<?xml version="1.0"?>
<feed xmlns="http://www.w3.org/2005/Atom" xml:lang="fa">
	<id>https://wiki.ahlolbait.com/api.php?action=feedcontributions&amp;feedformat=atom&amp;user=MohammadHosein</id>
	<title>دانشنامه‌ی اسلامی - مشارکت‌های کاربر [fa]</title>
	<link rel="self" type="application/atom+xml" href="https://wiki.ahlolbait.com/api.php?action=feedcontributions&amp;feedformat=atom&amp;user=MohammadHosein"/>
	<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/%D9%88%DB%8C%DA%98%D9%87:%D9%85%D8%B4%D8%A7%D8%B1%DA%A9%D8%AA%E2%80%8C%D9%87%D8%A7/MohammadHosein"/>
	<updated>2026-04-19T23:54:38Z</updated>
	<subtitle>مشارکت‌های کاربر</subtitle>
	<generator>MediaWiki 1.32.0</generator>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D8%A8%D9%82%D9%89_(%D8%A7%D8%B3%D9%85_%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87)&amp;diff=157634</id>
		<title>ابقى (اسم الله)</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D8%A8%D9%82%D9%89_(%D8%A7%D8%B3%D9%85_%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87)&amp;diff=157634"/>
		<updated>2025-06-28T10:51:49Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;MohammadHosein: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{خوب}}&lt;br /&gt;
'''«أبقی»''' به معنای باقی‌ترین و پایدارترین، از صفات [[خداوند]] متعال است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در [[قرآن]] کلماتی هست که از لحاظ حروف، حرکات، علامات و ضوابط عیناً یکسانند؛ ولی از نظر هویت صرفی یا معانی [[تفسیر قرآن|تفسیری]] و… متفاوتند؛ به این الفاظ «کلمات همشکل قرآن» اطلاق شده است. مثلا لفظ «أبْقی» در آیه {{متن قرآن|«وَثَمُودَ فَمَا أَبْقَىٰ»}}&amp;lt;ref&amp;gt;سوره نجم، ۵۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; فعل ماضی است؛ ولی در آیه {{متن قرآن|«…وَلَتَعْلَمُنَّ أَیُّنَا أَشَدُّ عَذَابًا وَ أَبْقَىٰ»}}&amp;lt;ref&amp;gt;آیه 71 سوره طه، ۷۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; اسم تفضیل است.&amp;lt;ref&amp;gt; محمود روحانی، المعجم الاحصائی لالفاظ القرآن الکریم، ج ۱، ص ۱۲۸. &amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
لفظ «الأبقى» در قرآن هفت بار آمده و به وسیله آن [[عذاب]] و [[آخرت]] و [[رزق]] خدا و آنچه که پیش او است، توصیف شده و فقط در یک آیه به عنوان وصف خداوند آمده است، چنان که مى فرماید: {{متن قرآن|«إِنّا آمَنّا بِرَبِّنا لِیغْفِرَ لَنا خَطایانا وَما أَکرهْتَنا علَیه مِن السّحر وَ اللّهُ خیرٌ و أَبْقى»}}.&amp;lt;ref&amp;gt;سوره طه، ۷۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; (ساحران به [[فرعون]] گفتند) ما به پروردگارمان ایمان آوردیم تا از خطاها و سحرى که ما را بر آن وادار کردى ببخشد، و خدا بهتر و پایدارتر است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در حقیقت جمله «خیرٌ و أبقى» پاسخ به تهدید فرعون است آنجا که گفت: {{متن قرآن|«وَ لأُصَلِّبَنَّکمْ فى جُذُوعِ النَخْلِ وَ لتعْلَمُنَّ أیّنا أَشدّ عَذاباً وَ أَبقى»}}.&amp;lt;ref&amp;gt;سوره طه، ۷۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; (فرعون گفت) شماها را از شاخه هاى درخت خرما مى آویزم تا بدانید کدام یک از نظر کیفر سخت و پاینده تر است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در حقیقت جمله هاى {{متن قرآن|«وَ اللّه خیرٌ و أبقى»}} مقابله با جمله هاى فرعون است که گفت: {{متن قرآن|«أَیّنا أَشدّ عذاباً و أبقى»}}. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اکنون سخن در متعلق «خیرٌ» و «أبقى» است، ممکن است متعلق هر دو ثواب باشد؛ ثواب خدا بهتر و پایدارتر است. و ممکن است متعلق «خیرٌ»، ثواب و متعلق «أبقى» عقاب باشد، یعنى ثواب خدا نیک و عقاب او پایدارتر است. و احتمال سوم این است که هر دو مطلق «اللّه» باشد، یعنى خدا از هر خیرى نیک تر و از هر باقى پایدارتر است، واین به خاطر این است که فرعون خود را «أبقى» نامید، درحالى که ساحران پس از [[ایمان]]، خدا را شایسته این وصف دانستند.&lt;br /&gt;
==پانویس‌ها==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
* منشور جاوید، آیت‌الله جعفر سبحانی، ج۲ ص۱۴۸.&lt;br /&gt;
* [http://quranjooy.itrc.ac.ir/ &amp;quot;ابقی&amp;quot;، سایت قرآن جوی].&lt;br /&gt;
{{اسماء الله}}&lt;br /&gt;
{{سنجش کیفی&lt;br /&gt;
|سنجش=شده&lt;br /&gt;
|شناسه= خوب&lt;br /&gt;
|عنوان بندی مناسب= خوب&lt;br /&gt;
|کفایت منابع و پی نوشت ها= خوب&lt;br /&gt;
|رعایت سطح مخاطب عام= خوب&lt;br /&gt;
|رعایت ادبیات دانشنامه ای= خوب&lt;br /&gt;
|جامعیت= خوب&lt;br /&gt;
|رعایت اختصار= خوب&lt;br /&gt;
|سیر منطقی= خوب&lt;br /&gt;
|کیفیت پژوهش= خوب&lt;br /&gt;
|رده=دارد&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
{{قرآن}}&lt;br /&gt;
[[رده:اسماء و صفات الهی]]&lt;br /&gt;
[[رده:واژگان قرآنی]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>MohammadHosein</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D8%A8%D8%B1%DB%8C%D9%82&amp;diff=157632</id>
		<title>ابریق</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D8%A8%D8%B1%DB%8C%D9%82&amp;diff=157632"/>
		<updated>2025-06-28T10:10:22Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;MohammadHosein: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{خوب}}&lt;br /&gt;
{{مدخل دائرة المعارف|[[دائرة المعارف قرآن کریم]]}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''«اِبریق»''' از واژگان [[قرآن|قرآنی]] به معنای آبریز و آبدستان، از جامهای شراب [[بهشت|بهشتی]] است. این واژه، یک‌بار و به شکل جمع (اَباریق)، در [[آیه 18 سوره واقعه|آیه ۱۸ سوره واقعه]] و در وصف نعمتهای بهشتی مقرّبان ([[سابقون]]) آمده است: {{متن قرآن|«يَطُوفُ عَلَيْهِمْ وِلْدَانٌ مُخَلَّدُونَ * بِأَكْوَابٍ وَأَبَارِيقَ وَكَأْسٍ مِنْ مَعِينٍ»}}.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==شکل و کاربرد ابریق==&lt;br /&gt;
«ابریق» را به شکل‌ها و کاربردهای گوناگونی شناسانده‌اند که به نظر می‌رسد، انواع متفاوتی داشته یا در هر جا به گونه‌ای خاص بوده است. کسانی، فقط به دسته‌دار بودن،&amp;lt;ref&amp;gt;جامع‌البیان، مج‌۱۳، ج‌۲۷، ص‌۲۲۶؛ الدرّالمنثور، ج۸‌، ص۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; گروهی به لوله‌دار بودن&amp;lt;ref&amp;gt;روح‌المعانی، مج‌۱۵، ج‌۲۷، ص‌۲۰۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; و برخی به هر دو اشاره کرده&amp;lt;ref&amp;gt;مجمع‌البیان، ج۹، ص۳۲۷؛ دهخدا، ج‌۱، ص‌۲۴۴، «ابریق».&amp;lt;/ref&amp;gt; و آن را ظرفی با دهانه‌ای کشیده و دسته‌ای بلند دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;روح‌المعانی، مج‌۱۵، ج‌۲۷، ص‌۲۰۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این تفاوت شکل‌ها می‌تواند اشاره‌ای به گوناگونی کاربرد آن باشد؛ چنان که برای شست‌و‌شو، از آفتابه‌ای دسته‌دار و با لوله و‌ برای نوشیدن از کوزه مانندی دسته‌دار و بی‌لوله استفاده می‌شده است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==مبدأ پیدایش واژه ابریق==&lt;br /&gt;
درباره مبدأ پیدایش این واژه، دو دیدگاه وجود دارد: بسیاری از لغت‌شناسان و مفسران پیشین و معاصر مسلمان و غیرمسلمان آن را عربی شده واژه فارسی «آبریز» «آبراه» و «آبری به معنای آب ریختن» دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;المعرّب، ص‌۱۸ و ۱۳۰، «ابریق»؛ لسان‌العرب، ج‌۱، ص‌۳۸۳، «برق»؛ القاموس‌المحیط، ج‌۲، ص‌۱۱۵۲، «برق».&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از ادلّه این گروه، آن است که این‌گونه واژه‌ها را فقط در میان اشعار کسانی می‌توان یافت که تحت تأثیر تمدّن [[ایران]] آن روزگار می‌زیسته و‌ بادیه‌نشینان ناآشنا با مجالس طرب اشراف، الفتی با آن نداشته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;المعجم فی فقه اللغة، ج۱، ص۱۱۲، «أباریق»؛ واژه‌های دخیل، ص‌۱۰۲، «ابریق».&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی دیگر از این گروه حتی اصل «برق» را هم برگرفته از واژه فارسی «برّه» می‌دانند که به جهت ظرافت و حُسن، به این نام خوانده شده است؛ بدین‌سان معنای درخشندگی نیز از «ابریق» برمی‌آید.&amp;lt;ref&amp;gt;التحقیق، ج‌۱، ص‌۲۵۶، «برق»؛ مقاییس، ج‌۱، ص‌۲۲۲، «برق».&amp;lt;/ref&amp;gt; از دیدگاه این گروه، وجود واژگانی چند از زبان‌های گوناگون در [[قرآن]]، آسیبی به عربی بودن آن نمی‌رساند؛&amp;lt;ref&amp;gt;الاتقان، ج‌۱، ص‌۲۸۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; زیرا این واژه‌ها هنگام [[نزول قرآن|نزول]]، جزئی از [[فرهنگ]] عرب‌زبانان بوده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی دیگر گامی فراتر نهاده، بر این باورند که در گزینش این واژه از زبان فارسی، رازی نهفته است؛ به این معنا که خداوند برای ترغیب مؤمنان و نمایاندن شادکامی مقربان، این واژه را از زبان فارسی بکار برده؛ زیرا مجالس طرب اشراف ایرانی برجسته‌ترین خوشی‌های دنیایی آن روزگار بوده است؛&amp;lt;ref&amp;gt;المعجم فی فقه اللغه، ج‌۱، ص‌۱۱۳، «أباریق».&amp;lt;/ref&amp;gt; اما برخی با استدلال به [[آیه|آیاتی]] که قرآن را کتابی عربی معرّفی کرده، به عربی بودن واژه اعتقاد داشته، آن را از ریشه «برق» و به‌ معنای چیز درخشنده و برّاق می‌دانند.&amp;lt;ref&amp;gt;مفردات، ص‌۱۱۹، «برق»؛ مقاییس، ج‌۱، ص‌۲۲۲، «برق»؛ قرطبی، ج‌۱۷، ص‌۱۲۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; به نظر آنان، ابریق را از آن روی بدین نام خوانده‌اند که رنگش از شدّت روشنی می‌درخشد؛&amp;lt;ref&amp;gt;مفردات، ص‌۱۱۹، «برق».&amp;lt;/ref&amp;gt; چنان که به شمشیر درخشنده و زن نیکو صورت نیز «ابریق» می‌گویند؛&amp;lt;ref&amp;gt;مقاییس، ج‌۱، ص‌۲۲۲، «برق».&amp;lt;/ref&amp;gt; هم‌چنین برخی از این گروه، فقط با‌ تکیه بر مباحث زبان‌شناسی و ارائه فرضیّه‌هایی که به دشواری قابل اثباتند، این واژه را عربی‌الاصل و برگرفته از «ریق‌الأباب = ریختن آب» می‌دانند که پس از ورود به فارسی و بازگشت دوباره به زبان عربی، شکل «ابریق» به خود گرفته‌ است.&amp;lt;ref&amp;gt;هل فی القرآن اعجمی، ص‌۴۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==ابریق در قرآن==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابریق، همراه دو ظرف دیگر [[بهشت|بهشتی]] (کوب و کأس) آمده و برخلاف آن دو که گروهی آن‌ها را یکی دانسته‌اند،&amp;lt;ref&amp;gt;روح‌المعانی، مج‌۱۵، ج‌۲۷، ص‌۲۰۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; ظرفی مستقل و منبع آب یا شراب بهشتی است.&amp;lt;ref&amp;gt;کشف الاسرار، ج‌۹، ص‌۴۴۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[قرآن]]، نوشندگان از ابریق را چنین بازشناسانده است: {{متن قرآن|«وَالسَّابِقُونَ السَّابِقُونَ * أُولَٰئِكَ الْمُقَرَّبُونَ»}}؛ و پیش‌گامان پیش‌گام، آن‌ها مقرّبانند.&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 10 سوره واقعه|آیه ۱۰]] ، [[آیه 11 سوره واقعه|۱۱]] و [[آیه 56 سوره واقعه|۵۶‌]] سوره واقعه&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کسانی به فیض بهره‌مندی از ابریق دست می‌یابند که در سایه پیش‌گامی‌شان به سوی خیرات و نیکی‌ها به مقام قرب الهی رسیده و در میان گروه‌های سه‌گانه معرّفی شده در این سوره، ([[اصحاب یمین]]، [[اصحاب شمال]]، [[سابقون]]) در صدر ایستاده‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بسیاری از مفسّران ابریق را دربرگیرنده آب یا‌ شراب بهشتی دانسته‌اند؛&amp;lt;ref&amp;gt;التفسیرالکبیر، ج‌۲۹، ص‌۱۵۱؛ جامع البیان، مج‌۱۳، ج‌۲۷، ص‌۲۲۷؛ کشف‌الاسرار، ج‌۹، ص‌۴۴۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; اما برخی از ایشان این شراب را صرفاً با [[تأویل|تأویلات]] [[عرفان|عرفانی]]، به باده‌های ارادت، معرفت، محبّت، عشق، ذوق، حکمت و علم&amp;lt;ref&amp;gt;تفسیر ابن عربی، ج‌۲، ص‌۵۸۸‌.&amp;lt;/ref&amp;gt; و یا شراب احدیّت&amp;lt;ref&amp;gt;تفسیرملاصدرا، ج‌۷، ص‌۳۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[تفسیر]] کرده‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از ویژگی‌های این باده آن است که آفات باده‌های دنیایی از قبیل سرگیجه و عقل‌ربایی را ندارد: {{متن قرآن|«للَا يُصَدَّعُونَ عَنْهَا وَلَا يُنْزِفُونَ»}}.&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 19 سوره واقعه|آیه ۱۹ سوره واقعه]]&amp;lt;/ref&amp;gt; از دیگر اوصاف این جام‌ها آن است که در دست پسران بهشتی قرار دارند؛ پسرانی که همواره بر‌گرد مقرّبان درگردشند: {{متن قرآن|«يَطُوفُ عَلَيْهِمْ وِلْدَانٌ مُخَلَّدُونَ»}}؛ بر گردشان پسرانی جاودان [به‌خدمت] می‌گردند.&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 17 سوره واقعه|آیه ۱۷ سوره واقعه]]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی گفته‌اند: هر کدام از پسران به تنهایی جام‌های سه‌گانه اکواب، اباریق و کأس را در دست دارد. به‌ نظر [[فخر رازى|فخر رازی]] جام‌ها خود در گردشند و همراهی پسران بهشتی‌ با جام‌ها برای اکرام و گرامی‌داشت بهشتیان است&amp;lt;ref&amp;gt;التفسیر الکبیر، ج‌۲۹، ص‌۱۵۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; و شاید بر دست هر کدام از پسران، یکی از جام‌ها در گردش باشد و‌ جمع‌ آمدن «اباریق» نیز بیان‌گر بسیاریِ شمار آنان است.&amp;lt;ref&amp;gt;المعجم فی فقه اللغه، ج‌۱، ص‌۱۱۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از ظاهر آیات برمی‌آید که گردش پسران ابریق بدست، سبب شکوه و شوکت مجلس مقرّبان و زینت بخش بزم آنان است؛ امّا حاصل توجیه‌های عرفانی برخی مفسّران آن است که پسران ابریق بدست، بیش‌تر از مقرّبان از این گردش شوق‌آمیز سود می‌جویند.&amp;lt;ref&amp;gt;تفسیر ابن عربی، ج۲، ص‌۵۸۸‌؛ تفسیر ملاصدرا، ج‌۷، ص‌۳۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
==پانویس== &lt;br /&gt;
{{پانویس}} &lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
*[http://maarefquran.com/Files/viewdmaarefBooks.php?bookId=1 دائرةالمعارف قرآن کریم، ج۱، مدخل &amp;quot;ابریق&amp;quot;، تقى صادقى و رضا خراسانى‌نژاد].&lt;br /&gt;
{{سنجش کیفی&lt;br /&gt;
|سنجش=شده&lt;br /&gt;
|شناسه= متوسط&lt;br /&gt;
|عنوان بندی مناسب= خوب&lt;br /&gt;
|کفایت منابع و پی نوشت ها= خوب&lt;br /&gt;
|رعایت سطح مخاطب عام= خوب&lt;br /&gt;
|رعایت ادبیات دانشنامه ای= خوب&lt;br /&gt;
|جامعیت= خوب&lt;br /&gt;
|رعایت اختصار= خوب&lt;br /&gt;
|سیر منطقی= خوب&lt;br /&gt;
|کیفیت پژوهش= خوب&lt;br /&gt;
|رده=دارد&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
{{قرآن}}&lt;br /&gt;
[[رده:واژگان قرآنی]]&lt;br /&gt;
[[رده:بهشت]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>MohammadHosein</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D8%A8%D8%B1%DB%8C%D9%82&amp;diff=157631</id>
		<title>ابریق</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D8%A8%D8%B1%DB%8C%D9%82&amp;diff=157631"/>
		<updated>2025-06-28T10:08:04Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;MohammadHosein: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{خوب}}&lt;br /&gt;
{{مدخل دائرة المعارف|[[دائرة المعارف قرآن کریم]]}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''«اِبریق»''' از واژگان [[قرآن|قرآنی]] به معنای آبریز و آبدستان، از جامهای شراب [[بهشت|بهشتی]] است. این واژه، یک‌بار و به شکل جمع (اَباریق)، در [[آیه 18 سوره واقعه|آیه ۱۸ سوره واقعه]] و در وصف نعمتهای بهشتی مقرّبان ([[سابقون]]) آمده است: {{متن قرآن|«يَطُوفُ عَلَيْهِمْ وِلْدَانٌ مُخَلَّدُونَ * بِأَكْوَابٍ وَأَبَارِيقَ وَكَأْسٍ مِنْ مَعِينٍ»}}.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==شکل و کاربرد ابریق==&lt;br /&gt;
«ابریق» را به شکل‌ها و کاربردهای گوناگونی شناسانده‌اند که به نظر می‌رسد، انواع متفاوتی داشته یا در هر جا به گونه‌ای خاص بوده است. کسانی، فقط به دسته‌دار بودن،&amp;lt;ref&amp;gt;جامع‌البیان، مج‌۱۳، ج‌۲۷، ص‌۲۲۶؛ الدرّالمنثور، ج۸‌، ص۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; گروهی به لوله‌دار بودن&amp;lt;ref&amp;gt;روح‌المعانی، مج‌۱۵، ج‌۲۷، ص‌۲۰۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; و برخی به هر دو اشاره کرده&amp;lt;ref&amp;gt;مجمع‌البیان، ج۹، ص۳۲۷؛ دهخدا، ج‌۱، ص‌۲۴۴، «ابریق».&amp;lt;/ref&amp;gt; و آن را ظرفی با دهانه‌ای کشیده و دسته‌ای بلند دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;روح‌المعانی، مج‌۱۵، ج‌۲۷، ص‌۲۰۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این تفاوت شکل‌ها می‌تواند اشاره‌ای به گوناگونی کاربرد آن باشد؛ چنان که برای شست‌و‌شو، از آفتابه‌ای دسته‌دار و با لوله و‌ برای نوشیدن از کوزه مانندی دسته‌دار و بی‌لوله استفاده می‌شده است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==مبدأ پیدایش واژه ابریق==&lt;br /&gt;
درباره مبدأ پیدایش این واژه، دو دیدگاه وجود دارد: بسیاری از لغت‌شناسان و مفسران پیشین و معاصر مسلمان و غیرمسلمان آن را عربی شده واژه فارسی «آبریز» «آبراه» و «آبری به معنای آب ریختن» دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;المعرّب، ص‌۱۸ و ۱۳۰، «ابریق»؛ لسان‌العرب، ج‌۱، ص‌۳۸۳، «برق»؛ القاموس‌المحیط، ج‌۲، ص‌۱۱۵۲، «برق».&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از ادلّه این گروه، آن است که این‌گونه واژه‌ها را فقط در میان اشعار کسانی می‌توان یافت که تحت تأثیر تمدّن [[ایران]] آن روزگار می‌زیسته و‌ بادیه‌نشینان ناآشنا با مجالس طرب اشراف، الفتی با آن نداشته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;المعجم فی فقه اللغة، ج۱، ص۱۱۲، «أباریق»؛ واژه‌های دخیل، ص‌۱۰۲، «ابریق».&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی دیگر از این گروه حتی اصل «برق» را هم برگرفته از واژه فارسی «برّه» می‌دانند که به جهت ظرافت و حُسن، به این نام خوانده شده است؛ بدین‌سان معنای درخشندگی نیز از «ابریق» برمی‌آید.&amp;lt;ref&amp;gt;التحقیق، ج‌۱، ص‌۲۵۶، «برق»؛ مقاییس، ج‌۱، ص‌۲۲۲، «برق».&amp;lt;/ref&amp;gt; از دیدگاه این گروه، وجود واژگانی چند از زبان‌های گوناگون در [[قرآن]]، آسیبی به عربی بودن آن نمی‌رساند؛&amp;lt;ref&amp;gt;الاتقان، ج‌۱، ص‌۲۸۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; زیرا این واژه‌ها هنگام [[نزول قرآن|نزول]]، جزئی از [[فرهنگ]] عرب‌زبانان بوده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی دیگر گامی فراتر نهاده، بر این باورند که در گزینش این واژه از زبان فارسی، رازی نهفته است؛ به این معنا که خداوند برای ترغیب مؤمنان و نمایاندن شادکامی مقربان، این واژه را از زبان فارسی بکار برده؛ زیرا مجالس طرب اشراف ایرانی برجسته‌ترین خوشی‌های دنیایی آن روزگار بوده است؛&amp;lt;ref&amp;gt;المعجم فی فقه اللغه، ج‌۱، ص‌۱۱۳، «أباریق».&amp;lt;/ref&amp;gt; اما برخی با استدلال به [[آیه|آیاتی]] که قرآن را کتابی عربی معرّفی کرده، به عربی بودن واژه اعتقاد داشته، آن را از ریشه «برق» و به‌ معنای چیز درخشنده و برّاق می‌دانند.&amp;lt;ref&amp;gt;مفردات، ص‌۱۱۹، «برق»؛ مقاییس، ج‌۱، ص‌۲۲۲، «برق»؛ قرطبی، ج‌۱۷، ص‌۱۲۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; به نظر آنان، ابریق را از آن روی بدین نام خوانده‌اند که رنگش از شدّت روشنی می‌درخشد؛&amp;lt;ref&amp;gt;مفردات، ص‌۱۱۹، «برق».&amp;lt;/ref&amp;gt; چنان که به شمشیر درخشنده و زن نیکو صورت نیز «ابریق» می‌گویند؛&amp;lt;ref&amp;gt;مقاییس، ج‌۱، ص‌۲۲۲، «برق».&amp;lt;/ref&amp;gt; هم‌چنین برخی از این گروه، فقط با‌ تکیه بر مباحث زبان‌شناسی و ارائه فرضیّه‌هایی که به دشواری قابل اثباتند، این واژه را عربی‌الاصل و برگرفته از «ریق‌الأباب = ریختن آب» می‌دانند که پس از ورود به فارسی و بازگشت دوباره به زبان عربی، شکل «ابریق» به خود گرفته‌ است.&amp;lt;ref&amp;gt;هل فی القرآن اعجمی، ص‌۴۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==ابریق در قرآن==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابریق، همراه دو ظرف دیگر [[بهشت|بهشتی]] (کوب و کأس) آمده و برخلاف آن دو که گروهی آن‌ها را یکی دانسته‌اند،&amp;lt;ref&amp;gt;روح‌المعانی، مج‌۱۵، ج‌۲۷، ص‌۲۰۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; ظرفی مستقل و منبع آب یا شراب بهشتی است.&amp;lt;ref&amp;gt;کشف الاسرار، ج‌۹، ص‌۴۴۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[قرآن]]، نوشندگان از ابریق را چنین بازشناسانده است: {{متن قرآن|«وَالسَّابِقُونَ السَّابِقُونَ * أُولَٰئِكَ الْمُقَرَّبُونَ»}}؛ و پیش‌گامان پیش‌گام، آن‌ها مقرّبانند.&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 10 سوره واقعه|آیه ۱۰]] ، [[آیه 11 سوره واقعه|۱۱]] و [[آیه 56 سوره واقعه|۵۶‌]] سوره واقعه&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کسانی به فیض بهره‌مندی از ابریق دست می‌یابند که در سایه پیش‌گامی‌شان به سوی خیرات و نیکی‌ها به مقام قرب الهی رسیده و در میان گروه‌های سه‌گانه معرّفی شده در این سوره، ([[اصحاب یمین]]، [[اصحاب شمال]]، [[سابقون]]) در صدر ایستاده‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بسیاری از مفسّران ابریق را دربرگیرنده آب یا‌ شراب بهشتی دانسته‌اند؛&amp;lt;ref&amp;gt;التفسیرالکبیر، ج‌۲۹، ص‌۱۵۱؛ جامع البیان، مج‌۱۳، ج‌۲۷، ص‌۲۲۷؛ کشف‌الاسرار، ج‌۹، ص‌۴۴۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; اما برخی از ایشان این شراب را صرفاً با [[تأویل|تأویلات]] [[عرفان|عرفانی]]، به باده‌های ارادت، معرفت، محبّت، عشق، ذوق، حکمت و علم&amp;lt;ref&amp;gt;تفسیر ابن عربی، ج‌۲، ص‌۵۸۸‌.&amp;lt;/ref&amp;gt; و یا شراب احدیّت&amp;lt;ref&amp;gt;تفسیرملاصدرا، ج‌۷، ص‌۳۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[تفسیر]] کرده‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از ویژگی‌های این باده آن است که آفات باده‌های دنیایی از قبیل سرگیجه و عقل‌ربایی را ندارد: {{متن قرآن|«للَا يُصَدَّعُونَ عَنْهَا وَلَا يُنْزِفُونَ»}}.&amp;lt;ref&amp;gt;([[آیه 19 سوره واقعه|آیه ۱۹ سوره واقعه]])&amp;lt;/ref&amp;gt; از دیگر اوصاف این جام‌ها آن است که در دست پسران بهشتی قرار دارند؛ پسرانی که همواره بر‌گرد مقرّبان درگردشند: {{متن قرآن|«يَطُوفُ عَلَيْهِمْ وِلْدَانٌ مُخَلَّدُونَ»}}؛ بر گردشان پسرانی جاودان [به‌خدمت] می‌گردند.&amp;lt;ref&amp;gt;([[آیه 17 سوره واقعه|آیه ۱۷ سوره واقعه]])&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی گفته‌اند: هر کدام از پسران به تنهایی جام‌های سه‌گانه اکواب، اباریق و کأس را در دست دارد. به‌ نظر [[فخر رازى|فخر رازی]] جام‌ها خود در گردشند و همراهی پسران بهشتی‌ با جام‌ها برای اکرام و گرامی‌داشت بهشتیان است&amp;lt;ref&amp;gt;التفسیر الکبیر، ج‌۲۹، ص‌۱۵۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; و شاید بر دست هر کدام از پسران، یکی از جام‌ها در گردش باشد و‌ جمع‌ آمدن «اباریق» نیز بیان‌گر بسیاریِ شمار آنان است.&amp;lt;ref&amp;gt;المعجم فی فقه اللغه، ج‌۱، ص‌۱۱۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از ظاهر آیات برمی‌آید که گردش پسران ابریق بدست، سبب شکوه و شوکت مجلس مقرّبان و زینت بخش بزم آنان است؛ امّا حاصل توجیه‌های عرفانی برخی مفسّران آن است که پسران ابریق بدست، بیش‌تر از مقرّبان از این گردش شوق‌آمیز سود می‌جویند.&amp;lt;ref&amp;gt;تفسیر ابن عربی، ج۲، ص‌۵۸۸‌؛ تفسیر ملاصدرا، ج‌۷، ص‌۳۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
