<?xml version="1.0"?>
<feed xmlns="http://www.w3.org/2005/Atom" xml:lang="fa">
	<id>https://wiki.ahlolbait.com/api.php?action=feedcontributions&amp;feedformat=atom&amp;user=Kamal</id>
	<title>دانشنامه‌ی اسلامی - مشارکت‌های کاربر [fa]</title>
	<link rel="self" type="application/atom+xml" href="https://wiki.ahlolbait.com/api.php?action=feedcontributions&amp;feedformat=atom&amp;user=Kamal"/>
	<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/%D9%88%DB%8C%DA%98%D9%87:%D9%85%D8%B4%D8%A7%D8%B1%DA%A9%D8%AA%E2%80%8C%D9%87%D8%A7/Kamal"/>
	<updated>2026-04-23T07:27:59Z</updated>
	<subtitle>مشارکت‌های کاربر</subtitle>
	<generator>MediaWiki 1.32.0</generator>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D9%85%D9%84%D8%A7_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%AD%D8%B3%D9%86_%D9%87%D8%B1%D8%AF%D9%86%DA%AF%DB%8C&amp;diff=159067</id>
		<title>ملا محمدحسن هردنگی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D9%85%D9%84%D8%A7_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%AD%D8%B3%D9%86_%D9%87%D8%B1%D8%AF%D9%86%DA%AF%DB%8C&amp;diff=159067"/>
		<updated>2025-09-20T16:08:44Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Kamal: /* حاکمیت شرع مطلقه آخوند در قاینات */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;'''«آخوند ملا محمدحسن هردنگی»''' (۱۳۲۷-۱۲۶۳ ق)، فقیه، متکلم، حکیم و ادیب برجسته [[شیعه]] در قرن چهاردهم قمری بود. ملا محمدحسن در [[فقه]]، [[اصول فقه‌‌‌‌|اصول]]، [[ادبیات عرب]]، [[علم کلام|کلام]]، [[حدیث]] و [[علم هیئت|هیئت]] تبحر داشته و تدریس می‌نموده است. کتاب «تأملات کلامیه» از آثار اوست.&lt;br /&gt;
{{شناسنامه عالم&lt;br /&gt;
|نام کامل = آخوند ملا محمدحسن هردنگی&lt;br /&gt;
||تصویر=[[پرونده:Hardangi.jpg|۲۰۰px|center]]&lt;br /&gt;
|زادروز =  ۱۲۶۳ قمری&lt;br /&gt;
|زادگاه =  قهستان، خراسان جنوبی &lt;br /&gt;
|وفات =  ۱۳۲۷ قمری&lt;br /&gt;
|مدفن = مبادی هردنگ در شهرستان خوسف&lt;br /&gt;
|اساتید = ملاعلی طبسی گلشنی، محمدرفیع هردنگی، سید ابوطالب مجتهد قاینی، محمدرحیم بروجردی، سید مرتضی حسینی قاینی،....&lt;br /&gt;
|شاگردان = شیخ محمد قاینی، سید حسن فقیه، سید محمدرضا صامتی، محمدهادی مجتهد، ایت الله تهامی... &lt;br /&gt;
|آثار = تأملات کلامیه، رساله توحید، سفرنامه هرات، دیوان اشعار،... &lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگی‌نامه==&lt;br /&gt;
محمدحسن هردنگی فرزند محمدرفیع در سال ۱۲۶۳ قمری در قریه مبادی از توابع هردنگ قیس‌آباد قهستان (قاینات) ([[خراسان]] جنوبی) متولد شد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خاندانش از خانواده‌های مشهور محل بودند و چنانکه خود در [[دیوان (شعر)|دیوان]] اشعارش متذکر شده است، گویا اولین کسی که از این خاندان پای در دایره علم و فضل گذاشته است حاجی ملا علی (م، ۱۲۷۰ ق) جدّ اوست که درحقیقت اولین مربی و استاد آخوند نیز می‌باشد. پدرش محمدرفیع (م، ۱۲۹۳ ق) نیز مردی دانشمند و در زادگاه خود که همان «مبادی» بوده است به ارشاد محصلین علوم دینی اشتغال داشته و آخوند مقداری از دروس خود را نزد ایشان خوانده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محمدحسن هردنگی مدت ۴۰ سال به عنوان هیئت امناء یکی از بلوک‌های قهستان، مدتها حاکم شرع و مسئول موقوفات و راتبه قضاوت را در ایالت قهستان به عهده داشته است. وی در سال ۱۲۸۳ قمری متأهل شد و سپس در سال ۱۲۹۹ قمری به قریه مبادی، برگشت نموده و در آنجا اقدام به تأسیس مدرسه‌ای می‌کند که در آن علوم [[فقه]] و [[اصول فقه‌‌‌‌|اصول]]، نجوم و [[علم هیئت|هیئت]] و حتی حساب و هندسه به وسیله خودش به علاقمندان تدریس می‌شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چنانکه از مطالعه برخی اسناد برمی‌آید، ملا محمدحسن خبره‌ای در امورات کشاورزی بوده و درختان زیادی در روستاهای رودکاج، یوش و هردنگ توسط ایشان پیوند شده است. به دستور او در دهات مسافرخانه‌ها و در راه‌ها، آب انبارهایی ساخته شده که اغلب به نام خودش مشهور است. قدرت بیان او ضرب‌المثل و تخصص او در فقه، اصول و [[کلام]] باعث شد تا «رساله اعتقادات» آقا سید ابوطالب حسینی قائنی بنا به درخواست علمای وقت و در زمان حیات ایشان، به رشته تحریر درآمده و تشریح شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ارزش و احترام آخوند از دیدگاه حکومت آنقدر بالا بوده است که در بیش از ۱۵ حکم مختلف به صورت مستقیم و غیرمستقیم، امیر علم خان حشمت‌الملک، امیراسماعیل خان علم و محمدابراهیم خان حشمت‌الملک به تمامی نیروهای مالیه تاکید می‌کنند که به آخوند تعرضی ننمایند که در غیر این صورت مورد مواخذه و تنبیه قرار خواهند گرفت. این احترام از سوی حکومت در حقیقت به دلیل اینکه او حاکم شرع قهستان و استاد حوزه‌های علمیه قاینات بود صورت می‌گرفته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آخرین نکته‌ای که درباره شرح زندگیش لازم به یادآوری است، این که هرچند اقامت نامبرده در هردنگ بوده ولی همیشه برای شرکت در مجالس بحث از او دعوت می‌شده است و در یکی از همین محافل بوده که با ملا ابراهیم گزیکی که از پیشوایان بزرگ [[اهل سنت|اهل تسنن]] بوده است و علمای بیرجند را در مقابل خود عاجز نموده بود، مجاب و عقایدش را که بر پایه صحیح استوار نبوده رد کرده است. و همچنین با شمس‌الدین هروی که از فحول علمای تسنن در زمان خود بوده و آثار بسیار در رد عقاید او نوشته شده و آخوند نیز بر رساله‌اش حواشی ای از عقاید خود و استادش را نوشته است، با او مباحثاتی داشته است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با وجود احترام خاص ملا محمدحسن در بین مردم و امرای مختلف ولایت قاینات و سیستان، و مهیا بودن زندگی تجملاتی برای او و استجابت هر گونه جایگاه مادی برای وی از سوی حاکمان محلی، وی گوشه نشینی و خدمت به مردمان منطقه دوردست عربخانه را به زندگی اعیانی در بیرجند ترجیح می دهد آنگونه که حتی محل مدفن نامبرده نیز همچنان ساده و بدون هیچگونه بقعه ای می باشد و با گذشت حدود ۱۲۰ سال از فوت وی این قبر همچنان پابرجا است. او شخصی است که در روایات مردمی منطقه در زمان فوتش از مال دنیا چیزی برای وراث باقی نگذاشت.  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مرحوم ملا محمدحسن هردنگی سرانجام در ۲۷ [[ذی القعده]] ۱۳۲۷ قمری پس از یک عمر زندگی شرافتمندانه به رحمت ایزدی پیوست و آرامگاهش هم اکنون در قبرستان عمومی دهکده مبادی هردنگ بر فراز تلّی باقی‌است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تحصیل و استادان==&lt;br /&gt;
آیت الله هردنگی درباره اساتید خود در مقدمه [[دیوان (شعر)|دیوان]] اشعارش چنین می‌نگارد: «آنچه گاهی اوقات در خاطر این قلیل البضاعه عدیم الاستطاعه گرفتار دام علائق دنیا و مبتلا به انواع کدورت و بلا درمانده به کار خویش و اسیر هوای دل ریش محمدحسن بن محمدرفیع بن حاجی ملاعلی باقی‌مانده اینکه، اول کسی‌که از آباء این حقیر قدم در بساط علم و فضل گذاشته و به زیور زهد و عمل و احیاء مراسم شریف آراسته گشته حاج ملاعلی بود که این حقیر در خدمتش کمی از مقدمات را فرا گرفته است... والد ماجد که ثانی سلسله است ایضا به علم و عمل آراسته و اوقات خود را تماما در تحصیل مصروف داشته‌اند. این قلیل البضاعه بعد از آن‌که از خدمت والد ماجد جهت تحصیل مهاجرت کرده چندان دور نرفتم و بر بعضی از اهل علم تلمذ کرده که دارای مقام [[اجتهاد]] نبودند و بعد از آن‌که از ایشان مستغنی شدم، پیش دو نفر که از عمده علمایند، تلمذ کرده و حظّی وافر و بهره‌ای کامل از ایشان برداشتم و ختم تلمذ حقیر در این زمان به عالم عامل... آقا سیدابوطالب مجتهد قاینی گردید و آن جناب صاحب تصانیف کثیره و رسائل حسنه در فقه و اصول می‌باشند که همه آن‌ها را به درس برایشان خواندم…».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی اساتید ملا محمدحسن عبارتند از:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*حجةالاسلام حاجی ملاعلی طبسی گلشنی (پدربزرگش)، که از مدرسین [[حوزه علمیه]] طبس گلشن و در زمان امیر حسن‌خان شیبانی بوده و بنا به درخواست امیر محمد محتشم عرب خزیمه در حدود ۱۲۳۰ قمری به بلوک هردنگ مراجعت می‌کند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*حجةالاسلام محمدرفیع هردنگی (پدرش)، مجتهدی فاضل و دانشمند بوده که به ارشاد محصلین علوم دینی در منطقه و در حوزه علمیه قاینات می‌پرداخته است. وی اولین کسی بود که نسبت به تدریس دروس [[صرف]] و [[علم نحو|نحو]] و قسمتی از [[فقه]] و [[اصول فقه‌‌‌‌|اصول]] به ملا محمدحسن هردنگی همت گمارد. زمان تولد او حدود سال ۱۲۲۰ و وفاتش در سال  می‌باشد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*آیت‌الله سید ابوطالب حسینی مجتهد قاینی (م، ۱۲۹۳ ق) از مراجع عظام در [[خراسان]] و دانشمندی گرانقدر در همه زمینه‌های [[علوم اسلامی]] و فقیهی صاحب نظر بود. درة الباهره درباره شناخت خدا، ینابیع الولایه در خصوص ولایت، ماحی الضلاله و الغوایه و صفوة المقال، از تالیفات اوست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*آیت‌الله حاج محمدرحیم بروجردی، معروف به بالاخیابانی؛ او از شاگردان [[سيد محمد شفيع چاپلقی|سید شفیع جاپلقی]] و [[شیخ‌ محمدحسن نجفی]] و استاد شیخ الشریعه اصفهانی بود. وی شرحی محققانه بر &amp;quot;[[المختصر النافع فی فقه الامامیه (کتاب)|المختصر النافع]]&amp;quot; در فقه تالیف کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*علامه سید مرتضی حسینی یزدی قاینی، از شاگردان [[شیخ مرتضی انصاری]] و صاحب آثاری چون الاستصحاب، التعادل و الترجیح، تقریرات الاصول، تقریرات الفقه و العدالة بود. ملا محمدحسن هردنگی در ختم تلمذ خود و در [[مباحثه]] دریافت [[اجتهاد]]، مناظره‌ای با وی در مسائل مختلف حوزوی داشته که وی را در تمامی موارد مجاب می‌کند و این از اصلی‌ترین دلایل شهرت آخوند هردنگی بوده است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تدریس و شاگردان==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ملا محمدحسن در [[فقه]] و [[اصول فقه‌‌‌‌|اصول]] تخصص داشت و دارای مرتبه [[اجتهاد]] بوده و در [[صرف]] و [[علم نحو|نحو]] عربی، لغت، [[علم معانی|معانی]]، [[علم بیان|بیان]]، [[بدیع]]، [[علم عروض|عروض]]، [[منطق]]، [[تفسیر قرآن|تفسیر]]، [[علم کلام|کلام]]، [[حدیث]] و [[علم رجال|رجال]] نیز استاد بوده است. علاوه بر این‌ها در [[فلسفه]]، حساب (جبر، مقابله و...)، هندسه و [[علم هیئت|هیئت]] قدیم تبحر داشته و تدریس می‌نموده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مرحوم هردنگی هنگام اقامت در بیرجند و قاین نیز جلسات درسی داشته و در سال ۱۲۹۳ قمری تا زمان رحلتش به مدت ۳۴ سال در شهر بیرجند و قاین به امر تدریس در حوزه‌های متعدد اشتغال ورزید و عده‌ای از افاضل قاینات که خود مجتهد بوده از محضرش استفاده می‌نموده‌اند. از شاگردان مرحوم آخوند می‌توان شیخ محمد قاینی، سید حسن فقیه، سید محمدرضا صامتی و محمدهادی مجتهد را نام برد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تعلیمات او سبب شده که مردم این ناحیه اگرچه از نظر مادی از مردمان همجوار خویش عقب‌تر باشند، ولی از نظر فکری و اجتماعی به هیچ وجه قابل مقایسه با آنان نیستند. علاقه تحصیل در میان مردمان این سرزمین از سایرین بسیار زیادتر است و این ذوق در نتیجه تربیت‌های آخوند تقویت شده است. هم‌اکنون نام او در این  منطقه توأم با اعزاز و اکرام و سخنان او زینت محافل و نُقل مجالس است و گفتار او را به عنوان حجت می‌پذیرند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==آثار و تألیفات==&lt;br /&gt;
نوشته‌های آخوند اغلب درهم و نامرتب است و تنها اگر اثری بدست یکی از فرزندان بااطلاعش افتاده است به ذوق شخصی مرتب و در صدد جمع‌آوری اوراق پراکنده آن برآمده و مطلقاً هیچیک از این آثار به طبع نرسیده است؛ فقط مقداری از اشعارش در بعضی مجلات و روزنامه‌ها به چاپ رسیده است. در ادامه تا حد امکان به معرفی این آثار می‌پردازد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* تأملات کلامیه؛ این رساله مفید در ۱۷۳ صفحه در مبحث [[علم کلام|کلام]] می‌باشد. می‌توان آخوند را به عنوان اولین [[فقیه|فقیهی]] که تاکنون کلام را از منظر [[عرفان]] نگریسته، معرفی کرد. این اثر سوای اشتمال بر «رساله اعتقادات» استاد، عقاید مؤلف را نیز در بردارد و مطالب آن از ابتدا تا مبحث [[صفات ثبوتی|صفات ثبوتیه]] ترجمه رساله استاد و توضیحات مولف از آن پس تا پایان مبحث معاد نظریات شخصی اوست. و در مواردی از مباحث [[توحید]] و [[معاد]] که اثبات مطلب مستلزم بحث از اصول فلاسفه است نیز، سخن داده است. رساله مذکور در [[ماه محرم]] سال ۱۳۰۲ قمری به اتمام رسیده است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* رساله توحید؛ کتابی در ۵۰ صفحه که مباحثی بسیار مفصل درباره [[اصول دین|اصول]]، [[توحید]] و خداشناسی می‌باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* سفرنامه هرات؛ آخوند ملامحمد حسن به امر استادش سید ابوطالب به اتفاق سید ابوتراب که بیمار بوده، در حدود سال ۱۲۹۲ قمری برای معالجه عازم [[افغانستان]] شده و حاصل مسافرتش [[سفرنامه|سفرنامه‌ای]] بوده که در این کتاب شرح کارهایی که در ضمن مسافرت انجام داده و همچنین مباحثاتی که با علمای [[اهل تسنن]] داشته، به خصوص متن مذاکرات خود با شمس الدین هروی را در آنجا نقل کرده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* دیوان اشعار؛ [[تخلص]] او در [[شعر]]، «صفا» بوده و دیوانش شامل [[قصیده|قصاید]] و [[غزل|غزلیات]] می‌باشد که قصاید آن بعضی عربی و تعدادی فارسی که اغلب در مدح [[ائمه اطهار]] (ع) است، سروده شده است. بسیاری از مهر نامه هایی که برای بزرگان نوشته از اول تا آخر آن حتی اجناس صداق را نظماً بیان می‌کرده و در بعضی خطبه ها مقدمه را به شعر و اجناس را به نظم بیان می‌کرده است.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
==فعالیت‌های اجتماعی==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیت الله سید ابوطالب مجتهد قاینی حاکم شرع قهستان در سال ۱۲۹۳ قمری در مکتوبی، اختیار رسیدگی به امورات شرعی منطقه ناحیه هردنگ، عربخانه و سرچاه عماری  و مختاران و براکوه و جلگه ماژان را که از قبل نیز به عهده وی بوده است، به صورت رسمی به ملا محمدحسن تفویض کرد.&lt;br /&gt;
همچنین اجازه تصرف در امور حسبیه -از قبیل حفظ اموال ایتام و غیاب و اوقاف عامه که بدون ولی و وکیل و متولی می باشند و حقوق از قبیل رد مظالم و سهم حضرت امام-، از سوی آیت الله [[سید اسماعیل صدر]] به ایشان محول شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ملا محمدحسن هردنگی به مدت ۴۲ سال به عنوان حاکم شرع یکی از بلوک‌های ۹ ‌ ‌گانه قهستان و به مدت ۲ سال‌ به‌طور قطع حاکم شرع قهستان و از سال ۱۲۸۶ قمری تا زمان فوتش، دارای نوعی نظارت بر مسائل شرعی قاینات بوده است. وی به امورات موقوفات و مالیات در قاینات به مدت ۱۸ سال به تعداد ۱۰۰۰ مورد -که اسناد آن موجود است- رسیدگی می کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او نسبت به حاکمان قاینات در رسیدگی به حساب‌های مالی و بالطبع مسائل نقدی شرعی [[شجاعت]] و جسارت داشت و خود نیز در مواردی اموالش را به مردم جهت عزاداری و [[قرآن]] خوانی، [[وقف]] و بخشش نمود. ایشان مکاتبات و پاسخ به سؤالها را با مهر عبده الراجی محمدحسن به تاریخ داخل مهر ۱۲۸۶ ق. پاسخ می‌داده‌ است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جناب آخوند همچنین بانی اصلی ایجاد مزار امامزاده سیدالحسین دهک عربخانه (از نوادگان [[حضرت عباس]] علیه السلام)، بود که با نفوذ سیاسی و اجتماعی خود و با جمع آوری کمک‌های نقدی و غیر نقدی توانست در سال ۱۳۱۷ قمری این بقعه را تعمیر اساسی نماید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آخوند به اذن آقا سیدابوطالب قاینی و به همراه سیدابوتراب پسر آقا سیدابوطالب، که برای درمان راهی هرات بوده به آن منطقه رفته و مناظراتی را با علمای [[اهل تسنن]] از جمله شمس‌الدین داشته است. از اثرات تعلیمات این عالم بزرگ در منطقه ناحیه هردنگ که بعدها در مردمان محلی باقی ماند، تقویت حس مذهبی و مخالفت با کشف [[حجاب]] رضاخانی می‌باشد که این از افتخارات مردمان این منطقه به نسبت خیلی از نقاط کشور می‌باشد.&lt;br /&gt;
== حاکمیت شرع مطلقه آخوند در قاینات ==&lt;br /&gt;
علاوه بر جایگاه علمی بالای آخوند در بین عوام و خواص و دریافت،  وی  دارای اجازاتی  منحصر به فرد از عالم و مرجع بزرگ جهان تشیع جناب آیت الله سید اسماعیل صدر، بوده  که در ادامه متن آن می آید : &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''سند اول :&lt;br /&gt;
'''بسم ا.. الرحمن الرحیم و به نستعین &lt;br /&gt;
'''جناب قبله نصب مستطاب العالم العامل و الفاضل المهذب الکامل عمده العلماء الاعلام الموید من عندا.. الملک العلام عزّ اسمه آقای آخوند ملا محمد حسن ایّده ا.. تعالی را سلام مشتاقانه می رسانم و معروض می دارم که ان شاء ا.. تعالی مدام در حفظ و حمایت حضرت احدیت جل ذکره محفوظ و موفق به ترویج شرع انور و نشر مسایل دینیه و بیان احکام شرعیه بوده، قاطبه اهالی آن اطراف و نواحی پیوسته مستفید و مستفیض باشند. رجاء واثق آنکه اخوان متدیّن وفّقهم ا… تعالی در اطاعت و فرمانبرداری جناب ایشان کوتاهی ننموده به مواعظ و نصایح هدایت یابند و بر صراط مستقیم شرع قویم استوار گردند. البته نیز در امور شرعیه حسبیه از حفظ صغار و قصار و غیاب و وجوه و من ولد وارث له و وجوه تصدی فرموده،انجام امور شرعیه آن را خواهند نمود و این ضعیف را از دعای خیر خود و حسن عاقبت فراموش نخواهند فرمود. ان شاء ا.. هر گونه فرمایشی بود اعلام فرموده در خدمات عاجز نخواهم بود(والسلام – ناخوانا – حرره ابن صدر العامالی العلی){سجع مهر} عبده اسماعیل الموسوی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''سند دوم :&lt;br /&gt;
'''بسم ا.. الرحمن الرحیم و به نستعین&lt;br /&gt;
'''جناب مستطاب علام فهام عمده العلماء العظام الموید من عنداله المهیمن آقا شیخ محمدحسن هردنگی : دام مجده العالی مختار و ماذون می باشند در تصرف در امور حسبیه که از  برای حاکم شرع انور است که به دیگری اذن دهد از قبیل حفظ اموال ایتام و غیاب و اوقاف عامه که بدون ولی و وکیل و متولی می باشند و حقوق از قبیل رد مظالم و سهم حضرت امام جله و علی ابائه افضل الصلوه و اکمل السلام که انشاء الله تعالی به کمال دقت و تمام احتیاط چنانچه و جواز جناب ایشان می باشد، عمل خواهند نمود و هر حقی را به ذی حق خواهند رسانید و داعی را از دعا فراموش نخواهند فرمود و پیوسته به رقعه نگاری مسرورم خواهند داشت. سیما در سال آینده علی فرض حیات در شهر ربیع الثانی استعلام خواهند نمود. حرره الراجی اسماعیل صدر الموسوی {سجع مهر}  الراجی اسماعیل موسوی.&lt;br /&gt;
'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همچنین در سندی منحصر به فرد، جایگاه حاکمیت شرع ایشان به عنوان ولی فقیه مطلقه در  خراسان جنوبی قدیم یا همان ولایت قاینات قدیم دیده می شود:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''در این سند  رئيس دیوان ماليه قاینات  به امير قاینات مي نویسد :&lt;br /&gt;
'''دیروز را خدمت رسیدم که فقره عرض کنم شلوغ بود و موقع نبود. از آنجایی که همه امورات خود را باید خدمت سرکار عرض نماید که هر چه سرکار مصلحت بدانند دستور العمل بدهند تا در دیوان عمل نمایم و فقره عرضم این است که امورات که در ناحیه هردنگ واقع می شود که باید متصدی امور دیوانی جهت رفع و رجوع به عمل آید  برخلاف باقی جاها می باشد و همه امور در دست اهالی شرع می باشد و به جهت عامل خیزی نیست که جوری باشد که بتواند اگر امر کلی باشد  10  تومان یا برای خود منفعت داشته باشد و اگر جزئی کاری باشد اهالی شرع خود را  مدافع کرده که جواب دوست و دشمن و جواب محصل بدهند و امورات ناحیه شلوغ است و اگر فسادی شود اهالی پهلوی مفسد را گرفته و می گویند با فلانه زور عقد کرده ایم و از برای دیوان منفعتی نیست و اموراتشان همه مهمل است که به قوه ایشان جره شده اند و به دنبال مال مردم می روند که از آخوند ملا محمد حسن نامه می گیرم که حرف ایشان در  حکومت نرو ندارد. اگر چنانچه در  حکومت به نوشته اهالی شرع  راه نخواهند رفت و گفته احقر مناط خواهد بود تا محصل فرستاده و خراجی گرفته شودواگر میفرمایید که عرض نکنم هم اختیار با سرکار است ولی این  نفر  اگر صدمه نخورد باعث تجری مردم می شود.&lt;br /&gt;
'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*&amp;quot;بحث درباره آثار شش تن از علمای قهستان&amp;quot;، محمدتقی راشد، پایان‌نامه کارشناسى، دانشگاه فردوسی، ۱۳۴۲.&lt;br /&gt;
*محمدحسن هردنگی، رساله اعتقادات، ۱۳۰۲ ق.&lt;br /&gt;
*محمدحسین راشد، کتاب ناتمام آخوند ملا محمدحسن هردنگی، ۱۳۴۵.&lt;br /&gt;
*فقه سیاسی در اسلام، ابوالفضل شکوری، جلد ۲، صفحه ۳۷۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:علمای قرن چهاردهم]][[رده:علماء شیعه]][[رده:فقیهان]][[رده:متکلمان]][[رده:شعرای پارسی گوی قرن چهاردهم]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Kamal</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D9%85%D9%84%D8%A7_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%AD%D8%B3%D9%86_%D9%87%D8%B1%D8%AF%D9%86%DA%AF%DB%8C&amp;diff=159066</id>
		<title>ملا محمدحسن هردنگی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D9%85%D9%84%D8%A7_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%AD%D8%B3%D9%86_%D9%87%D8%B1%D8%AF%D9%86%DA%AF%DB%8C&amp;diff=159066"/>
		<updated>2025-09-20T16:08:12Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Kamal: /* حاکمیت شرع مطلقه آخوند در قاینات */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;'''«آخوند ملا محمدحسن هردنگی»''' (۱۳۲۷-۱۲۶۳ ق)، فقیه، متکلم، حکیم و ادیب برجسته [[شیعه]] در قرن چهاردهم قمری بود. ملا محمدحسن در [[فقه]]، [[اصول فقه‌‌‌‌|اصول]]، [[ادبیات عرب]]، [[علم کلام|کلام]]، [[حدیث]] و [[علم هیئت|هیئت]] تبحر داشته و تدریس می‌نموده است. کتاب «تأملات کلامیه» از آثار اوست.&lt;br /&gt;
{{شناسنامه عالم&lt;br /&gt;
|نام کامل = آخوند ملا محمدحسن هردنگی&lt;br /&gt;
||تصویر=[[پرونده:Hardangi.jpg|۲۰۰px|center]]&lt;br /&gt;
|زادروز =  ۱۲۶۳ قمری&lt;br /&gt;
|زادگاه =  قهستان، خراسان جنوبی &lt;br /&gt;
|وفات =  ۱۳۲۷ قمری&lt;br /&gt;
|مدفن = مبادی هردنگ در شهرستان خوسف&lt;br /&gt;
|اساتید = ملاعلی طبسی گلشنی، محمدرفیع هردنگی، سید ابوطالب مجتهد قاینی، محمدرحیم بروجردی، سید مرتضی حسینی قاینی،....&lt;br /&gt;
|شاگردان = شیخ محمد قاینی، سید حسن فقیه، سید محمدرضا صامتی، محمدهادی مجتهد، ایت الله تهامی... &lt;br /&gt;
|آثار = تأملات کلامیه، رساله توحید، سفرنامه هرات، دیوان اشعار،... &lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگی‌نامه==&lt;br /&gt;
محمدحسن هردنگی فرزند محمدرفیع در سال ۱۲۶۳ قمری در قریه مبادی از توابع هردنگ قیس‌آباد قهستان (قاینات) ([[خراسان]] جنوبی) متولد شد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خاندانش از خانواده‌های مشهور محل بودند و چنانکه خود در [[دیوان (شعر)|دیوان]] اشعارش متذکر شده است، گویا اولین کسی که از این خاندان پای در دایره علم و فضل گذاشته است حاجی ملا علی (م، ۱۲۷۰ ق) جدّ اوست که درحقیقت اولین مربی و استاد آخوند نیز می‌باشد. پدرش محمدرفیع (م، ۱۲۹۳ ق) نیز مردی دانشمند و در زادگاه خود که همان «مبادی» بوده است به ارشاد محصلین علوم دینی اشتغال داشته و آخوند مقداری از دروس خود را نزد ایشان خوانده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محمدحسن هردنگی مدت ۴۰ سال به عنوان هیئت امناء یکی از بلوک‌های قهستان، مدتها حاکم شرع و مسئول موقوفات و راتبه قضاوت را در ایالت قهستان به عهده داشته است. وی در سال ۱۲۸۳ قمری متأهل شد و سپس در سال ۱۲۹۹ قمری به قریه مبادی، برگشت نموده و در آنجا اقدام به تأسیس مدرسه‌ای می‌کند که در آن علوم [[فقه]] و [[اصول فقه‌‌‌‌|اصول]]، نجوم و [[علم هیئت|هیئت]] و حتی حساب و هندسه به وسیله خودش به علاقمندان تدریس می‌شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چنانکه از مطالعه برخی اسناد برمی‌آید، ملا محمدحسن خبره‌ای در امورات کشاورزی بوده و درختان زیادی در روستاهای رودکاج، یوش و هردنگ توسط ایشان پیوند شده است. به دستور او در دهات مسافرخانه‌ها و در راه‌ها، آب انبارهایی ساخته شده که اغلب به نام خودش مشهور است. قدرت بیان او ضرب‌المثل و تخصص او در فقه، اصول و [[کلام]] باعث شد تا «رساله اعتقادات» آقا سید ابوطالب حسینی قائنی بنا به درخواست علمای وقت و در زمان حیات ایشان، به رشته تحریر درآمده و تشریح شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ارزش و احترام آخوند از دیدگاه حکومت آنقدر بالا بوده است که در بیش از ۱۵ حکم مختلف به صورت مستقیم و غیرمستقیم، امیر علم خان حشمت‌الملک، امیراسماعیل خان علم و محمدابراهیم خان حشمت‌الملک به تمامی نیروهای مالیه تاکید می‌کنند که به آخوند تعرضی ننمایند که در غیر این صورت مورد مواخذه و تنبیه قرار خواهند گرفت. این احترام از سوی حکومت در حقیقت به دلیل اینکه او حاکم شرع قهستان و استاد حوزه‌های علمیه قاینات بود صورت می‌گرفته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آخرین نکته‌ای که درباره شرح زندگیش لازم به یادآوری است، این که هرچند اقامت نامبرده در هردنگ بوده ولی همیشه برای شرکت در مجالس بحث از او دعوت می‌شده است و در یکی از همین محافل بوده که با ملا ابراهیم گزیکی که از پیشوایان بزرگ [[اهل سنت|اهل تسنن]] بوده است و علمای بیرجند را در مقابل خود عاجز نموده بود، مجاب و عقایدش را که بر پایه صحیح استوار نبوده رد کرده است. و همچنین با شمس‌الدین هروی که از فحول علمای تسنن در زمان خود بوده و آثار بسیار در رد عقاید او نوشته شده و آخوند نیز بر رساله‌اش حواشی ای از عقاید خود و استادش را نوشته است، با او مباحثاتی داشته است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با وجود احترام خاص ملا محمدحسن در بین مردم و امرای مختلف ولایت قاینات و سیستان، و مهیا بودن زندگی تجملاتی برای او و استجابت هر گونه جایگاه مادی برای وی از سوی حاکمان محلی، وی گوشه نشینی و خدمت به مردمان منطقه دوردست عربخانه را به زندگی اعیانی در بیرجند ترجیح می دهد آنگونه که حتی محل مدفن نامبرده نیز همچنان ساده و بدون هیچگونه بقعه ای می باشد و با گذشت حدود ۱۲۰ سال از فوت وی این قبر همچنان پابرجا است. او شخصی است که در روایات مردمی منطقه در زمان فوتش از مال دنیا چیزی برای وراث باقی نگذاشت.  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مرحوم ملا محمدحسن هردنگی سرانجام در ۲۷ [[ذی القعده]] ۱۳۲۷ قمری پس از یک عمر زندگی شرافتمندانه به رحمت ایزدی پیوست و آرامگاهش هم اکنون در قبرستان عمومی دهکده مبادی هردنگ بر فراز تلّی باقی‌است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تحصیل و استادان==&lt;br /&gt;
آیت الله هردنگی درباره اساتید خود در مقدمه [[دیوان (شعر)|دیوان]] اشعارش چنین می‌نگارد: «آنچه گاهی اوقات در خاطر این قلیل البضاعه عدیم الاستطاعه گرفتار دام علائق دنیا و مبتلا به انواع کدورت و بلا درمانده به کار خویش و اسیر هوای دل ریش محمدحسن بن محمدرفیع بن حاجی ملاعلی باقی‌مانده اینکه، اول کسی‌که از آباء این حقیر قدم در بساط علم و فضل گذاشته و به زیور زهد و عمل و احیاء مراسم شریف آراسته گشته حاج ملاعلی بود که این حقیر در خدمتش کمی از مقدمات را فرا گرفته است... والد ماجد که ثانی سلسله است ایضا به علم و عمل آراسته و اوقات خود را تماما در تحصیل مصروف داشته‌اند. این قلیل البضاعه بعد از آن‌که از خدمت والد ماجد جهت تحصیل مهاجرت کرده چندان دور نرفتم و بر بعضی از اهل علم تلمذ کرده که دارای مقام [[اجتهاد]] نبودند و بعد از آن‌که از ایشان مستغنی شدم، پیش دو نفر که از عمده علمایند، تلمذ کرده و حظّی وافر و بهره‌ای کامل از ایشان برداشتم و ختم تلمذ حقیر در این زمان به عالم عامل... آقا سیدابوطالب مجتهد قاینی گردید و آن جناب صاحب تصانیف کثیره و رسائل حسنه در فقه و اصول می‌باشند که همه آن‌ها را به درس برایشان خواندم…».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی اساتید ملا محمدحسن عبارتند از:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*حجةالاسلام حاجی ملاعلی طبسی گلشنی (پدربزرگش)، که از مدرسین [[حوزه علمیه]] طبس گلشن و در زمان امیر حسن‌خان شیبانی بوده و بنا به درخواست امیر محمد محتشم عرب خزیمه در حدود ۱۲۳۰ قمری به بلوک هردنگ مراجعت می‌کند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*حجةالاسلام محمدرفیع هردنگی (پدرش)، مجتهدی فاضل و دانشمند بوده که به ارشاد محصلین علوم دینی در منطقه و در حوزه علمیه قاینات می‌پرداخته است. وی اولین کسی بود که نسبت به تدریس دروس [[صرف]] و [[علم نحو|نحو]] و قسمتی از [[فقه]] و [[اصول فقه‌‌‌‌|اصول]] به ملا محمدحسن هردنگی همت گمارد. زمان تولد او حدود سال ۱۲۲۰ و وفاتش در سال  می‌باشد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*آیت‌الله سید ابوطالب حسینی مجتهد قاینی (م، ۱۲۹۳ ق) از مراجع عظام در [[خراسان]] و دانشمندی گرانقدر در همه زمینه‌های [[علوم اسلامی]] و فقیهی صاحب نظر بود. درة الباهره درباره شناخت خدا، ینابیع الولایه در خصوص ولایت، ماحی الضلاله و الغوایه و صفوة المقال، از تالیفات اوست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*آیت‌الله حاج محمدرحیم بروجردی، معروف به بالاخیابانی؛ او از شاگردان [[سيد محمد شفيع چاپلقی|سید شفیع جاپلقی]] و [[شیخ‌ محمدحسن نجفی]] و استاد شیخ الشریعه اصفهانی بود. وی شرحی محققانه بر &amp;quot;[[المختصر النافع فی فقه الامامیه (کتاب)|المختصر النافع]]&amp;quot; در فقه تالیف کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*علامه سید مرتضی حسینی یزدی قاینی، از شاگردان [[شیخ مرتضی انصاری]] و صاحب آثاری چون الاستصحاب، التعادل و الترجیح، تقریرات الاصول، تقریرات الفقه و العدالة بود. ملا محمدحسن هردنگی در ختم تلمذ خود و در [[مباحثه]] دریافت [[اجتهاد]]، مناظره‌ای با وی در مسائل مختلف حوزوی داشته که وی را در تمامی موارد مجاب می‌کند و این از اصلی‌ترین دلایل شهرت آخوند هردنگی بوده است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تدریس و شاگردان==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ملا محمدحسن در [[فقه]] و [[اصول فقه‌‌‌‌|اصول]] تخصص داشت و دارای مرتبه [[اجتهاد]] بوده و در [[صرف]] و [[علم نحو|نحو]] عربی، لغت، [[علم معانی|معانی]]، [[علم بیان|بیان]]، [[بدیع]]، [[علم عروض|عروض]]، [[منطق]]، [[تفسیر قرآن|تفسیر]]، [[علم کلام|کلام]]، [[حدیث]] و [[علم رجال|رجال]] نیز استاد بوده است. علاوه بر این‌ها در [[فلسفه]]، حساب (جبر، مقابله و...)، هندسه و [[علم هیئت|هیئت]] قدیم تبحر داشته و تدریس می‌نموده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مرحوم هردنگی هنگام اقامت در بیرجند و قاین نیز جلسات درسی داشته و در سال ۱۲۹۳ قمری تا زمان رحلتش به مدت ۳۴ سال در شهر بیرجند و قاین به امر تدریس در حوزه‌های متعدد اشتغال ورزید و عده‌ای از افاضل قاینات که خود مجتهد بوده از محضرش استفاده می‌نموده‌اند. از شاگردان مرحوم آخوند می‌توان شیخ محمد قاینی، سید حسن فقیه، سید محمدرضا صامتی و محمدهادی مجتهد را نام برد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تعلیمات او سبب شده که مردم این ناحیه اگرچه از نظر مادی از مردمان همجوار خویش عقب‌تر باشند، ولی از نظر فکری و اجتماعی به هیچ وجه قابل مقایسه با آنان نیستند. علاقه تحصیل در میان مردمان این سرزمین از سایرین بسیار زیادتر است و این ذوق در نتیجه تربیت‌های آخوند تقویت شده است. هم‌اکنون نام او در این  منطقه توأم با اعزاز و اکرام و سخنان او زینت محافل و نُقل مجالس است و گفتار او را به عنوان حجت می‌پذیرند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==آثار و تألیفات==&lt;br /&gt;
نوشته‌های آخوند اغلب درهم و نامرتب است و تنها اگر اثری بدست یکی از فرزندان بااطلاعش افتاده است به ذوق شخصی مرتب و در صدد جمع‌آوری اوراق پراکنده آن برآمده و مطلقاً هیچیک از این آثار به طبع نرسیده است؛ فقط مقداری از اشعارش در بعضی مجلات و روزنامه‌ها به چاپ رسیده است. در ادامه تا حد امکان به معرفی این آثار می‌پردازد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* تأملات کلامیه؛ این رساله مفید در ۱۷۳ صفحه در مبحث [[علم کلام|کلام]] می‌باشد. می‌توان آخوند را به عنوان اولین [[فقیه|فقیهی]] که تاکنون کلام را از منظر [[عرفان]] نگریسته، معرفی کرد. این اثر سوای اشتمال بر «رساله اعتقادات» استاد، عقاید مؤلف را نیز در بردارد و مطالب آن از ابتدا تا مبحث [[صفات ثبوتی|صفات ثبوتیه]] ترجمه رساله استاد و توضیحات مولف از آن پس تا پایان مبحث معاد نظریات شخصی اوست. و در مواردی از مباحث [[توحید]] و [[معاد]] که اثبات مطلب مستلزم بحث از اصول فلاسفه است نیز، سخن داده است. رساله مذکور در [[ماه محرم]] سال ۱۳۰۲ قمری به اتمام رسیده است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* رساله توحید؛ کتابی در ۵۰ صفحه که مباحثی بسیار مفصل درباره [[اصول دین|اصول]]، [[توحید]] و خداشناسی می‌باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* سفرنامه هرات؛ آخوند ملامحمد حسن به امر استادش سید ابوطالب به اتفاق سید ابوتراب که بیمار بوده، در حدود سال ۱۲۹۲ قمری برای معالجه عازم [[افغانستان]] شده و حاصل مسافرتش [[سفرنامه|سفرنامه‌ای]] بوده که در این کتاب شرح کارهایی که در ضمن مسافرت انجام داده و همچنین مباحثاتی که با علمای [[اهل تسنن]] داشته، به خصوص متن مذاکرات خود با شمس الدین هروی را در آنجا نقل کرده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* دیوان اشعار؛ [[تخلص]] او در [[شعر]]، «صفا» بوده و دیوانش شامل [[قصیده|قصاید]] و [[غزل|غزلیات]] می‌باشد که قصاید آن بعضی عربی و تعدادی فارسی که اغلب در مدح [[ائمه اطهار]] (ع) است، سروده شده است. بسیاری از مهر نامه هایی که برای بزرگان نوشته از اول تا آخر آن حتی اجناس صداق را نظماً بیان می‌کرده و در بعضی خطبه ها مقدمه را به شعر و اجناس را به نظم بیان می‌کرده است.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
==فعالیت‌های اجتماعی==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیت الله سید ابوطالب مجتهد قاینی حاکم شرع قهستان در سال ۱۲۹۳ قمری در مکتوبی، اختیار رسیدگی به امورات شرعی منطقه ناحیه هردنگ، عربخانه و سرچاه عماری  و مختاران و براکوه و جلگه ماژان را که از قبل نیز به عهده وی بوده است، به صورت رسمی به ملا محمدحسن تفویض کرد.&lt;br /&gt;
همچنین اجازه تصرف در امور حسبیه -از قبیل حفظ اموال ایتام و غیاب و اوقاف عامه که بدون ولی و وکیل و متولی می باشند و حقوق از قبیل رد مظالم و سهم حضرت امام-، از سوی آیت الله [[سید اسماعیل صدر]] به ایشان محول شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ملا محمدحسن هردنگی به مدت ۴۲ سال به عنوان حاکم شرع یکی از بلوک‌های ۹ ‌ ‌گانه قهستان و به مدت ۲ سال‌ به‌طور قطع حاکم شرع قهستان و از سال ۱۲۸۶ قمری تا زمان فوتش، دارای نوعی نظارت بر مسائل شرعی قاینات بوده است. وی به امورات موقوفات و مالیات در قاینات به مدت ۱۸ سال به تعداد ۱۰۰۰ مورد -که اسناد آن موجود است- رسیدگی می کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او نسبت به حاکمان قاینات در رسیدگی به حساب‌های مالی و بالطبع مسائل نقدی شرعی [[شجاعت]] و جسارت داشت و خود نیز در مواردی اموالش را به مردم جهت عزاداری و [[قرآن]] خوانی، [[وقف]] و بخشش نمود. ایشان مکاتبات و پاسخ به سؤالها را با مهر عبده الراجی محمدحسن به تاریخ داخل مهر ۱۲۸۶ ق. پاسخ می‌داده‌ است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جناب آخوند همچنین بانی اصلی ایجاد مزار امامزاده سیدالحسین دهک عربخانه (از نوادگان [[حضرت عباس]] علیه السلام)، بود که با نفوذ سیاسی و اجتماعی خود و با جمع آوری کمک‌های نقدی و غیر نقدی توانست در سال ۱۳۱۷ قمری این بقعه را تعمیر اساسی نماید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آخوند به اذن آقا سیدابوطالب قاینی و به همراه سیدابوتراب پسر آقا سیدابوطالب، که برای درمان راهی هرات بوده به آن منطقه رفته و مناظراتی را با علمای [[اهل تسنن]] از جمله شمس‌الدین داشته است. از اثرات تعلیمات این عالم بزرگ در منطقه ناحیه هردنگ که بعدها در مردمان محلی باقی ماند، تقویت حس مذهبی و مخالفت با کشف [[حجاب]] رضاخانی می‌باشد که این از افتخارات مردمان این منطقه به نسبت خیلی از نقاط کشور می‌باشد.&lt;br /&gt;
== حاکمیت شرع مطلقه آخوند در قاینات ==&lt;br /&gt;
علاوه بر جایگاه علمی بالای آخوند در بین عوام و خواص و دریافت،  وی  دارای اجازاتی  منحصر به فرد از عالم و مرجع بزرگ جهان تشیع جناب آیت الله سید اسماعیل صدر، بوده  که در ادامه متن آن می آید : &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''سند اول&lt;br /&gt;
'''بسم ا.. الرحمن الرحیم و به نستعین &lt;br /&gt;
'''جناب قبله نصب مستطاب العالم العامل و الفاضل المهذب الکامل عمده العلماء الاعلام الموید من عندا.. الملک العلام عزّ اسمه آقای آخوند ملا محمد حسن ایّده ا.. تعالی را سلام مشتاقانه می رسانم و معروض می دارم که ان شاء ا.. تعالی مدام در حفظ و حمایت حضرت احدیت جل ذکره محفوظ و موفق به ترویج شرع انور و نشر مسایل دینیه و بیان احکام شرعیه بوده، قاطبه اهالی آن اطراف و نواحی پیوسته مستفید و مستفیض باشند. رجاء واثق آنکه اخوان متدیّن وفّقهم ا… تعالی در اطاعت و فرمانبرداری جناب ایشان کوتاهی ننموده به مواعظ و نصایح هدایت یابند و بر صراط مستقیم شرع قویم استوار گردند. البته نیز در امور شرعیه حسبیه از حفظ صغار و قصار و غیاب و وجوه و من ولد وارث له و وجوه تصدی فرموده،انجام امور شرعیه آن را خواهند نمود و این ضعیف را از دعای خیر خود و حسن عاقبت فراموش نخواهند فرمود. ان شاء ا.. هر گونه فرمایشی بود اعلام فرموده در خدمات عاجز نخواهم بود(والسلام – ناخوانا – حرره ابن صدر العامالی العلی){سجع مهر} عبده اسماعیل الموسوی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''سند دوم :&lt;br /&gt;
'''بسم ا.. الرحمن الرحیم و به نستعین&lt;br /&gt;
'''جناب مستطاب علام فهام عمده العلماء العظام الموید من عنداله المهیمن آقا شیخ محمدحسن هردنگی : دام مجده العالی مختار و ماذون می باشند در تصرف در امور حسبیه که از  برای حاکم شرع انور است که به دیگری اذن دهد از قبیل حفظ اموال ایتام و غیاب و اوقاف عامه که بدون ولی و وکیل و متولی می باشند و حقوق از قبیل رد مظالم و سهم حضرت امام جله و علی ابائه افضل الصلوه و اکمل السلام که انشاء الله تعالی به کمال دقت و تمام احتیاط چنانچه و جواز جناب ایشان می باشد، عمل خواهند نمود و هر حقی را به ذی حق خواهند رسانید و داعی را از دعا فراموش نخواهند فرمود و پیوسته به رقعه نگاری مسرورم خواهند داشت. سیما در سال آینده علی فرض حیات در شهر ربیع الثانی استعلام خواهند نمود. حرره الراجی اسماعیل صدر الموسوی {سجع مهر}  الراجی اسماعیل موسوی.&lt;br /&gt;
'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''همچنین در سندی منحصر به فرد، جایگاه حاکمیت شرع ایشان به عنوان ولی فقیه مطلقه در  خراسان جنوبی قدیم یا همان ولایت قاینات قدیم دیده می شود:&lt;br /&gt;
'''در این سند  رئيس دیوان ماليه قاینات  به امير قاینات مي نویسد :&lt;br /&gt;
دیروز را خدمت رسیدم که فقره عرض کنم شلوغ بود و موقع نبود. از آنجایی که همه امورات خود را باید خدمت سرکار عرض نماید که هر چه سرکار مصلحت بدانند دستور العمل بدهند تا در دیوان عمل نمایم و فقره عرضم این است که امورات که در ناحیه هردنگ واقع می شود که باید متصدی امور دیوانی جهت رفع و رجوع به عمل آید  برخلاف باقی جاها می باشد و همه امور در دست اهالی شرع می باشد و به جهت عامل خیزی نیست که جوری باشد که بتواند اگر امر کلی باشد  10  تومان یا برای خود منفعت داشته باشد و اگر جزئی کاری باشد اهالی شرع خود را  مدافع کرده که جواب دوست و دشمن و جواب محصل بدهند و امورات ناحیه شلوغ است و اگر فسادی شود اهالی پهلوی مفسد را گرفته و می گویند با فلانه زور عقد کرده ایم و از برای دیوان منفعتی نیست و اموراتشان همه مهمل است که به قوه ایشان جره شده اند و به دنبال مال مردم می روند که از آخوند ملا محمد حسن نامه می گیرم که حرف ایشان در  حکومت نرو ندارد. اگر چنانچه در  حکومت به نوشته اهالی شرع  راه نخواهند رفت و گفته احقر مناط خواهد بود تا محصل فرستاده و خراجی گرفته شودواگر میفرمایید که عرض نکنم هم اختیار با سرکار است ولی این  نفر  اگر صدمه نخورد باعث تجری مردم می شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*&amp;quot;بحث درباره آثار شش تن از علمای قهستان&amp;quot;، محمدتقی راشد، پایان‌نامه کارشناسى، دانشگاه فردوسی، ۱۳۴۲.&lt;br /&gt;
*محمدحسن هردنگی، رساله اعتقادات، ۱۳۰۲ ق.&lt;br /&gt;
*محمدحسین راشد، کتاب ناتمام آخوند ملا محمدحسن هردنگی، ۱۳۴۵.&lt;br /&gt;
*فقه سیاسی در اسلام، ابوالفضل شکوری، جلد ۲، صفحه ۳۷۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:علمای قرن چهاردهم]][[رده:علماء شیعه]][[رده:فقیهان]][[رده:متکلمان]][[رده:شعرای پارسی گوی قرن چهاردهم]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Kamal</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D9%85%D9%84%D8%A7_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%AD%D8%B3%D9%86_%D9%87%D8%B1%D8%AF%D9%86%DA%AF%DB%8C&amp;diff=159065</id>
		<title>ملا محمدحسن هردنگی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D9%85%D9%84%D8%A7_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%AD%D8%B3%D9%86_%D9%87%D8%B1%D8%AF%D9%86%DA%AF%DB%8C&amp;diff=159065"/>
		<updated>2025-09-20T16:07:40Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Kamal: /* حاکمیت شرع مطلقه آخوند در قاینات */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;'''«آخوند ملا محمدحسن هردنگی»''' (۱۳۲۷-۱۲۶۳ ق)، فقیه، متکلم، حکیم و ادیب برجسته [[شیعه]] در قرن چهاردهم قمری بود. ملا محمدحسن در [[فقه]]، [[اصول فقه‌‌‌‌|اصول]]، [[ادبیات عرب]]، [[علم کلام|کلام]]، [[حدیث]] و [[علم هیئت|هیئت]] تبحر داشته و تدریس می‌نموده است. کتاب «تأملات کلامیه» از آثار اوست.&lt;br /&gt;
{{شناسنامه عالم&lt;br /&gt;
|نام کامل = آخوند ملا محمدحسن هردنگی&lt;br /&gt;
||تصویر=[[پرونده:Hardangi.jpg|۲۰۰px|center]]&lt;br /&gt;
|زادروز =  ۱۲۶۳ قمری&lt;br /&gt;
|زادگاه =  قهستان، خراسان جنوبی &lt;br /&gt;
|وفات =  ۱۳۲۷ قمری&lt;br /&gt;
|مدفن = مبادی هردنگ در شهرستان خوسف&lt;br /&gt;
|اساتید = ملاعلی طبسی گلشنی، محمدرفیع هردنگی، سید ابوطالب مجتهد قاینی، محمدرحیم بروجردی، سید مرتضی حسینی قاینی،....&lt;br /&gt;
|شاگردان = شیخ محمد قاینی، سید حسن فقیه، سید محمدرضا صامتی، محمدهادی مجتهد، ایت الله تهامی... &lt;br /&gt;
|آثار = تأملات کلامیه، رساله توحید، سفرنامه هرات، دیوان اشعار،... &lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگی‌نامه==&lt;br /&gt;
محمدحسن هردنگی فرزند محمدرفیع در سال ۱۲۶۳ قمری در قریه مبادی از توابع هردنگ قیس‌آباد قهستان (قاینات) ([[خراسان]] جنوبی) متولد شد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خاندانش از خانواده‌های مشهور محل بودند و چنانکه خود در [[دیوان (شعر)|دیوان]] اشعارش متذکر شده است، گویا اولین کسی که از این خاندان پای در دایره علم و فضل گذاشته است حاجی ملا علی (م، ۱۲۷۰ ق) جدّ اوست که درحقیقت اولین مربی و استاد آخوند نیز می‌باشد. پدرش محمدرفیع (م، ۱۲۹۳ ق) نیز مردی دانشمند و در زادگاه خود که همان «مبادی» بوده است به ارشاد محصلین علوم دینی اشتغال داشته و آخوند مقداری از دروس خود را نزد ایشان خوانده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محمدحسن هردنگی مدت ۴۰ سال به عنوان هیئت امناء یکی از بلوک‌های قهستان، مدتها حاکم شرع و مسئول موقوفات و راتبه قضاوت را در ایالت قهستان به عهده داشته است. وی در سال ۱۲۸۳ قمری متأهل شد و سپس در سال ۱۲۹۹ قمری به قریه مبادی، برگشت نموده و در آنجا اقدام به تأسیس مدرسه‌ای می‌کند که در آن علوم [[فقه]] و [[اصول فقه‌‌‌‌|اصول]]، نجوم و [[علم هیئت|هیئت]] و حتی حساب و هندسه به وسیله خودش به علاقمندان تدریس می‌شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چنانکه از مطالعه برخی اسناد برمی‌آید، ملا محمدحسن خبره‌ای در امورات کشاورزی بوده و درختان زیادی در روستاهای رودکاج، یوش و هردنگ توسط ایشان پیوند شده است. به دستور او در دهات مسافرخانه‌ها و در راه‌ها، آب انبارهایی ساخته شده که اغلب به نام خودش مشهور است. قدرت بیان او ضرب‌المثل و تخصص او در فقه، اصول و [[کلام]] باعث شد تا «رساله اعتقادات» آقا سید ابوطالب حسینی قائنی بنا به درخواست علمای وقت و در زمان حیات ایشان، به رشته تحریر درآمده و تشریح شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ارزش و احترام آخوند از دیدگاه حکومت آنقدر بالا بوده است که در بیش از ۱۵ حکم مختلف به صورت مستقیم و غیرمستقیم، امیر علم خان حشمت‌الملک، امیراسماعیل خان علم و محمدابراهیم خان حشمت‌الملک به تمامی نیروهای مالیه تاکید می‌کنند که به آخوند تعرضی ننمایند که در غیر این صورت مورد مواخذه و تنبیه قرار خواهند گرفت. این احترام از سوی حکومت در حقیقت به دلیل اینکه او حاکم شرع قهستان و استاد حوزه‌های علمیه قاینات بود صورت می‌گرفته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آخرین نکته‌ای که درباره شرح زندگیش لازم به یادآوری است، این که هرچند اقامت نامبرده در هردنگ بوده ولی همیشه برای شرکت در مجالس بحث از او دعوت می‌شده است و در یکی از همین محافل بوده که با ملا ابراهیم گزیکی که از پیشوایان بزرگ [[اهل سنت|اهل تسنن]] بوده است و علمای بیرجند را در مقابل خود عاجز نموده بود، مجاب و عقایدش را که بر پایه صحیح استوار نبوده رد کرده است. و همچنین با شمس‌الدین هروی که از فحول علمای تسنن در زمان خود بوده و آثار بسیار در رد عقاید او نوشته شده و آخوند نیز بر رساله‌اش حواشی ای از عقاید خود و استادش را نوشته است، با او مباحثاتی داشته است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با وجود احترام خاص ملا محمدحسن در بین مردم و امرای مختلف ولایت قاینات و سیستان، و مهیا بودن زندگی تجملاتی برای او و استجابت هر گونه جایگاه مادی برای وی از سوی حاکمان محلی، وی گوشه نشینی و خدمت به مردمان منطقه دوردست عربخانه را به زندگی اعیانی در بیرجند ترجیح می دهد آنگونه که حتی محل مدفن نامبرده نیز همچنان ساده و بدون هیچگونه بقعه ای می باشد و با گذشت حدود ۱۲۰ سال از فوت وی این قبر همچنان پابرجا است. او شخصی است که در روایات مردمی منطقه در زمان فوتش از مال دنیا چیزی برای وراث باقی نگذاشت.  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مرحوم ملا محمدحسن هردنگی سرانجام در ۲۷ [[ذی القعده]] ۱۳۲۷ قمری پس از یک عمر زندگی شرافتمندانه به رحمت ایزدی پیوست و آرامگاهش هم اکنون در قبرستان عمومی دهکده مبادی هردنگ بر فراز تلّی باقی‌است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تحصیل و استادان==&lt;br /&gt;
آیت الله هردنگی درباره اساتید خود در مقدمه [[دیوان (شعر)|دیوان]] اشعارش چنین می‌نگارد: «آنچه گاهی اوقات در خاطر این قلیل البضاعه عدیم الاستطاعه گرفتار دام علائق دنیا و مبتلا به انواع کدورت و بلا درمانده به کار خویش و اسیر هوای دل ریش محمدحسن بن محمدرفیع بن حاجی ملاعلی باقی‌مانده اینکه، اول کسی‌که از آباء این حقیر قدم در بساط علم و فضل گذاشته و به زیور زهد و عمل و احیاء مراسم شریف آراسته گشته حاج ملاعلی بود که این حقیر در خدمتش کمی از مقدمات را فرا گرفته است... والد ماجد که ثانی سلسله است ایضا به علم و عمل آراسته و اوقات خود را تماما در تحصیل مصروف داشته‌اند. این قلیل البضاعه بعد از آن‌که از خدمت والد ماجد جهت تحصیل مهاجرت کرده چندان دور نرفتم و بر بعضی از اهل علم تلمذ کرده که دارای مقام [[اجتهاد]] نبودند و بعد از آن‌که از ایشان مستغنی شدم، پیش دو نفر که از عمده علمایند، تلمذ کرده و حظّی وافر و بهره‌ای کامل از ایشان برداشتم و ختم تلمذ حقیر در این زمان به عالم عامل... آقا سیدابوطالب مجتهد قاینی گردید و آن جناب صاحب تصانیف کثیره و رسائل حسنه در فقه و اصول می‌باشند که همه آن‌ها را به درس برایشان خواندم…».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی اساتید ملا محمدحسن عبارتند از:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*حجةالاسلام حاجی ملاعلی طبسی گلشنی (پدربزرگش)، که از مدرسین [[حوزه علمیه]] طبس گلشن و در زمان امیر حسن‌خان شیبانی بوده و بنا به درخواست امیر محمد محتشم عرب خزیمه در حدود ۱۲۳۰ قمری به بلوک هردنگ مراجعت می‌کند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*حجةالاسلام محمدرفیع هردنگی (پدرش)، مجتهدی فاضل و دانشمند بوده که به ارشاد محصلین علوم دینی در منطقه و در حوزه علمیه قاینات می‌پرداخته است. وی اولین کسی بود که نسبت به تدریس دروس [[صرف]] و [[علم نحو|نحو]] و قسمتی از [[فقه]] و [[اصول فقه‌‌‌‌|اصول]] به ملا محمدحسن هردنگی همت گمارد. زمان تولد او حدود سال ۱۲۲۰ و وفاتش در سال  می‌باشد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*آیت‌الله سید ابوطالب حسینی مجتهد قاینی (م، ۱۲۹۳ ق) از مراجع عظام در [[خراسان]] و دانشمندی گرانقدر در همه زمینه‌های [[علوم اسلامی]] و فقیهی صاحب نظر بود. درة الباهره درباره شناخت خدا، ینابیع الولایه در خصوص ولایت، ماحی الضلاله و الغوایه و صفوة المقال، از تالیفات اوست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*آیت‌الله حاج محمدرحیم بروجردی، معروف به بالاخیابانی؛ او از شاگردان [[سيد محمد شفيع چاپلقی|سید شفیع جاپلقی]] و [[شیخ‌ محمدحسن نجفی]] و استاد شیخ الشریعه اصفهانی بود. وی شرحی محققانه بر &amp;quot;[[المختصر النافع فی فقه الامامیه (کتاب)|المختصر النافع]]&amp;quot; در فقه تالیف کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*علامه سید مرتضی حسینی یزدی قاینی، از شاگردان [[شیخ مرتضی انصاری]] و صاحب آثاری چون الاستصحاب، التعادل و الترجیح، تقریرات الاصول، تقریرات الفقه و العدالة بود. ملا محمدحسن هردنگی در ختم تلمذ خود و در [[مباحثه]] دریافت [[اجتهاد]]، مناظره‌ای با وی در مسائل مختلف حوزوی داشته که وی را در تمامی موارد مجاب می‌کند و این از اصلی‌ترین دلایل شهرت آخوند هردنگی بوده است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تدریس و شاگردان==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ملا محمدحسن در [[فقه]] و [[اصول فقه‌‌‌‌|اصول]] تخصص داشت و دارای مرتبه [[اجتهاد]] بوده و در [[صرف]] و [[علم نحو|نحو]] عربی، لغت، [[علم معانی|معانی]]، [[علم بیان|بیان]]، [[بدیع]]، [[علم عروض|عروض]]، [[منطق]]، [[تفسیر قرآن|تفسیر]]، [[علم کلام|کلام]]، [[حدیث]] و [[علم رجال|رجال]] نیز استاد بوده است. علاوه بر این‌ها در [[فلسفه]]، حساب (جبر، مقابله و...)، هندسه و [[علم هیئت|هیئت]] قدیم تبحر داشته و تدریس می‌نموده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مرحوم هردنگی هنگام اقامت در بیرجند و قاین نیز جلسات درسی داشته و در سال ۱۲۹۳ قمری تا زمان رحلتش به مدت ۳۴ سال در شهر بیرجند و قاین به امر تدریس در حوزه‌های متعدد اشتغال ورزید و عده‌ای از افاضل قاینات که خود مجتهد بوده از محضرش استفاده می‌نموده‌اند. از شاگردان مرحوم آخوند می‌توان شیخ محمد قاینی، سید حسن فقیه، سید محمدرضا صامتی و محمدهادی مجتهد را نام برد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تعلیمات او سبب شده که مردم این ناحیه اگرچه از نظر مادی از مردمان همجوار خویش عقب‌تر باشند، ولی از نظر فکری و اجتماعی به هیچ وجه قابل مقایسه با آنان نیستند. علاقه تحصیل در میان مردمان این سرزمین از سایرین بسیار زیادتر است و این ذوق در نتیجه تربیت‌های آخوند تقویت شده است. هم‌اکنون نام او در این  منطقه توأم با اعزاز و اکرام و سخنان او زینت محافل و نُقل مجالس است و گفتار او را به عنوان حجت می‌پذیرند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==آثار و تألیفات==&lt;br /&gt;
نوشته‌های آخوند اغلب درهم و نامرتب است و تنها اگر اثری بدست یکی از فرزندان بااطلاعش افتاده است به ذوق شخصی مرتب و در صدد جمع‌آوری اوراق پراکنده آن برآمده و مطلقاً هیچیک از این آثار به طبع نرسیده است؛ فقط مقداری از اشعارش در بعضی مجلات و روزنامه‌ها به چاپ رسیده است. در ادامه تا حد امکان به معرفی این آثار می‌پردازد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* تأملات کلامیه؛ این رساله مفید در ۱۷۳ صفحه در مبحث [[علم کلام|کلام]] می‌باشد. می‌توان آخوند را به عنوان اولین [[فقیه|فقیهی]] که تاکنون کلام را از منظر [[عرفان]] نگریسته، معرفی کرد. این اثر سوای اشتمال بر «رساله اعتقادات» استاد، عقاید مؤلف را نیز در بردارد و مطالب آن از ابتدا تا مبحث [[صفات ثبوتی|صفات ثبوتیه]] ترجمه رساله استاد و توضیحات مولف از آن پس تا پایان مبحث معاد نظریات شخصی اوست. و در مواردی از مباحث [[توحید]] و [[معاد]] که اثبات مطلب مستلزم بحث از اصول فلاسفه است نیز، سخن داده است. رساله مذکور در [[ماه محرم]] سال ۱۳۰۲ قمری به اتمام رسیده است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* رساله توحید؛ کتابی در ۵۰ صفحه که مباحثی بسیار مفصل درباره [[اصول دین|اصول]]، [[توحید]] و خداشناسی می‌باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* سفرنامه هرات؛ آخوند ملامحمد حسن به امر استادش سید ابوطالب به اتفاق سید ابوتراب که بیمار بوده، در حدود سال ۱۲۹۲ قمری برای معالجه عازم [[افغانستان]] شده و حاصل مسافرتش [[سفرنامه|سفرنامه‌ای]] بوده که در این کتاب شرح کارهایی که در ضمن مسافرت انجام داده و همچنین مباحثاتی که با علمای [[اهل تسنن]] داشته، به خصوص متن مذاکرات خود با شمس الدین هروی را در آنجا نقل کرده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* دیوان اشعار؛ [[تخلص]] او در [[شعر]]، «صفا» بوده و دیوانش شامل [[قصیده|قصاید]] و [[غزل|غزلیات]] می‌باشد که قصاید آن بعضی عربی و تعدادی فارسی که اغلب در مدح [[ائمه اطهار]] (ع) است، سروده شده است. بسیاری از مهر نامه هایی که برای بزرگان نوشته از اول تا آخر آن حتی اجناس صداق را نظماً بیان می‌کرده و در بعضی خطبه ها مقدمه را به شعر و اجناس را به نظم بیان می‌کرده است.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
==فعالیت‌های اجتماعی==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیت الله سید ابوطالب مجتهد قاینی حاکم شرع قهستان در سال ۱۲۹۳ قمری در مکتوبی، اختیار رسیدگی به امورات شرعی منطقه ناحیه هردنگ، عربخانه و سرچاه عماری  و مختاران و براکوه و جلگه ماژان را که از قبل نیز به عهده وی بوده است، به صورت رسمی به ملا محمدحسن تفویض کرد.&lt;br /&gt;
همچنین اجازه تصرف در امور حسبیه -از قبیل حفظ اموال ایتام و غیاب و اوقاف عامه که بدون ولی و وکیل و متولی می باشند و حقوق از قبیل رد مظالم و سهم حضرت امام-، از سوی آیت الله [[سید اسماعیل صدر]] به ایشان محول شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ملا محمدحسن هردنگی به مدت ۴۲ سال به عنوان حاکم شرع یکی از بلوک‌های ۹ ‌ ‌گانه قهستان و به مدت ۲ سال‌ به‌طور قطع حاکم شرع قهستان و از سال ۱۲۸۶ قمری تا زمان فوتش، دارای نوعی نظارت بر مسائل شرعی قاینات بوده است. وی به امورات موقوفات و مالیات در قاینات به مدت ۱۸ سال به تعداد ۱۰۰۰ مورد -که اسناد آن موجود است- رسیدگی می کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او نسبت به حاکمان قاینات در رسیدگی به حساب‌های مالی و بالطبع مسائل نقدی شرعی [[شجاعت]] و جسارت داشت و خود نیز در مواردی اموالش را به مردم جهت عزاداری و [[قرآن]] خوانی، [[وقف]] و بخشش نمود. ایشان مکاتبات و پاسخ به سؤالها را با مهر عبده الراجی محمدحسن به تاریخ داخل مهر ۱۲۸۶ ق. پاسخ می‌داده‌ است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جناب آخوند همچنین بانی اصلی ایجاد مزار امامزاده سیدالحسین دهک عربخانه (از نوادگان [[حضرت عباس]] علیه السلام)، بود که با نفوذ سیاسی و اجتماعی خود و با جمع آوری کمک‌های نقدی و غیر نقدی توانست در سال ۱۳۱۷ قمری این بقعه را تعمیر اساسی نماید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آخوند به اذن آقا سیدابوطالب قاینی و به همراه سیدابوتراب پسر آقا سیدابوطالب، که برای درمان راهی هرات بوده به آن منطقه رفته و مناظراتی را با علمای [[اهل تسنن]] از جمله شمس‌الدین داشته است. از اثرات تعلیمات این عالم بزرگ در منطقه ناحیه هردنگ که بعدها در مردمان محلی باقی ماند، تقویت حس مذهبی و مخالفت با کشف [[حجاب]] رضاخانی می‌باشد که این از افتخارات مردمان این منطقه به نسبت خیلی از نقاط کشور می‌باشد.&lt;br /&gt;
== حاکمیت شرع مطلقه آخوند در قاینات ==&lt;br /&gt;
'''علاوه بر جایگاه علمی بالای آخوند در بین عوام و خواص و دریافت،  وی  دارای اجازاتی  منحصر به فرد از عالم و مرجع بزرگ جهان تشیع جناب آیت الله سید اسماعیل صدر، بوده  که در ادامه متن آن می آید : &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''سند اول&lt;br /&gt;
'''بسم ا.. الرحمن الرحیم و به نستعین &lt;br /&gt;
'''جناب قبله نصب مستطاب العالم العامل و الفاضل المهذب الکامل عمده العلماء الاعلام الموید من عندا.. الملک العلام عزّ اسمه آقای آخوند ملا محمد حسن ایّده ا.. تعالی را سلام مشتاقانه می رسانم و معروض می دارم که ان شاء ا.. تعالی مدام در حفظ و حمایت حضرت احدیت جل ذکره محفوظ و موفق به ترویج شرع انور و نشر مسایل دینیه و بیان احکام شرعیه بوده، قاطبه اهالی آن اطراف و نواحی پیوسته مستفید و مستفیض باشند. رجاء واثق آنکه اخوان متدیّن وفّقهم ا… تعالی در اطاعت و فرمانبرداری جناب ایشان کوتاهی ننموده به مواعظ و نصایح هدایت یابند و بر صراط مستقیم شرع قویم استوار گردند. البته نیز در امور شرعیه حسبیه از حفظ صغار و قصار و غیاب و وجوه و من ولد وارث له و وجوه تصدی فرموده،انجام امور شرعیه آن را خواهند نمود و این ضعیف را از دعای خیر خود و حسن عاقبت فراموش نخواهند فرمود. ان شاء ا.. هر گونه فرمایشی بود اعلام فرموده در خدمات عاجز نخواهم بود(والسلام – ناخوانا – حرره ابن صدر العامالی العلی){سجع مهر} عبده اسماعیل الموسوی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''سند دوم :&lt;br /&gt;
'''بسم ا.. الرحمن الرحیم و به نستعین&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جناب مستطاب علام فهام عمده العلماء العظام الموید من عنداله المهیمن آقا شیخ محمدحسن هردنگی : دام مجده العالی مختار و ماذون می باشند در تصرف در امور حسبیه که از  برای حاکم شرع انور است که به دیگری اذن دهد از قبیل حفظ اموال ایتام و غیاب و اوقاف عامه که بدون ولی و وکیل و متولی می باشند و حقوق از قبیل رد مظالم و سهم حضرت امام جله و علی ابائه افضل الصلوه و اکمل السلام که انشاء الله تعالی به کمال دقت و تمام احتیاط چنانچه و جواز جناب ایشان می باشد، عمل خواهند نمود و هر حقی را به ذی حق خواهند رسانید و داعی را از دعا فراموش نخواهند فرمود و پیوسته به رقعه نگاری مسرورم خواهند داشت. سیما در سال آینده علی فرض حیات در شهر ربیع الثانی استعلام خواهند نمود. حرره الراجی اسماعیل صدر الموسوی {سجع مهر}  الراجی اسماعیل موسوی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''همچنین در سندی منحصر به فرد، جایگاه حاکمیت شرع ایشان به عنوان ولی فقیه مطلقه در  خراسان جنوبی قدیم یا همان ولایت قاینات قدیم دیده می شود:&lt;br /&gt;
'''در این سند  رئيس دیوان ماليه قاینات  به امير قاینات مي نویسد :&lt;br /&gt;
دیروز را خدمت رسیدم که فقره عرض کنم شلوغ بود و موقع نبود. از آنجایی که همه امورات خود را باید خدمت سرکار عرض نماید که هر چه سرکار مصلحت بدانند دستور العمل بدهند تا در دیوان عمل نمایم و فقره عرضم این است که امورات که در ناحیه هردنگ واقع می شود که باید متصدی امور دیوانی جهت رفع و رجوع به عمل آید  برخلاف باقی جاها می باشد و همه امور در دست اهالی شرع می باشد و به جهت عامل خیزی نیست که جوری باشد که بتواند اگر امر کلی باشد  10  تومان یا برای خود منفعت داشته باشد و اگر جزئی کاری باشد اهالی شرع خود را  مدافع کرده که جواب دوست و دشمن و جواب محصل بدهند و امورات ناحیه شلوغ است و اگر فسادی شود اهالی پهلوی مفسد را گرفته و می گویند با فلانه زور عقد کرده ایم و از برای دیوان منفعتی نیست و اموراتشان همه مهمل است که به قوه ایشان جره شده اند و به دنبال مال مردم می روند که از آخوند ملا محمد حسن نامه می گیرم که حرف ایشان در  حکومت نرو ندارد. اگر چنانچه در  حکومت به نوشته اهالی شرع  راه نخواهند رفت و گفته احقر مناط خواهد بود تا محصل فرستاده و خراجی گرفته شودواگر میفرمایید که عرض نکنم هم اختیار با سرکار است ولی این  نفر  اگر صدمه نخورد باعث تجری مردم می شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*&amp;quot;بحث درباره آثار شش تن از علمای قهستان&amp;quot;، محمدتقی راشد، پایان‌نامه کارشناسى، دانشگاه فردوسی، ۱۳۴۲.&lt;br /&gt;
*محمدحسن هردنگی، رساله اعتقادات، ۱۳۰۲ ق.&lt;br /&gt;
*محمدحسین راشد، کتاب ناتمام آخوند ملا محمدحسن هردنگی، ۱۳۴۵.&lt;br /&gt;
*فقه سیاسی در اسلام، ابوالفضل شکوری، جلد ۲، صفحه ۳۷۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:علمای قرن چهاردهم]][[رده:علماء شیعه]][[رده:فقیهان]][[رده:متکلمان]][[رده:شعرای پارسی گوی قرن چهاردهم]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Kamal</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D9%85%D9%84%D8%A7_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%AD%D8%B3%D9%86_%D9%87%D8%B1%D8%AF%D9%86%DA%AF%DB%8C&amp;diff=159064</id>
		<title>ملا محمدحسن هردنگی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D9%85%D9%84%D8%A7_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%AD%D8%B3%D9%86_%D9%87%D8%B1%D8%AF%D9%86%DA%AF%DB%8C&amp;diff=159064"/>
		<updated>2025-09-20T16:07:17Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Kamal: /* حاکمیت شرع مطلقه آخوند در قاینات */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;'''«آخوند ملا محمدحسن هردنگی»''' (۱۳۲۷-۱۲۶۳ ق)، فقیه، متکلم، حکیم و ادیب برجسته [[شیعه]] در قرن چهاردهم قمری بود. ملا محمدحسن در [[فقه]]، [[اصول فقه‌‌‌‌|اصول]]، [[ادبیات عرب]]، [[علم کلام|کلام]]، [[حدیث]] و [[علم هیئت|هیئت]] تبحر داشته و تدریس می‌نموده است. کتاب «تأملات کلامیه» از آثار اوست.&lt;br /&gt;
{{شناسنامه عالم&lt;br /&gt;
|نام کامل = آخوند ملا محمدحسن هردنگی&lt;br /&gt;
||تصویر=[[پرونده:Hardangi.jpg|۲۰۰px|center]]&lt;br /&gt;
|زادروز =  ۱۲۶۳ قمری&lt;br /&gt;
|زادگاه =  قهستان، خراسان جنوبی &lt;br /&gt;
|وفات =  ۱۳۲۷ قمری&lt;br /&gt;
|مدفن = مبادی هردنگ در شهرستان خوسف&lt;br /&gt;
|اساتید = ملاعلی طبسی گلشنی، محمدرفیع هردنگی، سید ابوطالب مجتهد قاینی، محمدرحیم بروجردی، سید مرتضی حسینی قاینی،....&lt;br /&gt;
|شاگردان = شیخ محمد قاینی، سید حسن فقیه، سید محمدرضا صامتی، محمدهادی مجتهد، ایت الله تهامی... &lt;br /&gt;
|آثار = تأملات کلامیه، رساله توحید، سفرنامه هرات، دیوان اشعار،... &lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگی‌نامه==&lt;br /&gt;
محمدحسن هردنگی فرزند محمدرفیع در سال ۱۲۶۳ قمری در قریه مبادی از توابع هردنگ قیس‌آباد قهستان (قاینات) ([[خراسان]] جنوبی) متولد شد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خاندانش از خانواده‌های مشهور محل بودند و چنانکه خود در [[دیوان (شعر)|دیوان]] اشعارش متذکر شده است، گویا اولین کسی که از این خاندان پای در دایره علم و فضل گذاشته است حاجی ملا علی (م، ۱۲۷۰ ق) جدّ اوست که درحقیقت اولین مربی و استاد آخوند نیز می‌باشد. پدرش محمدرفیع (م، ۱۲۹۳ ق) نیز مردی دانشمند و در زادگاه خود که همان «مبادی» بوده است به ارشاد محصلین علوم دینی اشتغال داشته و آخوند مقداری از دروس خود را نزد ایشان خوانده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محمدحسن هردنگی مدت ۴۰ سال به عنوان هیئت امناء یکی از بلوک‌های قهستان، مدتها حاکم شرع و مسئول موقوفات و راتبه قضاوت را در ایالت قهستان به عهده داشته است. وی در سال ۱۲۸۳ قمری متأهل شد و سپس در سال ۱۲۹۹ قمری به قریه مبادی، برگشت نموده و در آنجا اقدام به تأسیس مدرسه‌ای می‌کند که در آن علوم [[فقه]] و [[اصول فقه‌‌‌‌|اصول]]، نجوم و [[علم هیئت|هیئت]] و حتی حساب و هندسه به وسیله خودش به علاقمندان تدریس می‌شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چنانکه از مطالعه برخی اسناد برمی‌آید، ملا محمدحسن خبره‌ای در امورات کشاورزی بوده و درختان زیادی در روستاهای رودکاج، یوش و هردنگ توسط ایشان پیوند شده است. به دستور او در دهات مسافرخانه‌ها و در راه‌ها، آب انبارهایی ساخته شده که اغلب به نام خودش مشهور است. قدرت بیان او ضرب‌المثل و تخصص او در فقه، اصول و [[کلام]] باعث شد تا «رساله اعتقادات» آقا سید ابوطالب حسینی قائنی بنا به درخواست علمای وقت و در زمان حیات ایشان، به رشته تحریر درآمده و تشریح شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ارزش و احترام آخوند از دیدگاه حکومت آنقدر بالا بوده است که در بیش از ۱۵ حکم مختلف به صورت مستقیم و غیرمستقیم، امیر علم خان حشمت‌الملک، امیراسماعیل خان علم و محمدابراهیم خان حشمت‌الملک به تمامی نیروهای مالیه تاکید می‌کنند که به آخوند تعرضی ننمایند که در غیر این صورت مورد مواخذه و تنبیه قرار خواهند گرفت. این احترام از سوی حکومت در حقیقت به دلیل اینکه او حاکم شرع قهستان و استاد حوزه‌های علمیه قاینات بود صورت می‌گرفته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آخرین نکته‌ای که درباره شرح زندگیش لازم به یادآوری است، این که هرچند اقامت نامبرده در هردنگ بوده ولی همیشه برای شرکت در مجالس بحث از او دعوت می‌شده است و در یکی از همین محافل بوده که با ملا ابراهیم گزیکی که از پیشوایان بزرگ [[اهل سنت|اهل تسنن]] بوده است و علمای بیرجند را در مقابل خود عاجز نموده بود، مجاب و عقایدش را که بر پایه صحیح استوار نبوده رد کرده است. و همچنین با شمس‌الدین هروی که از فحول علمای تسنن در زمان خود بوده و آثار بسیار در رد عقاید او نوشته شده و آخوند نیز بر رساله‌اش حواشی ای از عقاید خود و استادش را نوشته است، با او مباحثاتی داشته است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با وجود احترام خاص ملا محمدحسن در بین مردم و امرای مختلف ولایت قاینات و سیستان، و مهیا بودن زندگی تجملاتی برای او و استجابت هر گونه جایگاه مادی برای وی از سوی حاکمان محلی، وی گوشه نشینی و خدمت به مردمان منطقه دوردست عربخانه را به زندگی اعیانی در بیرجند ترجیح می دهد آنگونه که حتی محل مدفن نامبرده نیز همچنان ساده و بدون هیچگونه بقعه ای می باشد و با گذشت حدود ۱۲۰ سال از فوت وی این قبر همچنان پابرجا است. او شخصی است که در روایات مردمی منطقه در زمان فوتش از مال دنیا چیزی برای وراث باقی نگذاشت.  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مرحوم ملا محمدحسن هردنگی سرانجام در ۲۷ [[ذی القعده]] ۱۳۲۷ قمری پس از یک عمر زندگی شرافتمندانه به رحمت ایزدی پیوست و آرامگاهش هم اکنون در قبرستان عمومی دهکده مبادی هردنگ بر فراز تلّی باقی‌است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تحصیل و استادان==&lt;br /&gt;
آیت الله هردنگی درباره اساتید خود در مقدمه [[دیوان (شعر)|دیوان]] اشعارش چنین می‌نگارد: «آنچه گاهی اوقات در خاطر این قلیل البضاعه عدیم الاستطاعه گرفتار دام علائق دنیا و مبتلا به انواع کدورت و بلا درمانده به کار خویش و اسیر هوای دل ریش محمدحسن بن محمدرفیع بن حاجی ملاعلی باقی‌مانده اینکه، اول کسی‌که از آباء این حقیر قدم در بساط علم و فضل گذاشته و به زیور زهد و عمل و احیاء مراسم شریف آراسته گشته حاج ملاعلی بود که این حقیر در خدمتش کمی از مقدمات را فرا گرفته است... والد ماجد که ثانی سلسله است ایضا به علم و عمل آراسته و اوقات خود را تماما در تحصیل مصروف داشته‌اند. این قلیل البضاعه بعد از آن‌که از خدمت والد ماجد جهت تحصیل مهاجرت کرده چندان دور نرفتم و بر بعضی از اهل علم تلمذ کرده که دارای مقام [[اجتهاد]] نبودند و بعد از آن‌که از ایشان مستغنی شدم، پیش دو نفر که از عمده علمایند، تلمذ کرده و حظّی وافر و بهره‌ای کامل از ایشان برداشتم و ختم تلمذ حقیر در این زمان به عالم عامل... آقا سیدابوطالب مجتهد قاینی گردید و آن جناب صاحب تصانیف کثیره و رسائل حسنه در فقه و اصول می‌باشند که همه آن‌ها را به درس برایشان خواندم…».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی اساتید ملا محمدحسن عبارتند از:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*حجةالاسلام حاجی ملاعلی طبسی گلشنی (پدربزرگش)، که از مدرسین [[حوزه علمیه]] طبس گلشن و در زمان امیر حسن‌خان شیبانی بوده و بنا به درخواست امیر محمد محتشم عرب خزیمه در حدود ۱۲۳۰ قمری به بلوک هردنگ مراجعت می‌کند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*حجةالاسلام محمدرفیع هردنگی (پدرش)، مجتهدی فاضل و دانشمند بوده که به ارشاد محصلین علوم دینی در منطقه و در حوزه علمیه قاینات می‌پرداخته است. وی اولین کسی بود که نسبت به تدریس دروس [[صرف]] و [[علم نحو|نحو]] و قسمتی از [[فقه]] و [[اصول فقه‌‌‌‌|اصول]] به ملا محمدحسن هردنگی همت گمارد. زمان تولد او حدود سال ۱۲۲۰ و وفاتش در سال  می‌باشد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*آیت‌الله سید ابوطالب حسینی مجتهد قاینی (م، ۱۲۹۳ ق) از مراجع عظام در [[خراسان]] و دانشمندی گرانقدر در همه زمینه‌های [[علوم اسلامی]] و فقیهی صاحب نظر بود. درة الباهره درباره شناخت خدا، ینابیع الولایه در خصوص ولایت، ماحی الضلاله و الغوایه و صفوة المقال، از تالیفات اوست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*آیت‌الله حاج محمدرحیم بروجردی، معروف به بالاخیابانی؛ او از شاگردان [[سيد محمد شفيع چاپلقی|سید شفیع جاپلقی]] و [[شیخ‌ محمدحسن نجفی]] و استاد شیخ الشریعه اصفهانی بود. وی شرحی محققانه بر &amp;quot;[[المختصر النافع فی فقه الامامیه (کتاب)|المختصر النافع]]&amp;quot; در فقه تالیف کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*علامه سید مرتضی حسینی یزدی قاینی، از شاگردان [[شیخ مرتضی انصاری]] و صاحب آثاری چون الاستصحاب، التعادل و الترجیح، تقریرات الاصول، تقریرات الفقه و العدالة بود. ملا محمدحسن هردنگی در ختم تلمذ خود و در [[مباحثه]] دریافت [[اجتهاد]]، مناظره‌ای با وی در مسائل مختلف حوزوی داشته که وی را در تمامی موارد مجاب می‌کند و این از اصلی‌ترین دلایل شهرت آخوند هردنگی بوده است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تدریس و شاگردان==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ملا محمدحسن در [[فقه]] و [[اصول فقه‌‌‌‌|اصول]] تخصص داشت و دارای مرتبه [[اجتهاد]] بوده و در [[صرف]] و [[علم نحو|نحو]] عربی، لغت، [[علم معانی|معانی]]، [[علم بیان|بیان]]، [[بدیع]]، [[علم عروض|عروض]]، [[منطق]]، [[تفسیر قرآن|تفسیر]]، [[علم کلام|کلام]]، [[حدیث]] و [[علم رجال|رجال]] نیز استاد بوده است. علاوه بر این‌ها در [[فلسفه]]، حساب (جبر، مقابله و...)، هندسه و [[علم هیئت|هیئت]] قدیم تبحر داشته و تدریس می‌نموده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مرحوم هردنگی هنگام اقامت در بیرجند و قاین نیز جلسات درسی داشته و در سال ۱۲۹۳ قمری تا زمان رحلتش به مدت ۳۴ سال در شهر بیرجند و قاین به امر تدریس در حوزه‌های متعدد اشتغال ورزید و عده‌ای از افاضل قاینات که خود مجتهد بوده از محضرش استفاده می‌نموده‌اند. از شاگردان مرحوم آخوند می‌توان شیخ محمد قاینی، سید حسن فقیه، سید محمدرضا صامتی و محمدهادی مجتهد را نام برد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تعلیمات او سبب شده که مردم این ناحیه اگرچه از نظر مادی از مردمان همجوار خویش عقب‌تر باشند، ولی از نظر فکری و اجتماعی به هیچ وجه قابل مقایسه با آنان نیستند. علاقه تحصیل در میان مردمان این سرزمین از سایرین بسیار زیادتر است و این ذوق در نتیجه تربیت‌های آخوند تقویت شده است. هم‌اکنون نام او در این  منطقه توأم با اعزاز و اکرام و سخنان او زینت محافل و نُقل مجالس است و گفتار او را به عنوان حجت می‌پذیرند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==آثار و تألیفات==&lt;br /&gt;
نوشته‌های آخوند اغلب درهم و نامرتب است و تنها اگر اثری بدست یکی از فرزندان بااطلاعش افتاده است به ذوق شخصی مرتب و در صدد جمع‌آوری اوراق پراکنده آن برآمده و مطلقاً هیچیک از این آثار به طبع نرسیده است؛ فقط مقداری از اشعارش در بعضی مجلات و روزنامه‌ها به چاپ رسیده است. در ادامه تا حد امکان به معرفی این آثار می‌پردازد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* تأملات کلامیه؛ این رساله مفید در ۱۷۳ صفحه در مبحث [[علم کلام|کلام]] می‌باشد. می‌توان آخوند را به عنوان اولین [[فقیه|فقیهی]] که تاکنون کلام را از منظر [[عرفان]] نگریسته، معرفی کرد. این اثر سوای اشتمال بر «رساله اعتقادات» استاد، عقاید مؤلف را نیز در بردارد و مطالب آن از ابتدا تا مبحث [[صفات ثبوتی|صفات ثبوتیه]] ترجمه رساله استاد و توضیحات مولف از آن پس تا پایان مبحث معاد نظریات شخصی اوست. و در مواردی از مباحث [[توحید]] و [[معاد]] که اثبات مطلب مستلزم بحث از اصول فلاسفه است نیز، سخن داده است. رساله مذکور در [[ماه محرم]] سال ۱۳۰۲ قمری به اتمام رسیده است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* رساله توحید؛ کتابی در ۵۰ صفحه که مباحثی بسیار مفصل درباره [[اصول دین|اصول]]، [[توحید]] و خداشناسی می‌باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* سفرنامه هرات؛ آخوند ملامحمد حسن به امر استادش سید ابوطالب به اتفاق سید ابوتراب که بیمار بوده، در حدود سال ۱۲۹۲ قمری برای معالجه عازم [[افغانستان]] شده و حاصل مسافرتش [[سفرنامه|سفرنامه‌ای]] بوده که در این کتاب شرح کارهایی که در ضمن مسافرت انجام داده و همچنین مباحثاتی که با علمای [[اهل تسنن]] داشته، به خصوص متن مذاکرات خود با شمس الدین هروی را در آنجا نقل کرده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* دیوان اشعار؛ [[تخلص]] او در [[شعر]]، «صفا» بوده و دیوانش شامل [[قصیده|قصاید]] و [[غزل|غزلیات]] می‌باشد که قصاید آن بعضی عربی و تعدادی فارسی که اغلب در مدح [[ائمه اطهار]] (ع) است، سروده شده است. بسیاری از مهر نامه هایی که برای بزرگان نوشته از اول تا آخر آن حتی اجناس صداق را نظماً بیان می‌کرده و در بعضی خطبه ها مقدمه را به شعر و اجناس را به نظم بیان می‌کرده است.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
==فعالیت‌های اجتماعی==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیت الله سید ابوطالب مجتهد قاینی حاکم شرع قهستان در سال ۱۲۹۳ قمری در مکتوبی، اختیار رسیدگی به امورات شرعی منطقه ناحیه هردنگ، عربخانه و سرچاه عماری  و مختاران و براکوه و جلگه ماژان را که از قبل نیز به عهده وی بوده است، به صورت رسمی به ملا محمدحسن تفویض کرد.&lt;br /&gt;
همچنین اجازه تصرف در امور حسبیه -از قبیل حفظ اموال ایتام و غیاب و اوقاف عامه که بدون ولی و وکیل و متولی می باشند و حقوق از قبیل رد مظالم و سهم حضرت امام-، از سوی آیت الله [[سید اسماعیل صدر]] به ایشان محول شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ملا محمدحسن هردنگی به مدت ۴۲ سال به عنوان حاکم شرع یکی از بلوک‌های ۹ ‌ ‌گانه قهستان و به مدت ۲ سال‌ به‌طور قطع حاکم شرع قهستان و از سال ۱۲۸۶ قمری تا زمان فوتش، دارای نوعی نظارت بر مسائل شرعی قاینات بوده است. وی به امورات موقوفات و مالیات در قاینات به مدت ۱۸ سال به تعداد ۱۰۰۰ مورد -که اسناد آن موجود است- رسیدگی می کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او نسبت به حاکمان قاینات در رسیدگی به حساب‌های مالی و بالطبع مسائل نقدی شرعی [[شجاعت]] و جسارت داشت و خود نیز در مواردی اموالش را به مردم جهت عزاداری و [[قرآن]] خوانی، [[وقف]] و بخشش نمود. ایشان مکاتبات و پاسخ به سؤالها را با مهر عبده الراجی محمدحسن به تاریخ داخل مهر ۱۲۸۶ ق. پاسخ می‌داده‌ است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جناب آخوند همچنین بانی اصلی ایجاد مزار امامزاده سیدالحسین دهک عربخانه (از نوادگان [[حضرت عباس]] علیه السلام)، بود که با نفوذ سیاسی و اجتماعی خود و با جمع آوری کمک‌های نقدی و غیر نقدی توانست در سال ۱۳۱۷ قمری این بقعه را تعمیر اساسی نماید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آخوند به اذن آقا سیدابوطالب قاینی و به همراه سیدابوتراب پسر آقا سیدابوطالب، که برای درمان راهی هرات بوده به آن منطقه رفته و مناظراتی را با علمای [[اهل تسنن]] از جمله شمس‌الدین داشته است. از اثرات تعلیمات این عالم بزرگ در منطقه ناحیه هردنگ که بعدها در مردمان محلی باقی ماند، تقویت حس مذهبی و مخالفت با کشف [[حجاب]] رضاخانی می‌باشد که این از افتخارات مردمان این منطقه به نسبت خیلی از نقاط کشور می‌باشد.&lt;br /&gt;
== حاکمیت شرع مطلقه آخوند در قاینات ==&lt;br /&gt;
'''علاوه بر جایگاه علمی بالای آخوند در بین عوام و خواص و دریافت،  وی  دارای اجازاتی  منحصر به فرد از عالم و مرجع بزرگ جهان تشیع جناب آیت الله سید اسماعیل صدر، بوده  که در ادامه متن آن می آید : &lt;br /&gt;
'''سند اول&lt;br /&gt;
'''بسم ا.. الرحمن الرحیم و به نستعین &lt;br /&gt;
'''جناب قبله نصب مستطاب العالم العامل و الفاضل المهذب الکامل عمده العلماء الاعلام الموید من عندا.. الملک العلام عزّ اسمه آقای آخوند ملا محمد حسن ایّده ا.. تعالی را سلام مشتاقانه می رسانم و معروض می دارم که ان شاء ا.. تعالی مدام در حفظ و حمایت حضرت احدیت جل ذکره محفوظ و موفق به ترویج شرع انور و نشر مسایل دینیه و بیان احکام شرعیه بوده، قاطبه اهالی آن اطراف و نواحی پیوسته مستفید و مستفیض باشند. رجاء واثق آنکه اخوان متدیّن وفّقهم ا… تعالی در اطاعت و فرمانبرداری جناب ایشان کوتاهی ننموده به مواعظ و نصایح هدایت یابند و بر صراط مستقیم شرع قویم استوار گردند. البته نیز در امور شرعیه حسبیه از حفظ صغار و قصار و غیاب و وجوه و من ولد وارث له و وجوه تصدی فرموده،انجام امور شرعیه آن را خواهند نمود و این ضعیف را از دعای خیر خود و حسن عاقبت فراموش نخواهند فرمود. ان شاء ا.. هر گونه فرمایشی بود اعلام فرموده در خدمات عاجز نخواهم بود(والسلام – ناخوانا – حرره ابن صدر العامالی العلی){سجع مهر} عبده اسماعیل الموسوی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''سند دوم :&lt;br /&gt;
'''بسم ا.. الرحمن الرحیم و به نستعین&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جناب مستطاب علام فهام عمده العلماء العظام الموید من عنداله المهیمن آقا شیخ محمدحسن هردنگی : دام مجده العالی مختار و ماذون می باشند در تصرف در امور حسبیه که از  برای حاکم شرع انور است که به دیگری اذن دهد از قبیل حفظ اموال ایتام و غیاب و اوقاف عامه که بدون ولی و وکیل و متولی می باشند و حقوق از قبیل رد مظالم و سهم حضرت امام جله و علی ابائه افضل الصلوه و اکمل السلام که انشاء الله تعالی به کمال دقت و تمام احتیاط چنانچه و جواز جناب ایشان می باشد، عمل خواهند نمود و هر حقی را به ذی حق خواهند رسانید و داعی را از دعا فراموش نخواهند فرمود و پیوسته به رقعه نگاری مسرورم خواهند داشت. سیما در سال آینده علی فرض حیات در شهر ربیع الثانی استعلام خواهند نمود. حرره الراجی اسماعیل صدر الموسوی {سجع مهر}  الراجی اسماعیل موسوی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''همچنین در سندی منحصر به فرد، جایگاه حاکمیت شرع ایشان به عنوان ولی فقیه مطلقه در  خراسان جنوبی قدیم یا همان ولایت قاینات قدیم دیده می شود:&lt;br /&gt;
'''در این سند  رئيس دیوان ماليه قاینات  به امير قاینات مي نویسد :&lt;br /&gt;
دیروز را خدمت رسیدم که فقره عرض کنم شلوغ بود و موقع نبود. از آنجایی که همه امورات خود را باید خدمت سرکار عرض نماید که هر چه سرکار مصلحت بدانند دستور العمل بدهند تا در دیوان عمل نمایم و فقره عرضم این است که امورات که در ناحیه هردنگ واقع می شود که باید متصدی امور دیوانی جهت رفع و رجوع به عمل آید  برخلاف باقی جاها می باشد و همه امور در دست اهالی شرع می باشد و به جهت عامل خیزی نیست که جوری باشد که بتواند اگر امر کلی باشد  10  تومان یا برای خود منفعت داشته باشد و اگر جزئی کاری باشد اهالی شرع خود را  مدافع کرده که جواب دوست و دشمن و جواب محصل بدهند و امورات ناحیه شلوغ است و اگر فسادی شود اهالی پهلوی مفسد را گرفته و می گویند با فلانه زور عقد کرده ایم و از برای دیوان منفعتی نیست و اموراتشان همه مهمل است که به قوه ایشان جره شده اند و به دنبال مال مردم می روند که از آخوند ملا محمد حسن نامه می گیرم که حرف ایشان در  حکومت نرو ندارد. اگر چنانچه در  حکومت به نوشته اهالی شرع  راه نخواهند رفت و گفته احقر مناط خواهد بود تا محصل فرستاده و خراجی گرفته شودواگر میفرمایید که عرض نکنم هم اختیار با سرکار است ولی این  نفر  اگر صدمه نخورد باعث تجری مردم می شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*&amp;quot;بحث درباره آثار شش تن از علمای قهستان&amp;quot;، محمدتقی راشد، پایان‌نامه کارشناسى، دانشگاه فردوسی، ۱۳۴۲.&lt;br /&gt;
*محمدحسن هردنگی، رساله اعتقادات، ۱۳۰۲ ق.&lt;br /&gt;
*محمدحسین راشد، کتاب ناتمام آخوند ملا محمدحسن هردنگی، ۱۳۴۵.&lt;br /&gt;
*فقه سیاسی در اسلام، ابوالفضل شکوری، جلد ۲، صفحه ۳۷۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:علمای قرن چهاردهم]][[رده:علماء شیعه]][[رده:فقیهان]][[رده:متکلمان]][[رده:شعرای پارسی گوی قرن چهاردهم]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Kamal</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D9%85%D9%84%D8%A7_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%AD%D8%B3%D9%86_%D9%87%D8%B1%D8%AF%D9%86%DA%AF%DB%8C&amp;diff=159063</id>
		<title>ملا محمدحسن هردنگی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D9%85%D9%84%D8%A7_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%AD%D8%B3%D9%86_%D9%87%D8%B1%D8%AF%D9%86%DA%AF%DB%8C&amp;diff=159063"/>
		<updated>2025-09-20T16:06:50Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Kamal: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;'''«آخوند ملا محمدحسن هردنگی»''' (۱۳۲۷-۱۲۶۳ ق)، فقیه، متکلم، حکیم و ادیب برجسته [[شیعه]] در قرن چهاردهم قمری بود. ملا محمدحسن در [[فقه]]، [[اصول فقه‌‌‌‌|اصول]]، [[ادبیات عرب]]، [[علم کلام|کلام]]، [[حدیث]] و [[علم هیئت|هیئت]] تبحر داشته و تدریس می‌نموده است. کتاب «تأملات کلامیه» از آثار اوست.&lt;br /&gt;
{{شناسنامه عالم&lt;br /&gt;
|نام کامل = آخوند ملا محمدحسن هردنگی&lt;br /&gt;
||تصویر=[[پرونده:Hardangi.jpg|۲۰۰px|center]]&lt;br /&gt;
|زادروز =  ۱۲۶۳ قمری&lt;br /&gt;
|زادگاه =  قهستان، خراسان جنوبی &lt;br /&gt;
|وفات =  ۱۳۲۷ قمری&lt;br /&gt;
|مدفن = مبادی هردنگ در شهرستان خوسف&lt;br /&gt;
|اساتید = ملاعلی طبسی گلشنی، محمدرفیع هردنگی، سید ابوطالب مجتهد قاینی، محمدرحیم بروجردی، سید مرتضی حسینی قاینی،....&lt;br /&gt;
|شاگردان = شیخ محمد قاینی، سید حسن فقیه، سید محمدرضا صامتی، محمدهادی مجتهد، ایت الله تهامی... &lt;br /&gt;
|آثار = تأملات کلامیه، رساله توحید، سفرنامه هرات، دیوان اشعار،... &lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگی‌نامه==&lt;br /&gt;
محمدحسن هردنگی فرزند محمدرفیع در سال ۱۲۶۳ قمری در قریه مبادی از توابع هردنگ قیس‌آباد قهستان (قاینات) ([[خراسان]] جنوبی) متولد شد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خاندانش از خانواده‌های مشهور محل بودند و چنانکه خود در [[دیوان (شعر)|دیوان]] اشعارش متذکر شده است، گویا اولین کسی که از این خاندان پای در دایره علم و فضل گذاشته است حاجی ملا علی (م، ۱۲۷۰ ق) جدّ اوست که درحقیقت اولین مربی و استاد آخوند نیز می‌باشد. پدرش محمدرفیع (م، ۱۲۹۳ ق) نیز مردی دانشمند و در زادگاه خود که همان «مبادی» بوده است به ارشاد محصلین علوم دینی اشتغال داشته و آخوند مقداری از دروس خود را نزد ایشان خوانده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محمدحسن هردنگی مدت ۴۰ سال به عنوان هیئت امناء یکی از بلوک‌های قهستان، مدتها حاکم شرع و مسئول موقوفات و راتبه قضاوت را در ایالت قهستان به عهده داشته است. وی در سال ۱۲۸۳ قمری متأهل شد و سپس در سال ۱۲۹۹ قمری به قریه مبادی، برگشت نموده و در آنجا اقدام به تأسیس مدرسه‌ای می‌کند که در آن علوم [[فقه]] و [[اصول فقه‌‌‌‌|اصول]]، نجوم و [[علم هیئت|هیئت]] و حتی حساب و هندسه به وسیله خودش به علاقمندان تدریس می‌شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چنانکه از مطالعه برخی اسناد برمی‌آید، ملا محمدحسن خبره‌ای در امورات کشاورزی بوده و درختان زیادی در روستاهای رودکاج، یوش و هردنگ توسط ایشان پیوند شده است. به دستور او در دهات مسافرخانه‌ها و در راه‌ها، آب انبارهایی ساخته شده که اغلب به نام خودش مشهور است. قدرت بیان او ضرب‌المثل و تخصص او در فقه، اصول و [[کلام]] باعث شد تا «رساله اعتقادات» آقا سید ابوطالب حسینی قائنی بنا به درخواست علمای وقت و در زمان حیات ایشان، به رشته تحریر درآمده و تشریح شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ارزش و احترام آخوند از دیدگاه حکومت آنقدر بالا بوده است که در بیش از ۱۵ حکم مختلف به صورت مستقیم و غیرمستقیم، امیر علم خان حشمت‌الملک، امیراسماعیل خان علم و محمدابراهیم خان حشمت‌الملک به تمامی نیروهای مالیه تاکید می‌کنند که به آخوند تعرضی ننمایند که در غیر این صورت مورد مواخذه و تنبیه قرار خواهند گرفت. این احترام از سوی حکومت در حقیقت به دلیل اینکه او حاکم شرع قهستان و استاد حوزه‌های علمیه قاینات بود صورت می‌گرفته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آخرین نکته‌ای که درباره شرح زندگیش لازم به یادآوری است، این که هرچند اقامت نامبرده در هردنگ بوده ولی همیشه برای شرکت در مجالس بحث از او دعوت می‌شده است و در یکی از همین محافل بوده که با ملا ابراهیم گزیکی که از پیشوایان بزرگ [[اهل سنت|اهل تسنن]] بوده است و علمای بیرجند را در مقابل خود عاجز نموده بود، مجاب و عقایدش را که بر پایه صحیح استوار نبوده رد کرده است. و همچنین با شمس‌الدین هروی که از فحول علمای تسنن در زمان خود بوده و آثار بسیار در رد عقاید او نوشته شده و آخوند نیز بر رساله‌اش حواشی ای از عقاید خود و استادش را نوشته است، با او مباحثاتی داشته است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با وجود احترام خاص ملا محمدحسن در بین مردم و امرای مختلف ولایت قاینات و سیستان، و مهیا بودن زندگی تجملاتی برای او و استجابت هر گونه جایگاه مادی برای وی از سوی حاکمان محلی، وی گوشه نشینی و خدمت به مردمان منطقه دوردست عربخانه را به زندگی اعیانی در بیرجند ترجیح می دهد آنگونه که حتی محل مدفن نامبرده نیز همچنان ساده و بدون هیچگونه بقعه ای می باشد و با گذشت حدود ۱۲۰ سال از فوت وی این قبر همچنان پابرجا است. او شخصی است که در روایات مردمی منطقه در زمان فوتش از مال دنیا چیزی برای وراث باقی نگذاشت.  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مرحوم ملا محمدحسن هردنگی سرانجام در ۲۷ [[ذی القعده]] ۱۳۲۷ قمری پس از یک عمر زندگی شرافتمندانه به رحمت ایزدی پیوست و آرامگاهش هم اکنون در قبرستان عمومی دهکده مبادی هردنگ بر فراز تلّی باقی‌است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تحصیل و استادان==&lt;br /&gt;
