]] ([[مکه]])&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-left:none; border-top:none; border-bottom:none; background:#E4E5FF &amp;quot; |'''شهادت'''&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-right:none; border-top:none; border-bottom:none; &amp;quot; |۲۸ [[صفر]] ۱۱ ق/۶۳۲ م ([[مدینه]])&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-left:none; border-top:none; border-bottom:none; background:#E4E5FF &amp;quot; |'''دوره نبوت'''&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-right:none; border-top:none; border-bottom:none; &amp;quot; |(۱۳ قبل از هجرت – ۱۱ ق)&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-left:none; border-top:none; border-bottom:none; background:#E4E5FF &amp;quot; |'''نام مادر'''&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-right:none; border-top:none; border-bottom:none; &amp;quot; |[[آمنه|حضرت آمنه(س)]]&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
! rowspan=&amp;quot;7&amp;quot; scope=&amp;quot;row&amp;quot; |دختر پیامبر اسلام&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
! rowspan=&amp;quot;6&amp;quot; scope=&amp;quot;row&amp;quot; |[[حضرت فاطمه علیها السلام]]&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-left:none; border-bottom:none; background:#E4E5FF &amp;quot; |'''القاب'''&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-right:none; border-bottom:none; &amp;quot; |صدّیقه، طاهره، طیّبه، ...&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-left:none; border-top:none; border-bottom:none; background:#E4E5FF &amp;quot; |'''کنیه ها'''&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-right:none; border-top:none; border-bottom:none; &amp;quot; |امّ ابیها، امّ الائمه&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-left:none; border-top:none; border-bottom:none; background:#E4E5FF &amp;quot; |'''ولادت'''&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-right:none; border-top:none; border-bottom:none; &amp;quot; |۲۰ [[جمادی الثانی]] ۵ [[بعثت]] (مکه)&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-left:none; border-top:none; border-bottom:none; background:#E4E5FF &amp;quot; |'''شهادت'''&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-right:none; border-top:none; border-bottom:none; &amp;quot; |۳ جمادی الثانی ۱۱ ه.ق (مدینه)&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-left:none; border-top:none; border-bottom:none; background:#E4E5FF &amp;quot; |'''نام مادر'''&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-right:none; border-top:none; border-bottom:none; &amp;quot; |[[خدیجه کبری|حضرت خدیجه(س)]]&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
! rowspan=&amp;quot;8&amp;quot; scope=&amp;quot;row&amp;quot; |امام اول&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
! rowspan=&amp;quot;7&amp;quot; scope=&amp;quot;row&amp;quot; |[[علی بن ابیطالب]]&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-left:none; border-bottom:none; background:#E4E5FF &amp;quot; |'''القاب'''&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-right:none; border-bottom:none; &amp;quot; |[[امیرالمؤمنین]]&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-left:none; border-top:none; border-bottom:none; background:#E4E5FF &amp;quot; |'''کنیه ها'''&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-right:none; border-top:none; border-bottom:none; &amp;quot; |ابوالحسن&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-left:none; border-top:none; border-bottom:none; background:#E4E5FF &amp;quot; |'''ولادت'''&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-right:none; border-top:none; border-bottom:none; &amp;quot; |۱۳ [[ماه رجب|رجب]]، ۳۰ عام الفیل (مکه، [[کعبه]])&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-left:none; border-top:none; border-bottom:none; background:#E4E5FF &amp;quot; |'''شهادت'''&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-right:none; border-top:none; border-bottom:none; &amp;quot; |۲۱ رمضان ۴۰ ق ([[کوفه]])&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-left:none; border-top:none; border-bottom:none; background:#E4E5FF &amp;quot; |'''امامت'''&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-right:none; border-top:none; border-bottom:none; &amp;quot; |۱۱-۴۰ ق&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-left:none; border-top:none; border-bottom:none; background:#E4E5FF &amp;quot; |'''نام مادر'''&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-right:none; border-top:none; border-bottom:none; &amp;quot; |[[فاطمه بنت اسد]]&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
! rowspan=&amp;quot;8&amp;quot; scope=&amp;quot;row&amp;quot; |امام دوم&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
! rowspan=&amp;quot;7&amp;quot; scope=&amp;quot;row&amp;quot; |[[حسن بن علی بن ابیطالب]]&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-left:none; border-bottom:none; background:#E4E5FF &amp;quot; |'''القاب'''&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-right:none; border-bottom:none; &amp;quot; |مجتبی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-left:none; border-top:none; border-bottom:none; background:#E4E5FF &amp;quot; |'''کنیه ها'''&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-right:none; border-top:none; border-bottom:none; &amp;quot; |ابومحمد&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-left:none; border-top:none; border-bottom:none; background:#E4E5FF &amp;quot; |'''ولادت'''&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-right:none; border-top:none; border-bottom:none; &amp;quot; |۱۵ [[ماه رمضان|رمضان]] ۲ ه‍.ق (مدینه)&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-left:none; border-top:none; border-bottom:none; background:#E4E5FF &amp;quot; |'''شهادت'''&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-right:none; border-top:none; border-bottom:none; &amp;quot; |۲۸ [[ماه صفر|صفر]] ۵۰ ه‍.ق (مدینه)&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-left:none; border-top:none; border-bottom:none; background:#E4E5FF &amp;quot; |'''امامت'''&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-right:none; border-top:none; border-bottom:none; &amp;quot; |۴۰-۵۰ ق&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-left:none; border-top:none; border-bottom:none; background:#E4E5FF &amp;quot; |'''نام مادر'''&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-right:none; border-top:none; border-bottom:none; &amp;quot; |[[حضرت فاطمه(س)]]&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
! rowspan=&amp;quot;8&amp;quot; scope=&amp;quot;row&amp;quot; |امام سوم&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
! rowspan=&amp;quot;7&amp;quot; scope=&amp;quot;row&amp;quot; |[[حسین بن علی بن ابیطالب]]&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-left:none; border-bottom:none; background:#E4E5FF &amp;quot; |'''القاب'''&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-right:none; border-bottom:none; &amp;quot; |[[سیدالشهداء|سید الشهداء]]&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-left:none; border-top:none; border-bottom:none; background:#E4E5FF &amp;quot; |'''کنیه ها'''&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-right:none; border-top:none; border-bottom:none; &amp;quot; |ابوعبدالله&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-left:none; border-top:none; border-bottom:none; background:#E4E5FF &amp;quot; |'''ولادت'''&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-right:none; border-top:none; border-bottom:none; &amp;quot; |۳ [[شعبان]] ۳ ه‍.ق (مدینه)&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-left:none; border-top:none; border-bottom:none; background:#E4E5FF &amp;quot; |'''شهادت'''&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-right:none; border-top:none; border-bottom:none; &amp;quot; |۱۰ [[محرم]] ([[عاشورا]]) ۶۱ ه‍.ق ([[کربلا]])&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-left:none; border-top:none; border-bottom:none; background:#E4E5FF &amp;quot; |'''امامت'''&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-right:none; border-top:none; border-bottom:none; &amp;quot; |۵۰-۶۱ ق&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-left:none; border-top:none; border-bottom:none; background:#E4E5FF &amp;quot; |'''نام مادر'''&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-right:none; border-top:none; border-bottom:none; &amp;quot; |[[حضرت فاطمه(س)]]&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
! rowspan=&amp;quot;8&amp;quot; scope=&amp;quot;row&amp;quot; |امام چهارم&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
! rowspan=&amp;quot;7&amp;quot; scope=&amp;quot;row&amp;quot; |[[علی بن الحسین]]&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-left:none; border-bottom:none; background:#E4E5FF &amp;quot; |'''القاب'''&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-right:none; border-bottom:none; &amp;quot; |سجاد، زین العابدین&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-left:none; border-top:none; border-bottom:none; background:#E4E5FF &amp;quot; |'''کنیه ها'''&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-right:none; border-top:none; border-bottom:none; &amp;quot; |ابوالحسن&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-left:none; border-top:none; border-bottom:none; background:#E4E5FF &amp;quot; |'''ولادت'''&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-right:none; border-top:none; border-bottom:none; &amp;quot; |۵ شعبان ۳۸ ه‍.ق (مدینه)&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-left:none; border-top:none; border-bottom:none; background:#E4E5FF &amp;quot; |'''شهادت'''&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-right:none; border-top:none; border-bottom:none; &amp;quot; |۲۵ محرم ۹۵ ه‍.ق (مدینه)&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-left:none; border-top:none; border-bottom:none; background:#E4E5FF &amp;quot; |'''امامت'''&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-right:none; border-top:none; border-bottom:none; &amp;quot; |۶۱-۹۴ ق&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-left:none; border-top:none; border-bottom:none; background:#E4E5FF &amp;quot; |'''نام مادر'''&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-right:none; border-top:none; border-bottom:none; &amp;quot; |[[شهربانو]]&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
! rowspan=&amp;quot;8&amp;quot; scope=&amp;quot;row&amp;quot; |امام پنجم&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
! rowspan=&amp;quot;7&amp;quot; scope=&amp;quot;row&amp;quot; |[[محمد بن علی]]&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-left:none; border-bottom:none; background:#E4E5FF &amp;quot; |'''القاب'''&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-right:none; border-bottom:none; &amp;quot; |باقر العلوم&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-left:none; border-top:none; border-bottom:none; background:#E4E5FF &amp;quot; |'''کنیه ها'''&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-right:none; border-top:none; border-bottom:none; &amp;quot; |ابو جعفر&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-left:none; border-top:none; border-bottom:none; background:#E4E5FF &amp;quot; |'''ولادت'''&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-right:none; border-top:none; border-bottom:none; &amp;quot; |۱ رجب ۵۷ ه‍.ق (مدینه)&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-left:none; border-top:none; border-bottom:none; background:#E4E5FF &amp;quot; |'''شهادت'''&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-right:none; border-top:none; border-bottom:none; &amp;quot; |۷ [[ماه ذی الحجه|ذی الحجه]] ۱۱۴ ه‍.ق (مدینه)&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-left:none; border-top:none; border-bottom:none; background:#E4E5FF &amp;quot; |'''امامت'''&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-right:none; border-top:none; border-bottom:none; &amp;quot; |۹۴-۱۱۵ ق&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-left:none; border-top:none; border-bottom:none; background:#E4E5FF &amp;quot; |'''نام مادر'''&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-right:none; border-top:none; border-bottom:none; &amp;quot; |[[فاطمه دختر امام حسن علیه السلام]]&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
! rowspan=&amp;quot;8&amp;quot; scope=&amp;quot;row&amp;quot; |امام ششم&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
! rowspan=&amp;quot;7&amp;quot; scope=&amp;quot;row&amp;quot; |[[جعفر بن محمد]]&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-left:none; border-bottom:none; background:#E4E5FF &amp;quot; |'''القاب'''&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-right:none; border-bottom:none; &amp;quot; |صادق&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-left:none; border-top:none; border-bottom:none; background:#E4E5FF &amp;quot; |'''کنیه ها'''&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-right:none; border-top:none; border-bottom:none; &amp;quot; |ابوعبدالله&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-left:none; border-top:none; border-bottom:none; background:#E4E5FF &amp;quot; |'''ولادت'''&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-right:none; border-top:none; border-bottom:none; &amp;quot; |۱۷ [[ماه ربیع الاول|ربیع الأول]] ۸۳ ه‍.ق (مدینه)&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-left:none; border-top:none; border-bottom:none; background:#E4E5FF &amp;quot; |'''شهادت'''&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-right:none; border-top:none; border-bottom:none; &amp;quot; |۲۵ [[شوال]] ۱۴۸ ه‍.ق (مدینه)&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-left:none; border-top:none; border-bottom:none; background:#E4E5FF &amp;quot; |'''امامت'''&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-right:none; border-top:none; border-bottom:none; &amp;quot; |۱۱۴-۱۴۸ ق&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-left:none; border-top:none; border-bottom:none; background:#E4E5FF &amp;quot; |'''نام مادر'''&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-right:none; border-top:none; border-bottom:none; &amp;quot; |[[ام فروه]]&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
! rowspan=&amp;quot;8&amp;quot; scope=&amp;quot;row&amp;quot; |امام هفتم&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
! rowspan=&amp;quot;7&amp;quot; scope=&amp;quot;row&amp;quot; |[[موسی بن جعفر]]&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-left:none; border-bottom:none; background:#E4E5FF &amp;quot; |'''القاب'''&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-right:none; border-bottom:none; &amp;quot; |کاظم&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-left:none; border-top:none; border-bottom:none; background:#E4E5FF &amp;quot; |'''کنیه ها'''&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-right:none; border-top:none; border-bottom:none; &amp;quot; |ابوالحسن&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-left:none; border-top:none; border-bottom:none; background:#E4E5FF &amp;quot; |'''ولادت'''&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-right:none; border-top:none; border-bottom:none; &amp;quot; |۷ [[ماه صفر|صفر]] ۱۲۸ ه‍.ق (مدینه)&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-left:none; border-top:none; border-bottom:none; background:#E4E5FF &amp;quot; |'''شهادت'''&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-right:none; border-top:none; border-bottom:none; &amp;quot; |۲۵ رجب ۱۸۳ ه‍.ق ([[کاظمین]])&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-left:none; border-top:none; border-bottom:none; background:#E4E5FF &amp;quot; |'''امامت'''&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-right:none; border-top:none; border-bottom:none; &amp;quot; |۱۴۸-۱۸۳ ق&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-left:none; border-top:none; border-bottom:none; background:#E4E5FF &amp;quot; |'''نام مادر'''&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-right:none; border-top:none; border-bottom:none; &amp;quot; |[[حمیده مادر امام کاظم علیه السلام|حمیده بربریه]]&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
! rowspan=&amp;quot;8&amp;quot; scope=&amp;quot;row&amp;quot; |امام هشتم&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
! rowspan=&amp;quot;7&amp;quot; scope=&amp;quot;row&amp;quot; |[[امام رضا علیه السلام|علی بن موسی]]&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-left:none; border-bottom:none; background:#E4E5FF &amp;quot; |'''القاب'''&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-right:none; border-bottom:none; &amp;quot; |رضا&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-left:none; border-top:none; border-bottom:none; background:#E4E5FF &amp;quot; |'''کنیه ها'''&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-right:none; border-top:none; border-bottom:none; &amp;quot; |ابوالحسن&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-left:none; border-top:none; border-bottom:none; background:#E4E5FF &amp;quot; |'''ولادت'''&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-right:none; border-top:none; border-bottom:none; &amp;quot; |۱۱ [[ماه ذی القعده|ذی القعده]] ۱۴۸ ه‍.ق (مدینه)&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-left:none; border-top:none; border-bottom:none; background:#E4E5FF &amp;quot; |'''شهادت'''&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-right:none; border-top:none; border-bottom:none; &amp;quot; |آخر صفر ۲۰۳ ه‍.ق ([[مشهد]])&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-left:none; border-top:none; border-bottom:none; background:#E4E5FF &amp;quot; |'''امامت'''&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-right:none; border-top:none; border-bottom:none; &amp;quot; |۱۸۳-۲۰۳ ق&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-left:none; border-top:none; border-bottom:none; background:#E4E5FF &amp;quot; |'''نام مادر'''&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-right:none; border-top:none; border-bottom:none; &amp;quot; |[[تکتم|تُکتَم]]&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
! rowspan=&amp;quot;8&amp;quot; scope=&amp;quot;row&amp;quot; |امام نهم&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
! rowspan=&amp;quot;7&amp;quot; scope=&amp;quot;row&amp;quot; |[[محمد بن علی]]&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-left:none; border-bottom:none; background:#E4E5FF &amp;quot; |'''القاب'''&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-right:none; border-bottom:none; &amp;quot; |تقی، جواد&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-left:none; border-top:none; border-bottom:none; background:#E4E5FF &amp;quot; |'''کنیه ها'''&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-right:none; border-top:none; border-bottom:none; &amp;quot; |ابوجعفر&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-left:none; border-top:none; border-bottom:none; background:#E4E5FF &amp;quot; |'''ولادت'''&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-right:none; border-top:none; border-bottom:none; &amp;quot; |۱۰ رجب ۹۵ ه‍.ق (مدینه)&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-left:none; border-top:none; border-bottom:none; background:#E4E5FF &amp;quot; |'''شهادت'''&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-right:none; border-top:none; border-bottom:none; &amp;quot; |آخر ذی القعده ۲۲۰ ه‍.ق (کاظمین)&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-left:none; border-top:none; border-bottom:none; background:#E4E5FF &amp;quot; |'''امامت'''&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-right:none; border-top:none; border-bottom:none; &amp;quot; |۲۰۳-۲۲۰ ق&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-left:none; border-top:none; border-bottom:none; background:#E۴E5FF &amp;quot; |'''نام مادر'''&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-right:none; border-top:none; border-bottom:none; &amp;quot; |[[سبیکه]]&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
! rowspan=&amp;quot;8&amp;quot; scope=&amp;quot;row&amp;quot; |امام دهم&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
! rowspan=&amp;quot;7&amp;quot; scope=&amp;quot;row&amp;quot; |[[امام هادی علیه السلام|علی بن محمد]]&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-left:none; border-bottom:none; background:#E4E5FF &amp;quot; |'''القاب'''&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-right:none; border-bottom:none; &amp;quot; |هادی، نقی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-left:none; border-top:none; border-bottom:none; background:#E4E5FF &amp;quot; |'''کنیه ها'''&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-right:none; border-top:none; border-bottom:none; &amp;quot; |ابوالحسن&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-left:none; border-top:none; border-bottom:none; background:#E4E5FF &amp;quot; |'''ولادت'''&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-right:none; border-top:none; border-bottom:none; &amp;quot; |۱۵ [[ماه ذی الحجه|ذی الحجه]] ۲۱۲ ه‍.ق (مدینه، صریا)&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-left:none; border-top:none; border-bottom:none; background:#E4E5FF &amp;quot; |'''شهادت'''&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-right:none; border-top:none; border-bottom:none; &amp;quot; |۳ رجب ۲۵۴ ه‍.ق ([[سامرا]])&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-left:none; border-top:none; border-bottom:none; background:#E4E5FF &amp;quot; |'''امامت'''&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-right:none; border-top:none; border-bottom:none; &amp;quot; |۲۲۰-۲۵۴ ق&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-left:none; border-top:none; border-bottom:none; background:#E4E5FF &amp;quot; |'''نام مادر'''&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-right:none; border-top:none; border-bottom:none; &amp;quot; |[[سمانه مادر امام هادی|سمانه مغربیه]]&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
! rowspan=&amp;quot;8&amp;quot; scope=&amp;quot;row&amp;quot; |امام یازدهم&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
! rowspan=&amp;quot;7&amp;quot; scope=&amp;quot;row&amp;quot; |[[امام حسن عسکری علیه السلام|حسن بن علی]]&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-left:none; border-bottom:none; background:#E4E5FF &amp;quot; |'''القاب'''&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-right:none; border-bottom:none; &amp;quot; |زکی، عسکری&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-left:none; border-top:none; border-bottom:none; background:#E4E5FF &amp;quot; |'''کنیه ها'''&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-right:none; border-top:none; border-bottom:none; &amp;quot; |ابومحمد&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-left:none; border-top:none; border-bottom:none; background:#E4E5FF &amp;quot; |'''ولادت'''&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-right:none; border-top:none; border-bottom:none; &amp;quot; |۱۰ [[ماه ربیع الثانی|ربیع الثانی]] ۲۳۲ ه‍.ق (مدینه)&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-left:none; border-top:none; border-bottom:none; background:#E4E5FF &amp;quot; |'''شهادت'''&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-right:none; border-top:none; border-bottom:none; &amp;quot; |۸ [[ربیع الاول]] ۲۶۰ ه‍.ق (سامرا)&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-left:none; border-top:none; border-bottom:none; background:#E4E5FF &amp;quot; |'''امامت'''&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-right:none; border-top:none; border-bottom:none; &amp;quot; |۲۵۴-۲۶۰&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-left:none; border-top:none; border-bottom:none; background:#E4E5FF &amp;quot; |'''نام مادر'''&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-right:none; border-top:none; border-bottom:none; &amp;quot; |[[سوسن مادر امام حسن عسکری علیه السلام|سوسن]] یا حُدیثه یا سلیل&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
! rowspan=&amp;quot;8&amp;quot; scope=&amp;quot;row&amp;quot; |امام دوازدهم&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
! rowspan=&amp;quot;7&amp;quot; scope=&amp;quot;row&amp;quot; |[[امام زمان عجل الله فرجه الشریف|م ح م د بن الحسن]]&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-left:none; border-bottom:none; background:#E4E5FF &amp;quot; |'''القاب'''&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-right:none; border-bottom:none; &amp;quot; |قائم&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-left:none; border-top:none; border-bottom:none; background:#E4E5FF &amp;quot; |'''کنیه ها'''&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-right:none; border-top:none; border-bottom:none; &amp;quot; |ابوالقاسم&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-left:none; border-top:none; border-bottom:none; background:#E4E5FF &amp;quot; |'''ولادت'''&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-right:none; border-top:none; border-bottom:none; &amp;quot; |۱۵ [[شعبان]] ۲۵۵ ه‍.ق ([[سامرا]])&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-left:none; border-top:none; border-bottom:none; background:#E4E5FF &amp;quot; |'''شهادت'''&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-right:none; border-top:none; border-bottom:none; &amp;quot; |&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-left:none; border-top:none; border-bottom:none; background:#E4E5FF &amp;quot; |'''امامت'''&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-right:none; border-top:none; border-bottom:none; &amp;quot; |۲۶۰ ق - تا کنون&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-left:none; border-top:none; border-bottom:none; background:#E4E5FF &amp;quot; |'''نام مادر'''&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-right:none; border-top:none; border-bottom:none; &amp;quot; |[[نرجس خاتون]]&lt;br /&gt;
|}&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{اعتقادات شیعه}}&lt;br /&gt;
[[رده:اهل البیت]]&lt;br /&gt;
[[رده:مقاله های بنیادین]]&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mohammadi</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D9%87%D9%84_%D8%A7%D9%84%D8%A8%DB%8C%D8%AA&amp;diff=169456</id>
		<title>اهل البیت</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D9%87%D9%84_%D8%A7%D9%84%D8%A8%DB%8C%D8%AA&amp;diff=169456"/>
		<updated>2026-09-11T16:48:18Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Mohammadi: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{خوب}}&lt;br /&gt;
«اهل البیت» واژه‌ای است که [[قرآن|قرآن کریم]] در [[آیه تطهیر]] برای اهل [[عصمت]] از خاندان [[پیامبر اسلام(ص)|پیامبر اسلام]] صلى الله علیه وآله به کاربرده است. مطابق با روایات، اهل‌بیت شامل [[پیامبر اسلام|حضرت محمد]]، [[حضرت علی]]، [[حضرت فاطمه]]، [[امام حسن]] و [[امام حسین]] علیهم‌السلام معروف به [[پنج تن|خمسه طیّبه]] و نُه [[امام]] معصوم از فرزندان امام حسین علیه‌السلام است. در اعتقاد [[شیعه]]، اهل البیت همچون پیامبر دارای [[عصمت]] و [[طهارت]] و [[علم]] آسمانی بوده و برای هر مسلمان [[اسوه]] هستند. &lt;br /&gt;
==معنا و مصادیق اهل‌بیت==&lt;br /&gt;
«اهل بیت» ترکیبى اضافى و مرکب از «اهل» و «بیت» است. واژه اهل به معانى سزاوار و لایق به چیزى، مختار و منتخب، خاندان، اقوام و خویشان، عیال و فرزندان، ملت و امت و... آمده.&amp;lt;ref&amp;gt;بصائر ذوى التمییز، ج‌۲، ص‌۸۳ ـ ۸۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; «بیت» نیز به معناى خانه و محل سکونت است&amp;lt;ref&amp;gt;لسان العرب، ج‌۱، ص‌۵۴۵‌، «بیت».&amp;lt;/ref&amp;gt; و بدین ترتیب، ترکیب «اهل‌بیت» به معناى «ساکنان خانه» است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در فرهنگ اسلامی منظور از اهل‌ بیت، خاندان [[پیامبر اسلام|پیامبر]] صلى الله علیه وآله هستند که با عناوین دیگری مانند [[عترت]] پیامبر، [[ذوى القربى]] و آل‌ محمد صلى الله علیه وآله نیز خوانده مى‌شوند. از آنجا که در [[قرآن]]&amp;lt;ref&amp;gt;  به عنوان نمونه در [[آیه تطهیر]] اهل بیت علیهم السلام از هر ناپاکی و پلیدی مبرا دانسته شده اند&amp;lt;/ref&amp;gt; و روایات اسلامی فضایل فراوانی برای اهل بیت بیان شده و محبت&amp;lt;ref&amp;gt; به عنوان نمونه در [[آیه مودت]] که بخشی از آیه ۲۳ سوره شوری است دوستی اهل بیت اجر و مزد رسالت دانسته شده است&amp;lt;/ref&amp;gt; و اطاعت&amp;lt;ref&amp;gt; به عنوان نمونه در [[حدیث سفینه]]  تنها کسانی که به اهل بیت پیامبر صلى الله علیه و آله تمسک نمایند اهل نجات دانسته شده اندو در و [[حدیث ثقلین]] اهل بیت علیهم السلام همتای قرآن دانسته شده اند&amp;lt;/ref&amp;gt; از اهل بیت بر همه مسلمانان واجب شده است، شناخت مصادیق خارجی اهل بیت حائز اهمیت فراوانی است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در مورد مصادیق اهل بیت علیهم السلام اقوال مختلفی بیان شده است. دانشمندان [[شیعه]] اتفاق نظر دارند که مراد از اهل بیت،  پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله،  [[حضرت علی]]، [[حضرت فاطمه]]، [[امام حسن]] و [[امام حسین]] علیهم السلام هستند که به [[خمسه طیبه]] و اصحاب کساء نیز شناخته می شوند. اما بیشتر دانشمندان [[اهل سنت]]،&amp;lt;ref&amp;gt;مانند فخر رازی، آلوسی، قرطبی، سیوطی و زمخشری؛ اهل بیت در آیه تطهیر، اسماعیل تاجبخش، سراج منیر(دانشگاه علامه طباطبایی)، زمستان ۱۳۹۱ ، سال دوم - شماره ۹&amp;lt;/ref&amp;gt; همسران پیامبر را نیز در این دسته داخل نموده اند.&amp;lt;ref&amp;gt;تحلیل مستندات اختصاص واژه «اهل بیت» به خمسه طیبه در آیه تطهیر، امیری،محمد ؛احسانی، کیوان، مطالعات تفسیری  پاییز ۱۳۹۴ - شماره ۲۳ (علمی-پژوهشی) &amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی دیگر مانند [[محمد بن اسماعیل بخاری|بخاری]]، ابن ابی حاتم، [[ابن عساکر]] و [[ابن مردویه اصفهانی|ابن مردویه]]، مصادیق اهل بیت را منحصر در همسران پیامبر نموده اند.&amp;lt;ref&amp;gt;اهل بیت در آیه تطهیر، اسماعیل تاجبخش، سراج منیر(دانشگاه علامه طباطبایی) :: زمستان ۱۳۹۱ ، سال دوم - شماره ۹&amp;lt;/ref&amp;gt; بررسی مستندات  قرآنی و روایی  شیعه و اهل سنت در کنار حقایق تاریخی، نشان می دهد که همسران پیامبر نمی توانند از مصادیق اهل بیت پیامبر در [[آیه تطهیر]] و دیگر نصوص وارد شده در بیان فضایل اهل بیت باشند. این مستندات به تفصیل در ذیل [[آیه تطهیر]] مورد بررسی قرار گرفته است.&amp;lt;ref&amp;gt;رجوع شود به صفحه [[آیه تطهیر]] در همین دانشنامه&amp;lt;/ref&amp;gt;  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفتنى است که بر اساس روایاتى پرشمار،&amp;lt;ref&amp;gt; مجمع البیان، ج‌۹، ص‌۴۴؛ الصافى، ج‌۴، ص‌۱۸۹؛ کمال الدین، ص‌۲۷۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; عنوان اهل‌بیت شامل سایر [[ائمه اطهار|امامان معصوم]] از فرزندان [[امام حسین علیه السلام|امام حسین]] علیه السلام نیز مى‌شود که نام مبارک ایشان به ترتیب عبارت است از: [[امام سجاد علیه السلام|حضرت علی بن الحسین]]، [[امام باقر علیه السلام|حضرت محمد بن علی]]، [[امام صادق علیه السلام|حضرت جعفر بن محمد]]، [[امام موسی کاظم علیه السلام|حضرت موسی بن جعفر]]، [[امام رضا علیه السلام|حضرت علی بن موسی]]، [[امام جواد علیه السلام|حضرت محمد بن علی]]، [[امام هادی علیه السلام|حضرت علی بن محمد]]، [[امام حسن عسکری علیه السلام|حضرت حسن بن علی]] و [[امام زمان عجل الله فرجه الشریف|حضرت مهدی]] علیهم السلام.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==جایگاه اهل‌بیت در اسلام==&lt;br /&gt;
بر اساس آیات [[قرآن]] و نیز سیره و سخن [[رسول خدا]] صلى الله علیه وآله، اهل بیت علیهم السلام نقشی محوری در تحقق اهداف متعالی [[اسلام]] در رساندن جامعه بشری به کمال فردی و اجتماعی دارند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خداوند وظیفه رهبری و هدایت جامعه اسلامی را پس از پیامبر اسلام به عهده [[عترت]] ایشان نهاده است و پس از منصب [[نبوت]] که اختصاص به شخص رسول الله دارد، منصب [[امامت]] و پیشوایی خلق را به افرادی از خاندان ایشان اختصاص داده است. این جایگاه والا نه فقط به دلیل پیوند خویشاوندی ایشان با پیامبر اسلام صلى الله علیه وآله، بلکه به دلیل ویژگیهایی است که ایشان را بر دیگر افراد فضیلت داده و برگزیده درگاه خداوند نموده است. [[علم]] آسمانی و [[عصمت]] و [[طهارت]] از هر پلیدی و [[گناه]]، ایشان را به مرتبه ای از [[ایمان]] و [[یقین]] رسانده است که اندیشه و عملشان چیزی جز عبودیت و بندگی خداوند نیست. بنابراین خداوند این افراد را پیشوا و [[امام]] برای سایر مردم قرار داده است تا با الگو قرار دادن، همراهی و اطاعت از ایشان بتوانند در مسیر کمال انسانی خود قدم بردارند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[آیه|آیات]] و روایاتی که دلالت بر امامت و [[ولایت]] این افراد دارند فراوان است. مهمترین این نصوص عبارتند از: [[آیه تبلیغ]]، [[آیه اکمال]]، [[آیه ولایت]]، [[آیه اولی الامر]]، [[حدیث غدیر]]، [[حدیث ثقلین]]، [[حدیث منزلت]]، [[حدیث سفینه]].&lt;br /&gt;
==ویژگی‌های اهل‌بیت==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===طهارت از هر ناپاکی===&lt;br /&gt;
اهل بیت علیهم السلام اسوه [[طهارت]] و پاکی هستند. خداوند درباره ایشان می فرماید: «{{متن قرآن|... إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[سوره احزاب]]، آیه ۳۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ خدا چنین مى‌ خواهد که هر [[رجس]] و آلایشى را از شما خانواده (نبوت) ببرد و شما را از هر عیب پاک و منزه گرداند». این آیه به [[آیه تطهیر]] مشهور شده است.  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===علم لدنی===&lt;br /&gt;
یکی از ویژگیهای اهل بیت علیهم السلام، علمی است که خداوند به ایشان عنایت نموده است. این [[علم]] گاه به وراثت از رسول خدا (صلى الله علیه وآله)&amp;lt;ref&amp;gt;کافی، ج۱، ص ۲۶۴، ح ۲&amp;lt;/ref&amp;gt; به ایشان رسیده و گاه به الهام الهی&amp;lt;ref&amp;gt;امالی طوسی، ص ۴۰۸، ح ۹۱۶&amp;lt;/ref&amp;gt; به قلب ایشان وارد می شود. [[امام صادق]](علیه السلام) در موارد متعددی با تصریح به آیات [[قرآن]]، بالاترین مراتب دانش را برای [[امام]] اثبات فرموده‌اند، از جمله می‌توان به این مورد اشاره کرد: ایشان با قرائت آیه‌ای تمامی‌ علوم را در اختیار امام(علیه السلام) دانسته‌اند؛ آیه‌ای که امام صادق(علیه السلام) [[تلاوت قرآن|تلاوت]] کردند این آیه است: «هیچ‌ تر و خشکی وجود ندارد، مگر اینکه در کتابی آشکار ثبت است»&amp;lt;ref&amp;gt;[[سوره انعام]]، آیه ۵۹&amp;lt;/ref&amp;gt; و سپس فرمودند: «و این در علم ائمه است و آنان این مطالب را می‌دانند.»&amp;lt;ref&amp;gt;بحارالانوار، ج ۲۶، ص ۱۱۶، ح ۲۲۱۳-&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===عصمت===&lt;br /&gt;
اهل بیت علیهم السلام بعد از پیامبر صلی الله علیه وآله، مسئولیت جانشینی ایشان را در هدایت و راهنمایی بشر به عهده دارند. از این رو امام نیز مانند پیامبر باید معصوم باشد. [[عصمت]] از [[گناه]] و اشتباه، مهمترین ویژگی اهل بیت علیهم السلام است و دانشمندان [[شیعه]] بر این مسئله اتفاق نظر دارند.&amp;lt;ref&amp;gt;شیخ مفید اوایل المقالات فی المذاهب و المختارات،ص۱۹&amp;lt;/ref&amp;gt; دلایل و براهین عصمت اهل بیت علیهم السلام چه از نظر عقل و چه در آیات و روایات، فراوان است که در جای خود تبیین شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;مراجعه شود به صفحه [[عصمت#عصمت امام|عصمت]] در همین دانشنامه&amp;lt;/ref&amp;gt; به عنوان نمونه می توان به [[حدیث ثقلین]] اشاره داشت که اهل بیت علیهم السلام را عِدل قرآن نامیده است. بر اساس این حدیث شریف، چنانکه قرآن کریم از هر کژی و انحرافی مصون است، عِدل قرآن یعنی اهل بیت علیهم السلام نیز از انحراف در امان خواهند بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==سیمای اهل‌بیت در قرآن==&lt;br /&gt;
آیات [[قرآن کریم]] که به فضیلتی از اهل بیت علیهم السلام اشاره دارد فراوان است. در این قسمت تنها به بخشی از آن آیات و بر اساس منابع [[اهل سنت]] اشاره می نماییم.    &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===اهل‌بیت در روز مباهله===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«{{متن قرآن|{{آیه|3|61}}}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[سوره آل عمران]]، آیه ۶۱&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ به آنان (مسیحیان [[نجران]]) بگو: بیایید ما فرزندان خود را دعوت می‌کنیم شما هم فرزندان خود را، ما زنان خویش را دعوت می‌کنیم شما هم زنان خود را ما از نفوس خود دعوت می‌کنیم شما نیز از نفوس خود را؛ آنگاه [[مباهله پیامبر اسلام با مسیحیان نجران|مباهله]] می‌کنیم و لعنت خدا را بر دروغگویان قرار می‌دهیم». &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[شأن نزول]] این آیه که [[شیعه]] و [[اهل سنت]] در مورد آن اتفاق نظر دارند، یکی دیگر از دلایل حقانیت اهل بیت علیهم السلام است. در کتاب [[اسباب النزول (واحدی)|اسباب النزول]] واحدی از علمای اهل سنت قرن پنجم آمده است: عاقب و سید در رأس هیأت نجرانى نزد پیغمبر صلی الله علیه وآله آمدند و پیغمبر آن دو را به [[اسلام]] دعوت کرد. گفتند: ما پیش از تو تسلیم خدا بوده‌ایم. فرمود: دروغ مى‌گویید، مى‌خواهید بگویم چه چیز شما را مانع از مسلمان شدن است؟ گفتند: بگو، فرمود: صلیب‌دوستى و [[شراب خواری|شرابخوارى]] و خوردن گوشت خوک. سپس آن دو را دعوت به ملاعنه کرد و قرار شد فردا صبح بیایند. صبح پیغمبر صلی الله علیه و آله دست [[امام علی علیه السلام|على]] و [[حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها|فاطمه]] و [[امام حسن علیه السلام|حسن]] و [[امام حسین علیه السلام|حسین]] را گرفت و به دنبال عاقب و سید فرستاد. دعوت (به مباهله) را اجابت نکردند و پذیرفتند که [[خراج]] بدهند. پیغمبر صلی الله علیه وآله فرمود: قسم به آن که مرا به حق مبعوث کرد اگر به ملاعنه حاضر مى‌شدند صحرا آتشباران مى‌شد.&amp;lt;ref&amp;gt;اسباب نزول واحدی، [[سوره آل عمران]]، ذیل آیه ۶۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[علامه طباطبایی]] در ذیل این آیه می‌فرماید: رسول خدا در مقام امتثال این فرمان از «انفسنا» به غیر از علی و از «نسائنا» بجز فاطمه و از «ابنائنا» بجز حسنین علیهم السلام را نیاورد، معلوم می‌شود برای کلمه اول بجز علی و برای کلمه دوم بجز فاطمه و از سوم بجز حسنین علیهم السلام مصداق نیافت و کانّه منظور از «ابناء» و «نساء» و «انفس» همان اهل بیت رسول خدا صلی الله علیه و آله بوده، هم‌چنان‌ که در بعضی روایات به این معنا تصریح شده. بعد از آن که رسول خدا نام‌بردگان را با خود آورد عرضه داشت: «بارالها اینان‌اند اهل بیت من»، چون این عبارت می‌فهماند پروردگارا من به‌ جز اینان کسی را نیافتم تا برای مباهله دعوت کنم.&lt;br /&gt;
===طهارت از هر آلودگی===&lt;br /&gt;
«{{متن قرآن|... إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا}}؛ خدا چنین مى‌ خواهد که هر [[رجس]] و آلایشى را از شما خانواده (نبوت) ببرد و شما را از هر عیب پاک و منزه گرداند». آیه فوق، دلیل واضح و روشنی است براین که خداوند، پاکی اهل بیت ‌علیهم السلام را از هر گونه انحراف فکری و عملی ضمانت کرده است.&lt;br /&gt;
===امان بودن اهل‌بیت===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در [[مسند احمد بن حنبل (کتاب)|مسند احمد بن حنبل]] آمده است که رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: «{{متن حدیث|النجوُم أمانٌ لأهل السّماء فإذا ذهبت النجوم، ذهب أهل السّماء و أهل بیتی امانٌ لأهل الأرض فإذا ذهب اهل بیتی ذهب أهل الارض}}&amp;lt;ref&amp;gt;ینابیع المودة، ص ۱۹-۲۰، باب ۳ و فضائل الخمسه ج ۲، ص ۶ به نقل از ذخائر العقبی، محب الدین الطبری، ص۱۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ ستارگان، امان اهل آسمان هستند؛ هنگامی که ستارگان پایان یابند، اهل آسمان پایان می‌یابند. و اهل بیت من امان و پناه زمین هستند؛ هنگامی که آنها نباشند، اهل زمین پایان خواهند یافت».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===اهل‌بیت و هدایت به حق===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«{{متن قرآن|وَمِمَّنْ خَلَقْنَا أُمَّةٌ يَهْدُونَ بِالْحَقِّ وَبِهِ يَعْدِلُونَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[سوره اعراف]]، آیه ۱۸۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ و از کسانی که آفریدیم، گروهی به حق هدایت می‌کنند و (مردم را) به حق باز می‌گردانند و به حق عدالت می‌کنند». از [[ابن عباس]] نقل شده که گفت: مراد از امت، امت محمدصلی الله علیه وآله یعنی علی بن‌ ابی طالب ‌علیه السلام است که بعد از پیامبر به حق دعوت می‌کنند و مردم را به حق بر می‌گرداند.&amp;lt;ref&amp;gt;شواهد التنزیل، ج ۱، ص ۲۰۴؛ عن ابن عباس فی قوله -عزوجل- و ممن خلقنا امة.. قال: یعنی من امة محّمد امة ، یعنی علی بن ابی طالب، یهدون بالحق یعنی یدعون بعدک یا محمد إلی الحق و به یعدلون فی الخلافة بعدک.. در غایة المرام، صص ۴۲۷-۴۲۸، دو حدیث از اهل سنت، دوازده حدیث از شیعه در این مورد وارد شده است&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===اهل‌بیت‌، صراط مستقیم===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در اولین [[سوره]] از قرآن کریم مؤمنان از خداوند در خواست می کنند که ایشان را به صراط مستقیم راهنمایی نماید: {{متن قرآن|«{{آیه|1|6}}»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[سوره فاتحه]]، آیه ۶&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
[[صراط]] مستقیم، همان راه پاکی است که هیچ [[رجس]] و پلیدی از [[شرک]] و غیره در آن نیست. راهی است که رهروان آن از گمراهی نجات یافته و سیر معنوی و انسانی دارند. راهی که فقط معبد خداست. و این راه، اهل بیت رسول خداصلی الله علیه وآله هستند که به صراحت قرآن، پلیدی به آنان راه ندارد و از هر رجسی پاک و منزه هستند. از ابن بریده و ابن عباس روایت شده است که صراط مستقیم، محمّدصلی الله علیه وآله وسلم و اهل بیت آن حضرت هستند. &amp;lt;ref&amp;gt;شواهد التنزیل، ج ۱، صص ۵۷-۵۸؛ عن بریده فی قول اللَّه: إهدناالصراط المستقیم قال: صراط محمد و اله. کتاب ارجح المطالب، الشیخ عبیداللَّه الحنفی، صص ۵۸-۳۱۹؛ غایة المرام درباره این که صراط مستقیم، محمدصلی الله علیه وآله وسلم و آلش‌علیهم السلام هستند، از طریق عامه، سه حدیث و از طریق شیعه ۲۴ حدیث نقل کرده است. در ص ۲۴۶-۲۴۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; از [[جابر بن عبدالله انصاری|جابر بن عبدالله]] روایت شده که رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: خداوند علی و همسر و فرزندانش را حجت خود بر خلق قرار داد و اینان درهای علم، در میان امت من هستند. کسی که به وسیله اینها هدایت شود به صراط مستقیم هدایت شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;شواهد التنزیل، ج ۱ ص ۵۷ و ۵۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[امام باقر علیه السلام|امام باقر]] علیه السلام فرمود: «{{متن حدیث|نحن الطریق الواضح و الصراط المستقیم الی اللَّه}}&amp;lt;ref&amp;gt;إحقاق الحق، ج ۱۳، ص ۸۳- به نقل از فرائد السمطین نوشته علامه الشیخ ابراهیم بن محمد بن ابی بکر بن حمویه الحموینی، متوفی سال ۷۲۲&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ ما راه روشن و صراط مستقیم به سوی خدا هستیم».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===اهل‌بیت، امت وسط===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«{{متن قرآن|وَكَذَٰلِكَ جَعَلْنَاكُمْ أُمَّةً وَسَطًا لِتَكُونُوا شُهَدَاءَ عَلَى النَّاسِ ...}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[سوره بقره]]، آیه ۱۴۳&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ ما شما را امت وسط قرار دادیم تا این که گواهان و حجّت بر مردم باشید». ابان بن عیاش از [[سلیم بن قیس هلالی|سلیم بن قیس]] نقل کرده که گفت: امیرالمؤمنین‌ علیه السلام فرمود: به راستی خداوند ما را در این آیه لتکونوا شهداء علی الناس قصد کرده است. پس، رسول خدا شاهد بر ماست و ما شاهدان بر مردم هستیم و حجت او در زمین می‌باشیم و ما آنانی هستیم که خداوند درباره ایشان فرمود: {{متن قرآن|«وَكَذَٰلِكَ جَعَلْنَاكُمْ أُمَّةً وَسَطًا ...»}}.&amp;lt;ref&amp;gt;شواهد التنزیل، ج ۱، ص۹۲ &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===اهل‌بیت‌، راه نجات و سلامت===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«{{متن قرآن|{{آیه|2|208}}}}&amp;lt;ref&amp;gt;سوره بقره، آیه ۲۰۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ ای کسانی که ایمان آوردید، همگی در سلم داخل شوید و گامهای [[شیطان]] را متابعت نکنید که او برای شما دشمنی آشکار است». مراد از سلم، اهل بیت‌ علیهم السلام هستند. سلم به معنای امان و راه نجات است.&amp;lt;ref&amp;gt;معجم الفاظ القرآن مجمع اللغة العربیة ج ۱ ص ۶۰۸ فی السلم ای فی طریق الامان و النجاة&amp;lt;/ref&amp;gt; سلم و تسلیم و [[اسلام]] به معنای واحد است.&amp;lt;ref&amp;gt;المیزان، ج ۲، ص ۱۰۳&amp;lt;/ref&amp;gt; راه امان و نجات و اسلام حقیقی در [[ولایت]] اهل بیت‌ علیهم السلام است. پس، ای ایمان آورندگان، آن گاه تسلیم خدای متعال هستید که در اندیشه و عمل، از اهل‌بیت پیامبر صلی الله علیه وآله پیروی نمایید. از [[امام علی علیه السلام|حضرت علی]] ‌علیه السلام روایت شده است که فرمود: «مقصود از ورود در سلم، ولایت ما اهل بیت است». از [[امام باقر علیه السلام|امام باقر]] علیه السلام روایت شده که: سلم، ولایت علی‌ علیه السلام و اوصیای بعد از آن حضرت است.&amp;lt;ref&amp;gt;رواه القوم، منهم العلامة ابن المغازلی الشافعی فی المناقب، روی عن علی‌علیه السلام فی قوله تعالی: ادخلوا فی السلم کافة قال: ولایتنا أهل البیت. منهم العلامة الشیخ سلیمان البلخی القندوزی، المتوفی سنة ۱۲۹۳، فی ینابیع المودة ص ۲۵۰، طبع ایران، قم؛ عن ابی جعفر الباقر فی قوله تعالی یا ایهاالذین آمنوا ادخلوا فی السلم کافة، یعنی ولایة علی‌ علیه السلام و الاوصیاء بعده. احقاق الحق، ج ۱۴، ص ۳۸۲..&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===اهل‌بیت، ریسمان الهی ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{متن قرآن|«وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِیعًا وَلَا تَفَرَّقُوا»}}&amp;lt;ref&amp;gt;سوره آل عمران، آیه ۱۰۳&amp;lt;/ref&amp;gt; ؛ همگی به ریسمان خدا چنگ بزنید و متفرق نشوید. سعید بن جبیر از [[ابن عباس]] نقل کرده که گفت: در محضر پیامبر صلی الله علیه وآله بودیم. شخص اعرابی وارد شد و از رسول خدا صلی الله علیه وآله سؤال کرد: حبل اللَّه در آیه «واعتصموا بحبل اللَّه» که باید بدان چنگ بزنیم چیست؟ پیامبر صلی الله علیه وآله دست مبارک خود را بر دست علی‌ علیه السلام زد و فرمود: «به این چنگ بزنید که او ریسمان محکم خداست».&amp;lt;ref&amp;gt;و اخرج صاحب کتاب المناقب عن سعید بن جبیر، عن ابن عباس رضی اللَّه عنهما قال: کنّا عند النبی‌صلی الله علیه وآله وسلم إذ جاء أعرابی فقال: یا رسول‌الله سمعتک تقول: و اعتصموا بحبل‌اللَّه فما حبل الله الذی نعتصم به؟ فضرب النبی‌صلی الله علیه وآله وسلم یده فی ید علی و قال تمسکوا بهذا هو حبل الله المتین ؛ احقاق الحق؛ ج ۳، ص ۵۴۰ این حدیث به طور مفصل از جمال الدین محمد بن احمد الحنفی الموصلی معروف به ابن حسنویه در بحر المناقب، ص ۶۳ نقل شده است...&amp;lt;/ref&amp;gt; از [[امام باقر]] علیه السلام روایت شده که در تفسیر این آیه فرمود: «ما ریسمان الهی هستیم».&amp;lt;ref&amp;gt;شواهد التنزیل، ج ۱، ص ۱۳۱، روایت ۱۸۰..عن جعفر بن محمدعلیه السلام فی قوله: واعتصموا بحبل الله.. قال: نحن حبل اللَّه. ینابیع الموده، ص ۲۷۴، طبع ایران، قم؛ احقاق الحق، ج ۱۴، صص ۳۸۴-۳۸۶ و ج ۳، صص ۵۳۹ و ۵۴۰ و ج ۱۸ صص ۵۴۱ و ۵۳۵. امام شافعی در تفسیر آیه واعتصموا شعری سروده است: و لمّا رأیت الناس قد ذهب بهم مذاهبهم فی أبحر الغی و الجهل رکبتُ علی اسم الله فی سفن النجا و هم اهل بیت المصطفی خاتم الرسل و أمسکت حبل الله و هو ولاء هم کما قد أمرنا بالتمسک بالحبل احقاق الحق، ج ۳، ص ۵۳۹...&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===اهل‌بیت، شجره طیبه===&lt;br /&gt;
«{{متن قرآن|{{آیه|14|24}} 💠&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 24 سوره ابراهیم|سوره ابراهیم، آیه ۲۴.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; {{آیه|14|25}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 25 سوره ابراهیم|همان، آیه ۲۵.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;}}؛ آیا نمی‌نگری که خداوند چگونه مثل زده و فرموده است که کلمه طیب و پاک مثل درخت طیب است که اصلش ثابت و فرع آن در آسمان است». عبدالرحمن بن عوف می‌گوید: از رسول خدا صلی الله علیه وآله شنیدم که فرمود: «درخت، من هستم و فاطمه‌ علیها السلام فرع آن؛ و علی ‌علیه السلام بارور کننده آن؛ و حسن و حسین‌ علیهما السلام میوه آن و پیروان ما برگهای آن می‌باشند. و ریشه درخت در بهشت عدن و باقی مانده آن در بقیه بهشته است».&amp;lt;ref&amp;gt;عن مینا مولی عبدالرحمن بن عوف، عن ابیه یقول: سمعت عبدالرحمن بن عوف یقول: خذوا منی حدیثاً قبل أن تشاب الاحادیث بالاباطیل. سمعت رسول‌اللَّه‌صلی الله علیه وآله وسلم یقول: انا الشجرة و فاطمة فرعها و علی لقاحها و حسن و حسین ثمرها و شیعتنا ورقها، و أصل الشجره فی جنة عدن و سائر ذلک فی سائر الجنة ؛ شواهد التنزل، ج۱، ص ۳۱۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===اهل‌بیت، اهل ذکر===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{متن قرآن|«{{آیه|16|43}}»}}&amp;lt;ref&amp;gt;سوره نحل، آیه ۴۳&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[جابر بن عبدالله انصاری|جابر بن عبداللَّه]] گفت: علی بن ابی طالب ‌علیه السلام فرمود: «ما اهل ذکر هستیم».&amp;lt;ref&amp;gt;أخرج الثعلبی عن جابر بن عبداللَّه قال: قال علی بن ابی طالب‌علیه السلام: نحن اهل الذکر ینابیع الموده، ص ۱۱۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
جابر جعفی گفت: وقتی که آیه «فاسئلوا أهل الذکر» نازل شد، علی ‌علیه السلام فرمود: «ما اهل ذکر هستیم».&lt;br /&gt;
==سیمای اهل‌بیت در احادیث==&lt;br /&gt;
روایاتی که بیان کننده فضایل اهل بیت علیهم السلام هستند بسیار فراوانند؛ در اینجا تنها به بخشی از روایاتی که در منابع [[اهل سنت]] آمده اشاره می نماییم.   &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===اهل‌بیت، قرین قرآن ===&lt;br /&gt;
[[حدیث ثقلین|حدیث ثقلین]]، مورد قبول اهل سنت و [[شیعه]] بوده و به نحو [[تواتر]] روایت شده است. [[حذیفة بن یمان]] گفت: [[رسول خدا]] صلی الله علیه وآله فرمود: «{{متن حدیث|إنّی تارک فیکم الثقلین، کتاب الله و عترتی أهل بیتی إن تمسّکتم بهما لن تضّلوا أبدا و انّهما لن یفترقا حتی یردا علی الحوض، فَتَعلّموا منهم و لا تُعلِّموهم فإنهم أعلم منکم}}&amp;lt;ref&amp;gt;ینابیع المودة، ص ۳۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ همانا من در میان شما دو چیز با اهمیت و پر ارزش گذاشتم: کتاب خدا [[قرآن]] و [[عترت]] و اهل بیت من. اگر به آن دو تمسک بجویید و پناه ببرید هرگز گمراه نخواهید شد. و آن دو هرگز از یکدیگر جدا نمی‌شوند تا این که در کنار حوض بر من وارد شوند. پس، معارف و حقایق را از آنها یاد بگیرید؛ و به آنها یاد ندهید، زیرا آنها داناتر از شما هستند».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===اهل‌بیت، کشتی نجات===&lt;br /&gt;
[[پیامبر]] صلی الله علیه و آله فرمود: «اهل بیت من در میان شما به منزله کشتى نوح اند که هر که در آن نشست نجات یافت و آن که از آن بازماند به هلاکت رسید.»&amp;lt;ref&amp;gt;کنزالعمال: ۳۴۱۴۴؛ احقاق الحق، ج ۹، ص ۲۷۲. به نقل از مناقب امیرالمؤمنین، ابن المغازلی الواسطی، متوفی سال ۴۸۳ هجری.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
===دوستی اهل‌بیت=== &lt;br /&gt;
پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: «هر که مرا و این دو ـ و به حسن و حسین اشاره نمود ـ و پدر این دو و مادر این دو را دوست دارد روز قیامت همدرجه من خواهد بود»&amp;lt;ref&amp;gt;کنزالعمال، ۳۴۱۶۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
و فرمود: «هر کس دوست داشته باشد که به زندگى من زنده باشد و به مرگ من بمیرد و در آن باغ [[بهشت]] برین که پروردگارم آن را غرس نموده ساکن شود بایستى که پس از من به على و آن که در خط على است بپیوندد و بعد از من به اهل بیت من اقتدا نماید که آنان عترت منند و از گل آفرینش من سرشته شده اند و فهم و دانش من به آنها رسیده، پس واى بر آن دسته از امتم که فضیلت آنها را دروغ شمارد و خویشاوندى مرا در مورد آنان نادیده گیرد، خدا شفاعت مرا به آنان نرساند»&amp;lt;ref&amp;gt;کنزالعمال، ۳۴۱۹۸&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[ابن عباس]] گفت: رسول خدا صلی الله علیه وآله فرمود: «بنده در روز قیامت از جای خود حرکت نمی‌کند تا این که از چهار چیز سؤال می‌شود: از عمرش که در چه راهی فانی شده است؛ از بدنش که در چه کارهایی فرسوده شده است؛ از مالش که در چه راهی انفاق شده و از کجا به دست آمده است؛ و از دوستی اهل بیت‌ علیهم السلام»&amp;lt;ref&amp;gt;رواه جماعة من اعلام القوم؛ منهم العلامة ابن المغازلی الواسطی فی مناقب امیرالمؤمنین المخطوط قال: عن القاضی ابی الفرج.. عن ابن عباس -رضی‌الله عنه- قال: قال رسول ‌اللَّه ‌صلی الله علیه وآله وسلم: لا تزول قدما عبد یوم القیامة حتی یسأل عن أربع: عن عمره فیها افناه، و عن جسده‌فیما أبلاه و عن ماله فیما انفقه و من این اکتسبه و عن حب اهل البیت ؛ احقاق الحق، ج ۹، ص ۴۰۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===ایمان و دوستی اهل‌بیت=== &lt;br /&gt;
از حضرت رسول صلی الله علیه وآله روایت است که فرمود: «چرا من افرادى را مى بینم که چون یکى از اهلبیت من به کنارشان مى نشیند سخن خویش را قطع مى کنند؟! سوگند به آن که جانم به دست او است که ایمان به دل کسى راه نیابد مگر این که آنان را براى خدا و محض خویشى با من دوست دارد».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===هدایت در سایه ولایت اهل‌بیت===&lt;br /&gt;
روزى [[ابوذر غفاری|ابوذر غفارى]] بر پله [[کعبه]] بالا رفت و حلقه در را به دست گرفت و به کعبه تکیه زد و گفت: اى مردم هر که مرا مى شناسد؛ مى شناسد و هر که نمى شناسد منم ابوذر، از رسول خدا صلی الله علیه وآله شنیدم مى فرمود: «اهل بیت من در میان این امت بسان کشتى نوحند که هر که در آن نشست نجات یافت و هر که از آن بازماند هلاک گردید» و مى فرمود: {{متن حدیث|«جاى اهل بیت مرا در میان خودتان جاى سر در بدن و جاى چشم در سر قرار دهید که بدن جز به سر هدایت نگردد و سر به چیزى جز چشم راه خود را نیابد»&amp;lt;ref&amp;gt;بحارالانوار، ۲۳/۱۲۱&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===اهل‌بیت، میزان اعمال===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابن عباس گفت: رسول خدا صلی الله علیه وآله فرمود: «من میزان علم هستم؛ و علی دو کفه آن؛ و حسن علیه السلام و حسین علیه السلام رشته نخهای آن؛ و فاطمه علیها السلام علاقه، و امامان علیهم السلام از امت من عمود آن هستند. در آن میزان، اعمال دوستان و دشمنان ما وزن می‌شود»&amp;lt;ref&amp;gt;مجاهد عن ابن عباس قال: قال رسول‌اللَّه‌صلی الله علیه وآله وسلم: انا میزان العلم و علی کفّتاه و الحسن و الحسین خیوطه و فاطمة علاقته و الائمة من أمتی عموده، یوزن فیه اعمال المحبین و المبغضین لنا ؛ احقاق الحق، ج ۹، ص ۲۰۷. به نقل از علامه خوارزمی فی مقتل الحسین ص ۱۰۷ و منابع دیگر&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===بشارتی از جبرئیل===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[حذیفة بن یمان|حذیفه]] می‌گوید: چهره رسول خداصلی الله علیه وآله بشارتی از سرور و خوشحالی می‌داد. از آن حضرت از این سرور و خوشحالی سؤال کردیم. فرمود: «چرا مسرور نباشم؛ در حالی که جبرئیل به من بشارت داد: حسن و حسین ‌علیهما السلام دو آقای جوانان اهل بهشتند و پدر و مادرشان از آن دو افضل هستند»&amp;lt;ref&amp;gt;الحافظ الشهیر، ابوبکر احمد بن علی الشافعی - المتوفی سنه ۴۶۳ - فی کتابه تاریخ البغداد ج ۱۰، ص ۲۳۰، ط القاهره قال:..عن زرّ بن حبیش، عن حذیفه، قال: رأینا فی وجه رسول اللَّه تباشیر السرور، فقلنا: یا رسول اللَّه‌صلی الله علیه وآله وسلم، لقد رأینا الیوم فی وجهک تباشیر السرور. فقال: و ما لی لاأسر وقد اتانی جبرئیل فبشرنی أنّ حسناً و حسیناً سیدا الشباب اهل الجنه و أبوهما افضل منهما ؛ احقاق الحق، ج ۹، ص ۲۳۶..&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نوشته‌ای بر در بهشت===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابن عباس گفت: رسول خدا صلی الله علیه وآله فرمود: در وقت [[معراج|عروج]] به آسمان دیدم که بر در [[بهشت]] نوشته شده بود: «نیست معبودی به حق جز اللَّه؛ و محمّد رسول خدا، علی حبیب خدا، حسن و حسین‌ برگزیده خدا و فاطمه ‌کنیز خدا هستند. لعنت خدا بر دشمنان و ستم کنندگان بر اینان باد»&amp;lt;ref&amp;gt;العلامه أخطب الخطباء فی المناقب ص ۲۴۰، طبع تبریز روی بسنده عن ابن عباس، قال: قال رسول‌اللَّه‌صلی الله علیه وآله وسلم: لما عرج بی الی السماء رأیت علی باب الجنة مکتوباً، لا إلا إلا اللَّه، محمد رسول‌اللَّه، علی حبیب اللَّه، الحسن و الحسین صفوة اللَّه، فاطمة أمة اللَّه، علی مبغضهم لعنة اللَّه ..&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
و سعید بن جبیر گفت: رسول خدا صلی الله علیه وآله فرمود: «دو هزار سال قبل از آفرینش آسمانها و زمین بر در بهشت نوشته شده: محمدصلی الله علیه وآله وسلم رسول خدا، و علی علیه السلام برادر اوست»&amp;lt;ref&amp;gt;عن سعید بن جبیر، عن جابربن عبداللَّه، قال؛ سمعت رسول‌اللَّه‌صلی الله علیه وآله وسلم یقول: مکتوب علی باب الجنة قبل أن یخلق اللَّه السموات و الأرض بألفی عام: محمد رسول‌الله و علی اخوه ؛ مناقب علی بن ابی طالب -ابی المغازلی، ص ۹۱، روایت ۱۳۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===هفت خصلت اهل‌بیت===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علی بن علی مکّی هلالی، از پدرش نقل کرده که گفت: بر رسول خدا صلی الله علیه وآله در وقت بیماری وارد شدم. فاطمه‌ علیها السلام بر بالینش نشسته بود... و به او فرمود: ای فاطمه! خداوند به ما اهل بیت هفت خصلت عطا فرمود که به کسی قبل از ما عطا نفرموده بود و بعد از ما هم به هیچ کس نخواهد بخشید: من خاتم پیامبران و گرامی‌ترین آنها نزد خدا و دوستدارترین مخلوق به خدای عزوجل هستم؛ من پدر تو، و وصی من بهترین اوصیا و دوستدارترین آنها به خدا می‌باشد و نیز او شوهر توست. و شهید ما، بهترین شهدا و دوستدارترین آنان به خداست، که آن عموی تو [[حضرت حمزه علیه السلام|حمزه بن عبدالمطلب]] و عموی پدر تو عموی شوهر تو می‌باشد. و از ماست کسی که دارای دو بال سبز است و در [[بهشت]] هر کجا بخواهد با فرشتگان پرواز می‌کند و آن پسر عموی پدرت و برادر شوهرت ([[جعفر طیار]]) هست. و دو [[سبط پیامبر|سبط]] این امت از ماست و آن [[امام حسن علیه السلام|حسن]] و [[امام حسین علیه السلام|حسین‌]] دو فرزندت هستند و آنها دو آقای جوانان اهل بهشت هستند. به خدایی که مرا به حق مبعوث به رسالت فرمود، پدرشان [[امام علی علیه السلام|علی]] بهتر از آن دو هست. ای فاطمه! به خدایی که مرا به حق برانگیخت، [[امام مهدی|مهدی]] امت از این دو می‌باشد. آن هنگام که نظم و نظام اجتماعی از هم بپاشد و فتنه‌ها آشکار گردد و راهها ناامن شود، و گروهی گروه دیگر را غارت کند؛ بزرگ به کوچک رحم نکند و کوچک احترام بزرگتر نگاه ندارد، خدای عزوجل کسی را برانگیزد که قلعه‌های گمراهی و قلبهای قفل شده را فتح نماید. مهدی، در [[آخر الزمان]] قیام به دین می‌کند چنانکه در اول زمان، من به آن قیام کردم و دنیا را پر از عدل می‌گرداند چنانکه پر از ستم گشته باشد... .&amp;lt;ref&amp;gt;عن علی بن علی المکی الهلالی، عن ابیه قال: دخلت علی رسول‌اللَّه‌صلی الله علیه وآله وسلم فی شکایته الّتی قبض فیها فاذا فاطمة -رضی‌الله عنها- عند رأسه. قال: فبکت حتی ارتفع صوتها، فرفع رسول‌الله‌صلی الله علیه وآله وسلم طرفه الیها، فقال: حبیبتی فاطمة! ماالذی یبکیک؟ فقالت: أخشی الضیعة من بعدک. فقال: یا حبیبتی أما علمت أن اللَّه -عزوجل- إطّلع الی الارض اطّلاعة فاختار منها أباک فبعثه برسالته ثم اطلع اطلاعة فاختار منها بعلک و أوحی الی أن انکحک ایاه. یا فاطمة! و نحن أهل بیت قد أعطانا اللَّه سبع خصال لم یعط أحداً قبلنا و لا یعطی أحداً بعدنا: أنا خاتم النبیین و اکرم النبیین علی الله و أحبّ المخلوقین الی الله -عزوجل و أنا أبوک و وصیی خیر الأوصیاء و أحبهم الی اللَّه و هو بعلک و شهیدنا خیر الشهدا و أحبّهم الی اللَّه و هو عمک حمزة بن عبدالمطلب و هم عم أبیک و عمّ بعلک. و منّا من له جناحان أخضران یطیر فی الجنة مع الملائکة حیث یشاء و هو ابن عم أبیک و اخو بعلک. و منا سبطا هذه الامة و هما ابناک الحسن و الحسین و هما سیدا شباب أهل الجنة و أبوهما و الذی بعثنی بالحق خیر منها. یا فاطمه! والذی بعثنی بالحق انّ منهما مهدی هذا الأمة إذا صارت الدنیا هرجاً و مرجاً و تظاهرت الفتن و تقطعت السبل و أغار بعضهم علی بعض، فلا کبیر یرحم صغیراً و لا صغیر یوقّر کبیراً فیبعث اللَّه -عزوجل- عند ذلک منهما من یفتتح حصون الضلالة و قلوباً غلفاً یقوم بالدین فی اخرالزّمان کما قمت به فی أول الزمان و یملاء الدنیا عدلاً کما ملئت جوراً. یا فاطمة، لا تحزنی و لا تبکی، فإن اللَّه -عزوجل- ارحم بک و أراف علیک منی و ذلک لمکانک منّی و موضعک من قلبی و زوّجک اللَّه زوجک و هو أشرف أهل بیتک حسباً و اکرمهم منصباً و ارحمهم بالرعیة و أعدلهم بالسویة و أبصرهم بالقضیة. و قد سألت ربی - عزوجل - أن تکونی اول من یلحقنی من اهل بیتی و ال علی. فلما قبض النبی‌صلی الله علیه وآله وسلم لم یبق فاطمة -رضی‌الله عنها- بعده إلا خمسة و سبعین یوماً حتی ألحقها اللَّه به‌صلی الله علیه وآله؛ احقاق الحق، ج ۹، ص ۲۶۶، به نقل از المعجم الکبیر، ص ۱۳۵؛ مناقب علی بن ابی طالب ابن المغازلی، ص ۱۴۸-۱۵۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==نام و القاب اهل‌بیت علیهم‌السلام==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{| class=&amp;quot;wikitable&amp;quot; cellpadding=&amp;quot;2&amp;quot; border=&amp;quot;1&amp;quot;&lt;br /&gt;
! rowspan=&amp;quot;8&amp;quot; scope=&amp;quot;row&amp;quot; |[[پیامبر اسلام]]&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
! rowspan=&amp;quot;7&amp;quot; scope=&amp;quot;row&amp;quot; |[[پیامبر اسلام|محمد بن عبدالله]]&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-left:none; border-bottom:none; background:#E4E5FF &amp;quot; |'''القاب'''&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-right:none; border-bottom:none; &amp;quot; |[[رحمة للعالمین]]&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-left:none; border-top:none; border-bottom:none; background:#E4E5FF &amp;quot; |'''کنیه ها'''&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-right:none; border-top:none; border-bottom:none; &amp;quot; |ابوالقاسم&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-left:none; border-top:none; border-bottom:none; background:#E4E5FF &amp;quot; |'''ولادت'''&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-right:none; border-top:none; border-bottom:none; &amp;quot; |۱۲ یا ۱۷ [[ربیع الاول]] - [[عام الفیل]] ([[مکه]])&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-left:none; border-top:none; border-bottom:none; background:#E4E5FF &amp;quot; |'''شهادت'''&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-right:none; border-top:none; border-bottom:none; &amp;quot; |۲۸ [[صفر]] ۱۱ ق/۶۳۲ م ([[مدینه]])&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-left:none; border-top:none; border-bottom:none; background:#E4E5FF &amp;quot; |'''دوره نبوت'''&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-right:none; border-top:none; border-bottom:none; &amp;quot; |(۱۳ قبل از هجرت – ۱۱ ق)&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-left:none; border-top:none; border-bottom:none; background:#E4E5FF &amp;quot; |'''نام مادر'''&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-right:none; border-top:none; border-bottom:none; &amp;quot; |[[آمنه|حضرت آمنه(س)]]&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
! rowspan=&amp;quot;7&amp;quot; scope=&amp;quot;row&amp;quot; |دختر پیامبر اسلام&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
! rowspan=&amp;quot;6&amp;quot; scope=&amp;quot;row&amp;quot; |[[حضرت فاطمه علیها السلام]]&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-left:none; border-bottom:none; background:#E4E5FF &amp;quot; |'''القاب'''&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-right:none; border-bottom:none; &amp;quot; |صدّیقه، طاهره، طیّبه، ...&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-left:none; border-top:none; border-bottom:none; background:#E4E5FF &amp;quot; |'''کنیه ها'''&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-right:none; border-top:none; border-bottom:none; &amp;quot; |امّ ابیها، امّ الائمه&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-left:none; border-top:none; border-bottom:none; background:#E4E5FF &amp;quot; |'''ولادت'''&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-right:none; border-top:none; border-bottom:none; &amp;quot; |۲۰ [[جمادی الثانی]] ۵ [[بعثت]] (مکه)&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-left:none; border-top:none; border-bottom:none; background:#E4E5FF &amp;quot; |'''شهادت'''&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-right:none; border-top:none; border-bottom:none; &amp;quot; |۳ جمادی الثانی ۱۱ ه.ق (مدینه)&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-left:none; border-top:none; border-bottom:none; background:#E4E5FF &amp;quot; |'''نام مادر'''&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-right:none; border-top:none; border-bottom:none; &amp;quot; |[[خدیجه کبری|حضرت خدیجه(س)]]&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
! rowspan=&amp;quot;8&amp;quot; scope=&amp;quot;row&amp;quot; |امام اول&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
! rowspan=&amp;quot;7&amp;quot; scope=&amp;quot;row&amp;quot; |[[علی بن ابیطالب]]&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-left:none; border-bottom:none; background:#E4E5FF &amp;quot; |'''القاب'''&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-right:none; border-bottom:none; &amp;quot; |[[امیرالمؤمنین]]&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-left:none; border-top:none; border-bottom:none; background:#E4E5FF &amp;quot; |'''کنیه ها'''&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-right:none; border-top:none; border-bottom:none; &amp;quot; |ابوالحسن&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-left:none; border-top:none; border-bottom:none; background:#E4E5FF &amp;quot; |'''ولادت'''&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-right:none; border-top:none; border-bottom:none; &amp;quot; |۱۳ [[ماه رجب|رجب]]، ۳۰ عام الفیل (مکه، [[کعبه]])&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-left:none; border-top:none; border-bottom:none; background:#E4E5FF &amp;quot; |'''شهادت'''&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-right:none; border-top:none; border-bottom:none; &amp;quot; |۲۱ رمضان ۴۰ ق ([[کوفه]])&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-left:none; border-top:none; border-bottom:none; background:#E4E5FF &amp;quot; |'''امامت'''&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-right:none; border-top:none; border-bottom:none; &amp;quot; |۱۱-۴۰ ق&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-left:none; border-top:none; border-bottom:none; background:#E4E5FF &amp;quot; |'''نام مادر'''&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-right:none; border-top:none; border-bottom:none; &amp;quot; |[[فاطمه بنت اسد]]&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
! rowspan=&amp;quot;8&amp;quot; scope=&amp;quot;row&amp;quot; |امام دوم&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
! rowspan=&amp;quot;7&amp;quot; scope=&amp;quot;row&amp;quot; |[[حسن بن علی بن ابیطالب]]&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-left:none; border-bottom:none; background:#E4E5FF &amp;quot; |'''القاب'''&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-right:none; border-bottom:none; &amp;quot; |مجتبی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-left:none; border-top:none; border-bottom:none; background:#E4E5FF &amp;quot; |'''کنیه ها'''&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-right:none; border-top:none; border-bottom:none; &amp;quot; |ابومحمد&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-left:none; border-top:none; border-bottom:none; background:#E4E5FF &amp;quot; |'''ولادت'''&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-right:none; border-top:none; border-bottom:none; &amp;quot; |۱۵ [[ماه رمضان|رمضان]] ۲ ه‍.ق (مدینه)&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-left:none; border-top:none; border-bottom:none; background:#E4E5FF &amp;quot; |'''شهادت'''&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-right:none; border-top:none; border-bottom:none; &amp;quot; |۲۸ [[ماه صفر|صفر]] ۵۰ ه‍.ق (مدینه)&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-left:none; border-top:none; border-bottom:none; background:#E4E5FF &amp;quot; |'''امامت'''&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-right:none; border-top:none; border-bottom:none; &amp;quot; |۴۰-۵۰ ق&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-left:none; border-top:none; border-bottom:none; background:#E4E5FF &amp;quot; |'''نام مادر'''&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-right:none; border-top:none; border-bottom:none; &amp;quot; |[[حضرت فاطمه(س)]]&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
! rowspan=&amp;quot;8&amp;quot; scope=&amp;quot;row&amp;quot; |امام سوم&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
! rowspan=&amp;quot;7&amp;quot; scope=&amp;quot;row&amp;quot; |[[حسین بن علی بن ابیطالب]]&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-left:none; border-bottom:none; background:#E4E5FF &amp;quot; |'''القاب'''&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-right:none; border-bottom:none; &amp;quot; |[[سیدالشهداء|سید الشهداء]]&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-left:none; border-top:none; border-bottom:none; background:#E4E5FF &amp;quot; |'''کنیه ها'''&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-right:none; border-top:none; border-bottom:none; &amp;quot; |ابوعبدالله&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-left:none; border-top:none; border-bottom:none; background:#E4E5FF &amp;quot; |'''ولادت'''&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-right:none; border-top:none; border-bottom:none; &amp;quot; |۳ [[شعبان]] ۳ ه‍.ق (مدینه)&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-left:none; border-top:none; border-bottom:none; background:#E4E5FF &amp;quot; |'''شهادت'''&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-right:none; border-top:none; border-bottom:none; &amp;quot; |۱۰ [[محرم]] ([[عاشورا]]) ۶۱ ه‍.ق ([[کربلا]])&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-left:none; border-top:none; border-bottom:none; background:#E4E5FF &amp;quot; |'''امامت'''&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-right:none; border-top:none; border-bottom:none; &amp;quot; |۵۰-۶۱ ق&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-left:none; border-top:none; border-bottom:none; background:#E4E5FF &amp;quot; |'''نام مادر'''&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-right:none; border-top:none; border-bottom:none; &amp;quot; |[[حضرت فاطمه(س)]]&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
! rowspan=&amp;quot;8&amp;quot; scope=&amp;quot;row&amp;quot; |امام چهارم&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
! rowspan=&amp;quot;7&amp;quot; scope=&amp;quot;row&amp;quot; |[[علی بن الحسین]]&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-left:none; border-bottom:none; background:#E4E5FF &amp;quot; |'''القاب'''&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-right:none; border-bottom:none; &amp;quot; |سجاد، زین العابدین&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-left:none; border-top:none; border-bottom:none; background:#E4E5FF &amp;quot; |'''کنیه ها'''&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-right:none; border-top:none; border-bottom:none; &amp;quot; |ابوالحسن&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-left:none; border-top:none; border-bottom:none; background:#E4E5FF &amp;quot; |'''ولادت'''&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-right:none; border-top:none; border-bottom:none; &amp;quot; |۵ شعبان ۳۸ ه‍.ق (مدینه)&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-left:none; border-top:none; border-bottom:none; background:#E4E5FF &amp;quot; |'''شهادت'''&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-right:none; border-top:none; border-bottom:none; &amp;quot; |۲۵ محرم ۹۵ ه‍.ق (مدینه)&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-left:none; border-top:none; border-bottom:none; background:#E4E5FF &amp;quot; |'''امامت'''&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-right:none; border-top:none; border-bottom:none; &amp;quot; |۶۱-۹۴ ق&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-left:none; border-top:none; border-bottom:none; background:#E4E5FF &amp;quot; |'''نام مادر'''&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-right:none; border-top:none; border-bottom:none; &amp;quot; |[[شهربانو]]&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
! rowspan=&amp;quot;8&amp;quot; scope=&amp;quot;row&amp;quot; |امام پنجم&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
! rowspan=&amp;quot;7&amp;quot; scope=&amp;quot;row&amp;quot; |[[محمد بن علی]]&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-left:none; border-bottom:none; background:#E4E5FF &amp;quot; |'''القاب'''&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-right:none; border-bottom:none; &amp;quot; |باقر العلوم&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-left:none; border-top:none; border-bottom:none; background:#E4E5FF &amp;quot; |'''کنیه ها'''&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-right:none; border-top:none; border-bottom:none; &amp;quot; |ابو جعفر&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-left:none; border-top:none; border-bottom:none; background:#E4E5FF &amp;quot; |'''ولادت'''&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-right:none; border-top:none; border-bottom:none; &amp;quot; |۱ رجب ۵۷ ه‍.ق (مدینه)&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-left:none; border-top:none; border-bottom:none; background:#E4E5FF &amp;quot; |'''شهادت'''&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-right:none; border-top:none; border-bottom:none; &amp;quot; |۷ [[ماه ذی الحجه|ذی الحجه]] ۱۱۴ ه‍.ق (مدینه)&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-left:none; border-top:none; border-bottom:none; background:#E4E5FF &amp;quot; |'''امامت'''&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-right:none; border-top:none; border-bottom:none; &amp;quot; |۹۴-۱۱۵ ق&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-left:none; border-top:none; border-bottom:none; background:#E4E5FF &amp;quot; |'''نام مادر'''&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-right:none; border-top:none; border-bottom:none; &amp;quot; |[[فاطمه دختر امام حسن علیه السلام]]&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
! rowspan=&amp;quot;8&amp;quot; scope=&amp;quot;row&amp;quot; |امام ششم&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
! rowspan=&amp;quot;7&amp;quot; scope=&amp;quot;row&amp;quot; |[[جعفر بن محمد]]&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-left:none; border-bottom:none; background:#E4E5FF &amp;quot; |'''القاب'''&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-right:none; border-bottom:none; &amp;quot; |صادق&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-left:none; border-top:none; border-bottom:none; background:#E4E5FF &amp;quot; |'''کنیه ها'''&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-right:none; border-top:none; border-bottom:none; &amp;quot; |ابوعبدالله&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-left:none; border-top:none; border-bottom:none; background:#E4E5FF &amp;quot; |'''ولادت'''&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-right:none; border-top:none; border-bottom:none; &amp;quot; |۱۷ [[ماه ربیع الاول|ربیع الأول]] ۸۳ ه‍.ق (مدینه)&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-left:none; border-top:none; border-bottom:none; background:#E4E5FF &amp;quot; |'''شهادت'''&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-right:none; border-top:none; border-bottom:none; &amp;quot; |۲۵ [[شوال]] ۱۴۸ ه‍.ق (مدینه)&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-left:none; border-top:none; border-bottom:none; background:#E4E5FF &amp;quot; |'''امامت'''&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-right:none; border-top:none; border-bottom:none; &amp;quot; |۱۱۴-۱۴۸ ق&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-left:none; border-top:none; border-bottom:none; background:#E4E5FF &amp;quot; |'''نام مادر'''&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-right:none; border-top:none; border-bottom:none; &amp;quot; |[[ام فروه]]&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
! rowspan=&amp;quot;8&amp;quot; scope=&amp;quot;row&amp;quot; |امام هفتم&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
! rowspan=&amp;quot;7&amp;quot; scope=&amp;quot;row&amp;quot; |[[موسی بن جعفر]]&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-left:none; border-bottom:none; background:#E4E5FF &amp;quot; |'''القاب'''&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-right:none; border-bottom:none; &amp;quot; |کاظم&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-left:none; border-top:none; border-bottom:none; background:#E4E5FF &amp;quot; |'''کنیه ها'''&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-right:none; border-top:none; border-bottom:none; &amp;quot; |ابوالحسن&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-left:none; border-top:none; border-bottom:none; background:#E4E5FF &amp;quot; |'''ولادت'''&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-right:none; border-top:none; border-bottom:none; &amp;quot; |۷ [[ماه صفر|صفر]] ۱۲۸ ه‍.ق (مدینه)&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-left:none; border-top:none; border-bottom:none; background:#E4E5FF &amp;quot; |'''شهادت'''&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-right:none; border-top:none; border-bottom:none; &amp;quot; |۲۵ رجب ۱۸۳ ه‍.ق ([[کاظمین]])&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-left:none; border-top:none; border-bottom:none; background:#E4E5FF &amp;quot; |'''امامت'''&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-right:none; border-top:none; border-bottom:none; &amp;quot; |۱۴۸-۱۸۳ ق&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-left:none; border-top:none; border-bottom:none; background:#E4E5FF &amp;quot; |'''نام مادر'''&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-right:none; border-top:none; border-bottom:none; &amp;quot; |[[حمیده مادر امام کاظم علیه السلام|حمیده بربریه]]&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
! rowspan=&amp;quot;8&amp;quot; scope=&amp;quot;row&amp;quot; |امام هشتم&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
! rowspan=&amp;quot;7&amp;quot; scope=&amp;quot;row&amp;quot; |[[امام رضا علیه السلام|علی بن موسی]]&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-left:none; border-bottom:none; background:#E4E5FF &amp;quot; |'''القاب'''&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-right:none; border-bottom:none; &amp;quot; |رضا&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-left:none; border-top:none; border-bottom:none; background:#E4E5FF &amp;quot; |'''کنیه ها'''&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-right:none; border-top:none; border-bottom:none; &amp;quot; |ابوالحسن&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-left:none; border-top:none; border-bottom:none; background:#E4E5FF &amp;quot; |'''ولادت'''&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-right:none; border-top:none; border-bottom:none; &amp;quot; |۱۱ [[ماه ذی القعده|ذی القعده]] ۱۴۸ ه‍.ق (مدینه)&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-left:none; border-top:none; border-bottom:none; background:#E4E5FF &amp;quot; |'''شهادت'''&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-right:none; border-top:none; border-bottom:none; &amp;quot; |آخر صفر ۲۰۳ ه‍.ق ([[مشهد]])&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-left:none; border-top:none; border-bottom:none; background:#E4E5FF &amp;quot; |'''امامت'''&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-right:none; border-top:none; border-bottom:none; &amp;quot; |۱۸۳-۲۰۳ ق&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-left:none; border-top:none; border-bottom:none; background:#E4E5FF &amp;quot; |'''نام مادر'''&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-right:none; border-top:none; border-bottom:none; &amp;quot; |[[تکتم|تُکتَم]]&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
! rowspan=&amp;quot;8&amp;quot; scope=&amp;quot;row&amp;quot; |امام نهم&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
! rowspan=&amp;quot;7&amp;quot; scope=&amp;quot;row&amp;quot; |[[محمد بن علی]]&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-left:none; border-bottom:none; background:#E4E5FF &amp;quot; |'''القاب'''&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-right:none; border-bottom:none; &amp;quot; |تقی، جواد&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-left:none; border-top:none; border-bottom:none; background:#E4E5FF &amp;quot; |'''کنیه ها'''&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-right:none; border-top:none; border-bottom:none; &amp;quot; |ابوجعفر&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-left:none; border-top:none; border-bottom:none; background:#E4E5FF &amp;quot; |'''ولادت'''&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-right:none; border-top:none; border-bottom:none; &amp;quot; |۱۰ رجب ۹۵ ه‍.ق (مدینه)&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-left:none; border-top:none; border-bottom:none; background:#E4E5FF &amp;quot; |'''شهادت'''&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-right:none; border-top:none; border-bottom:none; &amp;quot; |آخر ذی القعده ۲۲۰ ه‍.ق (کاظمین)&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-left:none; border-top:none; border-bottom:none; background:#E4E5FF &amp;quot; |'''امامت'''&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-right:none; border-top:none; border-bottom:none; &amp;quot; |۲۰۳-۲۲۰ ق&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-left:none; border-top:none; border-bottom:none; background:#E۴E5FF &amp;quot; |'''نام مادر'''&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-right:none; border-top:none; border-bottom:none; &amp;quot; |[[سبیکه]]&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
! rowspan=&amp;quot;8&amp;quot; scope=&amp;quot;row&amp;quot; |امام دهم&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
! rowspan=&amp;quot;7&amp;quot; scope=&amp;quot;row&amp;quot; |[[امام هادی علیه السلام|علی بن محمد]]&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-left:none; border-bottom:none; background:#E4E5FF &amp;quot; |'''القاب'''&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-right:none; border-bottom:none; &amp;quot; |هادی، نقی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-left:none; border-top:none; border-bottom:none; background:#E4E5FF &amp;quot; |'''کنیه ها'''&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-right:none; border-top:none; border-bottom:none; &amp;quot; |ابوالحسن&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-left:none; border-top:none; border-bottom:none; background:#E4E5FF &amp;quot; |'''ولادت'''&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-right:none; border-top:none; border-bottom:none; &amp;quot; |۱۵ [[ماه ذی الحجه|ذی الحجه]] ۲۱۲ ه‍.ق (مدینه، صریا)&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-left:none; border-top:none; border-bottom:none; background:#E4E5FF &amp;quot; |'''شهادت'''&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-right:none; border-top:none; border-bottom:none; &amp;quot; |۳ رجب ۲۵۴ ه‍.ق ([[سامرا]])&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-left:none; border-top:none; border-bottom:none; background:#E4E5FF &amp;quot; |'''امامت'''&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-right:none; border-top:none; border-bottom:none; &amp;quot; |۲۲۰-۲۵۴ ق&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-left:none; border-top:none; border-bottom:none; background:#E4E5FF &amp;quot; |'''نام مادر'''&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-right:none; border-top:none; border-bottom:none; &amp;quot; |[[سمانه مادر امام هادی|سمانه مغربیه]]&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
