<?xml version="1.0"?>
<feed xmlns="http://www.w3.org/2005/Atom" xml:lang="fa">
	<id>https://wiki.ahlolbait.com/api.php?action=feedcontributions&amp;feedformat=atom&amp;user=Majid+kamali</id>
	<title>دانشنامه‌ی اسلامی - مشارکت‌های کاربر [fa]</title>
	<link rel="self" type="application/atom+xml" href="https://wiki.ahlolbait.com/api.php?action=feedcontributions&amp;feedformat=atom&amp;user=Majid+kamali"/>
	<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/%D9%88%DB%8C%DA%98%D9%87:%D9%85%D8%B4%D8%A7%D8%B1%DA%A9%D8%AA%E2%80%8C%D9%87%D8%A7/Majid_kamali"/>
	<updated>2026-04-19T23:59:35Z</updated>
	<subtitle>مشارکت‌های کاربر</subtitle>
	<generator>MediaWiki 1.32.0</generator>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%AF%D8%B9%D8%A7%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86%DB%8C&amp;diff=159619</id>
		<title>دعاهای قرآنی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%AF%D8%B9%D8%A7%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86%DB%8C&amp;diff=159619"/>
		<updated>2025-11-25T09:26:52Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Majid kamali: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{خوب}}&lt;br /&gt;
[[دعا]] و نیایش در [[قرآن]] و [[سنت]] اسلامی نقش اساسی و بنیادین دارد. قرآن کریم در عین تشویق به دعا، خود به بیان بهترین دعاها پرداخته یا با بیان دعاهای [[انبیاء]]، [[اولیاء الله|اولیاء]]، [[ملائکه]] و ...، نحوه دعا کردن را به مومنان می آموزد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==دعا در فرهنگ قرآنی==&lt;br /&gt;
[[الله|خداوند]] در [[قرآن|قرآن مجید]] بندگانش را امر به [[دعا]] می کند و امتثال نکردن این فرمان را معادل رویگردانی کبرآمیز از عبادت دانسته موجب داخل شدن در آتش [[جهنم]] می داند: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{متن قرآن|«وَ قَالَ رَبُّکمُ ادْعُونِی أَسْتَجِبْ لَکمْ إِنَّ الَّذِینَ یسْتَکبِرُونَ عَنْ عِبَادَتِی سَیدْخُلُونَ جَهَنَّمَ دَاخِرِینَ»}}؛ مرا بخوانید تا اجابت کنم شما را و کسانی‌ که از پرستش و عبادت من کبر می‌ورزند بزودی‌ خوار در دوزخ درمی‌آیند.([[سوره غافر]]، ۶۰)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در جهان‌نگری‌ قرآن، همه موجودات بنده و فرمانبردار خدا هستند و او را [[تسبیح]] و ستایش می‌کنند. ([[سوره مریم]]، ۳۹ و [[سوره انبیاء]]، ۹۱)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بدین‌ ترتیب دعا و نیایش، [[عبادت]] و پرستش و [[تسبیح]] و ستایش‌ پروردگار از ارکان عالم هستی‌اند. در این میان، [[انسان]] رابطه‌ ویژه و منحصر به‌ فردی با خدا دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[آیه|آیه‌ای]] در قرآن هست‌ که این ارتباط ویژه را به روشنی نشان می‌دهد: {{متن قرآن|«وَإِذَا سَأَلَک عِبَادِی عَنِّی فَإِنِّی قَرِیبٌ أُجِیبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذَا دَعَانِ...»}}؛ هرگاه‌ بندگان من، از تو درباره من بپرسند، من نزدیکم و دعای‌ دعاکننده را به هنگامی‌ که مرا بخواند اجابت می‌کنم، پس‌ باید فرمان مرا گردن نهند و به من ایمان آورند باشد که راه‌ یابند. ([[سوره بقره]]، آیه ۱۸۶)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این تنها آیه‌ای است که خدا هفت بار به صورت متکلم وحده و بدون بکار بردن ضمیر جمع که‌ شیوه رایجی در زبان قرآن است، با انسان سخن می‌گوید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دعاهای قرآنی بنابر ساختار کلی قرآن، در [[سوره]] یا بخش خاصی از قرآن گرد نیامده‌اند. حضور آنها در قرآن‌ به شکل گسترده و پاره پاره و در متن زندگی و تاریخ است‌؛ بسان روحی که در سراسر کلام [[وحی]] سریان دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==برخی ویژگیهای دعاهای قرآن==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. از نظر ظرف وقوع، دعاهای [[قرآن]] با عالم قبل از دنیا، عالم [[برزخ]]، [[قیامت]]، [[بهشت]] و [[جهنم|دوزخ]] ارتباط دارند. بنابراین‌ دعاهای قرآن از حیث وقوع دارای کیفیتی فرازمانی‌اند و به دوره خاصی محدود نمی‌شوند؛ گرچه بخش عمده‌ دعاها در بستر دنیا و از زبان [[پیامبران]] بیان می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. از این ادعیه بخوبی معلوم می‌شود که از دیدگاه قرآن‌ [[دعا]] در همه ادیان حضور دارد و شمول و گستردگی آن‌ بقدری است که می‌توان آن‌ را از ابعاد وجود آدمی شمرد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در قرآن پیامبرانی چون [[حضرت ابراهیم]]، [[حضرت موسی]]، [[حضرت نوح]]، [[حضرت زکریا]]، [[حضرت سلیمان]]، [[حضرت یوسف]]، [[حضرت عیسی]]، [[حضرت لوط]]، [[حضرت صالح]] و [[حضرت شعیب]] دعا می‌خوانند یا خداوند دعاهایی به ایشان آموزش می‌دهد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[اصحاب کهف]]، همسر [[فرعون]]، مؤمنان، خردمندان و سایر مردمان را هم می‌بینیم که به درگاه پروردگار دعا می‌کنند. این حس وجودی دعا، حالت و مقام [[پیامبران]] الهی است که‌ حتی در شکوه و جلال نیز دارای همین درک عمیق‌اند و همه‌ چیز را از خدا و به سوی خدا می‌دانند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. بیشترین درخواست‌ها در دعاها، درخواست آمرزش و بخشش [[گناه|گناهان]] و طلب رحمت الهی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. بر دعاهای قرآن اصل [[توحید]] که مهمترین رکن [[اسلام|اسلام‌]] است، حاکم است. همه موجودات حتی [[شیطان]] و یا گناهکارانی که با عذاب دوزخ روبرو می‌شوند سر رشته همه‌ امور را در دست خدا می‌بینند و از او درخواست و تمنا می‌کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. در قرآن [[فرشتگان]] و حاملان [[عرش]] الهی نیز دعا می‌کنند: &amp;quot;پروردگارا، رحمت و دانش تو بر هر چیز احاطه‌ دارد، کسانی‌ را که [[توبه]] کرده و راه تو را دنبال کرده‌اند ببخش و آنها را از عذاب آتش نگاهدار. پروردگارا، آنان‌ را در باغهای جاوید که وعده‌شان داده‌ای با هر که از پدران‌ و همسران و فرزندانشان که به صلاح آمده‌اند، داخل کن‌ زیرا تو ارجمند و حکیمی و آنان‌ را از بدی ها نگاهدار و هر که را در آن روز از بدی ها حفظ کنی رحمتش کرده‌ای و این‌ همان کامیابی بزرگ است‌.&amp;quot; ([[سوره غافر]]، ۹-۷)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==موضوعات دعاهای قرآنی==&lt;br /&gt;
به یک اعتبار دعاهای قرآن را می‌توان به دو بخش‌ تقسیم کرد: ادعیه‌ای که خود کلام [[وحی]] آموزش‌ می‌دهد و ادعیه‌ای که بر زبان آفریدگان بیان می‌شود. برخی موضوعات دعاهای قرآنی عبارتند از:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*[[استعاذه]] به خدا&lt;br /&gt;
*طلب ملحق شدن به نیکو کاران&lt;br /&gt;
*طلب پیروزی بر کافران&lt;br /&gt;
*طلب پیشوایی متقین&lt;br /&gt;
*[[تسبیح]] الهی&lt;br /&gt;
*تقاضای داوری و یاری از خداوند&lt;br /&gt;
*[[توبه]] و طلب آمرزش&lt;br /&gt;
*دعا برای پدر و مادر&lt;br /&gt;
*دعا برای همسر&lt;br /&gt;
*دعا برای فرزندان و نوادگان&lt;br /&gt;
*طلب [[رزق|روزی]]&lt;br /&gt;
*طلب نعمت الهی&lt;br /&gt;
*شِکوه از گرفتاری&lt;br /&gt;
*قبولی اعمال&lt;br /&gt;
*طلب مسلمانی واقعی&lt;br /&gt;
*نجات از دست ستمگران&lt;br /&gt;
*نبودن باستمگران&lt;br /&gt;
*نفرین بر بدکاران&lt;br /&gt;
*نجات از [[جهنم|جهنّم]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==فهرست دعاهای قرآنی==&lt;br /&gt;
{| width=&amp;quot;100%&amp;quot; border=&amp;quot;0&amp;quot; cellspacing=&amp;quot;0&amp;quot; cellpadding=&amp;quot;3&amp;quot; style=&amp;quot;border-style:solid;&amp;quot;&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;background:rgb(220, 245, 220);&amp;quot; |[[سوره 1/متن و ترجمه#6-7|فاتحه (1) آیه 6-7]]&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|دعا کننده: مومنان&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|{{متن قرآن|اهْدِنَا الصِّرَاطَ الْمُسْتَقِيمَ  * صِرَاطَ الَّذِينَ أَنْعَمْتَ عَلَيْهِمْ غَيْرِ الْمَغْضُوبِ عَلَيْهِمْ وَلَا الضَّالِّينَ *}}&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|ما را به راه راست هدایت کن.. راه کسانی که آنان را مشمول نعمت خود ساختی ؛ نه کسانی که بر آنان غضب کرده‌ای ؛  و نه گمراهان .&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;background:rgb(220, 245, 220);&amp;quot; |[[سوره 2/متن و ترجمه#129|بقره(2) آیه 129]]&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| دعا کننده: حضرت ابراهیم (ع) |{{متن قرآن|رَبَّنَا وَابْعَثْ فِيهِمْ رَسُولًا مِنْهُمْ يَتْلُو عَلَيْهِمْ آيَاتِكَ وَيُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَيُزَكِّيهِمْ ۚ إِنَّكَ أَنْتَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ}}&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|پروردگارا! در میان آنها پیامبری از خودشان برانگیز، تا آیات تو را بر آنان بخواند، و آنها را کتاب و حکمت بیاموزد، و پاکیزه کند؛ زیرا تو توانا و حکیمی (و بر این کار، قادری)!»&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;background:rgb(220, 245, 220);&amp;quot; |[[سوره 2/متن و ترجمه#126|بقره (2) آیه 126]]&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|دعا کننده: حضرت ابراهیم (ع)&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|{{متن قرآن|وَإِذْ قَالَ إِبْرَاهِيمُ رَبِّ اجْعَلْ هَٰذَا بَلَدًا آمِنًا وَارْزُقْ أَهْلَهُ مِنَ الثَّمَرَاتِ مَنْ آمَنَ مِنْهُمْ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ ۖ قَالَ وَمَنْ كَفَرَ فَأُمَتِّعُهُ قَلِيلًا ثُمَّ أَضْطَرُّهُ إِلَىٰ عَذَابِ النَّارِ ۖ وَبِئْسَ الْمَصِيرُ}}&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|و (به یاد آورید) هنگامی را که ابراهیم عرض کرد: «پروردگارا! این سرزمین را شهر امنی قرار ده! و اهل آن را -آنها که به خدا و روز بازپسین، ایمان آورده‌اند- از ثمرات (گوناگون)، روزی ده!» گفت: «(ما دعای تو را اجابت کردیم؛ و مؤمنان را از انواع برکات، بهره‌مند ساختیم؛) اما به آنها که کافر شدند، بهره کمی خواهیم داد؛ سپس آنها را به عذاب آتش می‌کشانیم؛ و چه بد سرانجامی دارند»&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;background:rgb(220, 245, 220);&amp;quot; |[[سوره 2/متن و ترجمه#127|بقره(2) آیه 127]]&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|دعا کننده: حضرت ابراهیم (ع)&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|{{متن قرآن|وَإِذْ يَرْفَعُ إِبْرَاهِيمُ الْقَوَاعِدَ مِنَ الْبَيْتِ وَإِسْمَاعِيلُ رَبَّنَا تَقَبَّلْ مِنَّا ۖ إِنَّكَ أَنْتَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ}}&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|و (نیز به یاد آورید) هنگامی را که ابراهیم و اسماعیل، پایه‌های خانه (کعبه) را بالا می‌بردند، (و می‌گفتند:) «پروردگارا! از ما بپذیر، که تو شنوا و دانایی!&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;background:rgb(220, 245, 220);&amp;quot; |[[سوره 2/متن و ترجمه#128|بقره(2) آیه 128]]&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|دعا کننده: حضرت ابراهیم (ع)&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|{{متن قرآن|رَبَّنَا وَاجْعَلْنَا مُسْلِمَيْنِ لَكَ وَمِنْ ذُرِّيَّتِنَا أُمَّةً مُسْلِمَةً لَكَ وَأَرِنَا مَنَاسِكَنَا وَتُبْ عَلَيْنَا ۖ إِنَّكَ أَنْتَ التَّوَّابُ الرَّحِيمُ}}&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|پروردگارا! ما را تسلیم فرمان خود قرار ده! و از دودمان ما، امتی که تسلیم فرمانت باشند، به وجود آور! و طرز عبادتمان را به ما نشان ده و توبه ما را بپذیر، که تو توبه‌پذیر و مهربانی!&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;background:rgb(220, 245, 220);&amp;quot; |[[سوره 2/متن و ترجمه#200|بقره(2) آیه 200]]&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|دعا کننده: غیر مومنان&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|{{متن قرآن|فَإِذَا قَضَيْتُمْ مَنَاسِكَكُمْ فَاذْكُرُوا اللَّهَ كَذِكْرِكُمْ آبَاءَكُمْ أَوْ أَشَدَّ ذِكْرًا ۗ فَمِنَ النَّاسِ مَنْ يَقُولُ رَبَّنَا آتِنَا فِي الدُّنْيَا وَمَا لَهُ فِي الْآخِرَةِ مِنْ خَلَاقٍ}}&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|و هنگامی که مناسکِ (حج) ِ خود را انجام دادید، خدا را یاد کنید، همانند یادآوری از پدرانتان (آن‌گونه که رسم آن زمان بود) بلکه از آن هم بیشتر! (در این مراسم، مردم دو گروهند:) بعضی از مردم می‌گویند: «خداوندا! به ما در دنیا عطا کن!» ولی در آخرت، بهره‌ای ندارند.&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;background:rgb(220, 245, 220);&amp;quot; |[[سوره 2/متن و ترجمه#201| سوره بقره(2) آیه 201]]&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|دعا کننده: مومنان&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|{{متن قرآن|وَمِنْهُمْ مَنْ يَقُولُ رَبَّنَا آتِنَا فِي الدُّنْيَا حَسَنَةً وَفِي الْآخِرَةِ حَسَنَةً وَقِنَا عَذَابَ النَّارِ}}&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|و بعضی می‌گویند: «پروردگارا! به ما در دنیا نیکی عطا کن! و در آخرت نیز نیکی مرحمت فرما! و ما را از عذابِ آتش نگاه دار!»&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;background:rgb(220, 245, 220);&amp;quot; |[[سوره 2/متن و ترجمه#250|بقره(2) آیه 250]]&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|دعا کننده: سپاه طالوت&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|{{متن قرآن|وَلَمَّا بَرَزُوا لِجَالُوتَ وَجُنُودِهِ قَالُوا رَبَّنَا أَفْرِغْ عَلَيْنَا صَبْرًا وَثَبِّتْ أَقْدَامَنَا وَانْصُرْنَا عَلَى الْقَوْمِ الْكَافِرِينَ}}&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|و هنگامی که در برابر جالوت و سپاهیان او قرارگرفتند گفتند: «پروردگارا! پیمانه شکیبایی و استقامت را بر ما بریز! و قدمهای ما را ثابت بدار! و ما را بر جمعیّت کافران، پیروز بگردان!&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;background:rgb(220, 245, 220);&amp;quot; |[[سوره 2/متن و ترجمه#260|بقره(2) آیه 260]]&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|دعا کننده: حضرت ابراهیم (ع)&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|{{متن قرآن| وَإِذْ قَالَ إِبْرَاهِيمُ رَبِّ أَرِنِي كَيْفَ تُحْيِي الْمَوْتَىٰ ۖ قَالَ أَوَلَمْ تُؤْمِنْ ۖ قَالَ بَلَىٰ وَلَٰكِنْ لِيَطْمَئِنَّ قَلْبِي ۖ قَالَ فَخُذْ أَرْبَعَةً مِنَ الطَّيْرِ فَصُرْهُنَّ إِلَيْكَ ثُمَّ اجْعَلْ عَلَىٰ كُلِّ جَبَلٍ مِنْهُنَّ جُزْءًا ثُمَّ ادْعُهُنَّ يَأْتِينَكَ سَعْيًا ۚ وَاعْلَمْ أَنَّ اللَّهَ عَزِيزٌ حَكِيمٌ}}&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|و (به خاطر بیاور) هنگامی را که ابراهیم گفت: «خدایا! به من نشان بده چگونه مردگان را زنده می‌کنی؟» فرمود: «مگر ایمان نیاورده‌ای؟!» عرض کرد: «آری، ولی می‌خواهم قلبم آرامش یابد.» فرمود: «در این صورت، چهار نوع از مرغان را انتخاب کن! و آنها را (پس از ذبح کردن،) قطعه قطعه کن (و در هم بیامیز)! سپس بر هر کوهی، قسمتی از آن را قرار بده، بعد آنها را بخوان، به سرعت به سوی تو می‌آیند! و بدان خداوند قادر و حکیم است؛ (هم از ذرات بدن مردگان آگاه است، و هم توانایی بر جمع آنها دارد)».&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;background:rgb(220, 245, 220);&amp;quot; |[[سوره 2/متن و ترجمه#286| سوره بقره(2) آیه 286]]&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|دعا کننده: مومنان&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|{{متن قرآن|لَا يُكَلِّفُ اللَّهُ نَفْسًا إِلَّا وُسْعَهَا ۚ لَهَا مَا كَسَبَتْ وَعَلَيْهَا مَا اكْتَسَبَتْ ۗ رَبَّنَا لَا تُؤَاخِذْنَا إِنْ نَسِينَا أَوْ أَخْطَأْنَا ۚ رَبَّنَا وَلَا تَحْمِلْ عَلَيْنَا إِصْرًا كَمَا حَمَلْتَهُ عَلَى الَّذِينَ مِنْ قَبْلِنَا ۚ رَبَّنَا وَلَا تُحَمِّلْنَا مَا لَا طَاقَةَ لَنَا بِهِ ۖ وَاعْفُ عَنَّا وَاغْفِرْ لَنَا وَارْحَمْنَا ۚ أَنْتَ مَوْلَانَا فَانْصُرْنَا عَلَى الْقَوْمِ الْكَافِرِينَ}}&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|پروردگارا! اگر ما فراموش یا خطا کردیم، ما را مؤاخذه مکن! پروردگارا! تکلیف سنگینی بر ما قرار مده، آن چنان که (به خاطر گناه و طغیان،) بر کسانی که پیش از ما بودند، قرار دادی! پروردگارا! آنچه طاقت تحمل آن را نداریم، بر ما مقرّر مدار! و آثار گناه را از ما بشوی! ما را ببخش و در رحمت خود قرار ده! تو مولا و سرپرست مایی، پس ما را بر جمعیّت کافران، پیروز گردان!&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;background:rgb(220, 245, 220);&amp;quot; |[[سوره 3/متن و ترجمه#147| سوره آل عمران(3) آیه 147]]&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|دعا کننده: ملازمان پیامبران&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|{{متن قرآن|وَمَا كَانَ قَوْلَهُمْ إِلَّا أَنْ قَالُوا رَبَّنَا اغْفِرْ لَنَا ذُنُوبَنَا وَإِسْرَافَنَا فِي أَمْرِنَا وَثَبِّتْ أَقْدَامَنَا وَانْصُرْنَا عَلَى الْقَوْمِ الْكَافِرِينَ }}&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|سخنشان تنها این بود که: «پروردگارا! گناهان ما را ببخش! و از تندرویهای ما در کارها، چشم‌پوشی کن! قدمهای ما را استوار بدار! و ما را بر جمعیّت کافران، پیروز گردان!&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;background:rgb(220, 245, 220);&amp;quot; |[[سوره 3/متن و ترجمه#16| سوره آل عمران(3) آیه 16]]&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|دعا کننده: عباد الله&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|{{متن قرآن|الَّذِينَ يَقُولُونَ  رَبَّنَا إِنَّنَا آمَنَّا فَاغْفِرْ لَنَا ذُنُوبَنَا وَقِنَا عَذَابَ النَّارِ}}&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|همان کسانی که می‌گویند: «پروردگارا! ما ایمان آورده‌ایم؛ پس گناهان ما را بیامرز، و ما را از عذابِ آتش، نگاهدار!»&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;background:rgb(220, 245, 220);&amp;quot; |[[سوره 3/متن و ترجمه#191|سوره آل عمران(3) آیه 191]]&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|دعا کننده: مومنان&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|{{متن قرآن|الَّذِينَ يَذْكُرُونَ اللَّهَ قِيَامًا وَقُعُودًا وَعَلَىٰ جُنُوبِهِمْ وَيَتَفَكَّرُونَ فِي خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ رَبَّنَا مَا خَلَقْتَ هَٰذَا بَاطِلًا سُبْحَانَكَ فَقِنَا عَذَابَ النَّارِ}}&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|همانها که خدا را در حال ایستاده و نشسته، و آنگاه که بر پهلو خوابیده‌اند، یاد می‌کنند؛ و در اسرار آفرینش آسمانها و زمین می‌اندیشند؛ (و می‌گویند:) بار الها! اینها را بیهوده نیافریده‌ای! منزهی تو! ما را از عذاب آتش، نگاه دار!&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;background:rgb(220, 245, 220);&amp;quot; |[[سوره 3/متن و ترجمه#193| سوره آل عمران(3) آیه 193]]&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|دعا کننده: مومنان&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|{{متن قرآن|رَّبَّنَا إِنَّنَا سَمِعْنَا مُنَادِيًا يُنَادِي لِلإِيمَانِ أَنْ آمِنُواْ بِرَبِّكُمْ فَآمَنَّا رَبَّنَا فَاغْفِرْ لَنَا ذُنُوبَنَا وَكَفِّرْ عَنَّا سَيِّئَاتِنَا وَتَوَفَّنَا مَعَ الأبْرَارِ}}&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|پروردگارا! ما صدای منادی (تو) را شنیدیم که به ایمان دعوت می‌کرد که: «به پروردگار خود، ایمان بیاورید!» و ما ایمان آوردیم؛ پروردگارا! گناهان ما را ببخش! و بدیهای ما را بپوشان! و ما را با نیکان (و در مسیر آنها) بمیران!&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;background:rgb(220, 245, 220);&amp;quot; |[[سوره 3/متن و ترجمه#194| سوره آل عمران(3) آیه 194]]&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|دعا کننده: مومنان&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|{{متن قرآن|رَبَّنَا وَآتِنَا مَا وَعَدتَّنَا عَلَى رُسُلِكَ وَلاَ تُخْزِنَا يَوْمَ الْقِيَامَةِ إِنَّكَ لاَ تُخْلِفُ الْمِيعَادَ}}&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|پروردگارا! آنچه را به وسیله پیامبرانت به ما وعده فرمودی، به ما عطا کن! و ما را در روز رستاخیز، رسوا مگردان! زیرا تو هیچ‌گاه از وعده خود، تخلف نمی‌کنی.&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;background:rgb(220, 245, 220);&amp;quot; |[[سوره 3/متن و ترجمه#35|ال عمران(3) آیه 35]]&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|دعا کننده: همسر عمران&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|{{متن قرآن|إِذْ قَالَتِ امْرَأَتُ عِمْرَانَ رَبِّ إِنِّي نَذَرْتُ لَكَ مَا فِي بَطْنِي مُحَرَّرًا فَتَقَبَّلْ مِنِّي ۖ إِنَّكَ أَنْتَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ}}&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|(به یاد آورید) هنگامی را که همسرِ «عمران» گفت: «خداوندا! آنچه را در رحم دارم، برای تو نذر کردم، که «محرَّر» (و آزاد، برای خدمت خانه تو) باشد. از من بپذیر، که تو شنوا و دانایی!&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;background:rgb(220, 245, 220);&amp;quot; |[[سوره 3/متن و ترجمه#38| سوره آل عمران(3) آیه 38]]&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|دعا کننده: حضرت زکریا  (ع)&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|{{متن قرآن|هُنَالِكَ دَعَا زَكَرِيَّا رَبَّهُ ۖ قَالَ رَبِّ هَبْ لِي مِنْ لَدُنْكَ ذُرِّيَّةً طَيِّبَةً ۖ إِنَّكَ سَمِيعُ الدُّعَاءِ}}&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|در آنجا بود که زکریا، (با مشاهده آن همه شایستگی در مریم،) پروردگار خویش را خواند و عرض کرد: «خداوندا! از طرف خود، فرزند پاکیزه‌ای (نیز) به من عطا فرما، که تو دعا را می‌شنوی!»&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;background:rgb(220, 245, 220);&amp;quot; |[[سوره 3/متن و ترجمه#41|آل عمران(3) آیه 41]]&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|دعا کننده: حضرت زکریا (ع)&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|{{متن قرآن| قَالَ رَبِّ اجْعَلْ لِي آيَةً ۖ قَالَ آيَتُكَ أَلَّا تُكَلِّمَ النَّاسَ ثَلَاثَةَ أَيَّامٍ إِلَّا رَمْزًا ۗ وَاذْكُرْ رَبَّكَ كَثِيرًا وَسَبِّحْ بِالْعَشِيِّ وَالْإِبْكَارِ}}&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|(زکریا) عرض کرد: «پروردگارا! نشانه‌ای برای من قرار ده!» گفت: «نشانه تو آن است که سه روز، جز به اشاره و رمز، با مردم سخن نخواهی گفت. (و زبان تو، بدون هیچ علّت ظاهری، برای گفتگو با مردم از کار می‌افتد.) پروردگار خود را (به شکرانه این نعمت بزرگ،) بسیار یاد کن! و به هنگام صبح و شام، او را تسبیح بگو!&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;background:rgb(220, 245, 220);&amp;quot; |[[سوره 3/متن و ترجمه#53| سوره آل عمران(3) آیه 53]]&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|دعا کننده: حواریون حضرت عیسی (ع)&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|{{متن قرآن|رَبَّنَا آمَنَّا بِمَا أَنْزَلْتَ وَاتَّبَعْنَا الرَّسُولَ فَاكْتُبْنَا مَعَ الشَّاهِدِينَ}}&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|پروردگارا! به آنچه نازل کرده‌ای، ایمان آوردیم و از فرستاده (تو) پیروی نمودیم؛ ما را در زمره گواهان بنویس!»&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;background:rgb(220, 245, 220);&amp;quot; |[[سوره 3/متن و ترجمه#8| سوره آل عمران(3) آیه 8]]&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|دعا کننده: راسخانِ در علم&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|{{متن قرآن|رَبَّنَا لَا تُزِغْ قُلُوبَنَا بَعْدَ إِذْ هَدَيْتَنَا وَهَبْ لَنَا مِنْ لَدُنْكَ رَحْمَةً ۚ إِنَّكَ أَنْتَ الْوَهَّابُ}}&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|(راسخانِ در علم، می‌گویند:) «پروردگارا! دلهایمان را، بعد از آنکه ما را هدایت کردی، (از راه حق) منحرف مگردان! و از سوی خود، رحمتی بر ما ببخش، زیرا تو بخشنده‌ای!&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;background:rgb(220, 245, 220);&amp;quot; |[[سوره 4/متن و ترجمه#75|نساء(4) آیه 75]]&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|دعا کننده: ستم دیدگان&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|{{متن قرآن|وَمَا لَكُمْ لَا تُقَاتِلُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَالْمُسْتَضْعَفِينَ مِنَ الرِّجَالِ وَالنِّسَاءِ وَالْوِلْدَانِ الَّذِينَ يَقُولُونَ رَبَّنَا أَخْرِجْنَا مِنْ هَٰذِهِ الْقَرْيَةِ الظَّالِمِ أَهْلُهَا وَاجْعَلْ لَنَا مِنْ لَدُنْكَ وَلِيًّا وَاجْعَلْ لَنَا مِنْ لَدُنْكَ نَصِيرًا}}&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|چرا در راه خدا، و (در راه) مردان و زنان و کودکانی که (به دست ستمگران) تضعیف شده‌اند، پیکار نمی‌کنید؟! همان افراد (ستمدیده‌ای) که می‌گویند: «پروردگارا! ما را از این شهر (مکه)، که اهلش ستمگرند، بیرون ببر! و از طرف خود، برای ما سرپرستی قرار ده! و از جانب خود، یار و یاوری برای ما تعیین فرما!&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;background:rgb(220, 245, 220);&amp;quot; |[[سوره 5/متن و ترجمه#114|مائده(5) آیه 114]]&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|دعا کننده: حضرت عیسی مسیح (ع)&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|{{متن قرآن|قَالَ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ اللَّهُمَّ رَبَّنَا أَنْزِلْ عَلَيْنَا مَائِدَةً مِنَ السَّمَاءِ تَكُونُ لَنَا عِيدًا لِأَوَّلِنَا وَآخِرِنَا وَآيَةً مِنْكَ ۖ وَارْزُقْنَا وَأَنْتَ خَيْرُ الرَّازِقِينَ}}&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|عیسی بن مریم عرض کرد: «خداوندا! پروردگارا! از آسمان مائده‌ای بر ما بفرست! تا برای اول و آخر ما، عیدی باشد، و نشانه‌ای از تو؛ و به ما روزی ده! تو بهترین روزی دهندگانی!»&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;background:rgb(220, 245, 220);&amp;quot; |[[سوره 5/متن و ترجمه#25|مائده(5) آیه 25]]&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|دعا کننده: حضرت موسی (ع)&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|{{متن قرآن|قَالَ رَبِّ إِنِّي لَا أَمْلِكُ إِلَّا نَفْسِي وَأَخِي ۖ فَافْرُقْ بَيْنَنَا وَبَيْنَ الْقَوْمِ الْفَاسِقِينَ}}&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|(موسی) گفت: «پروردگارا! من تنها اختیار خودم و برادرم را دارم، میان ما و این جمعیّت گنهکار، جدایی بیفکن!»&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;background:rgb(220, 245, 220);&amp;quot; |[[سوره 7/متن و ترجمه#126| سوره اعراف(7) آیه 126]]&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|دعا کننده: ساحران  فرعون&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|{{متن قرآن|وَمَا تَنْقِمُ مِنَّا إِلَّا أَنْ آمَنَّا بِآيَاتِ رَبِّنَا لَمَّا جَاءَتْنَا ۚ رَبَّنَا أَفْرِغْ عَلَيْنَا صَبْرًا وَتَوَفَّنَا مُسْلِمِينَ}}&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|انتقام تو از ما، تنها بخاطر این است که ما به آیات پروردگار خویش -هنگامی که به سراغ ما آمد- ایمان آوردیم. بار الها! صبر و استقامت بر ما فرو ریز! (و آخرین درجه شکیبائی را به ما مرحمت فرما!) و ما را مسلمان بمیران!»&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;background:rgb(220, 245, 220);&amp;quot; |[[سوره 7/متن و ترجمه#151| سوره اعراف(7) آیه 151]]&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|دعا کننده: حضرت موسی (ع)&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|{{متن قرآن|قَالَ رَبِّ اغْفِرْ لِي وَلِأَخِي وَأَدْخِلْنَا فِي رَحْمَتِكَ ۖ وَأَنْتَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِينَ}}&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|(موسی) گفت: «پروردگارا! من و برادرم را بیامرز، و ما را در رحمت خود داخل فرما، و تو مهربانترین مهربانانی!»&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;background:rgb(220, 245, 220);&amp;quot; |[[سوره 7/متن و ترجمه#155|اعراف(7) آیه 155]]&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|دعا کننده: حضرت موسی (ع)&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|{{متن قرآن|وَاخْتَارَ مُوسَىٰ قَوْمَهُ سَبْعِينَ رَجُلًا لِمِيقَاتِنَا ۖ فَلَمَّا أَخَذَتْهُمُ الرَّجْفَةُ قَالَ رَبِّ لَوْ شِئْتَ أَهْلَكْتَهُمْ مِنْ قَبْلُ وَإِيَّايَ ۖ أَتُهْلِكُنَا بِمَا فَعَلَ السُّفَهَاءُ مِنَّا ۖ إِنْ هِيَ إِلَّا فِتْنَتُكَ تُضِلُّ بِهَا مَنْ تَشَاءُ وَتَهْدِي مَنْ تَشَاءُ ۖ أَنْتَ وَلِيُّنَا فَاغْفِرْ لَنَا وَارْحَمْنَا ۖ وَأَنْتَ خَيْرُ الْغَافِرِينَ}}&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|موسی از قوم خود، هفتاد تن از مردان را برای میعادگاه ما برگزید؛ و هنگامی که زمین‌لرزه آنها را فرا گرفت (و هلاک شدند)، گفت: «پروردگارا! اگر می‌خواستی، می توانستی آنها و مرا پیش از این نیز هلاک کنی! آیا ما را به آنچه سفیهانمان انجام داده‌اند، (مجازات و) هلاک می‌کنی؟! این، جز آزمایش تو، چیز دیگر نیست؛ که هر کس را بخواهی (و مستحق بدانی)، به وسیله آن گمراه می‌سازی؛ و هر کس را بخواهی (و شایسته ببینی)، هدایت می‌کنی! تو ولیّ مایی، و ما را بیامرز، بر ما رحم کن، و تو بهترین آمرزندگانی!&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;background:rgb(220, 245, 220);&amp;quot; |[[سوره 7/متن و ترجمه#156|اعراف(7) آیه 156]]&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|دعا کننده: حضرت موسی (ع)&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|{{متن قرآن|وَاكْتُبْ لَنَا فِي هَٰذِهِ الدُّنْيَا حَسَنَةً وَفِي الْآخِرَةِ إِنَّا هُدْنَا إِلَيْكَ ۚ قَالَ عَذَابِي أُصِيبُ بِهِ مَنْ أَشَاءُ ۖ وَرَحْمَتِي وَسِعَتْ كُلَّ شَيْءٍ ۚ فَسَأَكْتُبُهَا لِلَّذِينَ يَتَّقُونَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَالَّذِينَ هُمْ بِآيَاتِنَا يُؤْمِنُونَ}}&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|و برای ما، در این دنیا و سرای دیگر، نیکی مقرّر فرما؛ چه اینکه ما به سوی تو بازگشت کرده‌ایم! «(خداوند در برابر این تقاضا، به موسی) گفت:» مجازاتم را به هر کس بخواهم می‌رسانم؛ و رحمتم همه چیز را فراگرفته؛ و آن را برای آنها که تقوا پیشه کنند، و زکات را بپردازند، و آنها که به آیات ما ایمان می‌آورند، مقرّر خواهم داشت!&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;background:rgb(220, 245, 220);&amp;quot; |[[سوره 7/متن و ترجمه#189|اعراف(7) آیه 189]]&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|دعا کننده: آدم و حوا&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|{{متن قرآن|هُوَ الَّذِي خَلَقَكُمْ مِنْ نَفْسٍ وَاحِدَةٍ وَجَعَلَ مِنْهَا زَوْجَهَا لِيَسْكُنَ إِلَيْهَا ۖ فَلَمَّا تَغَشَّاهَا حَمَلَتْ حَمْلًا خَفِيفًا فَمَرَّتْ بِهِ ۖ فَلَمَّا أَثْقَلَتْ دَعَوَا اللَّهَ رَبَّهُمَا لَئِنْ آتَيْتَنَا صَالِحًا لَنَكُونَنَّ مِنَ الشَّاكِرِينَ}}&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|او خدایی است که (همه) شما را از یک فرد آفرید؛ و همسرش را نیز از جنس او قرار داد، تا در کنار او بیاساید. سپس هنگامی که با او آمیزش کرد، حملی سبک برداشت، که با وجود آن، به کارهای خود ادامه می‌داد؛ و چون سنگین شد، هر دو از خداوند و پروردگار خود خواستند «اگر فرزند صالحی به ما دهی، از شاکران خواهیم بود!»&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;background:rgb(220, 245, 220);&amp;quot; |[[سوره 7/متن و ترجمه#23| سوره اعراف(7) آیه 23]]&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|دعا کننده: آدم وحوا&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|{{متن قرآن|رَبَّنَا ظَلَمْنَا أَنفُسَنَا وَإِن لَّمْ تَغْفِرْ لَنَا وَتَرْحَمْنَا لَنَكُونَنَّ مِنَ الْخَاسِرِينَ}}&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|گفتند: «پروردگارا! ما به خویشتن ستم کردیم! و اگر ما را نبخشی و بر ما رحم نکنی، از زیانکاران خواهیم بود!»&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;background:rgb(220, 245, 220);&amp;quot; |[[سوره 7/متن و ترجمه#47|اعراف(7) آیه 47]]&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|دعا کننده: اصحاب اعراف&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|{{متن قرآن|وَإِذَا صُرِفَتْ أَبْصَارُهُمْ تِلْقَاءَ أَصْحَابِ النَّارِقَالُوا رَبَّنَا لَا تَجْعَلْنَا مَعَ الْقَوْمِ الظَّالِمِين}}&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|و هنگامی که چشمشان به دوزخیان می‌افتد می‌گویند: «پروردگارا! ما را با گروه ستمگران قرار مده!»&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;background:rgb(220, 245, 220);&amp;quot; |[[سوره 7/متن و ترجمه#89|اعراف(7) آیه 89]]&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|دعا کننده: قوم حضرت شعیب (ع)&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|{{متن قرآن|قَدِ افْتَرَيْنَا عَلَى اللَّهِ كَذِبًا إِنْ عُدْنَا فِي مِلَّتِكُمْ بَعْدَ إِذْ نَجَّانَا اللَّهُ مِنْهَا ۚ وَمَا يَكُونُ لَنَا أَنْ نَعُودَ فِيهَا إِلَّا أَنْ يَشَاءَ اللَّهُ رَبُّنَا ۚ وَسِعَ رَبُّنَا كُلَّ شَيْءٍ عِلْمًا ۚ عَلَى اللَّهِ تَوَكَّلْنَا ۚ رَبَّنَا افْتَحْ بَيْنَنَا وَبَيْنَ قَوْمِنَا بِالْحَقِّ وَأَنْتَ خَيْرُ الْفَاتِحِينَ}}&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|اگر ما به آیین شما بازگردیم، بعد از آنکه خدا ما را از آن نجات بخشیده، به خدا دروغ بسته‌ایم؛ و شایسته نیست که ما به آن بازگردیم مگر اینکه خدایی که پروردگار ماست بخواهد؛ علم پروردگار ما، به همه چیز احاطه دارد. تنها بر خدا توکل کرده‌ایم. پروردگارا! میان ما و قوم ما بحق داوری کن، که تو بهترین داورانی!»&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;background:rgb(220, 245, 220);&amp;quot; |[[سوره 10/متن و ترجمه#22|یونس(10) آیه 22]]&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|دعا کننده: انسان های ضعیف الایمان&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|{{متن قرآن|هُوَ الَّذِي يُسَيِّرُكُمْ فِي الْبَرِّ وَالْبَحْرِ ۖ حَتَّىٰ إِذَا كُنْتُمْ فِي الْفُلْكِ وَجَرَيْنَ بِهِمْ بِرِيحٍ طَيِّبَةٍ وَفَرِحُوا بِهَا جَاءَتْهَا رِيحٌ عَاصِفٌ وَجَاءَهُمُ الْمَوْجُ مِنْ كُلِّ مَكَانٍ وَظَنُّوا أَنَّهُمْ أُحِيطَ بِهِمْ ۙ دَعَوُا اللَّهَ مُخْلِصِينَ لَهُ الدِّينَ لَئِنْ أَنْجَيْتَنَا مِنْ هَٰذِهِ لَنَكُونَنَّ مِنَ الشَّاكِرِينَ}}&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|او کسی است که شما را در خشکی و دریا سیر می‌دهد؛ زمانی که در کشتی قرارمی‌گیرید، و بادهای موافق آنان را (به سوی مقصد) حرکت می دهد و خوشحال می‌شوند، ناگهان طوفان شدیدی می‌وزد؛ و امواج از هر سو به سراغ آنها می‌آید؛ و گمان می‌کنند هلاک خواهند شد؛ در آن هنگام، خدا را از روی اخلاص می‌خوانند که: «اگر ما را از این گرفتاری نجات دهی، حتماً از سپاسگزاران خواهیم بود!»&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;background:rgb(220, 245, 220);&amp;quot; |[[سوره 10/متن و ترجمه#85|یونس(10) آیه 85]]&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|دعا کننده: ساحران فرعون&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|{{متن قرآن|فَقَالُوا عَلَى اللَّهِ تَوَكَّلْنَا رَبَّنَا لَا تَجْعَلْنَا فِتْنَةً لِلْقَوْمِ الظَّالِمِينَ }}&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|گفتند: «تنها بر خدا توکل داریم؛ پروردگارا! ما را مورد شکنجه گروه ستمگر قرار مده!&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;background:rgb(220, 245, 220);&amp;quot; |[[سوره 10/متن و ترجمه#86|یونس(10) آیه 86]]&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|دعا کننده: ساحران فرعون&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|{{متن قرآن|وَنَجِّنَا بِرَحْمَتِكَ مِنَ الْقَوْمِ الْكَافِرِينَ}}&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|و ما را با رحمتت از (دست) قوم کافر رهایی بخش!&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;background:rgb(220, 245, 220);&amp;quot; |[[سوره 10/متن و ترجمه#88|یونس(10) آیه 88]]&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|دعا کننده: حضرت موسی (ع)&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|{{متن قرآن|وَقَالَ مُوسَىٰ رَبَّنَا إِنَّكَ آتَيْتَ فِرْعَوْنَ وَمَلَأَهُ زِينَةً وَأَمْوَالًا فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا رَبَّنَا لِيُضِلُّوا عَنْ سَبِيلِكَ ۖ رَبَّنَا اطْمِسْ عَلَىٰ أَمْوَالِهِمْ وَاشْدُدْ عَلَىٰ قُلُوبِهِمْ فَلَا يُؤْمِنُوا حَتَّىٰ يَرَوُا الْعَذَابَ الْأَلِيمَ}}&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|موسی گفت: «پروردگارا! تو فرعون و اطرافیانش را زینت و اموالی (سرشار) در زندگی دنیا داده‌ای، پروردگارا! در نتیجه (بندگانت را) از راه تو گمراه می‌سازند! پروردگارا! اموالشان را نابود کن! و (بجرم گناهانشان،) دلهایشان را سخت و سنگین ساز، به گونه‌ای که ایمان نیاورند تا عذاب دردناک را ببینند!»&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;background:rgb(220, 245, 220);&amp;quot; |[[سوره 12/متن و ترجمه#101|یوسف(12) آیه 101]]&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|دعا کننده: حضرت یوسف (ع)&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|{{متن قرآن|رَبِّ قَدْ آتَيْتَنِي مِنَ الْمُلْكِ وَعَلَّمْتَنِي مِنْ تَأْوِيلِ الْأَحَادِيثِ ۚ فَاطِرَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ أَنْتَ وَلِيِّي فِي الدُّنْيَا وَالْآخِرَةِ ۖ تَوَفَّنِي مُسْلِمًا وَأَلْحِقْنِي بِالصَّالِحِينَ}}&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|پروردگارا! بخشی (عظیم) از حکومت به من بخشیدی، و مرا از علم تعبیر خوابها آگاه ساختی! ای آفریننده آسمانها و زمین! تو ولیّ و سرپرست من در دنیا و آخرت هستی، مرا مسلمان بمیران؛ و به صالحان ملحق فرما!»&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;background:rgb(220, 245, 220);&amp;quot; |[[سوره 14/متن و ترجمه#35|ابراهیم(14) آیه 35]]&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|دعا کننده: حضرت ابراهیم (ع)&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|{{متن قرآن|رَبِّ اجْعَلْ هَٰذَا الْبَلَدَ آمِنًا وَاجْنُبْنِي وَبَنِيَّ أَنْ نَعْبُدَ الْأَصْنَامَ}}&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|(به یاد آورید) زمانی را که ابراهیم گفت: «پروردگارا! این شهر [= مکّه‌] را شهر امنی قرار ده! و من و فرزندانم را از پرستش بتها دور نگاه دار!&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;background:rgb(220, 245, 220);&amp;quot; |[[سوره 14/متن و ترجمه#37|ابراهیم(14) آیه 37]]&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|دعا کننده: حضرت ابراهیم (ع)&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|{{متن قرآن|رَبَّنَا إِنِّي أَسْكَنْتُ مِنْ ذُرِّيَّتِي بِوَادٍ غَيْرِ ذِي زَرْعٍ عِنْدَ بَيْتِكَ الْمُحَرَّم رَبَّنَا لِيُقِيمُوا الصَّلَاة فَاجْعَلْ أَفْئِدَةً مِنَ النَّاسِ تَهْوِي إِلَيْهِمْ وَارْزُقْهُمْ مِنَ الثَّمَرَاتِ لَعَلَّهُمْ يَشْكُرُونَ}}&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|پروردگارا! من بعضی از فرزندانم را در سرزمین بی‌آب و علفی، در کنار خانه‌ای که حرم توست، ساکن ساختم تا نماز را برپا دارند؛ تو دلهای گروهی از مردم را متوجّه آنها ساز؛ و از ثمرات به آنها روزی ده؛ شاید آنان شکر تو را بجای آورند!&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;background:rgb(220, 245, 220);&amp;quot; |[[سوره 14/متن و ترجمه#40|سوره ابراهيم(14) آیه 40]]&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|دعا کننده: حضرت ابراهیم (ع)&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|{{متن قرآن|رَبِّ اجْعَلْنِي مُقِيمَ الصَّلاَةِ وَمِن ذُرِّيَّتِي رَبَّنَا وَتَقَبَّلْ دُعَاء}}&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|پروردگارا: مرا برپا کننده نماز قرار ده، و از فرزندانم (نیز چنین فرما)، پروردگارا: دعای مرا بپذیر!&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;background:rgb(220, 245, 220);&amp;quot; |[[سوره 14/متن و ترجمه#41|سوره ابراهیم(14) آیه 41]]&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|دعا کننده: حضرت ابراهیم (ع)&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|{{متن قرآن|رَبَّنَا اغْفِرْ لِي وَلِوَالِدَيَّ وَلِلْمُؤْمِنِينَ  يَقُومُ الْحِسَابُ}}&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|پروردگارا! من و پدر و مادرم و همه مؤمنان را، در آن روز که حساب برپا می‌شود، بیامرز!&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;background:rgb(220, 245, 220);&amp;quot; |[[سوره 14/متن و ترجمه#44|ابراهیم(14) آیه 44]]&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|دعا کننده: ستمگران&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|{{متن قرآن|وَأَنْذِرِ النَّاسَ يَوْمَ يَأْتِيهِمُ الْعَذَابُ فَيَقُولُ الَّذِينَ ظَلَمُوا رَبَّنَا أَخِّرْنَا إِلَىٰ أَجَلٍ قَرِيبٍ نُجِبْ دَعْوَتَكَ وَنَتَّبِعِ الرُّسُلَ ۗ أَوَلَمْ تَكُونُوا أَقْسَمْتُمْ مِنْ قَبْلُ مَا لَكُمْ مِنْ زَوَالٍ}}&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|و مردم را از روزی که عذاب الهی به سراغشان می‌آید، بترسان! آن روز که ظالمان می‌گویند: «پروردگارا! مدّت کوتاهی ما را مهلت ده، تا دعوت تو را بپذیریم و از پیامبران پیروی کنیم!» (امّا پاسخ می‌شنوند که:) مگر قبلاً سوگند یاد نکرده بودید که زوال و فنایی برای شما نیست؟!&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;background:rgb(220, 245, 220);&amp;quot; |[[سوره 17/متن و ترجمه#24|اسراء(17) آیه 24]]&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|دعا کننده: انسان مومن&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|{{متن قرآن|وَاخْفِضْ لَهُمَا جَنَاحَ الذُّلِّ مِنَ الرَّحْمَةِ وَقُلْ رَبِّ ارْحَمْهُمَا كَمَا رَبَّيَانِي صَغِيرًا}}&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|و بالهای تواضع خویش را از محبّت و لطف، در برابر آنان فرود آر! و بگو: «پروردگارا! همان‌گونه که آنها مرا در کوچکی تربیت کردند، مشمول رحمتشان قرار ده!»&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;background:rgb(220, 245, 220);&amp;quot; |[[سوره 17/متن و ترجمه#80|سوره اسراء(17) آیه 80]]&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|دعا کننده: پیامبر  اکرم  (ص)&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|{{متن قرآن|وَقُلْ رَبِّ أَدْخِلْنِي مُدْخَلَ صِدْقٍ  وَأَخْرِجْنِي مُخْرَجَ صِدْقٍ  وَاجْعَلْ لِي مِنْ لَدُنْكَ سُلْطَانًا نَصِيرًا}}&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|و بگو: «پروردگارا! مرا (در هر کار،) با صداقت وارد کن، و با صداقت خارج ساز! و از سوی خود، حجتی یاری کننده برایم قرار ده!»&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;background:rgb(220, 245, 220);&amp;quot; |[[سوره 18/متن و ترجمه#10| سوره كهف(18) آیه 10]]&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|دعا کننده: اصحاب کهف&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|{{متن قرآن|إِذْ أَوَى الْفِتْيَةُ إِلَى الْكَهْفِ فَقَالُوا رَبَّنَا آتِنَا مِنْ لَدُنْكَ رَحْمَةً وَهَيِّئْ لَنَا مِنْ أَمْرِنَا رَشَدًا}}&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|زمانی را به خاطر بیاور که آن جوانان به غار پناه بردند، و گفتند: «پروردگارا! ما را از سوی خودت رحمتی عطا کن، و راه نجاتی برای ما فراهم ساز!»&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;background:rgb(220, 245, 220);&amp;quot; |[[سوره 19/متن و ترجمه#10|مریم(19) آیه 10]]&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|دعا کننده: حضرت زکریا (ع)&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|{{متن قرآن|قَالَ رَبِّ اجْعَلْ لِي آيَةً ۚ قَالَ آيَتُكَ أَلَّا تُكَلِّمَ النَّاسَ ثَلَاثَ لَيَالٍ سَوِيًّا}}&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|عرض کرد: «پروردگارا! نشانه‌ای برای من قرار ده!» فرمود: «نشانه تو این است که سه شبانه روز قدرت تکلّم (با مردم) نخواهی داشت؛ در حالی که زبانت سالم است!»&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;background:rgb(220, 245, 220);&amp;quot; |[[سوره 19/متن و ترجمه#5و6| سوره مريم(19) آیه 5و6]]&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|دعا کننده: حضرت زکریا (ع)&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|{{متن قرآن|وَإِنِّي خِفْتُ الْمَوَالِيَ مِنْ وَرَائِي وَكَانَتِ امْرَأَتِي عَاقِرًا فَهَبْ لِي مِنْ لَدُنْكَ وَلِيًّا * يَرِثُنِي وَيَرِثُ مِنْ آلِ يَعْقُوبَ ۖ وَاجْعَلْهُ رَبِّ رَضِيًّا *}}&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|و من از بستگانم بعد از خودم بیمناکم (که حق پاسداری از آیین تو را نگاه ندارند)! و (از طرفی) همسرم نازا و عقیم است؛ تو از نزد خود جانشینی به من ببخش... که وارث من و دودمان یعقوب باشد؛ و او را مورد رضایتت قرار ده!»&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;background:rgb(220, 245, 220);&amp;quot; |[[سوره 20/متن و ترجمه#114|طه(20) آیه 114]]&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|دعا کننده: پیامبر اکرم (ص)&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|{{متن قرآن|فَتَعَالَى اللَّهُ الْمَلِكُ الْحَقُّ ۗ وَلَا تَعْجَلْ بِالْقُرْآنِ مِنْ قَبْلِ أَنْ يُقْضَىٰ إِلَيْكَ وَحْيُهُ ۖ وَقُلْ رَبِّ زِدْنِي عِلْما}}&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|پس بلندمرتبه است خداوندی که سلطان حقّ است! پس نسبت به (تلاوت) قرآن عجله مکن، پیش از آنکه وحی آن بر تو تمام شود؛ و بگو: «پروردگارا! علم مرا افزون کن!»&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;background:rgb(220, 245, 220);&amp;quot; |[[سوره 20/متن و ترجمه#25-28| سوره طه(20) آیه 25-28]]&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|دعا کننده: حضرت موسی (ع)&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|{{متن قرآن|رَبِّ اشْرَحْ لِي صَدْرِي * وَيَسِّرْ لِي أَمْرِي * وَاحْلُلْ عُقْدَةً مِّن لِّسَانِي * يَفْقَهُوا قَوْلِي*}}&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|(موسی) گفت: «پروردگارا! سینه‌ام را گشاده کن؛ و کارم را برایم آسان گردان! و گره از زبانم بگشای؛ تا سخنان مرا بفهمند!&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;background:rgb(220, 245, 220);&amp;quot; |[[سوره 20/متن و ترجمه#29-32|طه(20) آیه 29-32]]&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|دعا کننده: حضرت موسی (ع)&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|{{متن قرآن|وَاجْعَلْ لِي وَزِيرًا مِنْ أَهْلِي * هَارُونَ أَخِي * اشْدُدْ بِهِ أَزْرِي * وَأَشْرِكْهُ فِي أَمْرِي *}}&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|و وزیری از خاندانم برای من قرار ده.. برادرم هارون را! با او پشتم را محکم کن ؛ و او را در کارم شریک ساز؛&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;background:rgb(220, 245, 220);&amp;quot; |[[سوره 21/متن و ترجمه#112|انبیاء(21) آیه 112]]&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|دعا کننده: پیامبر اکرم  (ص)&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|{{متن قرآن|قَالَ رَبِّ احْكُمْ بِالْحَقِّ ۗ وَرَبُّنَا الرَّحْمَٰنُ الْمُسْتَعَانُ عَلَىٰ مَا تَصِفُونَ}}&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|(و پیامبر) گفت: «پروردگارا! بحق داوری فرما (و این طغیانگران را کیفر ده)! و پروردگار ما (خداوند) رحمان است که در برابر نسبتهای ناروای شما، از او استمداد می‌طلبم!»&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;background:rgb(220, 245, 220);&amp;quot; |[[سوره 21/متن و ترجمه#83| سوره انبياء(21) آیه 83]]&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|دعا کننده: حضرت ایوب (ع)&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|{{متن قرآن|وَأَيُّوبَ إِذْ نَادَىٰ رَبَّهُ أَنِّي مَسَّنِيَ الضُّرُّ وَأَنْتَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِينَ}}&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|و ایّوب را (به یاد آور) هنگامی که پروردگارش را خواند (و عرضه داشت): «بدحالی و مشکلات به من روی آورده؛ و تو مهربانترین مهربانانی!»&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;background:rgb(220, 245, 220);&amp;quot; |[[سوره 21/متن و ترجمه#89| سوره انبياء(21) آیه 89]]&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|دعا کننده: حضرت زکریا  (ع)&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|{{متن قرآن|وَزَكَرِيَّا إِذْ نَادَىٰ رَبَّهُ رَبِّ لَا تَذَرْنِي فَرْدًا وَأَنْتَ خَيْرُ الْوَارِثِينَ}}&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|و زکریا را (به یاد آور) در آن هنگام که پروردگارش را خواند (و عرض کرد): «پروردگار من! مرا تنها مگذار (و فرزند برومندی به من عطا کن)؛ و تو بهترین وارثانی!»&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;background:rgb(220, 245, 220);&amp;quot; |[[سوره 23/متن و ترجمه#107|مومنون(23) آیه 107]]&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|دعا کننده: خطاکاران&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|{{متن قرآن|رَبَّنَا أَخْرِجْنَا مِنْهَا فَإِنْ عُدْنَا فَإِنَّا ظَالِمُونَ}}&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|پروردگارا! ما را از این (دوزخ) بیرون آر، اگر بار دیگر تکرار کردیم قطعاً ستمگریم (و مستحق عذاب)!»&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;background:rgb(220, 245, 220);&amp;quot; |[[سوره 23/متن و ترجمه#109|مومنون(23) آیه 109]]&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|دعا کننده: عباد الله&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|{{متن قرآن|إِنَّهُ كَانَ فَرِيقٌ مِنْ عِبَادِي يَقُولُونَ رَبَّنَا آمَنَّا فَاغْفِرْ لَنَا وَارْحَمْنَا وَأَنْتَ خَيْرُ الرَّاحِمِينَ}}&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|(فراموش کرده‌اید) گروهی از بندگانم می‌گفتند: پروردگارا! ما ایمان آوردیم؛ ما را ببخش و بر ما رحم کن؛ و تو بهترین رحم کنندگانی!&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;background:rgb(220, 245, 220);&amp;quot; |[[سوره 23/متن و ترجمه#118| سوره مومنون(23) آیه 118]]&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|دعا کننده: پیامبر  اکرم  (ص)&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|{{متن قرآن|وَقُلْ رَبِّ اغْفِرْ وَارْحَمْ وَأَنْتَ خَيْرُ الرَّاحِمِينَ}}&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|و بگو: «پروردگارا! مرا ببخش و رحمت کن؛ و تو بهترین رحم کنندگانی!&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;background:rgb(220, 245, 220);&amp;quot; |[[سوره 23/متن و ترجمه#26|مومنون(23) آیه 26]]&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|دعا کننده: حضرت نوح  (ع)&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|{{متن قرآن|قَالَ رَبِّ انْصُرْنِي بِمَا كَذَّبُونِ}}&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|(نوح) گفت: «پروردگارا! مرا در برابر تکذیبهای آنان یاری کن!»&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;background:rgb(220, 245, 220);&amp;quot; |[[سوره 23/متن و ترجمه#29|مومنون(23) آیه 29]]&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|دعا کننده: حضرت نوح  (ع)&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|{{متن قرآن|وَقُلْ رَبِّ أَنْزِلْنِي مُنْزَلًا مُبَارَکا وَأَنْتَ خَيْرُ الْمُنْزِلِينَ}}&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|و بگو: «پروردگارا! ما را در منزلگاهی پربرکت فرود آر، و تو بهترین فرودآورندگانی!»&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;background:rgb(220, 245, 220);&amp;quot; |[[سوره 23/متن و ترجمه#94|مومنون(23) آیه 94]]&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|دعا کننده: پیامبر اکرم (ص)&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|{{متن قرآن|رَبِّ فَلَا تَجْعَلْنِي فِي الْقَوْمِ الظَّالِمِينَ}}&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|پروردگار من! مرا (در این عذابها) با گروه ستمگران قرار مده!»&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;background:rgb(220, 245, 220);&amp;quot; |[[سوره 23/متن و ترجمه#97|مومنون(23) آیه 97]]&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|دعا کننده: پیامبر اکرم (ص)&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|{{متن قرآن|وَقُلْ رَبِّ أَعُوذُ بِكَ مِنْ هَمَزَاتِ الشَّيَاطِينِ}}&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|و بگو: «پروردگارا! از وسوسه‌های شیاطین به تو پناه می‌برم!&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;background:rgb(220, 245, 220);&amp;quot; |[[سوره 23/متن و ترجمه#98|مومنون(23) آیه 98]]&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|دعا کننده: پیامبر اکرم (ص)&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|{{متن قرآن|وَأَعُوذُ بِكَ رَبِّ أَنْ يَحْضُرُونِ}}&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|و از اینکه آنان نزد من حاضر شوند (نیز) -ای پروردگار من- به تو پناه می‌برم!»&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;background:rgb(220, 245, 220);&amp;quot; |[[سوره 23/متن و ترجمه#99|مومنون(23) آیه 99]]&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|دعا کننده: خطاکاران&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|{{متن قرآن| حَتَّىٰ إِذَا جَاءَ أَحَدَهُمُ الْمَوْتُ قَالَ رَبِّ ارْجِعُونِ}}&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|(آنها همچنان به راه غلط خود ادامه می‌دهند) تا زمانی که مرگ یکی از آنان فرارسد، می‌گوید: «پروردگار من! مرا بازگردانید&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;background:rgb(220, 245, 220);&amp;quot; |[[سوره 25/متن و ترجمه#65| سوره فرقان(25) آیه 65]]&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|دعا کننده: عباد الرحمن&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|{{متن قرآن|وَالَّذِينَ يَقُولُونَ رَبَّنَا اصْرِفْ عَنَّا عَذَابَ جَهَنَّمَ ۖ إِنَّ عَذَابَهَا كَانَ غَرَامًا }}&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|و کسانی که می‌گویند: «پروردگارا! عذاب جهنم را از ما برطرف گردان، که عذابش سخت و پر دوام است!&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;background:rgb(220, 245, 220);&amp;quot; |[[سوره 25/متن و ترجمه#74| سوره فرقان(25) آیه 74]]&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|دعا کننده: عباد الرحمن&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|{{متن قرآن|وَالَّذِينَ يَقُولُونَ رَبَّنَا هَبْ لَنَا مِنْ أَزْوَاجِنَا وَذُرِّيَّاتِنَا قُرَّةَ أَعْيُنٍ وَاجْعَلْنَا لِلْمُتَّقِينَ إِمَامًا}}&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|و کسانی که می‌گویند: «پروردگارا! از همسران و فرزندانمان مایه روشنی چشم ما قرارده، و ما را برای پرهیزگاران پیشوا گردان!»&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;background:rgb(220, 245, 220);&amp;quot; |[[سوره 26/متن و ترجمه#118|شعراء(26) آیه 118]]&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|دعا کننده: حضرت نوح(ع)&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|{{متن قرآن|فَافْتَحْ بَيْنِي وَبَيْنَهُمْ فَتْحًا وَنَجِّنِي وَمَنْ مَعِيَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ}}&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|اکنون میان من و آنها جدایی بیفکن؛ و مرا و مؤمنانی را که با من هستند رهایی بخش!»&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;background:rgb(220, 245, 220);&amp;quot; |[[سوره 26/متن و ترجمه#83-89| سوره شعراء(26) آیه 83-89]]&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|دعا کننده: حضرت ابراهیم (ع)&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|{{متن قرآن|رَبِّ هَبْ لِي حُكْمًا وَأَلْحِقْنِي بِالصَّالِحِينَ وَاجْعَل لِّي لِسَانَ صِدْقٍ فِي الْآخِرِينَ وَاجْعَلْنِي مِن وَرَثَةِ جَنَّةِ النَّعِيمِ وَاغْفِرْ لِأَبِي إِنَّهُ كَانَ مِنَ الضَّالِّينَ وَلَا تُخْزِنِي يَوْمَ يُبْعَثُونَ يَوْمَ لَا يَنفَعُ مَالٌ وَلَا بَنُونَ إِلَّا مَنْ أَتَى اللَّهَ بِقَلْبٍ سَلِيمٍ}}&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|پروردگارا! به من علم و دانش ببخش، و مرا به صالحان ملحق کن! و برای من در میان امّتهای آینده، زبان صدق (و ذکر خیری) قرار ده! و مرا وارثان بهشت پرنعمت گردان! و پدرم [= عمویم‌] را بیامرز، که او از گمراهان بود! و در آن روز که مردم برانگیخته می‌شوند، مرا شرمنده و رسوا مکن! در آن روز که مال و فرزندان سودی نمی‌بخشد، مگر کسی که با قلب سلیم به پیشگاه خدا آید!»&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;background:rgb(220, 245, 220);&amp;quot; |[[سوره 27/متن و ترجمه#19| سوره نمل(27) آیه 19]]&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|دعا کننده: حضرت  سلیمان (ع)&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|{{متن قرآن|فَتَبَسَّمَ ضَاحِكًا مِنْ قَوْلِهَا وَقَالَ رَبِّ أَوْزِعْنِي أَنْ أَشْكُرَ نِعْمَتَكَ الَّتِي أَنْعَمْتَ عَلَيَّ وَعَلَىٰ وَالِدَيَّ وَأَنْ أَعْمَلَ صَالِحًا تَرْضَاهُ وَأَدْخِلْنِي بِرَحْمَتِكَ فِي عِبَادِكَ الصَّالِحِينَ}}&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|سلیمان از سخن او تبسّمی کرد و خندید و گفت: «پروردگارا! شکر نعمتهایی را که بر من و پدر و مادرم ارزانی داشته‌ای به من الهام کن، و توفیق ده تا عمل صالحی که موجب رضای توست انجام دهم، و مرا برحمت خود در زمره بندگان صالحت وارد کن!»&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;background:rgb(220, 245, 220);&amp;quot; |[[سوره 28/متن و ترجمه#16|قصص(28) آیه 16]]&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|دعا کننده: حضرت موسی (ع)&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|{{متن قرآن|قَالَ رَبِّ إِنِّي ظَلَمْتُ نَفْسِي فَاغْفِرْ لِي فَغَفَرَ لَهُ ۚ  إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِيمُ}}&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|(سپس) عرض کرد: «پروردگارا! من به خویشتن ستم کردم؛ مرا ببخش!» خداوند او را بخشید، که او غفور و رحیم است!&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;background:rgb(220, 245, 220);&amp;quot; |[[سوره 28/متن و ترجمه#21| سوره قصص(28) آیه 21]]&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|دعا کننده: حضرت موسی (ع)&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|{{متن قرآن|فَخَرَجَ مِنْهَا خَائِفًا يَتَرَقَّبُ ۖ قَالَ  رَبِّ نَجِّنِي مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمِينَ}}&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|موسی از شهر خارج شد در حالی که ترسان بود و هر لحظه در انتظار حادثه‌ای؛ عرض کرد: «پروردگارا! مرا از این قوم ظالم رهایی بخش!»&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;background:rgb(220, 245, 220);&amp;quot; |[[سوره 28/متن و ترجمه#24| سوره قصص(28) آیه 24]]&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|دعا کننده: حضرت موسی (ع)&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|{{متن قرآن|فَسَقَىٰ لَهُمَا ثُمَّ تَوَلَّىٰ إِلَى الظِّلِّ فَقَالَ رَبِّ إِنِّي لِمَا أَنْزَلْتَ إِلَيَّ مِنْ خَيْرٍ فَقِيرٌ}}&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|موسی برای (گوسفندان) آن دو آب کشید؛ سپس رو به سایه آورد و عرض کرد: «پروردگارا! هر خیر و نیکی بر من فرستی، به آن نیازمندم!»&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;background:rgb(220, 245, 220);&amp;quot; |[[سوره 29/متن و ترجمه#30|سوره عنكبوت(29) آیه 30]]&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|دعا کننده: حضرت لوط  (ع)&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|{{متن قرآن|قَالَ رَبِّ انْصُرْنِي عَلَى الْقَوْمِ الْمُفْسِدِينَ}}&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|عرض کرد: «پروردگارا! مرا در برابر این قوم تبهکار یاری فرما!»&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;background:rgb(220, 245, 220);&amp;quot; |[[سوره 34/متن و ترجمه#19|سبا(34) آیه 19]]&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|دعا کننده: انسان های ناسپاس و ستمگر&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|{{متن قرآن|فَقَالُوا رَبَّنَا بَاعِدْ بَيْنَ أَسْفَارِنَا وَظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ فَجَعَلْنَاهُمْ أَحَادِيثَ وَمَزَّقْنَاهُمْ كُلَّ مُمَزَّقٍ ۚ إِنَّ فِي ذَٰلِكَ لَآيَاتٍ لِكُلِّ صَبَّارٍ شَكُورٍ}}&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|ولی (این ناسپاس مردم) گفتند: «پروردگارا! میان سفرهای ما دوری بیفکن» (تا بینوایان نتوانند دوش به دوش اغنیا سفر کنند! و به این طریق) آنها به خویشتن ستم کردند! و ما آنان را داستانهایی (برای عبرت دیگران) قرار دادیم و جمعیّتشان را متلاشی ساختیم؛ در این ماجرا، نشانه‌های عبرتی برای هر صابر شکرگزار است.&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;background:rgb(220, 245, 220);&amp;quot; |[[سوره 37/متن و ترجمه#100| سوره صافات(37) آیه 100]]&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|دعا کننده: حضرت ابراهیم (ع)&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|{{متن قرآن|رَبِّ هَبْ لِي مِنَ الصَّالِحِينَ}}&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|پروردگارا! به من از صالحان [= فرزندان صالح‌] ببخش!»&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;background:rgb(220, 245, 220);&amp;quot; |[[سوره 38/متن و ترجمه#16|ص(38) آیه 16]]&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|دعا کننده: تکذیب کنندگان پیامبران&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|{{متن قرآن|وَقَالُوا رَبَّنَا عَجِّلْ لَنَا قِطَّنَا قَبْلَ يَوْمِ الْحِسَابِ}}&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|آنها (از روی خیره‌سری) گفتند: «پروردگارا! بهره ما را از عذاب هر چه زودتر قبل از روز حساب به ما ده!»&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;background:rgb(220, 245, 220);&amp;quot; |[[سوره 38/متن و ترجمه#35|ص(38) آیه 35]]&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|دعا کننده: حضرت سلیمان (ع)&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|{{متن قرآن|قَالَ رَبِّ اغْفِرْ لِي وَهَبْ لِي مُلْكًا لَا يَنْبَغِي لِأَحَدٍ مِنْ بَعْدِي ۖ إِنَّكَ أَنْتَ الْوَهَّابُ}}&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|گفت: پروردگارا! مرا ببخش و حکومتی به من عطا کن که بعد از من سزاوار هیچ کس نباشد، که تو بسیار بخشنده‌ای!&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;background:rgb(220, 245, 220);&amp;quot; |[[سوره 38/متن و ترجمه#61|ص(38) آیه 61]]&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|دعا کننده: طاغوتها&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|{{متن قرآن|قَالُوا رَبَّنَا مَنْ قَدَّمَ لَنَا هَٰذَا فَزِدْهُ عَذَابًا ضِعْفًا فِي النَّارِ}}&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|(سپس) می‌گویند: «پروردگارا! هر کس این عذاب را برای ما فراهم ساخته، عذابی مضاعف در آتش بر او بیفزا!»&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;background:rgb(220, 245, 220);&amp;quot; |[[سوره 40/متن و ترجمه#7| سوره غافر(40) آیه 7]]&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|دعا کننده: ملائکه حامل عرش  خدا&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|{{متن قرآن|الَّذِينَ يَحْمِلُونَ الْعَرْشَ وَمَنْ حَوْلَهُ يُسَبِّحُونَ بِحَمْدِ رَبِّهِمْ وَيُؤْمِنُونَ بِهِ وَيَسْتَغْفِرُونَ لِلَّذِينَ آمَنُوا رَبَّنَا وَسِعْتَ كُلَّ شَيْءٍ رَحْمَةً وَعِلْمًا فَاغْفِرْ لِلَّذِينَ تَابُوا وَاتَّبَعُوا سَبِيلَكَ وَقِهِمْ عَذَابَ الْجَحِيمِ}}&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|فرشتگانی که حاملان عرشند و آنها که گرداگرد آن (طواف می‌کنند) تسبیح و حمد پروردگارشان را می‌گویند و به او ایمان دارند و برای مؤمنان استغفار می‌کنند (و می گویند:) پروردگارا! رحمت و علم تو همه چیز را فراگرفته است؛ پس کسانی را که توبه کرده و راه تو را پیروی می‌کنند بیامرز، و آنان را از عذاب دوزخ نگاه دار!&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;background:rgb(220, 245, 220);&amp;quot; |[[سوره 40/متن و ترجمه#8| سوره غافر(40) آیه 8]]&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|دعا کننده: ملائکه حامل عرش  خدا&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|{{متن قرآن|رَبَّنَا وَأَدْخِلْهُمْ جَنَّاتِ عَدْنٍ الَّتِي وَعَدتَّهُم وَمَن صَلَحَ مِنْ آبَائِهِمْ وَأَزْوَاجِهِمْ وَذُرِّيَّاتِهِمْ  أَنتَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ}}&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|پروردگارا! آنها را در باغهای جاویدان بهشت که به آنها وعده فرموده‌ای وارد کن، همچنین از پدران و همسران و فرزندانشان هر کدام که صالح بودند، که تو توانا و حکیمی!&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;background:rgb(220, 245, 220);&amp;quot; |[[سوره 40/متن و ترجمه#9|غافر(40) آیه 9]]&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|دعا کننده: ملائکه حامل عرش  خدا&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|{{متن قرآن|وَقِهِمُ السَّيِّئَاتِ ۚ وَمَنْ تَقِ السَّيِّئَاتِ يَوْمَئِذٍ فَقَدْ رَحِمْتَهُ ۚ وَذَٰلِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ}}&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|و آنان را از بدیها نگاه دار، و هر کس را که در آن روز از بدیها نگاه داری، مشمول رحمتت ساخته‌ای؛ و این است همان رستگاری عظیم!&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;background:rgb(220, 245, 220);&amp;quot; |[[سوره 44/متن و ترجمه#12| سوره دخان(44) آیه 12]]&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|دعا کننده: پیامبر  اکرم (ص)&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|{{متن قرآن|رَبَّنَا اكْشِفْ عَنَّا الْعَذَابَ إِنَّا مُؤْمِنُونَ}}&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|(می‌گویند:) پروردگارا! عذاب را از ما برطرف کن که ایمان می‌آوریم.&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;background:rgb(220, 245, 220);&amp;quot; |[[سوره 46/متن و ترجمه#15|احقاف(46) آیه 15]]&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|دعا کننده: انسان مومن&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|{{متن قرآن|وَوَصَّيْنَا الْإِنْسَانَ بِوَالِدَيْهِ إِحْسَانًا ۖ حَمَلَتْهُ أُمُّهُ كُرْهًا وَوَضَعَتْهُ كُرْهًا ۖ وَحَمْلُهُ وَفِصَالُهُ ثَلَاثُونَ شَهْرًا ۚ حَتَّىٰ إِذَا بَلَغَ أَشُدَّهُ وَبَلَغَ أَرْبَعِينَ سَنَةً قَالَ رَبِّ أَوْزِعْنِي أَنْ أَشْكُرَ نِعْمَتَكَ الَّتِي أَنْعَمْتَ عَلَيَّ وَعَلَىٰ وَالِدَيَّ وَأَنْ أَعْمَلَ صَالِحًا تَرْضَاهُ وَأَصْلِحْ لِي فِي ذُرِّيَّتِي ۖ إِنِّي تُبْتُ إِلَيْكَ وَإِنِّي مِنَ الْمُسْلِمِينَ }}&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|ما به انسان توصیه کردیم که به پدر و مادرش نیکی کند، مادرش او را با ناراحتی حمل می‌کند و با ناراحتی بر زمین می‌گذارد؛ و دوران حمل و از شیر بازگرفتنش سی ماه است؛ تا زمانی که به کمال قدرت و رشد برسد و به چهل سالگی بالغ گردد می‌گوید: «پروردگارا! مرا توفیق ده تا شکر نعمتی را که به من و پدر و مادرم دادی بجا آورم و کار شایسته‌ای انجام دهم که از آن خشنود باشی، و فرزندان مرا صالح گردان؛ من به سوی تو بازمی‌گردم و توبه می‌کنم، و من از مسلمانانم!»&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;background:rgb(220, 245, 220);&amp;quot; |[[سوره 54/متن و ترجمه#10| سوره قمر(54) آیه 10]]&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|دعا کننده: حضرت  نوح (ع)&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|{{متن قرآن|فَدَعَا رَبَّهُ أَنِّي مَغْلُوبٌ فَانْتَصِرْ}}&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|او به درگاه پروردگار عرضه داشت: «من مغلوب (این قوم طغیانگر) شده‌ام، انتقام مرا از آنها بگیر!»&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;background:rgb(220, 245, 220);&amp;quot; |[[سوره 59/متن و ترجمه#10| سوره حشر(59) آیه 10]]&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|دعا کننده: تابعین&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|{{متن قرآن| وَالَّذِينَ جَاءُوا مِنْ بَعْدِهِمْ يَقُولُونَ رَبَّنَا اغْفِرْ لَنَا وَلِإِخْوَانِنَا الَّذِينَ سَبَقُونَا بِالْإِيمَانِ وَلَا تَجْعَلْ فِي قُلُوبِنَا غِلًّا لِلَّذِينَ آمَنُوا رَبَّنَا إِنَّكَ رَءُوفٌ رَحِيمٌ}}&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|(همچنین) کسانی که بعد از آنها [= بعد از مهاجران و انصار] آمدند و می‌گویند: «پروردگارا! ما و برادرانمان را که در ایمان بر ما پیشی گرفتند بیامرز، و در دلهایمان حسد و کینه‌ای نسبت به مؤمنان قرار مده! پروردگارا، تو مهربان و رحیمی!»&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;background:rgb(220, 245, 220);&amp;quot; |[[سوره 60/متن و ترجمه#4| سوره ممتحنه(60) آیه 4]]&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|دعا کننده: حضرت ابراهیم (ع)&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|{{متن قرآن|قَدْ كَانَتْ لَكُمْ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ فِي إِبْرَاهِيمَ وَالَّذِينَ مَعَهُ إِذْ قَالُوا لِقَوْمِهِمْ إِنَّا بُرَآءُ مِنْكُمْ وَمِمَّا تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ كَفَرْنَا بِكُمْ وَبَدَا بَيْنَنَا وَبَيْنَكُمُ الْعَدَاوَةُ وَالْبَغْضَاءُ أَبَدًا حَتَّىٰ تُؤْمِنُوا بِاللَّهِ وَحْدَهُ إِلَّا قَوْلَ إِبْرَاهِيمَ لِأَبِيهِ لَأَسْتَغْفِرَنَّ لَكَ وَمَا أَمْلِكُ لَكَ مِنَ اللَّهِ مِنْ شَيْءٍ ۖ رَبَّنَا عَلَيْكَ تَوَكَّلْنَا وَإِلَيْكَ أَنَبْنَا وَإِلَيْكَ الْمَصِيرُ}}&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|برای شما سرمشق خوبی در زندگی ابراهیم و کسانی که با او بودند وجود داشت، در آن هنگامی که به قوم (مشرک) خود گفتند: «ما از شما و آنچه غیر از خدا می‌پرستید بیزاریم؛ ما نسبت به شما کافریم؛ و میان ما و شما عداوت و دشمنی همیشگی آشکار شده است؛ تا آن زمان که به خدای یگانه ایمان بیاورید! -جز آن سخن ابراهیم که به پدرش [= عمویش آزر] گفت (و وعده داد) که برای تو آمرزش طلب می‌کنم، و در عین حال در برابر خداوند برای تو مالک چیزی نیستم (و اختیاری ندارم)!- پروردگارا! ما بر تو توکّل کردیم و به سوی تو بازگشتیم، و همه فرجامها بسوی تو است!&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;background:rgb(220, 245, 220);&amp;quot; |[[سوره 60/متن و ترجمه#5|ممتحنه(60) آیه 5]]&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|دعا کننده: حضرت ابراهیم (ع)&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|{{متن قرآن|رَبَّنَا لَا تَجْعَلْنَا فِتْنَةً لِلَّذِينَ كَفَرُوا وَاغْفِرْ لَنَا رَبَّنَا ۖ إِنَّكَ أَنْتَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ}}&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|پروردگارا! ما را مایه گمراهی کافران قرار مده، و ما را ببخش، ای پروردگار ما که تو عزیز و حکیمی!»&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;background:rgb(220, 245, 220);&amp;quot; |[[سوره 60/متن و ترجمه#5| سوره ممتحنه(60) آیه 5]]&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|دعا کننده: حضرت ابراهیم (ع)&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|{{متن قرآن|رَبَّنَا لَا تَجْعَلْنَا فِتْنَةً لِلَّذِينَ كَفَرُوا وَاغْفِرْ لَنَا رَبَّنَا ۖ إِنَّكَ أَنْتَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ}}&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|پروردگارا! ما را مایه گمراهی کافران قرار مده، و ما را ببخش، ای پروردگار ما که تو عزیز و حکیمی!»&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;background:rgb(220, 245, 220);&amp;quot; |[[سوره 66/متن و ترجمه#8|تحریم(66) آیه 8]]&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|دعا کننده: مومنان&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|{{متن قرآن|يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا تُوبُوا إِلَى اللَّهِ تَوْبَةً نَصُوحًا عَسَىٰ رَبُّكُمْ أَنْ يُكَفِّرَ عَنْكُمْ سَيِّئَاتِكُمْ وَيُدْخِلَكُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ يَوْمَ لَا يُخْزِي اللَّهُ النَّبِيَّ وَالَّذِينَ آمَنُوا مَعَهُ ۖ نُورُهُمْ يَسْعَىٰ بَيْنَ أَيْدِيهِمْ وَبِأَيْمَانِهِمْ يَقُولُونَ رَبَّنَا أَتْمِمْ لَنَا نُورَنَا وَاغْفِرْ لَنَا ۖ إِنَّكَ عَلَىٰ كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ}}&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|ای کسانی که ایمان آورده‌اید بسوی خدا توبه کنید، توبه‌ای خالص؛ امید است (با این کار) پروردگارتان گناهانتان را ببخشد و شما را در باغهایی از بهشت که نهرها از زیر درختانش جاری است وارد کند، در آن روزی که خداوند پیامبر و کسانی را که با او ایمان آوردند خوار نمی‌کند؛ این در حالی است که نورشان پیشاپیش آنان و از سوی راستشان در حرکت است، و می‌گویند: «پروردگارا! نور ما را کامل کن و ما را ببخش که تو بر هر چیز توانائی!»&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;background:rgb(220, 245, 220);&amp;quot; |[[سوره 71/متن و ترجمه#26|نوح(71) آیه 26]]&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|دعا کننده: حضرت  نوح  (ع)&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|{{متن قرآن|وَقَالَ نُوحٌ رَبِّ لَا تَذَرْ عَلَى الْأَرْضِ مِنَ الْكَافِرِينَ دَيَّارًا}}&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|نوح گفت: «پروردگارا! هیچ یک از کافران را بر روی زمین باقی مگذار»!&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;background:rgb(220, 245, 220);&amp;quot; |[[سوره 71/متن و ترجمه#28|نوح(71) آیه 28]]&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|دعا کننده: حضرت  نوح  (ع)&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|{{متن قرآن|رَبِّ اغْفِرْ لِي وَلِوَالِدَيَّ وَلِمَنْ دَخَلَ بَيْتِيَ مُؤْمِنًا وَلِلْمُؤْمِنِينَ وَالْمُؤْمِنَاتِ وَلَا تَزِدِ الظَّالِمِينَ إِلَّا تَبَارًا}}&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|«پروردگارا! مرا، و پدر و مادرم و تمام کسانی را که با ایمان وارد خانه من شدند، و جمیع مردان و زنان باایمان را بیامرز؛ و ظالمان را جز هلاکت میفزا!»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
|}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
*شهاب الدین عباسی، [http://www.noormags.com/view/fa/articlepage/321452 «نجواهای توحیدی‌، تأملی بر نیایش های قرآن»، نشریه اطلاع رسانی و کتابداری «اخبار ادیان»، آبان ۱۳۸۲، شماره۴] (۲۶ شهریور ۱۳۹۱).&lt;br /&gt;
*حسین واثقی، دعاهای قرآنی، مرکز انتشارات دفتر تبلیغات حوزه علمیه قم، ۱۳۷۷، در دسترس در [http://www.hawzah.net/fa/Book/View/45299/31073/%D9%81%D9%87%D8%B1%D8%B3%D8%AA-%D9%85%D9%88%D8%B6%D9%88%D8%B9%DB%8C-%D8%AF%D8%B9%D8%A7%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86 سایت حوزه].&lt;br /&gt;
*[[ترجمه قرآن مکارم شیرازی (کتاب)|ترجمه قرآن آیت الله مکارم شیرازی]].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{قرآن}}&lt;br /&gt;
[[Category:معارف قرآن]]&lt;br /&gt;
[[رده:دعا]]&lt;br /&gt;
[[رده: مقاله های مهم]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{سنجش کیفی&lt;br /&gt;
|سنجش=شده&lt;br /&gt;
|شناسه= خوب&lt;br /&gt;
|عنوان بندی مناسب= خوب&lt;br /&gt;
|کفایت منابع و پی نوشت ها= خوب&lt;br /&gt;
|رعایت سطح مخاطب عام= خوب&lt;br /&gt;
|رعایت ادبیات دانشنامه ای= خوب&lt;br /&gt;
|جامعیت= خوب &lt;br /&gt;
|رعایت اختصار= خوب&lt;br /&gt;
|سیر منطقی= خوب&lt;br /&gt;
|کیفیت پژوهش= خوب&lt;br /&gt;
|رده= دارد&lt;br /&gt;
}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Majid kamali</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%AF%D8%B9%D8%A7%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86%DB%8C&amp;diff=159618</id>
		<title>دعاهای قرآنی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%AF%D8%B9%D8%A7%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86%DB%8C&amp;diff=159618"/>
		<updated>2025-11-25T09:24:44Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Majid kamali: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{خوب}}&lt;br /&gt;
[[دعا]] و نیایش در [[قرآن]] و [[سنت]] اسلامی نقش اساسی و بنیادین دارد. قرآن کریم در عین تشویق به دعا، خود به بیان بهترین دعاها پرداخته یا با بیان دعاهای [[انبیاء]]، [[اولیاء الله|اولیاء]]، [[ملائکه]] و ...، نحوه دعا کردن را به مومنان می آموزد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==دعا در فرهنگ قرآنی==&lt;br /&gt;
[[الله|خداوند]] در [[قرآن|قرآن مجید]] بندگانش را امر به [[دعا]] می کند و امتثال نکردن این فرمان را معادل رویگردانی کبرآمیز از عبادت دانسته موجب داخل شدن در آتش [[جهنم]] می داند: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{متن قرآن|«وَ قَالَ رَبُّکمُ ادْعُونِی أَسْتَجِبْ لَکمْ إِنَّ الَّذِینَ یسْتَکبِرُونَ عَنْ عِبَادَتِی سَیدْخُلُونَ جَهَنَّمَ دَاخِرِینَ»}}؛ مرا بخوانید تا اجابت کنم شما را و کسانی‌ که از پرستش و عبادت من کبر می‌ورزند بزودی‌ خوار در دوزخ درمی‌آیند.([[سوره غافر]]، ۶۰)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در جهان‌نگری‌ قرآن، همه موجودات بنده و فرمانبردار خدا هستند و او را [[تسبیح]] و ستایش می‌کنند. ([[سوره مریم]]، ۳۹ و [[سوره انبیاء]]، ۹۱)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بدین‌ ترتیب دعا و نیایش، [[عبادت]] و پرستش و [[تسبیح]] و ستایش‌ پروردگار از ارکان عالم هستی‌اند. در این میان، [[انسان]] رابطه‌ ویژه و منحصر به‌ فردی با خدا دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[آیه|آیه‌ای]] در قرآن هست‌ که این ارتباط ویژه را به روشنی نشان می‌دهد: {{متن قرآن|«وَإِذَا سَأَلَک عِبَادِی عَنِّی فَإِنِّی قَرِیبٌ أُجِیبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذَا دَعَانِ...»}}؛ هرگاه‌ بندگان من، از تو درباره من بپرسند، من نزدیکم و دعای‌ دعاکننده را به هنگامی‌ که مرا بخواند اجابت می‌کنم، پس‌ باید فرمان مرا گردن نهند و به من ایمان آورند باشد که راه‌ یابند. ([[سوره بقره]]، آیه ۱۸۶)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این تنها آیه‌ای است که خدا هفت بار به صورت متکلم وحده و بدون بکار بردن ضمیر جمع که‌ شیوه رایجی در زبان قرآن است، با انسان سخن می‌گوید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دعاهای قرآنی بنابر ساختار کلی قرآن، در [[سوره]] یا بخش خاصی از قرآن گرد نیامده‌اند. حضور آنها در قرآن‌ به شکل گسترده و پاره پاره و در متن زندگی و تاریخ است‌؛ بسان روحی که در سراسر کلام [[وحی]] سریان دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==برخی ویژگیهای دعاهای قرآن==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. از نظر ظرف وقوع، دعاهای [[قرآن]] با عالم قبل از دنیا، عالم [[برزخ]]، [[قیامت]]، [[بهشت]] و [[جهنم|دوزخ]] ارتباط دارند. بنابراین‌ دعاهای قرآن از حیث وقوع دارای کیفیتی فرازمانی‌اند و به دوره خاصی محدود نمی‌شوند؛ گرچه بخش عمده‌ دعاها در بستر دنیا و از زبان [[پیامبران]] بیان می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. از این ادعیه بخوبی معلوم می‌شود که از دیدگاه قرآن‌ [[دعا]] در همه ادیان حضور دارد و شمول و گستردگی آن‌ بقدری است که می‌توان آن‌ را از ابعاد وجود آدمی شمرد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در قرآن پیامبرانی چون [[حضرت ابراهیم]]، [[حضرت موسی]]، [[حضرت نوح]]، [[حضرت زکریا]]، [[حضرت سلیمان]]، [[حضرت یوسف]]، [[حضرت عیسی]]، [[حضرت لوط]]، [[حضرت صالح]] و [[حضرت شعیب]] دعا می‌خوانند یا خداوند دعاهایی به ایشان آموزش می‌دهد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[اصحاب کهف]]، همسر [[فرعون]]، مؤمنان، خردمندان و سایر مردمان را هم می‌بینیم که به درگاه پروردگار دعا می‌کنند. این حس وجودی دعا، حالت و مقام [[پیامبران]] الهی است که‌ حتی در شکوه و جلال نیز دارای همین درک عمیق‌اند و همه‌ چیز را از خدا و به سوی خدا می‌دانند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. بیشترین درخواست‌ها در دعاها، درخواست آمرزش و بخشش [[گناه|گناهان]] و طلب رحمت الهی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. بر دعاهای قرآن اصل [[توحید]] که مهمترین رکن [[اسلام|اسلام‌]] است، حاکم است. همه موجودات حتی [[شیطان]] و یا گناهکارانی که با عذاب دوزخ روبرو می‌شوند سر رشته همه‌ امور را در دست خدا می‌بینند و از او درخواست و تمنا می‌کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. در قرآن [[فرشتگان]] و حاملان [[عرش]] الهی نیز دعا می‌کنند: &amp;quot;پروردگارا، رحمت و دانش تو بر هر چیز احاطه‌ دارد، کسانی‌ را که [[توبه]] کرده و راه تو را دنبال کرده‌اند ببخش و آنها را از عذاب آتش نگاهدار. پروردگارا، آنان‌ را در باغهای جاوید که وعده‌شان داده‌ای با هر که از پدران‌ و همسران و فرزندانشان که به صلاح آمده‌اند، داخل کن‌ زیرا تو ارجمند و حکیمی و آنان‌ را از بدی ها نگاهدار و هر که را در آن روز از بدی ها حفظ کنی رحمتش کرده‌ای و این‌ همان کامیابی بزرگ است‌.&amp;quot; ([[سوره غافر]]، ۹-۷)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==موضوعات دعاهای قرآنی==&lt;br /&gt;
به یک اعتبار دعاهای قرآن را می‌توان به دو بخش‌ تقسیم کرد: ادعیه‌ای که خود کلام [[وحی]] آموزش‌ می‌دهد و ادعیه‌ای که بر زبان آفریدگان بیان می‌شود. برخی موضوعات دعاهای قرآنی عبارتند از:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*[[استعاذه]] به خدا&lt;br /&gt;
*طلب ملحق شدن به نیکو کاران&lt;br /&gt;
*طلب پیروزی بر کافران&lt;br /&gt;
*طلب پیشوایی متقین&lt;br /&gt;
*[[تسبیح]] الهی&lt;br /&gt;
*تقاضای داوری و یاری از خداوند&lt;br /&gt;
*[[توبه]] و طلب آمرزش&lt;br /&gt;
*دعا برای پدر و مادر&lt;br /&gt;
*دعا برای همسر&lt;br /&gt;
*دعا برای فرزندان و نوادگان&lt;br /&gt;
*طلب [[رزق|روزی]]&lt;br /&gt;
*طلب نعمت الهی&lt;br /&gt;
*شِکوه از گرفتاری&lt;br /&gt;
*قبولی اعمال&lt;br /&gt;
*طلب مسلمانی واقعی&lt;br /&gt;
*نجات از دست ستمگران&lt;br /&gt;
*نبودن باستمگران&lt;br /&gt;
*نفرین بر بدکاران&lt;br /&gt;
*نجات از [[جهنم|جهنّم]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==فهرست دعاهای قرآنی==&lt;br /&gt;
{| width=&amp;quot;100%&amp;quot; border=&amp;quot;0&amp;quot; cellspacing=&amp;quot;0&amp;quot; cellpadding=&amp;quot;3&amp;quot; style=&amp;quot;border-style:solid;&amp;quot;&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;background:rgb(220, 245, 220);&amp;quot; |[[سوره 1/متن و ترجمه#6-7|فاتحه (1) آیه 6-7]]&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|دعا کننده: مومنان&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|{{متن قرآن|اهْدِنَا الصِّرَاطَ الْمُسْتَقِيمَ  * صِرَاطَ الَّذِينَ أَنْعَمْتَ عَلَيْهِمْ غَيْرِ الْمَغْضُوبِ عَلَيْهِمْ وَلَا الضَّالِّينَ *}}&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|ما را به راه راست هدایت کن.. راه کسانی که آنان را مشمول نعمت خود ساختی ؛ نه کسانی که بر آنان غضب کرده‌ای ؛  و نه گمراهان .&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;background:rgb(220, 245, 220);&amp;quot; |[[سوره 2/متن و ترجمه#129|بقره(2) آیه 129]]&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| دعا کننده: حضرت ابراهیم (ع) |{{متن قرآن|رَبَّنَا وَابْعَثْ فِيهِمْ رَسُولًا مِنْهُمْ يَتْلُو عَلَيْهِمْ آيَاتِكَ وَيُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَيُزَكِّيهِمْ ۚ إِنَّكَ أَنْتَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ}}&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|پروردگارا! در میان آنها پیامبری از خودشان برانگیز، تا آیات تو را بر آنان بخواند، و آنها را کتاب و حکمت بیاموزد، و پاکیزه کند؛ زیرا تو توانا و حکیمی (و بر این کار، قادری)!»&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;background:rgb(220, 245, 220);&amp;quot; |[[سوره 2/متن و ترجمه#126|بقره (2) آیه 126]]&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|دعا کننده: حضرت ابراهیم (ع)&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|{{متن قرآن|وَإِذْ قَالَ إِبْرَاهِيمُ رَبِّ اجْعَلْ هَٰذَا بَلَدًا آمِنًا وَارْزُقْ أَهْلَهُ مِنَ الثَّمَرَاتِ مَنْ آمَنَ مِنْهُمْ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ ۖ قَالَ وَمَنْ كَفَرَ فَأُمَتِّعُهُ قَلِيلًا ثُمَّ أَضْطَرُّهُ إِلَىٰ عَذَابِ النَّارِ ۖ وَبِئْسَ الْمَصِيرُ}}&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|و (به یاد آورید) هنگامی را که ابراهیم عرض کرد: «پروردگارا! این سرزمین را شهر امنی قرار ده! و اهل آن را -آنها که به خدا و روز بازپسین، ایمان آورده‌اند- از ثمرات (گوناگون)، روزی ده!» گفت: «(ما دعای تو را اجابت کردیم؛ و مؤمنان را از انواع برکات، بهره‌مند ساختیم؛) اما به آنها که کافر شدند، بهره کمی خواهیم داد؛ سپس آنها را به عذاب آتش می‌کشانیم؛ و چه بد سرانجامی دارند»&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;background:rgb(220, 245, 220);&amp;quot; |[[سوره 2/متن و ترجمه#127|بقره(2) آیه 127]]&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|دعا کننده: حضرت ابراهیم (ع)&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|{{متن قرآن|وَإِذْ يَرْفَعُ إِبْرَاهِيمُ الْقَوَاعِدَ مِنَ الْبَيْتِ وَإِسْمَاعِيلُ رَبَّنَا تَقَبَّلْ مِنَّا ۖ إِنَّكَ أَنْتَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ}}&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|و (نیز به یاد آورید) هنگامی را که ابراهیم و اسماعیل، پایه‌های خانه (کعبه) را بالا می‌بردند، (و می‌گفتند:) «پروردگارا! از ما بپذیر، که تو شنوا و دانایی!&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;background:rgb(220, 245, 220);&amp;quot; |[[سوره 2/متن و ترجمه#128|بقره(2) آیه 128]]&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|دعا کننده: حضرت ابراهیم (ع)&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|{{متن قرآن|رَبَّنَا وَاجْعَلْنَا مُسْلِمَيْنِ لَكَ وَمِنْ ذُرِّيَّتِنَا أُمَّةً مُسْلِمَةً لَكَ وَأَرِنَا مَنَاسِكَنَا وَتُبْ عَلَيْنَا ۖ إِنَّكَ أَنْتَ التَّوَّابُ الرَّحِيمُ}}&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|پروردگارا! ما را تسلیم فرمان خود قرار ده! و از دودمان ما، امتی که تسلیم فرمانت باشند، به وجود آور! و طرز عبادتمان را به ما نشان ده و توبه ما را بپذیر، که تو توبه‌پذیر و مهربانی!&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;background:rgb(220, 245, 220);&amp;quot; |[[سوره 2/متن و ترجمه#200|بقره(2) آیه 200]]&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|دعا کننده: غیر مومنان&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|{{متن قرآن|فَإِذَا قَضَيْتُمْ مَنَاسِكَكُمْ فَاذْكُرُوا اللَّهَ كَذِكْرِكُمْ آبَاءَكُمْ أَوْ أَشَدَّ ذِكْرًا ۗ فَمِنَ النَّاسِ مَنْ يَقُولُ رَبَّنَا آتِنَا فِي الدُّنْيَا وَمَا لَهُ فِي الْآخِرَةِ مِنْ خَلَاقٍ}}&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|و هنگامی که مناسکِ (حج) ِ خود را انجام دادید، خدا را یاد کنید، همانند یادآوری از پدرانتان (آن‌گونه که رسم آن زمان بود) بلکه از آن هم بیشتر! (در این مراسم، مردم دو گروهند:) بعضی از مردم می‌گویند: «خداوندا! به ما در دنیا عطا کن!» ولی در آخرت، بهره‌ای ندارند.&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;background:rgb(220, 245, 220);&amp;quot; |[[سوره 2/متن و ترجمه#201| سوره بقره(2) آیه 201]]&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|دعا کننده: مومنان&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|{{متن قرآن|وَمِنْهُمْ مَنْ يَقُولُ رَبَّنَا آتِنَا فِي الدُّنْيَا حَسَنَةً وَفِي الْآخِرَةِ حَسَنَةً وَقِنَا عَذَابَ النَّارِ}}&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|و بعضی می‌گویند: «پروردگارا! به ما در دنیا نیکی عطا کن! و در آخرت نیز نیکی مرحمت فرما! و ما را از عذابِ آتش نگاه دار!»&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;background:rgb(220, 245, 220);&amp;quot; |[[سوره 2/متن و ترجمه#250|بقره(2) آیه 250]]&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|دعا کننده: سپاه طالوت&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|{{متن قرآن|وَلَمَّا بَرَزُوا لِجَالُوتَ وَجُنُودِهِ قَالُوا رَبَّنَا أَفْرِغْ عَلَيْنَا صَبْرًا وَثَبِّتْ أَقْدَامَنَا وَانْصُرْنَا عَلَى الْقَوْمِ الْكَافِرِينَ}}&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|و هنگامی که در برابر جالوت و سپاهیان او قرارگرفتند گفتند: «پروردگارا! پیمانه شکیبایی و استقامت را بر ما بریز! و قدمهای ما را ثابت بدار! و ما را بر جمعیّت کافران، پیروز بگردان!&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;background:rgb(220, 245, 220);&amp;quot; |[[سوره 2/متن و ترجمه#260|بقره(2) آیه 260]]&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|دعا کننده: حضرت ابراهیم (ع)&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|{{متن قرآن| وَإِذْ قَالَ إِبْرَاهِيمُ رَبِّ أَرِنِي كَيْفَ تُحْيِي الْمَوْتَىٰ ۖ قَالَ أَوَلَمْ تُؤْمِنْ ۖ قَالَ بَلَىٰ وَلَٰكِنْ لِيَطْمَئِنَّ قَلْبِي ۖ قَالَ فَخُذْ أَرْبَعَةً مِنَ الطَّيْرِ فَصُرْهُنَّ إِلَيْكَ ثُمَّ اجْعَلْ عَلَىٰ كُلِّ جَبَلٍ مِنْهُنَّ جُزْءًا ثُمَّ ادْعُهُنَّ يَأْتِينَكَ سَعْيًا ۚ وَاعْلَمْ أَنَّ اللَّهَ عَزِيزٌ حَكِيمٌ}}&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|و (به خاطر بیاور) هنگامی را که ابراهیم گفت: «خدایا! به من نشان بده چگونه مردگان را زنده می‌کنی؟» فرمود: «مگر ایمان نیاورده‌ای؟!» عرض کرد: «آری، ولی می‌خواهم قلبم آرامش یابد.» فرمود: «در این صورت، چهار نوع از مرغان را انتخاب کن! و آنها را (پس از ذبح کردن،) قطعه قطعه کن (و در هم بیامیز)! سپس بر هر کوهی، قسمتی از آن را قرار بده، بعد آنها را بخوان، به سرعت به سوی تو می‌آیند! و بدان خداوند قادر و حکیم است؛ (هم از ذرات بدن مردگان آگاه است، و هم توانایی بر جمع آنها دارد)».&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;background:rgb(220, 245, 220);&amp;quot; |[[سوره 2/متن و ترجمه#286| سوره بقره(2) آیه 286]]&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|دعا کننده: مومنان&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|{{متن قرآن|لَا يُكَلِّفُ اللَّهُ نَفْسًا إِلَّا وُسْعَهَا ۚ لَهَا مَا كَسَبَتْ وَعَلَيْهَا مَا اكْتَسَبَتْ ۗ رَبَّنَا لَا تُؤَاخِذْنَا إِنْ نَسِينَا أَوْ أَخْطَأْنَا ۚ رَبَّنَا وَلَا تَحْمِلْ عَلَيْنَا إِصْرًا كَمَا حَمَلْتَهُ عَلَى الَّذِينَ مِنْ قَبْلِنَا ۚ رَبَّنَا وَلَا تُحَمِّلْنَا مَا لَا طَاقَةَ لَنَا بِهِ ۖ وَاعْفُ عَنَّا وَاغْفِرْ لَنَا وَارْحَمْنَا ۚ أَنْتَ مَوْلَانَا فَانْصُرْنَا عَلَى الْقَوْمِ الْكَافِرِينَ}}&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|پروردگارا! اگر ما فراموش یا خطا کردیم، ما را مؤاخذه مکن! پروردگارا! تکلیف سنگینی بر ما قرار مده، آن چنان که (به خاطر گناه و طغیان،) بر کسانی که پیش از ما بودند، قرار دادی! پروردگارا! آنچه طاقت تحمل آن را نداریم، بر ما مقرّر مدار! و آثار گناه را از ما بشوی! ما را ببخش و در رحمت خود قرار ده! تو مولا و سرپرست مایی، پس ما را بر جمعیّت کافران، پیروز گردان!&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;background:rgb(220, 245, 220);&amp;quot; |[[سوره 3/متن و ترجمه#147| سوره آل عمران(3) آیه 147]]&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|دعا کننده: ملازمان پیامبران&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|{{متن قرآن|وَمَا كَانَ قَوْلَهُمْ إِلَّا أَنْ قَالُوا رَبَّنَا اغْفِرْ لَنَا ذُنُوبَنَا وَإِسْرَافَنَا فِي أَمْرِنَا وَثَبِّتْ أَقْدَامَنَا وَانْصُرْنَا عَلَى الْقَوْمِ الْكَافِرِينَ }}&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|سخنشان تنها این بود که: «پروردگارا! گناهان ما را ببخش! و از تندرویهای ما در کارها، چشم‌پوشی کن! قدمهای ما را استوار بدار! و ما را بر جمعیّت کافران، پیروز گردان!&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;background:rgb(220, 245, 220);&amp;quot; |[[سوره 3/متن و ترجمه#16| سوره آل عمران(3) آیه 16]]&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|دعا کننده: عباد الله&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|{{متن قرآن|الَّذِينَ يَقُولُونَ  رَبَّنَا إِنَّنَا آمَنَّا فَاغْفِرْ لَنَا ذُنُوبَنَا وَقِنَا عَذَابَ النَّارِ}}&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|همان کسانی که می‌گویند: «پروردگارا! ما ایمان آورده‌ایم؛ پس گناهان ما را بیامرز، و ما را از عذابِ آتش، نگاهدار!»&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;background:rgb(220, 245, 220);&amp;quot; |[[سوره 3/متن و ترجمه#191|سوره آل عمران(3) آیه 191]]&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|دعا کننده: مومنان&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|{{متن قرآن|الَّذِينَ يَذْكُرُونَ اللَّهَ قِيَامًا وَقُعُودًا وَعَلَىٰ جُنُوبِهِمْ وَيَتَفَكَّرُونَ فِي خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ رَبَّنَا مَا خَلَقْتَ هَٰذَا بَاطِلًا سُبْحَانَكَ فَقِنَا عَذَابَ النَّارِ}}&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|همانها که خدا را در حال ایستاده و نشسته، و آنگاه که بر پهلو خوابیده‌اند، یاد می‌کنند؛ و در اسرار آفرینش آسمانها و زمین می‌اندیشند؛ (و می‌گویند:) بار الها! اینها را بیهوده نیافریده‌ای! منزهی تو! ما را از عذاب آتش، نگاه دار!&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;background:rgb(220, 245, 220);&amp;quot; |[[سوره 3/متن و ترجمه#193| سوره آل عمران(3) آیه 193]]&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|دعا کننده: مومنان&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|{{متن قرآن|رَّبَّنَا إِنَّنَا سَمِعْنَا مُنَادِيًا يُنَادِي لِلإِيمَانِ أَنْ آمِنُواْ بِرَبِّكُمْ فَآمَنَّا رَبَّنَا فَاغْفِرْ لَنَا ذُنُوبَنَا وَكَفِّرْ عَنَّا سَيِّئَاتِنَا وَتَوَفَّنَا مَعَ الأبْرَارِ}}&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|پروردگارا! ما صدای منادی (تو) را شنیدیم که به ایمان دعوت می‌کرد که: «به پروردگار خود، ایمان بیاورید!» و ما ایمان آوردیم؛ پروردگارا! گناهان ما را ببخش! و بدیهای ما را بپوشان! و ما را با نیکان (و در مسیر آنها) بمیران!&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;background:rgb(220, 245, 220);&amp;quot; |[[سوره 3/متن و ترجمه#194| سوره آل عمران(3) آیه 194]]&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|دعا کننده: مومنان&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|{{متن قرآن|رَبَّنَا وَآتِنَا مَا وَعَدتَّنَا عَلَى رُسُلِكَ وَلاَ تُخْزِنَا يَوْمَ الْقِيَامَةِ إِنَّكَ لاَ تُخْلِفُ الْمِيعَادَ}}&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|پروردگارا! آنچه را به وسیله پیامبرانت به ما وعده فرمودی، به ما عطا کن! و ما را در روز رستاخیز، رسوا مگردان! زیرا تو هیچ‌گاه از وعده خود، تخلف نمی‌کنی.&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;background:rgb(220, 245, 220);&amp;quot; |[[سوره 3/متن و ترجمه#35|ال عمران(3) آیه 35]]&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|دعا کننده: همسر عمران&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|{{متن قرآن|إِذْ قَالَتِ امْرَأَتُ عِمْرَانَ رَبِّ إِنِّي نَذَرْتُ لَكَ مَا فِي بَطْنِي مُحَرَّرًا فَتَقَبَّلْ مِنِّي ۖ إِنَّكَ أَنْتَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ}}&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|(به یاد آورید) هنگامی را که همسرِ «عمران» گفت: «خداوندا! آنچه را در رحم دارم، برای تو نذر کردم، که «محرَّر» (و آزاد، برای خدمت خانه تو) باشد. از من بپذیر، که تو شنوا و دانایی!&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;background:rgb(220, 245, 220);&amp;quot; |[[سوره 3/متن و ترجمه#38| سوره آل عمران(3) آیه 38]]&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|دعا کننده: حضرت زکریا  (ع)&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|{{متن قرآن|هُنَالِكَ دَعَا زَكَرِيَّا رَبَّهُ ۖ قَالَ رَبِّ هَبْ لِي مِنْ لَدُنْكَ ذُرِّيَّةً طَيِّبَةً ۖ إِنَّكَ سَمِيعُ الدُّعَاءِ}}&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|در آنجا بود که زکریا، (با مشاهده آن همه شایستگی در مریم،) پروردگار خویش را خواند و عرض کرد: «خداوندا! از طرف خود، فرزند پاکیزه‌ای (نیز) به من عطا فرما، که تو دعا را می‌شنوی!»&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;background:rgb(220, 245, 220);&amp;quot; |[[سوره 3/متن و ترجمه#41|آل عمران(3) آیه 41]]&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|دعا کننده: حضرت زکریا (ع)&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|{{متن قرآن| قَالَ رَبِّ اجْعَلْ لِي آيَةً ۖ قَالَ آيَتُكَ أَلَّا تُكَلِّمَ النَّاسَ ثَلَاثَةَ أَيَّامٍ إِلَّا رَمْزًا ۗ وَاذْكُرْ رَبَّكَ كَثِيرًا وَسَبِّحْ بِالْعَشِيِّ وَالْإِبْكَارِ}}&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|(زکریا) عرض کرد: «پروردگارا! نشانه‌ای برای من قرار ده!» گفت: «نشانه تو آن است که سه روز، جز به اشاره و رمز، با مردم سخن نخواهی گفت. (و زبان تو، بدون هیچ علّت ظاهری، برای گفتگو با مردم از کار می‌افتد.) پروردگار خود را (به شکرانه این نعمت بزرگ،) بسیار یاد کن! و به هنگام صبح و شام، او را تسبیح بگو!&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;background:rgb(220, 245, 220);&amp;quot; |[[سوره 3/متن و ترجمه#53| سوره آل عمران(3) آیه 53]]&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|دعا کننده: حواریون حضرت عیسی (ع)&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|{{متن قرآن|رَبَّنَا آمَنَّا بِمَا أَنزَلَتْ اتَّبَعْنَا الرَّسُولَ فَاكْتُبْنَا مَعَ الشَّاهِدِينَ}}&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|پروردگارا! به آنچه نازل کرده‌ای، ایمان آوردیم و از فرستاده (تو) پیروی نمودیم؛ ما را در زمره گواهان بنویس!»&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;background:rgb(220, 245, 220);&amp;quot; |[[سوره 3/متن و ترجمه#8| سوره آل عمران(3) آیه 8]]&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|دعا کننده: راسخانِ در علم&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|{{متن قرآن|رَبَّنَا لَا تُزِغْ قُلُوبَنَا بَعْدَ إِذْ هَدَيْتَنَا وَهَبْ لَنَا مِنْ لَدُنْكَ رَحْمَةً ۚ إِنَّكَ أَنْتَ الْوَهَّابُ}}&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|(راسخانِ در علم، می‌گویند:) «پروردگارا! دلهایمان را، بعد از آنکه ما را هدایت کردی، (از راه حق) منحرف مگردان! و از سوی خود، رحمتی بر ما ببخش، زیرا تو بخشنده‌ای!&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;background:rgb(220, 245, 220);&amp;quot; |[[سوره 4/متن و ترجمه#75|نساء(4) آیه 75]]&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|دعا کننده: ستم دیدگان&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|{{متن قرآن|وَمَا لَكُمْ لَا تُقَاتِلُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَالْمُسْتَضْعَفِينَ مِنَ الرِّجَالِ وَالنِّسَاءِ وَالْوِلْدَانِ الَّذِينَ يَقُولُونَ رَبَّنَا أَخْرِجْنَا مِنْ هَٰذِهِ الْقَرْيَةِ الظَّالِمِ أَهْلُهَا وَاجْعَلْ لَنَا مِنْ لَدُنْكَ وَلِيًّا وَاجْعَلْ لَنَا مِنْ لَدُنْكَ نَصِيرًا}}&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|چرا در راه خدا، و (در راه) مردان و زنان و کودکانی که (به دست ستمگران) تضعیف شده‌اند، پیکار نمی‌کنید؟! همان افراد (ستمدیده‌ای) که می‌گویند: «پروردگارا! ما را از این شهر (مکه)، که اهلش ستمگرند، بیرون ببر! و از طرف خود، برای ما سرپرستی قرار ده! و از جانب خود، یار و یاوری برای ما تعیین فرما!&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;background:rgb(220, 245, 220);&amp;quot; |[[سوره 5/متن و ترجمه#114|مائده(5) آیه 114]]&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|دعا کننده: حضرت عیسی مسیح (ع)&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|{{متن قرآن|قَالَ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ اللَّهُمَّ رَبَّنَا أَنْزِلْ عَلَيْنَا مَائِدَةً مِنَ السَّمَاءِ تَكُونُ لَنَا عِيدًا لِأَوَّلِنَا وَآخِرِنَا وَآيَةً مِنْكَ ۖ وَارْزُقْنَا وَأَنْتَ خَيْرُ الرَّازِقِينَ}}&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|عیسی بن مریم عرض کرد: «خداوندا! پروردگارا! از آسمان مائده‌ای بر ما بفرست! تا برای اول و آخر ما، عیدی باشد، و نشانه‌ای از تو؛ و به ما روزی ده! تو بهترین روزی دهندگانی!»&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;background:rgb(220, 245, 220);&amp;quot; |[[سوره 5/متن و ترجمه#25|مائده(5) آیه 25]]&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|دعا کننده: حضرت موسی (ع)&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|{{متن قرآن|قَالَ رَبِّ إِنِّي لَا أَمْلِكُ إِلَّا نَفْسِي وَأَخِي ۖ فَافْرُقْ بَيْنَنَا وَبَيْنَ الْقَوْمِ الْفَاسِقِينَ}}&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|(موسی) گفت: «پروردگارا! من تنها اختیار خودم و برادرم را دارم، میان ما و این جمعیّت گنهکار، جدایی بیفکن!»&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;background:rgb(220, 245, 220);&amp;quot; |[[سوره 7/متن و ترجمه#126| سوره اعراف(7) آیه 126]]&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|دعا کننده: ساحران  فرعون&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|{{متن قرآن|وَمَا تَنْقِمُ مِنَّا إِلَّا أَنْ آمَنَّا بِآيَاتِ رَبِّنَا لَمَّا جَاءَتْنَا ۚ رَبَّنَا أَفْرِغْ عَلَيْنَا صَبْرًا وَتَوَفَّنَا مُسْلِمِينَ}}&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|انتقام تو از ما، تنها بخاطر این است که ما به آیات پروردگار خویش -هنگامی که به سراغ ما آمد- ایمان آوردیم. بار الها! صبر و استقامت بر ما فرو ریز! (و آخرین درجه شکیبائی را به ما مرحمت فرما!) و ما را مسلمان بمیران!»&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;background:rgb(220, 245, 220);&amp;quot; |[[سوره 7/متن و ترجمه#151| سوره اعراف(7) آیه 151]]&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|دعا کننده: حضرت موسی (ع)&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|{{متن قرآن|قَالَ رَبِّ اغْفِرْ لِي وَلِأَخِي وَأَدْخِلْنَا فِي رَحْمَتِكَ ۖ وَأَنْتَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِينَ}}&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|(موسی) گفت: «پروردگارا! من و برادرم را بیامرز، و ما را در رحمت خود داخل فرما، و تو مهربانترین مهربانانی!»&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;background:rgb(220, 245, 220);&amp;quot; |[[سوره 7/متن و ترجمه#155|اعراف(7) آیه 155]]&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|دعا کننده: حضرت موسی (ع)&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|{{متن قرآن|وَاخْتَارَ مُوسَىٰ قَوْمَهُ سَبْعِينَ رَجُلًا لِمِيقَاتِنَا ۖ فَلَمَّا أَخَذَتْهُمُ الرَّجْفَةُ قَالَ رَبِّ لَوْ شِئْتَ أَهْلَكْتَهُمْ مِنْ قَبْلُ وَإِيَّايَ ۖ أَتُهْلِكُنَا بِمَا فَعَلَ السُّفَهَاءُ مِنَّا ۖ إِنْ هِيَ إِلَّا فِتْنَتُكَ تُضِلُّ بِهَا مَنْ تَشَاءُ وَتَهْدِي مَنْ تَشَاءُ ۖ أَنْتَ وَلِيُّنَا فَاغْفِرْ لَنَا وَارْحَمْنَا ۖ وَأَنْتَ خَيْرُ الْغَافِرِينَ}}&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|موسی از قوم خود، هفتاد تن از مردان را برای میعادگاه ما برگزید؛ و هنگامی که زمین‌لرزه آنها را فرا گرفت (و هلاک شدند)، گفت: «پروردگارا! اگر می‌خواستی، می توانستی آنها و مرا پیش از این نیز هلاک کنی! آیا ما را به آنچه سفیهانمان انجام داده‌اند، (مجازات و) هلاک می‌کنی؟! این، جز آزمایش تو، چیز دیگر نیست؛ که هر کس را بخواهی (و مستحق بدانی)، به وسیله آن گمراه می‌سازی؛ و هر کس را بخواهی (و شایسته ببینی)، هدایت می‌کنی! تو ولیّ مایی، و ما را بیامرز، بر ما رحم کن، و تو بهترین آمرزندگانی!&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;background:rgb(220, 245, 220);&amp;quot; |[[سوره 7/متن و ترجمه#156|اعراف(7) آیه 156]]&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|دعا کننده: حضرت موسی (ع)&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|{{متن قرآن|وَاكْتُبْ لَنَا فِي هَٰذِهِ الدُّنْيَا حَسَنَةً وَفِي الْآخِرَةِ إِنَّا هُدْنَا إِلَيْكَ ۚ قَالَ عَذَابِي أُصِيبُ بِهِ مَنْ أَشَاءُ ۖ وَرَحْمَتِي وَسِعَتْ كُلَّ شَيْءٍ ۚ فَسَأَكْتُبُهَا لِلَّذِينَ يَتَّقُونَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَالَّذِينَ هُمْ بِآيَاتِنَا يُؤْمِنُونَ}}&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|و برای ما، در این دنیا و سرای دیگر، نیکی مقرّر فرما؛ چه اینکه ما به سوی تو بازگشت کرده‌ایم! «(خداوند در برابر این تقاضا، به موسی) گفت:» مجازاتم را به هر کس بخواهم می‌رسانم؛ و رحمتم همه چیز را فراگرفته؛ و آن را برای آنها که تقوا پیشه کنند، و زکات را بپردازند، و آنها که به آیات ما ایمان می‌آورند، مقرّر خواهم داشت!&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;background:rgb(220, 245, 220);&amp;quot; |[[سوره 7/متن و ترجمه#189|اعراف(7) آیه 189]]&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|دعا کننده: آدم و حوا&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|{{متن قرآن|هُوَ الَّذِي خَلَقَكُمْ مِنْ نَفْسٍ وَاحِدَةٍ وَجَعَلَ مِنْهَا زَوْجَهَا لِيَسْكُنَ إِلَيْهَا ۖ فَلَمَّا تَغَشَّاهَا حَمَلَتْ حَمْلًا خَفِيفًا فَمَرَّتْ بِهِ ۖ فَلَمَّا أَثْقَلَتْ دَعَوَا اللَّهَ رَبَّهُمَا لَئِنْ آتَيْتَنَا صَالِحًا لَنَكُونَنَّ مِنَ الشَّاكِرِينَ}}&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|او خدایی است که (همه) شما را از یک فرد آفرید؛ و همسرش را نیز از جنس او قرار داد، تا در کنار او بیاساید. سپس هنگامی که با او آمیزش کرد، حملی سبک برداشت، که با وجود آن، به کارهای خود ادامه می‌داد؛ و چون سنگین شد، هر دو از خداوند و پروردگار خود خواستند «اگر فرزند صالحی به ما دهی، از شاکران خواهیم بود!»&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;background:rgb(220, 245, 220);&amp;quot; |[[سوره 7/متن و ترجمه#23| سوره اعراف(7) آیه 23]]&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|دعا کننده: آدم وحوا&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|{{متن قرآن|رَبَّنَا ظَلَمْنَا أَنفُسَنَا وَإِن لَّمْ تَغْفِرْ لَنَا وَتَرْحَمْنَا لَنَكُونَنَّ مِنَ الْخَاسِرِينَ}}&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|گفتند: «پروردگارا! ما به خویشتن ستم کردیم! و اگر ما را نبخشی و بر ما رحم نکنی، از زیانکاران خواهیم بود!»&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;background:rgb(220, 245, 220);&amp;quot; |[[سوره 7/متن و ترجمه#47|اعراف(7) آیه 47]]&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|دعا کننده: اصحاب اعراف&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|{{متن قرآن|وَإِذَا صُرِفَتْ أَبْصَارُهُمْ تِلْقَاءَ أَصْحَابِ النَّارِقَالُوا رَبَّنَا لَا تَجْعَلْنَا مَعَ الْقَوْمِ الظَّالِمِين}}&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|و هنگامی که چشمشان به دوزخیان می‌افتد می‌گویند: «پروردگارا! ما را با گروه ستمگران قرار مده!»&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;background:rgb(220, 245, 220);&amp;quot; |[[سوره 7/متن و ترجمه#89|اعراف(7) آیه 89]]&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|دعا کننده: قوم حضرت شعیب (ع)&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|{{متن قرآن|قَدِ افْتَرَيْنَا عَلَى اللَّهِ كَذِبًا إِنْ عُدْنَا فِي مِلَّتِكُمْ بَعْدَ إِذْ نَجَّانَا اللَّهُ مِنْهَا ۚ وَمَا يَكُونُ لَنَا أَنْ نَعُودَ فِيهَا إِلَّا أَنْ يَشَاءَ اللَّهُ رَبُّنَا ۚ وَسِعَ رَبُّنَا كُلَّ شَيْءٍ عِلْمًا ۚ عَلَى اللَّهِ تَوَكَّلْنَا ۚ رَبَّنَا افْتَحْ بَيْنَنَا وَبَيْنَ قَوْمِنَا بِالْحَقِّ وَأَنْتَ خَيْرُ الْفَاتِحِينَ}}&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|اگر ما به آیین شما بازگردیم، بعد از آنکه خدا ما را از آن نجات بخشیده، به خدا دروغ بسته‌ایم؛ و شایسته نیست که ما به آن بازگردیم مگر اینکه خدایی که پروردگار ماست بخواهد؛ علم پروردگار ما، به همه چیز احاطه دارد. تنها بر خدا توکل کرده‌ایم. پروردگارا! میان ما و قوم ما بحق داوری کن، که تو بهترین داورانی!»&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;background:rgb(220, 245, 220);&amp;quot; |[[سوره 10/متن و ترجمه#22|یونس(10) آیه 22]]&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|دعا کننده: انسان های ضعیف الایمان&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|{{متن قرآن|هُوَ الَّذِي يُسَيِّرُكُمْ فِي الْبَرِّ وَالْبَحْرِ ۖ حَتَّىٰ إِذَا كُنْتُمْ فِي الْفُلْكِ وَجَرَيْنَ بِهِمْ بِرِيحٍ طَيِّبَةٍ وَفَرِحُوا بِهَا جَاءَتْهَا رِيحٌ عَاصِفٌ وَجَاءَهُمُ الْمَوْجُ مِنْ كُلِّ مَكَانٍ وَظَنُّوا أَنَّهُمْ أُحِيطَ بِهِمْ ۙ دَعَوُا اللَّهَ مُخْلِصِينَ لَهُ الدِّينَ لَئِنْ أَنْجَيْتَنَا مِنْ هَٰذِهِ لَنَكُونَنَّ مِنَ الشَّاكِرِينَ}}&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|او کسی است که شما را در خشکی و دریا سیر می‌دهد؛ زمانی که در کشتی قرارمی‌گیرید، و بادهای موافق آنان را (به سوی مقصد) حرکت می دهد و خوشحال می‌شوند، ناگهان طوفان شدیدی می‌وزد؛ و امواج از هر سو به سراغ آنها می‌آید؛ و گمان می‌کنند هلاک خواهند شد؛ در آن هنگام، خدا را از روی اخلاص می‌خوانند که: «اگر ما را از این گرفتاری نجات دهی، حتماً از سپاسگزاران خواهیم بود!»&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;background:rgb(220, 245, 220);&amp;quot; |[[سوره 10/متن و ترجمه#85|یونس(10) آیه 85]]&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|دعا کننده: ساحران فرعون&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|{{متن قرآن|فَقَالُوا عَلَى اللَّهِ تَوَكَّلْنَا رَبَّنَا لَا تَجْعَلْنَا فِتْنَةً لِلْقَوْمِ الظَّالِمِينَ }}&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|گفتند: «تنها بر خدا توکل داریم؛ پروردگارا! ما را مورد شکنجه گروه ستمگر قرار مده!&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;background:rgb(220, 245, 220);&amp;quot; |[[سوره 10/متن و ترجمه#86|یونس(10) آیه 86]]&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|دعا کننده: ساحران فرعون&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|{{متن قرآن|وَنَجِّنَا بِرَحْمَتِكَ مِنَ الْقَوْمِ الْكَافِرِينَ}}&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|و ما را با رحمتت از (دست) قوم کافر رهایی بخش!&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;background:rgb(220, 245, 220);&amp;quot; |[[سوره 10/متن و ترجمه#88|یونس(10) آیه 88]]&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|دعا کننده: حضرت موسی (ع)&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|{{متن قرآن|وَقَالَ مُوسَىٰ رَبَّنَا إِنَّكَ آتَيْتَ فِرْعَوْنَ وَمَلَأَهُ زِينَةً وَأَمْوَالًا فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا رَبَّنَا لِيُضِلُّوا عَنْ سَبِيلِكَ ۖ رَبَّنَا اطْمِسْ عَلَىٰ أَمْوَالِهِمْ وَاشْدُدْ عَلَىٰ قُلُوبِهِمْ فَلَا يُؤْمِنُوا حَتَّىٰ يَرَوُا الْعَذَابَ الْأَلِيمَ}}&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|موسی گفت: «پروردگارا! تو فرعون و اطرافیانش را زینت و اموالی (سرشار) در زندگی دنیا داده‌ای، پروردگارا! در نتیجه (بندگانت را) از راه تو گمراه می‌سازند! پروردگارا! اموالشان را نابود کن! و (بجرم گناهانشان،) دلهایشان را سخت و سنگین ساز، به گونه‌ای که ایمان نیاورند تا عذاب دردناک را ببینند!»&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;background:rgb(220, 245, 220);&amp;quot; |[[سوره 12/متن و ترجمه#101|یوسف(12) آیه 101]]&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|دعا کننده: حضرت یوسف (ع)&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|{{متن قرآن|رَبِّ قَدْ آتَيْتَنِي مِنَ الْمُلْكِ وَعَلَّمْتَنِي مِنْ تَأْوِيلِ الْأَحَادِيثِ ۚ فَاطِرَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ أَنْتَ وَلِيِّي فِي الدُّنْيَا وَالْآخِرَةِ ۖ تَوَفَّنِي مُسْلِمًا وَأَلْحِقْنِي بِالصَّالِحِينَ}}&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|پروردگارا! بخشی (عظیم) از حکومت به من بخشیدی، و مرا از علم تعبیر خوابها آگاه ساختی! ای آفریننده آسمانها و زمین! تو ولیّ و سرپرست من در دنیا و آخرت هستی، مرا مسلمان بمیران؛ و به صالحان ملحق فرما!»&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;background:rgb(220, 245, 220);&amp;quot; |[[سوره 14/متن و ترجمه#35|ابراهیم(14) آیه 35]]&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|دعا کننده: حضرت ابراهیم (ع)&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|{{متن قرآن|رَبِّ اجْعَلْ هَٰذَا الْبَلَدَ آمِنًا وَاجْنُبْنِي وَبَنِيَّ أَنْ نَعْبُدَ الْأَصْنَامَ}}&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|(به یاد آورید) زمانی را که ابراهیم گفت: «پروردگارا! این شهر [= مکّه‌] را شهر امنی قرار ده! و من و فرزندانم را از پرستش بتها دور نگاه دار!