آیت الله هردنگی درباره اساتید خود در مقدمه [[دیوان (شعر)|دیوان]] اشعارش چنین می‌نگارد: «آنچه گاهی اوقات در خاطر این قلیل البضاعه عدیم الاستطاعه گرفتار دام علائق دنیا و مبتلا به انواع کدورت و بلا درمانده به کار خویش و اسیر هوای دل ریش محمدحسن بن محمدرفیع بن حاجی ملاعلی باقی‌مانده اینکه، اول کسی‌که از آباء این حقیر قدم در بساط علم و فضل گذاشته و به زیور زهد و عمل و احیاء مراسم شریف آراسته گشته حاج ملاعلی بود که این حقیر در خدمتش کمی از مقدمات را فرا گرفته است... والد ماجد که ثانی سلسله است ایضا به علم و عمل آراسته و اوقات خود را تماما در تحصیل مصروف داشته‌اند. این قلیل البضاعه بعد از آن‌که از خدمت والد ماجد جهت تحصیل مهاجرت کرده چندان دور نرفتم و بر بعضی از اهل علم تلمذ کرده که دارای مقام [[اجتهاد]] نبودند و بعد از آن‌که از ایشان مستغنی شدم، پیش دو نفر که از عمده علمایند، تلمذ کرده و حظّی وافر و بهره‌ای کامل از ایشان برداشتم و ختم تلمذ حقیر در این زمان به عالم عامل... آقا سیدابوطالب مجتهد قاینی گردید و آن جناب صاحب تصانیف کثیره و رسائل حسنه در فقه و اصول می‌باشند که همه آن‌ها را به درس برایشان خواندم…».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی اساتید ملا محمدحسن عبارتند از:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*حجةالاسلام حاجی ملاعلی طبسی گلشنی (پدربزرگش)، که از مدرسین [[حوزه علمیه]] طبس گلشن و در زمان امیر حسن‌خان شیبانی بوده و بنا به درخواست امیر محمد محتشم عرب خزیمه در حدود ۱۲۳۰ قمری به بلوک هردنگ مراجعت می‌کند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*حجةالاسلام محمدرفیع هردنگی (پدرش)، مجتهدی فاضل و دانشمند بوده که به ارشاد محصلین علوم دینی در منطقه و در حوزه علمیه قاینات می‌پرداخته است. وی اولین کسی بود که نسبت به تدریس دروس [[صرف]] و [[علم نحو|نحو]] و قسمتی از [[فقه]] و [[اصول فقه‌‌‌‌|اصول]] به ملا محمدحسن هردنگی همت گمارد. زمان تولد او حدود سال ۱۲۲۰ و وفاتش در سال  می‌باشد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*آیت‌الله سید ابوطالب حسینی مجتهد قاینی (م، ۱۲۹۳ ق) از مراجع عظام در [[خراسان]] و دانشمندی گرانقدر در همه زمینه‌های [[علوم اسلامی]] و فقیهی صاحب نظر بود. درة الباهره درباره شناخت خدا، ینابیع الولایه در خصوص ولایت، ماحی الضلاله و الغوایه و صفوة المقال، از تالیفات اوست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*آیت‌الله حاج محمدرحیم بروجردی، معروف به بالاخیابانی؛ او از شاگردان [[سيد محمد شفيع چاپلقی|سید شفیع جاپلقی]] و [[شیخ‌ محمدحسن نجفی]] و استاد شیخ الشریعه اصفهانی بود. وی شرحی محققانه بر &amp;quot;[[المختصر النافع فی فقه الامامیه (کتاب)|المختصر النافع]]&amp;quot; در فقه تالیف کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*علامه سید مرتضی حسینی یزدی قاینی، از شاگردان [[شیخ مرتضی انصاری]] و صاحب آثاری چون الاستصحاب، التعادل و الترجیح، تقریرات الاصول، تقریرات الفقه و العدالة بود. ملا محمدحسن هردنگی در ختم تلمذ خود و در [[مباحثه]] دریافت [[اجتهاد]]، مناظره‌ای با وی در مسائل مختلف حوزوی داشته که وی را در تمامی موارد مجاب می‌کند و این از اصلی‌ترین دلایل شهرت آخوند هردنگی بوده است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تدریس و شاگردان==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ملا محمدحسن در [[فقه]] و [[اصول فقه‌‌‌‌|اصول]] تخصص داشت و دارای مرتبه [[اجتهاد]] بوده و در [[صرف]] و [[علم نحو|نحو]] عربی، لغت، [[علم معانی|معانی]]، [[علم بیان|بیان]]، [[بدیع]]، [[علم عروض|عروض]]، [[منطق]]، [[تفسیر قرآن|تفسیر]]، [[علم کلام|کلام]]، [[حدیث]] و [[علم رجال|رجال]] نیز استاد بوده است. علاوه بر این‌ها در [[فلسفه]]، حساب (جبر، مقابله و...)، هندسه و [[علم هیئت|هیئت]] قدیم تبحر داشته و تدریس می‌نموده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مرحوم هردنگی هنگام اقامت در بیرجند و قاین نیز جلسات درسی داشته و در سال ۱۲۹۳ قمری تا زمان رحلتش به مدت ۳۴ سال در شهر بیرجند و قاین به امر تدریس در حوزه‌های متعدد اشتغال ورزید و عده‌ای از افاضل قاینات که خود مجتهد بوده از محضرش استفاده می‌نموده‌اند. از شاگردان مرحوم آخوند می‌توان شیخ محمد قاینی، سید حسن فقیه، سید محمدرضا صامتی و محمدهادی مجتهد را نام برد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تعلیمات او سبب شده که مردم این ناحیه اگرچه از نظر مادی از مردمان همجوار خویش عقب‌تر باشند، ولی از نظر فکری و اجتماعی به هیچ وجه قابل مقایسه با آنان نیستند. علاقه تحصیل در میان مردمان این سرزمین از سایرین بسیار زیادتر است و این ذوق در نتیجه تربیت‌های آخوند تقویت شده است. هم‌اکنون نام او در این  منطقه توأم با اعزاز و اکرام و سخنان او زینت محافل و نُقل مجالس است و گفتار او را به عنوان حجت می‌پذیرند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==آثار و تألیفات==&lt;br /&gt;
نوشته‌های آخوند اغلب درهم و نامرتب است و تنها اگر اثری بدست یکی از فرزندان بااطلاعش افتاده است به ذوق شخصی مرتب و در صدد جمع‌آوری اوراق پراکنده آن برآمده و مطلقاً هیچیک از این آثار به طبع نرسیده است؛ فقط مقداری از اشعارش در بعضی مجلات و روزنامه‌ها به چاپ رسیده است. در ادامه تا حد امکان به معرفی این آثار می‌پردازد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* تأملات کلامیه؛ این رساله مفید در ۱۷۳ صفحه در مبحث [[علم کلام|کلام]] می‌باشد. می‌توان آخوند را به عنوان اولین [[فقیه|فقیهی]] که تاکنون کلام را از منظر [[عرفان]] نگریسته، معرفی کرد. این اثر سوای اشتمال بر «رساله اعتقادات» استاد، عقاید مؤلف را نیز در بردارد و مطالب آن از ابتدا تا مبحث [[صفات ثبوتی|صفات ثبوتیه]] ترجمه رساله استاد و توضیحات مولف از آن پس تا پایان مبحث معاد نظریات شخصی اوست. و در مواردی از مباحث [[توحید]] و [[معاد]] که اثبات مطلب مستلزم بحث از اصول فلاسفه است نیز، سخن داده است. رساله مذکور در [[ماه محرم]] سال ۱۳۰۲ قمری به اتمام رسیده است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* رساله توحید؛ کتابی در ۵۰ صفحه که مباحثی بسیار مفصل درباره [[اصول دین|اصول]]، [[توحید]] و خداشناسی می‌باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* سفرنامه هرات؛ آخوند ملامحمد حسن به امر استادش سید ابوطالب به اتفاق سید ابوتراب که بیمار بوده، در حدود سال ۱۲۹۲ قمری برای معالجه عازم [[افغانستان]] شده و حاصل مسافرتش [[سفرنامه|سفرنامه‌ای]] بوده که در این کتاب شرح کارهایی که در ضمن مسافرت انجام داده و همچنین مباحثاتی که با علمای [[اهل تسنن]] داشته، به خصوص متن مذاکرات خود با شمس الدین هروی را در آنجا نقل کرده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* دیوان اشعار؛ [[تخلص]] او در [[شعر]]، «صفا» بوده و دیوانش شامل [[قصیده|قصاید]] و [[غزل|غزلیات]] می‌باشد که قصاید آن بعضی عربی و تعدادی فارسی که اغلب در مدح [[ائمه اطهار]] (ع) است، سروده شده است. بسیاری از مهر نامه هایی که برای بزرگان نوشته از اول تا آخر آن حتی اجناس صداق را نظماً بیان می‌کرده و در بعضی خطبه ها مقدمه را به شعر و اجناس را به نظم بیان می‌کرده است.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
==فعالیت‌های اجتماعی==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیت الله سید ابوطالب مجتهد قاینی حاکم شرع قهستان در سال ۱۲۹۳ قمری در مکتوبی، اختیار رسیدگی به امورات شرعی منطقه ناحیه هردنگ، عربخانه و سرچاه عماری  و مختاران و براکوه و جلگه ماژان را که از قبل نیز به عهده وی بوده است، به صورت رسمی به ملا محمدحسن تفویض کرد.&lt;br /&gt;
همچنین اجازه تصرف در امور حسبیه -از قبیل حفظ اموال ایتام و غیاب و اوقاف عامه که بدون ولی و وکیل و متولی می باشند و حقوق از قبیل رد مظالم و سهم حضرت امام-، از سوی آیت الله [[سید اسماعیل صدر]] به ایشان محول شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ملا محمدحسن هردنگی به مدت ۴۲ سال به عنوان حاکم شرع یکی از بلوک‌های ۹ ‌ ‌گانه قهستان و به مدت ۲ سال‌ به‌طور قطع حاکم شرع قهستان و از سال ۱۲۸۶ قمری تا زمان فوتش، دارای نوعی نظارت بر مسائل شرعی قاینات بوده است. وی به امورات موقوفات و مالیات در قاینات به مدت ۱۸ سال به تعداد ۱۰۰۰ مورد -که اسناد آن موجود است- رسیدگی می کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او نسبت به حاکمان قاینات در رسیدگی به حساب‌های مالی و بالطبع مسائل نقدی شرعی [[شجاعت]] و جسارت داشت و خود نیز در مواردی اموالش را به مردم جهت عزاداری و [[قرآن]] خوانی، [[وقف]] و بخشش نمود. ایشان مکاتبات و پاسخ به سؤالها را با مهر عبده الراجی محمدحسن به تاریخ داخل مهر ۱۲۸۶ ق. پاسخ می‌داده‌ است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جناب آخوند همچنین بانی اصلی ایجاد مزار امامزاده سیدالحسین دهک عربخانه (از نوادگان [[حضرت عباس]] علیه السلام)، بود که با نفوذ سیاسی و اجتماعی خود و با جمع آوری کمک‌های نقدی و غیر نقدی توانست در سال ۱۳۱۷ قمری این بقعه را تعمیر اساسی نماید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آخوند به اذن آقا سیدابوطالب قاینی و به همراه سیدابوتراب پسر آقا سیدابوطالب، که برای درمان راهی هرات بوده به آن منطقه رفته و مناظراتی را با علمای [[اهل تسنن]] از جمله شمس‌الدین داشته است. از اثرات تعلیمات این عالم بزرگ در منطقه ناحیه هردنگ که بعدها در مردمان محلی باقی ماند، تقویت حس مذهبی و مخالفت با کشف [[حجاب]] رضاخانی می‌باشد که این از افتخارات مردمان این منطقه به نسبت خیلی از نقاط کشور می‌باشد.&lt;br /&gt;
== حاکمیت شرع مطلقه آخوند در قاینات ==&lt;br /&gt;
'''علاوه بر جایگاه علمی بالای آخوند در بین عوام و خواص و دریافت،  وی  دارای اجازاتی  منحصر به فرد از عالم و مرجع بزرگ جهان تشیع جناب آیت الله سید اسماعیل صدر، بوده  که در ادامه متن آن می آید : &lt;br /&gt;
'''سند اول&lt;br /&gt;
''''''بسم ا.. الرحمن الرحیم و به نستعین &lt;br /&gt;
'''جناب قبله نصب مستطاب العالم العامل و الفاضل المهذب الکامل عمده العلماء الاعلام الموید من عندا.. الملک العلام عزّ اسمه آقای آخوند ملا محمد حسن ایّده ا.. تعالی را سلام مشتاقانه می رسانم و معروض می دارم که ان شاء ا.. تعالی مدام در حفظ و حمایت حضرت احدیت جل ذکره محفوظ و موفق به ترویج شرع انور و نشر مسایل دینیه و بیان احکام شرعیه بوده، قاطبه اهالی آن اطراف و نواحی پیوسته مستفید و مستفیض باشند. رجاء واثق آنکه اخوان متدیّن وفّقهم ا… تعالی در اطاعت و فرمانبرداری جناب ایشان کوتاهی ننموده به مواعظ و نصایح هدایت یابند و بر صراط مستقیم شرع قویم استوار گردند. البته نیز در امور شرعیه حسبیه از حفظ صغار و قصار و غیاب و وجوه و من ولد وارث له و وجوه تصدی فرموده،انجام امور شرعیه آن را خواهند نمود و این ضعیف را از دعای خیر خود و حسن عاقبت فراموش نخواهند فرمود. ان شاء ا.. هر گونه فرمایشی بود اعلام فرموده در خدمات عاجز نخواهم بود(والسلام – ناخوانا – حرره ابن صدر العامالی العلی){سجع مهر} عبده اسماعیل الموسوی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''سند دوم :&lt;br /&gt;
'''بسم ا.. الرحمن الرحیم و به نستعین&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جناب مستطاب علام فهام عمده العلماء العظام الموید من عنداله المهیمن آقا شیخ محمدحسن هردنگی : دام مجده العالی مختار و ماذون می باشند در تصرف در امور حسبیه که از  برای حاکم شرع انور است که به دیگری اذن دهد از قبیل حفظ اموال ایتام و غیاب و اوقاف عامه که بدون ولی و وکیل و متولی می باشند و حقوق از قبیل رد مظالم و سهم حضرت امام جله و علی ابائه افضل الصلوه و اکمل السلام که انشاء الله تعالی به کمال دقت و تمام احتیاط چنانچه و جواز جناب ایشان می باشد، عمل خواهند نمود و هر حقی را به ذی حق خواهند رسانید و داعی را از دعا فراموش نخواهند فرمود و پیوسته به رقعه نگاری مسرورم خواهند داشت. سیما در سال آینده علی فرض حیات در شهر ربیع الثانی استعلام خواهند نمود. حرره الراجی اسماعیل صدر الموسوی {سجع مهر}  الراجی اسماعیل موسوی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''همچنین در سندی منحصر به فرد، جایگاه حاکمیت شرع ایشان به عنوان ولی فقیه مطلقه در  خراسان جنوبی قدیم یا همان ولایت قاینات قدیم دیده می شود:&lt;br /&gt;
'''در این سند  رئيس دیوان ماليه قاینات  به امير قاینات مي نویسد :&lt;br /&gt;
دیروز را خدمت رسیدم که فقره عرض کنم شلوغ بود و موقع نبود. از آنجایی که همه امورات خود را باید خدمت سرکار عرض نماید که هر چه سرکار مصلحت بدانند دستور العمل بدهند تا در دیوان عمل نمایم و فقره عرضم این است که امورات که در ناحیه هردنگ واقع می شود که باید متصدی امور دیوانی جهت رفع و رجوع به عمل آید  برخلاف باقی جاها می باشد و همه امور در دست اهالی شرع می باشد و به جهت عامل خیزی نیست که جوری باشد که بتواند اگر امر کلی باشد  10  تومان یا برای خود منفعت داشته باشد و اگر جزئی کاری باشد اهالی شرع خود را  مدافع کرده که جواب دوست و دشمن و جواب محصل بدهند و امورات ناحیه شلوغ است و اگر فسادی شود اهالی پهلوی مفسد را گرفته و می گویند با فلانه زور عقد کرده ایم و از برای دیوان منفعتی نیست و اموراتشان همه مهمل است که به قوه ایشان جره شده اند و به دنبال مال مردم می روند که از آخوند ملا محمد حسن نامه می گیرم که حرف ایشان در  حکومت نرو ندارد. اگر چنانچه در  حکومت به نوشته اهالی شرع  راه نخواهند رفت و گفته احقر مناط خواهد بود تا محصل فرستاده و خراجی گرفته شودواگر میفرمایید که عرض نکنم هم اختیار با سرکار است ولی این  نفر  اگر صدمه نخورد باعث تجری مردم می شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*&amp;quot;بحث درباره آثار شش تن از علمای قهستان&amp;quot;، محمدتقی راشد، پایان‌نامه کارشناسى، دانشگاه فردوسی، ۱۳۴۲.&lt;br /&gt;
*محمدحسن هردنگی، رساله اعتقادات، ۱۳۰۲ ق.&lt;br /&gt;
*محمدحسین راشد، کتاب ناتمام آخوند ملا محمدحسن هردنگی، ۱۳۴۵.&lt;br /&gt;
*فقه سیاسی در اسلام، ابوالفضل شکوری، جلد ۲، صفحه ۳۷۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:علمای قرن چهاردهم]][[رده:علماء شیعه]][[رده:فقیهان]][[رده:متکلمان]][[رده:شعرای پارسی گوی قرن چهاردهم]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Kamal</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D9%85%D9%84%D8%A7_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%AD%D8%B3%D9%86_%D9%87%D8%B1%D8%AF%D9%86%DA%AF%DB%8C&amp;diff=159062</id>
		<title>ملا محمدحسن هردنگی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D9%85%D9%84%D8%A7_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%AD%D8%B3%D9%86_%D9%87%D8%B1%D8%AF%D9%86%DA%AF%DB%8C&amp;diff=159062"/>
		<updated>2025-09-20T16:05:47Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Kamal: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;'''«آخوند ملا محمدحسن هردنگی»''' (۱۳۲۷-۱۲۶۳ ق)، فقیه، متکلم، حکیم و ادیب برجسته [[شیعه]] در قرن چهاردهم قمری بود. ملا محمدحسن در [[فقه]]، [[اصول فقه‌‌‌‌|اصول]]، [[ادبیات عرب]]، [[علم کلام|کلام]]، [[حدیث]] و [[علم هیئت|هیئت]] تبحر داشته و تدریس می‌نموده است. کتاب «تأملات کلامیه» از آثار اوست.&lt;br /&gt;
{{شناسنامه عالم&lt;br /&gt;
|نام کامل = آخوند ملا محمدحسن هردنگی&lt;br /&gt;
||تصویر=[[پرونده:Hardangi.jpg|۲۰۰px|center]]&lt;br /&gt;
|زادروز =  ۱۲۶۳ قمری&lt;br /&gt;
|زادگاه =  قهستان، خراسان جنوبی &lt;br /&gt;
|وفات =  ۱۳۲۷ قمری&lt;br /&gt;
|مدفن = مبادی هردنگ در شهرستان خوسف&lt;br /&gt;
|اساتید = ملاعلی طبسی گلشنی، محمدرفیع هردنگی، سید ابوطالب مجتهد قاینی، محمدرحیم بروجردی، سید مرتضی حسینی قاینی،....&lt;br /&gt;
|شاگردان = شیخ محمد قاینی، سید حسن فقیه، سید محمدرضا صامتی، محمدهادی مجتهد، ایت الله تهامی... &lt;br /&gt;
|آثار = تأملات کلامیه، رساله توحید، سفرنامه هرات، دیوان اشعار،... &lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگی‌نامه==&lt;br /&gt;
محمدحسن هردنگی فرزند محمدرفیع در سال ۱۲۶۳ قمری در قریه مبادی از توابع هردنگ قیس‌آباد قهستان (قاینات) ([[خراسان]] جنوبی) متولد شد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خاندانش از خانواده‌های مشهور محل بودند و چنانکه خود در [[دیوان (شعر)|دیوان]] اشعارش متذکر شده است، گویا اولین کسی که از این خاندان پای در دایره علم و فضل گذاشته است حاجی ملا علی (م، ۱۲۷۰ ق) جدّ اوست که درحقیقت اولین مربی و استاد آخوند نیز می‌باشد. پدرش محمدرفیع (م، ۱۲۹۳ ق) نیز مردی دانشمند و در زادگاه خود که همان «مبادی» بوده است به ارشاد محصلین علوم دینی اشتغال داشته و آخوند مقداری از دروس خود را نزد ایشان خوانده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محمدحسن هردنگی مدت ۴۰ سال به عنوان هیئت امناء یکی از بلوک‌های قهستان، مدتها حاکم شرع و مسئول موقوفات و راتبه قضاوت را در ایالت قهستان به عهده داشته است. وی در سال ۱۲۸۳ قمری متأهل شد و سپس در سال ۱۲۹۹ قمری به قریه مبادی، برگشت نموده و در آنجا اقدام به تأسیس مدرسه‌ای می‌کند که در آن علوم [[فقه]] و [[اصول فقه‌‌‌‌|اصول]]، نجوم و [[علم هیئت|هیئت]] و حتی حساب و هندسه به وسیله خودش به علاقمندان تدریس می‌شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چنانکه از مطالعه برخی اسناد برمی‌آید، ملا محمدحسن خبره‌ای در امورات کشاورزی بوده و درختان زیادی در روستاهای رودکاج، یوش و هردنگ توسط ایشان پیوند شده است. به دستور او در دهات مسافرخانه‌ها و در راه‌ها، آب انبارهایی ساخته شده که اغلب به نام خودش مشهور است. قدرت بیان او ضرب‌المثل و تخصص او در فقه، اصول و [[کلام]] باعث شد تا «رساله اعتقادات» آقا سید ابوطالب حسینی قائنی بنا به درخواست علمای وقت و در زمان حیات ایشان، به رشته تحریر درآمده و تشریح شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ارزش و احترام آخوند از دیدگاه حکومت آنقدر بالا بوده است که در بیش از ۱۵ حکم مختلف به صورت مستقیم و غیرمستقیم، امیر علم خان حشمت‌الملک، امیراسماعیل خان علم و محمدابراهیم خان حشمت‌الملک به تمامی نیروهای مالیه تاکید می‌کنند که به آخوند تعرضی ننمایند که در غیر این صورت مورد مواخذه و تنبیه قرار خواهند گرفت. این احترام از سوی حکومت در حقیقت به دلیل اینکه او حاکم شرع قهستان و استاد حوزه‌های علمیه قاینات بود صورت می‌گرفته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آخرین نکته‌ای که درباره شرح زندگیش لازم به یادآوری است، این که هرچند اقامت نامبرده در هردنگ بوده ولی همیشه برای شرکت در مجالس بحث از او دعوت می‌شده است و در یکی از همین محافل بوده که با ملا ابراهیم گزیکی که از پیشوایان بزرگ [[اهل سنت|اهل تسنن]] بوده است و علمای بیرجند را در مقابل خود عاجز نموده بود، مجاب و عقایدش را که بر پایه صحیح استوار نبوده رد کرده است. و همچنین با شمس‌الدین هروی که از فحول علمای تسنن در زمان خود بوده و آثار بسیار در رد عقاید او نوشته شده و آخوند نیز بر رساله‌اش حواشی ای از عقاید خود و استادش را نوشته است، با او مباحثاتی داشته است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با وجود احترام خاص ملا محمدحسن در بین مردم و امرای مختلف ولایت قاینات و سیستان، و مهیا بودن زندگی تجملاتی برای او و استجابت هر گونه جایگاه مادی برای وی از سوی حاکمان محلی، وی گوشه نشینی و خدمت به مردمان منطقه دوردست عربخانه را به زندگی اعیانی در بیرجند ترجیح می دهد آنگونه که حتی محل مدفن نامبرده نیز همچنان ساده و بدون هیچگونه بقعه ای می باشد و با گذشت حدود ۱۲۰ سال از فوت وی این قبر همچنان پابرجا است. او شخصی است که در روایات مردمی منطقه در زمان فوتش از مال دنیا چیزی برای وراث باقی نگذاشت.  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مرحوم ملا محمدحسن هردنگی سرانجام در ۲۷ [[ذی القعده]] ۱۳۲۷ قمری پس از یک عمر زندگی شرافتمندانه به رحمت ایزدی پیوست و آرامگاهش هم اکنون در قبرستان عمومی دهکده مبادی هردنگ بر فراز تلّی باقی‌است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تحصیل و استادان==&lt;br /&gt;
آیت الله هردنگی درباره اساتید خود در مقدمه [[دیوان (شعر)|دیوان]] اشعارش چنین می‌نگارد: «آنچه گاهی اوقات در خاطر این قلیل البضاعه عدیم الاستطاعه گرفتار دام علائق دنیا و مبتلا به انواع کدورت و بلا درمانده به کار خویش و اسیر هوای دل ریش محمدحسن بن محمدرفیع بن حاجی ملاعلی باقی‌مانده اینکه، اول کسی‌که از آباء این حقیر قدم در بساط علم و فضل گذاشته و به زیور زهد و عمل و احیاء مراسم شریف آراسته گشته حاج ملاعلی بود که این حقیر در خدمتش کمی از مقدمات را فرا گرفته است... والد ماجد که ثانی سلسله است ایضا به علم و عمل آراسته و اوقات خود را تماما در تحصیل مصروف داشته‌اند. این قلیل البضاعه بعد از آن‌که از خدمت والد ماجد جهت تحصیل مهاجرت کرده چندان دور نرفتم و بر بعضی از اهل علم تلمذ کرده که دارای مقام [[اجتهاد]] نبودند و بعد از آن‌که از ایشان مستغنی شدم، پیش دو نفر که از عمده علمایند، تلمذ کرده و حظّی وافر و بهره‌ای کامل از ایشان برداشتم و ختم تلمذ حقیر در این زمان به عالم عامل... آقا سیدابوطالب مجتهد قاینی گردید و آن جناب صاحب تصانیف کثیره و رسائل حسنه در فقه و اصول می‌باشند که همه آن‌ها را به درس برایشان خواندم…».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی اساتید ملا محمدحسن عبارتند از:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*حجةالاسلام حاجی ملاعلی طبسی گلشنی (پدربزرگش)، که از مدرسین [[حوزه علمیه]] طبس گلشن و در زمان امیر حسن‌خان شیبانی بوده و بنا به درخواست امیر محمد محتشم عرب خزیمه در حدود ۱۲۳۰ قمری به بلوک هردنگ مراجعت می‌کند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*حجةالاسلام محمدرفیع هردنگی (پدرش)، مجتهدی فاضل و دانشمند بوده که به ارشاد محصلین علوم دینی در منطقه و در حوزه علمیه قاینات می‌پرداخته است. وی اولین کسی بود که نسبت به تدریس دروس [[صرف]] و [[علم نحو|نحو]] و قسمتی از [[فقه]] و [[اصول فقه‌‌‌‌|اصول]] به ملا محمدحسن هردنگی همت گمارد. زمان تولد او حدود سال ۱۲۲۰ و وفاتش در سال  می‌باشد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*آیت‌الله سید ابوطالب حسینی مجتهد قاینی (م، ۱۲۹۳ ق) از مراجع عظام در [[خراسان]] و دانشمندی گرانقدر در همه زمینه‌های [[علوم اسلامی]] و فقیهی صاحب نظر بود. درة الباهره درباره شناخت خدا، ینابیع الولایه در خصوص ولایت، ماحی الضلاله و الغوایه و صفوة المقال، از تالیفات اوست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*آیت‌الله حاج محمدرحیم بروجردی، معروف به بالاخیابانی؛ او از شاگردان [[سيد محمد شفيع چاپلقی|سید شفیع جاپلقی]] و [[شیخ‌ محمدحسن نجفی]] و استاد شیخ الشریعه اصفهانی بود. وی شرحی محققانه بر &amp;quot;[[المختصر النافع فی فقه الامامیه (کتاب)|المختصر النافع]]&amp;quot; در فقه تالیف کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*علامه سید مرتضی حسینی یزدی قاینی، از شاگردان [[شیخ مرتضی انصاری]] و صاحب آثاری چون الاستصحاب، التعادل و الترجیح، تقریرات الاصول، تقریرات الفقه و العدالة بود. ملا محمدحسن هردنگی در ختم تلمذ خود و در [[مباحثه]] دریافت [[اجتهاد]]، مناظره‌ای با وی در مسائل مختلف حوزوی داشته که وی را در تمامی موارد مجاب می‌کند و این از اصلی‌ترین دلایل شهرت آخوند هردنگی بوده است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تدریس و شاگردان==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ملا محمدحسن در [[فقه]] و [[اصول فقه‌‌‌‌|اصول]] تخصص داشت و دارای مرتبه [[اجتهاد]] بوده و در [[صرف]] و [[علم نحو|نحو]] عربی، لغت، [[علم معانی|معانی]]، [[علم بیان|بیان]]، [[بدیع]]، [[علم عروض|عروض]]، [[منطق]]، [[تفسیر قرآن|تفسیر]]، [[علم کلام|کلام]]، [[حدیث]] و [[علم رجال|رجال]] نیز استاد بوده است. علاوه بر این‌ها در [[فلسفه]]، حساب (جبر، مقابله و...)، هندسه و [[علم هیئت|هیئت]] قدیم تبحر داشته و تدریس می‌نموده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مرحوم هردنگی هنگام اقامت در بیرجند و قاین نیز جلسات درسی داشته و در سال ۱۲۹۳ قمری تا زمان رحلتش به مدت ۳۴ سال در شهر بیرجند و قاین به امر تدریس در حوزه‌های متعدد اشتغال ورزید و عده‌ای از افاضل قاینات که خود مجتهد بوده از محضرش استفاده می‌نموده‌اند. از شاگردان مرحوم آخوند می‌توان شیخ محمد قاینی، سید حسن فقیه، سید محمدرضا صامتی و محمدهادی مجتهد را نام برد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تعلیمات او سبب شده که مردم این ناحیه اگرچه از نظر مادی از مردمان همجوار خویش عقب‌تر باشند، ولی از نظر فکری و اجتماعی به هیچ وجه قابل مقایسه با آنان نیستند. علاقه تحصیل در میان مردمان این سرزمین از سایرین بسیار زیادتر است و این ذوق در نتیجه تربیت‌های آخوند تقویت شده است. هم‌اکنون نام او در این  منطقه توأم با اعزاز و اکرام و سخنان او زینت محافل و نُقل مجالس است و گفتار او را به عنوان حجت می‌پذیرند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==آثار و تألیفات==&lt;br /&gt;
نوشته‌های آخوند اغلب درهم و نامرتب است و تنها اگر اثری بدست یکی از فرزندان بااطلاعش افتاده است به ذوق شخصی مرتب و در صدد جمع‌آوری اوراق پراکنده آن برآمده و مطلقاً هیچیک از این آثار به طبع نرسیده است؛ فقط مقداری از اشعارش در بعضی مجلات و روزنامه‌ها به چاپ رسیده است. در ادامه تا حد امکان به معرفی این آثار می‌پردازد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* تأملات کلامیه؛ این رساله مفید در ۱۷۳ صفحه در مبحث [[علم کلام|کلام]] می‌باشد. می‌توان آخوند را به عنوان اولین [[فقیه|فقیهی]] که تاکنون کلام را از منظر [[عرفان]] نگریسته، معرفی کرد. این اثر سوای اشتمال بر «رساله اعتقادات» استاد، عقاید مؤلف را نیز در بردارد و مطالب آن از ابتدا تا مبحث [[صفات ثبوتی|صفات ثبوتیه]] ترجمه رساله استاد و توضیحات مولف از آن پس تا پایان مبحث معاد نظریات شخصی اوست. و در مواردی از مباحث [[توحید]] و [[معاد]] که اثبات مطلب مستلزم بحث از اصول فلاسفه است نیز، سخن داده است. رساله مذکور در [[ماه محرم]] سال ۱۳۰۲ قمری به اتمام رسیده است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* رساله توحید؛ کتابی در ۵۰ صفحه که مباحثی بسیار مفصل درباره [[اصول دین|اصول]]، [[توحید]] و خداشناسی می‌باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* سفرنامه هرات؛ آخوند ملامحمد حسن به امر استادش سید ابوطالب به اتفاق سید ابوتراب که بیمار بوده، در حدود سال ۱۲۹۲ قمری برای معالجه عازم [[افغانستان]] شده و حاصل مسافرتش [[سفرنامه|سفرنامه‌ای]] بوده که در این کتاب شرح کارهایی که در ضمن مسافرت انجام داده و همچنین مباحثاتی که با علمای [[اهل تسنن]] داشته، به خصوص متن مذاکرات خود با شمس الدین هروی را در آنجا نقل کرده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* دیوان اشعار؛ [[تخلص]] او در [[شعر]]، «صفا» بوده و دیوانش شامل [[قصیده|قصاید]] و [[غزل|غزلیات]] می‌باشد که قصاید آن بعضی عربی و تعدادی فارسی که اغلب در مدح [[ائمه اطهار]] (ع) است، سروده شده است. بسیاری از مهر نامه هایی که برای بزرگان نوشته از اول تا آخر آن حتی اجناس صداق را نظماً بیان می‌کرده و در بعضی خطبه ها مقدمه را به شعر و اجناس را به نظم بیان می‌کرده است.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
==فعالیت‌های اجتماعی==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیت الله سید ابوطالب مجتهد قاینی حاکم شرع قهستان در سال ۱۲۹۳ قمری در مکتوبی، اختیار رسیدگی به امورات شرعی منطقه ناحیه هردنگ، عربخانه و سرچاه عماری  و مختاران و براکوه و جلگه ماژان را که از قبل نیز به عهده وی بوده است، به صورت رسمی به ملا محمدحسن تفویض کرد.&lt;br /&gt;
همچنین اجازه تصرف در امور حسبیه -از قبیل حفظ اموال ایتام و غیاب و اوقاف عامه که بدون ولی و وکیل و متولی می باشند و حقوق از قبیل رد مظالم و سهم حضرت امام-، از سوی آیت الله [[سید اسماعیل صدر]] به ایشان محول شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ملا محمدحسن هردنگی به مدت ۴۲ سال به عنوان حاکم شرع یکی از بلوک‌های ۹ ‌ ‌گانه قهستان و به مدت ۲ سال‌ به‌طور قطع حاکم شرع قهستان و از سال ۱۲۸۶ قمری تا زمان فوتش، دارای نوعی نظارت بر مسائل شرعی قاینات بوده است. وی به امورات موقوفات و مالیات در قاینات به مدت ۱۸ سال به تعداد ۱۰۰۰ مورد -که اسناد آن موجود است- رسیدگی می کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او نسبت به حاکمان قاینات در رسیدگی به حساب‌های مالی و بالطبع مسائل نقدی شرعی [[شجاعت]] و جسارت داشت و خود نیز در مواردی اموالش را به مردم جهت عزاداری و [[قرآن]] خوانی، [[وقف]] و بخشش نمود. ایشان مکاتبات و پاسخ به سؤالها را با مهر عبده الراجی محمدحسن به تاریخ داخل مهر ۱۲۸۶ ق. پاسخ می‌داده‌ است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جناب آخوند همچنین بانی اصلی ایجاد مزار امامزاده سیدالحسین دهک عربخانه (از نوادگان [[حضرت عباس]] علیه السلام)، بود که با نفوذ سیاسی و اجتماعی خود و با جمع آوری کمک‌های نقدی و غیر نقدی توانست در سال ۱۳۱۷ قمری این بقعه را تعمیر اساسی نماید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آخوند به اذن آقا سیدابوطالب قاینی و به همراه سیدابوتراب پسر آقا سیدابوطالب، که برای درمان راهی هرات بوده به آن منطقه رفته و مناظراتی را با علمای [[اهل تسنن]] از جمله شمس‌الدین داشته است. از اثرات تعلیمات این عالم بزرگ در منطقه ناحیه هردنگ که بعدها در مردمان محلی باقی ماند، تقویت حس مذهبی و مخالفت با کشف [[حجاب]] رضاخانی می‌باشد که این از افتخارات مردمان این منطقه به نسبت خیلی از نقاط کشور می‌باشد.&lt;br /&gt;
== حاکمیت شرع مطلقه آخوند در قاینات ==&lt;br /&gt;
'''علاوه بر جایگاه علمی بالای آخوند در بین عوام و خواص و دریافت،  وی  دارای اجازاتی  منحصر به فرد از عالم و مرجع بزرگ جهان تشیع جناب آیت الله سید اسماعیل صدر، بوده  که در ادامه متن آن می آید : &lt;br /&gt;
'''سند اول&lt;br /&gt;
'''بسم ا.. الرحمن الرحیم و به نستعین &lt;br /&gt;
جناب قبله نصب مستطاب العالم العامل و الفاضل المهذب الکامل عمده العلماء الاعلام الموید من عندا.. الملک العلام عزّ اسمه آقای آخوند ملا محمد حسن ایّده ا.. تعالی را سلام مشتاقانه می رسانم و معروض می دارم که ان شاء ا.. تعالی مدام در حفظ و حمایت حضرت احدیت جل ذکره محفوظ و موفق به ترویج شرع انور و نشر مسایل دینیه و بیان احکام شرعیه بوده، قاطبه اهالی آن اطراف و نواحی پیوسته مستفید و مستفیض باشند. رجاء واثق آنکه اخوان متدیّن وفّقهم ا… تعالی در اطاعت و فرمانبرداری جناب ایشان کوتاهی ننموده به مواعظ و نصایح هدایت یابند و بر صراط مستقیم شرع قویم استوار گردند. البته نیز در امور شرعیه حسبیه از حفظ صغار و قصار و غیاب و وجوه و من ولد وارث له و وجوه تصدی فرموده،انجام امور شرعیه آن را خواهند نمود و این ضعیف را از دعای خیر خود و حسن عاقبت فراموش نخواهند فرمود. ان شاء ا.. هر گونه فرمایشی بود اعلام فرموده در خدمات عاجز نخواهم بود(والسلام – ناخوانا – حرره ابن صدر العامالی العلی){سجع مهر} عبده اسماعیل الموسوی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سند دوم :&lt;br /&gt;
بسم ا.. الرحمن الرحیم و به نستعین&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جناب مستطاب علام فهام عمده العلماء العظام الموید من عنداله المهیمن آقا شیخ محمدحسن هردنگی : دام مجده العالی مختار و ماذون می باشند در تصرف در امور حسبیه که از  برای حاکم شرع انور است که به دیگری اذن دهد از قبیل حفظ اموال ایتام و غیاب و اوقاف عامه که بدون ولی و وکیل و متولی می باشند و حقوق از قبیل رد مظالم و سهم حضرت امام جله و علی ابائه افضل الصلوه و اکمل السلام که انشاء الله تعالی به کمال دقت و تمام احتیاط چنانچه و جواز جناب ایشان می باشد، عمل خواهند نمود و هر حقی را به ذی حق خواهند رسانید و داعی را از دعا فراموش نخواهند فرمود و پیوسته به رقعه نگاری مسرورم خواهند داشت. سیما در سال آینده علی فرض حیات در شهر ربیع الثانی استعلام خواهند نمود. حرره الراجی اسماعیل صدر الموسوی {سجع مهر}  الراجی اسماعیل موسوی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''همچنین در سندی منحصر به فرد، جایگاه حاکمیت شرع ایشان به عنوان ولی فقیه مطلقه در  خراسان جنوبی قدیم یا همان ولایت قاینات قدیم دیده می شود:&lt;br /&gt;
'''در این سند  رئيس دیوان ماليه قاینات  به امير قاینات مي نویسد :&lt;br /&gt;
دیروز را خدمت رسیدم که فقره عرض کنم شلوغ بود و موقع نبود. از آنجایی که همه امورات خود را باید خدمت سرکار عرض نماید که هر چه سرکار مصلحت بدانند دستور العمل بدهند تا در دیوان عمل نمایم و فقره عرضم این است که امورات که در ناحیه هردنگ واقع می شود که باید متصدی امور دیوانی جهت رفع و رجوع به عمل آید  برخلاف باقی جاها می باشد و همه امور در دست اهالی شرع می باشد و به جهت عامل خیزی نیست که جوری باشد که بتواند اگر امر کلی باشد  10  تومان یا برای خود منفعت داشته باشد و اگر جزئی کاری باشد اهالی شرع خود را  مدافع کرده که جواب دوست و دشمن و جواب محصل بدهند و امورات ناحیه شلوغ است و اگر فسادی شود اهالی پهلوی مفسد را گرفته و می گویند با فلانه زور عقد کرده ایم و از برای دیوان منفعتی نیست و اموراتشان همه مهمل است که به قوه ایشان جره شده اند و به دنبال مال مردم می روند که از آخوند ملا محمد حسن نامه می گیرم که حرف ایشان در  حکومت نرو ندارد. اگر چنانچه در  حکومت به نوشته اهالی شرع  راه نخواهند رفت و گفته احقر مناط خواهد بود تا محصل فرستاده و خراجی گرفته شودواگر میفرمایید که عرض نکنم هم اختیار با سرکار است ولی این  نفر  اگر صدمه نخورد باعث تجری مردم می شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*&amp;quot;بحث درباره آثار شش تن از علمای قهستان&amp;quot;، محمدتقی راشد، پایان‌نامه کارشناسى، دانشگاه فردوسی، ۱۳۴۲.&lt;br /&gt;
*محمدحسن هردنگی، رساله اعتقادات، ۱۳۰۲ ق.&lt;br /&gt;
*محمدحسین راشد، کتاب ناتمام آخوند ملا محمدحسن هردنگی، ۱۳۴۵.&lt;br /&gt;
*فقه سیاسی در اسلام، ابوالفضل شکوری، جلد ۲، صفحه ۳۷۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:علمای قرن چهاردهم]][[رده:علماء شیعه]][[رده:فقیهان]][[رده:متکلمان]][[رده:شعرای پارسی گوی قرن چهاردهم]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Kamal</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D9%85%D9%84%D8%A7_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%AD%D8%B3%D9%86_%D9%87%D8%B1%D8%AF%D9%86%DA%AF%DB%8C&amp;diff=156681</id>
		<title>ملا محمدحسن هردنگی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D9%85%D9%84%D8%A7_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%AD%D8%B3%D9%86_%D9%87%D8%B1%D8%AF%D9%86%DA%AF%DB%8C&amp;diff=156681"/>
		<updated>2025-04-29T17:45:32Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Kamal: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;'''«آخوند ملا محمدحسن هردنگی»''' (۱۳۲۷-۱۲۶۳ ق)، فقیه، متکلم، حکیم و ادیب برجسته [[شیعه]] در قرن چهاردهم قمری بود. ملا محمدحسن در [[فقه]]، [[اصول فقه‌‌‌‌|اصول]]، [[ادبیات عرب]]، [[علم کلام|کلام]]، [[حدیث]] و [[علم هیئت|هیئت]] تبحر داشته و تدریس می‌نموده است. کتاب «تأملات کلامیه» از آثار اوست.&lt;br /&gt;
{{شناسنامه عالم&lt;br /&gt;
|نام کامل = آخوند ملا محمدحسن هردنگی&lt;br /&gt;
||تصویر=[[پرونده:Hardangi.jpg|۲۰۰px|center]]&lt;br /&gt;
|زادروز =  ۱۲۶۳ قمری&lt;br /&gt;
|زادگاه =  قهستان، خراسان جنوبی &lt;br /&gt;
|وفات =  ۱۳۲۷ قمری&lt;br /&gt;
|مدفن = مبادی هردنگ در شهرستان خوسف&lt;br /&gt;
|اساتید = ملاعلی طبسی گلشنی، محمدرفیع هردنگی، سید ابوطالب مجتهد قاینی، محمدرحیم بروجردی، سید مرتضی حسینی قاینی،....&lt;br /&gt;
|شاگردان = شیخ محمد قاینی، سید حسن فقیه، سید محمدرضا صامتی، محمدهادی مجتهد، ایت الله تهامی... &lt;br /&gt;
|آثار = تأملات کلامیه، رساله توحید، سفرنامه هرات، دیوان اشعار،... &lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگی‌نامه==&lt;br /&gt;
محمدحسن هردنگی فرزند محمدرفیع در سال ۱۲۶۳ قمری در قریه مبادی از توابع هردنگ قیس‌آباد قهستان (قاینات) ([[خراسان]] جنوبی) متولد شد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خاندانش از خانواده‌های مشهور محل بودند و چنانکه خود در [[دیوان (شعر)|دیوان]] اشعارش متذکر شده است، گویا اولین کسی که از این خاندان پای در دایره علم و فضل گذاشته است حاجی ملا علی (م، ۱۲۷۰ ق) جدّ اوست که درحقیقت اولین مربی و استاد آخوند نیز می‌باشد. پدرش محمدرفیع (م، ۱۲۹۳ ق) نیز مردی دانشمند و در زادگاه خود که همان «مبادی» بوده است به ارشاد محصلین علوم دینی اشتغال داشته و آخوند مقداری از دروس خود را نزد ایشان خوانده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محمدحسن هردنگی مدت ۴۰ سال به عنوان هیئت امناء یکی از بلوک‌های قهستان، مدتها حاکم شرع و مسئول موقوفات و راتبه قضاوت را در ایالت قهستان به عهده داشته است. وی در سال ۱۲۸۳ قمری متأهل شد و سپس در سال ۱۲۹۹ قمری به قریه مبادی، برگشت نموده و در آنجا اقدام به تأسیس مدرسه‌ای می‌کند که در آن علوم [[فقه]] و [[اصول فقه‌‌‌‌|اصول]]، نجوم و [[علم هیئت|هیئت]] و حتی حساب و هندسه به وسیله خودش به علاقمندان تدریس می‌شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چنانکه از مطالعه برخی اسناد برمی‌آید، ملا محمدحسن خبره‌ای در امورات کشاورزی بوده و درختان زیادی در روستاهای رودکاج، یوش و هردنگ توسط ایشان پیوند شده است. به دستور او در دهات مسافرخانه‌ها و در راه‌ها، آب انبارهایی ساخته شده که اغلب به نام خودش مشهور است. قدرت بیان او ضرب‌المثل و تخصص او در فقه، اصول و [[کلام]] باعث شد تا «رساله اعتقادات» آقا سید ابوطالب حسینی قائنی بنا به درخواست علمای وقت و در زمان حیات ایشان، به رشته تحریر درآمده و تشریح شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ارزش و احترام آخوند از دیدگاه حکومت آنقدر بالا بوده است که در بیش از ۱۵ حکم مختلف به صورت مستقیم و غیرمستقیم، امیر علم خان حشمت‌الملک، امیراسماعیل خان علم و محمدابراهیم خان حشمت‌الملک به تمامی نیروهای مالیه تاکید می‌کنند که به آخوند تعرضی ننمایند که در غیر این صورت مورد مواخذه و تنبیه قرار خواهند گرفت. این احترام از سوی حکومت در حقیقت به دلیل اینکه او حاکم شرع قهستان و استاد حوزه‌های علمیه قاینات بود صورت می‌گرفته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آخرین نکته‌ای که درباره شرح زندگیش لازم به یادآوری است، این که هرچند اقامت نامبرده در هردنگ بوده ولی همیشه برای شرکت در مجالس بحث از او دعوت می‌شده است و در یکی از همین محافل بوده که با ملا ابراهیم گزیکی که از پیشوایان بزرگ [[اهل سنت|اهل تسنن]] بوده است و علمای بیرجند را در مقابل خود عاجز نموده بود، مجاب و عقایدش را که بر پایه صحیح استوار نبوده رد کرده است. و همچنین با شمس‌الدین هروی که از فحول علمای تسنن در زمان خود بوده و آثار بسیار در رد عقاید او نوشته شده و آخوند نیز بر رساله‌اش حواشی ای از عقاید خود و استادش را نوشته است، با او مباحثاتی داشته است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با وجود احترام خاص ملا محمدحسن در بین مردم و امرای مختلف ولایت قاینات و سیستان، و مهیا بودن زندگی تجملاتی برای او و استجابت هر گونه جایگاه مادی برای وی از سوی حاکمان محلی، وی گوشه نشینی و خدمت به مردمان منطقه دوردست عربخانه را به زندگی اعیانی در بیرجند ترجیح می دهد آنگونه که حتی محل مدفن نامبرده نیز همچنان ساده و بدون هیچگونه بقعه ای می باشد و با گذشت حدود ۱۲۰ سال از فوت وی این قبر همچنان پابرجا است. او شخصی است که در روایات مردمی منطقه در زمان فوتش از مال دنیا چیزی برای وراث باقی نگذاشت.  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مرحوم ملا محمدحسن هردنگی سرانجام در ۲۷ [[ذی القعده]] ۱۳۲۷ قمری پس از یک عمر زندگی شرافتمندانه به رحمت ایزدی پیوست و آرامگاهش هم اکنون در قبرستان عمومی دهکده مبادی هردنگ بر فراز تلّی باقی‌است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تحصیل و استادان==&lt;br /&gt;
آیت الله هردنگی درباره اساتید خود در مقدمه [[دیوان (شعر)|دیوان]] اشعارش چنین می‌نگارد: «آنچه گاهی اوقات در خاطر این قلیل البضاعه عدیم الاستطاعه گرفتار دام علائق دنیا و مبتلا به انواع کدورت و بلا درمانده به کار خویش و اسیر هوای دل ریش محمدحسن بن محمدرفیع بن حاجی ملاعلی باقی‌مانده اینکه، اول کسی‌که از آباء این حقیر قدم در بساط علم و فضل گذاشته و به زیور زهد و عمل و احیاء مراسم شریف آراسته گشته حاج ملاعلی بود که این حقیر در خدمتش کمی از مقدمات را فرا گرفته است... والد ماجد که ثانی سلسله است ایضا به علم و عمل آراسته و اوقات خود را تماما در تحصیل مصروف داشته‌اند. این قلیل البضاعه بعد از آن‌که از خدمت والد ماجد جهت تحصیل مهاجرت کرده چندان دور نرفتم و بر بعضی از اهل علم تلمذ کرده که دارای مقام [[اجتهاد]] نبودند و بعد از آن‌که از ایشان مستغنی شدم، پیش دو نفر که از عمده علمایند، تلمذ کرده و حظّی وافر و بهره‌ای کامل از ایشان برداشتم و ختم تلمذ حقیر در این زمان به عالم عامل... آقا سیدابوطالب مجتهد قاینی گردید و آن جناب صاحب تصانیف کثیره و رسائل حسنه در فقه و اصول می‌باشند که همه آن‌ها را به درس برایشان خواندم…».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی اساتید ملا محمدحسن عبارتند از:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*حجةالاسلام حاجی ملاعلی طبسی گلشنی (پدربزرگش)، که از مدرسین [[حوزه علمیه]] طبس گلشن و در زمان امیر حسن‌خان شیبانی بوده و بنا به درخواست امیر محمد محتشم عرب خزیمه در حدود ۱۲۳۰ قمری به بلوک هردنگ مراجعت می‌کند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*حجةالاسلام محمدرفیع هردنگی (پدرش)، مجتهدی فاضل و دانشمند بوده که به ارشاد محصلین علوم دینی در منطقه و در حوزه علمیه قاینات می‌پرداخته است. وی اولین کسی بود که نسبت به تدریس دروس [[صرف]] و [[علم نحو|نحو]] و قسمتی از [[فقه]] و [[اصول فقه‌‌‌‌|اصول]] به ملا محمدحسن هردنگی همت گمارد. زمان تولد او حدود سال ۱۲۲۰ و وفاتش در سال  می‌باشد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*آیت‌الله سید ابوطالب حسینی مجتهد قاینی (م، ۱۲۹۳ ق) از مراجع عظام در [[خراسان]] و دانشمندی گرانقدر در همه زمینه‌های [[علوم اسلامی]] و فقیهی صاحب نظر بود. درة الباهره درباره شناخت خدا، ینابیع الولایه در خصوص ولایت، ماحی الضلاله و الغوایه و صفوة المقال، از تالیفات اوست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*آیت‌الله حاج محمدرحیم بروجردی، معروف به بالاخیابانی؛ او از شاگردان [[سيد محمد شفيع چاپلقی|سید شفیع جاپلقی]] و [[شیخ‌ محمدحسن نجفی]] و استاد شیخ الشریعه اصفهانی بود. وی شرحی محققانه بر &amp;quot;[[المختصر النافع فی فقه الامامیه (کتاب)|المختصر النافع]]&amp;quot; در فقه تالیف کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*علامه سید مرتضی حسینی یزدی قاینی، از شاگردان [[شیخ مرتضی انصاری]] و صاحب آثاری چون الاستصحاب، التعادل و الترجیح، تقریرات الاصول، تقریرات الفقه و العدالة بود. ملا محمدحسن هردنگی در ختم تلمذ خود و در [[مباحثه]] دریافت [[اجتهاد]]، مناظره‌ای با وی در مسائل مختلف حوزوی داشته که وی را در تمامی موارد مجاب می‌کند و این از اصلی‌ترین دلایل شهرت آخوند هردنگی بوده است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تدریس و شاگردان==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ملا محمدحسن در [[فقه]] و [[اصول فقه‌‌‌‌|اصول]] تخصص داشت و دارای مرتبه [[اجتهاد]] بوده و در [[صرف]] و [[علم نحو|نحو]] عربی، لغت، [[علم معانی|معانی]]، [[علم بیان|بیان]]، [[بدیع]]، [[علم عروض|عروض]]، [[منطق]]، [[تفسیر قرآن|تفسیر]]، [[علم کلام|کلام]]، [[حدیث]] و [[علم رجال|رجال]] نیز استاد بوده است. علاوه بر این‌ها در [[فلسفه]]، حساب (جبر، مقابله و...)، هندسه و [[علم هیئت|هیئت]] قدیم تبحر داشته و تدریس می‌نموده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مرحوم هردنگی هنگام اقامت در بیرجند و قاین نیز جلسات درسی داشته و در سال ۱۲۹۳ قمری تا زمان رحلتش به مدت ۳۴ سال در شهر بیرجند و قاین به امر تدریس در حوزه‌های متعدد اشتغال ورزید و عده‌ای از افاضل قاینات که خود مجتهد بوده از محضرش استفاده می‌نموده‌اند. از شاگردان مرحوم آخوند می‌توان شیخ محمد قاینی، سید حسن فقیه، سید محمدرضا صامتی و محمدهادی مجتهد را نام برد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تعلیمات او سبب شده که مردم این ناحیه اگرچه از نظر مادی از مردمان همجوار خویش عقب‌تر باشند، ولی از نظر فکری و اجتماعی به هیچ وجه قابل مقایسه با آنان نیستند. علاقه تحصیل در میان مردمان این سرزمین از سایرین بسیار زیادتر است و این ذوق در نتیجه تربیت‌های آخوند تقویت شده است. هم‌اکنون نام او در این  منطقه توأم با اعزاز و اکرام و سخنان او زینت محافل و نُقل مجالس است و گفتار او را به عنوان حجت می‌پذیرند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==آثار و تألیفات==&lt;br /&gt;
نوشته‌های آخوند اغلب درهم و نامرتب است و تنها اگر اثری بدست یکی از فرزندان بااطلاعش افتاده است به ذوق شخصی مرتب و در صدد جمع‌آوری اوراق پراکنده آن برآمده و مطلقاً هیچیک از این آثار به طبع نرسیده است؛ فقط مقداری از اشعارش در بعضی مجلات و روزنامه‌ها به چاپ رسیده است. در ادامه تا حد امکان به معرفی این آثار می‌پردازد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* تأملات کلامیه؛ این رساله مفید در ۱۷۳ صفحه در مبحث [[علم کلام|کلام]] می‌باشد. می‌توان آخوند را به عنوان اولین [[فقیه|فقیهی]] که تاکنون کلام را از منظر [[عرفان]] نگریسته، معرفی کرد. این اثر سوای اشتمال بر «رساله اعتقادات» استاد، عقاید مؤلف را نیز در بردارد و مطالب آن از ابتدا تا مبحث [[صفات ثبوتی|صفات ثبوتیه]] ترجمه رساله استاد و توضیحات مولف از آن پس تا پایان مبحث معاد نظریات شخصی اوست. و در مواردی از مباحث [[توحید]] و [[معاد]] که اثبات مطلب مستلزم بحث از اصول فلاسفه است نیز، سخن داده است. رساله مذکور در [[ماه محرم]] سال ۱۳۰۲ قمری به اتمام رسیده است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* رساله توحید؛ کتابی در ۵۰ صفحه که مباحثی بسیار مفصل درباره [[اصول دین|اصول]]، [[توحید]] و خداشناسی می‌باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* سفرنامه هرات؛ آخوند ملامحمد حسن به امر استادش سید ابوطالب به اتفاق سید ابوتراب که بیمار بوده، در حدود سال ۱۲۹۲ قمری برای معالجه عازم [[افغانستان]] شده و حاصل مسافرتش [[سفرنامه|سفرنامه‌ای]] بوده که در این کتاب شرح کارهایی که در ضمن مسافرت انجام داده و همچنین مباحثاتی که با علمای [[اهل تسنن]] داشته، به خصوص متن مذاکرات خود با شمس الدین هروی را در آنجا نقل کرده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* دیوان اشعار؛ [[تخلص]] او در [[شعر]]، «صفا» بوده و دیوانش شامل [[قصیده|قصاید]] و [[غزل|غزلیات]] می‌باشد که قصاید آن بعضی عربی و تعدادی فارسی که اغلب در مدح [[ائمه اطهار]] (ع) است، سروده شده است. بسیاری از مهر نامه هایی که برای بزرگان نوشته از اول تا آخر آن حتی اجناس صداق را نظماً بیان می‌کرده و در بعضی خطبه ها مقدمه را به شعر و اجناس را به نظم بیان می‌کرده است.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
==فعالیت‌های اجتماعی==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیت الله سید ابوطالب مجتهد قاینی حاکم شرع قهستان در سال ۱۲۹۳ قمری در مکتوبی، اختیار رسیدگی به امورات شرعی منطقه ناحیه هردنگ، عربخانه و سرچاه عماری  و مختاران و براکوه و جلگه ماژان را که از قبل نیز به عهده وی بوده است، به صورت رسمی به ملا محمدحسن تفویض کرد.&lt;br /&gt;
همچنین اجازه تصرف در امور حسبیه -از قبیل حفظ اموال ایتام و غیاب و اوقاف عامه که بدون ولی و وکیل و متولی می باشند و حقوق از قبیل رد مظالم و سهم حضرت امام-، از سوی آیت الله [[سید اسماعیل صدر]] به ایشان محول شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ملا محمدحسن هردنگی به مدت ۴۲ سال به عنوان حاکم شرع یکی از بلوک‌های ۹ ‌ ‌گانه قهستان و به مدت ۲ سال‌ به‌طور قطع حاکم شرع قهستان و از سال ۱۲۸۶ قمری تا زمان فوتش، دارای نوعی نظارت بر مسائل شرعی قاینات بوده است. وی به امورات موقوفات و مالیات در قاینات به مدت ۱۸ سال به تعداد ۱۰۰۰ مورد -که اسناد آن موجود است- رسیدگی می کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او نسبت به حاکمان قاینات در رسیدگی به حساب‌های مالی و بالطبع مسائل نقدی شرعی [[شجاعت]] و جسارت داشت و خود نیز در مواردی اموالش را به مردم جهت عزاداری و [[قرآن]] خوانی، [[وقف]] و بخشش نمود. ایشان مکاتبات و پاسخ به سؤالها را با مهر عبده الراجی محمدحسن به تاریخ داخل مهر ۱۲۸۶ ق. پاسخ می‌داده‌ است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جناب آخوند همچنین بانی اصلی ایجاد مزار امامزاده سیدالحسین دهک عربخانه (از نوادگان [[حضرت عباس]] علیه السلام)، بود که با نفوذ سیاسی و اجتماعی خود و با جمع آوری کمک‌های نقدی و غیر نقدی توانست در سال ۱۳۱۷ قمری این بقعه را تعمیر اساسی نماید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آخوند به اذن آقا سیدابوطالب قاینی و به همراه سیدابوتراب پسر آقا سیدابوطالب، که برای درمان راهی هرات بوده به آن منطقه رفته و مناظراتی را با علمای [[اهل تسنن]] از جمله شمس‌الدین داشته است. از اثرات تعلیمات این عالم بزرگ در منطقه ناحیه هردنگ که بعدها در مردمان محلی باقی ماند، تقویت حس مذهبی و مخالفت با کشف [[حجاب]] رضاخانی می‌باشد که این از افتخارات مردمان این منطقه به نسبت خیلی از نقاط کشور می‌باشد.&lt;br /&gt;
== حاکمیت شرع مطلقه آخوند در قاینات ==&lt;br /&gt;
علاوه بر جایگاه علمی بالای آخوند در بین عوام و خواص و دریافت اجازاتی از عالم و مرجع بزرگ جهان تشیع جناب آیت الله سید اسماعیل صدر، در سندی منحصر به فرد، جایگاه حاکمیت شرع ایشان به عنوان ولی فقیه مطلقه در  خراسان جنوبی قدیم یا همان ولایت قاینات قدیم دیده می شود که در  ادامه متن آن می آید : &lt;br /&gt;
در این سند  رئيس دیوان ماليه قاینات  به امير قاینات مي نویسد :&lt;br /&gt;
دیروز را خدمت رسیدم که فقره عرض کنم شلوغ بود و موقع نبود. از آنجایی که همه امورات خود را باید خدمت سرکار عرض نماید که هر چه سرکار مصلحت بدانند دستور العمل بدهند تا در دیوان عمل نمایم و فقره عرضم این است که امورات که در ناحیه هردنگ واقع می شود که باید متصدی امور دیوانی جهت رفع و رجوع به عمل آید  برخلاف باقی جاها می باشد و همه امور در دست اهالی شرع می باشد و به جهت عامل خیزی نیست که جوری باشد که بتواند اگر امر کلی باشد  10  تومان یا برای خود منفعت داشته باشد و اگر جزئی کاری باشد اهالی شرع خود را  مدافع کرده که جواب دوست و دشمن و جواب محصل بدهند و امورات ناحیه شلوغ است و اگر فسادی شود اهالی پهلوی مفسد را گرفته و می گویند با فلانه زور عقد کرده ایم و از برای دیوان منفعتی نیست و اموراتشان همه مهمل است که به قوه ایشان جره شده اند و به دنبال مال مردم می روند که از آخوند ملا محمد حسن نامه می گیرم که حرف ایشان در  حکومت نرو ندارد. اگر چنانچه در  حکومت به نوشته اهالی شرع  راه نخواهند رفت و گفته احقر مناط خواهد بود تا محصل فرستاده و خراجی گرفته شودواگر میفرمایید که عرض نکنم هم اختیار با سرکار است ولی این  نفر  اگر صدمه نخورد باعث تجری مردم می شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*&amp;quot;بحث درباره آثار شش تن از علمای قهستان&amp;quot;، محمدتقی راشد، پایان‌نامه کارشناسى، دانشگاه فردوسی، ۱۳۴۲.&lt;br /&gt;
*محمدحسن هردنگی، رساله اعتقادات، ۱۳۰۲ ق.&lt;br /&gt;
*محمدحسین راشد، کتاب ناتمام آخوند ملا محمدحسن هردنگی، ۱۳۴۵.&lt;br /&gt;
*فقه سیاسی در اسلام، ابوالفضل شکوری، جلد ۲، صفحه ۳۷۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:علمای قرن چهاردهم]][[رده:علماء شیعه]][[رده:فقیهان]][[رده:متکلمان]][[رده:شعرای پارسی گوی قرن چهاردهم]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Kamal</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D9%85%D9%84%D8%A7_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%AD%D8%B3%D9%86_%D9%87%D8%B1%D8%AF%D9%86%DA%AF%DB%8C&amp;diff=156675</id>
		<title>ملا محمدحسن هردنگی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D9%85%D9%84%D8%A7_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%AD%D8%B3%D9%86_%D9%87%D8%B1%D8%AF%D9%86%DA%AF%DB%8C&amp;diff=156675"/>
		<updated>2025-04-28T18:55:46Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Kamal: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;'''«آخوند ملا محمدحسن هردنگی»''' (۱۳۲۷-۱۲۶۳ ق)، فقیه، متکلم، حکیم و ادیب برجسته [[شیعه]] در قرن چهاردهم قمری بود. ملا محمدحسن در [[فقه]]، [[اصول فقه‌‌‌‌|اصول]]، [[ادبیات عرب]]، [[علم کلام|کلام]]، [[حدیث]] و [[علم هیئت|هیئت]] تبحر داشته و تدریس می‌نموده است. کتاب «تأملات کلامیه» از آثار اوست.&lt;br /&gt;
{{شناسنامه عالم&lt;br /&gt;
|نام کامل = آخوند ملا محمدحسن هردنگی&lt;br /&gt;
||تصویر=[[پرونده:Hardangi.jpg|۲۰۰px|center]]&lt;br /&gt;
|زادروز =  ۱۲۶۳ قمری&lt;br /&gt;
|زادگاه =  قهستان، خراسان جنوبی &lt;br /&gt;
|وفات =  ۱۳۲۷ قمری&lt;br /&gt;
|مدفن = مبادی هردنگ در شهرستان خوسف&lt;br /&gt;
|اساتید = ملاعلی طبسی گلشنی، محمدرفیع هردنگی، سید ابوطالب مجتهد قاینی، محمدرحیم بروجردی، سید مرتضی حسینی قاینی،....&lt;br /&gt;
|شاگردان = شیخ محمد قاینی، سید حسن فقیه، سید محمدرضا صامتی، محمدهادی مجتهد، ایت الله تهامی... &lt;br /&gt;
|آثار = تأملات کلامیه، رساله توحید، سفرنامه هرات، دیوان اشعار،... &lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگی‌نامه==&lt;br /&gt;
محمدحسن هردنگی فرزند محمدرفیع در سال ۱۲۶۳ قمری در قریه مبادی از توابع هردنگ قیس‌آباد قهستان (قاینات) ([[خراسان]] جنوبی) متولد شد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خاندانش از خانواده‌های مشهور محل بودند و چنانکه خود در [[دیوان (شعر)|دیوان]] اشعارش متذکر شده است، گویا اولین کسی که از این خاندان پای در دایره علم و فضل گذاشته است حاجی ملا علی (م، ۱۲۷۰ ق) جدّ اوست که درحقیقت اولین مربی و استاد آخوند نیز می‌باشد. پدرش محمدرفیع (م، ۱۲۹۳ ق) نیز مردی دانشمند و در زادگاه خود که همان «مبادی» بوده است به ارشاد محصلین علوم دینی اشتغال داشته و آخوند مقداری از دروس خود را نزد ایشان خوانده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محمدحسن هردنگی مدت ۴۰ سال به عنوان هیئت امناء یکی از بلوک‌های قهستان، مدتها حاکم شرع و مسئول موقوفات و راتبه قضاوت را در ایالت قهستان به عهده داشته است. وی در سال ۱۲۸۳ قمری متأهل شد و سپس در سال ۱۲۹۹ قمری به قریه مبادی، برگشت نموده و در آنجا اقدام به تأسیس مدرسه‌ای می‌کند که در آن علوم [[فقه]] و [[اصول فقه‌‌‌‌|اصول]]، نجوم و [[علم هیئت|هیئت]] و حتی حساب و هندسه به وسیله خودش به علاقمندان تدریس می‌شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چنانکه از مطالعه برخی اسناد برمی‌آید، ملا محمدحسن خبره‌ای در امورات کشاورزی بوده و درختان زیادی در روستاهای رودکاج، یوش و هردنگ توسط ایشان پیوند شده است. به دستور او در دهات مسافرخانه‌ها و در راه‌ها، آب انبارهایی ساخته شده که اغلب به نام خودش مشهور است. قدرت بیان او ضرب‌المثل و تخصص او در فقه، اصول و [[کلام]] باعث شد تا «رساله اعتقادات» آقا سید ابوطالب حسینی قائنی بنا به درخواست علمای وقت و در زمان حیات ایشان، به رشته تحریر درآمده و تشریح شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ارزش و احترام آخوند از دیدگاه حکومت آنقدر بالا بوده است که در بیش از ۱۵ حکم مختلف به صورت مستقیم و غیرمستقیم، امیر علم خان حشمت‌الملک، امیراسماعیل خان علم و محمدابراهیم خان حشمت‌الملک به تمامی نیروهای مالیه تاکید می‌کنند که به آخوند تعرضی ننمایند که در غیر این صورت مورد مواخذه و تنبیه قرار خواهند گرفت. این احترام از سوی حکومت در حقیقت به دلیل اینکه او حاکم شرع قهستان و استاد حوزه‌های علمیه قاینات بود صورت می‌گرفته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آخرین نکته‌ای که درباره شرح زندگیش لازم به یادآوری است، این که هرچند اقامت نامبرده در هردنگ بوده ولی همیشه برای شرکت در مجالس بحث از او دعوت می‌شده است و در یکی از همین محافل بوده که با ملا ابراهیم گزیکی که از پیشوایان بزرگ [[اهل سنت|اهل تسنن]] بوده است و علمای بیرجند را در مقابل خود عاجز نموده بود، مجاب و عقایدش را که بر پایه صحیح استوار نبوده رد کرده است. و همچنین با شمس‌الدین هروی که از فحول علمای تسنن در زمان خود بوده و آثار بسیار در رد عقاید او نوشته شده و آخوند نیز بر رساله‌اش حواشی ای از عقاید خود و استادش را نوشته است، با او مباحثاتی داشته است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با وجود احترام خاص ملا محمدحسن در بین مردم و امرای مختلف ولایت قاینات و سیستان، و مهیا بودن زندگی تجملاتی برای او و استجابت هر گونه جایگاه مادی برای وی از سوی حاکمان محلی، وی گوشه نشینی و خدمت به مردمان منطقه دوردست عربخانه را به زندگی اعیانی در بیرجند ترجیح می دهد آنگونه که حتی محل مدفن نامبرده نیز همچنان ساده و بدون هیچگونه بقعه ای می باشد و با گذشت حدود ۱۲۰ سال از فوت وی این قبر همچنان پابرجا است. او شخصی است که در روایات مردمی منطقه در زمان فوتش از مال دنیا چیزی برای وراث باقی نگذاشت.  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مرحوم ملا محمدحسن هردنگی سرانجام در ۲۷ [[ذی القعده]] ۱۳۲۷ قمری پس از یک عمر زندگی شرافتمندانه به رحمت ایزدی پیوست و آرامگاهش هم اکنون در قبرستان عمومی دهکده مبادی هردنگ بر فراز تلّی باقی‌است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تحصیل و استادان==&lt;br /&gt;
آیت الله هردنگی درباره اساتید خود در مقدمه [[دیوان (شعر)|دیوان]] اشعارش چنین می‌نگارد: «آنچه گاهی اوقات در خاطر این قلیل البضاعه عدیم الاستطاعه گرفتار دام علائق دنیا و مبتلا به انواع کدورت و بلا درمانده به کار خویش و اسیر هوای دل ریش محمدحسن بن محمدرفیع بن حاجی ملاعلی باقی‌مانده اینکه، اول کسی‌که از آباء این حقیر قدم در بساط علم و فضل گذاشته و به زیور زهد و عمل و احیاء مراسم شریف آراسته گشته حاج ملاعلی بود که این حقیر در خدمتش کمی از مقدمات را فرا گرفته است... والد ماجد که ثانی سلسله است ایضا به علم و عمل آراسته و اوقات خود را تماما در تحصیل مصروف داشته‌اند. این قلیل البضاعه بعد از آن‌که از خدمت والد ماجد جهت تحصیل مهاجرت کرده چندان دور نرفتم و بر بعضی از اهل علم تلمذ کرده که دارای مقام [[اجتهاد]] نبودند و بعد از آن‌که از ایشان مستغنی شدم، پیش دو نفر که از عمده علمایند، تلمذ کرده و حظّی وافر و بهره‌ای کامل از ایشان برداشتم و ختم تلمذ حقیر در این زمان به عالم عامل... آقا سیدابوطالب مجتهد قاینی گردید و آن جناب صاحب تصانیف کثیره و رسائل حسنه در فقه و اصول می‌باشند که همه آن‌ها را به درس برایشان خواندم…».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی اساتید ملا محمدحسن عبارتند از:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*حجةالاسلام حاجی ملاعلی طبسی گلشنی (پدربزرگش)، که از مدرسین [[حوزه علمیه]] طبس گلشن و در زمان امیر حسن‌خان شیبانی بوده و بنا به درخواست امیر محمد محتشم عرب خزیمه در حدود ۱۲۳۰ قمری به بلوک هردنگ مراجعت می‌کند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*حجةالاسلام محمدرفیع هردنگی (پدرش)، مجتهدی فاضل و دانشمند بوده که به ارشاد محصلین علوم دینی در منطقه و در حوزه علمیه قاینات می‌پرداخته است. وی اولین کسی بود که نسبت به تدریس دروس [[صرف]] و [[علم نحو|نحو]] و قسمتی از [[فقه]] و [[اصول فقه‌‌‌‌|اصول]] به ملا محمدحسن هردنگی همت گمارد. زمان تولد او حدود سال ۱۲۲۰ و وفاتش در سال  می‌باشد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*آیت‌الله سید ابوطالب حسینی مجتهد قاینی (م، ۱۲۹۳ ق) از مراجع عظام در [[خراسان]] و دانشمندی گرانقدر در همه زمینه‌های [[علوم اسلامی]] و فقیهی صاحب نظر بود. درة الباهره درباره شناخت خدا، ینابیع الولایه در خصوص ولایت، ماحی الضلاله و الغوایه و صفوة المقال، از تالیفات اوست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*آیت‌الله حاج محمدرحیم بروجردی، معروف به بالاخیابانی؛ او از شاگردان [[سيد محمد شفيع چاپلقی|سید شفیع جاپلقی]] و [[شیخ‌ محمدحسن نجفی]] و استاد شیخ الشریعه اصفهانی بود. وی شرحی محققانه بر &amp;quot;[[المختصر النافع فی فقه الامامیه (کتاب)|المختصر النافع]]&amp;quot; در فقه تالیف کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*علامه سید مرتضی حسینی یزدی قاینی، از شاگردان [[شیخ مرتضی انصاری]] و صاحب آثاری چون الاستصحاب، التعادل و الترجیح، تقریرات الاصول، تقریرات الفقه و العدالة بود. ملا محمدحسن هردنگی در ختم تلمذ خود و در [[مباحثه]] دریافت [[اجتهاد]]، مناظره‌ای با وی در مسائل مختلف حوزوی داشته که وی را در تمامی موارد مجاب می‌کند و این از اصلی‌ترین دلایل شهرت آخوند هردنگی بوده است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تدریس و شاگردان==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ملا محمدحسن در [[فقه]] و [[اصول فقه‌‌‌‌|اصول]] تخصص داشت و دارای مرتبه [[اجتهاد]] بوده و در [[صرف]] و [[علم نحو|نحو]] عربی، لغت، [[علم معانی|معانی]]، [[علم بیان|بیان]]، [[بدیع]]، [[علم عروض|عروض]]، [[منطق]]، [[تفسیر قرآن|تفسیر]]، [[علم کلام|کلام]]، [[حدیث]] و [[علم رجال|رجال]] نیز استاد بوده است. علاوه بر این‌ها در [[فلسفه]]، حساب (جبر، مقابله و...)، هندسه و [[علم هیئت|هیئت]] قدیم تبحر داشته و تدریس می‌نموده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مرحوم هردنگی هنگام اقامت در بیرجند و قاین نیز جلسات درسی داشته و در سال ۱۲۹۳ قمری تا زمان رحلتش به مدت ۳۴ سال در شهر بیرجند و قاین به امر تدریس در حوزه‌های متعدد اشتغال ورزید و عده‌ای از افاضل قاینات که خود مجتهد بوده از محضرش استفاده می‌نموده‌اند. از شاگردان مرحوم آخوند می‌توان شیخ محمد قاینی، سید حسن فقیه، سید محمدرضا صامتی و محمدهادی مجتهد را نام برد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تعلیمات او سبب شده که مردم این ناحیه اگرچه از نظر مادی از مردمان همجوار خویش عقب‌تر باشند، ولی از نظر فکری و اجتماعی به هیچ وجه قابل مقایسه با آنان نیستند. علاقه تحصیل در میان مردمان این سرزمین از سایرین بسیار زیادتر است و این ذوق در نتیجه تربیت‌های آخوند تقویت شده است. هم‌اکنون نام او در این  منطقه توأم با اعزاز و اکرام و سخنان او زینت محافل و نُقل مجالس است و گفتار او را به عنوان حجت می‌پذیرند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==آثار و تألیفات==&lt;br /&gt;
نوشته‌های آخوند اغلب درهم و نامرتب است و تنها اگر اثری بدست یکی از فرزندان بااطلاعش افتاده است به ذوق شخصی مرتب و در صدد جمع‌آوری اوراق پراکنده آن برآمده و مطلقاً هیچیک از این آثار به طبع نرسیده است؛ فقط مقداری از اشعارش در بعضی مجلات و روزنامه‌ها به چاپ رسیده است. در ادامه تا حد امکان به معرفی این آثار می‌پردازد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* تأملات کلامیه؛ این رساله مفید در ۱۷۳ صفحه در مبحث [[علم کلام|کلام]] می‌باشد. می‌توان آخوند را به عنوان اولین [[فقیه|فقیهی]] که تاکنون کلام را از منظر [[عرفان]] نگریسته، معرفی کرد. این اثر سوای اشتمال بر «رساله اعتقادات» استاد، عقاید مؤلف را نیز در بردارد و مطالب آن از ابتدا تا مبحث [[صفات ثبوتی|صفات ثبوتیه]] ترجمه رساله استاد و توضیحات مولف از آن پس تا پایان مبحث معاد نظریات شخصی اوست. و در مواردی از مباحث [[توحید]] و [[معاد]] که اثبات مطلب مستلزم بحث از اصول فلاسفه است نیز، سخن داده است. رساله مذکور در [[ماه محرم]] سال ۱۳۰۲ قمری به اتمام رسیده است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* رساله توحید؛ کتابی در ۵۰ صفحه که مباحثی بسیار مفصل درباره [[اصول دین|اصول]]، [[توحید]] و خداشناسی می‌باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* سفرنامه هرات؛ آخوند ملامحمد حسن به امر استادش سید ابوطالب به اتفاق سید ابوتراب که بیمار بوده، در حدود سال ۱۲۹۲ قمری برای معالجه عازم [[افغانستان]] شده و حاصل مسافرتش [[سفرنامه|سفرنامه‌ای]] بوده که در این کتاب شرح کارهایی که در ضمن مسافرت انجام داده و همچنین مباحثاتی که با علمای [[اهل تسنن]] داشته، به خصوص متن مذاکرات خود با شمس الدین هروی را در آنجا نقل کرده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* دیوان اشعار؛ [[تخلص]] او در [[شعر]]، «صفا» بوده و دیوانش شامل [[قصیده|قصاید]] و [[غزل|غزلیات]] می‌باشد که قصاید آن بعضی عربی و تعدادی فارسی که اغلب در مدح [[ائمه اطهار]] (ع) است، سروده شده است. بسیاری از مهر نامه هایی که برای بزرگان نوشته از اول تا آخر آن حتی اجناس صداق را نظماً بیان می‌کرده و در بعضی خطبه ها مقدمه را به شعر و اجناس را به نظم بیان می‌کرده است.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
==فعالیت‌های اجتماعی==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیت الله سید ابوطالب مجتهد قاینی حاکم شرع قهستان در سال ۱۲۹۳ قمری در مکتوبی، اختیار رسیدگی به امورات شرعی منطقه ناحیه هردنگ، عربخانه و سرچاه عماری  و مختاران و براکوه و جلگه ماژان را که از قبل نیز به عهده وی بوده است، به صورت رسمی به ملا محمدحسن تفویض کرد.&lt;br /&gt;
همچنین اجازه تصرف در امور حسبیه -از قبیل حفظ اموال ایتام و غیاب و اوقاف عامه که بدون ولی و وکیل و متولی می باشند و حقوق از قبیل رد مظالم و سهم حضرت امام-، از سوی آیت الله [[سید اسماعیل صدر]] به ایشان محول شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ملا محمدحسن هردنگی به مدت ۴۲ سال به عنوان حاکم شرع یکی از بلوک‌های ۹ ‌ ‌گانه قهستان و به مدت ۲ سال‌ به‌طور قطع حاکم شرع قهستان و از سال ۱۲۸۶ قمری تا زمان فوتش، دارای نوعی نظارت بر مسائل شرعی قاینات بوده است. وی به امورات موقوفات و مالیات در قاینات به مدت ۱۸ سال به تعداد ۱۰۰۰ مورد -که اسناد آن موجود است- رسیدگی می کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او نسبت به حاکمان قاینات در رسیدگی به حساب‌های مالی و بالطبع مسائل نقدی شرعی [[شجاعت]] و جسارت داشت و خود نیز در مواردی اموالش را به مردم جهت عزاداری و [[قرآن]] خوانی، [[وقف]] و بخشش نمود. ایشان مکاتبات و پاسخ به سؤالها را با مهر عبده الراجی محمدحسن به تاریخ داخل مهر ۱۲۸۶ ق. پاسخ می‌داده‌ است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جناب آخوند همچنین بانی اصلی ایجاد مزار امامزاده سیدالحسین دهک عربخانه (از نوادگان [[حضرت عباس]] علیه السلام)، بود که با نفوذ سیاسی و اجتماعی خود و با جمع آوری کمک‌های نقدی و غیر نقدی توانست در سال ۱۳۱۷ قمری این بقعه را تعمیر اساسی نماید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آخوند به اذن آقا سیدابوطالب قاینی و به همراه سیدابوتراب پسر آقا سیدابوطالب، که برای درمان راهی هرات بوده به آن منطقه رفته و مناظراتی را با علمای [[اهل تسنن]] از جمله شمس‌الدین داشته است. از اثرات تعلیمات این عالم بزرگ در منطقه ناحیه هردنگ که بعدها در مردمان محلی باقی ماند، تقویت حس مذهبی و مخالفت با کشف [[حجاب]] رضاخانی می‌باشد که این از افتخارات مردمان این منطقه به نسبت خیلی از نقاط کشور می‌باشد.&lt;br /&gt;
== حاکمیت شرع مطلقه آخوند در قاینات ==&lt;br /&gt;
علاوه بر جایگاه علمی بالای آخوند در بین عوام و خواص و دریافت اجازاتی از عالم و مرجع بزرگ جهان تشیع جناب آیت الله سید اسماعیل صدر، در سندی منحصر به فرد، جایگاه حاکمیت شرع ایشان به عنوان ولی فقیه مطلقه در  خراسان جنوبی قدیم یا همان ولایت قاینات قدیم دیده می شود که در  ادامه متن آن می آید : &lt;br /&gt;
در این سند  رئيس دیوان ماليه قاینات  به امير قاینات مي نویسد که اموراتي که در ناحيه هردنگ مي شود برخلاف سایر نقاط قاینات که کارگزار دیواني دارد همه امورات آن توسط حاکم شرع صورت گرفته و تا به مردم در مسائل مختلف گير مي دهيم مي گویند که از آخوند ملا محمد حسن نامه مي گيریم که حرف ایشان در حکومت نرو ندارد و اگر حکومت به حرف او نخواهند کرد تا محصل فرستاده و خراج گرفته شود و گر نه هم که امر فرمان شماست و در هر صورت این آخوند اگـر صدمه نخورد گستاخ تر مي شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*&amp;quot;بحث درباره آثار شش تن از علمای قهستان&amp;quot;، محمدتقی راشد، پایان‌نامه کارشناسى، دانشگاه فردوسی، ۱۳۴۲.&lt;br /&gt;
*محمدحسن هردنگی، رساله اعتقادات، ۱۳۰۲ ق.&lt;br /&gt;
*محمدحسین راشد، کتاب ناتمام آخوند ملا محمدحسن هردنگی، ۱۳۴۵.&lt;br /&gt;
*فقه سیاسی در اسلام، ابوالفضل شکوری، جلد ۲، صفحه ۳۷۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:علمای قرن چهاردهم]][[رده:علماء شیعه]][[رده:فقیهان]][[رده:متکلمان]][[رده:شعرای پارسی گوی قرن چهاردهم]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Kamal</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D9%85%D9%84%D8%A7_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%AD%D8%B3%D9%86_%D9%87%D8%B1%D8%AF%D9%86%DA%AF%DB%8C&amp;diff=156674</id>
		<title>ملا محمدحسن هردنگی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D9%85%D9%84%D8%A7_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%AD%D8%B3%D9%86_%D9%87%D8%B1%D8%AF%D9%86%DA%AF%DB%8C&amp;diff=156674"/>
		<updated>2025-04-28T18:52:12Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Kamal: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;'''«آخوند ملا محمدحسن هردنگی»''' (۱۳۲۷-۱۲۶۳ ق)، فقیه، متکلم، حکیم و ادیب برجسته [[شیعه]] در قرن چهاردهم قمری بود. ملا محمدحسن در [[فقه]]، [[اصول فقه‌‌‌‌|اصول]]، [[ادبیات عرب]]، [[علم کلام|کلام]]، [[حدیث]] و [[علم هیئت|هیئت]] تبحر داشته و تدریس می‌نموده است. کتاب «تأملات کلامیه» از آثار اوست.&lt;br /&gt;
{{شناسنامه عالم&lt;br /&gt;
|نام کامل = آخوند ملا محمدحسن هردنگی&lt;br /&gt;
||تصویر=[[پرونده:Hardangi.jpg|۲۰۰px|center]]&lt;br /&gt;
|زادروز =  ۱۲۶۳ قمری&lt;br /&gt;
|زادگاه =  قهستان، خراسان جنوبی &lt;br /&gt;
|وفات =  ۱۳۲۷ قمری&lt;br /&gt;
|مدفن = مبادی هردنگ در شهرستان خوسف&lt;br /&gt;
|اساتید = ملاعلی طبسی گلشنی، محمدرفیع هردنگی، سید ابوطالب مجتهد قاینی، محمدرحیم بروجردی، سید مرتضی حسینی قاینی،....&lt;br /&gt;
|شاگردان = شیخ محمد قاینی، سید حسن فقیه، سید محمدرضا صامتی، محمدهادی مجتهد، ایت الله تهامی... &lt;br /&gt;
|آثار = تأملات کلامیه، رساله توحید، سفرنامه هرات، دیوان اشعار،... &lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگی‌نامه==&lt;br /&gt;
محمدحسن هردنگی فرزند محمدرفیع در سال ۱۲۶۳ قمری در قریه مبادی از توابع هردنگ قیس‌آباد قهستان (قاینات) ([[خراسان]] جنوبی) متولد شد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خاندانش از خانواده‌های مشهور محل بودند و چنانکه خود در [[دیوان (شعر)|دیوان]] اشعارش متذکر شده است، گویا اولین کسی که از این خاندان پای در دایره علم و فضل گذاشته است حاجی ملا علی (م، ۱۲۷۰ ق) جدّ اوست که درحقیقت اولین مربی و استاد آخوند نیز می‌باشد. پدرش محمدرفیع (م، ۱۲۹۳ ق) نیز مردی دانشمند و در زادگاه خود که همان «مبادی» بوده است به ارشاد محصلین علوم دینی اشتغال داشته و آخوند مقداری از دروس خود را نزد ایشان خوانده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محمدحسن هردنگی مدت ۴۰ سال به عنوان هیئت امناء یکی از بلوک‌های قهستان، مدتها حاکم شرع و مسئول موقوفات و راتبه قضاوت را در ایالت قهستان به عهده داشته است. وی در سال ۱۲۸۳ قمری متأهل شد و سپس در سال ۱۲۹۹ قمری به قریه مبادی، برگشت نموده و در آنجا اقدام به تأسیس مدرسه‌ای می‌کند که در آن علوم [[فقه]] و [[اصول فقه‌‌‌‌|اصول]]، نجوم و [[علم هیئت|هیئت]] و حتی حساب و هندسه به وسیله خودش به علاقمندان تدریس می‌شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چنانکه از مطالعه برخی اسناد برمی‌آید، ملا محمدحسن خبره‌ای در امورات کشاورزی بوده و درختان زیادی در روستاهای رودکاج، یوش و هردنگ توسط ایشان پیوند شده است. به دستور او در دهات مسافرخانه‌ها و در راه‌ها، آب انبارهایی ساخته شده که اغلب به نام خودش مشهور است. قدرت بیان او ضرب‌المثل و تخصص او در فقه، اصول و [[کلام]] باعث شد تا «رساله اعتقادات» آقا سید ابوطالب حسینی قائنی بنا به درخواست علمای وقت و در زمان حیات ایشان، به رشته تحریر درآمده و تشریح شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ارزش و احترام آخوند از دیدگاه حکومت آنقدر بالا بوده است که در بیش از ۱۵ حکم مختلف به صورت مستقیم و غیرمستقیم، امیر علم خان حشمت‌الملک، امیراسماعیل خان علم و محمدابراهیم خان حشمت‌الملک به تمامی نیروهای مالیه تاکید می‌کنند که به آخوند تعرضی ننمایند که در غیر این صورت مورد مواخذه و تنبیه قرار خواهند گرفت. این احترام از سوی حکومت در حقیقت به دلیل اینکه او حاکم شرع قهستان و استاد حوزه‌های علمیه قاینات بود صورت می‌گرفته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آخرین نکته‌ای که درباره شرح زندگیش لازم به یادآوری است، این که هرچند اقامت نامبرده در هردنگ بوده ولی همیشه برای شرکت در مجالس بحث از او دعوت می‌شده است و در یکی از همین محافل بوده که با ملا ابراهیم گزیکی که از پیشوایان بزرگ [[اهل سنت|اهل تسنن]] بوده است و علمای بیرجند را در مقابل خود عاجز نموده بود، مجاب و عقایدش را که بر پایه صحیح استوار نبوده رد کرده است. و همچنین با شمس‌الدین هروی که از فحول علمای تسنن در زمان خود بوده و آثار بسیار در رد عقاید او نوشته شده و آخوند نیز بر رساله‌اش حواشی ای از عقاید خود و استادش را نوشته است، با او مباحثاتی داشته است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با وجود احترام خاص ملا محمدحسن در بین مردم و امرای مختلف ولایت قاینات و سیستان، و مهیا بودن زندگی تجملاتی برای او و استجابت هر گونه جایگاه مادی برای وی از سوی حاکمان محلی، وی گوشه نشینی و خدمت به مردمان منطقه دوردست عربخانه را به زندگی اعیانی در بیرجند ترجیح می دهد آنگونه که حتی محل مدفن نامبرده نیز همچنان ساده و بدون هیچگونه بقعه ای می باشد و با گذشت حدود ۱۲۰ سال از فوت وی این قبر همچنان پابرجا است. او شخصی است که در روایات مردمی منطقه در زمان فوتش از مال دنیا چیزی برای وراث باقی نگذاشت.  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مرحوم ملا محمدحسن هردنگی سرانجام در ۲۷ [[ذی القعده]] ۱۳۲۷ قمری پس از یک عمر زندگی شرافتمندانه به رحمت ایزدی پیوست و آرامگاهش هم اکنون در قبرستان عمومی دهکده مبادی هردنگ بر فراز تلّی باقی‌است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تحصیل و استادان==&lt;br /&gt;
آیت الله هردنگی درباره اساتید خود در مقدمه [[دیوان (شعر)|دیوان]] اشعارش چنین می‌نگارد: «آنچه گاهی اوقات در خاطر این قلیل البضاعه عدیم الاستطاعه گرفتار دام علائق دنیا و مبتلا به انواع کدورت و بلا درمانده به کار خویش و اسیر هوای دل ریش محمدحسن بن محمدرفیع بن حاجی ملاعلی باقی‌مانده اینکه، اول کسی‌که از آباء این حقیر قدم در بساط علم و فضل گذاشته و به زیور زهد و عمل و احیاء مراسم شریف آراسته گشته حاج ملاعلی بود که این حقیر در خدمتش کمی از مقدمات را فرا گرفته است... والد ماجد که ثانی سلسله است ایضا به علم و عمل آراسته و اوقات خود را تماما در تحصیل مصروف داشته‌اند. این قلیل البضاعه بعد از آن‌که از خدمت والد ماجد جهت تحصیل مهاجرت کرده چندان دور نرفتم و بر بعضی از اهل علم تلمذ کرده که دارای مقام [[اجتهاد]] نبودند و بعد از آن‌که از ایشان مستغنی شدم، پیش دو نفر که از عمده علمایند، تلمذ کرده و حظّی وافر و بهره‌ای کامل از ایشان برداشتم و ختم تلمذ حقیر در این زمان به عالم عامل... آقا سیدابوطالب مجتهد قاینی گردید و آن جناب صاحب تصانیف کثیره و رسائل حسنه در فقه و اصول می‌باشند که همه آن‌ها را به درس برایشان خواندم…».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی اساتید ملا محمدحسن عبارتند از:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*حجةالاسلام حاجی ملاعلی طبسی گلشنی (پدربزرگش)، که از مدرسین [[حوزه علمیه]] طبس گلشن و در زمان امیر حسن‌خان شیبانی بوده و بنا به درخواست امیر محمد محتشم عرب خزیمه در حدود ۱۲۳۰ قمری به بلوک هردنگ مراجعت می‌کند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*حجةالاسلام محمدرفیع هردنگی (پدرش)، مجتهدی فاضل و دانشمند بوده که به ارشاد محصلین علوم دینی در منطقه و در حوزه علمیه قاینات می‌پرداخته است. وی اولین کسی بود که نسبت به تدریس دروس [[صرف]] و [[علم نحو|نحو]] و قسمتی از [[فقه]] و [[اصول فقه‌‌‌‌|اصول]] به ملا محمدحسن هردنگی همت گمارد. زمان تولد او حدود سال ۱۲۲۰ و وفاتش در سال  می‌باشد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*آیت‌الله سید ابوطالب حسینی مجتهد قاینی (م، ۱۲۹۳ ق) از مراجع عظام در [[خراسان]] و دانشمندی گرانقدر در همه زمینه‌های [[علوم اسلامی]] و فقیهی صاحب نظر بود. درة الباهره درباره شناخت خدا، ینابیع الولایه در خصوص ولایت، ماحی الضلاله و الغوایه و صفوة المقال، از تالیفات اوست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*آیت‌الله حاج محمدرحیم بروجردی، معروف به بالاخیابانی؛ او از شاگردان [[سيد محمد شفيع چاپلقی|سید شفیع جاپلقی]] و [[شیخ‌ محمدحسن نجفی]] و استاد شیخ الشریعه اصفهانی بود. وی شرحی محققانه بر &amp;quot;[[المختصر النافع فی فقه الامامیه (کتاب)|المختصر النافع]]&amp;quot; در فقه تالیف کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*علامه سید مرتضی حسینی یزدی قاینی، از شاگردان [[شیخ مرتضی انصاری]] و صاحب آثاری چون الاستصحاب، التعادل و الترجیح، تقریرات الاصول، تقریرات الفقه و العدالة بود. ملا محمدحسن هردنگی در ختم تلمذ خود و در [[مباحثه]] دریافت [[اجتهاد]]، مناظره‌ای با وی در مسائل مختلف حوزوی داشته که وی را در تمامی موارد مجاب می‌کند و این از اصلی‌ترین دلایل شهرت آخوند هردنگی بوده است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تدریس و شاگردان==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ملا محمدحسن در [[فقه]] و [[اصول فقه‌‌‌‌|اصول]] تخصص داشت و دارای مرتبه [[اجتهاد]] بوده و در [[صرف]] و [[علم نحو|نحو]] عربی، لغت، [[علم معانی|معانی]]، [[علم بیان|بیان]]، [[بدیع]]، [[علم عروض|عروض]]، [[منطق]]، [[تفسیر قرآن|تفسیر]]، [[علم کلام|کلام]]، [[حدیث]] و [[علم رجال|رجال]] نیز استاد بوده است. علاوه بر این‌ها در [[فلسفه]]، حساب (جبر، مقابله و...)، هندسه و [[علم هیئت|هیئت]] قدیم تبحر داشته و تدریس می‌نموده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مرحوم هردنگی هنگام اقامت در بیرجند و قاین نیز جلسات درسی داشته و در سال ۱۲۹۳ قمری تا زمان رحلتش به مدت ۳۴ سال در شهر بیرجند و قاین به امر تدریس در حوزه‌های متعدد اشتغال ورزید و عده‌ای از افاضل قاینات که خود مجتهد بوده از محضرش استفاده می‌نموده‌اند. از شاگردان مرحوم آخوند می‌توان شیخ محمد قاینی، سید حسن فقیه، سید محمدرضا صامتی و محمدهادی مجتهد را نام برد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تعلیمات او سبب شده که مردم این ناحیه اگرچه از نظر مادی از مردمان همجوار خویش عقب‌تر باشند، ولی از نظر فکری و اجتماعی به هیچ وجه قابل مقایسه با آنان نیستند. علاقه تحصیل در میان مردمان این سرزمین از سایرین بسیار زیادتر است و این ذوق در نتیجه تربیت‌های آخوند تقویت شده است. هم‌اکنون نام او در این  منطقه توأم با اعزاز و اکرام و سخنان او زینت محافل و نُقل مجالس است و گفتار او را به عنوان حجت می‌پذیرند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==آثار و تألیفات==&lt;br /&gt;
نوشته‌های آخوند اغلب درهم و نامرتب است و تنها اگر اثری بدست یکی از فرزندان بااطلاعش افتاده است به ذوق شخصی مرتب و در صدد جمع‌آوری اوراق پراکنده آن برآمده و مطلقاً هیچیک از این آثار به طبع نرسیده است؛ فقط مقداری از اشعارش در بعضی مجلات و روزنامه‌ها به چاپ رسیده است. در ادامه تا حد امکان به معرفی این آثار می‌پردازد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* تأملات کلامیه؛ این رساله مفید در ۱۷۳ صفحه در مبحث [[علم کلام|کلام]] می‌باشد. می‌توان آخوند را به عنوان اولین [[فقیه|فقیهی]] که تاکنون کلام را از منظر [[عرفان]] نگریسته، معرفی کرد. این اثر سوای اشتمال بر «رساله اعتقادات» استاد، عقاید مؤلف را نیز در بردارد و مطالب آن از ابتدا تا مبحث [[صفات ثبوتی|صفات ثبوتیه]] ترجمه رساله استاد و توضیحات مولف از آن پس تا پایان مبحث معاد نظریات شخصی اوست. و در مواردی از مباحث [[توحید]] و [[معاد]] که اثبات مطلب مستلزم بحث از اصول فلاسفه است نیز، سخن داده است. رساله مذکور در [[ماه محرم]] سال ۱۳۰۲ قمری به اتمام رسیده است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* رساله توحید؛ کتابی در ۵۰ صفحه که مباحثی بسیار مفصل درباره [[اصول دین|اصول]]، [[توحید]] و خداشناسی می‌باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* سفرنامه هرات؛ آخوند ملامحمد حسن به امر استادش سید ابوطالب به اتفاق سید ابوتراب که بیمار بوده، در حدود سال ۱۲۹۲ قمری برای معالجه عازم [[افغانستان]] شده و حاصل مسافرتش [[سفرنامه|سفرنامه‌ای]] بوده که در این کتاب شرح کارهایی که در ضمن مسافرت انجام داده و همچنین مباحثاتی که با علمای [[اهل تسنن]] داشته، به خصوص متن مذاکرات خود با شمس الدین هروی را در آنجا نقل کرده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* دیوان اشعار؛ [[تخلص]] او در [[شعر]]، «صفا» بوده و دیوانش شامل [[قصیده|قصاید]] و [[غزل|غزلیات]] می‌باشد که قصاید آن بعضی عربی و تعدادی فارسی که اغلب در مدح [[ائمه اطهار]] (ع) است، سروده شده است. بسیاری از مهر نامه هایی که برای بزرگان نوشته از اول تا آخر آن حتی اجناس صداق را نظماً بیان می‌کرده و در بعضی خطبه ها مقدمه را به شعر و اجناس را به نظم بیان می‌کرده است.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
==فعالیت‌های اجتماعی==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیت الله سید ابوطالب مجتهد قاینی حاکم شرع قهستان در سال ۱۲۹۳ قمری در مکتوبی، اختیار رسیدگی به امورات شرعی منطقه ناحیه هردنگ، عربخانه و سرچاه عماری  و مختاران و براکوه و جلگه ماژان را که از قبل نیز به عهده وی بوده است، به صورت رسمی به ملا محمدحسن تفویض کرد.&lt;br /&gt;
همچنین اجازه تصرف در امور حسبیه -از قبیل حفظ اموال ایتام و غیاب و اوقاف عامه که بدون ولی و وکیل و متولی می باشند و حقوق از قبیل رد مظالم و سهم حضرت امام-، از سوی آیت الله [[سید اسماعیل صدر]] به ایشان محول شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ملا محمدحسن هردنگی به مدت ۴۲ سال به عنوان حاکم شرع یکی از بلوک‌های ۹ ‌ ‌گانه قهستان و به مدت ۲ سال‌ به‌طور قطع حاکم شرع قهستان و از سال ۱۲۸۶ قمری تا زمان فوتش، دارای نوعی نظارت بر مسائل شرعی قاینات بوده است. وی به امورات موقوفات و مالیات در قاینات به مدت ۱۸ سال به تعداد ۱۰۰۰ مورد -که اسناد آن موجود است- رسیدگی می کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او نسبت به حاکمان قاینات در رسیدگی به حساب‌های مالی و بالطبع مسائل نقدی شرعی [[شجاعت]] و جسارت داشت و خود نیز در مواردی اموالش را به مردم جهت عزاداری و [[قرآن]] خوانی، [[وقف]] و بخشش نمود. ایشان مکاتبات و پاسخ به سؤالها را با مهر عبده الراجی محمدحسن به تاریخ داخل مهر ۱۲۸۶ ق. پاسخ می‌داده‌ است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جناب آخوند همچنین بانی اصلی ایجاد مزار امامزاده سیدالحسین دهک عربخانه (از نوادگان [[حضرت عباس]] علیه السلام)، بود که با نفوذ سیاسی و اجتماعی خود و با جمع آوری کمک‌های نقدی و غیر نقدی توانست در سال ۱۳۱۷ قمری این بقعه را تعمیر اساسی نماید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آخوند به اذن آقا سیدابوطالب قاینی و به همراه سیدابوتراب پسر آقا سیدابوطالب، که برای درمان راهی هرات بوده به آن منطقه رفته و مناظراتی را با علمای [[اهل تسنن]] از جمله شمس‌الدین داشته است. از اثرات تعلیمات این عالم بزرگ در منطقه ناحیه هردنگ که بعدها در مردمان محلی باقی ماند، تقویت حس مذهبی و مخالفت با کشف [[حجاب]] رضاخانی می‌باشد که این از افتخارات مردمان این منطقه به نسبت خیلی از نقاط کشور می‌باشد.&lt;br /&gt;
== حاکمیت شرع مطلقه آخوند در قاینات ==&lt;br /&gt;
علاوه بر جایگاه علمی بالای آخوند در بین عوام و خواص و دریافت اجازاتی از عالم و مرجع بزرگ جهان تشیع جناب آیت الله سید اسماعیل صدر، در سندی منحصر به فرد، جایگاه حاکمیت شرع ایشان به عنوان ولی فقیه مطلقه در  خراسان جنوبی قدیم یا همان ولایت قاینات قدیم دیده می شود که در  ادامه متن آن می آید : &lt;br /&gt;
در این سند  رئيس دیوان ماليه قاینات  به امير قاینات مي نویسد که اموراتي که در ناحيه هردنگ مي شود برخلاف سایر نقاط قاینات که کارگزار دیواني دارد همه امورات آن توسط حاکم شرع صورت گرفته و تا به مردم در مسائل مختلف گير مي دهيم مي گویند که از آخوند ملا محمد حسن نامه مي گيریم که حرف ایشان در حکومت نرو ندارد و اگر حکومت به حرف او نخواهند کرد تا محصل فرستاده و خراج گرفته شود و گر نه هم که امر فرمان شماست و در هر صورت این آخوند اگـر صدمه نخورد گستاخ تر مي شود.&lt;br /&gt;
||تصویر=[[پرونده:hakem.jpg|۲۰۰px|center]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*&amp;quot;بحث درباره آثار شش تن از علمای قهستان&amp;quot;، محمدتقی راشد، پایان‌نامه کارشناسى، دانشگاه فردوسی، ۱۳۴۲.&lt;br /&gt;
*محمدحسن هردنگی، رساله اعتقادات، ۱۳۰۲ ق.&lt;br /&gt;
*محمدحسین راشد، کتاب ناتمام آخوند ملا محمدحسن هردنگی، ۱۳۴۵.&lt;br /&gt;
*فقه سیاسی در اسلام، ابوالفضل شکوری، جلد ۲، صفحه ۳۷۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:علمای قرن چهاردهم]][[رده:علماء شیعه]][[رده:فقیهان]][[رده:متکلمان]][[رده:شعرای پارسی گوی قرن چهاردهم]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Kamal</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D9%85%D9%84%D8%A7_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%AD%D8%B3%D9%86_%D9%87%D8%B1%D8%AF%D9%86%DA%AF%DB%8C&amp;diff=156673</id>
		<title>ملا محمدحسن هردنگی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D9%85%D9%84%D8%A7_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%AD%D8%B3%D9%86_%D9%87%D8%B1%D8%AF%D9%86%DA%AF%DB%8C&amp;diff=156673"/>
		<updated>2025-04-28T18:50:59Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Kamal: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;'''«آخوند ملا محمدحسن هردنگی»''' (۱۳۲۷-۱۲۶۳ ق)، فقیه، متکلم، حکیم و ادیب برجسته [[شیعه]] در قرن چهاردهم قمری بود. ملا محمدحسن در [[فقه]]، [[اصول فقه‌‌‌‌|اصول]]، [[ادبیات عرب]]، [[علم کلام|کلام]]، [[حدیث]] و [[علم هیئت|هیئت]] تبحر داشته و تدریس می‌نموده است. کتاب «تأملات کلامیه» از آثار اوست.&lt;br /&gt;
{{شناسنامه عالم&lt;br /&gt;
|نام کامل = آخوند ملا محمدحسن هردنگی&lt;br /&gt;
||تصویر=[[پرونده:Hardangi.jpg|۲۰۰px|center]]&lt;br /&gt;
|زادروز =  ۱۲۶۳ قمری&lt;br /&gt;
|زادگاه =  قهستان، خراسان جنوبی &lt;br /&gt;
|وفات =  ۱۳۲۷ قمری&lt;br /&gt;
|مدفن = مبادی هردنگ در شهرستان خوسف&lt;br /&gt;