! rowspan=&amp;quot;8&amp;quot; scope=&amp;quot;row&amp;quot; |امام یازدهم&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
! rowspan=&amp;quot;7&amp;quot; scope=&amp;quot;row&amp;quot; |[[امام حسن عسکری علیه السلام|حسن بن علی]]&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-left:none; border-bottom:none; background:#E4E5FF &amp;quot; |'''القاب'''&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-right:none; border-bottom:none; &amp;quot; |زکی، عسکری&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-left:none; border-top:none; border-bottom:none; background:#E4E5FF &amp;quot; |'''کنیه ها'''&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-right:none; border-top:none; border-bottom:none; &amp;quot; |ابومحمد&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-left:none; border-top:none; border-bottom:none; background:#E4E5FF &amp;quot; |'''ولادت'''&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-right:none; border-top:none; border-bottom:none; &amp;quot; |۱۰ [[ماه ربیع الثانی|ربیع الثانی]] ۲۳۲ ه‍.ق (مدینه)&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-left:none; border-top:none; border-bottom:none; background:#E4E5FF &amp;quot; |'''شهادت'''&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-right:none; border-top:none; border-bottom:none; &amp;quot; |۸ [[ربیع الاول]] ۲۶۰ ه‍.ق (سامرا)&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-left:none; border-top:none; border-bottom:none; background:#E4E5FF &amp;quot; |'''امامت'''&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-right:none; border-top:none; border-bottom:none; &amp;quot; |۲۵۴-۲۶۰&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-left:none; border-top:none; border-bottom:none; background:#E4E5FF &amp;quot; |'''نام مادر'''&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-right:none; border-top:none; border-bottom:none; &amp;quot; |[[سوسن مادر امام حسن عسکری علیه السلام|سوسن]] یا حُدیثه یا سلیل&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
! rowspan=&amp;quot;8&amp;quot; scope=&amp;quot;row&amp;quot; |امام دوازدهم&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
! rowspan=&amp;quot;7&amp;quot; scope=&amp;quot;row&amp;quot; |[[امام زمان عجل الله فرجه الشریف|م ح م د بن الحسن]]&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-left:none; border-bottom:none; background:#E4E5FF &amp;quot; |'''القاب'''&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-right:none; border-bottom:none; &amp;quot; |قائم&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-left:none; border-top:none; border-bottom:none; background:#E4E5FF &amp;quot; |'''کنیه ها'''&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-right:none; border-top:none; border-bottom:none; &amp;quot; |ابوالقاسم&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-left:none; border-top:none; border-bottom:none; background:#E4E5FF &amp;quot; |'''ولادت'''&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-right:none; border-top:none; border-bottom:none; &amp;quot; |۱۵ [[شعبان]] ۲۵۵ ه‍.ق ([[سامرا]])&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-left:none; border-top:none; border-bottom:none; background:#E4E5FF &amp;quot; |'''شهادت'''&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-right:none; border-top:none; border-bottom:none; &amp;quot; |&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-left:none; border-top:none; border-bottom:none; background:#E4E5FF &amp;quot; |'''امامت'''&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-right:none; border-top:none; border-bottom:none; &amp;quot; |۲۶۰ ق - تا کنون&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-left:none; border-top:none; border-bottom:none; background:#E4E5FF &amp;quot; |'''نام مادر'''&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-right:none; border-top:none; border-bottom:none; &amp;quot; |[[نرجس خاتون]]&lt;br /&gt;
|}&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{اعتقادات شیعه}}&lt;br /&gt;
[[رده:اهل البیت]]&lt;br /&gt;
[[رده:مقاله های بنیادین]]&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mohammadi</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%DB%8C%D9%85%D8%A7%D9%86&amp;diff=169455</id>
		<title>ایمان</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%DB%8C%D9%85%D8%A7%D9%86&amp;diff=169455"/>
		<updated>2026-09-11T16:07:49Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Mohammadi: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{خوب}}&lt;br /&gt;
'''«ایمان»''' به معنای  جای‌گیرشدن اعتقاد در قلب است و در اصطلاح، عبارت است از اعتقاد و باور قلبی به چیزهایی است که [[خداوند]] تصدیق آن‌ها را واجب نموده، از جمله [[توحید]] و [[نبوت]] و [[معاد]].&lt;br /&gt;
==معناى ایمان==&lt;br /&gt;
در مورد معنای ایمان گفته شده است: ایمان عبارت از جای‌گیرشدن اعتقاد در قلب، که از امن گرفته شده، گویى مؤمن به آنچه بدان ایمان پیدا کرده، امنیت و مصونیت می‌یابد و در آن مورد دچار شک و تردید نمى شود، چرا که شک و تردید آفت اعتقاد است.&amp;lt;ref&amp;gt;ترجمه المیزان، ج ۱، ص ۷۲&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در روایتی از [[پیامبر اکرم]] صلی الله علیه وآله ایمان چنین معرفی شده است: ایمان تصدیق با قلب، اقرار با زبان و عمل با اعضا و جوارح می‌باشد.&amp;lt;ref&amp;gt;بحارالانوار، ج ۶۶، ص ۶۸&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بی‌شک از بین سه موردی که در این روایت از ارکان ایمان شمرده شده است، تصدیق قلبی رکن اصلی است، چه اگر تصدیق حقیقی و بدون شائبه باشد اقرار به زبان و عمل به جوارح را خواه ناخواه به دنبال دارد. چنان که نقل شده است عده اى از اعراب بادیه نشین، خدمت  رسول مکرم اسلام صلى الله علیه وآله آمده، گفتند: یا رسول الله! ایمان آوردیم، آیه نازل شد: (اى پیامبر! به آنان) بگو: شما ایمان نیاورده اید ولیکن بگویید [[اسلام]] آوردیم و ایمان هنوز در دل شما وارد نشده است.&amp;lt;ref&amp;gt;[[سوره حجرات]]/آیه ۴&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از این [[آیه]] روشن می‌‌شود که ایمان آوردن صرفا به اقرار زبان نیست، بلکه رسوخ باورها و اعتقادات در قلب انسان است و تصدیق حقیقی آن‌هاست. این تصدیق در پی [[معرفت]] و شناخت و البته با دوری از عناد و ستیزه‌جویی حاصل می‌‌شود. ولذا [[قرآن]] ساحت ایمان را از اعراب بادیه‌نشین به خاطر جهل و عنادشان مبرا می‌‌داند و تنها از آن جهت که اقرار زبانی به [[توحید]] و [[نبوت]] پیامبر دارند، اسلام آورنده به حساب می‌‌آورد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[شیخ طبرسی]] صاحب تفسیر [[مجمع البیان]] ایمان را چنین معنا می‌‌کند: ایمان تصدیق جمیع آن چیزهایی است که خداوند تصدیق آن‌ها را واجب نموده است. &amp;lt;ref&amp;gt;مجمع البیان، ج ۱۰، ص ۲۳۸&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این تعریف، جمیع آن‌چه [[پیامبر اسلام]] آورده است را شامل می‌‌شود و درستی آن به این است که با ایمان به [[نبوت]] و رسالت پیامبر و [[عصمت]] آن حضرت، جایی برای انکار هیچ یک از فرامین [[اسلام]] باقی نمی‌‌ماند. چرا که با انکار هر یک از آن‌ها، در اصل ایمان ما به نبوت پیامبر و عصمت آن حضرت در دریافت و ابلاغ [[وحی]] نیز خدشه وارد می‌‌شود. لذا نمی‌‌توان آنچنان که برخی گمان می‌‌کنند از دستورات [[دین]] برخی را قبول نموده و به برخی دیگر باور نداشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==ولایت اهل بیت کمال ایمان==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در روز [[غدیر]] پس از ابلاغ [[ولایت]] [[امام علی]] علیه السلام و خاندان مطهر آن حضرت، آیه اکمال دین نازل شد: «{{متن قرآن|... الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَرَضِيتُ لَكُمُ الْإِسْلَامَ دِينًا ...}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 3 سوره مائده|سوره مائده، آیه ۳.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ امروز [[دین]] شما را به حد کمال رسانیدم و بر شما نعمتم را تمام کردم و بهترین آیین را که اسلام است برایتان برگزیدم».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از این آیه که جزء آخرین آیات نازل شده بر پیامبر است و زمان و مکان نزولش، می‌‌توان این معنا را استنباط کرد که کمال و تمام [[دین]] و ایمان، به پذیرش ولایت [[اهل بیت]] علیهم‌السلام است. بنابراین، اگر ولایت اهل بیت علیهم‌السلام در [[اسلام]] مطرح نمی‌‌شد، اسلام دین ناقصی بود که جزیی از آن بیان نشده است. چنانچه به تصریح آیه هم در این روز است که خداوند به قرار دادن دین اسلام به عنوان یک دین کامل رضایت می‌‌دهد {{متن قرآن|«...وَرَضِيتُ لَكُمُ الْإِسْلَامَ دِينًا...»}} پس هر کسی که بخواهد به تمام ایمان دست یابد، باید ولایت اهل بیت علیهم‌السلام را بپذیرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در برخی روایات حتی محبت اهل البیت علیهم السلام همسنگ ایمان قرار داده شده است؛ به عنوان نمونه، رسول گرامی ‌‌اسلام می‌‌فرمایند: آگاه باشید که هر کس با محبت آل محمد بمیرد، در کمال ایمان مرده است.&amp;lt;ref&amp;gt;سفینة البحار، ج ۱، ص ۲۰۱&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
لیکن باید در نظر داشت که منظور از محبت در این روایات، دوست داشتن تمام و کمال [[اهل بیت]] علیهم السلام است، زیرا چنین محبتی، اطاعت بی‌چون و چرا را در پی دارد و نتیجه آن ایمان به تمام و اجزاء اسلام و التزام بدان در عمل است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==ایمان در روایات==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''اصل ایمان:'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* [[امام علی]] علیه السلام: «{{متن حدیث|اصْلُ الْایمانِ، حُسْنُ التَّسْلیمِ لِامْرِاللَّهِ}}&amp;lt;ref&amp;gt;شرح غررالحکم، آمدى، ج ۲، ص ۴۱۶، دانشگاه تهران&amp;lt;/ref&amp;gt;؛‌ ریشه ایمان، خوب تسلیم شدن در برابر فرمان خداست».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''کمال ایمان:'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در روایات بسیاری محب [[اهل بیت]] پیامبر صلی الله علیه وآله تکمیل کننده ایمان قرار داده شده است، به عنوان نمونه:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* رسول گرامی ‌‌اسلام می‌‌فرمایند: «{{متن حدیث|الا وَ مَنْ ماتَ عَلى حُبِّ آلِ مُحَمَّدٍ ماتَ مُؤْمِنًا مُسْتَکمِلَ الْایمانِ}}&amp;lt;ref&amp;gt;سفینة‌البحار، ج ۱، ص ۲۰۱&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ آگاه باشید که هر کس با محبت آل محمد بمیرد، در کمال ایمان مرده است».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''درخت ایمان:'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* «{{متن حدیث|الْایمانُ شَجَرَةٌ، اصْلُهاالْیقینُ، وَ فَرْعُهَاالتُّقى وَ نُورُهَاالْحَیاءُ وَ ثَمَرُهَاالسَّخاءُ}}&amp;lt;ref&amp;gt;شرح غررالحکم، آمدى، ج ۲، ص ۴۷&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ ایمان درختى است که ریشه اش یقین، شاخه اش [[تقوا]]، شکوفه اش [[حیا]] و میوه اش [[سخاوت]] است».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''طهارت نیمی ‌‌از ایمان:'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* [[رسول خدا]] صلی الله علیه وآله: «{{متن حدیث|الطَّهُورُ شَطْرُ الْایمانِ}}&amp;lt;ref&amp;gt;میزان الحکمة، ج ۵، ص ۵۵۸&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ طهارت و پاکی نیمى از ایمان است».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''ایمانی مانند ایمان اهل بیت:'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* از [[امام باقر]] علیه السلام نقل شده که در آیه: «{{متن قرآن|... آمَنَّا بِاللَّهِ وَمَا أُنْزِلَ إِلَيْنَا ...}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 136 سوره بقره|سوره بقره، آیه ۱۳۶.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ ایمان آوردیم به خدا و آنچه بر ما نازل شده»، منظور [[امام على]] و [[حضرت فاطمه]] و [[امام حسن]] و [[امام حسین]] علیهم‌السلام است و در مورد سایر [[ائمه اطهار]] علیهم‌السلام نیز جارى است. آنگاه سخن را از خدا به مردم سوق مى دهد: {{متن قرآن|«فَإِنْ آمَنُوا ...»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 137 سوره بقره|همان، آیه ۱۳۷.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ یعنى اگر مردم ایمان آوردند، {{متن قرآن|«... بِمِثْلِ مَا آمَنْتُمْ بِهِ ...»}}&amp;lt;ref&amp;gt;همان.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ مانند ایمان شما یعنى علی و فاطمه و حسن و حسین و ائمه پس از آن‌ها، {{متن قرآن|«... فَقَدِ اهْتَدَوْا وَإِنْ تَوَلَّوْا فَإِنَّمَا هُمْ فِي شِقَاقٍ ...»}}&amp;lt;ref&amp;gt;همان.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ هدایت یافته اند و اگر پشت نمودند آن‌ها در بدبختى هستند.&amp;lt;ref&amp;gt;ترجمه جلد هفتم بحارالانوار، موسى خسروى، بخش امامت، اسلامیه، ج۱، ص ۲۵۹&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''ایمان پشتوانه اخلاق:''' &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*[[اخلاق]] که خود یک سرمایه بزرگ زندگی است، بدون ایمان اساس و پایه درستی ندارد. [[امام علی]] علیه السلام می فرمایند: اگر کسی یک خصلت از خصال خیر در او باشد کافی است که سایر صفات و خصلت های او را تحمل کنم و ببخشم مگر دو چیز را: یکی بی عقلی و یکی بی ایمانی. آنجا که دین و ایمان نیست امنیت نیست. به آدم بی ایمان در هیچ چیز نمی شود اعتماد و اطمینان کرد. آنجا که امنیت و اعتماد و اطمینان نیست زندگی گوارا نیست، دائما نگرانی است. اما آنجا که عقل نیست حیات و زندگی نیست، مردگی است. [فاقد عقل را] باید در شمار مردگان به حساب آورد.&amp;lt;ref&amp;gt;کافی، ج۱، ص۲۷&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''آفات ایمان:'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* [[امام باقر]] علیه السلام مى فرماید: «{{متن حدیث|إِنَّ الْکذْبَ هُوَ خَرابُ الْایمانِ}}&amp;lt;ref&amp;gt;بحارالانوار، ج ۷۲، ص ۲۴۷&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ دروغگویى خراب کننده ایمان است».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* [[امام علی]] علیه السلام: [[حسد]] ایمان را می‌‌خورد آن‌چنان که آتش هیزم را می‌خورد&amp;lt;ref&amp;gt;إرشادالقلوب إلى الصواب، ج ۱، ص ۱۳۰&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* پیامبر اعظم صلی الله علیه وآله: «{{متن حدیث|الغضب یفسد الایمان کما یفسد الخل العسل}}&amp;lt;ref&amp;gt;مجمع الفائده، محقق اردبیلی، ج ۱۲، ص ۳۶۸&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ خشم ایمان را تباه می‌‌کند همچنان که سرکه عسل را فاسد می‌‌سازد».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
* [[بحارالانوار]]، محمدباقر مجلسی.&lt;br /&gt;
* [[ارشادالقلوب]]، شیخ حسن دیلمى.&lt;br /&gt;
* [[تفسیرالمیزان]]، محمدحسین طباطبائی.&lt;br /&gt;
* [[مجمع البیان]]، فضل بن حسن طبرسی.&lt;br /&gt;
* اخلاق اسلامی، یوسفیان، الهامی‌‌نیا.&lt;br /&gt;
* مجمع الفائده، محقق اردبیلی.&lt;br /&gt;
* بیست گفتار، شهید مطهری، چاپ بیستم، ۱۳۸۳.&lt;br /&gt;
==پیوندها==&lt;br /&gt;
*[http://ahlolbait.com/article/8681/%D9%BE%D8%A7%D9%88%D8%B1%D9%BE%D9%88%DB%8C%D9%86%D8%AA-%D8%A7%DB%8C%D9%85%D8%A7%D9%86-%DA%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA%D8%9F-%D9%85%D9%88%D9%85%D9%86-%DA%A9%DB%8C%D8%B3%D8%AA%D8%9F پاورپوینت ایمان چیست؟ مومن کیست؟]&lt;br /&gt;
{{سنجش کیفی&lt;br /&gt;
|سنجش=شده&lt;br /&gt;
|شناسه= ضعیف&lt;br /&gt;
|عنوان بندی مناسب= خوب&lt;br /&gt;
|کفایت منابع و پی نوشت ها= خوب&lt;br /&gt;
|رعایت سطح مخاطب عام= خوب&lt;br /&gt;
|رعایت ادبیات دانشنامه ای= خوب&lt;br /&gt;
|جامعیت= متوسط&lt;br /&gt;
|رعایت اختصار= خوب&lt;br /&gt;
|سیر منطقی= خوب&lt;br /&gt;
|کیفیت پژوهش= خوب&lt;br /&gt;
|رده= دارد&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
[[Category:تعاریف کلی]]&lt;br /&gt;
[[رده:اخلاق الهی]]&lt;br /&gt;
[[رده:اعتقادات]]&lt;br /&gt;
[[رده:اسلام]]&lt;br /&gt;
[[رده: مقاله های مهم]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mohammadi</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%DB%8C%D9%85%D8%A7%D9%86&amp;diff=169454</id>
		<title>ایمان</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%DB%8C%D9%85%D8%A7%D9%86&amp;diff=169454"/>
		<updated>2026-09-11T16:03:46Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Mohammadi: /* ولایت اهل بیت کمال ایمان */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{خوب}}&lt;br /&gt;
'''«ایمان»''' به معنای  جای‌گیرشدن اعتقاد در قلب است و در اصطلاح، عبارت است از اعتقاد و باور قلبی به چیزهایی است که [[خداوند]] تصدیق آن‌ها را واجب نموده، از جمله [[توحید]] و [[نبوت]] و [[معاد]].&lt;br /&gt;
==معناى ایمان==&lt;br /&gt;
در مورد معنای ایمان گفته شده است: ایمان عبارت از جای‌گیرشدن اعتقاد در قلب، که از امن گرفته شده، گویى مؤمن به آنچه بدان ایمان پیدا کرده، امنیت و مصونیت می‌یابد و در آن مورد دچار شک و تردید نمى شود، چرا که شک و تردید آفت اعتقاد است.&amp;lt;ref&amp;gt;ترجمه المیزان، ج ۱، ص ۷۲&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در روایتی از [[پیامبر اکرم]] صلی الله علیه وآله ایمان چنین معرفی شده است: ایمان تصدیق با قلب، اقرار با زبان و عمل با اعضا و جوارح می‌باشد.&amp;lt;ref&amp;gt;بحارالانوار، ج ۶۶، ص ۶۸&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بی‌شک از بین سه موردی که در این روایت از ارکان ایمان شمرده شده است، تصدیق قلبی رکن اصلی است، چه اگر تصدیق حقیقی و بدون شائبه باشد اقرار به زبان و عمل به جوارح را خواه ناخواه به دنبال دارد. چنان که نقل شده است عده اى از اعراب بادیه نشین، خدمت  رسول مکرم اسلام صلى الله علیه وآله آمده، گفتند: یا رسول الله! ایمان آوردیم، آیه نازل شد: (اى پیامبر! به آنان) بگو: شما ایمان نیاورده اید ولیکن بگویید [[اسلام]] آوردیم و ایمان هنوز در دل شما وارد نشده است.&amp;lt;ref&amp;gt;[[سوره حجرات]]/آیه ۴&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از این [[آیه]] روشن می‌‌شود که ایمان آوردن صرفا به اقرار زبان نیست، بلکه رسوخ باورها و اعتقادات در قلب انسان است و تصدیق حقیقی آن‌هاست. این تصدیق در پی [[معرفت]] و شناخت و البته با دوری از عناد و ستیزه‌جویی حاصل می‌‌شود. ولذا [[قرآن]] ساحت ایمان را از اعراب بادیه‌نشین به خاطر جهل و عنادشان مبرا می‌‌داند و تنها از آن جهت که اقرار زبانی به [[توحید]] و [[نبوت]] پیامبر دارند، اسلام آورنده به حساب می‌‌آورد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[شیخ طبرسی]] صاحب تفسیر [[مجمع البیان]] ایمان را چنین معنا می‌‌کند: ایمان تصدیق جمیع آن چیزهایی است که خداوند تصدیق آن‌ها را واجب نموده است. &amp;lt;ref&amp;gt;مجمع البیان، ج ۱۰، ص ۲۳۸&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این تعریف، جمیع آن‌چه [[پیامبر اسلام]] آورده است را شامل می‌‌شود و درستی آن به این است که با ایمان به [[نبوت]] و رسالت پیامبر و [[عصمت]] آن حضرت، جایی برای انکار هیچ یک از فرامین [[اسلام]] باقی نمی‌‌ماند. چرا که با انکار هر یک از آن‌ها، در اصل ایمان ما به نبوت پیامبر و عصمت آن حضرت در دریافت و ابلاغ [[وحی]] نیز خدشه وارد می‌‌شود. لذا نمی‌‌توان آنچنان که برخی گمان می‌‌کنند از دستورات [[دین]] برخی را قبول نموده و به برخی دیگر باور نداشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==ولایت اهل بیت کمال ایمان==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در روز [[غدیر]] پس از ابلاغ [[ولایت]] [[امام علی]] علیه السلام و خاندان مطهر آن حضرت، آیه اکمال دین نازل شد: {{متن قرآن|«... الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَرَضِيتُ لَكُمُ الْإِسْلَامَ دِينًا ...»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 3 سوره مائده|سوره مائده، آیه ۳.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ امروز [[دین]] شما را به حد کمال رسانیدم و بر شما نعمتم را تمام کردم و بهترین آیین را که اسلام است برایتان برگزیدم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از این آیه که جزء آخرین آیات نازل شده بر پیامبر است و زمان و مکان نزولش، می‌‌توان این معنا را استنباط کرد که کمال و تمام [[دین]] و ایمان، به پذیرش ولایت [[اهل بیت]] علیهم‌السلام است. بنابراین، اگر ولایت اهل بیت علیهم‌السلام در [[اسلام]] مطرح نمی‌‌شد، اسلام دین ناقصی بود که جزیی از آن بیان نشده است. چنانچه به تصریح آیه هم در این روز است که خداوند به قرار دادن دین اسلام به عنوان یک دین کامل رضایت می‌‌دهد {{متن قرآن|«...وَرَضِيتُ لَكُمُ الْإِسْلَامَ دِينًا...»}} پس هر کسی که بخواهد به تمام ایمان دست یابد، باید ولایت اهل بیت علیهم‌السلام را بپذیرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در برخی روایات حتی محبت اهل البیت علیهم السلام همسنگ ایمان قرار داده شده است؛ به عنوان نمونه، رسول گرامی ‌‌اسلام می‌‌فرمایند: آگاه باشید که هر کس با محبت آل محمد بمیرد، در کمال ایمان مرده است.&amp;lt;ref&amp;gt;سفینة البحار، ج ۱، ص ۲۰۱&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
لیکن باید در نظر داشت که منظور از محبت در این روایات، دوست داشتن تمام و کمال [[اهل بیت]] علیهم السلام است، زیرا چنین محبتی، اطاعت بی‌چون و چرا را در پی دارد و نتیجه آن ایمان به تمام و اجزاء اسلام و التزام بدان در عمل است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==ایمان در روایات==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''اصل ایمان:'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* [[امام علی]] علیه السلام: {{متن حدیث|«اصْلُ الْایمانِ، حُسْنُ التَّسْلیمِ لِامْرِاللَّهِ»}}؛‌ ریشه ایمان، خوب تسلیم شدن در برابر فرمان خداست.&amp;lt;ref&amp;gt;شرح غررالحکم، آمدى، ج ۲، ص ۴۱۶، دانشگاه تهران&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''کمال ایمان:'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در روایات بسیاری محب [[اهل بیت]] پیامبر صلی الله علیه وآله تکمیل کننده ایمان قرار داده شده است، به عنوان نمونه:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* رسول گرامی ‌‌اسلام می‌‌فرمایند: {{متن حدیث|«الا وَ مَنْ ماتَ عَلى حُبِّ آلِ مُحَمَّدٍ ماتَ مُؤْمِنًا مُسْتَکمِلَ الْایمانِ»}}؛ آگاه باشید که هر کس با محبت آل محمد بمیرد، در کمال ایمان مرده است.&amp;lt;ref&amp;gt;سفینة‌البحار، ج ۱، ص ۲۰۱&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''درخت ایمان:'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* {{متن حدیث|«الْایمانُ شَجَرَةٌ، اصْلُهاالْیقینُ، وَ فَرْعُهَاالتُّقى وَ نُورُهَاالْحَیاءُ وَ ثَمَرُهَاالسَّخاءُ»}}؛ ایمان درختى است که ریشه اش یقین، شاخه اش [[تقوا]]، شکوفه اش [[حیا]] و میوه اش [[سخاوت]] است.&amp;lt;ref&amp;gt;شرح غررالحکم، آمدى، ج ۲، ص ۴۷&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''طهارت نیمی ‌‌از ایمان:'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* [[رسول خدا]] صلی الله علیه وآله: {{متن حدیث|«الطَّهُورُ شَطْرُ الْایمانِ»}}؛ طهارت و پاکی نیمى از ایمان است.&amp;lt;ref&amp;gt;میزان الحکمة، ج ۵، ص ۵۵۸&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''ایمانی مانند ایمان اهل بیت:'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* از [[امام باقر]] علیه السلام نقل شده که در آیه: {{متن قرآن|«... آمَنَّا بِاللَّهِ وَمَا أُنْزِلَ إِلَيْنَا ...»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 136 سوره بقره|سوره بقره، آیه ۱۳۶.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ ایمان آوردیم به خدا و آنچه بر ما نازل شده، منظور [[امام على]] و [[حضرت فاطمه]] و [[امام حسن]] و [[امام حسین]] علیهم‌السلام است و در مورد سایر [[ائمه اطهار]] علیهم‌السلام نیز جارى است. آنگاه سخن را از خدا به مردم سوق مى دهد: {{متن قرآن|«فَإِنْ آمَنُوا ...»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 137 سوره بقره|همان، آیه ۱۳۷.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ یعنى اگر مردم ایمان آوردند، {{متن قرآن|«... بِمِثْلِ مَا آمَنْتُمْ بِهِ ...»}}&amp;lt;ref&amp;gt;همان.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ مانند ایمان شما یعنى علی و فاطمه و حسن و حسین و ائمه پس از آن‌ها، {{متن قرآن|«... فَقَدِ اهْتَدَوْا وَإِنْ تَوَلَّوْا فَإِنَّمَا هُمْ فِي شِقَاقٍ ...»}}&amp;lt;ref&amp;gt;همان.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ هدایت یافته اند و اگر پشت نمودند آن‌ها در بدبختى هستند.&amp;lt;ref&amp;gt;ترجمه جلد هفتم بحارالانوار، موسى خسروى، بخش امامت، اسلامیه، ج۱، ص ۲۵۹&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''ایمان پشتوانه اخلاق:''' &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*[[اخلاق]] که خود یک سرمایه بزرگ زندگی است، بدون ایمان اساس و پایه درستی ندارد. [[امام علی]] علیه السلام می فرمایند: اگر کسی یک خصلت از خصال خیر در او باشد کافی است که سایر صفات و خصلت های او را تحمل کنم و ببخشم مگر دو چیز را: یکی بی عقلی و یکی بی ایمانی. آنجا که دین و ایمان نیست امنیت نیست. به آدم بی ایمان در هیچ چیز نمی شود اعتماد و اطمینان کرد. آنجا که امنیت و اعتماد و اطمینان نیست زندگی گوارا نیست، دائما نگرانی است. اما آنجا که عقل نیست حیات و زندگی نیست، مردگی است. [فاقد عقل را] باید در شمار مردگان به حساب آورد.&amp;lt;ref&amp;gt;کافی، ج۱، ص۲۷&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''آفات ایمان:'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* [[امام باقر]] علیه السلام مى فرماید: {{متن حدیث|«إِنَّ الْکذْبَ هُوَ خَرابُ الْایمانِ»}}؛ دروغگویى خراب کننده ایمان است.&amp;lt;ref&amp;gt;بحارالانوار، ج ۷۲، ص ۲۴۷&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* [[امام علی]] علیه السلام: [[حسد]] ایمان را می‌‌خورد آن‌چنان که آتش هیزم را می‌خورد&amp;lt;ref&amp;gt;إرشادالقلوب إلى الصواب، ج ۱، ص ۱۳۰&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* پیامبر اعظم صلی الله علیه وآله: {{متن حدیث|«الغضب یفسد الایمان کما یفسد الخل العسل»}}؛ خشم ایمان را تباه می‌‌کند همچنان که سرکه عسل را فاسد می‌‌سازد.&amp;lt;ref&amp;gt;مجمع الفائده، محقق اردبیلی، ج ۱۲، ص ۳۶۸&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
* [[بحارالانوار]]، محمدباقر مجلسی.&lt;br /&gt;
* [[ارشادالقلوب]]، شیخ حسن دیلمى.&lt;br /&gt;
* [[تفسیرالمیزان]]، محمدحسین طباطبائی.&lt;br /&gt;
* [[مجمع البیان]]، فضل بن حسن طبرسی.&lt;br /&gt;
* اخلاق اسلامی، یوسفیان، الهامی‌‌نیا.&lt;br /&gt;
* مجمع الفائده، محقق اردبیلی.&lt;br /&gt;
* بیست گفتار، شهید مطهری، چاپ بیستم، ۱۳۸۳.&lt;br /&gt;
==پیوندها==&lt;br /&gt;
*[http://ahlolbait.com/article/8681/%D9%BE%D8%A7%D9%88%D8%B1%D9%BE%D9%88%DB%8C%D9%86%D8%AA-%D8%A7%DB%8C%D9%85%D8%A7%D9%86-%DA%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA%D8%9F-%D9%85%D9%88%D9%85%D9%86-%DA%A9%DB%8C%D8%B3%D8%AA%D8%9F پاورپوینت ایمان چیست؟ مومن کیست؟]&lt;br /&gt;
{{سنجش کیفی&lt;br /&gt;
|سنجش=شده&lt;br /&gt;
|شناسه= ضعیف&lt;br /&gt;
|عنوان بندی مناسب= خوب&lt;br /&gt;
|کفایت منابع و پی نوشت ها= خوب&lt;br /&gt;
|رعایت سطح مخاطب عام= خوب&lt;br /&gt;
|رعایت ادبیات دانشنامه ای= خوب&lt;br /&gt;
|جامعیت= متوسط&lt;br /&gt;
|رعایت اختصار= خوب&lt;br /&gt;
|سیر منطقی= خوب&lt;br /&gt;
|کیفیت پژوهش= خوب&lt;br /&gt;
|رده= دارد&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
[[Category:تعاریف کلی]]&lt;br /&gt;
[[رده:اخلاق الهی]]&lt;br /&gt;
[[رده:اعتقادات]]&lt;br /&gt;
[[رده:اسلام]]&lt;br /&gt;
[[رده: مقاله های مهم]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mohammadi</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D9%85%D8%AC%D9%85%D9%84_%D9%88_%D9%85%D8%A8%DB%8C%D9%86&amp;diff=169453</id>
		<title>مجمل و مبین</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D9%85%D8%AC%D9%85%D9%84_%D9%88_%D9%85%D8%A8%DB%8C%D9%86&amp;diff=169453"/>
		<updated>2026-09-10T11:36:44Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Mohammadi: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;'''«مُجمَل و مُبَیَّن»''' از جمله مباحثی است که در [[اصول فقه‌‌‌‌|علم اصول]] -در بخش الفاظ- و در [[علوم قرآنی]] از آن سخن به میان می‌آید. «مجمل» لفظی است که در آن ابهامی برای مخاطب وجود داشته باشد و او به مراد متکلم نرسد؛ در مقابل، «مبیّن» لفظی است که مخاطب به منظور و مراد متکلم می‌رسد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==بیان مجمل و مبین== &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
لفظى که به حسب فهم عرف، معنى آن به خودى خود آشکار نباشد، «مجمل» است، و لفظى که معنى آن به نظر عرف آشکار و هویدا باشد، «مُبَیَّن» نامیده مى شود.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
اجمال و تبیین گرچه نسبت به فعل و ترک، بلکه نسبت به تقریر نیز قابل تصور و وقوع است، اما منظور از اجمال و تبیین در این مقام این است که به لفظ، مربوط باشد. در [[علوم قرآن|علوم قرآنی]] نیز از مجمل و مبیّن سخن به میان آمده ولی با بیان دیگر که در این نوشتار قصد آن نیست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفتگو در پیرامون اینکه آیا [[تکلیف]] به مجمل جائز است یا نه؟ به کلى بیهوده است؛ زیرا تنها چیزى که براى جائز نبودن آن توهم شده قبح صدور تکلیفى است که منظور از آن به طور کامل آشکار نباشد. لیکن این توهم درخور توجه نیست، زیرا آشکار بودن تکلیف هنگامى ضرورت و لزوم مى یابد که وقت عمل به آن فرار سد، نه پیش از آن. پس اگر براى این که مکلّف پیش از رسیدن وقت کار خود را براى انجام دادن آن آماده سازد و از همه جهت حاضر باشد تکلیفى بطور اجمال به وى متوجه گردد، نه تنها این تکلیف قبیح نیست، بلکه پسندیده هم هست. بعلاوه با توجه به آیات و روایات بسیار، که از این قبیل مى باشد صادر گشته، پس چنانکه مانعى عقلى براى صدور چنین تکلیفى موجود نیست، از لحاظ شرعى نیز مانعى ندارد و در وقوع آن تردیدى نمى باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در [[آیات]] و روایات، موارد بسیاری است که به گفته برخى از دانشمندان، داراى اجمال است که از آن جمله چند مورد زیر نقل مى شود:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*[[آیه سرقت]] -{{متن قرآن|«وَالسَّارِقُ وَالسَّارِقَةُ فَاقْطَعُوا أَيْدِيَهُمَا ...»}} ([[سوره مائده|مائده]]، 38)- که به عقیده [[سید مرتضی|سید مرتضى]] و بسیارى از علماء [[اهل سنت|عامه]] در لفظ «یَد» اجمال است. زیرا لفظ «ید» همانطورکه بر همه دست گفته مى شود، بر بسیارى از قسمتهاى آن نیز گفته مى شود. به اعتقاد برخى دیگر در لفظ «فاقطَعوا» نیز اجمال است، زیرا لفظ قطع، هم به معنى جدا کردن استعمال شده و هم به معنى مجروح ساختن .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*[[آیه وضو]] -{{متن قرآن|«... وَامْسَحُوا بِرُءُوسِكُمْ ...»}} (مائده، 6)- که علماء [[شیعه]] به استناد دلالت حرف «باء» بر تبعیض، و تصریح [[حدیث]] صحیح، مسح را نسبت به بعضى از قسمت سر واجب دانسته اند و علماى [[مالکی]] چون استعمال «باء» را در لغت عرب به معنى تبعیض انکار کرده گفته اند: باید همه سر مسح شود، لیکن علماى [[حنفی|حنفى]] چون بودن «باء» را به معنى تبعیض انکار نداشته اند تنها از لحاظ معلوم نبودن اندازه آن بعض که باید از سر مسح گردد آیه را مجمل دانسته اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*[[آیه تیمّم]] -{{متن قرآن|«... فَتَيَمَّمُوا صَعِيدًا طَيِّبًا ...»}} (مائده، 6)- چه به حسب لغت آشکار نیست که آیا مراد از لفظ «صعید» خصوص خاک است یا مطلق روى زمین، خاک باشد یا سنگ؟ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*حدیث نبوى معروف {{متن حدیث|«لا صلوةَ الّا بفاتحة الکتاب و لا نکاحَ الّا بِوَلى»}} و امثال این عبارات که به عقیده برخى مردد است میان نفى ذات و نفى صحت و نفى فضیلت مثلا.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==اسباب اجمال==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امورى که منشأ اجمال لفظ مى باشد، همان است که در [[منطق]] از اسباب مغالطه به شمار رفته است. این امور به طور کلى بر دو گونه است: الف. آنکه به لفظ مفرد مربوط است؛ ب. آنکه به جمله و لفظ مرکب ارتباط دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===الف. اسباب اجمال الفاظ مفرد===&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
از جمله چیزهایى که وجود آنها در الفاظ مفرد، موجب اجمال می گردد امور زیر است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*اشتراک لفظى، ذاتى باشد مانند لفظ «عین» در عربى و کلمه «بار» در فارسى، یا عرضى مانند لفظ «مختار» در عربى و لفظ «شیرین» در فارسى.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*اشتراک معنوى، در صورتى که از مشترک معنوى مصداقى معین منظور باشد؛ آیه {{متن قرآن|«وَجَاءَ رَجُلٌ مِنْ أَقْصَى الْمَدِينَةِ يَسْعَىٰ ...»}} ([[سوره قصص|قصص]]، 20) را براى این قسم مثال زده اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*تعدد مجازات و تساوى آنها از حیث خفاء و ظهور در موردى که نسبت به اراده معنى حقیقى آنها قرینه صارفه موجود باشد. مانند اینکه گفته شود: ستاره درخشانى با من سخن گفت، چه با تصریح به سخن گفتن آن، بطور یقین ستاره آسمان از آن اراده نشده، بلکه انسانى از آن منظور است. لیکن ممکن است به مناسبت درخشندگى جمال باطن، انسانى دانا از آن اراده شده باشد یا به مناسبت جمال ظاهر، انسانى زیبا اراده گردیده باشد؛ از این رو مجمل است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===ب. اسباب اجمال ترکیب===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مجمل مرکب به جمله دارای معنای غیر روشن اطلاق می‌شود. از جمله چیزهایى که وجود آنها موجب اجمال ترکیب شمرده شده چند امر زیر است:&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
*مجهول بودن مخصّص، مانند اینکه گفته شود: «همه دانشمندان جز چند تن از ایشان»؛ در صورتى که مراد چند تن معین باشد باید گرامى داشته شوند و مانند این آیه: {{متن قرآن|«... أُحِلَّتْ لَكُمْ بَهِيمَةُ الْأَنْعَامِ إِلَّا مَا يُتْلَىٰ عَلَيْكُمْ ...»}} ([[سوره مائده|مائده]]، 1). &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*مردد بودن مرجع ضمیر، مانند: مثال معروف در باب مغالطه «کلّ ما یعلمه الانسان فهو کما یعلمه» و مانند: «من بنتُه فى بَیته»؛ این جمله ای از [[عبدالرحمان بن جوزی]] در پاسخِ به پرسشی از برخی مردم درباره این که کدام یک از اصحاب [[رسول خدا]] صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌ از همه افضل بود، بیان شده است؛ لفظ «من» در این جمله، به دلیل اجمال در مرجع ضمیر «بنته» و «بیته»، هم می‌تواند بر [[امام علی]] علیه‌السلام صادق باشد که دختر پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌ در خانه او بوده و هم بر [[ابوبکر]] که دختر او [[عایشه]] در خانه پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌ بوده است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*مردد بودن لفظى میان تأکید و تأسیس، مانند: لفظ «اربعة» -با سه بار تکرار- که یکى از ظرفاء در پاسخ از عدد خلفاى اسلامى گفته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*مردد بودن موصوف مانند: اینکه در عربى گفته شود «زید طبیب ماهر»؛ که معلوم نیست «ماهر» صفت طبیب است یا صفت زید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*مردد بودن منظور از جمله موصول، مانند: {{متن قرآن|«... أَوْ يَعْفُوَ الَّذِي بِيَدِهِ عُقْدَةُ النِّكَاحِ ...»}} ([[سوره بقره|بقره]]، 237)؛ که روشن نیست مراد از «الذی» ولیّ صغیر و سفیه است یا شوهر زن.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع== &lt;br /&gt;
*تقریرات اصول فقه، دکتر محمود شهابی خراسانی و عباس فربد.&lt;br /&gt;
*&amp;quot;مجمل مرکب&amp;quot;، فرهنگ‌نامه اصول فقه، مرکز اطلاعات و مدارک اسلامی، ص۷۰۴.    &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{فقه/اصول فقه}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:اصطلاحات اصول فقه]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mohammadi</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%AA%D8%B1%D8%AC%D9%85%D9%87_%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86&amp;diff=169452</id>
		<title>ترجمه قرآن</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%AA%D8%B1%D8%AC%D9%85%D9%87_%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86&amp;diff=169452"/>
		<updated>2026-09-10T11:18:51Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Mohammadi: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{خوب}}مراد از «ترجمه»، انتقال جمیع معانى و مقاصد منظور در متن اصلى از زبانى به زبان دیگر است. قرآن پژوهان براى جواز «ترجمه [[قرآن]]» دلائلى را اقامه کرده اند، از جمله همگانى و جهانى بودن پیام قرآن. ترجمه تحت اللفظى، ترجمه آزاد و ترجمه معنایى، انواع ترجمه قرآن بشمار می روند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== تعریف ترجمه ==&lt;br /&gt;
به طور کلى مراد از «ترجمه» در اصطلاح و در عرف، انتقال معنى کلام از زبانى به زبان دیگر است؛ با توجه به اینکه جمیع معانى و مقاصد منظور در متن اصلى را متضمن باشد، به حدى که گویى عین کلام را از لغتى به لغت دیگر منتقل کرده اند و با علم به اینکه نقل عین کلام از زبانى به زبان دیگر میسر نیست.&amp;lt;ref&amp;gt;   جواد سلماس زاده. تاریخ ترجمه قرآن در جهان ص ۱۱ &amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
برخى از متخصصان علم ترجمه چون rabin، ترجمه به معناى اخیر را این چنین تعریف کرده اند: “ترجمه را مى توان انتقال مفهومى به صورت شفاهى یا کتبى از زبانى به زبان دیگر دانست&amp;quot;.&amp;lt;ref&amp;gt; عبد الکریم بى آزار شیرازى: قرآن ناطق ص ۳۱ &amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
گروه دیگر ترجمه را چنین تعریف مى کنند: ترجمه عبارت است از نزدیکترین معادل زبان مورد ترجمه، اول از جهت مفهوم و بعد از لحاظ سبک.&amp;lt;ref&amp;gt;  عبد الکریم بى آزار شیرازى: قرآن ناطق ص ۳۳ &amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;  اصول و مبانى ترجمه قرآن، ص: ۲۰ &amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
==جواز ترجمه قرآن== &lt;br /&gt;
مسأله جواز یا عدم جواز فقهى ترجمه [[قرآن|قرآن کریم]] معرکه آراء فقها خصوصا فقهاء [[اهل سنت]] در طول تاریخ بوده است، چنانکه [[شافعی|شافعى]]، [[احمد بن حنبل]] و [[مالک بن انس]] ترجمه قرآن را روا نمى دانستند و امّا [[ابوحنیفه|ابو حنیفه]] آن را جایز مى شمارد و قرائت ترجمه [[سوره فاتحه]] به فارسى را در [[نماز]] براى کسانى که مشکل در تلفظ داشتند جایز مى دانست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در مقابل، گروهى ترجمه قرآن را جایز دانسته اند، مانند: [[زمخشرى]] در [[الکشاف عن حقائق غوامض التنزیل (کتاب)|کشاف]]،&amp;lt;ref&amp;gt; زمخشرى، الکشاف، ج ۲/ ۵۳۹ &amp;lt;/ref&amp;gt; [[عبدالله بن عمر بیضاوی|بیضاوى]] در [[انوار التنزیل و اسرار التأویل (کتاب)|انوار التنزیل]] (که گزینش از کشاف است)&amp;lt;ref&amp;gt; بیضاوى، انوار التاویل و اسرار التنزیل ج ۲ ص ۳۱۵ &amp;lt;/ref&amp;gt; و عالمان دیگرى از [[شیعه]] همچون کاشف الغطاء،&amp;lt;ref&amp;gt; به نقل از تاریخ قرآن آیت اللّه معرفت ص ۱۵ &amp;lt;/ref&amp;gt; [[سید محمدهادی میلانی|آیت اللّه میلانى]]،&amp;lt;ref&amp;gt; به نقل از قرآن ناطق عبد الکریم بى آزار شیرازى ص ۶۲ &amp;lt;/ref&amp;gt; [[امام خمینى]] و [[سید ابوالقاسم خویی|آیت اللّه خویى]] قائل به جواز ترجمه قرآن بوده اند.&amp;lt;ref&amp;gt; آیة اللّه خویى البیان قسمت تعلیقات ش ۵ ص ۵۴۰ &amp;lt;/ref&amp;gt; &amp;lt;ref&amp;gt; اصول و مبانى ترجمه قرآن، ص: ۲۲ &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قرآن پژوهان براى جواز ترجمه قرآن دلائلى را اقامه مى کنند، از جمله:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''همگانى و جهانى بودن پیام قرآن:'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ترجمه [[قرآن]] به زبانهاى مختلف از چند جهت امرى ضرورى و لازم است. قرآن کتاب دعوت است و این دعوت در جمیع ازمنه و امکنه مشمول جمیع انسانها در تمام قرون است و باید به همه انسانها ابلاغ شود و آن را درک کنند: {{متن قرآن|«هَٰذَا بَيَانٌ لِلنَّاسِ وَهُدًى وَمَوْعِظَةٌ لِلْمُتَّقِينَ»}}&amp;lt;ref&amp;gt;  آل عمران/ ۱۳۸ &amp;lt;/ref&amp;gt; و [[اسلام]] دین اختصاصى براى افراد خاص نیست و براى همه مردم جهان یکسان است: {{متن قرآن|«{{آیه|25|1}}»}}&amp;lt;ref&amp;gt;  فرقان/ ۱ &amp;lt;/ref&amp;gt; .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
''' ترجمه قرآن یکى از ضرورتهاى دعوت دینى است:''' &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ترجمه قرآن به دیگر زبانها یکى از ضرورت هاى دعوت دینى به شمار مى آید و بر عهده همه مسلمین است تا نداى اسلام را به گوش جهانیان برسانند. رسالتى را که قرآن بر عهده گذاشته: {{متن قرآن|«{{آیه|2|141}}»}}&amp;lt;ref&amp;gt;  بقره/ ۱۴۱ &amp;lt;/ref&amp;gt;. یا آیه شریفه: {{متن قرآن|«{{آیه|16|44}}»}}&amp;lt;ref&amp;gt;   نحل/ ۴۴ &amp;lt;/ref&amp;gt; که به خوبى دال بر ترجمه به عنوان یک ضرورت  تبلیغ دینى است&amp;lt;ref&amp;gt; محمد هادى معرفت تاریخ قرآن ص ۱۹۶ &amp;lt;/ref&amp;gt; و در میان علماء معاصر، [[سید ابوالقاسم خویی|آیت اللّه خوئى]] که یکى از اعاظم و اعلام فقهاء و مفسرین معاصر بوده اند، ترجمه قرآن را به زبانهاى دیگر یک ضرورت دعوت دینى به حساب مى آورند.&amp;lt;ref&amp;gt;  البیان آیت اللّه خوئى، قسمت تعلیقات شماره ۵ ص ۵۴۰ &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''فلسفه انزال قرآن تبیین محتویات قرآن است:'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
غرض از [[نزول قرآن]] تبیین و روشن ساختن آن براى جهانیان است، نه اینکه صرفا [[تلاوت قرآن|تلاوت]] شود و در اختیار گروهى خاص قرار گیرد (مخاطبین اولیه که عرب بوده اند). قرآن براى همه است و همه کس باید بتوانند آن را درک کنند و در اختیار داشته باشند و آیات شریفه {{متن قرآن|«... وَأُوحِيَ إِلَيَّ هَٰذَا الْقُرْآنُ لِأُنْذِرَكُمْ بِهِ وَمَنْ بَلَغَ ...»}}سوره انعام، آیه ۱۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; و آیه {{متن قرآن|«إِنَّ الَّذِينَ يَكْتُمُونَ مَا أَنْزَلْنَا مِنَ الْبَيِّنَاتِ وَالْهُدَىٰ مِنْ بَعْدِ مَا بَيَّنَّاهُ لِلنَّاسِ فِي الْكِتَابِ ۙ أُولَٰئِكَ يَلْعَنُهُمُ اللَّهُ وَيَلْعَنُهُمُ اللَّاعِنُونَ»}} &amp;lt;ref&amp;gt;  بقره/ ۱۵۹ &amp;lt;/ref&amp;gt; گواه بر این مدعاست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''ترغیب پیامبر به تعلم زبان سایر ملل:''' &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در روایات متعددى منقول است که [[پیامبر اسلام|نبى اکرم]] صلّى اللّه علیه و آله اصحاب خود را ترغیب به تعلم زبان دیگر ملل مى نمود. همچنان که مشهور است که کاتب خود یعنى [[زید بن ثابت|زید بن ثابت]] را وا داشتند که زبان عبرى و [[زبان سریانی|سریانى]] را فرا گیرد و او در زمان اندکى این دو زبان را آموخت؛ پس امر ترجمه قرآن به سایر زبانها مى تواند یکى از مصادیق این ترغیب باشد. همچنین ترجمه [[سوره مریم|سوره مریم]] براى پادشاه [[حبشه]] که زبان “امهرى” داشت، توسط [[جعفر طیار|جعفر بن ابى طالب]] که  زبان مردم حبشه را مى دانست، به خوبى دال بر جواز ترجمه قرآن است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''نامه های پیامبر صلّى اللّه علیه و آله:'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نامه هایى که پیامبر اکرم صلّى اللّه علیه و آله به پادشاهان کشورهاى مجاور نوشته است و همچنین سایر نامه هاى آن حضرت که در طول رهبرى به نقاط مختلف مرقوم داشتند، حاوى برخى [[آیه|آیات]] قرآن است. به عنوان نمونه در نامه هایى که براى پادشاه حبشه فرستادند این آیات به چشم مى خورد: {{متن قرآن|«هُوَ اللَّهُ الَّذِي لَا إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ الْمَلِكُ الْقُدُّوسُ ...»}}&amp;lt;ref&amp;gt;  حشر/ ۲۳ &amp;lt;/ref&amp;gt; {{متن قرآن|«قُلْ يَا أَهْلَ الْكِتَابِ لَا تَغْلُوا فِي دِينِكُمْ غَيْرَ الْحَقِّ ...»}}&amp;lt;ref&amp;gt; مائده/ ۷۷ &amp;lt;/ref&amp;gt;. گفته مى شود فرستاده پیامبر صلّى اللّه علیه و آله، عمر بن امیه نامه آن حضرت را به زبانى که نجاشى مى فهمید قرائت کرد.&amp;lt;ref&amp;gt; اصول و مبانى ترجمه قرآن، ص: ۲۳ &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
==تاریخچه ترجمه قرآن==&lt;br /&gt;
ترجمه قرآن، نخستین بار در شرق به وسیله مسلمانان و بصورت بخشى از آیه‌ هاى قرآن و بمنظور خدمت به دین مبین [[اسلام]] تحقق یافته است و طبق روایتى [[سلمان فارسی|سلمان فارسى]] به درخواست جمعى از ایرانیان، [[سوره حمد|سوره فاتحه]] را ترجمه کرده و بنظر [[پیامبر اسلام|پیامبر]] صلى اللّه علیه و آله و سلم هم رسانده است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امّا در اواخر قرن دوّم هجرى که اسقف‌هاى‌ حرّانى و رهاوى به پیروى از یوحنّاى دمشقى آشکار و نهان علیه دین اسلام سمپاشى مى ‌کردند، با سوء نیت ترجمه‌ هایى از آیه ‌هاى قرآن را در دست داشتند، و در همان اوان که نیکتاس‌ (Niketas) به فرمان قیصر در اثناى پیشرفت فتوحات اسلامى، کتابى را در ردّ دین اسلام تالیف کرده بود، آن کتاب حاوى ترجمه‌ هایى از آیات قرآن بود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و در آغاز قرن ششم و چهار سال قبل از دومین جنگ صلیبى، یک [[کشیش|کشیش]] کلونى بنام پیر لونرابل‌ (Poerre le venerabel) براى اوّلین بار تمام قرآن را به زبان آلمانى ترجمه کرد و آشکارا اعلان نمود که هدف او از این کار، تبلیغات علیه اسلام است، و ترجمه‌اى که یک کشیش مزدور و متعصّب [[مسیحیت|مسیحى]] و با اعلان اینکه فقط بمنظور تبلیغات علیه اسلام به آن اقدام نموده است، معلوم است که تا چه حدّ از واقعیت دور و مملو از غرض ورزى و افترا و تحریف‌ها و اشتباهات عمدى و غیر عمدى بوده است و با این حال آن ترجمه با همه آن کیفیات، طىّ قرنها در میان اروپائیان «قرآن» و کتاب مقدس مسلمانان بشمار مى ‌آمد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در عصر رنسانس و دوران بیدارى اروپائیان نیز این اشتباه ادامه داشت، و مقارن سالهاى ۹۹۰ هجرى «اندره دوریر» (Andre du Ryer) که مدتى در [[مصر]] و اسلامبول بسر برده بود، به انتشار ترجمه قرآن زیر عنوان «کتاب مقدس مسلمین» در غرب همّت گماشت و این ترجمه از شهرت وافرى برخوردار گشته و هر چند کمى سطحى و با عبارات عامیانه صورت گرفته بود، باز طى پنج سال چه در پاریس و چه در آمستردام پنج مرتبه تجدید چاپ و بعدها به زبانهاى انگلیسى‌  و هلندى و آلمانى ترجمه گردید و آخرین چاپ آن در آمستردام به سال ۵۳۰ انتشار یافت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در سال ۶۲۰ ماراچى ایتالیایى، کشیش مقرّب دربار پاپ یازدهم به قصد نوشتن ردّى بر اسلام ترجمه خود را در شهر (پادوآ) منتشر و آنرا به (لیوپولد) پادشاه مقدس رومى اهدا نمود، و در سالهاى بعدى که فصل حملات به اسلام سپرى شده بود و (رولان) مى ‌کوشید حقیقت اسلام را درک کند و همراه (بولن) در فرانسه به تبلیغ دین اسلام پرداخت. در همان اوان (جورج سیل) در سال ۱۱۱۰ ترجمه جدیدى از قرآن را به چاپ رسانید و در یک بحث مقدماتى تحلیلى از اوضاع جهان عرب پیش از اسلام و تحوّلات آنها و ویژگیهای دین اسلام را مورد تحقیق و بررسى قرار داد و آن ترجمه و بحث مقدماتى بحدّى مورد استقبال قرار گرفت که در سالهاى ۱۱۲۵ و ۱۱۵۰ به آلمانى و به فرانسه ترجمه گردید و تا حال بیش از سى و پنج بار چاپ شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در سال ۱۱۵۲ (کلود ساوارى) که مدتى‌ در مصر اقامت داشت و زبان محاوره عربى را خوب مى ‌دانست ترجمه جدیدى را با مقدّمه‌اى از زندگى [[رسول خدا]] صلى اللّه علیه و آله و سلم اقتباس از ابو الفداء، و مقابله با ترجمه (سیل) و ترجمه (ماراچى) منتشر نمود و در سال ۱۲۲۰ دو ترجمه مهّم از (اولمان) و کازیمیرسکى‌ (Kasimirski) انتشار یافت و از این به بعد ترجمه‌هاى قرآن در غرب رواج بیشترى پیدا کردند و در سال ۱۲۸۰ در انگلستان ترجمه (رودول) چاپ و با تیراژ بسیارى منتشر گردید و تجدید چاپ نیز گردید، این ترجمه از این حیث ممتاز بود که (رودول) نخستین مترجمى بود که مجذوب قرآن شده بود. و در سال ۱۲۶۰ (ادوارد هنرى) نویسنده معروف غربى که به اسلام گرویده بود، قرآن را با ایمان و حسن نیت ترجمه و در دو جلد منتشر نمود و در سال ۱۳۱۷ دکتر ریچارد، استاد [[ادبیات عرب]] دانشگاه (ادنیورک) نیز قرآن را ترجمه و منتشر نمود، و مقارن ترجمه معروف (آرتور آربرى) که قرآن را در دو جلد به انگلیسى ترجمه و در سال ۱۳۳۳ منتشر نمود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ترجمه‌هاى دیگرى نیز به آلمانى و ایتالیایى و فرانسوى از طرف مترجمان انتشار یافت و متاخرترین ترجمه‌ها و معروفترین آنها ترجمه [[بلاشر]] است که سالیان دراز در [[مصر]] و سپس در دانشگاه سوربن و مدرسه السنه شرقى پاریس تدریس مى‌کرد و قرآن را در سال ۱۳۳۸ و در دو جلد به زبان فرانسه و ترجمه و همراه مقدّمه‌اى آنرا چاپ و منتشر نمود، و بلاشر بعدا بر اثر مطالعه نسخه‌هاى خطّى بکلّى بینایى را از دست داد و در گوشه‌اى در شهر پاریس زندگى را ادامه‌  داد.&amp;lt;ref&amp;gt; قرآن‌شناسى(احمدیان)ص۴۰۹ &amp;lt;/ref&amp;gt;  &lt;br /&gt;
==انواع ترجمه قرآن== &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===ترجمه تحت اللفظى===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ترجمه تحت اللفظى یا کلمه به کلمه، که مترجم زبان مبدأ را کلمه به کلمه به زبان مقصد برمى گرداند. در ترجمه هاى قدیم قرآن، مترجمان با ایمان به رعایت امانت کامل در برگرداندن کلام اللّه به فارسى، این روش را اتخاذ کرده اند. امّا عیب مهم چنین ترجمه اى این است که زیبا و رسا نیست چون رعایت اجزاء نحوى جمله - که در دو زبان همانند نیست- نمى شود، مثلا در جمله فعلیه عربى که فعل در ابتدا آمده و در فارسى باید در انتها باشد طبعا این قاعده رعایت نمى شود. به عنوان مثال: {{متن قرآن|«... قَدْ جَاءَكُمْ مِنَ اللَّهِ نُورٌ وَكِتَابٌ مُبِينٌ»}}&amp;lt;ref&amp;gt; مائده/ ۱۵. &amp;lt;/ref&amp;gt; آمد به شما از خدا روشنایى و نامه پیدا.&amp;lt;ref&amp;gt; کشف الأسرار ۳/ ۶۶. &amp;lt;/ref&amp;gt; که ترجمه روان آن چنین است: “قطعا براى شما از جانب خدا روشنایى و کتابى روشنگر آمده است”.&amp;lt;ref&amp;gt; قرآن مجید، ترجمه فولادوند، ص ۱۱۰. &amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; آشنایى با علوم قرآنى (رکنى)، ص: ۱۵۰ &amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===ترجمه آزاد===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در ترجمه آزاد، مترجم خود را مقید به برگرداندن دقیق لفظ یا معناى متنى که ترجمه مى شود نمى داند، بلکه به تناسب هدفى که دارد به کاستن یا افزودن بر محتواى متن مى پردازد، گرچه معنى را به طور کلّى منتقل مى کند. روشن است ترجمه آزاد قرآن را نمى توان ترجمه واقعى آن دانست، بلکه باید آن را استنباط و دریافت ترجمان شمرد.&amp;lt;ref&amp;gt; آشنایى با علوم قرآنى (رکنى)، ص: ۱۵۱ &amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===ترجمه معنایى===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این روش، مترجم معنى را از زبان مبدأ به زبان مقصد برمى گرداند، به طورى که مراد گوینده یا نویسنده کاملا بیان شود و تا ممکن شود الفاظ دو زبان نیز هماهنگى داشته باشد. بلى گاه براى رساندن مقصود یا روانى جمله باید عبارتى افزوده شود، که به رعایت امانت این افزوده ها را درون هلالین () قرار مى دهند. اگر هدف از [[تلاوت قرآن]] در نظر گرفته شود، طبعا این نتیجه حاصل مى شود که بهترین نوع ترجمه کلام اللّه، ترجمه معنایى است که مراد آیات را بازگو مى کند. البتّه کلمات و تعبیرات و جمله بندى باید شیوا، گویا- و حتّى الامکان- زیبا و خوشخوان باشد، که سزاوار نام “ترجمه شایسته قرآن” - که در برترین حد فصاحت و بلاغت است- گردد.&amp;lt;ref&amp;gt;  آشنایى با علوم قرآنى (رکنى)، ص: ۱۵۱ &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
==پی نوشت==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
* اصول و مبانى ترجمه قرآن, على نجار, ناشر: کتاب مبین, چاپ اوّل, ۱۳۸۱.&lt;br /&gt;
* آشنایى با علوم قرآنى, محمدمهدى رکنى یزدى, مشهد, آستان قدس, چاپ اوّل, ۱۳۷۹.&lt;br /&gt;
* قرآن‌شناسى, عبد الله احمدیان‌, تهران, نشر احسان‌, چاپ دوم,‌ ۱۳۸۲.&lt;br /&gt;
{{قرآن}}&lt;br /&gt;
[[رده:قرآن]]&lt;br /&gt;
[[رده:ترجمه قرآن]]&lt;br /&gt;
[[رده: مقاله های مهم]]&lt;br /&gt;
{{سنجش کیفی&lt;br /&gt;
|سنجش=شده&lt;br /&gt;
|شناسه= ضعیف&lt;br /&gt;
|عنوان بندی مناسب= خوب&lt;br /&gt;
|کفایت منابع و پی نوشت ها= خوب&lt;br /&gt;
|رعایت سطح مخاطب عام= متوسط&lt;br /&gt;
|رعایت ادبیات دانشنامه ای= خوب&lt;br /&gt;
|جامعیت= خوب&lt;br /&gt;
|رعایت اختصار= خوب&lt;br /&gt;
|سیر منطقی= خوب&lt;br /&gt;
|کیفیت پژوهش= خوب&lt;br /&gt;
|رده= دارد&lt;br /&gt;
}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mohammadi</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D8%A6%D9%85%D9%87_%D8%A7%D8%B7%D9%87%D8%A7%D8%B1&amp;diff=169451</id>
		<title>ائمه اطهار</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D8%A6%D9%85%D9%87_%D8%A7%D8%B7%D9%87%D8%A7%D8%B1&amp;diff=169451"/>
		<updated>2026-09-10T11:08:21Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Mohammadi: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{خوب}}&lt;br /&gt;
'''«ائمه اطهار»''' عنوان مشهوری در میان [[شیعه|شیعیان]] است که به دوازده تن از پیشوایان و جانشینان پس از [[رسول اکرم]] (صلی الله علیه و آله) اطلاق می شود، به این سبب که اینان امامان [[معصوم]] و مطابق با [[آیه تطهیر]]، از هرگونه عیبی مبرا هستند. این دوازده تن را به همراه پیامبر اکرم و [[حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها|حضرت فاطمه زهرا]] سلام الله علیها، چهارده معصوم یا [[اهل بیت]] می‌نامند.&lt;br /&gt;
==واژه‌شناسی==&lt;br /&gt;
واژه «ائمه» جمع کلمه [[امام]] به معنای پیشواست. و کلمه «اطهار» که به معنی پاکان است، ظاهراً برگرفته از آیه شریفه {{متن قرآن|«... إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا»}} ([[سوره احزاب]]، ۳۳) می باشد، که بنا بر روایات معتبر و متعدد، در شأن [[اهل بیت]] گرامی [[محمد مصطفی]] (صلی الله علیه و آله) نازل شده و به [[آیه تطهیر]] معروف است. این آیه مبارکه از جمله دلایل طهارت و پاکی و [[عصمت]] «اهل بیت» علیهم السلام (که امامان نیز جزو آنان هستند) برشمرده می شود.  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==دوازده پیشوا در احادیث==&lt;br /&gt;
محدثان [[شیعه]] و [[اهل سنت]] درباره اینکه جانشینان [[پیامبر خاتم|خاتم پیامبران]] دوازده نفر از نسل آن حضرت هستند، روایاتی نقل کرده اند. &lt;br /&gt;
===ائمه دوازده‌گانه در احادیث اهل‌سنت===&lt;br /&gt;
برخی از این روایات که در کتب اهل سنت بیان شده عبارتند از:  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*ابوعبدالله بخاری در کتاب [[صحیح بخاری (کتاب)|صحیح]] خود از طریق [[جابر بن سمره]] از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) نقل می کند که فرمود:{{متن حدیث|«یکون اثنی عشر امیراً،فقال کلمة لم اسمعها فقال ابی انه قال: کلهم من قریش»}}؛ [پس از من] دوازده امیر خواهند بود. سپس پیامبر سخنی فرمود که آن را نشنیدم. پدرم گفت: رسول خدا فرمود: همه آنان از [[قریش]] اند.&amp;lt;ref&amp;gt;صحیح البخاری، کتاب الاحکام، باب ۵۱ &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*مسلم نیز در [[صحیح مسلم (کتاب)|صحیح]] خود از طریق جابر بن سمره از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) نقل می کند: {{متن حدیث|«لایزال الاسلام عزیزا الی اثنی عشر خلیفة، کلهم من قریش»}}.&amp;lt;ref&amp;gt;صحیح مسلم، کتاب الامارة، باب ۱، حدیث ۷&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*ترمذی در [[سنن ترمذی (کتاب)|سنن]] خود از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) نقل می کند:{{متن حدیث|«یکون من بعدی اثنا عشر امیراً، کلهم من قریش.»}}.&amp;lt;ref&amp;gt;سنن الترمذی، کتاب فتن، باب ۴۶، حدیث ۱&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*[[ابو داوود سجستانی|ابو داود سجستانی]] در سنن خود از جابر بن سمره نقل می کند که گفت: از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) شنیدم می فرمود:{{متن حدیث|«لایزال هذا الدین قائماً حتی یکون علیکم اثنا عشر خلیفة کلهم تجتمع علیه الامة. فسمعت کلاماً من النبی (صلی الله علیه و آله) لم افهمه، قلت لاَبی ما یقول؟ قال: کلهم من قریش»}}.&amp;lt;ref&amp;gt;سنن ابن داود، کتاب المهدی، حدیث۱&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*[[احمد بن حنبل]] نیز در مسند خود از طریق جابر بن سمره از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) نقل می کند:{{متن حدیث|«یکون لهذه الامة اثنا عشر خلیفة»}}.&amp;lt;ref&amp;gt;مسند احمدبن حنبل، ج۵، ص۱۰۶&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*[[حاکم نیشابوری]] در [[مستدرک حاکم نیشابوری (کتاب)|مستدرک]] از عون بن ابی جحیفه از پدرش از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) نقل می کند: {{متن حدیث|«لایزال امر امتی صالحاً حتی یمضی اثنا عشر خلیفة، کلهم من قریش»}}.&amp;lt;ref&amp;gt;المستدرک علی الصحیحین، حاکم نیشابوری، دارالکتاب، ج۳، ص۶۱۸&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محدثان دیگری مانند [[جلال الدین سیوطی|سیوطی]]، [[خطیب بغدادی]]، طبرانی، ابو نعیم، بیهقی و متقی هندی، نیز احادیث مشابهی را در کتابهایشان نقل کرده اند.&amp;lt;ref&amp;gt;رک:فصلنامه علوم حدیث، شماره ۶، زینلی، غلام حسین&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===ائمه دوازده‌گانه در احادیث شیعه===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*[[امام باقر]] علیه السلام فرمود: «{{متن حدیث|نَحْنُ اِثْنَا عَشَرَ إِمَاماً مِنْهُمْ حَسَنٌ وَ حُسَینٌ ثُمَّ اَلْأَئِمَّةُ مِنْ وُلْدِ اَلْحُسَینِ عَلَیهِ اَلسَّلاَمُ}}&amp;lt;ref&amp;gt;الکافی، ج ۱ ص ۵۳۳&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ ما دوازده امام هستیم، از جمله آنها حسن و حسین است و امامان از فرزندان حسین علیه السلام».&lt;br /&gt;
*[[رسول خدا]] صلّى اللّٰه علیه و آله فرمود: «{{متن حدیث|مِنْ وُلْدِی اِثْنَا عَشَرَ نَقِیباً نُجَبَاءُ مُحَدَّثُونَ مُفَهَّمُونَ آخِرُهُمُ اَلْقَائِمُ بِالْحَقِّ یمْلَأُهَا عَدْلاً کمَا مُلِئَتْ جَوْراً}}&amp;lt;ref&amp;gt;الکافی، ج ۱ ص ۵۳۴&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ از فرزندان من دوازده نفرند که نقیب (شناسنده و سرپرست) و نجیب (اصیل و خوش گوهر) و محدث و مفهم می باشند، آخرین آنها قائم بحق است، که زمین را از عدالت پر کند چنان که از ستم پر شده باشد».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==دوستی ائمه اطهار==&lt;br /&gt;
محبت موجب قرب و نزدیکی به محبوب و اطاعت و پیروی از او می شود. به همین دلیل است که [[محبت اهل بیت علیهم السلام|محبت ائمه]] که انسانهای کامل و بندگان برگزیده خدا و دارای بالاترین خصلتهای اخلاقی هستند از بزرگترین فضایل انسانی به شمار می آید. در [[قرآن]] و روایات اسلامی اعم از [[شیعه]] و [[سنی]] بر [[مودت]] و محبت ائمه علیهم السلام تأکید فراوان شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*[[پیامبر خدا]] صلی الله علیه و آله: «{{متن حدیث|لِکلِّ شَیءٍ أساسٌ، وأساسُ الإِسلامِ حُبُّنا أهلَ البَیتِ }}&amp;lt;ref&amp;gt;الکافی، ۲/۴۶/۲ ، المحاسن، ۱/۴۴۵/۱۰۳۱&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ هر چیزی اساسی دارد و اساس اسلام محبت ما اهل بیت است».&lt;br /&gt;
*[[امام باقر]] علیه السلام: «{{متن حدیث|حُبُّنا أهلَ البَیتِ نِظامُ الدّینِ}}&amp;lt;ref&amp;gt;أمالی الطوسی، ۲۹۶ / ۵۸۲&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ دوست داشتن ما اهل بیت، نظام دین است». &lt;br /&gt;
*[[امام على]] علیه السلام: «{{متن حدیث|سَمِعتُ رَسولَ اللّه ِ صلی الله علیه و آله یقولُ: أنَا سَیدُ وُلدِ آدَمَ، وأنتَ یا عَلِی وَالأَئِمَّةُ مِن بَعدِک سادَةُ اُمَّتی، مَن أحَبَّنا فَقَد أحَبَّ اللّه َ، ومَن أبغَضَنا فَقَد أبغَضَ اللّه، ومَن والانا فَقَد والَى اللّه َ، ومَن عادانا فَقَد عادَى اللّه َ، ومَن أطاعَنا فَقَد أطاعَ اللّه، ومَن عَصانا فَقَد عَصَى اللّه}}&amp;lt;ref&amp;gt;امالی الصدوق، ۳۸۴ / ۱۶ ، بشارة المصطفى، ۱۵۱&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ از رسول خدا شنیدم که فرمود: من سرور فرزندان آدم هستم و تو، اى على و امامان پس از تو، سروران امّت من هستید؛ هرکس ما را دوست بدارد، خدا را دوست داشته است و هرکس ما را دشمن داشته باشد، خدا را دشمن داشته است،... و هرکس از ما اطاعت کند، از خدا اطاعت کرده و هرکه از ما نافرمانى کند، خدا را نافرمانى کرده است».&lt;br /&gt;
*پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: «{{متن حدیث|حُبُّ آلِ مُحَمَّدٍ یومًا خَیرٌ مِن عِبادَةِ سَنَةٍ، ومَن ماتَ عَلَیهِ دَخَلَ الجَنَّةَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;ینابیع المودّة، ۳ / ۱۹۱&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ یک روز محبّت ورزیدن به آل محمّد، بهتر از یک سال عبادت است و هرکه با این محبّت از دنیا رود، وارد [[بهشت]] شود».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==فضایل ائمه اطهار==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*[[امام علی]] علیه السلام در کلام شیوای خود در وصف [[اهل بیت]] علیهم السلام فرموده اند: «{{متن حدیث|نَحْنُ شَجَرَةُ النُّبُوَّةِ وَ مَحَطُّ الرِّسَالَةِ وَ مُخْتَلَفُ الْمَلَائِکةِ وَ مَعَادِنُ الْعِلْمِ وَ ینَابِیعُ الْحُکمِ نَاصِرُنَا وَ مُحِبُّنَا ینْتَظِرُ الرَّحْمَةَ وَ عَدُوُّنَا وَ مُبْغِضُنَا ینْتَظِرُ السَّطْوَةَ}}&amp;lt;ref&amp;gt; [https://ahlolbait.com/content/14696/%D8%AE%D8%B7%D8%A8%D9%87-109-%D9%86%D9%87%D8%AC-%D8%A7%D9%84%D8%A8%D9%84%D8%A7%D8%BA%D9%87 نهج البلاغه، خطبه ۱۰۹.]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ ما از درخت سرسبز رسالتیم و از جایگاه [[رسالت]] و محل آمد و شد [[فرشتگان]] برخاستیم، ما معدن‌هاى دانش و چشمه‌سارهاى [[حکمت]] الهى هستیم. یاران و دوستان ما در انتظار رحمت پروردگارند و دشمنان و کینه‌توزان ما در انتظار کیفر و لعنت خداوند بسر مى‌برند».&lt;br /&gt;
*[[امام رضا]] علیه السلام می فرمایند: «{{متن حدیث|نَحنُ حُجَجُ اللّه ِ فی خَلقِهِ ، وخُلَفاؤُهُ فی عِبادِهِ ، واُمَناؤُهُ عَلى سِرِّهِ . ونَحنُ کَلِمَةُ التَّقوى، والعُروَةُ الوُثقى}}&amp;lt;ref&amp;gt;کمال الدین، ۲۰۲ / ۶ ، إرشاد القلوب، ۴۱۷&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ ما حجّت هاى خداییم در میان خلایق و جانشینان او در میان بندگانش و معتمدان او در اسرارش. ما کلمه تقوا هستیم و دستاویز استوار».&lt;br /&gt;
*[[امام صادق]] علیه السلام: «{{متن حدیث|إنَّ اللّه َ عَزَّوجَلَّ أوضَحَ بِأَئِمَّةِ الهُدى مِن أهلِ بَیتِ نَبِینا عَن دینِهِ ، وأبلَجَ بِهِم عَن سَبیلِ مِنهاجِهِ ، وفَتَحَ بِهِم عَن باطِنِ ینابیعِ عِلمِهِ ، فَمَن عَرَفَ مِن اُمَّةِ مُحَمَّدٍ صلی الله علیه و آله واجِبَ حَقِّ إمامِهِ وَجَدَ طَعمَ حَلاوَةِ إیمانِهِ وعَلِمَ فَضلَ طَلاوَةِ إسلامِهِ}}&amp;lt;ref&amp;gt;الکافی، ۱ / ۲۰۳ ، الغیبة للنعمانی، ۲۲۴ / ۷&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ خداوند عز و جل به وسیله امامان هدایت از خاندان پیامبر ما دینش را آشکار ساخت و به وسیله ایشان راهش را روشن نمود و به واسطه آنان چشمه هاى پنهان دانش خود را گشود. پس از امّت محمّد صلی الله علیه و آله هرکس که حقّ واجب امامش را بشناسد، مزه شیرین ایمانش را بچشد و به ارزش دلپذیرى اسلام خود پى برد».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==اسامی و مشخصات ائمه اطهار==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{| class=&amp;quot;wikitable&amp;quot; cellpadding=&amp;quot;2&amp;quot; border=&amp;quot;1&amp;quot;&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
! rowspan=&amp;quot;8&amp;quot; scope=&amp;quot;row&amp;quot; |امام اول&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
! rowspan=&amp;quot;7&amp;quot; scope=&amp;quot;row&amp;quot; |[[علی بن ابیطالب]]&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-left:none; border-bottom:none; background:#E۴E۵FF &amp;quot; |'''القاب'''&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-right:none; border-bottom:none; &amp;quot; |امیرالمؤمنین، مرتضی، وصیّ&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-left:none; border-top:none; border-bottom:none; background:#E۴E۵FF &amp;quot; |'''کنیه ها'''&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-right:none; border-top:none; border-bottom:none; &amp;quot; |ابوالحسن، ابو تراب&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-left:none; border-top:none; border-bottom:none; background:#E۴E۵FF &amp;quot; |'''ولادت'''&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-right:none; border-top:none; border-bottom:none; &amp;quot; |۱۳ رجب ۳۰ عام الفیل (مکه (کعبه))&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-left:none; border-top:none; border-bottom:none; background:#E۴E۵FF &amp;quot; |'''شهادت'''&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-right:none; border-top:none; border-bottom:none; &amp;quot; |۲۱ رمضان ۴۰ ه‍.ق (کوفه)&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-left:none; border-top:none; border-bottom:none; background:#E۴E۵FF &amp;quot; |'''امامت'''&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-right:none; border-top:none; border-bottom:none; &amp;quot; |۱۱-۴۰ ه‍.ق&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-left:none; border-top:none; border-bottom:none; background:#E۴E۵FF &amp;quot; |'''نام مادر'''&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-right:none; border-top:none; border-bottom:none; &amp;quot; |[[فاطمه بنت اسد]]&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
! rowspan=&amp;quot;8&amp;quot; scope=&amp;quot;row&amp;quot; |امام دوم&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
! rowspan=&amp;quot;7&amp;quot; scope=&amp;quot;row&amp;quot; |[[حسن بن علی بن ابیطالب]]&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-left:none; border-bottom:none; background:#E۴E۵FF &amp;quot; |'''القاب'''&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-right:none; border-bottom:none; &amp;quot; |مجتبی، سبط&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-left:none; border-top:none; border-bottom:none; background:#E۴E۵FF &amp;quot; |'''کنیه ها'''&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-right:none; border-top:none; border-bottom:none; &amp;quot; |ابومحمد&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-left:none; border-top:none; border-bottom:none; background:#E۴E۵FF &amp;quot; |'''ولادت'''&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-right:none; border-top:none; border-bottom:none; &amp;quot; |۱۵ رمضان ۲ ه‍.ق (مدینه)&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-left:none; border-top:none; border-bottom:none; background:#E۴E۵FF &amp;quot; |'''شهادت'''&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-right:none; border-top:none; border-bottom:none; &amp;quot; |۲۸ صفر ۵۰ ه‍.ق (مدینه)&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-left:none; border-top:none; border-bottom:none; background:#E۴E۵FF &amp;quot; |'''امامت'''&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-right:none; border-top:none; border-bottom:none; &amp;quot; |۴۰-۵۰ ه‍.ق&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-left:none; border-top:none; border-bottom:none; background:#E۴E۵FF &amp;quot; |'''نام مادر'''&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-right:none; border-top:none; border-bottom:none; &amp;quot; |[[حضرت فاطمه(س)]]&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
! rowspan=&amp;quot;8&amp;quot; scope=&amp;quot;row&amp;quot; |امام سوم&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
! rowspan=&amp;quot;7&amp;quot; scope=&amp;quot;row&amp;quot; |[[حسین بن علی بن ابیطالب]]&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-left:none; border-bottom:none; background:#E۴E۵FF &amp;quot; |'''القاب'''&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-right:none; border-bottom:none; &amp;quot; |سید الشهداء&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-left:none; border-top:none; border-bottom:none; background:#E۴E۵FF &amp;quot; |'''کنیه ها'''&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-right:none; border-top:none; border-bottom:none; &amp;quot; |ابوعبدالله&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-left:none; border-top:none; border-bottom:none; background:#E۴E۵FF &amp;quot; |'''ولادت'''&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-right:none; border-top:none; border-bottom:none; &amp;quot; |۳ شعبان ۳ ه‍.ق (مدینه)&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-left:none; border-top:none; border-bottom:none; background:#E۴E۵FF &amp;quot; |'''شهادت'''&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-right:none; border-top:none; border-bottom:none; &amp;quot; |۱۰ محرم (عاشورا) ۶۱ ه‍.ق (کربلا)&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-left:none; border-top:none; border-bottom:none; background:#E۴E۵FF &amp;quot; |'''امامت'''&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-right:none; border-top:none; border-bottom:none; &amp;quot; |۵۰-۶۱ ه‍.ق&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-left:none; border-top:none; border-bottom:none; background:#E۴E۵FF &amp;quot; |'''نام مادر'''&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-right:none; border-top:none; border-bottom:none; &amp;quot; |[[حضرت فاطمه(س)]]&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
! rowspan=&amp;quot;8&amp;quot; scope=&amp;quot;row&amp;quot; |امام چهارم&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
! rowspan=&amp;quot;7&amp;quot; scope=&amp;quot;row&amp;quot; |[[علی بن الحسین]]&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-left:none; border-bottom:none; background:#E۴E۵FF &amp;quot; |'''القاب'''&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-right:none; border-bottom:none; &amp;quot; |سجاد، زین العابدین&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-left:none; border-top:none; border-bottom:none; background:#E۴E۵FF &amp;quot; |'''کنیه ها'''&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-right:none; border-top:none; border-bottom:none; &amp;quot; |ابوالحسن&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-left:none; border-top:none; border-bottom:none; background:#E۴E۵FF &amp;quot; |'''ولادت'''&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-right:none; border-top:none; border-bottom:none; &amp;quot; |۵ شعبان ۳۸ ه‍.ق (مدینه)&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-left:none; border-top:none; border-bottom:none; background:#E۴E۵FF &amp;quot; |'''شهادت'''&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-right:none; border-top:none; border-bottom:none; &amp;quot; |۲۵ محرم ۹۵ ه‍.ق (مدینه)&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-left:none; border-top:none; border-bottom:none; background:#E۴E۵FF &amp;quot; |'''امامت'''&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-right:none; border-top:none; border-bottom:none; &amp;quot; |۶۱-۹۴ ه‍.ق&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-left:none; border-top:none; border-bottom:none; background:#E۴E۵FF &amp;quot; |'''نام مادر'''&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-right:none; border-top:none; border-bottom:none; &amp;quot; |[[شهربانو]]&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
! rowspan=&amp;quot;8&amp;quot; scope=&amp;quot;row&amp;quot; |امام پنجم&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
! rowspan=&amp;quot;7&amp;quot; scope=&amp;quot;row&amp;quot; |[[محمد بن علی]]&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-left:none; border-bottom:none; background:#E۴E۵FF &amp;quot; |'''القاب'''&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-right:none; border-bottom:none; &amp;quot; |باقر العلوم&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-left:none; border-top:none; border-bottom:none; background:#E۴E۵FF &amp;quot; |'''کنیه ها'''&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-right:none; border-top:none; border-bottom:none; &amp;quot; |ابو جعفر&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-left:none; border-top:none; border-bottom:none; background:#E۴E۵FF &amp;quot; |'''ولادت'''&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-right:none; border-top:none; border-bottom:none; &amp;quot; |۱ رجب ۵۷ ه‍.ق (مدینه)&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-left:none; border-top:none; border-bottom:none; background:#E۴E۵FF &amp;quot; |'''شهادت'''&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-right:none; border-top:none; border-bottom:none; &amp;quot; |۷ ذی الحجه ۱۱۴ ه‍.ق (مدینه)&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-left:none; border-top:none; border-bottom:none; background:#E۴E۵FF &amp;quot; |'''امامت'''&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-right:none; border-top:none; border-bottom:none; &amp;quot; |۹۴-۱۱۴ ه‍.ق&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-left:none; border-top:none; border-bottom:none; background:#E۴E۵FF &amp;quot; |'''نام مادر'''&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-right:none; border-top:none; border-bottom:none; &amp;quot; |[[فاطمه دختر امام حسن علیه السلام]]&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
! rowspan=&amp;quot;8&amp;quot; scope=&amp;quot;row&amp;quot; |امام ششم&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
! rowspan=&amp;quot;7&amp;quot; scope=&amp;quot;row&amp;quot; |[[جعفر بن محمد]]&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-left:none; border-bottom:none; background:#E۴E۵FF &amp;quot; |'''القاب'''&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-right:none; border-bottom:none; &amp;quot; |صادق&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-left:none; border-top:none; border-bottom:none; background:#E۴E۵FF &amp;quot; |'''کنیه ها'''&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-right:none; border-top:none; border-bottom:none; &amp;quot; |ابوعبدالله&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-left:none; border-top:none; border-bottom:none; background:#E۴E۵FF &amp;quot; |'''ولادت'''&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-right:none; border-top:none; border-bottom:none; &amp;quot; |۱۷ ربیع الأول ۸۳ ه‍.ق (مدینه)&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-left:none; border-top:none; border-bottom:none; background:#E۴E۵FF &amp;quot; |'''شهادت'''&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-right:none; border-top:none; border-bottom:none; &amp;quot; |۲۵ شوال ۱۴۸ ه‍.ق (مدینه)&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-left:none; border-top:none; border-bottom:none; background:#E۴E۵FF &amp;quot; |'''امامت'''&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-right:none; border-top:none; border-bottom:none; &amp;quot; |۱۱۴-۱۴۸ ه‍.ق&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-left:none; border-top:none; border-bottom:none; background:#E۴E۵FF &amp;quot; |'''نام مادر'''&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-right:none; border-top:none; border-bottom:none; &amp;quot; |[[ام فروه]]، دختر [[قاسم بن محمد بن ابی بکر|قاسم بن محمد بن ابی‌بکر]]&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
! rowspan=&amp;quot;8&amp;quot; scope=&amp;quot;row&amp;quot; |امام هفتم&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
! rowspan=&amp;quot;7&amp;quot; scope=&amp;quot;row&amp;quot; |[[موسی بن جعفر]]&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-left:none; border-bottom:none; background:#E۴E۵FF &amp;quot; |'''القاب'''&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-right:none; border-bottom:none; &amp;quot; |کاظم&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-left:none; border-top:none; border-bottom:none; background:#E۴E۵FF &amp;quot; |'''کنیه ها'''&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-right:none; border-top:none; border-bottom:none; &amp;quot; |ابوالحسن&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-left:none; border-top:none; border-bottom:none; background:#E۴E۵FF &amp;quot; |'''ولادت'''&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-right:none; border-top:none; border-bottom:none; &amp;quot; |۷ صفر ۱۲۸ ه‍.ق (مدینه)&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-left:none; border-top:none; border-bottom:none; background:#E۴E۵FF &amp;quot; |'''شهادت'''&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-right:none; border-top:none; border-bottom:none; &amp;quot; |۲۵ رجب ۱۸۳ ه‍.ق (کاظمین)&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-left:none; border-top:none; border-bottom:none; background:#E۴E۵FF &amp;quot; |'''امامت'''&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-right:none; border-top:none; border-bottom:none; &amp;quot; |۱۴۸-۱۸۳ ه‍.ق&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-left:none; border-top:none; border-bottom:none; background:#E۴E۵FF &amp;quot; |'''نام مادر'''&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-right:none; border-top:none; border-bottom:none; &amp;quot; |[[حمیده مادر امام کاظم علیه السلام|حمیده بربریه]]&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
! rowspan=&amp;quot;8&amp;quot; scope=&amp;quot;row&amp;quot; |امام هشتم&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
! rowspan=&amp;quot;7&amp;quot; scope=&amp;quot;row&amp;quot; |[[امام رضا علیه السلام|علی بن موسی]]&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-left:none; border-bottom:none; background:#E۴E۵FF &amp;quot; |'''القاب'''&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-right:none; border-bottom:none; &amp;quot; |رضا&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-left:none; border-top:none; border-bottom:none; background:#E۴E۵FF &amp;quot; |'''کنیه ها'''&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-right:none; border-top:none; border-bottom:none; &amp;quot; |ابوالحسن&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-left:none; border-top:none; border-bottom:none; background:#E۴E۵FF &amp;quot; |'''ولادت'''&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-right:none; border-top:none; border-bottom:none; &amp;quot; |۱۱ ذی القعده ۱۴۸ ه‍.ق (مدینه)&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-left:none; border-top:none; border-bottom:none; background:#E۴E۵FF &amp;quot; |'''شهادت'''&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-right:none; border-top:none; border-bottom:none; &amp;quot; |آخر صفر ۲۰۳ ه‍.ق (مشهد)&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-left:none; border-top:none; border-bottom:none; background:#E۴E۵FF &amp;quot; |'''امامت'''&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-right:none; border-top:none; border-bottom:none; &amp;quot; |۱۸۳-۲۰۳ ه‍.ق&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-left:none; border-top:none; border-bottom:none; background:#E۴E۵FF &amp;quot; |'''نام مادر'''&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-right:none; border-top:none; border-bottom:none; &amp;quot; |[[تکتم]]&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
! rowspan=&amp;quot;8&amp;quot; scope=&amp;quot;row&amp;quot; |امام نهم&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
! rowspan=&amp;quot;7&amp;quot; scope=&amp;quot;row&amp;quot; |[[محمد بن علی]]&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-left:none; border-bottom:none; background:#E۴E۵FF &amp;quot; |'''القاب'''&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-right:none; border-bottom:none; &amp;quot; |تقی، جواد&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-left:none; border-top:none; border-bottom:none; background:#E۴E۵FF &amp;quot; |'''کنیه ها'''&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-right:none; border-top:none; border-bottom:none; &amp;quot; |ابوجعفر&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-left:none; border-top:none; border-bottom:none; background:#E۴E۵FF &amp;quot; |'''ولادت'''&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-right:none; border-top:none; border-bottom:none; &amp;quot; |۱۰ رجب ۹۵ ه‍.ق (مدینه)&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-left:none; border-top:none; border-bottom:none; background:#E۴E۵FF &amp;quot; |'''شهادت'''&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-right:none; border-top:none; border-bottom:none; &amp;quot; |آخر ذی القعده ۲۲۰ ه‍.ق (کاظمین)&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-left:none; border-top:none; border-bottom:none; background:#E۴E۵FF &amp;quot; |'''امامت'''&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-right:none; border-top:none; border-bottom:none; &amp;quot; |۲۰۳-۲۲۰ ه‍.ق&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-left:none; border-top:none; border-bottom:none; background:#E۴E۵FF &amp;quot; |'''نام مادر'''&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-right:none; border-top:none; border-bottom:none; &amp;quot; |[[سبیکه]]&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
! rowspan=&amp;quot;8&amp;quot; scope=&amp;quot;row&amp;quot; |امام دهم&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
! rowspan=&amp;quot;7&amp;quot; scope=&amp;quot;row&amp;quot; |[[امام جواد علیه السلام|علی بن محمد]]&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-left:none; border-bottom:none; background:#E۴E۵FF &amp;quot; |'''القاب'''&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-right:none; border-bottom:none; &amp;quot; |نقی، هادی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-left:none; border-top:none; border-bottom:none; background:#E۴E۵FF &amp;quot; |'''کنیه ها'''&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-right:none; border-top:none; border-bottom:none; &amp;quot; |ابوالحسن&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-left:none; border-top:none; border-bottom:none; background:#E۴E۵FF &amp;quot; |'''ولادت'''&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-right:none; border-top:none; border-bottom:none; &amp;quot; |۱۵ ذی الحجه ۲۱۲ ه‍.ق (مدینه)&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-left:none; border-top:none; border-bottom:none; background:#E۴E۵FF &amp;quot; |'''شهادت'''&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-right:none; border-top:none; border-bottom:none; &amp;quot; |۳ رجب ۲۵۴ ه‍.ق (سامرا)&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-left:none; border-top:none; border-bottom:none; background:#E۴E۵FF &amp;quot; |'''امامت'''&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-right:none; border-top:none; border-bottom:none; &amp;quot; |۲۲۰-۲۵۴ ه‍.ق&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-left:none; border-top:none; border-bottom:none; background:#E۴E۵FF &amp;quot; |'''نام مادر'''&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-right:none; border-top:none; border-bottom:none; &amp;quot; |[[سمانه مادر امام هادی|سمانه مغربیه]]&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
! rowspan=&amp;quot;8&amp;quot; scope=&amp;quot;row&amp;quot; |امام یازدهم&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
! rowspan=&amp;quot;7&amp;quot; scope=&amp;quot;row&amp;quot; |[[امام حسن عسکری علیه السلام|حسن بن علی]]&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-left:none; border-bottom:none; background:#E۴E۵FF &amp;quot; |'''القاب'''&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-right:none; border-bottom:none; &amp;quot; |زکیّ، عسکری&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-left:none; border-top:none; border-bottom:none; background:#E۴E۵FF &amp;quot; |'''کنیه ها'''&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-right:none; border-top:none; border-bottom:none; &amp;quot; |ابومحمد&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-left:none; border-top:none; border-bottom:none; background:#E۴E۵FF &amp;quot; |'''ولادت'''&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-right:none; border-top:none; border-bottom:none; &amp;quot; |۱۰ ربیع الثانی ۲۳۲ ه‍.ق (مدینه)&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-left:none; border-top:none; border-bottom:none; background:#E۴E۵FF &amp;quot; |'''شهادت'''&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-right:none; border-top:none; border-bottom:none; &amp;quot; |۸ ربیع الاول ۲۶۰ ه‍.ق (سامرا)&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-left:none; border-top:none; border-bottom:none; background:#E۴E۵FF &amp;quot; |'''امامت'''&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-right:none; border-top:none; border-bottom:none; &amp;quot; |۲۵۴-۲۶۰ ه‍.ق&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-left:none; border-top:none; border-bottom:none; background:#E۴E۵FF &amp;quot; |'''نام مادر'''&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-right:none; border-top:none; border-bottom:none; &amp;quot; |[[سوسن مادر امام حسن عسکری علیه السلام|سوسن]] یا حُدیثه یا سلیل&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
! rowspan=&amp;quot;8&amp;quot; scope=&amp;quot;row&amp;quot; |امام دوازدهم&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