&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;background:rgb(220, 245, 220);&amp;quot; |[[سوره 14/متن و ترجمه#37|ابراهیم(14) آیه 37]]&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|دعا کننده: حضرت ابراهیم (ع)&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|{{متن قرآن|رَبَّنَا إِنِّي أَسْكَنْتُ مِنْ ذُرِّيَّتِي بِوَادٍ غَيْرِ ذِي زَرْعٍ عِنْدَ بَيْتِكَ الْمُحَرَّم رَبَّنَا لِيُقِيمُوا الصَّلَاة فَاجْعَلْ أَفْئِدَةً مِنَ النَّاسِ تَهْوِي إِلَيْهِمْ وَارْزُقْهُمْ مِنَ الثَّمَرَاتِ لَعَلَّهُمْ يَشْكُرُونَ}}&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|پروردگارا! من بعضی از فرزندانم را در سرزمین بی‌آب و علفی، در کنار خانه‌ای که حرم توست، ساکن ساختم تا نماز را برپا دارند؛ تو دلهای گروهی از مردم را متوجّه آنها ساز؛ و از ثمرات به آنها روزی ده؛ شاید آنان شکر تو را بجای آورند!&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;background:rgb(220, 245, 220);&amp;quot; |[[سوره 14/متن و ترجمه#40|سوره ابراهيم(14) آیه 40]]&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|دعا کننده: حضرت ابراهیم (ع)&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|{{متن قرآن|رَبِّ اجْعَلْنِي مُقِيمَ الصَّلاَةِ وَمِن ذُرِّيَّتِي رَبَّنَا وَتَقَبَّلْ دُعَاء}}&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|پروردگارا: مرا برپا کننده نماز قرار ده، و از فرزندانم (نیز چنین فرما)، پروردگارا: دعای مرا بپذیر!&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;background:rgb(220, 245, 220);&amp;quot; |[[سوره 14/متن و ترجمه#41|سوره ابراهیم(14) آیه 41]]&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|دعا کننده: حضرت ابراهیم (ع)&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|{{متن قرآن|رَبَّنَا اغْفِرْ لِي وَلِوَالِدَيَّ وَلِلْمُؤْمِنِينَ  يَقُومُ الْحِسَابُ}}&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|پروردگارا! من و پدر و مادرم و همه مؤمنان را، در آن روز که حساب برپا می‌شود، بیامرز!&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;background:rgb(220, 245, 220);&amp;quot; |[[سوره 14/متن و ترجمه#44|ابراهیم(14) آیه 44]]&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|دعا کننده: ستمگران&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|{{متن قرآن|وَأَنْذِرِ النَّاسَ يَوْمَ يَأْتِيهِمُ الْعَذَابُ فَيَقُولُ الَّذِينَ ظَلَمُوا رَبَّنَا أَخِّرْنَا إِلَىٰ أَجَلٍ قَرِيبٍ نُجِبْ دَعْوَتَكَ وَنَتَّبِعِ الرُّسُلَ ۗ أَوَلَمْ تَكُونُوا أَقْسَمْتُمْ مِنْ قَبْلُ مَا لَكُمْ مِنْ زَوَالٍ}}&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|و مردم را از روزی که عذاب الهی به سراغشان می‌آید، بترسان! آن روز که ظالمان می‌گویند: «پروردگارا! مدّت کوتاهی ما را مهلت ده، تا دعوت تو را بپذیریم و از پیامبران پیروی کنیم!» (امّا پاسخ می‌شنوند که:) مگر قبلاً سوگند یاد نکرده بودید که زوال و فنایی برای شما نیست؟!&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;background:rgb(220, 245, 220);&amp;quot; |[[سوره 17/متن و ترجمه#24|اسراء(17) آیه 24]]&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|دعا کننده: انسان مومن&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|{{متن قرآن|وَاخْفِضْ لَهُمَا جَنَاحَ الذُّلِّ مِنَ الرَّحْمَةِ وَقُلْ رَبِّ ارْحَمْهُمَا كَمَا رَبَّيَانِي صَغِيرًا}}&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|و بالهای تواضع خویش را از محبّت و لطف، در برابر آنان فرود آر! و بگو: «پروردگارا! همان‌گونه که آنها مرا در کوچکی تربیت کردند، مشمول رحمتشان قرار ده!»&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;background:rgb(220, 245, 220);&amp;quot; |[[سوره 17/متن و ترجمه#80|سوره اسراء(17) آیه 80]]&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|دعا کننده: پیامبر  اکرم  (ص)&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|{{متن قرآن|وَقُلْ رَبِّ أَدْخِلْنِي مُدْخَلَ صِدْقٍ  وَأَخْرِجْنِي مُخْرَجَ صِدْقٍ  وَاجْعَلْ لِي مِنْ لَدُنْكَ سُلْطَانًا نَصِيرًا}}&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|و بگو: «پروردگارا! مرا (در هر کار،) با صداقت وارد کن، و با صداقت خارج ساز! و از سوی خود، حجتی یاری کننده برایم قرار ده!»&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;background:rgb(220, 245, 220);&amp;quot; |[[سوره 18/متن و ترجمه#10| سوره كهف(18) آیه 10]]&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|دعا کننده: اصحاب کهف&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|{{متن قرآن|إِذْ أَوَى الْفِتْيَةُ إِلَى الْكَهْفِ فَقَالُوا رَبَّنَا آتِنَا مِنْ لَدُنْكَ رَحْمَةً وَهَيِّئْ لَنَا مِنْ أَمْرِنَا رَشَدًا}}&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|زمانی را به خاطر بیاور که آن جوانان به غار پناه بردند، و گفتند: «پروردگارا! ما را از سوی خودت رحمتی عطا کن، و راه نجاتی برای ما فراهم ساز!»&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;background:rgb(220, 245, 220);&amp;quot; |[[سوره 19/متن و ترجمه#10|مریم(19) آیه 10]]&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|دعا کننده: حضرت زکریا (ع)&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|{{متن قرآن|قَالَ رَبِّ اجْعَلْ لِي آيَةً ۚ قَالَ آيَتُكَ أَلَّا تُكَلِّمَ النَّاسَ ثَلَاثَ لَيَالٍ سَوِيًّا}}&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|عرض کرد: «پروردگارا! نشانه‌ای برای من قرار ده!» فرمود: «نشانه تو این است که سه شبانه روز قدرت تکلّم (با مردم) نخواهی داشت؛ در حالی که زبانت سالم است!»&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;background:rgb(220, 245, 220);&amp;quot; |[[سوره 19/متن و ترجمه#5و6| سوره مريم(19) آیه 5و6]]&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|دعا کننده: حضرت زکریا (ع)&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|{{متن قرآن|وَإِنِّي خِفْتُ الْمَوَالِيَ مِنْ وَرَائِي وَكَانَتِ امْرَأَتِي عَاقِرًا فَهَبْ لِي مِنْ لَدُنْكَ وَلِيًّا * يَرِثُنِي وَيَرِثُ مِنْ آلِ يَعْقُوبَ ۖ وَاجْعَلْهُ رَبِّ رَضِيًّا *}}&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|و من از بستگانم بعد از خودم بیمناکم (که حق پاسداری از آیین تو را نگاه ندارند)! و (از طرفی) همسرم نازا و عقیم است؛ تو از نزد خود جانشینی به من ببخش... که وارث من و دودمان یعقوب باشد؛ و او را مورد رضایتت قرار ده!»&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;background:rgb(220, 245, 220);&amp;quot; |[[سوره 20/متن و ترجمه#114|طه(20) آیه 114]]&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|دعا کننده: پیامبر اکرم (ص)&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|{{متن قرآن|فَتَعَالَى اللَّهُ الْمَلِكُ الْحَقُّ ۗ وَلَا تَعْجَلْ بِالْقُرْآنِ مِنْ قَبْلِ أَنْ يُقْضَىٰ إِلَيْكَ وَحْيُهُ ۖ وَقُلْ رَبِّ زِدْنِي عِلْما}}&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|پس بلندمرتبه است خداوندی که سلطان حقّ است! پس نسبت به (تلاوت) قرآن عجله مکن، پیش از آنکه وحی آن بر تو تمام شود؛ و بگو: «پروردگارا! علم مرا افزون کن!»&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;background:rgb(220, 245, 220);&amp;quot; |[[سوره 20/متن و ترجمه#25-28| سوره طه(20) آیه 25-28]]&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|دعا کننده: حضرت موسی (ع)&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|{{متن قرآن|رَبِّ اشْرَحْ لِي صَدْرِي * وَيَسِّرْ لِي أَمْرِي * وَاحْلُلْ عُقْدَةً مِّن لِّسَانِي * يَفْقَهُوا قَوْلِي*}}&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|(موسی) گفت: «پروردگارا! سینه‌ام را گشاده کن؛ و کارم را برایم آسان گردان! و گره از زبانم بگشای؛ تا سخنان مرا بفهمند!&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;background:rgb(220, 245, 220);&amp;quot; |[[سوره 20/متن و ترجمه#29-32|طه(20) آیه 29-32]]&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|دعا کننده: حضرت موسی (ع)&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|{{متن قرآن|وَاجْعَلْ لِي وَزِيرًا مِنْ أَهْلِي * هَارُونَ أَخِي * اشْدُدْ بِهِ أَزْرِي * وَأَشْرِكْهُ فِي أَمْرِي *}}&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|و وزیری از خاندانم برای من قرار ده.. برادرم هارون را! با او پشتم را محکم کن ؛ و او را در کارم شریک ساز؛&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;background:rgb(220, 245, 220);&amp;quot; |[[سوره 21/متن و ترجمه#112|انبیاء(21) آیه 112]]&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|دعا کننده: پیامبر اکرم  (ص)&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|{{متن قرآن|قَالَ رَبِّ احْكُمْ بِالْحَقِّ ۗ وَرَبُّنَا الرَّحْمَٰنُ الْمُسْتَعَانُ عَلَىٰ مَا تَصِفُونَ}}&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|(و پیامبر) گفت: «پروردگارا! بحق داوری فرما (و این طغیانگران را کیفر ده)! و پروردگار ما (خداوند) رحمان است که در برابر نسبتهای ناروای شما، از او استمداد می‌طلبم!»&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;background:rgb(220, 245, 220);&amp;quot; |[[سوره 21/متن و ترجمه#83| سوره انبياء(21) آیه 83]]&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|دعا کننده: حضرت ایوب (ع)&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|{{متن قرآن|وَأَيُّوبَ إِذْ نَادَىٰ رَبَّهُ أَنِّي مَسَّنِيَ الضُّرُّ وَأَنْتَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِينَ}}&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|و ایّوب را (به یاد آور) هنگامی که پروردگارش را خواند (و عرضه داشت): «بدحالی و مشکلات به من روی آورده؛ و تو مهربانترین مهربانانی!»&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;background:rgb(220, 245, 220);&amp;quot; |[[سوره 21/متن و ترجمه#89| سوره انبياء(21) آیه 89]]&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|دعا کننده: حضرت زکریا  (ع)&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|{{متن قرآن|وَزَكَرِيَّا إِذْ نَادَىٰ رَبَّهُ رَبِّ لَا تَذَرْنِي فَرْدًا وَأَنْتَ خَيْرُ الْوَارِثِينَ}}&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|و زکریا را (به یاد آور) در آن هنگام که پروردگارش را خواند (و عرض کرد): «پروردگار من! مرا تنها مگذار (و فرزند برومندی به من عطا کن)؛ و تو بهترین وارثانی!»&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;background:rgb(220, 245, 220);&amp;quot; |[[سوره 23/متن و ترجمه#107|مومنون(23) آیه 107]]&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|دعا کننده: خطاکاران&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|{{متن قرآن|رَبَّنَا أَخْرِجْنَا مِنْهَا فَإِنْ عُدْنَا فَإِنَّا ظَالِمُونَ}}&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|پروردگارا! ما را از این (دوزخ) بیرون آر، اگر بار دیگر تکرار کردیم قطعاً ستمگریم (و مستحق عذاب)!»&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;background:rgb(220, 245, 220);&amp;quot; |[[سوره 23/متن و ترجمه#109|مومنون(23) آیه 109]]&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|دعا کننده: عباد الله&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|{{متن قرآن|إِنَّهُ كَانَ فَرِيقٌ مِنْ عِبَادِي يَقُولُونَ رَبَّنَا آمَنَّا فَاغْفِرْ لَنَا وَارْحَمْنَا وَأَنْتَ خَيْرُ الرَّاحِمِينَ}}&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|(فراموش کرده‌اید) گروهی از بندگانم می‌گفتند: پروردگارا! ما ایمان آوردیم؛ ما را ببخش و بر ما رحم کن؛ و تو بهترین رحم کنندگانی!&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;background:rgb(220, 245, 220);&amp;quot; |[[سوره 23/متن و ترجمه#118| سوره مومنون(23) آیه 118]]&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|دعا کننده: پیامبر  اکرم  (ص)&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|{{متن قرآن|وَقُلْ رَبِّ اغْفِرْ وَارْحَمْ وَأَنْتَ خَيْرُ الرَّاحِمِينَ}}&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|و بگو: «پروردگارا! مرا ببخش و رحمت کن؛ و تو بهترین رحم کنندگانی!&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;background:rgb(220, 245, 220);&amp;quot; |[[سوره 23/متن و ترجمه#26|مومنون(23) آیه 26]]&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|دعا کننده: حضرت نوح  (ع)&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|{{متن قرآن|قَالَ رَبِّ انْصُرْنِي بِمَا كَذَّبُونِ}}&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|(نوح) گفت: «پروردگارا! مرا در برابر تکذیبهای آنان یاری کن!»&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;background:rgb(220, 245, 220);&amp;quot; |[[سوره 23/متن و ترجمه#29|مومنون(23) آیه 29]]&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|دعا کننده: حضرت نوح  (ع)&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|{{متن قرآن|وَقُلْ رَبِّ أَنْزِلْنِي مُنْزَلًا مُبَارَکا وَأَنْتَ خَيْرُ الْمُنْزِلِينَ}}&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|و بگو: «پروردگارا! ما را در منزلگاهی پربرکت فرود آر، و تو بهترین فرودآورندگانی!»&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;background:rgb(220, 245, 220);&amp;quot; |[[سوره 23/متن و ترجمه#94|مومنون(23) آیه 94]]&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|دعا کننده: پیامبر اکرم (ص)&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|{{متن قرآن|رَبِّ فَلَا تَجْعَلْنِي فِي الْقَوْمِ الظَّالِمِينَ}}&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|پروردگار من! مرا (در این عذابها) با گروه ستمگران قرار مده!»&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;background:rgb(220, 245, 220);&amp;quot; |[[سوره 23/متن و ترجمه#97|مومنون(23) آیه 97]]&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|دعا کننده: پیامبر اکرم (ص)&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|{{متن قرآن|وَقُلْ رَبِّ أَعُوذُ بِكَ مِنْ هَمَزَاتِ الشَّيَاطِينِ}}&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|و بگو: «پروردگارا! از وسوسه‌های شیاطین به تو پناه می‌برم!&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;background:rgb(220, 245, 220);&amp;quot; |[[سوره 23/متن و ترجمه#98|مومنون(23) آیه 98]]&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|دعا کننده: پیامبر اکرم (ص)&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|{{متن قرآن|وَأَعُوذُ بِكَ رَبِّ أَنْ يَحْضُرُونِ}}&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|و از اینکه آنان نزد من حاضر شوند (نیز) -ای پروردگار من- به تو پناه می‌برم!»&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;background:rgb(220, 245, 220);&amp;quot; |[[سوره 23/متن و ترجمه#99|مومنون(23) آیه 99]]&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|دعا کننده: خطاکاران&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|{{متن قرآن| حَتَّىٰ إِذَا جَاءَ أَحَدَهُمُ الْمَوْتُ قَالَ رَبِّ ارْجِعُونِ}}&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|(آنها همچنان به راه غلط خود ادامه می‌دهند) تا زمانی که مرگ یکی از آنان فرارسد، می‌گوید: «پروردگار من! مرا بازگردانید&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;background:rgb(220, 245, 220);&amp;quot; |[[سوره 25/متن و ترجمه#65| سوره فرقان(25) آیه 65]]&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|دعا کننده: عباد الرحمن&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|{{متن قرآن|وَالَّذِينَ يَقُولُونَ رَبَّنَا اصْرِفْ عَنَّا عَذَابَ جَهَنَّمَ ۖ إِنَّ عَذَابَهَا كَانَ غَرَامًا }}&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|و کسانی که می‌گویند: «پروردگارا! عذاب جهنم را از ما برطرف گردان، که عذابش سخت و پر دوام است!&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;background:rgb(220, 245, 220);&amp;quot; |[[سوره 25/متن و ترجمه#74| سوره فرقان(25) آیه 74]]&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|دعا کننده: عباد الرحمن&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|{{متن قرآن|وَالَّذِينَ يَقُولُونَ رَبَّنَا هَبْ لَنَا مِنْ أَزْوَاجِنَا وَذُرِّيَّاتِنَا قُرَّةَ أَعْيُنٍ وَاجْعَلْنَا لِلْمُتَّقِينَ إِمَامًا}}&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|و کسانی که می‌گویند: «پروردگارا! از همسران و فرزندانمان مایه روشنی چشم ما قرارده، و ما را برای پرهیزگاران پیشوا گردان!»&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;background:rgb(220, 245, 220);&amp;quot; |[[سوره 26/متن و ترجمه#118|شعراء(26) آیه 118]]&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|دعا کننده: حضرت نوح(ع)&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|{{متن قرآن|فَافْتَحْ بَيْنِي وَبَيْنَهُمْ فَتْحًا وَنَجِّنِي وَمَنْ مَعِيَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ}}&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|اکنون میان من و آنها جدایی بیفکن؛ و مرا و مؤمنانی را که با من هستند رهایی بخش!»&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;background:rgb(220, 245, 220);&amp;quot; |[[سوره 26/متن و ترجمه#83-89| سوره شعراء(26) آیه 83-89]]&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|دعا کننده: حضرت ابراهیم (ع)&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|{{متن قرآن|رَبِّ هَبْ لِي حُكْمًا وَأَلْحِقْنِي بِالصَّالِحِينَ وَاجْعَل لِّي لِسَانَ صِدْقٍ فِي الْآخِرِينَ وَاجْعَلْنِي مِن وَرَثَةِ جَنَّةِ النَّعِيمِ وَاغْفِرْ لِأَبِي إِنَّهُ كَانَ مِنَ الضَّالِّينَ وَلَا تُخْزِنِي يَوْمَ يُبْعَثُونَ يَوْمَ لَا يَنفَعُ مَالٌ وَلَا بَنُونَ إِلَّا مَنْ أَتَى اللَّهَ بِقَلْبٍ سَلِيمٍ}}&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|پروردگارا! به من علم و دانش ببخش، و مرا به صالحان ملحق کن! و برای من در میان امّتهای آینده، زبان صدق (و ذکر خیری) قرار ده! و مرا وارثان بهشت پرنعمت گردان! و پدرم [= عمویم‌] را بیامرز، که او از گمراهان بود! و در آن روز که مردم برانگیخته می‌شوند، مرا شرمنده و رسوا مکن! در آن روز که مال و فرزندان سودی نمی‌بخشد، مگر کسی که با قلب سلیم به پیشگاه خدا آید!»&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;background:rgb(220, 245, 220);&amp;quot; |[[سوره 27/متن و ترجمه#19| سوره نمل(27) آیه 19]]&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|دعا کننده: حضرت  سلیمان (ع)&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|{{متن قرآن|فَتَبَسَّمَ ضَاحِكًا مِنْ قَوْلِهَا وَقَالَ رَبِّ أَوْزِعْنِي أَنْ أَشْكُرَ نِعْمَتَكَ الَّتِي أَنْعَمْتَ عَلَيَّ وَعَلَىٰ وَالِدَيَّ وَأَنْ أَعْمَلَ صَالِحًا تَرْضَاهُ وَأَدْخِلْنِي بِرَحْمَتِكَ فِي عِبَادِكَ الصَّالِحِينَ}}&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|سلیمان از سخن او تبسّمی کرد و خندید و گفت: «پروردگارا! شکر نعمتهایی را که بر من و پدر و مادرم ارزانی داشته‌ای به من الهام کن، و توفیق ده تا عمل صالحی که موجب رضای توست انجام دهم، و مرا برحمت خود در زمره بندگان صالحت وارد کن!»&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;background:rgb(220, 245, 220);&amp;quot; |[[سوره 28/متن و ترجمه#16|قصص(28) آیه 16]]&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|دعا کننده: حضرت موسی (ع)&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|{{متن قرآن|قَالَ رَبِّ إِنِّي ظَلَمْتُ نَفْسِي فَاغْفِرْ لِي فَغَفَرَ لَهُ ۚ  إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِيمُ}}&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|(سپس) عرض کرد: «پروردگارا! من به خویشتن ستم کردم؛ مرا ببخش!» خداوند او را بخشید، که او غفور و رحیم است!&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;background:rgb(220, 245, 220);&amp;quot; |[[سوره 28/متن و ترجمه#21| سوره قصص(28) آیه 21]]&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|دعا کننده: حضرت موسی (ع)&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|{{متن قرآن|فَخَرَجَ مِنْهَا خَائِفًا يَتَرَقَّبُ ۖ قَالَ  رَبِّ نَجِّنِي مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمِينَ}}&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|موسی از شهر خارج شد در حالی که ترسان بود و هر لحظه در انتظار حادثه‌ای؛ عرض کرد: «پروردگارا! مرا از این قوم ظالم رهایی بخش!»&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;background:rgb(220, 245, 220);&amp;quot; |[[سوره 28/متن و ترجمه#24| سوره قصص(28) آیه 24]]&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|دعا کننده: حضرت موسی (ع)&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|{{متن قرآن|فَسَقَىٰ لَهُمَا ثُمَّ تَوَلَّىٰ إِلَى الظِّلِّ فَقَالَ رَبِّ إِنِّي لِمَا أَنْزَلْتَ إِلَيَّ مِنْ خَيْرٍ فَقِيرٌ}}&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|موسی برای (گوسفندان) آن دو آب کشید؛ سپس رو به سایه آورد و عرض کرد: «پروردگارا! هر خیر و نیکی بر من فرستی، به آن نیازمندم!»&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;background:rgb(220, 245, 220);&amp;quot; |[[سوره 29/متن و ترجمه#30|سوره عنكبوت(29) آیه 30]]&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|دعا کننده: حضرت لوط  (ع)&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|{{متن قرآن|قَالَ رَبِّ انْصُرْنِي عَلَى الْقَوْمِ الْمُفْسِدِينَ}}&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|عرض کرد: «پروردگارا! مرا در برابر این قوم تبهکار یاری فرما!»&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;background:rgb(220, 245, 220);&amp;quot; |[[سوره 34/متن و ترجمه#19|سبا(34) آیه 19]]&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|دعا کننده: انسان های ناسپاس و ستمگر&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|{{متن قرآن|فَقَالُوا رَبَّنَا بَاعِدْ بَيْنَ أَسْفَارِنَا وَظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ فَجَعَلْنَاهُمْ أَحَادِيثَ وَمَزَّقْنَاهُمْ كُلَّ مُمَزَّقٍ ۚ إِنَّ فِي ذَٰلِكَ لَآيَاتٍ لِكُلِّ صَبَّارٍ شَكُورٍ}}&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|ولی (این ناسپاس مردم) گفتند: «پروردگارا! میان سفرهای ما دوری بیفکن» (تا بینوایان نتوانند دوش به دوش اغنیا سفر کنند! و به این طریق) آنها به خویشتن ستم کردند! و ما آنان را داستانهایی (برای عبرت دیگران) قرار دادیم و جمعیّتشان را متلاشی ساختیم؛ در این ماجرا، نشانه‌های عبرتی برای هر صابر شکرگزار است.&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;background:rgb(220, 245, 220);&amp;quot; |[[سوره 37/متن و ترجمه#100| سوره صافات(37) آیه 100]]&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|دعا کننده: حضرت ابراهیم (ع)&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|{{متن قرآن|رَبِّ هَبْ لِي مِنَ الصَّالِحِينَ}}&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|پروردگارا! به من از صالحان [= فرزندان صالح‌] ببخش!»&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;background:rgb(220, 245, 220);&amp;quot; |[[سوره 38/متن و ترجمه#16|ص(38) آیه 16]]&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|دعا کننده: تکذیب کنندگان پیامبران&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|{{متن قرآن|وَقَالُوا رَبَّنَا عَجِّلْ لَنَا قِطَّنَا قَبْلَ يَوْمِ الْحِسَابِ}}&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|آنها (از روی خیره‌سری) گفتند: «پروردگارا! بهره ما را از عذاب هر چه زودتر قبل از روز حساب به ما ده!»&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;background:rgb(220, 245, 220);&amp;quot; |[[سوره 38/متن و ترجمه#35|ص(38) آیه 35]]&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|دعا کننده: حضرت سلیمان (ع)&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|{{متن قرآن|قَالَ رَبِّ اغْفِرْ لِي وَهَبْ لِي مُلْكًا لَا يَنْبَغِي لِأَحَدٍ مِنْ بَعْدِي ۖ إِنَّكَ أَنْتَ الْوَهَّابُ}}&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|گفت: پروردگارا! مرا ببخش و حکومتی به من عطا کن که بعد از من سزاوار هیچ کس نباشد، که تو بسیار بخشنده‌ای!&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;background:rgb(220, 245, 220);&amp;quot; |[[سوره 38/متن و ترجمه#61|ص(38) آیه 61]]&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|دعا کننده: طاغوتها&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|{{متن قرآن|قَالُوا رَبَّنَا مَنْ قَدَّمَ لَنَا هَٰذَا فَزِدْهُ عَذَابًا ضِعْفًا فِي النَّارِ}}&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|(سپس) می‌گویند: «پروردگارا! هر کس این عذاب را برای ما فراهم ساخته، عذابی مضاعف در آتش بر او بیفزا!»&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;background:rgb(220, 245, 220);&amp;quot; |[[سوره 40/متن و ترجمه#7| سوره غافر(40) آیه 7]]&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|دعا کننده: ملائکه حامل عرش  خدا&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|{{متن قرآن|الَّذِينَ يَحْمِلُونَ الْعَرْشَ وَمَنْ حَوْلَهُ يُسَبِّحُونَ بِحَمْدِ رَبِّهِمْ وَيُؤْمِنُونَ بِهِ وَيَسْتَغْفِرُونَ لِلَّذِينَ آمَنُوا رَبَّنَا وَسِعْتَ كُلَّ شَيْءٍ رَحْمَةً وَعِلْمًا فَاغْفِرْ لِلَّذِينَ تَابُوا وَاتَّبَعُوا سَبِيلَكَ وَقِهِمْ عَذَابَ الْجَحِيمِ}}&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|فرشتگانی که حاملان عرشند و آنها که گرداگرد آن (طواف می‌کنند) تسبیح و حمد پروردگارشان را می‌گویند و به او ایمان دارند و برای مؤمنان استغفار می‌کنند (و می گویند:) پروردگارا! رحمت و علم تو همه چیز را فراگرفته است؛ پس کسانی را که توبه کرده و راه تو را پیروی می‌کنند بیامرز، و آنان را از عذاب دوزخ نگاه دار!&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;background:rgb(220, 245, 220);&amp;quot; |[[سوره 40/متن و ترجمه#8| سوره غافر(40) آیه 8]]&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|دعا کننده: ملائکه حامل عرش  خدا&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|{{متن قرآن|رَبَّنَا وَأَدْخِلْهُمْ جَنَّاتِ عَدْنٍ الَّتِي وَعَدتَّهُم وَمَن صَلَحَ مِنْ آبَائِهِمْ وَأَزْوَاجِهِمْ وَذُرِّيَّاتِهِمْ  أَنتَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ}}&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|پروردگارا! آنها را در باغهای جاویدان بهشت که به آنها وعده فرموده‌ای وارد کن، همچنین از پدران و همسران و فرزندانشان هر کدام که صالح بودند، که تو توانا و حکیمی!&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;background:rgb(220, 245, 220);&amp;quot; |[[سوره 40/متن و ترجمه#9|غافر(40) آیه 9]]&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|دعا کننده: ملائکه حامل عرش  خدا&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|{{متن قرآن|وَقِهِمُ السَّيِّئَاتِ ۚ وَمَنْ تَقِ السَّيِّئَاتِ يَوْمَئِذٍ فَقَدْ رَحِمْتَهُ ۚ وَذَٰلِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ}}&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|و آنان را از بدیها نگاه دار، و هر کس را که در آن روز از بدیها نگاه داری، مشمول رحمتت ساخته‌ای؛ و این است همان رستگاری عظیم!&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;background:rgb(220, 245, 220);&amp;quot; |[[سوره 44/متن و ترجمه#12| سوره دخان(44) آیه 12]]&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|دعا کننده: پیامبر  اکرم (ص)&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|{{متن قرآن|رَبَّنَا اكْشِفْ عَنَّا الْعَذَابَ إِنَّا مُؤْمِنُونَ}}&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|(می‌گویند:) پروردگارا! عذاب را از ما برطرف کن که ایمان می‌آوریم.&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;background:rgb(220, 245, 220);&amp;quot; |[[سوره 46/متن و ترجمه#15|احقاف(46) آیه 15]]&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|دعا کننده: انسان مومن&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|{{متن قرآن|وَوَصَّيْنَا الْإِنْسَانَ بِوَالِدَيْهِ إِحْسَانًا ۖ حَمَلَتْهُ أُمُّهُ كُرْهًا وَوَضَعَتْهُ كُرْهًا ۖ وَحَمْلُهُ وَفِصَالُهُ ثَلَاثُونَ شَهْرًا ۚ حَتَّىٰ إِذَا بَلَغَ أَشُدَّهُ وَبَلَغَ أَرْبَعِينَ سَنَةً قَالَ رَبِّ أَوْزِعْنِي أَنْ أَشْكُرَ نِعْمَتَكَ الَّتِي أَنْعَمْتَ عَلَيَّ وَعَلَىٰ وَالِدَيَّ وَأَنْ أَعْمَلَ صَالِحًا تَرْضَاهُ وَأَصْلِحْ لِي فِي ذُرِّيَّتِي ۖ إِنِّي تُبْتُ إِلَيْكَ وَإِنِّي مِنَ الْمُسْلِمِينَ }}&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|ما به انسان توصیه کردیم که به پدر و مادرش نیکی کند، مادرش او را با ناراحتی حمل می‌کند و با ناراحتی بر زمین می‌گذارد؛ و دوران حمل و از شیر بازگرفتنش سی ماه است؛ تا زمانی که به کمال قدرت و رشد برسد و به چهل سالگی بالغ گردد می‌گوید: «پروردگارا! مرا توفیق ده تا شکر نعمتی را که به من و پدر و مادرم دادی بجا آورم و کار شایسته‌ای انجام دهم که از آن خشنود باشی، و فرزندان مرا صالح گردان؛ من به سوی تو بازمی‌گردم و توبه می‌کنم، و من از مسلمانانم!»&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;background:rgb(220, 245, 220);&amp;quot; |[[سوره 54/متن و ترجمه#10| سوره قمر(54) آیه 10]]&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|دعا کننده: حضرت  نوح (ع)&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|{{متن قرآن|فَدَعَا رَبَّهُ أَنِّي مَغْلُوبٌ فَانْتَصِرْ}}&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|او به درگاه پروردگار عرضه داشت: «من مغلوب (این قوم طغیانگر) شده‌ام، انتقام مرا از آنها بگیر!»&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;background:rgb(220, 245, 220);&amp;quot; |[[سوره 59/متن و ترجمه#10| سوره حشر(59) آیه 10]]&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|دعا کننده: تابعین&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|{{متن قرآن| وَالَّذِينَ جَاءُوا مِنْ بَعْدِهِمْ يَقُولُونَ رَبَّنَا اغْفِرْ لَنَا وَلِإِخْوَانِنَا الَّذِينَ سَبَقُونَا بِالْإِيمَانِ وَلَا تَجْعَلْ فِي قُلُوبِنَا غِلًّا لِلَّذِينَ آمَنُوا رَبَّنَا إِنَّكَ رَءُوفٌ رَحِيمٌ}}&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|(همچنین) کسانی که بعد از آنها [= بعد از مهاجران و انصار] آمدند و می‌گویند: «پروردگارا! ما و برادرانمان را که در ایمان بر ما پیشی گرفتند بیامرز، و در دلهایمان حسد و کینه‌ای نسبت به مؤمنان قرار مده! پروردگارا، تو مهربان و رحیمی!»&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;background:rgb(220, 245, 220);&amp;quot; |[[سوره 60/متن و ترجمه#4| سوره ممتحنه(60) آیه 4]]&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|دعا کننده: حضرت ابراهیم (ع)&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|{{متن قرآن|قَدْ كَانَتْ لَكُمْ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ فِي إِبْرَاهِيمَ وَالَّذِينَ مَعَهُ إِذْ قَالُوا لِقَوْمِهِمْ إِنَّا بُرَآءُ مِنْكُمْ وَمِمَّا تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ كَفَرْنَا بِكُمْ وَبَدَا بَيْنَنَا وَبَيْنَكُمُ الْعَدَاوَةُ وَالْبَغْضَاءُ أَبَدًا حَتَّىٰ تُؤْمِنُوا بِاللَّهِ وَحْدَهُ إِلَّا قَوْلَ إِبْرَاهِيمَ لِأَبِيهِ لَأَسْتَغْفِرَنَّ لَكَ وَمَا أَمْلِكُ لَكَ مِنَ اللَّهِ مِنْ شَيْءٍ ۖ رَبَّنَا عَلَيْكَ تَوَكَّلْنَا وَإِلَيْكَ أَنَبْنَا وَإِلَيْكَ الْمَصِيرُ}}&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|برای شما سرمشق خوبی در زندگی ابراهیم و کسانی که با او بودند وجود داشت، در آن هنگامی که به قوم (مشرک) خود گفتند: «ما از شما و آنچه غیر از خدا می‌پرستید بیزاریم؛ ما نسبت به شما کافریم؛ و میان ما و شما عداوت و دشمنی همیشگی آشکار شده است؛ تا آن زمان که به خدای یگانه ایمان بیاورید! -جز آن سخن ابراهیم که به پدرش [= عمویش آزر] گفت (و وعده داد) که برای تو آمرزش طلب می‌کنم، و در عین حال در برابر خداوند برای تو مالک چیزی نیستم (و اختیاری ندارم)!- پروردگارا! ما بر تو توکّل کردیم و به سوی تو بازگشتیم، و همه فرجامها بسوی تو است!&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;background:rgb(220, 245, 220);&amp;quot; |[[سوره 60/متن و ترجمه#5|ممتحنه(60) آیه 5]]&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|دعا کننده: حضرت ابراهیم (ع)&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|{{متن قرآن|رَبَّنَا لَا تَجْعَلْنَا فِتْنَةً لِلَّذِينَ كَفَرُوا وَاغْفِرْ لَنَا رَبَّنَا ۖ إِنَّكَ أَنْتَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ}}&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|پروردگارا! ما را مایه گمراهی کافران قرار مده، و ما را ببخش، ای پروردگار ما که تو عزیز و حکیمی!»&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;background:rgb(220, 245, 220);&amp;quot; |[[سوره 60/متن و ترجمه#5| سوره ممتحنه(60) آیه 5]]&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|دعا کننده: حضرت ابراهیم (ع)&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|{{متن قرآن|رَبَّنَا لَا تَجْعَلْنَا فِتْنَةً لِلَّذِينَ كَفَرُوا وَاغْفِرْ لَنَا رَبَّنَا ۖ إِنَّكَ أَنْتَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ}}&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|پروردگارا! ما را مایه گمراهی کافران قرار مده، و ما را ببخش، ای پروردگار ما که تو عزیز و حکیمی!»&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;background:rgb(220, 245, 220);&amp;quot; |[[سوره 66/متن و ترجمه#8|تحریم(66) آیه 8]]&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|دعا کننده: مومنان&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|{{متن قرآن|يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا تُوبُوا إِلَى اللَّهِ تَوْبَةً نَصُوحًا عَسَىٰ رَبُّكُمْ أَنْ يُكَفِّرَ عَنْكُمْ سَيِّئَاتِكُمْ وَيُدْخِلَكُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ يَوْمَ لَا يُخْزِي اللَّهُ النَّبِيَّ وَالَّذِينَ آمَنُوا مَعَهُ ۖ نُورُهُمْ يَسْعَىٰ بَيْنَ أَيْدِيهِمْ وَبِأَيْمَانِهِمْ يَقُولُونَ رَبَّنَا أَتْمِمْ لَنَا نُورَنَا وَاغْفِرْ لَنَا ۖ إِنَّكَ عَلَىٰ كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ}}&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|ای کسانی که ایمان آورده‌اید بسوی خدا توبه کنید، توبه‌ای خالص؛ امید است (با این کار) پروردگارتان گناهانتان را ببخشد و شما را در باغهایی از بهشت که نهرها از زیر درختانش جاری است وارد کند، در آن روزی که خداوند پیامبر و کسانی را که با او ایمان آوردند خوار نمی‌کند؛ این در حالی است که نورشان پیشاپیش آنان و از سوی راستشان در حرکت است، و می‌گویند: «پروردگارا! نور ما را کامل کن و ما را ببخش که تو بر هر چیز توانائی!»&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;background:rgb(220, 245, 220);&amp;quot; |[[سوره 71/متن و ترجمه#26|نوح(71) آیه 26]]&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|دعا کننده: حضرت  نوح  (ع)&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|{{متن قرآن|وَقَالَ نُوحٌ رَبِّ لَا تَذَرْ عَلَى الْأَرْضِ مِنَ الْكَافِرِينَ دَيَّارًا}}&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|نوح گفت: «پروردگارا! هیچ یک از کافران را بر روی زمین باقی مگذار»!&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;background:rgb(220, 245, 220);&amp;quot; |[[سوره 71/متن و ترجمه#28|نوح(71) آیه 28]]&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|دعا کننده: حضرت  نوح  (ع)&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|{{متن قرآن|رَبِّ اغْفِرْ لِي وَلِوَالِدَيَّ وَلِمَنْ دَخَلَ بَيْتِيَ مُؤْمِنًا وَلِلْمُؤْمِنِينَ وَالْمُؤْمِنَاتِ وَلَا تَزِدِ الظَّالِمِينَ إِلَّا تَبَارًا}}&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|«پروردگارا! مرا، و پدر و مادرم و تمام کسانی را که با ایمان وارد خانه من شدند، و جمیع مردان و زنان باایمان را بیامرز؛ و ظالمان را جز هلاکت میفزا!»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
|}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
*شهاب الدین عباسی، [http://www.noormags.com/view/fa/articlepage/321452 «نجواهای توحیدی‌، تأملی بر نیایش های قرآن»، نشریه اطلاع رسانی و کتابداری «اخبار ادیان»، آبان ۱۳۸۲، شماره۴] (۲۶ شهریور ۱۳۹۱).&lt;br /&gt;
*حسین واثقی، دعاهای قرآنی، مرکز انتشارات دفتر تبلیغات حوزه علمیه قم، ۱۳۷۷، در دسترس در [http://www.hawzah.net/fa/Book/View/45299/31073/%D9%81%D9%87%D8%B1%D8%B3%D8%AA-%D9%85%D9%88%D8%B6%D9%88%D8%B9%DB%8C-%D8%AF%D8%B9%D8%A7%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86 سایت حوزه].&lt;br /&gt;
*[[ترجمه قرآن مکارم شیرازی (کتاب)|ترجمه قرآن آیت الله مکارم شیرازی]].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{قرآن}}&lt;br /&gt;
[[Category:معارف قرآن]]&lt;br /&gt;
[[رده:دعا]]&lt;br /&gt;
[[رده: مقاله های مهم]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{سنجش کیفی&lt;br /&gt;
|سنجش=شده&lt;br /&gt;
|شناسه= خوب&lt;br /&gt;
|عنوان بندی مناسب= خوب&lt;br /&gt;
|کفایت منابع و پی نوشت ها= خوب&lt;br /&gt;
|رعایت سطح مخاطب عام= خوب&lt;br /&gt;
|رعایت ادبیات دانشنامه ای= خوب&lt;br /&gt;
|جامعیت= خوب &lt;br /&gt;
|رعایت اختصار= خوب&lt;br /&gt;
|سیر منطقی= خوب&lt;br /&gt;
|کیفیت پژوهش= خوب&lt;br /&gt;
|رده= دارد&lt;br /&gt;
}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Majid kamali</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D8%A8%D9%88%D9%85%D8%B3%D9%84%D9%85_%D8%AE%D8%B1%D8%A7%D8%B3%D8%A7%D9%86%D9%89&amp;diff=158102</id>
		<title>ابومسلم خراسانى</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D8%A8%D9%88%D9%85%D8%B3%D9%84%D9%85_%D8%AE%D8%B1%D8%A7%D8%B3%D8%A7%D9%86%D9%89&amp;diff=158102"/>
		<updated>2025-07-17T10:37:29Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Majid kamali: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;'''«ابومسلم خراسانی»''' (۱۰۰-۱۳۷ ق)، از سرداران [[ایران|ایرانی]] است که بیشترین نقش را در برافتادن [[امویان]] و به قدرت رسیدن [[عباسیان]] داشت. قیام او در آغاز به نام طرفدارى از آل محمد (علیهم‌السلام) و به نیّت سرنگونی بنی‌امیه صورت گرفت و نخستین یاران او نیز از [[شیعیان]] بودند؛ ولی سرانجام حکومت به بنی‌عباس رسید و ابومسلم نیز توسط آنان کشته شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==ولادت==&lt;br /&gt;
بر طبق اخباری، ابومسلم در بین سالهای ۱۰۰ تا ۱۰۵ قمری در خانۀ عیسی بن معقل در [[اصفهان]] به دنیا آمده و تا هنگام رفتن به [[کوفه]] و پیوستن به شبکۀ دعوت [[عباسیان]]، بنده و غلام ایشان بوده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از پاره‌های روایات چنین برمی‌آید که نام و [[کنیه|کنیۀ]] ابومسلم نخست «ابواسحاق ابراهیم بن حیکان» (یا ختکان) بوده است. اما زمانی‌که ابومسلم ـ گویا اندکی پیش از رفتن به [[خراسان]] ـ نزد [[ابراهیم امام]] آمد، ابراهیم بنا بر احتیاط، لازم دید تا او نام و کنیۀ خود را به ابومسلم، عبدالرحمان بن مسلم تغییر دهد. تغییر نام و کنیه چندان بی‌سابقه نبود و قبلاً محمد بن علی نیز برای حفظ اسرار دعوت و جان پیروان خود، به یکی دیگر از داعیان یعنی ابوعکرم گفته بود که کنیۀ ‌خود را تغییر دهد. به هر حال عبدالرحمان بن مسلم به عنوان نام و نسب، و ابومسلم به عنوان کنیه مشهور شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==قیام ابومسلم==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعد از شهادت [[امام حسین]](علیه السلام)، گروه هاى متعددى بر ضد [[بنی امیه|بنى امیه]] شوریدند. بسیارى از آنها که یاراى مقابله نداشتند، شهید شدند و بعضى نیز براى مدتى پیروز گشتند. این قیام ها به پانزده قیام بالغ مى شود که آخرین آنها قیام ابومسلم بود که به نابودى کامل حکومت بنى امیه انجامید. بر خلاف آنچه بعضى مى پندارند، ابومسلم و یارانش براى سپردن حکومت به [[حکومت بنی عباس|بنى عبّاس]] قیام نکردند؛ بلکه در حدود سال ۱۲۷ ق. در ابتدا جمعى از سران [[شیعه]] با ابومسلم ـ که مرد شجاعى بود ـ در [[خراسان]] متحد شدند و براى درهم کوبیدن آخرین خلیفه اموى یعنى «[[مروان بن محمد|مروان حمار]]» و تأسیس حکومت آل محمّد(صلى الله علیه و آله) تصمیم گرفتند و شعار آنان «الرضا لآل محمّد(ص)» بود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابومسلم در آن سال به اتفاق جمعى از همفکران خود عازم [[حج]] شد و در آنجا ابراهیم بن محمد بن على بن عبدالله عباس معروف به [[ابراهیم امام]] که یکی از مبارزان علیه [[امویان]] بود را ملاقات نمودند و آن‌ها او را شایسته زعامت دیده و او را به رهبرى انقلاب نصب نمودند. ابراهیم امام، ابومسلم را به فرماندهی پیروانش گماشت و در سال ۱۲۴ ق. وى را براى گرفتن بیعت به خراسان گسیل داشت. او چند سالى در آغاز به طور نهانى براى بنی‌عباس از مردم بیعت گرفت. در سال ۱۲۸ ق. ابراهیم امام نامه‌هایى به پیروانش در خراسان نگاشت و به موجب آن نامه‌ها، سرزمین خراسان را رسماً تحت فرمان ابومسلم گذاشت و تأکید کرد که وى در امور مربوط به حکومت و بیعت، استقلال تام دارد و ابو مسلم همچنان بیعت پنهانى را پى گرفت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هنگامى که نصر بن سیار والى خراسان با خدیع کرمانى درگیر جنگ بود، ابومسلم زمینه را فراهم دید که علنى مردم را به قیام دعوت کند و به تفصیلى که در تواریخ آمده بر نصر پیروز آمد و ولایت خراسان، او را مسلم شد و ظرف سه یا چهار سال اکثر مناطق [[ایران]] و [[عراق]] را به تصرف درآورد. او [[ابو سلمه خلال|ابوسلمه خلال]] را به جاى خود در [[کوفه]] نصب نمود. در خلال این مدت، [[مروان بن محمد|مروان حمار]] که از داعیه قیام ابراهیم خبردار شد او را دستگیر کرد و به شام احضار نمود و در آنجا او را به قتل رساند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابراهیم هنگامى که دستگیر شد برادرش عبدالله بن محمد را که به [[ابوالعباس سفاح|سفاح]] شهرت داشت ولیعهد خود کرد و سفاح محض شنیدن فتح عراق به اتفاق برادرش [[منصور (خلیفه عباسی)|ابوجعفر منصور]] و جمعى از خویشان خود را به کوفه رساند و ابوسلمه آن‌ها را در جائى پنهان داشت، زیرا او را داعیه این بود که یکى از فرزندان [[امام على]] علیه‌السلام را به زعامت مسلمین نصب کند ولذا در ضمن مدت اختفاء آن‌ها، وى سه نامه به [[مدینه]] فرستاد: یکى را به خدمت [[امام صادق]] علیه‌السلام و یکى را جهت عبدالله بن حسن و سوم را جهت عمر بن على بن الحسین و قاصد را گفت: اول به خدمت امام صادق علیه‌السلام رود و اگر او پذیرفت، آن دو نامه را پاره کند وگرنه به نزد آن‌ها رود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وى چون نامه را به امام داد حضرت چون از توطئه هاى پشت پرده که حتى از نظر ابومسلم مخفى بود آگاهى داشت، پیش از این که نامه را بخواند، آن را در آتش افکند و چون یاران آن حضرت سبب پرسیدند، فرمود: این‌ها که هنوز کارشان به انجام نرسیده سخن ما را نمى‌شنوند و در اطاعت ما نیستند، چه رسد که کار بر آنها مسلم شود و وجوه دیگر را نیز فرموده که در روایات آمده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آن دو نیز به تبع حضرت صادق نامه‌ها را جواب نداده و دعوت را رد کردند. ولى پیش از بازگشت قاصد، خراسانیان از مخفیگاه سفاح و همراهان باخبر شدند و به نزد آن‌ها رفته با سفاح بیعت نمودند و ابوسلمه خود نیز به ضرورت از آن‌ها متابعت نمود. سفاح به [[مسجد]] جامع آمد و سخنرانى کرد و بالاخره کار بر او مسلم شد و بلافاصله عبدالله بن على را به جنگ [[مروان بن محمد|مروان]] به شام فرستاد و بر او پیروز شد و مروان فرار کرد و پس از چندى بر او نیز دست یافت و او را بکشت و سرش را به نزد سفاح فرستاد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابومسلم در سال ۱۳۶ ق. از خراسان عازم [[حج]] شد و با شکوه فراوان وارد [[کوفه]] و مورد استقبال خلیفه قرار گرفت، ولى برخلاف انتظار ابومسلم که خود داعیه امارت حج را داشت، وى برادرش ابوجعفر [[منصور (خلیفه عباسی)|منصور]] را [[امیر الحاج|امیر الحاج]] کرد. سرانجام با او عازم [[مکه]] شد. چون حج گزاردند و بازگشتند، ابومسلم جلوتر بود و در راه خبر مرگ سفاح (ذی الحجۀ ۱۳۶ ق) بدو رسید. پس نامه به ابوجعفر فرستاد و تسلیت مرگ خلیفه گفت، ولی خود او را به [[خلافت]] تهنیت نگفت و همچنان پیش‌تر می‌رفت. یکی از خرده‌هایی که بعدها منصور بر ابومسلم گرفت، همین بی‌اعتنایی او بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و چون خبر [[مرگ]] سفاح به گوش عبدالله بن على (عموی منصور) رسید داعیه استقلال نمود و مردم [[شام]] را به بیعت خود خواند و ابوجعفر منصور که جانشین برادر بود، لازم دید ابومسلم را به جنگ عبدالله فرستد، وى اجابت نمود و به شام رفت و ظرف مدت پنج ماه در جنگ بر او پیروز گشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==قتل ابومسلم==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این هنگام حوادثی رخ داد که [[منصور (خلیفه عباسی)|منصور]] را بر قتل ابومسلم مصممتر از قبل ساخت. او هدایا و تهنیت های زیادی برای ابومسلم فرستاد و دعوت کرد تا نزد او برود. ابومسلم با این که بیمناک بود، سرانجام پیش او رفت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منصور از قبل به چند تن از سپاهیانش دستور داده بود که در جایی پنهان شوند و هر وقت علامت داد بیرون آمده و ابومسلم را بکشند. منصور چون شروع به سخن گفتن با او کرد با خشم از جنایات او سخن گفت که چه بسیار مردمان را بی جهت کشته ای. منصور آنچه از ابومسلم در دل داشت، باز گفت و ابومسلم همه را یک به یک پاسخ داد و از خدمات خود به عباسیان یاد کرد و گفت: تمام جنایاتی که انجام دادم، به منظور استحکام پایه های حکومت شما بود. اما خلیفه گفته او را رد کرد و گفت: اینها همه از اقبال مردم به ما بود و تو در اندیشه سوءاستفاده بوده ای. سپس دست بر هم زد و نگهبانان تیغ بر او کشیدند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابومسلم گفت: مرا نکش که در برابر دشمنانت مدافع خوبی برای تو خواهم بود. منصور گفت: کسی از تو دشمنتر نیست و دستور داد تا او را به قتل رسانیدند و سپس پیکرش را در دجله افکندند. شاید به این دلیل که مى دانست ابومسلم در دل طرفدار حکومت آل علی(ع) است، نه آل عبّاس؛ بنابراین خطرى براى حکومت بنى عبّاس محسوب مى شود. این حادثه در [[شعبان]] ۱۳۷ هجری صورت گرفت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==جایگاه ابومسلم==&lt;br /&gt;
در مورد شخصیت ابومسلم، گزارش‌های ضد و نقیضی در دوره‌های تاریخی و حکومت‌های مختلف وجود دارد، از جمله این‌که در برخی منابع، او را «امین آل محمد» نامیده‌اند! افرادى او را از شیعیان [[اهل بیت]](علیهم السلام) مى دانستند و براى او احترام فراوانی قائل بودند؛ ولى گروهى او را از مخالفان اهل بیت(ع) دانسته و اجازه [[لعن]] او را مى دادند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با آن‌که سقوط [[امویان]] مرهون تلاش‌های ابومسلم بود، اما در نهایت جانب [[عباسیان]] را گرفت، همانانی که اندکی بعد پس از تسلط بر امور هم او را کشتند و هم امامان معصوم را! او همچنین شمار زیادی از مردم [[خراسان]] و نواحی دیگر را به قتل رساند، و حتی به سرکوب قیام [[شیعه|شیعی]] شریک بن شیخ پرداخته و او و یارانش را به قتل رساند. او هرچند جسد [[یحیی بن زید]] علوی را که امویان کشته و بر دار کرده بودند، به زیر آورد و احترام کرد و بسیاری از قاتلانش را نیز کشت، اما با این همه، در ایام دعوت نیز اگر مردی [[علویان|علوی]] بر ضدّ امویان قیام می‌کرد و پیروزی‌هایی به دست می‌آورد و برای آینده عباسیان خطری به شمار می‌آمد، او در سرکوبشان درنگ نمی‌کرد، برای نمونه؛ عبدالله بن معاویه علوی که در اواخر ایام امویان قیام کرد و برخی از شهرهای جبال و فارس را گرفت، به دستور ابومسلم گرفتار و کشته شد و یا در زندانش درگذشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[شهید مطهری]] معتقد است: «البته ابومسلم سردار خیلى لایقى است، به مفهوم سیاسى، ولى فوق العاده آدم بدى بود؛ یعنى آدمى بود که اساساً بویى از انسانیت نبرده بود. ابومسلم نظیر [[حجاج بن یوسف]] است... ابومسلم را می‌گویند: شش‌صد هزار نفر آدم کشته. به اندک بهانه‌اى همان دوست بسیار صمیمى خودش را می‌کشت و هیچ این حرف‌ها سرش نمی‌شد که این ایرانى است یا عرب که بگوییم تعصب ملى در او بوده است».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روابط میان [[امام صادق علیه السلام|امام صادق]](ع) و ابومسلم نیز، روابط حسنه‌ای نبود، حتی گزارش شده است که آن حضرت نامه دعوت به همکاری او را آتش زده است. امام صادق(ع)، با همراهی و شرکت شیعیان در قیام ابومسلم، موافقت ‌نکرد. او دست کم دو نامه به حضور آن‌حضرت ‌فرستاد اما امام صادق(ع) چنین پاسخی داد: «نه تو از یاران من هستى و نه این زمان، زمان من است». کاملاً آشکار است که امام صادق(ع) به او پاسخى نمی‌دهد و عکس العمل امام در برابر این حرکت، احتیاط و عدم موافقت با مفاد دعوت بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در سخن دیگرى از آن‌حضرت نیز همین مطلب ذکر شده است؛ چنانچه، ابوسلمه از سردمداران قیام بنی‌عباس، که در ادامه حرکت بنی‌عباس از امام صادق(ع) ناامید شده بود، طبق دستور به خانه عبدالله محض از فرزندان اهل‌بیت، می‌رود و نامه دوم را به او می‌رساند. عبدالله به امام صادق(ع) می‌گوید: ابوسلمه نوشته است که همه شیعیان ما در خراسان آماده قیام هستند و از من خواسته است که خلافت را بپذیرم. امام به عبدالله فرمود: «چه زمانى اهل خراسان شیعه تو بودند؟ آیا تو ابومسلم را به آن‌جا فرستادى؟ آیا تو به آنها دستور دادى لباس سیاه بپوشند؟ آیا اینها که براى حمایت از بنى‌عباس از خراسان آمده‌اند تو آنها را به این‌جا آورده‌اى؟ آیا کسى از آنان را می‌شناسى؟».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با آنکه از ابومسلم همواره به عنوان مردی نظامی یاد شده، اما مطابق روایاتی، از علم و ادب هم بی‌بهره نبوده است. او از کسانی چون عکرمه، ابوالزبیر محمد بن مسلم مکی، ثابت بنانی، محمد بن علی بن عبدالله بن عباس و عبدالرحمان بن حرمله حدیث شنید، و راویانی چون عبدالله بن مبارک و ابراهیم بن میمون صائغ و ابن‌شُبرمۀ فقیه از او روایت کرده‌اند. گفته‌اند در فارسی و عربی فصیح و زبان‌آور بود و بسیار [[شعر]] روایت می‌کرد و به روایتی او به فارسی و عربی شعر می‌گفت. گذشته از این، برخی از آثار عمرانی نیز به ابومسلم نسبت داده شده است؛ گفته‌اند که چون به حج رفت، چاههای راه [[مکه]] را مرمت کرد. [[مسجد]] جامع نیشابور را نیز همو ساخت و در مرو مسجد، بازار و دارالاماره‌ای بنیاد کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
*[https://www.cgie.org.ir/fa/article/225043/%D8%A7%D8%A8%D9%88%D9%85%D8%B3%D9%84%D9%85-%D8%AE%D8%B1%D8%A7%D8%B3%D8%A7%D9%86%DB%8C &amp;quot;ابومسلم خراسانی&amp;quot;، دائرةالمعارف بزرگ اسلامی].&lt;br /&gt;
*[[فرهنگ معارف و معاریف]]، سید مصطفی حسینی دشتکی.&lt;br /&gt;
*&amp;quot;ابومسلم خراسانی&amp;quot;، [http://www.pajoohe.ir دانشنامه پژوهه]، بازیابی: ۶ اردیبهشت ۱۳۹۳.&lt;br /&gt;
*پیام امام امیرالمؤمنین علیه السلام‏، ناصر مکارم شیرازى، ج ۶، ص ۴۱۸.&lt;br /&gt;
*[[فرهنگ معارف و معاریف]]، سید مصطفی حسینی دشتکی.&lt;br /&gt;
*[https://www.islamquest.net/fa/archive/fa71800 &amp;quot;ابومسلم خراسانی که بود؟&amp;quot;، سایت اسلام کوئست].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:بنی عباس]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Majid kamali</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D8%A8%D9%88%D9%85%D8%B3%D9%84%D9%85_%D8%AE%D8%B1%D8%A7%D8%B3%D8%A7%D9%86%D9%89&amp;diff=158101</id>
		<title>ابومسلم خراسانى</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D8%A8%D9%88%D9%85%D8%B3%D9%84%D9%85_%D8%AE%D8%B1%D8%A7%D8%B3%D8%A7%D9%86%D9%89&amp;diff=158101"/>
		<updated>2025-07-17T10:06:34Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Majid kamali: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;'''ابومسلم خراسانی''' (۱۰۰-۱۳۷ ق)، از سرداران [[ایران|ایرانی]] است که بیشترین نقش را در برافتادن [[امویان]] و به قدرت رسیدن [[عباسیان]] داشت. قیام او در آغاز به نام طرفدارى از آل محمد (علیهم‌السلام) و به نیّت سرنگونی بنی‌امیه صورت گرفت و نخستین یاران او نیز از [[شیعیان]] بودند؛ ولی سرانجام حکومت به بنی‌عباس رسید و ابومسلم نیز توسط آنان کشته شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==ولادت==&lt;br /&gt;
بر طبق اخباری، ابومسلم در بین سالهای ۱۰۰ تا ۱۰۵ قمری در خانۀ عیسی بن معقل در [[اصفهان]] به دنیا آمده و تا هنگام رفتن به [[کوفه]] و پیوستن به شبکۀ دعوت [[عباسیان]]، بنده و غلام ایشان بوده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از پاره‌های روایات چنین برمی‌آید که نام و [[کنیه|کنیۀ]] ابومسلم نخست «ابواسحاق ابراهیم بن حیکان» (یا ختکان) بوده است. اما زمانی‌که ابومسلم ـ گویا اندکی پیش از رفتن به [[خراسان]] ـ نزد [[ابراهیم امام]] آمد، ابراهیم بنا بر احتیاط، لازم دید تا او نام و کنیۀ خود را به ابومسلم، عبدالرحمان بن مسلم تغییر دهد. تغییر نام و کنیه چندان بی‌سابقه نبود و قبلاً محمد بن علی نیز برای حفظ اسرار دعوت و جان پیروان خود، به یکی دیگر از داعیان یعنی ابوعکرم گفته بود که کنیۀ ‌خود را تغییر دهد. به هر حال عبدالرحمان بن مسلم به عنوان نام و نسب، و ابومسلم به عنوان کنیه مشهور شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==قیام ابومسلم==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعد از شهادت [[امام حسین]](علیه السلام)، گروه هاى متعددى بر ضد [[بنی امیه|بنى امیه]] شوریدند. بسیارى از آنها که یاراى مقابله نداشتند، شهید شدند و بعضى نیز براى مدتى پیروز گشتند. این قیام ها به پانزده قیام بالغ مى شود که آخرین آنها قیام ابومسلم بود که به نابودى کامل حکومت بنى امیه انجامید. بر خلاف آنچه بعضى مى پندارند، ابومسلم و یارانش براى سپردن حکومت به [[حکومت بنی عباس|بنى عبّاس]] قیام نکردند؛ بلکه در حدود سال ۱۲۷ ق. در ابتدا جمعى از سران [[شیعه]] با ابومسلم ـ که مرد شجاعى بود ـ در [[خراسان]] متحد شدند و براى درهم کوبیدن آخرین خلیفه اموى یعنى «[[مروان بن محمد|مروان حمار]]» و تأسیس حکومت آل محمّد(صلى الله علیه و آله) تصمیم گرفتند و شعار آنان «الرضا لآل محمّد(ص)» بود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابومسلم در آن سال به اتفاق جمعى از همفکران خود عازم [[حج]] شد و در آنجا ابراهیم بن محمد بن على بن عبدالله عباس معروف به [[ابراهیم امام]] که یکی از مبارزان علیه [[امویان]] بود را ملاقات نمودند و آن‌ها او را شایسته زعامت دیده و او را به رهبرى انقلاب نصب نمودند. ابراهیم امام، ابومسلم را به فرماندهی پیروانش گماشت و در سال ۱۲۴ ق. وى را براى گرفتن بیعت به خراسان گسیل داشت. او چند سالى در آغاز به طور نهانى براى بنی‌عباس از مردم بیعت گرفت. در سال ۱۲۸ ق. ابراهیم امام نامه‌هایى به پیروانش در خراسان نگاشت و به موجب آن نامه‌ها، سرزمین خراسان را رسماً تحت فرمان ابومسلم گذاشت و تأکید کرد که وى در امور مربوط به حکومت و بیعت، استقلال تام دارد و ابو مسلم همچنان بیعت پنهانى را پى گرفت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هنگامى که نصر بن سیار والى خراسان با خدیع کرمانى درگیر جنگ بود، ابومسلم زمینه را فراهم دید که علنى مردم را به قیام دعوت کند و به تفصیلى که در تواریخ آمده بر نصر پیروز آمد و ولایت خراسان، او را مسلم شد و ظرف سه یا چهار سال اکثر مناطق [[ایران]] و [[عراق]] را به تصرف درآورد. او [[ابو سلمه خلال|ابوسلمه خلال]] را به جاى خود در [[کوفه]] نصب نمود. در خلال این مدت، [[مروان بن محمد|مروان حمار]] که از داعیه قیام ابراهیم خبردار شد او را دستگیر کرد و به شام احضار نمود و در آنجا او را به قتل رساند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابراهیم هنگامى که دستگیر شد برادرش عبدالله بن محمد را که به [[ابوالعباس سفاح|سفاح]] شهرت داشت ولیعهد خود کرد و سفاح محض شنیدن فتح عراق به اتفاق برادرش [[منصور (خلیفه عباسی)|ابوجعفر منصور]] و جمعى از خویشان خود را به کوفه رساند و ابوسلمه آن‌ها را در جائى پنهان داشت، زیرا او را داعیه این بود که یکى از فرزندان [[امام على]] علیه‌السلام را به زعامت مسلمین نصب کند ولذا در ضمن مدت اختفاء آن‌ها، وى سه نامه به [[مدینه]] فرستاد: یکى را به خدمت [[امام صادق]] علیه‌السلام و یکى را جهت عبدالله بن حسن و سوم را جهت عمر بن على بن الحسین و قاصد را گفت: اول به خدمت امام صادق علیه‌السلام رود و اگر او پذیرفت، آن دو نامه را پاره کند وگرنه به نزد آن‌ها رود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وى چون نامه را به امام داد حضرت چون از توطئه هاى پشت پرده که حتى از نظر ابومسلم مخفى بود آگاهى داشت، پیش از این که نامه را بخواند، آن را در آتش افکند و چون یاران آن حضرت سبب پرسیدند، فرمود: این‌ها که هنوز کارشان به انجام نرسیده سخن ما را نمى‌شنوند و در اطاعت ما نیستند، چه رسد که کار بر آنها مسلم شود و وجوه دیگر را نیز فرموده که در روایات آمده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آن دو نیز به تبع حضرت صادق نامه‌ها را جواب نداده و دعوت را رد کردند. ولى پیش از بازگشت قاصد، خراسانیان از مخفیگاه سفاح و همراهان باخبر شدند و به نزد آن‌ها رفته با سفاح بیعت نمودند و ابوسلمه خود نیز به ضرورت از آن‌ها متابعت نمود. سفاح به [[مسجد]] جامع آمد و سخنرانى کرد و بالاخره کار بر او مسلم شد و بلافاصله عبدالله بن على را به جنگ [[مروان بن محمد|مروان]] به شام فرستاد و بر او پیروز شد و مروان فرار کرد و پس از چندى بر او نیز دست یافت و او را بکشت و سرش را به نزد سفاح فرستاد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابومسلم در سال ۱۳۶ ق. از خراسان عازم [[حج]] شد و با شکوه فراوان وارد [[کوفه]] و مورد استقبال خلیفه قرار گرفت، ولى برخلاف انتظار ابومسلم که خود داعیه امارت حج را داشت، وى برادرش ابوجعفر [[منصور (خلیفه عباسی)|منصور]] را [[امیر الحاج|امیر الحاج]] کرد. سرانجام با او عازم [[مکه]] شد. چون حج گزاردند و بازگشتند، ابومسلم جلوتر بود و در راه خبر مرگ سفاح (ذی الحجۀ ۱۳۶ ق) بدو رسید. پس نامه به ابوجعفر فرستاد و تسلیت مرگ خلیفه گفت، ولی خود او را به [[خلافت]] تهنیت نگفت و همچنان پیش‌تر می‌رفت. یکی از خرده‌هایی که بعدها منصور بر ابومسلم گرفت، همین بی‌اعتنایی او بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و چون خبر [[مرگ]] سفاح به گوش عبدالله بن على (عموی منصور) رسید داعیه استقلال نمود و مردم [[شام]] را به بیعت خود خواند و ابوجعفر منصور که جانشین برادر بود، لازم دید ابومسلم را به جنگ عبدالله فرستد، وى اجابت نمود و به شام رفت و ظرف مدت پنج ماه در جنگ بر او پیروز گشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==قتل ابومسلم==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این هنگام حوادثی رخ داد که [[منصور (خلیفه عباسی)|منصور]] را بر قتل ابومسلم مصممتر از قبل ساخت. او هدایا و تهنیت های زیادی برای ابومسلم فرستاد و دعوت کرد تا نزد او برود. ابومسلم با این که بیمناک بود، سرانجام پیش او رفت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منصور از قبل به چند تن از سپاهیانش دستور داده بود که در جایی پنهان شوند و هر وقت علامت داد بیرون آمده و ابومسلم را بکشند. منصور چون شروع به سخن گفتن با او کرد با خشم از جنایات او سخن گفت که چه بسیار مردمان را بی جهت کشته ای. منصور آنچه از ابومسلم در دل داشت، باز گفت و ابومسلم همه را یک به یک پاسخ داد و از خدمات خود به عباسیان یاد کرد و گفت: تمام جنایاتی که انجام دادم، به منظور استحکام پایه های حکومت شما بود. اما خلیفه گفته او را رد کرد و گفت: اینها همه از اقبال مردم به ما بود و تو در اندیشه سوءاستفاده بوده ای. سپس دست بر هم زد و نگهبانان تیغ بر او کشیدند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابومسلم گفت: مرا نکش که در برابر دشمنانت مدافع خوبی برای تو خواهم بود. منصور گفت: کسی از تو دشمنتر نیست و دستور داد تا او را به قتل رسانیدند و سپس پیکرش را در دجله افکندند. شاید به این دلیل که مى دانست ابومسلم در دل طرفدار حکومت آل علی(ع) است، نه آل عبّاس؛ بنابراین خطرى براى حکومت بنى عبّاس محسوب مى شود. این حادثه در [[شعبان]] ۱۳۷ هجری صورت گرفت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==جایگاه ابومسلم==&lt;br /&gt;
در مورد شخصیت ابومسلم، گزارش‌های ضد و نقیضی در دوره‌های تاریخی و حکومت‌های مختلف وجود دارد، از جمله این‌که در برخی منابع، او را «امین آل محمد» نامیده‌اند! افرادى او را از شیعیان [[اهل بیت]](علیهم السلام) مى دانستند و براى او احترام فراوانی قائل بودند؛ ولى گروهى او را از مخالفان اهل بیت(ع) دانسته و اجازه [[لعن]] او را مى دادند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با آن‌که سقوط [[امویان]] مرهون تلاش‌های ابومسلم بود، اما در نهایت جانب [[عباسیان]] را گرفت، همانانی که اندکی بعد پس از تسلط بر امور هم او را کشتند و هم امامان معصوم را! او همچنین شمار زیادی از مردم [[خراسان]] و نواحی دیگر را به قتل رساند، و حتی به سرکوب قیام [[شیعه|شیعی]] شریک بن شیخ پرداخته و او و یارانش را به قتل رساند. او هرچند جسد [[یحیی بن زید]] علوی را که امویان کشته و بر دار کرده بودند، به زیر آورد و احترام کرد و بسیاری از قاتلانش را نیز کشت، اما با این همه، در ایام دعوت نیز اگر مردی [[علویان|علوی]] بر ضدّ امویان قیام می‌کرد و پیروزی‌هایی به دست می‌آورد و برای آینده عباسیان خطری به شمار می‌آمد، او در سرکوبشان درنگ نمی‌کرد، برای نمونه؛ عبدالله بن معاویه علوی که در اواخر ایام امویان قیام کرد و برخی از شهرهای جبال و فارس را گرفت، به دستور ابومسلم گرفتار و کشته شد و یا در زندانش درگذشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[شهید مطهری]] معتقد است: «البته ابومسلم سردار خیلى لایقى است، به مفهوم سیاسى، ولى فوق العاده آدم بدى بود؛ یعنى آدمى بود که اساساً بویى از انسانیت نبرده بود. ابومسلم نظیر [[حجاج بن یوسف]] است... ابومسلم را می‌گویند: شش‌صد هزار نفر آدم کشته. به اندک بهانه‌اى همان دوست بسیار صمیمى خودش را می‌کشت و هیچ این حرف‌ها سرش نمی‌شد که این ایرانى است یا عرب که بگوییم تعصب ملى در او بوده است».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روابط میان [[امام صادق علیه السلام|امام صادق]](ع) و ابومسلم نیز، روابط حسنه‌ای نبود، حتی گزارش شده است که آن حضرت نامه دعوت به همکاری او را آتش زده است. امام صادق(ع)، با همراهی و شرکت شیعیان در قیام ابومسلم، موافقت ‌نکرد. او دست کم دو نامه به حضور آن‌حضرت ‌فرستاد اما امام صادق(ع) چنین پاسخی داد: «نه تو از یاران من هستى و نه این زمان، زمان من است». کاملاً آشکار است که امام صادق(ع) به او پاسخى نمی‌دهد و عکس العمل امام در برابر این حرکت، احتیاط و عدم موافقت با مفاد دعوت بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در سخن دیگرى از آن‌حضرت نیز همین مطلب ذکر شده است؛ چنانچه، ابوسلمه از سردمداران قیام بنی‌عباس، که در ادامه حرکت بنی‌عباس از امام صادق(ع) ناامید شده بود، طبق دستور به خانه عبدالله محض از فرزندان اهل‌بیت، می‌رود و نامه دوم را به او می‌رساند. عبدالله به امام صادق(ع) می‌گوید: ابوسلمه نوشته است که همه شیعیان ما در خراسان آماده قیام هستند و از من خواسته است که خلافت را بپذیرم. امام به عبدالله فرمود: «چه زمانى اهل خراسان شیعه تو بودند؟ آیا تو ابومسلم را به آن‌جا فرستادى؟ آیا تو به آنها دستور دادى لباس سیاه بپوشند؟ آیا اینها که براى حمایت از بنى‌عباس از خراسان آمده‌اند تو آنها را به این‌جا آورده‌اى؟ آیا کسى از آنان را می‌شناسى؟».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با آنکه از ابومسلم همواره به عنوان مردی نظامی یاد شده، اما مطابق روایاتی، از علم و ادب هم بی‌بهره نبوده است. او از کسانی چون عکرمه، ابوالزبیر محمد بن مسلم مکی، ثابت بنانی، محمد بن علی بن عبدالله بن عباس و عبدالرحمان بن حرمله حدیث شنید، و راویانی چون عبدالله بن مبارک و ابراهیم بن میمون صائغ و ابن‌شُبرمۀ فقیه از او روایت کرده‌اند. گفته‌اند در فارسی و عربی فصیح و زبان‌آور بود و بسیار [[شعر]] روایت می‌کرد و به روایتی او به فارسی و عربی شعر می‌گفت. گذشته از این، برخی از آثار عمرانی نیز به ابومسلم نسبت داده شده است؛ گفته‌اند که چون به حج رفت، چاههای راه [[مکه]] را مرمت کرد. [[مسجد]] جامع نیشابور را نیز همو ساخت و در مرو مسجد، بازار و دارالاماره‌ای بنیاد کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
*[https://www.cgie.org.ir/fa/article/225043/%D8%A7%D8%A8%D9%88%D9%85%D8%B3%D9%84%D9%85-%D8%AE%D8%B1%D8%A7%D8%B3%D8%A7%D9%86%DB%8C &amp;quot;ابومسلم خراسانی&amp;quot;، دائرةالمعارف بزرگ اسلامی].&lt;br /&gt;
*[[فرهنگ معارف و معاریف]]، سید مصطفی حسینی دشتکی.&lt;br /&gt;
*&amp;quot;ابومسلم خراسانی&amp;quot;، [http://www.pajoohe.ir دانشنامه پژوهه]، بازیابی: ۶ اردیبهشت ۱۳۹۳.&lt;br /&gt;
*پیام امام امیرالمؤمنین علیه السلام‏، ناصر مکارم شیرازى، ج ۶، ص ۴۱۸.&lt;br /&gt;
*[[فرهنگ معارف و معاریف]]، سید مصطفی حسینی دشتکی.&lt;br /&gt;
*[https://www.islamquest.net/fa/archive/fa71800 &amp;quot;ابومسلم خراسانی که بود؟&amp;quot;، سایت اسلام کوئست].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:بنی عباس]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Majid kamali</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%AD%DA%A9%D9%88%D9%85%D8%AA_%D8%A8%D9%86%DB%8C_%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3&amp;diff=158100</id>
		<title>حکومت بنی عباس</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%AD%DA%A9%D9%88%D9%85%D8%AA_%D8%A8%D9%86%DB%8C_%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3&amp;diff=158100"/>
		<updated>2025-07-17T07:27:30Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Majid kamali: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{خوب}}&lt;br /&gt;
«عباسیان» یا «خلفای بنی عباس» (۱۳۲-۶۵۶ ق)، سومین سلسله خلافت اسلامی پس از [[خلفای نخستین]] و[[بنی امیه| خلفای اموی]] بودند که نزدیک به پنج قرن بر قسمتهای مهمی از جهان [[اسلام]]، حکومت می کردند. آنان از نسل [[عباس بن عبدالمطلب]]، عموی [[پیامبر اسلام|پیامبر اکرم]] (صلی الله علیه و آله) بودند؛ به همین مناسبت نام حکومت خویش را بنی عباس نهادند. آنان با استفاده از شعار '''«'''الرضا من آل محمد» خود را به عنوان [[اهل البیت|اهل بیت]] پیامبر به مردم به ویژه خراسانیان معرفی کردند و توانستند با کمک سردار خویش [[ابومسلم خراسانى|ابومسلم خراسانی]]، سلسله [[امویان]] را براندازند و به حکومت برسند. سرانجام، آخرین خلیفه عباسی در [[بغداد]]، توسط هلاکوخان مغول کشته شد و حکومت عباسیان به پایان رسید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==نسب عباسیان== &lt;br /&gt;
عباسیان در زمره قبیله [[قریش]] از شاخه [[بنی هاشم]] به حساب می آمدند. جد بزرگ آنان [[عباس بن عبدالمطلب]] عموی کوچک [[پیامبر اسلام]] (صلی الله علیه و آله) بود. نسب [[ابوالعباس سفاح]] و [[منصور (خلیفه عباسی)|عبدالله منصور]] -دو خلیفه نخستین که سایر خلفای عباسی از نسل آنان می باشند- عبارتند از: عبدالله (سفاح یا منصور) بن محمد بن علی بن عبدالله بن عباس بن عبدالمطلب.  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از میان اجداد آنان [[عبدالله بن عباس]]، شاگرد [[امام علی |امیرالمؤمنین علی]] (علیه السلام) و از یاران [[امام حسن]] و [[امام حسین ]] (علیهما السلام) می باشد. در زمان حکومت امیرالمؤمنین (علیه السلام) وی مدتی حاکم [[بصره]] بود.&amp;lt;ref&amp;gt;أنساب ‏الأشراف،ج‏۴،ص:۲۷&amp;lt;/ref&amp;gt; از او [[احادیث]] بسیاری در کتب [[اهل سنت|اهل تسنن]] و [[شیعه]] روایت شده است. در مورد علی بن عبدالله بن عباس گفته شده که در شب [[شهادت امام علی علیه السلام|شهادت امیرالمؤمنین]] (علیه السلام) به دنیا آمده است و به همین خاطر پدرش نام او را علی گذاشت.&amp;lt;ref&amp;gt;أنساب‏ الأشراف،ج‏۴،ص:۷۰&amp;lt;/ref&amp;gt;  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در مورد محمد بن علی نیز گفته شده که لقب او «ذوالثفنات» یعنی کسی که آثار [[سجده]] بر پیشانی او مشخص است می باشد. برخی پیروان [[کیسانیه]] مدعی می شوند که امامت در فرقه کیسانیه پس از آنکه به ابوهاشم عبدالله بن محمدحنفیه رسید، چون او جانشینی نداشت و نزدیک ترین شخص به او محمد بن علی بن عبدالله بن عباس بود، ابوهاشم، محمد را جانشین خود قرار داد و امامت پس از آن در عباسیان قرار گرفت. او اولین کسی است که برای ایجاد حکومت و قیام علیه بنی امیه اقدام کرد و بدین منظور سازمانی سری از داعیان در لباس بازرگانان در شهر حمیمیه، تشکیل داد و آنان را به نقاط مختلف جهان اسلام برای تبلیغ علیه امویان و به نفع هاشمیان فرستاد. او به داعیان خویش دستور داد تا بیشترین تمرکز خویش را بر روی [[خراسان]] قرار دهند. وی در سال ۱۲۵ هجری از دنیا رفت و فرزند بزرگش [[ابراهیم امام|ابراهیم]] را جانشین خود قرار داد. &amp;lt;ref&amp;gt;دولت عباسیان، محمد سهیل طقوش، ص ۱۴-۱۸&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==قیام عباسیان==&lt;br /&gt;
===داعیان عباسی===&lt;br /&gt;
دعوت عباسیان را می توان به دو مرحله تقسیم کرد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*پیش از ورود [[ابومسلم خراسانى|ابومسلم خراسانی]]: ویژگی این دوره که از سال (۱۰۰-۱۲۸ قمری) به طول انجامید این بود که دعوت به صورت کاملاً مخفیانه انجام می گرفت و از هر گونه عملیات نظامی پرهیز می شد. زیرا در این زمان [[امویان]] دارای تشکیلاتی منسجم بودند. از مهم ترین داعیان در این مرحله می توان به مسیرة عبدی، [[ابو سلمه خلال|ابوسلمه خلال]] و بکیر بن ماهان در [[عراق]] و عکرمه سراج، کثیر کوفی، خداش بلخی و سلیمان بن کثیر خزاعی در [[خراسان]] اشاره کرد.&lt;br /&gt;
*پیوستن ابومسلم خراسانی به صف داعیان: ویژگی این مرحله به کارگیری قدرت برای رسیدن به هدف بود. به همین منظور نیاز بود تا شخصی باکفایت و مقتدر برای انجام و نظارت بر کارها برگزیده شود. به همین دلیل [[ابراهیم امام]]، ابومسلم خراسانی را به عنوان نقیب النقباء در خراسان برگزید.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ‏ الطبری،ج‏۷،ص:۳۵۳&amp;lt;/ref&amp;gt; ابومسلم با استفاده از عنصر [[ایران|ایرانی]] بودنش و با دلجویی از اعراب یمنی توانست، کار عباسیان را در خراسان استوار کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===عوامل زوال بنی امیه===&lt;br /&gt;
عوامل بسیاری پس از مرگ [[هشام بن عبدالملک]] (م، ۱۲۵ ق) موجب ضعف حکومت [[بنی امیه]] شده بود. اما می توان از موارد زیر به عنوان عوامل مهم و تأثیرگذار در این کار یاد کرد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*اختلاف بین [[آل مروان|مروانیان]] و خاندان بنی امیه بر سر [[خلافت]] و حکومت؛ به ویژه در زمان حکومت [[ولید بن یزید]] و درگیری های او با پسر عمویش [[یزید بن ولید]] که منجر به کشته شدن خلیفه وقت -ولید بن یزید- و اختلاف بین امویان و طرفدارانشان شد.&lt;br /&gt;
*اختلاف بین اعراب قحطانی و عدنانی در طول دوران حکومت امویان که گاه خود امویان موجب تشدید این اختلافات می شدند و منجر به تضعیف اعراب در نقاط مختلف جهان اسلام شده بود.&lt;br /&gt;
*قیام های طالبیان و دیگر افراد از فرق مختلف: این قیام ها در نقاط مختلف جهان اسلام به خصوص در منطقه [[خراسان]]، مناطق مرکزی [[ایران]] (ایالت جبال) و [[عراق]] عرب موجب تضعیف امویان و ایجاد دردسرهایی برای حاکمان آنها شده بود. به گونه ای که در برخی مناطق افرادی که قیام می کردند، موفق می شدند برای مدتی یک ناحیه را به تصرف خویش درآورند. از مهم ترین این قیام ها می توان به [[قیام زید بن علی بن حسین (ع)|قیام زید بن علی بن الحسین]] در [[کوفه]]&amp;lt;ref&amp;gt;مقاتل‏ الطالبیین،ص:۱۲۵&amp;lt;/ref&amp;gt; و پسرش [[یحیی بن زید|یحیی]] در سبزوار و خراسان،&amp;lt;ref&amp;gt;مقاتل‏ الطالبیین،ص:۱۴۵&amp;lt;/ref&amp;gt; قیام عبدالله بن معاویة فرزند [[عبدالله بن جعفر طیار]] در ایالت جبال و مناطق مرکزی ایران،&amp;lt;ref&amp;gt;مقاتل‏ الطالبیین،ص:۱۵۳&amp;lt;/ref&amp;gt; قیام حارث بن سریج در خراسان و قیام های [[خوارج]] در مناطقی مانند اهواز و سیستان و ایجاد مزاحمت هایی برای حکام اموی اشاره کرد.&lt;br /&gt;
*توجه بیش از اندازه امویان به عنصر عربی و بی توجهی به دیگر مردمان جهان اسلام و زیر فشار قرار دادن آنها در زمینه های مختلف اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===قیام عباسیان و نابودی امویان===&lt;br /&gt;
انقلاب عباسیان در خراسان در روز پنج شنبه ۲۵ [[ماه رمضان|رمضان]] سال ۱۲۹ قمری توسط سلیمان بن کثیر اعلام شد. پیروان عباسی پیرامون ابومسلم جمع شدند و لباس و پرچم های سیاه را به عنوان شعار برگزیدند و به [[سیاه جامگان]] معروف شدند و این قیام از روستای سفیذنج آغاز شد. ابومسلم برای خود لقب «امیر آل محمد» را برگزید و با کمک [[ابو سلمه خلال|ابوسلمه خلال]] در [[کوفه]] که به او «وزیر آل محمد» می گفتند، توانست به تدریج قسمت های عظیمی از خراسان و نواحی مرکزی ایران را توسط سردار عباسیان قحطبة بن شبیب به تصرف در آورد.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ طبری، جلد ۷، صفحه ۳۸۸-۴۰۸&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در میانه قیام، [[مروان بن محمد]] خلیفه امویان، [[ابراهیم امام]] را که در شهر حمیمه اقامت داشت، دستگیر کرد و او را در زندانی در حرّان به قتل رساند. ابراهیم پیش از کشته شدنش، برادرش [[ابوالعباس سفاح]] را جانشین خویش قرار داده بود. سفاح به همراه برادران و عموهایش به کوفه به نزد ابوسلمه خلال گریخت. گفته شده که ابوسلمه در ابتدا تصمیم داشته است که برخی [[علویان]] را به عنوان خلیفه معرفی کند و برای این کار نامه هایی را نیز به آنان نوشته است. اما آنان از پذیرفتن این کار سرباز زده اند.&amp;lt;ref&amp;gt; تاریخ‏ یعقوبى ترجمه،ج‏۲،ص:۳۳۴&amp;lt;/ref&amp;gt; سرانجام ابوسلمه، ابوالعباس سفاح را به عنوان خلیفه انتخاب کرد و سفاح در سال ۱۳۲ در کوفه به عنوان اولین خلیفه عباسی، به مردم معرفی شد. سفاح اندکی پس از به خلافت رسیدن، ابوسلمه خلال را به دلیل تردید در خلافت او، کشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپاه عباسیان که شامل مردم خراسان و عراق می شد به فرماندهی عموی خلیفه، عبدالله بن علی&amp;lt;ref&amp;gt;أنساب‏ الأشراف،ج‏۴،ص:۱۰۳&amp;lt;/ref&amp;gt;، در نبردی که در منطقه زاب نزدیک موصل، سپاه امویان به فرماندهی مروان بن محمد، خلیفه اموی را شکست داد. پس از این نبرد، امویان دیگر قادر به انجام مقاومت در برابر عباسیان نشدند.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ‏ الطبری،ج‏۷،ص:۴۳۲&amp;lt;/ref&amp;gt; در این نبرد بسیاری از سرداران و سپاهیان اموی کشته شدند. خلیفه نیز ابتدا به حران و سپس  به مصر فرار کرد و در مصر به دست عموی دیگر خلیفه صالح بن علی کشته شد.&amp;lt;ref&amp;gt; تاریخ‏ الطبری،ج‏۷،ص:۴۴۱&amp;lt;/ref&amp;gt; و حکومت امویان به جز در ناحیه [[اندلس]] برای همیشه از بین رفت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==خلافت عباسیان==&lt;br /&gt;
حکومت عباسیان با خلافت [[ابوالعباس سفاح]] آغاز شد و با مرگ [[مستعصم]] توسط مغولان به پایان رسید. آنان نزدیک به ۵۲۴ سال به عنوان [[خلیفه]] مسلمین بر سرزمین های اسلامی حکومت کردند. اسامی خلفای عباسی به ترتیب زیر است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
#[[ابوالعباس سفاح|سفاح]] (۱۳۲-۱۳۶)&lt;br /&gt;
#[[منصور (خلیفه عباسی)|منصور]] (۱۳۶-۱۵۸)&lt;br /&gt;
#[[مهدی (خلیفه عباسی)|مهدى]] (۱۵۸-۱۶۹)&lt;br /&gt;
#[[هادی (خلیفه عباسی)|هادى]] (۱۶۹-۱۷۰)&lt;br /&gt;
#[[هارون الرشید]] (۱۷۰-۱۹۳)&lt;br /&gt;
#[[امین (خلیفه عباسی)|امین]] (۱۹۳-۱۹۸)&lt;br /&gt;
#[[مأمون]] (۱۹۸-۲۱۸)&lt;br /&gt;
#[[معتصم]] (۲۱۸-۲۲۷)&lt;br /&gt;
#[[واثق عباسی|واثق]] (۲۲۷-۲۳۲)&lt;br /&gt;
#[[متوکل]] (۲۳۲-۲۴۷)&lt;br /&gt;
#[[منتصر]] (۲۴۷-۲۴۸)&lt;br /&gt;
#[[مستعین]] (۲۴۸-۲۵۱)&lt;br /&gt;
#[[معتز]] (۲۵۱-۲۵۵)&lt;br /&gt;
#[[مهتدى]] (۲۵۵-۲۵۶)&lt;br /&gt;
#[[معتمد]] (۲۵۶-۲۷۹)&lt;br /&gt;
#[[معتضد]] (۲۷۹-۲۸۹)&lt;br /&gt;
#[[مکتفی (خلیفه عباسی)|مکتفى]] (۲۸۹-۲۹۵)&lt;br /&gt;
#[[مقتدر (خلیفه عباسی)|مقتدر]] (۲۹۵-۳۲۰)&lt;br /&gt;
#[[قاهر (خلیفه عباسی)|قاهر]] (۳۲۰-۳۲۲)&lt;br /&gt;
#[[راضى (خلیفه عباسی)|راضی]] (۳۲۲-۳۲۹)&lt;br /&gt;
#[[متقى(خلیفه عباسی)|متقی]] (۳۲۹-۳۳۳)&lt;br /&gt;
#[[مستکفی (خلیفه عباسی)|مستکفى]] (۳۳۳-۳۳۴)&lt;br /&gt;
#[[مطیع(خلیفه عباسی)|مطیع]] (۳۳۴-۳۶۳)&lt;br /&gt;
#[[طایع]] (۳۶۳-۳۸۱)&lt;br /&gt;
#[[قادر(خلیفه عباسی)|قادر]] (۳۸۱-۴۲۲)&lt;br /&gt;
#[[قائم(خلیفه عباسی)|قائم]] (۴۲۲-۴۶۷)&lt;br /&gt;
#[[مقتدی]] (۴۶۷-۴۸۷)&lt;br /&gt;
#[[مستظهر]] (۴۸۷-۵۱۲)&lt;br /&gt;
#[[مسترشد]] (۵۱۲-۵۲۹)&lt;br /&gt;
#[[راشد (خلیفه عباسی)|راشد]] (۵۲۹-۵۳۰)&lt;br /&gt;
#[[مقتفى]] (۵۳۰-۵۵۵)&lt;br /&gt;
#[[مستنجد]] (۵۵۵-۵۶۶)&lt;br /&gt;
#[[مستضىء]] (۵۶۶-۵۷۵)&lt;br /&gt;
#[[ناصر(خلیفه عباسی)|ناصر]] (۵۷۵-۶۲۲)&lt;br /&gt;
#[[ظاهر(خلیفه عباسی)|ظاهر]] (۶۲۲-۶۲۳)&lt;br /&gt;
#[[مستنصر]] (۶۲۳-۶۴۰)&lt;br /&gt;
#[[مستعصم]] (۶۴۰-۶۵۶)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مورخان حکومت عباسی را بر اساس نیروهای [[خلافت]] و تحول اوضاع سیاسی و شکوفایی زندگی فرهنگی و فکری به چهار عصر تقسیم کردند:&amp;lt;ref&amp;gt;دولت عباسیان، محمد سهیل طقوش، ص ۲۷&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*عصر اول: '''دوران نیرومندی، گسترش و شکوفایی''': از خلافت سفاح تا پایان خلافت واثق. (۱۳۲-۲۳۲ ق)&lt;br /&gt;
*عصر دوم: '''دوران نفوذ ترکان''': از آغاز خلافت متوکل تا خلال خلافت مستکفی. (۲۳۲-۳۳۴ ق)&lt;br /&gt;
*عصر سوم: '''دوران نفوذ [[آل بویه]] ایرانی''': از میان خلافت مستکفی تا میانه خلافت قائم. (۳۳۴-۴۴۷ ق)&lt;br /&gt;
*عصر چهارم: '''دوران نفوذ سلجوقیان ترک''': از حکومت قائم تا مرگ مستعصم عباسی. (۴۴۷-۶۵۶ ق)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===عصر اول خلافت عباسی===&lt;br /&gt;
این عصر دوران طلایی خلفای عباسی است. در این عصر، خلفا افرادی نیرومند و توانا هستند و استقلال کامل دارند و تمام تیروها تحت فرمان آنها قرار دارند. آنان از توان شخصی، سیاسی و اداری فوق العاده ای برخودار بوده و توانستند یکپارچگی حکومت را حقظ و شورش ها را سرکوب کنند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از دیگر ویژگی های این دوره حضور پررنگ [[ایران|ایرانیان]] به عنوان وزیران، دبیران و امیران نظامی در صحنه سیاسی و نظامی جامعه است که از مهم ترین آنها می تواند به حضور خاندان برمکیان و فضل بن سهل و برادرش حسن اشاره کرد. همچنین در این دوره فرماندهی سپاه در اختیار خلیفه بوده و فرماندهان نظامی، همگی تابع دستورات خلفا می باشند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از دیگر ویژگی های این دوره، شروع [[نهضت ترجمه در عهد خلفای عباسی|نضهت ترجمه]] است که مقدمه برای آغاز دوران طلایی تمدن اسلامی و رشد علم و صنعت در سرزمین های اسلامی بود. از مهم ترین افرادی که در زمینه ترجمه اقدام به ترجمه آثار یونانی، ایرانی (پهلوی) و هندی به عربی کردند، می توان به [[عبدالله بن مقفع]] و حنین بن اسحاق اشاره کرد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از دیگر اتفاقات مهم این دوره، [[جریان محنه]] در عصر [[مأمون]]، [[معتصم]] و [[واثق عباسی|واثق]] است که باعث تسلط [[معتزله]] بر جریان فکری جامعه و تفتیش عقاید و برخورد با [[اهل حدیث]] شد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خلفای این دوره عبارتند از : [[ابوالعباس سفاح]]،[[منصور (خلیفه عباسی)|ابوجعفر منصور]]، [[مهدی (خلیفه عباسی)|ابوعبدالله مهدی]]،[[هادی (خلیفه عباسی)|موسی الهادی]]،[[هارون الرشید]] (معروف ترین خلیفه عباسیان)، [[ امین (خلیفه عباسی)|محمد امین]]، [[مأمون]]، [[معتصم]] و [[واثق]].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===عصر دوم خلافت عباسی===&lt;br /&gt;
ویژگی بارز این دوران، ضعف خلافت و از میان رفتن تدریجی هیبت آن بود. تا جایی که امیران تابع خلافت برای جدایی از آن نقشه می کشیدند. در این زمان ترک ها حاکم شده و دستگاه حکومتی را در اختیار گرفتند تا جایی که امیران ترک خلفا را به قتل می رساندند و یا برای آنان جانشین تعیین می کردند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دیگر ویژگی این دوران افزایش حکومت های مستقل در نقاط مختلف جهان اسلام بود که همیشه تهدیدی برای خلفا بودند. حکومت های قدرتمندی مانند سامانیان و [[آل بویه]] در [[ایران]]، حمدانیان در موصل و حلب و طولونیان، اخشیدیان و [[فاطمیان]] در [[مصر]] همیشه تهدیدی برای خلفا محسوب می شدند. برخی این حکومت ها تنها از خلیفه به جهت آنکه به آنها مشروعیت می بخشید، حمایت می کردند. در نتیجه این حکومت ها، وسعت حکومت خلافت کاهش یافت و تنها [[عراق]]، برخی از مناطق فارس و اهواز در دست خلفا باقی ماند که آن هم تحت نظر غلامات ترک یا دیلمی با عنوان امیرالامرایی بود. خلافت در سال های ۲۵۶-۲۹۵ قمری یعنی در زمان معتمد، معتضد و مکتفی بخش مهمی از قدرتش را بازیافت که به این دوره '''دوران بیداری خلافت''' می گویند.&amp;lt;ref&amp;gt;الدولة العباسیه، محمدبک خضری، ص ۴۸۴&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خلفای این دوران عبارتند از:[[متوکل]]، [[منتصر]]، [[مستعین]]، [[معتز]]، [[مهتدى|مهتدی]]، [[معتمد]]، [[معتضد]]، [[مکتفی]]، [[مقتدر (خلیفه عباسی)|مقتدر]]، [[قاهر (خلیفه عباسی)|قاهر]]، [[راضى (خلیفه عباسی)|راضی]]، [[متقى(خلیفه عباسی)|متقی]] و [[مستکفی]]. این دوران با تصرف بغداد توسط معزالدوله بویهی به پایان رسید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===عصر سوم خلافت عباسی===&lt;br /&gt;
ویژگی این دوره این است که قدرت واقعی خلیفه در دستان حاکمان [[آل بویه]] است و خلیفه تنها یک نام بود، که چون یک کارمند برای او مواجب تعیین شده بود و هیچ اراده و قدرتی از خود نداشت و در صورت مخالفت با امیران آل بویه از منصب خود برکنار و یا حتی کشته می شد. خلیفه حق دخالت در هیچ یک از کارهای خلافت را بدون مراجعت و جلب موافقت آنان نداشت. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این دوران حتی آل بویه مذهب خویش که [[شیعه|تشیع]] بود را در سرتاسر مملکت اسلامی که اکثر مردمانش از [[اهل سنت]] بودند، پیاده می کردند و مراسمی همچون [[عید غدیر]] و [[روز عاشورا|عاشورا]] در ممالک تحت نظارت آنان برپا می شد. در مناطق شرقی جهان اسلام قدرت در دستان امیران سامانی و پس از آنها غزنویان قرار داشت و آنان نیز بنا بر مصلحت خویش آن مناطق را اداره می کردند. اما در غرب جهان اسلام، این فاطمیان بودند که تحت نام خلفای فاطمی بر مردم فرمانروایی می کردند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این دوره با نابودی حاکمان آل بویه توسط ترکان سلجوقی و تصرف شهر بغداد به دست طغرل بیک به پایان رسید. خلفای این دوره عبارتند از: [[مستکفی]]، [[مطیع(خلیفه عباسی)|مطیع]]، [[طایع|طائع]]، [[قادر(خلیفه عباسی)|قادر]] و [[قائم(خلیفه عباسی)|قائم]].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===عصر چهارم عباسی===&lt;br /&gt;
ویژگی این دوران، انتقال قدرت واقعی به سلاجقه ترک است که در [[خراسان]] و [[ماوراءالنهر]]، سرزمین های مرکزی [[ایران]]، [[عراق]]، [[شام]] و قسمت های زیادی از آناتولی حاکم شدند. اوضاع خلافت در دوران سلاجقه بهتر از زمان آل بویه بود. زیرا آنان [[اهل سنت|سنی]] مذهبان [[شافعی]] بودند و احترام دینی خلفا را حفظ می کردند. خلفا در این دوران در توانایی و اقدام در یک سطح نبودند. آنان از دوران [[مسترشد (خلیفه عباسی)|مسترشد]]، مقداری از نفوذ واقعی خویش را باز پس گرفتند و از دوران [[مقتفی (خلیفه عباسی)|مقتفی]] در حکومت بغداد و شهرهای تابعه آن مستقل شدند و در دوران [[ناصر(خلیفه عباسی)|ناصر]] قدرت خود را بازیافتند و به مدت ۶۶ سال، تسلیم هیج سلطانی نشدند تا اینکه مغولان به این سرزمین ها هجوم آوردند و با اشغال بغداد و کشتن آخرین خلیفه عباسی، خلافت آنان را از بین بردند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از ویژگی های این دوران احداث [[مدارس نظامیه]]، توسط [[خواجه نظام الملک]] وزیر سلجوقیان بود که موجب رشد علم در سرزمین های اسلامی شد. همچنین حکومت اسماعیلیان الموت به رهبری حسن صباح و ترورهایی که توسط پیروان او انجام می شد، مربوط به این دوره است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خلفای این دوره عبارتند از: [[قائم(خلیفه عباسی)|قائم]]، [[مقتدی]]، [[مستظهر]]، [[مسترشد]]، [[راشد (خلیفه عباسی)|راشد]]، [[مقتفى]]، [[مستنجد]]، [[مستضیء]]، [[ناصر(خلیفه عباسی)|ناصر]]، [[ظاهر(خلیفه عباسی)|ظاهر]]، [[مستنصر]] و [[مستعصم]].&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
با تصرف [[بغداد]] و کشته شدن خلیفه عباسی، یک نفر از عباسیان به نام احمد مستنصر به قاهره نزد بیبرس سلطان ممالیک بحری گریخت و در آنجا با نام مستنصر دوم، خلافت عباسیان قاهره را تشکیل داد. اما آنان تحت سلطه ممالیک بحری و برجی بودند و هیچ اراده و قدرتی از خود نداشتند و در نهایت با کشته شدن متوکل سوم، سلسله عباسیان به پایان رسید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==عباسیان و ائمه علیهم السلام==&lt;br /&gt;
[[ائمه اطهار]] (علیهم السلام) از زمان [[امام صادق]] (علیه السلام) تا [[غیبت امام زمان (عجل الله تعالی فرجه)|غیبت]] [[امام زمان عجل الله فرجه الشریف|حضرت ولی عصر]] (عجل الله تعالی فرجه)، با خلفای عباسی معاصر بودند. در ابتدا تصور می شد که چون عباسیان از خاندان [[بنی هاشم]] هستند، سختگیری کمتری به امامان [[معصوم]] و پیروانشان خواهند داشت، اما با روی کار آمدن [[منصور (خلیفه عباسی)|منصور عباسی]] خلاف این مضوع ثابت شد. به گونه ای که فشارهایی که او و جانشینانش به ائمه اطهار (علیهم السلام)، [[علویان]] و پیروان آنها وارد می ساختند، گاه از فشارهای [[امویان]] بسیار بیشتر بود. گاهی این سخت گیری ها در زمان برخی خلفای عباسی مانند منصور، [[هارون الرشید]] و [[متوکل|متوکل عباسی]] به صورت غیرقابل تحملی تشدید می یافت و در زمان برخی خلفاء مانند [[مهدی (خلیفه عباسی)|مهدی]] یا [[مأمون]] کاهش پیدا می کرد.  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با وجود این فشارها، ائمه اطهار (علیهم السلام) از هر فرصتی برای اعلام نارضایتی از حکومت موجود، عدم مشروعیت آن و ادعای [[امامت]] و رهبری [[اسلام]] در خانواده [[رسول خدا]] (صلی الله علیه و آله) استفاده می کردند. همچنین در این زمان برخی [[شیعه|شیعیان]] مانند [[علی بن یقطین]] که توانسته بودند در حکومت عباسیان، مناصبی چون وزارت را بدست آورند، از طرف امامان، با مخفی نگه داشتن هویت شیعی خود، مأمور به رسیدگی به وضعیت شیعیان بودند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===خلفای معاصر با ائمه اطهار===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*[[امام صادق علیه السلام]]: ایشان معاصر [[ابوالعباس سفاح]] و [[منصور (خلیفه عباسی)|ابوجعفر منصور]] بودند. ایشان در زمان منصور تحت فشار بسیار شدید او قرار داشتند. به گونه ای که منصور، امام را چند بار تهدید به قتل کرد و در نهایت نیز ایشان را به [[شهادت در راه خدا|شهادت]] رسانید. حتی امام در وصیتنامه خویش به پیروانشان، به دلیل ترسی که از فشارهای وارده از جانب منصور بر جانشین ایشان می رفت، نام پنج نفر از جمله خود منصور را به عنوان جانشین اعلام کردند تا خطر قتل امام کاظم (علیه السلام) توسط منصور، کمتر شود.&lt;br /&gt;
*[[امام موسی کاظم علیه السلام]]: ایشان با چهار خلیفه عباسی، یعنی منصور، مهدی، هادی و هارون الرشید هم عصر بودند. فشارها بر [[علویان]] در زمان منصور کماکان ادامه داشت. اما در زمان جانشینش مهدی، کاهش پیدا کرد. اما در زمان هارون الرشید فشارهای وارده بر امام به گونه ای شد که او ایشان را زندانی کرد و پس از آنکه چهار سال ایشان را در زندان به بدترین وضع موجود نگه داشت، ایشان را به شهادت رسانید. در زمان امام کاظم، عباسیان بسیار تلاش کردند تا خود را جانشینان واقعی پیامبر(صلی الله علیه و آله) و [[اهل بیت]] ایشان نشان دهند، اما با هوشیاری امام این توطئه آنان نیز شکست خورد.&lt;br /&gt;
*[[امام رضا علیه السلام]]: ایشان معاصر سه خلیفه عباسی، [[هارون الرشید|هارون]]، [[امین (خلیفه عباسی)|امین]] و [[مأمون]] بودند. در زمانی که بین عباسیان بر سر جانشینی هارون جنگ درگرفت، فشارهای وارده از دربار عباسی بر ایشان و یاران حضرت به حداقل رسید. اما پس از آنکه مأمون برادرش امین را کشت و به خلافت رسید، او با ترفندی جدید، سعی در کنترل امام داشت. او امام را به مرو آورد و ایشان را به اجبار به [[ولایتعهدى امام رضا علیه السلام|ولایتعهدی]] خویش برگزید. تا هم ایشان و هم یارانشان را کنترل کنند و هم حمایت شیعیان و محبان اهل بیت را به خود جلب کند. اما با هوشیاری امام نقش او شکست خورد و او سرانجام امام را به شهادت رسانید.&lt;br /&gt;
*[[امام جواد علیه السلام ]]: ایشان هم عصر مأمون و [[معتصم|معتصم عباسی]] بودند. مأمون با [[ازدواج]] دخترش با امام سعی کرد تا ایشان را به خود نزدیک گرداند. اما امام با وجود سن کمشان وظایف [[امامت]] خویش را انجام می دادند. معتصم نیز سعی داشت تا با آوردن ایشان به [[بغداد]]، حضرت را کنترل کند، اما زمانی که ناموفق به این کار شد، امام را به شهادت رسانید.&lt;br /&gt;
*[[امام هادی علیه السلام]]: ایشان معاصر معتصم، [[واثق]]، [[متوکل]]، [[منتصر]]، [[مستعین]] و [[معتز]] بودند. اوج فشار بر شیعیان و علویان در زمان متوکل عباسی بود. متوکل امام را از [[مدینه]] به [[سامرا]] آورد و منزلشان را طوری انتخاب کرد که همواره تحت نظر باشند. او به طور مرتب دستور تفتیش منزل ایشان را صادر می کرد و تمام دیدارها و رفت و آمدها توسط نیروهای حکومتی کنترل می شد. ایشان به دست معتز پسر متوکل به شهادت رسیدند.&lt;br /&gt;
*[[امام حسن عسکری علیه السلام]]: ایشان معاصر معتز، [[مهتدى|مهتدی]] و [[معتمد|معتمد عباسی]] بودند. در زمان هر سه خلیفه عباسی، ایشان در سامرا تحت نظر بودند و در شرایط بسیار سختی زندگی می کردند و حتی در بیشتر مواقع از دیدار با اصحاب خویش نیز محروم بودند. ایشان در زمان معتمد عباسی به شهادت رسیدند.&lt;br /&gt;
*[[امام زمان عجل الله فرجه الشریف]]: فشار عباسیان بر آن امام معصوم و پیروانشان به حدی زیاد شده بود که دیگر زمان [[غیبت امام زمان (عجل الله تعالی فرجه)|غیبت]] حضرت فرا رسیده بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==بنی عباس در روایات==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*نقل است که روزى [[پیامبر اسلام|نبى اکرم]] صلی الله علیه و آله به عمویش [[عباس بن عبدالمطلب|عباس]] فرمود: واى بر ذریه من از ستم ذریه تو؛ عباس گفت: پس اجازه می‌دهى خود را اخته کنم؟ فرمود: دگر کار گذشته و عبدالله پدر اولاد شده.&amp;lt;ref&amp;gt; بحار؛ ۱۸/۱۱۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*در حدیث [[امام سجاد]] علیه‌السلام آمده که آن حضرت اشاره به [[ابن عباس|عبدالله بن عباس]] نمود و فرمود: در پشت این مرد امانتى مى‌باشد که براى آتش [[دوزخ]] آفریده شده، مسلمانان را گروه گروه و فوج فوج از دین خدا بدر برند و زمین را از خون تعدادى از جوجه‌هاى [[رسول خدا]] صلی الله علیه و آله که پیش از اوان سر از تخم برون کرده باشند،‌ رنگین سازند.&amp;lt;ref&amp;gt; بحار؛ ۲۴/۲۱۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*مفضل بن مزید گوید: روزى به [[امام صادق]] علیه‌السلام عرض کردم: این‌ها (بنى عباس) در میان خودشان اختلاف دارند؟! حضرت فرمود: تو را به این کارها چکار؟! این‌ها از همان سوئى که آمده‌اند نیز از همان سوى نابود گردند. مرحوم [[علامه مجلسی]] در معنى این [[حدیث]] گفته: مراد امام این است که همچنان که [[ابومسلم خراسانى|ابومسلم]] از [[خراسان]] آمد و حکومت این‌ها را برپا ساخت، هلاکوخان نیز از همان سوى ([[ایران]]) بیاید و آن‌ها را سرنگون سازد.&amp;lt;ref&amp;gt; بحار؛ ۴۷/۱۵۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*نقل است که [[امیرالمؤمنین]] علیه‌السلام ضمن [[خطبه|خطبه‌ای]] که از [[بنى‌امیه]] و دولت آن‌ها نام مى‌برد، سپس به پیشگوئى درباره بنى‌عباس و حکومت آن‌ها پرداخت و فرمود: پس از آن‌ها (یعنى بنى‌امیه) سرنوشت امت [[پیامبر اسلام|محمد]] صلی الله علیه و آله بدست مردانى افتد که اولین آن‌ها ([[ابوالعباس سفاح|سفاح]]) مهربان‌ترین آن‌ها و دومشان ([[منصور (خلیفه عباسی)|منصور]]) خونریزترین آن‌ها و پنجم آن‌ها ([[هارون الرشید|هارون]]) قوچ کتیبه آن‌ها باشد و هفتم آن‌ها ([[مأمون]]) داناترین آن‌ها و دهم آن‌ها ([[متوکل|متوکل]]) از همه‌شان کافرتر باشد و نزدیکترین کسانش (فرزند او و غلامانش) او را به قتل رساند، و پانزدهمین آن‌ها ([[معتمد]]) از همه آن‌ها گرفتارتر و بدبخت‌تر باشد و شانزدهم آن‌ها ([[معتضد]]) از همه آن‌ها خویش نوازتر و حق پردازتر بود و گوئى هیجدهمین آن‌ها ([[مقتدر (خلیفه عباسی)|مقتدر بالله]]) را مى‌بینم که در خون خویش دست و پا مى‌زند پس از آن که ارتش او حکومت را از او گرفته باشند و در میان فرزندان او مردانى بودند که به راه ضلالت روند و بیست و دومین آن‌ها ([[مکتفی (خلیفه عباسی)|مکتفى بالله]]) پیرى فرتوت باشد که حکومتى درازمدت داشته باشد و رعیت وى را مساعدت کنند و بیست و ششمین آن‌ها ([[راشد (خلیفه عباسی)|راشد بالله]] یا [[معتصم]]) سلطنت از او بگریزد همچون فرار حیوان چموش و گوئى هم‌اکنون کشته او را که بر پل زوراء افتاده باشد به چشم مى‌بینم.&amp;lt;ref&amp;gt; بحار؛ ۴۱/۳۲۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;سید مصطفی حسینی دشتی, معارف و معاریف، جلد ۱، صفحه ۱۶۴۳&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
*کتاب جمل من انساب الأشراف، بلاذرى (م ۲۷۹)، تحقیق سهیل زکار و ریاض زرکلى، بیروت، دار الفکر، ۱۴۱۷.&lt;br /&gt;
*تاریخ الأمم و الملوک، طبری (م ۳۱۰)، تحقیق محمد أبو الفضل ابراهیم ، بیروت، دار التراث، ۱۳۸۷.&lt;br /&gt;
*تاریخ الیعقوبى، یعقوبى (م بعد ۲۹۲)، بیروت ، دار صادر، بى تا.&lt;br /&gt;
*مقاتل الطالبیین، ابو الفرج اصفهانى (م ۳۵۶)، تحقیق سید احمد صقر، بیروت، دار المعرفة، بى تا.&lt;br /&gt;
*الطبقات الکبرى، محمد بن سعد (م ۲۳۰)، تحقیق محمد عبد القادر عطا، بیروت، دار الکتب العلمیة، ۱۴۱۰.&lt;br /&gt;
*دولت عباسیان، محمدسهیل طقوش، ترجمه حجت الله جودکی، قم، پژوهشگاه حوزه و دانشگاه، ۱۳۹۴.&lt;br /&gt;
*أخبار الدولة العباسیة و فیه أخبار العباس و ولده، مؤلف مجهول (ق ۳)، تحقیق عبد العزیز الدورى، بیروت، دار الطلبع.&lt;br /&gt;
[[رده:سلسله های حکومتی]]&lt;br /&gt;
[[رده:خاندان های دشمن اهل البیت علیهم السلام]]&lt;br /&gt;
[[رده:خلفای عباسی]]&lt;br /&gt;
[[رده:بنی عباس]]&lt;br /&gt;
[[رده:خاندان ها]]&lt;br /&gt;
[[رده: مقاله های مهم]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{سنجش کیفی&lt;br /&gt;
|سنجش=شده&lt;br /&gt;
|شناسه= خوب&lt;br /&gt;
|عنوان بندی مناسب= خوب&lt;br /&gt;
|کفایت منابع و پی نوشت ها= خوب&lt;br /&gt;
|رعایت سطح مخاطب عام= خوب&lt;br /&gt;
|رعایت ادبیات دانشنامه ای= خوب&lt;br /&gt;
|جامعیت= خوب&lt;br /&gt;
|رعایت اختصار= خوب&lt;br /&gt;
|سیر منطقی= خوب&lt;br /&gt;
|کیفیت پژوهش= خوب&lt;br /&gt;
|رده= دارد&lt;br /&gt;
}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Majid kamali</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A2%DB%8C%D9%87_82_%D8%B3%D9%88%D8%B1%D9%87_%D8%A7%D8%B9%D8%B1%D8%A7%D9%81&amp;diff=154763</id>
		<title>آیه 82 سوره اعراف</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A2%DB%8C%D9%87_82_%D8%B3%D9%88%D8%B1%D9%87_%D8%A7%D8%B9%D8%B1%D8%A7%D9%81&amp;diff=154763"/>
		<updated>2025-01-15T11:53:12Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Majid kamali: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{قرآن در قاب|وَمَا كَانَ جَوَابَ قَوْمِهِ إِلَّا أَنْ قَالُوا أَخْرِجُوهُمْ مِنْ قَرْيَتِكُمْ ۖ إِنَّهُمْ أُنَاسٌ يَتَطَهَّرُونَ|سوره=7|آیه =82}}&lt;br /&gt;
{{مشخصات آیه&lt;br /&gt;
|شماره آیه = 82  &lt;br /&gt;
|شماره بعدی = 83&lt;br /&gt;
|شماره قبلی = 81&lt;br /&gt;
|سوره= اعراف&lt;br /&gt;
|شماره سوره= 7&lt;br /&gt;
|جزء= 8&lt;br /&gt;
|نزول = مکه&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
==ترجمه های فارسی==&lt;br /&gt;
&amp;lt;tabber&amp;gt;&lt;br /&gt;
الهی قمشه‌ای=&lt;br /&gt;
آن قوم، پیغمبر خود لوط را پاسخی ندادند جز آنکه گفتند: او و پیروانش را از شهر بیرون کنید که آنان مردمی هستند که (این کار را پلید دانسته و از آن) تنزه می‌جویند.&lt;br /&gt;
|-|&lt;br /&gt;
انصاریان=&lt;br /&gt;
وپاسخ قومش جز این نبود که به یکدیگر گفتند: اینان را از شهرتان بیرون کنید؛ زیرا مردمانی اند که همواره خود را پاک نشان می دهند.&lt;br /&gt;
|-|&lt;br /&gt;
فولادوند=&lt;br /&gt;
ولى پاسخ قومش جز اين نبود كه گفتند: «آنان را از شهرتان بيرون كنيد، زيرا آنان كسانى‌اند كه به پاكى تظاهر مى‌كنند.»&lt;br /&gt;
|-|&lt;br /&gt;
آیتی=&lt;br /&gt;
جواب قوم او جز اين نبود كه گفتند: آنها را از قريه خود برانيد كه آنان مردمى هستند كه از كار ما بيزارى مى‌جويند.&lt;br /&gt;
|-|&lt;br /&gt;
مکارم شیرازی=&lt;br /&gt;
ولی پاسخ قومش چیزی جز این نبود که گفتند: «اینها را از شهر و دیار خود بیرون کنید، که اینها مردمی هستند که پاکدامنی را می‌طلبند (و با ما همصدا نیستند!)»&lt;br /&gt;
&amp;lt;/tabber&amp;gt;&lt;br /&gt;
==ترجمه های انگلیسی(English translations)==&lt;br /&gt;
&amp;lt;tabber&amp;gt;&lt;br /&gt;
Qarai=&lt;br /&gt;
{{چپ به راست|But the only answer of his people was that they said, ‘Expel them from your town! They are indeed a puritanical lot.’}}&lt;br /&gt;
|-|&lt;br /&gt;
Shakir=&lt;br /&gt;
{{چپ به راست|And the answer of his people was no other than that they said: Turn them out of your town, surely they are a people who seek to purify (themselves).}}&lt;br /&gt;
|-|&lt;br /&gt;
Pickthall=&lt;br /&gt;
{{چپ به راست|And the answer of his people was only that they said (one to another): Turn them out of your township. They are folk, forsooth, who keep pure.}}&lt;br /&gt;
|-|&lt;br /&gt;
yusufali=&lt;br /&gt;
{{چپ به راست|And his people gave no answer but this: they said, &amp;quot;Drive them out of your city: these are indeed men who want to be clean and pure!&amp;quot;}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;/tabber&amp;gt;&lt;br /&gt;
==معانی کلمات آیه==&lt;br /&gt;
اناس: آدمها. انس: انسان و بشر، جمع آن اناس و اناسى است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
يتطهرون: تطهر: پاك شدن و اظهار پاكى. &lt;br /&gt;
«يتطهرون»: خود را منزه مى دانند. &amp;lt;ref&amp;gt;تفسیر احسن الحدیث، سید علی اکبر قرشی&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== تفسیر آیه ==&lt;br /&gt;
&amp;lt;tabber&amp;gt;&lt;br /&gt;
 تفسیر نور=&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تفسیر نور (محسن قرائتی)===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{ نمایش فشرده تفسیر|&lt;br /&gt;
وَ ما كانَ جَوابَ قَوْمِهِ إِلَّا أَنْ قالُوا أَخْرِجُوهُمْ مِنْ قَرْيَتِكُمْ إِنَّهُمْ أُناسٌ يَتَطَهَّرُونَ «82»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و جواب قوم لوط، جز اين نبود كه گفتند: آنان را از آبادى خود بيرون كنيد، زيرا آنان مردمى هستند كه پاكدامنى را مى‌طلبند (و با ما نيستند).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نکته ها=== &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در مورد بعضى از انبيا، تعبير به‌ «أَخاهُمْ» شده است، امّا درباره‌ى حضرت لوط چنين تعبيرى نيامده است، شايد به اين دليل كه آن حضرت، اهل آن منطقه نبود، چنانكه كفّار نيز با جمله‌ى‌ «قَرْيَتِكُمْ» به مردم القا مى‌كردند كه او مهاجر است و از اين منطقه نيست، و يا اينكه چون آئين شما را قبول ندارد خارجى است، پس او را از سرزمين خودتان بيرون كنيد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جلد 3 - صفحه 109&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===پیام ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1- زشت تر از نافرمانى وگناه، برخورد بى‌دليل و غير منطقى با ناصحان است. ما كانَ جَوابَ قَوْمِهِ إِلَّا أَنْ قالُوا أَخْرِجُوهُمْ‌ ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
2- در نهى از منكر، بايد آماده‌ى تبعيد و پذيرش مشكلات بود. «أَخْرِجُوهُمْ»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
3- مجرمان، براى پاكان حقّى در اجتماع قائل نيستند. «أَخْرِجُوهُمْ مِنْ قَرْيَتِكُمْ»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
4- هرگاه در جامعه‌اى فساد زياد شد، پاكان را منزوى مى‌كنند و نهى از منكر و پاك بودن، جرم محسوب مى‌شود. أَخْرِجُوهُمْ‌ ... إِنَّهُمْ أُناسٌ يَتَطَهَّرُونَ‌&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
5- مهم‌تر از پاكى، پاك ماندن و مأيوس كردن نااهلان از اعمال نفوذ است.&lt;br /&gt;
«يَتَطَهَّرُونَ» (فعل مضارع نشانه‌ى استمرار است)&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
|-|&lt;br /&gt;
اثنی عشری=&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تفسیر اثنی عشری (حسینی شاه عبدالعظیمی)===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{نمایش فشرده تفسیر|&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وَ ما كانَ جَوابَ قَوْمِهِ إِلاَّ أَنْ قالُوا أَخْرِجُوهُمْ مِنْ قَرْيَتِكُمْ إِنَّهُمْ أُناسٌ يَتَطَهَّرُونَ (82)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت لوط عليه السّلام هر چه قوم را نصيحت نمود نپذيرفتند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وَ ما كانَ جَوابَ قَوْمِهِ‌: و نبود جواب قوم لوط در مقابل نصيحت آن حضرت از ترك اين عمل شنيع، إِلَّا أَنْ قالُوا أَخْرِجُوهُمْ مِنْ قَرْيَتِكُمْ‌: مگر اين كه گفتند خارج كنيد لوط و تبعه او را از بلد مقر خود، إِنَّهُمْ أُناسٌ يَتَطَهَّرُونَ‌: بتحقيق ايشان مردانى هستند منزه و مجتنب از فعل شما، كه وطى ادبار باشد، و هر كه اجتناب از نجس و خبيث نمايد، البته پاك و مطهر باشد از لوث خباثت آن. يا اينها جماعتى هستند كه اصلا معصيت نكنند. اين قول را بر سبيل استهزاء گفتند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
|-|&lt;br /&gt;
روان جاوید=&lt;br /&gt;
===تفسیر روان جاوید (ثقفى تهرانى)===&lt;br /&gt;
{{نمایش فشرده تفسیر|&lt;br /&gt;
سوره الأعراف «7»: آيات 82 تا 83&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وَ ما كانَ جَوابَ قَوْمِهِ إِلاَّ أَنْ قالُوا أَخْرِجُوهُمْ مِنْ قَرْيَتِكُمْ إِنَّهُمْ أُناسٌ يَتَطَهَّرُونَ (82) فَأَنْجَيْناهُ وَ أَهْلَهُ إِلاَّ امْرَأَتَهُ كانَتْ مِنَ الْغابِرِينَ (83)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ترجمه‌&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و نبود جواب قومش مگر آنكه گفتند بيرون كنيد آنها را از بلد خودتان همانا آنها مردمانى هستند كه پاك ميدارند خودشان را&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس نجات داديم او و اهلش را مگر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جلد 2 صفحه 448&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زنش را كه بود از بجاى ماندگان.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تفسير&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قوم لوط در جواب آنحضرت سكوت اختيار نموده و تصميم گرفتند كه آنحضرت و كسانش را از بلدشان اخراج نمايند براى آنكه ايشان مردمى منزّه و آنها آلوده بودند لذا خداوند جبرئيل و چند ملك ديگر را براى اخراج او و خانواده‌اش فرستاد و آنها برسم ميهمانى بر آنحضرت وارد شدند و زوجه او كه با اهل آبادى باطنا هم كيش و موافق بود آنها را شبانه خبر كرد آمدند براى آنكه آن عمل قبيح را با مهمانها انجام دهند خواستند داخل خانه شوند جبرئيل (ع) بال خود را بچشم آنها زد همه كور شدند و حضرت لوط و اتباعش را از ميان آنها خارج فرمود فقط زوجه‌اش باقى ماند براى آنكه باطنا تابع آنحضرت نبود بلكه از مخالفين بود و اينكه خداوند او را از اهل استثناء نموده براى آنستكه صورتا از اهل بيت آنحضرت بوده اگر چه واقعا اهليّت نداشته و در صبح همان شبى كه ايشان از آن ديار خارج شدند عذاب نازل شد چنانچه در مجمع از امام باقر (ع) نقل نموده و در ذيل آيه بعد ذكر خواهد شد انشاء اللّه تعالى ..&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
|-|&lt;br /&gt;
اطیب البیان=&lt;br /&gt;
===اطیب البیان (سید عبدالحسین طیب)===&lt;br /&gt;
{{نمایش فشرده تفسیر|&lt;br /&gt;
وَ ما كان‌َ جَواب‌َ قَومِه‌ِ إِلاّ أَن‌ قالُوا أَخرِجُوهُم‌ مِن‌ قَريَتِكُم‌ إِنَّهُم‌ أُناس‌ٌ يَتَطَهَّرُون‌َ (82)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و ‌پس‌ ‌از‌ سي‌ سال‌ دعوت‌ نبود جواب‌ قوم‌ لوط مگر اينكه‌ گفتند خارج‌ كنيد لوط و اهل‌ ‌او‌ ‌را‌ ‌از‌ شهرستان‌ ‌خود‌ اينها كساني‌ هستند ‌که‌ ‌از‌ اعمال‌ ‌ما دوري‌ ميكنند و تنزّه‌ مينمايند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وَ ما كان‌َ جَواب‌َ قَومِه‌ِ قوم‌ لوط عوض‌ اينكه‌ اجابت‌ كنند دعوت‌ ‌او‌ ‌را‌ و ‌از‌ ‌اينکه‌ عمل‌ شنيع‌ دست‌ بردارند و نصايح‌ و مواعظ و احكام‌ ‌او‌ ‌را‌ بپذيرند جواب‌ دادند إِلّا أَن‌ قالُوا مگر اينكه‌ گفتند باصحاب‌ ‌خود‌ و كسان‌ ‌خود‌ أَخرِجُوهُم‌ بيرون‌ كنيد لوط و اهل‌ ‌او‌ ‌را‌ ‌من‌ قريتكم‌ قريه‌ مراد شهر و مدينه‌ ‌است‌ و گفتند هفت‌ شهر ‌در‌ تصرف‌ ‌آنها‌ ‌بود‌ و اطلاق‌ قريه‌ ‌بر‌ شهر ‌در‌ قرآن‌ بسيار داريم‌ مثل‌ وَ ما كان‌َ رَبُّك‌َ مُهلِك‌َ القُري‌ حَتّي‌ يَبعَث‌َ فِي‌ أُمِّها رَسُولًا الاية قصص‌ ‌آيه‌ 59، و مثل‌ وَ كَأَيِّن‌ مِن‌ قَريَةٍ هِي‌َ أَشَدُّ قُوَّةً مِن‌ قَريَتِك‌َ الَّتِي‌ أَخرَجَتك‌َ محمّد صلّي‌ اللّه‌ ‌عليه‌ و آله‌ و سلّم‌ ‌آيه‌ 14، و ‌غير‌ اينها لذا مكه‌ ‌را‌ ام‌ّ القري‌ گفتند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
إِنَّهُم‌ أُناس‌ٌ يَتَطَهَّرُون‌َ تطهير تنزيه‌ و كناره‌گيري‌ ‌است‌ ‌يعني‌ ‌از‌ ‌اينکه‌ اعمال‌ و كردار ‌ما بخصوص‌ ‌از‌ ‌اينکه‌ عمل‌ شنيع‌ دوري‌ و كناره‌گيري‌ ميكنند بايد ‌در‌ شهرستانهاي‌ ‌ما نباشند و مزاحم‌ اعمال‌ ‌ما نشوند تنبيه‌‌-‌ خطاب‌ بعلماء اعلام‌ و وعّاظ ذوي‌ الاحترام‌ و خطباء كرام‌ چندان‌ دلگير&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جلد 7 - صفحه 377&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نباشيد ‌از‌ اينكه‌ ‌در‌ ‌اينکه‌ زمان‌ ‌اينکه‌ جهال‌ ‌از‌ جوانان‌ و دختران‌ ابدا ‌از‌ ‌شما‌ پند نميگيرند و بفرمايشات‌ ‌شما‌ اعتناء ندارند و مواعظ ‌شما‌ ‌در‌ ‌آنها‌ تأثير نميكند و ‌در‌ شهوات‌ و معاصي‌ فرورفته‌ و دست‌بردار نيستند تمام‌ ازمنه‌ و دوره‌ها همين‌ نحو بوده‌، قوم‌ نوح‌ ‌پس‌ ‌از‌ نهصد و پنجاه‌ سال‌ دعوت‌ ما آمَن‌َ مَعَه‌ُ إِلّا قَلِيل‌ٌ فقط اصحاب‌ السفينه‌، قوم‌ لوط ‌پس‌ ‌از‌ سي‌ سال‌ دعوت‌ ملائكه‌ بحضرت‌ ابراهيم‌ گفتند فَما وَجَدنا فِيها غَيرَ بَيت‌ٍ مِن‌َ المُسلِمِين‌َ و الذاريات‌ ‌آيه‌ 36، و هكذا قوم‌ هود و صالح‌ و ساير انبياء بلكه‌ صريحا ميفرمايد وَ قَلِيل‌ٌ مِن‌ عِبادِي‌َ الشَّكُورُ سبأ ‌آيه‌ 12، بسيار شكرگزار باشيد ‌که‌ ‌شما‌ ‌را‌ ‌از‌ شهر خارج‌ نميكنند و سنگ‌ بشما نميزنند و يك‌ عده‌ قليلي‌ ‌هم‌ اطاعت‌ ميكنند و ‌السلام‌.&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
|-|&lt;br /&gt;
برگزیده تفسیر نمونه=&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===برگزیده تفسیر نمونه===&lt;br /&gt;
{{نمایش فشرده تفسیر|&lt;br /&gt;
(آیه 82)- در این آیه اشاره به جواب لجوجانه و غیر منطقی قوم لوط کرده، می‌گوید: «از آنها هیچ گونه جوابی در برابر دعوت این پیامبر خیرخواه و دلسوز و مصلح نداشتند جز این که با خشم و عصبانیت گفتند: لوط و پیروان او را از شهر خود بیرون کنید (گناهشان چیست؟ گناهشان این است) که مردمی پاکند و گناه نمی‌کنند»! و نه تنها با ما هم صدا نمی‌شوند، بلکه مزاحم ما نیز هستند! (وَ ما کانَ جَوابَ قَوْمِهِ إِلَّا أَنْ قالُوا أَخْرِجُوهُمْ مِنْ قَرْیَتِکُمْ إِنَّهُمْ أُناسٌ یَتَطَهَّرُونَ).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این احتمال نیز در تفسیر جمله «إِنَّهُمْ أُناسٌ یَتَطَهَّرُونَ» وجود دارد، که قوم لوط می‌خواستند این پیامبر و پیروانش را متهم به تظاهر و ریاکاری کنند.&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
|-|&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سایر تفاسیر=&lt;br /&gt;
سایرتفاسیر این آیه را می توانید در سایت قرآن مشاهده کنید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تفسیر های فارسی==&lt;br /&gt;
==={{ترجمه تفسیر المیزان|سوره=7 |آیه=82}}===&lt;br /&gt;
==={{تفسیر خسروی|سوره=7 |آیه=82}}===&lt;br /&gt;
==={{تفسیر عاملی|سوره=7 |آیه=82}}===&lt;br /&gt;
==={{تفسیر جامع|سوره=7 |آیه=82}}===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تفسیر های عربی==&lt;br /&gt;
==={{تفسیر المیزان|سوره=7 |آیه=82}}===&lt;br /&gt;
==={{تفسیر مجمع البیان|سوره=7 |آیه=82}}===&lt;br /&gt;
==={{تفسیر نور الثقلین|سوره=7 |آیه=82}}===&lt;br /&gt;
==={{تفسیر الصافی|سوره=7 |آیه=82}}===&lt;br /&gt;
==={{تفسیر الکاشف|سوره=7 |آیه=82}}===&lt;br /&gt;
&amp;lt;/tabber&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&amp;lt;div style=&amp;quot;font-size:smaller&amp;quot;&amp;gt;&amp;lt;references/&amp;gt;&amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
* [[تفسیر نور]]، [[محسن قرائتی]]، [[تهران]]:مركز فرهنگى درسهايى از قرآن، 1383 ش، چاپ يازدهم&lt;br /&gt;
* [[اطیب البیان فی تفسیر القرآن‌]]، [[سید عبدالحسین طیب]]، تهران:انتشارات اسلام‌، 1378 ش‌، چاپ دوم‌&lt;br /&gt;
* [[تفسیر اثنی عشری]]، [[حسین حسینی شاه عبدالعظیمی]]، تهران:انتشارات ميقات، 1363 ش، چاپ اول&lt;br /&gt;
* [[تفسیر روان جاوید]]، [[محمد ثقفی تهرانی]]، تهران:انتشارات برهان، 1398 ق، چاپ سوم&lt;br /&gt;
* [[برگزیده تفسیر نمونه]]، [[ناصر مکارم شیرازی]] و جمعي از فضلا، تنظیم احمد علی بابایی، تهران: دارالکتب اسلامیه، ۱۳۸۶ش&lt;br /&gt;
* [[تفسیر راهنما]]، [[علی اکبر هاشمی رفسنجانی]]، [[قم]]:بوستان كتاب(انتشارات دفتر تبليغات اسلامي حوزه علميه قم)، 1386 ش‌، چاپ پنجم‌&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:آیات سوره اعراف]]&lt;br /&gt;
[[رده:ترجمه و تفسیر آیات قرآن]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Majid kamali</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%B3%D9%88%D8%B1%D9%87_%D9%85%D9%84%DA%A9&amp;diff=154730</id>
		<title>سوره ملک</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%B3%D9%88%D8%B1%D9%87_%D9%85%D9%84%DA%A9&amp;diff=154730"/>
		<updated>2025-01-12T07:27:48Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Majid kamali: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{شناسنامه سوره&lt;br /&gt;
|نام=ملک&lt;br /&gt;
|قبلی=تحریم&lt;br /&gt;
|بعدی=قلم&lt;br /&gt;
|شماره=۶۷&lt;br /&gt;
|جزء=۲۹&lt;br /&gt;
|محل نزول=مکه&lt;br /&gt;
|ترتیب نزول=۷۷&lt;br /&gt;
|تعداد آیه=۳۰&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
'''«سوره ملک»''' شصت و هفتمین [[سوره]] از [[قرآن|قرآن کریم]] است و دارای ۳۰ [[آیه]] می باشد.&lt;br /&gt;
==نزول سوره==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سوره «ملک» از سور [[سوره های مکی|مکى]] است. این سوره در ترتیب مصحف، شصت و هتمین سوره و در [[ترتیب نزول سوره ها|ترتیب نزول]]، هفتاد و هفتمین سوره [[قرآن|قرآن کریم]] است که پیش از آن [[سوره طور]] و پس از آن [[سوره الحاقه]] نازل شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==نام دیگر سوره==&lt;br /&gt;
سوره «ملک» را «منجیه» هم می گویند، چون صاحب و رفیق خود را که مداومت به قرائت آن کند از [[عذاب قبر]] نجات می دهد و خبرى هم باین مضمون وارد شده. و آن را سوره «واقیه» هم نامیده‌اند براى اینکه از [[پیامبر اسلام|پیامبر]] صلی الله علیه و آله روایت شده که این سوره از عذاب قبر نگه می دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تعداد آیات==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سوره ملک از نظر قاریان [[مکه]] و مدنى‌هاى اخیر ۳۱ [[آیه|آیه]] و از نظر قاریان دیگر ۳۰ آیه است. اختلاف این دو گروه، قارى {{متن قرآن|«قَدْ جاءَنا نَذِیرٌ»}} از نظر مکى‌ها و مدنى‌هاى اخیر یک آیه است و از نظران دیگران نصفى از آیه است.&lt;br /&gt;
==هدف سوره==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
غرض این سوره بیان عمومیت ربوبیت [[الله|خداى تعالى]] براى تمامى عالم است، در مقابل مسلک وثنی‌ها که معتقدند براى هر یک از نواحى عالم ربّى جداگانه است که یا از خیل [[فرشتگان]] است، و یا از مخلوقات دیگر، و خداى عز و جل ربّ همه عالم نیست، بلکه تنها ربّ آن ارباب است و بس.&lt;br /&gt;
و به همین جهت در این سوره بسیارى از نعمت‌هاى الهى از خلقت و تدبیر را نام می‌برد، چون در حقیقت ذکر این نعمت‌ها استدلالى است بر [[ربوبیت|ربوبیت]] عامه الهى.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و نیز به همین مناسبت است که سخن را با کلمه &amp;quot;تبارک&amp;quot; آغاز کرده، چون این کلمه به معناى کثرت صدور برکات از ناحیه خداى عز و جل است، و نیز مکرر جناب ربوبى را به صفت «[[رحمان]]» که مبالغه در رحمت است می‌ستاید، چون رحمت، همان عطیه در قبال استدعاى حاجتمند است، و در این سوره سخنى هم از [[انذار]] و تهدید آمده، و در آخر به مساله [[حشر]] و [[قیامت|قیامت]] منتهى می‌گردد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و مضامین آیات آن به دو مساله خلاصه مى‌شود: یکى دعوت به اینکه یگانگى او در ربوبیت را بپذیرند، و دوم اینکه به [[معاد]] معتقد شوند.&amp;lt;ref&amp;gt; ترجمه المیزان، ج‌۱۹، ص: ۵۸۴ &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
==فضیلت سوره==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*[[ابی بن کعب|ابىّ بن کعب]] از [[پیامبر اسلام|پیغمبر]] (صلّى اللَّه علیه و آله ) روایت کرده که فرمود: هر کس سوره «تبارک» را بخواند، مانند کسى است که [[شب قدر]] را بیدار بوده و احیاء داشته است.&lt;br /&gt;
*[[ابن عبّاس|ابن عباس]] نیز گوید: پیغمبر فرمود: دوست دارم که {{متن قرآن|«تَبارَک الَّذِی بِیدِهِ الْمُلْک»}} در قلب هر مؤمنى باشد.&lt;br /&gt;
*و [[حسن بن محبوب]] از جمیل بن صالح از سدى صیرفى از حضرت [[امام باقر علیه السلام|ابى جعفر باقر]] علیه السّلام روایت کرده که فرمود: سوره ملک، سوره «مانعه» است که از [[عذاب قبر]] ممانعت می کند و آن در [[تورات]] سوره ملک نوشته شده و کسى که در شب آن را بخواند، پس البتّه بیشتر و نیکوتر (ممانعت از عذاب قبر او شود) و از غافلین نوشته نشود و من نشسته بعد از [[نماز عشا|نماز عشاء]] قبل از [[رکوع|رکوع]] نافله آن را می خوانم و البتّه کسى که در حال زندگانیش در شب و روزش آن را بخواند، وقتى در قبرش نکیر و ناکر از طرف پایش آمدند، پایش به آنها می گوید: براى شما راهى و تسلّطى تا ما قبل من نیست. زیرا این بنده قیام با من کرده و سوره ملک را می خواند در هر شب و روز ... .&lt;br /&gt;
*[[ابو بصیر|ابو بصیر]] نیز از [[امام صادق علیه السلام|امام صادق]] علیه السلام روایت نموده که فرمود: هر کس سوره {{متن قرآن|«تَبارَک الَّذِی بِیدِهِ الْمُلْک»}} را در [[نماز|نمازش]] پیش از آنکه بخوابد، قرائت کند، پیوسته در امان [[الله|خدا]] باشد تا صبح نماید و در امان اوست در روز [[قیامت|قیامت]] تا ان شاءاللَّه داخل [[بهشت]] گردد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*فضل بن حسن طبرسی ،ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج‌۲۵، ص۱۵۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*محمد حسین طباطبایی، ترجمه تفسیر المیزان، ج‌۱۹، ص۵۸۴، قم ۱۳۷۴.&lt;br /&gt;
*[http://wiki.ahlolbait.com/index.php/%D8%AA%D8%B1%D8%AA%DB%8C%D8%A8_%D9%86%D8%B2%D9%88%D9%84_%D8%B3%D9%88%D8%B1%D9%87_%D9%87%D8%A7 ترتیب نزول سوره ها]، در همین دانشنامه.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پیوست==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[سوره ملک/متن و ترجمه|'''سوره ملک/متن و ترجمه''']]&lt;br /&gt;