|اساتید = ملاعلی طبسی گلشنی، محمدرفیع هردنگی، سید ابوطالب مجتهد قاینی، محمدرحیم بروجردی، سید مرتضی حسینی قاینی،....&lt;br /&gt;
|شاگردان = شیخ محمد قاینی، سید حسن فقیه، سید محمدرضا صامتی، محمدهادی مجتهد، ایت الله تهامی... &lt;br /&gt;
|آثار = تأملات کلامیه، رساله توحید، سفرنامه هرات، دیوان اشعار،... &lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگی‌نامه==&lt;br /&gt;
محمدحسن هردنگی فرزند محمدرفیع در سال ۱۲۶۳ قمری در قریه مبادی از توابع هردنگ قیس‌آباد قهستان (قاینات) ([[خراسان]] جنوبی) متولد شد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خاندانش از خانواده‌های مشهور محل بودند و چنانکه خود در [[دیوان (شعر)|دیوان]] اشعارش متذکر شده است، گویا اولین کسی که از این خاندان پای در دایره علم و فضل گذاشته است حاجی ملا علی (م، ۱۲۷۰ ق) جدّ اوست که درحقیقت اولین مربی و استاد آخوند نیز می‌باشد. پدرش محمدرفیع (م، ۱۲۹۳ ق) نیز مردی دانشمند و در زادگاه خود که همان «مبادی» بوده است به ارشاد محصلین علوم دینی اشتغال داشته و آخوند مقداری از دروس خود را نزد ایشان خوانده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محمدحسن هردنگی مدت ۴۰ سال به عنوان هیئت امناء یکی از بلوک‌های قهستان، مدتها حاکم شرع و مسئول موقوفات و راتبه قضاوت را در ایالت قهستان به عهده داشته است. وی در سال ۱۲۸۳ قمری متأهل شد و سپس در سال ۱۲۹۹ قمری به قریه مبادی، برگشت نموده و در آنجا اقدام به تأسیس مدرسه‌ای می‌کند که در آن علوم [[فقه]] و [[اصول فقه‌‌‌‌|اصول]]، نجوم و [[علم هیئت|هیئت]] و حتی حساب و هندسه به وسیله خودش به علاقمندان تدریس می‌شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چنانکه از مطالعه برخی اسناد برمی‌آید، ملا محمدحسن خبره‌ای در امورات کشاورزی بوده و درختان زیادی در روستاهای رودکاج، یوش و هردنگ توسط ایشان پیوند شده است. به دستور او در دهات مسافرخانه‌ها و در راه‌ها، آب انبارهایی ساخته شده که اغلب به نام خودش مشهور است. قدرت بیان او ضرب‌المثل و تخصص او در فقه، اصول و [[کلام]] باعث شد تا «رساله اعتقادات» آقا سید ابوطالب حسینی قائنی بنا به درخواست علمای وقت و در زمان حیات ایشان، به رشته تحریر درآمده و تشریح شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ارزش و احترام آخوند از دیدگاه حکومت آنقدر بالا بوده است که در بیش از ۱۵ حکم مختلف به صورت مستقیم و غیرمستقیم، امیر علم خان حشمت‌الملک، امیراسماعیل خان علم و محمدابراهیم خان حشمت‌الملک به تمامی نیروهای مالیه تاکید می‌کنند که به آخوند تعرضی ننمایند که در غیر این صورت مورد مواخذه و تنبیه قرار خواهند گرفت. این احترام از سوی حکومت در حقیقت به دلیل اینکه او حاکم شرع قهستان و استاد حوزه‌های علمیه قاینات بود صورت می‌گرفته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آخرین نکته‌ای که درباره شرح زندگیش لازم به یادآوری است، این که هرچند اقامت نامبرده در هردنگ بوده ولی همیشه برای شرکت در مجالس بحث از او دعوت می‌شده است و در یکی از همین محافل بوده که با ملا ابراهیم گزیکی که از پیشوایان بزرگ [[اهل سنت|اهل تسنن]] بوده است و علمای بیرجند را در مقابل خود عاجز نموده بود، مجاب و عقایدش را که بر پایه صحیح استوار نبوده رد کرده است. و همچنین با شمس‌الدین هروی که از فحول علمای تسنن در زمان خود بوده و آثار بسیار در رد عقاید او نوشته شده و آخوند نیز بر رساله‌اش حواشی ای از عقاید خود و استادش را نوشته است، با او مباحثاتی داشته است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با وجود احترام خاص ملا محمدحسن در بین مردم و امرای مختلف ولایت قاینات و سیستان، و مهیا بودن زندگی تجملاتی برای او و استجابت هر گونه جایگاه مادی برای وی از سوی حاکمان محلی، وی گوشه نشینی و خدمت به مردمان منطقه دوردست عربخانه را به زندگی اعیانی در بیرجند ترجیح می دهد آنگونه که حتی محل مدفن نامبرده نیز همچنان ساده و بدون هیچگونه بقعه ای می باشد و با گذشت حدود ۱۲۰ سال از فوت وی این قبر همچنان پابرجا است. او شخصی است که در روایات مردمی منطقه در زمان فوتش از مال دنیا چیزی برای وراث باقی نگذاشت.  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مرحوم ملا محمدحسن هردنگی سرانجام در ۲۷ [[ذی القعده]] ۱۳۲۷ قمری پس از یک عمر زندگی شرافتمندانه به رحمت ایزدی پیوست و آرامگاهش هم اکنون در قبرستان عمومی دهکده مبادی هردنگ بر فراز تلّی باقی‌است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تحصیل و استادان==&lt;br /&gt;
آیت الله هردنگی درباره اساتید خود در مقدمه [[دیوان (شعر)|دیوان]] اشعارش چنین می‌نگارد: «آنچه گاهی اوقات در خاطر این قلیل البضاعه عدیم الاستطاعه گرفتار دام علائق دنیا و مبتلا به انواع کدورت و بلا درمانده به کار خویش و اسیر هوای دل ریش محمدحسن بن محمدرفیع بن حاجی ملاعلی باقی‌مانده اینکه، اول کسی‌که از آباء این حقیر قدم در بساط علم و فضل گذاشته و به زیور زهد و عمل و احیاء مراسم شریف آراسته گشته حاج ملاعلی بود که این حقیر در خدمتش کمی از مقدمات را فرا گرفته است... والد ماجد که ثانی سلسله است ایضا به علم و عمل آراسته و اوقات خود را تماما در تحصیل مصروف داشته‌اند. این قلیل البضاعه بعد از آن‌که از خدمت والد ماجد جهت تحصیل مهاجرت کرده چندان دور نرفتم و بر بعضی از اهل علم تلمذ کرده که دارای مقام [[اجتهاد]] نبودند و بعد از آن‌که از ایشان مستغنی شدم، پیش دو نفر که از عمده علمایند، تلمذ کرده و حظّی وافر و بهره‌ای کامل از ایشان برداشتم و ختم تلمذ حقیر در این زمان به عالم عامل... آقا سیدابوطالب مجتهد قاینی گردید و آن جناب صاحب تصانیف کثیره و رسائل حسنه در فقه و اصول می‌باشند که همه آن‌ها را به درس برایشان خواندم…».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی اساتید ملا محمدحسن عبارتند از:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*حجةالاسلام حاجی ملاعلی طبسی گلشنی (پدربزرگش)، که از مدرسین [[حوزه علمیه]] طبس گلشن و در زمان امیر حسن‌خان شیبانی بوده و بنا به درخواست امیر محمد محتشم عرب خزیمه در حدود ۱۲۳۰ قمری به بلوک هردنگ مراجعت می‌کند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*حجةالاسلام محمدرفیع هردنگی (پدرش)، مجتهدی فاضل و دانشمند بوده که به ارشاد محصلین علوم دینی در منطقه و در حوزه علمیه قاینات می‌پرداخته است. وی اولین کسی بود که نسبت به تدریس دروس [[صرف]] و [[علم نحو|نحو]] و قسمتی از [[فقه]] و [[اصول فقه‌‌‌‌|اصول]] به ملا محمدحسن هردنگی همت گمارد. زمان تولد او حدود سال ۱۲۲۰ و وفاتش در سال  می‌باشد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*آیت‌الله سید ابوطالب حسینی مجتهد قاینی (م، ۱۲۹۳ ق) از مراجع عظام در [[خراسان]] و دانشمندی گرانقدر در همه زمینه‌های [[علوم اسلامی]] و فقیهی صاحب نظر بود. درة الباهره درباره شناخت خدا، ینابیع الولایه در خصوص ولایت، ماحی الضلاله و الغوایه و صفوة المقال، از تالیفات اوست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*آیت‌الله حاج محمدرحیم بروجردی، معروف به بالاخیابانی؛ او از شاگردان [[سيد محمد شفيع چاپلقی|سید شفیع جاپلقی]] و [[شیخ‌ محمدحسن نجفی]] و استاد شیخ الشریعه اصفهانی بود. وی شرحی محققانه بر &amp;quot;[[المختصر النافع فی فقه الامامیه (کتاب)|المختصر النافع]]&amp;quot; در فقه تالیف کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*علامه سید مرتضی حسینی یزدی قاینی، از شاگردان [[شیخ مرتضی انصاری]] و صاحب آثاری چون الاستصحاب، التعادل و الترجیح، تقریرات الاصول، تقریرات الفقه و العدالة بود. ملا محمدحسن هردنگی در ختم تلمذ خود و در [[مباحثه]] دریافت [[اجتهاد]]، مناظره‌ای با وی در مسائل مختلف حوزوی داشته که وی را در تمامی موارد مجاب می‌کند و این از اصلی‌ترین دلایل شهرت آخوند هردنگی بوده است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تدریس و شاگردان==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ملا محمدحسن در [[فقه]] و [[اصول فقه‌‌‌‌|اصول]] تخصص داشت و دارای مرتبه [[اجتهاد]] بوده و در [[صرف]] و [[علم نحو|نحو]] عربی، لغت، [[علم معانی|معانی]]، [[علم بیان|بیان]]، [[بدیع]]، [[علم عروض|عروض]]، [[منطق]]، [[تفسیر قرآن|تفسیر]]، [[علم کلام|کلام]]، [[حدیث]] و [[علم رجال|رجال]] نیز استاد بوده است. علاوه بر این‌ها در [[فلسفه]]، حساب (جبر، مقابله و...)، هندسه و [[علم هیئت|هیئت]] قدیم تبحر داشته و تدریس می‌نموده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مرحوم هردنگی هنگام اقامت در بیرجند و قاین نیز جلسات درسی داشته و در سال ۱۲۹۳ قمری تا زمان رحلتش به مدت ۳۴ سال در شهر بیرجند و قاین به امر تدریس در حوزه‌های متعدد اشتغال ورزید و عده‌ای از افاضل قاینات که خود مجتهد بوده از محضرش استفاده می‌نموده‌اند. از شاگردان مرحوم آخوند می‌توان شیخ محمد قاینی، سید حسن فقیه، سید محمدرضا صامتی و محمدهادی مجتهد را نام برد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تعلیمات او سبب شده که مردم این ناحیه اگرچه از نظر مادی از مردمان همجوار خویش عقب‌تر باشند، ولی از نظر فکری و اجتماعی به هیچ وجه قابل مقایسه با آنان نیستند. علاقه تحصیل در میان مردمان این سرزمین از سایرین بسیار زیادتر است و این ذوق در نتیجه تربیت‌های آخوند تقویت شده است. هم‌اکنون نام او در این  منطقه توأم با اعزاز و اکرام و سخنان او زینت محافل و نُقل مجالس است و گفتار او را به عنوان حجت می‌پذیرند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==آثار و تألیفات==&lt;br /&gt;
نوشته‌های آخوند اغلب درهم و نامرتب است و تنها اگر اثری بدست یکی از فرزندان بااطلاعش افتاده است به ذوق شخصی مرتب و در صدد جمع‌آوری اوراق پراکنده آن برآمده و مطلقاً هیچیک از این آثار به طبع نرسیده است؛ فقط مقداری از اشعارش در بعضی مجلات و روزنامه‌ها به چاپ رسیده است. در ادامه تا حد امکان به معرفی این آثار می‌پردازد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* تأملات کلامیه؛ این رساله مفید در ۱۷۳ صفحه در مبحث [[علم کلام|کلام]] می‌باشد. می‌توان آخوند را به عنوان اولین [[فقیه|فقیهی]] که تاکنون کلام را از منظر [[عرفان]] نگریسته، معرفی کرد. این اثر سوای اشتمال بر «رساله اعتقادات» استاد، عقاید مؤلف را نیز در بردارد و مطالب آن از ابتدا تا مبحث [[صفات ثبوتی|صفات ثبوتیه]] ترجمه رساله استاد و توضیحات مولف از آن پس تا پایان مبحث معاد نظریات شخصی اوست. و در مواردی از مباحث [[توحید]] و [[معاد]] که اثبات مطلب مستلزم بحث از اصول فلاسفه است نیز، سخن داده است. رساله مذکور در [[ماه محرم]] سال ۱۳۰۲ قمری به اتمام رسیده است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* رساله توحید؛ کتابی در ۵۰ صفحه که مباحثی بسیار مفصل درباره [[اصول دین|اصول]]، [[توحید]] و خداشناسی می‌باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* سفرنامه هرات؛ آخوند ملامحمد حسن به امر استادش سید ابوطالب به اتفاق سید ابوتراب که بیمار بوده، در حدود سال ۱۲۹۲ قمری برای معالجه عازم [[افغانستان]] شده و حاصل مسافرتش [[سفرنامه|سفرنامه‌ای]] بوده که در این کتاب شرح کارهایی که در ضمن مسافرت انجام داده و همچنین مباحثاتی که با علمای [[اهل تسنن]] داشته، به خصوص متن مذاکرات خود با شمس الدین هروی را در آنجا نقل کرده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* دیوان اشعار؛ [[تخلص]] او در [[شعر]]، «صفا» بوده و دیوانش شامل [[قصیده|قصاید]] و [[غزل|غزلیات]] می‌باشد که قصاید آن بعضی عربی و تعدادی فارسی که اغلب در مدح [[ائمه اطهار]] (ع) است، سروده شده است. بسیاری از مهر نامه هایی که برای بزرگان نوشته از اول تا آخر آن حتی اجناس صداق را نظماً بیان می‌کرده و در بعضی خطبه ها مقدمه را به شعر و اجناس را به نظم بیان می‌کرده است.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
==فعالیت‌های اجتماعی==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیت الله سید ابوطالب مجتهد قاینی حاکم شرع قهستان در سال ۱۲۹۳ قمری در مکتوبی، اختیار رسیدگی به امورات شرعی منطقه ناحیه هردنگ، عربخانه و سرچاه عماری  و مختاران و براکوه و جلگه ماژان را که از قبل نیز به عهده وی بوده است، به صورت رسمی به ملا محمدحسن تفویض کرد.&lt;br /&gt;
همچنین اجازه تصرف در امور حسبیه -از قبیل حفظ اموال ایتام و غیاب و اوقاف عامه که بدون ولی و وکیل و متولی می باشند و حقوق از قبیل رد مظالم و سهم حضرت امام-، از سوی آیت الله [[سید اسماعیل صدر]] به ایشان محول شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ملا محمدحسن هردنگی به مدت ۴۲ سال به عنوان حاکم شرع یکی از بلوک‌های ۹ ‌ ‌گانه قهستان و به مدت ۲ سال‌ به‌طور قطع حاکم شرع قهستان و از سال ۱۲۸۶ قمری تا زمان فوتش، دارای نوعی نظارت بر مسائل شرعی قاینات بوده است. وی به امورات موقوفات و مالیات در قاینات به مدت ۱۸ سال به تعداد ۱۰۰۰ مورد -که اسناد آن موجود است- رسیدگی می کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او نسبت به حاکمان قاینات در رسیدگی به حساب‌های مالی و بالطبع مسائل نقدی شرعی [[شجاعت]] و جسارت داشت و خود نیز در مواردی اموالش را به مردم جهت عزاداری و [[قرآن]] خوانی، [[وقف]] و بخشش نمود. ایشان مکاتبات و پاسخ به سؤالها را با مهر عبده الراجی محمدحسن به تاریخ داخل مهر ۱۲۸۶ ق. پاسخ می‌داده‌ است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جناب آخوند همچنین بانی اصلی ایجاد مزار امامزاده سیدالحسین دهک عربخانه (از نوادگان [[حضرت عباس]] علیه السلام)، بود که با نفوذ سیاسی و اجتماعی خود و با جمع آوری کمک‌های نقدی و غیر نقدی توانست در سال ۱۳۱۷ قمری این بقعه را تعمیر اساسی نماید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آخوند به اذن آقا سیدابوطالب قاینی و به همراه سیدابوتراب پسر آقا سیدابوطالب، که برای درمان راهی هرات بوده به آن منطقه رفته و مناظراتی را با علمای [[اهل تسنن]] از جمله شمس‌الدین داشته است. از اثرات تعلیمات این عالم بزرگ در منطقه ناحیه هردنگ که بعدها در مردمان محلی باقی ماند، تقویت حس مذهبی و مخالفت با کشف [[حجاب]] رضاخانی می‌باشد که این از افتخارات مردمان این منطقه به نسبت خیلی از نقاط کشور می‌باشد.&lt;br /&gt;
== حاکمیت شرع مطلقه آخوند در قاینات ==&lt;br /&gt;
علاوه بر جایگاه علمی بالای آخوند در بین عوام و خواص و دریافت اجازاتی از عالم و مرجع بزرگ جهان تشیع جناب آیت الله سید اسماعیل صدر، در سندی منحصر به فرد، جایگاه حاکمیت شرع ایشان به عنوان ولی فقیه مطلقه در  خراسان جنوبی قدیم یا همان ولایت قاینات قدیم دیده می شود که در  ادامه متن آن می آید : &lt;br /&gt;
در این سند  رئيس دیوان ماليه قاینات  به امير قاینات مي نویسد که اموراتي که در ناحيه هردنگ مي شود برخلاف سایر نقاط قاینات که کارگزار دیواني دارد همه امورات آن توسط حاکم شرع صورت گرفته و تا به مردم در مسائل مختلف گير مي دهيم مي گویند که از آخوند ملا محمد حسن نامه مي گيریم که حرف ایشان در حکومت نرو ندارد و اگر حکومت به حرف او نخواهند کرد تا محصل فرستاده و خراج گرفته شود و گر نه هم که امر فرمان شماست و در هر صورت این آخوند اگـر صدمه نخورد گستاخ تر مي شود.&lt;br /&gt;
||تصویر=[[پرونده:Hardangi.jpg|۲۰۰px|center]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*&amp;quot;بحث درباره آثار شش تن از علمای قهستان&amp;quot;، محمدتقی راشد، پایان‌نامه کارشناسى، دانشگاه فردوسی، ۱۳۴۲.&lt;br /&gt;
*محمدحسن هردنگی، رساله اعتقادات، ۱۳۰۲ ق.&lt;br /&gt;
*محمدحسین راشد، کتاب ناتمام آخوند ملا محمدحسن هردنگی، ۱۳۴۵.&lt;br /&gt;
*فقه سیاسی در اسلام، ابوالفضل شکوری، جلد ۲، صفحه ۳۷۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:علمای قرن چهاردهم]][[رده:علماء شیعه]][[رده:فقیهان]][[رده:متکلمان]][[رده:شعرای پارسی گوی قرن چهاردهم]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Kamal</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A2%DB%8C%D9%87_%D9%85%D8%AD%D8%A8%D8%AA&amp;diff=156611</id>
		<title>آیه محبت</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A2%DB%8C%D9%87_%D9%85%D8%AD%D8%A8%D8%AA&amp;diff=156611"/>
		<updated>2025-04-25T17:33:07Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Kamal: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;برخی آیه 54 [[سوره مائده]] را «آیه محبت» نامیده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt; نهج الحق، علامه حلی، ص‌ 186.&amp;lt;/ref&amp;gt; در این [[آیه]]، خطاب به مؤمنان مى‌فرماید: هر كس از شما از [[دین]] خود برگردد، خداوند در آینده گروهى را مى‌آورد كه آن‌ها را دوست دارد و آن‌ها نیز او را دوست دارند: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{قرآن در قاب|سوره=5|آیه=54|ترجمه=ای اهل ایمان! هر کس از شما از دینش برگردد [زیانی به خدا نمی رساند] خدا به زودی گروهی را می آورد که آنان را دوست دارد، و آنان هم خدا را دوست دارند؛ در برابر مؤمنانْ فروتن اند، و در برابر کافران، سرسخت و قدرتمندند، همواره در راه خدا جهاد می کنند، و از سرزنش هیچ سرزنش کننده ای نمی ترسند. این فضل خداست که به هر کس بخواهد می دهد؛ و خدا بسیار عطاکننده و داناست.}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[شیخ طوسی]] گوید: درباره [[شأن نزول]] اين آيه چهار قول است: از جمله، از [[امام باقر]] و [[امام صادق]] عليهماالسلام و نيز از [[حذیفه]] و [[عمار]] و [[ابن عباس]] روايت شده كه (بخش اول آیه) درباره اهل [[بصره]] و كسانى كه با [[امام على]] عليه‌السلام به جنگ پرداختند، نازل گرديده. چنانكه از امام مرتضى روايت شده كه در هنگام [[جنگ جمل]] فرمود: به خدا قسم تا به امروز اهل اين آيه به جنگ و كارزار نپرداخته بودند، سپس آيه را تلاوت فرمود. و تنها موضوعى كه تأويل مزبور را در این قول تقويت مي‌كند آنست كه خداوند اوصافى را كه در آيه ذكر فرموده تمام و كمال در امام على عليه‌السلام مى يابيم كه از هر حيث تمامى صفات مذكور در آيه را دارا مى باشد.&amp;lt;ref&amp;gt;نمونه بينات در شأن نزول آيات، محمدباقر محقق،‌ ص 291.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
== دیدگاه ملا محمد حسن هردنگی==&lt;br /&gt;
وی در کتاب تاملات کلامیه خود در خصوص  یحبهم و یحبونه می گوید : چنانچه این حقیر استظهار کرده ام دوازده بودن ائمه را از اینکه امام حد الله است که تعدي از آن نباید کرد و عدد حد دوازده است؛ پس ائمه دوازده اند چنانچه از طرق برادران رسیده که رسول فرمودند بعد از من دوازده امیر خواهد بود که همه خلیفه و امامند؛ و بعد از آن خلافت به ملک داري و پادشاهي بدل خواهد شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همچنین [[امام باقر]] عليه السلام درباره‌ى‌ {{متن قرآن|«يُحِبُّهُمْ وَ يُحِبُّونَهُ»}} فرمود: «مراد، على عليه السلام و شيعيان اويند».&amp;lt;ref&amp;gt;تفسير فرات‌ كوفى، ص 123.&amp;lt;/ref&amp;gt; به نقل ثعلبى كه از مفسرين [[عامه]] است، اين قسمت از آيه {{متن قرآن|«فَسَوْفَ يَأْتِي اللَّهُ بِقَوْمٍ يُحِبُّهُمْ وَ يُحِبُّونَهُ»}} درباره [[حضرت على]] علیه‌السلام نازل شده است.&amp;lt;ref&amp;gt; التفسیر الكبیر، ج‌ 12، ص‌ 20.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چنانکه در روايات [[شيعه]] و [[سنی]] آمده است كه [[پيامبر اسلام]] صلى الله عليه وآله در [[جنگ خيبر]]، پس از ناكامى فرماندهان در فتح قلعه‌هاى دشمن فرمود: «به خدا سوگند فردا پرچم را به دست كسى مى‌دهم كه خدا و رسولش او را دوست دارند، او هم، خدا و رسول را دوست دارد و پيروزى را به ارمغان مى‌آورد. آنگاه پرچم را به دست على عليه السلام داد».&amp;lt;ref&amp;gt;احقاق‌الحقّ، ج 3، ص 200.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در روايت دیگری آمده  است: «چون اين آيه نازل شد، پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله دست به شانه‌ى [[سلمان فارسى‌]] زد و فرمود: هموطنان تو مصداق اين آيه‌اند».&amp;lt;ref&amp;gt;تفسير نورالثقلين.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
* [[دائرة المعارف قرآن کریم]]، علی خراسانی، ج1، ص401.&lt;br /&gt;
*[[نمونه بينات در شأن نزول آيات]]، محمدباقر محقق،‌ ص291.&lt;br /&gt;
*[[تفسیر نور]]، محسن قرائتی، ج2، ص316.&lt;br /&gt;
{{قرآن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:آیه‌های با عناوین خاص]]&lt;br /&gt;
[[رده:آیات سوره مائده]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Kamal</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D9%85%D9%84%D8%A7_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%AD%D8%B3%D9%86_%D9%87%D8%B1%D8%AF%D9%86%DA%AF%DB%8C&amp;diff=156610</id>
		<title>ملا محمدحسن هردنگی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D9%85%D9%84%D8%A7_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%AD%D8%B3%D9%86_%D9%87%D8%B1%D8%AF%D9%86%DA%AF%DB%8C&amp;diff=156610"/>
		<updated>2025-04-25T17:18:58Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Kamal: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;'''«آخوند ملا محمدحسن هردنگی»''' (۱۳۲۷-۱۲۶۳ ق)، فقیه، متکلم، حکیم و ادیب برجسته [[شیعه]] در قرن چهاردهم قمری بود. ملا محمدحسن در [[فقه]]، [[اصول فقه‌‌‌‌|اصول]]، [[ادبیات عرب]]، [[علم کلام|کلام]]، [[حدیث]] و [[علم هیئت|هیئت]] تبحر داشته و تدریس می‌نموده است. کتاب «تأملات کلامیه» از آثار اوست.&lt;br /&gt;
{{شناسنامه عالم&lt;br /&gt;
|نام کامل = آخوند ملا محمدحسن هردنگی&lt;br /&gt;
||تصویر=[[پرونده:Hardangi.jpg|۲۰۰px|center]]&lt;br /&gt;
|زادروز =  ۱۲۶۳ قمری&lt;br /&gt;
|زادگاه =  قهستان، خراسان جنوبی &lt;br /&gt;
|وفات =  ۱۳۲۷ قمری&lt;br /&gt;
|مدفن = مبادی هردنگ در شهرستان خوسف&lt;br /&gt;
|اساتید = ملاعلی طبسی گلشنی، محمدرفیع هردنگی، سید ابوطالب مجتهد قاینی، محمدرحیم بروجردی، سید مرتضی حسینی قاینی،....&lt;br /&gt;
|شاگردان = شیخ محمد قاینی، سید حسن فقیه، سید محمدرضا صامتی، محمدهادی مجتهد، ایت الله تهامی... &lt;br /&gt;
|آثار = تأملات کلامیه، رساله توحید، سفرنامه هرات، دیوان اشعار،... &lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگی‌نامه==&lt;br /&gt;
محمدحسن هردنگی فرزند محمدرفیع در سال ۱۲۶۳ قمری در قریه مبادی از توابع هردنگ قیس‌آباد قهستان (قاینات) ([[خراسان]] جنوبی) متولد شد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خاندانش از خانواده‌های مشهور محل بودند و چنانکه خود در [[دیوان (شعر)|دیوان]] اشعارش متذکر شده است، گویا اولین کسی که از این خاندان پای در دایره علم و فضل گذاشته است حاجی ملا علی (م، ۱۲۷۰ ق) جدّ اوست که درحقیقت اولین مربی و استاد آخوند نیز می‌باشد. پدرش محمدرفیع (م، ۱۲۹۳ ق) نیز مردی دانشمند و در زادگاه خود که همان «مبادی» بوده است به ارشاد محصلین علوم دینی اشتغال داشته و آخوند  را نزد ایشان خوانده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محمدحسن هردنگی مدت ۴۰ سال به عنوان هیئت امناء یکی از بلوک‌های قهستان، مدتها حاکم شرع و مسئول موقوفات و راتبه قضاوت را در ایالت قهستان به عهده داشته است. وی در سال ۱۲۸۳ قمری متأهل شد و سپس در سال ۱۲۹۹ قمری به قریه مبادی، برگشت نموده و در آنجا اقدام به تأسیس مدرسه‌ای می‌کند که در آن علوم [[فقه]] و [[اصول فقه‌‌‌‌|اصول]]، نجوم و [[علم هیئت|هیئت]] و حتی حساب و هندسه به وسیله خودش به علاقمندان تدریس می‌شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چنانکه از مطالعه برخی اسناد برمی‌آید، ملا محمدحسن خبره‌ای در امورات کشاورزی بوده و درختان زیادی در روستاهای رودکاج، یوش و هردنگ توسط ایشان پیوند شده است. به دستور او در دهات مسافرخانه‌ها و در راه‌ها، آب انبارهایی ساخته شده که اغلب به نام خودش مشهور است. قدرت بیان او ضرب‌المثل و تخصص او در فقه، اصول و [[کلام]] باعث شد تا «رساله اعتقادات» آقا سید ابوطالب حسینی قائنی بنا به درخواست علمای وقت و در زمان حیات ایشان، به رشته تحریر درآمده و تشریح شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ارزش و احترام آخوند از دیدگاه حکومت آنقدر بالا بوده است که در بیش از ۱۵ حکم مختلف به صورت مستقیم و غیرمستقیم، امیر علم خان حشمت‌الملک، امیراسماعیل خان علم و محمدابراهیم خان حشمت‌الملک به تمامی نیروهای مالیه تاکید می‌کنند که به آخوند تعرضی ننمایند که در غیر این صورت مورد مواخذه و تنبیه قرار خواهند گرفت. این احترام از سوی حکومت در حقیقت به دلیل اینکه او حاکم شرع قهستان و استاد حوزه‌های علمیه قاینات بود صورت می‌گرفته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آخرین نکته‌ای که درباره شرح زندگیش لازم به یادآوری است، این که هرچند اقامت نامبرده در هردنگ بوده ولی همیشه برای شرکت در مجالس بحث از او دعوت می‌شده است و در یکی از همین محافل بوده که با ملا ابراهیم گزیکی که از پیشوایان بزرگ [[اهل سنت|اهل تسنن]] بوده است و علمای بیرجند را در مقابل خود عاجز نموده بود، مجاب و عقایدش را که بر پایه صحیح استوار نبوده رد کرده است. و همچنین با شمس‌الدین هروی که از فحول علمای تسنن در زمان خود بوده و آثار بسیار در رد عقاید او نوشته شده و آخوند نیز بر رساله‌اش حواشی ای از عقاید خود و استادش را نوشته است، با او مباحثاتی داشته است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با وجود احترام خاص ملا محمدحسن در بین مردم و امرای مختلف ولایت قاینات و سیستان، و مهیا بودن زندگی تجملاتی برای او و استجابت هر گونه جایگاه مادی برای وی از سوی حاکمان محلی، وی گوشه نشینی و خدمت به مردمان منطقه دوردست عربخانه را به زندگی اعیانی در بیرجند ترجیح می دهد آنگونه که حتی محل مدفن نامبرده نیز همچنان ساده و بدون هیچگونه بقعه ای می باشد و با گذشت حدود ۱۲۰ سال از فوت وی این قبر همچنان پابرجا است. او شخصی است که در روایات مردمی منطقه در زمان فوتش از مال دنیا چیزی برای وراث باقی نگذاشت.  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مرحوم ملا محمدحسن هردنگی سرانجام در ۲۷ [[ذی القعده]] ۱۳۲۷ قمری پس از یک عمر زندگی شرافتمندانه به رحمت ایزدی پیوست و آرامگاهش هم اکنون در قبرستان عمومی دهکده مبادی هردنگ بر فراز تلّی باقی‌است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تحصیل و استادان==&lt;br /&gt;
آیت الله هردنگی درباره اساتید خود در مقدمه [[دیوان (شعر)|دیوان]] اشعارش چنین می‌نگارد: «آنچه گاهی اوقات در خاطر این قلیل البضاعه عدیم الاستطاعه گرفتار دام علائق دنیا و مبتلا به انواع کدورت و بلا درمانده به کار خویش و اسیر هوای دل ریش محمدحسن بن محمدرفیع بن حاجی ملاعلی باقی‌مانده اینکه، اول کسی‌که از آباء این حقیر قدم در بساط علم و فضل گذاشته و به زیور زهد و عمل و احیاء مراسم شریف آراسته گشته حاج ملاعلی بود که این حقیر در خدمتش کمی از مقدمات را فرا گرفته است... والد ماجد که ثانی سلسله است ایضا به علم و عمل آراسته و اوقات خود را تماما در تحصیل مصروف داشته‌اند. این قلیل البضاعه بعد از آن‌که از خدمت والد ماجد جهت تحصیل مهاجرت کرده چندان دور نرفتم و بر بعضی از اهل علم تلمذ کرده که دارای مقام [[اجتهاد]] نبودند و بعد از آن‌که از ایشان مستغنی شدم، پیش دو نفر که از عمده علمایند، تلمذ کرده و حظّی وافر و بهره‌ای کامل از ایشان برداشتم و ختم تلمذ حقیر در این زمان به عالم عامل... آقا سیدابوطالب مجتهد قاینی گردید و آن جناب صاحب تصانیف کثیره و رسائل حسنه در فقه و اصول می‌باشند که همه آن‌ها را به درس برایشان خواندم…».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی اساتید ملا محمدحسن عبارتند از:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*حجةالاسلام حاجی ملاعلی طبسی گلشنی (پدربزرگش)، که از مدرسین [[حوزه علمیه]] طبس گلشن و در زمان امیر حسن‌خان شیبانی بوده و بنا به درخواست امیر محمد محتشم عرب خزیمه در حدود ۱۲۳۰ قمری به بلوک هردنگ مراجعت می‌کند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*حجةالاسلام محمدرفیع هردنگی (پدرش)، مجتهدی فاضل و دانشمند بوده که به ارشاد محصلین علوم دینی در منطقه و در حوزه علمیه قاینات می‌پرداخته است. وی اولین کسی بود که نسبت به تدریس دروس [[صرف]] و [[علم نحو|نحو]] و قسمتی از [[فقه]] و [[اصول فقه‌‌‌‌|اصول]] به ملا محمدحسن هردنگی همت گمارد. زمان تولد او حدود سال ۱۲۲۰ و وفاتش در سال  می‌باشد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*آیت‌الله سید ابوطالب حسینی مجتهد قاینی (م، ۱۲۹۳ ق) از مراجع عظام در [[خراسان]] و دانشمندی گرانقدر در همه زمینه‌های [[علوم اسلامی]] و فقیهی صاحب نظر بود. درة الباهره درباره شناخت خدا، ینابیع الولایه در خصوص ولایت، ماحی الضلاله و الغوایه و صفوة المقال، از تالیفات اوست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*آیت‌الله حاج محمدرحیم بروجردی، معروف به بالاخیابانی؛ او از شاگردان [[سيد محمد شفيع چاپلقی|سید شفیع جاپلقی]] و [[شیخ‌ محمدحسن نجفی]] و استاد شیخ الشریعه اصفهانی بود. وی شرحی محققانه بر &amp;quot;[[المختصر النافع فی فقه الامامیه (کتاب)|المختصر النافع]]&amp;quot; در فقه تالیف کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*علامه سید مرتضی حسینی یزدی قاینی، از شاگردان [[شیخ مرتضی انصاری]] و صاحب آثاری چون الاستصحاب، التعادل و الترجیح، تقریرات الاصول، تقریرات الفقه و العدالة بود. ملا محمدحسن هردنگی در ختم تلمذ خود و در [[مباحثه]] دریافت [[اجتهاد]]، مناظره‌ای با وی در مسائل مختلف حوزوی داشته که وی را در تمامی موارد مجاب می‌کند و این از اصلی‌ترین دلایل شهرت آخوند هردنگی بوده است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تدریس و شاگردان==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ملا محمدحسن در [[فقه]] و [[اصول فقه‌‌‌‌|اصول]] تخصص داشت و دارای مرتبه [[اجتهاد]] بوده و در [[صرف]] و [[علم نحو|نحو]] عربی، لغت، [[علم معانی|معانی]]، [[علم بیان|بیان]]، [[بدیع]]، [[علم عروض|عروض]]، [[منطق]]، [[تفسیر قرآن|تفسیر]]، [[علم کلام|کلام]]، [[حدیث]] و [[علم رجال|رجال]] نیز استاد بوده است. علاوه بر این‌ها در [[فلسفه]]، حساب (جبر، مقابله و...)، هندسه و [[علم هیئت|هیئت]] قدیم تبحر داشته و تدریس می‌نموده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مرحوم هردنگی هنگام اقامت در بیرجند و قاین نیز جلسات درسی داشته و در سال ۱۲۹۳ قمری تا زمان رحلتش به مدت ۳۴ سال در شهر بیرجند و قاین به امر تدریس در حوزه‌های متعدد اشتغال ورزید و عده‌ای از افاضل قاینات که خود مجتهد بوده از محضرش استفاده می‌نموده‌اند. از شاگردان مرحوم آخوند می‌توان شیخ محمد قاینی، سید حسن فقیه، سید محمدرضا صامتی و محمدهادی مجتهد را نام برد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تعلیمات او سبب شده که مردم این ناحیه اگرچه از نظر مادی از مردمان همجوار خویش عقب‌تر باشند، ولی از نظر فکری و اجتماعی به هیچ وجه قابل مقایسه با آنان نیستند. علاقه تحصیل در میان مردمان این سرزمین از سایرین بسیار زیادتر است و این ذوق در نتیجه تربیت‌های آخوند تقویت شده است. هم‌اکنون نام او در این  منطقه توأم با اعزاز و اکرام و سخنان او زینت محافل و نُقل مجالس است و گفتار او را به عنوان حجت می‌پذیرند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==آثار و تألیفات==&lt;br /&gt;
نوشته‌های آخوند اغلب درهم و نامرتب است و تنها اگر اثری بدست یکی از فرزندان بااطلاعش افتاده است به ذوق شخصی مرتب و در صدد جمع‌آوری اوراق پراکنده آن برآمده و مطلقاً هیچیک از این آثار به طبع نرسیده است؛ فقط مقداری از اشعارش در بعضی مجلات و روزنامه‌ها به چاپ رسیده است. در ادامه تا حد امکان به معرفی این آثار می‌پردازد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* تأملات کلامیه؛ این رساله مفید در ۱۷۳ صفحه در مبحث [[علم کلام|کلام]] می‌باشد. می‌توان آخوند را به عنوان اولین [[فقیه|فقیهی]] که تاکنون کلام را از منظر [[عرفان]] نگریسته، معرفی کرد. این اثر سوای اشتمال بر «رساله اعتقادات» استاد، عقاید مؤلف را نیز در بردارد و مطالب آن از ابتدا تا مبحث [[صفات ثبوتی|صفات ثبوتیه]] ترجمه رساله استاد و توضیحات مولف از آن پس تا پایان مبحث معاد نظریات شخصی اوست. و در مواردی از مباحث [[توحید]] و [[معاد]] که اثبات مطلب مستلزم بحث از اصول فلاسفه است نیز، سخن داده است. رساله مذکور در [[ماه محرم]] سال ۱۳۰۲ قمری به اتمام رسیده است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* رساله توحید؛ کتابی در ۵۰ صفحه که مباحثی بسیار مفصل درباره [[اصول دین|اصول]]، [[توحید]] و خداشناسی می‌باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* سفرنامه هرات؛ آخوند ملامحمد حسن به امر استادش سید ابوطالب به اتفاق سید ابوتراب که بیمار بوده، در حدود سال ۱۲۹۲ قمری برای معالجه عازم [[افغانستان]] شده و حاصل مسافرتش [[سفرنامه|سفرنامه‌ای]] بوده که در این کتاب شرح کارهایی که در ضمن مسافرت انجام داده و همچنین مباحثاتی که با علمای [[اهل تسنن]] داشته، به خصوص متن مذاکرات خود با شمس الدین هروی را در آنجا نقل کرده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* دیوان اشعار؛ [[تخلص]] او در [[شعر]]، «صفا» بوده و دیوانش شامل [[قصیده|قصاید]] و [[غزل|غزلیات]] می‌باشد که قصاید آن بعضی عربی و تعدادی فارسی که اغلب در مدح [[ائمه اطهار]] (ع) است، سروده شده است. بسیاری از مهر نامه هایی که برای بزرگان نوشته از اول تا آخر آن حتی اجناس صداق را نظماً بیان می‌کرده و در بعضی خطبه ها مقدمه را به شعر و اجناس را به نظم بیان می‌کرده است.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
==فعالیت‌های اجتماعی==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیت الله سید ابوطالب مجتهد قاینی حاکم شرع قهستان در سال ۱۲۹۳ قمری در مکتوبی، اختیار رسیدگی به امورات شرعی منطقه ناحیه هردنگ، عربخانه و سرچاه عماری  و مختاران و براکوه و جلگه ماژان را که از قبل نیز به عهده وی بوده است، به صورت رسمی به ملا محمدحسن تفویض کرد.&lt;br /&gt;
همچنین اجازه تصرف در امور حسبیه -از قبیل حفظ اموال ایتام و غیاب و اوقاف عامه که بدون ولی و وکیل و متولی می باشند و حقوق از قبیل رد مظالم و سهم حضرت امام-، از سوی آیت الله [[سید اسماعیل صدر]] به ایشان محول شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ملا محمدحسن هردنگی به مدت ۴۲ سال به عنوان حاکم شرع یکی از بلوک‌های ۹ ‌ ‌گانه قهستان و به مدت ۲ سال‌ به‌طور قطع حاکم شرع قهستان و از سال ۱۲۸۶ قمری تا زمان فوتش، دارای نوعی نظارت بر مسائل شرعی قاینات بوده است. وی به امورات موقوفات و مالیات در قاینات به مدت ۱۸ سال به تعداد ۱۰۰۰ مورد -که اسناد آن موجود است- رسیدگی می کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او نسبت به حاکمان قاینات در رسیدگی به حساب‌های مالی و بالطبع مسائل نقدی شرعی [[شجاعت]] و جسارت داشت و خود نیز در مواردی اموالش را به مردم جهت عزاداری و [[قرآن]] خوانی، [[وقف]] و بخشش نمود. ایشان مکاتبات و پاسخ به سؤالها را با مهر عبده الراجی محمدحسن به تاریخ داخل مهر ۱۲۸۶ ق. پاسخ می‌داده‌ است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جناب آخوند همچنین بانی اصلی ایجاد مزار امامزاده سیدالحسین دهک عربخانه (از نوادگان [[حضرت عباس]] علیه السلام)، بود که با نفوذ سیاسی و اجتماعی خود و با جمع آوری کمک‌های نقدی و غیر نقدی توانست در سال ۱۳۱۷ قمری این بقعه را تعمیر اساسی نماید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آخوند به اذن آقا سیدابوطالب قاینی و به همراه سیدابوتراب پسر آقا سیدابوطالب، که برای درمان راهی هرات بوده به آن منطقه رفته و مناظراتی را با علمای [[اهل تسنن]] از جمله شمس‌الدین داشته است. از اثرات تعلیمات این عالم بزرگ در منطقه ناحیه هردنگ که بعدها در مردمان محلی باقی ماند، تقویت حس مذهبی و مخالفت با کشف [[حجاب]] رضاخانی می‌باشد که این از افتخارات مردمان این منطقه به نسبت خیلی از نقاط کشور می‌باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*&amp;quot;بحث درباره آثار شش تن از علمای قهستان&amp;quot;، محمدتقی راشد، پایان‌نامه کارشناسى، دانشگاه فردوسی، ۱۳۴۲.&lt;br /&gt;
*محمدحسن هردنگی، رساله اعتقادات، ۱۳۰۲ ق.&lt;br /&gt;
*محمدحسین راشد، کتاب ناتمام آخوند ملا محمدحسن هردنگی، ۱۳۴۵.&lt;br /&gt;
*فقه سیاسی در اسلام، ابوالفضل شکوری، جلد ۲، صفحه ۳۷۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:علمای قرن چهاردهم]][[رده:علماء شیعه]][[رده:فقیهان]][[رده:متکلمان]][[رده:شعرای پارسی گوی قرن چهاردهم]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Kamal</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D9%85%D9%84%D8%A7_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%AD%D8%B3%D9%86_%D9%87%D8%B1%D8%AF%D9%86%DA%AF%DB%8C&amp;diff=156609</id>
		<title>ملا محمدحسن هردنگی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D9%85%D9%84%D8%A7_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%AD%D8%B3%D9%86_%D9%87%D8%B1%D8%AF%D9%86%DA%AF%DB%8C&amp;diff=156609"/>
		<updated>2025-04-25T17:18:11Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Kamal: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;'''«آخوند ملا محمدحسن هردنگی»''' (۱۳۲۷-۱۲۶۳ ق)، فقیه، متکلم، حکیم و ادیب برجسته [[شیعه]] در قرن چهاردهم قمری بود. ملا محمدحسن در [[فقه]]، [[اصول فقه‌‌‌‌|اصول]]، [[ادبیات عرب]]، [[علم کلام|کلام]]، [[حدیث]] و [[علم هیئت|هیئت]] تبحر داشته و تدریس می‌نموده است. کتاب «تأملات کلامیه» از آثار اوست.&lt;br /&gt;
{{شناسنامه عالم&lt;br /&gt;
|نام کامل = آخوند ملا محمدحسن هردنگی&lt;br /&gt;
||تصویر=[[پرونده:Hardangi.jpg|۲۰۰px|center]]&lt;br /&gt;
|زادروز =  ۱۲۶۳ قمری&lt;br /&gt;
|زادگاه =  قهستان، خراسان جنوبی &lt;br /&gt;
|وفات =  ۱۳۲۷ قمری&lt;br /&gt;
|مدفن = مبادی هردنگ در شهرستان خوسف&lt;br /&gt;
|اساتید = ملاعلی طبسی گلشنی، محمدرفیع هردنگی، سید ابوطالب مجتهد قاینی، محمدرحیم بروجردی، سید مرتضی حسینی قاینی،....&lt;br /&gt;
|شاگردان = شیخ محمد قاینی، سید حسن فقیه، سید محمدرضا صامتی، محمدهادی مجتهد،... &lt;br /&gt;
|آثار = تأملات کلامیه، رساله توحید، سفرنامه هرات، دیوان اشعار،... &lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگی‌نامه==&lt;br /&gt;
محمدحسن هردنگی فرزند محمدرفیع در سال ۱۲۶۳ قمری در قریه مبادی از توابع هردنگ قیس‌آباد قهستان (قاینات) ([[خراسان]] جنوبی) متولد شد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خاندانش از خانواده‌های مشهور محل بودند و چنانکه خود در [[دیوان (شعر)|دیوان]] اشعارش متذکر شده است، گویا اولین کسی که از این خاندان پای در دایره علم و فضل گذاشته است حاجی ملا علی (م، ۱۲۷۰ ق) جدّ اوست که درحقیقت اولین مربی و استاد آخوند نیز می‌باشد. پدرش محمدرفیع (م، ۱۲۹۳ ق) نیز مردی دانشمند و در زادگاه خود که همان «مبادی» بوده است به ارشاد محصلین علوم دینی اشتغال داشته و آخوند  را نزد ایشان خوانده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محمدحسن هردنگی مدت ۴۰ سال به عنوان هیئت امناء یکی از بلوک‌های قهستان، مدتها حاکم شرع و مسئول موقوفات و راتبه قضاوت را در ایالت قهستان به عهده داشته است. وی در سال ۱۲۸۳ قمری متأهل شد و سپس در سال ۱۲۹۹ قمری به قریه مبادی، برگشت نموده و در آنجا اقدام به تأسیس مدرسه‌ای می‌کند که در آن علوم [[فقه]] و [[اصول فقه‌‌‌‌|اصول]]، نجوم و [[علم هیئت|هیئت]] و حتی حساب و هندسه به وسیله خودش به علاقمندان تدریس می‌شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چنانکه از مطالعه برخی اسناد برمی‌آید، ملا محمدحسن خبره‌ای در امورات کشاورزی بوده و درختان زیادی در روستاهای رودکاج، یوش و هردنگ توسط ایشان پیوند شده است. به دستور او در دهات مسافرخانه‌ها و در راه‌ها، آب انبارهایی ساخته شده که اغلب به نام خودش مشهور است. قدرت بیان او ضرب‌المثل و تخصص او در فقه، اصول و [[کلام]] باعث شد تا «رساله اعتقادات» آقا سید ابوطالب حسینی قائنی بنا به درخواست علمای وقت و در زمان حیات ایشان، به رشته تحریر درآمده و تشریح شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ارزش و احترام آخوند از دیدگاه حکومت آنقدر بالا بوده است که در بیش از ۱۵ حکم مختلف به صورت مستقیم و غیرمستقیم، امیر علم خان حشمت‌الملک، امیراسماعیل خان علم و محمدابراهیم خان حشمت‌الملک به تمامی نیروهای مالیه تاکید می‌کنند که به آخوند تعرضی ننمایند که در غیر این صورت مورد مواخذه و تنبیه قرار خواهند گرفت. این احترام از سوی حکومت در حقیقت به دلیل اینکه او حاکم شرع قهستان و استاد حوزه‌های علمیه قاینات بود صورت می‌گرفته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آخرین نکته‌ای که درباره شرح زندگیش لازم به یادآوری است، این که هرچند اقامت نامبرده در هردنگ بوده ولی همیشه برای شرکت در مجالس بحث از او دعوت می‌شده است و در یکی از همین محافل بوده که با ملا ابراهیم گزیکی که از پیشوایان بزرگ [[اهل سنت|اهل تسنن]] بوده است و علمای بیرجند را در مقابل خود عاجز نموده بود، مجاب و عقایدش را که بر پایه صحیح استوار نبوده رد کرده است. و همچنین با شمس‌الدین هروی که از فحول علمای تسنن در زمان خود بوده و آثار بسیار در رد عقاید او نوشته شده و آخوند نیز بر رساله‌اش حواشی ای از عقاید خود و استادش را نوشته است، با او مباحثاتی داشته است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با وجود احترام خاص ملا محمدحسن در بین مردم و امرای مختلف ولایت قاینات و سیستان، و مهیا بودن زندگی تجملاتی برای او و استجابت هر گونه جایگاه مادی برای وی از سوی حاکمان محلی، وی گوشه نشینی و خدمت به مردمان منطقه دوردست عربخانه را به زندگی اعیانی در بیرجند ترجیح می دهد آنگونه که حتی محل مدفن نامبرده نیز همچنان ساده و بدون هیچگونه بقعه ای می باشد و با گذشت حدود ۱۲۰ سال از فوت وی این قبر همچنان پابرجا است. او شخصی است که در روایات مردمی منطقه در زمان فوتش از مال دنیا چیزی برای وراث باقی نگذاشت.  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مرحوم ملا محمدحسن هردنگی سرانجام در ۲۷ [[ذی القعده]] ۱۳۲۷ قمری پس از یک عمر زندگی شرافتمندانه به رحمت ایزدی پیوست و آرامگاهش هم اکنون در قبرستان عمومی دهکده مبادی هردنگ بر فراز تلّی باقی‌است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تحصیل و استادان==&lt;br /&gt;
آیت الله هردنگی درباره اساتید خود در مقدمه [[دیوان (شعر)|دیوان]] اشعارش چنین می‌نگارد: «آنچه گاهی اوقات در خاطر این قلیل البضاعه عدیم الاستطاعه گرفتار دام علائق دنیا و مبتلا به انواع کدورت و بلا درمانده به کار خویش و اسیر هوای دل ریش محمدحسن بن محمدرفیع بن حاجی ملاعلی باقی‌مانده اینکه، اول کسی‌که از آباء این حقیر قدم در بساط علم و فضل گذاشته و به زیور زهد و عمل و احیاء مراسم شریف آراسته گشته حاج ملاعلی بود که این حقیر در خدمتش کمی از مقدمات را فرا گرفته است... والد ماجد که ثانی سلسله است ایضا به علم و عمل آراسته و اوقات خود را تماما در تحصیل مصروف داشته‌اند. این قلیل البضاعه بعد از آن‌که از خدمت والد ماجد جهت تحصیل مهاجرت کرده چندان دور نرفتم و بر بعضی از اهل علم تلمذ کرده که دارای مقام [[اجتهاد]] نبودند و بعد از آن‌که از ایشان مستغنی شدم، پیش دو نفر که از عمده علمایند، تلمذ کرده و حظّی وافر و بهره‌ای کامل از ایشان برداشتم و ختم تلمذ حقیر در این زمان به عالم عامل... آقا سیدابوطالب مجتهد قاینی گردید و آن جناب صاحب تصانیف کثیره و رسائل حسنه در فقه و اصول می‌باشند که همه آن‌ها را به درس برایشان خواندم…».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی اساتید ملا محمدحسن عبارتند از:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*حجةالاسلام حاجی ملاعلی طبسی گلشنی (پدربزرگش)، که از مدرسین [[حوزه علمیه]] طبس گلشن و در زمان امیر حسن‌خان شیبانی بوده و بنا به درخواست امیر محمد محتشم عرب خزیمه در حدود ۱۲۳۰ قمری به بلوک هردنگ مراجعت می‌کند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*حجةالاسلام محمدرفیع هردنگی (پدرش)، مجتهدی فاضل و دانشمند بوده که به ارشاد محصلین علوم دینی در منطقه و در حوزه علمیه قاینات می‌پرداخته است. وی اولین کسی بود که نسبت به تدریس دروس [[صرف]] و [[علم نحو|نحو]] و قسمتی از [[فقه]] و [[اصول فقه‌‌‌‌|اصول]] به ملا محمدحسن هردنگی همت گمارد. زمان تولد او حدود سال ۱۲۲۰ و وفاتش در سال  می‌باشد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*آیت‌الله سید ابوطالب حسینی مجتهد قاینی (م، ۱۲۹۳ ق) از مراجع عظام در [[خراسان]] و دانشمندی گرانقدر در همه زمینه‌های [[علوم اسلامی]] و فقیهی صاحب نظر بود. درة الباهره درباره شناخت خدا، ینابیع الولایه در خصوص ولایت، ماحی الضلاله و الغوایه و صفوة المقال، از تالیفات اوست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*آیت‌الله حاج محمدرحیم بروجردی، معروف به بالاخیابانی؛ او از شاگردان [[سيد محمد شفيع چاپلقی|سید شفیع جاپلقی]] و [[شیخ‌ محمدحسن نجفی]] و استاد شیخ الشریعه اصفهانی بود. وی شرحی محققانه بر &amp;quot;[[المختصر النافع فی فقه الامامیه (کتاب)|المختصر النافع]]&amp;quot; در فقه تالیف کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*علامه سید مرتضی حسینی یزدی قاینی، از شاگردان [[شیخ مرتضی انصاری]] و صاحب آثاری چون الاستصحاب، التعادل و الترجیح، تقریرات الاصول، تقریرات الفقه و العدالة بود. ملا محمدحسن هردنگی در ختم تلمذ خود و در [[مباحثه]] دریافت [[اجتهاد]]، مناظره‌ای با وی در مسائل مختلف حوزوی داشته که وی را در تمامی موارد مجاب می‌کند و این از اصلی‌ترین دلایل شهرت آخوند هردنگی بوده است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تدریس و شاگردان==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ملا محمدحسن در [[فقه]] و [[اصول فقه‌‌‌‌|اصول]] تخصص داشت و دارای مرتبه [[اجتهاد]] بوده و در [[صرف]] و [[علم نحو|نحو]] عربی، لغت، [[علم معانی|معانی]]، [[علم بیان|بیان]]، [[بدیع]]، [[علم عروض|عروض]]، [[منطق]]، [[تفسیر قرآن|تفسیر]]، [[علم کلام|کلام]]، [[حدیث]] و [[علم رجال|رجال]] نیز استاد بوده است. علاوه بر این‌ها در [[فلسفه]]، حساب (جبر، مقابله و...)، هندسه و [[علم هیئت|هیئت]] قدیم تبحر داشته و تدریس می‌نموده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مرحوم هردنگی هنگام اقامت در بیرجند و قاین نیز جلسات درسی داشته و در سال ۱۲۹۳ قمری تا زمان رحلتش به مدت ۳۴ سال در شهر بیرجند و قاین به امر تدریس در حوزه‌های متعدد اشتغال ورزید و عده‌ای از افاضل قاینات که خود مجتهد بوده از محضرش استفاده می‌نموده‌اند. از شاگردان مرحوم آخوند می‌توان شیخ محمد قاینی، سید حسن فقیه، سید محمدرضا صامتی و محمدهادی مجتهد را نام برد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تعلیمات او سبب شده که مردم این ناحیه اگرچه از نظر مادی از مردمان همجوار خویش عقب‌تر باشند، ولی از نظر فکری و اجتماعی به هیچ وجه قابل مقایسه با آنان نیستند. علاقه تحصیل در میان مردمان این سرزمین از سایرین بسیار زیادتر است و این ذوق در نتیجه تربیت‌های آخوند تقویت شده است. هم‌اکنون نام او در این  منطقه توأم با اعزاز و اکرام و سخنان او زینت محافل و نُقل مجالس است و گفتار او را به عنوان حجت می‌پذیرند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==آثار و تألیفات==&lt;br /&gt;
نوشته‌های آخوند اغلب درهم و نامرتب است و تنها اگر اثری بدست یکی از فرزندان بااطلاعش افتاده است به ذوق شخصی مرتب و در صدد جمع‌آوری اوراق پراکنده آن برآمده و مطلقاً هیچیک از این آثار به طبع نرسیده است؛ فقط مقداری از اشعارش در بعضی مجلات و روزنامه‌ها به چاپ رسیده است. در ادامه تا حد امکان به معرفی این آثار می‌پردازد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* تأملات کلامیه؛ این رساله مفید در ۱۷۳ صفحه در مبحث [[علم کلام|کلام]] می‌باشد. می‌توان آخوند را به عنوان اولین [[فقیه|فقیهی]] که تاکنون کلام را از منظر [[عرفان]] نگریسته، معرفی کرد. این اثر سوای اشتمال بر «رساله اعتقادات» استاد، عقاید مؤلف را نیز در بردارد و مطالب آن از ابتدا تا مبحث [[صفات ثبوتی|صفات ثبوتیه]] ترجمه رساله استاد و توضیحات مولف از آن پس تا پایان مبحث معاد نظریات شخصی اوست. و در مواردی از مباحث [[توحید]] و [[معاد]] که اثبات مطلب مستلزم بحث از اصول فلاسفه است نیز، سخن داده است. رساله مذکور در [[ماه محرم]] سال ۱۳۰۲ قمری به اتمام رسیده است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* رساله توحید؛ کتابی در ۵۰ صفحه که مباحثی بسیار مفصل درباره [[اصول دین|اصول]]، [[توحید]] و خداشناسی می‌باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* سفرنامه هرات؛ آخوند ملامحمد حسن به امر استادش سید ابوطالب به اتفاق سید ابوتراب که بیمار بوده، در حدود سال ۱۲۹۲ قمری برای معالجه عازم [[افغانستان]] شده و حاصل مسافرتش [[سفرنامه|سفرنامه‌ای]] بوده که در این کتاب شرح کارهایی که در ضمن مسافرت انجام داده و همچنین مباحثاتی که با علمای [[اهل تسنن]] داشته، به خصوص متن مذاکرات خود با شمس الدین هروی را در آنجا نقل کرده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* دیوان اشعار؛ [[تخلص]] او در [[شعر]]، «صفا» بوده و دیوانش شامل [[قصیده|قصاید]] و [[غزل|غزلیات]] می‌باشد که قصاید آن بعضی عربی و تعدادی فارسی که اغلب در مدح [[ائمه اطهار]] (ع) است، سروده شده است. بسیاری از مهر نامه هایی که برای بزرگان نوشته از اول تا آخر آن حتی اجناس صداق را نظماً بیان می‌کرده و در بعضی خطبه ها مقدمه را به شعر و اجناس را به نظم بیان می‌کرده است.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
==فعالیت‌های اجتماعی==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیت الله سید ابوطالب مجتهد قاینی حاکم شرع قهستان در سال ۱۲۹۳ قمری در مکتوبی، اختیار رسیدگی به امورات شرعی منطقه ناحیه هردنگ، عربخانه و سرچاه عماری  و مختاران و براکوه و جلگه ماژان را که از قبل نیز به عهده وی بوده است، به صورت رسمی به ملا محمدحسن تفویض کرد.&lt;br /&gt;
همچنین اجازه تصرف در امور حسبیه -از قبیل حفظ اموال ایتام و غیاب و اوقاف عامه که بدون ولی و وکیل و متولی می باشند و حقوق از قبیل رد مظالم و سهم حضرت امام-، از سوی آیت الله [[سید اسماعیل صدر]] به ایشان محول شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ملا محمدحسن هردنگی به مدت ۴۲ سال به عنوان حاکم شرع یکی از بلوک‌های ۹ ‌ ‌گانه قهستان و به مدت ۲ سال‌ به‌طور قطع حاکم شرع قهستان و از سال ۱۲۸۶ قمری تا زمان فوتش، دارای نوعی نظارت بر مسائل شرعی قاینات بوده است. وی به امورات موقوفات و مالیات در قاینات به مدت ۱۸ سال به تعداد ۱۰۰۰ مورد -که اسناد آن موجود است- رسیدگی می کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او نسبت به حاکمان قاینات در رسیدگی به حساب‌های مالی و بالطبع مسائل نقدی شرعی [[شجاعت]] و جسارت داشت و خود نیز در مواردی اموالش را به مردم جهت عزاداری و [[قرآن]] خوانی، [[وقف]] و بخشش نمود. ایشان مکاتبات و پاسخ به سؤالها را با مهر عبده الراجی محمدحسن به تاریخ داخل مهر ۱۲۸۶ ق. پاسخ می‌داده‌ است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جناب آخوند همچنین بانی اصلی ایجاد مزار امامزاده سیدالحسین دهک عربخانه (از نوادگان [[حضرت عباس]] علیه السلام)، بود که با نفوذ سیاسی و اجتماعی خود و با جمع آوری کمک‌های نقدی و غیر نقدی توانست در سال ۱۳۱۷ قمری این بقعه را تعمیر اساسی نماید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آخوند به اذن آقا سیدابوطالب قاینی و به همراه سیدابوتراب پسر آقا سیدابوطالب، که برای درمان راهی هرات بوده به آن منطقه رفته و مناظراتی را با علمای [[اهل تسنن]] از جمله شمس‌الدین داشته است. از اثرات تعلیمات این عالم بزرگ در منطقه ناحیه هردنگ که بعدها در مردمان محلی باقی ماند، تقویت حس مذهبی و مخالفت با کشف [[حجاب]] رضاخانی می‌باشد که این از افتخارات مردمان این منطقه به نسبت خیلی از نقاط کشور می‌باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*&amp;quot;بحث درباره آثار شش تن از علمای قهستان&amp;quot;، محمدتقی راشد، پایان‌نامه کارشناسى، دانشگاه فردوسی، ۱۳۴۲.&lt;br /&gt;
*محمدحسن هردنگی، رساله اعتقادات، ۱۳۰۲ ق.&lt;br /&gt;
*محمدحسین راشد، کتاب ناتمام آخوند ملا محمدحسن هردنگی، ۱۳۴۵.&lt;br /&gt;
*فقه سیاسی در اسلام، ابوالفضل شکوری، جلد ۲، صفحه ۳۷۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:علمای قرن چهاردهم]][[رده:علماء شیعه]][[رده:فقیهان]][[رده:متکلمان]][[رده:شعرای پارسی گوی قرن چهاردهم]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Kamal</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D9%85%D9%84%D8%A7_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%AD%D8%B3%D9%86_%D9%87%D8%B1%D8%AF%D9%86%DA%AF%DB%8C&amp;diff=153077</id>
		<title>ملا محمدحسن هردنگی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D9%85%D9%84%D8%A7_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%AD%D8%B3%D9%86_%D9%87%D8%B1%D8%AF%D9%86%DA%AF%DB%8C&amp;diff=153077"/>
		<updated>2024-11-08T08:20:43Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Kamal: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[آخوند]] ملا محمدحسن هردنگی (م، ۱۳۲۷ هجری) از عمده علماء و فقهاء منطقه قهستان بوده و در مراکز علمی قاینات شخصیت علمی آن مرحوم بر احدی از دانشمندان آن عصر پوشیده نبوده است و فضلاء وقت از محضر درس وی تلمذ و با عنوان برجسته‌ترین شخصیت‌های علمی او را معرفی می‌نموده‌اند. &lt;br /&gt;
{{شناسنامه عالم&lt;br /&gt;
|نام کامل = آخوند ملا محمدحسن هردنگی&lt;br /&gt;
||تصویر=[[پرونده:Hardangi.jpg|200px|center]]&lt;br /&gt;
|زادروز =  1263هجری&lt;br /&gt;
|زادگاه =  قهستان(قاینات قدیم)&lt;br /&gt;
|وفات =     1327 هجری&lt;br /&gt;
|مدفن =روستای مبادی هردنگ شهرستان خوسف  &lt;br /&gt;
|اساتید =  آیت الله محمد رفیع هردنگی، آیت الله سید ابوطالب مجتهد قاینی،....&lt;br /&gt;
|شاگردان =  &lt;br /&gt;
|آثار = رساله اعتقادات، رساله توحید،... &lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگی نامه==&lt;br /&gt;
او در سال 1263 هجری قمری در قریه مبادی از توابع هردنگ قیس آباد متولد شد و در ۲۷ [[ذی القعده]] ۱۳۲۷ قمری پس از یک عمر زندگی شرافتمندانه به رحمت ایزدی پیوست و آرامگاهش هم اکنون در قبرستان عمومی دهکده مزبور بر فراز تلی باقیست. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خاندانش از خانواده‌های مشهور محل و چنان که خود در دیوان اشعارش متذکر شده است. گویا اولین کسی که از این خاندان پای در دایره علم و فضل گذاشته است حاجی ملا علی جد اوست که درحقیقت اولین مربی و استاد آخوند نیز می‌باشد. پدرش نیز مردی دانشمند و در زادگاه خود که همان مبادی بوده است به ارشاد محصلین علوم دینی اشتغال داشته و آخوند مقدمات [[صرف]] و [[علم نحو|نحو]] و قسمتی از [[فقه]] و [[اصول فقه‌‌‌‌|اصول]] را نزد ایشان خوانده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او مدت ۴۰ سال به عنوان هیئت امناء یکی از بلوک‌های قهستان، مدتها حاکم شرع و مسئول موقوفات و  راتبه قضاوت را در ایالت قهستان به عهده داشته است. وی در سال ۱۲۸۳ قمری متاهل شد و سپس در سال ۱۲۹۹ قمری به مسقط الراس خود که همان قریه مبادی می‌باشد، برگشت نموده و در آنجا اقدام به تاسیس مدرسه‌ای می‌کند که در آن علوم فقه، اصول، نجوم و هیات و حتی حساب و هندسه به وسیله خودش به علاقمندان تدریس می‌شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چنان که از مطالعه برخی اسناد برمی‌آید، او خبره‌ای در امورات کشاورزی بوده و درختان زیادی در روستاهای رودکاج، یوش و هردنگ توسط ایشان پیوند شده است. به دستور او در دهات مسافرخانه‌ها و در راه‌ها، آب انبارهایی ساخته شده که اغلب به نام خودش مشهور است. قدرت بیان او ضرب‌المثل و تخصص او در فقه، اصول و کلام باعث شد تا رساله اعتقادات اقا سید ابوطالب حسینی قائنی بنا به درخواست علمای وقت و در زمان حیات ایشان،به رشته تحریر درآمده و تشریح شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ارزش و احترام آخوند از دیدگاه حکومت آنقدر بالا بوده است که در بیش از ۱۵ حکم مختلف به صورت مستقیم و غیرمستقیم، امیر علم خان حشمت‌الملک، امیراسماعیل خان علم و محمدابراهیم خان حشمت‌الملک به تمامی نیروهای مالیه تاکید می‌کنند که به آخوند تعرضی ننمایند که در غیر این صورت مورد مواخذه و تنبیه قرار خواهند گرفت. این احترام از سوی حکومت در حقیقت به دلیل اینکه او حاکم شرع قهستان و استاد حوزه‌های علمیه قاینات بود صورت می‌گرفته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آخرین نکته‌ای که درباره شرح زندگیش لازم به یادآوریست. این که هر چند اقامت نامبرده در هردنگ بوده ولی همیشه برای شرکت در مجالس بحث از او دعوت می‌شده است و در یکی از همین محافل بوده که با ملا ابراهیم گزیکی که از پیشوایان بزرگ [[اهل سنت|اهل تسنن]] بوده است و علمای بیرجند را در مقابل خود عاجز نموده بود، مجاب و عقایدش را که بر پایه صحیح استوار نبوده رد کرده است (رساله اعتقادات، ۱۳۰۲ هـ.ق) و همچنین با شمس‌الدین هروی که از فحول علمای تسنن در زمان خود بوده و آثار بسیار در رد عقاید او نوشته شده و آخوند نیز بر رساله‌اش حواشییی از عقاید خود و استادش را نوشته است، با او مباحثاتی داشته است. (رساله اعتقادات، ۱۳۰۲ هـ.ق)  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تحصیل و تدریس==&lt;br /&gt;
درباره اساتید خود در مقدمه دیوان اشعارش چنین می‌نگارد: آنچه گاهی اوقات در خاطر این قلیل البضاعه عدیم الاستطاعه گرفتار دام علائق دنیا و مبتلا به انواع کدورت و بلا درمانده به کار خویش و اسیر هوای دل ریش محمدحسن بن محمدرفیع بن حاجی ملاعلی باقی‌مانده اینکه، اول کسی‌که از آباء این حقیر قدم در بساط علم و فضل گذاشته و به زیور زهد و عمل و احیاء مراسم شریف آراسته گشته حاج ملاعلی بود که این حقیر در خدمتش کمی از مقدمات را فرا گرفته و در سفر مکه معظمه به جوار رحمت الهی پیوست. از برکات ائمه اطهار بر آن مرحمت شده، این است که برکت علم در اولاد امجادش باقی‌مانده است. والد ماجد که ثانی سلسله است ایضا به علم و عمل آراسته و اوقات خود را تماما در تحصیل مصروف داشته‌اند، این قلیل البضاعه بعد از آن‌که از خدمت والد ماجد جهت تحصیل مهاجرت کرده چندان دور نرفتم و بر بعضی از اهل علم تلمذ کرده که دارای مقام اجتهاد نبودند و بعد از آن‌که از ایشان مستغنی شدم  پیش دو نفر که از عمده علمایند، تلمذ کرده و حظّی وافر و بهره‌ای کامل از ایشان برداشتم و ختم تلمذ حقیر در این زمان به عالم عامل و فقیه کامل الفاضل المجتهد و السید المجاهد صاحب المفاخر والمناقب والفائق علی العلماء الدین عصرهم لعصره مقارب، آقا سیدابوطالب مجتهد قاینی گردید و آن جناب صاحب تصانیف کثیره و رسائل حسنه در فقه و اصول می‌باشند که همه آن‌ها را به درس برایشان خواندم و اکنون که از سن مبارکش ۵۵ سال می‌گذرد تصنیفات ایشان بیش از ۵۰ هزار است و…»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''اساتید''' &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===ملاعلی طبسی گلشنی===&lt;br /&gt;
حجةالاسلام حاجی ملاعلی طبسی گلشنی (پدر بزرگش) فرزند کربلایی حسن قیس آبادی که از مدرسین حوزه علمیه طبس گلشن و در زمان امیر حسن‌خان شیبانی بوده و بنا به درخواست امیر محمد محتشم عرب خزیمه در حدود ۱۲۳۰ قمری به بلوک هردنگ، عربخانه و سرچاه مراجعت می‌کند. تاریخ فوتش حدود ۱۲۷۰ قمری و در سفر حج بوده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===محمدرفیع هردنگی===&lt;br /&gt;
حجةالاسلام کربلایی محمدرفیع هردنگی پدر ملا محمدحسن و فرزند ملاعلی و مجتهدی فاضل و دانشمند بوده که به ارشاد محصلین علوم دینی در منطقه و در حوزه علمیه قاینات می‌پرداخته است. وی اولین کسی بود که نسبت به تدریس دروس صرف، نحو و قسمتی از فقه و اصول به ملا محمدحسن هردنگی همت گمارد. زمان تولد او حدود سال ۱۲۲۰ و وفاتش در سال 1293قمری می‌باشد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===مجتهد قاینی===&lt;br /&gt;
آیت‌الله حاج سیدابوطالب حسینی مجتهد قاینی از مراجع عظام در خراسان و دانشمندی گرانقدر در همه زمینه‌های علوم اسلامی، متبحر و متخصص و فقیهی صاحب نظر بود که سال ۱۲۳۰ ه. ق در قاین متولد شد. مقدمات علم را در موطن خود فرا گرفت و سپس برای تکمیل مدارج عالیه علم و دانش رهسپار مشهد مقدس شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آن گاه عازم حوزه علمیه اصفهان شد و در آن‌جا با جدیت تمام مشغول کسب دانش گردید و طبع جستجوگر او را به سوی حوزه نجف اشرف کشاند و از محضر استادانی چون آیت‌الله شیخ محسن خنفر بهره برد و از وی اجازه اجتهاد و روایت گرفت. پس از مدتی، برای ارشاد مردم به قاین برگشت و ضمن انجام امور شرعی به تدریس در حوزه علمیه قاین پرداخت و به تصنیف کتاب‌های با ارزشی همت گماشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سال ۱۲۹۳ برای انجام فریضه حج عازم بیت‌الله الحرام بود که در ۶ شوال همان سال در شهر کراچی وفات یافت. مرقدش در شهر کراچی پاکستان است. درة الباهره درباره شناخت خدا، ینابیع الولایه در خصوص ولایت، ماحی الضلاله و الغوایه، صفوة المقال و غیره از تالیفات با ارزش مرحوم آیت‌الله حاج سیدابوطالب می‌باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در خصوص عظمت وی آیت‌الله شیخ محمدحسین آیتی در کتاب بهارستان (۱۳۷۱) می‌گوید که به بزرگی و عظمت و زعامت سیدابوطالب تاکنون در این مناطق عالمی دیده نشده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===آیت‌الله محمدرحیم [https://hawzah.net/fa/Book/View/45237/18247/6-%D8%A2%DB%8C%D8%A9-%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87-%D8%AD%D8%A7%D8%AC-%D8%B4%DB%8C%D8%AE-%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D8%B1%D8%AD%DB%8C%D9%85-%D8%A8%D8%B1%D9%88%D8%AC%D8%B1%D8%AF%DB%8C بروجردی(محتمل است)]===&lt;br /&gt;
آیت‌الله حاج محمدرحیم بروجردی(استاد شیخ الشریعه اصفهانی): معروف به بالاخیابانی. در آغاز کودکی به تحصیل ادب و زبان عرب مشغول گشت و به‌خاطر استعداد و مهارتی که در ادبیات عرب داشت، کتابی در همان اوان کودکی در نحو تصنیف کرد که مورد قبول طلاب واقع شد. سپس در محضر علما و فقها حاضر شد و از سید بزرگوار سیدشفیع جاپلقی و حاج ملااسدالله بروجردی استفاضه کرده است. در سال ۱۲۴۱ ق به نجف اشرف رفت و از محضر شیخ‌ محمدحسن نجفی صاحب &amp;quot;جواهر&amp;quot; بهره‌ها برد و در همان اوقات شرحی محققانه بر &amp;quot; المختصر النافع&amp;quot; در فقه تالیف کرد که مورد تحسین و تقدیر صاحب &amp;quot;جواهر&amp;quot; قرار گرفت و از او اجازه اجتهاد گرفت. مدتی در نجف به‌ تحصیل پرداخت و سپس در کربلا مقیم شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در سال ۱۲۵۸ق به ‌اصرار دانشمندان مشهد و بزرگان خراسان و امر صاحب &amp;quot;جواهر&amp;quot; به مشهد رفت و به‌ ترویج علوم و نشر احکام اشتغال ورزید و شاگردان زیادی از محضر او استفاده کردند. وی دوبار به سفر حج رفت و در سال ۱۲۶۶ق پس از فتنه سالار در خراسان، امیرکبیر او را به‌ تولیت آستان‌ قدس رضوی منصوب کرد. وی بر اثر بیماری و در سن ۸۵ سالگی دار فانی را وداع گفت و در جوار مرقد امام‌ رضا (علیه‌السّلام) دفن گردید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===علامه سیدمرتضی حسینی یزدی قاینی(محتمل است)===&lt;br /&gt;
وی از شاگردان شیخ مرتضی انصاری بوده و در چند سند پرداخت مقرری از آستان قدس به وی اشارتی رفته و شیخ محمدباقر آیتی بیرجندی نیز از وی به عنوان استاد خود در حوزه علمیه مشهد با صفت علامه یاد می‌کند. ملا محمدحسن هردنگی نیز در ختم تلمذ خود و در مباحثه دریافت اجتهاد مناظره‌ای با وی در مسائل مختلف حوزوی داشته که وی را در تمامی موارد مجاب می‌کند و این از اصلی‌ترین دلایل شهرت آخوند بوده است. مهمترین آثار وی به شرح ذیل  است :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1- الاستصحاب 2- التعادل و الترجیح 3- تقریرات الاصول 4- تقریرات الفقه 5- العداله&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''تخصص ملا محمد حسن''' &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تخصص آن مرحوم در [[فقه]] و [[اصول فقه‌‌‌‌|اصول]] و دارای مرتبه [[اجتهاد]] بوده و در [[صرف]] و [[علم نحو|نحو]] عربی، لغت، [[علم معانی|معانی]]، [[علم بیان|بیان]]، [[بدیع]]، [[عروض]]، [[منطق]]، [[تفسیر قرآن|تفسیر]]، [[علم کلام|کلام]]، [[حدیث]] و [[علم رجال|رجال]] نیز استاد بوده است. علاوه بر این‌ها در [[فلسفه]]، حساب، (جبر، مقابله و...) هندسه و هیات قدیم دست داشته و تدریس می‌نموده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مرحوم هردنگی هنگام اقامت در بیرجند و قاین نیز جلسات درسی داشته و بعد از فوت استادش در سال ۱۲۹۳ قمری تا زمان رحلتش به مدت ۳۴ سال پس از آن مرحوم در شهر بیرجند و قاین به امر تدریس اشتغال ورزید و عده‌ای از افاضل قاینات که خود مجتهد بوده از محضرش که حوزه‌های متعدد درسی داشته است، استفاده می‌نموده‌اند و غالباً از شاگردان مرحوم آخوند بوده‌اند که از آن‌ها می‌توان حضرات آیات شیخ محمد قاینی، سید حسن فقیه، سید محمدرضا صامتی و محمدهادی مجتهد را نام برد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تعلیمات او سبب شده که مردم این ناحیه اگر چه از نظر مادی از مردمان همجوار خویش عقب‌تر باشند ولی از نظر فکری و اجتماعی به هیچ وجه قابل مقایسه با آنان نباشند. علاقه تحصیل در میان مردمان این سرزمین از سایرین بسیار زیادتر است و این ذوق در نتیجه تربیت‌های آخوند تقویت شده است. هم‌اکنون نام او در این  منطقه توأم با اعزاز و اکرام و سخنان او زینت محافل و نُقل مجالس است و گفتار او را به عنوان حجت می‌پذیرند.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
ایشان مکاتبات و پاسخ به اجوبه ها را با مهر عبده الراجی محمدحسن به تاریخ داخل مهر 1286 ق پاسخ می‌داده‌اند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''فعالیتهای اجتماعی :'''  &lt;br /&gt;
----به مدت ۴۲ سال به عنوان حاکم شرع یکی از بلوک‌های ۹ ‌ ‌گانه قهستان و به مدت ۲ سال‌ به‌طور قطع حاکم شرع قهستان و از سال ۱۲۸۶ قمری تا زمان فوتش، دارای نوعی نظارت بر مسائل شرعی قاینات بوده است&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
استاد نمونه حوزه‌های علمیه قاینات و بیرجند به مدت ۴۲ سال، که منجر به پرورش شاگردانی در قاینات شد که بعدها برخی از آن‌ها از مجتهدین و عالمان قاینات شده‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شج&amp;lt;span class=&amp;quot;tooltiptext&amp;quot;&amp;gt;&amp;lt;/span&amp;gt;اعت و جسارت وی نسبت به حاکمان قاینات در رسیدگی به حساب‌های مالی و بالطبع مسائل نقدی شرعی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وق&amp;lt;span class=&amp;quot;tooltiptext&amp;quot;&amp;gt;&amp;lt;/span&amp;gt;ف و بخشش اموال خودش به مردم جهت عزاداری، قرآن‌خوانی و.. به تعداد ۵ مورد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بانی اصلی ایجاد مزار امامزاده سیدالحسین دهک عربخانه [https://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%85%D8%B2%D8%A7%D8%B1_%D8%B3%DB%8C%D8%AF_%D8%A7%D9%84%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86#:~:text=%D9%85%D8%B2%D8%A7%D8%B1%20%D8%B3%DB%8C%D8%AF%20%D8%A7%D9%84%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86%20%DB%8C%D8%A7%20%D8%AF%D9%87%DA%A9,%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86%20%D8%A8%D9%87%20%D8%AB%D8%A8%D8%AA%20%D8%B1%D8%B3%DB%8C%D8%AF%D9%87%20%D8%A7%D8%B3%D8%AA. نهبندان](مزار متعلق به '''سیّد الحسین بن على بن عبید الله القاضى ابن الحسن بن عبید الله بن العبّاس بن امیر المؤمنین على علیه السلام''') می‌باشد که جناب آخوند با نفوذ سیاسی و اجتماعی خود و با جمع آوری کمک‌های نقدی و غیر نقدی توانست در سال ۱۳۱۷ قمری این بقعه را تعبیر اساسی نماید.&amp;lt;span class=&amp;quot;tooltiptext&amp;quot;&amp;gt;&amp;lt;/span&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رسیدگی به امورات موقوفات و مالیات در قاینات به مدت ۱۸ سال به تعداد ۱۰۰۰ مورد که اسناد آن موجود است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از&amp;lt;span class=&amp;quot;tooltiptext&amp;quot;&amp;gt;&amp;lt;/span&amp;gt; ا&amp;lt;span class=&amp;quot;tooltiptext&amp;quot;&amp;gt;&amp;lt;/span&amp;gt;ثرات تعلیمات این عالم بزرگ در منطقه ناحیه هردنگ که بعدها در مردمان محلی باقی ماند، تقویت حس مذهبی و مخالفت با کشف حجاب رضاخانی می‌باشد که این از افتخارات مردمان این منطقه به نسبت خیلی از نقاط کشور می‌باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''اجاز'''&amp;lt;span class=&amp;quot;tooltiptext&amp;quot;&amp;gt;&amp;lt;/span&amp;gt;'''ات آخوند'''&lt;br /&gt;
----'''اجازه نامه آیت الله سید ابوطالب حسینی قاینی :'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در سال 1293 قمری سید ابوطالب قاینی حاکم شرع قهستان در مکتوبی تفویض اختیار رسیدگی به امورات شرعی منطقه ناحیه هردنگ، عربخانه و سرچاه عماری  و مختاران و براکوه و جلگه ماژان را که از قبل نیز به عهده وی بوده است، به صورت رسمی به وی محول می گردد که متن آن در ادامه می آید :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تحریر می‌شود که امور شرعیه متعلق به حدود ناحیه گیو و مختاران و هردنگ و جلگه براکوه الی همند و برمنج و ناحیه سرچاه و بصیران و میغان و کوه بالا و عرب خانه در عهده و کفایت عالیجناب مستطاب فضائل مآب حقایق ابواب ملا محمد حسن و فقه اله تعالی بوده و می‌باشد و آنچه تعلق به امناء شرع مطاع دارد سوای مختص حاکم شرع نافذ الحکم، متعلق به جناب معزی الیه است. کارگزاران دیوان واقف و بر بصیرت خواهند بود. شهر رمضان المبارک 1293 قمری {مهر}عبده الراجی ابوطالب حسینی  1284 قمری .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''اجازه نامه اول آیت الله سید اسماعیل صدر  :'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جناب مستطاب علام فهام عمده العلماء العظام الموید من عنداله المهیمن آقا شیخ محمدحسن هردنگی : دام مجده العالی مختار و ماذون می باشند در تصرف در امور حسبیه که از  برای حاکم شرع انور است که به دیگری اذن دهد از قبیل حفظ اموال ایتام و غیاب و اوقاف عامه که بدون ولی و وکیل و متولی می باشند و حقوق از قبیل رد مظالم و سهم حضرت امام جله و علی ابائه افضل الصلوه و اکمل السلام که انشاء الله تعالی به کمال دقت و تمام احتیاط چنانچه و جواز جناب ایشان می باشد، عمل خواهند نمود و هر حقی را به ذی حق خواهند رسانید و داعی را از دعا فراموش نخواهند فرمود و پیوسته به رقعه نگاری مسرورم خواهند داشت. سیما در سال آینده علی فرض حیات در شهر ربیع الثانی استعلام خواهند نمود. حرره الراجی اسماعیل صدر الموسوی {سجع مهر}  الراجی اسماعیل موسوی.{بالای سند سمت چپ} : دستخط ملا محمد حسن هردنگی : آقای صدر حفظ الله و ادام الله ایام افاداته&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اجازه نامه دوم آیت الله سید اسماعیل صدر :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بسم ا.. الرحمن الرحیم و به نستعین&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جناب قبله نصب مستطاب العالم العامل و الفاضل المهذب الکامل عمده العلماء الاعلام الموید من عندا.. الملک العلام عزّ اسمه آقای آخوند ملا محمد حسن ایّده ا.. تعالی را سلام مشتاقانه می رسانم و معروض می دارم که ان شاء ا.. تعالی مدام در حفظ و حمایت حضرت احدیت جل ذکره محفوظ و موفق به ترویج شرع انور و نشر مسایل دینیه و بیان احکام شرعیه بوده، قاطبه اهالی آن اطراف و نواحی پیوسته مستفید و مستفیض باشند. رجاء واثق آنکه اخوان متدیّن وفّقهم ا… تعالی در اطاعت و فرمانبرداری جناب ایشان کوتاهی ننموده به مواعظ و نصایح هدایت یابند و بر صراط مستقیم شرع قویم استوار گردند. البته نیز در امور شرعیه حسبیه از حفظ صغار و قصار و غیاب و وجوه و من ولد وارث له و وجوه تصدی فرموده،انجام امور شرعیه آن را خواهند نمود و این ضعیف را از دعای خیر خود و حسن عاقبت فراموش نخواهند فرمود. ان شاء ا.. هر گونه فرمایشی بود اعلام فرموده در خدمات حاضر خواهم بود(والسلام – ناخوانا – العبد الاقل حرره اسماعیل موسوی){سجع مهر}اسماعیل الموسوی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''اتفا'''&amp;lt;span class=&amp;quot;tooltiptext&amp;quot;&amp;gt;&amp;lt;/span&amp;gt;'''قات مهم زندگی آخوند هردنگی'''&lt;br /&gt;
----برخی از اتفاقات مهم زندگی آخوند هردنگی به شرح زیر است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===- مناظره با شمس الدین فاضل هروی مفتی شهر هرات افغانستان===&lt;br /&gt;
آخوند به اذن آقا سیدابوطالب و به همراه سیدابوتراب پسر آقا سیدابوطالب، که برای درمان راهی هرات بوده به آن منطقه رفته و مناظراتی را با علمای اهل تسنن از جمله شمس‌الدین داشته است که شرح آن در ادامه می‌آید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در یکی از جلسات مناظره، بحث و جدل در خصوص مطهرات عنوان می‌شود شمس‌الدین می‌گوید که خاک هم می‌تواند با همان قدرت آب خاصیت پاک‌کنندگی داشته باشد. چون کسی جوابگوی این مسئله نبوده آخوند به او بیان می‌دارد که اگر پاسخ سوالت را بدهم قانع خواهی شد و این مناظرات را تمام خواهی کرد. شمس‌الدین نیز در پاسخ می‌گوید: آری.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آخوند به او می‌گوید که من که ریشم کوتاه است. تو که ریش بلندی داری آنرا از نجاسات آلوده و سپس با خاک تطهیر کن، آن وقت این جمع نظر خواهند داد که کدام یک درست می‌گوییم. شمس‌الدین که از پاسخ عاجز می‌ماند نسبت به اتمام مناظره و تایید گفته‌های آخوند اقدام می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نقل است که بعد از انجام همین مناظرات دستور قتل آخوند به همراه استادش داده می‌شود که آخوند و همراهانش از موضوع اطلاع یافته و شبانه - در حالی‌که چندین بار در مسیر، اسب‌های خود را با قاطر و بالعکس تعویض کرده تا شناسایی نشوند از هرات به سمت قهستان حرکت و از معرکه می‌گریزند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===عقد ازدواج بدون حضور والدین===&lt;br /&gt;
روایتی از ایشان بدین صورت می‌باشد که در منطقه ناحیه هردنگ، دختر و پسری عاشق هم می‌شوند ولی والدین آن‌ها که بی‌دلیل راضی به ازدواج آن‌ها نبوده‌اند، در این امر مهم پیش‌قدم نمی‌شده‌اند، تا این‌که دختر و پسر به روحانی محل که آخوند ملامحمدحسن هردنگی بوده مراجعه و موضوع را بیان می‌کنند و ایشان نیز نسبت به عقد آن دو نفر اقدام می‌کنند. والدین آن‌ها که از مسئله خبردار می‌شوند، شکایت روحانی را به دربار امیر تومان می‌برند و او نیز آخوند را احضار می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعد از حضور آخوند در محل حکومت، امیر با تشدد کلامی به او می‌گوید که چرا بی‌اجازه نسبت به عقد این دو اقدام کرده‌ای، آخوند نیز بلافاصله به او پاسخ می‌دهد که جناب امیر من گناه بی‌توجهی والدین این دو را که می‌توانست باعث فساد در گوشه‌ای از ناحیه هردنگ بشود، بسیار بالاتر از عمل خود می‌دانم که جلوی این فساد را گرفتم و در صورت بروز فساد در این منطقه، مردم و همین والدین، من را می‌شناختند و آن وقت کسی از مردم منطقه نمی‌گفت که آقا امیری هم هست. امیر از این سخن آخوند بسیار خوشحال می‌شود و با اکرام فراوان او را بدرقه می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===استجابت نفرین===&lt;br /&gt;
روایتی دیگر در خصوص فوت دختر آخوند به نام فاطمه نساء به شرح ذیل می‌باشد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نقل است وجوهات شرعیی که مردم به آخوند می‌داده‌اند، توسط آخوند در صندوقچه‌ای نگهداری می‌شده است. روزی داماد آخوند نسبت به وسوسه همسرش در برداشتن پول‌ها اقدام کرده و سبب به سرقت رفتن صندوقچه توسط دختر آخوند می‌شود. داماد آخوند از او می‌خواهد تا چیزی از این مسئله نگوید تا زمانی که این موضوع از اهمیت بیفتد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چون آخوند به دامادش مشکوک بوده، برای حفظ آبرو به پیش دخترش رفته و از او می‌خواهد واقعیت را بیان کند و یا به شوهرش بگوید که صندوقچه را به جای اول برگردانده تا مسئله پایان یابد. دخترش موضوع را کتمان کرده و به پدر اطمینان می‌دهد که مسئله را از جای دیگری پیگیری نماید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آخوند که به شخص دیگری مظنون نبوده دست به دعا برداشته و از خداوند درخواست می‌کند که دزد وجوهات حتی اگر از نزدیکانش باشد در کمتر از ۳ روز فوت نماید تا شخص دیگری در منطقه توان و جرأت انجام چنین کاری را پیدا نکند. از قضای روزگار نفرین آخوند اثر کرده و دخترش بعد از گذشت ۳ روز، فوت می‌کند&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''آیا خطاهای خلفا با اجتهاد آنها رفع می شود'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موضوعی که در برخی از مناظرات و مباحثات با برادران داشته ام این بود که می گویند خطاهای خلفا را که نمی توانند منکر شوند به اجتهاد خلیفه تصحیح می کنند. به آنها بیان کردم که اگر اجتهاد خلیفه نیکو می بود که چه حاجت به خلیفه، هر کس اجتهادی بکند و به اجتهاد خود برود مدتی سکوت کردند و برخی از آنها گفتند فقط اجتهاد خلیفه حجت است نه هر کس که دوباره جوابشان دادم که خلافتی که نه به نص خدا و رسول باشد هر یک از اوصاف چنین خلیفه را که خواهی مناط صحت اجتهاد قرار دهی از دیگری اولی تر نخواهد بود و به سَبَر و تقسیم و دوران و تردید نفی علت از کل صفات می شود و این مطلب بدیهی است و حاجت به تطویل ندارد. همگان سکوت کرده و هیچ نگفتند&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''رفع شبهه تایید خلافت ابی بکر به تقریر یا ذنابه حضرت علی (ع) در مناظره با اهل سنت :'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعضی از اهل عصر از اهل سنت که فقیر با او مباحثه کردم استدلال کرد در حقیقت خلافت ابی بکر بر تقریر حضرت علی (ع). چه شمشیر  نکشید و جنگ نکرد و تقریر امام حجت است به مذهب شما شیعه چون فعل امام. این سخن را  بر وی نقض کردم که پس علی تقریر کرد قتل عثمان را و ورع و منع کرد به نفس نفیس و شمشیر نکشید و مطالبه خون او نکرد با اینکه در مدینه بود و تا 3 روز جسد عثمان بر زمین ماند. پس فعل علی (ع) دلالت می کند که عثمان مستحق قتل بوده و دم او هدر بود. پس خلافت او باطل شد چون از او باطل شد به اجماع مرکب و عدم قول به فصل خلافت شیخین نیز باطل می شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''-  در بیان اینکه رویت خدا به باصره خواهد بود (مناظره با صوفی) :'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بلی در مناظره گروهی با اهل این طایفه (صوفیه) که معروف به فهم هستند بیان کردند که رویت خداوند به باصره، اصل تصویر حق است و گفتند که چه عیب دارد که قرار داده باشد که بعد از ملاحظه به این باصره و جارحه مخصوصه علم ضروری به خود را از برای فیه کان خلق کند. لذا  گفتم فرض کن خورشید در آسمان یک جزء از نور کرسی است و نور کرسی یک جزء از صد هزاران نور عرش و نور عرش یک جزء از صد هزاران نور حجاب و نور عرش یک جزء از صد هزاران نور سر خداوند. آیا قدرت داری که نظر کنی به کوچکترین جزء نور اسرار الهی که نور خورشید باشد وقتی که در پشت ابر نیست و سپس گفتم ای عارف منصف، این الفاظ با آن  تمحل و تصحیح وفق می دهد یا نه و چون در مناظره عاجز آمدند جواب دادند که دیده خواهد شد خدا بلا کیف و دیگری در ضیق واقع شد و مکرر می گفت رویت خداوند یعنی بلق تا گلویش پاره شد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''- اینکه اول کسی که تصدیق معراج جسمانی نبی کرد صدیق بود'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خود شفاها در مجلس بعضی از  ملایان اهل سنت شنیدم اینکه اول کسی که تصدیق معراج جسمانی نبی کرد ابوبکر بود و به همین دلیل ملقب شد به صدیق. به ایشان گفتم این سخن چگونه وفق می دهید با سخن بی بی عایشه که می فرمود جسد نبی غایب نشد در معراج. پس معلوم است که یا تصدیق صدیق و تکذیب به صفت ایشان هر دو کذب است. همگان ساکت شده و پلوت کرده و تا آخر جلسه هیچ نگفتند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''- دلیل بر بطلان جبر و اینکه طریقه مستقیمه ای که باید اعتقاد به آن کرد، اختیار است.'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در مناظره با یکی از ملّایان اهل سنّت سخن به حدیث «لاجَبرَ وَ لا تَفویضَ و لَکِن اَمرٌ بَینَ اَمرَین» کشید.چنین معنا کرده و گفت : نیست تفویض که امور و اعمال واگذاشته باشد به بندگان و خدای را هیچ مدخلیتی نباشد. گفتم انصاف و حیا چه شد؟ پس باید ضدّین مجتمع شوند و قوعاً و اعتقاداً به هر دو مفسده گردن نهاد و  به وی گفتم اگر چنین باشد، باید می¬فرمودند اَمرٌ مِن الأمرَین، نه بینَ الأمرَین. بلکه امری است میان دو امر. نه به معنی ترکّب از هر دو امر،  منفعل و خجل شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''زهد و ساده زیستی فراوان'''&lt;br /&gt;
----در تاریخ علما و عرفای زیادی بوده اند که  فقارت آنها در دوران زندگی همیشه زبانزد بوده و روشن گر راه سالکان الهی می باشد. در این میان آخوند نیز مستثنی نبوده و آنچه که از برخی روایات بر می آید وی در اواخر زندگی خود از نظر درآمد مالی در جایگاه مناسبی نبوده آنچنانکه توانایی خرید یا حتی نگهداری حیوانی مثل الاغ نیز برای وی مقدور نبوده است. با وجود احترام خاص وی در بین روحانیون ، مردم  و امرای مختلف ولایت قاینات و سیستان و مهیا بودن زندگی تجملاتی برای او و استجابت هر گونه جایگاه مادی برای وی از سوی حاکمان محلی، وی گوشه نشینی و خدمت به مردمان منطقه دوردست عربخانه را به زندگی اعیانی در بیرجند ترجیح می دهد آنگونه که حتی محل مدفن نامبرده نیز همچنان ساده و بدون هیچگونه بقعه ای می باشد و با گذشت حدود 120 سال از فوت وی این قبر همچنان پابرجا است(غوث،1391 و راشد،1342). او شخصی است که در روایات مردمی منطقه در زمان فوتش از مال دنیا چیزی برای وراث باقی نگذاشت. در تایید این صحبت سندی است که در آن آخوند به امیر اسماعیل خان شوکت الملک در سال 1321 قمری در نامه ای وضعیت مزار روستای دهک را شرح می دهد. در قسمتهایی از این سند متن ذیل آمده است : (غوث و همکاران، 1394)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
…حیوان سواری که به مزار یا جای دیگر رفت و آمد نمایم ندارم اگر در سری اصطبل حیوانی یا الاغی زیاد باشد مرحمت خواهند فرمود قوه مخارج حیوان دیگر ندارم و همان الاغ را خواهش دارم……&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جالب است  یک روحانی مورد احترام حکومت، مردم و روحانیون در 5 سال مانده به آخر عمرش و در سن 58 سالگی توانایی خرید یک الاغ را هم ندارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===برخی نظرات فقهی و کلامی و فلسفی===&lt;br /&gt;
----۱- اصل کشف و شهود معقول و واقع است در معرفت خداوند؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲- قطع از مباحث اصول است نه مباحث کلام؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
3- این حقیر استحضار کرده‌ام که عدد در … یحبهم و یحبونه….. ۱۲ است. پس باید عدد خلفاء ۱۲ باشد و چون در این آیه عدد این کلمات ۱۲ است و این کلمات حدا.. است، پس تعدی از ائمه نباید کرد چرا که ائمه هدا.. هستند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴- مقام تفصیل قدر مقام انشراح و وضوح است و مقام اجمال مقام ابهام و اخفاء؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵- اینکه جمع کثیری از فقهاء به صحت صلوة یا عبادتی دیگر که طمعا فی الجنه یا خوفا من النار به جا آورده شود و این را منافی با قربت ندانسته‌اند بلکه با اخلاص سازگارش دانسته‌اند اگر به تحقیق بنگری یک مرتبه از شرک خفی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶- در خصوص این‌که امام و پیشوا بر مردم واجب است می‌گویم نصب امام لطف است، لطف بر خدا واجب است پس نصب امام بر خدا واجب است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷-هر معصومی احق به متابعت است از غیر خود و چون احق به متابعت شد قول او حجت شد و این لازمه مرتبه امامت و خلافت است و …&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸- درباره احادیثی که برخی علماء نسبت ضعف به آن داده‌اند و گاها می‌گویند شبیه است به اضغاث احلام صوفیه می‌گویم که اشتهار حدیث بین طایفه و دلالت احادیث دیگر بر صحت مضمون حدیث کفایت می‌کند مؤونه ضعف حدیث مدنظر را.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۹- مشابهت و واجب تعالی در تجرد از ماده با این‌که ۲ تجرد با هم فرق می‌کند موجب مماثلت در ماهیت نیست که مفسده آن لازم آید زیرا که مشارکت در قضیه سلبیه است نه ثبوتیه.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۰- امّا ایمان معنوی و حقیقی آن است که مجتمع باشد در او اقرار لسانی و تصدیق قلبی عن حقیقه و از شفاف قلب و عمل ارکانی هم؛ مگر این‌که مانعی باشد که باعث انکار شود، که قادح در ایمان نخواهد بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۱- سلام کردن بر ائمه (علیه‌السّلام) از دور و نزدیک سیره مومنین و وسیله نجات یوم الدین است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۲- قیاس بر اثبات نبوت چنین است: محمد (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) مدعی نبوت و صاحب معجزه بود، هر مدعی نبوت صاحب معجزه‌ای بر حق و صادق است پس محمد (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) بر حق و صادق بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۳- گمان حقیر نسبت به حقایق موجوده خارجیه صدق عدم مشکل است بلکه تلاشی و اضمحلال حاصل می‌شود و این معنی عدم نیست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۴- می‌گویم که ایمان ولایت و محبت کامل است از برای ائمه اطهار که مندرج است در او توحید و نبوت با توابع.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۵- سوال قبر از مومن محض و کافر محض ضروری مذهب بلکه دین است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۶- هر صفتی از صفات که در ممکن به کیفیتی است در واجب آن صفت به آن کیفیت منتهی است و چون که علم در ممکنات حصولی است پس باید علم در واجب به این معنی نباشد و در نتیجه علم حصولی در واجب تعالی راهی ندارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۷- چون اسماء الله توقیفی است اطلاق آن‌ها بر الله روا نباشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۸- هر معصومی احق به متابعت است از غیر خود و چون احق به متابعت شد قول او حجت شد و این لازمه مرتبه امامت و خلافت است و …&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۹- وی در اثبات واجب الوجود خداوند پیرو مکتب اشراقی است و می‌گوید هر صفتی از صفات که در ممکن به کیفیتی است در واجب آن صفت به آن کیفیت منتهی است و چون که علم در ممکنات حصولی است پس باید علم در واجب به این معنی نباشد و در نتیجه علم حصولی در واجب تعالی راهی ندارد...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۰ - عدم حدوث یک حادثه را به لطف خدا مربوط به قضا و قدر او می‌دانم و نه بدا.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۱- علم خدا علّت اشیاء نیست؛ چرا که این علم نه علم ذاتی است که عین ذات است، بلکه حادث است به حدوث معلوم، که این معنی صرف تعلّق و اضافه است؛ و اضافه به مضافٌ الیه فرع وجود مضافٌ الیه است. پس علم تابع معلوم است یعنی می‌داند که بنده به اختیار و اراده خود چنین خواهد کرد، با قدرت او بر این‌که نکند ولی چون می‌کند خداوند عالم فیض وجود باز پس نمی‌گیرد؛ والّا بخل لازم می‌آید در مبدا اعلی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۲- اصل شرعیه تقیه به ادلّه اربعه ثابت و محقّق است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۳- در نظر آیت ا.. محمد حسن هردنگي فکر در مبدا و معاد ابزاری بسيار قوی تر برای سير و سلوک به نسبت ذکر شمرده شده است و در این خصوص می گوید :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از الذ لذات عقليه نظر در معارف است و برخوردگي به سر مبدا و معاد که برخورد که از کجاست و به کجا مي رود. این مطلب بر کسي که پایه ای از فهم داشته باشد کمال وضوح دارد. کما قال تعالي : ان في خلق السماوات و االارض و اختلاف اليل و النهار لایات لاولي الباب. ملاحظه فرما که چقدر تعریف تفکر و تعقل مي فرماید. جای دیگر حضرت فيلسوف عقلها (ص) مي فرماید : تفکر ساعه خير من عباده سنه و در بعضي اخبار من عباده سبعين سنه. این فکری که برابری با اینقدر از عبادت کند نمي تواند بود مگر در مبدا و معاد چه غير این دو این قابليت را ندارد که برابری با اینقدر از عبادات کند. مجملا کسي را که قریحه صافيه باشد این مطلب نزد او ظهور کمال دارد و نيز معلوم است که تقليد، فکر و تامل در او نيست بلکه محض این است که فالني گفته من هم گفتم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