==پانویس== &lt;br /&gt;
{{پانویس}} &lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
*[http://maarefquran.com/Files/viewdmaarefBooks.php?bookId=1 دائرةالمعارف قرآن کریم، ج۱، مدخل &amp;quot;ابریق&amp;quot;، تقى صادقى و رضا خراسانى‌نژاد].&lt;br /&gt;
{{سنجش کیفی&lt;br /&gt;
|سنجش=شده&lt;br /&gt;
|شناسه= متوسط&lt;br /&gt;
|عنوان بندی مناسب= خوب&lt;br /&gt;
|کفایت منابع و پی نوشت ها= خوب&lt;br /&gt;
|رعایت سطح مخاطب عام= خوب&lt;br /&gt;
|رعایت ادبیات دانشنامه ای= خوب&lt;br /&gt;
|جامعیت= خوب&lt;br /&gt;
|رعایت اختصار= خوب&lt;br /&gt;
|سیر منطقی= خوب&lt;br /&gt;
|کیفیت پژوهش= خوب&lt;br /&gt;
|رده=دارد&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
{{قرآن}}&lt;br /&gt;
[[رده:واژگان قرآنی]]&lt;br /&gt;
[[رده:بهشت]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>MohammadHosein</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D8%A8%D8%B1%DB%8C%D9%82&amp;diff=157630</id>
		<title>ابریق</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D8%A8%D8%B1%DB%8C%D9%82&amp;diff=157630"/>
		<updated>2025-06-28T10:06:01Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;MohammadHosein: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{خوب}}&lt;br /&gt;
{{مدخل دائرة المعارف|[[دائرة المعارف قرآن کریم]]}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''«اِبریق»''' از واژگان [[قرآن|قرآنی]] به معنای آبریز و آبدستان، از جامهای شراب [[بهشت|بهشتی]] است. این واژه، یک‌بار و به شکل جمع (اَباریق)، در [[آیه 18 سوره واقعه|آیه ۱۸ سوره واقعه]] و در وصف نعمتهای بهشتی مقرّبان ([[سابقون]]) آمده است: {{متن قرآن|«يَطُوفُ عَلَيْهِمْ وِلْدَانٌ مُخَلَّدُونَ * بِأَكْوَابٍ وَأَبَارِيقَ وَكَأْسٍ مِنْ مَعِينٍ»}}.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==شکل و کاربرد ابریق==&lt;br /&gt;
«ابریق» را به شکل‌ها و کاربردهای گوناگونی شناسانده‌اند که به نظر می‌رسد، انواع متفاوتی داشته یا در هر جا به گونه‌ای خاص بوده است. کسانی، فقط به دسته‌دار بودن،&amp;lt;ref&amp;gt;جامع‌البیان، مج‌۱۳، ج‌۲۷، ص‌۲۲۶؛ الدرّالمنثور، ج۸‌، ص۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; گروهی به لوله‌دار بودن&amp;lt;ref&amp;gt;روح‌المعانی، مج‌۱۵، ج‌۲۷، ص‌۲۰۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; و برخی به هر دو اشاره کرده&amp;lt;ref&amp;gt;مجمع‌البیان، ج۹، ص۳۲۷؛ دهخدا، ج‌۱، ص‌۲۴۴، «ابریق».&amp;lt;/ref&amp;gt; و آن را ظرفی با دهانه‌ای کشیده و دسته‌ای بلند دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;روح‌المعانی، مج‌۱۵، ج‌۲۷، ص‌۲۰۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این تفاوت شکل‌ها می‌تواند اشاره‌ای به گوناگونی کاربرد آن باشد؛ چنان که برای شست‌و‌شو، از آفتابه‌ای دسته‌دار و با لوله و‌ برای نوشیدن از کوزه مانندی دسته‌دار و بی‌لوله استفاده می‌شده است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==مبدأ پیدایش واژه ابریق==&lt;br /&gt;
درباره مبدأ پیدایش این واژه، دو دیدگاه وجود دارد: بسیاری از لغت‌شناسان و مفسران پیشین و معاصر مسلمان و غیرمسلمان آن را عربی شده واژه فارسی «آبریز» «آبراه» و «آبری به معنای آب ریختن» دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;المعرّب، ص‌۱۸ و ۱۳۰، «ابریق»؛ لسان‌العرب، ج‌۱، ص‌۳۸۳، «برق»؛ القاموس‌المحیط، ج‌۲، ص‌۱۱۵۲، «برق».&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از ادلّه این گروه، آن است که این‌گونه واژه‌ها را فقط در میان اشعار کسانی می‌توان یافت که تحت تأثیر تمدّن [[ایران]] آن روزگار می‌زیسته و‌ بادیه‌نشینان ناآشنا با مجالس طرب اشراف، الفتی با آن نداشته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;المعجم فی فقه اللغة، ج۱، ص۱۱۲، «أباریق»؛ واژه‌های دخیل، ص‌۱۰۲، «ابریق».&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی دیگر از این گروه حتی اصل «برق» را هم برگرفته از واژه فارسی «برّه» می‌دانند که به جهت ظرافت و حُسن، به این نام خوانده شده است؛ بدین‌سان معنای درخشندگی نیز از «ابریق» برمی‌آید.&amp;lt;ref&amp;gt;التحقیق، ج‌۱، ص‌۲۵۶، «برق»؛ مقاییس، ج‌۱، ص‌۲۲۲، «برق».&amp;lt;/ref&amp;gt; از دیدگاه این گروه، وجود واژگانی چند از زبان‌های گوناگون در [[قرآن]]، آسیبی به عربی بودن آن نمی‌رساند؛&amp;lt;ref&amp;gt;الاتقان، ج‌۱، ص‌۲۸۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; زیرا این واژه‌ها هنگام [[نزول قرآن|نزول]]، جزئی از [[فرهنگ]] عرب‌زبانان بوده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی دیگر گامی فراتر نهاده، بر این باورند که در گزینش این واژه از زبان فارسی، رازی نهفته است؛ به این معنا که خداوند برای ترغیب مؤمنان و نمایاندن شادکامی مقربان، این واژه را از زبان فارسی بکار برده؛ زیرا مجالس طرب اشراف ایرانی برجسته‌ترین خوشی‌های دنیایی آن روزگار بوده است؛&amp;lt;ref&amp;gt;المعجم فی فقه اللغه، ج‌۱، ص‌۱۱۳، «أباریق».&amp;lt;/ref&amp;gt; اما برخی با استدلال به [[آیه|آیاتی]] که قرآن را کتابی عربی معرّفی کرده، به عربی بودن واژه اعتقاد داشته، آن را از ریشه «برق» و به‌ معنای چیز درخشنده و برّاق می‌دانند.&amp;lt;ref&amp;gt;مفردات، ص‌۱۱۹، «برق»؛ مقاییس، ج‌۱، ص‌۲۲۲، «برق»؛ قرطبی، ج‌۱۷، ص‌۱۲۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; به نظر آنان، ابریق را از آن روی بدین نام خوانده‌اند که رنگش از شدّت روشنی می‌درخشد؛&amp;lt;ref&amp;gt;مفردات، ص‌۱۱۹، «برق».&amp;lt;/ref&amp;gt; چنان که به شمشیر درخشنده و زن نیکو صورت نیز «ابریق» می‌گویند؛&amp;lt;ref&amp;gt;مقاییس، ج‌۱، ص‌۲۲۲، «برق».&amp;lt;/ref&amp;gt; هم‌چنین برخی از این گروه، فقط با‌ تکیه بر مباحث زبان‌شناسی و ارائه فرضیّه‌هایی که به دشواری قابل اثباتند، این واژه را عربی‌الاصل و برگرفته از «ریق‌الأباب = ریختن آب» می‌دانند که پس از ورود به فارسی و بازگشت دوباره به زبان عربی، شکل «ابریق» به خود گرفته‌ است.&amp;lt;ref&amp;gt;هل فی القرآن اعجمی، ص‌۴۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==ابریق در قرآن==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابریق، همراه دو ظرف دیگر [[بهشت|بهشتی]] (کوب و کأس) آمده و برخلاف آن دو که گروهی آن‌ها را یکی دانسته‌اند،&amp;lt;ref&amp;gt;روح‌المعانی، مج‌۱۵، ج‌۲۷، ص‌۲۰۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; ظرفی مستقل و منبع آب یا شراب بهشتی است.&amp;lt;ref&amp;gt;کشف الاسرار، ج‌۹، ص‌۴۴۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[قرآن]]، نوشندگان از ابریق را چنین بازشناسانده است: {{متن قرآن|«وَالسَّابِقُونَ السَّابِقُونَ * أُولَٰئِكَ الْمُقَرَّبُونَ»}}؛ و پیش‌گامان پیش‌گام، آن‌ها مقرّبانند.&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 10 سوره واقعه|آیه ۱۰]] ، [[آیه 11 سوره واقعه|۱۱]] و [[آیه 56 سوره واقعه|۵۶‌]] سوره واقعه&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کسانی به فیض بهره‌مندی از ابریق دست می‌یابند که در سایه پیش‌گامی‌شان به سوی خیرات و نیکی‌ها به مقام قرب الهی رسیده و در میان گروه‌های سه‌گانه معرّفی شده در این سوره، ([[اصحاب یمین]]، [[اصحاب شمال]]، [[سابقون]]) در صدر ایستاده‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بسیاری از مفسّران ابریق را دربرگیرنده آب یا‌ شراب بهشتی دانسته‌اند؛&amp;lt;ref&amp;gt;التفسیرالکبیر، ج‌۲۹، ص‌۱۵۱؛ جامع البیان، مج‌۱۳، ج‌۲۷، ص‌۲۲۷؛ کشف‌الاسرار، ج‌۹، ص‌۴۴۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; اما برخی از ایشان این شراب را صرفاً با [[تأویل|تأویلات]] [[عرفان|عرفانی]]، به باده‌های ارادت، معرفت، محبّت، عشق، ذوق، حکمت و علم&amp;lt;ref&amp;gt;تفسیر ابن عربی، ج‌۲، ص‌۵۸۸‌.&amp;lt;/ref&amp;gt; و یا شراب احدیّت&amp;lt;ref&amp;gt;تفسیرملاصدرا، ج‌۷، ص‌۳۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[تفسیر]] کرده‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از ویژگی‌های این باده آن است که آفات باده‌های دنیایی از قبیل سرگیجه و عقل‌ربایی را ندارد: {{متن قرآن|«للَا يُصَدَّعُونَ عَنْهَا وَلَا يُنْزِفُونَ»}}.&amp;lt;ref&amp;gt;([[آیه 19 سوره واقعه|آیه ۱۹ سوره واقعه]]/۵۶‌، )&amp;lt;/ref&amp;gt; از دیگر اوصاف این جام‌ها آن است که در دست پسران بهشتی قرار دارند؛ پسرانی که همواره بر‌گرد مقرّبان درگردشند: {{متن قرآن|«يَطُوفُ عَلَيْهِمْ وِلْدَانٌ مُخَلَّدُونَ»}}؛ بر گردشان پسرانی جاودان [به‌خدمت] می‌گردند.&amp;lt;ref&amp;gt;([[آیه 17 سوره واقعه|آیه ۱۷ سوره واقعه]]/۵۶‌، )&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی گفته‌اند: هر کدام از پسران به تنهایی جام‌های سه‌گانه اکواب، اباریق و کأس را در دست دارد. به‌ نظر [[فخر رازى|فخر رازی]] جام‌ها خود در گردشند و همراهی پسران بهشتی‌ با جام‌ها برای اکرام و گرامی‌داشت بهشتیان است&amp;lt;ref&amp;gt;التفسیر الکبیر، ج‌۲۹، ص‌۱۵۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; و شاید بر دست هر کدام از پسران، یکی از جام‌ها در گردش باشد و‌ جمع‌ آمدن «اباریق» نیز بیان‌گر بسیاریِ شمار آنان است.&amp;lt;ref&amp;gt;المعجم فی فقه اللغه، ج‌۱، ص‌۱۱۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از ظاهر آیات برمی‌آید که گردش پسران ابریق بدست، سبب شکوه و شوکت مجلس مقرّبان و زینت بخش بزم آنان است؛ امّا حاصل توجیه‌های عرفانی برخی مفسّران آن است که پسران ابریق بدست، بیش‌تر از مقرّبان از این گردش شوق‌آمیز سود می‌جویند.&amp;lt;ref&amp;gt;تفسیر ابن عربی، ج۲، ص‌۵۸۸‌؛ تفسیر ملاصدرا، ج‌۷، ص‌۳۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
==پانویس== &lt;br /&gt;
{{پانویس}} &lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
*[http://maarefquran.com/Files/viewdmaarefBooks.php?bookId=1 دائرةالمعارف قرآن کریم، ج۱، مدخل &amp;quot;ابریق&amp;quot;، تقى صادقى و رضا خراسانى‌نژاد].&lt;br /&gt;
{{سنجش کیفی&lt;br /&gt;
|سنجش=شده&lt;br /&gt;
|شناسه= متوسط&lt;br /&gt;
|عنوان بندی مناسب= خوب&lt;br /&gt;
|کفایت منابع و پی نوشت ها= خوب&lt;br /&gt;
|رعایت سطح مخاطب عام= خوب&lt;br /&gt;
|رعایت ادبیات دانشنامه ای= خوب&lt;br /&gt;
|جامعیت= خوب&lt;br /&gt;
|رعایت اختصار= خوب&lt;br /&gt;
|سیر منطقی= خوب&lt;br /&gt;
|کیفیت پژوهش= خوب&lt;br /&gt;
|رده=دارد&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
{{قرآن}}&lt;br /&gt;
[[رده:واژگان قرآنی]]&lt;br /&gt;
[[رده:بهشت]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>MohammadHosein</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D8%A8%D8%B1%DB%8C%D9%82&amp;diff=157629</id>
		<title>ابریق</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D8%A8%D8%B1%DB%8C%D9%82&amp;diff=157629"/>
		<updated>2025-06-28T10:02:18Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;MohammadHosein: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{خوب}}&lt;br /&gt;
{{مدخل دائرة المعارف|[[دائرة المعارف قرآن کریم]]}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''«اِبریق»''' از واژگان [[قرآن|قرآنی]] به معنای آبریز و آبدستان، از جامهای شراب [[بهشت|بهشتی]] است. این واژه، یک‌بار و به شکل جمع (اَباریق)، در [[آیه 18 سوره واقعه|آیه ۱۸ سوره واقعه]] و در وصف نعمتهای بهشتی مقرّبان ([[سابقون]]) آمده است: {{متن قرآن|«يَطُوفُ عَلَيْهِمْ وِلْدَانٌ مُخَلَّدُونَ * بِأَكْوَابٍ وَأَبَارِيقَ وَكَأْسٍ مِنْ مَعِينٍ»}}.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==شکل و کاربرد ابریق==&lt;br /&gt;
«ابریق» را به شکل‌ها و کاربردهای گوناگونی شناسانده‌اند که به نظر می‌رسد، انواع متفاوتی داشته یا در هر جا به گونه‌ای خاص بوده است. کسانی، فقط به دسته‌دار بودن،&amp;lt;ref&amp;gt;جامع‌البیان، مج‌۱۳، ج‌۲۷، ص‌۲۲۶؛ الدرّالمنثور، ج۸‌، ص۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; گروهی به لوله‌دار بودن&amp;lt;ref&amp;gt;روح‌المعانی، مج‌۱۵، ج‌۲۷، ص‌۲۰۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; و برخی به هر دو اشاره کرده&amp;lt;ref&amp;gt;مجمع‌البیان، ج۹، ص۳۲۷؛ دهخدا، ج‌۱، ص‌۲۴۴، «ابریق».&amp;lt;/ref&amp;gt; و آن را ظرفی با دهانه‌ای کشیده و دسته‌ای بلند دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;روح‌المعانی، مج‌۱۵، ج‌۲۷، ص‌۲۰۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این تفاوت شکل‌ها می‌تواند اشاره‌ای به گوناگونی کاربرد آن باشد؛ چنان که برای شست‌و‌شو، از آفتابه‌ای دسته‌دار و با لوله و‌ برای نوشیدن از کوزه مانندی دسته‌دار و بی‌لوله استفاده می‌شده است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==مبدأ پیدایش واژه ابریق==&lt;br /&gt;
درباره مبدأ پیدایش این واژه، دو دیدگاه وجود دارد: بسیاری از لغت‌شناسان و مفسران پیشین و معاصر مسلمان و غیرمسلمان آن را عربی شده واژه فارسی «آبریز» «آبراه» و «آبری به معنای آب ریختن» دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;المعرّب، ص‌۱۸ و ۱۳۰، «ابریق»؛ لسان‌العرب، ج‌۱، ص‌۳۸۳، «برق»؛ القاموس‌المحیط، ج‌۲، ص‌۱۱۵۲، «برق».&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از ادلّه این گروه، آن است که این‌گونه واژه‌ها را فقط در میان اشعار کسانی می‌توان یافت که تحت تأثیر تمدّن [[ایران]] آن روزگار می‌زیسته و‌ بادیه‌نشینان ناآشنا با مجالس طرب اشراف، الفتی با آن نداشته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;المعجم فی فقه اللغة، ج۱، ص۱۱۲، «أباریق»؛ واژه‌های دخیل، ص‌۱۰۲، «ابریق».&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی دیگر از این گروه حتی اصل «برق» را هم برگرفته از واژه فارسی «برّه» می‌دانند که به جهت ظرافت و حُسن، به این نام خوانده شده است؛ بدین‌سان معنای درخشندگی نیز از «ابریق» برمی‌آید.&amp;lt;ref&amp;gt;التحقیق، ج‌۱، ص‌۲۵۶، «برق»؛ مقاییس، ج‌۱، ص‌۲۲۲، «برق».&amp;lt;/ref&amp;gt; از دیدگاه این گروه، وجود واژگانی چند از زبان‌های گوناگون در [[قرآن]]، آسیبی به عربی بودن آن نمی‌رساند؛&amp;lt;ref&amp;gt;الاتقان، ج‌۱، ص‌۲۸۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; زیرا این واژه‌ها هنگام [[نزول قرآن|نزول]]، جزئی از [[فرهنگ]] عرب‌زبانان بوده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی دیگر گامی فراتر نهاده، بر این باورند که در گزینش این واژه از زبان فارسی، رازی نهفته است؛ به این معنا که خداوند برای ترغیب مؤمنان و نمایاندن شادکامی مقربان، این واژه را از زبان فارسی بکار برده؛ زیرا مجالس طرب اشراف ایرانی برجسته‌ترین خوشی‌های دنیایی آن روزگار بوده است؛&amp;lt;ref&amp;gt;المعجم فی فقه اللغه، ج‌۱، ص‌۱۱۳، «أباریق».&amp;lt;/ref&amp;gt; اما برخی با استدلال به [[آیه|آیاتی]] که قرآن را کتابی عربی معرّفی کرده، به عربی بودن واژه اعتقاد داشته، آن را از ریشه «برق» و به‌ معنای چیز درخشنده و برّاق می‌دانند.&amp;lt;ref&amp;gt;مفردات، ص‌۱۱۹، «برق»؛ مقاییس، ج‌۱، ص‌۲۲۲، «برق»؛ قرطبی، ج‌۱۷، ص‌۱۲۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; به نظر آنان، ابریق را از آن روی بدین نام خوانده‌اند که رنگش از شدّت روشنی می‌درخشد؛&amp;lt;ref&amp;gt;مفردات، ص‌۱۱۹، «برق».&amp;lt;/ref&amp;gt; چنان که به شمشیر درخشنده و زن نیکو صورت نیز «ابریق» می‌گویند؛&amp;lt;ref&amp;gt;مقاییس، ج‌۱، ص‌۲۲۲، «برق».&amp;lt;/ref&amp;gt; هم‌چنین برخی از این گروه، فقط با‌ تکیه بر مباحث زبان‌شناسی و ارائه فرضیّه‌هایی که به دشواری قابل اثباتند، این واژه را عربی‌الاصل و برگرفته از «ریق‌الأباب = ریختن آب» می‌دانند که پس از ورود به فارسی و بازگشت دوباره به زبان عربی، شکل «ابریق» به خود گرفته‌ است.&amp;lt;ref&amp;gt;هل فی القرآن اعجمی، ص‌۴۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==ابریق در قرآن==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابریق، همراه دو ظرف دیگر [[بهشت|بهشتی]] (کوب و کأس) آمده و برخلاف آن دو که گروهی آن‌ها را یکی دانسته‌اند،&amp;lt;ref&amp;gt;روح‌المعانی، مج‌۱۵، ج‌۲۷، ص‌۲۰۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; ظرفی مستقل و منبع آب یا شراب بهشتی است.&amp;lt;ref&amp;gt;کشف الاسرار، ج‌۹، ص‌۴۴۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[قرآن]]، نوشندگان از ابریق را چنین بازشناسانده است: {{متن قرآن|«وَالسَّبِقونَ السَّبقونَ * أولَئِکَ المُقرَّبونَ»}}؛ و پیش‌گامان پیش‌گام، آن‌ها مقرّبانند.&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 10 سوره واقعه|آیه ۱۰]] ، [[آیه 11 سوره واقعه|۱۱]] و [[آیه 56 سوره واقعه|۵۶‌]] سوره واقعه&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کسانی به فیض بهره‌مندی از ابریق دست می‌یابند که در سایه پیش‌گامی‌شان به سوی خیرات و نیکی‌ها به مقام قرب الهی رسیده و در میان گروه‌های سه‌گانه معرّفی شده در این سوره، ([[اصحاب یمین]]، [[اصحاب شمال]]، [[سابقون]]) در صدر ایستاده‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بسیاری از مفسّران ابریق را دربرگیرنده آب یا‌ شراب بهشتی دانسته‌اند؛&amp;lt;ref&amp;gt;التفسیرالکبیر، ج‌۲۹، ص‌۱۵۱؛ جامع البیان، مج‌۱۳، ج‌۲۷، ص‌۲۲۷؛ کشف‌الاسرار، ج‌۹، ص‌۴۴۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; اما برخی از ایشان این شراب را صرفاً با [[تأویل|تأویلات]] [[عرفان|عرفانی]]، به باده‌های ارادت، معرفت، محبّت، عشق، ذوق، حکمت و علم&amp;lt;ref&amp;gt;تفسیر ابن عربی، ج‌۲، ص‌۵۸۸‌.&amp;lt;/ref&amp;gt; و یا شراب احدیّت&amp;lt;ref&amp;gt;تفسیرملاصدرا، ج‌۷، ص‌۳۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[تفسیر]] کرده‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از ویژگی‌های این باده آن است که آفات باده‌های دنیایی از قبیل سرگیجه و عقل‌ربایی را ندارد: {{متن قرآن|«لاَ‌یُصَدَّعونَ عَنهَا و‌لاَ‌یُنزِفونَ»}}.&amp;lt;ref&amp;gt;([[آیه 19 سوره واقعه|آیه ۱۹ سوره واقعه]]/۵۶‌، )&amp;lt;/ref&amp;gt; از دیگر اوصاف این جام‌ها آن است که در دست پسران بهشتی قرار دارند؛ پسرانی که همواره بر‌گرد مقرّبان درگردشند: {{متن قرآن|«یَطُوفُ عَلَیهِم وِلدَنٌ‌ مُخلَّدونَ»}}؛ بر گردشان پسرانی جاودان [به‌خدمت] می‌گردند.&amp;lt;ref&amp;gt;([[آیه 17 سوره واقعه|آیه ۱۷ سوره واقعه]]/۵۶‌، )&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی گفته‌اند: هر کدام از پسران به تنهایی جام‌های سه‌گانه اکواب، اباریق و کأس را در دست دارد. به‌ نظر [[فخر رازى|فخر رازی]] جام‌ها خود در گردشند و همراهی پسران بهشتی‌ با جام‌ها برای اکرام و گرامی‌داشت بهشتیان است&amp;lt;ref&amp;gt;التفسیر الکبیر، ج‌۲۹، ص‌۱۵۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; و شاید بر دست هر کدام از پسران، یکی از جام‌ها در گردش باشد و‌ جمع‌ آمدن «اباریق» نیز بیان‌گر بسیاریِ شمار آنان است.&amp;lt;ref&amp;gt;المعجم فی فقه اللغه، ج‌۱، ص‌۱۱۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از ظاهر آیات برمی‌آید که گردش پسران ابریق بدست، سبب شکوه و شوکت مجلس مقرّبان و زینت بخش بزم آنان است؛ امّا حاصل توجیه‌های عرفانی برخی مفسّران آن است که پسران ابریق بدست، بیش‌تر از مقرّبان از این گردش شوق‌آمیز سود می‌جویند.&amp;lt;ref&amp;gt;تفسیر ابن عربی، ج۲، ص‌۵۸۸‌؛ تفسیر ملاصدرا، ج‌۷، ص‌۳۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
==پانویس== &lt;br /&gt;
{{پانویس}} &lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
*[http://maarefquran.com/Files/viewdmaarefBooks.php?bookId=1 دائرةالمعارف قرآن کریم، ج۱، مدخل &amp;quot;ابریق&amp;quot;، تقى صادقى و رضا خراسانى‌نژاد].&lt;br /&gt;
{{سنجش کیفی&lt;br /&gt;
|سنجش=شده&lt;br /&gt;
|شناسه= متوسط&lt;br /&gt;
|عنوان بندی مناسب= خوب&lt;br /&gt;
|کفایت منابع و پی نوشت ها= خوب&lt;br /&gt;
|رعایت سطح مخاطب عام= خوب&lt;br /&gt;
|رعایت ادبیات دانشنامه ای= خوب&lt;br /&gt;
|جامعیت= خوب&lt;br /&gt;
|رعایت اختصار= خوب&lt;br /&gt;
|سیر منطقی= خوب&lt;br /&gt;
|کیفیت پژوهش= خوب&lt;br /&gt;
|رده=دارد&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
{{قرآن}}&lt;br /&gt;
[[رده:واژگان قرآنی]]&lt;br /&gt;