! rowspan=&amp;quot;7&amp;quot; scope=&amp;quot;row&amp;quot; |[[امام زمان عجل الله فرجه الشریف|محمد بن الحسن]]&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-left:none; border-bottom:none; background:#E۴E۵FF &amp;quot; |'''القاب'''&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-right:none; border-bottom:none; &amp;quot; |قائم، مهدی، صاحب‌الزمان، حجت، [[بقیة الله|بقیة‌اللّه]]&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-left:none; border-top:none; border-bottom:none; background:#E۴E۵FF &amp;quot; |'''کنیه ها'''&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-right:none; border-top:none; border-bottom:none; &amp;quot; |ابوالقاسم&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-left:none; border-top:none; border-bottom:none; background:#E۴E۵FF &amp;quot; |'''ولادت'''&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-right:none; border-top:none; border-bottom:none; &amp;quot; |۱۵ شعبان ۲۵۵ ه‍.ق (سامرا)&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-left:none; border-top:none; border-bottom:none; background:#E۴E۵FF &amp;quot; |'''شهادت'''&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-right:none; border-top:none; border-bottom:none; &amp;quot; |&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-left:none; border-top:none; border-bottom:none; background:#E۴E۵FF &amp;quot; |'''امامت'''&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-right:none; border-top:none; border-bottom:none; &amp;quot; |۲۶۰ ه‍.ق - تاکنون&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-left:none; border-top:none; border-bottom:none; background:#E۴E۵FF &amp;quot; |'''نام مادر'''&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;border-right:none; border-top:none; border-bottom:none; &amp;quot; |[[نرجس خاتون]]&lt;br /&gt;
|}&lt;br /&gt;
==پيوندها==&lt;br /&gt;
*[[امام]]&lt;br /&gt;
*[[اهل بیت]]&lt;br /&gt;
*[[اولی الأمر]]&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{چهارده معصوم علیهم السلام}}&lt;br /&gt;
{{سنجش کیفی&lt;br /&gt;
|سنجش=شده&lt;br /&gt;
|شناسه= خوب&lt;br /&gt;
|عنوان بندی مناسب= خوب&lt;br /&gt;
|کفایت منابع و پی نوشت ها= خوب&lt;br /&gt;
|رعایت سطح مخاطب عام= خوب&lt;br /&gt;
|رعایت ادبیات دانشنامه ای= خوب&lt;br /&gt;
|جامعیت= متوسط&lt;br /&gt;
|رعایت اختصار= خوب&lt;br /&gt;
|سیر منطقی= خوب&lt;br /&gt;
|کیفیت پژوهش= متوسط&lt;br /&gt;
|رده=دارد&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
[[رده: ائمه اطهار]]&lt;br /&gt;
[[رده:اهل البیت]]&lt;br /&gt;
[[رده: مقاله های مهم]]&lt;br /&gt;
{{اعتقادات شیعه}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mohammadi</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D9%87%D9%84_%D8%B3%D9%86%D8%AA&amp;diff=169447</id>
		<title>اهل سنت</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D9%87%D9%84_%D8%B3%D9%86%D8%AA&amp;diff=169447"/>
		<updated>2026-09-09T18:34:45Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Mohammadi: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{خوب}}&lt;br /&gt;
'''«اهل سنّت»''' یکی از دو فرقه بزرگ [[اسلام|اسلامی]] است که اکثریت مسلمانان را در بر می‌گیرد. اهل سنت بر خلاف «[[شیعه]]» معتقدند که [[پیامبر اسلام]]، پس از خود جانشینی تعیین ننموده‌ است، بلکه خود مردم می‌توانند با تشکیل شورا، [[خلیفه]] پیامبر را انتخاب نمایند. [[اهل حدیث]]، [[اشاعره|اشاعره]] و [[ماتریدیه]] از مذاهب اعتقادی اهل سنت، و [[مالکی|مالکی]]، [[حنفی|حنفی]]، [[شافعی|شافعی]] و [[حنبلی|حنبلی]]، از مذاهب فقهی این فرقه به شمار می‌روند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==مفهوم‌شناسی==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«اهل» به معنای گروهی است که در چیزی با هم شریک باشند، مانند «اهل بیت» که در پیوند خانوادگی، شریک یکدیگرند. «[[سنت]]» به معنای راه و روش است و در اصطلاح به معنای قول، فعل و تقریر [[معصوم]] یا به عملى که منطبق بر روش و عمل [[پیامبر اسلام]] صلی الله علیه وآله باشد به‌کار رفته است. واژه «سُنّى» از لحاظ لغت منسوب به «سنّت» است، و از این رو در مقابل «[[بدعت]]» قرار می گیرد.&amp;lt;ref&amp;gt;سید مصطفی حسینی دشتی، مدخل «سنّی» از فرهنگ معارف و معاریف&amp;lt;/ref&amp;gt; و اهل‌سنت که غالباً با کلمه جماعت یاد می‌شود، گاه در برابر اهل بدعت به کار می‌رود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اهل‌سنت به یکی از دو فرقه بزرگ از مسلمانان گفته می شود که اکثریت مسلمانان را در بر می‌گیرد؛ در مقابل «[[شیعه]]»، که اقلیت را تشکیل می دهند. اختلاف اصلی این دو فرقه بر سر مسئله [[خلافت]] [[پیامبر اسلام|پیامبر اکرم]] صلی الله علیه وآله است؛ بر این اساس، اهل‌سنت بر همه کسانی که به نص در امامت عقیده ندارند و معتقد به جانشینی [[ابوبکر|ابوبکربن‌ابی‌قحافه]]، [[عمر بن خطاب|عمربن‌خطاب]]، [[عثمان بن عفان|عثمان‌بن‌عفان]] و [[امام علی علیه السلام|علی‌بن‌ابی‌طالب]] (علیه السلام) پس از پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) هستند، گفته می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;غزالی، الاقتصاد فی الاعتقاد، ۱۵۲–۱۵۴؛ سبحانی، بحوث، ۱/۲۹۳–۳۰۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اساس پیدایش این عنوان، جمعى از فقها و محدثین قرنهاى دوم و سوم هجرى بودند؛ اما پس از گذشت زمان و گرایش اکثر مسلمانان به این مکاتب، این نام در مقابل نام شیعى شناخته شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از نگاه کاربردِ اصطلاح «اهل‌سنت» در پایان سده نخست یا آغاز سده دوم هجری، [[عمر بن عبدالعزیز|عمربن‌عبدالعزیز]] در نوشته‌ای در ابطال نظریه [[قدریه]]، این اصطلاح را به کار برده است و گفته‌اند که مقصود وی از اهل‌سنت، محدثان و ناقلان سنت نبوی بوده‌اند، چنان‌که در عصر [[معاویه]]، مسلمانان هواخواه عثمان، «عثمانیه» و دوستداران امام‌علی (علیه السلام)، «[[علویان|علوی]]» خوانده می‌شدند؛ ولی در زمان حکومت [[حکومت بنی عباس|عباسیان]] علویان به «شیعه» و دیگر فرقه‌ها «اهل‌سنت» خوانده شدند و این دو نام پس از آن ادامه یافت.&amp;lt;ref&amp;gt;سید محسن امین، اعیان الشیعه، ۱/۱۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==اعتقاد اهل سنت در مسئله خلافت==&lt;br /&gt;
اهل‌سنت معتقدند که دربارهٔ [[امامت]] و [[خلافت]]، نصی از کتاب و سنت وارد نشده است و [[پیامبر اسلام]] صلی الله علیه وآله پس از خود جانشینی تعیین ننموده‌ است؛ بنابراین مردم بعد از پیامبر می توانند با تشکیل شورا جانشین و [[خلیفه]] پیامبر را انتخاب نمایند. در مقابل، [[شیعه|شیعیان]] معتقدند پیامبر اکرم جامعه اسلامی را بدون تعیین رهبر رها نکرده است و بعد از خود [[امام علی علیه السلام|علی ابن ابی طالب]] علیه‌السلام را به فرمان خدا به عنوان خلیفه برگزیده است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از این‌رو پس از [[رحلت پیامبر اسلام|رحلت پیامبر]] صلی الله علیه وآله، نخست با تشکیل شورا در [[واقعه سقیفه بنی ساعده|سقیفه بنی ساعده]]، طبق سنت شورا و [[بیعت]]، [[ابوبکر]] را که از [[صحابه]] بود، برای خلافت بعد از [[رسول خدا]] انتخاب کردند. البته ابوبکر برای جانشینی بعد از خود، به این مبنا عمل نکرد و [[عمر بن خطاب|عمر بن خطاب]] را به جانشینی خود انتخاب برگزید. عمر نیز بعد از ابوبکر به هیچکدام از این دو روش عمل نکرد و [[شورای شش نفره خلافت|شورایی شش نفره]] تشکیل داد تا یکی را از میان خود به خلافت انتخاب نمایند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==مذاهب اعتقادی اهل سنت==&lt;br /&gt;
در کنفرانسی که با  عنوان «اهل سنت و جماعت کیست؟» از ۲۵ تا ۲۷ اگوست ۲۰۱۶ میلادی با حضور امام اکبر الازهر و ۲۰۰ تن از عالمان اهل سنت در پایتخت چچن برگزار شد، اهل سنت منحصر در [[اهل حدیث]]، [[اشاعره|اشعریه]] و [[ماتریدیه]] دانسته شد.&amp;lt;ref&amp;gt;[https://fa.alalamtv.net/news/۱۸۵۵۹۹۷ اعلام برائت اهل سنت از وهابیت، شبکه العالم، تاریخ خبر: ۸ شهریور ۱۳۹۵] - همچنین رجوع کنید به [https://chechnyaconference.org/ وبگاه رسمی این کنفرانس] و [https://chechnyaconference.org/material/chechnya-conference-statement-farsi.pdf بیانیه اختتامیه آن]&amp;lt;/ref&amp;gt; نکته حائز اهمیت در این کنفرانس آن است که علمای این مذهب، [[وهابیت]] که خود را سلفی می داند، جزء مذاهب اعتقادی اهل سنت به حساب نیاوردند و همچنین از علمای [[عربستان]] برای شرکت در این کنفرانس دعوت ننمودند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===اهل حدیث===&lt;br /&gt;
پیدایش مسائل نوظهور در جوامع اسلامى، گروهى را بر آن داشت که براى این مسائل پاسخ مناسبى تهیه کرده و این نقیصه را از فقه اسلامى برطرف کنند، و چون پاسخ روشنى در [[قرآن|کتاب]] و [[سنت]] نیافتند، به [[قیاس در فقه|قیاس]] و [[استحسان]] پناه بردند، و این کار سبب پیدایش مدرسه اهل رأى گردید. در مقابل، اهل حدیث که خود را اهل سنت مى نامیدند، از [[حدیث]] کنار نرفته و در برابر این مسائل نوظهور بى تفاوت بودند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اهل حدیث پیش از ظهور [[احمد بن حنبل]] (۱۶۴-۲۴۱ ق) از اصول خاصى پیروى نمى کردند، بلکه افرادى با گرایش هاى گوناگون تحت چتر اهل الحدیث گرد آمده بودند و در میان آنها، افراد [[مرجئه|مرجئى]]، [[ناصبی|ناصبى]]، قدرى، جُهَنى، واقفى و متشیع زیاد دیده مى شد و [[جلال الدین سیوطی|سیوطى]] اسامى آنان را در اثر خود آورده است،&amp;lt;ref&amp;gt;تدریب الحدیث، ج۱، ص۳۲۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; ولى آن گاه که احمد بن حنبل در رأس اهل حدیث قرار گرفت، همگان را تحت عقیده واحدى -که عقیده اهل سنت نامید- درآورد.&amp;lt;ref&amp;gt;جمعی از محققین، دانشنامه کلام اسلامی، ج۱، مدخل اهل سنت&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===اشعریه===&lt;br /&gt;
در آغاز قرن چهارم اسلامى، [[ابوالحسن اشعری|ابوالحسن علی بن اسماعیل اشعری]] (۲۶۰-۳۳۰ ق) که شاگرد [[ابوعلی جبائی|ابو على جبائى]] از عالمان [[معتزله|معتزلی]] بود، از معتزله دست برداشت و به تنظیم عقاید سنت موروث از احمد بن حنبل پرداخت. او کتب بسیاری در اثبات روش خود نوشت و کوشید با وجود نهى اصحاب سنت و حدیث، ادله [[کلام|کلامى]] را برای اثبات این عقائد بکار برد و مکتب او به [[اشاعره]] معروف شد.&amp;lt;ref&amp;gt;خاتمى، فرهنگ علم کلام، ۱۳۷۰ش، ص ۴۸ و دانشنامه کلام اسلامی، ج۱، مدخل اهل سنت &amp;lt;/ref&amp;gt; مقالات الاسلامیین، الابانه، اللمع و استحسان الخوض فی علم الکلام، مهمترین آثار به جای مانده از اشعری است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===ماتریدیه===&lt;br /&gt;
همزمان با اشعرى، ابومنصور ماتریدىِ سمرقندى در مشرق جهان اسلام با برنامه اى مشابه ابوالحسن اشعرى ظهور کرد. او که خود را ناصر اهل سنت خواند، مکتبى را پى ریزى کرد که گرایش هاى عقلانى آن بیش از اشعرى بود و سرانجام مکتب او مکتبى متوسط بین دو مکتب معتزله و [[اشاعره|اشعرى]] قرار گرفت.&amp;lt;ref&amp;gt;دانشنامه کلام اسلامی، ج۱، مدخل اهل سنت &amp;lt;/ref&amp;gt; به نظر برخی او اندیشه‌هاى کلامى خود را از [[ابوحنیفه]] رئیس مذهب فقهی [[حنفی|حنفیه]] اهل سنت گرفته، زیرا ابوحنیفه پیش از آن که به [[فقه]] بپردازد، داراى حلقه کلامى بوده. آنگاه که با «حماد بن ابى سلیمان‌» رابطه برقرار کرد، بحث کلامى را ترک کرد و به فقه پرداخت. &amp;lt;ref&amp;gt;جعفر سبحانی، فرهنگ عقائد و مذاهب اسلامى، ج۴&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==مذاهب فقهی اهل سنت==&lt;br /&gt;
از لحاظ فقهی اهل سنت به مذاهب زیر تقسیم می‌گردد: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*'''[[مالکی|مالکیه]]''': پیروان [[مالکی|مالک بن انس]] (۹۳-۱۷۹ ق) که در [[مدینه]] متولد شد و همانجا درگذشت، وى به خواهش [[منصور (خلیفه عباسی)|منصور عباسى]] کتاب [[الموطّأ]] را در [[فقه]] و [[حدیث]] تصنیف نمود، پیروانش در شمال افریقا سکونت دارند.&lt;br /&gt;
*'''[[حنفی|حنفیه]]''': پیروان [[ابوحنیفه]] [[نعمان بن ثابت]] (۸۰-۱۵۰ ق) هستند که خود از شاگردان [[امام جعفر صادق|امام صادق]] علیه السلام بوده است. مذهب حنفى بزرگترین مذاهب اسلامی است و حنفیان که غالباً در آسیا سکونت دارند نیمى از مسلمانان روى زمین مى باشند. معروفترین تألیفات ابوحنیفه المسند در حدیث و کتاب المخارج و کتاب الفقه الاکبر در فقه است.&lt;br /&gt;
*'''[[شافعی|شافعیه]]''': پیروان [[شافعی|محمد بن ادریس شافعى]] (۱۵۰-۲۴۱ ق) صاحب کتاب الأمّ در فقه و المسند در حدیث هستند و غالباً در کردستان و [[مصر]] سکونت دارند.&lt;br /&gt;
*'''[[حنبلی|حنبلیه]]''': پیروان [[احمد بن محمد بن حنبل]] (۱۶۴-۲۴۱ ق) هستند، وى صاحب کتاب المسند در حدیث و الناسخ و المنسوخ در فقه و کتب بسیار دیگرى در [[تفسیر]] و حدیث و تاریخ است، پیروان این مذهب بیشتر در افریقا و خلیج فارس و [[عربستان]] ساکنند. فرقه [[وهابیت]] پیروان شیخ [[محمد بن عبدالوهاب]] (۱۱۱۵-۱۲۰۶ ق) از مذهب حنبلى هستند.&amp;lt;ref&amp;gt;سید مصطفی حسینی دشتی، مدخل «سنّی» از فرهنگ معارف و معاریف&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع روائی اهل سنت==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نزد اهل سنت شش مجموعه [[حدیث|حدیثی]] به نام «[[صحاح سته]]» مستند و معتبر است که شروح متعدد بر آنها نوشته شده و ملاک [[احکام شرعی|احکام]] و [[فتوا|فتواى]] فقهاى ایشان مى باشد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*[[صحیح بخاری]] یا الجامع الصحیح، تألیف [[محمد بن اسماعیل بخاری|محمد بن اسماعیل بخاری]] (۱۹۴-۲۵۶ ق) است، او نخستین مؤلفى است که به عقیده خود، احادیث صحیح منتخب را جمع آورى و طبقه بندى نمود. کتاب او نزد اهل سنت از حرمت و اعتبار زیادی برخوردار است.&lt;br /&gt;
*[[صحیح مسلم]]، تألیف [[مسلم بن حجاج نیشابوری|مسلم بن حجاج نیشابورى]] (۲۰۴-۲۶۱ ق). این کتاب و کتاب بخارى را «صحیحَین» گویند که بیشتر احادیث [[احکام شرعی|احکام]] اهل سنت در آنها جمع است. بعلاوه احادیثى در صحیحین آمده که موثوق بودن رجال آن مورد اتفاق محدثین است.&lt;br /&gt;
*[[سنن ابى داود]]، تألیف [[ابوداود سجستانی|سلیمان بن اشعث سجستانى]] (۲۰۲-۲۷۵ ق) که شامل ۴۸۰۰ حدیث صحیح است. تاج الدین سبکى مالکى (م، ۴۲۲ ق) گوید: فقها از اطلاق عنوان صحیح بر سنن ابى داود احتراز مى کنند، با این وجود از کتب بسیار معتبر و موثق نزد اهل حدیث است.&lt;br /&gt;
*الجامع الکبیر یا [[سنن ترمذى]]، تألیف [[محمد بن عیسی ترمذی|محمد بن عیسى]] (۲۰۹-۲۷۹ ق) شاگرد بخارى است.&lt;br /&gt;
*[[سنن ابن ماجه]]، تألیف [[ابن ماجه|محمد بن یزید قزوینى]] (۲۰۹-۲۷۳ ق) است.&lt;br /&gt;
*[[سنن نسائی (کتاب)|سنن نسایی]]، تألیف [[احمد بن شعیب نسائی|احمد بن شعیب بن على نسایى]] (۲۱۵-۳۰۳ ق)، وى ابتدا احادیث بسیارى را جمع آورده و نام مجموعه خود را کتاب السنن الکبیر نهاد، سپس منتخبى از آن را گرد آورد که نامش المجتبى یا کتاب السنن الصغیر است و کتاب المجتبى از [[صحاح سته]] به شمار مى رود.&amp;lt;ref&amp;gt;سید مصطفی حسینی دشتی، مدخل «سنّی» از فرهنگ معارف و معاریف&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;br /&gt;
{{اسلام}}&lt;br /&gt;
[[رده:مذاهب اسلامی]]&lt;br /&gt;
[[رده:اهل سنت]]&lt;br /&gt;
[[رده: مقاله های مهم]]&lt;br /&gt;
{{سنجش کیفی&lt;br /&gt;
|سنجش=شده&lt;br /&gt;
|شناسه= خوب&lt;br /&gt;
|عنوان بندی مناسب= خوب&lt;br /&gt;
|کفایت منابع و پی نوشت ها= خوب&lt;br /&gt;
|رعایت سطح مخاطب عام= خوب&lt;br /&gt;
|رعایت ادبیات دانشنامه ای= خوب&lt;br /&gt;
|جامعیت= خوب &lt;br /&gt;
|رعایت اختصار= خوب&lt;br /&gt;
|سیر منطقی= خوب&lt;br /&gt;
|کیفیت پژوهش= خوب&lt;br /&gt;
|رده= دارد&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mohammadi</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D9%85%DA%A9%D9%87&amp;diff=169446</id>
		<title>مکه</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D9%85%DA%A9%D9%87&amp;diff=169446"/>
		<updated>2026-09-09T17:58:48Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Mohammadi: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{خوب}}&lt;br /&gt;
'''«مکّه»''' مهمترین شهر کشور [[عربستان]] و جزء استان [[حجاز]] مى‌باشد که در بخش غربى [[شبه جزیره عربستان|شبه جزیره عربستان]] قرار دارد.&amp;lt;ref&amp;gt; فرهنگ اصطلاحات حج، ص ۱۸۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; این شهر از آغاز خلقت قداستی ویژه داشته است، ولى تاریخ جغرافیایى و آبادانى‌اش با اسکان حضرت [[هاجر]] و [[حضرت اسماعیل]] علیه‌السلام در آن شروع مى‌شود. مکه به سبب وجود خانه «[[کعبه]]» در آن، مرکز تجارت شبه جزیره عربستان بوده است.&amp;lt;ref&amp;gt; سفرنامه ناصرخسرو، ص ۲۸۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; اهمیت ویژه شهر مکه علاوه بر کعبه، به خاطر [[مبعث حضرت محمد صلی الله علیه و آله|بعثت]] [[پیامبر اکرم]] صلی الله علیه وآله در این شهر و ظهور [[دین]] [[اسلام]] در آن است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:Makkah.jpg|بندانگشتی|نمایی از شهر مکه و مسجدالحرام]]	&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==موقعیت جغرافیایی مکه==&lt;br /&gt;
عرض جفرافیایی مکه ۲۱ درجه و ۲۵ دقیقه است و طول آن از گرنویج ۳۹ درجه و ۵۰ دقیقه است.&amp;lt;ref&amp;gt;تعیین سمت قبله و تشخیص ظهر حقیقى مدینه منوره به اعجاز رسول الله (ص)، حسن حسن زاده آملی، نشر قیام، ۱۳۷۹، ص۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; این شهر در بستر وادى ابراهیم و در دره اى تنگ و هلالى شکل به نام [[ابطح]] میان رشته کوه هاى مرتفعى (از طرف مشرق و مغرب) محصور شده است. ارتفاع تقریبى آن از سطح دریا ۳۳۰ متر ذکر شده. مکه در شرق دریاى سرخ و به فاصله ۶۲ کیلومترى بندر [[جده]] قرار دارد و از شمال به [[مدینه]] و از غرب به جده و از شرق به ریاض و [[نجد]] و از جنوب به [[یمن]] و عسیر محدود است.&amp;lt;ref&amp;gt; فرهنگ اصطلاحات حج، ص ۱۸۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مکه شهرى کوهستانى و بسیار خشک و سوزان است و در تابستان، هوایش در روز بسیار گرم می شود. آب مکه، از باران است؛ در این شهر رودخانه یا چشمه جوشانی به صورت طبیعی جریان ندارد و لازم است آب را از چاه ها و طبقات زیرین زمین استخراج کنند. و هر چه  از حرم مکه دورتر شویم، چشمه سارها و چاه هاى آب و مزارع و نخلستان ها بسیار باشد و آذوقه آن شهر را از جاى دیگر می آورند.&amp;lt;ref&amp;gt; آثار البلاد و اخبار العباد، ص: ۱۶۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مکه در طول سال، در معرض بادهاى مختلف شمال غربى، شمال شرقى و جنوب غربى است. این بادها معمولا خشک هستند و گاه در فصل زمستان موجب بارش مى شوند.&amp;lt;ref&amp;gt; مکه و مدینه تصویرى از توسعه و نوسازى، ص ۱۴۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
==وجه تسمیه و نام‌های مکه==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نام مکه تنها یک بار در [[قرآن|قرآن کریم]] در آیه ۲۴ [[سوره فتح]] آمده است که خداوند می فرماید: «{{متن قرآن|{{آیه|48|24}}}}؛ او بود که در درون مکه شما را بر آن ها پیروز کرد و دست شما را از آن ها و دست آن ها را از شما کوتاه کرد و خدا به کارهایى که مى کردید آگاه و بیناست».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی از علمای اسلامی برآنند که نام مکه، به دلیل کمی آب در آن جاست. اینان می گویند: در لغت آمده است: «اِمتَکَّ الفصیلُ ضرع امّه، امتصّه». بنابراین مکّ، به معنای مکیدن شیرخوار از پستان مادر است. امتصّ به معنای مکیدن و به سوی خود کشیدن است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی هم گفته اند: مکه از آن روی مکه نامیده شده است که [[گناهان]] را محو می کند. «تَذهبُ بها»، یعنی از میان می برد. یا آن که فاجر را از خود می راند: «تخرجه منها». چنان که گفته شده است که نامگذاری آن به بکه، به خاطر آن است که گروهی از مردم در این شهر، گروهی دیگر را دفع می کنند: «یدفع بعضهم بعضا».&amp;lt;ref&amp;gt; تاریخ مکه از آغاز تا پایان دولت شرفای مکه، ص ۴۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ولى از شهر مکه با نام هاى دیگر در چهارده [[آیه|آیه]] دیگر قرآن یاد شده است که عبارتند از: «بکّه»، «[[ام القری|اُمّ القُرى]]»، «البلد»، «البلد الامین»، «البلدة»، «الحرم» و نام هایى مانند: «قریتک»، «من القریتین» و «وادٍ غیر ذی زرع».&amp;lt;ref&amp;gt; حج و عمره در قرآن و حدیث.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''بکّه:'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«{{متن قرآن|إِنَّ أَوَّلَ بَيْتٍ وُضِعَ لِلنَّاسِ لَلَّذِي بِبَكَّةَ مُبَارَكًا وَهُدًى لِلْعَالَمِينَ}}&amp;lt;ref&amp;gt; [[سوره آل عمران]]، آیه ۹۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ نخستین خانه‌ای که برای پرستش مردم نهاده شد همان است که در بکه ‌است آن جا با برکت و راهنمایی برای جهانیان است». '''بکّ''' در لغت به معنى ازدحام است و بکّه چنان که [[شیخ طبرسى]] فرموده به معنى محل ازدحام است؛ بنابراین چون محل بیت و اطراف آن، محل ازدحام براى [[طواف]] و استلام و [[نماز]] و دعاست، به آن بکه گفته شده و آن به معنى وصف است نه اسم عَلَم. و اگر جاى دیگر هم محل ازدحام باشد مثل [[جمره‌‌‌‌|جمرات]] [[منا|منى]] به آن ها هم بکه گفته می شود. در [[المیزان]] فرموده: مراد از بکه زمین [[کعبه|کعبه]] است که به واسطه ازدحام مردم، بکه نامیده شده است. طبرسى از [[امام باقر]] علیه السلام نقل کرده که بکّه [[مسجد الحرام|مسجدالحرام]] است و مکه تمام حرم. و این مؤید مطلب فوق است، زیرا مسجدالحرام محل ازدحام است. و گویند: مراد از بکّه، مکه است، میم آن بباء قلب شده است. محل کعبه و محل طواف و... نیز گفته اند.&amp;lt;ref&amp;gt; قاموس قرآن، ج ۱، ص: ۲۲۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''امّ القُری:'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهر مقدس مکه، [[ام القری]] نیز نامیده مى شود. این نام براى این شهر، در دو آیه از قرآن مجید اطلاق شده است: «{{متن قرآن|... وَلِتُنْذِرَ أُمَّ الْقُرَىٰ وَمَنْ حَوْلَهَا ...}}&amp;lt;ref&amp;gt; [[سوره انعام]]، آیه ۹۲ و [[سوره شورى]]، آیه ۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ (خطاب به پیامبر:) تا [[انذار]] کنى أم القرى و کسانى را که در اطراف آن هستند». «ام القرى» به معنی مادر آبادی ها است. علت این که به مکه «ام القرى» گفته مى شود این است که طبق روایاتى پس از فروکش کردن طوفان [[حضرت نوح علیه السلام|نوح]]، نخستین خشکى که از آب بیرون زد سرزمین مکه بود. این واقعه را «[[دحوالارض]]» مى گویند. لذا به مکه مادر آبادی ها گفته شد.&amp;lt;ref&amp;gt; کوثر، ج ۳، ص: ۴۹۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''بلد الأمین:'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از نام هاى معروف مکه که بیانگر احترام فوق العاده و قداست بیش از حد این سرزمین مقدس است، نام «بلدالأمین» مى باشد. این نام به همین صورت در [[قرآن کریم]] آمده و مورد [[سوگند]] الهى واقع شده است: {{متن قرآن|«{{آیه|95|1}} 💠&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 1 سوره تین|سوره تین، آیه ۱.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; {{آیه|95|2}} 💠&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 2 سوره تین|همان، آیه ۲.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; {{آیه|95|3}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 3 سوره تین|همان، آیه ۳.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;»}}؛ بدون شک منظور از بلدالأمین در این [[آیه]]، شهر مکه است، زیرا که [[سوره التین]] در مکه نازل شده. از آن گذشته، در آیات دیگرى از قرآن نیز، محل امن بودن مکه و حرم به روشنى بیان شده است، مانند: {{متن قرآن|«... أَوَلَمْ نُمَكِّنْ لَهُمْ حَرَمًا آمِنًا ...»}}؛&amp;lt;ref&amp;gt; [[سوره قصص]]، آیه ۵۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; یا آیه: {{متن قرآن|«... وَمَنْ دَخَلَهُ كَانَ آمِنًا ...».&amp;lt;ref&amp;gt; سوره آل عمران، آیه ۹۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; و آیه: {{متن قرآن|«وَإِذْ قَالَ إِبْرَاهِيمُ رَبِّ اجْعَلْ هَٰذَا الْبَلَدَ آمِنًا ...»}}.&amp;lt;ref&amp;gt; [[سوره ابراهیم]]، آیه ۳۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; بدین گونه خداوند مکه و حرم را محل امنیت و آرامش خاطر براى همه حتى مجرمان و گنهکاران قرار داده و هیچ کس را نباید در آنجا آزار و اذیت کرد.&amp;lt;ref&amp;gt; کوثر، ج ۲، ص: ۱۹۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
براى شهر مکه علاوه بر نام هایى که ذکر کردیم، نام هاى دیگرى نیز در بعضى از کتاب ها آمده است از جمله: ام الارضین، ام راحم، ام رحم، ام رحمان، ام رحمه، ام روح، ام زحم، ام صبح، ام الصفا، ام المشاعر، امین، امینه، برّه، [[ابطح|بطحا]]، بلد الله، بلد حرام، بلدة المروزقه، بیت الدعا، حرم آمن، حرم الله، خیر البلاد، فاران، مبارکه، متحفه، مخرج صدق، مدینة الرب، وادى... .&amp;lt;ref&amp;gt; فرهنگ اصطلاحات حج، ص ۱۹۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==مکه در ادوار گذشته==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منطقه مکه از قدیم الایام در مسیر کاروانیان راه [[یمن]] و [[شام]] بود ولى تاریخ جغرافیایى و آبادانى اش با اسکان حضرت [[هاجر]] و [[حضرت اسماعیل]] علیه السلام در آن شروع مى شود. آن زمان که [[حضرت ابراهیم]] علیه السلام زن و فرزند خود را به امر الهى در بیابان غیر ذى ذرع و بى آب ساکن ساخت، به [[اراده الهی]] چشمه آبى زیر پاى کودک حضرت هاجر جوشید و با پیدایش آب ([[چاه زمزم|زمزم]])، قوم جُرهم (از قبایل [[یمن|یمنى]]) که در حدود مکه بسر مى بردند در این نقطه اقامت گزیدند و آن گاه که کعبه به دست تواناى حضرت ابراهیم و با کمک فرزندش حضرت اسماعیل علیهما السلام بنا گردید، مکه از جهت تشریفات مذهبى و از جهت امور بازرگانى ارزش و اعتبار یافت. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و اما مکه شهرى که پایگاه [[توحید]] قرار داده شده، اهمیت حیاتى و جهانى اش را با ظهور [[پیامبر اسلام]] آغاز نمود. با تولد [[اسلام]]، مکه جایگاه توحید ابراهیمى خود را که در سیر زمان فراموش شده بود دوباره بدست آورد. در ابتدا کفار و مشرکین با آزار و قصد قتل پیامبر اسلام سبب شدند که آن حضرت بعد از سیزدهمین سال [[بعثت]] در شب [[ربیع الاول]] به امر الهى مکه را ترک گوید و به [[مدینه]] مهاجرت فرماید. تا این که حضرت در دهم [[رمضان]] سال هشتم هجرى با سپاهى متشکل از ده هزار مسلمان از مدینه عازم مکه گردیدند و بعد از ده روز به مکه رسیدند و در ناحیه ذى طوى سپاه را چهار قسمت کردند که هر کدام از جهتى روانه شهر گشتند. مکیان تاب مقاومت در خود ندیدند و به پیشتاز شتافتند. مکه بدون خونریزى [[فتح مکه|فتح]] گردید و پیامبر بر مکیان رحمت آورد و آزادشان ساخت. مکه از قید [[کفر]] آزاد گردید و پایگاه توحید گشت.&amp;lt;ref&amp;gt; فرهنگ اصطلاحات حج، ص ۱۸۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==حرم بودن شهر مکه==&lt;br /&gt;
در [[قرآن]] در وصف مکه آمده است: {{متن قرآن|«... أَوَلَمْ نُمَكِّنْ لَهُمْ حَرَمًا آمِنًا يُجْبَىٰ إِلَيْهِ ثَمَرَاتُ كُلِّ شَيْءٍ رِزْقًا مِنْ لَدُنَّا ...»}} ([[سوره قصص]]/آیه۵۷) آیا برای اهل مکه حرم أمن قرار ندادیم که میوه از هر جنس بدان جا میبرند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[علامه شعرانی]] در کتاب [[نثر طوبی (کتاب)|نثر طوبی]] در این خصوص می گوید: «حرم زمین مقدس است پیرامون مکه و از همه جانب بدان احاطه دارد و حدودی بر آن از هر طرف ساخته اند و بومیان آنجا از عهد [[پیامبر اسلام|پیغمبر]] صلی الله علیه وآله و پیش از آن حدود حرم را نسل به نسل حفظ کرده اند چنانکه سایر مشاعر را، مثلا حدود [[عرفات]] و [[مزدلفه|مشعر الحرام]] و [[منا|منی]] و جای جمرات و [[مسجد]] پیغمبر صلی الله علیه و آله و محل سعی بین [[صفا و مروه]] و [[حجر اسماعیل‌|حجر اسماعیل]] و امثال آن به [[تواتر]] معلوم است. حد حرم از طرف مغرب که سوی دریاست به مکه نزدیک است قریب یک فرسخ اما از جانب مشرق که سوی منی و عرفات است نزدیک سه فرسخ است و از شمال و جنوب حدی معلوم دارد، فاصله هر یک را بذراع و اشبار تعیین کرده است. منی جزء حرم است و عرفات بیرون حرم، مگر در اول آن مسجدی است که یک نیمه آن از حرم است و نیم دیگر بیرون حرم. حرم مکه در شرع [[احکام|احکامی]] دارد از جمله آن که شکار حیوان در آن جا [[حرام]] است و کندن درخت آن جائز نیست و [[لقطه]] آن را نتوان برداشت.»&amp;lt;ref&amp;gt; نثر طوبی، ج۱، ص۱۶۸ &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
==اماکن متبرکه مکه==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*[[مسجدالحرام]]: مسجدی است بسیار باعظمت که در فضیلت و شرافت بی نظیر می باشد، یک [[نماز]] در آن برابری می کند با صد هزار نماز در مساجد دیگر، پس بایستی وقت را غنیمت شمرده و از فضیلت های معنوی مسجدالحرام حداکثر بهره را بُرد. [[کعبه]] در وسط مسجدالحرام قرار دارد.&lt;br /&gt;
*[[حجر اسماعیل‌|حِجر اسماعیل]]: بنایی است به شکل نیم دایره با دیواری به ارتفاع یک متر و ۳۰ سانتیمتر که در جانب شمالی کعبه قرار دارد، و قبر [[حضرت اسماعیل]] علیه السلام و [[هاجر]] مادر آن حضرت، در آن جا می باشد و بنابر بعضی روایات، قبور جمعی از [[انبیاء]] علیهم السلام هم در آن جا است.&lt;br /&gt;
*[[مقام ابراهيم|مقام ابراهیم]]: محلی است در نزدیک کعبه، به فاصله حدود ۱۳ متر، دارای گنبدی کوچک که با شیشه احاطه شده و در آن سنگی قرار دارد، که گفته می شود [[حضرت ابراهیم]] خلیل علیه السلام بر آن ایستاده و مردم را به [[حج]] خدا دعوت کرده است و اثر پاهای مبارکش در آن پیدا می باشد، حجاج نماز [[طواف]] خود را پشت این مقام بجای می آورند.&lt;br /&gt;
*[[چاه زمزم|زمزم]]: نام چاه آبی است که خداوند به لطف خود در زیر پای حضرت اسماعیل جاری ساخت، و در طول تاریخ و پیش آمد حوادث، بارها مرمَّت و لایروبی گردیده، و آب آن مورد توجه خاص نبی اکرم صلی الله علیه وآله بوده و فعلاً آب آن نیز مورد استفاده حُجّاج بیت الله الحرام قرار می گیرد، و در طول [[تاریخ اسلام]] مؤمنین بدان [[تبرک]] می جسته اند. آب زمزم، مبارک و موجب شفاست. [[رسول خدا]] صلی الله علیه وآله در [[مدینه]] آب زمزم را درخواست می فرمودند. و در روایت وارد شده: وقتی از آب زمزم نوشیدی، بگو: «اَللّهُمَّ اجْعَلْهُ عِلْماً نافِعاً وَ رِزْقاً واسِعاً وَ شِفاءاً مِنْ کُلِّ داء وَ سُقْم؛ خداوندا! این را سبب دانشی سودمند و روزی واسع و شفای از هر درد و بیماری قرار ده.» نوشیدن آب زمزم بعد از نماز طواف [[مستحب]] است.&lt;br /&gt;
*[[صفا و مروه]]: صفا در سمت جنوب شرقی و مروه در سمت شمال شرقی کعبه قرار دارند. منظره صفا و مروه بسیار زیبا و باشکوه می باشد. مستحب است مردها قریب هفتاد متر از سعی را به طور «[[هروله|هَرْوَلَه]]» حرکت کنند، که حدود آن با رنگ و چراغ سبز مشخص گردیده است.&lt;br /&gt;
*[[شعب ابوطالب|شِعب ابی طالب]]: شعب ابی طالب در شمال شرقی مسجدالحرام و در نزدیکی صفا و مروه واقع شده، و محل ولادت [[رسول خدا]] صلی الله علیه وآله و [[فاطمه زهرا]] علیهاالسلام است. خاندان [[بنی هاشم]] و [[عبدالمطلب]] در همین مکان زندگی می کرده اند و پس از [[مبعث حضرت محمد صلی الله علیه و آله|بعثت]] توسط مشرکان حدود سه سال محاصره اقتصادی شدند. طبق نقل مورخین، عده ای از سران [[قریش]] در [[دار الندوه|دارالندوه]] گرد آمدند و عهدنامه ای تنظیم و پیمان بستند که نسبت به فرزندان عبدالمطلب سختگیری و آنها را تحریم اقتصادی و تحت اذیت و آزار قرار دهند، سرانجام بعد از گذشت سه سال از این پیمان، پنج نفر از مشرکین پشیمان شده و عهدنامه را پاره کردند.&lt;br /&gt;
*محل [[ولادت پیامبر اسلام|ولادت پیامبر اکرم]] (صلی الله علیه و آله): در نزدیکی [[صفا و مروه]] میدانی است که در آن جا کتابخانه ای به نام «مکتبة مکة المکرمه» واقع شده، در این بقعه نبی اکرم صلی الله علیه وآله ولادت یافت، و در همین محل مدتی در کنار مادرش [[آمنه]] زندگی نمود.&lt;br /&gt;
*[[غار حرا|غار حِرا]]: جبل النور، اسم کوهی است در داخل شهر مکه، و در آن غاری می باشد به نام غارِ حِرا که رسول اکرم صلی الله علیه وآله قبل از [[بعثت]] در آن به [[تفکر]] و [[عبادت]] خداوند می پرداخت، و در هر فرصتی به سوی آن می شتافت، تا این که در ۲۷ [[رجب]]، [[جبرئیل]] بر آن حضرت نازل شد، و با آوردن آیات [[سوره علق]] {{متن قرآن|«{{آیه|96|1}}»}}، آن حضرت به [[نبوت]] مبعوث شد.&lt;br /&gt;
*[[کوه ثور|کوه ثَوْر]]: جبل الثور کوهی است که در پایین شهر مکه، تقریباً در دو فرسخی مسجدالحرام واقع شده، در آن کوه غاری است که [[رسول خدا]] صلی الله علیه وآله در وقت مهاجرت به جانب [[مدینه]] در آن پنهان شدند.&lt;br /&gt;
*[[عرفات|عَرَفات]]: سرزمین عرفات بیابان وسیع و همواری است که در شمال مکه در مسافت حدود ۲۱ کیلومتری واقع شده است، و از حد حرم خارج است. عرفات سرزمینی است که [[حضرت آدم]] و [[حوّا]] علیهماالسلام بعد از جدایی طولانی، در این سرزمین به یکدیگر رسیدند، و نسبت به هم آشنا و عارف گردیدند. عرفات سرزمینی است که آدم در این سرزمین اعتراف به [[گناه]] خویش کرده است. عرفات سرزمینی است که [[دعا]] در آن مستجاب است. کوه عرفات را «جبل الرحمه» می گویند، و [[امام حسین]] علیه السلام [[دعای عرفه]] را در کنار همین کوه خواندند. وقوف در عرفات از ارکان [[حج]] می باشد.&lt;br /&gt;
*[[مزدلفه|مُزدَلفه]] (مشعرالحرام): از انتهای «مأزَمَین» در سمت عرفات تا «وادی مُحَسِّر» در سمت مِنی، مُزدلفه یا مَشعرالحرام نامیده شده است.&lt;br /&gt;
*[[منا|مِنا]]: منا، سرزمینی است میان وادی مُحَسِّر و [[جمره عقبه‌‌|جمره عقبه]] که جزو حرم می باشد، و در فاصله کمی در جانب شرقی بین مکه و مشعرالحرام قرار دارد. از جمره عقبه که حد نهایی مکه است تا وادی محسر در طرف مُزدلفه، منا است، و طول آن حدود «۳۶۰۰ متر» می باشد. یکی از جهاتی که اینجا را منا گفته اند آن است که [[جبرئیل]] امین در این حصار به [[حضرت ابراهیم]] علیه السلام گفت از خدا تمنّا و درخواست کن.&lt;br /&gt;
*[[مسجد خیف|مسجد خَیفْ]]: از مساجد بسیار باعظمت است که در منا قرار دارد.&amp;lt;ref&amp;gt; ادعیه و آداب حرمین ویژه مکه مکرمه، ص ۱۹۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*[[قبرستان معلاة|قبرستان مَعْلاة]]: قبرستان مَعلاة -محله بالا- یا حُجون، که در میان [[ایران|ایرانیان]] به قبرستان [[ابوطالب]] شهرت یافته، قبرستانى کهن است که به دلیل درآغوش گرفتن بسیارى از چهره هاى برجسته و ممتاز از اجداد و [[صحابه|اصحاب]] رسول خدا صلى الله علیه وآله و علما و [[تابعین]]، پس از [[قبرستان بقیع]]، قبرستانى مورد توجه و اعتناى مسلمانان بوده و از زیارتگاه هاى عمومى زائرانِ خانه خدا بشمار مى آید. این مکان را در قرون اخیر به نام «مقبره [[بنی هاشم|بنى هاشم]]» نیز مى شناسند.&amp;lt;ref&amp;gt; آثار اسلامى مکه و مدینه.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پستی و بلندی‌های مکه==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''کوه‌های اطراف مکه:'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مکه در میان دره واقع شده و اطراف آن را کوه هایى چند دربرگرفته است، به طورى که تنها چند راه خروجى به سمت [[یمن|یمن]]، دریاى سرخ و [[شام]] در آن وجود دارد. مهمترین کوه هاى مکه عبارتند از:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*[[کوه ابوقبیس]]، با ارتفاع ۴۲۰ متر که در شرق [[مسجدالحرام]] واقع است. در حال حاضر قصر ملک بر بالاى آن بنا شده و بخشى از آن در فضاى باز جلوى مسعى افتاده و در واقع، بخشى از کوه از جاى برداشته شده است. این کوه را به دلیل همسایگى با [[کعبه]]، از کوه هاى مقدس دانسته اند. همچنین گفته اند که در جریان طوفان [[نوح]]، امانت دار [[حجرالاسود]] بوده است. كوه صفا که سرآغاز و مبدأ [[سعی بین صفا و مروه]] است، در دامنه این کوه واقع شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*قُعَیقعان یا جبل هندى، با ارتفاع ۴۳۰ متر در غرب مکه است. فاصله این دو کوه، حد قدیم مکه است. از دوران هاى دور، در اطراف و بر فراز این کوه، بناهاى مسکونى مى ساخته اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*جبل النور یا [[غار حرا]]، با ارتفاع ۶۳۴ متر در شمال شرق مکه است و اولین آیات [[قرآن]] در آنجا بر [[رسول خدا]] صلى الله علیه وآله نازل شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*[[کوه ثور]]، با ارتفاع ۷۵۹ متر در جنوب بر سرپاست؛ جایى که پیامبر صلى الله علیه وآله به هنگام [[هجرت پیامبر اسلام به مدینه|هجرت به مدینه]] در آنجا مخفى شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*کوه خَنْدمه، در پشت کوه ابوقبیس است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*کوه عُمَر، که در غرب مکه واقع است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*کوه ثبیر، در شرق مکه است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''دره‌هاى اطراف مکه:'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دره هاى مکه عبارت است از: «شعب حجون»، «شعب دار مال اللّه»، «شعب البطاطین»، «شعب فلق ابن الزبیر»، «شعب ابن عامر»، «شعب الجوف»، «شعب الخوز»، «شعب أذاخر»، «شعب خط»، «شعب الصفا»، «شعب الرزازین» و «شعب الجبیریین»، «شعب الجوف»، «شعب الجزارین»، «شعب زقاق النار»، «شعب جبل تفّاحه»، «شعب حجاج»، «شعب العطارین»، «شعب جیاد الکبیر»، «شعب جیاد الصغیر»، «شعب النفر» و «شعب ثور و خیام عنقود»، «شعب یرنى»، «شعب على»، «شعب ثنیة المدنیین» و «شعب حمام».&amp;lt;ref&amp;gt; البلدان، ص ۹۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وادى ابراهیم در میان کوه هاى مکه واقع شده و یک وادى نسبتا طولانى است که مسجدالحرام در میانه آن قرار گرفته و در واقع، مسیر و مَسیلى است که آب بارانِ قسمت بالاى مکه یا مَعْلاة، از سمت حَجون به پایین را به مَسْفله در این سوى مسجدالحرام، به سمت اَجْیاد منتقل مى کرده است.&amp;lt;ref&amp;gt; آثار اسلامى مکه و مدینه، ص ۳۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
*نثر طوبی، ابوالحسن شعرانی، تهران: انتشارات اسلامیه&lt;br /&gt;
*فرهنگ اصطلاحات حج، محمديوسف حريرى؛ قم: انتشارات هجرت، چاپ اول، ۱۳۸۲.&lt;br /&gt;
*آثار اسلامى مكه و مدينه، رسول جعفریان؛ قم: مشعر.&lt;br /&gt;
*حج و عمره در قرآن و حدیث، محمد محمدی ری‌شهری/ مترجم: جواد محدثی؛ قم: دارالحديث، چاپ اول، ۱۳۷۸.&lt;br /&gt;
*تاريخ مكه از آغاز تا پايان دولت شرفای مكه، احمد سباعی، رسول جعفریان (مترجم)، قم: مشعر، ۱۳۸۵.&lt;br /&gt;
*قاموس قرآن، سيد على‌اكبر قرشى؛ تهران: اسلاميه، چاپ پنجم، ۱۳۶۷ ش.&lt;br /&gt;
*كوثر، يعقوب جعفرى.&lt;br /&gt;
*آثار البلاد و اخبار العباد، زكريا بن محمد بن محمود القزوينى؛ تهران: اميركبير، چاپ اول، ۱۳۷۳ ش.&lt;br /&gt;
*مكه و مدينه تصويرى از توسعه و نوسازى، عبيدالله محمدامين كردى؛ ترجمه: حسين صابرى.&lt;br /&gt;
*البلدان، يعقوبى، تهران: بنگاه ترجمه و نشر كتاب، ۲۵۳۶ ش.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==آرشیو عکس و تصویر==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;gallery mode=&amp;quot;packed&amp;quot; heights=&amp;quot;170&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
پرونده:الحرام (6).jpg|شهر مکه در قرن 13 قمری&lt;br /&gt;
پرونده:مکه0.jpg|شهر مکه&lt;br /&gt;
پرونده:مکه00.jpeg|شهر مکه&lt;br /&gt;
پرونده:مکه000.jpg|تصویر هوایی شهر مکه&lt;br /&gt;
پرونده:مکه0000.jpg|تصویر شبانه شهر مکه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;/gallery&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{سنجش کیفی&lt;br /&gt;
|سنجش=شده&lt;br /&gt;
|شناسه= خوب&lt;br /&gt;
|عنوان بندی مناسب= خوب&lt;br /&gt;
|کفایت منابع و پی نوشت ها= خوب&lt;br /&gt;
|رعایت سطح مخاطب عام= خوب&lt;br /&gt;
|رعایت ادبیات دانشنامه ای= خوب&lt;br /&gt;
|جامعیت= خوب &lt;br /&gt;
|رعایت اختصار= خوب&lt;br /&gt;
|سیر منطقی= خوب&lt;br /&gt;
|کیفیت پژوهش= خوب&lt;br /&gt;
|رده= دارد&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:شهرهای اسلامی]]&lt;br /&gt;
[[رده:مکه]]&lt;br /&gt;
[[رده: مقاله های مهم]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mohammadi</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D9%85%D8%AF%DB%8C%D9%86%D9%87&amp;diff=169445</id>
		<title>مدینه</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D9%85%D8%AF%DB%8C%D9%86%D9%87&amp;diff=169445"/>
		<updated>2026-09-08T12:37:15Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Mohammadi: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{خوب}}&lt;br /&gt;
مدینه، هجرتگاه [[پیامبر اسلام|پیامبر صلى الله علیه و آله]] مرکز تأسیس حکومت اسلامى و نام آورترین شهرهای اسلامى پس از [[مکه]] معظمه است.&amp;lt;ref&amp;gt; مکه و مدینه: نویسنده مرکز تحقیقات حج.&amp;lt;/ref&amp;gt; که قبر مطهر پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله و سلم و عده ای از [[اهل بیت]] علیهم السلام و یاران او در آن قرار دارد. در [[قبرستان بقیع]] نیز چهار تن از امامان ([[امام حسن]]، [[امام سجاد]]، [[امام باقر]]، [[امام صادق]] علیهم السلام) و بنابر روایتی،‌ [[حضرت فاطمه]] علیهاالسلام مدفون‌اند. پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله و سلم [[مکه|مکه]] را حرم خدا و مدینه را حرم رسول الله شمرده اند.&lt;br /&gt;
[[پرونده:Madineh.jpg|left|thumb|بارگاه مطهر رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم و مسجد النبی در شهر مدینه منوره|300px]]&lt;br /&gt;
==وجه تسمیه مدینه==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مدینه به معنی شهر و مدون به معنى اقامت است، «مَدَنَ بِالْمَکانِ و مُدوناً: اَقامَ». ظاهرا شهر را از آن مدینه گویند که مردم در آن اقامت دارند اما تمدن که به معنى خروج از جهل و دخول به راه انسانیت و ترقى است ظاهرا از معانى مستحدثه است. بعضى مدینه را از «دان» دانسته و میم آن را زاید گرفته اند. در [[نهج البلاغه]] آمده: «{{متن حدیث|أَيْنَ الَّذِينَ سَارُوا بِالْجُيُوشِ وَ هَزَمُوا [الْأُلُوفَ] بِالْأُلُوفِ وَ عَسْكَرُوا الْعَسَاكِرَ وَ مَدَّنُوا الْمَدَائِنَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;[https://ahlolbait.com/content/15713/%D8%AE%D8%B7%D8%A8%D9%87-182-%D9%86%D9%87%D8%AC-%D8%A7%D9%84%D8%A8%D9%84%D8%A7%D8%BA%D9%87 نهج البلاغه، خطبه ۱۸۲.]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ كجايند آنها كه با لشكرهاى انبوه حركت كردند و هزاران تن را شكست دادند، سپاهيان فراوانى گرد آوردند، و شهرها ساختند؟».&amp;lt;ref&amp;gt; قاموس قرآن، ج  ۶، ص: ۲۴۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==موقعیت جغرافیایی مدینه==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مدینه یکی از شهرهای اصلی کشور [[عربستان]] سعودی می باشد که در شمال شرقی [[مکه]] در ناحیه [[حجاز]] است و تا مکه ۴۵۰ کیلومتر فاصله دارد. مدینه منوره در ۳۹ درجه و ۵۰ دقیقه طول شرقى و ۲۴ درجه و ۳۲ دقیقه عرض شمالى است.&amp;lt;ref&amp;gt; حجة التفاسیر و بلاغ الإکسیر، جلد دوم، مقدمه، ص: ۱۰۶۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; ارتفاع این شهر از سطح دریا بین ۵۹۷ تا ۶۳۹ متر است.&amp;lt;ref&amp;gt; اماکن و آثار اسلامی، ص ۱۷۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; این شهر در شوره زار و سنگستان واقع است و بقدر نصف مکه آبادانى دارد.&amp;lt;ref&amp;gt; آثار البلاد و اخبار العباد، ص: ۱۵۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مهمترین نکته در جغرافیاى داخلى مدینه این است که شهر در میان دو رشته حره منطقه سنگلاخى که سنگ هایى شبیه به سنگ هاى آتشفشان و داغ شده دارد واقع شده که یکى در شرق با نام «حرّه واقم» و دیگرى در غرب با نام «حرّه وبره» است. در جنوب یثرب، حرّه جنوبى قرار دارد که به آن «حره شَوْران» نیز مى گویند. این حره نیز بخش جنوب را از حره شرقى تا غربى پوشانده و آنها را به یکدیگر متصل کرده است. حره به طور معمول به سنگ هاى سیاهى اطلاق مى شود که به صورتى خشن سطح زمین را پوشانده و پستى و بلندى تپه اى دارد و به صورت کوه نیست. در فاصله هاى دورترى از مدینه حره هاى دیگرى نیز وجود دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در قسمت شمالى شهر، حد فاصل [[کوه احد]] در شمال غرب و کوه سلع در غرب مدینه، فضاى نسبتاً بازى وجود دارد که عمدتا زمین هاى کشت و نخلستان بوده و هست. در پشت کوه احد، کوه کوچک دایره وار قرمزى هست که آن را «کوه ثور» ـ طبعا به جز [[کوه ثور|کوه ثور]] مکه ـ مى نامند. این کوه، حد حرمِ مدینه در شمال است، درست مانند این سوىِ قبا که کوه «عیر» قرار دارد و حد جنوبى حرم است. در [[حدیث]] آمده است که مرز حرم بودن مدینه در جنوب و شمال حد فاصل عیر و ثور است. هر کدام از این دو کوه، تا مسجد النبى هشت کیلومتر مى باشد. حد حرم در شرق و غرب، همان حره شرقى و غربى است.&amp;lt;ref&amp;gt; اماکن و آثار اسلامی، ص ۱۷۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; آشکارترین کوه در مدینه منوره، کوه اُحد است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هواى مدینه منوره در تابستان گرم و خشک است و در زمستان سخت سرد. جهت باد در مدینه از جنوبِ غربى است. چاه ها یکى از آبشخورهاى اصلى است که به مدینه آب مى رسانند. علاوه بر چاه ها، چشمه هاست و از جمله عین الازرق (چشمه کبود) است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از دیگر خصوصیات مدینه، حاصلخیز بودن زمین و فراوانى آب و اشتهار وسیع آن در امر کشاورزى است، به ویژه به داشتن انواع متعدد نخل و خوبى محصول مشهور است.&amp;lt;ref&amp;gt; تعمیر و توسعه مسجد شریف نبوی: نویسنده عبدالمحمد آیتی، ص ۲۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==مدینه در قرآن==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مدینه در [[قرآن]] گاهى در مطلق شهر بکار رفته مثل: {{متن قرآن|«... إِنَّ هَٰذَا لَمَكْرٌ مَكَرْتُمُوهُ فِي الْمَدِينَةِ لِتُخْرِجُوا مِنْهَا أَهْلَهَا ...»}}&amp;lt;ref&amp;gt; [[سوره اعراف]]، آیه ۱۲۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ {{متن قرآن|«وَقَالَ نِسْوَةٌ فِي الْمَدِينَةِ امْرَأَتُ الْعَزِيزِ تُرَاوِدُ فَتَاهَا عَنْ نَفْسِهِ ...»}}&amp;lt;ref&amp;gt; [[سوره یوسف]]، آیه ۳۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و گاهى مراد از آن مدینة الرسول است که ابتدا به نام یثرب خوانده میشد و پس از هجرت [[رسول خدا]] صلى الله علیه و آله مدینه خوانده شد: {{متن قرآن|«مَا كَانَ لِأَهْلِ الْمَدِينَةِ وَمَنْ حَوْلَهُمْ مِنَ الْأَعْرَابِ أَنْ يَتَخَلَّفُوا عَنْ رَسُولِ اللَّهِ ...»}}&amp;lt;ref&amp;gt; [[سوره توبه]]، آیه ۱۲۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{متن قرآن|«يَقُولُونَ لَئِنْ رَجَعْنَا إِلَى الْمَدِينَةِ لَيُخْرِجَنَّ الْأَعَزُّ مِنْهَا الْأَذَلَّ ...»}}&amp;lt;ref&amp;gt; [[سوره منافقون]]، آیه ۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;. جمع آن در [[قرآن]] فقط مدائن بکار رفته است {{متن قرآن|«{{آیه|26|53}}»}}&amp;lt;ref&amp;gt; [[سوره شعراء]]، آیه ۵۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;. «مدینة» چهارده بار و مدائن سه بار در قرآن مجید آمده است.&amp;lt;ref&amp;gt; قاموس قرآن، ج  ۶، ص: ۲۴۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''نام و شهرت مدینه در قرآن و روایات:'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مدینه اسماء بسیار دارد که صاحب کتاب «وفاء الوفاء» به نود و اندى رسانیده ولیکن اشهر اسماء همان است که در قرآن و سنت به آن اشاره کرده است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*«مدینه»: در قرآن  فرموده: {{متن قرآن|«... لَئِنْ رَجَعْنَا إِلَى الْمَدِينَةِ ...»}}&amp;lt;ref&amp;gt; سوره منافقون، آیه ۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;، نیز در قرآن فرموده: {{متن قرآن|«وَمِمَّنْ حَوْلَكُمْ مِنَ الْأَعْرَابِ مُنَافِقُونَ ۖ وَمِنْ أَهْلِ الْمَدِينَةِ ...»}}&amp;lt;ref&amp;gt; سوره توبه، آیه ۱۰۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*«یثرب»: و یثرب اسم قدیم قبل از [[هجرت]] است. در قرآن  فرموده: {{متن قرآن|«وَإِذْ قَالَتْ طَائِفَةٌ مِنْهُمْ يَا أَهْلَ يَثْرِبَ ...»}}&amp;lt;ref&amp;gt; [[سوره احزاب]]، آیه ۱۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;. زجاجى گفته که: یثرب اسم بانى آن است و او «یثرب بن قانیة بن مهلائیل بن ارم بن عبیل بن عوص بن ارم بن سام بن نوح» است. چون یکى از نوادگان [[حضرت نوح]] علیه السلام به نام «یثرب» با خاندان خود در این سرزمین ساکن شد، از آن پس این سرزمین «یثرب» نام گرفت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*«دار»: که در قرآن فرموده: {{متن قرآن|«وَالَّذِينَ تَبَوَّءُوا الدَّارَ وَالْإِيمَانَ ...»}}&amp;lt;ref&amp;gt; [[سوره حشر]]، آیه ۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*پیامبر صلى الله علیه و آله آن جا را «طیبه» و «طابه» نامیده.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*طیبه و مطیبه (در شرح قاموس مى نویسد: طیبه به فتح اول و سوم اسم مدینه پیغمبر صلى الله علیه و آله و سلم است، مثل طابه بر وزن ساعه و طیبه بر وزن سیده و مطیبه بر وزن معظمه که همه اسم مدینه مشرفه است).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محرر این تفسیر گوید: چهار اسم اخیر ناظر به این است که: مدینه شهرى است داراى خیر بسیار و أمین از آفات زیرا در شرح قاموس مى نویسد: «بلدة طیبة» یعنى شهری است داراى خیر بسیار و أمین از آفات.&amp;lt;ref&amp;gt; حجة التفاسیر و بلاغ الإکسیر، جلد دوم،  مقدمه، ص: ۱۰۶۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تاریخ مدینه==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به طور کلی می توان تاریخ مدینه را در دو مرحله جدای از هم بررسی کرد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''مرحله نخست:'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از آغاز پیدایش آن، که تاریخش به روشنی معلوم نیست و آگاهی های اندکی از جزئیات آن در اختیار داریم، تا هجرت [[پیامبر اسلام]] صلی الله علیه و آله.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''مرحله دوم:'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از هنگام [[هجرت]] رسول خدا صلی الله علیه و آله به این شهر، که می توان آن را تولدی دوباره نامید، تا روزگار حاضر. تولد دوباره مدینه که با [[هجرت پیامبر اسلام به مدینه|هجرت پیامبر]] صلی الله علیه و آله صورت پذیرفت یک رخداد و زایش محلی و محدود نبود، بلکه زایشی بود جهانی که این شهر را جامه ای جهانی پوشاند و پرتو آن را به همه گیتی برای همیشه تاریخ گستراند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همگان بر این اتفاق دارند که مدینه تا پیش از هجرت، یثرب نام داشته است، چنان که در [[قرآن کریم]] به این موضوع تصریح شده است: {{متن قرآن|«وَإِذْ قَالَتْ طَائِفَةٌ مِنْهُمْ يَا أَهْلَ يَثْرِبَ لَا مُقَامَ لَكُمْ فَارْجِعُوا ...»}}&amp;lt;ref&amp;gt; سوره احزاب، آیه ۱۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;. همچنین متون روایی و تاریخی گویای آن است که پیامبر صلی الله علیه و آله از ادامه بکار بردن این نام نهی فرموده است؛ در حدیثی که براء بن عازب نقل کرده آمده است: هر کس مدینه را یثرب بنامد باید از خداوند آمرزش بطلبد. آن طابه است. اما این که چرا در قرآن کریم این نام بکار رفته، در پاسخ باید گفت: آن چه در قرآن آمده نقل سخن [[منافقان]] است که از این شهر با نام یثرب یاد کردند.&amp;lt;ref&amp;gt; مکه و مدینه، کردی، عبیدالله محمدامین، ص ۲۱۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رسول خدا صلی الله علیه و آله نیز در آغاز ماه [[ربیع الاول]] راهى یثرب شد. مردم مسلمان شده یثرب، بى صبرانه انتظار ورود آن حضرت را داشتند و پس از آن به مدت ده سال با خلوص تمام از وى و آرمان هایش دفاع کردند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اولین اقدام رسول خدا صلی الله علیه و آله در یثرب، ساختن مسجد بود؛ جایگاهى که علاوه بر مرکزیت عبادى، مرکزیت فرهنگى، سیاسى و ادارى نیز داشت؛ مرکزى که یکى از تکیه گاههاى اصلى [[اسلام]] در میان مسلمانان بوده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اقدام دوم رسول خدا صلی الله علیه و آله، ایجاد یک پیمان عمومى میان مسلمانان مدینه بود. در این معاهده که همه مسلمانان براى اجراى آن تعهد و بیعت کردند، حاکمیت براى خدا و رسول شناخته شده و بخشى از قوانین حقوقى و جزایى اسلام به عنوان قانون پذیرفته شده بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سومین اقدام رسول خدا صلی الله علیه و آله ایجاد عقد [[برادری|برادرى]] میان مسلمانان بود. آن حضرت مسلمانان را با یکدیگر برادر کرد تا نسبت به هم ارتباط و پیوند نزدیکترى داشته باشند.&amp;lt;ref&amp;gt; آثار اسلامی مکه و مدینه، رسول جعفریان، ص ۳۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==اماکن متبرکه مدینه==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''&amp;lt;I&amp;gt;۱- مسجد النبى صلى الله علیه و آله:&amp;lt;/I&amp;gt;'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نخستین اقدام [[رسول خدا]] صلی الله علیه و آله در مدینه منوره ساختن [[مسجد]] بود. پیش از آن، در [[قبا]] نیز مسجدى بدست آن حضرت و اصحاب بزرگوارشان ساخته شد که چنین اقدامى نشان از اهمیت نقش مسجد در اسلام دارد. شریفترین مسجد پس از [[مسجدالحرام]]، [[مسجدالنبى]] است که در مدینه منوره واقع شده است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رسول خدا صلى الله علیه و آله درباره [[نماز]] خواندن در این مسجد فرمود: «{{متن حدیث|صَلَاةٌ فِی مَسْجِدِی هَذَا تَعْدِلُ عِنْدَاللَّهِ عَشَرَةَ آلافِ صَلَاةٍ فِی غَیرِهِ مِنَ الْمَسَاجِدِ إِلَّا الْمَسْجِدَ الْحَرَامَ فَإِنَّ الصَّلَاةَ فِیهِ تَعْدِلُ مِائَةَ أَلْفِ صَلَاةٍ}}&amp;lt;ref&amp;gt; مسجد النبی: نویسنده مرکز تحقیقات حج، ص ۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ نماز در مسجد من نزد خداوند، برابر با ده هزار نماز در مساجد دیگر است، جز مسجد الحرام، که نماز در آن برابر با صد هزار نماز است».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعد از رحلت پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم، روضه مبارک (یعنى حرم مبارک) را مجاور ضلع شرقى مسجد عهد پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم قرار دادند.&amp;lt;ref&amp;gt; حجة التفاسیر و بلاغ الإکسیر، جلد دوم،  مقدمه، ص: ۱۰۶۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''&amp;lt;I&amp;gt;۲- قبرستان بقیع&amp;lt;/I&amp;gt;'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[بقیع|بقیع]]، گورستان مدینه منوره است که در زمان رسول خدا صلى الله علیه و آله بسیارى از [[صحابی|صحابه]] و پس از رحلت ایشان چهار تن از [[ائمه اطهار|امامان معصوم]] علیهم السلام و نیز تعدادى از بزرگان [[تابعین]] و [[سادات]] [[اهل بیت]] عصمت و طهارت در آن به خاک سپرده شده اند. از آن زمان تاکنون هزاران نفر از دانشمندان، زاهدان و صالحان، که در مدینه از دنیا رفته اند، نیز در همین گورستان دفن شده اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پیامبر صلى الله علیه و آله براى آرمیدگان در این قبرستان احترام خاص قائل بود. یکى از موالى پیامبر خدا صلى الله علیه و آله گوید: نیمه شبى پیامبر صلى الله علیه و آله مرا از خواب بیدار کرد و فرمود: من فرمان یافته ام تا براى دفن شدگان در بقیع طلب آمرزش کنم، همراه من بیا. و من همراه آن حضرت حرکت کردم، وقتى در میان قبور بقیع قرار گرفت، مدتى طولانى براى مدفونین آن از خداوند طلب مغفرت و آمرزش کرد؛ «فَاسْتَغْفَرَ لاَِهْلِهِ طَویلاً». &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پیامبر صلى الله علیه و آله هرگاه از کنار [[قبرستان بقیع]] مى گذشت، مى فرمود: {{متن حدیث|«السَّلامُ عَلَیکمْ مِنْ دِیارِ قَوْمٍ مُؤْمِنِینَ وَ إِنَّا إِنْ شَاءَ اللَّهُ بِکمْ لاحِقُونَ»}}. آن حضرت بسیارى اوقات در لحظات پایانى شب، کنار قبرستان بقیع مى آمد و به دفن شدگان آن درود مى فرستاد و برایشان طلب مغفرت مى کرد.&amp;lt;ref&amp;gt; بقیع: نویسنده مرکز تحقیقات حج، ص ۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''&amp;lt;I&amp;gt;۳- مساجد مدینه &amp;lt;/I&amp;gt;'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در مدینه مساجد فراوانى وجود دارد که اسامى برخى از آن ها عبارت است از:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
#[[مسجد قبا]]؛ منطقه‌ [[قبا]] در فاصله‌ شش‌ کیلومترى‌ جنوب‌ [[مسجدالنبى‌]] قرار دارد و از نقاط خوش‌ آب‌ و هواى‌ اطراف‌ مدینه‌ بشمار مى‌آید. بنا به‌ نقل‌ روایات‌ بسیار، مسجد قبا مصداق‌ آیه‌ «... لَمسجد أسّس‌ على‌ التقوى‌ من‌ أول‌ یوم‌ أحق‌ّ أن‌ تقوم‌َ فیه‌...»&amp;lt;ref&amp;gt;سوره توبه، ۱۰۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; مى‌باشد. مسجد قبا نخستین‌ مسجدى‌ است‌ که‌ رسول‌ خدا صلی الله علیه و آله آن‌ را بنا کرده‌ است‌. مسجد قبا یکى‌ از مهمترین‌ و زیباترین‌ مساجد مدینه‌ است‌.&lt;br /&gt;
#[[مسجد شجره]]؛ این مسجد، که امروزه به نام هاى «شجره»؛ «[[ذو الحلیفه|ذوالحُلَیفه]]» و «اَبیار على» مشهور است، یکى از مساجد بسیار مهم خارج از مدینه بوده و به عنوان یکى از [[میقات]] ها و مساجد [[احرام]] از اهمیت بسزایى برخوردار است.&lt;br /&gt;
#[[مسجد ذوقبلتين|مسجد ذوقبلتین]]؛&lt;br /&gt;
#[[مسجد جمعه]]؛&lt;br /&gt;
#[[مسجد فضیخ]]؛&lt;br /&gt;
#[[مسجد فتح]]؛&lt;br /&gt;
#[[مسجد على]]؛&lt;br /&gt;
#[[مسجد غمامه]]؛&lt;br /&gt;
#[[مسجد الاجابه]] ([[مباهله]])؛&lt;br /&gt;
#[[مسجد فاطمة الزهرا]]؛&lt;br /&gt;
#[[مسجد امام على بن ابى طالب]]؛&lt;br /&gt;
#[[مسجد سلمان]]؛&lt;br /&gt;
#[[مسجد معرس]]؛&lt;br /&gt;
#[[مسجد ثنیة الوداع]]؛&lt;br /&gt;
#[[مسجد ابوذر]]؛&lt;br /&gt;
#[[مسجد سقیا]]؛&lt;br /&gt;
#[[مسجد و مشربه ام ابراهيم|مسجد و مشربه ام ابراهیم]].&amp;lt;ref&amp;gt; مکه و مدینه: نویسنده مرکز تحقیقات حج، ص ۲۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''&amp;lt;I&amp;gt;۴- کوه أحد&amp;lt;/I&amp;gt;'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از کوه هاى مشهور و مهم مدینه، [[کوه احد|کوه اُحُد]] است که در شمال شرقى شهر و چهار کیلومترى مسجدالنبى صلى الله علیه و آله قرار دارد. چون این کوه از میان کوه هاى پیرامون مدینه، تنها کوهِ جدا و مستقل است، آن را «اُحُد» نامیده اند. این کوه با هفت کیلومتر طول (از شرق به غرب) طولانى ترین کوه در شبه جزیره است که قله هاى بزرگى داشته و رنگ آن به قرمز متمایل و عرض آن نیز میان ۱ تا ۳ کیلومتر است.&amp;lt;ref&amp;gt; جغرافیای مدینه: نویسنده پایگاه اطلاع رسانی اهل بیت علیهم السلام.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''&amp;lt;I&amp;gt;۵- قبر محمد نفس زکیه&amp;lt;/I&amp;gt;'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قبر [[محمد بن عبدالله نفس زکیه|محمد بن عبدالله الحسن بن الحسن علیه السلام]]، مشهور به نفس زکیه، در مابین مغرب و شمال شهر در نزدیکى کوه سلع است.&amp;lt;ref&amp;gt; حجة التفاسیر و بلاغ الإکسیر، جلد دوم، مقدمه، ص: ۱۰۷۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*حجة التفاسير و بلاغ الإكسير، سيد عبدالحجت بلاغى؛ قم: انتشارات [[حكمت]]، 1386 ق.&lt;br /&gt;
*آثار البلاد و اخبار العباد، القزوينى، زكريا بن محمد بن محمود؛ تهران: اميركبير، چاپ اول، 1373 ش.&lt;br /&gt;
*[[قاموس قرآن قرشی (کتاب)|قاموس قرآن]]، سيد على اكبر قرشى؛ تهران: اسلاميه، چاپ پنجم، 1367 ش.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==آرشیو عکس و تصویر==&lt;br /&gt;
&amp;lt;gallery mode=&amp;quot;packed&amp;quot; heights=&amp;quot;170&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
پرونده:مدینه0.JPG|نقاشی مدینه منوره در قرن 19 میلادی&lt;br /&gt;
پرونده:مدینه (9).jpg|مدینه منوره&lt;br /&gt;
پرونده:مدینه (10).jpg|مدینه منوره&lt;br /&gt;
پرونده:مدینه (1).jpg|مدینه منوره&lt;br /&gt;
پرونده:مدینه (11).jpg|مدینه منوره&lt;br /&gt;
پرونده:مدینه (8).jpg|مدینه منوره&lt;br /&gt;
پرونده:مدینه (2).jpg|مدینه منوره&lt;br /&gt;
پرونده:مدینه (4).jpg|مدینه منوره&lt;br /&gt;
پرونده:مدینه (5).jpg|مدینه منوره&lt;br /&gt;
پرونده:مدینه (12).jpg|مدینه منوره&lt;br /&gt;
پرونده:مدینه (6).jpg|مدینه منوره&lt;br /&gt;
پرونده:مدینه (7).jpg|تصویر هوایی مدینه منوره در شب&lt;br /&gt;
پرونده:مدینه00.jpg|مدینه منوره&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;/gallery&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:شهرهای اسلامی]]&lt;br /&gt;
[[رده:شهرهای عربستان]]&lt;br /&gt;
[[رده:اسلام]]&lt;br /&gt;
[[رده: مقاله های مهم]]&lt;br /&gt;
{{سنجش کیفی&lt;br /&gt;
|سنجش=شده&lt;br /&gt;
|شناسه= خوب&lt;br /&gt;
|عنوان بندی مناسب= خوب&lt;br /&gt;
|کفایت منابع و پی نوشت ها= خوب&lt;br /&gt;
|رعایت سطح مخاطب عام= خوب&lt;br /&gt;
|رعایت ادبیات دانشنامه ای= خوب&lt;br /&gt;
|جامعیت= خوب&lt;br /&gt;
|رعایت اختصار= خوب&lt;br /&gt;
|سیر منطقی= خوب&lt;br /&gt;
|کیفیت پژوهش= خوب&lt;br /&gt;
|رده= دارد&lt;br /&gt;
}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mohammadi</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86&amp;diff=169444</id>
		<title>ایران</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86&amp;diff=169444"/>
		<updated>2026-09-08T11:51:28Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Mohammadi: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{خوب}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:Iran.jpg|left|thumb|ایران در جهان]]&lt;br /&gt;
'''«ایران»''' کشور پهناوری در جنوب غربی آسیا است که نزدیک ۱۶۴۸۰۰۰ کیلومتر مربع وسعت دارد. این کشور پس از انقلاب سال ۱۳۵۷ شمسی (۱۹۷۹ میلادی) به نام «جمهوری اسلامی ایران» خوانده می‌شود. اکثریت جمعیت ایران مسلمان و اغلب [[شیعه اثناعشری]]‌ هستند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==موقعیت جغرافیایی==&lt;br /&gt;
ایران با ۱۵ کشور همسایه خود، مرزی حدود ۸۷۵۵ کیلومتری (زمینی و دریایی) دارد:&lt;br /&gt;
*'''از شمال''': [[ترکمنستان]]، [[آذربایجان]]، ارمنستان، از طریق دریای خزر: [[قزاقستان]] و روسیه؛&lt;br /&gt;
*'''از شرق''': دو کشور [[افغانستان]] و [[پاکستان]]؛&lt;br /&gt;
*'''از جنوب''': شش کشور از طریق خلیج فارس: [[عمان]]، [[امارات متحده عربی]]، [[قطر]]، [[بحرین]]، [[عربستان سعودی]] و [[کویت]]؛&lt;br /&gt;
*'''از غرب''': دو کشور [[عراق]] و [[ترکیه]].&amp;lt;ref&amp;gt;[http://fa.wikishia.net/view/%D۸%A۷%DB%۸C%D۸%B۱%D۸%A۷%D۹%۸۶ ویکی شیعه، مدخل ایران]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مرزهای ایران طی تاریخ طولانی این کشور، بارها تغییر یافته است. ایران در زمان امپراتوری پارس‌ها (هخامنشیان) از رود سند در پاکستان تا نیل در [[مصر]] و بخش‌هایی از [[لیبی]] در شمال آفریقا و همچنین بخش‌هایی از ترکیه و دیگر سرزمین‌های ساحل شرقی مدیترانه را در بر می‌گرفت. در دوره‌های پس از هخامنشیان نیز گاه بر پهناوری امپراتوری ایران افزوده می‌شد و گاه بخشی از آن بدست دیگران می افتاد. اکنون بسیاری از آن سرزمین‌ها، خود کشوری شده‌اند و همسایگان کنونی ایران به شمار می‌آیند و عبارتند از: ترکمنستان، آذربایجان و ارمنستان در شمال؛ افغانستان و پاکستان در شرق؛ ترکیه و عراق در غرب.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ایران کنونی از جنوب به خلیج فارس و دریای عمان می‌رسد و جزیره‌های خارک، کیش، لاوان، هندورابی، ابوموسی، سیری، قشم، هرمز، لارک، هنگام، تنب کوچک، تنب بزرگ و چند جزیره‌ی کوچک دیگر از خاک آن به شمار می‌آیند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تاریخ ایران==&lt;br /&gt;
تاریخ ایران به معنای سرزمین آریایی ها، با مهاجرت گروهی از اقوام آریایی (هند و ایرانی) به داخل فلات ایران آغاز می گردد.&amp;lt;ref&amp;gt;دائره المعارف بزرگ اسلامی، ج۱۰، مدخل ایران&amp;lt;/ref&amp;gt; حکومت‌های ایران قبل از اسلام عبارتند از :&lt;br /&gt;
مادها (آغاز قرن۸ ق.م - ۵۵۰ ق.م)&lt;br /&gt;
هخامنشیان (۵۵۹ ق.م - ۳۳۰ ق.م)&lt;br /&gt;
سلوکیان (۳۳۰ ق.م - ۱۲۹ ق.م)&lt;br /&gt;
اشکانیان (۲۵۶ ق.م - ۲۲۴ م)&lt;br /&gt;
ساسانیان (۲۲۴ م - ۶۵۲ م).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===ورود اسلام به ایران===&lt;br /&gt;
حمله اعراب به قلمرو ایران از زمان [[ابوبکر]] آغاز شد، اما نخستین پیروزی قاطع مسلمانان در برابر ایرانیان در اوایل خلافت [[عمر بن خطاب]] در سال ۱۶ ق. در [[قادسیه]] صورت پذیرفت و دیری نگذشت که ایران با سقوط نهاوند به دست اعراب مسلمان که آن را «فتح‌الفتوح» خواندند (۲۱ ق/۶۴۲م)، بلکه شاید اندکی بعد از قتل یزدگرد سوم آخرین پادشاه ساسانی که در حال فرار کشته شد (۳۱ ق)، تقریباً به صورت رسمی جزو قلمرو خلافت [[اسلام]] درآمد و وارد دوران تاریخ اسلامی خود شد.&amp;lt;ref&amp;gt;دائره المعارف بزرگ اسلامی، ج۱۰، مدخل ایران&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با فتح ایران بسیاری از خاندان های ایرانی در جوار اعراب و یا حتی در درون بافت و ساختار جامعه اعراب جای گرفتند. در بیشتر موارد، خاندان های ایرانی با خاندان های عرب پیمان ولاء و دوستی (موالی موالاة) داشتند و با عنوان موالی شناخته می شدند، اما با وجود این، خاندان های ایرانی از روح تعرّب و عصبیت عربی، که هنوز از جامعه اسلامی رخت بر نبسته بود، رنج می بردند. ایرانیان  نظام عادلانه اسلام را بیشتر در زمانی که از جانب [[امام علی]] (علیه السلام) اعمال گردید حس نمودند و به عقیده برخی، همین نیز موجب گرایش آنان به [[اهل بیت]] (علیهم السلام) از همان ابتدا گردید. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===امویان و عباسیان===&lt;br /&gt;
دیری نپایید که [[معاویه]] حاکم مسلمانان شد و [[بنی امیه]] که بجای خلافت اسلامی شیوه سلطنت را پیشه کردند، بر سر کار آمدند و [[دمشق]] را جایگاه تخت و تاج خود نمودند. حاکمان اموی تعصب عربی داشتند و نسبت به غیر عربان خشونت و نفرت نشان داده به آنها به شکلهای مختلف ظلم می نمودند. همین موجب شد که بعدا ایرانیان مسلمان به دعوت افرادی از نسل [[عباس بن عبدالمطلب]]، عموی [[پیامبر]](صلی الله علیه وآله) که خود را به عنوان اهل بیت پیامبر اسلام به مردم به ویژه خراسانیان معرفی کردند، پاسخ مثبت بدهند و به آنها کمک کنند که سلسله بنی امیه را سرنگون کرده خود با عنوان [[بنی عباس]] حکومت را به دست بگیرند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===طاهریان===&lt;br /&gt;
نخستین حکومت در ایران بعد از اسلام که توانست اعلام موجودیت کرده و اندیشه و هویت ایرانی را دوباره مطرح کند، حکومت خاندان طاهر تحت لوای خلافت عباسیان در [[بغداد]] می‌باشد. [[طاهریان]] گرچه وابسته به خلافت بودند اما در [[خراسان]] استقلال نسبی بدست آوردند. پایتخت حکومت آنان نیشابور بود. حکومت طاهریان در زمان محمد بن طاهر توسط یعقوب لیث صفاری سرکوب شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===علویان===&lt;br /&gt;
زمانی که طاهریان، خراسان را داشتند، طبرستان نیز تحت سیطره [[علویان]] درآمد. پایه گذار حکومت علویان حسن بن زید ملقب به [[داعی کبیر]] بود که در زمان [[متوکل]] به ری فرار کرده بود، به درخواست مردم طبرستان در سال ۲۵۰ هجری از ری به طبرستان رفته و از مردم بیعت گرفت. علویان که از نسل [[امام حسن]] (علیه السلام) بودند، [[شیعه]] و  رقیب اصلى عباسیان بودند. پایتخت [[علویان طبرستان]] آمل بود. محمد بن زید، ناصر کبیر و حسن بن قاسم، رهبران بعدی علویان بودند. &lt;br /&gt;
===صفاریان===&lt;br /&gt;
[[صفاریان]] دودمانی ایرانی بودند که بنیانگذار آن یعقوب لیث صفاری بود و بر بخش‌هایی از ایران، [[افغانستان]]، [[تاجیکستان]] و [[پاکستان]] کنونی حکومت می‌کردند. یعقوب لیث بعد از تشکیل حکومت خود، ابتدا به کرمان و [[شیراز]] حمله کرد و سپس به [[خراسان]] رفت و آنجا را فتح کرد و حکومت طاهریان را نابود ساخت. حکومت صفاریان در سال ۳۹۳ قمری زمان حکومت خلف بن احمد، آخرین امیر صفاری توسط غزنویان برچیده شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===حکومتهای ترک===&lt;br /&gt;
از سال ۳۴۴ ه.ق تا ۶۱۶ ه.ق سه سلسله ترک شامل سلسله‌های [[غزنویان]]، [[سلجوقیان]] و [[خوارزمشاهیان]] بر ایران حکومت کردند. ترکان مردمی بودند که در نواحی شرقی ایران زندگی می‌کردند. این حکومت‌ها پارسی‌سازی شده بودند و راه و رسم کشورداری آنان بسیار مشابه روش ایرانی بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===ایلخانان===&lt;br /&gt;
با سقوط [[بغداد]] و قتل [[مستعصم]] در ۶۵۶ ق. ایران از سلطه حکومت [[عباسیان]] بیرون آمد. دولتی که به وسیلة هلاکوخان در ایران به وجود آمد و دولت [[ایلخانان]] خوانده شد، تا مدتی یاسای چنگیزی را به جای احکام [[اسلام|اسلامی]] پیروی کرد و [[یهود]] و [[مسیحیت|نصاری]] در این مدت غالباً بیش از مسلمانان مورد اعتماد بودند. سرانجام، گرایش سومین و هفتمین و هشتمین ایلخان مغول به اسلام، ایران ایلخانی را دوباره به موضع اسلامی خویش بازگرداند. بعد از سقوط ایلخانیان، بلکه در فترت سال‌های آخر ایلخانان، سلاله‌های فرمانروایی تازه در ولایات مختلف ایران داعیه استقلال پیدا کردند. در مدتی نزدیک به دو قرن (از ۷۱۶ق/۱۳۱۶ م. مرگ اولجایتو تا ۹۰۷ق/۱۵۰۱م روی کار آمدن صفویان) در هر ولایت ایران، سلسله‌ای مستقل، اما غالباً فاقد زمینه محلی، سلطنت‌های محدود کوچکی از نوع ملوک الطوایفی به وجود آوردند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===صفویان===&lt;br /&gt;
[[صفویه]] از سال ۹۰۷ تا ۱۱۳۵ قمری در ایران سلطنت داشتند. این سلسله نام خود را از نام یکی از نیاکانشان به نام [[شیخ صفی الدین اردبیلی]] (م، ۷۳۵ قمری) که صوفی [[شیعه]] بود، برگرفته است. صفویان، شیعه را مذهب رسمی ایران نمودند و دولتی متمرکز با قلمروی یکپارچه ایجاد کردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===افشاریان===&lt;br /&gt;
[[افشاریه]] از سال ۱۱۴۸ تا ۱۱۶۳ قمری بر ایران حکومت کرد. این سلسله توسط نادرشاه افشار و با خلع آخرین شاه صفوی از سلطنت، بنیان نهاده شد. در دوران حکومت نادرشاه، ایران به بزرگ‌ترین وسعت خود از زمان سقوط شاهنشاهی ساسانی رسید. در این دوران، کشورهای کنونی ایران، ارمنستان، گرجستان، اران، افغانستان، بحرین، ترکمنستان، ازبکستان، پاکستان، بخش‌هایی از شمال قفقاز، عراق، ترکیه، امارات متحده عربی و عمان تحت کنترل نادرشاه درآمدند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===زندیان===&lt;br /&gt;
زندیان یا [[زندیه]] (۱۱۲۹–۱۱۷۴ ه‍.ش) پس از فروپاشی افشاریان تا برآمدن قاجار به درازای ۴۵ سال در ایران حکومت کردند. این سلسله به سردمداری کریم‌خان زند در سال ۱۱۶۳ قمری در ایران به قدرت رسید. او خود راوکیل الرعایا نامید و از لقب شاه پرهیز کرد. وکیل الرعایا (۱۱۹۳-۱۱۶۳ ه‍.ق) توانست پس از فروپاشی حکومت نادرشاه افشار، تمام بخش‌های مرکزی، شمالی، غربی و جنوبی ایران را تحت حکومت خود درآورد. همچنین برادر وی، صادق‌خان زند، نیز موفق شد در سال ۱۱۸۹ ق. [[بصره]] را از امپراتوری عثمانی جدا کرده و به ایران پیوست نماید و از این طریق، نفوذ ایران را بر سراسر اروندرود، بحرین و جزایر جنوبی خلیج فارس مسلم گرداند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===قاجاریان===&lt;br /&gt;
قاجار (قَجَر)، [[قاجاریه]] یا قاجاریان نام دودمانی است که از حدود سال ۱۱۷۴ تا ۱۳۰۴ بر ایران به مدت ۱۳۰ سال فرمان راندند. بنیان‌گذار این سلسله آغامحمدخان قاجار است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===حکومت پهلوی===&lt;br /&gt;
پایه‌گذار این سلسله رضا شاه بود که با کودتای انگلیسی به قدرت رسید. رضاشاه پهلوی و فرزندش محمدرضا از سال ۱۳۰۴ تا ۱۳۵۷ شمسی پس از برچینش دودمان قاجار، در ایران پادشاهی کردند. پایان کار حکومت پهلوی مصادف با انقلاب اسلامی ایران در سال ۱۳۵۷ شمسی بود که پس از ۲۵۰۰ سال حکومت پادشاهی سقوط کرد و به جمهوری اسلامی تبدیل شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===جمهوری اسلامی ایران===&lt;br /&gt;
مردم ایران در ۲۲ بهمن سال ۱۳۵۷ شمسی به رهبری [[امام خمینی]] علیه سلطنت پهلوی قیام کردند و نظام سیاسی جدیدی با قالب جمهوری اسلامی جایگزین نظام سلطنتی کردند. در همه‌پرسی ۱۲ فروردین ۱۳۵۸، با شرکت ۹۸.۲% کل واجدین شرایط رأی دادن، که بیش از ۹۷% آنان به جمهوری اسلامی رأی دادند، رسمیت یافت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==جمعیت و زبان==&lt;br /&gt;
جمعیت ایران مطابق با سرشماری سال ۱۳۹۵ شمسی در حدود ۸۰,۰۰۰,۰۰۰ نفر بوده است؛ که حدود ۴۰ میلیون و پانصد هزار نفر از این جمعیت مرد و حدود ۳۹ میلیون و ۴۰۰ هزار نفر زن هستند. از این جمعیت حدود ۵۹ میلیون نفر در نقاط شهری و حدود ۲۰ میلیون نفر در نقاط روستائی ساکن هستند.&amp;lt;ref&amp;gt;[https://www.amar.org.ir/سرشماری-عمومی-نفوس-و-مسکن/نتایج-سرشماری مرکز آمار ایران]&amp;lt;/ref&amp;gt;  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مطابق با سرشماری سال ۱۳۹۵ در حدود ۹۹.۶ درصد مردم ایران [[اسلام|مسلمان]] هستند.&amp;lt;ref&amp;gt;[https://www.amar.org.ir/سرشماری-عمومی-نفوس-و-مسکن/نتایج-سرشماری مرکز آمار ایران]&amp;lt;/ref&amp;gt;  که بیش از ۹۰ درصد آنان پیرو مذهب [[شیعه | شیعه دوازده امامی]] هستند. مسلمانان [[اهل سنت|سنی مذهب]] بیش‌تر در استان‌های کردستان، گلستان، خراسان جنوبی و سیستان و بلوچستان ساکن هستند. اقلیت‌های [[مسیحیت|مسیحی]]، [[یهود|یهودی]] و [[زردشت|زردشتی]] نیز با آرامش کنار هم میهنان مسلمان خود زندگی می‌کنند و نمایندگانی در مجلس شورای اسلامی دارند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بیشترین ساکنان فلات ایران به زبان فارسی سخن می گویند که زبان رسمی کشور ایران است، اما زبان‌ها و لهجه های متعددی مانند ترکی، کردی، بلوچی، عربی، لری، گیلکی و جز آنها نیز وجود دارد.&amp;lt;ref&amp;gt;دائره المعارف بزرگ اسلامی، ج۱۰، مدخل ایران&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==شهرهای ایران==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[تهران]] پایتخت کشور ایران است که در دامنه‌ی جنوبی رشته کوه البرز و در ۱۲۰ کیلومتری دریای خزر جای دارد. بیش‌تر مرکزهای اقتصادی، علمی و فرهنگی ایران در این شهر جای گرفته‌اند و شاهراه‌های اصلی کشور از این شهر به مرکز استان‌ها کشیده شده‌اند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهرهای [[شیراز]]، [[اصفهان]] و همدان به جهت اینکه مدتی طولانی پایتخت ایران بوده اند، از لحاظ ابنیه تاریخی جایگاه ویژه ای دارند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[مشهد]] و [[قم]] دو شهر مذهبی اصلی هستند. [[مشهد]] که مرکز استان [[خراسان]] رضوی است، بارگاه مقدس [[امام رضا]] علیه السلام، هشتمین پیشوای شیعیان را در خود جای داده است. بارگاه مقدس [[حضرت معصومه]] علیهاالسلام، خواهر [[امام رضا]] علیه السلام نیز، در شهر [[قم]] قرار دارد. قم مرکز پژوهش‌های دینی نیز هست و [[حوزه علمیه قم]] یکی از دیرین‌ترین مرکزهای دینی و آموزشی ایران است.&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
* تاریخ ایران در قرون نخستین اسلامى، برتولد اشپولر، شرکت انتشارات علمى فرهنگى‌، تهران‌، ۱۳۷۳.&lt;br /&gt;
* [http://www.jazirehdanesh.com/find.php?item=19.486.548.fa ایران، دانشنامه جزیره]، تاریخ بازیابی: ۲۳ اسفند ۱۳۹۱.&lt;br /&gt;
*[http://fa.wikishia.net/view/%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86 ویکی شیعه، مدخل ایران].&lt;br /&gt;
*[https://www.amar.org.ir/سرشماری-عمومی-نفوس-و-مسکن/نتایج-سرشماری مرکز آمار ایران].&lt;br /&gt;
*دائرةالمعارف بزرگ اسلامی، ج۱۰، مدخل ایران.&lt;br /&gt;
{{کشورهای اسلامی}}&lt;br /&gt;
[[رده:کشورهای اسلامی]]&lt;br /&gt;
[[رده:ایران]]&lt;br /&gt;
[[رده:مقاله های مهم]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mohammadi</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D9%81%D9%82%D9%87&amp;diff=169443</id>
		<title>فقه</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D9%81%D9%82%D9%87&amp;diff=169443"/>
		<updated>2026-09-08T11:27:53Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Mohammadi: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{خوب}}&lt;br /&gt;
'''«فقه»''' در لغت به معنای تعمّق و فهم عمیق است و در اصطلاح متداول، عبارت از علم به [[احکام|احکام شرعی]] عملی، به استناد مدارک و منابع تفصیلی مورد قبول است. پیشینه علم فقه به پیشینه [[اسلام]] برمی‌گردد و سپس به مرور زمان و برابر نیازهای مردم، مسائل جدیدی وارد فقه شده و کم‌کم بر حجم و غنای آن افزوده شده است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==فقه در لغت و اصطلاح==&lt;br /&gt;
با مراجعه ابتدایی به کلمات و تعبیرات کثیری از اهل لغت، به نظر می‌رسد که «فقه» به معنای مطلق فهم باشد. از تعبیراتی نظیر گفته‌های ذیل چنین استفاده‌ای می‌شود:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*«الفقه، الفهم. قال اعرابی لعیسی ‌بن ‌عمر: شهدت علیک بالفقه...».&amp;lt;ref&amp;gt;صحاح اللغة، ج ۶، ص ۲۲۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*«الفقه، بالکسر العلم بالشی، والفهم له والفطنة له».&amp;lt;ref&amp;gt;قاموس اللغة، ج ۴، ص ۲۸۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*«الفقه، فهم الشیء».&amp;lt;ref&amp;gt;مصباح المنیر، ص ۴۷۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
لیکن با تأمل و نگاهی مجدد، خصوصاً به عبارات لغویانی که در مقام تعیین تفاوت‌های ظریف بین واژگان متشابه برآمده‌اند و فروق اللغه را تدوین کرده‌اند، به این نتیجه می‌رسیم که «فقه» در لغت، مطلق فهم نیست، بلکه موشکافی و ریزبینی و فهم دقیق را «فقه» گویند.&amp;lt;ref&amp;gt;مجله طلوع، بهار و تابستان ۱۳۸۴، شماره ۱۳ و ۱۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در [[قرآن کریم]] آمده است: «{{متن قرآن|... فَلَوْلَا نَفَرَ مِنْ كُلِّ فِرْقَةٍ مِنْهُمْ طَائِفَةٌ لِيَتَفَقَّهُوا فِي الدِّينِ وَلِيُنْذِرُوا قَوْمَهُمْ إِذَا رَجَعُوا إِلَيْهِمْ لَعَلَّهُمْ يَحْذَرُونَ}}؛&amp;lt;ref&amp;gt;[[سوره توبه]]، آیه ۱۲۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; چرا از هر گروهى یک دسته کوچ نمى کنند تا در امر [[دین]] بصیرت کامل پیدا کنند و پس از بازگشتن، مردم خود را اعلام خطر نمایند، باشد که از ناشایست‌ها حذر نمایند».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و در [[حدیث]] است که [[پیامبر اسلام|رسول اکرم]] صلی الله علیه وآله فرمود:  «{{متن حدیث|من حَفِظَ على امّتى اربعین حدیثا بعثهُ الله فقیها عالما}}&amp;lt;ref&amp;gt;خصال صدوق، ص ۵۴۱؛ ثواب الاعمال، ص ۱۶۲، با اندکى اختلاف.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ هر کس چهل حدیث بر امت من حفظ کند، خداوند او را [[فقیه|فقیه]] و عالم محشور کند».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
درست نمى دانیم که علما و فضلاء [[صحابه]] به عنوان «[[فقها]]» خوانده مى شده اند یا نه؛ ولى مسلم است که از زمان [[تابعین|تابعین]] (شاگردان [[صحابه]]) این عنوان بر عده اى اطلاق مى شده است. هفت نفر از تابعین به نام «فقهاء سبعه» خوانده مى شده اند. سال ۹۴ هجرى که سال شهادت [[امام سجاد]] علیه السلام است و در آن سال [[سعید بن مسیب|سعید بن مسیب]] و عروة بن زبیر از فقهاء سبعه و [[سعید بن جبیر]] و برخى دیگر از فقهاء [[مدینه]] درگذشتند، به نام «سنة الفقهاء» نامیده شد. از آن پس دوره به دوره به علماء عارف به [[اسلام]] - خصوصا [[احکام]] - «فقهاء» اطلاق مى شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[ائمه اطهار]] مکرر این کلمه را بکار برده اند و بعضى از اصحاب خود را امر به تفقّه کرده اند و یا آن‌ها را [[فقیه]] خوانده اند. شاگردان مبرز ائمه اطهار در همان عصرها به عنوان «فقهاء [[شیعه|شیعه]]» شناخته مى شده اند.&amp;lt;ref&amp;gt;مطهری، آشنایى با علوم اسلامى، ج۳، ص۶۸-۶۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===فقه در اصطلاح فقها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در اصطلاح علما و [[فقها]]، این کلمه به «فقه الاحکام» اختصاص یافته است. توضیح این که علمای اسلامی، تعالیم اسلامى را منقسم کردند به سه قسمت:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*الف) معارف و اعتقادات، یعنى امورى که هدف از آن‌ها شناخت و [[ایمان]] و [[عقاید|اعتقاد]] است که به قلب و دل و فکر مربوط است، مانند مسائل مربوط به مبدا و [[معاد]] و [[نبوت]] و [[وحى]] و [[ملائکه]] و [[امامت]].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*ب) [[اخلاق|اخلاقیات]] و امور تربیتى، یعنى امورى که هدف از آن‌ها این است که [[انسان]] از نظر خصلت‌هاى روحى چگونه باشد و چگونه نباشد. مانند [[تقوا]]، [[عدالت]]، [[سخاوت]]، [[شجاعت]]، [[صبر]]، رضا و غیره.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*ج) [[احکام]] و مسائل عملى، یعنى امورى که هدف از آن‌ها این است که انسان، عمل خاصى انجام دهد و یا عملى که انجام مى دهد چگونه باشد و چگونه نباشد و به عبارت دیگر «قوانین و مقررات موضوعه».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علمای اسلامی، کلمه فقه را در مورد قسم اخیر اصطلاح کردند، شاید از آن نظر که از صدر اسلام آنچه بیشتر مورد توجه و پرسش مردم بود مسائل عملى بود. از این رو کسانى که تخصصشان در این رشته مسائل بود، به عنوان «فقهاء» شناخته شدند.&amp;lt;ref&amp;gt;مطهری، آشنایى با علوم اسلامى، ج۳، ص۶۹-۷۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با این توضیح، «فقه» در اصطلاح متداول امروزی، عبارت است از علم به احکام شرعی عملی، به استناد مدارک و منابع تفصیلی مورد قبول.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ فقه مذاهب اسلامی ، کاظم مدیر شانه چی.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تاریخ علم فقه==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پیشینه علم فقه به پیشینه [[اسلام]] برمی‌گردد. در زمان [[پیامبر اسلام|پیامبر]] صلی الله علیه وآله مأمورانی که برای تعلیم تازه مسلمانان به مناطق دوردست همچون [[حبشه]] و [[یمن]] و [[حضر موت|حضرموت]] می‌رفتند و یا از جانب آن حضرت که به مأموریت‌های نظامی و سیاسی گسیل می‌شدند، وظیفه داشتند در حوزه مأموریت خویش، [[احکام]] اسلام را برای مردم بیان کنند و مسائل و مشکلات آنان را با تکیه بر درک و فهم خویش از آیات [[قرآن]] و سخنانی که از پیامبر صلی الله علیه وآله فراگرفته بودند و با آنچه از اعمال و رفتار پیامبر دیده بودند، حل کنند.&amp;lt;ref&amp;gt;سیره ابن هشام، ج ۱۴۳/۴، ۲۳۷، ۲۴۱؛‌ تاریخ الاسلام، حسن ابراهیم حسن، ج۴۹۵/۱؛‌ دار احیاء التراث العربی، بیروت.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روشن است که عمل این [[صحابه|اصحاب]] به گونه‌ای، [[اجتهاد]] و استنباط احکام [[دین]] بشمار می‌آمد، هر چند اجتهاد و تفقّه آنان بسیار ساده و ابتدایی بود. بعدها در دوران حکومت [[امیرالمؤمنین]] علیه السلام فهم و تبیین احکام دین و پاسخ‌گویی به مسائل دینی مردم از جمله وظایف استانداران و کارگزارانی قرار گرفت که آن حضرت به مناطق گوناگون کشور اسلامی اعزام می‌کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;نهج البلاغه، صبحی صالح، نامه ۶۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در دوره‌های بعدی و در عصر [[امام باقر]] و [[امام صادق]] علیهماالسلام و... فقه و فقاهت در میان اصحاب، رشد چشم‌گیری یافت و برخی [[قواعد فقهی]] و اصول اجتهادی نیز، بکار گرفته شد. البته به گونه ساده که از فهم نصوص فراتر نمی‌رفت. بسیاری از این فرع‌های فقهی که اکنون در کتاب‌های فقهی شاخ و برگ گسترده‌اند، در آن زمان نبودند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در آغاز عصر [[غیبت امام زمان (عج)|غیبت]]، که نخستین کتاب‌های فقهی استدلالی [[شیعه]]، توسط [[ابن ابی عقیل عمانی]] (م: ۳۵۰ هـ.ق)، [[ابن جنید اسکافی|ابن جنید اسکافی]] (م: ۳۸۱ هـ.ق)، [[شیخ مفید]] (۴۱۳ـ۳۳۶ هـ.ق) و... نگاشته شدند، بسیار مختصر و کم حجم بودند. حتی در سده‌های بعد و تا زمان [[شیخ طوسی]]، کتاب‌های فقهی ما با این که یک دوره کامل فقه را دربردارند، شمار صفحه‌های آن‌ها از چند صد صفحه معمولی فراتر نمی‌رود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کم‌کم در سده‌های بعدی دانش فقه نیز پا به پای علوم دیگر، رشد یافت و فرع‌های بسیاری توسط فقهای بزرگ، چون [[محقق اول]]، [[علامه حلی]]، [[شهید اول]] و [[شهید ثانی]] و... بر آن افزوده شدند و مسائل جدیدی که برای مردم و جامعه در زوایای گوناگون زندگی پیش می‌آمد و مورد بحث و بررسی فقیهان قرار می‌گرفت، وارد فقه شدند و تا حدود زیادی بر حجم و گسترده فقه افزوده شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فقها در مقام پاسخ‌گویی به مسائل نو که برای مسلمانان پیش می‌آمده و نیز پاسخ‌گویی به پرسش‌هایی که مطرح می‌شده است، دامنه استخراج فرع‌ها و مسأله‌ها را از اصل تا حدود زیادی گسترش داده‌اند به گونه‌ای که [[صاحب جواهر]] به زحمت توانست یک دوره فقه را با صرف تقریباً یک عمر طولانی در کتاب «[[جواهر الکلام (کتاب)|جواهر الکلام]]» گرد آورد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
افزون شدن و گسترش یافتن فروع فقهی، باز هم در سال‌های بعد و پس از فوت صاحب جواهر، ادامه یافت و [[شیخ مرتضی انصاری|شیخ انصاری]] و پس از ایشان دیگران تا به امروز هر یک به سهم خود بر حجم و دامنه فقه افزوده‌اند. بنابراین علم فقه همراه و بلکه پیشاپیش دیگر [[علوم اسلامی]] مسیر رشد و کمال را پیموده است و اکنون به صورت گنجینه‌ای ارزشمند و پایان‌ناپذیر و دربردارنده انبوه پرشماری از مسائل و فروع فقهی، در دست حوزویان است.&amp;lt;ref&amp;gt;مجله حوزه: فروردین و اردیبهشت و خرداد و تیر ۱۳۷۵، شماره ۷۳ و ۷۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==دسته‌بندی مباحث فقهی==&lt;br /&gt;
در میان بزرگان از فقها، دسته‌بندی های مختلفی برای علم فقه بیان شده است. از جمله این بزرگان مرحوم [[شهید سید محمدباقر صدر|شهید صدر]] است که زیر مجموعه عنوان فقه را در کتاب «الفتاوی الواضحه» خود این‌سان بیان می کند: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*الف. بخش عبادات، شامل مباحث نماز، روزه، اعتکاف، حج، عمره و کفارات. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*ب. بخش اموال، که خود شامل مباحثی است: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. اموال عمومی، شامل مباحث خراج، انفال، خمس و زکات. مقصود شهید صدر از اموال عمومی، اموالی است که به فرد خاصّی تعلّق ندارد. بلکه برای مصالح عموم است که‌به‌طور طبیعی مصارف آن نیز مشخّص است. به همین جهت، بحث خمس و زکات را که همه فقیهان آن را در بخش‌ عبادات آورده‌اند، به‌سبب این که جنبه مالی آن‌ها قوی‌تر است، در این بخش گنجانده است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. اموال خصوصی، یعنی اموالی که مالک یا مالکان مشخّصی دارد که به دو قسم تقسیم می‌شود: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲-۱. اسباب شرعی تملک یا به دست آوردن حق خاص، شامل مباحث احیای موات، حیازت، صید، تبعیت، میراث، ضمانات و غرامات. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲-۲. احکام تصرّف در اموال. شامل مباحث بیع، صلح، شرکت، وقف، وصیت و معاملات.  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*ج. بخش سلوک و آداب و رفتار شخصی، یعنی اعمال شخصی که ربطی به عبادت و اموال ندارند. مانند: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. روابط خانوادگی، مناسبات دو جنس زن و مرد. مباحث نکاح و طلاق، خلع و مبارات، ظهار و لعان و ایلاء. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. مقررات مربوط به تنظیم رفتار فردی و اجتماعی افراد جامعه، مثل مقررات مربوط به اطعمه و اشربه، ملابس ومساکن، آداب معاشرت، احکام نذر و عهد و یمین، ذباحه و امر به معروف و نهی از منکر. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*د. بخش آداب عمومی، یعنی رفتار و سلوک حاکم (ولی امر) در عرصه‌های حکومتی مثل مسایل قضا وحکومت، جنگ و صلح، روابط بین‌المللی، ابواب و مباحث ولایت عامّه، شهادات، جهاد و حدود.&amp;lt;ref&amp;gt;محمدباقر صدر، الفتاوی الواضحه، ج ۱۳۲/۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
از دیگر بزرگانی که به بیان زیرمجموعه فقه پرداخته اند می توان به موارد ذیل اشاره نمود:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''مرحوم ابن براج:''' &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[ابن براج|قاضی عبدالعزیز بن براج طرابلسی]] (۴۸۱-۴۰۰ ق) در کتاب «المهذّب»، احکام شرعی را به دو بخش عمده‌ تقسیم کرده است: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*الف. احکامی که مورد ابتلای همگان است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*ب. احکامی که مورد ابتلای همه مردم نیست. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وی در این باره می‌نویسد: بدان که شرعیات دو نوعند: اوّل. شرعیاتی که همیشه مکلّف با آن سر و کار دارد؛  دوم. شرعیاتی که این گونه نیستند. آن‌که مکلف همیشه با ‌آن سر و کار دارد، عبارتند از نماز، حقوق اموال، روزه، حج و جهاد، و شرعیاتی که عام‌البلوی نیستند، غیر از موارد یاد شده‌اند. عام‌البلوی‌ نیز خود به دو قسم تقسیم می‌شود: ۱. عام‌البلوایی که مکلّف، بیش‌تر با آن سر و کار دارد. ۲. عام‌البلوایی که این‌گونه نیستند.&amp;lt;ref&amp;gt;قاضی ‌ابن‌ برّاج، المهذب، ۱۴۰۶: ج ۱، ص ۱۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''مرحوم محقق حلی:''' &lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
[[محقق حلی|محقق ‌حلی]] (۶۷۶-۶۰۲ ق) با الهام از تقسیم بندی‌های گذشته کوشیده است طرحی را ارائه دهد که معایب طرح‌های‌ گذشته را نداشته باشد. بدین‌سبب، کتاب «[[شرایع الاسلام (کتاب)|شرایع‌الاسلام]]» را که از مهم‌ترین کتاب‌های او است، بر چهار بخش مهم‌ پایه‌ریزی کرده که عبارتند از: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*الف. عبادات، &lt;br /&gt;
*ب. عقود، &lt;br /&gt;
*ج. ایقاعات، &lt;br /&gt;
*د. احکام.&amp;lt;ref&amp;gt;محقّق حلّی، ۱۴۰۳: ج ۱، ص ۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