{{فهرست سوره های قرآن&lt;br /&gt;
|سوره=۶۷.[[سوره ملک|الملك]]&lt;br /&gt;
|قبلی=۶۶.[[سوره تحریم|التحريم]]&lt;br /&gt;
|بعدی=۶۸.[[سوره قلم|القلم]]&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
{{قرآن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:سوره های قرآن]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Majid kamali</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%B3%D9%88%D8%B1%D9%87_%D9%85%D9%84%DA%A9&amp;diff=154729</id>
		<title>سوره ملک</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%B3%D9%88%D8%B1%D9%87_%D9%85%D9%84%DA%A9&amp;diff=154729"/>
		<updated>2025-01-12T07:25:23Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Majid kamali: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{شناسنامه سوره&lt;br /&gt;
|نام=ملک&lt;br /&gt;
|قبلی=تحریم&lt;br /&gt;
|بعدی=قلم&lt;br /&gt;
|شماره=۶۷&lt;br /&gt;
|جزء=۲۹&lt;br /&gt;
|محل نزول=مکه&lt;br /&gt;
|ترتیب نزول=۷۷&lt;br /&gt;
|تعداد آیه=۳۰&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
'''«سوره ملک»''' شصت و هفتمین [[سوره]] از [[قرآن|قرآن کریم]] است و دارای ۳۰ [[آیه]] می باشد.&lt;br /&gt;
==نزول سوره==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سوره «ملک» از سور [[سوره های مکی|مکى]] است. این سوره در ترتیب مصحف، شصت و هتمین سوره و در [[ترتیب نزول سوره ها|ترتیب نزول]]، هفتاد و هفتمین سوره [[قرآن|قرآن کریم]] است که پیش از آن [[سوره طور]] و پس از آن [[سوره الحاقه]] نازل شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==نام دیگر سوره==&lt;br /&gt;
سوره «تحریم» را «منجیه» هم می گویند، چون صاحب و رفیق خود را که مداومت به قرائت آن کند از [[عذاب قبر]] نجات می دهد و خبرى هم باین مضمون وارد شده. و آن را سوره «واقیه» هم نامیده‌اند براى اینکه از [[پیامبر اسلام|پیامبر]] صلی الله علیه و آله روایت شده که این سوره از عذاب قبر نگه می دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تعداد آیات==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سوره ملک از نظر قاریان [[مکه]] و مدنى‌هاى اخیر ۳۱ [[آیه|آیه]] و از نظر قاریان دیگر ۳۰ آیه است. اختلاف این دو گروه، قارى {{متن قرآن|«قَدْ جاءَنا نَذِیرٌ»}} از نظر مکى‌ها و مدنى‌هاى اخیر یک آیه است و از نظران دیگران نصفى از آیه است.&lt;br /&gt;
==هدف سوره==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
غرض این سوره بیان عمومیت ربوبیت [[الله|خداى تعالى]] براى تمامى عالم است، در مقابل مسلک وثنی‌ها که معتقدند براى هر یک از نواحى عالم ربّى جداگانه است که یا از خیل [[فرشتگان]] است، و یا از مخلوقات دیگر، و خداى عز و جل ربّ همه عالم نیست، بلکه تنها ربّ آن ارباب است و بس.&lt;br /&gt;
و به همین جهت در این سوره بسیارى از نعمت‌هاى الهى از خلقت و تدبیر را نام می‌برد، چون در حقیقت ذکر این نعمت‌ها استدلالى است بر [[ربوبیت|ربوبیت]] عامه الهى.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و نیز به همین مناسبت است که سخن را با کلمه &amp;quot;تبارک&amp;quot; آغاز کرده، چون این کلمه به معناى کثرت صدور برکات از ناحیه خداى عز و جل است، و نیز مکرر جناب ربوبى را به صفت «[[رحمان]]» که مبالغه در رحمت است می‌ستاید، چون رحمت، همان عطیه در قبال استدعاى حاجتمند است، و در این سوره سخنى هم از [[انذار]] و تهدید آمده، و در آخر به مساله [[حشر]] و [[قیامت|قیامت]] منتهى می‌گردد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و مضامین آیات آن به دو مساله خلاصه مى‌شود: یکى دعوت به اینکه یگانگى او در ربوبیت را بپذیرند، و دوم اینکه به [[معاد]] معتقد شوند.&amp;lt;ref&amp;gt; ترجمه المیزان، ج‌۱۹، ص: ۵۸۴ &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
==فضیلت سوره==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*[[ابی بن کعب|ابىّ بن کعب]] از [[پیامبر اسلام|پیغمبر]] (صلّى اللَّه علیه و آله ) روایت کرده که فرمود: هر کس سوره «تبارک» را بخواند، مانند کسى است که [[شب قدر]] را بیدار بوده و احیاء داشته است.&lt;br /&gt;
*[[ابن عبّاس|ابن عباس]] نیز گوید: پیغمبر فرمود: دوست دارم که {{متن قرآن|«تَبارَک الَّذِی بِیدِهِ الْمُلْک»}} در قلب هر مؤمنى باشد.&lt;br /&gt;
*و [[حسن بن محبوب]] از جمیل بن صالح از سدى صیرفى از حضرت [[امام باقر علیه السلام|ابى جعفر باقر]] علیه السّلام روایت کرده که فرمود: سوره ملک، سوره «مانعه» است که از [[عذاب قبر]] ممانعت می کند و آن در [[تورات]] سوره ملک نوشته شده و کسى که در شب آن را بخواند، پس البتّه بیشتر و نیکوتر (ممانعت از عذاب قبر او شود) و از غافلین نوشته نشود و من نشسته بعد از [[نماز عشا|نماز عشاء]] قبل از [[رکوع|رکوع]] نافله آن را می خوانم و البتّه کسى که در حال زندگانیش در شب و روزش آن را بخواند، وقتى در قبرش نکیر و ناکر از طرف پایش آمدند، پایش به آنها می گوید: براى شما راهى و تسلّطى تا ما قبل من نیست. زیرا این بنده قیام با من کرده و سوره ملک را می خواند در هر شب و روز ... .&lt;br /&gt;
*[[ابو بصیر|ابو بصیر]] نیز از [[امام صادق علیه السلام|امام صادق]] علیه السلام روایت نموده که فرمود: هر کس سوره {{متن قرآن|«تَبارَک الَّذِی بِیدِهِ الْمُلْک»}} را در [[نماز|نمازش]] پیش از آنکه بخوابد، قرائت کند، پیوسته در امان [[الله|خدا]] باشد تا صبح نماید و در امان اوست در روز [[قیامت|قیامت]] تا ان شاءاللَّه داخل [[بهشت]] گردد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*فضل بن حسن طبرسی ،ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج‌۲۵، ص۱۵۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*محمد حسین طباطبایی، ترجمه تفسیر المیزان، ج‌۱۹، ص۵۸۴، قم ۱۳۷۴.&lt;br /&gt;
*[http://wiki.ahlolbait.com/index.php/%D8%AA%D8%B1%D8%AA%DB%8C%D8%A8_%D9%86%D8%B2%D9%88%D9%84_%D8%B3%D9%88%D8%B1%D9%87_%D9%87%D8%A7 ترتیب نزول سوره ها]، در همین دانشنامه.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پیوست==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[سوره ملک/متن و ترجمه|'''سوره ملک/متن و ترجمه''']]&lt;br /&gt;
{{فهرست سوره های قرآن&lt;br /&gt;
|سوره=۶۷.[[سوره ملک|الملك]]&lt;br /&gt;
|قبلی=۶۶.[[سوره تحریم|التحريم]]&lt;br /&gt;
|بعدی=۶۸.[[سوره قلم|القلم]]&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
{{قرآن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:سوره های قرآن]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Majid kamali</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A2%DB%8C%D9%87_2_%D8%B3%D9%88%D8%B1%D9%87_%D8%B9%D9%86%DA%A9%D8%A8%D9%88%D8%AA&amp;diff=154157</id>
		<title>آیه 2 سوره عنکبوت</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A2%DB%8C%D9%87_2_%D8%B3%D9%88%D8%B1%D9%87_%D8%B9%D9%86%DA%A9%D8%A8%D9%88%D8%AA&amp;diff=154157"/>
		<updated>2024-12-23T07:23:16Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Majid kamali: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{قرآن در قاب|أَحَسِبَ النَّاسُ أَنْ يُتْرَكُوا أَنْ يَقُولُوا آمَنَّا وَهُمْ لَا يُفْتَنُونَ|سوره=29|آیه =2}}&lt;br /&gt;
{{مشخصات آیه&lt;br /&gt;
|شماره آیه = 2  &lt;br /&gt;
|شماره بعدی = 3&lt;br /&gt;
|شماره قبلی = 1&lt;br /&gt;
|سوره= عنکبوت&lt;br /&gt;
|شماره سوره= 29&lt;br /&gt;
|جزء= 20&lt;br /&gt;
|نزول = مکه&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
==ترجمه های فارسی==&lt;br /&gt;
&amp;lt;tabber&amp;gt;&lt;br /&gt;
الهی قمشه‌ای=&lt;br /&gt;
آیا مردم چنین پنداشتند که به صرف اینکه گفتند ما ایمان (به خدا) آورده‌ایم رهاشان کنند و هیچ امتحانشان نکنند؟&lt;br /&gt;
|-|&lt;br /&gt;
انصاریان=&lt;br /&gt;
آیا مردم گمان کرده اند، همین که بگویند: ایمان آوردیم، رها می شوند و آنان [به وسیله جان، مال، اولاد و حوادث] مورد آزمایش قرار نمی گیرند؟&lt;br /&gt;
|-|&lt;br /&gt;
فولادوند=&lt;br /&gt;
آيا مردم پنداشتند كه تا گفتند ايمان آورديم، رها مى‌شوند و مورد آزمايش قرار نمى‌گيرند؟&lt;br /&gt;
|-|&lt;br /&gt;
آیتی=&lt;br /&gt;
آيا مردم پنداشته‌اند كه چون بگويند: ايمان آورديم، رها شوند و ديگر آزمايش نشوند؟&lt;br /&gt;
|-|&lt;br /&gt;
مکارم شیرازی=&lt;br /&gt;
آیا مردم گمان کردند همین که بگویند: «ایمان آوردیم»، به حال خود رها می‌شوند و آزمایش نخواهند شد؟!&lt;br /&gt;
&amp;lt;/tabber&amp;gt;&lt;br /&gt;
==ترجمه های انگلیسی(English translations)==&lt;br /&gt;
&amp;lt;tabber&amp;gt;&lt;br /&gt;
Qarai=&lt;br /&gt;
{{چپ به راست|Do the people suppose that they will be let off because they say, ‘We have faith,’ and they will not be tested?}}&lt;br /&gt;
|-|&lt;br /&gt;
Shakir=&lt;br /&gt;
{{چپ به راست|Do men think that they will be left alone on saying, We believe, and not be tried?}}&lt;br /&gt;
|-|&lt;br /&gt;
Pickthall=&lt;br /&gt;
{{چپ به راست|Do men imagine that they will be left (at ease) because they say, We believe, and will not be tested with affliction?}}&lt;br /&gt;
|-|&lt;br /&gt;
yusufali=&lt;br /&gt;
{{چپ به راست|Do men think that they will be left alone on saying, &amp;quot;We believe&amp;quot;, and that they will not be tested?}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;/tabber&amp;gt;&lt;br /&gt;
==معانی کلمات آیه==&lt;br /&gt;
*'''حسب''': فعل «حسب» از باب علم يعلم به معنى ظن و گمان به كار مى‏‌رود به نظر راغب مصدر اينگونه افعال، حسبان (بكسر اول) است علت اين تسميه شايد آنست كه ظن و گمان يك نوع حساب از جانب گمان كننده است.&lt;br /&gt;
*'''يفتنون''': فتن: امتحان. راغب گويد: آن در اصل گذاشتن طلا در آتش است تا خوبى و بدى آن معلوم شود. طبرسى نيز چنين فرموده است. فتنه چيزى است كه شخص با آن امتحان شود، به خود امتحان و بلازم آن كه شدت و عذاب است و نيز به ضلال و شرك كه سبب عذابند گفته مى‏‌شود. «يفتنون»: امتحان مى‌‏شوند.&amp;lt;ref&amp;gt;تفسير احسن الحديث، سید علی اکبر قرشی،ج‏8، ص: 103&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==نزول==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«[[شیخ طوسى]]» گوید: قتاده گوید: این آیه درباره عده اى از اهل مکه نازل شده که از مکه به عنوان مهاجرت بیرون آمدند و مشرکین به آنان حمله‌ور شدند سپس مراجعت کردند وقتى که نزول این آیه را شنیدند دوباره از مکه بیرون آمدند بالنتیجه عده اى از آن‌ها کشته شدند و عده اى رهائى یافتند سپس درباره آنان آیه 69 همین سوره «وَالَّذِینَ جاهَدُوا فِینا» نازل گردید.&amp;lt;ref&amp;gt; ابن ابى حاتم در تفسیر خود آن را از قتاده روایت کرده است و نیز به نقل از شعبى چنین گوید وقتى که عده اى از آن‌ها کشته شدند و عده اى نیز رهائى یافتند آیه 110 [[سوره نحل]] «ثُمَّ إِنَّ رَبَّک لِلَّذِینَ هاجَرُوا مِنْ بَعْدِ ما فُتِنُوا» نازل گردید. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و نیز گویند: مقصود آیه مسلمانانى هستند که در [[مکه]] [[اسلام]] اختیار نمودند مانند سلمة بن هشام و عیاش بن ابى ربیعة و ولید بن ولید و عمار یاسر چنان که ابن عباس روایت کرده است و نیز ابن سعد از عبدالله بن عبید او از ابن عمیر روایت کند که این آیه درباره عمار یاسر نازل شده هنگامى که در راه خدا از مشرکین شکنجه و عذاب می‌دید.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و نیز گوید در باره [[عمار یاسر]] و کسانى که در نزدیکى مکه بوده اند، نازل شده. چنان که عبدالله بن عمر روایت کرده است و همچنین گویند درباره کسانى نازل شده که قبلاً از وجوب جهاد و [[زکات]] مسلمان شدند ولى وقتى که جهاد و زکات واجب شده بود از اجراى آن امتناع ورزیدند.&amp;lt;ref&amp;gt; صاحب مجمع البیان از ابن جریج نقل کند که این آیه درباره عمار یاسر و کسانى که در راه خدا از دست مشرکین شکنجه می‌دیدند، نازل گردیده و نیز گویند درباره عده اى از مسلمین که در مکه بودند، نازل شد. وقتى که مسلمین [[مدینه]] به آن‌ها نوشتند که اقرار به اسلام آن‌ها مادامى که به [[مدینه]] مهاجرت نکنند، قبول نخواهد شد سپس آنان به مدینه مهاجرت نمودند و مشرکین آن‌ها را دنبال نموده و آزار رسانیدند و با آن‌ها به جنگ و قتال پرداختند بالنتیجه بعضى از آن‌ها را کشتند و عده اى نجات یافتند چنانکه شعبى روایت نموده است.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
== تفسیر آیه ==&lt;br /&gt;
&amp;lt;tabber&amp;gt;&lt;br /&gt;
 تفسیر نور=&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تفسیر نور (محسن قرائتی)===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{ نمایش فشرده تفسیر|&lt;br /&gt;
جلد 7 - صفحه 111&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سیمای سوره‌ى عنكبوت‌&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اين سوره در مكّه نازل گرديده و شصت و نه آيه دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نامِ برخى از سوره‌هاى قرآن همچون بقره، فيل، نمل و نحل، برگرفته از نام حيواناتى است كه در اين سوره‌ها به گونه‌اى مطرح شده‌اند. &lt;br /&gt;
در آيه 41 اين سوره، بناىِ شرك همچون خانه‌ى عنكبوت سست و ناپايدار شمرده شده و لذا اين سوره به عنكبوت نام گرفته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اين سوره درباره‌ى چند موضوع، مطالبى رابيان مى‌كند از جمله: ايمان، تكليف بشر، آزمايش الهى، تاريخ برخى انبيا، نهى از مجادله‌ى غير نيكو و تكيه بر غير خدا.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جلد 7 - صفحه 112&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ‌&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به نام خداوند بخشنده‌ى مهربان.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الم «1» أَ حَسِبَ النَّاسُ أَنْ يُتْرَكُوا أَنْ يَقُولُوا آمَنَّا وَ هُمْ لا يُفْتَنُونَ «2»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الف، لام، ميم. آيا مردم پنداشتند كه چون گفتند: ايمان آورديم، رها مى‌شوند و ديگر مورد آزمايش قرار نمى‌گيرند؟!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وَ لَقَدْ فَتَنَّا الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ فَلَيَعْلَمَنَّ اللَّهُ الَّذِينَ صَدَقُوا وَ لَيَعْلَمَنَّ الْكاذِبِينَ «3»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در حالى كه بدون ترديد كسانى را كه پيش از ايشان بودند آزموديم تا خداوند كسانى را كه راست گفتند معلوم دارد و دروغگويان را (نيز) معلوم نمايد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نکته ها=== &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
كلمه‌ى «فتنة» به معناى گداختن طلا براى جدا كردن ناخالصى‌هاى آن است و چون در حوادث و سختى‌ها، جوهره‌ى انسان از شعارهاى دروغين جدا مى‌شود، حوادث و آزمايش‌ها را «فتنه» مى‌گويند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===پیام ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1- ايمان، تنها با زبان و شعار نيست، بلكه همراه با آزمايش است. أَ حَسِبَ‌ ... هُمْ لا يُفْتَنُونَ‌ (ادّعا كافى نيست، بايد عملكرد را ديد و قضاوت كرد.)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سعديا گرچه سخندان و نصحيت‌گويى‌&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زعمل كار برآيد به سخندانى نيست‌&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
2- آزمايش، يك سنّت الهى در طول تاريخ است. «وَ لَقَدْ فَتَنَّا الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
3- حوادث را تصادف نپنداريم؛ همه اسباب آزمايش ماست. «فَتَنَّا»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
4- آشنايى با تاريخ و حوادث پيشينيان، مردم را براى پذيرش حوادث آماده مى‌كند. «مِنْ قَبْلِهِمْ»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
5- دليل آزمايش‌هاى الهى، عينى و محقّق شدن علم ازلى خداوند و جدا شدن مؤمنان واقعى و شكوفا شدن استعدادهاى درونى و به فعليّت رسيدن آنهاست. فَلَيَعْلَمَنَ‌ ... الَّذِينَ صَدَقُوا وَ ... الْكاذِبِينَ‌&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
|-|&lt;br /&gt;
اثنی عشری=&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تفسیر اثنی عشری (حسینی شاه عبدالعظیمی)===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{نمایش فشرده تفسیر|&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
أَ حَسِبَ النَّاسُ أَنْ يُتْرَكُوا أَنْ يَقُولُوا آمَنَّا وَ هُمْ لا يُفْتَنُونَ «2»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
أَ حَسِبَ النَّاسُ أَنْ يُتْرَكُوا: آيا گمان كردند و پنداشتند مردم آنكه واگذاشته شوند، أَنْ يَقُولُوا آمَنَّا: به آنكه گويند ايمان آورده‌ايم، يعنى پندارند كه به مجرد قول «امنّا» دست از آنها باز دارند و ايشان را واگذارند، وَ هُمْ لا يُفْتَنُونَ‌: و حال آنكه ايشان آزموده نشوند و امتحان نگردند در نفس و مال، و امتحان نكنند ايشان را به تكاليف شاقّه از امتثال به واجبات و ترك محرمات و بجا آوردن طاعات و دادن به صدقات و تحمل به مجاهدات نفسانى و مالى و اوامر و نواهى و بردبارى در ناملايمات و صدمات، تا متميّز شود مؤمن مخلص از منافق، و موحد از ملحد، و ثابت در دين از متزلزل، تا نائل گردند به سعادات ابديه و درجات عاليه.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت امير المؤمنين عليه السّلام در ذيل خطبه‌اى فرمايد: و لكن خداى عز و جل امتحان فرمايد بندگان خود را به انواع شدائد و متعبد سازد ايشان را به انواع مجاهده و مبتلى گرداند به اقسام مكروهات به جهت بيرون آوردن تكبر را از قلوب آنان و سكونت تذلل در نفوس ايشان، تا قرار دهد آن را درها به سوى فضل خود و اسبابى كه دلالت كند به عفو و بخشش او و فتنه‌ «1»، چنانكه فرمود (الم أَ حَسِبَ النَّاسُ أَنْ يُتْرَكُوا أَنْ يَقُولُوا آمَنَّا وَ هُمْ لا يُفْتَنُونَ) عياشى از حضرت ابى الحسن عليه السّلام روايت نموده كه: عباس نزد حضرت امير المؤمنين عليه السّلام آمد، گفت: اجازه فرما تا مردم بر تو بيعت كنند. فرمود: چگونه مى‌بينى مردمان را در قبول بيعت؟ عباس گفت: ايشان به‌&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«1» نهج البلاغه فيض الاسلام، خطبه قاصعه، ص 796- 795.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جلد 10 - صفحه 200&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تو بيعت خواهند نمود. حضرت فرمود: پس كجاست آيه شريفه‌ «الم أَ حَسِبَ النَّاسُ أَنْ يُتْرَكُوا أَنْ يَقُولُوا آمَنَّا وَ هُمْ لا يُفْتَنُونَ» «1».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در غيبت نعمانى- ابى بصير از حضرت صادق عليه السّلام روايت نموده كه فرمود: انّه قال: مع القائم عليه السّلام من العرب شى‌ء يسير. فقيل له: انّ من يصف هذا الامر منهم لكثير. قال: لا بدّ للنّاس من أن يمحّصوا و يميّزوا و يغربلوا و سيخرج من الغربال خلق كثير.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با قائم (پسر امام حسن عسكرى) از عرب كمى هستند. پس عرض شد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
كسانى كه وصف مى‌كنند اين امر را از ايشان، هر آينه بسيارند؟ فرمود: لا بدّ است براى مردمان از اينكه امتحان شوند و غربال گرديده شوند و زود باشد كه خارج گردند از غربال خلق زيادى‌ «2».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
|-|&lt;br /&gt;
روان جاوید=&lt;br /&gt;
===تفسیر روان جاوید (ثقفى تهرانى)===&lt;br /&gt;
{{نمایش فشرده تفسیر|&lt;br /&gt;
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ‌&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الم «1» أَ حَسِبَ النَّاسُ أَنْ يُتْرَكُوا أَنْ يَقُولُوا آمَنَّا وَ هُمْ لا يُفْتَنُونَ «2» وَ لَقَدْ فَتَنَّا الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ فَلَيَعْلَمَنَّ اللَّهُ الَّذِينَ صَدَقُوا وَ لَيَعْلَمَنَّ الْكاذِبِينَ «3» أَمْ حَسِبَ الَّذِينَ يَعْمَلُونَ السَّيِّئاتِ أَنْ يَسْبِقُونا ساءَ ما يَحْكُمُونَ «4»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مَنْ كانَ يَرْجُوا لِقاءَ اللَّهِ فَإِنَّ أَجَلَ اللَّهِ لَآتٍ وَ هُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ «5»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ترجمه‌&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آيا پنداشتند مردمان كه واگذاشته ميشوند كه بگويند ايمان آورديم و آنان آزموده نميشوند&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و بتحقيق آزموديم آنانرا كه بودند پيش از آنها پس هر آينه ميداند البته خدا آنانرا كه راست گفتند و ميداند البته دروغگويان را&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بلكه پنداشتند آنانكه بجا مى‌آورند بديها را كه پيشى گيرند بر ما بد است آنچه حكم ميكنند&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
كسيكه اميد دارد ملاقات خدا را پس همانا وقت مقدّر خدا هر آينه آينده است و او است شنواى دانا.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تفسير&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بيان الم در سوره بقره گذشت و در مجمع از امام صادق عليه السّلام نقل نموده كه مراد از افتتان ابتلاء در انفس و اموال است و در نهج البلاغه است كه مردى از امير المؤمنين عليه السّلام سؤال نمود كه مراد از فتنه چيست و آيا از پيغمبر صلى اللّه عليه و اله در اين باب سؤالى فرموده‌ايد حضرت فرمود چون الم احسب النّاس نازل شد دانستم كه تا پيغمبر صلّى اللّه عليه و اله در ميان ما است فتنه بما روى ننمايد پس بآنحضرت عرض كردم مراد از اين فتنه چيست فرمود امّت من بعد از من بفتنه در آيند عرض كردم آيا در روز احد كه جمعى از مسلمانان شربت شهادت نوشيدند و نصيب من نشد و اين بر من گران آمد نفرمودى بشارت ميدهم تو را كه بعد از اين بشهادت خواهى رسيد فرمود امر از همان قرار است پس صبر تو چگونه‌&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جلد 4 صفحه 215&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خواهد بود در آنزمان عرض كردم يا رسول اللّه آنوقت وقت صبر نيست وقت خوشحالى و شكر است پس فرمود اى على مردم باموالشان امتحان ميشوند و منّت مى‌نهند بدين دارى خودشان بر پروردگارشان و آرزوى رحمت خدا را دارند و ايمن از غضب اويند و بشهادتهاى دروغ و هواهاى نفسانى حرام خدا را حلال مينمايند و مسكر را باسم نبيذ و مال حرام را باسم هديه و ربا را بنام معامله حلال ميشمرند پس عرض كردم يا رسول اللّه در آنوقت اين رفتار را موجب كفر آنها بدانم يا امتحانشان فرمود موجب امتحانشان و قمّى ره از امام كاظم عليه السّلام نقل نموده كه عباس ره خدمت امير المؤمنين عليه السّلام رسيد و عرضه داشت بفرما مردم با شما بيعت كنند آنحضرت فرمود آيا آنها با من بيعت ميكنند عرض كرد بلى فرمود پس فرموده خداوند الم احسب النّاس چه خواهد شد و در كافى از آنحضرت نقل نموده كه اين آيه را تلاوت فرمود و تشبيه فرمود آزمايش مردم را بگداخته شدن طلا در بوته امتحان براى بيرون آمدن خالص آن و خلاصه مستفاد از آيات شريفه آنستكه آيا مردم گمان كردند كه صرف ايمان زبانى از آنها پذيرفته است و بحال خودشان واگذار خواهند شد و در معرض امتحان قرار نخواهند گرفت نه چنين است سيره مستمرّه الهيّه هميشه بر اين جارى بوده و هست كه هر امّتى را بعد از اظهار ايمان امتحان و آزمايش فرمايد براى آنكه در علم شهودى الهى ممتاز شوند آنانكه راست گفتند در دعوى ايمان از دروغگويان چنانچه در علم غيبى الهى ممتاز بودند و بعبارت ديگر تا ممتاز شوند در خارج و انظار خلق آندو دسته از يكديگر چنانچه ممتاز بودند در علم الهى قبل از امتحان و آزمايش آنها و در مجمع از امير المؤمنين و امام صادق عليهما السلام نقل نموده كه آن دو بزرگوار فليعلمنّ بضمّ ياء و كسر لام در هر دو جا قرائت فرموده‌اند و بنابراين مأخوذ از اعلام و معنى اوضح است يعنى پس هر آينه اعلام ميفرمايد و ميشناساند خداوند بمردم آنانرا كه راست گفتند و مى‌شناساند و اعلام ميفرمايد بخلق دروغگويان را و نيز گمان كردند كسانيكه مرتكب اعمال سيّئه شدند از قبيل كفر و معاصى كه از قبضه قدرت و مكنت ما مى‌توانند خارج شوند و ما را عاجز از عذابشان نمايند نه چنين است اگر چند روزى ما بآنها مهلت دهيم براى تكميل استحقاقشان‌&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جلد 4 صفحه 216&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بالاخره در دنيا يا آخرت مجازات خواهيم نمود آنها را و اين بد عقيده و حكومتى است كه در باره خودشان و ما نمودند و كسيكه معتقد بقيامت و معاد باشد بايد بداند كه ثواب و عقاب الهى حقّ است و در وقت مقدّر باو خواهد رسيد و خداوند شنواى اقوال بندگان و داناى باعمال آنها است و بر طبق آن پاداش خواهد داد چنانچه در توحيد از امير المؤمنين عليه السّلام نقل نموده كه مراد آنستكه كسيكه ايمان داشته باشد بآنكه مبعوث ميشود همانا وعده خدا از ثواب و عقاب باو و اصل خواهد شد و مراد از لقاء رؤيت نيست بلكه مراد بعث است و قمّى ره نقل نموده كه مراد آنستكه كسيكه دوست داشته باشد لقاء خدا را اجل او خواهد رسيد و بنظر حقير انسب بظواهر الفاظ آيه اخيره آنستكه كسيكه اميدوار بحضور در پيشگاه الهى باشد بايد اعمال خود را شايسته نمايد چون وقت مقدّر خداوند براى پاداش اعمال خواهد رسيد و جاى شبهه و ترديد در آن نيست و در آنروز بحسب احوال و اقوال و اعمال عباد خداوند جزا خواهد داد و العلم عند اللّه تعالى و اوليائه.&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
|-|&lt;br /&gt;
اطیب البیان=&lt;br /&gt;
===اطیب البیان (سید عبدالحسین طیب)===&lt;br /&gt;
{{نمایش فشرده تفسیر|&lt;br /&gt;
بِسم‌ِ اللّه‌ِ الرَّحمن‌ِ الرَّحِيم‌ِ&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الم‌ «1» أَ حَسِب‌َ النّاس‌ُ أَن‌ يُترَكُوا أَن‌ يَقُولُوا آمَنّا وَ هُم‌ لا يُفتَنُون‌َ «2»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آيا گمان‌ ميكنند ناس‌ اينكه‌ ‌ما ‌آنها‌ ‌را‌ واميگذاريم‌ بمجرد اينكه‌ بگويند ايمان‌ آورديم‌ و ‌آنها‌ امتحان‌ نميشوند البته‌ ‌آنها‌ ‌را‌ امتحان‌ ميكنيم‌.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الم‌ رمزيست‌ ‌بين‌ ‌خدا‌ و ‌رسول‌ ما يَعلَم‌ُ تَأوِيلَه‌ُ إِلَّا اللّه‌ُ و رسوله‌ وَ الرّاسِخُون‌َ فِي‌ العِلم‌ِ الأئمة الطاهرين‌.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
أَ حَسِب‌َ النّاس‌ُ أَن‌ يُترَكُوا بمجرد اينكه‌ اقرار بشهادتين‌ كردند «اشهد ‌ان‌ ‌لا‌ اله‌ الا اللّه‌ و ‌ان‌ محمدا ‌رسول‌ اللّه‌» و اسم‌ اسلام‌ و ايمان‌ روي‌ ‌خود‌ گذاردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جلد 14 - صفحه 289&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
أَن‌ يَقُولُوا آمَنّا ‌اگر‌ چه‌ ‌در‌ ظاهر احكام‌ اسلام‌ ‌بر‌ ‌او‌ جاريست‌ ‌از‌ حفظ جان‌ و مال‌ و طهارت‌ بدن‌ و صحت‌ ازدواج‌ و حمل‌ فعل‌ ‌او‌ ‌بر‌ صحت‌ و وجوب‌ غسل‌ و كفن‌ و دفن‌ و صلوة ‌بر‌ ‌او‌ و ساير احكام‌ اسلام‌ و لكن‌ خداوند ‌آنها‌ ‌را‌ امتحان‌ ميكند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وَ هُم‌ لا يُفتَنُون‌َ و امتحانات‌ الهي‌ بسيار ‌است‌ و مختلف‌ يكي‌ ‌را‌ بدولت‌ يكي‌ ‌را‌ بفقر بعزت‌، بذلت‌، بنعمت‌، ببلا، بصحت‌، بمرض‌، بقوت‌، بضعف‌، بعبادت‌، بمعصيت‌، بصفات‌ حسنه‌ و قبيحه‌ و ‌غير‌ اينها. و اخبار بسياري‌ داريم‌ ‌که‌ امتحان‌ ‌اينکه‌ امت‌ ‌پس‌ ‌از‌ رحلت‌ پيغمبر ‌بود‌ ‌که‌ منافقين‌ و بني‌ اميه‌ و بني‌ العباس‌ كردند آنچه‌ كردند و امروز ‌هم‌ امتحانات‌ بسيار ‌است‌ مخصوصا ‌در‌ جوانها دختران‌ و پسران‌ ‌بعد‌ ‌از‌ آزادي‌ لباس‌ و وضع‌ شايد بتوان‌ ‌گفت‌ صد نود چه‌ نحو نسبت‌ بقرآن‌، بواجبات‌ مثل‌ نماز و روزه‌ و ‌غير‌ اينها و نسبت‌ بمعاصي‌ ‌از‌ ساز و آواز و شرب‌ و قمار و ‌غير‌ اينها خوب‌ امتحان‌ دادند آيا ‌بعد‌ ‌از‌ ‌اينکه‌ چه‌ ميشود!&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
|-|&lt;br /&gt;
برگزیده تفسیر نمونه=&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===برگزیده تفسیر نمونه===&lt;br /&gt;
{{نمایش فشرده تفسیر|&lt;br /&gt;
]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(آیه 2)- آزمایش الهی یک سنت جاویدان: بعد از ذکر حروف مقطعه به یکی از مهمترین مسائل زندگی بشر که مسأله شداید و فشارها و آزمونهای الهی است اشاره کرده، می‌گوید: «آیا مردم گمان کردند همین اندازه که اظهار ایمان کنند (و شهادت به توحید و رسالت پیامبر دهند) به حال خود واگذارده خواهند شد و آنها امتحان نمی‌شوند»؟! (أَ حَسِبَ النَّاسُ أَنْ یُتْرَکُوا أَنْ یَقُولُوا آمَنَّا وَ هُمْ لا یُفْتَنُونَ).&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
|-|&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سایر تفاسیر=&lt;br /&gt;
سایرتفاسیر این آیه را می توانید در سایت قرآن مشاهده کنید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تفسیر های فارسی==&lt;br /&gt;
==={{ترجمه تفسیر المیزان|سوره=29 |آیه=2}}===&lt;br /&gt;
==={{تفسیر خسروی|سوره=29 |آیه=2}}===&lt;br /&gt;
==={{تفسیر عاملی|سوره=29 |آیه=2}}===&lt;br /&gt;
==={{تفسیر جامع|سوره=29 |آیه=2}}===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تفسیر های عربی==&lt;br /&gt;
==={{تفسیر المیزان|سوره=29 |آیه=2}}===&lt;br /&gt;
==={{تفسیر مجمع البیان|سوره=29 |آیه=2}}===&lt;br /&gt;
==={{تفسیر نور الثقلین|سوره=29 |آیه=2}}===&lt;br /&gt;
==={{تفسیر الصافی|سوره=29 |آیه=2}}===&lt;br /&gt;
==={{تفسیر الکاشف|سوره=29 |آیه=2}}===&lt;br /&gt;
&amp;lt;/tabber&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&amp;lt;div style=&amp;quot;font-size:smaller&amp;quot;&amp;gt;&amp;lt;references/&amp;gt;&amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
* [[تفسیر نور]]، [[محسن قرائتی]]، [[تهران]]:مركز فرهنگى درسهايى از قرآن، 1383 ش، چاپ يازدهم&lt;br /&gt;
* [[اطیب البیان فی تفسیر القرآن‌]]، [[سید عبدالحسین طیب]]، تهران:انتشارات اسلام‌، 1378 ش‌، چاپ دوم‌&lt;br /&gt;
* [[تفسیر اثنی عشری]]، [[حسین حسینی شاه عبدالعظیمی]]، تهران:انتشارات ميقات، 1363 ش، چاپ اول&lt;br /&gt;
* [[تفسیر روان جاوید]]، [[محمد ثقفی تهرانی]]، تهران:انتشارات برهان، 1398 ق، چاپ سوم&lt;br /&gt;
* [[برگزیده تفسیر نمونه]]، [[ناصر مکارم شیرازی]] و جمعي از فضلا، تنظیم احمد علی بابایی، تهران: دارالکتب اسلامیه، ۱۳۸۶ش&lt;br /&gt;
* [[تفسیر راهنما]]، [[علی اکبر هاشمی رفسنجانی]]، [[قم]]:بوستان كتاب(انتشارات دفتر تبليغات اسلامي حوزه علميه قم)، 1386 ش‌، چاپ پنجم‌&lt;br /&gt;
* محمدباقر محقق، [[نمونه بینات در شأن نزول آیات]] از نظر [[شیخ طوسی]] و سایر مفسرین خاصه و عامه.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==عکس نوشته ها==&lt;br /&gt;
[[پرونده:Quran 29-2.jpg|400px|thumb|center|طرح از موسسه اهل بیت علیهم السلام ([http://cdn.ahlolbait.com/files/1001/download/ayegraphy42.jpg دانلود کیفیت بالا] - [[:رده:عکس نوشته های قرآنی موسسه اهل البیت|سایر عکس نوشته های این موسسه]])]]&lt;br /&gt;
[[رده:آیات سوره عنکبوت]]&lt;br /&gt;
[[رده:ترجمه و تفسیر آیات قرآن]]&lt;br /&gt;
[[رده:آیات دارای شان نزول]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Majid kamali</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A2%DB%8C%D9%87_16_%D8%B3%D9%88%D8%B1%D9%87_%D9%81%D8%A7%D8%B7%D8%B1&amp;diff=153418</id>
		<title>آیه 16 سوره فاطر</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A2%DB%8C%D9%87_16_%D8%B3%D9%88%D8%B1%D9%87_%D9%81%D8%A7%D8%B7%D8%B1&amp;diff=153418"/>
		<updated>2024-11-23T06:03:49Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Majid kamali: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{قرآن در قاب|إِنْ يَشَأْ يُذْهِبْكُمْ وَيَأْتِ بِخَلْقٍ جَدِيدٍ|سوره=35|آیه =16}}&lt;br /&gt;
{{مشخصات آیه&lt;br /&gt;
|شماره آیه = 16  &lt;br /&gt;
|شماره بعدی = 17&lt;br /&gt;
|شماره قبلی = 15&lt;br /&gt;
|سوره= فاطر&lt;br /&gt;
|شماره سوره= 35&lt;br /&gt;
|جزء= 22&lt;br /&gt;
|نزول = مکه&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
==ترجمه های فارسی==&lt;br /&gt;
&amp;lt;tabber&amp;gt;&lt;br /&gt;
الهی قمشه‌ای=&lt;br /&gt;
اگر بخواهد همه شما را به دیار عدم فرستد و خلقی از نو به عرصه وجود آرد.&lt;br /&gt;
|-|&lt;br /&gt;
انصاریان=&lt;br /&gt;
اگر بخواهد شما را از بین می برد و آفریده تازه ای می آورد.&lt;br /&gt;
|-|&lt;br /&gt;
فولادوند=&lt;br /&gt;
و اگر بخواهد شما را مى‌بَرد و خلقى نو [بر سر كار] مى‌آورد.&lt;br /&gt;
|-|&lt;br /&gt;
آیتی=&lt;br /&gt;
اگر بخواهد، شما را از ميان مى‌برد و مردمى تازه مى‌آورد.&lt;br /&gt;
|-|&lt;br /&gt;
مکارم شیرازی=&lt;br /&gt;
اگر بخواهد شما را می‌برد و خلق جدیدی می‌آورد؛&lt;br /&gt;
&amp;lt;/tabber&amp;gt;&lt;br /&gt;
==ترجمه های انگلیسی(English translations)==&lt;br /&gt;
&amp;lt;tabber&amp;gt;&lt;br /&gt;
Qarai=&lt;br /&gt;
{{چپ به راست|If He wishes, He will take you away, and bring about a new creation;}}&lt;br /&gt;
|-|&lt;br /&gt;
Shakir=&lt;br /&gt;
{{چپ به راست|If He please, He will take you off and bring a new generation.}}&lt;br /&gt;
|-|&lt;br /&gt;
Pickthall=&lt;br /&gt;
{{چپ به راست|If He will, He can be rid of you and bring (instead of you) some new creation.}}&lt;br /&gt;
|-|&lt;br /&gt;
yusufali=&lt;br /&gt;
{{چپ به راست|If He so pleased, He could blot you out and bring in a New Creation.}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;/tabber&amp;gt;&lt;br /&gt;
==معانی کلمات آیه==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== تفسیر آیه ==&lt;br /&gt;
&amp;lt;tabber&amp;gt;&lt;br /&gt;
 تفسیر نور=&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تفسیر نور (محسن قرائتی)===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{ نمایش فشرده تفسیر|&lt;br /&gt;
إِنْ يَشَأْ يُذْهِبْكُمْ وَ يَأْتِ بِخَلْقٍ جَدِيدٍ «16»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگر بخواهد شما را مى‌برد و آفريده‌ى جديدى مى‌آورد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وَ ما ذلِكَ عَلَى اللَّهِ بِعَزِيزٍ «17»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و اين كار بر خداوند سخت نيست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نکته ها=== &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در آيه 133 سوره‌ى انعام مشابه آيه 16 را خوانديم كه مى‌فرمود: «وَ رَبُّكَ الْغَنِيُّ ذُو الرَّحْمَةِ إِنْ يَشَأْ يُذْهِبْكُمْ وَ يَسْتَخْلِفْ مِنْ بَعْدِكُمْ ما يَشاءُ كَما أَنْشَأَكُمْ مِنْ ذُرِّيَّةِ قَوْمٍ آخَرِينَ» پروردگار تو بى نياز و صاحب رحمت است، اگر بخواهد شما را مى‌برد و بعد از شما هر كه را بخواهد جايگزين مى‌كند، همان گونه كه شما را جايگزين پيشينيان قرار داد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===پیام ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1- اگر انسان زير پاى خود را سست و خطرناك بداند، آرام‌تر مى‌رود. «إِنْ يَشَأْ يُذْهِبْكُمْ»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
2- از نشانه‌هاى فقر انسان، امكان نابود شدن اوست. أَنْتُمُ الْفُقَراءُ ... يُذْهِبْكُمْ‌&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
3- بيان قدرت الهى، راهى براى دعوت مردم و تهديدى براى سركشان است. «إِنْ يَشَأْ يُذْهِبْكُمْ»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
4- قدرت الهى در بردن و آوردن مخلوقات يكسان است. «يُذْهِبْكُمْ‌- يَأْتِ»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
5- دست خداوند در آفرينش باز است و قدرت او بن بست ندارد. «يُذْهِبْكُمْ وَ يَأْتِ بِخَلْقٍ جَدِيدٍ»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
6- مدير بايد جلو غرور و انحصارطلبى زيردستان خود را بگيرد. «يُذْهِبْكُمْ وَ يَأْتِ بِخَلْقٍ جَدِيدٍ»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
7- قدرت الهى را جدّى بگيريم. «وَ ما ذلِكَ عَلَى اللَّهِ بِعَزِيزٍ»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تفسير نور(10جلدى)، ج‌7، ص: 488&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
|-|&lt;br /&gt;
اثنی عشری=&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تفسیر اثنی عشری (حسینی شاه عبدالعظیمی)===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{نمایش فشرده تفسیر|&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
إِنْ يَشَأْ يُذْهِبْكُمْ وَ يَأْتِ بِخَلْقٍ جَدِيدٍ «16»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعد از آن در بيان قهاريت و سطوت ذاتى فرمايد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
إِنْ يَشَأْ يُذْهِبْكُمْ‌: اگر خواهد خدا، ببرد شما را از روى زمين، يعنى همه شما را هلاك كند، وَ يَأْتِ بِخَلْقٍ جَدِيدٍ: و بياورد آفريدن نو و تازه، يعنى قومى ديگر را كه فرمانبردارتر باشند، يا ظاهر كند گروهى ديگر را كه كسى نديده و نشنيده باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
|-|&lt;br /&gt;
روان جاوید=&lt;br /&gt;
===تفسیر روان جاوید (ثقفى تهرانى)===&lt;br /&gt;
{{نمایش فشرده تفسیر|&lt;br /&gt;
يا أَيُّهَا النَّاسُ أَنْتُمُ الْفُقَراءُ إِلَى اللَّهِ وَ اللَّهُ هُوَ الْغَنِيُّ الْحَمِيدُ «15» إِنْ يَشَأْ يُذْهِبْكُمْ وَ يَأْتِ بِخَلْقٍ جَدِيدٍ «16» وَ ما ذلِكَ عَلَى اللَّهِ بِعَزِيزٍ «17» وَ لا تَزِرُ وازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرى‌ وَ إِنْ تَدْعُ مُثْقَلَةٌ إِلى‌ حِمْلِها لا يُحْمَلْ مِنْهُ شَيْ‌ءٌ وَ لَوْ كانَ ذا قُرْبى‌ إِنَّما تُنْذِرُ الَّذِينَ يَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ بِالْغَيْبِ وَ أَقامُوا الصَّلاةَ وَ مَنْ تَزَكَّى فَإِنَّما يَتَزَكَّى لِنَفْسِهِ وَ إِلَى اللَّهِ الْمَصِيرُ «18» وَ ما يَسْتَوِي الْأَعْمى‌ وَ الْبَصِيرُ «19»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وَ لا الظُّلُماتُ وَ لا النُّورُ «20» وَ لا الظِّلُّ وَ لا الْحَرُورُ «21» وَ ما يَسْتَوِي الْأَحْياءُ وَ لا الْأَمْواتُ إِنَّ اللَّهَ يُسْمِعُ مَنْ يَشاءُ وَ ما أَنْتَ بِمُسْمِعٍ مَنْ فِي الْقُبُورِ «22» إِنْ أَنْتَ إِلاَّ نَذِيرٌ «23» إِنَّا أَرْسَلْناكَ بِالْحَقِّ بَشِيراً وَ نَذِيراً وَ إِنْ مِنْ أُمَّةٍ إِلاَّ خَلا فِيها نَذِيرٌ «24»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وَ إِنْ يُكَذِّبُوكَ فَقَدْ كَذَّبَ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ جاءَتْهُمْ رُسُلُهُمْ بِالْبَيِّناتِ وَ بِالزُّبُرِ وَ بِالْكِتابِ الْمُنِيرِ «25» ثُمَّ أَخَذْتُ الَّذِينَ كَفَرُوا فَكَيْفَ كانَ نَكِيرِ «26»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ترجمه‌&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اى مردمان شما محتاجان بسوى خدائيد و خداوند او بى‌نياز ستوده است‌&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگر بخواهد ميبرد شما را و ميآورد خلقى نو پديد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و نيست اين بر خدا دشوار&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و برنميدارد شخص گناهكارى گناه ديگرى را و اگر بخواند شخص گرانبار براى برداشتن بارش برداشته نشود از آن چيزى اگر چه باشد صاحب قرابت جز اين نيست كه بيم ميدهى آنانرا كه ميترسند از پروردگارشان با پنهان بودن و برپا دارند نماز را و هر كه پاكيزه شد پس جز اين نيست كه پاكيزه ميشود براى خودش و بسوى خدا است بازگشت‌&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و يكسان نيستند نابينا و بينا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و نه تاريكيها و نه روشنائى‌&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و نه سايه خنك و نه باد بسيار گرم‌&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و يكسان نيستند زندگان و نه مردگان همانا خدا مى‌شنواند آنانرا كه ميخواهد و نيستى تو شنواننده آنها را كه در قبرهايند&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نيستى تو مگر بيم‌دهنده‌&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همانا ما فرستاديم تو را بدين حقّ با آنكه مژده دهنده و بيم دهنده‌اى و نيست هيچ جماعتى مگر آنكه گذشت در ميان آنها بيم‌دهنده‌ئى‌&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگر تكذيب ميكنند تو را پس بتحقيق تكذيب كردند آنانكه بودند پيش از آنها آمد آنها را پيغمبرانشان با دليلهاى روشن و با صحف آسمانى و با كتاب روشن‌كننده‌&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس گرفتم آنانرا كه كافر شدند پس چگونه بود ناپسند داشتن من.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تفسير&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خداوند متعال بعد از بيان بى‌فائده بودن عبادت بتها بيان فرموده احتياج مردم را در وجود و بقاء و خوراك و پوشاك و سعادت در دنيا و آخرت و همه‌&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جلد 4 صفحه 383&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چيز بخدا و بى‌نياز بودن خود را از هر جهت از آنها و استحقاق او براى ستايش و پرستش تا كسى تصوّر نكند كه منع او از عبادت بتها و بعث آنها بر عبادت و اطاعت خود براى نفعى است كه از اعمال آنها باو ميرسد و بدانند براى مصلحت خودشان است و اگر خدا بخواهد ميتواند همه مردم را در يك آن نيست و نابود كند و مردم ديگرى را بوجود آورد كه فقط عبادت و اطاعت او را نمايند و اين براى خدا مشكل نيست بلكه خيلى آسان است و پس از آن بيان فرموده است عدالت خود را باين تقريب كه برنميدارد هيچ نفس گناهكارى گناه ديگرى را اگرچه موجب گمراهى او شده باشد چون در اينصورت خودش گناه كرده كه موجب گمراهى غير شده مربوط بگناه غير نيست آن بجاى خود محفوظ است و اگر بخواند نفسيكه سنگين شده از بار گناه كسيرا براى برداشتن قدرى از بار گناه خود بعنوان كمك نمودن برداشته نشود بوسيله آنكس از أنبار چيزى اگرچه آنكس از اقارب و ارحام خواننده باشد و خطاب فرموده به پيغمبر صلّى اللّه عليه و اله و سلّم كه از ايمان نياوردن اينقوم عنود ملول مباش چون انذار و تخويف تو از معاصى فقط در كسانى مؤثّر است كه از خداى پنهان از انظار ميترسند و نمازى كه اهمّ عبادات است بجا ميآورند نه كسانيكه اصلا اعتقاد بمبدء و معاد ندارند و كسيكه عبادت و اطاعت خدا را كه موجب تزكيه و تطهير نفس از پليديهاى معاصى است بنمايد بر نفع خود كار كرده و بازگشت همه بمحضر عدل الهى است و جزاى اعمال بد و خوب را كاملا بصاحبانش ميرساند و مساوى نيست كافر كه كور است با مؤمن كه بينا است و باطل كه ظلمات عقائد فاسده و آراء گوناگون كاسده است با حق كه يكى است و نور و روشنائى است و بهشت كه مانند سايه معتدل است با جهنّم كه مانند باد گرم سوزان است و كلمه لا فيضى ره فرموده براى تأكيد نفى استواء است و تكرار آن در دو طرف براى زيادتى تأكيد است و بنظر حقير كلمه لا در صدر دو جمله اخيره براى نفى استواء است كه معمولا در كلام عرب بعد از حرف عطف آورده ميشود و ميگويند براى تأكيد معناى نفى است و تكرار آن در وسط براى اشاره ببودن حق و بهشت از لوازم و توابع ايمان و بودن باطل و جهنم از لوازم و توابع كفر است چون گوينده چنانچه دو جمله اخيره را بر اولى عطف نموده مفردات آندو را هم عطف بما سبق‌&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جلد 4 صفحه 384&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
كرده است و اين نكته دقيقى است كه بايد بذوق ادراك شود و براى اين است كه لا در وسط جمله اولى آورده نشده اگر چه محتمل است براى قرب بنفى محتاج بتأكيد نشده باشد و بعدا فعل را مكرّر فرموده براى عدول بمثال ديگرى براى مؤمن و كافر و فرموده و مساوى نيستند اهل ايمان كه زنده دلانند بعلم و معرفت با كفاريكه مانند مردگانند در بى‌ادراكى و بى‌حسّى و براى تأكيد اينمعنى فرموده كه تو نميتوانى بحول و قوّه خودت مطلب حقّى را بمردگانى كه در قبرستان جاى دارند بفهمانى مگر آنكه خدا بخواهد و خدا نخواسته جز آنكه ابلاغ نمائى تو بآنها وعده عذاب الهى را براى اتمام حجّت چون اگر خدا خواسته بود زنگ غفلت را از دل آنها ميزدود و توفيق تحصيل علم و معرفت بآنها عطا ميفرمود كه اصرار بر كفر نداشته باشند و براى دفع توهّم اختصاص منصب نبوّت بانذار و تصريح بآنكه حصر اضافى بوده در مقابل اسماع كه بمعناى افهام ميباشد فرموده است ما تو را فرستاديم براى نشر دين حقّ اسلام كه بشارت دهى مردم را ببهشت در صورت ايمان و بترسانى از جهنّم در صورت كفر و هيچ يك از امم سابقه و اهل اعصار گذشته نبودند مگر آنكه آمد و گذشت در ميان آنها پيغمبرى يا امامى كه بيم ميداد آنها را از خدا و اين دليل است بر آنكه در هيچ عصر و زمان زمين خالى از حجّت نبوده و نخواهد بود چنانچه اماميّه قائلند و قمّى ره نقل فرموده و در كافى از امام باقر عليه السّلام نقل نموده كه پيغمبر صلى اللّه عليه و اله از دنيا نرفت مگر آنكه مبعوث فرمود براى مردم نذيرى و كسيكه منكر اين معنى شود لازمه‌اش آنستكه پيغمبر صلّى اللّه عليه و اله و سلّم تضييع نموده باشد امّت خود را كه در اصلاب مردانند گفته شد قرآن كفايت آنها را نميكند فرمود چرا اگر يافت شود براى آن مفسّرى گفته شد پيغمبر صلى اللّه عليه و اله تفسير نفرموده است آنرا فرمود چرا تفسير فرمود آنرا براى يكمرد و تفسير فرمود شأن او را براى امّت و او على ابن ابى طالب عليه السّلام بود و از اينجا معلوم ميشود كه تفسير قرآن مخصوص بخاندان عصمت و طهارت است و هر چه از غير ايشان صادر شود خالى از اعتبار بلكه باطل است چنانچه در روايات معتبره تصريح بآن شده و در خاتمه براى تسليت خاطر پيغمبر صلى اللّه عليه و اله فرموده كه تكذيب كفّار اختصاص بتو ندارد اگر اينها تو را تكذيب ميكنند ملول مباش پيشينيان اينها هم پيغمبران خودشان را كه با معجزات‌&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جلد 4 صفحه 385&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و نوشته‌هاى آسمانى در الواح و كتاب مبيّن حلال و حرام آمدند نزد آنها تكذيب نمودند و من آنها را بجرمشان گرفتم و بعذابهاى گوناگون نابود نمودم و براى تو نقل كردم شرح حالشانرا پس آيا چگونه بود نمايش خشم و انكار من گفتار و كردار آنها را و در مجمع فرموده زبور ثابت‌تر است در كتابت از كتاب چون آن كنده شده است مانند كندن سنگ و محتمل است زبر بر دفاتر كوچكتر از كتاب اطلاق شود لذا بعد از آن كتاب منير كه بمعناى مبيّن و مفصّل حقايق است ذكر شده و ممكن است زبر اشاره بصحف ابراهيم و زبور داود عليهما السلام باشد و كتاب منير اشاره بتورية و انجيل و اللّه اعلم‌&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
|-|&lt;br /&gt;
اطیب البیان=&lt;br /&gt;
===اطیب البیان (سید عبدالحسین طیب)===&lt;br /&gt;
{{نمایش فشرده تفسیر|&lt;br /&gt;
إِن‌ يَشَأ يُذهِبكُم‌ وَ يَأت‌ِ بِخَلق‌ٍ جَدِيدٍ «16»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
‌اگر‌ بخواهد ‌شما‌ ‌را‌ ميبرد و ميآورد يك‌ دسته‌ مخلوقات‌ تازه‌اي‌.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نظر كنيد بامم‌ سالفه‌ قوم‌ نوح‌ عاد ثمود قوم‌ لوط قوم‌ شعيب‌ فرعونيان‌ و امثال‌ ‌آنها‌ بكلي‌ ‌از‌ ‌بين‌ رفتند و ديگران‌ جايگير ‌آنها‌ شدند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ايكه‌ ‌در‌ پشت‌ زميني‌ همه‌ وقت‌ ‌آن‌ تو نيست‌ ||  ديگران‌ ‌در‌ رحم‌ مادر و پشت‌ پدرند&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بلكه‌ ‌اينکه‌ چهار روزي‌ ‌که‌ زيست‌ كرده‌ايد تصدق‌ مؤمنين‌ ‌است‌ ‌که‌ ‌از‌ نسل‌ ‌شما‌ بوجود ميآيند و ‌لو‌ ‌به‌ هفتاد واسطه‌ والا ‌اگر‌ ‌در‌ نسل‌ ‌شما‌ مؤمني‌ نباشد ‌اينکه‌ چهار روز ‌را‌ ‌هم‌ مهلت‌ نداريد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جلد 15 - صفحه 19&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
إِن‌ يَشَأ يُذهِبكُم‌ مشيت‌ الهي‌ تابع‌ اراده ‌او‌ ‌است‌ و اراده‌ تابع‌ حكمت‌ و صلاح‌ ‌است‌ ‌که‌ ‌اگر‌ مصلحت‌ اقتضاء كند و اراده‌ نمايد و مشيت‌ ‌او‌ تعلق‌ بگيرد تمام‌ ‌شما‌ مشركين‌ و كفار ‌را‌ هلاك‌ ميفرمايد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وَ يَأت‌ِ بِخَلق‌ٍ جَدِيدٍ ‌که‌ ‌او‌ ‌را‌ پرستش‌ كنند و اطاعت‌ نمايند و ايمان‌ آورند.&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
|-|&lt;br /&gt;
برگزیده تفسیر نمونه=&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===برگزیده تفسیر نمونه===&lt;br /&gt;
{{نمایش فشرده تفسیر|&lt;br /&gt;
(آیه 16)- در این آیه برای تأکید همین فقر و نیاز انسانها به او می‌فرماید: «اگر بخواهد شما را می‌برد و خلق جدیدی را می‌آورد» (إِنْ یَشَأْ یُذْهِبْکُمْ وَ یَأْتِ بِخَلْقٍ جَدِیدٍ). او نه نیازی به طاعت شما دارد و نه بیمی از گناهانتان.&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
|-|&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سایر تفاسیر=&lt;br /&gt;
سایرتفاسیر این آیه را می توانید در سایت قرآن مشاهده کنید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تفسیر های فارسی==&lt;br /&gt;
==={{ترجمه تفسیر المیزان|سوره=35 |آیه=16}}===&lt;br /&gt;
==={{تفسیر خسروی|سوره=35 |آیه=16}}===&lt;br /&gt;
==={{تفسیر عاملی|سوره=35 |آیه=16}}===&lt;br /&gt;
==={{تفسیر جامع|سوره=35 |آیه=16}}===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تفسیر های عربی==&lt;br /&gt;
==={{تفسیر المیزان|سوره=35 |آیه=16}}===&lt;br /&gt;
==={{تفسیر مجمع البیان|سوره=35 |آیه=16}}===&lt;br /&gt;
==={{تفسیر نور الثقلین|سوره=35 |آیه=16}}===&lt;br /&gt;
==={{تفسیر الصافی|سوره=35 |آیه=16}}===&lt;br /&gt;
==={{تفسیر الکاشف|سوره=35 |آیه=16}}===&lt;br /&gt;
&amp;lt;/tabber&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&amp;lt;div style=&amp;quot;font-size:smaller&amp;quot;&amp;gt;&amp;lt;references/&amp;gt;&amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
* [[تفسیر نور]]، [[محسن قرائتی]]، [[تهران]]:مركز فرهنگى درسهايى از قرآن، 1383 ش، چاپ يازدهم&lt;br /&gt;
* [[اطیب البیان فی تفسیر القرآن‌]]، [[سید عبدالحسین طیب]]، تهران:انتشارات اسلام‌، 1378 ش‌، چاپ دوم‌&lt;br /&gt;
* [[تفسیر اثنی عشری]]، [[حسین حسینی شاه عبدالعظیمی]]، تهران:انتشارات ميقات، 1363 ش، چاپ اول&lt;br /&gt;
* [[تفسیر روان جاوید]]، [[محمد ثقفی تهرانی]]، تهران:انتشارات برهان، 1398 ق، چاپ سوم&lt;br /&gt;
* [[برگزیده تفسیر نمونه]]، [[ناصر مکارم شیرازی]] و جمعي از فضلا، تنظیم احمد علی بابایی، تهران: دارالکتب اسلامیه، ۱۳۸۶ش&lt;br /&gt;
* [[تفسیر راهنما]]، [[علی اکبر هاشمی رفسنجانی]]، [[قم]]:بوستان كتاب(انتشارات دفتر تبليغات اسلامي حوزه علميه قم)، 1386 ش‌، چاپ پنجم‌&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:آیات سوره فاطر]]&lt;br /&gt;
[[رده:ترجمه و تفسیر آیات قرآن]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Majid kamali</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A2%DB%8C%D9%87_33_%D8%B3%D9%88%D8%B1%D9%87_%D9%86%D8%A7%D8%B2%D8%B9%D8%A7%D8%AA&amp;diff=150782</id>
		<title>آیه 33 سوره نازعات</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A2%DB%8C%D9%87_33_%D8%B3%D9%88%D8%B1%D9%87_%D9%86%D8%A7%D8%B2%D8%B9%D8%A7%D8%AA&amp;diff=150782"/>
		<updated>2024-07-18T12:43:46Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Majid kamali: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{قرآن در قاب|مَتَاعًا لَكُمْ وَلِأَنْعَامِكُمْ|سوره=79|آیه =33}}&lt;br /&gt;
{{مشخصات آیه&lt;br /&gt;
|شماره آیه = 33  &lt;br /&gt;
|شماره بعدی = 34&lt;br /&gt;
|شماره قبلی = 32&lt;br /&gt;
|سوره= نازعات&lt;br /&gt;
|شماره سوره= 79&lt;br /&gt;
|جزء= 30&lt;br /&gt;
|نزول = مکه&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
==ترجمه های فارسی==&lt;br /&gt;
&amp;lt;tabber&amp;gt;&lt;br /&gt;
الهی قمشه‌ای=&lt;br /&gt;
تا (از آن آب و گیاه که از بیابان و کوه بر انگیزد) قوت شما و چهارپایانتان بر آید.&lt;br /&gt;
|-|&lt;br /&gt;
انصاریان=&lt;br /&gt;
تا مایه بهره‌وری شما و دام هایتان باشد.&lt;br /&gt;
|-|&lt;br /&gt;
فولادوند=&lt;br /&gt;
[تا وسيله‌] استفاده براى شما و دامهايتان باشد.&lt;br /&gt;
|-|&lt;br /&gt;
آیتی=&lt;br /&gt;
براى بهره‌گيرى شما و چارپايانتان.&lt;br /&gt;
|-|&lt;br /&gt;
مکارم شیرازی=&lt;br /&gt;
همه اینها برای بهره‌گیری شما و چهارپایانتان است!&lt;br /&gt;
&amp;lt;/tabber&amp;gt;&lt;br /&gt;
==ترجمه های انگلیسی(English translations)==&lt;br /&gt;
&amp;lt;tabber&amp;gt;&lt;br /&gt;
Qarai=&lt;br /&gt;
{{چپ به راست|as a [place of] sustenance for you and your livestock.}}&lt;br /&gt;
|-|&lt;br /&gt;
Shakir=&lt;br /&gt;
{{چپ به راست|A provision for you and for your cattle.}}&lt;br /&gt;
|-|&lt;br /&gt;
Pickthall=&lt;br /&gt;
{{چپ به راست|A provision for you and for your cattle.}}&lt;br /&gt;
|-|&lt;br /&gt;
yusufali=&lt;br /&gt;
{{چپ به راست|For use and convenience to you and your cattle.}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;/tabber&amp;gt;&lt;br /&gt;
==معانی کلمات آیه==&lt;br /&gt;
«مَتَاعاً»: بهره‌مندی و بهره‌گیری. استفاده. مفعولٌ‌له است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== تفسیر آیه ==&lt;br /&gt;
&amp;lt;tabber&amp;gt;&lt;br /&gt;
 تفسیر نور=&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تفسیر نور (محسن قرائتی)===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{ نمایش فشرده تفسیر|&lt;br /&gt;
أَ أَنْتُمْ أَشَدُّ خَلْقاً أَمِ السَّماءُ بَناها «27» رَفَعَ سَمْكَها فَسَوَّاها «28» وَ أَغْطَشَ لَيْلَها وَ أَخْرَجَ ضُحاها «29» وَ الْأَرْضَ بَعْدَ ذلِكَ دَحاها «30» أَخْرَجَ مِنْها ماءَها وَ مَرْعاها «31» وَ الْجِبالَ أَرْساها «32» مَتاعاً لَكُمْ وَ لِأَنْعامِكُمْ «33»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آيا آفرينش شما سخت‌تر است يا آسمانى كه او بنا كرده؟ سقفش را برافراشت و آن را استوار ساخت. شبش را تيره و روزش را روشن گرداند. بعد از آن، زمين را گسترش داد. و از آن آب و چراگاه بيرون آورد. و كوهها را استوار و پابرجا گردانيد. تا وسيله برخوردارى شما و چارپايان شما باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===پیام ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1- در تبليغ، شيوه سؤال بسيار مفيد است. «أَ أَنْتُمْ أَشَدُّ خَلْقاً أَمِ السَّماءُ»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
2- بهترين راه خداشناسى، توجّه به نعمت‌هاى اوست. بايد از محسوسات براى پى بردن به معقولات استفاده كرد. «رَفَعَ سَمْكَها فَسَوَّاها»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
3- دنيا براى ماست، نه ما براى دنيا. «مَتاعاً لَكُمْ»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
4- در كاميابى‌هاى مادى، انسان و چهارپا در كنار هم هستند. (آنچه مايه امتياز انسان است كمالات معنوى است.) «مَتاعاً لَكُمْ وَ لِأَنْعامِكُمْ»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
5- نعمت‌ها براى بهره‌گيرى انسان است، تحريم‌ها و رياضت‌هاى نابجا بى‌معنا است. «مَتاعاً لَكُمْ وَ لِأَنْعامِكُمْ»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
6- گسترش زمين و گردش آن در فضا، بعد از آفرينش آسمان‌ها بوده است. «وَ الْأَرْضَ بَعْدَ ذلِكَ دَحاها»&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
|-|&lt;br /&gt;
اثنی عشری=&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تفسیر اثنی عشری (حسینی شاه عبدالعظیمی)===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{نمایش فشرده تفسیر|&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مَتاعاً لَكُمْ وَ لِأَنْعامِكُمْ (33)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مَتاعاً لَكُمْ‌: به جهت بهره و برخوردارى مر شما را، وَ لِأَنْعامِكُمْ‌: و مر چهار پايان شما را كه بچرند در آن. و البته تعقل و تدبر در اين اشياء آيات باهره الهى است كه دلالت دارد بر صحّت بعث و نشور.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
|-|&lt;br /&gt;
روان جاوید=&lt;br /&gt;
===تفسیر روان جاوید (ثقفى تهرانى)===&lt;br /&gt;
{{نمایش فشرده تفسیر|&lt;br /&gt;
هَلْ أَتاكَ حَدِيثُ مُوسى‌ «15» إِذْ ناداهُ رَبُّهُ بِالْوادِ الْمُقَدَّسِ طُوىً «16» اذْهَبْ إِلى‌ فِرْعَوْنَ إِنَّهُ طَغى‌ «17» فَقُلْ هَلْ لَكَ إِلى‌ أَنْ تَزَكَّى «18» وَ أَهْدِيَكَ إِلى‌ رَبِّكَ فَتَخْشى‌ «19»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فَأَراهُ الْآيَةَ الْكُبْرى‌ «20» فَكَذَّبَ وَ عَصى‌ «21» ثُمَّ أَدْبَرَ يَسْعى‌ «22» فَحَشَرَ فَنادى‌ «23» فَقالَ أَنَا رَبُّكُمُ الْأَعْلى‌ «24»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فَأَخَذَهُ اللَّهُ نَكالَ الْآخِرَةِ وَ الْأُولى‌ «25» إِنَّ فِي ذلِكَ لَعِبْرَةً لِمَنْ يَخْشى‌ «26» أَ أَنْتُمْ أَشَدُّ خَلْقاً أَمِ السَّماءُ بَناها «27» رَفَعَ سَمْكَها فَسَوَّاها «28» وَ أَغْطَشَ لَيْلَها وَ أَخْرَجَ ضُحاها «29»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وَ الْأَرْضَ بَعْدَ ذلِكَ دَحاها (30) أَخْرَجَ مِنْها ماءَها وَ مَرْعاها (31) وَ الْجِبالَ أَرْساها (32) مَتاعاً لَكُمْ وَ لِأَنْعامِكُمْ (33) فَإِذا جاءَتِ الطَّامَّةُ الْكُبْرى‌ (34)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
يَوْمَ يَتَذَكَّرُ الْإِنْسانُ ما سَعى‌ (35) وَ بُرِّزَتِ الْجَحِيمُ لِمَنْ يَرى‌ (36) فَأَمَّا مَنْ طَغى‌ (37) وَ آثَرَ الْحَياةَ الدُّنْيا (38) فَإِنَّ الْجَحِيمَ هِيَ الْمَأْوى‌ (39)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وَ أَمَّا مَنْ خافَ مَقامَ رَبِّهِ وَ نَهَى النَّفْسَ عَنِ الْهَوى‌ (40) فَإِنَّ الْجَنَّةَ هِيَ الْمَأْوى‌ (41) يَسْئَلُونَكَ عَنِ السَّاعَةِ أَيَّانَ مُرْساها (42) فِيمَ أَنْتَ مِنْ ذِكْراها (43) إِلى‌ رَبِّكَ مُنْتَهاها (44)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
إِنَّما أَنْتَ مُنْذِرُ مَنْ يَخْشاها (45) كَأَنَّهُمْ يَوْمَ يَرَوْنَها لَمْ يَلْبَثُوا إِلاَّ عَشِيَّةً أَوْ ضُحاها (46)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ترجمه‌&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آيا آمد تو را خبر موسى‌&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وقتى كه خواند او را پروردگارش در وادى‌&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جلد 5 صفحه 340&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مقدّس طوى‌&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برو بسوى فرعون همانا او سركشى نمود&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس بگو آيا براى تو رغبتى هست بآنكه پاك شوى‌&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و راهنمائى كنم تو را بسوى پروردگارت پس بترسى‌&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس نشان داد باو معجزه بزرگ را&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس تكذيب كرد و نافرمانى نمود&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس پشت كرد با آنكه كوشش مينمود&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس جمع كرد و ندا نمود&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس گفت من پروردگار بزرگ شمايم‌&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس گرفت او را خدا بعقوبت آخرت و دنيا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همانا در اين هر آينه عبرتى است براى كسيكه ميترسد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آيا شما سخت‌تريد در آفرينش يا آسمان كه بنا كرد آنرا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برافراشت سقفش را پس بدون نقص به اتمام رساند آنرا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و تاريك ساخت شب آنرا و آشكار ساخت روز روشن آنرا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و زمين را بعد از آن گسترانيد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بيرون آورد از آن آبش و چراگاهش را&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و كوهها را استوار گردانيد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
براى برخوردارى شما و چهار پايانتان‌&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس وقتى كه آمد آن بليّه فوق بليّات بزرگتر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روزى كه بياد مى‌آورد آدمى آنچه را كه كوشش نمود&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و آشكار شود دوزخ براى هر كه به بيند&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس اما كسيكه سركشى كرد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و برگزيد زندگانى دنيا را&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس همانا دوزخ جايگاه او است‌&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و اما كسيكه ترسيد از قيام در پيشگاه پروردگار خود و باز داشت نفس خود را از هوس‌&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس همانا بهشت آن اقامتگاه او است‌&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ميپرسند از تو از قيامت كه چه وقت باشد زمان برپا شدن آن‌&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در چه حالى تو از علم بآن‌&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بسوى پروردگار تو است نهايت علم آن‌&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همانا تو بيم دهنده كسى هستى كه ميترسد از آن‌&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گوئيا آنها روز كه ميبينند آنرا درنگ نكردند مگر بقدر شام يكروز يا صبح آن.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تفسير&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خداوند متعال براى تسليت خاطر پيغمبر اكرم از انكار و تكذيب قوم و تهديد آنها باز شمه‌ئى از قصّه حضرت موسى و فرعون از گوشزد فرموده بطور پرسش براى تقرير و ميفرمايد آيا بتو رسيده خبر موسى عليه السّلام وقتى كه خواند او را پروردگارش و خطاب فرمود باو در وادى مقدّس و منزّه طوى كه بيان آن در سوره طه گذشت آنكه برو بجانب فرعون همانا او از حدّ خود تجاوز و طغيان نموده است و با ملايمت و نرمى باو بگو آيا مايل هستى كه پاك شوى از كفر و تجاوز و طغيان و آنكه هدايت نمايم من تو را بمعرفت پروردگارت و ثواب طاعت و عقاب معصيت او پس بترسى از او و امتثال نمائى او امر و نواهى او را پس او مأموريّت خود را انجام‌&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جلد 5 صفحه 341&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
داد و ارائه داد باو معجز بزرگ خود را كه باو داده بودم و آن عصا بود كه اژدها ميشد و فرعون او را تكذيب نمود و عصيان ورزيد پس اعراض نمود و پشت كرد به احكام الهى و سعى و كوشش مينمود در باطل و بى‌اثر نمودن امر پيغمبر ما و بعضى گفته‌اند مراد آنستكه پس پشت نمود باژدها و فرار كرد و ممكن است هر دو معنى مراد باشد پس جمع نمود لشگريان خود را و احضار كرد آنانرا از اطراف و جوانب مصر و فرياد زد و گفت من پروردگار شمايم كه پروردگارى بالاتر از من نيست و كسى نميتواند از نفوذ اراده من جلوگيرى كند و بعضى گفته‌اند مقصود فرعون آن بود كه پروردگار شما بتهايند و من پروردگار شما و آنها و از همه برترم پس خداوند او را بعقوبت آخرت و دنيا گرفتار فرمود و قمى ره فرموده نكال عقوبت است و مراد از آخرت قول او انا ربكم الاعلى است و مراد از اولى قول او ما علمت لكم من اله غيرى است پس خدا او را باين دو قول هلاك فرمود و در خصال و مجمع از امام باقر عليه السّلام نقل نموده كه ميان اين دو قول چهل سال فاصله شد و نيز از آنحضرت نقل نموده كه پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فرمود جبرئيل گفت بخدا عرض كردم فرعون را بحال خود واگذار ميفرمائى با آنكه انا ربكم الاعلى ميگويد و خدا فرمود اين سخن را كسى ميگويد مانند تو كه ميترسد چيزى از او فوت شود و در اين قصه حضرت موسى و فرعون و غرق شدن او و لشگريانش هر آينه عبرت و اتّعاظ است براى كسى كه اهل خوف و خشيت از خدا است و بعد از اين خداوند باز بيان قدرت خود را فرموده بخطاب منكرين روز جزا كه آيا خلقت شما بعد از مردن دشوارتر است يا بناء آسمان با اين عظمت كه خداوند سقف مرتفع آنرا بالا برد بدون خلل و فتور و تفاوت و قصور براستى و درستى و بر طبق حكمت و مصلحت و تاريك فرمود شب آنرا و ظاهر ساخت روز روشن آنرا و زمين را بعد از آن منبسط فرمود و مهد آسايش خلق قرار داد و بيرون آورد از زمين آبهاى جارى آن و روئيدنى و گياهش را و كوهها را ثابت نمود در مراكز خود براى بهره بردارى بندگان از ثمرات زمين و مواشى و چهار پايان آنها پس چون آيد داهيه و بليّه بزرگ قيامت كه بزرگتر و بالاترين دواهى است در روزى خواهد بود كه متذكّر شود انسان آنچه را بجا آورده در&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جلد 5 صفحه 342&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دنيا از اعمال بد و خوب چون همه را در نامه اعمال خود مشاهده نمايد بعد از آنكه فراموش نموده باشد آنها را براى فرط غفلت و طول مدّت و بارز و ظاهر گردد جهنّم براى هر كس بينا باشد و بر احدى پوشيده نخواهد ماند چون سرپوش از روى آن برداشته شود پس هر كس از حدود الهيّه تجاوز و طغيان در معصيت خدا كرده و اختيار نموده باشد لذات فانيه دنيا را بر نعم باقيه آخرت جايگاه او جهنّم خواهد بود و هر كس از قيام در پيشگاه الهى ترسيده باشد براى علمش بمبدء و معاد و باز داشته باشد نفس خود را در دنيا از هوى و هوس جاهلانه جايگاه او در بهشت عنبر سرشت است و از نقل قمّى ره و كافى از امام صادق عليه السّلام استفاده ميشود كه بنده چون قدرت بر معصيت داشته باشد و خدا را حاضر و ناظر بداند و ترك كند آنرا از ترس خدا مشمول اين آيه است و اخيرا خطاب بحبيب خود فرموده ميفرمايد ميپرسند از تو مشركين كه روز قيامت چه وقت برپا ميشود و ثبات و قرار ميگيرد چنانچه توصيف مينمائى تو از آن و ميفرمايد تو چه ميدانى وقت آنرا وظيفه تو نيست كه وقت آنرا بدانى و ذكر كنى براى آنان علم آن بخدا منتهى ميشود و اقامه آن بامر الهى است و كسى جز خدا از آن آگاه نيست فقط وظيفه تو ترساندن كسى است كه ميترسد از آنروز اگر بترسانى تو او را و براى غير چنين كس فائده ندارد ولى اجمالا بايد بدانند كه عمر دنيا هر قدر طولانى شود چون روز قيامت بيايد و آنرا معاينه نمايند مانند آنستكه درنگ نكردند در دنيا مگر بقدر آخر يكروز يا اوّل آن چون چيزى كه ميگذرد هر قدر زياد باشد بنظر كم مى‌آيد و گذشته گذشته است در ثواب الاعمال و مجمع از امام صادق عليه السّلام نقل نموده كه كسيكه قرائت نمايد سوره و النّازعات را نميرد و مبعوث نگردد و داخل بهشت نشود مگر آنكه سيراب باشد در هر سه حال و الحمد للّه ربّ العالمين و صلّى اللّه على محمد و آله الطاهرين.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جلد 5 صفحه 343&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
|-|&lt;br /&gt;
اطیب البیان=&lt;br /&gt;
===اطیب البیان (سید عبدالحسین طیب)===&lt;br /&gt;
{{نمایش فشرده تفسیر|&lt;br /&gt;
مَتاعاً لَكُم‌ وَ لِأَنعامِكُم‌ (33)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تمام‌ ‌اينکه‌ مذكورات‌ ‌در‌ آيات‌ قبل‌ ‌از‌ جمله: أَم‌ِ السَّماءُ بَناها ‌تا‌ ‌آيه‌: وَ الجِبال‌َ أَرساها متاع‌ و بهره‌برداري‌ و امر معاش‌ و زندگاني‌ و منافع‌ ‌شما‌ ‌است‌ و انعام‌ ‌شما‌ ‌از‌ شتر و اسب‌ و قاطر و حمار و گوسفند و گاو، و ‌اينکه‌ ‌از‌ باب‌ بيان‌ مصداق‌ و مثال‌ ‌است‌ و الا متاع‌ جميع‌ حيوانات‌ ‌از‌ طيور و وحوش‌ و جراثيم‌ و حشرات‌ ‌است‌ ‌هر‌ كدام‌ بقدر سهم‌ ‌خود‌ بهره‌ برداري‌ ميكنند&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
|-|&lt;br /&gt;
برگزیده تفسیر نمونه=&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===برگزیده تفسیر نمونه===&lt;br /&gt;
{{نمایش فشرده تفسیر|&lt;br /&gt;
]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(آیه 33)- و در پایان می‌فرماید: «همه اینها برای بهره‌گیری شما و چهارپایانتان است»! (متاعا لکم و لانعامکم).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تا از مواهب حیات بهره گیرید و به غفلت نخورید. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج5، ص401&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اینها از یکسو نشانه‌های قدرت او بر مسأله معاد است و از سوی دیگر دلائل عظمت و نشانه‌های وجود او در مسیر توحید و معرفت است.&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
|-|&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سایر تفاسیر=&lt;br /&gt;
سایرتفاسیر این آیه را می توانید در سایت قرآن مشاهده کنید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تفسیر های فارسی==&lt;br /&gt;
==={{ترجمه تفسیر المیزان|سوره=79 |آیه=33}}===&lt;br /&gt;
==={{تفسیر خسروی|سوره=79 |آیه=33}}===&lt;br /&gt;
==={{تفسیر عاملی|سوره=79 |آیه=33}}===&lt;br /&gt;
==={{تفسیر جامع|سوره=79 |آیه=33}}===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تفسیر های عربی==&lt;br /&gt;
==={{تفسیر المیزان|سوره=79 |آیه=33}}===&lt;br /&gt;
==={{تفسیر مجمع البیان|سوره=79 |آیه=33}}===&lt;br /&gt;
==={{تفسیر نور الثقلین|سوره=79 |آیه=33}}===&lt;br /&gt;
==={{تفسیر الصافی|سوره=79 |آیه=33}}===&lt;br /&gt;
==={{تفسیر الکاشف|سوره=79 |آیه=33}}===&lt;br /&gt;
&amp;lt;/tabber&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&amp;lt;div style=&amp;quot;font-size:smaller&amp;quot;&amp;gt;&amp;lt;references/&amp;gt;&amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
* [[تفسیر نور]]، [[محسن قرائتی]]، [[تهران]]:مركز فرهنگى درسهايى از قرآن، 1383 ش، چاپ يازدهم&lt;br /&gt;
* [[اطیب البیان فی تفسیر القرآن‌]]، [[سید عبدالحسین طیب]]، تهران:انتشارات اسلام‌، 1378 ش‌، چاپ دوم‌&lt;br /&gt;
* [[تفسیر اثنی عشری]]، [[حسین حسینی شاه عبدالعظیمی]]، تهران:انتشارات ميقات، 1363 ش، چاپ اول&lt;br /&gt;
* [[تفسیر روان جاوید]]، [[محمد ثقفی تهرانی]]، تهران:انتشارات برهان، 1398 ق، چاپ سوم&lt;br /&gt;
* [[برگزیده تفسیر نمونه]]، [[ناصر مکارم شیرازی]] و جمعي از فضلا، تنظیم احمد علی بابایی، تهران: دارالکتب اسلامیه، ۱۳۸۶ش&lt;br /&gt;
* [[تفسیر راهنما]]، [[علی اکبر هاشمی رفسنجانی]]، [[قم]]:بوستان كتاب(انتشارات دفتر تبليغات اسلامي حوزه علميه قم)، 1386 ش‌، چاپ پنجم‌&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:آیات سوره نازعات]]&lt;br /&gt;
[[رده:ترجمه و تفسیر آیات قرآن]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Majid kamali</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A2%DB%8C%D9%87_33_%D8%B3%D9%88%D8%B1%D9%87_%D9%86%D8%A7%D8%B2%D8%B9%D8%A7%D8%AA&amp;diff=150781</id>
		<title>آیه 33 سوره نازعات</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A2%DB%8C%D9%87_33_%D8%B3%D9%88%D8%B1%D9%87_%D9%86%D8%A7%D8%B2%D8%B9%D8%A7%D8%AA&amp;diff=150781"/>
		<updated>2024-07-18T12:43:15Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Majid kamali: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{قرآن در قاب|مَتَاعًا لَكُمْ وَلِأَنْعَامِكُمْ|سوره=79|آیه =33}}&lt;br /&gt;
{{مشخصات آیه&lt;br /&gt;
|شماره آیه = 33  &lt;br /&gt;
|شماره بعدی = 34&lt;br /&gt;
|شماره قبلی = 32&lt;br /&gt;
|سوره= نازعات&lt;br /&gt;
|شماره سوره= 79&lt;br /&gt;
|جزء= 30&lt;br /&gt;
|نزول = مکه&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
==ترجمه های فارسی==&lt;br /&gt;
&amp;lt;tabber&amp;gt;&lt;br /&gt;
الهی قمشه‌ای=&lt;br /&gt;
تا (از آن آب و گیاه که از بیابان و کوه بر انگیزد) قوت شما و چهارپایانتان بر آید.&lt;br /&gt;
|-|&lt;br /&gt;
انصاریان=&lt;br /&gt;
تا مایه بهره وری شما و دام هایتان باشد.&lt;br /&gt;
|-|&lt;br /&gt;
فولادوند=&lt;br /&gt;
[تا وسيله‌] استفاده براى شما و دامهايتان باشد.&lt;br /&gt;
|-|&lt;br /&gt;
آیتی=&lt;br /&gt;
براى بهره‌گيرى شما و چارپايانتان.&lt;br /&gt;
|-|&lt;br /&gt;
مکارم شیرازی=&lt;br /&gt;
همه اینها برای بهره‌گیری شما و چهارپایانتان است!&lt;br /&gt;
&amp;lt;/tabber&amp;gt;&lt;br /&gt;
==ترجمه های انگلیسی(English translations)==&lt;br /&gt;
&amp;lt;tabber&amp;gt;&lt;br /&gt;
Qarai=&lt;br /&gt;
{{چپ به راست|as a [place of] sustenance for you and your livestock.}}&lt;br /&gt;
|-|&lt;br /&gt;
Shakir=&lt;br /&gt;
{{چپ به راست|A provision for you and for your cattle.}}&lt;br /&gt;
|-|&lt;br /&gt;
Pickthall=&lt;br /&gt;
{{چپ به راست|A provision for you and for your cattle.}}&lt;br /&gt;
|-|&lt;br /&gt;
yusufali=&lt;br /&gt;
{{چپ به راست|For use and convenience to you and your cattle.}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;/tabber&amp;gt;&lt;br /&gt;
==معانی کلمات آیه==&lt;br /&gt;
«مَتَاعاً»: بهره‌مندی و بهره‌گیری. استفاده. مفعولٌ‌له است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== تفسیر آیه ==&lt;br /&gt;
&amp;lt;tabber&amp;gt;&lt;br /&gt;
 تفسیر نور=&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تفسیر نور (محسن قرائتی)===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{ نمایش فشرده تفسیر|&lt;br /&gt;
أَ أَنْتُمْ أَشَدُّ خَلْقاً أَمِ السَّماءُ بَناها «27» رَفَعَ سَمْكَها فَسَوَّاها «28» وَ أَغْطَشَ لَيْلَها وَ أَخْرَجَ ضُحاها «29» وَ الْأَرْضَ بَعْدَ ذلِكَ دَحاها «30» أَخْرَجَ مِنْها ماءَها وَ مَرْعاها «31» وَ الْجِبالَ أَرْساها «32» مَتاعاً لَكُمْ وَ لِأَنْعامِكُمْ «33»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آيا آفرينش شما سخت‌تر است يا آسمانى كه او بنا كرده؟ سقفش را برافراشت و آن را استوار ساخت. شبش را تيره و روزش را روشن گرداند. بعد از آن، زمين را گسترش داد. و از آن آب و چراگاه بيرون آورد. و كوهها را استوار و پابرجا گردانيد. تا وسيله برخوردارى شما و چارپايان شما باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===پیام ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1- در تبليغ، شيوه سؤال بسيار مفيد است. «أَ أَنْتُمْ أَشَدُّ خَلْقاً أَمِ السَّماءُ»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
2- بهترين راه خداشناسى، توجّه به نعمت‌هاى اوست. بايد از محسوسات براى پى بردن به معقولات استفاده كرد. «رَفَعَ سَمْكَها فَسَوَّاها»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
3- دنيا براى ماست، نه ما براى دنيا. «مَتاعاً لَكُمْ»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
4- در كاميابى‌هاى مادى، انسان و چهارپا در كنار هم هستند. (آنچه مايه امتياز انسان است كمالات معنوى است.) «مَتاعاً لَكُمْ وَ لِأَنْعامِكُمْ»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
5- نعمت‌ها براى بهره‌گيرى انسان است، تحريم‌ها و رياضت‌هاى نابجا بى‌معنا است. «مَتاعاً لَكُمْ وَ لِأَنْعامِكُمْ»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
6- گسترش زمين و گردش آن در فضا، بعد از آفرينش آسمان‌ها بوده است. «وَ الْأَرْضَ بَعْدَ ذلِكَ دَحاها»&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
|-|&lt;br /&gt;
اثنی عشری=&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تفسیر اثنی عشری (حسینی شاه عبدالعظیمی)===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{نمایش فشرده تفسیر|&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مَتاعاً لَكُمْ وَ لِأَنْعامِكُمْ (33)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مَتاعاً لَكُمْ‌: به جهت بهره و برخوردارى مر شما را، وَ لِأَنْعامِكُمْ‌: و مر چهار پايان شما را كه بچرند در آن. و البته تعقل و تدبر در اين اشياء آيات باهره الهى است كه دلالت دارد بر صحّت بعث و نشور.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
|-|&lt;br /&gt;
روان جاوید=&lt;br /&gt;
===تفسیر روان جاوید (ثقفى تهرانى)===&lt;br /&gt;
{{نمایش فشرده تفسیر|&lt;br /&gt;
هَلْ أَتاكَ حَدِيثُ مُوسى‌ «15» إِذْ ناداهُ رَبُّهُ بِالْوادِ الْمُقَدَّسِ طُوىً «16» اذْهَبْ إِلى‌ فِرْعَوْنَ إِنَّهُ طَغى‌ «17» فَقُلْ هَلْ لَكَ إِلى‌ أَنْ تَزَكَّى «18» وَ أَهْدِيَكَ إِلى‌ رَبِّكَ فَتَخْشى‌ «19»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فَأَراهُ الْآيَةَ الْكُبْرى‌ «20» فَكَذَّبَ وَ عَصى‌ «21» ثُمَّ أَدْبَرَ يَسْعى‌ «22» فَحَشَرَ فَنادى‌ «23» فَقالَ أَنَا رَبُّكُمُ الْأَعْلى‌ «24»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فَأَخَذَهُ اللَّهُ نَكالَ الْآخِرَةِ وَ الْأُولى‌ «25» إِنَّ فِي ذلِكَ لَعِبْرَةً لِمَنْ يَخْشى‌ «26» أَ أَنْتُمْ أَشَدُّ خَلْقاً أَمِ السَّماءُ بَناها «27» رَفَعَ سَمْكَها فَسَوَّاها «28» وَ أَغْطَشَ لَيْلَها وَ أَخْرَجَ ضُحاها «29»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وَ الْأَرْضَ بَعْدَ ذلِكَ دَحاها (30) أَخْرَجَ مِنْها ماءَها وَ مَرْعاها (31) وَ الْجِبالَ أَرْساها (32) مَتاعاً لَكُمْ وَ لِأَنْعامِكُمْ (33) فَإِذا جاءَتِ الطَّامَّةُ الْكُبْرى‌ (34)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
يَوْمَ يَتَذَكَّرُ الْإِنْسانُ ما سَعى‌ (35) وَ بُرِّزَتِ الْجَحِيمُ لِمَنْ يَرى‌ (36) فَأَمَّا مَنْ طَغى‌ (37) وَ آثَرَ الْحَياةَ الدُّنْيا (38) فَإِنَّ الْجَحِيمَ هِيَ الْمَأْوى‌ (39)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وَ أَمَّا مَنْ خافَ مَقامَ رَبِّهِ وَ نَهَى النَّفْسَ عَنِ الْهَوى‌ (40) فَإِنَّ الْجَنَّةَ هِيَ الْمَأْوى‌ (41) يَسْئَلُونَكَ عَنِ السَّاعَةِ أَيَّانَ مُرْساها (42) فِيمَ أَنْتَ مِنْ ذِكْراها (43) إِلى‌ رَبِّكَ مُنْتَهاها (44)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
إِنَّما أَنْتَ مُنْذِرُ مَنْ يَخْشاها (45) كَأَنَّهُمْ يَوْمَ يَرَوْنَها لَمْ يَلْبَثُوا إِلاَّ عَشِيَّةً أَوْ ضُحاها (46)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ترجمه‌&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آيا آمد تو را خبر موسى‌&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وقتى كه خواند او را پروردگارش در وادى‌&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جلد 5 صفحه 340&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مقدّس طوى‌&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برو بسوى فرعون همانا او سركشى نمود&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس بگو آيا براى تو رغبتى هست بآنكه پاك شوى‌&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و راهنمائى كنم تو را بسوى پروردگارت پس بترسى‌&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس نشان داد باو معجزه بزرگ را&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس تكذيب كرد و نافرمانى نمود&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس پشت كرد با آنكه كوشش مينمود&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس جمع كرد و ندا نمود&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس گفت من پروردگار بزرگ شمايم‌&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس گرفت او را خدا بعقوبت آخرت و دنيا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همانا در اين هر آينه عبرتى است براى كسيكه ميترسد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آيا شما سخت‌تريد در آفرينش يا آسمان كه بنا كرد آنرا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برافراشت سقفش را پس بدون نقص به اتمام رساند آنرا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و تاريك ساخت شب آنرا و آشكار ساخت روز روشن آنرا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و زمين را بعد از آن گسترانيد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بيرون آورد از آن آبش و چراگاهش را&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و كوهها را استوار گردانيد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
براى برخوردارى شما و چهار پايانتان‌&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس وقتى كه آمد آن بليّه فوق بليّات بزرگتر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روزى كه بياد مى‌آورد آدمى آنچه را كه كوشش نمود&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و آشكار شود دوزخ براى هر كه به بيند&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس اما كسيكه سركشى كرد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و برگزيد زندگانى دنيا را&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس همانا دوزخ جايگاه او است‌&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و اما كسيكه ترسيد از قيام در پيشگاه پروردگار خود و باز داشت نفس خود را از هوس‌&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس همانا بهشت آن اقامتگاه او است‌&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ميپرسند از تو از قيامت كه چه وقت باشد زمان برپا شدن آن‌&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در چه حالى تو از علم بآن‌&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بسوى پروردگار تو است نهايت علم آن‌&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همانا تو بيم دهنده كسى هستى كه ميترسد از آن‌&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گوئيا آنها روز كه ميبينند آنرا درنگ نكردند مگر بقدر شام يكروز يا صبح آن.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تفسير&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خداوند متعال براى تسليت خاطر پيغمبر اكرم از انكار و تكذيب قوم و تهديد آنها باز شمه‌ئى از قصّه حضرت موسى و فرعون از گوشزد فرموده بطور پرسش براى تقرير و ميفرمايد آيا بتو رسيده خبر موسى عليه السّلام وقتى كه خواند او را پروردگارش و خطاب فرمود باو در وادى مقدّس و منزّه طوى كه بيان آن در سوره طه گذشت آنكه برو بجانب فرعون همانا او از حدّ خود تجاوز و طغيان نموده است و با ملايمت و نرمى باو بگو آيا مايل هستى كه پاك شوى از كفر و تجاوز و طغيان و آنكه هدايت نمايم من تو را بمعرفت پروردگارت و ثواب طاعت و عقاب معصيت او پس بترسى از او و امتثال نمائى او امر و نواهى او را پس او مأموريّت خود را انجام‌&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جلد 5 صفحه 341&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
داد و ارائه داد باو معجز بزرگ خود را كه باو داده بودم و آن عصا بود كه اژدها ميشد و فرعون او را تكذيب نمود و عصيان ورزيد پس اعراض نمود و پشت كرد به احكام الهى و سعى و كوشش مينمود در باطل و بى‌اثر نمودن امر پيغمبر ما و بعضى گفته‌اند مراد آنستكه پس پشت نمود باژدها و فرار كرد و ممكن است هر دو معنى مراد باشد پس جمع نمود لشگريان خود را و احضار كرد آنانرا از اطراف و جوانب مصر و فرياد زد و گفت من پروردگار شمايم كه پروردگارى بالاتر از من نيست و كسى نميتواند از نفوذ اراده من جلوگيرى كند و بعضى گفته‌اند مقصود فرعون آن بود كه پروردگار شما بتهايند و من پروردگار شما و آنها و از همه برترم پس خداوند او را بعقوبت آخرت و دنيا گرفتار فرمود و قمى ره فرموده نكال عقوبت است و مراد از آخرت قول او انا ربكم الاعلى است و مراد از اولى قول او ما علمت لكم من اله غيرى است پس خدا او را باين دو قول هلاك فرمود و در خصال و مجمع از امام باقر عليه السّلام نقل نموده كه ميان اين دو قول چهل سال فاصله شد و نيز از آنحضرت نقل نموده كه پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فرمود جبرئيل گفت بخدا عرض كردم فرعون را بحال خود واگذار ميفرمائى با آنكه انا ربكم الاعلى ميگويد و خدا فرمود اين سخن را كسى ميگويد مانند تو كه ميترسد چيزى از او فوت شود و در اين قصه حضرت موسى و فرعون و غرق شدن او و لشگريانش هر آينه عبرت و اتّعاظ است براى كسى كه اهل خوف و خشيت از خدا است و بعد از اين خداوند باز بيان قدرت خود را فرموده بخطاب منكرين روز جزا كه آيا خلقت شما بعد از مردن دشوارتر است يا بناء آسمان با اين عظمت كه خداوند سقف مرتفع آنرا بالا برد بدون خلل و فتور و تفاوت و قصور براستى و درستى و بر طبق حكمت و مصلحت و تاريك فرمود شب آنرا و ظاهر ساخت روز روشن آنرا و زمين را بعد از آن منبسط فرمود و مهد آسايش خلق قرار داد و بيرون آورد از زمين آبهاى جارى آن و روئيدنى و گياهش را و كوهها را ثابت نمود در مراكز خود براى بهره بردارى بندگان از ثمرات زمين و مواشى و چهار پايان آنها پس چون آيد داهيه و بليّه بزرگ قيامت كه بزرگتر و بالاترين دواهى است در روزى خواهد بود كه متذكّر شود انسان آنچه را بجا آورده در&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جلد 5 صفحه 342&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دنيا از اعمال بد و خوب چون همه را در نامه اعمال خود مشاهده نمايد بعد از آنكه فراموش نموده باشد آنها را براى فرط غفلت و طول مدّت و بارز و ظاهر گردد جهنّم براى هر كس بينا باشد و بر احدى پوشيده نخواهد ماند چون سرپوش از روى آن برداشته شود پس هر كس از حدود الهيّه تجاوز و طغيان در معصيت خدا كرده و اختيار نموده باشد لذات فانيه دنيا را بر نعم باقيه آخرت جايگاه او جهنّم خواهد بود و هر كس از قيام در پيشگاه الهى ترسيده باشد براى علمش بمبدء و معاد و باز داشته باشد نفس خود را در دنيا از هوى و هوس جاهلانه جايگاه او در بهشت عنبر سرشت است و از نقل قمّى ره و كافى از امام صادق عليه السّلام استفاده ميشود كه بنده چون قدرت بر معصيت داشته باشد و خدا را حاضر و ناظر بداند و ترك كند آنرا از ترس خدا مشمول اين آيه است و اخيرا خطاب بحبيب خود فرموده ميفرمايد ميپرسند از تو مشركين كه روز قيامت چه وقت برپا ميشود و ثبات و قرار ميگيرد چنانچه توصيف مينمائى تو از آن و ميفرمايد تو چه ميدانى وقت آنرا وظيفه تو نيست كه وقت آنرا بدانى و ذكر كنى براى آنان علم آن بخدا منتهى ميشود و اقامه آن بامر الهى است و كسى جز خدا از آن آگاه نيست فقط وظيفه تو ترساندن كسى است كه ميترسد از آنروز اگر بترسانى تو او را و براى غير چنين كس فائده ندارد ولى اجمالا بايد بدانند كه عمر دنيا هر قدر طولانى شود چون روز قيامت بيايد و آنرا معاينه نمايند مانند آنستكه درنگ نكردند در دنيا مگر بقدر آخر يكروز يا اوّل آن چون چيزى كه ميگذرد هر قدر زياد باشد بنظر كم مى‌آيد و گذشته گذشته است در ثواب الاعمال و مجمع از امام صادق عليه السّلام نقل نموده كه كسيكه قرائت نمايد سوره و النّازعات را نميرد و مبعوث نگردد و داخل بهشت نشود مگر آنكه سيراب باشد در هر سه حال و الحمد للّه ربّ العالمين و صلّى اللّه على محمد و آله الطاهرين.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جلد 5 صفحه 343&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
|-|&lt;br /&gt;
اطیب البیان=&lt;br /&gt;
===اطیب البیان (سید عبدالحسین طیب)===&lt;br /&gt;
{{نمایش فشرده تفسیر|&lt;br /&gt;
مَتاعاً لَكُم‌ وَ لِأَنعامِكُم‌ (33)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تمام‌ ‌اينکه‌ مذكورات‌ ‌در‌ آيات‌ قبل‌ ‌از‌ جمله: أَم‌ِ السَّماءُ بَناها ‌تا‌ ‌آيه‌: وَ الجِبال‌َ أَرساها متاع‌ و بهره‌برداري‌ و امر معاش‌ و زندگاني‌ و منافع‌ ‌شما‌ ‌است‌ و انعام‌ ‌شما‌ ‌از‌ شتر و اسب‌ و قاطر و حمار و گوسفند و گاو، و ‌اينکه‌ ‌از‌ باب‌ بيان‌ مصداق‌ و مثال‌ ‌است‌ و الا متاع‌ جميع‌ حيوانات‌ ‌از‌ طيور و وحوش‌ و جراثيم‌ و حشرات‌ ‌است‌ ‌هر‌ كدام‌ بقدر سهم‌ ‌خود‌ بهره‌ برداري‌ ميكنند&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
|-|&lt;br /&gt;
برگزیده تفسیر نمونه=&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===برگزیده تفسیر نمونه===&lt;br /&gt;
{{نمایش فشرده تفسیر|&lt;br /&gt;
]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(آیه 33)- و در پایان می‌فرماید: «همه اینها برای بهره‌گیری شما و چهارپایانتان است»! (متاعا لکم و لانعامکم).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تا از مواهب حیات بهره گیرید و به غفلت نخورید. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج5، ص401&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اینها از یکسو نشانه‌های قدرت او بر مسأله معاد است و از سوی دیگر دلائل عظمت و نشانه‌های وجود او در مسیر توحید و معرفت است.&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
|-|&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سایر تفاسیر=&lt;br /&gt;
سایرتفاسیر این آیه را می توانید در سایت قرآن مشاهده کنید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تفسیر های فارسی==&lt;br /&gt;
==={{ترجمه تفسیر المیزان|سوره=79 |آیه=33}}===&lt;br /&gt;
==={{تفسیر خسروی|سوره=79 |آیه=33}}===&lt;br /&gt;
==={{تفسیر عاملی|سوره=79 |آیه=33}}===&lt;br /&gt;
==={{تفسیر جامع|سوره=79 |آیه=33}}===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تفسیر های عربی==&lt;br /&gt;
==={{تفسیر المیزان|سوره=79 |آیه=33}}===&lt;br /&gt;
==={{تفسیر مجمع البیان|سوره=79 |آیه=33}}===&lt;br /&gt;
==={{تفسیر نور الثقلین|سوره=79 |آیه=33}}===&lt;br /&gt;
==={{تفسیر الصافی|سوره=79 |آیه=33}}===&lt;br /&gt;
==={{تفسیر الکاشف|سوره=79 |آیه=33}}===&lt;br /&gt;
&amp;lt;/tabber&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&amp;lt;div style=&amp;quot;font-size:smaller&amp;quot;&amp;gt;&amp;lt;references/&amp;gt;&amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
* [[تفسیر نور]]، [[محسن قرائتی]]، [[تهران]]:مركز فرهنگى درسهايى از قرآن، 1383 ش، چاپ يازدهم&lt;br /&gt;
* [[اطیب البیان فی تفسیر القرآن‌]]، [[سید عبدالحسین طیب]]، تهران:انتشارات اسلام‌، 1378 ش‌، چاپ دوم‌&lt;br /&gt;
* [[تفسیر اثنی عشری]]، [[حسین حسینی شاه عبدالعظیمی]]، تهران:انتشارات ميقات، 1363 ش، چاپ اول&lt;br /&gt;
* [[تفسیر روان جاوید]]، [[محمد ثقفی تهرانی]]، تهران:انتشارات برهان، 1398 ق، چاپ سوم&lt;br /&gt;
* [[برگزیده تفسیر نمونه]]، [[ناصر مکارم شیرازی]] و جمعي از فضلا، تنظیم احمد علی بابایی، تهران: دارالکتب اسلامیه، ۱۳۸۶ش&lt;br /&gt;
* [[تفسیر راهنما]]، [[علی اکبر هاشمی رفسنجانی]]، [[قم]]:بوستان كتاب(انتشارات دفتر تبليغات اسلامي حوزه علميه قم)، 1386 ش‌، چاپ پنجم‌&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:آیات سوره نازعات]]&lt;br /&gt;
[[رده:ترجمه و تفسیر آیات قرآن]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Majid kamali</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D9%82%DB%8C%D8%A7%D8%B3_%D8%AF%D8%B1_%D9%81%D9%82%D9%87&amp;diff=150126</id>
		<title>قیاس در فقه</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D9%82%DB%8C%D8%A7%D8%B3_%D8%AF%D8%B1_%D9%81%D9%82%D9%87&amp;diff=150126"/>
		<updated>2024-05-13T07:56:06Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Majid kamali: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{خوب}}&lt;br /&gt;
قیاس همان تمثیل [[منطق|منطقی]] است که از مقایسه دو چیز با یکدیگر، حکمی برای انسان حاصل می شود. در یک تقسیم بندی قیاس به دو نوع تقسیم شده است: قیاس منصوص العله و قیاس مستنبط العله. در [[فقه]] [[امامیه]] اگر قیاس منصوص العله باشد معتبر است و قیاس مستنبط العله معتبر نیست.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
==معنای قیاس و انواع آن==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قیاس در اصطلاح [[فقیه|فقهاء]]، همان تمثیل در [[منطق]] است، یعنی سرایت حکم از موردى که فلسفه و حکمت آن را به دست آورده‌ایم (حدس زده ایم) به موارد مشابه آن.&amp;lt;ref&amp;gt; رضایی،محمد علی، پژوهشی در اعجاز علمی قرآن، ص 85، انتشارات کتاب مبین، رشت، 1381ش. &amp;lt;/ref&amp;gt; به عبارت دیگر، جاری‌کردن [[احکام شرعی|حکم شرعی]] یک موضوع بر موضوعی مشابه که حکمی درباره آن در متون دینی نیست، قیاس می‌گویند. معروفترین و پر کاربردترین انواع قیاس عبارتند از:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* '''قیاس مَنصوص العله''': به قیاسی گفته می‌شود که علتِ حکمِ «اصل» (موضوع اصلی) در حکم آن آمده است؛ برای مثال اگر در [[روایت|روایتی]] آمده باشد که شراب انگور نخورید؛ زیرا که مست‌کننده است، معلوم می‌شود که علت حرمت آن، مست‌کنندگی است. از این نتیجه می‌شود که هر چیز دیگری هم که مست‌کننده باشد، [[حرام]] است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* '''قیاس مُستَنبَطُ العله''': در قیاس مستنبط العله علت حکم در «اصل»، نیامده است؛ اما [[فقیه]] علت آن را حدس زده است.&amp;lt;ref&amp;gt;[[ویکی شیعه]].&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==خاستگاه قیاس فقهی ==&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
منابع [[فقه]] [[شیعه]] شامل [[قرآن]] و [[سنت]] و [[اجماع]] و [[عقل]] است. در میان [[اهل سنت]]، عده ای که به اهل رأِی و قیاس مشهورند، علاوه بر این ها، قائل به حجیت قیاس هستند. قیاسی که منظور آنان است همان تمثیل منطقی است که تعریف آن گذشت. از امامان چهارگانه فقهی اهل سنت، کسی که از همه به این روش مشهورتر است، [[ابوحنیفه]] است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علت روی آوری اهل سنت به قیاس، به برخی از مسائل تاریخی بر می‌گردد که عملاً دست اهل سنت را از میراث پر بار و غنی [[اهل البیت|اهل بیت]] (ع) کوتاه کرد. مرحوم [[مرتضی مطهری|شهید مطهری]] در بیان علت روی آوری اهل سنت به قیاس می‌گوید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«اهل تسنن عملاً نارسایی‌هایی در [[احكام|احکام]] [[اسلام]] مشاهده کردند. مسأله‌اى پیش مى‌آمد، مى‌دیدند در [[قرآن]] حکم این مسأله بیان نشده است. به [[سنت]] (آن مقدار نقل‌هایی که دارند) مراجعه مى‌کردند، مى‌دیدند هیچ حکمى درباره آن وجود ندارد. بى‌حکم هم که نمى‌تواند باشد، چه کار باید کرد؟ گفتند «قیاس». قیاس یعنى ما بر اساس مشابهت میان مواردى که درباره آنها حکمى در قرآن یا سنت موجود است و مسأله مورد نظر، حکم کنیم بگوییم در فلان جا این‌طور گفته، اینجا هم که بى‌شباهت به آنجا نیست، همان حکم را دارد. شاید در آنجا که [[پیامبر اسلام|پیغمبر]] (ص) فلان دستور را داده به این مناط و علت و فلسفه بوده، این فلسفه در اینجا هم وجود دارد، پس اینجا همان طور مى‌گوییم. بر اساس «شاید» است. بعلاوه آنجا که سنت نارسا بود، یکى و دو تا نبود. دنیاى اسلام مخصوصاً در زمان [[عباسیان]] توسعه پیدا کرد و کشورهاى مختلف فتح شد و احتیاجات، مرتب مسأله مى‌آفرید. نگاه مى‌کردند به کتاب و سنت، مى‌دیدند حکم این مسائل وجود ندارد. مرتب قیاس مى‌کردند. دو فرقه شدند، یک فرقه منکر قیاس شدند نظیر [[احمد بن حنبل]] و [[مالک ابن انس]] (که مى‌گویند در تمام عمرش فقط در دو مسأله قیاس کرد)، فرقه دیگر جلوی قیاس را باز گذاشتند، رفت تا آسمان هفتم، مثل [[ابوحنیفه|ابو حنیفه]]. ابو حنیفه مى‌گفت این [[سنت|سنت‌]]&amp;lt;nowiki/&amp;gt;هایی که از پیغمبر رسیده اصلاً قابل اعتماد نیست که واقعاً پیغمبر گفته باشد. مى‌گویند گفته است فقط پانزده [[حدیث]] بر من ثابت است که پیغمبر فرموده، بقیه ثابت نیست و در بقیه قیاس مى‌کرد».&amp;lt;ref&amp;gt; مطهری، مرتضی، مجموعه آثار، ج‌4،ص863،انتشارات صدرا، تهران،بی تا. &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
==جایگاه قیاس فقهی در استنباط==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[شیعه]] به پیروی از [[ائمه اطهار|ائمه]] (ع) از ابتدا با این روش به شدت مخالفت کرد. از عمده‌ترین دلیل‌های مخالفت [[ائمه اطهار|امامان]] شیعه(ع) با قیاس فقهی این است که رسیدن به فلسفه تشریع [[احكام|احکام]]، کار فقیهان نیست، لذا عنصر مشترکی که در تمثیل بیان شد را نمی‌توان در احکام فقهی کشف کرد، پس هر حکمی که با استفاده از قیاس فقهی استخراج شود، می‌تواند ناقص باشد. در [[تحف العقول (کتاب)|تحف العقول]] به نقل از [[امام علی علیه السلام|حضرت علی]](ع) آمده است: «... در [[دین]] قیاس نکنید؛ چرا که دین قیاس‌پذیر نیست.» همچنین از [[امام صادق علیه السلام|امام صادق]] (ع) نقل شده است که اگر در سنت قیاس شود، دین نابود می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در برخی از روایات به مناظراتی از امام صادق (ع) با [[ابوحنیفه]] درباره قیاس و ارزش آن اشاره شده است که به مختصری از آن اشاره می‌شود. امام صادق(ع) به ابوحنیفه فرمود: «کدامیک از این‌ها نزد خدا بزرگ‌تر است، [[روزه]] یا [[نماز]]؟ جواب داد نماز. سپس فرمود: پس چرا زن وقتى حائض مى‌شود قضاى روزه را مى‌گیرد ولى قضاى نماز را نمى‌خواند؟ (در صورتی که اگر بخواهی قیاس کنی باید بگویی چون نماز مهم‌تر است باید نماز قضا شود). باز فرمود: ادرار کثیف‌تر است یا منى؟ ابو حنیفه جواب داد ادرار. فرمود: بنا بر قیاس تو، باید [[غسل]] را براى ادرار کرد نه براى منى، با اینکه خداوند غسل را براى منى قرار داده نه ادرار. سپس علت حکم را چنین بیان فرمود: چون منى اختیارى است و از تمام بدن خارج مى‌شود و در هر چند روز یک بار است، ولى ادرار ضرورى است و در هر روز چند مرتبه».&amp;lt;ref&amp;gt; نک: مجلسی،محمد باقر، احتجاجات، ترجمه موسی خسروی، ج2، ص 119، انتشارات اسلامیه، تهران، 1379ش. &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{فقه/اصول فقه}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:فقه]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Majid kamali</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A2%DB%8C%D9%87_18_%D8%B3%D9%88%D8%B1%D9%87_%D9%87%D9%88%D8%AF&amp;diff=149941</id>
		<title>آیه 18 سوره هود</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A2%DB%8C%D9%87_18_%D8%B3%D9%88%D8%B1%D9%87_%D9%87%D9%88%D8%AF&amp;diff=149941"/>
		<updated>2024-04-27T06:42:21Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Majid kamali: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{قرآن در قاب|وَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرَىٰ عَلَى اللَّهِ كَذِبًا ۚ أُولَٰئِكَ يُعْرَضُونَ عَلَىٰ رَبِّهِمْ وَيَقُولُ الْأَشْهَادُ هَٰؤُلَاءِ الَّذِينَ كَذَبُوا عَلَىٰ رَبِّهِمْ ۚ أَلَا لَعْنَةُ اللَّهِ عَلَى الظَّالِمِينَ|سوره=11|آیه =18}}&lt;br /&gt;
{{مشخصات آیه&lt;br /&gt;
|شماره آیه = 18  &lt;br /&gt;
|شماره بعدی = 19&lt;br /&gt;
|شماره قبلی = 17&lt;br /&gt;
|سوره= هود&lt;br /&gt;
|شماره سوره= 11&lt;br /&gt;
|جزء= 12&lt;br /&gt;
|نزول = مکه&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
==ترجمه های فارسی==&lt;br /&gt;
&amp;lt;tabber&amp;gt;&lt;br /&gt;
الهی قمشه‌ای=&lt;br /&gt;
و در جهان از آنهایی که به خدا نسبت دروغ دادند ستمکارتر کیست؟ آنان بر خدای خود عرضه داشته شوند و گواهان (محشر) گویند: اینان هستند که بر خدای خود دروغ بستند، آگاه باشید که لعن خدا بر ستمکاران عالم است.&lt;br /&gt;
|-|&lt;br /&gt;
انصاریان=&lt;br /&gt;
و ستمکارتر از کسانی که به خدا دروغ بندند چه کسی است؟ اینان [در قیامت] بر پروردگارشان عرضه خواهند شد، و گواهان [اعمال] می گویند: اینان کسانی هستند که بر پروردگارشان دروغ بستند؛ آگاه باشید! لعنت خدا بر ستمکاران باد.&lt;br /&gt;
|-|&lt;br /&gt;
فولادوند=&lt;br /&gt;
و چه كسى ستمكارتر از آن كس است كه بر خدا دروغ بندد؟ آنان بر پروردگارشان عرضه مى‌شوند، و گواهان خواهند گفت: «اينان بودند كه بر پروردگارشان دروغ بستند. هان! لعنت خدا بر ستمگران باد.»&lt;br /&gt;
|-|&lt;br /&gt;
آیتی=&lt;br /&gt;
چه كس ستمكارتر از آن كسى است كه به خدا دروغ مى‌بندد؟ اينان را به پروردگارشان عرضه خواهند داشت و شاهدان گواهى خواهند داد كه اينانند كه بر پروردگارشان دروغ مى‌بسته‌اند. هان، لعنت خدا بر ستمكاران باد؛&lt;br /&gt;
|-|&lt;br /&gt;
مکارم شیرازی=&lt;br /&gt;
چه کسی ستمکارتر است از کسانی که بر خدا افترا می‌بندند؟! آنان (روز رستاخیز) بر پروردگارشان عرضه می‌شوند، در حالی که شاهدان [= پیامبران و فرشتگان‌] می‌گویند: «اینها همانها هستند که به پروردگارشان دروغ بستند! ای لعنت خدا بر ظالمان باد!»&lt;br /&gt;
&amp;lt;/tabber&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==ترجمه های انگلیسی(English translations)==&lt;br /&gt;
&amp;lt;tabber&amp;gt;&lt;br /&gt;
Qarai=&lt;br /&gt;
{{چپ به راست|Who is a greater wrongdoer than him who fabricates a lie against Allah? Such shall be presented before their Lord, and the witnesses will say, ‘It is these who lied against their Lord.’ Behold! The curse of Allah is upon the wrongdoers}}&lt;br /&gt;
|-|&lt;br /&gt;
Shakir=&lt;br /&gt;
{{چپ به راست|And who is more unjust than he who forges a lie against Allah? These shall be brought before their Lord, and the witnesses shall say: These are they who lied against their Lord. Now surely the curse of Allah is on the unjust.}}&lt;br /&gt;
|-|&lt;br /&gt;
Pickthall=&lt;br /&gt;
{{چپ به راست|Who doeth greater wrong than he who inventeth a lie concerning Allah? Such will be brought before their Lord, and the witnesses will say: These are they who lied concerning their Lord. Now the curse of Allah is upon wrong-doers,}}&lt;br /&gt;
|-|&lt;br /&gt;
yusufali=&lt;br /&gt;
{{چپ به راست|Who doth more wrong than those who invent a life against Allah? They will be turned back to the presence of their Lord, and the witnesses will say, &amp;quot;These are the ones who lied against their Lord! Behold! the Curse of Allah is on those who do wrong!-}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;/tabber&amp;gt;&lt;br /&gt;
==معانی کلمات آیه==&lt;br /&gt;
اشهاد: شهود و شهادت ، به معنى حضور و معاينه است . اشهاد ،جمع شاهد و شهداء ، جمع شهيد است.&amp;lt;ref&amp;gt;تفسیر احسن الحدیث، سید علی اکبر قرشی&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تفسیر آیه==&lt;br /&gt;
&amp;lt;tabber&amp;gt;&lt;br /&gt;
 تفسیر نور=&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تفسیر نور (محسن قرائتی)===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{ نمایش فشرده تفسیر|&lt;br /&gt;
وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرى‌ عَلَى اللَّهِ كَذِباً أُولئِكَ يُعْرَضُونَ عَلى‌ رَبِّهِمْ وَ يَقُولُ الْأَشْهادُ هؤُلاءِ الَّذِينَ كَذَبُوا عَلى‌ رَبِّهِمْ أَلا لَعْنَةُ اللَّهِ عَلَى الظَّالِمِينَ «18»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و كيست ستمكارتر از آنكه بر خداوند دروغ مى‌بندد؟ آنان (در قيامت) بر پروردگارشان عرضه مى‌شوند و شاهدان (آن روز انبيا و فرشتگان) خواهند گفت: اينها همان كسانى هستند كه بر پروردگارشان دروغ بستند.&lt;br /&gt;
بدانيد، لعنت خدا بر ستمگران باد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نکته ها=== &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دادگاه قيامت، گواهان بسيار دارد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الف: خداوند، كه شاهد بر همه‌ى اعمال ماست. «إِنَّ اللَّهَ عَلى‌ كُلِّ شَيْ‌ءٍ شَهِيدٌ» «1»&lt;br /&gt;
----&lt;br /&gt;
«1». حج، 17.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جلد 4 - صفحه 38&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ب: پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله. «فَكَيْفَ إِذا جِئْنا مِنْ كُلِّ أُمَّةٍ بِشَهِيدٍ وَ جِئْنا بِكَ عَلى‌ هؤُلاءِ شَهِيداً» «1» چگونه است حال آنها در آن روز كه براى هر امّتى گواهى بياوريم و تو را گواه بر آنها قرار دهيم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: امامان معصوم عليهم السلام. «وَ كَذلِكَ جَعَلْناكُمْ أُمَّةً وَسَطاً لِتَكُونُوا شُهَداءَ عَلَى النَّاسِ» «2» ما شما را امّت ميانه قرار داديم تا گواه بر مردم باشيد. طبق روايات مراد از امّت، امامان معصومند، زيرا ساير افراد امّت، از علم و عصمت لازم براى گواهى در آن روز برخوردار نيستند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
د: فرشتگان. «وَ جاءَتْ كُلُّ نَفْسٍ مَعَها سائِقٌ وَ شَهِيدٌ» «3» در قيامت همراه هر انسانى دو فرشته مى‌آيد، يكى او را سوق مى‌دهد و يكى شاهد بر اوست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ه: زمين. «يَوْمَئِذٍ تُحَدِّثُ أَخْبارَها» «4» در قيامت زمين اخبار خود را بازگو مى‌كند&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و: وجدان. «اقْرَأْ كِتابَكَ كَفى‌ بِنَفْسِكَ الْيَوْمَ عَلَيْكَ حَسِيباً» «5» نامه‌ى عملت را بخوان و خود قضاوت كن كه با تو چه برخورد شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ز: اعضاى بدن. «يَوْمَ تَشْهَدُ عَلَيْهِمْ أَلْسِنَتُهُمْ وَ أَيْدِيهِمْ وَ أَرْجُلُهُمْ» «6» روز قيامت زبان و دست و پا به سخن آمده و عليه انسان گواهى مى‌دهند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ح: زمان. امام سجّاد عليه السلام در دعاى ششم صحيفه مى‌فرمايد: «هذا يومٌ حادثٌ جديد و هو علينا شاهدٌ عتيد» امروز روز جديدى است كه در قيامت گواه اعمالى است كه در آن انجام مى‌دهيم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ط: عمل. «وَجَدُوا ما عَمِلُوا حاضِراً» «7» در قيامت اعمال انسان تجسّم يافته و در برابر او نمودار مى‌شوند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سؤال: قرآن در مورد گناهان بسيارى كلمه‌ى‌ «أَظْلَمُ» را بكار برده است، در حالى كه بزرگ‌ترين ظلم‌ها بايد يكى باشد، نه چند تا؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پاسخ: گرچه اين تعبير در پانزده مورد بكار رفته است، امّا همه‌ى آنها مربوط به انحرافات‌&lt;br /&gt;
----&lt;br /&gt;
«1». نساء، 41.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«2». بقره، 143.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«3». ق، 21.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«4». زلزال، 4.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«5». اسراء، 14.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«6». نور، 24.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«7». كهف، 48.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جلد 4 - صفحه 39&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فكرى اعم از شرك، افترا، كتمان حقّ و جلوگيرى از راه و ياد خداست. بنابراين بزرگ‌ترين ظلم‌ها، ظلم فكرى و فرهنگى و اعتقادى است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قرآن در اين آيه و چند آيه‌ى بعد، سيما و سرنوشتِ شخص افترازننده بر خداوند را چنين بيان مى‌كند: ظالم‌ترين افراد است، از الطاف الهى محروم است، به قيامت ايمان ندارد، حقائق را تحريف مى‌كند، راه خدا را مى‌بندد، نه در دنيا قدرت فرار از سلطه‌ى الهى را دارد و نه در قيامت ياورى، عذابش چند برابر، عمرش بر باد رفته، كوشش‌هايش تباه گشته و نفس و جان باخته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===پیام ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1- افترا بر خداوند، بزرگ‌ترين ظلم‌هاست. نويسندگان و گويندگان مذهبى، مراقب گفتار و نوشتار خود باشند. «وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرى‌ عَلَى اللَّهِ»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
2- بزرگى و زشتى ظلم، بستگى به متعلّق آن دارد. «أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرى‌ عَلَى اللَّهِ»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
3- در قيامت پرده‌ها كنار مى‌رود و امرى پنهان نمى‌ماند. «يُعْرَضُونَ عَلى‌ رَبِّهِمْ»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
4- در قيامت گواهان بسيارى شهادت خواهند داد، پس مراقب كار خود باشيم.&lt;br /&gt;
«وَ يَقُولُ الْأَشْهادُ»&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
|-|&lt;br /&gt;
اثنی عشری=&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تفسیر اثنی عشری (حسینی شاه عبدالعظیمی)===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{نمایش فشرده تفسیر|&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرى‌ عَلَى اللَّهِ كَذِباً أُولئِكَ يُعْرَضُونَ عَلى‌ رَبِّهِمْ وَ يَقُولُ الْأَشْهادُ هؤُلاءِ الَّذِينَ كَذَبُوا عَلى‌ رَبِّهِمْ أَلا لَعْنَةُ اللَّهِ عَلَى الظَّالِمِينَ «18»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرى‌ عَلَى اللَّهِ كَذِباً: و كيست ظالمتر، يعنى هيچكس ستمكارتر نيست از كسى كه افترا كند و نسبت دهد بر خداى تعالى دروغى را از انكار وحى و اثبات شريك و ساختگى بودن قرآن. أُولئِكَ يُعْرَضُونَ عَلى‌ رَبِّهِمْ‌: آن گروه افترا كنندگان عرضه خواهند شد در موقف بر محضر پروردگار، به اين وجه كه تمام خلائق آنها را ببينند و اعمالشان را سؤال و ايشان را بر آن مجازات نمايند. وَ يَقُولُ الْأَشْهادُ: و مى‌گويند گواهان، مراد حفظه اعمال و كرام الكاتبين يا پيغمبر براى هر امتى يا شهداى هر عصرى از ائمه معصومين‌ «2» يا اعضاء و جوارح ايشان شهادت دهند كه: هؤُلاءِ الَّذِينَ كَذَبُوا عَلى‌ رَبِّهِمْ‌:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اين جماعت كسانيند كه از فرط عناد و انكار، دروغ گفتند بر پروردگار خود. يا تكذيب نمودند رسل الهى را و نسبت دادند به ساحت كبريائى سبحانى، ناشايستگى‌ها. أَلا لَعْنَةُ اللَّهِ عَلَى الظَّالِمِينَ‌: آگاه باشيد لعنت و دورى از درگاه قرب حق است بر كافران. اين تهويل عظيم است از آنچه احاطه كند آنها&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«1» تفسير مجمع البيان ج 3 ص 150.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«2» مدرك اخير.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جلد 6 - صفحه 44&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
را از عظم عذاب و الم عقاب در روز حساب به جهت ظلم ايشان به نفس خود به كذب و افتراى بر خداوند متعال.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
|-|&lt;br /&gt;
روان جاوید=&lt;br /&gt;
===تفسیر روان جاوید (ثقفى تهرانى)===&lt;br /&gt;
{{نمایش فشرده تفسیر|&lt;br /&gt;
وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرى‌ عَلَى اللَّهِ كَذِباً أُولئِكَ يُعْرَضُونَ عَلى‌ رَبِّهِمْ وَ يَقُولُ الْأَشْهادُ هؤُلاءِ الَّذِينَ كَذَبُوا عَلى‌ رَبِّهِمْ أَلا لَعْنَةُ اللَّهِ عَلَى الظَّالِمِينَ «18» الَّذِينَ يَصُدُّونَ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ وَ يَبْغُونَها عِوَجاً وَ هُمْ بِالْآخِرَةِ هُمْ كافِرُونَ «19» أُولئِكَ لَمْ يَكُونُوا مُعْجِزِينَ فِي الْأَرْضِ وَ ما كانَ لَهُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ مِنْ أَوْلِياءَ يُضاعَفُ لَهُمُ الْعَذابُ ما كانُوا يَسْتَطِيعُونَ السَّمْعَ وَ ما كانُوا يُبْصِرُونَ «20» أُولئِكَ الَّذِينَ خَسِرُوا أَنْفُسَهُمْ وَ ضَلَّ عَنْهُمْ ما كانُوا يَفْتَرُونَ «21» لا جَرَمَ أَنَّهُمْ فِي الْآخِرَةِ هُمُ الْأَخْسَرُونَ «22»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ترجمه‌&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و كيست ستمكارتر از آنكه افترا بست بر خدا دروغ را آنگروه عرضه داشته ميشوند بر پروردگارشان و گويند گواهان اين جماعت آنانند كه دروغ بستند بر پروردگارشان آگاه باشيد لعنت خدا بر ستمكاران‌&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آنانكه باز ميدارند از راه خدا و ميخواهند آنرا كج و آنان بآخرت آنها كافرانند&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آنگروه نباشند عاجز كنندگان در زمين و نباشد مر ايشانرا از غير خدا دوستان افزوده ميشود براى آنها عذاب نبودند كه بتوانند شنيدن را و نبودند كه به بينند&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آنگروه آنانند كه زيان كردند جانهاشان را و گم شد از آنها آنچه بودند كه افترا مى‌بستند&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ناچار همانا آنها در آخرت آنانند زيانكارتران.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تفسير&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ستمكارترين خلق كسى است كه دروغى را نسبت بخدا دهد چون با خالق و منعم خود خيانت نموده و بر خود و خلق ظلم كرده است و ذكر اين معنى بصورت سؤال براى وضوح جواب و ابلغيّت آن در افاده مراد است و اين اشخاص را در يكى از مواقف قيامت در پيشگاه الهى حاضر مينمايند براى مؤاخذه و ائمّه اطهار و انبياء عظام كه مبلّغ و حافظ احكام الهى ميباشند شهادت بخيانت و دروغ آنها ميدهند و لعنشان ميفرمايند كه نتيجه آن بعد از رحمت است و محتمل است جمله الا لعنة اللّه على الظّالمين ابتداء كلام الهى باشد و بعدا توصيف فرموده آنها را بآنكه مردم را از راه حق باز ميدارند به القاء شبهات و تهييج شهوات و منع از خيرات و مقصود آنها آنستكه دين خدا و راه حقّ را كج معرّفى نمايند و عيب و نقصى‌&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جلد 3 صفحه 72&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
براى آن در انظار مردم اثبات نمايند لذا آيات الهى را تحريف و تأويل مينمايند چنانچه يهود اوصاف پيغمبر آخر الزمان را از تورات تغيير دادند و سبب بروز اين اعمال بى اعتقادى بعالم آخرت است والا كسيكه معتقد بدار جزائى باشد پيرامون اين امور نميگردد لذا ضمير «هم» براى افاده تأكيد مكرّر شده است و اينها نميتوانند خدا را هيچگاه از عذاب خودشان عاجز كنند چون در دنيا نميتوانند از ملك الهى خارج شوند و دوستان و ياورانى ندارند كه اگر خداوند بخواهد آنها را عذاب فرمايد بتوانند از آنها دفاع نمايند و در آخرت عذاب آنها دو چندان يا بيشتر خواهد بود از ساير كفّار چون اينها هم خودشان كافر شدند و هم مردم را كافر نمودند و استطاعت شنيدن كلمات حقّه و مواعظ حسنه و براهين واضحه و ديدن آيات بيّنات و معجزات ظاهرات را ندارند چون گوش شنوا و ديده بصيرت آنها بواسطه انغمار در شهوات و توجّه بزخارف دنيا و اعراض از ذكر و فكر كر و كور شده يا بقدرى متعصّب در طريق باطل و لجوج و عنود و حسودند كه نميتوانند به حرف حقّ گوش بدهند و حق را به بينند و اوصاف آنرا مشاهده نمايند اين قبيل اشخاص خسارت جانى نمودند كه گوهر گرانبهاى عقل و روح و عمر خودشان را فاسد نمودند و آنچه پيدا كردند در دنيا بخيال خودشان از دولت و ثروت و رياست از دستشان رفت و جز حسرت و ندامت براى آنها باقى نماند ناچار در آخرت هم در زمره كفّارى هستند كه خسارت آنها از ساير كفار زيادتر است عيّاشى ره از امام باقر عليه السّلام نقل نموده كه آن كفّار چهار نفر پادشاه از قريش بودند كه پى در پى سلطنت كردند فيض ره فرموده كه مراد از چهار پادشاه آن سه نفر و معاويه ميباشند و از امام صادق عليه السّلام نقل نموده كه مراد از اشهاد ائمّه اطهارند و قمّى ره فرموده اشهاد ائمّه عليهم السلام و ملعون كسانى هستند كه ظلم نمودند بر آل محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و غصب كردند حقّ ايشانرا و باز داشتند مردم را از راه خدا كه امامت است و منحرف نمودند آنرا بغير اهلش و آنها استطاعت و قدرت نداشتند كه فضائل امير المؤمنين عليه السّلام را بشنوند و منقرض و فانى شدند و معلوم است كه مراد بيان مصاديق واضحه است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جلد 3 صفحه 73&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
|-|&lt;br /&gt;
اطیب البیان=&lt;br /&gt;
===اطیب البیان (سید عبدالحسین طیب)===&lt;br /&gt;
{{نمایش فشرده تفسیر|&lt;br /&gt;
وَ مَن‌ أَظلَم‌ُ مِمَّن‌ِ افتَري‌ عَلَي‌ اللّه‌ِ كَذِباً أُولئِك‌َ يُعرَضُون‌َ عَلي‌ رَبِّهِم‌ وَ يَقُول‌ُ الأَشهادُ هؤُلاءِ الَّذِين‌َ كَذَبُوا عَلي‌ رَبِّهِم‌ أَلا لَعنَةُ اللّه‌ِ عَلَي‌ الظّالِمِين‌َ «18»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و كيست‌ ظالم‌تر ‌از‌ كسي‌ ‌که‌ افتراء بزند ‌بر‌ خداوند ‌از‌ راه‌ كذب‌ اينها ‌را‌ عرضه‌ ميدارند ‌بر‌ پروردگارشان‌ و ميگويند شهداء روز قيامت‌ ‌که‌ اينها هستند ‌که‌ ‌که‌ دروغ‌ بستند ‌بر‌ پروردگار ‌خود‌ آگاه‌ باشيد لعنت‌ و ‌بعد‌ ‌از‌ رحمت‌ خداوند ‌بر‌ ظالمين‌ ‌است‌.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وَ مَن‌ أَظلَم‌ُ گفتيم‌ ظلم‌ سه‌ قسم‌ ‌است‌: ظلم‌ بنفس‌ بارتكاب‌ معاصي‌، ظلم‌ بغير باذيت‌ و آزار مسلمين‌ و منع‌ حقوق‌ ‌آنها‌، ظلم‌ بدين‌ بشرك‌ و كفر بانبياء و اولياء و ‌اينکه‌ قسم‌ اشدّ اقسام‌ ظلم‌ ‌است‌ چنانچه‌ ميفرمايد إِن‌َّ الشِّرك‌َ لَظُلم‌ٌ عَظِيم‌ٌ لقمان‌ ‌آيه‌ 12.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مِمَّن‌ِ افتَري‌ عَلَي‌ اللّه‌ِ كَذِباً افتراء دروغ‌ بستن‌ بغير ‌است‌ بخصوص‌ بخدا و كذبا تأكيد ‌است‌ ‌يعني‌ ‌اينکه‌ دروغ‌ محض‌ ‌است‌ و الّا ‌در‌ معناي‌ افتري‌ دروغ‌ هست‌ چنانچه‌ ميفرمايد وَ إِذا فَعَلُوا فاحِشَةً قالُوا وَجَدنا عَلَيها آباءَنا وَ اللّه‌ُ أَمَرَنا بِها قُل‌ إِن‌َّ اللّه‌َ لا يَأمُرُ بِالفَحشاءِ اعراف‌ ‌آيه‌ 27.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