[[رده:بهشت]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>MohammadHosein</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D8%A8%D8%B1%DB%8C%D9%82&amp;diff=157628</id>
		<title>ابریق</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D8%A8%D8%B1%DB%8C%D9%82&amp;diff=157628"/>
		<updated>2025-06-28T09:55:36Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;MohammadHosein: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{خوب}}&lt;br /&gt;
{{مدخل دائرة المعارف|[[دائرة المعارف قرآن کریم]]}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''«اِبریق»''' از واژگان [[قرآن|قرآنی]] به معنای آبریز و آبدستان، از جامهای شراب [[بهشت|بهشتی]] است. این واژه، یک‌بار و به شکل جمع (اَباریق)، در [[آیه 18 سوره واقعه|آیه ۱۸ سوره واقعه]] و در وصف نعمتهای بهشتی مقرّبان ([[سابقون]]) آمده است: {{متن قرآن|«یَطوفُ عَلیهِم وِلدَانٌ مُخلَّدونَ * بِأَکوَاب وَ أَباریقَ و کَأس مِن مَعین‌»}}.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==شکل و کاربرد ابریق==&lt;br /&gt;
«ابریق» را به شکل‌ها و کاربردهای گوناگونی شناسانده‌اند که به نظر می‌رسد، انواع متفاوتی داشته یا در هر جا به گونه‌ای خاص بوده است. کسانی، فقط به دسته‌دار بودن،&amp;lt;ref&amp;gt;جامع‌البیان، مج‌۱۳، ج‌۲۷، ص‌۲۲۶؛ الدرّالمنثور، ج۸‌، ص۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; گروهی به لوله‌دار بودن&amp;lt;ref&amp;gt;روح‌المعانی، مج‌۱۵، ج‌۲۷، ص‌۲۰۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; و برخی به هر دو اشاره کرده&amp;lt;ref&amp;gt;مجمع‌البیان، ج۹، ص۳۲۷؛ دهخدا، ج‌۱، ص‌۲۴۴، «ابریق».&amp;lt;/ref&amp;gt; و آن را ظرفی با دهانه‌ای کشیده و دسته‌ای بلند دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;روح‌المعانی، مج‌۱۵، ج‌۲۷، ص‌۲۰۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این تفاوت شکل‌ها می‌تواند اشاره‌ای به گوناگونی کاربرد آن باشد؛ چنان که برای شست‌و‌شو، از آفتابه‌ای دسته‌دار و با لوله و‌ برای نوشیدن از کوزه مانندی دسته‌دار و بی‌لوله استفاده می‌شده است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==مبدأ پیدایش واژه ابریق==&lt;br /&gt;
درباره مبدأ پیدایش این واژه، دو دیدگاه وجود دارد: بسیاری از لغت‌شناسان و مفسران پیشین و معاصر مسلمان و غیرمسلمان آن را عربی شده واژه فارسی «آبریز» «آبراه» و «آبری به معنای آب ریختن» دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;المعرّب، ص‌۱۸ و ۱۳۰، «ابریق»؛ لسان‌العرب، ج‌۱، ص‌۳۸۳، «برق»؛ القاموس‌المحیط، ج‌۲، ص‌۱۱۵۲، «برق».&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از ادلّه این گروه، آن است که این‌گونه واژه‌ها را فقط در میان اشعار کسانی می‌توان یافت که تحت تأثیر تمدّن [[ایران]] آن روزگار می‌زیسته و‌ بادیه‌نشینان ناآشنا با مجالس طرب اشراف، الفتی با آن نداشته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;المعجم فی فقه اللغة، ج۱، ص۱۱۲، «أباریق»؛ واژه‌های دخیل، ص‌۱۰۲، «ابریق».&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی دیگر از این گروه حتی اصل «برق» را هم برگرفته از واژه فارسی «برّه» می‌دانند که به جهت ظرافت و حُسن، به این نام خوانده شده است؛ بدین‌سان معنای درخشندگی نیز از «ابریق» برمی‌آید.&amp;lt;ref&amp;gt;التحقیق، ج‌۱، ص‌۲۵۶، «برق»؛ مقاییس، ج‌۱، ص‌۲۲۲، «برق».&amp;lt;/ref&amp;gt; از دیدگاه این گروه، وجود واژگانی چند از زبان‌های گوناگون در [[قرآن]]، آسیبی به عربی بودن آن نمی‌رساند؛&amp;lt;ref&amp;gt;الاتقان، ج‌۱، ص‌۲۸۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; زیرا این واژه‌ها هنگام [[نزول قرآن|نزول]]، جزئی از [[فرهنگ]] عرب‌زبانان بوده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی دیگر گامی فراتر نهاده، بر این باورند که در گزینش این واژه از زبان فارسی، رازی نهفته است؛ به این معنا که خداوند برای ترغیب مؤمنان و نمایاندن شادکامی مقربان، این واژه را از زبان فارسی بکار برده؛ زیرا مجالس طرب اشراف ایرانی برجسته‌ترین خوشی‌های دنیایی آن روزگار بوده است؛&amp;lt;ref&amp;gt;المعجم فی فقه اللغه، ج‌۱، ص‌۱۱۳، «أباریق».&amp;lt;/ref&amp;gt; اما برخی با استدلال به [[آیه|آیاتی]] که قرآن را کتابی عربی معرّفی کرده، به عربی بودن واژه اعتقاد داشته، آن را از ریشه «برق» و به‌ معنای چیز درخشنده و برّاق می‌دانند.&amp;lt;ref&amp;gt;مفردات، ص‌۱۱۹، «برق»؛ مقاییس، ج‌۱، ص‌۲۲۲، «برق»؛ قرطبی، ج‌۱۷، ص‌۱۲۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; به نظر آنان، ابریق را از آن روی بدین نام خوانده‌اند که رنگش از شدّت روشنی می‌درخشد؛&amp;lt;ref&amp;gt;مفردات، ص‌۱۱۹، «برق».&amp;lt;/ref&amp;gt; چنان که به شمشیر درخشنده و زن نیکو صورت نیز «ابریق» می‌گویند؛&amp;lt;ref&amp;gt;مقاییس، ج‌۱، ص‌۲۲۲، «برق».&amp;lt;/ref&amp;gt; هم‌چنین برخی از این گروه، فقط با‌ تکیه بر مباحث زبان‌شناسی و ارائه فرضیّه‌هایی که به دشواری قابل اثباتند، این واژه را عربی‌الاصل و برگرفته از «ریق‌الأباب = ریختن آب» می‌دانند که پس از ورود به فارسی و بازگشت دوباره به زبان عربی، شکل «ابریق» به خود گرفته‌ است.&amp;lt;ref&amp;gt;هل فی القرآن اعجمی، ص‌۴۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==ابریق در قرآن==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابریق، همراه دو ظرف دیگر [[بهشت|بهشتی]] (کوب و کأس) آمده و برخلاف آن دو که گروهی آن‌ها را یکی دانسته‌اند،&amp;lt;ref&amp;gt;روح‌المعانی، مج‌۱۵، ج‌۲۷، ص‌۲۰۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; ظرفی مستقل و منبع آب یا شراب بهشتی است.&amp;lt;ref&amp;gt;کشف الاسرار، ج‌۹، ص‌۴۴۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[قرآن]]، نوشندگان از ابریق را چنین بازشناسانده است: {{متن قرآن|«وَالسَّبِقونَ السَّبقونَ * أولَئِکَ المُقرَّبونَ»}}؛ و پیش‌گامان پیش‌گام، آن‌ها مقرّبانند.&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 10 سوره واقعه|آیه ۱۰]] ، [[آیه 11 سوره واقعه|۱۱]] و [[آیه 56 سوره واقعه|۵۶‌]] سوره واقعه&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کسانی به فیض بهره‌مندی از ابریق دست می‌یابند که در سایه پیش‌گامی‌شان به سوی خیرات و نیکی‌ها به مقام قرب الهی رسیده و در میان گروه‌های سه‌گانه معرّفی شده در این سوره، ([[اصحاب یمین]]، [[اصحاب شمال]]، [[سابقون]]) در صدر ایستاده‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بسیاری از مفسّران ابریق را دربرگیرنده آب یا‌ شراب بهشتی دانسته‌اند؛&amp;lt;ref&amp;gt;التفسیرالکبیر، ج‌۲۹، ص‌۱۵۱؛ جامع البیان، مج‌۱۳، ج‌۲۷، ص‌۲۲۷؛ کشف‌الاسرار، ج‌۹، ص‌۴۴۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; اما برخی از ایشان این شراب را صرفاً با [[تأویل|تأویلات]] [[عرفان|عرفانی]]، به باده‌های ارادت، معرفت، محبّت، عشق، ذوق، حکمت و علم&amp;lt;ref&amp;gt;تفسیر ابن عربی، ج‌۲، ص‌۵۸۸‌.&amp;lt;/ref&amp;gt; و یا شراب احدیّت&amp;lt;ref&amp;gt;تفسیرملاصدرا، ج‌۷، ص‌۳۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[تفسیر]] کرده‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از ویژگی‌های این باده آن است که آفات باده‌های دنیایی از قبیل سرگیجه و عقل‌ربایی را ندارد: {{متن قرآن|«لاَ‌یُصَدَّعونَ عَنهَا و‌لاَ‌یُنزِفونَ»}}.&amp;lt;ref&amp;gt;([[سوره واقعه]]/۵۶‌، ۱۹)&amp;lt;/ref&amp;gt; از دیگر اوصاف این جام‌ها آن است که در دست پسران بهشتی قرار دارند؛ پسرانی که همواره بر‌گرد مقرّبان درگردشند: {{متن قرآن|«یَطُوفُ عَلَیهِم وِلدَنٌ‌ مُخلَّدونَ»}}؛ بر گردشان پسرانی جاودان [به‌خدمت] می‌گردند.&amp;lt;ref&amp;gt;([[سوره واقعه]]/۵۶‌، ۱۷)&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی گفته‌اند: هر کدام از پسران به تنهایی جام‌های سه‌گانه اکواب، اباریق و کأس را در دست دارد. به‌ نظر [[فخر رازى|فخر رازی]] جام‌ها خود در گردشند و همراهی پسران بهشتی‌ با جام‌ها برای اکرام و گرامی‌داشت بهشتیان است&amp;lt;ref&amp;gt;التفسیر الکبیر، ج‌۲۹، ص‌۱۵۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; و شاید بر دست هر کدام از پسران، یکی از جام‌ها در گردش باشد و‌ جمع‌ آمدن «اباریق» نیز بیان‌گر بسیاریِ شمار آنان است.&amp;lt;ref&amp;gt;المعجم فی فقه اللغه، ج‌۱، ص‌۱۱۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از ظاهر آیات برمی‌آید که گردش پسران ابریق بدست، سبب شکوه و شوکت مجلس مقرّبان و زینت بخش بزم آنان است؛ امّا حاصل توجیه‌های عرفانی برخی مفسّران آن است که پسران ابریق بدست، بیش‌تر از مقرّبان از این گردش شوق‌آمیز سود می‌جویند.&amp;lt;ref&amp;gt;تفسیر ابن عربی، ج۲، ص‌۵۸۸‌؛ تفسیر ملاصدرا، ج‌۷، ص‌۳۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
==پانویس== &lt;br /&gt;
{{پانویس}} &lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
*[http://maarefquran.com/Files/viewdmaarefBooks.php?bookId=1 دائرةالمعارف قرآن کریم، ج۱، مدخل &amp;quot;ابریق&amp;quot;، تقى صادقى و رضا خراسانى‌نژاد].&lt;br /&gt;
{{سنجش کیفی&lt;br /&gt;
|سنجش=شده&lt;br /&gt;
|شناسه= متوسط&lt;br /&gt;
|عنوان بندی مناسب= خوب&lt;br /&gt;
|کفایت منابع و پی نوشت ها= خوب&lt;br /&gt;
|رعایت سطح مخاطب عام= خوب&lt;br /&gt;
|رعایت ادبیات دانشنامه ای= خوب&lt;br /&gt;
|جامعیت= خوب&lt;br /&gt;
|رعایت اختصار= خوب&lt;br /&gt;
|سیر منطقی= خوب&lt;br /&gt;
|کیفیت پژوهش= خوب&lt;br /&gt;
|رده=دارد&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
{{قرآن}}&lt;br /&gt;
[[رده:واژگان قرآنی]]&lt;br /&gt;
[[رده:بهشت]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>MohammadHosein</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D8%A8%D8%AA%D8%B1&amp;diff=157627</id>
		<title>ابتر</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D8%A8%D8%AA%D8%B1&amp;diff=157627"/>
		<updated>2025-06-28T09:47:40Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;MohammadHosein: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{خوب}}&lt;br /&gt;
{{مدخل دائرة المعارف|[[دائرة المعارف قرآن کریم]]}}&lt;br /&gt;
«اَبتَر» از واژگان [[قرآن|قرآنی]]، به معنای بریده، ناتمام و ناقص است. این کلمه در [[سوره کوثر]] به کار رفته و در پاسخ به دشمن [[پیامبر اکرم]] (صلی الله علیه وآله) - که ایشان را ابتر (بدون نسل) خطاب کرده بود - نازل شده است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==ابتر در لغت==&lt;br /&gt;
لغویان واژه «ابتر» را برگرفته از «بَتْر» به معناى قطع و بریدن مى‌دانند. جوهرى «بَتَرتُ الشیء» را به معناى قطع چیزى پیش از پایان یافتن آن و «انبتار» را انقطاع و «سیف باتر» را شمشیر برنده، و‌ «ابتر» را دُم بریده و چیز بدون دنباله دانسته است.&amp;lt;ref&amp;gt;الصحاح، ج‌۲، ص‌۵۸۴‌، «بتر».&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به گفته [[راغب اصفهانی|راغب]]، اَبتر به حیوان دم بریده و سپس به مناسبت به کسى که نسلى نداشته باشد تا جانشینش شود، مى‌گویند؛ همچنین بر اساس روایتى از [[پیامبر اکرم]] صلى الله علیه و آله به کلامى که با یاد خدا آغاز نشود، ابتر گویند.&amp;lt;ref&amp;gt;مسند احمد بن‌ حنبل، ج۳، ص۴۳، مفردات، ص‌۱۰۷، «بتر».&amp;lt;/ref&amp;gt; [[ابن منظور]] هم گفتارى نزدیک به این دو نظر دارد.&amp;lt;ref&amp;gt;لسان‌العرب، ج‌۱، ص‌۳۰۹، «بتر».&amp;lt;/ref&amp;gt; به روایت [[ابن عباس|ابن عبّاس]] و سُدّى، [[قریش]] به مردى که پسرانش مى‌مردند نیز ابتر مى‌گفت.&amp;lt;ref&amp;gt;الدرّالمنثور، ج‌۸‌، ص‌۶۵۲‌.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==شأن نزول سوره کوثر==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
واژه «ابتر» فقط یک بار در [[قرآن]] و در [[سوره کوثر]] بکار رفته و در آن، دشمنِ پیامبر خدا صلى الله علیه و آله ابتر معرفى شده است: {{متن قرآن|«إِنَّ شَانِئَكَ هُوَ الْأَبْتَرُ»}}؛ همانا دشمن تو ابتر است.&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 3 سوره کوثر|آیه ۳ سوره کوثر]] .&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابن‌ عبّاس مى‌گوید: فرزند بزرگ پیامبر خدا صلى الله علیه و آله، قاسم و پس از او زینب، عبدالله، ام‌کلثوم، [[حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها|فاطمه]] و رقیه است. پس از وفات قاسم و عبدالله در [[مکه]]، [[عاص بن وائل|عاص‌ بن وائل‌ سهمى]] گفت: نسل [[پیامبر اسلام|محمد]] قطع شد و او ابتر است، پس خداوند فرمود: {{متن قرآن|«إِنَّ شَانِئَكَ هُوَ الْأَبْتَرُ»}}.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در [[سبب نزول]] سوره گفته‌اند: رسول‌ خدا صلى الله علیه و آله از [[مسجدالحرام]] خارج و عاص‌ بن وائل داخل مى‌شد. آن دو یکدیگر را ملاقات کردند و به گفتگو پرداختند؛ در حالى که بزرگان [[قریش]] در مسجد نشسته بودند. وقتى عاص بر آنان وارد شد، پرسیدند: با چه کسى سخن مى‌گفتى؟ گفت: با آن ابتر.&amp;lt;ref&amp;gt;التفسیر الکبیر، ج‌۳۲، ص‌۱۳۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در برخى منابع نیز آمده که بعضى از مشرکان، پس از وفات ابراهیم در [[مدینه]] به پیامبر ابتر مى‌گفتند.&amp;lt;ref&amp;gt;الدرّالمنثور، ج‌۸‌، ص‌۶۵۲‌.&amp;lt;/ref&amp;gt; روایت شده که چون کعب‌ بن‌ اشرف به [[مکه]] آمد، بزرگان قریش به او گفتند: ما آب‌رسان و کلیددار کعبه‌ایم و تو بزرگ مدینه‌اى. بگو ما بهتریم یا این تنهاى بریده از قومش که گمان مى‌کند از ما بهتر است؟ گفت: شما بهتر از اویید؛ پس آیه {{متن قرآن|«إِنَّ شَانِئَكَ هُوَ الْأَبْتَرُ»}} نازل شد.&amp;lt;ref&amp;gt;جامع‌البیان، مج‌۱۵، ج‌۳۰، ص‌۴۲۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخى گفته‌اند: شخصى که به پیامبر نسبت ابتر داد، عقبة بن ابى‌معیط، [[ابوجهل]]، [[ابولهب]] و یا [[عمرو بن عاص]] بود.&amp;lt;ref&amp;gt;المیزان، ج‌۲۰، ص‌۳۷۲؛ التفسیر الکبیر، ج‌۳۲، ص‌۱۳۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; و بر پایه روایتى از [[امام حسن مجتبى|امام حسن]] علیه السلام مقصود از دشمن در این آیه، [[بنی امیه|بنى‌امیه]] است؛&amp;lt;ref&amp;gt; التفسیر الکبیر، ج‌۳۲، ص‌۱۳۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; البتّه مشهور همان است که وى عاص بن وائل بوده و پس از وفات قاسم و عبداللّه در مکه این سخن را گفته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابن‌ عباس، سعید بن‌ جبیر، مجاهد و قتاده روایت کرده‌اند که وى عاص‌ بن وائل بوده است.&amp;lt;ref&amp;gt;جامع‌البیان، مج‌۱۵، ج‌۳۰، ص‌۴۲۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; به گفته [[فخر رازى|فخررازى]]؛ ابن‌ عباس، مقاتل، کلبى و عموم مفسران، گوینده این سخن را عاص‌ بن وائل دانسته‌اند. او همچنین در جمع بین روایات گوناگون احتمال داده که گوینده، همه این‌ها بوده‌اند و علت شهرت عاص‌ بن وائل در روایات این است که بیش‌تر از دیگران این نسبت را مى‌داده است.&amp;lt;ref&amp;gt;التفسیر الکبیر، ج‌۳۲، ص‌۱۳۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[محمد بن جریر طبری|طبرى]] مى‌گوید: این آیه درباره شخص معینى نازل شده؛ ولى ابتر، صفت هر کسى است که با [[رسول‌ خدا]] صلى الله علیه و آله دشمنى کند.&amp;lt;ref&amp;gt;جامع‌البیان، مج‌۱۵، ج‌۳۰، ص‌۴۲۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تفسیر ابتر==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مفسران در پاسخ به این پرسش که طبق آیه {{متن قرآن|«إِنَّ شَانِئَكَ هُوَ الْأَبْتَرُ»}}، دشمن [[پیامبر اسلام|پیامبر]] صلى الله علیه و آله «ابتر» و بریده از چیست، آراى گوناگونى دارند: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
#بعضى چون [[شیخ طوسى]] برآنند که دشمن پیامبر صلى الله علیه و آله از همه خوبى‌ها بریده است.&amp;lt;ref&amp;gt;التبیان، ج۱۰، ص۴۱۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخى در تفصیل این رأى گفته‌اند: استفاده از کلمه «ابتر» براى مبالغه است و خداوند این دشمن را از اهل و مال، زندگى دنیایى، [روشنى] قلب، اعمال [خیر]، یار و یاور و... بى‌بهره کرده و این کیفر کسى است که به پیروى از هواى نفس با آن‌چه رسول‌ خدا صلى الله علیه و آله آورده، دشمنى کند.&amp;lt;ref&amp;gt;روح‌المعانى، مج‌۱۶، ج‌۳۰، ص‌۴۴۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
#دشمن از جهت فرزند و نسل، بریده است و فرزندى که به او نسبت داده مى‌شود به واقع فرزند او نیست.&amp;lt;ref&amp;gt;التبیان، ج۱۰، ص۴۱۸؛ مجمع‌البیان، ج۱۰، ص۸۳۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; و گفته [[امام حسن مجتبى|امام حسن]] علیه السلام به [[عمرو بن عاص]] که تو در فراش مشترک به دنیا آمده‌اى،&amp;lt;ref&amp;gt; نورالثقلین، ج۵‌، ص۶۸۴‌؛ الاحتجاج، ج۲، ص‌۳۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; این نظر را تقویت مى‌کند. [[علامه طباطبایى]] به قرینه روایات [[حدیث مستفیض|مستفیض]] که بیان‌گر نزول [[سوره کوثر]] پس از وفات قاسم و عبدالله و پس از سرزنش عاص‌ بن وائل است، مى‌گوید: ابتر به معناى مقطوع‌النسل و بدون دنباله است و «بریده از خیر یا بریده از قوم» با روایات [[شأن نزول]] سازگار نیست. وى همچنین به قرینه مقابله، کوثر را به معناى کثرت ذرّیه و نسل دانسته است.&amp;lt;ref&amp;gt;المیزان، ج‌۲۰، ص‌۳۷۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
#دشمن تو کم‌ترین و پست‌ترین است؛ چرا که از همه خیرات بریده است.&amp;lt;ref&amp;gt;التبیان، ج‌۱۰، ص‌۴۱۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
#او بریده از کوثر (خیر کثیرى) است که به تو دادیم.&amp;lt;ref&amp;gt;الفرقان، ج‌۳۰، ص‌۴۸۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
#او بریده از [[ایمان]] و [[دین]] است.&amp;lt;ref&amp;gt;قمى، ج‌۲، ص‌۴۸۴؛ بحارالانوار، ج‌۳۳، ص‌۱۶۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
#او بریده از هر چیزى است که مى‌پندارد تو از آن بریده‌اى.&amp;lt;ref&amp;gt;روض‌الجنان، ج‌۲۰، ص‌۴۳۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
#از کلام [[فخر رازى]] استفاده مى‌شود: هر معنایى را که دشمنان از گفتن «ابتر» اراده کرده باشند، درباره خودشان صادق است و اگر گمان مى‌کردند که او بدون فرزند است، مى‌بینیم که نسل آن کافران نابود شده، نسل حضرت رسول هر روزافزون‌تر مى‌شود و تا قیامت این‌گونه خواهد بود. اگر قصدشان این بود که پیامبر به هدف و مقصود نمى‌رسد، مى‌بینیم که پرچم اسلام در همه جا برافراشته شد و آن‌ها مغلوب و مقهور شدند. اگر مقصودشان نبود مددکار و یاور براى پیامبر بود، [[دروغ]] گفتند؛ چرا که خدا، [[جبرئیل]] و مؤمنان یاور او بودند و کافران یاورى نداشتند و اگر قصدشان حقارت و ذلت [[رسول‌ خدا]] صلى الله علیه و آله بود، خود حقیر و ذلیل شدند.&amp;lt;ref&amp;gt;التفسیرالکبیر، ج‌۳۲، ص‌۱۳۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
#به‌ نظر [[شیخ طبرسی|طبرسى]]، آیه {{متن قرآن|«إِنَّ شَانِئَكَ هُوَ الْأَبْتَرُ»}} هم از اسرار مشرکان که در خلوت خود به پیامبر ابتر مى‌گفتند، پرده برداشت و هم از آینده تاریک آنان خبر داد؛ پس از دو جهت از غیب خبر داده و این خود از [[اعجاز قرآن|معجزه‌هاى قرآن‌]] است.&amp;lt;ref&amp;gt;مجمع‌البیان، ج‌۱۰، ص‌۸۳۸‌.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
* دائرةالمعارف قرآن کریم، جلد ۱، مدخل &amp;quot;ابتر&amp;quot; از على خراسانی.&lt;br /&gt;
{{سنجش کیفی&lt;br /&gt;
|سنجش=شده&lt;br /&gt;
|شناسه= خوب&lt;br /&gt;
|عنوان بندی مناسب= خوب&lt;br /&gt;
|کفایت منابع و پی نوشت ها= خوب&lt;br /&gt;
|رعایت سطح مخاطب عام= خوب&lt;br /&gt;
|رعایت ادبیات دانشنامه ای= خوب&lt;br /&gt;
|جامعیت= خوب&lt;br /&gt;
|رعایت اختصار= خوب&lt;br /&gt;
|سیر منطقی= خوب&lt;br /&gt;
|کیفیت پژوهش= خوب&lt;br /&gt;
|رده=دارد&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
{{قرآن}}&lt;br /&gt;
[[رده:واژگان قرآنی]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>MohammadHosein</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D8%A8%D8%AA%D8%B1&amp;diff=157626</id>
		<title>ابتر</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D8%A8%D8%AA%D8%B1&amp;diff=157626"/>
		<updated>2025-06-28T09:46:06Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;MohammadHosein: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{خوب}}&lt;br /&gt;
{{مدخل دائرة المعارف|[[دائرة المعارف قرآن کریم]]}}&lt;br /&gt;
«اَبتَر» از واژگان [[قرآن|قرآنی]]، به معنای بریده، ناتمام و ناقص است. این کلمه در [[سوره کوثر]] به کار رفته و در پاسخ به دشمن [[پیامبر اکرم]] (صلی الله علیه وآله) - که ایشان را ابتر (بدون نسل) خطاب کرده بود - نازل شده است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==ابتر در لغت==&lt;br /&gt;
لغویان واژه «ابتر» را برگرفته از «بَتْر» به معناى قطع و بریدن مى‌دانند. جوهرى «بَتَرتُ الشیء» را به معناى قطع چیزى پیش از پایان یافتن آن و «انبتار» را انقطاع و «سیف باتر» را شمشیر برنده، و‌ «ابتر» را دُم بریده و چیز بدون دنباله دانسته است.&amp;lt;ref&amp;gt;الصحاح، ج‌۲، ص‌۵۸۴‌، «بتر».&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به گفته [[راغب اصفهانی|راغب]]، اَبتر به حیوان دم بریده و سپس به مناسبت به کسى که نسلى نداشته باشد تا جانشینش شود، مى‌گویند؛ همچنین بر اساس روایتى از [[پیامبر اکرم]] صلى الله علیه و آله به کلامى که با یاد خدا آغاز نشود، ابتر گویند.&amp;lt;ref&amp;gt;مسند احمد بن‌ حنبل، ج۳، ص۴۳، مفردات، ص‌۱۰۷، «بتر».&amp;lt;/ref&amp;gt; [[ابن منظور]] هم گفتارى نزدیک به این دو نظر دارد.&amp;lt;ref&amp;gt;لسان‌العرب، ج‌۱، ص‌۳۰۹، «بتر».&amp;lt;/ref&amp;gt; به روایت [[ابن عباس|ابن عبّاس]] و سُدّى، [[قریش]] به مردى که پسرانش مى‌مردند نیز ابتر مى‌گفت.&amp;lt;ref&amp;gt;الدرّالمنثور، ج‌۸‌، ص‌۶۵۲‌.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==شأن نزول سوره کوثر==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