صاحب شرایع، در کتاب خود فقط [[ابواب فقه|ابواب فقهی]] را بر اساس این چهار عنوان طبقه‌بندی کرده. امّا توجیه و وجه حصر آن را متعرّض نشده است. ولی فقیهان دیگری همچون [[شهید اول|شهید اوّل]] و [[فاضل مقداد]] کوشیده‌اند آن را توجیه‌کنند. و شاید بتوان ادّعا کرد که طرح &amp;quot;محقّق&amp;quot;، به‌طور کلّی مورد پذیرش فقیهان پس از وی قرار گرفته است. بدین‌لحاظ در ورود و خروج مباحث فقهی، بر اساس طرح صاحب شرایع عمل کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;محمدجواد مغنیه، الفقه علی المذاهب الخمسه، ۱۴۰۴: ج ۳، ص ۱۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''مرحوم فیض کاشانی:'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[فیض کاشانی|ملامحسن فیض کاشانی]] (متوفای ۱۰۹۰ ق) در کتاب «مفاتیح‌الشرایع»، فقه را به دو فنّ عمده تقسیم کرده است که ‌عبارت است از: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*الف. فنّ عبادات و سیاسات‌؛ در این فن، شش مفاتیح است: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. مفاتیح صلات، و مباحث نجاسات و طهارت را در همین مفاتیح وارد کرده است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. مفاتیح زکات، مباحث خمس و صدقات نیز در همین مفتاح است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. مفاتیح صیام، مباحث اعتکاف و کفارات در این مفتاح وارد شده است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. مفاتیح حج، مباحث عمره و زیارات در این مفتاح داخل شده است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. مفاتیح نذر و عهد که شامل مباحث ایمان و اصناف معاصی نیز می‌شود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. مفاتیح حسبه و حدود، شامل مباحث افتا، لقطه، دفاع، قصاص و دیات. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خاتمه در جنایز است که احکام مرضی و بعضی از وصیت در این خاتمه قرار داده شده.  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*ب. فنّ عادات و معاملات‌؛ در این فنّ نیز شش مفتاح و یک خاتمه قرار داده است: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. مفاتیح مطاعم و مشارب: احکام صید و ذباحه در این مفاتیح جای داده شده است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. مفاتیح مناکح و موالید: احکام طلاق، خلع، مبارات، لعان، ظهار و ایلا را در این مفتاح آورده است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. مفاتیح معایش و مکاسب، شامل مباحث احیای موات، اصطیاد، استرقاق، بیع، ربا، شفعه، شرکت، قسمت، مزارعه، مساقات،اجاره، جعاله، سبق، صلح، اقاله، احکام مداینات از قبیل قرض، رهن، ضمان، حواله، کفالت، تفلیس، مدیون، اقرار و ابراء و سایر امانات و ضمانات همچون ودیعه، عاریه، غصب، اتلاف، لقطه و احکام تصرف بالنیابة مثل ولایت، وکالت و وصایت. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. مفاتیح عطایا و مروات: مباحث هدایا، وقوف، سکنا، حبس، وصیت به مال، عتق، تدبیر و کتابت در همین مفاتیح داخل می‌شوند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. مفاتیح قضایا و شهادت. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. مفاتیح فرائض و مواریث. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و خاتمه در حیله‌های شرعی است.&amp;lt;ref&amp;gt;فیض کاشانی، مفاتیح الشرایع، ۱۴۰۱: ج ۱، ص ۳۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}{{فقه}}&lt;br /&gt;
[[رده:اسلام]]&lt;br /&gt;
[[رده:علوم]]&lt;br /&gt;
[[رده:فقه]]&lt;br /&gt;
[[رده:تعاریف کلی]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mohammadi</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%AD%D8%AF%DB%8C%D8%AB&amp;diff=169442</id>
		<title>حدیث</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%AD%D8%AF%DB%8C%D8%AB&amp;diff=169442"/>
		<updated>2026-09-08T11:21:11Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Mohammadi: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{عالی}}&lt;br /&gt;
«حدیث» اصطلاحی در فرهنگ [[اسلام|اسلامی]] و علوم دینی است که بیانگر سخنان نقل شده از زبان [[پیامبر اسلام|پیامبر اکرم]] (صلی الله علیه وآله) و دیگر [[ائمه اطهار|معصومین]] (علیهم السلام) یا حاکی از رفتار و سلوک ایشان می باشد. بین [[شیعه]] و [[اهل سنت]] در تعریف حدیث، [[تدوین حدیث]] و برخی امور دیگر حدیثی، تفاوتهایی وجود دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==معنای لغوی حدیث==&lt;br /&gt;
«حدیث» در لغت به معناى چیز تازه&amp;lt;ref&amp;gt;العین, خلیل‌بن احمد، ج ۲، ص ۱۷۷، ذیل «حدث»&amp;lt;/ref&amp;gt; و ضد قدیم&amp;lt;ref&amp;gt; المنهل الروی,ابن‌جماعه، ص ۳۰&amp;lt;/ref&amp;gt; است. و به کلام و خبر نیز حدیث می گویند، خواه کم باشد خواه زیاد.&amp;lt;ref&amp;gt;تهذیب اللغه ازهرى، ج ۴، ص ۴۰۵، ذیل «حدث»&amp;lt;/ref&amp;gt; و به تعریف جامع‌تر، هر سخنى است که انسان از طریق شنیدن یا [[وحی|وحى]]، در خواب یا بیدارى، با آن مواجه شود.&amp;lt;ref&amp;gt;المفردات، راغب اصفهانى، ذیل «حدث»&amp;lt;/ref&amp;gt; سخن و کلام را از آن‌رو حدیث نامیده‌اند که اجزاى آن به‌تدریج و پی‌درپى پدیدار می‌شوند.&amp;lt;ref&amp;gt;المنهل الروی، ابن‌جماعه، ص ۳۰ &amp;lt;/ref&amp;gt; جمع حدیث، برخلاف قاعده، احادیث است،&amp;lt;ref&amp;gt;رجوع کنید به لسان العرب, ابن‌منظور، ذیل «حدث»&amp;lt;/ref&amp;gt; زیرا مفرد احادیث، اُحدوثه است که مترادف است با حدیث.&amp;lt;ref&amp;gt;رجوع کنید به تهذیب اللغه ازهرى، ج ۴، ص ۴۰۵، ذیل «حدث»  &amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
واژه حدیث در [[قرآن]]، ۲۳ بار به صورت مفرد و ۵ بار به صورت جمع آمده است. کاربرد واژه حدیث به صورت مفرد و جمع در قرآن برای اشاره به سرگذشت پیشینیان و در موارد متعددى به معناى مطلق کلام و خبر به کار رفته است.&amp;lt;ref&amp;gt;براى نمونه رجوع کنید به تحریم: ۳؛ طه: ۹؛ طور: ۳۴؛ نجم: ۵۹؛ نساء: ۷۸، ۱۴۰&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==معنای اصطلاحی حدیث==&lt;br /&gt;
'''معنای اصطلاحی حدیث نزد شیعه:'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حدیث در اصطلاح علماى [[شیعه]] عبارت است از کلامى که قول، فعل یا تقریر&amp;lt;ref&amp;gt;تقریر یعنی شخصی عملی را در حضور معصوم انجام دهد و آن جناب به زبان یا به سکوت خود، آن را امضا فرماید.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[معصوم]] را گزارش کند&amp;lt;ref&amp;gt;رجوع کنید به شیخ بهائى، ص ۴۱۲؛ میرزاى قمى، ج ۱، ص ۴۰۹؛ مامقانى، ج ۱، ص ۵۷&amp;lt;/ref&amp;gt; و اطلاق آن بر آنچه از غیر معصوم رسیده از باب مَجاز است.&amp;lt;ref&amp;gt;رجوع کنید به شیخ بهائى، همانجا؛ صدر، ص ۸۱&amp;lt;/ref&amp;gt; قسمت اخیر در اصطلاح، «تقریر» معصوم نامیده می شود. تقریر امام از آن جهت حجت است که معصوم، عمل منکری را تقریر و امضا نمی کند، مگر به عنوان [[تقیه]] که برای امام جایز است&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''معنای اصطلاحی حدیث نزد اهل سنت:'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حدیث در اصطلاح [[اهل‌سنّت]] عبارت است از آنچه به [[پیامبر اکرم]] نسبت داده شود،&amp;lt;ref&amp;gt;ابن‌حجر عسقلانى، ۱۳۰۰ـ۱۳۰۱، ج ۱، ص ۱۷۳&amp;lt;/ref&amp;gt; از قول و فعل و تقریر&amp;lt;ref&amp;gt;ابن‌تیمیه، ص ۵؛ سخاوى، ج ۱، ص ۲۱؛ سیوطى، همانجا؛ انصارى، ص ۴۱&amp;lt;/ref&amp;gt; و صفاتِ خَلقى و خُلقى و حتى حرکات و سکنات آن حضرت در خواب و بیدارى.&amp;lt;ref&amp;gt;سخاوى، همانجا&amp;lt;/ref&amp;gt; به سیره، فضائل و ویژگیهاى پیامبر اکرم در پیش از [[مبعث حضرت محمد صلی الله علیه و آله|بعثت]] نیز حدیث اطلاق شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;رجوع کنید به ابن‌تیمیه، ص ۷ـ۸&amp;lt;/ref&amp;gt; عده‌اى حدیث را شامل قول، فعل و تقریرِ [[صحابه]] و [[تابعین]]&amp;lt;ref&amp;gt;رجوع کنید به سیوطى؛ انصارى، همانجاها&amp;lt;/ref&amp;gt; و علما و صُلحا&amp;lt;ref&amp;gt;براى نمونه رجوع کنید به شهیدثانى، ص ۵۴&amp;lt;/ref&amp;gt; نیز دانسته‌اند. ظاهرا وجه نامگذاری حدیث از آن جهت است که در مقابل [[قرآن]] (&amp;lt;small&amp;gt;که هر دو بیان احکام الهی است&amp;lt;/small&amp;gt;) قرار گرفته، زیرا بیشتر اهل سنت، قایل به قدم قرآن می‌باشند و از این رو، احکامی را که از شخص پیغمبر (صلی الله علیه وآله) صادر شده است (حدیث) در مقابل قرآن (قدیم) نامیده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;فتح الباری، ج۱&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==اصطلاحات مرتبط با حدیث==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''خبر:'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خبر در لغت به معنی مخبر به (یعنی چیزی که از آن اخبار شده) می باشد. ولی در اصطلاح این فن مرادف حدیث استعمال شده است».&amp;lt;ref&amp;gt;درایة الحدیث , مدیرشانچی، کاظم&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''سنت:'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[سنت]] در لغت به معنی طریقه یا طریقه پسندیده است و در اینجا مراد از سنّت، همان گفتار، کردار و تقریر [[معصوم]] است. بنابر این، سنت در مقابل [[قرآن|کتاب الله]]، به نفس قول و فعل و تقریر، و به عبارت دیگر به آنچه طریقه معصوم و منتسب به اوست گفته می شود، لذا پاره ای از کتب حدیثی مهم [[اهل سنت|عامه]]، «سنن» نامیده شده، مانند: [[سنن نسائی (کتاب)|سنن نسایی]]، [[سنن ابن ماجه (کتاب)|سنن ابن ماجه]]، سنن بیهقی.&amp;lt;ref&amp;gt;درایة الحدیث , مدیرشانچی، کاظم&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''روایت:'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روایت را به معنی حدیث گفته اند. در [[مجمع البحرین]] فرموده است: روایت، خبری است که به طریق نقل به معصوم برسد. منتها روایت، در نقل [[شعر]] و قرائت قراء [[قرآن]] و مقالات ادب عربی نیز اطلاق شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;درایة الحدیث , مدیرشانچی، کاظم&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''اثر:'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اثر را در کتب لغت مرادف با حدیث و روایت و خبر بر شمرده اند، ولی بعضی اثر را به آنچه از [[صحابی|صحابه]] نقل شود، اختصاص داده اند. علامه قاسمی در قواعد التحدیث، اصطلاح مزبور را به محدثان [[خراسان]] نسبت می دهد.&amp;lt;ref&amp;gt;درایة الحدیث , مدیرشانچی، کاظم&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==اجزاء حدیث==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''متن حدیث:'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
متن حدیث در اصطلاح عبارت است از الفاظ حدیث که معنا را افاده می‌کند.&amp;lt;ref&amp;gt;سیوطی، تدریب الراوی فی شرح تقریب النواوی، ج۱، ص۲۳، چاپ احمد عمر هاشم، بیروت ۱۴۰۹/۱۹۸۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''سند حدیث:'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به زنجیره راویان متن حدیث [[سند حدیث|سند]] می گویند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==علوم مرتبط با حدیث==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به دلیل اهمیت بالای حدیث برای مسلمانان، علوم مختلفی ناظر به بررسی محتوایی و سندی احادیث پدید آمده است که تحت عنوان [[علوم حدیث]] دسته بندی می‌شوند.&lt;br /&gt;
علوم مرتبط با حدیث عبارتند از: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*[[درایه الحدیث|درایة الحدیث]]، که از آن به اصول الحدیث یا [[مصطلح الحدیث]] نیز یاد می شود.&lt;br /&gt;
*[[علم رجال]]&lt;br /&gt;
*[[فقه الحدیث]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع حدیثی==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در عصر نبوی [[امام علی علیه السلام|حضرت علی]] علیه‌السلام و عده‌ای از [[صحابه]]، احادیث [[پیامبر اسلام|پیامبر]] (صلی الله علیه وآله) را می‌نوشتند. پس از [[رحلت پیامبر اسلام|رحلت پیامبر]] (صلی الله علیه وآله) اوضاع [[تدوین حدیث|کتابت حدیث]] در بین [[اهل سنت]] با [[شیعه]] تفاوت زیادی پیدا کرد. [[ابوبکر|خلیفه اول]] و [[عمر بن خطاب|دوم]] و به دنبال آنها [[عثمان بن عفان|عثمان]] و تا زمان [[عمر بن عبدالعزیز]]، سیاست رسمی حکومت مخالفت با نقل و کتابت و [[تدوین حدیث|تدوین احادیث]] پیامبر (صلی الله علیه وآله) بود، تا جایی که تعداد زیادی از مکتوبات حدیثی را سوزاندند.&lt;br /&gt;
عمر بن عبدالعزیز سیاست رسمی را تغییر داد و تدوین کتابهای روایی آغاز گشت، اما منع تدوین حدیث آثار مخرب خود در اصالت منابع بعدی را به جای گذاشت. البته شیعیان از همان دوران رسول خدا و پس از ایشان در زمان [[ائمه اطهار|ائمه معصومین]] (علیهم السلام) تا [[غیبت صغری]] احادیث را می‌نوشتند. به مرور زمان در میان اهل سنت و شیعیان کتابهای حدیث و جوامع بزرگ روایی با ویژگی های خاص خود شکل گرفتند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''منابع مهم روایی اهل سنت:'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مهمترین نگاشته های حدیثی اهل سنت، شش کتاب است که به [[صحاح سته]] معروف هستند. این کتب عبارتند از: [[صحیح بخاری]], [[صحیح مسلم]], [[سنن ابی داود]], [[سنن ترمذی]], [[سنن ابن ماجه]], [[سنن نسائی]]. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سه کتاب مهم دیگر در میان اهل سنت که بعد از صحاح سته قرار می گیرند عبارتند از: [[موطأ مالک]], [[مسند ابن حنبل]], [[سنن دارمی]].&amp;lt;ref&amp;gt;آشنایی با تاریخ و منابع حدیث, محمد کاظم طباطبایی, ص۷۹&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''منابع مهم روایی شیعه:'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[اصول اربعمائه‌‌‌]] اولین مجموعه های حدیثی در بین شیعیان بودند که برخی از آنها در حال حاضر موجود است. همچنین کتاب [[المحاسن]] تألیف [[احمد بن محمد بن خالد برقی]] و [[تحف العقول]] تألیف [[ابن شعبه حرانی]] از اولین مجموعه های حدیثی شیعه به شمار می آیند. و اما مهمترین جوامع حدیثی شیعه که بین سالهای ۳۰۰ تا ۴۵۰ هجری قمری تألیف شد و به [[کتب اربعه]] معروف است عبارتند از:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*[[الکافی]] اثر [[محمد بن یعقوب کلینی]]&lt;br /&gt;
*[[من لا یحضره الفقیه]] اثر [[شیخ صدوق]]&lt;br /&gt;
*[[تهذیب الاحکام]] اثر [[شیخ طوسی]]&lt;br /&gt;
*[[الاستبصار فی ما اختلف من الاخبار]] اثر [[شیخ طوسی]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علاوه بر کتب مذکور، «[[جوامع روایی متاخر شیعه|جوامع روایی متأخر شیعه]]» نیز عبارتند از: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*[[وسائل الشیعه]] اثر [[محمد بن حسن حر عاملی|شیخ حر عاملی]]&lt;br /&gt;
*[[الوافی]] اثر [[فیض کاشانی]]&lt;br /&gt;
*[[بحارالانوار]] اثر [[علامه مجلسی]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==طبقه بندی احادیث==&lt;br /&gt;
تا زمانی که هدف از نوشتن حدیث، صرف ثبت و ضبط آن باشد، اهمیتی ندارد که این احادیث با چه منطقی ثبت شده باشند؛ این ویژگی در باره نخستین اصول حدیثی که همین هدف را دنبال می کردند، کاملا وجود دارد. اما بزرگ شدن حجم نوشته های حدیثی و تعدد چنین نوشته هایی به تدریج نگرانی هایی را از نظر دسترسی به احادیث ثبت شده ایجاد می کرد؛ این نگرانی هم برای خود [[محدث|محدثان]] وجود داشت که لازم بود دائما با این احادیث ممارست داشته باشند و هم برای عالمان دیگر به خصوص فقیهان و واعظان لطفی نداشت که نتوانند از ثمره کار محدثان برای اهداف خود بهره گیرند. این بود که از اواسط سده ۲ق، مسئله طبقه بندی احادیث و پیش بینی کردن روشی برای بازیابی آنها به موضوعی مهم در حیطه حدیث مبدل شده بود. این تلاشها منجر به گونه های مختلف طبقه بندی احادیث شد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''طبقه بندی موضوعی:'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این روش طبقه بندی احادیث بر اساس موضوعات مطرح شده در آنها انجام می شود. بیشتر جوامع بزرگ روایی بر چنین مبنایی طبقه بندی شده اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''طبقه بندی سندی:'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[مسند|مسانید]] که از سده ۳ق تألیف آنها آغاز شده بود، نوشته هایی بودند که نه به ترتیب موضوعی، بلکه به ترتیب صحابیانی مرتب شده بودند که نخستین ناقل حدیث از پیامبر (صلی الله علیه وآله) شمرده می شدند. مرتب کردن احادیث یک کتاب بر اساس [[چهارده معصوم]] نیز شیوه ای نزدیک به شیوه یاد شده است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''ترتیب الفبایی مطلع:'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در طی سده های متمادی، شیوه دیگری برای بازیابی زمینه پیدایش طیفی از کتب شده است؛ در این شیوه، مطلع متن حدیث مبنای طبقه بندی بود و هدف ارائه احادیث با ترتیب الفبایی مطلع آنها بود. &lt;br /&gt;
==تقسیمات حدیث==&lt;br /&gt;
در علوم حدیث دسته بندی‌های متنوعی برای فهم بهتر [[سند حدیث|سند]] یا متن روایات به کار می‌رود. این تقسیمات عبارتند از:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*تقسیم بر اساس تعداد راویان سند: [[خبر واحد]]، [[خبر مستفیض|خبر مُسْتَفیض]] و [[خبر متواتر]]&lt;br /&gt;
*تقسیم بر اساس اعتبار سند: [[حدیث صحیح|صحیح]]، [[حدیث حسن|حَسَن]]، [[حدیث موثق|موثوق]]، [[حدیث قوی|قوی]]، [[حدیث ضعیف|ضعیف]] و اقسام آن ([[حدیث مدرج|مُدْرَج]]، [[حدیث مشترک|مشترک]]، [[حدیث مصحف|مُصَحَّف]]، [[حدیث مؤتلف|مؤتلف]] و [[حدیث مختلف|مختلف]])&lt;br /&gt;
*تقسیم بر اساس اتصال یا قطع سند: [[حدیث مسند‌|مُسنَد]]، [[حدیث متصل|مُتَّصِل]]، [[حدیث مرفوع|مرفوع‌‌]]، [[حدیث موقوف|موقوف]]، [[حدیث مقطوع‌|مَقطوع]]، [[حدیث مرسل|مُرْسَل]]، [[حدیث منقطع|مُنْقَطِع]], [[حدیث معضل‌|مُعْضَل یا مشکل]]، [[حدیث مضمر‌|مُضْمَر]]، [[حدیث معلّق‌|مُعَلَّق]]، [[حدیث معنعن|مُعَنْعَن]]، [[حدیث مهمل|مُهْمَل]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*تقسیم بر اساس متن: [[نَصّ و ظاهر]]، [[مُؤَوَّل]]، [[مطلق و مقید|مُطلَق و مُقَید]]، [[عام و خاص]]، [[مجمل و مبین|مُجْمَل و مُبَین]]، مُکاتَب و مکاتِبه، [[حدیث مشهور|مشهور]]، متروک، مطروح، [[حدیث قدسی]]، [[حدیث شاذ|شاذ]]، [[حدیث مقلوب|مقلوب]]، متشابه&lt;br /&gt;
*تقسیم بر اساس عمل به روایت: حجت و لاحجت، [[حدیث مقبول|مقبول]]، ناسخ و منسوخ.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==جعل حدیث==&lt;br /&gt;
به موازات آنکه حدیث به عنوان منبعی برای فهم [[دین]] در قرن‌های اول و دوم هجری موقعیت خود را به دست آورد، سوءاستفاده از این موقعیت نیز آغاز شد و کسانی دست اندرکار [[حدیث جعلی|جعل حدیث]] شدند. پدیده جعل حدیث در همان زمان [[پیامبر اسلام|پیامبر]] (صلی الله علیه وآله) آغاز شد تا آنجا که پیامبر خود نسبت به این پدیده شوم واکنش نشان داد. در منابع حدیثی، چندین حدیث وجود دارد که در آن از زبان خود پیامبر (صلی الله علیه وآله) مردم به نقل احادیث آن حضرت ترغیب گردیده، و از [[دروغ]] بستن بر ایشان برحذر داشته شده‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[امام علی علیه السلام|امام علی]] (علیه السلام) نیز در خطبه‌ای در واکنش نسبت به رواج «احادیث [[بدعت]] آمیز» یادآور شد که «در دست مردم (از احادیث پیامبر (صلی الله علیه وآله) حق و باطل و راست و دروغ است» و سپس ناقلان حدیث پیامبر (صلی الله علیه وآله) را ۴ گروه دانسته است: [[نفاق|منافقانی]] که عامدانه بر پیامبر (صلی الله علیه وآله) دروغ می‌بندند، کسانی که سخنی از پیامبر (صلی الله علیه وآله) شنیده‌اند، اما آن را به درستی حفظ نکرده و دچار وهم شده‌اند، کسانی که امر و نهیی از پیامبر (صلی الله علیه وآله) شنیده‌اند، ولی [[ناسخ و منسوخ|ناسخ]] آن را از آن حضرت درنیافته‌اند، و چهارم کسانی که با [[امانت]] حدیث آن حضرت را حفظ نموده و به دیگران انتقال داده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;نهج البلاغة، همانجا&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عالمان حدیث برای حل این دو مشکل، از دو [[علم رجال]] و [[علم درایه|درایه]] بهره می‌برند و به این وسیله حدیث سره از ناسره را بازمی‌شناسند.&lt;br /&gt;
==پدیده نقل به معنا==&lt;br /&gt;
پدیدۀ نقل به معنا که یک حقیقت تأیید شده در تاریخ حدیث است، یعنی برخی از راویان حدیث ــ به ویژه در دورۀ متقدم حدیث، پیش از تدوین آثار حدیثی ــ در مواردی شنیده‌های خود از [[معصوم]] را در قالب معانی حفظ می‌کردند و به هنگام انتقال در قالب الفاظی بیان می‌کردند که انتخاب واژگان و ترکیب نحوی آن مربوط به خود ایشان بود، البته با این تأکید که راوی مطمئن بود مطلب را به درستی منتقل می‌کند.&amp;lt;ref&amp;gt;مثلاً نک: دارمی، ۱/۱۰۴-۱۰۶؛ کلینی، ۱/۵۱-۵۲؛ قرطبی، ۱/۴۱۲&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کمتر می‌توان در باب واحد، احادیثی را منقول از راویان موازی بازجست که در آنها الفاظ عیناً با یکدیگر انطباق داشته باشند و می‌توان بر این پایه مدعی شد که نسبت نقل به معنا در مقایسه با نقل عین الفاظ، نسبتی قابل توجه است.&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&amp;lt;div class=&amp;quot;reflist۴&amp;quot; style=&amp;quot;height: ۳۰۰px; overflow: auto; padding: ۳px&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{پانویس|اندازه=ریز|۳}}&lt;br /&gt;
== منابع ==&lt;br /&gt;
* [[دائرة المعارف بزرگ اسلامی (کتاب)|دایرة المعارف بزرگ اسلامی]].&lt;br /&gt;
* [[درایة الحدیث (شانه‌چی) (کتاب)|درایةالحدیث]]، کاظم مدیر شانه چی.&lt;br /&gt;
* آشنایی با تاریخ و منابع حدیث، محمدکاظم طباطبایی، قم: نشر هاجر، ۱۳۸۵.&lt;br /&gt;
==مطالب مرتبط==&lt;br /&gt;
*روایة الحدیث&lt;br /&gt;
*[[درایة الحدیث]]&lt;br /&gt;
*[[خبر متواتر]]&lt;br /&gt;
*[[خبر واحد]]&lt;br /&gt;
*[[حدیث صحیح]]&lt;br /&gt;
*[[حدیث موثق]]&lt;br /&gt;
*[[حدیث حسن]]&lt;br /&gt;
*[[حدیث ضعیف]]&lt;br /&gt;
*[[کتب اربعه]]&lt;br /&gt;
*[[صحاح سته]]&lt;br /&gt;
*[[تحمل حدیث]]&amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{حدیث}}&lt;br /&gt;
[[رده:حدیث]]&lt;br /&gt;
[[رده:اسلام]]&lt;br /&gt;
{{سنجش کیفی&lt;br /&gt;
|سنجش=شده&lt;br /&gt;
|شناسه= خوب&lt;br /&gt;
|عنوان بندی مناسب= خوب&lt;br /&gt;
|کفایت منابع و پی نوشت ها= خوب&lt;br /&gt;
|رعایت سطح مخاطب عام= خوب&lt;br /&gt;
|رعایت ادبیات دانشنامه ای= خوب&lt;br /&gt;
|جامعیت= خوب&lt;br /&gt;
|رعایت اختصار= خوب&lt;br /&gt;
|سیر منطقی= خوب&lt;br /&gt;
|کیفیت پژوهش= خوب&lt;br /&gt;
|رده= ندارد&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
[[رده: مقاله های مهم]]&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mohammadi</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85&amp;diff=169441</id>
		<title>اسلام</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85&amp;diff=169441"/>
		<updated>2026-09-08T10:52:47Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Mohammadi: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{خوب}}&lt;br /&gt;
از نظر [[قرآن|قرآن کریم]]، «اسلام» -به معنای تسلیم شدن به فرمان [[الله|خدا]]- همان [[دین]] پذیرفته شده نزد خداست و با این تعریف، همه پیامبران به دین اسلام دعوت می‌نموده‌اند. اما «اسلام» در اصطلاح، نامی است برای آخرین [[شریعت]] [[توحید|توحیدی]] که به واسطه [[پیامبر اسلام|حضرت محمد]] (صلی الله علیه وآله) برای هدایت بشر آمده است. [[رسالت]] پیامبر اسلام جهانى و جاودانى است و اختصاص به قوم معیّن یا زمان محدودى ندارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==اسلام دین الهی از آدم تا خاتم==&lt;br /&gt;
«اسلام» در لغت به معناى [[تسلیم|تسلیم]] و گردن نهادن است و با توجه به آن، [[دین]] اسلام آئینی است که برنامه کلى آن تسلیم شدن [[انسان]] است به [[الله|خداى]] جهان و جهانیان؛ با این تعریف، همه پیامبران به دین اسلام دعوت می نموده اند. این مطلب را [[قرآن]] نیز تصدیق می نماید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*«{{متن قرآن|إِنَّ الدِّينَ عِنْدَ اللَّهِ الْإِسْلَامُ ...}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[سوره آل عمران]]، آیه ١٩&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ مسلماً دینِ [واقعی که همه پیامبران، مُبلّغ آن بودند] نزد خدا، اسلام است» (که در اثر این تسلیم، پرستش نکند جز خداى یگانه را و طاعت نکند جز فرمان او را).&lt;br /&gt;
*«{{متن قرآن|{{آیه|3|125}}}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[سوره نساء]]، آیه ۱۲۵&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ کدام دین بهتر از آن است که شخص خودش را تسلیم حکم خدا کند و نیکوکار هم باشد و از آیین پاک و معتدل [[حضرت ابراهیم علیه السلام|ابراهیم]] پیروى نماید».&lt;br /&gt;
*«{{متن قرآن|{{آیه|3|64}}}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 64 سوره آل عمران|سوره آل عمران، آیه ۶۴.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ به اهل کتاب بگو بیایید در یک سخن مشترک با هم همکارى کنیم. جز خدا را [[عبادت]] نکنیم و شریکى برایش قرار ندهیم و بعضى از ما بعض دیگر را ارباب قرار ندهد؛ پس اگر از این سخن اعراض کردند به ایشان بگو: پس گواه باشید ما تسلیم حق هستیم».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مطابق با قرآن مجید، اولین کسى که این دین را «اسلام» و پیروان آن را «مسلمان» نامید، [[حضرت ابراهیم]] علیه‌السلام بود، آنجا که فرمود: «{{متن قرآن|... مِلَّةَ أَبِيكُمْ إِبْرَاهِيمَ ۚ هُوَ سَمَّاكُمُ الْمُسْلِمِينَ مِنْ قَبْلُ ...}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[سوره حج]]، آیه ۷۸ &amp;lt;/ref&amp;gt;؛ این آیین پدر شما ابراهیم است، اوست که شما را مسلمان (تسلیم شونده) نامیده است». و در [[آیه]] دیگر آمده است: «{{متن قرآن|رَبَّنَا وَاجْعَلْنَا مُسْلِمَيْنِ لَكَ وَمِنْ ذُرِّيَّتِنَا أُمَّةً مُسْلِمَةً لَكَ ...}}&amp;lt;ref&amp;gt; [[سوره بقره]]، آیه ۱۲۸&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ (ابراهیم و اسماعیل گفتند:) پروردگارا! ما را تسلیم فرمان خود گردان و از فرزندان ما نیز امتى را مسلم قرار ده». &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[امام علی علیه السلام|امام علی]] علیه السلام در خطبه ای که در «[[نهج البلاغة|نهج البلاغه]]» آمده است، «اسلام» را این‌گونه توصیف می نماید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«خدا را سپاس که اسلام را تشریع (کرد)، و آبشخوارهاى آن را براى آن‌که بخواهد وارد شود آسان نمود، و ارکانش را در برابر آن‌که قصد غلبه بر آن دارد غیر قابل شکست قرار داد، و آن را براى کسى که به آن آویخت پناهگاه امن و براى وارد بر آن حریم سلامت قرار داد. آن را برهان ساخت براى کسى که به وسیله آن سخن گفت، و شاهد براى کسى که به وسیله آن به دفاع برخاست، و نور براى آن‌که طلب روشنى کرد، و فهم براى آن‌که اندیشه نمود، و مغز براى آن‌که آراسته به تدبیر شد، و نشانه براى بافراستى که راه حق جست، و بینایى براى کسى که عزم جزم کرد، و پند براى کسى که پند آموخت، و نجات براى آن‌که تصدیق کرد، و تکیه ‌گاه براى کسى که به آن متّکى شد، و آسایش براى آن‌که خود را به آن واگذاشت، و سپر براى آن‌که صبر پیشه کرد. اسلام روشن‌ترین راه، و آشکارترین مسلک‌هاست، علائم راهش بلند، جاده هایش روشن، چراغهایش درخشان، میدان تمرینش آماده براى مسابقه، هدفش مرتفع، و جاى ‌دهنده مسابقه گذاران است، جایزه ‌اش مورد رغبت، و سوارانش شریف. راهش تصدیق، نشانه ‌اش اعمال شایسته، پایانش [[مرگ]]، میدان تمرینش [[دنیا]]، محل گرد آمدن مسابقه گذارانش [[قیامت]]، و جایزه مسابقه‌ اش [[بهشت]] است.»&amp;lt;ref&amp;gt; نهج البلاغه، خطبه ۱۰۵، ترجمه نهج البلاغه انصاریان، ص۱۳۹&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==اسلام به عنوان شریعت خاتم==&lt;br /&gt;
'''«اسلام»''' در اصطلاح، آخرین شریعت [[توحید|توحیدی]] است که خدا توسط پیامبر گرانقدرش [[پیامبر اسلام|حضرت محمد]] (صلی الله علیه و آله) برای هدایت مردم فرستاده است. این [[شریعت]] در کتاب آسمانی [[قرآن]] تبیین شده و این کتاب شریف به همراه [[حدیث|روایات]] پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله)، مرجع مسلمانان برای شناخت باورها و دستور العمل های دینی است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هر فرد با گفتن دو جمله «أشهد أن لا إله إلا الله» و «أشهد أن محمداً رسول الله» وارد دین اسلام می‌شود. ذکر این جملات در واقع شهادت دادن به یگانگی [[الله|خداوند]] و [[نبوت|رسالت]] پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) است. همچنین «[[معاد]]» به معنای بازگشت به سوی خدا و مشاهده پاداش یا جزای اعمال، پس از [[توحید]] و [[نبوت]]، از [[اصول دین|اصول]] اعتقادی مسلمانان است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در دین اسلام دستورالعمل های مربوط به [[عبادت|عبادات]] و چگونگی انجام بسیاری از امور زندگی به گونه ای که مطابق با شریعت اسلام باشد، [[احکام شرعی|احکام]] عملی نامیده می‌شود که دانشی به نام [[فقه]] مسؤولیت تدوین و تبیین آن بر اساس [[قرآن]] و گفتار و رفتار [[پیامبر اسلام|پیامبر]] (و [[ائمه اطهار|امامان معصوم]] مطابق با اعتقاد [[شیعه]]) را بر عهده دارد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در اسلام آموزه‌های فراوانی برای رفتارهای [[اخلاق|اخلاقی]] نیز وجود دارد. معرفی اخلاق پسندیده و ناپسند و راههای عملی رسیدن به کمالات اخلاقی، توصیه به رعایت [[حقوق اسلامی|حقوق]] دیگران و دستوراتی برای تنظیم روابط اجتماعی و خانوادگی، جزو تعالیم اخلاقی اسلام است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما مسلمانان در مسئله [[خلافت]] و جانشینی [[پیامبر اکرم]] به دو دسته [[اهل سنت]] و [[شیعه]] تقسیم می شوند. اهل سنت معمولا جانشینان پیامبر را کسانی می دانند که پس از ایشان، به ترتیب حکومت اسلامی را به دست گرفته اند؛ ولی شیعه معتقد است پس از [[رحلت پیامبر اسلام|رحلت پیامبر]]، از دستور الهی -که جانشینی [[امام علی علیه السلام|حضرت علی]] علیه السلام بوده- تخطی شده و [[امامت]]، که به دست گرفتن حکومت جزئی از آن است، بنا به تعیین الهی ویژۀ [[امامان معصوم]] -یعنی امام علی علیه السلام و سایر امامان مشخص شده از نسل او- است. مطابق با اعتقاد شیعه، روایات [[ائمه اطهار|ائمه معصومین]] نیز در ردیف روایات پیامبر اسلام قرار دارد.&lt;br /&gt;
===دین اسلام در یک نگاه===&lt;br /&gt;
{{Navbox&lt;br /&gt;
|bodyclass=hlist&lt;br /&gt;
|name = اسلام&lt;br /&gt;
|title = [[اسلام]]&lt;br /&gt;
|titlestyle = background:#8FC1A0; font-weight:bold; color:darkblue&lt;br /&gt;
|groupstyle= font-size:90%; background:#B2D5BB; color:darkblue&lt;br /&gt;
|liststyle = font-size:90%; background:#EEF5EE; text-align:right&lt;br /&gt;
|evenstyle = font-size:90%; background:#F3F8F3; text-align:right&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
|group1     = اعتقادات&lt;br /&gt;
|list1      = '''[[توحید|توحید]] {{•}} [[نبوت|نبوت]] {{•}} [[معاد|معاد]] {{•}} [[عدل (کلام)|عدل (شیعه)]] {{•}} &lt;br /&gt;
[[امامت|امامت (شیعه)]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
|group2    = پیشوایان&lt;br /&gt;
|list2     =&lt;br /&gt;
{{Navbox|child&lt;br /&gt;
|titlestyle = background:#8FC1A0; font-weight:bold; color:darkblue&lt;br /&gt;
|groupstyle= font-size:90%; background:#B2D5BB; color:darkblue&lt;br /&gt;
|liststyle = font-size:90%; background:#EEF5EE; text-align:right&lt;br /&gt;
|evenstyle = font-size:90%; background:#F3F8F3; text-align:right&lt;br /&gt;
    | group1 = [[شیعه]]&lt;br /&gt;
    | list1  = [[حضرت محمد صلی الله علیه و آله|پیامبر]](ص){{•}}[[امام علی علیه‌ السلام|امام علی(ع)]]{{•}}[[حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها|حضرت فاطمه(س)]]{{•}}[[امامان شیعه]]{{•}}[[اصحاب کساء]]{{•}}[[مباهله]]{{•}}[[امام حسن مجتبی علیه‌السلام|امام حسن(ع)]]{{•}}[[امام حسین علیه‌السلام|امام حسین(ع)]]{{•}}[[امام سجاد علیه‌السلام|امام سجاد(ع)]]{{•}}[[امام محمد باقر علیه‌السلام|امام باقر(ع)]]{{•}}[[امام صادق علیه‌السلام|امام صادق(ع)]]{{•}}[[امام موسی کاظم علیه‌السلام|امام کاظم(ع)]]{{•}}[[امام رضا علیه‌السلام|امام رضا(ع)]]{{•}}[[امام جواد علیه‌السلام|امام جواد(ع)]]{{•}}[[امام هادی علیه‌السلام|امام هادی(ع)]]{{•}}[[امام حسن عسکری علیه‌السلام|امام عسکری(ع)]]{{•}}[[امام مهدی عجل الله تعالی فرجه|امام مهدی(عج)]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
    | group2 = [[اهل سنت]]&lt;br /&gt;
    | list2  = [[حضرت محمد صلی الله علیه و آله|پیامبر]](ص){{•}} [[ابوبکر]] {{•}} [[عمر]] {{•}} [[عثمان]] {{•}} [[امام علی علیه‌ السلام|علی بن ابیطالب]]{{•}}&lt;br /&gt;
   }}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
|group5    = دانشمندان&lt;br /&gt;
|list5     = [[:رده:فقیهان|فقیهان]]{{•}}[[:رده:عارفان|عارفان]]{{•}}[[:رده:فیلسوفان|فیلسوفان]]{{•}}[[:رده:متکلمان|متکلمان]]{{•}}[[:رده:مفسرین قرآن|مفسران]]{{•}}[[:رده:منجمان|منجمان]]{{•}}[[:رده:نحویون|نحویان]]{{•}}[[:رده:شعرا|شاعران]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
|group6    = تاریخ&lt;br /&gt;
|list6     =&lt;br /&gt;
{{Navbox|child&lt;br /&gt;
|titlestyle = background:#8FC1A0; font-weight:bold; color:darkblue&lt;br /&gt;
|groupstyle= font-size:90%; background:#B2D5BB; color:darkblue&lt;br /&gt;
|liststyle = font-size:90%; background:#EEF5EE; text-align:right&lt;br /&gt;
|evenstyle = font-size:90%; background:#F3F8F3; text-align:right&lt;br /&gt;
    | group1 = سلسله‌های شیعی&lt;br /&gt;
    | list1  = [[آل بویه]]{{•}}[[صفویان]]{{•}}[[حمدانیان]]{{•}}[[ادریسیان]]{{•}}[[آل کیا]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
    | group2 = سلسله‌های سنی&lt;br /&gt;
    | list2  = [[بنی‌امیه|امویان]]{{•}}[[بنی‌عباس|عباسیان]]&lt;br /&gt;
   }}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
==جهانى و جاودانی بودن اسلام==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===جهانى بودن دین اسلام===&lt;br /&gt;
جهانى بودن و جاودانى بودن دین اسلام و عدم اختصاص آن به قوم یا منطقه خاصى، از ضروریّات این آیین الهى است و بى نیاز از دلیلى زائد بر دلایل حقّانیت اسلام است و حتى کسانى هم که [[ایمان]] به آن ندارند مى‌دانند که دعوت اسلام، همگانى بوده و محدود به منطقه جغرافیایى خاصّى نبوده است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
افزون بر این، شواهد تاریخى فراوان وجود دارد که [[پیامبر اسلام|پیامبر اکرم]] (صلی الله علیه و آله) به سران کشورها مانند قیصر روم و پادشاه [[ایران]] و فرمانروایان [[مصر]] و [[حبشه]] و [[شام|شامات]] و نیز به رؤساى قبائل مختلف عرب و... نامه نوشتند و پیک ویژه بسوى آنان گسیل داشتند و همگان را دعوت به پذیرفتن این دین مقدّس کرده از پیامدهاى وخیم [[کفر]] و استنکاف از پذیرفتن اسلام، بر حذر داشتند.&amp;lt;ref&amp;gt;نامه هاى پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) در کتابهاى معتبر تاریخى، ضبط شده و مجموعه آنها بصورت کتاب مستقلى بنام «[[مکاتیب الرسول (کتاب)|مکاتیب الرسول]]» گردآورى شده است.&amp;lt;/ref&amp;gt; و اگر دین اسلام، جهانى نبود چنین دعوت عمومى انجام نمى‌گرفت و سایر اقوام و امتها هم عذرى براى عدم پذیرش مى‌داشتند. بنابراین نمى‌توان بین ایمان به حقّانیت اسلام و ضرورت عمل بر طبق این شریعت الهى، تفکیکى قائل شد و در نتیجه، کسانى را از موظف بودن به پیروى عملى از این آیین الهى، مستثنى دانست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''دلایل قرآنى بر جهانى بودن اسلام:'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بهترین دلیل و معتبرترین مدرک براى اثبات این مطلب، [[قرآن کریم]] است و کسى که یک مرور اجمالى بر این کتاب الهى بکند با کمال روشنى درخواهد یافت که دعوت آن، عمومى و همگانى است و اختصاص به قوم و اهل نژاد و زبان معیّنى ندارد. از جمله، در آیات زیادى همه مردم را بعنوان {{متن قرآن|«يَا أَيُّهَا النَّاسُ ...»}}،&amp;lt;ref&amp;gt;[[سوره بقره]]، آیه ۲۱؛ [[سوره نساء]]، آیه ۱، ۱۷۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; {{متن قرآن|«يَا بَنِي آدَمَ ...»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[سوره اعراف]]، آیه ۲۶؛ [[سوره یس (یاسین)|سوره یس]]، آیه ۶۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; مورد خطاب قرار داده و هدایت خود را شامل همه انسانها «النَّاس»&amp;lt;ref&amp;gt;[[سوره آل عمران]]، آیه ۱۳۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; و «العالَمین»&amp;lt;ref&amp;gt;[[سوره انعام]]، آیه ۹۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; دانسته است. و همچنین در آیات فراوانى [[رسالت]] پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) را براى همه مردم «النّاس»&amp;lt;ref&amp;gt;سوره نساء، آیه ۷۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; و «العالَمین»&amp;lt;ref&amp;gt;[[سوره انبیاء]]، آیه ۱۰۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; ثابت کرده، و در آیه‌اى شمول دعوت وى را نسبت به هر کسى که از آن، مطّلع شود مورد تأکید قرار داده است.&amp;lt;ref&amp;gt;سوره انعام، آیه ۱۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; و از سوى دیگر، پیروان سایر ادیان را بعنوان «[[اهل کتاب]]» مورد خطاب و عتاب قرار داده&amp;lt;ref&amp;gt;سوره آل عمران، آیه ۶۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; و رسالت پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) را در مورد آنان تثبیت فرموده، و اساساً هدف از [[نزول قرآن|نزول قرآن کریم]] بر پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) را پیروزى اسلام بر سایر ادیان، شمرده است.&amp;lt;ref&amp;gt;[[سوره توبه]]، آیه ۳۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با توجه به این [[آیات]]، جاى هیچگونه شک و شبهه‌اى درباره همگانى بودن دعوت قرآن کریم و جهانى بودن دین مقدّس اسلام، باقى نمى‌ماند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===جاودانى بودن اسلام===&lt;br /&gt;
آیات مزبور همانگونه که با بکار گرفتن الفاظ عامّ (مانند بنى آدم و الناس و العالمین) و با متوجه کردن خطاب به اقوام غیرعرب و پیروان سایر ادیان (مانند {{متن قرآن|«يَا أَهْلَ الْكِتَابِ»}}) عمومیّت و جهانى بودن اسلام را ثابت مى‌کند، همچنین با اطلاق زمانى، محدودیّت و مقیّد بودن آنرا به زمان معینى نفى مى‌کند و بویژه، تعبیر {{متن قرآن|«... لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ ...»}}&amp;lt;ref&amp;gt;سوره توبه، آیه ۳۳؛ [[سوره فتح]]، آیه ۳۸؛ [[سوره صف]]، ۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; جاى هیچگونه شبهه‌اى باقى نمى‌گذارد. همچنین مى‌توان به آیه ۴۲ از [[سوره فصلت|سوره فصّلت]]، استدلال کرد که مى‌فرماید: {{متن قرآن|«... وَإِنَّهُ لَكِتَابٌ عَزِيزٌ 💠 لَا يَأْتِيهِ الْبَاطِلُ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَلَا مِنْ خَلْفِهِ ۖ تَنْزِيلٌ مِنْ حَكِيمٍ حَمِيدٍ»}} و دلالت دارد بر اینکه هیچگاه قرآن کریم، صحّت و اعتبار خود را از دست نخواهد داد. نیز دلایل [[خاتمیت|خاتمیّت]] پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) هرگونه توهّمى را نسبت به امکان [[نسخ]] شدن این دین الهى بوسیله پیامبر و [[شریعت]] دیگرى، باطل مى‌سازد. و نیز روایات فراوانى به این مضمون، وارد شده است مانند: «حلالُ محمدٍ حلالٌ الى یوم القیامة، و حرامُه حرامٌ الى یوم القیامة».&amp;lt;ref&amp;gt;الکافى: ج ۱، ص ۵۷؛ وسایل الشیعه: ج ۱۸، ص ۱۲۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
===حلّ چند شبهه===&lt;br /&gt;
دشمنان اسلام که براى جلوگیرى از گسترش این دین الهى، از هیچگونه تلاشى فروگذار نکرده و نمى‌کنند، درصدد برآمدند که با القاء شبهاتى چنین وانمود کنند که دین اسلام فقط براى مردم [[عربستان]] نازل شده و رسالتى نسبت به سایر مردم نداشته است!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از جمله به آیاتى تشبّث کرده‌اند که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) را مأمور هدایت خویشان و نزدیکان خودش یا اهل [[مکه]] و حوالى آن کرده است&amp;lt;ref&amp;gt;[[سوره شعراء]]، آیه ۲۱۴؛ سوره انعام، آیه ۹۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; و نیز [[آیه 69 سوره مائده|آیه ۶۹ سوره مائده]] که بعد از اشاره به [[یهود]] و [[صابئین]] و [[مسیحیت|نصارى]]، ملاک سعادت را [[ایمان]] و [[عمل صالح]] مى‌داند و نامى از پذیرفتن دین اسلام بعنوان شرط سعادت نمى‌برد. علاوه بر اینکه در [[فقه]] اسلامى، [[اهل کتاب]]، همسنگ مشرکان نیستند بلکه با پرداختن [[جزیه]] (بجاى [[خمس]] و [[زکات|زکاتى]] که مسلمانان مى‌پردازند)، امنیت ایشان در پناه دولت اسلامى حفظ مى‌شود و مى‌توانند به احکام [[شریعت]] خودشان عمل کنند و این، نشانه به رسمیّت شناختن این ادیان است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در پاسخ باید گفت: آیاتى که خویشان پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) و اهل مکه را ذکر مى‌کند درصدد بیان مراحل دعوت است که از خویشان آن حضرت شروع مى‌شود و سپس به سایر اهل مکه و حوالى آن، گسترش مى‌یابد و سرانجام همه جهانیان را در برمى گیرد. و چنین آیاتى را نمى‌توان مخصّص آیاتى شمرد که رسالت آن حضرت را جهانى مى‌داند، زیرا علاوه بر آنکه لحن این آیات، اباى از تخصیص دارد، لازمه چنین تخصیصى «تخصیص اکثر» است که در عرف عقلاء، غیرقابل قبول مى‌باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و اما آیه یاد شده از [[سوره مائده]]، در مقام بیان این نکته است که صرف انتساب به این یا آن دین، براى رسیدن به سعادت حقیقى، کافى نیست، بلکه عامل سعادت، ایمان واقعى و عمل به وظایفى است که خداى متعال براى بندگانش مقرّر فرموده است و طبق دلایلى که جهانى بودن و جاودانى بودن اسلام را اثبات مى‌کند وظیفه همه مردم بعد از ظهور پیامبر اسلام، عمل به [[احکام شرعی|احکام]] و قوانین این دین است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و اما امتیازى که در فقه اسلام براى اهل کتاب بر سایر کافران، منظور شده به معناى معاف بودن ایشان از پذیرفتن اسلام و عمل به احکام آن نیست بلکه در واقع، ارفاقى دنیوى است که بنابر مصالحى در حق آنان روا داشته شده و به اعتقاد شیعه، همین ارفاق هم موقّتى است و در زمان ظهور [[امام زمان عجل الله فرجه الشریف|حضرت ولی عصر]] عجّل الله تعالی فرجه حکم نهایى ایشان اعلام، و با آنان مانند دیگر کافران رفتار خواهد شد و این مطلب را از جمله {{متن قرآن|«... لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ ...»}} مى‌توان استفاده کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==اسلام از نظر اندیشمندان غربی==&lt;br /&gt;
با مراجعه به سخنان و نوشته های دانشمندان غربی که اسلام آورده اند پی می بریم که آنان دیدگاه مثبتی به اسلام و تعلیمات ملکوتی آن داشته اند و همین جهت بوده که آنها را به اسلام سوق داده و اسلام را اختیار کرده اند. اینک به ذکر برخی از عبارات آنان می پردازیم:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''۱. مستر ولز، مورّخ مشهور انگلیسی'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او می گوید: «هر دینی که با مدنیت در تمام شئونات زندگی همراهی نداشته باشد آن را بر دیوار زده و هرگز در آن تأمّل نکنید؛ زیرا دینی که هم پای مدنیت و جامعه و در کنار آن نباشد شرّی است بر اصحاب آن که آن ها را به هلاکت خواهد کشاند. تنها دینانت حقی را که من مشاهده کردم با مدنیت همراهی دارد همان دیانت اسلامی است. و هر گاه کسی خواست از این مطلب آگاهی پیدا نماید باید [[قرآن]] را مطالعه کند و در آنچه از نظریات علمی و قوانین و نظام های مربوط به مجتمع آمده تأمّل نماید؛ زیرا قرآن کتاب دینی، علمی، اجتماعی، تهذیب اخلاقی و تاریخی است و بسیاری از نظام ها و قوانینش حتی در این زمان قابل پیاده شدن است، و نیز تا روز قیامت قابل اجرا خواهد بود. و اگر کسی از خوانندگان از من طلب کند تا برای او دین اسلام را تعریف کنم آن را این گونه تعریف می نمایم: اسلام دین مدنیت است. آیا در توان کسی هست تا برای من موردی را ذکر کند که دین اسلام مغایر با مدنیت و پیشرفت، ظهور پیدا کرده است؟».&amp;lt;ref&amp;gt;مجله المرشد، ج ۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''۲. لورد هیدلی، رئیس جمعیت اسلامی انگلستان'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او که بعد از مطالعات و بحث های طولانی در دو دین معروف [اسلام و [[مسیحیت]]] اسلام را ترجیح داده و آن را اختیار کرده است، در کتابی که بعد از اسلام آوردنش نوشته، می گوید: «احتمال دارد برخی از دوستانم گمان کنند که امر بر من غالب شده یا مسلمانان بر من سیطره پیدا کرده باشند، ولی این گمان درستی نیست؛ زیرا اعتقاد کنونی من تنها در نتیجه بحث های سال های متمادی است... محبّت و الفت و تسامحی که در اسلام است بسیار بیشتر است از آنچه را که [[حضرت عیسی علیه السلام|مسیح]] آورده، آن گونه که رجال مسیحیت در کنیسه های متنوع می گویند. از باب نمونه: ملاحظه کنید عقیده [[تثلیث]] را که با حالتی از تشویش آورده اند که هرگز عقل آن را باور نمی کند. این عقیده نزد آنان هدف غایی بوده و یکی از مهم ترین عقاید اساسی کلیسای کاتولیک به حساب می آید، و اگر ما به آن اعتقاد داشته باشیم به هلاکت ابدی گرفتار شده ایم!... من معتقدم که هزاران مرد و زن نیز همانند من قلباً مسلمانند ولی به جهت ترس از انتقاد و میل در این که از جامعه طرد نشوند آن را مانع می دانند تا عقیده قلبی خود را اظهار دارند... من الآن به سبب اسلام آوردنم خود را مسیحی واقعی می دانم بهتر از آنچه که قبلاً بر آن بودم و امید دارم که دیگران نیز همانند من با تمام شهامت و افتخار به حقانیت اسلام اعتراف کرده و آن را صحیح ترین دین بدانند...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اروپایی ها دائماً به اسلام به عنوان یک دین وحشی و عوام زده نگاه می کنند، در حالی که اگر آنچه را که [[پیامبر اسلام|محمد]](صلی الله علیه وآله) به جهت از بین بردن توحش و عوام زدگی در درون شهرهای عرب انجام داد مشاهده می کردند افکار خود را فوراً تغییر می دادند.... و بر من واجب است که اعتراف کنم که دیدارم از شرق باعث شد تا دلم پر از احترام و تعظیم نسبت به دین محمدی گردد، دینی سلیس که به انسان می آموزد چگونه در طول مدت زندگی اش خدا را عبادت کند نه این که تنها در روزهای یکشنبه چنین نماید... هرگز محمد(صلی الله علیه وآله) اسلحه نکشید جز در مواقعی که احتیاج شدید به جهت حمایت از زندگی بشر به آن بود. چه بسا ادعا شده که اسلام به جهت انتشار دین از شمشیر استفاده کرده است، ولی شدیدترین دشمنان اسلام که در این دین ایراد وارد می کنند عاجزند از این که کوچک ترین دلیل یا مثالی را بیاورند که ثابت کند در مورد هدایت قبیله یا شخصی، پیامبر از جنگ استفاده کرده است. این وقایع - بدون شک - این مطلب را می رساند که اخلاق محمد(صلی الله علیه وآله) قلوب تمام هموطنان خود را تصاحب کرده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از امتیازات اصیل اسلام تناسب آن با تمام جنسیت های بشری است. لذا تنها عرب ها نبودند که از اسلام پیروی کردند... دین رسول محمّد(صلی الله علیه وآله) از همان ساعات اوّل ظهورش و در طول حیات پیامبر تأکید داشت که دینی جهانی است و قابل پیاده شدن در هر زمان و مکان است. و اگر برای هر جنسیتی صلاحیت دارد به طور ضروری برای هر عقلی نیز صلاحیت دارد؛ زیرا اسلام دین [[فطرت]] است و فطرت در انسان ها با یکدیگر اختلاف ندارند، و لذا اسلام با هر درجه از پیشرفت و تمدن بشری موافقت دارد...».&amp;lt;ref&amp;gt;ایقاظ الغرب للاسلام، لورد هیدلی، مترجم: حلمی بارودی، اسکندریه، مصر، ۱۹۲۲میلادی، ص ۶۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''۳. و.ب. فارمر'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او از جمله کسانی است که مسیحی بوده و اسلام را اختیار کرده است. وی در تبیین محاسن اسلام که سبب شد آن را اختیار کند، می گوید: «یکی از دوستانم از من سؤال کرد: چرا دینت را رها کرده و اسلام را اختیار نمودی؟ من در جواب او سه دلیل را ذکر کردم:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اول این که دین اسلام دینی عمل گرا است؛ دینی است منزه از بی خردی ها و [[خرافات]]؛ دینی است که فهم باطن و حقیقت آن آسان است؛ دینی است که با هر آنچه با [[عقل]] مخالف است مبرّا می باشد و در آن گره های فلسفه الوهیت متراکم نشده است. دوم این که اسلام دینی است که متعرّض امور اساسی و اصلی می شود؛ دینی است که در صدر تأسیس قوانین دست اول طبیعی و فطری است. و هرگز بین علم و دین جدایی نمی شناسد. سوم این که اسلام در عین آسانی، احکام تامّ و قوانین کاملی در جمیع مراحل زندگی بشر و در تمام جهات اجتماعی و اداری و جنگی و تجاری دارد. اسلام مشتمل بر دستوراتی است که راه ها را واضح کرده و انسان را به هدف نهایی ارشاد می کند. اسلام هر کاری را که انسان به آن احتیاج دارد تنظیم کرده است. اسلام توجهی خاص به ظرفیت های موجود در زندگی بشر دارد؛ زیرا دینی است که برای بشری آمده که می خواهد در این دنیا زندگی کند».&amp;lt;ref&amp;gt;مجله نور دانش، شماره ۲، سال۱۳۴۱ شمسی.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''۴. دکتر بنوه (علی سلمان)'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او شخصی فرانسوی است که بعد از بحث و مطالعه فراوان و تحقیق درباره قرآن کریم، از «مسیحیت کاتولیک» بازگشته و به اسلام گرویده است. او در مقاله ای در این باره می گوید: «من قبلاً دینی داشتم که روح و جوهر آن مرا به زندگی دینی راهنمایی نمی کرد؛ زیرا عقاید مسیحیت خصوصاً مذهب کاتولیک هرگز نزد من از مقبولیت لازم برخوردار نبود و برای من وجود [[خدا]] را ثابت نمی کرد. و از این جهت شعور من نسبت به وحدانیت خدا مرا مانع می شد تا مبدأ تثلیث را قبول کنم، همان گونه که به تبع آن بین من و اقرار به الوهیت مسیح حایل می شد. و لذا بدون اختیار، روحم با جزء اول از شهادتمان یعنی «لا اله الاّ اللَّه» و با حقیقت [[سوره اخلاص]] موافقت داشت. از اینجا روشن می شود که انتخاب اسلام توسط من در اولین مرتبه به اسباب روحی محض بازمی گردد، جز آن که سبب های دیگری نیز بوده که مرا در وارد کردن به این دین ترغیب کرده است که از بین آن ها رضایت نداشتن از «[[رهبانیت]]» است که این عمل به افراد سلطه ای می دهد که به اعتقاد آنان می تواند با آن، کارهای زشت بشر را محو نماید...».&amp;lt;ref&amp;gt;همان، شماره ۶، سال ۱۳۴۰ شمسی.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''۵. دکتر حمید مارکوس'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او که مردی آلمانی است و دین اسلام را انتخاب کرده است، در مقاله ای در این رابطه می گوید: «من از طفولیت در خودم این میل شدید را می یافتم که هر آنچه مربوط به شئون اسلامی است را بخوانم، و لذا به طور دقیق ترجمه [[قرآن مجید]] را که در کتابخانه شهر ما بود مطالعه کردم... در آن وقت، عظمت تنظیم تشریعی در قوانین اسلامی اثر بسیاری در نفس من می گذاشت، و آن نهضت عجیبی که شریعت اسلامی در آن عصرها ایجاد کرد تأثیر به سزایی در فکرم همانند انقلابی بزرگ گذاشت. آن گاه موفق شدم تا از نزدیک با مسلمانان ملاقات کرده و از آنان در «برلین» کمک بگیرم، و لذا بسیار از تفاسیر [[ملاصدرا]] درباره آیات قرآنی استفاده کردم... و بعد از مدتی که با این شخصیت فکری انس گرفتم، اسلام را برگزیدم.... توحیدی که اسلام معرفی می کند عقیده مقدسی است که از هر گونه خرافاتی که با عقل و علوم جدید سازگاری ندارد پیراسته است، و لذا ما هیچ گونه ضدّیتی بین عقیده و علم در دین اسلام نمی بینیم، و این امتیاز خاص و بزرگی است برای کسی که تمام قدرت و استعدادهایش را در راه علوم صرف کرده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امتیاز دیگر این دین آن است که تعلیمات آن تعلیماتی توخالی و آرمانی صرف نیست که راه خود را کورکورانه در زندگی بشر دنبال کند، بلکه تعالیم اسلام، قواعد و احکامی است که در زندگی بشر به صورت ملموس نفوذ دارد. قوانین اسلام هرگز سلب اختیار و آزادی فردی نمی کند، بلکه ارشاداتی است که هدف از آن تأسیس آزادی جمعی و عمومی است. در خلال سال های طولانی به این حقیقت به مرّات رسیدم که اسلام واسطه طلایی برای ربط زندگی فردی به زندگی اجتماعی است، که یکدیگر را به هم مرتبط می سازد...».&amp;lt;ref&amp;gt;همان، شماره ۱۰، سال ۱۳۴۰ شمسی.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''۶. دونالد رکیول (محمد عبداللَّه)'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او که یک آمریکایی است بعد از مطالعه فراوان در [[قرآن کریم]] و بررسی سیره [[پیامبر اسلام|پیامبر اکرم]](صلی الله علیه وآله) اسلام را اختیار کرده و در این باره می گوید: «مرا بسیاری از انگیزه ها و عوامل به سوی اسلام جذب کرد... من در رابطه با اسلام مطالبی خوانده و قرآن را نیز قرائت کرده ام و نیز مقداری از سیره محمد بن عبداللَّه(صلی الله علیه وآله) را مطالعه نموده ام، که بخش عظیمی از آن توجه مرا به خود جلب کرد. بسیط بودن و آسانی عقیده اسلامی برای من جالب توجه بود. در آنجا اسرار و معمّاهایی یافت نمی شد که بخواهی به آن ها ایمان آورده و مناقشه نکنی، بلکه بازگشت ایمان به عقل و نظر در ملکوت خدا و آنچه در عالم از نظام بدیع است می باشد، که انسان را به طور بدیهی به وجود خدایی که متصرف بوده و برای او خلق و امر است هدایت می کند. چون خدا را شناختی و به وجود او ایمان آوردی، اسلام به تو می گوید: همانا خدا به انسان از {{متن قرآن|«... حَبْلِ الْوَرِيدِ»}} (رگ ورید در گردن) نزدیک تر است. خداوند به شما درباره خودش این چنین خبر می دهد: «{{متن قرآن|{{آیه|2|186}}}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[سوره بقره]]، آیه ۱۸۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ و هنگامی که بندگان من، از تو درباره من سؤال کنند، [بگو] من نزدیکم؛ دعای دعا کننده را، به هنگامی که مرا می خواند اجابت می کنم».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حقّاً آن گذشتی را که اسلام با مخالفینش دارد، گذشت در صلح، و گذشت در جنگ، و رفتاری که با [[اهل کتاب]] از [[یهود]] و نصارا دارد، مرا به تعجب واداشته است. جنبه انسانی که در اسلام است در هر وصیتی از وصایای آن به طور واضح و ملموس مشهود است، و در هر تشریعی که آمده وجود دارد. مردم گرچه در بهره های دنیوی و متاع آن اختلاف دارند ولی نزد خدا همه یکسانند و هیچ کس بر دیگری به جهت ثروت یا جنسیت یا رنگ برتری ندارد و تنها برتری به [[تقوا]] است. و برای فقیر و عاجز و محتاج، حقی معلوم در اموال ثروتمندان است که با [[زکات]] واجب آن را می پردازند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اسلام پیروان خود را از همراهی با قافله پیشرفت و آبادانی باز نمی دارد، بلکه مردم را دستور می دهد که از اسباب و وسایل استفاده کنند... بسیاری از محاسن اسلام در عقاید و عبادات و معاملات است که نمی توانم آن ها را به شماره درآورم که مرا به پذیرش این دین دعوت کرده است. اگر قرار باشد که گفتارم را به مطلبی ختم کنم، به گوشه ای از عظمت سیره رسول و تاریخ ایشان ختم می نمایم که هر کس آن را مطالعه کند عظمتی در دعوت و عظمتی در شخصیت و عظمتی در جهان از او مشاهده می کند و به این نتیجه می رسد که محمّد(صلی الله علیه وآله) خاتم پیامبران و فرستاده شده به بهترین دین است. و اسم خودم را بدین جهت (محمّد عبداللَّه) گذاشتم که به نام این شخصیت کریم تبرّک جسته باشم؛ زیرا اخلاق و خصوصیات کامل او مرا به اعجاب واداشته است»... اگر قرار باشد که گفتارم را به مطلبی ختم کنم، به گوشه ای از عظمت سیره رسول و تاریخ ایشان ختم می نمایم که هر کس آن را مطالعه کند عظمتی در دعوت و عظمتی در شخصیت و عظمتی در جهان از او مشاهده می کند و به این نتیجه می رسد که محمّد(صلی الله علیه وآله) خاتم پیامبران و فرستاده شده به بهترین دین است. و اسم خودم را بدین جهت (محمّد عبداللَّه) گذاشتم که به نام این شخصیت کریم تبرّک جسته باشم؛ زیرا اخلاق و خصوصیات کامل او مرا به اعجاب واداشته است».&amp;lt;ref&amp;gt;مجله منبر الاسلام، شماره ۱۲، سال ۱۳۸۱ قمری.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''۷. کنود هلمبو (علی احمد)'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او که نویسنده و روزنامه نگار دانمارکی است، اسلام را اختیار کرده، درباره آن می گوید: «من از اعماق قلبم ایمان دارم که آینده عالم برای اسلام است، و نصرانیت به طور حتم از هم پاشیده است. انسان راحت نمی شود مگر زمانی که تعالیم [[پیامبر اسلام|محمد]] و [[حضرت عیسی|عیسی]] (علیهما السلام) را پیروی کند، ولی [[مسیحیت|نصرانیت]] مملوّ از عقایدی است که من آن ها را نمی فهمم و فایده ای هم برای آن نمی شناسم... .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
من شما را به عواملی که سبب شد تا من در دین تحوّل پیدا کنم خبر می دهم. امّا اسباب جوهری بر من دشوار است تا آن ها را تعبیر کنم. و آنچه بر آن قدرت دارم تا آشکار نمایم این که ایمانم به اسلام راسخ است و تا خدا نخواهد باقی نخواهد ماند و متزلزل نخواهد شد. من معتقدم که عالم بین دو امر است: یکی کفر که در روسیه پیش می رود، و ماده را خدا فرض کرده است؛ کفری که به زودی زمین گیر خواهد شد علی رغم تلاش هایی که شخصیت های متفکّر مارکسیست و سرکش برای پیشرفت آن انجام دادند. و دیگری اسلام، دینی فطری و آسان که انسان را به ایمان به خدای عزیز امر کرده و آیات قرآنش به راه رستگاری دعوت می نماید، و لذا من به آن ایمان ثابت دارم...».&amp;lt;ref&amp;gt;مجله الرابط الاسلامیه السوریه، سال ۱۳۵۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''۸. کشیش ر.ج. فلورز'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او که [[کشیش|کشیشی]] انگلیسی بوده، بعد از مطالعه بسیار درباره اسلام، پی به حقّانیت آن برده و آن را انتخاب کرده است و در این باره می گوید: «بعد از آن که به عنوان «قسیس» منصوب شدم، مشاغل مربوط به کلیسا را رها کرده و اوقاتم را صرف مراجعه مریض ها و معالجه آنها و برآوردن حاجات افراد و حمایت از حیوانات نمودم، تا از اعمال فرقه «ارتودوکس» و سایر فرقه های مسیحی اطلاع پیدا کرده و مقدار قیام آن ها به رفاه عمومی و نیز صدق نیت آنان را در کارهای خیریه، امتحان کنم. ولی در آن ها غیر از مظاهر [[ریا]] و عقاید خرافی محض نیافتم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آری، بسیط بودن و سادگی دین اسلام و صحت طبیعی و واقعیت سیره مسلمین اثر نهایی خود را در من گذاشت تا تصمیم جزمی خودم را برای پذیرش این دین بگیرم و الآن در خود آرامشی می یابم. من الآن یک هدف در زندگی خود دارم و آن توفیق بر کامل ترین و تمام ترین خدمت عمومی الهی در طول زندگانی در راه خدای واحدی است که برای او شریکی نیست. حمد مخصوص خدایی است که مرا به این دین موفق کرده و این تقدیر را برای من مقدّر ساخته است. و الآن آرزویم این است که تمام کوشش فراوان خود را در راه اسلام و مسلمین (به کمک خدا) صرف نمایم.... من در اینجا اعلان می کنم که در این قضیه ام هیچ اکراه یا نفوذ و فشار خارجی وجود نداشته است، و این تصمیم و عزمم در انتخاب این راه، در کمال آزادی و اراده کامل خودم بوده است...».&amp;lt;ref&amp;gt;مجله نور دانش، شماره ۹، سال ۱۳۴۰شمسی.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''۹. الکونت ادوارد کیوجا'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او که شخصی ایتالیایی است، بعد از بحث و تحقیق درباره ادیان، حقیقت در جلوی او آشکار شد و به آن علناً اعتراف نمود. او در این باره می گوید: «دین حقیقی ثابت همان اسلام است. هنگامی که موج اشتیاق به سوی دین اسلام مرا تحت فشار قرار داده بود درصدد تحقیق و مطالعه در رابطه با ادیان قدیم و جدید برآمدم و بین یکی یکی آنها مقایسه نمودم، و به آنها با دید نقد و بررسی نگریستم. نتیجه کوشش من در این مدت آن بود که من کم کم به این اعتقاد سوق داده شدم که ایمان و عقیده اسلامی همان دین حقیقی و ثابت است. و به طور حتم قرآن متضمّن هر چیزی است که روح انسانی در ارتقا و کمال معنوی اش به آن احتیاج دارد. و این مطلبی است که به طور آشکار و تمام برای من واضح شده است. حقیقتاً چقدر مساجد مسلمانان با سادگی اش زیبا است. و آن زیارت [[حج]] که چه بسیار فواید مهمی که بر آن مشتمل است. در آنجا امتیاز طبقاتی بین فقیر و غنی ملغی است و هیچ کدام بر دیگری ترجیح داده نمی شود. مسلمانان در آن مواقف همگی مساوی در برابر حضرت ذوالجلال اند...».&amp;lt;ref&amp;gt;همان، شماره ۴، سال ۱۳۴۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''۱۰. ابراهیم وو'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او شخصی مسیحی است که بعد از درس و بحث فراوان پی به حقانیت اسلام برده و به آن گرویده است. او در این باره می گوید: «من قبل از آن که اسلام را اختیار کنم مسیحی کاتولیک بودم، ولی به مراسم تثلیث و عشای ربّانی و ... اعتقاد نداشتم. من مخالف با اسرار و مخفی کاری های دینی بودم در حالی که هرگز [[ایمان]] به خداوند متعال را رها نمی کردم. هیچ کشیش کاتولیک مرا در توضیح این مسائل به صورتی که مرا قانع کند ابداً مساعدت نکرد، و تنها جوابی که همیشه از ناحیه آنان می شنیدم این بود که اسرار تا ابد به صورت سرّ باید باقی بماند... . به دنبال این مسائل بودم که نوعی از شک و تردید در عقیده به دین مسیحیت مرا فرا گرفت تا آن که با جماعتی از مسلمانان در «مالایا» برخورد کرده و معاشرت نمودم. و با مباحث کلامی که بین ما درباره دین صورت گرفت به این حقیقت دست یافتم که اسلام دین حق است و این دین همان دینی است که به اسم حقیقت واقعی، من به دنبال آن بودم. دینی که در آن هیچ شیء و احدی به جز خدای متعال عبادت نمی شود. و در هیچ معبد اسلامی صورت یا تمثال یا نقوشی یافت نمی شود. همانا [[نماز]] در [[مسجد]] قلب مرا تا ابد مسخّر کرده است...».&amp;lt;ref&amp;gt;همان، شماره ۱۲، سال ۱۳۴۰ شمسی.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''۱۱. دنیس وارینگتون فرای'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او که یک شخصیت استرالیایی است، بعد از تحقیق فراوان به دین اسلام گرویده و درباره علت پذیرش اسلامش می گوید: «بر اسلام و تعلیمات نورانی اش سزاوار است که روح جدید را در کالبد انسان ایجاد کند. اسلامی که دارای منطقی سالم و موافق با عقول است. شهادت و گواهی «لا اله الاّ اللَّه، محمّد رسول اللَّه» چقدر زیبا و چه بسیار عالی و لذت بخش است. در اینجا آن تکلّفات سنگین از قبیل: پدر، پسر، روح القدس، نیست. آن تکلّفات هولناک که روح های آزاد از آن فرار می کند و عقول بشر به هر اسلوبی که برسد به آنها قانع نمی گردد. به طور حتم روح اسلام، روح جدید بوده و منهج و روش آن قابل تطبیق بر دنیای امروز است. مشاهده کنید قانون مساوات بشریت را که از مدت ها پیش [[کلیسا]] شعار آن را می دهد، در حالی که وضع موجود در خود کلیسا این گمان را باطل می کند، بلکه این ادعا شعاری توخالی و جدای از حقیقت است؛ زیرا نظام طبقاتی که در سلسله شخصیت های دینی از پاپ تا اسقف و... موجود است، نظامی است بر اساس تفاوت طبقاتی، و این به جهت دسترسی بر امتیازات و درجات کلیسا است. آنها اسم دین و ربّ را به جهت رسیدن به اهدافشان یدک کشیده اند. چقدر فاصله بین نظامی این چنین و نظام اسلامی است که به محمّد(صلی الله علیه وآله) [[وحی]] شده است...».&amp;lt;ref&amp;gt;همان، شماره ۴، سال ۱۳۴۰ شمسی.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''۱۲. روژه گارودی'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او که یکی از فلاسفه و متفکرین فرانسوی است، بعد از نیم قرن تحقیق و جست و جو درباره حقّ و حقیقت و پیگیری فراوان و مراجعه به مکاتب و ادیان دیگر در آخر گمشده خود را در اسلام پیدا کرده و به آرامش درونی خود رسیده است. او که خانواده اش متدین به هیچ دینی نبوده است، در سنین چهارده سالگی مذهب پروتستان از مذاهب [[مسیحیت]] را اختیار می کند. ولی در سال ۱۹۳۳ به صف حزب سوسیالیست فرانسه می پیوندد و لذا شروع به فراگیری کتاب های مارکس و انگلس و لنین می نماید.... او در سال ۱۹۷۶ مرکزی به نام «مرکز بین المللی گفت و گوی تمدن ها» تأسیس کرده و خودش مدیر آن می گردد. و در سال ۱۹۸۲ کتابی را به نام «اسلام دین آینده» تألیف می کند، و این کار به نوبه خود آماده سازی برای اعلان به اسلامش بوده است. او در سال ۱۹۸۲ میلادی، مطابق با یازدهم [[رمضان]] ۱۴۰۲ ه.ق اسلام اختیار می کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او در یک سخنرانی که در جامع ابی النور در «[[دمشق]]» داشته می گوید: «...اسلام به جهت خراب کردن و جنگ و کشتن انسان نیامده است، بلکه بدان جهت آمده تا مسلمان جانشین و خلیفه در روی زمین به جهت برپایی حکم خدا باشد... ما در این وقت احساس احتیاج بیشتری به اسلام می کنیم، و بر ما است که این اسلام را به نسل جدید معرفی نماییم، این نسلی که در حالت بد و پستی زندگی می کند. بسیاری از فلاسفه غرب انسان را بی هدف در زندگی معرفی کرده اند، در حالی که اسلام برای زندگی انسان هدف عالی قرار داده است. غرب، حتی دانشگاه های غربی، اسلام را به خوبی فرا نگرفته است، و مع الاسف این کار با قصد و عمد در غرب صورت می گیرد... برخی از دانشگاه ها درصدد برآمده اند تا هر چیزی را به چیز دیگر مرتبط سازند، ولی یک چیز مهم را فراموش کرده اند و آن ربط اشیا و امور به خدایی است که خالق اشیا است. به دنبال اسباب و مسبّبات رفته اند بدون آن که آنها را به خالقی که به وجود آورنده آنهاست ربط دهند... گرچه انسان در قرن بیستم از حیث تمدن و مادیات پیشرفت کرده ولی روح و حقیقت خود را گم کرده و خود و پروردگارش را نشناخته است. و لذا پیشرفتش به سوی بمب ها و جنگ های ویرانگر کشیده شده است... اگر ما به [[آخرت]] و انسان فکر نکنیم علم و تمدن ما به زودی نابود خواهد شد. علی الخصوص غرب که احتیاج به رسالت اسلامی دارد؛ زیرا اسلام دینی است که دربرگیرنده تمام افکاری است که ادیان پیشین آورده اند، و این دین مکمل آن ادیان و دین جهانی است... غرب توانسته با علوم و وسایلی که در اختیار دارد کارهای خارق العاده ای انجام دهد، ولی با این نحو پیشرفت که دارد به زودی با اختراعاتش عالم را به نابودی می کشاند. لذا بر ما است جهان را بیدار کرده و آنها را به خدای یکتای حقیقی بازگردانیم، و آنها را به خدا مرتبط سازیم. و باید هدف اساسی ما ساختن مجتمع اسلامی کامل و واحد باشد. و بر هر مسلمانی واجب است که قیام به دعوت مردم نماید و در نتیجه نور را در تمام اطراف عالم منتشر سازد».&amp;lt;ref&amp;gt;همان، ص ۵۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او همچنین در سخنرانی خود در کنفرانسی که در «قاهره» تشکیل شده بود، می گوید: «قرآن کریم آخرین کتاب آسمانی است که امتداد سنت الهی در عالم وجود و تمام رسالت های سابق است. ضروری به نظر نمی رسد که ما در قرآن کریم به عنوان یک مرجع علمی نگاه کنیم، بلکه باید در آن چیزی مهم تر از مسائل علمی را پیگیری نماییم و آن مسائلی است که با دنبال کردن آن بشریت را می توانیم از خونریزی نجات دهیم. علوم طبیعی و شیمی و... وسایل متعددی را برای نابودی بشریت تقدیم جامعه کرده است، در حالی که در اسلام، علم دارای اهداف عالی است... بر مسلمین است که هر فردی که به خدا ایمان آورده را به اهداف علم آگاه کنند تا بشریت را به نابودی نکشند، و تنها اسلام است که قدرت بر حمایت از بشریت را دارد. اسلام راه صحیح را برای حرکت بحث علمی و حرکت تکنولوژی عرضه می دارد تا انسان را به خضوع و عبودیت برای خداوند عزّ و جلّ وادارد».&amp;lt;ref&amp;gt;همان، ص ۵۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او درباره تمدن اسلامی می گوید: «در تمدن اسلامی، جدایی و تجزیه بین امور نیست. در اسلام علم متصل به دین و عمل مرتبط به ایمان است. و [[فلسفه]] برگرفته از نبوت و نبوت متّصل به عقل است. و زمین از آسمان دور نبوده و آسمان متّصل و مرتبط به زمین است، و پیشرفت تمدن سیر صعودی به سوی خدا دارد...».&amp;lt;ref&amp;gt;من المادیه الی الاسلام، دوحه، سال ۱۹۸۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; همچنین درباره قرآن می گوید: «قرآن خالد و ابدی است و می تواند در هر وقت و زمان از تاریخ به ما بفهماند و راه یا [[صراط]] مستقیم را برای ما روشن سازد و هدف را به ما بنمایاند...».&amp;lt;ref&amp;gt;مجله المواقف، سال ۱۹۸۴ میلادی.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و نیز می گوید: «امروزه که میلیون ها مرد و زن در غرب علی الخصوص مسیحیان، توخالی بودن و پوچ بودن تمدن و بسته بودن افق های خود را درک می کنند، اسلام می تواند قدرت بیشتری به جهت انتشار در تمام عالم پیدا کند در صورتی که امین بر فکر باز خود بوده و خلّاق چشمه های قرآنی خود باشد؛ یعنی بفهمد که چگونه وجهه حقیقی خود را آشکار سازد، چهره ای که از شمولیت بیشتری در بین ادیان برخوردار است. چهره ای که هر اکراهی را در مجال دین ردّ می کند... لذا جرم است که اسلام را در حصاری همانند قلعه قرار دهیم... اسلام حصار نیست، بلکه برای هر مکتب فکری باز است.... اگر ما قرآن را امروزه با عقولی زنده و باز قرائت کنیم این کتاب می تواند - همانند قرن هفتم - روح جدیدی به پیشرفت و تمدن بدمد... لکن این امر بر ما ایجاب می کند که به عنوان انسان مسلمان دعوت قرآن را اجابت کرده و همانند فاتحان صدر اسلام باشیم. به این که پرچم اسلامی غنی با تمام فرهنگ انسانی آن را بلند کنیم، اسلامی که می تواند جوابگوی سؤال های آینده انسان باشد...».&amp;lt;ref&amp;gt;الاسلام الحی، روژه گارودی، دارالبیرونی، بیروت‌، ۱۹۹۵ میلادی، ص ۸۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''۱۳. لیوبولد فایس (محمّد اسد)'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او که اهل اتریش است، بعد از مباحثات و مطالعات فراوان درباره اسلام به این دین مشرّف شده است. او درباره امتیازات اسلام می گوید: «برنامه های اسلام چنان وسیع است که می تواند جوابگوی تمام احتیاجات انسان معاصر باشد. آنچه را که عالم امروز به آن احتیاج دارد، برادری و مساوات است. و اینها فضایلی است که در غیر از اسلام جمع نمی شود. هنگامی که مشاهده می کنیم علاقه و نظام خانواده از هم پاشیده است... ملاحظه می کنیم که اسلام بیشتر حقوق را به زن داده و نظام [[ازدواج]] را بر اساس [[عدالت|عدل]]، بین دو طرف مساوی برپا کرده است. و امتیاز تشریع اسلامی آن است که با طبیعت بشر خطاکار ملایمت دارد، نه با ملائکه ای که معصومند، لذا اسلام بهترین دین برای بشریت است».&amp;lt;ref&amp;gt;اسلام شناسی و پاسخ به شبهات، علی اصغر رضوانی، مسجد مقدس جمکران، قم، ۱۳۸۶ شمسی، ص ۷۰۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==جمعیت مسلمانان در جهان==&lt;br /&gt;
مسلمانان امروزه در بیشتر کشورهای جهان حضور دارند. جمعیت مسلمانان جهان حدود یک و نیم میلیارد نفر است. اکثر مسلمانان در قاره آسیا و به ویژه [[خاور میانه|خاورمیانه]] زندگی می‌کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اسلام بعد از [[مسیحیت]] پرجمعیت ترین [[دین]] در جهان است. بنا به گزارش مرکز تحقیقاتی پیو (pew) جمعیت مسلمانان جهان تا سال ۲۰۱۵ میلادی حدود یک میلیارد و ۷۵۲ میلیون و ۶۲۰ هزار نفر بوده است. در حال حاضر، مسلمانان ۲۵ درصد از جمعیت کل جهان را تشکیل می‌دهند، که بعد از  مسیحیت با ۲.۴ میلیارد پیرو -که ۳۱ درصد از جمعیت جهان را به خود اختصاص می دهد- قرار دارد.&amp;lt;ref&amp;gt;[https://www.pewresearch.org/fact-tank/2019/04/01/the-countries-with-the-10-largest-christian-populations-and-the-10-largest-muslim-populations/ Diamant, «The countries with the 10 largest Christian populations and the 10 largest Muslim populations»، Pew Research Center]&lt;br /&gt;
&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مطابق با آمار همین مرکز، حدود ۶۵ درصد از مسلمانان در ده کشور زیر زندگی می کنند که بیشترین جمعیت مسلمان را دارند: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{| class=&amp;quot;wikitable&amp;quot;&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
!شماره!!کشور!!جمعیت!!درصد کل جمعیت کشور&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
||۱||[[اندونزی]]||۲۱۹/۹۶۰/۰۰۰ نفر||۸۷/۱ درصد&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
||۲||[[هند]]||۱۹۴/۸۱۰/۰۰۰ نفر||۱۴/۹ درصد&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
||۳||[[پاکستان]]||۱۸۴/۰۰۰/۰۰۰ نفر||۹۶/۴ درصد&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
||۴||[[بنگلادش]]||۱۴۴/۰۲۰/۰۰۰ نفر||۹۰/۶ درصد&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
||۵||[[نیجریه]]||۹۰/۰۲۰/۰۰۰ نفر||۵۰ درصد&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
||۶||[[مصر]]||۸۳/۸۷۰/۰۰۰ نفر||۹۵/۱ درصد&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
||۷||[[ایران]]||۷۷/۶۵۰/۰۰۰ نفر||۹۹/۵ درصد&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
||۸||[[ترکیه]]||۷۵/۴۶۰/۰۰۰ نفر||۹۸ درصد&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
||۹||[[الجزایر]]||۳۷/۲۱۰/۰۰۰ نفر||۹۷/۹ درصد&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
||۱۰||[[عراق]]||۳۶/۲۰۰/۰۰۰ نفر||۹۹ درصد&lt;br /&gt;
|}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*[[شیعه در اسلام (کتاب)|شیعه در اسلام]]، سید محمدحسین طباطبائی.&lt;br /&gt;
*آموزش عقاید، محمدتقی مصباح یزدی، ص ۲۸۰-۲۸۳.&lt;br /&gt;
*[https://makarem.ir/main.aspx?typeinfo=۴۳&amp;amp;lid=۰&amp;amp;catid=۴۵۲۶۲&amp;amp;mid=410270 &amp;quot;اسلام از دیدگاه اسلام آوررندگان غربی&amp;quot;، پایگاه اطلاع‌رسانی دفتر آیت‌الله مکارم شیرازی].&lt;br /&gt;
{{سنجش کیفی&lt;br /&gt;
|سنجش=شده&lt;br /&gt;
|شناسه= خوب &lt;br /&gt;
|عنوان بندی مناسب= متوسط&lt;br /&gt;
|کفایت منابع و پی نوشت ها= متوسط&lt;br /&gt;
|رعایت سطح مخاطب عام= خوب&lt;br /&gt;
|رعایت ادبیات دانشنامه ای= خوب&lt;br /&gt;
|جامعیت= متوسط&lt;br /&gt;
|رعایت اختصار= خوب&lt;br /&gt;
|سیر منطقی= خوب&lt;br /&gt;
|کیفیت پژوهش= خوب&lt;br /&gt;
|رده= دارد&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[Category:تعاریف کلی]]&lt;br /&gt;
[[رده:ادیان و فرق]]&lt;br /&gt;
[[رده:اسلام]]&lt;br /&gt;
[[رده:مقاله های بنیادین]]&lt;br /&gt;
[[رده: مقاله های مهم]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mohammadi</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85&amp;diff=169440</id>
		<title>اسلام</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85&amp;diff=169440"/>
		<updated>2026-09-08T10:50:33Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Mohammadi: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{خوب}}&lt;br /&gt;
از نظر [[قرآن|قرآن کریم]]، «اسلام» -به معنای تسلیم شدن به فرمان [[الله|خدا]]- همان [[دین]] پذیرفته شده نزد خداست و با این تعریف، همه پیامبران به دین اسلام دعوت می‌نموده‌اند. اما «اسلام» در اصطلاح، نامی است برای آخرین [[شریعت]] [[توحید|توحیدی]] که به واسطه [[پیامبر اسلام|حضرت محمد]] (صلی الله علیه وآله) برای هدایت بشر آمده است. [[رسالت]] پیامبر اسلام جهانى و جاودانى است و اختصاص به قوم معیّن یا زمان محدودى ندارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==اسلام دین الهی از آدم تا خاتم==&lt;br /&gt;
«اسلام» در لغت به معناى [[تسلیم|تسلیم]] و گردن نهادن است و با توجه به آن، [[دین]] اسلام آئینی است که برنامه کلى آن تسلیم شدن [[انسان]] است به [[الله|خداى]] جهان و جهانیان؛ با این تعریف، همه پیامبران به دین اسلام دعوت می نموده اند. این مطلب را [[قرآن]] نیز تصدیق می نماید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*«{{متن قرآن|إِنَّ الدِّينَ عِنْدَ اللَّهِ الْإِسْلَامُ ...}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[سوره آل عمران]]، آیه ١٩&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ مسلماً دینِ [واقعی که همه پیامبران، مُبلّغ آن بودند] نزد خدا، اسلام است» (که در اثر این تسلیم، پرستش نکند جز خداى یگانه را و طاعت نکند جز فرمان او را).&lt;br /&gt;
*«{{متن قرآن|{{آیه|3|125}}}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[سوره نساء]]، آیه ۱۲۵&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ کدام دین بهتر از آن است که شخص خودش را تسلیم حکم خدا کند و نیکوکار هم باشد و از آیین پاک و معتدل [[حضرت ابراهیم علیه السلام|ابراهیم]] پیروى نماید».&lt;br /&gt;
*«{{متن قرآن|{{آیه|3|64}}}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 64 سوره آل عمران|سوره آل عمران، آیه ۶۴.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ به اهل کتاب بگو بیایید در یک سخن مشترک با هم همکارى کنیم. جز خدا را [[عبادت]] نکنیم و شریکى برایش قرار ندهیم و بعضى از ما بعض دیگر را ارباب قرار ندهد؛ پس اگر از این سخن اعراض کردند به ایشان بگو: پس گواه باشید ما تسلیم حق هستیم».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مطابق با قرآن مجید، اولین کسى که این دین را «اسلام» و پیروان آن را «مسلمان» نامید، [[حضرت ابراهیم]] علیه‌السلام بود، آنجا که فرمود: «{{متن قرآن|... مِلَّةَ أَبِيكُمْ إِبْرَاهِيمَ ۚ هُوَ سَمَّاكُمُ الْمُسْلِمِينَ مِنْ قَبْلُ ...}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[سوره حج]]، آیه ۷۸ &amp;lt;/ref&amp;gt;؛ این آیین پدر شما ابراهیم است، اوست که شما را مسلمان (تسلیم شونده) نامیده است». و در [[آیه]] دیگر آمده است: «{{متن قرآن|رَبَّنَا وَاجْعَلْنَا مُسْلِمَيْنِ لَكَ وَمِنْ ذُرِّيَّتِنَا أُمَّةً مُسْلِمَةً لَكَ ...}}&amp;lt;ref&amp;gt; [[سوره بقره]]، آیه ۱۲۸&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ (ابراهیم و اسماعیل گفتند:) پروردگارا! ما را تسلیم فرمان خود گردان و از فرزندان ما نیز امتى را مسلم قرار ده». &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[امام علی علیه السلام|امام علی]] علیه السلام در خطبه ای که در «[[نهج البلاغة|نهج البلاغه]]» آمده است، «اسلام» را این‌گونه توصیف می نماید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«خدا را سپاس که اسلام را تشریع (کرد)، و آبشخوارهاى آن را براى آن‌که بخواهد وارد شود آسان نمود، و ارکانش را در برابر آن‌که قصد غلبه بر آن دارد غیر قابل شکست قرار داد، و آن را براى کسى که به آن آویخت پناهگاه امن و براى وارد بر آن حریم سلامت قرار داد. آن را برهان ساخت براى کسى که به وسیله آن سخن گفت، و شاهد براى کسى که به وسیله آن به دفاع برخاست، و نور براى آن‌که طلب روشنى کرد، و فهم براى آن‌که اندیشه نمود، و مغز براى آن‌که آراسته به تدبیر شد، و نشانه براى بافراستى که راه حق جست، و بینایى براى کسى که عزم جزم کرد، و پند براى کسى که پند آموخت، و نجات براى آن‌که تصدیق کرد، و تکیه ‌گاه براى کسى که به آن متّکى شد، و آسایش براى آن‌که خود را به آن واگذاشت، و سپر براى آن‌که صبر پیشه کرد. اسلام روشن‌ترین راه، و آشکارترین مسلک‌هاست، علائم راهش بلند، جاده هایش روشن، چراغهایش درخشان، میدان تمرینش آماده براى مسابقه، هدفش مرتفع، و جاى ‌دهنده مسابقه گذاران است، جایزه ‌اش مورد رغبت، و سوارانش شریف. راهش تصدیق، نشانه ‌اش اعمال شایسته، پایانش [[مرگ]]، میدان تمرینش [[دنیا]]، محل گرد آمدن مسابقه گذارانش [[قیامت]]، و جایزه مسابقه‌ اش [[بهشت]] است.»&amp;lt;ref&amp;gt; نهج البلاغه، خطبه ۱۰۵، ترجمه نهج البلاغه انصاریان، ص۱۳۹&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==اسلام به عنوان شریعت خاتم==&lt;br /&gt;
'''«اسلام»''' در اصطلاح، آخرین شریعت [[توحید|توحیدی]] است که خدا توسط پیامبر گرانقدرش [[پیامبر اسلام|حضرت محمد]] (صلی الله علیه و آله) برای هدایت مردم فرستاده است. این [[شریعت]] در کتاب آسمانی [[قرآن]] تبیین شده و این کتاب شریف به همراه [[حدیث|روایات]] پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله)، مرجع مسلمانان برای شناخت باورها و دستور العمل های دینی است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هر فرد با گفتن دو جمله «أشهد أن لا إله إلا الله» و «أشهد أن محمداً رسول الله» وارد دین اسلام می‌شود. ذکر این جملات در واقع شهادت دادن به یگانگی [[الله|خداوند]] و [[نبوت|رسالت]] پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) است. همچنین «[[معاد]]» به معنای بازگشت به سوی خدا و مشاهده پاداش یا جزای اعمال، پس از [[توحید]] و [[نبوت]]، از [[اصول دین|اصول]] اعتقادی مسلمانان است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در دین اسلام دستورالعمل های مربوط به [[عبادت|عبادات]] و چگونگی انجام بسیاری از امور زندگی به گونه ای که مطابق با شریعت اسلام باشد، [[احکام شرعی|احکام]] عملی نامیده می‌شود که دانشی به نام [[فقه]] مسؤولیت تدوین و تبیین آن بر اساس [[قرآن]] و گفتار و رفتار [[پیامبر اسلام|پیامبر]] (و [[ائمه اطهار|امامان معصوم]] مطابق با اعتقاد [[شیعه]]) را بر عهده دارد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در اسلام آموزه‌های فراوانی برای رفتارهای [[اخلاق|اخلاقی]] نیز وجود دارد. معرفی اخلاق پسندیده و ناپسند و راههای عملی رسیدن به کمالات اخلاقی، توصیه به رعایت [[حقوق اسلامی|حقوق]] دیگران و دستوراتی برای تنظیم روابط اجتماعی و خانوادگی، جزو تعالیم اخلاقی اسلام است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما مسلمانان در مسئله [[خلافت]] و جانشینی [[پیامبر اکرم]] به دو دسته [[اهل سنت]] و [[شیعه]] تقسیم می شوند. اهل سنت معمولا جانشینان پیامبر را کسانی می دانند که پس از ایشان، به ترتیب حکومت اسلامی را به دست گرفته اند؛ ولی شیعه معتقد است پس از [[رحلت پیامبر اسلام|رحلت پیامبر]]، از دستور الهی -که جانشینی [[امام علی علیه السلام|حضرت علی]] علیه السلام بوده- تخطی شده و [[امامت]]، که به دست گرفتن حکومت جزئی از آن است، بنا به تعیین الهی ویژۀ [[امامان معصوم]] -یعنی امام علی علیه السلام و سایر امامان مشخص شده از نسل او- است. مطابق با اعتقاد شیعه، روایات [[ائمه اطهار|ائمه معصومین]] نیز در ردیف روایات پیامبر اسلام قرار دارد.&lt;br /&gt;
===دین اسلام در یک نگاه===&lt;br /&gt;
{{Navbox&lt;br /&gt;
|bodyclass=hlist&lt;br /&gt;
|name = اسلام&lt;br /&gt;
|title = [[اسلام]]&lt;br /&gt;
|titlestyle = background:#8FC1A0; font-weight:bold; color:darkblue&lt;br /&gt;
|groupstyle= font-size:90%; background:#B2D5BB; color:darkblue&lt;br /&gt;
|liststyle = font-size:90%; background:#EEF5EE; text-align:right&lt;br /&gt;
|evenstyle = font-size:90%; background:#F3F8F3; text-align:right&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
|group1     = اعتقادات&lt;br /&gt;
|list1      = '''[[توحید|توحید]] {{•}} [[نبوت|نبوت]] {{•}} [[معاد|معاد]] {{•}} [[عدل (کلام)|عدل (شیعه)]] {{•}} &lt;br /&gt;
[[امامت|امامت (شیعه)]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
|group2    = پیشوایان&lt;br /&gt;
|list2     =&lt;br /&gt;
{{Navbox|child&lt;br /&gt;
|titlestyle = background:#8FC1A0; font-weight:bold; color:darkblue&lt;br /&gt;
|groupstyle= font-size:90%; background:#B2D5BB; color:darkblue&lt;br /&gt;
|liststyle = font-size:90%; background:#EEF5EE; text-align:right&lt;br /&gt;
|evenstyle = font-size:90%; background:#F3F8F3; text-align:right&lt;br /&gt;
    | group1 = [[شیعه]]&lt;br /&gt;
    | list1  = [[حضرت محمد صلی الله علیه و آله|پیامبر]](ص){{•}}[[امام علی علیه‌ السلام|امام علی(ع)]]{{•}}[[حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها|حضرت فاطمه(س)]]{{•}}[[امامان شیعه]]{{•}}[[اصحاب کساء]]{{•}}[[مباهله]]{{•}}[[امام حسن مجتبی علیه‌السلام|امام حسن(ع)]]{{•}}[[امام حسین علیه‌السلام|امام حسین(ع)]]{{•}}[[امام سجاد علیه‌السلام|امام سجاد(ع)]]{{•}}[[امام محمد باقر علیه‌السلام|امام باقر(ع)]]{{•}}[[امام صادق علیه‌السلام|امام صادق(ع)]]{{•}}[[امام موسی کاظم علیه‌السلام|امام کاظم(ع)]]{{•}}[[امام رضا علیه‌السلام|امام رضا(ع)]]{{•}}[[امام جواد علیه‌السلام|امام جواد(ع)]]{{•}}[[امام هادی علیه‌السلام|امام هادی(ع)]]{{•}}[[امام حسن عسکری علیه‌السلام|امام عسکری(ع)]]{{•}}[[امام مهدی عجل الله تعالی فرجه|امام مهدی(عج)]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
    | group2 = [[اهل سنت]]&lt;br /&gt;
    | list2  = [[حضرت محمد صلی الله علیه و آله|پیامبر]](ص){{•}} [[ابوبکر]] {{•}} [[عمر]] {{•}} [[عثمان]] {{•}} [[امام علی علیه‌ السلام|علی بن ابیطالب]]{{•}}&lt;br /&gt;
   }}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
|group5    = دانشمندان&lt;br /&gt;
|list5     = [[:رده:فقیهان|فقیهان]]{{•}}[[:رده:عارفان|عارفان]]{{•}}[[:رده:فیلسوفان|فیلسوفان]]{{•}}[[:رده:متکلمان|متکلمان]]{{•}}[[:رده:مفسرین قرآن|مفسران]]{{•}}[[:رده:منجمان|منجمان]]{{•}}[[:رده:نحویون|نحویان]]{{•}}[[:رده:شعرا|شاعران]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
|group6    = تاریخ&lt;br /&gt;
|list6     =&lt;br /&gt;
{{Navbox|child&lt;br /&gt;
|titlestyle = background:#8FC1A0; font-weight:bold; color:darkblue&lt;br /&gt;
|groupstyle= font-size:90%; background:#B2D5BB; color:darkblue&lt;br /&gt;
|liststyle = font-size:90%; background:#EEF5EE; text-align:right&lt;br /&gt;
|evenstyle = font-size:90%; background:#F3F8F3; text-align:right&lt;br /&gt;
    | group1 = سلسله‌های شیعی&lt;br /&gt;
    | list1  = [[آل بویه]]{{•}}[[صفویان]]{{•}}[[حمدانیان]]{{•}}[[ادریسیان]]{{•}}[[آل کیا]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
    | group2 = سلسله‌های سنی&lt;br /&gt;
    | list2  = [[بنی‌امیه|امویان]]{{•}}[[بنی‌عباس|عباسیان]]&lt;br /&gt;
   }}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
==جهانى و جاودانی بودن اسلام==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===جهانى بودن دین اسلام===&lt;br /&gt;
جهانى بودن و جاودانى بودن دین اسلام و عدم اختصاص آن به قوم یا منطقه خاصى، از ضروریّات این آیین الهى است و بى نیاز از دلیلى زائد بر دلایل حقّانیت اسلام است و حتى کسانى هم که [[ایمان]] به آن ندارند مى‌دانند که دعوت اسلام، همگانى بوده و محدود به منطقه جغرافیایى خاصّى نبوده است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
افزون بر این، شواهد تاریخى فراوان وجود دارد که [[پیامبر اسلام|پیامبر اکرم]](ص) به سران کشورها مانند قیصر روم و پادشاه [[ایران]] و فرمانروایان [[مصر]] و [[حبشه]] و [[شام|شامات]] و نیز به رؤساى قبائل مختلف عرب و... نامه نوشتند و پیک ویژه بسوى آنان گسیل داشتند و همگان را دعوت به پذیرفتن این دین مقدّس کرده از پیامدهاى وخیم [[کفر]] و استنکاف از پذیرفتن اسلام، بر حذر داشتند.&amp;lt;ref&amp;gt;نامه هاى پیامبر اکرم(ص) در کتابهاى معتبر تاریخى، ضبط شده و مجموعه آنها بصورت کتاب مستقلى بنام «[[مکاتیب الرسول (کتاب)|مکاتیب الرسول]]» گردآورى شده است.&amp;lt;/ref&amp;gt; و اگر دین اسلام، جهانى نبود چنین دعوت عمومى انجام نمى‌گرفت و سایر اقوام و امتها هم عذرى براى عدم پذیرش مى‌داشتند. بنابراین نمى‌توان بین ایمان به حقّانیت اسلام و ضرورت عمل بر طبق این شریعت الهى، تفکیکى قائل شد و در نتیجه، کسانى را از موظف بودن به پیروى عملى از این آیین الهى، مستثنى دانست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''دلایل قرآنى بر جهانى بودن اسلام:'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بهترین دلیل و معتبرترین مدرک براى اثبات این مطلب، [[قرآن کریم]] است و کسى که یک مرور اجمالى بر این کتاب الهى بکند با کمال روشنى درخواهد یافت که دعوت آن، عمومى و همگانى است و اختصاص به قوم و اهل نژاد و زبان معیّنى ندارد. از جمله، در آیات زیادى همه مردم را بعنوان {{متن قرآن|«يَا أَيُّهَا النَّاسُ ...»}}،&amp;lt;ref&amp;gt;[[سوره بقره]]، آیه ۲۱؛ [[سوره نساء]]، آیه ۱، ۱۷۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; {{متن قرآن|«يَا بَنِي آدَمَ ...»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[سوره اعراف]]، آیه ۲۶؛ [[سوره یس (یاسین)|سوره یس]]، آیه ۶۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; مورد خطاب قرار داده و هدایت خود را شامل همه انسانها «النَّاس»&amp;lt;ref&amp;gt;[[سوره آل عمران]]، آیه ۱۳۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; و «العالَمین»&amp;lt;ref&amp;gt;[[سوره انعام]]، آیه ۹۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; دانسته است. و همچنین در آیات فراوانى [[رسالت]] پیامبر اکرم(ص) را براى همه مردم «النّاس»&amp;lt;ref&amp;gt;سوره نساء، آیه ۷۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; و «العالَمین»&amp;lt;ref&amp;gt;[[سوره انبیاء]]، آیه ۱۰۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; ثابت کرده، و در آیه‌اى شمول دعوت وى را نسبت به هر کسى که از آن، مطّلع شود مورد تأکید قرار داده است.&amp;lt;ref&amp;gt;سوره انعام، آیه ۱۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; و از سوى دیگر، پیروان سایر ادیان را بعنوان «[[اهل کتاب]]» مورد خطاب و عتاب قرار داده&amp;lt;ref&amp;gt;سوره آل عمران، آیه ۶۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; و رسالت پیامبر اکرم(ص) را در مورد آنان تثبیت فرموده، و اساساً هدف از [[نزول قرآن|نزول قرآن کریم]] بر پیامبر اکرم(ص) را پیروزى اسلام بر سایر ادیان، شمرده است.&amp;lt;ref&amp;gt;[[سوره توبه]]، آیه ۳۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با توجه به این [[آیات]]، جاى هیچگونه شک و شبهه‌اى درباره همگانى بودن دعوت قرآن کریم و جهانى بودن دین مقدّس اسلام، باقى نمى‌ماند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===جاودانى بودن اسلام===&lt;br /&gt;
آیات مزبور همانگونه که با بکار گرفتن الفاظ عامّ (مانند بنى آدم و الناس و العالمین) و با متوجه کردن خطاب به اقوام غیرعرب و پیروان سایر ادیان (مانند {{متن قرآن|«يَا أَهْلَ الْكِتَابِ»}}) عمومیّت و جهانى بودن اسلام را ثابت مى‌کند، همچنین با اطلاق زمانى، محدودیّت و مقیّد بودن آنرا به زمان معینى نفى مى‌کند و بویژه، تعبیر {{متن قرآن|«... لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ ...»}}&amp;lt;ref&amp;gt;سوره توبه، آیه ۳۳؛ [[سوره فتح]]، آیه ۳۸؛ [[سوره صف]]، ۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; جاى هیچگونه شبهه‌اى باقى نمى‌گذارد. همچنین مى‌توان به آیه ۴۲ از [[سوره فصلت|سوره فصّلت]]، استدلال کرد که مى‌فرماید: {{متن قرآن|«... وَإِنَّهُ لَكِتَابٌ عَزِيزٌ 💠 لَا يَأْتِيهِ الْبَاطِلُ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَلَا مِنْ خَلْفِهِ ۖ تَنْزِيلٌ مِنْ حَكِيمٍ حَمِيدٍ»}} و دلالت دارد بر اینکه هیچگاه قرآن کریم، صحّت و اعتبار خود را از دست نخواهد داد. نیز دلایل [[خاتمیت|خاتمیّت]] پیامبر اسلام(ص) هرگونه توهّمى را نسبت به امکان [[نسخ]] شدن این دین الهى بوسیله پیامبر و [[شریعت]] دیگرى، باطل مى‌سازد. و نیز روایات فراوانى به این مضمون، وارد شده است مانند: «حلالُ محمدٍ حلالٌ الى یوم القیامة، و حرامُه حرامٌ الى یوم القیامة».&amp;lt;ref&amp;gt;الکافى: ج ۱، ص ۵۷؛ وسایل الشیعه: ج ۱۸، ص ۱۲۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
===حلّ چند شبهه===&lt;br /&gt;