أُولئِك‌َ يُعرَضُون‌َ عَلي‌ رَبِّهِم‌ اشاره‌ بيوم‌ الحشر ‌است‌ ‌که‌ ملائكه‌ عذاب‌ ‌آنها‌ ‌را‌ ميآورند ‌در‌ پيشگاه‌ عظمت‌ پروردگار وَ يَقُول‌ُ الأَشهادُ جمع‌ شاهد ‌است‌ و شهداء روز قيامت‌ بسيار هستند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1‌-‌ انبياء و ائمه‌ اطهار ‌عليهم‌ ‌السلام‌ فَكَيف‌َ إِذا جِئنا مِن‌ كُل‌ِّ أُمَّةٍ بِشَهِيدٍ وَ جِئنا بِك‌َ عَلي‌ هؤُلاءِ شَهِيداً نساء ‌آيه‌ 45، و ‌در‌ زيارت‌ جامعه‌&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهداء يوم القيمة&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
2‌-‌ ملائكه‌ حفظه‌ اعمال‌، كرام‌ الكاتبين‌، رقيب‌ و عتيد ما يَلفِظُ مِن‌ قَول‌ٍ إِلّا لَدَيه‌ِ رَقِيب‌ٌ عَتِيدٌ ‌في‌ ‌آيه‌ 17. 3‌-‌ اعضاء و جوارح‌ انسان‌ شَهِدَ عَلَيهِم‌ سَمعُهُم‌ وَ&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جلد 11 - صفحه 27&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
أَبصارُهُم‌ وَ جُلُودُهُم‌ بِما كانُوا يَعمَلُون‌َ فصّلت‌ ‌آيه‌ 19. 4‌-‌ ملائكه‌ آسمانها و زمين‌ ‌که‌ مشاهده‌ كردند. 5‌-‌ قرآن‌ مجيد. 6‌-‌ زميني‌ ‌که‌ روي‌ ‌او‌ عمل‌ ‌شده‌.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
7‌-‌ زماني‌ ‌که‌ ‌در‌ ‌آن‌ زمان‌ عمل‌ كردند مثل‌ شهر صيام‌ و غيره‌، و ‌از‌ همه‌ بالاتر و مهم‌تر ذات‌ اقدس‌ ربوبي‌ عالم‌ السرّ و الخفيّات‌ ‌در‌ دعاء كميل‌&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(و كل‌ّ سيّئة امرت‌ باثباتها الكرام‌ الكاتبين‌ ‌الّذين‌ وكّلتهم‌ بحفظ ‌ما ‌يکون‌ مني‌ و جعلتهم‌ شهودا علي‌ّ ‌مع‌ جوارحي‌ و كنت‌ انت‌ الرقيب‌ علي‌ّ ‌من‌ ورائهم‌ و الشاهد ‌لما‌ خفي‌ عنهم‌ و برحمتك‌ اخفيته‌ الدعاء.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
) هؤُلاءِ الَّذِين‌َ كَذَبُوا عَلي‌ رَبِّهِم‌ مقول‌ قول‌ اشهاد ‌است‌ و ‌اينکه‌ جمله‌ شامل‌ جميع‌ طبقات‌ كفار و مخالفين‌ و مذاهب‌ باطله‌ ميشود زيرا مشركين‌ گفتند وَ اللّه‌ُ أَمَرَنا بِها كذب‌ ‌علي‌ اللّه‌ ‌است‌، يهود و نصاري‌ و مجوس‌ و ساير فوق‌ گفتند دين‌ ‌ما ‌بر‌ حق‌ ‌است‌ و ‌از‌ جانب‌ ‌خدا‌ ‌است‌ كذب‌ ‌علي‌ اللّه‌ ‌است‌، مخالفين‌ گفتند خلفاء ثلاثه‌ ‌بر‌ حق‌ هستند و دين‌ خدايي‌ ‌است‌ بلكه‌ اهل‌ بدعت‌ ‌که‌ چيزي‌ ‌بر‌ دين‌ افزوده‌ كردند و منكر ضروري‌ چه‌ ضروري‌ دين‌ و چه‌ ضروري‌ مذهب‌ ‌باشد‌ تمام‌ كذب‌ ‌علي‌ اللّه‌ ‌است‌ فقط طبيعي‌ ‌که‌ منكر ‌خدا‌ ‌است‌ دروغي‌ نسبت‌ بخدا نميدهد زيرا خدايي‌ معتقد نيست‌ و عصات‌ شيعه‌ ‌هم‌ ميگويند ‌خدا‌ نفرموده‌ ‌ما مخالفت‌ و معصيت‌ ‌او‌ ‌را‌ ميكنيم‌.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
أَلا لَعنَةُ اللّه‌ِ عَلَي‌ الظّالِمِين‌َ جمع‌ محلي‌ بالف‌ و لام‌ افاده‌ عموم‌ دارد مخصوص‌ ‌با‌ ظلم‌ نيست‌ ظالم‌ بنفس‌ و ظالم‌ بغير و ظالم‌ بدين‌ ‌را‌ شامل‌ ميشود و مصداق‌ اتم‌ّ ظالمين‌ ‌در‌ حق‌ آل‌ ‌محمّد‌ صلّي‌ اللّه‌ ‌عليه‌ و آله‌ و سلّم‌ هستند ‌که‌ ‌هم‌ ظلم‌ بدين‌ كردند و چه‌ اندازه‌ مردم‌ ‌را‌ ‌در‌ ضلالت‌ انداختند و ‌هم‌ ظلم‌ بنفس‌ ‌خود‌ كردند ‌خود‌ ‌را‌ ‌در‌ اشدّ عذاب‌ انداختند ‌حتي‌ گفتند&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(النار و ‌لا‌ العار)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و اشاره‌ بهمين‌ كلمه‌ دارد فرمايش‌ حضرت‌ ابي‌ ‌عبد‌ اللّه‌ ‌عليه‌ السّلام‌&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(‌از‌الموت‌ خير ‌من‌ ركوب‌ العاري‌ و العار خير ‌من‌ دخول‌ الناري‌&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بمعني‌ اينكه‌ شهادت‌ ‌براي‌ ‌من‌ گواراتر ‌است‌ ‌از‌ اينكه‌ زير بار ذلت‌ پسر مرجانه‌ و هند جگر خوار&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جلد 11 - صفحه 28&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بروم‌ و ‌بر‌ ‌شما‌ عار گواراتر ‌است‌ ‌از‌ اينكه‌ ‌از‌ كشتن‌ ‌من‌ صرف‌ نظر كنيد و ‌خود‌ ‌را‌ ‌در‌ عذاب‌ آتش‌ نيندازيد، و ‌هم‌ ظلم‌ بآل‌ عصمت‌ ‌عليهم‌ ‌السلام‌ ‌که‌ فروگذار نكردند ‌هر‌ چه‌ توانستند اللهم‌ العنهم‌ جميعا.&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
|-|&lt;br /&gt;
برگزیده تفسیر نمونه=&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===برگزیده تفسیر نمونه===&lt;br /&gt;
{{نمایش فشرده تفسیر|&lt;br /&gt;
]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(آیه 18)- زیانکارترین مردم: در تعقیب آیه قبل که سخن از قرآن و رسالت پیامبر صلّی اللّه علیه و آله به میان آمده، در سلسله آیات (18 تا 22) سرنوشت منکران، و نشانه‌ها، و پایان و عاقبت کارشان را تشریح می‌کند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج2، ص334&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نخست می‌فرماید: «چه کسی ستمکارتر است از آن کس که بر خدا دروغ می‌بندد» (وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَری عَلَی اللَّهِ کَذِباً).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یعنی نفی دعوت پیامبر راستین در واقع نفی سخنان خدا و آن را به دروغ نسبت دادن است، اصولا تکذیب پیامبر، تکذیب خداست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپس آینده شوم آنها را در قیامت چنین بیان می‌کند که: «آنها در آن روز به پیشگاه پروردگار (با تمامی اعمال و کردارشان) عرضه می‌شوند» و در دادگاه عدل او حضور می‌یابند (أُولئِکَ یُعْرَضُونَ عَلی رَبِّهِمْ).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«در این هنگام شاهدان اعمال (گواهی می‌دهند و) می‌گویند: اینها همان کسانی هستند که بر پروردگار بزرگ و مهربان و ولی نعمت خود دروغ بستند» (وَ یَقُولُ الْأَشْهادُ هؤُلاءِ الَّذِینَ کَذَبُوا عَلی رَبِّهِمْ).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپس با صدای رسا می‌گویند: «ای لعنت خدا بر ستمگران باد!» (أَلا لَعْنَةُ اللَّهِ عَلَی الظَّالِمِینَ)&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
|-|&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سایر تفاسیر=&lt;br /&gt;
سایرتفاسیر این آیه را می توانید در سایت قرآن مشاهده کنید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تفسیر های فارسی==&lt;br /&gt;
==={{ترجمه تفسیر المیزان|سوره=11 |آیه=18}}===&lt;br /&gt;
==={{تفسیر خسروی|سوره=11 |آیه=18}}===&lt;br /&gt;
==={{تفسیر عاملی|سوره=11 |آیه=18}}===&lt;br /&gt;
==={{تفسیر جامع|سوره=11 |آیه=18}}===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تفسیر های عربی==&lt;br /&gt;
==={{تفسیر المیزان|سوره=11 |آیه=18}}===&lt;br /&gt;
==={{تفسیر مجمع البیان|سوره=11 |آیه=18}}===&lt;br /&gt;
==={{تفسیر نور الثقلین|سوره=11 |آیه=18}}===&lt;br /&gt;
==={{تفسیر الصافی|سوره=11 |آیه=18}}===&lt;br /&gt;
==={{تفسیر الکاشف|سوره=11 |آیه=18}}===&lt;br /&gt;
&amp;lt;/tabber&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&amp;lt;div style=&amp;quot;font-size:smaller&amp;quot;&amp;gt;&amp;lt;references /&amp;gt;&amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*[[تفسیر نور]]، [[محسن قرائتی]]، [[تهران]]:مركز فرهنگى درسهايى از قرآن، 1383 ش، چاپ يازدهم&lt;br /&gt;
*[[اطیب البیان فی تفسیر القرآن‌]]، [[سید عبدالحسین طیب]]، تهران:انتشارات اسلام‌، 1378 ش‌، چاپ دوم‌&lt;br /&gt;
*[[تفسیر اثنی عشری]]، [[حسین حسینی شاه عبدالعظیمی]]، تهران:انتشارات ميقات، 1363 ش، چاپ اول&lt;br /&gt;
*[[تفسیر روان جاوید]]، [[محمد ثقفی تهرانی]]، تهران:انتشارات برهان، 1398 ق، چاپ سوم&lt;br /&gt;
*[[برگزیده تفسیر نمونه]]، [[ناصر مکارم شیرازی]] و جمعي از فضلا، تنظیم احمد علی بابایی، تهران: دارالکتب اسلامیه، ۱۳۸۶ش&lt;br /&gt;
*[[تفسیر راهنما]]، [[علی اکبر هاشمی رفسنجانی]]، [[قم]]:بوستان كتاب(انتشارات دفتر تبليغات اسلامي حوزه علميه قم)، 1386 ش‌، چاپ پنجم‌&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:آیات سوره هود]]&lt;br /&gt;
[[رده:ترجمه و تفسیر آیات قرآن]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Majid kamali</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A2%DB%8C%D9%87_37_%D8%B3%D9%88%D8%B1%D9%87_%D9%81%D8%B5%D9%84%D8%AA&amp;diff=149811</id>
		<title>آیه 37 سوره فصلت</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A2%DB%8C%D9%87_37_%D8%B3%D9%88%D8%B1%D9%87_%D9%81%D8%B5%D9%84%D8%AA&amp;diff=149811"/>
		<updated>2024-04-06T05:33:01Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Majid kamali: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{قرآن در قاب|وَمِنْ آيَاتِهِ اللَّيْلُ وَالنَّهَارُ وَالشَّمْسُ وَالْقَمَرُ ۚ لَا تَسْجُدُوا لِلشَّمْسِ وَلَا لِلْقَمَرِ وَاسْجُدُوا لِلَّهِ الَّذِي خَلَقَهُنَّ إِنْ كُنْتُمْ إِيَّاهُ تَعْبُدُونَ ۩|سوره=41|آیه =37}}&lt;br /&gt;
{{مشخصات آیه&lt;br /&gt;
|شماره آیه = 37  &lt;br /&gt;
|شماره بعدی = 38&lt;br /&gt;
|شماره قبلی = 36&lt;br /&gt;
|سوره= فصلت&lt;br /&gt;
|شماره سوره= 41&lt;br /&gt;
|جزء= 24&lt;br /&gt;
|نزول = مکه&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
==ترجمه های فارسی==&lt;br /&gt;
&amp;lt;tabber&amp;gt;&lt;br /&gt;
الهی قمشه‌ای=&lt;br /&gt;
و از جمله آیات قدرت الهی خلقت شب و روز و خورشید و ماه است، نباید هرگز پیش خورشید و ماه سجده برید، بلکه اگر به حقیقت خدا پرستید خدایی را که خورشید و ماه را آفریده است سجده و پرستش کنید.&lt;br /&gt;
|-|&lt;br /&gt;
انصاریان=&lt;br /&gt;
از نشانه های [ربوبیت و قدرت] او شب و روز و خورشید و ماه است؛ نه برای خورشید سجده کنید و نه برای ماه، برای خدایی که آنان را آفرید، سجده کنید، اگر می خواهید فقط او را بپرستید؛&lt;br /&gt;
|-|&lt;br /&gt;
فولادوند=&lt;br /&gt;
و از نشانه‌هاى [حضور] او شب و روز و خورشيد و ماه است؛ نه براى خورشيد سجده كنيد و نه براى ماه، و اگر تنها او را مى‌پرستيد آن خدايى را سجده كنيد كه آنها را خلق كرده است.&lt;br /&gt;
|-|&lt;br /&gt;
آیتی=&lt;br /&gt;
و از نشانه‌هاى قدرت او شب و روز و آفتاب و ماه است. به آفتاب و ماه سجده مكنيد. به خداى يكتا كه آنها را آفريده است سجده كنيد، اگر او را مى‌پرستيد.&lt;br /&gt;
|-|&lt;br /&gt;
مکارم شیرازی=&lt;br /&gt;
و از نشانه‌های او، شب و روز و خورشید و ماه است؛ برای خورشید و ماه سجده نکنید، برای خدایی که آفریننده آنهاست سجده کنید اگر می‌خواهید او را بپرستید!&lt;br /&gt;
&amp;lt;/tabber&amp;gt;&lt;br /&gt;
==ترجمه های انگلیسی(English translations)==&lt;br /&gt;
&amp;lt;tabber&amp;gt;&lt;br /&gt;
Qarai=&lt;br /&gt;
{{چپ به راست|Among His signs are night and day, and the sun and the moon. Do not prostrate to the sun, nor to the moon, but prostrate to Allah who created them, if it is Him that you worship.}}&lt;br /&gt;
|-|&lt;br /&gt;
Shakir=&lt;br /&gt;
{{چپ به راست|And among His signs are the night and the day and the sun and the moon; do not prostrate to the sun nor to the moon; and prostrate to Allah Who created them, if Him it is that you serve.}}&lt;br /&gt;
|-|&lt;br /&gt;
Pickthall=&lt;br /&gt;
{{چپ به راست|And of His portents are the night and the day and the sun and the moon. Do not prostrate to the sun or the moon; but prostrate to Allah Who created them, if it is in truth Him Whom ye worship.}}&lt;br /&gt;
|-|&lt;br /&gt;
yusufali=&lt;br /&gt;
{{چپ به راست|Among His Signs are the Night and the Day, and the Sun and the Moon. Do not prostrate to the sun and the moon, but prostrate to Allah, Who created them, if it is Him ye wish to serve.}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;/tabber&amp;gt;&lt;br /&gt;
==معانی کلمات آیه==&lt;br /&gt;
«آیَاتِهِ»: نشانه‌های قدرت و ادلّه عظمت او. «إن کُنتُمْ إِیَّاهُ تَعْبُدُونَ»: اگر واقعاً او را می‌پرستید. اگر می‌خواهید او را عبادت و پرستش کنید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== تفسیر آیه ==&lt;br /&gt;
&amp;lt;tabber&amp;gt;&lt;br /&gt;
 تفسیر نور=&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تفسیر نور (محسن قرائتی)===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{ نمایش فشرده تفسیر|&lt;br /&gt;
وَ مِنْ آياتِهِ اللَّيْلُ وَ النَّهارُ وَ الشَّمْسُ وَ الْقَمَرُ لا تَسْجُدُوا لِلشَّمْسِ وَ لا لِلْقَمَرِ وَ اسْجُدُوا لِلَّهِ الَّذِي خَلَقَهُنَّ إِنْ كُنْتُمْ إِيَّاهُ تَعْبُدُونَ «37»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و از نشانه‌هاى (قدرت) او شب و روز و خورشيد و ماه است، نه براى خورشيد سجده كنيد و نه براى ماه (بلكه) براى خداوندى كه آنها را آفريده سجده كنيد، اگر تنها او را مى‌پرستيد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نکته ها=== &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خداوند هستى را آفريد، «خالِقُ كُلِّ شَيْ‌ءٍ» «1»* و بر آن ولايت كامل دارد، «لِلَّهِ مُلْكُ السَّماواتِ» «2»* و همه‌ى هستى لشكر او هستند. «لِلَّهِ جُنُودُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ» «3»*&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همه مطيع اويند، «كُلٌّ لَهُ قانِتُونَ» «4»* و همه نشانه‌ى قدرت، حكمت و رحمت او هستند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وَ مِنْ آياتِهِ‌ ... و بازگشت همه به سوى اوست. «إِلى‌ رَبِّكَ الْمُنْتَهى‌» «5»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«1». زمر، 62.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«2». آل‌عمران، 189.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«3». فتح، 4.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«4». بقره، 116.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«5». نجم، 42.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جلد 8 - صفحه 346&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در آيه‌ى 32 بهترين كلام را دعوت به سوى خدا معرّفى كرده است و اين آيه، راه دعوت الى اللّه را بيان مى‌كند. در ضمن اين آيه سجده واجب دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شب و روز از آيات الهى و نشانه‌هاى قدرت خداوند هستند: آرامش شب و پياپى بودن آن با روز، زمان بندى و كم و زياد شدن آن دو و تناسب آنها با خواب و آرامش انسان. بركات روز از جمله: رشد نباتات و حيوانات و تبخير آب‌ها و به دنبال آن پيدايش ابرها و باران و ثمر دادن درختان و ذخيره شدن انرژى و پديد آمدن حركت و سير و سفر و سهمى كه زمين در حركت خود از آن دارد و فاصله‌ى خورشيد با زمين و فضاى اطراف زمين كه كنترل كننده‌ى حرارت خورشيد است هم چنين وجود ماه كه چراغ شب و تقويم طبيعى و عمومى براى همگان است و نيز حركات ماه در منزلگاه‌هاى مختلف و نقش آن در جزر و مدّ درياها همه و همه از آيات پروردگار و از نشانه‌هاى قدرت اوست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===پیام ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1- شب و روز، از نشانه‌هاى قدرت و حكمت و رحمت الهى است. وَ مِنْ آياتِهِ اللَّيْلُ‌ ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
2- طبيعت بهترين كلاس خداشناسى است. وَ مِنْ آياتِهِ اللَّيْلُ وَ النَّهارُ وَ ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
3- حتّى پر ثمرترين موجودات هستى قابل پرستش نيستند. «لا تَسْجُدُوا لِلشَّمْسِ»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
4- در تربيت افراد، ضمن اين كه از راه‌هاى خطا جلوگيرى مى‌كنيد، راه‌هاى صحيح را نيز با استدلال بيان كنيد. لا تَسْجُدُوا لِلشَّمْسِ‌ ... وَ اسْجُدُوا لِلَّهِ‌ ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
5- اگر خورشيد با آن عظمت سزاوار پرستش نيست، تكليف اين بت‌هاى كوچك و بى اثر روشن است. «لا تَسْجُدُوا لِلشَّمْسِ»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
6- خالق هستى، سزاوار پرستش است. مخلوق نمى‌تواند معبود باشد. «خَلَقَهُنَّ»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
7- توحيد در خالقيّت، دليل توحيد در عبادت است. خَلَقَهُنَ‌ ... إِيَّاهُ تَعْبُدُونَ‌&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تفسير نور(10جلدى)، ج‌8، ص: 347&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
|-|&lt;br /&gt;
اثنی عشری=&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تفسیر اثنی عشری (حسینی شاه عبدالعظیمی)===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{نمایش فشرده تفسیر|&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وَ مِنْ آياتِهِ اللَّيْلُ وَ النَّهارُ وَ الشَّمْسُ وَ الْقَمَرُ لا تَسْجُدُوا لِلشَّمْسِ وَ لا لِلْقَمَرِ وَ اسْجُدُوا لِلَّهِ الَّذِي خَلَقَهُنَّ إِنْ كُنْتُمْ إِيَّاهُ تَعْبُدُونَ (37)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وَ مِنْ آياتِهِ‌: و از جمله نشانهاى قدرت الهى، اللَّيْلُ وَ النَّهارُ: شب و روز است كه متعاقب يكديگرند، روز براى كسب و شب براى استراحت با اختلاف هر يك در كم و كيف به گردش ايام سال به تقدير و حكمت قادر متعال، وَ الشَّمْسُ وَ الْقَمَرُ: و آفتاب و ماه كه تقدير آنها بر وجه استقرار و تدبير آنها بر نظام استمرار، پس هر يك به اندازه مقرر و مقدور سير مى‌نمايند، لا تَسْجُدُوا لِلشَّمْسِ‌: سجده مكنيد مر آفتاب را، وَ لا لِلْقَمَرِ: و نه ماه را، چه آنها مانند شما مخلوق و مسخر فرمان اويند، پس رتبه معبوديت نداشته باشند. وَ اسْجُدُوا لِلَّهِ‌: و سجده كنيد مر خداى را، الَّذِي خَلَقَهُنَ‌: آن خدائى كه آفريده است شب و روز و آفتاب و ماه را، إِنْ كُنْتُمْ إِيَّاهُ تَعْبُدُونَ‌: اگر هستيد كه به وحدانيت او را مى‌پرستيد، يعنى اگر قصد عبادت خدا داريد پس او را پرستش نمائيد نه غير او را.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تنبيه:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اين سجده از عزائم اربع مى‌باشد كه واجب است سجود آن، و بنا به روايت مروى از ائمه هدى عليهم السّلام و فتاوى علماى خاصه، وجوب سجده نزد خاتمه آن «ان كنتم اياه تعبدون» تحقق يابد براى خواننده و شنونده هر قدر كه باشند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
|-|&lt;br /&gt;
روان جاوید=&lt;br /&gt;
===تفسیر روان جاوید (ثقفى تهرانى)===&lt;br /&gt;
{{نمایش فشرده تفسیر|&lt;br /&gt;
وَ إِمَّا يَنْزَغَنَّكَ مِنَ الشَّيْطانِ نَزْغٌ فَاسْتَعِذْ بِاللَّهِ إِنَّهُ هُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ (36) وَ مِنْ آياتِهِ اللَّيْلُ وَ النَّهارُ وَ الشَّمْسُ وَ الْقَمَرُ لا تَسْجُدُوا لِلشَّمْسِ وَ لا لِلْقَمَرِ وَ اسْجُدُوا لِلَّهِ الَّذِي خَلَقَهُنَّ إِنْ كُنْتُمْ إِيَّاهُ تَعْبُدُونَ (37) فَإِنِ اسْتَكْبَرُوا فَالَّذِينَ عِنْدَ رَبِّكَ يُسَبِّحُونَ لَهُ بِاللَّيْلِ وَ النَّهارِ وَ هُمْ لا يَسْأَمُونَ (38) وَ مِنْ آياتِهِ أَنَّكَ تَرَى الْأَرْضَ خاشِعَةً فَإِذا أَنْزَلْنا عَلَيْهَا الْماءَ اهْتَزَّتْ وَ رَبَتْ إِنَّ الَّذِي أَحْياها لَمُحْيِ الْمَوْتى‌ إِنَّهُ عَلى‌ كُلِّ شَيْ‌ءٍ قَدِيرٌ (39) إِنَّ الَّذِينَ يُلْحِدُونَ فِي آياتِنا لا يَخْفَوْنَ عَلَيْنا أَ فَمَنْ يُلْقى‌ فِي النَّارِ خَيْرٌ أَمْ مَنْ يَأْتِي آمِناً يَوْمَ الْقِيامَةِ اعْمَلُوا ما شِئْتُمْ إِنَّهُ بِما تَعْمَلُونَ بَصِيرٌ (40)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا بِالذِّكْرِ لَمَّا جاءَهُمْ وَ إِنَّهُ لَكِتابٌ عَزِيزٌ (41) لا يَأْتِيهِ الْباطِلُ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَ لا مِنْ خَلْفِهِ تَنْزِيلٌ مِنْ حَكِيمٍ حَمِيدٍ (42)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ترجمه‌&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و اگر تحريك بنا صواب نمايد تو را از شيطان تحريكى پس پناه بر بخدا همانا او شنواى دانا است‌&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و از نشانه‌هاى قدرت او شب و روز و خورشيد و ماه است سجده نكنيد براى خورشيد و نه براى ماه و سجده كنيد براى خداوندى كه آفريد آنها را اگر او را ميپرستيد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس اگر تكبر و سركشى كنند پس آنان كه نزد پروردگار تواند تسبيح مينمايند براى او در شب و روز و ايشان ملول نمى‌شوند&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و از نشانه‌هاى قدرت او است اينكه تو مى‌بينى زمين را افتاده و فرسوده پس چون فرستيم بر آن آبرا حركت كند و برآيد همانا آنكه زنده گردانيد آنرا هر آينه زنده كننده مردگانست همانا او بر همه چيز توانا است‌&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همانا آنها كه ميل ميكنند از حق بباطل در آيتهاى ما پوشيده نمى‌باشند بر ما آيا كسيكه افكنده ميشود در آتش بهتر است يا كسيكه بيايد ايمن در روز قيامت بكنيد آنچه را كه خواستيد همانا او بآنچه ميكنيد بينا است‌&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همانا آنانكه كافر شدند بقرآن مجيد چون آمد آنها را و همانا آن هر آينه كتابى گرامى است‌&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
راه نمى‌يابد باو باطل از پيش رويش و نه از پشت سرش فرستاده شده است از پروردگار درست كردار ستوده.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تفسير&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خداوند متعال در تعقيب دستور سابق به پيغمبر خود راجع بمعامله با كفّار ميفرمايد كه اگر برانگيزاند و تحريك كند بامر بيرون از صلاح و صوابى تو را از شيطان لعين تحريك و وسوسه‌اى يعنى وادار نمايد تو را بوسوسه و تهييج خشم كه در مقابل رفتار و گفتار كفار معارضه بمثل نمائى نه مدافعه بأحسن كه دستور بود پس پناه ببر بخدا از وسوسه او خدا ميشنود و ميداند چگونه دفع شرّ&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جلد 4 صفحه 560&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او را از تو بنمايد و خشم تو را تسكين دهد و قمّى ره فرموده مخاطبه با پيغمبر صلى اللّه عليه و اله است و مراد مردمند و تجربه شده گفتن اعوذ باللّه من الشيطان الرجيم براى تسكين غضب بسيار نافع است و از آيات و دلائل قدرت و حكمت الهى جعل شبانه روز است بگردش آفتاب يا زمين و منافع وجوديّه آن دو مكرّر ذكر شده و مشهود و مسلّم است و دو كوكب درخشان در روز و شب كه آفتاب و ماه است نيز دو آيه و دليل بزرگ بر توحيد و عظمت خداوند حميد است ولى نبايد در برابر آن دو سجود نمود چون هر قدر وجودشان نافع و مثمر و منير باشد مخلوق و مأمور و متحرّك بامر حقّند بلكه بايد در برابر خالق آن دو و ساير كواكب كه همه آيات قدرت و عظمت آفريننده خودند مردم سجده كنند اگر مشركين راست ميگويند كه مقصودشان از سجده در برابر مخلوق عبادت خالق است چنانچه مشركين مكّه اظهار مينمودند كه ما عبادت ستاره و بت را وسيله تقرّب بخدا ميدانيم و در واقع عبادت خدا مينمائيم ولى سجود عبادتى است كه مخصوص بحق است و براى غير خدا جائز نيست چون بالاترين تعظيم بايد مخصوص ببالاترين معظّم باشد و در ذيل اين آيه سجده واجب است و آداب آن قبلا گوشزد گرديد پس اگر استكبار و استنكاف نمايند از سجده براى خدا بر دامن كبرياء او گردى ننشيند بلكه ملائكه مقرّبين تسبيح و تقديس مينمايند حق را در شب و روز و از عبادت خسته و ملول نميشوند و يكى از آيات و ادلّه توحيد و معاد آنستكه در زمستان زمين ديده ميشود بائر و سر افكنده و پست و خشك شده مانند شخص خاشع خاضع ذليل و چون باران بهارى بآن رسد حركت ميكند و از جاى خود مرتفع ميشود بگياهان و زمين مرده زنده ميگردد چنانچه مردم مرده هم در قيامت زنده ميشوند و اينها همه از جانب خدا روح تازه بخود ميگيرند و او بر تمام امور از اماته و احياء ارض و خلق و هر چه ممكن باشد قادر و توانا است و كسانيكه منحرف ميشوند از حق و مايل ميگردند بباطل در آيات الهى بطعن و تحريف و تأويل بدلخواه و القاء باطل در آن بر خدا مخفى و پوشيده نخواهند ماند و بمجازات اعمال خودشان در دنيا و آخرت خواهند رسيد آيا كسيكه در قيامت افتاده شود در آتش مانند اهل الحاد كه ذكر شد بهتر است حالش يا كسيكه با كمال اطمينان خاطر آنروز در پيشگاه الهى حاضر شود مانند اهل‌&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جلد 4 صفحه 561&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ايمانى كه از ظواهر قرآن و تفاسير ائمه اطهار تجاوز نميكند و براى تهديد شديد خداوند بآنها فرموده هر كار دلتان ميخواهد بكنيد اعمال شما از تحت نظر خداوند خارج نيست و كاملا بمجازات خواهيد رسيد و آن ملحدين همان كسانى هستند كه كافر شدند بقرآن چون براى هدايت آنها نازل شد و خدا آنها را ميشناسد و مجازات مينمايد و بنابر اين جمله انّ الّذين كفروا بدل است از انّ الّذين يلحدون فى آياتنا و محتمل است جمله مستأنفه باشد و خبر انّ معذّبون باشد كه حذف شده يا اولئك ينادون من مكان بعيد باشد كه در آيات بعد ذكر شده است و همانا قرآن كتابى است گرامى و ارجمند بحكم خدا كه احترام آنرا واجب و لازم فرموده و كسى قادر براتيان بمثل او نخواهد بود و محفوظ از هر تصرّف و تغيير و تبديلى است بحفظ الهى تا قيامت و از هر جهت مثل و مانند ندارد اينها همه جهات عزّت آن است و پيش از آن و بعد از آن كتابيكه مخالف و ناسخ آن باشد نيامده و نخواهد آمد و در مجمع از صادقين عليهما السلام نقل نموده كه نيست در اخبار آن از گذشته و آينده باطلى بلكه تمام اخبار آن مطابق با واقع است و بعضى گفته‌اند مراد آنستكه از هيچ جهت مورد انتقاض و اعتراض و ايراد نيست و ظاهرا تمام معانى صحيح است و اينها همه براى آنستكه آخرين كتابى است كه براى اصلاح امر معاش و معاد خلق تا روز قيامت بقصد اعجاز بشر از اتيان بمثلش از طرف خداوند حكيم حميد بر محمد محمود سر سلسله عوالم غيب و شهود نازل شده و در آن خاندان مصون از حوادث زمان خواهد بود و كلمه امّا در و امّا ينزغنّك ظاهرا مركّب از ان شرطيّه و ماء زائده براى تأكيد است و باين جهت شبيه بقسم و فعل مؤكّد بنون تأكيد شده است.&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
|-|&lt;br /&gt;
اطیب البیان=&lt;br /&gt;
===اطیب البیان (سید عبدالحسین طیب)===&lt;br /&gt;
{{نمایش فشرده تفسیر|&lt;br /&gt;
وَ مِن‌ آياتِه‌ِ اللَّيل‌ُ وَ النَّهارُ وَ الشَّمس‌ُ وَ القَمَرُ لا تَسجُدُوا لِلشَّمس‌ِ وَ لا لِلقَمَرِ وَ اسجُدُوا لِلّه‌ِ الَّذِي‌ خَلَقَهُن‌َّ إِن‌ كُنتُم‌ إِيّاه‌ُ تَعبُدُون‌َ (37)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و ‌از‌ جمله‌ آيات‌ الهي‌ شب‌ و روز و خورشيد و ماه‌ ‌است‌ سجده‌ بخورشيد و ماه‌ نكنيد و سجده‌ كنيد ‌از‌ ‌براي‌ خداوندي‌ ‌که‌ ‌آنها‌ ‌را‌ خلق‌ فرمود ‌اگر‌ هستيد ‌که‌ ‌او‌ ‌را‌ عبادت‌ ميكنيد وَ مِن‌ آياتِه‌ِ اللَّيل‌ُ وَ النَّهارُ شب‌ ‌را‌ ‌براي‌ استراحت‌ و روز ‌را‌ ‌براي‌ اشتغال‌ باصلاح‌ امور و ‌اينکه‌ شب‌ و روز ‌در‌ اثر گردش‌ زمين‌ ‌است‌ دور ‌خود‌ ‌که‌ حركت‌ وضعي‌ زمين‌ ‌است‌ ‌آن‌ قسمت‌ ‌که‌ مقابل‌ شمس‌ ‌است‌ روز ‌است‌ و قسمت‌ ديگرش‌ شب‌ ‌است‌.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وَ الشَّمس‌ُ وَ القَمَرُ شمس‌ ‌براي‌ اشراق‌ ‌بر‌ زمين‌ و تربيت‌ نباتات‌ و حيوانات‌ و انسان‌ و ماه‌ ‌براي‌ استناره‌ زمين‌ و تلطيف‌ هوا و مكرر خصوصيات‌ ‌آنها‌ ‌در‌ آيات‌ شريفه‌ بيان‌ ‌شده‌.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جلد 15 - صفحه 437&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
لا تَسجُدُوا لِلشَّمس‌ِ وَ لا لِلقَمَرِ آفتاب‌ پرست‌ و ماه‌ پرست‌ نشويد اين‌ها مسخّر اراده پروردگار ‌خود‌ هستند هيچ‌ گونه‌ قدرتي‌ و اختياري‌ ندارند مثل‌ بقيه‌ آلهه مشركين‌ ‌از‌ اصنام‌ و آتش‌ و اشجار و گاو و گوساله‌ و ‌غير‌ اينها.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وَ اسجُدُوا لِلّه‌ِ الَّذِي‌ خَلَقَهُن‌َّ ‌او‌ ‌است‌ سزاوار پرستش‌ مخلوقي‌ ‌که‌ وجودش‌ و بقائش‌ و حركات‌ و سكناتش‌ بسته‌ باراده‌ و مشيت‌ ‌او‌ ‌است‌ و هيچ‌ ‌از‌ ‌خود‌ ندارند چه‌ استحقاق‌ پرستش‌ دارند!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
إِن‌ كُنتُم‌ إِيّاه‌ُ تَعبُدُون‌َ ‌اگر‌ هستيد ‌او‌ ‌را‌ عبادت‌ ميكنيد و مثل‌ دهريه‌ نيستيد ‌که‌ اصلا خدايي‌ قائل‌ نيستند (اشكال‌) چه‌ مي‌گوييد ‌در‌ سجده ملائكه‌ بآدم‌ و سجده برادران‌ يوسف‌ بيوسف‌ (جواب‌) سجده عبوديت‌ نبود ‌که‌ آدم‌ ‌را‌ پرستش‌ كنند ‌ يا ‌ يوسف‌ ‌را‌ بلكه‌ سجده تواضع‌ ‌بود‌ و ‌در‌ شرايع‌ سابقه‌ جايز ‌بود‌ ولي‌ ‌در‌ شريعت‌ مطهره‌ حرام‌ ‌است‌ لذا ‌از‌ پيغمبر اكرم‌ ‌است‌ ‌که‌ فرمود ‌اگر‌ سجده‌ ‌بر‌ ‌غير‌ ‌خدا‌ ‌در‌ ‌اينکه‌ شريعت‌ جايز ‌بود‌ ميگفتم‌ زنان‌ بشوهران‌ ‌خود‌ سجده‌ كنند و ‌اينکه‌ معني‌ نيست‌ ‌که‌ پرستش‌ كنند و مشرك‌ شوند بلكه‌ تواضع‌ و فروتني‌ كنند.&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
|-|&lt;br /&gt;
برگزیده تفسیر نمونه=&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===برگزیده تفسیر نمونه===&lt;br /&gt;
{{نمایش فشرده تفسیر|&lt;br /&gt;
]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(آیه 37)- فقط برای خدا سجده کنید! از این آیه به بعد فصل تازه‌ای در این سوره، در زمینه توحید و معاد، و بیان نبوت و عظمت قرآن است، و در حقیقت مصداقی است روشن از «دعوت الی اللّه» در برابر مشرکان که دعوت &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج4، ص313&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به سوی بت می‌کردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نخست از مسأله توحید شروع کرده، از طریق آیات آفاقی مردم را به سوی خدا دعوت می‌نماید، می‌فرماید: «و از نشانه‌های او، شب و روز و خورشید و ماه است» (وَ مِنْ آیاتِهِ اللَّیْلُ وَ النَّهارُ وَ الشَّمْسُ وَ الْقَمَرُ).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شب مایه آرامش، و روشنایی روز وسیله جنبش و حرکت است، و این دو توأما چرخهای زندگی انسانها را به گردش منظم و متناوبی در می‌آورند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خورشید منبع همه برکات مادی در منظومه ماست، نور و گرما و حرکت و جنبش و نزول بارانها، و روییدن گیاهان، همه از پرتو وجود اوست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ماه نیز روشنی بخش شبهای تار، و چراغ پر فروغ و زیبای رهروان بیابانها و گمشدگان صحراهاست، و با جزر و مد خود نیز برکات فراوانی می‌آفریند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ولی به خاطر همین برکات، گروهی در مقابل این دو کوکب پر فروغ آسمان سجده می‌کردند و آنها را پرستش می‌نمودند، آنها در عالم اسباب، متوقف مانده، بی‌آنکه مسبب الاسباب را ببینند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
لذا قرآن بعد از این بیان بلا فاصله می‌گوید: «برای خورشید و ماه سجده نکنید، برای خدایی که آفریننده آنهاست سجده کنید اگر می‌خواهید او را عبادت نمایید» (لا تَسْجُدُوا لِلشَّمْسِ وَ لا لِلْقَمَرِ وَ اسْجُدُوا لِلَّهِ الَّذِی خَلَقَهُنَّ إِنْ کُنْتُمْ إِیَّاهُ تَعْبُدُونَ) «1».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شما چرا به سراغ سر چشمه این برکات نمی‌روید؟ چرا سر بر آستان او نمی‌سایید؟ چرا موجوداتی را می‌پرستید که خود اسیر قوانین آفرینش‌اند.&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
|-|&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سایر تفاسیر=&lt;br /&gt;
سایرتفاسیر این آیه را می توانید در سایت قرآن مشاهده کنید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تفسیر های فارسی==&lt;br /&gt;
==={{ترجمه تفسیر المیزان|سوره=41 |آیه=37}}===&lt;br /&gt;
==={{تفسیر خسروی|سوره=41 |آیه=37}}===&lt;br /&gt;
==={{تفسیر عاملی|سوره=41 |آیه=37}}===&lt;br /&gt;
==={{تفسیر جامع|سوره=41 |آیه=37}}===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تفسیر های عربی==&lt;br /&gt;
==={{تفسیر المیزان|سوره=41 |آیه=37}}===&lt;br /&gt;
==={{تفسیر مجمع البیان|سوره=41 |آیه=37}}===&lt;br /&gt;
==={{تفسیر نور الثقلین|سوره=41 |آیه=37}}===&lt;br /&gt;
==={{تفسیر الصافی|سوره=41 |آیه=37}}===&lt;br /&gt;
==={{تفسیر الکاشف|سوره=41 |آیه=37}}===&lt;br /&gt;
&amp;lt;/tabber&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&amp;lt;div style=&amp;quot;font-size:smaller&amp;quot;&amp;gt;&amp;lt;references/&amp;gt;&amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
* [[تفسیر نور]]، [[محسن قرائتی]]، [[تهران]]:مركز فرهنگى درسهايى از قرآن، 1383 ش، چاپ يازدهم&lt;br /&gt;
* [[اطیب البیان فی تفسیر القرآن‌]]، [[سید عبدالحسین طیب]]، تهران:انتشارات اسلام‌، 1378 ش‌، چاپ دوم‌&lt;br /&gt;
* [[تفسیر اثنی عشری]]، [[حسین حسینی شاه عبدالعظیمی]]، تهران:انتشارات ميقات، 1363 ش، چاپ اول&lt;br /&gt;
* [[تفسیر روان جاوید]]، [[محمد ثقفی تهرانی]]، تهران:انتشارات برهان، 1398 ق، چاپ سوم&lt;br /&gt;
* [[برگزیده تفسیر نمونه]]، [[ناصر مکارم شیرازی]] و جمعي از فضلا، تنظیم احمد علی بابایی، تهران: دارالکتب اسلامیه، ۱۳۸۶ش&lt;br /&gt;
* [[تفسیر راهنما]]، [[علی اکبر هاشمی رفسنجانی]]، [[قم]]:بوستان كتاب(انتشارات دفتر تبليغات اسلامي حوزه علميه قم)، 1386 ش‌، چاپ پنجم‌&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:آیات سوره فصلت]]&lt;br /&gt;
[[رده:ترجمه و تفسیر آیات قرآن]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Majid kamali</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A2%DB%8C%D9%87_38_%D8%B3%D9%88%D8%B1%D9%87_%D9%81%D8%B5%D9%84%D8%AA&amp;diff=149810</id>
		<title>آیه 38 سوره فصلت</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A2%DB%8C%D9%87_38_%D8%B3%D9%88%D8%B1%D9%87_%D9%81%D8%B5%D9%84%D8%AA&amp;diff=149810"/>
		<updated>2024-04-06T05:32:22Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Majid kamali: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{قرآن در قاب|فَإِنِ اسْتَكْبَرُوا فَالَّذِينَ عِنْدَ رَبِّكَ يُسَبِّحُونَ لَهُ بِاللَّيْلِ وَالنَّهَارِ وَهُمْ لَا يَسْأَمُونَ|سوره=41|آیه =38}}&lt;br /&gt;
{{مشخصات آیه&lt;br /&gt;
|شماره آیه = 38  &lt;br /&gt;
|شماره بعدی = 39&lt;br /&gt;
|شماره قبلی = 37&lt;br /&gt;
|سوره= فصلت&lt;br /&gt;
|شماره سوره= 41&lt;br /&gt;
|جزء= 24&lt;br /&gt;
|نزول = مکه&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
==ترجمه های فارسی==&lt;br /&gt;
&amp;lt;tabber&amp;gt;&lt;br /&gt;
الهی قمشه‌ای=&lt;br /&gt;
پس اگر کافران (از پرستش خدا) تکبر و بزرگ منشی ورزند فرشتگان (و قوای بی‌نهایت عالم بالا) که نزد خدایند شب و روز بی‌هیچ خستگی و ملال به تسبیح و طاعت حضرت حق مشغولند.&lt;br /&gt;
|-|&lt;br /&gt;
انصاریان=&lt;br /&gt;
و اگر [از پرستش خدای یکتا] تکبّر ورزند، پس [باید بدانند چنین نیست که پرستش کننده ای برای او وجود ندارد،] کسانی که نزد پروردگار تواند [از فرشتگانی که شمار آنان را جز خدا نمی داند] شب و روز برای او تسبیح می گویند و [از تسبیح گویی] ملول و خسته نمی شوند.&lt;br /&gt;
|-|&lt;br /&gt;
فولادوند=&lt;br /&gt;
پس اگر كبر ورزيدند، كسانى كه در پيشگاه پروردگار تواند شبانه‌روز او را نيايش مى‌كنند و خسته نمى‌شوند.&lt;br /&gt;
|-|&lt;br /&gt;
آیتی=&lt;br /&gt;
اگر آنان تكبر مى‌ورزند، آنها كه در نزد پروردگار تو هستند بى‌آنكه ملول شوند شب و روز تسبيح او مى‌گويند.&lt;br /&gt;
|-|&lt;br /&gt;
مکارم شیرازی=&lt;br /&gt;
و اگر (از عبادت پروردگار) تکبّر کنند، کسانی که نزد پروردگار تو هستند شب و روز برای او تسبیح می‌گویند و خسته نمی‌شوند!&lt;br /&gt;
&amp;lt;/tabber&amp;gt;&lt;br /&gt;
==ترجمه های انگلیسی(English translations)==&lt;br /&gt;
&amp;lt;tabber&amp;gt;&lt;br /&gt;
Qarai=&lt;br /&gt;
{{چپ به راست|But if they disdain [the worship of Allah], those who are near your Lord glorify Him night and day, and they are not wearied.}}&lt;br /&gt;
|-|&lt;br /&gt;
Shakir=&lt;br /&gt;
{{چپ به راست|But if they are proud, yet those with your Lord glorify Him during the night and the day, and they are not tired.}}&lt;br /&gt;
|-|&lt;br /&gt;
Pickthall=&lt;br /&gt;
{{چپ به راست|But if they are too proud - still those who are with thy Lord glorify Him night and day, and tire not.}}&lt;br /&gt;
|-|&lt;br /&gt;
yusufali=&lt;br /&gt;
{{چپ به راست|But is the (Unbelievers) are arrogant, (no matter): for in the presence of thy Lord are those who celebrate His praises by night and by day. And they never flag (nor feel themselves above it).}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;/tabber&amp;gt;&lt;br /&gt;
==معانی کلمات آیه==&lt;br /&gt;
*'''لا يسئمون''': سئم: ملالت و دلتنگى از مفصّل بودن شى‏ء.&amp;lt;ref&amp;gt;تفسير احسن الحديث، سید علی اکبر قرشی، ج9، ص429&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== تفسیر آیه ==&lt;br /&gt;
&amp;lt;tabber&amp;gt;&lt;br /&gt;
 تفسیر نور=&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تفسیر نور (محسن قرائتی)===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{ نمایش فشرده تفسیر|&lt;br /&gt;
فَإِنِ اسْتَكْبَرُوا فَالَّذِينَ عِنْدَ رَبِّكَ يُسَبِّحُونَ لَهُ بِاللَّيْلِ وَ النَّهارِ وَ هُمْ لا يَسْأَمُونَ «38»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و اگر (گروهى از مردم از عبادت خداوند) تكبّر ورزيدند، پس (باكى نيست زيرا) كسانى (از فرشتگان) كه نزد پروردگارت هستند شب و روز براى او تسبيح مى‌گويند و خسته نمى‌شوند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===پیام ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1- سرپيچى از سجده و عبادت، نمونه بارز استكبار است. وَ اسْجُدُوا لِلَّهِ‌ ... فَإِنِ اسْتَكْبَرُوا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
2- تكبّر مانع بندگى است. وَ اسْجُدُوا ... فَإِنِ اسْتَكْبَرُوا ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
3- با عرضه كردن الگوهاى برتر، غرور متكبران را بشكنيد. اگر انسان‌هاى متكبّر سجده نمى‌كنند مهم نيست، زيرا فرشتگان بدون خستگى سجده مى‌كنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«فَالَّذِينَ عِنْدَ رَبِّكَ يُسَبِّحُونَ»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
4- خداوند پيامبرش را در برابر مستكبران دلدارى مى‌دهد. «فَالَّذِينَ عِنْدَ رَبِّكَ»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
5- اگر همه‌ى انسان‌ها نيز عبادت الهى را ترك كنند فرشتگان و جهان هستى تسليم خدا هستند. «فَإِنِ اسْتَكْبَرُوا فَالَّذِينَ عِنْدَ رَبِّكَ يُسَبِّحُونَ»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
كى شود دريا ز پوز سگ نجس‌&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
كى شود خورشيد از پف منطمس‌&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گر جمله‌ى كائنات كافر گردند&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بر دامن كبريايش ننشيند گرد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
6- تسبيح، كار فرشتگان است و تسبيح گويان زمينى، شبيه فرشتگان هستند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«يُسَبِّحُونَ لَهُ»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
7- تسبيح، قلّه‌ى عبادت است. (در آيه قبل سخن از عبادت بود، در اين آيه سخن از تسبيح است) إِيَّاهُ تَعْبُدُونَ‌ ... يُسَبِّحُونَ لَهُ‌&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
8- شب و روز، وسيله شناخت خدا و عبادت او هستند نه آنكه خود پرستش شوند. يُسَبِّحُونَ لَهُ بِاللَّيْلِ‌ ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جلد 8 - صفحه 348&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
9- عبادت در شب، مورد تأكيد بيشترى است. نام شب قبل از روز آمده است).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«بِاللَّيْلِ وَ النَّهارِ»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
10- فرشتگان شبانه روز، تسبيح‌گو هستند. (كلمه‌ «يُسَبِّحُونَ» نشانه استمرار است به علاوه كلمه شب و روز نيز نشانه دوام است.)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
11- فرشتگان در تسبيح خداوند اخلاص دارند، يُسَبِّحُونَ لَهُ‌ ... و نفرمود:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«يُسَبِّحُونَهُ» پس ما نيز اخلاص داشته باشيم.&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
|-|&lt;br /&gt;
اثنی عشری=&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تفسیر اثنی عشری (حسینی شاه عبدالعظیمی)===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{نمایش فشرده تفسیر|&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فَإِنِ اسْتَكْبَرُوا فَالَّذِينَ عِنْدَ رَبِّكَ يُسَبِّحُونَ لَهُ بِاللَّيْلِ وَ النَّهارِ وَ هُمْ لا يَسْأَمُونَ (38)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فَإِنِ اسْتَكْبَرُوا: پس اگر سركشى كنيد از سجده كردن خداى يگانه با وجود&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جلد 11 - صفحه 376&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دلايل واضحه، به ساحت كبريائى نقصى وارد نيايد، فَالَّذِينَ عِنْدَ رَبِّكَ‌: پس آنانكه نزديك پروردگار تواند از اصناف ملائكه، يُسَبِّحُونَ لَهُ‌: تسبيح و تمجيد نمايند مر ذات او را، بِاللَّيْلِ وَ النَّهارِ: به شب و روز، يعنى پيوسته به طاعت او مشغولند، وَ هُمْ لا يَسْأَمُونَ‌: و حال آنكه ايشان ملول نمى‌شوند از كثرت عبادت و بسيارى طاعت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت امير المؤمنين عليه السّلام در نهج البلاغه در وصف ملائكه فرمايد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس پر ساخت طبقات آسمانها را به انواع متباينه و حالات مختلفه از ملائكه، بعضى ساجدانند كه ركوع نمى‌كنند، و راكعانند كه قيام نكنند، و بعضى صف زدگان كه از صفوف زايل نشوند و بيرون نروند، و جمعى تسبيح كنندگان كه از تسبيح ملالت نيابند، سجود، مرتبه مقربين؛ و ركوع، مرتبه حمله عرش؛ و صافون، مرتبه حافين حول عرش الهى است. «1»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
|-|&lt;br /&gt;
روان جاوید=&lt;br /&gt;
===تفسیر روان جاوید (ثقفى تهرانى)===&lt;br /&gt;
{{نمایش فشرده تفسیر|&lt;br /&gt;
وَ إِمَّا يَنْزَغَنَّكَ مِنَ الشَّيْطانِ نَزْغٌ فَاسْتَعِذْ بِاللَّهِ إِنَّهُ هُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ (36) وَ مِنْ آياتِهِ اللَّيْلُ وَ النَّهارُ وَ الشَّمْسُ وَ الْقَمَرُ لا تَسْجُدُوا لِلشَّمْسِ وَ لا لِلْقَمَرِ وَ اسْجُدُوا لِلَّهِ الَّذِي خَلَقَهُنَّ إِنْ كُنْتُمْ إِيَّاهُ تَعْبُدُونَ (37) فَإِنِ اسْتَكْبَرُوا فَالَّذِينَ عِنْدَ رَبِّكَ يُسَبِّحُونَ لَهُ بِاللَّيْلِ وَ النَّهارِ وَ هُمْ لا يَسْأَمُونَ (38) وَ مِنْ آياتِهِ أَنَّكَ تَرَى الْأَرْضَ خاشِعَةً فَإِذا أَنْزَلْنا عَلَيْهَا الْماءَ اهْتَزَّتْ وَ رَبَتْ إِنَّ الَّذِي أَحْياها لَمُحْيِ الْمَوْتى‌ إِنَّهُ عَلى‌ كُلِّ شَيْ‌ءٍ قَدِيرٌ (39) إِنَّ الَّذِينَ يُلْحِدُونَ فِي آياتِنا لا يَخْفَوْنَ عَلَيْنا أَ فَمَنْ يُلْقى‌ فِي النَّارِ خَيْرٌ أَمْ مَنْ يَأْتِي آمِناً يَوْمَ الْقِيامَةِ اعْمَلُوا ما شِئْتُمْ إِنَّهُ بِما تَعْمَلُونَ بَصِيرٌ (40)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا بِالذِّكْرِ لَمَّا جاءَهُمْ وَ إِنَّهُ لَكِتابٌ عَزِيزٌ (41) لا يَأْتِيهِ الْباطِلُ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَ لا مِنْ خَلْفِهِ تَنْزِيلٌ مِنْ حَكِيمٍ حَمِيدٍ (42)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ترجمه‌&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و اگر تحريك بنا صواب نمايد تو را از شيطان تحريكى پس پناه بر بخدا همانا او شنواى دانا است‌&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و از نشانه‌هاى قدرت او شب و روز و خورشيد و ماه است سجده نكنيد براى خورشيد و نه براى ماه و سجده كنيد براى خداوندى كه آفريد آنها را اگر او را ميپرستيد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس اگر تكبر و سركشى كنند پس آنان كه نزد پروردگار تواند تسبيح مينمايند براى او در شب و روز و ايشان ملول نمى‌شوند&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و از نشانه‌هاى قدرت او است اينكه تو مى‌بينى زمين را افتاده و فرسوده پس چون فرستيم بر آن آبرا حركت كند و برآيد همانا آنكه زنده گردانيد آنرا هر آينه زنده كننده مردگانست همانا او بر همه چيز توانا است‌&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همانا آنها كه ميل ميكنند از حق بباطل در آيتهاى ما پوشيده نمى‌باشند بر ما آيا كسيكه افكنده ميشود در آتش بهتر است يا كسيكه بيايد ايمن در روز قيامت بكنيد آنچه را كه خواستيد همانا او بآنچه ميكنيد بينا است‌&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همانا آنانكه كافر شدند بقرآن مجيد چون آمد آنها را و همانا آن هر آينه كتابى گرامى است‌&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
راه نمى‌يابد باو باطل از پيش رويش و نه از پشت سرش فرستاده شده است از پروردگار درست كردار ستوده.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تفسير&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خداوند متعال در تعقيب دستور سابق به پيغمبر خود راجع بمعامله با كفّار ميفرمايد كه اگر برانگيزاند و تحريك كند بامر بيرون از صلاح و صوابى تو را از شيطان لعين تحريك و وسوسه‌اى يعنى وادار نمايد تو را بوسوسه و تهييج خشم كه در مقابل رفتار و گفتار كفار معارضه بمثل نمائى نه مدافعه بأحسن كه دستور بود پس پناه ببر بخدا از وسوسه او خدا ميشنود و ميداند چگونه دفع شرّ&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جلد 4 صفحه 560&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او را از تو بنمايد و خشم تو را تسكين دهد و قمّى ره فرموده مخاطبه با پيغمبر صلى اللّه عليه و اله است و مراد مردمند و تجربه شده گفتن اعوذ باللّه من الشيطان الرجيم براى تسكين غضب بسيار نافع است و از آيات و دلائل قدرت و حكمت الهى جعل شبانه روز است بگردش آفتاب يا زمين و منافع وجوديّه آن دو مكرّر ذكر شده و مشهود و مسلّم است و دو كوكب درخشان در روز و شب كه آفتاب و ماه است نيز دو آيه و دليل بزرگ بر توحيد و عظمت خداوند حميد است ولى نبايد در برابر آن دو سجود نمود چون هر قدر وجودشان نافع و مثمر و منير باشد مخلوق و مأمور و متحرّك بامر حقّند بلكه بايد در برابر خالق آن دو و ساير كواكب كه همه آيات قدرت و عظمت آفريننده خودند مردم سجده كنند اگر مشركين راست ميگويند كه مقصودشان از سجده در برابر مخلوق عبادت خالق است چنانچه مشركين مكّه اظهار مينمودند كه ما عبادت ستاره و بت را وسيله تقرّب بخدا ميدانيم و در واقع عبادت خدا مينمائيم ولى سجود عبادتى است كه مخصوص بحق است و براى غير خدا جائز نيست چون بالاترين تعظيم بايد مخصوص ببالاترين معظّم باشد و در ذيل اين آيه سجده واجب است و آداب آن قبلا گوشزد گرديد پس اگر استكبار و استنكاف نمايند از سجده براى خدا بر دامن كبرياء او گردى ننشيند بلكه ملائكه مقرّبين تسبيح و تقديس مينمايند حق را در شب و روز و از عبادت خسته و ملول نميشوند و يكى از آيات و ادلّه توحيد و معاد آنستكه در زمستان زمين ديده ميشود بائر و سر افكنده و پست و خشك شده مانند شخص خاشع خاضع ذليل و چون باران بهارى بآن رسد حركت ميكند و از جاى خود مرتفع ميشود بگياهان و زمين مرده زنده ميگردد چنانچه مردم مرده هم در قيامت زنده ميشوند و اينها همه از جانب خدا روح تازه بخود ميگيرند و او بر تمام امور از اماته و احياء ارض و خلق و هر چه ممكن باشد قادر و توانا است و كسانيكه منحرف ميشوند از حق و مايل ميگردند بباطل در آيات الهى بطعن و تحريف و تأويل بدلخواه و القاء باطل در آن بر خدا مخفى و پوشيده نخواهند ماند و بمجازات اعمال خودشان در دنيا و آخرت خواهند رسيد آيا كسيكه در قيامت افتاده شود در آتش مانند اهل الحاد كه ذكر شد بهتر است حالش يا كسيكه با كمال اطمينان خاطر آنروز در پيشگاه الهى حاضر شود مانند اهل‌&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جلد 4 صفحه 561&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ايمانى كه از ظواهر قرآن و تفاسير ائمه اطهار تجاوز نميكند و براى تهديد شديد خداوند بآنها فرموده هر كار دلتان ميخواهد بكنيد اعمال شما از تحت نظر خداوند خارج نيست و كاملا بمجازات خواهيد رسيد و آن ملحدين همان كسانى هستند كه كافر شدند بقرآن چون براى هدايت آنها نازل شد و خدا آنها را ميشناسد و مجازات مينمايد و بنابر اين جمله انّ الّذين كفروا بدل است از انّ الّذين يلحدون فى آياتنا و محتمل است جمله مستأنفه باشد و خبر انّ معذّبون باشد كه حذف شده يا اولئك ينادون من مكان بعيد باشد كه در آيات بعد ذكر شده است و همانا قرآن كتابى است گرامى و ارجمند بحكم خدا كه احترام آنرا واجب و لازم فرموده و كسى قادر براتيان بمثل او نخواهد بود و محفوظ از هر تصرّف و تغيير و تبديلى است بحفظ الهى تا قيامت و از هر جهت مثل و مانند ندارد اينها همه جهات عزّت آن است و پيش از آن و بعد از آن كتابيكه مخالف و ناسخ آن باشد نيامده و نخواهد آمد و در مجمع از صادقين عليهما السلام نقل نموده كه نيست در اخبار آن از گذشته و آينده باطلى بلكه تمام اخبار آن مطابق با واقع است و بعضى گفته‌اند مراد آنستكه از هيچ جهت مورد انتقاض و اعتراض و ايراد نيست و ظاهرا تمام معانى صحيح است و اينها همه براى آنستكه آخرين كتابى است كه براى اصلاح امر معاش و معاد خلق تا روز قيامت بقصد اعجاز بشر از اتيان بمثلش از طرف خداوند حكيم حميد بر محمد محمود سر سلسله عوالم غيب و شهود نازل شده و در آن خاندان مصون از حوادث زمان خواهد بود و كلمه امّا در و امّا ينزغنّك ظاهرا مركّب از ان شرطيّه و ماء زائده براى تأكيد است و باين جهت شبيه بقسم و فعل مؤكّد بنون تأكيد شده است.&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
|-|&lt;br /&gt;
اطیب البیان=&lt;br /&gt;
===اطیب البیان (سید عبدالحسین طیب)===&lt;br /&gt;
{{نمایش فشرده تفسیر|&lt;br /&gt;
فَإِن‌ِ استَكبَرُوا فَالَّذِين‌َ عِندَ رَبِّك‌َ يُسَبِّحُون‌َ لَه‌ُ بِاللَّيل‌ِ وَ النَّهارِ وَ هُم‌ لا يَسأَمُون‌َ (38)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
‌پس‌ ‌اگر‌ استكبار ميكنند ‌از‌ سجده‌ ‌بر‌ خداي‌ متعال‌ ‌پس‌ كساني‌ ‌که‌ نزد پروردگار هستند ‌که‌ ملائكه‌ باشند تسبيح‌ و تقديس‌ ميكنند ‌براي‌ ‌او‌ شب‌ و روز ‌يعني‌ آني‌ فترت‌ ندارند و ‌آنها‌ ملالت‌ و خستگي‌ و سستي‌ ندارند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فَإِن‌ِ استَكبَرُوا گفتيم‌ كبر و تكبر و استكبار تفاوت‌ دارد كبر ‌آن‌ صفت‌ خبيثه‌ ‌است‌ ‌در‌ قلب‌ ‌که‌ يك‌ بزرگي‌ ‌در‌ ‌خود‌ ميبيند تكبر اظهار ‌آن‌ بزرگيست‌ ‌بر‌ ديگران‌ و ترتيب‌ آثار ‌آن‌ و استكبار بزرگي‌ بخود بستن‌ ‌است‌ ‌با‌ اينكه‌ هيچ‌ منشاي‌ ندارد و تمام‌ اينها مذموم‌ ‌است‌ بخصوص‌ ‌در‌ مورد الوهيت‌ حضرت‌ اللّه‌‌-‌ ‌از‌ امير المؤمنين‌ ‌است‌ ‌که‌ ميفرمايد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
‌من‌ ‌کان‌ اوله‌ نطفة قذرة و آخره‌ جيفة نتنة و بينهما حامل‌ العذرة&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چه‌ اقتضاء تكبر دارد!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فَالَّذِين‌َ عِندَ رَبِّك‌َ ملائكه‌ ‌از‌ حمله عرش‌ ‌تا‌ ملائكه روي‌ زمين‌ و مراد ‌از‌&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جلد 15 - صفحه 438&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عند ربك‌ مقام‌ قرب‌ برحمت‌ الهيست‌ نه‌ اينكه‌ خداوند مكاني‌ داشته‌ ‌باشد‌ و ‌آنها‌ نزد ‌آن‌ مكان‌ باشند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
يُسَبِّحُون‌َ لَه‌ُ بِاللَّيل‌ِ وَ النَّهارِ تسبيح‌ بمعني‌ اعم‌ ‌که‌ شامل‌ جميع‌ اذكار ميشود چنانچه‌ تسبيح‌ فاطمه‌ زهرا عليها ‌السلام‌ مشتمل‌ ‌بر‌ تكبير و تحميد و تسبيح‌ ‌است‌ و تسبيحات‌ اربعه‌ مشتمل‌ ‌بر‌ تكبير و تحميد و تهليل‌ ‌هم‌ هست‌ و بالليل‌ و النهار اشاره‌ بدوام‌ ذكر ‌است‌.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وَ هُم‌ لا يَسأَمُون‌َ چون‌ قواي‌ شهويّه‌ و غضبيّه‌ و وهميه‌ شيطانيّه‌ ‌در‌ ‌آنها‌ نيست‌ فقط قوه عقليه‌ ‌است‌ و لذا ‌از‌ ذوي‌ العقول‌ ميشمارند و ‌اينکه‌ جمله‌ اشاره‌ باينست‌ ‌که‌ خداوند غني‌ بالذات‌ ‌است‌ احتياج‌ بسجده‌ مشركين‌ و عبادت‌ ‌آنها‌ ندارد ملائكه‌ ‌که‌ چندين‌ هزار برابر انس‌ و جن‌ و جميع‌ حيوانات‌ هستند مشغول‌ ‌به‌ عبادت‌ هستند و اختلاف‌ ‌است‌ ‌که‌ محل‌ سجده‌ تلاوت‌ ‌در‌ كلمه تعبدون‌ ‌است‌ چنانچه‌ ‌در‌ اخبار ‌ما ‌است‌ ‌ يا ‌ ‌لا‌ يسئمون‌ چنانچه‌ بعض‌ مفسرين‌ قائل‌ شدند.&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
|-|&lt;br /&gt;
برگزیده تفسیر نمونه=&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===برگزیده تفسیر نمونه===&lt;br /&gt;
{{نمایش فشرده تفسیر|&lt;br /&gt;
]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(آیه 38)- سپس می‌افزاید: اگر این دلیل منطقی در فکر آنها اثر نگذاشت و باز هم به سراغ بتها و معبودهای مجازی رفتند و معبود حقیقی را به دست فراموشی سپردند، هرگز نگران نباش «و اگر (از عبادت پروردگار) تکبّر کنند، کسانی که نزد پروردگار تو هستند شب و روز برای او تسبیح می‌گویند و (هیچ گاه) خسته نمی‌شوند» (فَإِنِ اسْتَکْبَرُوا فَالَّذِینَ عِنْدَ رَبِّکَ یُسَبِّحُونَ لَهُ بِاللَّیْلِ وَ النَّهارِ وَ هُمْ لا یَسْأَمُونَ).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(1) این آیه سجده واجب دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج4، ص314&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگر گروهی نادان و جاهل و بی‌خبر در برابر ذات پاکش سجده نکنند مسأله‌ای نیست این عالم وسیع پر است از فرشتگان مقرب که دائما در حال رکوع و سجود و حمد و تسبیحند، تازه نیازی به عبادت آنها نیز ندارد، آنها نیازمند عبادت اویند، چرا که هر افتخار و کمالی برای ممکنات است در سایه عبودیت اوست.&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
|-|&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سایر تفاسیر=&lt;br /&gt;
سایرتفاسیر این آیه را می توانید در سایت قرآن مشاهده کنید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تفسیر های فارسی==&lt;br /&gt;
==={{ترجمه تفسیر المیزان|سوره=41 |آیه=38}}===&lt;br /&gt;
==={{تفسیر خسروی|سوره=41 |آیه=38}}===&lt;br /&gt;
==={{تفسیر عاملی|سوره=41 |آیه=38}}===&lt;br /&gt;
==={{تفسیر جامع|سوره=41 |آیه=38}}===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تفسیر های عربی==&lt;br /&gt;
==={{تفسیر المیزان|سوره=41 |آیه=38}}===&lt;br /&gt;
==={{تفسیر مجمع البیان|سوره=41 |آیه=38}}===&lt;br /&gt;
==={{تفسیر نور الثقلین|سوره=41 |آیه=38}}===&lt;br /&gt;
==={{تفسیر الصافی|سوره=41 |آیه=38}}===&lt;br /&gt;
==={{تفسیر الکاشف|سوره=41 |آیه=38}}===&lt;br /&gt;
&amp;lt;/tabber&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&amp;lt;div style=&amp;quot;font-size:smaller&amp;quot;&amp;gt;&amp;lt;references/&amp;gt;&amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
* [[تفسیر نور]]، [[محسن قرائتی]]، [[تهران]]:مركز فرهنگى درسهايى از قرآن، 1383 ش، چاپ يازدهم&lt;br /&gt;
* [[اطیب البیان فی تفسیر القرآن‌]]، [[سید عبدالحسین طیب]]، تهران:انتشارات اسلام‌، 1378 ش‌، چاپ دوم‌&lt;br /&gt;
* [[تفسیر اثنی عشری]]، [[حسین حسینی شاه عبدالعظیمی]]، تهران:انتشارات ميقات، 1363 ش، چاپ اول&lt;br /&gt;
* [[تفسیر روان جاوید]]، [[محمد ثقفی تهرانی]]، تهران:انتشارات برهان، 1398 ق، چاپ سوم&lt;br /&gt;
* [[برگزیده تفسیر نمونه]]، [[ناصر مکارم شیرازی]] و جمعي از فضلا، تنظیم احمد علی بابایی، تهران: دارالکتب اسلامیه، ۱۳۸۶ش&lt;br /&gt;
* [[تفسیر راهنما]]، [[علی اکبر هاشمی رفسنجانی]]، [[قم]]:بوستان كتاب(انتشارات دفتر تبليغات اسلامي حوزه علميه قم)، 1386 ش‌، چاپ پنجم‌&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:آیات سوره فصلت]]&lt;br /&gt;
[[رده:ترجمه و تفسیر آیات قرآن]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Majid kamali</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A2%DB%8C%D9%87_5_%D8%B3%D9%88%D8%B1%D9%87_%D8%AD%D8%AC&amp;diff=149484</id>
		<title>آیه 5 سوره حج</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A2%DB%8C%D9%87_5_%D8%B3%D9%88%D8%B1%D9%87_%D8%AD%D8%AC&amp;diff=149484"/>
		<updated>2024-03-14T10:01:32Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Majid kamali: جزئی&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{قرآن در قاب|يَا أَيُّهَا النَّاسُ إِنْ كُنْتُمْ فِي رَيْبٍ مِنَ الْبَعْثِ فَإِنَّا خَلَقْنَاكُمْ مِنْ تُرَابٍ ثُمَّ مِنْ نُطْفَةٍ ثُمَّ مِنْ عَلَقَةٍ ثُمَّ مِنْ مُضْغَةٍ مُخَلَّقَةٍ وَغَيْرِ مُخَلَّقَةٍ لِنُبَيِّنَ لَكُمْ ۚ وَنُقِرُّ فِي الْأَرْحَامِ مَا نَشَاءُ إِلَىٰ أَجَلٍ مُسَمًّى ثُمَّ نُخْرِجُكُمْ طِفْلًا ثُمَّ لِتَبْلُغُوا أَشُدَّكُمْ ۖ وَمِنْكُمْ مَنْ يُتَوَفَّىٰ وَمِنْكُمْ مَنْ يُرَدُّ إِلَىٰ أَرْذَلِ الْعُمُرِ لِكَيْلَا يَعْلَمَ مِنْ بَعْدِ عِلْمٍ شَيْئًا ۚ وَتَرَى الْأَرْضَ هَامِدَةً فَإِذَا أَنْزَلْنَا عَلَيْهَا الْمَاءَ اهْتَزَّتْ وَرَبَتْ وَأَنْبَتَتْ مِنْ كُلِّ زَوْجٍ بَهِيجٍ|سوره=22|آیه =5}}&lt;br /&gt;
{{مشخصات آیه&lt;br /&gt;
|شماره آیه = 5  &lt;br /&gt;
|شماره بعدی = 6&lt;br /&gt;
|شماره قبلی = 4&lt;br /&gt;
|سوره= حج&lt;br /&gt;
|شماره سوره= 22&lt;br /&gt;
|جزء= 17&lt;br /&gt;
|نزول = مدینه&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
==ترجمه های فارسی==&lt;br /&gt;
&amp;lt;tabber&amp;gt;&lt;br /&gt;
الهی قمشه‌ای=&lt;br /&gt;
ای مردم، اگر شما در (روز قیامت و قدرت خدا بر) بعث مردگان شک و ریبی دارید (برای رفع شک خود بدین دلیل توجه کنید که) ما شما را نخست از خاک آفریدیم آن گاه از آب نطفه، آن گاه از خون بسته، آنگاه از پاره‌ای گوشت با آفرینشی تمام و ناتمام، تا (در این انتقال و تحولات قدرت خود را) بر شما آشکار سازیم و (از نطفه‌ها) آنچه را مشیّت ما تعلق گیرد در رحمها قرار می‌بخشیم تا به وقتی معین، آن گاه شما را به صورت طفلی (چون گوهر از صدف رحم) بیرون آریم تا (زیست کرده و) سپس به حد بلوغ و رشد خود برسید و برخی از شما (در این بین) بمیرد و برخی به سن پیری و دوران ضعف و ناتوانی رسد تا آنجا که پس از دانش و هوش خرف شود و هیچ فهم نکند، و (دلیل دیگر از ادله قدرت خدا بر معاد آن که) زمین را بنگری وقتی خشک و بی‌گیاه باشد آن گاه چون باران بر آن فرو باریم سبز و خرم شود و (تخم‌ها در آن) نمو کند و از هر نوع گیاه زیبا برویاند.&lt;br /&gt;
|-|&lt;br /&gt;
انصاریان=&lt;br /&gt;
ای مردم! اگر درباره برانگیخته شدن [پس از مرگ] در تردید هستید، پس [به این واقعیت توجه کنید که] ما شما را از خاک آفریدیم، سپس از نطفه، سپس از علقه، سپس از پاره گوشتی با آفرینشی کامل یا غیر کامل آفریدیم تا برای شما روشن کنیم [که ما به برانگیختن مردگان تواناییم]؛ و آنچه را می خواهیم تا مدتی معین در رحم ها مستقر می کنیم؛ آن گاه شما را به صورت کودک [از رحم مادر] بیرون می آوریم تا آنکه به قدرت فکری و نیرومندی جسمی خود برسید. و برخی از شما [پیش از فرتوتی] قبض روح می شود، و برخی از شما را به پست ترین دوره عمر [که ایام پیری است] برمی گردانند تا در نتیجه از دانشی که داشتند چیزی ندانند. و [از نشانه های دیگر قدرت ما اینکه] زمین را [در زمستان] خشک و افسرده می بینی، پس چون آب [باران] را بر آن نازل می کنیم، می جنبد و برمی آید و از هر نوع گیاه تر و تازه و بهجت انگیزی می رویاند.&lt;br /&gt;
|-|&lt;br /&gt;
فولادوند=&lt;br /&gt;
اى مردم، اگر در باره برانگيخته شدن در شكّيد، پس [بدانيد] كه ما شما را از خاك آفريده‌ايم، سپس از نطفه، سپس از علقه، آنگاه از مضغه، داراى خلقت كامل و [احياناً] خلقت ناقص، تا [قدرت خود را] بر شما روشن گردانيم. و آنچه را اراده مى‌كنيم تا مدتى معين در رحمها قرار مى‌دهيم، آنگاه شما را [به صورت‌] كودك برون مى‌آوريم، سپس [حيات شما را ادامه مى‌دهيم‌] تا به حد رشدتان برسيد، و برخى از شما [زودرس‌] مى‌ميرد، و برخى از شما به غايت پيرى مى‌رسد به گونه‌اى كه پس از دانستن [بسى چيزها] چيزى نمى‌داند. و زمين را خشكيده مى‌بينى و[لى‌] چون آب بر آن فرود آوريم به جنبش درمى‌آيد و نمو مى‌كند و از هر نوع [رستنيهاى‌] نيكو مى‌روياند.&lt;br /&gt;
|-|&lt;br /&gt;
آیتی=&lt;br /&gt;
اى مردم، اگر از روز رستاخيز در ترديد هستيد، ما شما را از خاك و سپس از نطفه، آنگاه از لخته‌خونى و سپس از پاره‌گوشتى گاه تمام آفريده گاه ناتمام، بيافريده‌ايم، تا قدرت خود را برايتان آشكار كنيم. و تا زمانى معين هر چه را خواهيم در رحمها نگه مى‌داريم. آنگاه شما را كه كودكى هستيد بيرون مى‌آوريم تا به حد زورمندى خود رسيد. بعضى از شما مى‌ميرند و بعضى به سالخوردگى برده مى‌شوند تا آنگاه كه هر چه آموخته‌اند فراموش كنند. و تو زمين را فسرده مى‌بينى. چون باران بر آن بفرستيم، در اهتزاز آيد و نمو كند و از هر گونه گياه بهجت‌انگيز بروياند.&lt;br /&gt;
|-|&lt;br /&gt;
مکارم شیرازی=&lt;br /&gt;
ای مردم! اگر در رستاخیز شک دارید، (به این نکته توجّه کنید که:) ما شما را از خاک آفریدیم، سپس از نطفه، و بعد از خون بسته شده، سپس از «مضغه» [= چیزی شبیه گوشت جویده شده‌]، که بعضی دارای شکل و خلقت است و بعضی بدون شکل؛ تا برای شما روشن سازیم (که بر هر چیز قادریم)! و جنین‌هایی را که بخواهیم تا مدّت معیّنی در رحم (مادران) قرارمی‌دهیم؛ (و آنچه را بخواهیم ساقظ می‌کنیم؛) بعد شما را بصورت طفل بیرون می‌آوریم؛ سپس هدف این است که به حدّ رشد و بلوغ خویش برسید. در این میان بعضی از شما می‌میرند؛ و بعضی آن قدر عمر می‌کنند که به بدترین مرحله زندگی (و پیری) می‌رسند؛ آنچنان که بعد از علم و آگاهی، چیزی نمی‌دانند! (از سوی دیگر،) زمین را (در فصل زمستان) خشک و مرده می‌بینی، اما هنگامی که آب باران بر آن فرو می‌فرستیم، به حرکت درمی‌آید و می‌روید؛ و از هر نوع گیاهان زیبا می‌رویاند!&lt;br /&gt;
&amp;lt;/tabber&amp;gt;&lt;br /&gt;
==ترجمه های انگلیسی(English translations)==&lt;br /&gt;
&amp;lt;tabber&amp;gt;&lt;br /&gt;
Qarai=&lt;br /&gt;
{{چپ به راست|O people! If you are in doubt about the resurrection, [consider that] We created you from dust, then from a drop of [seminal] fluid, then from a clinging mass, then from a fleshy tissue, partly formed and partly unformed, so that We may manifest [Our power] to you. We lodge in the wombs whatever [fetus] We wish for a specified term, then We bring you forth as infants, then [We rear you] so that you may come of age. [Then] there are some of you who are taken away, and there are some of you who are relegated to the nethermost age, such that he knows nothing after [having possessed] some knowledge. And you see the earth torpid, yet when We send down water upon it, it stirs and swells, and grows every delightful kind [of plant].}}&lt;br /&gt;
|-|&lt;br /&gt;
Shakir=&lt;br /&gt;
{{چپ به راست|O people! if you are in doubt about the raising, then surely We created you from dust, then from a small seed, then from a clot, then from a lump of flesh, complete in make and incomplete, that We may make clear to you; and We cause what We please to stay in the wombs till an appointed time, then We bring you forth as babies, then that you may attain your maturity; and of you is he who is caused to die, and of you is he who is brought back to the worst part of life, so that after having knowledge he does not know anything; and you see the earth sterile land, but when We send down on it the water, it stirs and swells and brings forth of every kind a beautiful herbage.}}&lt;br /&gt;
|-|&lt;br /&gt;
Pickthall=&lt;br /&gt;
{{چپ به راست|O mankind! if ye are in doubt concerning the Resurrection, then lo! We have created you from dust, then from a drop of seed, then from a clot, then from a little lump of flesh shapely and shapeless, that We may make (it) clear for you. And We cause what We will to remain in the wombs for an appointed time, and afterward We bring you forth as infants, then (give you growth) that ye attain your full strength. And among you there is he who dieth (young), and among you there is he who is brought back to the most abject time of life, so that, after knowledge, he knoweth naught. And thou (Muhammad) seest the earth barren, but when We send down water thereon, it doth thrill and swell and put forth every lovely kind (of growth).}}&lt;br /&gt;
|-|&lt;br /&gt;
yusufali=&lt;br /&gt;
{{چپ به راست|O mankind! if ye have a doubt about the Resurrection, (consider) that We created you out of dust, then out of sperm, then out of a leech-like clot, then out of a morsel of flesh, partly formed and partly unformed, in order that We may manifest (our power) to you; and We cause whom We will to rest in the wombs for an appointed term, then do We bring you out as babes, then (foster you) that ye may reach your age of full strength; and some of you are called to die, and some are sent back to the feeblest old age, so that they know nothing after having known (much), and (further), thou seest the earth barren and lifeless, but when We pour down rain on it, it is stirred (to life), it swells, and it puts forth every kind of beautiful growth (in pairs).}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;/tabber&amp;gt;&lt;br /&gt;
==معانی کلمات آیه==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*'''نطفه''': آب كم. آب صاف شده. راغب گويد: «النطفة: الماء الصافي» طبرسى فرموده: نطفه به معنى آب كم است از مذكر و مؤنث و هر آب صاف را نطفه گويند. گاهى به آب زياد نيز نطفه گويند على عليه السّلام درباره خوارج فرموده: «مصارعهم دون النطفة» خطبه 59 كه مرادش رود نهروان است.&lt;br /&gt;
*'''علقة''': خون منعقد شده. در مجمع البيان فرموده: علق جمع علقه و آن خون منعقد است ... و نيز علق زالو است.&lt;br /&gt;
*'''مضغه''': مضغ: جويدن. مضغه تكه گوشتى را گويند كه به اندازه يك دفعه جويدن است، آن در آيه حالت بعدى علقه است.&lt;br /&gt;
*'''اشد''': حالت جوانى و اشتداد اعضاء و نيروها (حالت اجتماع عقل و نيرومندى) از دل: پستتر ناپسندتر. آن اسم تفصيل رذل و رذيل است.&lt;br /&gt;
*'''هامدة''': همود: خاموش شدن. مردن. خشك شدن «همدت النار»: آتش خاموش شد. «هامدة» مرده و خشك شده.&lt;br /&gt;
*'''اهتزت''': هز: تكان دادن. اهتزاز: تكان خوردن.&lt;br /&gt;
*'''ربت''': ربو: زيادت «ربا المال» يعنى مال زياد شد. راغب آن را زيادت و بالا آمدن گفته است «ربت»: بالا آمد و انتفاخ پيدا كرد.&lt;br /&gt;
*'''بهيج''': بهجت: خوش منظرى و شادى آوردن. بهيج: خوش منظر و شادى آور.&amp;lt;ref&amp;gt;تفسير احسن الحديث، سید علی اکبر قرشی، ج‏7، ص7-8&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تفسیر آیه==&lt;br /&gt;
&amp;lt;tabber&amp;gt;&lt;br /&gt;
 تفسیر نور=&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تفسیر نور (محسن قرائتی)===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{ نمایش فشرده تفسیر|&lt;br /&gt;
يا أَيُّهَا النَّاسُ إِنْ كُنْتُمْ فِي رَيْبٍ مِنَ الْبَعْثِ فَإِنَّا خَلَقْناكُمْ مِنْ تُرابٍ ثُمَّ مِنْ نُطْفَةٍ ثُمَّ مِنْ عَلَقَةٍ ثُمَّ مِنْ مُضْغَةٍ مُخَلَّقَةٍ وَ غَيْرِ مُخَلَّقَةٍ لِنُبَيِّنَ لَكُمْ وَ نُقِرُّ فِي الْأَرْحامِ ما نَشاءُ إِلى‌ أَجَلٍ مُسَمًّى ثُمَّ نُخْرِجُكُمْ طِفْلًا ثُمَّ لِتَبْلُغُوا أَشُدَّكُمْ وَ مِنْكُمْ مَنْ يُتَوَفَّى وَ مِنْكُمْ مَنْ يُرَدُّ إِلى‌ أَرْذَلِ الْعُمُرِ لِكَيْلا يَعْلَمَ مِنْ بَعْدِ عِلْمٍ شَيْئاً وَ تَرَى الْأَرْضَ هامِدَةً فَإِذا أَنْزَلْنا عَلَيْهَا الْماءَ اهْتَزَّتْ وَ رَبَتْ وَ أَنْبَتَتْ مِنْ كُلِّ زَوْجٍ بَهِيجٍ «5»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اى مردم! اگر درباره‌ى قيامت شك داريد (با دقّت در وجود خود، شكّ خود را برطرف كنيد،) ما شمارا از خاك آفريديم (مواد غذايى خاك از طريق غذا به صورت نطفه در آمد) سپس از نطفه، سپس (به صورت) خون بسته شده، سپس (به صورت چيزى مانند) گوشت جويده شده كه بعضى خلقت كامل يافته (وبه دنيا آيد) وبعضى خلقت كامل نيافته (و سقط شود)، تا براى شما روشن سازيم (كه بر هرچيز قادريم) وآنچه (از جنين‌ها) را كه بخواهيم تا سرآمدى معيّن در رحم مادران قرار دهيم، سپس شمارا به صورت طفل بيرون مى‌آوريم، تا به حدّ رشد و بلوغ برسيد و (در اين ميان) بعضى از شما مى‌ميريد و بعضى به پست‌ترين مرحله‌ى زندگى (و پيرى) مى‌رسيد تا جايى كه دانسته‌هاى خودرا از دست دهند. (همچنين) زمين را (در زمستان) خشك و مرده مى‌بينى امّا هنگامى كه باران بر آن فرو مى‌باريم، به حركت درآيد و رشد كند و انواع گياهان زيبا مى‌روياند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نکته ها=== &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
كلمه‌ى‌ «يُتَوَفَّى» كه از ريشه‌ى «وفاة» است، به معناى گرفتن كامل روح از وجود انسان و بيانگر بقاى روح بشر پس از مرگ است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جلد 6 - صفحه 19&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
كلمه‌ى‌ «بَهِيجٍ» از ريشه‌ى‌ «بَهْجَةٍ» به معناى شادابى و خرّمى است. چنانكه نگاه به سبزه و گياه مايه‌ى ابتهاج و شادابى انسان مى‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گرچه در اين آيه، دوران پيرى و كهنسالى، پست‌ترين دوران عمر انسان شمرده شده، امّا علّتى كه براى آن بيان گرديده، اختصاص به پيران ندارد، بلكه هر زمان كه قواى عقلانى انسان ضعيف و ناتوان گردد، دوران پستى است، گرچه در جوانى باشد. أَرْذَلِ الْعُمُرِ ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
لِكَيْلا يَعْلَمَ مِنْ بَعْدِ عِلْمٍ شَيْئاً&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===پیام ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1- سرچشمه‌ى شك غفلت از قدرت خداوند است. إِنْ كُنْتُمْ فِي رَيْبٍ‌ ... فَإِنَّا خَلَقْناكُمْ‌&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
2- با كفّار، مستدلّ، منطقى وقابل فهم سخن بگوييم. إِنْ كُنْتُمْ فِي رَيْبٍ‌ ... فَإِنَّا خَلَقْناكُمْ‌&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
3- از راه محسوسات، مى‌توان با معقولات آشنا شد. إِنْ كُنْتُمْ فِي رَيْبٍ‌ ... فَإِنَّا خَلَقْناكُمْ‌&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
4- معاد، هم جسمانى است و هم روحانى. «إِنْ كُنْتُمْ فِي رَيْبٍ مِنَ الْبَعْثِ فَإِنَّا خَلَقْناكُمْ»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
5- منشأ انسان و مادّه اوّليه‌ى او از خاك است. «خَلَقْناكُمْ مِنْ تُرابٍ»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
6- انسان، پيش از مرگ، هفت مرحله را طى مى‌كند. (تراب، نطفه، علقه، مضغه، طفوليّت، بلوغ، پيرى) خَلَقْناكُمْ مِنْ تُرابٍ ثُمَّ مِنْ نُطْفَةٍ ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
7- دوران مُضغه (كه انسان در رحم مادر به شكل لخته گوشتى است) دوران شكل‌گيرى انسان است. «مُضْغَةٍ مُخَلَّقَةٍ»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
8- كسى كه در دنيا از خاكِ بى‌جان انسان آفريد، پس در قيامت هم مى‌تواند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«لِنُبَيِّنَ لَكُمْ»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
9- زندگى داراى دو منحنى صعود و نزول است. صعود از خاك تا رسيدن به مرحله‌ «أَشُدَّكُمْ» و منحنى نزول رسيدن به مرحله‌ «أَرْذَلِ الْعُمُرِ»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
10- تمام مراحل خلقت، از استقرار نطفه تا تولد طفل، به دست خداست. «خَلَقْناكُمْ‌- نُقِرُّ فِي الْأَرْحامِ‌- نُخْرِجُكُمْ طِفْلًا»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
11- تحوّلات طبيعى، نياز به زمان دارد. (در آيه چندبار كلمه‌ «ثُمَّ» كه براى فاصله زمانى است، تكرار شده است)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جلد 6 - صفحه 20&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
12- استقرار نطفه و يا سِقط آن با خواست خداست. «نُقِرُّ فِي الْأَرْحامِ ما نَشاءُ»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
13- مدّت حمل، از جانب خدا زمان‌بندى شده است. «إِلى‌ أَجَلٍ مُسَمًّى»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
14- تولّد انسان، به اراده‌ى خداوند است. «نُخْرِجُكُمْ»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
15- همه‌ى انسان‌ها روز اوّل يكسانند. «طِفْلًا» نه «اطفالا» بعد به خاطر تغذيه و تربيت هركدام داراى اخلاق و رفتارى مخصوص مى‌گردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
16- مرگ، مخصوص پيران نيست. «وَ مِنْكُمْ مَنْ يُتَوَفَّى»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
17- انسان با مرگ محو نمى‌شود. «يُتَوَفَّى»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
18- ارزش انسان و زندگى او در پرتو علم و آگاهى و عقل اوست. (قرآن دليل پست‌ترين مرحله عمر را فراموش كردن دانسته‌ها و اندوخته‌هاى علمى مى‌داند). «أَرْذَلِ الْعُمُرِ لِكَيْلا يَعْلَمَ مِنْ بَعْدِ عِلْمٍ شَيْئاً»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
19- زوجيّت و نر و ماده بودن، در گياهان نيز مطرح است. «مِنْ كُلِّ زَوْجٍ بَهِيجٍ»&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
|-|&lt;br /&gt;
اثنی عشری=&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تفسیر اثنی عشری (حسینی شاه عبدالعظیمی)===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{نمایش فشرده تفسیر|&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
يا أَيُّهَا النَّاسُ إِنْ كُنْتُمْ فِي رَيْبٍ مِنَ الْبَعْثِ فَإِنَّا خَلَقْناكُمْ مِنْ تُرابٍ ثُمَّ مِنْ نُطْفَةٍ ثُمَّ مِنْ عَلَقَةٍ ثُمَّ مِنْ مُضْغَةٍ مُخَلَّقَةٍ وَ غَيْرِ مُخَلَّقَةٍ لِنُبَيِّنَ لَكُمْ وَ نُقِرُّ فِي الْأَرْحامِ ما نَشاءُ إِلى‌ أَجَلٍ مُسَمًّى ثُمَّ نُخْرِجُكُمْ طِفْلاً ثُمَّ لِتَبْلُغُوا أَشُدَّكُمْ وَ مِنْكُمْ مَنْ يُتَوَفَّى وَ مِنْكُمْ مَنْ يُرَدُّ إِلى‌ أَرْذَلِ الْعُمُرِ لِكَيْلا يَعْلَمَ مِنْ بَعْدِ عِلْمٍ شَيْئاً وَ تَرَى الْأَرْضَ هامِدَةً فَإِذا أَنْزَلْنا عَلَيْهَا الْماءَ اهْتَزَّتْ وَ رَبَتْ وَ أَنْبَتَتْ مِنْ كُلِّ زَوْجٍ بَهِيجٍ «5»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«1». تفسير منهج الصادقين، ج 6، ص 135، چاپ كتابفروشى اسلاميّه.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جلد 9 - صفحه 15&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چون اكثر جدال اهل كفر و شرك در باب بعث و نشور است، لذا حق تعالى به دليل ساطع و برهان لامع، بيان تحقق و وقوع آن را فرمايد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
يا أَيُّهَا النَّاسُ‌: اى گروه مردمان. إِنْ كُنْتُمْ فِي رَيْبٍ مِنَ الْبَعْثِ‌: اگر هستيد شما در شك از برانگيختن و مبعوث نمودن حق تعالى همه مردمان را و مى‌گوئيد كه اعاده اجساد مقدور و ممكن نيست بر ذات سبحانى؛ آخر قدرى تأمل و تفكر كنيد در اول حال خود كه ظهور و بروزى نداشتيد. فَإِنَّا خَلَقْناكُمْ مِنْ تُرابٍ‌: پس بدرستى كه آفريديم پدر شما را از خاك، و آدم اصل و همه شما فرع او هستيد. و هر كه قادر باشد كه آدمى به تمام خلقت و صورت از خاك بيافريند، البته توانا خواهد بود كه گوشت و استخوان پوسيده را جمع و دو مرتبه به هيئت و صورت اوليه در آورد. يا آنكه آفريد انسان را از منى و خون حيض، و اين دو توليد شوند از اغذيه. و اغذيه يا حيوانى است يا نباتى، و غذاى حيوان منتهى شود قطعا به سبب تسلسل به نبات، و نبات هم توليد شود از زمين و آب. پس صحيح است فرمايش خلق انسانى از خاك.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعد از آن شروع به بيان مراتب شش گانه مى‌فرمايد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مرتبه اول: ثُمَّ مِنْ نُطْفَةٍ: پس از منى، و آن آبى است كه از پشت مرد و سينه زن در رحم جمع مى‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مرتبه دوم: ثُمَّ مِنْ عَلَقَةٍ: پس از مقدار خون بسته.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مرتبه سوم: ثُمَّ مِنْ مُضْغَةٍ: پس از قطعه گوشت به مقدارى كه بجايند. مُخَلَّقَةٍ:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تمام خلقت كه در او هيچ نقص و عيبى نباشد. وَ غَيْرِ مُخَلَّقَةٍ: و ناتمام خلقت كه در بعضى اجزاى آن نقصانى باشد، يا مصور و غير مصور. واحدى در تفسير خود «وسيط» ذكر نموده كه: غير مخلقه در سقط است كه بعضى از آن مصور باشد. خلاصه آنكه ما شما را منتقل ساختيم از جائى بجائى و از حالى به حالى‌&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جلد 9 - صفحه 16&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و از هيئتى به هيئتى. لِنُبَيِّنَ لَكُمْ‌: تا بيان نمائيم براى شما به اين انتقال بر سبيل تدريج قدرت و حكمت خود را.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تبصره: اين فرمايش ناظر به وجه استدلال است، يعنى تا استدلال كنيد بر اين احوال بر مبدء و معاد، و تأمل نمائيد كه هر چه قابل تغير و فساد تكون است بار ديگر قبول آن مى‌تواند كرد. و ذاتى كه قادر باشد كه خلق بشر كند از خاك.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اولا، پس از آن نطفه ثانيا، كه هيچ مناسبتى بين آندو نيست، و نطفه را علقه گردانيد ثالثا، و اين افعال مثبت و مبين است قدرت و حكمت الهى را كه به ذكر، احاطه آن نتوان نمود و به وصف به كنه آن نتوان رسيد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وَ نُقِرُّ فِي الْأَرْحامِ ما نَشاءُ: و قرار مى‌دهيم و باقى مى‌گذاريم در رحمها آنچه خواهيم كه قرار دهيم و باقى گذاريم، يعنى جنينى را كه مشيت ما تعلق يابد كه سقط نشود در رحم بماند. إِلى‌ أَجَلٍ مُسَمًّى‌: تا مدتى كه نام برده شده كه زمان وضع است، يعنى تا زمانى كه معين و مقرر شده در لوح كه وضع در آن واقع شود، و اقل آن ششماه و اكثر آن ده ماه است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابن مسعود روايت نموده كه چون نطفه در رحم مادر قرار گيرد، حق تعالى ملكى را بر آن موكل سازد، آن ملك گويد: بار خدايا اين نطفه تام باشد يا غير تام. اگر خطاب رسد غير تام، او را بيندازد؛ و اگر خطاب شود تام، گويد: خدايا مرد باشد يا زن، رزق او از كجا خواهد بود، اجلش چقدر است، سعيد باشد يا شقى. خطاب فرمايد: در لوح محفوظ نگاه كن و آن را بنويس و نگاهدار نسخه آن را. ملك همه صفات او را از آنجا نويسد و نزد خود نگاهدارد و ملازم حال او باشد تا زمان حمل، بعد از آن به امر الهى او را از شكم مادر بيرون آورد كه مرتبه چهارم باشد «1» چنانكه فرمايد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ثُمَّ نُخْرِجُكُمْ طِفْلًا: پس بيرون آوريم شما را از شكم مادران در حالتى كه كودك باشيد كه از غايت ضعف و ناتوانى به امور خود قيام نتوانيد نمود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مرتبه پنجم: ثُمَّ لِتَبْلُغُوا أَشُدَّكُمْ‌: يعنى شير خورديد و به آن پرورش يافتيد، به‌&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«1». تفسير ابو الفتوح رازى، ج 8، ص 72، چاپ كتابفروشى اسلاميّه.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جلد 9 - صفحه 17&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سن جوانى درآييد، پس برسيد به كمال سختيهاى خود در قوت عقل، يعنى نهايت قوت و غايت فهم و خرد كه آن ميان سى و چهل سالگى است. نزد بعضى از هيجده سالگى يا زمان احتلام تا چهل سالگى است؛ و اول اصح باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مرتبه ششم: وَ مِنْكُمْ مَنْ يُتَوَفَّى‌: و بعضى از شما كسى باشد كه وفات يابد نزد بلوغ يا قبل از آن، يعنى در حالت كودكى يا جوانى بميرد و فوت كند. و مِنْكُمْ مَنْ يُرَدُّ إِلى‌ أَرْذَلِ الْعُمُرِ: و بعضى از شما كسى باشد كه رد كرده شود تا پست‌ترين زندگانى كه سن خرافت و نهايت پيرى است. على بن ابراهيم از حضرت باقر و صادق عليهما السلام فرمود: وقتى برسد بنده به صد سال، پس آن ارذل عمر مى‌باشد. «1» لِكَيْلا يَعْلَمَ مِنْ بَعْدِ عِلْمٍ شَيْئاً: تا اينكه نداند بعد از دانستن امور چيزى را، يعنى به حالت كودكى باز گردد، كه آن سخافت عقل و قلت فهم است، پس هر چه دانسته باشد فراموش كند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تنبيه: در عود آدمى از نهايت به بدايت، اشارت است به آنكه قدرت كامله الهيه عاجز نيست از اعاده، چنانكه در بدايه ظهور يافته. پس آيه استدلال دوم است بر امكان بعث بر آنچه عارض آدمى مى‌شود در سنوات از امور مختلفه و احوال متضاده؛ چه هر كه قادر بر اين باشد، قادر بر نظاير آن خواهد بود. و حق تعالى سن خرافت را «ارذل العمر» فرموده، زيرا آدمى در آن اميد به صحت و قوت ندارد، بلكه هر چند برمى‌آيد، خفت عقل و ضعف بدن و ذلت او بيشتر مى‌گردد و پيوسته مترقب موت و فنا باشد؛ به خلاف حال طفوليت كه در آن اميدوارى تمام به قوت و كمال عقل دارد. و لذا گفته‌اند: پيرى يكى از دو موت است، مقدم شود يكى، و مؤخر شود ديگرى. و رفتن علم يا نسبت به جميع معلومات، يا به اعتبار اكثر، چه رفتن جميع بر اكثر كثير الاستعمال است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عكرمه نقل نموده: هر كه تلاوت قرآن نمايد، حق تعالى او را از خرافت و نقص عقل نگهدارد به دليل قوله تعالى‌ «ثُمَّ رَدَدْناهُ أَسْفَلَ سافِلِينَ إِلَّا الَّذِينَ آمَنُوا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«1». تفسير على بن ابراهيم، ج 2، ص 78 و 79، چاپ كتابفروشى علّامه قم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جلد 9 - صفحه 18&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ» و عمل صالح را تفسير به قرائت قرآن نموده. «1» بعد از آن استدلال ديگر فرمايد بر بعث:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وَ تَرَى الْأَرْضَ هامِدَةً: و مى‌بينى اى آدمى زمين را در حالتى كه خشك و بى‌رونق و پژمرده و مانند مرده افسرده است. فَإِذا أَنْزَلْنا عَلَيْهَا الْماءَ: پس چون فرو فرستيم از ابر، بر آن زمين آب باران را. اهْتَزَّتْ‌: جنبش كند آن زمين به گياه مانند كسى كه از روى نشاط در اهتزاز و حركت آيد. وَ رَبَتْ‌: و زياد كند و برآيد. وَ أَنْبَتَتْ مِنْ كُلِّ زَوْجٍ بَهِيجٍ‌: و بروياند از هر صنفى از نبات كه تر و تازه و نيكو و با بهجت باشد؛ پس قادرى كه زمين مرده را به آبى زنده سازد، البته توانا است بر آنكه اجزاى مردگان را جمع ساخته به همان حال اوليه در آورد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تبصره: اين استدلال سوم است بر بعث و حشر بدين تقرير:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شخص عاقل منصف كه تأمل و تفكر نمايد، زمين را در فصل زمستان مانند مرده ببيند، به هيچ وجه آثار حيات از آن ظاهر نيست؛ در فصل بهار باران نازل آيد، آن را به جنبش آرد و انواع نباتات و رياحين با طراوت و نضارت به جلوه در آيد، هر يكى را رنگى، گلى، بوئى، شكلى، طعمى و خاصيتى به قدرت كامله سبحانى كه عقول را واله و متحير سازد. پس ذاتى كه قادر است بر زنده كردن زمين بعد از مردنش، البته قادر خواهد بود بر زنده نمودن انسان بعد از مردنش.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برهان ديگر: آنكه دانه وقتى به زير خاك رود، به مقتضاى طبعى بايد فاسد و متعفن گردد، زيرا هر يك از خاك و آب كافى است در حصول عفونت و فساد حبوبات، چه برسد كه هر دو جمع شوند. با وجود بر اين، به قدرت سبحانى چيزى كه به عادت طبعى موجب فساد است مايه صلاح گردد؛ به اين وجه كه شكافته شود به دو قسمت: يكى را ميل به علوى يعنى ساقه، و ديگرى ميل به سفلى يعنى ريشه، با وجود اتحاد عنصر و اتحاد دانه و آب و هوا و خاك و جميع لوازمات. آيا اين دلالت ندارد به دلالت واضحه بر قدرت كامله الهيه؟ پس اين قادر كه قدرتش جريان دارد نسبت به تمامى موجودات، چگونه عاجز شود از&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«1». مجمع البيان، ج 4، ص 71، چاپ كتابخانه آية اللّه العظمى المرعشى النجفى.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جلد 9 - صفحه 19&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جمع و فراهم آوردن اجزاء متفرقه و تركيب اعضا و زنده كردن مردگان؟ حاشا و كلّا، البته برهان عقلى حكم نمايد كه البته قادر خواهد بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
|-|&lt;br /&gt;
روان جاوید=&lt;br /&gt;
===تفسیر روان جاوید (ثقفى تهرانى)===&lt;br /&gt;
{{نمایش فشرده تفسیر|&lt;br /&gt;
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ‌&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
يا أَيُّهَا النَّاسُ اتَّقُوا رَبَّكُمْ إِنَّ زَلْزَلَةَ السَّاعَةِ شَيْ‌ءٌ عَظِيمٌ «1» يَوْمَ تَرَوْنَها تَذْهَلُ كُلُّ مُرْضِعَةٍ عَمَّا أَرْضَعَتْ وَ تَضَعُ كُلُّ ذاتِ حَمْلٍ حَمْلَها وَ تَرَى النَّاسَ سُكارى‌ وَ ما هُمْ بِسُكارى‌ وَ لكِنَّ عَذابَ اللَّهِ شَدِيدٌ «2» وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يُجادِلُ فِي اللَّهِ بِغَيْرِ عِلْمٍ وَ يَتَّبِعُ كُلَّ شَيْطانٍ مَرِيدٍ «3» كُتِبَ عَلَيْهِ أَنَّهُ مَنْ تَوَلاَّهُ فَأَنَّهُ يُضِلُّهُ وَ يَهْدِيهِ إِلى‌ عَذابِ السَّعِيرِ «4»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
يا أَيُّهَا النَّاسُ إِنْ كُنْتُمْ فِي رَيْبٍ مِنَ الْبَعْثِ فَإِنَّا خَلَقْناكُمْ مِنْ تُرابٍ ثُمَّ مِنْ نُطْفَةٍ ثُمَّ مِنْ عَلَقَةٍ ثُمَّ مِنْ مُضْغَةٍ مُخَلَّقَةٍ وَ غَيْرِ مُخَلَّقَةٍ لِنُبَيِّنَ لَكُمْ وَ نُقِرُّ فِي الْأَرْحامِ ما نَشاءُ إِلى‌ أَجَلٍ مُسَمًّى ثُمَّ نُخْرِجُكُمْ طِفْلاً ثُمَّ لِتَبْلُغُوا أَشُدَّكُمْ وَ مِنْكُمْ مَنْ يُتَوَفَّى وَ مِنْكُمْ مَنْ يُرَدُّ إِلى‌ أَرْذَلِ الْعُمُرِ لِكَيْلا يَعْلَمَ مِنْ بَعْدِ عِلْمٍ شَيْئاً وَ تَرَى الْأَرْضَ هامِدَةً فَإِذا أَنْزَلْنا عَلَيْهَا الْماءَ اهْتَزَّتْ وَ رَبَتْ وَ أَنْبَتَتْ مِنْ كُلِّ زَوْجٍ بَهِيجٍ «5» ذلِكَ بِأَنَّ اللَّهَ هُوَ الْحَقُّ وَ أَنَّهُ يُحْيِ الْمَوْتى‌ وَ أَنَّهُ عَلى‌ كُلِّ شَيْ‌ءٍ قَدِيرٌ «6» وَ أَنَّ السَّاعَةَ آتِيَةٌ لا رَيْبَ فِيها وَ أَنَّ اللَّهَ يَبْعَثُ مَنْ فِي الْقُبُورِ «7»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ترجمه‌&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- اى مردمان بترسيد از پروردگارتان همانا زلزله قيامت چيزى است بزرگ‌&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روز كه مى‌بينيد آنرا غافل شود هر شير دهنده‌ئى از آنچه شير دهد و مى‌نهد هر زن باردارى بارش را مى‌بينى مردم را مستان با آنكه نباشند مستان ولى عذاب خدا سخت است‌&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و بعضى از مردم كسى است كه مجادله ميكند در خدا بدون دانش و پيروى ميكند هر شيطان سركش را&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نوشته شده است بر او كه كسيكه زير فرمان او رود پس همانا او گمراه كند او را و راهنمائى نمايد او را بسوى عذاب آتش سوزان‌&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اى مردمان اگر هستيد در شكّ از برانگيختن خدا پس همانا ما آفريديم شما را از خاك پس از منى پس از خون بسته پس از قطعه گوشتى تمام آفريده شده و ناتمام آفريده شده تا بيان كنيم براى شما و قرار ميدهيم در رحمها چيزيرا كه ميخواهيم تا مدّتى نام برده شده پس بيرون ميآوريم شما را كودكى پس تا برسيد بحدّ كمالتان و بعضى از شما كسانى هستند كه ميميرند و بعضى از شما كسانى هستند كه بر گردانده ميشوند بپست‌ترين زندگانى تا آنكه نداند بعد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جلد 3 صفحه 587&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از دانستن چيزيرا و مى‌بينى زمين را خشك افتاده پس چون نازل نمائيم بر آن آب را حركت كند و بالا آيد و بروياند از هر صنف نيكو منظرى‌&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اين براى آنستكه خداوند او حقّ است و آنكه او زنده ميكند مردگانرا و آنكه او بر هر چيزى توانا است‌&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و آنكه قيامت آينده است نيست شكّى در آن و آنكه خدا بر مى‌انگيزاند كسانيرا كه باشند در قبرها.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تفسير&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- خداوند متعال در اواخر سوره قبل مردم را دعوت بتوحيد فرمود و در صورت اعراض بآنها وعده عذاب داد لذا در بدو اين سوره بعد از نام خداوند مهربان شروع بذكر اهوال قيامت و بيم دادن خلق فرمود از اوضاع آنروز و شدّت عذاب الهى باين تقريب كه اى مردمان دنيا بترسيد از پروردگارتان همانا زلزله‌ئى كه در زمين روى ميدهد كه از علائم بپا شدن قيامت است امر بزرگ هولناك طاقت فرسائى است كه بوصف در نيايد و براى ممثّل و مصوّر نمودن شمّه‌ئى از هول آنروز و مشاهده خلق آن زلزله را كه گفته‌اند اندكى پيش از طلوع آفتاب از مغرب است ناچار بايد بعضى از احوال مردم را ذكر نمود از قبيل آنكه در آنروز هر زن بچه شير دهى از طفل شير خوار خود كه مشغول مكيدن پستان او است صرف نظر نموده و بخود مشغول ميگردد بطوريكه از حال آن طفل غافل ميشود و هر زن آبستنى از ترس جنين خود را سقط ميكند و قمّى ره فرموده هر زن آبستنى كه بميرد در وقت زلزله وضع مينمايد حمل خود را روز قيامت و مشهود و مرئى ميگردند مردم بحال مستى با آنكه مست نيستند واقعا چون حركات آنها مانند آدم مست است از وحشت و با آنكه مست نيستند واقعا چون حركات آنها مانند آدم مست است از وحشت و ترس و حيرت و قمى ره فرموده از اندوه و ترس عقلهاشان زائل ميگردد و متحيّر ميشوند و تمام اين اوضاع و احوال براى مردم از مشاهده جهنّم و شدّت عذاب آن روى ميدهد و در روايتى كه راجع بشأن نزول اين آيه از پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم در مجمع نقل نموده ذكر شده كه آنروز خداوند بحضرت آدم ميفرمايد سهم آتش را از فرزندانت بده او عرض ميكند از چه مقدار چه مقدار خدا ميفرمايد از هزار نفر نهصد و نود و نه نفر سهم جهنّم و يكنفر سهم بهشت است و آنكه اصحاب بعد از شنيدن اين كلام از پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم متأثر و گريان شدند و حضرت فرمود عدد شما كم است و مثل شما در ميان مردم مثل يك موى سفيد است در تن گاو سياه ولى‌&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جلد 3 صفحه 588&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بشارت ميدهم شما را و اميدوارم كه دو ثلث اهل بهشت از شما باشند چون آنها يكصد و بيست صف هستند كه هشتاد صفشان امّت منند و اصحاب خوشحال شدند و تكبير گفتند بعد پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فرمود از امّت من هفتاد هزار نفر بدون حساب ببهشت ميروند و بعضى از مردم كسانى هستند كه جدال و نزاع و مخاصمه مينمايند با بزرگتر از خودشان در اوصاف الهى از روى جهالت و نادانى و متابعت ميكنند هر شيطان مجرّد براى فساد و متمرّد از فرمان الهى را چون اصل مريد بمعناى عارى است و قمّى ره فرموده مريد خبيث است و گفته‌اند اين آيه نازل شده در باره نضر بن حارث كه مجادله مينمود با مسلمانان و ميگفت ملائكه دختران خدايند و قرآن افسانه‌هاى پيشينيان است و مردم بعد از مردم مبعوث نميشوند ولى شامل او و امثال او است با آنكه مقدّر و نوشته شده براى شيطان در لوح محفوظ بسوء اختيار خودش كه كسيكه پيروى كند از او گمراه نمايد او را چون گمراه نمودن فطرى او است و راهنمائى كند او را بجهنم بآنكه وادار نمايد بكارهائيكه موجب ورود و خلود در آتش سوزان است اى مردم اگر شما شك داريد در اينكه خداوند مردگانرا روز قيامت زنده ميكند براى آنكه بعيد ميدانيد كسيكه مرد و خاك شد دو مرتبه زنده شود مگر ما شما را در ابتداى امر از خاك نيافريديم يعنى پدر و مادر شما آدم و حوّا از خاك خلق شدند و پس از آنكه آن دو وجود پيدا كردند مگر از غذاهائى كه در زمين از خاك و آب خلق ميشود نخوردند و در صلب و رحم آن دو و پدران و مادران بعدى شما آن غذاهائى كه از خاك و آب توليد شده بود مبدّل بمنى و نطفه شد و شما از آن خلق شديد پس شما بدو معنى از خاك خلق شديد يكى در بدو آفرينش و ديگر در حال كنونى كه از نطفه خلق شديد و آن از غذا و غذا از خاك پس نطفه در رحم مادر مبدّل بقطعه خونى بسته شد كه آنرا علقه گويند و شما از آن خلق شديد و پس از چندى علقه مبدّل بمضغه شد كه آن گوشتى است سرخ رنگ داراى رگهاى سبز بقدر پاره‌ئى از گوشت كه در دهان گذارده و مضغ ميشود و در اينحال استعداد رحم براى حفظ متكوّن در آن كم و براى قبول عوارض و آفات بامر الهى زياد است وزن بايد بيشتر از تمام اوقات حمل خود را حفظ كند و الاعارضه سقط روى دهد و آن بسيار مضرّ بمزاج و مورد مخاطره است لذا خداوند&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جلد 3 صفحه 589&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مضغه را دو قسم فرموده يكى مخلّقه كه خلقتش بپايان ميرسد و تمام ميشود و ديگر غير مخلّقه كه خلقتش تمام نميشود و ناقص ميماند و سقط ميگردد و ذكر اين خصوصيات براى آنستكه خداوند بيان كند براى مردم اطوار و احوال مختلفه آنها را در رحم بنحو اجمال و اختصار و الا تغيّرات و تبدّلات رحمى بقدرى زياد است كه بوصف در نميآيد و دلالت بر قدرت بى‌پايان حقّ دارد و مستقرّ ميفرمايد خداوند در ارحام هر جنينى را بخواهد پس سقط نميشود و باقى و برقرار ميماند تا وقتى كه خداوند مقدّر فرموده كه وضع شود كه اقلّ آن ششماه و اكثرش نه ماه است يا يك سال باختلاف روايات و اقوال اگر چه مشهور نه ماه است در كافى از امام باقر عليه السّلام نقل نموده كه مخلّقه آن ذراتى است كه در صلب آدم عليه السّلام خلق شدند و خدا از آنها پيمان گرفت كه موحّد و مطيع او باشند پس جارى فرمودشان در اصلاب آباء و ارحام امّهات و آنها بدنيا ميآيند و غير مخلّقه چيزهائى است كه در صلب آدم عليه السّلام خلق نشدند و پيش از آنكه روح زندگانى باقى در آنها دميده شود مانند نطفه كه عزل شود سقط ميگردند و نيز از آنحضرت نقل نموده كه نطفه در رحم چهل روز ميماند پس علقه ميگردد و چهل روز ميماند پس مضغه ميگردد و چهل روز ميماند و چون چهار ماه تمام شود خداوند دو ملك آفريننده ميفرستد و آندو ميپرسند پروردگارا چه باشد پسر يا دختر سعيد يا شقى و بدستور الهى عمل مينمايند و تمام مقدّرات او ثبت و ميان دو چشمش ضبط ميشود حتى پيمان ازلى ولى چون بدنيا ميآيد فراموش كرده است و چون مدّت حمل بپايان رسيد خداوند بتوسط ملك زاجر او را از رحم مادر بيرون ميآورد و چون بحدّ رشد و كمال رسيد كه در كافى از امام صادق عليه السّلام نقل نموده علامت آن احتلام است اگر نمرده باشد و نميرد دو مرتبه بحال اوّل در ضعف و ناتوانى و نفهمى و كم عقلى و بى‌دانشى بر ميگردد و محفوظاتش از بين ميرود و اگر مقدارى هم باقى بماند چيز قابل اعتنائى نيست لذا جائز است در باره او گفته شود كه نميداند بعد از دانستن چيزيرا يعنى چيز قابل اعتنائى را و گفته‌اند كسيكه مداومت بقرائت قرآن داشته باشد باين حال نميرسد چون خداوند از اينحال در سوره و التّين استثنا فرموده كسانيرا كه ايمان داشته باشند و اعمال صالحه بجا آورند و مراد از آن‌&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جلد 3 صفحه 590&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قرائت قرآن است و بنظر حقير مراد كسانى هستند كه داراى عقائد حقه و اعمال صالحه باشند كه ببركت آنها در دنيا و آخرت از انكسار و مذلّت محفوظ خواهند بود و در بعضى از روايات ائمه اطهار اينحال بسنّ هفتاد و پنج و صد سالگى تحديد شده و مى‌بينى اى آدميزاد زمين را مرده و افتاده بائر و خشك و بى‌گياه و گل ولى چون باران رحمت الهى از آسمان بر آن نازل ميگردد بجنبش و حركت ميآيد و مرتفع ميشود از جاى خود و ميروياند از هر صنف گل و گياه با صفا و بهجت‌آورى را و تمام اين تغييرات و تحويلات و تبديلات مذكوره از بدو خلقت تاختم آن در وجود خودت و زمين اگر اندكى فكر كنى دلالت دارد بر آنكه خداوند حقّ ثابت تغيير ناپذير است و اين تغييرات از او در عالم محقّق ميشود و او قدرت دارد كه مردم مرده را دو مرتبه زنده كند چنانچه خاك مرده و نطفه مرده را زنده كرد و نسبت قدرت او بهر امرى مساوى است اگر چه اعاده مصنوع از ابتداء بآن آسانتر است ولى براى او يكسان است و نيز دلالت دارد كه روز قيامت ميآيد و شكّى در آن نيست چون تمام اين تغييرات براى آنستكه آنروز بيايد و هر كس بپاداش عمل خود برسد و خداوند وعده فرموده كه مردم را از قبورشان زنده بيرون آورد و خواهد آورد و اگر آخرت نبود دنيا فائده‌ئى نداشت و كيفيّت احياء موتى در سوره بقره ذيل آيه‌ فَقُلْنا اضْرِبُوهُ بِبَعْضِها و در تحت عنوان تبيين سماوى بنحو اكمل گذشت و در مجالس و قمى ره از امام صادق عليه السّلام نقل نموده كه وقتى خدا بخواهد مردگانرا زنده كند چهل روز باران ميآيد پس اجزاء متفرّقه از ابدان متّصل ميشوند و گوشتها روئيده ميگردد و مردم زنده و از قبرها بيرون ميآيند ..&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
|-|&lt;br /&gt;
اطیب البیان=&lt;br /&gt;
===اطیب البیان (سید عبدالحسین طیب)===&lt;br /&gt;
{{نمایش فشرده تفسیر|&lt;br /&gt;
يا أَيُّهَا النّاس‌ُ إِن‌ كُنتُم‌ فِي‌ رَيب‌ٍ مِن‌َ البَعث‌ِ فَإِنّا خَلَقناكُم‌ مِن‌ تُراب‌ٍ ثُم‌َّ مِن‌ نُطفَةٍ ثُم‌َّ مِن‌ عَلَقَةٍ ثُم‌َّ مِن‌ مُضغَةٍ مُخَلَّقَةٍ وَ غَيرِ مُخَلَّقَةٍ لِنُبَيِّن‌َ لَكُم‌ وَ نُقِرُّ فِي‌ الأَرحام‌ِ ما نَشاءُ إِلي‌ أَجَل‌ٍ مُسَمًّي‌ ثُم‌َّ نُخرِجُكُم‌ طِفلاً ثُم‌َّ لِتَبلُغُوا أَشُدَّكُم‌ وَ مِنكُم‌ مَن‌ يُتَوَفّي‌ وَ مِنكُم‌ مَن‌ يُرَدُّ إِلي‌ أَرذَل‌ِ العُمُرِ لِكَيلا يَعلَم‌َ مِن‌ بَعدِ عِلم‌ٍ شَيئاً وَ تَرَي‌ الأَرض‌َ هامِدَةً فَإِذا أَنزَلنا عَلَيهَا الماءَ اهتَزَّت‌ وَ رَبَت‌ وَ أَنبَتَت‌ مِن‌ كُل‌ِّ زَوج‌ٍ بَهِيج‌ٍ «5»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اي‌ گروه‌ ناس‌ ‌اگر‌ ‌شما‌ ‌در‌ شك‌ّ و شبهه‌ و ريب‌ هستيد ‌در‌ أمر بعث‌ و نشور ‌پس‌ بدرستي‌ ‌که‌ ‌ما ‌شما‌ ‌را‌ خلق‌ كرديم‌ اوّلا ‌از‌ خاك‌، سپس‌ ‌از‌ نطفه‌، سپس‌ ‌از‌ علقه‌ يك‌ قطعه‌ خون‌، سپس‌ ‌از‌ مضغه‌ گوشت‌ جويده‌ مخلقه‌ صورت‌ بندي‌ تامّه‌ و ‌غير‌ مخلقه‌ ناقصه‌ ‌تا‌ اينكه‌ مبين‌ شود ‌بر‌ ‌شما‌ قدرت‌ ‌ما و قرار دهيم‌ ‌در‌ رحم‌ آنچه‌ ‌را‌ ‌که‌ بخواهيم‌ ‌تا‌ زمان‌ معين‌، سپس‌ ‌از‌ أرحام‌ أمّهات‌ بيرون‌ آورديم‌ ‌شما‌ ‌را‌ طفل‌ رضيع‌ ‌که‌ هيچگونه‌ قدرتي‌ نداشتيد، ‌پس‌ ‌از‌ ‌آن‌ ‌شما‌ ‌را‌ ‌به‌ حدّ رشد و بلوغ‌ و جواني‌ رسانديم‌ ‌با‌ كمال‌ قدرت‌ و توانايي‌ و بعضي‌ ‌از‌ ‌شما‌ ‌را‌ ‌در‌ حال‌ جواني‌ وفات‌ عارض‌ شد، و بعضي‌ ‌را‌ بسن‌ّ پيري‌ ‌که‌ أرذل‌ عمر ‌باشد‌ رسانديم‌ ‌تا‌ اندازه‌اي‌ ‌که‌ علم‌ و شعور و ادراك‌ ‌خود‌ ‌را‌ ‌از‌ دست‌ داديد، و مي‌بيني‌ زمين‌ ‌را‌ ساده‌ و خشك‌ ‌پس‌ نازل‌ فرموديم‌ آب‌ ‌را‌ بتوسّط باران‌ ‌پس‌ زمين‌ زنده‌ شد و گياه‌ ‌از‌ ‌او‌ خارج‌ شد، و اشجار و نباتات‌ بحدّ كمال‌ رسيد و ‌از‌ ‌آنها‌ حبوبات‌ و فواكه‌ بسيار زيبا و خوش‌ طعم‌ و خوش‌ منظر ‌از‌ ‌هر‌ صنفي‌.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
‌اينکه‌ آيه شريفه‌ ‌در‌ مقام‌ اثبات‌ معاد ‌است‌ ‌به‌ ادله حسّيّه‌ ‌که‌ قابل‌ هيچگونه‌ انكار و شبهه‌ نباشد. زيرا ادله معاد بسيار ‌است‌ ادله عقليّه‌ و ادله شرعيه‌ داريم‌ لكن‌ ممكن‌ ‌است‌ ‌که‌ ادلّه عقليّه‌ ‌را‌ ردّ كنند ‌که‌ ‌ما تعقل‌ نمي‌كنيم‌ و ادلّه شرعيّه‌ ‌را‌ قبول‌ نداريم‌ ولي‌ حس‌ّ ‌را‌ نمي‌توان‌ انكار كرد لذا مي‌فرمايد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(يا أَيُّهَا النّاس‌ُ إِن‌ كُنتُم‌ فِي‌ رَيب‌ٍ مِن‌َ البَعث‌ِ): ريب‌ شك‌ّ ضعيف‌ ‌است‌ ‌در‌ موردي‌ ‌که‌ جاي‌ شك‌ّ و شبهه‌ نباشد، نظر كنيد بحال‌ ‌خود‌ و تطوّراتي‌ ‌که‌ ‌بر‌ ‌شما‌ روي‌&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جلد 13 - صفحه 267&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
داده‌، و قدرت‌ نمايي‌ ‌که‌ خداوند ‌در‌ مورد ‌شما‌ فرموده‌ ‌که‌ أوّلا (فَإِنّا خَلَقناكُم‌ مِن‌ تُراب‌ٍ): ‌که‌ آدم‌ پدر بزرگ‌ ‌شما‌ ‌را‌ و حوّا مادر بزرگ‌ ‌شما‌ ‌را‌ ‌از‌ خاك‌ ‌که‌ يك‌ جمادي‌ بيش‌ نبود خلق‌ فرمود، و طينت‌ ‌شما‌ ‌را‌ ‌از‌ علّيّين‌ ‌ يا ‌ ‌از‌ سجّين‌ گرفته‌ و ‌اينکه‌ حبوبات‌ و فواكه‌ ‌از‌ خاك‌ بيرون‌ آمده‌ نطفه ‌شما‌ ‌را‌ خلق‌ فرموده‌ ‌در‌ صلب‌ آباء و ارحام‌ امّهات‌ ‌که‌ اصل‌ تمام‌ ‌شما‌ ‌از‌ خاك‌ ‌است‌.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(ثُم‌َّ مِن‌ نُطفَةٍ): ‌که‌ نطفه پدر و مادر ‌را‌ مخلوط و ممزوج‌ نمود ‌در‌ رحم‌ مادر ‌که‌ مي‌فرمايد: «إِنّا خَلَقنَا الإِنسان‌َ مِن‌ نُطفَةٍ أَمشاج‌ٍ» دهر آيه 2.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(ثُم‌َّ مِن‌ عَلَقَةٍ): ‌که‌ خون‌ بسته‌ ‌است‌.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(ثُم‌َّ مِن‌ مُضغَةٍ): ‌که‌ گوشت‌ جويده‌ ‌است‌.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(مُخَلَّقَةٍ وَ غَيرِ مُخَلَّقَةٍ): بعضي‌ ‌را‌ ‌در‌ همان‌ حال‌ مضغه‌ سقط مي‌فرمايد و بعضي‌ ‌را‌ صورت‌ انسانيّت‌ مي‌دهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(لِنُبَيِّن‌َ لَكُم‌): ‌بر‌ ‌اينکه‌ انقلاب‌ صور.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(وَ نُقِرُّ فِي‌ الأَرحام‌ِ ما نَشاءُ): مدّتي‌ ‌در‌ رحم‌ منزلگاه‌ ‌شما‌ قرار داديم‌.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(إِلي‌ أَجَل‌ٍ مُسَمًّي‌) أقل‌ ‌آن‌ شش‌ ماه‌ و أكثر يك‌ سال‌ و نوعا نه‌ ماه‌.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(ثُم‌َّ نُخرِجُكُم‌ طِفلًا): و روز بروز رشد و قوّت‌ ‌به‌ ‌شما‌ داديم‌.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(ثُم‌َّ لِتَبلُغُوا أَشُدَّكُم‌): ‌در‌ كمال‌ رشد و قوّت‌ و عقل‌ و شعور رسيديد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(وَ مِنكُم‌ مَن‌ يُتَوَفّي‌): ‌در‌ همان‌ حال‌ كمال‌ حدود چهل‌ سالگي‌.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(وَ مِنكُم‌ مَن‌ يُرَدُّ إِلي‌ أَرذَل‌ِ العُمُرِ) ‌که‌ ‌از‌ شصت‌ ببالا روز بروز ‌در‌ ضعف‌ و تنزّلات‌ جسماني‌ و روحاني‌ سير مي‌كنيد، و ‌از‌ حضرت‌ صادق‌ (ع‌) ‌است‌ فرمود:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«أرذل‌ العمر مائة سنة».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(لِكَيلا يَعلَم‌َ مِن‌ بَعدِ عِلم‌ٍ شَيئاً): فراموشي‌ زيادي‌ پيدا مي‌كند، دانستني‌ها ‌را‌ ‌از‌ دست‌ مي‌دهد، اشتباهاتي‌ مي‌كند عقلش‌ ضعيف‌ مي‌شود، ادراكاتش‌ كم‌ مي‌شود، چشم‌ نمي‌بيند گوش‌ نمي‌شنود، زبان‌ تكلّم‌ نمي‌كند، دست‌ قوّت‌ حركت‌ ندارد،&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جلد 13 - صفحه 268&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پا ‌از‌ سير مي‌افتد، امراض‌ باو متوجّه‌ مي‌شود. لكن‌ بعضي‌ عقل‌ و شعور ‌آنها‌ كاملتر مي‌گردد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خداوندي‌ ‌که‌ ‌اينکه‌ تبدّلات‌ مادّي‌ و معنوي‌ و صورت‌ نوعيّه‌ و جنسيّه‌ ‌را‌ قدرت‌ فرمايي‌ كرده‌ قدرت‌ ندارد ‌که‌ ‌از‌ خاك‌ و استخوانهاي‌ پوسيده‌ دو مرتبه‌ ‌شما‌ ‌را‌ زنده‌ كند! ‌اينکه‌ نسبت‌ بحال‌ ‌خود‌ شماها.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دليل‌ ديگر: نظر ‌به‌ زمين‌ كنيد چگونه‌ زنده‌ مي‌شود مرده‌ ‌شما‌ ‌هم‌ دو مرتبه‌ زنده‌ مي‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(وَ تَرَي‌ الأَرض‌َ هامِدَةً) ساده‌ و خشك‌ و مرده‌.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(فَإِذا أَنزَلنا عَلَيهَا الماءَ): ‌که‌ بمنزله نطفه‌ ‌در‌ رحم‌ زمين‌ باران‌ قرار مي‌گيرد و ‌از‌ ‌اينکه‌ آب‌ و خاك‌.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(اهتَزَّت‌): زمين‌ ‌به‌ حركت‌ مي‌آيد و تكان‌ مي‌خورد و حمل‌ پيدا مي‌كند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(وَ رَبَت‌ وَ أَنبَتَت‌): مثل‌ طفلي‌ ‌که‌ ‌از‌ رحم‌ خارج‌ شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(مِن‌ كُل‌ِّ زَوج‌ٍ بَهِيج‌ٍ): بحدّ رشد و كمال‌ مي‌رسد ‌هر‌ صنفي‌ بنحو مخصوصي‌ بعضي‌ ‌به‌ گلها و رياحين‌، بعضي‌ حبوب‌، بعضي‌ فواكه‌، بعضي‌ ادويه‌جات‌.&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
|-|&lt;br /&gt;
برگزیده تفسیر نمونه=&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===برگزیده تفسیر نمونه===&lt;br /&gt;
{{نمایش فشرده تفسیر|&lt;br /&gt;
]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(آیه 5)- دلائل معاد در عالم جنین و گیاهان: از آنجا که در آیات گذشته گفتگو از تردید مخالفان در «مبدء» و «معاد» بود در این آیه به دو دلیل محکم و منطقی برای اثبات معاد جسمانی استدلال شده است، یکی از طریق توجه به تحولات دوران جنینی، و دیگری از طریق تحولات زمین به هنگام نمو گیاهان.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نخست همه انسانها را مخاطب ساخته، می‌گوید: «ای مردم! اگر در رستاخیز شکّ دارید (به این نکته توجه کنید که:) ما شما را از خاک آفریدیم، سپس از نطفه، و بعد، از خون بسته شده و سپس از مضغه [چیزی شبیه گوشت جویده شده] که &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج3، ص200&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعضی دارای شکل و خلقت است و بعضی بدون شکل» (یا أَیُّهَا النَّاسُ إِنْ کُنْتُمْ فِی رَیْبٍ مِنَ الْبَعْثِ فَإِنَّا خَلَقْناکُمْ مِنْ تُرابٍ ثُمَّ مِنْ نُطْفَةٍ ثُمَّ مِنْ عَلَقَةٍ ثُمَّ مِنْ مُضْغَةٍ مُخَلَّقَةٍ وَ غَیْرِ مُخَلَّقَةٍ).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همه اینها به خاطر آن است «تا برای شما آشکار سازیم» که بر هر چیز قادریم (لِنُبَیِّنَ لَکُمْ).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«و جنینهایی را که بخواهیم تا مدت معینی در رحم (مادران) قرار می‌دهیم» (وَ نُقِرُّ فِی الْأَرْحامِ ما نَشاءُ إِلی أَجَلٍ مُسَمًّی). تا دوران تکاملی خود را طی کنند، و آنچه را بخواهیم ساقط می‌کنیم و از نیمه راه از مدار خارجش می‌سازیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«از آن پس (یک دوران انقلابی جدید آغاز می‌شود و) ما شما را به صورت طفل (از شکم مادر) بیرون می‌فرستیم» (ثُمَّ نُخْرِجُکُمْ طِفْلًا).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به این ترتیب دوران زندگی محدود و وابسته شما در شکم مادر پایان می‌پذیرد، و قدم به محیطی وسیعتر، مملو از نور و صفا و امکانات بسیار فزونتر می‌گذارید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
باز چرخهای حرکت تکاملی شما متوقف نمی‌شود، و همچنان سریع در این راه به پیشروی ادامه می‌دهید «سپس هدف این است که به حدّ رشد و بلوغ (و کمال جسم و عقل) برسید» (ثُمَّ لِتَبْلُغُوا أَشُدَّکُمْ).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در اینجا جهل تبدیل به دانایی، و ضعف و ناتوانی تبدیل به قدرت و توانایی و وابستگی مبدل به استقلال می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ولی این چرخ باز متوقف نمی‌گردد هر چند «در این میان بعضی از شما می‌میرند و بعضی آن قدر عمر می‌کنند که به بدترین مرحله زندگی (و پیری) می‌رسند» (وَ مِنْکُمْ مَنْ یُتَوَفَّی وَ مِنْکُمْ مَنْ یُرَدُّ إِلی أَرْذَلِ الْعُمُرِ).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«آنچنان که بعد از علم و آگاهی، چیزی نمی‌دانند!» (لِکَیْلا یَعْلَمَ مِنْ بَعْدِ عِلْمٍ شَیْئاً).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این ضعف و ناتوانی و پژمردگی دلیل بر فرا رسیدن یک مرحله انتقالی جدید &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج3، ص201&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
است، همان گونه که سستی پیوند میوه با درخت دلیل بر رسیدگی آن و وصول به مرحله جدایی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپس به بیان دلیل دوم که زندگی و حیات گیاهان است پرداخته، می‌گوید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«زمین را (در فصل زمستان) خشک و مرده می‌بینی، اما هنگامی که آب باران بر آن فرو می‌فرستیم، به حرکت در می‌آید و می‌روید، و از هر نوع گیاهان زیبا می‌رویاند» (وَ تَرَی الْأَرْضَ هامِدَةً فَإِذا أَنْزَلْنا عَلَیْهَا الْماءَ اهْتَزَّتْ وَ رَبَتْ وَ أَنْبَتَتْ مِنْ کُلِّ زَوْجٍ بَهِیجٍ).&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
|-|&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سایر تفاسیر=&lt;br /&gt;
سایرتفاسیر این آیه را می توانید در سایت قرآن مشاهده کنید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تفسیر های فارسی==&lt;br /&gt;
==={{ترجمه تفسیر المیزان|سوره=22 |آیه=5}}===&lt;br /&gt;
==={{تفسیر خسروی|سوره=22 |آیه=5}}===&lt;br /&gt;
==={{تفسیر عاملی|سوره=22 |آیه=5}}===&lt;br /&gt;
==={{تفسیر جامع|سوره=22 |آیه=5}}===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تفسیر های عربی==&lt;br /&gt;
==={{تفسیر المیزان|سوره=22 |آیه=5}}===&lt;br /&gt;
==={{تفسیر مجمع البیان|سوره=22 |آیه=5}}===&lt;br /&gt;
==={{تفسیر نور الثقلین|سوره=22 |آیه=5}}===&lt;br /&gt;
==={{تفسیر الصافی|سوره=22 |آیه=5}}===&lt;br /&gt;
==={{تفسیر الکاشف|سوره=22 |آیه=5}}===&lt;br /&gt;
&amp;lt;/tabber&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&amp;lt;div style=&amp;quot;font-size:smaller&amp;quot;&amp;gt;&amp;lt;references /&amp;gt;&amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*[[تفسیر نور]]، [[محسن قرائتی]]، [[تهران]]:مركز فرهنگى درسهايى از قرآن، 1383 ش، چاپ يازدهم&lt;br /&gt;
*[[اطیب البیان فی تفسیر القرآن‌]]، [[سید عبدالحسین طیب]]، تهران:انتشارات اسلام‌، 1378 ش‌، چاپ دوم‌&lt;br /&gt;
*[[تفسیر اثنی عشری]]، [[حسین حسینی شاه عبدالعظیمی]]، تهران:انتشارات ميقات، 1363 ش، چاپ اول&lt;br /&gt;
*[[تفسیر روان جاوید]]، [[محمد ثقفی تهرانی]]، تهران:انتشارات برهان، 1398 ق، چاپ سوم&lt;br /&gt;
*[[برگزیده تفسیر نمونه]]، [[ناصر مکارم شیرازی]] و جمعي از فضلا، تنظیم احمد علی بابایی، تهران: دارالکتب اسلامیه، ۱۳۸۶ش&lt;br /&gt;
*[[تفسیر راهنما]]، [[علی اکبر هاشمی رفسنجانی]]، [[قم]]:بوستان كتاب(انتشارات دفتر تبليغات اسلامي حوزه علميه قم)، 1386 ش‌، چاپ پنجم‌&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:آیات سوره حج]]&lt;br /&gt;
[[رده:ترجمه و تفسیر آیات قرآن]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Majid kamali</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A2%DB%8C%D9%87_4_%D8%B3%D9%88%D8%B1%D9%87_%DA%A9%D8%A7%D9%81%D8%B1%D9%88%D9%86&amp;diff=149419</id>
		<title>آیه 4 سوره کافرون</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A2%DB%8C%D9%87_4_%D8%B3%D9%88%D8%B1%D9%87_%DA%A9%D8%A7%D9%81%D8%B1%D9%88%D9%86&amp;diff=149419"/>
		<updated>2024-03-06T07:54:06Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Majid kamali: تغییر جزئی&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{قرآن در قاب|وَلَا أَنَا عَابِدٌ مَا عَبَدتُّمۡ|سوره=109|آیه =4}}&lt;br /&gt;
{{مشخصات آیه&lt;br /&gt;
|شماره آیه = 4  &lt;br /&gt;
|شماره بعدی = 5&lt;br /&gt;
|شماره قبلی = 3&lt;br /&gt;
|سوره= کافرون&lt;br /&gt;
|شماره سوره= 109&lt;br /&gt;
|جزء= 30&lt;br /&gt;
|نزول = مکه&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
==ترجمه های فارسی==&lt;br /&gt;
&amp;lt;tabber&amp;gt;&lt;br /&gt;
الهی قمشه‌ای=&lt;br /&gt;
نه من هرگز خدایان باطل شما را عبادت می‌کنم.&lt;br /&gt;
|-|&lt;br /&gt;
انصاریان=&lt;br /&gt;
و نه من آنچه را شما پرستیده اید، می پرستم،&lt;br /&gt;
|-|&lt;br /&gt;
فولادوند=&lt;br /&gt;
و نه آنچه پرستيديد من مى‌پرستم.&lt;br /&gt;
|-|&lt;br /&gt;
آیتی=&lt;br /&gt;
و من پرستنده چيزى كه شما مى‌پرستيد نيستم.&lt;br /&gt;
|-|&lt;br /&gt;
مکارم شیرازی=&lt;br /&gt;
و نه من هرگز آنچه را شما پرستش کرده‌اید می‌پرستم،&lt;br /&gt;
&amp;lt;/tabber&amp;gt;&lt;br /&gt;
==ترجمه های انگلیسی(English translations)==&lt;br /&gt;
&amp;lt;tabber&amp;gt;&lt;br /&gt;
Qarai=&lt;br /&gt;
{{چپ به راست|nor will I worship what you have worshipped,}}&lt;br /&gt;
|-|&lt;br /&gt;
Shakir=&lt;br /&gt;
{{چپ به راست|Nor am I going to serve that which you serve,}}&lt;br /&gt;
|-|&lt;br /&gt;
Pickthall=&lt;br /&gt;
{{چپ به راست|And I shall not worship that which ye worship.}}&lt;br /&gt;
|-|&lt;br /&gt;
yusufali=&lt;br /&gt;
{{چپ به راست|And I will not worship that which ye have been wont to worship,}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;/tabber&amp;gt;&lt;br /&gt;
==معانی کلمات آیه==&lt;br /&gt;
«مَا»: آن عبادت و پرستش که. ما، مصدریّه است.&lt;br /&gt;
==نزول==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''شأن نزول آیات 1 تا 6:'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«[[شیخ طوسى]]» گویند: ابن عباس گوید: این سوره در جواب جماعتى از قریش نازل شده که به [[رسول خدا]] صلی الله علیه و آله گفته بودند، یک سال تو خدایان ما را عبادت کن و ما متقابلاً یک سال خداى تو را عبادت می‌نمائیم سپس این سوره آمد و نیز درباره آن‌ها آیه 64 [[سوره زمر]] «أَفَغَیرَ اللَّهِ تَأْمُرُونِّی أَعْبُدُ أَیهَا الْجاهِلُونَ» نازل گردید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و نیز گویند: ولید بن مغیرة و عاص بن وائل و اسود بن مطلب و امیة بن خلف به پیامبر گفته بودند ما و شما عبادت خدایان متعدد خود و خداى واحد تو را دست به دست مى چرخانیم تا این که دشمنى و کینه ما با شما از بین برود سپس این سوره نازل گردید.&amp;lt;ref&amp;gt; طبرانى و ابن ابى حاتم در تفاسیر خود از ابن عباس نقل کنند که قریش به [[رسول خدا]] صلی الله علیه و آله گفتند: به تو مال و ثروت زیادى می‌دهیم که ثروتمندترین افراد ما قرار بگیرى و هر چه زن بخواهى به تو می‌دهیم که از بدگوئى خدایان ما دست بردارى و در ازاء آن ما هم به خداى تو بد نخواهیم گفت و اگر حاضر نیستى عبادت ها را تقسیم مى کنیم. یک سال تو خدایان ما را عبادت کن و یک سال ما خداى تو را عبادت خواهیم نمود سپس این سوره نازل گردید و نیز عبدالرزاق در تفسیر خود از وهب و همچنین ابن المنذر در تفسیر خود از ابن جریج این موضوع را روایت کرده اند.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
==تفسیر آیه==&lt;br /&gt;
&amp;lt;tabber&amp;gt;&lt;br /&gt;
 تفسیر نور=&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تفسیر نور (محسن قرائتی)===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{ نمایش فشرده تفسیر|&lt;br /&gt;
قُلْ يا أَيُّهَا الْكافِرُونَ «1» لا أَعْبُدُ ما تَعْبُدُونَ «2» وَ لا أَنْتُمْ عابِدُونَ ما أَعْبُدُ «3» وَ لا أَنا عابِدٌ ما عَبَدْتُّمْ «4» وَ لا أَنْتُمْ عابِدُونَ ما أَعْبُدُ «5» لَكُمْ دِينُكُمْ وَ لِيَ دِينِ «6»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بگو: اى كافران! من نمى‌پرستم آنچه شما مى‌پرستيد. و نه شما مى‌پرستيد آنچه من مى‌پرستم. و نه من مى‌پرستم آنچه را شما پرستش كرده‌ايد. و نه شما مى‌پرستيد آنچه را من مى‌پرستم. (حال كه چنين است) آيين شما براى خودتان و آيين من براى خودم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نکته ها=== &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در شأن نزول اين سوره آمده است كه بعضى از سران قريش به پيامبر گفتند: اى محمّد تو يك سال از آيين ما پيروى كن، ما سال بعد از تو پيروى مى‌كنيم. آنگاه هر كدام بهتر بود آن را ادامه مى‌دهيم، اما پيامبر نپذيرفت. گفتند: لااقل خدايان ما را مسّ كن و تبرّك بجوى تا ما نيز خداى ترا بپرستيم، در اين هنگام اين سوره نازل شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
كلمه‌ «قُلْ» اندكى از كينه كفار نسبت به پيامبر مى‌كاهد، زيرا مى‌فهمند كه سركارشان با خداست و پيامبر تنها مأمور است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گاهى بايد مخالفان را به حال خود رها كرد و گفت: «لَكُمْ دِينُكُمْ» چنانكه در سوره قصص آيه 55 مى‌خوانيم: «لَنا أَعْمالُنا وَ لَكُمْ أَعْمالُكُمْ» و اين نوعى تحقير و تهديد است نه اجازه براى هر نوع عمل و عقيده.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جلد 10 - صفحه 621&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در مواردى از قرآن تكرار براى تأكيد است، نظير: «كَلَّا سَوْفَ تَعْلَمُونَ ثُمَّ كَلَّا سَوْفَ تَعْلَمُونَ» «1» و «فَقُتِلَ كَيْفَ قَدَّرَ ثُمَّ قُتِلَ كَيْفَ قَدَّرَ» «2» در اين سوره نيز تكرار مى‌تواند براى تأكيد باشد تا مشركان از تسليم شدن مسلمانان قطع اميد كنند و مى‌تواند براى تلقين استقامت به مؤمنان باشد تا در مواضع خود پايدار بمانند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خبر از ايمان نياوردن گروهى از كفار، بارها در قرآن مطرح شده است، از جمله آنها آيه ششم سوره بقره و آيه هفتم سوره يس است كه با صراحت مى‌فرمايد: «فَهُمْ لا يُؤْمِنُونَ»*&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===پیام ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1- پيامبر اكرم امين وحى است و هر چه به او نازل شود بازگو مى‌كند. «قُلْ»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
2- مسلمانان بايد در برابر پيشنهادات غير منطقى، صريح و قاطع پاسخ بگويند و دشمنان را از خود مأيوس نمايند. «لا أَعْبُدُ ما تَعْبُدُونَ»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
3- به نام وحدت، نبايد از اصول و ارزشها سرپيچى كرد. «لا أَعْبُدُ ما تَعْبُدُونَ»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
4- دنياى كفر بايد از تسليم شدن مسلمانان مأيوس باشد. لا أَعْبُدُ ... وَ لا أَنا عابِدٌ&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