واژه «ابتر» فقط یک بار در [[قرآن]] و در [[سوره کوثر]] بکار رفته و در آن، دشمنِ پیامبر خدا صلى الله علیه و آله ابتر معرفى شده است: {{متن قرآن|«إِنَّ شَانِئَكَ هُوَ الْأَبْتَرُ»}}؛ همانا دشمن تو ابتر است.&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 3 سوره کوثر|آیه ۳ سوره کوثر]] .&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابن‌ عبّاس مى‌گوید: فرزند بزرگ پیامبر خدا صلى الله علیه و آله، قاسم و پس از او زینب، عبدالله، ام‌کلثوم، [[حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها|فاطمه]] و رقیه است. پس از وفات قاسم و عبدالله در [[مکه]]، [[عاص بن وائل|عاص‌ بن وائل‌ سهمى]] گفت: نسل [[پیامبر اسلام|محمد]] قطع شد و او ابتر است، پس خداوند فرمود: {{متن قرآن|«إِنَّ شَانِئَكَ هُوَ الْأَبْتَرُ»}}.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در [[سبب نزول]] سوره گفته‌اند: رسول‌ خدا صلى الله علیه و آله از [[مسجدالحرام]] خارج و عاص‌ بن وائل داخل مى‌شد. آن دو یکدیگر را ملاقات کردند و به گفتگو پرداختند؛ در حالى که بزرگان [[قریش]] در مسجد نشسته بودند. وقتى عاص بر آنان وارد شد، پرسیدند: با چه کسى سخن مى‌گفتى؟ گفت: با آن ابتر.&amp;lt;ref&amp;gt;التفسیر الکبیر، ج‌۳۲، ص‌۱۳۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در برخى منابع نیز آمده که بعضى از مشرکان، پس از وفات ابراهیم در [[مدینه]] به پیامبر ابتر مى‌گفتند.&amp;lt;ref&amp;gt;الدرّالمنثور، ج‌۸‌، ص‌۶۵۲‌.&amp;lt;/ref&amp;gt; روایت شده که چون کعب‌ بن‌ اشرف به [[مکه]] آمد، بزرگان قریش به او گفتند: ما آب‌رسان و کلیددار کعبه‌ایم و تو بزرگ مدینه‌اى. بگو ما بهتریم یا این تنهاى بریده از قومش که گمان مى‌کند از ما بهتر است؟ گفت: شما بهتر از اویید؛ پس آیه {{متن قرآن|«إِنَّ شَانِئَكَ هُوَ الْأَبْتَرُ»}} نازل شد.&amp;lt;ref&amp;gt;جامع‌البیان، مج‌۱۵، ج‌۳۰، ص‌۴۲۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخى گفته‌اند: شخصى که به پیامبر نسبت ابتر داد، عقبة بن ابى‌معیط، [[ابوجهل]]، [[ابولهب]] و یا [[عمرو بن عاص]] بود.&amp;lt;ref&amp;gt;المیزان، ج‌۲۰، ص‌۳۷۲؛ التفسیر الکبیر، ج‌۳۲، ص‌۱۳۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; و بر پایه روایتى از [[امام حسن مجتبى|امام حسن]] علیه السلام مقصود از دشمن در این آیه، [[بنی امیه|بنى‌امیه]] است؛&amp;lt;ref&amp;gt; التفسیر الکبیر، ج‌۳۲، ص‌۱۳۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; البتّه مشهور همان است که وى عاص بن وائل بوده و پس از وفات قاسم و عبداللّه در مکه این سخن را گفته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابن‌ عباس، سعید بن‌ جبیر، مجاهد و قتاده روایت کرده‌اند که وى عاص‌ بن وائل بوده است.&amp;lt;ref&amp;gt;جامع‌البیان، مج‌۱۵، ج‌۳۰، ص‌۴۲۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; به گفته [[فخر رازى|فخررازى]]؛ ابن‌ عباس، مقاتل، کلبى و عموم مفسران، گوینده این سخن را عاص‌ بن وائل دانسته‌اند. او همچنین در جمع بین روایات گوناگون احتمال داده که گوینده، همه این‌ها بوده‌اند و علت شهرت عاص‌ بن وائل در روایات این است که بیش‌تر از دیگران این نسبت را مى‌داده است.&amp;lt;ref&amp;gt;التفسیر الکبیر، ج‌۳۲، ص‌۱۳۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[محمد بن جریر طبری|طبرى]] مى‌گوید: این آیه درباره شخص معینى نازل شده؛ ولى ابتر، صفت هر کسى است که با [[رسول‌ خدا]] صلى الله علیه و آله دشمنى کند.&amp;lt;ref&amp;gt;جامع‌البیان، مج‌۱۵، ج‌۳۰، ص‌۴۲۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تفسیر ابتر==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مفسران در پاسخ به این پرسش که طبق آیه {{متن قرآن|«إنّ شانِئَک هُوَ الأبترُ»}}، دشمن [[پیامبر اسلام|پیامبر]] صلى الله علیه و آله «ابتر» و بریده از چیست، آراى گوناگونى دارند: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
#بعضى چون [[شیخ طوسى]] برآنند که دشمن پیامبر صلى الله علیه و آله از همه خوبى‌ها بریده است.&amp;lt;ref&amp;gt;التبیان، ج۱۰، ص۴۱۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخى در تفصیل این رأى گفته‌اند: استفاده از کلمه «ابتر» براى مبالغه است و خداوند این دشمن را از اهل و مال، زندگى دنیایى، [روشنى] قلب، اعمال [خیر]، یار و یاور و... بى‌بهره کرده و این کیفر کسى است که به پیروى از هواى نفس با آن‌چه رسول‌ خدا صلى الله علیه و آله آورده، دشمنى کند.&amp;lt;ref&amp;gt;روح‌المعانى، مج‌۱۶، ج‌۳۰، ص‌۴۴۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
#دشمن از جهت فرزند و نسل، بریده است و فرزندى که به او نسبت داده مى‌شود به واقع فرزند او نیست.&amp;lt;ref&amp;gt;التبیان، ج۱۰، ص۴۱۸؛ مجمع‌البیان، ج۱۰، ص۸۳۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; و گفته [[امام حسن مجتبى|امام حسن]] علیه السلام به [[عمرو بن عاص]] که تو در فراش مشترک به دنیا آمده‌اى،&amp;lt;ref&amp;gt; نورالثقلین، ج۵‌، ص۶۸۴‌؛ الاحتجاج، ج۲، ص‌۳۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; این نظر را تقویت مى‌کند. [[علامه طباطبایى]] به قرینه روایات [[حدیث مستفیض|مستفیض]] که بیان‌گر نزول [[سوره کوثر]] پس از وفات قاسم و عبدالله و پس از سرزنش عاص‌ بن وائل است، مى‌گوید: ابتر به معناى مقطوع‌النسل و بدون دنباله است و «بریده از خیر یا بریده از قوم» با روایات [[شأن نزول]] سازگار نیست. وى همچنین به قرینه مقابله، کوثر را به معناى کثرت ذرّیه و نسل دانسته است.&amp;lt;ref&amp;gt;المیزان، ج‌۲۰، ص‌۳۷۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
#دشمن تو کم‌ترین و پست‌ترین است؛ چرا که از همه خیرات بریده است.&amp;lt;ref&amp;gt;التبیان، ج‌۱۰، ص‌۴۱۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
#او بریده از کوثر (خیر کثیرى) است که به تو دادیم.&amp;lt;ref&amp;gt;الفرقان، ج‌۳۰، ص‌۴۸۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
#او بریده از [[ایمان]] و [[دین]] است.&amp;lt;ref&amp;gt;قمى، ج‌۲، ص‌۴۸۴؛ بحارالانوار، ج‌۳۳، ص‌۱۶۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
#او بریده از هر چیزى است که مى‌پندارد تو از آن بریده‌اى.&amp;lt;ref&amp;gt;روض‌الجنان، ج‌۲۰، ص‌۴۳۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
#از کلام [[فخر رازى]] استفاده مى‌شود: هر معنایى را که دشمنان از گفتن «ابتر» اراده کرده باشند، درباره خودشان صادق است و اگر گمان مى‌کردند که او بدون فرزند است، مى‌بینیم که نسل آن کافران نابود شده، نسل حضرت رسول هر روزافزون‌تر مى‌شود و تا قیامت این‌گونه خواهد بود. اگر قصدشان این بود که پیامبر به هدف و مقصود نمى‌رسد، مى‌بینیم که پرچم اسلام در همه جا برافراشته شد و آن‌ها مغلوب و مقهور شدند. اگر مقصودشان نبود مددکار و یاور براى پیامبر بود، [[دروغ]] گفتند؛ چرا که خدا، [[جبرئیل]] و مؤمنان یاور او بودند و کافران یاورى نداشتند و اگر قصدشان حقارت و ذلت [[رسول‌ خدا]] صلى الله علیه و آله بود، خود حقیر و ذلیل شدند.&amp;lt;ref&amp;gt;التفسیرالکبیر، ج‌۳۲، ص‌۱۳۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
#به‌ نظر [[شیخ طبرسی|طبرسى]]، آیه {{متن قرآن|«إِنَّ شَانِئَكَ هُوَ الْأَبْتَرُ»}} هم از اسرار مشرکان که در خلوت خود به پیامبر ابتر مى‌گفتند، پرده برداشت و هم از آینده تاریک آنان خبر داد؛ پس از دو جهت از غیب خبر داده و این خود از [[اعجاز قرآن|معجزه‌هاى قرآن‌]] است.&amp;lt;ref&amp;gt;مجمع‌البیان، ج‌۱۰، ص‌۸۳۸‌.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
* دائرةالمعارف قرآن کریم، جلد ۱، مدخل &amp;quot;ابتر&amp;quot; از على خراسانی.&lt;br /&gt;
{{سنجش کیفی&lt;br /&gt;
|سنجش=شده&lt;br /&gt;
|شناسه= خوب&lt;br /&gt;
|عنوان بندی مناسب= خوب&lt;br /&gt;
|کفایت منابع و پی نوشت ها= خوب&lt;br /&gt;
|رعایت سطح مخاطب عام= خوب&lt;br /&gt;
|رعایت ادبیات دانشنامه ای= خوب&lt;br /&gt;
|جامعیت= خوب&lt;br /&gt;
|رعایت اختصار= خوب&lt;br /&gt;
|سیر منطقی= خوب&lt;br /&gt;
|کیفیت پژوهش= خوب&lt;br /&gt;
|رده=دارد&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
{{قرآن}}&lt;br /&gt;
[[رده:واژگان قرآنی]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>MohammadHosein</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D8%A8%D8%A7%D8%A8%DB%8C%D9%84&amp;diff=157624</id>
		<title>ابابیل</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D8%A8%D8%A7%D8%A8%DB%8C%D9%84&amp;diff=157624"/>
		<updated>2025-06-28T08:22:05Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;MohammadHosein: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{خوب}}&lt;br /&gt;
{{مدخل دائرة المعارف|[[دائرة المعارف قرآن کریم]]}}&lt;br /&gt;
«أبابیل» از واژگان [[قرآن|قرآنی]] به معنی دسته‌ها و گروه‌ها است. این کلمه در [[سوره فیل]] به کار رفته که به داستان حمله سپاه [[ابرهه]] به [[مکه]] و نابودى آن‌ها به ‌وسیله گروهى از پرندگان پرداخته است: {{متن قرآن|«وَأَرْسَلَ عَلَيْهِمْ طَيْرًا أَبَابِيلَ»}}؛ (خدا) بر سر آن‌ها دسته دسته پرندگانى را فرستاد».&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 3 سوره فیل|آیه ۳ سوره فیل‌]]، .&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==ابابیل در لغت==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به نظر گروهى از لغت‌شناسان چون ابوعبیده،&amp;lt;ref&amp;gt; لسان‌العرب، ج‌ ۱، ص‌ ۴۹، «ابل».&amp;lt;/ref&amp;gt; فرّاء&amp;lt;ref&amp;gt; معانى القرآن، ج‌ ۳، ص‌ ۲۹۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; و جوهرى،&amp;lt;ref&amp;gt; الصحاح، ج ۴، ص ۱۶۱۸، «ابل».&amp;lt;/ref&amp;gt; «ابابیل» مانند کلمات شماطیط، عبابید و شعالیل جمعى است که مفرد ندارد. عده‌اى دیگر کلماتى را مفرد «ابابیل» دانسته‌اند مانند: اِبَّول مانند عِجَّول (مفرد عجاجیل)&amp;lt;ref&amp;gt; معانى القرآن، ج‌ ۳، ص‌ ۲۹۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;، اِبِّیل مانند سِکین (مفرد ‌سکاکین)&amp;lt;ref&amp;gt; قرطبى، ج‌ ۲۰، ص‌ ۱۳۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; و اِیْبال مانند دینار (مفرد دنانیر).&amp;lt;ref&amp;gt; معانى القرآن، ج‌ ۳، ص‌ ۲۹۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی گفته اند، ابابیل نام آن پرندگان نیست، بلکه معناى وصفى دارد.&amp;lt;ref&amp;gt; نمونه، ج‌ ۲۷، ص‌ ۳۳۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; به نظر ابن سیده، ابابیل به معناى گروه‌ها و دسته‌هایى از پرندگان، اسبان و شتران است.&amp;lt;ref&amp;gt; لسان‌العرب، ج ‌۱، ص‌ ۴۹، «ابل».&amp;lt;/ref&amp;gt; [[ابن عباس]] آن را به معناى دسته دسته مى‌داند.&amp;lt;ref&amp;gt; الدرّالمنثور، ج‌ ۸‌، ص‌ ۶۳۰‌.&amp;lt;/ref&amp;gt; ابابیل، همچنین به معناى زیاد،&amp;lt;ref&amp;gt; قرطبى، ج‌ ۲۰، ص‌ ۱۳۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; گروه متفرق،&amp;lt;ref&amp;gt; لسان‌العرب، ج‌ ۱، ص‌ ۴۹، «ابل».&amp;lt;/ref&amp;gt; جمعیت‌هاى بزرگ،&amp;lt;ref&amp;gt; قرطبى، ج‌ ۲۰، ص‌ ۱۳۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; جمعیت‌ها،&amp;lt;ref&amp;gt; سیره ابن هشام، ج‌ ۱، ص‌ ۵۵‌.&amp;lt;/ref&amp;gt; بعضى به دنبال بعض،&amp;lt;ref&amp;gt; قمى، ج‌ ۲، ص‌ ۴۸۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; جماعت‌هایى متفرق از این‌جا و آن‌جا&amp;lt;ref&amp;gt; التفسیر الکبیر، ج‌ ۳۲، ص‌ ۱۰۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; و رنگ‌هاى گوناگون&amp;lt;ref&amp;gt; ماوردى، ج‌ ۶‌، ص‌ ۳۴۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; دانسته شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به نظر صاحب «التحقیق»، بعید نیست که اصل در ماده «أ‌ـ‌ب‌ـ‌ل» به معناى تحمل سختى، بردبارى و مقاومت، و‌ ابل (شتر) نیز یکى از مصادیق این معنا باشد و ‌شاید ابابیل هم وصف پرنده‌اى با همین ویژگى‌ها باشد و «طیراً أبابیل» یعنى پرندگان گروه گروه، قوى، مقاوم و صبور.&amp;lt;ref&amp;gt;مصطفوی، التحقیق، ج‌ ۱، ص‌ ۲۶، «ابل».&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آرتور جفرى مى‌گوید: واژه «ابابیل» ربطى به پرندگان ندارد بلکه نام بلایى است؛ گذشته از آن این کلمه از «ابیله» به معناى «تاول» گرفته شده است. «اشپرنگل» خیلى پیش‌تر در ۱۹۷۴ میلادى میان این واژه و بیمارى آبله، رابطه‌اى را حدس زده بود و آن را مشتق از «اَب» به معناى پدر و «ابیل» به معناى نوحه و ندبه مى‌پنداشت و مى‌گفت: [[ایران|ایرانیان]]، واژه «ابیله» را به معناى آبله بکار مى‌برند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این نظریه را روایات موجود که مى‌گوید: لشکریان [[ابرهه]] به بیمارى آبله دچار و نابود گشتند، تأیید مى‌کند اما مشکل، اثبات فارسى بودن آن است زیرا آبله در زبان فارسى، خود دخیل از عربى و ظاهرا از همین [[آیه]] گرفته شده است.&amp;lt;ref&amp;gt; واژه‌هاى دخیل، ص‌ ۹۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==شکل و نوع پرنده==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این که این پرنده به چه شکلى بوده و چگونه مأموریت خود را در نابودى اصحاب فیل انجام داده، آراى گوناگونى وجود دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[عایشه]] مى‌گوید: ابابیل شبیه خطاطیف (پرستوها) هستند&amp;lt;ref&amp;gt; روح‌البیان، ج ‌۱۰، ص‌ ۵۱۵‌.&amp;lt;/ref&amp;gt; و نیز گفته شده: آن‌ها شبیه وطاویط (خفاش‌هاى سرخ و سیاه) بودند.&amp;lt;ref&amp;gt; روح‌المعانى، مج ۱۶، ج ۳۰، ص ۴۲۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[ابوسعید خدری|ابوسعید خدرى]]، کبوتران حرم ([[مکه]]) را از نسل ابابیل مى‌داند ولى بُروسَوى در درستى کلام او تردید مى‌کند؛ چرا که به گفته برخى ابابیل، شبیه زرازیر (سارها) هستند که در اطراف باب ابراهیم [[مسجدالحرام]] وجود دارند.&amp;lt;ref&amp;gt; روح‌البیان، ج ‌۱۰، ص‌ ۵۱۵‌.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عکرمه مى‌نویسد: آن‌ها سرهایى چون درندگان داشتند که پیش از آن دیده نشده بود و پس از آن نیز دیده نشد.&amp;lt;ref&amp;gt; قرطبى، ج‌ ۲۰، ص‌ ۱۳۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[محمد بن جریر طبری|طبرى]] به نقل از ابن ‌عباس مى‌گوید: آن‌ها پرندگانى بودند که از دریا خارج شده یا از سوى دریا آمده بودند. سفید یا سیاه و یا سبز رنگ بودند و منقارى چون پرندگان و چنگال‌هایى همانند سگان داشتند.&amp;lt;ref&amp;gt; جامع‌البیان، مج ۱۵، ج ۳۰، ص ۳۸۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابوالجوزا عقیده دارد که خداوند در همان وقت، آن‌ها را در آسمان پدید آورد.&amp;lt;ref&amp;gt; عرائس المجالس، ص‌ ۴۰۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; و [[ابن مسعود]] آن‌ها را پرندگانى مى‌داند که صیحه مى‌کشیدند و بر [[اصحاب فیل]]، سنگ مى‌افکندند. خداوند طوفانى فرستاد که آن سنگ‌ها را با شدت بر آنان مى‌کوبید.&amp;lt;ref&amp;gt; جامع‌البیان، مج‌ ۱۵، ج ‌۳۰، ص‌ ۳۸۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[ابوالفتوح رازی|ابوالفتوح]] از ابومسعود نقل مى‌کند: آن مرغان به شکل منج انگبینند (زنبور عسل) و در منقار هر یکى، سنگى است. هر گروهى را یکى مرغ در پیش ایستاده، سیاه سر، دراز گردن، سرخ منقار. بیامدند این مرغان و گرد لشکرگاه [[ابرهه]] درآمدند. چون ایشان صف برکشیدند و آهنگ [[کعبه]] کردند، هر مرغى از ایشان آن‌چه در منقار داشت، بینداخت. بر هر سنگى نام صاحب او نوشته شده بود. بر هر یکى که سنگ او بر او زدند، بر سرش آمد و از زیرش بیرون آمد و اگر بر پشتش افتاد، به سینه‌اش بیرون آمد و اگر بر سینه‌اش آمد، بر پشتش بیرون رفت تا همه بر جاى بمردند.&amp;lt;ref&amp;gt;روض‌الجنان، ج‌ ۲۰، ص‌ ۴۱۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به گفته [[ابن هشام حمیری|ابن ‌هشام]]، خداوند پرندگانى همانند پرستو را از دریا بر آن‌ها فرستاد که هر یک سه سنگ با خود حمل مى‌کردند: یک سنگ در منقار و دو سنگ در پاهایشان بود. سنگ‌ها به اندازه نخود و عدس بود و به محض برخورد به اصحاب فیل، آن‌ها را نابود مى‌کرد.&amp;lt;ref&amp;gt; سیره ابن هشام، ج‌ ۱، ص‌ ۵۳‌.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[فخر رازى]] پس از نقل صفات متعددى که براى پرندگان بیان شده، مى‌گوید: از آن جا که این پرندگان دسته دسته بودند، شاید هر دسته شکلى داشته و هر کسى آن‌چه را که دیده وصف کرده است.&amp;lt;ref&amp;gt; التفسیر الکبیر، ج‌ ۳۲، ص‌ ۱۰۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از [[رسول ‌خدا]] صلى الله علیه و آله در وصف این پرنده روایت شده: مرغى بین آسمان و زمین است که لانه دارد و تخم مى‌گذارد.&amp;lt;ref&amp;gt; ماوردى، ج‌ ۶‌، ص‌ ۳۴۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; ابومریم از [[امام ‌باقر]] علیه‌السلام روایت مى‌کند: هر پرنده سه سنگ در چنگال و منقار خود داشت. سنگ‌ها را بر روى لشکریان ریختند که بر اثر آن در میان آن‌ها مرض آبله پدید آمد؛ پس خداوند نیز به وسیله آن‌ها نابودشان ساخت و پیش از آن «آبله» در آن‌جا دیده نشده بود.&amp;lt;ref&amp;gt; الکافى، ج ۸، ص ۸۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[امام ‌صادق]] علیه‌السلام فرمود: از اصحاب فیل، یک نفر بیش‌تر باقى نماند که فرار کرد. او در حالى که مشغول نقل واقعه براى مردم بود، سرش را بالا‌برد و گفت: این از همان پرندگان است؛ آن‌گاه آن پرنده (که مأمور تعقیب او بود) بالاى سر او قرار گرفت و سنگى را رها کرد که از زیر او خارج ‌شد.&amp;lt;ref&amp;gt; همان، ج‌ ۴، ص‌ ۲۱۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; بعضى این شخص را خود ابرهه دانسته‌اند که هنگام نقل واقعه براى پادشاه [[حبشه]] با آن عذاب نابود شد.&amp;lt;ref&amp;gt; روان جاوید، ج‌ ۵‌، ص‌ ۴۳۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* &amp;quot;ابابیل&amp;quot;، دائرةالمعارف قرآن کریم، محمد خراسانى، ج۱، ص۴۳۷-۴۴۰.&lt;br /&gt;
{{سنجش کیفی&lt;br /&gt;
|سنجش=شده&lt;br /&gt;
|شناسه= متوسط&lt;br /&gt;
|عنوان بندی مناسب= خوب&lt;br /&gt;
|کفایت منابع و پی نوشت ها= خوب&lt;br /&gt;
|رعایت سطح مخاطب عام= خوب&lt;br /&gt;
|رعایت ادبیات دانشنامه ای= خوب&lt;br /&gt;
|جامعیت= متوسط&lt;br /&gt;
|رعایت اختصار= خوب&lt;br /&gt;
|سیر منطقی= خوب&lt;br /&gt;
|کیفیت پژوهش= خوب&lt;br /&gt;
|رده=دارد&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
{{قرآن}}&lt;br /&gt;
[[رده: واژگان قرآنی]]&lt;br /&gt;
[[رده:دوران جاهلیت]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>MohammadHosein</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D8%A8%D8%A7%D8%A8%DB%8C%D9%84&amp;diff=157623</id>
		<title>ابابیل</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D8%A8%D8%A7%D8%A8%DB%8C%D9%84&amp;diff=157623"/>
		<updated>2025-06-28T08:20:59Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;MohammadHosein: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{خوب}}&lt;br /&gt;
{{مدخل دائرة المعارف|[[دائرة المعارف قرآن کریم]]}}&lt;br /&gt;