براهين و اعتبارات عقلیه نيز بر این مطلب قاُُیم و شاهداست . خوب نيک تامل کن برای آنکس که موحد نيست و اعتقادی به خداوند بزرگ ندارد و ذکر نمي داند چه ممکن است ذکر او باشد آیا جز تفکر در آفرینش خدا ذکر دیگری دارد. دقت کن که دستيابي حتي به علوم تجربي نیز نتيجه «تفکر» در صنع خداوند متعال است ....... برای آنکه هر کس تآمل کند مي بيند و مي فهمد بلکه مشهود و محسوس است و افهام مردم مختلف. یک نفر به حسب احوالي که بر او عارض مي شود در هر زماني پایه ای از ادراک دارد به حدی که هر روزی چيزی مي فهمد که روز سابق نمي دانست . پر واضح است این امر که خداوند عالم در جبلت هر کسي قرار داد و به مضمون قل کل یعمل علي شاکلته و.... کل ميسر لما خلق له فرموده . غير این دو از اخبار و آیات لغو و عبث نباید باشد بلکه حکمتي و مقصودی علتهایي در او است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
لذا می گویم : فکر کن تا فکر تو ذکر آورد •••• صد هزاران نکته بکر آورد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۴- معاد از ضروریات وابسته به اصول است و اصول بر ۲ است یکی توحید و دیگری نبوت : در توضیح این مطلب آخوند می گوید : اصول دین توحید و نبوت است لقوله تعالی (ان الدین عند الله الا سلام) باز بیان اسلام را فرموده اند که شهادت به وحدانیت و شهادت به رسالت است. امامت و عدل از اصول مذهب ما است. چه اشاعره اهل سنت قائل به آن نیستند. حرفی که مشهور است اصول دین ۵ است عوامی است که فرق بین اصول دین و مذهب نکرده اند و معاد را از اصول دین شمردن خلاف قوائد و ادله. بلی از ضروریاتی است که متعلق است به اصول، چنانچه وجوب نماز و روزه و امثال اینها از ضروریات فرعیه دین است. منشاء شبهه این است که خیلی فرق بین را بین این دو چنین کرده که هر چه متعلق است به اعتقاد از اصول و هر چه متعلق است به عمل از فروع است ولی چون قوم در کتب خود معاد را اصلی از اصول شمرده اند فقیر نیز در تعنون و ترتیب مباحث کتاب متابعت ایشان کرده بر معاد اطلاق اصل نمود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- همچنین اشتباه است آنچه بعضی از ارباب علم کرده و اعتقاد به تمام آن چیزی را که در اخبار و ادعیه مثل دعای عدیله و امثال آن مذکور است از اصول دین شمرده. چه ، دلیلی بر بودن آنها از اصول نیست والا اصول دین لا یتناهی خواهد بود و دیگر فروعی باقی نخواهد ماند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هر چند عقیده مشهور بر این است که اصول شامل توحید، نبوت و معاد است اما برخی از فقهای مشهور در این موضوع با آخوند هم عقیده هستند که نام آنها در ادامه می آید :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شیخ طوسی در تجرید اصول را بر ۲ می داند، شهید ثانی اصول را بر ۴ می داند، علامه مجلسی نیز اصول را بر ۶ می داند، علامه حلی نیز معاد را از اصول نمی داند و برخی دیگر از علماء که در طبقه بندی آنها بر معاد اطلاق اصل نگردیده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==آثار آخوند==&lt;br /&gt;
همان طور که قبلاً یادآوری شد نوشته‌های آخوند اغلب درهم و نامرتب است و تنها اگر اثری بدست یکی از فرزندان بااطلاعش افتاده است به ذوق شخصی مرتب و در صدد جمع‌آوری اوراق پراکنده، آن برآمده و مطلقاً هیچیک از این آثار به طبع نرسیده است؛ فقط مقداری از اشعارش در بعضی مجلات و روزنامه‌ها به چاپ رسیده است. در سطور زیر تا حد امکان به معرفی این آثار می‌پردازد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*۱. رساله اعتقادات؛ این رساله در ۱۷۳ صفحه بصورت دست ونیس و 650 صفحه در چاپ جدید و در مبحث [[علم کلام|کلام]] می‌باشد، فوق العاده مفید بوده و می‌توان آخوند را به عنوان اولین [[فقیه|فقیهی]] که تاکنون کلام را از منظر [[عرفان]] نگریسته، معرفی کرد. رساله مذکور در ماه محرم سال ۱۳۰۲ قمری به اتمام رسیده است. این اثر سوای اشتمال بر اعتقادات استاد ، عقاید مولف را نیز در بردارد و مطالب آن از ابتدا تا مبحث [[صفات ثبوتی|صفات ثبوتیه]] (ص ۲۸) ترجمه رساله استاد و توضیحات مولف از آن پس تا پایان مبحث معاد نظریات شخصی اوست. در مباحث [[امامت]] مخصوصاً اشکالات عامه فاضل هروی را متعرض و به بیانات شاخصه جواب داده (تنها از این قسمت مطالبی در حاشیه یکی از کتب شمس‌الدین بر جای است) و بر اصول ایشان اشکالاتی در پاره‌ای از مسایل وارد ساخته که جنبه ابتکار دارد و این کتاب نیز به طبع نرسیده و قابل طبع و استفاده اهل فضل است و در مواردی از مباحث [[توحید]] و [[معاد]] که اثبات مطلب مستلزم بحث از اصول فلاسفه است نیز، سخن داده است. این رساله در ماه [[محرم]] سال ۱۳۰۲ قمری به اتمام رسیده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*۲. رساله توحید؛ دارای ۵۰ صفحه که مباحثی بسیار مفصل درباره [[اصول دین|اصول]]، [[توحید]] و خداشناسی می‌باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*۳. سفرنامه هرات آخوند؛ ملامحمد حسن به امر استادش به اتفاق سید ابوتراب پسر آقا سید ابوطالب که بیمار بوده، در حدود سال ۱۲۹۲ قمری برای معالجه عازم افغانستان شده و حاصل مسافرتش سفر نامه‌ای بوده که در این کتاب شرح کارهایی که در ضمن مسافرت انجام داده و همچنین مباحثاتی که با علمای تسنن داشته، به خصوص متن مذاکرات خود با شمس الدین هروی را در آنجا نقل کرده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*۴. دیوان اشعار؛ [[تخلص]] او در شعر صفا بوده و دیوانش شامل [[قصیده|قصاید]] و [[غزل|غزلیات]] می‌باشد که قصاید آن بعضی عربی و تعدادی فارسی که اغلب در مدح [[ائمه اطهار|ائمه]] معصومین (ع) است، سروده شده است. بسیاری از مهر نامه هایی که برای بزرگان نوشته از اول تا آخر آن حتی اجناس صداق را نظماً بیان می‌کرده و در بعضی خطبه ها مقدمه را به شعر و اجناس را به نظم بیان می‌کرده است. در ذیل یک نمونه قطعه مربوط به وصیت عرفانی آخوند در زمان مرگ وی نقل می‌شود (راشد، ۱۳۴۲، ص۱۰):&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیا مست رندان نیکو سِیَر * شوید از وصایای من باخبر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بهار حیات مرا فصل دی * چو دریافت شویید نعشم بِمِی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
میی کز خُم وحدت آید برون * بود صبغه الله را رهنمون&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نمایید از برگ میم کفن * به تابوت میم گذارید تن&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چه میی که طوبی از او گشت ظل * بود طوبیش جسم و خود اوست دل&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برید آن زمان در مصلای راز * نمایید رندان به جسمم نماز&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چه رندان همه عارف و پاک دین * دل اندر سما و تن اندر زمین&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کند مطرب از سوز دل الصلوه * که مرگ چنین است عین حیات&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چه مطرب که کار جهانش بکام * مدامش بود کار شرب مدام&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مدامی که از دل کدورت برد * کند نوش و بر شاخ وحدت برد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سوی قبله آرید در احتضار * دو پای طلب چشم امیدوار&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از این قبله مقصود من ذوالمنن * نه سنگ و گل ظاهر و روی زن&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رخ ساقیم [[قبله]] اعتبار * که دارم به وصل رخش انتظار&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ببندید چشمم ز غیر رخش * که سازم نظر بر رخ فرخش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بهم ضم نمایید انگشت پای * که وَالٌتفَّتٌ الساق گفتی خدای&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ز میخانه‌ام چون درآمد جسد * بریدم به سرعت به سوی لحد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپارید چون تن به قصر زمین * چه از جسم زارم برآید انین&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گذارید تربت از آن خاک کوی * نه هر جا، به بالا سر و پیشِ روی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
که با حق ملاقات زان رو کنم * همین سجده بر خاک آن کو کنم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جریده بود شاخ نخل امید * که نبود به جز فضل او اعتمید&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بریزید بر قبر قدر گِلی * نشاند بر آن آب صاحبدلی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به صورت چو در خاک مأوی کنم * به معنی نظر سوی بالا کنم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نمایید تلقینم از انقیاد * در آن دم سراسر همه اعتقاد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به حسرت چو در قبر کردم مقر * نباشد بجز سوی ساقی مفر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فامّا الی جنت او سقر * الی الرّب یومئذ مستقر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بیا ساقی ای اوج مهر منیر * فانک مولی و نعم النصیر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زخمخانه وحدتم می بریز * که مستم کند تا دم رستخیز&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بده جرعه‌ای زان می باصفا * که از دل برد زنگ شرک و خطا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
می صاف و روشن چو آب حیات * کز آن دل شود شاد شام و غدات&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چه جامی خورم زان می مشک فام * طرب‌ها نمایم شوم نیکنام&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس آنگه ببینم در آن روی یار * زاغیار گردم برآرم دمار&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به جنت شتابم گریزم ز نار * به صحرای مستی شوم هوشیار&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وز آن هوشیاری شوم باز مست * به جُند علایق بر آرم شکست&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ز مستی نگویم جواب نکیر * به منکر زنم من ز وحدت نفیر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زنای گلویم برآید صدا * به انواع توحید سازم ندا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس آنگه ز ایمان روشندلی * زبان برگشایم به ذکر ولی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ز توحید گویم نکات درست * که ایمان منکر شود باز سُست&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شود راز توحید چندان عیان * که گردد از آن فتح باب جنان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بسر راز داران شود کشف راز * ز آخر رسد قصه‌های دراز&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بیا ساقی این جان و ایمان من * در آندم که آید سویت جان من&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ره ار گم کنم باش بر من دلیل * دخیل توام بلکه عبد ذلیل&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ز پس مرا خوان و خود پیش باش * قرار و ثبات دل ریش باش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگر خیل رندان کنند اعتساف * و یا از وصایای من انحراف&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تویی حاکم حکم ملک قدم * به ایشان امین دگر ساز ضم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ولیکن نخواهم کسی را امین * به جز مرشد خاص روح الامین&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چه او هست سالک به نهج قویم * بود عهد او با محبان قدیم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بهر ورطه با دوستان است یار * رساند به جنت رهاند ز نار&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وصالش مرا مطلب منتهی * که باشد وصالش وصال خدا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روان و دل و قالب و روح من * نعیم خدا کشتی نوح من&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
صفا چند داری همین درد دل * ز افعال خود نیستی منفعل&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به باطن یکی خصلتی ساز خو * زبان درکش و حسبی الله گو&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همه دردها راست یار و کفیل * رئوف عطوف است و نعم الوکیل&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بیا این زمان زود بردار دست * به سوی خداوند بالا و پست&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حصول مرادات خود را طلب * نه با یأس و شرمسان به شوق و طرب&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
که ساقی دم مردن و نفخ صور * یلقیک بالنظره والسرور.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;nowiki&amp;gt;***&amp;lt;/nowiki&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شد از هجران رويت روز من شب  *** كجا يابم تو را اي عمده مطلب&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ز ما عمري است افكندي نظر را *** نسازي يك زمان ما را مخاطب&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از اين غم چون ننالم با دل ريش *** چسان تاب آورم افتاده در تب&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سخنهاي درازي با تو دارم *** نمي دانم چسان سازم مرتب&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هر آنكس سالك آمد در ره عشق *** كند سر را به خون خود مخضب&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چرا يكدم نپرسي حال زارم *** كني هر لحظه بيمارت معاقب&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مريض خويشتن را شربتي ده *** صفا را بوسه اي بخشا از آن لب&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;nowiki&amp;gt;***&amp;lt;/nowiki&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
– اي  نور تو در جمله اشياء ظاهر *** وز منظر چشم اهل عرفان ناظر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عالم همه از نور تو روشن گشته *** هم اول اين سلسله و هم آخر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;nowiki&amp;gt;***&amp;lt;/nowiki&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تا كه از خود نگذري نيك راي *** كي تواني كرد ديدار خداي&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رو تو روحاني شو و اسرار بين *** يار خود در پرده اغيار بين&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
معرفت باشد حجاب معرفت*** زين سبب ديگر نگويم منقبت&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هم خود او مقصود باشد هم دليل***  هم بود محبوب و هم امد دليل&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هر كه را شد اشتياق وصل يار*** بايدش با شعله دائم گشت يار&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در شرايين و عروق جان من *** نيست غير از جلوه جانان من&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;nowiki&amp;gt;****&amp;lt;/nowiki&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==وقفنامه کتاب تاملات کلامیه ملا محمد حسن هردنگی بر توسعه علوم اسلامی==&lt;br /&gt;
 این کتاب در سال 1397 بدلیل داشتن مطالب  بسیار مفید و سلیس با شماره 903463 وقف بر توسعه علوم اسلامی  گردید.[http://ziziphus-jujube.ir/hardeng/?page_id=358]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(۱). راشد، محمدتقی (۱۳۴۲)؛ بحث درباره آثار شش تن از علمای قهستان، پایان‌نامه دوره کارشناسى، دانشگاه فردوسی مشهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(۲). هردنگی، محمدحسن (۱۳۰۲ ق)؛ رساله اعتقادات.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(۳). اسناد حکومتی خاندان علم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(۴). راشد، محمدحسین (۱۳۴۵)؛ کتاب ناتمام آخوند ملا محمدحسن هردنگی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(۵). شئون و اختیارات ولی فقیه: ترجمه مبحث ولایت فقیه [[امام خمینی]] از کتاب البیع؛ وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(۶). همان منبع، صفحه ۷۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(۷). فقه سیاسی در اسلام، ابوالفضل شکوری، جلد ۲، صفحه ۳۷۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(۸). شئون و اختیارات ولی فقیه، ترجمه مبحث ولایت فقیه از کتاب البیع، ص ۷۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(۹). وب‌گاه رسمی آیت ‌الله سیستانی، پاسخ به پرسش‌ها.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:علمای قرن چهاردهم]]&lt;br /&gt;
[[رده:فقیهان]]&lt;br /&gt;
[[رده:فیلسوفان]]&lt;br /&gt;
[[رده:متکلمان]]&lt;br /&gt;
[[رده:شعرای پارسی گوی قرن چهاردهم]]&lt;br /&gt;
[[رده:ریاضیدانان]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Kamal</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D9%85%D9%84%D8%A7_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%AD%D8%B3%D9%86_%D9%87%D8%B1%D8%AF%D9%86%DA%AF%DB%8C&amp;diff=153076</id>
		<title>ملا محمدحسن هردنگی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D9%85%D9%84%D8%A7_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%AD%D8%B3%D9%86_%D9%87%D8%B1%D8%AF%D9%86%DA%AF%DB%8C&amp;diff=153076"/>
		<updated>2024-11-08T08:20:05Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Kamal: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[آخوند]] ملا محمدحسن هردنگی (م، ۱۳۲۷ هجری) از عمده علماء و فقهاء منطقه قهستان بوده و در مراکز علمی قاینات شخصیت علمی آن مرحوم بر احدی از دانشمندان آن عصر پوشیده نبوده است و فضلاء وقت از محضر درس وی تلمذ و با عنوان برجسته‌ترین شخصیت‌های علمی او را معرفی می‌نموده‌اند. &lt;br /&gt;
{{شناسنامه عالم&lt;br /&gt;
|نام کامل = آخوند ملا محمدحسن هردنگی&lt;br /&gt;
||تصویر=[[پرونده:Hardangi.jpg|200px|center]]&lt;br /&gt;
|زادروز =  1263هجری&lt;br /&gt;
|زادگاه =  قهستان(قاینات قدیم)&lt;br /&gt;
|وفات =     1327 هجری&lt;br /&gt;
|مدفن =روستای مبادی هردنگ شهرستان خوسف  &lt;br /&gt;
|اساتید =  آیت الله محمد رفیع هردنگی، آیت الله سید ابوطالب مجتهد قاینی،....&lt;br /&gt;
|شاگردان =  &lt;br /&gt;
|آثار = رساله اعتقادات، رساله توحید،... &lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگی نامه==&lt;br /&gt;
او در سال 1263 هجری قمری در قریه مبادی از توابع هردنگ قیس آباد متولد شد و در ۲۷ [[ذی القعده]] ۱۳۲۷ قمری پس از یک عمر زندگی شرافتمندانه به رحمت ایزدی پیوست و آرامگاهش هم اکنون در قبرستان عمومی دهکده مزبور بر فراز تلی باقیست. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خاندانش از خانواده‌های مشهور محل و چنان که خود در دیوان اشعارش متذکر شده است. گویا اولین کسی که از این خاندان پای در دایره علم و فضل گذاشته است حاجی ملا علی جد اوست که درحقیقت اولین مربی و استاد آخوند نیز می‌باشد. پدرش نیز مردی دانشمند و در زادگاه خود که همان مبادی بوده است به ارشاد محصلین علوم دینی اشتغال داشته و آخوند مقدمات [[صرف]] و [[علم نحو|نحو]] و قسمتی از [[فقه]] و [[اصول فقه‌‌‌‌|اصول]] را نزد ایشان خوانده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او مدت ۴۰ سال به عنوان هیئت امناء یکی از بلوک‌های قهستان، مدتها حاکم شرع و مسئول موقوفات و  راتبه قضاوت را در ایالت قهستان به عهده داشته است. وی در سال ۱۲۸۳ قمری متاهل شد و سپس در سال ۱۲۹۹ قمری به مسقط الراس خود که همان قریه مبادی می‌باشد، برگشت نموده و در آنجا اقدام به تاسیس مدرسه‌ای می‌کند که در آن علوم فقه، اصول، نجوم و هیات و حتی حساب و هندسه به وسیله خودش به علاقمندان تدریس می‌شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چنان که از مطالعه برخی اسناد برمی‌آید، او خبره‌ای در امورات کشاورزی بوده و درختان زیادی در روستاهای رودکاج، یوش و هردنگ توسط ایشان پیوند شده است. به دستور او در دهات مسافرخانه‌ها و در راه‌ها، آب انبارهایی ساخته شده که اغلب به نام خودش مشهور است. قدرت بیان او ضرب‌المثل و تخصص او در فقه، اصول و کلام باعث شد تا رساله اعتقادات اقا سید ابوطالب حسینی قائنی بنا به درخواست علمای وقت و در زمان حیات ایشان،به رشته تحریر درآمده و تشریح شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ارزش و احترام آخوند از دیدگاه حکومت آنقدر بالا بوده است که در بیش از ۱۵ حکم مختلف به صورت مستقیم و غیرمستقیم، امیر علم خان حشمت‌الملک، امیراسماعیل خان علم و محمدابراهیم خان حشمت‌الملک به تمامی نیروهای مالیه تاکید می‌کنند که به آخوند تعرضی ننمایند که در غیر این صورت مورد مواخذه و تنبیه قرار خواهند گرفت. این احترام از سوی حکومت در حقیقت به دلیل اینکه او حاکم شرع قهستان و استاد حوزه‌های علمیه قاینات بود صورت می‌گرفته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آخرین نکته‌ای که درباره شرح زندگیش لازم به یادآوریست. این که هر چند اقامت نامبرده در هردنگ بوده ولی همیشه برای شرکت در مجالس بحث از او دعوت می‌شده است و در یکی از همین محافل بوده که با ملا ابراهیم گزیکی که از پیشوایان بزرگ [[اهل سنت|اهل تسنن]] بوده است و علمای بیرجند را در مقابل خود عاجز نموده بود، مجاب و عقایدش را که بر پایه صحیح استوار نبوده رد کرده است (رساله اعتقادات، ۱۳۰۲ هـ.ق) و همچنین با شمس‌الدین هروی که از فحول علمای تسنن در زمان خود بوده و آثار بسیار در رد عقاید او نوشته شده و آخوند نیز بر رساله‌اش حواشییی از عقاید خود و استادش را نوشته است، با او مباحثاتی داشته است. (رساله اعتقادات، ۱۳۰۲ هـ.ق)  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تحصیل و تدریس==&lt;br /&gt;
درباره اساتید خود در مقدمه دیوان اشعارش چنین می‌نگارد: آنچه گاهی اوقات در خاطر این قلیل البضاعه عدیم الاستطاعه گرفتار دام علائق دنیا و مبتلا به انواع کدورت و بلا درمانده به کار خویش و اسیر هوای دل ریش محمدحسن بن محمدرفیع بن حاجی ملاعلی باقی‌مانده اینکه، اول کسی‌که از آباء این حقیر قدم در بساط علم و فضل گذاشته و به زیور زهد و عمل و احیاء مراسم شریف آراسته گشته حاج ملاعلی بود که این حقیر در خدمتش کمی از مقدمات را فرا گرفته و در سفر مکه معظمه به جوار رحمت الهی پیوست. از برکات ائمه اطهار بر آن مرحمت شده، این است که برکت علم در اولاد امجادش باقی‌مانده است. والد ماجد که ثانی سلسله است ایضا به علم و عمل آراسته و اوقات خود را تماما در تحصیل مصروف داشته‌اند، این قلیل البضاعه بعد از آن‌که از خدمت والد ماجد جهت تحصیل مهاجرت کرده چندان دور نرفتم و بر بعضی از اهل علم تلمذ کرده که دارای مقام اجتهاد نبودند و بعد از آن‌که از ایشان مستغنی شدم  پیش دو نفر که از عمده علمایند، تلمذ کرده و حظّی وافر و بهره‌ای کامل از ایشان برداشتم و ختم تلمذ حقیر در این زمان به عالم عامل و فقیه کامل الفاضل المجتهد و السید المجاهد صاحب المفاخر والمناقب والفائق علی العلماء الدین عصرهم لعصره مقارب، آقا سیدابوطالب مجتهد قاینی گردید و آن جناب صاحب تصانیف کثیره و رسائل حسنه در فقه و اصول می‌باشند که همه آن‌ها را به درس برایشان خواندم و اکنون که از سن مبارکش ۵۵ سال می‌گذرد تصنیفات ایشان بیش از ۵۰ هزار است و…»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''اساتید''' &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===ملاعلی طبسی گلشنی===&lt;br /&gt;
حجةالاسلام حاجی ملاعلی طبسی گلشنی (پدر بزرگش) فرزند کربلایی حسن قیس آبادی که از مدرسین حوزه علمیه طبس گلشن و در زمان امیر حسن‌خان شیبانی بوده و بنا به درخواست امیر محمد محتشم عرب خزیمه در حدود ۱۲۳۰ قمری به بلوک هردنگ، عربخانه و سرچاه مراجعت می‌کند. تاریخ فوتش حدود ۱۲۷۰ قمری و در سفر حج بوده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===محمدرفیع هردنگی===&lt;br /&gt;
حجةالاسلام کربلایی محمدرفیع هردنگی پدر ملا محمدحسن و فرزند ملاعلی و مجتهدی فاضل و دانشمند بوده که به ارشاد محصلین علوم دینی در منطقه و در حوزه علمیه قاینات می‌پرداخته است. وی اولین کسی بود که نسبت به تدریس دروس صرف، نحو و قسمتی از فقه و اصول به ملا محمدحسن هردنگی همت گمارد. زمان تولد او حدود سال ۱۲۲۰ و وفاتش در سال 1293قمری می‌باشد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===مجتهد قاینی===&lt;br /&gt;
آیت‌الله حاج سیدابوطالب حسینی مجتهد قاینی از مراجع عظام در خراسان و دانشمندی گرانقدر در همه زمینه‌های علوم اسلامی، متبحر و متخصص و فقیهی صاحب نظر بود که سال ۱۲۳۰ ه. ق در قاین متولد شد. مقدمات علم را در موطن خود فرا گرفت و سپس برای تکمیل مدارج عالیه علم و دانش رهسپار مشهد مقدس شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آن گاه عازم حوزه علمیه اصفهان شد و در آن‌جا با جدیت تمام مشغول کسب دانش گردید و طبع جستجوگر او را به سوی حوزه نجف اشرف کشاند و از محضر استادانی چون آیت‌الله شیخ محسن خنفر بهره برد و از وی اجازه اجتهاد و روایت گرفت. پس از مدتی، برای ارشاد مردم به قاین برگشت و ضمن انجام امور شرعی به تدریس در حوزه علمیه قاین پرداخت و به تصنیف کتاب‌های با ارزشی همت گماشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سال ۱۲۹۳ برای انجام فریضه حج عازم بیت‌الله الحرام بود که در ۶ شوال همان سال در شهر کراچی وفات یافت. مرقدش در شهر کراچی پاکستان است. درة الباهره درباره شناخت خدا، ینابیع الولایه در خصوص ولایت، ماحی الضلاله و الغوایه، صفوة المقال و غیره از تالیفات با ارزش مرحوم آیت‌الله حاج سیدابوطالب می‌باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در خصوص عظمت وی آیت‌الله شیخ محمدحسین آیتی در کتاب بهارستان (۱۳۷۱) می‌گوید که به بزرگی و عظمت و زعامت سیدابوطالب تاکنون در این مناطق عالمی دیده نشده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===آیت‌الله محمدرحیم[https://hawzah.net/fa/Book/View/45237/18247/6-%D8%A2%DB%8C%D8%A9-%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87-%D8%AD%D8%A7%D8%AC-%D8%B4%DB%8C%D8%AE-%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D8%B1%D8%AD%DB%8C%D9%85-%D8%A8%D8%B1%D9%88%D8%AC%D8%B1%D8%AF%DB%8C بروجردی(محتمل است]===&lt;br /&gt;
آیت‌الله حاج محمدرحیم بروجردی(استاد شیخ الشریعه اصفهانی): معروف به بالاخیابانی. در آغاز کودکی به تحصیل ادب و زبان عرب مشغول گشت و به‌خاطر استعداد و مهارتی که در ادبیات عرب داشت، کتابی در همان اوان کودکی در نحو تصنیف کرد که مورد قبول طلاب واقع شد. سپس در محضر علما و فقها حاضر شد و از سید بزرگوار سیدشفیع جاپلقی و حاج ملااسدالله بروجردی استفاضه کرده است. در سال ۱۲۴۱ ق به نجف اشرف رفت و از محضر شیخ‌ محمدحسن نجفی صاحب &amp;quot;جواهر&amp;quot; بهره‌ها برد و در همان اوقات شرحی محققانه بر &amp;quot; المختصر النافع&amp;quot; در فقه تالیف کرد که مورد تحسین و تقدیر صاحب &amp;quot;جواهر&amp;quot; قرار گرفت و از او اجازه اجتهاد گرفت. مدتی در نجف به‌ تحصیل پرداخت و سپس در کربلا مقیم شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در سال ۱۲۵۸ق به ‌اصرار دانشمندان مشهد و بزرگان خراسان و امر صاحب &amp;quot;جواهر&amp;quot; به مشهد رفت و به‌ ترویج علوم و نشر احکام اشتغال ورزید و شاگردان زیادی از محضر او استفاده کردند. وی دوبار به سفر حج رفت و در سال ۱۲۶۶ق پس از فتنه سالار در خراسان، امیرکبیر او را به‌ تولیت آستان‌ قدس رضوی منصوب کرد. وی بر اثر بیماری و در سن ۸۵ سالگی دار فانی را وداع گفت و در جوار مرقد امام‌ رضا (علیه‌السّلام) دفن گردید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===علامه سیدمرتضی حسینی یزدی قاینی(محتمل است)===&lt;br /&gt;
وی از شاگردان شیخ مرتضی انصاری بوده و در چند سند پرداخت مقرری از آستان قدس به وی اشارتی رفته و شیخ محمدباقر آیتی بیرجندی نیز از وی به عنوان استاد خود در حوزه علمیه مشهد با صفت علامه یاد می‌کند. ملا محمدحسن هردنگی نیز در ختم تلمذ خود و در مباحثه دریافت اجتهاد مناظره‌ای با وی در مسائل مختلف حوزوی داشته که وی را در تمامی موارد مجاب می‌کند و این از اصلی‌ترین دلایل شهرت آخوند بوده است. مهمترین آثار وی به شرح ذیل  است :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1- الاستصحاب 2- التعادل و الترجیح 3- تقریرات الاصول 4- تقریرات الفقه 5- العداله&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''تخصص ملا محمد حسن''' &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تخصص آن مرحوم در [[فقه]] و [[اصول فقه‌‌‌‌|اصول]] و دارای مرتبه [[اجتهاد]] بوده و در [[صرف]] و [[علم نحو|نحو]] عربی، لغت، [[علم معانی|معانی]]، [[علم بیان|بیان]]، [[بدیع]]، [[عروض]]، [[منطق]]، [[تفسیر قرآن|تفسیر]]، [[علم کلام|کلام]]، [[حدیث]] و [[علم رجال|رجال]] نیز استاد بوده است. علاوه بر این‌ها در [[فلسفه]]، حساب، (جبر، مقابله و...) هندسه و هیات قدیم دست داشته و تدریس می‌نموده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مرحوم هردنگی هنگام اقامت در بیرجند و قاین نیز جلسات درسی داشته و بعد از فوت استادش در سال ۱۲۹۳ قمری تا زمان رحلتش به مدت ۳۴ سال پس از آن مرحوم در شهر بیرجند و قاین به امر تدریس اشتغال ورزید و عده‌ای از افاضل قاینات که خود مجتهد بوده از محضرش که حوزه‌های متعدد درسی داشته است، استفاده می‌نموده‌اند و غالباً از شاگردان مرحوم آخوند بوده‌اند که از آن‌ها می‌توان حضرات آیات شیخ محمد قاینی، سید حسن فقیه، سید محمدرضا صامتی و محمدهادی مجتهد را نام برد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تعلیمات او سبب شده که مردم این ناحیه اگر چه از نظر مادی از مردمان همجوار خویش عقب‌تر باشند ولی از نظر فکری و اجتماعی به هیچ وجه قابل مقایسه با آنان نباشند. علاقه تحصیل در میان مردمان این سرزمین از سایرین بسیار زیادتر است و این ذوق در نتیجه تربیت‌های آخوند تقویت شده است. هم‌اکنون نام او در این  منطقه توأم با اعزاز و اکرام و سخنان او زینت محافل و نُقل مجالس است و گفتار او را به عنوان حجت می‌پذیرند.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
ایشان مکاتبات و پاسخ به اجوبه ها را با مهر عبده الراجی محمدحسن به تاریخ داخل مهر 1286 ق پاسخ می‌داده‌اند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''فعالیتهای اجتماعی :'''  &lt;br /&gt;
----به مدت ۴۲ سال به عنوان حاکم شرع یکی از بلوک‌های ۹ ‌ ‌گانه قهستان و به مدت ۲ سال‌ به‌طور قطع حاکم شرع قهستان و از سال ۱۲۸۶ قمری تا زمان فوتش، دارای نوعی نظارت بر مسائل شرعی قاینات بوده است&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
استاد نمونه حوزه‌های علمیه قاینات و بیرجند به مدت ۴۲ سال، که منجر به پرورش شاگردانی در قاینات شد که بعدها برخی از آن‌ها از مجتهدین و عالمان قاینات شده‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شج&amp;lt;span class=&amp;quot;tooltiptext&amp;quot;&amp;gt;&amp;lt;/span&amp;gt;اعت و جسارت وی نسبت به حاکمان قاینات در رسیدگی به حساب‌های مالی و بالطبع مسائل نقدی شرعی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وق&amp;lt;span class=&amp;quot;tooltiptext&amp;quot;&amp;gt;&amp;lt;/span&amp;gt;ف و بخشش اموال خودش به مردم جهت عزاداری، قرآن‌خوانی و.. به تعداد ۵ مورد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بانی اصلی ایجاد مزار امامزاده سیدالحسین دهک عربخانه [https://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%85%D8%B2%D8%A7%D8%B1_%D8%B3%DB%8C%D8%AF_%D8%A7%D9%84%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86#:~:text=%D9%85%D8%B2%D8%A7%D8%B1%20%D8%B3%DB%8C%D8%AF%20%D8%A7%D9%84%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86%20%DB%8C%D8%A7%20%D8%AF%D9%87%DA%A9,%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86%20%D8%A8%D9%87%20%D8%AB%D8%A8%D8%AA%20%D8%B1%D8%B3%DB%8C%D8%AF%D9%87%20%D8%A7%D8%B3%D8%AA. نهبندان](مزار متعلق به '''سیّد الحسین بن على بن عبید الله القاضى ابن الحسن بن عبید الله بن العبّاس بن امیر المؤمنین على علیه السلام''') می‌باشد که جناب آخوند با نفوذ سیاسی و اجتماعی خود و با جمع آوری کمک‌های نقدی و غیر نقدی توانست در سال ۱۳۱۷ قمری این بقعه را تعبیر اساسی نماید.&amp;lt;span class=&amp;quot;tooltiptext&amp;quot;&amp;gt;&amp;lt;/span&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رسیدگی به امورات موقوفات و مالیات در قاینات به مدت ۱۸ سال به تعداد ۱۰۰۰ مورد که اسناد آن موجود است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از&amp;lt;span class=&amp;quot;tooltiptext&amp;quot;&amp;gt;&amp;lt;/span&amp;gt; ا&amp;lt;span class=&amp;quot;tooltiptext&amp;quot;&amp;gt;&amp;lt;/span&amp;gt;ثرات تعلیمات این عالم بزرگ در منطقه ناحیه هردنگ که بعدها در مردمان محلی باقی ماند، تقویت حس مذهبی و مخالفت با کشف حجاب رضاخانی می‌باشد که این از افتخارات مردمان این منطقه به نسبت خیلی از نقاط کشور می‌باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''اجاز'''&amp;lt;span class=&amp;quot;tooltiptext&amp;quot;&amp;gt;&amp;lt;/span&amp;gt;'''ات آخوند'''&lt;br /&gt;
----'''اجازه نامه آیت الله سید ابوطالب حسینی قاینی :'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در سال 1293 قمری سید ابوطالب قاینی حاکم شرع قهستان در مکتوبی تفویض اختیار رسیدگی به امورات شرعی منطقه ناحیه هردنگ، عربخانه و سرچاه عماری  و مختاران و براکوه و جلگه ماژان را که از قبل نیز به عهده وی بوده است، به صورت رسمی به وی محول می گردد که متن آن در ادامه می آید :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تحریر می‌شود که امور شرعیه متعلق به حدود ناحیه گیو و مختاران و هردنگ و جلگه براکوه الی همند و برمنج و ناحیه سرچاه و بصیران و میغان و کوه بالا و عرب خانه در عهده و کفایت عالیجناب مستطاب فضائل مآب حقایق ابواب ملا محمد حسن و فقه اله تعالی بوده و می‌باشد و آنچه تعلق به امناء شرع مطاع دارد سوای مختص حاکم شرع نافذ الحکم، متعلق به جناب معزی الیه است. کارگزاران دیوان واقف و بر بصیرت خواهند بود. شهر رمضان المبارک 1293 قمری {مهر}عبده الراجی ابوطالب حسینی  1284 قمری .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''اجازه نامه اول آیت الله سید اسماعیل صدر  :'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جناب مستطاب علام فهام عمده العلماء العظام الموید من عنداله المهیمن آقا شیخ محمدحسن هردنگی : دام مجده العالی مختار و ماذون می باشند در تصرف در امور حسبیه که از  برای حاکم شرع انور است که به دیگری اذن دهد از قبیل حفظ اموال ایتام و غیاب و اوقاف عامه که بدون ولی و وکیل و متولی می باشند و حقوق از قبیل رد مظالم و سهم حضرت امام جله و علی ابائه افضل الصلوه و اکمل السلام که انشاء الله تعالی به کمال دقت و تمام احتیاط چنانچه و جواز جناب ایشان می باشد، عمل خواهند نمود و هر حقی را به ذی حق خواهند رسانید و داعی را از دعا فراموش نخواهند فرمود و پیوسته به رقعه نگاری مسرورم خواهند داشت. سیما در سال آینده علی فرض حیات در شهر ربیع الثانی استعلام خواهند نمود. حرره الراجی اسماعیل صدر الموسوی {سجع مهر}  الراجی اسماعیل موسوی.{بالای سند سمت چپ} : دستخط ملا محمد حسن هردنگی : آقای صدر حفظ الله و ادام الله ایام افاداته&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اجازه نامه دوم آیت الله سید اسماعیل صدر :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بسم ا.. الرحمن الرحیم و به نستعین&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جناب قبله نصب مستطاب العالم العامل و الفاضل المهذب الکامل عمده العلماء الاعلام الموید من عندا.. الملک العلام عزّ اسمه آقای آخوند ملا محمد حسن ایّده ا.. تعالی را سلام مشتاقانه می رسانم و معروض می دارم که ان شاء ا.. تعالی مدام در حفظ و حمایت حضرت احدیت جل ذکره محفوظ و موفق به ترویج شرع انور و نشر مسایل دینیه و بیان احکام شرعیه بوده، قاطبه اهالی آن اطراف و نواحی پیوسته مستفید و مستفیض باشند. رجاء واثق آنکه اخوان متدیّن وفّقهم ا… تعالی در اطاعت و فرمانبرداری جناب ایشان کوتاهی ننموده به مواعظ و نصایح هدایت یابند و بر صراط مستقیم شرع قویم استوار گردند. البته نیز در امور شرعیه حسبیه از حفظ صغار و قصار و غیاب و وجوه و من ولد وارث له و وجوه تصدی فرموده،انجام امور شرعیه آن را خواهند نمود و این ضعیف را از دعای خیر خود و حسن عاقبت فراموش نخواهند فرمود. ان شاء ا.. هر گونه فرمایشی بود اعلام فرموده در خدمات حاضر خواهم بود(والسلام – ناخوانا – العبد الاقل حرره اسماعیل موسوی){سجع مهر}اسماعیل الموسوی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''اتفا'''&amp;lt;span class=&amp;quot;tooltiptext&amp;quot;&amp;gt;&amp;lt;/span&amp;gt;'''قات مهم زندگی آخوند هردنگی'''&lt;br /&gt;
----برخی از اتفاقات مهم زندگی آخوند هردنگی به شرح زیر است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===- مناظره با شمس الدین فاضل هروی مفتی شهر هرات افغانستان===&lt;br /&gt;
آخوند به اذن آقا سیدابوطالب و به همراه سیدابوتراب پسر آقا سیدابوطالب، که برای درمان راهی هرات بوده به آن منطقه رفته و مناظراتی را با علمای اهل تسنن از جمله شمس‌الدین داشته است که شرح آن در ادامه می‌آید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در یکی از جلسات مناظره، بحث و جدل در خصوص مطهرات عنوان می‌شود شمس‌الدین می‌گوید که خاک هم می‌تواند با همان قدرت آب خاصیت پاک‌کنندگی داشته باشد. چون کسی جوابگوی این مسئله نبوده آخوند به او بیان می‌دارد که اگر پاسخ سوالت را بدهم قانع خواهی شد و این مناظرات را تمام خواهی کرد. شمس‌الدین نیز در پاسخ می‌گوید: آری.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آخوند به او می‌گوید که من که ریشم کوتاه است. تو که ریش بلندی داری آنرا از نجاسات آلوده و سپس با خاک تطهیر کن، آن وقت این جمع نظر خواهند داد که کدام یک درست می‌گوییم. شمس‌الدین که از پاسخ عاجز می‌ماند نسبت به اتمام مناظره و تایید گفته‌های آخوند اقدام می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نقل است که بعد از انجام همین مناظرات دستور قتل آخوند به همراه استادش داده می‌شود که آخوند و همراهانش از موضوع اطلاع یافته و شبانه - در حالی‌که چندین بار در مسیر، اسب‌های خود را با قاطر و بالعکس تعویض کرده تا شناسایی نشوند از هرات به سمت قهستان حرکت و از معرکه می‌گریزند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===عقد ازدواج بدون حضور والدین===&lt;br /&gt;
روایتی از ایشان بدین صورت می‌باشد که در منطقه ناحیه هردنگ، دختر و پسری عاشق هم می‌شوند ولی والدین آن‌ها که بی‌دلیل راضی به ازدواج آن‌ها نبوده‌اند، در این امر مهم پیش‌قدم نمی‌شده‌اند، تا این‌که دختر و پسر به روحانی محل که آخوند ملامحمدحسن هردنگی بوده مراجعه و موضوع را بیان می‌کنند و ایشان نیز نسبت به عقد آن دو نفر اقدام می‌کنند. والدین آن‌ها که از مسئله خبردار می‌شوند، شکایت روحانی را به دربار امیر تومان می‌برند و او نیز آخوند را احضار می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعد از حضور آخوند در محل حکومت، امیر با تشدد کلامی به او می‌گوید که چرا بی‌اجازه نسبت به عقد این دو اقدام کرده‌ای، آخوند نیز بلافاصله به او پاسخ می‌دهد که جناب امیر من گناه بی‌توجهی والدین این دو را که می‌توانست باعث فساد در گوشه‌ای از ناحیه هردنگ بشود، بسیار بالاتر از عمل خود می‌دانم که جلوی این فساد را گرفتم و در صورت بروز فساد در این منطقه، مردم و همین والدین، من را می‌شناختند و آن وقت کسی از مردم منطقه نمی‌گفت که آقا امیری هم هست. امیر از این سخن آخوند بسیار خوشحال می‌شود و با اکرام فراوان او را بدرقه می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===استجابت نفرین===&lt;br /&gt;
روایتی دیگر در خصوص فوت دختر آخوند به نام فاطمه نساء به شرح ذیل می‌باشد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نقل است وجوهات شرعیی که مردم به آخوند می‌داده‌اند، توسط آخوند در صندوقچه‌ای نگهداری می‌شده است. روزی داماد آخوند نسبت به وسوسه همسرش در برداشتن پول‌ها اقدام کرده و سبب به سرقت رفتن صندوقچه توسط دختر آخوند می‌شود. داماد آخوند از او می‌خواهد تا چیزی از این مسئله نگوید تا زمانی که این موضوع از اهمیت بیفتد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چون آخوند به دامادش مشکوک بوده، برای حفظ آبرو به پیش دخترش رفته و از او می‌خواهد واقعیت را بیان کند و یا به شوهرش بگوید که صندوقچه را به جای اول برگردانده تا مسئله پایان یابد. دخترش موضوع را کتمان کرده و به پدر اطمینان می‌دهد که مسئله را از جای دیگری پیگیری نماید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آخوند که به شخص دیگری مظنون نبوده دست به دعا برداشته و از خداوند درخواست می‌کند که دزد وجوهات حتی اگر از نزدیکانش باشد در کمتر از ۳ روز فوت نماید تا شخص دیگری در منطقه توان و جرأت انجام چنین کاری را پیدا نکند. از قضای روزگار نفرین آخوند اثر کرده و دخترش بعد از گذشت ۳ روز، فوت می‌کند&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''آیا خطاهای خلفا با اجتهاد آنها رفع می شود'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موضوعی که در برخی از مناظرات و مباحثات با برادران داشته ام این بود که می گویند خطاهای خلفا را که نمی توانند منکر شوند به اجتهاد خلیفه تصحیح می کنند. به آنها بیان کردم که اگر اجتهاد خلیفه نیکو می بود که چه حاجت به خلیفه، هر کس اجتهادی بکند و به اجتهاد خود برود مدتی سکوت کردند و برخی از آنها گفتند فقط اجتهاد خلیفه حجت است نه هر کس که دوباره جوابشان دادم که خلافتی که نه به نص خدا و رسول باشد هر یک از اوصاف چنین خلیفه را که خواهی مناط صحت اجتهاد قرار دهی از دیگری اولی تر نخواهد بود و به سَبَر و تقسیم و دوران و تردید نفی علت از کل صفات می شود و این مطلب بدیهی است و حاجت به تطویل ندارد. همگان سکوت کرده و هیچ نگفتند&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''رفع شبهه تایید خلافت ابی بکر به تقریر یا ذنابه حضرت علی (ع) در مناظره با اهل سنت :'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعضی از اهل عصر از اهل سنت که فقیر با او مباحثه کردم استدلال کرد در حقیقت خلافت ابی بکر بر تقریر حضرت علی (ع). چه شمشیر  نکشید و جنگ نکرد و تقریر امام حجت است به مذهب شما شیعه چون فعل امام. این سخن را  بر وی نقض کردم که پس علی تقریر کرد قتل عثمان را و ورع و منع کرد به نفس نفیس و شمشیر نکشید و مطالبه خون او نکرد با اینکه در مدینه بود و تا 3 روز جسد عثمان بر زمین ماند. پس فعل علی (ع) دلالت می کند که عثمان مستحق قتل بوده و دم او هدر بود. پس خلافت او باطل شد چون از او باطل شد به اجماع مرکب و عدم قول به فصل خلافت شیخین نیز باطل می شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''-  در بیان اینکه رویت خدا به باصره خواهد بود (مناظره با صوفی) :'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بلی در مناظره گروهی با اهل این طایفه (صوفیه) که معروف به فهم هستند بیان کردند که رویت خداوند به باصره، اصل تصویر حق است و گفتند که چه عیب دارد که قرار داده باشد که بعد از ملاحظه به این باصره و جارحه مخصوصه علم ضروری به خود را از برای فیه کان خلق کند. لذا  گفتم فرض کن خورشید در آسمان یک جزء از نور کرسی است و نور کرسی یک جزء از صد هزاران نور عرش و نور عرش یک جزء از صد هزاران نور حجاب و نور عرش یک جزء از صد هزاران نور سر خداوند. آیا قدرت داری که نظر کنی به کوچکترین جزء نور اسرار الهی که نور خورشید باشد وقتی که در پشت ابر نیست و سپس گفتم ای عارف منصف، این الفاظ با آن  تمحل و تصحیح وفق می دهد یا نه و چون در مناظره عاجز آمدند جواب دادند که دیده خواهد شد خدا بلا کیف و دیگری در ضیق واقع شد و مکرر می گفت رویت خداوند یعنی بلق تا گلویش پاره شد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''- اینکه اول کسی که تصدیق معراج جسمانی نبی کرد صدیق بود'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خود شفاها در مجلس بعضی از  ملایان اهل سنت شنیدم اینکه اول کسی که تصدیق معراج جسمانی نبی کرد ابوبکر بود و به همین دلیل ملقب شد به صدیق. به ایشان گفتم این سخن چگونه وفق می دهید با سخن بی بی عایشه که می فرمود جسد نبی غایب نشد در معراج. پس معلوم است که یا تصدیق صدیق و تکذیب به صفت ایشان هر دو کذب است. همگان ساکت شده و پلوت کرده و تا آخر جلسه هیچ نگفتند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''- دلیل بر بطلان جبر و اینکه طریقه مستقیمه ای که باید اعتقاد به آن کرد، اختیار است.'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در مناظره با یکی از ملّایان اهل سنّت سخن به حدیث «لاجَبرَ وَ لا تَفویضَ و لَکِن اَمرٌ بَینَ اَمرَین» کشید.چنین معنا کرده و گفت : نیست تفویض که امور و اعمال واگذاشته باشد به بندگان و خدای را هیچ مدخلیتی نباشد. گفتم انصاف و حیا چه شد؟ پس باید ضدّین مجتمع شوند و قوعاً و اعتقاداً به هر دو مفسده گردن نهاد و  به وی گفتم اگر چنین باشد، باید می¬فرمودند اَمرٌ مِن الأمرَین، نه بینَ الأمرَین. بلکه امری است میان دو امر. نه به معنی ترکّب از هر دو امر،  منفعل و خجل شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''زهد و ساده زیستی فراوان'''&lt;br /&gt;
----در تاریخ علما و عرفای زیادی بوده اند که  فقارت آنها در دوران زندگی همیشه زبانزد بوده و روشن گر راه سالکان الهی می باشد. در این میان آخوند نیز مستثنی نبوده و آنچه که از برخی روایات بر می آید وی در اواخر زندگی خود از نظر درآمد مالی در جایگاه مناسبی نبوده آنچنانکه توانایی خرید یا حتی نگهداری حیوانی مثل الاغ نیز برای وی مقدور نبوده است. با وجود احترام خاص وی در بین روحانیون ، مردم  و امرای مختلف ولایت قاینات و سیستان و مهیا بودن زندگی تجملاتی برای او و استجابت هر گونه جایگاه مادی برای وی از سوی حاکمان محلی، وی گوشه نشینی و خدمت به مردمان منطقه دوردست عربخانه را به زندگی اعیانی در بیرجند ترجیح می دهد آنگونه که حتی محل مدفن نامبرده نیز همچنان ساده و بدون هیچگونه بقعه ای می باشد و با گذشت حدود 120 سال از فوت وی این قبر همچنان پابرجا است(غوث،1391 و راشد،1342). او شخصی است که در روایات مردمی منطقه در زمان فوتش از مال دنیا چیزی برای وراث باقی نگذاشت. در تایید این صحبت سندی است که در آن آخوند به امیر اسماعیل خان شوکت الملک در سال 1321 قمری در نامه ای وضعیت مزار روستای دهک را شرح می دهد. در قسمتهایی از این سند متن ذیل آمده است : (غوث و همکاران، 1394)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
…حیوان سواری که به مزار یا جای دیگر رفت و آمد نمایم ندارم اگر در سری اصطبل حیوانی یا الاغی زیاد باشد مرحمت خواهند فرمود قوه مخارج حیوان دیگر ندارم و همان الاغ را خواهش دارم……&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جالب است  یک روحانی مورد احترام حکومت، مردم و روحانیون در 5 سال مانده به آخر عمرش و در سن 58 سالگی توانایی خرید یک الاغ را هم ندارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===برخی نظرات فقهی و کلامی و فلسفی===&lt;br /&gt;
----۱- اصل کشف و شهود معقول و واقع است در معرفت خداوند؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲- قطع از مباحث اصول است نه مباحث کلام؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
3- این حقیر استحضار کرده‌ام که عدد در … یحبهم و یحبونه….. ۱۲ است. پس باید عدد خلفاء ۱۲ باشد و چون در این آیه عدد این کلمات ۱۲ است و این کلمات حدا.. است، پس تعدی از ائمه نباید کرد چرا که ائمه هدا.. هستند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴- مقام تفصیل قدر مقام انشراح و وضوح است و مقام اجمال مقام ابهام و اخفاء؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵- اینکه جمع کثیری از فقهاء به صحت صلوة یا عبادتی دیگر که طمعا فی الجنه یا خوفا من النار به جا آورده شود و این را منافی با قربت ندانسته‌اند بلکه با اخلاص سازگارش دانسته‌اند اگر به تحقیق بنگری یک مرتبه از شرک خفی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶- در خصوص این‌که امام و پیشوا بر مردم واجب است می‌گویم نصب امام لطف است، لطف بر خدا واجب است پس نصب امام بر خدا واجب است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷-هر معصومی احق به متابعت است از غیر خود و چون احق به متابعت شد قول او حجت شد و این لازمه مرتبه امامت و خلافت است و …&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸- درباره احادیثی که برخی علماء نسبت ضعف به آن داده‌اند و گاها می‌گویند شبیه است به اضغاث احلام صوفیه می‌گویم که اشتهار حدیث بین طایفه و دلالت احادیث دیگر بر صحت مضمون حدیث کفایت می‌کند مؤونه ضعف حدیث مدنظر را.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۹- مشابهت و واجب تعالی در تجرد از ماده با این‌که ۲ تجرد با هم فرق می‌کند موجب مماثلت در ماهیت نیست که مفسده آن لازم آید زیرا که مشارکت در قضیه سلبیه است نه ثبوتیه.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۰- امّا ایمان معنوی و حقیقی آن است که مجتمع باشد در او اقرار لسانی و تصدیق قلبی عن حقیقه و از شفاف قلب و عمل ارکانی هم؛ مگر این‌که مانعی باشد که باعث انکار شود، که قادح در ایمان نخواهد بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۱- سلام کردن بر ائمه (علیه‌السّلام) از دور و نزدیک سیره مومنین و وسیله نجات یوم الدین است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۲- قیاس بر اثبات نبوت چنین است: محمد (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) مدعی نبوت و صاحب معجزه بود، هر مدعی نبوت صاحب معجزه‌ای بر حق و صادق است پس محمد (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) بر حق و صادق بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۳- گمان حقیر نسبت به حقایق موجوده خارجیه صدق عدم مشکل است بلکه تلاشی و اضمحلال حاصل می‌شود و این معنی عدم نیست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۴- می‌گویم که ایمان ولایت و محبت کامل است از برای ائمه اطهار که مندرج است در او توحید و نبوت با توابع.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۵- سوال قبر از مومن محض و کافر محض ضروری مذهب بلکه دین است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۶- هر صفتی از صفات که در ممکن به کیفیتی است در واجب آن صفت به آن کیفیت منتهی است و چون که علم در ممکنات حصولی است پس باید علم در واجب به این معنی نباشد و در نتیجه علم حصولی در واجب تعالی راهی ندارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۷- چون اسماء الله توقیفی است اطلاق آن‌ها بر الله روا نباشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۸- هر معصومی احق به متابعت است از غیر خود و چون احق به متابعت شد قول او حجت شد و این لازمه مرتبه امامت و خلافت است و …&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۹- وی در اثبات واجب الوجود خداوند پیرو مکتب اشراقی است و می‌گوید هر صفتی از صفات که در ممکن به کیفیتی است در واجب آن صفت به آن کیفیت منتهی است و چون که علم در ممکنات حصولی است پس باید علم در واجب به این معنی نباشد و در نتیجه علم حصولی در واجب تعالی راهی ندارد...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۰ - عدم حدوث یک حادثه را به لطف خدا مربوط به قضا و قدر او می‌دانم و نه بدا.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۱- علم خدا علّت اشیاء نیست؛ چرا که این علم نه علم ذاتی است که عین ذات است، بلکه حادث است به حدوث معلوم، که این معنی صرف تعلّق و اضافه است؛ و اضافه به مضافٌ الیه فرع وجود مضافٌ الیه است. پس علم تابع معلوم است یعنی می‌داند که بنده به اختیار و اراده خود چنین خواهد کرد، با قدرت او بر این‌که نکند ولی چون می‌کند خداوند عالم فیض وجود باز پس نمی‌گیرد؛ والّا بخل لازم می‌آید در مبدا اعلی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۲- اصل شرعیه تقیه به ادلّه اربعه ثابت و محقّق است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۳- در نظر آیت ا.. محمد حسن هردنگي فکر در مبدا و معاد ابزاری بسيار قوی تر برای سير و سلوک به نسبت ذکر شمرده شده است و در این خصوص می گوید :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از الذ لذات عقليه نظر در معارف است و برخوردگي به سر مبدا و معاد که برخورد که از کجاست و به کجا مي رود. این مطلب بر کسي که پایه ای از فهم داشته باشد کمال وضوح دارد. کما قال تعالي : ان في خلق السماوات و االارض و اختلاف اليل و النهار لایات لاولي الباب. ملاحظه فرما که چقدر تعریف تفکر و تعقل مي فرماید. جای دیگر حضرت فيلسوف عقلها (ص) مي فرماید : تفکر ساعه خير من عباده سنه و در بعضي اخبار من عباده سبعين سنه. این فکری که برابری با اینقدر از عبادت کند نمي تواند بود مگر در مبدا و معاد چه غير این دو این قابليت را ندارد که برابری با اینقدر از عبادات کند. مجملا کسي را که قریحه صافيه باشد این مطلب نزد او ظهور کمال دارد و نيز معلوم است که تقليد، فکر و تامل در او نيست بلکه محض این است که فالني گفته من هم گفتم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
براهين و اعتبارات عقلیه نيز بر این مطلب قاُُیم و شاهداست . خوب نيک تامل کن برای آنکس که موحد نيست و اعتقادی به خداوند بزرگ ندارد و ذکر نمي داند چه ممکن است ذکر او باشد آیا جز تفکر در آفرینش خدا ذکر دیگری دارد. دقت کن که دستيابي حتي به علوم تجربي نیز نتيجه «تفکر» در صنع خداوند متعال است ....... برای آنکه هر کس تآمل کند مي بيند و مي فهمد بلکه مشهود و محسوس است و افهام مردم مختلف. یک نفر به حسب احوالي که بر او عارض مي شود در هر زماني پایه ای از ادراک دارد به حدی که هر روزی چيزی مي فهمد که روز سابق نمي دانست . پر واضح است این امر که خداوند عالم در جبلت هر کسي قرار داد و به مضمون قل کل یعمل علي شاکلته و.... کل ميسر لما خلق له فرموده . غير این دو از اخبار و آیات لغو و عبث نباید باشد بلکه حکمتي و مقصودی علتهایي در او است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
لذا می گویم : فکر کن تا فکر تو ذکر آورد •••• صد هزاران نکته بکر آورد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۴- معاد از ضروریات وابسته به اصول است و اصول بر ۲ است یکی توحید و دیگری نبوت : در توضیح این مطلب آخوند می گوید : اصول دین توحید و نبوت است لقوله تعالی (ان الدین عند الله الا سلام) باز بیان اسلام را فرموده اند که شهادت به وحدانیت و شهادت به رسالت است. امامت و عدل از اصول مذهب ما است. چه اشاعره اهل سنت قائل به آن نیستند. حرفی که مشهور است اصول دین ۵ است عوامی است که فرق بین اصول دین و مذهب نکرده اند و معاد را از اصول دین شمردن خلاف قوائد و ادله. بلی از ضروریاتی است که متعلق است به اصول، چنانچه وجوب نماز و روزه و امثال اینها از ضروریات فرعیه دین است. منشاء شبهه این است که خیلی فرق بین را بین این دو چنین کرده که هر چه متعلق است به اعتقاد از اصول و هر چه متعلق است به عمل از فروع است ولی چون قوم در کتب خود معاد را اصلی از اصول شمرده اند فقیر نیز در تعنون و ترتیب مباحث کتاب متابعت ایشان کرده بر معاد اطلاق اصل نمود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- همچنین اشتباه است آنچه بعضی از ارباب علم کرده و اعتقاد به تمام آن چیزی را که در اخبار و ادعیه مثل دعای عدیله و امثال آن مذکور است از اصول دین شمرده. چه ، دلیلی بر بودن آنها از اصول نیست والا اصول دین لا یتناهی خواهد بود و دیگر فروعی باقی نخواهد ماند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هر چند عقیده مشهور بر این است که اصول شامل توحید، نبوت و معاد است اما برخی از فقهای مشهور در این موضوع با آخوند هم عقیده هستند که نام آنها در ادامه می آید :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شیخ طوسی در تجرید اصول را بر ۲ می داند، شهید ثانی اصول را بر ۴ می داند، علامه مجلسی نیز اصول را بر ۶ می داند، علامه حلی نیز معاد را از اصول نمی داند و برخی دیگر از علماء که در طبقه بندی آنها بر معاد اطلاق اصل نگردیده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==آثار آخوند==&lt;br /&gt;
همان طور که قبلاً یادآوری شد نوشته‌های آخوند اغلب درهم و نامرتب است و تنها اگر اثری بدست یکی از فرزندان بااطلاعش افتاده است به ذوق شخصی مرتب و در صدد جمع‌آوری اوراق پراکنده، آن برآمده و مطلقاً هیچیک از این آثار به طبع نرسیده است؛ فقط مقداری از اشعارش در بعضی مجلات و روزنامه‌ها به چاپ رسیده است. در سطور زیر تا حد امکان به معرفی این آثار می‌پردازد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*۱. رساله اعتقادات؛ این رساله در ۱۷۳ صفحه بصورت دست ونیس و 650 صفحه در چاپ جدید و در مبحث [[علم کلام|کلام]] می‌باشد، فوق العاده مفید بوده و می‌توان آخوند را به عنوان اولین [[فقیه|فقیهی]] که تاکنون کلام را از منظر [[عرفان]] نگریسته، معرفی کرد. رساله مذکور در ماه محرم سال ۱۳۰۲ قمری به اتمام رسیده است. این اثر سوای اشتمال بر اعتقادات استاد ، عقاید مولف را نیز در بردارد و مطالب آن از ابتدا تا مبحث [[صفات ثبوتی|صفات ثبوتیه]] (ص ۲۸) ترجمه رساله استاد و توضیحات مولف از آن پس تا پایان مبحث معاد نظریات شخصی اوست. در مباحث [[امامت]] مخصوصاً اشکالات عامه فاضل هروی را متعرض و به بیانات شاخصه جواب داده (تنها از این قسمت مطالبی در حاشیه یکی از کتب شمس‌الدین بر جای است) و بر اصول ایشان اشکالاتی در پاره‌ای از مسایل وارد ساخته که جنبه ابتکار دارد و این کتاب نیز به طبع نرسیده و قابل طبع و استفاده اهل فضل است و در مواردی از مباحث [[توحید]] و [[معاد]] که اثبات مطلب مستلزم بحث از اصول فلاسفه است نیز، سخن داده است. این رساله در ماه [[محرم]] سال ۱۳۰۲ قمری به اتمام رسیده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*۲. رساله توحید؛ دارای ۵۰ صفحه که مباحثی بسیار مفصل درباره [[اصول دین|اصول]]، [[توحید]] و خداشناسی می‌باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*۳. سفرنامه هرات آخوند؛ ملامحمد حسن به امر استادش به اتفاق سید ابوتراب پسر آقا سید ابوطالب که بیمار بوده، در حدود سال ۱۲۹۲ قمری برای معالجه عازم افغانستان شده و حاصل مسافرتش سفر نامه‌ای بوده که در این کتاب شرح کارهایی که در ضمن مسافرت انجام داده و همچنین مباحثاتی که با علمای تسنن داشته، به خصوص متن مذاکرات خود با شمس الدین هروی را در آنجا نقل کرده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*۴. دیوان اشعار؛ [[تخلص]] او در شعر صفا بوده و دیوانش شامل [[قصیده|قصاید]] و [[غزل|غزلیات]] می‌باشد که قصاید آن بعضی عربی و تعدادی فارسی که اغلب در مدح [[ائمه اطهار|ائمه]] معصومین (ع) است، سروده شده است. بسیاری از مهر نامه هایی که برای بزرگان نوشته از اول تا آخر آن حتی اجناس صداق را نظماً بیان می‌کرده و در بعضی خطبه ها مقدمه را به شعر و اجناس را به نظم بیان می‌کرده است. در ذیل یک نمونه قطعه مربوط به وصیت عرفانی آخوند در زمان مرگ وی نقل می‌شود (راشد، ۱۳۴۲، ص۱۰):&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیا مست رندان نیکو سِیَر * شوید از وصایای من باخبر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بهار حیات مرا فصل دی * چو دریافت شویید نعشم بِمِی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
میی کز خُم وحدت آید برون * بود صبغه الله را رهنمون&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نمایید از برگ میم کفن * به تابوت میم گذارید تن&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چه میی که طوبی از او گشت ظل * بود طوبیش جسم و خود اوست دل&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برید آن زمان در مصلای راز * نمایید رندان به جسمم نماز&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چه رندان همه عارف و پاک دین * دل اندر سما و تن اندر زمین&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کند مطرب از سوز دل الصلوه * که مرگ چنین است عین حیات&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چه مطرب که کار جهانش بکام * مدامش بود کار شرب مدام&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مدامی که از دل کدورت برد * کند نوش و بر شاخ وحدت برد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سوی قبله آرید در احتضار * دو پای طلب چشم امیدوار&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از این قبله مقصود من ذوالمنن * نه سنگ و گل ظاهر و روی زن&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رخ ساقیم [[قبله]] اعتبار * که دارم به وصل رخش انتظار&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ببندید چشمم ز غیر رخش * که سازم نظر بر رخ فرخش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بهم ضم نمایید انگشت پای * که وَالٌتفَّتٌ الساق گفتی خدای&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ز میخانه‌ام چون درآمد جسد * بریدم به سرعت به سوی لحد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپارید چون تن به قصر زمین * چه از جسم زارم برآید انین&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گذارید تربت از آن خاک کوی * نه هر جا، به بالا سر و پیشِ روی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
که با حق ملاقات زان رو کنم * همین سجده بر خاک آن کو کنم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جریده بود شاخ نخل امید * که نبود به جز فضل او اعتمید&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بریزید بر قبر قدر گِلی * نشاند بر آن آب صاحبدلی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به صورت چو در خاک مأوی کنم * به معنی نظر سوی بالا کنم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نمایید تلقینم از انقیاد * در آن دم سراسر همه اعتقاد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به حسرت چو در قبر کردم مقر * نباشد بجز سوی ساقی مفر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فامّا الی جنت او سقر * الی الرّب یومئذ مستقر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بیا ساقی ای اوج مهر منیر * فانک مولی و نعم النصیر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زخمخانه وحدتم می بریز * که مستم کند تا دم رستخیز&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بده جرعه‌ای زان می باصفا * که از دل برد زنگ شرک و خطا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
می صاف و روشن چو آب حیات * کز آن دل شود شاد شام و غدات&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چه جامی خورم زان می مشک فام * طرب‌ها نمایم شوم نیکنام&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس آنگه ببینم در آن روی یار * زاغیار گردم برآرم دمار&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به جنت شتابم گریزم ز نار * به صحرای مستی شوم هوشیار&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وز آن هوشیاری شوم باز مست * به جُند علایق بر آرم شکست&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ز مستی نگویم جواب نکیر * به منکر زنم من ز وحدت نفیر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زنای گلویم برآید صدا * به انواع توحید سازم ندا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس آنگه ز ایمان روشندلی * زبان برگشایم به ذکر ولی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ز توحید گویم نکات درست * که ایمان منکر شود باز سُست&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شود راز توحید چندان عیان * که گردد از آن فتح باب جنان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بسر راز داران شود کشف راز * ز آخر رسد قصه‌های دراز&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بیا ساقی این جان و ایمان من * در آندم که آید سویت جان من&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ره ار گم کنم باش بر من دلیل * دخیل توام بلکه عبد ذلیل&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ز پس مرا خوان و خود پیش باش * قرار و ثبات دل ریش باش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگر خیل رندان کنند اعتساف * و یا از وصایای من انحراف&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تویی حاکم حکم ملک قدم * به ایشان امین دگر ساز ضم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ولیکن نخواهم کسی را امین * به جز مرشد خاص روح الامین&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چه او هست سالک به نهج قویم * بود عهد او با محبان قدیم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بهر ورطه با دوستان است یار * رساند به جنت رهاند ز نار&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وصالش مرا مطلب منتهی * که باشد وصالش وصال خدا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روان و دل و قالب و روح من * نعیم خدا کشتی نوح من&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
صفا چند داری همین درد دل * ز افعال خود نیستی منفعل&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به باطن یکی خصلتی ساز خو * زبان درکش و حسبی الله گو&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همه دردها راست یار و کفیل * رئوف عطوف است و نعم الوکیل&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بیا این زمان زود بردار دست * به سوی خداوند بالا و پست&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حصول مرادات خود را طلب * نه با یأس و شرمسان به شوق و طرب&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
که ساقی دم مردن و نفخ صور * یلقیک بالنظره والسرور.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;nowiki&amp;gt;***&amp;lt;/nowiki&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شد از هجران رويت روز من شب  *** كجا يابم تو را اي عمده مطلب&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ز ما عمري است افكندي نظر را *** نسازي يك زمان ما را مخاطب&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از اين غم چون ننالم با دل ريش *** چسان تاب آورم افتاده در تب&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سخنهاي درازي با تو دارم *** نمي دانم چسان سازم مرتب&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هر آنكس سالك آمد در ره عشق *** كند سر را به خون خود مخضب&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چرا يكدم نپرسي حال زارم *** كني هر لحظه بيمارت معاقب&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مريض خويشتن را شربتي ده *** صفا را بوسه اي بخشا از آن لب&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;nowiki&amp;gt;***&amp;lt;/nowiki&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
– اي  نور تو در جمله اشياء ظاهر *** وز منظر چشم اهل عرفان ناظر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عالم همه از نور تو روشن گشته *** هم اول اين سلسله و هم آخر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;nowiki&amp;gt;***&amp;lt;/nowiki&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تا كه از خود نگذري نيك راي *** كي تواني كرد ديدار خداي&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رو تو روحاني شو و اسرار بين *** يار خود در پرده اغيار بين&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
معرفت باشد حجاب معرفت*** زين سبب ديگر نگويم منقبت&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هم خود او مقصود باشد هم دليل***  هم بود محبوب و هم امد دليل&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هر كه را شد اشتياق وصل يار*** بايدش با شعله دائم گشت يار&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در شرايين و عروق جان من *** نيست غير از جلوه جانان من&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;nowiki&amp;gt;****&amp;lt;/nowiki&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==وقفنامه کتاب تاملات کلامیه ملا محمد حسن هردنگی بر توسعه علوم اسلامی==&lt;br /&gt;
 این کتاب در سال 1397 بدلیل داشتن مطالب  بسیار مفید و سلیس با شماره 903463 وقف بر توسعه علوم اسلامی  گردید.[http://ziziphus-jujube.ir/hardeng/?page_id=358]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(۱). راشد، محمدتقی (۱۳۴۲)؛ بحث درباره آثار شش تن از علمای قهستان، پایان‌نامه دوره کارشناسى، دانشگاه فردوسی مشهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(۲). هردنگی، محمدحسن (۱۳۰۲ ق)؛ رساله اعتقادات.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(۳). اسناد حکومتی خاندان علم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(۴). راشد، محمدحسین (۱۳۴۵)؛ کتاب ناتمام آخوند ملا محمدحسن هردنگی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(۵). شئون و اختیارات ولی فقیه: ترجمه مبحث ولایت فقیه [[امام خمینی]] از کتاب البیع؛ وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(۶). همان منبع، صفحه ۷۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(۷). فقه سیاسی در اسلام، ابوالفضل شکوری، جلد ۲، صفحه ۳۷۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(۸). شئون و اختیارات ولی فقیه، ترجمه مبحث ولایت فقیه از کتاب البیع، ص ۷۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(۹). وب‌گاه رسمی آیت ‌الله سیستانی، پاسخ به پرسش‌ها.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:علمای قرن چهاردهم]]&lt;br /&gt;
[[رده:فقیهان]]&lt;br /&gt;
[[رده:فیلسوفان]]&lt;br /&gt;
[[رده:متکلمان]]&lt;br /&gt;
[[رده:شعرای پارسی گوی قرن چهاردهم]]&lt;br /&gt;
[[رده:ریاضیدانان]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Kamal</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D9%85%D9%84%D8%A7_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%AD%D8%B3%D9%86_%D9%87%D8%B1%D8%AF%D9%86%DA%AF%DB%8C&amp;diff=153075</id>
		<title>ملا محمدحسن هردنگی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D9%85%D9%84%D8%A7_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%AD%D8%B3%D9%86_%D9%87%D8%B1%D8%AF%D9%86%DA%AF%DB%8C&amp;diff=153075"/>
		<updated>2024-11-08T08:19:21Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Kamal: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[آخوند]] ملا محمدحسن هردنگی (م، ۱۳۲۷ هجری) از عمده علماء و فقهاء منطقه قهستان بوده و در مراکز علمی قاینات شخصیت علمی آن مرحوم بر احدی از دانشمندان آن عصر پوشیده نبوده است و فضلاء وقت از محضر درس وی تلمذ و با عنوان برجسته‌ترین شخصیت‌های علمی او را معرفی می‌نموده‌اند. &lt;br /&gt;
{{شناسنامه عالم&lt;br /&gt;
|نام کامل = آخوند ملا محمدحسن هردنگی&lt;br /&gt;
||تصویر=[[پرونده:Hardangi.jpg|200px|center]]&lt;br /&gt;
|زادروز =  1263هجری&lt;br /&gt;
|زادگاه =  قهستان(قاینات قدیم)&lt;br /&gt;
|وفات =     1327 هجری&lt;br /&gt;
|مدفن =روستای مبادی هردنگ شهرستان خوسف  &lt;br /&gt;
|اساتید =  آیت الله محمد رفیع هردنگی، آیت الله سید ابوطالب مجتهد قاینی،....&lt;br /&gt;
|شاگردان =  &lt;br /&gt;
|آثار = رساله اعتقادات، رساله توحید،... &lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگی نامه==&lt;br /&gt;
او در سال 1263 هجری قمری در قریه مبادی از توابع هردنگ قیس آباد متولد شد و در ۲۷ [[ذی القعده]] ۱۳۲۷ قمری پس از یک عمر زندگی شرافتمندانه به رحمت ایزدی پیوست و آرامگاهش هم اکنون در قبرستان عمومی دهکده مزبور بر فراز تلی باقیست. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خاندانش از خانواده‌های مشهور محل و چنان که خود در دیوان اشعارش متذکر شده است. گویا اولین کسی که از این خاندان پای در دایره علم و فضل گذاشته است حاجی ملا علی جد اوست که درحقیقت اولین مربی و استاد آخوند نیز می‌باشد. پدرش نیز مردی دانشمند و در زادگاه خود که همان مبادی بوده است به ارشاد محصلین علوم دینی اشتغال داشته و آخوند مقدمات [[صرف]] و [[علم نحو|نحو]] و قسمتی از [[فقه]] و [[اصول فقه‌‌‌‌|اصول]] را نزد ایشان خوانده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او مدت ۴۰ سال به عنوان هیئت امناء یکی از بلوک‌های قهستان، مدتها حاکم شرع و مسئول موقوفات و  راتبه قضاوت را در ایالت قهستان به عهده داشته است. وی در سال ۱۲۸۳ قمری متاهل شد و سپس در سال ۱۲۹۹ قمری به مسقط الراس خود که همان قریه مبادی می‌باشد، برگشت نموده و در آنجا اقدام به تاسیس مدرسه‌ای می‌کند که در آن علوم فقه، اصول، نجوم و هیات و حتی حساب و هندسه به وسیله خودش به علاقمندان تدریس می‌شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چنان که از مطالعه برخی اسناد برمی‌آید، او خبره‌ای در امورات کشاورزی بوده و درختان زیادی در روستاهای رودکاج، یوش و هردنگ توسط ایشان پیوند شده است. به دستور او در دهات مسافرخانه‌ها و در راه‌ها، آب انبارهایی ساخته شده که اغلب به نام خودش مشهور است. قدرت بیان او ضرب‌المثل و تخصص او در فقه، اصول و کلام باعث شد تا رساله اعتقادات اقا سید ابوطالب حسینی قائنی بنا به درخواست علمای وقت و در زمان حیات ایشان،به رشته تحریر درآمده و تشریح شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ارزش و احترام آخوند از دیدگاه حکومت آنقدر بالا بوده است که در بیش از ۱۵ حکم مختلف به صورت مستقیم و غیرمستقیم، امیر علم خان حشمت‌الملک، امیراسماعیل خان علم و محمدابراهیم خان حشمت‌الملک به تمامی نیروهای مالیه تاکید می‌کنند که به آخوند تعرضی ننمایند که در غیر این صورت مورد مواخذه و تنبیه قرار خواهند گرفت. این احترام از سوی حکومت در حقیقت به دلیل اینکه او حاکم شرع قهستان و استاد حوزه‌های علمیه قاینات بود صورت می‌گرفته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آخرین نکته‌ای که درباره شرح زندگیش لازم به یادآوریست. این که هر چند اقامت نامبرده در هردنگ بوده ولی همیشه برای شرکت در مجالس بحث از او دعوت می‌شده است و در یکی از همین محافل بوده که با ملا ابراهیم گزیکی که از پیشوایان بزرگ [[اهل سنت|اهل تسنن]] بوده است و علمای بیرجند را در مقابل خود عاجز نموده بود، مجاب و عقایدش را که بر پایه صحیح استوار نبوده رد کرده است (رساله اعتقادات، ۱۳۰۲ هـ.ق) و همچنین با شمس‌الدین هروی که از فحول علمای تسنن در زمان خود بوده و آثار بسیار در رد عقاید او نوشته شده و آخوند نیز بر رساله‌اش حواشییی از عقاید خود و استادش را نوشته است، با او مباحثاتی داشته است. (رساله اعتقادات، ۱۳۰۲ هـ.ق)  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تحصیل و تدریس==&lt;br /&gt;
درباره اساتید خود در مقدمه دیوان اشعارش چنین می‌نگارد: آنچه گاهی اوقات در خاطر این قلیل البضاعه عدیم الاستطاعه گرفتار دام علائق دنیا و مبتلا به انواع کدورت و بلا درمانده به کار خویش و اسیر هوای دل ریش محمدحسن بن محمدرفیع بن حاجی ملاعلی باقی‌مانده اینکه، اول کسی‌که از آباء این حقیر قدم در بساط علم و فضل گذاشته و به زیور زهد و عمل و احیاء مراسم شریف آراسته گشته حاج ملاعلی بود که این حقیر در خدمتش کمی از مقدمات را فرا گرفته و در سفر مکه معظمه به جوار رحمت الهی پیوست. از برکات ائمه اطهار بر آن مرحمت شده، این است که برکت علم در اولاد امجادش باقی‌مانده است. والد ماجد که ثانی سلسله است ایضا به علم و عمل آراسته و اوقات خود را تماما در تحصیل مصروف داشته‌اند، این قلیل البضاعه بعد از آن‌که از خدمت والد ماجد جهت تحصیل مهاجرت کرده چندان دور نرفتم و بر بعضی از اهل علم تلمذ کرده که دارای مقام اجتهاد نبودند و بعد از آن‌که از ایشان مستغنی شدم  پیش دو نفر که از عمده علمایند، تلمذ کرده و حظّی وافر و بهره‌ای کامل از ایشان برداشتم و ختم تلمذ حقیر در این زمان به عالم عامل و فقیه کامل الفاضل المجتهد و السید المجاهد صاحب المفاخر والمناقب والفائق علی العلماء الدین عصرهم لعصره مقارب، آقا سیدابوطالب مجتهد قاینی گردید و آن جناب صاحب تصانیف کثیره و رسائل حسنه در فقه و اصول می‌باشند که همه آن‌ها را به درس برایشان خواندم و اکنون که از سن مبارکش ۵۵ سال می‌گذرد تصنیفات ایشان بیش از ۵۰ هزار است و…»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''اساتید''' &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===ملاعلی طبسی گلشنی===&lt;br /&gt;
حجةالاسلام حاجی ملاعلی طبسی گلشنی (پدر بزرگش) فرزند کربلایی حسن قیس آبادی که از مدرسین حوزه علمیه طبس گلشن و در زمان امیر حسن‌خان شیبانی بوده و بنا به درخواست امیر محمد محتشم عرب خزیمه در حدود ۱۲۳۰ قمری به بلوک هردنگ، عربخانه و سرچاه مراجعت می‌کند. تاریخ فوتش حدود ۱۲۷۰ قمری و در سفر حج بوده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===محمدرفیع هردنگی===&lt;br /&gt;
حجةالاسلام کربلایی محمدرفیع هردنگی پدر ملا محمدحسن و فرزند ملاعلی و مجتهدی فاضل و دانشمند بوده که به ارشاد محصلین علوم دینی در منطقه و در حوزه علمیه قاینات می‌پرداخته است. وی اولین کسی بود که نسبت به تدریس دروس صرف، نحو و قسمتی از فقه و اصول به ملا محمدحسن هردنگی همت گمارد. زمان تولد او حدود سال ۱۲۲۰ و وفاتش در سال 1293قمری می‌باشد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===مجتهد قاینی===&lt;br /&gt;
آیت‌الله حاج سیدابوطالب حسینی مجتهد قاینی از مراجع عظام در خراسان و دانشمندی گرانقدر در همه زمینه‌های علوم اسلامی، متبحر و متخصص و فقیهی صاحب نظر بود که سال ۱۲۳۰ ه. ق در قاین متولد شد. مقدمات علم را در موطن خود فرا گرفت و سپس برای تکمیل مدارج عالیه علم و دانش رهسپار مشهد مقدس شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آن گاه عازم حوزه علمیه اصفهان شد و در آن‌جا با جدیت تمام مشغول کسب دانش گردید و طبع جستجوگر او را به سوی حوزه نجف اشرف کشاند و از محضر استادانی چون آیت‌الله شیخ محسن خنفر بهره برد و از وی اجازه اجتهاد و روایت گرفت. پس از مدتی، برای ارشاد مردم به قاین برگشت و ضمن انجام امور شرعی به تدریس در حوزه علمیه قاین پرداخت و به تصنیف کتاب‌های با ارزشی همت گماشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سال ۱۲۹۳ برای انجام فریضه حج عازم بیت‌الله الحرام بود که در ۶ شوال همان سال در شهر کراچی وفات یافت. مرقدش در شهر کراچی پاکستان است. درة الباهره درباره شناخت خدا، ینابیع الولایه در خصوص ولایت، ماحی الضلاله و الغوایه، صفوة المقال و غیره از تالیفات با ارزش مرحوم آیت‌الله حاج سیدابوطالب می‌باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در خصوص عظمت وی آیت‌الله شیخ محمدحسین آیتی در کتاب بهارستان (۱۳۷۱) می‌گوید که به بزرگی و عظمت و زعامت سیدابوطالب تاکنون در این مناطق عالمی دیده نشده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===آیت‌الله محمدرحیم(محتمل است)[https://hawzah.net/fa/Book/View/45237/18247/6-%D8%A2%DB%8C%D8%A9-%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87-%D8%AD%D8%A7%D8%AC-%D8%B4%DB%8C%D8%AE-%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D8%B1%D8%AD%DB%8C%D9%85-%D8%A8%D8%B1%D9%88%D8%AC%D8%B1%D8%AF%DB%8C بروجردی]===&lt;br /&gt;
آیت‌الله حاج محمدرحیم بروجردی(استاد شیخ الشریعه اصفهانی): معروف به بالاخیابانی. در آغاز کودکی به تحصیل ادب و زبان عرب مشغول گشت و به‌خاطر استعداد و مهارتی که در ادبیات عرب داشت، کتابی در همان اوان کودکی در نحو تصنیف کرد که مورد قبول طلاب واقع شد. سپس در محضر علما و فقها حاضر شد و از سید بزرگوار سیدشفیع جاپلقی و حاج ملااسدالله بروجردی استفاضه کرده است. در سال ۱۲۴۱ ق به نجف اشرف رفت و از محضر شیخ‌ محمدحسن نجفی صاحب &amp;quot;جواهر&amp;quot; بهره‌ها برد و در همان اوقات شرحی محققانه بر &amp;quot; المختصر النافع&amp;quot; در فقه تالیف کرد که مورد تحسین و تقدیر صاحب &amp;quot;جواهر&amp;quot; قرار گرفت و از او اجازه اجتهاد گرفت. مدتی در نجف به‌ تحصیل پرداخت و سپس در کربلا مقیم شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در سال ۱۲۵۸ق به ‌اصرار دانشمندان مشهد و بزرگان خراسان و امر صاحب &amp;quot;جواهر&amp;quot; به مشهد رفت و به‌ ترویج علوم و نشر احکام اشتغال ورزید و شاگردان زیادی از محضر او استفاده کردند. وی دوبار به سفر حج رفت و در سال ۱۲۶۶ق پس از فتنه سالار در خراسان، امیرکبیر او را به‌ تولیت آستان‌ قدس رضوی منصوب کرد. وی بر اثر بیماری و در سن ۸۵ سالگی دار فانی را وداع گفت و در جوار مرقد امام‌ رضا (علیه‌السّلام) دفن گردید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===علامه سیدمرتضی حسینی یزدی قاینی(محتمل است)===&lt;br /&gt;
وی از شاگردان شیخ مرتضی انصاری بوده و در چند سند پرداخت مقرری از آستان قدس به وی اشارتی رفته و شیخ محمدباقر آیتی بیرجندی نیز از وی به عنوان استاد خود در حوزه علمیه مشهد با صفت علامه یاد می‌کند. ملا محمدحسن هردنگی نیز در ختم تلمذ خود و در مباحثه دریافت اجتهاد مناظره‌ای با وی در مسائل مختلف حوزوی داشته که وی را در تمامی موارد مجاب می‌کند و این از اصلی‌ترین دلایل شهرت آخوند بوده است. مهمترین آثار وی به شرح ذیل  است :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1- الاستصحاب 2- التعادل و الترجیح 3- تقریرات الاصول 4- تقریرات الفقه 5- العداله&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''تخصص ملا محمد حسن''' &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تخصص آن مرحوم در [[فقه]] و [[اصول فقه‌‌‌‌|اصول]] و دارای مرتبه [[اجتهاد]] بوده و در [[صرف]] و [[علم نحو|نحو]] عربی، لغت، [[علم معانی|معانی]]، [[علم بیان|بیان]]، [[بدیع]]، [[عروض]]، [[منطق]]، [[تفسیر قرآن|تفسیر]]، [[علم کلام|کلام]]، [[حدیث]] و [[علم رجال|رجال]] نیز استاد بوده است. علاوه بر این‌ها در [[فلسفه]]، حساب، (جبر، مقابله و...) هندسه و هیات قدیم دست داشته و تدریس می‌نموده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مرحوم هردنگی هنگام اقامت در بیرجند و قاین نیز جلسات درسی داشته و بعد از فوت استادش در سال ۱۲۹۳ قمری تا زمان رحلتش به مدت ۳۴ سال پس از آن مرحوم در شهر بیرجند و قاین به امر تدریس اشتغال ورزید و عده‌ای از افاضل قاینات که خود مجتهد بوده از محضرش که حوزه‌های متعدد درسی داشته است، استفاده می‌نموده‌اند و غالباً از شاگردان مرحوم آخوند بوده‌اند که از آن‌ها می‌توان حضرات آیات شیخ محمد قاینی، سید حسن فقیه، سید محمدرضا صامتی و محمدهادی مجتهد را نام برد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تعلیمات او سبب شده که مردم این ناحیه اگر چه از نظر مادی از مردمان همجوار خویش عقب‌تر باشند ولی از نظر فکری و اجتماعی به هیچ وجه قابل مقایسه با آنان نباشند. علاقه تحصیل در میان مردمان این سرزمین از سایرین بسیار زیادتر است و این ذوق در نتیجه تربیت‌های آخوند تقویت شده است. هم‌اکنون نام او در این  منطقه توأم با اعزاز و اکرام و سخنان او زینت محافل و نُقل مجالس است و گفتار او را به عنوان حجت می‌پذیرند.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
ایشان مکاتبات و پاسخ به اجوبه ها را با مهر عبده الراجی محمدحسن به تاریخ داخل مهر 1286 ق پاسخ می‌داده‌اند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''فعالیتهای اجتماعی :'''  &lt;br /&gt;
----به مدت ۴۲ سال به عنوان حاکم شرع یکی از بلوک‌های ۹ ‌ ‌گانه قهستان و به مدت ۲ سال‌ به‌طور قطع حاکم شرع قهستان و از سال ۱۲۸۶ قمری تا زمان فوتش، دارای نوعی نظارت بر مسائل شرعی قاینات بوده است&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
استاد نمونه حوزه‌های علمیه قاینات و بیرجند به مدت ۴۲ سال، که منجر به پرورش شاگردانی در قاینات شد که بعدها برخی از آن‌ها از مجتهدین و عالمان قاینات شده‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شج&amp;lt;span class=&amp;quot;tooltiptext&amp;quot;&amp;gt;&amp;lt;/span&amp;gt;اعت و جسارت وی نسبت به حاکمان قاینات در رسیدگی به حساب‌های مالی و بالطبع مسائل نقدی شرعی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وق&amp;lt;span class=&amp;quot;tooltiptext&amp;quot;&amp;gt;&amp;lt;/span&amp;gt;ف و بخشش اموال خودش به مردم جهت عزاداری، قرآن‌خوانی و.. به تعداد ۵ مورد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بانی اصلی ایجاد مزار امامزاده سیدالحسین دهک عربخانه [https://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%85%D8%B2%D8%A7%D8%B1_%D8%B3%DB%8C%D8%AF_%D8%A7%D9%84%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86#:~:text=%D9%85%D8%B2%D8%A7%D8%B1%20%D8%B3%DB%8C%D8%AF%20%D8%A7%D9%84%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86%20%DB%8C%D8%A7%20%D8%AF%D9%87%DA%A9,%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86%20%D8%A8%D9%87%20%D8%AB%D8%A8%D8%AA%20%D8%B1%D8%B3%DB%8C%D8%AF%D9%87%20%D8%A7%D8%B3%D8%AA. نهبندان](مزار متعلق به '''سیّد الحسین بن على بن عبید الله القاضى ابن الحسن بن عبید الله بن العبّاس بن امیر المؤمنین على علیه السلام''') می‌باشد که جناب آخوند با نفوذ سیاسی و اجتماعی خود و با جمع آوری کمک‌های نقدی و غیر نقدی توانست در سال ۱۳۱۷ قمری این بقعه را تعبیر اساسی نماید.&amp;lt;span class=&amp;quot;tooltiptext&amp;quot;&amp;gt;&amp;lt;/span&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رسیدگی به امورات موقوفات و مالیات در قاینات به مدت ۱۸ سال به تعداد ۱۰۰۰ مورد که اسناد آن موجود است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از&amp;lt;span class=&amp;quot;tooltiptext&amp;quot;&amp;gt;&amp;lt;/span&amp;gt; ا&amp;lt;span class=&amp;quot;tooltiptext&amp;quot;&amp;gt;&amp;lt;/span&amp;gt;ثرات تعلیمات این عالم بزرگ در منطقه ناحیه هردنگ که بعدها در مردمان محلی باقی ماند، تقویت حس مذهبی و مخالفت با کشف حجاب رضاخانی می‌باشد که این از افتخارات مردمان این منطقه به نسبت خیلی از نقاط کشور می‌باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''اجاز'''&amp;lt;span class=&amp;quot;tooltiptext&amp;quot;&amp;gt;&amp;lt;/span&amp;gt;'''ات آخوند'''&lt;br /&gt;