دشمنان اسلام که براى جلوگیرى از گسترش این دین الهى، از هیچگونه تلاشى فروگذار نکرده و نمى‌کنند، درصدد برآمدند که با القاء شبهاتى چنین وانمود کنند که دین اسلام فقط براى مردم [[عربستان]] نازل شده و رسالتى نسبت به سایر مردم نداشته است!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از جمله به آیاتى تشبّث کرده‌اند که پیامبر اکرم(ص) را مأمور هدایت خویشان و نزدیکان خودش یا اهل [[مکه]] و حوالى آن کرده است&amp;lt;ref&amp;gt;[[سوره شعراء]]، آیه ۲۱۴؛ سوره انعام، آیه ۹۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; و نیز [[آیه 69 سوره مائده|آیه ۶۹ سوره مائده]] که بعد از اشاره به [[یهود]] و [[صابئین]] و [[مسیحیت|نصارى]]، ملاک سعادت را [[ایمان]] و [[عمل صالح]] مى‌داند و نامى از پذیرفتن دین اسلام بعنوان شرط سعادت نمى‌برد. علاوه بر اینکه در [[فقه]] اسلامى، [[اهل کتاب]]، همسنگ مشرکان نیستند بلکه با پرداختن [[جزیه]] (بجاى [[خمس]] و [[زکات|زکاتى]] که مسلمانان مى‌پردازند)، امنیت ایشان در پناه دولت اسلامى حفظ مى‌شود و مى‌توانند به احکام [[شریعت]] خودشان عمل کنند و این، نشانه به رسمیّت شناختن این ادیان است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در پاسخ باید گفت: آیاتى که خویشان پیامبر اکرم(ص) و اهل مکه را ذکر مى‌کند درصدد بیان مراحل دعوت است که از خویشان آن حضرت شروع مى‌شود و سپس به سایر اهل مکه و حوالى آن، گسترش مى‌یابد و سرانجام همه جهانیان را در برمى گیرد. و چنین آیاتى را نمى‌توان مخصّص آیاتى شمرد که رسالت آن حضرت را جهانى مى‌داند، زیرا علاوه بر آنکه لحن این آیات، اباى از تخصیص دارد، لازمه چنین تخصیصى «تخصیص اکثر» است که در عرف عقلاء، غیرقابل قبول مى‌باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و اما آیه یاد شده از [[سوره مائده]]، در مقام بیان این نکته است که صرف انتساب به این یا آن دین، براى رسیدن به سعادت حقیقى، کافى نیست، بلکه عامل سعادت، ایمان واقعى و عمل به وظایفى است که خداى متعال براى بندگانش مقرّر فرموده است و طبق دلایلى که جهانى بودن و جاودانى بودن اسلام را اثبات مى‌کند وظیفه همه مردم بعد از ظهور پیامبر اسلام، عمل به [[احکام شرعی|احکام]] و قوانین این دین است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و اما امتیازى که در فقه اسلام براى اهل کتاب بر سایر کافران، منظور شده به معناى معاف بودن ایشان از پذیرفتن اسلام و عمل به احکام آن نیست بلکه در واقع، ارفاقى دنیوى است که بنابر مصالحى در حق آنان روا داشته شده و به اعتقاد شیعه، همین ارفاق هم موقّتى است و در زمان ظهور [[امام زمان عجل الله فرجه الشریف|حضرت ولی عصر]] عجّل الله تعالی فرجه حکم نهایى ایشان اعلام، و با آنان مانند دیگر کافران رفتار خواهد شد و این مطلب را از جمله {{متن قرآن|«... لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ ...»}} مى‌توان استفاده کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==اسلام از نظر اندیشمندان غربی==&lt;br /&gt;
با مراجعه به سخنان و نوشته های دانشمندان غربی که اسلام آورده اند پی می بریم که آنان دیدگاه مثبتی به اسلام و تعلیمات ملکوتی آن داشته اند و همین جهت بوده که آنها را به اسلام سوق داده و اسلام را اختیار کرده اند. اینک به ذکر برخی از عبارات آنان می پردازیم:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''۱. مستر ولز، مورّخ مشهور انگلیسی'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او می گوید: «هر دینی که با مدنیت در تمام شئونات زندگی همراهی نداشته باشد آن را بر دیوار زده و هرگز در آن تأمّل نکنید؛ زیرا دینی که هم پای مدنیت و جامعه و در کنار آن نباشد شرّی است بر اصحاب آن که آن ها را به هلاکت خواهد کشاند. تنها دینانت حقی را که من مشاهده کردم با مدنیت همراهی دارد همان دیانت اسلامی است. و هر گاه کسی خواست از این مطلب آگاهی پیدا نماید باید [[قرآن]] را مطالعه کند و در آنچه از نظریات علمی و قوانین و نظام های مربوط به مجتمع آمده تأمّل نماید؛ زیرا قرآن کتاب دینی، علمی، اجتماعی، تهذیب اخلاقی و تاریخی است و بسیاری از نظام ها و قوانینش حتی در این زمان قابل پیاده شدن است، و نیز تا روز قیامت قابل اجرا خواهد بود. و اگر کسی از خوانندگان از من طلب کند تا برای او دین اسلام را تعریف کنم آن را این گونه تعریف می نمایم: اسلام دین مدنیت است. آیا در توان کسی هست تا برای من موردی را ذکر کند که دین اسلام مغایر با مدنیت و پیشرفت، ظهور پیدا کرده است؟».&amp;lt;ref&amp;gt;مجله المرشد، ج ۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''۲. لورد هیدلی، رئیس جمعیت اسلامی انگلستان'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او که بعد از مطالعات و بحث های طولانی در دو دین معروف [اسلام و [[مسیحیت]]] اسلام را ترجیح داده و آن را اختیار کرده است، در کتابی که بعد از اسلام آوردنش نوشته، می گوید: «احتمال دارد برخی از دوستانم گمان کنند که امر بر من غالب شده یا مسلمانان بر من سیطره پیدا کرده باشند، ولی این گمان درستی نیست؛ زیرا اعتقاد کنونی من تنها در نتیجه بحث های سال های متمادی است... محبّت و الفت و تسامحی که در اسلام است بسیار بیشتر است از آنچه را که [[حضرت عیسی علیه السلام|مسیح]] آورده، آن گونه که رجال مسیحیت در کنیسه های متنوع می گویند. از باب نمونه: ملاحظه کنید عقیده [[تثلیث]] را که با حالتی از تشویش آورده اند که هرگز عقل آن را باور نمی کند. این عقیده نزد آنان هدف غایی بوده و یکی از مهم ترین عقاید اساسی کلیسای کاتولیک به حساب می آید، و اگر ما به آن اعتقاد داشته باشیم به هلاکت ابدی گرفتار شده ایم!... من معتقدم که هزاران مرد و زن نیز همانند من قلباً مسلمانند ولی به جهت ترس از انتقاد و میل در این که از جامعه طرد نشوند آن را مانع می دانند تا عقیده قلبی خود را اظهار دارند... من الآن به سبب اسلام آوردنم خود را مسیحی واقعی می دانم بهتر از آنچه که قبلاً بر آن بودم و امید دارم که دیگران نیز همانند من با تمام شهامت و افتخار به حقانیت اسلام اعتراف کرده و آن را صحیح ترین دین بدانند...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اروپایی ها دائماً به اسلام به عنوان یک دین وحشی و عوام زده نگاه می کنند، در حالی که اگر آنچه را که [[پیامبر اسلام|محمد]](صلی الله علیه وآله) به جهت از بین بردن توحش و عوام زدگی در درون شهرهای عرب انجام داد مشاهده می کردند افکار خود را فوراً تغییر می دادند.... و بر من واجب است که اعتراف کنم که دیدارم از شرق باعث شد تا دلم پر از احترام و تعظیم نسبت به دین محمدی گردد، دینی سلیس که به انسان می آموزد چگونه در طول مدت زندگی اش خدا را عبادت کند نه این که تنها در روزهای یکشنبه چنین نماید... هرگز محمد(صلی الله علیه وآله) اسلحه نکشید جز در مواقعی که احتیاج شدید به جهت حمایت از زندگی بشر به آن بود. چه بسا ادعا شده که اسلام به جهت انتشار دین از شمشیر استفاده کرده است، ولی شدیدترین دشمنان اسلام که در این دین ایراد وارد می کنند عاجزند از این که کوچک ترین دلیل یا مثالی را بیاورند که ثابت کند در مورد هدایت قبیله یا شخصی، پیامبر از جنگ استفاده کرده است. این وقایع - بدون شک - این مطلب را می رساند که اخلاق محمد(صلی الله علیه وآله) قلوب تمام هموطنان خود را تصاحب کرده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از امتیازات اصیل اسلام تناسب آن با تمام جنسیت های بشری است. لذا تنها عرب ها نبودند که از اسلام پیروی کردند... دین رسول محمّد(صلی الله علیه وآله) از همان ساعات اوّل ظهورش و در طول حیات پیامبر تأکید داشت که دینی جهانی است و قابل پیاده شدن در هر زمان و مکان است. و اگر برای هر جنسیتی صلاحیت دارد به طور ضروری برای هر عقلی نیز صلاحیت دارد؛ زیرا اسلام دین [[فطرت]] است و فطرت در انسان ها با یکدیگر اختلاف ندارند، و لذا اسلام با هر درجه از پیشرفت و تمدن بشری موافقت دارد...».&amp;lt;ref&amp;gt;ایقاظ الغرب للاسلام، لورد هیدلی، مترجم: حلمی بارودی، اسکندریه، مصر، ۱۹۲۲میلادی، ص ۶۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''۳. و.ب. فارمر'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او از جمله کسانی است که مسیحی بوده و اسلام را اختیار کرده است. وی در تبیین محاسن اسلام که سبب شد آن را اختیار کند، می گوید: «یکی از دوستانم از من سؤال کرد: چرا دینت را رها کرده و اسلام را اختیار نمودی؟ من در جواب او سه دلیل را ذکر کردم:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اول این که دین اسلام دینی عمل گرا است؛ دینی است منزه از بی خردی ها و [[خرافات]]؛ دینی است که فهم باطن و حقیقت آن آسان است؛ دینی است که با هر آنچه با [[عقل]] مخالف است مبرّا می باشد و در آن گره های فلسفه الوهیت متراکم نشده است. دوم این که اسلام دینی است که متعرّض امور اساسی و اصلی می شود؛ دینی است که در صدر تأسیس قوانین دست اول طبیعی و فطری است. و هرگز بین علم و دین جدایی نمی شناسد. سوم این که اسلام در عین آسانی، احکام تامّ و قوانین کاملی در جمیع مراحل زندگی بشر و در تمام جهات اجتماعی و اداری و جنگی و تجاری دارد. اسلام مشتمل بر دستوراتی است که راه ها را واضح کرده و انسان را به هدف نهایی ارشاد می کند. اسلام هر کاری را که انسان به آن احتیاج دارد تنظیم کرده است. اسلام توجهی خاص به ظرفیت های موجود در زندگی بشر دارد؛ زیرا دینی است که برای بشری آمده که می خواهد در این دنیا زندگی کند».&amp;lt;ref&amp;gt;مجله نور دانش، شماره ۲، سال۱۳۴۱ شمسی.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''۴. دکتر بنوه (علی سلمان)'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او شخصی فرانسوی است که بعد از بحث و مطالعه فراوان و تحقیق درباره قرآن کریم، از «مسیحیت کاتولیک» بازگشته و به اسلام گرویده است. او در مقاله ای در این باره می گوید: «من قبلاً دینی داشتم که روح و جوهر آن مرا به زندگی دینی راهنمایی نمی کرد؛ زیرا عقاید مسیحیت خصوصاً مذهب کاتولیک هرگز نزد من از مقبولیت لازم برخوردار نبود و برای من وجود [[خدا]] را ثابت نمی کرد. و از این جهت شعور من نسبت به وحدانیت خدا مرا مانع می شد تا مبدأ تثلیث را قبول کنم، همان گونه که به تبع آن بین من و اقرار به الوهیت مسیح حایل می شد. و لذا بدون اختیار، روحم با جزء اول از شهادتمان یعنی «لا اله الاّ اللَّه» و با حقیقت [[سوره اخلاص]] موافقت داشت. از اینجا روشن می شود که انتخاب اسلام توسط من در اولین مرتبه به اسباب روحی محض بازمی گردد، جز آن که سبب های دیگری نیز بوده که مرا در وارد کردن به این دین ترغیب کرده است که از بین آن ها رضایت نداشتن از «[[رهبانیت]]» است که این عمل به افراد سلطه ای می دهد که به اعتقاد آنان می تواند با آن، کارهای زشت بشر را محو نماید...».&amp;lt;ref&amp;gt;همان، شماره ۶، سال ۱۳۴۰ شمسی.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''۵. دکتر حمید مارکوس'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او که مردی آلمانی است و دین اسلام را انتخاب کرده است، در مقاله ای در این رابطه می گوید: «من از طفولیت در خودم این میل شدید را می یافتم که هر آنچه مربوط به شئون اسلامی است را بخوانم، و لذا به طور دقیق ترجمه [[قرآن مجید]] را که در کتابخانه شهر ما بود مطالعه کردم... در آن وقت، عظمت تنظیم تشریعی در قوانین اسلامی اثر بسیاری در نفس من می گذاشت، و آن نهضت عجیبی که شریعت اسلامی در آن عصرها ایجاد کرد تأثیر به سزایی در فکرم همانند انقلابی بزرگ گذاشت. آن گاه موفق شدم تا از نزدیک با مسلمانان ملاقات کرده و از آنان در «برلین» کمک بگیرم، و لذا بسیار از تفاسیر [[ملاصدرا]] درباره آیات قرآنی استفاده کردم... و بعد از مدتی که با این شخصیت فکری انس گرفتم، اسلام را برگزیدم.... توحیدی که اسلام معرفی می کند عقیده مقدسی است که از هر گونه خرافاتی که با عقل و علوم جدید سازگاری ندارد پیراسته است، و لذا ما هیچ گونه ضدّیتی بین عقیده و علم در دین اسلام نمی بینیم، و این امتیاز خاص و بزرگی است برای کسی که تمام قدرت و استعدادهایش را در راه علوم صرف کرده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امتیاز دیگر این دین آن است که تعلیمات آن تعلیماتی توخالی و آرمانی صرف نیست که راه خود را کورکورانه در زندگی بشر دنبال کند، بلکه تعالیم اسلام، قواعد و احکامی است که در زندگی بشر به صورت ملموس نفوذ دارد. قوانین اسلام هرگز سلب اختیار و آزادی فردی نمی کند، بلکه ارشاداتی است که هدف از آن تأسیس آزادی جمعی و عمومی است. در خلال سال های طولانی به این حقیقت به مرّات رسیدم که اسلام واسطه طلایی برای ربط زندگی فردی به زندگی اجتماعی است، که یکدیگر را به هم مرتبط می سازد...».&amp;lt;ref&amp;gt;همان، شماره ۱۰، سال ۱۳۴۰ شمسی.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''۶. دونالد رکیول (محمد عبداللَّه)'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او که یک آمریکایی است بعد از مطالعه فراوان در [[قرآن کریم]] و بررسی سیره [[پیامبر اسلام|پیامبر اکرم]](صلی الله علیه وآله) اسلام را اختیار کرده و در این باره می گوید: «مرا بسیاری از انگیزه ها و عوامل به سوی اسلام جذب کرد... من در رابطه با اسلام مطالبی خوانده و قرآن را نیز قرائت کرده ام و نیز مقداری از سیره محمد بن عبداللَّه(صلی الله علیه وآله) را مطالعه نموده ام، که بخش عظیمی از آن توجه مرا به خود جلب کرد. بسیط بودن و آسانی عقیده اسلامی برای من جالب توجه بود. در آنجا اسرار و معمّاهایی یافت نمی شد که بخواهی به آن ها ایمان آورده و مناقشه نکنی، بلکه بازگشت ایمان به عقل و نظر در ملکوت خدا و آنچه در عالم از نظام بدیع است می باشد، که انسان را به طور بدیهی به وجود خدایی که متصرف بوده و برای او خلق و امر است هدایت می کند. چون خدا را شناختی و به وجود او ایمان آوردی، اسلام به تو می گوید: همانا خدا به انسان از {{متن قرآن|«... حَبْلِ الْوَرِيدِ»}} (رگ ورید در گردن) نزدیک تر است. خداوند به شما درباره خودش این چنین خبر می دهد: «{{متن قرآن|{{آیه|2|186}}}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[سوره بقره]]، آیه ۱۸۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ و هنگامی که بندگان من، از تو درباره من سؤال کنند، [بگو] من نزدیکم؛ دعای دعا کننده را، به هنگامی که مرا می خواند اجابت می کنم».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حقّاً آن گذشتی را که اسلام با مخالفینش دارد، گذشت در صلح، و گذشت در جنگ، و رفتاری که با [[اهل کتاب]] از [[یهود]] و نصارا دارد، مرا به تعجب واداشته است. جنبه انسانی که در اسلام است در هر وصیتی از وصایای آن به طور واضح و ملموس مشهود است، و در هر تشریعی که آمده وجود دارد. مردم گرچه در بهره های دنیوی و متاع آن اختلاف دارند ولی نزد خدا همه یکسانند و هیچ کس بر دیگری به جهت ثروت یا جنسیت یا رنگ برتری ندارد و تنها برتری به [[تقوا]] است. و برای فقیر و عاجز و محتاج، حقی معلوم در اموال ثروتمندان است که با [[زکات]] واجب آن را می پردازند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اسلام پیروان خود را از همراهی با قافله پیشرفت و آبادانی باز نمی دارد، بلکه مردم را دستور می دهد که از اسباب و وسایل استفاده کنند... بسیاری از محاسن اسلام در عقاید و عبادات و معاملات است که نمی توانم آن ها را به شماره درآورم که مرا به پذیرش این دین دعوت کرده است. اگر قرار باشد که گفتارم را به مطلبی ختم کنم، به گوشه ای از عظمت سیره رسول و تاریخ ایشان ختم می نمایم که هر کس آن را مطالعه کند عظمتی در دعوت و عظمتی در شخصیت و عظمتی در جهان از او مشاهده می کند و به این نتیجه می رسد که محمّد(صلی الله علیه وآله) خاتم پیامبران و فرستاده شده به بهترین دین است. و اسم خودم را بدین جهت (محمّد عبداللَّه) گذاشتم که به نام این شخصیت کریم تبرّک جسته باشم؛ زیرا اخلاق و خصوصیات کامل او مرا به اعجاب واداشته است»... اگر قرار باشد که گفتارم را به مطلبی ختم کنم، به گوشه ای از عظمت سیره رسول و تاریخ ایشان ختم می نمایم که هر کس آن را مطالعه کند عظمتی در دعوت و عظمتی در شخصیت و عظمتی در جهان از او مشاهده می کند و به این نتیجه می رسد که محمّد(صلی الله علیه وآله) خاتم پیامبران و فرستاده شده به بهترین دین است. و اسم خودم را بدین جهت (محمّد عبداللَّه) گذاشتم که به نام این شخصیت کریم تبرّک جسته باشم؛ زیرا اخلاق و خصوصیات کامل او مرا به اعجاب واداشته است».&amp;lt;ref&amp;gt;مجله منبر الاسلام، شماره ۱۲، سال ۱۳۸۱ قمری.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''۷. کنود هلمبو (علی احمد)'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او که نویسنده و روزنامه نگار دانمارکی است، اسلام را اختیار کرده، درباره آن می گوید: «من از اعماق قلبم ایمان دارم که آینده عالم برای اسلام است، و نصرانیت به طور حتم از هم پاشیده است. انسان راحت نمی شود مگر زمانی که تعالیم [[پیامبر اسلام|محمد]] و [[حضرت عیسی|عیسی]] (علیهما السلام) را پیروی کند، ولی [[مسیحیت|نصرانیت]] مملوّ از عقایدی است که من آن ها را نمی فهمم و فایده ای هم برای آن نمی شناسم... .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
من شما را به عواملی که سبب شد تا من در دین تحوّل پیدا کنم خبر می دهم. امّا اسباب جوهری بر من دشوار است تا آن ها را تعبیر کنم. و آنچه بر آن قدرت دارم تا آشکار نمایم این که ایمانم به اسلام راسخ است و تا خدا نخواهد باقی نخواهد ماند و متزلزل نخواهد شد. من معتقدم که عالم بین دو امر است: یکی کفر که در روسیه پیش می رود، و ماده را خدا فرض کرده است؛ کفری که به زودی زمین گیر خواهد شد علی رغم تلاش هایی که شخصیت های متفکّر مارکسیست و سرکش برای پیشرفت آن انجام دادند. و دیگری اسلام، دینی فطری و آسان که انسان را به ایمان به خدای عزیز امر کرده و آیات قرآنش به راه رستگاری دعوت می نماید، و لذا من به آن ایمان ثابت دارم...».&amp;lt;ref&amp;gt;مجله الرابط الاسلامیه السوریه، سال ۱۳۵۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''۸. کشیش ر.ج. فلورز'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او که [[کشیش|کشیشی]] انگلیسی بوده، بعد از مطالعه بسیار درباره اسلام، پی به حقّانیت آن برده و آن را انتخاب کرده است و در این باره می گوید: «بعد از آن که به عنوان «قسیس» منصوب شدم، مشاغل مربوط به کلیسا را رها کرده و اوقاتم را صرف مراجعه مریض ها و معالجه آنها و برآوردن حاجات افراد و حمایت از حیوانات نمودم، تا از اعمال فرقه «ارتودوکس» و سایر فرقه های مسیحی اطلاع پیدا کرده و مقدار قیام آن ها به رفاه عمومی و نیز صدق نیت آنان را در کارهای خیریه، امتحان کنم. ولی در آن ها غیر از مظاهر [[ریا]] و عقاید خرافی محض نیافتم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آری، بسیط بودن و سادگی دین اسلام و صحت طبیعی و واقعیت سیره مسلمین اثر نهایی خود را در من گذاشت تا تصمیم جزمی خودم را برای پذیرش این دین بگیرم و الآن در خود آرامشی می یابم. من الآن یک هدف در زندگی خود دارم و آن توفیق بر کامل ترین و تمام ترین خدمت عمومی الهی در طول زندگانی در راه خدای واحدی است که برای او شریکی نیست. حمد مخصوص خدایی است که مرا به این دین موفق کرده و این تقدیر را برای من مقدّر ساخته است. و الآن آرزویم این است که تمام کوشش فراوان خود را در راه اسلام و مسلمین (به کمک خدا) صرف نمایم.... من در اینجا اعلان می کنم که در این قضیه ام هیچ اکراه یا نفوذ و فشار خارجی وجود نداشته است، و این تصمیم و عزمم در انتخاب این راه، در کمال آزادی و اراده کامل خودم بوده است...».&amp;lt;ref&amp;gt;مجله نور دانش، شماره ۹، سال ۱۳۴۰شمسی.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''۹. الکونت ادوارد کیوجا'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او که شخصی ایتالیایی است، بعد از بحث و تحقیق درباره ادیان، حقیقت در جلوی او آشکار شد و به آن علناً اعتراف نمود. او در این باره می گوید: «دین حقیقی ثابت همان اسلام است. هنگامی که موج اشتیاق به سوی دین اسلام مرا تحت فشار قرار داده بود درصدد تحقیق و مطالعه در رابطه با ادیان قدیم و جدید برآمدم و بین یکی یکی آنها مقایسه نمودم، و به آنها با دید نقد و بررسی نگریستم. نتیجه کوشش من در این مدت آن بود که من کم کم به این اعتقاد سوق داده شدم که ایمان و عقیده اسلامی همان دین حقیقی و ثابت است. و به طور حتم قرآن متضمّن هر چیزی است که روح انسانی در ارتقا و کمال معنوی اش به آن احتیاج دارد. و این مطلبی است که به طور آشکار و تمام برای من واضح شده است. حقیقتاً چقدر مساجد مسلمانان با سادگی اش زیبا است. و آن زیارت [[حج]] که چه بسیار فواید مهمی که بر آن مشتمل است. در آنجا امتیاز طبقاتی بین فقیر و غنی ملغی است و هیچ کدام بر دیگری ترجیح داده نمی شود. مسلمانان در آن مواقف همگی مساوی در برابر حضرت ذوالجلال اند...».&amp;lt;ref&amp;gt;همان، شماره ۴، سال ۱۳۴۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''۱۰. ابراهیم وو'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او شخصی مسیحی است که بعد از درس و بحث فراوان پی به حقانیت اسلام برده و به آن گرویده است. او در این باره می گوید: «من قبل از آن که اسلام را اختیار کنم مسیحی کاتولیک بودم، ولی به مراسم تثلیث و عشای ربّانی و ... اعتقاد نداشتم. من مخالف با اسرار و مخفی کاری های دینی بودم در حالی که هرگز [[ایمان]] به خداوند متعال را رها نمی کردم. هیچ کشیش کاتولیک مرا در توضیح این مسائل به صورتی که مرا قانع کند ابداً مساعدت نکرد، و تنها جوابی که همیشه از ناحیه آنان می شنیدم این بود که اسرار تا ابد به صورت سرّ باید باقی بماند... . به دنبال این مسائل بودم که نوعی از شک و تردید در عقیده به دین مسیحیت مرا فرا گرفت تا آن که با جماعتی از مسلمانان در «مالایا» برخورد کرده و معاشرت نمودم. و با مباحث کلامی که بین ما درباره دین صورت گرفت به این حقیقت دست یافتم که اسلام دین حق است و این دین همان دینی است که به اسم حقیقت واقعی، من به دنبال آن بودم. دینی که در آن هیچ شیء و احدی به جز خدای متعال عبادت نمی شود. و در هیچ معبد اسلامی صورت یا تمثال یا نقوشی یافت نمی شود. همانا [[نماز]] در [[مسجد]] قلب مرا تا ابد مسخّر کرده است...».&amp;lt;ref&amp;gt;همان، شماره ۱۲، سال ۱۳۴۰ شمسی.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''۱۱. دنیس وارینگتون فرای'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او که یک شخصیت استرالیایی است، بعد از تحقیق فراوان به دین اسلام گرویده و درباره علت پذیرش اسلامش می گوید: «بر اسلام و تعلیمات نورانی اش سزاوار است که روح جدید را در کالبد انسان ایجاد کند. اسلامی که دارای منطقی سالم و موافق با عقول است. شهادت و گواهی «لا اله الاّ اللَّه، محمّد رسول اللَّه» چقدر زیبا و چه بسیار عالی و لذت بخش است. در اینجا آن تکلّفات سنگین از قبیل: پدر، پسر، روح القدس، نیست. آن تکلّفات هولناک که روح های آزاد از آن فرار می کند و عقول بشر به هر اسلوبی که برسد به آنها قانع نمی گردد. به طور حتم روح اسلام، روح جدید بوده و منهج و روش آن قابل تطبیق بر دنیای امروز است. مشاهده کنید قانون مساوات بشریت را که از مدت ها پیش [[کلیسا]] شعار آن را می دهد، در حالی که وضع موجود در خود کلیسا این گمان را باطل می کند، بلکه این ادعا شعاری توخالی و جدای از حقیقت است؛ زیرا نظام طبقاتی که در سلسله شخصیت های دینی از پاپ تا اسقف و... موجود است، نظامی است بر اساس تفاوت طبقاتی، و این به جهت دسترسی بر امتیازات و درجات کلیسا است. آنها اسم دین و ربّ را به جهت رسیدن به اهدافشان یدک کشیده اند. چقدر فاصله بین نظامی این چنین و نظام اسلامی است که به محمّد(صلی الله علیه وآله) [[وحی]] شده است...».&amp;lt;ref&amp;gt;همان، شماره ۴، سال ۱۳۴۰ شمسی.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''۱۲. روژه گارودی'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او که یکی از فلاسفه و متفکرین فرانسوی است، بعد از نیم قرن تحقیق و جست و جو درباره حقّ و حقیقت و پیگیری فراوان و مراجعه به مکاتب و ادیان دیگر در آخر گمشده خود را در اسلام پیدا کرده و به آرامش درونی خود رسیده است. او که خانواده اش متدین به هیچ دینی نبوده است، در سنین چهارده سالگی مذهب پروتستان از مذاهب [[مسیحیت]] را اختیار می کند. ولی در سال ۱۹۳۳ به صف حزب سوسیالیست فرانسه می پیوندد و لذا شروع به فراگیری کتاب های مارکس و انگلس و لنین می نماید.... او در سال ۱۹۷۶ مرکزی به نام «مرکز بین المللی گفت و گوی تمدن ها» تأسیس کرده و خودش مدیر آن می گردد. و در سال ۱۹۸۲ کتابی را به نام «اسلام دین آینده» تألیف می کند، و این کار به نوبه خود آماده سازی برای اعلان به اسلامش بوده است. او در سال ۱۹۸۲ میلادی، مطابق با یازدهم [[رمضان]] ۱۴۰۲ ه.ق اسلام اختیار می کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او در یک سخنرانی که در جامع ابی النور در «[[دمشق]]» داشته می گوید: «...اسلام به جهت خراب کردن و جنگ و کشتن انسان نیامده است، بلکه بدان جهت آمده تا مسلمان جانشین و خلیفه در روی زمین به جهت برپایی حکم خدا باشد... ما در این وقت احساس احتیاج بیشتری به اسلام می کنیم، و بر ما است که این اسلام را به نسل جدید معرفی نماییم، این نسلی که در حالت بد و پستی زندگی می کند. بسیاری از فلاسفه غرب انسان را بی هدف در زندگی معرفی کرده اند، در حالی که اسلام برای زندگی انسان هدف عالی قرار داده است. غرب، حتی دانشگاه های غربی، اسلام را به خوبی فرا نگرفته است، و مع الاسف این کار با قصد و عمد در غرب صورت می گیرد... برخی از دانشگاه ها درصدد برآمده اند تا هر چیزی را به چیز دیگر مرتبط سازند، ولی یک چیز مهم را فراموش کرده اند و آن ربط اشیا و امور به خدایی است که خالق اشیا است. به دنبال اسباب و مسبّبات رفته اند بدون آن که آنها را به خالقی که به وجود آورنده آنهاست ربط دهند... گرچه انسان در قرن بیستم از حیث تمدن و مادیات پیشرفت کرده ولی روح و حقیقت خود را گم کرده و خود و پروردگارش را نشناخته است. و لذا پیشرفتش به سوی بمب ها و جنگ های ویرانگر کشیده شده است... اگر ما به [[آخرت]] و انسان فکر نکنیم علم و تمدن ما به زودی نابود خواهد شد. علی الخصوص غرب که احتیاج به رسالت اسلامی دارد؛ زیرا اسلام دینی است که دربرگیرنده تمام افکاری است که ادیان پیشین آورده اند، و این دین مکمل آن ادیان و دین جهانی است... غرب توانسته با علوم و وسایلی که در اختیار دارد کارهای خارق العاده ای انجام دهد، ولی با این نحو پیشرفت که دارد به زودی با اختراعاتش عالم را به نابودی می کشاند. لذا بر ما است جهان را بیدار کرده و آنها را به خدای یکتای حقیقی بازگردانیم، و آنها را به خدا مرتبط سازیم. و باید هدف اساسی ما ساختن مجتمع اسلامی کامل و واحد باشد. و بر هر مسلمانی واجب است که قیام به دعوت مردم نماید و در نتیجه نور را در تمام اطراف عالم منتشر سازد».&amp;lt;ref&amp;gt;همان، ص ۵۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او همچنین در سخنرانی خود در کنفرانسی که در «قاهره» تشکیل شده بود، می گوید: «قرآن کریم آخرین کتاب آسمانی است که امتداد سنت الهی در عالم وجود و تمام رسالت های سابق است. ضروری به نظر نمی رسد که ما در قرآن کریم به عنوان یک مرجع علمی نگاه کنیم، بلکه باید در آن چیزی مهم تر از مسائل علمی را پیگیری نماییم و آن مسائلی است که با دنبال کردن آن بشریت را می توانیم از خونریزی نجات دهیم. علوم طبیعی و شیمی و... وسایل متعددی را برای نابودی بشریت تقدیم جامعه کرده است، در حالی که در اسلام، علم دارای اهداف عالی است... بر مسلمین است که هر فردی که به خدا ایمان آورده را به اهداف علم آگاه کنند تا بشریت را به نابودی نکشند، و تنها اسلام است که قدرت بر حمایت از بشریت را دارد. اسلام راه صحیح را برای حرکت بحث علمی و حرکت تکنولوژی عرضه می دارد تا انسان را به خضوع و عبودیت برای خداوند عزّ و جلّ وادارد».&amp;lt;ref&amp;gt;همان، ص ۵۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او درباره تمدن اسلامی می گوید: «در تمدن اسلامی، جدایی و تجزیه بین امور نیست. در اسلام علم متصل به دین و عمل مرتبط به ایمان است. و [[فلسفه]] برگرفته از نبوت و نبوت متّصل به عقل است. و زمین از آسمان دور نبوده و آسمان متّصل و مرتبط به زمین است، و پیشرفت تمدن سیر صعودی به سوی خدا دارد...».&amp;lt;ref&amp;gt;من المادیه الی الاسلام، دوحه، سال ۱۹۸۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; همچنین درباره قرآن می گوید: «قرآن خالد و ابدی است و می تواند در هر وقت و زمان از تاریخ به ما بفهماند و راه یا [[صراط]] مستقیم را برای ما روشن سازد و هدف را به ما بنمایاند...».&amp;lt;ref&amp;gt;مجله المواقف، سال ۱۹۸۴ میلادی.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و نیز می گوید: «امروزه که میلیون ها مرد و زن در غرب علی الخصوص مسیحیان، توخالی بودن و پوچ بودن تمدن و بسته بودن افق های خود را درک می کنند، اسلام می تواند قدرت بیشتری به جهت انتشار در تمام عالم پیدا کند در صورتی که امین بر فکر باز خود بوده و خلّاق چشمه های قرآنی خود باشد؛ یعنی بفهمد که چگونه وجهه حقیقی خود را آشکار سازد، چهره ای که از شمولیت بیشتری در بین ادیان برخوردار است. چهره ای که هر اکراهی را در مجال دین ردّ می کند... لذا جرم است که اسلام را در حصاری همانند قلعه قرار دهیم... اسلام حصار نیست، بلکه برای هر مکتب فکری باز است.... اگر ما قرآن را امروزه با عقولی زنده و باز قرائت کنیم این کتاب می تواند - همانند قرن هفتم - روح جدیدی به پیشرفت و تمدن بدمد... لکن این امر بر ما ایجاب می کند که به عنوان انسان مسلمان دعوت قرآن را اجابت کرده و همانند فاتحان صدر اسلام باشیم. به این که پرچم اسلامی غنی با تمام فرهنگ انسانی آن را بلند کنیم، اسلامی که می تواند جوابگوی سؤال های آینده انسان باشد...».&amp;lt;ref&amp;gt;الاسلام الحی، روژه گارودی، دارالبیرونی، بیروت‌، ۱۹۹۵ میلادی، ص ۸۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''۱۳. لیوبولد فایس (محمّد اسد)'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او که اهل اتریش است، بعد از مباحثات و مطالعات فراوان درباره اسلام به این دین مشرّف شده است. او درباره امتیازات اسلام می گوید: «برنامه های اسلام چنان وسیع است که می تواند جوابگوی تمام احتیاجات انسان معاصر باشد. آنچه را که عالم امروز به آن احتیاج دارد، برادری و مساوات است. و اینها فضایلی است که در غیر از اسلام جمع نمی شود. هنگامی که مشاهده می کنیم علاقه و نظام خانواده از هم پاشیده است... ملاحظه می کنیم که اسلام بیشتر حقوق را به زن داده و نظام [[ازدواج]] را بر اساس [[عدالت|عدل]]، بین دو طرف مساوی برپا کرده است. و امتیاز تشریع اسلامی آن است که با طبیعت بشر خطاکار ملایمت دارد، نه با ملائکه ای که معصومند، لذا اسلام بهترین دین برای بشریت است».&amp;lt;ref&amp;gt;اسلام شناسی و پاسخ به شبهات، علی اصغر رضوانی، مسجد مقدس جمکران، قم، ۱۳۸۶ شمسی، ص ۷۰۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==جمعیت مسلمانان در جهان==&lt;br /&gt;
مسلمانان امروزه در بیشتر کشورهای جهان حضور دارند. جمعیت مسلمانان جهان حدود یک و نیم میلیارد نفر است. اکثر مسلمانان در قاره آسیا و به ویژه [[خاور میانه|خاورمیانه]] زندگی می‌کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اسلام بعد از [[مسیحیت]] پرجمعیت ترین [[دین]] در جهان است. بنا به گزارش مرکز تحقیقاتی پیو (pew) جمعیت مسلمانان جهان تا سال ۲۰۱۵ میلادی حدود یک میلیارد و ۷۵۲ میلیون و ۶۲۰ هزار نفر بوده است. در حال حاضر، مسلمانان ۲۵ درصد از جمعیت کل جهان را تشکیل می‌دهند، که بعد از  مسیحیت با ۲.۴ میلیارد پیرو -که ۳۱ درصد از جمعیت جهان را به خود اختصاص می دهد- قرار دارد.&amp;lt;ref&amp;gt;[https://www.pewresearch.org/fact-tank/2019/04/01/the-countries-with-the-10-largest-christian-populations-and-the-10-largest-muslim-populations/ Diamant, «The countries with the 10 largest Christian populations and the 10 largest Muslim populations»، Pew Research Center]&lt;br /&gt;
&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مطابق با آمار همین مرکز، حدود ۶۵ درصد از مسلمانان در ده کشور زیر زندگی می کنند که بیشترین جمعیت مسلمان را دارند: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{| class=&amp;quot;wikitable&amp;quot;&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
!شماره!!کشور!!جمعیت!!درصد کل جمعیت کشور&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
||۱||[[اندونزی]]||۲۱۹/۹۶۰/۰۰۰ نفر||۸۷/۱ درصد&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
||۲||[[هند]]||۱۹۴/۸۱۰/۰۰۰ نفر||۱۴/۹ درصد&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
||۳||[[پاکستان]]||۱۸۴/۰۰۰/۰۰۰ نفر||۹۶/۴ درصد&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
||۴||[[بنگلادش]]||۱۴۴/۰۲۰/۰۰۰ نفر||۹۰/۶ درصد&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
||۵||[[نیجریه]]||۹۰/۰۲۰/۰۰۰ نفر||۵۰ درصد&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
||۶||[[مصر]]||۸۳/۸۷۰/۰۰۰ نفر||۹۵/۱ درصد&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
||۷||[[ایران]]||۷۷/۶۵۰/۰۰۰ نفر||۹۹/۵ درصد&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
||۸||[[ترکیه]]||۷۵/۴۶۰/۰۰۰ نفر||۹۸ درصد&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
||۹||[[الجزایر]]||۳۷/۲۱۰/۰۰۰ نفر||۹۷/۹ درصد&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
||۱۰||[[عراق]]||۳۶/۲۰۰/۰۰۰ نفر||۹۹ درصد&lt;br /&gt;
|}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*[[شیعه در اسلام (کتاب)|شیعه در اسلام]]، سید محمدحسین طباطبائی.&lt;br /&gt;
*آموزش عقاید، محمدتقی مصباح یزدی، ص ۲۸۰-۲۸۳.&lt;br /&gt;
*[https://makarem.ir/main.aspx?typeinfo=۴۳&amp;amp;lid=۰&amp;amp;catid=۴۵۲۶۲&amp;amp;mid=410270 &amp;quot;اسلام از دیدگاه اسلام آوررندگان غربی&amp;quot;، پایگاه اطلاع‌رسانی دفتر آیت‌الله مکارم شیرازی].&lt;br /&gt;
{{سنجش کیفی&lt;br /&gt;
|سنجش=شده&lt;br /&gt;
|شناسه= خوب &lt;br /&gt;
|عنوان بندی مناسب= متوسط&lt;br /&gt;
|کفایت منابع و پی نوشت ها= متوسط&lt;br /&gt;
|رعایت سطح مخاطب عام= خوب&lt;br /&gt;
|رعایت ادبیات دانشنامه ای= خوب&lt;br /&gt;
|جامعیت= متوسط&lt;br /&gt;
|رعایت اختصار= خوب&lt;br /&gt;
|سیر منطقی= خوب&lt;br /&gt;
|کیفیت پژوهش= خوب&lt;br /&gt;
|رده= دارد&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[Category:تعاریف کلی]]&lt;br /&gt;
[[رده:ادیان و فرق]]&lt;br /&gt;
[[رده:اسلام]]&lt;br /&gt;
[[رده:مقاله های بنیادین]]&lt;br /&gt;
[[رده: مقاله های مهم]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mohammadi</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85&amp;diff=169439</id>
		<title>اسلام</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85&amp;diff=169439"/>
		<updated>2026-09-08T10:04:10Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Mohammadi: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{خوب}}&lt;br /&gt;
از نظر [[قرآن|قرآن کریم]]، «اسلام» -به معنای تسلیم شدن به فرمان [[الله|خدا]]- همان [[دین]] پذیرفته شده نزد خداست و با این تعریف، همه پیامبران به دین اسلام دعوت می‌نموده‌اند. اما «اسلام» در اصطلاح، نامی است برای آخرین [[شریعت]] [[توحید|توحیدی]] که به واسطه [[پیامبر اسلام|حضرت محمد]] (صلی الله علیه وآله) برای هدایت بشر آمده است. [[رسالت]] پیامبر اسلام جهانى و جاودانى است و اختصاص به قوم معیّن یا زمان محدودى ندارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==اسلام دین الهی از آدم تا خاتم==&lt;br /&gt;
«اسلام» در لغت به معناى [[تسلیم|تسلیم]] و گردن نهادن است و با توجه به آن، [[دین]] اسلام آئینی است که برنامه کلى آن تسلیم شدن [[انسان]] است به [[الله|خداى]] جهان و جهانیان؛ با این تعریف، همه پیامبران به دین اسلام دعوت می نموده اند. این مطلب را [[قرآن]] نیز تصدیق می نماید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*«{{متن قرآن|{{آیه|3|125}}}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[سوره نساء]]، آیه ۱۲۵&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ کدام دین بهتر از آن است که شخص خودش را تسلیم حکم خدا کند و نیکوکار هم باشد و از آیین پاک و معتدل [[حضرت ابراهیم علیه السلام|ابراهیم]] پیروى نماید».&lt;br /&gt;
*«{{متن قرآن|قُلْ یا أَهْلَ الْکتَابِ تَعَالَوْا إِلَىٰ کلِمَةٍ سَوَاءٍ بَینَنَا وَبَینَکمْ أَلَّا نَعْبُدَ إِلَّا اللَّهَ وَلَا نُشْرِک بِهِ شَیئًا وَلَا یتَّخِذَ بَعْضُنَا بَعْضًا أَرْبَابًا مِنْ دُونِ اللَّهِ ۚ فَإِنْ تَوَلَّوْا فَقُولُوا اشْهَدُوا بِأَنَّا مُسْلِمُونَ}}؛ به اهل کتاب بگو بیایید در یک سخن مشترک با هم همکارى کنیم. جز خدا را [[عبادت]] نکنیم و شریکى برایش قرار ندهیم و بعضى از ما بعض دیگر را ارباب قرار ندهد؛ پس اگر از این سخن اعراض کردند به ایشان بگو: پس گواه باشید ما تسلیم حق هستیم».&lt;br /&gt;
*«{{متن قرآن|إِنَ‌ الدِّینَ‌ عِنْدَ اللَّهِ‌ الْإِسْلاَمُ‌}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[سوره آل عمران]]، آیه ١٩&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ مسلماً دینِ [واقعی که همه پیامبران، مُبلّغ آن بودند] نزد خدا، اسلام است (که در اثر این تسلیم، پرستش نکند جز خداى یگانه را و طاعت نکند جز فرمان او را).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مطابق با قرآن مجید، اولین کسى که این دین را «اسلام» و پیروان آن را «مسلمان» نامید، [[حضرت ابراهیم]] علیه‌السلام بود، آنجا که فرمود: «{{متن قرآن|مِلَّةَ أَبِیکمْ إِبْرَاهِیمَ هُوَ سَمَّاکمُ الْمُسْلِمِینَ مِنْ قَبْلُ}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[سوره حج]]، آیه ۷۸ &amp;lt;/ref&amp;gt;؛ این آیین پدر شما ابراهیم است، اوست که شما را مسلمان (تسلیم شونده) نامیده است». و در [[آیه]] دیگر آمده است: «{{متن قرآن|رَبَّنَا وَاجْعَلْنَا مُسْلِمَینِ لَک وَمِنْ ذُرِّیتِنَا أُمَّةً مُسْلِمَةً لَک}}&amp;lt;ref&amp;gt; [[سوره بقره]]، آیه ۱۲۸&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ (ابراهیم و اسماعیل گفتند:) پروردگارا! ما را تسلیم فرمان خود گردان و از فرزندان ما نیز امتى را مسلم قرار ده». &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[امام علی علیه السلام|امام علی]] علیه السلام در خطبه ای که در «[[نهج البلاغة|نهج البلاغه]]» آمده است، «اسلام» را این‌گونه توصیف می نماید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«خدا را سپاس که اسلام را تشریع (کرد)، و آبشخوارهاى آن را براى آن‌که بخواهد وارد شود آسان نمود، و ارکانش را در برابر آن‌که قصد غلبه بر آن دارد غیر قابل شکست قرار داد، و آن را براى کسى که به آن آویخت پناهگاه امن و براى وارد بر آن حریم سلامت قرار داد. آن را برهان ساخت براى کسى که به وسیله آن سخن گفت، و شاهد براى کسى که به وسیله آن به دفاع برخاست، و نور براى آن‌که طلب روشنى کرد، و فهم براى آن‌که اندیشه نمود، و مغز براى آن‌که آراسته به تدبیر شد، و نشانه براى بافراستى که راه حق جست، و بینایى براى کسى که عزم جزم کرد، و پند براى کسى که پند آموخت، و نجات براى آن‌که تصدیق کرد، و تکیه ‌گاه براى کسى که به آن متّکى شد، و آسایش براى آن‌که خود را به آن واگذاشت، و سپر براى آن‌که صبر پیشه کرد. اسلام روشن‌ترین راه، و آشکارترین مسلک‌هاست، علائم راهش بلند، جاده هایش روشن، چراغهایش درخشان، میدان تمرینش آماده براى مسابقه، هدفش مرتفع، و جاى ‌دهنده مسابقه گذاران است، جایزه ‌اش مورد رغبت، و سوارانش شریف. راهش تصدیق، نشانه ‌اش اعمال شایسته، پایانش [[مرگ]]، میدان تمرینش [[دنیا]]، محل گرد آمدن مسابقه گذارانش [[قیامت]]، و جایزه مسابقه‌ اش [[بهشت]] است.»&amp;lt;ref&amp;gt; نهج البلاغه، خطبه ۱۰۵، ترجمه نهج البلاغه انصاریان، ص۱۳۹&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==اسلام به عنوان شریعت خاتم==&lt;br /&gt;
'''«اسلام»''' در اصطلاح، آخرین شریعت [[توحید|توحیدی]] است که خدا توسط پیامبر گرانقدرش [[پیامبر اسلام|حضرت محمد]] (صلی الله علیه و آله) برای هدایت مردم فرستاده است. این [[شریعت]] در کتاب آسمانی [[قرآن]] تبیین شده و این کتاب شریف به همراه [[حدیث|روایات]] پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله)، مرجع مسلمانان برای شناخت باورها و دستور العمل های دینی است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هر فرد با گفتن دو جمله «أشهد أن لا إله إلا الله» و «أشهد أن محمداً رسول الله» وارد دین اسلام می‌شود. ذکر این جملات در واقع شهادت دادن به یگانگی [[الله|خداوند]] و [[نبوت|رسالت]] پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) است. همچنین «[[معاد]]» به معنای بازگشت به سوی خدا و مشاهده پاداش یا جزای اعمال، پس از [[توحید]] و [[نبوت]]، از [[اصول دین|اصول]] اعتقادی مسلمانان است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در دین اسلام دستورالعمل های مربوط به [[عبادت|عبادات]] و چگونگی انجام بسیاری از امور زندگی به گونه ای که مطابق با شریعت اسلام باشد، [[احکام شرعی|احکام]] عملی نامیده می‌شود که دانشی به نام [[فقه]] مسؤولیت تدوین و تبیین آن بر اساس [[قرآن]] و گفتار و رفتار [[پیامبر اسلام|پیامبر]] (و [[ائمه اطهار|امامان معصوم]] مطابق با اعتقاد [[شیعه]]) را بر عهده دارد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در اسلام آموزه‌های فراوانی برای رفتارهای [[اخلاق|اخلاقی]] نیز وجود دارد. معرفی اخلاق پسندیده و ناپسند و راههای عملی رسیدن به کمالات اخلاقی، توصیه به رعایت [[حقوق اسلامی|حقوق]] دیگران و دستوراتی برای تنظیم روابط اجتماعی و خانوادگی، جزو تعالیم اخلاقی اسلام است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما مسلمانان در مسئله [[خلافت]] و جانشینی [[پیامبر اکرم]] به دو دسته [[اهل سنت]] و [[شیعه]] تقسیم می شوند. اهل سنت معمولا جانشینان پیامبر را کسانی می دانند که پس از ایشان، به ترتیب حکومت اسلامی را به دست گرفته اند؛ ولی شیعه معتقد است پس از [[رحلت پیامبر اسلام|رحلت پیامبر]]، از دستور الهی -که جانشینی [[امام علی علیه السلام|حضرت علی]] علیه السلام بوده- تخطی شده و [[امامت]]، که به دست گرفتن حکومت جزئی از آن است، بنا به تعیین الهی ویژۀ [[امامان معصوم]] -یعنی امام علی علیه السلام و سایر امامان مشخص شده از نسل او- است. مطابق با اعتقاد شیعه، روایات [[ائمه اطهار|ائمه معصومین]] نیز در ردیف روایات پیامبر اسلام قرار دارد.&lt;br /&gt;
===دین اسلام در یک نگاه===&lt;br /&gt;
{{Navbox&lt;br /&gt;
|bodyclass=hlist&lt;br /&gt;
|name = اسلام&lt;br /&gt;
|title = [[اسلام]]&lt;br /&gt;
|titlestyle = background:#8FC1A0; font-weight:bold; color:darkblue&lt;br /&gt;
|groupstyle= font-size:90%; background:#B2D5BB; color:darkblue&lt;br /&gt;
|liststyle = font-size:90%; background:#EEF5EE; text-align:right&lt;br /&gt;
|evenstyle = font-size:90%; background:#F3F8F3; text-align:right&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
|group1     = اعتقادات&lt;br /&gt;
|list1      = '''[[توحید|توحید]] {{•}} [[نبوت|نبوت]] {{•}} [[معاد|معاد]] {{•}} [[عدل (کلام)|عدل (شیعه)]] {{•}} &lt;br /&gt;
[[امامت|امامت (شیعه)]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
|group2    = پیشوایان&lt;br /&gt;
|list2     =&lt;br /&gt;
{{Navbox|child&lt;br /&gt;
|titlestyle = background:#8FC1A0; font-weight:bold; color:darkblue&lt;br /&gt;
|groupstyle= font-size:90%; background:#B2D5BB; color:darkblue&lt;br /&gt;
|liststyle = font-size:90%; background:#EEF5EE; text-align:right&lt;br /&gt;
|evenstyle = font-size:90%; background:#F3F8F3; text-align:right&lt;br /&gt;
    | group1 = [[شیعه]]&lt;br /&gt;
    | list1  = [[حضرت محمد صلی الله علیه و آله|پیامبر]](ص){{•}}[[امام علی علیه‌ السلام|امام علی(ع)]]{{•}}[[حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها|حضرت فاطمه(س)]]{{•}}[[امامان شیعه]]{{•}}[[اصحاب کساء]]{{•}}[[مباهله]]{{•}}[[امام حسن مجتبی علیه‌السلام|امام حسن(ع)]]{{•}}[[امام حسین علیه‌السلام|امام حسین(ع)]]{{•}}[[امام سجاد علیه‌السلام|امام سجاد(ع)]]{{•}}[[امام محمد باقر علیه‌السلام|امام باقر(ع)]]{{•}}[[امام صادق علیه‌السلام|امام صادق(ع)]]{{•}}[[امام موسی کاظم علیه‌السلام|امام کاظم(ع)]]{{•}}[[امام رضا علیه‌السلام|امام رضا(ع)]]{{•}}[[امام جواد علیه‌السلام|امام جواد(ع)]]{{•}}[[امام هادی علیه‌السلام|امام هادی(ع)]]{{•}}[[امام حسن عسکری علیه‌السلام|امام عسکری(ع)]]{{•}}[[امام مهدی عجل الله تعالی فرجه|امام مهدی(عج)]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
    | group2 = [[اهل سنت]]&lt;br /&gt;
    | list2  = [[حضرت محمد صلی الله علیه و آله|پیامبر]](ص){{•}} [[ابوبکر]] {{•}} [[عمر]] {{•}} [[عثمان]] {{•}} [[امام علی علیه‌ السلام|علی بن ابیطالب]]{{•}}&lt;br /&gt;
   }}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
|group5    = دانشمندان&lt;br /&gt;
|list5     = [[:رده:فقیهان|فقیهان]]{{•}}[[:رده:عارفان|عارفان]]{{•}}[[:رده:فیلسوفان|فیلسوفان]]{{•}}[[:رده:متکلمان|متکلمان]]{{•}}[[:رده:مفسرین قرآن|مفسران]]{{•}}[[:رده:منجمان|منجمان]]{{•}}[[:رده:نحویون|نحویان]]{{•}}[[:رده:شعرا|شاعران]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
|group6    = تاریخ&lt;br /&gt;
|list6     =&lt;br /&gt;
{{Navbox|child&lt;br /&gt;
|titlestyle = background:#8FC1A0; font-weight:bold; color:darkblue&lt;br /&gt;
|groupstyle= font-size:90%; background:#B2D5BB; color:darkblue&lt;br /&gt;
|liststyle = font-size:90%; background:#EEF5EE; text-align:right&lt;br /&gt;
|evenstyle = font-size:90%; background:#F3F8F3; text-align:right&lt;br /&gt;
    | group1 = سلسله‌های شیعی&lt;br /&gt;
    | list1  = [[آل بویه]]{{•}}[[صفویان]]{{•}}[[حمدانیان]]{{•}}[[ادریسیان]]{{•}}[[آل کیا]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
    | group2 = سلسله‌های سنی&lt;br /&gt;
    | list2  = [[بنی‌امیه|امویان]]{{•}}[[بنی‌عباس|عباسیان]]&lt;br /&gt;
   }}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
==جهانى و جاودانی بودن اسلام==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===جهانى بودن دین اسلام===&lt;br /&gt;
جهانى بودن و جاودانى بودن دین اسلام و عدم اختصاص آن به قوم یا منطقه خاصى، از ضروریّات این آیین الهى است و بى نیاز از دلیلى زائد بر دلایل حقّانیت اسلام است و حتى کسانى هم که [[ایمان]] به آن ندارند مى‌دانند که دعوت اسلام، همگانى بوده و محدود به منطقه جغرافیایى خاصّى نبوده است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
افزون بر این، شواهد تاریخى فراوان وجود دارد که [[پیامبر اسلام|پیامبر اکرم]](ص) به سران کشورها مانند قیصر روم و پادشاه [[ایران]] و فرمانروایان [[مصر]] و [[حبشه]] و [[شام|شامات]] و نیز به رؤساى قبائل مختلف عرب و... نامه نوشتند و پیک ویژه بسوى آنان گسیل داشتند و همگان را دعوت به پذیرفتن این دین مقدّس کرده از پیامدهاى وخیم [[کفر]] و استنکاف از پذیرفتن اسلام، بر حذر داشتند.&amp;lt;ref&amp;gt;نامه هاى پیامبر اکرم(ص) در کتابهاى معتبر تاریخى، ضبط شده و مجموعه آنها بصورت کتاب مستقلى بنام «[[مکاتیب الرسول (کتاب)|مکاتیب الرسول]]» گردآورى شده است.&amp;lt;/ref&amp;gt; و اگر دین اسلام، جهانى نبود چنین دعوت عمومى انجام نمى‌گرفت و سایر اقوام و امتها هم عذرى براى عدم پذیرش مى‌داشتند. بنابراین نمى‌توان بین ایمان به حقّانیت اسلام و ضرورت عمل بر طبق این شریعت الهى، تفکیکى قائل شد و در نتیجه، کسانى را از موظف بودن به پیروى عملى از این آیین الهى، مستثنى دانست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''دلایل قرآنى بر جهانى بودن اسلام:'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بهترین دلیل و معتبرترین مدرک براى اثبات این مطلب، [[قرآن کریم]] است و کسى که یک مرور اجمالى بر این کتاب الهى بکند با کمال روشنى درخواهد یافت که دعوت آن، عمومى و همگانى است و اختصاص به قوم و اهل نژاد و زبان معیّنى ندارد. از جمله، در آیات زیادى همه مردم را بعنوان {{متن قرآن|«یا أَیُّهَا النّاس»}}،&amp;lt;ref&amp;gt;[[سوره بقره]]، آیه ۲۱؛ [[سوره نساء]]، آیه ۱، ۱۷۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; {{متن قرآن|«یا بَنِی آدَم»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[سوره اعراف]]، آیه ۲۶؛ [[سوره یس (یاسین)|سوره یس]]، آیه ۶۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; مورد خطاب قرار داده و هدایت خود را شامل همه انسانها «النّاس»&amp;lt;ref&amp;gt;[[سوره آل عمران]]، آیه ۱۳۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; و «العالَمین»&amp;lt;ref&amp;gt;[[سوره انعام]]، آیه ۹۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; دانسته است. و همچنین در آیات فراوانى [[رسالت]] پیامبر اکرم(ص) را براى همه مردم «النّاس»&amp;lt;ref&amp;gt;سوره نساء، آیه ۷۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; و «العالَمین»&amp;lt;ref&amp;gt;[[سوره انبیاء]]، آیه ۱۰۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; ثابت کرده، و در آیه‌اى شمول دعوت وى را نسبت به هر کسى که از آن، مطّلع شود مورد تأکید قرار داده است.&amp;lt;ref&amp;gt;سوره انعام، آیه ۱۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; و از سوى دیگر، پیروان سایر ادیان را بعنوان «[[اهل کتاب]]» مورد خطاب و عتاب قرار داده&amp;lt;ref&amp;gt;سوره آل عمران، آیه ۶۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; و رسالت پیامبر اکرم(ص) را در مورد آنان تثبیت فرموده، و اساساً هدف از [[نزول قرآن|نزول قرآن کریم]] بر پیامبر اکرم(ص) را پیروزى اسلام بر سایر ادیان، شمرده است.&amp;lt;ref&amp;gt;[[سوره توبه]]، آیه ۳۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با توجه به این [[آیات]]، جاى هیچگونه شک و شبهه‌اى درباره همگانى بودن دعوت قرآن کریم و جهانى بودن دین مقدّس اسلام، باقى نمى‌ماند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===جاودانى بودن اسلام===&lt;br /&gt;
آیات مزبور همانگونه که با بکار گرفتن الفاظ عامّ (مانند بنى آدم و الناس و العالمین) و با متوجه کردن خطاب به اقوام غیرعرب و پیروان سایر ادیان (مانند {{متن قرآن|«یا أَهْلَ الْکتاب»}}) عمومیّت و جهانى بودن اسلام را ثابت مى‌کند، همچنین با اطلاق زمانى، محدودیّت و مقیّد بودن آنرا به زمان معینى نفى مى‌کند و بویژه، تعبیر {{متن قرآن|«لِیُظْهِرَهُ عَلَى الدِّینِ کلِّه»}}&amp;lt;ref&amp;gt;سوره توبه، آیه ۳۳؛ [[سوره فتح]]، آیه ۳۸؛ [[سوره صف]]، ۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; جاى هیچگونه شبهه‌اى باقى نمى‌گذارد. همچنین مى‌توان به آیه ۴۲ از [[سوره فصلت|سوره فصّلت]]، استدلال کرد که مى‌فرماید: {{متن قرآن|«وَ إِنَّهُ لَکتابٌ عَزِیزٌ * لا یَأْتِیهِ الْباطِلُ مِنْ بَیْنِ یَدَیْهِ وَ لا مِنْ خَلْفِهِ تَنْزِیلٌ مِنْ حَکیم حَمِید»}} و دلالت دارد بر اینکه هیچگاه قرآن کریم، صحّت و اعتبار خود را از دست نخواهد داد. نیز دلایل [[خاتمیت|خاتمیّت]] پیامبر اسلام(ص) هرگونه توهّمى را نسبت به امکان [[نسخ]] شدن این دین الهى بوسیله پیامبر و [[شریعت]] دیگرى، باطل مى‌سازد. و نیز روایات فراوانى به این مضمون، وارد شده است مانند: «حلالُ محمدٍ حلالٌ الى یوم القیامة، و حرامُه حرامٌ الى یوم القیامة».&amp;lt;ref&amp;gt;الکافى: ج ۱، ص ۵۷؛ وسایل الشیعه: ج ۱۸، ص ۱۲۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
===حلّ چند شبهه===&lt;br /&gt;
دشمنان اسلام که براى جلوگیرى از گسترش این دین الهى، از هیچگونه تلاشى فروگذار نکرده و نمى‌کنند، درصدد برآمدند که با القاء شبهاتى چنین وانمود کنند که دین اسلام فقط براى مردم [[عربستان]] نازل شده و رسالتى نسبت به سایر مردم نداشته است!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از جمله به آیاتى تشبّث کرده‌اند که پیامبر اکرم(ص) را مأمور هدایت خویشان و نزدیکان خودش یا اهل [[مکه]] و حوالى آن کرده است&amp;lt;ref&amp;gt;[[سوره شعراء]]، آیه ۲۱۴؛ سوره انعام، آیه ۹۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; و نیز [[آیه 69 سوره مائده|آیه ۶۹ سوره مائده]] که بعد از اشاره به [[یهود]] و [[صابئین]] و [[مسیحیت|نصارى]]، ملاک سعادت را [[ایمان]] و [[عمل صالح]] مى‌داند و نامى از پذیرفتن دین اسلام بعنوان شرط سعادت نمى‌برد. علاوه بر اینکه در [[فقه]] اسلامى، [[اهل کتاب]]، همسنگ مشرکان نیستند بلکه با پرداختن [[جزیه]] (بجاى [[خمس]] و [[زکات|زکاتى]] که مسلمانان مى‌پردازند)، امنیت ایشان در پناه دولت اسلامى حفظ مى‌شود و مى‌توانند به احکام [[شریعت]] خودشان عمل کنند و این، نشانه به رسمیّت شناختن این ادیان است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در پاسخ باید گفت: آیاتى که خویشان پیامبر اکرم(ص) و اهل مکه را ذکر مى‌کند درصدد بیان مراحل دعوت است که از خویشان آن حضرت شروع مى‌شود و سپس به سایر اهل مکه و حوالى آن، گسترش مى‌یابد و سرانجام همه جهانیان را در برمى گیرد. و چنین آیاتى را نمى‌توان مخصّص آیاتى شمرد که رسالت آن حضرت را جهانى مى‌داند، زیرا علاوه بر آنکه لحن این آیات، اباى از تخصیص دارد، لازمه چنین تخصیصى «تخصیص اکثر» است که در عرف عقلاء، غیرقابل قبول مى‌باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و اما آیه یاد شده از [[سوره مائده]]، در مقام بیان این نکته است که صرف انتساب به این یا آن دین، براى رسیدن به سعادت حقیقى، کافى نیست، بلکه عامل سعادت، ایمان واقعى و عمل به وظایفى است که خداى متعال براى بندگانش مقرّر فرموده است و طبق دلایلى که جهانى بودن و جاودانى بودن اسلام را اثبات مى‌کند وظیفه همه مردم بعد از ظهور پیامبر اسلام، عمل به [[احکام شرعی|احکام]] و قوانین این دین است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و اما امتیازى که در فقه اسلام براى اهل کتاب بر سایر کافران، منظور شده به معناى معاف بودن ایشان از پذیرفتن اسلام و عمل به احکام آن نیست بلکه در واقع، ارفاقى دنیوى است که بنابر مصالحى در حق آنان روا داشته شده و به اعتقاد شیعه، همین ارفاق هم موقّتى است و در زمان ظهور [[امام زمان عجل الله فرجه الشریف|حضرت ولی عصر]] عجّل الله تعالی فرجه حکم نهایى ایشان اعلام، و با آنان مانند دیگر کافران رفتار خواهد شد و این مطلب را از جمله {{متن قرآن|«لِیُظْهِرَهُ عَلَى الدِّینِ کلِّه»}} مى‌توان استفاده کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==اسلام از نظر اندیشمندان غربی==&lt;br /&gt;
با مراجعه به سخنان و نوشته های دانشمندان غربی که اسلام آورده اند پی می بریم که آنان دیدگاه مثبتی به اسلام و تعلیمات ملکوتی آن داشته اند و همین جهت بوده که آنها را به اسلام سوق داده و اسلام را اختیار کرده اند. اینک به ذکر برخی از عبارات آنان می پردازیم:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''۱. مستر ولز، مورّخ مشهور انگلیسی'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او می گوید: «هر دینی که با مدنیت در تمام شئونات زندگی همراهی نداشته باشد آن را بر دیوار زده و هرگز در آن تأمّل نکنید؛ زیرا دینی که هم پای مدنیت و جامعه و در کنار آن نباشد شرّی است بر اصحاب آن که آن ها را به هلاکت خواهد کشاند. تنها دینانت حقی را که من مشاهده کردم با مدنیت همراهی دارد همان دیانت اسلامی است. و هر گاه کسی خواست از این مطلب آگاهی پیدا نماید باید [[قرآن]] را مطالعه کند و در آنچه از نظریات علمی و قوانین و نظام های مربوط به مجتمع آمده تأمّل نماید؛ زیرا قرآن کتاب دینی، علمی، اجتماعی، تهذیب اخلاقی و تاریخی است و بسیاری از نظام ها و قوانینش حتی در این زمان قابل پیاده شدن است، و نیز تا روز قیامت قابل اجرا خواهد بود. و اگر کسی از خوانندگان از من طلب کند تا برای او دین اسلام را تعریف کنم آن را این گونه تعریف می نمایم: اسلام دین مدنیت است. آیا در توان کسی هست تا برای من موردی را ذکر کند که دین اسلام مغایر با مدنیت و پیشرفت، ظهور پیدا کرده است؟».&amp;lt;ref&amp;gt;مجله المرشد، ج ۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''۲. لورد هیدلی، رئیس جمعیت اسلامی انگلستان'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او که بعد از مطالعات و بحث های طولانی در دو دین معروف [اسلام و [[مسیحیت]]] اسلام را ترجیح داده و آن را اختیار کرده است، در کتابی که بعد از اسلام آوردنش نوشته، می گوید: «احتمال دارد برخی از دوستانم گمان کنند که امر بر من غالب شده یا مسلمانان بر من سیطره پیدا کرده باشند، ولی این گمان درستی نیست؛ زیرا اعتقاد کنونی من تنها در نتیجه بحث های سال های متمادی است... محبّت و الفت و تسامحی که در اسلام است بسیار بیشتر است از آنچه را که [[حضرت عیسی علیه السلام|مسیح]] آورده، آن گونه که رجال مسیحیت در کنیسه های متنوع می گویند. از باب نمونه: ملاحظه کنید عقیده [[تثلیث]] را که با حالتی از تشویش آورده اند که هرگز عقل آن را باور نمی کند. این عقیده نزد آنان هدف غایی بوده و یکی از مهم ترین عقاید اساسی کلیسای کاتولیک به حساب می آید، و اگر ما به آن اعتقاد داشته باشیم به هلاکت ابدی گرفتار شده ایم!... من معتقدم که هزاران مرد و زن نیز همانند من قلباً مسلمانند ولی به جهت ترس از انتقاد و میل در این که از جامعه طرد نشوند آن را مانع می دانند تا عقیده قلبی خود را اظهار دارند... من الآن به سبب اسلام آوردنم خود را مسیحی واقعی می دانم بهتر از آنچه که قبلاً بر آن بودم و امید دارم که دیگران نیز همانند من با تمام شهامت و افتخار به حقانیت اسلام اعتراف کرده و آن را صحیح ترین دین بدانند...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اروپایی ها دائماً به اسلام به عنوان یک دین وحشی و عوام زده نگاه می کنند، در حالی که اگر آنچه را که [[پیامبر اسلام|محمد]](صلی الله علیه وآله) به جهت از بین بردن توحش و عوام زدگی در درون شهرهای عرب انجام داد مشاهده می کردند افکار خود را فوراً تغییر می دادند.... و بر من واجب است که اعتراف کنم که دیدارم از شرق باعث شد تا دلم پر از احترام و تعظیم نسبت به دین محمدی گردد، دینی سلیس که به انسان می آموزد چگونه در طول مدت زندگی اش خدا را عبادت کند نه این که تنها در روزهای یکشنبه چنین نماید... هرگز محمد(صلی الله علیه وآله) اسلحه نکشید جز در مواقعی که احتیاج شدید به جهت حمایت از زندگی بشر به آن بود. چه بسا ادعا شده که اسلام به جهت انتشار دین از شمشیر استفاده کرده است، ولی شدیدترین دشمنان اسلام که در این دین ایراد وارد می کنند عاجزند از این که کوچک ترین دلیل یا مثالی را بیاورند که ثابت کند در مورد هدایت قبیله یا شخصی، پیامبر از جنگ استفاده کرده است. این وقایع - بدون شک - این مطلب را می رساند که اخلاق محمد(صلی الله علیه وآله) قلوب تمام هموطنان خود را تصاحب کرده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از امتیازات اصیل اسلام تناسب آن با تمام جنسیت های بشری است. لذا تنها عرب ها نبودند که از اسلام پیروی کردند... دین رسول محمّد(صلی الله علیه وآله) از همان ساعات اوّل ظهورش و در طول حیات پیامبر تأکید داشت که دینی جهانی است و قابل پیاده شدن در هر زمان و مکان است. و اگر برای هر جنسیتی صلاحیت دارد به طور ضروری برای هر عقلی نیز صلاحیت دارد؛ زیرا اسلام دین [[فطرت]] است و فطرت در انسان ها با یکدیگر اختلاف ندارند، و لذا اسلام با هر درجه از پیشرفت و تمدن بشری موافقت دارد...».&amp;lt;ref&amp;gt;ایقاظ الغرب للاسلام، لورد هیدلی، مترجم: حلمی بارودی، اسکندریه، مصر، ۱۹۲۲میلادی، ص ۶۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''۳. و.ب. فارمر'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او از جمله کسانی است که مسیحی بوده و اسلام را اختیار کرده است. وی در تبیین محاسن اسلام که سبب شد آن را اختیار کند، می گوید: «یکی از دوستانم از من سؤال کرد: چرا دینت را رها کرده و اسلام را اختیار نمودی؟ من در جواب او سه دلیل را ذکر کردم:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اول این که دین اسلام دینی عمل گرا است؛ دینی است منزه از بی خردی ها و [[خرافات]]؛ دینی است که فهم باطن و حقیقت آن آسان است؛ دینی است که با هر آنچه با [[عقل]] مخالف است مبرّا می باشد و در آن گره های فلسفه الوهیت متراکم نشده است. دوم این که اسلام دینی است که متعرّض امور اساسی و اصلی می شود؛ دینی است که در صدر تأسیس قوانین دست اول طبیعی و فطری است. و هرگز بین علم و دین جدایی نمی شناسد. سوم این که اسلام در عین آسانی، احکام تامّ و قوانین کاملی در جمیع مراحل زندگی بشر و در تمام جهات اجتماعی و اداری و جنگی و تجاری دارد. اسلام مشتمل بر دستوراتی است که راه ها را واضح کرده و انسان را به هدف نهایی ارشاد می کند. اسلام هر کاری را که انسان به آن احتیاج دارد تنظیم کرده است. اسلام توجهی خاص به ظرفیت های موجود در زندگی بشر دارد؛ زیرا دینی است که برای بشری آمده که می خواهد در این دنیا زندگی کند».&amp;lt;ref&amp;gt;مجله نور دانش، شماره ۲، سال۱۳۴۱ شمسی.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''۴. دکتر بنوه (علی سلمان)'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او شخصی فرانسوی است که بعد از بحث و مطالعه فراوان و تحقیق درباره قرآن کریم، از «مسیحیت کاتولیک» بازگشته و به اسلام گرویده است. او در مقاله ای در این باره می گوید: «من قبلاً دینی داشتم که روح و جوهر آن مرا به زندگی دینی راهنمایی نمی کرد؛ زیرا عقاید مسیحیت خصوصاً مذهب کاتولیک هرگز نزد من از مقبولیت لازم برخوردار نبود و برای من وجود [[خدا]] را ثابت نمی کرد. و از این جهت شعور من نسبت به وحدانیت خدا مرا مانع می شد تا مبدأ تثلیث را قبول کنم، همان گونه که به تبع آن بین من و اقرار به الوهیت مسیح حایل می شد. و لذا بدون اختیار، روحم با جزء اول از شهادتمان یعنی «لا اله الاّ اللَّه» و با حقیقت [[سوره اخلاص]] موافقت داشت. از اینجا روشن می شود که انتخاب اسلام توسط من در اولین مرتبه به اسباب روحی محض بازمی گردد، جز آن که سبب های دیگری نیز بوده که مرا در وارد کردن به این دین ترغیب کرده است که از بین آن ها رضایت نداشتن از «[[رهبانیت]]» است که این عمل به افراد سلطه ای می دهد که به اعتقاد آنان می تواند با آن، کارهای زشت بشر را محو نماید...».&amp;lt;ref&amp;gt;همان، شماره ۶، سال ۱۳۴۰ شمسی.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''۵. دکتر حمید مارکوس'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او که مردی آلمانی است و دین اسلام را انتخاب کرده است، در مقاله ای در این رابطه می گوید: «من از طفولیت در خودم این میل شدید را می یافتم که هر آنچه مربوط به شئون اسلامی است را بخوانم، و لذا به طور دقیق ترجمه [[قرآن مجید]] را که در کتابخانه شهر ما بود مطالعه کردم... در آن وقت، عظمت تنظیم تشریعی در قوانین اسلامی اثر بسیاری در نفس من می گذاشت، و آن نهضت عجیبی که شریعت اسلامی در آن عصرها ایجاد کرد تأثیر به سزایی در فکرم همانند انقلابی بزرگ گذاشت. آن گاه موفق شدم تا از نزدیک با مسلمانان ملاقات کرده و از آنان در «برلین» کمک بگیرم، و لذا بسیار از تفاسیر [[ملاصدرا]] درباره آیات قرآنی استفاده کردم... و بعد از مدتی که با این شخصیت فکری انس گرفتم، اسلام را برگزیدم.... توحیدی که اسلام معرفی می کند عقیده مقدسی است که از هر گونه خرافاتی که با عقل و علوم جدید سازگاری ندارد پیراسته است، و لذا ما هیچ گونه ضدّیتی بین عقیده و علم در دین اسلام نمی بینیم، و این امتیاز خاص و بزرگی است برای کسی که تمام قدرت و استعدادهایش را در راه علوم صرف کرده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امتیاز دیگر این دین آن است که تعلیمات آن تعلیماتی توخالی و آرمانی صرف نیست که راه خود را کورکورانه در زندگی بشر دنبال کند، بلکه تعالیم اسلام، قواعد و احکامی است که در زندگی بشر به صورت ملموس نفوذ دارد. قوانین اسلام هرگز سلب اختیار و آزادی فردی نمی کند، بلکه ارشاداتی است که هدف از آن تأسیس آزادی جمعی و عمومی است. در خلال سال های طولانی به این حقیقت به مرّات رسیدم که اسلام واسطه طلایی برای ربط زندگی فردی به زندگی اجتماعی است، که یکدیگر را به هم مرتبط می سازد...».&amp;lt;ref&amp;gt;همان، شماره ۱۰، سال ۱۳۴۰ شمسی.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''۶. دونالد رکیول (محمد عبداللَّه)'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او که یک آمریکایی است بعد از مطالعه فراوان در [[قرآن کریم]] و بررسی سیره [[پیامبر اسلام|پیامبر اکرم]](صلی الله علیه وآله) اسلام را اختیار کرده و در این باره می گوید: «مرا بسیاری از انگیزه ها و عوامل به سوی اسلام جذب کرد... من در رابطه با اسلام مطالبی خوانده و قرآن را نیز قرائت کرده ام و نیز مقداری از سیره محمد بن عبداللَّه(صلی الله علیه وآله) را مطالعه نموده ام، که بخش عظیمی از آن توجه مرا به خود جلب کرد. بسیط بودن و آسانی عقیده اسلامی برای من جالب توجه بود. در آنجا اسرار و معمّاهایی یافت نمی شد که بخواهی به آن ها ایمان آورده و مناقشه نکنی، بلکه بازگشت ایمان به عقل و نظر در ملکوت خدا و آنچه در عالم از نظام بدیع است می باشد، که انسان را به طور بدیهی به وجود خدایی که متصرف بوده و برای او خلق و امر است هدایت می کند. چون خدا را شناختی و به وجود او ایمان آوردی، اسلام به تو می گوید: همانا خدا به انسان از {{متن قرآن|«حَبْلُ الْوَرِید»}} (رگ ورید در گردن) نزدیک تر است. خداوند به شما درباره خودش این چنین خبر می دهد: {{متن قرآن|«وَإِذا سَأَلَکَ عِبادِی عَنِّی فَإِنِّی قَرِیبٌ أُجِیبُ دَعْوَهَ الدّاعِ إِذا دَعانِ»}}؛&amp;lt;ref&amp;gt;[[سوره بقره]]، آیه ۱۸۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; (و هنگامی که بندگان من، از تو درباره من سؤال کنند، [بگو] من نزدیکم؛ دعای دعا کننده را، به هنگامی که مرا می خواند اجابت می کنم).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حقّاً آن گذشتی را که اسلام با مخالفینش دارد، گذشت در صلح، و گذشت در جنگ، و رفتاری که با [[اهل کتاب]] از [[یهود]] و نصارا دارد، مرا به تعجب واداشته است. جنبه انسانی که در اسلام است در هر وصیتی از وصایای آن به طور واضح و ملموس مشهود است، و در هر تشریعی که آمده وجود دارد. مردم گرچه در بهره های دنیوی و متاع آن اختلاف دارند ولی نزد خدا همه یکسانند و هیچ کس بر دیگری به جهت ثروت یا جنسیت یا رنگ برتری ندارد و تنها برتری به [[تقوا]] است. و برای فقیر و عاجز و محتاج، حقی معلوم در اموال ثروتمندان است که با [[زکات]] واجب آن را می پردازند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اسلام پیروان خود را از همراهی با قافله پیشرفت و آبادانی باز نمی دارد، بلکه مردم را دستور می دهد که از اسباب و وسایل استفاده کنند... بسیاری از محاسن اسلام در عقاید و عبادات و معاملات است که نمی توانم آن ها را به شماره درآورم که مرا به پذیرش این دین دعوت کرده است. اگر قرار باشد که گفتارم را به مطلبی ختم کنم، به گوشه ای از عظمت سیره رسول و تاریخ ایشان ختم می نمایم که هر کس آن را مطالعه کند عظمتی در دعوت و عظمتی در شخصیت و عظمتی در جهان از او مشاهده می کند و به این نتیجه می رسد که محمّد(صلی الله علیه وآله) خاتم پیامبران و فرستاده شده به بهترین دین است. و اسم خودم را بدین جهت (محمّد عبداللَّه) گذاشتم که به نام این شخصیت کریم تبرّک جسته باشم؛ زیرا اخلاق و خصوصیات کامل او مرا به اعجاب واداشته است»... اگر قرار باشد که گفتارم را به مطلبی ختم کنم، به گوشه ای از عظمت سیره رسول و تاریخ ایشان ختم می نمایم که هر کس آن را مطالعه کند عظمتی در دعوت و عظمتی در شخصیت و عظمتی در جهان از او مشاهده می کند و به این نتیجه می رسد که محمّد(صلی الله علیه وآله) خاتم پیامبران و فرستاده شده به بهترین دین است. و اسم خودم را بدین جهت (محمّد عبداللَّه) گذاشتم که به نام این شخصیت کریم تبرّک جسته باشم؛ زیرا اخلاق و خصوصیات کامل او مرا به اعجاب واداشته است».&amp;lt;ref&amp;gt;مجله منبر الاسلام، شماره ۱۲، سال ۱۳۸۱ قمری.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''۷. کنود هلمبو (علی احمد)'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او که نویسنده و روزنامه نگار دانمارکی است، اسلام را اختیار کرده، درباره آن می گوید: «من از اعماق قلبم ایمان دارم که آینده عالم برای اسلام است، و نصرانیت به طور حتم از هم پاشیده است. انسان راحت نمی شود مگر زمانی که تعالیم [[پیامبر اسلام|محمد]] و [[حضرت عیسی|عیسی]] (علیهما السلام) را پیروی کند، ولی [[مسیحیت|نصرانیت]] مملوّ از عقایدی است که من آن ها را نمی فهمم و فایده ای هم برای آن نمی شناسم... .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
من شما را به عواملی که سبب شد تا من در دین تحوّل پیدا کنم خبر می دهم. امّا اسباب جوهری بر من دشوار است تا آن ها را تعبیر کنم. و آنچه بر آن قدرت دارم تا آشکار نمایم این که ایمانم به اسلام راسخ است و تا خدا نخواهد باقی نخواهد ماند و متزلزل نخواهد شد. من معتقدم که عالم بین دو امر است: یکی کفر که در روسیه پیش می رود، و ماده را خدا فرض کرده است؛ کفری که به زودی زمین گیر خواهد شد علی رغم تلاش هایی که شخصیت های متفکّر مارکسیست و سرکش برای پیشرفت آن انجام دادند. و دیگری اسلام، دینی فطری و آسان که انسان را به ایمان به خدای عزیز امر کرده و آیات قرآنش به راه رستگاری دعوت می نماید، و لذا من به آن ایمان ثابت دارم...».&amp;lt;ref&amp;gt;مجله الرابط الاسلامیه السوریه، سال ۱۳۵۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''۸. کشیش ر.ج. فلورز'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او که [[کشیش|کشیشی]] انگلیسی بوده، بعد از مطالعه بسیار درباره اسلام، پی به حقّانیت آن برده و آن را انتخاب کرده است و در این باره می گوید: «بعد از آن که به عنوان «قسیس» منصوب شدم، مشاغل مربوط به کلیسا را رها کرده و اوقاتم را صرف مراجعه مریض ها و معالجه آنها و برآوردن حاجات افراد و حمایت از حیوانات نمودم، تا از اعمال فرقه «ارتودوکس» و سایر فرقه های مسیحی اطلاع پیدا کرده و مقدار قیام آن ها به رفاه عمومی و نیز صدق نیت آنان را در کارهای خیریه، امتحان کنم. ولی در آن ها غیر از مظاهر [[ریا]] و عقاید خرافی محض نیافتم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آری، بسیط بودن و سادگی دین اسلام و صحت طبیعی و واقعیت سیره مسلمین اثر نهایی خود را در من گذاشت تا تصمیم جزمی خودم را برای پذیرش این دین بگیرم و الآن در خود آرامشی می یابم. من الآن یک هدف در زندگی خود دارم و آن توفیق بر کامل ترین و تمام ترین خدمت عمومی الهی در طول زندگانی در راه خدای واحدی است که برای او شریکی نیست. حمد مخصوص خدایی است که مرا به این دین موفق کرده و این تقدیر را برای من مقدّر ساخته است. و الآن آرزویم این است که تمام کوشش فراوان خود را در راه اسلام و مسلمین (به کمک خدا) صرف نمایم.... من در اینجا اعلان می کنم که در این قضیه ام هیچ اکراه یا نفوذ و فشار خارجی وجود نداشته است، و این تصمیم و عزمم در انتخاب این راه، در کمال آزادی و اراده کامل خودم بوده است...».&amp;lt;ref&amp;gt;مجله نور دانش، شماره ۹، سال ۱۳۴۰شمسی.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''۹. الکونت ادوارد کیوجا'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او که شخصی ایتالیایی است، بعد از بحث و تحقیق درباره ادیان، حقیقت در جلوی او آشکار شد و به آن علناً اعتراف نمود. او در این باره می گوید: «دین حقیقی ثابت همان اسلام است. هنگامی که موج اشتیاق به سوی دین اسلام مرا تحت فشار قرار داده بود درصدد تحقیق و مطالعه در رابطه با ادیان قدیم و جدید برآمدم و بین یکی یکی آنها مقایسه نمودم، و به آنها با دید نقد و بررسی نگریستم. نتیجه کوشش من در این مدت آن بود که من کم کم به این اعتقاد سوق داده شدم که ایمان و عقیده اسلامی همان دین حقیقی و ثابت است. و به طور حتم قرآن متضمّن هر چیزی است که روح انسانی در ارتقا و کمال معنوی اش به آن احتیاج دارد. و این مطلبی است که به طور آشکار و تمام برای من واضح شده است. حقیقتاً چقدر مساجد مسلمانان با سادگی اش زیبا است. و آن زیارت [[حج]] که چه بسیار فواید مهمی که بر آن مشتمل است. در آنجا امتیاز طبقاتی بین فقیر و غنی ملغی است و هیچ کدام بر دیگری ترجیح داده نمی شود. مسلمانان در آن مواقف همگی مساوی در برابر حضرت ذوالجلال اند...».&amp;lt;ref&amp;gt;همان، شماره ۴، سال ۱۳۴۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''۱۰. ابراهیم وو'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او شخصی مسیحی است که بعد از درس و بحث فراوان پی به حقانیت اسلام برده و به آن گرویده است. او در این باره می گوید: «من قبل از آن که اسلام را اختیار کنم مسیحی کاتولیک بودم، ولی به مراسم تثلیث و عشای ربّانی و ... اعتقاد نداشتم. من مخالف با اسرار و مخفی کاری های دینی بودم در حالی که هرگز [[ایمان]] به خداوند متعال را رها نمی کردم. هیچ کشیش کاتولیک مرا در توضیح این مسائل به صورتی که مرا قانع کند ابداً مساعدت نکرد، و تنها جوابی که همیشه از ناحیه آنان می شنیدم این بود که اسرار تا ابد به صورت سرّ باید باقی بماند... . به دنبال این مسائل بودم که نوعی از شک و تردید در عقیده به دین مسیحیت مرا فرا گرفت تا آن که با جماعتی از مسلمانان در «مالایا» برخورد کرده و معاشرت نمودم. و با مباحث کلامی که بین ما درباره دین صورت گرفت به این حقیقت دست یافتم که اسلام دین حق است و این دین همان دینی است که به اسم حقیقت واقعی، من به دنبال آن بودم. دینی که در آن هیچ شیء و احدی به جز خدای متعال عبادت نمی شود. و در هیچ معبد اسلامی صورت یا تمثال یا نقوشی یافت نمی شود. همانا [[نماز]] در [[مسجد]] قلب مرا تا ابد مسخّر کرده است...».&amp;lt;ref&amp;gt;همان، شماره ۱۲، سال ۱۳۴۰ شمسی.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''۱۱. دنیس وارینگتون فرای'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او که یک شخصیت استرالیایی است، بعد از تحقیق فراوان به دین اسلام گرویده و درباره علت پذیرش اسلامش می گوید: «بر اسلام و تعلیمات نورانی اش سزاوار است که روح جدید را در کالبد انسان ایجاد کند. اسلامی که دارای منطقی سالم و موافق با عقول است. شهادت و گواهی «لا اله الاّ اللَّه، محمّد رسول اللَّه» چقدر زیبا و چه بسیار عالی و لذت بخش است. در اینجا آن تکلّفات سنگین از قبیل: پدر، پسر، روح القدس، نیست. آن تکلّفات هولناک که روح های آزاد از آن فرار می کند و عقول بشر به هر اسلوبی که برسد به آنها قانع نمی گردد. به طور حتم روح اسلام، روح جدید بوده و منهج و روش آن قابل تطبیق بر دنیای امروز است. مشاهده کنید قانون مساوات بشریت را که از مدت ها پیش [[کلیسا]] شعار آن را می دهد، در حالی که وضع موجود در خود کلیسا این گمان را باطل می کند، بلکه این ادعا شعاری توخالی و جدای از حقیقت است؛ زیرا نظام طبقاتی که در سلسله شخصیت های دینی از پاپ تا اسقف و... موجود است، نظامی است بر اساس تفاوت طبقاتی، و این به جهت دسترسی بر امتیازات و درجات کلیسا است. آنها اسم دین و ربّ را به جهت رسیدن به اهدافشان یدک کشیده اند. چقدر فاصله بین نظامی این چنین و نظام اسلامی است که به محمّد(صلی الله علیه وآله) [[وحی]] شده است...».&amp;lt;ref&amp;gt;همان، شماره ۴، سال ۱۳۴۰ شمسی.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''۱۲. روژه گارودی'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او که یکی از فلاسفه و متفکرین فرانسوی است، بعد از نیم قرن تحقیق و جست و جو درباره حقّ و حقیقت و پیگیری فراوان و مراجعه به مکاتب و ادیان دیگر در آخر گمشده خود را در اسلام پیدا کرده و به آرامش درونی خود رسیده است. او که خانواده اش متدین به هیچ دینی نبوده است، در سنین چهارده سالگی مذهب پروتستان از مذاهب [[مسیحیت]] را اختیار می کند. ولی در سال ۱۹۳۳ به صف حزب سوسیالیست فرانسه می پیوندد و لذا شروع به فراگیری کتاب های مارکس و انگلس و لنین می نماید.... او در سال ۱۹۷۶ مرکزی به نام «مرکز بین المللی گفت و گوی تمدن ها» تأسیس کرده و خودش مدیر آن می گردد. و در سال ۱۹۸۲ کتابی را به نام «اسلام دین آینده» تألیف می کند، و این کار به نوبه خود آماده سازی برای اعلان به اسلامش بوده است. او در سال ۱۹۸۲ میلادی، مطابق با یازدهم [[رمضان]] ۱۴۰۲ ه.ق اسلام اختیار می کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او در یک سخنرانی که در جامع ابی النور در «[[دمشق]]» داشته می گوید: «...اسلام به جهت خراب کردن و جنگ و کشتن انسان نیامده است، بلکه بدان جهت آمده تا مسلمان جانشین و خلیفه در روی زمین به جهت برپایی حکم خدا باشد... ما در این وقت احساس احتیاج بیشتری به اسلام می کنیم، و بر ما است که این اسلام را به نسل جدید معرفی نماییم، این نسلی که در حالت بد و پستی زندگی می کند. بسیاری از فلاسفه غرب انسان را بی هدف در زندگی معرفی کرده اند، در حالی که اسلام برای زندگی انسان هدف عالی قرار داده است. غرب، حتی دانشگاه های غربی، اسلام را به خوبی فرا نگرفته است، و مع الاسف این کار با قصد و عمد در غرب صورت می گیرد... برخی از دانشگاه ها درصدد برآمده اند تا هر چیزی را به چیز دیگر مرتبط سازند، ولی یک چیز مهم را فراموش کرده اند و آن ربط اشیا و امور به خدایی است که خالق اشیا است. به دنبال اسباب و مسبّبات رفته اند بدون آن که آنها را به خالقی که به وجود آورنده آنهاست ربط دهند... گرچه انسان در قرن بیستم از حیث تمدن و مادیات پیشرفت کرده ولی روح و حقیقت خود را گم کرده و خود و پروردگارش را نشناخته است. و لذا پیشرفتش به سوی بمب ها و جنگ های ویرانگر کشیده شده است... اگر ما به [[آخرت]] و انسان فکر نکنیم علم و تمدن ما به زودی نابود خواهد شد. علی الخصوص غرب که احتیاج به رسالت اسلامی دارد؛ زیرا اسلام دینی است که دربرگیرنده تمام افکاری است که ادیان پیشین آورده اند، و این دین مکمل آن ادیان و دین جهانی است... غرب توانسته با علوم و وسایلی که در اختیار دارد کارهای خارق العاده ای انجام دهد، ولی با این نحو پیشرفت که دارد به زودی با اختراعاتش عالم را به نابودی می کشاند. لذا بر ما است جهان را بیدار کرده و آنها را به خدای یکتای حقیقی بازگردانیم، و آنها را به خدا مرتبط سازیم. و باید هدف اساسی ما ساختن مجتمع اسلامی کامل و واحد باشد. و بر هر مسلمانی واجب است که قیام به دعوت مردم نماید و در نتیجه نور را در تمام اطراف عالم منتشر سازد».&amp;lt;ref&amp;gt;همان، ص ۵۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او همچنین در سخنرانی خود در کنفرانسی که در «قاهره» تشکیل شده بود، می گوید: «قرآن کریم آخرین کتاب آسمانی است که امتداد سنت الهی در عالم وجود و تمام رسالت های سابق است. ضروری به نظر نمی رسد که ما در قرآن کریم به عنوان یک مرجع علمی نگاه کنیم، بلکه باید در آن چیزی مهم تر از مسائل علمی را پیگیری نماییم و آن مسائلی است که با دنبال کردن آن بشریت را می توانیم از خونریزی نجات دهیم. علوم طبیعی و شیمی و... وسایل متعددی را برای نابودی بشریت تقدیم جامعه کرده است، در حالی که در اسلام، علم دارای اهداف عالی است... بر مسلمین است که هر فردی که به خدا ایمان آورده را به اهداف علم آگاه کنند تا بشریت را به نابودی نکشند، و تنها اسلام است که قدرت بر حمایت از بشریت را دارد. اسلام راه صحیح را برای حرکت بحث علمی و حرکت تکنولوژی عرضه می دارد تا انسان را به خضوع و عبودیت برای خداوند عزّ و جلّ وادارد».&amp;lt;ref&amp;gt;همان، ص ۵۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او درباره تمدن اسلامی می گوید: «در تمدن اسلامی، جدایی و تجزیه بین امور نیست. در اسلام علم متصل به دین و عمل مرتبط به ایمان است. و [[فلسفه]] برگرفته از نبوت و نبوت متّصل به عقل است. و زمین از آسمان دور نبوده و آسمان متّصل و مرتبط به زمین است، و پیشرفت تمدن سیر صعودی به سوی خدا دارد...».&amp;lt;ref&amp;gt;من المادیه الی الاسلام، دوحه، سال ۱۹۸۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; همچنین درباره قرآن می گوید: «قرآن خالد و ابدی است و می تواند در هر وقت و زمان از تاریخ به ما بفهماند و راه یا [[صراط]] مستقیم را برای ما روشن سازد و هدف را به ما بنمایاند...».&amp;lt;ref&amp;gt;مجله المواقف، سال ۱۹۸۴ میلادی.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و نیز می گوید: «امروزه که میلیون ها مرد و زن در غرب علی الخصوص مسیحیان، توخالی بودن و پوچ بودن تمدن و بسته بودن افق های خود را درک می کنند، اسلام می تواند قدرت بیشتری به جهت انتشار در تمام عالم پیدا کند در صورتی که امین بر فکر باز خود بوده و خلّاق چشمه های قرآنی خود باشد؛ یعنی بفهمد که چگونه وجهه حقیقی خود را آشکار سازد، چهره ای که از شمولیت بیشتری در بین ادیان برخوردار است. چهره ای که هر اکراهی را در مجال دین ردّ می کند... لذا جرم است که اسلام را در حصاری همانند قلعه قرار دهیم... اسلام حصار نیست، بلکه برای هر مکتب فکری باز است.... اگر ما قرآن را امروزه با عقولی زنده و باز قرائت کنیم این کتاب می تواند - همانند قرن هفتم - روح جدیدی به پیشرفت و تمدن بدمد... لکن این امر بر ما ایجاب می کند که به عنوان انسان مسلمان دعوت قرآن را اجابت کرده و همانند فاتحان صدر اسلام باشیم. به این که پرچم اسلامی غنی با تمام فرهنگ انسانی آن را بلند کنیم، اسلامی که می تواند جوابگوی سؤال های آینده انسان باشد...».&amp;lt;ref&amp;gt;الاسلام الحی، روژه گارودی، دارالبیرونی، بیروت‌، ۱۹۹۵ میلادی، ص ۸۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''۱۳. لیوبولد فایس (محمّد اسد)'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او که اهل اتریش است، بعد از مباحثات و مطالعات فراوان درباره اسلام به این دین مشرّف شده است. او درباره امتیازات اسلام می گوید: «برنامه های اسلام چنان وسیع است که می تواند جوابگوی تمام احتیاجات انسان معاصر باشد. آنچه را که عالم امروز به آن احتیاج دارد، برادری و مساوات است. و اینها فضایلی است که در غیر از اسلام جمع نمی شود. هنگامی که مشاهده می کنیم علاقه و نظام خانواده از هم پاشیده است... ملاحظه می کنیم که اسلام بیشتر حقوق را به زن داده و نظام [[ازدواج]] را بر اساس [[عدالت|عدل]]، بین دو طرف مساوی برپا کرده است. و امتیاز تشریع اسلامی آن است که با طبیعت بشر خطاکار ملایمت دارد، نه با ملائکه ای که معصومند، لذا اسلام بهترین دین برای بشریت است».&amp;lt;ref&amp;gt;اسلام شناسی و پاسخ به شبهات، علی اصغر رضوانی، مسجد مقدس جمکران، قم، ۱۳۸۶ شمسی، ص ۷۰۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==جمعیت مسلمانان در جهان==&lt;br /&gt;
مسلمانان امروزه در بیشتر کشورهای جهان حضور دارند. جمعیت مسلمانان جهان حدود یک و نیم میلیارد نفر است. اکثر مسلمانان در قاره آسیا و به ویژه [[خاور میانه|خاورمیانه]] زندگی می‌کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اسلام بعد از [[مسیحیت]] پرجمعیت ترین [[دین]] در جهان است. بنا به گزارش مرکز تحقیقاتی پیو (pew) جمعیت مسلمانان جهان تا سال ۲۰۱۵ میلادی حدود یک میلیارد و ۷۵۲ میلیون و ۶۲۰ هزار نفر بوده است. در حال حاضر، مسلمانان ۲۵ درصد از جمعیت کل جهان را تشکیل می‌دهند، که بعد از  مسیحیت با ۲.۴ میلیارد پیرو -که ۳۱ درصد از جمعیت جهان را به خود اختصاص می دهد- قرار دارد.&amp;lt;ref&amp;gt;[https://www.pewresearch.org/fact-tank/2019/04/01/the-countries-with-the-10-largest-christian-populations-and-the-10-largest-muslim-populations/ Diamant, «The countries with the 10 largest Christian populations and the 10 largest Muslim populations»، Pew Research Center]&lt;br /&gt;
&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مطابق با آمار همین مرکز، حدود ۶۵ درصد از مسلمانان در ده کشور زیر زندگی می کنند که بیشترین جمعیت مسلمان را دارند: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{| class=&amp;quot;wikitable&amp;quot;&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
!شماره!!کشور!!جمعیت!!درصد کل جمعیت کشور&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
||۱||[[اندونزی]]||۲۱۹/۹۶۰/۰۰۰ نفر||۸۷/۱ درصد&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
||۲||[[هند]]||۱۹۴/۸۱۰/۰۰۰ نفر||۱۴/۹ درصد&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
||۳||[[پاکستان]]||۱۸۴/۰۰۰/۰۰۰ نفر||۹۶/۴ درصد&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
||۴||[[بنگلادش]]||۱۴۴/۰۲۰/۰۰۰ نفر||۹۰/۶ درصد&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
||۵||[[نیجریه]]||۹۰/۰۲۰/۰۰۰ نفر||۵۰ درصد&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
||۶||[[مصر]]||۸۳/۸۷۰/۰۰۰ نفر||۹۵/۱ درصد&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
||۷||[[ایران]]||۷۷/۶۵۰/۰۰۰ نفر||۹۹/۵ درصد&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
||۸||[[ترکیه]]||۷۵/۴۶۰/۰۰۰ نفر||۹۸ درصد&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
||۹||[[الجزایر]]||۳۷/۲۱۰/۰۰۰ نفر||۹۷/۹ درصد&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
||۱۰||[[عراق]]||۳۶/۲۰۰/۰۰۰ نفر||۹۹ درصد&lt;br /&gt;
|}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*[[شیعه در اسلام (کتاب)|شیعه در اسلام]]، سید محمدحسین طباطبائی.&lt;br /&gt;
*آموزش عقاید، محمدتقی مصباح یزدی، ص ۲۸۰-۲۸۳.&lt;br /&gt;
*[https://makarem.ir/main.aspx?typeinfo=۴۳&amp;amp;lid=۰&amp;amp;catid=۴۵۲۶۲&amp;amp;mid=410270 &amp;quot;اسلام از دیدگاه اسلام آوررندگان غربی&amp;quot;، پایگاه اطلاع‌رسانی دفتر آیت‌الله مکارم شیرازی].&lt;br /&gt;
{{سنجش کیفی&lt;br /&gt;
|سنجش=شده&lt;br /&gt;
|شناسه= خوب &lt;br /&gt;
|عنوان بندی مناسب= متوسط&lt;br /&gt;
|کفایت منابع و پی نوشت ها= متوسط&lt;br /&gt;
|رعایت سطح مخاطب عام= خوب&lt;br /&gt;
|رعایت ادبیات دانشنامه ای= خوب&lt;br /&gt;
|جامعیت= متوسط&lt;br /&gt;
|رعایت اختصار= خوب&lt;br /&gt;
|سیر منطقی= خوب&lt;br /&gt;
|کیفیت پژوهش= خوب&lt;br /&gt;
|رده= دارد&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[Category:تعاریف کلی]]&lt;br /&gt;
[[رده:ادیان و فرق]]&lt;br /&gt;
[[رده:اسلام]]&lt;br /&gt;
[[رده:مقاله های بنیادین]]&lt;br /&gt;
[[رده: مقاله های مهم]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mohammadi</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%B4%DB%8C%D8%B9%D9%87&amp;diff=169423</id>
		<title>شیعه</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%B4%DB%8C%D8%B9%D9%87&amp;diff=169423"/>
		<updated>2026-09-06T11:39:14Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Mohammadi: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{خوب}}&lt;br /&gt;
'''«شیعه»''' که در اصل لغت به معناى پیرو مى‌باشد، در اصطلاح به کسانى گفته مى‌شود که [[خلافت]] و جانشینى [[پیامبر اسلام]] (صلى الله علیه وآله) را تنها حقّ اختصاصى «[[اهل بیت]]» آن حضرت مى‌دانند و در معارف [[اسلام]] پیرو مکتب ایشان مى‌باشند.&amp;lt;ref&amp;gt; شیعه در اسلام، علامه طباطبائی، بوستان کتاب، قم ۱۳۸۷، چاپ دوم، ص ۲۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; شیعیان برای اثبات حقانیت خود، دلایل متعددی از آیات کریمه [[قرآن]] و روایات معتبر نبوی بیان کرده‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== شیعه در لغت و اصطلاح ==&lt;br /&gt;
واژه «شیعه» در لغت به معناى اَتباع، انصار و پیروان آمده است؛ بدین معنا که اگر کسی از شخصى پیروى کند و دوستى و محبت او را در دل داشته باشد و از او حمایت نماید، به او «شیعه» گفته می‌‌شود. لفظ «شیعه» به این معنا بر مفرد، جمع، مرد و زن اطلاق می‌‌شود&amp;lt;ref&amp;gt;ابن منظور، پيشين، ج ۷، ماده «شيع»، ص ۲۵۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; و به همین معنا، در [[قرآن کریم]] بکار رفته است؛ آنجا که می‌‌فرماید: «{{متن قرآن|... هَٰذَا مِنْ شِيعَتِهِ وَهَٰذَا مِنْ عَدُوِّهِ ۖ فَاسْتَغَاثَهُ الَّذِي مِنْ شِيعَتِهِ ...}} ([[سوره قصص]]: ۱۵)؛ یکى از پیروان او ([[حضرت موسى]]) و دیگرى از دشمنانش. آن که از پیروانش بود، بر ضد کسى که دشمن وى بود، از او یارى خواست».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همچنین کلمه «شیعه» در لغت، به معناى فرقه و طایفه اى که بر امرى موافقت کنند، بدون تبعیت و پیروى از یکدیگر نیز آمده&amp;lt;ref&amp;gt;خليل احمد فراهيدى، کتاب العين، اسوه، ۱۴۱۴ ق، ج ۲، ماده «شيع»، ص ۹۶۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; و به همین معنا در قرآن مجید نیز به کار رفته است: «{{متن قرآن|وَإِنَّ مِنْ شِيعَتِهِ لَإِبْرَاهِيمَ}} ([[سوره صافات]]: ۸۳)؛ بی‌گمان، ابراهیم از شیعیان او ([[حضرت نوح]]) است».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
معلوم است که [[حضرت ابراهیم]] علیه‌السلام صاحب [[شریعت]] مستقل بوده و از حضرت نوح علیه‌السلام پیروى نمی‌‌کرد، ولى به دلیل آن که او در [[دین]] و دعوت به [[توحید]]، با حضرت نوح علیه‌السلام هماهنگ بود و هر دو هدف واحدى را دنبال می‌‌کردند، از این رو به «شیعه نوح» تعبیر شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;سيد محمدحسين طباطبائى، المیزان، پيشين، ج ۱۷، ص ۱۴۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما «شیعه» در اصطلاح [[علم کلام|کلامى]] به گروهى از مسلمانان اطلاق می‌‌شود که [[ولایت]] و محبت [[على بن ابى طالب]] علیه‌السلام و سایر [[امامان معصوم]] علیه‌السلام از فرزندان او را در دل دارند و از ایشان پیروى می‌‌کنند. به عقیده شیعیان، منصب [[امامت]] و خلافت [[رسول خدا]] صلی الله علیه و آله همانند [[نبوت]]، یک منصب الهى است و از این رو امام باید با نصّ خاصى از جانب خدا یا رسول او تعیین شود و مردم نمی‌‌توانند از پیش خود، [[امام]] و جانشین پیامبر صلی الله علیه و آله را مشخص سازند. شخص امام نیز باید از ویژگی‌هایى از قبیل [[عصمت]] برخوردار باشد، وگرنه هر کسى لیاقت و شایستگى احراز مقام امامت را ندارد.&amp;lt;ref&amp;gt;سيد محمدحسين طباطبائى، المیزان، پيشين، ج ۱۷، ص ۱۴۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هر چند معناى لغوى کلمه «شیعه» اختصاص به گروهى خاص ندارد و به مطلق انصار و اتباع اطلاق می‌‌شود، ولى در اصطلاح [[کلام|کلامى]] این واژه اسم خاصى براى پیروان [[امام على]] علیه‌السلام قرار گرفته است؛ به گونه‌اى که هرجا با شنیدن آن، همین معنا به ذهن متبادر می‌‌شود؛ زیرا یکى از ویژگی‌هاى این گروه، اعتقاد به برترى حضرت على علیه‌السلام بر همه [[صحابه]] پیامبر صلی الله علیه و آله است و بدین روى، از او پیروى می‌‌کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تاریخچه شیعه==&lt;br /&gt;
آغاز [[پیدایش شیعه]] را باید دوره حیات خود [[پیامبر اکرم]] صلی الله علیه وآله دانست. آن حضرت در مواضع مختلفی [[امام علی]] علیه السلام را به عنوان جانشین خود و فردی که از خطا مصون و [[معصوم]] است معرفی نمودند و جایگاه بلند او را به [[صحابه|اصحاب]] خود گوشزد کردند. این مسأله در کنار فداکاری های بزرگی که علی بن ابیطالب علیه السلام برای [[اسلام]] نمود، موجب شد که عده‌اى از ياران پيغمبر اكرم صلى الله عليه وآله كه شيفتگان فضيلت و حقيقت بودند به دور آن حضرت گرد آيند و از وى پيروى كنند (چنان‌كه عده‌اى را بر [[حسد]] و [[کینه]] آن‌ حضرت وامى‌داشت).&amp;lt;ref&amp;gt;رجوع کنید شیعه در اسلام، علامه طباطبائی، ص۲۹-۳۱&amp;lt;/ref&amp;gt; اصطلاح «شيعه على» و «شيعه اهل بيت» تعبیری بود که پیامبر اسلام خود برای این گروه از همان زمان به کار می برد. به عنوان نمونه از [[ابن عباس]] نقل شده است: هنگامی که آیه ۷ [[سوره بینه]] {{متن قرآن|«{{آیه|98|7}}»}} نازل شد، پیامبر (صلى الله عليه وآله) به [[امیرالمؤمنین]] علی علیه السلام فرمود: «هو أنت و شيعتک يوم القيامة راضين مرضيّين؛ [خیر البریّه] تو و شيعيان هستید، روز قیامت خدا از شما راضی و شما هم از خداوند راضی و خشنود باشيد».&amp;lt;ref&amp;gt;الدر المنثور، جلال الدین سیوطی، دار الفك، بيروت، ج۸، ص۵۸۹ &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از [[رحلت پیامبر اسلام|رحلت پیغمبر اکرم]] صلى الله علیه و آله، علی‌رغم اینکه آن حضرت، علی علیه السلام را جانشین خود تعیین نموده بود، در واقعه [[سقیفه بنی ساعده]]، [[ابوبکر]] به عنوان جانشین پیامبر تعیین شد. پس از این واقعه، شیعیان براى احیاى حقوق [[اهل البیت|اهل بیت]] علیهم‌السلام، در خصوص [[خلافت]] و مرجعیت علمى به انتقاد و اعتراض پرداختند و از اکثریت مردم جدا شدند و امام علی علیه السلام و پس از او امامان از نسل او را -که هر یک توسط [[امام]] قبلی تعیین می شد- امامان خود قرار دادند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«شیعه» در زمان [[خلفای نخستین|خلفاى راشدین]] (۱۱ تا ۳۵ هجرى) پیوسته زیر فشار قرار داشتند و پس از آن در مدت خلافت [[بنی امیه|بنى‌امیه]] (۴۰ تا ۱۳۲ هجری) هرگونه امن و مصونیت از جان و مالشان برداشته شده بود، ولى هر چه فشار ستم و بیدادگرى برایشان بیشتر مى‌شد، در عقیده خود استوارتر مى‌گشتند و مخصوصاً از مظلومیت خود در پیشرفت عقیده بیشتر بهره مى‌بردند و از آن پس در اواسط قرن دوم که [[خلفای عباسی|خلفاى عباسى]] زمام حکومت اسلامى را بدست گرفتند، شیعه از فتورى که در این میان پیدا شد، نفسى تازه کرد، ولى با مهلت کمى باز عرصه برایشان تنگ شد و تا اواخر قرن سوم هجرى، روز به روز تنگتر مى‌شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در اوایل قرن چهارم که سلاطین بانفوذ [[آل بویه|آل‌بویه]] که '''شیعه''' بودند روى کار آمدند، شیعه قدرتى کسب کرد و تا حدود زیادى آزادى عمل یافت و به مبارزه علنى پرداخت و تا آخر قرن پنجم جریان کار به همین ترتیب بود و در اوایل قرن ششم که حمله مغول آغاز شد، در اثر گرفتاری‌هاى عمومى و هم در اثر ادامه یافتن جنگ‌هاى صلیبى، حکومت‌هاى اسلامى چندان فشار به عالم تشیع وارد نمى ساختند و مخصوصاً شیعه شدن جمعى از سلاطین مغول در [[ایران|ایران]] و حکومت سلاطین مرعشى در مازندران، در قدرت و وسعت جمعیت شیعه کمک بسزایى نمود و در هر گوشه از ممالک اسلامى و خاصه در ایران، تراکم میلیون‌ها نفر شیعه را محسوس ساخت و این وضع تا اواخر قرن نهم هجرى ادامه داشت. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همچنین از اوایل قرن دهم هجرى، در اثر ظهور سلطنت [[صفویه|صفویه]] در ایران پهناور آن روز، مذهب شیعه رسمیت یافت و تاکنون -که ابتدای قرن پانزده هجرى مى‌باشد- به رسمیت خود باقى است و به علاوه در همه نقاط جهان، ده‌ها میلیون شیعه زندگى مى‌کنند.&amp;lt;ref&amp;gt; شیعه در اسلام، علامه طباطبائی، ص ۶۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==دلایل شیعه بر حقانیت خود==&lt;br /&gt;