«أبابیل» از واژگان [[قرآن|قرآنی]] به معنی دسته‌ها و گروه‌ها است. این کلمه در [[سوره فیل]] به کار رفته که به داستان حمله سپاه [[ابرهه]] به [[مکه]] و نابودى آن‌ها به ‌وسیله گروهى از پرندگان پرداخته است: {{متن قرآن|«وَأَرْسَلَ عَلَیهِمْ طَیرًا أَبَابِیلَ»}}؛ (خدا) بر سر آن‌ها دسته دسته پرندگانى را فرستاد».&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 3 سوره فیل|آیه ۳ سوره فیل‌]]، .&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==ابابیل در لغت==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به نظر گروهى از لغت‌شناسان چون ابوعبیده،&amp;lt;ref&amp;gt; لسان‌العرب، ج‌ ۱، ص‌ ۴۹، «ابل».&amp;lt;/ref&amp;gt; فرّاء&amp;lt;ref&amp;gt; معانى القرآن، ج‌ ۳، ص‌ ۲۹۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; و جوهرى،&amp;lt;ref&amp;gt; الصحاح، ج ۴، ص ۱۶۱۸، «ابل».&amp;lt;/ref&amp;gt; «ابابیل» مانند کلمات شماطیط، عبابید و شعالیل جمعى است که مفرد ندارد. عده‌اى دیگر کلماتى را مفرد «ابابیل» دانسته‌اند مانند: اِبَّول مانند عِجَّول (مفرد عجاجیل)&amp;lt;ref&amp;gt; معانى القرآن، ج‌ ۳، ص‌ ۲۹۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;، اِبِّیل مانند سِکین (مفرد ‌سکاکین)&amp;lt;ref&amp;gt; قرطبى، ج‌ ۲۰، ص‌ ۱۳۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; و اِیْبال مانند دینار (مفرد دنانیر).&amp;lt;ref&amp;gt; معانى القرآن، ج‌ ۳، ص‌ ۲۹۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی گفته اند، ابابیل نام آن پرندگان نیست، بلکه معناى وصفى دارد.&amp;lt;ref&amp;gt; نمونه، ج‌ ۲۷، ص‌ ۳۳۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; به نظر ابن سیده، ابابیل به معناى گروه‌ها و دسته‌هایى از پرندگان، اسبان و شتران است.&amp;lt;ref&amp;gt; لسان‌العرب، ج ‌۱، ص‌ ۴۹، «ابل».&amp;lt;/ref&amp;gt; [[ابن عباس]] آن را به معناى دسته دسته مى‌داند.&amp;lt;ref&amp;gt; الدرّالمنثور، ج‌ ۸‌، ص‌ ۶۳۰‌.&amp;lt;/ref&amp;gt; ابابیل، همچنین به معناى زیاد،&amp;lt;ref&amp;gt; قرطبى، ج‌ ۲۰، ص‌ ۱۳۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; گروه متفرق،&amp;lt;ref&amp;gt; لسان‌العرب، ج‌ ۱، ص‌ ۴۹، «ابل».&amp;lt;/ref&amp;gt; جمعیت‌هاى بزرگ،&amp;lt;ref&amp;gt; قرطبى، ج‌ ۲۰، ص‌ ۱۳۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; جمعیت‌ها،&amp;lt;ref&amp;gt; سیره ابن هشام، ج‌ ۱، ص‌ ۵۵‌.&amp;lt;/ref&amp;gt; بعضى به دنبال بعض،&amp;lt;ref&amp;gt; قمى، ج‌ ۲، ص‌ ۴۸۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; جماعت‌هایى متفرق از این‌جا و آن‌جا&amp;lt;ref&amp;gt; التفسیر الکبیر، ج‌ ۳۲، ص‌ ۱۰۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; و رنگ‌هاى گوناگون&amp;lt;ref&amp;gt; ماوردى، ج‌ ۶‌، ص‌ ۳۴۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; دانسته شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به نظر صاحب «التحقیق»، بعید نیست که اصل در ماده «أ‌ـ‌ب‌ـ‌ل» به معناى تحمل سختى، بردبارى و مقاومت، و‌ ابل (شتر) نیز یکى از مصادیق این معنا باشد و ‌شاید ابابیل هم وصف پرنده‌اى با همین ویژگى‌ها باشد و «طیراً أبابیل» یعنى پرندگان گروه گروه، قوى، مقاوم و صبور.&amp;lt;ref&amp;gt;مصطفوی، التحقیق، ج‌ ۱، ص‌ ۲۶، «ابل».&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آرتور جفرى مى‌گوید: واژه «ابابیل» ربطى به پرندگان ندارد بلکه نام بلایى است؛ گذشته از آن این کلمه از «ابیله» به معناى «تاول» گرفته شده است. «اشپرنگل» خیلى پیش‌تر در ۱۹۷۴ میلادى میان این واژه و بیمارى آبله، رابطه‌اى را حدس زده بود و آن را مشتق از «اَب» به معناى پدر و «ابیل» به معناى نوحه و ندبه مى‌پنداشت و مى‌گفت: [[ایران|ایرانیان]]، واژه «ابیله» را به معناى آبله بکار مى‌برند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این نظریه را روایات موجود که مى‌گوید: لشکریان [[ابرهه]] به بیمارى آبله دچار و نابود گشتند، تأیید مى‌کند اما مشکل، اثبات فارسى بودن آن است زیرا آبله در زبان فارسى، خود دخیل از عربى و ظاهرا از همین [[آیه]] گرفته شده است.&amp;lt;ref&amp;gt; واژه‌هاى دخیل، ص‌ ۹۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==شکل و نوع پرنده==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این که این پرنده به چه شکلى بوده و چگونه مأموریت خود را در نابودى اصحاب فیل انجام داده، آراى گوناگونى وجود دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[عایشه]] مى‌گوید: ابابیل شبیه خطاطیف (پرستوها) هستند&amp;lt;ref&amp;gt; روح‌البیان، ج ‌۱۰، ص‌ ۵۱۵‌.&amp;lt;/ref&amp;gt; و نیز گفته شده: آن‌ها شبیه وطاویط (خفاش‌هاى سرخ و سیاه) بودند.&amp;lt;ref&amp;gt; روح‌المعانى، مج ۱۶، ج ۳۰، ص ۴۲۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[ابوسعید خدری|ابوسعید خدرى]]، کبوتران حرم ([[مکه]]) را از نسل ابابیل مى‌داند ولى بُروسَوى در درستى کلام او تردید مى‌کند؛ چرا که به گفته برخى ابابیل، شبیه زرازیر (سارها) هستند که در اطراف باب ابراهیم [[مسجدالحرام]] وجود دارند.&amp;lt;ref&amp;gt; روح‌البیان، ج ‌۱۰، ص‌ ۵۱۵‌.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عکرمه مى‌نویسد: آن‌ها سرهایى چون درندگان داشتند که پیش از آن دیده نشده بود و پس از آن نیز دیده نشد.&amp;lt;ref&amp;gt; قرطبى، ج‌ ۲۰، ص‌ ۱۳۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[محمد بن جریر طبری|طبرى]] به نقل از ابن ‌عباس مى‌گوید: آن‌ها پرندگانى بودند که از دریا خارج شده یا از سوى دریا آمده بودند. سفید یا سیاه و یا سبز رنگ بودند و منقارى چون پرندگان و چنگال‌هایى همانند سگان داشتند.&amp;lt;ref&amp;gt; جامع‌البیان، مج ۱۵، ج ۳۰، ص ۳۸۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابوالجوزا عقیده دارد که خداوند در همان وقت، آن‌ها را در آسمان پدید آورد.&amp;lt;ref&amp;gt; عرائس المجالس، ص‌ ۴۰۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; و [[ابن مسعود]] آن‌ها را پرندگانى مى‌داند که صیحه مى‌کشیدند و بر [[اصحاب فیل]]، سنگ مى‌افکندند. خداوند طوفانى فرستاد که آن سنگ‌ها را با شدت بر آنان مى‌کوبید.&amp;lt;ref&amp;gt; جامع‌البیان، مج‌ ۱۵، ج ‌۳۰، ص‌ ۳۸۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[ابوالفتوح رازی|ابوالفتوح]] از ابومسعود نقل مى‌کند: آن مرغان به شکل منج انگبینند (زنبور عسل) و در منقار هر یکى، سنگى است. هر گروهى را یکى مرغ در پیش ایستاده، سیاه سر، دراز گردن، سرخ منقار. بیامدند این مرغان و گرد لشکرگاه [[ابرهه]] درآمدند. چون ایشان صف برکشیدند و آهنگ [[کعبه]] کردند، هر مرغى از ایشان آن‌چه در منقار داشت، بینداخت. بر هر سنگى نام صاحب او نوشته شده بود. بر هر یکى که سنگ او بر او زدند، بر سرش آمد و از زیرش بیرون آمد و اگر بر پشتش افتاد، به سینه‌اش بیرون آمد و اگر بر سینه‌اش آمد، بر پشتش بیرون رفت تا همه بر جاى بمردند.&amp;lt;ref&amp;gt;روض‌الجنان، ج‌ ۲۰، ص‌ ۴۱۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به گفته [[ابن هشام حمیری|ابن ‌هشام]]، خداوند پرندگانى همانند پرستو را از دریا بر آن‌ها فرستاد که هر یک سه سنگ با خود حمل مى‌کردند: یک سنگ در منقار و دو سنگ در پاهایشان بود. سنگ‌ها به اندازه نخود و عدس بود و به محض برخورد به اصحاب فیل، آن‌ها را نابود مى‌کرد.&amp;lt;ref&amp;gt; سیره ابن هشام، ج‌ ۱، ص‌ ۵۳‌.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[فخر رازى]] پس از نقل صفات متعددى که براى پرندگان بیان شده، مى‌گوید: از آن جا که این پرندگان دسته دسته بودند، شاید هر دسته شکلى داشته و هر کسى آن‌چه را که دیده وصف کرده است.&amp;lt;ref&amp;gt; التفسیر الکبیر، ج‌ ۳۲، ص‌ ۱۰۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از [[رسول ‌خدا]] صلى الله علیه و آله در وصف این پرنده روایت شده: مرغى بین آسمان و زمین است که لانه دارد و تخم مى‌گذارد.&amp;lt;ref&amp;gt; ماوردى، ج‌ ۶‌، ص‌ ۳۴۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; ابومریم از [[امام ‌باقر]] علیه‌السلام روایت مى‌کند: هر پرنده سه سنگ در چنگال و منقار خود داشت. سنگ‌ها را بر روى لشکریان ریختند که بر اثر آن در میان آن‌ها مرض آبله پدید آمد؛ پس خداوند نیز به وسیله آن‌ها نابودشان ساخت و پیش از آن «آبله» در آن‌جا دیده نشده بود.&amp;lt;ref&amp;gt; الکافى، ج ۸، ص ۸۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[امام ‌صادق]] علیه‌السلام فرمود: از اصحاب فیل، یک نفر بیش‌تر باقى نماند که فرار کرد. او در حالى که مشغول نقل واقعه براى مردم بود، سرش را بالا‌برد و گفت: این از همان پرندگان است؛ آن‌گاه آن پرنده (که مأمور تعقیب او بود) بالاى سر او قرار گرفت و سنگى را رها کرد که از زیر او خارج ‌شد.&amp;lt;ref&amp;gt; همان، ج‌ ۴، ص‌ ۲۱۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; بعضى این شخص را خود ابرهه دانسته‌اند که هنگام نقل واقعه براى پادشاه [[حبشه]] با آن عذاب نابود شد.&amp;lt;ref&amp;gt; روان جاوید، ج‌ ۵‌، ص‌ ۴۳۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* &amp;quot;ابابیل&amp;quot;، دائرةالمعارف قرآن کریم، محمد خراسانى، ج۱، ص۴۳۷-۴۴۰.&lt;br /&gt;
{{سنجش کیفی&lt;br /&gt;
|سنجش=شده&lt;br /&gt;
|شناسه= متوسط&lt;br /&gt;
|عنوان بندی مناسب= خوب&lt;br /&gt;
|کفایت منابع و پی نوشت ها= خوب&lt;br /&gt;
|رعایت سطح مخاطب عام= خوب&lt;br /&gt;
|رعایت ادبیات دانشنامه ای= خوب&lt;br /&gt;
|جامعیت= متوسط&lt;br /&gt;
|رعایت اختصار= خوب&lt;br /&gt;
|سیر منطقی= خوب&lt;br /&gt;
|کیفیت پژوهش= خوب&lt;br /&gt;
|رده=دارد&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
{{قرآن}}&lt;br /&gt;
[[رده: واژگان قرآنی]]&lt;br /&gt;
[[رده:دوران جاهلیت]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>MohammadHosein</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D8%A8%D8%A7%D8%A8%DB%8C%D9%84&amp;diff=157622</id>
		<title>ابابیل</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D8%A8%D8%A7%D8%A8%DB%8C%D9%84&amp;diff=157622"/>
		<updated>2025-06-28T08:18:24Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;MohammadHosein: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{خوب}}&lt;br /&gt;
{{مدخل دائرة المعارف|[[دائرة المعارف قرآن کریم]]}}&lt;br /&gt;
«أبابیل» از واژگان [[قرآن|قرآنی]] به معنی دسته‌ها و گروه‌ها است. این کلمه در [[سوره فیل]] به کار رفته که به داستان حمله سپاه [[ابرهه]] به [[مکه]] و نابودى آن‌ها به ‌وسیله گروهى از پرندگان پرداخته است: {{متن قرآن|«وَأَرْسَلَ عَلَیهِمْ طَیرًا أَبَابِیلَ»}}؛ (خدا) بر سر آن‌ها دسته دسته پرندگانى را فرستاد».&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 3 سوره فیل‌|آیه ۳ سوره فیل‌]]، .&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==ابابیل در لغت==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به نظر گروهى از لغت‌شناسان چون ابوعبیده،&amp;lt;ref&amp;gt; لسان‌العرب، ج‌ ۱، ص‌ ۴۹، «ابل».&amp;lt;/ref&amp;gt; فرّاء&amp;lt;ref&amp;gt; معانى القرآن، ج‌ ۳، ص‌ ۲۹۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; و جوهرى،&amp;lt;ref&amp;gt; الصحاح، ج ۴، ص ۱۶۱۸، «ابل».&amp;lt;/ref&amp;gt; «ابابیل» مانند کلمات شماطیط، عبابید و شعالیل جمعى است که مفرد ندارد. عده‌اى دیگر کلماتى را مفرد «ابابیل» دانسته‌اند مانند: اِبَّول مانند عِجَّول (مفرد عجاجیل)&amp;lt;ref&amp;gt; معانى القرآن، ج‌ ۳، ص‌ ۲۹۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;، اِبِّیل مانند سِکین (مفرد ‌سکاکین)&amp;lt;ref&amp;gt; قرطبى، ج‌ ۲۰، ص‌ ۱۳۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; و اِیْبال مانند دینار (مفرد دنانیر).&amp;lt;ref&amp;gt; معانى القرآن، ج‌ ۳، ص‌ ۲۹۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی گفته اند، ابابیل نام آن پرندگان نیست، بلکه معناى وصفى دارد.&amp;lt;ref&amp;gt; نمونه، ج‌ ۲۷، ص‌ ۳۳۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; به نظر ابن سیده، ابابیل به معناى گروه‌ها و دسته‌هایى از پرندگان، اسبان و شتران است.&amp;lt;ref&amp;gt; لسان‌العرب، ج ‌۱، ص‌ ۴۹، «ابل».&amp;lt;/ref&amp;gt; [[ابن عباس]] آن را به معناى دسته دسته مى‌داند.&amp;lt;ref&amp;gt; الدرّالمنثور، ج‌ ۸‌، ص‌ ۶۳۰‌.&amp;lt;/ref&amp;gt; ابابیل، همچنین به معناى زیاد،&amp;lt;ref&amp;gt; قرطبى، ج‌ ۲۰، ص‌ ۱۳۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; گروه متفرق،&amp;lt;ref&amp;gt; لسان‌العرب، ج‌ ۱، ص‌ ۴۹، «ابل».&amp;lt;/ref&amp;gt; جمعیت‌هاى بزرگ،&amp;lt;ref&amp;gt; قرطبى، ج‌ ۲۰، ص‌ ۱۳۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; جمعیت‌ها،&amp;lt;ref&amp;gt; سیره ابن هشام، ج‌ ۱، ص‌ ۵۵‌.&amp;lt;/ref&amp;gt; بعضى به دنبال بعض،&amp;lt;ref&amp;gt; قمى، ج‌ ۲، ص‌ ۴۸۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; جماعت‌هایى متفرق از این‌جا و آن‌جا&amp;lt;ref&amp;gt; التفسیر الکبیر، ج‌ ۳۲، ص‌ ۱۰۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; و رنگ‌هاى گوناگون&amp;lt;ref&amp;gt; ماوردى، ج‌ ۶‌، ص‌ ۳۴۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; دانسته شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به نظر صاحب «التحقیق»، بعید نیست که اصل در ماده «أ‌ـ‌ب‌ـ‌ل» به معناى تحمل سختى، بردبارى و مقاومت، و‌ ابل (شتر) نیز یکى از مصادیق این معنا باشد و ‌شاید ابابیل هم وصف پرنده‌اى با همین ویژگى‌ها باشد و «طیراً أبابیل» یعنى پرندگان گروه گروه، قوى، مقاوم و صبور.&amp;lt;ref&amp;gt;مصطفوی، التحقیق، ج‌ ۱، ص‌ ۲۶، «ابل».&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آرتور جفرى مى‌گوید: واژه «ابابیل» ربطى به پرندگان ندارد بلکه نام بلایى است؛ گذشته از آن این کلمه از «ابیله» به معناى «تاول» گرفته شده است. «اشپرنگل» خیلى پیش‌تر در ۱۹۷۴ میلادى میان این واژه و بیمارى آبله، رابطه‌اى را حدس زده بود و آن را مشتق از «اَب» به معناى پدر و «ابیل» به معناى نوحه و ندبه مى‌پنداشت و مى‌گفت: [[ایران|ایرانیان]]، واژه «ابیله» را به معناى آبله بکار مى‌برند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این نظریه را روایات موجود که مى‌گوید: لشکریان [[ابرهه]] به بیمارى آبله دچار و نابود گشتند، تأیید مى‌کند اما مشکل، اثبات فارسى بودن آن است زیرا آبله در زبان فارسى، خود دخیل از عربى و ظاهرا از همین [[آیه]] گرفته شده است.&amp;lt;ref&amp;gt; واژه‌هاى دخیل، ص‌ ۹۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==شکل و نوع پرنده==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این که این پرنده به چه شکلى بوده و چگونه مأموریت خود را در نابودى اصحاب فیل انجام داده، آراى گوناگونى وجود دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[عایشه]] مى‌گوید: ابابیل شبیه خطاطیف (پرستوها) هستند&amp;lt;ref&amp;gt; روح‌البیان، ج ‌۱۰، ص‌ ۵۱۵‌.&amp;lt;/ref&amp;gt; و نیز گفته شده: آن‌ها شبیه وطاویط (خفاش‌هاى سرخ و سیاه) بودند.&amp;lt;ref&amp;gt; روح‌المعانى، مج ۱۶، ج ۳۰، ص ۴۲۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[ابوسعید خدری|ابوسعید خدرى]]، کبوتران حرم ([[مکه]]) را از نسل ابابیل مى‌داند ولى بُروسَوى در درستى کلام او تردید مى‌کند؛ چرا که به گفته برخى ابابیل، شبیه زرازیر (سارها) هستند که در اطراف باب ابراهیم [[مسجدالحرام]] وجود دارند.&amp;lt;ref&amp;gt; روح‌البیان، ج ‌۱۰، ص‌ ۵۱۵‌.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عکرمه مى‌نویسد: آن‌ها سرهایى چون درندگان داشتند که پیش از آن دیده نشده بود و پس از آن نیز دیده نشد.&amp;lt;ref&amp;gt; قرطبى، ج‌ ۲۰، ص‌ ۱۳۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[محمد بن جریر طبری|طبرى]] به نقل از ابن ‌عباس مى‌گوید: آن‌ها پرندگانى بودند که از دریا خارج شده یا از سوى دریا آمده بودند. سفید یا سیاه و یا سبز رنگ بودند و منقارى چون پرندگان و چنگال‌هایى همانند سگان داشتند.&amp;lt;ref&amp;gt; جامع‌البیان، مج ۱۵، ج ۳۰، ص ۳۸۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابوالجوزا عقیده دارد که خداوند در همان وقت، آن‌ها را در آسمان پدید آورد.&amp;lt;ref&amp;gt; عرائس المجالس، ص‌ ۴۰۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; و [[ابن مسعود]] آن‌ها را پرندگانى مى‌داند که صیحه مى‌کشیدند و بر [[اصحاب فیل]]، سنگ مى‌افکندند. خداوند طوفانى فرستاد که آن سنگ‌ها را با شدت بر آنان مى‌کوبید.&amp;lt;ref&amp;gt; جامع‌البیان، مج‌ ۱۵، ج ‌۳۰، ص‌ ۳۸۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[ابوالفتوح رازی|ابوالفتوح]] از ابومسعود نقل مى‌کند: آن مرغان به شکل منج انگبینند (زنبور عسل) و در منقار هر یکى، سنگى است. هر گروهى را یکى مرغ در پیش ایستاده، سیاه سر، دراز گردن، سرخ منقار. بیامدند این مرغان و گرد لشکرگاه [[ابرهه]] درآمدند. چون ایشان صف برکشیدند و آهنگ [[کعبه]] کردند، هر مرغى از ایشان آن‌چه در منقار داشت، بینداخت. بر هر سنگى نام صاحب او نوشته شده بود. بر هر یکى که سنگ او بر او زدند، بر سرش آمد و از زیرش بیرون آمد و اگر بر پشتش افتاد، به سینه‌اش بیرون آمد و اگر بر سینه‌اش آمد، بر پشتش بیرون رفت تا همه بر جاى بمردند.&amp;lt;ref&amp;gt;روض‌الجنان، ج‌ ۲۰، ص‌ ۴۱۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به گفته [[ابن هشام حمیری|ابن ‌هشام]]، خداوند پرندگانى همانند پرستو را از دریا بر آن‌ها فرستاد که هر یک سه سنگ با خود حمل مى‌کردند: یک سنگ در منقار و دو سنگ در پاهایشان بود. سنگ‌ها به اندازه نخود و عدس بود و به محض برخورد به اصحاب فیل، آن‌ها را نابود مى‌کرد.&amp;lt;ref&amp;gt; سیره ابن هشام، ج‌ ۱، ص‌ ۵۳‌.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[فخر رازى]] پس از نقل صفات متعددى که براى پرندگان بیان شده، مى‌گوید: از آن جا که این پرندگان دسته دسته بودند، شاید هر دسته شکلى داشته و هر کسى آن‌چه را که دیده وصف کرده است.&amp;lt;ref&amp;gt; التفسیر الکبیر، ج‌ ۳۲، ص‌ ۱۰۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از [[رسول ‌خدا]] صلى الله علیه و آله در وصف این پرنده روایت شده: مرغى بین آسمان و زمین است که لانه دارد و تخم مى‌گذارد.&amp;lt;ref&amp;gt; ماوردى، ج‌ ۶‌، ص‌ ۳۴۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; ابومریم از [[امام ‌باقر]] علیه‌السلام روایت مى‌کند: هر پرنده سه سنگ در چنگال و منقار خود داشت. سنگ‌ها را بر روى لشکریان ریختند که بر اثر آن در میان آن‌ها مرض آبله پدید آمد؛ پس خداوند نیز به وسیله آن‌ها نابودشان ساخت و پیش از آن «آبله» در آن‌جا دیده نشده بود.&amp;lt;ref&amp;gt; الکافى، ج ۸، ص ۸۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[امام ‌صادق]] علیه‌السلام فرمود: از اصحاب فیل، یک نفر بیش‌تر باقى نماند که فرار کرد. او در حالى که مشغول نقل واقعه براى مردم بود، سرش را بالا‌برد و گفت: این از همان پرندگان است؛ آن‌گاه آن پرنده (که مأمور تعقیب او بود) بالاى سر او قرار گرفت و سنگى را رها کرد که از زیر او خارج ‌شد.&amp;lt;ref&amp;gt; همان، ج‌ ۴، ص‌ ۲۱۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; بعضى این شخص را خود ابرهه دانسته‌اند که هنگام نقل واقعه براى پادشاه [[حبشه]] با آن عذاب نابود شد.&amp;lt;ref&amp;gt; روان جاوید، ج‌ ۵‌، ص‌ ۴۳۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* &amp;quot;ابابیل&amp;quot;، دائرةالمعارف قرآن کریم، محمد خراسانى، ج۱، ص۴۳۷-۴۴۰.&lt;br /&gt;
{{سنجش کیفی&lt;br /&gt;
|سنجش=شده&lt;br /&gt;
|شناسه= متوسط&lt;br /&gt;
|عنوان بندی مناسب= خوب&lt;br /&gt;
|کفایت منابع و پی نوشت ها= خوب&lt;br /&gt;
|رعایت سطح مخاطب عام= خوب&lt;br /&gt;
|رعایت ادبیات دانشنامه ای= خوب&lt;br /&gt;
|جامعیت= متوسط&lt;br /&gt;
|رعایت اختصار= خوب&lt;br /&gt;
|سیر منطقی= خوب&lt;br /&gt;
|کیفیت پژوهش= خوب&lt;br /&gt;
|رده=دارد&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
{{قرآن}}&lt;br /&gt;
[[رده: واژگان قرآنی]]&lt;br /&gt;
[[رده:دوران جاهلیت]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>MohammadHosein</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A3%D8%AB%D8%A7%D9%85&amp;diff=157621</id>
		<title>أثام</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A3%D8%AB%D8%A7%D9%85&amp;diff=157621"/>
		<updated>2025-06-28T08:06:19Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;MohammadHosein: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{مقاله خوب}}{{مدخل دائرة المعارف|[[دائرة المعارف قرآن کریم]]}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به احتمالى نام جایگاهى در دوزخ است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==أثام در لغت==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«أثام» در لغت به‌ معناى گناه و به هر چيزى گفته مى‌شود كه جلو رسيدن پاداش را بگيرد.&amp;lt;ref&amp;gt;مفردات، ص63؛ لسان العرب، ج1، ص‌74؛ التحقيق، ج1، ص34.&amp;lt;/ref&amp;gt; «أثم درباره مفهوم قرآنى «أثام» دو ديدگاه اساسى وجود دارد: گروهى از مفسران و لغت‌شناسان با بهره‌گيرى از آراى تنى چند از صحابه و تابعان، مانند ابن‌عباس، سُدّى و نافع‌بن ازرق به مفهوم لغوى واژه توجه كرده و آن را مجازاً به «عذاب»&amp;lt;ref&amp;gt;لسان العرب، ج‌1، ص‌74.&amp;lt;/ref&amp;gt;، «عقاب»&amp;lt;ref&amp;gt;تفسير ماوردى، ج‌4، ص‌158.&amp;lt;/ref&amp;gt; «شر»&amp;lt;ref&amp;gt;جامع‌البيان، مج‌11، ج‌19، ص‌57.&amp;lt;/ref&amp;gt;، «هلاكت»&amp;lt;ref&amp;gt;الكامل، ج‌2، ص‌55.&amp;lt;/ref&amp;gt; و «جزا»&amp;lt;ref&amp;gt;التفسيرالكبير، ج‌24، ص‌110.&amp;lt;/ref&amp;gt; تفسير كرده‌اند و آن را از باب نام‌گذارى مسبب به نام سبب خويش دانسته‌اند؛&amp;lt;ref&amp;gt;روح‌المعانى، مج‌11، ج‌19، ص71.&amp;lt;/ref&amp;gt; زيرا همه آن‌چه را گفته‌اند، از پى‌آمدهاى گناه است. صاحبان ديدگاه دوم معتقدند كه مفهوم لغوى «أثام» مورد نظر نبوده و مراد از آن، اشاره به جایگاهى ويژه است چنان‌ كه در روايت ابوامامه باهلى از پيامبر صلى الله عليه و آله در تفسير  [[آیه 59 سوره مریم|آیه &lt;br /&gt;
۵۹ سوره مریم]]، «أثام» همانند «غى» چاهى در جهنم دانسته شده كه چرك و خونابه جهنميان در آن مى‌ريزد.&amp;lt;ref&amp;gt;كشف الاسرار، ج‌7، ص‌65؛ جامع البيان، مج‌9، ج‌16، ص‌125.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==أثام در قرآن==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تك واژه قرآنى كه در آیات 67-68 [[آیه 25 سوره فرقان|آیه ۲۵ سوره فرقان]] آمده است: {{متن قرآن|«وَالَّذِينَ إِذَا أَنْفَقُوا لَمْ يُسْرِفُوا وَلَمْ يَقْتُرُوا وَكَانَ بَيْنَ ذَٰلِكَ قَوَامًا × الَّتِي حَرَّمَ اللَّهُ إِلَّا بِالْحَقِّ وَلَا يَزْنُونَ وَمَنْ يَفْعَلْ ذَٰلِكَ يَلْقَ أَثَامًا»}}؛ و ‌كسانى‌ كه با خدا معبودى دیگر را نمى‌خوانند و كسى را كه خدا (خونش را) حرام كرده، جز به [[حق]] نمى‌كشند و زنا نمى‌كنند. هر كس چنین كند به أثام خواهد رسید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==أثام در روایات==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعضى مفسران با بهره‌گیرى از روایات تفسیرىِ برخى از صحابه و تابعان چون عبدالله‌ بن ‌عمرو، عبدالله‌ بن عمر، مجاهد، عكرمه و قتاده، أثام را نام دره‌اى در جهنم دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;مجمع‌البیان، ج‌7، ص‌281؛ تفسیر قمى، ج‌1، ص‌407.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخى از این روایات كه در تفسیر ‌[[آیه 44 سوره حجر|آیه ۴۴ سوره حجر]] نیز آمده، طبقات 7‌ گانه [[دوزخ]] را برشمرده،&amp;lt;ref&amp;gt;تفسیر قمى، ج‌1، ص‌406؛ تفسیر قرطبى، مج‌5، ج‌10، ص21.&amp;lt;/ref&amp;gt; جهنم را پایین‌ترین و دردآورترین طبقه دوزخ مى‌دانند. عمق آن طبقه چنان است كه اگر سنگى بزرگ از لبه آن پرتاب شود، پس از 70&amp;lt;ref&amp;gt;كنزالعمال، ج‌14، ص‌524.&amp;lt;/ref&amp;gt; یا 50 &amp;lt;ref&amp;gt;جامع‌البیان، مج‌11، ج‌9، ص‌57 و 125.&amp;lt;/ref&amp;gt; سال به قعر آن مى‌رسد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یكى از عمیق‌ترین جایگاه‌هاى جهنم، درّه أثام است&amp;lt;ref&amp;gt;همان، ص‌58.&amp;lt;/ref&amp;gt; كه بر اساس روایاتى دیگر بر اطراف كوه «صعود» (كوهى آتشین در جهنم) واقع شده&amp;lt;ref&amp;gt;تفسیر قمى، ج‌1، ص‌407.&amp;lt;/ref&amp;gt; و در آن، مواد مذاب&amp;lt;ref&amp;gt;همان.&amp;lt;/ref&amp;gt; یا خونابه جهنمیان&amp;lt;ref&amp;gt;الدرالمنثور، ج‌6‌، ص‌277.&amp;lt;/ref&amp;gt; و شاید هر دو روان است؛ البته «أثام» یكى از نام‌هاى جهنم نیز دانسته شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;التفسیرالكبیر، ج‌24، ص‌110.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخى دیگر از روایات، أثام را دره‌اى پر از مارها و عقرب‌هاى غول‌پیكر با نیش‌ها و زهرهاى عذاب‌آور مى‌دانند؛&amp;lt;ref&amp;gt;الدرالمنثور، ج‌6‌، ص‌276.&amp;lt;/ref&amp;gt; چنان‌ كه شدت درد و رنج جهنم نیز نمى‌تواند بر سوزش و درد نیش‌ها چیره شود.&amp;lt;ref&amp;gt;اصحاب الجحیم، ص‌39.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخى نیز آن را نام كوهى در جهنم مى‌دانند.&amp;lt;ref&amp;gt;روح المعانى، مج‌11، ج‌19، ص‌71.&amp;lt;/ref&amp;gt; با توجه به عدم استناد این قول به روایت، شاید مراد از آن همان كوه صعود باشد كه دره اثام، گرداگرد آن واقع شده ‌است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گویا میان سخن كسانى‌ كه به ‌معناى لغوى أثام پرداخته‌اند و آن‌ها كه آن را نام جایگاهى مى‌دانند، دوگانگى حقیقى وجود نداشته باشد زیرا دیدگاه دوم مى‌تواند توضیح و بیان مصداق دیدگاه نخست باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