5- اعلام برائت از كفار بايد مكرّر و مؤكّد و علنى باشد. «قُلْ يا أَيُّهَا الْكافِرُونَ لا أَعْبُدُ ما تَعْبُدُونَ»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
6- در دين معامله نكنيد، با دشمن سازش و مداهنه نكنيد و در برابر تكرار پيشنهادهاى نابجا، شما نيز موضع خود را قاطعانه تكرار كنيد. لا أَعْبُدُ ... لا أَنْتُمْ عابِدُونَ‌ ... وَ لا أَنا عابِدٌ ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
7- به خاطر جذب ديگران، دست به هر كارى نزنيد. لا أَعْبُدُ ... وَ لا أَنْتُمْ عابِدُونَ‌&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
8- قرآن از غيب خبر مى‌دهد. حتى يك نفر از پيشنهاد دهندگان، حاضر به اسلام آوردن نشد. «وَ لا أَنْتُمْ عابِدُونَ ما أَعْبُدُ»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
9- پايدارى و قاطعيّت، شرط رهبرى است. وَ لا أَنا عابِدٌ ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
10- عبادت و بندگى خدا، ملاك تمايز مؤمن از كافر است. يا أَيُّهَا الْكافِرُونَ‌ ... لا أَنْتُمْ‌&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«1». تكاثر، 3 و 4.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«2». مدّثر، 19 و 20.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جلد 10 - صفحه 622&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عابِدُونَ ما أَعْبُدُ»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
11- انسان در انتخاب دين آزاد است نه مجبور. «لَكُمْ دِينُكُمْ وَ لِيَ دِينِ»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
12- بايد صف‌ها از هم جدا شود، حق از باطل و كفر از ايمان متمايز شود. «لَكُمْ دِينُكُمْ وَ لِيَ دِينِ»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
13- معبود هر كس، بيانگر دين و آيين اوست. لا أَنا عابِدٌ ... لا أَنْتُمْ عابِدُونَ‌ ... لَكُمْ دِينُكُمْ وَ لِيَ دِينِ‌&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«والحمدللّه ربّ العالمين‌&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جلد 10 - صفحه 624&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
|-|&lt;br /&gt;
اثنی عشری=&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تفسیر اثنی عشری (حسینی شاه عبدالعظیمی)===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{نمایش فشرده تفسیر|&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وَ لا أَنا عابِدٌ ما عَبَدْتُّمْ «4»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وَ لا أَنا عابِدٌ: و نيستم من پرستنده و عبادت كننده هرگز، ما عَبَدْتُّمْ‌:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آنچه پرستش نموديد در زمان سلف. يعنى در زمان جاهليت عبادت اصنام نمى‌كردم، پس چگونه اميد داريد در زمان اسلام عبادت اصنام كنم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
|-|&lt;br /&gt;
روان جاوید=&lt;br /&gt;
===تفسیر روان جاوید (ثقفى تهرانى)===&lt;br /&gt;
{{نمایش فشرده تفسیر|&lt;br /&gt;
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ‌&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قُلْ يا أَيُّهَا الْكافِرُونَ «1» لا أَعْبُدُ ما تَعْبُدُونَ «2» وَ لا أَنْتُمْ عابِدُونَ ما أَعْبُدُ «3» وَ لا أَنا عابِدٌ ما عَبَدْتُّمْ «4»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وَ لا أَنْتُمْ عابِدُونَ ما أَعْبُدُ «5» لَكُمْ دِينُكُمْ وَ لِيَ دِينِ «6»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ترجمه‌&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بگو اى كافران‌&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عبادت نميكنم آنچه را عبادت ميكنيد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و نه شما عبادت كنندگانيد آنرا كه عبادت ميكنم‌&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و نه من عبادت كننده‌ام آنچه را عبادت كرديد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و نه شما عبادت كنندگانيد آنرا كه عبادت ميكنم‌&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از آن شما باشد دين شما و از آن من است دين من.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تفسير&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در امالى نقل نموده كه جمعى از قريش كه از آن جمله عتبة بن ربيعه و اميّة بن خلف و وليد بن مغيره و عاص بن سعد بودند سر راه را بر پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم گرفته عرضه داشتند بيا عبادت كنيم ما معبود تو را و عبادت كن تو معبود ما را تا با هم شريك باشيم در امر اگر حق با ما باشد تو به بهره خود رسيده‌اى و اگر حق با تو باشد ما بهره خود را برده‌ايم پس خداوند اين سوره را نازل فرمود و ظاهرا مفاد سوره شريفه آنست كه بگو اى پيغمبر در جواب كفار مكّه كه چنين پيشنهادى نموده‌اند اى كسانيكه منكر توحيد خدائيد من بعد از اين عبادت نميكنم آنچه را شما عبادت ميكنيد چون فعل مضارع منفى ظاهر در استقبال است و نه شما عبادت كنندگانيد فعلا خداى يگانه را كه معبود من است چون اسم فاعل ظاهر در حال و متلبّس به مبدء است و نه من عبادت كننده‌ام فعلا خدايان شما را و براى اشاره باصرار آنها بر كفر و اينكه ممكن است در آتيه و لو بعد از فتح و ظفر اسلام آنها موحّد شوند ثانيا تكرار فرموده كه و نه شما عبادت كنندگانيد فعلا خداى يگانه را اين معنى بنظر حقير رسيده ولى مفسرين اين فرق را بين تعبير بمضارع و اسم‌&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جلد 5 صفحه 446&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فاعل رعايت ننموده‌اند و بنابر آنكه فرقى نباشد تكرار بيش از اين ميشود و وجوهى از براى آن ذكر نموده‌اند كه خالى از مناقشه نيست بلى اين وجه كه گفته‌اند در كلام عرب تكرار در اين مقامات رائج است و شواهدى براى آن ذكر نموده‌اند صحيح است و حقير مكرّر تذكّر داده‌ام كه آن از لوازم وعظ و خطابه و انذار و ارشاد است و اينجا علاوه بر آنچه در اين مقامات براى تأكيد كلام معمول شده نكته خاص دارد كه ذكر شد و محتمل است يكى از نكات تكرار معادل شدن جمله‌اى كه براى بقاء آنها بر كفر ذكر شده باشد در عدد با دو جمله‌اى كه براى تصريح ببقاء پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بر عبادت حق در آتيه و حال ذكر شده چنانچه لفظ ما هم باين مناسبت در چهار جمله تكرار شده با آنكه مناسب در دو جمله‌اى كه مراد از آن ذات احديّت است لفظ من ميباشد خلاصه آنكه جور شدن اطراف كلام با هم خود امرى است كه بلغاء ملحوظ مينمايند و قمى ره در نكته تكرار و سبب نزول از امام صادق عليه السّلام نقل نموده كه قريش به پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم گفتند بيا عبادت كن خدايان ما را يك سال و ما هم عبادت ميكنيم خداى تو را يك سال و اين كلام را دو مرتبه گفتند لذا خداوند هم مانند آنها جواب گوئى فرمود از آنان حقير عرض ميكنم اين هم بملاحظه جور شدن كلام است كه لطف مخصوصى دارد و در خاتمه باز تأكيد فرموده عدم موافقت پيغمبر خود را با آنها براى آنكه بكلّى مأيوس شوند و تهديد و وعيد بر مخالفت آنها باشد و اعلام ختم مذاكرات و آمادگى براى هر گونه طرفيّت و ضدّيت كه ميفرمايد بگو از آن شما باشد دين باطل خودتان و از آن من باشد دين من كه حق است خلاصه آنكه شما دين مرا قبول ننمائيد من هم دين شما را قبول ندارم و بر دين خود ثابتم و ميكوشم تا خداوند مرا بر شما ظفر دهد در ثواب الاعمال و مجمع از امام صادق عليه السّلام نقل نموده كه كسيكه قرائت نمايد سوره قل يا ايّها الكافرون و قل هو اللّه احد را در يكى از نماز هاى واجب خود خداوند او و پدر و مادرش را بيامرزد و نام او را از ديوان اشقياء محو نمايد اگر شقى باشد و در ديوان سعداء ثبت فرمايد و زنده بدارد او را با آنكه سعيد باشد و بميراند او را با آنكه سعيد باشد و مبعوث فرمايد او را با آنكه شهيد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جلد 5 صفحه 447&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
باشد و در مجمع و كافى از آن حضرت نقل نموده كه قل يا ايّها الكافرون را پدرم فرموده ربع قرآن است و در مجمع علاوه فرموده كه وقتى فارغ ميشد از قرائت آن ميفرمود أعبد اللّه وحده أعبد اللّه وحده و قمى ره از آن حضرت نقل نموده كه چون فارغ شدى سه مرتبه بگو دينى الاسلام و الحمد للّه رب العالمين و صلّى اللّه على محمد و آله الطاهرين.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جلد 5 صفحه 448&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
|-|&lt;br /&gt;
اطیب البیان=&lt;br /&gt;
===اطیب البیان (سید عبدالحسین طیب)===&lt;br /&gt;
{{نمایش فشرده تفسیر|&lt;br /&gt;
وَ لا أَنا عابِدٌ ما عَبَدتُّم‌ «4»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعضي‌ گفتند: تكرار ‌براي‌ تأكيد ‌است‌ مثل‌ اينكه‌ مي‌گويي‌: حقا حقا ‌ يا ‌ لبيك‌ لبيك‌ ‌لا‌ شريك‌ لك‌ لبيك‌ ‌ يا ‌ عبدا بعدا لمن‌ يكفر و امثال‌ اينها، بعضي‌ گفتند: اول‌ ‌براي‌ حال‌ ‌است‌ و ثاني‌ ‌براي‌ استقبال‌.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اقول‌: فرق‌ ‌است‌ ‌بين‌ صفت‌ فعل‌ و صفت‌ فاعل‌ مي‌گويي‌: زيد فاسق‌ نيست‌ فسق‌ ‌از‌ ‌او‌ صادر نميشود، متكبر نيست‌ تكبر نميكند و هكذا. و جمله‌ اول‌ صفت‌ فعل‌ ‌است‌:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
لا أَعبُدُ ما تَعبُدُون‌َ ‌که‌ عبادت‌ صفت‌ فعل‌ ‌است‌ جمله‌ دوم‌ صفت‌ فاعل‌ ‌است‌: وَ لا أَنا عابِدٌ ما عَبَدتُّم‌ و ‌اينکه‌ ‌براي‌ استحكام‌ امر ‌است‌ چنانچه‌ ‌در‌ امثله‌ ‌که‌ ذكر شد همين‌ مفاد ‌را‌ دارد و ‌اينکه‌ يك‌ نوع‌ فصاحت‌ ‌است‌، و همين‌ كلام‌ ‌در‌ جمله ‌بعد‌ ‌است‌:&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
|-|&lt;br /&gt;
برگزیده تفسیر نمونه=&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===برگزیده تفسیر نمونه===&lt;br /&gt;
{{نمایش فشرده تفسیر|&lt;br /&gt;
]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(آیه 4)- بار دیگر برای مأیوس کردن کامل بت‌پرستان از هرگونه سازش بر سر توحید و بت‌پرستی می‌افزاید: «و نه من هرگز آنچه را شما پرستش کرده‌اید می‌پرستم» (و لا انا عابد ما عبدتم).&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
|-|&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سایر تفاسیر=&lt;br /&gt;
سایرتفاسیر این آیه را می توانید در سایت قرآن مشاهده کنید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تفسیر های فارسی==&lt;br /&gt;
==={{ترجمه تفسیر المیزان|سوره=109 |آیه=4}}===&lt;br /&gt;
==={{تفسیر خسروی|سوره=109 |آیه=4}}===&lt;br /&gt;
==={{تفسیر عاملی|سوره=109 |آیه=4}}===&lt;br /&gt;
==={{تفسیر جامع|سوره=109 |آیه=4}}===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تفسیر های عربی==&lt;br /&gt;
==={{تفسیر المیزان|سوره=109 |آیه=4}}===&lt;br /&gt;
==={{تفسیر مجمع البیان|سوره=109 |آیه=4}}===&lt;br /&gt;
==={{تفسیر نور الثقلین|سوره=109 |آیه=4}}===&lt;br /&gt;
==={{تفسیر الصافی|سوره=109 |آیه=4}}===&lt;br /&gt;
==={{تفسیر الکاشف|سوره=109 |آیه=4}}===&lt;br /&gt;
&amp;lt;/tabber&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&amp;lt;div style=&amp;quot;font-size:smaller&amp;quot;&amp;gt;&amp;lt;references /&amp;gt;&amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*[[تفسیر نور]]، [[محسن قرائتی]]، [[تهران]]:مركز فرهنگى درسهايى از قرآن، 1383 ش، چاپ يازدهم&lt;br /&gt;
*[[اطیب البیان فی تفسیر القرآن‌]]، [[سید عبدالحسین طیب]]، تهران:انتشارات اسلام‌، 1378 ش‌، چاپ دوم‌&lt;br /&gt;
*[[تفسیر اثنی عشری]]، [[حسین حسینی شاه عبدالعظیمی]]، تهران:انتشارات ميقات، 1363 ش، چاپ اول&lt;br /&gt;
*[[تفسیر روان جاوید]]، [[محمد ثقفی تهرانی]]، تهران:انتشارات برهان، 1398 ق، چاپ سوم&lt;br /&gt;
*[[برگزیده تفسیر نمونه]]، [[ناصر مکارم شیرازی]] و جمعي از فضلا، تنظیم احمد علی بابایی، تهران: دارالکتب اسلامیه، ۱۳۸۶ش&lt;br /&gt;
*[[تفسیر راهنما]]، [[علی اکبر هاشمی رفسنجانی]]، [[قم]]:بوستان كتاب(انتشارات دفتر تبليغات اسلامي حوزه علميه قم)، 1386 ش‌، چاپ پنجم‌&lt;br /&gt;
*محمدباقر محقق، [[نمونه بینات در شأن نزول آیات]] از نظر [[شیخ طوسی]] و سایر مفسرین خاصه و عامه.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:آیات سوره کافرون]]&lt;br /&gt;
[[رده:ترجمه و تفسیر آیات قرآن]]&lt;br /&gt;
[[رده:آیات دارای شان نزول]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Majid kamali</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%B3%DB%8C%D8%AF_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%AC%D9%88%D8%A7%D8%AF_%D9%86%D8%AC%D9%88%D9%85%DB%8C&amp;diff=98231</id>
		<title>سید محمدجواد نجومی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%B3%DB%8C%D8%AF_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%AC%D9%88%D8%A7%D8%AF_%D9%86%D8%AC%D9%88%D9%85%DB%8C&amp;diff=98231"/>
		<updated>2019-03-09T14:05:16Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Majid kamali: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;==تولد سیدمحمد جواد نجومی==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سيد محمدجواد حسيني نجومي در سال 1303 ق. در شهر كرمانشاه پا به عرصه وجود نهاد. فرزند ايشان، استاد سيد مرتضي نجومي درباره ولادت پدرش مي گويد: «تولد پدرم قطعاً در سال 1303 ق. بوده است؛ چه اين كه سال وفات پدرش سيد اسماعيل نجومي 1318 ق. بوده. و پدرم سيد محمدجواد در آن زمان پانزده سال تمام داشته است؛ همان طور كه علامه شيخ محمدحسن علامي بر اين مسئله تأكيد داشت و نشانه‌هايي بر آن ارائه مي داد. بنابراين، تاريخ 1305 ق. كه بر سنگ مزار ايشان نوشته شده است، صحيح نيست!».&amp;lt;ref&amp;gt; كيمياي هستي، سيد مرتضي نجومي، ص 249، انشارات سها، چاپ اول، تهران، 1379 ش.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پدر و جد ایشان==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پدرش ميرزا سيد اسماعيل، ملقب به آقا بزرگ، روز يكشنبه در [[محرم]] 1256 ق. متولد شد. وي كه يكي از محققان و مجتهدان بزرگ و معروف تاريخ كرمانشاه بشمار مي ورد، در [[فقه]]، [[اصول]]، [[فلسفه]] و ديگر علوم اسلامي و در نوشتن انواع خط، دستي توانا داشت و از شاگردان فاضل اردكاني در [[كربلا]] و همدرس ميرزا محمدحسين شهرستاني، نويسنده الحجة البالغه (متوفاي 1315 ق) بود.&amp;lt;ref&amp;gt; الاجازة الكبيرة، سيد شهاب الدين مرعشي نجفي، ص 427، انتشارات كتابخانه آيت الله مرعشي نجفي، چاپ اول، 1414 ق.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وي به سال 1318 ق. به رحمت ايزدي پيوست و بنابر وصيتش كه آورده: «ميل دارم هميشه غبار كفش زائرين حضرت ابا عبدالله الحسين علیه السلام، بر سر قبرم باشد.»&amp;lt;ref&amp;gt; كيمياي هستي، ص 43.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ در سر راه زائرين كربلا، بيرون مقبره خانوادگي «آل آقا» از فرزندان و نوادگان علامه وحيد بهبهاني، در كرمانشاه به خاك سپرده شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جدش سيد حسن نجومي، متولد دوشنبه دوازدهم ماه [[شعبان]] 1212 ق. است. وي منجمي عالي‌قدر و رياضي داني ماهر و در علوم اسلامي [[مجتهد]] بود. او تقويم‌هاي دست نويسي را در كمال صحت به رشته تحرير درمي آورد كه يكي از اين تقويم ها در كتابخانه آيت الله سيد مرتضي نجومي در كرمانشاه موجود است.&amp;lt;ref&amp;gt; جغرافياي تاريخي و تاريخ مفصل كرمانشاهان، محمدعلي سلطاني، ج 1، ص 506، انتشارات سها، چاپ اول، تهران.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==خاندان نجومی==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سيد محمدجواد نجومي، فرزند سيد اسماعيل، فرزند سيد حسن، فرزند سيد اسماعيل، فرزند سيد محمدرضا، فرزند عبدالرزاق، فرزند محمداسماعيل، فرزند محمدصالح، فرزند موسي فرزند عيسي، فرزند احمد، فرزند محمد، فرزند علي، فرزند محمد، فرزند يحيي، فرزند يحيي، فرزند حسين ذوالدمعه، فرزند زيد شهيد، فرزند [[امام سجاد]] علیه السلام است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اكثر اين بزرگان از عالمان، راويان، فقيهان، منجمان و هنرمندان خوشنويس بوده و در [[كوفه]]، [[مشهد]]، [[سمنان]]، [[كربلا]] و كرمانشاه مي زيسته اند.&amp;lt;ref&amp;gt; اعيان الشيعه، سيد حسن امين، ج 6، ص 23، ص 24 و ج 9، ص 234، انتشارات دارالتعارف للمطبوعات، بيروت؛ الذريعه الي تصانيف الشيعه، شيخ [[آقا بزرگ تهرانی]]، ج 17، ص 277؛ طبقات اعلام الشيعه القرن الثاني بعد العشرة، شيخ آقا بزرگ تهراني، ص 65، 124، 125، 428 و 265، انتشارات دانشگاه تهران و ميراث ماندگار، سال دوم، 1364، ص 14.&amp;lt;/ref&amp;gt; آنان قريب به 220 سال پيش، يعني حدود سال 1200 ق. از كربلا به كرمانشاه رفته و به دليل شرايط آب و هوا و احساس مسئوليت اين خاندان در تبليغ [[دين]] و ارشاد مردم آن سامان، در همان جا ماندگار شده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt; زندگاني سردار كابلي، كيوان سميعي، ص 55، چاپ گيلان، چاپ اول.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مادر سيد محمدجواد نجومي، فرزند آخوند ملاعلي اكبر كرمانشاهي از شاگردان صاحب جواهر و فاضل اردكاني است. همسرش فرزند آيت الله شيخ مرتضي علم الهدي آل آقا (متوفاي 1361 ق) از نوادگان وحيد بهبهاني است. وي بانويي متدين، پرمهر و محبت، صالح، داراي سلامت نفس، عفيف و باتقوا بود. تولدش در سال 1327 ق. وفاتش در نهم [[رمضان]] 1411 ق. رخ داده و مدفن او حياط آرامگاه ابوحسين در قم است.&amp;lt;ref&amp;gt; كيمياي هستي، ص 44 و 167.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==نسب و لقب سید محمد جواد==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وي به خاطر انتسابش به [[امام حسين]] علیه السلام، به «حسيني» شهرت يافته و از آن رو كه اجدادش در علم نجوم و تقويم نگاري تخصص داشته اند، ملقب به «نجومي» شده است. بدين جهت در هنگام صدور شناسنامه براي ايرانيان، اين لقب براي همه فرزندان و نوادگان ايشان رسميت پيدا كرد.&amp;lt;ref&amp;gt; مصاحبه با آيت الله سيد مرتضي نجومي، در تاريخ 80/11/16.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تحصيلات سید==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سيد محمدجواد نجومي، پانزده سال را نزد پدر با[[تقوا]]، [[عارف]]، [[زاهد]]، [[عابد]] و هنرمند خود گذراند. معاشرت با پدر دانشمندش باعث پايه ريزي و تقويت پايه‌هاي اعتقادي، علمي و هنري وي گرديد. او پس از اتمام دروس مقدماتي نزد پدرش، مراتب سطح را در محضر عالمان و فقيهان شهر كرمانشاه فراگرفت. وي در مدمت كوتاهي علوم صرف، نحو، معاني و بيان، [[منطق]]، [[فلسفه]]، [[فقه]] و [[اصول]] را به خوبي به پايان رساند. سپس براي تكميل تحصيلات و شركت در درس خارج فقه و اصول، راهي [[نجف]] اشرف شد؛ ولي مشكلات زندگي، به او مجال اقامت طولاني در آن شهر را نداد و از اين رو، پس از يك سال به كرمانشاه برگشت و نزد عالمان، مجتهدان و هنرمندان زادگاهش به كسب علم و معرفت پرداخت. تا اين كه بعد از طي مراحل فضل و دانش، به درجه رفيع [[اجتهاد]] رسيد و از آيات عظام: [سيد ابوالحسن اصفهاني|آيت الله اصفهانی]، [شيخ ضياءالدين عراقي|آقا ضياء عراقی]، شيخ حسن علامي و سيد حسين حائري اجازه [[اجتهاد]] و روايت گرفت.&amp;lt;ref&amp;gt; كيمياي هستي، ص 249.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شيخ ضياء الدين عراقي در اجازه‌نامه اجتهادش به ايشان، وي را عالم، فاضل، كامل، سيد سند و معتمد معرفي مي كند.&amp;lt;ref&amp;gt; همان، ص 251.&amp;lt;/ref&amp;gt; نيز آيت الله العظمي سيد ابوالحسن اصفهاني در اجازه‌نامه اجتهاد و روايتش به او، وي را عالم، فاضل، علامه، عماد اسلام، كسي كه عمرش را در راه تحصيل علوم شرعي صرف كرده، محقق و پژوهشگر مي داند.&amp;lt;ref&amp;gt; همان، ص 253.&amp;lt;/ref&amp;gt; و در بعضي از اجازه‌نامه هاي اجتهاد و روايت، او را عالمي عامل، فاضلي كامل و پژوهشگري دقيق معرفي كرده و در شأن او تعبيرهاي مختلف و پرمعنايي بكار برده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt; همان، ص 174، 175، 178، و 255.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==استادان وی==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سيد محمدجواد نجومي علاوه بر كسب فضل و علم از محضر استادان بزرگ حوزه علميه [[نجف]] اشرف، از محضر فقيهان و عالمان برجسته و صاحب نظر كرمانشاه نيز سال ها كسب دانش نمود؛ از جمله:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1. شيخ محمدعلي چهاردهي رشتي معروف به مدرس (متوفاي 1334 ق) وي از فقيهان و عالمان نجف اشرف و كرمانشاه بوده است. نويسنده «زندگاني سردار كابلي» مي نويسد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«وي ساليان دراز در نجف اشرف به تدريس سطوح فقه و اصول اشتغال داشته و گروه بسياري از علما و فضلا، دوره سطح را نزد او به پايان برده بودند. كساني كه زمان او را درك و نزدش تحصيل كرده اند، معتقد بوده اند كه مقام علمي اش اقتضا داشته به تدريس خارج بپردازد؛ اما بنابر نذري كه كرده بوده، متعهد شده كتب سطح را تدريس كند».&amp;lt;ref&amp;gt; زندگاني سردار كابلي، ص 112.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وي داراي آثار متعددي در فقه، اصول، كلام و [[اخلاق]] است؛ كه از جمله آنهاست: حاشيه علي القوانين؛ وسيلة النجاة في المبدأ والمعاد؛ مقتل الحسين علیه السلام؛ شرح قواعد علامه؛ شرح [[دعای كميل]].&amp;lt;ref&amp;gt; معجم رجال الفكر والادب في النجف خلال الف عام، محمدهادي اميني، چاپخانه الآداب، [[نجف]] اشرف، چاپ اول، 1384 ق.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
2. محمدهادي جليلي (متوفاي 1377 ق)&amp;lt;ref&amp;gt; جغرافياي تاريخي و تاريخ مفصل كرمانشاهان، ج 1، ص 504.&amp;lt;/ref&amp;gt; وي از شاگردان ميرزا حبيب الله رشتي، شيخ هادي تهراني و سيد محمد بحرالعلوم بوده و از مؤسسين حوزه علميه كرمانشاه به امر آيت الله العظمي سيدابوالحسن اصفهاني است. كتاب القضاء، كتاب الشهاده، تعليقة علي الكفاية و... از آثار او است.&amp;lt;ref&amp;gt; گنجينه دانشمندان، محمد شريف رازي، ج 6، ص 363، چاپخانه پيروز قم، 1354 ش.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
3. شيخ محمدحسن علامي اصفهاني (متوفاي 1394 ق)&amp;lt;ref&amp;gt; كيمياي هستي، ص 249.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ وي از شاگردان محمدكاظم آخوند خراساني، ميرزا محمدحسين نائيني و شيخ ضياءالدين عراقي بوده است. او آشنا با فقه و ساير علوم اسلامي و در تدريس و تفهيم مطالب علمي و در مناظره و جدل توانا بود. با اين كه در جدل كردن توانايي فوق العاده داشت، هرگز آن را در جهت غلبه بر ديگري استفاده نكرد.&amp;lt;ref&amp;gt; المسلسلات في الاجازات، سيد محمود مرعشي نجفي، ج 2، ص 401، انتشارات كتابخانه آيت الله مرعشي نجفي، قم، 1416 ق.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نويسنده سردار كابلي مي گويد: «بلاشك يكي فحول علما و اكابر محققين در علوم ديني بود، نه تنها در كرمانشاه بلكه تا آن جا كه من آگاهي دارم، در سراسر ايران شايد پنج نفر به پايه علمي او نمي رسيد. مردي محقق، مدقق، فاضل، جامع معقول و منقول و خوش ادراك بود».&amp;lt;ref&amp;gt; زندگاني سردار كابلي، ص 229.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نيز مي نويسد: «شاگرد مبرزش مرحوم آقا سيدجواد نجومي بود و تا زماني كه ياد دارم، مرحوم نجومي نزد آقاي علامي درس مي خواند. نوبتي به ايشان عرض كردم: اين درس خواندن شما تمام نمي شود؟ فرمود: اگر من و آقاي علامي صد سال عمر كنيم و هر روز او درس بدهد و من درس بخوانم، باز آقاي علامي حرف براي گفتن دارد و من هم گوش براي شنيدن دارم. اين بيان مرحوم نجومي، كه خود از اعلام علما بود، از طرفي حكايت از وفور معلومات «علامي» مي كرد و از طرف ديگر عطش شديد خود را در فراگيري علم نشان مي داد».&amp;lt;ref&amp;gt; همان، ص 231.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
4. محمدحسين اصفهاني معروف به حاج آخوند&amp;lt;ref&amp;gt; كيمياي هستي، ص 249.&amp;lt;/ref&amp;gt; وي بزرگ خاندان «حاج آخوند» و «روشن» و از فقيهان طراز اول كرمانشاه و جزو شاگردان ملاقلي همداني است. زادگاهش اصفهان است؛ ولي بعد از كسب مراحل علم و فضل در [[نجف]] اشرف، در كرمانشاه ماندگار مي شود.&amp;lt;ref&amp;gt; مكاتبه با محمد حاج آخوند، ص 1، (80/11/11).&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
5. سيدحسين حائري&amp;lt;ref&amp;gt; كيمياي هستي، ص 250.&amp;lt;/ref&amp;gt; وي از مجتهدان و عالمان عالي‌قدر و از بزرگان شهر كرمانشاه و از جمله كساني است كه به محضر حضرت بقية الله الاعظم عجل الله تعالی فرجه شریف مشرف شده است.&amp;lt;ref&amp;gt; همان، ص 144.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
6. آقا عبدالله آل آقا. وي از نوادگان وحيد بهبهاني و از خانواده آل آقا در كرمانشاه و برادر شيخ مرتضي علم الهدي آل آقا، پدر همسر سيد محمدجواد نجومي مي باشد.&amp;lt;ref&amp;gt; همان، ص 249.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
7. ميرزا حسين وكيل.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==شاگردان سید محمد جواد==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سيد محمدجواد نجومي با اين كه از نظر مراتب علمي و كمالات معنوي، داراي مقامات عالي و كم نظيري بود، براي بسياري ناشناخته ماند. از اين رو، بيشتر شاگردان وي، طلاب دوره مقدمات و سطح بودند. نويسنده زندگاني سردار كابلي مطلبي را از شيخ محمدحسن علامي درباره ايشان نقل مي كند كه نشانه عظمت علمي اوست: «اگر مي‌خواهيد از نظر مرحوم علامي هم درباره آقاي نجومي آگاه شويد، بايد بگويم كه وي بارها مي گفت: اگر كساني كه من مي‌شناسم، مجتهدند؛ آقا سيدجواد، «سيدالمجتهدين» است.»&amp;lt;ref&amp;gt; زندگاني سردار كابلي، ص 231.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او فقه، اصول، ادبيات عرب و معاني را با بياني شيوا و با تبحري خاص تدريس مي كرد و شاگردان زيادي از كرسي درس او بهره بردند كه از بين آنان مي توان به فرزند بزرگوارش، آيت الله سيد مرتضي نجومي (متولد 1307 ش)، شيخ مجتبي حاج آخوند (متوفاي 1422 ق) - فرزند شيخ حسن حاج آخوند از و فقيهان نامي كرمانشاه - و شيخ حسن ممدوحي از محققان و مدرسان حوزه علميه قم و عضو جامعه مدرسين (متولد 1318 ش)، نام برد.&amp;lt;ref&amp;gt; مصاحبه با آيت الله شيخ حسن ممدوحي، به تاريخ 80/11/8.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==خدمات فرهنگي و اجتماعي وی==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سيد محمدجواد نجومي علاوه بر تدريس كتاب هاي مختلف (مانند حاشيه ملاعبدالله، مغني، مطول، معالم، قوانين، شرح لمعه و...)&amp;lt;ref&amp;gt; همان.&amp;lt;/ref&amp;gt; به تبليغ [[احكام]] دين و ارشاد مسلمين و اقامه [[نماز جماعت]] و رسيدگي به مشكلات مردم نيز اهتمام داشت. علاوه براين، ايشان كتابخانه اي با بيش از هزار جلد كتاب تأسيس كرد كه در بين آن ها بيش از دويست جلد نسخه خطي بسيار باارزش، وقف خاندان و اولاد نجومي بود. اين كتابخانه هم اكنون فعال است و شايد بيش از هجده هزار جلد كتاب دارد.&amp;lt;ref&amp;gt; كيمياي هستي، ص 262.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==جلوه اي از سيادت==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فرزندش آيت الله سيد مرتضي نجومي مي نويسد: «به مناسبت سيادت اين خاندان، قصه عجيبي را از مرحوم والدم نقل مي كنم: شبي با ايشان بعد از [[نماز مغرب]] و [[نماز عشاء]] از مسجد بيرون آمده، رو به منزل مي رفتيم. ايشان جلو بنده، و عصا در دست مباركشان بود. در تاريكي كوچه، سگي بسيار پشمالو كنار ديوار نشسته بود كه به مجرد رسيدن ما به آن محل، به مرحوم پدرم حمله كرد، كه ايشان با عصا و بنده هم كمك نموده، سگ را از خود رانديم و از محل گذشته به منزل آمديم. شب ديگر باز هم از مسجد بيرون آمده، از همان مسير ديشب رو به منزل مي آمديم. گذارمان به همان محل و همان سگ افتاد و عجيب آن بود كه بيشتر پشم سگ ريخته، پوست بدنش به طور زشتي نمايان و بسيار ناتوان در كنار ديوار نشسته بود. با رسيدن ما ناله بسيار ضعيفي نمود و هيچ حركتي نكرد و من فوراً متوجه مطلبي و روايتي شدم و خيلي تعجب نموده، اما به روي مرحوم پدرم نياوردم. ديدم مرحوم پدرم كه به آرامش و وقار در حركت بودند، از جلو سگ كه گذشتيم، تكاني خوردند. آهسته و بسيار متعجبانه زير لب عبارتي كه ظاهراً چنين يادم مي آيد، فرمودند: «لا اله الاّ الله، حيوان بيچاره‌گر، شد.» و بيش از اين چيزي نگفتند: من فوراً فهميدم اشاره مي كنند به آنچه من نيز فوراً متوجه آن گرديده بودم؛ يعني اصالت سيادت ما به مقتضاي روايت زيد شهيد كه «ماعاونا كَلْبٌ الاّ وَ قَدْجَرِبَ؛ هيچ سگي بر ما پارس نكرد، مگر آن كه گر شد».&amp;lt;ref&amp;gt; همان، ص 41.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==ويژگي‌هاي اخلاقي سید محمد جواد نجومی==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سيد محمدجواد حسيني نجومي نمونه بارزي از انسان متقي و باورع بود. [[تقوا]] و فضايل اخلاقي در [[روح]] و جان او رسوخ كرده بود. نشست و برخاستش، رفت و آمدش و گفتار و كردارش تنها براي خشنودي خداوند بود. در گفتار و موضع گيري‌هايش در برابر انحراف ها و گژي ها، داراي صلابت در عقيده، استواري در كلام و صراحت در لهجه بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
براثر [[تهذيب نفس]] و مجاهدت با [[نفس اماره]] به مرحله كمال انساني و صفاي نفس و قداست باطن رسيده بود؛ به طوري كه بسياري از خواص و نزديكان وي، او را صاحب نفس مؤثر مي دانستند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به [[نماز]] عشق مي ورزيد. خضوع و خشوعش در نماز وصف ناشدني و در كمتر كسي ديده شده است. به نماز جماعت اهميت فراوان مي داد. وي نزديك به 35 سال در مسجد نواب كرمانشاه به اقامه [[نماز جماعت]] پرداخت كه خيلي از خواص و بزرگان شهر به وي اقتدا مي كردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[تواضع]] و فروتني وي زبانزد بود. از هرگونه مريدپروري پرهيز داشت. در طول مدت عمرش اجازه نداد كسي كفشش را جفت كند و يا دستش را به عنوان آقايي ببوسد و نيز در رفت و آمدهايش اجازه نمي داد كه علاقه مندانش با او همراه شوند. از ديگر ويژگي هاي اخلاقي وي، دائم الذكر بودن است، چه ذكر لفظي و چه ذكر عملي. از اين رو، در حال نشستن هم، رو به قبله بودن را فراموش نمي كرد؛ فرزندش سيد مرتضي نجومي مي گويد: «هيچ گاه در منزل نديدم كه پدرم رو به غيرقبله بنشيند».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وي علاقه زيادي به جدش [[امام حسين]] علیه السلام و برپايي مراسم عزاداري و روضه خواني داشت. حتي آن زماني كه رضاخان از تشكيل جلسات روضه منع مي كرد، در منزل وي صبح و عصر مجلس عزاداري باشكوه تمام برگزار مي شد و ابهت معنوي وي مانع از تعرض مأموران حكومتي به آن جلسات مي شد و گاه كه مجلس رسمي روضه برقرار نبود، در محيط كوچك منزل، براي اهل خود مجلس عزاداري برپا مي‌كرد و بنابر نقل آيت الله سيد مرتضي نجومي، كتاب لواعج الاشجان سيد محسن امين عاملي و ديگر كتاب هاي مقتل سيدالشهداء را مي خواند و ترجمه مي كرد.&amp;lt;ref&amp;gt; همان، ص 66، 91، 134، 206، 251 و 260.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگي هنري ایشان==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از گذشته تاكنون برخي خاندان ها مهد پرورش عالمان، فقيهان و هنرمندان بوده اند؛ خاندان نجومي در زمره همين خاندان است كه هنرمندان فرهيخته اي از آن برخاسته اند؛ از جمله سيد ميرزا اسماعيل نجومي، ميرزا رضاي منجم باشي، سيد محمد سيف السادات، سيد ميرزا عبدالرحمن، سيد ميرزا محسن، سيد محمد صالح، سيد نصرالله معروف به مزين، سيد ميرزا سيد حسن، سيد مهدي و سيد هادي نجومي.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در آسمان پرستاره خاندان نجومي، ستاره پرفروغ ديگري وجود دارد كه درخشندگي آن از جلوه خاصي برخوردار است و او آيت الله سيد محمدجواد نجومي است. وي از عالمان و فقيهان نسخ نويس و نامدار قرن چهاردهم هجري بشمار مي رود. او از اوان جواني خط نسخ را نزد خوشنويسان شهر كرمانشاه آموخت و سپس آن را نزد استاد بزرگ خط نسخ، محمدصالح خان كلهر، از خاندان حاجي زادگان كرمانشاه، به كمال رساند.&amp;lt;ref&amp;gt; جغرافياي تاريخي و تاريخ مفصل كرمانشاهان، ج 1، ص 502 و 504.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به طوري كه بسياري از هنرمندان خوشنويس كه خط وي را ديده اند، گفته اند: «ما خيال نمي كرديم در اين عصر كسي چون ميرزا احمد تبريزي (1155 ق) و استاد وصال، خوشنويسي كند.» و خود وي هم گفته است: «گه گاهي بعضي كلمات را به قدري خوب نوشته‌ام كه انگشت خود را بوسيده‌ام».&amp;lt;ref&amp;gt; كيهان فرهنگي، سال دوم، ش 2، ص 11؛ نشر دانش، سال دوم، ش 5، ص 96 و ميراث ماندگار، سال دوم، ص 24.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او هنر را براي هنر نمي‌خواست؛ بلكه آن را وسيله اي در جهت رشد و تعالي معنوي انسان و ارتباط بيشتر و بهتر با خالق زيبايي‌ها مي دانست. اين نگرش به هنر، موجب شد كه وي به آيات [[قرآن کریم]]، ادعيه و [[احاديث]] توجه ويژه اي كند. فرزندش سيد مرتضي نجومي در اين باره مي گويد: «توجه آن جناب به قرآن كريم و ادعيه و احاديث [[ائمه اطهار]] علیهم السلام سبب بود تا به خط نسخ بگرايد و به كتابت آن ها بپردازد. بنده بسيار كم ديدم كه در سياه مشق هايش، عباراتي فارسي يا عربي غير قرآن و ادعيه نوشته باشند. (گرچه) زندگي علمي و ديني و تدريسي و اجتماعي ايشان، اقتضاي كتابت [[قرآن]] كامل و كتب ادعيه و [[احاديث]] را نمي كرد؛ اما گه گاه به قطعه نويسي يا سياه مشق مي پرداخت».&amp;lt;ref&amp;gt; كيمياي هستي، ص 255.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از اين رو، آثار بجا مانده از اين هنرمند متأله، قطعاتي از آيات و [[دعا]]ها است كه اكنون اين آثار، زينت بخش كتابخانه بزرگ حضرت آيت الله سيد مرتضي نجومي در شهر كرمانشاه است. وي علاوه بر قطعه نويسي، به استنساخ كتاب‌ها و رساله‌ها نيز مي پرداخت كه از آن ها مي توان به رساله شيخ حسين بن عبدالصمد، پدر [[شيخ بهايی]]، كه موضوع آن مباحثه با بعضي از عالمان حلب است و ديگري رساله اي است از [[شيخ مفيد]] در تزويج رقيه و زينب از دختران رسول اكرم صلی الله علیه و آله اشاره كرد كه اين نسخه ها با خط نسخ به طرز شيوا و زيبايي به نگارش درآمده است.&amp;lt;ref&amp;gt; ميراث ماندگار، ص 15.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==نامه اي به فرزند و وصايايي چند==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سيد محمدجواد نجومي در جواب نامه ارسالي فرزندش سيد مرتضي از [[نجف]]، مطالبي را مي نويسد كه نقل گوشه‌اي از آن، خالي از لطف نيست. در آن نامه آمده است: «عزيزم! عمر عزيزت را بيهوده صرف مكن كه عمر بازنگردد. وصيت مي كنم تو را كه عمل نمايي به مضمون اين دو بيت:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
يا طالِبَ الْعِلْمِ باشِرِالوَرَعا × وَاتْرُكِ النَّوْمَ وَاهْجُرِ الشَّبَعا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اي جوياي دانش! با [[تقوا]] و ورع همراه باش و خواب را ترك كن و از شكم بارگي بگذر!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
داوِمْ عَليَ الْبَحْثِ لاتُفارِقْهُ × فَاِنّ بِالْبَحْثِ قامَ الْعِلْمُ وَارْ تَفَعا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بر بحث مداومت كن و آن را ترك مكن! چرا كه به وسيله بحث است كه علم به پا شده و رشد مي كند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[زيارت]] حضرت امير را شبانه روز اقلاًّ دو مرتبه ترك ننمايي و در ترقي خود، متوسل شو به آن وجود مبارك از روي خلوص كه هر چه بخواهي، مرحمت مي كنند.»&amp;lt;ref&amp;gt; كيمياي هستي، ص 78.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==وفات سید محمد جواد نجومی==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آيت الله سيد مرتضي نجومي جريان احتضار پدرش را چنين نقل مي كند: «صبح آن روزي كه شبش رحلت فرمود، از صبح به حالت آرامش مخصوصي فرورفتند. دكتر مخصوص شان را طلبيدم، آمدند و از آرامش عجيب ايشان شگفت زده شدند. به من گفتند: ايشان ديگر رفتني و در حال احتضارند؛ هيچ گونه آمپولي به ايشان نزده و اذيت شان نكنيد. از همان صبح از نوك پاي ايشان، بدن شروع به درخشندگي و سفيدي بسيار دلنشيني كرد؛ مثل آن كه بدنشان را شستشو مي دهند و من براي اولين بار در بالين مريضي محتضر حاضر و ناظر بودم و عجيب اين بود كه كاملاً خط و موج تلألؤ و سفيدي بدن نمايان بود كه تا كجا رسيده است... در حال احتضار در كمال آرامش بدون هيچ گونه ناراحتي و اضطرابي بود؛ فقط از گوشه چشمانش گه گاه اشك مي ريخت و درست در لحظه فوت ايشان به طور محسوس نوري دور تخت ايشان را فراگرفت كه شايد اين نور را فقط من مي ديدم و ديگران مي گفتند: بوي عطر عجيبي فضا را گرفت؛ به طوري كه شب هنگام كه جنازه را براي [[غسل]] به غسال خانه برديم، در مسير راه استشمام بوي خوش مي نمودند».&amp;lt;ref&amp;gt; همان، ص 261.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''وفات و مدفن'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سيد محمد نجومي پس از سال ها زندگي علمي و هنري و پس از عمري مجاهدت و تلاش در راه دين، در شب چهار شنبه هجدهم مرداد 1346 ش. (دوم [[جمادی الاول]] 1387 ق) در 84 سالگي جان به جان آفرين تسليم و به رحمت ايزدي پيوست. همان شب جسد مبارك وي غسل داده شد و فرزند دانشمندش، آيت الله سيد مرتضي نجومي، بر وي [[نماز]] گزارد و صبح آن شب، پيكر ايشان با حضور جمعيتي كم نظير در شهر كرمانشاه تشييع شد. سپس به آرامگاه ابوحسين در قم، حجره مخصوص علما، منتقل و دفن گرديد.&amp;lt;ref&amp;gt; جغرافياي تاريخي و تاريخ مفصل كرمانشاهان، ج 1، ص 505.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==فرزندان سید محمد جواد==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از سيد محمدجواد حسيني نجومي، سه پسر و پنج دختر بجاماند. سيد محمدتقي نجومي، سيدابوالحسن نجومي و آيت الله سيد مرتضي نجومي، پسران وي هستند. سيد مرتضي نجومي، فرزند بزرگ ايشان است. وي متولد 26 بهمن 1307 ش. (23 [[جمادی الثانی]] 1346 ق) در شهر كرمانشاه است. او در سال 1361 ق. وارد حوزه علميه شد و نزد عالمان و فقيهان زادگاهش و [[نجف]]، به فراگيري [[علم]] و [[معرفت]] و هنر پرداخت. از جمله استادان وي در كرمانشاه و نجف، شيخ حسن حاج آخوند، سيد محمود مسعودي لاري، سيد علي بهشتي، سيد احمد اشكوري، سيد عبدالأعلي سبزواري، ميرزا علي فلسفي و پدرش سيد محمدجواد نجومي است. وي از آيات عظام: سيد عبدالأعلي سبزواري، ميرزا احمد باقر زنجاني، شيخ [[آقا بزرگ تهرانی]]، [سيد شهاب الدين مرعشي نجفي|آيت الله سيد شهاب الدين مرعشي نجفي]، شيخ محمدعلي اراكي، سيد محمدصادق بحرالعلوم و پدرش اجازه [[اجتهاد]] و روايت گرفت و در خوشنويسي و نگارش از استاد ميرزا محمود كاتب تبريزي و پدرش درجه استادي اخذ كرد.&amp;lt;ref&amp;gt; كيمياي هستي، ص 169 و 270.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وي داراي آثار متعددي از قبيل تأليف، رساله و مقاله‌هاي علمي و هنري است كه از جمله آن ها است: التصوير والتمثيل؛ رساله الغنا و رساله نجاسة الخمر، و مقاله هاي هنري مانند هنر ابري سازي&amp;lt;ref&amp;gt; روزنامه جمهوري اسلامي، 16 شهريور، 1368، ص 10 و 26 شهريور، 1368، ص 10.&amp;lt;/ref&amp;gt;، بعد معنوي هنر خط.&amp;lt;ref&amp;gt; مجله سروش، ش 229، ص 25، ش 230، ص 30، ش 232، ص 26، ش 233، ص 34 و ش 234، ص 32.&amp;lt;/ref&amp;gt; همچنين كتاب هاي زيادي را با خط زيباي خود استنساخ كرده؛ مانند كتاب [[رياض العلماء]].&amp;lt;ref&amp;gt; كيمياي هستي، ص 107.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سيد مرتضي نجومي كه [[تقوا]] و [[اجتهاد]] و هنر را يك جا در خود جمع نموده، چنان پدرش را شيفته خود كرده بود كه وي در سال 1324 ش. هنگام بازگشت از [[نجف]]، مورد ستايش پدرش قرار مي گيرد و پدرش در قطعه اي بسيار زيبا از خط نسخ، مي نويسد: «شكر و حمد خداوندي كه مرا در پيري پسري عالم، مجتهد، پاكيزه، متقي و داراي هنرهاي زياد عطا نمود كه در خوشنويسي انواع خط ها، همانند ندارد. خداوند او را از همه بلايا حفظ فرمايد».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آيت الله سيد مرتضي نجومي اكنون در كرمانشاه به فعاليت هاي ارشادي مشغول هستند&amp;lt;ref&amp;gt; جغرافياي تاريخي و تاريخ مفصل كرمانشاهان، ج 1، ص 507؛ كيهان فرهنگي، سال دوم، 1364، ص 3 و معجم رجال الفكر والادب في النجف خلال الف عام، ص 444.&amp;lt;/ref&amp;gt; كه در پاييز 1381 ش. در همايش «چهره هاي ماندگار» از ايشان نيز تجليل گرديد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس ==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علي كرجي، ستارگان حرم، جلد 15، صفحه 182-195&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==آرشیو عکس و تصویر==&lt;br /&gt;
&amp;lt;gallery mode=packed heights=170px&amp;gt;&lt;br /&gt;
پرونده:سید-محمدجواد-نجومی.jpg|از راست: آیات عظام حیدرقلی سردار کابلی، حسن علامی، سید جواد نجومی، سید محمد میبدی، سید رضا واحدی قمی و سید محسن امین&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;/gallery&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:علمای معاصر|نجومی،سید محمدجواد]]&lt;br /&gt;
[[رده:فقیهان]]&lt;br /&gt;
[[رده:مفسرین قرآن]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Majid kamali</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D8%AD%D8%AA%D8%B1%D8%A7%D9%85_%D8%A8%D9%87_%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86&amp;diff=93740</id>
		<title>احترام به قرآن</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D8%AD%D8%AA%D8%B1%D8%A7%D9%85_%D8%A8%D9%87_%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86&amp;diff=93740"/>
		<updated>2019-01-26T11:22:11Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Majid kamali: /* حفظ حرمت قرآن */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{خوب}}&lt;br /&gt;
احترام به قرآن به معنای بزرگداشت قرآن می باشد. آیاتی از قرآن به مجد و عظمت آن اشاره دارد و در آیاتی به لزوم حفظ حرمت آن تاکید شده است&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==احترام از دیدگاه قرآن==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از نگاه [[قرآن]] برخی از امور، لایق احترام بوده و خداوند متعال این امور را خود مورد احترام قرار داده­ و مقدس شمرده است؛&amp;lt;ref&amp;gt; طباطبائی (علامه)، سید محمدحسین؛ قم‌، انتشارات اسلامی جامعه‌ی مدرسین‌، 1374ش‌، چاپ پنجم، ج‌6، ص211.&amp;lt;/ref&amp;gt;از جمله: احترام به [[كعبه]]، [[مسجدالحرام]]، [[مسجد اقصی]]، مقام ابراهيم و احترام به خود [[قرآن]].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
احترام به قرآن در آیات مختلفی اشاره شده که به طور کلی این آیات به دو گروه تقسیم می­شوند: آیاتی که قرآن را با عظمت و بزرگی یاد می­کنند و آیاتی که از آداب بزرگداشت قرآن سخن گفته و به صراحت، ضرورت حفظ حرمت آن را بیان می­کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===عظمت قرآن===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خداوند متعال در هر آیه­ای که از خود قرآن سخن گفته، قرآن را با عظمت یاد کرده است. از جمله، آیاتی که قرآن را با صفت مجید ذکر کرده است: {{متن قرآن|«ق وَالْقُرْءَانِ الْمَجِيدِ»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[سوره ق]]/1.&amp;lt;/ref&amp;gt; قاف، سوگند به قرآن مجيد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از این آیه دو نکته بدست می­آید: اول این که حروف مقطعه در آغاز سوره برای بیان عظمت و بزرگی قرآن است و دوم این که &amp;quot;مجيد&amp;quot; از ماده &amp;quot;مجد&amp;quot; به معنى شرافت گسترده است. از آنجا كه [[قرآن]] عظمت و شرافتى بى پايان دارد، كلمه­ی &amp;quot;مجيد&amp;quot; از هر نظر سزاوار آن است؛ ظاهرش زيبا، محتوايش عظيم، دستوراتش عالى و برنامه‌هايش آموزنده و حياتبخش است.&amp;lt;ref&amp;gt;مكارم شیرازی، ناصر و همکاران؛ تفسیر نمونه‌، تهران‌، دارالكتب الإسلامیة، 1374ش‌، چاپ اول، ج‌22، ص227.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و در جای دیگر می­فرماید: {{متن قرآن|«بَلْ هُوَ قُرْءَانٌ مجَّيد»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[سوره بروج]]/21.&amp;lt;/ref&amp;gt; (اين آيات، سحر و دروغ نيست) بلكه قرآن با عظمت است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
صفت مجيد براى قرآن جهت بيان رفعت مقام، قدرت نفوذ و پايدارى آنست‌.&amp;lt;ref&amp;gt;طالقانى، سید محمود؛ پرتوى از قرآن‌، تهران‌، شركت سهامى انتشار، 1362ش‌، چاپ چهارم، ج‌3، ص319.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===حفظ حرمت قرآن===&lt;br /&gt;
این گروه از آیات، شامل آیاتی می­شود که خداوند افرادی را که احترام قرآن و آیات الهی را نگه نمی­دارند، توبیخ نموده و ضرورت حفظ حرمت آن را برای مؤمنان تأکید می­کند: {{متن قرآن|«وَ قَدْ نَزََّلَ عَلَيْكُمْ فىِ الْكِتَابِ أَنْ إِذَاسَمعْتُمْ ءَايَاتِ اللَّهِ يُكْفَرُ بهِا وَ يُسْتهَزَأُ بهِا&lt;br /&gt;
فَلَا تَقْعُدُواْ مَعَهُمْ حَتىَ‌ يخَوضُواْ فىِ حَدِيثٍ غَيرْهِ إِنَّكُمْ إِذاً مِثْلُهُمْ...‌»}}.&amp;lt;ref&amp;gt;[[سوره نساء]]/140.&amp;lt;/ref&amp;gt; و خداوند (اين حكم را) در قرآن بر شما نازل كرده كه هرگاه بشنويد، افرادى آيات خدا را انكار و استهزا مى‌كنند با آنها ننشينيد تا به سخن ديگرى بپردازند! وگرنه شما هم مثل آنان خواهيد بود...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دلالت حرمت داشتن [[قرآن]] به این گونه است که همرنگی با اين گونه گناهكاران، نشانه­ی روح نفاق است؛ زيرا يك مسلمان واقعى هرگز نمی­تواند در مجلسى شركت كند كه در آن نسبت به آيات و احكام الهى توهين شود و ایشان اعتراض ننمايد يا لااقل عدم رضايت خود را با ترك آن مجلس آشكار نسازد؛&amp;lt;ref&amp;gt;تفسیر نمونه، ج‌4، ص173.&amp;lt;/ref&amp;gt; فلذا در ذیل آیه­ی شریفه می­فرماید: {{متن قرآن|«...إِنَّ اللَّهَ جامِعُ الْمُنافِقِينَ وَالْكافِرِينَ فِي جَهَنَّمَ جَمِيعاً»}} ...خداوند، منافقان و كافران را همگى در دوزخ جمع مى‌كند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و در آیه­ی دیگری استهزاکنندگان را جزو ستمکاران شمرده و عدم اعراض از این ها را عمل شیطانی نامیده است: {{متن قرآن|«وَ إِذَا رَأَيْتَ الَّذِينَ يخَوضُونَ فىِ ءَايَاتِنَا فَأَعْرِضْ عَنهْمْ حَتىَ‌ يخَوضُواْ فىِ حَدِيثٍ غَيرْهِ وَ إِمَّا يُنْسِيَنَّكَ الشَّيْطانُ فَلا تَقْعُدْ بَعْدَ الذِّكْرى‌ مَعَ الْقَوْمِ الظَّالِمِينَ»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[سوره انعام]]/68.&amp;lt;/ref&amp;gt; هرگاه كسانى را ديدى كه آيات ما را استهزا مى‌كنند، از آنها روى بگردان تا به سخن ديگرى بپردازند! و اگر شيطان از ياد تو ببرد، هرگز پس از ياد آمدن با اين جمعيت ستمگر منشين!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خداوند در این آیه نیز کسانی که آیات قرآن را به استهزاء گرفته­اند، توبیخ نموده و قداست قرآن را به صراحت متذکر شده است؛ و علاوه بر آن افرادی که این حرمت را نگاه نمی­دارند، قوم ظالم نامیده است.&amp;lt;ref&amp;gt;قرائتی، محسن‌؛ تفسیر نور، تهران، مركز فرهنگی درس هایی از قرآن‌، 1383ش، چاپ یازدهم، ج‌3، ص284.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==آداب احترام به قرآن==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گروه سوم از این آیات، آیاتی است که [[احکام]] و آداب بخصوصی را در رابطه با احترام به قرآن بیان می­نماید: {{متن قرآن|«إِنَّهُ لَقُرْءَانٌ كَرِيمٌ × فىِ كِتَابٍ مَّكْنُونٍ × لَّا يَمَسُّهُ إِلَّا الْمُطَهَّرُون‌»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[سوره واقعه]]/77-79.&amp;lt;/ref&amp;gt; كه آن، قرآن كريمى است كه در كتاب محفوظى جاى دارد و جز پاكان نمى‌توانند به آن دست زنند (دست يابند).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چون كلام در سياق بزرگداشت امر قرآن بوده و آن را تجليل نموده است، از همين بیان مى‌فهميم كه منظور از مس قرآن، دست كشيدن به خطوط آن نيست؛ بلكه علم به معارف آن بوده كه جز پاكان، كسى به این معارف عمیق دست نمى یابد؛ چون قرآن در كتابى مكنون و پنهان است؛ و آيات 3-4 [[سوره زخرف]]، نيز به این مطلب اشاره دارد:&amp;lt;ref&amp;gt;تفسیرالمیزان، ج‌19، ص 237.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{متن قرآن|«إِنَّا جَعَلْناهُ قُرْآناً عَرَبِيًّا لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ وَ إِنَّهُ فِي أُمِّ الْكِتابِ لَدَيْنا لَعَلِيٌّ حَكِيمٌ»}}؛ كه ما آن را قرآنى فصيح و عربى قرار داديم، شايد شما (آن را) درك كنيد! و آن در «أمّ الكتاب» (لوح محفوظ) نزد ما بلندپايه و استوار است!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس قرآنى كه در كتاب مكنون است به حريم قدسی آن دست كسى نمى‌رسد؛ مگر آن كه از لوث گناهان و محرّمات پاك شده و دل را از توجه به كثرات و منیّت‌ها و از پليدى حدود و تعيّنات (مسائل روزمره)، خالى و پاكيزه بکند.&amp;lt;ref&amp;gt;گنابادی، سلطان محمد؛ تفسیر بيان السعادة فی مقامات العباده، بیروت، موسسة الاعلمی، 1408ق، چاپ دوم، ج‌13، ص542.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فلذا احترامات باطنى قرآن و عمل كردن به دستورات الهی، از اهمّ آداب احترام به کلام­ الله می­باشد.&amp;lt;ref&amp;gt;تفسیر اطیب­البیان، ج1، ص60.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و آیه­ی دیگری که در این رابطه می­توان اشاره نمود، آیه­ ای است که در آن سخن از آداب تلاوت قرآن و گوش دادن به آن می­باشد: {{متن قرآن|«وَ إِذَا قُرِئَ الْقُرْءَانُ فَاسْتَمِعُواْ لَهُ وَأَنصِتُواْ لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُون‌»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[سوره اعراف]]/204.&amp;lt;/ref&amp;gt; هنگامى كه قرآن خوانده شود، گوش فرادهيد و خاموش باشيد، شايد مشمول رحمت خدا شويد!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آنچه از ظاهر آيه استفاده مىشود اين است كه اين حكم، عمومى و همگانى است و مخصوص به حال معينى نيست در مقابل روايات متعددى از معصومین علیهم­ السلام بر عدم وجوب استماع در تمام حالات نقل شده که علمای اسلام نیز بر این حکم اتفاق نظر دارند؛ فلذا از اجتماع اين دو حكم بدست می­آید که حکم استماع بر تلاوت قرآن، يك حكم استحبابى است؛ يعنى شايسته و مستحب است که اگر كسى قرآن تلاوت كند، دیگران در هر مکان و در هر حالتی که باشند به احترام قرآن سكوت کرده و با گوش جان پيام خدا را بشنوند و در زندگى خود از آن الهام گيرند؛ چون قرآن تنها كتاب قرائت نيست بلكه كتاب فهم و عمل و کتاب زندگی است؛ به دلیل همین اهمیت ویژه به قدرى بر حکم استحباب تاكيد شده كه در بعضى روايات از آن تعبير به واجب شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;تفسیر نمونه، ج‌7، ص71.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
[http://www.pajoohe.com/fa/index.php?Page=definition&amp;amp;UID=36105 احترام به قرآن، روح الله رضایی، سایت پژوهشکده باقرالعلوم علیه السلام (بخش فرهنگ علوم انسانی و اسلامی)] تاریخ باز یابی: 29 آذر 1391.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{قرآن}}&lt;br /&gt;
[[رده:آداب قرآن]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Majid kamali</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85_%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86_%D8%B9%D9%84%DB%8C%D9%87_%D8%A7%D9%84%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85&amp;diff=73177</id>
		<title>امام حسین علیه السلام</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85_%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86_%D8%B9%D9%84%DB%8C%D9%87_%D8%A7%D9%84%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85&amp;diff=73177"/>
		<updated>2016-09-24T12:03:29Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Majid kamali: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{خوب}}&lt;br /&gt;
ابوعبدالله حسين بن [[امام علی|علي بن ابي طالب]] عليهم السلام دومين نواده [[رسول خدا]] صلی الله علیه و آله از حضرت [[فاطمه زهرا]] سلام الله علیها و سومين امام از [[اهل بيت]] طاهرين و يکي از دو سرور جوانان اهل بهشت و دو گل خوشبوي محمد مصطفي و يکي از پنج نفر [[اصحاب کسا]] است.او شهید کربلا و ملقب به سرور شهيدان است.&lt;br /&gt;
{{شناسنامه ائمه&lt;br /&gt;
|عنوان امام=امام حسین علیه السلام&lt;br /&gt;
|تصویر= پرونده:امام-حسین.jpg&lt;br /&gt;
|مقام=امام سوم&lt;br /&gt;
|نام=حسین&lt;br /&gt;
|لقب=سید الشهداء&lt;br /&gt;
|کنیه=ابو عبدالله&lt;br /&gt;
|پدر=امام علی علیه السلام&lt;br /&gt;
|مادر=حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها|فاطمه&lt;br /&gt;
|تاریخ ولادت=سوم شعبان سال چهارم هجری قمری&lt;br /&gt;
|محل ولادت=مدینه&lt;br /&gt;
|مدت امامت=11سال&lt;br /&gt;
|مدت عمر=57 سال&lt;br /&gt;
|علت شهادت = خیانت کوفیان&lt;br /&gt;
|تاریخ شهادت=روز عاشورای سال 61 هجری قمری در کربلا&lt;br /&gt;
|قاتل=شمر لعنه الله&lt;br /&gt;
|محل دفن=کربلا&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
==ميلاد شريف امام حسین علیه السلام==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[ولادت امام حسین علیه السلام]] بنا به قول مشهور روز سوم ماه [[شعبان]] سال چهارم هجرت در شهر مدينه به دنيا آمد. اما برخي گويند تولد آن حضرت در پنجم شعبان سال سوم يا چهارم هجري بوده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==دوران امامت امام حسین علیه السلام ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آن حضرت شش ماه و ده روز با برادر مهترش [[امام حسن]] علیه‌السلام فاصله سنی داشت و مراحل رشد و نمو خویش را مدت کمتر از هفت سال در مصاحبت با رسول الله صلی الله علیه و آله و سی سال در کنار امیرالمومنین و ده سال با امام حسن علیهماالسلام گذراند. و به سال 49 یا 50 هجری پس از شهادت مظلومانه امام حسن علیه‌السلام [[امامت]] شیعیان را بر عهده گرفت.([[كافي]] 461/1 و 462)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امامت آن حضرت مقارن با حکمرانی [[معاویه]] بود و از آن جا که امام حسن علیه السلام با او صلح کرده بود ایشان نیز همان روش و سیره را ادامه داد. چه با مجاهدت های امام حسن علیه‌السلام [[حق]] و [[باطل]] برای مسلمانان شناخته شده بود و اصل [[اسلام]] در خطر جدی قرار نداشت. خطر از آن جا آغاز شد که معاویه به سال 59 هجری تصمیم گرفت پسرش یزید را به عنوان خلیفه پس از خود تعیین کند و برای اطمینان از وقوع چنین امری بر آن شد که در زمان حیات خود از مردم برای او بیعت بگیرد. معاویه خود نخستین کسی شد که با پسرش یزید دست بیعت داد.([[مروج الذهب]] 36/3 و 37)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابن سعد در طبقات می‌نویسد: حسین بن علی بن ابیطالب از جمله اشخاصی بود که با یزید دست بیعت نداد. وی می‌افزاید: با [[مرگ]] معاویه در سال 60 هجری پسرش یزید بر مسند خلافت تکیه زد و مردم با وی بیعت کردند. آنگاه یزید با ارسال نامه‌ای به حاکم [[مدینه]] نوشت: مردم را فراخوان و از آنان بیعت گیر و از بزرگان قریش آغاز کن و نخستین آنان حسین بن علی باشد.(تراثناش 164/10)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چون حاکم [[مدینه]] از امام حسین علیه‌السلام بیعت خواست حضرتش در پاسخ گفت: ما خاندان [[نبوت]] و معدن رسالتیم و یزید فاسق می‌گسار و آدم کش است و مثل من با مثل او بیعت نکنند و در سخنی دیگر فرمود: و بر اسلام سلام باد آنگاه که این امت به حاکمی چون یزید مبتلا شود و...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:Emam hossien karballa.jpg|270px|thumb|left|مرقد امام حسین علیه السلام در کربلا]]&lt;br /&gt;
مسعودی می‌نویسد: یزید مردی عیاش بود. پرندگان شکاری و سگ و میمون و یوز نگه می‌داشت و می‌گساری می‌کرد. و در ایام وی غنا در [[مکه]] و [[مدینه]] رواج یافت و لوازم لهو و لعب بکار رفت و مردم آشکارا می‌گساری می‌کردند. و درباره رفتار او با رعیت می‌گوید: [[فرعون]] در کار رعیت از او عادلتر و در کار خاصه و عامه مردم خویش منصفتر بود.(مروج الذهب 77/3 و 78)  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام حسین علیه‌السلام چون اوضاع مدینه را واژگونه یافت درنگ در آن شهر مقدس را جایز ندانست و در روز یکشنبه دو روز مانده به آخر [[رجب]] از سال 60 هجری به اتفاق اهل بیت و یاران خود راهی مکه شد.(الارشاد /201) &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آن حضرت هدف از خروج خویش را در وصیتی به برادرش [[محمد بن حنفیه]] چنین بیان فرمود: حقیقت آن که من از روی سرمستی و گردنکشی و فساد و ظلم خارج نشده‌ام و جز این نیست که خارج شدم برای اصلاح در امت جدم صلی الله علیه و آله. اراده دارم [[امر به معروف و نهی از منکر]] کنم و مطابق سیرت جدم و پدرم علی بن ابیطالب علیه السلام رفتار کنم و... امام حسین علیه السلام به فاصله 5 روز در شب جمعه سوم ماه [[شعبان]] به مکه معظمه وارد گردید. (الارشاد/ 202) &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چون مردم [[کوفه]] در [[عراق]] از مرگ [[معاویه]] و امتناع امام حسین علیه‌السلام از بیعت یزید اطلاع یافتند نامه‌های فراوان در پشتیبانی از امام حسین علیه‌السلام امضاء کردند و حضرتش را به کوفه فراخواندند. آنان نوشتند: ما در انتظار تو با کسی بیعت نکرده‌ایم و در راه تو آماده جانبازی هستیم و بخاطر تو در [[نماز جمعه]] و جماعت دیگران حاضر نمی‌شویم.(مروج الذهب 64/3) &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام حسین علیه‌السلام در پاسخ به درخواست‌های مردم کوفه [[مسلم بن عقیل]] را در نیمه ماه مبارک [[رمضان]] به جانب کوفه روانه کرد و به او گفت: نزد مردم کوفه برو. اگر آن چه نوشته‌اند حق باشد مرا خبر ده تا به تو ملحق شوم.([[مروج الذهب]] 64/3) &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مسلم به روز پنجم [[شوال]] وارد کوفه شد چون خبر ورودش انتشار یافت 12000 نفر و به قولی 18000 نفر با او بیعت کردند. وی این مطلب را به امام حسین علیه‌السلام گزارش داد و از آن حضرت خواست به کوفه بیاید. اخبار کوفه به یزید رسید. وی در اولین عکس العمل [[نعمان بن بشیر]] حاکم کوفه را عزل و به جای او عبیدالله بن زیاد را نصب کرد و به او فرمان داد که مسلم بن عقیل را به قتل برساند. و از طرفی مزدوران خود را بسیج کرد تا امام حسین علیه‌السلام را در شهر مکه غافلگیر کرده از میان بردارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چون امام علیه‌السلام از توطئه سوء قصد به جان مبارکش آگاهی یافت از سر حفظ حرمت و قداست بیت الله الحرام [[مناسک حج]] را به اضطرار پایان برد و به روز هشتم [[ذی الحجه]] از سال 60 هجری مکه را به قصد عراق وداع گفت.(الارشاد/ 218)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابن عباس بعد از واقعه [[کربلا]] در نامه اش به یزید می نویسد: هرگز فراموش نخواهم کرد که حسین بن علی را از حرم پیامبر خدا صلی الله علیه و آله به حرم خدا طرد کردی و آن گاه مردانی را پنهانی بر سر او فرستادی تا غافلگیر او را بکشند. سپس او را از حرم خدا به کوفه راندی و ترسان و نگران از مکه بیرون شد با این که در گذشته و حال عزیزترین مردم بطحا بود و اگر در مکه اقامت می گزید و خونریزی در آن را روا می شمرد از همه مردم مکه و مدینه در دو حرم بیشتر فرمان برده می شد. لیکن او خوش نداشت که حرمت خانه و حرمت رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم را حلال شمارد. و بزرگ شمرد آن چه را که تو بزرگ نشمردی از آن جا که در نهان مردانی در پی او به مکه فرستادی تا در حرم با او بجنگند.([[تاريخ يعقوبي]] 221/1 و 222)  &lt;br /&gt;
{{شناختنامه امام حسین (ع)}}&lt;br /&gt;
عبیدالله با حیله و تزویر مسلم بن عقیل و پناه دهنده او [[هانی بن عروة]] را در کوفه به طرز دلخراشی به شهادت رساند. و از آن جا که می دانست امام حسین علیه السلام رو به شهر کوفه می آید سپاهی به سرکردگی [[حر بن یزید ریاحی]] برای زیرنظر گرفتن سپاه آن حضرت به منطقه قادسیه گسیل کرد. حر بن یزید در محلی به نام شراف با امام حسین علیه السلام روبرو شد و سخنانی بینشان رد و بدل گردید. آن حضرت نامه های اهل کوفه را که دو خرجین بود به حر بن یزید عرضه کرد و دعوت آنان را خاطر نشان ساخت و راه خود را ادامه داد. تا آن که به روز دوم [[محرم]] سال 61 هجری به ناحیه نینوا وارد شد.([[تاريخ طبري]] 310/4) &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این زمین بود که ابن زیاد در رسید و نامه ای به حر بن یزید تسلیم کرد. متن نامه این بود: آن گاه که این نامه تو را رسد و فرستاده ما پیش تو آید بر حسین سخت گیر و او را در بیابانی فرود آر که نه دژ در آن باشد و نه آب حر بن یزید در اجرای دستور ابن زیاد کاروان امام حسین علیه السلام را در نقطه ای به نام کربلا متوقف کرد. فردای آن روز عمر بن سعد فرستاده عبیدالله بن زیاد نیز با چهار هزار جنگجو وارد شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شایان گفتن است که حر بن یزید پیش از شهادت امام حسین علیه السلام از کرده خود اظهار پشیمانی و [[توبه]] کرد و در جرگه یاران آن حضرت به درجه رفیع [[شهادت]] نائل آمد. عمر بن سعد سه روز مانده به عاشورا پانصد سواره بر کرانه فرات مامور کرد تا کاروان حسینی به آب دسترسی نداشته باشد. (تاريخ طبري 311/4 و 312) و روز نهم محرم تاسوعا امام حسین علیه السلام و اصحابش به طور کامل در حلقه محاصره دشمن واقع شدند و دشمن یقین کرد که دیگر برای آن حضرت یاوری نخواهد آمد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عصر تاسوعا دستور حمله و آغاز جنگ از جانب دشمن صادر گردید. امام حسین علیه السلام چون تحرکات دشمن را دید برادرش عباس بن علی علیهماالسلام را فرستاد تا با آنان صحبت کند و جنگ را به فردا موکول کنند که این پیشنهاد مورد پذیرش آنان واقع شد. (تاريخ طبري 314/4) &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در روز دهم معروف به روز ([[عاشورا]]) عمر بن سعد با سی هزار جنگجو حمله را آغاز کرد. و سپاه امام حسین که 32 سواره و 40 پیاده بودند. مردانه در برابر حملات ایستادند و شجاعانه جنگیدند و کشتند و کشته شدند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جنگ همچنان به کار خود ادامه می داد تا بدانجا که اصحاب امام حسین علیه السلام همگی کشته شدند. در این هنگام نوبت به خاندان حضرتش رسید. اولین کس از آنان که پای در میدان گذارد پسر مهترش [[حضرت علی اکبر]] بود. و به دنبال او دیگر کسان امام حسین علیه السلام از جمله فرزندان [[امام علی]] و [[امام حسن]] علیهماالسلام و [[جعفر طیار]] و عقیل به میدان رفتند و پس از رزمی دلاورانه شهد شهادت به کام ریختند. و عباس بن علی علیهماالسلام هم که به قصد آب آوردن نبرد خویش را آغاز کرده بود مورد هجوم دشمن واقع شد و هستی خویش را فدای حسین علیه السلام ساخت. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از کشته شدن مردان خاندان امام حسین علیه السلام که در آن واقعه حاضر بودند (بجز علی بن حسین علیه السلام امام چهارم شیعیان که در آن هنگام در خیمه در بستر بیماری بودند) امام حسین علیه السلام در این نبرد نابرابر تنها ماند.و خود یکتنه با تمام سپاه عمر سعد کارزار نمود.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
حجاج بن عبدالله که خود در صحنه حاضر بود می گوید: به خدا هرگز شکسته ای را ندیده بودم که فرزند و کسان و یارانش کشته شده باشند و چون او ثابت قدم و آرام خاطر باشد. خدا پیش از او و پس از او کسی را همانندش ندیدم. وقتی حمله می برد پیادگان از راست و چپ او همچون بزغالگان از حمله گرگ فراری می شدند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همو اضافه می کند: به خدا در این حال بود که زینب دختر فاطمه به طرف آن حضرت آمد. در این وقت [[عمر بن سعد]] نزدیک حسین رسید. زینب به او گفت: آیا ابوعبدالله کشته می شود و تو نگاه می کنی!؟ گوید: گویی اشک های عمر را می بینم که بر دو گونه و ریشش روان بود. و روی از زینب بگردانید. ([[تاريخ طبري]] 245/4)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==کنيه و لقب و نقش انگشتري امام حسین علیه السلام==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کنيه آن حضرت را ابو عبد الله و القاب وي را الرشيد، الوفي، الطيب، السيد، الزکي، المبارک، التابع لمرضاة الله، الدليل علي ذات الله، و السبط، نوشته اند.اما بالاترين لقب همان است که جد بزرگوارش پيامبر صلی الله علیه و آله بر او و برادرش امام حسن نهاده و فرمود: حسن و حسين دو سرور جوانان اهل بهشتند.و در جاي ديگر رسول الله صلی الله علیه و آله امام حسين علیه‌السلام را به نام سبط خواند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در کتاب، الفصول المهمة، نقش انگشتري وي، لکل اجل کتاب آمده، اما در کتاب وافي و غير آن که از امام صادق علیه‌السلام نقل گرديده، حسبي الله، و از امام رضا علیه‌السلام (ان الله بالغ امره) ذکر شده است و چنين به نظر مي رسد که براي آن حضرت چند انگشتري با عباراتي که بدانها اشاره شد وجود داشته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شاعر آن حضرت يحيي بن حکم و جماعتي ديگر را ذکر کرده اند. دربان امام را اسعد هجري نوشته اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در زمان آن حضرت معاويه و يزيد سلطنت داشتند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==اولاد امام حسین علیه السلام==&lt;br /&gt;
برای امام حسین علیه السلام شش (ارشاد / 253) یا نه ([[تاريخ اهل البيت]] / 102) یا ده ([[كشف الغمه]] 250/2) فرزند از مادران مختلف شمرده اند که از آن فرزندان علی اکبر و عبدالله شیرخوار (علی اصغر) در کنار پدر به شهادت رسیدند و [[امام سجاد]] علیه السلام پیشوای چهارم شیعیان گردید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اسامی فرزندان آن حضرت به اين ترتيب است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
#علي اکبر؛ که در کربلا به شهادت رسيد.مادرش، ليلي، دختر ابي مرة بن عروة بن مسعود ثقفي نام داشت.&lt;br /&gt;
#علی اصفر؛ امام زين العابدين، که مادرش به نام شاهزنان يا ملکة النساء دختر کسري يزدگرد پادشاه ايران بود.به گفته شيخ مفيد، علي اکبر زين العابدين بوده و علي اصغر در کربلا به شهادت رسيده است.اما روايت اول که مي گويد علي اکبر به شهادت رسيده مشهورتر است. از ميان فرزندان پسری امام حسين علیه‌السلام، نسل آن حضرت از امام زین العابدین علیه السلام باقي مانده است.&lt;br /&gt;
#محمد.&lt;br /&gt;
#جعفر که در حيات پدرش از دنيا رفت، و فرزندي از خود برجاي نگذاشت.مادرش از قبيله قضاعيه بود.&lt;br /&gt;
#عبد الله شير خوار که در دامان پدر خود به وسيله تير به شهادت رسيد.&lt;br /&gt;
#سکينة، که نام مادر او و مادر عبد الله، رباب، دختر امرئ القيس بن عدي بن اوس بن جابر بن کعب بن عليم که از قبيله کلبيه معديه بوده است.&lt;br /&gt;
#فاطمه، که مادرش ام اسحاق دختر طلحة بن عبد الله از قبيله تيميه بود.&lt;br /&gt;
#زينب.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس ==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* ناصري نژاد، ا.السادات.اصول مداحي، جلد اول.&lt;br /&gt;
* [http://www.hawzah.net/Hawzah/Articles/Articles.aspx?id=3957 امين، سيد محسن؛ سيره معصومان، ج 4.]&lt;br /&gt;
* [http://www.hawzah.net/Hawzah/Articles/Articles.aspx?id=47456 سایت حوزه]&lt;br /&gt;
* علی اکبر تلافی، زندگانی امام حسین علیه السلام.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{واقعه عاشورا}}&lt;br /&gt;
{{چهارده معصوم علیهم السلام}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:امام حسین علیه السلام]]&lt;br /&gt;
[[رده:ائمه اطهار]]&lt;br /&gt;
[[رده:اهل البیت]]&lt;br /&gt;
[[رده:آل عبا]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پیوندهای مرتبط==&lt;br /&gt;
*[[ویژه نامه ماه محرم]]&lt;br /&gt;
*[http://ahlolbait.com/%D9%88%DB%8C%DA%98%D9%87-%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D9%87%D8%A7/%D9%88%DB%8C%DA%98%D9%87-%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D9%86%D8%A7%D8%B3%D8%A8%D8%AA%DB%8C/%D8%B4%D9%87%D8%A7%D8%AF%D8%AA-%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85-%D8%AD%D8%B3%D9%8A%D9%86-%D8%B9%D9%84%D9%8A%D9%87-%D8%A7%D9%84%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85 ویژه نامه شهادت امام حسین علیه السلام]&lt;br /&gt;
*[http://ahlolbait.com/media/14137 مجموعه پاورپوینت های ماه محرم و صفر]&lt;br /&gt;
*[http://ahlolbait.com/media/9806 بروشور چهل حدیث امام حسین علیه السلام]&lt;br /&gt;
*[http://ahlolbait.com/%D9%88%DB%8C%DA%98%D9%87-%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D9%87%D8%A7/%D9%88%DB%8C%DA%98%D9%87-%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D9%86%D8%A7%D8%B3%D8%A8%D8%AA%DB%8C/%D9%88%D9%84%D8%A7%D8%AF%D8%AA-%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85-%D8%AD%D8%B3%D9%8A%D9%86-%D8%B9%D9%84%D9%8A%D9%87-%D8%A7%D9%84%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85  ویژه نامه ولادت امام حسین علیه السلام]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Majid kamali</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D8%B2%D8%AF%D9%88%D8%A7%D8%AC_%D8%AD%D8%B6%D8%B1%D8%AA_%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D9%88_%D8%AD%D8%B6%D8%B1%D8%AA_%D9%81%D8%A7%D8%B7%D9%85%D9%87_%D8%B9%D9%84%DB%8C%D9%87%D9%85%D8%A7%D8%A7%D9%84%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85&amp;diff=69838</id>
		<title>ازدواج حضرت علی و حضرت فاطمه علیهماالسلام</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D8%B2%D8%AF%D9%88%D8%A7%D8%AC_%D8%AD%D8%B6%D8%B1%D8%AA_%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D9%88_%D8%AD%D8%B6%D8%B1%D8%AA_%D9%81%D8%A7%D8%B7%D9%85%D9%87_%D8%B9%D9%84%DB%8C%D9%87%D9%85%D8%A7%D8%A7%D9%84%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85&amp;diff=69838"/>
		<updated>2016-08-29T12:32:49Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Majid kamali: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{عالی}}&lt;br /&gt;
بی شک یکی از مهم ترین اتفاقات تاریخ شیعه ازدواج بانوی دوعالم [[حضرت فاطمه]] (سلام الله علیها) و امیرمؤمنان [[حضرت علی]] (علیه السلام) است که ثمره این پیوند میارک و سراسر مملو از عشق و محبت ، درخت گهربار امامت است. &lt;br /&gt;
==تاریخ ازدواج امام علی (علیه السلام) و حضرت فاطمه (سلام الله علیها)==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
درباه تاريخ این ازدواج فرخنده اتفاق چنداني ميان مورخان و سيره‌نگاران نيست.تاریخ هایی که گاه بیان گر زمان صیغه خواندن می باشد و گاه بیانگر زمان عروسی و رفتن حضرت زهرا(سلام الله علیها) به خانه امیرالمؤمنین (علیه السلام) است. این تاریخ ها عبارت اند از:&lt;br /&gt;
#روز اول ذى حجه عقد فاطمه (ع) و روز سه شنبه ششم همان ماه، ازدواج حضرت بوده است.&amp;lt;ref&amp;gt;بن شهرآشوب‌، المناقب، ج 3، ص 357، قم‌، 1379 ق&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
#در ماه شوال پس از بازگشت حضرت علی (ع) از جنگ بدر بوده است.&amp;lt;ref&amp;gt;شیخ طوسی، الأمالی، ص 43، دار الثقافة، قم، 1414ق.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
#بنابر روایت امام صادق (ع): عقد على و فاطمه (ع) در ماه رمضان، و ازدواج آنها در ذى حجّه سال دوم هجرى بوده است.&amp;lt;ref&amp;gt;إربلی، علی بن عیسی، کشف الغمة، ج 1، ص 364، مکتبة بنی هاشم، تبریز، 1381ق&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
#زفاف فاطمه در شب پنج شنبه، بیست و یکم ماه محرم سال سوم هجرت بوده است...&amp;lt;ref&amp;gt;سید بن طاوس، إقبال ص 584، دار الکتب الإسلامیة، تهران، 1367 ش&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
#برخی بر این عقیده اند که: عقد حضرت فاطمه (ع) در اواخر ماه صفر و ازدواج در ماه ذی حجه بوده است.&amp;lt;ref&amp;gt;مجلسی، بحار الأنوار، ج 19، ص 192-193، مؤسسة الوفاء، بیروت، 1404 ق&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
#عده ای نیز گفته اند که عقد در ماه ربیع الأول بوده و در همان ماه ازدواج صورت پذیرفته است.&amp;lt;ref&amp;gt;مجلسی، بحار الأنوار، ج 19، ص 192-193، مؤسسة الوفاء، بیروت، 1404 ق&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
#ابن سعد روایت کرده است که ازدواج فاطمه (ع) با على (ع) پنج ماه پس از ورود پیغمبر (ص) به مدینه در ماه رجب صورت پذیرفت و پس از بازگشت از بدر او را به خانه على (ع) فرستاد.&amp;lt;ref&amp;gt;ابن سعد، الطبقات الکبرى، ج 8، ص 18، دار الکتب العلمیة، ط الأولى، 1410/1990.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== سن ازدواج هرکدام از بزرگواران ===&lt;br /&gt;
علماى شیعه در تعیین سن حضرت فاطمه به هنگام ازدواج از چهارده سال بیشتر نگفته ‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;امین، سید محسن ، أعیان الشیعة، ج 1، ص 313، دار التعارف للمطبوعات، بیروت، 1406 ق&amp;lt;/ref&amp;gt;اکثر عالمان شیعه معتقدند که، سن حضرت در زمان ازدواج، 9 یا 10 یا حداکثر 11 سال بوده است.&amp;lt;ref&amp;gt;انصاری، اسماعیل،الموسوعة الکبرى عن فاطمة الزهراء،ج‌4،ص21، دلیل ما، قم، 1428ق&amp;lt;/ref&amp;gt;همچنین سن امیر مؤمنان (ع) 21 سال و 5 ماه بوده است.&amp;lt;ref&amp;gt;ابن عبد البر، الاستیعاب فى معرفة الأصحاب ، ج 4، ص 1893، بیروت، دار الجیل، ط الأولى،  1412/1992.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==خواستگاران حضرت زهرا عليهاالسلام==&lt;br /&gt;
آنچه مسلّم است،این است که حضرت زهرا(سلام الله علیها)خواهان بسیار داشته اند.زیرا از طرفی پدر ایشان چه قبل و چه بعد از بعثت از مردان شریف و بزرگ عرب و قریش بوده اند و از طرف دیگر شخصیت خود حضرت زهرا(سلام الله علیها) شخصیتی بسیار والا و بزرگ بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پيش از حضرت علي عليه السلام افرادي مانند [[ابوبکر]] و [[عمر]] آمادگي خود را براي ازدواج با دختر پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم اعلام کرده بودند و هر دو از پيامبر يک پاسخ شنيده بودند و آن اين که درباره ازدواج زهرا منتظر [[وحي الهي]] است.&amp;lt;ref&amp;gt; ابن سعد، طبقات، ج ۸، ص ۱۱،در سنن نسائی آمده است:پیغمبر(ص) در پاسخ آنان گفت: «فاطمه خردسال است» و چون علی(ع) او را از وی خواستگاری کرد، پذیرفت.(نسائی، سنن، ج ۶، ص ۶۲؛ فاطمـه الزّهراء، ص ۲۵، ج ۲)،الصواعق المحرّقه، ص ۱۶۲ و رجوع به انساب الاشراف، ص ۴۰۲ شود،بحار، ص ۹۲ و نک: فصل «گزیده ای از شعرای عربی ».&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابن شهر آشوب در از دیگر خواستگاران حضرت اسم می برد.او می نویسد: [[عبدالرحمان بن عوف]] و [[عثمان بن عفان]] كه هر دو از ثروتمندان بزرگ بودند برای خواستگاری، خدمت رسول خدا رسیدند. عبدالرحمان عرض كرد یا رسول الله! اگر فاطمه(علیهاالسلام) را به من تزویج كنى، حاضرم یكصد شتر سیاه آبى چشم كه بارهایشان پارچه‎هاى كتان اعلاى مصرى باشد و ده هزار دینار، مهریه‎اش كنم.عثمان نیز اظهار داشت: یا رسول الله من هم به همین مهر حاضرم و بر عبدالرحمان برترى دارم زیرا زودتر مسلمان شده‎ام.&lt;br /&gt;
پیغمبر از سخن آنان سخت خشمناك شد و براى آن كه بفهماند به مال آنها علاقه ندارد و داستان ازدواج، داستان خرید و فروش و مبادله‎ى ثروت نیست، مشتى سنگ ریزه برگرفت و به جانب عبدالرحمان پاشید و فرمود: تو خیال مى‎كنى من بنده‎ى پول و ثروتم و بوسیله‎ى ثروت خودت بر من فخر و مباهات می‎ كنى و مى ‎خواهى بوسیله پول ازدواج را بر من تحمیل كنى؟&amp;lt;ref&amp;gt; مناقب ابن شهر آشوب، ج3، ص 345/ تذكرة الخواص، ص 306.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در جایی دیگر آمده است :دختر پیغمبر(ص) خواستگارانی داشت؛ امّا پدرش از میان همه پسر عموهای خود، علیّ بن ابی طالب(ع) را برای شوهری او برگزید و به دخترشان فرمودند:«تو را به کسی به زنی می دهم که از همه نیکو خوی تر و در مسلمانی پیش قدم تر است.»&amp;lt;ref&amp;gt;نسائی، سنن، ج ۲، ص ۳۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== خواستگاری حضرت علی (ع) از حضرت زهرا (س) ==&lt;br /&gt;
=== حضرت علی (ع) شایسته ترین خلق خدا برا حضرت زهرا(ع) ===&lt;br /&gt;
حضرت علی بن ابیطالب (علیه السلام) روایت می کنند: یغمبر اکرم صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِه وَ سَلَّم به من فرمود:یا علی! گروهی از مردان قریش راجع به فاطمه ی زهراء سلام الله علیها مرا مورد عتاب قرار دادند و گفتند:ما خواستگار فاطمه بودیم و تو نپذیرفتی، اکنون او را به علی بن ابیطالب دادی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
من گفتم:به خدا قسم، من فاطمه را از شما رد نکردم و او را تزویج ننمودم، بلکه خدا خواستگاری شما را نپذیرفت و فاطمه را برای علی تزویج کرد؛ زیرا جبرئیل بر من نازل شد و گفت،خدای تعالی می فرماید:اگر من علی را خلق نمی کردم از حضرت آدم به بعد شوهری که شایسته ی فاطمه باشد در روی زمین نبود.&amp;lt;ref&amp;gt;علامه محمدباقر مجلسی،ترجمه جلد 43 بحارالنوار،ص 288&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== تشویق امیرالمؤمنین(ع) توسط اصحاب رسول خدا(ص) برای رفتن به خواستگاری حضرت زهرا(س) ===&lt;br /&gt;
در روایات شیعه و سنی آمده است که عمر و ابوبکر  که از [[ازدواج]] با حضرت زهرا نوميد شده بودند، امیرالمژمنین را گفتند: تو به خواستگاري او برو!&amp;lt;ref&amp;gt; الریاض النضر، ج ۲، ص ۱۸۲؛ الغدیر، ج ۳، ص ۲۰&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در جایی دیگر روایت شده اصحاب و انصار رسول خدا(ص)  با [[سعد معاذ]] رئيس [[قبيله  اوس]] به گفتگو پرداختند و آگاهانه دريافتند که جز حضرت علي عليه السلام کسي شايستگي ازدواج با حضرت زهرا عليهاالسلام را ندارد و نظر پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم نيز به غير او نيست. &lt;br /&gt;
از اين رو دسته جمعي در پي حضرت علي عليه السلام رفتند و سرانجام او را در باغ يکي از [[انصار]] يافتند که با شتر خود مشغول آبياري نخل ها بود. آنان روي به علي کردند و گفتند: اشراف قريش از دختر پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم خواستگاري کرده  اند و پيامبر در پاسخ آنان گفته است که کار زهرا منوط به اذن خداست و ما اميدواريم که اگر تو (با سوابق درخشان و فضايلي که داري) از فاطمه خواستگاري کني پاسخ موافق بشنوي و اگر دارايي تو اندک باشد ما حاضريم تو را ياري کنيم.&amp;lt;ref&amp;gt;علامه محمد باقر مجلسی (ره) ،ترجمه جلد 43 بحارالنوار  43 ، 441&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===حضرت علی (ع) به خواستگاری حضرت زهرا (س) می رود ===&lt;br /&gt;
ضحاک بن مزاحم نقل می کند،از حضرت علی بن ابیطالب علیه السلام شنیدم که در مورد مراسم خواستگاری از حضرت زهرا(س) می فرمود:موقعی که من نزد پیامبر خدا صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِه وَ سَلَّم رفتم و آن بزرگوار مرا دید خندید و فرمود:&lt;br /&gt;
یا اباالحسن! آیا برای حاجتی که داری نزد من آمدی؟ من قرابت و سبقت در اسلام و یاری کردن خود را از آن حضرت و جهادهایی که در راه خدا کرده بودم، برای آن حضرت شرح دادم.&lt;br /&gt;
پیغمبر اکرم صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِه وَ سَلَّم فرمود:&lt;br /&gt;
یا علی راست می گویی، مقام تو بالاتر از این است که تذکّر دادی، گفتم:&lt;br /&gt;
یا رسول الله فاطمه ی زهراء را برایم تزویج نما.&lt;br /&gt;
فرمود:&lt;br /&gt;
یا علی! قبل از تو چند نفر از مردان، این تقاضا را داشتند، ولی هر گاه من به فاطمه می گفتم اظهار بی میلی می کرد، شما چند لحظه ای صبر کن تا من نزد او بروم و برگردم.&amp;lt;ref&amp;gt;الأمالي للطوسي : ص ۳۹ ح ۴۴ ، بشارة المصطفى : ص ۲۶۱ &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
=== رضایت حضرت زهرا(س) تنها شرط رسول خدا(ص) برای ازدواج ===&lt;br /&gt;
پيامبرخدا،نزد فاطمه عليها السلام رفت.فاطمه عليها السلام از جا برخاست و رداى پدر را گرفت و كفش هايش را درآورد و آبْ دست برايش آورد و دست و پاى او را شُست و سپس نشست . &lt;br /&gt;
پس پيامبر خدا به او فرمود: «اى فاطمه!» . &lt;br /&gt;
پاسخ داد: بلى ، چه مى خواهى ، اى پيامبر خدا؟ &lt;br /&gt;
فرمود : «على بن ابى طالب ، كسى است كه خويشاوندى و فضيلت و اسلامش را مى شناسى و من از خدا خواسته ام كه تو را به ازدواج بهترينِ آفريدگانش و محبوب ترينِ آنان در نزدش درآورد و على از تو خواستگارى كرده است . چه نظرى دارى؟» . &lt;br /&gt;
فاطمه عليها السلام ساكت ماند و صورتش را برنگردانْد و پيامبر خدا ، كراهتى در چهره اش نديد . پس برخاست ، در حالى كه مى گفت: «اللّه اكبر! سكوت او [نشانه]رضايت اوست». &lt;br /&gt;
پس جبرئيل عليه السلام نزدش آمد و گفت: اى محمّد! او را به ازدواج على بن ابى طالب درآور كه خداوند ، اين دو را براى هم پسنديده است .&amp;lt;ref&amp;gt;الأمالي للطوسي : ص ۳۹ ح ۴۴ ، بشارة المصطفى : ص ۲۶۱&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== دعای رسول خدا(ص) در حق این دو بزرگواران ===&lt;br /&gt;
امیرالمؤمنین  على(ع) می فرمایند: پس از آنکه  پیامبر(ص) فاطمه را به همسرى  من دادند. پیش من آمدند و دستم را گرفتند و فرمودند: «به نام خدا برخیز و بر برکت خدا بگو: ماشاء اللَّه لا حول و لا قوة الا باللَّه و توکّلت على اللَّه.» سپس دستم را گرفتند و در کنار خود نشاندند و آنگاه فرمودند: «بار خدایا! این دو محبوب‌ترین مخلوقات در نزد من‌ هستند. پس تو هم این دو را دوست بدار و در نسل آنها برکت قرار ده و از جانب خودت نگاهبانى بر آنان بگمار. این دو و فرزندانشان را از شر شیطان مصون بدار.&amp;lt;ref&amp;gt;همان ص 44&amp;lt;/ref&amp;gt;»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==مهریه حضرت زهرا (س)==&lt;br /&gt;
=== دارایی امیرالمؤمنین (علیه السلام) ===&lt;br /&gt;
رسول اکرم (ص) پس ازکسب اجازه از حضرت زهرا (س) به نزد امیرالمؤمنین علي (ع) آمدند و با لبي خندان گفتند: يا علي! آيا براي عروسي چيزي داري؟ پاسخ داد: يا رسول الله پدر و مادرم قربانت، شما از وضع من کاملاً اطلاع داريد. تمام ثروت من عبارت است از يک شمشير، يک زره و يک شتر.&lt;br /&gt;
فرمود: تو مرد جنگ و جهادي و بدون شمشير نمي تواني در راه خدا جهاد کني، شمشير از لوازم و احتياجات ضروري تو است. شتر نيز از ضروريات زندگي تو محسوب مي شود، بايد به وسيله آن آبکشي کني و امور اقتصادي خود و خانواده ات را تأمين کني و براي اهل و عيالت کسب روزي نمايي و در مسافرت بارت را بر آن حمل کني، تنها چيزي که مي تواني از آن صرف نظر کني همان زره است. منهم به تو سخت نمي گيرم و به همان زره اکتفا مي نمايم.&amp;lt;ref&amp;gt;علامه محمد باقر مجلسی ، ترجمه 43 بحارالنوار ، ص 409&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== مهریه حضرت زهرا (س) ===&lt;br /&gt;
در روایات دو نوع مهریه برای حضرت زهرا (س) مشخص شده است:&lt;br /&gt;
*مهریه عادی یا به تعبیری مهریه ی زمینی  که همه زنان مسلمان دارند و دو نوع روایت در این مورد نقل می شود:&lt;br /&gt;
#مهریه ی حضرت فاطمه زره ای بود از نوع بسیار محکم که آن را زره شمشیرشکن می گویند و آن از پوست دبّاغی نشده ی قوچ و یا پوست بُز ساخته می شود و ارزش این زره چهارصد و به نقلی پانصد درهم بوده است.&amp;lt;ref&amp;gt;همان 358&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
#مهريه حضرت زهرا(س) طبق روايات اسلامي پانصد درهم بوده است.&amp;lt;ref&amp;gt;اضي نورالله تستري، احقاق الحق، ج 8، ص 351.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
البته این دو روایت قابل جمع هستند و می توان گفت در حقیقت مهر حضرت فاطمه(س) همان زره حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام بود که آن را به پانصد درهم  فروختند.&lt;br /&gt;
*مهریه آسمانی :رسول الله(ص) فرمودند:مهریه ی فاطمه سلام الله علیها در آسمان یک پنجم زمین تعیین شده، پس کسی که با بغض فاطمه و فرزندانش، تا قیامت روی زمین راه برود حرام است.&amp;lt;ref&amp;gt;زندگانی حضرت زهرا ( سلام الله علیها ) ( ترجمه جلد 43 بحارالانوار )، ص 358&amp;lt;/ref&amp;gt; در روایتی دیگر از  حضرت [[امام محمد باقر علیه السلام]] روایت شده که فرمود مهریه ی فاطمه ی اطهر یک پنجم دنیا، یک سوّم بهشت، چهار نهر که عبارتند از:نهر فرات،نیل در مصر،نهروان و  نهر بلخ.&amp;lt;ref&amp;gt;زندگانی حضرت زهرا ( سلام الله علیها ) ( ترجمه جلد 43 بحارالانوار )، ص 358&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== مهریه  حضرت زهرا (س) کجاها خرج شد ===&lt;br /&gt;
امیر مومنان به دستور پیامبر زره را فروخت و پول آن را به آن بزرگوار تقدیم داشت و پیامبر آن پول را به سه بخش تقسیم کرده، بخشی از آن را برای خریدن وسایل زندگی به عنوان جهیزیه، و بخش دیگر آن را برای تهیه عطریات عروسی قرار داد و سومین بخش آن را نزد «ام سلمه» سپرد تا به هنگام فرارسیدن شب عروسی آن را به امیر مومنان باز گرداند تا بتواند از میهمانان خویش پذیرایی کند.&amp;lt;ref&amp;gt;محمد کاظم قزوینی ، فاطمه زهرا سلام الله علیها از ولادت تا شهادت  ، ص 189&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== خواندن خطبه عقد در مسجد ==&lt;br /&gt;
پيغمبر صلي الله عليه وآله به امیرالمؤمنین فرمودند: يا علي تو زودتر به مسجد برو و من نيز از عقب تو مي آيم، تا در حضور مردم مراسم عقد را برگزار کنيم و خطبه بخوانيم. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علي (ع) مسرور و خوشحال به جانب مسجد حرکت نمود. ابوبکر و عمر را در بين راه ملاقات کرد، آنها از جريان کار جويا شدند، گفت: رسول خدا دخترش را به من تزويج کرد، هم اکنون پيامبر در راه است تا در حضور جمعيت، مراسم عقد و خطبه خواني را انجام دهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پيغمبر (ص) در حالي که صورتش از سرور و شادماني مي درخشيد به مسجد تشريف برد، ‌و به [[بلال حبشی ]] فرمودند: مهاجر و انصار را در مسجد جمع کن.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هنگامي که مردم جمع شدند، بر فراز منبر رفت و پس از حمد و ثناي فرمود: اي مردم آگاه باشيد که [[جبرئيل]] بر من نازل شد و از جانب خدا پيام آورد که مراسم عقد ازدواج علي و فاطمه عليها السلام در عالم بالا و در حضور فرشتگان برگزار شده و دستور داده که در زمين نيز آن مراسم را انجام دهم، و شما را بر آن گواه بگيرم. على عليه‌ السلام را خواست و فرمود يا على پروردگار مرا امر فرموده كه فاطمه را براى تو عقد كنم به پانصد مثقال نقره آيا راضى هستى؟ عرض كرد: يا رسول‌اللَّه راضى هستم همه حضار مبارك باد گفتند سپس رسول خدا (ص) به منبر رفت [[خطبه عقد حضرت علی و زهرا (علیهماالسلام) |خطبه عقد]] را ايراد فرمود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از آن علي عليه السلام برخاست [[خطبه عقد حضرت علی و زهرا (علیهماالسلام) |خطبه ای]] ایراد کرد و فرمود:  اي مردم! رسول خدا فاطمه را به عقد من در آورد و زره ام را از بابت مهر قبول کرد. از آن حضرت بپرسيد و گواه باشيد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مسلمانان به پيغمبر (ص) عرض کردند: يا رسول الله! فاطمه را با علي کابين بسته اي؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رسول خدا پاسخ داد: آري. پس تمام حضار دست به دعا برداشته گفتند: خدا اين ازدواج را بر شما مبارک گرداند و در ميانتان دوستي و محبت افکند.&lt;br /&gt;
=== شادی مسلمانان از این پیوند مقدس ===&lt;br /&gt;
در پايان مجلس، رسول خدا به زنان خود امر فرمود تا به خوشحالى اين جشن شادمانى كنند و بساط سرور بگسترند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== جهزیه حضرت زهرا(س) ==&lt;br /&gt;
=== خرید جهزیه با مهریه حضرت زهرا (سلام الله علیها) ===&lt;br /&gt;
امیرالمؤمنین علی علیه السلام می فرمایند: رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) خطاب به من فرمود: برخیز و زره خود را بفروش! برخاستم و زره را فروختم و پول آن را گرفته نزد پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) آوردم و آنها را در مقابل او نهادم؛ آن حضرت از من نپرسید که آن پولها چه مقدار است و من نیز چیزی در این باره به آن حضرت نگفتم، سپس بلال را صدا کرد و مشتی از آن پولها را به وی داد و گفت: این پولها را بگیر و با آنها برای فاطمه (علیهاالسلام) عطر خریداری کن!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و بعد از او ابوبکر و عمار بن یاسر را احضار نمود و دو مشت از آن پولها را به او داده و گفت: با این پولها، برای فاطمه (علیهاالسلام) لباس و اثاثیه ی منزل خریداری کن. و آنگاه عمار یاسر و گروه آنها وارد بازار شدند و هر چیزی را که لازم می دانستند در نظر گرفتند و آن را خریداری می نمودند.&amp;lt;ref&amp;gt;علامه محمد باقر مجلسی ،زندگانی حضرت زهرا(س)( ترجمه جلد 43 بحار) ، ص 361 &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== صورت جهزیه حضرت زهرا (سلام الله علیها) ===&lt;br /&gt;
از صورت جهيزيه حضرت زهرا سلام الله علیها مى توان به وضع زندگى بانوى بزرگوار اسلام به خوبى پى برد. فرستادگان پيامبر صلی الله علیه و آله از بازار بازگشت و آن چه بارى حضرت زهرا سلام الله علیها تهيه كرده بودند به قرار زير بود:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
# یک پیراهن به قیمت هفت درهم&lt;br /&gt;
#روبنده ای به قیمت چهار درهم، شاید منظور از «خمار» روسری، مقنعه یا چادر باشد.&lt;br /&gt;
#یک قطیفه ی مشکی خیبری&lt;br /&gt;
#تختی که وسط آن را با لیف خرما بافته بودند.&lt;br /&gt;
#دو عدد تشک با روکشی از کتان مصری که یکی از آنها با لیف خرما و دیگری با پشم گوسفند پر شده بود.&lt;br /&gt;
#چهار بالش- یا متکا، یا پشتی- با رویه ای از پوست حیوانات طائف که درون آنها از علف&lt;br /&gt;
#پرده ای از جنس پشم&lt;br /&gt;
#حصیری بافت یمن&lt;br /&gt;
#یک آسیای دستی&lt;br /&gt;
#طشت مسی&lt;br /&gt;
#مشک آبی از جنس پوست&lt;br /&gt;
#ظرف مخصوص شیر- که از جنس چوب می تراشیدند.&lt;br /&gt;
#ظرفی برای آبخوری&lt;br /&gt;
#آفتابه ای قیراندود&lt;br /&gt;
#سبویی سبز رنگ- که در آن روغن، آرد یا چیزهایی دیگر نگهداری می کردند.&lt;br /&gt;
#دو کوزه ی کوچک سفالی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هنگامی که که خرید آنها کامل شد، مقداری از اثاثیه را ابوبکر و باقی را سایر اصحاب رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم حمل کرده به خانه ی رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم بردند.هنگامی که لوازم خریداری شده به رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم نشان داده شد، پیامبر آنها را زیر و رو کرده و گفت: خدا اینها را برای اهل بیت مبارک کند.&amp;lt;ref&amp;gt;همان ، 361&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== خانه امیرالمؤمینن (علیه السلام) ==&lt;br /&gt;
خانه حضرت على (عليه السلام) در كنار مسجد، خانه ساده اى داشت كه مجموع آن از يك اتاق خشت و گلى ، كه در كف آن اتاق ، ماسه نرم ريخته شده بود خلاصه مى شد. آن اتاق با پوست گوسفند، فرش شده بود و يك عدد متكا كه لايه آن از ليف خرما بود، در آن ديده مى شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اين خانه براى شب زفاف مناسب نبود، پيامبر اسلام (صلى الله عليه و آله و سلم ) به على (عليه السلام) فرمود: در همين نزديكى ، خانه اى را فراهم كن (اجاره كن ) تا همسرت را به تو تحويل دهم .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت على (عليه السلام) عرص كرد: در اين نزديكى جز منزل حارثة بن نعمان منزلى نيست.پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) فرمود: خانه هاى حارثه را براى مهاجران بى خانه گرفته ايم ، و اكنون شرم مى كنيم كه باز از او تقاضاى منزل كنيم!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حارثه اين سخن را شنيد و به محضر رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) آمد و متواضعانه عرض كرد: من و اموالم به خدا و رسولش تعلق دارد.&lt;br /&gt;
پيامبر(صلى الله عليه و آله و سلم ) براى او دعا كرد، به اين ترتيب خانه حارثه آماده شد و فاطمه زهرا (سلام الله عليها) عروسى به آن جا رفت .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از مدتى حضرت على (عليه السلام) و فاطمه (سلام الله عليها) به خانه قبلى على (عليه السلام) باز گشتند، و فرزندان زهرا (سلام الله عليها) در همان خانه ساده چشم به جهان گشودند و بزرگ شدند. اين خانه در كنار مسجد النبى بود كه محل آن اكنون به نام خانه زهرا (سلام الله عليها) معروف است.&amp;lt;ref&amp;gt;رياحين الشريعه ، ج 1، ص 92.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== آماده سازی خانه برای زندگی===&lt;br /&gt;
از [[عايشه]] و ام سلمه روايت شده است كه هر دو گفتند:&lt;br /&gt;
رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) ما را فرمود كه فاطمه (سلام الله عليها) را آماده كنيم تا بر على (عليه السلام) داخل شود.&lt;br /&gt;
ما به سراى آن دو رفته و با خاك نرم بيابان آن را فرش كرديم . آن گاه دو متكا را از ليف خرما پر كرده ، با دستمان لي فها را از هم جدا نموديم . سپس ‍ به آنان غذايى از خرما و كشمش و آبى گوارا بداديم . و تيركى از چوپ را در نزديكى سرايشان برافراشتيم تا لباسها و مشك آب را بر آن بياويزند. ما ازدواجى بهتر از ازدواج فاطمه (سلام الله عليها) نديديم&amp;lt;ref&amp;gt;چهل حديث در فضايل محمد(صلى الله عليه و آله و سلم )، ص 50.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
==مراسم عروسی==&lt;br /&gt;
=== گرفتن اجازه از رسول خدا(ص) برای بردن عروس به خانه داماد ===&lt;br /&gt;
امیرالمؤمنین علی علیه السلام می فرمایند:به مدت یک ماه با رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم نماز می خواندم و بدون اینکه درباره ی فاطمه علیهاالسلام چیزی به آن حضرت بگویم به منزل خود بازمی گشتم.&amp;lt;ref&amp;gt;علامه محمد باقر مجلسی ،زندگانی حضرت زهرا(س)( ترجمه جلد 43 بحار) ، ص 361&amp;lt;/ref&amp;gt;ولي گاهي که خلوت مي شد مي فرمود: يا علي چه همسر نيکو و زيبائي نصيبت شد؟ بهترين زنان عالم را تزويج تو کردم.&lt;br /&gt;
==== وساطت زنان رسول خدا(ص) ====&lt;br /&gt;
امیرالمؤمنین علی علیه السلام می فرمایند:روزی زنان پیامبر به من گفتند: آیا می خواهی که ما از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم بخواهیم تا فاطمه را به خانه ات بیاورد و شما زندگی مشترکتان را شروع کنید؟ گفتم: بله. وقتی آنها نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم رفتند [[ام ایمن]] گفت: ای رسول خدا! اگر خدیجه علیهاالسلام زنده بود چشمانش در اشتیاق دیدار ازدواج حضرت فاطمه علیهاالسلام روشن می شد، همانا علی علیه السلام دوست دارد که فاطمه را به خانه اش ببرد، پس چشم آنها را دیدار یکدیگر روشن نما تا چشمهای ما نیز روشن شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رسول خدا فرمود: چرا علی همسر خود را از من مطالبه نمی کند و شما را واسطه کرده است، در حالی که ما از خود او انتظار این کار را داشتیم. علی علیه السلام گفت: من گفتم: ای رسول خدا! من از شما خجالت کشیدم و حیا مانع از این امر می شد.&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;همان ، 363&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== آماده سازی مقدمات عروسی ===&lt;br /&gt;
پیامبر در این حال خطاب به همسران خود فرمود: کدام یک از شما حاضر(به کمک)هستید؟ [[ام سلمه]] گفت: من ام سلمه و این [[زینب بنت جحش |زینب]]  و این فلان کس و فلان کس. سپس رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: یکی از حجره های خانه را برای دخترم فاطمه و پسر عمویم علی آماده کنید. ام سلمه گفت: ای رسول خدا! کدام حجره را؟ پیامبر فرمود: حجره ی خودت را، و سپس به زنان خویش دستور داد تا فاطمه علیهاالسلام را زینت کنند و لوازم عروسی او را فراهم نمایند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ام سلمه گوید: به فاطمه گفتم: آیا عطری برای خودت ذخیره نموده ای؟ گفت: آری. و یک شیشه عطر آورد و مقداری از آن را در میان دست من ریخت، چنان بویی از آن برخاست که تا آن زمان استشمام نکرده بودم!&amp;lt;ref&amp;gt;همان ، 363&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== بخشیدن پیراهن عروس ===&lt;br /&gt;
پیامبر خدا برای شب عروسی دخت فرزانه اش، فاطمه علیهاالسلام پیراهنی آماده ساخت و ایشان پیراهن دیگری نیز داشت که پوشیده و اصلاح شده بود.شب عروسی او بود که بی نوایی در خانه ی پیامبر آمد و از ایشان لباس طلبید. دخت گرانمایه ی پیامبر برخاست و نخست پیراهن اصلاح شده ی خویش را در بسته ای نهاد تا در راه خدا به او انفاق کند اما ناگهان آیه ی شریفه ی قرآن را به خاطر آورد که:&lt;br /&gt;
«لن تنالوا البر حتی تنفقوا مما تحبون.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«شما به اوج نیکی و نیکوکاری نخواهید رسید مگر آنکه از آنچه دوست می دارید در راه خدا انفاق نمایید.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و درست همین جا بود که «فاطمه(س)» بازگشت و پیراهن عروسی خویش را از تن درآورد و به آن زن بینوا انفاق کرد و خود همان جامه ی عادی خویش را پوشید.هنگامی که خواستند عروس گرانمایه را به خانه ی امیر مومنان ببرند، فرشته ی وحی فرود آمد و پس از سلام بر پیامبر گفت:&lt;br /&gt;
ای پیامبر خدا! پروردگارت درود نثارت می کند و به من دستور داده است که سلام و درودی گرم نثار «فاطمه» نمایم و به همراه من ارمغانی از لباسهای بهشت نیز که از دیبای سبز تهیه شده است برای او فرستاده است.&amp;lt;ref&amp;gt;محمد کاظم قزوینی ، فاطمه زهرا سلام الله علیها از ولادت تا شهادت ، ص 199-200&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== ولیمه عروسی ===&lt;br /&gt;
امیرالمؤمنین علی علیه السلام می فرمایند: رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم به من گفت: ای علی! غذای فراوانی برای عروسی و خانواده ات تدارک کن. و سپس فرمود: گوشت و نان را من می دهم، خرما و روغن به عهده ی تو. من خرما و روغن فراهم کردم و نزد پیامبر بردم، آن حضرت آستینهای لباسش را بالا زد و خرما را تمیز کرده در روغن ریخت و غذایی درست کرد که آن را «حیس» می گفتند، و گوسفند فربهی ذبح کرد، و نان فراوانی تدارک نمود، سپس به من گفت: هر کس را که دوست داری دعوت کن.&amp;lt;ref&amp;gt;همان ، 364&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== دعوت از مهمانان ====&lt;br /&gt;
امیرالمؤمنین علی علیه السلام می فرمایند:پس وارد مسجد شدم و دیدم که مسجد پر از صحابه ی پیامبر است، حیا کردم که در میان آن جمع عده ای را دعوت کنم و عده ای را دعوت ننمایم، پس بر یک بلندی قرار گرفتم و خطاب به همه گفتم: همه ی شما را به صرف ولیمه ی عروسی فاطمه (علیهاالسلام) دعوت می کنم. آنان پذیرفتند و گروه گروه به طرف خانه ی پیامبر حرکت کردند و من از کثرت جمعیت و قلت غذا خجالت می کشیدم، وقتی رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم از آنچه که در ذهن من می گذشت مطلع گردید، گفت: ای علی! من دعا می کنم که خدا به غذای شما برکت بدهد. علی علیه السلام گفت: آن جمعیت که تعداد آنها بیش از چهار هزار نفر بود همگی از غذا و آبی که فراهم کرده بودیم خوردند و نوشیدند و و سیر شدند ولی از غذا چیزی کم نشد.&amp;lt;ref&amp;gt;همان ، 364 و 365&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== فرستادن غذا برای عروس و داماد ====&lt;br /&gt;
سپس پیامبر دستور داد تا کاسه هایی را پر از غذا کردند و آنها را برای زنان خویش فرستاد و کاسه ای نیز پر از غذا کرد و فرمود: این کاسه نیز برای علی و فامطه بماند.&amp;lt;ref&amp;gt;همان ، 365&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== کاروان عروسی دخت بهشت ===&lt;br /&gt;
در سینه ی مغرب ،پیامبر(ص) گرامی دخت پاک و پرمعنویت خویش و داماد ارجمندش را فراخواند. «فاطمه» در حالی که لباس بلندی بر تن داشت و دامان آن به زمین کشیده می شد، به پیشگاه پدر آمد اما دنیایی وقار و شکوهو عظمت را مجسم می ساخت و از شدت حیاء عرق می ریخت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پیامبر خدا نیز در این اندیشه بود که دخت بهشتی اش احساس بی مادری نکند به همین جهت و روی مصالح دیگری دستور داد مرکب خاص خویش را آوردند و پارچه ای زیبا بر روی آن افکند و از دخت عزیزش خواست که بر مرکب بنشیند.هنگامی که دخت گرانمایه ی پیامبر فاطمه علیهاالسلام را به خانه ی علی می بردند، پیامبر گرامی پیشاپیش مرکب او و فرشته ی وحی سمت راست و «میکائیل» طرف چپ و هفتاد هزار فرشته از پی او حرکت می کردند.&amp;lt;ref&amp;gt; وسائل الشيعه ، ج 1، ص 62.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آنگاه به «سلمان» دستور داد تا زمام آن مرکب را برگیرد و خود آن بزرگوار نیز به همراه آنان حرکت کرد.و نیز مردان «هاشمی» همگی در رکاب بانوی بانوان بودند و پیامبر دستور داد دختران «عبدالمطلب» و بانوان مهاجر و انصار به همراه عروس بهشت، حرکت کنند و همسران پیامبر نیز پیشاپیش قافله و مرکب عروس اشعاری پرمحتوا می خواندند و شادی می کردند.&amp;lt;ref&amp;gt;محمد کاظم قزوینی ، فاطمه زهرا سلام الله علیها از ولادت تا شهادت،205&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===توصیه های رسول خدا(ص) به حضرت علی (ع) و حضرت زهرا (س) ===&lt;br /&gt;
هنگامی که کاروان عروس به خانه رسید، پیامبر، امیر مومنان را فراخواند و پس از آمدن او دخت سرفرازش را خواست و دستش را گرفت و در دست علی علیه السلام نهاد و فرمود: «علی جان! خداوند دخت پیامبر را به تو مبارک سازد.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و افزود:یا علی! هذه «فاطمه» ودیعتی عندک!یا علی! نعم الزوجه «فاطمه»! و یا «فاطمه»! نعم البعل علی!!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علی جان! این فاطمه است و امانت من نزد توست!فاطمه شایسته ترین همسر برای توست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و آنگاه فرمود: ای «فاطمه» علی شایسته ترین شوهر است. و دستهای مقدس را بسوی آسمان گشود و نیایشگرانه زمزمه کرد که:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بار خدایا! نیکی ها و برکات خویش را بر این دو فرود فرست، و در فرزندان و نسل پاکشان برکت قرار ده!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بار خدایا! این دو تن محبوب ترین انسانها نزد من هستند، پس تو نیز آنان را دوست بدار و از سوی خویش حافظ و نگهبان بر آنان بگمار.&lt;br /&gt;
بار خدایا! من این دو تن را با نسل پاکشان، از شیطان رانده شده و شرور و وسوسه های آن، به تو پناه می دهم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آنگاه آبی خواست و جرعه ای از آن را به سبک خاصی متبرک ساخت و از آن قطراتی بر سر و سینه و میان شانه های دخت گرانقدر و داماد ارجمندش افشاند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و دستور داد بانوان، عروس و داماد را در سرای جدیدشان به خدا سپارند و بروند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== عبادت در شب زفاف ===&lt;br /&gt;
در شب ازدواج امام على (عليه السلام) فاطمه زهرا(سلام الله عليها) را نگران و گريان ديد، فرمود: چرا ناراحتى ؟&lt;br /&gt;
پاسخ داد: در پيرامون حال و رفتار خويش فكر كردم ، به ياد پايان عمر خويش و منزلگاه ديگر به نام قبر افتادم كه امروز از خانه پدر به خانه شما منتقل شدم و روزى ديگر از اين جا به طرف قبر و قيامت خواهم رفت ، در اين آغازين لحظه هاى زندگى ، تو را به خدا سوگند مى دهم كه بيا تا به نماز بايستيم تا باهم در اين شب خدا را عبادت كنيم &amp;lt;ref&amp;gt;نهج الحياة ، فرهنگ سخنان فاطمه زهرا(سلام الله عليها)، ص ‍ 35.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==ثمره این ازدواج==&lt;br /&gt;
ثمره این ازدواج مبارک درخت گهربار امامت است . از این ازدواج مبارك این دو عزيز، چهار فرزند والاگُهر ديده به جهان گشودند، كه به ترتيب سن عبارتند از: [[امام حسن]] مجتبي علیه‌السلام، [[امام حسين]] علیه‌السلام، [[زينب كبري]] سلام الله علیها، [[ام كلثوم]] سلام الله علیها و البته [[حضرت محسن]] علیه‌السلام نیز پيش از تولد بر اثر ضربات دشمنان اسلام در رحم مادرش به [[شهادت]] رسيد.&amp;lt;ref&amp;gt; [[الارشاد]] (شيخ مفيد)، ص 342.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
*[[جعفر سبحانی]]، [[فروغ ولایت]].&lt;br /&gt;
*فاطمه زهرا سلام الله علیها از ولادت تا شهادت ، قزوینی محمد کاظم،ترجمه و نگارش علی کرمی فریدنی،نشر مرتضی 1384،چاپ پنجم&lt;br /&gt;
*زندگانی حضرت زهرا سلام الله علیها ترجمه ی جلد 43 بحارالأنوار،علامه محمد باقر مجلسی ، ترجمه سیّد محمّد قائم فرد ، عطر عترت 1389&lt;br /&gt;
*۳۶۰ داستان از فضايل مصائب و كرامات فاطمه زهرا (س)،عباس عزیزی&lt;br /&gt;
*ارشاد / ترجمه، شيخ مفيد / مترجم محمدباقر ساعدى خراسانى، انتشارات اسلامية، تهران،1380 ش&lt;br /&gt;
[[رده:وقایع ماه ذی الحجه]]&lt;br /&gt;
[[رده:سال ۲ هجری قمری]]&lt;br /&gt;
[[رده:امام علی علیه السلام از ولادت تا وفات پیامبر]]&lt;br /&gt;
[[رده:حضرت فاطمه سلام الله علیها]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پیوند==&lt;br /&gt;
*[http://ahlolbait.com/media/13927   ویژه نامه: سالروز ازدواج حضرت علي(ع) و حضرت زهرا(س)]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Majid kamali</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%AE%D9%88%D8%A7%D8%AC%D9%87_%D8%B9%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87_%D8%A7%D9%86%D8%B5%D8%A7%D8%B1%DB%8C&amp;diff=69790</id>
		<title>خواجه عبدالله انصاری</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%AE%D9%88%D8%A7%D8%AC%D9%87_%D8%B9%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87_%D8%A7%D9%86%D8%B5%D8%A7%D8%B1%DB%8C&amp;diff=69790"/>
		<updated>2016-08-29T05:18:36Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Majid kamali: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{شناسنامه عالم&lt;br /&gt;
||نام کامل = ابواسماعیل عبدالله بن ابی‌ منصور محمد&lt;br /&gt;
||تصویر=[[پرونده:Khaje-abdollah-ansari.jpg |center]]&lt;br /&gt;
||زادروز =   2 [[شعبان]]۳۹۶ قمری&lt;br /&gt;
|زادگاه =  كهندژ [[هرات]]&lt;br /&gt;
|وفات =   22 [[ذی الحجه]] سال 481 &lt;br /&gt;
|مدفن =  [[گازرگاه]] [[هرات]]&lt;br /&gt;
|اساتید =   &lt;br /&gt;
|شاگردان = &lt;br /&gt;
|آثار =  [[مناجات نامه]]، منازل السائرین، زادالعارفین، کنزالسالکین،...&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
ابواسماعیل عبدالله بن ابی‌ منصور محمد (396-481 ق)، مفسر، [[محدث]]، [[فقیه]] و [[عارف]] قرن پنجم است که به سبب رسیدن نسبش به ابوایوب انصاری معروف به خواجه عبدالله انصاری است. اثر معروف او «[[مناجات نامه]]» است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==ولادت==&lt;br /&gt;
ابواسماعیل عبدالله بن ابی‌ منصور محمد متولد دوم شعبان سال ۳۹۶ هجری قمری در كهندژ هرات می باشد، پدرش از نوادگان ابو ایوب انصاری صحابی رسول الله(ص) است. ابوايوب كسي است كه رسول خدا(ص) هنگام هجرت از مكه به مدينه مدتی در خانه‌‌اش سکنی گزید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==القاب ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این عارف نامدار، معروف به پیرهرات، پیر انصار، خواجه عبدالله انصاری،  انصاری هروی و شیخ الاسلام می باشد که این لقب آخر را  ظاهراً  نخستین بار خلیفه عباسى &amp;quot;[[المقتدى]]&amp;quot; در سال 474 ق به او داد و از آن پس این لقب براى پیر هرات علم شده و رسمیت یافته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==دوران کودکی و نوجوانی==&lt;br /&gt;
خداوند به عبدالله هوش و حافظه ای خارق العاده عطا کرده بود و شايد بدليل همين هوش سرشار وشگفت بود که او را خيلی زود یعنی در سن چهار سالگی به مدرسه فرستاند، اﺑﻮﻣﻨﺼﻮر ﭘﺪر خواجه عبدالله  در ﺗرﺑﻴﺖ و ﺁﻣﻮزش ﻓﺮزﻧﺪ بسیار کوشید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عبداالله مراحل و مراتب کسب علم و فضل و دانش و کمال را يکی پس از ديگری می پيمود. استعداد و حافظه او از همان زمان توجه استادان او را که با دقت بوسيله پدرش انتخاب شده بودند به خود جلب ميکرد. روش او در کسب علم و دانش چنين بود که بامداد برای قرآن خواندن نزد مقری ميرفت و پس از آن به درس خواندن مشغول ميشد، مشق روی ورق مينوشت و از حفظ ميکرد، هنگامی که از اين کارها فراغت می يافت چاشتگاه بود و زمان رفتن نزد اديب و نوشتن و حفظ کردن. او ساعات روز و شب را برای انجام درسهای مختلف تقسيم کرده بود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در نه سالگی بدان درجه از فهم و دانش رسيده بود که می توانست از محضر استادانی چون قاضی ابومنصور ازدی و جارودی استفاده نموده، املای حديث کند و در چهارده سالگی بدان پايه رسيد که بر منبر بر آمد و مجلس گفت. در همين سن او بيش از هفتاد هزار و به روايتی صد هزار بيت شعر از شعرای عرب از حفظ داشت&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از جمله استادانش يحيي بن عمار شيباني را نام برده‌‌اند كه از شيراز به هرات آمده و به تعليم و تدريس مشغول بود وی در تفسیر، حدیث، شعر و ادب بسیار توانا بود و خواجه از محضر او استفادۀ بسیار کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==مسافرتهای خواجه برای گرد آوری احادیث==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خواجه عبدالله انصاری در سال 417 قمری در سن 21 سالگی برای تکمیل تحصیلات به [[نیشابور]] رفت. سپس به [[طوس]] و [[بسطام]] سفر کرد و به شنیدن و ضبط و ثبت احادیث همت گماشت و در این راه تلاش بسیاری نمود چنانچه خود گفته است : &amp;quot;سیصد هزار حدیث و هزار هزار سَـند حفظ كرده ام.&amp;quot;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وی در اين راه رنجهايی را بر خويشت هموار کرد که کمتر کسی کرده بود و يک نمونه از آن پيمودن راه ميان نيشابور و دزبار بحالت رکوع در زير باران بود تا جزوه های حديث را که بر شکم خود گرفته بود خيس نشود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خواجه در سال 423 خواجه عازم سفر [[حج]] شد و بر سر راه [[مکه]] در [[بغداد]] توقف کرد تا مجلس درس [[ابومحمد خلال بغدادی]] را درک کند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در بازگشت از سفر حج به زیارت شیخ ابوالحسن خرقانی رفت که این زیارت در وي تاثیر گذاشت  و ذوق عرفاني او را بارورتر کرد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==ديدار خواجه عبدالله انصاری با شيخ ابوالحسن خرقاني==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
داستان ديدار خواجه عبدالله با ابو الحسن خرقاني از آغاز با نوعي جذبه و شوق همراه بوده است. خواجه عبدالله انصاري در سال 424ق براي بار دوم به عزم سفر حج از هرات خارج شد. در بازگشت از ري به سوي خراسان به ديدار شيخ ابوالحسن خرقاني رسيد. خرقاني چنانکه از گفتار خواجه عبدالله انصاری در طبقات و منابع ديگر بر مي آيد، شخصي عامي بود که &amp;quot;الحمد&amp;quot; را &amp;quot;الهمد&amp;quot; ميخواند.  ولی خواجه عبدالله می گوید من از وي پنج سؤال کردم؛ سه به زبان و دو به دل، همه را جواب گفت. و در تمام اين احوال دستهاي مرا در ميان دو دست خويش گرفته بود. خواجه پيران فراوان ديده بود و سخنان فراوان شنيده بود، ولي در يک ساعت که با خرقاني بود، همه سخنان که شنيده بود وهمه پيران که ديده بود، را رها کرد. چنانچه گفته است: &amp;quot;مشايخ من در حديث و علم شرع بسيارند، اما پير من در اين کار يعني در تصوف و حقيقت شيخ ابوالحسن خرقاني است.&amp;quot; و باز گفته است: &amp;quot;اگر من خرقانی را ندیدمی، حقیقت ندانستمی و همواره این با آن در می آمیختمی، یعنی نفس با حقیقت.&amp;quot; و البته خرقانی نیز به خواجه عبدالله توجه خاصی داشت چنانچه مریدان خرقانی گفته اند: &amp;quot;سی سال است که تا با وی صحبت می داریم. هرگز ندیده ایم که کسی را چنان تعظیم کند که تو را و چنان نیکو داشت که تو را.&amp;quot;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خواجه عبدالله همچنین از ديگر مشايخ صوفيه عصر خود مانند [[شيخ ابوسعيد ابوالخير]] نيز درك فيض كرده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خواجه عبدالله انصاری در اواخر عمر که دورۀ اوج شهرت او محسوب می شد با خواجه نظام الملک و پادشاهان ادب پرور سلجوقی (الب ارسلان و ملکشاه) هم عصر بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خواجه عبداالله نه تنها محدث و مفسر عاليمقام و عارفی وارسته و پُر سوز و بزرگ بود، بلکه خطيبی بليغ و واعظی توانا و شاعری استاد نيز بود، به گفتهء او شايد تا سالهای آخر عمر شش هزار شعر تازی بر وزن درست و راست سروده بود .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==نابینا شدن خواجه عبدالله انصاری==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هشت سال آخر عمر او يعنی از سال چهارصد و هفتاد و سه به بعد در کوری و نابينايی گذشت ولی نه کوری و نه پيری هيچکدام او را از تفسير و تذکير و مخالفت با مخالفان باز نداشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==آثار ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خواجه عبدالله انصاری ، آثار خود را با نثر زیبای مسجع به زبانهای عربی و دری نوشته است. وی چندین کتاب را تالیف نموده که تعداد نوشته هایش به 32 اثر می رسد. چند کتاب معروف ایشان عبارت است از:  صد میدان، کتابی است فارسی که خواجه عبدالله انصاری هزار مقام میان انسان و خدا را به رشته تحریر درآورده است. &lt;br /&gt;
# منازل السائرین، مهمترین اثر خواجه در سیر و سلوك عرفانی است که به زبان عربى نگاشته شده، که منازل چندگانه اى را كه عارف در طى مقامات خویش مى باید به سر آورد را بیان می دارد، این كتاب را خواجه در اواخر عمر تصنیف كرده است. &lt;br /&gt;
# طبقات ا لصوفیه، این كتاب از امالى پیر هرات است. اصل آن كتابى است كه ابوعبدالرحمن سلمى، زاهد و مفسر و محدث و عارف نامدار خراسان ، در 412 ق به عربى نگاشته است. &lt;br /&gt;
# تفسیرالهروى، این كتاب گذشته از شریعت، به آنچه نزد خواجه تعبیر به طریقت و حقیقت مى شده، نیز نظر دارد. &lt;br /&gt;
# الاربعین فى الصفات، کتاب طرز تلقى خواجه از مسائل كلامى و مخصوصاً نماینده رأى او در باب تشبیه و تجسیم است. &lt;br /&gt;
# ذم الكلام و اهله، این رساله ظاهراً مربوط به اواخر عمر خواجه است، که شیخ نسبت به مسائل متكلمان اظهار تبرى مى كند، این رساله مجموعه اى است از احادیث در باب ضرورت دورى از خوض در كلام. #  مناجات نامه، که بیشتر شهرت خواجه عبدالله به سبب این کتاب است كه به نثر مسجع و روان فارسى نگاشته است. نثر او در مناجات نامه، مانند یك شعر آكنده از شور و ذوق و جذبه و عرفان است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خواجه عبدالله علاوه بر اینها کتابهای دیگری نیز دارد چون: نصایح، زادالعارفین، کنزالسالکین، قلندرنامه، محبت نامه، هفت حصار، رساله، دل و جان، الهی نامه و... که همگی به [[نثر مسجع]] هستند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''مناجات نامه'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مناجات نامه، هر چند رساله اي عرفاني است، ولی از جهت تعليمي و حكمي نيز قابل توجه است؛ از همين روست كه محتواي كلمات قصار خواجه را بر سه گونه دانسته اند: عرفاني، حكمي و تعليمي.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از آنجا كه اين رساله گزيده اي از آثار مختلف خواجه است، مباحث عرفاني آن نيز متنوع است و از اصول و مباني عرفاني تا سلوك عملی، احكام و مقررات ديني و زهد آميز را شامل مي شود. مهم ترين مباحث عرفاني اين رساله عبارت است از: توحيد، آفرينش، تجلي ذات و صفات، عشق و عنايت، ابليس و موضوع تقدير، علم و عمل، ذمّ كرامت و نكوهش معرف رسمي و عبادت بر سبيل عادت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''نمونه ای از نثر مسجع در مناجات نامه:'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الحمدلله. ستایش خدای مهربان، کردگار روزی رسان، یکتا در نام و نشان. خداوندی که ناجُسته، یابند و نادَریافته، شناسند و نادیده، دوست دارند. قادر است بی‌احتیال؛ قیوم است بی‌گشتن حال. در ملک ایمن از زوال؛ در ذات و نعت، متعال. لم یزل و لایزال؛ موصوف به وصف جلال و نعت جمال. عجز بندگان دید در شناخت قدر خود و دانست که اگر چند کوشند، نرسند و هرچه بپویند، نشناسند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الهی به حرمت آن نام که تو خوانی و به حرمت آن صفت که تو چنانی، دریاب که می توانی &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الهی، عمر خود به باد کردم و بر تن خود بیداد کردم؛ گفتی و فرمان نکردم، درماندم و درمان نکردم.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
الهی، در دل های ما جز تخم محبت مکار و بر جان های ما جز الطاف و مرحمت خود منگار و برگشت های ما جز باران رحمت خود مبار. به لطف، ما را دست گیر و به کرم، پای دار.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الهی، بهشت و حور چه نازم، مرا دیده ای ده که از هر نظر بهشتی سازم. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الهی، اگر تو مرا خواستی من آن خواستم که تو خواستی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==وفات==&lt;br /&gt;
خواجه عبدالله روز [[جمعه]] بيست و دوم ذی الحجه سال 481 هجری قمری در سن هشتاد و پنج سالگی درگذشت و در [[گازرگاه]] [[هرات]] به خاک سپرده شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