----'''اجازه نامه آیت الله سید ابوطالب حسینی قاینی :'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در سال 1293 قمری سید ابوطالب قاینی حاکم شرع قهستان در مکتوبی تفویض اختیار رسیدگی به امورات شرعی منطقه ناحیه هردنگ، عربخانه و سرچاه عماری  و مختاران و براکوه و جلگه ماژان را که از قبل نیز به عهده وی بوده است، به صورت رسمی به وی محول می گردد که متن آن در ادامه می آید :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تحریر می‌شود که امور شرعیه متعلق به حدود ناحیه گیو و مختاران و هردنگ و جلگه براکوه الی همند و برمنج و ناحیه سرچاه و بصیران و میغان و کوه بالا و عرب خانه در عهده و کفایت عالیجناب مستطاب فضائل مآب حقایق ابواب ملا محمد حسن و فقه اله تعالی بوده و می‌باشد و آنچه تعلق به امناء شرع مطاع دارد سوای مختص حاکم شرع نافذ الحکم، متعلق به جناب معزی الیه است. کارگزاران دیوان واقف و بر بصیرت خواهند بود. شهر رمضان المبارک 1293 قمری {مهر}عبده الراجی ابوطالب حسینی  1284 قمری .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''اجازه نامه اول آیت الله سید اسماعیل صدر  :'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جناب مستطاب علام فهام عمده العلماء العظام الموید من عنداله المهیمن آقا شیخ محمدحسن هردنگی : دام مجده العالی مختار و ماذون می باشند در تصرف در امور حسبیه که از  برای حاکم شرع انور است که به دیگری اذن دهد از قبیل حفظ اموال ایتام و غیاب و اوقاف عامه که بدون ولی و وکیل و متولی می باشند و حقوق از قبیل رد مظالم و سهم حضرت امام جله و علی ابائه افضل الصلوه و اکمل السلام که انشاء الله تعالی به کمال دقت و تمام احتیاط چنانچه و جواز جناب ایشان می باشد، عمل خواهند نمود و هر حقی را به ذی حق خواهند رسانید و داعی را از دعا فراموش نخواهند فرمود و پیوسته به رقعه نگاری مسرورم خواهند داشت. سیما در سال آینده علی فرض حیات در شهر ربیع الثانی استعلام خواهند نمود. حرره الراجی اسماعیل صدر الموسوی {سجع مهر}  الراجی اسماعیل موسوی.{بالای سند سمت چپ} : دستخط ملا محمد حسن هردنگی : آقای صدر حفظ الله و ادام الله ایام افاداته&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اجازه نامه دوم آیت الله سید اسماعیل صدر :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بسم ا.. الرحمن الرحیم و به نستعین&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جناب قبله نصب مستطاب العالم العامل و الفاضل المهذب الکامل عمده العلماء الاعلام الموید من عندا.. الملک العلام عزّ اسمه آقای آخوند ملا محمد حسن ایّده ا.. تعالی را سلام مشتاقانه می رسانم و معروض می دارم که ان شاء ا.. تعالی مدام در حفظ و حمایت حضرت احدیت جل ذکره محفوظ و موفق به ترویج شرع انور و نشر مسایل دینیه و بیان احکام شرعیه بوده، قاطبه اهالی آن اطراف و نواحی پیوسته مستفید و مستفیض باشند. رجاء واثق آنکه اخوان متدیّن وفّقهم ا… تعالی در اطاعت و فرمانبرداری جناب ایشان کوتاهی ننموده به مواعظ و نصایح هدایت یابند و بر صراط مستقیم شرع قویم استوار گردند. البته نیز در امور شرعیه حسبیه از حفظ صغار و قصار و غیاب و وجوه و من ولد وارث له و وجوه تصدی فرموده،انجام امور شرعیه آن را خواهند نمود و این ضعیف را از دعای خیر خود و حسن عاقبت فراموش نخواهند فرمود. ان شاء ا.. هر گونه فرمایشی بود اعلام فرموده در خدمات حاضر خواهم بود(والسلام – ناخوانا – العبد الاقل حرره اسماعیل موسوی){سجع مهر}اسماعیل الموسوی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''اتفا'''&amp;lt;span class=&amp;quot;tooltiptext&amp;quot;&amp;gt;&amp;lt;/span&amp;gt;'''قات مهم زندگی آخوند هردنگی'''&lt;br /&gt;
----برخی از اتفاقات مهم زندگی آخوند هردنگی به شرح زیر است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===- مناظره با شمس الدین فاضل هروی مفتی شهر هرات افغانستان===&lt;br /&gt;
آخوند به اذن آقا سیدابوطالب و به همراه سیدابوتراب پسر آقا سیدابوطالب، که برای درمان راهی هرات بوده به آن منطقه رفته و مناظراتی را با علمای اهل تسنن از جمله شمس‌الدین داشته است که شرح آن در ادامه می‌آید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در یکی از جلسات مناظره، بحث و جدل در خصوص مطهرات عنوان می‌شود شمس‌الدین می‌گوید که خاک هم می‌تواند با همان قدرت آب خاصیت پاک‌کنندگی داشته باشد. چون کسی جوابگوی این مسئله نبوده آخوند به او بیان می‌دارد که اگر پاسخ سوالت را بدهم قانع خواهی شد و این مناظرات را تمام خواهی کرد. شمس‌الدین نیز در پاسخ می‌گوید: آری.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آخوند به او می‌گوید که من که ریشم کوتاه است. تو که ریش بلندی داری آنرا از نجاسات آلوده و سپس با خاک تطهیر کن، آن وقت این جمع نظر خواهند داد که کدام یک درست می‌گوییم. شمس‌الدین که از پاسخ عاجز می‌ماند نسبت به اتمام مناظره و تایید گفته‌های آخوند اقدام می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نقل است که بعد از انجام همین مناظرات دستور قتل آخوند به همراه استادش داده می‌شود که آخوند و همراهانش از موضوع اطلاع یافته و شبانه - در حالی‌که چندین بار در مسیر، اسب‌های خود را با قاطر و بالعکس تعویض کرده تا شناسایی نشوند از هرات به سمت قهستان حرکت و از معرکه می‌گریزند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===عقد ازدواج بدون حضور والدین===&lt;br /&gt;
روایتی از ایشان بدین صورت می‌باشد که در منطقه ناحیه هردنگ، دختر و پسری عاشق هم می‌شوند ولی والدین آن‌ها که بی‌دلیل راضی به ازدواج آن‌ها نبوده‌اند، در این امر مهم پیش‌قدم نمی‌شده‌اند، تا این‌که دختر و پسر به روحانی محل که آخوند ملامحمدحسن هردنگی بوده مراجعه و موضوع را بیان می‌کنند و ایشان نیز نسبت به عقد آن دو نفر اقدام می‌کنند. والدین آن‌ها که از مسئله خبردار می‌شوند، شکایت روحانی را به دربار امیر تومان می‌برند و او نیز آخوند را احضار می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعد از حضور آخوند در محل حکومت، امیر با تشدد کلامی به او می‌گوید که چرا بی‌اجازه نسبت به عقد این دو اقدام کرده‌ای، آخوند نیز بلافاصله به او پاسخ می‌دهد که جناب امیر من گناه بی‌توجهی والدین این دو را که می‌توانست باعث فساد در گوشه‌ای از ناحیه هردنگ بشود، بسیار بالاتر از عمل خود می‌دانم که جلوی این فساد را گرفتم و در صورت بروز فساد در این منطقه، مردم و همین والدین، من را می‌شناختند و آن وقت کسی از مردم منطقه نمی‌گفت که آقا امیری هم هست. امیر از این سخن آخوند بسیار خوشحال می‌شود و با اکرام فراوان او را بدرقه می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===استجابت نفرین===&lt;br /&gt;
روایتی دیگر در خصوص فوت دختر آخوند به نام فاطمه نساء به شرح ذیل می‌باشد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نقل است وجوهات شرعیی که مردم به آخوند می‌داده‌اند، توسط آخوند در صندوقچه‌ای نگهداری می‌شده است. روزی داماد آخوند نسبت به وسوسه همسرش در برداشتن پول‌ها اقدام کرده و سبب به سرقت رفتن صندوقچه توسط دختر آخوند می‌شود. داماد آخوند از او می‌خواهد تا چیزی از این مسئله نگوید تا زمانی که این موضوع از اهمیت بیفتد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چون آخوند به دامادش مشکوک بوده، برای حفظ آبرو به پیش دخترش رفته و از او می‌خواهد واقعیت را بیان کند و یا به شوهرش بگوید که صندوقچه را به جای اول برگردانده تا مسئله پایان یابد. دخترش موضوع را کتمان کرده و به پدر اطمینان می‌دهد که مسئله را از جای دیگری پیگیری نماید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آخوند که به شخص دیگری مظنون نبوده دست به دعا برداشته و از خداوند درخواست می‌کند که دزد وجوهات حتی اگر از نزدیکانش باشد در کمتر از ۳ روز فوت نماید تا شخص دیگری در منطقه توان و جرأت انجام چنین کاری را پیدا نکند. از قضای روزگار نفرین آخوند اثر کرده و دخترش بعد از گذشت ۳ روز، فوت می‌کند&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''آیا خطاهای خلفا با اجتهاد آنها رفع می شود'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موضوعی که در برخی از مناظرات و مباحثات با برادران داشته ام این بود که می گویند خطاهای خلفا را که نمی توانند منکر شوند به اجتهاد خلیفه تصحیح می کنند. به آنها بیان کردم که اگر اجتهاد خلیفه نیکو می بود که چه حاجت به خلیفه، هر کس اجتهادی بکند و به اجتهاد خود برود مدتی سکوت کردند و برخی از آنها گفتند فقط اجتهاد خلیفه حجت است نه هر کس که دوباره جوابشان دادم که خلافتی که نه به نص خدا و رسول باشد هر یک از اوصاف چنین خلیفه را که خواهی مناط صحت اجتهاد قرار دهی از دیگری اولی تر نخواهد بود و به سَبَر و تقسیم و دوران و تردید نفی علت از کل صفات می شود و این مطلب بدیهی است و حاجت به تطویل ندارد. همگان سکوت کرده و هیچ نگفتند&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''رفع شبهه تایید خلافت ابی بکر به تقریر یا ذنابه حضرت علی (ع) در مناظره با اهل سنت :'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعضی از اهل عصر از اهل سنت که فقیر با او مباحثه کردم استدلال کرد در حقیقت خلافت ابی بکر بر تقریر حضرت علی (ع). چه شمشیر  نکشید و جنگ نکرد و تقریر امام حجت است به مذهب شما شیعه چون فعل امام. این سخن را  بر وی نقض کردم که پس علی تقریر کرد قتل عثمان را و ورع و منع کرد به نفس نفیس و شمشیر نکشید و مطالبه خون او نکرد با اینکه در مدینه بود و تا 3 روز جسد عثمان بر زمین ماند. پس فعل علی (ع) دلالت می کند که عثمان مستحق قتل بوده و دم او هدر بود. پس خلافت او باطل شد چون از او باطل شد به اجماع مرکب و عدم قول به فصل خلافت شیخین نیز باطل می شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''-  در بیان اینکه رویت خدا به باصره خواهد بود (مناظره با صوفی) :'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بلی در مناظره گروهی با اهل این طایفه (صوفیه) که معروف به فهم هستند بیان کردند که رویت خداوند به باصره، اصل تصویر حق است و گفتند که چه عیب دارد که قرار داده باشد که بعد از ملاحظه به این باصره و جارحه مخصوصه علم ضروری به خود را از برای فیه کان خلق کند. لذا  گفتم فرض کن خورشید در آسمان یک جزء از نور کرسی است و نور کرسی یک جزء از صد هزاران نور عرش و نور عرش یک جزء از صد هزاران نور حجاب و نور عرش یک جزء از صد هزاران نور سر خداوند. آیا قدرت داری که نظر کنی به کوچکترین جزء نور اسرار الهی که نور خورشید باشد وقتی که در پشت ابر نیست و سپس گفتم ای عارف منصف، این الفاظ با آن  تمحل و تصحیح وفق می دهد یا نه و چون در مناظره عاجز آمدند جواب دادند که دیده خواهد شد خدا بلا کیف و دیگری در ضیق واقع شد و مکرر می گفت رویت خداوند یعنی بلق تا گلویش پاره شد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''- اینکه اول کسی که تصدیق معراج جسمانی نبی کرد صدیق بود'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خود شفاها در مجلس بعضی از  ملایان اهل سنت شنیدم اینکه اول کسی که تصدیق معراج جسمانی نبی کرد ابوبکر بود و به همین دلیل ملقب شد به صدیق. به ایشان گفتم این سخن چگونه وفق می دهید با سخن بی بی عایشه که می فرمود جسد نبی غایب نشد در معراج. پس معلوم است که یا تصدیق صدیق و تکذیب به صفت ایشان هر دو کذب است. همگان ساکت شده و پلوت کرده و تا آخر جلسه هیچ نگفتند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''- دلیل بر بطلان جبر و اینکه طریقه مستقیمه ای که باید اعتقاد به آن کرد، اختیار است.'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در مناظره با یکی از ملّایان اهل سنّت سخن به حدیث «لاجَبرَ وَ لا تَفویضَ و لَکِن اَمرٌ بَینَ اَمرَین» کشید.چنین معنا کرده و گفت : نیست تفویض که امور و اعمال واگذاشته باشد به بندگان و خدای را هیچ مدخلیتی نباشد. گفتم انصاف و حیا چه شد؟ پس باید ضدّین مجتمع شوند و قوعاً و اعتقاداً به هر دو مفسده گردن نهاد و  به وی گفتم اگر چنین باشد، باید می¬فرمودند اَمرٌ مِن الأمرَین، نه بینَ الأمرَین. بلکه امری است میان دو امر. نه به معنی ترکّب از هر دو امر،  منفعل و خجل شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''زهد و ساده زیستی فراوان'''&lt;br /&gt;
----در تاریخ علما و عرفای زیادی بوده اند که  فقارت آنها در دوران زندگی همیشه زبانزد بوده و روشن گر راه سالکان الهی می باشد. در این میان آخوند نیز مستثنی نبوده و آنچه که از برخی روایات بر می آید وی در اواخر زندگی خود از نظر درآمد مالی در جایگاه مناسبی نبوده آنچنانکه توانایی خرید یا حتی نگهداری حیوانی مثل الاغ نیز برای وی مقدور نبوده است. با وجود احترام خاص وی در بین روحانیون ، مردم  و امرای مختلف ولایت قاینات و سیستان و مهیا بودن زندگی تجملاتی برای او و استجابت هر گونه جایگاه مادی برای وی از سوی حاکمان محلی، وی گوشه نشینی و خدمت به مردمان منطقه دوردست عربخانه را به زندگی اعیانی در بیرجند ترجیح می دهد آنگونه که حتی محل مدفن نامبرده نیز همچنان ساده و بدون هیچگونه بقعه ای می باشد و با گذشت حدود 120 سال از فوت وی این قبر همچنان پابرجا است(غوث،1391 و راشد،1342). او شخصی است که در روایات مردمی منطقه در زمان فوتش از مال دنیا چیزی برای وراث باقی نگذاشت. در تایید این صحبت سندی است که در آن آخوند به امیر اسماعیل خان شوکت الملک در سال 1321 قمری در نامه ای وضعیت مزار روستای دهک را شرح می دهد. در قسمتهایی از این سند متن ذیل آمده است : (غوث و همکاران، 1394)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
…حیوان سواری که به مزار یا جای دیگر رفت و آمد نمایم ندارم اگر در سری اصطبل حیوانی یا الاغی زیاد باشد مرحمت خواهند فرمود قوه مخارج حیوان دیگر ندارم و همان الاغ را خواهش دارم……&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جالب است  یک روحانی مورد احترام حکومت، مردم و روحانیون در 5 سال مانده به آخر عمرش و در سن 58 سالگی توانایی خرید یک الاغ را هم ندارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===برخی نظرات فقهی و کلامی و فلسفی===&lt;br /&gt;
----۱- اصل کشف و شهود معقول و واقع است در معرفت خداوند؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲- قطع از مباحث اصول است نه مباحث کلام؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
3- این حقیر استحضار کرده‌ام که عدد در … یحبهم و یحبونه….. ۱۲ است. پس باید عدد خلفاء ۱۲ باشد و چون در این آیه عدد این کلمات ۱۲ است و این کلمات حدا.. است، پس تعدی از ائمه نباید کرد چرا که ائمه هدا.. هستند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴- مقام تفصیل قدر مقام انشراح و وضوح است و مقام اجمال مقام ابهام و اخفاء؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵- اینکه جمع کثیری از فقهاء به صحت صلوة یا عبادتی دیگر که طمعا فی الجنه یا خوفا من النار به جا آورده شود و این را منافی با قربت ندانسته‌اند بلکه با اخلاص سازگارش دانسته‌اند اگر به تحقیق بنگری یک مرتبه از شرک خفی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶- در خصوص این‌که امام و پیشوا بر مردم واجب است می‌گویم نصب امام لطف است، لطف بر خدا واجب است پس نصب امام بر خدا واجب است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷-هر معصومی احق به متابعت است از غیر خود و چون احق به متابعت شد قول او حجت شد و این لازمه مرتبه امامت و خلافت است و …&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸- درباره احادیثی که برخی علماء نسبت ضعف به آن داده‌اند و گاها می‌گویند شبیه است به اضغاث احلام صوفیه می‌گویم که اشتهار حدیث بین طایفه و دلالت احادیث دیگر بر صحت مضمون حدیث کفایت می‌کند مؤونه ضعف حدیث مدنظر را.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۹- مشابهت و واجب تعالی در تجرد از ماده با این‌که ۲ تجرد با هم فرق می‌کند موجب مماثلت در ماهیت نیست که مفسده آن لازم آید زیرا که مشارکت در قضیه سلبیه است نه ثبوتیه.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۰- امّا ایمان معنوی و حقیقی آن است که مجتمع باشد در او اقرار لسانی و تصدیق قلبی عن حقیقه و از شفاف قلب و عمل ارکانی هم؛ مگر این‌که مانعی باشد که باعث انکار شود، که قادح در ایمان نخواهد بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۱- سلام کردن بر ائمه (علیه‌السّلام) از دور و نزدیک سیره مومنین و وسیله نجات یوم الدین است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۲- قیاس بر اثبات نبوت چنین است: محمد (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) مدعی نبوت و صاحب معجزه بود، هر مدعی نبوت صاحب معجزه‌ای بر حق و صادق است پس محمد (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) بر حق و صادق بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۳- گمان حقیر نسبت به حقایق موجوده خارجیه صدق عدم مشکل است بلکه تلاشی و اضمحلال حاصل می‌شود و این معنی عدم نیست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۴- می‌گویم که ایمان ولایت و محبت کامل است از برای ائمه اطهار که مندرج است در او توحید و نبوت با توابع.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۵- سوال قبر از مومن محض و کافر محض ضروری مذهب بلکه دین است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۶- هر صفتی از صفات که در ممکن به کیفیتی است در واجب آن صفت به آن کیفیت منتهی است و چون که علم در ممکنات حصولی است پس باید علم در واجب به این معنی نباشد و در نتیجه علم حصولی در واجب تعالی راهی ندارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۷- چون اسماء الله توقیفی است اطلاق آن‌ها بر الله روا نباشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۸- هر معصومی احق به متابعت است از غیر خود و چون احق به متابعت شد قول او حجت شد و این لازمه مرتبه امامت و خلافت است و …&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۹- وی در اثبات واجب الوجود خداوند پیرو مکتب اشراقی است و می‌گوید هر صفتی از صفات که در ممکن به کیفیتی است در واجب آن صفت به آن کیفیت منتهی است و چون که علم در ممکنات حصولی است پس باید علم در واجب به این معنی نباشد و در نتیجه علم حصولی در واجب تعالی راهی ندارد...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۰ - عدم حدوث یک حادثه را به لطف خدا مربوط به قضا و قدر او می‌دانم و نه بدا.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۱- علم خدا علّت اشیاء نیست؛ چرا که این علم نه علم ذاتی است که عین ذات است، بلکه حادث است به حدوث معلوم، که این معنی صرف تعلّق و اضافه است؛ و اضافه به مضافٌ الیه فرع وجود مضافٌ الیه است. پس علم تابع معلوم است یعنی می‌داند که بنده به اختیار و اراده خود چنین خواهد کرد، با قدرت او بر این‌که نکند ولی چون می‌کند خداوند عالم فیض وجود باز پس نمی‌گیرد؛ والّا بخل لازم می‌آید در مبدا اعلی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۲- اصل شرعیه تقیه به ادلّه اربعه ثابت و محقّق است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۳- در نظر آیت ا.. محمد حسن هردنگي فکر در مبدا و معاد ابزاری بسيار قوی تر برای سير و سلوک به نسبت ذکر شمرده شده است و در این خصوص می گوید :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از الذ لذات عقليه نظر در معارف است و برخوردگي به سر مبدا و معاد که برخورد که از کجاست و به کجا مي رود. این مطلب بر کسي که پایه ای از فهم داشته باشد کمال وضوح دارد. کما قال تعالي : ان في خلق السماوات و االارض و اختلاف اليل و النهار لایات لاولي الباب. ملاحظه فرما که چقدر تعریف تفکر و تعقل مي فرماید. جای دیگر حضرت فيلسوف عقلها (ص) مي فرماید : تفکر ساعه خير من عباده سنه و در بعضي اخبار من عباده سبعين سنه. این فکری که برابری با اینقدر از عبادت کند نمي تواند بود مگر در مبدا و معاد چه غير این دو این قابليت را ندارد که برابری با اینقدر از عبادات کند. مجملا کسي را که قریحه صافيه باشد این مطلب نزد او ظهور کمال دارد و نيز معلوم است که تقليد، فکر و تامل در او نيست بلکه محض این است که فالني گفته من هم گفتم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
براهين و اعتبارات عقلیه نيز بر این مطلب قاُُیم و شاهداست . خوب نيک تامل کن برای آنکس که موحد نيست و اعتقادی به خداوند بزرگ ندارد و ذکر نمي داند چه ممکن است ذکر او باشد آیا جز تفکر در آفرینش خدا ذکر دیگری دارد. دقت کن که دستيابي حتي به علوم تجربي نیز نتيجه «تفکر» در صنع خداوند متعال است ....... برای آنکه هر کس تآمل کند مي بيند و مي فهمد بلکه مشهود و محسوس است و افهام مردم مختلف. یک نفر به حسب احوالي که بر او عارض مي شود در هر زماني پایه ای از ادراک دارد به حدی که هر روزی چيزی مي فهمد که روز سابق نمي دانست . پر واضح است این امر که خداوند عالم در جبلت هر کسي قرار داد و به مضمون قل کل یعمل علي شاکلته و.... کل ميسر لما خلق له فرموده . غير این دو از اخبار و آیات لغو و عبث نباید باشد بلکه حکمتي و مقصودی علتهایي در او است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
لذا می گویم : فکر کن تا فکر تو ذکر آورد •••• صد هزاران نکته بکر آورد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۴- معاد از ضروریات وابسته به اصول است و اصول بر ۲ است یکی توحید و دیگری نبوت : در توضیح این مطلب آخوند می گوید : اصول دین توحید و نبوت است لقوله تعالی (ان الدین عند الله الا سلام) باز بیان اسلام را فرموده اند که شهادت به وحدانیت و شهادت به رسالت است. امامت و عدل از اصول مذهب ما است. چه اشاعره اهل سنت قائل به آن نیستند. حرفی که مشهور است اصول دین ۵ است عوامی است که فرق بین اصول دین و مذهب نکرده اند و معاد را از اصول دین شمردن خلاف قوائد و ادله. بلی از ضروریاتی است که متعلق است به اصول، چنانچه وجوب نماز و روزه و امثال اینها از ضروریات فرعیه دین است. منشاء شبهه این است که خیلی فرق بین را بین این دو چنین کرده که هر چه متعلق است به اعتقاد از اصول و هر چه متعلق است به عمل از فروع است ولی چون قوم در کتب خود معاد را اصلی از اصول شمرده اند فقیر نیز در تعنون و ترتیب مباحث کتاب متابعت ایشان کرده بر معاد اطلاق اصل نمود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- همچنین اشتباه است آنچه بعضی از ارباب علم کرده و اعتقاد به تمام آن چیزی را که در اخبار و ادعیه مثل دعای عدیله و امثال آن مذکور است از اصول دین شمرده. چه ، دلیلی بر بودن آنها از اصول نیست والا اصول دین لا یتناهی خواهد بود و دیگر فروعی باقی نخواهد ماند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هر چند عقیده مشهور بر این است که اصول شامل توحید، نبوت و معاد است اما برخی از فقهای مشهور در این موضوع با آخوند هم عقیده هستند که نام آنها در ادامه می آید :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شیخ طوسی در تجرید اصول را بر ۲ می داند، شهید ثانی اصول را بر ۴ می داند، علامه مجلسی نیز اصول را بر ۶ می داند، علامه حلی نیز معاد را از اصول نمی داند و برخی دیگر از علماء که در طبقه بندی آنها بر معاد اطلاق اصل نگردیده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==آثار آخوند==&lt;br /&gt;
همان طور که قبلاً یادآوری شد نوشته‌های آخوند اغلب درهم و نامرتب است و تنها اگر اثری بدست یکی از فرزندان بااطلاعش افتاده است به ذوق شخصی مرتب و در صدد جمع‌آوری اوراق پراکنده، آن برآمده و مطلقاً هیچیک از این آثار به طبع نرسیده است؛ فقط مقداری از اشعارش در بعضی مجلات و روزنامه‌ها به چاپ رسیده است. در سطور زیر تا حد امکان به معرفی این آثار می‌پردازد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*۱. رساله اعتقادات؛ این رساله در ۱۷۳ صفحه بصورت دست ونیس و 650 صفحه در چاپ جدید و در مبحث [[علم کلام|کلام]] می‌باشد، فوق العاده مفید بوده و می‌توان آخوند را به عنوان اولین [[فقیه|فقیهی]] که تاکنون کلام را از منظر [[عرفان]] نگریسته، معرفی کرد. رساله مذکور در ماه محرم سال ۱۳۰۲ قمری به اتمام رسیده است. این اثر سوای اشتمال بر اعتقادات استاد ، عقاید مولف را نیز در بردارد و مطالب آن از ابتدا تا مبحث [[صفات ثبوتی|صفات ثبوتیه]] (ص ۲۸) ترجمه رساله استاد و توضیحات مولف از آن پس تا پایان مبحث معاد نظریات شخصی اوست. در مباحث [[امامت]] مخصوصاً اشکالات عامه فاضل هروی را متعرض و به بیانات شاخصه جواب داده (تنها از این قسمت مطالبی در حاشیه یکی از کتب شمس‌الدین بر جای است) و بر اصول ایشان اشکالاتی در پاره‌ای از مسایل وارد ساخته که جنبه ابتکار دارد و این کتاب نیز به طبع نرسیده و قابل طبع و استفاده اهل فضل است و در مواردی از مباحث [[توحید]] و [[معاد]] که اثبات مطلب مستلزم بحث از اصول فلاسفه است نیز، سخن داده است. این رساله در ماه [[محرم]] سال ۱۳۰۲ قمری به اتمام رسیده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*۲. رساله توحید؛ دارای ۵۰ صفحه که مباحثی بسیار مفصل درباره [[اصول دین|اصول]]، [[توحید]] و خداشناسی می‌باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*۳. سفرنامه هرات آخوند؛ ملامحمد حسن به امر استادش به اتفاق سید ابوتراب پسر آقا سید ابوطالب که بیمار بوده، در حدود سال ۱۲۹۲ قمری برای معالجه عازم افغانستان شده و حاصل مسافرتش سفر نامه‌ای بوده که در این کتاب شرح کارهایی که در ضمن مسافرت انجام داده و همچنین مباحثاتی که با علمای تسنن داشته، به خصوص متن مذاکرات خود با شمس الدین هروی را در آنجا نقل کرده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*۴. دیوان اشعار؛ [[تخلص]] او در شعر صفا بوده و دیوانش شامل [[قصیده|قصاید]] و [[غزل|غزلیات]] می‌باشد که قصاید آن بعضی عربی و تعدادی فارسی که اغلب در مدح [[ائمه اطهار|ائمه]] معصومین (ع) است، سروده شده است. بسیاری از مهر نامه هایی که برای بزرگان نوشته از اول تا آخر آن حتی اجناس صداق را نظماً بیان می‌کرده و در بعضی خطبه ها مقدمه را به شعر و اجناس را به نظم بیان می‌کرده است. در ذیل یک نمونه قطعه مربوط به وصیت عرفانی آخوند در زمان مرگ وی نقل می‌شود (راشد، ۱۳۴۲، ص۱۰):&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیا مست رندان نیکو سِیَر * شوید از وصایای من باخبر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بهار حیات مرا فصل دی * چو دریافت شویید نعشم بِمِی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
میی کز خُم وحدت آید برون * بود صبغه الله را رهنمون&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نمایید از برگ میم کفن * به تابوت میم گذارید تن&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چه میی که طوبی از او گشت ظل * بود طوبیش جسم و خود اوست دل&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برید آن زمان در مصلای راز * نمایید رندان به جسمم نماز&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چه رندان همه عارف و پاک دین * دل اندر سما و تن اندر زمین&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کند مطرب از سوز دل الصلوه * که مرگ چنین است عین حیات&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چه مطرب که کار جهانش بکام * مدامش بود کار شرب مدام&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مدامی که از دل کدورت برد * کند نوش و بر شاخ وحدت برد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سوی قبله آرید در احتضار * دو پای طلب چشم امیدوار&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از این قبله مقصود من ذوالمنن * نه سنگ و گل ظاهر و روی زن&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رخ ساقیم [[قبله]] اعتبار * که دارم به وصل رخش انتظار&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ببندید چشمم ز غیر رخش * که سازم نظر بر رخ فرخش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بهم ضم نمایید انگشت پای * که وَالٌتفَّتٌ الساق گفتی خدای&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ز میخانه‌ام چون درآمد جسد * بریدم به سرعت به سوی لحد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپارید چون تن به قصر زمین * چه از جسم زارم برآید انین&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گذارید تربت از آن خاک کوی * نه هر جا، به بالا سر و پیشِ روی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
که با حق ملاقات زان رو کنم * همین سجده بر خاک آن کو کنم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جریده بود شاخ نخل امید * که نبود به جز فضل او اعتمید&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بریزید بر قبر قدر گِلی * نشاند بر آن آب صاحبدلی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به صورت چو در خاک مأوی کنم * به معنی نظر سوی بالا کنم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نمایید تلقینم از انقیاد * در آن دم سراسر همه اعتقاد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به حسرت چو در قبر کردم مقر * نباشد بجز سوی ساقی مفر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فامّا الی جنت او سقر * الی الرّب یومئذ مستقر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بیا ساقی ای اوج مهر منیر * فانک مولی و نعم النصیر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زخمخانه وحدتم می بریز * که مستم کند تا دم رستخیز&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بده جرعه‌ای زان می باصفا * که از دل برد زنگ شرک و خطا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
می صاف و روشن چو آب حیات * کز آن دل شود شاد شام و غدات&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چه جامی خورم زان می مشک فام * طرب‌ها نمایم شوم نیکنام&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس آنگه ببینم در آن روی یار * زاغیار گردم برآرم دمار&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به جنت شتابم گریزم ز نار * به صحرای مستی شوم هوشیار&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وز آن هوشیاری شوم باز مست * به جُند علایق بر آرم شکست&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ز مستی نگویم جواب نکیر * به منکر زنم من ز وحدت نفیر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زنای گلویم برآید صدا * به انواع توحید سازم ندا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس آنگه ز ایمان روشندلی * زبان برگشایم به ذکر ولی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ز توحید گویم نکات درست * که ایمان منکر شود باز سُست&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شود راز توحید چندان عیان * که گردد از آن فتح باب جنان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بسر راز داران شود کشف راز * ز آخر رسد قصه‌های دراز&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بیا ساقی این جان و ایمان من * در آندم که آید سویت جان من&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ره ار گم کنم باش بر من دلیل * دخیل توام بلکه عبد ذلیل&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ز پس مرا خوان و خود پیش باش * قرار و ثبات دل ریش باش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگر خیل رندان کنند اعتساف * و یا از وصایای من انحراف&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تویی حاکم حکم ملک قدم * به ایشان امین دگر ساز ضم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ولیکن نخواهم کسی را امین * به جز مرشد خاص روح الامین&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چه او هست سالک به نهج قویم * بود عهد او با محبان قدیم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بهر ورطه با دوستان است یار * رساند به جنت رهاند ز نار&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وصالش مرا مطلب منتهی * که باشد وصالش وصال خدا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روان و دل و قالب و روح من * نعیم خدا کشتی نوح من&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
صفا چند داری همین درد دل * ز افعال خود نیستی منفعل&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به باطن یکی خصلتی ساز خو * زبان درکش و حسبی الله گو&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همه دردها راست یار و کفیل * رئوف عطوف است و نعم الوکیل&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بیا این زمان زود بردار دست * به سوی خداوند بالا و پست&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حصول مرادات خود را طلب * نه با یأس و شرمسان به شوق و طرب&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
که ساقی دم مردن و نفخ صور * یلقیک بالنظره والسرور.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;nowiki&amp;gt;***&amp;lt;/nowiki&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شد از هجران رويت روز من شب  *** كجا يابم تو را اي عمده مطلب&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ز ما عمري است افكندي نظر را *** نسازي يك زمان ما را مخاطب&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از اين غم چون ننالم با دل ريش *** چسان تاب آورم افتاده در تب&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سخنهاي درازي با تو دارم *** نمي دانم چسان سازم مرتب&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هر آنكس سالك آمد در ره عشق *** كند سر را به خون خود مخضب&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چرا يكدم نپرسي حال زارم *** كني هر لحظه بيمارت معاقب&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مريض خويشتن را شربتي ده *** صفا را بوسه اي بخشا از آن لب&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;nowiki&amp;gt;***&amp;lt;/nowiki&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
– اي  نور تو در جمله اشياء ظاهر *** وز منظر چشم اهل عرفان ناظر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عالم همه از نور تو روشن گشته *** هم اول اين سلسله و هم آخر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;nowiki&amp;gt;***&amp;lt;/nowiki&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تا كه از خود نگذري نيك راي *** كي تواني كرد ديدار خداي&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رو تو روحاني شو و اسرار بين *** يار خود در پرده اغيار بين&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
معرفت باشد حجاب معرفت*** زين سبب ديگر نگويم منقبت&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هم خود او مقصود باشد هم دليل***  هم بود محبوب و هم امد دليل&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هر كه را شد اشتياق وصل يار*** بايدش با شعله دائم گشت يار&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در شرايين و عروق جان من *** نيست غير از جلوه جانان من&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;nowiki&amp;gt;****&amp;lt;/nowiki&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==وقفنامه کتاب تاملات کلامیه ملا محمد حسن هردنگی بر توسعه علوم اسلامی==&lt;br /&gt;
 این کتاب در سال 1397 بدلیل داشتن مطالب  بسیار مفید و سلیس با شماره 903463 وقف بر توسعه علوم اسلامی  گردید.[http://ziziphus-jujube.ir/hardeng/?page_id=358]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(۱). راشد، محمدتقی (۱۳۴۲)؛ بحث درباره آثار شش تن از علمای قهستان، پایان‌نامه دوره کارشناسى، دانشگاه فردوسی مشهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(۲). هردنگی، محمدحسن (۱۳۰۲ ق)؛ رساله اعتقادات.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(۳). اسناد حکومتی خاندان علم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(۴). راشد، محمدحسین (۱۳۴۵)؛ کتاب ناتمام آخوند ملا محمدحسن هردنگی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(۵). شئون و اختیارات ولی فقیه: ترجمه مبحث ولایت فقیه [[امام خمینی]] از کتاب البیع؛ وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(۶). همان منبع، صفحه ۷۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(۷). فقه سیاسی در اسلام، ابوالفضل شکوری، جلد ۲، صفحه ۳۷۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(۸). شئون و اختیارات ولی فقیه، ترجمه مبحث ولایت فقیه از کتاب البیع، ص ۷۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(۹). وب‌گاه رسمی آیت ‌الله سیستانی، پاسخ به پرسش‌ها.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:علمای قرن چهاردهم]]&lt;br /&gt;
[[رده:فقیهان]]&lt;br /&gt;
[[رده:فیلسوفان]]&lt;br /&gt;
[[رده:متکلمان]]&lt;br /&gt;
[[رده:شعرای پارسی گوی قرن چهاردهم]]&lt;br /&gt;
[[رده:ریاضیدانان]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Kamal</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D9%85%D9%84%D8%A7_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%AD%D8%B3%D9%86_%D9%87%D8%B1%D8%AF%D9%86%DA%AF%DB%8C&amp;diff=153074</id>
		<title>ملا محمدحسن هردنگی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D9%85%D9%84%D8%A7_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%AD%D8%B3%D9%86_%D9%87%D8%B1%D8%AF%D9%86%DA%AF%DB%8C&amp;diff=153074"/>
		<updated>2024-11-08T05:01:52Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Kamal: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[آخوند]] ملا محمدحسن هردنگی (م، ۱۳۲۷ هجری) از عمده علماء و فقهاء منطقه قهستان بوده و در مراکز علمی قاینات شخصیت علمی آن مرحوم بر احدی از دانشمندان آن عصر پوشیده نبوده است و فضلاء وقت از محضر درس وی تلمذ و با عنوان برجسته‌ترین شخصیت‌های علمی او را معرفی می‌نموده‌اند. &lt;br /&gt;
{{شناسنامه عالم&lt;br /&gt;
|نام کامل = آخوند ملا محمدحسن هردنگی&lt;br /&gt;
||تصویر=[[پرونده:Hardangi.jpg|200px|center]]&lt;br /&gt;
|زادروز =  1263هجری&lt;br /&gt;
|زادگاه =  قهستان(قاینات قدیم)&lt;br /&gt;
|وفات =     1327 هجری&lt;br /&gt;
|مدفن =روستای مبادی هردنگ شهرستان خوسف  &lt;br /&gt;
|اساتید =  آیت الله محمد رفیع هردنگی، آیت الله سید ابوطالب مجتهد قاینی،....&lt;br /&gt;
|شاگردان =  &lt;br /&gt;
|آثار = رساله اعتقادات، رساله توحید،... &lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگی نامه==&lt;br /&gt;
او در سال 1263 هجری قمری در قریه مبادی از توابع هردنگ قیس آباد متولد شد و در ۲۷ [[ذی القعده]] ۱۳۲۷ قمری پس از یک عمر زندگی شرافتمندانه به رحمت ایزدی پیوست و آرامگاهش هم اکنون در قبرستان عمومی دهکده مزبور بر فراز تلی باقیست. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خاندانش از خانواده‌های مشهور محل و چنان که خود در دیوان اشعارش متذکر شده است. گویا اولین کسی که از این خاندان پای در دایره علم و فضل گذاشته است حاجی ملا علی جد اوست که درحقیقت اولین مربی و استاد آخوند نیز می‌باشد. پدرش نیز مردی دانشمند و در زادگاه خود که همان مبادی بوده است به ارشاد محصلین علوم دینی اشتغال داشته و آخوند مقدمات [[صرف]] و [[علم نحو|نحو]] و قسمتی از [[فقه]] و [[اصول فقه‌‌‌‌|اصول]] را نزد ایشان خوانده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او مدت ۴۰ سال به عنوان هیئت امناء یکی از بلوک‌های قهستان، مدتها حاکم شرع و مسئول موقوفات و  راتبه قضاوت را در ایالت قهستان به عهده داشته است. وی در سال ۱۲۸۳ قمری متاهل شد و سپس در سال ۱۲۹۹ قمری به مسقط الراس خود که همان قریه مبادی می‌باشد، برگشت نموده و در آنجا اقدام به تاسیس مدرسه‌ای می‌کند که در آن علوم فقه، اصول، نجوم و هیات و حتی حساب و هندسه به وسیله خودش به علاقمندان تدریس می‌شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چنان که از مطالعه برخی اسناد برمی‌آید، او خبره‌ای در امورات کشاورزی بوده و درختان زیادی در روستاهای رودکاج، یوش و هردنگ توسط ایشان پیوند شده است. به دستور او در دهات مسافرخانه‌ها و در راه‌ها، آب انبارهایی ساخته شده که اغلب به نام خودش مشهور است. قدرت بیان او ضرب‌المثل و تخصص او در فقه، اصول و کلام باعث شد تا رساله اعتقادات اقا سید ابوطالب حسینی قائنی بنا به درخواست علمای وقت و در زمان حیات ایشان،به رشته تحریر درآمده و تشریح شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ارزش و احترام آخوند از دیدگاه حکومت آنقدر بالا بوده است که در بیش از ۱۵ حکم مختلف به صورت مستقیم و غیرمستقیم، امیر علم خان حشمت‌الملک، امیراسماعیل خان علم و محمدابراهیم خان حشمت‌الملک به تمامی نیروهای مالیه تاکید می‌کنند که به آخوند تعرضی ننمایند که در غیر این صورت مورد مواخذه و تنبیه قرار خواهند گرفت. این احترام از سوی حکومت در حقیقت به دلیل اینکه او حاکم شرع قهستان و استاد حوزه‌های علمیه قاینات بود صورت می‌گرفته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آخرین نکته‌ای که درباره شرح زندگیش لازم به یادآوریست. این که هر چند اقامت نامبرده در هردنگ بوده ولی همیشه برای شرکت در مجالس بحث از او دعوت می‌شده است و در یکی از همین محافل بوده که با ملا ابراهیم گزیکی که از پیشوایان بزرگ [[اهل سنت|اهل تسنن]] بوده است و علمای بیرجند را در مقابل خود عاجز نموده بود، مجاب و عقایدش را که بر پایه صحیح استوار نبوده رد کرده است (رساله اعتقادات، ۱۳۰۲ هـ.ق) و همچنین با شمس‌الدین هروی که از فحول علمای تسنن در زمان خود بوده و آثار بسیار در رد عقاید او نوشته شده و آخوند نیز بر رساله‌اش حواشییی از عقاید خود و استادش را نوشته است، با او مباحثاتی داشته است. (رساله اعتقادات، ۱۳۰۲ هـ.ق)  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تحصیل و تدریس==&lt;br /&gt;
درباره اساتید خود در مقدمه دیوان اشعارش چنین می‌نگارد: آنچه گاهی اوقات در خاطر این قلیل البضاعه عدیم الاستطاعه گرفتار دام علائق دنیا و مبتلا به انواع کدورت و بلا درمانده به کار خویش و اسیر هوای دل ریش محمدحسن بن محمدرفیع بن حاجی ملاعلی باقی‌مانده اینکه، اول کسی‌که از آباء این حقیر قدم در بساط علم و فضل گذاشته و به زیور زهد و عمل و احیاء مراسم شریف آراسته گشته حاج ملاعلی بود که این حقیر در خدمتش کمی از مقدمات را فرا گرفته و در سفر مکه معظمه به جوار رحمت الهی پیوست. از برکات ائمه اطهار بر آن مرحمت شده، این است که برکت علم در اولاد امجادش باقی‌مانده است. والد ماجد که ثانی سلسله است ایضا به علم و عمل آراسته و اوقات خود را تماما در تحصیل مصروف داشته‌اند، این قلیل البضاعه بعد از آن‌که از خدمت والد ماجد جهت تحصیل مهاجرت کرده چندان دور نرفتم و بر بعضی از اهل علم تلمذ کرده که دارای مقام اجتهاد نبودند و بعد از آن‌که از ایشان مستغنی شدم  پیش دو نفر که از عمده علمایند، تلمذ کرده و حظّی وافر و بهره‌ای کامل از ایشان برداشتم و ختم تلمذ حقیر در این زمان به عالم عامل و فقیه کامل الفاضل المجتهد و السید المجاهد صاحب المفاخر والمناقب والفائق علی العلماء الدین عصرهم لعصره مقارب، آقا سیدابوطالب مجتهد قاینی گردید و آن جناب صاحب تصانیف کثیره و رسائل حسنه در فقه و اصول می‌باشند که همه آن‌ها را به درس برایشان خواندم و اکنون که از سن مبارکش ۵۵ سال می‌گذرد تصنیفات ایشان بیش از ۵۰ هزار است و…»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''اساتید''' &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===ملاعلی طبسی گلشنی===&lt;br /&gt;
حجةالاسلام حاجی ملاعلی طبسی گلشنی (پدر بزرگش) فرزند کربلایی حسن قیس آبادی که از مدرسین حوزه علمیه طبس گلشن و در زمان امیر حسن‌خان شیبانی بوده و بنا به درخواست امیر محمد محتشم عرب خزیمه در حدود ۱۲۳۰ قمری به بلوک هردنگ، عربخانه و سرچاه مراجعت می‌کند. تاریخ فوتش حدود ۱۲۷۰ قمری و در سفر حج بوده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===محمدرفیع هردنگی===&lt;br /&gt;
حجةالاسلام کربلایی محمدرفیع هردنگی پدر ملا محمدحسن و فرزند ملاعلی و مجتهدی فاضل و دانشمند بوده که به ارشاد محصلین علوم دینی در منطقه و در حوزه علمیه قاینات می‌پرداخته است. وی اولین کسی بود که نسبت به تدریس دروس صرف، نحو و قسمتی از فقه و اصول به ملا محمدحسن هردنگی همت گمارد. زمان تولد او حدود سال ۱۲۲۰ و وفاتش در سال 1293قمری می‌باشد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===مجتهد قاینی===&lt;br /&gt;
آیت‌الله حاج سیدابوطالب حسینی مجتهد قاینی از مراجع عظام در خراسان و دانشمندی گرانقدر در همه زمینه‌های علوم اسلامی، متبحر و متخصص و فقیهی صاحب نظر بود که سال ۱۲۳۰ ه. ق در قاین متولد شد. مقدمات علم را در موطن خود فرا گرفت و سپس برای تکمیل مدارج عالیه علم و دانش رهسپار مشهد مقدس شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آن گاه عازم حوزه علمیه اصفهان شد و در آن‌جا با جدیت تمام مشغول کسب دانش گردید و طبع جستجوگر او را به سوی حوزه نجف اشرف کشاند و از محضر استادانی چون آیت‌الله شیخ محسن خنفر بهره برد و از وی اجازه اجتهاد و روایت گرفت. پس از مدتی، برای ارشاد مردم به قاین برگشت و ضمن انجام امور شرعی به تدریس در حوزه علمیه قاین پرداخت و به تصنیف کتاب‌های با ارزشی همت گماشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سال ۱۲۹۳ برای انجام فریضه حج عازم بیت‌الله الحرام بود که در ۶ شوال همان سال در شهر کراچی وفات یافت. مرقدش در شهر کراچی پاکستان است. درة الباهره درباره شناخت خدا، ینابیع الولایه در خصوص ولایت، ماحی الضلاله و الغوایه، صفوة المقال و غیره از تالیفات با ارزش مرحوم آیت‌الله حاج سیدابوطالب می‌باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در خصوص عظمت وی آیت‌الله شیخ محمدحسین آیتی در کتاب بهارستان (۱۳۷۱) می‌گوید که به بزرگی و عظمت و زعامت سیدابوطالب تاکنون در این مناطق عالمی دیده نشده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===آیت‌الله محمدرحیم [https://hawzah.net/fa/Book/View/45237/18247/6-%D8%A2%DB%8C%D8%A9-%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87-%D8%AD%D8%A7%D8%AC-%D8%B4%DB%8C%D8%AE-%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D8%B1%D8%AD%DB%8C%D9%85-%D8%A8%D8%B1%D9%88%D8%AC%D8%B1%D8%AF%DB%8C بروجردی]===&lt;br /&gt;
آیت‌الله حاج محمدرحیم بروجردی(محتمل است)(استاد شیخ الشریعه اصفهانی): معروف به بالاخیابانی. در آغاز کودکی به تحصیل ادب و زبان عرب مشغول گشت و به‌خاطر استعداد و مهارتی که در ادبیات عرب داشت، کتابی در همان اوان کودکی در نحو تصنیف کرد که مورد قبول طلاب واقع شد. سپس در محضر علما و فقها حاضر شد و از سید بزرگوار سیدشفیع جاپلقی و حاج ملااسدالله بروجردی استفاضه کرده است. در سال ۱۲۴۱ ق به نجف اشرف رفت و از محضر شیخ‌ محمدحسن نجفی صاحب &amp;quot;جواهر&amp;quot; بهره‌ها برد و در همان اوقات شرحی محققانه بر &amp;quot; المختصر النافع&amp;quot; در فقه تالیف کرد که مورد تحسین و تقدیر صاحب &amp;quot;جواهر&amp;quot; قرار گرفت و از او اجازه اجتهاد گرفت. مدتی در نجف به‌ تحصیل پرداخت و سپس در کربلا مقیم شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در سال ۱۲۵۸ق به ‌اصرار دانشمندان مشهد و بزرگان خراسان و امر صاحب &amp;quot;جواهر&amp;quot; به مشهد رفت و به‌ ترویج علوم و نشر احکام اشتغال ورزید و شاگردان زیادی از محضر او استفاده کردند. وی دوبار به سفر حج رفت و در سال ۱۲۶۶ق پس از فتنه سالار در خراسان، امیرکبیر او را به‌ تولیت آستان‌ قدس رضوی منصوب کرد. وی بر اثر بیماری و در سن ۸۵ سالگی دار فانی را وداع گفت و در جوار مرقد امام‌ رضا (علیه‌السّلام) دفن گردید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===علامه سیدمرتضی حسینی یزدی قاینی(محتمل است)===&lt;br /&gt;
وی از شاگردان شیخ مرتضی انصاری بوده و در چند سند پرداخت مقرری از آستان قدس به وی اشارتی رفته و شیخ محمدباقر آیتی بیرجندی نیز از وی به عنوان استاد خود در حوزه علمیه مشهد با صفت علامه یاد می‌کند. ملا محمدحسن هردنگی نیز در ختم تلمذ خود و در مباحثه دریافت اجتهاد مناظره‌ای با وی در مسائل مختلف حوزوی داشته که وی را در تمامی موارد مجاب می‌کند و این از اصلی‌ترین دلایل شهرت آخوند بوده است. مهمترین آثار وی به شرح ذیل  است :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1- الاستصحاب 2- التعادل و الترجیح 3- تقریرات الاصول 4- تقریرات الفقه 5- العداله&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''تخصص ملا محمد حسن''' &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تخصص آن مرحوم در [[فقه]] و [[اصول فقه‌‌‌‌|اصول]] و دارای مرتبه [[اجتهاد]] بوده و در [[صرف]] و [[علم نحو|نحو]] عربی، لغت، [[علم معانی|معانی]]، [[علم بیان|بیان]]، [[بدیع]]، [[عروض]]، [[منطق]]، [[تفسیر قرآن|تفسیر]]، [[علم کلام|کلام]]، [[حدیث]] و [[علم رجال|رجال]] نیز استاد بوده است. علاوه بر این‌ها در [[فلسفه]]، حساب، (جبر، مقابله و...) هندسه و هیات قدیم دست داشته و تدریس می‌نموده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مرحوم هردنگی هنگام اقامت در بیرجند و قاین نیز جلسات درسی داشته و بعد از فوت استادش در سال ۱۲۹۳ قمری تا زمان رحلتش به مدت ۳۴ سال پس از آن مرحوم در شهر بیرجند و قاین به امر تدریس اشتغال ورزید و عده‌ای از افاضل قاینات که خود مجتهد بوده از محضرش که حوزه‌های متعدد درسی داشته است، استفاده می‌نموده‌اند و غالباً از شاگردان مرحوم آخوند بوده‌اند که از آن‌ها می‌توان حضرات آیات شیخ محمد قاینی، سید حسن فقیه، سید محمدرضا صامتی و محمدهادی مجتهد را نام برد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تعلیمات او سبب شده که مردم این ناحیه اگر چه از نظر مادی از مردمان همجوار خویش عقب‌تر باشند ولی از نظر فکری و اجتماعی به هیچ وجه قابل مقایسه با آنان نباشند. علاقه تحصیل در میان مردمان این سرزمین از سایرین بسیار زیادتر است و این ذوق در نتیجه تربیت‌های آخوند تقویت شده است. هم‌اکنون نام او در این  منطقه توأم با اعزاز و اکرام و سخنان او زینت محافل و نُقل مجالس است و گفتار او را به عنوان حجت می‌پذیرند.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
ایشان مکاتبات و پاسخ به اجوبه ها را با مهر عبده الراجی محمدحسن به تاریخ داخل مهر 1286 ق پاسخ می‌داده‌اند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''فعالیتهای اجتماعی :'''  &lt;br /&gt;
----به مدت ۴۲ سال به عنوان حاکم شرع یکی از بلوک‌های ۹ ‌ ‌گانه قهستان و به مدت ۲ سال‌ به‌طور قطع حاکم شرع قهستان و از سال ۱۲۸۶ قمری تا زمان فوتش، دارای نوعی نظارت بر مسائل شرعی قاینات بوده است&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
استاد نمونه حوزه‌های علمیه قاینات و بیرجند به مدت ۴۲ سال، که منجر به پرورش شاگردانی در قاینات شد که بعدها برخی از آن‌ها از مجتهدین و عالمان قاینات شده‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شج&amp;lt;span class=&amp;quot;tooltiptext&amp;quot;&amp;gt;&amp;lt;/span&amp;gt;اعت و جسارت وی نسبت به حاکمان قاینات در رسیدگی به حساب‌های مالی و بالطبع مسائل نقدی شرعی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وق&amp;lt;span class=&amp;quot;tooltiptext&amp;quot;&amp;gt;&amp;lt;/span&amp;gt;ف و بخشش اموال خودش به مردم جهت عزاداری، قرآن‌خوانی و.. به تعداد ۵ مورد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بانی اصلی ایجاد مزار امامزاده سیدالحسین دهک عربخانه [https://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%85%D8%B2%D8%A7%D8%B1_%D8%B3%DB%8C%D8%AF_%D8%A7%D9%84%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86#:~:text=%D9%85%D8%B2%D8%A7%D8%B1%20%D8%B3%DB%8C%D8%AF%20%D8%A7%D9%84%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86%20%DB%8C%D8%A7%20%D8%AF%D9%87%DA%A9,%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86%20%D8%A8%D9%87%20%D8%AB%D8%A8%D8%AA%20%D8%B1%D8%B3%DB%8C%D8%AF%D9%87%20%D8%A7%D8%B3%D8%AA. نهبندان](مزار متعلق به '''سیّد الحسین بن على بن عبید الله القاضى ابن الحسن بن عبید الله بن العبّاس بن امیر المؤمنین على علیه السلام''') می‌باشد که جناب آخوند با نفوذ سیاسی و اجتماعی خود و با جمع آوری کمک‌های نقدی و غیر نقدی توانست در سال ۱۳۱۷ قمری این بقعه را تعبیر اساسی نماید.&amp;lt;span class=&amp;quot;tooltiptext&amp;quot;&amp;gt;&amp;lt;/span&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رسیدگی به امورات موقوفات و مالیات در قاینات به مدت ۱۸ سال به تعداد ۱۰۰۰ مورد که اسناد آن موجود است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از&amp;lt;span class=&amp;quot;tooltiptext&amp;quot;&amp;gt;&amp;lt;/span&amp;gt; ا&amp;lt;span class=&amp;quot;tooltiptext&amp;quot;&amp;gt;&amp;lt;/span&amp;gt;ثرات تعلیمات این عالم بزرگ در منطقه ناحیه هردنگ که بعدها در مردمان محلی باقی ماند، تقویت حس مذهبی و مخالفت با کشف حجاب رضاخانی می‌باشد که این از افتخارات مردمان این منطقه به نسبت خیلی از نقاط کشور می‌باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''اجاز'''&amp;lt;span class=&amp;quot;tooltiptext&amp;quot;&amp;gt;&amp;lt;/span&amp;gt;'''ات آخوند'''&lt;br /&gt;
----'''اجازه نامه آیت الله سید ابوطالب حسینی قاینی :'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در سال 1293 قمری سید ابوطالب قاینی حاکم شرع قهستان در مکتوبی تفویض اختیار رسیدگی به امورات شرعی منطقه ناحیه هردنگ، عربخانه و سرچاه عماری  و مختاران و براکوه و جلگه ماژان را که از قبل نیز به عهده وی بوده است، به صورت رسمی به وی محول می گردد که متن آن در ادامه می آید :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تحریر می‌شود که امور شرعیه متعلق به حدود ناحیه گیو و مختاران و هردنگ و جلگه براکوه الی همند و برمنج و ناحیه سرچاه و بصیران و میغان و کوه بالا و عرب خانه در عهده و کفایت عالیجناب مستطاب فضائل مآب حقایق ابواب ملا محمد حسن و فقه اله تعالی بوده و می‌باشد و آنچه تعلق به امناء شرع مطاع دارد سوای مختص حاکم شرع نافذ الحکم، متعلق به جناب معزی الیه است. کارگزاران دیوان واقف و بر بصیرت خواهند بود. شهر رمضان المبارک 1293 قمری {مهر}عبده الراجی ابوطالب حسینی  1284 قمری .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''اجازه نامه اول آیت الله سید اسماعیل صدر  :'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جناب مستطاب علام فهام عمده العلماء العظام الموید من عنداله المهیمن آقا شیخ محمدحسن هردنگی : دام مجده العالی مختار و ماذون می باشند در تصرف در امور حسبیه که از  برای حاکم شرع انور است که به دیگری اذن دهد از قبیل حفظ اموال ایتام و غیاب و اوقاف عامه که بدون ولی و وکیل و متولی می باشند و حقوق از قبیل رد مظالم و سهم حضرت امام جله و علی ابائه افضل الصلوه و اکمل السلام که انشاء الله تعالی به کمال دقت و تمام احتیاط چنانچه و جواز جناب ایشان می باشد، عمل خواهند نمود و هر حقی را به ذی حق خواهند رسانید و داعی را از دعا فراموش نخواهند فرمود و پیوسته به رقعه نگاری مسرورم خواهند داشت. سیما در سال آینده علی فرض حیات در شهر ربیع الثانی استعلام خواهند نمود. حرره الراجی اسماعیل صدر الموسوی {سجع مهر}  الراجی اسماعیل موسوی.{بالای سند سمت چپ} : دستخط ملا محمد حسن هردنگی : آقای صدر حفظ الله و ادام الله ایام افاداته&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اجازه نامه دوم آیت الله سید اسماعیل صدر :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بسم ا.. الرحمن الرحیم و به نستعین&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جناب قبله نصب مستطاب العالم العامل و الفاضل المهذب الکامل عمده العلماء الاعلام الموید من عندا.. الملک العلام عزّ اسمه آقای آخوند ملا محمد حسن ایّده ا.. تعالی را سلام مشتاقانه می رسانم و معروض می دارم که ان شاء ا.. تعالی مدام در حفظ و حمایت حضرت احدیت جل ذکره محفوظ و موفق به ترویج شرع انور و نشر مسایل دینیه و بیان احکام شرعیه بوده، قاطبه اهالی آن اطراف و نواحی پیوسته مستفید و مستفیض باشند. رجاء واثق آنکه اخوان متدیّن وفّقهم ا… تعالی در اطاعت و فرمانبرداری جناب ایشان کوتاهی ننموده به مواعظ و نصایح هدایت یابند و بر صراط مستقیم شرع قویم استوار گردند. البته نیز در امور شرعیه حسبیه از حفظ صغار و قصار و غیاب و وجوه و من ولد وارث له و وجوه تصدی فرموده،انجام امور شرعیه آن را خواهند نمود و این ضعیف را از دعای خیر خود و حسن عاقبت فراموش نخواهند فرمود. ان شاء ا.. هر گونه فرمایشی بود اعلام فرموده در خدمات حاضر خواهم بود(والسلام – ناخوانا – العبد الاقل حرره اسماعیل موسوی){سجع مهر}اسماعیل الموسوی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''اتفا'''&amp;lt;span class=&amp;quot;tooltiptext&amp;quot;&amp;gt;&amp;lt;/span&amp;gt;'''قات مهم زندگی آخوند هردنگی'''&lt;br /&gt;
----برخی از اتفاقات مهم زندگی آخوند هردنگی به شرح زیر است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===- مناظره با شمس الدین فاضل هروی مفتی شهر هرات افغانستان===&lt;br /&gt;
آخوند به اذن آقا سیدابوطالب و به همراه سیدابوتراب پسر آقا سیدابوطالب، که برای درمان راهی هرات بوده به آن منطقه رفته و مناظراتی را با علمای اهل تسنن از جمله شمس‌الدین داشته است که شرح آن در ادامه می‌آید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در یکی از جلسات مناظره، بحث و جدل در خصوص مطهرات عنوان می‌شود شمس‌الدین می‌گوید که خاک هم می‌تواند با همان قدرت آب خاصیت پاک‌کنندگی داشته باشد. چون کسی جوابگوی این مسئله نبوده آخوند به او بیان می‌دارد که اگر پاسخ سوالت را بدهم قانع خواهی شد و این مناظرات را تمام خواهی کرد. شمس‌الدین نیز در پاسخ می‌گوید: آری.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آخوند به او می‌گوید که من که ریشم کوتاه است. تو که ریش بلندی داری آنرا از نجاسات آلوده و سپس با خاک تطهیر کن، آن وقت این جمع نظر خواهند داد که کدام یک درست می‌گوییم. شمس‌الدین که از پاسخ عاجز می‌ماند نسبت به اتمام مناظره و تایید گفته‌های آخوند اقدام می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نقل است که بعد از انجام همین مناظرات دستور قتل آخوند به همراه استادش داده می‌شود که آخوند و همراهانش از موضوع اطلاع یافته و شبانه - در حالی‌که چندین بار در مسیر، اسب‌های خود را با قاطر و بالعکس تعویض کرده تا شناسایی نشوند از هرات به سمت قهستان حرکت و از معرکه می‌گریزند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===عقد ازدواج بدون حضور والدین===&lt;br /&gt;
روایتی از ایشان بدین صورت می‌باشد که در منطقه ناحیه هردنگ، دختر و پسری عاشق هم می‌شوند ولی والدین آن‌ها که بی‌دلیل راضی به ازدواج آن‌ها نبوده‌اند، در این امر مهم پیش‌قدم نمی‌شده‌اند، تا این‌که دختر و پسر به روحانی محل که آخوند ملامحمدحسن هردنگی بوده مراجعه و موضوع را بیان می‌کنند و ایشان نیز نسبت به عقد آن دو نفر اقدام می‌کنند. والدین آن‌ها که از مسئله خبردار می‌شوند، شکایت روحانی را به دربار امیر تومان می‌برند و او نیز آخوند را احضار می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعد از حضور آخوند در محل حکومت، امیر با تشدد کلامی به او می‌گوید که چرا بی‌اجازه نسبت به عقد این دو اقدام کرده‌ای، آخوند نیز بلافاصله به او پاسخ می‌دهد که جناب امیر من گناه بی‌توجهی والدین این دو را که می‌توانست باعث فساد در گوشه‌ای از ناحیه هردنگ بشود، بسیار بالاتر از عمل خود می‌دانم که جلوی این فساد را گرفتم و در صورت بروز فساد در این منطقه، مردم و همین والدین، من را می‌شناختند و آن وقت کسی از مردم منطقه نمی‌گفت که آقا امیری هم هست. امیر از این سخن آخوند بسیار خوشحال می‌شود و با اکرام فراوان او را بدرقه می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===استجابت نفرین===&lt;br /&gt;
روایتی دیگر در خصوص فوت دختر آخوند به نام فاطمه نساء به شرح ذیل می‌باشد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نقل است وجوهات شرعیی که مردم به آخوند می‌داده‌اند، توسط آخوند در صندوقچه‌ای نگهداری می‌شده است. روزی داماد آخوند نسبت به وسوسه همسرش در برداشتن پول‌ها اقدام کرده و سبب به سرقت رفتن صندوقچه توسط دختر آخوند می‌شود. داماد آخوند از او می‌خواهد تا چیزی از این مسئله نگوید تا زمانی که این موضوع از اهمیت بیفتد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چون آخوند به دامادش مشکوک بوده، برای حفظ آبرو به پیش دخترش رفته و از او می‌خواهد واقعیت را بیان کند و یا به شوهرش بگوید که صندوقچه را به جای اول برگردانده تا مسئله پایان یابد. دخترش موضوع را کتمان کرده و به پدر اطمینان می‌دهد که مسئله را از جای دیگری پیگیری نماید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آخوند که به شخص دیگری مظنون نبوده دست به دعا برداشته و از خداوند درخواست می‌کند که دزد وجوهات حتی اگر از نزدیکانش باشد در کمتر از ۳ روز فوت نماید تا شخص دیگری در منطقه توان و جرأت انجام چنین کاری را پیدا نکند. از قضای روزگار نفرین آخوند اثر کرده و دخترش بعد از گذشت ۳ روز، فوت می‌کند&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''آیا خطاهای خلفا با اجتهاد آنها رفع می شود'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موضوعی که در برخی از مناظرات و مباحثات با برادران داشته ام این بود که می گویند خطاهای خلفا را که نمی توانند منکر شوند به اجتهاد خلیفه تصحیح می کنند. به آنها بیان کردم که اگر اجتهاد خلیفه نیکو می بود که چه حاجت به خلیفه، هر کس اجتهادی بکند و به اجتهاد خود برود مدتی سکوت کردند و برخی از آنها گفتند فقط اجتهاد خلیفه حجت است نه هر کس که دوباره جوابشان دادم که خلافتی که نه به نص خدا و رسول باشد هر یک از اوصاف چنین خلیفه را که خواهی مناط صحت اجتهاد قرار دهی از دیگری اولی تر نخواهد بود و به سَبَر و تقسیم و دوران و تردید نفی علت از کل صفات می شود و این مطلب بدیهی است و حاجت به تطویل ندارد. همگان سکوت کرده و هیچ نگفتند&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''رفع شبهه تایید خلافت ابی بکر به تقریر یا ذنابه حضرت علی (ع) در مناظره با اهل سنت :'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعضی از اهل عصر از اهل سنت که فقیر با او مباحثه کردم استدلال کرد در حقیقت خلافت ابی بکر بر تقریر حضرت علی (ع). چه شمشیر  نکشید و جنگ نکرد و تقریر امام حجت است به مذهب شما شیعه چون فعل امام. این سخن را  بر وی نقض کردم که پس علی تقریر کرد قتل عثمان را و ورع و منع کرد به نفس نفیس و شمشیر نکشید و مطالبه خون او نکرد با اینکه در مدینه بود و تا 3 روز جسد عثمان بر زمین ماند. پس فعل علی (ع) دلالت می کند که عثمان مستحق قتل بوده و دم او هدر بود. پس خلافت او باطل شد چون از او باطل شد به اجماع مرکب و عدم قول به فصل خلافت شیخین نیز باطل می شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''-  در بیان اینکه رویت خدا به باصره خواهد بود (مناظره با صوفی) :'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بلی در مناظره گروهی با اهل این طایفه (صوفیه) که معروف به فهم هستند بیان کردند که رویت خداوند به باصره، اصل تصویر حق است و گفتند که چه عیب دارد که قرار داده باشد که بعد از ملاحظه به این باصره و جارحه مخصوصه علم ضروری به خود را از برای فیه کان خلق کند. لذا  گفتم فرض کن خورشید در آسمان یک جزء از نور کرسی است و نور کرسی یک جزء از صد هزاران نور عرش و نور عرش یک جزء از صد هزاران نور حجاب و نور عرش یک جزء از صد هزاران نور سر خداوند. آیا قدرت داری که نظر کنی به کوچکترین جزء نور اسرار الهی که نور خورشید باشد وقتی که در پشت ابر نیست و سپس گفتم ای عارف منصف، این الفاظ با آن  تمحل و تصحیح وفق می دهد یا نه و چون در مناظره عاجز آمدند جواب دادند که دیده خواهد شد خدا بلا کیف و دیگری در ضیق واقع شد و مکرر می گفت رویت خداوند یعنی بلق تا گلویش پاره شد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''- اینکه اول کسی که تصدیق معراج جسمانی نبی کرد صدیق بود'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خود شفاها در مجلس بعضی از  ملایان اهل سنت شنیدم اینکه اول کسی که تصدیق معراج جسمانی نبی کرد ابوبکر بود و به همین دلیل ملقب شد به صدیق. به ایشان گفتم این سخن چگونه وفق می دهید با سخن بی بی عایشه که می فرمود جسد نبی غایب نشد در معراج. پس معلوم است که یا تصدیق صدیق و تکذیب به صفت ایشان هر دو کذب است. همگان ساکت شده و پلوت کرده و تا آخر جلسه هیچ نگفتند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''- دلیل بر بطلان جبر و اینکه طریقه مستقیمه ای که باید اعتقاد به آن کرد، اختیار است.'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در مناظره با یکی از ملّایان اهل سنّت سخن به حدیث «لاجَبرَ وَ لا تَفویضَ و لَکِن اَمرٌ بَینَ اَمرَین» کشید.چنین معنا کرده و گفت : نیست تفویض که امور و اعمال واگذاشته باشد به بندگان و خدای را هیچ مدخلیتی نباشد. گفتم انصاف و حیا چه شد؟ پس باید ضدّین مجتمع شوند و قوعاً و اعتقاداً به هر دو مفسده گردن نهاد و  به وی گفتم اگر چنین باشد، باید می¬فرمودند اَمرٌ مِن الأمرَین، نه بینَ الأمرَین. بلکه امری است میان دو امر. نه به معنی ترکّب از هر دو امر،  منفعل و خجل شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''زهد و ساده زیستی فراوان'''&lt;br /&gt;
----در تاریخ علما و عرفای زیادی بوده اند که  فقارت آنها در دوران زندگی همیشه زبانزد بوده و روشن گر راه سالکان الهی می باشد. در این میان آخوند نیز مستثنی نبوده و آنچه که از برخی روایات بر می آید وی در اواخر زندگی خود از نظر درآمد مالی در جایگاه مناسبی نبوده آنچنانکه توانایی خرید یا حتی نگهداری حیوانی مثل الاغ نیز برای وی مقدور نبوده است. با وجود احترام خاص وی در بین روحانیون ، مردم  و امرای مختلف ولایت قاینات و سیستان و مهیا بودن زندگی تجملاتی برای او و استجابت هر گونه جایگاه مادی برای وی از سوی حاکمان محلی، وی گوشه نشینی و خدمت به مردمان منطقه دوردست عربخانه را به زندگی اعیانی در بیرجند ترجیح می دهد آنگونه که حتی محل مدفن نامبرده نیز همچنان ساده و بدون هیچگونه بقعه ای می باشد و با گذشت حدود 120 سال از فوت وی این قبر همچنان پابرجا است(غوث،1391 و راشد،1342). او شخصی است که در روایات مردمی منطقه در زمان فوتش از مال دنیا چیزی برای وراث باقی نگذاشت. در تایید این صحبت سندی است که در آن آخوند به امیر اسماعیل خان شوکت الملک در سال 1321 قمری در نامه ای وضعیت مزار روستای دهک را شرح می دهد. در قسمتهایی از این سند متن ذیل آمده است : (غوث و همکاران، 1394)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
…حیوان سواری که به مزار یا جای دیگر رفت و آمد نمایم ندارم اگر در سری اصطبل حیوانی یا الاغی زیاد باشد مرحمت خواهند فرمود قوه مخارج حیوان دیگر ندارم و همان الاغ را خواهش دارم……&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جالب است  یک روحانی مورد احترام حکومت، مردم و روحانیون در 5 سال مانده به آخر عمرش و در سن 58 سالگی توانایی خرید یک الاغ را هم ندارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===برخی نظرات فقهی و کلامی و فلسفی===&lt;br /&gt;
----۱- اصل کشف و شهود معقول و واقع است در معرفت خداوند؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲- قطع از مباحث اصول است نه مباحث کلام؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
3- این حقیر استحضار کرده‌ام که عدد در … یحبهم و یحبونه….. ۱۲ است. پس باید عدد خلفاء ۱۲ باشد و چون در این آیه عدد این کلمات ۱۲ است و این کلمات حدا.. است، پس تعدی از ائمه نباید کرد چرا که ائمه هدا.. هستند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴- مقام تفصیل قدر مقام انشراح و وضوح است و مقام اجمال مقام ابهام و اخفاء؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵- اینکه جمع کثیری از فقهاء به صحت صلوة یا عبادتی دیگر که طمعا فی الجنه یا خوفا من النار به جا آورده شود و این را منافی با قربت ندانسته‌اند بلکه با اخلاص سازگارش دانسته‌اند اگر به تحقیق بنگری یک مرتبه از شرک خفی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶- در خصوص این‌که امام و پیشوا بر مردم واجب است می‌گویم نصب امام لطف است، لطف بر خدا واجب است پس نصب امام بر خدا واجب است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷-هر معصومی احق به متابعت است از غیر خود و چون احق به متابعت شد قول او حجت شد و این لازمه مرتبه امامت و خلافت است و …&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸- درباره احادیثی که برخی علماء نسبت ضعف به آن داده‌اند و گاها می‌گویند شبیه است به اضغاث احلام صوفیه می‌گویم که اشتهار حدیث بین طایفه و دلالت احادیث دیگر بر صحت مضمون حدیث کفایت می‌کند مؤونه ضعف حدیث مدنظر را.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۹- مشابهت و واجب تعالی در تجرد از ماده با این‌که ۲ تجرد با هم فرق می‌کند موجب مماثلت در ماهیت نیست که مفسده آن لازم آید زیرا که مشارکت در قضیه سلبیه است نه ثبوتیه.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۰- امّا ایمان معنوی و حقیقی آن است که مجتمع باشد در او اقرار لسانی و تصدیق قلبی عن حقیقه و از شفاف قلب و عمل ارکانی هم؛ مگر این‌که مانعی باشد که باعث انکار شود، که قادح در ایمان نخواهد بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۱- سلام کردن بر ائمه (علیه‌السّلام) از دور و نزدیک سیره مومنین و وسیله نجات یوم الدین است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۲- قیاس بر اثبات نبوت چنین است: محمد (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) مدعی نبوت و صاحب معجزه بود، هر مدعی نبوت صاحب معجزه‌ای بر حق و صادق است پس محمد (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) بر حق و صادق بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۳- گمان حقیر نسبت به حقایق موجوده خارجیه صدق عدم مشکل است بلکه تلاشی و اضمحلال حاصل می‌شود و این معنی عدم نیست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۴- می‌گویم که ایمان ولایت و محبت کامل است از برای ائمه اطهار که مندرج است در او توحید و نبوت با توابع.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۵- سوال قبر از مومن محض و کافر محض ضروری مذهب بلکه دین است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۶- هر صفتی از صفات که در ممکن به کیفیتی است در واجب آن صفت به آن کیفیت منتهی است و چون که علم در ممکنات حصولی است پس باید علم در واجب به این معنی نباشد و در نتیجه علم حصولی در واجب تعالی راهی ندارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۷- چون اسماء الله توقیفی است اطلاق آن‌ها بر الله روا نباشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۸- هر معصومی احق به متابعت است از غیر خود و چون احق به متابعت شد قول او حجت شد و این لازمه مرتبه امامت و خلافت است و …&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۹- وی در اثبات واجب الوجود خداوند پیرو مکتب اشراقی است و می‌گوید هر صفتی از صفات که در ممکن به کیفیتی است در واجب آن صفت به آن کیفیت منتهی است و چون که علم در ممکنات حصولی است پس باید علم در واجب به این معنی نباشد و در نتیجه علم حصولی در واجب تعالی راهی ندارد...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۰ - عدم حدوث یک حادثه را به لطف خدا مربوط به قضا و قدر او می‌دانم و نه بدا.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۱- علم خدا علّت اشیاء نیست؛ چرا که این علم نه علم ذاتی است که عین ذات است، بلکه حادث است به حدوث معلوم، که این معنی صرف تعلّق و اضافه است؛ و اضافه به مضافٌ الیه فرع وجود مضافٌ الیه است. پس علم تابع معلوم است یعنی می‌داند که بنده به اختیار و اراده خود چنین خواهد کرد، با قدرت او بر این‌که نکند ولی چون می‌کند خداوند عالم فیض وجود باز پس نمی‌گیرد؛ والّا بخل لازم می‌آید در مبدا اعلی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۲- اصل شرعیه تقیه به ادلّه اربعه ثابت و محقّق است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۳- در نظر آیت ا.. محمد حسن هردنگي فکر در مبدا و معاد ابزاری بسيار قوی تر برای سير و سلوک به نسبت ذکر شمرده شده است و در این خصوص می گوید :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از الذ لذات عقليه نظر در معارف است و برخوردگي به سر مبدا و معاد که برخورد که از کجاست و به کجا مي رود. این مطلب بر کسي که پایه ای از فهم داشته باشد کمال وضوح دارد. کما قال تعالي : ان في خلق السماوات و االارض و اختلاف اليل و النهار لایات لاولي الباب. ملاحظه فرما که چقدر تعریف تفکر و تعقل مي فرماید. جای دیگر حضرت فيلسوف عقلها (ص) مي فرماید : تفکر ساعه خير من عباده سنه و در بعضي اخبار من عباده سبعين سنه. این فکری که برابری با اینقدر از عبادت کند نمي تواند بود مگر در مبدا و معاد چه غير این دو این قابليت را ندارد که برابری با اینقدر از عبادات کند. مجملا کسي را که قریحه صافيه باشد این مطلب نزد او ظهور کمال دارد و نيز معلوم است که تقليد، فکر و تامل در او نيست بلکه محض این است که فالني گفته من هم گفتم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
براهين و اعتبارات عقلیه نيز بر این مطلب قاُُیم و شاهداست . خوب نيک تامل کن برای آنکس که موحد نيست و اعتقادی به خداوند بزرگ ندارد و ذکر نمي داند چه ممکن است ذکر او باشد آیا جز تفکر در آفرینش خدا ذکر دیگری دارد. دقت کن که دستيابي حتي به علوم تجربي نیز نتيجه «تفکر» در صنع خداوند متعال است ....... برای آنکه هر کس تآمل کند مي بيند و مي فهمد بلکه مشهود و محسوس است و افهام مردم مختلف. یک نفر به حسب احوالي که بر او عارض مي شود در هر زماني پایه ای از ادراک دارد به حدی که هر روزی چيزی مي فهمد که روز سابق نمي دانست . پر واضح است این امر که خداوند عالم در جبلت هر کسي قرار داد و به مضمون قل کل یعمل علي شاکلته و.... کل ميسر لما خلق له فرموده . غير این دو از اخبار و آیات لغو و عبث نباید باشد بلکه حکمتي و مقصودی علتهایي در او است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
لذا می گویم : فکر کن تا فکر تو ذکر آورد •••• صد هزاران نکته بکر آورد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۴- معاد از ضروریات وابسته به اصول است و اصول بر ۲ است یکی توحید و دیگری نبوت : در توضیح این مطلب آخوند می گوید : اصول دین توحید و نبوت است لقوله تعالی (ان الدین عند الله الا سلام) باز بیان اسلام را فرموده اند که شهادت به وحدانیت و شهادت به رسالت است. امامت و عدل از اصول مذهب ما است. چه اشاعره اهل سنت قائل به آن نیستند. حرفی که مشهور است اصول دین ۵ است عوامی است که فرق بین اصول دین و مذهب نکرده اند و معاد را از اصول دین شمردن خلاف قوائد و ادله. بلی از ضروریاتی است که متعلق است به اصول، چنانچه وجوب نماز و روزه و امثال اینها از ضروریات فرعیه دین است. منشاء شبهه این است که خیلی فرق بین را بین این دو چنین کرده که هر چه متعلق است به اعتقاد از اصول و هر چه متعلق است به عمل از فروع است ولی چون قوم در کتب خود معاد را اصلی از اصول شمرده اند فقیر نیز در تعنون و ترتیب مباحث کتاب متابعت ایشان کرده بر معاد اطلاق اصل نمود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- همچنین اشتباه است آنچه بعضی از ارباب علم کرده و اعتقاد به تمام آن چیزی را که در اخبار و ادعیه مثل دعای عدیله و امثال آن مذکور است از اصول دین شمرده. چه ، دلیلی بر بودن آنها از اصول نیست والا اصول دین لا یتناهی خواهد بود و دیگر فروعی باقی نخواهد ماند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هر چند عقیده مشهور بر این است که اصول شامل توحید، نبوت و معاد است اما برخی از فقهای مشهور در این موضوع با آخوند هم عقیده هستند که نام آنها در ادامه می آید :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شیخ طوسی در تجرید اصول را بر ۲ می داند، شهید ثانی اصول را بر ۴ می داند، علامه مجلسی نیز اصول را بر ۶ می داند، علامه حلی نیز معاد را از اصول نمی داند و برخی دیگر از علماء که در طبقه بندی آنها بر معاد اطلاق اصل نگردیده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==آثار آخوند==&lt;br /&gt;
همان طور که قبلاً یادآوری شد نوشته‌های آخوند اغلب درهم و نامرتب است و تنها اگر اثری بدست یکی از فرزندان بااطلاعش افتاده است به ذوق شخصی مرتب و در صدد جمع‌آوری اوراق پراکنده، آن برآمده و مطلقاً هیچیک از این آثار به طبع نرسیده است؛ فقط مقداری از اشعارش در بعضی مجلات و روزنامه‌ها به چاپ رسیده است. در سطور زیر تا حد امکان به معرفی این آثار می‌پردازد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*۱. رساله اعتقادات؛ این رساله در ۱۷۳ صفحه بصورت دست ونیس و 650 صفحه در چاپ جدید و در مبحث [[علم کلام|کلام]] می‌باشد، فوق العاده مفید بوده و می‌توان آخوند را به عنوان اولین [[فقیه|فقیهی]] که تاکنون کلام را از منظر [[عرفان]] نگریسته، معرفی کرد. رساله مذکور در ماه محرم سال ۱۳۰۲ قمری به اتمام رسیده است. این اثر سوای اشتمال بر اعتقادات استاد ، عقاید مولف را نیز در بردارد و مطالب آن از ابتدا تا مبحث [[صفات ثبوتی|صفات ثبوتیه]] (ص ۲۸) ترجمه رساله استاد و توضیحات مولف از آن پس تا پایان مبحث معاد نظریات شخصی اوست. در مباحث [[امامت]] مخصوصاً اشکالات عامه فاضل هروی را متعرض و به بیانات شاخصه جواب داده (تنها از این قسمت مطالبی در حاشیه یکی از کتب شمس‌الدین بر جای است) و بر اصول ایشان اشکالاتی در پاره‌ای از مسایل وارد ساخته که جنبه ابتکار دارد و این کتاب نیز به طبع نرسیده و قابل طبع و استفاده اهل فضل است و در مواردی از مباحث [[توحید]] و [[معاد]] که اثبات مطلب مستلزم بحث از اصول فلاسفه است نیز، سخن داده است. این رساله در ماه [[محرم]] سال ۱۳۰۲ قمری به اتمام رسیده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*۲. رساله توحید؛ دارای ۵۰ صفحه که مباحثی بسیار مفصل درباره [[اصول دین|اصول]]، [[توحید]] و خداشناسی می‌باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*۳. سفرنامه هرات آخوند؛ ملامحمد حسن به امر استادش به اتفاق سید ابوتراب پسر آقا سید ابوطالب که بیمار بوده، در حدود سال ۱۲۹۲ قمری برای معالجه عازم افغانستان شده و حاصل مسافرتش سفر نامه‌ای بوده که در این کتاب شرح کارهایی که در ضمن مسافرت انجام داده و همچنین مباحثاتی که با علمای تسنن داشته، به خصوص متن مذاکرات خود با شمس الدین هروی را در آنجا نقل کرده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*۴. دیوان اشعار؛ [[تخلص]] او در شعر صفا بوده و دیوانش شامل [[قصیده|قصاید]] و [[غزل|غزلیات]] می‌باشد که قصاید آن بعضی عربی و تعدادی فارسی که اغلب در مدح [[ائمه اطهار|ائمه]] معصومین (ع) است، سروده شده است. بسیاری از مهر نامه هایی که برای بزرگان نوشته از اول تا آخر آن حتی اجناس صداق را نظماً بیان می‌کرده و در بعضی خطبه ها مقدمه را به شعر و اجناس را به نظم بیان می‌کرده است. در ذیل یک نمونه قطعه مربوط به وصیت عرفانی آخوند در زمان مرگ وی نقل می‌شود (راشد، ۱۳۴۲، ص۱۰):&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیا مست رندان نیکو سِیَر * شوید از وصایای من باخبر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بهار حیات مرا فصل دی * چو دریافت شویید نعشم بِمِی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
میی کز خُم وحدت آید برون * بود صبغه الله را رهنمون&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نمایید از برگ میم کفن * به تابوت میم گذارید تن&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چه میی که طوبی از او گشت ظل * بود طوبیش جسم و خود اوست دل&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برید آن زمان در مصلای راز * نمایید رندان به جسمم نماز&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چه رندان همه عارف و پاک دین * دل اندر سما و تن اندر زمین&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کند مطرب از سوز دل الصلوه * که مرگ چنین است عین حیات&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چه مطرب که کار جهانش بکام * مدامش بود کار شرب مدام&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مدامی که از دل کدورت برد * کند نوش و بر شاخ وحدت برد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سوی قبله آرید در احتضار * دو پای طلب چشم امیدوار&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از این قبله مقصود من ذوالمنن * نه سنگ و گل ظاهر و روی زن&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رخ ساقیم [[قبله]] اعتبار * که دارم به وصل رخش انتظار&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ببندید چشمم ز غیر رخش * که سازم نظر بر رخ فرخش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بهم ضم نمایید انگشت پای * که وَالٌتفَّتٌ الساق گفتی خدای&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ز میخانه‌ام چون درآمد جسد * بریدم به سرعت به سوی لحد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپارید چون تن به قصر زمین * چه از جسم زارم برآید انین&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گذارید تربت از آن خاک کوی * نه هر جا، به بالا سر و پیشِ روی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
که با حق ملاقات زان رو کنم * همین سجده بر خاک آن کو کنم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جریده بود شاخ نخل امید * که نبود به جز فضل او اعتمید&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بریزید بر قبر قدر گِلی * نشاند بر آن آب صاحبدلی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به صورت چو در خاک مأوی کنم * به معنی نظر سوی بالا کنم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نمایید تلقینم از انقیاد * در آن دم سراسر همه اعتقاد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به حسرت چو در قبر کردم مقر * نباشد بجز سوی ساقی مفر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فامّا الی جنت او سقر * الی الرّب یومئذ مستقر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بیا ساقی ای اوج مهر منیر * فانک مولی و نعم النصیر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زخمخانه وحدتم می بریز * که مستم کند تا دم رستخیز&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بده جرعه‌ای زان می باصفا * که از دل برد زنگ شرک و خطا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
می صاف و روشن چو آب حیات * کز آن دل شود شاد شام و غدات&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چه جامی خورم زان می مشک فام * طرب‌ها نمایم شوم نیکنام&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس آنگه ببینم در آن روی یار * زاغیار گردم برآرم دمار&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به جنت شتابم گریزم ز نار * به صحرای مستی شوم هوشیار&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وز آن هوشیاری شوم باز مست * به جُند علایق بر آرم شکست&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ز مستی نگویم جواب نکیر * به منکر زنم من ز وحدت نفیر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زنای گلویم برآید صدا * به انواع توحید سازم ندا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس آنگه ز ایمان روشندلی * زبان برگشایم به ذکر ولی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ز توحید گویم نکات درست * که ایمان منکر شود باز سُست&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شود راز توحید چندان عیان * که گردد از آن فتح باب جنان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بسر راز داران شود کشف راز * ز آخر رسد قصه‌های دراز&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بیا ساقی این جان و ایمان من * در آندم که آید سویت جان من&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ره ار گم کنم باش بر من دلیل * دخیل توام بلکه عبد ذلیل&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ز پس مرا خوان و خود پیش باش * قرار و ثبات دل ریش باش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگر خیل رندان کنند اعتساف * و یا از وصایای من انحراف&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تویی حاکم حکم ملک قدم * به ایشان امین دگر ساز ضم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ولیکن نخواهم کسی را امین * به جز مرشد خاص روح الامین&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چه او هست سالک به نهج قویم * بود عهد او با محبان قدیم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بهر ورطه با دوستان است یار * رساند به جنت رهاند ز نار&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وصالش مرا مطلب منتهی * که باشد وصالش وصال خدا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روان و دل و قالب و روح من * نعیم خدا کشتی نوح من&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
صفا چند داری همین درد دل * ز افعال خود نیستی منفعل&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به باطن یکی خصلتی ساز خو * زبان درکش و حسبی الله گو&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همه دردها راست یار و کفیل * رئوف عطوف است و نعم الوکیل&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بیا این زمان زود بردار دست * به سوی خداوند بالا و پست&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حصول مرادات خود را طلب * نه با یأس و شرمسان به شوق و طرب&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
که ساقی دم مردن و نفخ صور * یلقیک بالنظره والسرور.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;nowiki&amp;gt;***&amp;lt;/nowiki&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شد از هجران رويت روز من شب  *** كجا يابم تو را اي عمده مطلب&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ز ما عمري است افكندي نظر را *** نسازي يك زمان ما را مخاطب&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از اين غم چون ننالم با دل ريش *** چسان تاب آورم افتاده در تب&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سخنهاي درازي با تو دارم *** نمي دانم چسان سازم مرتب&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هر آنكس سالك آمد در ره عشق *** كند سر را به خون خود مخضب&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چرا يكدم نپرسي حال زارم *** كني هر لحظه بيمارت معاقب&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مريض خويشتن را شربتي ده *** صفا را بوسه اي بخشا از آن لب&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;nowiki&amp;gt;***&amp;lt;/nowiki&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
– اي  نور تو در جمله اشياء ظاهر *** وز منظر چشم اهل عرفان ناظر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عالم همه از نور تو روشن گشته *** هم اول اين سلسله و هم آخر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;nowiki&amp;gt;***&amp;lt;/nowiki&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تا كه از خود نگذري نيك راي *** كي تواني كرد ديدار خداي&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رو تو روحاني شو و اسرار بين *** يار خود در پرده اغيار بين&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