شیعیان بر درستی ادعای خود -مبنی بر اینکه تنها [[اهل البیت|اهل بیت]] مستحق [[خلافت]] و [[امامت]] پس از [[پیامبر اسلام]] صلی الله علیه وآله هستند-، دلایل قرآنی و روایی متعددی ارائه داده اند، که خود می تواند دال بر صداقت و حقانیت صاحبان نظریه فوق (شیعه) باشد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''&amp;lt;I&amp;gt;الف) [[آیه انذار|آیه إنذار]] و [[حدیث یوم الدار|واقعه یوم الدار]]:&amp;lt;/I&amp;gt;'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پیامبر اسلام|پیغمبر اکرم]] صلی الله علیه و آله در اولین روزهاى [[مبعث حضرت محمد صلی الله علیه و آله|بعثت]] با نزول آیه {{متن قرآن|«{{آیه|26|214}}»}} ([[سوره شعراء]]، آیه ۲۱۴) مأموریت یافت خویشان نزدیکتر خود را به [[اسلام|دین اسلام]] دعوت کند. آن حضرت در مجلسی که برای این دعوت تشکیل داد، صریحاً فرمود: که هر یک از شما به اجابت دعوت من سبقت گیرد، وزیر و جانشین و وصى من است. [[امام علی علیه السلام|على]] علیه‌السلام پیش از همه مبادرت نموده، اسلام را پذیرفت و پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله [[ایمان|ایمان]] او را پذیرفت و وعده‌هاى خود را تقبل نمود. این مطلب در بسیاری از منابع [[اهل سنت]] نیز ذکر گردیده است.&amp;lt;ref&amp;gt; برای اطلاع از چگونگی نقل این حدیث در منابع اهل سنت رجوع شود به مقاله [[حدیث یوم الدار]] در همین دانشنامه.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''&amp;lt;I&amp;gt;ب) [[حدیث غدیر]] و آیات تبلیغ و اکمال:&amp;lt;/I&amp;gt;'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مطابق حدیث [[خبر متواتر|متواتر]] غدیر که هیچ یک از دانشمندان [[اسلام]] در صدور آن تردید ننموده‌اند، پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله در آخرین [[حج]] خود با نام [[حجة الوداع]]، حضرت علی علیه‌السلام را از طرف [[الله|خدا]] به [[ولایت|ولایت]] عامه مردم نصب نمود.&amp;lt;ref&amp;gt; برای تفصیل به کتاب [[عبقات الانوار]] میرحامد حسین و [[الغدیر]] علامه امینی رجوع شود.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[آیه تبلیغ]] که پیامبر را مأمور به ابلاغ این پیام نموده است و [[آیه اکمال]] که اتمام نعمت و اکمال دین را با این واقعه می‌داند، در این روز بر پیامبر نازل شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیه تبلیغ: «{{متن قرآن|{{آیه|5|67}}}}([[سوره مائده]]/۶۷)؛ اى پیغمبر، آنچه از خدا بر تو نازل شد (به خلق) برسان که اگر نرسانى تبلیغ [[رسالت]] و اداء وظیفه نکرده اى و خدا تو را از (شرّ) مردمان محفوظ خواهد داشت، (و دل قوى دار که) خدا کافران را (به هیچ راه موفقیتى) راهنمایى نخواهد کرد». &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیه اکمال: «{{متن قرآن|{{آیه|5|3}}}}([[سوره مائده]]/۳)؛ امروز دین شما را به حد کمال رساندم و نعمت را بر شما تمام کردم و بهترین آیین را که [[اسلام]] است برایتان برگزیدم».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در نقل‌های شیعی، این روایت پیامبر بر این مسئله تأکید می‌کند که [[امامت]] و [[ولایت|ولایت]] را تا [[روز قیامت]] در نسل خود باقی می‌گذارند.&amp;lt;ref&amp;gt; برای مطالعه متن خطابه غدیر به کتاب [http://lib.ahlolbait.ir/parvan/resource/41446/%D8%AE-%D8%A7%D8%A8%D9%87%E2%80%8F-%D8%BA%D8%AF%D9%8A%D8%B1/&amp;amp;from=search&amp;amp;&amp;amp;query1=%D8%AE%D8%B7%D8%A7%D8%A8%D9%87%20%D8%BA%D8%AF%DB%8C%D8%B1&amp;amp;query2=&amp;amp;query3=&amp;amp;field1=&amp;amp;field2=&amp;amp;field3=&amp;amp;logic1=1&amp;amp;logic2=1&amp;amp;type1=1&amp;amp;type2=1&amp;amp;type3=1&amp;amp;collectionPID=0&amp;amp;lang=&amp;amp;count=20&amp;amp;execute=true خطابه غدیر] که به کوشش محمدباقر انصاری تنظیم گردیده، رجوع شود.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''&amp;lt;I&amp;gt;ج) [[آیه ولایت]] و تأیید ولایت امیرالمؤمنین:&amp;lt;/I&amp;gt;'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روزی [[امام علی علیه السلام|حضرت علی]] علیه‌السلام انگشتر خود را به سائلی در [[نماز]] بخشیدند، [[آیه]] نازل گردید که «{{متن قرآن|{{آیه|5|55}}}}([[سوره مائده]]/۵۵)؛ ولى امر و یاور شما تنها خدا و رسول و مؤمنانى خواهند بود که نماز بپا داشته و به فقرا در حال رکوع [[زکات]] مى دهند». به اتفاق مفسران، مراد از این آیه [[امام على]] علیه‌السلام است که انگشتر خود را در حال [[رکوع]] به سائلی بخشید.&amp;lt;ref&amp;gt;احقاق الحق، ج۲، ص۳۹۹؛ شواهد التنزیل، ج۱، ص‌۲۰۹‌-‌۲۳۹؛ مجمع البیان، ج‌۳، ص‌۳۲۴-۳۲۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''&amp;lt;I&amp;gt;د) [[آیه اولی الامر|آیه اولی‌الامر]] و حدیث جابر:&amp;lt;/I&amp;gt;'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هنگامی که آیه‌ی {{متن قرآن|«َيَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَأُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ ...»}} ([[سوره نساء]]/۵۹) نازل گردید. [[جابر بن عبدالله انصاری|جابر انصاری]] از پیامبر صلی الله علیه و آله سوال نمود: یا رسول ‌الله! ما خدا و رسول او را شناخته‌ایم، لازم است [[اولی الأمر|اولوا الامر]] را نیز بشناسیم؟ پیامبر [[اسلام]] پاسخ داد: ای جابر، آنان جانشینان من و [[ائمه اطهار|امامان]] بعد از من‌اند. نخستین آنان [[امام علی علیه السلام|علی ابن ابی‌طالب]] است و سپس به ترتیب: [[امام حسن علیه السلام|حسن بن علی]]، [[امام حسین علیه السلام|حسین بن علی]]، [[امام سجاد علیه السلام|علی بن حسین]]، [[امام باقر علیه السلام|محمد بن علی]]، که در [[تورات]] به &amp;quot;باقر&amp;quot; معروف است و تو در هنگام پیری او را خواهی دید و هر وقت او را دیدی، سلام مرا به او برسان، پس از او نیز به ترتیب: [[امام صادق علیه السلام|جعفر بن محمد]]، [[امام موسی کاظم علیه السلام|موسی بن جعفر]]، [[امام رضا علیه السلام|علی بن موسی]]، [[امام جواد علیه السلام|محمد بن علی]]، [[امام هادی علیه السلام|علی بن محمد]]، [[امام حسن عسکری علیه السلام|حسن بن علی]] و پس از ایشان فرزندش ([[امام زمان عجل الله فرجه الشریف|مهدی]]) می‌باشد که همنام من (محمد) و هم [[کنیه]] من (ابوالقاسم) است. اوست که از نظر مردم پنهان می‌شود و [[غیبت امام زمان (عجل الله تعالی فرجه)|غیبت]] او طولانی می‌گردد تا آن جا که فقط افرادی که [[ایمان]] راسخ دارند، بر عقیده‌ی به او باقی می‌مانند.&amp;lt;ref&amp;gt; عوالی اللئالی، ابن ابی الجمهور احسائی، الجمله الثانیه: فی الاحادیث المتعلقة بالعلم و اهله و حاملیه، حدیث ۱۲۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''&amp;lt;I&amp;gt;هـ) [[آیه تطهیر]] و ضرورت [[عصمت]] امامان:&amp;lt;/I&amp;gt;'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«{{متن قرآن|{{آیه|2|124}}}}([[سوره بقره]]/۱۲۴)؛ و (به یاد آر) هنگامى که خدا [[حضرت ابراهیم علیه السلام|ابراهیم]] را به امورى امتحان فرمود و او همه را به جاى آورد، خدا به او گفت: من تو را به پیشوایى خلق برگزینم، ابراهیم عرض کرد: به فرزندان من چه؟ فرمود: (اگر شایسته باشند مى دهم، زیرا) عهد من به مردم ستمکار نخواهد رسید». &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از آنجا که گناه، [[ظلم]] به نفس است، پس مطابق با این [[آیه]]، امامت جز معصوم، به کس دیگری نمی‌رسد.&amp;lt;ref&amp;gt; برای تفصیل بیشتر رجوع کنید به تفسیر این آیه در [[المیزان فی تفسیر القرآن (کتاب)|تفسیرالمیزان]] علامه طباطبائی.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خداوند همچنین در [[قرآن]] می‌فرماید: «{{متن قرآن|{{آیه|33|33}}}}([[سوره احزاب]]/۳۳) ؛ خدا چنین مى خواهد که هر رجس و آلایشى را از شما خانواده ([[نبوت]]) ببرد و شما را از هر عیب پاک و منزه گرداند». &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موافق اخبار شیعه و [[اهل سنت]]، این آیه راجع به شخص [[پیامبر اسلام|پیغمبر]] و [[امام علی|على]] و [[حضرت فاطمه|فاطمه]] و [[امام حسن علیه السلام|حسن]] و [[امام حسین علیه السلام|حسین]] علیهم‌السلام است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''&amp;lt;I&amp;gt;و) [[آیه مباهله]] و حقانیت اهل البیت:&amp;lt;/I&amp;gt;'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«{{متن قرآن|{{آیه|3|61}}}}([[سوره آل عمران]]/۶۱)؛ به آنان (مسیحیان نجران) بگو: بیایید ما فرزندان خود را دعوت می‌کنیم شما هم فرزندان خود را، ما زنان خویش را دعوت می‌کنیم. شما هم زنان خود را، ما از نفوس خود دعوت می‌کنیم شما نیز از نفوس خود را؛ آنگاه مباهله می‌کنیم و لعنت خدا را بر دروغگویان قرار می‌دهیم». &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[شأن نزول]] این آیه که شیعه و [[اهل سنت]] در مورد آن اتفاق نظر دارند، یکی دیگر از دلایل حقانیت [[اهل بیت]] علیهم‌السلام است. درباره شأن نزول آیه فوق در کتاب «[[اسباب النزول (واحدی) (کتاب)|اسباب نزول واحدی]]» از علمای اهل سنت در قرن پنجم آمده است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عاقب و سید در رأس هیأت مسیحیان [[نجران|نجرانى]] نزد پیغمبر صلی الله علیه و آله آمدند و پیغمبر اکرم آن دو را به [[اسلام]] دعوت کرد. گفتند: ما پیش از تو تسلیم خدا بوده ایم. فرمود: [[دروغ]] مى گویید، مى خواهید بگویم چه چیز شما را مانع از مسلمان شدن است؟ گفتند: بگو، فرمود: صلیب دوستى و [[شراب خواری|شرابخوارى]] و گوشت خوک خوردن و آن دو را دعوت به [[مباهله پیامبر اسلام با مسیحیان نجران|مباهله]] و ملاعنه کرد و قرار شد فردا صبح بیایند. صبح پیغمبر صلی الله علیه و آله دست على و فاطمه و حسن و حسین را گرفت و به دنبال عاقب و سید فرستاد. آنها دعوت را اجابت نکردند و پذیرفتند که [[خراج]] بدهند. پیغمبر صلی الله علیه و آله فرمود: قسم به آن که مرا به حق مبعوث کرد اگر به ملاعنه حاضر مى شدند، صحرا آتشباران مى شد.&amp;lt;ref&amp;gt; اسباب نزول واحدی، سوره آل عمران، ذیل آیه ۶۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[علامه طباطبایی]] در ذیل این آیه می‌فرماید: [[رسول خدا]] صلی الله علیه وآله در مقام امتثال این فرمان از «أنفسنا» به غیر از [[امام علی علیه السلام|علی]] علیه‌السلام و از «نسائنا» به جز [[حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها|فاطمه]] سلام ‌الله ‌علیها و از «ابنائنا» به جز [[امام حسن علیه السلام|حسن]] و [[امام حسین علیه السلام|حسین]] علیهما‌السلام را نیاورد، معلوم می‌شود برای کلمه اول به جز علی علیه‌السلام و برای کلمه دوم به جز فاطمه سلام ‌الله ‌علیها و از سوم به جز حسنین علیهما‌السلام مصداق نیافت و کانّه منظور از «ابناء» و «نساء» و «انفس» همان [[اهل بیت]] رسول خدا صلی الله علیه و آله بوده، همچنان ‌که در بعضی روایات به این معنا تصریح شده، بعد از آن که رسول خدا نام‌بردگان را با خود آورد عرضه داشت: «بارالها اینان‌اند اهل بیت من»، چون این عبارت می‌فهماند پروردگارا من به ‌جز اینان کسی را نیافتم تا برای مباهله دعوت کنم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''&amp;lt;I&amp;gt;ز) [[حدیث ثقلین]] بیان‌گر جایگاه اهل البیت:&amp;lt;/I&amp;gt;'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مطابق با روایات، پیامبر در واپسین روزهای عمر شریف خویش به عنوان وصیتی همیشگی برای [[امت]] خود فرمودند: «إنّی تارک فیکم الثّقلین کتابَ الله و عترتی لَن یفترقا حتّی یَردا علیّ الحوض ما إن تمسّکتم بهما لَن تضلّوا ولن تزلّوا؛ من در میان شما امت دو چیز نفیس وزین و گرانبهایی را باقی گذرنده‌ام که کتاب خدا و عترت من اهل بیت منند؛ این دو هرگز از همدیگر جدا نمی‌شوند تا وقتی که بر من نزد حوض کوثر وارد شوند و تا وقتی به آنها تمسک جوئید گمراه نمی شوید».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
لازم به ذکر است، صحت و [[خبر متواتر|تواتر]] حدیث ثقلین از نظر فریقین در رساله‌ای که «دارالتقریب بین المذاهب الاسلامیه» در [[مصر]] در این مورد چاپ نموده به اثبات رسیده ‌است. این [[حدیث]] علاوه بر امامت [[ائمه اطهار|ائمه]] علیهم‌السلام، اثبات اتصال [[قرآن]] و [[اهل بیت]] علیهم‌السلام را می‌نماید و نشان می‌دهد که قرآن را به تنهایی بدون اهل بیت علیهم‌السلام نمی‌توان فهمید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''&amp;lt;I&amp;gt;ح) [[حدیث سفینه]] و اهل البیت:&amp;lt;/I&amp;gt;'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در «حدیث سفینه» که در بسیاری از منابع [[اهل سنت]] نقل گردیده، دلیل دیگری برای شیعه در حقانیت مذهب خود است؛ پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: «انّ مَثلَ اهلِ بیتی فیکم کمثل سفینةِ نوح مَن رکبها نَجا و مَن تخلّف عنها هلکَ؛ همانا مثل اهل بیت من در بین شما مثل کشتی [[حضرت نوح علیه السلام|نوح]] است، هر کس سوار بر آن شود نجات یابد و آن که سر باز زند هلاک گردد».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علامه [[میر حامد حسین هندی]] در کتاب «[[عبقات الانوار]]» این حدیث را از ۹۲ کتاب که به وسیله نود و دو نفر از دانشمندان معروف اهل سنت تألیف یافته است، نقل می‌کند.&amp;lt;ref&amp;gt;رجوع شود به [http://lib.ahlolbait.ir/parvan/resource/38539/%D8%AE%D9%84%D8%A7%D8%B5%D8%A9-%D8%B9%D8%A8%D9%82%D8%A7%D8%AA-%D8%A7%D9%84%D8%A3%D9%86%D9%88%D8%A7%D8%B1-%D9%81%D9%8A-%D8%A5%D9%85%D8%A7%D9%85%D8%A9-%D8%A7%D9%84%D8%A3%D8%A6%D9%85%D8%A9-%D8%A7%D9%84%D8%A3-%D9%87%D8%A7%D8%B1/preview/18383/%D8%AD%D8%AF%D9%8A%D8%AB-%D8%A7%D9%84%D8%B3%D9%81%D9%8A%D9%86%D8%A9/ جلد ۳ کتاب خلاصة عبقات الأنوار فی إمامة الأئمة الأطهار] از علی حسینی میلانی.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''&amp;lt;I&amp;gt;ط) احادیث پیامبر در مورد عصمت و علم امیرالمؤمنین:&amp;lt;/I&amp;gt;'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پیغمبر اکرم صلى الله علیه وآله به موجب چندین روایت [[حدیث مستفیض|مستفیض]] و [[خبر متواتر|متواتر]] - که [[سنی|سنى]] و '''شیعه''' روایت کرده‌اند - تصریح فرموده که [[حضرت على]] علیه‌السلام در قول و فعل خود از خطا و [[معصیت]] مصون است، هر سخنى که گوید و هر کارى که کند با دعوت دینى مطابقت کامل دارد و داناترین مردم است به معارف و شرایع اسلام.&amp;lt;ref&amp;gt; شیعه در اسلام، همان، ص ۳۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==اعتقادات شیعه==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روایت عرضه اعتقادات [[حضرت عبدالعظیم حسنی علیه السلام|عبدالعظیم حسنی]] رحمه‌الله بر [[امام هادی]] علیه‌السلام، روایتی جامع است که می‌توان از متن آن برای بیان اعتقادات شیعه به خوبی بهره گرفت، این روایت از زبان ایشان بدین صورت است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«بر سید و آقاى خود حضرت على بن محمد بن على بن موسى بن جعفر بن محمد بن على بن حسین بن على بن ابى‌طالب علیهم‌السلام داخل شدم و چون مرا دید، به من فرمود که مرحبا به تو و خوش آمدى اى أبوالقاسم، تو دوست مائى از روى راستى و درستى.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عبدالعظیم می‌گوید: که به آن حضرت عرض کردم یا ابن رسول الله، به درستى که من اراده دارم که [[دین]] خود را بر تو عرضه دارم؛ پس اگر پسندیده باشد بر آن ثابت بمانم تا آن هنگام که خداى عزوجل را ملاقات کنم. حضرت فرمود: که اى ابوالقاسم اعتقادات خود را بیان کن.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عرض کردم که من می‌گویم و به این اعتقاد دارم که خداى تبارک و تعالى یکی است که چیزى مثل و مانند او نیست، بیرون است از دو حد که یکى حدّ ابطال است و دیگرى حدّ تشبیه&amp;lt;ref&amp;gt; منظور از ابطال معدوم دانستن خدا و منظور از تشبیه مانند نمودن او در صفات به دیگران است.&amp;lt;/ref&amp;gt; و آن جناب نه جسم است و نه صورت و نه عرض و نه جوهر، بلکه اوست که جسم‌ها را جسم  ساخته و صورت‌ها را تصویر نموده و نگاشته و آفریننده عرض‌ها و جوهرهاست و پروردگار هر چیزى و مالک و خالق و مخترع و پدیدآورنده آنست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و می‌گویم که [[پیامبر اسلام|محمد]]، بنده و رسول او است و خاتم پیغمبران است که بعد از او هیچ پیغمبرى نیست تا روز [[قیامت|قیامت]] و می‌گویم که [[شریعت|شریعت]] آن حضرت خاتمه شریعت‌ها است که بعد از آن تا روز قیامت شریعت دیگرى نخواهد بود و می‌گویم که امام و خلیفه و ولى امر [[امامت]] و امت بعد از آن حضرت، [[امیرالمؤمنین]] على بن ابى‌طالب است. بعد از آن [[امام حسن]] علیه‌السلام، بعد از آن [[امام حسین]] علیه‌السلام بعد از آن [[امام سجاد|على بن الحسین]] علیه‌السلام، بعد از آن [[امام باقر|محمد بن على]] بعد از آن [[امام صادق|جعفر بن محمد]]، بعد از آن [[امام کاظم|موسى بن جعفر]] بعد از آن [[امام رضا|على بن موسى]] بعد از آن [[امام جواد|محمد بن على]]، بعد از آن تو اى آقاى من. حضرت فرمود: که بعد از من پسرم [[امام حسن عسکری|حسن]]. پس از براى مردم چه حال خواهد بود با خلف بعد از او؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عبدالعظیم حسنی می‌گوید: که عرض کردم اى آقاى من این چگونه است و چرا این را به این طریق فرمودى؟ فرمود: زیرا که شخص او دیده نمی‌شود و یادش به نامش حلال نباشد تا وقتى که بیرون آید و زمین را از [[عدل]] و داد پر کند، چنان که از جور و ستم پر شده باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عبدالعظیم می‌گوید: عرض کردم که اقرار نمودم و می‌گویم که دوست ایشان دوست خدا است و دشمن ایشان دشمن خدا و فرمانبردارى ایشان فرمانبردارى خدا و نافرمانى ایشان نافرمانى خدا است. و می‌گویم که [[معراج]] -یعنى بالا رفتن [[پیامبر اسلام|پیغمبر]] صلی الله علیه و آله به آسمان در حال بیدارى به بدن شریف و عنصر لطیف در شب معراج- [[حق]] است. سؤال منکر و نکیر در [[قبر]] حق است و می‌گویم که [[بهشت]] حق است و [[دوزخ]] حق است و [[صراط]] حق است و [[میزان اعمال]] حق است. و می‌گویم که [[قیامت|قیامت]] آمدنى است و در آن هیچ شکى نیست و می‌گویم که خدا بر خواهد انگیخت آن‌ها را که در قبرهایند و می‌گویم که فریضه هاى [[واجب]] بعد از [[ولایت]]، [[نماز]] است و [[زکات]] و [[روزه]] و [[حج]] و [[جهاد]] و [[امر به معروف و نهى از منکر]]. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس حضرت [[امام هادی علیه السلام|على بن محمد]] علیه‌السلام فرمود: که اى ابوالقاسم به خدا سوگند که این [[دین|دین]]، دین خدا است که آن را از براى بندگانش پسندیده، پس بر آن ثابت باش. خدا تو را ثابت بدارد به قول ثابت در زندگى دنیا و در آخرت».&amp;lt;ref&amp;gt; اسرار توحید (ترجمه توحید شیخ صدوق)، ترجمه محمدعلى اردکانى، انتشارات علمیه اسلامیه، تهران، باب دوم در بیان توحید و نفى تشبیه، ص ۶۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==انشعابات شیعه==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در تاریخ شیعه، [[فرقه های شیعه|فرقه‌های]] زیادی پدید آمده است که بسیاری از آن‌ها منقرض شده‌اند، اما فرقه‌های اصلی شیعه که هم‌اکنون نیز موجودند، عبارتند از: [[امامیه]]، [[زیدیه]] و [[اسماعیلیه]].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شیعیان امامی یا [[اثنا عشریه]]، بیشتر جمعیت شیعیان را تشکیل می‌دهند. آنان به [[امامت]] دوازده امام اعتقاد دارند که آخرینشان [[امام مهدی|مهدی موعود]] (عجل الله تعالی فرجه) است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[اسماعیلیه]]، امامانِ امامیه را تا امام ششم آنها یعنی [[امام صادق]] (علیه السلام) می‌پذیرند و پس از او اسماعیل فرزند امام صادق (علیه السلام) و محمد پسر اسماعیل را امام می‌دانند و معتقدند او مهدی موعود است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[زیدیه]] شمار امامان را محدود نمی‌کنند و بر این باورند که هریک از فرزندان [[حضرت فاطمه]] (سلام الله علیها) که عالم، زاهد، شجاع و سخاوتمند باشد و قیام کند، امام است.&amp;lt;ref&amp;gt;مقاله شیعه در ویکی شیعه&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
==جمعیت شیعه در جهان==&lt;br /&gt;
در حالی که برخی منابع شمار شیعیان جهان را بین ۱۵۴ تا ۲۰۰ میلیون نفر و برابر با ۱۰ تا ۱۳ درصد مسلمانان اعلام کرده‌اند،&amp;lt;ref&amp;gt;آمار «انجمن دین و زندگی عمومی پیو»: [https://www.pewresearch.org/religion/2009/10/07/mapping-the-global-muslim-population/  Mapping the Global Muslim Population, PEW RESEARCH CENTER, OCTOBER 7, 2009]&amp;lt;/ref&amp;gt; اما بر اساس برخی آمارها جمعیت شیعیان جهان به ۴۰۰ میلیون نفر می رسد و این یعنی اینکه شیعیان در حدود یک چهارم جمعیت مسلمانان جهان (یک میلیارد و ۶۰۰ میلیون نفر) را تشکیل می‌دهند.&amp;lt;ref&amp;gt;[https://iqna.ir/fa/news/3479575 شیعیان چند درصد مسلمانان جهان را تشکیل می‌دهند؟، ایکنا، ۱۲ اسفند ۱۳۹۴]، بازدید: ۲۸ تیر ۱۴۰۱&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بیشتر شیعیان در منطقه [[خاور میانه]] و خلیج فارس زندگی می کنند. در این منطقه کشوری که هم از نظر کل جمعیت و هم از نظر درصد، بیشترین میزان شیعه را به خود اختصاص داده است، [[ایران]] است. بر اساس آمار، ۹۰ تا ۹۵ درصد از جمعیت ۸۰ میلیونی [[ایران]] را شیعیان تشکیل می دهند.&amp;lt;ref&amp;gt;[https://www.cia.gov/the-world-factbook/countries/iran/  THE WORLD FACTBOOK، گزارش فکت بوک سیا، ۲۰۱۶]&amp;lt;/ref&amp;gt; کشورهای دیگری که دارای اکثریت جمعیت شیعه و یا اقلیت هاي شیعی قابل توجه هستند، عمدتا در اطراف ایران قرار دارند. [[عراق]]، [[آذربایجان]] و [[بحرین]] کشورهایی با اکثریت جمعیتی شیعه&amp;lt;ref&amp;gt;فتح نجات حمیدرضا، الماسی علی، غفوری نژاد محمد، تحلیل وضعیت جمعیتی شیعیان جهان با تاکید بر کشورهای با حاکمیت سیاسی غیرشیعی، پژوهشنامه اماميه، پاییز و زمستان ۱۳۹۸، دوره  ۵، شماره ۱۰، در دسترس در [https://www.sid.ir/fa/Journal/ViewPaper.aspx?ID=554683 مرکز اطلاعات علمی جهاد دانشگاهی]، بازیابی: ۲۸ تیر ۱۴۰۱ &amp;lt;/ref&amp;gt; و کشورهای [[هند]]، [[عربستان]]، [[افغانستان]] و [[پاکستان]] دارای جمعیت قابل توجه شیعه هستند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{اسلام}}&lt;br /&gt;
{{اعتقادات شیعه}}&lt;br /&gt;
{{سنجش کیفی&lt;br /&gt;
|سنجش=شده&lt;br /&gt;
|شناسه= خوب&lt;br /&gt;
|عنوان بندی مناسب= خوب&lt;br /&gt;
|کفایت منابع و پی نوشت ها= خوب&lt;br /&gt;
|رعایت سطح مخاطب عام= خوب&lt;br /&gt;
|رعایت ادبیات دانشنامه ای= خوب&lt;br /&gt;
|جامعیت= خوب&lt;br /&gt;
|رعایت اختصار= خوب&lt;br /&gt;
|سیر منطقی= خوب&lt;br /&gt;
|کیفیت پژوهش= خوب&lt;br /&gt;
|رده= دارد&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
[[رده:واژگان قرآنی]][[Category:تعاریف کلی]][[رده:مذاهب اسلامی]][[رده:شیعه]][[رده: مقاله های مهم]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mohammadi</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%B4%DB%8C%D8%B9%D9%87&amp;diff=169421</id>
		<title>شیعه</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%B4%DB%8C%D8%B9%D9%87&amp;diff=169421"/>
		<updated>2026-09-06T07:51:10Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Mohammadi: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{خوب}}&lt;br /&gt;
'''«شیعه»''' که در اصل لغت به معناى پیرو مى‌باشد، در اصطلاح به کسانى گفته مى‌شود که [[خلافت]] و جانشینى [[پیامبر اسلام]] (صلى الله علیه وآله) را تنها حقّ اختصاصى «[[اهل بیت]]» آن حضرت مى‌دانند و در معارف [[اسلام]] پیرو مکتب ایشان مى‌باشند.&amp;lt;ref&amp;gt; شیعه در اسلام، علامه طباطبائی، بوستان کتاب، قم ۱۳۸۷، چاپ دوم، ص ۲۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; شیعیان برای اثبات حقانیت خود، دلایل متعددی از آیات کریمه [[قرآن]] و روایات معتبر نبوی بیان کرده‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== شیعه در لغت و اصطلاح ==&lt;br /&gt;
واژه «شیعه» در لغت به معناى اَتباع، انصار و پیروان آمده است؛ بدین معنا که اگر کسی از شخصى پیروى کند و دوستى و محبت او را در دل داشته باشد و از او حمایت نماید، به او «شیعه» گفته می‌‌شود. لفظ «شیعه» به این معنا بر مفرد، جمع، مرد و زن اطلاق می‌‌شود&amp;lt;ref&amp;gt;ابن منظور، پيشين، ج ۷، ماده «شيع»، ص ۲۵۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; و به همین معنا، در [[قرآن کریم]] بکار رفته است؛ آنجا که می‌‌فرماید: «{{متن قرآن|... هَٰذَا مِنْ شِيعَتِهِ وَهَٰذَا مِنْ عَدُوِّهِ ۖ فَاسْتَغَاثَهُ الَّذِي مِنْ شِيعَتِهِ ...}} ([[سوره قصص]]: ۱۵)؛ یکى از پیروان او ([[حضرت موسى]]) و دیگرى از دشمنانش. آن که از پیروانش بود، بر ضد کسى که دشمن وى بود، از او یارى خواست».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همچنین کلمه «شیعه» در لغت، به معناى فرقه و طایفه اى که بر امرى موافقت کنند، بدون تبعیت و پیروى از یکدیگر نیز آمده&amp;lt;ref&amp;gt;خليل احمد فراهيدى، کتاب العين، اسوه، ۱۴۱۴ ق، ج ۲، ماده «شيع»، ص ۹۶۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; و به همین معنا در قرآن مجید نیز به کار رفته است: «{{متن قرآن|وَإِنَّ مِنْ شِيعَتِهِ لَإِبْرَاهِيمَ}} ([[سوره صافات]]: ۸۳)؛ بی‌گمان، ابراهیم از شیعیان او ([[حضرت نوح]]) است».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
معلوم است که [[حضرت ابراهیم]] علیه‌السلام صاحب [[شریعت]] مستقل بوده و از حضرت نوح علیه‌السلام پیروى نمی‌‌کرد، ولى به دلیل آن که او در [[دین]] و دعوت به [[توحید]]، با حضرت نوح علیه‌السلام هماهنگ بود و هر دو هدف واحدى را دنبال می‌‌کردند، از این رو به «شیعه نوح» تعبیر شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;سيد محمدحسين طباطبائى، المیزان، پيشين، ج ۱۷، ص ۱۴۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما «شیعه» در اصطلاح [[علم کلام|کلامى]] به گروهى از مسلمانان اطلاق می‌‌شود که [[ولایت]] و محبت [[على بن ابى طالب]] علیه‌السلام و سایر [[امامان معصوم]] علیه‌السلام از فرزندان او را در دل دارند و از ایشان پیروى می‌‌کنند. به عقیده شیعیان، منصب [[امامت]] و خلافت [[رسول خدا]] صلی الله علیه و آله همانند [[نبوت]]، یک منصب الهى است و از این رو امام باید با نصّ خاصى از جانب خدا یا رسول او تعیین شود و مردم نمی‌‌توانند از پیش خود، [[امام]] و جانشین پیامبر صلی الله علیه و آله را مشخص سازند. شخص امام نیز باید از ویژگی‌هایى از قبیل [[عصمت]] برخوردار باشد، وگرنه هر کسى لیاقت و شایستگى احراز مقام امامت را ندارد.&amp;lt;ref&amp;gt;سيد محمدحسين طباطبائى، المیزان، پيشين، ج ۱۷، ص ۱۴۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هر چند معناى لغوى کلمه «شیعه» اختصاص به گروهى خاص ندارد و به مطلق انصار و اتباع اطلاق می‌‌شود، ولى در اصطلاح [[کلام|کلامى]] این واژه اسم خاصى براى پیروان [[امام على]] علیه‌السلام قرار گرفته است؛ به گونه‌اى که هرجا با شنیدن آن، همین معنا به ذهن متبادر می‌‌شود؛ زیرا یکى از ویژگی‌هاى این گروه، اعتقاد به برترى حضرت على علیه‌السلام بر همه [[صحابه]] پیامبر صلی الله علیه و آله است و بدین روى، از او پیروى می‌‌کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تاریخچه شیعه==&lt;br /&gt;
آغاز [[پیدایش شیعه]] را باید دوره حیات خود [[پیامبر اکرم]] صلی الله علیه وآله دانست. آن حضرت در مواضع مختلفی [[امام علی]] علیه السلام را به عنوان جانشین خود و فردی که از خطا مصون و [[معصوم]] است معرفی نمودند و جایگاه بلند او را به [[صحابه|اصحاب]] خود گوشزد کردند. این مسأله در کنار فداکاری های بزرگی که علی بن ابیطالب علیه السلام برای [[اسلام]] نمود، موجب شد که عده‌اى از ياران پيغمبر اكرم صلى الله عليه وآله كه شيفتگان فضيلت و حقيقت بودند به دور آن حضرت گرد آيند و از وى پيروى كنند (چنان‌كه عده‌اى را بر [[حسد]] و [[کینه]] آن‌ حضرت وامى‌داشت).&amp;lt;ref&amp;gt;رجوع کنید شیعه در اسلام، علامه طباطبائی، ص۲۹-۳۱&amp;lt;/ref&amp;gt; اصطلاح «شيعه على» و «شيعه اهل بيت» تعبیری بود که پیامبر اسلام خود برای این گروه از همان زمان به کار می برد. به عنوان نمونه از [[ابن عباس]] نقل شده است: هنگامی که آیه ۷ [[سوره بینه]] {{متن قرآن|«{{آیه|98|7}}»}} نازل شد، پیامبر (صلى الله عليه وآله) به [[امیرالمؤمنین]] علی علیه السلام فرمود: «هو أنت و شيعتک يوم القيامة راضين مرضيّين؛ [خیر البریّه] تو و شيعيان هستید، روز قیامت خدا از شما راضی و شما هم از خداوند راضی و خشنود باشيد».&amp;lt;ref&amp;gt;الدر المنثور، جلال الدین سیوطی، دار الفك، بيروت، ج۸، ص۵۸۹ &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از [[رحلت پیامبر اسلام|رحلت پیغمبر اکرم]] صلى الله علیه و آله، علی‌رغم اینکه آن حضرت، علی علیه السلام را جانشین خود تعیین نموده بود، در واقعه [[سقیفه بنی ساعده]]، [[ابوبکر]] به عنوان جانشین پیامبر تعیین شد. پس از این واقعه، شیعیان براى احیاى حقوق [[اهل البیت|اهل بیت]] علیهم‌السلام، در خصوص [[خلافت]] و مرجعیت علمى به انتقاد و اعتراض پرداختند و از اکثریت مردم جدا شدند و امام علی علیه السلام و پس از او امامان از نسل او را -که هر یک توسط [[امام]] قبلی تعیین می شد- امامان خود قرار دادند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«شیعه» در زمان [[خلفای نخستین|خلفاى راشدین]] (۱۱ تا ۳۵ هجرى) پیوسته زیر فشار قرار داشتند و پس از آن در مدت خلافت [[بنی امیه|بنى‌امیه]] (۴۰ تا ۱۳۲ هجری) هرگونه امن و مصونیت از جان و مالشان برداشته شده بود، ولى هر چه فشار ستم و بیدادگرى برایشان بیشتر مى‌شد، در عقیده خود استوارتر مى‌گشتند و مخصوصاً از مظلومیت خود در پیشرفت عقیده بیشتر بهره مى‌بردند و از آن پس در اواسط قرن دوم که [[خلفای عباسی|خلفاى عباسى]] زمام حکومت اسلامى را بدست گرفتند، شیعه از فتورى که در این میان پیدا شد، نفسى تازه کرد، ولى با مهلت کمى باز عرصه برایشان تنگ شد و تا اواخر قرن سوم هجرى، روز به روز تنگتر مى‌شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در اوایل قرن چهارم که سلاطین بانفوذ [[آل بویه|آل‌بویه]] که '''شیعه''' بودند روى کار آمدند، شیعه قدرتى کسب کرد و تا حدود زیادى آزادى عمل یافت و به مبارزه علنى پرداخت و تا آخر قرن پنجم جریان کار به همین ترتیب بود و در اوایل قرن ششم که حمله مغول آغاز شد، در اثر گرفتاری‌هاى عمومى و هم در اثر ادامه یافتن جنگ‌هاى صلیبى، حکومت‌هاى اسلامى چندان فشار به عالم تشیع وارد نمى ساختند و مخصوصاً شیعه شدن جمعى از سلاطین مغول در [[ایران|ایران]] و حکومت سلاطین مرعشى در مازندران، در قدرت و وسعت جمعیت شیعه کمک بسزایى نمود و در هر گوشه از ممالک اسلامى و خاصه در ایران، تراکم میلیون‌ها نفر شیعه را محسوس ساخت و این وضع تا اواخر قرن نهم هجرى ادامه داشت. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همچنین از اوایل قرن دهم هجرى، در اثر ظهور سلطنت [[صفویه|صفویه]] در ایران پهناور آن روز، مذهب شیعه رسمیت یافت و تاکنون -که ابتدای قرن پانزده هجرى مى‌باشد- به رسمیت خود باقى است و به علاوه در همه نقاط جهان، ده‌ها میلیون شیعه زندگى مى‌کنند.&amp;lt;ref&amp;gt; شیعه در اسلام، علامه طباطبائی، ص ۶۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==دلایل شیعه بر حقانیت خود==&lt;br /&gt;
شیعیان بر درستی ادعای خود -مبنی بر اینکه تنها [[اهل البیت|اهل بیت]] مستحق [[خلافت]] و [[امامت]] پس از [[پیامبر اسلام]] صلی الله علیه وآله هستند-، دلایل قرآنی و روایی متعددی ارائه داده اند، که خود می تواند دال بر صداقت و حقانیت صاحبان نظریه فوق (شیعه) باشد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''&amp;lt;I&amp;gt;الف) [[آیه انذار|آیه إنذار]] و [[حدیث یوم الدار|واقعه یوم الدار]]:&amp;lt;/I&amp;gt;'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پیامبر اسلام|پیغمبر اکرم]] صلی الله علیه و آله در اولین روزهاى [[مبعث حضرت محمد صلی الله علیه و آله|بعثت]] با نزول آیه {{متن قرآن|«{{آیه|26|214}}»}} ([[سوره شعراء]]، آیه ۲۱۴) مأموریت یافت خویشان نزدیکتر خود را به [[اسلام|دین اسلام]] دعوت کند. آن حضرت در مجلسی که برای این دعوت تشکیل داد، صریحاً فرمود: که هر یک از شما به اجابت دعوت من سبقت گیرد، وزیر و جانشین و وصى من است. [[امام علی علیه السلام|على]] علیه‌السلام پیش از همه مبادرت نموده، اسلام را پذیرفت و پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله [[ایمان|ایمان]] او را پذیرفت و وعده‌هاى خود را تقبل نمود. این مطلب در بسیاری از منابع [[اهل سنت]] نیز ذکر گردیده است.&amp;lt;ref&amp;gt; برای اطلاع از چگونگی نقل این حدیث در منابع اهل سنت رجوع شود به مقاله [[حدیث یوم الدار]] در همین دانشنامه.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''&amp;lt;I&amp;gt;ب) [[حدیث غدیر]] و آیات تبلیغ و اکمال:&amp;lt;/I&amp;gt;'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مطابق حدیث [[خبر متواتر|متواتر]] غدیر که هیچ یک از دانشمندان [[اسلام]] در صدور آن تردید ننموده‌اند، پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله در آخرین [[حج]] خود با نام [[حجة الوداع]]، حضرت علی علیه‌السلام را از طرف [[الله|خدا]] به [[ولایت|ولایت]] عامه مردم نصب نمود.&amp;lt;ref&amp;gt; برای تفصیل به کتاب [[عبقات الانوار]] میرحامد حسین و [[الغدیر]] علامه امینی رجوع شود.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[آیه تبلیغ]] که پیامبر را مأمور به ابلاغ این پیام نموده است و [[آیه اکمال]] که اتمام نعمت و اکمال دین را با این واقعه می‌داند، در این روز بر پیامبر نازل شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیه تبلیغ: «{{متن قرآن|{{آیه|5|67}}}}([[سوره مائده]]/۶۷)؛ اى پیغمبر، آنچه از خدا بر تو نازل شد (به خلق) برسان که اگر نرسانى تبلیغ [[رسالت]] و اداء وظیفه نکرده اى و خدا تو را از (شرّ) مردمان محفوظ خواهد داشت، (و دل قوى دار که) خدا کافران را (به هیچ راه موفقیتى) راهنمایى نخواهد کرد». &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیه اکمال: «{{متن قرآن|{{آیه|5|3}}}}([[سوره مائده]]/۳)؛ امروز دین شما را به حد کمال رساندم و نعمت را بر شما تمام کردم و بهترین آیین را که [[اسلام]] است برایتان برگزیدم».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در نقل‌های شیعی، این روایت پیامبر بر این مسئله تأکید می‌کند که [[امامت]] و [[ولایت|ولایت]] را تا [[روز قیامت]] در نسل خود باقی می‌گذارند.&amp;lt;ref&amp;gt; برای مطالعه متن خطابه غدیر به کتاب [http://lib.ahlolbait.ir/parvan/resource/41446/%D8%AE-%D8%A7%D8%A8%D9%87%E2%80%8F-%D8%BA%D8%AF%D9%8A%D8%B1/&amp;amp;from=search&amp;amp;&amp;amp;query1=%D8%AE%D8%B7%D8%A7%D8%A8%D9%87%20%D8%BA%D8%AF%DB%8C%D8%B1&amp;amp;query2=&amp;amp;query3=&amp;amp;field1=&amp;amp;field2=&amp;amp;field3=&amp;amp;logic1=1&amp;amp;logic2=1&amp;amp;type1=1&amp;amp;type2=1&amp;amp;type3=1&amp;amp;collectionPID=0&amp;amp;lang=&amp;amp;count=20&amp;amp;execute=true خطابه غدیر] که به کوشش محمدباقر انصاری تنظیم گردیده، رجوع شود.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''&amp;lt;I&amp;gt;ج) [[آیه ولایت]] و تأیید ولایت امیرالمؤمنین:&amp;lt;/I&amp;gt;'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روزی [[امام علی علیه السلام|حضرت علی]] علیه‌السلام انگشتر خود را به سائلی در [[نماز]] بخشیدند، [[آیه]] نازل گردید که «{{متن قرآن|{{آیه|5|55}}}}([[سوره مائده]]/۵۵)؛ ولى امر و یاور شما تنها خدا و رسول و مؤمنانى خواهند بود که نماز بپا داشته و به فقرا در حال رکوع [[زکات]] مى دهند». به اتفاق مفسران، مراد از این آیه [[امام على]] علیه‌السلام است که انگشتر خود را در حال [[رکوع]] به سائلی بخشید.&amp;lt;ref&amp;gt;احقاق الحق، ج۲، ص۳۹۹؛ شواهد التنزیل، ج۱، ص‌۲۰۹‌-‌۲۳۹؛ مجمع البیان، ج‌۳، ص‌۳۲۴-۳۲۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''&amp;lt;I&amp;gt;د) [[آیه اولی الامر|آیه اولی‌الامر]] و حدیث جابر:&amp;lt;/I&amp;gt;'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هنگامی که آیه‌ی {{متن قرآن|«َيَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَأُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ ...»}} ([[سوره نساء]]/۵۹) نازل گردید. [[جابر بن عبدالله انصاری|جابر انصاری]] از پیامبر صلی الله علیه و آله سوال نمود: یا رسول ‌الله! ما خدا و رسول او را شناخته‌ایم، لازم است [[اولی الأمر|اولوا الامر]] را نیز بشناسیم؟ پیامبر [[اسلام]] پاسخ داد: ای جابر، آنان جانشینان من و [[ائمه اطهار|امامان]] بعد از من‌اند. نخستین آنان [[امام علی علیه السلام|علی ابن ابی‌طالب]] است و سپس به ترتیب: [[امام حسن علیه السلام|حسن بن علی]]، [[امام حسین علیه السلام|حسین بن علی]]، [[امام سجاد علیه السلام|علی بن حسین]]، [[امام باقر علیه السلام|محمد بن علی]]، که در [[تورات]] به &amp;quot;باقر&amp;quot; معروف است و تو در هنگام پیری او را خواهی دید و هر وقت او را دیدی، سلام مرا به او برسان، پس از او نیز به ترتیب: [[امام صادق علیه السلام|جعفر بن محمد]]، [[امام موسی کاظم علیه السلام|موسی بن جعفر]]، [[امام رضا علیه السلام|علی بن موسی]]، [[امام جواد علیه السلام|محمد بن علی]]، [[امام هادی علیه السلام|علی بن محمد]]، [[امام حسن عسکری علیه السلام|حسن بن علی]] و پس از ایشان فرزندش ([[امام زمان عجل الله فرجه الشریف|مهدی]]) می‌باشد که همنام من (محمد) و هم [[کنیه]] من (ابوالقاسم) است. اوست که از نظر مردم پنهان می‌شود و [[غیبت امام زمان (عجل الله تعالی فرجه)|غیبت]] او طولانی می‌گردد تا آن جا که فقط افرادی که [[ایمان]] راسخ دارند، بر عقیده‌ی به او باقی می‌مانند.&amp;lt;ref&amp;gt; عوالی اللئالی، ابن ابی الجمهور احسائی، الجمله الثانیه: فی الاحادیث المتعلقة بالعلم و اهله و حاملیه، حدیث ۱۲۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''&amp;lt;I&amp;gt;هـ) [[آیه تطهیر]] و ضرورت [[عصمت]] امامان:&amp;lt;/I&amp;gt;'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«{{متن قرآن|{{آیه|2|124}}}}([[سوره بقره]]/۱۲۴)؛ و (به یاد آر) هنگامى که خدا [[حضرت ابراهیم علیه السلام|ابراهیم]] را به امورى امتحان فرمود و او همه را به جاى آورد، خدا به او گفت: من تو را به پیشوایى خلق برگزینم، ابراهیم عرض کرد: به فرزندان من چه؟ فرمود: (اگر شایسته باشند مى دهم، زیرا) عهد من به مردم ستمکار نخواهد رسید». &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از آنجا که گناه، [[ظلم]] به نفس است، پس مطابق با این [[آیه]]، امامت جز معصوم، به کس دیگری نمی‌رسد.&amp;lt;ref&amp;gt; برای تفصیل بیشتر رجوع کنید به تفسیر این آیه در [[المیزان فی تفسیر القرآن (کتاب)|تفسیرالمیزان]] علامه طباطبائی.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خداوند همچنین در [[قرآن]] می‌فرماید: «{{متن قرآن|{{آیه|33|33}}}}([[سوره احزاب]]/۳۳) ؛ خدا چنین مى خواهد که هر رجس و آلایشى را از شما خانواده ([[نبوت]]) ببرد و شما را از هر عیب پاک و منزه گرداند». &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موافق اخبار شیعه و [[اهل سنت]]، این آیه راجع به شخص [[پیامبر اسلام|پیغمبر]] و [[امام علی|على]] و [[حضرت فاطمه|فاطمه]] و [[امام حسن علیه السلام|حسن]] و [[امام حسین علیه السلام|حسین]] علیهم‌السلام است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''&amp;lt;I&amp;gt;و) [[آیه مباهله]] و حقانیت اهل البیت:&amp;lt;/I&amp;gt;'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«{{متن قرآن|{{آیه|3|61}}}}([[سوره آل عمران]]/۶۱)؛ به آنان (مسیحیان نجران) بگو: بیایید ما فرزندان خود را دعوت می‌کنیم شما هم فرزندان خود را، ما زنان خویش را دعوت می‌کنیم. شما هم زنان خود را، ما از نفوس خود دعوت می‌کنیم شما نیز از نفوس خود را؛ آنگاه مباهله می‌کنیم و لعنت خدا را بر دروغگویان قرار می‌دهیم». &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[شأن نزول]] این آیه که شیعه و [[اهل سنت]] در مورد آن اتفاق نظر دارند، یکی دیگر از دلایل حقانیت [[اهل بیت]] علیهم‌السلام است. درباره شأن نزول آیه فوق در کتاب «[[اسباب النزول (واحدی) (کتاب)|اسباب نزول واحدی]]» از علمای اهل سنت در قرن پنجم آمده است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عاقب و سید در رأس هیأت مسیحیان [[نجران|نجرانى]] نزد پیغمبر صلی الله علیه و آله آمدند و پیغمبر اکرم آن دو را به [[اسلام]] دعوت کرد. گفتند: ما پیش از تو تسلیم خدا بوده ایم. فرمود: [[دروغ]] مى گویید، مى خواهید بگویم چه چیز شما را مانع از مسلمان شدن است؟ گفتند: بگو، فرمود: صلیب دوستى و [[شراب خواری|شرابخوارى]] و گوشت خوک خوردن و آن دو را دعوت به [[مباهله پیامبر اسلام با مسیحیان نجران|مباهله]] و ملاعنه کرد و قرار شد فردا صبح بیایند. صبح پیغمبر صلی الله علیه و آله دست على و فاطمه و حسن و حسین را گرفت و به دنبال عاقب و سید فرستاد. آنها دعوت را اجابت نکردند و پذیرفتند که [[خراج]] بدهند. پیغمبر صلی الله علیه و آله فرمود: قسم به آن که مرا به حق مبعوث کرد اگر به ملاعنه حاضر مى شدند، صحرا آتشباران مى شد.&amp;lt;ref&amp;gt; اسباب نزول واحدی، سوره آل عمران، ذیل آیه ۶۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[علامه طباطبایی]] در ذیل این آیه می‌فرماید: [[رسول خدا]] صلی الله علیه وآله در مقام امتثال این فرمان از «أنفسنا» به غیر از [[امام علی علیه السلام|علی]] علیه‌السلام و از «نسائنا» به جز [[حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها|فاطمه]] سلام ‌الله ‌علیها و از «ابنائنا» به جز [[امام حسن علیه السلام|حسن]] و [[امام حسین علیه السلام|حسین]] علیهما‌السلام را نیاورد، معلوم می‌شود برای کلمه اول به جز علی علیه‌السلام و برای کلمه دوم به جز فاطمه سلام ‌الله ‌علیها و از سوم به جز حسنین علیهما‌السلام مصداق نیافت و کانّه منظور از «ابناء» و «نساء» و «انفس» همان [[اهل بیت]] رسول خدا صلی الله علیه و آله بوده، همچنان ‌که در بعضی روایات به این معنا تصریح شده، بعد از آن که رسول خدا نام‌بردگان را با خود آورد عرضه داشت: «بارالها اینان‌اند اهل بیت من»، چون این عبارت می‌فهماند پروردگارا من به ‌جز اینان کسی را نیافتم تا برای مباهله دعوت کنم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''&amp;lt;I&amp;gt;ز) [[حدیث ثقلین]] بیان‌گر جایگاه اهل البیت:&amp;lt;/I&amp;gt;'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مطابق با روایات، پیامبر در واپسین روزهای عمر شریف خویش به عنوان وصیتی همیشگی برای [[امت]] خود فرمودند: «إنّی تارک فیکم الثّقلین کتابَ الله و عترتی لَن یفترقا حتّی یَردا علیّ الحوض ما إن تمسّکتم بهما لَن تضلّوا ولن تزلّوا؛ من در میان شما امت دو چیز نفیس وزین و گرانبهایی را باقی گذرنده‌ام که کتاب خدا و عترت من اهل بیت منند؛ این دو هرگز از همدیگر جدا نمی‌شوند تا وقتی که بر من نزد حوض کوثر وارد شوند و تا وقتی به آنها تمسک جوئید گمراه نمی شوید».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
لازم به ذکر است، صحت و [[خبر متواتر|تواتر]] حدیث ثقلین از نظر فریقین در رساله‌ای که «دارالتقریب بین المذاهب الاسلامیه» در [[مصر]] در این مورد چاپ نموده به اثبات رسیده ‌است. این [[حدیث]] علاوه بر امامت [[ائمه اطهار|ائمه]] علیهم‌السلام، اثبات اتصال [[قرآن]] و [[اهل بیت]] علیهم‌السلام را می‌نماید و نشان می‌دهد که قرآن را به تنهایی بدون اهل بیت علیهم‌السلام نمی‌توان فهمید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''&amp;lt;I&amp;gt;ح) [[حدیث سفینه]] و اهل البیت:&amp;lt;/I&amp;gt;'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در «حدیث سفینه» که در بسیاری از منابع [[اهل سنت]] نقل گردیده، دلیل دیگری برای شیعه در حقانیت مذهب خود است؛ پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: «انّ مَثلَ اهلِ بیتی فیکم کمثل سفینةِ نوح مَن رکبها نَجا و مَن تخلّف عنها هلکَ؛ همانا مثل اهل بیت من در بین شما مثل کشتی [[حضرت نوح علیه السلام|نوح]] است، هر کس سوار بر آن شود نجات یابد و آن که سر باز زند هلاک گردد».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علامه [[میر حامد حسین هندی]] در کتاب «[[عبقات الانوار]]» این حدیث را از ۹۲ کتاب که به وسیله نود و دو نفر از دانشمندان معروف اهل سنت تألیف یافته است، نقل می‌کند.&amp;lt;ref&amp;gt;رجوع شود به [http://lib.ahlolbait.ir/parvan/resource/38539/%D8%AE%D9%84%D8%A7%D8%B5%D8%A9-%D8%B9%D8%A8%D9%82%D8%A7%D8%AA-%D8%A7%D9%84%D8%A3%D9%86%D9%88%D8%A7%D8%B1-%D9%81%D9%8A-%D8%A5%D9%85%D8%A7%D9%85%D8%A9-%D8%A7%D9%84%D8%A3%D8%A6%D9%85%D8%A9-%D8%A7%D9%84%D8%A3-%D9%87%D8%A7%D8%B1/preview/18383/%D8%AD%D8%AF%D9%8A%D8%AB-%D8%A7%D9%84%D8%B3%D9%81%D9%8A%D9%86%D8%A9/ جلد ۳ کتاب خلاصة عبقات الأنوار فی إمامة الأئمة الأطهار] از علی حسینی میلانی.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''&amp;lt;I&amp;gt;ط) احادیث پیامبر در مورد عصمت و علم امیرالمؤمنین:&amp;lt;/I&amp;gt;'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پیغمبر اکرم صلى الله علیه وآله به موجب چندین روایت [[حدیث مستفیض|مستفیض]] و [[خبر متواتر|متواتر]] - که [[سنی|سنى]] و '''شیعه''' روایت کرده‌اند - تصریح فرموده که [[حضرت على]] علیه‌السلام در قول و فعل خود از خطا و [[معصیت]] مصون است، هر سخنى که گوید و هر کارى که کند با دعوت دینى مطابقت کامل دارد و داناترین مردم است به معارف و شرایع اسلام.&amp;lt;ref&amp;gt; شیعه در اسلام، همان، ص ۳۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==اعتقادات شیعه==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روایت عرضه اعتقادات [[حضرت عبدالعظیم حسنی علیه السلام|عبدالعظیم حسنی]] رحمه‌الله بر [[امام هادی]] علیه‌السلام، روایتی جامع است که می‌توان از متن آن برای بیان اعتقادات شیعه به خوبی بهره گرفت، این روایت از زبان ایشان بدین صورت است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«بر سید و آقاى خود حضرت على بن محمد بن على بن موسى بن جعفر بن محمد بن على بن حسین بن على بن ابى‌طالب علیهم‌السلام داخل شدم و چون مرا دید، به من فرمود که مرحبا به تو و خوش آمدى اى أبوالقاسم، تو دوست مائى از روى راستى و درستى.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عبدالعظیم می‌گوید: که به آن حضرت عرض کردم یا ابن رسول الله، به درستى که من اراده دارم که [[دین]] خود را بر تو عرضه دارم؛ پس اگر پسندیده باشد بر آن ثابت بمانم تا آن هنگام که خداى عزوجل را ملاقات کنم. حضرت فرمود: که اى ابوالقاسم اعتقادات خود را بیان کن.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عرض کردم که من می‌گویم و به این اعتقاد دارم که خداى تبارک و تعالى یکی است که چیزى مثل و مانند او نیست، بیرون است از دو حد که یکى حدّ ابطال است و دیگرى حدّ تشبیه&amp;lt;ref&amp;gt; منظور از ابطال معدوم دانستن خدا و منظور از تشبیه مانند نمودن او در صفات به دیگران است.&amp;lt;/ref&amp;gt; و آن جناب نه جسم است و نه صورت و نه عرض و نه جوهر، بلکه اوست که جسم‌ها را جسم  ساخته و صورت‌ها را تصویر نموده و نگاشته و آفریننده عرض‌ها و جوهرهاست و پروردگار هر چیزى و مالک و خالق و مخترع و پدیدآورنده آنست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و می‌گویم که [[پیامبر اسلام|محمد]]، بنده و رسول او است و خاتم پیغمبران است که بعد از او هیچ پیغمبرى نیست تا روز [[قیامت|قیامت]] و می‌گویم که [[شریعت|شریعت]] آن حضرت خاتمه شریعت‌ها است که بعد از آن تا روز قیامت شریعت دیگرى نخواهد بود و می‌گویم که امام و خلیفه و ولى امر [[امامت]] و امت بعد از آن حضرت، [[امیرالمؤمنین]] على بن ابى‌طالب است. بعد از آن [[امام حسن]] علیه‌السلام، بعد از آن [[امام حسین]] علیه‌السلام بعد از آن [[امام سجاد|على بن الحسین]] علیه‌السلام، بعد از آن [[امام باقر|محمد بن على]] بعد از آن [[امام صادق|جعفر بن محمد]]، بعد از آن [[امام کاظم|موسى بن جعفر]] بعد از آن [[امام رضا|على بن موسى]] بعد از آن [[امام جواد|محمد بن على]]، بعد از آن تو اى آقاى من. حضرت فرمود: که بعد از من پسرم [[امام حسن عسکری|حسن]]. پس از براى مردم چه حال خواهد بود با خلف بعد از او؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عبدالعظیم حسنی می‌گوید: که عرض کردم اى آقاى من این چگونه است و چرا این را به این طریق فرمودى؟ فرمود: زیرا که شخص او دیده نمی‌شود و یادش به نامش حلال نباشد تا وقتى که بیرون آید و زمین را از [[عدل]] و داد پر کند، چنان که از جور و ستم پر شده باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عبدالعظیم می‌گوید: عرض کردم که اقرار نمودم و می‌گویم که دوست ایشان دوست خدا است و دشمن ایشان دشمن خدا و فرمانبردارى ایشان فرمانبردارى خدا و نافرمانى ایشان نافرمانى خدا است. و می‌گویم که [[معراج]] -یعنى بالا رفتن [[پیامبر اسلام|پیغمبر]] صلی الله علیه و آله به آسمان در حال بیدارى به بدن شریف و عنصر لطیف در شب معراج- [[حق]] است. سؤال منکر و نکیر در [[قبر]] حق است و می‌گویم که [[بهشت]] حق است و [[دوزخ]] حق است و [[صراط]] حق است و [[میزان اعمال]] حق است. و می‌گویم که [[قیامت|قیامت]] آمدنى است و در آن هیچ شکى نیست و می‌گویم که خدا بر خواهد انگیخت آن‌ها را که در قبرهایند و می‌گویم که فریضه هاى [[واجب]] بعد از [[ولایت]]، [[نماز]] است و [[زکات]] و [[روزه]] و [[حج]] و [[جهاد]] و [[امر به معروف و نهى از منکر]]. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس حضرت [[امام هادی علیه السلام|على بن محمد]] علیه‌السلام فرمود: که اى ابوالقاسم به خدا سوگند که این [[دین|دین]]، دین خدا است که آن را از براى بندگانش پسندیده، پس بر آن ثابت باش. خدا تو را ثابت بدارد به قول ثابت در زندگى دنیا و در آخرت».&amp;lt;ref&amp;gt; اسرار توحید (ترجمه توحید شیخ صدوق)، ترجمه محمدعلى اردکانى، انتشارات علمیه اسلامیه، تهران، باب دوم در بیان توحید و نفى تشبیه، ص ۶۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==انشعابات شیعه==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در تاریخ شیعه، [[فرقه های شیعه|فرقه‌های]] زیادی پدید آمده است که بسیاری از آن‌ها منقرض شده‌اند، اما فرقه‌های اصلی شیعه که هم‌اکنون نیز موجودند، عبارتند از: [[امامیه]]، [[زیدیه]] و [[اسماعیلیه]].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شیعیان امامی یا [[اثنا عشریه]]، بیشتر جمعیت شیعیان را تشکیل می‌دهند. آنان به [[امامت]] دوازده امام اعتقاد دارند که آخرینشان [[امام مهدی|مهدی موعود]] (عج) است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[اسماعیلیه]]، امامانِ امامیه را تا امام ششم آنها یعنی [[امام صادق]](ع) می‌پذیرند و پس از او اسماعیل فرزند امام صادق(ع) و محمد پسر اسماعیل را امام می‌دانند و معتقدند او مهدی موعود است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[زیدیه]] شمار امامان را محدود نمی‌کنند و بر این باورند که هریک از فرزندان [[حضرت فاطمه]](س) که عالم، زاهد، شجاع و سخاوتمند باشد و قیام کند، امام است.&amp;lt;ref&amp;gt;مقاله شیعه در ویکی شیعه&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
==جمعیت شیعه در جهان==&lt;br /&gt;
در حالی که برخی منابع شمار شیعیان جهان را بین ۱۵۴ تا ۲۰۰ میلیون نفر و برابر با ۱۰ تا ۱۳ درصد مسلمانان اعلام کرده‌اند،&amp;lt;ref&amp;gt;آمار «انجمن دین و زندگی عمومی پیو»: [https://www.pewresearch.org/religion/2009/10/07/mapping-the-global-muslim-population/  Mapping the Global Muslim Population, PEW RESEARCH CENTER, OCTOBER 7, 2009]&amp;lt;/ref&amp;gt; اما بر اساس برخی آمارها جمعیت شیعیان جهان به ۴۰۰ میلیون نفر می رسد و این یعنی اینکه شیعیان در حدود یک چهارم جمعیت مسلمانان جهان (یک میلیارد و ۶۰۰ میلیون نفر) را تشکیل می‌دهند.&amp;lt;ref&amp;gt;[https://iqna.ir/fa/news/3479575 شیعیان چند درصد مسلمانان جهان را تشکیل می‌دهند؟، ایکنا، ۱۲ اسفند ۱۳۹۴]، بازدید: ۲۸ تیر ۱۴۰۱&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بیشتر شیعیان در منطقه [[خاور میانه]] و خلیج فارس زندگی می کنند. در این منطقه کشوری که هم از نظر کل جمعیت و هم از نظر درصد، بیشترین میزان شیعه را به خود اختصاص داده است، [[ایران]] است. بر اساس آمار، ۹۰ تا ۹۵ درصد از جمعیت ۸۰ میلیونی [[ایران]] را شیعیان تشکیل می دهند.&amp;lt;ref&amp;gt;[https://www.cia.gov/the-world-factbook/countries/iran/  THE WORLD FACTBOOK، گزارش فکت بوک سیا، ۲۰۱۶]&amp;lt;/ref&amp;gt; کشورهای دیگری که دارای اکثریت جمعیت شیعه و یا اقلیت هاي شیعی قابل توجه هستند، عمدتا در اطراف ایران قرار دارند. [[عراق]]، [[آذربایجان]] و [[بحرین]] کشورهایی با اکثریت جمعیتی شیعه&amp;lt;ref&amp;gt;فتح نجات حمیدرضا، الماسی علی، غفوری نژاد محمد، تحلیل وضعیت جمعیتی شیعیان جهان با تاکید بر کشورهای با حاکمیت سیاسی غیرشیعی، پژوهشنامه اماميه، پاییز و زمستان ۱۳۹۸، دوره  ۵، شماره ۱۰، در دسترس در [https://www.sid.ir/fa/Journal/ViewPaper.aspx?ID=554683 مرکز اطلاعات علمی جهاد دانشگاهی]، بازیابی: ۲۸ تیر ۱۴۰۱ &amp;lt;/ref&amp;gt; و کشورهای [[هند]]، [[عربستان]]، [[افغانستان]] و [[پاکستان]] دارای جمعیت قابل توجه شیعه هستند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{اسلام}}&lt;br /&gt;
{{اعتقادات شیعه}}&lt;br /&gt;
{{سنجش کیفی&lt;br /&gt;
|سنجش=شده&lt;br /&gt;
|شناسه= خوب&lt;br /&gt;
|عنوان بندی مناسب= خوب&lt;br /&gt;
|کفایت منابع و پی نوشت ها= خوب&lt;br /&gt;
|رعایت سطح مخاطب عام= خوب&lt;br /&gt;
|رعایت ادبیات دانشنامه ای= خوب&lt;br /&gt;
|جامعیت= خوب&lt;br /&gt;
|رعایت اختصار= خوب&lt;br /&gt;
|سیر منطقی= خوب&lt;br /&gt;
|کیفیت پژوهش= خوب&lt;br /&gt;
|رده= دارد&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
[[رده:واژگان قرآنی]][[Category:تعاریف کلی]][[رده:مذاهب اسلامی]][[رده:شیعه]][[رده: مقاله های مهم]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mohammadi</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D9%82%D9%85&amp;diff=169412</id>
		<title>قم</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D9%82%D9%85&amp;diff=169412"/>
		<updated>2026-09-05T11:47:14Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Mohammadi: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;'''&amp;quot;قُم&amp;quot;''' از نخستین شهرهایی است که در [[ایران]] مذهب [[تشیع]] را پذیرفت و از اواخر قرن اول هجری [[فرهنگ]] شیعی، فرهنگ مردم این دیار شد. مردم قم نخستین کسانی بودند که برای [[ائمه اطهار]] علیهم‌السلام [[خمس]] فرستادند. در این شهر بسیاری از خاندان [[اهل بیت]] علیهم‌السلام مدفونند که در رأس آنها [[حضرت معصومه]] علیهاالسلام قرار دارد. &lt;br /&gt;
[[پرونده:Qum.jpg|left|thumb|290px|شهر قم؛ بارگاه منور حضرت معصومه علیهاالسلام]]&lt;br /&gt;
==وجه تسمیه قم==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اقوال مختلفی در این مورد وجود دارد که به بعضی از آن ها اشاره می‌‌شود:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*&amp;quot;قم&amp;quot; را قمسارة بن لهراسب بنا کرد و نام قم از &amp;quot;قمساره&amp;quot; گرفته شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*حمزة اصفهانی می‌‌گوید: چون اعراب اشعری به قم آمدند در اطراف قم در خیمه‌هایی از مو، ساکن شدند. آنان در صحرا، هفت دِه ساختند به نام‌های: ممجان، قزدان، مالون، جمر، سکن، جلنبادان و کمیدان. چون این هفت ده وسعت یافت و به یکدیگر نزدیک شد از نام‌های هفت ده، نام قریه کمیدان را برگزیدند و به مجموع این هفت ده، کمیدان گفتند. پس از مدتی آن را به اختصار &amp;quot;کُم&amp;quot; نامیدند. البته مؤلف «تاریخ قم»، وجه تسمیه حمزه را نمی‌‌پذیرد و دلیل می‌‌آورد که هم نام قم به تنهایی و هم نام کمیدان به تنهایی ـ هر دو با هم ـ در قدیم شنیده شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*وجود آب رودخانه اناربار، باعث شد که مردم در این ناحیه، تمرکز یابند به طوری که نوشته‌اند: قم مجمع آب‌های اناربار بود و به سبب گیاه و علف، صحرانشینان و چوپانان احشام خود را در آن جا رها کردند و خیمه‌ها و خانه‌ها ساختند، خانه‌هایی از چوب و گیاه. آن خانه‌ها را &amp;quot;کومه&amp;quot; نامیدند بعد تخفیف دادند و گفتند: &amp;quot;کُم&amp;quot; و بعد آن را معرب گردانیدند و گفتند: &amp;quot;قم&amp;quot;، چرا که در لغت عرب گودال‌های پر آب را &amp;quot;قمقمه&amp;quot; می‌‌گویند و چنین گودال‌هایی در این ناحیه، فراوان بود. لذا نام قم بر این شهر تثبیت شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*بعضی گفته‌اند: در مقابل تیمره (دیمره) و برق رود، چشمه‌ای قرار داشت بسیار پر آب، که به آن &amp;quot;کب&amp;quot; می‌‌گفتند و آبی که در زمین &amp;quot;قم&amp;quot; جمع می‌‌شد از این چشمه بود. رودخانه‌ای که در آن چشمه می‌‌آمد &amp;quot;کب رود&amp;quot; نام داشت. سپس کب رود معرب گشت و &amp;quot;قمرود&amp;quot; نامیده شد و آن محل را به مناسبت نام آن رودخانه، قم گفتند.&amp;lt;ref&amp;gt; قم در گذرگاه تاریخ، علی‌اصغر پیله وریان.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==القاب قم==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قم از شهرهایی است که لقب‌های&amp;lt;ref&amp;gt; سابقاً به همان گونه که لقب دادن به افراد، به فراخور حالشان معمول بود، لقب دادن به شهرها نیز معمول بود، و این رسم ضاهراً از دوره مغول معمول گردیده است. نویسندگان دوره قاجاریه گاهی به شهرهایی از قبیل پاریس و لندن هم، لقب می‌‌داده‌اند.&amp;lt;/ref&amp;gt; متعدد به آن داده شده است (مقصود لقب‌هائی است که در عصر اسلامی ‌‌بر آن اطلاق شده است) و این لقب‌ها مانند لقب‌هایی که به دیگر شهرهای اسلامی ‌‌داده‌اند مفهوم دینی و مذهبی دارد. آن چهار القاب قم در آثار نویسندگان از دوره مغول به بعد به نظر نویسنده رسیده عبارت است از:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دارالمؤمنین، دارالعباده، دارالموحدین، خیرالمدقدمین (از یک سند جغرافیایی)، دارالعلم، خاک فرج، مدینه المؤمنین‌، بلده المؤمنین، دار مدینه المؤمنین. (لقب اخیر در نوشته‌ای به مهر و امضای شاه سلمان صفوی دیده شده و دارای معنی صحیحی نیست) پاره از القاب مزبور، به شهرهای دیگر غیر از قم نیز اطلاق شده است.&amp;lt;ref&amp;gt; تاریخ مذهبی قم، علی‌اصغر فقیهی.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==موقعیت جغرافیایی قم==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
استان قم با وسعتى در حدود ۱۱۲۳۸ کیلومتر مربع در بخش مرکزى [[ایران|ایران]] واقع شده است. این استان از طرف شمال به استان [[تهران]]، از شرق به استان سمنان، و از جنوب به استان [[اصفهان]] و از طرف جنوب غربى تا شمال غربى به استان مرکزى محدود مى‌گردد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این استان کمتر از یک درصد کل مساحت کشور، بیست و هشتمین و در واقع کوچکترین استان کشور محسوب مى شود. ارتفاع مرکز شهرستان از سطح دریا ۹۲۸ متر و ارتفاع بلندترین نقطه استان در مناطق کوهستانى، (کوه ولیجا) با ۳۳۳۰ متر ارتفاع و پست‌ترین نقطه آن در حاشیه دریاچه نمک قم حدود ۷۰۰ متر است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
استان قم از نظر تقسیمات کشورى در سال ۱۳۷۹ داراى یک شهرستان، ۴ بخش، ۵ شهر و ۹ دهستان و ۹۳۶ آبادى بوده که از این تعداد ۳۵۶ آبادى داراى سکنه و ۵۸۰ آبادى بدون سکنه بوده است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تاریخ شهر قم==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در مورد قدمت شهر قم دو نظریه وجود دارد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*بعضی آن را شهری اسلامی ‌‌می‌‌دانند که در دوره اسلامی؛ یعنی، در سال ۸۳ هجری (زمانی که اعراب اشعری به قم آمدند) بنا شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*بعضی می‌‌گویند: قم قبل از [[اسلام]] بوده، منتها اعراب اشعری در عمران و آبادانی آن کوشیدند. بعضی بنای آن را به بهرام گور نسبت می‌‌دهند و برخی می‌‌گویند: هنگامی ‌‌که قباد ساسانی به نزد هیاطله می‌‌رفت، چون به قم رسید آن را در نهایت خرابی دید، علت را پرسید گفتند: در اثر حمله اسکندر خراب شده است. چون قباد برگشت دستور آبادانی آن را داد و آن را &amp;quot;ویران آبادان کرد کواد&amp;quot; نام نهاد؛ (یعنی ویران بود قباد آن را آباد گردانید). این نام تا زمان یزدگرد سوم نیز بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی گویند: تهمورث، سومین پادشاه سلسله پیشدادی ـ‌ نخستین سلسله داستانی ایران به گفته [[فردوسی|فردوسی]] ـ‌ آن را ساخته است. برخی سازنده آن را طلیحه بن احوص اشعری می‌‌دانند. به هر حال، قراینی در دست است که از قدمت و سوابق تاریخی قم حکایت می‌‌کند. از آن جمله این که، از زعفران قمی‌‌ و نزهتگاه قم در عهد ساسانی یاد شده است و فردوسی ـ‌ که مأخذ [[شاهنامه]] او به افسانه‌های پیش از اسلامی ‌‌می‌‌رسد ـ سه بار نام قم را در شاهنامه آورده است. دهکده‌ها، آسیاب‌ها، رودخانه‌ها، پل‌ها، آتشکده معروف آن در تاریخ قدیم قم، همه دلالت بر این سابقه تاریخی می‌‌کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قرار داشتن شهر قم بر سر راه محورهای اصلی ارتباطی کشور و عبور روزمره هزاران مسافر از این شهر و مهاجرت‌های دیگر، رشد جمعیت، گسترش کشاورزی، محدود بودن برخی کالاها، مکانیزه شدن کشاورزی، صنایع، وجود حرم [[حضرت معصومه]] سلام الله علیها و بخصوص [[حوزه علمیه|حوزه‌های علمیه]] و نیز گسترش صنایع مختلف در اطراف قم از عوامل مهاجرت و اهمیت این شهر در سطح کشور است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قم در ادوار مختلف، گاه توسعه یافته و گاه به عللی چون قحطی، بیماریهای مْسری و جنگ، از جمعیت خالی شده است. در تواریخ نوشته‌اند که، قم پیش از اسلام شهری زیبا و بزرگ بوده است. به هنگام حمله مسلمانان به ایران، هزاران سپاهی از قم در [[جنگ قادسیه]] و نیز در [[جنگ نهاوند]] به سرداری شرزاد شرکت داشته‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قم چنان آباد بوده است که از یک ده، چهار هزار مرد بیرون آمد که هر یک خدمتکار، مهتر، نان‌پز و آشپز به همراه داشت. گفته شده قم در سال ۲۳ هجری به دست [[ابوموسی اشعری|ابوموسی اشعری]] فتح شد. از آن تاریخ به بعد مردم قم به تشیع معروف شدند. در طول زمان، اقوام مختلفی به قم مهاجرت کردند که از آن جمله اعراب اشعری ـ که اصالتاً یمنی بودند ـ هستند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در قرون دوم و سوم هجری (در زمان خلفای [[عباسیان|عباسی]]) به ویژه در دوران [[هارون الرشید|هارون]]، [[مأمون]]، معتصم، واثق، متوکل، مستنصر، مستعین و معتز به علت نافرمانی مردم قم از پرداخت [[خراج]] و علاقه‌شان به [[اهل بیت]] علیهم السلام جنگ‌های خونین رخ داد. در این نبردها، سرداران خلیفه خانه‌ها و باغ‌ها را خراب کردند و به کشتار مردم پرداختند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در قرن سوم و چهارم هجری، قم چنان وسعت یافت که ۵۲ آسیاب در آن گردش می‌‌کرده است. در قرن پنجم و ششم، دو سوی قم، بیش از سه میل (یک فرسخ) فاصله داشت و در دو جای آن [[نماز جمعه]] برگزار می‌‌شد. در سال ۶۱۶ چنگیز، ۶۵۱ هلاکو و یک قرن و نیم بعد تیمور به این شهر حمله کردند که البته برخی حمله تیمور به قم را رد کرده‌اند. در دوره شاهرخ و ترکمانان آق قویونلو و [[قراقویونلوها|قراقویونلو]]، قم رونق یافت به طوری که بیست هزار خانه در قم وجود داشت. در دوره [[صفویه|صفوی]] جمعیت قم را، پنجاه هزار تن ذکر کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt; قم در گذرگاه تاریخ، علی‌اصغر پیله‌وریان.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==قم در روایات==&lt;br /&gt;
[[ائمه]] علیهم السلام بارها از اهل قم و این سرزمین مقدس اسلامی به عظمت یاد کرده اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*سلام بر مردم قم: «{{متن حدیث|قال الصادق علیه السلام: سلام الله على قم یستسقى الله بلادهم الغیث و ینزل الله علیهم البرکات و یبدل الله سیأتهم حسنات، هم اهل رکوع و سجود و قیام و قعود، هم الفقهاء العلماء، اهل الدرایه والروایه و حسن العباده}}&amp;lt;ref&amp;gt; بحارالانوار، ۶۰/۲۱۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ [[امام صادق]] علیه السلام فرمودند: سلام بر مردم قم، خداوند شهرهاى آنان را با باران سیراب مى‌کند، برکت‌ها را بر آنان نازل مى‌کند، و بدی‌هاى آنان را به خوبى تبدیل مى‌کند، آن‌ها اهل رکوع و سجود و قیام و قعود هستند. آنان [[فقیه|فقیه]] و دانشمند هستند. آنان اهل درک حقایق و روایت و [[عبادت]] نیکو هستند».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*قم پناهگاه مردم: قال الصادق علیه السلام: «{{متن حدیث|اذا اصابَتْکمْ بَلِیةٌ وَ عِناء فَعَلَیکمْ بِقُم فَاِنَّهُ مَأْوى الفاطمیین}}&amp;lt;ref&amp;gt; بحارالانوار، ج ۶۰، صفحه ۲۱۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ آن گاه که بلاها و مشکلات به شما روى کرد، به شهر قم روى آورید که قم جایگاه امن فرزندان فاطمه سلام الله علیها است».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*دعوت و حرکت از قم: «{{متن حدیث|عن ابى الحسن الاول علیه السلام قال: رجل من اهل قم یدعوا الناس الى الحق یجتمع معه قوم کزبر الحدید لاتزلهم الریاح العواصف ولایجبنون و على الله یتوکلون والعاقبه للمتقین}}؛ [[امام علی علیه السلام|امام على]] علیه السلام فرمودند: مردى از قم، مردم را به سوى حق دعوت مى‌کند، گروهى با او همراه مى شوند که همانند پاره‌هاى آهن هستند، که بادهاى تند آنان را نمى‌لغزاند و از جنگ خسته نمى‌شوند. به خدا توکل مى‌کنند و عاقبت خبر براى پرهیزکاران است».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*مردم قم همراه [[امام زمان عجل الله فرجه الشریف|حضرت مهدى]] علیه السلام:عن عفان البصرى عن ابى عبدالله علیه السلام قال لى: «{{متن حدیث|اتدرى لم سمى قم؟ قلت: الله و رسوله و انت اعلم قال: انما سمى قم لان اهله یجمعون مع قائم آل محمد صلوات الله علیه و یقومون معه و یستقیمون علیه و ینصرونه}}&amp;lt;ref&amp;gt; بحارالانوار، ۶۰/۲۱۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ عفان بصرى مى گوید: امام صادق علیه السلام به من فرمود: مى‌دانى چرا قم نامیده شد؟ گفتم: خدا و پیامبرش و شما آگاه‌ترید. فرمودند: قم نامیده شد چون اهل آن با قائم آل محمد صلی الله علیه و آله همراه مى‌شوند و با او قیام مى‌کنند و او را یارى مى‌کنند و استوار خواهند بود».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*برترى مردم قم: قال ابوالحسن علیه السلام: «{{متن حدیث|ان للجنة ثمانیة ابواب و واحد منها لأهل قم و هم خیار شیعتنا من بین سایر البلاد خمّر الله تعالى ولایتنا فى طینتهم}}&amp;lt;ref&amp;gt; بحارالانوار، ۶۰/۲۱۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ [[امام کاظم]] علیه السلام فرمودند: [[بهشت]] داراى هشت در است و یکى از آن‌ها براى مردم قم است، و آنان در میان مردم سایر شهرها بهترین شیعیان ما هستند، خداوند ولایت ما را در طینت آنان قرار داد».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*ستمگر در قم: قال الصادق علیه السلام: «{{متن حدیث|ان لعلى قم ملکا رفرف علیها بجناحیه لایریدها جبار بسوء الا اذابه الله کذوب الملح فى الماء}}&amp;lt;ref&amp;gt; بحارالانوار، ۶۰/۲۱۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ امام صادق علیه السلام فرمودند: براى قم فرشته‌اى است که بال‌هایش را بر آن گسترده است، هیچ ستمگرى قصد آزار قم نمى‌کند مگر این که خداوند او را ذوب مى‌کند همانند ذوب شدن نمک در آب».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*قال الصادق علیه السلام: «{{متن حدیث|انّ المَلائِکة لتَدْفَعُ البَلایا عَنْ قُمْ وَ اَهْلِهِ وَ ما قَصَدَهُ جَبّارٌ سوءا اِلّا قَصَمَهُ قاصِم الجبّارین}}&amp;lt;ref&amp;gt; منتخب الاثر، صفحه ۴۴۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ فرشتگان خدا، همواره بلاها و خطرات را از قم و اهل آن برطرف مى‌سازند و هیچ ستمگرى، قصد نابودى قم را نمى‌کند مگر این که خداوند نابودش مى‌سازد».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*قال على علیه السلام: «{{متن حدیث|سلامُ اللّه عَلى اهلِ قُم وَ رَحْمَة اللّه على اهل قُم... هُم اهلُ رُکوُع وَ خُشوُع وَ سُجوُد وَ قیام وَ صیام هُمُ الفُقَها العُلَما الفُهماء هُم اهلُ الدینِ والولایةِ وَ حُسْنِ العبادَةِ، صَلواتُ اللّه عَلَیهم وَ رَحْمَةُ اللّهِ و بَرکاتُه}}&amp;lt;ref&amp;gt;سفینة البحار، ج۲، ص ۴۴۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ [[امام على]] علیه السلام فرمود: سلام خدا بر مردم قم باد و رحمت خدا بر آنان باد، آنان اهل رکوع و سجود و خشوع و [[نماز]] و [[روزه]]‌اند، آنان فقیهان و عالمان و هوشمندان هستند، آنان دیندار و دوستدار خاندان پیامبر و اهل عبادت‌های شایسته هستند درود خدا و رحمت و برکات او بر مردم قم باد».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*قال الصادق علیه السلام: «{{متن حدیث|الا انَّ قُمْ حَرَمى وَ حَرَمَ ولْدى مِنْ بَعْدى}}&amp;lt;ref&amp;gt; تاریخ قم، صفحه ۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ بدانید که قم، حرم من و حرم فرزندان پس از من است».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*قال [[امام رضا علیه‌السلام|على بن موسى الرضا]] علیه السلام: «{{متن حدیث|اِنّ لِلجَنَّةِ ثمانَیة اَبوْاب ولِأهْل قُم واحِدٌ مِنْها فَطوبى لَهُمْ ثُمَّ طُوبى لَهُمْ ثُمَّ طوُبى لَهُمْ}}&amp;lt;ref&amp;gt; سفینة البحار، ج ۲، صفحه ۴۴۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ [[بهشت]] هشت در دارد که یک در از آن ها ویژه مردم قم است. خوشا به حال آنان - خوشا به حال آنان - خوشا به حال آنان».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*قال الصادق علیه السلام: «{{متن حدیث|تُرْبَة قُم مُقَدَّسَةٌ وَ اَهْلُها مِنّا وَ نَحْنُ مِنْهُمْ لایریدُهُمْ جَبّارٌ الّا عُجِّلَتْ عُقُوبَتُهُ... اما اِنَّهُمْ اَنْصارُ قائِمِنا وَ دُعاةُ حَقِّنا}}&amp;lt;ref&amp;gt; بحارالانوار، ج ۶۰، صفحه ۲۱۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ خاک قم مقدس است و مردم آن از ما خاندان پیامبر هستند و ما نیز آنان هستیم، هیچ ستمگرى قصد آزار مردم قم را کند جز آن که بزودى عقوبت مى‌شود. بدانید که مردم قم یاران قائم ما و مبلغان حق ما هستند».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*قال [[امام موسی کاظم علیه السلام|موسى بن جعفر]] علیه السلام: «{{متن حدیث|قُمْ عُشِّ آل محمّد وَ مأوَى شیعَتِهِمْ و ... یدْفَعُ اللّهُ عنهم شرّ الأعادى وَ کلُّ سوء}}&amp;lt;ref&amp;gt; بحارالانوار، ج ۶۰، صفحه ۲۱۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ قم خانه آل محمد و جایگاه پیروان آنان است. خداوند شر دشمنان را از شهر قم کوتاه و دفع مى‌کند و هر بدى را از آن دور مى‌سازد».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*قال على ابن موسى الرضا علیه السلام: «{{متن حدیث|لُولا القُمیونَ لَضاعَ الدّینُ وَلولا القُمیونَ لَانْدَرَسَ الِدّینُ}}&amp;lt;ref&amp;gt; سفینة البحار، ج ۲، صفحه ۴۴۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ اگر اهل قم نباشند دین [[اسلام]] از بین مى‌رود و یا کهنه شده و فراموش مى‌شود».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*قال الصادق علیه السلام: «{{متن حدیث|انَّما سُمّىَ قُمْ لِاَنَّ اَهْلَهُ یجْتَمِعونَ مَعَ قائم آل مُحَمّد وَ تَقیمُونَ مَعَهُ و یسْتقیمونِ عَلَیه وَ ینْصُرُونَهُ}}&amp;lt;ref&amp;gt; بحارالانوار، ج ۵۷، صفحه ۲۱۶، حدیث ۳۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ قم را به این جهت قم نامیدند که مردم آن در کنار قائم آل محمد صلی الله علیه و آله گرد مى‌آیند و در راه او استقامت مى‌ورزند و او را یارى مى‌کنند».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*قال الصادق علیه السلام: «{{متن حدیث|وَ ما أَرادَ احدٌ بِقُمْ وَ اَهْلِه سُوءاً الّا اَذَلَّهُ اللّهُ وَاَبْعَدَهُ مِنْ رَحَْمتِه}}&amp;lt;ref&amp;gt; بحارالانوار، ج ۵۷، صفحه ۲۱۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ و کسى اراده بد به شهر قم و اهل قم نمى‌کند مگر آن که خداوند او را ذلیل مى‌کند و از رحمت خویش دور می‌‌سازد».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*قال موسى بن جعفر علیه السلام: «{{متن حدیث|رَجُل مِن اَهْل قُمْ یدعُو النّاسَ الىَ الحَّق یجْتَمِعُ مَعَهُ قَوُمٌ کزُبُرِ الحَدید لایألمون عَن الحَرْب ولایجْنُبُونَ وَلایحَرِّکهُمُ الرِّیاحُ العَواصِفُ و عَلىَ اللّه یتَوکلوُنَ وَالعاقِبَةُ للمُتَّقین}}&amp;lt;ref&amp;gt; سید بن طاووس، الملاحم والفتن، صفحه ۳۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ شخصى از اهل قم مردم را به حق فراخواهد خواند و در اطراف او کسانى جمع مى‌شوند که چونان قطعه‌هاى آهن مقاومند از جنگ خسته نمى‌شوند و نمى‌ترسند و هیچ باد سرکش تندى آن ها را تکان نمى‌دهد و به خدا توکل دارند و عاقبت از آن متقین است».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*قال الصادق علیه السلام: «{{متن حدیث|تَکونُ بَلْدَةُ قُمْ وَأهْلُها حُجَّة علىَ الخلایق ...}}&amp;lt;ref&amp;gt; سفینة البحار، ج ۲، صفحه ۴۴۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ قم و مردم قم الگو و حجت بر جهانیان مى‌شوند».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==اماکن متبرکه قم==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*'''امامزاده‌های معروف:'''&lt;br /&gt;
#[[حرم حضرت معصومه عليها السلام|حرم مطهر حضرت معصومه]] سلام الله علیها، میدان آستانه؛&lt;br /&gt;
#[[امامزاده علی بن جعفر قم|امامزاده علی بن جعفر]]، برادر [[امام موسی کاظم علیه السلام|امام کاظم]] علیه السلام و عموی [[حضرت فاطمه معصومه علیها السلام|حضرت معصومه]] سلام الله علیها، انتهای خیابان انقلاب (چهارمردان)؛&lt;br /&gt;
#[[موسی مبرقع|موسی مبرقع]]، فرزند بلافصل [[امام جواد]] علیه السلام، خیابان طالقانی، کوچه‌ شماره ۵۹؛&lt;br /&gt;
#[[امامزاده شاه جمال قم|امامزاده شاه جمال]]، ابتدای جاده اراک؛&lt;br /&gt;
#شاهزاده احمد، خیابان امام موسی صدر (میدان الهادی)؛&lt;br /&gt;
#[[امامزاده ابراهيم (عليه السلام) قم|امامزاده ابراهیم]] و شاه محمد، میدان سعیدی، خیابان امامزاده ابراهیم؛&lt;br /&gt;
#[[امامزاده جعفر غریب قم|امامزاده شاه جعفر غریب]]،‌ نزدیک [[مسجد جمکران]]؛&lt;br /&gt;
#شاهزاده ابراهیم و گنبد سبز، انتهای خیابان انقلاب؛&lt;br /&gt;
#امامزاده هادی و مهدی،‌ نزدیک مسجد جمکران؛&lt;br /&gt;
#[[امامزاده زید قم|شاهزاده زید بن علی]]، از احفاد [[امام سجاد]] علیه السلام؛ &lt;br /&gt;
#[[بقعه چهل اختران]]، خیابان طالقانی، کوچه شماره ۵۹؛&lt;br /&gt;
#[[امامزاده ابواحمد محمد بن محمد حنفيه|امامزاده ابواحمد بن محمد حنیفه]]،‌ میدان جهاد، بلوار ۱۵ خرداد؛&lt;br /&gt;
#[[امامزاده جعفر شهید قم|امامزاده شاه جعفر]]، میدان سعیدی، خیابان امامزاده ابراهیم؛&lt;br /&gt;
#[[امامزاده احمد بن قاسم قم|شاهزاده احمد قاسم]]، خیابان سمیه، میدان امامزاده احمد قاسم؛&lt;br /&gt;
#امامزاده سید علی، میدان جهاد، بلوار ۱۵ خرداد؛&lt;br /&gt;
#امامزاده حمزه و امامزاده احمد، ۴۵ متری عماریاسر، کوچه لب چال؛&lt;br /&gt;
#چهار تن از فرزندان [[ائمه اطهار]] علیهم السلام، در حرم مطهر [[حضرت معصومه]] سلام الله علیها؛&lt;br /&gt;
#چهار امامزاده، فلکه جهاد، بلوار ۱۵ خرداد؛&lt;br /&gt;
#[[امامزاده اسماعيل (سلام الله) قم|شاهزاده اسماعیل]]، خیابان طالقانی، کوچه شماره ۸۲؛&lt;br /&gt;
#[[امامزادگان طیب و طاهر قم|شاهزاده طیب و طاهر]]، بلوار ۱۵ خرداد، جاده سراجه؛&lt;br /&gt;
#[[امامزاده سلطان محمد شریف قم|امامزاده سلطان محمد شریف]]، خیابان انقلاب، کوچه شماره ۱۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
طبق تحقیقات به عمل آمده، امامزادگان مدفون در قم چهارصد و چهل نفر می‌‌باشند. در ضمن، قبور بسیاری از علما، شهدا و بزرگان در &amp;quot;[[قبرستان شیخان قم|مقبره شیخان]]&amp;quot; ـ خیابان آستانه ـ قرار دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*'''مساجد مهم:'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
#[[مسجد]] مقدس [[امام زمان|صاحب الزمان]] عجّل الله تعالی فرجه، معروف به [[مسجد جمکران|مسجد جمکران]]،‌ (کیلومتر ۶ جاده قم ـ کاشان)؛&lt;br /&gt;
#مسجد [[امام حسن عسکری]] علیه السلام، چهارراه بازار؛&lt;br /&gt;
#[[مسجد اعظم قم|مسجد اعظم]]، در کنار [[حرم حضرت معصومه علیها السلام]].&lt;br /&gt;
#مسجد جامع، خیابان طالقانی (آذر)، کوچه شماره ۷۳، کوچه مسجد جامع؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
* قم در گذرگاه تاریخ، علی‌اصغر پیله‌وریان.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:شهرهای اسلامی]][[رده:شهرهای ایران]][[رده:قم]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mohammadi</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86&amp;diff=169397</id>
		<title>قرآن</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86&amp;diff=169397"/>
		<updated>2026-09-03T15:06:29Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Mohammadi: /* اوصاف قرآن در نگاه معصومان */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;این صفحه به معرفی قرآن می پردازد برای مشاهده  متن و ترجمه قرآن به صفحه [[فهرست قرآن]] مراجعه نمایید&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''«قرآن کریم»''' کتاب آسمانی نازل شده بر پیامبر خاتم [[حضرت محمد]] صلی الله علیه وآله و [[معجزه]] آن حضرت است.&amp;lt;ref&amp;gt;از زمان نزول قرآن تاکنون آیه ۲۳ [[سوره بقره]] همگان را دعوت نموده که در صورت داشتن تردیدی در قرآن سوره‌ای مانند یکی از سوره‌های آن بیاورند. ولی علارغم وجود معاندین فراوان هنوز کسی نتوانسته چنین کاری انجام دهد. تا معجزه بودن این کتاب آسمانی را مردود اعلام کند.&amp;lt;/ref&amp;gt; قرآن همچنین یکی از دو چیز گرانبهایی است که مطابق «[[حدیث ثقلین]]»، تمسک بدان موجب محفوظ ماندن از گمراهی است.&amp;lt;ref&amp;gt; حدیث ثقلین در بین تمامی مسلمین حدیثی متواتر است و دارالتقریب مصر کتابی در اثبات تواتر آن نوشته است.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:Quran-nafis.jpg|بندانگشتی|]]	&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==نزول قرآن==&lt;br /&gt;
قرآن مجید به واسطه [[جبرئیل]] (روح القدس) بر [[پیامبر اسلام]] صلی الله علیه وآله نازل شده و به زبان عربی است.&amp;lt;ref&amp;gt;[[سوره شعراء]]، آیه ۱۹۲-۱۹۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; نزول دفعی و یکباره آن در [[شب قدر]] و نزول تدریجی آن در طول ۲۳ سال صورت پذیرفته است.&amp;lt;ref&amp;gt;الميزان في تفسيرالقرآن، ج۲، ذیل آیه ۱۸۵ سوره بقره.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قرآن همواره پس از نزول به وسیله گروهی که خود [[پیامبر اسلام|رسول اکرم]] صلی الله علیه وآله، معین کرده بودند - که به نام «کاتبان [[وحی]]» معروف شدند - نوشته می شد و در زمان خود آن حضرت به شکل کنونی جمع گردید.&amp;lt;ref&amp;gt;رجوع شود به: &amp;quot;فصل الخطاب فی عدم تحریف کتاب رب الارباب&amp;quot;، علامه حسن زاده آملی. این کتاب همچنین با عنوان &amp;quot;قرآن هرگز تحریف نشده است&amp;quot; توسط آقای عبدالعلی محمدی شاهرودی ترجمه شده است.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قرآن کریم شامل ۱۱۴ [[سوره]] است و مجموع این سوره‌ها بر ۶۳۴۸ [[آیه]] مشتمل است.&amp;lt;ref&amp;gt;در این شمارش مطابق با نظر شیعه امامیه که &amp;quot;بسم الله الرحمن الرحیم&amp;quot; اول هر سوره را آیه ای از قرآن می داند محاسبه شده است. رجوع شود به [[آیه تسمیه]]. &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==اسماء و اوصاف قرآن در قرآن==&lt;br /&gt;
«قرآن» بنا به معرفی خودِ قرآن، کتابی است که هیچ شکی در آن نیست،&amp;lt;ref&amp;gt;[[سوره بقره]]، آیه۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; نور است،&amp;lt;ref&amp;gt;[[سوره نساء]]، آیه ۱۷۴ و [[سوره مائده]]، آیه ۱۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; روشنگر هر چیز است،&amp;lt;ref&amp;gt; [[سوره نحل]]، آیه ۸۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; کتاب هدایت و جداکننده [[حق]] از [[باطل]] است.&amp;lt;ref&amp;gt;سوره بقره، آیه ۱۸۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; تصدیق کننده کتاب‌های آسمانی پیش از خود است و در عین حال، [[مهیمن (اسامی و اوصاف قرآن)|مُهَیمن]] بر آن‌هاست،&amp;lt;ref&amp;gt;سوره مائده، آیه۴۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; یعنی مسلط و نگهبان است نسبت به آنها.&amp;lt;ref&amp;gt;قرآن در اسلام، علامه طباطبائی، ص۲۶&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی نامهایی که برای قرآن در خود این کتاب عزیز ذکر شده عبارتند از: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[فرقان]]، کتاب، [[ذکر (اسامی و اوصاف قرآن)|ذکر]]، تنزیل، [[موعظه (اسامی و اوصاف قرآن)|موعظه]]، [[شفاء (اسامی و اوصاف قرآن)|شفاء]]، هُدی، رحمت، [[نور]]، حدیث، تذکره، کلام، حکم، [[سراج (اسامی و اوصاف قرآن)|سراج]]، ذکری، حکمت، نعمت، [[حبل الله|حبل الله]]، قصص، تبیان، بیّنه، بصائر، فصل، صدق، [[عدل (اسامی و اوصاف قرآن)|عدل]]، صحیفه، ضیاء، بُشری، [[برهان (اسامی و اوصاف قرآن)|برهان]]، بلاغ، بیان، نبأ، [[قول (اسامی و اوصاف قرآن)|قول فصل]]، کلام الله. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و برخی صفاتی که خود برای خود بیان نموده عبارتند از: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[مجید (اسامی و اوصاف قرآن)|مجید]]، [[عزیز (اسامی و اوصاف قرآن)|عزیز]]، [[کریم (اسامی و اوصاف قرآن)|کریم]]، [[عظیم (اسامی و اوصاف قرآن)|عظیم]]، [[مبین (اسامی و اوصاف قرآن)|مبین]]، حکیم، عربی، [[مبارک (اسامی و اوصاف قرآن)|مبارک]]، [[قیّم (اسامی و اوصاف قرآن)|قیّم]]، هادی، حق، بشیر، نذیر، منیر، شافی، منادی، ثقیل، [[عَجَب (اسامی و اوصاف قرآن)|عَجَب]]، مصدّق، [[مهیمن (اسامی و اوصاف قرآن)|مُهَیمن]]، صراط مستقیم، [[احسن ‌الحدیث (اسامی و اوصاف قرآن)|احسن الحدیث]]، ذی الذکر، علیّ، کبیر.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و در مجموع حدود هفتاد نام و صفت برای قرآن کریم آمده است.&amp;lt;ref&amp;gt;تجوید القرآن بیگلری&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==اوصاف قرآن در نگاه معصومان==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در روایات [[معصوم|معصومین]] علیهم السلام اوصاف فراوانى براى قرآن ذکر شده است که به برخى از آنها اشاره مى شود:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''۱- اولین مهمان خداى سبحان'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پیامبر اسلام|پیامبر اکرم]] صلى الله علیه وآله مى فرماید: {{متن حدیث|«انا اول وافد على العزیز الجبار یوم القیامة و کتابه و اهل بیتى»}}.&amp;lt;ref&amp;gt;جامع احادیث الشیعه، ج۱۵، ص۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; در [[قیامت]] (که همه مخلوقها به خالق باز مى گردند: {{متن قرآن|«... أَلَا إِلَى اللَّهِ تَصِيرُ الْأُمُورُ»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[سوره شورى]]، آیه ۵۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;) اولین مهمانى که بر خداى سبحان وارد مى شود، پیامبر اکرم و قرآن کریم و [[اهل البیت|اهل بیت]] پیامبر است و چون چنین کثرت نورى با وحدت حقیقى هماهنگ است، مى توان از مجموع انوار سه گانه به نور واحد و وافد فارد یاد کرد و گفت: اولین مهمان.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''۲- برترین مخلوق خداوند'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همچنین پیامبر اکرم مى فرماید: «{{متن حدیث|القرآن افضل کلّ شى دون الله فمن وقّر القرآن فقد وقّر الله و من لم یوقّر القرآن فقد استخفّ بحرمة الله}}&amp;lt;ref&amp;gt;جامع احادیث الشیعه، ج۱۵، ص۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ قرآن کریم پس از خداى سبحان از هر چیزى برتر است. پس هر کس ‍ قرآن را بزرگ شمارد خدا را بزرگ شمرده و هر کس آن را بزرگ نشمارد، به حریم خداى سبحان استخفاف روا داشته است». &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قرآن کریم مراحل مختلفى دارد: در مرحله نازله، عربى مبین است و در مرحله برتر، على حکیم: {{متن قرآن|«{{آیه|43|3}} 💠&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 3 سوره زخرف|سوره زخرف، آیه ۳.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; {{آیه|43|4}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 4 سوره زخرف|همان، آیه ۴.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;»}} و بین این دو مرحله نیز مراتب متوسط است. قرآن حبل پیوسته و مستحکمى است که یک سوى آن بدست خداى سبحان و سوى دیگر آن در دست انسانهاست و تمسک و اعتصام به حبل الله مایه سعادت و سیادت دنیا و آخرت است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خداى سبحان به حاملان قرآن دستور بزرگداشت قرآن مى دهد و ثمره آن را محبوبیت خدا و خلق ذکر مى کند. پیامبر اکرم صلى الله علیه وآله مى فرماید: {{متن حدیث|«یقول الله عزوجل: یا حملة القرآن تحبّبوا الى الله تعالى بتوقیر کتابه یزدکم حبّا و یحببکم الى خلقه»}}.&amp;lt;ref&amp;gt;جامع احادیث الشیعه، ج۱۵، ص۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''۳- کتاب نجات بخش'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