*[http://www.ahl-ul-bayt.org/fa.php/page,25128A47676.html سید محمد ناظم زاده، خواجه عبدالله انصاری، پورتال اهل بیت علیهم السلام]&lt;br /&gt;
*نژاد فرد لرستانی، مقدمه مناجات نامه خواجه عبدالله انصاری، در دسترس در [http://mayadin.tehran.ir/Portals/0/Document/1391/eb/monajat-name-ansari.pdf]&lt;br /&gt;
*[http://khawaran.com/%D9%86%D8%AB%D9%80%D9%80%D9%80%D9%80%D8%B1%DB%8C/%D9%BE%DB%8C%D9%80%D9%80%D8%B1%D9%87%D9%80%D9%80%D8%B1%D8%A7%D8%AA-%D8%AE%D9%80%D9%80%D9%88%D8%A7%D8%AC%D9%80%D9%80%D9%87-%D8%B9%D8%A8%D9%80%D9%80%D8%AF%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87-%D8%A7%D9%86%D8%B5%D9%80%D9%80%D8%A7%D8%B1%DB%8C.html رسول پویان	، پیــرهــرات (خــواجــه عبــدالله انصــاری، سایت خاوران]&lt;br /&gt;
*[http://www.hamshahrionline.ir/details/95554 زندگینامه: خواجه عبدالله انصاری، همشهری ان لاین]&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
[[رده:علمای قرن پنجم]]&lt;br /&gt;
[[رده:عارفان]]&lt;br /&gt;
[[رده:مفسرین قرآن]]&lt;br /&gt;
[[رده:ادیبان]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Majid kamali</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:H1151.jpg&amp;diff=66307</id>
		<title>پرونده:H1151.jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:H1151.jpg&amp;diff=66307"/>
		<updated>2016-07-16T10:00:35Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Majid kamali: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Majid kamali</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:H111-600-1.jpg&amp;diff=66305</id>
		<title>پرونده:H111-600-1.jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:H111-600-1.jpg&amp;diff=66305"/>
		<updated>2016-07-16T09:58:40Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Majid kamali: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Majid kamali</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:H111-600.jpg&amp;diff=66304</id>
		<title>پرونده:H111-600.jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:H111-600.jpg&amp;diff=66304"/>
		<updated>2016-07-16T09:56:45Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Majid kamali: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Majid kamali</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D8%B9%D9%85%D8%A7%D9%84_%D8%B4%D8%A8_%D9%82%D8%AF%D8%B1&amp;diff=64998</id>
		<title>اعمال شب قدر</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D8%B9%D9%85%D8%A7%D9%84_%D8%B4%D8%A8_%D9%82%D8%AF%D8%B1&amp;diff=64998"/>
		<updated>2016-06-21T06:20:50Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Majid kamali: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;عمل در [[شب قدر]] بهتر است از عمل در هزار ماه و [[علامه مجلسى]] فرموده: كه بهترين اعمال در اين شبها طلب آمرزش و [[دعا]] براى مطالب [[دنيا]] و [[آخرت]] خود و پدر و مادر و خويشان خود و برادران مؤمن زنده و مرده ايشان است و اَذْكار و [[صلوات]] بر محمد و آل محمد عَليهمُ السلام آنچه مقدور شود و روايت شده كه خدمت حضرت رسول صَلَّى اللَّهِ عَلِيهِ وَ آله عرض شد كه اگر من درك كنم شب قدر را چه از خداوند خود بخواهم، فرمود: '''عافيت''' را.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اعمال شب های قدر دو گونه است: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
# اعمالی که مشترک بین هر سه شب است.&lt;br /&gt;
# اعمالی که مخصوص به هر یک از شب هاست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==اعمال مشترک بین سه شب==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
# غسل&lt;br /&gt;
# خواندن دو ركعت نماز كه‌ در هر ركعت پس از [[سوره حمد]]، هفت مرتبه [[سوره توحيد]] خوانده و پس از فراغت از نماز هفتاد مرتبه بگويد، استغفراللّه و اتوب اليه.&lt;br /&gt;
# بازكردن قرآن مجيد در برابر خود و گفتن: اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ بِكِتَابِكَ الْمُنْزَلِ وَ مَا فِيهِ وَ فِيهِ اسْمُكَ الْأَكْبَرُ وَأَسْمَاؤُكَ الْحُسْنَى وَ مَا يُخَافُ وَ يُرْجَى أَنْ تَجْعَلَنِي مِنْ عُتَقَائِكَ مِنَ النَّارِ.&lt;br /&gt;
# گذاشتن مُصحَف شريف بر سر و گفتن: اَللّهُمَّ بِحَقِّ هذَا الْقُرْآنِ وَ بِحَقِّ مَنْ اَرْسَلْتَهُ بِهِ وَبِحَقِّ كُلِّ مُؤْمِنٍ مَدَحْتَهُ فيهِ وَبِحَقِّكَ عَلَيْهِمْ فَلا اَحَدَ اَعْرَفُ بِحَقِّكَ مِنْكَ؛ سپس هر کدام از این عبارات را ده مرتبه بگوید: بِكَ يا اَللّهُ؛ بِمُحَمَّدٍ؛ بِعَلي؛ بفاطمه؛ بِالْحَسَنِ؛ بِالْحُسَيْنِ؛ بِعَلِىّ بْنِ الْحُسَيْنِ؛ بُمَحَمَّدِ بْنِ عَلِي؛ بِجَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ؛ بِمُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ؛ بِعَلِىِّ بْنِ مُوسى؛ بِمُحَمَّدِ بْنِ عَلِي؛ بِعَلِىِّ بْنِ مُحَمَّدٍ؛ بِالْحَسَنِ بْنِ عَلِي؛ بِالْحُجَّة.&lt;br /&gt;
# [[زیارت]] [[امام حسین]] علیه السلام&lt;br /&gt;
# احیاء&lt;br /&gt;
# به جا آوردن صد ركعت [[نماز]] كه فضليت بسيار دارد و بهتر آن است كه در هر ركعت پس از سوره «حمد»، ده‌ مرتبه «توحيد» بخواند.&lt;br /&gt;
# خواندن دعای «اللَّهُمَّ إِنِّي أَمْسَيْتُ لَكَ عَبْدا دَاخِرا...».&lt;br /&gt;
# خواندن [[دعای جوشن کبیر]].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==اعمال مخصوص شب نوزدهم==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
# گفتن صد مرتبه: «أَسْتَغْفِرُاللَّهَ رَبِّي وَ أَتُوبُ إِلَيْهِ».&lt;br /&gt;
# گفتن صد مرتبه: «اللَّهُمَّ الْعَنْ قَتَلَةَ أَمِيرِالْمُؤْمِنِينَ».&lt;br /&gt;
# خواندن دعای «اللَّهُمَّ اجْعَلْ فِيمَا تَقْضِي وَ فِيمَا تُقَدِّرُ...».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==اعمال مخصوص شب بیست و یکم==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
# خواندن‌ دعاى شبهاى دهه آخر ماه [[رمضان]]: «اَعُوذُ بِجَلالِ وَجْهِكَ الْكَريمِ انْ يَنْقَضِىَ عَنّى شَهْرُ رَمَضانَ...».&lt;br /&gt;
# خواندن دعای «اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَاقْسِمْ لِي حِلْما يَسُدُّ عَنِّي بَابَ الْجَهْلِ...».&lt;br /&gt;
# خواندن‌ دعاى «يا مُولِجَ اللَّيْلِ فِى النَّهارِ وَمُولِجَ النَّهارِ فِى اللَّيْلِ...» که دعای مخصوص شب بیست و یکم از مجموعه دعاهای دهه آخر ماه [[رمضان]] است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==اعمال مخصوص شب بیست و سوم==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
# خواندن [[سوره عنكبوت]] و [[سوره دخان]] و [[سوره روم]].&lt;br /&gt;
# خواندن [[دعای فرج]]: «اللهم كن لوليك الحجه بن الحسن...».&lt;br /&gt;
# خواندن هزار بار [[سوره قدر]].&lt;br /&gt;
# خواندن دعای «یا مُدَبّرَ الاُموُرِ...».&lt;br /&gt;
# خواندن دعای «يَا بَاطِنا فِي ظُهُورِهِ...».&lt;br /&gt;
# غير از غسل اوّل شب، غسلى هم در آخر شب انجام دهد.&lt;br /&gt;
# خواندن دعای «اَللّهُمَّ امْدُدْ لى فى عُمْرى وَاَوْسِعْ لى فى رِزْقى...».&lt;br /&gt;
# خواندن دعای «اللَّهُمَّ اجْعَلْ فِيمَا تَقْضِي وَ فِيمَا تُقَدِّرُ...».&lt;br /&gt;
# خواندن دعاى «يا رَبَّ لَيْلَةِ الْقَدْرِ وَجاعِلَها خَيْراً مِنْ اَلْفِ شَهْرٍ...» که دعای مخصوص شب بیست و سوم از مجموعه دعاهای دهه آخر ماه رمضان است.&lt;br /&gt;
# خواندن‌ دعاى شبهاى دهه آخر ماه رمضان «اَعُوذُ بِجَلالِ وَجْهِكَ الْكَريمِ انْ يَنْقَضِىَ عَنّى شَهْرُ رَمَضانَ...».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
* [[مفاتیح الجنان]]، [[شیخ عباس قمی]].&lt;br /&gt;
==پیوندهای مفید==&lt;br /&gt;
* [http://ahlolbait.com/media/7527/%DA%A9%D9%84%DB%8C%D9%BE-%D8%B3%D8%AE%D9%86%D8%A7%D9%86-%D8%B9%D9%84%D8%A7%D9%85%D9%87-%D8%AD%D8%B3%D9%86-%D8%B2%D8%A7%D8%AF%D9%87-%D8%A2%D9%85%D9%84%DB%8C-%D9%BE%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%85%D9%88%D9%86-%D8%B4%D8%A8-%D9%82%D8%AF%D8%B1 کلیپ سخنان علامه حسن زاده آملی پیرامون شب قدر ]&lt;br /&gt;
* [http://ahlolbait.com/media/7393 مجموعه پاورپوینت های شب های قدر ]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:اعمال ماه رمضان]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Majid kamali</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%B4%D8%A8_%D9%82%D8%AF%D8%B1&amp;diff=64997</id>
		<title>شب قدر</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%B4%D8%A8_%D9%82%D8%AF%D8%B1&amp;diff=64997"/>
		<updated>2016-06-21T06:19:20Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Majid kamali: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;شب قدر شبی است که از هزار ماه برتر بوده و عظمت آن فوق تصور است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در تعالیم اسلام و در کلام معصومین علیهم السلام، یک شب خاص به عنوان شب قدر معرفی نشده بلکه یکی از شب های نوزدهم، بیست و یکم و یا بیست و سوم ماه مبارک رمضان شب قدر دانسته شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==اهمیت شب قدر==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شب قدر آن شبى است كه در طول سال، شبى به خوبى‌ و فضليت آن يافت نمى‌شود و عمل در اين شب از عمل در طول هزار ماه بهتر است و تقدير امور سال در اين شب صورت‌ مى‌گيرد و [[فرشتگان]] و [[روح]] كه اعظم فرشتگان الهى است، در اين شب به اذن پروردگار به زمين فرود مى‌آيند و به محضر [[امام زمان]] عجل الله تعالی فرجه الشریف مى‌رسند و آنچه را كه براى هر فرد مقدّر شده بر آن حضرت عرضه مى‌دارند &lt;br /&gt;
.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در وصف آن همین بس که {{متن قرآن|«خَيْرٌ مِّنْ أَلْفِ شَهْرٍ»}}؛ از هزار ماه برتر است. و مسائلی بر قدر و منزلت این شب افزوده است، از جمله:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==نزول قرآن==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نزول جامع ترین، کامل ترین و ماندگارترین کتاب الهی بر عظمت و منزلت [[شب قدر]] افزوده است. [[قرآن]] خود می گوید: {{متن قرآن|«شَهْرُ رَمَضَانَ الَّذِيَ أُنزِلَ فِيهِ الْقُرْآنُ»}}؛&amp;lt;ref&amp;gt;[[سوره بقره]]/185.&amp;lt;/ref&amp;gt; ماه [مبارک] رمضان ماهی است که در آن قرآن نازل شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما در چه شبی از شبهای آن ماه، قرآن نازل شده است؟ آیه دیگر بیان می کند که {{متن قرآن|«إِنَّا أَنزَلْنَاهُ فِي لَيْلَةٍ مُّبَارَكَةٍ»}}&amp;lt;ref&amp;gt; [[سوره دخان]]/3.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ به راستی، آن [قرآن] را در شبی پربرکت نازل کردیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و این شب مبارک را در [[سوره قدر]] مشخص فرموده که {{متن قرآن|«إِنَّا أَنزَلْنَاهُ فِي لَيْلَةِ الْقَدْرِ»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[سوره قدر]]/1.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ به حقیقت ما آن [قرآن] را در شب قدر فرود آوردیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس باید گفت: نزول قرآن در چنین شبی بر عظمت آن می افزاید. این نکته را هم اضافه کنیم که این نزول، نزول دفعی است بر قلب رسول گرامی اسلام، نه نزول تدریجی که آغاز آن با آغاز بعثت یعنی بیست و هفتم [[رجب]] همراه است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تقدیر امور==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در نامگذاری شب قدر بیانهای مختلفی وارد شده است: برخی آن را به معنای شبی با عظمت و بزرگ «لیلة العظمة»&amp;lt;ref&amp;gt;تفسیر نوین، محمدتقی شریعتی، ص 275؛ مجمع البیان، ابوعلی طبرسی، ج1، ص518.&amp;lt;/ref&amp;gt; گرفته اند؛ چرا که قدر در [[قرآن]] به معنای منزلت و بزرگی خداوند آمده، در آیه ای می خوانیم: {{متن قرآن|«مَا قَدَرُوااللَّهَ حَقَّ قَدْرِهِ»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[سوره حج]]/74.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ قدر ندانستند [و نشناختند] خدا را آنگونه که حق عظمت او بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«قدر» به معنای تقدیر و اندازه گیری و تنظیم است. این معنی را هم لغت تایید می کند و هم [[قرآن]] و روایات. راغب اصفهانی می گوید: «لیلة القدر ای لیلة قیضها لامور مخصوصة&amp;lt;ref&amp;gt;المفردات فی غریب القرآن، دفتر نشر الکتاب، ص395.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ شب قدر یعنی شبی که [خداوند] برای [تنظیم و تعیین] امور مخصوصی آن را آماده [و مقرر] نموده است».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و [[قرآن کریم]] می فرماید: در آن شب {{متن قرآن|«يُفْرَقُ كُلُّ أَمْرٍ حَكِيمٍ»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[سوره دخان]]/4.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ هر کاری بر طبق [[حکمت]]  [خداوند] جدا [و تعیین و تنظیم] می گردد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و [[امام صادق]] علیه السلام فرمود: «التقدیر فی لیلة القدر تسعة عشر، والابرام فی لیلة احدی و عشرین والامضاء فی لیلة ثلاث و عشرین&amp;lt;ref&amp;gt;وسائل الشیعه، حر عاملی، داراحیاء التراث، ج7، ص259؛ تفسیر نورالثقلین، ج5، ص627؛ البرهان فی تفسیر القرآن، ج4، ص487.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ تقدیر امور [و سرنوشتها] در [[شب قدر]] یعنی شب نوزدهم، تحکیم آن در شب بیست و یکم و امضا[ی آن] در شب بیست و سوم [صورت می گیرد]».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و امام هشتم علیه السلام فرمود: «...یقدر فیها ما یکون فی السنة من خیر او شر او مضرة او منفعة او رزق او اجل ولذلک سمیت لیلة القدر&amp;lt;ref&amp;gt;عیون اخبارالرضا، ج2، ص116.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ در آن شب [قدر آنچه که در سال واقع می شود، تقدیر و اندازه گیری می شود. از نیکی و بدی و زیان و سود و روزی و [[مرگ]]. به همین جهت نیز شب قدر [شب اندازه گیری] نامیده شده است».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و طبق روایات فراوانی&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: تفسیر نورالثقلین، ج5، ص631؛ البرهان فی تفسیر القرآن، ج4، ص486؛ بحارالانوار، ج94، ص141-18.&amp;lt;/ref&amp;gt; سرنوشت افراد برای سال بعد، مانند: رزق و روزی، مرگ و میرها، خوشی و ناخوشیها، حج رفتن و حوادث دیگر زندگی بر اساس استعدادها و لیاقتها رقم می خورد و این تقدیر حکیمانه هم در انسان هیچ گونه «اجبار» و «سلب اختیاری » به وجود نمی آورد. می توان بین تمام اقوال این گونه جمع کرد که در این شب با عظمت و بزرگ با فرود ملائکه آسمانی، تقدیرات یک سال مشخص و بر قلب حجت زمان علیه السلام عرضه می شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==سند امامت==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شب قدر بزرگترین سند امامت و تداوم آن در طول زمان است. در روایات فراوانی، وجود شب قدر را در هر زمان دلیل لزوم امامت و بقای آن دانسته اند، لذا [[سوره قدر]] به منزله شناسنامه [[اهل بیت]] علیهم السلام شمرده شده است که به برخی روایات اشاره می شود: از [[امام صادق]] علیه السلام نقل شده است که فرمود: علی علیه السلام زیاد می فرمود: هیچگاه تیمی و عدوی [ابوبکر و عمر] خدمت پیامبر صلی الله علیه و آله جمع نشدند مگر آن که آن حضرت [سوره] «انا انزلناه...» را با خشوع و گریه می خواند، سپس آن دو عرض می کردند چقدر رقت شما نسبت به این سوره شدید است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله می فرمود: به جهت آنچه چشمم دیده و دلم فهمیده است و به جهت آنچه دل این شخص [یعنی علی علیه السلام] پس از من خواهد دید. آن دو می گفتند: مگر شما چه دیده ای و او چه می بیند؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فرمود: پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله برای آن دو نوشت «تنزل الملائکة والروح فیها باذن ربهم من کل امر»؛ ملائکه و روح در آن شب با اذن پروردگارشان برای (تقدیر) هر کاری نازل می شوند. آنگاه می فرمود: آیا بعد از «کل امر؛ تمام امرها» که خداوند می فرماید، چیزی باقی خواهد ماند؟ می گفتند: نه. سپس حضرت می فرمود: آیا می دانید آن کسی که هر امری بر او نازل می شود کیست؟ می گفتند: تو هستی ای رسول خدا! آنگاه می فرمود: بله [ولی] آیا شب قدر بعد از من هم ادامه دارد؟ می گفتند: بله. می فرمود: آیا [در شبهای قدر] بعد از من هم آن امر نازل می شود؟ می گفتند: بله. سپس می فرمود: بر چه کسی؟ می گفتند: نمی دانیم. سپس آن حضرت از سر من [علی] می گرفت (و دست را روی سر من قرار می داد) و می فرمود: اگر نمی دانید بدانید، آن شخص پس از من این مرد است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فرمود: پس آنگاه آن دو نفر همیشه این گونه بودند که شب قدر را بعد از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله به سبب هراسی که بر دل آن دو می افتاد، می شناختند.&amp;lt;ref&amp;gt;اصول کافی، محمد بن یعقوب کلینی، ترجمه سید جواد مصطفوی، تهران، کتابفروشی اسلامیه، ج1، ص363-364. &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و در جای دیگر علی علیه السلام فرمود: «به حقیقت شب قدر در هر سال وجود دارد و امر سال در آن شب نازل می شود و به راستی برای آن امر صاحبان امری است. عرضه شد آنان چه کسانی هستند؟ فرمود: «انا و احد عشر من صلبی ائمة محدثون&amp;lt;ref&amp;gt;اثباة الهداة، [[شیخ حر عاملی]]، قم مطبعة العلمیة، ج2، ص256؛ بحارالانوار (همان)، ج94، ص15، ح26.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ من و یازده [امام] از نسل من که [همه] امامانی محدث می باشند [که ملائکه را نمی بینند ولی صدای آنها را می شنوند]».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و در برخی روایات آمده که خود ولایت علی علیه السلام و ائمه علیهم السلام جزء تقدیرات آن شب است&amp;lt;ref&amp;gt;همان، ص18.&amp;lt;/ref&amp;gt; و دستور داده اند که با مخالفان برای اثبات امامت و بقای آن و زنده بودن مهدی علیه السلام به [[شب قدر]] استدلال کنید.&amp;lt;ref&amp;gt;اصول کافی(همان)، ج1، ص353-362-364، روایت6.&amp;lt;/ref&amp;gt; آری، بقای شب قدر دلیل محکمی است بر بقای امامت و بقای امامت اقتضا می کند حیات و زنده بودن مهدی علیه السلام را و حیات مهدی علیه السلام نشانه حیات مذهب پیشتاز و همیشه در صحنه تشیع است. لذا اسلام اصیل و [[قرآن]] تا ابد زنده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از اینجا روشن شد که شب قدر یعنی شب ولایت و امامت&amp;lt;ref&amp;gt;مبلغان عزیز توجه داشته باشند که یکی از شبهای قدر را حتما به صحبت و سخنرانی در مورد امام زمان علیه السلام اختصاص دهند که هم تناسب دارد و هم لازم است و هم عنایاتی را به دنبال دارد.&amp;lt;/ref&amp;gt; و معنای روایاتی که شب قدر را به [[حضرت فاطمه]] زهرا علیهاالسلام تفسیر نموده&amp;lt;ref&amp;gt;تفسیر فرات کوفی، مؤسسه نشر، ص581.&amp;lt;/ref&amp;gt; است، روشن شد که حقیقت شب قدر امامت و ولایت است و حقیقت ولایت و امامت زهرای مرضیه علیها السلام است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==بخشش گناهان==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یکی دیگر از ویژگیهای شب قدر بخشش گناهان و عفو عاصیان و مجرمان است، لذا باید تلاش نمود تا این فیض عظمای الهی شامل حال انسان شود. وای به حال انسانی که در شب قدر مورد غفران الهی قرار نگیرد؛ چنان که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله می فرمود: «من ادرک لیلة القدر فلم یغفر له فابعده الله&amp;lt;ref&amp;gt;بحارالانوار (همان)، ج94، ص80، ح47.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ کسی که شب قدر را درک کند، پس بخشیده نشود [و مورد حمت بی پایان الهی واقع نشود] پس خدا او را [از رحمت خویش] دور می سازد» و در جای دیگر فرمود: «من حرمها فقد حرم الخیر کله ولایحرم خیرها الا محروم&amp;lt;ref&amp;gt;کنزالعمال، علی متقی هندی، بیروت، مؤسسه الرساله، ج8، ص534، ح28-24.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ هر کس که از فیض شب قدر محروم گردد، از تمام خیرات محروم [و بی نصیب] شده است و محروم نمی ماند از [برکات و] خیرات شب قدر، مگر کسی که [با اعمال خویش] خود را محروم نموده باشد» لذا باید تلاش مضاعف نمود تا غفران الهی در این شب بخشش گناهان شامل حال انسان گردد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله می فرمود: «من قام لیلة القدر ایمانا واحتسابا، غفرله ما تقدم من ذنبه&amp;lt;ref&amp;gt;وسائل الشیعه، ج10، ص358، ح13601.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ کسی که در شب قدر به پاخیزد [و آن شب را] از روی [[ایمان]] و محاسبه [و اخلاص بیدار باشد،] گناهان گذشته اش بخشوده می شود.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در بحارالانوار در ذیل این روایت اضافه شده: «من صلی لیلة القدر ایمانا واحتسابا غفرالله ماتقدم من ذنبه&amp;lt;ref&amp;gt;بحارالانوار، ج93، ص366، ح42.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ هر کس در شب قدر، از روی ایمان و محاسبه [و اخلاص] نماز گذارد، خداوند گناهان گذشته او را می بخشد».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==اعمال شب قدر==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اعمال شب های قدر دو گونه است: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* اعمالی که مشترک بین هر سه شب است شامل:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
# غسل&lt;br /&gt;
# خواندن دو ركعت نماز كه‌ در هر ركعت پس از [[سوره حمد]]، هفت مرتبه [[سوره توحيد]] خوانده و پس از فراغت از [[نماز]] هفتاد مرتبه بگويد، «استغفراللّه و اتوب اليه».&lt;br /&gt;
# بازكردن قرآن مجيد در برابر خود و گفتن: اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ بِكِتَابِكَ الْمُنْزَلِ وَ مَا فِيهِ وَ فِيهِ اسْمُكَ الْأَكْبَرُ وَأَسْمَاؤُكَ الْحُسْنَى وَ مَا يُخَافُ وَ يُرْجَى أَنْ تَجْعَلَنِي مِنْ عُتَقَائِكَ مِنَ النَّارِ.&lt;br /&gt;
# گذاشتن مُصحَف شريف بر سر و گفتن: اَللّهُمَّ بِحَقِّ هذَا الْقُرْآنِ وَبِحَقِّ مَنْ اَرْسَلْتَهُ بِهِ وَبِحَقِّ كُلِّ مُؤْمِنٍ مَدَحْتَهُ فيهِ وَبِحَقِّكَ عَلَيْهِمْ فَلا اَحَدَ اَعْرَفُ بِحَقِّكَ مِنْكَ؛ سپس هر کدام از این عبارات را ده مرتبه بگوید: بِكَ يا اَللّهُ؛ بِمُحَمَّدٍ؛ بِعَلي؛ بفاطمه؛ بِالْحَسَنِ؛ بِالْحُسَيْنِ؛ بِعَلِىّ بْنِ الْحُسَيْنِ؛ بُمَحَمَّدِ بْنِ عَلِي؛ بِجَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ؛ بِمُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ؛ بِعَلِىِّ بْنِ مُوسى؛ بِمُحَمَّدِ بْنِ عَلِي؛ بِعَلِىِّ بْنِ مُحَمَّدٍ؛ بِالْحَسَنِ بْنِ عَلِي؛ بِالْحُجَّة.&lt;br /&gt;
# زیارت [[امام حسین]] علیه السلام&lt;br /&gt;
# احیاء&lt;br /&gt;
# به جا آوردن صد ركعت نماز كه فضليت بسيار دارد و بهتر آن است كه در هر ركعت پس از [[سوره حمد]]، ده‌ مرتبه [[سوره توحيد]] بخواند.&lt;br /&gt;
# خواندن دعای «اللَّهُمَّ إِنِّي أَمْسَيْتُ لَكَ عَبْدا دَاخِرا...».&lt;br /&gt;
# خواندن [[دعای جوشن کبیر]].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* اعمالی که مخصوص به هر یک از سه شب است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
* جایگاه و اهمیت شب قدر، جواد خرمی، مبلغان آبان و آذر 1382، شماره 47، صفحه 81.&lt;br /&gt;
* [[مفاتیح الجنان]]، [[شیخ عباس قمی]].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پیوندهای مفید==&lt;br /&gt;
* [http://www.yaraneentezar.com/event/%D8%AD%D8%B6%D8%B1%D8%AA-%D9%85%D9%87%D8%AF%DB%8C%D8%B9-%D9%88-%D8%B4%D8%A8-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%82%D8%AF%D8%B1 حضرت مهدی علیه السلام و شب های قدر، پایگاه تحقیقاتی یاران انتظار]. تاریخ بازیابی: 6 مرداد 1392.&lt;br /&gt;
* [http://wiki.ahlolbait.com/index.php/%D8%A7%D8%B9%D9%85%D8%A7%D9%84_%D8%B4%D8%A8_%D9%82%D8%AF%D8%B1 اعمال شب قدر].&lt;br /&gt;
* [http://ahlolbait.com/media/7527/%DA%A9%D9%84%DB%8C%D9%BE-%D8%B3%D8%AE%D9%86%D8%A7%D9%86-%D8%B9%D9%84%D8%A7%D9%85%D9%87-%D8%AD%D8%B3%D9%86-%D8%B2%D8%A7%D8%AF%D9%87-%D8%A2%D9%85%D9%84%DB%8C-%D9%BE%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%85%D9%88%D9%86-%D8%B4%D8%A8-%D9%82%D8%AF%D8%B1 کلیپ سخنان علامه حسن زاده آملی پیرامون شب قدر ]&lt;br /&gt;
* [http://ahlolbait.com/media/7393 مجموعه پاورپوینت های شب های قدر ]&lt;br /&gt;
[[رده:ماه رمضان]]&lt;br /&gt;
[[رده:روزهای خاص]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Majid kamali</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%AF%D8%B9%D8%A7%DB%8C_%D9%85%D8%AC%DB%8C%D8%B1&amp;diff=64809</id>
		<title>دعای مجیر</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%AF%D8%B9%D8%A7%DB%8C_%D9%85%D8%AC%DB%8C%D8%B1&amp;diff=64809"/>
		<updated>2016-06-16T04:54:40Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Majid kamali: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;دعاى مجير دعايى است رفيع الشأن مروى از حضرت رسول صلى الله عليه و آله جبرئيل براى آن حضرت آورد در وقتى كه در مقام ابراهيم عليه السلام مشغول به نماز بود و كفعمى در بلد الامين و مصباح اين دعا را ذكر كرده و در حاشيه آن اشاره به فضيلت آن نموده از جمله فرموده هر كه اين دعا را در ايام البيض ماه رمضان بخواند گناهانش آمرزيده شود اگر چه به عدد دانه‌ هاى باران و برگ درختان و ريگ بيابان باشد و براى شفاى مريض و قضاى دين و غنا و توانگرى و رفع غم خواندن آن نافع است و دعا اين است‌:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{متن دعا|بِسْمِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ}} &lt;br /&gt;
به نام خداى بخشنده مهربان &lt;br /&gt;
----&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{متن دعا|سُبْحَانَكَ يَا اللَّهُ تَعَالَيْتَ يَا رَحْمَانُ أَجِرْنَا مِنَ النَّارِ يَا مُجِيرُ}}&lt;br /&gt;
پاك و منزهى اى خدا!  بلند مرتبه‌ اى اى بخشاينده! ما را از آتش پناه بده ای پناه دهنده!&lt;br /&gt;
----&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{متن دعا|سُبْحَانَكَ يَا رَحِيمُ تَعَالَيْتَ يَا كَرِيمُ أَجِرْنَا مِنَ النَّارِ يَا مُجِيرُ}}&lt;br /&gt;
پاك و منزهى اى مهربان بلند مرتبه ‌اى كريم! ما را از آتش پناه بده ای پناه دهنده!&lt;br /&gt;
----&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{متن دعا|سُبْحَانَكَ يَا مَلِكُ تَعَالَيْتَ يَا مَالِكُ أَجِرْنَا مِنَ النَّارِ يَا مُجِيرُ}}&lt;br /&gt;
پاك و منزهى اى پادشاه وجود!  بلند مرتبه‌ اى اى مالك عالم! ما را از آتش پناه بده ای پناه دهنده!&lt;br /&gt;
----&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{متن دعا|سُبْحَانَكَ يَا قُدُّوسُ تَعَالَيْتَ يَا سَلاَمُ أَجِرْنَا مِنَ النَّارِ يَا مُجِيرُ}}&lt;br /&gt;
پاك و منزهى اى ذات كامل مبرا از نقص!  بلند مرتبه‌ اى اى سلامت بخش! ما را از آتش پناه بده ای پناه دهنده!&lt;br /&gt;
----&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{متن دعا|سُبْحَانَكَ يَا مُؤْمِنُ تَعَالَيْتَ يَا مُهَيْمِنُ أَجِرْنَا مِنَ النَّارِ يَا مُجِيرُ}}&lt;br /&gt;
پاك و منزهى اى ايمن كن ترسناكان!  بلند مرتبه‌ اى اى شاهد عالميان! ما را از آتش پناه بده ای پناه دهنده!&lt;br /&gt;
----&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{متن دعا|سُبْحَانَكَ يَا عَزِيزُ تَعَالَيْتَ يَا جَبَّارُ أَجِرْنَا مِنَ النَّارِ يَا مُجِيرُ}}&lt;br /&gt;
پاك و منزهى اى با عزت و اقتدار!  بلند مرتبه‌ اى اى با جبروت و جلال! ما را از آتش پناه بده ای پناه دهنده!&lt;br /&gt;
----&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{متن دعا|سُبْحَانَكَ يَا مُتَكَبِّرُ تَعَالَيْتَ يَا مُتَجَبِّرُ أَجِرْنَا مِنَ النَّارِ يَا مُجِيرُ}}&lt;br /&gt;
پاك و منزهى اى با كبيريا!  بلند مرتبه‌ اى اى صاحب بزرگى و جلالت! ما را از آتش پناه بده ای پناه دهنده!&lt;br /&gt;
&amp;lt;span style=“font-size:170%;”&amp;gt;&lt;br /&gt;
----&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{متن دعا|سُبْحَانَكَ يَا خَالِقُ تَعَالَيْتَ يَا بَارِئُ أَجِرْنَا مِنَ النَّارِ يَا مُجِيرُ}}&lt;br /&gt;
پاك و منزهى اى آفريننده عالم!  بلند مرتبه‌ اى اى پديد آرنده خلق! ما را از آتش پناه بده ای پناه دهنده!&lt;br /&gt;
----&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{متن دعا|سُبْحَانَكَ يَا مُصَوِّرُ تَعَالَيْتَ يَا مُقَدِّرُ أَجِرْنَا مِنَ النَّارِ يَا مُجِيرُ}}&lt;br /&gt;
پاك و منزهى اى صورت آفرين!  بلند مرتبه‌ اى اى تقدير كننده امور! ما را از آتش پناه بده ای پناه دهنده!&lt;br /&gt;
----&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{متن دعا|سُبْحَانَكَ يَا هَادِي تَعَالَيْتَ يَا بَاقِي أَجِرْنَا مِنَ النَّارِ يَا مُجِيرُ}}&lt;br /&gt;
پاك و منزهى اى رهنماى خلق!  بلند مرتبه‌ اى اى باقى ابدى! ما را از آتش پناه بده ای پناه دهنده!&lt;br /&gt;
----&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{متن دعا|سُبْحَانَكَ يَا وَهَّابُ تَعَالَيْتَ يَا تَوَّابُ أَجِرْنَا مِنَ النَّارِ يَا مُجِيرُ}}&lt;br /&gt;
پاك و منزهى اى بخشنده بى ‌عوض!  بلند مرتبه‌ اى اى توبه پذير! ما را از آتش پناه بده ای پناه دهنده!&lt;br /&gt;
----&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{متن دعا|سُبْحَانَكَ يَا فَتَّاحُ تَعَالَيْتَ يَا مُرْتَاحُ أَجِرْنَا مِنَ النَّارِ يَا مُجِيرُ}}&lt;br /&gt;
پاك و منزهى اى گشاينده درهاى رحمت!  بلند مرتبه‌ اى اى وسعت بخش ما را از آتش درپناه خود آر اى پناه بخش&lt;br /&gt;
----&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{متن دعا|سُبْحَانَكَ يَا سَيِّدِي تَعَالَيْتَ يَا مَوْلاَيَ أَجِرْنَا مِنَ النَّارِ يَا مُجِيرُ}}&lt;br /&gt;
پاك و منزهى اى سيد من!  بلند مرتبه‌ اى اى مولاى من! ما را از آتش پناه بده ای پناه دهنده!&lt;br /&gt;
----&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{متن دعا|سُبْحَانَكَ يَا قَرِيبُ تَعَالَيْتَ يَا رَقِيبُ أَجِرْنَا مِنَ النَّارِ يَا مُجِيرُ}}&lt;br /&gt;
پاك و منزهى اى نزديك به خلق!  بلند مرتبه‌ اى اى نگهبان عالم! ما را از آتش پناه بده ای پناه دهنده!&lt;br /&gt;
----&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{متن دعا|سُبْحَانَكَ يَا مُبْدِئُ تَعَالَيْتَ يَا مُعِيدُ أَجِرْنَا مِنَ النَّارِ يَا مُجِيرُ}}&lt;br /&gt;
پاك و منزهى اى پديد آرنده!  بلند مرتبه‌ اى اى باز گرداننده! ما را از آتش پناه بده ای پناه دهنده!&lt;br /&gt;
----&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{متن دعا|سُبْحَانَكَ يَا حَمِيدُ تَعَالَيْتَ يَا مَجِيدُ أَجِرْنَا مِنَ النَّارِ يَا مُجِيرُ}}&lt;br /&gt;
پاك و منزهى اى ستوده صفات!  بلند مرتبه‌ اى اى صاحب مجد! ما را از آتش پناه بده ای پناه دهنده!&lt;br /&gt;
----&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{متن دعا|سُبْحَانَكَ يَا قَدِيمُ تَعَالَيْتَ يَا عَظِيمُ أَجِرْنَا مِنَ النَّارِ يَا مُجِيرُ}}&lt;br /&gt;
پاك و منزهى اى ذات قديم!  بلند مرتبه‌ اى اى حقيقت بزرگ! ما را از آتش پناه بده ای پناه دهنده!&lt;br /&gt;
----&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{متن دعا|سُبْحَانَكَ يَا غَفُورُ تَعَالَيْتَ يَا شَكُورُ أَجِرْنَا مِنَ النَّارِ يَا مُجِيرُ}}&lt;br /&gt;
پاك و منزهى اى آمرزنده گناهان!  بلند مرتبه‌ اى اى نعمت بخش شاكران! ما را از آتش پناه بده ای پناه دهنده!&lt;br /&gt;
----&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{متن دعا|سُبْحَانَكَ يَا شَاهِدُ تَعَالَيْتَ يَا شَهِيدُ أَجِرْنَا مِنَ النَّارِ يَا مُجِيرُ}}&lt;br /&gt;
پاك و منزهى اى گواه خلق!  بلند مرتبه‌ اى اى مشاهده كننده عالم! ما را از آتش پناه بده ای پناه دهنده!&lt;br /&gt;
----&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{متن دعا|سُبْحَانَكَ يَا حَنَّانُ تَعَالَيْتَ يَا مَنَّانُ أَجِرْنَا مِنَ النَّارِ يَا مُجِيرُ}}&lt;br /&gt;
پاك و منزهى اى مهربان!  بلند مرتبه‌ اى اى نعمت بخش! ما را از آتش پناه بده ای پناه دهنده!&lt;br /&gt;
----&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{متن دعا|سُبْحَانَكَ يَا بَاعِثُ تَعَالَيْتَ يَا وَارِثُ أَجِرْنَا مِنَ النَّارِ يَا مُجِيرُ}}&lt;br /&gt;
پاك و منزهى اى برانگيزاننده خلقان!  بلند مرتبه‌ اى اى ارث بر عالميان! ما را از آتش پناه بده ای پناه دهنده!&lt;br /&gt;
----&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{متن دعا|سُبْحَانَكَ يَا مُحْيِي تَعَالَيْتَ يَا مُمِيتُ أَجِرْنَا مِنَ النَّارِ يَا مُجِيرُ}}&lt;br /&gt;
پاك و منزهى اى زنده كننده مردگان!  بلند مرتبه‌ اى اى ميراننده زندگان! ما را از آتش پناه بده ای پناه دهنده!&lt;br /&gt;
----&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{متن دعا|سُبْحَانَكَ يَا شَفِيقُ تَعَالَيْتَ يَا رَفِيقُ أَجِرْنَا مِنَ النَّارِ يَا مُجِيرُ}}&lt;br /&gt;
پاك و منزهى اى مهربان با شفقت!  بلند مرتبه‌ اى اى رفيق با عنايت! ما را از آتش پناه بده ای پناه دهنده!&lt;br /&gt;
----&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{متن دعا|سُبْحَانَكَ يَا أَنِيسُ تَعَالَيْتَ يَا مُونِسُ أَجِرْنَا مِنَ النَّارِ يَا مُجِيرُ}}&lt;br /&gt;
پاك و منزهى اى انيس خلق!  بلند مرتبه‌ اى اى مونس بندگان! ما را از آتش پناه بده ای پناه دهنده!&lt;br /&gt;
----&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{متن دعا|سُبْحَانَكَ يَا جَلِيلُ تَعَالَيْتَ يَا جَمِيلُ أَجِرْنَا مِنَ النَّارِ يَا مُجِيرُ}}&lt;br /&gt;
پاك و منزهى اى با جلالت و بزرگى!  بلند مرتبه‌ اى اى با حسن و جمال! ما را از آتش پناه بده ای پناه دهنده!&lt;br /&gt;
----&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{متن دعا|سُبْحَانَكَ يَا خَبِيرُ تَعَالَيْتَ يَا بَصِيرُ أَجِرْنَا مِنَ النَّارِ يَا مُجِيرُ}}&lt;br /&gt;
پاك و منزهى اى آگاه از امور خلق!  بلند مرتبه‌ اى اى بيناى به احوال بندگان! ما را از آتش پناه بده ای پناه دهنده!&lt;br /&gt;
----&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{متن دعا|سُبْحَانَكَ يَا حَفِيُّ تَعَالَيْتَ يَا مَلِيُّ أَجِرْنَا مِنَ النَّارِ يَا مُجِيرُ}}&lt;br /&gt;
پاك و منزهى اى حقيقت پنهانى!  بلند مرتبه‌ اى اى غنى الذات! ما را از آتش پناه بده ای پناه دهنده!&lt;br /&gt;
----&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{متن دعا|سُبْحَانَكَ يَا مَعْبُودُ تَعَالَيْتَ يَا مَوْجُودُ أَجِرْنَا مِنَ النَّارِ يَا مُجِيرُ}}&lt;br /&gt;
پاك و منزهى اى معبود حقيقى!  بلند مرتبه‌ اى اى موجود بالذات‌ما را از آتش در پناه خود آر اى پناه بخش&lt;br /&gt;
----&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{متن دعا|سُبْحَانَكَ يَا غَفَّارُ تَعَالَيْتَ يَا قَهَّارُ أَجِرْنَا مِنَ النَّارِ يَا مُجِيرُ}}&lt;br /&gt;
پاك و منزهى اى بخشنده گناه،!  بلند مرتبه‌ اى اى با قهر و سطوت! ما را از آتش پناه بده ای پناه دهنده!&lt;br /&gt;
----&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{متن دعا|سُبْحَانَكَ يَا مَذْكُورُ تَعَالَيْتَ يَا مَشْكُورُ أَجِرْنَا مِنَ النَّارِ يَا مُجِيرُ}}&lt;br /&gt;
پاك و منزهى اى يادآورنده!  بلند مرتبه‌ اى اى پاداش بخشنده! ما را از آتش پناه بده ای پناه دهنده!&lt;br /&gt;
----&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{متن دعا|سُبْحَانَكَ يَا جَوَادُ تَعَالَيْتَ يَا مَعَاذُ أَجِرْنَا مِنَ النَّارِ يَا مُجِيرُ}}&lt;br /&gt;
پاك و منزهى اى بخشنده بى عوض!  بلند مرتبه‌ اى اى پناه بى‌ پناهان! ما را از آتش پناه بده ای پناه دهنده!&lt;br /&gt;
----&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{متن دعا|سُبْحَانَكَ يَا جَمَالُ تَعَالَيْتَ يَا جَلاَلُ أَجِرْنَا مِنَ النَّارِ يَا مُجِيرُ}}&lt;br /&gt;
پاك و منزهى اى نيكو!  بلند مرتبه‌ اى اى بزرگ! ما را از آتش پناه بده ای پناه دهنده!&lt;br /&gt;
----&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{متن دعا|سُبْحَانَكَ يَا سَابِقُ تَعَالَيْتَ يَا رَازِقُ أَجِرْنَا مِنَ النَّارِ يَا مُجِيرُ}}&lt;br /&gt;
پاك و منزهى اى پيش از همه!  بلند مرتبه‌ اى اى روزى دهنده خلق! ما را از آتش پناه بده ای پناه دهنده!&lt;br /&gt;
----&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{متن دعا|سُبْحَانَكَ يَا صَادِقُ تَعَالَيْتَ يَا فَالِقُ أَجِرْنَا مِنَ النَّارِ يَا مُجِيرُ}}&lt;br /&gt;
پاك و منزهى اى صادق الوعد!  بلند مرتبه‌ اى اى شكافنده روشنى! ما را از آتش پناه بده ای پناه دهنده!&lt;br /&gt;
----&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{متن دعا|سُبْحَانَكَ يَا سَمِيعُ تَعَالَيْتَ يَا سَرِيعُ أَجِرْنَا مِنَ النَّارِ يَا مُجِيرُ}}&lt;br /&gt;
پاك و منزهى اى شنواى دعاى خلق!  بلند مرتبه‌ اى اى زود اجابت كننده! ما را از آتش پناه بده ای پناه دهنده!&lt;br /&gt;
----&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{متن دعا|سُبْحَانَكَ يَا رَفِيعُ تَعَالَيْتَ يَا بَدِيعُ أَجِرْنَا مِنَ النَّارِ يَا مُجِيرُ}}&lt;br /&gt;
پاك و منزهى اى رفيع منزلت!  بلند مرتبه‌ اى اى نو به نو پديد آرنده! ما را از آتش پناه بده ای پناه دهنده!&lt;br /&gt;
----&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{متن دعا|سُبْحَانَكَ يَا فَعَّالُ تَعَالَيْتَ يَا مُتَعَالُ أَجِرْنَا مِنَ النَّارِ يَا مُجِيرُ}}&lt;br /&gt;
پاك و منزهى اى كار كن نظام عالم بلند مرتبه‌اى اى بزرگوار! ما را از آتش پناه بده ای پناه دهنده!&lt;br /&gt;
----&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{متن دعا|سُبْحَانَكَ يَا قَاضِي تَعَالَيْتَ يَا رَاضِي أَجِرْنَا مِنَ النَّارِ يَا مُجِيرُ}}&lt;br /&gt;
پاك و منزهى اى داور خلق!  بلند مرتبه‌ اى اى خوشنود! ما را از آتش پناه بده ای پناه دهنده!&lt;br /&gt;
----&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{متن دعا|سُبْحَانَكَ يَا قَاهِرُ تَعَالَيْتَ يَا طَاهِرُ أَجِرْنَا مِنَ النَّارِ يَا مُجِيرُ}}&lt;br /&gt;
پاك و منزهى اى غالب قاهر!  بلند مرتبه‌ اى اى پاك و منزه! ما را از آتش پناه بده ای پناه دهنده!&lt;br /&gt;
----&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{متن دعا|سُبْحَانَكَ يَا عَالِمُ تَعَالَيْتَ يَا حَاكِمُ أَجِرْنَا مِنَ النَّارِ يَا مُجِيرُ}}&lt;br /&gt;
پاك و منزهى اى داناى به خلق!  بلند مرتبه‌ اى اى حكمفرماى به حق! ما را از آتش پناه بده ای پناه دهنده!&lt;br /&gt;
----&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{متن دعا|سُبْحَانَكَ يَا دَائِمُ تَعَالَيْتَ يَا قَائِمُ أَجِرْنَا مِنَ النَّارِ يَا مُجِيرُ}}&lt;br /&gt;
پاك و منزهى اى هستى هميشگى!  بلند مرتبه‌ اى اى قائم بالذات! ما را از آتش پناه بده ای پناه دهنده!&lt;br /&gt;
----&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{متن دعا|سُبْحَانَكَ يَا عَاصِمُ تَعَالَيْتَ يَا قَاسِمُ أَجِرْنَا مِنَ النَّارِ يَا مُجِيرُ}}&lt;br /&gt;
پاك و منزهى اى حفظ كننده!  بلند مرتبه‌ اى اى قسمت كننده! ما را از آتش پناه بده ای پناه دهنده!&lt;br /&gt;
----&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{متن دعا|سُبْحَانَكَ يَا غَنِيُّ تَعَالَيْتَ يَا مُغْنِي أَجِرْنَا مِنَ النَّارِ يَا مُجِيرُ}}&lt;br /&gt;
پاك و منزهى اى ذات بى ‌نياز بلند مرتبه ‌اى بى ‌نياز كننده! ما را از آتش پناه بده ای پناه دهنده!&lt;br /&gt;
----&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{متن دعا|سُبْحَانَكَ يَا وَفِيُّ تَعَالَيْتَ يَا قَوِيُّ أَجِرْنَا مِنَ النَّارِ يَا مُجِيرُ}}&lt;br /&gt;
پاك و منزهى اى وفا كننده به عهد!  بلند مرتبه‌ اى اى تواناى مطلق ما رااز آتش در پناه خود آر اى پناه بخش&lt;br /&gt;
----&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{متن دعا|سُبْحَانَكَ يَا كَافِي تَعَالَيْتَ يَا شَافِي أَجِرْنَا مِنَ النَّارِ يَا مُجِيرُ}}&lt;br /&gt;
پاك و منزهى اى كفايت كننده امور بلند مرتبه‌اى اى شفا بخش بيماران! ما را از آتش پناه بده ای پناه دهنده!&lt;br /&gt;
----&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{متن دعا|سُبْحَانَكَ يَا مُقَدِّمُ تَعَالَيْتَ يَا مُؤَخِّرُ أَجِرْنَا مِنَ النَّارِ يَا مُجِيرُ}}&lt;br /&gt;
پاك و منزهى اى مقدم دارنده!  بلند مرتبه‌ اى اى مؤخر كننده! ما را از آتش پناه بده ای پناه دهنده!&lt;br /&gt;
----&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{متن دعا|سُبْحَانَكَ يَا أَوَّلُ تَعَالَيْتَ يَا آخِرُ أَجِرْنَا مِنَ النَّارِ يَا مُجِيرُ}}&lt;br /&gt;
پاك و منزهى اى اول موجود!  بلند مرتبه‌ اى اى آخر هستى! ما را از آتش پناه بده ای پناه دهنده!&lt;br /&gt;
----&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{متن دعا|سُبْحَانَكَ يَا ظَاهِرُ تَعَالَيْتَ يَا بَاطِنُ أَجِرْنَا مِنَ النَّارِ يَا مُجِيرُ}}&lt;br /&gt;
پاك و منزهى اى ذات پيدا!  بلند مرتبه‌ اى اى حقيقت پنهان! ما را از آتش پناه بده ای پناه دهنده!&lt;br /&gt;
----&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{متن دعا|سُبْحَانَكَ يَا رَجَاءُ تَعَالَيْتَ يَا مُرْتَجَى أَجِرْنَا مِنَ النَّارِ يَا مُجِيرُ}}&lt;br /&gt;
پاك و منزهى اى اميد اميدواران!  بلند مرتبه‌ اى اى مرجع آرزوها! ما را از آتش پناه بده ای پناه دهنده!&lt;br /&gt;
----&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{متن دعا|سُبْحَانَكَ يَا ذَا الْمَنِّ تَعَالَيْتَ يَا ذَا الطَّوْلِ أَجِرْنَا مِنَ النَّارِ يَا مُجِيرُ}}&lt;br /&gt;
پاك و منزهى اى خداوند نعمت!  بلند مرتبه‌ اى اى خداوند احسان! ما را از آتش پناه بده ای پناه دهنده!&lt;br /&gt;
----&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{متن دعا|سُبْحَانَكَ يَا حَيُّ تَعَالَيْتَ يَا قَيُّومُ أَجِرْنَا مِنَ النَّارِ يَا مُجِيرُ}}&lt;br /&gt;
پاك و منزهى اى زنده ابدى!  بلند مرتبه‌ اى اى نگهدار عالم! ما را از آتش پناه بده ای پناه دهنده!&lt;br /&gt;
----&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{متن دعا|سُبْحَانَكَ يَا وَاحِدُ تَعَالَيْتَ يَا أَحَدُ أَجِرْنَا مِنَ النَّارِ يَا مُجِيرُ}}&lt;br /&gt;
پاك و منزهى اى خداى يگانه!  بلند مرتبه‌ اى اى خداى يكتا! ما را از آتش پناه بده ای پناه دهنده!&lt;br /&gt;
----&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{متن دعا|سُبْحَانَكَ يَا سَيِّدُ تَعَالَيْتَ يَا صَمَدُ أَجِرْنَا مِنَ النَّارِ يَا مُجِيرُ}}&lt;br /&gt;
پاك و منزهى اى سيد خلق!  بلند مرتبه‌ اى اى غنى مطلق! ما را از آتش پناه بده ای پناه دهنده!&lt;br /&gt;
----&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{متن دعا|سُبْحَانَكَ يَا قَدِيرُ تَعَالَيْتَ يَا كَبِيرُ أَجِرْنَا مِنَ النَّارِ يَا مُجِيرُ}}&lt;br /&gt;
پاك و منزهى اى توانا!  بلند مرتبه‌ اى اى بزرگ! ما را از آتش پناه بده ای پناه دهنده!&lt;br /&gt;
----&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{متن دعا|سُبْحَانَكَ يَا وَالِي تَعَالَيْتَ يَا مُتَعَالِي (يَا عَالِي) أَجِرْنَا مِنَ النَّارِ يَا مُجِيرُ}}&lt;br /&gt;
پاك و منزهى اى سلطان عالم!  بلند مرتبه‌ اى اى برتر از همه عالم! ما را از آتش پناه بده ای پناه دهنده!&lt;br /&gt;
----&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{متن دعا|سُبْحَانَكَ يَا عَلِيُّ تَعَالَيْتَ يَا أَعْلَى أَجِرْنَا مِنَ النَّارِ يَا مُجِيرُ}}&lt;br /&gt;
پاك و منزهى اى با علو با شأن!  بلند مرتبه‌ اى اى بالاتر! ما را از آتش پناه بده ای پناه دهنده!&lt;br /&gt;
----&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{متن دعا|سُبْحَانَكَ يَا وَلِيُّ تَعَالَيْتَ يَا مَوْلَى أَجِرْنَا مِنَ النَّارِ يَا مُجِيرُ}}&lt;br /&gt;
پاك و منزهى اى صاحب اختيار عالم!  بلند مرتبه‌ اى اى سلطان عالم! ما را از آتش پناه بده ای پناه دهنده!&lt;br /&gt;
----&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{متن دعا|سُبْحَانَكَ يَا ذَارِئُ تَعَالَيْتَ يَا بَارِئُ أَجِرْنَا مِنَ النَّارِ يَا مُجِيرُ}}&lt;br /&gt;
پاك و منزهى اى آفريننده بلند مرتبه‌ اى پديد آرنده! ما را از آتش پناه بده ای پناه دهنده!&lt;br /&gt;
----&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{متن دعا|سُبْحَانَكَ يَا خَافِضُ تَعَالَيْتَ يَا رَافِعُ أَجِرْنَا مِنَ النَّارِ يَا مُجِيرُ}}&lt;br /&gt;
پاك و منزهى اى ذليل و پست كننده!  بلند مرتبه‌ اى اى رفعت بخشنده! ما را از آتش پناه بده ای پناه دهنده!&lt;br /&gt;
----&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{متن دعا|سُبْحَانَكَ يَا مُقْسِطُ تَعَالَيْتَ يَا جَامِعُ أَجِرْنَا مِنَ النَّارِ يَا مُجِيرُ}}&lt;br /&gt;
پاك و منزهى اى عدل و داد كننده!  بلند مرتبه‌ اى اى جمع آورنده متفرقها! ما را از آتش پناه بده ای پناه دهنده!&lt;br /&gt;
----&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{متن دعا|سُبْحَانَكَ يَا مُعِزُّ تَعَالَيْتَ يَا مُذِلُّ أَجِرْنَا مِنَ النَّارِ يَا مُجِيرُ}}&lt;br /&gt;
پاك و منزهى اى عزيز كننده!  بلند مرتبه‌ اى اى خوار كننده! ما را از آتش پناه بده ای پناه دهنده!&lt;br /&gt;
----&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{متن دعا|سُبْحَانَكَ يَا حَافِظُ تَعَالَيْتَ يَا حَفِيظُ أَجِرْنَا مِنَ النَّارِ يَا مُجِيرُ}}&lt;br /&gt;
پاك و منزهى اى نگهبان!  بلند مرتبه‌ اى اى نگهدار! ما را از آتش پناه بده ای پناه دهنده!&lt;br /&gt;
----&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{متن دعا|سُبْحَانَكَ يَا قَادِرُ تَعَالَيْتَ يَا مُقْتَدِرُ أَجِرْنَا مِنَ النَّارِ يَا مُجِيرُ}}&lt;br /&gt;
پاك و منزهى اى ذات قادر!  بلند مرتبه‌ اى اى سلطان مقتدر! ما را از آتش پناه بده ای پناه دهنده!&lt;br /&gt;
----&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{متن دعا|سُبْحَانَكَ يَا عَلِيمُ تَعَالَيْتَ يَا حَلِيمُ أَجِرْنَا مِنَ النَّارِ يَا مُجِيرُ}}&lt;br /&gt;
پاك و منزهى اى دانا!  بلند مرتبه‌ اى اى بردبار! ما را از آتش پناه بده ای پناه دهنده!&lt;br /&gt;
----&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{متن دعا|سُبْحَانَكَ يَا حَكَمُ تَعَالَيْتَ يَا حَكِيمُ أَجِرْنَا مِنَ النَّارِ يَا مُجِيرُ}}&lt;br /&gt;
پاك و منزهى اى داور!  بلند مرتبه‌ اى اى با حكمت و عنايت! ما را از آتش پناه بده ای پناه دهنده!&lt;br /&gt;
----&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{متن دعا|سُبْحَانَكَ يَا مُعْطِي تَعَالَيْتَ يَا مَانِعُ أَجِرْنَا مِنَ النَّارِ يَا مُجِيرُ}}&lt;br /&gt;
پاك و منزهى اى عطا بخش!  بلند مرتبه‌ اى اى مانع عطا! ما را از آتش پناه بده ای پناه دهنده!&lt;br /&gt;
----&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{متن دعا|سُبْحَانَكَ يَا ضَارُّ تَعَالَيْتَ يَا نَافِعُ أَجِرْنَا مِنَ النَّارِ يَا مُجِيرُ}}&lt;br /&gt;
پاك و منزهى اى ضرر رساننده!  بلند مرتبه‌ اى اى سود بخشنده! ما را از آتش پناه بده ای پناه دهنده!&lt;br /&gt;
----&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{متن دعا|سُبْحَانَكَ يَا مُجِيبُ تَعَالَيْتَ يَا حَسِيبُ أَجِرْنَا مِنَ النَّارِ يَا مُجِيرُ}}&lt;br /&gt;
پاك و منزهى اى اجابت كننده دعاى خلق!  بلند مرتبه‌ اى اى به حساب آرنده بندگان! ما را از آتش پناه بده ای پناه دهنده!&lt;br /&gt;
----&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{متن دعا|سُبْحَانَكَ يَا عَادِلُ تَعَالَيْتَ يَا فَاصِلُ أَجِرْنَا مِنَ النَّارِ يَا مُجِيرُ}}&lt;br /&gt;
پاك و منزهى اى خداى عادل!  بلند مرتبه‌ اى اى جدا كننده! ما را از آتش پناه بده ای پناه دهنده!&lt;br /&gt;
----&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{متن دعا|سُبْحَانَكَ يَا لَطِيفُ تَعَالَيْتَ يَا شَرِيفُ أَجِرْنَا مِنَ النَّارِ يَا مُجِيرُ}}&lt;br /&gt;
پاك و منزهى اى با لطف و كرم!  بلند مرتبه‌ اى اى با عزت و شرف! ما را از آتش پناه بده ای پناه دهنده!&lt;br /&gt;
----&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{متن دعا|سُبْحَانَكَ يَا رَبُّ تَعَالَيْتَ يَا حَقُّ أَجِرْنَا مِنَ النَّارِ يَا مُجِيرُ}}&lt;br /&gt;
پاك و منزهى اى پروردگار!  بلند مرتبه‌ اى اى ثابت ابدى! ما را از آتش پناه بده ای پناه دهنده!&lt;br /&gt;
----&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{متن دعا|سُبْحَانَكَ يَا مَاجِدُ تَعَالَيْتَ يَا وَاحِدُ أَجِرْنَا مِنَ النَّارِ يَا مُجِيرُ}}&lt;br /&gt;
پاك و منزهى اى با مجد و بزرگى!  بلند مرتبه‌ اى اى ذات يگانه! ما را از آتش پناه بده ای پناه دهنده!&lt;br /&gt;
----&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{متن دعا|سُبْحَانَكَ يَا عَفُوُّ تَعَالَيْتَ يَا مُنْتَقِمُ أَجِرْنَا مِنَ النَّارِ يَا مُجِيرُ}}&lt;br /&gt;
پاك و منزهى اى عفو كننده!  بلند مرتبه‌ اى اى انتقام كشنده! ما را از آتش پناه بده ای پناه دهنده!&lt;br /&gt;
----&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{متن دعا|سُبْحَانَكَ يَا وَاسِعُ تَعَالَيْتَ يَا مُوَسِّعُ أَجِرْنَا مِنَ النَّارِ يَا مُجِيرُ}}&lt;br /&gt;
پاك و منزهى اى وسيع رحمت!  بلند مرتبه‌ اى اى گشايش و وسعت بخش! ما را از آتش پناه بده ای پناه دهنده!&lt;br /&gt;
----&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{متن دعا|سُبْحَانَكَ يَا رَءُوفُ تَعَالَيْتَ يَا عَطُوفُ أَجِرْنَا مِنَ النَّارِ يَا مُجِيرُ}}&lt;br /&gt;
پاك و منزهى اى مهربان!  بلند مرتبه‌ اى اى با عطوفت! ما را از آتش پناه بده ای پناه دهنده!&lt;br /&gt;
----&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{متن دعا|سُبْحَانَكَ يَا فَرْدُ تَعَالَيْتَ يَا وِتْرُ أَجِرْنَا مِنَ النَّارِ يَا مُجِيرُ}}&lt;br /&gt;
پاك و منزهى اى يكتابلند مرتبه‌ اى اى خداى بى ‌همتا! ما را از آتش پناه بده ای پناه دهنده!&lt;br /&gt;
----&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{متن دعا|سُبْحَانَكَ يَا مُقِيتُ تَعَالَيْتَ يَا مُحِيطُ أَجِرْنَا مِنَ النَّارِ يَا مُجِيرُ}}&lt;br /&gt;
پاك و منزهى اى نگهدارنده حد هر كس!  بلند مرتبه‌ اى اى احاطه كننده! ما را از آتش پناه بده ای پناه دهنده!&lt;br /&gt;
----&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{متن دعا|سُبْحَانَكَ يَا وَكِيلُ تَعَالَيْتَ يَا عَدْلُ أَجِرْنَا مِنَ النَّارِ يَا مُجِيرُ}}&lt;br /&gt;
پاك و منزهى اى وكيل امور بندگان!  بلند مرتبه‌ اى اى همه عدل و داد! ما را از آتش پناه بده ای پناه دهنده!&lt;br /&gt;
----&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{متن دعا|سُبْحَانَكَ يَا مُبِينُ تَعَالَيْتَ يَا مَتِينُ أَجِرْنَا مِنَ النَّارِ يَا مُجِيرُ}}&lt;br /&gt;
پاك و منزهى اى آشكار كننده!  بلند مرتبه‌ اى اى استحكام بخش! ما را از آتش پناه بده ای پناه دهنده!&lt;br /&gt;
----&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{متن دعا|سُبْحَانَكَ يَا بَرُّ تَعَالَيْتَ يَا وَدُودُ أَجِرْنَا مِنَ النَّارِ يَا مُجِيرُ}}&lt;br /&gt;
پاك و منزهى اى نيكو!  بلند مرتبه‌ اى اى دوستدار ما! ما را از آتش پناه بده ای پناه دهنده!&lt;br /&gt;
----&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{متن دعا|سُبْحَانَكَ يَا رَشِيدُ تَعَالَيْتَ يَا مُرْشِدُ أَجِرْنَا مِنَ النَّارِ يَا مُجِيرُ}}&lt;br /&gt;
پاك و منزهى اى تواناى دانا!  بلند مرتبه‌ اى اى رهنما! ما را از آتش پناه بده ای پناه دهنده!&lt;br /&gt;
----&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{متن دعا|سُبْحَانَكَ يَا نُورُ تَعَالَيْتَ يَا مُنَوِّرُ أَجِرْنَا مِنَ النَّارِ يَا مُجِيرُ}}&lt;br /&gt;
پاك و منزهى اى نور!  بلند مرتبه‌ اى اى روشنى بخش! ما را از آتش پناه بده ای پناه دهنده!&lt;br /&gt;
----&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{متن دعا|سُبْحَانَكَ يَا نَصِيرُ تَعَالَيْتَ يَا نَاصِرُ أَجِرْنَا مِنَ النَّارِ يَا مُجِيرُ}}&lt;br /&gt;
پاك و منزهى اى ياور!  بلند مرتبه‌ اى اى يارى بخش! ما را از آتش پناه بده ای پناه دهنده!&lt;br /&gt;
----&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{متن دعا|سُبْحَانَكَ يَا صَبُورُ تَعَالَيْتَ يَا صَابِرُ أَجِرْنَا مِنَ النَّارِ يَا مُجِيرُ}}&lt;br /&gt;
پاك و منزهى اى بردبار!  بلند مرتبه‌ اى اى شيكبا! ما را از آتش پناه بده ای پناه دهنده!&lt;br /&gt;
----&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{متن دعا|سُبْحَانَكَ يَا مُحْصِي تَعَالَيْتَ يَا مُنْشِئُ أَجِرْنَا مِنَ النَّارِ يَا مُجِيرُ}}&lt;br /&gt;
پاك و منزهى اى بشمار آرنده!  بلند مرتبه‌ اى اى ايجاد كننده! ما را از آتش پناه بده ای پناه دهنده!&lt;br /&gt;
----&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{متن دعا|سُبْحَانَكَ يَا سُبْحَانُ تَعَالَيْتَ يَا دَيَّانُ أَجِرْنَا مِنَ النَّارِ يَا مُجِيرُ}}&lt;br /&gt;
پاك و منزهى اى ذات مبرا از نقص!  بلند مرتبه‌ اى اى كيفر بخش! ما را از آتش پناه بده ای پناه دهنده!&lt;br /&gt;
----&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{متن دعا|سُبْحَانَكَ يَا مُغِيثُ تَعَالَيْتَ يَا غِيَاثُ أَجِرْنَا مِنَ النَّارِ يَا مُجِيرُ}}&lt;br /&gt;
پاك و منزهى اى فريادرس!  بلند مرتبه‌ اى اى پناه خلق! ما را از آتش پناه بده ای پناه دهنده!&lt;br /&gt;
----&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{متن دعا|سُبْحَانَكَ يَا فَاطِرُ تَعَالَيْتَ يَا حَاضِرُ أَجِرْنَا مِنَ النَّارِ يَا مُجِيرُ}}&lt;br /&gt;
پاك و منزهى اى آفريننده!  بلند مرتبه‌ اى اى حاضر و ناظر بر خلق! ما را از آتش پناه بده ای پناه دهنده!&lt;br /&gt;
----&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{متن دعا|سُبْحَانَكَ يَا ذَا الْعِزِّ وَ الْجَمَالِ تَبَارَكْتَ يَا ذَا الْجَبَرُوتِ وَ الْجَلاَلِ‌}}&lt;br /&gt;
پاك و منزهى اى داراى عزت و جمال! بزرگوارى اى صاحب جبروت و جلال!&lt;br /&gt;
----&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{متن دعا|سُبْحَانَكَ لاَ إِلَهَ إِلاَّ أَنْتَ سُبْحَانَكَ إِنِّي كُنْتُ مِنَ الظَّالِمِينَ‌}}&lt;br /&gt;
پاك و منزهى اى خداى يكتا كه جز تو خدايى نيست و من بنده ‌اى از ستمكارانم&lt;br /&gt;
----&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{متن دعا|فَاسْتَجَبْنَا لَهُ وَ نَجَّيْنَاهُ مِنَ الْغَمِّ وَ كَذَلِكَ نُنْجِي الْمُؤْمِنِينَ‌}}&lt;br /&gt;
پس دعاى وى مستجاب كرديم و او را از غم و اندوه نجات داديم و ما اين گونه اهل ايمان را نجات خواهيم داد&lt;br /&gt;
----&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{متن دعا|وَ صَلَّى اللَّهُ عَلَى سَيِّدِنَا مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ أَجْمَعِينَ‌}}&lt;br /&gt;
و درود و تحيت خدا بر سيد مامحمد و بر تمام اهل بيت او باد&lt;br /&gt;
----&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{متن دعا|وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ وَ حَسْبُنَا اللَّهُ وَ نِعْمَ الْوَكِيلُ‌}}&lt;br /&gt;
و ستايش مختص خداست كه پروردگار عالميان است و خدا ما را كفايت است و نيكو وكيلى است&lt;br /&gt;
----&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{متن دعا|وَ لاَ حَوْلَ وَ لاَ قُوَّةَ إِلاَّ بِاللَّهِ الْعَلِيِّ الْعَظِيمِ‌}}&lt;br /&gt;
و هيچ توانايى و قدرتى جز به خداى بلند مرتبه‌ اى بزرگ نخواهد بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
[[مفاتيح الجنان]]، [[شیخ عباس قمی]].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پیوند==&lt;br /&gt;
*[[دعاى مجیر|معرفی دعای مجیر]]&lt;br /&gt;
*[http://ahlolbait.com/media/6771/%D9%85%D8%AA%D9%86-%D9%88-%D8%AA%D8%B1%D8%AC%D9%85%D9%87-%D8%AF%D8%B9%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D8%AC%DB%8C%D8%B1%D8%8C-%D9%87%D9%85%D8%B1%D8%A7%D9%87-%D8%A8%D8%A7-%D8%B5%D9%88%D8%AA-%D9%88-%D8%AA%D8%B5%D9%88%DB%8C%D8%B1  متن و ترجمه دعای مجیر، همراه با صوت و تصویر]&lt;br /&gt;
*[http://ahlolbait.com/n/13225  دعای مجیر ماه مبارک رمضان (کلیپ)]&lt;br /&gt;
*[http://ahlolbait.com/media/13270  دعای مجیر (پاورپوینت و صوت)]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Majid kamali</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%AF%D8%B9%D8%A7%DB%8C_%D9%85%D8%AC%DB%8C%D8%B1&amp;diff=63834</id>
		<title>دعای مجیر</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%AF%D8%B9%D8%A7%DB%8C_%D9%85%D8%AC%DB%8C%D8%B1&amp;diff=63834"/>
		<updated>2016-06-05T12:06:56Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Majid kamali: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;دعاى مجير دعايى است رفيع الشأن مروى از حضرت رسول صلى الله عليه و آله جبرئيل براى آن حضرت آورد در وقتى كه در مقام ابراهيم عليه السلام مشغول به نماز بود و كفعمى در بلد الامين و مصباح اين دعا را ذكر كرده و در حاشيه آن اشاره به فضيلت آن نموده از جمله فرموده هر كه اين دعا را در ايام البيض ماه رمضان بخواند گناهانش آمرزيده شود اگر چه به عدد دانه‌ هاى باران و برگ درختان و ريگ بيابان باشد و براى شفاى مريض و قضاى دين و غنا و توانگرى و رفع غم خواندن آن نافع است و دعا اين است‌:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{متن دعا|بِسْمِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ}} &lt;br /&gt;
به نام خداى بخشنده مهربان &lt;br /&gt;
----&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{متن دعا|سُبْحَانَكَ يَا اللَّهُ تَعَالَيْتَ يَا رَحْمَانُ أَجِرْنَا مِنَ النَّارِ يَا مُجِيرُ}}&lt;br /&gt;
پاك و منزهى اى خدا!  بلند مرتبه‌ اى اى بخشاينده! ما را از آتش پناه بده ای پناه دهنده!&lt;br /&gt;
----&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{متن دعا|سُبْحَانَكَ يَا رَحِيمُ تَعَالَيْتَ يَا كَرِيمُ أَجِرْنَا مِنَ النَّارِ يَا مُجِيرُ}}&lt;br /&gt;
پاك و منزهى اى مهربان بلند مرتبه ‌اى كريم! ما را از آتش پناه بده ای پناه دهنده!&lt;br /&gt;
----&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{متن دعا|سُبْحَانَكَ يَا مَلِكُ تَعَالَيْتَ يَا مَالِكُ أَجِرْنَا مِنَ النَّارِ يَا مُجِيرُ}}&lt;br /&gt;
پاك و منزهى اى پادشاه وجود!  بلند مرتبه‌ اى اى مالك عالم! ما را از آتش پناه بده ای پناه دهنده!&lt;br /&gt;
----&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{متن دعا|سُبْحَانَكَ يَا قُدُّوسُ تَعَالَيْتَ يَا سَلاَمُ أَجِرْنَا مِنَ النَّارِ يَا مُجِيرُ}}&lt;br /&gt;
پاك و منزهى اى ذات كامل مبرا از نقص!  بلند مرتبه‌ اى اى سلامت بخش! ما را از آتش پناه بده ای پناه دهنده!&lt;br /&gt;
----&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{متن دعا|سُبْحَانَكَ يَا مُؤْمِنُ تَعَالَيْتَ يَا مُهَيْمِنُ أَجِرْنَا مِنَ النَّارِ يَا مُجِيرُ}}&lt;br /&gt;
پاك و منزهى اى ايمن كن ترسناكان!  بلند مرتبه‌ اى اى شاهد عالميان! ما را از آتش پناه بده ای پناه دهنده!&lt;br /&gt;
----&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{متن دعا|سُبْحَانَكَ يَا عَزِيزُ تَعَالَيْتَ يَا جَبَّارُ أَجِرْنَا مِنَ النَّارِ يَا مُجِيرُ}}&lt;br /&gt;
پاك و منزهى اى با عزت و اقتدار!  بلند مرتبه‌ اى اى با جبروت و جلال! ما را از آتش پناه بده ای پناه دهنده!&lt;br /&gt;
----&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{متن دعا|سُبْحَانَكَ يَا مُتَكَبِّرُ تَعَالَيْتَ يَا مُتَجَبِّرُ أَجِرْنَا مِنَ النَّارِ يَا مُجِيرُ}}&lt;br /&gt;
پاك و منزهى اى با كبيريا!  بلند مرتبه‌ اى اى صاحب بزرگى و جلالت! ما را از آتش پناه بده ای پناه دهنده!&lt;br /&gt;
&amp;lt;span style=“font-size:170%;”&amp;gt;&lt;br /&gt;
----&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{متن دعا|سُبْحَانَكَ يَا خَالِقُ تَعَالَيْتَ يَا بَارِئُ أَجِرْنَا مِنَ النَّارِ يَا مُجِيرُ}}&lt;br /&gt;
پاك و منزهى اى آفريننده عالم!  بلند مرتبه‌ اى اى پديد آرنده خلق! ما را از آتش پناه بده ای پناه دهنده!&lt;br /&gt;
----&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{متن دعا|سُبْحَانَكَ يَا مُصَوِّرُ تَعَالَيْتَ يَا مُقَدِّرُ أَجِرْنَا مِنَ النَّارِ يَا مُجِيرُ}}&lt;br /&gt;
پاك و منزهى اى صورت آفرين!  بلند مرتبه‌ اى اى تقدير كننده امور! ما را از آتش پناه بده ای پناه دهنده!&lt;br /&gt;
----&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{متن دعا|سُبْحَانَكَ يَا هَادِي تَعَالَيْتَ يَا بَاقِي أَجِرْنَا مِنَ النَّارِ يَا مُجِيرُ}}&lt;br /&gt;
پاك و منزهى اى رهنماى خلق!  بلند مرتبه‌ اى اى باقى ابدى! ما را از آتش پناه بده ای پناه دهنده!&lt;br /&gt;
----&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{متن دعا|سُبْحَانَكَ يَا وَهَّابُ تَعَالَيْتَ يَا تَوَّابُ أَجِرْنَا مِنَ النَّارِ يَا مُجِيرُ}}&lt;br /&gt;
پاك و منزهى اى بخشنده بى ‌عوض!  بلند مرتبه‌ اى اى توبه پذير! ما را از آتش پناه بده ای پناه دهنده!&lt;br /&gt;
----&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{متن دعا|سُبْحَانَكَ يَا فَتَّاحُ تَعَالَيْتَ يَا مُرْتَاحُ أَجِرْنَا مِنَ النَّارِ يَا مُجِيرُ}}&lt;br /&gt;
پاك و منزهى اى گشاينده درهاى رحمت!  بلند مرتبه‌ اى اى وسعت بخش ما را از آتش درپناه خود آر اى پناه بخش&lt;br /&gt;
----&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{متن دعا|سُبْحَانَكَ يَا سَيِّدِي تَعَالَيْتَ يَا مَوْلاَيَ أَجِرْنَا مِنَ النَّارِ يَا مُجِيرُ}}&lt;br /&gt;
پاك و منزهى اى سيد من!  بلند مرتبه‌ اى اى مولاى من! ما را از آتش پناه بده ای پناه دهنده!&lt;br /&gt;
----&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{متن دعا|سُبْحَانَكَ يَا قَرِيبُ تَعَالَيْتَ يَا رَقِيبُ أَجِرْنَا مِنَ النَّارِ يَا مُجِيرُ}}&lt;br /&gt;
پاك و منزهى اى نزديك به خلق!  بلند مرتبه‌ اى اى نگهبان عالم! ما را از آتش پناه بده ای پناه دهنده!&lt;br /&gt;
----&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{متن دعا|سُبْحَانَكَ يَا مُبْدِئُ تَعَالَيْتَ يَا مُعِيدُ أَجِرْنَا مِنَ النَّارِ يَا مُجِيرُ}}&lt;br /&gt;
پاك و منزهى اى پديد آرنده!  بلند مرتبه‌ اى اى باز گرداننده! ما را از آتش پناه بده ای پناه دهنده!&lt;br /&gt;
----&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{متن دعا|سُبْحَانَكَ يَا حَمِيدُ تَعَالَيْتَ يَا مَجِيدُ أَجِرْنَا مِنَ النَّارِ يَا مُجِيرُ}}&lt;br /&gt;
پاك و منزهى اى ستوده صفات!  بلند مرتبه‌ اى اى صاحب مجد! ما را از آتش پناه بده ای پناه دهنده!&lt;br /&gt;
----&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{متن دعا|سُبْحَانَكَ يَا قَدِيمُ تَعَالَيْتَ يَا عَظِيمُ أَجِرْنَا مِنَ النَّارِ يَا مُجِيرُ}}&lt;br /&gt;
پاك و منزهى اى ذات قديم!  بلند مرتبه‌ اى اى حقيقت بزرگ! ما را از آتش پناه بده ای پناه دهنده!&lt;br /&gt;
----&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{متن دعا|سُبْحَانَكَ يَا غَفُورُ تَعَالَيْتَ يَا شَكُورُ أَجِرْنَا مِنَ النَّارِ يَا مُجِيرُ}}&lt;br /&gt;
پاك و منزهى اى آمرزنده گناهان!  بلند مرتبه‌ اى اى نعمت بخش شاكران! ما را از آتش پناه بده ای پناه دهنده!&lt;br /&gt;
----&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{متن دعا|سُبْحَانَكَ يَا شَاهِدُ تَعَالَيْتَ يَا شَهِيدُ أَجِرْنَا مِنَ النَّارِ يَا مُجِيرُ}}&lt;br /&gt;
پاك و منزهى اى گواه خلق!  بلند مرتبه‌ اى اى مشاهده كننده عالم! ما را از آتش پناه بده ای پناه دهنده!&lt;br /&gt;
----&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{متن دعا|سُبْحَانَكَ يَا حَنَّانُ تَعَالَيْتَ يَا مَنَّانُ أَجِرْنَا مِنَ النَّارِ يَا مُجِيرُ}}&lt;br /&gt;
پاك و منزهى اى مهربان!  بلند مرتبه‌ اى اى نعمت بخش! ما را از آتش پناه بده ای پناه دهنده!&lt;br /&gt;
----&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{متن دعا|سُبْحَانَكَ يَا بَاعِثُ تَعَالَيْتَ يَا وَارِثُ أَجِرْنَا مِنَ النَّارِ يَا مُجِيرُ}}&lt;br /&gt;
پاك و منزهى اى برانگيزاننده خلقان!  بلند مرتبه‌ اى اى ارث بر عالميان! ما را از آتش پناه بده ای پناه دهنده!&lt;br /&gt;
----&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{متن دعا|سُبْحَانَكَ يَا مُحْيِي تَعَالَيْتَ يَا مُمِيتُ أَجِرْنَا مِنَ النَّارِ يَا مُجِيرُ}}&lt;br /&gt;
پاك و منزهى اى زنده كننده مردگان!  بلند مرتبه‌ اى اى ميراننده زندگان! ما را از آتش پناه بده ای پناه دهنده!&lt;br /&gt;
----&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{متن دعا|سُبْحَانَكَ يَا شَفِيقُ تَعَالَيْتَ يَا رَفِيقُ أَجِرْنَا مِنَ النَّارِ يَا مُجِيرُ}}&lt;br /&gt;
پاك و منزهى اى مهربان با شفقت!  بلند مرتبه‌ اى اى رفيق با عنايت! ما را از آتش پناه بده ای پناه دهنده!&lt;br /&gt;
----&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{متن دعا|سُبْحَانَكَ يَا أَنِيسُ تَعَالَيْتَ يَا مُونِسُ أَجِرْنَا مِنَ النَّارِ يَا مُجِيرُ}}&lt;br /&gt;
پاك و منزهى اى انيس خلق!  بلند مرتبه‌ اى اى مونس بندگان! ما را از آتش پناه بده ای پناه دهنده!&lt;br /&gt;
----&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{متن دعا|سُبْحَانَكَ يَا جَلِيلُ تَعَالَيْتَ يَا جَمِيلُ أَجِرْنَا مِنَ النَّارِ يَا مُجِيرُ}}&lt;br /&gt;
پاك و منزهى اى با جلالت و بزرگى!  بلند مرتبه‌ اى اى با حسن و جمال! ما را از آتش پناه بده ای پناه دهنده!&lt;br /&gt;
----&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{متن دعا|سُبْحَانَكَ يَا خَبِيرُ تَعَالَيْتَ يَا بَصِيرُ أَجِرْنَا مِنَ النَّارِ يَا مُجِيرُ}}&lt;br /&gt;
پاك و منزهى اى آگاه از امور خلق!  بلند مرتبه‌ اى اى بيناى به احوال بندگان! ما را از آتش پناه بده ای پناه دهنده!&lt;br /&gt;
----&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{متن دعا|سُبْحَانَكَ يَا حَفِيُّ تَعَالَيْتَ يَا مَلِيُّ أَجِرْنَا مِنَ النَّارِ يَا مُجِيرُ}}&lt;br /&gt;
پاك و منزهى اى حقيقت پنهانى!  بلند مرتبه‌ اى اى غنى الذات! ما را از آتش پناه بده ای پناه دهنده!&lt;br /&gt;
----&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{متن دعا|سُبْحَانَكَ يَا مَعْبُودُ تَعَالَيْتَ يَا مَوْجُودُ أَجِرْنَا مِنَ النَّارِ يَا مُجِيرُ}}&lt;br /&gt;
پاك و منزهى اى معبود حقيقى!  بلند مرتبه‌ اى اى موجود بالذات‌ما را از آتش در پناه خود آر اى پناه بخش&lt;br /&gt;
----&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{متن دعا|سُبْحَانَكَ يَا غَفَّارُ تَعَالَيْتَ يَا قَهَّارُ أَجِرْنَا مِنَ النَّارِ يَا مُجِيرُ}}&lt;br /&gt;
پاك و منزهى اى بخشنده گناه،!  بلند مرتبه‌ اى اى با قهر و سطوت! ما را از آتش پناه بده ای پناه دهنده!&lt;br /&gt;
----&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{متن دعا|سُبْحَانَكَ يَا مَذْكُورُ تَعَالَيْتَ يَا مَشْكُورُ أَجِرْنَا مِنَ النَّارِ يَا مُجِيرُ}}&lt;br /&gt;
پاك و منزهى اى يادآورنده!  بلند مرتبه‌ اى اى پاداش بخشنده! ما را از آتش پناه بده ای پناه دهنده!&lt;br /&gt;
----&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{متن دعا|سُبْحَانَكَ يَا جَوَادُ تَعَالَيْتَ يَا مَعَاذُ أَجِرْنَا مِنَ النَّارِ يَا مُجِيرُ}}&lt;br /&gt;
پاك و منزهى اى بخشنده بى عوض!  بلند مرتبه‌ اى اى پناه بى‌ پناهان! ما را از آتش پناه بده ای پناه دهنده!&lt;br /&gt;
----&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{متن دعا|سُبْحَانَكَ يَا جَمَالُ تَعَالَيْتَ يَا جَلاَلُ أَجِرْنَا مِنَ النَّارِ يَا مُجِيرُ}}&lt;br /&gt;
پاك و منزهى اى نيكو!  بلند مرتبه‌ اى اى بزرگ! ما را از آتش پناه بده ای پناه دهنده!&lt;br /&gt;
----&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{متن دعا|سُبْحَانَكَ يَا سَابِقُ تَعَالَيْتَ يَا رَازِقُ أَجِرْنَا مِنَ النَّارِ يَا مُجِيرُ}}&lt;br /&gt;
پاك و منزهى اى پيش از همه!  بلند مرتبه‌ اى اى روزى دهنده خلق! ما را از آتش پناه بده ای پناه دهنده!&lt;br /&gt;
----&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{متن دعا|سُبْحَانَكَ يَا صَادِقُ تَعَالَيْتَ يَا فَالِقُ أَجِرْنَا مِنَ النَّارِ يَا مُجِيرُ}}&lt;br /&gt;
پاك و منزهى اى صادق الوعد!  بلند مرتبه‌ اى اى شكافنده روشنى! ما را از آتش پناه بده ای پناه دهنده!&lt;br /&gt;
----&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{متن دعا|سُبْحَانَكَ يَا سَمِيعُ تَعَالَيْتَ يَا سَرِيعُ أَجِرْنَا مِنَ النَّارِ يَا مُجِيرُ}}&lt;br /&gt;
پاك و منزهى اى شنواى دعاى خلق!  بلند مرتبه‌ اى اى زود اجابت كننده! ما را از آتش پناه بده ای پناه دهنده!&lt;br /&gt;
----&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{متن دعا|سُبْحَانَكَ يَا رَفِيعُ تَعَالَيْتَ يَا بَدِيعُ أَجِرْنَا مِنَ النَّارِ يَا مُجِيرُ}}&lt;br /&gt;
پاك و منزهى اى رفيع منزلت!  بلند مرتبه‌ اى اى نو به نو پديد آرنده! ما را از آتش پناه بده ای پناه دهنده!&lt;br /&gt;
----&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{متن دعا|سُبْحَانَكَ يَا فَعَّالُ تَعَالَيْتَ يَا مُتَعَالُ أَجِرْنَا مِنَ النَّارِ يَا مُجِيرُ}}&lt;br /&gt;
پاك و منزهى اى كار كن نظام عالم بلند مرتبه‌اى اى بزرگوار! ما را از آتش پناه بده ای پناه دهنده!&lt;br /&gt;
----&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{متن دعا|سُبْحَانَكَ يَا قَاضِي تَعَالَيْتَ يَا رَاضِي أَجِرْنَا مِنَ النَّارِ يَا مُجِيرُ}}&lt;br /&gt;
پاك و منزهى اى داور خلق!  بلند مرتبه‌ اى اى خوشنود! ما را از آتش پناه بده ای پناه دهنده!&lt;br /&gt;
----&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{متن دعا|سُبْحَانَكَ يَا قَاهِرُ تَعَالَيْتَ يَا طَاهِرُ أَجِرْنَا مِنَ النَّارِ يَا مُجِيرُ}}&lt;br /&gt;
پاك و منزهى اى غالب قاهر!  بلند مرتبه‌ اى اى پاك و منزه! ما را از آتش پناه بده ای پناه دهنده!&lt;br /&gt;
----&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{متن دعا|سُبْحَانَكَ يَا عَالِمُ تَعَالَيْتَ يَا حَاكِمُ أَجِرْنَا مِنَ النَّارِ يَا مُجِيرُ}}&lt;br /&gt;
پاك و منزهى اى داناى به خلق!  بلند مرتبه‌ اى اى حكمفرماى به حق! ما را از آتش پناه بده ای پناه دهنده!&lt;br /&gt;
----&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{متن دعا|سُبْحَانَكَ يَا دَائِمُ تَعَالَيْتَ يَا قَائِمُ أَجِرْنَا مِنَ النَّارِ يَا مُجِيرُ}}&lt;br /&gt;
پاك و منزهى اى هستى هميشگى!  بلند مرتبه‌ اى اى قائم بالذات! ما را از آتش پناه بده ای پناه دهنده!&lt;br /&gt;
----&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{متن دعا|سُبْحَانَكَ يَا عَاصِمُ تَعَالَيْتَ يَا قَاسِمُ أَجِرْنَا مِنَ النَّارِ يَا مُجِيرُ}}&lt;br /&gt;
پاك و منزهى اى حفظ كننده!  بلند مرتبه‌ اى اى قسمت كننده! ما را از آتش پناه بده ای پناه دهنده!&lt;br /&gt;
----&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{متن دعا|سُبْحَانَكَ يَا غَنِيُّ تَعَالَيْتَ يَا مُغْنِي أَجِرْنَا مِنَ النَّارِ يَا مُجِيرُ}}&lt;br /&gt;
پاك و منزهى اى ذات بى ‌نياز بلند مرتبه ‌اى بى ‌نياز كننده! ما را از آتش پناه بده ای پناه دهنده!&lt;br /&gt;
----&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{متن دعا|سُبْحَانَكَ يَا وَفِيُّ تَعَالَيْتَ يَا قَوِيُّ أَجِرْنَا مِنَ النَّارِ يَا مُجِيرُ}}&lt;br /&gt;
پاك و منزهى اى وفا كننده به عهد!  بلند مرتبه‌ اى اى تواناى مطلق ما رااز آتش در پناه خود آر اى پناه بخش&lt;br /&gt;
----&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{متن دعا|سُبْحَانَكَ يَا كَافِي تَعَالَيْتَ يَا شَافِي أَجِرْنَا مِنَ النَّارِ يَا مُجِيرُ}}&lt;br /&gt;
پاك و منزهى اى كفايت كننده امور بلند مرتبه‌اى اى شفا بخش بيماران! ما را از آتش پناه بده ای پناه دهنده!&lt;br /&gt;
----&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{متن دعا|سُبْحَانَكَ يَا مُقَدِّمُ تَعَالَيْتَ يَا مُؤَخِّرُ أَجِرْنَا مِنَ النَّارِ يَا مُجِيرُ}}&lt;br /&gt;
پاك و منزهى اى مقدم دارنده!  بلند مرتبه‌ اى اى مؤخر كننده! ما را از آتش پناه بده ای پناه دهنده!&lt;br /&gt;
----&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{متن دعا|سُبْحَانَكَ يَا أَوَّلُ تَعَالَيْتَ يَا آخِرُ أَجِرْنَا مِنَ النَّارِ يَا مُجِيرُ}}&lt;br /&gt;
پاك و منزهى اى اول موجود!  بلند مرتبه‌ اى اى آخر هستى! ما را از آتش پناه بده ای پناه دهنده!&lt;br /&gt;
----&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{متن دعا|سُبْحَانَكَ يَا ظَاهِرُ تَعَالَيْتَ يَا بَاطِنُ أَجِرْنَا مِنَ النَّارِ يَا مُجِيرُ}}&lt;br /&gt;
پاك و منزهى اى ذات پيدا!  بلند مرتبه‌ اى اى حقيقت پنهان! ما را از آتش پناه بده ای پناه دهنده!&lt;br /&gt;
----&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{متن دعا|سُبْحَانَكَ يَا رَجَاءُ تَعَالَيْتَ يَا مُرْتَجَى أَجِرْنَا مِنَ النَّارِ يَا مُجِيرُ}}&lt;br /&gt;
پاك و منزهى اى اميد اميدواران!  بلند مرتبه‌ اى اى مرجع آرزوها! ما را از آتش پناه بده ای پناه دهنده!&lt;br /&gt;
----&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{متن دعا|سُبْحَانَكَ يَا ذَا الْمَنِّ تَعَالَيْتَ يَا ذَا الطَّوْلِ أَجِرْنَا مِنَ النَّارِ يَا مُجِيرُ}}&lt;br /&gt;
پاك و منزهى اى خداوند نعمت!  بلند مرتبه‌ اى اى خداوند احسان! ما را از آتش پناه بده ای پناه دهنده!&lt;br /&gt;
----&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{متن دعا|سُبْحَانَكَ يَا حَيُّ تَعَالَيْتَ يَا قَيُّومُ أَجِرْنَا مِنَ النَّارِ يَا مُجِيرُ}}&lt;br /&gt;
پاك و منزهى اى زنده ابدى!  بلند مرتبه‌ اى اى نگهدار عالم! ما را از آتش پناه بده ای پناه دهنده!&lt;br /&gt;
----&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{متن دعا|سُبْحَانَكَ يَا وَاحِدُ تَعَالَيْتَ يَا أَحَدُ أَجِرْنَا مِنَ النَّارِ يَا مُجِيرُ}}&lt;br /&gt;
پاك و منزهى اى خداى يگانه!  بلند مرتبه‌ اى اى خداى يكتا! ما را از آتش پناه بده ای پناه دهنده!&lt;br /&gt;
----&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{متن دعا|سُبْحَانَكَ يَا سَيِّدُ تَعَالَيْتَ يَا صَمَدُ أَجِرْنَا مِنَ النَّارِ يَا مُجِيرُ}}&lt;br /&gt;
پاك و منزهى اى سيد خلق!  بلند مرتبه‌ اى اى غنى مطلق! ما را از آتش پناه بده ای پناه دهنده!&lt;br /&gt;
----&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{متن دعا|سُبْحَانَكَ يَا قَدِيرُ تَعَالَيْتَ يَا كَبِيرُ أَجِرْنَا مِنَ النَّارِ يَا مُجِيرُ}}&lt;br /&gt;
پاك و منزهى اى توانا!  بلند مرتبه‌ اى اى بزرگ! ما را از آتش پناه بده ای پناه دهنده!&lt;br /&gt;
----&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{متن دعا|سُبْحَانَكَ يَا وَالِي تَعَالَيْتَ يَا مُتَعَالِي (يَا عَالِي) أَجِرْنَا مِنَ النَّارِ يَا مُجِيرُ}}&lt;br /&gt;
پاك و منزهى اى سلطان عالم!  بلند مرتبه‌ اى اى برتر از همه عالم! ما را از آتش پناه بده ای پناه دهنده!&lt;br /&gt;
----&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{متن دعا|سُبْحَانَكَ يَا عَلِيُّ تَعَالَيْتَ يَا أَعْلَى أَجِرْنَا مِنَ النَّارِ يَا مُجِيرُ}}&lt;br /&gt;
پاك و منزهى اى با علو با شأن!  بلند مرتبه‌ اى اى بالاتر! ما را از آتش پناه بده ای پناه دهنده!&lt;br /&gt;
----&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{متن دعا|سُبْحَانَكَ يَا وَلِيُّ تَعَالَيْتَ يَا مَوْلَى أَجِرْنَا مِنَ النَّارِ يَا مُجِيرُ}}&lt;br /&gt;
پاك و منزهى اى صاحب اختيار عالم!  بلند مرتبه‌ اى اى سلطان عالم! ما را از آتش پناه بده ای پناه دهنده!&lt;br /&gt;
----&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{متن دعا|سُبْحَانَكَ يَا ذَارِئُ تَعَالَيْتَ يَا بَارِئُ أَجِرْنَا مِنَ النَّارِ يَا مُجِيرُ}}&lt;br /&gt;
پاك و منزهى اى آفريننده بلند مرتبه‌ اى پديد آرنده! ما را از آتش پناه بده ای پناه دهنده!&lt;br /&gt;
----&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{متن دعا|سُبْحَانَكَ يَا خَافِضُ تَعَالَيْتَ يَا رَافِعُ أَجِرْنَا مِنَ النَّارِ يَا مُجِيرُ}}&lt;br /&gt;
پاك و منزهى اى ذليل و پست كننده!  بلند مرتبه‌ اى اى رفعت بخشنده! ما را از آتش پناه بده ای پناه دهنده!&lt;br /&gt;
----&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{متن دعا|سُبْحَانَكَ يَا مُقْسِطُ تَعَالَيْتَ يَا جَامِعُ أَجِرْنَا مِنَ النَّارِ يَا مُجِيرُ}}&lt;br /&gt;
پاك و منزهى اى عدل و داد كننده!  بلند مرتبه‌ اى اى جمع آورنده متفرقها! ما را از آتش پناه بده ای پناه دهنده!&lt;br /&gt;
----&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{متن دعا|سُبْحَانَكَ يَا مُعِزُّ تَعَالَيْتَ يَا مُذِلُّ أَجِرْنَا مِنَ النَّارِ يَا مُجِيرُ}}&lt;br /&gt;
پاك و منزهى اى عزيز كننده!  بلند مرتبه‌ اى اى خوار كننده! ما را از آتش پناه بده ای پناه دهنده!&lt;br /&gt;
----&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{متن دعا|سُبْحَانَكَ يَا حَافِظُ تَعَالَيْتَ يَا حَفِيظُ أَجِرْنَا مِنَ النَّارِ يَا مُجِيرُ}}&lt;br /&gt;
پاك و منزهى اى نگهبان!  بلند مرتبه‌ اى اى نگهدار! ما را از آتش پناه بده ای پناه دهنده!&lt;br /&gt;
----&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{متن دعا|سُبْحَانَكَ يَا قَادِرُ تَعَالَيْتَ يَا مُقْتَدِرُ أَجِرْنَا مِنَ النَّارِ يَا مُجِيرُ}}&lt;br /&gt;
پاك و منزهى اى ذات قادر!  بلند مرتبه‌ اى اى سلطان مقتدر! ما را از آتش پناه بده ای پناه دهنده!&lt;br /&gt;
----&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{متن دعا|سُبْحَانَكَ يَا عَلِيمُ تَعَالَيْتَ يَا حَلِيمُ أَجِرْنَا مِنَ النَّارِ يَا مُجِيرُ}}&lt;br /&gt;
پاك و منزهى اى دانا!  بلند مرتبه‌ اى اى بردبار! ما را از آتش پناه بده ای پناه دهنده!&lt;br /&gt;
----&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{متن دعا|سُبْحَانَكَ يَا حَكَمُ تَعَالَيْتَ يَا حَكِيمُ أَجِرْنَا مِنَ النَّارِ يَا مُجِيرُ}}&lt;br /&gt;
پاك و منزهى اى داور!  بلند مرتبه‌ اى اى با حكمت و عنايت! ما را از آتش پناه بده ای پناه دهنده!&lt;br /&gt;
----&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{متن دعا|سُبْحَانَكَ يَا مُعْطِي تَعَالَيْتَ يَا مَانِعُ أَجِرْنَا مِنَ النَّارِ يَا مُجِيرُ}}&lt;br /&gt;
پاك و منزهى اى عطا بخش!  بلند مرتبه‌ اى اى مانع عطا! ما را از آتش پناه بده ای پناه دهنده!&lt;br /&gt;
----&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{متن دعا|سُبْحَانَكَ يَا ضَارُّ تَعَالَيْتَ يَا نَافِعُ أَجِرْنَا مِنَ النَّارِ يَا مُجِيرُ}}&lt;br /&gt;
پاك و منزهى اى ضرر رساننده!  بلند مرتبه‌ اى اى سود بخشنده! ما را از آتش پناه بده ای پناه دهنده!&lt;br /&gt;
----&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{متن دعا|سُبْحَانَكَ يَا مُجِيبُ تَعَالَيْتَ يَا حَسِيبُ أَجِرْنَا مِنَ النَّارِ يَا مُجِيرُ}}&lt;br /&gt;
پاك و منزهى اى اجابت كننده دعاى خلق!  بلند مرتبه‌ اى اى به حساب آرنده بندگان! ما را از آتش پناه بده ای پناه دهنده!&lt;br /&gt;
----&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{متن دعا|سُبْحَانَكَ يَا عَادِلُ تَعَالَيْتَ يَا فَاصِلُ أَجِرْنَا مِنَ النَّارِ يَا مُجِيرُ}}&lt;br /&gt;
پاك و منزهى اى خداى عادل!  بلند مرتبه‌ اى اى جدا كننده! ما را از آتش پناه بده ای پناه دهنده!&lt;br /&gt;
----&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{متن دعا|سُبْحَانَكَ يَا لَطِيفُ تَعَالَيْتَ يَا شَرِيفُ أَجِرْنَا مِنَ النَّارِ يَا مُجِيرُ}}&lt;br /&gt;
پاك و منزهى اى با لطف و كرم!  بلند مرتبه‌ اى اى با عزت و شرف! ما را از آتش پناه بده ای پناه دهنده!&lt;br /&gt;
----&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{متن دعا|سُبْحَانَكَ يَا رَبُّ تَعَالَيْتَ يَا حَقُّ أَجِرْنَا مِنَ النَّارِ يَا مُجِيرُ}}&lt;br /&gt;
پاك و منزهى اى پروردگار!  بلند مرتبه‌ اى اى ثابت ابدى! ما را از آتش پناه بده ای پناه دهنده!&lt;br /&gt;
----&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{متن دعا|سُبْحَانَكَ يَا مَاجِدُ تَعَالَيْتَ يَا وَاحِدُ أَجِرْنَا مِنَ النَّارِ يَا مُجِيرُ}}&lt;br /&gt;
پاك و منزهى اى با مجد و بزرگى!  بلند مرتبه‌ اى اى ذات يگانه! ما را از آتش پناه بده ای پناه دهنده!&lt;br /&gt;
----&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{متن دعا|سُبْحَانَكَ يَا عَفُوُّ تَعَالَيْتَ يَا مُنْتَقِمُ أَجِرْنَا مِنَ النَّارِ يَا مُجِيرُ}}&lt;br /&gt;
پاك و منزهى اى عفو كننده!  بلند مرتبه‌ اى اى انتقام كشنده! ما را از آتش پناه بده ای پناه دهنده!&lt;br /&gt;
----&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{متن دعا|سُبْحَانَكَ يَا وَاسِعُ تَعَالَيْتَ يَا مُوَسِّعُ أَجِرْنَا مِنَ النَّارِ يَا مُجِيرُ}}&lt;br /&gt;
پاك و منزهى اى وسيع رحمت!  بلند مرتبه‌ اى اى گشايش و وسعت بخش! ما را از آتش پناه بده ای پناه دهنده!&lt;br /&gt;
----&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{متن دعا|سُبْحَانَكَ يَا رَءُوفُ تَعَالَيْتَ يَا عَطُوفُ أَجِرْنَا مِنَ النَّارِ يَا مُجِيرُ}}&lt;br /&gt;
پاك و منزهى اى مهربان!  بلند مرتبه‌ اى اى با عطوفت! ما را از آتش پناه بده ای پناه دهنده!&lt;br /&gt;
----&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{متن دعا|سُبْحَانَكَ يَا فَرْدُ تَعَالَيْتَ يَا وِتْرُ أَجِرْنَا مِنَ النَّارِ يَا مُجِيرُ}}&lt;br /&gt;
پاك و منزهى اى يكتابلند مرتبه‌ اى اى خداى بى ‌همتا! ما را از آتش پناه بده ای پناه دهنده!&lt;br /&gt;
----&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{متن دعا|سُبْحَانَكَ يَا مُقِيتُ تَعَالَيْتَ يَا مُحِيطُ أَجِرْنَا مِنَ النَّارِ يَا مُجِيرُ}}&lt;br /&gt;
پاك و منزهى اى نگهدارنده حد هر كس!  بلند مرتبه‌ اى اى احاطه كننده! ما را از آتش پناه بده ای پناه دهنده!&lt;br /&gt;
----&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{متن دعا|سُبْحَانَكَ يَا وَكِيلُ تَعَالَيْتَ يَا عَدْلُ أَجِرْنَا مِنَ النَّارِ يَا مُجِيرُ}}&lt;br /&gt;
پاك و منزهى اى وكيل امور بندگان!  بلند مرتبه‌ اى اى همه عدل و داد! ما را از آتش پناه بده ای پناه دهنده!&lt;br /&gt;
----&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{متن دعا|سُبْحَانَكَ يَا مُبِينُ تَعَالَيْتَ يَا مَتِينُ أَجِرْنَا مِنَ النَّارِ يَا مُجِيرُ}}&lt;br /&gt;
پاك و منزهى اى آشكار كننده!  بلند مرتبه‌ اى اى استحكام بخش! ما را از آتش پناه بده ای پناه دهنده!&lt;br /&gt;
----&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{متن دعا|سُبْحَانَكَ يَا بَرُّ تَعَالَيْتَ يَا وَدُودُ أَجِرْنَا مِنَ النَّارِ يَا مُجِيرُ}}&lt;br /&gt;
پاك و منزهى اى نيكو!  بلند مرتبه‌ اى اى دوستدار ما! ما را از آتش پناه بده ای پناه دهنده!&lt;br /&gt;
----&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{متن دعا|سُبْحَانَكَ يَا رَشِيدُ تَعَالَيْتَ يَا مُرْشِدُ أَجِرْنَا مِنَ النَّارِ يَا مُجِيرُ}}&lt;br /&gt;
پاك و منزهى اى تواناى دانا!  بلند مرتبه‌ اى اى رهنما! ما را از آتش پناه بده ای پناه دهنده!&lt;br /&gt;
----&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{متن دعا|سُبْحَانَكَ يَا نُورُ تَعَالَيْتَ يَا مُنَوِّرُ أَجِرْنَا مِنَ النَّارِ يَا مُجِيرُ}}&lt;br /&gt;
پاك و منزهى اى نور!  بلند مرتبه‌ اى اى روشنى بخش! ما را از آتش پناه بده ای پناه دهنده!&lt;br /&gt;
----&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{متن دعا|سُبْحَانَكَ يَا نَصِيرُ تَعَالَيْتَ يَا نَاصِرُ أَجِرْنَا مِنَ النَّارِ يَا مُجِيرُ}}&lt;br /&gt;
پاك و منزهى اى ياور!  بلند مرتبه‌ اى اى يارى بخش! ما را از آتش پناه بده ای پناه دهنده!&lt;br /&gt;
----&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{متن دعا|سُبْحَانَكَ يَا صَبُورُ تَعَالَيْتَ يَا صَابِرُ أَجِرْنَا مِنَ النَّارِ يَا مُجِيرُ}}&lt;br /&gt;
پاك و منزهى اى بردبار!  بلند مرتبه‌ اى اى شيكبا! ما را از آتش پناه بده ای پناه دهنده!&lt;br /&gt;
----&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{متن دعا|سُبْحَانَكَ يَا مُحْصِي تَعَالَيْتَ يَا مُنْشِئُ أَجِرْنَا مِنَ النَّارِ يَا مُجِيرُ}}&lt;br /&gt;
پاك و منزهى اى بشمار آرنده!  بلند مرتبه‌ اى اى ايجاد كننده! ما را از آتش پناه بده ای پناه دهنده!&lt;br /&gt;
----&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{متن دعا|سُبْحَانَكَ يَا سُبْحَانُ تَعَالَيْتَ يَا دَيَّانُ أَجِرْنَا مِنَ النَّارِ يَا مُجِيرُ}}&lt;br /&gt;
پاك و منزهى اى ذات مبرا از نقص!  بلند مرتبه‌ اى اى كيفر بخش! ما را از آتش پناه بده ای پناه دهنده!&lt;br /&gt;
----&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{متن دعا|سُبْحَانَكَ يَا مُغِيثُ تَعَالَيْتَ يَا غِيَاثُ أَجِرْنَا مِنَ النَّارِ يَا مُجِيرُ}}&lt;br /&gt;
پاك و منزهى اى فريادرس!  بلند مرتبه‌ اى اى پناه خلق! ما را از آتش پناه بده ای پناه دهنده!&lt;br /&gt;
----&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{متن دعا|سُبْحَانَكَ يَا فَاطِرُ تَعَالَيْتَ يَا حَاضِرُ أَجِرْنَا مِنَ النَّارِ يَا مُجِيرُ}}&lt;br /&gt;
پاك و منزهى اى آفريننده!  بلند مرتبه‌ اى اى حاضر و ناظر بر خلق! ما را از آتش پناه بده ای پناه دهنده!&lt;br /&gt;
----&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{متن دعا|سُبْحَانَكَ يَا ذَا الْعِزِّ وَ الْجَمَالِ تَبَارَكْتَ يَا ذَا الْجَبَرُوتِ وَ الْجَلاَلِ‌}}&lt;br /&gt;
پاك و منزهى اى داراى عزت و جمال! بزرگوارى اى صاحب جبروت و جلال!&lt;br /&gt;
----&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{متن دعا|سُبْحَانَكَ لاَ إِلَهَ إِلاَّ أَنْتَ سُبْحَانَكَ إِنِّي كُنْتُ مِنَ الظَّالِمِينَ‌}}&lt;br /&gt;
پاك و منزهى اى خداى يكتا كه جز تو خدايى نيست و من بنده ‌اى از ستمكارانم&lt;br /&gt;
----&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{متن دعا|فَاسْتَجَبْنَا لَهُ وَ نَجَّيْنَاهُ مِنَ الْغَمِّ وَ كَذَلِكَ نُنْجِي الْمُؤْمِنِينَ‌}}&lt;br /&gt;
پس دعاى وى مستجاب كرديم و او را از غم و اندوه نجات داديم و ما اين گونه اهل ايمان را نجات خواهيم داد&lt;br /&gt;
----&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{متن دعا|وَ صَلَّى اللَّهُ عَلَى سَيِّدِنَا مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ أَجْمَعِينَ‌}}&lt;br /&gt;
و درود و تحيت خدا بر سيد مامحمد و بر تمام اهل بيت او باد&lt;br /&gt;
----&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{متن دعا|وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ وَ حَسْبُنَا اللَّهُ وَ نِعْمَ الْوَكِيلُ‌}}&lt;br /&gt;
و ستايش مختص خداست كه پروردگار عالميان است و خدا ما را كفايت است و نيكو وكيلى است&lt;br /&gt;
----&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{متن دعا|وَ لاَ حَوْلَ وَ لاَ قُوَّةَ إِلاَّ بِاللَّهِ الْعَلِيِّ الْعَظِيمِ‌}}&lt;br /&gt;
و هيچ توانايى و قدرتى جز به خداى بلند مرتبه‌ اى بزرگ نخواهد بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
[[مفاتيح الجنان]]، [[شیخ عباس قمی]].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پیوند==&lt;br /&gt;
*[[دعاى مجیر|معرفی دعای مجیر]]&lt;br /&gt;
*[http://ahlolbait.com/media/6771/%D9%85%D8%AA%D9%86-%D9%88-%D8%AA%D8%B1%D8%AC%D9%85%D9%87-%D8%AF%D8%B9%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D8%AC%DB%8C%D8%B1%D8%8C-%D9%87%D9%85%D8%B1%D8%A7%D9%87-%D8%A8%D8%A7-%D8%B5%D9%88%D8%AA-%D9%88-%D8%AA%D8%B5%D9%88%DB%8C%D8%B1  متن و ترجمه دعای مجیر، همراه با صوت و تصویر]&lt;br /&gt;
*[http://ahlolbait.com/n/13225  دعای مجیر ماه مبارک رمضان (کلیپ)]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Majid kamali</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%B9%D8%B5%D9%85%D8%AA&amp;diff=48814</id>
		<title>عصمت</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%B9%D8%B5%D9%85%D8%AA&amp;diff=48814"/>
		<updated>2015-07-27T08:07:43Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Majid kamali: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;'''کلیدواژه: عصمت، معصوم، معصیت، خطا، پیامبران، اعتقادات شیعه، امامان'''&lt;br /&gt;
----&lt;br /&gt;
{{اعتقادات شیعه}}&lt;br /&gt;
عصمت به معنای پاکدامنی و ناآلودگی به گناه است. در این که پیامبران باید معصوم باشند، جمیع ملل و شریعت ها اتفاق نظر دارند، جز این که آن را در برخی امور لازم می دانند و در برخی جایز و هر کدام را دلایلی است.&amp;lt;ref&amp;gt; [http://www.vajehyab.com/dehkhoda/%D8%B9%D8%B5%D9%85%D8%AA لغت نامه دهخدا] &amp;lt;/ref&amp;gt;  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تعریف عصمت==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فاضل مقداد در تعريف عصمت مى گويد: «عصمت، لطفى است كه خداوند در حق مكلف به جاى مى آورد، به گونه اى كه انگيزه اى براى ترك اطاعت و يا انجام معصيت در او باقى نمى ماند، هر چند اين لطف، توان انجام گناه را از وى نمى ستاند».&amp;lt;ref&amp;gt;ارشاد الطالبين، ص 301 - 302.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اين متكلم برجسته [[اماميه]] در ادامه، اسباب تحقق لطف الهى را چنين برمى شمارد: &lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
*برخوردارى از ملكه اى كه آدمى را از اقدام بر معاصى باز مى دارد.&lt;br /&gt;
*آگاهى كامل از پى آمدهاى اعمال زشت و زيبا&lt;br /&gt;
*ترس از مؤاخذه بر ترك اولی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==اعتقاد [[امامیه]] در عصمت==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علامه مجلسی در مورد اعتقاد امامیه در بحث عصمت می گوید: بدان كه علماى اماميه رضوان اللّه عليهم اجماع كرده ‌اند بر عصمت انبيا و اوصيا از گناهان كبيره و صغيره كه صادر نمى‌شود از ايشان هيچ نوع از گناهان نه بر سبيل سهو و نسيان و نه بر سبيل خطاى در تأويل و نه بر سبيل مهاونه، نه پيش از پيغمبرى و نه بعد از آن، نه در كودكى و نه در بزرگى.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و كسى در اين باب مخالفت نكرده مگر ابن بابويه و شيخ محمد بن الحسن بن الوليد رحمة اللّه عليهما كه ايشان تجويز كرده‌اند كه حق تعالى ايشان را براى مصلحتى سهو بفرمايد كه فراموش كنند چيزى را كه متعلق به تبليغ رسالت نباشد.&amp;lt;ref&amp;gt;حيوة القلوب‌، علامه مجلسى‌، ج1، ص65.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==عصمت در قرآن و روایت==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«عصمت» در لغت به معناى منع كردن و بازداشتن است و به همين معنا در برخى از آيات [[قرآن کریم]] به كار رفته است مانند: &lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
* «لاعاصِمَ الْيَوْمَ مِنْ أَمْرِاللّه إِلاّ مَنْ رَحِمَ»؛([[سوره هود]]، آيه 43) امروز هيچ كس را از قهر خدا جز به لطف او پناه نيست. (تنها رحمت او است كه مانع از عذاب مى گردد).&lt;br /&gt;
* «وَاللّه يَعْصِمُكَ مِنَ النّاسِ»؛ ([[سوره مائده]]، آيه 67) (خدا تو را از شر و آزار مردمان محفوظ خواهد داشت.) &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از ديدگاه آيات و روايات، پيامبران و امامان از هر گونه گناه و خطايى در امان اند. براى بيان اين حقيقت، الفاظ و تعابير گوناگونى به كار رفته كه واژه ى «عصمت» نيز يكى از آن ها است؛ چنان كه [[پیامبر اکرم]] صلى الله عليه و آله و سلم مى فرمايد: «أنَا وَ عَلى وَالحَسن وَالحُسَين وَ تِسعَة مِن وُلدِ الحُسَين مُطَهَّروُن مَعصومُون»؛&amp;lt;ref&amp;gt; بحارالانوار، ج 25، ص 201؛ و ينابيع المودة، ب 77، ص 445. &amp;lt;/ref&amp;gt; (من و على و حسن و حسين و نُه نفر از فرزندان حسين، پاك و «معصوم» هستيم.)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[اميرالمؤمنین]] على عليه السلام نيز با اشاره به اين حقيقت كه خداى حكيم را نشايد كه به اطاعت و پى روى همه جانبه از كسى فرمان دهد كه از آلوده شدن به گناه در امان نيست، مى فرمايد: «انّما امَرَاللّه عَزوَجَل بِطاعَة الرَسول لانَّهُ مَعصوم مُطَهّر لايَأمُر بِمَعصيتِه»&amp;lt;ref&amp;gt; موسوعة الامام على بن ابى طالب، ج 2، ص 248.&amp;lt;/ref&amp;gt; (دليل آن كه خداوند مردم را به اطاعت (همه جانبه) از پيامبر مى خواند آن است كه وى پاك و معصوم است و به گناه فرمان نمى دهد.) &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اين تنها نمونه هايى است از رواياتى كه پيشينه كاربرد واژه ى عصمت را مى نمايانند و بر اين پندار كه پيدايش اين اصطلاح، سال ها پس از ظهور [[اسلام]] و در زمان رواج انديشه هاى [[کلام|كلامى]] بوده است،&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ك: عصمة الانبياء، (رسالة التقريب، العدد الثانى)، ص 133. &amp;lt;/ref&amp;gt; خط بطلان مى كشد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با اين همه، براى بهره گيرى از معارف دينى نبايد تنها از واژه هايى سراغ گرفت كه به تدريج در معناى امروزى شان بكار رفته يا در اين معانى رواج يافته اند. قرآن كريم، بى آن كه واژه ى عصمت را بكار گيرد، با بيان هاى گوناگون دامان انبيا و اوليا را از هر گونه گناه و خطايى مى زدايد. &amp;lt;ref&amp;gt;ر.ك: پژوهشى در عصمت معصومان، ص 114ـ109.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پيامبر گرامى اسلام و اميرمؤمنان نيز افزون بر اين واژه، تعابير ديگرى بكار مى برند كه در رسايى و گويايى، چيزى از آن كم ندارد؛ چنان كه پيامبر اكرم در تفسير [[آيه تطهير]] مى فرمايد: «فَانَا وَ اهل بيتى مُطَهَّرون مِن الذنُوب»&amp;lt;ref&amp;gt; الدر المنثور، ج 5، ص 199. &amp;lt;/ref&amp;gt;; (من و اهل بيتم از گناه پيراسته ايم.)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==عصمت و اختیار==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جبرى يا اختيارى بودن عصمت، اولين و مهمترين پرسشى است كه اين مسئله، پيش چشم خردمندان مى نهد؛ چرا كه ارزش آدمى به اراده ى آزاد و اختيار او است و جبرى انگاشتن عصمت، معصومين را به ماشين خودكارى تبديل مى كند كه نه شايسته الگوشدن براى ديگران اند و نه سزاوار پاداش فراوان.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اين مشكل به سادگى قابل حل است. سير اختيارى انسان داراى دو ركن اساسى است: علم و اراده. ما اگر دچار [[معصيت]] مى شويم يا نسبت به زشتى گناه آگاهى كامل نداريم و يا از اراده اى قوى براى ترك آن برخوردار نيستيم. هر چه اين دو عامل تقويت شوند، دايره ى گناهان آدمى، تنگ تر و تنگ تر خواهد شد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«معصومين» كسانى هستند كه هم از نظر شناخت چنان اند كه زشتى و ناپسندى هر كار بدى را به چشم دل مى بينند و هم به لحاظ اراده چنان قدرتى دارند كه طوفان غرايز حيوانى، عنان اختيار را از كف آنان نمى ربايد. همه ما مرتبه اى از چنين مصونيت هايى را تجربه نموده ايم؛ به عنوان مثال، خوردن برخى از نجاسات، حتى به فكر هيچ عاقلى هم خطور نمى كند، چه رسد به اين كه جامه ى تحقّق پوشد.&amp;lt;ref&amp;gt; راه نماشناسى، ص 115.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امّا مسئله به همين جا خاتمه نمى يابد. پرسشى كه هنوز ذهن آدمى را به خود مشغول مى دارد، اين است كه چرا اين علم و اراده ى آن چنانى، در انحصار گروه اندكى است؟ درست است كه راه حل ذكر شده، مشكل اختيار معصومين را چاره مى كند، اما همچنان دليل برترى آنان بر سايرين، بى پاسخ مانده است. پيامبر و [[امام]] معصوم، گناه را همچون ماده ى سمّى مى بيند؛ از اين رو، فكر انجام آن را نيز در سر نمى پروراند. ما نيز اگر چنان علم و اراده اى داشتيم، از عصمت كامل برخوردار مى شديم. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اين پرسش اساسى كه گاه از آن با عنوان «موهبتى بودن عصمت» ياد مى شود، با پاسخ هاى مختلفى روبرو شده است. يكى از آن ها كه در تأييد آن، از روايات مختلفى مى توان سود جست، راه حل اين مشكل را در علم پيشين الهى جستجو مى كند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به اين بيان كه خداوند پيش از آفرينش آدميان، با علم ازلى خود مى دانست كه گروهى از آنان، بيش از سايرين از اختيار خود بهره مى گيرند و حتّى اگر مورد موهبت هاى ويژه قرار نگيرند، با اعمال اختيارى خود، سر آمد همگان خواهند شد. اين منزلتى كه اينان با سير اختيارى خويش بدان مى رسيدند، سبب گرديد كه خداوند، موهبت ويژه ى خويش را به آنان عطا نمايد و ايشان را از علم و اراده اى برخوردار كند كه به واسطه آن، به مصونيت كامل برسند و در پرتو آن، راه نمايانى مطمئن براى همه ى افراد بشر گردند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به عبارت ديگر، دليل اعطاى چنين موهبتى، علاوه بر پاداش به خود آن ها، فراهم نمودن وسايل هدايت براى ساير انسان ها است.&amp;lt;ref&amp;gt; پژوهشى در عصمت معصومان، ص 66؛ همچنين ر.ك: بحارالانور، ج 17، ص 94.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اين نكته را مى توان به خوبى از فرازهاى آغازين دعاى ندبه استفاده نمود. همچنين در روايتى از [[امام صادق]] عليه السلام درباره موهبت هاى ويژه ى پيامبران، چنين آمده است:&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
از آن جا كه خداوند به هنگام آفرينش پيامبران، مى دانست كه آنان از او فرمان بردارى مى كنند و تنها او را عبادت نموده، هيچ گونه شركى روا نمى دارند از موهبت هاى ويژه ى خويش، برخوردارشان ساخت. پس اينان به واسطه فرمان بردارى از خداوند به اين كرامت و منزلت والا رسيده اند.&amp;lt;ref&amp;gt;بحارالانوار، ج 10، ص 170.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخى از نويسندگان از آن جا كه نتوانسته اند راهى براى جمع ميان عصمت و اختيار بيابند، بهتر آن ديده اند كه اصل اين فضيلت را انكار كنند. بر اساس اين ديدگاه «اگر پيامبر معصوم باشد، در كارهايى كه انجام مى دهد يا از آن ها دست مى كشد، امتيازى بر ديگران نخواهد داشت؛ اما زندگى غيرمعصومانه ى پيامبر، شأن و منزلت او را بالا مى برد و نشانه ى اين است كه در جهاد اكبر و مبارزه با نفس امّاره موفق بوده و در غالب اوقات، راه و هدف درست را شناخته و از آن پى روى كرده است». &amp;lt;ref&amp;gt; ر.ك: مقارنة الاديان، ج 3، ص 126. &amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==عصمت پیامبران==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سوال: قرآن كريم به صراحت از عصيان و نافرمانى پيامبران خبر مى دهد،چگونه مى توان از اين آيات چشم پوشيد و پيامبران را معصوم دانست؟ &lt;br /&gt;
جواب: آياتى از قرآن كه به ظاهر از نافرمانى پيامبران خبر مى دهند و به نكوهش از برخى از اعمال آنان مى پردازند. در اين جا به جاى آن كه به بررسى تك تك اين آيات بپردازيم، چند نكته ى كلى را براى دست يابى به دركى عميق تر از آن ها گوشزد مى كنيم. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1. واژه هايى هم چون عصيان، استغفار، توبه و ذنب نبايد ره زن انديشه گردد و بى درنگ معناى متداول عرفى را در ذهن بنشاند. كاربرد اين كلمات، گستره وسيعى دارد و تنها در قلمرو محرّمات شرعى محدود نمى گردد.&amp;lt;ref&amp;gt; المواقف، ص 361; الميزان، ج 1، ص 137 و پژوهشى در عصمت معصومان، ص 187. &amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
براى مثال، سرپيچى از فرمان هاى استحبابى و ارشادى نيز نوعى عصيان است; هر چند كار [[حرام|حرامى]] را براى كسى كه عصيان ورزيده، رقم نمى زند. استغفار و توبه نيز بسته به ميزان قرب و منزلت آدمى معناى متفاوتى مى يابد؛ به گونه اى كه نه تنها در مورد حرام هاى شرعى بلكه درباره ى اعمال پسنديده اى كه براى مقرّبان درگاه الهى ناپسند است نيز مى توان از توبه و مغفرت سخن گفت. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همچنين واژه «ذنب» به معناى كارى است كه پى آمدى ناگوار دارد و بر اين اساس، مبارزات پيامبر اكرم با بت پرستى را نيز مى توان از زبان مشركان، ذنبى نابخشودنى به شمار آورد،&amp;lt;ref&amp;gt; عيون اخبار الرضا، ج 1، ص 160؛ تفسير نورالثقلين، ج 5، ص 56؛ مجمع البيان، ج 9، ص 142 و الميزان، ج 18، ص 253. &amp;lt;/ref&amp;gt; كه به گفته ى قرآن كريم خداوند با فتح مكه اين گناه را مى بخشايد و پيامبرش را از پیامدهاى ناگوار آن ايمن سازد: «إِنّا فَتَحْنا لَكَ فَتْحاً مُبِيناً * لِيَغْفِرَ لَكَ اللّه ما تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِكَ وَ ما تَأَخَّرَ وَ يُتِمَّ نِعْمَتَهُ عَلَيْكَ وَ يَهْدِيَكَ صِراطاً مُسْتَقِيماً».([[سوره فتح]]، آيات 2ـ1)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
2. از ديدگاه روايات، يكى از نكاتى كه در زبان شناسى قرآن كريم بايد مورد توجه قرار گيرد، اين است كه برخى از آيات به شيوه ى «ايّاكَ أعنى وَ اسمَعى يا جارة» نازل شده اند.&amp;lt;ref&amp;gt; ر.ك: عيون اخبار الرضا، ج 1، ص 161؛ بحارالانوار، ج 17، ص 71.&amp;lt;/ref&amp;gt; اين جمله در زبان عربى تقريباً برابر با ضرب المثلى فارسى است كه مى گويد: «در به تو مى گويم، ديوار تو بشنو». &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بر اين اساس، هر چند پيامبر اكرم ترديدى در الهى بودن وحى ندارد، با جملاتى از اين دست مورد خطاب قرار مى گيرد: «اگر در آنچه بر تو نازل كرديم ترديد دارى، از كسانى كه پيش از تو كتاب (آسمانى) مى خواندند، پرسش نما».([[سوره يونس]]، آيه 94)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اين آيه به هيچ وجه نشان گر دو دلى پيامبر نيست؛ بلكه راهى براى تحقيق و جستجو فراروى مخاطبان قرآن كريم قرار مى دهد و از آنان مى خواهد كه براى برطرف ساختن شك و ترديد خود، از دانشمندان يهودى و مسيحى كه ويژگى هاى پيامبر خاتم را مى دانند، پرسش نمايند.&amp;lt;ref&amp;gt; آموزش عقايد، ج 2ـ1، ص 257.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همچنين در آيه اى ديگر، [[رسول خدا]] صلى الله عليه و آله و سلم از اين كه به خواسته گروهى سست ايمان تن داده و آنان را از شركت در جهاد معاف داشته است، چنين بازخواست مى شود: «عَفَا اللّه عَنْكَ لِمَ أَذِنْتَ لَهُمْ حَتّى يَتَبَيَّنَ لَكَ الَّذِينَ صَدَقُوا وَ تَعْلَمَ الْكاذِبِينَ»؛&amp;lt;ref&amp;gt; ([[سوره توبه]]، آيه 43.&amp;lt;/ref&amp;gt; خدايت ببخشايد، چرا پيش از آن كه (حال) راستگويان بر تو روشن شود و دروغ گويان را بازشناسى به آنان اجازه دادى؟)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با اندكى تأمل روشن مى گردد كه عتاب و سرزنش اين آيه در واقع، دامنگير كسانى است كه بدون داشتن عذرى حقيقى، از شركت در [[جهاد]] سرباز مى زنند و بهانه هاى واهى را پشتوانه خانه نشينى خود مى سازند.&amp;lt;ref&amp;gt; بحارالانوار، ج 17، ص 46 و الميزان، ج 9، ص 258. &amp;lt;/ref&amp;gt; اين گروه اگر هم با مخالفت پيامبر روبرو مى شدند، در تصميم خود بازنگرى نمى كردند و قداست سرسپردگى در برابر فرمان رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم را نيز در هم مى شكستند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
افزون بر اين كه حضور اين سست ايمانان در جهاد، جز تضعيف روحيه ديگران حاصلى نداشت و چنان كه در آيات بعدى همين سوره آمده است، به فساد و تباهى مى انجاميد. از آنچه گذشت اين نتيجه بدست مى آيد كه اين آيه، برخلاف آنچه برخى پنداشته اند&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ك: الكشاف، ج 2، ص 274؛ تفسير البيضاوى، ج 2، ص 185.&amp;lt;/ref&amp;gt;، نه تنها پيامبر را سرزنش نمى كند، بلكه با ظاهرى عتاب آلود به ستايش از وى مى پردازد. اين مدحِ عتاب نما بدان معناست كه دلسوزى پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم براى مردمان به حدّى است كه حتى رسوايىِ خطاكاران را نيز نمى پسندد و با موافقت با خواسته ى آنان، پرده از نفاق و دورويى شان برنمى گيرد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
3. آنچه گذشت به معناى ناديده گرفتن لغزش هاى [[پيامبران]] نيست. بسيارى از كارها كه بر همگان روا است، شايسته ى مقربان درگاه الهى نيست، كه «حَسَناتُ الابرارُ سَيئاتُ المُقَرّبين»&amp;lt;ref&amp;gt; اين سخن مشهور در برخى از منابع، از [[احاديث]] نبوى به شمار آمده است. ر.ك: كشف الغمه، ج 3، ص 45.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چه بسا از «معصومان» عملى سر زند كه هر چند حرام شرعى نيست ولى با مقام و منزلت والاى آنان سازگارى ندارد و در اصطلاح «ترك اولى» خوانده مى شود. اين لغزش هاى كوچك به گونه اى در [[قرآن]] برجسته گرديده اند كه ظاهربينان و غيردقيق نگران را به ترديد مى افكند و اين پرسش را پيش روى آدمى قرار مى دهد كه اگر پيامبران معصوم اند، دليل اين همه پافشارى بر لغزش هاى آنان چيست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اميرمؤمنان عليه السلام در پاسخ به پرسشى از اين دست، اين نكته را خاطر نشان مى سازند كه يادآورى اين كاستى ها براى آن است كه مردم در بزرگ داشت انبيا به خطا نروند و آنان را در جایگاه خدايى ننشانند و بدانند كه آفريدگان هر اندازه درجات تعالى را بپيمايند، از كمال ويژه ى الهى فروترند.&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ك: الاحتجاج، ج 2ـ1، ص 249.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==عصمت امامان==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شیعه اثنی عشری مستند به دلایلی امامان خود را معصوم می داند من جمله این دلائل موارد زیر است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===جدايى ناپذيرى مقام امامت از عصمت=== &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مقام امامت، آن گونه كه از كتاب و سنت برمى آيد، در رهبرى سياسى جامعه ى اسلامى خلاصه نمى شود؛ بلكه دنباله ى نبوت و كامل كننده ى رسالت است.&amp;lt;ref&amp;gt;امامت و رهبرى، ص 51 و پژوهشى در عصمت معصومان، ص 280.&amp;lt;/ref&amp;gt; چنين تصويرى از مسئله، پيامبر و امام را كنار هم مى نشاند و دلايل عقلى عصمت را به قلمرو امامت نيز مى كشاند. با اين تفاوت كه در اين جا، به جاى ابلاغ [[وحى]]، از تبيين معارف وحيانى سخن مى رود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===قرآن و عصمت امامان علیهم السلام===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الف. [[آيه امامت]]: قرآن كريم ظالمان را شايسته ى مقام امامت نمى داند&amp;lt;ref&amp;gt;سوره بقره، آيه 124.&amp;lt;/ref&amp;gt; و با توجه به آن كه در فرهنگ قرآن، هر گناه كارى ظالم خوانده مى شود، چاره اى جز پذيرش عصمت امام باقى نمى ماند. اين آيه هر چند گفتگوهاى فراوانى برانگيخته، اما روشنى آن به اندازه اى است كه برخى از مفسران [[اهل سنت]] را نيز به اعترافى چنين واداشته است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«فيه دَليلٌ عَلى عِصمة الانبياء مِنَ الكَبائِر قَبل البِعثة وَ انّ الفاسِق لا يَصلح لَلامامَة» (اين آيه دليل بر آن است كه پيامبران (حتى) پيش از بعثت نيز از گناهان كبيره معصوم اند و فاسقان شايستگى امامت ندارند).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اين مفسر نامدار اگر پيش فرض هاى ذهنى خود را كنار مى نهاد، ميان امامت و نبوت فرقى نمى گذاشت و در بيان شرايط امام، بر عدالتِ تنها بسنده نمى كرد؛ زيرا در آيه مورد بحث، سخن بر سر آن است كه ظالمان شايستگى دريافت عهد الهى را ندارند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ما نيز مى پذيريم كه عهد الهى، عنوانى است فراگير كه [[نبوت]] و [[امامت]]، هر دو را دربر مى گيرد، اما چگونه اين جمله در يكى از مصاديق عهد، لزوم عصمت را نتيجه مى دهد و در مصداق ديگر آن از حد اشتراط عدالت فراتر نمى رود؟!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ب. [[آيه اولى الامر]]: در آيه اى ديگر، قرآن كريم همگان را به اطاعت از اولى الامر فرامى خواند و اين گروه را در كنار پيامبر مى نشاند.&amp;lt;ref&amp;gt;[[سوره نساء]]، آيه 59.&amp;lt;/ref&amp;gt; اين اطاعت به دليل آن كه قيد و شرطى را به همراه ندارد، اطاعتى همه جانبه و بى چون و چرا است و اين مطلب جز با عصمت «اولوالامر» سازگار نيست زيرا سرسپردگىِ اين چنينى تنها در برابر كسى سزاوار است كه از كجروى و كج انديشى در امان است و نه تنها در گفتار، بلكه با رفتار خود نيز مردم را جز به آنچه رضاى خداوند است، نمى خواند.&amp;lt;ref&amp;gt; الميزان، ج 4، ص 401ـ387 و ولايت فقيه، ص 72.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[فخر رازى]]، انديشمند و مفسر بزرگ اهل سنت كه به دليل توانايى زياد در شبهه افكنى، امام المشكّكين خوانده مى شود، دلالت آيه بر عصمت را مى پذيرد اما منظور از «اولوالامر» را نخبگان امّت مى داند؛&amp;lt;ref&amp;gt; التفسير الكبير، ج 10، ص 116. &amp;lt;/ref&amp;gt; در حالى كه پيامبر اكرم در پاسخ به پرسشى در اين باره از امامان دوازده گانه شيعه نام مى برد و آنان را جانشين خود و پيشواى مردم معرفى مى كند.&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ك: اثبات الهداة، ج 1، ص 501 و ر.ك: ينابيع المودة، ص 495ـ494.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج. [[آيه تطهير]]: آيه ى تطهير از ديگر آياتى است كه به روشنى، عصمت اهل بيت را مى نماياند و بر پاكى و طهارت آنان تأكيد مى ورزد.&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ك: الميزان، ج 16، ص 313ـ309.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سخن درباره ى اين آيه نيز فراوان است، اما آنچه به طور گذرا مى توان گفت اين است كه بر اساس اين آيه، اراده ى ازلى و تخلف ناپذير الهى بر اين تعلق گرفته است كه هر گونه رجس و پليدى را از «اهل بيت» بزدايد و آنان را پاك گرداند. اين حقيقت، با توجه به اين نكته كه قرآن كريم هر گونه آلودگى ظاهرى و باطنى را رجس مى شمارد، تفسيرى جز عصمت برنمى تابد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===عصمت اهل بيت در روايات نبوى=== &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روايات پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم، فضايل فراوانى براى اهل بيت عليهم السلام برمى شمارند كه برخى از آنها جز با عصمت آنان سازگار نيست. در اين قسمت از احاديثى كه تنها شيعيان روايتگر آن هستنند، درمى گذريم و به نمونه هايى از آنچه در كتب اهل سنت آمده است، بسنده مى كنيم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الف. اهل بيت، همراه و همتاى قرآن: در حديث پرآوازه ى [[حدیث ثقلین|ثقلين]]، توجه به دو نكته انديشه ى حق جويان را به عصمت اهل بيت رهنمون مى گردد: يكى آن كه در اين حديث، كتاب و عترت در كنار يك ديگر محور هدايت به شمار آمده اند «ما ان تَمَسّكتُم بِهُما لَن تَضلّوا ابَداً».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ديگر آن كه در اين روايت بر جدايى ناپذيرى قرآن و عترت تأكيد شده است «لَن يَفتَرقا حَتّى يَرِدا عَلىّ الحَوض»؛ اگر اهل بيت معصوم از گناه و خطا نبودند، پیروى از آنان همواره موجب هدايت نمى گرديد و جدايى ناپذيرى آنان از قرآن معناى روشنى نمى يافت.&amp;lt;ref&amp;gt;الغدير، ج 3، ص 297؛ راه نما شناسى، ص 376.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ب. على بن ابى طالب، مدار و معيار حق: براى داورى ميان انسان هاى عادى، چيزى جز [[حق]] را نمى توان محور ارزيابى قرار داد. بايد ابتدا حق را شناخت تا ميزان حقانيّت اشخاص بر اساس نزديكى و دورى به اين محور سنجيده شود: «اعرِفِ الحَق تَعرف اهلَه»&amp;lt;ref&amp;gt; بحارالانوار، ج 40، ص 126.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تنها كسانى كه خود معيار حق اند و حق برگِرد آنان مى چرخد، معصومان اند و امام على عليه السلام به گواهى رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم، از اين گروه است: «عَلى مَع الحَق وَ الحَقُّ مَعَ عَلى»،&amp;lt;ref&amp;gt; تاريخ بغداد، ج 14، ص 321. &amp;lt;/ref&amp;gt; «اللّهم ادِر الحَق مَعَ عَلى حيثُ دار»&amp;lt;ref&amp;gt; سنن الترمذى (الجامع الصحيح) ج 5، ص 633 (كتاب المناقب، باب 20) و المستدرك على الصحيحين، ج 3، ص 135.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج. پى روى از اهل بيت، مايه رستگارى: افزون بر [[حدیث سفینه]] «مَثَلُ اهل بَيتى مَثَل سَفينة نوح»&amp;lt;ref&amp;gt;المستدرك، ج 3، ص 163؛ كنزالعمال، ج 12، ص 94 و الصواق المحرقة، ص 186.&amp;lt;/ref&amp;gt; كه اهل بيت را به كشتى [[حضرت نوح|نوح]] علیه السلام همانند مى كند و رستگارى ابدى را با پى روى از آنان پيوند مى زند، [[احاديث]] فراوان ديگرى نيز در اين باره مى توان يافت كه روايت زير نمونه اى از آنها است: «هر كس مى خواهد زندگى و مرگش همچون حيات و ممات من باشد،...ولايت على و فرزندانش را برگزيند زيرا آنان هرگز شما را از راه هدايت بيرون نمى برند و به گمراهى نمى كشانند»&amp;lt;ref&amp;gt; كنزالعمال، ج 11، ص 611، ح 32960.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
* حسن يوسفيان، پرسمان عصمت، مركز مطالعات و پژوهش هاى فرهنگى حوزه علميه قم، 1380.&lt;br /&gt;
* حيوة القلوب‌، علامه مجلسى‌، انتشارات سرور، قم، 1384 ش.&lt;br /&gt;
* لغت نامه دهخدا.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع برای مطالعه بیشتر==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[http://ahlolbait.com/media/3316/%D8%B3%D9%84%D8%B3%D9%84%D9%87-%D8%AF%D8%B1%D9%88%D8%B3-%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85%D8%AA-%D8%A2%DB%8C%D8%AA-%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87-%D8%AD%D8%A7%D8%AC-%D8%B3%DB%8C%D8%AF-%D8%B9%D9%84%DB%8C-%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86%DB%8C-%D9%85%DB%8C%D9%84%D8%A7%D9%86%DB%8C متن و صوت سلسله دروس امامت آیت الله میلانی].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:کلام]]&lt;br /&gt;
[[رده:نبوت]]&lt;br /&gt;
[[رده:امامت]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Majid kamali</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%B6%D8%B1%D9%88%D8%B1%D8%AA_%D9%88%D8%AC%D9%88%D8%AF_%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85&amp;diff=48813</id>
		<title>ضرورت وجود امام</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%B6%D8%B1%D9%88%D8%B1%D8%AA_%D9%88%D8%AC%D9%88%D8%AF_%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85&amp;diff=48813"/>
		<updated>2015-07-27T08:07:16Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Majid kamali: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{اعتقادات شیعه}}&lt;br /&gt;
بر این که زمین در هر زمان به وجود امام و حجت نیازمند است براهین بسیاری اقامه شده. اما در اینجا جهت اختصار صرفا برخی از دلایلی که خود ائمه علیهم السلام آن را بیان یا تقریر نموده اند، گزینش شده است. چه هر یک از آنها به تنهایی بر مقصود کفایت می کند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''الف ـ ضرورت واسطه میان خدا و خلق:'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چون خدا بی واسطه با خلقش ارتباط ندارد براى او سفيرانى در ميان خلقش باشند كه خواست او را براى مخلوق و بندگانش بيان كنند و ايشان را به مصالح و منافعشان و موجبات تباه و فنايشان رهبرى نمايند. ايشان همان پيغمبران و برگزيده‌هاى خلق او هستند که از جانب خداى حكيم دانا به [[حكمت]] تایید گشته اند. چنین افرادی که حجت خدا بر خلقند همواره باید در زمین حضور داشته باشند. (وافی، کتاب الحجه، باب اضطرار الی الحجه، حدیث 1)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''ب ـ نیاز مردم به منبع رفع شک و تردید:'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برای رفع تردید و شک لازم است همواره فردی قابل رجوع و مورد اعتماد در میان خلق باشد که از مردم رفع شک و تردید نماید. (وافی، کتاب الحجه، باب اضطرار الی الحجه، حدیث 2)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''ج ـ شناخته شدن حق از باطل:'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خدا زمین را بدون امام عادل رها نمی کند چرا که اگر این گونه نباشد حق از باطل شناخته نمی شود. (وافی، کتاب الحجه، باب ان الارض لاتخلو من الحجه، حدیث 5 و 6)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''د ـ بستن راه احتجاج بر مردم:'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از مسائلی که جعل امام را ضروری می نماید بستن راه احتجاج بر مردم است چنانچه در روایت آمده است: اگر دو نفر در زمین باشند یکی از آنها امام است تا احدی نتواند به خدا احتجاج کند که او را بدون حجت رها نموده. (وافی، کتاب الحجه، باب ان الارض لاتخلو من الحجه، حدیث 14، 15، 16 و 17)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''ه ـ باقی بودن شب قدر و نزول روح و ملائکه من کل امر:'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مطابق با [[سوره قدر]] در هر سال شبی است به نام شب قدر که در آن ملائکه و روح برای هر امری نازل می شوند. (مطابق روایات [[شیعه]] تفسير و بيان همه امور تا سال آينده در چنان شبى فرود می آيد) نزول دائم ملائکه در [[شب قدر]] هر سال فردی را می طلبد که جایگاه چنین نزولی باشد.(اصول کافی، کتاب الحجه، باب فی شان انا انزلناه فی لیلة القدر...)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع برای مطالعه بیشتر==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[http://ahlolbait.com/media/3316/%D8%B3%D9%84%D8%B3%D9%84%D9%87-%D8%AF%D8%B1%D9%88%D8%B3-%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85%D8%AA-%D8%A2%DB%8C%D8%AA-%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87-%D8%AD%D8%A7%D8%AC-%D8%B3%DB%8C%D8%AF-%D8%B9%D9%84%DB%8C-%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86%DB%8C-%D9%85%DB%8C%D9%84%D8%A7%D9%86%DB%8C متن و صوت سلسله دروس امامت آیت الله میلانی].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:امامت]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Majid kamali</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85%D8%AA&amp;diff=48812</id>