معرفت باشد حجاب معرفت*** زين سبب ديگر نگويم منقبت&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هم خود او مقصود باشد هم دليل***  هم بود محبوب و هم امد دليل&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هر كه را شد اشتياق وصل يار*** بايدش با شعله دائم گشت يار&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در شرايين و عروق جان من *** نيست غير از جلوه جانان من&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;nowiki&amp;gt;****&amp;lt;/nowiki&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==وقفنامه کتاب تاملات کلامیه ملا محمد حسن هردنگی بر توسعه علوم اسلامی==&lt;br /&gt;
 این کتاب در سال 1397 بدلیل داشتن مطالب  بسیار مفید و سلیس با شماره 903463 وقف بر توسعه علوم اسلامی  گردید.[http://ziziphus-jujube.ir/hardeng/?page_id=358]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(۱). راشد، محمدتقی (۱۳۴۲)؛ بحث درباره آثار شش تن از علمای قهستان، پایان‌نامه دوره کارشناسى، دانشگاه فردوسی مشهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(۲). هردنگی، محمدحسن (۱۳۰۲ ق)؛ رساله اعتقادات.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(۳). اسناد حکومتی خاندان علم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(۴). راشد، محمدحسین (۱۳۴۵)؛ کتاب ناتمام آخوند ملا محمدحسن هردنگی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(۵). شئون و اختیارات ولی فقیه: ترجمه مبحث ولایت فقیه [[امام خمینی]] از کتاب البیع؛ وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(۶). همان منبع، صفحه ۷۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(۷). فقه سیاسی در اسلام، ابوالفضل شکوری، جلد ۲، صفحه ۳۷۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(۸). شئون و اختیارات ولی فقیه، ترجمه مبحث ولایت فقیه از کتاب البیع، ص ۷۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(۹). وب‌گاه رسمی آیت ‌الله سیستانی، پاسخ به پرسش‌ها.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:علمای قرن چهاردهم]]&lt;br /&gt;
[[رده:فقیهان]]&lt;br /&gt;
[[رده:فیلسوفان]]&lt;br /&gt;
[[رده:متکلمان]]&lt;br /&gt;
[[رده:شعرای پارسی گوی قرن چهاردهم]]&lt;br /&gt;
[[رده:ریاضیدانان]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Kamal</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D9%85%D9%84%D8%A7_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%AD%D8%B3%D9%86_%D9%87%D8%B1%D8%AF%D9%86%DA%AF%DB%8C&amp;diff=153073</id>
		<title>ملا محمدحسن هردنگی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D9%85%D9%84%D8%A7_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%AD%D8%B3%D9%86_%D9%87%D8%B1%D8%AF%D9%86%DA%AF%DB%8C&amp;diff=153073"/>
		<updated>2024-11-08T04:59:58Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Kamal: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[آخوند]] ملا محمدحسن هردنگی (م، ۱۳۲۷ هجری) از عمده علماء و فقهاء منطقه قهستان بوده و در مراکز علمی قاینات شخصیت علمی آن مرحوم بر احدی از دانشمندان آن عصر پوشیده نبوده است و فضلاء وقت از محضر درس وی تلمذ و با عنوان برجسته‌ترین شخصیت‌های علمی او را معرفی می‌نموده‌اند. &lt;br /&gt;
{{شناسنامه عالم&lt;br /&gt;
|نام کامل = آخوند ملا محمدحسن هردنگی&lt;br /&gt;
||تصویر=[[پرونده:Hardangi.jpg|200px|center]]&lt;br /&gt;
|زادروز =  1263هجری&lt;br /&gt;
|زادگاه =  قهستان(قاینات قدیم)&lt;br /&gt;
|وفات =     1327 هجری&lt;br /&gt;
|مدفن =روستای مبادی هردنگ شهرستان خوسف  &lt;br /&gt;
|اساتید =  آیت الله محمد رفیع هردنگی، آیت الله سید ابوطالب مجتهد قاینی،....&lt;br /&gt;
|شاگردان =  &lt;br /&gt;
|آثار = رساله اعتقادات، رساله توحید،... &lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگی نامه==&lt;br /&gt;
او در سال 1263 هجری قمری در قریه مبادی از توابع هردنگ قیس آباد متولد شد و در ۲۷ [[ذی القعده]] ۱۳۲۷ قمری پس از یک عمر زندگی شرافتمندانه به رحمت ایزدی پیوست و آرامگاهش هم اکنون در قبرستان عمومی دهکده مزبور بر فراز تلی باقیست. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خاندانش از خانواده‌های مشهور محل و چنان که خود در دیوان اشعارش متذکر شده است. گویا اولین کسی که از این خاندان پای در دایره علم و فضل گذاشته است حاجی ملا علی جد اوست که درحقیقت اولین مربی و استاد آخوند نیز می‌باشد. پدرش نیز مردی دانشمند و در زادگاه خود که همان مبادی بوده است به ارشاد محصلین علوم دینی اشتغال داشته و آخوند مقدمات [[صرف]] و [[علم نحو|نحو]] و قسمتی از [[فقه]] و [[اصول فقه‌‌‌‌|اصول]] را نزد ایشان خوانده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او مدت ۴۰ سال به عنوان هیئت امناء یکی از بلوک‌های قهستان، مدتها حاکم شرع و مسئول موقوفات و  راتبه قضاوت را در ایالت قهستان به عهده داشته است. وی در سال ۱۲۸۳ قمری متاهل شد و سپس در سال ۱۲۹۹ قمری به مسقط الراس خود که همان قریه مبادی می‌باشد، برگشت نموده و در آنجا اقدام به تاسیس مدرسه‌ای می‌کند که در آن علوم فقه، اصول، نجوم و هیات و حتی حساب و هندسه به وسیله خودش به علاقمندان تدریس می‌شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چنان که از مطالعه برخی اسناد برمی‌آید، او خبره‌ای در امورات کشاورزی بوده و درختان زیادی در روستاهای رودکاج، یوش و هردنگ توسط ایشان پیوند شده است. به دستور او در دهات مسافرخانه‌ها و در راه‌ها، آب انبارهایی ساخته شده که اغلب به نام خودش مشهور است. قدرت بیان او ضرب‌المثل و تخصص او در فقه، اصول و کلام باعث شد تا رساله اعتقادات اقا سید ابوطالب حسینی قائنی بنا به درخواست علمای وقت و در زمان حیات ایشان،به رشته تحریر درآمده و تشریح شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ارزش و احترام آخوند از دیدگاه حکومت آنقدر بالا بوده است که در بیش از ۱۵ حکم مختلف به صورت مستقیم و غیرمستقیم، امیر علم خان حشمت‌الملک، امیراسماعیل خان علم و محمدابراهیم خان حشمت‌الملک به تمامی نیروهای مالیه تاکید می‌کنند که به آخوند تعرضی ننمایند که در غیر این صورت مورد مواخذه و تنبیه قرار خواهند گرفت. این احترام از سوی حکومت در حقیقت به دلیل اینکه او حاکم شرع قهستان و استاد حوزه‌های علمیه قاینات بود صورت می‌گرفته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آخرین نکته‌ای که درباره شرح زندگیش لازم به یادآوریست. این که هر چند اقامت نامبرده در هردنگ بوده ولی همیشه برای شرکت در مجالس بحث از او دعوت می‌شده است و در یکی از همین محافل بوده که با ملا ابراهیم گزیکی که از پیشوایان بزرگ [[اهل سنت|اهل تسنن]] بوده است و علمای بیرجند را در مقابل خود عاجز نموده بود، مجاب و عقایدش را که بر پایه صحیح استوار نبوده رد کرده است (رساله اعتقادات، ۱۳۰۲ هـ.ق) و همچنین با شمس‌الدین هروی که از فحول علمای تسنن در زمان خود بوده و آثار بسیار در رد عقاید او نوشته شده و آخوند نیز بر رساله‌اش حواشییی از عقاید خود و استادش را نوشته است، با او مباحثاتی داشته است. (رساله اعتقادات، ۱۳۰۲ هـ.ق)  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تحصیل و تدریس==&lt;br /&gt;
درباره اساتید خود در مقدمه دیوان اشعارش چنین می‌نگارد: آنچه گاهی اوقات در خاطر این قلیل البضاعه عدیم الاستطاعه گرفتار دام علائق دنیا و مبتلا به انواع کدورت و بلا درمانده به کار خویش و اسیر هوای دل ریش محمدحسن بن محمدرفیع بن حاجی ملاعلی باقی‌مانده اینکه، اول کسی‌که از آباء این حقیر قدم در بساط علم و فضل گذاشته و به زیور زهد و عمل و احیاء مراسم شریف آراسته گشته حاج ملاعلی بود که این حقیر در خدمتش کمی از مقدمات را فرا گرفته و در سفر مکه معظمه به جوار رحمت الهی پیوست. از برکات ائمه اطهار بر آن مرحمت شده، این است که برکت علم در اولاد امجادش باقی‌مانده است. والد ماجد که ثانی سلسله است ایضا به علم و عمل آراسته و اوقات خود را تماما در تحصیل مصروف داشته‌اند، این قلیل البضاعه بعد از آن‌که از خدمت والد ماجد جهت تحصیل مهاجرت کرده چندان دور نرفتم و بر بعضی از اهل علم تلمذ کرده که دارای مقام اجتهاد نبودند و بعد از آن‌که از ایشان مستغنی شدم  پیش دو نفر که از عمده علمایند، تلمذ کرده و حظّی وافر و بهره‌ای کامل از ایشان برداشتم و ختم تلمذ حقیر در این زمان به عالم عامل و فقیه کامل الفاضل المجتهد و السید المجاهد صاحب المفاخر والمناقب والفائق علی العلماء الدین عصرهم لعصره مقارب، آقا سیدابوطالب مجتهد قاینی گردید و آن جناب صاحب تصانیف کثیره و رسائل حسنه در فقه و اصول می‌باشند که همه آن‌ها را به درس برایشان خواندم و اکنون که از سن مبارکش ۵۵ سال می‌گذرد تصنیفات ایشان بیش از ۵۰ هزار است و…»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''اساتید''' &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===ملاعلی طبسی گلشنی===&lt;br /&gt;
حجةالاسلام حاجی ملاعلی طبسی گلشنی (پدر بزرگش) فرزند کربلایی حسن قیس آبادی که از مدرسین حوزه علمیه طبس گلشن و در زمان امیر حسن‌خان شیبانی بوده و بنا به درخواست امیر محمد محتشم عرب خزیمه در حدود ۱۲۳۰ قمری به بلوک هردنگ، عربخانه و سرچاه مراجعت می‌کند. تاریخ فوتش حدود ۱۲۷۰ قمری و در سفر حج بوده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===محمدرفیع هردنگی===&lt;br /&gt;
حجةالاسلام کربلایی محمدرفیع هردنگی پدر ملا محمدحسن و فرزند ملاعلی و مجتهدی فاضل و دانشمند بوده که به ارشاد محصلین علوم دینی در منطقه و در حوزه علمیه قاینات می‌پرداخته است. وی اولین کسی بود که نسبت به تدریس دروس صرف، نحو و قسمتی از فقه و اصول به ملا محمدحسن هردنگی همت گمارد. زمان تولد او حدود سال ۱۲۲۰ و وفاتش در سال 1293قمری می‌باشد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===مجتهد قاینی===&lt;br /&gt;
آیت‌الله حاج سیدابوطالب حسینی مجتهد قاینی از مراجع عظام در خراسان و دانشمندی گرانقدر در همه زمینه‌های علوم اسلامی، متبحر و متخصص و فقیهی صاحب نظر بود که سال ۱۲۳۰ ه. ق در قاین متولد شد. مقدمات علم را در موطن خود فرا گرفت و سپس برای تکمیل مدارج عالیه علم و دانش رهسپار مشهد مقدس شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آن گاه عازم حوزه علمیه اصفهان شد و در آن‌جا با جدیت تمام مشغول کسب دانش گردید و طبع جستجوگر او را به سوی حوزه نجف اشرف کشاند و از محضر استادانی چون آیت‌الله شیخ محسن خنفر بهره برد و از وی اجازه اجتهاد و روایت گرفت. پس از مدتی، برای ارشاد مردم به قاین برگشت و ضمن انجام امور شرعی به تدریس در حوزه علمیه قاین پرداخت و به تصنیف کتاب‌های با ارزشی همت گماشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سال ۱۲۹۳ برای انجام فریضه حج عازم بیت‌الله الحرام بود که در ۶ شوال همان سال در شهر کراچی وفات یافت. مرقدش در شهر کراچی پاکستان است. درة الباهره درباره شناخت خدا، ینابیع الولایه در خصوص ولایت، ماحی الضلاله و الغوایه، صفوة المقال و غیره از تالیفات با ارزش مرحوم آیت‌الله حاج سیدابوطالب می‌باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در خصوص عظمت وی آیت‌الله شیخ محمدحسین آیتی در کتاب بهارستان (۱۳۷۱) می‌گوید که به بزرگی و عظمت و زعامت سیدابوطالب تاکنون در این مناطق عالمی دیده نشده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===آیت‌الله محمدرحیم [https://hawzah.net/fa/Book/View/45237/18247/6-%D8%A2%DB%8C%D8%A9-%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87-%D8%AD%D8%A7%D8%AC-%D8%B4%DB%8C%D8%AE-%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D8%B1%D8%AD%DB%8C%D9%85-%D8%A8%D8%B1%D9%88%D8%AC%D8%B1%D8%AF%DB%8C بروجردی]===&lt;br /&gt;
آیت‌الله حاج محمدرحیم بروجردی(محتمل است)(استاد شیخ الشریعه اصفهانی): معروف به بالاخیابانی. در آغاز کودکی به تحصیل ادب و زبان عرب مشغول گشت و به‌خاطر استعداد و مهارتی که در ادبیات عرب داشت، کتابی در همان اوان کودکی در نحو تصنیف کرد که مورد قبول طلاب واقع شد. سپس در محضر علما و فقها حاضر شد و از سید بزرگوار سیدشفیع جاپلقی و حاج ملااسدالله بروجردی استفاضه کرده است. در سال ۱۲۴۱ ق به نجف اشرف رفت و از محضر شیخ‌ محمدحسن نجفی صاحب &amp;quot;جواهر&amp;quot; بهره‌ها برد و در همان اوقات شرحی محققانه بر &amp;quot; المختصر النافع&amp;quot; در فقه تالیف کرد که مورد تحسین و تقدیر صاحب &amp;quot;جواهر&amp;quot; قرار گرفت و از او اجازه اجتهاد گرفت. مدتی در نجف به‌ تحصیل پرداخت و سپس در کربلا مقیم شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در سال ۱۲۵۸ق به ‌اصرار دانشمندان مشهد و بزرگان خراسان و امر صاحب &amp;quot;جواهر&amp;quot; به مشهد رفت و به‌ ترویج علوم و نشر احکام اشتغال ورزید و شاگردان زیادی از محضر او استفاده کردند. وی دوبار به سفر حج رفت و در سال ۱۲۶۶ق پس از فتنه سالار در خراسان، امیرکبیر او را به‌ تولیت آستان‌ قدس رضوی منصوب کرد. وی بر اثر بیماری و در سن ۸۵ سالگی دار فانی را وداع گفت و در جوار مرقد امام‌ رضا (علیه‌السّلام) دفن گردید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===علامه سیدمرتضی حسینی یزدی قاینی(محتمل است)===&lt;br /&gt;
وی از شاگردان شیخ مرتضی انصاری بوده و در چند سند پرداخت مقرری از آستان قدس به وی اشارتی رفته و شیخ محمدباقر آیتی بیرجندی نیز از وی به عنوان استاد خود در حوزه علمیه مشهد با صفت علامه یاد می‌کند. ملا محمدحسن هردنگی نیز در ختم تلمذ خود و در مباحثه دریافت اجتهاد مناظره‌ای با وی در مسائل مختلف حوزوی داشته که وی را در تمامی موارد مجاب می‌کند و این از اصلی‌ترین دلایل شهرت آخوند بوده است. مهمترین آثار وی به شرح ذیل  است :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1- الاستصحاب 2- التعادل و الترجیح 3- تقریرات الاصول 4- تقریرات الفقه 5- العداله&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''تخصص ملا محمد حسن''' &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تخصص آن مرحوم در [[فقه]] و [[اصول فقه‌‌‌‌|اصول]] و دارای مرتبه [[اجتهاد]] بوده و در [[صرف]] و [[علم نحو|نحو]] عربی، لغت، [[علم معانی|معانی]]، [[علم بیان|بیان]]، [[بدیع]]، [[عروض]]، [[منطق]]، [[تفسیر قرآن|تفسیر]]، [[علم کلام|کلام]]، [[حدیث]] و [[علم رجال|رجال]] نیز استاد بوده است. علاوه بر این‌ها در [[فلسفه]]، حساب، (جبر، مقابله و...) هندسه و هیات قدیم دست داشته و تدریس می‌نموده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مرحوم هردنگی هنگام اقامت در بیرجند و قاین نیز جلسات درسی داشته و بعد از فوت استادش در سال ۱۲۹۳ قمری تا زمان رحلتش به مدت ۳۴ سال پس از آن مرحوم در شهر بیرجند و قاین به امر تدریس اشتغال ورزید و عده‌ای از افاضل قاینات که خود مجتهد بوده از محضرش که حوزه‌های متعدد درسی داشته است، استفاده می‌نموده‌اند و غالباً از شاگردان مرحوم آخوند بوده‌اند که از آن‌ها می‌توان حضرات آیات شیخ محمد قاینی، سید حسن فقیه، سید محمدرضا صامتی و محمدهادی مجتهد را نام برد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تعلیمات او سبب شده که مردم این ناحیه اگر چه از نظر مادی از مردمان همجوار خویش عقب‌تر باشند ولی از نظر فکری و اجتماعی به هیچ وجه قابل مقایسه با آنان نباشند. علاقه تحصیل در میان مردمان این سرزمین از سایرین بسیار زیادتر است و این ذوق در نتیجه تربیت‌های آخوند تقویت شده است. هم‌اکنون نام او در این  منطقه توأم با اعزاز و اکرام و سخنان او زینت محافل و نُقل مجالس است و گفتار او را به عنوان حجت می‌پذیرند.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
ایشان مکاتبات و پاسخ به اجوبه ها را با مهر عبده الراجی محمدحسن به تاریخ داخل مهر 1286 ق پاسخ می‌داده‌اند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''فعالیتهای اجتماعی :'''  &lt;br /&gt;
----به مدت ۴۲ سال به عنوان حاکم شرع یکی از بلوک‌های ۹ ‌ ‌گانه قهستان و به مدت ۲ سال‌ به‌طور قطع حاکم شرع قهستان و از سال ۱۲۸۶ قمری تا زمان فوتش، دارای نوعی نظارت بر مسائل شرعی قاینات بوده است&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
استاد نمونه حوزه‌های علمیه قاینات و بیرجند به مدت ۴۲ سال، که منجر به پرورش شاگردانی در قاینات شد که بعدها برخی از آن‌ها از مجتهدین و عالمان قاینات شده‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شج&amp;lt;span class=&amp;quot;tooltiptext&amp;quot;&amp;gt;&amp;lt;/span&amp;gt;اعت و جسارت وی نسبت به حاکمان قاینات در رسیدگی به حساب‌های مالی و بالطبع مسائل نقدی شرعی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وق&amp;lt;span class=&amp;quot;tooltiptext&amp;quot;&amp;gt;&amp;lt;/span&amp;gt;ف و بخشش اموال خودش به مردم جهت عزاداری، قرآن‌خوانی و.. به تعداد ۵ مورد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بانی اصلی ایجاد مزار امامزاده سیدالحسین دهک عربخانه [https://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%85%D8%B2%D8%A7%D8%B1_%D8%B3%DB%8C%D8%AF_%D8%A7%D9%84%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86#:~:text=%D9%85%D8%B2%D8%A7%D8%B1%20%D8%B3%DB%8C%D8%AF%20%D8%A7%D9%84%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86%20%DB%8C%D8%A7%20%D8%AF%D9%87%DA%A9,%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86%20%D8%A8%D9%87%20%D8%AB%D8%A8%D8%AA%20%D8%B1%D8%B3%DB%8C%D8%AF%D9%87%20%D8%A7%D8%B3%D8%AA. نهبندان](مزار متعلق به '''سیّد الحسین بن على بن عبید الله القاضى ابن الحسن بن عبید الله بن العبّاس بن امیر المؤمنین على علیه السلام''') می‌باشد که جناب آخوند با نفوذ سیاسی و اجتماعی خود و با جمع آوری کمک‌های نقدی و غیر نقدی توانست در سال ۱۳۱۷ قمری این بقعه را تعبیر اساسی نماید.&amp;lt;span class=&amp;quot;tooltiptext&amp;quot;&amp;gt;&amp;lt;/span&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رسیدگی به امورات موقوفات و مالیات در قاینات به مدت ۱۸ سال به تعداد ۱۰۰۰ مورد که اسناد آن موجود است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از&amp;lt;span class=&amp;quot;tooltiptext&amp;quot;&amp;gt;&amp;lt;/span&amp;gt; ا&amp;lt;span class=&amp;quot;tooltiptext&amp;quot;&amp;gt;&amp;lt;/span&amp;gt;ثرات تعلیمات این عالم بزرگ در منطقه ناحیه هردنگ که بعدها در مردمان محلی باقی ماند، تقویت حس مذهبی و مخالفت با کشف حجاب رضاخانی می‌باشد که این از افتخارات مردمان این منطقه به نسبت خیلی از نقاط کشور می‌باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''اجاز'''&amp;lt;span class=&amp;quot;tooltiptext&amp;quot;&amp;gt;&amp;lt;/span&amp;gt;'''ات آخوند'''&lt;br /&gt;
----'''اجازه نامه آیت الله سید ابوطالب حسینی قاینی :'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در سال 1293 قمری سید ابوطالب قاینی حاکم شرع قهستان در مکتوبی تفویض اختیار رسیدگی به امورات شرعی منطقه ناحیه هردنگ، عربخانه و سرچاه عماری  و مختاران و براکوه و جلگه ماژان را که از قبل نیز به عهده وی بوده است، به صورت رسمی به وی محول می گردد که متن آن در ادامه می آید :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تحریر می‌شود که امور شرعیه متعلق به حدود ناحیه گیو و مختاران و هردنگ و جلگه براکوه الی همند و برمنج و ناحیه سرچاه و بصیران و میغان و کوه بالا و عرب خانه در عهده و کفایت عالیجناب مستطاب فضائل مآب حقایق ابواب ملا محمد حسن و فقه اله تعالی بوده و می‌باشد و آنچه تعلق به امناء شرع مطاع دارد سوای مختص حاکم شرع نافذ الحکم، متعلق به جناب معزی الیه است. کارگزاران دیوان واقف و بر بصیرت خواهند بود. شهر رمضان المبارک 1293 قمری {مهر}عبده الراجی ابوطالب حسینی  1284 قمری .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''اجازه نامه اول آیت الله سید اسماعیل صدر  :'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جناب مستطاب علام فهام عمده العلماء العظام الموید من عنداله المهیمن آقا شیخ محمدحسن هردنگی : دام مجده العالی مختار و ماذون می باشند در تصرف در امور حسبیه که از  برای حاکم شرع انور است که به دیگری اذن دهد از قبیل حفظ اموال ایتام و غیاب و اوقاف عامه که بدون ولی و وکیل و متولی می باشند و حقوق از قبیل رد مظالم و سهم حضرت امام جله و علی ابائه افضل الصلوه و اکمل السلام که انشاء الله تعالی به کمال دقت و تمام احتیاط چنانچه و جواز جناب ایشان می باشد، عمل خواهند نمود و هر حقی را به ذی حق خواهند رسانید و داعی را از دعا فراموش نخواهند فرمود و پیوسته به رقعه نگاری مسرورم خواهند داشت. سیما در سال آینده علی فرض حیات در شهر ربیع الثانی استعلام خواهند نمود. حرره الراجی اسماعیل صدر الموسوی {سجع مهر}  الراجی اسماعیل موسوی.{بالای سند سمت چپ} : دستخط ملا محمد حسن هردنگی : آقای صدر حفظ الله و ادام الله ایام افاداته&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اجازه نامه دوم آیت الله سید اسماعیل صدر :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بسم ا.. الرحمن الرحیم و به نستعین&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جناب قبله نصب مستطاب العالم العامل و الفاضل المهذب الکامل عمده العلماء الاعلام الموید من عندا.. الملک العلام عزّ اسمه آقای آخوند ملا محمد حسن ایّده ا.. تعالی را سلام مشتاقانه می رسانم و معروض می دارم که ان شاء ا.. تعالی مدام در حفظ و حمایت حضرت احدیت جل ذکره محفوظ و موفق به ترویج شرع انور و نشر مسایل دینیه و بیان احکام شرعیه بوده، قاطبه اهالی آن اطراف و نواحی پیوسته مستفید و مستفیض باشند. رجاء واثق آنکه اخوان متدیّن وفّقهم ا… تعالی در اطاعت و فرمانبرداری جناب ایشان کوتاهی ننموده به مواعظ و نصایح هدایت یابند و بر صراط مستقیم شرع قویم استوار گردند. البته نیز در امور شرعیه حسبیه از حفظ صغار و قصار و غیاب و وجوه و من ولد وارث له و وجوه تصدی فرموده،انجام امور شرعیه آن را خواهند نمود و این ضعیف را از دعای خیر خود و حسن عاقبت فراموش نخواهند فرمود. ان شاء ا.. هر گونه فرمایشی بود اعلام فرموده در خدمات حاضر خواهم بود(والسلام – ناخوانا – العبد الاقل حرره اسماعیل موسوی){سجع مهر}اسماعیل الموسوی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''اتفا'''&amp;lt;span class=&amp;quot;tooltiptext&amp;quot;&amp;gt;&amp;lt;/span&amp;gt;'''قات مهم زندگی آخوند هردنگی'''&lt;br /&gt;
----برخی از اتفاقات مهم زندگی آخوند هردنگی به شرح زیر است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===- مناظره با شمس الدین فاضل هروی مفتی شهر هرات افغانستان===&lt;br /&gt;
آخوند به اذن آقا سیدابوطالب و به همراه سیدابوتراب پسر آقا سیدابوطالب، که برای درمان راهی هرات بوده به آن منطقه رفته و مناظراتی را با علمای اهل تسنن از جمله شمس‌الدین داشته است که شرح آن در ادامه می‌آید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در یکی از جلسات مناظره، بحث و جدل در خصوص مطهرات عنوان می‌شود شمس‌الدین می‌گوید که خاک هم می‌تواند با همان قدرت آب خاصیت پاک‌کنندگی داشته باشد. چون کسی جوابگوی این مسئله نبوده آخوند به او بیان می‌دارد که اگر پاسخ سوالت را بدهم قانع خواهی شد و این مناظرات را تمام خواهی کرد. شمس‌الدین نیز در پاسخ می‌گوید: آری.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آخوند به او می‌گوید که من که ریشم کوتاه است. تو که ریش بلندی داری آنرا از نجاسات آلوده و سپس با خاک تطهیر کن، آن وقت این جمع نظر خواهند داد که کدام یک درست می‌گوییم. شمس‌الدین که از پاسخ عاجز می‌ماند نسبت به اتمام مناظره و تایید گفته‌های آخوند اقدام می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نقل است که بعد از انجام همین مناظرات دستور قتل آخوند به همراه استادش داده می‌شود که آخوند و همراهانش از موضوع اطلاع یافته و شبانه - در حالی‌که چندین بار در مسیر، اسب‌های خود را با قاطر و بالعکس تعویض کرده تا شناسایی نشوند از هرات به سمت قهستان حرکت و از معرکه می‌گریزند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===عقد ازدواج بدون حضور والدین===&lt;br /&gt;
روایتی از ایشان بدین صورت می‌باشد که در منطقه ناحیه هردنگ، دختر و پسری عاشق هم می‌شوند ولی والدین آن‌ها که بی‌دلیل راضی به ازدواج آن‌ها نبوده‌اند، در این امر مهم پیش‌قدم نمی‌شده‌اند، تا این‌که دختر و پسر به روحانی محل که آخوند ملامحمدحسن هردنگی بوده مراجعه و موضوع را بیان می‌کنند و ایشان نیز نسبت به عقد آن دو نفر اقدام می‌کنند. والدین آن‌ها که از مسئله خبردار می‌شوند، شکایت روحانی را به دربار امیر تومان می‌برند و او نیز آخوند را احضار می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعد از حضور آخوند در محل حکومت، امیر با تشدد کلامی به او می‌گوید که چرا بی‌اجازه نسبت به عقد این دو اقدام کرده‌ای، آخوند نیز بلافاصله به او پاسخ می‌دهد که جناب امیر من گناه بی‌توجهی والدین این دو را که می‌توانست باعث فساد در گوشه‌ای از ناحیه هردنگ بشود، بسیار بالاتر از عمل خود می‌دانم که جلوی این فساد را گرفتم و در صورت بروز فساد در این منطقه، مردم و همین والدین، من را می‌شناختند و آن وقت کسی از مردم منطقه نمی‌گفت که آقا امیری هم هست. امیر از این سخن آخوند بسیار خوشحال می‌شود و با اکرام فراوان او را بدرقه می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===استجابت نفرین===&lt;br /&gt;
روایتی دیگر در خصوص فوت دختر آخوند به نام فاطمه نساء به شرح ذیل می‌باشد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نقل است وجوهات شرعیی که مردم به آخوند می‌داده‌اند، توسط آخوند در صندوقچه‌ای نگهداری می‌شده است. روزی داماد آخوند نسبت به وسوسه همسرش در برداشتن پول‌ها اقدام کرده و سبب به سرقت رفتن صندوقچه توسط دختر آخوند می‌شود. داماد آخوند از او می‌خواهد تا چیزی از این مسئله نگوید تا زمانی که این موضوع از اهمیت بیفتد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چون آخوند به دامادش مشکوک بوده، برای حفظ آبرو به پیش دخترش رفته و از او می‌خواهد واقعیت را بیان کند و یا به شوهرش بگوید که صندوقچه را به جای اول برگردانده تا مسئله پایان یابد. دخترش موضوع را کتمان کرده و به پدر اطمینان می‌دهد که مسئله را از جای دیگری پیگیری نماید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آخوند که به شخص دیگری مظنون نبوده دست به دعا برداشته و از خداوند درخواست می‌کند که دزد وجوهات حتی اگر از نزدیکانش باشد در کمتر از ۳ روز فوت نماید تا شخص دیگری در منطقه توان و جرأت انجام چنین کاری را پیدا نکند. از قضای روزگار نفرین آخوند اثر کرده و دخترش بعد از گذشت ۳ روز، فوت می‌کند&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''آیا خطاهای خلفا با اجتهاد آنها رفع می شود'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موضوعی که در برخی از مناظرات و مباحثات با برادران داشته ام این بود که می گویند خطاهای خلفا را که نمی توانند منکر شوند به اجتهاد خلیفه تصحیح می کنند. به آنها بیان کردم که اگر اجتهاد خلیفه نیکو می بود که چه حاجت به خلیفه، هر کس اجتهادی بکند و به اجتهاد خود برود مدتی سکوت کردند و برخی از آنها گفتند فقط اجتهاد خلیفه حجت است نه هر کس که دوباره جوابشان دادم که خلافتی که نه به نص خدا و رسول باشد هر یک از اوصاف چنین خلیفه را که خواهی مناط صحت اجتهاد قرار دهی از دیگری اولی تر نخواهد بود و به سَبَر و تقسیم و دوران و تردید نفی علت از کل صفات می شود و این مطلب بدیهی است و حاجت به تطویل ندارد. همگان سکوت کرده و هیچ نگفتند&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''رفع شبهه تایید خلافت ابی بکر به تقریر یا ذنابه حضرت علی (ع) در مناظره با اهل سنت :'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعضی از اهل عصر از اهل سنت که فقیر با او مباحثه کردم استدلال کرد در حقیقت خلافت ابی بکر بر تقریر حضرت علی (ع). چه شمشیر  نکشید و جنگ نکرد و تقریر امام حجت است به مذهب شما شیعه چون فعل امام. این سخن را  بر وی نقض کردم که پس علی تقریر کرد قتل عثمان را و ورع و منع کرد به نفس نفیس و شمشیر نکشید و مطالبه خون او نکرد با اینکه در مدینه بود و تا 3 روز جسد عثمان بر زمین ماند. پس فعل علی (ع) دلالت می کند که عثمان مستحق قتل بوده و دم او هدر بود. پس خلافت او باطل شد چون از او باطل شد به اجماع مرکب و عدم قول به فصل خلافت شیخین نیز باطل می شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''-  در بیان اینکه رویت خدا به باصره خواهد بود (مناظره با صوفی) :'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بلی در مناظره گروهی با اهل این طایفه (صوفیه) که معروف به فهم هستند بیان کردند که رویت خداوند به باصره، اصل تصویر حق است و گفتند که چه عیب دارد که قرار داده باشد که بعد از ملاحظه به این باصره و جارحه مخصوصه علم ضروری به خود را از برای فیه کان خلق کند. لذا  گفتم فرض کن خورشید در آسمان یک جزء از نور کرسی است و نور کرسی یک جزء از صد هزاران نور عرش و نور عرش یک جزء از صد هزاران نور حجاب و نور عرش یک جزء از صد هزاران نور سر خداوند. آیا قدرت داری که نظر کنی به کوچکترین جزء نور اسرار الهی که نور خورشید باشد وقتی که در پشت ابر نیست و سپس گفتم ای عارف منصف، این الفاظ با آن  تمحل و تصحیح وفق می دهد یا نه و چون در مناظره عاجز آمدند جواب دادند که دیده خواهد شد خدا بلا کیف و دیگری در ضیق واقع شد و مکرر می گفت رویت خداوند یعنی بلق تا گلویش پاره شد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''- اینکه اول کسی که تصدیق معراج جسمانی نبی کرد صدیق بود'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خود شفاها در مجلس بعضی از  ملایان اهل سنت شنیدم اینکه اول کسی که تصدیق معراج جسمانی نبی کرد ابوبکر بود و به همین دلیل ملقب شد به صدیق. به ایشان گفتم این سخن چگونه وفق می دهید با سخن بی بی عایشه که می فرمود جسد نبی غایب نشد در معراج. پس معلوم است که یا تصدیق صدیق و تکذیب به صفت ایشان هر دو کذب است. همگان ساکت شده و پلوت کرده و تا آخر جلسه هیچ نگفتند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''- دلیل بر بطلان جبر و اینکه طریقه مستقیمه ای که باید اعتقاد به آن کرد، اختیار است.'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در مناظره با یکی از ملّایان اهل سنّت سخن به حدیث «لاجَبرَ وَ لا تَفویضَ و لَکِن اَمرٌ بَینَ اَمرَین» کشید.چنین معنا کرده و گفت : نیست تفویض که امور و اعمال واگذاشته باشد به بندگان و خدای را هیچ مدخلیتی نباشد. گفتم انصاف و حیا چه شد؟ پس باید ضدّین مجتمع شوند و قوعاً و اعتقاداً به هر دو مفسده گردن نهاد و  به وی گفتم اگر چنین باشد، باید می¬فرمودند اَمرٌ مِن الأمرَین، نه بینَ الأمرَین. بلکه امری است میان دو امر. نه به معنی ترکّب از هر دو امر،  منفعل و خجل شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''زهد و ساده زیستی فراوان'''&lt;br /&gt;
----در تاریخ علما و عرفای زیادی بوده اند که  فقارت آنها در دوران زندگی همیشه زبانزد بوده و روشن گر راه سالکان الهی می باشد. در این میان آخوند نیز مستثنی نبوده و آنچه که از برخی روایات بر می آید وی در اواخر زندگی خود از نظر درآمد مالی در جایگاه مناسبی نبوده آنچنانکه توانایی خرید یا حتی نگهداری حیوانی مثل الاغ نیز برای وی مقدور نبوده است. با وجود احترام خاص وی در بین روحانیون ، مردم  و امرای مختلف ولایت قاینات و سیستان و مهیا بودن زندگی تجملاتی برای او و استجابت هر گونه جایگاه مادی برای وی از سوی حاکمان محلی، وی گوشه نشینی و خدمت به مردمان منطقه دوردست عربخانه را به زندگی اعیانی در بیرجند ترجیح می دهد آنگونه که حتی محل مدفن نامبرده نیز همچنان ساده و بدون هیچگونه بقعه ای می باشد و با گذشت حدود 120 سال از فوت وی این قبر همچنان پابرجا است(غوث،1391 و راشد،1342). او شخصی است که در روایات مردمی منطقه در زمان فوتش از مال دنیا چیزی برای وراث باقی نگذاشت. در تایید این صحبت سندی است که در آن آخوند به امیر اسماعیل خان شوکت الملک در سال 1321 قمری در نامه ای وضعیت مزار روستای دهک را شرح می دهد. در قسمتهایی از این سند متن ذیل آمده است : (غوث و همکاران، 1394)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
…حیوان سواری که به مزار یا جای دیگر رفت و آمد نمایم ندارم اگر در سری اصطبل حیوانی یا الاغی زیاد باشد مرحمت خواهند فرمود قوه مخارج حیوان دیگر ندارم و همان الاغ را خواهش دارم……&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جالب است  یک روحانی مورد احترام حکومت، مردم و روحانیون در 5 سال مانده به آخر عمرش و در سن 58 سالگی توانایی خرید یک الاغ را هم ندارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===برخی نظرات فقهی و کلامی و فلسفی===&lt;br /&gt;
----۱- اصل کشف و شهود معقول و واقع است در معرفت خداوند؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲- قطع از مباحث اصول است نه مباحث کلام؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
3- این حقیر استحضار کرده‌ام که عدد در … یحبهم و یحبونه….. ۱۲ است. پس باید عدد خلفاء ۱۲ باشد و چون در این آیه عدد این کلمات ۱۲ است و این کلمات حدا.. است، پس تعدی از ائمه نباید کرد چرا که ائمه هدا.. هستند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴- مقام تفصیل قدر مقام انشراح و وضوح است و مقام اجمال مقام ابهام و اخفاء؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵- اینکه جمع کثیری از فقهاء به صحت صلوة یا عبادتی دیگر که طمعا فی الجنه یا خوفا من النار به جا آورده شود و این را منافی با قربت ندانسته‌اند بلکه با اخلاص سازگارش دانسته‌اند اگر به تحقیق بنگری یک مرتبه از شرک خفی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶- در خصوص این‌که امام و پیشوا بر مردم واجب است می‌گویم نصب امام لطف است، لطف بر خدا واجب است پس نصب امام بر خدا واجب است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷-هر معصومی احق به متابعت است از غیر خود و چون احق به متابعت شد قول او حجت شد و این لازمه مرتبه امامت و خلافت است و …&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸- درباره احادیثی که برخی علماء نسبت ضعف به آن داده‌اند و گاها می‌گویند شبیه است به اضغاث احلام صوفیه می‌گویم که اشتهار حدیث بین طایفه و دلالت احادیث دیگر بر صحت مضمون حدیث کفایت می‌کند مؤونه ضعف حدیث مدنظر را.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۹- مشابهت و واجب تعالی در تجرد از ماده با این‌که ۲ تجرد با هم فرق می‌کند موجب مماثلت در ماهیت نیست که مفسده آن لازم آید زیرا که مشارکت در قضیه سلبیه است نه ثبوتیه.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۰- امّا ایمان معنوی و حقیقی آن است که مجتمع باشد در او اقرار لسانی و تصدیق قلبی عن حقیقه و از شفاف قلب و عمل ارکانی هم؛ مگر این‌که مانعی باشد که باعث انکار شود، که قادح در ایمان نخواهد بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۱- سلام کردن بر ائمه (علیه‌السّلام) از دور و نزدیک سیره مومنین و وسیله نجات یوم الدین است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۲- قیاس بر اثبات نبوت چنین است: محمد (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) مدعی نبوت و صاحب معجزه بود، هر مدعی نبوت صاحب معجزه‌ای بر حق و صادق است پس محمد (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) بر حق و صادق بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۳- گمان حقیر نسبت به حقایق موجوده خارجیه صدق عدم مشکل است بلکه تلاشی و اضمحلال حاصل می‌شود و این معنی عدم نیست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۴- می‌گویم که ایمان ولایت و محبت کامل است از برای ائمه اطهار که مندرج است در او توحید و نبوت با توابع.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۵- سوال قبر از مومن محض و کافر محض ضروری مذهب بلکه دین است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۶- هر صفتی از صفات که در ممکن به کیفیتی است در واجب آن صفت به آن کیفیت منتهی است و چون که علم در ممکنات حصولی است پس باید علم در واجب به این معنی نباشد و در نتیجه علم حصولی در واجب تعالی راهی ندارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۷- چون اسماء الله توقیفی است اطلاق آن‌ها بر الله روا نباشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۸- هر معصومی احق به متابعت است از غیر خود و چون احق به متابعت شد قول او حجت شد و این لازمه مرتبه امامت و خلافت است و …&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۹- وی در اثبات واجب الوجود خداوند پیرو مکتب اشراقی است و می‌گوید هر صفتی از صفات که در ممکن به کیفیتی است در واجب آن صفت به آن کیفیت منتهی است و چون که علم در ممکنات حصولی است پس باید علم در واجب به این معنی نباشد و در نتیجه علم حصولی در واجب تعالی راهی ندارد...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۰ - عدم حدوث یک حادثه را به لطف خدا مربوط به قضا و قدر او می‌دانم و نه بدا.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۱- علم خدا علّت اشیاء نیست؛ چرا که این علم نه علم ذاتی است که عین ذات است، بلکه حادث است به حدوث معلوم، که این معنی صرف تعلّق و اضافه است؛ و اضافه به مضافٌ الیه فرع وجود مضافٌ الیه است. پس علم تابع معلوم است یعنی می‌داند که بنده به اختیار و اراده خود چنین خواهد کرد، با قدرت او بر این‌که نکند ولی چون می‌کند خداوند عالم فیض وجود باز پس نمی‌گیرد؛ والّا بخل لازم می‌آید در مبدا اعلی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۲- اصل شرعیه تقیه به ادلّه اربعه ثابت و محقّق است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۳- در نظر آیت ا.. محمد حسن هردنگي فکر در مبدا و معاد ابزاری بسيار قوی تر برای سير و سلوک به نسبت ذکر شمرده شده است و در این خصوص می گوید :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از الذ لذات عقليه نظر در معارف است و برخوردگي به سر مبدا و معاد که برخورد که از کجاست و به کجا مي رود. این مطلب بر کسي که پایه ای از فهم داشته باشد کمال وضوح دارد. کما قال تعالي : ان في خلق السماوات و االارض و اختلاف اليل و النهار لایات لاولي الباب. ملاحظه فرما که چقدر تعریف تفکر و تعقل مي فرماید. جای دیگر حضرت فيلسوف عقلها (ص) مي فرماید : تفکر ساعه خير من عباده سنه و در بعضي اخبار من عباده سبعين سنه. این فکری که برابری با اینقدر از عبادت کند نمي تواند بود مگر در مبدا و معاد چه غير این دو این قابليت را ندارد که برابری با اینقدر از عبادات کند. مجملا کسي را که قریحه صافيه باشد این مطلب نزد او ظهور کمال دارد و نيز معلوم است که تقليد، فکر و تامل در او نيست بلکه محض این است که فالني گفته من هم گفتم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
براهين و اعتبارات عقلیه نيز بر این مطلب قاُُیم و شاهداست . خوب نيک تامل کن برای آنکس که موحد نيست و اعتقادی به خداوند بزرگ ندارد و ذکر نمي داند چه ممکن است ذکر او باشد آیا جز تفکر در آفرینش خدا ذکر دیگری دارد. دقت کن که دستيابي حتي به علوم تجربي نیز نتيجه «تفکر» در صنع خداوند متعال است ....... برای آنکه هر کس تآمل کند مي بيند و مي فهمد بلکه مشهود و محسوس است و افهام مردم مختلف. یک نفر به حسب احوالي که بر او عارض مي شود در هر زماني پایه ای از ادراک دارد به حدی که هر روزی چيزی مي فهمد که روز سابق نمي دانست . پر واضح است این امر که خداوند عالم در جبلت هر کسي قرار داد و به مضمون قل کل یعمل علي شاکلته و.... کل ميسر لما خلق له فرموده . غير این دو از اخبار و آیات لغو و عبث نباید باشد بلکه حکمتي و مقصودی علتهایي در او است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
لذا می گویم : فکر کن تا فکر تو ذکر آورد •••• صد هزاران نکته بکر آورد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۴- معاد از ضروریات وابسته به اصول است و اصول بر ۲ است یکی توحید و دیگری نبوت : در توضیح این مطلب آخوند می گوید : اصول دین توحید و نبوت است لقوله تعالی (ان الدین عند الله الا سلام) باز بیان اسلام را فرموده اند که شهادت به وحدانیت و شهادت به رسالت است. امامت و عدل از اصول مذهب ما است. چه اشاعره اهل سنت قائل به آن نیستند. حرفی که مشهور است اصول دین ۵ است عوامی است که فرق بین اصول دین و مذهب نکرده اند و معاد را از اصول دین شمردن خلاف قوائد و ادله. بلی از ضروریاتی است که متعلق است به اصول، چنانچه وجوب نماز و روزه و امثال اینها از ضروریات فرعیه دین است. منشاء شبهه این است که خیلی فرق بین را بین این دو چنین کرده که هر چه متعلق است به اعتقاد از اصول و هر چه متعلق است به عمل از فروع است ولی چون قوم در کتب خود معاد را اصلی از اصول شمرده اند فقیر نیز در تعنون و ترتیب مباحث کتاب متابعت ایشان کرده بر معاد اطلاق اصل نمود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- همچنین اشتباه است آنچه بعضی از ارباب علم کرده و اعتقاد به تمام آن چیزی را که در اخبار و ادعیه مثل دعای عدیله و امثال آن مذکور است از اصول دین شمرده. چه ، دلیلی بر بودن آنها از اصول نیست والا اصول دین لا یتناهی خواهد بود و دیگر فروعی باقی نخواهد ماند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هر چند عقیده مشهور بر این است که اصول شامل توحید، نبوت و معاد است اما برخی از فقهای مشهور در این موضوع با آخوند هم عقیده هستند که نام آنها در ادامه می آید :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شیخ طوسی در تجرید اصول را بر ۲ می داند، شهید ثانی اصول را بر ۴ می داند، علامه مجلسی نیز اصول را بر ۶ می داند، علامه حلی نیز معاد را از اصول نمی داند و برخی دیگر از علماء که در طبقه بندی آنها بر معاد اطلاق اصل نگردیده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==آثار آخوند==&lt;br /&gt;
همان طور که قبلاً یادآوری شد نوشته‌های آخوند اغلب درهم و نامرتب است و تنها اگر اثری بدست یکی از فرزندان بااطلاعش افتاده است به ذوق شخصی مرتب و در صدد جمع‌آوری اوراق پراکنده، آن برآمده و مطلقاً هیچیک از این آثار به طبع نرسیده است؛ فقط مقداری از اشعارش در بعضی مجلات و روزنامه‌ها به چاپ رسیده است. در سطور زیر تا حد امکان به معرفی این آثار می‌پردازد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*۱. رساله اعتقادات؛ این رساله در ۱۷۳ صفحه بصورت دست ونیس و 650 صفحه در چاپ جدید و در مبحث [[علم کلام|کلام]] می‌باشد، فوق العاده مفید بوده و می‌توان آخوند را به عنوان اولین [[فقیه|فقیهی]] که تاکنون کلام را از منظر [[عرفان]] نگریسته، معرفی کرد. رساله مذکور در ماه محرم سال ۱۳۰۲ قمری به اتمام رسیده است. این اثر سوای اشتمال بر اعتقادات استاد ، عقاید مولف را نیز در بردارد و مطالب آن از ابتدا تا مبحث [[صفات ثبوتی|صفات ثبوتیه]] (ص ۲۸) ترجمه رساله استاد و توضیحات مولف از آن پس تا پایان مبحث معاد نظریات شخصی اوست. در مباحث [[امامت]] مخصوصاً اشکالات عامه فاضل هروی را متعرض و به بیانات شاخصه جواب داده (تنها از این قسمت مطالبی در حاشیه یکی از کتب شمس‌الدین بر جای است) و بر اصول ایشان اشکالاتی در پاره‌ای از مسایل وارد ساخته که جنبه ابتکار دارد و این کتاب نیز به طبع نرسیده و قابل طبع و استفاده اهل فضل است و در مواردی از مباحث [[توحید]] و [[معاد]] که اثبات مطلب مستلزم بحث از اصول فلاسفه است نیز، سخن داده است. این رساله در ماه [[محرم]] سال ۱۳۰۲ قمری به اتمام رسیده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*۲. رساله توحید؛ دارای ۵۰ صفحه که مباحثی بسیار مفصل درباره [[اصول دین|اصول]]، [[توحید]] و خداشناسی می‌باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*۳. سفرنامه هرات آخوند؛ ملامحمد حسن به امر استادش به اتفاق سید ابوتراب پسر آقا سید ابوطالب که بیمار بوده، در حدود سال ۱۲۹۲ قمری برای معالجه عازم افغانستان شده و حاصل مسافرتش سفر نامه‌ای بوده که در این کتاب شرح کارهایی که در ضمن مسافرت انجام داده و همچنین مباحثاتی که با علمای تسنن داشته، به خصوص متن مذاکرات خود با شمس الدین هروی را در آنجا نقل کرده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*۴. دیوان اشعار؛ [[تخلص]] او در شعر صفا بوده و دیوانش شامل [[قصیده|قصاید]] و [[غزل|غزلیات]] می‌باشد که قصاید آن بعضی عربی و تعدادی فارسی که اغلب در مدح [[ائمه اطهار|ائمه]] معصومین (ع) است، سروده شده است. بسیاری از مهر نامه هایی که برای بزرگان نوشته از اول تا آخر آن حتی اجناس صداق را نظماً بیان می‌کرده و در بعضی خطبه ها مقدمه را به شعر و اجناس را به نظم بیان می‌کرده است. در ذیل یک نمونه قطعه مربوط به وصیت عرفانی آخوند در زمان مرگ وی نقل می‌شود (راشد، ۱۳۴۲، ص۱۰):&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیا مست رندان نیکو سِیَر * شوید از وصایای من باخبر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بهار حیات مرا فصل دی * چو دریافت شویید نعشم بِمِی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
میی کز خُم وحدت آید برون * بود صبغه الله را رهنمون&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نمایید از برگ میم کفن * به تابوت میم گذارید تن&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چه میی که طوبی از او گشت ظل * بود طوبیش جسم و خود اوست دل&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برید آن زمان در مصلای راز * نمایید رندان به جسمم نماز&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چه رندان همه عارف و پاک دین * دل اندر سما و تن اندر زمین&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کند مطرب از سوز دل الصلوه * که مرگ چنین است عین حیات&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چه مطرب که کار جهانش بکام * مدامش بود کار شرب مدام&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مدامی که از دل کدورت برد * کند نوش و بر شاخ وحدت برد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سوی قبله آرید در احتضار * دو پای طلب چشم امیدوار&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از این قبله مقصود من ذوالمنن * نه سنگ و گل ظاهر و روی زن&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رخ ساقیم [[قبله]] اعتبار * که دارم به وصل رخش انتظار&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ببندید چشمم ز غیر رخش * که سازم نظر بر رخ فرخش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بهم ضم نمایید انگشت پای * که وَالٌتفَّتٌ الساق گفتی خدای&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ز میخانه‌ام چون درآمد جسد * بریدم به سرعت به سوی لحد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپارید چون تن به قصر زمین * چه از جسم زارم برآید انین&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گذارید تربت از آن خاک کوی * نه هر جا، به بالا سر و پیشِ روی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
که با حق ملاقات زان رو کنم * همین سجده بر خاک آن کو کنم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جریده بود شاخ نخل امید * که نبود به جز فضل او اعتمید&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بریزید بر قبر قدر گِلی * نشاند بر آن آب صاحبدلی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به صورت چو در خاک مأوی کنم * به معنی نظر سوی بالا کنم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نمایید تلقینم از انقیاد * در آن دم سراسر همه اعتقاد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به حسرت چو در قبر کردم مقر * نباشد بجز سوی ساقی مفر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فامّا الی جنت او سقر * الی الرّب یومئذ مستقر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بیا ساقی ای اوج مهر منیر * فانک مولی و نعم النصیر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زخمخانه وحدتم می بریز * که مستم کند تا دم رستخیز&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بده جرعه‌ای زان می باصفا * که از دل برد زنگ شرک و خطا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
می صاف و روشن چو آب حیات * کز آن دل شود شاد شام و غدات&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چه جامی خورم زان می مشک فام * طرب‌ها نمایم شوم نیکنام&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس آنگه ببینم در آن روی یار * زاغیار گردم برآرم دمار&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به جنت شتابم گریزم ز نار * به صحرای مستی شوم هوشیار&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وز آن هوشیاری شوم باز مست * به جُند علایق بر آرم شکست&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ز مستی نگویم جواب نکیر * به منکر زنم من ز وحدت نفیر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زنای گلویم برآید صدا * به انواع توحید سازم ندا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس آنگه ز ایمان روشندلی * زبان برگشایم به ذکر ولی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ز توحید گویم نکات درست * که ایمان منکر شود باز سُست&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شود راز توحید چندان عیان * که گردد از آن فتح باب جنان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بسر راز داران شود کشف راز * ز آخر رسد قصه‌های دراز&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بیا ساقی این جان و ایمان من * در آندم که آید سویت جان من&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ره ار گم کنم باش بر من دلیل * دخیل توام بلکه عبد ذلیل&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ز پس مرا خوان و خود پیش باش * قرار و ثبات دل ریش باش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگر خیل رندان کنند اعتساف * و یا از وصایای من انحراف&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تویی حاکم حکم ملک قدم * به ایشان امین دگر ساز ضم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ولیکن نخواهم کسی را امین * به جز مرشد خاص روح الامین&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چه او هست سالک به نهج قویم * بود عهد او با محبان قدیم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بهر ورطه با دوستان است یار * رساند به جنت رهاند ز نار&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وصالش مرا مطلب منتهی * که باشد وصالش وصال خدا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روان و دل و قالب و روح من * نعیم خدا کشتی نوح من&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
صفا چند داری همین درد دل * ز افعال خود نیستی منفعل&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به باطن یکی خصلتی ساز خو * زبان درکش و حسبی الله گو&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همه دردها راست یار و کفیل * رئوف عطوف است و نعم الوکیل&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بیا این زمان زود بردار دست * به سوی خداوند بالا و پست&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حصول مرادات خود را طلب * نه با یأس و شرمسان به شوق و طرب&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
که ساقی دم مردن و نفخ صور * یلقیک بالنظره والسرور.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;nowiki&amp;gt;***&amp;lt;/nowiki&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شد از هجران رويت روز من شب  *** كجا يابم تو را اي عمده مطلب&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ز ما عمري است افكندي نظر را *** نسازي يك زمان ما را مخاطب&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از اين غم چون ننالم با دل ريش *** چسان تاب آورم افتاده در تب&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سخنهاي درازي با تو دارم *** نمي دانم چسان سازم مرتب&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هر آنكس سالك آمد در ره عشق *** كند سر را به خون خود مخضب&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چرا يكدم نپرسي حال زارم *** كني هر لحظه بيمارت معاقب&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مريض خويشتن را شربتي ده *** صفا را بوسه اي بخشا از آن لب&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;nowiki&amp;gt;***&amp;lt;/nowiki&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
– اي  نور تو در جمله اشياء ظاهر *** وز منظر چشم اهل عرفان ناظر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عالم همه از نور تو روشن گشته *** هم اول اين سلسله و هم آخر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;nowiki&amp;gt;***&amp;lt;/nowiki&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تا كه از خود نگذري نيك راي *** كي تواني كرد ديدار خداي&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رو تو روحاني شو و اسرار بين *** يار خود در پرده اغيار بين&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
معرفت باشد حجاب معرفت*** زين سبب ديگر نگويم منقبت&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هم خود او مقصود باشد هم دليل***  هم بود محبوب و هم امد دليل&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هر كه را شد اشتياق وصل يار*** بايدش با شعله دائم گشت يار&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در شرايين و عروق جان من *** نيست غير از جلوه جانان من&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;nowiki&amp;gt;****&amp;lt;/nowiki&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==وقفنامه کتاب تاملات کلامیه ملا محمد حسن هردنگی بر توسعه علوم اسلامی==&lt;br /&gt;
 این کتاب در سال 1397 بدلیل داشتن مطالب  بسیار مفید و سلیس با شماره 903463 وقف بر توسعه علوم اسلامی  گردید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(۱). راشد، محمدتقی (۱۳۴۲)؛ بحث درباره آثار شش تن از علمای قهستان، پایان‌نامه دوره کارشناسى، دانشگاه فردوسی مشهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(۲). هردنگی، محمدحسن (۱۳۰۲ ق)؛ رساله اعتقادات.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(۳). اسناد حکومتی خاندان علم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(۴). راشد، محمدحسین (۱۳۴۵)؛ کتاب ناتمام آخوند ملا محمدحسن هردنگی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(۵). شئون و اختیارات ولی فقیه: ترجمه مبحث ولایت فقیه [[امام خمینی]] از کتاب البیع؛ وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(۶). همان منبع، صفحه ۷۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(۷). فقه سیاسی در اسلام، ابوالفضل شکوری، جلد ۲، صفحه ۳۷۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(۸). شئون و اختیارات ولی فقیه، ترجمه مبحث ولایت فقیه از کتاب البیع، ص ۷۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(۹). وب‌گاه رسمی آیت ‌الله سیستانی، پاسخ به پرسش‌ها.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:علمای قرن چهاردهم]]&lt;br /&gt;
[[رده:فقیهان]]&lt;br /&gt;
[[رده:فیلسوفان]]&lt;br /&gt;
[[رده:متکلمان]]&lt;br /&gt;
[[رده:شعرای پارسی گوی قرن چهاردهم]]&lt;br /&gt;
[[رده:ریاضیدانان]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Kamal</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D9%85%D9%84%D8%A7_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%AD%D8%B3%D9%86_%D9%87%D8%B1%D8%AF%D9%86%DA%AF%DB%8C&amp;diff=153052</id>
		<title>ملا محمدحسن هردنگی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D9%85%D9%84%D8%A7_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%AD%D8%B3%D9%86_%D9%87%D8%B1%D8%AF%D9%86%DA%AF%DB%8C&amp;diff=153052"/>
		<updated>2024-11-07T09:05:44Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Kamal: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[آخوند]] ملا محمدحسن هردنگی (م، ۱۳۲۷ هجری) از عمده علماء و فقهاء منطقه قهستان بوده و در مراکز علمی قاینات شخصیت علمی آن مرحوم بر احدی از دانشمندان آن عصر پوشیده نبوده است و فضلاء وقت از محضر درس وی تلمذ و با عنوان برجسته‌ترین شخصیت‌های علمی او را معرفی می‌نموده‌اند. &lt;br /&gt;
{{شناسنامه عالم&lt;br /&gt;
|نام کامل = آخوند ملا محمدحسن هردنگی&lt;br /&gt;
||تصویر=[[پرونده:Hardangi.jpg|200px|center]]&lt;br /&gt;
|زادروز =  1263هجری&lt;br /&gt;
|زادگاه =  قهستان(قاینات قدیم)&lt;br /&gt;
|وفات =     1327 هجری&lt;br /&gt;
|مدفن =روستای مبادی هردنگ شهرستان خوسف  &lt;br /&gt;
|اساتید =  آیت الله محمد رفیع هردنگی، آیت الله سید ابوطالب مجتهد قاینی،....&lt;br /&gt;
|شاگردان =  &lt;br /&gt;
|آثار = رساله اعتقادات، رساله توحید،... &lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگی نامه==&lt;br /&gt;
او در سال 1263 هجری قمری در قریه مبادی از توابع هردنگ قیس آباد متولد شد و در ۲۷ [[ذی القعده]] ۱۳۲۷ قمری پس از یک عمر زندگی شرافتمندانه به رحمت ایزدی پیوست و آرامگاهش هم اکنون در قبرستان عمومی دهکده مزبور بر فراز تلی باقیست. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خاندانش از خانواده‌های مشهور محل و چنان که خود در دیوان اشعارش متذکر شده است. گویا اولین کسی که از این خاندان پای در دایره علم و فضل گذاشته است حاجی ملا علی جد اوست که درحقیقت اولین مربی و استاد آخوند نیز می‌باشد. پدرش نیز مردی دانشمند و در زادگاه خود که همان مبادی بوده است به ارشاد محصلین علوم دینی اشتغال داشته و آخوند مقدمات [[صرف]] و [[علم نحو|نحو]] و قسمتی از [[فقه]] و [[اصول فقه‌‌‌‌|اصول]] را نزد ایشان خوانده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او مدت ۴۰ سال به عنوان هیئت امناء یکی از بلوک‌های قهستان، مدتها حاکم شرع و مسئول موقوفات و  راتبه قضاوت را در ایالت قهستان به عهده داشته است. وی در سال ۱۲۸۳ قمری متاهل شد و سپس در سال ۱۲۹۹ قمری به مسقط الراس خود که همان قریه مبادی می‌باشد، برگشت نموده و در آنجا اقدام به تاسیس مدرسه‌ای می‌کند که در آن علوم فقه، اصول، نجوم و هیات و حتی حساب و هندسه به وسیله خودش به علاقمندان تدریس می‌شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چنان که از مطالعه برخی اسناد برمی‌آید، او خبره‌ای در امورات کشاورزی بوده و درختان زیادی در روستاهای رودکاج، یوش و هردنگ توسط ایشان پیوند شده است. به دستور او در دهات مسافرخانه‌ها و در راه‌ها، آب انبارهایی ساخته شده که اغلب به نام خودش مشهور است. قدرت بیان او ضرب‌المثل و تخصص او در فقه، اصول و کلام باعث شد تا رساله اعتقادات اقا سید ابوطالب حسینی قائنی بنا به درخواست علمای وقت و در زمان حیات ایشان،به رشته تحریر درآمده و تشریح شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ارزش و احترام آخوند از دیدگاه حکومت آنقدر بالا بوده است که در بیش از ۱۵ حکم مختلف به صورت مستقیم و غیرمستقیم، امیر علم خان حشمت‌الملک، امیراسماعیل خان علم و محمدابراهیم خان حشمت‌الملک به تمامی نیروهای مالیه تاکید می‌کنند که به آخوند تعرضی ننمایند که در غیر این صورت مورد مواخذه و تنبیه قرار خواهند گرفت. این احترام از سوی حکومت در حقیقت به دلیل اینکه او حاکم شرع قهستان و استاد حوزه‌های علمیه قاینات بود صورت می‌گرفته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آخرین نکته‌ای که درباره شرح زندگیش لازم به یادآوریست. این که هر چند اقامت نامبرده در هردنگ بوده ولی همیشه برای شرکت در مجالس بحث از او دعوت می‌شده است و در یکی از همین محافل بوده که با ملا ابراهیم گزیکی که از پیشوایان بزرگ [[اهل سنت|اهل تسنن]] بوده است و علمای بیرجند را در مقابل خود عاجز نموده بود، مجاب و عقایدش را که بر پایه صحیح استوار نبوده رد کرده است (رساله اعتقادات، ۱۳۰۲ هـ.ق) و همچنین با شمس‌الدین هروی که از فحول علمای تسنن در زمان خود بوده و آثار بسیار در رد عقاید او نوشته شده و آخوند نیز بر رساله‌اش حواشییی از عقاید خود و استادش را نوشته است، با او مباحثاتی داشته است. (رساله اعتقادات، ۱۳۰۲ هـ.ق)  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تحصیل و تدریس==&lt;br /&gt;
درباره اساتید خود در مقدمه دیوان اشعارش چنین می‌نگارد: آنچه گاهی اوقات در خاطر این قلیل البضاعه عدیم الاستطاعه گرفتار دام علائق دنیا و مبتلا به انواع کدورت و بلا درمانده به کار خویش و اسیر هوای دل ریش محمدحسن بن محمدرفیع بن حاجی ملاعلی باقی‌مانده اینکه، اول کسی‌که از آباء این حقیر قدم در بساط علم و فضل گذاشته و به زیور زهد و عمل و احیاء مراسم شریف آراسته گشته حاج ملاعلی بود که این حقیر در خدمتش کمی از مقدمات را فرا گرفته و در سفر مکه معظمه به جوار رحمت الهی پیوست. از برکات ائمه اطهار بر آن مرحمت شده، این است که برکت علم در اولاد امجادش باقی‌مانده است. والد ماجد که ثانی سلسله است ایضا به علم و عمل آراسته و اوقات خود را تماما در تحصیل مصروف داشته‌اند، این قلیل البضاعه بعد از آن‌که از خدمت والد ماجد جهت تحصیل مهاجرت کرده چندان دور نرفتم و بر بعضی از اهل علم تلمذ کرده که دارای مقام اجتهاد نبودند و بعد از آن‌که از ایشان مستغنی شدم  پیش دو نفر که از عمده علمایند، تلمذ کرده و حظّی وافر و بهره‌ای کامل از ایشان برداشتم و ختم تلمذ حقیر در این زمان به عالم عامل و فقیه کامل الفاضل المجتهد و السید المجاهد صاحب المفاخر والمناقب والفائق علی العلماء الدین عصرهم لعصره مقارب، آقا سیدابوطالب مجتهد قاینی گردید و آن جناب صاحب تصانیف کثیره و رسائل حسنه در فقه و اصول می‌باشند که همه آن‌ها را به درس برایشان خواندم و اکنون که از سن مبارکش ۵۵ سال می‌گذرد تصنیفات ایشان بیش از ۵۰ هزار است و…»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''اساتید''' &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===ملاعلی طبسی گلشنی===&lt;br /&gt;
حجةالاسلام حاجی ملاعلی طبسی گلشنی (پدر بزرگش) فرزند کربلایی حسن قیس آبادی که از مدرسین حوزه علمیه طبس گلشن و در زمان امیر حسن‌خان شیبانی بوده و بنا به درخواست امیر محمد محتشم عرب خزیمه در حدود ۱۲۳۰ قمری به بلوک هردنگ، عربخانه و سرچاه مراجعت می‌کند. تاریخ فوتش حدود ۱۲۷۰ قمری و در سفر حج بوده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===محمدرفیع هردنگی===&lt;br /&gt;
حجةالاسلام کربلایی محمدرفیع هردنگی پدر ملا محمدحسن و فرزند ملاعلی و مجتهدی فاضل و دانشمند بوده که به ارشاد محصلین علوم دینی در منطقه و در حوزه علمیه قاینات می‌پرداخته است. وی اولین کسی بود که نسبت به تدریس دروس صرف، نحو و قسمتی از فقه و اصول به ملا محمدحسن هردنگی همت گمارد. زمان تولد او حدود سال ۱۲۲۰ و وفاتش در سال 1293قمری می‌باشد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===مجتهد قاینی===&lt;br /&gt;
آیت‌الله حاج سیدابوطالب حسینی مجتهد قاینی از مراجع عظام در خراسان و دانشمندی گرانقدر در همه زمینه‌های علوم اسلامی، متبحر و متخصص و فقیهی صاحب نظر بود که سال ۱۲۳۰ ه. ق در قاین متولد شد. مقدمات علم را در موطن خود فرا گرفت و سپس برای تکمیل مدارج عالیه علم و دانش رهسپار مشهد مقدس شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آن گاه عازم حوزه علمیه اصفهان شد و در آن‌جا با جدیت تمام مشغول کسب دانش گردید و طبع جستجوگر او را به سوی حوزه نجف اشرف کشاند و از محضر استادانی چون آیت‌الله شیخ محسن خنفر بهره برد و از وی اجازه اجتهاد و روایت گرفت. پس از مدتی، برای ارشاد مردم به قاین برگشت و ضمن انجام امور شرعی به تدریس در حوزه علمیه قاین پرداخت و به تصنیف کتاب‌های با ارزشی همت گماشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سال ۱۲۹۳ برای انجام فریضه حج عازم بیت‌الله الحرام بود که در ۶ شوال همان سال در شهر کراچی وفات یافت. مرقدش در شهر کراچی پاکستان است. درة الباهره درباره شناخت خدا، ینابیع الولایه در خصوص ولایت، ماحی الضلاله و الغوایه، صفوة المقال و غیره از تالیفات با ارزش مرحوم آیت‌الله حاج سیدابوطالب می‌باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در خصوص عظمت وی آیت‌الله شیخ محمدحسین آیتی در کتاب بهارستان (۱۳۷۱) می‌گوید که به بزرگی و عظمت و زعامت سیدابوطالب تاکنون در این مناطق عالمی دیده نشده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===آیت‌الله محمدرحیم [https://hawzah.net/fa/Book/View/45237/18247/6-%D8%A2%DB%8C%D8%A9-%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87-%D8%AD%D8%A7%D8%AC-%D8%B4%DB%8C%D8%AE-%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D8%B1%D8%AD%DB%8C%D9%85-%D8%A8%D8%B1%D9%88%D8%AC%D8%B1%D8%AF%DB%8C بروجردی]===&lt;br /&gt;
آیت‌الله حاج محمدرحیم بروجردی(محتمل است)(استاد شیخ الشریعه اصفهانی): معروف به بالاخیابانی. در آغاز کودکی به تحصیل ادب و زبان عرب مشغول گشت و به‌خاطر استعداد و مهارتی که در ادبیات عرب داشت، کتابی در همان اوان کودکی در نحو تصنیف کرد که مورد قبول طلاب واقع شد. سپس در محضر علما و فقها حاضر شد و از سید بزرگوار سیدشفیع جاپلقی و حاج ملااسدالله بروجردی استفاضه کرده است. در سال ۱۲۴۱ ق به نجف اشرف رفت و از محضر شیخ‌ محمدحسن نجفی صاحب &amp;quot;جواهر&amp;quot; بهره‌ها برد و در همان اوقات شرحی محققانه بر &amp;quot; المختصر النافع&amp;quot; در فقه تالیف کرد که مورد تحسین و تقدیر صاحب &amp;quot;جواهر&amp;quot; قرار گرفت و از او اجازه اجتهاد گرفت. مدتی در نجف به‌ تحصیل پرداخت و سپس در کربلا مقیم شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در سال ۱۲۵۸ق به ‌اصرار دانشمندان مشهد و بزرگان خراسان و امر صاحب &amp;quot;جواهر&amp;quot; به مشهد رفت و به‌ ترویج علوم و نشر احکام اشتغال ورزید و شاگردان زیادی از محضر او استفاده کردند. وی دوبار به سفر حج رفت و در سال ۱۲۶۶ق پس از فتنه سالار در خراسان، امیرکبیر او را به‌ تولیت آستان‌ قدس رضوی منصوب کرد. وی بر اثر بیماری و در سن ۸۵ سالگی دار فانی را وداع گفت و در جوار مرقد امام‌ رضا (علیه‌السّلام) دفن گردید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===علامه سیدمرتضی حسینی یزدی قاینی(محتمل است)===&lt;br /&gt;
وی از شاگردان شیخ مرتضی انصاری بوده و در چند سند پرداخت مقرری از آستان قدس به وی اشارتی رفته و شیخ محمدباقر آیتی بیرجندی نیز از وی به عنوان استاد خود در حوزه علمیه مشهد با صفت علامه یاد می‌کند. ملا محمدحسن هردنگی نیز در ختم تلمذ خود و در مباحثه دریافت اجتهاد مناظره‌ای با وی در مسائل مختلف حوزوی داشته که وی را در تمامی موارد مجاب می‌کند و این از اصلی‌ترین دلایل شهرت آخوند بوده است. مهمترین آثار وی به شرح ذیل  است :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1- الاستصحاب 2- التعادل و الترجیح 3- تقریرات الاصول 4- تقریرات الفقه 5- العداله&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''تخصص ملا محمد حسن''' &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تخصص آن مرحوم در [[فقه]] و [[اصول فقه‌‌‌‌|اصول]] و دارای مرتبه [[اجتهاد]] بوده و در [[صرف]] و [[علم نحو|نحو]] عربی، لغت، [[علم معانی|معانی]]، [[علم بیان|بیان]]، [[بدیع]]، [[عروض]]، [[منطق]]، [[تفسیر قرآن|تفسیر]]، [[علم کلام|کلام]]، [[حدیث]] و [[علم رجال|رجال]] نیز استاد بوده است. علاوه بر این‌ها در [[فلسفه]]، حساب، (جبر، مقابله و...) هندسه و هیات قدیم دست داشته و تدریس می‌نموده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مرحوم هردنگی هنگام اقامت در بیرجند و قاین نیز جلسات درسی داشته و بعد از فوت استادش در سال ۱۲۹۳ قمری تا زمان رحلتش به مدت ۳۴ سال پس از آن مرحوم در شهر بیرجند و قاین به امر تدریس اشتغال ورزید و عده‌ای از افاضل قاینات که خود مجتهد بوده از محضرش که حوزه‌های متعدد درسی داشته است، استفاده می‌نموده‌اند و غالباً از شاگردان مرحوم آخوند بوده‌اند که از آن‌ها می‌توان حضرات آیات شیخ محمد قاینی، سید حسن فقیه، سید محمدرضا صامتی و محمدهادی مجتهد را نام برد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تعلیمات او سبب شده که مردم این ناحیه اگر چه از نظر مادی از مردمان همجوار خویش عقب‌تر باشند ولی از نظر فکری و اجتماعی به هیچ وجه قابل مقایسه با آنان نباشند. علاقه تحصیل در میان مردمان این سرزمین از سایرین بسیار زیادتر است و این ذوق در نتیجه تربیت‌های آخوند تقویت شده است. هم‌اکنون نام او در این  منطقه توأم با اعزاز و اکرام و سخنان او زینت محافل و نُقل مجالس است و گفتار او را به عنوان حجت می‌پذیرند.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
ایشان مکاتبات و پاسخ به اجوبه ها را با مهر عبده الراجی محمدحسن به تاریخ داخل مهر 1286 ق پاسخ می‌داده‌اند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''فعالیتهای اجتماعی :'''  &lt;br /&gt;
----به مدت ۴۲ سال به عنوان حاکم شرع یکی از بلوک‌های ۹ ‌ ‌گانه قهستان و به مدت ۲ سال‌ به‌طور قطع حاکم شرع قهستان و از سال ۱۲۸۶ قمری تا زمان فوتش، دارای نوعی نظارت بر مسائل شرعی قاینات بوده است&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
استاد نمونه حوزه‌های علمیه قاینات و بیرجند به مدت ۴۲ سال، که منجر به پرورش شاگردانی در قاینات شد که بعدها برخی از آن‌ها از مجتهدین و عالمان قاینات شده‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شج&amp;lt;span class=&amp;quot;tooltiptext&amp;quot;&amp;gt;&amp;lt;/span&amp;gt;اعت و جسارت وی نسبت به حاکمان قاینات در رسیدگی به حساب‌های مالی و بالطبع مسائل نقدی شرعی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وق&amp;lt;span class=&amp;quot;tooltiptext&amp;quot;&amp;gt;&amp;lt;/span&amp;gt;ف و بخشش اموال خودش به مردم جهت عزاداری، قرآن‌خوانی و.. به تعداد ۵ مورد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بانی اصلی ایجاد مزار امامزاده سیدالحسین دهک عربخانه [https://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%85%D8%B2%D8%A7%D8%B1_%D8%B3%DB%8C%D8%AF_%D8%A7%D9%84%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86#:~:text=%D9%85%D8%B2%D8%A7%D8%B1%20%D8%B3%DB%8C%D8%AF%20%D8%A7%D9%84%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86%20%DB%8C%D8%A7%20%D8%AF%D9%87%DA%A9,%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86%20%D8%A8%D9%87%20%D8%AB%D8%A8%D8%AA%20%D8%B1%D8%B3%DB%8C%D8%AF%D9%87%20%D8%A7%D8%B3%D8%AA. نهبندان](مزار متعلق به '''سیّد الحسین بن على بن عبید الله القاضى ابن الحسن بن عبید الله بن العبّاس بن امیر المؤمنین على علیه السلام''') می‌باشد که جناب آخوند با نفوذ سیاسی و اجتماعی خود و با جمع آوری کمک‌های نقدی و غیر نقدی توانست در سال ۱۳۱۷ قمری این بقعه را تعبیر اساسی نماید.&amp;lt;span class=&amp;quot;tooltiptext&amp;quot;&amp;gt;&amp;lt;/span&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رسیدگی به امورات موقوفات و مالیات در قاینات به مدت ۱۸ سال به تعداد ۱۰۰۰ مورد که اسناد آن موجود است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از&amp;lt;span class=&amp;quot;tooltiptext&amp;quot;&amp;gt;&amp;lt;/span&amp;gt; ا&amp;lt;span class=&amp;quot;tooltiptext&amp;quot;&amp;gt;&amp;lt;/span&amp;gt;ثرات تعلیمات این عالم بزرگ در منطقه ناحیه هردنگ که بعدها در مردمان محلی باقی ماند، تقویت حس مذهبی و مخالفت با کشف حجاب رضاخانی می‌باشد که این از افتخارات مردمان این منطقه به نسبت خیلی از نقاط کشور می‌باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''اجاز'''&amp;lt;span class=&amp;quot;tooltiptext&amp;quot;&amp;gt;&amp;lt;/span&amp;gt;'''ات آخوند'''&lt;br /&gt;
----'''اجازه نامه آیت الله سید ابوطالب حسینی قاینی :'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در سال 1293 قمری سید ابوطالب قاینی حاکم شرع قهستان در مکتوبی تفویض اختیار رسیدگی به امورات شرعی منطقه ناحیه هردنگ، عربخانه و سرچاه عماری  و مختاران و براکوه و جلگه ماژان را که از قبل نیز به عهده وی بوده است، به صورت رسمی به وی محول می گردد که متن آن در ادامه می آید :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تحریر می‌شود که امور شرعیه متعلق به حدود ناحیه گیو و مختاران و هردنگ و جلگه براکوه الی همند و برمنج و ناحیه سرچاه و بصیران و میغان و کوه بالا و عرب خانه در عهده و کفایت عالیجناب مستطاب فضائل مآب حقایق ابواب ملا محمد حسن و فقه اله تعالی بوده و می‌باشد و آنچه تعلق به امناء شرع مطاع دارد سوای مختص حاکم شرع نافذ الحکم، متعلق به جناب معزی الیه است. کارگزاران دیوان واقف و بر بصیرت خواهند بود. شهر رمضان المبارک 1293 قمری {مهر}عبده الراجی ابوطالب حسینی  1284 قمری .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''اجازه نامه اول آیت الله سید اسماعیل صدر  :'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جناب مستطاب علام فهام عمده العلماء العظام الموید من عنداله المهیمن آقا شیخ محمدحسن هردنگی : دام مجده العالی مختار و ماذون می باشند در تصرف در امور حسبیه که از  برای حاکم شرع انور است که به دیگری اذن دهد از قبیل حفظ اموال ایتام و غیاب و اوقاف عامه که بدون ولی و وکیل و متولی می باشند و حقوق از قبیل رد مظالم و سهم حضرت امام جله و علی ابائه افضل الصلوه و اکمل السلام که انشاء الله تعالی به کمال دقت و تمام احتیاط چنانچه و جواز جناب ایشان می باشد، عمل خواهند نمود و هر حقی را به ذی حق خواهند رسانید و داعی را از دعا فراموش نخواهند فرمود و پیوسته به رقعه نگاری مسرورم خواهند داشت. سیما در سال آینده علی فرض حیات در شهر ربیع الثانی استعلام خواهند نمود. حرره الراجی اسماعیل صدر الموسوی {سجع مهر}  الراجی اسماعیل موسوی.{بالای سند سمت چپ} : دستخط ملا محمد حسن هردنگی : آقای صدر حفظ الله و ادام الله ایام افاداته&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اجازه نامه دوم آیت الله سید اسماعیل صدر :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بسم ا.. الرحمن الرحیم و به نستعین&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جناب قبله نصب مستطاب العالم العامل و الفاضل المهذب الکامل عمده العلماء الاعلام الموید من عندا.. الملک العلام عزّ اسمه آقای آخوند ملا محمد حسن ایّده ا.. تعالی را سلام مشتاقانه می رسانم و معروض می دارم که ان شاء ا.. تعالی مدام در حفظ و حمایت حضرت احدیت جل ذکره محفوظ و موفق به ترویج شرع انور و نشر مسایل دینیه و بیان احکام شرعیه بوده، قاطبه اهالی آن اطراف و نواحی پیوسته مستفید و مستفیض باشند. رجاء واثق آنکه اخوان متدیّن وفّقهم ا… تعالی در اطاعت و فرمانبرداری جناب ایشان کوتاهی ننموده به مواعظ و نصایح هدایت یابند و بر صراط مستقیم شرع قویم استوار گردند. البته نیز در امور شرعیه حسبیه از حفظ صغار و قصار و غیاب و وجوه و من ولد وارث له و وجوه تصدی فرموده،انجام امور شرعیه آن را خواهند نمود و این ضعیف را از دعای خیر خود و حسن عاقبت فراموش نخواهند فرمود. ان شاء ا.. هر گونه فرمایشی بود اعلام فرموده در خدمات حاضر خواهم بود(والسلام – ناخوانا – العبد الاقل حرره اسماعیل موسوی){سجع مهر}اسماعیل الموسوی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''اتفا'''&amp;lt;span class=&amp;quot;tooltiptext&amp;quot;&amp;gt;&amp;lt;/span&amp;gt;'''قات مهم زندگی آخوند هردنگی'''&lt;br /&gt;
----برخی از اتفاقات مهم زندگی آخوند هردنگی به شرح زیر است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===- مناظره با شمس الدین فاضل هروی مفتی شهر هرات افغانستان===&lt;br /&gt;
آخوند به اذن آقا سیدابوطالب و به همراه سیدابوتراب پسر آقا سیدابوطالب، که برای درمان راهی هرات بوده به آن منطقه رفته و مناظراتی را با علمای اهل تسنن از جمله شمس‌الدین داشته است که شرح آن در ادامه می‌آید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در یکی از جلسات مناظره، بحث و جدل در خصوص مطهرات عنوان می‌شود شمس‌الدین می‌گوید که خاک هم می‌تواند با همان قدرت آب خاصیت پاک‌کنندگی داشته باشد. چون کسی جوابگوی این مسئله نبوده آخوند به او بیان می‌دارد که اگر پاسخ سوالت را بدهم قانع خواهی شد و این مناظرات را تمام خواهی کرد. شمس‌الدین نیز در پاسخ می‌گوید: آری.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آخوند به او می‌گوید که من که ریشم کوتاه است. تو که ریش بلندی داری آنرا از نجاسات آلوده و سپس با خاک تطهیر کن، آن وقت این جمع نظر خواهند داد که کدام یک درست می‌گوییم. شمس‌الدین که از پاسخ عاجز می‌ماند نسبت به اتمام مناظره و تایید گفته‌های آخوند اقدام می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نقل است که بعد از انجام همین مناظرات دستور قتل آخوند به همراه استادش داده می‌شود که آخوند و همراهانش از موضوع اطلاع یافته و شبانه - در حالی‌که چندین بار در مسیر، اسب‌های خود را با قاطر و بالعکس تعویض کرده تا شناسایی نشوند از هرات به سمت قهستان حرکت و از معرکه می‌گریزند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===عقد ازدواج بدون حضور والدین===&lt;br /&gt;
روایتی از ایشان بدین صورت می‌باشد که در منطقه ناحیه هردنگ، دختر و پسری عاشق هم می‌شوند ولی والدین آن‌ها که بی‌دلیل راضی به ازدواج آن‌ها نبوده‌اند، در این امر مهم پیش‌قدم نمی‌شده‌اند، تا این‌که دختر و پسر به روحانی محل که آخوند ملامحمدحسن هردنگی بوده مراجعه و موضوع را بیان می‌کنند و ایشان نیز نسبت به عقد آن دو نفر اقدام می‌کنند. والدین آن‌ها که از مسئله خبردار می‌شوند، شکایت روحانی را به دربار امیر تومان می‌برند و او نیز آخوند را احضار می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعد از حضور آخوند در محل حکومت، امیر با تشدد کلامی به او می‌گوید که چرا بی‌اجازه نسبت به عقد این دو اقدام کرده‌ای، آخوند نیز بلافاصله به او پاسخ می‌دهد که جناب امیر من گناه بی‌توجهی والدین این دو را که می‌توانست باعث فساد در گوشه‌ای از ناحیه هردنگ بشود، بسیار بالاتر از عمل خود می‌دانم که جلوی این فساد را گرفتم و در صورت بروز فساد در این منطقه، مردم و همین والدین، من را می‌شناختند و آن وقت کسی از مردم منطقه نمی‌گفت که آقا امیری هم هست. امیر از این سخن آخوند بسیار خوشحال می‌شود و با اکرام فراوان او را بدرقه می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===استجابت نفرین===&lt;br /&gt;
روایتی دیگر در خصوص فوت دختر آخوند به نام فاطمه نساء به شرح ذیل می‌باشد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نقل است وجوهات شرعیی که مردم به آخوند می‌داده‌اند، توسط آخوند در صندوقچه‌ای نگهداری می‌شده است. روزی داماد آخوند نسبت به وسوسه همسرش در برداشتن پول‌ها اقدام کرده و سبب به سرقت رفتن صندوقچه توسط دختر آخوند می‌شود. داماد آخوند از او می‌خواهد تا چیزی از این مسئله نگوید تا زمانی که این موضوع از اهمیت بیفتد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چون آخوند به دامادش مشکوک بوده، برای حفظ آبرو به پیش دخترش رفته و از او می‌خواهد واقعیت را بیان کند و یا به شوهرش بگوید که صندوقچه را به جای اول برگردانده تا مسئله پایان یابد. دخترش موضوع را کتمان کرده و به پدر اطمینان می‌دهد که مسئله را از جای دیگری پیگیری نماید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آخوند که به شخص دیگری مظنون نبوده دست به دعا برداشته و از خداوند درخواست می‌کند که دزد وجوهات حتی اگر از نزدیکانش باشد در کمتر از ۳ روز فوت نماید تا شخص دیگری در منطقه توان و جرأت انجام چنین کاری را پیدا نکند. از قضای روزگار نفرین آخوند اثر کرده و دخترش بعد از گذشت ۳ روز، فوت می‌کند&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''آیا خطاهای خلفا با اجتهاد آنها رفع می شود'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موضوعی که در برخی از مناظرات و مباحثات با برادران داشته ام این بود که می گویند خطاهای خلفا را که نمی توانند منکر شوند به اجتهاد خلیفه تصحیح می کنند. به آنها بیان کردم که اگر اجتهاد خلیفه نیکو می بود که چه حاجت به خلیفه، هر کس اجتهادی بکند و به اجتهاد خود برود مدتی سکوت کردند و برخی از آنها گفتند فقط اجتهاد خلیفه حجت است نه هر کس که دوباره جوابشان دادم که خلافتی که نه به نص خدا و رسول باشد هر یک از اوصاف چنین خلیفه را که خواهی مناط صحت اجتهاد قرار دهی از دیگری اولی تر نخواهد بود و به سَبَر و تقسیم و دوران و تردید نفی علت از کل صفات می شود و این مطلب بدیهی است و حاجت به تطویل ندارد. همگان سکوت کرده و هیچ نگفتند&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''رفع شبهه تایید خلافت ابی بکر به تقریر یا ذنابه حضرت علی (ع) در مناظره با اهل سنت :'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعضی از اهل عصر از اهل سنت که فقیر با او مباحثه کردم استدلال کرد در حقیقت خلافت ابی بکر بر تقریر حضرت علی (ع). چه شمشیر  نکشید و جنگ نکرد و تقریر امام حجت است به مذهب شما شیعه چون فعل امام. این سخن را  بر وی نقض کردم که پس علی تقریر کرد قتل عثمان را و ورع و منع کرد به نفس نفیس و شمشیر نکشید و مطالبه خون او نکرد با اینکه در مدینه بود و تا 3 روز جسد عثمان بر زمین ماند. پس فعل علی (ع) دلالت می کند که عثمان مستحق قتل بوده و دم او هدر بود. پس خلافت او باطل شد چون از او باطل شد به اجماع مرکب و عدم قول به فصل خلافت شیخین نیز باطل می شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''-  در بیان اینکه رویت خدا به باصره خواهد بود (مناظره با صوفی) :'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بلی در مناظره گروهی با اهل این طایفه (صوفیه) که معروف به فهم هستند بیان کردند که رویت خداوند به باصره، اصل تصویر حق است و گفتند که چه عیب دارد که قرار داده باشد که بعد از ملاحظه به این باصره و جارحه مخصوصه علم ضروری به خود را از برای فیه کان خلق کند. لذا  گفتم فرض کن خورشید در آسمان یک جزء از نور کرسی است و نور کرسی یک جزء از صد هزاران نور عرش و نور عرش یک جزء از صد هزاران نور حجاب و نور عرش یک جزء از صد هزاران نور سر خداوند. آیا قدرت داری که نظر کنی به کوچکترین جزء نور اسرار الهی که نور خورشید باشد وقتی که در پشت ابر نیست و سپس گفتم ای عارف منصف، این الفاظ با آن  تمحل و تصحیح وفق می دهد یا نه و چون در مناظره عاجز آمدند جواب دادند که دیده خواهد شد خدا بلا کیف و دیگری در ضیق واقع شد و مکرر می گفت رویت خداوند یعنی بلق تا گلویش پاره شد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''- اینکه اول کسی که تصدیق معراج جسمانی نبی کرد صدیق بود'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خود شفاها در مجلس بعضی از  ملایان اهل سنت شنیدم اینکه اول کسی که تصدیق معراج جسمانی نبی کرد ابوبکر بود و به همین دلیل ملقب شد به صدیق. به ایشان گفتم این سخن چگونه وفق می دهید با سخن بی بی عایشه که می فرمود جسد نبی غایب نشد در معراج. پس معلوم است که یا تصدیق صدیق و تکذیب به صفت ایشان هر دو کذب است. همگان ساکت شده و پلوت کرده و تا آخر جلسه هیچ نگفتند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''- دلیل بر بطلان جبر و اینکه طریقه مستقیمه ای که باید اعتقاد به آن کرد، اختیار است.'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در مناظره با یکی از ملّایان اهل سنّت سخن به حدیث «لاجَبرَ وَ لا تَفویضَ و لَکِن اَمرٌ بَینَ اَمرَین» کشید.چنین معنا کرده و گفت : نیست تفویض که امور و اعمال واگذاشته باشد به بندگان و خدای را هیچ مدخلیتی نباشد. گفتم انصاف و حیا چه شد؟ پس باید ضدّین مجتمع شوند و قوعاً و اعتقاداً به هر دو مفسده گردن نهاد و  به وی گفتم اگر چنین باشد، باید می¬فرمودند اَمرٌ مِن الأمرَین، نه بینَ الأمرَین. بلکه امری است میان دو امر. نه به معنی ترکّب از هر دو امر،  منفعل و خجل شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''زهد و ساده زیستی فراوان'''&lt;br /&gt;
----در تاریخ علما و عرفای زیادی بوده اند که  فقارت آنها در دوران زندگی همیشه زبانزد بوده و روشن گر راه سالکان الهی می باشد. در این میان آخوند نیز مستثنی نبوده و آنچه که از برخی روایات بر می آید وی در اواخر زندگی خود از نظر درآمد مالی در جایگاه مناسبی نبوده آنچنانکه توانایی خرید یا حتی نگهداری حیوانی مثل الاغ نیز برای وی مقدور نبوده است. با وجود احترام خاص وی در بین روحانیون ، مردم  و امرای مختلف ولایت قاینات و سیستان و مهیا بودن زندگی تجملاتی برای او و استجابت هر گونه جایگاه مادی برای وی از سوی حاکمان محلی، وی گوشه نشینی و خدمت به مردمان منطقه دوردست عربخانه را به زندگی اعیانی در بیرجند ترجیح می دهد آنگونه که حتی محل مدفن نامبرده نیز همچنان ساده و بدون هیچگونه بقعه ای می باشد و با گذشت حدود 120 سال از فوت وی این قبر همچنان پابرجا است(غوث،1391 و راشد،1342). او شخصی است که در روایات مردمی منطقه در زمان فوتش از مال دنیا چیزی برای وراث باقی نگذاشت. در تایید این صحبت سندی است که در آن آخوند به امیر اسماعیل خان شوکت الملک در سال 1321 قمری در نامه ای وضعیت مزار روستای دهک را شرح می دهد. در قسمتهایی از این سند متن ذیل آمده است : (غوث و همکاران، 1394)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
…حیوان سواری که به مزار یا جای دیگر رفت و آمد نمایم ندارم اگر در سری اصطبل حیوانی یا الاغی زیاد باشد مرحمت خواهند فرمود قوه مخارج حیوان دیگر ندارم و همان الاغ را خواهش دارم……&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جالب است  یک روحانی مورد احترام حکومت، مردم و روحانیون در 5 سال مانده به آخر عمرش و در سن 58 سالگی توانایی خرید یک الاغ را هم ندارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===برخی نظرات فقهی و کلامی و فلسفی===&lt;br /&gt;
----۱- اصل کشف و شهود معقول و واقع است در معرفت خداوند؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲- قطع از مباحث اصول است نه مباحث کلام؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