افزون بر دو گناهِ شرك و آدم‌كشى ظالمانه كه سبب وارد شدن در أثام مى‌شود، گناه كبیره «زنا» نیز چنین فرجامى دارد؛ اما تأمل در روایات ذیل  [[آیه 59 سوره مریم|آیه ۵۹ سوره مریم]] نشان مى‌دهد كه زناكارانِ اصرار‌كننده بر این گناه در جایگاهى به نام «غى» عذاب مى‌شوند&amp;lt;ref&amp;gt;تفسیر قرطبى، مج6، ج‌11، ص‌84.&amp;lt;/ref&amp;gt; كه طبیعتاً باید درد و رنج بیشترى از اثام داشته باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==ویژگى‌ واردشوندگان در أثام==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از مهم‌ترین ویژگى‌هاى كسى كه وارد اثام مى‌شود، دو چندان بودن عذاب وى و جاودانگى آن است: {{متن قرآن|«يُضَاعَفْ لَهُ الْعَذَابُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَيَخْلُدْ فِيهِ مُهَانًا»}}.([[آیه 69 سوره فرقان|آیه ۶۹ سوره فرقان]]) موضوع «خلود» باعث دوگانگى نظریات مفسران درباره عذاب شوندگان اثام شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخى معتقدند: با توجه به این‌كه آیه درصدد وصف بندگان پرهیزگار خدا بوده، آن‌ها از چنین گناهانى مبرا هستند و جاودانگى عذاب به كافران و مشركان اختصاص دارد، ارتكاب هر سه عمل (شرك، قتل و زنا) با هم به اثام منتهى مى‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;مجمع‌البیان، ج7، ص312؛ اطیب‌البیان، ج9، ص656‌؛ تفسیر ماوردى، ج‌4، ص‌157.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گروهى بر این باورند كه ارتكاب هر كدام از گناهان یاد ‌شده به گرفتارى اثام مى‌انجامد.&amp;lt;ref&amp;gt;كشف‌الاسرار، ج‌7، ص‌65‌؛ تفسیر ماوردى، ج4، ص157، جامع‌البیان، مج‌11، ج‌19، ص‌57.&amp;lt;/ref&amp;gt; این گروه، براى اثبات دیدگاه خود به آیات 93 و 116 [[آیه 93 سوره نساء|آیات ۹۳ ]] و [[آیه 116 سوره نساء|۱۱۶]] سوره نساء استناد كرده‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخى از ایشان براى خلود در  [[آیه 69 سوره فرقان|آیه ۶۹ سوره فرقان]] مفهوم خاصى را قایل شده و آن را به توقف طولانى تفسیر كرده‌اند كه در گناهِ شرك، ابدى و در غیرِ آن پایان‌پذیر است؛&amp;lt;ref&amp;gt;المیزان، ج‌15، ص‌240.&amp;lt;/ref&amp;gt; بنابراین اگر كسى در حال شرك، دو گناه دیگر را هم انجام دهد به عذاب ابدى و خواركننده و دوچندان «أثام» گرفتار مى‌شود؛ بر این اساس، قاتلان و زناكاران غیرمشرك اگر توبه نكرده و گرفتار اثام شوند، از ‌جاودانگى در عذاب مستثنا هستند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*رضا خراسانى‌نژاد، تقى صادقی؛ دائرة المعارف قرآن کریم، ج2، ص104-106.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:واژگان قرآنی]]&lt;br /&gt;
[[رده:جهنم]]&lt;br /&gt;
[[رده:معاد]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>MohammadHosein</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A3%D8%AB%D8%A7%D9%85&amp;diff=157620</id>
		<title>أثام</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A3%D8%AB%D8%A7%D9%85&amp;diff=157620"/>
		<updated>2025-06-28T08:04:42Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;MohammadHosein: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{مقاله خوب}}{{مدخل دائرة المعارف|[[دائرة المعارف قرآن کریم]]}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به احتمالى نام جایگاهى در دوزخ است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==أثام در لغت==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«أثام» در لغت به‌ معناى گناه و به هر چيزى گفته مى‌شود كه جلو رسيدن پاداش را بگيرد.&amp;lt;ref&amp;gt;مفردات، ص63؛ لسان العرب، ج1، ص‌74؛ التحقيق، ج1، ص34.&amp;lt;/ref&amp;gt; «أثم درباره مفهوم قرآنى «أثام» دو ديدگاه اساسى وجود دارد: گروهى از مفسران و لغت‌شناسان با بهره‌گيرى از آراى تنى چند از صحابه و تابعان، مانند ابن‌عباس، سُدّى و نافع‌بن ازرق به مفهوم لغوى واژه توجه كرده و آن را مجازاً به «عذاب»&amp;lt;ref&amp;gt;لسان العرب، ج‌1، ص‌74.&amp;lt;/ref&amp;gt;، «عقاب»&amp;lt;ref&amp;gt;تفسير ماوردى، ج‌4، ص‌158.&amp;lt;/ref&amp;gt; «شر»&amp;lt;ref&amp;gt;جامع‌البيان، مج‌11، ج‌19، ص‌57.&amp;lt;/ref&amp;gt;، «هلاكت»&amp;lt;ref&amp;gt;الكامل، ج‌2، ص‌55.&amp;lt;/ref&amp;gt; و «جزا»&amp;lt;ref&amp;gt;التفسيرالكبير، ج‌24، ص‌110.&amp;lt;/ref&amp;gt; تفسير كرده‌اند و آن را از باب نام‌گذارى مسبب به نام سبب خويش دانسته‌اند؛&amp;lt;ref&amp;gt;روح‌المعانى، مج‌11، ج‌19، ص71.&amp;lt;/ref&amp;gt; زيرا همه آن‌چه را گفته‌اند، از پى‌آمدهاى گناه است. صاحبان ديدگاه دوم معتقدند كه مفهوم لغوى «أثام» مورد نظر نبوده و مراد از آن، اشاره به جایگاهى ويژه است چنان‌ كه در روايت ابوامامه باهلى از پيامبر صلى الله عليه و آله در تفسير  [[آیه 59 سوره مریم|آیه &lt;br /&gt;
۵۹ سوره مریم]]، «أثام» همانند «غى» چاهى در جهنم دانسته شده كه چرك و خونابه جهنميان در آن مى‌ريزد.&amp;lt;ref&amp;gt;كشف الاسرار، ج‌7، ص‌65؛ جامع البيان، مج‌9، ج‌16، ص‌125.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==أثام در قرآن==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تك واژه قرآنى كه در آیات 67-68 [[آیه 25 سوره فرقان|آیه ۲۵ سوره فرقان]] آمده است: {{متن قرآن|«وَالَّذِينَ إِذَا أَنْفَقُوا لَمْ يُسْرِفُوا وَلَمْ يَقْتُرُوا وَكَانَ بَيْنَ ذَٰلِكَ قَوَامًا × الَّتِي حَرَّمَ اللَّهُ إِلَّا بِالْحَقِّ وَلَا يَزْنُونَ وَمَنْ يَفْعَلْ ذَٰلِكَ يَلْقَ أَثَامًا»}}؛ و ‌كسانى‌ كه با خدا معبودى دیگر را نمى‌خوانند و كسى را كه خدا (خونش را) حرام كرده، جز به [[حق]] نمى‌كشند و زنا نمى‌كنند. هر كس چنین كند به أثام خواهد رسید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==أثام در روایات==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعضى مفسران با بهره‌گیرى از روایات تفسیرىِ برخى از صحابه و تابعان چون عبدالله‌ بن ‌عمرو، عبدالله‌ بن عمر، مجاهد، عكرمه و قتاده، أثام را نام دره‌اى در جهنم دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;مجمع‌البیان، ج‌7، ص‌281؛ تفسیر قمى، ج‌1، ص‌407.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخى از این روایات كه در تفسیر ‌[[آیه 44 سوره حجر]]/15 نیز آمده، طبقات 7‌ گانه [[دوزخ]] را برشمرده،&amp;lt;ref&amp;gt;تفسیر قمى، ج‌1، ص‌406؛ تفسیر قرطبى، مج‌5، ج‌10، ص21.&amp;lt;/ref&amp;gt; جهنم را پایین‌ترین و دردآورترین طبقه دوزخ مى‌دانند. عمق آن طبقه چنان است كه اگر سنگى بزرگ از لبه آن پرتاب شود، پس از 70&amp;lt;ref&amp;gt;كنزالعمال، ج‌14، ص‌524.&amp;lt;/ref&amp;gt; یا 50 &amp;lt;ref&amp;gt;جامع‌البیان، مج‌11، ج‌9، ص‌57 و 125.&amp;lt;/ref&amp;gt; سال به قعر آن مى‌رسد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یكى از عمیق‌ترین جایگاه‌هاى جهنم، درّه أثام است&amp;lt;ref&amp;gt;همان، ص‌58.&amp;lt;/ref&amp;gt; كه بر اساس روایاتى دیگر بر اطراف كوه «صعود» (كوهى آتشین در جهنم) واقع شده&amp;lt;ref&amp;gt;تفسیر قمى، ج‌1، ص‌407.&amp;lt;/ref&amp;gt; و در آن، مواد مذاب&amp;lt;ref&amp;gt;همان.&amp;lt;/ref&amp;gt; یا خونابه جهنمیان&amp;lt;ref&amp;gt;الدرالمنثور، ج‌6‌، ص‌277.&amp;lt;/ref&amp;gt; و شاید هر دو روان است؛ البته «أثام» یكى از نام‌هاى جهنم نیز دانسته شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;التفسیرالكبیر، ج‌24، ص‌110.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخى دیگر از روایات، أثام را دره‌اى پر از مارها و عقرب‌هاى غول‌پیكر با نیش‌ها و زهرهاى عذاب‌آور مى‌دانند؛&amp;lt;ref&amp;gt;الدرالمنثور، ج‌6‌، ص‌276.&amp;lt;/ref&amp;gt; چنان‌ كه شدت درد و رنج جهنم نیز نمى‌تواند بر سوزش و درد نیش‌ها چیره شود.&amp;lt;ref&amp;gt;اصحاب الجحیم، ص‌39.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخى نیز آن را نام كوهى در جهنم مى‌دانند.&amp;lt;ref&amp;gt;روح المعانى، مج‌11، ج‌19، ص‌71.&amp;lt;/ref&amp;gt; با توجه به عدم استناد این قول به روایت، شاید مراد از آن همان كوه صعود باشد كه دره اثام، گرداگرد آن واقع شده ‌است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گویا میان سخن كسانى‌ كه به ‌معناى لغوى أثام پرداخته‌اند و آن‌ها كه آن را نام جایگاهى مى‌دانند، دوگانگى حقیقى وجود نداشته باشد زیرا دیدگاه دوم مى‌تواند توضیح و بیان مصداق دیدگاه نخست باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
افزون بر دو گناهِ شرك و آدم‌كشى ظالمانه كه سبب وارد شدن در أثام مى‌شود، گناه كبیره «زنا» نیز چنین فرجامى دارد؛ اما تأمل در روایات ذیل  [[آیه 59 سوره مریم|آیه ۵۹ سوره مریم]] نشان مى‌دهد كه زناكارانِ اصرار‌كننده بر این گناه در جایگاهى به نام «غى» عذاب مى‌شوند&amp;lt;ref&amp;gt;تفسیر قرطبى، مج6، ج‌11، ص‌84.&amp;lt;/ref&amp;gt; كه طبیعتاً باید درد و رنج بیشترى از اثام داشته باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==ویژگى‌ واردشوندگان در أثام==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از مهم‌ترین ویژگى‌هاى كسى كه وارد اثام مى‌شود، دو چندان بودن عذاب وى و جاودانگى آن است: {{متن قرآن|«يُضَاعَفْ لَهُ الْعَذَابُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَيَخْلُدْ فِيهِ مُهَانًا»}}.([[آیه 69 سوره فرقان|آیه ۶۹ سوره فرقان]]) موضوع «خلود» باعث دوگانگى نظریات مفسران درباره عذاب شوندگان اثام شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخى معتقدند: با توجه به این‌كه آیه درصدد وصف بندگان پرهیزگار خدا بوده، آن‌ها از چنین گناهانى مبرا هستند و جاودانگى عذاب به كافران و مشركان اختصاص دارد، ارتكاب هر سه عمل (شرك، قتل و زنا) با هم به اثام منتهى مى‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;مجمع‌البیان، ج7، ص312؛ اطیب‌البیان، ج9، ص656‌؛ تفسیر ماوردى، ج‌4، ص‌157.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گروهى بر این باورند كه ارتكاب هر كدام از گناهان یاد ‌شده به گرفتارى اثام مى‌انجامد.&amp;lt;ref&amp;gt;كشف‌الاسرار، ج‌7، ص‌65‌؛ تفسیر ماوردى، ج4، ص157، جامع‌البیان، مج‌11، ج‌19، ص‌57.&amp;lt;/ref&amp;gt; این گروه، براى اثبات دیدگاه خود به آیات 93 و 116 [[آیه 93 سوره نساء|آیات ۹۳ ]] و [[آیه 116 سوره نساء|۱۱۶]] سوره نساء استناد كرده‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخى از ایشان براى خلود در  [[آیه 69 سوره فرقان|آیه ۶۹ سوره فرقان]] مفهوم خاصى را قایل شده و آن را به توقف طولانى تفسیر كرده‌اند كه در گناهِ شرك، ابدى و در غیرِ آن پایان‌پذیر است؛&amp;lt;ref&amp;gt;المیزان، ج‌15، ص‌240.&amp;lt;/ref&amp;gt; بنابراین اگر كسى در حال شرك، دو گناه دیگر را هم انجام دهد به عذاب ابدى و خواركننده و دوچندان «أثام» گرفتار مى‌شود؛ بر این اساس، قاتلان و زناكاران غیرمشرك اگر توبه نكرده و گرفتار اثام شوند، از ‌جاودانگى در عذاب مستثنا هستند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*رضا خراسانى‌نژاد، تقى صادقی؛ دائرة المعارف قرآن کریم، ج2، ص104-106.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:واژگان قرآنی]]&lt;br /&gt;
[[رده:جهنم]]&lt;br /&gt;
[[رده:معاد]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>MohammadHosein</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A3%D8%AB%D8%A7%D9%85&amp;diff=157618</id>
		<title>أثام</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A3%D8%AB%D8%A7%D9%85&amp;diff=157618"/>
		<updated>2025-06-28T07:58:18Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;MohammadHosein: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{مقاله خوب}}{{مدخل دائرة المعارف|[[دائرة المعارف قرآن کریم]]}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به احتمالى نام جایگاهى در دوزخ است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==أثام در لغت==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«أثام» در لغت به‌ معناى گناه و به هر چيزى گفته مى‌شود كه جلو رسيدن پاداش را بگيرد.&amp;lt;ref&amp;gt;مفردات، ص63؛ لسان العرب، ج1، ص‌74؛ التحقيق، ج1، ص34.&amp;lt;/ref&amp;gt; «أثم درباره مفهوم قرآنى «أثام» دو ديدگاه اساسى وجود دارد: گروهى از مفسران و لغت‌شناسان با بهره‌گيرى از آراى تنى چند از صحابه و تابعان، مانند ابن‌عباس، سُدّى و نافع‌بن ازرق به مفهوم لغوى واژه توجه كرده و آن را مجازاً به «عذاب»&amp;lt;ref&amp;gt;لسان العرب، ج‌1، ص‌74.&amp;lt;/ref&amp;gt;، «عقاب»&amp;lt;ref&amp;gt;تفسير ماوردى، ج‌4، ص‌158.&amp;lt;/ref&amp;gt; «شر»&amp;lt;ref&amp;gt;جامع‌البيان، مج‌11، ج‌19، ص‌57.&amp;lt;/ref&amp;gt;، «هلاكت»&amp;lt;ref&amp;gt;الكامل، ج‌2، ص‌55.&amp;lt;/ref&amp;gt; و «جزا»&amp;lt;ref&amp;gt;التفسيرالكبير، ج‌24، ص‌110.&amp;lt;/ref&amp;gt; تفسير كرده‌اند و آن را از باب نام‌گذارى مسبب به نام سبب خويش دانسته‌اند؛&amp;lt;ref&amp;gt;روح‌المعانى، مج‌11، ج‌19، ص71.&amp;lt;/ref&amp;gt; زيرا همه آن‌چه را گفته‌اند، از پى‌آمدهاى گناه است. صاحبان ديدگاه دوم معتقدند كه مفهوم لغوى «أثام» مورد نظر نبوده و مراد از آن، اشاره به جایگاهى ويژه است چنان‌ كه در روايت ابوامامه باهلى از پيامبر صلى الله عليه و آله در تفسير  [[آیه 59 سوره مریم|آیه &lt;br /&gt;
۵۹ سوره مریم]]، «أثام» همانند «غى» چاهى در جهنم دانسته شده كه چرك و خونابه جهنميان در آن مى‌ريزد.&amp;lt;ref&amp;gt;كشف الاسرار، ج‌7، ص‌65؛ جامع البيان، مج‌9، ج‌16، ص‌125.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==أثام در قرآن==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تك واژه قرآنى كه در آیات 67-68 [[آیه 25 سوره فرقان|آیه ۲۵ سوره فرقان]] آمده است: {{متن قرآن|«وَالَّذِينَ إِذَا أَنْفَقُوا لَمْ يُسْرِفُوا وَلَمْ يَقْتُرُوا وَكَانَ بَيْنَ ذَٰلِكَ قَوَامًا × الَّتِي حَرَّمَ اللَّهُ إِلَّا بِالْحَقِّ وَلَا يَزْنُونَ وَمَنْ يَفْعَلْ ذَٰلِكَ يَلْقَ أَثَامًا»}}؛ و ‌كسانى‌ كه با خدا معبودى دیگر را نمى‌خوانند و كسى را كه خدا (خونش را) حرام كرده، جز به [[حق]] نمى‌كشند و زنا نمى‌كنند. هر كس چنین كند به أثام خواهد رسید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==أثام در روایات==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعضى مفسران با بهره‌گیرى از روایات تفسیرىِ برخى از صحابه و تابعان چون عبدالله‌ بن ‌عمرو، عبدالله‌ بن عمر، مجاهد، عكرمه و قتاده، أثام را نام دره‌اى در جهنم دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;مجمع‌البیان، ج‌7، ص‌281؛ تفسیر قمى، ج‌1، ص‌407.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخى از این روایات كه در تفسیر ‌[[آیه 44 سوره حجر]]/15 نیز آمده، طبقات 7‌ گانه [[دوزخ]] را برشمرده،&amp;lt;ref&amp;gt;تفسیر قمى، ج‌1، ص‌406؛ تفسیر قرطبى، مج‌5، ج‌10، ص21.&amp;lt;/ref&amp;gt; جهنم را پایین‌ترین و دردآورترین طبقه دوزخ مى‌دانند. عمق آن طبقه چنان است كه اگر سنگى بزرگ از لبه آن پرتاب شود، پس از 70&amp;lt;ref&amp;gt;كنزالعمال، ج‌14، ص‌524.&amp;lt;/ref&amp;gt; یا 50 &amp;lt;ref&amp;gt;جامع‌البیان، مج‌11، ج‌9، ص‌57 و 125.&amp;lt;/ref&amp;gt; سال به قعر آن مى‌رسد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یكى از عمیق‌ترین جایگاه‌هاى جهنم، درّه أثام است&amp;lt;ref&amp;gt;همان، ص‌58.&amp;lt;/ref&amp;gt; كه بر اساس روایاتى دیگر بر اطراف كوه «صعود» (كوهى آتشین در جهنم) واقع شده&amp;lt;ref&amp;gt;تفسیر قمى، ج‌1، ص‌407.&amp;lt;/ref&amp;gt; و در آن، مواد مذاب&amp;lt;ref&amp;gt;همان.&amp;lt;/ref&amp;gt; یا خونابه جهنمیان&amp;lt;ref&amp;gt;الدرالمنثور، ج‌6‌، ص‌277.&amp;lt;/ref&amp;gt; و شاید هر دو روان است؛ البته «أثام» یكى از نام‌هاى جهنم نیز دانسته شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;التفسیرالكبیر، ج‌24، ص‌110.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخى دیگر از روایات، أثام را دره‌اى پر از مارها و عقرب‌هاى غول‌پیكر با نیش‌ها و زهرهاى عذاب‌آور مى‌دانند؛&amp;lt;ref&amp;gt;الدرالمنثور، ج‌6‌، ص‌276.&amp;lt;/ref&amp;gt; چنان‌ كه شدت درد و رنج جهنم نیز نمى‌تواند بر سوزش و درد نیش‌ها چیره شود.&amp;lt;ref&amp;gt;اصحاب الجحیم، ص‌39.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخى نیز آن را نام كوهى در جهنم مى‌دانند.&amp;lt;ref&amp;gt;روح المعانى، مج‌11، ج‌19، ص‌71.&amp;lt;/ref&amp;gt; با توجه به عدم استناد این قول به روایت، شاید مراد از آن همان كوه صعود باشد كه دره اثام، گرداگرد آن واقع شده ‌است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گویا میان سخن كسانى‌ كه به ‌معناى لغوى أثام پرداخته‌اند و آن‌ها كه آن را نام جایگاهى مى‌دانند، دوگانگى حقیقى وجود نداشته باشد زیرا دیدگاه دوم مى‌تواند توضیح و بیان مصداق دیدگاه نخست باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
افزون بر دو گناهِ شرك و آدم‌كشى ظالمانه كه سبب وارد شدن در أثام مى‌شود، گناه كبیره «زنا» نیز چنین فرجامى دارد؛ اما تأمل در روایات ذیل  [[آیه 59 سوره مریم|آیه ۵۹ سوره مریم]] نشان مى‌دهد كه زناكارانِ اصرار‌كننده بر این گناه در جایگاهى به نام «غى» عذاب مى‌شوند&amp;lt;ref&amp;gt;تفسیر قرطبى، مج6، ج‌11، ص‌84.&amp;lt;/ref&amp;gt; كه طبیعتاً باید درد و رنج بیشترى از اثام داشته باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==ویژگى‌ واردشوندگان در أثام==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از مهم‌ترین ویژگى‌هاى كسى كه وارد اثام مى‌شود، دو چندان بودن عذاب وى و جاودانگى آن است: {{متن قرآن|«يُضَاعَفْ لَهُ الْعَذَابُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَيَخْلُدْ فِيهِ مُهَانًا»}}.([[آیه 69 سوره فرقان|آیه ۶۹ سوره فرقان]]) موضوع «خلود» باعث دوگانگى نظریات مفسران درباره عذاب شوندگان اثام شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخى معتقدند: با توجه به این‌كه آیه درصدد وصف بندگان پرهیزگار خدا بوده، آن‌ها از چنین گناهانى مبرا هستند و جاودانگى عذاب به كافران و مشركان اختصاص دارد، ارتكاب هر سه عمل (شرك، قتل و زنا) با هم به اثام منتهى مى‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;مجمع‌البیان، ج7، ص312؛ اطیب‌البیان، ج9، ص656‌؛ تفسیر ماوردى، ج‌4، ص‌157.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گروهى بر این باورند كه ارتكاب هر كدام از گناهان یاد ‌شده به گرفتارى اثام مى‌انجامد.&amp;lt;ref&amp;gt;كشف‌الاسرار، ج‌7، ص‌65‌؛ تفسیر ماوردى، ج4، ص157، جامع‌البیان، مج‌11، ج‌19، ص‌57.&amp;lt;/ref&amp;gt; این گروه، براى اثبات دیدگاه خود به آیات 93 و 116 [[سوره نساء]]/4 استناد كرده‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخى از ایشان براى خلود در  [[آیه 69 سوره فرقان|آیه ۶۹ سوره فرقان]] مفهوم خاصى را قایل شده و آن را به توقف طولانى تفسیر كرده‌اند كه در گناهِ شرك، ابدى و در غیرِ آن پایان‌پذیر است؛&amp;lt;ref&amp;gt;المیزان، ج‌15، ص‌240.&amp;lt;/ref&amp;gt; بنابراین اگر كسى در حال شرك، دو گناه دیگر را هم انجام دهد به عذاب ابدى و خواركننده و دوچندان «أثام» گرفتار مى‌شود؛ بر این اساس، قاتلان و زناكاران غیرمشرك اگر توبه نكرده و گرفتار اثام شوند، از ‌جاودانگى در عذاب مستثنا هستند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*رضا خراسانى‌نژاد، تقى صادقی؛ دائرة المعارف قرآن کریم، ج2، ص104-106.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:واژگان قرآنی]]&lt;br /&gt;
[[رده:جهنم]]&lt;br /&gt;
[[رده:معاد]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>MohammadHosein</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A3%D8%AB%D8%A7%D9%85&amp;diff=157617</id>
		<title>أثام</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A3%D8%AB%D8%A7%D9%85&amp;diff=157617"/>
		<updated>2025-06-28T07:56:46Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;MohammadHosein: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{مقاله خوب}}{{مدخل دائرة المعارف|[[دائرة المعارف قرآن کریم]]}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به احتمالى نام جایگاهى در دوزخ است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==أثام در لغت==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«أثام» در لغت به‌ معناى گناه و به هر چيزى گفته مى‌شود كه جلو رسيدن پاداش را بگيرد.&amp;lt;ref&amp;gt;مفردات، ص63؛ لسان العرب، ج1، ص‌74؛ التحقيق، ج1، ص34.&amp;lt;/ref&amp;gt; «أثم درباره مفهوم قرآنى «أثام» دو ديدگاه اساسى وجود دارد: گروهى از مفسران و لغت‌شناسان با بهره‌گيرى از آراى تنى چند از صحابه و تابعان، مانند ابن‌عباس، سُدّى و نافع‌بن ازرق به مفهوم لغوى واژه توجه كرده و آن را مجازاً به «عذاب»&amp;lt;ref&amp;gt;لسان العرب، ج‌1، ص‌74.&amp;lt;/ref&amp;gt;، «عقاب»&amp;lt;ref&amp;gt;تفسير ماوردى، ج‌4، ص‌158.&amp;lt;/ref&amp;gt; «شر»&amp;lt;ref&amp;gt;جامع‌البيان، مج‌11، ج‌19، ص‌57.&amp;lt;/ref&amp;gt;، «هلاكت»&amp;lt;ref&amp;gt;الكامل، ج‌2، ص‌55.&amp;lt;/ref&amp;gt; و «جزا»&amp;lt;ref&amp;gt;التفسيرالكبير، ج‌24، ص‌110.&amp;lt;/ref&amp;gt; تفسير كرده‌اند و آن را از باب نام‌گذارى مسبب به نام سبب خويش دانسته‌اند؛&amp;lt;ref&amp;gt;روح‌المعانى، مج‌11، ج‌19، ص71.&amp;lt;/ref&amp;gt; زيرا همه آن‌چه را گفته‌اند، از پى‌آمدهاى گناه است. صاحبان ديدگاه دوم معتقدند كه مفهوم لغوى «أثام» مورد نظر نبوده و مراد از آن، اشاره به جایگاهى ويژه است چنان‌ كه در روايت ابوامامه باهلى از پيامبر صلى الله عليه و آله در تفسير  [[آیه 59 سوره مريم|آیه &lt;br /&gt;