		<title>امامت</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85%D8%AA&amp;diff=48812"/>
		<updated>2015-07-27T08:06:17Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Majid kamali: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{اعتقادات شیعه}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==معنای امامت==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امامت آن است که شخص به گونه‌ای باشد که غیر او به او اقتدا کند به این صورت که اعمال و رفتار و گفتار خود را با قصد تبعیت با افعال و گفتار او تطبیق دهد.&amp;lt;ref&amp;gt; المیزان، ج 1، ص 271.&amp;lt;/ref&amp;gt; و با نگاهی دیگر کسى که متصدى حفظ و نگهدارى دين آسمانى است و از جانب خدا به اين سمت اختصاص يافته «امام» ناميده مى شود. چنان که کسى که حامل روح [[وحى]] و نبوت و متصدى اخذ و دريافت [[احکام]] و شرايع آسمانى از جانب خدا مى باشد «نبى» نام دارد.&amp;lt;ref&amp;gt; [http://lib.ahlolbait.ir/parvan/resource/50280/%D8%B4%D9%8A%D8%B9%D9%87-%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85/preview/2600/%D9%85%D8%AD%D8%AA%D9%88%D8%A7%D9%8A-%D9%83%D8%AA%D8%A7%D8%A8/&amp;amp;sa=false&amp;amp;#!page=51 شیعه در اسلام، علامه طباطبائی].&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==مناصب امام==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آيين [[اسلام]] زندگانى عموم بشر را از هم از جهت حیات صوری و هم از جهت حیات معنوی مورد بررسى قرار داده و راهنمايى مى‌كند. از همین رو امامت و پيشوائى دينى نیز در اسلام از هر دو جهت مورد توجه قرار می‌گيرد و امام از جهت حیات صوری بيان معارف و [[احكام]] اسلام را می‌نماید و رهبر حكومت اسلامى است و از جهت حیات معنوی رهبرى و ارشاد حيات معنوى افراد جامعه را می‌نماید.&amp;lt;ref&amp;gt; [http://lib.ahlolbait.ir/parvan/resource/50280/%D8%B4%D9%8A%D8%B9%D9%87-%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85/preview/2600/%D9%85%D8%AD%D8%AA%D9%88%D8%A7%D9%8A-%D9%83%D8%AA%D8%A7%D8%A8/&amp;amp;sa=false&amp;amp;#!page=50 شیعه در اسلام، علامه طباطبائی]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==نصب امام==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بی‌شک عقل سلیم حکم می‌کند كسى كه متصدى اداره جهات خطیر نامبرده است و پيشوائى جماعت را در آن جهات به عهده دارد، از ناحيه خدا و رسول بايد تعيين شود و اگر به فرض محال تعيين زمامدار جامعه اسلامى در شرع [[اسلام]] به خود مردم مسلمان واگذار شده بود باز لازم بود پيغمبراكرم صلى الله عليه و آله و سلم بيانات شافى در اين خصوص كرده باشد و دستورات كافى بايست بدهد تا مردم در مسئله‌اى كه اساسا بقا و رشد جامعه اسلامى و حيات شعائر دين به آن متوقف و استوار است، بيدار و هشيار باشند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و حال آن كه از چنين بيان نبوى و دستور دينى خبرى نيست. لذا ناگزیر بایستی پذیرفت که پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم متصدی این مقام را برای پس از خود  به امر خدا تعيين فرموده است که در واقع نیز چنین است و پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم به موجب اخبار متواترى كه عامه و خاصه در جوامع [[حديث]] نقل كرده‌اند، همچون [[حديث غدير]] و [[حديث سفينه]] و [[حديث ثقلين]] و [[حديث حق]] و [[حديث منزلت]] و [[حديث دعوت عشيره اقربين]] و غير آن‌ها این مهم را انجام داده‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علاوه بر آن به موجب اخبار متواتر فریقین پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله از فتن و گرفتاري‌هايى كه پس از رحلتش دامنگير جامعه اسلامى شد و فسادهايى كه در پيكره اسلام رخنه كرد مانند حكومت آل مروان و غير ايشان كه آيين پاك را فداى ناپاكي‌ها و بى‌بندوباري‌هاى خود ساختند، تفصيلاً خبر داده است و چگونه ممكن است كه از جزئيات حوادث و گرفتاري‌هاى سال‌ها و هزاران سال‌هاى پس از خود غفلت نكند و سخن گويد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ولى از مهمترين وضعى كه بايد در اولين لحظات پس از مرگش گويد، به وجود آيد غفلت كند! يا اهمال ورزد و امرى به اين سادگى (از يك طرف) و به اين اهميت (از طرف ديگر) به ناچيز گيرد و با اين كه به طبيعى‌ترين و عادى‌ترين كارها مانند خوردن و نوشيدن و خوابيدن، مداخله و صدها دستور صادر نموده و از چنين مسئله باارزشى به كلى سكوت ورزيده كسى را به جاى خود تعيين نفرمايد؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به‌ گفته مادلونگ‌ در کتاب جانشینی محمد، اهل‌ سنت‌ معاصر مدعى‌ هستند كه‌ برخلاف‌ سنت‌ انبياي‌ پيشين‌، لازم‌ نبود كه‌ يكى‌ از خويشاوندان‌ حضرت‌ رسول‌ صلی الله علیه و آله به‌ جانشينى‌ او كه‌ خاتم‌ [[پيامبران‌]] بود، از طرف‌ خداوند تعيين‌ شود و براي‌ روشن‌ ساختن‌ اين‌ موضوع‌ حتى‌ خدا مقدر كرد كه‌ همه پسران‌ آن‌ حضرت‌ در كودكى‌ از دنيا بروند. به‌ همين‌ دليل‌ نيز حضرت‌ رسول‌ صلی الله علیه و آله كسى‌ را به‌ جانشينى‌ خود تعيين‌ نكرد، چون‌ مى‌خواست‌ امر خلافت‌ را بر اساس‌ اصل‌ قرآنى‌ شورا به‌ امت‌ واگذارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مادلونگ‌ با رد چنين‌ تحليلى‌ و با تبيين‌ سنت‌ جانشينى‌ در قرآن‌، مى‌نويسد: دليلى‌ وجود ندارد كه‌ پيامبر صلی الله علیه و آله نتواند كسى‌ را از خاندان‌ خود براي‌ رهبري‌ دينى‌ و دنيوي‌ امت‌ اسلامى‌ پس‌ از خود تعيين‌ كند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وي‌ مى‌افزايد كه‌ در [[قرآن‌]]، فرزندان‌ و خويشاوندان‌ نسبى‌ پيامبران‌ وارثان‌ ملك‌، حكم‌، حكمت‌، كتاب‌ و امامت‌ آنان‌ هستند. با وجود مستثناشدن‌ امر نبوت‌، چرا نبايد جانشينى‌ پيامبر صلی الله علیه و آله را مانند پيامبران‌ گذشته‌، يكى‌ از خويشاوندان‌ او بر عهده‌ گيرد؟ مادلونگ‌ با رد تحليل‌ عالمان‌ سنى‌ درباره سنت‌ انتخاب‌ جانشين‌ از ميان‌ خويشاوندان‌ توسط انبياي‌ پيشين‌، مى‌گويد: توصيه قرآن‌ به‌ مؤمنان‌ در حل‌ و فصل‌ امور از راه‌ شورا شامل‌ مسأله جانشينى‌ نمى‌شود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اين‌ امر به‌ نص‌ قرآن‌ در مورد انبياي‌ گذشته‌ با انتخاب‌ الهى‌ صورت‌ مى‌گيرد و خداوند معمولاً جانشينان‌ آنان‌ را از خويشاوندان‌ خود آنان‌ برمى‌گزيند، خواه‌ اين‌ جانشينان‌ پيامبر باشند، يا نباشند.&amp;lt;ref&amp;gt; نقل از امامت: امامت نزد اهل سنت، حسن انصاری، دائره‌المعارف بزرگ اسلامی، ج 10.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==فرق ميان نبى و امام==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* [[علامه طباطبائی]] علیه‌الرحمه مطابق با آیاتی همچون «وَ جَعَلْناهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنا» و آیات مربوط امر الهی تبیین می‌نمایند که: امام هدایت‌ کننده‌ای است که به امری ملکوتی که همنشین اوست هدایت می‌کند و به حسب باطن نحوی ولایت بر مردم در اعمالشان دارد و هدایتش، رساندن آن‌ها به مطلوب به امرالله است نه مجرد ارائه طریق که شان نبی و رسول و هر مومنی است که به خدای سبحان با نصیحت و موعظه هدایت می‌کند.&amp;lt;ref&amp;gt; الميزان في تفسير القرآن، ج  1، ص 272.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* دريافت داشتن [[احکام]] و شرايع آسمانى به واسطه پيغمبران انجام مى گيرد، لازم نیست که استمرار و همیشگی داشته و از اين رو لزوم ندارد. پيوسته پيغمبرى در ميان بشر وجود داشته باشد ولى وجود امام که نگهدارنده دين آسمانى است، پيوسته در ميان بشر لازم است و هرگز جامعه بشرى از وجود امام خالى نمى شود، بشناسند يا نشناسند.&amp;lt;ref&amp;gt; [http://lib.ahlolbait.ir/parvan/resource/50280/%D8%B4%D9%8A%D8%B9%D9%87-%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85/preview/2600/%D9%85%D8%AD%D8%AA%D9%88%D8%A7%D9%8A-%D9%83%D8%AA%D8%A7%D8%A8/&amp;amp;sa=false&amp;amp;#!page=52 شیعه در اسلام، علامه طباطبائی].&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''امکان جمع شدن نبوت و امامت در یک نفر:'''&amp;lt;ref&amp;gt; [http://lib.ahlolbait.ir/parvan/resource/50280/%D8%B4%D9%8A%D8%B9%D9%87-%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85/preview/2600/%D9%85%D8%AD%D8%AA%D9%88%D8%A7%D9%8A-%D9%83%D8%AA%D8%A7%D8%A8/&amp;amp;sa=false&amp;amp;#!page=52 شیعه در اسلام].&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نبوت و امامت گاهى جمع مى شود و يک فرد داراى هر دو منصب پيغمبرى و پيشوايى (اخذ [[شريعت]] آسمانى و حفظ بيان آن) مى شود و گاهى از هم جدا مى شوند، چنان که در ازمنه اى که از پيغمبران خالى است در هر عصر امام حقى وجود دارد و بديهى است عدد پيغمبران خدا محدود و هميشه وجود نداشته اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خداى متعال در کتاب خود جمعى از پيغمبران را به امامت  معرفى فرموده است. چنان که درباره [[حضرت ابراهيم]] علیه‌السلام مى فرمايد: «و اذ ابتلى ابراهيم ربه بکلمات فاتمهن قال انى جاعلک للناس اماما قال و من ذريتى قال لاينال عهدى الظالمين؛&amp;lt;ref&amp;gt; [[سوره بقره]]، آیه 124.&amp;lt;/ref&amp;gt; وقتى که خداى ابراهيم او را به کلمه هايى امتحان کرد پس آن‌ها را تمام کرده و به آخر رسانيد، فرمود: من تو را براى مردم امام و پيشوا قرار مى دهم، ابراهيم گفت و از فرزندان من، فرمود عهد و فرمان من به ستمکاران نمى رسد».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و مى فرمايد: «وجعلناهم ائمة يهدون بامرنا؛&amp;lt;ref&amp;gt; [[سوره انبياء]]، آیه 73.&amp;lt;/ref&amp;gt; و ما ايشان را پيشوايانى قرار داديم که به امر ما هدايت و رهبرى مى کردند».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==ائمه و پيشوايان اسلام:&amp;lt;ref&amp;gt; [http://lib.ahlolbait.ir/parvan/resource/50280/%D8%B4%D9%8A%D8%B9%D9%87-%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85/preview/2600/%D9%85%D8%AD%D8%AA%D9%88%D8%A7%D9%8A-%D9%83%D8%AA%D8%A7%D8%A8/&amp;amp;sa=false&amp;amp;#!page=50 شیعه در اسلام، علامه طباطبائی].&amp;lt;/ref&amp;gt; ==&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
در اسلام پس از رحلت پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم در ميان امت اسلامى پيوسته امامى (پيشواى منصوب) از جانب خدا بوده و خواهد بود و [[احاديث]] انبوهى از پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم در توصيف ايشان و در عدد ايشان و در اين كه همه‌شان از قريشند و از اهل بيت پيغمبرند و در اين كه «مهدى موعود» از ايشان و آخرينشان خواهد بود، نقل شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و همچنين نصوص از پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم در امامت [[امام على]] عليه‌السلام كه امام اول است وارد شده است و همچنين نصوص قطعى از پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم و على عليه‌السلام در امامت امام دوم و به همين ترتيب گذشتگان ائمه به امامت آيندگانشان نص قطعى نموده‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به مقتضاى اين نصوص، [[ائمه اطهار|ائمه اسلام]] دوازده تن مى‌باشند و نام‌هاى مقدسشان به اين ترتيب است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
# [[امام علی|على]] بن ابى‌طالب؛&lt;br /&gt;
# [[امام حسن|حسن]] بن على؛&lt;br /&gt;
# [[امام حسین|حسين]] بن على؛&lt;br /&gt;
# [[امام سجاد|على]] بن حسين؛&lt;br /&gt;
# [[امام باقر|محمد]] بن على؛&lt;br /&gt;
# [[امام صادق|جعفر]] بن محمد؛&lt;br /&gt;
# [[امام کاظم|موسى]] بن جعفر؛&lt;br /&gt;
# [[امام رضا|على]] بن موسى؛&lt;br /&gt;
# [[امام جواد|محمد]] بن على؛&lt;br /&gt;
# [[امام هادی|على]] بن محمد؛&lt;br /&gt;
# [[امام حسن عسکری|حسن]] بن على؛&lt;br /&gt;
# [[امام مهدی|مهدى]] عليهم‌السلام.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references/&amp;gt;&lt;br /&gt;
==منابع برای مطالعه بیشتر==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[http://ahlolbait.com/media/3316/%D8%B3%D9%84%D8%B3%D9%84%D9%87-%D8%AF%D8%B1%D9%88%D8%B3-%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85%D8%AA-%D8%A2%DB%8C%D8%AA-%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87-%D8%AD%D8%A7%D8%AC-%D8%B3%DB%8C%D8%AF-%D8%B9%D9%84%DB%8C-%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86%DB%8C-%D9%85%DB%8C%D9%84%D8%A7%D9%86%DB%8C متن و صوت سلسله دروس امامت آیت الله میلانی].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:امامت]]&lt;br /&gt;
[[رده:اعتقادات]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Majid kamali</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D9%85%D8%B4%DA%A9%D8%A7%D8%A9_%D8%A7%D9%84%D8%A7%D9%86%D9%88%D8%A7%D8%B1_%D9%81%DB%8C_%D8%BA%D8%B1%D8%B1%D8%A7%D9%84%D8%A7%D8%AE%D8%A8%D8%A7%D8%B1_(%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8)&amp;diff=42761</id>
		<title>مشکاة الانوار فی غررالاخبار (کتاب)</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D9%85%D8%B4%DA%A9%D8%A7%D8%A9_%D8%A7%D9%84%D8%A7%D9%86%D9%88%D8%A7%D8%B1_%D9%81%DB%8C_%D8%BA%D8%B1%D8%B1%D8%A7%D9%84%D8%A7%D8%AE%D8%A8%D8%A7%D8%B1_(%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8)&amp;diff=42761"/>
		<updated>2014-09-09T11:06:11Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Majid kamali: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;'''مشكاة الانوار فی غررالاخبار'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==مؤلّف==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علی بن حسن بن فضل طبرسی (م حدود سال 600 هـ.ق).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگی‌نامه==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وی فرزند حسن بن فضل، صاحب كتاب [[مكارم الاخلاق]] و نوه امین الاسلام طبرسی، صاحب مجمع البیان و از بزرگان قرن ششم هجری بوده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یكی از خاندان‌های سراسر افتخار دوران اسلامی، خاندان مرحوم طبرسی است به طوری كه وقتی [[علامه مجلسی]] به نام آنان می‌رسد، می‌گوید: «خاندان طبرسی از حیث شهرت و علم آنچنان معروفند كه چون خورشید در وسط آسمان می‌درخشند و نیاز به توصیف ندارند».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علی بن حسن، از حیث علم و دانش سرآمد روزگار خویش بوده و در زهد و [[تقوا]] از مقام والایی برخوردار بوده است كه این امر از كتاب مشكاه الانوار وی كاملاً مشهود می‌باشد. متأسفانه به تاریخ درگذشت دقیق ایشان در هیچ كدام از كتب تراجم و تاریخ اشاره نشده است ولی در حدود سال 600 و قبل از آن زنده بوده و احتمالاً در سال 600 هـ.ق به رحمت ایزدی پیوسته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تألیفات==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نثر اللآلی، كنوز النجاح، مشكاه الانوار.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==معرفی اجمالی كتاب==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موضوع كتاب در اخلاق و آداب آن می‌باشد. مؤلف درباره انگیزه تألیف كتاب می‌گوید: پدرم پس از آن كه «مكارم الاخلاق» را نوشت و مورد توجه و مقبولیت عموم واقع شد، شروع به تصنیف كتابی نمود كه در آن اخلاق و آداب را جمع كند. برای این منظور اخبار فراوانی را جمع كرد ولی قبل از چاپ و نشر آن كتاب از دنیا رفت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عده‌ای از مؤمنین از من خواستند این كتاب را مرتب نمایم لذا با قصد قربت الهی آن روایات را جمع و تنظیم نموده و مطالبی نیز به آن‌ها افزوده و آن را مشكاه الانوار فی غرر الاخبار نام نهادم. با عنوان مشكاه الانوار كتاب‌های متعددی به رشته تحریر درآمده است. از این رو مؤلف «فی غررالاخبار» را به عنوان كتاب اضافه كرده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
كتاب حاضر منبعی مطمئن برای دستیابی به روایات معصومین علیهم‌السلام است و در كتاب‌های دیگران و متأخرین [[احادیث]] آن مكرراً آمده است. از جمله [[علامه مجلسی]] در [[بحارالانوار]] از آن بسیار نقل كرده و گفته است كه مشكاه الانوار كتاب ظریفی است و اخبار غریبی در آن دیده می شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مؤلف برای طولانی نشدن روایات و تأثیرگذاری هر چه بیشتر آن سلسله اسناد را حذف كرده است و تنها نام آخرین راوی را ذكر كرده است. البته در ابتدای هر دسته از روایات منابع و مآخذ روایت را ذكر كرده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مرحوم طبرسی كتاب خود را در 10 باب و هر باب را در فصل‌های متعددی تنظیم كرده است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* باب اول: در [[ایمان]] و [[اسلام]] كه شامل 15 فصل است از جمله [[توحید]]، [[اخلاص]]، [[یقین]] و [[توكل]].&lt;br /&gt;
* باب دوم: صفات [[شیعه]] و احوال و علامات آن‌ها در 9 فصل.&lt;br /&gt;
* باب سوم: اخلاق و افعال حسنه كه شامل 26 فصل و هر فصل در یك موضوع خاص مانند [[توبه]]، عبادات، زهد، خوف، و محبت می‌باشد.&lt;br /&gt;
* باب چهارم: آداب معاشرت در 12 فصل.&lt;br /&gt;
* باب پنجم: در مكارم اخلاق نظیر حسن خلق، تواضع و عفو شامل 7 فصل.&lt;br /&gt;
* باب ششم: ذكر عیوب نفس و مجاهده نفس در 8 فصل.&lt;br /&gt;
* باب هفتم: مصیبت و گرفتاری‌ها و ثواب‌های مترتب بر آن‌ها در 9 فصل.&lt;br /&gt;
* باب هشتم: اخلاق رذیله در 10 فصل مانند: [[غضب]]، [[حسد]]، [[ریا]] و [[عجب]].&lt;br /&gt;
* باب نهم: مواعظ و پندهای اخلاقی.&lt;br /&gt;
* باب دهم: روایات متفرقه مانند دعا برای دیگران در غیاب آن‌ها و...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
كتاب مشكاه الانوار از كتاب‌های مهم اخلاقی و تربیتی می‌باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==وضعیت نشر==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
كتاب حاضر در یك جلد به زبان عربی، از طرف كتابخانه حیدریه [[نجف]] در سال 1385 هـ.ق به چاپ رسیده است. این کتاب به فارسی نیز ترجمه شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
حافظ فرزانه/ مرکز مطالعات و پژوهش‌هاي فرهنگي حوزه علميه، سایت اندیشه قم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع برای مطالعه بیشتر==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[http://majlesi.ahlolbait.com/ سایت بنیاد علمی پژوهشی علامه مجلسی].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''پیوندها'''&lt;br /&gt;
[http://lib.ahlolbait.ir/parvan/resource.do?action=resource&amp;amp;id=37182&amp;amp;scope=Z-ljg0Zl-MshvXVNv1d9dg09AJPhiSmb&amp;amp;flowLastAction=view&amp;amp;from=search&amp;amp;query=%D9%85%D8%B4%D9%83%D8%A7%D8%A9%20%D8%A7%D9%84%D8%A3%D9%86%D9%88%D8%A7%D8%B1&amp;amp;field=&amp;amp;collectionPID=0&amp;amp;lang=&amp;amp;count=20&amp;amp;execute=true کتاب مشكاة‌الأنوار]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:منابع حدیثی]]&lt;br /&gt;
[[رده:منابع اخلاق اسلامی]]&lt;br /&gt;
{{حدیث}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Majid kamali</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A8%D8%AD%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%84%D8%A3%D9%86%D9%88%D8%A7%D8%B1_(%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8)&amp;diff=42760</id>
		<title>بحارالأنوار (کتاب)</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A8%D8%AD%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%84%D8%A3%D9%86%D9%88%D8%A7%D8%B1_(%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8)&amp;diff=42760"/>
		<updated>2014-09-09T11:05:56Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Majid kamali: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;بحار الانوار از مهمترین کتابهای جامع حدیث [[شیعه]] است. این کتاب توسط [[علامه مجلسی]] (1037 - 1110 هجرى) با همکاری گروهی از همکاران و شاگردان ایشان تدوین شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==نام کامل کتاب==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نام كامل كتاب «بحارالأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار عليهم السلام» است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==مولف==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علامه مجلسى فرزند مولى  محمد تقى معروف به مجلسي اول است. او در علوم مختلف اسلامى مانند تفسير، حديث، كلام، فقه، اصول، تاريخ، رجال و درايه مسلط، در بسیاری از آنها صاحب نظر بوده است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علامه پس از فوت مرحوم ملا محمد باقر سبزواری در سال 1090 هجری به منصب شیخ الاسلامی دست یافت. و در این مسند خدمات بسیاری را در مقوله‌های گوناگون سیاسی و اجتماعی به ایران و تشیع نمود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==موضوع==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[دائرة المعارف]] بزرگ [[حديث]]، شامل كليه [[مباحث اسلامى]] از تفسير [[قرآن]] و تاريخ گرفته تا [[فقه]] و [[كلام]] و...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==ارزش و اعتبار==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اين كتاب از عمده  ترين و گسترده  ترين جوامع حديثى [[شيعه]] است. كه روايات كتب حديث را با تبويب و نظم نسبتا كاملى جمع نموده است. علامه مجلسى در تفسير و شرح روايات از منابع مختلف لغت، فقه، [[تفسير]]، كلام، تاريخ، [[اخلاق]] و... استفاده كرده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علامه براى جمع آورى مطالب اين كتاب به جهت امكانات فراوانى كه در اختيار داشته، بهترين و معتبرترين نسخه  هاى موجود از هر كتاب را بدست آورده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مجلسى در نقل مطالب بسيار دقيق عمل كرده و تقطيع در اين كتاب جايگاهى ندارد. همچنين امانت در نقل و شيوه نقل مطالب دقيقا رعايت شده است. در مجموع بحارالأنوار كتابخانه  اى جامع از كتب و تأليفات معتبر شيعى است كه مطالب آن با نظم منطقى در كنار هم چيده شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در اين كتاب مكررات نيز حذف شده و تنها آدرس موارد مشابه ذكر گرديده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==انگيزه نگارش==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مرحوم مجلسى پس از آموختن كتب روايى مشهور به دنبال كتب و مراجع دور افتاده رفت. اين اصول به خاطر بى  اعتنايى به آن ها و توجه زياد بزرگان به كتب مشهور از قبيل [[كتب اربعه]] و... مهجور مانده بودند و سال ها كسى سراغ آن ها را نمى  گرفت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علامه كه اوضاع را چنين ديد عده اى را براى يافتن اين كتب به شهرها و كشورهاى مختلف اسلامى گسيل داشت و با همت و پشتكار او مقدار زيادى از اين كتب پيدا شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علامه مجلسى پس از مطالعه اين منابع مهم و پى بردن به ارزش آنها نهايت سعى خويش را براى نسخه بردارى و تكثير اين كتب نمود. به همين جهت است كه هم اكنون نسخه  هاى خطى فراوانى از كتب مختلف اسلامى از قرن 11 و 12 هجرى در دست است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علامه شاگردان خود را نيز تشويق مى  كرد به طورى كه مثلا از سيد نعمت الله جزائرى كه از شاگردان مبرز علامه مجلسى است ده ها كتاب موجود است كه به خط خويش آنها را استنساخ نموده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علامه مشكل مهمى در اين كتب يافت و آن تنوع فراوان عناوين كتاب ها و تنوع موضوعات بود به طورى كه گاهى يافتن مطلب و موضوع دلخواه در آنها كارى بسيار مشكل و خسته كننده مى  شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از سويى بيم آن مى رفت كه پس از چند سال يا چند دهه دوباره گرد غربت بر اين كتب بنشيند و زحمات علامه و معاصرانش عقيم بماند و احتمالا تمام نسخه هاى اين كتب نابود گردد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به خاطر اين مسائل بود كه [[علامه مجلسى]] كمر همت بست تا «بحارالأنوار» را تأليف نمايد و اين ميراث و گنجينه عظيم را براى هميشه جاودان سازد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از طرفى علامه همه چيز را در روايات و [[سنت نبوى]] و علوى مى  ديد، لذا با آن كه در علوم مختلف قدم برداشت و راه هاى گوناگون علمى را سپرى نمود دوباره به سراغ [[اهل بيت]] عليهم السلام و سخنان آنان آمد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او خود در مقدمه بحار چنين مى  گويد: «من در آغاز جوانى بر دانش آموزى در انواع علوم حريص بودم و مدتى از عمر خويش را در استفاده از اين دانش ها سپرى كردم، ولى پس از انديشه در ثمرات اين علوم و تأمل در علم سودمند براى [[آخرت]] دريافتم كه زلال علم تنها از سرچشمه [[وحى]] و روايات اهل بيت عليهم السلام بدست مى  آيد...».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بدين سان علامه كه علوم عقلى و نقلى گوناگون عصر خويش را خوانده و در هريك از آن ها استادى توانمند بود وجهه نظر خويش را معطوف به كلمات گهربار معصومين عليهم السلام نمود و تمام تلاش خود را در حفظ و تعليم و تعلم آن ها صرف كرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علامه با اين اقدام بى نظير دهها هزار روايت ارزشمند را از خطر نابودى نجات داد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==همکاران علامه مجلسی==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علامه مجلسی برای‌ اجرای‌ چنین‌ كار عظیمى‌ از همكاران‌ و شاگردان‌ بسیاری‌ كمك‌ گرفته‌ كه‌ در برخى‌ منابع‌ شمار آنها را بالغ‌ بر هزار نفر دانسته‌اند و كسانى‌ چون‌ میرزا عبدالله‌ افندی‌، میرمحمد صالح‌ حسینى‌، ملا ذوالفقار، ملا محمد رضا، عبدالله‌ بن‌ نورالدین‌ بحرینى‌، نعمت‌ الله‌جزایری‌ وآمنه‌خاتون‌ خواهرش‌ را جزو همكاران‌ وی‌ شمرده‌اند&amp;lt;ref&amp;gt; دائرة المعارف بزرگ اسلامی، مدخل &amp;quot;بحارالانوار&amp;quot; از مهدي‌ مطيع‌ &amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
==شيوه بيان مطالب==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
كتاب بحارالأنوار به كتاب هاى متعدد تقسيم شده كه هر موضوع كلى يك كتاب است. هر كتاب نيز داراى ابواب كلى است و زير مجموعه هر باب كلى باب هاى جزئى قرار دارد. برخى ابواب جزئى نيز داراى فصل هايى است كه زير مجموعه آنها هستند. شيوه چينش مطالب در بحار بسيار متأثر از كتاب كافى است، البته تفاوت هايى هم در اين بين ديده مى شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از جمله علامه برخى ابواب و كتب را براى اولين بار مطرح كرده مانند «[[كتاب السماء والعالم]]» و تاريخ انبياء و [[ائمه اطهار]] عليهم السلام.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در هر موضوع نيز ابتدا [[آيات قرآن]] مرتبط با آن موضوع آمده است. در صورت لزوم، توضيح و تفسيرى هم براى آيات بيان شده كه بيشتر استفاده علامه از تفسير «[[مجمع البيان]]» [[طبرسى]] و «[[مفاتيح الغيب]]» [[فخر رازى]] است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از آن روايات هر باب به تفصيل آمده است. روايات با ذكر سند كامل و مأخذ نقل ذكر شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روايات تكرارى از يك يا چند منبع آدرس داده شده و اختلافات در سندها يا متن روايات مشابه در كتب گوناگون تذكر داده شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در بسيارى موارد علامه مجلسى با عنوانى مانند «بيان» توضيحات و شرح هايى بر روايات زده كه بسيار از حيث مطالب و موضوعات متنوع است، به طورى كه جمع  آورى اين شرح  ها و بيان  ها خود چند جلد كتاب ارزشمند مى  شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تاريخ تأليف==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابتداى نوشتن بحار در سال 1070 هجرى بود و تا سال 1103 هجرى ادامه يافت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
البته مجلدات بحار به ترتيب تأليف نگشت. بلكه كاملا متفرق آماده شدند مثلا در سال 1077 هجرى جلد دوم بحار تمام شد و پس از آن جلد پنجم و سپس يازدهم آماده گشت. جلد دهم در سال 1079 هجرى به اتمام رسيد و پس از آن جلد نهم كامل شده و جلد سوم نيز در سال 1080 به اتمام رسيد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آخرين مجلد بحار نيز جلد چهاردهم آن بود كه در سال 1103 هجرى كامل گشت. (اين ارقام مجلدات بر اساس ترتيب 25 جلدى علامه است.)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تعداد و محتوای مجلدات بحار الانوار==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بحارالأنوار توسط مؤلف در 25 جلد تنظيم شد. البته به جهت طولانى شدن جلد 15 اين جلد به 2 مجلد تقسيم شد و رقم مجلدات بحار به 26 رسيد. [[دارالكتب الاسلاميه]] همين 26 جلد را در 110 جلد چاپ نموده كه جلد 54 - 56 آن فهرست ها و آدرس هاى كتاب مى  باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
متأسفانه علامه مجلسى فرصت پاكنويس قسمت دوم جلد 15 تا پايان كتاب را نيافته است. (به جز جلد 18 و 22)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اين مجلدات توسط ميرزا عبدالله افندى، صاحب [[رياض العلماء]] كه از شاگردان علامه بوده پاكنويس شده است. به همين خاطر شيوه نگارش اين مجلدات با بقيه كتاب بسيار متفاوت است و برخى عناوين باب ها خالى است و روايتى در آن ها ديده نمى  شود. توضيحات و بيان  هاى علامه نيز در اين قسمت از كتاب كاهش چشمگيرى دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== فهرست بحار الانوار ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موضوعات مطرح شده در بحار الانوار به ترتیب مجلدات آن به شرح زیر می‌باشد:&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
جلد اول: این جلد مشتمل بر 40 باب شامل کتاب عقل و جهل، فضیلت علم و علما و طبقات آنها، حجیت اخبار و قواعدی که از آنها استخراج می‌شود، نکوهش قیاس با مقدمه مفصل درباره مصادر کتاب و توفیق مصادر ومطالب سودمند می‌باشد.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
جلد دوم: مشتمل بر 31 باب شامل کتاب توحید و صفات خداوند و اسماء حسنای ذات الهی، توحید مفصل، رساله اهلیلجه. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جلد سوم:مشتمل بر 59 باب شامل کتاب عدل، مشیت، اراده، قضا، قدر، هدایت، ضلالت، امتحان، طینت، میثاق، توبه علل احکام، مقدمات مرگ و موخرات آن. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جلد چهارم: کتاب احتجاجات ومناظرات در 83 باب و تمام کتاب اما علی بن جعفر علیه‌السلام می‌باشد.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
جلد پنجم: احوال پیامبران و سرگذشت آنها در 82 باب است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جلد ششم: این جلد مشتمل بر 72 باب، شامل احوال پیغمبر اکرم و جمعی از پدران آن حضرت، شرح حقیقت معجزه و چگونگی اعجاز قرآن، شرح حال ابوذر،سلمان، عمار، مقداد و برخی دیگر ازبزرگان. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جلد هفتم: در مشترکات احوالات ائمه علیه‌السلام و شرایط امامت و چگونگی ولایت آنها و شئون غریبه و برتری آنها نسبت به پیغمبران سابق و ثواب دوستی آنها و فضیلت ذریه آن ذات مقدسه وپاره‌ای از مناظرات علماء در 150 باب. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جلد هشتم: فتنه‌هایی که بعد از پیغمبر روی داد، سیرت خلفا و آنچه در روزگار آنها اتفاق افتاد، جنگ جمل، جنگ صفین، جنگ نهروان، غارتگری معاویه از اطراف عراق ، احوال بعضی از اصحاب امیرالمومنین، شرح قسمتی از اشعار منسوب به آن حضرت و شرح برخی از نامه‌های آن وجود مقدس در 62 باب. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جلد نهم: احوال امیرالمومنین از ولادت تا شهادت، سرگذشت ابوطالب پدر آن حضرت و ایمان او و گروهی از اصحاب امیرالمومنین و روایات وارده در امامت امامان دوازده گانه در 128 باب. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جلد دهم: احوال حضرت فاطمه علیها السلام و امام حسن علیه‌السلام و امام حسین علیه‌السلام، خروج مختار وخونخواهی از قتله کربلا در 50 باب.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
جلد یازدهم: احوال ائمه چهارگانه بعد از امام حسین یعنی امام زین العابدین علیه‌السلام، امام محمد باقر علیه‌السلام، امام جعفر صادق علیه‌السلام، امام موسی کاظم علیه‌السلام و جماعتی از اصحاب و فرزندان آنها در 46 باب. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جلد دوازدهم: شرح حال چهار امام قبل از امام منتظر یعنی امام رضا علیه‌السلام، امام محمد تقی علیه‌السلام، امام علی النقی علیه‌السلام، امام حسن عسگری علیه‌السلام. شرح حال بعضی از اصحاب آنها در 39 باب.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
جلد سیزدهم: احوال حجت منتظر عجل الله تعالی فرجه در 36 باب.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
جلد چهاردهم: آسمان و جهان (سماء و عالم) پیدایش آنها، اجزاء آنها مانند فلکیات، فرشتگان، جن، انسان،حیوان، عناصر، صید. طریق کشتار حیوانات، خوردنی‌ها و آشامیدنی‌ها و تمام کتاب طب النبی و کتاب طب الرضا در210 باب. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جلد پانزدهم: ایمان و کفر در سه بخش: ایمان و شرط آن و صفات مومنین و فضل آنها و فضل شیعه و اوصاف آنها. دوم: اخلاق حسنه و آنچه موجب نجات آدم از مهالک دنیاست. سوم: کفر وشعب آن و اخلاق رزیله که جمعا در 108 باب آورده شده است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جلد شانزدهم: در آداب و سنن، زینتها و تجملات، نظافت، سرمه کشیدن، استعمال عطریات، شب زنده داری، خواب، سفر، منهیات و گناهان کبیره در 131 باب. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جلد هفدهم: مواعظ وحکم در باب 73 باب. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جلد هجدهم: در دو بخش: طهارت که مشتمل بر شش باب است. و بخش دوم: صلاة در صد و شصت و یک باب بعلاوه رساله «ازاحة العلة» شازان بن جبرئیل قمی. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جلد نوزدهم: نیز در دو بخش: فضایل قرآن و آداب آن وثواب و اعجاز آن. همچنین تمام تفسیر نعمانی در 130 باب. بخش دوم: درباره ذکر وانواع آن و آداب دعا و شروط آن، حرزها، دعا برای دردها، صحیفه ادریس و غیره در 131 باب. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جلد بیستم: زکات، خمس، صدقه، نماز، اعتکاف، اعمال سال در 122 باب. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جلد بیست و یکم: حج، عمره، احوال شهر مدینه و غیره در 84 باب. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جلد بیست و دوم: زیارتهایی که از ائمه معصومین نقل شده است در 64 باب. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جلد بیست و سوم: عقود و ایقاعات در 130 باب.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
جلد بیست و چهارم: احکام شرعی تا کتاب دیات در 48 باب. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جلد بیست و پنجم: اجازات و تمام فهرست شیخ منتخب الدین رازی ، منتخب کتاب &amp;quot;سلافة العصر&amp;quot; سید علیخان شیرازی، اوایل کتاب اجازات سید بن طاووس، اجازه کبیره علامه حلی برای &amp;quot;بنی زهره&amp;quot; و اجازه شهید اول و دوم و غیره آن. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع بحارالأنوار==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پيرامون منابع نقل علامه در بحار، توضيحاتى در مقدمه كتاب آمده است. ايشان در فصل اول از مقدمه نام 375 كتاب را به عنوان مصادر بحار آورده و به آثارى ديگر با كلماتى چون «و غيره» و «و ساير آثاره» اشاره نموده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اين منابع از حيث تنوع موضوعات بسيار گسترده اند و شامل كتب [[حديث]]، [[فقه]]، [[اصول]]، [[تفسير]]، [[رجال]]، [[انساب]]، [[تاريخ]]، [[كلام]]، [[فلسفه]] و لغت مى  شوند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به خاطر اشتهار [[كتب اربعه]] علامه از آن ها مطالب فراوانى نقل نكرده است. (به جز كافى كه بيش از 3500 مورد به آن استناد شده، و الا مثلا از من لايحضره الفقيه كمتر از يكصد مورد نقل دارد.)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در بين منابع، به جز كتاب «[[شهاب الأخبار]]» بقيه كتب كاملا شيعى است. (علامه [[قاضى نعمان بن محمد]] صاحب [[دعائم الإسلام]] را هم [[شيعه]] مى  داند.)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بيشترين ذكر علامه مجلسى از كتب اهل سنت به جهت تأييد يا توضيح روايات است يا براى رد روايات عامه.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ميزان استفاده علامه مجلسى از منابع مختلف يكسان نيست. ايشان براى حدود 80 منبع از مصادر بحار اسم رمز مشخص كرده كه اين كتب در حقيقت منابع اصلى بحار هستند. بعضى كتب مانند [[طب الرضا]] عليه السلام، [[توحيد مفضل]]، [[مسائل على بن جعفر]] عليه السلام، [[فهرست شيخ منتجب الدين]] و [[كتاب أهليلجه]] به طور كامل در متن بحار آمده اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علامه به جز اين منابع از ديگر كتب بسيار كم استفاده كرده و در بيشتر موارد، آن كتب را در توضيح و شرح روايات استفاده نموده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علامه از برخى منابع ذكر شده در ابتداى كتاب اصلا استفاده نكرده مانند كتاب هاى «[[جمل العلم والعمل]]» و «[[المقنع]]» سيد مرتضى و «[[منتقى الجمان]]» و بسيارى از آثار [[ابن طاووس]] (شايد علامه قصد استفاده از آن ها را داشته اما به جهت مشكلات و موانع اتمام بحار و اتمام شرح بر مجلدات آن، موفق به اين كار نشده است.)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==اعتبار منابع==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علامه مجلسى با دقت و وسواس بسيار به اعتبار و عدم اعتبار منابع خويش مى  نگريست. او در فصل دوم از مقدمه بحار بحثى مفصل در اعتبار منابع و نسخه  هاى كتب آورده است. از جمله اين كه:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بسيارى از اين كتب انتسابشان به مؤلفين بسيار مشهور است به طورى كه علامه نيازى به بحث پيرامون اعتبار آن ها نديده است. برخى كتب چون احتجاج و [[غررالحكم]] كه اسناد روايات را حذف كرده اند چون رواياتشان مطابق ديگر كتب بوده معتبر دانسته شده اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از كتبى مانند [[عوالي اللآلي]] و [[تنبيه الخواطر]] كه روايات شيعه و سنى را مخلوط كرده اند بسيار كم استفاده شده. روايات برخى كتب همچون [[كتاب قاضى نورالله شوشترى]] چون در منابع مشهورتر عينا آمده از آن منابع نقل شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از كتاب هاى [[مصباح الشريعه]] و ديوان [[امام على]] عليه السلام بسيار كم نقل شده، چرا كه سند ندارند و شباهت آن ها به كلام معصوم عليه السلام كم است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علامه صحيح  ترين و معتبرترين نسخه  ها را در حد امكان به دست آورده، بنابر اين شهادت به صحت و اعتبار مصادر مورد استفاده  اش در بحار داده است. البته اين به معنى قبول تمام روايات آن كتب نيست چنان كه علامه نيز گاهى در «بيان» هاى خويش به ضعف برخى روايات اشاره دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==شرح و مستدرك كتاب==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آنچنان كه از سخنان علامه روشن مى شود. ايشان در ضمن تأليف بحار تصميم به نوشتن شرحى بديع و جامع بر بحار داشته است. همچنين قسمت «بيان» علامه در 13 مجلد از بحار بسيار كم است و روشن است كه علامه فرصت نوشتن آن ها را پيدا نكرده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مجلسى رواياتى نيز در دست داشته كه در بحار نياورده و بنا داشته آن ها را همراه با روايات جديدى كه بدست مى آورد در كتابى مستقل به عنوان «[[مستدرك البحار]]» جمع نمايد كه متأسفانه اجل به او مهلت نداد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==ترجمه==&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
ترجمه هاى زيادى از بحار موجود است از جمله:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
# ترجمه اى توسط يكى از علماى هندوستان براى شاهزاده سلطان محمد بلند اختر&lt;br /&gt;
# ترجمه اى با نام «[[عين اليقين]]» از حاج شيخ محمد تقى آقا نجفى اصفهانى، متوفاى 1332 هجرى&lt;br /&gt;
# «[[كشف الأسرار]]» از سيد اسماعيل موسوى زنجانى&lt;br /&gt;
# «[[بنادر البحار]]»، كه ترجمه و تلخيص بحار است. از سيد على نقى فيض الاسلام متوفاى 1406 هجرى. (مترجم [[نهج البلاغه]] و [[صحيفه سجاديه]])&lt;br /&gt;
# ترجمه برخى قسمت هاى بحار مانند توحيد مفضل توسط خود علامه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;I&amp;gt;تذكر:&amp;lt;/I&amp;gt; برخى از اين ترجمه  ها از يك يا چند مجلد بحار به صورت پراكنده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==مهمترين اثر==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مهمترين و معروفترين اثرى كه پيرامون بحارالأنوار تاكنون تأليف شده، كتاب ارزشمند «[[سفينة البحار]]» است كه توسط محدث كبير [[حاج شيخ عباس قمى]] (متوفاى 1359 هجرى) تدوين شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==ديگر فعاليت ها==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پيرامون اين اثر ارزشمند اقدامات فراوان ديگرى صورت گرفته كه شامل ترجمه  هاى فراوان، تلخيص  هاى متنوع، معجم  هاى گوناگون و به شكل هاى مختلف و مستدركاتى هستند كه به جهت اختصار از ذكر نام آن ها خوددارى مى  كنيم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==چاپ==&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
# كتاب بحارالأنوار اولين بار در 25 جلد رحلى منتشر شد. اين چاپ سنگى معروف به كمپانى است.&lt;br /&gt;
# چاپ ديگر اين كتاب توسط دارالكتب الإسلاميه در 110 جلد تهيه شده است. از اين چاپ به دفعات مكرر افست شده و چاپ موجود در بازار همين نسخه است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در يك چاپ از مؤسسه آل البيت عليهم السلام كه افست همان چاپ اسلاميه است. فهرست  هاى بحار كه جلد 54 - 56 بوده به آخر كتاب منتقل شده، بنابراين شماره مجلدات از 54 به بعد با چاپ اسلاميه متفاوت شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
*مرکز تحقیقات کامپیوتری علوم اسلامی، نرم افزار معجم موضوعی بحار الانوار [لوح فشرده]، بخش کتابشناسی، معرفی کتاب &amp;quot;بحارالانوار&amp;quot;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*گلشن ابرار، زندگی نامه علامه مجلسی از حسن ابراهيم زاده(ج 1، ص 249)در دسترس در [http://www.andisheqom.com/Files/olamabio.php?level=4&amp;amp;scid=30990 اندیشه قم]، بازیابی:25 آبان 1392&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*[[علامه مجلسى]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*دائرة المعارف بزرگ اسلامی، مدخل &amp;quot;بحارالانوار&amp;quot; از مهدي‌ مطيع‌ در دسترس در [http://library.tebyan.net/newindex.aspx?pid=102834&amp;amp;ParentID=0&amp;amp;BookID=97570&amp;amp;MetaDataID=27846&amp;amp;Volume=11&amp;amp;PageIndex=256&amp;amp;PersonalID=0&amp;amp;NavigateMode=CommonLibrary&amp;amp;Content= سایت تبیان]، بازیابی:25 آبان 1392&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*[http://www.majlesi.net/ پایگاه اطلاع رسانی علامه محمد باقر مجلسی]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع برای مطالعه بیشتر==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[http://majlesi.ahlolbait.com/ سایت بنیاد علمی پژوهشی علامه مجلسی].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{حدیث}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:منابع حدیثی]]&lt;br /&gt;
[[رده:منابع فقه روایی]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Majid kamali</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%B9%D9%84%D8%A7%D9%85%D9%87_%D9%85%D8%AC%D9%84%D8%B3%D9%89&amp;diff=42759</id>
		<title>علامه مجلسى</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%B9%D9%84%D8%A7%D9%85%D9%87_%D9%85%D8%AC%D9%84%D8%B3%D9%89&amp;diff=42759"/>
		<updated>2014-09-09T11:05:07Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Majid kamali: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;علامه مجلسى فرزند مولى  محمد تقى معروف به مجلسي اول است. او در علوم مختلف اسلامى مانند تفسير، حديث، كلام، فقه، اصول، تاريخ، رجال و درايه مسلط، در بسیاری از آنها صاحب نظر بوده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علامه پس از فوت مرحوم ملا محمد باقر سبزواری در سال 1090 هجری به منصب شیخ الاسلامی دست یافت. و در این مسند خدمات بسیاری را در مقوله‌های گوناگون سیاسی و اجتماعی به ایران و تشیع نمود.&amp;lt;ref&amp;gt; گلشن ابرار، زندگی نامه علامه مجلسی از حسن ابراهيم زاده(ج 1، ص 249)در دسترس در [http://www.andisheqom.com/Files/olamabio.php?level=4&amp;amp;scid=30990 اندیشه قم]، بازیابی:25 آبان 1392 &amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==ولادت و دوران کودکی==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نام علامه مجلسي، محمد مشهور به باقر (محمدباقر) است. نام پدر علامه مجلسي، مولي محمدتقي و معروف به مجلسي اول است. مادر علامه مجلسي دختر سيد صدرالدين محمد حسيني عاشوري قمي است. بايد گفت تولد علامه مجلسي در روزهاي آخر سال 1037 و احتمالاً در روز آخر ماه [[ذی الحجه]] يا روز اول [[محرم]] 1038 بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علامه مجلسي در خانواده علمي و روحاني متولد گرديد پدر و اجدادش تا آن جا كه مي  شناسيم از دانشمندان زمان و همگان عابد و زاهد و پرهيزگار بودند و آن هايي را كه از اجداد مشار اليه به اسم و رسم نمي  شناسيم بنابر نقل آقا احمد كرمانشاهي در مرآت الاحوال، عالم و عابد بودند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تحصيلات علامه مجلسي از همان كودكي، يعني خيلي زودتر از همسالانش ـ شايد در سنين سه و چهار سالگي ـ در نزد پدر شروع گرديد كه خود در شرح فقيه در باب [[نماز ميت]] فرموده است: [[الحمدلله رب العالمين]] كه بنده در چهار سالگي همه اين ها را مي دانستم، يعني خدا و [[نماز]] و [[بهشت]] و [[دوزخ]] و [[نماز شب]] مي  كردم و در [[مسجد]] صفا و [[نماز صبح]] را به جماعت مي كردم و اطفال را نصيحت مي كردم و به آيت و [[حديث]] به تعليم پدرم رحمهم الله.&amp;lt;ref&amp;gt; زندگينامه علامه مجلسي مهدوي، مصلح الدين.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==خاندان==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خاندان علامه مجلسى از جمله پر افتخارترين خاندان هاى [[شيعه]] در قرون اخير است. در اين خانواده نزديك به يكصد عالم وارسته و بزرگوار ديده مى شود و از نزديكان علامه پس از بررسى تنها علم و فضل مشاهده مى كنيم:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* جد بزرگ علامه، عالم بزرگوار حافظ، [[ابونعيم اصفهانى]] صاحب كتاب هايى چون «تاريخ اصفهان» و «حلية الأولياء» است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* پدر علامه، مولى محمدتقى مجلسى، معروف به مجلسى اول (1003 - 1070 هجرى) صاحب كرامات و [[مقامات معنوى]] و روحى بلند است. او محدث و فقيهى بزرگ است و كتاب هايى نيز تأليف نموده است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محمدتقى مجلسى شاگرد [[شیخ بهایی]] و [[ميرداماد]] است. او در علوم مختلف اسلامى تبحر داشته و در زمان خويش [[مرجعيت تقليد]] را به عهده داشته است. وى در كنار مرجعيت، از اقامه [[نماز جمعه]] و جماعت نيز غفلت نمى كرد و [[امام جمعه]] اصفهان بود. از جمله پرورش يافتگان مكتبش مى توان به: علامه مجلسى (كه بيشترين استفاده را از پدر خويش برده است)، آقا حسين خوانسارى و ملا صالح مازندرانى اشاره نمود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* علامه دو برادر داشت كه آن ها نيز مردانى متقى و زاهد بودند به نام هاى ملا عزيزالله و ملا عبدالله، كه براى تبليغ و نشر علوم [[اهل بيت]] عليهم السلام به هندوستان رفت و ساكن آن جا گرديد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* خاندان علامه مجلسى نه تنها مردانى عالم و دانشمند به جامعه تحويل داده، بلكه زنان اين خاندان نيز پا به پاى مردان خويش قدم برداشته اند. علامه مجلسى چهار خواهر داشت كه آنان نيز هر يك داراى تأليفات و تحقيقات ارزنده اى در علوم اسلامى مى باشند. از جمله تأليفات آنان مى توان به: شرح كافى، المشتركات فى الرجال، شرح شرايع الإسلام، شرح مطالع و شرح قصيده دعبل خزائى اشاره نمود. همسران اين زنان عالم و بزرگوار نيز از علماى بزرگ بودند. كسانى همچون ملا صالح مازندرانى، ملا ميرزاى شيروانى، ملا على استرآبادى و ميرزا محمد فسايى.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* علامه مجلسى داراى 5 پسر بود كه همگى از محضر علم و معارف پدر بهره مند شدند و به مدارجى بالا دست يافتند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* دامادهاى علامه هم كه 5 نفر بودند از طلاب و فضلاى آن زمان بودند و علامه با عنايتى خاص نسبت به دامادها، دختران خويش را به [[ازدواج]] آنان درمى آورد. علاوه بر اين ها خاندان هاى بزرگى از علماى آن عصر مرتبط با علامه مجلسى بودند، مانند [[وحيد بهبهانى]]، [[بحرالعلوم]]، طباطبايى بروجردى، ميرزا عبدالله افندى صاحب [[رياض العلماء]]، شهرستانى و... &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مقام علمى علامه مجلسى آن چنان شهرتى در علوم مختلف اسلامى دارد كه محتاج هيچ بيان و توضيحى نيست. نام علامه مجلسى چون آفتابى بر آسمان فقاهت و اجتهاد مى درخشد. علامه مجلسى از جمله بزرگانى است كه از جامعيت خاصى برخوردار بود. او در علوم مختلف اسلامى مانند [[تفسير]]، [[حديث]]، [[فقه]]، [[اصول]]، تاريخ، رجال و درايه سرآمد عصر بود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نگاهى اجمالى به مجموعه عظيم [[بحارالأنوار]] اين نكته را بخوبى آشكار مى سازد. اين علوم در كنار علوم عقلى همچون [[فلسفه]]، [[منطق]]، رياضيات، ادبيات، لغت، جغرافيا، طب، نجوم و علوم غريبه از او شخصيتى ممتاز و بى نظير ساخته است. نظرى گذرا به «كتاب [[السماء والعالم]]» در بحارالأنوار اين جامعيت را به خوبى نمايان مى سازد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخى علامه مجلسى را در طول تاريخ اسلامى از حيث جامعيت در علوم و فنون گوناگون بى نظير دانسته اند. علامه ريزبينى و نكته سنجى هاى بسيار زيبايى پيرامون روايات مشكل دارد. بيان هاى علامه در ذيل روايات و آيات [[قرآن]] بسيار دقيق و زيبا است و كمتر مى توان در آن ها خطا و اشتباهى يافت. علامه مجلسى، علاوه بر علومى چون روايات [[اهل بيت]] عليهم السلام در فقه نيز تبحرى بالا داشته، گرچه اكثر مجلدات فقهى بحار مجال پاكنويس شدن نيافته است.&amp;lt;ref name = &amp;quot;پایگاه علامه&amp;quot;&amp;gt;[http://www.majlesi.net/ پایگاه اطلاع رسانی علامه محمد باقر مجلسی]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==شخصيت معنوى==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علماى دين نه تنها از استاد خود درس علم و دانش مى آموزند، بلكه [[سير و سلوك]] معنوى خويش را زير نظر اساتيد عارف بالله سپرى مى نمايند. علامه مجلسى همزمان با طى مدارج علمى و سريعتر از آن مدارج معنوى و كمالات روحى را پيمود تا آن جا كه مصداق واقعى «عالم ربانى» گشت. اين ادعا با مرورى بر سجاياى اخلاقى ايشان كاملا روشن مى شود. از جمله خصائص بارز اخلاقى علامه مى توان به اين موارد اشاره نمود:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''&amp;lt;I&amp;gt;1- ياد خداوند:&amp;lt;/I&amp;gt;'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شاگرد گرانقدر او «سيد نعمت الله جزائرى» در مورد استاد خود گفته است: علامه هيچ گاه از [[ياد خدا]] غافل نبود و تمام اعمالش را با قصد قربت انجام مى داد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''&amp;lt;I&amp;gt;2- زيارت:&amp;lt;/I&amp;gt;'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علامه به «[[زيارت]]» ائمه هدى عليهم السلام اهميت فراوان مى داد و با وجود مشكلات آن زمان و امكانات بسيار ابتدايى براى مسافرت، چندين بار به زيارت ائمه عراق، بقيع و [[مشهد]] مقدس نائل شد و هر بار مدتى طولانى در جوار آن بزرگواران سكنى گزيد. او چند بار نيز به [[حج]] خانه خدا مشرف شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''&amp;lt;I&amp;gt;3- توسل:&amp;lt;/I&amp;gt;'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
توجه خاص به توسل به معصومين عليهم السلام باعث گرديد علامه مجلسى پيرامون ادعيه و زيارات مطالب فراوانى در [[بحارالانوار]] بياورد و به جز آن، چند كتاب مستقل نيز در موضوع ادعيه و زيارت تأليف نمايد از جمله: «[[زاد المعاد]]» كه مرجعى مهم در كتب ادعيه متأخر است و «[[تحفة الزائر]]» و ترجمه هايى از [[زيارت جامعه كبيره]] و [[دعاى سمات]] و...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''&amp;lt;I&amp;gt;4- زهد و پارسايى:&amp;lt;/I&amp;gt;'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
يك ويژگى بسيار مهم در زندگى اين بزرگمرد، [[زهد]] و پارسايى و ساده زيستى اوست. علامه در عهد صفوى مى زيست و شيخ الاسلام حكومت صفوى بود و در يك كلام، تمام امكانات دولت در اختيار او بود، اما با همه اين ها زندگى شخصى علامه در نهايت زهد و سادگى سپرى مى شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''&amp;lt;I&amp;gt;5- تواضع:&amp;lt;/I&amp;gt;'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[تواضع]] علامه مجلسى از ديگر خصائص اوست. علامه هيچ گاه به مقام اجتماعى و بالا و پايين بودن موقعيت يا سن افراد نگاه نمى كرد. او از سيد على خان مدنى، شارح گرانقدر صحيفه سجاديه مطالب فراوانى در بحار آورده است و مى دانيم كه سيد على خان 15 سال كوچكتر از علامه بوده و از حيث مقام و منزلت اجتماعى هم به او نمى رسيد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خلاصه اين كه جمع شدن همه اين [[خصائص روحى]] و [[كمالات معنوى]] با [[علم]] و دانش گسترده علامه، از او شخصيتى ممتاز ساخته بود كه در تاريخ مثل و مانندى براى او دشوار پيدا مى شود.&amp;lt;ref name=&amp;quot;پایگاه علامه&amp;quot;/&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تحصيل==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علامه از همان اوان کـودکـى تحت تربيت و تعليم پـدر دانشمند و در سايه تـوجه خـاص آن بزرگـوار، پرورش پيدا نمود و بـا هـوش سـرشار و استعداد خـدادادى و پشتکار مخصـوص به تحصيل علـوم متـداوله عصـر در حـوزه علمـى اصفهان پرداخت.&lt;br /&gt;
و با توجه به تـوانايـى ذاتـى در مـدت کوتاهى مراحل مختلف علمـى و تحصيلى را طى کرده و سپـس به گـرد آورى علـم حـديث و آثار اهل بيت عصمت و طهارت دل بست و تحقيق و پژوهش عميقانه در آن فـن شريف مبذول داشت و تلاش خود را در ايـن مـورد متمـرکز نمـوده تمام اوقـاتـش را صـرف آن کـرد تـا اينکه منشـأ تحـولـى بزرگ در روزگـار خـود گـرديد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;پایگاه علامه&amp;quot;/&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==لقب «علامه»==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علامه، محمدباقر مجلسى اين لقب پرافتخار را از بزرگانى همچون [[وحيد بهبهانى]]، علامه [[بحرالعلوم]] و شيخ اعظم انصارى اخذ كرده است. اين بزرگان كه هر يك دريايى متلاطم از علوم و معارف اسلامى هستند با ديدن مقام و منزلت علامه مجلسى اين لقب را در مورد او بكار بردند و به [[حق]] او علامه عصر خويش بود.&amp;lt;ref name=&amp;quot;پایگاه علامه&amp;quot;/&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==اسامي اساتيد و مشايخ علامه مجلسي==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
# [[قاضي ابواشرف اصفهاني]].&lt;br /&gt;
# علامه جليل مولي محمدتقي مجلسي.&lt;br /&gt;
# شيخ حسن بن [[شهید ثانی]].&lt;br /&gt;
# ميرزا رفيعا نائيني.&lt;br /&gt;
# شيخ علي بن محمد بن حسن بن شهيد ثاني معروف به شيخ علي كبير و [[سبط شهيد]].&lt;br /&gt;
# مولي محمد محسن بن شاه مرتضي بن شاه محمود كاشاني، معروف به ملامحسن فيض، عالم زاهد حكيم [[فيلسوف]] عارف محقق مدقق محدث مفسر اديب شاعر از بزرگان علما و مفاخر محدثان شيعه.&lt;br /&gt;
# مولي محمدمحسن بن محمد مؤمن استرآبادي.&lt;br /&gt;
# مولي صدرالدين محمد بن ابراهيم بن يحيي  قوامي شيرازي، معروف به آخوند [[ملاصدرا]] حكيم [[فيلسوف]] [[عارف]] [[مفسر]]، از شاگردان [[ميرداماد]] و [[شیخ بهایی]] و [[ميرفندرسكی]] بوده و از دو استاد اوليه اجازه روايت داشت، قريب پنجاه جلد كتاب و رساله تاليف نموده، كه بسياري از آن ها به چاپ رسيده و معروف تر از همه كتاب [[اسفار اربعه]] يا [[حكمت متعاليه]] و تفاسير [[آية  الكرسي]] و [[آيه  نور]] و [[آيه]] «و تري الجبال» و همچنين تفاسير:[[سوره الأعلى]]، [[سوره بقره]]، [[سوره جمعه]]، [[سوره حديد]]، [[سوره الزلزال]]، [[سوره الضحى]]، [[سوره الطارق]]، [[سوره حمد]]، [[سوره واقعه]]، [[سوره يس]] و همچنين شرح اصول كافي و الشواهد الربوبيه و مشاعر، كه شيخ احمد احسائي و مولي اسماعيل واحدالعين اصفهاني آن را شرح كرده اند.&lt;br /&gt;
# سيد محمد بن شرف الدين علي بن نعمت الله بن حبيب الله بن نصرالله حسيني موسوي جزائري معروف به [[سيد ميرزا]].&lt;br /&gt;
# امير سيد محمد مؤمن بن دوست محمد حسيني استرآبادي، [[شهيد]] به سال 1088 در [[مكه]] معظمه، داماد ملامحمد امين استرآبادي و شاگرد سيد نورالدين علي بن علي موسوي عاملي.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==آثار مهم مرحوم مجلسی==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
# [[بحارالانوار]] شاهكار جاويدان علامه مجلسي: اين كتاب مشتمل است بر مجموعه اخبار و [[احاديث]] و قصص و تواريخ كه از [[پیامبر اسلام]] و [[ائمه اطهار]] عليهم  السلام به وسيله بزرگان محدثان نقل شده و علماي گذشته در كتب خود آن ها را نقل كرده اند، به غير از [[كتب اربعه]] كه از غايت شهرت، احتياج به نقل مجدد نداشته است.&lt;br /&gt;
# آداب تجهيز الاموات، فارسي، شامل پنج فصل:&lt;br /&gt;
## آداب [[احتضار]]&lt;br /&gt;
## [[غسل]]&lt;br /&gt;
## [[كفن]]&lt;br /&gt;
## [[نماز]]&lt;br /&gt;
## [[دفن]]&lt;br /&gt;
# آداب الحج، رساله فارسي.&lt;br /&gt;
# آداب الصلاة، رساله عمليه، فارسي در طهارت و نماز است.&lt;br /&gt;
# آداب صلاة الليل.&lt;br /&gt;
# اعتقادات، كه آن را رساله در [[سير و سلوك]] نيز گويند، به عربي. اين كتاب از تاليفات بسيار معروف علامه مجلسي است.&lt;br /&gt;
# بداء (رساله در بداء).&lt;br /&gt;
# ترجمه توحيد مفضل، حديثي از آن حضرت در [[توحيد]] حضرت [[حق]] جل و علا نقل مي كند كه در آن امام ششم از [[خلقت آسمان و زمين و ستارگان]] و عناصر و انسان و حيوان و جمادات، يگانگي خداوند متعال را ثابت فرموده و نظام عالم كبير و صغير را دليل بر وحدانيت و قدرت او شمرده است و به دلايل واضح، بطلان عقايد باطله فرموده است. اين [[حديث]] را علامه مجلسي ترجمه نموده و در برخي از مواضع كه محتاج به شرح و بيان بوده، في الجمله به شرح آن پرداخته است. بيش از پانزده مرتبه (و شايد بيشتر) در ايران و هند و عراق به چاپ رسيده و به زبان انگليسي نيز ترجمه شده است.&lt;br /&gt;
# ترجمه قصه يوذاسف و بلوهر، علامه مجلسي اين داستان را در مجلد هفدهم [[بحارالانوار]] نقل فرموده و سپس ترجمه آن را در عين الحيوة بيان داشته است.&lt;br /&gt;
# جلاء العيون، فارسي، در تاريخ حضرات معصومين چهارده گانه عليهم السلام و مصائب آنان در بيست و دو هزار بيت، در يك مقدمه و چهارده باب، تاريخ ختم تاليف 6 [[محرم]] 1089، كتاب در ايران و عراق و هند مكرر به چاپ رسيده و متداول است. اولين چاپ آن در 1240 قمري در تهران به صورت سربي منتشر شده  است.&lt;br /&gt;
# حاشيه يا حواشي بر [[اصول كافی]]، كتاب شريف كافي از اصول معتمده نزد [[شيعه]] و از [[كتب اربعه]] حديث محمدين ثلاثه اوائل است كه در سه قسمت تاليف شده: 1. اصول 2. فروع 3. روضه.&lt;br /&gt;
# حق اليقين، در اصول دين به فارسي درسي و يك هزار بيت، تاريخ تاليف آخر [[شعبان]] 1109 به نام شاه سلطان حسين صفوي و اين آخرين تاليف معروف علامه مجلسي است كه كليه مباحث اصول دين را دربر مي گيرد و به ويژه در بحث امامت، در نهايت بسط و توضيح در دو جلد.&lt;br /&gt;
# [[حلية  المتقين]]، در آداب و سنن به فارسي در 14 باب و خاتمه.&lt;br /&gt;
# حواشي بر كتب اربعه، (كافي، [[من لایحضره الفقیه]]، تهذيب و استبصار).&lt;br /&gt;
# عين الحياة، در شرح وصيت رسول اكرم صلی الله علیه و آله به ابي ذرغفاري رضي  الله عنه، به فارسي.&lt;br /&gt;
# فقه المجلسي، رساله فتوايي است به زبان فارسي در تمام ابواب فقه از طهارت تا ديات، منسوب به علامه مولي محمدباقر مجلسي.&lt;br /&gt;
# مرآت العقول في شرح اخبار آل الرسول عليهم  السلام، كه عبارت است از شرح اصول و فروع كافي و از اين كتاب مقام علمي و احاطه و تتبع علامه مجلسي معلوم مي  شود، مؤلف [[الذريعه]] درباره اين كتاب مي  نويسد: «شرح لطيف مفيدي است، بلكه بهترين شروح كافي است»، در يكصد هزار بيت در دوازده مجلد تاليف شده و در سال 1321 قمري ميرزا احمد خان مشيرالسلطنه آن را در چهار مجلد به چاپ رسانيد.&lt;br /&gt;
## جلد اول: شرح كتاب [[عقل]] و جهل و [[توحيد]].&lt;br /&gt;
## جلد دوم: شرح جزء اول از كتاب حجت.&lt;br /&gt;
## جلد سوم: شرح از باب كراهيت توقيت تا آخر.&lt;br /&gt;
## جلد چهارم: [[ايمان]] و [[كفر]] و [[دعا]] و [[قرآن]] و عشره.&lt;br /&gt;
## جلد پنجم تا يازدهم: فروع كافي از طهارت تا كفارات.&lt;br /&gt;
## جلد دوازدهم: شرح روضه كافي كه در چاپ، اصول را در دو مجلد و فروع را در دو مجلد قرار دادند. علامه مجلسي اين شرح را از سال 1076 شروع نمود و تا پايان عمر به اين كار مشغول بود و با وجود اين، شرح ناتمام ماند.&lt;br /&gt;
# [[مشكات الانوار]]: در فضيلت و آداب [[قرائت قرآن]]، به نام شاه سليمان تاليف شده است.&lt;br /&gt;
# مشكات الانوار، مختصر [[عين الحيوة]].&lt;br /&gt;
# ملاذ الاخيار، در شرح تهذيب الاخبار به عربي در سه مجلد در پنجاه هزار بيت و از بهترين و مهمترين شروح كتاب تهذيب است كه تا آخر كتاب نكاح شرح گرديده است.&amp;lt;ref&amp;gt; زندگينامه علامه مجلسي مهدوي، مصلح الدين.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==بحارالانوار اثر جاويدان علامه مجلسي==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بحارالانوار الجامعة لدرر اخبار الائمة الاطهار اثر جاودانه و گرانقدر محدث جليل القدر شيعه، علامه محمدباقر مجلسي (1037 ـ 1111 ه) است و اين اثر نفيس به راستي درياي ناپيدا کرانه‌اي است که معارف الهي و حقائق قرآني و تعاليم زندگي ساز [[ائمه اطهار]] در آن موج مي‌زند و هيچ محقق پژوهشگري از مراجعه به اين اثر ارزنده بي‌نياز نيست و اين مجموعه از زمان تأليفش تاکنون منبع تحقيق کساني است که مي‌خواهند درباره علوم و معارف خاندان [[رسالت]] تحقيقي نمايند و مرحوم مجلسي از فضل الهي چنين اميدي داشته است که کتابش بحارالانوار تا قيام قائم آل محمد صلی الله علیه و آله مرجع فضلا و انديشمندان و منبع تحقيق تمام کساني باشد که در پي تحصيل علوم ائمه اطهار مي‌باشند مانند اين کتاب در عامه و خاصه تاکنون نوشته نشده و خود وي ادعا کرده که احدي از عامه و خاصه در اين کار بر من سبقت نگرفته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مرحوم مجلسي در اين مجموعه که بايد آن را [[دائرة المعارف]] [[شيعه]] ناميد، همه گونه اخبار از تمامي کتب [[حديث]] با شرح و بيان آن ها (اغلب موارد) جمع و با ترتيب صحيح و اسلوب عالي در 25 مجلد بزرگ مرتب و مهذب نموده و از [[کتب اربعه]] و [[نهج ‌البلاغه]] کمتر استفاده کرده است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
صاحب بحار تمام اخبار شيعه را از کتب ناياب خطي که در معرض نابودي بودند، جمع آوري کرده و معروف است که او دويست اصل از اصول چهارصدگانه روات را پيدا کرده و اخبار معتبر آن‌ها را وارد نموده است. و بيانات و توضيحات ارزشمندي نيز در بسياري از موارد افزوده است و علاوه در اکثر مواضع اخبار عامه را نيز وارد کرده و تفسير نموده است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مذاهب حکما را در هر باب به مقتضاي مقام نقل و در همه جا جرح و تعديل نموده، اين است که مي‌توان گفت: نسبت به اخبار و آثار [[اهل بيت]] عصمت علیهم السلام کتابي بدين احاطه و جامعيت تأليف نيافته و کسي از سلف و خلف موفق به همچو خدمتي نشده است.&amp;lt;ref&amp;gt; درس هايي از مکتب اسلام، شماره 395، بهمن 1372.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==شاگردان==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بيش از يك هزار نفر از طلاب و دانش پژوهان از محضر پرفيض علامه مجلسى استفاده نموده اند. علامه اجازهاى فراوانى نيز به شاگردان خويش داده است. از جمله شاگردان علامه اند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
# [[سيد نعمت الله جزائرى]].&lt;br /&gt;
# جعفر بن عبدالله كمره اى اصفهانى.&lt;br /&gt;
# زين العابدين بن [[شيخ حر عاملى]].&lt;br /&gt;
# سليمان بن عبدالله ماحوزى بحرانى.&lt;br /&gt;
# شيخ عبدالرزاق گيلانى.&lt;br /&gt;
# عبدالرضا كاشانى.&lt;br /&gt;
# محمدباقر بيابانكى.&lt;br /&gt;
# ميرزا عبدالله افندى اصفهانى مؤلف محترم [[رياض العلماء]].&lt;br /&gt;
# سيد على خان مدنى مؤلف گرانقدر [[رياض السالكين]] (شرح [[صحيفه سجاديه]] [[امام سجاد]] عليه السلام).&lt;br /&gt;
# شيخ حر عاملى.&lt;br /&gt;
# ملا سيما، محمد بن اسماعيل فسايى شيرازى.&lt;br /&gt;
# محمد بن حسن، فاضل هندى و...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==وفات==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علامه محمد باقر مجلسـى آن محقق پـر کار و عالـم نامـدار پـس از عمرى پر برکت که سراسر وقف خدمتگزارى به علـم و ديـن و دانـش و فرهنگ در جهان اسلام گرديد , عاقبت در سـن 73 سالگـى و در آخـريـن روزهاى ماه مبـارک رمضان سـال 1111 هـ.ق در شهر دانـش پـرور اصفهان، چشـم از جهان فرو بست و به سراى باقـى شتافت. هر چند بعضي وفات او را در 27 ماه رمضان سال 1110 مي نويسند قبر شريفش در جامع اصفهان کنار پدر بزرگوارش زيارتگاه است&amp;lt;ref name=&amp;quot;پایگاه علامه&amp;quot;/&amp;gt; &lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references/&amp;gt;&lt;br /&gt;
----&lt;br /&gt;
==منابع برای مطالعه بیشتر==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[http://majlesi.ahlolbait.com/ سایت بنیاد علمی پژوهشی علامه مجلسی].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''پیوندها'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* '''[http://lib.ahlolbait.ir/parvan/resource.do?action=resource&amp;amp;id=35989&amp;amp;scope=GGExsrZOLQyoepcnZqNnm4jyLpBenykM&amp;amp;flowLastAction=view&amp;amp;from=search&amp;amp;query=%D9%85%D8%AC%D9%84%D8%B3%D9%8A&amp;amp;field=&amp;amp;collectionPID=0&amp;amp;lang=&amp;amp;count=20&amp;amp;execute=true زندگينامه (عربی)]'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* '''[http://lib.ahlolbait.ir/parvan/resource.do?action=resource&amp;amp;id=49043&amp;amp;scope=GGExsrZOLQxwhCfqlpld65acRnfvGzp6&amp;amp;flowLastAction=view&amp;amp;from=search&amp;amp;query=%D8%B9%D9%84%D8%A7%D9%85%D9%87%20%D9%85%D8%AC%D9%84%D8%B3%D9%8A&amp;amp;field=&amp;amp;collectionPID=0&amp;amp;lang=&amp;amp;count=20&amp;amp;execute=true زندگينامه 1]'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* '''[http://lib.ahlolbait.ir/parvan/resource.do?action=resource&amp;amp;id=36231&amp;amp;scope=GGExsrZOLQz1ef-gvWytak3myXWt71d8&amp;amp;flowLastAction=view&amp;amp;from=search&amp;amp;query=%D9%85%D8%AC%D9%84%D8%B3%D9%8A&amp;amp;field=&amp;amp;collectionPID=0&amp;amp;lang=&amp;amp;count=20&amp;amp;execute=true زندگينامه 2]'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* '''[http://lib.ahlolbait.ir/parvan/resource.do?action=resource&amp;amp;id=42447&amp;amp;scope=GGExsrZOLQzPBsUnuQn6IVc_wH8-sUC4&amp;amp;flowLastAction=view&amp;amp;from=search&amp;amp;query=%D9%85%D8%AC%D9%84%D8%B3%D9%8A&amp;amp;field=&amp;amp;collectionPID=0&amp;amp;lang=&amp;amp;count=20&amp;amp;execute=true کتاب زندگاني حضرت زهرا  سلام الله عليها]'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* '''[http://lib.ahlolbait.ir/parvan/resource.do?action=resource&amp;amp;id=67650&amp;amp;scope=GGExsrZOLQx7ioaBSeenUPHv43nuRs99&amp;amp;flowLastAction=view&amp;amp;from=search&amp;amp;query=%D9%85%D8%AC%D9%84%D8%B3%D9%8A&amp;amp;field=&amp;amp;collectionPID=0&amp;amp;lang=&amp;amp;count=20&amp;amp;execute=true کتاب ت‍رج‍م‍ه‌ ج‍ل‍د ي‍ازده‍م‌ ب‍ح‍ارالان‍وار]'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* '''[http://lib.ahlolbait.ir/parvan/resource.do?action=resource&amp;amp;id=39357&amp;amp;scope=GGExsrZOLQwajKS5RCw5g1c_wH8-sUC4&amp;amp;flowLastAction=view&amp;amp;from=search&amp;amp;query=%D9%85%D8%AC%D9%84%D8%B3%D9%8A&amp;amp;field=&amp;amp;collectionPID=0&amp;amp;lang=&amp;amp;count=20&amp;amp;execute=true کتاب حدود و قصاص و ديات ]'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* '''[http://lib.ahlolbait.ir/parvan/resource.do?action=resource&amp;amp;id=34935&amp;amp;scope=GGExsrZOLQzFoB30Zd3MVgp8B7e1asw6&amp;amp;flowLastAction=view&amp;amp;from=search&amp;amp;query=%D9%85%D8%AC%D9%84%D8%B3%D9%8A&amp;amp;field=&amp;amp;collectionPID=0&amp;amp;lang=&amp;amp;count=20&amp;amp;execute=true کتاب حيوة القلوب]'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* '''[http://lib.ahlolbait.ir/parvan/resource.do?action=resource&amp;amp;id=76476&amp;amp;scope=GGExsrZOLQxQWvzAZa3dgm2z9nEASK8K&amp;amp;flowLastAction=view&amp;amp;from=search&amp;amp;query=%D9%85%D8%AC%D9%84%D8%B3%D9%8A&amp;amp;field=&amp;amp;collectionPID=0&amp;amp;lang=&amp;amp;count=20&amp;amp;execute=true کتاب ملاذ الاخيار في فهم تهذيب الاخبار]'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* '''[http://lib.ahlolbait.ir/parvan/resource.do?action=resource&amp;amp;id=41391&amp;amp;scope=GGExsrZOLQzPZurmifnuGE3myXWt71d8&amp;amp;flowLastAction=view&amp;amp;from=search&amp;amp;query=%D9%85%D8%AC%D9%84%D8%B3%D9%8A&amp;amp;field=&amp;amp;collectionPID=0&amp;amp;lang=&amp;amp;count=20&amp;amp;execute=true کتاب پس از شهادت...]'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* '''[http://lib.ahlolbait.ir/parvan/resource.do?action=resource&amp;amp;id=38634&amp;amp;scope=GGExsrZOLQxs1OgZHtP9SrM0nmC28TyV&amp;amp;flowLastAction=view&amp;amp;from=search&amp;amp;query=%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%20%D8%A8%D8%A7%D9%82%D8%B1&amp;amp;field=&amp;amp;collectionPID=0&amp;amp;lang=&amp;amp;count=20&amp;amp;execute=true کتاب بحارالأنوار في تفسير المأثور للقرآن]'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* '''[http://lib.ahlolbait.ir/parvan/resource.do?action=resource&amp;amp;id=74966&amp;amp;scope=GGExsrZOLQwMyqeMu8w4822z9nEASK8K&amp;amp;flowLastAction=view&amp;amp;from=search&amp;amp;query=%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%20%D8%A8%D8%A7%D9%82%D8%B1&amp;amp;field=&amp;amp;collectionPID=0&amp;amp;lang=&amp;amp;count=20&amp;amp;execute=true کتاب مرآة العقول]'''&lt;br /&gt;
----&lt;br /&gt;
[[رده:علمای قرن دوازدهم]]&lt;br /&gt;
[[رده:محدثان]]&lt;br /&gt;
[[رده:متکلمان]]&lt;br /&gt;
[[رده:فقیهان]]&lt;br /&gt;
[[رده:تاریخ نویسان]]&lt;br /&gt;
[[رده:راویان حدیث]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Majid kamali</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D9%84%D8%A3%D8%B1%D8%A8%D8%B9%D9%88%D9%86_%D8%AD%D8%AF%DB%8C%D8%AB%D8%A7_(%D8%B9%D9%84%D8%A7%D9%85%D9%87_%D9%85%D8%AC%D9%84%D8%B3%DB%8C)_(%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8)&amp;diff=42758</id>
		<title>الأربعون حدیثا (علامه مجلسی) (کتاب)</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D9%84%D8%A3%D8%B1%D8%A8%D8%B9%D9%88%D9%86_%D8%AD%D8%AF%DB%8C%D8%AB%D8%A7_(%D8%B9%D9%84%D8%A7%D9%85%D9%87_%D9%85%D8%AC%D9%84%D8%B3%DB%8C)_(%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8)&amp;diff=42758"/>
		<updated>2014-09-09T11:04:21Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Majid kamali: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{الگو:مقاله از یک نشریه}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نگارش اربعین، پیشینه ای بس دراز دارد و سنت اربعین نویسی، ازقرنهای نخستین تاریخ اسلام آغاز شده است. این سنت، برخاسته ازفرمایش پیامبر گرامی اسلام است که فرمود:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
من حفظ من امتی اربعین حدیثا مما یحتاجون الیه من امر دینهم،بعثه الله یوم القیامه فقیها عالما. (1)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دانشمندان مسلمان، بر مبنای حدیث فوق، نگارش چهل حدیث را به عنوان یکی از اصول ارزشی قابل اهتمام، مد نظر قرار دادند ونگاشته شدن صدها کتاب (اربعین) در دهها موضوع اعتقادی، اخلاقی،عبادی و... بهترین گواه این عنایت و اهتمام است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نظر علامه در مورد اربعین حدیث &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علامه مجلسی هم بر این عقیده است که حدیث اربعین، به طورمستفیض از طریق خاصه و عامه نقل گردیده و حتی به حد تواترمعنوی هم رسیده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''الاربعون حدیثا'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علامه محمد باقر مجلسی (م 1110 یا 1111ق) که موضوعات اصول دین، فروع دین، خطب و مواعظ با شرح و بیانی کافی به عربی آن را به نگارش در آورده است وی همچنین اربعین دیگری در امامت به فارسی دارد که هر دوکتاب، بارها به چاپ رسیده است .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
نادعلی عاشوری تلوکی، چهل حدیث نویسی و حدیث الاربعین، فصلنامه علوم حدیث، شماره 14، زمستان 1378؛ صص 139-154.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع برای مطالعه بیشتر==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[http://majlesi.ahlolbait.com/ سایت بنیاد علمی پژوهشی علامه مجلسی].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:منابع حدیثی]]&lt;br /&gt;
{{حدیث}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Majid kamali</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%AF%D8%AE%D8%AA%D8%B1_%D9%85%D9%84%D8%A7_%D8%B9%D8%B2%DB%8C%D8%B2_%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87_%D9%85%D8%AC%D9%84%D8%B3%DB%8C&amp;diff=42757</id>
		<title>دختر ملا عزیز الله مجلسی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%AF%D8%AE%D8%AA%D8%B1_%D9%85%D9%84%D8%A7_%D8%B9%D8%B2%DB%8C%D8%B2_%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87_%D9%85%D8%AC%D9%84%D8%B3%DB%8C&amp;diff=42757"/>
		<updated>2014-09-09T11:02:01Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Majid kamali: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{بخشی از یک کتاب}}&lt;br /&gt;
دختر ملا عزیزالله مجلسی، (عالم، فقیه، محدث، متوفی قرن 12 هـ.ق) نوه ملا محمدتقی، مجلسی اول و برادرزاده [[علامه مجلسی]] بوده است. از زنان [[محدث]] و فقیه در خاندان [[علم]] و [[فضیلت]] و [[تقوا]] پرورش یافت و [[فقه]] و [[حدیث]] را فراگرفت. مؤلف [[ریحانة الادب]]، او را از ارباب کمال، بلکه در شمار علما و (صاحب) رساله‌های متعدد در مسائل فقهی دانسته و یک حاشیه بر کتاب [[من لایحضره الفقیه]] به او نسبت داده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منبع ==&lt;br /&gt;
معاونت پژوهش مرکز حوزه‌های علمیه خواهران, بانوان عالمه و آثار آن‌ها&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع برای مطالعه بیشتر==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[http://majlesi.ahlolbait.com/ سایت بنیاد علمی پژوهشی علامه مجلسی].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[Category:زنان نمونه قرن دوازدهم]]&lt;br /&gt;
[[Category:زنان راوی حدیث]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Majid kamali</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A2%D9%85%D9%86%D9%87_%D8%A8%DB%8C%DA%AF%D9%85_%D9%85%D8%AC%D9%84%D8%B3%DB%8C&amp;diff=42756</id>
		<title>آمنه بیگم مجلسی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A2%D9%85%D9%86%D9%87_%D8%A8%DB%8C%DA%AF%D9%85_%D9%85%D8%AC%D9%84%D8%B3%DB%8C&amp;diff=42756"/>
		<updated>2014-09-09T11:01:47Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Majid kamali: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;آمنه بیگم مجلسی، عالم، محدث و فقیه سده یازدهم و دوازدهم قمری، بزرگ‌ترین دختر از چهار دختر [[ملا محمدتقى مجلسى]] و خواهر [[ملا محمدباقر مجلسى]] بود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آمنه بیگم از کمال و جمال برخوردار بود. وی در خانواده علم و فضیلت و [[تقوا]] پرورش یافت و مدارج ترقی را تا درجه [[اجتهاد]] به سرعت پیمود. پدرش، ملا محمدصالح مازندرانی را که از افاضل شاگردان خود و مردی تهیدست ولی با[[تقوا]] و مورد احترام و علاقه و اعتمادش بود جهت ازدواج به او پیشنهاد کرد. و آمنه بیگم نیز با این بیان که «فقر و تنگدستی عیب مردان نیست»، موافقتش را با این ازدواج اعلام داشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آمنه بیگم زنی پرهیزگار و مجتهد بوده است. آقا احمد بهبهانی&amp;lt;ref&amp;gt; به نوشته آقا احمد بهبهانی در مرآت الاحوال جهان نما، ملا محمدصالح در شب زفاف پس از شکر و حمد الهی به گوشه‌ای رفت و تا پاسی از شب مشغول مطالعه شد و صبح زود برای مباحثه یا تدریس از خانه بیرون رفت و آمنه بیگم که ناظر کار وی و متوجه مشکل علمی او شده بود پس از رفتن همسرش حل آن را بر روی کاغذی نوشت و در لای کتاب گذاشت. شب بعد که ملا محمدصالح کتاب را گشود و نوشته را دید و دانست که از همسر فاضله اوست [[سجده شکر]] به جا آورد و تا صبح مشغول [[عبادت]] و مطالعه شد و بدین ترتیب تا سه شب زفاف به تأخیر افتاد.&amp;lt;/ref&amp;gt; او را «فاضله مقدسه مجتهده» می‌نامد و صاحب ریاض نیز از او این گونه یاد می‌کند: «آمنه... فاضله عالمه صالحه متقیه است... شنیده‌ام همسرش با همه فضل و دانشی که دارد بعضی از مشکلات قواعد [[علامه حلی]] را از او استفسار می‌کند. آمنه خاتون خواهر استاد استناد ما (علامه مجلسی) مدظله است».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با توجه به این که صاحب ریاض این مطلب را در زمان حیات استاد خود، [[علامه مجلسی]] دوم نوشته، مؤید آن است که آمنه بیگم قبل از این تاریخ هم صاحب فضل و کمال بوده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مؤلف ریاحین الشریعه به استناد یک نسخه خطی [[ریاض العلما]] (موجود در کتابخانه ملک)، دو اثر به آمنه بیگم نسبت می‌دهد: شرح الفیه ابن مالک و دیگر شرح شواهد سیوطی. مؤلف ریاض الجنه نیز ضمن تمجید فضایل و کمالات وی می‌نویسد که کتابی بسیار خوب در [[فقه]] تا پایان عبادات تألیف کرده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علاوه بر این، وی در گردآوری اخبار بعضی از مجلدات [[بحارالانوار]] به برادرش نیز کمک می‌کرده است. بعدها نیز همسرش با همه علم و فضلی که داشت در حل بعضی از مسائل علمی با وی مباحثه و مذاکره می‌نمود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مرحوم [[آیت الله بروجردی]] که از نوادگان بزرگ آمنه بیگم بود در رساله‌ای که راجع به سلسله خاندان خود و انتساب آن‌ها به خاندان‌های علمی [[شیعه]] نوشته، به دستخط جد اعلایش، سید محمد طباطبایی اصفهانی در پایان رساله خطی موالید پیغمبر و [[ائمه اطهار]] علیهم السلام، پس از نقل داستان ابن قولویه راجع به بازگرداندن [[حجرالاسود]] توسط قرامطه به [[مکه]] معظمه و نصب آن در جای خود نوشته است: «این داستان از جده‌ام، ثقه عالمه فاضله زاهده عابده، آمنه، از پدرش علامه مولی محمدتقی مجلسی نقل شده است» این مطلب مبین آن است که آمنه بیگم چه پایگاه والایی در نزد بزرگان علما داشته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وی مادر فرزندان عالم و نوادگان بزرگ است که از میان آن‌ها تاکنون دهها مجتهد، مرجع تقلید و دانشمند بلندآوازه دینی برخاسته‌اند. تاریخ فوت آمنه بیگم مشخص نیست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس ==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منبع ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*معاونت پژوهش مرکز حوزه‌های علمیه خواهران, بانوان عالمه و آثار آن‌ها&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*انجمن آثار و مفاخر فرهنگی، اثر آفرینان، ج5&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع برای مطالعه بیشتر==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[http://majlesi.ahlolbait.com/ سایت بنیاد علمی پژوهشی علامه مجلسی].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[Category:زنان نمونه قرن دوازدهم]]&lt;br /&gt;
[[Category:زنان راوی حدیث]]&lt;br /&gt;
[[رده:فقیهان]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Majid kamali</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%AA%D9%82%DB%8C_%D9%85%D8%AC%D9%84%D8%B3%DB%8C&amp;diff=42755</id>
		<title>محمدتقی مجلسی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%AA%D9%82%DB%8C_%D9%85%D8%AC%D9%84%D8%B3%DB%8C&amp;diff=42755"/>
		<updated>2014-09-09T11:00:59Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Majid kamali: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;عالم عارف،فقیه بیدار دل و ادیب ملامحمد تقی بن مقصود علی معروف به (مجلسی اوّل) ستاره فروزان حوزه های علوم شیعه است .&lt;br /&gt;
==تولد==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محمدتقی در سال 1003 ق. در اصفهان پایتخت صفویه، چشم به دنیا گشود. كودكی محمدتقی در محیطی آكنده از صفا و عشق به [[دین]] و پیشوایان دین سپری شد. از همین رو فطرت خداجوی او مجال رشد یافت و احساسات و عواطفش با حب آل محمد صلی الله علیه و آله شكل گرفت. پدرش ملا علی مجلسی فاضلی دانش دوست بود و خود از راویان [[احادیث]] [[اهل بیت]] علیهم السلام به شمار می‌آمد. ذوق و قریحه شعرگویی او شهرت داشت و به «مجلسی» تخلص می‌كرد و گویا از همین رو، مجلسی نام گرفته بود.&amp;lt;ref&amp;gt; مرآه الاحوال، نقل از [[بحارالانوار]]، محمدباقر مجلسی، ج 102، ص 105.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==كودكی==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مولا علی مجلسی از همان اوان كودكی محمدتقی، اعتقادات و مبانی دینی را به او تعلیم می‌داد؛ از خدا و [[رسول خدا]] ‌صلی الله علیه و آله، از [[معاد]] و [[دوزخ]] و [[بهشت]] برایش سخن می‌گفت. [[نماز]] را به او آموخته بود و او را به همراه خود به مجالس مذهبی می‌برد. محمدتقی نیز به [[دین]] و مسائل دینی علاقه نشان می‌داد و آن گونه كه خود نقل كرده است كودكان را با آیات [[قرآن]] و روایات، به انجام كارهای خوب و ترك كارهای زشت فرامی‌خواند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برای همین در حلقه بازی كودكان رفتار او بیشتر به بزرگان می‌نمود تا كودكان. این صفای روحی و علاقه مذهبی بعدها در شخصیت و زندگی او تجلیات بارزتری یافت و محمدتقی را در راه تحصیل علوم و معارف الهی قرار داد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نسبت او ازپدر, به حافظ بزرگوار ابونعیم اصفهانی و از مادر, به مولی درویش محمدبن حسن نطنزی می رسد.پدرش که هم عارف بود و هم شاعر و برخوردار از اُنسی ویژه با قرآن و ارادتی کامل به آل محمّد(ص), این دو گوهر گرانبها را در روح و روان فرزند بنهاد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وجود عالم بزرگی چون درویش محمد عاملی، پدربزرگ مادری او در میان بستگان محمدتقی در شوق او به تحصیل معارف اسلامی نقش بسیاری داشت و نیز وجود بزرگانی چون حافظ ابونعیم اصفهانی (متوفی 403 ق) در بین نیاكان او همت و علاقه او را به قدم نهادن در راه آنان می‌افزود. می‌توان گفت نخستین كلاس درس او خانه بود. چرا كه در خانواده‌ای فرهیخته و دوستدار علم رشد می‌یافت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تحصیل==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مادر از کوچکی او و برادرش ملاّ صادق را, به خدمت عالم پارسا ملاّ عبداللّه شوشتری برای فراگیری علوم دینی برد و از او خواهش کرد در تربیت و تعلیم آنان بکوشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او نزد ملاعبدالله شوشتری, فقه الحدیث و معارف آموخت و در بحار انوار احادیث, غوطه ور شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از محضر فقیه, عارف و اندیشه ور حکیم, شیخ بهائی, دانشهای گوناگون, بویژه علم فقه و اصول فرا گرفت و نیز از محضر امیر اسحاق استرآبادی, معروف به (طی الأرض) کسب فیض کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از این هر سه, جز دانشهای نظری, سلوک عملی و معنوی بیاموخت تا این که در علوم اسلامی مکانتی بلند یافت و در عرصه اخلاقی, معنوی و عرفانی نیز, به مقاماتی والا برآمد و در هر دو میدان جلودار عالمان زمان خویش شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تاریخ نگاران و شرح حال نویسان با تعبیرات بلندی از او یاد کرده اند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(در فهم حدیث, یگانه دوران بود). (بر احیای احادیث پای می فشرد و حریص بود). (داناترین کس به علم رجال بود). (توانش را در خدمت نشر گفته های اهل بیت بذل کرد). (دستورها و معارف آنان را پاس داشت). (در عدالت, سیطره بر نفس, پارسایی در فتوا و تقوا در عمل,زبان زد بود) و…&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گام‌های بعدی تحصیل و دانش را تحت نظر پدرش استوارتر برداشت و پس از آن با استادان بزرگ حوزه اصفهان آشنا شد و به راهنمایی پدرش به درس علامه مولا عبدالله شوشتری (یكی از علمای بزرگ حوزه اصفهان) راه یافت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علامه مولا عبدالله شوشتری از تربیت یافتگان حوزه نجف بود كه پس از طی مراحل عالی علمی به اصفهان مهاجرت و در آنجا اقامت كرده بود. محمدتقی سال‌ها همراه این استاد بود و [[فقه]]، [[حدیث]]، [[اصول فقه]]، كلام و تفسیر را نزد وی آموخت و تحصیل علم حدیث و روایت را بیشتر مدیون او بود. خود سال‌ها بعد در این باره می‌نویسد: «او بزرگ استاد ما و بزرگ استاد [[شیعه]] در عصر خویش بود. وی علامه‌ای محقق و دقیق و زاهدی عابد و باورع بود. بیشتر مطالب این كتاب (روضه المتقین كه كتابی روایی است) از افادات اوست...» می‌توان گفت كه نشر فقه و حدیث در آن دوران در اصفهان به وسیله او صورت گرفت.&amp;lt;ref&amp;gt; روضه المتقین، محمدتقی مجلسی، ج 14، ص 382.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از وفات استاد در سال 1021 ق. نزد فرزند او مولا حسنعلی شوشتری كه او نیز از علمای برجسته و استاد بسیاری از مشاهیر حوزه اصفهان بود، به تحصیل پرداخت. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همزمان دوران تحصیل نزد علامه عبدالله شوشتری به درس دانشور دیگری راه یافت و در نفس و وجود خویش سفری را آغاز نمود. این سیر انفسی به راهنمایی سالك و عارفی وارسته، فقیه و محدث بزرگ «شیخ بهایی» آغاز شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از سال‌های آغازین تحصیل، نسبت به [[عرفان]] جذبه‌ای شدید در محمدتقی وجود داشت. حس‌ می‌كرد كه [[فقه اصول]] و علوم متداول مدرسه‌ای عطش جانش را فرونمی‌نشاند. شاید در سنین بلوغ این احساس در او شكل گرفته بود، اما همان ‌گونه كه مقتضای این سنین است آن احساس مبهم و درك خام را نمی‌توانست برای خود تبیین كند و با دیگران به وضوح درباره‌اش سخن بگوید. اما این كه «چه كند و از كجا آغاز كند؟» برای او به مراتب مجهول‌تر بود. ولی پس از آشنایی با [[شیخ بهایی]] و حضور در درس وی گمشده خود را یافت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بهاءالدین محمد عاملی، معروف به شیخ بهایی در آن زمان از اساتید شاخص و برجسته حوزه اصفهان به شمار می‌رفت. جامعیت او در علوم مختلف شگفت‌آور بود، به طوری كه بر بیشتر علوم متداول تسلط داشت و در آن‌ها صاحب تألیف بود. مجلسی بعدها درباره این استادش می‌نویسد: «او بلندمرتبه و والامقام بود و حافظه‌ای سرشار داشت. من كسی را مانند او در كثرت علوم و وفور فضل و بلندی مرتبه ندیده‌ام».&amp;lt;ref&amp;gt; بحارالانوار، ج 102، ص 111.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تواضع و آزادمنشی او در برابر شاگردان خویش، حتی كسانی چون محمدتقی جوان، بر جذابیت و محبوبیت او نزد محمدتقی افزوده بود. محمدتقی مجلسی خود نقل می‌كند آن هنگام كه هنوز بالغ نشده بود در درس شیخ بر او اشكالی علمی وارد كرد و شیخ نیز پس از آن كه گفتار محمدتقی را حق یافت از نظر خود دست برداشت و آن سخن را تأیید كرد.&amp;lt;ref&amp;gt; مرحوم محمدتقی مجلسی خود نقل می‌كند آن هنگام كه هنوز به سن بلوغ نیز نرسیده بود در درس شیخ، بر او اشكالی علمی وارد كرد و شیخ نیز پس از آن كه حرف مجلسی را حق یافت از نظر خود دست برداشت و گفته محمدتقی را در حضور شاگردان تأیید نمود. (روضه المتقین، ج 14، ص 404)&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آن‌ چه كه محمدتقی مجلسی را بیش از همه مجذوب شیخ بهایی كرده بود، علاوه بر تسلط او بر علوم شرعی، سیر و سلوك روحانی و زهد و قناعت آن عارف و فقیه پرآوازه بود. از این رو همراهی محمدتقی مجلسی با شیخ از ابتدای دوران تحصیل ـ از سنین نوجوانی ـ تا اواخر عمر شیخ ادامه داشت. وی علاوه بر آن از مجلس درس علمای دیگری همچون میرفندرسكی، قاضی ابوالسرور، امیراسحاق استرآبادی، شیخ عبدالله بن جابر عاملی (پسرعمه‌اش) ملا محمدقاسم عاملی (دایی‌اش) نیز بهره برده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==هجرت به نجف==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سال 1304 ق. آن‌گاه كه سی و یك بهار از عمر مجلسی می‌گذشت فصل دیگری در زندگی او باید آغاز می‌شد؛ فصل استقلال علمی و ثمردادن. اما او در آن سال‌ها سودای دیگری در سرداشت؛ سودای خلوت گزیدن و سیر و سلوك. از نظر او هنوز راه بسیاری مانده بود كه باید طی می‌شد. سفری از خویش و درنوردیدن خود و خواسته‌های لجام گسیخته خود. عزم مجلسی بر چنین سفری بود. گرچه از سال‌ها قبل این سفر برای وی آغاز شده بود اما گویی سفر به [[نجف]] كه سفری در بعد مكانی بود به سیر روحی او گستره تازه‌ای می‌داد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نجف، شهر [[امام علی]] علیه السلام، بستر رویش علوم و معارف اسلامی بود و فضای آن از وجود بارگاه آن حضرت، طهارت و صفای خاصی داشت. خاكی مقدس و فضایی ملكوتی! نجف علاوه بر آن كه در آن زمان یكی از حوزه‌های معروف و معتبر شیعه بود، پیكر مقدس سرور پرهیزكاران عالم و اسوه زاهدان را در خود جای داده بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محمدتقی در كنار بارگاه سید اوصیا و پدر ائمه علیهم السلام از عنایت‌های آن بزرگ بهره‌مند می‌شد. خود درباره آن دوران می‌گوید: «در حوالی روضه مقدس ـ در مقام مهدی عجل الله تعالی فرجه شریف ـ شروع به مجاهده نفس نمودم و خداوند به بركت مولای ما ـ كه درودهای خدا بر او باد ـ باب‌های مكاشفه را كه عقل‌های ضعیف تحمل آن را ندارند، بر روی من گشود».&amp;lt;ref&amp;gt; بحارالانوار، ج 102، ص 113.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در آن دوران خوش و وجدآور كه ورای خوشی و نشاط‌های مادی است، مجلسی درس و بحث و قلم را كنار نگذاشت؛ چرا كه كلام معصوم را چیزی خارج از آن حیطه و بی‌ارتباط با آن نمی‌دانست. در نجف از «سید شرف‌الدین علی شولستانی» از علما و محدثان بزرگ حوزه نجف، بهره ‌برد و در 33 سالگی به كسب اجازه از او نائل شد.&amp;lt;ref&amp;gt; این اجازه‌نامه در بحارالانوار، ج 107، ص 32، 37 آمده است.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==بازگشت به اصفهان==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دوران اقامت مجلسی در [[نجف]] را باید حد فاصل دو مرحله متمایز زندگانی او دانست. در پایان این دوران، او همتی فراتر از خود یافته بود و می‌خواست كه رسالت خود را در هدایت و ارشاد مردم نیز به انجام برساند. اكنون رؤیای صادق كه یكی از راههای الهام از [[عالم غیب]] به انسان است، برای او راه می‌گشود. در خواب علی علیه السلام را دید كه به او می‌فرمود تا به اصفهان برگردد اما او اصرار فراوانی می‌كرد كه حضرت اجازه دهد در جوار بارگاهش اقامت داشته باشد. امام علیه السلام فرمود كه وجود او در اصفهان برای هدایت مردم مفیدتر است. پس از آن مجلسی به اصفهان بازگشت و به تألیف و تدریس مشغول شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از خدمت علمی در این دوران نوشتن شرحی بر [[صحیفه سجادیه]] بود. «وی در مقابله و تصحیح و نشر صحیفه تلاش بسیاری كرد و در اثر اهتمام او به این امر صحیفه سجادیه در میان مردم شناخته شد و از هجران و فراموشی بیرون آمد».&amp;lt;ref&amp;gt; روضات الجنات، محمدباقر خوانساری، ج 2، ص 119.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==خدمات حدیثی==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مجلسی همواره تصمیم داشت كه به شرح و تفسیر روایات معصومین علیهم السلام بپردازد. لیكن چون كاری عظیم بود، در خود این جرأت را نمی‌یافت.&amp;lt;ref&amp;gt; روضه المتقین، ج 14، ص 434.&amp;lt;/ref&amp;gt; تا این كه زمانی به بیماری سختی دچار شد به طوری كه تا چند قدمی [[مرگ]] رفت. در بستر همان بیماری رؤیاهایی چند دید كه از یافتن زندگی دوباره و شروع مرحله‌ای جدید در زندگی‌اش حكایت می‌كرد. از آن جا كه مجلسی از سال‌های نخست، عمرش را با تهذیب نفس، صفای قلب و خلوص نیت سپری كرده بود، رؤیاهای صادق بسیاری برایش رخ می‌داد و با این الهام غیبی، كه در بیانات ائمه علیهم السلام جزئی از نبوت شمرده شده، در طول زندگی خود راه می‌گشود.&amp;lt;ref&amp;gt; درباره رؤیا می‌توانید به كتاب هزار و یك نكته، نوشته استاد آیت الله حسن زاده آملی، ص 19، 23 مراجعه كنید.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مجلسی در رؤیا به دست ائمه علیهم السلام شفا یافت و در رؤیایی دیگر از غذا و میوه‌های بهشتی كه [[رسول خدا]] ‌صلی الله علیه و آله برایش فرستاده بود، خورد. خود می‌گوید: «پس از آن كه از خواب بیدار شدم آن را به علم تعبیر كردم. گویی به قلبم الهام شده بود كه به شرح و تفسیر [[حدیث]] بپردازم. پس به این امر مشغول شدم».&amp;lt;ref&amp;gt; روضه المتقین، ج 14، ص 434 و 435.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از آن زمان تألیف پیرامون حدیث و كتب روایی در زندگی ملا محمدتقی مجلسی آغاز شد و تا پایان عمر همچون شاخصی پرارج در فعالیت‌های علمی‌اش، ادامه یافت. تألیفاتی چون «اربعین» (چهل [[حدیث]] از معصومین علیهم السلام)، «شرح زیارت جامعه»، «شرح حدیث همّام» به زبان فارسی، «الاحیاء الاحادیث» كه شرحی است ناتمام بر كتاب «تهذیب الاحكام» تألیف [[شیخ طوسی]] و از آخرین تألیفات آن محدث گرانقدر بوده و اجل مهلت اتمام آن را به او نداده است، «لوامع الصاحب قرانی» كه شرحی است فارسی بر «[[من لایحضره الفقیه]]» تألیف [[شیخ صدوق]] و «روضه المتقین» كه شرحی است بر كتاب «من لایحضره الفقیه».&amp;lt;ref&amp;gt; كتاب «من لایحضره الفقیه» از نظر زمان تألیف، دومین كتاب از چهار كتاب عمده روایی شیعه است. سه كتاب دیگر: «كافی» تألیف [[شیخ كلینی]] (متوفی 329 ق)، «استبصار» و «تهذیب الاحكام» تألیف شیخ طوسی (م 460 ق) می‌باشند.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
كتاب «من لایحضره الفقیه» یكی از كتب چهارگانه روایی معتبر [[شیعه]] است كه حاوی روایات فقهی می‌باشد و به قلم شیخ صدوق (متوفی 381 ق) جمع‌آوری و تدوین شده است این كتاب همچون دیگر كتب اربعه، از متون اصلی روایی است كه از زمان تدوین آن، مورد مراجعه و توجه علمای شیعه بوده، به طوری كه بیش از هیجده شرح و تعلیقه بر آن نوشته شده است.&amp;lt;ref&amp;gt; مشخصات آن‌ها در الذریعه، [[آقا بزرگ تهرانی]]، ج 6، ص 223 و 224 و ج 14، ص 94 ذكر شده است.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«روضه المتقین» ملا محمدتقی مجلسی یكی از بهترین شرح‌های نوشته شده بر این كتاب بوده و بارها به چاپ رسیده است. چاپ جدید آن در چهارده جلد و به نحوی مطلوب منتشر شده است. روضه المتقین همچنان‌ كه مجلسی خود در آخر كتاب می‌گوید عصاره دانش و معلومات فقهی، اصلی و كلامی او در طول پنجاه سال تحصیل و تحقیق می‌باشد.&amp;lt;ref&amp;gt; روضه المتقین، ج 14، ص 505.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آن عالم و محدث گرانقدر در روضه المتقین، علاوه بر تصحیح من لایحضره الفقیه، كه به گفته وی در آن زمان نسخه‌های پرغلط داشته، به مقابله این كتاب با دیگر كتب چهارگانه روایی پرداخته و هر جا كه روایتی با سند ضعیف ذكر شده، آن را با نقل روایتی با سند قوی از سه كتاب دیگر تكمیل و جبران كرده است. در این كتاب به مقتضای روایات، مطالب سودمندی از سوی شارح آورده شده و نه تنها در زمینه فقه و احكام عملی، بلكه در دیگر زمینه‌ها از جمله بحث‌های رجالی، ادبی، كلامی و عرفانی، نیز سخن گفته شده است. تدوین چنین كتاب ارزشمندی به احاطه و تسلط بر بسیاری از علوم، از جمله: لغت، رجال، [[فقه]]، [[اصول فقه]]، تفسیر و كلام، نیاز داشته كه خود نمایانگر وسعت و وفور علم مؤلف آن می‌باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تدریس==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مجلسی از مدرسان ممتاز [[حدیث]] و [[فقه]] در حوزه معتبر اصفهان به شمار می‌رفت و به تدریس اصول، فقه، تفسیر، كلام و رجال اشتغال داشت.&amp;lt;ref&amp;gt; این مطلب از چند اجازه‌نامه كه برای تنی چند از شاگردانش صادر كرده، معلوم است. ر.ك: [[بحارالانوار]]، ج 107، اجازه‌نامه‌های محمدتقی مجلسی؛ روضات الجنات، ج 2، ص 123.&amp;lt;/ref&amp;gt; او هر روز در مسجد جامع اصفهان به تدریس پرداخته، جمع زیادی از دانش پژوهان و طالبان علوم اهل بیت علیهم السلام در محضر درسش حاضر می‌شدند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نام برخی از بزرگانی كه شاگرد ملا محمدتقی مجلسی بوده یا تنها اجازه نقل حدیث از وی داشته‌اند از این قرار است: علامه محمدباقر مجلسی، سید عبدالحسین خاتون آبادی، محقق خوانساری، سید نعمت الله جزایری، ملا میرزای شیروانی، ملا محمدصالح مازندرانی، ملا محمدصادق كرباسی، سید شرف الدین علی گلستانه، ملا عزیزالله و ملا عبدالله مجلسی، میرزا ابراهیم اردكانی یزدی، مولا ابوالقاسم بن محمد گلپایگانی، بدرالدین بن احمد عاملی و میرزا تاج الدین گلستانه.&amp;lt;ref&amp;gt; فهرست نام آنان و تاریخ اخذ اجازه‌نامه‌ها در كتاب زندگینامه [[علامه مجلسی]]، سید مصلح الدین مهدوی، ج 2، ص 388 به بعد به طور تفصیلی آمده است.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==وفات==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ملا محمدتقی مجلسی در یازدهم [[شعبان]] سال 1070 ق. در اصفهان رحلت نمود و پیكرش در همان شهر به خاك سپرده شد.&amp;lt;ref&amp;gt; جامع الرواه، محمد بن علی اردبیلی، ج 2، ص 82، به نقل از علامه محمدباقر مجلسی.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
*تلخيص از مجموعه گلشن ابرار، جلد 1، زندگی نامه &amp;quot;محمدتقی مجلسی&amp;quot; از سيد محمد ميرخندان.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* عبدالرضا ایزدپناه،وصیّتی از عالم ربّانی علاّمه محمد تقی مجلسی قدّس سرّه،مجله حوزه ، بهمن و اسفند 1374، شماره 72، صفحه 49، [http://www.hawzah.net/fa/Magazine/View/4518/4536/32634]، بازیابی: 23 بهمن 1392.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع برای مطالعه بیشتر==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[http://majlesi.ahlolbait.com/ سایت بنیاد علمی پژوهشی علامه مجلسی].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پيوندها==&lt;br /&gt;
* '''[http://lib.ahlolbait.ir/parvan/resource.do?action=resource&amp;amp;id=36231&amp;amp;scope=0jH3eGvUjake4sM2S165Cp6M2zYMnVNl&amp;amp;flowLastAction=view&amp;amp;from=search&amp;amp;query=%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%20%D8%AA%D9%82%D9%8A%20%D9%85%D8%AC%D9%84%D8%B3%D9%8A&amp;amp;field=&amp;amp;collectionPID=0&amp;amp;lang=&amp;amp;count=100&amp;amp;execute=true زندگينامه]'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:علمای قرن یازدهم]]&lt;br /&gt;
[[رده:عارفان]]&lt;br /&gt;
[[رده:راویان حدیث]]&lt;br /&gt;
[[رده:فقیهان]]&lt;br /&gt;
[[رده:ادیبان]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Majid kamali</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%B3%DB%8C%D8%AF_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF_%D8%B5%D8%A7%D8%AF%D9%82_%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86%DB%8C_%D8%B1%D9%88%D8%AD%D8%A7%D9%86%DB%8C&amp;diff=42658</id>
		<title>سید محمد صادق حسینی روحانی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%B3%DB%8C%D8%AF_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF_%D8%B5%D8%A7%D8%AF%D9%82_%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86%DB%8C_%D8%B1%D9%88%D8%AD%D8%A7%D9%86%DB%8C&amp;diff=42658"/>
		<updated>2014-08-30T10:53:25Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Majid kamali: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{منبع الکترونیکی معتبر|پایگاه}}&lt;br /&gt;
'''منبع:''' [http://www.istefta.net/content/3 سایت حضرت آيت اللَّه العظمى آقاى سيد محمدصادق حسينى روحانى مدظله  العالى]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''ولادت'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت آيت الله العظمى آقاى سيد محمدصادق حسينى روحانى مدظله  العالى مردى از تبار مرزبانان دين، فقيه اصولى، برج بلند مرجعيت و زعامت حوزه هاى علميه، صداى رساى آزادى و عدالت‌خواهى، مجاهد و مبارزه خستگى ‌ناپذير در ماه شهادت جد غريبش آقا ابا عبدالله الحسين علیه السلام [[محرم]] الحرام سال 1345 هـ.ق/ 1305 هـ.ش/ تابستان 1926 ميلادى در شهر ديرپاى علم و تمدن و انديشه و فرهنگ اسلامى «[[قم]]» در خاندانى  حسينى تبار، با پيشينه اى از علم و تقوى و فضيلت ديده به جهان گشود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''والدين'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
والدشان مرحوم حضرت آيت الله آقاى حاج ميرزا محمود روحانى قدس  سره از مفاخر روحانيت و [[حوزه علميه]] قم است كه در سال (1307 هـ.ق) در قم به دنيا آمد. در سال (1330 هـ.ق) وارد [[نجف]] اشرف شد تا از محضر حضرات آيات  عظام آسيد ابوالحسن اصفهانى و ميرزاى نائينى بهره ها برد. مدتى  در [[مشهد]] مقدس از شاگردان مرحوم آيت الله العظمى حاج آقا حسين  طباطبايى قمى بود. بعد از آن به حوزه علميه قم آمدند. با تلاش، كوشش و پايمردي‌هاى ايشان، حضرت آيت الله العظمى حاج شيخ  عبدالكريم حايرى به قم آمدند و تدريس علوم حوزوى را شروع كردند. ايشان از شاگردان خاص و مخصوص و مورد عنايت آيت الله حايرى بودند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اين عالم متقى و زاهدِ متعبدِ بانفوذ، ساليان سال بعد از فوت پدر بزرگوارشان مرحوم آيت الله العظمى آقاى آسيد صادق روحانى در مسجد آقا ضمن اقامه [[نماز جماعت]]، پاسخگوى مسائل شرعى و گره‌گشاى  مشكلات مردم بودند. از اقدامات ايشان مى توان به همكارى با آيت الله  كاشانى در قضيه ملى شدن نفت، مبارزه جدى با رضاخان در مورد كشف  حجاب و دين‌زدايى از مملكت، دعوت و تلاش براى ورود آيت الله  العظمى حايرى به قم، زمينه‌سازى براى تدريس ايشان و همكارى، همفكرى و يارى جهت تأسيس حوزه علميه قم  و... را نام برد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اين مجتهدِ عابد در 18 [[شعبان]] (1381 هـ.ق) بعد از يك بيمارى طولانى  وفات يافت. با پخش خبر فوت اين مرد بزرگ، شهرستان [[قم]] متلاطم؛ بازار، درس‌ها و اداره‌جات تعطيل گرديد. در تشييع جنازه بسيار باشكوه ايشان، علاوه بر حضور تمامى مراجع تقليد، بزرگان و مدرسين حوزه، طلاب، بازاريان، كسبه و اداره‌جات با افراشتن پرچم عزا به صورت هيأت هاى سينه زنى و زنجيرزنى شركت كردند و پس از اقامه [[نماز ميت]] توسط فرزند برومندشان  حضرت آيت الله العظمى آقاى سيد محمدصادق روحانى دام ظله در مسجد بالاى سر [[حضرت معصومه]] سلام الله علیها به خاك سپرده شدند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
والده‌شان از سادات حسنى و فرزند آيت الله آقاى حاج سيد احمد طباطبايى  قمى است كه ايشان ساليان متمادى در صحن حضرت معصومه سلام الله علیها اقامه [[نماز جماعت]] داشتند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''تحصيلات'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت آيت الله دروس پايه ادبيات عرب را در قم نزد پدر بزرگوارشان فراگرفتند. سپس در سال (1355 هـ.ق) در سن 10 سالگى به همراه برادر بزرگترشان براى استفاده از اساتيد بزرگ و نام‌آور حوزه علميهِ كهنِ [[نجف]]  اشرف، رنج و مشكلات هجرت از [[قم]] به نجف را پذيرا شدند!!! به دليل هوش  و استعداد فوق‌العاده و حيرت برانگيزشان دوره چند ساله دروس «سطح» را در مدت يك سال به اتمام رساندند و به امتحان و توصيه آيت الله العظمى خويى در سن 11 سالگى وارد درس خارج [[فقه]] و [[اصول]] شدند. ورود يك نوجوان 11 ساله به درس خارج فقه و اصول، آن هم هم‌دوش طلاب باسابقه و بزرگسال حوزه علميه‌ی كهنِ نجف، براى همگان حيرت‌آور و شوق‌آفرين بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آيت الله زاده ميلانى نقل مى كند كه: آيت الله العظمى خويى به پدرم آيت الله  العظمى ميلانى فرمودند: افتخار مى كنم به حوزه اى كه در آن نوجوان يازده ساله  در كنار شاگردان بزرگسال و علماى بزرگ و همراه با آنان «مكاسب» را مى خواند و مطالب مكاسب را بهتر از ديگران مى فهمد و تحليل مى كند. علاقمندان به علوم اسلامى و حوزوى مى دانند كه كتاب ارزشمند مكاسب از تأليفات مرحوم [[شيخ انصارى]] است كه در حوزه هاى علميه تدريس مى شود و يكى از كتاب‌هاى مهم و سنگين حوزوى است كه فهميدن و درك مطالب آن  نياز به شاگردان باكفايت و پراستعداد دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''اساتيد'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
معظم‌ له به دليل علاقه و پشتكار فراوانشان هر روز در چندين درس مراجع و بزرگان حوزه علميه كه جهان [[اسلام]] و عالم تشيع به وجودشان افتخار مى كند، شركت مى كردند. عمده اساتيد ايشان عبارتند از:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* 1. حضرت آيت الله العظمى آقاى حاج شيخ كاظم شيرازى قدس سره (1290-1367)؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* 2. حضرت آيت الله العظمى آقاى حاج شيخ محمدحسين اصفهانى معروف به  كمپانى قدس سره (ت 1361)؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* 3. حضرت آيت الله العظمى آقاى حاج شيخ محمدعلى كاظمينى قدس سره؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* 4. حضرت آيت الله العظمى آقاى حاج سيد ابوالحسن اصفهانى قدس سره (1284-1365)؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* 5. حضرت آيت الله العظمى آقاى حاج شيخ محمدرضا آل ياسين قدس سره؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* 6. حضرت آيت الله العظمى آقاى حاج سيد ابوالقاسم خويى قدس سره (1317-1413)؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* 7. حضرت آيت الله العظمى آقاى سيد محمدحسين طباطبايى بروجردى قدس سره (1292-1380).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آيت الله العظمى روحانى از وجود تماى اساتيد نام‌ آور خود استفاده نمودند و خود را هميشه مديون محبت‌ها و الطاف خالصانه آن بزرگواران رضوان الله  تعالى عليهم می‌ دانند. اما در اين ميان نقش آيت الله خويى برجسته‌ تر و قابل  توجه‌ تر است. پرورش روح اجتهاد و تكوين فقهى و علمى ايشان، مرهون 15 سال شركت در دروس خصوصى و عمومى آيت الله العظمى خويى مي‌ باشد. هوش، پشتكار و استعداد معظم‌له، ايشان را مورد علاقه و توجه  خاص اساتيد و مراجع، به خصوص مورد عنايت خاصه آيت الله خويى قرار داده بود. آيت الله العظمى خويى در آن زمان، به اتفاق رأى اغلب  علماء، بزرگان و كارشناسان فقه و اجتهاد؛ يك فقيه بي‌ نظير بودند كه در اغلب علوم حوزوى نظير فقه، اصول، كلام، تفسير، [[رجال]]، [[فلسفه]]؛ مجتهد و صاحب‌نظر بودند و آثار منتشره ايشان گواه اين مدعاست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در دروس عمومى آيت الله خويى صدها طلبه شركت مي‌ كردند كه امتياز آيت الله العظمى خويى در شناخت و كشف استعدادهاى طلاب تيزهوش و بسيار موفق بود و سعى فراوان مى كردند تا آن طلبه را زير نظر گرفته و با ايجاد ارتباط بيشتر با او؛ بتوانند در تربيت آن طلبه كوشا نقش بيشترى را ايفا كنند. با ورود آيت الله روحانى در دوران نوجوانى به [[نجف]] اشرف و شركت در دروس آيت الله العظمى خويى؛ حوزه علميه‌ی كهنِ نجف اشرف شاهد حضور يك نابغه با درك و استعداد شگرفى بود كه چهره اش نشان از مقام آيت اللهى  مى داد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اين نوجوان نابغه بايد در دروس سنگين فقه اصول شركت كند، دروس  مختلف را نوشته و آن‌ها را در منزل پاكنويس كند، با دوستان هم‌دوره  تحصيلش مباحثه كند و پيش مطالعه براى درس هاى فردا را هم انجام دهد. اين مطالعات سنگين آن هم در غربت و با كمترين امكانات موجود؛ در شبانه روز 16 ساعت وقت ايشان را مى گرفت. علاوه بر آن، رسيدگى به كارهاى  شخصى از قبيل: تهيه مايحتاج زندگى و تحمل فشارهاى اقتصادى نيز با خودشان بود. معظم له اغلب دورانى را كه در [[نجف]] اشرف بودند با وضع  بسيار سخت و طاقت‌فرساى اقتصادى مواجه بودند و اغلب، زندگيشان با قرض گرفتن از مغازه‌داران محل سپرى مى شد و اين بزرگترين رمز و سرمايه گذارى براى تحصيل و عشق و علاقه به آموختن دانش علوم اسلامى است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''تدريس'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
معظم‌له تدريس دوره هاى مختلف علوم اسلامى را در همان ايام نوجوانى  در صحن حرم مطهر حضرت اميرالمؤمنين [[امام علی]] علیه السلام در [[نجف]] اشرف آغاز كردند. تقرير دروس حوزه توسط اين نوجوان براى طلاب بزرگسال و ميانسال، براى همگان حيرت‌آور و قابل‌ تقدير بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آيت الله العظمى روحانى پس از مدت كوتاهى كه در دروس آيت الله العظمى  خويى شركت كردند، با تقرير دروس اصول و فقه استاد؛ آنان را براى  عده اى از طلاب و علاقمندان به دروس حوزوى، تدريس مى كردند. ديرى  نپائيد كه چونان خورشيدى در [[نجف]] اشرف درخشيدند و بسان درختى  پربرگ و بار، برآمدند و در سايه شان خيل مشتاقان را آرامش مى بخشيدند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به همين دليل بود كه ارتباط آيت الله خويى روز به روز با معظم له بيشترمى شد. با اين كه اغلب آيت الله العظمى خويى در جلسه تدريس‌شان به كسى  اجازه طرح اشكال نمى دادند. به آيت الله العظمى روحانى در ميان عده‌ايى از شاگردان مى فرمودند: چرا در مباحثه ها اشكال نمى كنى. من از شما مى خواهم  اشكال و ايرادهايى كه به نظرتان مى رسد را مطرح كنيد و اين نشان از نبوغ  فكرى و شايستگى ويژه آيت الله العظمى روحانى دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ارتباط تنگاتنگ استاد و شاگرد تا آنجا ادامه يافت كه زيادى از شب‌هاى  تعطيلى آن مرجع فقيد به حجره آيت الله العظمى روحانى مى آمدند و ساعت‌هاى مديدى به بحث و بررسى مسائل علوم اسلامى مى پرداختند و در انتها معظم‌له، استاد را تا درب منزلشان همراهى مى كردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت آيت الله العظمى خويى در سال (1360 هـ.ق) هنگامى كه آيت الله  العظمى روحانى فقط 15 سال بيشتر نداشتند. طى نامه اى بسيار مهم، عظمت  علمى، قدرت و استنباط قوى، هوش و ذكاوت اين نابغه بزرگ را تأييد و ستودند (متن كامل نامه كه به دست خط مبارك آيت الله العظمى خويى مى باشد در سايت اينترنت آيت الله  العظمى روحانى و در كتاب‌هاى زندگي‌نامه كه به زبان  عربى و فارسى در لبنان به چاپ رسيده، موجود است.) معظم له به تأييد و مكتوب مهم مراجع و اساتيد بزرگوارشان در سن 14 سالگى به  درجه اجتهاد نائل آمدند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ايشان در اواخر سال (1329 هـ.ش) وارد [[قم]] شدند و در اوايل سال (1330 هـ.ش) به تدريس دروس خارج فقه و اصول در صحن مطهر [[حضرت  معصومه]] سلام الله علیها پرداختند. بيش از نيم قرن است كه ايشان به تدريس علوم آل  محمد صلی الله علیه و آله و تربيت هزاران طلبه فاضل و تشنگان دانش [[ائمه اطهار]] مى پردازند. اغلب شاگردان، پرورش يافتگان و حلقه‌نشينان منبر تدريسشان؛ از مدرسين نام‌آور، فضلا و دانشمندان حوزه و عده اى در مسير مرجعيت  قرار دارند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ايشان به هنگام تدريس، متين و گويا سخن مى گويند. به دليل وسعت  احاطه شان بر موضوعات علمى، از پرداختن به زوايد پرهيز مى كنند. درس  ايشان فشرده اى از آراء و مبانى بزرگان و فقيهان نامى به همراه نظريات  خودشان است كه با بحث و استدلال، بر رد يا قبول آن مبانى مى پردازند. در جلسات تدريس‌شان به مبارزه با جمود، يكسونگرى، احتياط زدگى، تقليد و پيروى كوركورانه از بزرگان مى پردازند زيرا معتقدند كه تقليد و تعصب و غيرمنطقى روى اقوال بزرگان و مبارزه با هر نظر نو، توان علمى را از حوزه  مى گيرد. از اين رو معظم‌له با حفظ احترام بزرگان و تأكيد بر اين امر، با نظرات  آن‌ها نقادانه برخورد مى كنند. نظريات جديد و نو ابتكار در مبانى، خروج از آراء پيشينيان و ژرف‌نگرى در تدريس ايشان موج مى زند. هر چند ايشان به عنوان يك مرجع و فقيه نوانديش شهرت دارند اما هيچ‌گاه حكم اللَّه را به نام مصلحت يا نوانديشى زير پا نمى گذارند. فقيه  نوانديشى كه هيچ‌گاه به انكار سنت و حذف باورهاى دينى نمى پردازد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''تأليفات'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