3- این حقیر استحضار کرده‌ام که عدد در … یحبهم و یحبونه….. ۱۲ است. پس باید عدد خلفاء ۱۲ باشد و چون در این آیه عدد این کلمات ۱۲ است و این کلمات حدا.. است، پس تعدی از ائمه نباید کرد چرا که ائمه هدا.. هستند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴- مقام تفصیل قدر مقام انشراح و وضوح است و مقام اجمال مقام ابهام و اخفاء؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵- اینکه جمع کثیری از فقهاء به صحت صلوة یا عبادتی دیگر که طمعا فی الجنه یا خوفا من النار به جا آورده شود و این را منافی با قربت ندانسته‌اند بلکه با اخلاص سازگارش دانسته‌اند اگر به تحقیق بنگری یک مرتبه از شرک خفی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶- در خصوص این‌که امام و پیشوا بر مردم واجب است می‌گویم نصب امام لطف است، لطف بر خدا واجب است پس نصب امام بر خدا واجب است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷-هر معصومی احق به متابعت است از غیر خود و چون احق به متابعت شد قول او حجت شد و این لازمه مرتبه امامت و خلافت است و …&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸- درباره احادیثی که برخی علماء نسبت ضعف به آن داده‌اند و گاها می‌گویند شبیه است به اضغاث احلام صوفیه می‌گویم که اشتهار حدیث بین طایفه و دلالت احادیث دیگر بر صحت مضمون حدیث کفایت می‌کند مؤونه ضعف حدیث مدنظر را.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۹- مشابهت و واجب تعالی در تجرد از ماده با این‌که ۲ تجرد با هم فرق می‌کند موجب مماثلت در ماهیت نیست که مفسده آن لازم آید زیرا که مشارکت در قضیه سلبیه است نه ثبوتیه.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۰- امّا ایمان معنوی و حقیقی آن است که مجتمع باشد در او اقرار لسانی و تصدیق قلبی عن حقیقه و از شفاف قلب و عمل ارکانی هم؛ مگر این‌که مانعی باشد که باعث انکار شود، که قادح در ایمان نخواهد بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۱- سلام کردن بر ائمه (علیه‌السّلام) از دور و نزدیک سیره مومنین و وسیله نجات یوم الدین است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۲- قیاس بر اثبات نبوت چنین است: محمد (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) مدعی نبوت و صاحب معجزه بود، هر مدعی نبوت صاحب معجزه‌ای بر حق و صادق است پس محمد (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) بر حق و صادق بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۳- گمان حقیر نسبت به حقایق موجوده خارجیه صدق عدم مشکل است بلکه تلاشی و اضمحلال حاصل می‌شود و این معنی عدم نیست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۴- می‌گویم که ایمان ولایت و محبت کامل است از برای ائمه اطهار که مندرج است در او توحید و نبوت با توابع.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۵- سوال قبر از مومن محض و کافر محض ضروری مذهب بلکه دین است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۶- هر صفتی از صفات که در ممکن به کیفیتی است در واجب آن صفت به آن کیفیت منتهی است و چون که علم در ممکنات حصولی است پس باید علم در واجب به این معنی نباشد و در نتیجه علم حصولی در واجب تعالی راهی ندارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۷- چون اسماء الله توقیفی است اطلاق آن‌ها بر الله روا نباشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۸- هر معصومی احق به متابعت است از غیر خود و چون احق به متابعت شد قول او حجت شد و این لازمه مرتبه امامت و خلافت است و …&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۹- وی در اثبات واجب الوجود خداوند پیرو مکتب اشراقی است و می‌گوید هر صفتی از صفات که در ممکن به کیفیتی است در واجب آن صفت به آن کیفیت منتهی است و چون که علم در ممکنات حصولی است پس باید علم در واجب به این معنی نباشد و در نتیجه علم حصولی در واجب تعالی راهی ندارد...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۰ - عدم حدوث یک حادثه را به لطف خدا مربوط به قضا و قدر او می‌دانم و نه بدا.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۱- علم خدا علّت اشیاء نیست؛ چرا که این علم نه علم ذاتی است که عین ذات است، بلکه حادث است به حدوث معلوم، که این معنی صرف تعلّق و اضافه است؛ و اضافه به مضافٌ الیه فرع وجود مضافٌ الیه است. پس علم تابع معلوم است یعنی می‌داند که بنده به اختیار و اراده خود چنین خواهد کرد، با قدرت او بر این‌که نکند ولی چون می‌کند خداوند عالم فیض وجود باز پس نمی‌گیرد؛ والّا بخل لازم می‌آید در مبدا اعلی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۲- اصل شرعیه تقیه به ادلّه اربعه ثابت و محقّق است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۳- در نظر آیت ا.. محمد حسن هردنگي فکر در مبدا و معاد ابزاری بسيار قوی تر برای سير و سلوک به نسبت ذکر شمرده شده است و در این خصوص می گوید :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از الذ لذات عقليه نظر در معارف است و برخوردگي به سر مبدا و معاد که برخورد که از کجاست و به کجا مي رود. این مطلب بر کسي که پایه ای از فهم داشته باشد کمال وضوح دارد. کما قال تعالي : ان في خلق السماوات و االارض و اختلاف اليل و النهار لایات لاولي الباب. ملاحظه فرما که چقدر تعریف تفکر و تعقل مي فرماید. جای دیگر حضرت فيلسوف عقلها (ص) مي فرماید : تفکر ساعه خير من عباده سنه و در بعضي اخبار من عباده سبعين سنه. این فکری که برابری با اینقدر از عبادت کند نمي تواند بود مگر در مبدا و معاد چه غير این دو این قابليت را ندارد که برابری با اینقدر از عبادات کند. مجملا کسي را که قریحه صافيه باشد این مطلب نزد او ظهور کمال دارد و نيز معلوم است که تقليد، فکر و تامل در او نيست بلکه محض این است که فالني گفته من هم گفتم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
براهين و اعتبارات عقلیه نيز بر این مطلب قاُُیم و شاهداست . خوب نيک تامل کن برای آنکس که موحد نيست و اعتقادی به خداوند بزرگ ندارد و ذکر نمي داند چه ممکن است ذکر او باشد آیا جز تفکر در آفرینش خدا ذکر دیگری دارد. دقت کن که دستيابي حتي به علوم تجربي نیز نتيجه «تفکر» در صنع خداوند متعال است ....... برای آنکه هر کس تآمل کند مي بيند و مي فهمد بلکه مشهود و محسوس است و افهام مردم مختلف. یک نفر به حسب احوالي که بر او عارض مي شود در هر زماني پایه ای از ادراک دارد به حدی که هر روزی چيزی مي فهمد که روز سابق نمي دانست . پر واضح است این امر که خداوند عالم در جبلت هر کسي قرار داد و به مضمون قل کل یعمل علي شاکلته و.... کل ميسر لما خلق له فرموده . غير این دو از اخبار و آیات لغو و عبث نباید باشد بلکه حکمتي و مقصودی علتهایي در او است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
لذا می گویم : فکر کن تا فکر تو ذکر آورد •••• صد هزاران نکته بکر آورد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۴- معاد از ضروریات وابسته به اصول است و اصول بر ۲ است یکی توحید و دیگری نبوت : در توضیح این مطلب آخوند می گوید : اصول دین توحید و نبوت است لقوله تعالی (ان الدین عند الله الا سلام) باز بیان اسلام را فرموده اند که شهادت به وحدانیت و شهادت به رسالت است. امامت و عدل از اصول مذهب ما است. چه اشاعره اهل سنت قائل به آن نیستند. حرفی که مشهور است اصول دین ۵ است عوامی است که فرق بین اصول دین و مذهب نکرده اند و معاد را از اصول دین شمردن خلاف قوائد و ادله. بلی از ضروریاتی است که متعلق است به اصول، چنانچه وجوب نماز و روزه و امثال اینها از ضروریات فرعیه دین است. منشاء شبهه این است که خیلی فرق بین را بین این دو چنین کرده که هر چه متعلق است به اعتقاد از اصول و هر چه متعلق است به عمل از فروع است ولی چون قوم در کتب خود معاد را اصلی از اصول شمرده اند فقیر نیز در تعنون و ترتیب مباحث کتاب متابعت ایشان کرده بر معاد اطلاق اصل نمود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- همچنین اشتباه است آنچه بعضی از ارباب علم کرده و اعتقاد به تمام آن چیزی را که در اخبار و ادعیه مثل دعای عدیله و امثال آن مذکور است از اصول دین شمرده. چه ، دلیلی بر بودن آنها از اصول نیست والا اصول دین لا یتناهی خواهد بود و دیگر فروعی باقی نخواهد ماند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هر چند عقیده مشهور بر این است که اصول شامل توحید، نبوت و معاد است اما برخی از فقهای مشهور در این موضوع با آخوند هم عقیده هستند که نام آنها در ادامه می آید :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شیخ طوسی در تجرید اصول را بر ۲ می داند، شهید ثانی اصول را بر ۴ می داند، علامه مجلسی نیز اصول را بر ۶ می داند، علامه حلی نیز معاد را از اصول نمی داند و برخی دیگر از علماء که در طبقه بندی آنها بر معاد اطلاق اصل نگردیده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==آثار آخوند==&lt;br /&gt;
همان طور که قبلاً یادآوری شد نوشته‌های آخوند اغلب درهم و نامرتب است و تنها اگر اثری بدست یکی از فرزندان بااطلاعش افتاده است به ذوق شخصی مرتب و در صدد جمع‌آوری اوراق پراکنده، آن برآمده و مطلقاً هیچیک از این آثار به طبع نرسیده است؛ فقط مقداری از اشعارش در بعضی مجلات و روزنامه‌ها به چاپ رسیده است. در سطور زیر تا حد امکان به معرفی این آثار می‌پردازد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*۱. رساله اعتقادات؛ این رساله در ۱۷۳ صفحه و در مبحث [[علم کلام|کلام]] می‌باشد، فوق العاده مفید بوده و می‌توان آخوند را به عنوان اولین [[فقیه|فقیهی]] که تاکنون کلام را از منظر [[عرفان]] نگریسته، معرفی کرد. رساله مذکور در ماه محرم سال ۱۳۰۲ قمری به اتمام رسیده است. این اثر سوای اشتمال بر اعتقادات استاد ، عقاید مولف را نیز در بردارد و مطالب آن از ابتدا تا مبحث [[صفات ثبوتی|صفات ثبوتیه]] (ص ۲۸) ترجمه رساله استاد و توضیحات مولف از آن پس تا پایان مبحث معاد نظریات شخصی اوست. در مباحث [[امامت]] مخصوصاً اشکالات عامه فاضل هروی را متعرض و به بیانات شاخصه جواب داده (تنها از این قسمت مطالبی در حاشیه یکی از کتب شمس‌الدین بر جای است) و بر اصول ایشان اشکالاتی در پاره‌ای از مسایل وارد ساخته که جنبه ابتکار دارد و این کتاب نیز به طبع نرسیده و قابل طبع و استفاده اهل فضل است و در مواردی از مباحث [[توحید]] و [[معاد]] که اثبات مطلب مستلزم بحث از اصول فلاسفه است نیز، سخن داده است. این رساله در ماه [[محرم]] سال ۱۳۰۲ قمری به اتمام رسیده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*۲. رساله توحید؛ دارای ۵۰ صفحه که مباحثی بسیار مفصل درباره [[اصول دین|اصول]]، [[توحید]] و خداشناسی می‌باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*۳. سفرنامه هرات آخوند؛ ملامحمد حسن به امر استادش به اتفاق سید ابوتراب پسر آقا سید ابوطالب که بیمار بوده، در حدود سال ۱۲۹۲ قمری برای معالجه عازم افغانستان شده و حاصل مسافرتش سفر نامه‌ای بوده که در این کتاب شرح کارهایی که در ضمن مسافرت انجام داده و همچنین مباحثاتی که با علمای تسنن داشته، به خصوص متن مذاکرات خود با شمس الدین هروی را در آنجا نقل کرده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*۴. دیوان اشعار؛ [[تخلص]] او در شعر صفا بوده و دیوانش شامل [[قصیده|قصاید]] و [[غزل|غزلیات]] می‌باشد که قصاید آن بعضی عربی و تعدادی فارسی که اغلب در مدح [[ائمه اطهار|ائمه]] معصومین (ع) است، سروده شده است. بسیاری از مهر نامه هایی که برای بزرگان نوشته از اول تا آخر آن حتی اجناس صداق را نظماً بیان می‌کرده و در بعضی خطبه ها مقدمه را به شعر و اجناس را به نظم بیان می‌کرده است. در ذیل یک نمونه قطعه مربوط به وصیت عرفانی آخوند در زمان مرگ وی نقل می‌شود (راشد، ۱۳۴۲، ص۱۰):&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیا مست رندان نیکو سِیَر * شوید از وصایای من باخبر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بهار حیات مرا فصل دی * چو دریافت شویید نعشم بِمِی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
میی کز خُم وحدت آید برون * بود صبغه الله را رهنمون&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نمایید از برگ میم کفن * به تابوت میم گذارید تن&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چه میی که طوبی از او گشت ظل * بود طوبیش جسم و خود اوست دل&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برید آن زمان در مصلای راز * نمایید رندان به جسمم نماز&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چه رندان همه عارف و پاک دین * دل اندر سما و تن اندر زمین&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کند مطرب از سوز دل الصلوه * که مرگ چنین است عین حیات&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چه مطرب که کار جهانش بکام * مدامش بود کار شرب مدام&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مدامی که از دل کدورت برد * کند نوش و بر شاخ وحدت برد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سوی قبله آرید در احتضار * دو پای طلب چشم امیدوار&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از این قبله مقصود من ذوالمنن * نه سنگ و گل ظاهر و روی زن&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رخ ساقیم [[قبله]] اعتبار * که دارم به وصل رخش انتظار&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ببندید چشمم ز غیر رخش * که سازم نظر بر رخ فرخش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بهم ضم نمایید انگشت پای * که وَالٌتفَّتٌ الساق گفتی خدای&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ز میخانه‌ام چون درآمد جسد * بریدم به سرعت به سوی لحد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپارید چون تن به قصر زمین * چه از جسم زارم برآید انین&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گذارید تربت از آن خاک کوی * نه هر جا، به بالا سر و پیشِ روی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
که با حق ملاقات زان رو کنم * همین سجده بر خاک آن کو کنم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جریده بود شاخ نخل امید * که نبود به جز فضل او اعتمید&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بریزید بر قبر قدر گِلی * نشاند بر آن آب صاحبدلی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به صورت چو در خاک مأوی کنم * به معنی نظر سوی بالا کنم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نمایید تلقینم از انقیاد * در آن دم سراسر همه اعتقاد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به حسرت چو در قبر کردم مقر * نباشد بجز سوی ساقی مفر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فامّا الی جنت او سقر * الی الرّب یومئذ مستقر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بیا ساقی ای اوج مهر منیر * فانک مولی و نعم النصیر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زخمخانه وحدتم می بریز * که مستم کند تا دم رستخیز&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بده جرعه‌ای زان می باصفا * که از دل برد زنگ شرک و خطا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
می صاف و روشن چو آب حیات * کز آن دل شود شاد شام و غدات&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چه جامی خورم زان می مشک فام * طرب‌ها نمایم شوم نیکنام&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس آنگه ببینم در آن روی یار * زاغیار گردم برآرم دمار&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به جنت شتابم گریزم ز نار * به صحرای مستی شوم هوشیار&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وز آن هوشیاری شوم باز مست * به جُند علایق بر آرم شکست&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ز مستی نگویم جواب نکیر * به منکر زنم من ز وحدت نفیر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زنای گلویم برآید صدا * به انواع توحید سازم ندا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس آنگه ز ایمان روشندلی * زبان برگشایم به ذکر ولی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ز توحید گویم نکات درست * که ایمان منکر شود باز سُست&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شود راز توحید چندان عیان * که گردد از آن فتح باب جنان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بسر راز داران شود کشف راز * ز آخر رسد قصه‌های دراز&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بیا ساقی این جان و ایمان من * در آندم که آید سویت جان من&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ره ار گم کنم باش بر من دلیل * دخیل توام بلکه عبد ذلیل&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ز پس مرا خوان و خود پیش باش * قرار و ثبات دل ریش باش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگر خیل رندان کنند اعتساف * و یا از وصایای من انحراف&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تویی حاکم حکم ملک قدم * به ایشان امین دگر ساز ضم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ولیکن نخواهم کسی را امین * به جز مرشد خاص روح الامین&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چه او هست سالک به نهج قویم * بود عهد او با محبان قدیم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بهر ورطه با دوستان است یار * رساند به جنت رهاند ز نار&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وصالش مرا مطلب منتهی * که باشد وصالش وصال خدا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روان و دل و قالب و روح من * نعیم خدا کشتی نوح من&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
صفا چند داری همین درد دل * ز افعال خود نیستی منفعل&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به باطن یکی خصلتی ساز خو * زبان درکش و حسبی الله گو&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همه دردها راست یار و کفیل * رئوف عطوف است و نعم الوکیل&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بیا این زمان زود بردار دست * به سوی خداوند بالا و پست&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حصول مرادات خود را طلب * نه با یأس و شرمسان به شوق و طرب&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
که ساقی دم مردن و نفخ صور * یلقیک بالنظره والسرور.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;nowiki&amp;gt;***&amp;lt;/nowiki&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شد از هجران رويت روز من شب  *** كجا يابم تو را اي عمده مطلب&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ز ما عمري است افكندي نظر را *** نسازي يك زمان ما را مخاطب&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از اين غم چون ننالم با دل ريش *** چسان تاب آورم افتاده در تب&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سخنهاي درازي با تو دارم *** نمي دانم چسان سازم مرتب&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هر آنكس سالك آمد در ره عشق *** كند سر را به خون خود مخضب&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چرا يكدم نپرسي حال زارم *** كني هر لحظه بيمارت معاقب&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مريض خويشتن را شربتي ده *** صفا را بوسه اي بخشا از آن لب&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;nowiki&amp;gt;***&amp;lt;/nowiki&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
– اي  نور تو در جمله اشياء ظاهر *** وز منظر چشم اهل عرفان ناظر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عالم همه از نور تو روشن گشته *** هم اول اين سلسله و هم آخر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;nowiki&amp;gt;***&amp;lt;/nowiki&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تا كه از خود نگذري نيك راي *** كي تواني كرد ديدار خداي&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رو تو روحاني شو و اسرار بين *** يار خود در پرده اغيار بين&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
معرفت باشد حجاب معرفت*** زين سبب ديگر نگويم منقبت&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هم خود او مقصود باشد هم دليل***  هم بود محبوب و هم امد دليل&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هر كه را شد اشتياق وصل يار*** بايدش با شعله دائم گشت يار&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در شرايين و عروق جان من *** نيست غير از جلوه جانان من&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;nowiki&amp;gt;****&amp;lt;/nowiki&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(۱). راشد، محمدتقی (۱۳۴۲)؛ بحث درباره آثار شش تن از علمای قهستان، پایان‌نامه دوره کارشناسى، دانشگاه فردوسی مشهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(۲). هردنگی، محمدحسن (۱۳۰۲ ق)؛ رساله اعتقادات.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(۳). اسناد حکومتی خاندان علم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(۴). راشد، محمدحسین (۱۳۴۵)؛ کتاب ناتمام آخوند ملا محمدحسن هردنگی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(۵). شئون و اختیارات ولی فقیه: ترجمه مبحث ولایت فقیه [[امام خمینی]] از کتاب البیع؛ وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(۶). همان منبع، صفحه ۷۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(۷). فقه سیاسی در اسلام، ابوالفضل شکوری، جلد ۲، صفحه ۳۷۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(۸). شئون و اختیارات ولی فقیه، ترجمه مبحث ولایت فقیه از کتاب البیع، ص ۷۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(۹). وب‌گاه رسمی آیت ‌الله سیستانی، پاسخ به پرسش‌ها.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:علمای قرن چهاردهم]]&lt;br /&gt;
[[رده:فقیهان]]&lt;br /&gt;
[[رده:فیلسوفان]]&lt;br /&gt;
[[رده:متکلمان]]&lt;br /&gt;
[[رده:شعرای پارسی گوی قرن چهاردهم]]&lt;br /&gt;
[[رده:ریاضیدانان]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Kamal</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%AD%D8%AF%DB%8C%D8%AB_%D9%85%D9%86%D8%B2%D9%84%D8%AA&amp;diff=152775</id>
		<title>حدیث منزلت</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%AD%D8%AF%DB%8C%D8%AB_%D9%85%D9%86%D8%B2%D9%84%D8%AA&amp;diff=152775"/>
		<updated>2024-10-27T15:47:25Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Kamal: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{خوب}}&lt;br /&gt;
'''«حدیث منزلت»'''، از احادیث مشهور نبوى و مورد قبولِ عالمان [[شیعه]] و [[سنی]] می باشد. این [[حدیث]] به معرفى جایگاه و منزلت [[امام على]] (علیه‌السلام) نسبت به [[پیامبر اسلام|پیامبر اکرم]] (صلی الله علیه وآله) و برترى موقعیت آن حضرت بر دیگر [[صحابه]] پرداخته و از جمله دلایل شایستگی ایشان براى [[خلافت]] و جانشینى رسول خدا به‌شمار می آید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==متن و سبب‌ صدور حدیث==&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
از مشهورترین نقل هاى «حدیث منزلت» آن است که [[پیامبر|پیامبر اکرم]] صلی الله علیه وآله خطاب به [[امام علی علیه السلام|حضرت على]] علیه‌السلام فرمودند: «أنتَ مِنّى بِمَنزلةِ هارونَ مِنْ مُوسى، اِلّا أنّه لا نَبىَّ بَعدى».&amp;lt;ref&amp;gt; رجوع کنید به بخارى، ۱۴۰۷، ج ۷، جزء۴، قسم ۱، ص ۳۰۱؛ ابونعیم اصفهانى،ج ۴، ص ۳۷۵، ج ۷، ص ۱۹۵ـ۱۹۷؛ ج ۸، ص ۳۰۷؛ بیهقى، ج ۱۳، ص ۲۷۵ـ۲۷۶؛ خطیب بغدادى، ج ۴، ص ۴۶۵، ۶۴۲، ج ۵، ص ۳۳۲، ج۱۰، ص ۴۹۹؛ هیثمى، ج۹، ص۱۰۹؛ متقى، ج ۱۱، ص ۵۹۹، ج ۱۳، ص ۱۵۱، ۱۹۲. &amp;lt;/ref&amp;gt; منزلت تو نسبت به من، مانند منزلت هارون به موسی است، جز اینکه بعد از من پیامبری نیست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این حدیث با تعابیر و الفاظ مختلف و در زمانها و مکانهاى گوناگون از پیامبر اکرم نقل شده است، از جمله روز [[پیمان برادری میان مسلمانان|پیمان برادرى]] اول (قبل از هجرت به [[مدینه]])، روز پیمان دوم برادرى (پنج ماه بعد از هجرت به مدینه)، در منزل [[ام سلمه|امّ سلمه]]، و از همه مشهورتر در «[[غزوه]] [[تبوک]]». &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[حاکم نیشابوری|حاکم نیشابورى]] ضمن صحیح‌ الاِسناد دانستن این حدیث، از [[ابن عباس|ابن‌عباس]] نقل کرده که پیامبر اکرم در غزوه تبوک این حدیث را فرموده است. ابن‌عباس همچنین نقل کرده است که رسول اکرم در ادامه، به [[امام علی علیه السلام|على]] علیه السلام فرمود: «شایسته نیست من بروم جز آنکه تو جانشین من باشى» و نیز فرمود: «پس از من تو ولىّ هر زن و مرد مؤمن خواهى بود».&amp;lt;ref&amp;gt;رجوع کنید به ابن‌ حنبل، ج۱، ص۵۴۵؛ حاکم‌ نیشابورى، ج۳، ص۱۳۴؛ ابن‌ کثیر، ج ۷، ص ۳۵۱؛ براى نقلهاى دیگر قسمت دوم عبارت پیامبر رجوع کنید به نسائى، ص۶۴؛ محمدبن جریر طبرى، ج۳، ص ۱۲۹؛ ابن‌حجر هیتمى، ص ۱۲۴؛ قزوینى، ص ۸۲ـ۸۷. &amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[زید بن ارقم]] نیز از جمله [[صحابی|اصحابى]] است که این حدیث را نقل کرده و در گزارش خود این مطلب را نیز افزوده است که وقتى رسول‌ خدا، حضرت‌ علی‌ را به‌ جاى خود در مدینه گماشت، گروهى تصور کردند که پیامبر از على ناراحت است. وقتى این سخن به گوش حضرت على رسید، آن را نزد پیامبر باز گفت و رسول خدا در پاسخ، حدیث‌ منزلت را بیان فرمود.&amp;lt;ref&amp;gt;رجوع کنید به هیثمى، ج۹، ص۱۱۱. &amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نقل های‌ مختلف حدیث منزلت، همگى این مضمون‌ مشترک را دارند که جایگاه و منزلت امام على علیه‌السلام نسبت به پیامبر، همانند جایگاه [[حضرت هارون علیه السلام|هارون]] نسبت‌ به [[حضرت موسى]] علیه السلام است. اختلافات اندکى هم که در تعابیر این حدیث وجود دارد، از تکرار آن در مناسبتهاى مختلف و نیز نقل به معنا در احادیث، نشأت گرفته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== اعتبار حدیث منزلت ==&lt;br /&gt;
حدیث منزلت در منابع تاریخی و روایی و کلامی گزارش شده است، حتی برخی دانشمندان [[شیعه]]، کتاب‌های مستقلی درباره آن نگاشته‌اند، از جمله [[میر حامد حسین هندی|میرحامد حسین هندی]] (متوفی ۱۳۰۶ ق) یک جلد از مجموعه [[عبقات الانوار (کتاب)|عبقات‌الانوار]] را به این حدیث اختصاص داده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در برخی منابع، طرق این حدیث به ‌تفصیل ذکر شده است. [[حاکم حسکانی]] (محدّث مشهور [[اهل سنت|سنی]]، متوفی قرن پنجم) از استادش، ابوحازم حافظ عبدوی، نقل نموده که وی حدیث منزلت را به پنج هزار [[سند حدیث|سند]] روایت کرده است. [[حاکم نیشابوری]] طریق حدیث را صحیح دانسته و حافظ ذهبی نیز در تلخیص المستدرک بر صحت آن تأکید کرده است. حتی مخالفان و معاندان [[امام علی علیه السلام|امام علی]] علیه‌السلام نیز نتوانسته‌اند این حدیث را رد کنند و ناگزیر به پذیرش آن شده و گاه، ناخواسته، آن را نقل کرده‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محدثین [[اهل سنت]] از جمله [[محمد بن اسماعیل بخاری|بخاری]] و [[مسلم بن حجاج نیشابوری|مسلم]] نیز از نقل این حدیث شریف در کتب روایی خود (صحیحین) غافل نبوده اند.&amp;lt;ref&amp;gt;رجوع کنید به ابن‌حنبل، ج ۱، ص ۲۷۷، ج ۳، ص ۴۱۷، ج ۷، ص ۵۱۳، ۵۹۱؛ بخارى، ۱۴۰۱، ج ۵، ص ۱۲۹؛ مسلم‌بن حجاج، ج ۲، ص ۱۸۷۰ـ ۱۸۷۱؛ ترمذى، ج ۵، ص ۶۳۸، ۶۴۰ـ۶۴۱؛ نسائى، ص ۵۰ ـ۶۱؛ حاکم‌نیشابورى، ج۳، ص۱۳۳ـ۱۳۴؛ احمدبن‌عبداللّه طبرى، ج۳، ص۱۱۷ـ۱۱۹؛ ابن‌کثیر، ج۵، ص۷ـ۸؛ هیثمى، ج۹، ص ۱۱۰؛ عینى، ج۱۶، ص۳۰۱؛ سیوطى، ۱۳۷۰ش، ص ۱۶۸؛ همو، ۱۴۲۱، ج ۳، ص ۲۳۶، ۲۹۱؛ متقى، ج ۱۳، ص ۱۶۳، ۱۷۱ـ۱۷۲؛ نیز رجوع کنید به میرحامد حسین، ج ۲، دفتر۱، ص ۲۹ـ۵۹؛ شرف‌الدین، ص۱۳۰؛ حسینى میلانى، ج ۱۸، ص ۳۶۳ـ۴۱۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[ابن ابی الحدید|ابن ‌ابی‌الحدید]] معتزلی این حدیث را مورد اتفاق جمیع فرق اسلامی، و [[ابن عبد البر|ابن عبدالبرّ]] آن را از درست‌‌ترین و استوارترین روایات دانسته است. افرادی چون [[ابن تیمیه]]، عبدالحق دهلوی، گنجیِ شافعی، ابوالقاسم علی بن محسِّن تنوخی و [[جلال الدین سیوطی|سیوطی]] نیز به صحت و شهرت آن گواهی داده‌اند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنابه نقل [[خطیب بغدادی]]، [[ولید بن عبدالملک]] اموی هم اصل این حدیث را پذیرفته و لفظ «هارون» را به «قارون» تبدیل کرده بوده است. [[مأمون|مأمون عباسی]] نیز به هنگام احتجاج با فقها، به این حدیث استناد کرده است. [[معاویه]] هم حدیث منزلت را انکار نکرد و وقتی از [[سعد بن ابی وقاص|سعد بن ابی‌وقاص]] پرسید: «چرا علی را دشنام نمی‌دهی؟» سعد پاسخ گفت: «به‌سبب سه فضیلتی که رسول خدا برای علی ذکر کرده است»، آنگاه حدیث منزلت را نقل کرد و معاویه نیز از واداشتن سعد به دشنام‌گویی علی علیه‌السلام دست برداشت. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==دلالت حدیث منزلت==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این حدیث، علاوه بر فضیلت [[امام علی علیه السلام|امام‌ على]] علیه‌السلام، بر [[خلافت]] و [[عصمت]] ایشان نیز دلالت دارد، زیرا [[پیامبر اسلام|پیامبر]] صلی‌اللّه‌علیه‌وآله، به‌جز [[نبوت]]، همه فضائل و ویژگیها و مناصب [[حضرت هارون علیه السلام|هارون]] را براى حضرت على ثابت کرده است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنا بر آیات [[قرآن]]، [[حضرت موسی علیه السلام|حضرت موسى]] از خدا خواست تا برادرش «هارون» را وزیر او سازد و در امر رسالت شریکش گرداند تا یاری‌اش دهد. ([[سوره طه]]: ۲۹ـ۳۲) پس  خداوند با درخواست او موافقت کرد و هارون، در غیاب موسى، جانشین او شد. ([[سوره اعراف]]: ۱۴۲)؛ بنابراین، تمام مناصب حضرت موسى براى برادرش نیز بوده است و اگر او بعد از موسى زنده می‌ماند، جانشین وى می‌شد (هارون چهل سال پیش از حضرت موسى درگذشت).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هارون نزد موسى داراى مقامها و جایگاههاى فراوانی بوده است و از اینجا می‌توان به عظمت مقام امام على و سزاوارى او بر خلافت بعد از رسول‌اکرم پی‌برد. &lt;br /&gt;
با تکیه بر ماجراى هارون و موسى در قرآن کریم در می یابیم که: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*هارون وزیر و شریک موسى در کارش بود، پس على نیز در امر خلافت و ولایت، جز [[نبوت]]، شریک پیامبر بود.&lt;br /&gt;
*هارون دومین شخصیت بعد از موسى در میان [[بنی‌اسرائیل]] بود، على علیه السلام هم در میان امت پیامبر چنین بود.&lt;br /&gt;
*هارون برادر موسى علیه السلام بود و امام على به دلیل حدیث [[خبر متواتر|متواتر]] «مؤاخات»، که در کتب [[شیعه]] و [[اهل سنت|سنّى]] نقل شده است، برادر رسول خدا بود.&lt;br /&gt;
*هارون برترین و محبوب‌ترین فرد قوم حضرت موسى نزد خدا و پیامبرش بود، على علیه السلام نیز چنین بود.&lt;br /&gt;
*هارون خلیفه موسى در غیبتش به‌طور مطلق بود، على نیز چنین بود، به‌ ویژه با تصریح پیامبر که فرمود: «لاینبغى أن أذهب اِلّا و أنت خَلیفَتى».&lt;br /&gt;
*هارون عالم‌ترین فرد قوم موسى بود، على هم به تصریح پیامبر عالم‌ترین فرد بعد از پیامبر بود.&lt;br /&gt;
*اطاعت از هارون بر [[یوشع‌ بن نون]] (وصى موسى) و امت حضرت موسى واجب بود، اطاعت از على علیه السلام نیز با فرض وصایت [[ابوبکر]]، [[عمر بن خطاب|عمر]]، [[عثمان بن عفان|عثمان]] یا هر فرد دیگرى، بر آنها واجب بود.&lt;br /&gt;
*خدا پشت موسى را با برادرش هارون، نیرومند و محکم ساخت و پشت پیامبر اکرم را با على علیه السلام ... .&amp;lt;ref&amp;gt;رجوع کنید به عبقات الانوار، میرحامد حسین، ج ۲، دفتر۱، ص ۸۶ـ۱۲۹. &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
==ادلّه  ملا محمد حسن هردنگی بر خلافت بلافصل علی علیه السّلام به استناد حدیث منزلت==&lt;br /&gt;
از ادلّه دالّه بر خلافت بلافصل علی علیه¬السّلام در حیات رسول صلّی الله علیه و آله و بعد از رحلت، حدیث منزلت است، که متواتر است. &lt;br /&gt;
چنان¬چه ایراد دیگر که مولانای مذکور کرده که این حدیث از آحاد است و به مذهب شیعه، مثبت حکمی نمی¬شود، بی¬معنی است. زیرا که خبر واحد را جمهور شیعه حجّت دانسته، جز سیدمرتضی و ابن قبه و ابن ادریس، به خصوص اگر محفوف به قراین باشد.&lt;br /&gt;
دیگر حرف مولانای مذکور که این حقیر نمی¬تواند معارضه نماید با اجماع برخلافت شیخین؛ در فساد مثل سابق است. زیرا که اوّلاً اجماعی نیست؛ و ثانیاً اجماع را خود اهل سنّت دلیل ظنّی می¬دانند. ثالثاً خبر متواتر قطعی است قطعاً، و اجماع که ایشان می¬توانند آن را معارض این خبر قرار دهند، تا اجماع تمام امّت نباشد چنین ادعایی نمی-توانند بکنند. چه، دلیل اجماع نزد ایشان «لاتجتمع امتی علی خطاء»  است و کجا است اجماع کل امّت؟ چنان چه سابق هم اشاره شد که لااقل از اینکه علی علیه¬السّلام خارج بودند و بیعت نکردند مگر بعد از شش ماه، به اعتراف خودشان و نصّ صحیح بخاری ، آن هم به اکراه و تهدید، چنان¬چه ذکر کرده است ابن ابی¬الحدید که از بزرگان علمان معتزله اهل سنّت است، و دیگران از روات و محدّثین ایشان. این حدیث قبل از تحقّق اجماع فرضی ایشان متواتر بوده، پس مخالف آن مشکوک¬الاسلام خواهند بود، اگر مقطوع¬العدم نباشد. تقریب استدلال و دلالت حدیث مذکور بدین¬گونه است که رسول صلّی الله علیه و آلشه اثبات فرمودند منزلتی را که هارون ازموسی داشت برای علی علیه¬السّلام. و بعد نفی نبوّت را فرمودند؛ و نفی نبوّت از منازل، دلیل ثبوت سایر منازل است که از آنها است ولایت مطلقه و امامت، که لازمه آن وجوب متابعت است.&lt;br /&gt;
اگر کسی مضایقه کند از عموم منزلت، جواب آن است که اوّلاً در این جا قرینه عموم بسیار است چون استثناء، و نقل و فهم تمام شیعه چه کمتر از نقل لغوی واحد نیست قطعاً، و به آن اثبات وضع می¬شود. پس به این ]استدلال[ اگر مضایقه از اثبات وضع شود لااقل از اثبات مراد. ثانیاً حکمت مقتضی حمل بر عموم است، چه، تخصیص به بعض منازل دون بعض، تحکّم و تخصیص بلادلیل است. اگر ظهور را دلیل قرار دهی باز مدّعای ما ثابت می¬شود. چه ظاهر منازل، و اظهر از جمیع امامت و حجّت بودن بر رعیت است، چنان¬چه صریح آیه است که «... قالَ مُوسی لِأخیهِ هاروُنَ اخلُفنی فی قَومی...»  یعنی گفت موسی از برای برادر خود هارون جانشین شو مرا در میان قوم من. ثالثاً اطلاق هم که ادون افراد محتمله¬الاراده از منزلت است کافی است در اثبات مراد ما. زیرا که مطلق منصرف است به فقرد شایع کامل؛ و فرد کامل و شایع از منزلت خلافت است؛ چنان¬چه از صریح آیه برمی¬آید. و آنفاً اشاره شد. پس بر هر تقدیر مفاد حدیث ثبوت خلافت است برای علی علیه¬السّلام، در حیات رسول و بعد از حیات هر دو الی یوم¬القیامه. ثبوت در نفس¬الامر مستلزم جواز تصرّف در حیات نیست. اوّلاً به جهت حکم عقل به تقدّم نبی، فانّه، النَّبِیُّ أولی بِالمُؤمنینَ مِن اَنفُسِهِم...  و جواز اشتراط، جواز تصرّف خلیفه به عدم مستخلف ثانیاً. و ترتّب فایده بر خلافت کذائیه مانند آفتاب زیر ابر مسطور ثالثاً. و وقوع تصرّف فی الجمله رابعاً، مثل محاکمه نبی و اعرابی در باب ناقه، و حکم او بزرگوار و آنچه در مدینه کرد در وقتی که رسول صلّی¬الله علیه و آله در غزوه تبوک تشریف داشتند، خامساً.&lt;br /&gt;
از سخنان بارده مولانای مذکور است که پس از آنکه منزلت عام نشد و مطلق شد به یک فرد، محقّق می¬شود که قرابت باشد. ضعف این سخن بارد، ظاهر است؛ چه، با شأن و منقبت صدر حدیث منافی است. حمل بر این معنی، از قبیل توضیح واضحات خواهد شد؛ زیرا که صدر حدیث این است که در غزوه تبوک نبی صلّی الله علیه و آله علی علیه¬السّلام را گذاشتند و با خود همراه نبردند. منافقان گفتند علی را گذاشت به جهت سنگینی علی بر نبی صلّی الله علیه و آله. و محض حقد او، او را با خود نبردند. علی علیه¬السّلام پس از استماع، شمشیر خود برداشته خدمت رسول آمد و ماجرا به عرض رسانید و عرض کرد: مرا می¬گذاری در میان زنان و کودکان؟ پس نبی صلّی الله علیه و آله فرمودند: آیا راضی نمی¬شوی که تو از من به منزله هارون باشی از موسی؟ عرض کرد بلی، راضی شدم. این معنی و صدر و ذیل چگونه ملازمت دارد با اینکه حمل شود بر مجرّد قرابت، با اینکه این معنی از اخوّت که بین خود و او بزرگوار قرار داد به اعلی مراتب استفاده شد و حمل کلام بر تأسیس اولی است از حمل بر تأکید. پس کلام دیگر مولانای مذکور که چرا جایز نباشد که مجازاً او را برادر خوانده باشد از نهایت صداقت، نیز مبین¬الفساد شد.&lt;br /&gt;
از ایرادات فاسده مولانا این است که هارون بعد از موسی باقی نماند. پس باید علی خلیفه نباشد. الحق کلامی است نامتین. ای کودک عقل! اگر باقی می¬بود حجّت بود؟ محمول بر موضوع بار است مادام وجود الموضوع. همین که موضوع رفت محمول هم می¬رود، چنان¬چه هارون تا بود حجّت بود و واجب¬الطّاعه همچون موسی. علی علیه¬السّلام هم تا بود باید چنین باشد، نظر به حدیث مذکور. علاوه  که اگر کسی را ذوق فهم عبارت باشد می¬فهمد که نبی صلّی الله علیه و آله خود دفع این شبهه فرموده¬اند. به قول خود که می¬فرمایند: مگر اینکه پیغمبری بعد از من نیست. یعنی اگر پیغمبری بعد  از من می¬بود تو بودی. حال که نبی بعد از من نیست پس سایر منازل تو را است، که بعد از من خواهی بود. و از منازل است بلکه اظهر افراد او است وجوب طاعت که لازم معنی امامت و خلافت است.&lt;br /&gt;
مولانای مذکور در آخر کلام خود می¬فرماید: چه ضرر دارد که خلافت علی ثابت شود به همین حدیث ولی در حیات نبی بر قوم او. پس مثبّت مدّعای شیعه نخواهد بود. جواب این سخن این است که جز اینکه اگر چنین باشد لازم می¬آید تخصیص دلیل عام از دون دلیل بر تخصیص، عیب دیگر ندارد. اگر به تخصیص قائل نشوی عزل لازم می¬آید و دلیل بر عزل نیست. علاوه که لایق و در خور شأن نبوّت و خلافت عزل نیست. چنان¬چه خود مولانای مذکور تنصیص بر این سخن کرده ]است[. این است وجه استدلال به حدیث مذکور؛ و ممکن است تقریب استدلال به این حدیث به وجه دیگر چونکه اجمال حظی دارد هر چند خالی از بعد نیست و آن این است که کلمه «الا» را حرف تنبیه بدانیم و «ان» را مکسوره قرار دهیم، درین وقت هم از صدر حدیث چنین برمی¬آید که جمیع منازل هارون از موسی برای علی ثابت است، بلکه جای آن است که توهّم شود که علی شریک درنبوّت با او بزرگوار است. به جهت دفع این توهّم و تثبیت عموم، آگاه فرمودند که پیغمبری بعد از من نیست. پس علی شریک¬النبوه نیست. باقی مانند سایر منازل به تقریبی که سابق بیان شد.&amp;lt;ref&amp;gt;ملا محمد حسن هردنگی، تاملات کلامیه،1396، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات اجتماعی .&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* [[دانشنامه جهان اسلام (کتاب)|دانشنامه جهان اسلام]]، مدخل &amp;quot;حدیث منزلت&amp;quot; از على آقانورى.&lt;br /&gt;
{{حدیث}}&lt;br /&gt;
[[رده:احادیث با عناوین خاص]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Kamal</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%B3%DB%8C%D8%AF_%D8%A7%D8%B3%D9%85%D8%A7%D8%B9%DB%8C%D9%84_%D8%B5%D8%AF%D8%B1&amp;diff=152650</id>
		<title>سید اسماعیل صدر</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%B3%DB%8C%D8%AF_%D8%A7%D8%B3%D9%85%D8%A7%D8%B9%DB%8C%D9%84_%D8%B5%D8%AF%D8%B1&amp;diff=152650"/>
		<updated>2024-10-24T03:38:31Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Kamal: /* تدریس و شاگردان */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;'''آیت الله العظمی سید اسماعیل صدر''' (۱۳۳۸ - ۱۲۵۸ ق)، از فقهای مجاهد و علمای بزرگ [[شیعه]] در قرن ۱۴ هجری و از شاگردان [[میرزا محمدحسن شیرازی|میرزای شیرازی]] است. وی نسبت به حفظ [[اسلام]] و [[تشیع]] حساس بود و بر مسئله وحدت اسلامی و حمایت از تولید داخلی تأکید می‌کرد. سید اسماعیل صدر، به [[اخلاص]]، [[تواضع|فروتنی]]، [[زهد]]، گریز از ریاست و ثبات قدم شهرت داشت. [[میرزا محمدحسین نائینی|میرزای نائینی]] و [[سید عبدالحسین شرف الدین عاملی|علامه شرف الدین]] از جمله شاگردان او هستند.&lt;br /&gt;
{{شناسنامه عالم&lt;br /&gt;
||نام کامل = سید اسماعیل موسوی صدر&lt;br /&gt;
||تصویر= &lt;br /&gt;
||زادروز =  ۱۲۵۸ قمری&lt;br /&gt;
|زادگاه = [[اصفهان]]&lt;br /&gt;
|وفات =  ۱۳۳۸ قمری&lt;br /&gt;
|مدفن = [[کاظمین]] - حرم امامین جوادین علیهماالسلام&lt;br /&gt;
|اساتید =  [[میرزا محمدحسن شیرازی|میرزا محمدحسن شیرازی]]، شیخ راضی نجفی، شیخ مهدی کاشف الغطاء،...&lt;br /&gt;
|شاگردان = [[میرزا محمدحسین نائینی]]، [[سید ابوالقاسم دهکردی|سید ابوالقاسم دهکردی]]، [[سید عبدالحسین شرف الدین عاملی|سید شرف الدین عاملی]]، شیخ عبدالحسین کرخی،...&lt;br /&gt;
|آثار = رساله انیس المقلدین، مفتاح الهدایة، حاشیه بر نجاة العباد، حاشیه بر انیس التجار، حاشیه بر رساله جامع عباسی،...&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==خاندان==&lt;br /&gt;
خاندان صدر شاخه‌ای از خاندان شرف‌الدین و شرف‌الدین شاخه‌ای خاندان نورالدین است. این خاندان تا سال‌ها در جبل عامل لبنان می‌زیستند و از این رو به عاملی مشهورند. این خاندان از نوادگان امام موسی کاظم علیه اسلام و از خاندان‌های مشهور مذهبی در ایران، عراق و لبنان است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
لقب صدر برای این خاندان به جهت انتساب به [[سید صدرالدین عاملی|سید صدرالدین موسوی عاملی اصفهانی]] است که به سبب شهرت علمی و به ویژه فقهی وی، فرزندانش همه به صدر معروف شدند. چون در اصفهان زندگی می‌کرد، برخی از فرزندانش به صدر اصفهانی مشهور شدند. برخی نیز به جهت مهاجرت او در کودکی از سرزمین جبل عامل به عراق، به صدرزاده یا صدرعاملی معروف شدند. چندین تن از عالمان خاندان صدر به صدرالدین ملقب‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===وجه تسمیه===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جایگاه ممتاز دینی، علمی و حوزوی سید صدرالدین عاملی موجب شد تا اغلب فرزندان، نوادگان، احفاد و اعقاب پسری اش با اقتباس از نام او، &amp;quot;صدر&amp;quot;، &amp;quot;صدر عاملی&amp;quot;، &amp;quot;صدر جبل عاملی&amp;quot;، &amp;quot;صدر اصفهانی&amp;quot;، &amp;quot;صدر کاظمینی&amp;quot; یا &amp;quot;صدرزاده&amp;quot; نامیده شوند . شاخه هایی نیز البته بعدها به &amp;quot;عاملی&amp;quot;، &amp;quot;خادم الشریعه&amp;quot; و &amp;quot;مستجاب الدعواتی&amp;quot; شهرت یافتند.&amp;lt;ref&amp;gt;خاندان صدر در ایران، محسن کمالیان.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:Esadr.jpg|thumb|left|جایگاه آیت الله العظمی سید اسماعیل صدر در خاندان صدر]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تحصیلات و استادان==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سید اسماعیل صدر، فرزند [[سید صدرالدین عاملی|سید صدرالدین عاملی اصفهانی]]، متولد سال ۱۲۵۸ هجری قمری در [[اصفهان]] بود. وی از همان کودکی شروع به تحصیل کرد و [[صرف]]، [[علم نحو|نحو]]، [[علم بیان|بیان]]، [[منطق]] و مقداری از [[فقه]] و [[اصول فقه‌‌‌‌|اصول فقه]] را از برادرش، سید محمدعلی، ‌معروف به «آقا مجتهد» آموخت. پس از آن، در درس پسر خاله‌اش، شیخ محمدباقر -فرزند [[شیخ محمدتقی اصفهانی]] (نویسنده کتاب [[هدایة المسترشدین (کتاب)|هدایة المسترشدین]])- شرکت کرد و از شاگردان خاص وی گردید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''مهاجرت به نجف:'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شیخ محمدباقر اصفهانی، استاد سید اسماعیل در سال ۱۲۸۱ ه.ق برای انجام مراسم [[حج]] رهسپار [[مکه]] گردید. سید اسماعیل صدر نیز بار سفر بست و به [[نجف]] اشرف مهاجرت کرد تا در درس [[شیخ مرتضی انصاری]] شرکت کند، اما پس از ورود به نجف، شهر را ماتم زده یافت و مشاهده نمود که در مساجد و محافل مختلف، مراسم ترحیم برای فوت شیخ انصاری برپاست. وی که از این حادثه بسیار ناراحت شده بود، پس از شرکت در مراسم، در درس شیخ راضی بن شیخ محمد معروف به «فقیه عراق» شرکت کرد و در زمره شاگردان وی درآمد. وی همچنین در درس شیخ مهدی آل کاشف الغطاء (نوه [[شیخ جعفر کاشف الغطاء|شیخ جعفر کاشف الغطاء]]) و [[میرزا محمدحسن شیرازی]] شرکت می‌کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;معارف الرجال، ‌محمد حرزالدین، ج۱، ص۱۱۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''مهاجرت به سامرا:'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وقتی زمزمه‌های مهاجرت میرزا محمدحسن شیرازی به [[سامرا]] شنیده شد، سید اسماعیل نیز خود را آماده کرد و در رکاب میرزای بزرگ، به سامرا رفت و در کلاس درس او شرکت کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در سال ۱۳۰۷ ه.ق که سید اسماعیل در سامرا بسر می‌برد، شیخ موسی آل شراره، عالم بزرگ جبل عامل «[[لبنان]]» از دنیا رفت و مردم آن منطقه از سید اسماعیل صدر دعوت کردند که به آن جا برود و سرپرستی امور آنان را عهده‌دار گردد، اما سید اسماعیل صدر این پیشنهاد را نپذیرفت و همچنان در محضر میرزا محمدحسن شیرازی باقی ماند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
میرزا محمدحسن شیرازی در سال‌های پیری به علت مسئولیت سنگین [[مرجعیت]] و رهبری جهان [[شیعه]]، از تدریس علوم حوزوی ناتوان مانده بود. او به سه تن از شاگردان بارز و برجسته خود: ‌سید اسماعیل صدر، [[میرزا محمد تقی شیرازی|میرزا محمدتقی شیرازی]] و [[سید محمد طباطبایی فشارکی|محمد اصفهانی فشارکی]]، دستور داد تا به تدریس بپردازند. سید اسماعیل صدر حدود ۱۰ سال پیش از رحلت میرزا محمدحسن شیرازی، به تدریس اشتغال داشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''مهاجرت به کربلا:'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دو سال از رحلت میرزا محمدحسن شیرازی گذشته بود که سید اسماعیل صدر همراه پسرعمویش، [[سید حسن صدر]] به سبب موقعیت علمی مناسبی که در [[کربلا]] فراهم آمده بود، به [[حوزه علمیه|حوزه علمیه]] کربلا راه یافت و کانون درس حوزوی کربلا را گرمتر ساخت. وی تا اواخر عمرش در کربلا، ‌به تدریس مشغول بود.&amp;lt;ref&amp;gt; معارف الرجال، ج ۱، ص ۱۱۵ و اعیان الشیعه، ج ۳، ص ۴۰۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تدریس و شاگردان==&lt;br /&gt;
وی در علوم عقلی و نقلی، اطلاعات بسیاری داشت و در مسائل علمی، دقت نظر زیادی به خرج می‌داد. او در [[فتوا|فتواهای]] خود، بسیار احتیاط می‌کرد و همه جوانب را می‌سنجید. وی به مباحثه دو نفره یا چند نفره علاقه‌ای وافر داشت و دیگران را نیز به این کار توصیه می‌کرد و می‌گفت: «استفاده من از این مباحثه‌ کمتر از استادان نیست؛ زیرا این قسم مباحثه، هم درس خواندن است و هم درس دادن و بحث کردن».&amp;lt;ref&amp;gt; ریحانه الادب، ج ۳، ص ۴۲۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی از شاگردان او عبارتند از:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
#شیخ عبدالحسین کرخی، ‌معروف به «کاظمی» و «آل یاسین»&lt;br /&gt;
#[[میرزا محمدحسین نائینی]]&lt;br /&gt;
#[[سید ابوالقاسم دهکردی|سید ابوالقاسم دهکردی]]&lt;br /&gt;
#[[سید عبدالحسین شرف الدین عاملی]]&lt;br /&gt;
#محمدهادی بیرجندی معروف به «هادوی»&lt;br /&gt;
#شیخ موسی بن محمد جعفر کرمانشاهی&lt;br /&gt;
#محمدحسین طبسی&lt;br /&gt;
#غلامحسین مرندی حائری&lt;br /&gt;
#سید علی سیستانی، پدربزرگ حضرت آیت الله [[سید علی حسینی سیستانی|سید علی سیستانی]]&lt;br /&gt;
#سید حسین بن سید ابراهیم فشارکی اصفهانی&lt;br /&gt;
#سید محمدرضا پشت مشهدی کاشانی&lt;br /&gt;
#شیخ محمدعلی ابن شیخ عباس هروی (هراتی) خراسانی.&amp;lt;ref&amp;gt; معارف الرجال، ج۱، ص۱۱۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همچنین عده‌ای از عالمان دینی از وی [[اجازه (علم الحدیث)|اجازه]] دخالت در امور حسبیه و نقل [[حدیث]] داشتند که عبارتند از:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
#سید محمود مرعشی (م، ۱۳۳۸ ه.ق) پدر آیت الله [[سید شهاب الدین مرعشی نجفی]].&lt;br /&gt;
#[https://shorakh.com/pim/personel/416 آیت الله محمد حسن هردنگی بیرجندی].&lt;br /&gt;
#محمدباقر بیرجندی (م، ۱۳۵۲ ه.ق)&lt;br /&gt;
#آیت الله [[آیت الله محمدعلی شاه آبادی|محمدعلی شاه آبادی]]، استاد اخلاق [[امام خمینی]].&lt;br /&gt;
#میرزا ابوطالب موسوی شیرازی، نویسنده کتاب اسرار العقائد.&lt;br /&gt;
#احمد شاهرودی.&lt;br /&gt;
#محمدحسین بن محمدخلیل امامی شیرازی (م، ۱۳۲۹ ه.ق).&amp;lt;ref&amp;gt; گلشن ابرار، ج ۲، ص ۶۰۲ و اعیان الشیعه، ج ۳، ص ۴۰۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==آثار و تألیفات==&lt;br /&gt;
از سید اسماعیل صدر مانند استادش میرازی شیرازی، آثار بسیاری به یادگار نمانده و بیشتر آثار او در قالب رساله‌های عملیه، حاشیه و [[تقریظ]] بر پاره‌ای کتاب‌ها است. برخی از آثار او عبارتند از:&lt;br /&gt;
[[پرونده:Anis.jpg|thumb|left|انیس المقلدین - یکی از آثار آیت الله العظمی سید اسماعیل صدر ]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*انیس المقلدین، که رساله عملیه است و شماری از مجتهدان پس از وی بر آن حاشیه زدند؛&lt;br /&gt;
*مفتاح الهدایة، که رساله عملیه فارسی در اصول و [[احکام شرعی|احکام]] دین است و در بمبئی به چاپ رسیده است؛&lt;br /&gt;
*حاشیه بر مناسک الحج به زبان فارسی، تألیف [[شیخ مرتضی انصاری|مرتضی انصاری]]؛&lt;br /&gt;
*حاشیه بر رساله صراط النجاة تألیف مرتضی انصاری؛&lt;br /&gt;
*حاشیه بر کتاب نجاة العباد فی یوم المعاد، اثر [[شیخ محمدحسن نجفی|صاحب جواهر]]؛&lt;br /&gt;
*حاشیه بر رساله احکام الایمان، تألیف [[سید محمدهاشم چهارسوقی|محمدهاشم چهارسوقی]]؛&lt;br /&gt;
*حاشیه بر کتاب انیس التجار، تألیف [[ملا احمد نراقی]]؛&lt;br /&gt;
*حاشیه بر رساله جامع عباسی، تألیف [[شیخ بهایی]]؛&lt;br /&gt;
*حاشیه بر متاجر سید باقر بهبهانی؛&lt;br /&gt;
*حاشیه بر الدرر المأثوره فی الاحکام المأثوره، اثر سید عبدالکریم موسوی جزایری؛&lt;br /&gt;
*حاشیه بر مفتاح اللباب فی شرح خالصة الحساب، اثر فتحعلی زنجانی نجفی؛&lt;br /&gt;
*تقریظی بر کتاب ذخیرة الفرائض، تألیف محمد زکی بهبهانی نجفی؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی شاگردان دروس [[فقه]] و [[اصول فقه‌‌‌‌|اصول]] سید اسماعیل، تقریراتی را از درس وی نگاشته‌اند؛ مانند شرح سید مهدی طباطبایی حکیم بر منظومه موسی شراره عاملی در اصول، که تقریرات دروس سید اسماعیل صدر به تفصیل در آن طرح گردیده است. برخی از محققان، فتاوای سید اسماعیل صدر را گردآوری و به شکل مستقل یا همراه فتاوای دیگر مراجع تقلید تدوین کرده‌اند؛ برخی از آن‌ها عبارتند از:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*مختصر نجاة العباد، که توسط سید محمدمهدی صدر بر اساس فتاوای پدر تدوین شد؛&lt;br /&gt;
*رساله الربائیه، که توسط هاشم خراسانی بر پایه فتاوای سید اسماعیل صدر و آخوند خراسانی، در باب احکام ربا تدوین شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==فعالیت‌های اجتماعی و سیاسی==&lt;br /&gt;
'''مرجعیت:'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گروهی از مردم بعد از وفات [[میرزا محمد تقی شیرازی|میرزا محمدتقی شیرازی]] (متوفی: ۱۳۳۸ ه.ق) نزد سید اسماعیل صدر آمدند و از وی تقاضا کردند [[رساله]] عملیه خود را در اختیار همگان قرار دهد و [[مرجعیت]] تقلید را بپذیرد، اما او این پیشنهاد را نپذیرفت و تنها رساله عملیه‌اش را برای مشتاقان منتشر ساخت. عده زیادی در [[ایران]]، [[عراق]] و دیگر کشورهای اسلامی از وی [[تقلید]] می‌کردند.&amp;lt;ref&amp;gt; معارف الرجال، ج ۱، ص ۱۱۵ و اعیان الشیعه، ج ۳، ص ۴۰۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''حمایت از تولید داخلی:'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وی، کاهش وابستگی صنعتی و اقتصادی را، از راه گسترش صنایع و بازرگانی ملی، یکی از مؤثرترین راه‌های رودرویی با نفوذ استعمار می‌دانست؛ از این رو، پایه‌گذاری «شرکت اسلامیه» توسط برخی بازرگانان [[اصفهان]]، در ۱۶ شوال ۱۳۱۶ق. مورد تأیید و تشویق فراوان وی قرار گرفت. سید اسماعیل صدر، پس از رسیدن اولین بار منسوجات آن شرکت به نجف، به همراه [[آخوند خراسانی]]، در مجلس جشنی به همین مناسبت شرکت کرده و بر ضرورت توسعه صنایع داخلی تأکید کرد. وی در سال ۱۳۱۸ق. به همراه آخوند خراسانی، سید محمدکاظم یزدی، محمد غروی شربیانی، محمدحسن ممقانی، میرزا حسین نوری و شیخ‌الشریعه اصفهانی بر کتاب «لباس التقوی»، نوشته سید جمال‌الدین واعظ اصفهانی تقریظی سنگین نوشته و ابراز امیدواری کرد که با راه‌اندازی این شرکت، مسلمانان از گرفتاری به کفار رها شده و از احتیاج به آن‌ها بی‌نیاز شوند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''منادی وحدت:'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دولت‌های غربی‌ که به دنبال تجزیه و تصرف کشورهای اسلامی بودند، شروع به تهاجمات فرهنگی، سیاسی و نظامی علیه دولت عثمانی کردند. اگر چه دولت عثمانی یک حکومت ایده‌آل اسلامی نبود، اما حفظ آن در مقابل کفار مهاجم، در آن مقطع حساس زمانی، از ضروریات محسوب می‌شد. تصمیم گیری درست و به موقع عالمان دینی می‌توانست مسیر این جنگ را تغییر دهد. به همین منظور، حاج آقا نورالله اصفهانی که یکی از چهره‌های سرشناس مبارزه با بیگانگان بود، همراه سید اسماعیل صدر، [[آخوند خراسانی]]، [[شیخ الشریعه اصفهانی]] و شیخ عبدالله مازندرانی، طی اعلامیه‌ای خطوط سیاسی ـ فکری وحدت اسلامی را تبیین و ترسیم نمودند. متن اعلامیه به شرح زیر است: «چون دیدیم که اختلاف فرقه‌های پنج گانه مسلمین، اختلافاتی که مربوط به اصول دیانت نیست، موجب انحطاط دول اسلام و استیلاء اجانب شده، به جهت حفظ کلمه جامع دینیه و دفاع از [[شریعت]] محمدیه، [[فتوا|فتاوای]] مجتهدین عظام که رؤسای شیعه جعفریه هستند با مجتهدین [[اهل سنت]]، اتفاق نموده بر وجوب تمسک به حبل [[اسلام]]. چنان که [[الله|خداوند]] عزوجل در [[آیه]] شریفه فرموده: «واعتصموا بحبل الله جمیعاً و لاتفرّقوا...» و اتفاق شد بر وجوب اتحاد تمام مسلمین در حفظ بیضه اسلام و نگهداری جمیع مملکت‌های اسلامی از عثمانی و ایرانی از تشبثات دول بیگانه و حمله‌های سلطنت‌های صلیبیه. متحد شد رأی ما جمیعاً برای حفظ حوزه اسلامیه بر این که تمام قوت و نفوذ خود را بر این خصوص مبذول داریم».&amp;lt;ref&amp;gt; حاج آقا نورالله اصفهانی، موسی نجفی، ص ۴۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==ویژگی‌های اخلاقی==&lt;br /&gt;
'''مقام معنوی:'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او را در معنویت، قوی و تأثیرگزار و دارای مقام بسیار بالا دانسته‌اند. محمدرضا حکیمی او را اهل [[سیر و سلوک]] روحی و شرعی خوانده است. معروف بود، گفتار، سکوت، حرکت و سکونش، همه برای رضای خداست. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''اخلاص:'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وی وجوهات را مخفیانه به نیازمندان و اهل علم می‌رساند؛ از این رو، بیشتر افراد درنمی‌یافتند از چه طریق وجوه را دریافت می‌کنند. بسیاری، پس از درگذشت سید اسماعیل فهمیده بودند برخی از وجوه و خدماتی که دریافت می‌کردند، از طرف وی بوده است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''ساده‌زیستی:'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وضع ظاهری زندگی او را، پیش و پس از [[مرجعیت]]، یکی دانسته‌اند. وی از خدمتکار و محافظ استفاده نمی‌کرد. در کوچه و خیابان به تنهایی راه می‌رفت؛ به تنهایی مسافرت می‌کرد و نامه‌هایی که به دستش می‌رسید، با وجود شمار زیاد آن، شخصاً با دستخط خود جواب می‌داد. سید اسماعیل، برای خود و خانواده‌اش از سهم امام(ع) استفاده نمی‌کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''فروتنی:'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روزگاری که سید اسماعیل در [[سامرا]] اقامت داشت، طلبه‌ای از کشمیر یا تبّت برای آموختن علوم حوزوی وارد شهر شده؛ ولی برای کتاب‌های آغازین صرف و نحو، کسی از هم‌درسان او حاضر به [[مباحثه]] با وی نشده بود. روزی یکباره و بدون شناخت، به سید اسماعیل برخورده بود. سید اسماعیل صدر، حاضر به مباحثه با او شده و روزهایی طولانی با وی به مباحثه پرداخت. روزی یکی از همدرسان آن طلبه، آن‌ها را در حال مباحثه دیده و طلبه را از شخصیت علمی و جایگاه سید اسماعیل صدر در حوزه سامرا آگاه کرد. طلبه خجالت‌زده شد و بابت ناآگاهی و جسارت‌های احتمالی عذرخواهی کرد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==وفات==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مرحوم سید اسماعیل صدر در اواخر عمرش به [[کاظمین]] مهاجرت کرد و در ۸۰ سالگی در ۱۲ [[جمادی الاول]] سال ۱۳۳۸ ه.ق چشم از دنیا فروبست.&amp;lt;ref&amp;gt;البته تاریخ وفات وی بنابر نقل کتاب ریحانه الادب، سال ۱۳۳۷ ه.ق و بنابر نقل اعیان الشیعه، سال ۱۳۳۹ ه.ق می‌باشد.&amp;lt;/ref&amp;gt; بدن مطهر وی را در اتاقی که در رواق مطهر حرم کاظمین قرار داشت، به خاک سپردند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*تلخیص از مجموعه [[گلشن ابرار (کتاب)|گلشن ابرار]]، جلد ۳، زندگی نامه &amp;quot;حاج سید اسماعیل صدر&amp;quot; از مهدی احمدی.&lt;br /&gt;
*ویکی حج.&lt;br /&gt;
*فصلنامه ایران شناسی، دوره دوم، شماره دوم، تابستان 99.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==آرشیو عکس و تصویر==&lt;br /&gt;
&amp;lt;gallery mode=&amp;quot;packed&amp;quot; heights=&amp;quot;170&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
پرونده:سیداسماعیل.jpg|فرزندان و ذریه سید اسماعیل موسوی صدر&lt;br /&gt;
&amp;lt;/gallery&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:علمای قرن چهاردهم|صدر،سید اسماعیل]]&lt;br /&gt;
[[رده:مراجع تقلید]]&lt;br /&gt;
[[رده:فقیهان]]&lt;br /&gt;
[[رده:خاندان های شیعه]]&lt;br /&gt;
[[رده:مدفونین در کاظمین]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Kamal</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D9%85%D9%84%D8%A7_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%AD%D8%B3%D9%86_%D9%87%D8%B1%D8%AF%D9%86%DA%AF%DB%8C&amp;diff=152649</id>
		<title>ملا محمدحسن هردنگی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D9%85%D9%84%D8%A7_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%AD%D8%B3%D9%86_%D9%87%D8%B1%D8%AF%D9%86%DA%AF%DB%8C&amp;diff=152649"/>
		<updated>2024-10-23T19:16:51Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Kamal: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[آخوند]] ملا محمدحسن هردنگی (م، ۱۳۲۷ هجری) از عمده علماء و فقهاء منطقه قهستان بوده و در مراکز علمی قاینات شخصیت علمی آن مرحوم بر احدی از دانشمندان آن عصر پوشیده نبوده است و فضلاء وقت از محضر درس وی تلمذ و با عنوان برجسته‌ترین شخصیت‌های علمی او را معرفی می‌نموده‌اند. &lt;br /&gt;
{{شناسنامه عالم&lt;br /&gt;
|نام کامل = آخوند ملا محمدحسن هردنگی&lt;br /&gt;
||تصویر=[[پرونده:Hardangi.jpg|200px|center]]&lt;br /&gt;
|زادروز =  1263هجری&lt;br /&gt;
|زادگاه =  قهستان&lt;br /&gt;
|وفات =     1327 هجری&lt;br /&gt;
|مدفن =روستای مبادی هردنگ شهرستان خوسف  &lt;br /&gt;
|اساتید =  آیت الله محمدرحیم بروجردی، سید ابوطالب مجتهد قاینی،....&lt;br /&gt;
|شاگردان =  &lt;br /&gt;
|آثار = رساله اعتقادات، رساله توحید،... &lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگی نامه==&lt;br /&gt;
او در سال 1263 هجری قمری در قریه مبادی از توابع هردنگ قیس آباد متولد شد و در ۲۷ [[ذی القعده]] ۱۳۲۷ قمری پس از یک عمر زندگی شرافتمندانه به رحمت ایزدی پیوست و آرامگاهش هم اکنون در قبرستان عمومی دهکده مزبور بر فراز تلی باقیست. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خاندانش از خانواده‌های مشهور محل و چنان که خود در دیوان اشعارش متذکر شده است. گویا اولین کسی که از این خاندان پای در دایره علم و فضل گذاشته است حاجی ملا علی جد اوست که درحقیقت اولین مربی و استاد آخوند نیز می‌باشد. پدرش نیز مردی دانشمند و در زادگاه خود که همان مبادی بوده است به ارشاد محصلین علوم دینی اشتغال داشته و آخوند مقدمات [[صرف]] و [[علم نحو|نحو]] و قسمتی از [[فقه]] و [[اصول فقه‌‌‌‌|اصول]] را نزد ایشان خوانده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او مدت ۴۰ سال به عنوان هیئت امناء یکی از بلوک‌های قهستان، مدتها حاکم شرع و مسئول موقوفات و  راتبه قضاوت را در ایالت قهستان به عهده داشته است. وی در سال ۱۲۸۳ قمری متاهل شد و سپس در سال ۱۲۹۹ قمری به مسقط الراس خود که همان قریه مبادی می‌باشد، برگشت نموده و در آنجا اقدام به تاسیس مدرسه‌ای می‌کند که در آن علوم فقه، اصول، نجوم و هیات و حتی حساب و هندسه به وسیله خودش به علاقمندان تدریس می‌شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چنان که از مطالعه برخی اسناد برمی‌آید، او خبره‌ای در امورات کشاورزی بوده و درختان زیادی در روستاهای رودکاج، یوش و هردنگ توسط ایشان پیوند شده است. به دستور او در دهات مسافرخانه‌ها و در راه‌ها، آب انبارهایی ساخته شده که اغلب به نام خودش مشهور است. قدرت بیان او ضرب‌المثل و تخصص او در فقه، اصول و کلام باعث شد تا رساله اعتقادات اقا سید ابوطالب حسینی قائنی بنا به درخواست علمای وقت و در زمان حیات ایشان،به رشته تحریر درآمده و تشریح شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ارزش و احترام آخوند از دیدگاه حکومت آنقدر بالا بوده است که در بیش از ۱۵ حکم مختلف به صورت مستقیم و غیرمستقیم، امیر علم خان حشمت‌الملک، امیراسماعیل خان علم و محمدابراهیم خان حشمت‌الملک به تمامی نیروهای مالیه تاکید می‌کنند که به آخوند تعرضی ننمایند که در غیر این صورت مورد مواخذه و تنبیه قرار خواهند گرفت. این احترام از سوی حکومت در حقیقت به دلیل اینکه او حاکم شرع قهستان و استاد حوزه‌های علمیه قاینات بود صورت می‌گرفته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آخرین نکته‌ای که درباره شرح زندگیش لازم به یادآوریست. این که هر چند اقامت نامبرده در هردنگ بوده ولی همیشه برای شرکت در مجالس بحث از او دعوت می‌شده است و در یکی از همین محافل بوده که با ملا ابراهیم گزیکی که از پیشوایان بزرگ [[اهل سنت|اهل تسنن]] بوده است و علمای بیرجند را در مقابل خود عاجز نموده بود، مجاب و عقایدش را که بر پایه صحیح استوار نبوده رد کرده است (رساله اعتقادات، ۱۳۰۲ هـ.ق) و همچنین با شمس‌الدین هروی که از فحول علمای تسنن در زمان خود بوده و آثار بسیار در رد عقاید او نوشته شده و آخوند نیز بر رساله‌اش حواشییی از عقاید خود و استادش را نوشته است، با او مباحثاتی داشته است. (رساله اعتقادات، ۱۳۰۲ هـ.ق)  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تحصیل و تدریس==&lt;br /&gt;
درباره اساتید خود در مقدمه دیوان اشعارش چنین می‌نگارد: آنچه گاهی اوقات در خاطر این قلیل البضاعه عدیم الاستطاعه گرفتار دام علائق دنیا و مبتلا به انواع کدورت و بلا درمانده به کار خویش و اسیر هوای دل ریش محمدحسن بن محمدرفیع بن حاجی ملاعلی باقی‌مانده اینکه، اول کسی‌که از آباء این حقیر قدم در بساط علم و فضل گذاشته و به زیور زهد و عمل و احیاء مراسم شریف آراسته گشته حاج ملاعلی بود که این حقیر در خدمتش کمی از مقدمات را فرا گرفته و در سفر مکه معظمه به جوار رحمت الهی پیوست. از برکات ائمه اطهار بر آن مرحمت شده، این است که برکت علم در اولاد امجادش باقی‌مانده است. والد ماجد که ثانی سلسله است ایضا به علم و عمل آراسته و اوقات خود را تماما در تحصیل مصروف داشته‌اند، این قلیل البضاعه بعد از آن‌که از خدمت والد ماجد جهت تحصیل مهاجرت کرده چندان دور نرفتم و بر بعضی از اهل علم تلمذ کرده که دارای مقام اجتهاد نبودند و بعد از آن‌که از ایشان مستغنی شدم  پیش دو نفر که از عمده علمایند، تلمذ کرده و حظّی وافر و بهره‌ای کامل از ایشان برداشتم و ختم تلمذ حقیر در این زمان به عالم عامل و فقیه کامل الفاضل المجتهد و السید المجاهد صاحب المفاخر والمناقب والفائق علی العلماء الدین عصرهم لعصره مقارب، آقا سیدابوطالب مجتهد قاینی گردید و آن جناب صاحب تصانیف کثیره و رسائل حسنه در فقه و اصول می‌باشند که همه آن‌ها را به درس برایشان خواندم و اکنون که از سن مبارکش ۵۵ سال می‌گذرد تصنیفات ایشان بیش از ۵۰ هزار است و…»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''اساتید''' &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===ملاعلی طبسی گلشنی===&lt;br /&gt;
حجةالاسلام حاجی ملاعلی طبسی گلشنی (پدر بزرگش) فرزند کربلایی حسن قیس آبادی که از مدرسین حوزه علمیه طبس گلشن و در زمان امیر حسن‌خان شیبانی بوده و بنا به درخواست امیر محمد محتشم عرب خزیمه در حدود ۱۲۳۰ قمری به بلوک هردنگ، عربخانه و سرچاه مراجعت می‌کند. تاریخ فوتش حدود ۱۲۷۰ قمری و در سفر حج بوده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===محمدرفیع هردنگی===&lt;br /&gt;
حجةالاسلام کربلایی محمدرفیع هردنگی پدر ملا محمدحسن و فرزند ملاعلی و مجتهدی فاضل و دانشمند بوده که به ارشاد محصلین علوم دینی در منطقه و در حوزه علمیه قاینات می‌پرداخته است. وی اولین کسی بود که نسبت به تدریس دروس صرف، نحو و قسمتی از فقه و اصول به ملا محمدحسن هردنگی همت گمارد. زمان تولد او حدود سال ۱۲۲۰ و وفاتش در سال 1293قمری می‌باشد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===مجتهد قاینی===&lt;br /&gt;
آیت‌الله حاج سیدابوطالب حسینی مجتهد قاینی از مراجع عظام در خراسان و دانشمندی گرانقدر در همه زمینه‌های علوم اسلامی، متبحر و متخصص و فقیهی صاحب نظر بود که سال ۱۲۳۰ ه. ق در قاین متولد شد. مقدمات علم را در موطن خود فرا گرفت و سپس برای تکمیل مدارج عالیه علم و دانش رهسپار مشهد مقدس شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آن گاه عازم حوزه علمیه اصفهان شد و در آن‌جا با جدیت تمام مشغول کسب دانش گردید و طبع جستجوگر او را به سوی حوزه نجف اشرف کشاند و از محضر استادانی چون آیت‌الله شیخ محسن خنفر بهره برد و از وی اجازه اجتهاد و روایت گرفت. پس از مدتی، برای ارشاد مردم به قاین برگشت و ضمن انجام امور شرعی به تدریس در حوزه علمیه قاین پرداخت و به تصنیف کتاب‌های با ارزشی همت گماشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سال ۱۲۹۳ برای انجام فریضه حج عازم بیت‌الله الحرام بود که در ۶ شوال همان سال در شهر کراچی وفات یافت. مرقدش در شهر کراچی پاکستان است. درة الباهره درباره شناخت خدا، ینابیع الولایه در خصوص ولایت، ماحی الضلاله و الغوایه، صفوة المقال و غیره از تالیفات با ارزش مرحوم آیت‌الله حاج سیدابوطالب می‌باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در خصوص عظمت وی آیت‌الله شیخ محمدحسین آیتی در کتاب بهارستان (۱۳۷۱) می‌گوید که به بزرگی و عظمت و زعامت سیدابوطالب تاکنون در این مناطق عالمی دیده نشده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===آیت‌الله محمدرحیم [https://hawzah.net/fa/Book/View/45237/18247/6-%D8%A2%DB%8C%D8%A9-%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87-%D8%AD%D8%A7%D8%AC-%D8%B4%DB%8C%D8%AE-%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D8%B1%D8%AD%DB%8C%D9%85-%D8%A8%D8%B1%D9%88%D8%AC%D8%B1%D8%AF%DB%8C بروجردی]===&lt;br /&gt;
آیت‌الله حاج محمدرحیم بروجردی (استاد شیخ الشریعه اصفهانی): معروف به بالاخیابانی. در آغاز کودکی به تحصیل ادب و زبان عرب مشغول گشت و به‌خاطر استعداد و مهارتی که در ادبیات عرب داشت، کتابی در همان اوان کودکی در نحو تصنیف کرد که مورد قبول طلاب واقع شد. سپس در محضر علما و فقها حاضر شد و از سید بزرگوار سیدشفیع جاپلقی و حاج ملااسدالله بروجردی استفاضه کرده است. در سال ۱۲۴۱ ق به نجف اشرف رفت و از محضر شیخ‌ محمدحسن نجفی صاحب &amp;quot;جواهر&amp;quot; بهره‌ها برد و در همان اوقات شرحی محققانه بر &amp;quot; المختصر النافع&amp;quot; در فقه تالیف کرد که مورد تحسین و تقدیر صاحب &amp;quot;جواهر&amp;quot; قرار گرفت و از او اجازه اجتهاد گرفت. مدتی در نجف به‌ تحصیل پرداخت و سپس در کربلا مقیم شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در سال ۱۲۵۸ق به ‌اصرار دانشمندان مشهد و بزرگان خراسان و امر صاحب &amp;quot;جواهر&amp;quot; به مشهد رفت و به‌ ترویج علوم و نشر احکام اشتغال ورزید و شاگردان زیادی از محضر او استفاده کردند. وی دوبار به سفر حج رفت و در سال ۱۲۶۶ق پس از فتنه سالار در خراسان، امیرکبیر او را به‌ تولیت آستان‌ قدس رضوی منصوب کرد. وی بر اثر بیماری و در سن ۸۵ سالگی دار فانی را وداع گفت و در جوار مرقد امام‌ رضا (علیه‌السّلام) دفن گردید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===علامه سیدمرتضی حسینی یزدی قاینی===&lt;br /&gt;
وی از شاگردان شیخ مرتضی انصاری بوده و در چند سند پرداخت مقرری از آستان قدس به وی اشارتی رفته و شیخ محمدباقر آیتی بیرجندی نیز از وی به عنوان استاد خود در حوزه علمیه مشهد با صفت علامه یاد می‌کند. ملا محمدحسن هردنگی نیز در ختم تلمذ خود و در مباحثه دریافت اجتهاد مناظره‌ای با وی در مسائل مختلف حوزوی داشته که وی را در تمامی موارد مجاب می‌کند و این از اصلی‌ترین دلایل شهرت آخوند بوده است. مهمترین آثار وی به شرح ذیل  است :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1- الاستصحاب 2- التعادل و الترجیح 3- تقریرات الاصول 4- تقریرات الفقه 5- العداله&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''تخصص ملا محمد حسن''' &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تخصص آن مرحوم در [[فقه]] و [[اصول فقه‌‌‌‌|اصول]] و دارای مرتبه [[اجتهاد]] بوده و در [[صرف]] و [[علم نحو|نحو]] عربی، لغت، [[علم معانی|معانی]]، [[علم بیان|بیان]]، [[بدیع]]، [[عروض]]، [[منطق]]، [[تفسیر قرآن|تفسیر]]، [[علم کلام|کلام]]، [[حدیث]] و [[علم رجال|رجال]] نیز استاد بوده است. علاوه بر این‌ها در [[فلسفه]]، حساب، (جبر، مقابله و...) هندسه و هیات قدیم دست داشته و تدریس می‌نموده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مرحوم هردنگی هنگام اقامت در بیرجند و قاین نیز جلسات درسی داشته و بعد از فوت استادش در سال ۱۲۹۳ قمری تا زمان رحلتش به مدت ۳۴ سال پس از آن مرحوم در شهر بیرجند و قاین به امر تدریس اشتغال ورزید و عده‌ای از افاضل قاینات که خود مجتهد بوده از محضرش که حوزه‌های متعدد درسی داشته است، استفاده می‌نموده‌اند و غالباً از شاگردان مرحوم آخوند بوده‌اند که از آن‌ها می‌توان حضرات آیات شیخ محمد قاینی، سید حسن فقیه، سید محمدرضا صامتی و محمدهادی مجتهد را نام برد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تعلیمات او سبب شده که مردم این ناحیه اگر چه از نظر مادی از مردمان همجوار خویش عقب‌تر باشند ولی از نظر فکری و اجتماعی به هیچ وجه قابل مقایسه با آنان نباشند. علاقه تحصیل در میان مردمان این سرزمین از سایرین بسیار زیادتر است و این ذوق در نتیجه تربیت‌های آخوند تقویت شده است. هم‌اکنون نام او در این  منطقه توأم با اعزاز و اکرام و سخنان او زینت محافل و نُقل مجالس است و گفتار او را به عنوان حجت می‌پذیرند.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
ایشان مکاتبات و پاسخ به اجوبه ها را با مهر عبده الراجی محمدحسن به تاریخ داخل مهر 1286 ق پاسخ می‌داده‌اند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''فعالیتهای اجتماعی :'''  &lt;br /&gt;
----به مدت ۴۲ سال به عنوان حاکم شرع یکی از بلوک‌های ۹ ‌ ‌گانه قهستان و به مدت ۲ سال‌ به‌طور قطع حاکم شرع قهستان و از سال ۱۲۸۶ قمری تا زمان فوتش، دارای نوعی نظارت بر مسائل شرعی قاینات بوده است&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
استاد نمونه حوزه‌های علمیه قاینات و بیرجند به مدت ۴۲ سال، که منجر به پرورش شاگردانی در قاینات شد که بعدها برخی از آن‌ها از مجتهدین و عالمان قاینات شده‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شج&amp;lt;span class=&amp;quot;tooltiptext&amp;quot;&amp;gt;&amp;lt;/span&amp;gt;اعت و جسارت وی نسبت به حاکمان قاینات در رسیدگی به حساب‌های مالی و بالطبع مسائل نقدی شرعی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وق&amp;lt;span class=&amp;quot;tooltiptext&amp;quot;&amp;gt;&amp;lt;/span&amp;gt;ف و بخشش اموال خودش به مردم جهت عزاداری، قرآن‌خوانی و.. به تعداد ۵ مورد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بانی اصلی ایجاد مزار امامزاده سیدالحسین دهک عربخانه [https://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%85%D8%B2%D8%A7%D8%B1_%D8%B3%DB%8C%D8%AF_%D8%A7%D9%84%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86#:~:text=%D9%85%D8%B2%D8%A7%D8%B1%20%D8%B3%DB%8C%D8%AF%20%D8%A7%D9%84%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86%20%DB%8C%D8%A7%20%D8%AF%D9%87%DA%A9,%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86%20%D8%A8%D9%87%20%D8%AB%D8%A8%D8%AA%20%D8%B1%D8%B3%DB%8C%D8%AF%D9%87%20%D8%A7%D8%B3%D8%AA. نهبندان](مزار متعلق به '''سیّد الحسین بن على بن عبید الله القاضى ابن الحسن بن عبید الله بن العبّاس بن امیر المؤمنین على علیه السلام''') می‌باشد که جناب آخوند با نفوذ سیاسی و اجتماعی خود و با جمع آوری کمک‌های نقدی و غیر نقدی توانست در سال ۱۳۱۷ قمری این بقعه را تعبیر اساسی نماید.&amp;lt;span class=&amp;quot;tooltiptext&amp;quot;&amp;gt;&amp;lt;/span&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رسیدگی به امورات موقوفات و مالیات در قاینات به مدت ۱۸ سال به تعداد ۱۰۰۰ مورد که اسناد آن موجود است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از&amp;lt;span class=&amp;quot;tooltiptext&amp;quot;&amp;gt;&amp;lt;/span&amp;gt; ا&amp;lt;span class=&amp;quot;tooltiptext&amp;quot;&amp;gt;&amp;lt;/span&amp;gt;ثرات تعلیمات این عالم بزرگ در منطقه ناحیه هردنگ که بعدها در مردمان محلی باقی ماند، تقویت حس مذهبی و مخالفت با کشف حجاب رضاخانی می‌باشد که این از افتخارات مردمان این منطقه به نسبت خیلی از نقاط کشور می‌باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''اجاز'''&amp;lt;span class=&amp;quot;tooltiptext&amp;quot;&amp;gt;&amp;lt;/span&amp;gt;'''ات آخوند'''&lt;br /&gt;
----'''اجازه نامه آیت الله سید ابوطالب حسینی قاینی :'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در سال 1293 قمری سید ابوطالب قاینی حاکم شرع قهستان در مکتوبی تفویض اختیار رسیدگی به امورات شرعی منطقه ناحیه هردنگ، عربخانه و سرچاه عماری  و مختاران و براکوه و جلگه ماژان را که از قبل نیز به عهده وی بوده است، به صورت رسمی به وی محول می گردد که متن آن در ادامه می آید :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تحریر می‌شود که امور شرعیه متعلق به حدود ناحیه گیو و مختاران و هردنگ و جلگه براکوه الی همند و برمنج و ناحیه سرچاه و بصیران و میغان و کوه بالا و عرب خانه در عهده و کفایت عالیجناب مستطاب فضائل مآب حقایق ابواب ملا محمد حسن و فقه اله تعالی بوده و می‌باشد و آنچه تعلق به امناء شرع مطاع دارد سوای مختص حاکم شرع نافذ الحکم، متعلق به جناب معزی الیه است. کارگزاران دیوان واقف و بر بصیرت خواهند بود. شهر رمضان المبارک 1293 قمری {مهر}عبده الراجی ابوطالب حسینی  1284 قمری .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''اجازه نامه اول آیت الله سید اسماعیل صدر  :'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جناب مستطاب علام فهام عمده العلماء العظام الموید من عنداله المهیمن آقا شیخ محمدحسن هردنگی : دام مجده العالی مختار و ماذون می باشند در تصرف در امور حسبیه که از  برای حاکم شرع انور است که به دیگری اذن دهد از قبیل حفظ اموال ایتام و غیاب و اوقاف عامه که بدون ولی و وکیل و متولی می باشند و حقوق از قبیل رد مظالم و سهم حضرت امام جله و علی ابائه افضل الصلوه و اکمل السلام که انشاء الله تعالی به کمال دقت و تمام احتیاط چنانچه و جواز جناب ایشان می باشد، عمل خواهند نمود و هر حقی را به ذی حق خواهند رسانید و داعی را از دعا فراموش نخواهند فرمود و پیوسته به رقعه نگاری مسرورم خواهند داشت. سیما در سال آینده علی فرض حیات در شهر ربیع الثانی استعلام خواهند نمود. حرره الراجی اسماعیل صدر الموسوی {سجع مهر}  الراجی اسماعیل موسوی.{بالای سند سمت چپ} : دستخط ملا محمد حسن هردنگی : آقای صدر حفظ الله و ادام الله ایام افاداته&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اجازه نامه دوم آیت الله سید اسماعیل صدر :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بسم ا.. الرحمن الرحیم و به نستعین&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جناب قبله نصب مستطاب العالم العامل و الفاضل المهذب الکامل عمده العلماء الاعلام الموید من عندا.. الملک العلام عزّ اسمه آقای آخوند ملا محمد حسن ایّده ا.. تعالی را سلام مشتاقانه می رسانم و معروض می دارم که ان شاء ا.. تعالی مدام در حفظ و حمایت حضرت احدیت جل ذکره محفوظ و موفق به ترویج شرع انور و نشر مسایل دینیه و بیان احکام شرعیه بوده، قاطبه اهالی آن اطراف و نواحی پیوسته مستفید و مستفیض باشند. رجاء واثق آنکه اخوان متدیّن وفّقهم ا… تعالی در اطاعت و فرمانبرداری جناب ایشان کوتاهی ننموده به مواعظ و نصایح هدایت یابند و بر صراط مستقیم شرع قویم استوار گردند. البته نیز در امور شرعیه حسبیه از حفظ صغار و قصار و غیاب و وجوه و من ولد وارث له و وجوه تصدی فرموده،انجام امور شرعیه آن را خواهند نمود و این ضعیف را از دعای خیر خود و حسن عاقبت فراموش نخواهند فرمود. ان شاء ا.. هر گونه فرمایشی بود اعلام فرموده در خدمات حاضر خواهم بود(والسلام – ناخوانا – العبد الاقل حرره اسماعیل موسوی){سجع مهر}اسماعیل الموسوی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''اتفا'''&amp;lt;span class=&amp;quot;tooltiptext&amp;quot;&amp;gt;&amp;lt;/span&amp;gt;'''قات مهم زندگی آخوند هردنگی'''&lt;br /&gt;
----برخی از اتفاقات مهم زندگی آخوند هردنگی به شرح زیر است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===- مناظره با شمس الدین فاضل هروی مفتی شهر هرات افغانستان===&lt;br /&gt;
آخوند به اذن آقا سیدابوطالب و به همراه سیدابوتراب پسر آقا سیدابوطالب، که برای درمان راهی هرات بوده به آن منطقه رفته و مناظراتی را با علمای اهل تسنن از جمله شمس‌الدین داشته است که شرح آن در ادامه می‌آید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در یکی از جلسات مناظره، بحث و جدل در خصوص مطهرات عنوان می‌شود شمس‌الدین می‌گوید که خاک هم می‌تواند با همان قدرت آب خاصیت پاک‌کنندگی داشته باشد. چون کسی جوابگوی این مسئله نبوده آخوند به او بیان می‌دارد که اگر پاسخ سوالت را بدهم قانع خواهی شد و این مناظرات را تمام خواهی کرد. شمس‌الدین نیز در پاسخ می‌گوید: آری.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آخوند به او می‌گوید که من که ریشم کوتاه است. تو که ریش بلندی داری آنرا از نجاسات آلوده و سپس با خاک تطهیر کن، آن وقت این جمع نظر خواهند داد که کدام یک درست می‌گوییم. شمس‌الدین که از پاسخ عاجز می‌ماند نسبت به اتمام مناظره و تایید گفته‌های آخوند اقدام می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نقل است که بعد از انجام همین مناظرات دستور قتل آخوند به همراه استادش داده می‌شود که آخوند و همراهانش از موضوع اطلاع یافته و شبانه - در حالی‌که چندین بار در مسیر، اسب‌های خود را با قاطر و بالعکس تعویض کرده تا شناسایی نشوند از هرات به سمت قهستان حرکت و از معرکه می‌گریزند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===عقد ازدواج بدون حضور والدین===&lt;br /&gt;
روایتی از ایشان بدین صورت می‌باشد که در منطقه ناحیه هردنگ، دختر و پسری عاشق هم می‌شوند ولی والدین آن‌ها که بی‌دلیل راضی به ازدواج آن‌ها نبوده‌اند، در این امر مهم پیش‌قدم نمی‌شده‌اند، تا این‌که دختر و پسر به روحانی محل که آخوند ملامحمدحسن هردنگی بوده مراجعه و موضوع را بیان می‌کنند و ایشان نیز نسبت به عقد آن دو نفر اقدام می‌کنند. والدین آن‌ها که از مسئله خبردار می‌شوند، شکایت روحانی را به دربار امیر تومان می‌برند و او نیز آخوند را احضار می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعد از حضور آخوند در محل حکومت، امیر با تشدد کلامی به او می‌گوید که چرا بی‌اجازه نسبت به عقد این دو اقدام کرده‌ای، آخوند نیز بلافاصله به او پاسخ می‌دهد که جناب امیر من گناه بی‌توجهی والدین این دو را که می‌توانست باعث فساد در گوشه‌ای از ناحیه هردنگ بشود، بسیار بالاتر از عمل خود می‌دانم که جلوی این فساد را گرفتم و در صورت بروز فساد در این منطقه، مردم و همین والدین، من را می‌شناختند و آن وقت کسی از مردم منطقه نمی‌گفت که آقا امیری هم هست. امیر از این سخن آخوند بسیار خوشحال می‌شود و با اکرام فراوان او را بدرقه می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===استجابت نفرین===&lt;br /&gt;
روایتی دیگر در خصوص فوت دختر آخوند به نام فاطمه نساء به شرح ذیل می‌باشد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نقل است وجوهات شرعیی که مردم به آخوند می‌داده‌اند، توسط آخوند در صندوقچه‌ای نگهداری می‌شده است. روزی داماد آخوند نسبت به وسوسه همسرش در برداشتن پول‌ها اقدام کرده و سبب به سرقت رفتن صندوقچه توسط دختر آخوند می‌شود. داماد آخوند از او می‌خواهد تا چیزی از این مسئله نگوید تا زمانی که این موضوع از اهمیت بیفتد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چون آخوند به دامادش مشکوک بوده، برای حفظ آبرو به پیش دخترش رفته و از او می‌خواهد واقعیت را بیان کند و یا به شوهرش بگوید که صندوقچه را به جای اول برگردانده تا مسئله پایان یابد. دخترش موضوع را کتمان کرده و به پدر اطمینان می‌دهد که مسئله را از جای دیگری پیگیری نماید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آخوند که به شخص دیگری مظنون نبوده دست به دعا برداشته و از خداوند درخواست می‌کند که دزد وجوهات حتی اگر از نزدیکانش باشد در کمتر از ۳ روز فوت نماید تا شخص دیگری در منطقه توان و جرأت انجام چنین کاری را پیدا نکند. از قضای روزگار نفرین آخوند اثر کرده و دخترش بعد از گذشت ۳ روز، فوت می‌کند&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''آیا خطاهای خلفا با اجتهاد آنها رفع می شود'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موضوعی که در برخی از مناظرات و مباحثات با برادران داشته ام این بود که می گویند خطاهای خلفا را که نمی توانند منکر شوند به اجتهاد خلیفه تصحیح می کنند. به آنها بیان کردم که اگر اجتهاد خلیفه نیکو می بود که چه حاجت به خلیفه، هر کس اجتهادی بکند و به اجتهاد خود برود مدتی سکوت کردند و برخی از آنها گفتند فقط اجتهاد خلیفه حجت است نه هر کس که دوباره جوابشان دادم که خلافتی که نه به نص خدا و رسول باشد هر یک از اوصاف چنین خلیفه را که خواهی مناط صحت اجتهاد قرار دهی از دیگری اولی تر نخواهد بود و به سَبَر و تقسیم و دوران و تردید نفی علت از کل صفات می شود و این مطلب بدیهی است و حاجت به تطویل ندارد. همگان سکوت کرده و هیچ نگفتند&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''رفع شبهه تایید خلافت ابی بکر به تقریر یا ذنابه حضرت علی (ع) در مناظره با اهل سنت :'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعضی از اهل عصر از اهل سنت که فقیر با او مباحثه کردم استدلال کرد در حقیقت خلافت ابی بکر بر تقریر حضرت علی (ع). چه شمشیر  نکشید و جنگ نکرد و تقریر امام حجت است به مذهب شما شیعه چون فعل امام. این سخن را  بر وی نقض کردم که پس علی تقریر کرد قتل عثمان را و ورع و منع کرد به نفس نفیس و شمشیر نکشید و مطالبه خون او نکرد با اینکه در مدینه بود و تا 3 روز جسد عثمان بر زمین ماند. پس فعل علی (ع) دلالت می کند که عثمان مستحق قتل بوده و دم او هدر بود. پس خلافت او باطل شد چون از او باطل شد به اجماع مرکب و عدم قول به فصل خلافت شیخین نیز باطل می شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''-  در بیان اینکه رویت خدا به باصره خواهد بود (مناظره با صوفی) :'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بلی در مناظره گروهی با اهل این طایفه (صوفیه) که معروف به فهم هستند بیان کردند که رویت خداوند به باصره، اصل تصویر حق است و گفتند که چه عیب دارد که قرار داده باشد که بعد از ملاحظه به این باصره و جارحه مخصوصه علم ضروری به خود را از برای فیه کان خلق کند. لذا  گفتم فرض کن خورشید در آسمان یک جزء از نور کرسی است و نور کرسی یک جزء از صد هزاران نور عرش و نور عرش یک جزء از صد هزاران نور حجاب و نور عرش یک جزء از صد هزاران نور سر خداوند. آیا قدرت داری که نظر کنی به کوچکترین جزء نور اسرار الهی که نور خورشید باشد وقتی که در پشت ابر نیست و سپس گفتم ای عارف منصف، این الفاظ با آن  تمحل و تصحیح وفق می دهد یا نه و چون در مناظره عاجز آمدند جواب دادند که دیده خواهد شد خدا بلا کیف و دیگری در ضیق واقع شد و مکرر می گفت رویت خداوند یعنی بلق تا گلویش پاره شد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''- اینکه اول کسی که تصدیق معراج جسمانی نبی کرد صدیق بود'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خود شفاها در مجلس بعضی از  ملایان اهل سنت شنیدم اینکه اول کسی که تصدیق معراج جسمانی نبی کرد ابوبکر بود و به همین دلیل ملقب شد به صدیق. به ایشان گفتم این سخن چگونه وفق می دهید با سخن بی بی عایشه که می فرمود جسد نبی غایب نشد در معراج. پس معلوم است که یا تصدیق صدیق و تکذیب به صفت ایشان هر دو کذب است. همگان ساکت شده و پلوت کرده و تا آخر جلسه هیچ نگفتند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''- دلیل بر بطلان جبر و اینکه طریقه مستقیمه ای که باید اعتقاد به آن کرد، اختیار است.'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در مناظره با یکی از ملّایان اهل سنّت سخن به حدیث «لاجَبرَ وَ لا تَفویضَ و لَکِن اَمرٌ بَینَ اَمرَین» کشید.چنین معنا کرده و گفت : نیست تفویض که امور و اعمال واگذاشته باشد به بندگان و خدای را هیچ مدخلیتی نباشد. گفتم انصاف و حیا چه شد؟ پس باید ضدّین مجتمع شوند و قوعاً و اعتقاداً به هر دو مفسده گردن نهاد و  به وی گفتم اگر چنین باشد، باید می¬فرمودند اَمرٌ مِن الأمرَین، نه بینَ الأمرَین. بلکه امری است میان دو امر. نه به معنی ترکّب از هر دو امر،  منفعل و خجل شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''زهد و ساده زیستی فراوان'''&lt;br /&gt;
----در تاریخ علما و عرفای زیادی بوده اند که  فقارت آنها در دوران زندگی همیشه زبانزد بوده و روشن گر راه سالکان الهی می باشد. در این میان آخوند نیز مستثنی نبوده و آنچه که از برخی روایات بر می آید وی در اواخر زندگی خود از نظر درآمد مالی در جایگاه مناسبی نبوده آنچنانکه توانایی خرید یا حتی نگهداری حیوانی مثل الاغ نیز برای وی مقدور نبوده است. با وجود احترام خاص وی در بین روحانیون ، مردم  و امرای مختلف ولایت قاینات و سیستان و مهیا بودن زندگی تجملاتی برای او و استجابت هر گونه جایگاه مادی برای وی از سوی حاکمان محلی، وی گوشه نشینی و خدمت به مردمان منطقه دوردست عربخانه را به زندگی اعیانی در بیرجند ترجیح می دهد آنگونه که حتی محل مدفن نامبرده نیز همچنان ساده و بدون هیچگونه بقعه ای می باشد و با گذشت حدود 120 سال از فوت وی این قبر همچنان پابرجا است(غوث،1391 و راشد،1342). او شخصی است که در روایات مردمی منطقه در زمان فوتش از مال دنیا چیزی برای وراث باقی نگذاشت. در تایید این صحبت سندی است که در آن آخوند به امیر اسماعیل خان شوکت الملک در سال 1321 قمری در نامه ای وضعیت مزار روستای دهک را شرح می دهد. در قسمتهایی از این سند متن ذیل آمده است : (غوث و همکاران، 1394)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
…حیوان سواری که به مزار یا جای دیگر رفت و آمد نمایم ندارم اگر در سری اصطبل حیوانی یا الاغی زیاد باشد مرحمت خواهند فرمود قوه مخارج حیوان دیگر ندارم و همان الاغ را خواهش دارم……&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جالب است  یک روحانی مورد احترام حکومت، مردم و روحانیون در 5 سال مانده به آخر عمرش و در سن 58 سالگی توانایی خرید یک الاغ را هم ندارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===برخی نظرات فقهی و کلامی و فلسفی===&lt;br /&gt;
----۱- اصل کشف و شهود معقول و واقع است در معرفت خداوند؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲- قطع از مباحث اصول است نه مباحث کلام؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