۵۹ سوره مریم]]/19، «أثام» همانند «غى» چاهى در جهنم دانسته شده كه چرك و خونابه جهنميان در آن مى‌ريزد.&amp;lt;ref&amp;gt;كشف الاسرار، ج‌7، ص‌65؛ جامع البيان، مج‌9، ج‌16، ص‌125.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==أثام در قرآن==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تك واژه قرآنى كه در آیات 67-68 [[آیه 25 سوره فرقان|آیه ۲۵ سوره فرقان]] آمده است: {{متن قرآن|«وَالَّذِينَ إِذَا أَنْفَقُوا لَمْ يُسْرِفُوا وَلَمْ يَقْتُرُوا وَكَانَ بَيْنَ ذَٰلِكَ قَوَامًا × الَّتِي حَرَّمَ اللَّهُ إِلَّا بِالْحَقِّ وَلَا يَزْنُونَ وَمَنْ يَفْعَلْ ذَٰلِكَ يَلْقَ أَثَامًا»}}؛ و ‌كسانى‌ كه با خدا معبودى دیگر را نمى‌خوانند و كسى را كه خدا (خونش را) حرام كرده، جز به [[حق]] نمى‌كشند و زنا نمى‌كنند. هر كس چنین كند به أثام خواهد رسید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==أثام در روایات==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعضى مفسران با بهره‌گیرى از روایات تفسیرىِ برخى از صحابه و تابعان چون عبدالله‌ بن ‌عمرو، عبدالله‌ بن عمر، مجاهد، عكرمه و قتاده، أثام را نام دره‌اى در جهنم دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;مجمع‌البیان، ج‌7، ص‌281؛ تفسیر قمى، ج‌1، ص‌407.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخى از این روایات كه در تفسیر ‌[[آیه 44 سوره حجر]]/15 نیز آمده، طبقات 7‌ گانه [[دوزخ]] را برشمرده،&amp;lt;ref&amp;gt;تفسیر قمى، ج‌1، ص‌406؛ تفسیر قرطبى، مج‌5، ج‌10، ص21.&amp;lt;/ref&amp;gt; جهنم را پایین‌ترین و دردآورترین طبقه دوزخ مى‌دانند. عمق آن طبقه چنان است كه اگر سنگى بزرگ از لبه آن پرتاب شود، پس از 70&amp;lt;ref&amp;gt;كنزالعمال، ج‌14، ص‌524.&amp;lt;/ref&amp;gt; یا 50 &amp;lt;ref&amp;gt;جامع‌البیان، مج‌11، ج‌9، ص‌57 و 125.&amp;lt;/ref&amp;gt; سال به قعر آن مى‌رسد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یكى از عمیق‌ترین جایگاه‌هاى جهنم، درّه أثام است&amp;lt;ref&amp;gt;همان، ص‌58.&amp;lt;/ref&amp;gt; كه بر اساس روایاتى دیگر بر اطراف كوه «صعود» (كوهى آتشین در جهنم) واقع شده&amp;lt;ref&amp;gt;تفسیر قمى، ج‌1، ص‌407.&amp;lt;/ref&amp;gt; و در آن، مواد مذاب&amp;lt;ref&amp;gt;همان.&amp;lt;/ref&amp;gt; یا خونابه جهنمیان&amp;lt;ref&amp;gt;الدرالمنثور، ج‌6‌، ص‌277.&amp;lt;/ref&amp;gt; و شاید هر دو روان است؛ البته «أثام» یكى از نام‌هاى جهنم نیز دانسته شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;التفسیرالكبیر، ج‌24، ص‌110.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخى دیگر از روایات، أثام را دره‌اى پر از مارها و عقرب‌هاى غول‌پیكر با نیش‌ها و زهرهاى عذاب‌آور مى‌دانند؛&amp;lt;ref&amp;gt;الدرالمنثور، ج‌6‌، ص‌276.&amp;lt;/ref&amp;gt; چنان‌ كه شدت درد و رنج جهنم نیز نمى‌تواند بر سوزش و درد نیش‌ها چیره شود.&amp;lt;ref&amp;gt;اصحاب الجحیم، ص‌39.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخى نیز آن را نام كوهى در جهنم مى‌دانند.&amp;lt;ref&amp;gt;روح المعانى، مج‌11، ج‌19، ص‌71.&amp;lt;/ref&amp;gt; با توجه به عدم استناد این قول به روایت، شاید مراد از آن همان كوه صعود باشد كه دره اثام، گرداگرد آن واقع شده ‌است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گویا میان سخن كسانى‌ كه به ‌معناى لغوى أثام پرداخته‌اند و آن‌ها كه آن را نام جایگاهى مى‌دانند، دوگانگى حقیقى وجود نداشته باشد زیرا دیدگاه دوم مى‌تواند توضیح و بیان مصداق دیدگاه نخست باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
افزون بر دو گناهِ شرك و آدم‌كشى ظالمانه كه سبب وارد شدن در أثام مى‌شود، گناه كبیره «زنا» نیز چنین فرجامى دارد؛ اما تأمل در روایات ذیل  [[آیه 59 سوره مریم|آیه ۵۹ سوره مریم]] نشان مى‌دهد كه زناكارانِ اصرار‌كننده بر این گناه در جایگاهى به نام «غى» عذاب مى‌شوند&amp;lt;ref&amp;gt;تفسیر قرطبى، مج6، ج‌11، ص‌84.&amp;lt;/ref&amp;gt; كه طبیعتاً باید درد و رنج بیشترى از اثام داشته باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==ویژگى‌ واردشوندگان در أثام==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از مهم‌ترین ویژگى‌هاى كسى كه وارد اثام مى‌شود، دو چندان بودن عذاب وى و جاودانگى آن است: {{متن قرآن|«يُضَاعَفْ لَهُ الْعَذَابُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَيَخْلُدْ فِيهِ مُهَانًا»}}.([[آیه 69 سوره فرقان|آیه ۶۹ سوره فرقان]]) موضوع «خلود» باعث دوگانگى نظریات مفسران درباره عذاب شوندگان اثام شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخى معتقدند: با توجه به این‌كه آیه درصدد وصف بندگان پرهیزگار خدا بوده، آن‌ها از چنین گناهانى مبرا هستند و جاودانگى عذاب به كافران و مشركان اختصاص دارد، ارتكاب هر سه عمل (شرك، قتل و زنا) با هم به اثام منتهى مى‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;مجمع‌البیان، ج7، ص312؛ اطیب‌البیان، ج9، ص656‌؛ تفسیر ماوردى، ج‌4، ص‌157.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گروهى بر این باورند كه ارتكاب هر كدام از گناهان یاد ‌شده به گرفتارى اثام مى‌انجامد.&amp;lt;ref&amp;gt;كشف‌الاسرار، ج‌7، ص‌65‌؛ تفسیر ماوردى، ج4، ص157، جامع‌البیان، مج‌11، ج‌19، ص‌57.&amp;lt;/ref&amp;gt; این گروه، براى اثبات دیدگاه خود به آیات 93 و 116 [[سوره نساء]]/4 استناد كرده‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخى از ایشان براى خلود در  [[آیه 69 سوره فرقان|آیه ۶۹ سوره فرقان]] مفهوم خاصى را قایل شده و آن را به توقف طولانى تفسیر كرده‌اند كه در گناهِ شرك، ابدى و در غیرِ آن پایان‌پذیر است؛&amp;lt;ref&amp;gt;المیزان، ج‌15، ص‌240.&amp;lt;/ref&amp;gt; بنابراین اگر كسى در حال شرك، دو گناه دیگر را هم انجام دهد به عذاب ابدى و خواركننده و دوچندان «أثام» گرفتار مى‌شود؛ بر این اساس، قاتلان و زناكاران غیرمشرك اگر توبه نكرده و گرفتار اثام شوند، از ‌جاودانگى در عذاب مستثنا هستند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*رضا خراسانى‌نژاد، تقى صادقی؛ دائرة المعارف قرآن کریم، ج2، ص104-106.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:واژگان قرآنی]]&lt;br /&gt;
[[رده:جهنم]]&lt;br /&gt;
[[رده:معاد]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>MohammadHosein</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A3%D8%AB%D8%A7%D9%85&amp;diff=157616</id>
		<title>أثام</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A3%D8%AB%D8%A7%D9%85&amp;diff=157616"/>
		<updated>2025-06-28T07:53:49Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;MohammadHosein: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{مقاله خوب}}{{مدخل دائرة المعارف|[[دائرة المعارف قرآن کریم]]}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به احتمالى نام جایگاهى در دوزخ است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==أثام در لغت==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«أثام» در لغت به‌ معناى گناه و به هر چيزى گفته مى‌شود كه جلو رسيدن پاداش را بگيرد.&amp;lt;ref&amp;gt;مفردات، ص63؛ لسان العرب، ج1، ص‌74؛ التحقيق، ج1، ص34.&amp;lt;/ref&amp;gt; «أثم درباره مفهوم قرآنى «أثام» دو ديدگاه اساسى وجود دارد: گروهى از مفسران و لغت‌شناسان با بهره‌گيرى از آراى تنى چند از صحابه و تابعان، مانند ابن‌عباس، سُدّى و نافع‌بن ازرق به مفهوم لغوى واژه توجه كرده و آن را مجازاً به «عذاب»&amp;lt;ref&amp;gt;لسان العرب، ج‌1، ص‌74.&amp;lt;/ref&amp;gt;، «عقاب»&amp;lt;ref&amp;gt;تفسير ماوردى، ج‌4، ص‌158.&amp;lt;/ref&amp;gt; «شر»&amp;lt;ref&amp;gt;جامع‌البيان، مج‌11، ج‌19، ص‌57.&amp;lt;/ref&amp;gt;، «هلاكت»&amp;lt;ref&amp;gt;الكامل، ج‌2، ص‌55.&amp;lt;/ref&amp;gt; و «جزا»&amp;lt;ref&amp;gt;التفسيرالكبير، ج‌24، ص‌110.&amp;lt;/ref&amp;gt; تفسير كرده‌اند و آن را از باب نام‌گذارى مسبب به نام سبب خويش دانسته‌اند؛&amp;lt;ref&amp;gt;روح‌المعانى، مج‌11، ج‌19، ص71.&amp;lt;/ref&amp;gt; زيرا همه آن‌چه را گفته‌اند، از پى‌آمدهاى گناه است. صاحبان ديدگاه دوم معتقدند كه مفهوم لغوى «أثام» مورد نظر نبوده و مراد از آن، اشاره به جایگاهى ويژه است چنان‌ كه در روايت ابوامامه باهلى از پيامبر صلى الله عليه و آله در تفسير آيه‌ 59 [[سوره مريم]]/19، «أثام» همانند «غى» چاهى در جهنم دانسته شده كه چرك و خونابه جهنميان در آن مى‌ريزد.&amp;lt;ref&amp;gt;كشف الاسرار، ج‌7، ص‌65؛ جامع البيان، مج‌9، ج‌16، ص‌125.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==أثام در قرآن==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تك واژه قرآنى كه در آیات 67-68 [[آیه 25 سوره فرقان|آیه ۲۵ سوره فرقان]] آمده است: {{متن قرآن|«وَالَّذِينَ إِذَا أَنْفَقُوا لَمْ يُسْرِفُوا وَلَمْ يَقْتُرُوا وَكَانَ بَيْنَ ذَٰلِكَ قَوَامًا × الَّتِي حَرَّمَ اللَّهُ إِلَّا بِالْحَقِّ وَلَا يَزْنُونَ وَمَنْ يَفْعَلْ ذَٰلِكَ يَلْقَ أَثَامًا»}}؛ و ‌كسانى‌ كه با خدا معبودى دیگر را نمى‌خوانند و كسى را كه خدا (خونش را) حرام كرده، جز به [[حق]] نمى‌كشند و زنا نمى‌كنند. هر كس چنین كند به أثام خواهد رسید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==أثام در روایات==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعضى مفسران با بهره‌گیرى از روایات تفسیرىِ برخى از صحابه و تابعان چون عبدالله‌ بن ‌عمرو، عبدالله‌ بن عمر، مجاهد، عكرمه و قتاده، أثام را نام دره‌اى در جهنم دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;مجمع‌البیان، ج‌7، ص‌281؛ تفسیر قمى، ج‌1، ص‌407.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخى از این روایات كه در تفسیر ‌[[آیه 44 سوره حجر]]/15 نیز آمده، طبقات 7‌ گانه [[دوزخ]] را برشمرده،&amp;lt;ref&amp;gt;تفسیر قمى، ج‌1، ص‌406؛ تفسیر قرطبى، مج‌5، ج‌10، ص21.&amp;lt;/ref&amp;gt; جهنم را پایین‌ترین و دردآورترین طبقه دوزخ مى‌دانند. عمق آن طبقه چنان است كه اگر سنگى بزرگ از لبه آن پرتاب شود، پس از 70&amp;lt;ref&amp;gt;كنزالعمال، ج‌14، ص‌524.&amp;lt;/ref&amp;gt; یا 50 &amp;lt;ref&amp;gt;جامع‌البیان، مج‌11، ج‌9، ص‌57 و 125.&amp;lt;/ref&amp;gt; سال به قعر آن مى‌رسد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یكى از عمیق‌ترین جایگاه‌هاى جهنم، درّه أثام است&amp;lt;ref&amp;gt;همان، ص‌58.&amp;lt;/ref&amp;gt; كه بر اساس روایاتى دیگر بر اطراف كوه «صعود» (كوهى آتشین در جهنم) واقع شده&amp;lt;ref&amp;gt;تفسیر قمى، ج‌1، ص‌407.&amp;lt;/ref&amp;gt; و در آن، مواد مذاب&amp;lt;ref&amp;gt;همان.&amp;lt;/ref&amp;gt; یا خونابه جهنمیان&amp;lt;ref&amp;gt;الدرالمنثور، ج‌6‌، ص‌277.&amp;lt;/ref&amp;gt; و شاید هر دو روان است؛ البته «أثام» یكى از نام‌هاى جهنم نیز دانسته شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;التفسیرالكبیر، ج‌24، ص‌110.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخى دیگر از روایات، أثام را دره‌اى پر از مارها و عقرب‌هاى غول‌پیكر با نیش‌ها و زهرهاى عذاب‌آور مى‌دانند؛&amp;lt;ref&amp;gt;الدرالمنثور، ج‌6‌، ص‌276.&amp;lt;/ref&amp;gt; چنان‌ كه شدت درد و رنج جهنم نیز نمى‌تواند بر سوزش و درد نیش‌ها چیره شود.&amp;lt;ref&amp;gt;اصحاب الجحیم، ص‌39.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخى نیز آن را نام كوهى در جهنم مى‌دانند.&amp;lt;ref&amp;gt;روح المعانى، مج‌11، ج‌19، ص‌71.&amp;lt;/ref&amp;gt; با توجه به عدم استناد این قول به روایت، شاید مراد از آن همان كوه صعود باشد كه دره اثام، گرداگرد آن واقع شده ‌است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گویا میان سخن كسانى‌ كه به ‌معناى لغوى أثام پرداخته‌اند و آن‌ها كه آن را نام جایگاهى مى‌دانند، دوگانگى حقیقى وجود نداشته باشد زیرا دیدگاه دوم مى‌تواند توضیح و بیان مصداق دیدگاه نخست باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
افزون بر دو گناهِ شرك و آدم‌كشى ظالمانه كه سبب وارد شدن در أثام مى‌شود، گناه كبیره «زنا» نیز چنین فرجامى دارد؛ اما تأمل در روایات ذیل  [[آیه 59 سوره مریم|آیه ۵۹ سوره مریم]] نشان مى‌دهد كه زناكارانِ اصرار‌كننده بر این گناه در جایگاهى به نام «غى» عذاب مى‌شوند&amp;lt;ref&amp;gt;تفسیر قرطبى، مج6، ج‌11، ص‌84.&amp;lt;/ref&amp;gt; كه طبیعتاً باید درد و رنج بیشترى از اثام داشته باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==ویژگى‌ واردشوندگان در أثام==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از مهم‌ترین ویژگى‌هاى كسى كه وارد اثام مى‌شود، دو چندان بودن عذاب وى و جاودانگى آن است: {{متن قرآن|«يُضَاعَفْ لَهُ الْعَذَابُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَيَخْلُدْ فِيهِ مُهَانًا»}}.([[آیه 69 سوره فرقان|آیه ۶۹ سوره فرقان]]) موضوع «خلود» باعث دوگانگى نظریات مفسران درباره عذاب شوندگان اثام شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخى معتقدند: با توجه به این‌كه آیه درصدد وصف بندگان پرهیزگار خدا بوده، آن‌ها از چنین گناهانى مبرا هستند و جاودانگى عذاب به كافران و مشركان اختصاص دارد، ارتكاب هر سه عمل (شرك، قتل و زنا) با هم به اثام منتهى مى‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;مجمع‌البیان، ج7، ص312؛ اطیب‌البیان، ج9، ص656‌؛ تفسیر ماوردى، ج‌4، ص‌157.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گروهى بر این باورند كه ارتكاب هر كدام از گناهان یاد ‌شده به گرفتارى اثام مى‌انجامد.&amp;lt;ref&amp;gt;كشف‌الاسرار، ج‌7، ص‌65‌؛ تفسیر ماوردى، ج4، ص157، جامع‌البیان، مج‌11، ج‌19، ص‌57.&amp;lt;/ref&amp;gt; این گروه، براى اثبات دیدگاه خود به آیات 93 و 116 [[سوره نساء]]/4 استناد كرده‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخى از ایشان براى خلود در آیه 69 [[سوره فرقان]]/25 مفهوم خاصى را قایل شده و آن را به توقف طولانى تفسیر كرده‌اند كه در گناهِ شرك، ابدى و در غیرِ آن پایان‌پذیر است؛&amp;lt;ref&amp;gt;المیزان، ج‌15، ص‌240.&amp;lt;/ref&amp;gt; بنابراین اگر كسى در حال شرك، دو گناه دیگر را هم انجام دهد به عذاب ابدى و خواركننده و دوچندان «أثام» گرفتار مى‌شود؛ بر این اساس، قاتلان و زناكاران غیرمشرك اگر توبه نكرده و گرفتار اثام شوند، از ‌جاودانگى در عذاب مستثنا هستند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*رضا خراسانى‌نژاد، تقى صادقی؛ دائرة المعارف قرآن کریم، ج2، ص104-106.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:واژگان قرآنی]]&lt;br /&gt;
[[رده:جهنم]]&lt;br /&gt;
[[رده:معاد]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>MohammadHosein</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A3%D8%AB%D8%A7%D9%85&amp;diff=157615</id>
		<title>أثام</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A3%D8%AB%D8%A7%D9%85&amp;diff=157615"/>
		<updated>2025-06-28T07:49:48Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;MohammadHosein: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{مقاله خوب}}{{مدخل دائرة المعارف|[[دائرة المعارف قرآن کریم]]}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به احتمالى نام جایگاهى در دوزخ است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==أثام در لغت==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«أثام» در لغت به‌ معناى گناه و به هر چيزى گفته مى‌شود كه جلو رسيدن پاداش را بگيرد.&amp;lt;ref&amp;gt;مفردات، ص63؛ لسان العرب، ج1، ص‌74؛ التحقيق، ج1، ص34.&amp;lt;/ref&amp;gt; «أثم درباره مفهوم قرآنى «أثام» دو ديدگاه اساسى وجود دارد: گروهى از مفسران و لغت‌شناسان با بهره‌گيرى از آراى تنى چند از صحابه و تابعان، مانند ابن‌عباس، سُدّى و نافع‌بن ازرق به مفهوم لغوى واژه توجه كرده و آن را مجازاً به «عذاب»&amp;lt;ref&amp;gt;لسان العرب، ج‌1، ص‌74.&amp;lt;/ref&amp;gt;، «عقاب»&amp;lt;ref&amp;gt;تفسير ماوردى، ج‌4، ص‌158.&amp;lt;/ref&amp;gt; «شر»&amp;lt;ref&amp;gt;جامع‌البيان، مج‌11، ج‌19، ص‌57.&amp;lt;/ref&amp;gt;، «هلاكت»&amp;lt;ref&amp;gt;الكامل، ج‌2، ص‌55.&amp;lt;/ref&amp;gt; و «جزا»&amp;lt;ref&amp;gt;التفسيرالكبير، ج‌24، ص‌110.&amp;lt;/ref&amp;gt; تفسير كرده‌اند و آن را از باب نام‌گذارى مسبب به نام سبب خويش دانسته‌اند؛&amp;lt;ref&amp;gt;روح‌المعانى، مج‌11، ج‌19، ص71.&amp;lt;/ref&amp;gt; زيرا همه آن‌چه را گفته‌اند، از پى‌آمدهاى گناه است. صاحبان ديدگاه دوم معتقدند كه مفهوم لغوى «أثام» مورد نظر نبوده و مراد از آن، اشاره به جایگاهى ويژه است چنان‌ كه در روايت ابوامامه باهلى از پيامبر صلى الله عليه و آله در تفسير آيه‌ 59 [[سوره مريم]]/19، «أثام» همانند «غى» چاهى در جهنم دانسته شده كه چرك و خونابه جهنميان در آن مى‌ريزد.&amp;lt;ref&amp;gt;كشف الاسرار، ج‌7، ص‌65؛ جامع البيان، مج‌9، ج‌16، ص‌125.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==أثام در قرآن==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تك واژه قرآنى كه در آیات 67-68 [[آیه 25 سوره فرقان|آیه ۲۵ سوره فرقان]] آمده است: {{متن قرآن|«وَالَّذِينَ إِذَا أَنْفَقُوا لَمْ يُسْرِفُوا وَلَمْ يَقْتُرُوا وَكَانَ بَيْنَ ذَٰلِكَ قَوَامًا × الَّتِي حَرَّمَ اللَّهُ إِلَّا بِالْحَقِّ وَلَا يَزْنُونَ وَمَنْ يَفْعَلْ ذَٰلِكَ يَلْقَ أَثَامًا»}}؛ و ‌كسانى‌ كه با خدا معبودى دیگر را نمى‌خوانند و كسى را كه خدا (خونش را) حرام كرده، جز به [[حق]] نمى‌كشند و زنا نمى‌كنند. هر كس چنین كند به أثام خواهد رسید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==أثام در روایات==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعضى مفسران با بهره‌گیرى از روایات تفسیرىِ برخى از صحابه و تابعان چون عبدالله‌ بن ‌عمرو، عبدالله‌ بن عمر، مجاهد، عكرمه و قتاده، أثام را نام دره‌اى در جهنم دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;مجمع‌البیان، ج‌7، ص‌281؛ تفسیر قمى، ج‌1، ص‌407.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخى از این روایات كه در تفسیر آیه ‌44 [[سوره حجر]]/15 نیز آمده، طبقات 7‌ گانه [[دوزخ]] را برشمرده،&amp;lt;ref&amp;gt;تفسیر قمى، ج‌1، ص‌406؛ تفسیر قرطبى، مج‌5، ج‌10، ص21.&amp;lt;/ref&amp;gt; جهنم را پایین‌ترین و دردآورترین طبقه دوزخ مى‌دانند. عمق آن طبقه چنان است كه اگر سنگى بزرگ از لبه آن پرتاب شود، پس از 70&amp;lt;ref&amp;gt;كنزالعمال، ج‌14، ص‌524.&amp;lt;/ref&amp;gt; یا 50 &amp;lt;ref&amp;gt;جامع‌البیان، مج‌11، ج‌9، ص‌57 و 125.&amp;lt;/ref&amp;gt; سال به قعر آن مى‌رسد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یكى از عمیق‌ترین جایگاه‌هاى جهنم، درّه أثام است&amp;lt;ref&amp;gt;همان، ص‌58.&amp;lt;/ref&amp;gt; كه بر اساس روایاتى دیگر بر اطراف كوه «صعود» (كوهى آتشین در جهنم) واقع شده&amp;lt;ref&amp;gt;تفسیر قمى، ج‌1، ص‌407.&amp;lt;/ref&amp;gt; و در آن، مواد مذاب&amp;lt;ref&amp;gt;همان.&amp;lt;/ref&amp;gt; یا خونابه جهنمیان&amp;lt;ref&amp;gt;الدرالمنثور، ج‌6‌، ص‌277.&amp;lt;/ref&amp;gt; و شاید هر دو روان است؛ البته «أثام» یكى از نام‌هاى جهنم نیز دانسته شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;التفسیرالكبیر، ج‌24، ص‌110.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخى دیگر از روایات، أثام را دره‌اى پر از مارها و عقرب‌هاى غول‌پیكر با نیش‌ها و زهرهاى عذاب‌آور مى‌دانند؛&amp;lt;ref&amp;gt;الدرالمنثور، ج‌6‌، ص‌276.&amp;lt;/ref&amp;gt; چنان‌ كه شدت درد و رنج جهنم نیز نمى‌تواند بر سوزش و درد نیش‌ها چیره شود.&amp;lt;ref&amp;gt;اصحاب الجحیم، ص‌39.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخى نیز آن را نام كوهى در جهنم مى‌دانند.&amp;lt;ref&amp;gt;روح المعانى، مج‌11، ج‌19، ص‌71.&amp;lt;/ref&amp;gt; با توجه به عدم استناد این قول به روایت، شاید مراد از آن همان كوه صعود باشد كه دره اثام، گرداگرد آن واقع شده ‌است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گویا میان سخن كسانى‌ كه به ‌معناى لغوى أثام پرداخته‌اند و آن‌ها كه آن را نام جایگاهى مى‌دانند، دوگانگى حقیقى وجود نداشته باشد زیرا دیدگاه دوم مى‌تواند توضیح و بیان مصداق دیدگاه نخست باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