معاذ بن جبل مى گوید: کنا مع رسول الله صلى الله علیه و آله فى سفر فقلت یا رسول الله: حدثنا بما لنا فیه نفع. فقال: «{{متن حدیث|ان اردتم عیش ‍ السعداء و موت الشهداء والنجاة یوم الحشر والظل یوم الحرور والهدى یوم الضلالة فادرسوا القرآن فانه کلام الرحمن و حرز من الشیطان و رجحان فى المیزان}}&amp;lt;ref&amp;gt;جامع احادیث الشیعه، ج۱۵، ص۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ در سفرى ملازم پیامبر صلى الله علیه وآله بودیم. به آن حضرت عرض کردم براى ما سخن سودمندى بگویید. آن حضرت فرمودند: اگر زندگى سعادتمندانه، مرگ شهیدانه، نجات روز حشر، سایه روز سوزندگى و هدایت روز گمراهى مى طلبید، به درس قرآن بپردازید که آن، سخن خداى رحمان و سپرى در برابر [[شیطان]] و مایه سنگینى کفه عمل در میزان عدل است».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''۴- راهنماى بهشت'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پیامبر اکرم صلى الله علیه وآله مى فرماید: «{{متن حدیث|تعلّموا القرآن واقرؤوه واعلموا انّه کائن لکم ذکرا و ذُخرا و کائن علیکم وِزرا فاتبعوا القرآن ولا یتبعکم فانه من تبع القرآن تهجم به على ریاض الجنة و من تبعه القرآن زج قفاه حتى یقذفه فى جهنم}}&amp;lt;ref&amp;gt;جامع احادیث الشیعه، ج۱۵، ص۱۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ قرآن را فراگیرید و آن را قرائت کنید و بدانید که قرآن نام شما را بلند مى کند و وسیله اى براى یاد خداست. قرآن هم ذخیره است و هم وزر؛ اگر امام و پیشواى انسان بود براى او ذخیره نیکویى است و اگر کسى خود را امام و پیشواى قرآن قرار داد، قرآن بار سنگینى بر دوش او خواهد بود و او را از پشت به [[دوزخ]] مى افکند». &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت [[امام علی علیه السلام|امیرالمؤمنین]] علیه السلام نیز درباره قرآن مى فرماید: «{{متن حدیث|من جعله اَمامه، قاده الى الجنة و من جعله خلفه، ساقه الى النار}}&amp;lt;ref&amp;gt;بحار، ج۸۹، ص۱۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ هر کس ‍ قرآن را در پیش روى خود قرار داد، قائد او به سوى [[بهشت]] خواهد بود و هر کس آن را به پشت سر افکند، سائق او به سوى دوزخ خواهد بود».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''۵- راه ربّانى شدن انسان'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله مى فرماید: «{{متن حدیث|ما من مؤمن -ذکر أو انثى حُرّ أو مملوک-، الا ولله علیه حق واجب: ان یتعلم من القرآن و یتفقه فیه. ثم قرأ هذه الآیة: {{متن قرآن|...  وَلَٰكِنْ كُونُوا رَبَّانِيِّينَ بِمَا كُنْتُمْ تُعَلِّمُونَ الْكِتَابَ ...}}}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[سوره آل عمران]]، آیه ۷۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;جامع احادیث الشیعه، ج۱۵، ص۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ حق خداى سبحان بر همگان این است که قرآن را فقیهانه فراگیرند؛ زیرا قرآن کریم انسانها را به ربانى شدن فرامى خواند و راه آن را نیز فراگیرى قرآن مى داند».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عالم ربانى کسى است که هم پیوندى مستحکم با رب العالمین داشته باشد و هم انسانها را به خوبى بپروراند و گفتار [[ائمه اطهار|امامان]] معصوم علیهم السلام که {{متن حدیث|«فنحن العلماء و شیعتنا المتعلمون»}}&amp;lt;ref&amp;gt;اصول کافى، ج۱، ص۳۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; نیز براى تبیین مصداق کامل عالم ربانى است، نه حصر آن در [[اهل بیت]] علیهم السلام. البته کاملترین مصادیق عالم ربانى امامان علیهم السلام هستند؛ اما راه ربانى شدن براى شاگردان آنان نیز باز است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''۶- عامل صعود بهشتیان'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مردى از [[امام سجاد علیه السلام|حضرت سجاد]] علیه السلام سؤالاتى کرد و آن حضرت به آنها پاسخ داد. آن مرد به فکر طرح پرسش جدید افتاد، امام سجاد علیه السلام فرمودند: «{{متن حدیث|مکتوب فى الانجیل: لاتطلبوا علم ما لاتعلمون ولما عملتم بما علمتم فان العالم اذا لم یعمل به لم یزده من الله الا بعدا ثم قال: علیک بالقرآن فان الله خلق الجنة بیده لبنة من ذهب ولبنة من فضة و جعل ملاطها المسک و ترابها الزعفران و حصاها اللؤلؤ و جعل درجاتها على قدر آیات القرآن فمن قرأ القرآن قال له اقرأ وارقَ و من دخل منهم الجنة لم یکن احد فى الجنة اعلى درجة منه ما خلا النبیین والصدیقین}}&amp;lt;ref&amp;gt;جامع احادیث الشیعه، ج۱۵، ص۱۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ در [[انجیل|انجیل]] آمده است: تا به آموخته هاى پیشین خود عمل نکرده اید، دانش جدید مطلبید (زیرا معلوم مى شود علم را براى عمل نمى خواهید و) علمى که براى عمل نباشد عامل دورى از خداست. آنگاه فرمود: خداوند بهشت را با دست خود، خشتى از طلا و خشتى و از نقره آفرید و ملات آن را مشک و خاک آن را زعفران و ریگ آن را لؤلؤ قرار داد و درجات بهشت را به اندازه آیات قرآن قرار داد. پس کسى که (در دنیا) قرآن خواند، خداوند به او مى فرماید: بخوان و بالا برو و کسى که از آنان (اهل قرآن) وارد بهشت شد، هیچ کس در درجه بهشت از او برتر نخواهد بود، مگر پیامبران و صدیقان».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حفص مى گوید: حضرت [[امام موسی کاظم علیه السلام|موسى بن جعفر]] علیه السلام به مردى فرمودند: «{{متن حدیث|اتحب البقاء فى الدنیا}}؛ آیا بقاى در دنیا را دوست مى دارى؟ آن شخص  که از تربیت شدگان مکتب امامت بود، عرض کرد: آرى. آن حضرت پرسیدند: چرا؟ عرض کرد: براى آن که به قرائت [[سوره]] محبوب خود «قل هو الله احد» بپردازم». امام کاظم علیه السلام پس از لحظه اى سکوت فرمودند: «{{متن حدیث|یا حفص! من مات من اولیائنا و شیعتنا ولم یحسن القرآن علم فى قبره لیرفع الله به من درجته فان درجات الجنة على قدر آیات القرآن یقال له: اقراء وارقَ. فیقراء ثم یرقى}}؛ اگر از [[شیعه|شیعیان]] ما، کسى قرآن را به خوبى فرانگرفته باشد (چون به حقیقت آن ایمان دارد) در جهان [[برزخ]]، قرآن به او تعلیم داده مى شود تا خداى سبحان با معرفت قرآن بر درجات او بیفزاید؛ زیرا درجات قرآن به اندازه آیات قرآن است. به قارى گفته مى شود: بخوان و بالا برو. او نیز مى خواند و بالا مى رود».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در جهان برزخ زمینه اى براى تکامل عملى نیست، تا انسان با انجام کارى واجب یا مستحب به کمال برتر عملى برسد ولى راه تکامل علمى باز است؛ نظیر آنچه در رؤیا براى روح معلوم مى شود و براى آگاهى به آن حرکت فراگیرى از قبیل کوششهاى بدنى در زمان بیدارى راه ندارد و بسیارى از علوم و معارف دین در آنجا براى انسانها روشن و مشهود خواهد شد و چون عدد درجات بهشت به عدد آیات نورانى قرآن کریم است، براى ترفیع درجات شیعیان، ابتدا از تعلیم قرآن بهره مند خواهند شد و سپس با فرمان «اقراء وارقَ» مى خوانند و در درجات [[بهشت]] صعود مى کنند. صعود در درجات بهشت پاداش قرائت در عالم آخرت نیست؛ زیرا در عالم برزخ، تکلیف و عمل مکلفانه که جزا را به همراه داشته باشد نیست، بلکه صعود بهشتیان در درجات بهشت، همان ظهور انس با قرآن در دنیاست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''۷- درجه‌اى از نبوت'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[امیرالمومنین|امیرالمؤمنین]] علیه السلام مى فرماید: «{{متن حدیث|من قرأ القرآن فکانما ادرجت النبوة بین جنبیه الا انه یوحى الیه}}&amp;lt;ref&amp;gt;جامع احادیث الشیعه، ج۱۵، ص۱۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ آن کس که قرآن را قرائت کند، گویا [[نبوت]] در جان او ادراج شده است، گرچه او وحیى دریافت نمى کند. قرائت قرآن شرایط خاصى دارد که با رعایت آنها چنین آثارى مترتب خواهد شد»؛ چنانکه قرائت در آیاتى مانند {{متن قرآن|«{{آیه|96|1}}»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[سوره علق]]، آیه ۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; نیز خواندن صرف نیست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله نیز مى فرماید: {{متن حدیث|«من قرأ ثلث القرآن فکانما اوتى ثلث النبوة و من قرأ ثلثى القرآن فکانما اوتى ثلثى النبوة و من قرأ القرآن کله فکانما اوتى تمام النبوة ثم یقال له: اقرأ وارق بکل آیة درجة. فیرقى فى الجنة بکل آیة درجة حتى یبلغ ما معه من القرآن ثم یقال له: اقبض ‍ فیقبض... فاذا فى یده الیمنى الخلد و فى الاخرى النعیم»}}&amp;lt;ref&amp;gt;جامع احادیث الشیعه، ج۱۵، ص۱۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;. پس از صعود مؤمن در درجات بهشت حکم جاودانگى در بهشت را در دست راست خود و نعم الهى را در دست چپ خود مى یابد؛ از این رو در دعاى [[وضو]] مى گوییم: {{متن حدیث|«اللهم اعطنى کتابى بیمینى و الخلد فى الجنان بیسارى ...».&amp;lt;ref&amp;gt;بحارالانوار، ج۷۷، ص۳۱۹۱۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''۸- عامل نورانیت'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[ابوذر غفاری|ابوذر]] از رسول اکرم صلى الله علیه وآله درخواسست نصیحت کرد. آن حضرت فرمودند: «{{متن حدیث|اوصیک بتقوى الله فانه راس الامر کله. قلت: زدنى. قال: علیک بتلاوة القرآن و ذکر الله کثیرا فانه ذکر لک فى السماء و نور لک فى الارض}}&amp;lt;ref&amp;gt;جامع احادیث الشیعه، ج۱۵، ص۱۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ تو را به تقواى الهى که سرآمد همه امور است سفارش مى کنم.. ابوذر گفت: بیش از این مرا نصیحت کنید. آن حضرت فرمودند: بر تو باد به [[تلاوت قرآن]] و کثرت یاد خدا؛ زیرا تلاوت قرآن، عامل یاد تو در ملکوت و مایه نورانى شدن تو در زمین است». &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قرآن که خود ذکر خداست و یکى از القاب آن نیز ذکر است پیروان خود را در ملکوت بلندآوازه و در زمین نورانى مى کند. مطلوبیت تلاوت قرآن محدود به پنجاه [[آیه]] در روز نیست و آنچه در برخى روایات آمده که در هر روز پنجاه آیه تلاوت کنید بیان حد نهایى نیست؛ زیرا دست کم قرائت پنجاه آیه پس از [[نماز صبح]] مطلوب است؛ چنانکه حضرت [[امام رضا]] علیه السلام مى فرماید: {{متن حدیث|«ینبغى للرجل اذا اصبح ان یقرأ بعد التعقیب خمسین آیة»}}.&amp;lt;ref&amp;gt;جامع احادیث الشیعه، ج۱۵، ص۲۰۱۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''۹- راه دستیابى به ثواب شاکران'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پیامبر اکرم صلى الله علیه وآله مى فرماید: «{{متن حدیث|قال الله تبارک و تعالى: من شغله قرائة القرآن عن دعائى و مسئلتى، اعطیته افضل ثواب الشاکرین}}&amp;lt;ref&amp;gt;جامع احادیث الشیعه، ج۱۵، ص۲۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ اگر اشتغال به قرائت قرآن، بنده مؤمن را از بازگویى خواسته هایش در پیشگاه الهى باز دارد، خداى سبحان بدون درخواست، بهترین ثواب شاکران را به چنین بنده اى عطا مى کند». همان گونه که [[حضرت ابراهیم علیه السلام|حضرت ابراهیم]] علیه السلام در هنگام شنیدن {{متن قرآن|«... حَرِّقُوهُ وَانْصُرُوا آلِهَتَكُمْ ...»}} &amp;lt;ref&amp;gt;سوره انبیا، آیه ۶۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; یا {{متن قرآن|«... فَأَلْقُوهُ فِي الْجَحِيمِ»}}&amp;lt;ref&amp;gt;سوره صافات، آیه ۹۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; از خدا چیزى طلب نکرد؛ چون مى دانست که برآمدن حاجت او در نخواستن است: {{متن حدیث|«حسبى مِن سؤالى علمه بحالى»}}.&amp;lt;ref&amp;gt;بحار، ج ۶۸، ص۱۵۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''۱۰- عامل حشر با پیامبران'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پیامبر اکرم صلى الله علیه مى فرماید: «{{متن حدیث|ان اکرم العباد الى الله بعد الانبیاء العلماء ثم حملة القرآن یخرجون من الدنیا کما یخرج الانبیاء و یحشرون من قبورهم مع الانبیاء و یمرون على الصراط مع الانبیاء و یاخذون ثواب الانبیاء. فطوبى لطالب العلم و حامل القرآن مما لهم عندالله من الکرامة والشرف}}&amp;lt;ref&amp;gt;جامع اءحادیث الشیعه، ج۱۵، ص۲۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ گرامى ترین بندگان خدا پس از پیامبران دانشمندان هستند و سپس حاملان قرآن. عالمان و حاملان علم و عمل قرآن به گونه پیامبران از دنیا رخت برمى بندند و حشر آنان و عبورشان از صراط همراه پیامبران خواهد بود و از ثواب انبیا بهره مند مى شوند. پس خوشا به حال جویندگان علم و حاملان قرآن که از کرامت و شرف الهى برخوردارند».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''۱۱- مایه خرّمى دلها'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امیرالمؤمنین علیه السلام مى فرماید: «{{متن حدیث|وتعلّموا القرآن فانه احسن الحدیث و تفقّهوا فیه فانه ربیع القلوب واستشفوا بنوره فانه شفاء الصدور واحسنوا تلاوته فانه انفع القصص و ان العالم العامل بغیر علمه کالجاهل الحائر الذى لایستفیق من جهله بل الحجة علیه اعظم والحسرة علیه الزم و هو عندالله الوم}}&amp;lt;ref&amp;gt;نهج البلاغه، خطبه ۱۱۰، بند۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ قرآن را فراگیرید که آن نیکوترین سخن است و به فهم عمیق آن دست یابید که آن مایه خرمى دلهاست و از نور آن شفا بجویید که آن شفاى بیماریهاى روحى است و آن را نیکو تلاوت کنید که سودمندترین قصه هاست و کسى که به علم خویش عمل نکند، همانند نادان سرگردانى است که به هوش نمى گراید و چون عالم است، حجت بر او گرانتر و حسرت او افزونتر و ملامت او در پیشگاه خداى سبحان بیشتر است».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مراد از تفقه (تفقهوا) در قرآن کریم و روایات [[اهل البیت|اهل بیت]] طهارت علیهم السلام، آشنایى با [[فقه]] مصطلح که در مقابل [[علم کلام|کلام]] و [[فلسفه]] قرار دارد، نیست؛ همان گونه که واژه حکمت در قرآن و روایات، حکمت مصطلح یعنى فلسفه نیست بلکه بر فراگیرى معارف [[اصول دین|اصول دین]] و معارف عقلى نیز فقه اطلاق مى گردد و فهمیدن احکام [[حرام]] و [[حلال]] الهى نیز حکمت نامیده مى شود. پس فقه که عبارت از فراگیرى عمیق است به معناى مطلق آگاهى به معارف دین است و به معناى اصطلاحى آن نیست وگرنه لازم مى آید که تنها یک سیزدهم قرآن که [[آیات الاحکام|آیات الاحکام]] و مربوط به فروع فقه مصطلح است؛ داراى فقه باشد و مراد از تفقه در قرآن معرفت خصوص  همان مقدار اندک باشد؛ در حالى که تمامى قرآن فقه است. البته اگر مسائل حقوقى، سیاسى، اجتماعى و مدنى را جزو فقه بدانیم، آیات فقهى رقم بیشترى پیدا مى کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از قرار گرفتن شفا در نور قرآن (واستشفوا بنوره) برمى آید که جهل به قرآن نیز مانند بکار نبستن آن، بیمارى است؛ جهل مانند رذایل اخلاقى دیگر از بیماریهاى قلبى است و قرآن کریم شفاى این دردهاست: {{متن قرآن|«وَنُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ مَا هُوَ شِفَاءٌ ...»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[سوره اسراء]]، آیه ۸۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;، {{متن قرآن|«... وَشِفَاءٌ لِمَا فِي الصُّدُورِ ...»}}.&amp;lt;ref&amp;gt;سوره یونس، آیه ۵۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مراد از قلب در قرآن، همان لطیفه الهى یعنى روح است، نه عضو گرداننده خون در بدن. سلامت و بیمارى قلب جسمانى انسان، در محدوده دانش ‍ پزشکى است و ارتباطى با سلامت و بیمارى قلب روحانى ندارد؛ ممکن است انسانى از سلامت کامل قلب جسمانى برخوردار باشد اما نتواند نگاه خود را در برابر نامحرم مهار کند و در نتیجه قلب روحانى او بیمار باشد: {{متن قرآن|«... فَلَا تَخْضَعْنَ بِالْقَوْلِ فَيَطْمَعَ الَّذِي فِي قَلْبِهِ مَرَضٌ ...»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[سوره احزاب]]، آیه ۳۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; همچنین کسى که گرایشهاى نارواى سیاسى دارد بیمار دل است، گرچه از نظر طب مادى، قلبى سالم داشته باشد: {{متن قرآن|«فَتَرَى الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ يُسَارِعُونَ فِيهِمْ ...»}}.&amp;lt;ref&amp;gt;سوره مائده، آیه۵۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قرآن کریم در کلام حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام به عنوان [[احسن الحدیث]] و انفع القصص معرفى و به نیکو تلاوت کردن آن، سفارش ‍ شده است. مراد از تلاوت نیکو، تنها آهنگ خوب نیست. فهم درست قرآن و عمل به آن نیز از مدارج تلاوت نیکوست؛ زیرا امیرالمؤمنین علیه السلام در ادامه سخن خود مى فرماید: عالم بى عمل همانند جاهل سرگردانى است که از جهل خود به هوش نمى گراید و علم حجتى علیه عالم بى عمل و مایه حسرت و ملامت او نزد خداى سبحان خواهد بود. البته [[ترتیل|ترتیل]] و شمرده و با تأنى تلاوت کردن و حدود [[تجوید|تجوید]] را رعایت کردن، فیض خاص  تلاوت نیکو را به همراه دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''۱۲- دریاى بیکران معرفت'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همچنین امیرالمؤمنین علیه السلام مى فرماید: «{{متن حدیث|ثم انزل علیه الکتاب نورا لا تطفاء و سراجا لایخبو توقده و بحرا لایدرک قعره و منهاجا لایضل نهجه و شعاعا لایظلم ضوئه... جعله الله ریا لعطش العلماء و ربیعا لقلوب الفقهاء و محاجا لطرق الصلحاء و دواء لیس بعده داء و نورا لیس معه ظلمة و حبلا وثیقا عروته و معقلا منیعا ذروته ...}}&amp;lt;ref&amp;gt;نهج البلاغه، خطبه۸۷، بند۲۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ خداى سبحان کتابى آسمانى بر پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله فرو فرستاد و آن، نورى است که خاموشى ندارد و چراغى است که افروختگى آن زوال ناپذیر است و دریایى ژرف است که قعر آن به چنگ ادراک آدمى (بشر عادى) نمى افتد و راهى است که در آن گمراهى نیست و شعاعى است که روشنى آن تیرگى نگیرد... خداوند آن را فرونشاننده تشنگى علمى دانشمندان و خرمى دلهاى فقیهان و راه روشن سالکان صالح قرار داد. قرآن کریم دارویى است که پس از آن، بیمارى نمى ماند و نورى است که هیچ گونه تیرگى در آن نیست و ریسمانى است که دستگیره آن مطمئن و پناهگاهى است که قله بلند آن مانع دشمن است».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''۱۳- یگانه عامل توانگرى'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله مى فرماید: «{{متن حدیث|القرآن غِنى لا غِنى دونه و لا فقر بعده}}&amp;lt;ref&amp;gt;جامع احادیث الشیعه، ج۱۵، ص۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ قرآن مایه توانگرى است که جز در آن توانگرى یافت نشود و هیچ فقرى نیز پس از آن نیست». همچنین آن حضرت مى فرماید: «{{متن حدیث|من قرأ القرآن فرأى أن احدا اُعطى افضل مما اُعطى فقد حقّر ما عظمه الله و عظّم ما حقّره الله}}&amp;lt;ref&amp;gt;جامع اءحادیث الشیعه، ج۱۵، ص۱۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ کسى که قرآن تلاوت کند و آنگاه بپندارد بهره دیگران از او بیشتر است، او آنچه را خدا بزرگ شمرده (قرآن) حقیر پنداشته و آنچه را خدا حقیر دانسته (دنیا) او بزرگ پنداشته است».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نیز مى فرماید: «{{متن حدیث|لاینبغى لحامل القرآن أن یظن احدا اُعطى افضل مما اُعطى لانّه لو ملک الدنیا بأسرها لکان القرآن افضل مما ملکه}}&amp;lt;ref&amp;gt;جامع احادیث الشیعه، ج۱۵، ص۲۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ براى حاملان قرآن سزاوار نیست که بهره دیگران را برتر از بهره قرآنى بدانند؛ زیرا اگر آدمى مالک سراسر گیتى نیز باشد، قرآن بر هر چه دارد برتر است».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==علوم قرآنی==&lt;br /&gt;
«علوم قرآن» نام علمی مدوّن مربوط به [[قرآن]] است و به مجموعه مطالبی گفته می‌شود که درباره قرآن کریم بحث می‌کند و به‌گونه‌ای در شناخت این کتاب آسمانی مؤثر است. این علم به موضوعاتی همچون کیفیت [[نزول قرآن]]، مکان و مدت نزول، چگونگی کتابت و [[جمع قرآن]]، [[اعجاز قرآن|اعجاز]] و مانندناپذیری قرآن، نحوه [[دلالت الفاظ قرآن]]، تناسب [[سوره|سوره‌ها]]، [[سوگند|سوگند‌ها]]، [[مثلهای قرآنی|مَثَل‌ها]] و [[قصه‌ های قرآن|قصه‌های قرآنی]] و… می پردازد.&amp;lt;ref&amp;gt;صفحه [[علوم قرآن]] در همین دانشنامه&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
*[[تفسیر تسنیم (کتاب)|تفسیر تسنیم]]، [[عبدالله جوادی آملی]]&lt;br /&gt;
*فصل الخطاب فی عدم تحریف کتاب رب الارباب، [[علامه حسن زاده آملی]]&lt;br /&gt;
*مجموعه آثار، [[مرتضی مطهری|شهيد مطهری]]، جلد ۲&lt;br /&gt;
*قرآن در اسلام، [[علامه طباطبايى|علامه طباطبائی]]&lt;br /&gt;
*[[المیزان فی تفسیر القرآن (کتاب)|تفسیر المیزان]]، علامه طباطبائی&lt;br /&gt;
{{قرآن}}&lt;br /&gt;
[[رده:قرآن]]&lt;br /&gt;
[[رده:کتابهای آسمانی]]&lt;br /&gt;
[[رده:اسلام]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mohammadi</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86&amp;diff=169395</id>
		<title>قرآن</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86&amp;diff=169395"/>
		<updated>2026-09-03T12:55:16Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Mohammadi: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;این صفحه به معرفی قرآن می پردازد برای مشاهده  متن و ترجمه قرآن به صفحه [[فهرست قرآن]] مراجعه نمایید&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''«قرآن کریم»''' کتاب آسمانی نازل شده بر پیامبر خاتم [[حضرت محمد]] صلی الله علیه وآله و [[معجزه]] آن حضرت است.&amp;lt;ref&amp;gt;از زمان نزول قرآن تاکنون آیه ۲۳ [[سوره بقره]] همگان را دعوت نموده که در صورت داشتن تردیدی در قرآن سوره‌ای مانند یکی از سوره‌های آن بیاورند. ولی علارغم وجود معاندین فراوان هنوز کسی نتوانسته چنین کاری انجام دهد. تا معجزه بودن این کتاب آسمانی را مردود اعلام کند.&amp;lt;/ref&amp;gt; قرآن همچنین یکی از دو چیز گرانبهایی است که مطابق «[[حدیث ثقلین]]»، تمسک بدان موجب محفوظ ماندن از گمراهی است.&amp;lt;ref&amp;gt; حدیث ثقلین در بین تمامی مسلمین حدیثی متواتر است و دارالتقریب مصر کتابی در اثبات تواتر آن نوشته است.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:Quran-nafis.jpg|بندانگشتی|]]	&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==نزول قرآن==&lt;br /&gt;
قرآن مجید به واسطه [[جبرئیل]] (روح القدس) بر [[پیامبر اسلام]] صلی الله علیه وآله نازل شده و به زبان عربی است.&amp;lt;ref&amp;gt;[[سوره شعراء]]، آیه ۱۹۲-۱۹۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; نزول دفعی و یکباره آن در [[شب قدر]] و نزول تدریجی آن در طول ۲۳ سال صورت پذیرفته است.&amp;lt;ref&amp;gt;الميزان في تفسيرالقرآن، ج۲، ذیل آیه ۱۸۵ سوره بقره.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قرآن همواره پس از نزول به وسیله گروهی که خود [[پیامبر اسلام|رسول اکرم]] صلی الله علیه وآله، معین کرده بودند - که به نام «کاتبان [[وحی]]» معروف شدند - نوشته می شد و در زمان خود آن حضرت به شکل کنونی جمع گردید.&amp;lt;ref&amp;gt;رجوع شود به: &amp;quot;فصل الخطاب فی عدم تحریف کتاب رب الارباب&amp;quot;، علامه حسن زاده آملی. این کتاب همچنین با عنوان &amp;quot;قرآن هرگز تحریف نشده است&amp;quot; توسط آقای عبدالعلی محمدی شاهرودی ترجمه شده است.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قرآن کریم شامل ۱۱۴ [[سوره]] است و مجموع این سوره‌ها بر ۶۳۴۸ [[آیه]] مشتمل است.&amp;lt;ref&amp;gt;در این شمارش مطابق با نظر شیعه امامیه که &amp;quot;بسم الله الرحمن الرحیم&amp;quot; اول هر سوره را آیه ای از قرآن می داند محاسبه شده است. رجوع شود به [[آیه تسمیه]]. &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==اسماء و اوصاف قرآن در قرآن==&lt;br /&gt;
«قرآن» بنا به معرفی خودِ قرآن، کتابی است که هیچ شکی در آن نیست،&amp;lt;ref&amp;gt;[[سوره بقره]]، آیه۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; نور است،&amp;lt;ref&amp;gt;[[سوره نساء]]، آیه ۱۷۴ و [[سوره مائده]]، آیه ۱۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; روشنگر هر چیز است،&amp;lt;ref&amp;gt; [[سوره نحل]]، آیه ۸۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; کتاب هدایت و جداکننده [[حق]] از [[باطل]] است.&amp;lt;ref&amp;gt;سوره بقره، آیه ۱۸۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; تصدیق کننده کتاب‌های آسمانی پیش از خود است و در عین حال، [[مهیمن (اسامی و اوصاف قرآن)|مُهَیمن]] بر آن‌هاست،&amp;lt;ref&amp;gt;سوره مائده، آیه۴۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; یعنی مسلط و نگهبان است نسبت به آنها.&amp;lt;ref&amp;gt;قرآن در اسلام، علامه طباطبائی، ص۲۶&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی نامهایی که برای قرآن در خود این کتاب عزیز ذکر شده عبارتند از: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[فرقان]]، کتاب، [[ذکر (اسامی و اوصاف قرآن)|ذکر]]، تنزیل، [[موعظه (اسامی و اوصاف قرآن)|موعظه]]، [[شفاء (اسامی و اوصاف قرآن)|شفاء]]، هُدی، رحمت، [[نور]]، حدیث، تذکره، کلام، حکم، [[سراج (اسامی و اوصاف قرآن)|سراج]]، ذکری، حکمت، نعمت، [[حبل الله|حبل الله]]، قصص، تبیان، بیّنه، بصائر، فصل، صدق، [[عدل (اسامی و اوصاف قرآن)|عدل]]، صحیفه، ضیاء، بُشری، [[برهان (اسامی و اوصاف قرآن)|برهان]]، بلاغ، بیان، نبأ، [[قول (اسامی و اوصاف قرآن)|قول فصل]]، کلام الله. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و برخی صفاتی که خود برای خود بیان نموده عبارتند از: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[مجید (اسامی و اوصاف قرآن)|مجید]]، [[عزیز (اسامی و اوصاف قرآن)|عزیز]]، [[کریم (اسامی و اوصاف قرآن)|کریم]]، [[عظیم (اسامی و اوصاف قرآن)|عظیم]]، [[مبین (اسامی و اوصاف قرآن)|مبین]]، حکیم، عربی، [[مبارک (اسامی و اوصاف قرآن)|مبارک]]، [[قیّم (اسامی و اوصاف قرآن)|قیّم]]، هادی، حق، بشیر، نذیر، منیر، شافی، منادی، ثقیل، [[عَجَب (اسامی و اوصاف قرآن)|عَجَب]]، مصدّق، [[مهیمن (اسامی و اوصاف قرآن)|مُهَیمن]]، صراط مستقیم، [[احسن ‌الحدیث (اسامی و اوصاف قرآن)|احسن الحدیث]]، ذی الذکر، علیّ، کبیر.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و در مجموع حدود هفتاد نام و صفت برای قرآن کریم آمده است.&amp;lt;ref&amp;gt;تجوید القرآن بیگلری&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==اوصاف قرآن در نگاه معصومان==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در روایات [[معصوم|معصومین]] علیهم السلام اوصاف فراوانى براى قرآن ذکر شده است که به برخى از آنها اشاره مى شود:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''۱- اولین مهمان خداى سبحان'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پیامبر اسلام|پیامبر اکرم]] صلى الله علیه وآله مى فرماید: {{متن حدیث|«انا اول وافد على العزیز الجبار یوم القیامة و کتابه و اهل بیتى»}}.&amp;lt;ref&amp;gt;جامع احادیث الشیعه، ج۱۵، ص۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; در [[قیامت]] (که همه مخلوقها به خالق باز مى گردند: {{متن قرآن|«... أَلَا إِلَى اللَّهِ تَصِيرُ الْأُمُورُ»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[سوره شورى]]، آیه ۵۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;) اولین مهمانى که بر خداى سبحان وارد مى شود، پیامبر اکرم و قرآن کریم و [[اهل البیت|اهل بیت]] پیامبر است و چون چنین کثرت نورى با وحدت حقیقى هماهنگ است، مى توان از مجموع انوار سه گانه به نور واحد و وافد فارد یاد کرد و گفت: اولین مهمان.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''۲- برترین مخلوق خداوند'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همچنین پیامبر اکرم مى فرماید: «{{متن حدیث|القرآن افضل کلّ شى دون الله فمن وقّر القرآن فقد وقّر الله و من لم یوقّر القرآن فقد استخفّ بحرمة الله}}&amp;lt;ref&amp;gt;جامع احادیث الشیعه، ج۱۵، ص۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ قرآن کریم پس از خداى سبحان از هر چیزى برتر است. پس هر کس ‍ قرآن را بزرگ شمارد خدا را بزرگ شمرده و هر کس آن را بزرگ نشمارد، به حریم خداى سبحان استخفاف روا داشته است». &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قرآن کریم مراحل مختلفى دارد: در مرحله نازله، عربى مبین است و در مرحله برتر، على حکیم: {{متن قرآن|«{{آیه|43|3}} 💠&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 3 سوره زخرف|سوره زخرف، آیه ۳.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; {{آیه|43|4}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 4 سوره زخرف|همان، آیه ۴.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;»}} و بین این دو مرحله نیز مراتب متوسط است. قرآن حبل پیوسته و مستحکمى است که یک سوى آن بدست خداى سبحان و سوى دیگر آن در دست انسانهاست و تمسک و اعتصام به حبل الله مایه سعادت و سیادت دنیا و آخرت است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خداى سبحان به حاملان قرآن دستور بزرگداشت قرآن مى دهد و ثمره آن را محبوبیت خدا و خلق ذکر مى کند. پیامبر اکرم صلى الله علیه وآله مى فرماید: {{متن حدیث|«یقول الله عزوجل: یا حملة القرآن تحبّبوا الى الله تعالى بتوقیر کتابه یزدکم حبّا و یحببکم الى خلقه»}}.&amp;lt;ref&amp;gt;جامع احادیث الشیعه، ج۱۵، ص۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''۳- کتاب نجات بخش'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
معاذ بن جبل مى گوید: کنا مع رسول الله صلى الله علیه و آله فى سفر فقلت یا رسول الله: حدثنا بما لنا فیه نفع. فقال: «{{متن حدیث|ان اردتم عیش ‍ السعداء و موت الشهداء والنجاة یوم الحشر والظل یوم الحرور والهدى یوم الضلالة فادرسوا القرآن فانه کلام الرحمن و حرز من الشیطان و رجحان فى المیزان}}&amp;lt;ref&amp;gt;جامع احادیث الشیعه، ج۱۵، ص۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ در سفرى ملازم پیامبر صلى الله علیه وآله بودیم. به آن حضرت عرض کردم براى ما سخن سودمندى بگویید. آن حضرت فرمودند: اگر زندگى سعادتمندانه، مرگ شهیدانه، نجات روز حشر، سایه روز سوزندگى و هدایت روز گمراهى مى طلبید، به درس قرآن بپردازید که آن، سخن خداى رحمان و سپرى در برابر [[شیطان]] و مایه سنگینى کفه عمل در میزان عدل است».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''۴- راهنماى بهشت'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پیامبر اکرم صلى الله علیه وآله مى فرماید: «{{متن حدیث|تعلّموا القرآن واقرؤوه واعلموا انّه کائن لکم ذکرا و ذُخرا و کائن علیکم وِزرا فاتبعوا القرآن ولا یتبعکم فانه من تبع القرآن تهجم به على ریاض الجنة و من تبعه القرآن زج قفاه حتى یقذفه فى جهنم}}&amp;lt;ref&amp;gt;جامع احادیث الشیعه، ج۱۵، ص۱۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ قرآن را فراگیرید و آن را قرائت کنید و بدانید که قرآن نام شما را بلند مى کند و وسیله اى براى یاد خداست. قرآن هم ذخیره است و هم وزر؛ اگر امام و پیشواى انسان بود براى او ذخیره نیکویى است و اگر کسى خود را امام و پیشواى قرآن قرار داد، قرآن بار سنگینى بر دوش او خواهد بود و او را از پشت به [[دوزخ]] مى افکند». &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت [[امام علی علیه السلام|امیرالمؤمنین]] علیه السلام نیز درباره قرآن مى فرماید: «{{متن حدیث|من جعله اَمامه، قاده الى الجنة و من جعله خلفه، ساقه الى النار}}&amp;lt;ref&amp;gt;بحار، ج۸۹، ص۱۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ هر کس ‍ قرآن را در پیش روى خود قرار داد، قائد او به سوى [[بهشت]] خواهد بود و هر کس آن را به پشت سر افکند، سائق او به سوى دوزخ خواهد بود».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''۵- راه ربّانى شدن انسان'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله مى فرماید: «{{متن حدیث|ما من مؤمن -ذکر أو انثى حُرّ أو مملوک-، الا ولله علیه حق واجب: ان یتعلم من القرآن و یتفقه فیه. ثم قرأ هذه الآیة: {{متن قرآن|...  وَلَٰكِنْ كُونُوا رَبَّانِيِّينَ بِمَا كُنْتُمْ تُعَلِّمُونَ الْكِتَابَ ...}}}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[سوره آل عمران]]، آیه ۷۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;جامع احادیث الشیعه، ج۱۵، ص۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ حق خداى سبحان بر همگان این است که قرآن را فقیهانه فراگیرند؛ زیرا قرآن کریم انسانها را به ربانى شدن فرامى خواند و راه آن را نیز فراگیرى قرآن مى داند».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عالم ربانى کسى است که هم پیوندى مستحکم با رب العالمین داشته باشد و هم انسانها را به خوبى بپروراند و گفتار [[ائمه اطهار|امامان]] معصوم علیهم السلام که {{متن حدیث|«فنحن العلماء و شیعتنا المتعلمون»}}&amp;lt;ref&amp;gt;اصول کافى، ج۱، ص۳۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; نیز براى تبیین مصداق کامل عالم ربانى است، نه حصر آن در [[اهل بیت]] علیهم السلام. البته کاملترین مصادیق عالم ربانى امامان علیهم السلام هستند؛ اما راه ربانى شدن براى شاگردان آنان نیز باز است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''۶- عامل صعود بهشتیان'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مردى از [[امام سجاد علیه السلام|حضرت سجاد]] علیه السلام سؤالاتى کرد و آن حضرت به آنها پاسخ داد. آن مرد به فکر طرح پرسش جدید افتاد، امام سجاد علیه السلام فرمودند: «{{متن حدیث|مکتوب فى الانجیل: لاتطلبوا علم ما لاتعلمون ولما عملتم بما علمتم فان العالم اذا لم یعمل به لم یزده من الله الا بعدا ثم قال: علیک بالقرآن فان الله خلق الجنة بیده لبنة من ذهب ولبنة من فضة و جعل ملاطها المسک و ترابها الزعفران و حصاها اللؤلؤ و جعل درجاتها على قدر آیات القرآن فمن قرأ القرآن قال له اقرأ وارقَ و من دخل منهم الجنة لم یکن احد فى الجنة اعلى درجة منه ما خلا النبیین والصدیقین&amp;lt;ref&amp;gt;جامع احادیث الشیعه، ج۱۵، ص۱۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ در [[انجیل|انجیل]] آمده است: تا به آموخته هاى پیشین خود عمل نکرده اید، دانش جدید مطلبید (زیرا معلوم مى شود علم را براى عمل نمى خواهید و) علمى که براى عمل نباشد عامل دورى از خداست. آنگاه فرمود: خداوند بهشت را با دست خود، خشتى از طلا و خشتى و از نقره آفرید و ملات آن را مشک و خاک آن را زعفران و ریگ آن را لؤلؤ قرار داد و درجات بهشت را به اندازه آیات قرآن قرار داد. پس کسى که (در دنیا) قرآن خواند، خداوند به او مى فرماید: بخوان و بالا برو و کسى که از آنان (اهل قرآن) وارد بهشت شد، هیچ کس در درجه بهشت از او برتر نخواهد بود، مگر پیامبران و صدیقان».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حفص مى گوید: حضرت [[امام موسی کاظم علیه السلام|موسى بن جعفر]] علیه السلام به مردى فرمودند: «{{متن حدیث|اتحب البقاء فى الدنیا}}؛ آیا بقاى در دنیا را دوست مى دارى؟ آن شخص  که از تربیت شدگان مکتب امامت بود، عرض کرد: آرى. آن حضرت پرسیدند: چرا؟ عرض کرد: براى آن که به قرائت [[سوره]] محبوب خود «قل هو الله احد» بپردازم». امام کاظم علیه السلام پس از لحظه اى سکوت فرمودند: «{{متن حدیث|یا حفص! من مات من اولیائنا و شیعتنا ولم یحسن القرآن علم فى قبره لیرفع الله به من درجته فان درجات الجنة على قدر آیات القرآن یقال له: اقراء وارقَ. فیقراء ثم یرقى}}؛ اگر از [[شیعه|شیعیان]] ما، کسى قرآن را به خوبى فرانگرفته باشد (چون به حقیقت آن ایمان دارد) در جهان [[برزخ]]، قرآن به او تعلیم داده مى شود تا خداى سبحان با معرفت قرآن بر درجات او بیفزاید؛ زیرا درجات قرآن به اندازه آیات قرآن است. به قارى گفته مى شود: بخوان و بالا برو. او نیز مى خواند و بالا مى رود».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در جهان برزخ زمینه اى براى تکامل عملى نیست، تا انسان با انجام کارى واجب یا مستحب به کمال برتر عملى برسد ولى راه تکامل علمى باز است؛ نظیر آنچه در رؤیا براى روح معلوم مى شود و براى آگاهى به آن حرکت فراگیرى از قبیل کوششهاى بدنى در زمان بیدارى راه ندارد و بسیارى از علوم و معارف دین در آنجا براى انسانها روشن و مشهود خواهد شد و چون عدد درجات بهشت به عدد آیات نورانى قرآن کریم است، براى ترفیع درجات شیعیان، ابتدا از تعلیم قرآن بهره مند خواهند شد و سپس با فرمان «اقراء وارقَ» مى خوانند و در درجات [[بهشت]] صعود مى کنند. صعود در درجات بهشت پاداش قرائت در عالم آخرت نیست؛ زیرا در عالم برزخ، تکلیف و عمل مکلفانه که جزا را به همراه داشته باشد نیست، بلکه صعود بهشتیان در درجات بهشت، همان ظهور انس با قرآن در دنیاست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''۷- درجه‌اى از نبوت'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[امیرالمومنین|امیرالمؤمنین]] علیه السلام مى فرماید: «{{متن حدیث|من قرأ القرآن فکانما ادرجت النبوة بین جنبیه الا انه یوحى الیه}}&amp;lt;ref&amp;gt;جامع احادیث الشیعه، ج۱۵، ص۱۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ آن کس که قرآن را قرائت کند، گویا [[نبوت]] در جان او ادراج شده است، گرچه او وحیى دریافت نمى کند. قرائت قرآن شرایط خاصى دارد که با رعایت آنها چنین آثارى مترتب خواهد شد»؛ چنانکه قرائت در آیاتى مانند {{متن قرآن|«{{آیه|96|1}}»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[سوره علق]]، آیه ۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; نیز خواندن صرف نیست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله نیز مى فرماید: {{متن حدیث|«من قرأ ثلث القرآن فکانما اوتى ثلث النبوة و من قرأ ثلثى القرآن فکانما اوتى ثلثى النبوة و من قرأ القرآن کله فکانما اوتى تمام النبوة ثم یقال له: اقرأ وارق بکل آیة درجة. فیرقى فى الجنة بکل آیة درجة حتى یبلغ ما معه من القرآن ثم یقال له: اقبض ‍ فیقبض... فاذا فى یده الیمنى الخلد و فى الاخرى النعیم»}}&amp;lt;ref&amp;gt;جامع احادیث الشیعه، ج۱۵، ص۱۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;. پس از صعود مؤمن در درجات بهشت حکم جاودانگى در بهشت را در دست راست خود و نعم الهى را در دست چپ خود مى یابد؛ از این رو در دعاى [[وضو]] مى گوییم: اللهم اعطنى کتابى بیمینى و الخلد فى الجنان بیسارى... .&amp;lt;ref&amp;gt;بحارالانوار، ج۷۷، ص۳۱۹۱۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''۸- عامل نورانیت'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[ابوذر غفاری|ابوذر]] از رسول اکرم صلى الله علیه وآله درخواسست نصیحت کرد. آن حضرت فرمودند: «{{متن حدیث|اوصیک بتقوى الله فانه راس الامر کله. قلت: زدنى. قال: علیک بتلاوة القرآن و ذکر الله کثیرا فانه ذکر لک فى السماء و نور لک فى الارض}}&amp;lt;ref&amp;gt;جامع احادیث الشیعه، ج۱۵، ص۱۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ تو را به تقواى الهى که سرآمد همه امور است سفارش مى کنم.. ابوذر گفت: بیش از این مرا نصیحت کنید. آن حضرت فرمودند: بر تو باد به [[تلاوت قرآن]] و کثرت یاد خدا؛ زیرا تلاوت قرآن، عامل یاد تو در ملکوت و مایه نورانى شدن تو در زمین است». &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قرآن که خود ذکر خداست و یکى از القاب آن نیز ذکر است پیروان خود را در ملکوت بلندآوازه و در زمین نورانى مى کند. مطلوبیت تلاوت قرآن محدود به پنجاه [[آیه]] در روز نیست و آنچه در برخى روایات آمده که در هر روز پنجاه آیه تلاوت کنید بیان حد نهایى نیست؛ زیرا دست کم قرائت پنجاه آیه پس از [[نماز صبح]] مطلوب است؛ چنانکه حضرت [[امام رضا]] علیه السلام مى فرماید: {{متن حدیث|«ینبغى للرجل اذا اصبح ان یقرأ بعد التعقیب خمسین آیة»}}.&amp;lt;ref&amp;gt;جامع احادیث الشیعه، ج۱۵، ص۲۰۱۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''۹- راه دستیابى به ثواب شاکران'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پیامبر اکرم صلى الله علیه وآله مى فرماید: «قال الله تبارک و تعالى: من شغله قرائة القرآن عن دعائى و مسئلتى، اعطیته افضل ثواب الشاکرین».&amp;lt;ref&amp;gt;جامع احادیث الشیعه، ج۱۵، ص۲۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; اگر اشتغال به قرائت قرآن، بنده مؤمن را از بازگویى خواسته هایش در پیشگاه الهى باز دارد، خداى سبحان بدون درخواست، بهترین ثواب شاکران را به چنین بنده اى عطا مى کند. همان گونه که [[حضرت ابراهیم علیه السلام|حضرت ابراهیم]] علیه السلام در هنگام شنیدن {{متن قرآن|«... حَرِّقُوهُ وَانْصُرُوا آلِهَتَكُمْ ...»}} &amp;lt;ref&amp;gt;سوره انبیا، آیه ۶۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; یا {{متن قرآن|«... فَأَلْقُوهُ فِي الْجَحِيمِ»}}&amp;lt;ref&amp;gt;سوره صافات، آیه ۹۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; از خدا چیزى طلب نکرد؛ چون مى دانست که برآمدن حاجت او در نخواستن است: «حسبى مِن سؤالى علمه بحالى.&amp;lt;ref&amp;gt;بحار، ج ۶۸، ص۱۵۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''۱۰- عامل حشر با پیامبران'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پیامبر اکرم صلى الله علیه مى فرماید: «ان اکرم العباد الى الله بعد الانبیاء العلماء ثم حملة القرآن یخرجون من الدنیا کما یخرج الانبیاء و یحشرون من قبورهم مع الانبیاء و یمرون على الصراط مع الانبیاء و یاخذون ثواب الانبیاء. فطوبى لطالب العلم و حامل القرآن مما لهم عندالله من الکرامة والشرف»؛&amp;lt;ref&amp;gt;جامع اءحادیث الشیعه، ج۱۵، ص۲۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; گرامى ترین بندگان خدا پس از پیامبران دانشمندان هستند و سپس حاملان قرآن. عالمان و حاملان علم و عمل قرآن به گونه پیامبران از دنیا رخت برمى بندند و حشر آنان و عبورشان از صراط همراه پیامبران خواهد بود و از ثواب انبیا بهره مند مى شوند. پس خوشا به حال جویندگان علم و حاملان قرآن که از کرامت و شرف الهى برخوردارند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''۱۱- مایه خرّمى دلها'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امیرالمؤمنین علیه السلام مى فرماید: «وتعلّموا القرآن فانه احسن الحدیث و تفقّهوا فیه فانه ربیع القلوب واستشفوا بنوره فانه شفاء الصدور واحسنوا تلاوته فانه انفع القصص و ان العالم العامل بغیر علمه کالجاهل الحائر الذى لایستفیق من جهله بل الحجة علیه اعظم والحسرة علیه الزم و هو عندالله الوم»؛&amp;lt;ref&amp;gt;نهج البلاغه، خطبه ۱۱۰، بند۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; قرآن را فراگیرید که آن نیکوترین سخن است و به فهم عمیق آن دست یابید که آن مایه خرمى دلهاست و از نور آن شفا بجویید که آن شفاى بیماریهاى روحى است و آن را نیکو تلاوت کنید که سودمندترین قصه هاست و کسى که به علم خویش عمل نکند، همانند نادان سرگردانى است که به هوش نمى گراید و چون عالم است، حجت بر او گرانتر و حسرت او افزونتر و ملامت او در پیشگاه خداى سبحان بیشتر است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مراد از تفقه (تفقهوا) در قرآن کریم و روایات [[اهل البیت|اهل بیت]] طهارت علیهم السلام، آشنایى با [[فقه]] مصطلح که در مقابل [[علم کلام|کلام]] و [[فلسفه]] قرار دارد، نیست؛ همان گونه که واژه حکمت در قرآن و روایات، حکمت مصطلح یعنى فلسفه نیست بلکه بر فراگیرى معارف [[اصول دین|اصول دین]] و معارف عقلى نیز فقه اطلاق مى گردد و فهمیدن احکام [[حرام]] و [[حلال]] الهى نیز حکمت نامیده مى شود. پس فقه که عبارت از فراگیرى عمیق است به معناى مطلق آگاهى به معارف دین است و به معناى اصطلاحى آن نیست وگرنه لازم مى آید که تنها یک سیزدهم قرآن که [[آیات الاحکام|آیات الاحکام]] و مربوط به فروع فقه مصطلح است؛ داراى فقه باشد و مراد از تفقه در قرآن معرفت خصوص  همان مقدار اندک باشد؛ در حالى که تمامى قرآن فقه است. البته اگر مسائل حقوقى، سیاسى، اجتماعى و مدنى را جزو فقه بدانیم، آیات فقهى رقم بیشترى پیدا مى کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از قرار گرفتن شفا در نور قرآن (واستشفوا بنوره) برمى آید که جهل به قرآن نیز مانند بکار نبستن آن، بیمارى است؛ جهل مانند رذایل اخلاقى دیگر از بیماریهاى قلبى است و قرآن کریم شفاى این دردهاست: {{متن قرآن|«وَنُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ مَا هُوَ شِفَاءٌ ...»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[سوره اسراء]]، آیه ۸۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;، {{متن قرآن|«... وَشِفَاءٌ لِمَا فِي الصُّدُورِ ...»}}.&amp;lt;ref&amp;gt;سوره یونس، آیه ۵۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مراد از قلب در قرآن، همان لطیفه الهى یعنى روح است، نه عضو گرداننده خون در بدن. سلامت و بیمارى قلب جسمانى انسان، در محدوده دانش ‍ پزشکى است و ارتباطى با سلامت و بیمارى قلب روحانى ندارد؛ ممکن است انسانى از سلامت کامل قلب جسمانى برخوردار باشد اما نتواند نگاه خود را در برابر نامحرم مهار کند و در نتیجه قلب روحانى او بیمار باشد: {{متن قرآن|«... فَلَا تَخْضَعْنَ بِالْقَوْلِ فَيَطْمَعَ الَّذِي فِي قَلْبِهِ مَرَضٌ ...»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[سوره احزاب]]، آیه ۳۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; همچنین کسى که گرایشهاى نارواى سیاسى دارد بیمار دل است، گرچه از نظر طب مادى، قلبى سالم داشته باشد: {{متن قرآن|«فَتَرَى الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ يُسَارِعُونَ فِيهِمْ ...»}}.&amp;lt;ref&amp;gt;سوره مائده، آیه۵۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قرآن کریم در کلام حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام به عنوان [[احسن الحدیث]] و انفع القصص معرفى و به نیکو تلاوت کردن آن، سفارش ‍ شده است. مراد از تلاوت نیکو، تنها آهنگ خوب نیست. فهم درست قرآن و عمل به آن نیز از مدارج تلاوت نیکوست؛ زیرا امیرالمؤمنین علیه السلام در ادامه سخن خود مى فرماید: عالم بى عمل همانند جاهل سرگردانى است که از جهل خود به هوش نمى گراید و علم حجتى علیه عالم بى عمل و مایه حسرت و ملامت او نزد خداى سبحان خواهد بود. البته [[ترتیل|ترتیل]] و شمرده و با تأنى تلاوت کردن و حدود [[تجوید|تجوید]] را رعایت کردن، فیض خاص  تلاوت نیکو را به همراه دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''۱۲- دریاى بیکران معرفت'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همچنین امیرالمؤمنین علیه السلام مى فرماید: «ثم انزل علیه الکتاب نورا لا تطفاء و سراجا لایخبو توقده و بحرا لایدرک قعره و منهاجا لایضل نهجه و شعاعا لایظلم ضوئه... جعله الله ریا لعطش العلماء و ربیعا لقلوب الفقهاء و محاجا لطرق الصلحاء و دواء لیس بعده داء و نورا لیس معه ظلمة و حبلا وثیقا عروته و معقلا منیعا ذروته...»&amp;lt;ref&amp;gt;نهج البلاغه، خطبه۸۷، بند۲۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; خداى سبحان کتابى آسمانى بر پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله فرو فرستاد و آن، نورى است که خاموشى ندارد و چراغى است که افروختگى آن زوال ناپذیر است و دریایى ژرف است که قعر آن به چنگ ادراک آدمى (بشر عادى) نمى افتد و راهى است که در آن گمراهى نیست و شعاعى است که روشنى آن تیرگى نگیرد... خداوند آن را فرونشاننده تشنگى علمى دانشمندان و خرمى دلهاى فقیهان و راه روشن سالکان صالح قرار داد. قرآن کریم دارویى است که پس از آن، بیمارى نمى ماند و نورى است که هیچ گونه تیرگى در آن نیست و ریسمانى است که دستگیره آن مطمئن و پناهگاهى است که قله بلند آن مانع دشمن است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''۱۳- یگانه عامل توانگرى'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله مى فرماید: «القرآن غِنى لا غِنى دونه و لا فقر بعده»&amp;lt;ref&amp;gt;جامع احادیث الشیعه، ج۱۵، ص۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ قرآن مایه توانگرى است که جز در آن توانگرى یافت نشود و هیچ فقرى نیز پس از آن نیست. همچنین آن حضرت مى فرماید: «من قرأ القرآن فرأى أن احدا اُعطى افضل مما اُعطى فقد حقّر ما عظمه الله و عظّم ما حقّره الله»؛&amp;lt;ref&amp;gt;جامع اءحادیث الشیعه، ج۱۵، ص۱۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ کسى که قرآن تلاوت کند و آنگاه بپندارد بهره دیگران از او بیشتر است، او آنچه را خدا بزرگ شمرده (قرآن) حقیر پنداشته و آنچه را خدا حقیر دانسته (دنیا) او بزرگ پنداشته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نیز مى فرماید: «لاینبغى لحامل القرآن أن یظن احدا اُعطى افضل مما اُعطى لانّه لو ملک الدنیا بأسرها لکان القرآن افضل مما ملکه»&amp;lt;ref&amp;gt;جامع احادیث الشیعه، ج۱۵، ص۲۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ براى حاملان قرآن سزاوار نیست که بهره دیگران را برتر از بهره قرآنى بدانند؛ زیرا اگر آدمى مالک سراسر گیتى نیز باشد، قرآن بر هر چه دارد برتر است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==علوم قرآنی==&lt;br /&gt;
«علوم قرآن» نام علمی مدوّن مربوط به [[قرآن]] است و به مجموعه مطالبی گفته می‌شود که درباره قرآن کریم بحث می‌کند و به‌گونه‌ای در شناخت این کتاب آسمانی مؤثر است. این علم به موضوعاتی همچون کیفیت [[نزول قرآن]]، مکان و مدت نزول، چگونگی کتابت و [[جمع قرآن]]، [[اعجاز قرآن|اعجاز]] و مانندناپذیری قرآن، نحوه [[دلالت الفاظ قرآن]]، تناسب [[سوره|سوره‌ها]]، [[سوگند|سوگند‌ها]]، [[مثلهای قرآنی|مَثَل‌ها]] و [[قصه‌ های قرآن|قصه‌های قرآنی]] و… می پردازد.&amp;lt;ref&amp;gt;صفحه [[علوم قرآن]] در همین دانشنامه&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
*[[تفسیر تسنیم (کتاب)|تفسیر تسنیم]]، [[عبدالله جوادی آملی]]&lt;br /&gt;
*فصل الخطاب فی عدم تحریف کتاب رب الارباب، [[علامه حسن زاده آملی]]&lt;br /&gt;
*مجموعه آثار، [[مرتضی مطهری|شهيد مطهری]]، جلد ۲&lt;br /&gt;
*قرآن در اسلام، [[علامه طباطبايى|علامه طباطبائی]]&lt;br /&gt;
*[[المیزان فی تفسیر القرآن (کتاب)|تفسیر المیزان]]، علامه طباطبائی&lt;br /&gt;
{{قرآن}}&lt;br /&gt;
[[رده:قرآن]]&lt;br /&gt;
[[رده:کتابهای آسمانی]]&lt;br /&gt;
[[رده:اسلام]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mohammadi</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%AF%D8%B1%D9%88%D8%A7%D8%B2%D9%87_%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86&amp;diff=169391</id>
		<title>دروازه قرآن</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%AF%D8%B1%D9%88%D8%A7%D8%B2%D9%87_%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86&amp;diff=169391"/>
		<updated>2026-09-03T10:41:18Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Mohammadi: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{خوب}}&lt;br /&gt;
{{مقاله از یک نشریه}}&lt;br /&gt;
'''«دروازه قرآن»''' یکی از نمادهای، تأثیر [[قرآن|قرآن کریم]] بر زندگی مردم [[ایران]] و از بناهای ارزشمند [[اسلام|اسلامی]] در کشور ما به شمار می‌آید. دروازه قرآن، بنایی است ایرانی اسلامی که با معماری خاص خود در ورودی تعدادی از شهرهای ایران خودنمایی می‌کند. از اینکه در طول تاریخ چه تعداد دروازه قرآن و در چه شهرهایی بنا شده، اطلاع دقیقی در دسترس نیست؛ امّا گزارش‌های تاریخی و نیز بناهای باقی مانده، حکایت از اهمیت این گونه بناها در [[فرهنگ]] دینی مردم ایران دارد.&lt;br /&gt;
دروازه قرآن‌، معمولاً به شکل بناهایی طاقی شکل هستند که جایگاه ویژه‌ای در بالای این طاق‌ها برای قرار دادن «قرآن کریم» در نظر گرفته می‌شود و هدف از بنای این گونه ساختمان‌ها، عمل به آموزه‌هایی است که سفارش به پناه‌جویی از قرآن کریم کرده و مردم را به امنیت‌یابی از طریق قرآن ترغیب نموده است.&lt;br /&gt;
[[پرونده:دروازه قرآن.jpg|بندانگشتی|دروازه قرآن شیراز]]	&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==دروازه قرآن شیراز==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در میان دروازه قرآن‌هایی که در [[ایران]] وجود دارد، «دروازه قرآن» [[شیراز]]، هم از نظر قدمت و هم از دیدگاه شهرت عمومی از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است، از این رو به بررسی بنای این دروازه و دوره‌های تاریخی گذشته بر آن و نیز بررسی اعتقاد مردم به آن و گویه‌های عامیانه درباره آن می‌پردازیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در شمال شهر [[شیراز]] در مسیر [[اصفهان]] به شیراز در میانه‌ کوه‌های [[بابا کوهی شیرازی|بابا کوهی]] و چهل مقام، تنگ راهی وجود دارد که آن را تنگه الله اکبر می‌خواندند. در کناره راه اصلی، بنای تاریخی به چشم می‌خورد که مشهور به دروازه قرآن است. وجه تسمیه این بنا ـ دروازه قرآن ـ به خاطر [[قرآن|قرآنی]] است که در درون اتاقکی بر بالای این بنا جای داده شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
درباره بنای اصلی دروازه قرآن شیراز گفته‌اند: در زمان حکومت [[شیعه|شیعی]] [[آل بویه]]، هنگامی که عضدالدّوله دیلمی در فارس حکومت می‌کرد، در حدود سال ۳۲۸ (هـ.ق) به دستور او بنای دروازه شیراز نهاده شد تا قرآنی را بر بالای دروازه گذاشته تا مردم، هنگام ورود و خروج از زیر قرآن رد شوند و مسافران به [[برکت]] عبور از زیر آن به سلامت، مسافرت خود را به پایان برند. این دروازه، شامل یک طاق مرتفع از نوع طاق کجاوه‌ای در وسط طاق با ارتفاع کم در طرفین بوده است. به مرور زمان طاق شکسته و تخریب شد تا اینکه در زمان حکومت کریم خان زند (۱۱۷۲-۱۱۹۳ ق) مجدداً این دروازه را بازسازی نموده و در قسمت فوقانی اتاقکی ساختند و دو جلد قرآن نفیس به [[خط ثلث]] در آن جای دادند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در زمان قاجاریه که چند زلزله شیراز را تکان داد، این دروازه آسیب‌هایی دید، امّا به وسیله محمد زکی خان نوری مورد بازسازی و مرمّت قرار گرفت. این بنا تا سال ۱۳۱۵ شمسی بر پا بود تا اینکه در طرح توسعه راه شمالی شیراز این بنا را که بر سر راه بود، تخریب و قرآن‌های آن را به موزه پاریس منتقل کردند. از دروازه توصیف شده، تصویرهایی در دست است که در بالای آن اتاقی با پنجره مشبّک وجود دارد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در سال ۱۳۲۷ شمسی یکی از بازرگانان مشهور شیراز به نام حاج حسین ایگار معروف به اعتماد التجار، دروازه جدید را با فاصله کمی از دروازه کهن برپا داشت. دروازه جدید در اندازه بزرگ‌تر، شامل دهانه قوس تیزه دار و دو ورودی کوچک بر روی جرزهای دو طرف و اطاق مستطیل شکلی بر فراز آن برای گذاشتن قرآن برپا گردید. در این بنا، آیاتی از قرآن را به [[خط نسخ]] و ثلث دور تا دور در دروازه قرآن نقش کرده‌اند؛ در پیشانی شمالی این طاق [[آیه]]: {{متن قرآن|«إِنَّ هَٰذَا الْقُرْآنَ يَهْدِي لِلَّتِي هِيَ أَقْوَمُ ...»}} ([[سوره اِسراء|سوره اسراء]]، آیه ۹) و بر پیشانی جنوبی و سمت شهر شیراز آیه: {{متن قرآن|«{{آیه|17|88}}»}}([[سوره اسراء]]، آیه ۸۸) و در گوشه غربی طاق آیه: {{متن قرآن|«إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ ...»}} ([[سوره حجر]]، آیه ۹) و ادامه آیه: {{متن قرآن|«... وَإِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ»}} در گوشه شرقی نوشته شده است.&amp;lt;ref&amp;gt; مطالب این بخش برگرفته از دایرة المعارف تشیع، ج ۷، ص ۴۸۱ و برخی سایت‌های اینترنتی است. &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==قرآن‌های دروازه شیراز و نویسندگان آنها==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[قرآن]] هایی که در دروازه قرآن قدیمی [[شیراز]] وجود داشت، از شهرت ویژه‌ای برخوردار بود و مورد اعتقاد عجیب مردم. این قرآن به «قرآن هفده من» شهرت داشته است و ظاهراً قرآن های بزرگی بود که به دید ظاهر بسیار سنگین می‌آمده، لذا در گفتگوی مردم به این نام مشهور شده است. هدایت در کتابش می‌نویسد: «بالای این دروازه قرآنی است که معروف است، هفده من وزن دارد، یک نفر که قرآن مزبور را دیده است می‌گوید: حدود سه چهار من بیشتر وزن آن نیست».&amp;lt;ref&amp;gt; فرهنگ عامیانه مردم ایران، ص ۱۳۷. &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«درباره نویسندگان این قرآن‌های نفیس خطی نیز اعتقادهایی وجود دارد. عده‌ای آن را به [[امام حسین علیه السلام|امام حسین]] علیه السلام نسبت داده و آن را به خط ایشان می‌دانند و عده‌ای دیگر آن را به خط [[امام سجاد علیه السلام|امام زین العابدین]] علیه السلام؛ ولی غالباً آن را به خط سلطان ابراهیم فرزند شاهرخ گورکانی یاد کرده‌اند که در دو جلد و به [[خط ثلث]] نگاشته شده است. مردم شیراز به رد شدن از زیر قرآن این دروازه، اعتقادی خاص داشتند، طی یک رسم قدیمی، مردم شیراز روز اول هر ماه قمری به کنار این دروازه می‌آمدند و از زیر این قرآن رد می‌شدند و بدین ترتیب خود را تا آخر ماه در پناه کتاب آسمانی در مقابل بلاها بیمه می‌کردند».&amp;lt;ref&amp;gt; از فرهنگ عامیانه مردم ایران، ص ۱۳۷. &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در [[فرهنگ]] مردم [[ایران]] به ویژه اهالی شیراز، گویه‌ها و مثل‌هایی نشأت گرفته از قرآن و دروازه قرآن وجود دارد؛ از جمله گاه در گفتگوهای روزمره می‌شنویم: «مگر قرآن هفده من را تمام کرده‌ای». از گفتن این جمله اراده می‌کنند که: مگر کار فوق العاده‌ای انجام داده‌ای که این قدر ادّعا و افاده می‌کنی. مگر چنین قرآنی نوشته و تمام کرده‌ای که افاده زیادی داری.&amp;lt;ref&amp;gt; داستان نامه بهنیاری، ص ۵۰۹. &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==دروازه قرآن‌های موقت==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خوب است بدانیم، همیشه دروازه قرآن‌ها، دائمی و ساختمان‌های بزرگ و آن چنانی نیستند؛ بلگه گاه به صورت موقت دروازه قرآن‌هایی از چوپ و کاغذ و… ساخته می‌شود که هدف از ساخت آن همان رد شدن از زیر [[قرآن]] و امنیت جویی از آن است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در مقاله‌ای از [[شهید سید مرتضی آوینی|شهید آوینی]] با نام «دروازه قرآن» در وصف حال و هوای جبهه و رزمندگان [[اسلام]] در ایام جنگ [[ایران]] و [[عراق]] و در شب عملیات آمده است: «راهیان طریق ولایت، روز انتظار را با شب تحقق وعده‌های خدا طی می‌کنند و از میان سنگلاخ‌های منطقه کوهستانی، خود را به خط می‌رسانند، کدام پناهی از پناه حضرت [[امام زمان عجل الله فرجه الشریف|امام زمان]] امن‌تر و محکم‌تر و کدام سایه‌ای از سایه قرآن گسترده‌تر… چند بسیجی در حال برپا کردن دروازه قرآن هستند؛ بچه‌های لشکر سیدالشهدا دروازه قرآن بر می‌افرازند، همه چیز را برای ساعت اعزام سپاهیان رسول خدا آماده می‌سازند».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همچنین در یکی از سایت‌های آموزش و پرورش درباره به مدرسه رفتن سال اولی‌ها آمده است: کلاس اولی‌ها پس از اجرای برنامه‌های شاد و گلباران، با استقبال گسترده مسؤولان از زیر دروازه قرآن عبور کرده، راهی کلاس‌ها شدند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*&amp;quot;دروازه قرآن&amp;quot;، سید محسن موسوی آملی، مجله بشارت، خرداد و تیر ۱۳۸۵، شماره ۵۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:قرآن]]&lt;br /&gt;
[[رده:اماکن فارس]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mohammadi</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D9%85%D8%AF%D8%A7%D8%AF%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%BA%DB%8C%D8%A8%DB%8C&amp;diff=169384</id>
		<title>امدادهای غیبی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D9%85%D8%AF%D8%A7%D8%AF%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%BA%DB%8C%D8%A8%DB%8C&amp;diff=169384"/>
		<updated>2026-09-03T10:05:22Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Mohammadi: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;«امدادهاى غیبى» در اصطلاح به معناى مددها و الطاف ویژه در زندگى [[انسان|بشر]] است که از غیب سرچشمه مى‌گیرد؛ اگر زندگى آدمى همراه [[ایمان]] و [[اخلاص]] و کوشش باشد، مشمول عنایات خاص و امدادهاى غیبى مى‌شود. تعبیر «امداد غیبى» در [[قرآن|قرآن کریم]] به‌کار نرفته، ولى [[آیه|آیات]] متعددى به امدادهاى غیبى الهى اشاره کرده است.&lt;br /&gt;
==مفهوم‌شناسی==&lt;br /&gt;
«امداد غیبى» تعبیرى مرکب از دو واژه «امداد» و «غیب» است. ریشه «امداد» کلمه «م ـ د ـ د» است که معناى انبساط و امتداد دارد.&amp;lt;ref&amp;gt;التحقیق، ج ۱۱، ص ۵۲ ، «مدّ».&amp;lt;/ref&amp;gt; کلمه &amp;quot;اِمداد&amp;quot; مصدر باب &amp;quot;افعال&amp;quot; به معنی یاری رساندن و به فریاد رسیدن است؛ و امداد در اصطلاح به معنای یاری رساندن به صورت متصل، مداوم و پی‌ درپی می باشد.&amp;lt;ref&amp;gt;داور پناه، ابوالفضل؛ ‌انوارالعرفان فی تفسیر القرآن‌؛ تهران: انتشارات صدر، س۱۳۷۵ش، چ اول‌، ج‌۶، ص۴۴۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; بنابراین امداد به یاری کردنی اطلاق می شود که جنبه دائمی داشته باشد و به صورت مستمر ادامه یابد.&amp;lt;ref&amp;gt;طبرسی، تفسیر جوامع الجامع؛ ترجمه مترجمان، بنیاد پژوهشهای اسلامی آستان قدس رضوی‌، ۱۳۷۷ ش، ج‌۲، ص۴۳۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; امداد منحصر به چیزهاى مادى نیست و در معنویات هم به‌کار مى‌رود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
واژه «غیب» نیز به معنای چیزى است که از انسان پوشیده و مخفى است. برخى واژه‌پژوهان آن را به معناى پوشیده از چشم گرفته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;مقائیس اللغه، ج ۴، ص ۴۰۳، «غیب».&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با توجه به معناى امداد و غیب معلوم مى‌شود که امدادهاى غیبى به معناى مددهایى است که از غیب سرچشمه مى‌گیرد؛ این ترکیب اصطلاحاً به معناى مددهاى غیبى ویژه در زندگى بشر است.&amp;lt;ref&amp;gt;مجموعه آثار، ج ۳، ص ۳۴۴، «امدادهاى غیبى در زندگى بشر».&amp;lt;/ref&amp;gt; اصطلاح «امدادهاى غیبى» به معناى الطاف و دستگیرى‌هاى ویژه‌اى است که موجود مکلّف از گذر عبودیت، مستحق آن مى‌شود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کمکهاى ویژه الهى به‌رغم غیر عادى بودن، به اسباب طبیعى مستند است. در امداد غیبى شخص نقشى ندارد و در حالى که امیدش از همه‌جا قطع شده مدد الهى از او دستگیرى مى‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از مهم‌ترین مصداقهاى امداد غیبى کمکهاى ویژه پنهانى است که از طرف خدا در جنگهاى صدر اسلام به [[پیامبر اکرم]](صلى الله علیه وآله) و مؤمنان رسیده است، به طورى که ۴۰ [[آیه]] از [[قرآن]] بدان اختصاص یافته است. آیات دیگرى نیز این کمکها را در قالب «هدایت‌بخشى»، «حکمت‌افکنى»، «توفیق‌یابى»، «حفظ و نگهدارى از گناه» و غیر آنها مطرح کرده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==سنت بودن امداد غیبى==&lt;br /&gt;
گروهى از آیات [[قرآن|قرآن کریم]] که به کمکهاى ویژه خدا اشاره کرده است به عنوان وعده تخلف‌ناپذیر الهى بر وقوع حتمى آنها تأکید مى‌کند&amp;lt;ref&amp;gt;مجمع‌البیان، ج ۸، ص ۴۸۴؛ تفسیر قرطبى، ج ۱۴، ص ۴۳؛ نمونه، ج ۱۶، ص ۴۶۷-۴۶۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;: {{متن قرآن|«... وَكَانَ حَقًّا عَلَيْنَا نَصْرُ الْمُؤْمِنِينَ»}} ([[سوره روم|روم]]/۴۷) برخى از روایات عمومیت آیه را نسبت به دنیا و آخرت تأیید مى‌کند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیه ۵۱ [[سوره غافر]] از حمایت مؤکد خدا از پیامبران خویش و پیروان آنها سخن مى‌گوید: {{متن قرآن|«{{آیه|40|51}}»}}.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در اثبات امدادهاى غیبى و سنت بودن آن و پیروزى پیامبران توجه به انواع عذابهایى که خدا بر مکذبان رسولانش در گذشته فرو فرستاده، کفایت مى‌کند&amp;lt;ref&amp;gt;المیزان، ج ۱۵، ص ۳۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;: {{متن قرآن|«{{آیه|23|44}}»}} ([[سوره مؤمنون|مؤمنون]]/۲۳،۴۴).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تقاضاى پیامبران الهى نسبت به این‌گونه امدادها هم بر اهمیت تأثیر کمکهاى ویژه خدا گواهى مى‌دهد، و هم بر وجود آنها دلالت دارد. قرآن این درخواست را از زبان [[حضرت نوح علیه السلام|نوح]](علیه السلام)، [[حضرت لوط علیه السلام|لوط]](علیه السلام) و همچنین [[پیامبر اسلام|رسول اکرم]](صلى الله علیه وآله) و مؤمنان نقل مى‌کند. آیه ۹ [[سوره انفال]]، درخواست کمک از سوى پیامبر و مسلمانان در [[جنگ بدر]] را نقل مى‌کند: {{متن قرآن|«إِذْ تَسْتَغِيثُونَ رَبَّكُمْ فَاسْتَجَابَ لَكُمْ أَنِّي مُمِدُّكُمْ بِأَلْفٍ مِنَ الْمَلَائِكَةِ مُرْدِفِينَ»}}.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==مصادیق امداد غیبى==&lt;br /&gt;
بسیارى از آیات [[قرآن]] بیانگر این مطلب است که امدادهاى غیبى بیشتر در جنگ ظهور و تجلى کرده است. در قرآن به مصادیق گوناگونى از امداد غیبى اشاره شده است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''۱. فرستادن سپاه دیده نشدنى:'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قرآن در سه مورد از فرستادن لشکرهایى نامرئى یاد مى‌کند و آنها را یارى دهندگان سپاه توحید مى‌داند. ([[سوره توبه|توبه]]/۹،۲۶ ، ۴۰؛ [[سوره احزاب|احزاب]]/۳۳،۹)&amp;lt;ref&amp;gt;المعجم الاحصائى، ج ۱، ص ۳۳۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; در [[جنگ حنین]] دشمن به پیروزى موقّت رسیده و مسلمانان جنگجو از گرد پیامبر پراکنده شدند، و نزدیک بود که دستاوردهاى چند ساله نبى اکرم(صلى الله علیه وآله) و مسلمانان بر باد رود؛ لیکن امدادهاى غیبى و از جمله آنها سپاه نامرئى، آنان را نجات بخشید&amp;lt;ref&amp;gt;تفسیر ابن کثیر، ج ۲، ص ۳۵۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;: {{متن قرآن|«{{آیه|9|26}}»}} (توبه، ۲۶).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''۲. یارى با فرشتگان:'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روشن‌ترین و مهم‌ترین مصداق کمکهاى ویژه الهى، آمدن [[فرشتگان]] امدادگر به یارى پیامبر و مسلمانان در جنگهاى صدر اسلام است. آیات ۱۲۳ ـ ۱۲۵ [[سوره آل‌عمران]] به نصرت سپاهیان اسلام در نبرد بدر به وسیله فرشتگان تصریح کرده است: {{متن قرآن|«{{آیه|3|123}} 💠 {{آیه|3|124}} 💠 {{آیه|3|125}}»}}.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''۳. آرام کردن دلهاى مؤمنان:'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سکینه و آرامش قلب یک حالت فوق العاده روحى و موهبتى الهى است، که انسان در پرتو آن مشکل‌ترین حوادث را هضم، و با وجود مشکلات، در خود احساس آرامش مى‌کند. از مهم‌ترین میدانهاى کارزار که مسلمانان در آن تا آستانه شکست پیش رفتند و خطر بزرگى متوجه آنان شد، جنگ حنین بود که جز اندکى سایر مجاهدان از گِرد آن حضرت پراکنده شدند و از میدان گریختند. در این برهه خطرناک بود که خداوند با ایجاد آرامش در قلب پیامبر و مؤمنان، بدانان روحیه‌اى دوباره بخشید و آنان را نجات داد: {{متن قرآن|«{{آیه|9|26}}»}} (توبه، ۲۶).&amp;lt;ref&amp;gt;تفسیر نمونه، ج ۷، ص ۳۴۶-۳۴۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''۴. خواب کوتاه و سبک:'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخى از آیات قرآن امدادهاى غیبى الهى را در قالب خوابهاى کوتاه‌مدت و سبک بیان مى‌کند: {{متن قرآن|«إِذْ يُغَشِّيكُمُ النُّعَاسَ أَمَنَةً مِنْهُ ...»}} ([[سوره انفال|انفال]]، ۱۱) برخى مفسران گفته‌اند: قرآن کریم ضمن بیان این‌گونه امدادها آن را سبب امن و آسایش و از بین رفتن ترس مسلمانان مى‌داند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''۵. نزول باران:'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از دیگر امدادهاى غیبى الهى که در [[جنگ بدر]] به یارى مسلمانان آمد نزول باران بود: {{متن قرآن|«... وَيُنَزِّلُ عَلَيْكُمْ مِنَ السَّمَاءِ مَاءً لِيُطَهِّرَكُمْ بِهِ وَيُذْهِبَ عَنْكُمْ رِجْزَ الشَّيْطَانِ وَلِيَرْبِطَ عَلَىٰ قُلُوبِكُمْ وَيُثَبِّتَ بِهِ الْأَقْدَامَ»}} (انفال، ۱۱) از برکات باران این بود که شنهاى روان در زیر پاى آنان محکم شده و برکه‌هاى آب پدید آمد که با آن رفع تشنگى و تطهیر کردند. از دیگر برکاتش این بود که دلهاى مؤمنان را به همدیگر پیوند داد و آنها را به یکدیگر نزدیک ساخت و ثابت قدم گردانید.&amp;lt;ref&amp;gt;التحریر والتنویر، ج ۹، ص ۲۸۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''۶. ایجاد هراس در دلهاى دشمنان:'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ایجاد هراس و رُعب در دل دشمنان از کمکهاى ویژه خداست که ۴ بار در قرآن از آن یاد شده است و همه آنها درباره شرایط دشوار جنگ و [[جهاد]] است. منظور از رعب این است که بر اثر شدت ترس، انسان ناامید شود و احساس کند که راه رهایى از گرفتارى که به آن دچار گشته وجود ندارد.&amp;lt;ref&amp;gt;مفردات، ص ۳۵۶، «رعب»؛ قاموس قرآن، ج ۳، ص ۱۰۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; قرآن در بیان نجات معجزه‌گونه مسلمانان پس از شکست آنها در [[جنگ احد]]، از افکندن رعب در دل کافران خبر داده است: {{متن قرآن|«سَنُلْقِي فِي قُلُوبِ الَّذِينَ كَفَرُوا الرُّعْبَ ...»}} ([[سوره آل عمران|آل‌عمران]]، ۱۵۱).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''۷. فرستادن بادهاى ویرانگر:'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخى از آیات قرآن به بادهایى اشاره دارد که در بعضى جنگها، مؤمنان به آن یارى شده و در شکست دشمنان مؤثر افتاده است. آیه ۹ [[سوره احزاب]] ضمن برشمردن باد به عنوان امدادگر ویژه غیبى، به مؤمنان فرمان مى‌دهد که به یاد نعمتهاى خدا باشند: {{متن قرآن|«{{آیه|33|9}}»}}. این آیه درباره برهه حسّاس [[جنگ خندق]] است که طوفانى سهمگین و ناگهانى به یارى مسلمانان شتافت و خیمه و خرگاه دشمن را درهم ریخت.&amp;lt;ref&amp;gt;تفسیر نمونه، ج ۷، ص ۲۱۶-۲۲۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; این باد مانند بادهاى عادى نبوده، بلکه امداد غیبى محسوب مى‌شود، زیرا در محل وزیدن آن، لشکر اسلام نیز حضور داشت، و بین آنها و لشکر دشمن به جز یک خندق فاصله‌اى نبود، با این حال، طوفان فقط به لشکر احزاب لطمه وارد ساخت و کمترین آسیبى به مسلمانان وارد نشد. شدّت و سرعت باد به قدرى بود که ترس بر دشمن چیره شد و وادار به فرار شدند.&amp;lt;ref&amp;gt;تفسیر قرطبى، ج ۱۴، ص ۹۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''۸. کم جلوه دادن لشکر دشمن:'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از چیزهایى که در تقویت روحى جنگجویان در میدان جنگ اثر به سزایى دارد، احساس کم‌شمار بودن نیروى دشمن است. در اولین جهاد تهاجمى مسلمانان در جنگ بدر، همین عامل به یارى مسلمانان آمد و آنها که شمارشان فقط ۳۱۳ نفر بود و از ابزار و آلات جنگى محدودى برخوردار بودند، توانستند با روحیه‌اى بالا بر دشمن انبوه خویش بتازند و آنان را شکست دهند. آیات ۴۳ ـ ۴۴ [[سوره انفال]] به این مهم پرداخته و از این کمک ویژه الهى خبر مى‌دهد: {{متن قرآن|«... وَلَوْ أَرَاكَهُمْ كَثِيرًا لَفَشِلْتُمْ وَلَتَنَازَعْتُمْ فِي الْأَمْرِ وَلَٰكِنَّ اللَّهَ سَلَّمَ ۗ إِنَّهُ عَلِيمٌ بِذَاتِ الصُّدُورِ»}} 💠 {{متن قرآن|«{{آیه|8|44}}»}}.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''۹. فرستادن لشکر پرندگان:'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قصه [[اصحاب فیل]] که در قرآن سوره‌اى را به خود اختصاص داده، بیانگر مصداق دیگرى از کمکهاى ویژه الهى در قالب لشکرى از پرندگان است که با سنگ‌ریزه‌هایى که با خود حمل مى‌کردند سپاه بزرگ [[ابرهه]] را نابود ساختند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''۱۰. بازداشتن از گناه:'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امداد غیبى خدا گاهى به شکل نجات انسان از ورطه [[گناه]]، محقق مى‌شود، آن هم در لحظات حساسى که همه زمینه‌ها و اسباب&amp;lt;ref&amp;gt;المیزان، ج ۱۱، ص ۱۲۶-۱۳۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; براى گرفتار آمدن در دام گناه فراهم شده است، چنان‌که این امداد درباره [[حضرت یوسف]](علیه السلام) تحقق یافت: {{متن قرآن|«وَلَقَدْ هَمَّتْ بِهِ ۖ وَهَمَّ بِهَا لَوْلَا أَنْ رَأَىٰ بُرْهَانَ رَبِّهِ ...»}} ([[سوره یوسف|یوسف]]، ۲۴).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''۱۱. تقویت دل:'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هنگامى که جاسوسان [[فرعون]] در پى یافتن نوزاد مادر [[حضرت موسى]](علیه السلام) و کشتن او بودند، و او مأموریت یافت تا آن طفل شیرخوار را به امواج نیل سپارد، در بحرانى روحى هر لحظه بیم آن مى‌رفت که فریادى زند، و آنان را از وجود موسى(علیه السلام) خبردار سازد، لیکن خداوند دل وى را محکم ساخت: {{متن قرآن|«{{آیه|28|10}}»}} ([[سوره قصص|قصص]]، ۲۸).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''۱۲. الهام الهی:'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
القاى مطالبى از جانب خدا بر قلب انسان که او را به انجام دادن یا ترک کارى برمى‌انگیزد الهام است.&amp;lt;ref&amp;gt;لسان العرب، ج ۱۲، ۳۴۶؛ المنجد، ص ۷۳۷، «لهم».&amp;lt;/ref&amp;gt; در مواردى الهام به لفظ «[[وحى]]» در قرآن آمده است، چنان که [[مادر حضرت موسی|مادر موسى]](علیه السلام) در لحظاتى بحرانى و ترسناک که از کشته شدن فرزند خویش بیمناک و قدرت تصمیم‌گیرى او کاهش یافته بود، «الهام قلبى» به یاریش آمد. الهامى که او را به‌کارى خطرناک فرا مى‌خواند؛ ولى با این همه احساس آرامش مى‌کرد، زیرا به وى الهام مى‌شد که نترس و اندوهگین نباش. ما حتماً موسى(علیه السلام) را به تو باز مى‌گردانیم&amp;lt;ref&amp;gt;تفسیر نمونه، ج ۱۶، ص ۲۳-۲۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;: {{متن قرآن|«{{آیه|28|7}}»}} ([[سوره قصص|قصص]]/۲۸، ۷).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''۱۳. خنثا کردن نقشه‌هاى دشمنان:'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خداوند در پاره‌اى از موارد، برهم زدن نقشه‌هاى دقیق و حیله گرانه دشمنان راه حق را به خود نسبت مى‌دهد، و در شکست دادن آنها دست غیبى را مؤثر مى‌داند: {{متن قرآن|«{{آیه|86|14}} 💠 {{آیه|86|15}}»}}([[سوره الطارق|طارق]]، ۱۴-۱۵).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پیامبرى که شاید بیش از دیگر پیامبران با یاریهاى ویژه الهى، جانش حفظ شد، [[پیامبر اسلام|رسول اکرم]](صلى الله علیه وآله) است. در آیه ۹ [[سوره یس (یاسین)|سوره یس]]/۳۶ آمده است که در پیش رو و در پشت سر کافران سدّى قرار دادیم و چشمانشان را پوشاندیم، ازاین‌رو نمى‌بینند: {{متن قرآن|«{{آیه|36|9}}»}}.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''۱۴. فرزنددار شدن:'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فرزنددار شدن [[حضرت ابراهیم علیه السلام|ابراهیم]](علیه السلام) و نیز [[حضرت زکریا علیه السلام|زکریا]](علیه السلام) در دوران کهولت در حالى که همسران آنها نیز در دوران پیرى و نازا بودند، از امدادهاى غیبى است: {{متن قرآن|«{{آیه|11|72}}»}}([[سوره هود|هود]]/۱۱، ۷۲).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موارد یاد شده گزارشى قرآنى از پاره‌اى از امدادهاى غیبى بود که به مرحله وقوع رسیده است؛ ولى از برخى آیات که متضمن وعده مشروط خدا نسبت به امدادهاى خاص اوست مى‌توان وقوع امدادهاى غیبى را در شرایط ویژه‌اى براى گروههاى خاصى استفاده کرد، چنان که در مورد مؤمنان و صالحان وعده داده شده است که خداوند محبت آنها را در دل دیگران قرار مى‌دهد: {{متن قرآن|«{{آیه|19|96}}»}}([[سوره مریم|مریم]]/۱۹، ۹۶). استوار کردن گامهاى اهل جهاد از آشکارترین مصادیق امدادهاى غیبى و از ابزارهاى مهم پیروزى‌بخش است&amp;lt;ref&amp;gt;تفسیر نمونه، ج ۲۱، ص ۴۲۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;: {{متن قرآن|«{{آیه|47|7}}»}}([[سوره محمد|محمّد]]/۴۷،۷). از دیگر امدادهاى غیبى خدا توفیق تشخیص [[حق]] از [[باطل]] است: {{متن قرآن|«يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنْ تَتَّقُوا اللَّهَ يَجْعَلْ لَكُمْ فُرْقَانًا ...»}} ([[سوره انفال|انفال]]/۸ ، ۲۹). &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==شرایط برخوردارى از امداد غیبى==&lt;br /&gt;
گرچه مضمون بعضى آیات [[قرآن]] این است که خداوند به هرکس بخواهد یارى مى‌دهد: {{متن قرآن|«... وَاللَّهُ يُؤَيِّدُ بِنَصْرِهِ مَنْ يَشَاءُ ...»}} ([[سوره آل عمران|آل‌عمران]]/۳،۱۳)، لیکن با توجه به اینکه خواست خدا حکیمانه است،&amp;lt;ref&amp;gt;تفسیر نمونه، ج ۲، ص ۴۵۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; ضوابط و شرایطى براى برخوردارى از کمکهاى ویژه الهى وجود دارد، چنانکه در قرآن به طور آشکار شرایطى را براى آن آورده است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''۱. ایمان:'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نخستین شرط برخوردارى از امدادهاى الهى [[ایمان]] است. بدین لحاظ در چند جاى قرآن وقتى از یارى و دستگیرى خدا و نجات‌بخشى او سخن رفته، مؤمنان را مشمول این لطف خاص دانسته است: {{متن قرآن|«... وَكَانَ حَقًّا عَلَيْنَا نَصْرُ الْمُؤْمِنِينَ»}} ([[سوره روم|روم]]/۳۰،۴۷).&amp;lt;ref&amp;gt;المیزان، ج ۱۷، ص ۳۳۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''۲. تقوا و پارسایى:'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{متن قرآن|«يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنْ تَتَّقُوا اللَّهَ يَجْعَلْ لَكُمْ فُرْقَانًا ...»}}([[سوره انفال|انفال]]/۸ ، ۲۹)، جارى ساختن حکمت بر دلها ([[سوره بقره|بقره]]/۲، ۲۸۲)، خارج کردن انسان از تنگناهاى دنیوى و اخروى ([[سوره طلاق|طلاق]]/۶۵، ۲، ۴) و بالاخره توفیق یابى در انجام نیکیها ([[سوره لیل|لیل]]/۹۲، ۵-۷)، امدادهاى الهى است که با وجود شرط [[تقوا]] جامه تحقق مى‌پوشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''۳. صبر و پایدارى:'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قرآن، استقامت را شرط برخوردارى از امدادهاى غیبى دانسته است: {{متن قرآن|«{{آیه|41|30}}»}} ([[سوره فصلت|فصّلت]]/۴۱،۳۰).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در آیه ۱۶ [[سوره جن|سوره جنّ]]/۷۲ نیز استقامت را شرط افزایش نعمتهاى مادّى، همچون باران دانسته است&amp;lt;ref&amp;gt;تفسیر نمونه، ج ۲۵، ص ۱۲۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;: {{متن قرآن|«{{آیه|71|16}}»}}.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''۴. جهاد و تلاش:'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تلاش و کوششى که انسان را به زحمت زیاد اندازد ([[جهاد]])، راه رسیدن به هدایت الهى است: {{متن قرآن|«وَالَّذِينَ جَاهَدُوا فِينَا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنَا ...»}} ([[سوره عنکبوت|عنکبوت]]/۲۹،۶۹). در جایى دیگر قرآن شرط بهره‌مندى از امداد غیبى را یارى خداوند (یارى دین) دانسته است: {{متن قرآن|«... إِنْ تَنْصُرُوا اللَّهَ يَنْصُرْكُمْ وَيُثَبِّتْ أَقْدَامَكُمْ»}} ([[سوره محمد|محمّد]]/۴۷، ۷).&amp;lt;ref&amp;gt;الفرقان، ج ۲۶-۲۷، ص ۹۱-۹۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''۵ . مخلَص بودن:'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قرآن کریم نجات [[حضرت یوسف علیه السلام|حضرت یوسف]](علیه السلام) را از دام [[گناه]] خطرناکى که همسر عزیز مصر برایش گسترده بود، در سایه اخلاص و برگزیدگى مى‌داند: {{متن قرآن|«... كَذَٰلِكَ لِنَصْرِفَ عَنْهُ السُّوءَ وَالْفَحْشَاءَ ۚ إِنَّهُ مِنْ عِبَادِنَا الْمُخْلَصِينَ»}} ([[سوره یوسف|یوسف]]/۱۲،۲۴) و این نشانه آن است که خداوند بندگان خالص شده خویش را در این بحرانها تنها نمى‌گذارد، بلکه با امدادهاى غیبى نجات مى‌دهد؛&amp;lt;ref&amp;gt;تفسیر نمونه، ج ۹، ص ۳۷۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; عبارت اخیر آیه در مقام تعلیل براى این مدد الهى است.&amp;lt;ref&amp;gt;المیزان، ج ۱۱، ص ۱۳۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
*&amp;quot;امدادهاى غیبى؛ کمکهاى ویژه الهى&amp;quot;، دائرة المعارف قرآن، ج ۴.&lt;br /&gt;
*[[فرهنگ شیعه (کتاب)|فرهنگ شیعه‌]]، جمعى از نویسندگان‌، زمزم هدایت‌، قم‌، ۱۳۸۶، ص ۱۳۲-۱۳۳.&lt;br /&gt;
*[http://www.pajoohe.ir/ &amp;quot;سنت اجتماعی امداد مؤمنین&amp;quot;، دانشنامه پژوهه]، روح‌الله رضوانی، بازیابی: ۲۱ دی ماه ۱۳۹۲.&lt;br /&gt;
[[رده:معارف قرآن]]&lt;br /&gt;
[[رده:اصطلاحات کلامی]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mohammadi</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D9%81%D8%A6%D8%A9&amp;diff=169373</id>
		<title>فئة</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D9%81%D8%A6%D8%A9&amp;diff=169373"/>
		<updated>2026-09-02T11:15:13Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Mohammadi: /* فئة در قرآن کریم */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;'''«فِئَة»''' در لغت به معنای گروه و دسته است و به همین معنا مجموعا ده بار در [[قرآن|قرآن کریم]] آمده است. &lt;br /&gt;
==فئة در لغت==&lt;br /&gt;
«فئة» در لغت به معنای گروه و دسته است.&amp;lt;ref&amp;gt; تفسیر احسن الحدیث، سید علی‌اکبر قرشی.&amp;lt;/ref&amp;gt; در «[[اقرب الموارد (کتاب)|اقرب الموارد]]» بیان شده: تاء آن بدل از یاء است که در اصل «فأى» بوده. [[راغب اصفهانی]] آن را از «فىء» مى داند، زیرا فئة گروهى هستند که به یکدیگر در یارى و مدد رجوع کنند. این کلمه اشاره به مجموعه‌ای از افراد یا اشیائی است که در صفات خاصی با هم مشترک هستند.&lt;br /&gt;
==فئة در قرآن کریم==&lt;br /&gt;
کلمه «فِئَة» مجموعا ده بار در [[قرآن|قرآن کریم]] آمده است:&lt;br /&gt;
* {{متن قرآن|«فَلَمَّا فَصَلَ طَالُوتُ بِالْجُنُودِ قَالَ إِنَّ اللَّهَ مُبْتَلِيكُمْ بِنَهَرٍ فَمَنْ شَرِبَ مِنْهُ فَلَيْسَ مِنِّي وَمَنْ لَمْ يَطْعَمْهُ فَإِنَّهُ مِنِّي إِلَّا مَنِ اغْتَرَفَ غُرْفَةً بِيَدِهِ فَشَرِبُوا مِنْهُ إِلَّا قَلِيلًا مِنْهُمْ فَلَمَّا جَاوَزَهُ هُوَ وَالَّذِينَ آمَنُوا مَعَهُ قَالُوا لَا طَاقَةَ لَنَا الْيَوْمَ بِجَالُوتَ وَجُنُودِهِ قَالَ الَّذِينَ يَظُنُّونَ أَنَّهُمْ مُلَاقُو اللَّهِ كَمْ مِنْ فِئَةٍ قَلِيلَةٍ غَلَبَتْ فِئَةً كَثِيرَةً بِإِذْنِ اللَّهِ وَاللَّهُ مَعَ الصَّابِرِينَ}}». ([[بقره]]/ ۲۴۹)&lt;br /&gt;
* {{متن قرآن|«قَدْ كَانَ لَكُمْ آيَةٌ فِي فِئَتَيْنِ الْتَقَتَا فِئَةٌ تُقَاتِلُ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَأُخْرَىٰ كَافِرَةٌ يَرَوْنَهُمْ مِثْلَيْهِمْ رَأْيَ الْعَيْنِ وَاللَّهُ يُؤَيِّدُ بِنَصْرِهِ مَنْ يَشَاءُ إِنَّ فِي ذَٰلِكَ لَعِبْرَةً لِأُولِي الْأَبْصَارِ»}}. ([[سوره آل عمران|آل عمران]]/ ۱۳)&lt;br /&gt;
* {{متن قرآن|« فَمَا لَكُمْ فِي الْمُنَافِقِينَ فِئَتَيْنِ وَاللَّهُ أَرْكَسَهُمْ بِمَا كَسَبُوا أَتُرِيدُونَ أَنْ تَهْدُوا مَنْ أَضَلَّ اللَّهُ وَمَنْ يُضْلِلِ اللَّهُ فَلَنْ تَجِدَ لَهُ سَبِيلًا»}}. ([[سوره نساء|نساء]]/ ۸۸)&lt;br /&gt;
* {{متن قرآن|«وَمَنْ يُوَلِّهِمْ يَوْمَئِذٍ دُبُرَهُ إِلَّا مُتَحَرِّفًا لِقِتَالٍ أَوْ مُتَحَيِّزًا إِلَىٰ فِئَةٍ فَقَدْ بَاءَ بِغَضَبٍ مِنَ اللَّهِ وَمَأْوَاهُ جَهَنَّمُ وَبِئْسَ الْمَصِيرُ»}}. ([[سوره انفال|انفال]]/ ۱۶)&lt;br /&gt;
* {{متن قرآن|«يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذَا لَقِيتُمْ فِئَةً فَاثْبُتُوا وَاذْكُرُوا اللَّهَ كَثِيرًا لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ»}}. (انفال/ ۴۵)&lt;br /&gt;
* {{متن قرآن|«وَإِذْ زَيَّنَ لَهُمُ الشَّيْطَانُ أَعْمَالَهُمْ وَقَالَ لَا غَالِبَ لَكُمُ الْيَوْمَ مِنَ النَّاسِ وَإِنِّي جَارٌ لَكُمْ فَلَمَّا تَرَاءَتِ الْفِئَتَانِ نَكَصَ عَلَىٰ عَقِبَيْهِ وَقَالَ إِنِّي بَرِيءٌ مِنْكُمْ إِنِّي أَرَىٰ مَا لَا تَرَوْنَ إِنِّي أَخَافُ اللَّهَ وَاللَّهُ شَدِيدُ الْعِقَابِ»}}. (انفال/ ۴۸)&lt;br /&gt;
* {{متن قرآن|«وَلَمْ تَكُنْ لَهُ فِئَةٌ يَنْصُرُونَهُ مِنْ دُونِ اللَّهِ وَمَا كَانَ مُنْتَصِرًا»}}. ([[سوره کهف|کهف]]/ ۴۳)&lt;br /&gt;
* {{متن قرآن|«فَخَسَفْنَا بِهِ وَبِدَارِهِ الْأَرْضَ فَمَا كَانَ لَهُ مِنْ فِئَةٍ يَنْصُرُونَهُ مِنْ دُونِ اللَّهِ وَمَا كَانَ مِنَ الْمُنْتَصِرِينَ»}}. ([[سوره قصص|قصص]]/ ۸۱)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==فئة در احادیث==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* [[پیامبر اسلام]] (صلی الله علیه وآله) به [[عمار یاسر|عمّار یاسر]] فرمود: «{{متن حدیث|ویحک یا ابن سمیة! تقتلک الفئة الباغیة}}&amp;lt;ref&amp;gt;بحارالانوار، محمدباقر مجلسی، ج ۲۲، ص ۳۵۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ واى بر حال تو اى پسر سمیه (نام مادر عمار) گروه متجاوز که علیه امام زمانشان قیام کرده باشند ترا بکشند». &lt;br /&gt;
* [[امیرالمؤمنین]] (علیه السلام) در مقام بیان فضایل خویش و علم او به حوادثى که در آینده به وقوع مى پیوندد می فرماید:  «{{متن حدیث|... فَوَ الَّذِي نَفْسِي بِيَدِهِ لَا [تَسْأَلُونَنِي] تَسْأَلُونِي عَنْ شَيْءٍ فِيمَا بَيْنَكُمْ وَ بَيْنَ السَّاعَةِ وَ لَا عَنْ فِئَةٍ تَهْدِي مِائَةً وَ تُضِلُّ مِائَةً إِلَّا أَنْبَأْتُكُمْ بِنَاعِقِهَا وَ قَائِدِهَا وَ سَائِقِهَا ...}}&amp;lt;ref&amp;gt;[https://ahlolbait.com/content/14205/%D8%AE%D8%B7%D8%A8%D9%87-93-%D9%86%D9%87%D8%AC-%D8%A7%D9%84%D8%A8%D9%84%D8%A7%D8%BA%D9%87 نهج البلاغه، خطبه ۹۳.]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ سوگند به آن که جانم بدست او است ممکن نیست از آنچه که بین امروز تا قیامت روى مى دهد، و یا در باره گروهى که صد نفر را هدایت وصد نفر را گمراه کنند از من بپرسید جز آن که از دعوت کننده و رهبر و آن کسى که زمام این گروه را بدست دارد ... خبر مى دهم.&lt;br /&gt;
* [[امام علی]] (علیه السلام) در موضعی دیگر می فرماید: «{{متن حدیث|القتال قتالان: قتال الفئة الکافرة حتّى یسلموا، وقتال الفئة الباغیة حتى یفیؤوا}}&amp;lt;ref&amp;gt;بحارالانوار، ج ۱۰۰، ص ۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ [[جهاد]] بر دو قسم است: جهاد با کفار، تا [[اسلام]] آورند، و جهاد با سرکشان و خارجان علیه امام وقت، تا به (حق) بازگردند».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس== &lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*[[فرهنگ معارف و معاریف]]، سید مصطفی حسینی دشتی. &lt;br /&gt;
{{قرآن}}&lt;br /&gt;
[[رده:واژگان قرآنی]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mohammadi</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%B9%D9%84%D9%85&amp;diff=169363</id>
		<title>علم</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%B9%D9%84%D9%85&amp;diff=169363"/>
		<updated>2026-09-01T16:48:47Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Mohammadi: /* جایگاه علم در قرآن */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;'''«علم»''' در برابر «[[جهل]]»، به معنای دانستن و درک کردن حقیقت چیزی است. دین [[اسلام]] برای علم ارزش و بهای بالایی قائل شده است؛ چنانکه در [[قرآن کریم]] مردم به تحصیل علم و تعمیق در [[عقاید]] تشویق شده‌اند و در روایات [[اهل بیت]] علیهم‌السلام نیز بر طلب علم و عمل به آن تأکید شده است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==مفهوم علم و انواع آن==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[راغب اصفهانی]] می گوید: «علم در لغت به معنای نشان‌دار کردن و علامت گذاشتن است، و درک کردن و به حقیقت چیزی رسیدن نیز معنا شده است. در [[قرآن کریم]] آمده است: «{{متن قرآن|... لاَ تَعْلَمُونَهُمُ اللّهُ يَعْلَمُهُمْ ...}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 60 سوره انفال|سوره انفال، آیه ۶۰.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ شما به آنها آگاه نیستید، خداوند به آنها آگاه است». و می فرماید: «{{متن قرآن|... فَإِنْ عَلِمْتُمُوهُنَّ مُؤْمِنَاتٍ ...}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 10 سوره ممتحنه|سوره ممتحنه، آیه ۱۰.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ هرگاه آنها را زنان مؤمنه‌ای یافتید ...».&amp;lt;ref&amp;gt;مفردات، ص۸۵۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
درک کردن حقیقت چیزی، بر دو نوع است: یکی درک کردن ذات شیء است، و دیگری حکم کردن بر شیء به وجود چیزی در آن، یا نفی چیزی از آن شیء. بنابر معنای اول، با یک مفعول متعدی می‌شود، مانند [[آیه‌]] اول&amp;lt;ref&amp;gt;[[سوره انفال]]، آیه۶۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; و بنابر معنای دوم با دو مفعول متعدی می‌شود، مانند آنچه در آیه‌ دوم&amp;lt;ref&amp;gt;[[سوره ممتحنه]]، آیه۱۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; گذشت. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علم از حیث دیگری نیز به دو گونه تقسیم شده است: نظری و عملی؛ علم نظری همان است که با دانستن، کامل می‌شود؛ مثل علم به موجودات هستی. و علم عملی کامل نمی‌شود مگر این که بدان عمل شود، مانند علم به [[عبادت|عبادات]]. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«دانشمندانی چون سقراط تنها راه معارف را عمل دانسته و برای آن ارزش نامحدودی قائل شده و حقیقت علم را مدرکات عقلانی پنداشته‌اند و کلیه اعمال نیک را مبتنی بر عمل دانسته‌اند. حصول علم مطلق ممکن است و علم حقیقی عبارت است از علم به مثل و حقایق اشیا و این گروه، مدرکات عقلی را، اصل دانسته و معتقدند همان طور که ماده و مادیات پرتوی از عوامل روحانی و معنوی هستند، علمی که از راه حواس حاصل می‌شود نیز علم حقیقی نبوده و تنها علم حقیقی مخصوص به مدرکات عقل است که بر اثر اتصال آن با عقل فعال، حقایق عالم را درمی‌یابد».&amp;lt;ref&amp;gt;حسینی دشتی، محمد، معارف و معاریف، ج۷، ص۴۳۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علم صفتی است که موجب تمایز اشیاء می‌شود و عبارت از ادراک مطلق یا حصول صور اشیاء نزد [[عقل]] است و شامل صور یقینی یا وهمی یا شکلی می‌گردد و [[علامه طباطبایی]] علم را به حصولی و حضوری تقسیم نموده و معتقد است در علم حصولی، ماهیت نزد عالم معلوم است، در حالی که در علم حضوری وجود نزد عالم معلوم است.&amp;lt;ref&amp;gt;تفسیر المیزان، ج۶، ص۱۷۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علم [[انسان]] دارای حقیقتی نوری الذات و مجرد است که به [[نفس]] و [[روح]] انسان افاضه می‌شود و این حقیقت از حقیقت نفس متمایز است و ذاتاً نور، خودش را معرفی می‌کند و چیزهای دیگر را نیز روشن می‌سازد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
البته علم، به مطلق دانش و معرفت نیز اطلاق می‌شود، چه از طریق عقل تحصیل شود (مانند علم [[ریاضی]]) و یا از راه تجربه (مانند علم [[فیزیک و مکانیک|فیزیک]] و یا شیمی).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==جایگاه علم در قرآن==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[قرآن|قرآن کریم]] در آیات فراوانی، انسان‌ها را به فراگیری علم و دانش و شناخت رازهای هستی و اسرار عالم آفرینش دعوت می‌کند و در برابر دیدگان مردم افق تازه‌ای می‌گشاید و شناخت و [[معرفت]] را یک وظیفه‌ی قطعی قلمداد می‌کند. این دعوت زمانی انجام می‌گیرد که ابرهای [[جهل]] و تاریکی افق جامعه [[جاهلیت|جاهلی]] را پوشانده و مردم را به خوابی عمیق فرو برده است. ارزش علم و دانش به اندازه‌ای است که [[الله|خداوند]] متعال به قلم و آنچه می‌نویسد، [[سوگند]] خورده است.  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''دعوت قرآن به شناخت:'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خداوند متعال در ۲۷ مورد در قرآن کریم با لفظ «اِعلَموا» مردم را به صورت آشکار به فراگیری و شناخت دعوت نموده است، مانند آیه: {{متن قرآن|«... وَاتَّقُوا اللَّهَ وَاعْلَمُوا أَنَّكُمْ إِلَيْهِ تُحْشَرُونَ»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 203 سوره بقره|سوره بقره، آیه ۲۰۳.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''نکوهش ترک علم:'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از نظر قرآن، قوام و پایداری [[دین]] بر اساس تعلیم و آموزش است و انتقال اندوخته‌های علمی به دیگران از اهم عبادات است. قرآن کریم در مواردی بر لزوم تعلیم و تعلّم توصیه نموده و مردم را به دلیل ترک تفقّه سرزنش کرده است؛ «{{متن قرآن|وَمَا كَانَ الْمُؤْمِنُونَ لِيَنْفِرُوا كَافَّةً ۚ فَلَوْلَا نَفَرَ مِنْ كُلِّ فِرْقَةٍ مِنْهُمْ طَائِفَةٌ لِيَتَفَقَّهُوا فِي الدِّينِ وَلِيُنْذِرُوا قَوْمَهُمْ إِذَا رَجَعُوا إِلَيْهِمْ لَعَلَّهُمْ يَحْذَرُونَ}}&amp;lt;ref name=&amp;quot;:۰&amp;quot;&amp;gt;[[آیه 122 سوره توبه|سوره توبه، آیه ۱۲۲.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ چرا از هر گروهی، طائفه‌ای از آنان کوچ نمی‌کنند تا در دین آگاهی یابند و به هنگام بازگشت به سوی قوم خود آنها را انذار نمایند تا شاید از مخالفت فرمان الهی حذر نمایند».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''بصیرت و ظلمت از نظر قرآن:'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قرآن علم را بصیرت و بینایی می‌داند و [[جهل]] را کوری و ظلمت می‌شمرد؛ {{متن قرآن|«... هَلْ يَسْتَوِي الأَعْمَى وَالْبَصِيرُ ...»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 16 سوره رعد|سوره رعد، آیه ۱۶.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''علم، منشأ ایمان و تقوی:'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از نظر قرآن کریم علم و دانش منشأ [[ایمان]] و [[تقوا|تقوی]] است؛ چنان‌که می‌فرماید: «{{متن قرآن|{{آیه|17|107}} 💠&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 107 سوره اسراء|سوره اسراء، آیه ۱۰۷.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; {{آیه|17|108}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 108 سوره اسراء|همان، آیه ۱۰۸.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;}}؛ آنها که پیش از این علم و دانش دریافت داشته‌اند هنگامی که قرآن بر آنها تلاوت می‌شود به خاک می‌افتند و [[سجده]] می‌کنند و می‌گویند: پروردگار ما منزه است زیرا وعده‌هایش قطعاً انجام شدنی است».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همچنین در جای دیگر می‌فرماید: «{{متن قرآن|... وَالرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ يَقُولُونَ آمَنَّا بِهِ كُلٌّ مِنْ عِنْدِ رَبِّنَا ۗ وَمَا يَذَّكَّرُ إِلَّا أُولُو الْأَلْبَابِ}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 7 سوره آل عمران|سوره آل عمران، آیه ۷.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ و [[راسخون|راسخان]] در علم می‌گویند: ما به همه آیات الهی ایمان آورده‌ایم، همه از سوی پروردگار ماست و تنها صاحبان عقل متذکر می‌شوند».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''علم، منشأ قدرت و پیشرفت:'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علم و دانش در همه ابعاد افتخارآفرین است و منشأ قدرت و پیشرفت‌های مادی می‌شود: «{{متن قرآن|{{آیه|27|15}} 💠&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 15 سوره نمل|سوره نمل، آیه ۱۵.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; {{آیه|27|16}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 16 سوره نمل|همان، آیه ۱۶.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;}}؛ ما به [[حضرت داوود علیه السلام|داود]] و [[حضرت سلیمان علیه السلام|سلیمان]] علم و دانش فراوان بخشیدیم و آنها گفتند: سپاس خداوندی را که ما را بر بسیاری از بندگان مؤمنش برتری بخشیده. سلیمان وارث داوود شد و گفت: ای مردم! سخن گفتن پرندگان به ما تعلیم داده شده است و از هر چیزی هم به ما عطا گردیده که اینها خود فضیلت آشکاری است».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''علم، شرط درک اسرار هستی:'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قرآن کریم درک اسرار هستی را ویژه دانشمندان می‌داند و می‌فرماید: «{{متن قرآن|وَمِنْ آيَاتِهِ خَلْقُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَاخْتِلَافُ أَلْسِنَتِكُمْ وَأَلْوَانِكُمْ ۚ إِنَّ فِي ذَٰلِكَ لَآيَاتٍ لِلْعَالِمِينَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 22 سوره روم|سوره روم، آیه ۲۲.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ از نشانه‌های او آفرینش آسمان‌ها و زمین و تفاوت زبان‌ها و رنگ‌های شماست و این‌ها نشانه‌هایی برای دانشمندان است».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و در جای دیگر که نعمات الهی برشمرده می‌شود می‌فرماید: «{{متن قرآن|وَتِلْكَ الْأَمْثَالُ نَضْرِبُهَا لِلنَّاسِ ۖ وَمَا يَعْقِلُهَا إِلَّا الْعَالِمُونَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 43 سوره عنکبوت|سوره عنکبوت، آیه ۴۳.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ این مثال‌ها را برای مردم می‌زنیم و جز عالمان آن را درک نمی‌کنند».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''برتری عالم بر جاهل:'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{متن قرآن|«{{آیه|39|9}}»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 9 سوره زمر|سوره زمر، آیه ۹.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ [[علامه طباطبايى|علامه طباطبایی]] معتقد است که در [[آیه|آیه‌]] فوق، علم داشتن و نداشتن هر دو مطلق آمده، ولی مراد از آن برحسب مفاد آیه، علم به [[الله|خدا]] است، چون علم به خداست که آدمی را به کمال می‌رساند و به حقیقت معنای کلمه نافع است و نبود آن ضرر می‌رساند؛ ولی علوم دیگر مانند مال هستند که تنها نافع زندگی دنیوی است و با فنای دنیا فانی می‌گردد. پس مؤمنان دو دسته‌اند، مؤمنان عالم و مؤمنان غیرعالم، که گروه اول رجحان و برتری دارند.&amp;lt;ref&amp;gt;تفسیر المیزان، ج۱۷، ص۲۴۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''ارتقای رتبه انسانی:'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قرآن کریم در مقام اهتمام به صاحبان علم می‌فرماید: «{{متن قرآن|... يَرْفَعِ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا مِنكُمْ وَالَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ دَرَجَاتٍ وَاللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِيرٌ}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 11 سوره مجادله|سوره مجادله، آیه ۱۱.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ خداوند رتبه‌ کسانی از شما را که ایمان آورده‌‌اید و کسانی را که دانشمندند به درجات بالا ارتقا داد و خداوند به آنچه می‌کنید آگاه است». در تفسیر [[منهج الصادقين فى الزام المخالفين (کتاب)|منهج الصادقین]] آمده است: «این‌که صاحبان علم نام برده شده‌اند با آن که از جمله مؤمنان هستند دلالت بر رفعت درجات و شایستگی آنها دارد».&amp;lt;ref&amp;gt;تفسیر منهج الصادقین، ج۹، ص۲۱۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همچنین در [[سوره علق]] آمده است: {{متن قرآن|«{{آیه|96|1}} 💠&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 1 سوره علق|سوره علق، آیه ۱.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; {{آیه|96|2}} 💠&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 2 سوره علق|همان، آیه ۲.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; {{آیه|96|3}} 💠&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 3 سوره علق|همان، آیه ۳.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; {{آیه|96|4}} 💠&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 4 سوره علق|همان، آیه ۴.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; {{آیه|96|5}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 5 سوره علق|همان، آیه ۵.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;»}}؛ که در این آیه نازل‌ترین و عالی‌ترین مرتبه وجودی انسان ذکر شده است. برترین مراتب علم است، از آن جهت که خداوند کریم پس از صفت کریم و کرامت (که هستی همه چیز به واسطه این صفت ذات اقدس است)، صفت تعلیم علم را به خود منتسب نموده است و از طرف دیگر در مقابل علم، علقه را قرار داده که نازلترین مراتب وجود است، پس قوس صعودی کمال انسان حرکت به سمت علم است.&amp;lt;ref&amp;gt;مدیرشانه چی، علم الحدیث، ص۱۸۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==علم در روایات==&lt;br /&gt;