معظم له از ابتداى زندگى علمى خويش در راستاى نشر معارف [[اهل بيت]] علیهم‌السلام و گسترش دانش [[اسلام]]، هرگز آرام نگرفتند. زمانى بر مسند تدريس می‌‌نشينند و به تربيت و پرورش هزاران دانشمند فاضل و فرزانه مى ‌پردازند و زمانى  ديگر دست به قلم می‌‌شوند و به تأليف كتب ماندگار اسلامى می‌‌پردازند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ايشان به محض ورود به حوزه علميه [[قم]] و احساس نياز جامعه حوزوى و اسلامى، همزمان با تدريس درس خارج فقه و اصول در سنين جوانى، دست  به تأليف دايرة‌المعارف فقه اسلامى می‌‌زنند. كتابى ماندگار كه بزرگان و اساتيد نام‌آور خبره حوزه، مراجع بزرگ تقليد و مدرسين، سر تعظيم و تمجيد در برابرش فرومى ‌آورند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت آيت الله العظمى بروجردى دو بار كتاب فقه الصادق را همراه  خود به جلسه تدريس شان مى برند و به عنوان سند از آن نقل قول و به آن  استناد می‌‌كنند. حضرت آيت الله العظمى خويى طى نامه‌ايى مرقوم فرمودند كه: من كتاب فقه الصادق را شخصاً براى آيت الله كاشف الغطاء بردم و گفتم: ببيند من چه  خدمت بزرگى به عالم اسلام و فقاهت نموده ‌ام و چنين عالم محققى را تربيت  كرده‌ ام. رييس دانشگاه الازهر (مهمترين و عالى ترين مركز علمى اهل تسنن) نيز طى  نامه اى كتاب عظيم فقه الصادق را مى ستايد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اين كتاب ساليان سال است كه يكى از رساترين، معتبرترين و مهمترين منبع  تدريس فقه و اصول تشيع است. يكى از دلايل مرجعيت و اعمليت ايشان، ناشى از اين تأليفات به خصوص كتاب گرانسنگ فقه الصادق است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* 1- فقه الصادق (به زبان عربى): دايرة‌المعارف كامل [[فقه]] تشيع. اين كتاب عظيم  و بزرگ كه به عنوان يك منبع مرجع شناخته شده است در 26 جلد بارها در داخل و خارج كشور به چاپ رسيده است. چاپ جديد آن با ذکر منابع و ماخذ در 41 جلد و تقریب به 20 هزار صفحه منتشر شده است .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از تأليف كتاب عظيم &amp;quot;جواهرالكلام&amp;quot; كه شامل تمامى ابواب فقه مى ‌باشد نزديك به 200 سال می‌‌گذرد و كتاب فقه الصادق كه به اعتقاد بعضى از مراجع و بزرگانِ خبره حوزه، از «جواهرالكلام» رساتر و كامل تر است؛ اولين  و كامل ترين دايرة‌المعارف تمام ابواب فقه در دو سده اخير است. اين كتاب  كه در سنين جوانى معظم‌له به رشته تحرير درآمده، مورد عنايت خاصه  تمامى مراجع تقليد و بزرگان حوزه هاى علميه است. اين كتاب در ميان  علماء عامه (اهل تسنن) نيز شناخته شده و مورد استناد است. كتاب «فقه الصادق» در دانشگاه هاى معروف غرب (بخش مطالعات اسلام شناسى) يكى از منابع  مورد قبول و قابل استناد است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* 2- زبدة الاصول (به زبان عربى): دوره كامل علم [[اصول فقه]] كه به صورت بحث استدلالى ارائه گرديده است، اين كتاب در 6 جلد مى باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* 3- منهاج الفقاهه (به زبان عربى): در 6 جلد مى باشد كه حاشيه ايى است بر «مكاسب» [[شيخ انصارى]] كه به شيوه‌ايى نو و ابتكارى تمامى موارد ارائه  شده را بحث و بررسى كرده اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* 4- المسائل المستحدثه (به زبان عربى): حضرت آيت الله مبتكر مسائل  مستحدثه و ارائه مسائل جديد با ذكر مسايل فقهى، روايى هستند. اين كتاب  كه بارها و بارها در خارج و داخل كشور به چاپ رسيده است شامل ارائه  مسائل جديد، نو و مورد ابتلاى جامعه با ذكر دلايل و مستندات فقهى، روايى و قرآنى مى ‌باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* 5- تعليق بر منهاج الصالحين  در 3 جلد (به زبان عربى)؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* 6- تعليق بر عروة الوثقى در 2 جلد (به زبان عربى)؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* 7- تعليق بر وسيلة النجاة (به زبان عربى)؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* 8- رساله در لباس مشكوك (به زبان عربى)؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* 9- رساله در قاعده لاضرر (به زبان عربى)؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* 10- الجبر والاختيار (به زبان عربى)؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* 11- رساله در قرعه (به زبان عربى)؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* 12- مناسك الحج (به زبان عربى)؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* 13- المسائل المنتخبه (به زبان عربى)؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* 14- رساله در فروع العلم الاجمالى (به زبان عربى)؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* 15- الاجتهاد والتقليد (به زبان عربى)؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* 16- القواعد الثلاثه (به زبان عربى)؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* 17- اللقاء الخاص (به زبان عربى) مجموعه استفتایات بزبان عربی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* 18- رساله توضيح المسائل (به زبان فارسى و اردو)؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* 19- تحقيقى در مورد جبر و اختيار (به زبان فارسى)؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* 20- نظام حكومت در [[اسلام]] (به زبان فارسى و تركى و اردو)؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* 21- مناسك [[حج]] (به زبان فارسى)؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* 22- منتخب [[احكام]] (به زبان فارسى)؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* 23- استفتائات قوه قضائيه و مؤسسه حقوقى وكلاى بين الملل (به زبان  فارسى)؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* 24- احكام فقهى مسائل روز (به زبان فارسى)؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* 25- استفتائات (پرسش و پاسخ هاى مسائل شرعى) (به زبان فارسى) كه  تاكنون در 7 جلد به صورت سؤال و جواب ارائه شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* 26- الف سؤال و جواب (به زبان عربى): شامل استفتائات و پاسخ هاى  مسائل شرعى مى ‌باشد كه در 6 جلد تهيه شده است. هر جلد شامل 1000 سؤال و جواب است.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
*27- &amp;quot; الطهاره &amp;quot; مسایل و اعتقادات ( بزبان هربی )&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* 28- &amp;quot; التقلید و العقاید &amp;quot; ( بزبان عربی )&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* 29 _ &amp;quot; اجوبه المسایل فی الفکر و العقیده و التاریخ و الاخلاق &amp;quot; 0 بزبان عربی )&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* 30 _&amp;quot; فضایل و مصایب حضرت زهرا ( س) - ( بزبان های فارسی _ عربی _ انگلیسی )&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* 31 _ &amp;quot; عاشورا و قیام امام حسین &amp;quot; _ ( بزبان های فارسی _ عربی _ انگلیسی )&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* 32_ &amp;quot; امام زمان  از ولادت تا ظهور _ ( بزبان های فارسی _ عربی _ انگلیسی )&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* 33 _ &amp;quot; راه سعادت &amp;quot; _ ( بزبان فارسی )&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''مرجعيت'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعد از تشريف فرمايى ايشان از [[حوزه علميه]] [[نجف]] اشرف و شروع به تدريس  درس خارج فقه و اصول و با توجه به نگارش كتاب عظيم فقه الصادق بعد از فوت آيت الله العظمى بروجردى به پيشنهاد علماء، فضلاء و مدرسين  نام‌آور، رساله عمليه ايشان منتشر شد. طبق آنچه در [[كتابخانه ملى ايران ]] موجود است، اولين چاپ رساله توضيح المسائل ايشان مربوط به سال (1340 هـ.ش) می‌‌باشد.&lt;br /&gt;
[[رده:علماء به تفکیک قرن حیات]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Majid kamali</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%B3%DB%8C%D8%AF_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF_%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86%DB%8C_%D8%B4%D8%A7%D9%87%D8%B1%D9%88%D8%AF%DB%8C&amp;diff=42657</id>
		<title>سید محمد حسینی شاهرودی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%B3%DB%8C%D8%AF_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF_%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86%DB%8C_%D8%B4%D8%A7%D9%87%D8%B1%D9%88%D8%AF%DB%8C&amp;diff=42657"/>
		<updated>2014-08-30T10:53:10Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Majid kamali: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{مقاله از یک نشریه}}&lt;br /&gt;
'''منبع:''' [http://shahroudi.com/Portal.aspx?pid=71243&amp;amp;CaseID=67717 سایت حضرت آيت الله العظمی‌‌ حاج سيد محمد حسينى شاهرودى دام ظله]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''فرازهايى از زندگانى  حضرت آيت الله العظمی ‌‌حاج سيد محمد حسينى شاهرودى دام ظله'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''&amp;lt;I&amp;gt;ولادت و خانواده معظم‌له:&amp;lt;/I&amp;gt;'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت آيت الله العظمی ‌‌حاج سيد محمد حسينى شاهرودى، در ماه [[جمادى الاول]] سال 1344 هجرى قمرى، در [[نجف]] اشرف ديده به جهان گشودند و در خانواده‌اى رشد و نمو كردند كه از متدين‌ترين و باتقواترين بيوت علمی ‌‌نجف اشرف به شمار می‌‌رفت، چه آن كه از طرف پدرى، والدى همچون مرحوم آيت الله العظمی‌‌ حاج سيد محمود حسينى شاهرودى داشتند كه مستغنى از تعريف و بى‌نياز از توصيف می‌‌باشند.‌‌&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آن شخصيت بزرگ از لحاظ [[عدالت]] و [[تقوا]] و [[زهد]] و ورع و فقاهت زبانزد خاص و عام بودند و پس از فوت مرحوم آيت الله العظمی ‌‌سيد ابوالحسن اصفهاني قدس سره سال‌هاى متمادى زعامت دينى و علمی ‌‌و مرجعيت عامه حوزه‌هاى علميه و جهان تشيع را بر عهده داشتند.‌‌ ذكر احوال ايشان از عهده اين جزوه مختصر خارج است و در كتب مفصله زندگينامه آن مرجع عظيم الشأن همانند كتاب «الامام الشاهرودى» به رشته تحرير درآمده است.‌‌&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و اما والده حضرت آيت الله العظمی ‌‌حاج سيد محمد شاهرودى صبيه مرحوم آيت الله شيخ محمدرضا فاضل نيشابورى بود كه از زهّاد معروف و از مدرسين عقائد و [[اخلاق]] در حوزه نجف اشرف بشمار می‌‌رفت و روحانيون و فضلاء در جلسه ايشان شركت نموده و از بيانات گوهربار ايشان استفاده می‌‌بردند.‌ والده ماجده معظم‌له بانويى بود مشهور به ترك زرق و برق و زخارف دنيوى و هيچ‌گاه در مقابل سختي‌ها و مرارت‌هايى كه زندگى در نجف اشرف به ويژه در آن زمان داشت خم به ابرو نياورد و با [[ايمان]] كامل و با توكل به خدا در كنار همسر عظيم‌الشأن خود زندگى می‌‌كرد و حتى در اواخر ايام [[مرجعيت]] عامه مرحوم آيت الله العظمی‌‌ شاهرودى قدس سره دست از ساده‌زيستى و ترك دنيا بر نداشته به همان رويه حسنه و خداپسندانه ادامه داد.‌‌&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آن مرحومه در كنار تقوى و تدين داراى مدارج علمی و مراتبى از فضل و كمال بود و منزل ايشان همواره محل تردد بانوان مسلمان بود كه قرائت [[قرآن]] و [[نماز]] خود را تصحيح نموده و [[احكام]] شرعى و مسائل دينى را از ايشان فرامی‌‌گرفتند و حتى فرزندان و نوادگانشان مقدار زيادى از مقدمات و مسائل شرعى و احكام اسلامی و روايات اخلاقى را نزد ايشان فرامی‌‌گرفتند.‌‌&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت آيت الله العظمی‌‌ حاج سيد محمد شاهرودى در سايه اين محيط معنوى و پاك تعليمات اوليه و دروس ابتدائى و مقدماتى را نزد والد ماجد و والده ماجده خويش فراگرفتند و ريشه‌هاى [[ايمان]] و تقوى و تعاليم اسلامی‌‌ در وجودشان مستحكم گرديد.‌‌&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از مرحوم آيت الله العظمی‌‌ حاج سيد محمود شاهرودى قدس سره چنين نقل شده است كه فرمودند: «من سيد محمد را تا بيست و يك سالگى از خود دور ننمودم» و آن مرحوم چنان تعاليم اسلامی‌‌ و احكام [[حرام]] و [[حلال]] را در قلب فرزندان خود جاى داده و راسخ نموده بودند كه آنان ضرب المثل در تطبيق اخلاقيات و احكام اسلامی‌‌ بودند.‌‌ به همين لحاظ بود كه حضرت آيت الله العظمی‌‌ حاج سيد محمد شاهرودى در زمان صباوت اشتهار به صدق لهجه و خلوص نيت داشتند و والد معظم ايشان عقيده كاملى به صفاى روح و طينت پاك ميوه زندگى خود داشتند، ولذا در مواقع شدت و بروز بعض گرفتاري‌ها و ناملايمات به ايشان دستور می‌‌فرمودند كه وضو ساخته در بالاى بام زير آسمان با توجه تمام يك [[زيارت عاشورا]]ى كامل بخواند كه شايد گشايشى در كار واقع شود و به کرّات پس از خواندن زيارات اثر آن ظاهر شده و مشكل برطرف می‌‌شد.‌‌&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''گوشه‌هايى از اشتغالات علمی‌‌ حضرت آيت الله العظمی‌‌ حاج سيد محمد شاهرودى دام‌ظله'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''&amp;lt;I&amp;gt;مقدمات و سطوح:&amp;lt;/I&amp;gt;'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
معظم‌له مقدمات را نزد والد بزرگوار خود و همچنين مرحوم شيخ على شهر بابكى و مرحوم شيخ شمس زنجانى كه از اساتيد مبرز علم منطق بود فراگرفتند.‌‌ بعضى از دروس سطح مانند رسائل و مكاسب را نزد والد معظم‌شان به صورت خصوصى فراگرفتند و كتاب كفاية الاصول را نزد مرحوم آيت الله العظمی‌ ‌ميرزا هاشم آملى قدس سره و مرحوم آيت الله شيخ عبدالحسين رشتى قدس سره حاضر شدند.‌‌&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''&amp;lt;I&amp;gt;تدريس سطوح عاليه:&amp;lt;/I&amp;gt;'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
معظم‌له در ابتدای جوانى از مدرسين سطوح عاليه دروس حوزوى بشمار می‌‌رفتند و رموز و معضلات و مطالب سخت و دشوار كتب درسى را به خوبى براى شاگردان شرح داده و روشن می‌‌نمودند و اين امر همزمان بود با ابتداى حضور ايشان در درس خارج.‌‌&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''&amp;lt;I&amp;gt;حضور در درس خارج:&amp;lt;/I&amp;gt;'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ايشان در سال 1360 هجرى قمرى، در سن شانزده سالگى به آخرين مرحله دروس حوزوى يعنى درس خارج قدم نهادند و در اين سن و سال كم شروع در درس خارج بى‌سابقه يا كم‌نظير بوده است. ولى ايشان به بركت استعداد خدادادى و نبوغ و ذكاوت فوق‌العاده كه باري تعالى به ايشان عنايت فرموده بود و نيز به سبب تربيت و خط مشى صحيحى كه والد بزرگوارشان ترسيم نموده بودند و به خصوص تأكيد داشتند كه ايشان متمحّض در درس و بحث باشند و از اشتغالات ديگر برحذر باشند، از عمر گرانبها استفاده كامل برده و اوقات خود را با جدّ و جهد فراوان در راه تحصيل و تعليم صرف می‌‌نمودند.‌‌&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ايشان مدت مديدى در جلسات درس خارج شركت نموده و از محضر درس آيت الله العظمی ‌‌حاج سيد محمود شاهرودى قدس سره بهره كافى برده و از علوم ايشان استفاده كامل می‌‌نمودند. تا اين كه خود به درجات عاليه اجتهاد نائل آمدند و در عين حال تا آخرين جلسات درس والد معظم خود شركت نمودند و تقريرات درس اصول و فقه ايشان را به رشته تحرير درآوردند.‌‌&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''&amp;lt;I&amp;gt;تقريرات درس خارج:&amp;lt;/I&amp;gt;'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
درس خارج داراى مفاهيم مشكل و اصطلاحات دشوار و معانى عميق می‌‌باشد كه دقت بسزائى را می‌‌طلبد و بخصوص در زمان سابق كه بسيارى از كتاب‌ها و شرح‌هاى فعلى موجود نبود بسيارى از مطالب غامض اين علم شريف در اجمال و ابهام قرار می‌‌گرفت.‌‌&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در چنين شرايطى روشن است كه بسيارى از پويندگان معرفت و طالبان علوم آل محمد صلى الله عليه و آله كه تازه در اين وادى قدم گذاشته‌اند كاملاً به عمق مطالب پى نبرده و مقصود استاد بر آن‌ها روشن نمی‌‌شود و در اينجاست كه اهميت مجلس تقرير دوباره درس خارج نمودار می‌‌گردد.‌‌ به همين جهت معظم‌له هر روزه پس از اتمام درس خارج والد معظم، بلافاصله جلسه ديگرى تشكيل داده و درس را از ابتدا شرح می‌‌نمودند و كاملاً توضيح می‌‌دادند. و عده زيادى از بيانات ايشان استفاده می‌‌بردند.‌‌&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''&amp;lt;I&amp;gt;شركت در مجلس استفتاء:&amp;lt;/I&amp;gt;'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
معظم‌له از اركان مجلس استفتاء مرحوم آيت الله العظمی‌‌ حاج سيد محمود شاهرودى قدس سره بودند، كه در اين مجلس استفتاءاتى كه از طرف شيعيان نقاط مختلف جهان كه از مقلدين آن مرحوم بودند می‌‌رسيد پاسخ داده می‌‌شد.‌‌&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اين مجلس استفتاء با حضور جمعى از بارزترين فضلاء و علماء حوزه علميه نجف اشرف برگزار می‌‌گرديد و مسائل مهم و بغرنج در آن جلسه مطرح می‌‌شد و پس از بحث و بررسى لازم آن‌ها را به نظر مبارك مرحوم آيت الله العظمی‌‌ شاهرودى قدس سره می‌‌رساندند و ايشان آخرين حكم را صادر می‌‌فرمودند.‌‌&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''&amp;lt;I&amp;gt;كسب اجازه اجتهاد:&amp;lt;/I&amp;gt;'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
معظم‌له در سال 1375 هجرى قمرى، پس از بروز مدارج علمی ‌و كمالى و پس از امتحان‌هاى متعددى كه از ايشان به عمل آمد موفق به كسب اجازه اجتهاد از مرحوم آيت الله العظمی‌‌ حاج سيد محمود شاهرودى قدس سره شدند، با توجه به آن كه آن مرحوم در زمينه اعطاء اجازه اجتهاد در [[حوزه علميه]] [[نجف]] اشرف معروف به «ذوالشهادتين» بودند، يعنى در امتحان اجتهاد چنان سختگيرى و دقتى می‌‌كردند كه اجازه اجتهاد ايشان ارزش اجازه اجتهاد از دو نفر از علماء را داشت.‌‌ همچنين معظم‌له از مرحوم آيت الله العظمی ‌‌سيد جمال الدين گلپايگانى قدس سره كه از شاگردان مبرّز ميرزاى نائينى قدس سره بودند اجازه اجتهاد دريافت نمودند.‌‌&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''&amp;lt;I&amp;gt;تدريس خارج فقه و اصول:&amp;lt;/I&amp;gt;'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
معظم‌له اولين جلسات تدريس خارج را تقريباً در سال 1383 هجرى قمرى، در سن سى و نه سالگى و در مسجد هندى كه از مهمترين مراكز تدريس در حوزه علميه [[نجف]] اشرف به شمار می‌‌رفت شروع نمودند و همچنان در مجلس درس والد معظم شركت می‌‌جستند و تاكنون در كنار خدمات اجتماعى و اشتغالات علمی‌‌، روزى دو جلسه بحث خارج فقه و اصول ايراد می‌‌نمايند، و شاگردانى مبرز و با فضل به جامعه اسلامی‌‌ تحويل داده‌اند و در حال حاضر عده زيادى از شخصیت هاى علمی و دينى كه در بلاد مختلف مشغول به خدمت و ترويج [[احكام]] و تدريس در حوزه‌هاى علميه و دانشگاه‌ها و ارائه خدمات در مسئوليت‌هاى مختلف هستند از شاگردان ايشان می‌‌باشند.‌‌&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''&amp;lt;I&amp;gt;ارجاع احتياطات:&amp;lt;/I&amp;gt;'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
معظم‌له پس از سال‌ها تدريس فقه و اصول و در كنار آن شركت در درس والد معظم خويش و به لحاظ عوامل متعددى همچون نبوغ خدادادى و توفيقات ربانى و سعى و كوشش در تعليم و تعلم و شركت فعال در مجالس استفتاءات و مباحثات علمی ‌‌به بالاترين درجات علم و كمال نائل آمدند و رفته رفته رشد فكرى و سطح علمی ‌‌و مراتب اجتهاد و تقواى ايشان بر همگان روشن شده و ظاهر گرديد، لذا مرحوم آيت الله العظمی ‌‌شاهرودى ايشان را شايسته تقليد ديدند و در سال 1388 هجرى قمرى مقلدين خود را در احتياطات مسائل شرعى به فرزند برومند خود ارجاع دادند و بدين جهت بود كه عده‌اى از مؤمنين پس از ارتحال آن مرجع عاليقدر در سال 1394 هجرى قمرى، به تقليد فرزند ايشان گرويدند.‌‌ پس از آن به درخواست عده كثيرى از مؤمنين از ايران و عراق و كشورهاى ديگر در سال 1398 هجرى قمرى، رساله عمليه ايشان به زبان فارسى و عربى، در نجف اشرف به چاپ رسيد.‌‌&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''&amp;lt;I&amp;gt;هجرت به حوزه علميه قم:&amp;lt;/I&amp;gt;'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در پى اخراج معظم‌له توسط رژيم بعث [[عراق]] از [[نجف]] اشرف به جمهورى اسلامی ‌‌ايران در سال 1400 هجرى قمرى، ايشان در شهر مقدس [[قم]] رحل اقامت افكندند و همچنان به تدريس فقه و اصول و تربيت و تهذيب شاگردان پرداخته و منشأ خيرات و بركات و خدمات كثيره و حل مشكلات شرعى و اجتماعى می‌‌باشند.‌‌ همچنين در مجلس استفتاء ايشان كه هر هفته با حضور عده‌اى از مجتهدين و علماء برجسته [[حوزه علميه]] [[قم]] برقرار می‌‌شود، سؤالات شرعى كه به صورت كتبى از داخل و خارج كشور می‌‌رسد پاسخ داده می‌‌شود.‌‌&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''تأليفات معظم‌له'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''&amp;lt;I&amp;gt;تأليفات مطبوع:&amp;lt;/I&amp;gt;'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
# «ذخيرة المؤمنين ليوم الدين» رساله عمليه به زبان عربى؛&lt;br /&gt;
# «توضيح مناسك الحج» مناسك حج به زبان عربى؛&lt;br /&gt;
# «دروس في احكام النساء» به زبان عربى؛&lt;br /&gt;
# «كتاب الطهارة» تقريرات بحث خارج فقه ايشان است كه توسط اخوى گرانقدرشان جناب آيت الله حاج سيد حسين حسينى شاهرودى كه از علماء برجسته و مدرسين حوزه علميه قم می‌‌باشد، به رشته تحرير درآمده است.‌‌&lt;br /&gt;
# «كتاب الصوم» احكام روزه به زبان عربى؛&lt;br /&gt;
# «رساله توضيح المسائل» رساله عمليه به زبان فارسى؛&lt;br /&gt;
# «توضيح مناسك حج» [[احكام]] حج به زبان فارسى؛&lt;br /&gt;
# «رساله توضيح المسائل» به زبان اردو؛&lt;br /&gt;
# كتاب استفتائات فارسى؛&lt;br /&gt;
# كتاب درس‌هايى ويژه بانوان؛&lt;br /&gt;
# «رساله مختصر الاحكام» به زبان اردو.‌‌&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''&amp;lt;I&amp;gt;تأليفات مخطوط:&amp;lt;/I&amp;gt;'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
# حاشيه بر عروة الوثقى؛&lt;br /&gt;
# كتاب فى الحدود؛&lt;br /&gt;
# تقريرات مرحوم آيت الله العظمی ‌‌حاج سيد محمود شاهرودى قدس سره؛&lt;br /&gt;
# كتاب استفتاءات به زبان عربى كه در دست چاپ است.‌‌&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''سجاياى روحى و مزاياى اخلاقى حضرت آيت الله العظمی ‌‌حاج سيد محمد شاهرودى دام‌ظله'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
معظم‌له با آن كه در جميع امور، متخلق به اخلاق اسلامی ‌و متمسك به روش [[ائمه اطهار]] عليهم السلام هستند ولى بعضى صفات حسنه ايشان بارزتر است كه ذيلاً به پاره‌اى از آن‌ها اشاره می‌‌شود:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ايشان اسوه [[زهد]]، [[اخلاص]]، تقوى، حسن خلق، برخورد خوب و گشاده‌روئى با مردم هستند و از هر گونه تكبر و توجه به ماديات منزه می‌‌باشند، در مقابل مؤمنين به قدرى متواضع و فروتن می‌‌باشند كه هر شخصى در اولين برخورد مجذوب اخلاق ايشان می‌‌شود.‌‌ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
معظم‌له همواره به كوچك و بزرگ ابتدا سلام نموده و كراراً مشاهده شده كه با خادمان خود بر سر يك سفره نشسته‌اند.‌‌ هيچ‌گاه از همنشينى و هم‌صحبت‌ شدن با فقرا و مستضعفين دورى نمی‌‌نمايند و در مجالس آن‌ها شركت می‌‌كنند. در مباحثات علمی‌‌ به طرف مقابل احترام گذاشته و در كمال صبر و متانت به سخنان وى گوش می‌‌دهند و پس از اتمام با لحنى آرام شروع به جواب می‌‌نمايند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گاهى كه در مسير راهى می‌‌روند و شخصى مسأله‌اى سؤال می‌‌كند و يا اين كه حاجت ديگرى دارد، به قدرى ايشان را سرپا معطل می‌‌كند كه همراهان خسته شده و به ستوه می‌‌آيند ولى خود آن جناب با كمال صبر و متانت به سؤالات طرف پاسخ می‌‌گويند و مشكل او را برطرف می‌‌كنند.‌‌ در برخورد با مشكلات و گرفتاري‌هاى مردم با صبر و حوصله بسيار به حل و فصل آن‌ها می‌‌پردازند و به خاطر چنين صفاتى است كه در قلوب مؤمنين جاى گرفته و از محبوبيت فوق العاده‌اى در ميان اجتماع برخوردارند.‌‌ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و از صفات حسنه ايشان مداومت بر مستحبات و ترك مكروهات و صبر در [[عبادت]] و اقامه نمازهاى مستحبى و تلاوت [[قرآن]] و خواندن ادعيه مأثوره و زيارات و توسلات به معصومين عليهم‌السلام است.‌‌&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[عدالت]] و [[تقوا]]ی ايشان به پايه‌اى است كه مرحوم آيت الله العظمی ‌‌حاج سيد محمود شاهرودى قدس سره در مواقع كسالت و در زمان كهولت سن، ايشان را به جاى خود به اقامه [[نماز جماعت]] می‌‌گماردند و بارها ديده شده بود كه پس از آن كه ايشان [[نماز]] را شروع می‌‌كردند آن مرجع والامقام به مسجد آمده و به ايشان اقتدا می‌‌نمودند.‌‌&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
معظم‌له به تبعيت از سيره [[ائمه اطهار]] عليهم‌السلام از قديم‌الايام به اكرام ضيف و مهمان‌نوازى اهتمام ورزيده و درب منزل خود را باز گذارده‌اند.‌‌ ايشان ملجأ و مأواى مستضعفين و درماندگان می‌‌باشند. ولذا بيت رفيع ايشان همواره پذيراى عده زيادى از گرفتاران و مبتلايان و ابناء السبيل است كه هر كدام را به فراخور حال و به حسب امكانات مساعدت نموده و گرفتارى آن‌ها را حل می‌‌نمايند.‌‌&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از خصوصيات بارز معظم‌له اهتمام به شئون طلاب علوم دينى است كه تا حد توان از هر نحو كمك به آنان مضايقه نمی‌‌نمايند و در صرف سهم مبارك امام عليه السلام می‌‌فرمايند: اولويت با طلاب فقير و محصل است و هرگاه مبالغى از حقوق شرعيه را نزد ايشان می‌‌آورند. فوراً آن را به مستحقين از روحانيون و پس از آن به موارد مقرره شرعيه تقسيم می‌‌نمايند.‌‌&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
معظم‌له با نصايح حكيمانه خود راهنما و مشعل هدايتى به [[اخلاص]] است و همواره به مؤمنين و دوستان مي‌فرمايند كه جميع اعمال و رفتار خود را قربةً الى الله و به جهت كسب ثواب اخروى انجام دهيد و حتى كارهاى روزمره و عادى را مقدمه براى انجام وظائف شرعى و طاعات و عبادات و براى جلب رضاى الهى قرار دهيد.‌‌&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از جمله نصايح ايشان و دستورالعملى كه نسبت به خصوص طلاب علوم دينى دارند آنست كه دروس علمی‌‌ خود را مقدم همه كارها قرار دهند و بيشتر همت و وقت خود را صرف آن نمايند، على الخصوص تعليم فقه آل محمد صلى الله عليه و آله كه مبين و راهنماى [[حلال]] و [[حرام]] الهى بوده و دستور العملي‌ست كه شامل تمام ابعاد زندگى بشرى در جميع مراحل و زمان‌ها می‌‌باشد.‌‌&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عشق و علاقه بى‌حد ايشان نسبت به پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و اهل بيت عصمت و طهارت عليهم السلام زبانزد خاص و عام می‌‌باشد.‌‌ ايشان از ايام قديمه در [[نجف]] اشرف علاوه بر آن كه ملتزم به شركت در مجلس هفتگى توسل به ابا عبد الله الحسين عليه السلام در بيت رفيع والد معظم خود و سایر مجالس ذكر [[اهل بيت]] عليهم‌السلام  بودند، در منزل خود نيز شب‌هاى جمعه مجلس عزادارى و توسل به [[ائمه اطهار]] عليهم‌السلام برقرار نموده و تعظيم شعائر اسلامی ‌‌می‌‌نمودند.‌‌ و به قدرى بر مصائب جد بزرگوارشان حضرت ابا عبدالله الحسين عليهم‌السلام گريه می‌‌نمايند كه همچون والد گراميشان جزو بكائين بر [[سيدالشهداء]] عليه السلام شمرده می‌‌شوند.‌‌&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محبت اهل بيت عليهم‌السلام چنان با وجود ايشان ممزوج شده كه تا زمانى كه در [[نجف]] اشرف اقامت داشتند هر روزه به [[زيارت]] مولى المتقين حضرت [[امیرالمومنین]] عليه السلام مشرف می‌‌شدند و همچنين بيش از صد بار با پاى پياده به [[كربلا]]ى حسينى مشرف شدند‌‌ و همواره به [[زيارت]] ديگر عتبات مقدسه [[عراق]] مشرف می‌‌شدند.‌‌ و پس از اخراج از عراق به همين رويه حسنه ادامه داده و ملتزم می‌‌باشند كه هر روز به زيارت مرقد مطهر [[حضرت معصومه]] عليهاالسلام دخت گرامی‌‌ امام موسى بن جعفر عليه السلام در شهر مقدس [[قم]] مشرف شوند.‌‌&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و در بيت رفيعشان هر هفته روزهاى جمعه و در ايام وفات، مجلس عزادارى و در ايام [[محرم]] و [[صفر]] مجلس سوگوارى حضرت ابا عبدالله الحسين عليه السلام برقرار می‌‌باشد.‌‌ و نيز در ايام مواليد اهل بيت و اعياد مذهبى مجالس باشكوهى در بيت معظم‌له برقرار می‌‌شود‌‌ و همچنين در عين كثرت اشتغالات در سال چندين بار به زيارت امام على بن موسى الرضا عليه السلام مشرف می‌‌شوند و از انوار مقدسه آن حضرت كسب فيض می‌‌نمايند.‌‌&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''خدمات اجتماعى حضرت آيت الله العظمی ‌‌حاج سيد محمد شاهرودى دام ظله'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
معظم‌له در زمان مرجعيت مرحوم والد خود به موازات اشتغالات علمی‌‌، در خدمات وسيعى كه از سوى بيت رفيع آن مرحوم به جهان تشيع ارائه می‌‌شد، نقش بسزائى داشتند و در كنار برادر مكرمشان جناب مستطاب آيت الله حاج سيد على حسينى شاهرودى كه همواره يار و ياور مرحوم آيت الله العظمی‌‌ حاج سيد محمود شاهرودى قدس سره بود، گام‌هاى بلندى در اين راه برمی‌‌داشتند كه ذكر اين خدمات در اين جزوه مختصر ميسر نيست.‌‌&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
معظم‌له پس از رحلت والد معظمشان به چنين رويه‌اى ادامه داده و تاكنون منشأ خدمات بسيارى براى جامعه اسلامی‌‌ بوده‌اند كه در اينجا به گوشه‌اى از آن‌ها به صورت فهرست اشاره می‌‌شود: كمك به طلاب حوزه‌هاى علميه به طرق مختلف مثل پرداخت شهريه در مقاطع مختلف به طلاب، پرداخت شهريه حوزه‌هاى علميه بعض شهرستان‌ها، كمك به هزينه‌هاى مختلف روحانيون، واگذارى اراضى جهت منزل مسكونى طلاب، اعطاى اجازه براى صرف حقوق شرعيه در مدارس علميه و مراكز اسلامی‌‌ در ايران و كشورهاى ديگر.‌‌&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فرستادن وكلا و مبلغين و تشويق آن‌ها براى ترويج [[احكام]] اسلامی‌‌ به نقاط مختلف ايران و كشورهاى ديگر، اعزام مبلغين و روحانيون به مناطق محروم [[شيعه]]‌نشين كه در معرض هجوم دينى و اعتقادى دشمنان هستند و اعطاى كمك‌هاى اقتصادى به ساكنان آن مناطق، كمك به گرفتاران، مستضعفين و فقراء در زمينه‌هاى مختلف مثل هزينه معالجه، سفر، تعمير و خريد منزل، ازدواج و غيره و حل و فصل نزاع‌ها و مشكلات اجتماعى، تاسيس مجتمع مسكونى جهت اسكان طلاب، كمك به ابناءالسبيل و آوارگان و كسانى كه از وطن خود دور مانده‌اند، تأسيس حسينيه و كمك به ساخت مساجد، حسينيه‌ها، مدارس علميه، كتابخانه‌ها، بيمارستان‌ها، درمانگاه‌ها و مراكز بهداشتى مثل حمام و غيره بخصوص در روستاها و مناطق محروم، كمك به مجالس تعظيم شعائر مانند مجالس سوگوارى و اعياد و كمك به مراكز مذهبى فرهنگى و مجتمع‌هاى اسلامی‌‌ در داخل و خارج‌‌ و بسيارى خدمات ديگر كه ذكر يكايك آن‌ها موجب تطويل می‌‌شود.‌‌&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در پايان اميد است با مسطور نمودن اين كلمات قليله توانسته باشيم گوشه‌اى گرچه اندك از زندگانى پرعظمت حضرت آيت الله العظمی‌‌ حاج سيد محمد حسينى شاهرودى دام‌ظله و همچنين بيت رفيع مرحوم آيت الله العظمی ‌‌حاج سيد محمود حسينى شاهرودى قدس سره را تبيين نموده و اين هاديان شيعيان در زمان غيبت حضرت ولى عصر حجة بن الحسن عجل الله تعالى فرجه الشريف را بهتر بشناسانيم.‌‌&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:علماء به تفکیک قرن حیات]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Majid kamali</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D9%88%D9%84%D8%A7%D8%AF%D8%AA_%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85_%D8%B2%D9%85%D8%A7%D9%86_%D8%B9%D9%84%DB%8C%D9%87_%D8%A7%D9%84%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85&amp;diff=42314</id>
		<title>ولادت امام زمان علیه السلام</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D9%88%D9%84%D8%A7%D8%AF%D8%AA_%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85_%D8%B2%D9%85%D8%A7%D9%86_%D8%B9%D9%84%DB%8C%D9%87_%D8%A7%D9%84%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85&amp;diff=42314"/>
		<updated>2014-08-21T05:16:45Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Majid kamali: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{بخشی از یک کتاب}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''کلیدواژه: غيبت امام زمان علیه السلام، ولادت امام زمان علیه السلام، جانشین امام حسن عسکری، امام مهدی علیه السلام، دوران کودکی امام مهدی، به سخن در آمدن امام مهدی در کودکی'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==ولادت==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[امام مهدی]] علیه السلام در شب نيمه [[شعبان]] سال 255 در روزگار [[خلافت]] معتمد ديده به جهان گشود. [[امام حسن عسکری]] علیه السلام براي فرزندش گوسفندان زيادي [[عقيقه]] کرد و [[شيعيان]] را اطعام نمود. [[شيخ مفيد]] گويد: پدرش امام حسن عسكرى علیه السلام، جز وى فرزندى نه آشكارا و نه پنهانى بر جاى نگذارد و او را نيز در پنهان و خفا نگهدارى فرمود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام زمان علیه السلام از آغاز تولد خجسته خويش، به امر و [[مشيت الهی]] در پس پرده [[غيبت]] قرار گرفت و جز پدر گرامي اش امام حسن عسكري علیه السلام و مادرش نرجس و عمه پدرش حكيمه خاتون و برخي از خواص و نزديكان، نمي توانستند به طور آزاد و دلخواه وي را ديدار و [[زيارت]] كنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زيرا [[خلفاي عباسی]] و عاملان و حاكمان ستم پيشه آنان، وجود شريف آن حضرت را مانع ستمگري و ترك تازي هاي خويش مي ديدند و فرعون وار در صدد يافتن مهدي موعود و كشتن وي برمي آمدند و اين شيوه ستمگرانه در طول تاريخ برقرار بود و در آينده نيز استمرار خواهد يافت. تا آن هنگامي كه خداوند متعال، اراده اش بر اين تعلق گيرد كه آن حضرت آشكار شود و قيام سراسري خويش را آغاز و حكومت واحد جهاني را برقرار كند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''دوران کودکي'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چنان چه گفته شد، حضرت مهدي عليه السلام از همان آغاز ولادت و دوران کودکي ـ بلکه پيش از ولادت ـ در خفا بسر مي ‌برد و جز تعداد کمي از شيعيان و ياران خاص پدرش، کسي موفق به ديدار و ملاقات با او نمي ‌شد. از اين ‌‌رو از حوادث دوران کودکي آن حضرت اطلاعات زيادي در دست نيست. در اين جا به برخي از حوادث دوران کودکي امام اشاره مي کنيم:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''&amp;lt;I&amp;gt;حضرت مهدي عليه السلام در روز اول ولادت:&amp;lt;/I&amp;gt;''' &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حکيمه در موارد متعدد به ديدار و زيارت امام مي ‌رفت. او در همان روز نخست ولادت امام براي عرض تبريک به خانه‌ي برادرزاده اش امام حسن عسکري علیه السلام رفت؛ ولي با کمال تعجب، حضرت مهدي علیه السلام را در جاي خودش نديد. وقتي از امام حسن عسکري علیه السلام پرسيد، آن حضرت فرمود: «او را به کسي سپرديم که مادر موسي فرزندش را به او سپرد.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''&amp;lt;I&amp;gt;روز سوم ولادت:&amp;lt;/I&amp;gt;''' &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حکيمه روز سوم ولادت حضرت مهدي نيز براي ديدار امام به آن جا رفت. در اين ديدار، حضرت مهدي عليه السلام را در آغوش گرفت و بوسيد. امام حسن عسکري علیه السلام از حکيمه خواست فرزندش را نزد او ببرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هنگامي که حکيمه، حضرت مهدي عليه السلام را به پدر داد، امام حسن علیه السلام فرمود: «فرزندم سخن بگو!» و حضرت مهدي لب به سخن گشود و گفت: «اعوذ بالله من الشيطان الرجيم. بسم الله الرحمن الرحيم. و نريد ان نمن علي الذين استضعفوا في الارض و نجعلهم ائمه و نجعلهم الوارثين و نمکن لهم الارض و نري في الارض و نري فرعون و هامان و جنودهما منهم ما کانوا يحذرون». / «پناه مي برم به خدا از [[شيطان]] رانده ‌شده، به نام خداوند بخشايشگر مهربان. و ما اراده کرديم بر کساني که در زمين ضعيف شده‌اند، منت گذاريم و آنان را پيشوايان قرار دهيم و وارثان (زمين) قرار دهيم و آنان را در زمين قدرت دهيم و به [[فرعون]] و هامان و سپاهيان شان از سوي آنان چيزي نشان دهيم که آن ها را به ترس وادارد».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپس بر پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله و سلم و حضرت [[امام علی]] عليه السلام و همه امامان درود فرستاد تا به نام پدرش رسيد و پس از ذکر نام پدرش ساکت شد. همچنين در روز سوم ولادت حضرت مهدي علیه السلام، پدرش اصحاب خود را جمع کرد، حضرت مهدي علیه السلام را به آن ها نشان داد و فرمود: «پس از من اين کودک، امام شما و جانشين من است. او همان کسي است که گردن ‌ها در انتظارش کشيده مي ‌شود و آن گاه که ظلم و جور پر شود، قيام مي ‌کند و دنيا را از عدل و داد پر مي ‌نمايد».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''&amp;lt;I&amp;gt;روز هفتم ولادت:&amp;lt;/I&amp;gt;''' &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نيز حکيمه به ديدار آن امام رفت و ماجراي اين ديدار شبيه ديدار روز سوم است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''&amp;lt;I&amp;gt;روز دهم ولادت:&amp;lt;/I&amp;gt;''' &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در اين روز خادمي به نام نسيم، در حضور حضرت مهدي علیه السلام عطسه کرد. امام به سخن درآمد و فرمود: «خداوند تو را رحمت کند. (يرحمک الله)» نسيم از اين سخن خوشحال شد. آن گاه امام فرمود: «به تو بشارت مي ‌دهم که عطسه، سه روز ايمني از [[مرگ]] را در پي دارد.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''&amp;lt;I&amp;gt;چهل روزگي:&amp;lt;/I&amp;gt;''' &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حکيمه مي ‌گويد: «چهل روز پس از تولد حضرت مهدي عليه السلام به خانه امام حسن عسکري رفتم. مولايم امام زمان را مشاهده کردم که در خانه راه مي رود و کسي را نديدم که فصيح ‌تر از او سخن بگويد.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حکيمه گويد: پس از آن از ابومحمد عليه السلام سراغ امام زمان علیه السلام را مي گرفتم و او در پاسخ مي فرمود: «او را به کسي سپرديم که مادر [[حضرت موسی]] عليه السلام فرزندش را به او سپرد».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
سيد محسن امين/ ترجمه: على حجتى كرمانى، سيره معصومان، ج5، ص263.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع برای مطالعه بیشتر==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[http://www.yaraneentezar.com سایت یاران انتظار].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:امام زمان (عج)]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Majid kamali</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D9%86%D8%AA%D8%B8%D8%A7%D8%B1_%D8%B8%D9%87%D9%88%D8%B1_%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85_%D8%B2%D9%85%D8%A7%D9%86_(%D8%B9%D8%AC)&amp;diff=42313</id>
		<title>انتظار ظهور امام زمان (عج)</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D9%86%D8%AA%D8%B8%D8%A7%D8%B1_%D8%B8%D9%87%D9%88%D8%B1_%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85_%D8%B2%D9%85%D8%A7%D9%86_(%D8%B9%D8%AC)&amp;diff=42313"/>
		<updated>2014-08-21T05:15:34Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Majid kamali: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{اعتقادات شیعه}}&lt;br /&gt;
انتظار در لغت به معنی چشم به راه بودن است و در اصطلاح به حالت آمادگی قلبی و روحی اطلاق می شود که شیعیان بایستی برای ظهور [[امام زمان]] عجل الله تعالی فرجه الشریف داشته باشند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در کتاب مکیال المکارم آمده است: معنای انتظار عبارت است از یک حالت قلبی و روحی که از آماده شدن برای چیزی که در انتظارش هستی، برمی‌آید... پس هر قدر انتظار شدیدتر باشد، آماده شدن هم بیشتر می‌شود. آیا نمی‌بینی که وقتی مسافری داشته باشی که منتظر آمدنش هستی، هر چه زمان آمدنش نزدیکتر شود، آمادگی تو هم برای این امر بیشتر می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اصطلاح انتظار برگرفته از روایات است و اهمیت آن تا اندازهای است که  یکی از شرط‌های پذیرفته‌شدن اعمال شیعیان انتظار فرج امام زمان است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==مولفه های فرهنگ انتظار==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
براى بیان كردن فرهنگ انتظار باید مؤلفه هاى انتظار بیان گردد؛ زیرا در پرتو بیان مؤلفه ها و ویژگى هاى فرهنگ انتظار، مى توان به فرهنگ انتظار پى برد از این رو ضرورت نكات اصولى كه فرهنگ انتظار بر آن استوار است، بیان گردد: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1. در تفكر شیعى، انتظار موعود به عنوان یك اصل مسلم اعتقادى مطرح است و در بسیارى از روایات بر ضرورت انتظار قائم عجل الله تعالی فرجه الشریف تصریح شده است كه به عنوان مثال روایات زیرا را بیان مى كنیم:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[امام صادق]] علیه السلام به اصحاب خود فرمودند: آیا شما را خبر ندهم به آنچه خداى صاحب و عزت و جلال، هیچ عملى را جز به آن سه از بندگان نمى پذیرد؟ گفتم: چرا. فرمود: گواهى دادن به این كه هیچ شایسته ى پرستش جز خداوند نیست و این كه محمد صلى الله علیه و آله بنده و فرستاده اوست و اقرار كردن به آنچه خداوند به آن امر فرموده و ولایت ما و بیزارى از دشمنانمان و تسلیم شدن به آنان  و پرهیزگارى و تلاش و مجاهدت و اطمینان و انتظار قائم عجل الله تعالی فرجه الشریف.&amp;lt;ref&amp;gt;النعمانى، محمد بن ابراهیم، الغیبه، ص 200، ح 16.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[شیخ صدوق]] نیز از [[حضرت عبدالعظیم حسنى]] روایت مى كند كه: «روزى بر آقایم محمد بن على بن موسى بن جعفر بن محمد بن على بن الحسین بن ابى طالب علیهم السلام وارد شدم و مى خواستم كه درباره ى قائم عجل الله تعالی فرجه الشریف از آن حضرت سؤال كنم كه آیا همان مهدى، است؟ حضرت خود سخن را آغاز كرد و فرمود: اى ابوالقاسم! به درستى كه قائم از ماست و اوست مهدى كه واجب است در (زمان) غیبتش انتظار كشیده شود و در ظهورش اطاعت گردد و او سومین امام از فرزندان من است».&amp;lt;ref&amp;gt;صدوق، ابوجعفر محمد بن على بن الحسین، كمال الدین و تمام النعمه، ج2، ص377، ح1.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
2. از اصول فرهنگ انتظار اعتقاد قلبى به ظهور حضرت مهدى عجل الله تعالی فرجه الشریف است و منتظر مؤمن باید یقین داشته باشد به این كه حضرت قائم عجل الله تعالی فرجه الشریف كه امام دوازدهم و فرزند بلاواسطه [[امام حسن]] علیه السلام است. از روزى كه متولد شده است تاكنون به همین بدن عنصرى زنده و باقى است و روزى ظاهر مى شود و جهان را پر از عدل مى كند و ظهور آن حضرت روز معینى ندارد كه مردم بدانند بلكه احتمال دارد همین امسال اتفاق بیفتد و احتمال هم دارد سالهاى بسیار تأخیر بیفتد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
3. در این فرهنگ همان طور كه [[ایمان]] به مفهوم واقعى خود عبارت از علم و عمل، عقیده و تلاش و اعتراف و كوشش مى باشد، انتظار نیز مفهومى است با اصالت و سازنده و از عالى ترین مكتب هایى است كه مى تواند جامعه ى اسلامى را در راه پیشرفت و تكامل جلو ببرد و به كلیه ى تلاش ها ارزش و اصالت بخشد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
4. در فرهنگ انتظار، منتظران چه فرد باشد و یا جامعه و یا امت در حال [[عبادت]] و پرستش بسر مى برند كه روحش عمل بلكه برترین عمل است و به بیان [[امام على]] علیه السلام همانند مجاهد تلاشگرى است كه در راه خدا و احیاى سنت هاى اسلامى در پرتو اعتقاد راسخ انتظارش، در خون خود مى غلطد.&amp;lt;ref&amp;gt;عن امیرالمؤمنین علیه السلام: «المنتظر لامرنا كالمتشحط بدمه فى سبیل الله»، منتخب الاثر، ص 496، لطف الله صافى گلپایگانى.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
انتظار در اعتقاد تشیع داراى محتوائى اصلاحگر، تحرك آفرین و تعهدآورى است كه عالى ترین و ارجمندترین نوع بندگى حق تعالى و در نتیجه برترین عمل و نیكوترین تلاش و جنبش مى باشد.&amp;lt;ref&amp;gt;قال رسول الله صلى الله علیه و آله: «افضل اعمال امتى انتظار فرج من الله عزوجل».&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
5. در فرهنگ انتظار كسى كه در چمنزار تكلیف قدم مى گذارد و از نظر قلبى منتظر مى شود در عمل هم به بایدها و نبایدها شرع مقدس احترام مى گذارد. صفات بد را از خود دور مى كند و خود را به صفات خوب آراسته مى كند و دلیل بر این مطلب فرموده ى [[امام صادق ]] علیه السلام است كه مى فرماید: «هر كس خوش دارد، در شمار اصحاب قائم باشد باید در عصر انتظار، مظهر اخلاق نیك اسلامى باشد. چنین كسى اگر پیش از قیام قائم درگذرد، پاداش او همانند كسانى باشد كه قائم را درك كنند و به حضور او برسند، پس (در دیندارى و تخلق به اخلاق اسلامى) بكوشید...».&amp;lt;ref&amp;gt;بحارالانوار، ج52، ص140.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از این رو [[امام خمینى]] مى فرماید: «ما منتظران مقدم مباركش هستیم تا با تمام توان كوشش كنیم تا قانون عدل الهى را در این كشور ولى عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف حاكم كنیم و از تفرقه و نفاق و دغلبازى بپرهیزیم و رضاى خداى متعال را در نظر بگیریم».&amp;lt;ref&amp;gt;صحیفه نور، ج15، ص22.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
6. در امر انتظار، اصل اعتقادى بسیار مهم «[[معاد]]» همواره حضور دارد. این حضور در سه جهت نمودار است: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جهت اول: این كه مهدى عجل الله تعالی فرجه الشریف به هنگام ظهور، ستمگران را كیفر مى دهد و ظالمان را بسزاى اعمال خود مى رساند و مؤمنان را عزیز مى دارد و رحمت الاهى را به سزاواران مى چشاند و این خود نمونه اى است از چگونگى معاد و رستاخیز.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جهت دوم: این كه به هنگام ظهور حضرت مهدى عجل الله تعالی فرجه الشریف گروهى از پاكان و پلیدان به جهان بازمى گردند و به تعبیر قرآن كریم (و یوم نحشر من كل أمه فوجا) و این خود قیامت صغرایى است و نشانه اى است براى قیامت كبرى. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جهت سوم: این كه ظهور مهدى عجل الله تعالی فرجه الشریف از «اشراطِ ساعت» است، یعنى علائم قیامت. یكى از علائم و نشانه هاى حتمى قیام قیامت و فرارسیدن رستاخیز، ظهور مهدى است. مهدى عجل الله تعالی فرجه الشریف پیش از قیامت مى آید و تا او نیاید و حكومت عدل را در جهان برپاى ندارد، عمر جهان بسر نمى رسد و قیامت برپا نمى گردد.&amp;lt;ref&amp;gt;محمدرضا حكیمى، خورشید مغرب، ص 369.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
7. كسب آمادگى نظامى براى ظهور حضرت: یكى از فرهنگ هاى انتظار كه به تصریح روایات در دوران غیبت بر عهده ى شیعیان و منتظران فرج قائم عجل الله تعالی فرجه الشریف است كسب آمادگى هاى نظامى و مهیاكردن تسلیحات مناسب هر عصر براى یارى و نصرت امام غائب است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چنانكه در روایتى كه نعمانى از [[امام صادق]] عجل الله تعالی فرجه الشریف نقل كرده، آمده است: «باید هر یك از شما براى خروج قائم عجل الله تعالی فرجه الشریف اسلحه تهیه كند، اگرچه یك نیزه چون وقتى خداوند ببیند كسى به نیّت یارى مهدى اسلحه تهیه كرده است، امید است عمر او را دراز كند تا ظهور را درك نماید و از یاوران مهدى باشد».&amp;lt;ref&amp;gt;النعمانى، محمد بن ابراهیم، الغیبه، ص 320، ح 10، محمدباقر مجلسى، بحارالانوار، ج 52، ص 366.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
* دانشنامه کلام اسلامی، مدخل &amp;quot;انتظار&amp;quot; از ناصر فروهى در دسترس در [http://lib.eshia.ir/23021/1/88 کتابخانه فقاهت].&lt;br /&gt;
* [http://www.andisheqom.com/Files/mahdi.php?idVeiw=1752&amp;amp;&amp;amp;level=4&amp;amp;subid=1752 فرهنگ انتظار، سيد محمدصادق محمدى، مركز مطالعات و پژوهشهاي فرهنگي حوزه علميه، سایت اندیشه قم]، بازیابی: 23 مرداد 1392.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع برای مطالعه بیشتر==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[http://www.yaraneentezar.com سایت یاران انتظار].&lt;br /&gt;
[[رده:امام زمان (عج)]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Majid kamali</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D9%86%D8%AA%D8%B8%D8%A7%D8%B1_%D8%B8%D9%87%D9%88%D8%B1_%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85_%D8%B2%D9%85%D8%A7%D9%86_(%D8%B9%D8%AC)&amp;diff=42312</id>
		<title>انتظار ظهور امام زمان (عج)</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D9%86%D8%AA%D8%B8%D8%A7%D8%B1_%D8%B8%D9%87%D9%88%D8%B1_%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85_%D8%B2%D9%85%D8%A7%D9%86_(%D8%B9%D8%AC)&amp;diff=42312"/>
		<updated>2014-08-21T05:15:02Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Majid kamali: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{اعتقادات شیعه}}&lt;br /&gt;
انتظار در لغت به معنی چشم به راه بودن است و در اصطلاح به حالت آمادگی قلبی و روحی اطلاق می شود که شیعیان بایستی برای ظهور [[امام زمان]] عجل الله تعالی فرجه الشریف داشته باشند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در کتاب مکیال المکارم آمده است: معنای انتظار عبارت است از یک حالت قلبی و روحی که از آماده شدن برای چیزی که در انتظارش هستی، برمی‌آید... پس هر قدر انتظار شدیدتر باشد، آماده شدن هم بیشتر می‌شود. آیا نمی‌بینی که وقتی مسافری داشته باشی که منتظر آمدنش هستی، هر چه زمان آمدنش نزدیکتر شود، آمادگی تو هم برای این امر بیشتر می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اصطلاح انتظار برگرفته از روایات است و اهمیت آن تا اندازهای است که  یکی از شرط‌های پذیرفته‌شدن اعمال شیعیان انتظار فرج امام زمان است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==مولفه های فرهنگ انتظار==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
براى بیان كردن فرهنگ انتظار باید مؤلفه هاى انتظار بیان گردد؛ زیرا در پرتو بیان مؤلفه ها و ویژگى هاى فرهنگ انتظار، مى توان به فرهنگ انتظار پى برد از این رو ضرورت نكات اصولى كه فرهنگ انتظار بر آن استوار است، بیان گردد: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1. در تفكر شیعى، انتظار موعود به عنوان یك اصل مسلم اعتقادى مطرح است و در بسیارى از روایات بر ضرورت انتظار قائم عجل الله تعالی فرجه الشریف تصریح شده است كه به عنوان مثال روایات زیرا را بیان مى كنیم:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[امام صادق]] علیه السلام به اصحاب خود فرمودند: آیا شما را خبر ندهم به آنچه خداى صاحب و عزت و جلال، هیچ عملى را جز به آن سه از بندگان نمى پذیرد؟ گفتم: چرا. فرمود: گواهى دادن به این كه هیچ شایسته ى پرستش جز خداوند نیست و این كه محمد صلى الله علیه و آله بنده و فرستاده اوست و اقرار كردن به آنچه خداوند به آن امر فرموده و ولایت ما و بیزارى از دشمنانمان و تسلیم شدن به آنان  و پرهیزگارى و تلاش و مجاهدت و اطمینان و انتظار قائم عجل الله تعالی فرجه الشریف.&amp;lt;ref&amp;gt;النعمانى، محمد بن ابراهیم، الغیبه، ص 200، ح 16.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[شیخ صدوق]] نیز از [[حضرت عبدالعظیم حسنى]] روایت مى كند كه: «روزى بر آقایم محمد بن على بن موسى بن جعفر بن محمد بن على بن الحسین بن ابى طالب علیهم السلام وارد شدم و مى خواستم كه درباره ى قائم عجل الله تعالی فرجه الشریف از آن حضرت سؤال كنم كه آیا همان مهدى، است؟ حضرت خود سخن را آغاز كرد و فرمود: اى ابوالقاسم! به درستى كه قائم از ماست و اوست مهدى كه واجب است در (زمان) غیبتش انتظار كشیده شود و در ظهورش اطاعت گردد و او سومین امام از فرزندان من است».&amp;lt;ref&amp;gt;صدوق، ابوجعفر محمد بن على بن الحسین، كمال الدین و تمام النعمه، ج2، ص377، ح1.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
2. از اصول فرهنگ انتظار اعتقاد قلبى به ظهور حضرت مهدى عجل الله تعالی فرجه الشریف است و منتظر مؤمن باید یقین داشته باشد به این كه حضرت قائم عجل الله تعالی فرجه الشریف كه امام دوازدهم و فرزند بلاواسطه [[امام حسن]] علیه السلام است. از روزى كه متولد شده است تاكنون به همین بدن عنصرى زنده و باقى است و روزى ظاهر مى شود و جهان را پر از عدل مى كند و ظهور آن حضرت روز معینى ندارد كه مردم بدانند بلكه احتمال دارد همین امسال اتفاق بیفتد و احتمال هم دارد سالهاى بسیار تأخیر بیفتد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
3. در این فرهنگ همان طور كه [[ایمان]] به مفهوم واقعى خود عبارت از علم و عمل، عقیده و تلاش و اعتراف و كوشش مى باشد، انتظار نیز مفهومى است با اصالت و سازنده و از عالى ترین مكتب هایى است كه مى تواند جامعه ى اسلامى را در راه پیشرفت و تكامل جلو ببرد و به كلیه ى تلاش ها ارزش و اصالت بخشد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
4. در فرهنگ انتظار، منتظران چه فرد باشد و یا جامعه و یا امت در حال [[عبادت]] و پرستش بسر مى برند كه روحش عمل بلكه برترین عمل است و به بیان [[امام على]] علیه السلام همانند مجاهد تلاشگرى است كه در راه خدا و احیاى سنت هاى اسلامى در پرتو اعتقاد راسخ انتظارش، در خون خود مى غلطد.&amp;lt;ref&amp;gt;عن امیرالمؤمنین علیه السلام: «المنتظر لامرنا كالمتشحط بدمه فى سبیل الله»، منتخب الاثر، ص 496، لطف الله صافى گلپایگانى.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
انتظار در اعتقاد تشیع داراى محتوائى اصلاحگر، تحرك آفرین و تعهدآورى است كه عالى ترین و ارجمندترین نوع بندگى حق تعالى و در نتیجه برترین عمل و نیكوترین تلاش و جنبش مى باشد.&amp;lt;ref&amp;gt;قال رسول الله صلى الله علیه و آله: «افضل اعمال امتى انتظار فرج من الله عزوجل».&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
5. در فرهنگ انتظار كسى كه در چمنزار تكلیف قدم مى گذارد و از نظر قلبى منتظر مى شود در عمل هم به بایدها و نبایدها شرع مقدس احترام مى گذارد. صفات بد را از خود دور مى كند و خود را به صفات خوب آراسته مى كند و دلیل بر این مطلب فرموده ى [[امام صادق ]] علیه السلام است كه مى فرماید: «هر كس خوش دارد، در شمار اصحاب قائم باشد باید در عصر انتظار، مظهر اخلاق نیك اسلامى باشد. چنین كسى اگر پیش از قیام قائم درگذرد، پاداش او همانند كسانى باشد كه قائم را درك كنند و به حضور او برسند، پس (در دیندارى و تخلق به اخلاق اسلامى) بكوشید...».&amp;lt;ref&amp;gt;بحارالانوار، ج52، ص140.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از این رو [[امام خمینى]] مى فرماید: «ما منتظران مقدم مباركش هستیم تا با تمام توان كوشش كنیم تا قانون عدل الهى را در این كشور ولى عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف حاكم كنیم و از تفرقه و نفاق و دغلبازى بپرهیزیم و رضاى خداى متعال را در نظر بگیریم».&amp;lt;ref&amp;gt;صحیفه نور، ج15، ص22.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
6. در امر انتظار، اصل اعتقادى بسیار مهم «[[معاد]]» همواره حضور دارد. این حضور در سه جهت نمودار است: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جهت اول: این كه مهدى عجل الله تعالی فرجه الشریف به هنگام ظهور، ستمگران را كیفر مى دهد و ظالمان را بسزاى اعمال خود مى رساند و مؤمنان را عزیز مى دارد و رحمت الاهى را به سزاواران مى چشاند و این خود نمونه اى است از چگونگى معاد و رستاخیز.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جهت دوم: این كه به هنگام ظهور حضرت مهدى عجل الله تعالی فرجه الشریف گروهى از پاكان و پلیدان به جهان بازمى گردند و به تعبیر قرآن كریم (و یوم نحشر من كل أمه فوجا) و این خود قیامت صغرایى است و نشانه اى است براى قیامت كبرى. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جهت سوم: این كه ظهور مهدى عجل الله تعالی فرجه الشریف از «اشراطِ ساعت» است، یعنى علائم قیامت. یكى از علائم و نشانه هاى حتمى قیام قیامت و فرارسیدن رستاخیز، ظهور مهدى است. مهدى عجل الله تعالی فرجه الشریف پیش از قیامت مى آید و تا او نیاید و حكومت عدل را در جهان برپاى ندارد، عمر جهان بسر نمى رسد و قیامت برپا نمى گردد.&amp;lt;ref&amp;gt;محمدرضا حكیمى، خورشید مغرب، ص 369.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
7. كسب آمادگى نظامى براى ظهور حضرت: یكى از فرهنگ هاى انتظار كه به تصریح روایات در دوران غیبت بر عهده ى شیعیان و منتظران فرج قائم عجل الله تعالی فرجه الشریف است كسب آمادگى هاى نظامى و مهیاكردن تسلیحات مناسب هر عصر براى یارى و نصرت امام غائب است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چنانكه در روایتى كه نعمانى از [[امام صادق]] عجل الله تعالی فرجه الشریف نقل كرده، آمده است: «باید هر یك از شما براى خروج قائم عجل الله تعالی فرجه الشریف اسلحه تهیه كند، اگرچه یك نیزه چون وقتى خداوند ببیند كسى به نیّت یارى مهدى اسلحه تهیه كرده است، امید است عمر او را دراز كند تا ظهور را درك نماید و از یاوران مهدى باشد».&amp;lt;ref&amp;gt;النعمانى، محمد بن ابراهیم، الغیبه، ص 320، ح 10، محمدباقر مجلسى، بحارالانوار، ج 52، ص 366.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
* دانشنامه کلام اسلامی، مدخل &amp;quot;انتظار&amp;quot; از ناصر فروهى در دسترس در [http://lib.eshia.ir/23021/1/88 کتابخانه فقاهت].&lt;br /&gt;
* [http://www.andisheqom.com/Files/mahdi.php?idVeiw=1752&amp;amp;&amp;amp;level=4&amp;amp;subid=1752 فرهنگ انتظار، سيد محمدصادق محمدى، مركز مطالعات و پژوهشهاي فرهنگي حوزه علميه، سایت اندیشه قم]، بازیابی: 23 مرداد 1392.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع برای مطالعه بیشتر==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[http://www.yaraneentezar.com سایت یاران انتظار، زکات].&lt;br /&gt;
[[رده:امام زمان (عج)]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Majid kamali</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85_%D8%B2%D9%85%D8%A7%D9%86_%D8%B9%D8%AC%D9%84_%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87_%D9%81%D8%B1%D8%AC%D9%87_%D8%A7%D9%84%D8%B4%D8%B1%DB%8C%D9%81&amp;diff=42311</id>
		<title>امام زمان عجل الله فرجه الشریف</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85_%D8%B2%D9%85%D8%A7%D9%86_%D8%B9%D8%AC%D9%84_%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87_%D9%81%D8%B1%D8%AC%D9%87_%D8%A7%D9%84%D8%B4%D8%B1%DB%8C%D9%81&amp;diff=42311"/>
		<updated>2014-08-21T05:13:07Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Majid kamali: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{شناسنامه ائمه&lt;br /&gt;
|عنوان امام=امام زمان علیه السلام|مقام= امام دوازدهم|نام= محمد|لقب= مهدی، صاحب الزمان،...|کنیه= ابو القاسم|پدر= امام حسن عسکری علیه السلام&lt;br /&gt;
|مادر=  نرجس|تاریخ ولادت=15  شعبان سال 255 هجری قمری&lt;br /&gt;
|محل ولادت= سامرا|مدت امامت= از سال 260 هجری شروع شده است |مدت عمر=|تاریخ شهادت=|قاتل=|محل دفن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== زندگی‌نامه ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف آخرین امام شیعیان و آخرین فرد از سلسله‌ی چهارده نفری معصومین علیهم السلام می باشند. تولد نورانی و پربرکت ایشان در سال 255 هـ.ق&amp;lt;ref&amp;gt; برخی سال تولد حضرت را 256 هـ.ق ذکر کرده‌اند.&amp;lt;/ref&amp;gt; در [[سامرا]] بوده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ایشان همنام رسول مکرم اسلام صلی الله علیه و آله هستند و کنیه شان ابوالقاسم و ابوجعفر است. تعداد زیادی القاب برای ایشان ذکر شده که از آن جمله است: بقیه اللّه الاعظم، صاحب الزّمان، منتقِم، قائم آل محمّد، مهدی و...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پدر بزرگوار ایشان [[امام حسن عسکری]]‌ علیه‌السلام یازدهمین امام شیعیان و مادرشان بانویی عفیفه به نام نرجس&amp;lt;ref&amp;gt; نرگس، ملیکه و صیقل از دیگر نام‌های ایشان است.&amp;lt;/ref&amp;gt; است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== غیبت حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سال 260 هـ.ق که امام عسکری علیه‌السلام به شهادت رسید؛ سال آغاز امامت حضرت صاحب الامر عجل الله تعالی فرجه الشریف است و همچنین  سال شروع غیبت صغری. غیبت صغری تا سال 329 هـ.ق طول کشید و ایشان در این دوران توسط 4 نایب خاص خود با مردم ارتباط داشتند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اسامی 4 نایب به ترتیب عبارت است از:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
# عثمان بن سعید؛&lt;br /&gt;
# محمد بن عثمان؛&lt;br /&gt;
# حسین بن روح نوبختی؛&lt;br /&gt;
# علی ‌بن محمد سمری.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
که آخرین نایب حضرت در سال 329 در [[بغداد]] وفات یافت و غیبت صغری پایان پذیرفت و به این ترتیب [[غیبت کبری]] در نیمه‌ی [[شعبان]] سال 329 هـ.ق آغاز شده است که تاکنون ادامه دارد و هر زمان امر ظهور محقق شود، غیبت کبری نیز پایان می‌پذیرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== انتظار ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
انتظار حالتی است که هر انسانی با آن آشنا است و می‌توان گفت: زندگی بدون انتظار بی‌معناست. آیت الله سید محمدتقی موسوی اصفهانی در کتاب ارزشمند «مکیال المکارم فی فوائد الدعا للقائم» می‌نویسد: «انتظار کیفیتی روحی است که موجب به وجود آمدن حالت آمادگی می‌شود برای آنچه انتظار دارند... و انسان منتظر تا بدانجا می‌رسد که از خود بی‌خود می‌شود و دردها و سختی‌های دردآور و مشکلات وحشت‌انگیز خود را (در راه کسی که انتظارش را می‌کشد) حس نمی کند».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به طور کلی انتظار یک مفهوم فراگیر است که در همه‌ی دوره‌های تاریخ انسان وجود داشته و دارد؛ و هر انسانی که در زندگی خود هدفمند باشد دارای خصلت انتظار است. پس طبیعی است که در عصر غیبت، انتظار انسان تشدید یابد؛ هم امام عجل الله تعالی فرجه الشریف و هم امت، انتظار می‌کشند؛ هر دو در انتظار «فرج و ظهور» بسر می‌برند. در برخی از [[احادیث]] انتظار فرج بهترین کارها خوانده شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== گزیده‌ای از سخنان امام مهدی علیه‌السلام ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*«الَّذى یَجِبُ عَلَیْكُمْ ولَكُمْ انْ تَقُولُوا: إنّا قُدْوَةٌ واءئِمَّةٌ وخُلَفاءُ اللّهِ فى اءرْضِهِ، واُمَناؤُهُ عَلى خَلْقِهِ، وحُجَجُهُ فى بِلادِهِ، نَعْرِفُ الْحَلالَ وَالْحَرامَ، ونَعْرِفُ تَاءْویلَ الْكِتابِ وفَصْلَ الْخِطابِ».&amp;lt;ref&amp;gt; [[بحارالانوار]]، ج 89، ص 96، ح 58.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بر شما واجب است و به سود شما خواهد بود كه معتقد باشید بر این كه ما اهل بیت رسالت، محور و اساس امور پیشوایان هدایت و خلیفه خداوند متعال در زمین هستیم. همچنین ما امین خداوند بر بندگانش و حجت او در جامعه می‌‌باشیم، حلال و حرام را می‌‌شناسیم و تاویل و تفسیر آیات قرآن را عارف و آشنا هستیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* «لایُنازِعُنا مَوْضِعَهُ إلاّ ظالِمٌ آثِمٌ، ولا یَدَّعیهِ إلاّجاحِدٌ كافِرٌ».&amp;lt;ref&amp;gt; همان، ج 53، ص 179، ضمن ح 9.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
كسى با ما در رابطه با مقام ولایت و امامت مشاجره و منازعه نمی‌‌كند مگر آن كه ستمگر و معصیت كار باشد، همچنین كسى مدعى ولایت و خلافت نمی‌‌شود مگر كسى كه منكر و كافر باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* «اِتَّقُوااللّهُ وسَلِّمُوا لَنا، ورُدُّوا الاْمْرَ إلَیْنا، فَعَلَیْنا الاْصْدارُ كَما كانَ مِنَّا الاْیراُ، ولا تَحاوَلُوا كَشْفَ ما غُطِّیَ عَنْكُمْ».&amp;lt;ref&amp;gt; إكمال الدّین، ج 2، ص 510.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از خدا بترسید و تسلیم ما باشید و امور خود را به ما واگذار كنید، چون وظیفه ما است كه شما را بى‌نیاز و سیراب نمائیم همان طورى كه ورود شما بر چشمه معرفت به وسیله ما می‌‌باشد و سعى نمائید به دنبال كشف آنچه از شما پنهان شده است، نباشید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* «انَا خاتَمُ الاَْوْصِیاءِ، بى یَدْفَعُ الْبَلاءُ عَنْ اءهْلى وَشیعَتى».&amp;lt;ref&amp;gt; دعوات راوندى، ص 207، ح 563.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
من آخرین وصی پیغمبر خدا هستم به وسیله من بلاها و فتنه‌ها از آشنایان و شیعیانم دفع و برطرف خواهد شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* «یَابْنَ الْمَهْزِیارِ! لَوْلاَ اسْتِغْفارُ بَعْضِكُمْ لِبَعْضٍ، لَهَلَكَ مَنْ عَلَیْها، إلاّ خَواصَّ الشّیعَةِ الَّتى تَشْبَهُ أقْوالُهُمْ أفْعالَهُمْ».&amp;lt;ref&amp;gt; مستدرك الوسایل، ج 5، ص 247، ح 5795.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ای پسر مهزیار: اگر طلب مغفرت و آمرزش بعضى شماها براى همدیگر نبود، هر كس ‍ روى زمین بود هلاك می‌‌گردید، مگر آن شیعیان خاصى كه گفتارشان با كردارشان یكى است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس ==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* چهل داستان و چهل [[حدیث]] از امام زمان علیه‌السلام، عبدالله صالحی نجف آبادی، نشر مهدی یار، [[قم]]، 1381.&lt;br /&gt;
* [[حضرت مهدی]] علیه‌السلام؛ فروغ تابان ولایت، محمدمحمدی اشتهاردی، انتشارات مسجد مقدس جمکران، قم، 1383.&lt;br /&gt;
* عصر زندگی، محمد حکیمی، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، تهران، 1380.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع برای مطالعه بیشتر==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[http://www.yaraneentezar.com سایت یاران انتظار].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{چهارده معصوم علیهم السلام}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:امام زمان (عج)]]&lt;br /&gt;
[[رده:ائمه اطهار]]&lt;br /&gt;
[[رده:اهل البیت]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Majid kamali</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D8%B3%D9%85%D8%A7%D8%A1_%D8%A7%D9%84%D8%AD%D8%B3%D9%86%DB%8C&amp;diff=42225</id>
		<title>اسماء الحسنی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D8%B3%D9%85%D8%A7%D8%A1_%D8%A7%D9%84%D8%AD%D8%B3%D9%86%DB%8C&amp;diff=42225"/>
		<updated>2014-08-19T09:52:50Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Majid kamali: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{مدخل دائرة المعارف|[[فرهنگ شیعه (کتاب)|فرهنگ شیعه]]}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''''نيكوترين نام‌هاى خدا''''' &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اصطلاحى است براى نام‌هاى خدا، اقتباس شده از [[قرآن كريم]] ([[سوره اعراف]]/180؛ [[سوره اسراء]]/110؛ [[سوره طه]]/8؛ [[سوره حشر]]/24). از آن رو نيكوترين نام‌ها براى او است كه او نيكوترين معانى و صفات را دارد. برخى از نام‌ها به صفت ذات بازمى‌گردند؛ مانند «عالِم» و برخى به صفت فعل؛ مانند «خالق» و برخى ذات او را تمجيد و تقديس مى‌كنند؛ مانند «قُدُّوس».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پاره‌اى از نام‌هاى نيك، از كاستى و كژى حكايت مى‌كنند و خداوند را نمى‌توان به آنها خواند؛ مانند «عارف» كه هر چند نامى نيك است، فرعِ غفلت است. (علم اليقين، 1/99) موضوع «الأسماء الحسنى» در علم تفسير، كلام و عرفان آمده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ميان نام‌ها و صفات (صفات خدا) خداوند تفاوت است: نام‌هاى خداوند، واژگانى هستند با ساخت اسم فاعل، صفت مشبّهه يا صيغه مبالغه كه به اعتبار بازگشت آنها به يكى از صفات بر ذات خدا دلالت مى‌كنند؛ مانند قادر، قدير و قهّار. صفات خداوند با ساخت مصدرى‌اند و بر يكى از صفات بدون ملاحظه ذات دلالت مى‌كنند؛ مانند قدرت. (گوهر مراد، 170)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به‌ اعتقاد بيشتر دانشمندان [[شيعه]] نام‌هاى خدا توقيفى‌اند. «توقيفى» بدين معنا است كه نمى‌توان بى اذن خداوند بر آنها افزود يا از آنها كاست. (الميزان، 8/ 186-180)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[قرآن كريم]] از صد و بيست و هفت نام خدا ياد كرده است؛ اما روايات معصومين علیهم السلام نود و نُه نام را آورده‌اند. در دعاى جوشن كبير هزار نام آمده است و شارحان [[دعا]] گفته‌اند كه اين نام‌ها در حقيقت به همان نود و نه نام بازمى‌گردند. (همان) نام‌هايى كه در قرآن آمده‌اند، عبارتند از: اللّه، احد، اوّل، آخِر، اعلى، اكرم، اعلم، ارحم الرّاحمين، احكم الحاكمين، احسن الخالقين، اهل التّقوى، اهل المغفرة، اقرب، ابقى، بارى، باطن، بديع، بِر، بصير، توّاب، جبّار، جامع، حكيم، حليم، حَى، حق، حسيب، حفيظ، حفى، خبير، خالق، خلّاق، خير، خيرالماكرين، خيرالرّازقين، خيرالفاصلين، خيرالحاكمين، خيرالفاتحين، خيرالغافرين، خيرالوارثين، خيرالرّاحمين، خيرالمنزلين، ذوالعرش، ذوالطَّول، ذوالانتقام، ذوالفضل العظيم، ذوالرّحمة، ذوالقوّة، ذوالجلال والإكرام، ذوالمعارج، رحمن، رحيم، رؤوف، رب، رفيع الدّرجات، رزّاق، رقيب، سميع، سلام، سريع الحساب، سريع العقاب، شهيد، شاكر، شكور، شديد العقاب، شديد المحال، صمد، ظاهر، عليم، عزيز، عَفُوّ، على، عظيم، علّام الغيوب، عالم الغيب والشّهادة، غنى، غفور، غالب، غافر الذّنب، غفّار، فالق الاصباح، فالق الحبّ والنّوى، فاطر، فتّاح، قوى، قدّوس، قيّوم، قاهر، قهّار، قريب، قادر، قابل التّوب، القائم على كلّ نفس بما كسبت، كبير، كريم، كافى، لطيف، ملك، مؤمن، مهيمن، متكبّر، مصوّر، مجيد، مجيب، مبين، مولى، محيط، مقيت، متعال، محيى، متين، مقتدر، مستعان، مبدى، مالك الملك، نصير، نور، وهّاب، واحد، ولى، واسع، وكيل، ودود و هادى.(الميزان، 8/373)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
جمعی از نویسندگان، فرهنگ شیعه، ص 76 و 77.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{|class=&amp;quot;wikitable sortable&amp;quot; style=&amp;quot;margin-right:auto;margin-left:auto; width:68%;&amp;quot;&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
! شماره || عربی || معادل فارسی || ابجد&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| ۱|| الله || خداوند ||&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| ۲|| الرحمان || بخشاینده (رحمت عام) || ۲۹۸&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| ۳|| الرحیم || مهربان (رحمت ویژه) || ۲۵۸&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| ۴|| المَلِک || پادشاه || ۹۰&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| ۵|| القُدّوس || پاک و منزِّه از هر گونه نقص || ۷۰&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| ۶|| السلام || پاک و سلامتی بخش عالم || ۱۳۱&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| ۷|| المُؤمن || ایمنی بخش || ۱۳۶&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| ۸|| المُهَیمِن || نگهدارنده || ۱۴۵&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| ۹|| العَزیز || باشکوه، شکست ناپذیر || ۹۴&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| ۱۰|| الجَبّار || دست نایافتنی، جبران کننده || ۲۰۶&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| ۱۱|| المُتَکَبِّر || بسیار بزرگ || ۶۶۲&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| ۱۲|| الخالق || آفریننده || ۷۳۱&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| ۱۳|| البارِئ || زیبایی بخش || ۲۱۳&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| ۱۴|| المُصَوِّر || نگارگر، صورتگر || ۳۳۶&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| ۱۵|| غَفّار || همیشه بخشاینده || ۱۲۸۱&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| ۱۶|| قَهّار || همیشه پیروز || ۳۰۶&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| ۱۷|| وَهّاب || بسیار بخشنده و عطا کننده || ۱۴&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| ۱۸|| رَزّاق || همیشه روزی دهنده || ۳۰۸&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| ۱۹|| فَتّاح || گشاینده (پیروزکننده) || ۴۸۹&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| ۲۰|| عَلیم || دانا|| ۱۵۰&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| ۲۱|| قابِض || می‌راننده، بیرون کشنده جان‌ها || ۹۰۳&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| ۲۲|| باسِط || گستراننده، فراخ کننده روزی || ۷۲&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| ۲۳|| خافِض || پست کننده، خوار کننده || ۱۴۸۱&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| ۲۴|| رافِع || (به سوی خود) بالا برنده || ۳۵۱&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| ۲۵|| مُعِزّ || عزیزکننده || ۱۱۷&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| ۲۶|| مُذِلّ || خوارکننده || ۷۷۰&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| ۲۷|| سَمیع || شنوا || ۱۸۰&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| ۲۸|| بَصیر || بینا || ۳۰۲&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| ۲۹|| حَکَم || حاکم هستی || ۶۸&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| ۳۰|| عَدل || دادگر || ۱۱۴&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| ۳۱|| لَطیف || تمام مخلوفاتش در نهایت ظرافت و زیبایی اند، نسبت به مخلوقاتش بسیار مهربان و دلسوز است  || ۱۲۹&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| ۳۲|| خَبیر || آگاه‌ || ۸۱۲&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| ۳۳|| حَلیم || بردبار || ۸۸&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| ۳۴|| عَظیم || بی‌انتها || ۱۰۲۰&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| ۳۵|| غَفور || بسیار بخشاینده || ۱۲۸۶&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| ۳۶|| شَکور || سپاسگزار (عمل کوچک را پاداش بسیار می دهد) || ۵۲۶&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| ۳۷|| عالی || بلند مرتبه || ۱۱۰&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| ۳۸|| کبیر || بزرگ‌ || ۲۳۲&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| ۳۹|| حَفیظ || نگهدارنده || ۹۹۸&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| ۴۰|| مُقیت || خوراک دهنده || ۵۵۰&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| ۴۱|| حَسیب || شمارنده || ۸۰&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| ۴۲|| جَلیل || گرانقدر || ۷۳&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| ۴۳|| کریم || بخشنده || ۲۷۰&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| ۴۴|| رقیب || نگهبان، بیننده و آماده || ۳۱۲&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| ۴۵|| مُجیب || پاسخگو || ۵۵&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| ۴۶|| واسع || گسترده، پهناور || ۱۳۷&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| ۴۷|| حکیم || فرزانه، خردمند || ۷۸&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| ۴۸|| وَدود || دوست || ۲۰&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| ۴۹|| مجید || در ذات و صفات خود بلندمرتبه و نسبت به بندگان بسیار با خیر و احسان || ۵۷&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| ۵۰|| باعِث || برانگیزنده مردگان || ۵۷۳&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| ۵۱|| شهید || بیننده، حاضر || ۳۱۹&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| ۵۲|| حق || راست، درست || ۱۰۸&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| ۵۳|| وکیل || عهده دار همه امور بندگان و موجودات || ۶۶&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| ۵۴|| قوی || توانا || ۱۱۶&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| ۵۵|| مَتین || سخت (و نیز پاینده) || ۵۰۰&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| ۵۶|| وَلیّ || سرپرست، دوست، یار و نگهبان || ۴۶&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| ۵۷|| حَمید || ستوده || ۶۲&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| ۵۸|| مُحصِی || شمارنده || ۱۴۸&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| ۵۹|| مُبدِئ || نخستین آفریننده || ۵۶&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| ۶۰|| مُعید || بازگرداننده، دوباره زنده کننده || ۱۲۴&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| ۶۱|| مُحیی ||زندگی بخش، هستی بخش || ۶۸&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| ۶۲|| مُمیت || میراننده، نابود کننده || ۴۹۰&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| ۶۳|| حَیّ || زنده || ۱۸&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| ۶۴|| قَیّوم || قائم به ذات (آفریننده‌ای که کسی او را نیافرید) || ۱۴۶&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| ۶۵|| واجِد || یابنده || ۱۴&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| ۶۶|| الماجد || بزرگوار || ۴۸&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| ۶۷|| واحد || یکتای بی‌همتا || ۱۹&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| ۶۸|| صَمَد || بی‌نیاز || ۱۳۴&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| ۶۹|| قادر || توانا || ۳۰۵&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| ۷۰|| مُقتَدِر || تعیین کننده (قضا و قدر)، توانمند || ۷۴۴&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| ۷۱|| مُقَدِّم || سبقت بخش || ۱۸۴&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| ۷۲|| مُؤخِّر || عقب راننده || ۸۴۶&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| ۷۳|| الأول || نخستین، اول پدیدارکننده وجود || ۳۷&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| ۷۴|| الأخِر || واپسین، آخر فناکننده موجود || ۸۰۱&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| ۷۵|| ظاهر || آشکار (پدیدار، هویدا)، همیشه پیروز || ۱۱۰۶&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| ۷۶|| باطن || پنهان، همه دربرگیرنده || ۶۲&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| ۷۷|| والی || یگانه سرپرستی که همه ولایتها از اوست || ۴۷&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| ۷۸|| مُتَعالی || بلندمرتبه || ۵۵۱&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| ۷۹|| البَرّ || نیکوترین || ۲۰۲&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| ۸۰|| تَوّاب || بسیار توبه پذیر || ۴۰۹&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| ۸۱|| مُنتَقِم || انتقام گیر || ۶۳۰&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| ۸۲|| عَفُوّ || آمرزنده || ۱۵۶&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| ۸۳|| رَؤوف || دلسوز و مهربان || ۲۸۶&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| ۸۴|| مالک ، مَلِک || فرمانروای جهان || ۲۱۲&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| ۸۵|| ذوالجلال و الاکرام || دارای شکوه و بخشش ||&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| ۸۶|| مُقسِط || عادل || ۲۰۹&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| ۸۷|| جامع || گردآورنده || ۱۱۴&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| ۸۸|| غَنی || توانگر || ۱۰۶۰&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| ۸۹|| مُغنِی || بی‌نیاز کننده || ۱۱۰۰&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| ۹۰|| مانع || بازدارنده || ۱۶۱&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| ۹۱|| ضارّ || ضرربخش (به بدسیرتان) || ۱۰۰۱&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| ۹۲|| نافع || سودبخش || ۲۰۱&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| ۹۳||نور || روشنی || ۲۵۶&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| ۹۴|| هادی || رهنما || ۲۰&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| ۹۵|| بَدیع || بی‌ مانند، آفریننده || ۸۶&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| ۹۶|| باقی || ماندگار، تغییر ناپذیر || ۱۱۳&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| ۹۷|| وارث || مالک نهایی تمام مخلوقات || ۷۰۷&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| ۹۸|| رشید || راهنما، آموزگار و دانای بی‌خطا || ۵۱۴&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| ۹۹|| صَبور || شکیبا || ۲۹۸&lt;br /&gt;
|}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:توحید]]&lt;br /&gt;
[[رده:اسماء و صفات الهی]]&lt;br /&gt;
[[رده:واژگان قرآنی]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Majid kamali</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D8%A6%D9%85%D9%87_%D8%A7%D8%B7%D9%87%D8%A7%D8%B1&amp;diff=42146</id>
		<title>ائمه اطهار</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D8%A6%D9%85%D9%87_%D8%A7%D8%B7%D9%87%D8%A7%D8%B1&amp;diff=42146"/>
		<updated>2014-08-12T10:40:42Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Majid kamali: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;__toc__&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
واژه «ائمه» جمع کلمه [[امام]] بوده و نیز کلمه «اطهار» که به معنی پاکان است، ظاهراً برگرفته از آیه شریفه «... إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا»([[سوره احزاب]]/33) می باشد، که بنا بر روایات  محکم و متعدد در شأن [[اهل بیت]] گرامی [[محمد مصطفی]] (صلی الله علیه و آله) نازل شده و به [[آیه تطهیر]] معروف است. این آیه مبارکه از جمله دلایل طهارت و پاکی و عصمت «اهل بیت» علیهم السلام (که امامان نیز جزو آنان هستند) برشمرده می شود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تعبیر «ائمه اطهار» عنوان مشهوری در میان [[شیعه|شیعیان]] است که در واقع به دوازده تن از پیشوایان و جانشینان پس از [[رسول اکرم]] (صلی الله علیه و آله) اطلاق می شود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
البته این نظریه که امامان و خلفای [[پیامبر خاتم|خاتم پیامبران]] دوازده نفر از نسل آن حضرت هستند، ساخته و بربافته شیعه نیست، بلکه ریشه عمیق در [[حدیث|احادیث]] موثق و متقنی است که هر دو گروه شیعه و [[سنی]] از [[پیامبر اعظم]] در کتب معتبر خویش نقل کرده اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برای نمونه مرحوم [[علامه طبرسی]] (متوفای 548 ق) در «إعلام الوری» این حدیث را از کتب [[اهل سنت]] ذکر می کند که:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«مسروق گويد: ما نزد [[عبد اللَّه بن مسعود]] بوديم، كه مردى از وى پرسيد آيا پيغمبر شما نگفت كه بعد از وى چند خليفه خواهند آمد، عبد اللَّه گفت: چرا فرموده است، و ليكن كسى تا كنون اين موضوع را از من نپرسيده است و تو هم كه جوان هستى از اين مطالب اطلاع ندارى، من از حضرت رسول صلى اللَّه عليه و آله شنيدم فرمود: بعد از من خلفاء به اندازه نقباى [[بنى اسرائيل]] و [[حضرت موسى]] خواهند بود، و اينان دوازده نفرند كه همگان از [[قریش]] مي باشند.»&amp;lt;ref&amp;gt;                         ترجمه إعلام الورى، ص 504.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وی همچنین در این زمینه آورده است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«[[جابر بن عبد اللّه انصارى]] گويد: هنگامى كه آيه شريفه (يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ)= [[سوره نساء]]/59) نازل گرديد خدمت حضرت رسول عرض كردم: ما خدا و رسول را شناختيم و اكنون مي خواهيم بدانيم اين [[اولی الامر]] كه طاعت آنان به اطاعت خدا و رسول قرين شده كدام افراد هستند؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پیامبر فرمودند: اين افراد خلفاى من هستند.اى جابر اينان پيشوايان مسلمين مي باشند كه پس از من خواهند آمد اول آنها على بن ابى طالب است، پس از وى حسن و بعد از او حسين سپس على بن الحسين، و محمد بن على كه در تورات به باقر معروف است و تو او را درك خواهى كرد و هر گاه وى را ملاقات نمودى سلام مرا به او برسان، بعد از او جعفر بن محمد، و موسى بن جعفر و على بن موسى، و محمد بن على، و على بن محمد، و حسن بن على امام هستند.&lt;br /&gt;
پس از اينها همنام و صاحب كنيه من كه حجت پروردگار و نشانه او در زمين است و نام او محمد بن حسن مي باشد كه از شيعيان و پيروان و دوستان خود غيبت خواهد کرد...»&amp;lt;ref&amp;gt; همان، ص 517. &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==دلائل امامت ائمه اطهار عليهم السّلام==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* از جمله دلائل روشن در باره [[امامت]] «ائمه اطهار» عليهم السّلام كه شايستگى آنان را در باره احراز اين مقام ثابت مي كند و ادعاى ديگران را باطل مي سازد، كثرت علوم و اطلاعات فوق العاده آن بزرگواران مي باشد. كليه علوم و دانش‌هاى مختلف كه در ميان اقوام و ملل پراكنده است و هر گروهى در فنى از آن تخصص و تبحر دارند تمام آن علوم و فنون در آل محمّد عليهم السّلام جمع شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگر تنها در زندگى [[حضرت علی]] عليه السّلام دقت شود بطور وضوح مشاهده مى‌گردد كه آن جناب در تمام علوم و فضائل احاطه كامل داشته و در هر فنى از فنون بهره وافى داشته است، از امير المؤمنين سلام اللَّه عليه در ابواب [[توحيد]] و [[كلام]] و علوم [[دين]] و [[احكام]] شريعت و [[تفسير]] قرآن مطالب زيادى رسيده كه جميع خطباء و علماء و فصحاء را تحت الشعاع قرار داده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فرق مسلمين از عترت و فرزندان امير المؤمنين عليهم السّلام انواع مطالب را در علوم مختلفه روايت كرده‌اند و در فضل و دانش و حكمت و فضيلت آنان و علو شأن و مقام آن بزرگواران اتفاق دارند، از حضرت باقر و صادق عليهما السّلام چون در زمان [[تقيه]] نبودند، مسائل زيادى در ابواب علوم و مسائل [[حلال]] و [[حرام]] و احكام و قضايا منتشر گرديد و فرق مسلمين از خرمن فضائل آنان بهره‌مند شدند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* دليل دوم بر امامت اهل بيت عليهم السّلام اين است كه: امت اسلام اجماع به طهارت و [[عدالت]] و مقام و منزلت و شرف ‌آنان دارد، و مطلبى را كه موجب نقص در ديانت آنان باشد اظهار نكرده‌اند، با اينكه خلفاى زمان آنها و دشمنانشان كوشش داشتند كه از مقام و منزلت آنان بكاهند، و موجبات هتك حرمت آنان را فراهم سازند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* از جمله دلائل بر امامت ائمه اطهار عليهم السّلام اينست كه: آن وجودات مقدس پس از حضرت رسول صلى اللَّه عليه و آله بهترين مردم هستند؛ ما بطور وضوح مشاهده مى كنيم كه خداوند دوست و دشمن را در برابر آنها خاضع و خاشع كرده است و همگان از آنان تعظيم و تكريم و تجليل و تبجيل ميكنند، و پروردگار متعال دلهاى مردم را متوجه آنها كرده با اينكه در عقائد و آراء و نظريات با يك ديگر اختلاف مشرب دارند.&amp;lt;ref&amp;gt; همان، ص 531-537. &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==روایاتی در فضیلت ائمه اطهار==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[امام علی]] علیه السلام در کلام شیوای خود در وصف اهل بیت علیهم السلام فرموده اند: «نَحْنُ شَجَرَةُ النُّبُوَّةِ وَ مَحَطُّ الرِّسَالَةِ وَ مُخْتَلَفُ الْمَلَائِكَةِ وَ مَعَادِنُ الْعِلْمِ وَ يَنَابِيعُ الْحُكْمِ نَاصِرُنَا وَ مُحِبُّنَا يَنْتَظِرُ الرَّحْمَةَ وَ عَدُوُّنَا وَ مُبْغِضُنَا يَنْتَظِرُ السَّطْوَةَ؛ ما از درخت سرسبز رسالتيم و از جايگاه [[رسالت]] و محل آمد و شد [[فرشتگان]] برخاستيم، ما معدن‌هاى دانش و چشمه‌سارهاى [[حکمت]] الهى هستيم. ياران و دوستان ما در انتظار رحمت پروردگارند و دشمنان و كينه‌توزان ما در انتظار كيفر و لعنت خداوند بسر مى‌برند.&amp;lt;ref&amp;gt; [[نهج البلاغه]]/خطبه 109. &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[امام رضا]] علیه السلام از پيغمبر اكرم صلی الله علیه و آله روايت كند كه فرمود: «اى على! تو و امامان از نسل تو پس از من حجت هاى خدائيد بر خلق خدا و نشانه هاى او هستسد در آفريده هايش، پس هر كس يكى از شما را منكر شود مرا انكار نموده است.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;&lt;br /&gt;
{| border=&amp;quot;1&amp;quot; cellpadding=&amp;quot;5&amp;quot; cellspacing=&amp;quot;0&amp;quot;|-&lt;br /&gt;
|+ '''ائمه اطهار علیهم‌السلام'''&lt;br /&gt;
|[[امیرالمؤمنین]] امام علی علیه‌السلام||[[حضرت فاطمه]] سلام الله علیها||[[امام حسن]] علیه‌السلام&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|[[امام حسین]] علیه‌السلام||[[امام سجّاد]] علیه‌السلام||[[امام باقر]] علیه‌السلام&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
||[[امام صادق]] علیه‌السلام||[[امام کاظم]] علیه‌السلام||[[امام رضا]] علیه‌السلام&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
||[[امام جواد]] علیه‌السلام||[[امام هادی]] علیه‌السلام||[[امام حسن عسکری]] علیه‌السلام&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| colspan=&amp;quot;3&amp;quot; align=&amp;quot;center&amp;quot;| [[امام مهدی]] عجل الله تعالی فرجه الشریف&lt;br /&gt;
|}&lt;br /&gt;
&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{| class=&amp;quot;wikitable&amp;quot;&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
! اسم !! القاب !! کنیه!! روز تولد !! سال تولد!! محل تولد!! روز شهادت !! سال شهادت !!محل شهادت!! امامت !! مدت امامت!! نام مادر&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| [[علی بن ابیطالب]] || امیرالمؤمنین || ابوالحسن || [[۱۳ رجب]]||۳۰ [[عام الفیل]] || [[مکه]] ([[کعبه]]) || [[۲۱ رمضان]]|| ۴۰ه‍. ق || [[کوفه]]|| ۱۱-۴۰ق|| ۲۳ سال||[[فاطمه بنت اسد]]&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| [[امام حسن|حسن بن علی]] || مجتبی || ابومحمد || [[۱۵ رمضان]] || ۲ ه‍.ق || [[مدینه]] || [[۲۸ صفر]] ||۵۰ ه‍.ق || [[مدینه]]||۴۰-۵۰ق ||۱۰ سال||[[حضرت فاطمه(س)|فاطمه(س)]]&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| [[امام حسین|حسین بن علی]] || سید الشهداء || ابوعبدالله ||  [[۳ شعبان]] || ۳ ه‍.ق || مدینه || [[۱۰ محرم]] [[عاشورا]]||۶۱ ه‍.ق || [[کربلا]]||۵۰-۶۱ق || ۱۰ سال||فاطمه(س)&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| [[امام سجاد|علی بن الحسین]] || سجاد، زین العابدین || ابوالحسن|| [[۵ شعبان]] || ۳۸ ه‍.ق || [[مدینه]] || [[۲۵ محرم]] || ۹۵ ه‍.ق ||مدینه || ۶۱-۹۴ق|| ۳۵ سال||[[شهربانو]]&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| [[امام باقر|محمد بن علی]] || باقر العلوم || ابو جعفر || [[۱ رجب]]|| ۵۷ ه‍.ق || مدینه || [[۷ ذی‌الحجه]]||۱۱۴ ه‍.ق || مدینه||۹۴-۱۱۵ق ||۱۹ سال||[[ فاطمه دختر امام حسن مجتبی|فاطمه]]&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| [[امام صادق|جعفر بن محمد]] || صادق || ابوعبدالله || [[۱۷ ربیع‌الاول]] ||۸۳ ه‍.ق || مدینه || [[۲۵ شوال]] || ۱۴۸ ه‍.ق || مدینه||۱۱۴-۱۴۸ق || ۳۴ سال||[[فاطمه دختر قاسم بن محمد بن ابی بکر|فاطمه]]&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| [[امام کاظم|موسی بن جعفر]] || کاظم || ابوالحسن|| [[۷ صفر]] || ۱۲۸ ه‍.ق || مدینه || [[۲۵ رجب]] || ۱۸۳ ه‍.ق ||[[کاظمین]]||۱۴۸-۱۸۳ق ||۳۵ سال||[[حمیده بربریه]]&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| [[امام رضا|علی بن موسی]] || رضا || ابوالحسن || [[۱۱ ذی‌القعده]] || ۱۴۸ ه‍.ق || [[مدینه]] || آخر [[صفر]]|| ۲۰۳ ه‍.ق||[[مشهد]]||۱۸۳-۲۰۳ق ||۲۰ سال||[[تکتم]]&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| [[امام جواد|محمد بن علی]] || تقی، جواد|| ابوجعفر || [[۱۰ رجب]] || ۹۵ ه‍.ق || مدینه || آخر [[ذی القعدة]]|| ۲۲۰ ه‍.ق || [[کاظمین]]||۲۰۳-۲۲۰ق ||۱۷ سال||[[سبیکه]]&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| [[امام هادی|علی بن محمد]] || هادی، نقی || ابوالحسن || [[۱۵ ذی‌الحجه]] || ۲۱۲ ه‍.ق || مدینه ([[صریا]]) || [[۳ رجب]] || ۲۵۴ ه‍.ق|| [[سامرا]]||۲۲۰-۲۵۴ق|| ۳۴ سال||[[سمانه مغربیه]]&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| [[امام عسکری| حسن بن علی]] ||زکی، عسکری || ابومحمد || [[۱۰ ربیع‌الثانی]] || ۲۳۲ ه‍.ق || مدینه || [[۸ ربیع‌الاول]] || ۲۶۰ ه‍.ق|| سامرا||۲۵۴-۲۶۰ق|| ۶ سال||حدیثه یا[[سلیل]]&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| [[امام مهدی| حجة بن الحسن]] || قائم || ابوالقاسم || [[۱۵ شعبان]] || ۲۵۵ ه‍.ق|| سامرا || ||  || || [[۹ ربیع‌الاول|۹ ربیع الاول]] ۲۶۰ ه‍.ق  ||۱۱۷۵ سال تاکنون||[[نرجس]] خاتون&lt;br /&gt;
|}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پيوندها==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* [[امام]]&lt;br /&gt;
* [[اهل بیت]]&lt;br /&gt;
* [[اولی الأمر]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* نهج البلاغه، ترجمه محمد دشتى؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* فضل بن حسن طبرسی، إعلام الوری بأعلام الهدی، ترجمه عزيز الله عطاردى‌، انتشارات اسلامية، تهران‌، 1390 ق‌؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده: ائمه اطهار]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Majid kamali</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D9%87%D9%84_%D8%A7%D9%84%D8%A8%DB%8C%D8%AA&amp;diff=41956</id>
		<title>اهل البیت</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D9%87%D9%84_%D8%A7%D9%84%D8%A8%DB%8C%D8%AA&amp;diff=41956"/>
		<updated>2014-05-26T04:54:16Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Majid kamali: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;کلید واژه:اهل بیت، ائمه، پیامبر، اولی الأمر، اسلام، معصوم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
__toc__&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«اهل البیت» علیهم اسلام، دعوت کنندگان به توحید و بندگی خدا هستند. این دعوت را با تمام وجود (گفتار و رفتار) انجام می دهند. آنها نمونه ی اجرای به تمام معنی اسلام هستند، لذا معصوم می باشند و هیچ گونه گناه، خطا در امر و نهی و گزینش برتر، در آنها راه ندارد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سمبل به تمام معنی طهارت هستند و تنها نمونه های تحقق این اراده ی الهی در عالم وجودند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اولین آنها آخرین پیامبر خدا حضرت محمد صل الله علیه و آله و سلم می باشند که خداوند در مورد ایشان فرمود آنچه می گوید را بگیرید و فرمود که از او اطاعت نمایید. حجت های معصومش (اهل البیت علیهم السلام) را به صفت معرفی کرد، پیامبرش را مامور ابلاغ نام ایشان کرد و مردم را موظف به اطاعت آنها کرد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از قرآن جدا ناپذیرند و آن می کنند و آن می گویند که خدا می خواهد. عبارتند از اولین آنها حضرت محمد مصطفی صلی الله علیه و آله و سلم پیامبر اسلام و سپس حضرت علی بن ابیطالب، حضرت فاطمه الزهرا، حضرت حسن بن علی، حضرت حسین بن علی، حضرت علی بن الحسین، حضرت محمد بن علی، حضرت جعفر بن محمد، حضرت موسی بن جعفر، حضرت علی بن موسی، حضرت محمد بن علی، حضرت علی بن محمد، حضرت حسن بن علی، آخرین آنها امام حی، حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هر کس از آنها دور شد از اسلام دور شده است و هر کس منکر آنها شد منکر اسلام است و هر کس از آنها تبعیت نکرد، دل به خدا نسپرده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
افضل آن چیزی که بندگان به وسیله آن به خدا نزدیک می شوند اطاعت خدا و اطاعت رسول و اطاعت از اولی الامر است. (وافی، کتاب الحجه، باب فرض طاعه الائمه علیهم السلام) اطاعت ائمه علیهم السلام اطاعت پیامبر و سرباز زدن از اطاعت آنان سرباز زدن از فرمان اوست. (وافی، کتاب الحجه، باب وجوب موالاتهم والاقتداء بهم والکون معهم، حدیث5) و تاکید شده بر این که کسی نمی تواند بدون امام به خدا تقرب پیدا کند. (وافی، کتاب الحجه، باب من دان الله تعالی بغیر امام من الله)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==اهل بیت در قرآن==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تركيب «اهل البيت» دو بار در قرآن كريم آمده: يكى در مورد خاندان حضرت ابراهيم علیه السلام، خطاب به همسر وى ساره: {{متن قرآن|«قالوا اتعجبين من امر الله رحمة الله و بركاته عليكم اهل البيت...»}}([[سوره هود]]:73) و ديگر در مورد خاندان رسول گرامى اسلام: {{متن قرآن|«انما يريد الله ليذهب عنكم الرجس اهل البيت و يطهّركم تطهيرا»}}.([[سوره احزاب]]:33)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اين آيه به [[آيه تطهير]] شهرت دارد. دانشمندان شيعه، مراد از «اهل بيت» در اين آيه را محمد و على و فاطمه و حسن و حسين صلوات الله عليهم دانند و ساير بستگان پيغمبر صلی الله علیه و آله مانند همسران و اعمام و ديگر فرزندان و بنى اعمام را مشمول اين آيه نشمرند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعض علماى اهل سنت آيه تطهير را در شأن همه خويشان رسول الله صلی الله علیه و آله اعم از زنان و فرزندان و عترت و عشيرت او و همه بنى هاشم و بنى عبدالمطلب دانسته اند. (اشعرى در مقالات الاسلاميين: 9)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بخارى و ابن ابى حاتم و ابن عساكر و ابن مردويه به استناد حديثى از سعيد بن جبير معتقدند كه اين آيه در شأن زنان پيغمبر نازل شده و اهل بيت آنها هستند. (فتح القدير، 4/27 مصر 1350 ق)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قرطبى و ابن كثير علاوه بر ازواج رسول الله صلی الله علیه و آله على و فاطمه و حسنين علیهم السلام را نيز از اهل بيت و مشمول آيه تطهير مىشمارند ولى ترمذى و ابن جرير و ابن منذر و حاكم نيشابورى و بيهقى كه همه از ائمه و علماى اهل سنتند به استناد حديث صحيح ام سلمه «آيه تطهير» را مخصوص على و فاطمه و حسنين علیهم السلام می دانند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شيعيان در اثبات اين عقيده كه اهل بيت رسول الله صلی الله علیه و آله منحصراً على و فاطمه و حسنين عليهم السلام هستند و آيه تطهير در شأن ايشان نازل شده دلائلى اقامه كرده اند كه اهم آنها به شرح ذيل است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
# به موجب حديث صحيح كه از ام سلمه و ابوسعيد خدرى روايت شده آيه تطهير در شأن رسول الله صلی الله علیه و آله و على و فاطمه و حسنين علیهم السلام نازل شده است.&lt;br /&gt;
# در حديث كساء به روايات مختلف تصريح شده است كه پيغمبر صلی الله علیه و آله بعد از جاى دادن على و فاطمه و حسنين علیهم السلام زير عبای خود فرمود: «اللهم هؤلاء اهل بيتى: خدايا اهل بيت من اين ها هستند». مفهوم اين عبارت آن است كه هيچكس ديگر از اهل بيت به شمار نمى آيد.&lt;br /&gt;
# رسول الله صلی الله علیه و آله در پاسخ پرسش ام سلمه كه آيا من هم از اهل بيت علیهم السلام هستم فرمود: تو جاى خود دارى، تو به خيرى و چيز ديگرى نفرمود، اگر امّ سلمه كه آيه تطهير در خانه اش نازل شده است از اهل بيت نباشد ساير زنان پيغمبر به طريق اولى مشمول اين آيه نخواهند بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==نصوص وارد شده در مورد ولایت و عصمت ائمه علیهم السلام==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مطابق با روایات وارد شده از پیامبر و ائمه علیهم السلام که در کتب فریقین آمده، آیات بسیاری از قرآن دلالت بر ولایت و امامت و عصمت ائمه علیهم السلام دارد. در اینجا تنها به ذکر مواردی چند بسنده می شود:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''آیه تبلیغ'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به اتفاق علمای اسلامی این آیه در روز [[غدیر خم]] بر پیامبر اکرم نازل شد و ایشان پس از دریافت این دستور علی بن ابیطالب را به عنوان ولی مسلمین پس از خود معرفی نمودند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{متن قرآن|«يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنزِلَ إِلَيْكَ مِن رَّبِّكَ وَإِن لَّمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ وَاللّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ إِنَّ اللّهَ لاَ يَهْدِي الْقَوْمَ الْكَافِرِينَ»}}. ([[سوره مائده]]/67)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اى پيغمبر، آنچه از خدا بر تو نازل شد (به خلق) برسان كه اگر نرسانى تبليغ رسالت و اداء وظيفه نكرده‌اى و خدا تو را از (شر) مردمان محفوظ خواهد داشت، (و دل قوى دار كه) خدا كافران را (به هيچ راه موفقيتى) راهنمايى نخواهد كرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''آیه اکمال'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیه اکمال نیز در همان روز غدیر، پس از ابلاغ دستور الهی توسط پیامبر بر ایشان نازل شد. {{متن قرآن|«الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَ رَضِيتُ لَكُمُ الْإِسْلامَ دِيناً»}}. ([[سوره مائده]] - 3)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امروز دین شما را به حد کمال رساندم و نعمت را بر شما تمام کردم و بهترين آيين را كه اسلام است، برايتان برگزيدم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''آیه ولایت'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روزی حضرت [[امام علی]] علیه السلام انگشتر خود را به سائلی در [[نماز]] بخشیدند آیه نازل گردید که: «إِنَّما وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذينَ آمَنُوا الَّذينَ يُقيمُونَ الصَّلاةَ وَ يُؤْتُونَ الزَّكاةَ وَ هُمْ راكِعُونَ». ([[سوره مائده]] - 55)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ولىّ امر و ياور شما تنها خدا و رسول و مؤمنانى خواهند بود كه نماز به پا داشته و به فقرا در حال ركوع [[زكات]] مى‌دهند. به اتفاق مفسران مراد از این آیه على عليه السّلام است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''آیه اولی الامر'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هنگامی که آیه {{متن قرآن|«يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا أَطيعُوااللَّهَ وَ أَطيعُواالرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُم‌...»}} ([[سوره نساء]] - 59) نازل گردید، جابر از پیامبر صلی الله علیه و آله سوال نمود: یا رسول‌الله، ما خدا و رسول او را شناخته‌ایم، لازم است اولواالامر را نیز بشناسیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پیامبر اسلام]] پاسخ داد: ای جابر، آنان جانشینان من و امامان بعد از من اند. نخستین آنان علی ابن ابیطالب است و سپس به ترتیب: حسن بن علی، حسین بن علی، علی بن حسین، محمد بن علی، که در تورات به &amp;quot;باقر&amp;quot; معروف است و تو در هنگام پیری او را خواهی دید و هر وقت او را دیدی، سلام مرا به او برسان.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از محمد بن علی نیز به ترتیب، جعفر بن محمد، موسی بن جعفر، علی بن موسی، محمد بن علی، علی بن محمد، حسن بن علی و پس از ایشان فرزندش می‌ باشد که هم‌نام (محمد) و هم‌کنیه من (ابوالقاسم) است. اوست که از نظر مردم پنهان می‌شود و غیبت او طولانی می‌گردد تا آن جا که فقط افرادی که ایمان راسخ دارند، بر عقیده به او باقی می‌مانند. (عوالی اللئالی، ابن ابی الجمهور احسائی، حدیث 120)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
''' آیه تطهیر'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{متن قرآن|«إِنَّما يُريدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهيراً»}}. ([[سوره احزاب]]/33) خدا چنين مى‌خواهد كه هر رجس و آلايشى را از شما خانواده (نبوت) ببرد و شما را از هر عيب پاك و منزه گرداند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موافق اخبار [[شيعه]] و اهل سنت این آیه راجع به شخص پيغمبر و على و فاطمه و حسنين عليهم السلام است. در بیان ضرورت عصمت و طهارت اهل بیت علیهم السلام می توان به این آیه استناد نمود: {{متن قرآن|«وَ إِذِ ابْتَلى‌ إِبْراهِيمَ رَبُّهُ بِكَلِماتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قالَ إِنِّي جاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِماماً قالَ وَ مِنْ ذُرِّيَّتِي قالَ لايَنالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ»}}. ([[سوره بقره]]/124)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و (به ياد آر) هنگامى كه خدا ابراهيم را به امورى امتحان فرمود و او همه را به جاى آورد، خدا به او گفت: من تو را به پيشوايى خلق برگزينم، ابراهيم عرض كرد: به فرزندان من چه؟ فرمود: عهد من به مردم ستمكار نخواهد رسيد. از آنجا که گناه ظلم به نفس است پس مطابق با این آیه امامت جز [[معصوم]] به کس دیگری نمی رسد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''آیه مباهله'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مؤید منظور بودن ائمه علیهم اسلام از کلمه اهل بیت در آیه تطهیر می تواند آیه مباهله باشد: {{متن قرآن|«فَمَنْ حَآجَّكَ فِيهِ مِن بَعْدِ مَا جَاءكَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعَالَوْاْ نَدْعُ أَبْنَاءنَا وَأَبْنَاءكُمْ وَنِسَاءنَا وَنِسَاءكُمْ وَأَنفُسَنَا وأَنفُسَكُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَل لَّعْنَةُ اللّهِ عَلَى الْكَاذِبِينَ»}}. ([[سوره آل عمران]]/61)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به آنان (مسیحیان نجران) بگو: بیایید ما فرزندان خود را دعوت می‌کنیم شما هم فرزندان خود را، ما زنان خویش را دعوت می‌کنیم شما هم زنان خود را ما از نفوس خود دعوت می‌کنیم شما نیز از نفوس خود را؛ آنگاه مباهله می‌کنیم و لعنت خدا را بر دروغگویان قرار می‌دهیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شأن نزول این آیه که [[شیعه]] و اهل سنت در مورد آن اتفاق نظر دارند یکی دیگر از دلایل حقانیت اهل بیت علیهم السلام است. ما این شان نزول را از کتاب اسباب نزول واحدی از علمای اهل سنت قرن پنجم نقل می نماییم: عاقب و سيد در رأس هيأت نجرانى نزد پيغمبر صلی الله علیه و آله آمدند و پيغمبر صلی الله علیه و آله آن دو را به اسلام دعوت كرد. گفتند: ما پيش از تو تسليم خدا بوده‌ايم. فرمود: دروغ مى‌گوييد، مى‌خواهيد بگويم چه چيز شما را مانع از مسلمان شدن است؟ گفتند: بگو، فرمود: صليب دوستى و شرابخوارى و گوشت خوك خوردن و آن دو را دعوت به ملاعنه كرد و قرار شد فردا صبح بيايند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
صبح پيغمبر صلی الله علیه و آله دست على و فاطمه و حسن و حسين را گرفت و به دنبال عاقب و سيد فرستاد. دعوت (به مباهله) را اجابت نكردند و پذيرفتند كه خراج بدهند. پيغمبر صلی الله علیه و آله فرمود: قسم به آن كه مرا به حق مبعوث كرد اگر به ملاعنه حاضر مى‌شدند صحرا آتشباران مى‌شد. (اسباب نزول واحدی، [[سوره آل عمران]]، ذیل آیه 61)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[علامه طباطبایی]] در ذیل این آیه می‌فرماید: رسول خدا در مقام امتثال این فرمان از «انفسنا» به غیر از علی و از «نسائنا» بجز فاطمه سلام‌اللّه‌علیها و از «ابنائنا» بجز حسنین علیهم السلام را نیاورد، معلوم می‌شود برای کلمه اول بجز علی و برای کلمه دوم بجز فاطمه سلام‌اللّه‌علیها و از سوم بجز حسنین علیهم السلام مصداق نیافت و کانه منظور از «ابناء» و «نساء» و «انفس» همان اهل بیت رسول خدا صلی الله علیه و آله بوده، هم‌چنان‌ که در بعضی روایات به این معنا تصریح شده، بعد از آن که رسول خدا نام‌بردگان را با خود آورد عرضه داشت: «بارالها اینان‌اند اهل بیت من»، چون این عبارت می‌فهماند پروردگارا من به‌ جز اینان کسی را نیافتم تا برای مباهله دعوت کنم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''حدیث غدیر'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مطابق حدیث متواتر غدیر که هیچ یک از دانشمندان اسلام در صدور آن تردید ننموده اند، پیامبر صلی الله علیه و آله در آخرین حج خود با نام [[حجةالوداع]]، علی علیه السلام را از طرف خدا به عنوان خلیفه، وصی و امام پس از خود معرفی نمود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در نقل های شیعی، این روایت پیامبر بر این مسئله تاکید می کند که امامت و ولایت را تا روز قیامت در نسل خود باقی می گذارند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''حدیث ثقلین''' &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مطابق با روایات پیامبر در واپسین روزهای عمر شریف خویش به عنوان وصیتی همیشگی برای امت خود فرمودند: {{متن قرآن|«إنّي تاركٌ فيكم الثّقلين كتاب الله و عترتي لن يفترقا حتّي يردا عليّ الحوض ما إن تمسّكتم بهما لن تضّلوا و لن تزّلوا»}}.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
من در ميان شما امت دو چيز نفيس وزين و گران‌بهايي را باقي گذرنده‌ام كه كتاب خدا و عترت من كه اهل بيت منند، كه اين دو هرگز از همديگر جدا نمي‌شوند تا وقتي كه بر من نزد حوض كوثر وارد شوند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
لازم به ذکر است صحت حدیث ثقلین از نظر فریقین در رساله‌ای که «دارالتقریب بین المذاهب الاسلامیه» در [[مصر]] در این مورد چاپ نموده به اثبات رسیده‌ است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این حدیث علاوه بر امامت ائمه علیهم السلام، اثبات اتصال قران و اهل بیت علیهم السلام را می نماید و نشان می دهد که قرآن را به تنهایی بدون اهل بیت علیهم السلام نمی توان فهمید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==روايات مربوط به «اهل بيت» علیهم السلام==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پیامبر]] صلی الله علیه و آله فرمود: اهل بيت من در ميان شما به منزله كشتى نوح اند كه هر كه در آن نشست نجات يافت و آن كه از آن بازماند به هلاكت رسيد. (كنزالعمال: 34144)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و فرمود: هر كه مرا و اين دو ـ و به حسن و حسين اشاره نمود ـ و پدر اين دو و مادر اين دو را دوست دارد روز قيامت همدرجه من خواهد بود. (كنزالعمال: 34161)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از حضرت رسول صلی الله علیه و آله روايت است كه فرمود: چرا من افرادى را مى بينم كه چون يكى از اهلبيت من به كنارشان مى نشيند سخن خويش را قطع مى كنند؟! سوگند به آن كه جانم به دست او است كه ايمان به دل كسى راه نيابد مگر اين كه آنان را براى خدا و محض خويشى با من دوست دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و فرمود: هر كس دوست داشته باشد كه به زندگى من زنده باشد و به مرگ من بميرد و در آن باغ [[بهشت]] برين كه پروردگارم آن را غرس نموده ساكن شود بايستى كه پس از من به على و آن كه در خط على است بپيوندد و بعد از من به اهل بيت من اقتدا نمايد كه آنان عترت منند و از گل آفرينش من سرشته شده اند و فهم و دانش من به آنها رسيده، پس واى بر آن دسته از امتم كه فضيلت آنها را دروغ شمارد و خويشاوندى مرا در مورد آنان ناديده گيرد، خدا شفاعت مرا به آنان نرساند. (كنزالعمال: 34198)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روزى ابوذر غفارى رحمه الله بر پله كعبه بالا رفت و حلقه در را به دست گرفت و به كعبه تكيه زد و گفت: اى مردم هر كه مرا مى شناسد؛ مى شناسد و هر كه نمى شناسد منم ابوذر، از رسول خدا صلی الله علیه و آله شنيدم مى فرمود: اهل بيت من در ميان اين امت بسان كشتى نوحند كه هر كه در آن نشست نجات يافت و هر كه از آن بازماند هلاك گرديد و مى فرمود: جاى اهل بيت مرا در ميان خودتان جاى سر در بدن و جاى چشم در سر قرار دهيد كه بدن جز به سر هدايت نگردد و سر به چيزى جز چشم راه خود را نيابد. (بحار:23/121)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قال رسول الله صلی الله علیه و آله: «يا ايها الناس انى تركت فيكم ما ان اخذتم به لن تضلوا، كتاب الله و عترتى اهل بيتى» (اين حديث را ترمذى و نسائى از جابر نقل كرده اند و متقى هندى در كنزالعمال: 1/144 از آنها نقل نموده).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
* سید مصطفی حسینی دشتی، مقاله اهل بیت از فرهنگ «معارف و معاریف».&lt;br /&gt;
* موسسه تحقیقات و نشر معارف اهل البیت علیهم السلام، مقاله معرفی اهل البیت.&lt;br /&gt;
* موسسه تحقیقات و نشر معارف اهل البیت علیهم السلام، مقاله ولایت و امامت و عصمت ائمه علیهم السلام.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{| class=&amp;quot;wikitable&amp;quot;&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
! اسم !! القاب !! كنيه!! جایگاه !!روز تولد !! سال تولد|| محل تولد!! روز وفات!! سال وفات!!محل وفات!! علت وفات !! محل دفن&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| [[محمد بن عبدالله]] || [[رسول الله]] || ابالقاسم ||[[پیامبر]] [[اسلام]] ||12 یا 17[[ربیع الاول]]|| 1 [[عام الفیل]]- 569م||[[مکه]]|| 28 [[صفر]]|| 11ه.ق-632م || [[مدینه]]||-- ||مدینه&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| [[فاطمه]] || [[زهرا(س)|زهرا]]- صدیقه- بطوله || [[ام ابیها]]- [[ام الائمه]] || مادر ائمه||8[[جمادی الثانی]] || 5 [[بعثت]] || [[مکه]]||  3 جمادی الثانی||11 ه.ق ||[[مدینه]]|| به عقیده [[شیعیان]] به علت جراحتی که در جریان بیعت گرفتن  برای خلافت [[ابوبکر]] بر او وارد شد، به شهادت رسید.|| نامعلوم&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| [[علی بن ابیطالب]] || [[امیرالمؤمنین (ع)|امیرالمؤمنین]] || ابالحسن- [[ابوتراب]]||امام اول شیعیان ||13 [[رجب]]||30 [[عام الفیل]] || [[مکه]] ([[کعبه]]) || 21 رمضان || 40 ه.ق|| کوفه|| با ضربت شمشیر [[ابن ملجم مرادی]] در محراب مسجد [[کوفه]] به شهادت رسید.|| [[نجف]]&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| [[امام حسن|حسن بن علی]] || مجتبی || ابامحمد || امام دوم شیعیان|| 15 [[رمضان]] ||2 یا 3 ه.ق || [[مدینه]] || 28 [[صفر]] ||50 ه.ق || [[مدینه]]||به دست همسرش [[جعده]] دختر [[اشعث بن قیس]] و به تحریک [[معاویه بن ابوسفیان|معاویه]] مسموم شد. ||مدینه([[بقیع]])&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| [[امام حسین|حسین بن علی]] || [[سید الشهداء]] || اباعبدالله ||امام سوم شیعیان ||3 [[شعبان]] || 3 یا 4 ه.ق || مدینه || 10 [[محرم]] [[عاشورا]]||61 ه.ق || [[کربلا]]||در جنگ با لشگریان [[یزید بن معاویه|یزید]]، به همراه یارانش شهید شد. || کربلا&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| [[امام سجاد|علی بن الحسین]] || سجاد، زین العابدین || اباالحسن|| امام چهارم شیعیان|| 5 [[شعبان]] || 38 ه.ق || [[مدینه]] || 25 [[محرم]] || 95 ه.ق ||مدینه || به دستور [[ولید بن عبدالملک|ولید بن عبدالملک]] خلیفه اموی مسموم و شهید شد. || مدینه(بقیع)&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| [[امام باقر|محمد بن علی]] || باقر العلوم || ابا جعفر ||امام پنجم شیعیان ||1 رجب|| 57 ه.ق || مدینه || 7 [[ذی الحجه]]||114 ه.ق || مدینه||  به دستور [[هشام بن عبدالملک]] خلیفه [[امویان|اموی]] مسموم و شهید شد. ||مدینه(بقیع)&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| [[امام صادق|جعفر بن محمد]] || صادق || اباعبدالله || امام ششم شیعیان|| 17 [[ربیع الاول]] ||83 ه.ق || مدینه || 25 [[شوال]] || 148 ه.ق || مدینه|| به دستور [[منصور]] خلیفه [[عباسیان|عباسی]] مسموم و شهید شد. ||مدینه( بقیع)&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| [[امام کاظم|موسی بن جعفر]] || کاظم || اباالحسن||  امام هفتم شیعیان || 7 [[صفر]] || 128 ه.ق || مدینه || 25 [[رجب]] || 183 ه.ق || [[کاظمین]]|| به دستور [[هارون الرشید]] خلیفه عباسی مسموم و شهید شد.  || کاظمین&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| [[امام رضا|علی بن موسی]] || رضا || اباالحسن ||  امام هشتم شیعیان ||11 [[ذی القعده]] || 148 ه.ق || [[مدینه]] || آخر [[صفر]]|| 203 ه.ق||طوس[[مشهد]]|| توسط مأمون خلیفه عباسی مسموم و شهید شد. ||مشهد&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| [[امام جواد|محمد بن علی]] || تقی، جواد|| اباجعفر ||  امام نهم شیعیان || 10 [[رجب]] || 95 ه.ق || مدینه || آخر [[ذی القعده]]|| 220 ه.ق || [[کاظمین]]||به دستور [[معتصم]] خلیفه عباسی توسط همسرش [[ام فضل(دختر مأمون)|ام فضل]] دختر مأمون عباسی مسموم و شهید شد.  ||[[کاظمین]]&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| [[امام هادی|علی بن محمد]] || هادی، نقی || اباالحسن || امام دهم شیعیان|| 15 [[ذی الحجة]] || 212 ه.ق || مدینه([[صریا]]) || 3 [[رجب]] || 254 ه.ق|| [[سامرا]]|| به دستور [[المعتز بالله]] خلیفه عباسی مسموم و شهید شد.   ||[[سامرا]]&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| [[امام عسکری| حسن بن علی]] ||زکی، عسکری || ابامحمد ||  امام یازدهم شیعیان || 10 [[ربیع الثانی]] || 232 ه.ق || مدینه || 8 [[ربیع الاول]] || 260 ه.ق|| سامرا|| به دستور [[المعتمد بالله]] خلیفه عباسی مسموم و شهید شد||سامرا&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| [[امام مهدی| حجة بن الحسن]] || قائم || اباالقاسم ||  امام دوازدهم شیعیان || 15 [[شعبان]] || 255 ه.ق|| سامرا || آغاز امامت 9 ربيع الاول 260 ه.ق ||ایشان زنده و از نظرها غایب است. || ||   ||&lt;br /&gt;
|}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:اهل البیت]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Majid kamali</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D9%84%DA%AF%D9%88:Tl2&amp;diff=30668</id>
		<title>الگو:Tl2</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D9%84%DA%AF%D9%88:Tl2&amp;diff=30668"/>
		<updated>2013-09-01T11:55:17Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Majid kamali: صفحه‌ای جدید حاوی '=== Usage ===  &amp;lt;pre&amp;gt;  {{Tl|template name to display}} and  {{Tl2|template name to display}} -- local link, just like Tl.  or  {{Tl2|SISTER=V:|te...' ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;=== Usage ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;pre&amp;gt;&lt;br /&gt;
 {{Tl|template name to display}}&lt;br /&gt;
and&lt;br /&gt;
 {{Tl2|template name to display}} -- local link, just like Tl.&lt;br /&gt;
 or&lt;br /&gt;
 {{Tl2|SISTER=V:|template name to display}} -- displays a template on Wikiversity&lt;br /&gt;
 or&lt;br /&gt;
 {{Tl2|LANG=fr.|SISTER=wikisource|template name to display}} -- displays a template &lt;br /&gt;
                       on the French Wikisource sister project.&lt;br /&gt;
&amp;lt;/pre&amp;gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Majid kamali</name></author>
		
	</entry>
</feed>