افزون بر دو گناهِ شرك و آدم‌كشى ظالمانه كه سبب وارد شدن در أثام مى‌شود، گناه كبیره «زنا» نیز چنین فرجامى دارد؛ اما تأمل در روایات ذیل آیه 59 [[سوره مریم]]/19 نشان مى‌دهد كه زناكارانِ اصرار‌كننده بر این گناه در جایگاهى به نام «غى» عذاب مى‌شوند&amp;lt;ref&amp;gt;تفسیر قرطبى، مج6، ج‌11، ص‌84.&amp;lt;/ref&amp;gt; كه طبیعتاً باید درد و رنج بیشترى از اثام داشته باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==ویژگى‌ واردشوندگان در أثام==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از مهم‌ترین ویژگى‌هاى كسى كه وارد اثام مى‌شود، دو چندان بودن عذاب وى و جاودانگى آن است: {{متن قرآن|«يُضَاعَفْ لَهُ الْعَذَابُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَيَخْلُدْ فِيهِ مُهَانًا»}}.([[آیه 69 سوره فرقان]]) موضوع «خلود» باعث دوگانگى نظریات مفسران درباره عذاب شوندگان اثام شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخى معتقدند: با توجه به این‌كه آیه درصدد وصف بندگان پرهیزگار خدا بوده، آن‌ها از چنین گناهانى مبرا هستند و جاودانگى عذاب به كافران و مشركان اختصاص دارد، ارتكاب هر سه عمل (شرك، قتل و زنا) با هم به اثام منتهى مى‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;مجمع‌البیان، ج7، ص312؛ اطیب‌البیان، ج9، ص656‌؛ تفسیر ماوردى، ج‌4، ص‌157.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گروهى بر این باورند كه ارتكاب هر كدام از گناهان یاد ‌شده به گرفتارى اثام مى‌انجامد.&amp;lt;ref&amp;gt;كشف‌الاسرار، ج‌7، ص‌65‌؛ تفسیر ماوردى، ج4، ص157، جامع‌البیان، مج‌11، ج‌19، ص‌57.&amp;lt;/ref&amp;gt; این گروه، براى اثبات دیدگاه خود به آیات 93 و 116 [[سوره نساء]]/4 استناد كرده‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخى از ایشان براى خلود در آیه 69 [[سوره فرقان]]/25 مفهوم خاصى را قایل شده و آن را به توقف طولانى تفسیر كرده‌اند كه در گناهِ شرك، ابدى و در غیرِ آن پایان‌پذیر است؛&amp;lt;ref&amp;gt;المیزان، ج‌15، ص‌240.&amp;lt;/ref&amp;gt; بنابراین اگر كسى در حال شرك، دو گناه دیگر را هم انجام دهد به عذاب ابدى و خواركننده و دوچندان «أثام» گرفتار مى‌شود؛ بر این اساس، قاتلان و زناكاران غیرمشرك اگر توبه نكرده و گرفتار اثام شوند، از ‌جاودانگى در عذاب مستثنا هستند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*رضا خراسانى‌نژاد، تقى صادقی؛ دائرة المعارف قرآن کریم، ج2، ص104-106.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:واژگان قرآنی]]&lt;br /&gt;
[[رده:جهنم]]&lt;br /&gt;
[[رده:معاد]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>MohammadHosein</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A2%DB%8C%D9%87&amp;diff=157612</id>
		<title>آیه</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A2%DB%8C%D9%87&amp;diff=157612"/>
		<updated>2025-06-28T07:37:09Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;MohammadHosein: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{خوب}}&lt;br /&gt;
'''«آيه»''' در اصطلاح به جمله‌هاى [[قرآن کریم]] با فاصله‌هاى مشخص گفته می‌شود که در کنار هم، یک [[سوره]] را تشکیل می‌دهند و اكنون با شماره علامت‏‌گذارى مى‌‏شود. &lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
==معنای لغوی آیه==&lt;br /&gt;
واژه «آيه» در لغت به معناى نشانه و علامت آشکار است. &amp;lt;ref&amp;gt;مفردات ألفاظ القرآن، ص: 101.&amp;lt;/ref&amp;gt; این واژه در [[قرآن کریم]] کاربردهای مختلفی دارد که همگی با معنای لغوی آن متناسب است. از جمله:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*'''آیه به معنای [[معجزه]]'''؛ مانند: {{متن قرآن|«هَٰذِهِ نَاقَةُ اللَّهِ لَكُمْ آيَةً»}}؛ ([[آیه 64 سوره هود|آیه ۶۴ سوره اعراف]]) این ماده شتر آفریده خداست و برای شما معجزه ای  است.&lt;br /&gt;
*'''آيه به معناى عبرت'''؛ مانند: {{متن قرآن|«قَدْ كَانَ لَكُمْ آيَةٌ فِي فِئَتَيْنِ الْتَقَتَا ۖ فِئَةٌ تُقَاتِلُ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَأُخْرَىٰ كَافِرَةٌ يَرَوْنَهُمْ مِثْلَيْهِمْ رَأْيَ الْعَيْنِ وَاللَّهُ يُؤَيِّدُ بِنَصْرِهِ مَنْ يَشَاءُ إِنَّ فِي ذَٰلِكَ لَعِبْرَةً لِأُولِي الْأَبْصَارِ»}}؛([[آیه 13 سوره آل عمران|آیه ۱۳ سوره آل عمران]]) دو گروهي كه در ميدان ([[جنگ بدر]]) با هم روبرو شدند، نشانه درس عبرتی براي شما بود. يك گروه در راه خدا نبرد می كردند و جمع ديگری كه كافر بودند، در حالي كه آنها گروه را با چشم خود دو برابر آنچه بودند مي ديدند، در اين عبرتي است براي صاحبان بصيرت.&lt;br /&gt;
*'''آيه به معنای آثار و علائم طبیعی'''؛ مانند: {{متن قرآن|«وَمِنْ آيَاتِهِ خَلْقُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَاخْتِلَافُ أَلْسِنَتِكُمْ»}}؛([[آیه 22 سوره روم|آیه ۲۲ سوره روم]]) از نشانه ‏هاى خداى سبحان پديد آوردن آسمانها و زمين و نيز تفاوت زبانهاى شماست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==معناى اصطلاحى آيه‏==&lt;br /&gt;
واژه «آيه» در اصطلاح به جمله ‏هاى [[قرآن]] با فاصله‏ هاى مشخص كه اكنون با شماره علامت ‏گذارى مى ‏شود، گفته شده است. از تعبيرات زیر ممكن است استفاده شود كه آيه به معناى اصطلاحى آن در قرآن به كار رفته است، مانند:  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*{{متن قرآن|«تِلْكَ آيَاتُ اللَّهِ نَتْلُوهَا عَلَيْكَ...»}} ([[آیه 252 سوره بقره|آیه ۲۵۲ سوره بقره]])؛ آنها آيات خداست كه بر تو تلاوت مى‏ كنيم.&lt;br /&gt;
*{{متن قرآن|«كِتَابٌ أُحْكِمَتْ آيَاتُهُ ثُمَّ فُصِّلَتْ ...»}} ([[آیه 1 سوره هود|آیه ۱ سوره هود]])؛ كتابى كه آيات آن إحكام پيدا كرده آنگاه تفصيل شده اند. &lt;br /&gt;
*{{متن قرآن|«إِذَا تُلِيَتْ عَلَيْهِمْ آيَاتُهُ زَادَتْهُمْ إِيمَانًا...»}} ([[آیه 2 سوره انفال|آیه ۲ سوره انفال]])؛ وقتى آيات خدا بر آنها تلاوت مى ‏شود ايمان آنها زياد مى‏ شود.&lt;br /&gt;
*{{متن قرآن|«وَاذْكُرْنَ مَا يُتْلَىٰ فِي بُيُوتِكُنَّ مِنْ آيَاتِ اللَّهِ...»}} ([[آیه 34 سوره احزاب|آیه ۳۴ سوره احزاب]])؛ همسران رسول اللّه (صلّى اللّه عليه وآله) در خانه‏ هاى خود به ياد بياورند آنچه از آيات خدا تلاوت مى ‏شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
احتمال ديگر در اين تعبيرات وجود دارد و آن اين كه منظور، الفاظ قرآن باشد. يعنى منظور اين تعبيرات جمله‏ هاى قرآن باشد، بدون در نظر گرفتن فاصله‏ هاى اصطلاحى. زيرا جمله ‏هاى قرآن حتى كلمات قرآن آيه ‏های الهى هستند. لذا اثبات اين نكته كه در زبان قرآن، آيه به همين مفهوم اصطلاحى به كار مى ‏رفته است، با توجه به اينكه علامت‏ گذارى نبود و اينكه فاصله ‏ها هم با شيوه ‏هاى ديگر اين چنين‏ انسجام نداشته است، قدرى مشكل به نظر مى ‏رسد. و احتمال دوم بهتر است، كه آيه يعنى كلمات قرآن كه به عنوان آيه‏ های الهى از آنها ياد شده است؛ نه جمله‏ ها با فاصله‏ هاى مشخص كه اصطلاح شده است. &amp;lt;ref&amp;gt;پژوهشى درعلوم قرآن، ص: 65 &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==واژه آيه در روايات‏==&lt;br /&gt;
کاربرد واژه «آیه» در معنای اصطلاحی آن در روایات فراوانی وجود دارد از جمله: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*[[رسول خدا]] (صلّى اللّه عليه وآله) می فرمایند: {{متن حدیث|«مَنْ قَرَأَ أَرْبَعَ‏ آيَاتٍ‏ مِنْ أَوَّلِ الْبَقَرَةِ وَ آيَةَ الْكُرْسِيِّ وَ آيَتَيْنِ بَعْدَهَا وَ ثَلَاثَ آيَاتٍ مِنْ آخِرِهَا لَمْ يَرَ فِي نَفْسِهِ وَ مَالِهِ شَيْئاً يَكْرَهُهُ وَ لَا يَقْرَبُهُ شَيْطَانٌ وَ لَا يَنْسَى الْقُرْآنَ».}}&amp;lt;ref&amp;gt;الكافي، ج‏2، ص: 621&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ هر كس چهار آيه از اول سوره بقره و آية الكرسى و دو آيه بعد از آن و سه آيه آخر سوره بقره را بخواند در جان و مالش بدى نبيند و هيچ شيطانى باو نزديك نشود، و قرآن را فراموش نكند.&lt;br /&gt;
*[[امیرالمؤمنین]] (علیه السلام) می فرمایند: {{متن حدیث|«إِنَ‏ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ‏ آيَةٌ مِنْ فَاتِحَةِ الْكِتَابِ وَ هِيَ سَبْعُ‏ آيَات...» ‏}}&amp;lt;ref&amp;gt;الأمالي (للصدوق)، النص، ص: 175&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==توقيفى بودن حدود آیات==&lt;br /&gt;
آيا حدود آيه‏ ها در [[قرآن]] امرى توقيفى است؟ یعنی  به امر رسول اللّه (صلّى اللّه عليه وآله) و مطابق با [[وحی]] است یا اینکه با اجتهاد مسلمانان تعیین می شود؟ بسيارى از محققان، ديدگاه اول را پذيرفته ‏اند كه در اين شأن قرآن جاى اظهار نظر نيست، و همان گونه كه از رسول خدا رسيده است بايد همان روش پيروى شود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[سيوطى]] از بسيارى مانند [[ابن عربى]] و [[زمخشرى]] نقل مى ‏كند كه آيه ‏ها توقيفى هستند؛ آنگاه به برخى از مشكلاتى كه در پذيرش اين ديدگاه وجود دارد -از جمله شناخت فاصله‏ ها به صورت دقيق كه به رسول خدا مستند باشد- اشاره مى‏ كند و اعتراف ابن عربى را نقل مى ‏نمايد.  البته اين موضوع را از عملكرد و سيره مسلمانان تا حدودى مى‏ توان به دست آورد و متصل به سيره رسول اللّه صلّى اللّه عليه وآله نموده كه در مثل: المص، كهيعص، عسق، طسم، يس، حم، طه، آيه به حساب آمده است، اما در نظاير آنها مانند: الم، طس، ص، ق، ن، آيه به حساب نيامده است. گاهى يك كلمه مانند «مدهامّتان» آيه به حساب آمده و گاهى يك صفحه قرآن مانند «[[آيه دَيْن]]» نيز يك آيه به حساب آمده است. بنابراين اين نكات را سيره مسلمانان نشان مى‏ دهد که در اين موضوع جاى اظهار نظر نيست و بايد به روش گذشته عمل نمود. &amp;lt;ref&amp;gt;پژوهشى درعلوم قرآن، ص: 67&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== تعداد آیات قرآن ==&lt;br /&gt;
تعداد آيات [[قرآن كريم]] مورد اختلاف علماى قرآن ‏شناس است. پيش از اين كه به تعداد آيات و شمارش آن‏ها بپردازيم، لازم است كه سرّ اختلاف افراد در شمارش تعداد آيات قرآن را بیان نماییم. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در زمان [[رسول خدا]] (صلّى اللّه عليه وآله)،  خود ايشان آيات را بر مردم قرائت مى‏ كردند. و لذا براى آگاه كردن مردم كه آيه در كجا تمام مى‏ شود، در رأس آيه بعد وقف مى‏ فرمودند، و اين وقف نشانه اتمام آيه قبل بود، و سپس همان آيه را به آيه بعدى وصل مى ‏فرمود، و اين نيز بيش‏تر به خاطر پيوستگى مفاهيم آن دو آيه بود؛ در نتيجه براى برخى اين توهّم و اشكال پيش آمد كه اين وصل بعد از وقف علامت انقطاع و تمام شدن آيه نيست؛ به همين خاطر در شمارش آيات دچار اختلاف شدند و برخى كم‏تر و برخى بيش‏تر شماره كرده‏ اند. امّا با اين همه، على رغم كمى يا زيادى تعداد آيات، همه نسخه‏ ها به طور دقيق منطبق بر يكديگر است و در هيچ كدام هيچ كمى و كاستى ديده نمى‏ شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در بين اعداد كه هر كدام به يك شهر اسلامى منسوب است، اين موارد ديده مى‏ شود: عدد كوفى، عدد مدنى، عدد مكى، عدد بصرى و عدد شامی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[شيخ طبرسى]] در [[مجمع البيان]] مى ‏نويسد: صحيح‏ترين اعداد آيات قرآن كه از لحاظ اسناد از ديگر روايات عالى تر است، عدد كوفى است؛ زيرا اين عدد از [[امام على]] (علیه السلام) مأخوذ است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و روايتى كه از رسول خدا (ص) نقل شده است آن را تأييد مى‏ نمايد. مطابق حديثى كه از اميرالمؤمنين على (ع) نقل شده است، رسول خدا (ص) فرمود: مجموع آيات قرآن 6236 آيه است و بنابراين عدد كوفى نسبت به ساير روايات و اعداد ديگر به صواب نزديك‏تر است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابوعمرو عثمان دانى گويد: در اين كه شمار آيات قرآن كم‏تر از 6200 آيه نيست، تمام محققّان و محدّثان اتّفاق نظر دارند و اختلاف آن‏ها در مازاد بر 6200 مى‏ باشد كه برخى بر اين عدد، عددى اضافه نكرده ‏اند و عده‏ اى ديگر، تعدادى بر آن افزوده ‏اند كه به ترتيب عبارتند از: عدد 6204- 6214- 6216- 6219- 6225- 6236. &amp;lt;ref&amp;gt;سروش آسمانى سيرى در مفاهيم قرآنى، ص : 93&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
*قرآن کریم.&lt;br /&gt;
*راغب أصفهانى، مفردات ألفاظ القرآن، دار القلم - الدار الشامية - بيروت - دمشق، چاپ: اول، 1412ق.&lt;br /&gt;
*حبيب الله احمدى، پژوهشى درعلوم قرآن، فاطيما - قم، چاپ: چهارم، 1381.&lt;br /&gt;
*شیخ كلينى، الكافي، دار الكتب الإسلامية - تهران، چاپ: چهارم، 1407 ق.&lt;br /&gt;
*شیخ للصدوق، الأمالي، كتابچى - تهران، چاپ: ششم، 1376ش.&lt;br /&gt;
*كاظم محمدى، سروش آسمانى سيرى در مفاهيم قرآنى، وزارت ارشاد - تهران، چاپ: اوّل، 1381.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{قرآن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:واژگان قرآنی]]&lt;br /&gt;
[[رده:آیات و سور]]&lt;br /&gt;
[[رده:تقسیمات قرآن]]&lt;br /&gt;
[[رده:مقاله های مهم]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>MohammadHosein</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A2%DB%8C%D9%87&amp;diff=157611</id>
		<title>آیه</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A2%DB%8C%D9%87&amp;diff=157611"/>
		<updated>2025-06-28T06:44:55Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;MohammadHosein: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{خوب}}&lt;br /&gt;
'''«آيه»''' در اصطلاح به جمله‌هاى [[قرآن کریم]] با فاصله‌هاى مشخص گفته می‌شود که در کنار هم، یک [[سوره]] را تشکیل می‌دهند و اكنون با شماره علامت‏‌گذارى مى‌‏شود. &lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
==معنای لغوی آیه==&lt;br /&gt;
واژه «آيه» در لغت به معناى نشانه و علامت آشکار است. &amp;lt;ref&amp;gt;مفردات ألفاظ القرآن، ص: 101.&amp;lt;/ref&amp;gt; این واژه در [[قرآن کریم]] کاربردهای مختلفی دارد که همگی با معنای لغوی آن متناسب است. از جمله:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*'''آیه به معنای [[معجزه]]'''؛ مانند: {{متن قرآن|«هَـذِهِ نَاقَةُ اللّهِ لَكُمْ آيَةً»}}؛ ([[آیه 72 سوره اعراف|آیه ۷۲ سوره اعراف]]/آیه 72) این ماده شتر آفریده خداست و برای شما معجزه ای  است.&lt;br /&gt;
*'''آيه به معناى عبرت'''؛ مانند: {{متن قرآن|«قَدْ كانَ لَكُمْ آيَةٌ فِي فِئَتَيْنِ الْتَقَتا فِئَةٌ تُقاتِلُ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَ أُخْرى كافِرَةٌ يَرَوْنَهُمْ مِثْلَيْهِمْ رَأْيَ الْعَيْنِ وَاللَّهُ يُؤَيِّدُ بِنَصْرِهِ مَنْ يَشاءُ إِنَّ فِي ذلِكَ لَعِبْرَةً لِأُولِي الْأَبْصارِ»}}؛([[آیه 13 سوره آل عمران|آیه ۱۳ سوره آل عمران]]) دو گروهي كه در ميدان ([[جنگ بدر]]) با هم روبرو شدند، نشانه درس عبرتی براي شما بود. يك گروه در راه خدا نبرد می كردند و جمع ديگری كه كافر بودند، در حالي كه آنها گروه را با چشم خود دو برابر آنچه بودند مي ديدند، در اين عبرتي است براي صاحبان بصيرت.&lt;br /&gt;
*'''آيه به معنای آثار و علائم طبیعی'''؛ مانند: {{متن قرآن|«وَ مِنْ آياتِهِ خَلْقُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ اخْتِلافُ أَلْسِنَتِكُمْ»}}؛([[آیه 22 سوره روم|آیه ۲۲ سوره روم]]) از نشانه ‏هاى خداى سبحان پديد آوردن آسمانها و زمين و نيز تفاوت زبانهاى شماست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==معناى اصطلاحى آيه‏==&lt;br /&gt;
واژه «آيه» در اصطلاح به جمله ‏هاى [[قرآن]] با فاصله‏ هاى مشخص كه اكنون با شماره علامت ‏گذارى مى ‏شود، گفته شده است. از تعبيرات زیر ممكن است استفاده شود كه آيه به معناى اصطلاحى آن در قرآن به كار رفته است، مانند:  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*{{متن قرآن|«تِلْكَ آياتُ اللَّهِ نَتْلُوها عَلَيْكَ...»}} ([[آیه 252 سوره بقره|آیه  سوره بقره]])؛ آنها آيات خداست كه بر تو تلاوت مى‏ كنيم.&lt;br /&gt;
*{{متن قرآن|«كِتابٌ أُحْكِمَتْ آياتُهُ ثُمَّ فُصِّلَتْ ...»}} ([[سوره هود]]/آیه1)؛ كتابى كه آيات آن إحكام پيدا كرده آنگاه تفصيل شده ‏اند.&lt;br /&gt;
*{{متن قرآن|«إِذا تُلِيَتْ عَلَيْهِمْ آياتُهُ زادَتْهُمْ إِيماناً...»}} ([[سوره انفال]]/آیه3)؛ وقتى آيات خدا بر آنها تلاوت مى ‏شود ايمان آنها زياد مى‏ شود.&lt;br /&gt;
*{{متن قرآن|«وَ اذْكُرْنَ ما يُتْلى‏ فِي بُيُوتِكُنَّ مِنْ آياتِ اللَّهِ...»}} ([[سوره احزاب]]/آیه34)؛ همسران رسول اللّه (صلّى اللّه عليه وآله) در خانه‏ هاى خود به ياد بياورند آنچه از آيات خدا تلاوت مى ‏شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
احتمال ديگر در اين تعبيرات وجود دارد و آن اين كه منظور، الفاظ قرآن باشد. يعنى منظور اين تعبيرات جمله‏ هاى قرآن باشد، بدون در نظر گرفتن فاصله‏ هاى اصطلاحى. زيرا جمله ‏هاى قرآن حتى كلمات قرآن آيه ‏های الهى هستند. لذا اثبات اين نكته كه در زبان قرآن، آيه به همين مفهوم اصطلاحى به كار مى ‏رفته است، با توجه به اينكه علامت‏ گذارى نبود و اينكه فاصله ‏ها هم با شيوه ‏هاى ديگر اين چنين‏ انسجام نداشته است، قدرى مشكل به نظر مى ‏رسد. و احتمال دوم بهتر است، كه آيه يعنى كلمات قرآن كه به عنوان آيه‏ های الهى از آنها ياد شده است؛ نه جمله‏ ها با فاصله‏ هاى مشخص كه اصطلاح شده است. &amp;lt;ref&amp;gt;پژوهشى درعلوم قرآن، ص: 65 &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==واژه آيه در روايات‏==&lt;br /&gt;
کاربرد واژه «آیه» در معنای اصطلاحی آن در روایات فراوانی وجود دارد از جمله: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*[[رسول خدا]] (صلّى اللّه عليه وآله) می فرمایند: {{متن حدیث|«مَنْ قَرَأَ أَرْبَعَ‏ آيَاتٍ‏ مِنْ أَوَّلِ الْبَقَرَةِ وَ آيَةَ الْكُرْسِيِّ وَ آيَتَيْنِ بَعْدَهَا وَ ثَلَاثَ آيَاتٍ مِنْ آخِرِهَا لَمْ يَرَ فِي نَفْسِهِ وَ مَالِهِ شَيْئاً يَكْرَهُهُ وَ لَا يَقْرَبُهُ شَيْطَانٌ وَ لَا يَنْسَى الْقُرْآنَ».}}&amp;lt;ref&amp;gt;الكافي، ج‏2، ص: 621&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ هر كس چهار آيه از اول سوره بقره و آية الكرسى و دو آيه بعد از آن و سه آيه آخر سوره بقره را بخواند در جان و مالش بدى نبيند و هيچ شيطانى باو نزديك نشود، و قرآن را فراموش نكند.&lt;br /&gt;
*[[امیرالمؤمنین]] (علیه السلام) می فرمایند: {{متن حدیث|«إِنَ‏ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ‏ آيَةٌ مِنْ فَاتِحَةِ الْكِتَابِ وَ هِيَ سَبْعُ‏ آيَات...» ‏}}&amp;lt;ref&amp;gt;الأمالي (للصدوق)، النص، ص: 175&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==توقيفى بودن حدود آیات==&lt;br /&gt;
آيا حدود آيه‏ ها در [[قرآن]] امرى توقيفى است؟ یعنی  به امر رسول اللّه (صلّى اللّه عليه وآله) و مطابق با [[وحی]] است یا اینکه با اجتهاد مسلمانان تعیین می شود؟ بسيارى از محققان، ديدگاه اول را پذيرفته ‏اند كه در اين شأن قرآن جاى اظهار نظر نيست، و همان گونه كه از رسول خدا رسيده است بايد همان روش پيروى شود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[سيوطى]] از بسيارى مانند [[ابن عربى]] و [[زمخشرى]] نقل مى ‏كند كه آيه ‏ها توقيفى هستند؛ آنگاه به برخى از مشكلاتى كه در پذيرش اين ديدگاه وجود دارد -از جمله شناخت فاصله‏ ها به صورت دقيق كه به رسول خدا مستند باشد- اشاره مى‏ كند و اعتراف ابن عربى را نقل مى ‏نمايد.  البته اين موضوع را از عملكرد و سيره مسلمانان تا حدودى مى‏ توان به دست آورد و متصل به سيره رسول اللّه صلّى اللّه عليه وآله نموده كه در مثل: المص، كهيعص، عسق، طسم، يس، حم، طه، آيه به حساب آمده است، اما در نظاير آنها مانند: الم، طس، ص، ق، ن، آيه به حساب نيامده است. گاهى يك كلمه مانند «مدهامّتان» آيه به حساب آمده و گاهى يك صفحه قرآن مانند «[[آيه دَيْن]]» نيز يك آيه به حساب آمده است. بنابراين اين نكات را سيره مسلمانان نشان مى‏ دهد که در اين موضوع جاى اظهار نظر نيست و بايد به روش گذشته عمل نمود. &amp;lt;ref&amp;gt;پژوهشى درعلوم قرآن، ص: 67&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== تعداد آیات قرآن ==&lt;br /&gt;
تعداد آيات [[قرآن كريم]] مورد اختلاف علماى قرآن ‏شناس است. پيش از اين كه به تعداد آيات و شمارش آن‏ها بپردازيم، لازم است كه سرّ اختلاف افراد در شمارش تعداد آيات قرآن را بیان نماییم. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در زمان [[رسول خدا]] (صلّى اللّه عليه وآله)،  خود ايشان آيات را بر مردم قرائت مى‏ كردند. و لذا براى آگاه كردن مردم كه آيه در كجا تمام مى‏ شود، در رأس آيه بعد وقف مى‏ فرمودند، و اين وقف نشانه اتمام آيه قبل بود، و سپس همان آيه را به آيه بعدى وصل مى ‏فرمود، و اين نيز بيش‏تر به خاطر پيوستگى مفاهيم آن دو آيه بود؛ در نتيجه براى برخى اين توهّم و اشكال پيش آمد كه اين وصل بعد از وقف علامت انقطاع و تمام شدن آيه نيست؛ به همين خاطر در شمارش آيات دچار اختلاف شدند و برخى كم‏تر و برخى بيش‏تر شماره كرده‏ اند. امّا با اين همه، على رغم كمى يا زيادى تعداد آيات، همه نسخه‏ ها به طور دقيق منطبق بر يكديگر است و در هيچ كدام هيچ كمى و كاستى ديده نمى‏ شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در بين اعداد كه هر كدام به يك شهر اسلامى منسوب است، اين موارد ديده مى‏ شود: عدد كوفى، عدد مدنى، عدد مكى، عدد بصرى و عدد شامی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[شيخ طبرسى]] در [[مجمع البيان]] مى ‏نويسد: صحيح‏ترين اعداد آيات قرآن كه از لحاظ اسناد از ديگر روايات عالى تر است، عدد كوفى است؛ زيرا اين عدد از [[امام على]] (علیه السلام) مأخوذ است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و روايتى كه از رسول خدا (ص) نقل شده است آن را تأييد مى‏ نمايد. مطابق حديثى كه از اميرالمؤمنين على (ع) نقل شده است، رسول خدا (ص) فرمود: مجموع آيات قرآن 6236 آيه است و بنابراين عدد كوفى نسبت به ساير روايات و اعداد ديگر به صواب نزديك‏تر است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابوعمرو عثمان دانى گويد: در اين كه شمار آيات قرآن كم‏تر از 6200 آيه نيست، تمام محققّان و محدّثان اتّفاق نظر دارند و اختلاف آن‏ها در مازاد بر 6200 مى‏ باشد كه برخى بر اين عدد، عددى اضافه نكرده ‏اند و عده‏ اى ديگر، تعدادى بر آن افزوده ‏اند كه به ترتيب عبارتند از: عدد 6204- 6214- 6216- 6219- 6225- 6236. &amp;lt;ref&amp;gt;سروش آسمانى سيرى در مفاهيم قرآنى، ص : 93&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
*قرآن کریم.&lt;br /&gt;
*راغب أصفهانى، مفردات ألفاظ القرآن، دار القلم - الدار الشامية - بيروت - دمشق، چاپ: اول، 1412ق.&lt;br /&gt;
*حبيب الله احمدى، پژوهشى درعلوم قرآن، فاطيما - قم، چاپ: چهارم، 1381.&lt;br /&gt;
*شیخ كلينى، الكافي، دار الكتب الإسلامية - تهران، چاپ: چهارم، 1407 ق.&lt;br /&gt;
*شیخ للصدوق، الأمالي، كتابچى - تهران، چاپ: ششم، 1376ش.&lt;br /&gt;
*كاظم محمدى، سروش آسمانى سيرى در مفاهيم قرآنى، وزارت ارشاد - تهران، چاپ: اوّل، 1381.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{قرآن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:واژگان قرآنی]]&lt;br /&gt;
[[رده:آیات و سور]]&lt;br /&gt;
[[رده:تقسیمات قرآن]]&lt;br /&gt;
[[رده:مقاله های مهم]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>MohammadHosein</name></author>
		
	</entry>
</feed>