'''طلب علم:'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
طلب «علم» و دانش از بالاترین کمالات [[انسان]] مى‌باشد و روایات متعددی این نکته را تبیین فرموده‌اند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
#«{{متن حدیث|أَخْبَرَنَا مُحَمّدُ بْنُ یعْقُوبَ عَنْ عَلِی بْنِ إِبْرَاهِیمَ بْنِ هَاشِمٍ عَنْ أَبِیهِ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ أَبِی الْحُسَینِ الْفَارِسِی عَنْ عَبْدِ الرّحْمَنِ بْنِ زَیدٍ عَنْ أَبِیهِ عَنْ أَبِی عَبْدِاللّهِ علیه السلام قَالَ قَالَ رَسُولُ اللّهِ صلى الله علیه و آله طَلَبُ الْعِلْمِ فَرِیضَةٌ عَلَى کلّ مُسْلِمٍ أَلَا إِنّ اللّهَ یحِبّ بُغَاةَ الْعِلْمِ}}&amp;lt;ref&amp;gt;اصول کافى، ج ۱، ص: ۳۵ روایة: ۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ [[پیامبر اسلام|رسول خدا]] صلی الله و علیه و آله فرمود: دانشجویى بر هر مسلمانى واجب است، همانا خدا جویندگان دانش دوست دارد».&lt;br /&gt;
#«{{متن حدیث|عَلِی بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ مُحَمّدٍ عَنْ سُلَیمَانَ بْنِ دَاوُدَ الْمِنْقَرِی عَنْ حَفْصِ بْنِ غِیاثٍ قَالَ قَالَ لِی أَبُو عَبْدِاللّهِ علیه السلام مَنْ تَعَلّمَ الْعِلْمَ وَعَمِلَ بِهِ وَعَلّمَ لِلّهِ دُعِی فِی مَلَکوتِ السّمَاوَاتِ عَظِیماً فَقِیلَ تَعَلّمَ لِلّهِ وَعَمِلَ لِلّهِ وَعَلّمَ لِلّهِ}}&amp;lt;ref&amp;gt;همان، ص: ۴۳ روایة: ۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ حفص گوید: [[امام صادق]] علیه السلام به من فرمود: هر که براى خدا علم را بیاموزد و بدان عمل کند و بدیگران بیاموزد در مقامهاى بلند آسمانها عظیمش خوانند و گویند: آموخت براى خدا، عمل کرد براى خدا، تعلیم داد براى خدا».&lt;br /&gt;
#«{{متن حدیث|عَلِی بْنُ مُحَمّدِ بْنِ عَبْدِاللّهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ عُثْمَانَ بْنِ عِیسَى عَنْ عَلِی بْنِ أَبِی حَمْزَةَ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِاللّهِ علیه السلام یقُولُ تَفَقّهُوا فِی الدّینِ فَإِنّهُ مَنْ لَمْ یتَفَقّهْ مِنْکمْ فِی الدّینِ فَهُوَ أَعْرَابِی ٌ إِنّ اللّهَ یقُولُ فِی کتَابِهِ {{متن قرآن|«وَمَا كَانَ الْمُؤْمِنُونَ لِيَنْفِرُوا كَافَّةً ۚ فَلَوْلَا نَفَرَ مِنْ كُلِّ فِرْقَةٍ مِنْهُمْ طَائِفَةٌ لِيَتَفَقَّهُوا فِي الدِّينِ وَلِيُنْذِرُوا قَوْمَهُمْ إِذَا رَجَعُوا إِلَيْهِمْ لَعَلَّهُمْ يَحْذَرُونَ»}}}}&amp;lt;ref name=&amp;quot;:۰&amp;quot; /&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;همان، ص: ۳۶ روایة: ۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ على بن أبى حمزه گوید: شنیدم که حضرت صادق علیه السلام مى  فرمود [[دین|دین]] را خوب بفهمید زیرا هر که دین را خوب نفهمد مانند صحراگرد است. خداوند در کتابش مى فرماید: '''تا در امر دین دانش اندوزند و چون بازگشتند قوم خود را بیم دهند شاید آن ها بترسند'''».&lt;br /&gt;
#«{{متن حدیث|عَلِی بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ مُحَمّدِ بْنِ عِیسَى عَنْ یونُسَ عَنْ جَمِیلٍ عَنْ أَبِی عَبْدِاللّهِ علیه السلام قَالَ سَمِعْتُهُ یقُولُ یغْدُو النّاسُ عَلَى ثَلَاثَةِ أَصْنَافٍ عَالِمٍ وَ مُتَعَلّمٍ وَ غُثَاءٍ فَنَحْنُ الْعُلَمَاءُ وَ شِیعَتُنَا الْمُتَعَلّمُونَ و َسَائِرُ النّاسِ غُثَاءٌ}}&amp;lt;ref&amp;gt;همان، ص: ۴۱ روایة: ۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ و فرمود: مردم به سه دسته شوند: دانشمند و دانشجو و خاشاک روى آب، ما دانشمندانیم و شیعیان ما دانشجویان و مردم دیگر خاشاک روى آب هستند (که هر لحظه آبش به جانبى برد مانند مردمى که چون تعمق دینى ندارند هر روز به کیشى گروند و دنبال صدایى برآیند)».&lt;br /&gt;
#«{{متن حدیث|الْحُسَینُ بْنُ مُحَمّدٍ عَنْ عَلِی بْنِ مُحَمّدِ بْنِ سَعْدٍ رَفَعَهُ عَنْ أَبِی حَمْزَةَ عَنْ عَلِی بْنِ الْحُسَینِ علیه السلام قَالَ لَوْ یعْلَمُ النّاسُ مَا فِی طَلَبِ الْعِلْمِ لَطَلَبُوهُ وَ لَوْ بِسَفْک الْمُهَجِ وَ خَوْضِ اللّجَجِ إِنّ اللّهَ تَبَارَک و َتَعَالَى أَوْحَى إِلَى دَانِیالَ أَنّ أَمْقَتَ عَبِیدِی إِلَی الْجَاهِلُ الْمُسْتَخِفّ بِحَقّ أَهْلِ الْعِلْمِ التّارِک لِلِاقْتِدَاءِ بِهِمْ وَ أَنّ أَحَبّ عَبِیدِی إِلَی التّقِی الطّالِبُ لِلثّوَابِ الْجَزِیلِ اللّازِمُ لِلْعُلَمَاءِ التّابِعُ لِلْحُلَمَاءِ الْقَابِلُ عَنِ الْحُکمَاءِ}}&amp;lt;ref&amp;gt;همان، ص: ۴۳ روایة: ۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ [[امام سجاد علیه السلام|امام سجاد]] علیه السلام فرمود: اگر مردم بدانند در طلب علم چه فایده ای است، آن را مى  طلبند اگرچه با ریختن خون دل و فرو رفتن در گرداب ها باشد. خداوند تبارک و تعالى به دانیال [[وحى]] فرمود که: منفورترین بندگان من نزد من نادانى است که حق علما را سبک شمرد و پیروى ایشان نکند و محبوب ترین بندگانم پرهیزکارى است که طالب ثواب بزرگ و ملازم علما و پیرو خویشتن  داران و پذیرنده حکما باشد».&lt;br /&gt;
#«{{متن حدیث|مُحَمّدُ بْنُ یحْیى عَنْ عَبْدِاللّهِ بْنِ مُحَمّدٍ عَنْ عَلِی بْنِ الْحَکمِ عَنِ الْعَلَاءِ بْنِ رَزِینٍ عَنْ مُحَمّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِی حَمْزَةَ الثّمَالِی قَالَ قَالَ لِی أَبُو عَبْدِاللّهِ علیه السلام اغْدُ عَالِماً أَوْ مُتَعَلّماً أَوْ أَحِبّ أَهْلَ الْعِلْمِ وَلَا تَکنْ رَابِعاً فَتَهْلِک بِبُغْضِهِمْ}}&amp;lt;ref&amp;gt;همان، ص: ۴۱ روایه: ۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ و آن حضرت به أبى حمزه فرمود: یا دانشمند باش و دانشجو و یا دوستدار دانشمندان و چهارمى (یعنى دشمن اهل علم) مباش که بسبب دشمنى آن ها هلاک شوى».&lt;br /&gt;
#«{{متن حدیث|عَلِی بْنُ مُحَمّدٍ عَنْ سَهْلِ بْنِ زِیادٍ وَمُحَمّدُ بْنُ یحْیى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمّدِ بْنِ عِیسَى جَمِیعاً عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ أَبِی أُسَامَةَ عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ أَبِی حَمْزَةَ عَنْ أَبِی إِسْحَاقَ السّبِیعِی عَمّنْ حَدّثَهُ مِمّنْ یوثَقُ بِهِ قَالَ سَمِعْتُ أَمِیرَالْمُؤْمِنِینَ علیه السلام یقُولُ إِنّ النّاسَ آلُوا بَعْدَ رَسُولِ اللّهِ صلى الله علیه و آله إِلَى ثَلَاثَةٍ آلُوا إِلَى عَالِمٍ عَلَى هُدًى مِنَ اللّهِ قَدْ أَغْنَاهُ اللّهُ بِمَا عَلِمَ عَنْ عِلْمِ غَیرِهِ و جَاهِلٍ مُدّعٍ لِلْعِلْمِ لَاعِلْمَ لَهُ مُعْجَبٍ بِمَا عِنْدَهُ قَدْ فَتَنَتْهُ الدّنْیا و َفَتَنَ غَیرَهُ وَ مُتَعَلّمٍ مِنْ عَالِمٍ عَلَى سَبِیلِ هُدًى مِنَ اللّهِ وَ نَجَاةٍ ثُمّ هَلَک مَنِ ادّعَى وَ خَابَ مَنِ افْتَرَى}}&amp;lt;ref&amp;gt;همان، روایة: ۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ [[امام علی علیه السلام|امیرمؤمنان]] علیه السلام مى  فرمود: پس از [[پیامبر اسلام|رسول خدا]] صلی الله و علیه و آله مردم به سه جانب روى آورند: ۱- به عالمى که رهبرى خدایى داشت و خدا او را به آن چه مى  دانست از علم دیگران بى  نیاز ساخته بود (قطعا این عالم خود آن حضرت بود و آن مردم [[سلمان فارسی|سلمان]] و [[مقداد بن اسود|مقداد]] و [[ابوذر غفاری|ابوذر]] و امثال آن ها) ۲- به نادانى که مدعى علم بود و علم نداشت، به آن چه در دست داشت مغرور بود، دنیا او را فریفته بود و او دیگران را. ۳- به دانش آموزى که دانش خود را از عالمى که در راه هدایت خدا و نجات گام برداشته، پس آن که ادعا کرد هلاکت شد و آن که [[دروغ]] بست نومید گشت».&lt;br /&gt;
#«{{متن حدیث|مُحَمّدُ بْنُ الْحَسَنِ وَ عَلِی بْنُ مُحَمّدٍ عَنْ سَهْلِ بْنِ زِیادٍ و َمُحَمّدُ بْنُ یحْیى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمّدٍ جَمِیعاً عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمّدٍ الْأَشْعَرِی عَنْ عَبْدِاللّهِ بْنِ مَیمُونٍ الْقَدّاحِ وَ عَلِی بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنْ حَمّادِ بْنِ عِیسَى عَنِ الْقَدّاحِ عَنْ أَبِی عَبْدِاللّهِ علیه السلام قَالَ قَالَ رَسُولُ اللّهِ صلى الله علیه وآله مَنْ سَلَک طَرِیقاً یطْلُبُ فِیهِ عِلْماً سَلَک اللّهُ بِهِ طَرِیقاً إِلَى الْجَنّةِ و َإِنّ الْمَلَائِکةَ لَتَضَعُ أَجْنِحَتَهَا لِطَالِبِ الْعِلْمِ رِضًا بِهِ وَ إِنّهُ یسْتَغْفِرُ لِطَالِبِ الْعِلْمِ مَنْ فِی السّمَاءِ وَ مَنْ فِی الْأَرْضِ حَتّى الْحُوتِ فِی الْبَحْرِ وَ فَضْلُ الْعَالِمِ عَلَى الْعَابِدِ کفَضْلِ الْقَمَرِ عَلَى سَائِرِ النّجُومِ لَیلَةَ الْبَدْرِ وَ إِنّ الْعُلَمَاءَ وَرَثَةُ الْأَنْبِیاءِ إِنّ الْأَنْبِیاءَ لَمْ یوَرّثُوا دِینَاراً وَلَا دِرْهَماً وَلَکنْ وَرّثُوا الْعِلْمَ فَمَنْ أَخَذَ مِنْهُ أَخَذَ بِحَظٍّ وَافِرٍ}}&amp;lt;ref&amp;gt;همان، ص: ۴۲ روایة: ۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ رسول خدا صلی الله و علیه و آله فرمود: کسی که در راهى رود که در آن دانشى جوید خدا او را به راهى سوى [[بهشت]] برد، همانا [[فرشتگان]] با خرسندى بال هاى خویش به راه دانشجو فرو نهند و اهل زمین و آسمان تا برسد به ماهیان دریا براى دانشجو آمرزش طلبند و برترى عالم بر عابد مانند برترى ماه شب چهارده است بر ستارگان دیگر و علما وارث پیامبرانند زیرا پیامبران پول طلا و نقره به جاى نگذارند بلکه دانش بجاى گذارند، هر که از دانش ایشان برگیرد بهره فراوانى گرفته است.&lt;br /&gt;
#«{{متن حدیث|الْحُسَینُ بْنُ مُحَمّدٍ عَنْ مُعَلّى بْنِ مُحَمّدٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِی ٍ الْوَشّاءِ عَنْ حَمّادِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ أَبِی عَبْدِاللّهِ علیه السلام قَالَ إِذَا أَرَادَ اللّهُ بِعَبْدٍ خَیراً فَقّهَهُ فِی الدّینِ}}&amp;lt;ref&amp;gt;همان، ص: ۳۹ روایة: ۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ و فرمود: چون خدا خیر بنده اى خواهد، او را در دین دانشمند کند».&lt;br /&gt;
#«{{متن حدیث|مُحَمّدُ بْنُ إِسْمَاعِیلَ عَنِ الْفَضْلِ بْنِ شَاذَانَ عَنْ حَمّادِ بْنِ عِیسَى عَنْ رِبْعِی بْنِ عَبْدِاللّهِ عَنْ رَجُلٍ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ قَالَ الْکمَالُ کلّ الْکمَالِ التّفَقّهُ فِی الدّینِ وَ الصّبْرُ عَلَى النّائِبَةِ وَ تَقْدِیرُ الْمَعِیشَةِ}}&amp;lt;ref&amp;gt;همان، روایة: ۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ [[امام باقر علیه السلام|امام باقر]] علیه السلام فرمود: کمال انسان و نهایت کمالش دانشمند شدن در دین و صبر در بلا و اقتصاد در زندگى است».&lt;br /&gt;
#«{{متن حدیث|أَحْمَدُ بْنُ إِدْرِیسَ عَنْ مُحَمّدِ بْنِ حَسّانَ عَنْ إِدْرِیسَ بْنِ الْحَسَنِ عَنْ أَبِی إِسْحَاقَ الْکنْدِی عَنْ بَشِیرٍ الدّهّانِ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِاللّهِ علیه السلام لَا خَیرَ فِیمَنْ لَا یتَفَقّهُ مِنْ أَصْحَابِنَا یا بَشِیرُ إِنّ الرّجُلَ مِنْهُمْ إِذَا لَمْ یسْتَغْنِ بِفِقْهِهِ احْتَاجَ إِلَیهِمْ فَإِذَا احْتَاجَ إِلَیهِمْ أَدْخَلُوهُ فِی بَابِ ضَلَالَتِهِمْ و َهُوَ لَا یعْلَمُ}}&amp;lt;ref&amp;gt;همان، ص: ۴۰ روایة: ۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ حضرت صادق علیه السلام به بشیر فرمود: هر یک از اصحاب ما که فهم دین ندارد خیرى ندارد، اى بشیر هر مردى از ایشان که از نظر فهم دین بى نیاز نباشد به دیگران نیاز پیدا مى کند و چون به آن ها نیازمند شد او را در گمراهى خویش وارد کنند و او نفهمد».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''ارزش معلم بودن:'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
#«{{متن حدیث|مُحَمّدُ بْنُ یحْیى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمّدٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ جَمِیلِ بْنِ صَالِحٍ عَنْ مُحَمّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ إِنّ الّذِی یعَلّمُ الْعِلْمَ مِنْکمْ لَهُ أَجْرٌ مِثْلُ أَجْرِ الْمُتَعَلّمِ وَ لَهُ الْفَضْلُ عَلَیهِ فَتَعَلّمُوا الْعِلْمَ مِنْ حَمَلَةِ الْعِلْمِ وَ عَلّمُوهُ إِخْوَانَکمْ کمَا عَلّمَکمُوهُ الْعُلَمَاءُ}}&amp;lt;ref&amp;gt;همان، ص: ۴۲ روایة: ۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ امام باقر علیه السلام فرمود: آن که از شما [[شیعه|شیعیان]] به دیگرى علم آموزد، مزد او به مقدار مزد دانشجو است با قدرى بیشتر، پس از دانشمندان دانش آموزید و آن را به برادران دینى خود بیاموزید چنان چه دانشمندان به شما آموخته اند».&lt;br /&gt;
#«{{متن حدیث|عَلِی بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمّدٍ الْبَرْقِی عَنْ عَلِی بْنِ الْحَکمِ عَنْ عَلِی بْنِ أَبِی حَمْزَةَ عَنْ أَبِی بَصِیرٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِاللّهِ علیه السلام یقُولُ مَنْ عَلّمَ خَیراً فَلَهُ مِثْلُ أَجْرِ مَنْ عَمِلَ بِهِ قُلْتُ فَإِنْ عَلّمَهُ غَیرَهُ یجْرِی ذَلِک لَهُ قَالَ إِنْ عَلّمَهُ النّاسَ کلّهُمْ جَرَى لَهُ قُلْتُ فَإِنْ مَاتَ قَالَ و َإِنْ مَاتَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;همان، روایة: ۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ [[ابو بصیر|ابو بصیر]] گوید شنیدم که امام صادق علیه السلام مى فرمود: کسى که به دیگرى چیزى آموزد براى اوست مثل پاداش کسى که به آن عمل کند. عرض کردم: اگر باز به دیگرى آموزد همین پاداش براى او هست؟ فرمود: اگر به همه مردم بیاموزد همان [[ثواب]] درباره او جارى است، گفتم: اگر چه معلم بمیرد فرمود: اگر چه بمیرد».&lt;br /&gt;
#«{{متن حدیث|وَ بِهَذَا الْإِسْنَادِ عَنْ مُحَمّدِ بْنِ عَبْدِ الْحَمِیدِ عَنِ الْعَلَاءِ بْنِ رَزِینٍ عَنْ أَبِی عُبَیدَةَ الْحَذّاءِ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ مَنْ عَلّمَ بَابَ هُدًى فَلَهُ مِثْلُ أَجْرِ مَنْ عَمِلَ بِهِ وَلَا ینْقَصُ أُولَئِک مِنْ أُجُورِهِمْ شَیئاً وَمَنْ عَلّمَ بَابَ ضَلَالٍ کانَ عَلَیهِ مِثْلُ أَوْزَارِ مَنْ عَمِلَ بِهِ وَلَا ینْقَصُ أُولَئِک مِنْ أَوْزَارِهِمْ شَیئاً}}&amp;lt;ref&amp;gt;همان، ص: ۴۳ روایة: ۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ حضرت باقر علیه السلام فرمود: هرکه به مردم درى از هدایت آموزد مثل پاداش ایشان دارد بدون این که از پاداش آن ها چیزى کم شود و کسى که به مردم درى از گمراهى آموزد مثل [[گناه]] ایشان دارد بدون این که از گناه آن ها چیزى کم شود».&lt;br /&gt;
#«{{متن حدیث|وَ بِهَذَا الْإِسْنَادِ عَنْ مُحَمّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ مُحَمّدِ بْنِ سِنَانٍ رَفَعَهُ قَالَ قَالَ عِیسَى ابْنُ مَرْیمَ علیه السلام یا مَعْشَرَ الْحَوَارِیینَ لِی إِلَیکمْ حَاجَةٌ اقْضُوهَا لِی قَالُوا قُضِیتْ حَاجَتُک یا رُوحَ اللّهِ فَقَامَ فَغَسَلَ أَقْدَامَهُمْ فَقَالُوا کنّا نَحْنُ أَحَقّ بِهَذَا یا رُوحَ اللّهِ فَقَالَ إِنّ أَحَقّ النّاسِ بِالْخِدْمَةِ الْعَالِمُ إِنّمَا تَوَاضَعْتُ هَکذَا لِکیمَا تَتَوَاضَعُوا بَعْدِی فِی النّاسِ کتَوَاضُعِی لَکمْ ثُمّ قَالَ عِیسَى علیه السلام بِالتّوَاضُعِ تُعْمَرُ الْحِکمَةُ لَا بِالتّکبّرِ وَکذَلِک فِی السّهْلِ ینْبُتُ الزّرْعُ لَا فِی الْجَبَلِ}}&amp;lt;ref&amp;gt;همان، ص: ۴۵ روایة: ۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ امام علیه السلام از [[حضرت عیسی|عیسى بن مریم]] نقل مى کند که او گفت: اى گروه [[حواریون|حواریون]]: مرا به شما حاجتى است، آن را برآورید: گفتند حاجتت رواست یا روح الله! پس برخاست و پاهاى ایشان را بشست، آن ها گفتند: ما به شستن سزاورتر بودیم یا روح الله، فرمود: همانا سزاروارترین مردم به خدمت نمودن عالم است، من تا این اندازه [[تواضع]] کردم تا شما پس از من در میان مردم چون من تواضع کنید. سپس عیسى علیه السلام فرمود: بناى [[حکمت]] بوسیله تواضع ساخته شود نه بوسیله [[تکبر|تکبر]] چنان چه زراعت در زمین نرم مى  روید نه در کوه».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''ارزش طالب علم:'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
#«{{متن حدیث|الْحُسَینُ بْنُ مُحَمّدٍ عَنْ عَلِی بْنِ مُحَمّدِ بْنِ سَعْدٍ رَفَعَهُ عَنْ أَبِی حَمْزَةَ عَنْ عَلِی بْنِ الْحُسَینِ علیه السلام قَالَ لَوْ یعْلَمُ النّاسُ مَا فِی طَلَبِ الْعِلْمِ لَطَلَبُوهُ وَ لَوْ بِسَفْک الْمُهَجِ و َخَوْضِ اللّجَجِ إِنّ اللّهَ تَبَارَک وَ تَعَالَى أَوْحَى إِلَى دَانِیالَ أَنّ أَمْقَتَ عَبِیدِی إِلَی الْجَاهِلُ الْمُسْتَخِفّ بِحَقّ أَهْلِ الْعِلْمِ التّارِک لِلِاقْتِدَاءِ بِهِمْ و َأَنّ أَحَبّ عَبِیدِی إِلَی التّقِی الطّالِبُ لِلثّوَابِ الْجَزِیلِ اللّازِمُ لِلْعُلَمَاءِ التّابِعُ لِلْحُلَمَاءِ الْقَابِلُ عَنِ الْحُکمَاءِ}}&amp;lt;ref&amp;gt;همان، ص: ۴۳ روایة: ۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ [[امام سجاد]] علیه السلام فرمود: اگر مردم بدانند در طلب علم چه فایده ای است آن را مى  طلبند اگر چه با ریختن خون دل و فرو رفتن در گرداب ها باشد. خداوند تبارک و تعالى به دانیال [[وحى]] فرمود که: منفورترین بندگان من نزد من نادانى است که حق علما را سبک شمرد و پیروى ایشان نکند و محبوب ترین بندگانم پرهیزکارى است که طالب ثواب بزرگ و ملازم علماء و پیرو خویشتن  داران و پذیرنده حکما باشد».&lt;br /&gt;
#«{{متن حدیث|عَلِی بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ مُحَمّدٍ عَنْ سُلَیمَانَ بْنِ دَاوُدَ الْمِنْقَرِی عَنْ حَفْصِ بْنِ غِیاثٍ قَالَ قَالَ لِی أَبُو عَبْدِاللّهِ علیه السلام مَنْ تَعَلّمَ الْعِلْمَ وَ عَمِلَ بِهِ وَ عَلّمَ لِلّهِ دُعِی فِی مَلَکوتِ السّمَاوَاتِ عَظِیماً فَقِیلَ تَعَلّمَ لِلّهِ وَ عَمِلَ لِلّهِ وَ عَلّمَ لِلّهِ}}&amp;lt;ref&amp;gt;همان، روایة: ۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ حفص گوید امام صادق علیه السلام به من فرمود: هر که براى خدا علم را بیاموزد و بدان عمل کند و به دیگران بیاموزد در مقام هاى بلند آسمان ها عظیمش خوانند و گویند: آموخت براى خدا، عمل کرد براى خدا، تعلیم داد براى خدا».&lt;br /&gt;
#«{{متن حدیث|مُحَمّدُ بْنُ الْحَسَنِ وَ عَلِی بْنُ مُحَمّدٍ عَنْ سَهْلِ بْنِ زِیادٍ وَ مُحَمّدُ بْنُ یحْیى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمّدٍ جَمِیعاً عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمّدٍ الْأَشْعَرِی عَنْ عَبْدِاللّهِ بْنِ مَیمُونٍ الْقَدّاحِ و َعَلِی بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنْ حَمّادِ بْنِ عِیسَى عَنِ الْقَدّاحِ عَنْ أَبِی عَبْدِاللّهِ علیه السلام قَالَ قَالَ رَسُولُ اللّهِ صلى الله علیه و آله مَنْ سَلَک طَرِیقاً یطْلُبُ فِیهِ عِلْماً سَلَک اللّهُ بِهِ طَرِیقاً إِلَى الْجَنّةِ وَ إِنّ الْمَلَائِکةَ لَتَضَعُ أَجْنِحَتَهَا لِطَالِبِ الْعِلْمِ رِضًا بِهِ وَ إِنّهُ یسْتَغْفِرُ لِطَالِبِ الْعِلْمِ مَنْ فِی السّمَاءِ و َمَنْ فِی الْأَرْضِ حَتّى الْحُوتِ فِی الْبَحْرِ وَ فَضْلُ الْعَالِمِ عَلَى الْعَابِدِ کفَضْلِ الْقَمَرِ عَلَى سَائِرِ النّجُومِ لَیلَةَ الْبَدْرِ و َإِنّ الْعُلَمَاءَ وَرَثَةُ الْأَنْبِیاءِ إِنّ الْأَنْبِیاءَ لَمْ یوَرّثُوا دِینَاراً وَلَا دِرْهَماً وَلَکنْ وَرّثُوا الْعِلْمَ فَمَنْ أَخَذَ مِنْهُ أَخَذَ بِحَظٍّ وَافِرٍ}}&amp;lt;ref&amp;gt;همان، ص: ۴۲ روایة: ۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ رسول خدا صلی الله و علیه و آله فرمود: کسی که در راهى رود که در آن دانشى جوید خدا او را به راهى سوى [[بهشت]] برد، همانا، فرشتگان با خرسندى بالهاى خویش به راه دانشجو فرو نهند و اهل زمین و آسمان تا برسد به ماهیان دریا براى دانشجو آمرزش طلبند و برترى عالم بر عابد مانند برترى ماه شب چهارده است بر ستارگان دیگر و علما وارث پیامبرانند زیرا [[پیامبران]] پول طلا و نقره به جاى نگذارند بلکه دانش بجاى گذارند، هر که از دانش ایشان برگیرد بهره فراوانى گرفته است».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''اثرات خوب دانش:'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
#«{{متن حدیث|عِدّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمّدٍ عَنْ نُوحِ بْنِ شُعَیبٍ النّیسَابُورِی عَنْ عُبَیدِ اللّهِ بْنِ عَبْدِاللّهِ الدّهْقَانِ عَنْ دُرُسْتَ بْنِ أَبِی مَنْصُورٍ عَنْ عُرْوَةَ بْنِ أَخِی شُعَیبٍ الْعَقَرْقُوفِی عَنْ شُعَیبٍ عَنْ أَبِی بَصِیرٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِاللّهِ علیه السلام یقُولُ کانَ أَمِیرُالْمُؤْمِنِینَ علیه السلام یقُولُ یا طَالِبَ الْعِلْمِ إِنّ الْعِلْمَ ذُو فَضَائِلَ کثِیرَةٍ فَرَأْسُهُ التّوَاضُعُ وَ عَینُهُ الْبَرَاءَةُ مِنَ الْحَسَدِ و َأُذُنُهُ الْفَهْمُ وَ لِسَانُهُ الصّدْقُ وَ حِفْظُهُ الْفَحْصُ وَ قَلْبُهُ حُسْنُ النّیةِ وَ عَقْلُهُ مَعْرِفَةُ الْأَشْیاءِ و َالْأُمُورِ وَیدُهُ الرّحْمَةُ وَ رِجْلُهُ زِیارَةُ الْعُلَمَاءِ وَ هِمّتُهُ السّلَامَةُ وَ حِکمَتُهُ الْوَرَعُ وَ مُسْتَقَرّهُ النّجَاةُ وَ قَائِدُهُ الْعَافِیةُ وَ مَرْکبُهُ الْوَفَاءُ و َسِلَاحُهُ لِینُ الْکلِمَةِ وَ سَیفُهُ الرّضَا وَ قَوْسُهُ الْمُدَارَاةُ وَ جَیشُهُ مُحَاوَرَةُ الْعُلَمَاءِ وَ مَالُهُ الْأَدَبُ وَ ذَخِیرَتُهُ اجْتِنَابُ الذّنُوبِ وَ زَادُهُ الْمَعْرُوفُ وَ مَاؤُهُ الْمُوَادَعَةُ و َدَلِیلُهُ الْهُدَى وَ رَفِیقُهُ مَحَبّةُ الْأَخْیارِ}}&amp;lt;ref&amp;gt;همان، ص: ۶۰ روایة: ۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ [[امیرالمومنین|امیرالمؤمنین]] علیه السلام مى فرمود: اى دانشجو همانا دانش امتیازات بسیارى دارد، (اگر به انسان کاملى تشبیه شود) سرش تواضع است، چشمش بى  رشکى، گوشش فهمیدن، زبانش راست گفتن، حافظه اش کنجکاوى، دلش حسن نیت، خردش شناختن اشیاء و امور، دستش رحمت، پایش دیدار علما، همتش سلامت، حکمتش پرهیزگارى، قرارگاهش رستگارى، جلودارش عافیت، مرکبش وفا، اسلحه  اش نرم زبانى، شمشیرش رضا، کمانش مدارا، لشکرش گفتگوى با علماء، ثروتش ادب، پسندازش دورى از گناه، توشه  اش نیکى، آشامیدنش سازگارى، رهبرش هدایت، رفیقش دوستى نیکان».&lt;br /&gt;
#«{{متن حدیث|عَلِی بْنُ إِبْرَاهِیمَ رَفَعَهُ إِلَى أَبِی عَبْدِاللّهِ علیه السلام قَالَ طَلَبَةُ الْعِلْمِ ثَلَاثَةٌ فَاعْرِفْهُمْ بِأَعْیانِهِمْ وَ صِفَاتِهِمْ صِنْفٌ یطْلُبُهُ لِلْجَهْلِ وَ الْمِرَاءِ وَ صِنْفٌ یطْلُبُهُ لِلِاسْتِطَالَةِ و َالْخَتْلِ وَ صِنْفٌ یطْلُبُهُ لِلْفِقْهِ و َالْعَقْلِ فَصَاحِبُ الْجَهْلِ وَ الْمِرَاءِ مُوذٍ مُمَارٍ مُتَعَرّضٌ لِلْمَقَالِ فِی أَنْدِیةِ الرّجَالِ بِتَذَاکرِ الْعِلْمِ وَصِفَةِ الْحِلْمِ قَدْ تَسَرْبَلَ بِالْخُشُوعِ وَ تَخَلّى مِنَ الْوَرَعِ فَدَقّ اللّهُ مِنْ هَذَا خَیشُومَهُ وَ قَطَعَ مِنْهُ حَیزُومَهُ وَ صَاحِبُ الِاسْتِطَالَةِ وَ الْخَتْلِ ذُو خِبّ وَ مَلَقٍ یسْتَطِیلُ عَلَى مِثْلِهِ مِنْ أَشْبَاهِهِ وَ یتَوَاضَعُ لِلْأَغْنِیاءِ مِنْ دُونِهِ فَهُوَ لِحَلْوَائِهِمْ هَاضِمٌ وَلِدِینِهِ حَاطِمٌ فَأَعْمَى اللّهُ عَلَى هَذَا خُبْرَهُ و َقَطَعَ مِنْ آثَارِ الْعُلَمَاءِ أَثَرَهُ و َصَاحِبُ الْفِقْهِ وَ الْعَقْلِ ذُو ک آبَةٍ وَ حَزَنٍ وَ سَهَرٍ قَدْ تَحَنّک فِی بُرْنُسِهِ و َقَامَ اللّیلَ فِی حِنْدِسِهِ یعْمَلُ و َیخْشَى وَجِلًا دَاعِیاً مُشْفِقاً مُقْبِلًا عَلَى شَأْنِهِ عَارِفاً بِأَهْلِ زَمَانِهِ مُسْتَوْحِشاً مِنْ أَوْثَقِ إِخْوَانِهِ فَشَدّ اللّهُ مِنْ هَذَا أَرْکانَهُ وَ أَعْطَاهُ یوْمَ الْقِیامَةِ أَمَانَهُ وَحَدّثَنِی بِهِ مُحَمّدُ بْنُ مَحْمُودٍ أَبُو عَبْدِاللّهِ الْقَزْوِینِی عَنْ عِدّةٍ مِنْ أَصْحَابِنَا مِنْهُمْ جَعْفَرُ بْنُ مُحَمّدٍ الصّیقَلِ بِقَزْوِینَ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ عِیسَى الْعَلَوِی عَنْ عَبّادِ بْنِ صُهَیبٍ الْبَصْرِی عَنْ أَبِی عَبْدِ الّهِ علیه السلام}}&amp;lt;ref&amp;gt;همان، ص: ۶۱ روایة: ۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ امام صادق علیه السلام فرمود: دانشجویان سه دسته اند، ایشان را و صفاتشان را بشناسید: دسته اى دانش را براى نادانى و ستیزه جویند، و دسته  اى براى بلندى جستن و فریفتن جویند، و دسته  اى براى فهمیدن و خرد ورزیدن جویند، یار نادانى و ستیزه (اولى) مردم آزار و ستیزه  گر است و در مجالس مردان سخنرانى مى کند، از علم یاد مى کند و حلم را مى  ستاید به فروتنى تظاهر مى  کند ولى از پرهیزکارى تهى است خدا (از این جهت) بینیش را بکوبد و کمرش را جدا کند و یار بلندى جستن و فریفتن (دومى) نیرنگ باز و چاپلوس است و بر همدوشان خود گردن فرازى کند و براى ثروتمندان پست  تر از خود کوچکى نماید، حلواى آن ها را بخورد و دین خود را بشکند خدا او را (بر این روش) بى  نام و نشان کند و اثرش را از میان آثار علماء قطع نماید. و یار فهم و خرد (سومى) افسرده و غمگین و شب بیدار است، تحت الحنک خویش انداخته (خلوت گزیده) و در تاریکى شب بپا ایستاده است، ترسان و خواهان و هراسان عمل کند، بخود مشغول است، مردم زمانش را خوب مى  شناسد و از مطمئن  ترین برادرانش دهشتناک است، خدا (از این جهت) پایه  هاى وجودش را محکم کند و [[روز قیامت]] امانش عطا فرماید».&lt;br /&gt;
#«{{متن حدیث|مُحَمّدُ بْنُ یحْیى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمّدِ بْنِ عِیسَى عَنْ عَلِی بْنِ النّعْمَانِ عَنْ عَبْدِاللّهِ بْنِ مُسْکانَ عَنْ دَاوُدَ بْنِ فَرْقَدٍ عَنْ أَبِی سَعِیدٍ الزّهْرِی عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ الْوُقُوفُ عِنْدَ الشّبْهَةِ خَیرٌ مِنَ الِاقْتِحَامِ فِی الْهَلَکةِ و َتَرْکک حَدِیثاً لَمْ تُرْوَهُ خَیرٌ مِنْ رِوَایتِک حَدِیثاً لَمْ تُحْصِهِ}}&amp;lt;ref&amp;gt;همان، ص: ۶۳ روایة: ۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ حضرت باقر علیه السلام فرمود: از امر مشتبه باز ایستادن بهتر است از به هلاکت افتادن و واگذاردنت حدیثى را که روایت آن برایت ثابت نشده بهتر است از روایت کردنت حدیثى را که بر آن احاطه ندارى».&lt;br /&gt;
#«{{متن حدیث|مُحَمّدٌ عَنْ أَحْمَدَ عَنِ ابْنِ فَضّالٍ عَنِ ابْنِ بُکیرٍ عَنْ حَمْزَةَ بْنِ الطّیارِ أَنّهُ عَرَضَ عَلَى أَبِی عَبْدِاللّهِ علیه السلام بَعْضَ خُطَبِ أَبِیهِ حَتّى إِذَا بَلَغَ مَوْضِعاً مِنْهَا قَالَ لَهُ کفّ و َاسْکتْ ثُمّ قَالَ أَبُو عَبْدِاللّهِ علیه السلام لَا یسَعُکمْ فِیمَا ینْزِلُ بِکمْ مِمّا لَا تَعْلَمُونَ إِلّا الْکفّ عَنْهُ وَ التّثَبّتُ وَ الرّدّ إِلَى أَئِمّةِ الْهُدَى حَتّى یحْمِلُوکمْ فِیهِ عَلَى الْقَصْدِ و َیجْلُوا عَنْکمْ فِیهِ الْعَمَى و َیعَرّفُوکمْ فِیهِ الْحَقّ قَالَ اللّهُ تَعَالَى {{متن قرآن|«فَاسْأَلُوا أَهْلَ الذِّكْرِ إِنْ كُنْتُمْ لَا تَعْلَمُونَ»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 43 سوره نحل|سوره نحل، آیه ۴۳.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;}}&amp;lt;ref&amp;gt;اصول کافى، جلد ۱، ص: ۶۳ روایة: ۱۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ ابن طیار بر حضرت صادق بعضى از سخنرانی هاى پدرش علیهما السلام را عرضه کرد تا به جمله  اى از آن رسید فرمود: بایست و ساکت باش. سپس فرمود: در اموری که با آن مواجه مى شوید و حکمش را نمى  دانید وظیفه  اى جز باز ایستادن و درنگ کردن و ارجاع دادن آنرا به [[ائمه اطهار|ائمه هدى]] علیهم السلام ندارید، تا ایشان شما را بر اعتدال وا دارند و گمراهى را از شما بردارند و حق را بشما بفهمانند، خدای تعالى فرموده: '''اگر نمى  دانید از اهل ذکر (و علم) بپرسید'''».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''مسئولیت عالمان:'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
#«{{متن حدیث|عَلِی بْنُ إِبْرَاهِیمَ بْنِ هَاشِمٍ عَنْ أَبِیهِ عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ مُحَمّدٍ عَنِ الْمِنْقَرِی عَنْ حَفْصِ بْنِ غِیاثٍ عَنْ أَبِی عَبْدِاللّهِ علیه السلام قَالَ قَالَ یا حَفْصُ یغْفَرُ لِلْجَاهِلِ سَبْعُونَ ذَنْباً قَبْلَ أَنْ یغْفَرَ لِلْعَالِمِ ذَنْبٌ وَاحِدٌ}}&amp;lt;ref&amp;gt;همان، ص: ۵۹ روایة: ۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ امام صادق علیه السلام به حفص بن غیاث فرمود: اى حفص هفتاد گناه جاهل آمرزیده شود پیش از آن که یک [[گناه]] عالم آمرزیده شود».&lt;br /&gt;
#«{{متن حدیث|و َبِهَذَا الْإِسْنَادِ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِاللّهِ علیه السلام قَالَ عِیسَى ابْنُ مَرْیمَ عَلَى نَبِینَا وَ آلِهِ و َعَلَیهِ السّلَامُ وَیلٌ لِلْعُلَمَاءِ السّوْءِ کیفَ تَلَظّى عَلَیهِمُ النّارُ}}&amp;lt;ref&amp;gt;همان، روایة: ۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ و حضرت صادق علیه السلام فرمود: [[حضرت عیسی|عیسى بن مریم]] علیه السلام فرمود: واى بر علمای بد که چگونه آتش [[دوزخ]] بر آن ها زبانه کشد».&lt;br /&gt;
#«{{متن حدیث|عَلِی بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ وَ مُحَمّدُ بْنُ إِسْمَاعِیلَ عَنِ الْفَضْلِ بْنِ شَاذَانَ جَمِیعاً عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیرٍ عَنْ جَمِیلِ بْنِ دَرّاجٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِاللّهِ علیه السلام یقُولُ إِذَا بَلَغَتِ النّفْسُ هَاهُنَا و َأَشَارَ بِیدِهِ إِلَى حَلْقِهِ لَمْ یکنْ لِلْعَالِمِ تَوْبَةٌ ثُمّ قَرَأَ {{متن قرآن|«إِنَّمَا التَّوْبَةُ عَلَى اللَّهِ لِلَّذِينَ يَعْمَلُونَ السُّوءَ بِجَهَالَةٍ»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 17 سوره نساء|سوره نساء، آیه ۱۷.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;}}&amp;lt;ref&amp;gt;اصول کافى، جلد ۱، ص: ۵۹ روایة: ۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ و حضرت صادق علیه السلام فرمود، چون جان به این جا رسد -و با دست به گلویش اشاره کرد- براى عالم توبه اى نیست، سپس این آیه را قرائت فرمود: '''قبول [[توبه]] بر خدا فقط نسبت به کسانى است که از روى نادانى بدى می کند'''».&lt;br /&gt;
#«{{متن حدیث|مُحَمّدُ بْنُ یحْیى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمّدِ بْنِ عِیسَى عَنِ الْحُسَینِ بْنِ سَعِیدٍ عَنِ النّضْرِ بْنِ سُوَیدٍ عَنْ یحْیى الْحَلَبِی عَنْ أَبِی سَعِیدٍ الْمُکارِی عَنْ أَبِی بَصِیرٍ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام فِی قَوْلِ اللّهِ عَزّوَجَلّ {{متن قرآن|«فَكُبْكِبُوا فِيهَا هُمْ وَالْغَاوُونَ»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 94 سوره شعراء|سوره شعراء، آیه ۹۴.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; قَالَ هُمْ قَوْمٌ و َصَفُوا عَدْلًا بِأَلْسِنَتِهِمْ ثُمّ خَالَفُوهُ إِلَى غَیرِهِ}}&amp;lt;ref&amp;gt;اصول کافى، جلد ۱، ص: ۵۹ روایة: ۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ امام باقر علیه السلام راجع بگفتار خداى عزوجل که می فرماید: '''گمراه کنندگان و گمراه شدگان به دوزخ سرنگون گردند''' مى  فرمایند: ایشان گروهى باشند که عدالت را بزبان بستایند (ولى در مقام عمل) مخالفت نموده بستم گرایند (عادل را ستایند و بظالم گرایند)».&lt;br /&gt;
#«{{متن حدیث|مُحَمّدُ بْنُ إِسْمَاعِیلَ عَنِ الْفَضْلِ بْنِ شَاذَانَ عَنْ حَمّادِ بْنِ عِیسَى عَنْ رِبْعِی بْنِ عَبْدِاللّهِ عَمّنْ حَدّثَهُ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ مَنْ طَلَبَ الْعِلْمَ لِیبَاهِی بِهِ الْعُلَمَاءَ أَوْ یمَارِی بِهِ السّفَهَاءَ أَوْ یصْرِفَ بِهِ وُجُوهَ النّاسِ إِلَیهِ فَلْیتَبَوّأْ مَقْعَدَهُ مِنَ النّارِ إِنّ الرّئَاسَةَ لَا تَصْلُحُ إِلّا لِأَهْلِهَا}}&amp;lt;ref&amp;gt;همان، روایة: ۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ امام باقر علیه السلام فرمود: هر که علم جوید براى این که بر علما ببالد یا بر سفها ستیزد یا مردم را متوجه خود کند، باید آتش دوزخ را جاى نشستن خود گیرد، همانا ریاست جز براى اهلش شایسته نیست».&lt;br /&gt;
#«{{متن حدیث|الْحُسَینُ بْنُ مُحَمّدِ بْنِ عَامِرٍ عَنْ مُعَلّى بْنِ مُحَمّدٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِی ٍ الْوَشّاءِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ عَائِذٍ عَنْ أَبِی خَدِیجَةَ عَنْ أَبِی عَبْدِاللّهِ علیه السلام قَالَ مَنْ أَرَادَ الْحَدِیثَ لِمَنْفَعَةِ الدّنْیا لَمْ یکنْ لَهُ فِی الْآخِرَةِ نَصِیبٌ وَ مَنْ أَرَادَ بِهِ خَیرَ الآخِرَةِ أَعْطَاهُ اللّهُ خَیرَ الدّنْیا و َالْآخِرَةِ}}&amp;lt;ref&amp;gt;همان، ص: ۵۸ روایة ۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ [[امام صادق]] علیه السلام فرمود کسى که [[حدیث]] ما را براى سود دنیا خواهد، در [[آخرت]] بهره اى ندارد و هر که آن را براى خیر آخرت جوید، خداوند خیر دنیا و آخرت به او عطا فرماید».&lt;br /&gt;
#«{{متن حدیث|عَلِی بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنِ الْقَاسِمِ عَنِ الْمِنْقَرِی عَنْ حَفْصِ بْنِ غِیاثٍ عَنْ أَبِی عَبْدِاللّهِ علیه السلام قَالَ إِذَا رَأَیتُمُ الْعَالِمَ مُحِبّاً لِدُنْیاهُ فَاتّهِمُوهُ عَلَى دِینِکمْ فَإِنّ کلّ مُحِبّ ٍ لِشَیءٍ یحُوطُ مَا أَحَبّ وَ قَالَ صلى الله علیه و آله أَوْحَى اللّهُ إِلَى دَاوُدَ علیه السلام لَا تَجْعَلْ بَینِی و َبَینَک عَالِماً مَفْتُوناً بِالدّنْیا فَیصُدّک عَنْ طَرِیقِ مَحَبّتِی فَإِنّ أُولَئِک قُطّاعُ طَرِیقِ عِبَادِی الْمُرِیدِینَ إِنّ أَدْنَى مَا أَنَا صَانِعٌ بِهِمْ أَنْ أَنْزِعَ حَلَاوَةَ مُنَاجَاتِی عَنْ قُلُوبِهِمْ}}&amp;lt;ref&amp;gt;همان، روایة: ۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ و فرمود: چون عالم را دنیادوست دیدید او را نسبت به دینتان متهم دانید (بدانید دینداریش حقیقى نیست) زیرا دوست هر چیزى گرد محبوبش مى  گردد، و فرمود خدا به [[حضرت داوود علیه السلام|داود]] وحى فرمود که: میان من و خودت عالم فریفته دنیا را واسطه قرار مده که تو را از راه دوستیم بگرداند زیرا که ایشان راهزنان بندگان جویاى منند، همانا کمتر کارى که با ایشان کنم این است که شیرینى مناجات مرا از دلشان بر کنم».&lt;br /&gt;
#«{{متن حدیث|عَلِی عَنْ أَبِیهِ عَنِ النّوْفَلِی عَنِ السّکونِی عَنْ أَبِی عَبْدِاللّهِ علیه السلام قَالَ قَالَ رَسُولُ اللّهِ صلى الله علیه و آله الْفُقَهَاءُ أُمَنَاءُ الرّسُلِ مَا لَمْ یدْخُلُوا فِی الدّنْیا قِیلَ یا رَسُولَ اللّهِ وَ مَا دُخُولُهُمْ فِی الدّنْیا قَالَ اتّبَاعُ السّلْطَانِ فَإِذَا فَعَلُوا ذَلِک فَاحْذَرُوهُمْ عَلَى دِینِکمْ}}&amp;lt;ref&amp;gt;همان، روایة: ۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ رسول خدا صلی الله و علیه و آله فرمود: دانشمندان فقیه تا هنگامی که وارد دنیا نشده اند امین پیغمبرانند. عرض شد یا رسول الله! معنى ورودشان در دنیا چیست؟ فرمود: پیرو سلطان، پس چون چنین کنند نسبت به دینتان از ایشان بر حذر باشید».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''حق عالم بر مردم:'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
#«{{متن حدیث|عَلِی بْنُ مُحَمّدِ بْنِ عَبْدِاللّهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمّدٍ عَنْ مُحَمّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ سُلَیمَانَ بْنِ جَعْفَرٍ الْجَعْفَرِی عَمّنْ ذَکرَهُ عَنْ أَبِی عَبْدِاللّهِ علیه السلام قَالَ کانَ أَمِیرُالْمُؤْمِنِینَ علیه السلام یقُولُ إِنّ مِنْ حَقّ الْعَالِمِ أَنْ لَا تُکثِرَ عَلَیهِ السّؤَالَ وَ لَا تَأْخُذَ بِثَوْبِهِ وَ إِذَا دَخَلْتَ عَلَیهِ وَ عِنْدَهُ قَوْمٌ فَسَلّمْ عَلَیهِمْ جَمِیعاً و َخُصّهُ بِالتّحِیةِ دُونَهُمْ و َاجْلِسْ بَینَ یدَیهِ وَ لَا تَجْلِسْ خَلْفَهُ و لا تَغْمِزْ بِعَینِک وَ لَا تُشِرْ بِیدِک وَ لَا تُکثِرْ مِنَ الْقَوْلِ قَالَ فُلَانٌ وَ قَالَ فُلَانٌ خِلَافاً لِقَوْلِهِ و َلَا تَضْجَرْ بِطُولِ صُحْبَتِهِ فَإِنّمَا مَثَلُ الْعَالِمِ مَثَلُ النّخْلَةِ تَنْتَظِرُهَا حَتّى یسْقُطَ عَلَیک مِنْهَا شَیءٌ وَالْعَالِمُ أَعْظَمُ أَجْراً مِنَ الصّائِمِ الْقَائِمِ الْغَازِی فِی سَبِیلِ اللّهِ}}&amp;lt;ref&amp;gt;همان، ص: ۴۶ روایة: ۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ [[امیرالمؤمنین]] علیه السلام مى  فرماید: از جمله حقوق عالم است که از او زیاد نپرسى و جامه  اش نگیرى چون بر او وارد شدى و گروهى نزد او بودند به همه سلام کن و او را نزد آن ها بتحیت مخصوص گردان، مقابلش بنشین و پشت سرش منشین، چشمک مزن، با دست اشاره مکن، پرگوئى مکن که فلانى و فلانى برخلاف نظر او چنین گفته  اند و از زیادى مجالستش دلتنگ مشو زیرا مثل عالم مثل درخت خرما است باید در انتظار باشى تا چیزى از آن بر تو فرو ریزد و پاداش عالم از [[روزه]] دار شب زنده دارى که در راه خدا جهاد کند بیشتر است».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''نشر روایات اهل بیت:'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
#«{{متن حدیث|الْحُسَینُ بْنُ مُحَمّدٍ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ إِسْحَاقَ عَنْ سَعْدَانَ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ مُعَاوِیةَ بْنِ عَمّارٍ قَالَ قُلْتُ لِأَبِی عَبْدِاللّهِ علیه السلام رَجُلٌ رَاوِیةٌ لِحَدِیثِکمْ یبُثّ ذَلِک فِی النّاسِ و َیشَدّدُهُ فِی قُلُوبِهِمْ و َقُلُوبِ شِیعَتِکمْ و َلَعَلّ عَابِداً مِنْ شِیعَتِکمْ لَیسَتْ لَهُ هَذِهِ الرّوَایةُ أَیهُمَا أَفْضَلُ قَالَ الرّاوِیةُ لِحَدِیثِنَا یشُدّ بِهِ قُلُوبَ شِیعَتِنَا أَفْضَلُ مِنْ أَلْفِ عَابِدٍ}}&amp;lt;ref&amp;gt;همان، ص: ۴۰ روایة: ۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ معاویه بن عمار گوید: به امام صادق علیه السلام عرض کردم: مردى است که از شما روایت بسیار نقل کند و میان مردم انتشار دهد و آن را در دل مردم و دل شیعیانتان استوار کند و شاید عابدى از شیعیان شما باشد که در روایت چون او نباشد؛ کدامیک بهترند؟ فرمود: آن که [[احادیث]] ما را روایت کند و دل هاى شیعیانمان را استوار سازد از هزار عابد بهتر است».&lt;br /&gt;
#«{{متن حدیث|الْحُسَینُ بْنُ مُحَمّدٍ الْأَشْعَرِی عَنْ مُعَلّى بْنِ مُحَمّدٍ عَنْ مُحَمّدِ بْنِ جُمْهُورٍ عَنْ عَبْدِ الرّحْمَنِ بْنِ أَبِی نَجْرَانَ عَمّنْ ذَکرَهُ عَنْ أَبِی عَبْدِاللّهِ علیه السلام قَالَ مَنْ حَفِظَ مِنْ أَحَادِیثِنَا أَرْبَعِینَ حَدِیثاً بَعَثَهُ اللّهُ یوْمَ الْقِیامَةِ عَالِماً فَقِیهاً}}&amp;lt;ref&amp;gt;همان، ص: ۶۲ روایة: ۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ و فرمود: کسى که چهل حدیث از احادیث ما را حفظ کند خدا او را [[روز قیامت]] عالم و فقیه مبعوث کند».&lt;br /&gt;
#«{{متن حدیث|عِدّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمّدِ بْنِ خَالِدٍ الْبَرْقِی عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِهِ عَنْ أَبِی سَعِیدٍ الْخَیبَرِی عَنِ الْمُفَضّلِ بْنِ عُمَرَ قَالَ قَالَ لِی أَبُو عَبْدِاللّهِ علیه السلام اکتُبْ وَ بُثّ عِلْمَک فِی إِخْوَانِک فَإِنْ مِتّ فَأَوْرِثْ کتُبَک بَنِیک فَإِنّهُ یأْتِی عَلَى النّاسِ زَمَانُ هَرْجٍ لَا یأْنَسُونَ فِیهِ إِلّا بِکتُبِهِمْ}}&amp;lt;ref&amp;gt;همان، ص: ۶۷ روایة: ۱۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ مفضل گوید: امام صادق علیه السلام بمن فرمود: بنویس و علمت را در میان دوستانت منتشر ساز و چون مرگت رسید آن ها را به پسرانت میراث ده زیرا براى مردم زمان [[فتنه]] و آشوب مى  رسد که آن هنگام جز با کتاب انس نگیرند».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''مجالست با علما:'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
#«{{متن حدیث|مُحَمّدُ بْنُ إِسْمَاعِیلَ عَنِ الْفَضْلِ بْنِ شَاذَانَ عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیرٍ عَنْ مَنْصُورِ بْنِ حَازِمٍ عَنْ أَبِی عَبْدِاللّهِ علیه السلام قَالَ قَالَ رَسُولُ اللّهِ صلى الله علیه وآله مُجَالَسَةُ أَهْلِ الدّینِ شَرَفُ الدّنْیا وَ الْآخِرَةِ}}&amp;lt;ref&amp;gt;همان، ص: ۴۹ روایة: ۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ رسول خدا فرمود: همنشینى با اهل دین شرف دنیا و آخرت است».&lt;br /&gt;
#«{{متن حدیث|عَلِی بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ مُحَمّدٍ الْأَصْبَهَانِی عَنْ سُلَیمَانَ بْنِ دَاوُدَ الْمِنْقَرِی عَنْ سُفْیانَ بْنِ عُیینَةَ عَنْ مِسْعَرِ بْنِ کدَامٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ علیه السلام یقُولُ لَمَجْلِسٌ أَجْلِسُهُ إِلَى مَنْ أَثِقُ بِهِ أَوْثَقُ فِی نَفْسِی مِنْ عَمَلِ سَنَةٍ}}&amp;lt;ref&amp;gt;همان، روایة: ۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ امام باقر علیه السلام فرمود: نشستن نزد کسی که به او اعتماد دارم از عبادت یکسال برایم اطمینان بخش تر است».&lt;br /&gt;
#«{{متن حدیث|عَلِی بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ مُحَمّدِ بْنِ عِیسَى عَنْ یونُسَ رَفَعَهُ قَالَ قَالَ لُقْمَانُ لِابْنِهِ یا بُنَی اخْتَرِ الْمَجَالِسَ عَلَى عَینِک فَإِنْ رَأَیتَ قَوْماً یذْکرُونَ اللّهَ عَزوَجَلّّ فَاجْلِسْ مَعَهُمْ فَإِنْ تَکنْ عَالِماً نَفَعَک عِلْمُک وَ إِنْ تَکنْ جَاهِلًا عَلّمُوک وَ لَعَلّ اللّهَ أَنْ یظِلّهُمْ بِرَحْمَتِهِ فَیعُمّک مَعَهُمْ و َإِذَا رَأَیتَ قَوْماً لَا یذْکرُونَ اللّهَ فَلَا تَجْلِسْ مَعَهُمْ فَإِنْ تَکنْ عَالِماً لَمْ ینْفَعْک عِلْمُک و َإِنْ کنْتَ جَاهِلًا یزِیدُوک جَهْلًا وَ لَعَلّ اللّهَ أَنْ یظِلّهُمْ بِعُقُوبَةٍ فَیعُمّک مَعَهُمْ}}&amp;lt;ref&amp;gt;همان، ص: ۴۸ روایة: ۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ امام فرماید: [[لقمان]] به پسرش گفت: پسر عزیزم همنشین را از روى بصیرت انتخاب کن. اگر دیدى گروهى خداى عزوجل را یاد مى  کنند با ایشان بنشین که اگر تو عالم باشى علمت سودت بخشد و اگر جاهل باشى ترا بیاموزند و شاید خدا بر آن ها سایه رحمت اندازد و تو را هم فرا گیرد. و چون دیدى گروهى بیاد خدا نیستند با آن ها منشین زیرا اگر تو عالم باشى علمت سودت ندهد و اگر جاهل باشى نادانترت کنند و شاید خدا بر سرشان کیفرى آرد و تو را هم فرا گیرد».&lt;br /&gt;
#«{{متن حدیث|عَلِی بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ وَ مُحَمّدُ بْنُ یحْیى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمّدِ بْنِ عِیسَى جَمِیعاً عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ دُرُسْتَ بْنِ أَبِی مَنْصُورٍ عَنْ إِبْرَاهِیمَ بْنِ عَبْدِ الْحَمِیدِ عَنْ أَبِی الْحَسَنِ مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ مُحَادَثَةُ الْعَالِمِ عَلَى الْمَزَابِلِ خَیرٌ مِنْ مُحَادَثَةِ الْجَاهِلِ عَلَى الزّرَابِی}}&amp;lt;ref&amp;gt;همان، روایة: ۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ [[امام موسی کاظم علیه السلام|موسى بن جعفر]] علیه السلام فرمود: گفتگوى با عالم در خاکروبه بهتر از گفتگوى با جاهل است روى تشک ها.&lt;br /&gt;
#«{{متن حدیث|عِدّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمّدٍ الْبَرْقِی عَنْ شَرِیفِ بْنِ سَابِقٍ عَنِ الْفَضْلِ بْنِ أَبِی قُرّةَ عَنْ أَبِی عَبْدِاللّهِ علیه السلام قَالَ قَالَ رَسُولُ اللّهِ صلى الله علیه و آله قَالَتِ الْحَوَارِیونَ لِعِیسَى یا رُوحَ اللّهِ مَنْ نُجَالِسُ قَالَ مَنْ یذَکرُکمُ اللّهَ رُؤْیتُهُ وَ یزِیدُ فِی عِلْمِکمْ مَنْطِقُهُ وَ یرَغّبُکمْ فِی الْآخِرَةِ عَمَلُهُ}}&amp;lt;ref&amp;gt;همان، روایة: ۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ رسول خدا صلی الله علیه وآله فرمود: [[حواریون|حواریین]] به [[حضرت عیسی علیه السلام|عیسى]] علیه السلام گفتند یا روح  الله با که بنشینیم؟ فرمود: با کسی که دیدارش شما را بیاد [[الله|خدا]] اندازد و سخنش دانشتان را زیاد کند و کردارش شما را به آخرت تشویق کند».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''پرسش از علما:'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
#«{{متن حدیث|مُحَمّدُ بْنُ یحْیى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمّدِ بْنِ عِیسَى عَنْ حَمّادِ بْنِ عِیسَى عَنْ حَرِیزٍ عَنْ زُرَارَةَ وَ مُحَمّدِ بْنِ مُسْلِمٍ وَ بُرَیدٍ الْعِجْلِی قَالُوا قَالَ أَبُو عَبْدِاللّهِ علیه السلام لِحُمْرَانَ بْنِ أَعْینَ فِی شَیءٍ سَأَلَهُ إِنّمَا یهْلِک النّاسُ لِأَنّهُمْ لَا یسْأَلُونَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;همان، ص: ۴۹ روایة: ۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ حضرت صادق به [[حمران بن اعين شيبانى|حمران بن اعین]] راجع بسؤالی که کرده بود فرمود: همانا مردم هلاک شدند چون نپرسیدند».&lt;br /&gt;
#«{{متن حدیث|عَلِی بْنُ مُحَمّدٍ عَنْ سَهْلِ بْنِ زِیادٍ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمّدٍ الْأَشْعَرِی عَنْ عَبْدِاللّهِ بْنِ مَیمُونٍ الْقَدّاحِ عَنْ أَبِی عَبْدِاللّهِ علیه السلام قَالَ قَالَ إِنّ هَذَا الْعِلْمَ عَلَیهِ قُفْلٌ وَ مِفْتَاحُهُ الْمَسْأَلَةُ عَلِی بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنِ النّوْفَلِی عَنِ السّکونِی عَنْ أَبِی عَبْدِاللّهِ علیه السلام مِثْلَهُ}}&amp;lt;ref&amp;gt;همان، روایة: ۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ و فرمود: بر در این علم قفلى است که کلید آن پرسش است».&lt;br /&gt;
#«{{متن حدیث|عَلِی بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ مُحَمّدِ بْنِ عِیسَى بْنِ عُبَیدٍ عَنْ یونُسَ بْنِ عَبْدِ الرّحْمَنِ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ الْأَحْوَلِ عَنْ أَبِی عَبْدِاللّهِ علیه السلام قَالَ لَا یسَعُ النّاسَ حَتّى یسْأَلُوا وَ یتَفَقّهُوا و َیعْرِفُوا إِمَامَهُمْ وَ یسَعُهُمْ أَنْ یأْخُذُوا بِمَا یقُولُ وَ إِنْ کانَ تَقِیةً}}&amp;lt;ref&amp;gt;همان، ص: ۵۰ روایة: ۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ و فرمود: مردم در فراخى و گشادگى نیستند مگر این که بپرسند و بفهمند و [[امام]] خویش بشناسند و بر آن ها رواست که به آن چه امام گوید عمل کنند اگرچه از روى [[تقیه|تقیه]] باشد».&lt;br /&gt;
#«{{متن حدیث|عَلِی بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیرٍ عَنْ عَبْدِاللّهِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ أَبِی عَبْدِاللّهِ علیه السلام قَالَ قَالَ رَسُولُ اللّهِ صلى الله علیه وآله إِنّ اللّهَ عَزّ وَجَلّ یقُولُ تَذَاکرُ الْعِلْمِ بَینَ عِبَادِی مِمّا تَحْیا عَلَیهِ الْقُلُوبُ الْمَیتَةُ إِذَا هُمُ انْتَهَوْا فِیهِ إِلَى أَمْرِی}}&amp;lt;ref&amp;gt;همان، روایة: ۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ و فرمود: خداى عزوجل فرماید: گفتگوى علمى میان بندگانم موجب زنده شدن دل هاى مرده مى  گردد در صورتی که پایان گفتگویشان به امرى که مربوط بمن است برسد (اصول دین باشد یا فروع دین)».&lt;br /&gt;
#«{{متن حدیث|مُحَمّدُ بْنُ یحْیى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمّدِ بْنِ عِیسَى عَنْ مُحَمّدِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ أَبِی الْجَارُودِ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ علیه السلام یقُولُ رَحِمَ اللّهُ عَبْداً أَحْیا الْعِلْمَ قَالَ قُلْتُ وَ مَا إِحْیاؤُهُ قَالَ أَنْ یذَاکرَ بِهِ أَهْلَ الدّینِ و َأَهْلَ الْوَرَعِ}}&amp;lt;ref&amp;gt;همان، روایة: ۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ ابوجارود گوید شنیدم امام باقر علیه السلام مى  فرمود: خدا رحمت کند بنده  اى را که علم را زنده کند. گفتم زنده کردن علم چیست؟ فرمود: این است که با اهل دین و اهل پرهیزکارى مذاکره شود».&lt;br /&gt;
#«{{متن حدیث|مُحَمّدُ بْنُ یحْیى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمّدٍ عَنْ عَبْدِاللّهِ بْنِ مُحَمّدٍ الْحَجّالِ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِهِ رَفَعَهُ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللّهِ صلى الله علیه و آله تَذَاکرُوا وَ تَلَاقَوْا و َتَحَدّثُوا فَإِنّ الْحَدِیثَ جِلَاءٌ لِلْقُلُوبِ إِنّ الْقُلُوبَ لَتَرِینُ کمَا یرِینُ السّیفُ جِلَاؤُهَا الْحَدِیثُ}}&amp;lt;ref&amp;gt;همان، روایة: ۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ رسول خدا صلی الله و علیه و آله فرمود: با یکدیگر مذاکره و ملاقات و گفتگو کنید زیرا [[حدیث|حدیث]] صیقل دل ها است همانا دل ها مانند شمشیر زنگار مى  گیرد و صیقل آن ها حدیث است».&lt;br /&gt;
#«{{متن حدیث|عِدّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ أَبِیهِ عَنْ فَضَالَةَ بْنِ أَیوبَ عَنْ عُمَرَ بْنِ أَبَانٍ عَنْ مَنْصُورٍ الصّیقَلِ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ علیه السلام یقُولُ تَذَاکرُ الْعِلْمِ دِرَاسَةٌ وَ الدّرَاسَةُ صَلَاةٌ حَسَنَةٌ}}&amp;lt;ref&amp;gt;همان، روایة: ۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ امام باقر علیه السلام مى فرماید: مذاکره علم درس است و درس [[نماز]] (دعاء) خوبى است (ثواب نماز مقبول را دارد)».&lt;br /&gt;
#«{{متن حدیث|عِدّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ أَبِیهِ عَنْ مُحَمّدِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ طَلْحَةَ بْنِ زَیدٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِاللّهِ علیه السلام یقُولُ الْعَامِلُ عَلَى غَیرِ بَصِیرَةٍ کالسّائِرِ عَلَى غَیرِ الطّرِیقِ لَا یزِیدُهُ سُرْعَةُ السّیرِ إِلّا بُعْداً}}&amp;lt;ref&amp;gt;همان، ص: ۵۴ روایة: ۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ امام صادق علیه السلام مى  فرمود: هر که بدون بصیرت عمل کند مانند کسى است که بیراهه می رود، هر چند شتاب کند از هدف دورتر گردد».&lt;br /&gt;
#«{{متن حدیث|عَنْهُ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمّدٍ عَنِ ابْنِ فَضّالٍ عَمّنْ رَوَاهُ عَنْ أَبِی عَبْدِاللّهِ علیه السلام قَالَ قَالَ رَسُولُ اللّهِ صلى الله علیه و آله مَنْ عَمِلَ عَلَى غَیرِ عِلْمٍ کانَ مَا یفْسِدُ أَکثَرَ مِمّا یصْلِحُ}}&amp;lt;ref&amp;gt;همان، ص: ۵۵ روایة: ۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ رسول خدا صلی الله و علیه و آله فرمود: کسی که ندانسته عملى انجام دهد خراب کردنش از درست کردنش بیشتر است».&lt;br /&gt;
#«{{متن حدیث|عَلِی بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ مُحَمّدِ بْنِ عِیسَى عَنْ یونُسَ بْنِ عَبْدِ الرّحْمَنِ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِهِ قَالَ سُئِلَ أَبُو الْحَسَنِ علیه السلام هَلْ یسَعُ النّاسَ تَرْک الْمَسْأَلَةِ عَمّا یحْتَاجُونَ إِلَیهِ فَقَالَ لَ}}ا&amp;lt;ref&amp;gt;همان، ص: ۳۵ روایة: ۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ از حضرت ابوالحسن علیه السلام سؤال شد که: آیا مردم را سزاوار است که از آن چه نیاز دارند نپرسند؟ فرمود: نه».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''نشر علم:'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
#«{{متن حدیث|مُحَمّدُ بْنُ یحْیى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمّدِ بْنِ عِیسَى عَنْ مُحَمّدِ بْنِ إِسْمَاعِیلَ بْنِ بَزِیعٍ عَنْ مَنْصُورِ بْنِ حَازِمٍ عَنْ طَلْحَةَ بْنِ زَیدٍ عَنْ أَبِی عَبْدِاللّهِ علیه السلام قَالَ قَرَأْتُ فِی کتَابِ عَلِی ٍ علیه السلام إِنّ اللّهَ لَمْ یأْخُذْ عَلَى الْجُهّالِ عَهْداً بِطَلَبِ الْعِلْمِ حَتّى أَخَذَ عَلَى الْعُلَمَاءِ عَهْداً بِبَذْلِ الْعِلْمِ لِلْجُهّالِ لِأَنّ الْعِلْمَ کانَ قَبْلَ الْجَهْلِ}}&amp;lt;ref&amp;gt;همان، ص: ۵۱ روایة: ۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ امام صادق علیه  السلام فرماید: در کتاب [[امام علی علیه السلام|على]] علیه  السلام خواندم که: خدا از نادان ها پیمانى براى طلب علم نمى  گیرد تا آن که از علماء پیمان گیرد که به نادانان علم آموزند زیرا که علم بر [[جهل]] مقدم است (یعنى خلقت موجودات عالم مانند لوح و قلم و [[ملائکه]] و آدم بر خلقت مردم جاهل مقدم است و ابتدا خدا از آن ها پیمان گرفته است سپس از نادانان)».&lt;br /&gt;
#«{{متن حدیث|عِدّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمّدٍ الْبَرْقِی عَنْ أَبِیهِ عَنْ عَبْدِاللّهِ بْنِ الْمُغِیرَةِ وَمُحَمّدِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ طَلْحَةَ بْنِ زَیدٍ عَنْ أَبِی عَبْدِاللّهِ علیه السلام فِی هَذِهِ الْآیةِ &amp;quot;وَ لا تُصَعّرْ خَدّک لِلنّاسِ&amp;quot; قَالَ لِیکنِ النّاسُ عِنْدَک فِی الْعِلْمِ سَوَاءً}}&amp;lt;ref&amp;gt;همان، روایة: ۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ امام صادق در باره این آیه (از مردم روى بر مگردان) فرماید: باید همه مردم از نظر علم پیشت مساوى باشند (و از نظر آموختن بین دانش آموزانت فرق نگذارى)».&lt;br /&gt;
#«{{متن حدیث|وَ بِهَذَا الْإِسْنَادِ عَنْ أَبِیهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ النّضْرِ عَنْ عَمْرِو بْنِ شِمْرٍ عَنْ جَابِرٍ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ زَکاةُ الْعِلْمِ أَنْ تُعَلّمَهُ عِبَادَ اللّهِ}}&amp;lt;ref&amp;gt;همان، روایة: ۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ امام باقر علیه  السلام فرمود: زکاة علم این است که آن را به بندگان خدا بیاموزى».&lt;br /&gt;
#«{{متن حدیث|عَلِی بْنُ مُحَمّدٍ عَنْ سَهْلِ بْنِ زِیادٍ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمّدٍ الْأَشْعَرِی عَنْ عَبْدِاللّهِ بْنِ مَیمُونٍ الْقَدّاحِ عَنْ أَبِی عَبْدِاللّهِ علیه السلام عَنْ آبَائِهِ علیه السلام قَالَ جَاءَ رَجُلٌ إِلَى رَسُولِ اللّهِ صلى الله علیه و آله فَقَالَ یا رَسُولَ اللّهِ مَا الْعِلْمُ قَالَ الْإِنْصَاتُ قَالَ ثُمّ مَهْ قَالَ الِاسْتِمَاعُ قَالَ ثُمّ مَهْ قَالَ الْحِفْظُ قَالَ ثُمّ مَهْ قَالَ الْعَمَلُ بِهِ قَالَ ثُمّ مَهْ یا رَسُولَ اللّهِ قَالَ نَشْرُهُ}}&amp;lt;ref&amp;gt;همان، ص: ۶۱ روایة: ۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ مردى خدمت رسول خدا صلی الله و علیه و آله آمد و گفت: یا رسول الله علم چیست؟ فرمود: سکوت کردن، گفت سپس چه؟ فرمود: گوش فرا دادن، گفت سپس چه؟ فرمود: حفظ کردن، گفت سپس چه؟ فرمود به آن عمل کردن، گفت سپس چه؟ فرمود: انتشارش دادن».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''عمل به علم:'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
#«{{متن حدیث|مُحَمّدُ بْنُ یحْیى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمّدٍ عَنْ مُحَمّدِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ إِسْمَاعِیلَ بْنِ جَابِرٍ عَنْ أَبِی عَبْدِاللّهِ علیه السلام قَالَ الْعِلْمُ مَقْرُونٌ إِلَى الْعَمَلِ فَمَنْ عَلِمَ عَمِلَ وَ مَنْ عَمِلَ عَلِمَ و َالْعِلْمُ یهْتِفُ بِالْعَمَلِ فَإِنْ أَجَابَهُ وَ إِلّا ارْتَحَلَ عَنْهُ}}&amp;lt;ref&amp;gt;همان، ص: ۵۵ روایة: ۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ امام صادق علیه السلام فرمود: علم با عمل همدوش است (نجات و رستگارى انسان به هر دو مربوط است) هر که بداند باید عمل کند و هر که عمل کند باید بداند، علم عمل را صدا زند اگر پاسخش گوید بماند و گرنه کوچ کند (مثلا کسى که مى داند اطاعت خدا خوب است و لازم گویا همان دانستن او را به زبان حال صدا مى زند و مى  گوید تو که مى  دانى اطاعت خدا خوب است اطاعت کن، اگر فرمان برد علمش ثابت و بر جا ماند و گرنه با شک و شبهه و فراموشى از میان برود)».&lt;br /&gt;
#«{{متن حدیث|عِدّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ أَبِیهِ رَفَعَهُ قَالَ قَالَ أَمِیرُالْمُؤْمِنِینَ علیه السلام فِی کلَامٍ لَهُ خَطَبَ بِهِ عَلَى الْمِنْبَرِ أَیهَا النّاسُ إِذَا عَلِمْتُمْ فَاعْمَلُوا بِمَا عَلِمْتُمْ لَعَلّکمْ تَهْتَدُونَ إِنّ الْعَالِمَ الْعَامِلَ بِغَیرِهِ کالْجَاهِلِ الْحَائِرِ الّذِی لَا یسْتَفِیقُ عَنْ جَهْلِهِ بَلْ قَدْ رَأَیتُ أَنّ الْحُجّةَ عَلَیهِ أَعْظَمُ و َالْحَسْرَةُ أَدْوَمُ عَلَى هَذَا الْعَالِمِ الْمُنْسَلِخِ مِنْ عِلْمِهِ مِنْهَا عَلَى هَذَا الْجَاهِلِ الْمُتَحَیرِ فِی جَهْلِهِ وَ کلَاهُمَا حَائِرٌ بَائِرٌ لَا تَرْتَابُوا فَتَشُکوا وَ لَا تَشُکوا فَتَکفُرُوا و َلَا تُرَخّصُوا لِأَنْفُسِکمْ فَتُدْهِنُوا وَ لَا تُدْهِنُوا فِی الْحَقّ فَتَخْسَرُوا وَ إِنّ مِنَ الْحَقّ أَنْ تَفَقّهُوا وَ مِنَ الْفِقْهِ أَنْ لَا تَغْتَرّوا و َإِنّ أَنْصَحَکمْ لِنَفْسِهِ أَطْوَعُکمْ لِرَبّهِ و َأَغَشّکمْ لِنَفْسِهِ أَعْصَاکمْ لِرَبّهِ وَ مَنْ یطِعِ اللّهَ یأْمَنْ وَ یسْتَبْشِرْ وَ مَنْ یعْصِ اللّهَ یخِبْ وَ ینْدَمْ}}&amp;lt;ref&amp;gt;همان، ص: ۵۶ روایة ۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ امیرالمؤمنین علیه السلام در سخنرانى منبر خویش فرمود: اى مردم چون دانا شدید به آن عمل کنید شاید هدایت شوید. عالمى که برخلاف علمش عمل کند چون جاهل سرگردانى است که از نادانى به هوش نیاید بلکه حجت بر او تمام  تر و حسرت این عالمى که از علم خویش جدا شده بیشتر است از حسرت جاهل سرگردان در جهالت و هر دو سرگردان و خوابند. تردید و دو دلى به خود راه ندهید تا به شک افتید و شک نکنید تا کافر شوید و به خود اجازه ندهید (از خود سلب مسؤلیت نکنید) تا سست شوید و در راه حق سست نشوید تا زیان یابید. از جمله حق این است که [[دین]] را بفهمید و از فهمیدن است که فریب نخورید. همانا خیر خواه  ترین شما نسبت به خود مطیع  ترین شما است خدا را و خائن  ترین شما با خود نافرمان ترین شما است خدا را، کسی که اطاعت خدا کند ایمن گردد و مژده یابد و آن که نافرمانى خدا کند نومید گردد و پشیمان شود».&lt;br /&gt;
#«{{متن حدیث|عَلِی بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ مُحَمّدٍ عَنِ الْمِنْقَرِی عَنْ عَلِی بْنِ هَاشِمِ بْنِ الْبَرِیدِ عَنْ أَبِیهِ قَالَ جَاءَ رَجُلٌ إِلَى عَلِی بْنِ الْحُسَینِ علیه السلام فَسَأَلَهُ عَنْ مَسَائِلَ فَأَجَابَ ثُمّ عَادَ لِیسْأَلَ عَنْ مِثْلِهَا فَقَالَ عَلِی بْنُ الْحُسَینِ علیه السلام مَکتُوبٌ فِی الْإِنْجِیلِ لَا تَطْلُبُوا عِلْمَ مَا لَا تَعْلَمُونَ و َلَمّا تَعْمَلُوا بِمَا عَلِمْتُمْ فَإِنّ الْعِلْمَ إِذَا لَمْ یعْمَلْ بِهِ لَمْ یزْدَدْ صَاحِبُهُ إِلّا کفْراً وَ لَمْ یزْدَدْ مِنَ اللّهِ إلا بُعْداً}}&amp;lt;ref&amp;gt;همان، روایة: ۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ مردى خدمت [[امام سجاد]] علیه السلام آمد و از او مسائلى پرسید و آن حضرت جواب داد سپس بازگشت تا هم چنان بپرسید حضرت فرمود: در [[انجیل|انجیل]] نوشته است که: تا بدان چه دانسته اید عمل نکرده اید از آن چه نمی دانید نپرسید، همانا علمى که به آن عمل نشود جز کفر (ناسپاسى) داننده و دورى او را از خدا نیفزاید».&lt;br /&gt;
#«{{متن حدیث|عِدّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ أَبِیهِ عَمّنْ ذَکرَهُ عَنْ مُحَمّدِ بْنِ عَبْدِ الرّحْمَنِ بْنِ أَبِی لَیلَى عَنْ أَبِیهِ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ علیه السلام یقُولُ إِذَا سَمِعْتُمُ الْعِلْمَ فَاسْتَعْمِلُوهُ وَ لْتَتّسِعْ قُلُوبُکمْ فَإِنّ الْعِلْمَ إِذَا کثُرَ فِی قَلْبِ رَجُلٍ لَا یحْتَمِلُهُ قَدَرَ الشّیطَانُ عَلَیهِ فَإِذَا خَاصَمَکمُ الشّیطَانُ فَأَقْبِلُوا عَلَیهِ بِمَا تَعْرِفُونَ فَإِنّ کیدَ الشّیطَانِ کانَ ضَعِیفاً فَقُلْتُ وَ مَا الّذِی نَعْرِفُهُ قَالَ خَاصِمُوهُ بِمَا ظَهَرَ لَکمْ مِنْ قُدْرَةِ اللّهِ عَزّوَجَلّ}}&amp;lt;ref&amp;gt;همان، روایة: ۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ [[امام باقر]] علیه السلام مى  فرمود: چون علم را شنیدید به کارش بندید و باید دل هاى شما گنجایش داشته باشد (زیادتر از استعداد و حوصله خود علم را فرا نگیرید) زیرا چون علم در دل مرد بقدرى زیاد شود که نتواند تحمل کند [[شیطان|شیطان]] بر او مسلط شود، پس چون شیطان با شما بدشمنى بر خاست بر آن چه می دانید باو روى آورید زیرا نیرنگ شیطان ضعیف است (راوى گوید) گفتم می دانیم چیست؟ فرمود: با او مبارزه کنید به آن چه از قدرت خداى عزوجل براى شما هویدا گشته است».&lt;br /&gt;
#«{{متن حدیث|عِدّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ عَلِی بْنِ مُحَمّدٍ الْقَاسَانِی عَمّنْ ذَکرَهُ عَنْ عَبْدِاللّهِ بْنِ الْقَاسِمِ الْجَعْفَرِی عَنْ أَبِی عَبْدِاللّهِ علیه السلام قَالَ إِنّ الْعَالِمَ إِذَا لَمْ یعْمَلْ بِعِلْمِهِ زَلّتْ مَوْعِظَتُهُ عَنِ الْقُلُوبِ کمَا یزِلّ الْمَطَرُ عَنِ الصّفَا}}&amp;lt;ref&amp;gt;همان، روایة: ۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ امام صادق فرمود: چون عالم به علم خویش عمل نکند اندرزش از دل هاى شنوندگان بلغزد چنان چه باران از سنگ صاف بلغزد».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس}} &lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
*[http://www.pajoohe.com/fa/index.php?Page=definition&amp;amp;UID=38039 &amp;quot;كيستی عالمان در قرآن كريم&amp;quot;، هادی عظيمی گرگانی، دانشنامه موضوعی قرآن].&lt;br /&gt;
*سایت تربیت؛ نویسنده: گروهی از محققان و پژوهشگران.&lt;br /&gt;
{{قرآن}}&lt;br /&gt;
[[رده:واژگان قرآنی]][[رده:صفات پسندیده]]&lt;br /&gt;
[[رده:ارزش های اسلامی]]&lt;br /&gt;
[[رده:علم و هنر]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mohammadi</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%B5%D8%A8%D8%B1&amp;diff=169320</id>
		<title>صبر</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%B5%D8%A8%D8%B1&amp;diff=169320"/>
		<updated>2026-08-27T10:43:58Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Mohammadi: /* مصادیق صبر */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{خوب}}&lt;br /&gt;
'''«صبر»''' از فضایل ارزشمند [[اخلاق|اخلاقی]]، و به معنای وادار نمودن [[نفس]] به انجام آنچه که [[عقل]] و [[شرع]] اقتضا می‌کنند و بازداشتن آن از آنچه عقل و شرع نهی می‌کنند است. صبر عموماً بر سه قسم می‌باشد: صبر بر [[عبادت]]، صبر به هنگام [[معصیت]]، صبر به هنگام مصیبت. در [[قرآن]] و [[احادیث]] بر اهمیت و ضرورت صبر در وجود [[انسان]] تأکید شده است.&lt;br /&gt;
==مفهوم‌شناسی==&lt;br /&gt;
«صبر» در لغت عرب به معنای حبس و در تنگنا و محدودیت قرار دادن است.&amp;lt;ref&amp;gt; ر.ک: زبیدی: تاج العروس، ج ۷، ص ۷۱؛ راغب اصفهانی: ‌مفردات، ص ۴۷۴؛ ابن منظور: لسان العرب، ح ۴، ص ۴۳۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی نیز آن را بازداشتن [[نفس]] از اظهار بی‌تابی و بی‌قراری دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: جوهری: صحاح اللغه، ح ۲، ص ۷۰۶؛ طریحی: مجمع البحرین، ج ۲، ص ۱۰۰۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در فرهنگ [[اخلاق|اخلاقی]]، صبر عبارت است از وادار نمودن [[نفس]] به انجام آنچه که [[عقل]] و [[شرع]] اقتضا می‌کنند و بازداشتن آن از آنچه عقل و شرع نهی می‌کنند.&amp;lt;ref&amp;gt; راغب اصفهانی: مفردات، ص ۴۷۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; با توجه به تعاریف مذکور، «صبر» یک صفت نفسانی بازدارنده و عامی است که دارای دو جهت عمده است: از یک سو، گرایش‌ها و تمایلات [[غریزه|غریزی]] و نفسانی [[انسان]] را حبس و در قلمرو عقل و شرع محدود می‌کند؛ و از سوی دیگر، نفس را از مسئولیت گریزی در برابر عقل و شرع بازداشته و آن را وادار می‌کند که زحمت و دشواری پایبندی به وظایف الهی را بر خود هموار سازد. البته این حالت اگر به سهولت و آسانی در انسان تحقق یابد به آن «صبر» و هرگاه فرد خود را با زحمت و مشقت بدان وادار سازد، «تصبُّر» می‌گویند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==انواع صبر==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بر مبنای مفهوم عام و گسترده‌ای که برای صبر بیان شد، عالمان [[اخلاق]] از جهات مختلف انواع متعددی برای صبر بیان داشته‌اند که مهمترین آن‌ها به اختصار بیان می‌گردد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
#از جهت مفهوم: بر طبق تعاریف پیش گفته، گاهی مراد از صبر، ایجاد هر نوع محدودیت در جاذبه‌ها و دافعه‌های نفسانی است که مفهومی عام است؛ ولی گاهی مراد از آن صرفاً بازداشتن نفس از اظهار بی‌تابی و عدم رضایت نسبت به امور ناخوشایند و سختی‌ها است. بنابراین صبر دارای دو مفهوم است که گاهی در مفهوم خاص بکار می‌رود.&lt;br /&gt;
#از جهت موضوع: صبر در مفهوم عام خود، از حیث موضوع دارای انواع متعددی است: گاهی صبر بر سختی‌ها و مصیبت‌ها و عدم [[اضطراب]] و پریشانی و حفظ [[سعه صدر]] در مقابل آن‌هاست که به آن «صبر بر مکروهات» می‌گویند که در مقابل آن «[[جزع و فزع|جزع]]» و بی‌قراری وجود دارد. گاهی صبر در مقابل سرکشی و طغیان [[غضب]] و خشم است که «[[حلم|حِلم]]» و «[[کظم غیظ (فرو بردن خشم)|کظم غیظ]]» نام دارد. گاهی صبر در انجام [[عبادت]] است که در مقابل آن «[[فسق]]» قرار داد و به مفهوم عدم پایبندی به عبادات شرعی است. گاهی صبر در برابر [[شهوت رانی|شهوات]] شکم و [[غریزه]] جنسی است که «[[عفت]]» نام دارد و در مقابل غریزه [[دنیاطلبی]] و زیاده‌خواهی است که «[[زهد|زُهد]]» نام دارد و در مقابل آن «[[حرص]]» قرار می‌گیرد. گاهی نیز صبر بر کتمان اسرار است که «رازداری» نام دارد.&amp;lt;ref&amp;gt; ر.ک:‌ نراقی، محمدمهدی: جامع السعادات، ج ۳، ص ۲۸۰-۲۸۱؛ همچنین برخی از عالمان اخلاق، صبر را از این جهت به صبر بر متاع دنیا (سرّاء) و صبر بر بلا (ضرّاء) تقسیم کرده‌اند. (ر.ک: نراقی: همان، ج ۳، ص ۲۹۳-۲۹۴)&amp;lt;/ref&amp;gt; [[پیامبر اسلام|پیامبر اکرم]] صلی الله علیه وآله در همین رابطه می‌فرمایند: «صبر سه قسم است: صبر به هنگام دیدن مصیبت، صبر بر طاعت خدا، صبر به هنگام [[معصیت]]؛ بنابراین هر کس بر مصیبتی صبر کند و سختی آن را به نیکوئی تحمل نماید [[خدای متعال]] برای وی سیصد درجه می‌نویسد... و هر کس بر طاعت خدا صبر نماید خدای متعال برای وی ششصد درجه عطا می‌کند... و هر کس بر معصیت خدا صبر کند (معصیت خدا را انجام ندهد) خدای متعال برای وی نهصد درجه عنایت می‌فرماید...».&lt;br /&gt;
#از جهت حکم: صبر به اعتبار حکمِ تکلیفی‌اش به پنج نوع تقسیم می‌شود: صبر [[واجب]] که در مقابل شهوات و گرایش‌های [[حرام]] است و صبر [[مستحب]] که بر دشواری‌های انجام مستحبات است. صبرِ حرام که بر بعضی آزار و اذیت‌ها است؛ مانند صبر در مقابل تجاوز دیگران بر مال، جان و ناموس انسان. صبر در مقابل امور [[مکروه]] و ناخوشایند مانند صبر بر سختی [[روزه]] گرفتن در [[روز عاشورا]] که مکروه می‌باشد. در غیر این موارد، صبر [[مباح]] است. بنابراین «صبر» همواره امری پسندیده نیست، بلکه گاهی حرام و مکروه هم می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt; همان، ج ۳، ص ۲۸۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==مراتب صبر==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی از عالمان [[اخلاق]] و اهل [[معرفت]] برای صبر بر امور ناخوشایند (صبر خاص) سه مرتبه قائل شده‌اند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
#صبر [[توبه|توبه‌]] کنندگان؛ و آن عبارت است از ترک شِکوه، بی‌تابی و بی‌قراری و رفتار غیرطبیعی و پریشان نداشتن؛&lt;br /&gt;
#صبر زاهدان؛ یعنی علاوه بر مرتبه اول، بر آنچه نسبت به انسان مقدر شده از سختی‌ها و درد و رنج‌ها، رضایت قلبی داشتن؛&lt;br /&gt;
#صبر صدیقان؛ یعنی علاوه بر دو مرتبه قبل، نسبت به‌ آنچه خداوند در حق انسان مقرر داشته، عشق ورزیدن و آن را دوست داشتن.&amp;lt;ref&amp;gt; همان، ‌ص ۲۸۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==ارزش صبر==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
واژه «صبر» در شکل‌های مختلف بیش از صدبار در [[قرآن کریم]] بکار رفته است که خود به خود بیانگر اهمیت این موضوع است. قرآن در بیان علت رسیدن بعضی از [[بنی اسرائیل|بنی‌اسرائیل]] به مقام [[امامت]] و هدایت مردم می‌فرماید: «{{متن قرآن|وَجَعَلْنَا مِنْهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنَا لَمَّا صَبَرُوا ۖ وَكَانُوا بِآيَاتِنَا يُوقِنُونَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه ۲۴ سجدة|سوره سجده، آیه ۲۴.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ و چون شکیبایی کردند و به آیات ما [[یقین]] داشتند، برخی از آنان را پیشوایانی قرار دادیم که به فرمان ما (مردم را) هدایت می‌کردند».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و در باب چگونگی پاداش صابران در [[آخرت]]، در جایی به‌ آن‌ها وعده پاداشی بهتر از آنچه عمل کرده‌اند، می‌دهد: «{{متن قرآن|... وَلَنَجْزِيَنَّ الَّذِينَ صَبَرُوا أَجْرَهُمْ بِأَحْسَنِ مَا كَانُوا يَعْمَلُونَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 96 سوره نحل|سوره نحل، آیه ۹۶.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ و قطعاً کسانی را که شکیبایی کردند به بهتر از آنچه عمل کردند، پاداش خواهیم داد».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در [[آیه|آیات]] دیگر در تعیین مقدار پاداش صابران می‌فرماید: «{{متن قرآن|أُولَٰئِكَ يُؤْتَوْنَ أَجْرَهُمْ مَرَّتَيْنِ بِمَا صَبَرُوا وَيَدْرَءُونَ بِالْحَسَنَةِ السَّيِّئَةَ وَمِمَّا رَزَقْنَاهُمْ يُنْفِقُونَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 54 سوره قصص|سوره قصص، آیه ۵۴.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ آنان‌اند که به (پاس) آن که صبر کردند و (برای آن که) بدی را با نیکی دفع می‌نمایند و از آنچه روزی‌شان داده‌ایم، انفاق می‌کنند دوبار پاداش خواهند یافت».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در جای دیگر اعلام می‌دارد که اجر و پاداش صابران از حد و شمارش خارج است و آن‌ها بدون حساب، پاداش دریافت می‌دارند: «{{متن قرآن|... إِنَّمَا يُوَفَّى الصَّابِرُونَ أَجْرَهُمْ بِغَيْرِ حِسَابٍ}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 10 سوره زمر|سوره زمر، آیه ۱۰.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ بی‌تردید، شکیبایان پاداش خود را بی‌حساب (و به تمام) خواهند یافت».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همچنین خداوند به صابران وعده همراهی داده است: «{{متن قرآن|وَاصْبِرُوا ۚ إِنَّ اللَّهَ مَعَ الصَّابِرِينَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 46 سوره انفال|سوره انفال، آیه ۴۶.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ و صبر کنید که خداوند با شکیبایان است».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در آیه ای نصرت و پیروزی را تنها در سایه صبر و شکیبایی میسر می‌داند: {{متن قرآن|«بَلَىٰ إِنْ تَصْبِرُوا وَتَتَّقُوا وَيَأْتُوكُمْ مِنْ فَوْرِهِمْ هَٰذَا يُمْدِدْكُمْ رَبُّكُمْ بِخَمْسَةِ آلَافٍ مِنَ الْمَلَائِكَةِ مُسَوِّمِينَ»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 125 سوره آل عمران|سوره آل عمران، آیه ۱۲۵.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در آیه ای دیگر هدایت، درود و رحمت پروردگار را به صابران ارزانی می‌دارد: {{متن قرآن|«أُولَٰئِكَ عَلَيْهِمْ صَلَوَاتٌ مِنْ رَبِّهِمْ وَ رَحْمَةٌ ۖ وَأُولَٰئِكَ هُمُ الْمُهْتَدُونَ»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 157 سوره بقره|سوره بقره، آیه ۱۵۷.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در آیه ای هم صابران را در زمره دوستان و محبوبان خود یاد می‌کند: {{متن قرآن|«وَاللَّهُ يُحِبُّ الصَّابِرِينَ»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 146 سوره آل عمران|سوره آل عمران، آیه ۱۴۶.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و نیز بارها به فرستادگان خود و همه انسان‌ها سفارش به صبر می‌نماید: {{متن قرآن|«فَاصْبِرْ كَمَا صَبَرَ أُولُو الْعَزْمِ مِنَ الرُّسُلِ ...»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 35 سوره احقاف|سوره احقاف، آیه ۳۵.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
البته از نظر [[قرآن]]، صبر در صورتی ارزشمند است که به قصد [[قرب الهی|تقرب]] و برای کسب [[رضا|رضای الهی]] باشد: {{متن قرآن|«وَالَّذِينَ صَبَرُوا ابْتِغَاءَ وَجْهِ رَبِّهِمْ وَأَقَامُوا الصَّلَاةَ وَأَنْفَقُوا مِمَّا رَزَقْنَاهُمْ سِرًّا وَعَلَانِيَةً وَيَدْرَءُونَ بِالْحَسَنَةِ السَّيِّئَةَ أُولَٰئِكَ لَهُمْ عُقْبَى الدَّارِ»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 22 سوره رعد|سوره رعد، آیه ۲۲.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;. این آیه به صفات «اولوا الالباب» اشاره نموده که یکی از این صفات صبر بر مصائب در راه کسب رضای الهی است.&amp;lt;ref&amp;gt;سبزوارى نجفى، محمد بن حبیب ­الله؛ الجدید فی تفسیر القرآن المجید، بیروت، دارالتعارف، ۱۴۰۶ق، چاپ اول، ج‌۴، ص۱۲۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از [[امام باقر]] علیه‌السلام در باب اهمیت صبر نقل شده است: «[[بهشت]] در پوششی از ناملایمات (و بردباری) است؛ پس هر که در دنیا بر ناملایمات صبر کند به بهشت رود و [[دوزخ]] در پوشش لذت‌ها و خواهش‌های [[نفس]] است؛ پس هر که لذت و خواهش نفس را برآورد به دوزخ می‌رود».&amp;lt;ref&amp;gt; همان، ح ۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[امام صادق علیه السلام|امام صادق]] علیه‌السلام نیز می‌فرماید: «صبر برای [[ایمان]] به منزله سر برای بدن است؛ همچنان که اگر سر برود بدن هم از بین می‌رود، اگر صبر از کف رود ایمان نیز از کف می‌رود».&amp;lt;ref&amp;gt; کلینی: کافی، ج ۲، ص ۸۹، ح ۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==آثار صبر==&lt;br /&gt;
برای صبر آثار فراوان دنیوی و اخروی می‌توان برشمرد؛ از جمله [[امام علی]] علیه‌السلام در بخشی از تحلیل خود نسبت به [[عزت]] و [[ذلت نفس|ذلت]] برخی اُمم گذشته در [[خطبه قاصعه]] می‌فرماید: «{{متن حدیث|حَتَّى إِذَا رَأَى اللَّهُ سُبْحَانَهُ جِدَّ الصَّبْرِ مِنْهُمْ عَلَى الْأَذَى فِي مَحَبَّتِهِ وَ الِاحْتِمَالَ لِلْمَكْرُوهِ مِنْ خَوْفِهِ جَعَلَ لَهُمْ مِنْ مَضَايِقِ الْبَلَاءِ فَرَجاً فَأَبْدَلَهُمُ الْعِزَّ مَكَانَ الذُّلِّ وَ الْأَمْنَ مَكَانَ الْخَوْفِ فَصَارُوا مُلُوكاً حُكَّاماً وَ أَئِمَّةً أَعْلَاماً وَ قَدْ بَلَغَتِ الْكَرَامَةُ مِنَ اللَّهِ لَهُمْ‏ مَا لَمْ تَذْهَبِ الْآمَالُ إِلَيْهِ بِهِمْ}}&amp;lt;ref&amp;gt;[https://ahlolbait.com/content/15849/%D8%AE%D8%B7%D8%A8%D9%87-192-%D9%86%D9%87%D8%AC-%D8%A7%D9%84%D8%A8%D9%84%D8%A7%D8%BA%D9%87-%D8%AE%D8%B7%D8%A8%D9%87-%D9%82%D8%A7%D8%B5%D8%B9%D9%87 نهج‌البلاغه، خطبه ۱۹۲.]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ چون خدا دید چگونه در راه دوستی او بر آزار شکیبایی‌اند و چسان از بیم او ناخوشایندی را تحمل می‌نمایند، از تنگناهای بلا گشایشی برایشان پدید آورد و از پسِ خواری ارجمندشان فرمود و آرامش را جایگزین بیم کرد. پس پادشاهانی حکمران و پیشوایانی بزرگ شدند. ‌و کرامتِ خدا در حق آنان تا بدان جا رسید که دیده آرزو نهایت آن را ندید».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعضی از عالمان [[اخلاق]]، صبر را دروازه ورود به مقام [[رضا]] به مقدرات الهی و مقام رضا را باب رسیدن به وادی محبت پروردگار دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: ‌نراقی، محمدمهدی، جامع السعادات، ج ۳، ص ۲۸۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; بنابراین از آثار مهم صبر در همین دنیا می‌توان از دستیابی به مقام «رضا» و «محبت» نام برد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==مصادیق صبر==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در [[قرآن|قرآن کریم]] مصادیق زیادی برای صبر و صابران ذکر شده که به برخی از آنها اشاره می‌گردد: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''صبر و پایداری پیامبران:'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قرآن کریم سرگذشت [[پیامبران|پیامبران]] الهی را به عنوان الگوی صبر و [[استقامت]] بیان نموده و می‌فرماید: «{{متن قرآن|وَكَأَيِّنْ مِنْ نَبِيٍّ قَاتَلَ مَعَهُ رِبِّيُّونَ كَثِيرٌ فَمَا وَهَنُوا لِمَا أَصَابَهُمْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَمَا ضَعُفُوا وَمَا اسْتَكَانُوا وَاللَّهُ يُحِبُّ الصَّابِرِينَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه ۱۴۶ آل عمران|سوره آل عمران، آیه ۱۴۶.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ چه بسیار پیامبرانی که مردان الهی فراوانی به همراه آنها جنگ کردند، آنها هیچ‌گاه در برابر آنچه در راه خدا به آن می‌رسیدند، سست نشدند و ناتوان نگردیدند و تن به تسلیم ندادند؛ خدا صابران را دوست می‌دارد».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خداوند در این [[آیه]] برای تشویق و ترغیب مؤمنان به سوی [[جهاد]]، از سرگذشت پیامبران گذشته و صبر و پایداری آنان در راه خدا و تحمل سختی‌های جدال با دشمنان خبر می‌دهد تا مؤمنان از آنان سرمشق بگیرند و در مقابل مشقّات جنگ، سست نشوند.&amp;lt;ref&amp;gt;بانوی اصفهانی امین، سیّده نصرت، مخزن العرفان فی تفسیر قرآن، تهران، نهضت زنان مسلمان، ۱۳۶۱ش، ج‌۳، ص۲۸۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''صبر مجاهدان:'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یکی از مصادیق بارز صبر، صبری است که مجاهدان در راه خدا در میادین نبرد [[حق]] علیه [[باطل]] از خود نشان داده‌ و با صبر خود بر دشمن غلبه نموده‌اند: «{{متن قرآن|... كَمْ مِنْ فِئَةٍ قَلِيلَةٍ غَلَبَتْ فِئَةً كَثِيرَةً بِإِذْنِ اللَّهِ ۗ وَاللَّهُ مَعَ الصَّابِرِينَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه ۲۴۹ بقره|سوره بقره، آیه ۲۴۹.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ چه بسیار گروه اندکی که به یاری و اذن خدا بر گروه بسیاری غلبه کرده است و خداوند با صابران است».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این آیه به خوبی نشان می‌دهد که آنچه در [[جهاد]] با دشمن اهمیت دارد، زیادی تعداد نفرات نیست؛ بلکه ایمان به یاری خدا و صبر در برابر مشکلات جهاد است که نتیجه‌ی ‌جنگ را تعیین می‌کند.&amp;lt;ref&amp;gt;تفسیر نمونه، ج‌۲، ص۲۴۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''صبر در برابر دسیسه‌ها:'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
صبر در برابر دسیسه‌های دشمنان از دیگر مصادیق صبر است که قرآن کریم مؤمنان را به آن سفارش کرده است: «{{متن قرآن|إِنْ تَمْسَسْكُمْ حَسَنَةٌ تَسُؤْهُمْ وَإِنْ تُصِبْكُمْ سَيِّئَةٌ يَفْرَحُوا بِهَا ۖ وَإِنْ تَصْبِرُوا وَتَتَّقُوا لَا يَضُرُّكُمْ كَيْدُهُمْ شَيْئًا ...}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه ۱۲۰ آل عمران|سوره آل عمران، آیه ۱۲۰.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ اگر نیکی به شما رسد، ناراحت می‌شوند و اگر حادثه‌ی ناگواری برای شما رخ دهد، خوشحال می‌گردند؛ اما اگر (در برابر آنها) استقامت و پرهیزکاری پیشه کنید، نقشه‌های (خائنانه‌ی) آنها به شما زیانی نمی‌رساند».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خداوند در این آیه به مؤمنان آموزش می‌دهد که با مسلّح شدن به صبر و [[تقوا]] هیچ‌گونه آسیبی از ناحیه‌ی دشمنان به آنها کارساز نخواهد شد؛ چرا که با این سلاح از تصمیم‌های عجولانه پرهیز نموده و به درستی تدبیر می‌نمایند و این چیزی جز محفوظ ماندن از [[کید]] دشمنان نیست.&amp;lt;ref&amp;gt;طالقانی، سید محمود؛ پرتوی از قرآن‌، تهران، شرکت سهامی انتشار، ۱۳۶۲ش، چاپ چهارم، ج‌۵، ص۳۰۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''صبر در برابر تکذیب کنندگان:'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از مواردی که قرآن کریم برای تشویق و ترغیب به روحیه‌ی صبر از آن یاد نموده، ذکر صبر و شکیبایی [[انبیاء]] گذشته در برابر تکذیب کفار عصر خود می‌باشد: «{{متن قرآن|وَلَقَدْ كُذِّبَتْ رُسُلٌ مِنْ قَبْلِكَ فَصَبَرُوا عَلَىٰ مَا كُذِّبُوا وَأُوذُوا حَتَّىٰ أَتَاهُمْ نَصْرُنَا ...}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 34 سوره انعام|سوره انعام، آیه ۳۴.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;»}}؛ پیامبرانی پیش از تو نیز تکذیب شدند و در برابر تکذیب‌ها صبر و استقامت کردند و (در این راه) آزار دیدند تا هنگامی که یاری ما به آنها رسید، (تو نیز چنین باش)».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پیامبر اسلام]] صلی الله علیه و آله در گفتگوهای منطقی و مبارزات فکری که با مشرکان لجوج داشت، گاهی از شدت [[لجاجت]] آنها و عدم تأثیر سخن در روح آنان و گاهی از نسبت‌های ناروایی که به ایشان می‌دادند، غمگین و اندوهناک می‌شد؛ اما خداوند برای دلداری پیامبر به ذکر مشکلات انبیاء گذشته و شکیبایی آنان در برابر دشمنان می‌پرداخت تا با دلگرمی و صبر و استقامت بیشتر، برنامه‌ی خویش را تعقیب کند.&amp;lt;ref&amp;gt;تفسیر نمونه، ج۵، ص۲۰۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''صبر در روابط با دیگران:'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
انسانها در زندگی خود با افکار و [[عقاید]] گوناگون -موافق یا مخالف- برخورد می‌کنند که به لحاظ اهمیت، انسان را به موضع‌گیری‌های متفاوتی وادار می‌کند؛ لذا قرآن کریم به مؤمنان سفارش می‌کند که برای مقابله با عقاید باطل و رفتار خشونت‌آمیز دشمنان [[اسلام]]، صبر پیشه کنند و به بهترین وجه به مقابله با آنها برخیزند:&amp;lt;ref&amp;gt;سبزواری نجفی، محمد بن حبیب‌الله‌؛ ارشاد الاذهان الی تفسیر القرآن‌، بیروت، دارالتعارف‌، ۱۴۱۹ق‌، چاپ اول، ج۱، ص۴۸۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; «{{متن قرآن|{{آیه|41|34}} 💠&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 34 سوره فصلت|سوره فصلت، آیه ۳۴.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; {{آیه|41|35}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 35 سوره فصلت|همان، آیه ۳۵.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;}}؛ بدی را با نیکی دفع کن، ناگاه (خواهی دید) همان کس که میان تو و او دشمنی است، گویی دوستی گرم و صمیمی است! اما جز کسانی که دارای صبر و استقامتند، به این مقام نمی‌رسند و جز کسانی که بهره‌ی عظیمی (از ایمان و تقوا) دارند، به آن نایل نمی‌گردند».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
*اخلاق اسلامی، احمد دیلمی و مسعود آذربایجانی.&lt;br /&gt;
*[http://www.pajoohe.ir &amp;quot;صبر&amp;quot;، محبوبه محجوب و محمد مؤذنی، دانشنامه پژوهه]، بازیابی: ۱۴ بهمن ۱۳۹۲.&lt;br /&gt;
[[رده: واژگان قرآنی]][[رده: اخلاق فردی]][[رده: صفات پسندیده]]&lt;br /&gt;
{{سنجش کیفی&lt;br /&gt;
|سنجش=شده&lt;br /&gt;
|شناسه= متوسط&lt;br /&gt;
|عنوان بندی مناسب= متوسط&lt;br /&gt;
|کفایت منابع و پی نوشت ها= خوب&lt;br /&gt;
|رعایت سطح مخاطب عام= خوب&lt;br /&gt;
|رعایت ادبیات دانشنامه ای= خوب&lt;br /&gt;
|جامعیت= خوب&lt;br /&gt;
|رعایت اختصار= خوب&lt;br /&gt;
|سیر منطقی= خوب&lt;br /&gt;
|کیفیت پژوهش= خوب&lt;br /&gt;
|رده= دارد&lt;br /&gt;
}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mohammadi</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%B4%D8%AC%D8%B1%D9%87_%D9%85%D9%84%D8%B9%D9%88%D9%86%D9%87&amp;diff=169319</id>
		<title>شجره ملعونه</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%B4%D8%AC%D8%B1%D9%87_%D9%85%D9%84%D8%B9%D9%88%D9%86%D9%87&amp;diff=169319"/>
		<updated>2026-08-27T10:20:59Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Mohammadi: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{خوب}}&lt;br /&gt;
تعبیر '''«شجرة ملعونة»''' به معنای درخت لعنت و نفرین شده، یک بار در [[قرآن کریم]] ذکر شده است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«{{متن قرآن|وَإِذْ قُلْنَا لَكَ إِنَّ رَبَّكَ أَحَاطَ بِالنَّاسِ ۚ وَمَا جَعَلْنَا الرُّؤْيَا الَّتِي أَرَيْنَاكَ إِلَّا فِتْنَةً لِلنَّاسِ وَالشَّجَرَةَ الْمَلْعُونَةَ فِي الْقُرْآنِ ۚ وَنُخَوِّفُهُمْ فَمَا يَزِيدُهُمْ إِلَّا طُغْيَانًا كَبِيرًا}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 60 سوره اسراء|سوره اسراء، آیه ۶۰.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ و آنگاه که تو را گفتیم: پروردگارت بر همه مردم احاطه دارد و آنچه در خواب به تو نشان دادیم و داستان درخت ملعون که در قرآن آمده است چیزی جز آزمایش مردم نبود ما مردم را می ترسانیم ولی تنها به کفر و سرکشیشان افزوده می شود».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بر اساس روایتی که مفسران [[شیعه]]&amp;lt;ref&amp;gt;شیخ طوسی، التبیان، دار احیاءالتراث العربی، ج۶، ص۴۹۴؛ بحرانی، البرهان في تفسير القرآن، ج۳، ص۵۴۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; و [[اهل سنت]]&amp;lt;ref&amp;gt;تفسیر ابن ابى حاتم؛ آلوسی، روح المعانی، ۱۴۱۵ق، ج۸، ص۱۰۲؛ سیوطى، درالمنثور، ۱۴۰۴ق، ج۴، ص۱۹۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; نقل نموده‌اند، مقصود از «شجره  ملعونه» در این [[آیه]] شریفه، «[[بنی امیه]]» است. مطابق با این [[حدیث]]، [[پیامبر اسلام]] صلی الله علیه وآله پیش از وفات در رؤیایی دید که بنی‌ امیه همانند میمونها از منبر او بالا می‌روند. این رؤیا برای آن حضرت بسیار ناخوشایند بود، به حدی که تا زمان وفاتش دیگر هرگز نخندید. به دنبال این رؤیا آیه فوق نازل شد، که با توجه به آن، منظور از «شجره ملعونه» بنی امیه است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[ام هانى]] گوید: وقتى که در [[شب معراج]] رسول خدا صلى الله علیه و آله را سیر و گردش دادند، فرداى آن روز عده اى از [[قریش]] که شنیدند، پیامبر را [[مسخره]] کردند و از او خواستند که اگر سیر او به طرف [[بیت المقدس]] ([[مسجد الاقصى]]) درست است، وصف و تعریف آنجا را از براى آن‌ها بیان بنماید. پیامبر تمام اوضاع و احوال و وضع بیت‌المقدس و چگونگى راه‌ها را که در همان یک شب دیده بود از براى آن‌ها تعریف نمود. آن‌ها وقتى این گفتار را مطابق با واقع یافتند، متعجب شدند چون بعضى از آن‌ها به طرف بیت المقدس مسافرت نموده بودند. ولید بن مغیرة گفت: این شخص ساحرى بیش نیست، سپس این قسمت از آیه {{متن قرآن|«... وَمَا جَعَلْنَا الرُّؤْيَا الَّتِي أَرَيْنَاكَ ...»}} نازل گردید&amp;lt;ref&amp;gt;تفسیر على بن ابراهیم؛ تفسیر برهان.&amp;lt;/ref&amp;gt; چنان که از حسن بصرى نیز روایت شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;تفسیر ثعلبى.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از [[امام باقر]] و [[امام صادق]] علیهماالسلام روایت گردیده که رؤیاى مزبور همان خوابى بود که پیامبر دید از این که میمون‌هائى بر منبر او بالا می‌روند و پائین مى آیند. این خواب موجبات نگرانى پیامبر را فراهم نمود؛ سپس [[جبرئیل]] آمد و رسول خدا صلی الله علیه و آله را از غلبه بنى‌امیه و صعود و نزول آنان را بر منبر پیامبر خبر داد.&amp;lt;ref&amp;gt;محمدباقر محقق،‌ نمونه بينات در شأن نزول آيات، ص ۵۰۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[امام سجاد]] عليه السلام فرمود: جبرئيل بوزينه‌ها را بر بنى‌اميّه تطبيق داد -که یکی بعد از دیگری بر جای پیامبر صلّی اللّه علیه وآله نشستند در حالی که حکومت اسلامی و خلافت رسول اللّه را به [[فساد]] کشیدند. پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله پرسيد: آيا اين حادثه در زمان من رخ مى‌دهد؟ پاسخ داد: نه، حدود چهل سال بعد از هجرت تو رخ مى‌دهد.&amp;lt;ref&amp;gt;تفسير لاهيجى.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;br /&gt;
[[رده:واژگان قرآنی]]&lt;br /&gt;
[[رده: بنی امیه]]&lt;br /&gt;
{{سنجش کیفی&lt;br /&gt;
|سنجش=شده&lt;br /&gt;
|شناسه= خوب&lt;br /&gt;
|عنوان بندی مناسب= خوب&lt;br /&gt;
|کفایت منابع و پی نوشت ها= خوب&lt;br /&gt;
|رعایت سطح مخاطب عام= خوب&lt;br /&gt;
|رعایت ادبیات دانشنامه ای= خوب&lt;br /&gt;
|جامعیت= ضعیف&lt;br /&gt;
|رعایت اختصار= خوب&lt;br /&gt;
|سیر منطقی= خوب&lt;br /&gt;
|کیفیت پژوهش= خوب&lt;br /&gt;
|رده= دارد&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
{{قرآن}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mohammadi</name></author>
		
	</entry>
</feed>