3- این حقیر استحضار کرده‌ام که عدد در … یحبهم و یحبونه….. ۱۲ است. پس باید عدد خلفاء ۱۲ باشد و چون در این آیه عدد این کلمات ۱۲ است و این کلمات حدا.. است، پس تعدی از ائمه نباید کرد چرا که ائمه هدا.. هستند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴- مقام تفصیل قدر مقام انشراح و وضوح است و مقام اجمال مقام ابهام و اخفاء؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵- اینکه جمع کثیری از فقهاء به صحت صلوة یا عبادتی دیگر که طمعا فی الجنه یا خوفا من النار به جا آورده شود و این را منافی با قربت ندانسته‌اند بلکه با اخلاص سازگارش دانسته‌اند اگر به تحقیق بنگری یک مرتبه از شرک خفی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶- در خصوص این‌که امام و پیشوا بر مردم واجب است می‌گویم نصب امام لطف است، لطف بر خدا واجب است پس نصب امام بر خدا واجب است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷-هر معصومی احق به متابعت است از غیر خود و چون احق به متابعت شد قول او حجت شد و این لازمه مرتبه امامت و خلافت است و …&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸- درباره احادیثی که برخی علماء نسبت ضعف به آن داده‌اند و گاها می‌گویند شبیه است به اضغاث احلام صوفیه می‌گویم که اشتهار حدیث بین طایفه و دلالت احادیث دیگر بر صحت مضمون حدیث کفایت می‌کند مؤونه ضعف حدیث مدنظر را.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۹- مشابهت و واجب تعالی در تجرد از ماده با این‌که ۲ تجرد با هم فرق می‌کند موجب مماثلت در ماهیت نیست که مفسده آن لازم آید زیرا که مشارکت در قضیه سلبیه است نه ثبوتیه.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۰- امّا ایمان معنوی و حقیقی آن است که مجتمع باشد در او اقرار لسانی و تصدیق قلبی عن حقیقه و از شفاف قلب و عمل ارکانی هم؛ مگر این‌که مانعی باشد که باعث انکار شود، که قادح در ایمان نخواهد بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۱- سلام کردن بر ائمه (علیه‌السّلام) از دور و نزدیک سیره مومنین و وسیله نجات یوم الدین است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۲- قیاس بر اثبات نبوت چنین است: محمد (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) مدعی نبوت و صاحب معجزه بود، هر مدعی نبوت صاحب معجزه‌ای بر حق و صادق است پس محمد (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) بر حق و صادق بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۳- گمان حقیر نسبت به حقایق موجوده خارجیه صدق عدم مشکل است بلکه تلاشی و اضمحلال حاصل می‌شود و این معنی عدم نیست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۴- می‌گویم که ایمان ولایت و محبت کامل است از برای ائمه اطهار که مندرج است در او توحید و نبوت با توابع.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۵- سوال قبر از مومن محض و کافر محض ضروری مذهب بلکه دین است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۶- هر صفتی از صفات که در ممکن به کیفیتی است در واجب آن صفت به آن کیفیت منتهی است و چون که علم در ممکنات حصولی است پس باید علم در واجب به این معنی نباشد و در نتیجه علم حصولی در واجب تعالی راهی ندارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۷- چون اسماء الله توقیفی است اطلاق آن‌ها بر الله روا نباشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۸- هر معصومی احق به متابعت است از غیر خود و چون احق به متابعت شد قول او حجت شد و این لازمه مرتبه امامت و خلافت است و …&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۹- وی در اثبات واجب الوجود خداوند پیرو مکتب اشراقی است و می‌گوید هر صفتی از صفات که در ممکن به کیفیتی است در واجب آن صفت به آن کیفیت منتهی است و چون که علم در ممکنات حصولی است پس باید علم در واجب به این معنی نباشد و در نتیجه علم حصولی در واجب تعالی راهی ندارد...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۰ - عدم حدوث یک حادثه را به لطف خدا مربوط به قضا و قدر او می‌دانم و نه بدا.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۱- علم خدا علّت اشیاء نیست؛ چرا که این علم نه علم ذاتی است که عین ذات است، بلکه حادث است به حدوث معلوم، که این معنی صرف تعلّق و اضافه است؛ و اضافه به مضافٌ الیه فرع وجود مضافٌ الیه است. پس علم تابع معلوم است یعنی می‌داند که بنده به اختیار و اراده خود چنین خواهد کرد، با قدرت او بر این‌که نکند ولی چون می‌کند خداوند عالم فیض وجود باز پس نمی‌گیرد؛ والّا بخل لازم می‌آید در مبدا اعلی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۲- اصل شرعیه تقیه به ادلّه اربعه ثابت و محقّق است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۳- در نظر آیت ا.. محمد حسن هردنگي فکر در مبدا و معاد ابزاری بسيار قوی تر برای سير و سلوک به نسبت ذکر شمرده شده است و در این خصوص می گوید :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از الذ لذات عقليه نظر در معارف است و برخوردگي به سر مبدا و معاد که برخورد که از کجاست و به کجا مي رود. این مطلب بر کسي که پایه ای از فهم داشته باشد کمال وضوح دارد. کما قال تعالي : ان في خلق السماوات و االارض و اختلاف اليل و النهار لایات لاولي الباب. ملاحظه فرما که چقدر تعریف تفکر و تعقل مي فرماید. جای دیگر حضرت فيلسوف عقلها (ص) مي فرماید : تفکر ساعه خير من عباده سنه و در بعضي اخبار من عباده سبعين سنه. این فکری که برابری با اینقدر از عبادت کند نمي تواند بود مگر در مبدا و معاد چه غير این دو این قابليت را ندارد که برابری با اینقدر از عبادات کند. مجملا کسي را که قریحه صافيه باشد این مطلب نزد او ظهور کمال دارد و نيز معلوم است که تقليد، فکر و تامل در او نيست بلکه محض این است که فالني گفته من هم گفتم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
براهين و اعتبارات عقلیه نيز بر این مطلب قاُُیم و شاهداست . خوب نيک تامل کن برای آنکس که موحد نيست و اعتقادی به خداوند بزرگ ندارد و ذکر نمي داند چه ممکن است ذکر او باشد آیا جز تفکر در آفرینش خدا ذکر دیگری دارد. دقت کن که دستيابي حتي به علوم تجربي نیز نتيجه «تفکر» در صنع خداوند متعال است ....... برای آنکه هر کس تآمل کند مي بيند و مي فهمد بلکه مشهود و محسوس است و افهام مردم مختلف. یک نفر به حسب احوالي که بر او عارض مي شود در هر زماني پایه ای از ادراک دارد به حدی که هر روزی چيزی مي فهمد که روز سابق نمي دانست . پر واضح است این امر که خداوند عالم در جبلت هر کسي قرار داد و به مضمون قل کل یعمل علي شاکلته و.... کل ميسر لما خلق له فرموده . غير این دو از اخبار و آیات لغو و عبث نباید باشد بلکه حکمتي و مقصودی علتهایي در او است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
لذا می گویم : فکر کن تا فکر تو ذکر آورد •••• صد هزاران نکته بکر آورد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۴- معاد از ضروریات وابسته به اصول است و اصول بر ۲ است یکی توحید و دیگری نبوت : در توضیح این مطلب آخوند می گوید : اصول دین توحید و نبوت است لقوله تعالی (ان الدین عند الله الا سلام) باز بیان اسلام را فرموده اند که شهادت به وحدانیت و شهادت به رسالت است. امامت و عدل از اصول مذهب ما است. چه اشاعره اهل سنت قائل به آن نیستند. حرفی که مشهور است اصول دین ۵ است عوامی است که فرق بین اصول دین و مذهب نکرده اند و معاد را از اصول دین شمردن خلاف قوائد و ادله. بلی از ضروریاتی است که متعلق است به اصول، چنانچه وجوب نماز و روزه و امثال اینها از ضروریات فرعیه دین است. منشاء شبهه این است که خیلی فرق بین را بین این دو چنین کرده که هر چه متعلق است به اعتقاد از اصول و هر چه متعلق است به عمل از فروع است ولی چون قوم در کتب خود معاد را اصلی از اصول شمرده اند فقیر نیز در تعنون و ترتیب مباحث کتاب متابعت ایشان کرده بر معاد اطلاق اصل نمود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- همچنین اشتباه است آنچه بعضی از ارباب علم کرده و اعتقاد به تمام آن چیزی را که در اخبار و ادعیه مثل دعای عدیله و امثال آن مذکور است از اصول دین شمرده. چه ، دلیلی بر بودن آنها از اصول نیست والا اصول دین لا یتناهی خواهد بود و دیگر فروعی باقی نخواهد ماند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هر چند عقیده مشهور بر این است که اصول شامل توحید، نبوت و معاد است اما برخی از فقهای مشهور در این موضوع با آخوند هم عقیده هستند که نام آنها در ادامه می آید :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شیخ طوسی در تجرید اصول را بر ۲ می داند، شهید ثانی اصول را بر ۴ می داند، علامه مجلسی نیز اصول را بر ۶ می داند، علامه حلی نیز معاد را از اصول نمی داند و برخی دیگر از علماء که در طبقه بندی آنها بر معاد اطلاق اصل نگردیده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==آثار آخوند==&lt;br /&gt;
همان طور که قبلاً یادآوری شد نوشته‌های آخوند اغلب درهم و نامرتب است و تنها اگر اثری بدست یکی از فرزندان بااطلاعش افتاده است به ذوق شخصی مرتب و در صدد جمع‌آوری اوراق پراکنده، آن برآمده و مطلقاً هیچیک از این آثار به طبع نرسیده است؛ فقط مقداری از اشعارش در بعضی مجلات و روزنامه‌ها به چاپ رسیده است. در سطور زیر تا حد امکان به معرفی این آثار می‌پردازد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*۱. رساله اعتقادات؛ این رساله در ۱۷۳ صفحه و در مبحث [[علم کلام|کلام]] می‌باشد، فوق العاده مفید بوده و می‌توان آخوند را به عنوان اولین [[فقیه|فقیهی]] که تاکنون کلام را از منظر [[عرفان]] نگریسته، معرفی کرد. رساله مذکور در ماه محرم سال ۱۳۰۲ قمری به اتمام رسیده است. این اثر سوای اشتمال بر اعتقادات استاد ، عقاید مولف را نیز در بردارد و مطالب آن از ابتدا تا مبحث [[صفات ثبوتی|صفات ثبوتیه]] (ص ۲۸) ترجمه رساله استاد و توضیحات مولف از آن پس تا پایان مبحث معاد نظریات شخصی اوست. در مباحث [[امامت]] مخصوصاً اشکالات عامه فاضل هروی را متعرض و به بیانات شاخصه جواب داده (تنها از این قسمت مطالبی در حاشیه یکی از کتب شمس‌الدین بر جای است) و بر اصول ایشان اشکالاتی در پاره‌ای از مسایل وارد ساخته که جنبه ابتکار دارد و این کتاب نیز به طبع نرسیده و قابل طبع و استفاده اهل فضل است و در مواردی از مباحث [[توحید]] و [[معاد]] که اثبات مطلب مستلزم بحث از اصول فلاسفه است نیز، سخن داده است. این رساله در ماه [[محرم]] سال ۱۳۰۲ قمری به اتمام رسیده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*۲. رساله توحید؛ دارای ۵۰ صفحه که مباحثی بسیار مفصل درباره [[اصول دین|اصول]]، [[توحید]] و خداشناسی می‌باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*۳. سفرنامه هرات آخوند؛ ملامحمد حسن به امر استادش به اتفاق سید ابوتراب پسر آقا سید ابوطالب که بیمار بوده، در حدود سال ۱۲۹۲ قمری برای معالجه عازم افغانستان شده و حاصل مسافرتش سفر نامه‌ای بوده که در این کتاب شرح کارهایی که در ضمن مسافرت انجام داده و همچنین مباحثاتی که با علمای تسنن داشته، به خصوص متن مذاکرات خود با شمس الدین هروی را در آنجا نقل کرده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*۴. دیوان اشعار؛ [[تخلص]] او در شعر صفا بوده و دیوانش شامل [[قصیده|قصاید]] و [[غزل|غزلیات]] می‌باشد که قصاید آن بعضی عربی و تعدادی فارسی که اغلب در مدح [[ائمه اطهار|ائمه]] معصومین (ع) است، سروده شده است. بسیاری از مهر نامه هایی که برای بزرگان نوشته از اول تا آخر آن حتی اجناس صداق را نظماً بیان می‌کرده و در بعضی خطبه ها مقدمه را به شعر و اجناس را به نظم بیان می‌کرده است. در ذیل یک نمونه قطعه مربوط به وصیت عرفانی آخوند در زمان مرگ وی نقل می‌شود (راشد، ۱۳۴۲، ص۱۰):&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیا مست رندان نیکو سِیَر * شوید از وصایای من باخبر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بهار حیات مرا فصل دی * چو دریافت شویید نعشم بِمِی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
میی کز خُم وحدت آید برون * بود صبغه الله را رهنمون&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نمایید از برگ میم کفن * به تابوت میم گذارید تن&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چه میی که طوبی از او گشت ظل * بود طوبیش جسم و خود اوست دل&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برید آن زمان در مصلای راز * نمایید رندان به جسمم نماز&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چه رندان همه عارف و پاک دین * دل اندر سما و تن اندر زمین&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کند مطرب از سوز دل الصلوه * که مرگ چنین است عین حیات&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چه مطرب که کار جهانش بکام * مدامش بود کار شرب مدام&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مدامی که از دل کدورت برد * کند نوش و بر شاخ وحدت برد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سوی قبله آرید در احتضار * دو پای طلب چشم امیدوار&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از این قبله مقصود من ذوالمنن * نه سنگ و گل ظاهر و روی زن&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رخ ساقیم [[قبله]] اعتبار * که دارم به وصل رخش انتظار&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ببندید چشمم ز غیر رخش * که سازم نظر بر رخ فرخش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بهم ضم نمایید انگشت پای * که وَالٌتفَّتٌ الساق گفتی خدای&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ز میخانه‌ام چون درآمد جسد * بریدم به سرعت به سوی لحد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپارید چون تن به قصر زمین * چه از جسم زارم برآید انین&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گذارید تربت از آن خاک کوی * نه هر جا، به بالا سر و پیشِ روی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
که با حق ملاقات زان رو کنم * همین سجده بر خاک آن کو کنم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جریده بود شاخ نخل امید * که نبود به جز فضل او اعتمید&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بریزید بر قبر قدر گِلی * نشاند بر آن آب صاحبدلی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به صورت چو در خاک مأوی کنم * به معنی نظر سوی بالا کنم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نمایید تلقینم از انقیاد * در آن دم سراسر همه اعتقاد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به حسرت چو در قبر کردم مقر * نباشد بجز سوی ساقی مفر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فامّا الی جنت او سقر * الی الرّب یومئذ مستقر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بیا ساقی ای اوج مهر منیر * فانک مولی و نعم النصیر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زخمخانه وحدتم می بریز * که مستم کند تا دم رستخیز&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بده جرعه‌ای زان می باصفا * که از دل برد زنگ شرک و خطا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
می صاف و روشن چو آب حیات * کز آن دل شود شاد شام و غدات&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چه جامی خورم زان می مشک فام * طرب‌ها نمایم شوم نیکنام&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس آنگه ببینم در آن روی یار * زاغیار گردم برآرم دمار&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به جنت شتابم گریزم ز نار * به صحرای مستی شوم هوشیار&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وز آن هوشیاری شوم باز مست * به جُند علایق بر آرم شکست&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ز مستی نگویم جواب نکیر * به منکر زنم من ز وحدت نفیر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زنای گلویم برآید صدا * به انواع توحید سازم ندا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس آنگه ز ایمان روشندلی * زبان برگشایم به ذکر ولی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ز توحید گویم نکات درست * که ایمان منکر شود باز سُست&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شود راز توحید چندان عیان * که گردد از آن فتح باب جنان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بسر راز داران شود کشف راز * ز آخر رسد قصه‌های دراز&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بیا ساقی این جان و ایمان من * در آندم که آید سویت جان من&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ره ار گم کنم باش بر من دلیل * دخیل توام بلکه عبد ذلیل&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ز پس مرا خوان و خود پیش باش * قرار و ثبات دل ریش باش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگر خیل رندان کنند اعتساف * و یا از وصایای من انحراف&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تویی حاکم حکم ملک قدم * به ایشان امین دگر ساز ضم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ولیکن نخواهم کسی را امین * به جز مرشد خاص روح الامین&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چه او هست سالک به نهج قویم * بود عهد او با محبان قدیم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بهر ورطه با دوستان است یار * رساند به جنت رهاند ز نار&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وصالش مرا مطلب منتهی * که باشد وصالش وصال خدا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روان و دل و قالب و روح من * نعیم خدا کشتی نوح من&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
صفا چند داری همین درد دل * ز افعال خود نیستی منفعل&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به باطن یکی خصلتی ساز خو * زبان درکش و حسبی الله گو&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همه دردها راست یار و کفیل * رئوف عطوف است و نعم الوکیل&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بیا این زمان زود بردار دست * به سوی خداوند بالا و پست&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حصول مرادات خود را طلب * نه با یأس و شرمسان به شوق و طرب&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
که ساقی دم مردن و نفخ صور * یلقیک بالنظره والسرور.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;nowiki&amp;gt;***&amp;lt;/nowiki&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شد از هجران رويت روز من شب  *** كجا يابم تو را اي عمده مطلب&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ز ما عمري است افكندي نظر را *** نسازي يك زمان ما را مخاطب&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از اين غم چون ننالم با دل ريش *** چسان تاب آورم افتاده در تب&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سخنهاي درازي با تو دارم *** نمي دانم چسان سازم مرتب&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هر آنكس سالك آمد در ره عشق *** كند سر را به خون خود مخضب&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چرا يكدم نپرسي حال زارم *** كني هر لحظه بيمارت معاقب&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مريض خويشتن را شربتي ده *** صفا را بوسه اي بخشا از آن لب&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;nowiki&amp;gt;***&amp;lt;/nowiki&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
– اي  نور تو در جمله اشياء ظاهر *** وز منظر چشم اهل عرفان ناظر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عالم همه از نور تو روشن گشته *** هم اول اين سلسله و هم آخر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;nowiki&amp;gt;***&amp;lt;/nowiki&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تا كه از خود نگذري نيك راي *** كي تواني كرد ديدار خداي&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رو تو روحاني شو و اسرار بين *** يار خود در پرده اغيار بين&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
معرفت باشد حجاب معرفت*** زين سبب ديگر نگويم منقبت&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هم خود او مقصود باشد هم دليل***  هم بود محبوب و هم امد دليل&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هر كه را شد اشتياق وصل يار*** بايدش با شعله دائم گشت يار&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در شرايين و عروق جان من *** نيست غير از جلوه جانان من&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;nowiki&amp;gt;****&amp;lt;/nowiki&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(۱). راشد، محمدتقی (۱۳۴۲)؛ بحث درباره آثار شش تن از علمای قهستان، پایان‌نامه دوره کارشناسى، دانشگاه فردوسی مشهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(۲). هردنگی، محمدحسن (۱۳۰۲ ق)؛ رساله اعتقادات.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(۳). اسناد حکومتی خاندان علم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(۴). راشد، محمدحسین (۱۳۴۵)؛ کتاب ناتمام آخوند ملا محمدحسن هردنگی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(۵). شئون و اختیارات ولی فقیه: ترجمه مبحث ولایت فقیه [[امام خمینی]] از کتاب البیع؛ وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(۶). همان منبع، صفحه ۷۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(۷). فقه سیاسی در اسلام، ابوالفضل شکوری، جلد ۲، صفحه ۳۷۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(۸). شئون و اختیارات ولی فقیه، ترجمه مبحث ولایت فقیه از کتاب البیع، ص ۷۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(۹). وب‌گاه رسمی آیت ‌الله سیستانی، پاسخ به پرسش‌ها.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:علمای قرن چهاردهم]]&lt;br /&gt;
[[رده:فقیهان]]&lt;br /&gt;
[[رده:فیلسوفان]]&lt;br /&gt;
[[رده:متکلمان]]&lt;br /&gt;
[[رده:شعرای پارسی گوی قرن چهاردهم]]&lt;br /&gt;
[[رده:ریاضیدانان]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Kamal</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D9%85%D9%84%D8%A7_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%AD%D8%B3%D9%86_%D9%87%D8%B1%D8%AF%D9%86%DA%AF%DB%8C&amp;diff=152001</id>
		<title>ملا محمدحسن هردنگی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D9%85%D9%84%D8%A7_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%AD%D8%B3%D9%86_%D9%87%D8%B1%D8%AF%D9%86%DA%AF%DB%8C&amp;diff=152001"/>
		<updated>2024-09-28T17:23:09Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Kamal: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[آخوند]] ملا محمدحسن هردنگی (م، ۱۳۲۷ هجری) از عمده علماء و فقهاء منطقه قهستان بوده و در مراکز علمی قاینات شخصیت علمی آن مرحوم بر احدی از دانشمندان آن عصر پوشیده نبوده است و فضلاء وقت از محضر درس وی تلمذ و با عنوان برجسته‌ترین شخصیت‌های علمی او را معرفی می‌نموده‌اند. &lt;br /&gt;
{{شناسنامه عالم&lt;br /&gt;
|نام کامل = آخوند ملا محمدحسن هردنگی&lt;br /&gt;
||تصویر=[[پرونده:Hardangi.jpg|200px|center]]&lt;br /&gt;
|زادروز =  1263هجری&lt;br /&gt;
|زادگاه =  قهستان&lt;br /&gt;
|وفات =     1327 هجری&lt;br /&gt;
|مدفن =روستای مبادی هردنگ شهرستان خوسف  &lt;br /&gt;
|اساتید =  آیت الله محمدرحیم بروجردی، سید ابوطالب مجتهد قاینی،....&lt;br /&gt;
|شاگردان =  &lt;br /&gt;
|آثار = رساله اعتقادات، رساله توحید،... &lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگی نامه==&lt;br /&gt;
او در سال 1263 هجری قمری در قریه مبادی از توابع هردنگ قیس آباد متولد شد و در ۲۷ [[ذی القعده]] ۱۳۲۷ قمری پس از یک عمر زندگی شرافتمندانه به رحمت ایزدی پیوست و آرامگاهش هم اکنون در قبرستان عمومی دهکده مزبور بر فراز تلی باقیست. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خاندانش از خانواده‌های مشهور محل و چنان که خود در دیوان اشعارش متذکر شده است. گویا اولین کسی که از این خاندان پای در دایره علم و فضل گذاشته است حاجی ملا علی جد اوست که درحقیقت اولین مربی و استاد آخوند نیز می‌باشد. پدرش نیز مردی دانشمند و در زادگاه خود که همان مبادی بوده است به ارشاد محصلین علوم دینی اشتغال داشته و آخوند مقدمات [[صرف]] و [[علم نحو|نحو]] و قسمتی از [[فقه]] و [[اصول فقه‌‌‌‌|اصول]] را نزد ایشان خوانده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او مدت ۴۰ سال به عنوان هیئت امناء یکی از بلوک‌های قهستان، مدتها حاکم شرع و مسئول موقوفات و  راتبه قضاوت را در ایالت قهستان به عهده داشته است. وی در سال ۱۲۸۳ قمری متاهل شد و سپس در سال ۱۲۹۹ قمری به مسقط الراس خود که همان قریه مبادی می‌باشد، برگشت نموده و در آنجا اقدام به تاسیس مدرسه‌ای می‌کند که در آن علوم فقه، اصول، نجوم و هیات و حتی حساب و هندسه به وسیله خودش به علاقمندان تدریس می‌شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چنان که از مطالعه برخی اسناد برمی‌آید، او خبره‌ای در امورات کشاورزی بوده و درختان زیادی در روستاهای رودکاج، یوش و هردنگ توسط ایشان پیوند شده است. به دستور او در دهات مسافرخانه‌ها و در راه‌ها، آب انبارهایی ساخته شده که اغلب به نام خودش مشهور است. قدرت بیان او ضرب‌المثل و تخصص او در فقه، اصول و کلام باعث شد تا رساله اعتقادات اقا سید ابوطالب حسینی قائنی بنا به درخواست علمای وقت و در زمان حیات ایشان،به رشته تحریر درآمده و تشریح شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ارزش و احترام آخوند از دیدگاه حکومت آنقدر بالا بوده است که در بیش از ۱۵ حکم مختلف به صورت مستقیم و غیرمستقیم، امیر علم خان حشمت‌الملک، امیراسماعیل خان علم و محمدابراهیم خان حشمت‌الملک به تمامی نیروهای مالیه تاکید می‌کنند که به آخوند تعرضی ننمایند که در غیر این صورت مورد مواخذه و تنبیه قرار خواهند گرفت. این احترام از سوی حکومت در حقیقت به دلیل اینکه او حاکم شرع قهستان و استاد حوزه‌های علمیه قاینات بود صورت می‌گرفته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آخرین نکته‌ای که درباره شرح زندگیش لازم به یادآوریست. این که هر چند اقامت نامبرده در هردنگ بوده ولی همیشه برای شرکت در مجالس بحث از او دعوت می‌شده است و در یکی از همین محافل بوده که با ملا ابراهیم گزیکی که از پیشوایان بزرگ [[اهل سنت|اهل تسنن]] بوده است و علمای بیرجند را در مقابل خود عاجز نموده بود، مجاب و عقایدش را که بر پایه صحیح استوار نبوده رد کرده است (رساله اعتقادات، ۱۳۰۲ هـ.ق) و همچنین با شمس‌الدین هروی که از فحول علمای تسنن در زمان خود بوده و آثار بسیار در رد عقاید او نوشته شده و آخوند نیز بر رساله‌اش حواشییی از عقاید خود و استادش را نوشته است، با او مباحثاتی داشته است. (رساله اعتقادات، ۱۳۰۲ هـ.ق)  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تحصیل و تدریس==&lt;br /&gt;
درباره اساتید خود در مقدمه دیوان اشعارش چنین می‌نگارد: آنچه گاهی اوقات در خاطر این قلیل البضاعه عدیم الاستطاعه گرفتار دام علائق دنیا و مبتلا به انواع کدورت و بلا درمانده به کار خویش و اسیر هوای دل ریش محمدحسن بن محمدرفیع بن حاجی ملاعلی باقی‌مانده اینکه، اول کسی‌که از آباء این حقیر قدم در بساط علم و فضل گذاشته و به زیور زهد و عمل و احیاء مراسم شریف آراسته گشته حاج ملاعلی بود که این حقیر در خدمتش کمی از مقدمات را فرا گرفته و در سفر مکه معظمه به جوار رحمت الهی پیوست. از برکات ائمه اطهار بر آن مرحمت شده، این است که برکت علم در اولاد امجادش باقی‌مانده است. والد ماجد که ثانی سلسله است ایضا به علم و عمل آراسته و اوقات خود را تماما در تحصیل مصروف داشته‌اند، این قلیل البضاعه بعد از آن‌که از خدمت والد ماجد جهت تحصیل مهاجرت کرده چندان دور نرفتم و بر بعضی از اهل علم تلمذ کرده که دارای مقام اجتهاد نبودند و بعد از آن‌که از ایشان مستغنی شدم  پیش دو نفر که از عمده علمایند، تلمذ کرده و حظّی وافر و بهره‌ای کامل از ایشان برداشتم و ختم تلمذ حقیر در این زمان به عالم عامل و فقیه کامل الفاضل المجتهد و السید المجاهد صاحب المفاخر والمناقب والفائق علی العلماء الدین عصرهم لعصره مقارب، آقا سیدابوطالب مجتهد قاینی گردید و آن جناب صاحب تصانیف کثیره و رسائل حسنه در فقه و اصول می‌باشند که همه آن‌ها را به درس برایشان خواندم و اکنون که از سن مبارکش ۵۵ سال می‌گذرد تصنیفات ایشان بیش از ۵۰ هزار است و…»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''اساتید''' &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===ملاعلی طبسی گلشنی===&lt;br /&gt;
حجةالاسلام حاجی ملاعلی طبسی گلشنی (پدر بزرگش) فرزند کربلایی حسن قیس آبادی که از مدرسین حوزه علمیه طبس گلشن و در زمان امیر حسن‌خان شیبانی بوده و بنا به درخواست امیر محمد محتشم عرب خزیمه در حدود ۱۲۳۰ قمری به بلوک هردنگ، عربخانه و سرچاه مراجعت می‌کند. تاریخ فوتش حدود ۱۲۷۰ قمری و در سفر حج بوده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===محمدرفیع هردنگی===&lt;br /&gt;
حجةالاسلام کربلایی محمدرفیع هردنگی پدر ملا محمدحسن و فرزند ملاعلی و مجتهدی فاضل و دانشمند بوده که به ارشاد محصلین علوم دینی در منطقه و در حوزه علمیه قاینات می‌پرداخته است. وی اولین کسی بود که نسبت به تدریس دروس صرف، نحو و قسمتی از فقه و اصول به ملا محمدحسن هردنگی همت گمارد. زمان تولد او حدود سال ۱۲۲۰ و وفاتش در سال 1293قمری می‌باشد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===مجتهد قاینی===&lt;br /&gt;
آیت‌الله حاج سیدابوطالب حسینی مجتهد قاینی از مراجع عظام در خراسان و دانشمندی گرانقدر در همه زمینه‌های علوم اسلامی، متبحر و متخصص و فقیهی صاحب نظر بود که سال ۱۲۳۰ ه. ق در قاین متولد شد. مقدمات علم را در موطن خود فرا گرفت و سپس برای تکمیل مدارج عالیه علم و دانش رهسپار مشهد مقدس شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آن گاه عازم حوزه علمیه اصفهان شد و در آن‌جا با جدیت تمام مشغول کسب دانش گردید و طبع جستجوگر او را به سوی حوزه نجف اشرف کشاند و از محضر استادانی چون آیت‌الله شیخ محسن خنفر بهره برد و از وی اجازه اجتهاد و روایت گرفت. پس از مدتی، برای ارشاد مردم به قاین برگشت و ضمن انجام امور شرعی به تدریس در حوزه علمیه قاین پرداخت و به تصنیف کتاب‌های با ارزشی همت گماشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سال ۱۲۹۳ برای انجام فریضه حج عازم بیت‌الله الحرام بود که در ۶ شوال همان سال در شهر کراچی وفات یافت. مرقدش در شهر کراچی پاکستان است. درة الباهره درباره شناخت خدا، ینابیع الولایه در خصوص ولایت، ماحی الضلاله و الغوایه، صفوة المقال و غیره از تالیفات با ارزش مرحوم آیت‌الله حاج سیدابوطالب می‌باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در خصوص عظمت وی آیت‌الله شیخ محمدحسین آیتی در کتاب بهارستان (۱۳۷۱) می‌گوید که به بزرگی و عظمت و زعامت سیدابوطالب تاکنون در این مناطق عالمی دیده نشده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===آیت‌الله محمدرحیم [https://hawzah.net/fa/Book/View/45237/18247/6-%D8%A2%DB%8C%D8%A9-%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87-%D8%AD%D8%A7%D8%AC-%D8%B4%DB%8C%D8%AE-%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D8%B1%D8%AD%DB%8C%D9%85-%D8%A8%D8%B1%D9%88%D8%AC%D8%B1%D8%AF%DB%8C بروجردی]===&lt;br /&gt;
آیت‌الله حاج محمدرحیم بروجردی (استاد شیخ الشریعه اصفهانی): معروف به بالاخیابانی. در آغاز کودکی به تحصیل ادب و زبان عرب مشغول گشت و به‌خاطر استعداد و مهارتی که در ادبیات عرب داشت، کتابی در همان اوان کودکی در نحو تصنیف کرد که مورد قبول طلاب واقع شد. سپس در محضر علما و فقها حاضر شد و از سید بزرگوار سیدشفیع جاپلقی و حاج ملااسدالله بروجردی استفاضه کرده است. در سال ۱۲۴۱ ق به نجف اشرف رفت و از محضر شیخ‌ محمدحسن نجفی صاحب &amp;quot;جواهر&amp;quot; بهره‌ها برد و در همان اوقات شرحی محققانه بر &amp;quot; المختصر النافع&amp;quot; در فقه تالیف کرد که مورد تحسین و تقدیر صاحب &amp;quot;جواهر&amp;quot; قرار گرفت و از او اجازه اجتهاد گرفت. مدتی در نجف به‌ تحصیل پرداخت و سپس در کربلا مقیم شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در سال ۱۲۵۸ق به ‌اصرار دانشمندان مشهد و بزرگان خراسان و امر صاحب &amp;quot;جواهر&amp;quot; به مشهد رفت و به‌ ترویج علوم و نشر احکام اشتغال ورزید و شاگردان زیادی از محضر او استفاده کردند. وی دوبار به سفر حج رفت و در سال ۱۲۶۶ق پس از فتنه سالار در خراسان، امیرکبیر او را به‌ تولیت آستان‌ قدس رضوی منصوب کرد. وی بر اثر بیماری و در سن ۸۵ سالگی دار فانی را وداع گفت و در جوار مرقد امام‌ رضا (علیه‌السّلام) دفن گردید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===علامه سیدمرتضی حسینی یزدی قاینی===&lt;br /&gt;
وی از شاگردان شیخ مرتضی انصاری بوده و در چند سند پرداخت مقرری از آستان قدس به وی اشارتی رفته و شیخ محمدباقر آیتی بیرجندی نیز از وی به عنوان استاد خود در حوزه علمیه مشهد با صفت علامه یاد می‌کند. ملا محمدحسن هردنگی نیز در ختم تلمذ خود و در مباحثه دریافت اجتهاد مناظره‌ای با وی در مسائل مختلف حوزوی داشته که وی را در تمامی موارد مجاب می‌کند و این از اصلی‌ترین دلایل شهرت آخوند بوده است. مهمترین آثار وی به شرح ذیل  است :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1- الاستصحاب 2- التعادل و الترجیح 3- تقریرات الاصول 4- تقریرات الفقه 5- العداله&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''تخصص ملا محمد حسن''' &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تخصص آن مرحوم در [[فقه]] و [[اصول فقه‌‌‌‌|اصول]] و دارای مرتبه [[اجتهاد]] بوده و در [[صرف]] و [[علم نحو|نحو]] عربی، لغت، [[علم معانی|معانی]]، [[علم بیان|بیان]]، [[بدیع]]، [[عروض]]، [[منطق]]، [[تفسیر قرآن|تفسیر]]، [[علم کلام|کلام]]، [[حدیث]] و [[علم رجال|رجال]] نیز استاد بوده است. علاوه بر این‌ها در [[فلسفه]]، حساب، (جبر، مقابله و...) هندسه و هیات قدیم دست داشته و تدریس می‌نموده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مرحوم هردنگی هنگام اقامت در بیرجند و قاین نیز جلسات درسی داشته و بعد از فوت استادش در سال ۱۲۹۳ قمری تا زمان رحلتش به مدت ۳۴ سال پس از آن مرحوم در شهر بیرجند و قاین به امر تدریس اشتغال ورزید و عده‌ای از افاضل قاینات که خود مجتهد بوده از محضرش که حوزه‌های متعدد درسی داشته است، استفاده می‌نموده‌اند و غالباً از شاگردان مرحوم آخوند بوده‌اند که از آن‌ها می‌توان حضرات آیات شیخ محمد قاینی، سید حسن فقیه، سید محمدرضا صامتی و محمدهادی مجتهد را نام برد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تعلیمات او سبب شده که مردم این ناحیه اگر چه از نظر مادی از مردمان همجوار خویش عقب‌تر باشند ولی از نظر فکری و اجتماعی به هیچ وجه قابل مقایسه با آنان نباشند. علاقه تحصیل در میان مردمان این سرزمین از سایرین بسیار زیادتر است و این ذوق در نتیجه تربیت‌های آخوند تقویت شده است. هم‌اکنون نام او در این  منطقه توأم با اعزاز و اکرام و سخنان او زینت محافل و نُقل مجالس است و گفتار او را به عنوان حجت می‌پذیرند.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
ایشان مکاتبات و پاسخ به اجوبه ها را با مهر عبده الراجی محمدحسن به تاریخ داخل مهر 1286 ق پاسخ می‌داده‌اند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''فعالیتهای اجتماعی :'''  &lt;br /&gt;
----به مدت ۴۲ سال به عنوان حاکم شرع یکی از بلوک‌های ۹ ‌ ‌گانه قهستان و به مدت ۲ سال‌ به‌طور قطع حاکم شرع قهستان و از سال ۱۲۸۶ قمری تا زمان فوتش، دارای نوعی نظارت بر مسائل شرعی قاینات بوده است&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
استاد نمونه حوزه‌های علمیه قاینات و بیرجند به مدت ۴۲ سال، که منجر به پرورش شاگردانی در قاینات شد که بعدها برخی از آن‌ها از مجتهدین و عالمان قاینات شده‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شج&amp;lt;span class=&amp;quot;tooltiptext&amp;quot;&amp;gt;&amp;lt;/span&amp;gt;اعت و جسارت وی نسبت به حاکمان قاینات در رسیدگی به حساب‌های مالی و بالطبع مسائل نقدی شرعی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وق&amp;lt;span class=&amp;quot;tooltiptext&amp;quot;&amp;gt;&amp;lt;/span&amp;gt;ف و بخشش اموال خودش به مردم جهت عزاداری، قرآن‌خوانی و.. به تعداد ۵ مورد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بانی اصلی ایجاد مزار امامزاده سیدالحسین دهک عربخانه [https://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%85%D8%B2%D8%A7%D8%B1_%D8%B3%DB%8C%D8%AF_%D8%A7%D9%84%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86#:~:text=%D9%85%D8%B2%D8%A7%D8%B1%20%D8%B3%DB%8C%D8%AF%20%D8%A7%D9%84%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86%20%DB%8C%D8%A7%20%D8%AF%D9%87%DA%A9,%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86%20%D8%A8%D9%87%20%D8%AB%D8%A8%D8%AA%20%D8%B1%D8%B3%DB%8C%D8%AF%D9%87%20%D8%A7%D8%B3%D8%AA. نهبندان](مزار متعلق به '''سیّد الحسین بن على بن عبید الله القاضى ابن الحسن بن عبید الله بن العبّاس بن امیر المؤمنین على علیه السلام''') می‌باشد که جناب آخوند با نفوذ سیاسی و اجتماعی خود و با جمع آوری کمک‌های نقدی و غیر نقدی توانست در سال ۱۳۱۷ قمری این بقعه را تعبیر اساسی نماید.&amp;lt;span class=&amp;quot;tooltiptext&amp;quot;&amp;gt;&amp;lt;/span&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رسیدگی به امورات موقوفات و مالیات در قاینات به مدت ۱۸ سال به تعداد ۱۰۰۰ مورد که اسناد آن موجود است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از&amp;lt;span class=&amp;quot;tooltiptext&amp;quot;&amp;gt;&amp;lt;/span&amp;gt; ا&amp;lt;span class=&amp;quot;tooltiptext&amp;quot;&amp;gt;&amp;lt;/span&amp;gt;ثرات تعلیمات این عالم بزرگ در منطقه ناحیه هردنگ که بعدها در مردمان محلی باقی ماند، تقویت حس مذهبی و مخالفت با کشف حجاب رضاخانی می‌باشد که این از افتخارات مردمان این منطقه به نسبت خیلی از نقاط کشور می‌باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''اجاز'''&amp;lt;span class=&amp;quot;tooltiptext&amp;quot;&amp;gt;&amp;lt;/span&amp;gt;'''ات آخوند'''&lt;br /&gt;
----'''اجازه نامه آیت الله سید ابوطالب حسینی قاینی :'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در سال 1293 قمری سید ابوطالب قاینی حاکم شرع قهستان در مکتوبی تفویض اختیار رسیدگی به امورات شرعی منطقه ناحیه هردنگ، عربخانه و سرچاه عماری  و مختاران و براکوه و جلگه ماژان را که از قبل نیز به عهده وی بوده است، به صورت رسمی به وی محول می گردد که متن آن در ادامه می آید :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تحریر می‌شود که امور شرعیه متعلق به حدود ناحیه گیو و مختاران و هردنگ و جلگه براکوه الی همند و برمنج و ناحیه سرچاه و بصیران و میغان و کوه بالا و عرب خانه در عهده و کفایت عالیجناب مستطاب فضائل مآب حقایق ابواب ملا محمد حسن و فقه اله تعالی بوده و می‌باشد و آنچه تعلق به امناء شرع مطاع دارد سوای مختص حاکم شرع نافذ الحکم، متعلق به جناب معزی الیه است. کارگزاران دیوان واقف و بر بصیرت خواهند بود. شهر رمضان المبارک 1293 قمری {مهر}عبده الراجی ابوطالب حسینی  1284 قمری .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''اجازه نامه اول آیت الله سید اسماعیل صدر  :'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جناب مستطاب علام فهام عمده العلماء العظام الموید من عنداله المهیمن آقا شیخ محمدحسن هردنگی : دام مجده العالی مختار و ماذون می باشند در تصرف در امور حسبیه که از  برای حاکم شرع انور است که به دیگری اذن دهد از قبیل حفظ اموال ایتام و غیاب و اوقاف عامه که بدون ولی و وکیل و متولی می باشند و حقوق از قبیل رد مظالم و سهم حضرت امام جله و علی ابائه افضل الصلوه و اکمل السلام که انشاء الله تعالی به کمال دقت و تمام احتیاط چنانچه و جواز جناب ایشان می باشد، عمل خواهند نمود و هر حقی را به ذی حق خواهند رسانید و داعی را از دعا فراموش نخواهند فرمود و پیوسته به رقعه نگاری مسرورم خواهند داشت. سیما در سال آینده علی فرض حیات در شهر ربیع الثانی استعلام خواهند نمود. حرره الراجی اسماعیل صدر الموسوی {سجع مهر}  الراجی اسماعیل موسوی.{بالای سند سمت چپ} : دستخط ملا محمد حسن هردنگی : آقای صدر حفظ الله و ادام الله ایام افاداته&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اجازه نامه دوم آیت الله سید اسماعیل صدر :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بسم ا.. الرحمن الرحیم و به نستعین&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جناب قبله نصب مستطاب العالم العامل و الفاضل المهذب الکامل عمده العلماء الاعلام الموید من عندا.. الملک العلام عزّ اسمه آقای آخوند ملا محمد حسن ایّده ا.. تعالی را سلام مشتاقانه می رسانم و معروض می دارم که ان شاء ا.. تعالی مدام در حفظ و حمایت حضرت احدیت جل ذکره محفوظ و موفق به ترویج شرع انور و نشر مسایل دینیه و بیان احکام شرعیه بوده، قاطبه اهالی آن اطراف و نواحی پیوسته مستفید و مستفیض باشند. رجاء واثق آنکه اخوان متدیّن وفّقهم ا… تعالی در اطاعت و فرمانبرداری جناب ایشان کوتاهی ننموده به مواعظ و نصایح هدایت یابند و بر صراط مستقیم شرع قویم استوار گردند. البته نیز در امور شرعیه حسبیه از حفظ صغار و قصار و غیاب و وجوه و من ولد وارث له و وجوه تصدی فرموده،انجام امور شرعیه آن را خواهند نمود و این ضعیف را از دعای خیر خود و حسن عاقبت فراموش نخواهند فرمود. ان شاء ا.. هر گونه فرمایشی بود اعلام فرموده در خدمات حاضر خواهم بود(والسلام – ناخوانا – العبد الاقل حرره اسماعیل موسوی){سجع مهر}اسماعیل الموسوی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''اتفا'''&amp;lt;span class=&amp;quot;tooltiptext&amp;quot;&amp;gt;&amp;lt;/span&amp;gt;'''قات مهم زندگی آخوند هردنگی'''&lt;br /&gt;
----برخی از اتفاقات مهم زندگی آخوند هردنگی به شرح زیر است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===- مناظره با شمس الدین فاضل هروی مفتی شهر هرات افغانستان===&lt;br /&gt;
آخوند به اذن آقا سیدابوطالب و به همراه سیدابوتراب پسر آقا سیدابوطالب، که برای درمان راهی هرات بوده به آن منطقه رفته و مناظراتی را با علمای اهل تسنن از جمله شمس‌الدین داشته است که شرح آن در ادامه می‌آید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در یکی از جلسات مناظره، بحث و جدل در خصوص مطهرات عنوان می‌شود شمس‌الدین می‌گوید که خاک هم می‌تواند با همان قدرت آب خاصیت پاک‌کنندگی داشته باشد. چون کسی جوابگوی این مسئله نبوده آخوند به او بیان می‌دارد که اگر پاسخ سوالت را بدهم قانع خواهی شد و این مناظرات را تمام خواهی کرد. شمس‌الدین نیز در پاسخ می‌گوید: آری.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آخوند به او می‌گوید که من که ریشم کوتاه است. تو که ریش بلندی داری آنرا از نجاسات آلوده و سپس با خاک تطهیر کن، آن وقت این جمع نظر خواهند داد که کدام یک درست می‌گوییم. شمس‌الدین که از پاسخ عاجز می‌ماند نسبت به اتمام مناظره و تایید گفته‌های آخوند اقدام می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نقل است که بعد از انجام همین مناظرات دستور قتل آخوند به همراه استادش داده می‌شود که آخوند و همراهانش از موضوع اطلاع یافته و شبانه - در حالی‌که چندین بار در مسیر، اسب‌های خود را با قاطر و بالعکس تعویض کرده تا شناسایی نشوند از هرات به سمت قهستان حرکت و از معرکه می‌گریزند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===عقد ازدواج بدون حضور والدین===&lt;br /&gt;
روایتی از ایشان بدین صورت می‌باشد که در منطقه ناحیه هردنگ، دختر و پسری عاشق هم می‌شوند ولی والدین آن‌ها که بی‌دلیل راضی به ازدواج آن‌ها نبوده‌اند، در این امر مهم پیش‌قدم نمی‌شده‌اند، تا این‌که دختر و پسر به روحانی محل که آخوند ملامحمدحسن هردنگی بوده مراجعه و موضوع را بیان می‌کنند و ایشان نیز نسبت به عقد آن دو نفر اقدام می‌کنند. والدین آن‌ها که از مسئله خبردار می‌شوند، شکایت روحانی را به دربار امیر تومان می‌برند و او نیز آخوند را احضار می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعد از حضور آخوند در محل حکومت، امیر با تشدد کلامی به او می‌گوید که چرا بی‌اجازه نسبت به عقد این دو اقدام کرده‌ای، آخوند نیز بلافاصله به او پاسخ می‌دهد که جناب امیر من گناه بی‌توجهی والدین این دو را که می‌توانست باعث فساد در گوشه‌ای از ناحیه هردنگ بشود، بسیار بالاتر از عمل خود می‌دانم که جلوی این فساد را گرفتم و در صورت بروز فساد در این منطقه، مردم و همین والدین، من را می‌شناختند و آن وقت کسی از مردم منطقه نمی‌گفت که آقا امیری هم هست. امیر از این سخن آخوند بسیار خوشحال می‌شود و با اکرام فراوان او را بدرقه می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===استجابت نفرین===&lt;br /&gt;
روایتی دیگر در خصوص فوت دختر آخوند به نام فاطمه نساء به شرح ذیل می‌باشد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نقل است وجوهات شرعیی که مردم به آخوند می‌داده‌اند، توسط آخوند در صندوقچه‌ای نگهداری می‌شده است. روزی داماد آخوند نسبت به وسوسه همسرش در برداشتن پول‌ها اقدام کرده و سبب به سرقت رفتن صندوقچه توسط دختر آخوند می‌شود. داماد آخوند از او می‌خواهد تا چیزی از این مسئله نگوید تا زمانی که این موضوع از اهمیت بیفتد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چون آخوند به دامادش مشکوک بوده، برای حفظ آبرو به پیش دخترش رفته و از او می‌خواهد واقعیت را بیان کند و یا به شوهرش بگوید که صندوقچه را به جای اول برگردانده تا مسئله پایان یابد. دخترش موضوع را کتمان کرده و به پدر اطمینان می‌دهد که مسئله را از جای دیگری پیگیری نماید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آخوند که به شخص دیگری مظنون نبوده دست به دعا برداشته و از خداوند درخواست می‌کند که دزد وجوهات حتی اگر از نزدیکانش باشد در کمتر از ۳ روز فوت نماید تا شخص دیگری در منطقه توان و جرأت انجام چنین کاری را پیدا نکند. از قضای روزگار نفرین آخوند اثر کرده و دخترش بعد از گذشت ۳ روز، فوت می‌کند&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''آیا خطاهای خلفا با اجتهاد آنها رفع می شود'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موضوعی که در برخی از مناظرات و مباحثات با برادران داشته ام این بود که می گویند خطاهای خلفا را که نمی توانند منکر شوند به اجتهاد خلیفه تصحیح می کنند. به آنها بیان کردم که اگر اجتهاد خلیفه نیکو می بود که چه حاجت به خلیفه، هر کس اجتهادی بکند و به اجتهاد خود برود مدتی سکوت کردند و برخی از آنها گفتند فقط اجتهاد خلیفه حجت است نه هر کس که دوباره جوابشان دادم که خلافتی که نه به نص خدا و رسول باشد هر یک از اوصاف چنین خلیفه را که خواهی مناط صحت اجتهاد قرار دهی از دیگری اولی تر نخواهد بود و به سَبَر و تقسیم و دوران و تردید نفی علت از کل صفات می شود و این مطلب بدیهی است و حاجت به تطویل ندارد. همگان سکوت کرده و هیچ نگفتند&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''رفع شبهه تایید خلافت ابی بکر به تقریر یا ذنابه حضرت علی (ع) در مناظره با اهل سنت :'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعضی از اهل عصر از اهل سنت که فقیر با او مباحثه کردم استدلال کرد در حقیقت خلافت ابی بکر بر تقریر حضرت علی (ع). چه شمشیر  نکشید و جنگ نکرد و تقریر امام حجت است به مذهب شما شیعه چون فعل امام. این سخن را  بر وی نقض کردم که پس علی تقریر کرد قتل عثمان را و ورع و منع کرد به نفس نفیس و شمشیر نکشید و مطالبه خون او نکرد با اینکه در مدینه بود و تا 3 روز جسد عثمان بر زمین ماند. پس فعل علی (ع) دلالت می کند که عثمان مستحق قتل بوده و دم او هدر بود. پس خلافت او باطل شد چون از او باطل شد به اجماع مرکب و عدم قول به فصل خلافت شیخین نیز باطل می شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''-  در بیان اینکه رویت خدا به باصره خواهد بود (مناظره با صوفی) :'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بلی در مناظره گروهی با اهل این طایفه (صوفیه) که معروف به فهم هستند بیان کردند که رویت خداوند به باصره، اصل تصویر حق است و گفتند که چه عیب دارد که قرار داده باشد که بعد از ملاحظه به این باصره و جارحه مخصوصه علم ضروری به خود را از برای فیه کان خلق کند. لذا  گفتم فرض کن خورشید در آسمان یک جزء از نور کرسی است و نور کرسی یک جزء از صد هزاران نور عرش و نور عرش یک جزء از صد هزاران نور حجاب و نور عرش یک جزء از صد هزاران نور سر خداوند. آیا قدرت داری که نظر کنی به کوچکترین جزء نور اسرار الهی که نور خورشید باشد وقتی که در پشت ابر نیست و سپس گفتم ای عارف منصف، این الفاظ با آن  تمحل و تصحیح وفق می دهد یا نه و چون در مناظره عاجز آمدند جواب دادند که دیده خواهد شد خدا بلا کیف و دیگری در ضیق واقع شد و مکرر می گفت رویت خداوند یعنی بلق تا گلویش پاره شد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''- اینکه اول کسی که تصدیق معراج جسمانی نبی کرد صدیق بود'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خود شفاها در مجلس بعضی از  ملایان اهل سنت شنیدم اینکه اول کسی که تصدیق معراج جسمانی نبی کرد ابوبکر بود و به همین دلیل ملقب شد به صدیق. به ایشان گفتم این سخن چگونه وفق می دهید با سخن بی بی عایشه که می فرمود جسد نبی غایب نشد در معراج. پس معلوم است که یا تصدیق صدیق و تکذیب به صفت ایشان هر دو کذب است. همگان ساکت شده و پلوت کرده و تا آخر جلسه هیچ نگفتند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''- دلیل بر بطلان جبر و اینکه طریقه مستقیمه ای که باید اعتقاد به آن کرد، اختیار است.'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در مناظره با یکی از ملّایان اهل سنّت سخن به حدیث «لاجَبرَ وَ لا تَفویضَ و لَکِن اَمرٌ بَینَ اَمرَین» کشید.چنین معنا کرده و گفت : نیست تفویض که امور و اعمال واگذاشته باشد به بندگان و خدای را هیچ مدخلیتی نباشد. گفتم انصاف و حیا چه شد؟ پس باید ضدّین مجتمع شوند و قوعاً و اعتقاداً به هر دو مفسده گردن نهاد و  به وی گفتم اگر چنین باشد، باید می¬فرمودند اَمرٌ مِن الأمرَین، نه بینَ الأمرَین. بلکه امری است میان دو امر. نه به معنی ترکّب از هر دو امر،  منفعل و خجل شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''زهد و ساده زیستی فراوان'''&lt;br /&gt;
----در تاریخ علما و عرفای زیادی بوده اند که  فقارت آنها در دوران زندگی همیشه زبانزد بوده و روشن گر راه سالکان الهی می باشد. در این میان آخوند نیز مستثنی نبوده و آنچه که از برخی روایات بر می آید وی در اواخر زندگی خود از نظر درآمد مالی در جایگاه مناسبی نبوده آنچنانکه توانایی خرید یا حتی نگهداری حیوانی مثل الاغ نیز برای وی مقدور نبوده است. با وجود احترام خاص وی در بین روحانیون ، مردم  و امرای مختلف ولایت قاینات و سیستان و مهیا بودن زندگی تجملاتی برای او و استجابت هر گونه جایگاه مادی برای وی از سوی حاکمان محلی، وی گوشه نشینی و خدمت به مردمان منطقه دوردست عربخانه را به زندگی اعیانی در بیرجند ترجیح می دهد آنگونه که حتی محل مدفن نامبرده نیز همچنان ساده و بدون هیچگونه بقعه ای می باشد و با گذشت حدود 120 سال از فوت وی این قبر همچنان پابرجا است(غوث،1391 و راشد،1342). او شخصی است که در روایات مردمی منطقه در زمان فوتش از مال دنیا چیزی برای وراث باقی نگذاشت. در تایید این صحبت سندی است که در آن آخوند به امیر اسماعیل خان شوکت الملک در سال 1321 قمری در نامه ای وضعیت مزار روستای دهک را شرح می دهد. در قسمتهایی از این سند متن ذیل آمده است : (غوث و همکاران، 1394)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
…حیوان سواری که به مزار یا جای دیگر رفت و آمد نمایم ندارم اگر در سری اصطبل حیوانی یا الاغی زیاد باشد مرحمت خواهند فرمود قوه مخارج حیوان دیگر ندارم و همان الاغ را خواهش دارم……&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جالب است  یک روحانی مورد احترام حکومت، مردم و روحانیون در 5 سال مانده به آخر عمرش و در سن 58 سالگی توانایی خرید یک الاغ را هم ندارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===برخی نظرات فقهی و کلامی و فلسفی===&lt;br /&gt;
----۱- اصل کشف و شهود معقول و واقع است در معرفت خداوند؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲- قطع از مباحث اصول است نه مباحث کلام؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
3- این حقیر استحضار کرده‌ام که عدد در … یحبهم و یحبونه….. ۱۲ است. پس باید عدد خلفاء ۱۲ باشد و چون در این آیه عدد این کلمات ۱۲ است و این کلمات هدا.. است، پس تعدی از ائمه نباید کرد چرا که ائمه هدا.. هستند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴- مقام تفصیل قدر مقام انشراح و وضوح است و مقام اجمال مقام ابهام و اخفاء؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵- اینکه جمع کثیری از فقهاء به صحت صلوة یا عبادتی دیگر که طمعا فی الجنه یا خوفا من النار به جا آورده شود و این را منافی با قربت ندانسته‌اند بلکه با اخلاص سازگارش دانسته‌اند اگر به تحقیق بنگری یک مرتبه از شرک خفی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶- در خصوص این‌که امام و پیشوا بر مردم واجب است می‌گویم نصب امام لطف است، لطف بر خدا واجب است پس نصب امام بر خدا واجب است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷-هر معصومی احق به متابعت است از غیر خود و چون احق به متابعت شد قول او حجت شد و این لازمه مرتبه امامت و خلافت است و …&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸- درباره احادیثی که برخی علماء نسبت ضعف به آن داده‌اند و گاها می‌گویند شبیه است به اضغاث احلام صوفیه می‌گویم که اشتهار حدیث بین طایفه و دلالت احادیث دیگر بر صحت مضمون حدیث کفایت می‌کند مؤونه ضعف حدیث مدنظر را.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۹- مشابهت و واجب تعالی در تجرد از ماده با این‌که ۲ تجرد با هم فرق می‌کند موجب مماثلت در ماهیت نیست که مفسده آن لازم آید زیرا که مشارکت در قضیه سلبیه است نه ثبوتیه.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۰- امّا ایمان معنوی و حقیقی آن است که مجتمع باشد در او اقرار لسانی و تصدیق قلبی عن حقیقه و از شفاف قلب و عمل ارکانی هم؛ مگر این‌که مانعی باشد که باعث انکار شود، که قادح در ایمان نخواهد بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۱- سلام کردن بر ائمه (علیه‌السّلام) از دور و نزدیک سیره مومنین و وسیله نجات یوم الدین است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۲- قیاس بر اثبات نبوت چنین است: محمد (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) مدعی نبوت و صاحب معجزه بود، هر مدعی نبوت صاحب معجزه‌ای بر حق و صادق است پس محمد (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) بر حق و صادق بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۳- گمان حقیر نسبت به حقایق موجوده خارجیه صدق عدم مشکل است بلکه تلاشی و اضمحلال حاصل می‌شود و این معنی عدم نیست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۴- می‌گویم که ایمان ولایت و محبت کامل است از برای ائمه اطهار که مندرج است در او توحید و نبوت با توابع.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۵- سوال قبر از مومن محض و کافر محض ضروری مذهب بلکه دین است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۶- هر صفتی از صفات که در ممکن به کیفیتی است در واجب آن صفت به آن کیفیت منتهی است و چون که علم در ممکنات حصولی است پس باید علم در واجب به این معنی نباشد و در نتیجه علم حصولی در واجب تعالی راهی ندارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۷- چون اسماء الله توقیفی است اطلاق آن‌ها بر الله روا نباشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۸- هر معصومی احق به متابعت است از غیر خود و چون احق به متابعت شد قول او حجت شد و این لازمه مرتبه امامت و خلافت است و …&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۹- وی در اثبات واجب الوجود خداوند پیرو مکتب اشراقی است و می‌گوید هر صفتی از صفات که در ممکن به کیفیتی است در واجب آن صفت به آن کیفیت منتهی است و چون که علم در ممکنات حصولی است پس باید علم در واجب به این معنی نباشد و در نتیجه علم حصولی در واجب تعالی راهی ندارد...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۰ - عدم حدوث یک حادثه را به لطف خدا مربوط به قضا و قدر او می‌دانم و نه بدا.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۱- علم خدا علّت اشیاء نیست؛ چرا که این علم نه علم ذاتی است که عین ذات است، بلکه حادث است به حدوث معلوم، که این معنی صرف تعلّق و اضافه است؛ و اضافه به مضافٌ الیه فرع وجود مضافٌ الیه است. پس علم تابع معلوم است یعنی می‌داند که بنده به اختیار و اراده خود چنین خواهد کرد، با قدرت او بر این‌که نکند ولی چون می‌کند خداوند عالم فیض وجود باز پس نمی‌گیرد؛ والّا بخل لازم می‌آید در مبدا اعلی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۲- اصل شرعیه تقیه به ادلّه اربعه ثابت و محقّق است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۳- در نظر آیت ا.. محمد حسن هردنگي فکر در مبدا و معاد ابزاری بسيار قوی تر برای سير و سلوک به نسبت ذکر شمرده شده است و در این خصوص می گوید :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از الذ لذات عقليه نظر در معارف است و برخوردگي به سر مبدا و معاد که برخورد که از کجاست و به کجا مي رود. این مطلب بر کسي که پایه ای از فهم داشته باشد کمال وضوح دارد. کما قال تعالي : ان في خلق السماوات و االارض و اختلاف اليل و النهار لایات لاولي الباب. ملاحظه فرما که چقدر تعریف تفکر و تعقل مي فرماید. جای دیگر حضرت فيلسوف عقلها (ص) مي فرماید : تفکر ساعه خير من عباده سنه و در بعضي اخبار من عباده سبعين سنه. این فکری که برابری با اینقدر از عبادت کند نمي تواند بود مگر در مبدا و معاد چه غير این دو این قابليت را ندارد که برابری با اینقدر از عبادات کند. مجملا کسي را که قریحه صافيه باشد این مطلب نزد او ظهور کمال دارد و نيز معلوم است که تقليد، فکر و تامل در او نيست بلکه محض این است که فالني گفته من هم گفتم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
براهين و اعتبارات عقلیه نيز بر این مطلب قاُُیم و شاهداست . خوب نيک تامل کن برای آنکس که موحد نيست و اعتقادی به خداوند بزرگ ندارد و ذکر نمي داند چه ممکن است ذکر او باشد آیا جز تفکر در آفرینش خدا ذکر دیگری دارد. دقت کن که دستيابي حتي به علوم تجربي نیز نتيجه «تفکر» در صنع خداوند متعال است ....... برای آنکه هر کس تآمل کند مي بيند و مي فهمد بلکه مشهود و محسوس است و افهام مردم مختلف. یک نفر به حسب احوالي که بر او عارض مي شود در هر زماني پایه ای از ادراک دارد به حدی که هر روزی چيزی مي فهمد که روز سابق نمي دانست . پر واضح است این امر که خداوند عالم در جبلت هر کسي قرار داد و به مضمون قل کل یعمل علي شاکلته و.... کل ميسر لما خلق له فرموده . غير این دو از اخبار و آیات لغو و عبث نباید باشد بلکه حکمتي و مقصودی علتهایي در او است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
لذا می گویم : فکر کن تا فکر تو ذکر آورد •••• صد هزاران نکته بکر آورد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۴- معاد از ضروریات وابسته به اصول است و اصول بر ۲ است یکی توحید و دیگری نبوت : در توضیح این مطلب آخوند می گوید : اصول دین توحید و نبوت است لقوله تعالی (ان الدین عند الله الا سلام) باز بیان اسلام را فرموده اند که شهادت به وحدانیت و شهادت به رسالت است. امامت و عدل از اصول مذهب ما است. چه اشاعره اهل سنت قائل به آن نیستند. حرفی که مشهور است اصول دین ۵ است عوامی است که فرق بین اصول دین و مذهب نکرده اند و معاد را از اصول دین شمردن خلاف قوائد و ادله. بلی از ضروریاتی است که متعلق است به اصول، چنانچه وجوب نماز و روزه و امثال اینها از ضروریات فرعیه دین است. منشاء شبهه این است که خیلی فرق بین را بین این دو چنین کرده که هر چه متعلق است به اعتقاد از اصول و هر چه متعلق است به عمل از فروع است ولی چون قوم در کتب خود معاد را اصلی از اصول شمرده اند فقیر نیز در تعنون و ترتیب مباحث کتاب متابعت ایشان کرده بر معاد اطلاق اصل نمود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- همچنین اشتباه است آنچه بعضی از ارباب علم کرده و اعتقاد به تمام آن چیزی را که در اخبار و ادعیه مثل دعای عدیله و امثال آن مذکور است از اصول دین شمرده. چه ، دلیلی بر بودن آنها از اصول نیست والا اصول دین لا یتناهی خواهد بود و دیگر فروعی باقی نخواهد ماند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هر چند عقیده مشهور بر این است که اصول شامل توحید، نبوت و معاد است اما برخی از فقهای مشهور در این موضوع با آخوند هم عقیده هستند که نام آنها در ادامه می آید :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شیخ طوسی در تجرید اصول را بر ۲ می داند، شهید ثانی اصول را بر ۴ می داند، علامه مجلسی نیز اصول را بر ۶ می داند، علامه حلی نیز معاد را از اصول نمی داند و برخی دیگر از علماء که در طبقه بندی آنها بر معاد اطلاق اصل نگردیده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==آثار آخوند==&lt;br /&gt;
همان طور که قبلاً یادآوری شد نوشته‌های آخوند اغلب درهم و نامرتب است و تنها اگر اثری بدست یکی از فرزندان بااطلاعش افتاده است به ذوق شخصی مرتب و در صدد جمع‌آوری اوراق پراکنده، آن برآمده و مطلقاً هیچیک از این آثار به طبع نرسیده است؛ فقط مقداری از اشعارش در بعضی مجلات و روزنامه‌ها به چاپ رسیده است. در سطور زیر تا حد امکان به معرفی این آثار می‌پردازد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*۱. رساله اعتقادات؛ این رساله در ۱۷۳ صفحه و در مبحث [[علم کلام|کلام]] می‌باشد، فوق العاده مفید بوده و می‌توان آخوند را به عنوان اولین [[فقیه|فقیهی]] که تاکنون کلام را از منظر [[عرفان]] نگریسته، معرفی کرد. رساله مذکور در ماه محرم سال ۱۳۰۲ قمری به اتمام رسیده است. این اثر سوای اشتمال بر اعتقادات استاد ، عقاید مولف را نیز در بردارد و مطالب آن از ابتدا تا مبحث [[صفات ثبوتی|صفات ثبوتیه]] (ص ۲۸) ترجمه رساله استاد و توضیحات مولف از آن پس تا پایان مبحث معاد نظریات شخصی اوست. در مباحث [[امامت]] مخصوصاً اشکالات عامه فاضل هروی را متعرض و به بیانات شاخصه جواب داده (تنها از این قسمت مطالبی در حاشیه یکی از کتب شمس‌الدین بر جای است) و بر اصول ایشان اشکالاتی در پاره‌ای از مسایل وارد ساخته که جنبه ابتکار دارد و این کتاب نیز به طبع نرسیده و قابل طبع و استفاده اهل فضل است و در مواردی از مباحث [[توحید]] و [[معاد]] که اثبات مطلب مستلزم بحث از اصول فلاسفه است نیز، سخن داده است. این رساله در ماه [[محرم]] سال ۱۳۰۲ قمری به اتمام رسیده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*۲. رساله توحید؛ دارای ۵۰ صفحه که مباحثی بسیار مفصل درباره [[اصول دین|اصول]]، [[توحید]] و خداشناسی می‌باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*۳. سفرنامه هرات آخوند؛ ملامحمد حسن به امر استادش به اتفاق سید ابوتراب پسر آقا سید ابوطالب که بیمار بوده، در حدود سال ۱۲۹۲ قمری برای معالجه عازم افغانستان شده و حاصل مسافرتش سفر نامه‌ای بوده که در این کتاب شرح کارهایی که در ضمن مسافرت انجام داده و همچنین مباحثاتی که با علمای تسنن داشته، به خصوص متن مذاکرات خود با شمس الدین هروی را در آنجا نقل کرده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*۴. دیوان اشعار؛ [[تخلص]] او در شعر صفا بوده و دیوانش شامل [[قصیده|قصاید]] و [[غزل|غزلیات]] می‌باشد که قصاید آن بعضی عربی و تعدادی فارسی که اغلب در مدح [[ائمه اطهار|ائمه]] معصومین (ع) است، سروده شده است. بسیاری از مهر نامه هایی که برای بزرگان نوشته از اول تا آخر آن حتی اجناس صداق را نظماً بیان می‌کرده و در بعضی خطبه ها مقدمه را به شعر و اجناس را به نظم بیان می‌کرده است. در ذیل یک نمونه قطعه مربوط به وصیت عرفانی آخوند در زمان مرگ وی نقل می‌شود (راشد، ۱۳۴۲، ص۱۰):&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیا مست رندان نیکو سِیَر * شوید از وصایای من باخبر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بهار حیات مرا فصل دی * چو دریافت شویید نعشم بِمِی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
میی کز خُم وحدت آید برون * بود صبغه الله را رهنمون&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نمایید از برگ میم کفن * به تابوت میم گذارید تن&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چه میی که طوبی از او گشت ظل * بود طوبیش جسم و خود اوست دل&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برید آن زمان در مصلای راز * نمایید رندان به جسمم نماز&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چه رندان همه عارف و پاک دین * دل اندر سما و تن اندر زمین&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کند مطرب از سوز دل الصلوه * که مرگ چنین است عین حیات&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چه مطرب که کار جهانش بکام * مدامش بود کار شرب مدام&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مدامی که از دل کدورت برد * کند نوش و بر شاخ وحدت برد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سوی قبله آرید در احتضار * دو پای طلب چشم امیدوار&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از این قبله مقصود من ذوالمنن * نه سنگ و گل ظاهر و روی زن&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رخ ساقیم [[قبله]] اعتبار * که دارم به وصل رخش انتظار&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ببندید چشمم ز غیر رخش * که سازم نظر بر رخ فرخش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بهم ضم نمایید انگشت پای * که وَالٌتفَّتٌ الساق گفتی خدای&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ز میخانه‌ام چون درآمد جسد * بریدم به سرعت به سوی لحد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپارید چون تن به قصر زمین * چه از جسم زارم برآید انین&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گذارید تربت از آن خاک کوی * نه هر جا، به بالا سر و پیشِ روی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
که با حق ملاقات زان رو کنم * همین سجده بر خاک آن کو کنم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جریده بود شاخ نخل امید * که نبود به جز فضل او اعتمید&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بریزید بر قبر قدر گِلی * نشاند بر آن آب صاحبدلی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به صورت چو در خاک مأوی کنم * به معنی نظر سوی بالا کنم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نمایید تلقینم از انقیاد * در آن دم سراسر همه اعتقاد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به حسرت چو در قبر کردم مقر * نباشد بجز سوی ساقی مفر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فامّا الی جنت او سقر * الی الرّب یومئذ مستقر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بیا ساقی ای اوج مهر منیر * فانک مولی و نعم النصیر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زخمخانه وحدتم می بریز * که مستم کند تا دم رستخیز&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بده جرعه‌ای زان می باصفا * که از دل برد زنگ شرک و خطا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
می صاف و روشن چو آب حیات * کز آن دل شود شاد شام و غدات&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چه جامی خورم زان می مشک فام * طرب‌ها نمایم شوم نیکنام&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس آنگه ببینم در آن روی یار * زاغیار گردم برآرم دمار&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به جنت شتابم گریزم ز نار * به صحرای مستی شوم هوشیار&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وز آن هوشیاری شوم باز مست * به جُند علایق بر آرم شکست&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ز مستی نگویم جواب نکیر * به منکر زنم من ز وحدت نفیر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زنای گلویم برآید صدا * به انواع توحید سازم ندا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس آنگه ز ایمان روشندلی * زبان برگشایم به ذکر ولی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ز توحید گویم نکات درست * که ایمان منکر شود باز سُست&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شود راز توحید چندان عیان * که گردد از آن فتح باب جنان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بسر راز داران شود کشف راز * ز آخر رسد قصه‌های دراز&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بیا ساقی این جان و ایمان من * در آندم که آید سویت جان من&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ره ار گم کنم باش بر من دلیل * دخیل توام بلکه عبد ذلیل&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ز پس مرا خوان و خود پیش باش * قرار و ثبات دل ریش باش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگر خیل رندان کنند اعتساف * و یا از وصایای من انحراف&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تویی حاکم حکم ملک قدم * به ایشان امین دگر ساز ضم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ولیکن نخواهم کسی را امین * به جز مرشد خاص روح الامین&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چه او هست سالک به نهج قویم * بود عهد او با محبان قدیم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بهر ورطه با دوستان است یار * رساند به جنت رهاند ز نار&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وصالش مرا مطلب منتهی * که باشد وصالش وصال خدا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روان و دل و قالب و روح من * نعیم خدا کشتی نوح من&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
صفا چند داری همین درد دل * ز افعال خود نیستی منفعل&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به باطن یکی خصلتی ساز خو * زبان درکش و حسبی الله گو&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همه دردها راست یار و کفیل * رئوف عطوف است و نعم الوکیل&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بیا این زمان زود بردار دست * به سوی خداوند بالا و پست&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حصول مرادات خود را طلب * نه با یأس و شرمسان به شوق و طرب&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
که ساقی دم مردن و نفخ صور * یلقیک بالنظره والسرور.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;nowiki&amp;gt;***&amp;lt;/nowiki&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شد از هجران رويت روز من شب  *** كجا يابم تو را اي عمده مطلب&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ز ما عمري است افكندي نظر را *** نسازي يك زمان ما را مخاطب&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از اين غم چون ننالم با دل ريش *** چسان تاب آورم افتاده در تب&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سخنهاي درازي با تو دارم *** نمي دانم چسان سازم مرتب&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هر آنكس سالك آمد در ره عشق *** كند سر را به خون خود مخضب&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چرا يكدم نپرسي حال زارم *** كني هر لحظه بيمارت معاقب&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مريض خويشتن را شربتي ده *** صفا را بوسه اي بخشا از آن لب&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;nowiki&amp;gt;***&amp;lt;/nowiki&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
– اي  نور تو در جمله اشياء ظاهر *** وز منظر چشم اهل عرفان ناظر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عالم همه از نور تو روشن گشته *** هم اول اين سلسله و هم آخر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;nowiki&amp;gt;***&amp;lt;/nowiki&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تا كه از خود نگذري نيك راي *** كي تواني كرد ديدار خداي&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رو تو روحاني شو و اسرار بين *** يار خود در پرده اغيار بين&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
معرفت باشد حجاب معرفت*** زين سبب ديگر نگويم منقبت&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هم خود او مقصود باشد هم دليل***  هم بود محبوب و هم امد دليل&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هر كه را شد اشتياق وصل يار*** بايدش با شعله دائم گشت يار&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در شرايين و عروق جان من *** نيست غير از جلوه جانان من&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;nowiki&amp;gt;****&amp;lt;/nowiki&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(۱). راشد، محمدتقی (۱۳۴۲)؛ بحث درباره آثار شش تن از علمای قهستان، پایان‌نامه دوره کارشناسى، دانشگاه فردوسی مشهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(۲). هردنگی، محمدحسن (۱۳۰۲ ق)؛ رساله اعتقادات.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(۳). اسناد حکومتی خاندان علم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(۴). راشد، محمدحسین (۱۳۴۵)؛ کتاب ناتمام آخوند ملا محمدحسن هردنگی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(۵). شئون و اختیارات ولی فقیه: ترجمه مبحث ولایت فقیه [[امام خمینی]] از کتاب البیع؛ وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(۶). همان منبع، صفحه ۷۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(۷). فقه سیاسی در اسلام، ابوالفضل شکوری، جلد ۲، صفحه ۳۷۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(۸). شئون و اختیارات ولی فقیه، ترجمه مبحث ولایت فقیه از کتاب البیع، ص ۷۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(۹). وب‌گاه رسمی آیت ‌الله سیستانی، پاسخ به پرسش‌ها.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:علمای قرن چهاردهم]]&lt;br /&gt;
[[رده:فقیهان]]&lt;br /&gt;
[[رده:فیلسوفان]]&lt;br /&gt;
[[رده:متکلمان]]&lt;br /&gt;
[[رده:شعرای پارسی گوی قرن چهاردهم]]&lt;br /&gt;
[[رده:ریاضیدانان]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Kamal</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D9%85%D9%84%D8%A7_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%AD%D8%B3%D9%86_%D9%87%D8%B1%D8%AF%D9%86%DA%AF%DB%8C&amp;diff=151974</id>
		<title>ملا محمدحسن هردنگی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D9%85%D9%84%D8%A7_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%AD%D8%B3%D9%86_%D9%87%D8%B1%D8%AF%D9%86%DA%AF%DB%8C&amp;diff=151974"/>
		<updated>2024-09-26T11:33:25Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Kamal: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[آخوند]] ملا محمدحسن هردنگی (م، ۱۳۲۷ هجری) از عمده علماء و فقهاء منطقه قهستان بوده و در مراکز علمی قاینات شخصیت علمی آن مرحوم بر احدی از دانشمندان آن عصر پوشیده نبوده است و فضلاء وقت از محضر درس وی تلمذ و با عنوان برجسته‌ترین شخصیت‌های علمی او را معرفی می‌نموده‌اند. ارادت خاص به [[اهل بیت]] علیهم‌السلام او را بارها به اماکن مقدسه [[عراق]]، [[قم]] و [[مشهد]] سوق داده است.&lt;br /&gt;
{{شناسنامه عالم&lt;br /&gt;
|نام کامل = آخوند ملا محمدحسن هردنگی&lt;br /&gt;
||تصویر=[[پرونده:Hardangi.jpg|200px|center]]&lt;br /&gt;
|زادروز =  1263هجری&lt;br /&gt;
|زادگاه =  قهستان&lt;br /&gt;
|وفات =     1327 هجری&lt;br /&gt;
|مدفن =روستای مبادی هردنگ شهرستان خوسف  &lt;br /&gt;
|اساتید =  آیت الله محمدرحیم بروجردی، سید ابوطالب مجتهد قاینی،....&lt;br /&gt;
|شاگردان =  &lt;br /&gt;
|آثار = رساله اعتقادات، رساله توحید،... &lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگی نامه==&lt;br /&gt;
او در سال 1263 هجری قمری در قریه مبادی از توابع هردنگ قیس آباد متولد شد و در ۲۷ [[ذی القعده]] ۱۳۲۷ قمری پس از یک عمر زندگی شرافتمندانه به رحمت ایزدی پیوست و آرامگاهش هم اکنون در قبرستان عمومی دهکده مزبور بر فراز تلی باقیست. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خاندانش از خانواده‌های مشهور محل و چنان که خود در دیوان اشعارش متذکر شده است. گویا اولین کسی که از این خاندان پای در دایره علم و فضل گذاشته است حاجی ملا علی جد اوست که درحقیقت اولین مربی و استاد آخوند نیز می‌باشد. پدرش نیز مردی دانشمند و در زادگاه خود که همان مبادی بوده است به ارشاد محصلین علوم دینی اشتغال داشته و آخوند مقدمات [[صرف]] و [[علم نحو|نحو]] و قسمتی از [[فقه]] و [[اصول فقه‌‌‌‌|اصول]] را نزد ایشان خوانده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او مدت ۴۰ سال به عنوان هیئت امناء یکی از بلوک‌های قهستان، مدتها حاکم شرع و مسئول موقوفات و  راتبه قضاوت را در ایالت قهستان به عهده داشته است. وی در سال ۱۲۸۳ قمری متاهل شد و سپس در سال ۱۲۹۹ قمری به مسقط الراس خود که همان قریه مبادی می‌باشد، برگشت نموده و در آنجا اقدام به تاسیس مدرسه‌ای می‌کند که در آن علوم فقه، اصول، نجوم و هیات و حتی حساب و هندسه به وسیله خودش به علاقمندان تدریس می‌شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چنان که از مطالعه برخی اسناد برمی‌آید، او خبره‌ای در امورات کشاورزی بوده و درختان زیادی در روستاهای رودکاج، یوش و هردنگ توسط ایشان پیوند شده است. به دستور او در دهات مسافرخانه‌ها و در راه‌ها، آب انبارهایی ساخته شده که اغلب به نام خودش مشهور است. قدرت بیان او ضرب‌المثل و تخصص او در فقه، اصول و کلام باعث شد تا رساله اعتقادات اقا سید ابوطالب حسینی قائنی بنا به درخواست علمای وقت و در زمان حیات ایشان،به رشته تحریر درآمده و تشریح شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ارزش و احترام آخوند از دیدگاه حکومت آنقدر بالا بوده است که در بیش از ۱۵ حکم مختلف به صورت مستقیم و غیرمستقیم، امیر علم خان حشمت‌الملک، امیراسماعیل خان علم و محمدابراهیم خان حشمت‌الملک به تمامی نیروهای مالیه تاکید می‌کنند که به آخوند تعرضی ننمایند که در غیر این صورت مورد مواخذه و تنبیه قرار خواهند گرفت. این احترام از سوی حکومت در حقیقت به دلیل اینکه او حاکم شرع قهستان و استاد حوزه‌های علمیه قاینات بود صورت می‌گرفته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آخرین نکته‌ای که درباره شرح زندگیش لازم به یادآوریست. این که هر چند اقامت نامبرده در هردنگ بوده ولی همیشه برای شرکت در مجالس بحث از او دعوت می‌شده است و در یکی از همین محافل بوده که با ملا ابراهیم گزیکی که از پیشوایان بزرگ [[اهل سنت|اهل تسنن]] بوده است و علمای بیرجند را در مقابل خود عاجز نموده بود، مجاب و عقایدش را که بر پایه صحیح استوار نبوده رد کرده است (رساله اعتقادات، ۱۳۰۲ هـ.ق) و همچنین با شمس‌الدین هروی که از فحول علمای تسنن در زمان خود بوده و آثار بسیار در رد عقاید او نوشته شده و آخوند نیز بر رساله‌اش حواشییی از عقاید خود و استادش را نوشته است، با او مباحثاتی داشته است. (رساله اعتقادات، ۱۳۰۲ هـ.ق)  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تحصیل و تدریس==&lt;br /&gt;
درباره اساتید خود در مقدمه دیوان اشعارش چنین می‌نگارد: آنچه گاهی اوقات در خاطر این قلیل البضاعه عدیم الاستطاعه گرفتار دام علائق دنیا و مبتلا به انواع کدورت و بلا درمانده به کار خویش و اسیر هوای دل ریش محمدحسن بن محمدرفیع بن حاجی ملاعلی باقی‌مانده اینکه، اول کسی‌که از آباء این حقیر قدم در بساط علم و فضل گذاشته و به زیور زهد و عمل و احیاء مراسم شریف آراسته گشته حاج ملاعلی بود که این حقیر در خدمتش کمی از مقدمات را فرا گرفته و در سفر مکه معظمه به جوار رحمت الهی پیوست. از برکات ائمه اطهار بر آن مرحمت شده، این است که برکت علم در اولاد امجادش باقی‌مانده است. والد ماجد که ثانی سلسله است ایضا به علم و عمل آراسته و اوقات خود را تماما در تحصیل مصروف داشته‌اند، این قلیل البضاعه بعد از آن‌که از خدمت والد ماجد جهت تحصیل مهاجرت کرده چندان دور نرفتم و بر بعضی از اهل علم تلمذ کرده که دارای مقام اجتهاد نبودند و بعد از آن‌که از ایشان مستغنی شدم  پیش دو نفر که از عمده علمایند، تلمذ کرده و حظّی وافر و بهره‌ای کامل از ایشان برداشتم و ختم تلمذ حقیر در این زمان به عالم عامل و فقیه کامل الفاضل المجتهد و السید المجاهد صاحب المفاخر والمناقب والفائق علی العلماء الدین عصرهم لعصره مقارب، آقا سیدابوطالب مجتهد قاینی گردید و آن جناب صاحب تصانیف کثیره و رسائل حسنه در فقه و اصول می‌باشند که همه آن‌ها را به درس برایشان خواندم و اکنون که از سن مبارکش ۵۵ سال می‌گذرد تصنیفات ایشان بیش از ۵۰ هزار است و…»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''اساتید''' &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===ملاعلی طبسی گلشنی===&lt;br /&gt;
حجةالاسلام حاجی ملاعلی طبسی گلشنی (پدر بزرگش) فرزند کربلایی حسن قیس آبادی که از مدرسین حوزه علمیه طبس گلشن و در زمان امیر حسن‌خان شیبانی بوده و بنا به درخواست امیر محمد محتشم عرب خزیمه در حدود ۱۲۳۰ قمری به بلوک هردنگ، عربخانه و سرچاه مراجعت می‌کند. تاریخ فوتش حدود ۱۲۷۰ قمری و در سفر حج بوده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===محمدرفیع هردنگی===&lt;br /&gt;
حجةالاسلام کربلایی محمدرفیع هردنگی پدر ملا محمدحسن و فرزند ملاعلی و مجتهدی فاضل و دانشمند بوده که به ارشاد محصلین علوم دینی در منطقه و در حوزه علمیه قاینات می‌پرداخته است. وی اولین کسی بود که نسبت به تدریس دروس صرف، نحو و قسمتی از فقه و اصول به ملا محمدحسن هردنگی همت گمارد. زمان تولد او حدود سال ۱۲۲۰ و وفاتش در سال 1293قمری می‌باشد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===مجتهد قاینی===&lt;br /&gt;
آیت‌الله حاج سیدابوطالب حسینی مجتهد قاینی از مراجع عظام در خراسان و دانشمندی گرانقدر در همه زمینه‌های علوم اسلامی، متبحر و متخصص و فقیهی صاحب نظر بود که سال ۱۲۳۰ ه. ق در قاین متولد شد. مقدمات علم را در موطن خود فرا گرفت و سپس برای تکمیل مدارج عالیه علم و دانش رهسپار مشهد مقدس شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آن گاه عازم حوزه علمیه اصفهان شد و در آن‌جا با جدیت تمام مشغول کسب دانش گردید و طبع جستجوگر او را به سوی حوزه نجف اشرف کشاند و از محضر استادانی چون آیت‌الله شیخ محسن خنفر بهره برد و از وی اجازه اجتهاد و روایت گرفت. پس از مدتی، برای ارشاد مردم به قاین برگشت و ضمن انجام امور شرعی به تدریس در حوزه علمیه قاین پرداخت و به تصنیف کتاب‌های با ارزشی همت گماشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سال ۱۲۹۳ برای انجام فریضه حج عازم بیت‌الله الحرام بود که در ۶ شوال همان سال در شهر کراچی وفات یافت. مرقدش در شهر کراچی پاکستان است. درة الباهره درباره شناخت خدا، ینابیع الولایه در خصوص ولایت، ماحی الضلاله و الغوایه، صفوة المقال و غیره از تالیفات با ارزش مرحوم آیت‌الله حاج سیدابوطالب می‌باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در خصوص عظمت وی آیت‌الله شیخ محمدحسین آیتی در کتاب بهارستان (۱۳۷۱) می‌گوید که به بزرگی و عظمت و زعامت سیدابوطالب تاکنون در این مناطق عالمی دیده نشده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===آیت‌الله محمدرحیم [https://hawzah.net/fa/Book/View/45237/18247/6-%D8%A2%DB%8C%D8%A9-%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87-%D8%AD%D8%A7%D8%AC-%D8%B4%DB%8C%D8%AE-%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D8%B1%D8%AD%DB%8C%D9%85-%D8%A8%D8%B1%D9%88%D8%AC%D8%B1%D8%AF%DB%8C بروجردی]===&lt;br /&gt;
آیت‌الله حاج محمدرحیم بروجردی (استاد شیخ الشریعه اصفهانی): معروف به بالاخیابانی. در آغاز کودکی به تحصیل ادب و زبان عرب مشغول گشت و به‌خاطر استعداد و مهارتی که در ادبیات عرب داشت، کتابی در همان اوان کودکی در نحو تصنیف کرد که مورد قبول طلاب واقع شد. سپس در محضر علما و فقها حاضر شد و از سید بزرگوار سیدشفیع جاپلقی و حاج ملااسدالله بروجردی استفاضه کرده است. در سال ۱۲۴۱ ق به نجف اشرف رفت و از محضر شیخ‌ محمدحسن نجفی صاحب &amp;quot;جواهر&amp;quot; بهره‌ها برد و در همان اوقات شرحی محققانه بر &amp;quot; المختصر النافع&amp;quot; در فقه تالیف کرد که مورد تحسین و تقدیر صاحب &amp;quot;جواهر&amp;quot; قرار گرفت و از او اجازه اجتهاد گرفت. مدتی در نجف به‌ تحصیل پرداخت و سپس در کربلا مقیم شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در سال ۱۲۵۸ق به ‌اصرار دانشمندان مشهد و بزرگان خراسان و امر صاحب &amp;quot;جواهر&amp;quot; به مشهد رفت و به‌ ترویج علوم و نشر احکام اشتغال ورزید و شاگردان زیادی از محضر او استفاده کردند. وی دوبار به سفر حج رفت و در سال ۱۲۶۶ق پس از فتنه سالار در خراسان، امیرکبیر او را به‌ تولیت آستان‌ قدس رضوی منصوب کرد. وی بر اثر بیماری و در سن ۸۵ سالگی دار فانی را وداع گفت و در جوار مرقد امام‌ رضا (علیه‌السّلام) دفن گردید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===علامه سیدمرتضی حسینی یزدی قاینی===&lt;br /&gt;
وی از شاگردان شیخ مرتضی انصاری بوده و در چند سند پرداخت مقرری از آستان قدس به وی اشارتی رفته و شیخ محمدباقر آیتی بیرجندی نیز از وی به عنوان استاد خود در حوزه علمیه مشهد با صفت علامه یاد می‌کند. ملا محمدحسن هردنگی نیز در ختم تلمذ خود و در مباحثه دریافت اجتهاد مناظره‌ای با وی در مسائل مختلف حوزوی داشته که وی را در تمامی موارد مجاب می‌کند و این از اصلی‌ترین دلایل شهرت آخوند بوده است. مهمترین آثار وی به شرح ذیل  است :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1- الاستصحاب 2- التعادل و الترجیح 3- تقریرات الاصول 4- تقریرات الفقه 5- العداله&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''تخصص ملا محمد حسن''' &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تخصص آن مرحوم در [[فقه]] و [[اصول فقه‌‌‌‌|اصول]] و دارای مرتبه [[اجتهاد]] بوده و در [[صرف]] و [[علم نحو|نحو]] عربی، لغت، [[علم معانی|معانی]]، [[علم بیان|بیان]]، [[بدیع]]، [[عروض]]، [[منطق]]، [[تفسیر قرآن|تفسیر]]، [[علم کلام|کلام]]، [[حدیث]] و [[علم رجال|رجال]] نیز استاد بوده است. علاوه بر این‌ها در [[فلسفه]]، حساب، (جبر، مقابله و...) هندسه و هیات قدیم دست داشته و تدریس می‌نموده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مرحوم هردنگی هنگام اقامت در بیرجند و قاین نیز جلسات درسی داشته و بعد از فوت استادش در سال ۱۲۹۳ قمری تا زمان رحلتش به مدت ۳۴ سال پس از آن مرحوم در شهر بیرجند و قاین به امر تدریس اشتغال ورزید و عده‌ای از افاضل قاینات که خود مجتهد بوده از محضرش که حوزه‌های متعدد درسی داشته است، استفاده می‌نموده‌اند و غالباً از شاگردان مرحوم آخوند بوده‌اند که از آن‌ها می‌توان حضرات آیات شیخ محمد قاینی، سید حسن فقیه، سید محمدرضا صامتی و محمدهادی مجتهد را نام برد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تعلیمات او سبب شده که مردم این ناحیه اگر چه از نظر مادی از مردمان همجوار خویش عقب‌تر باشند ولی از نظر فکری و اجتماعی به هیچ وجه قابل مقایسه با آنان نباشند. علاقه تحصیل در میان مردمان این سرزمین از سایرین بسیار زیادتر است و این ذوق در نتیجه تربیت‌های آخوند تقویت شده است. هم‌اکنون نام او در این  منطقه توأم با اعزاز و اکرام و سخنان او زینت محافل و نُقل مجالس است و گفتار او را به عنوان حجت می‌پذیرند.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
ایشان مکاتبات و پاسخ به اجوبه ها را با مهر عبده الراجی محمدحسن به تاریخ داخل مهر 1286 ق پاسخ می‌داده‌اند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''فعالیتهای اجتماعی :'''  &lt;br /&gt;
----به مدت ۴۲ سال به عنوان حاکم شرع یکی از بلوک‌های ۹ ‌ ‌گانه قهستان و به مدت ۲ سال‌ به‌طور قطع حاکم شرع قهستان و از سال ۱۲۸۶ قمری تا زمان فوتش، دارای نوعی نظارت بر مسائل شرعی قاینات بوده است&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
استاد نمونه حوزه‌های علمیه قاینات و بیرجند به مدت ۴۲ سال، که منجر به پرورش شاگردانی در قاینات شد که بعدها برخی از آن‌ها از مجتهدین و عالمان قاینات شده‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شج&amp;lt;span class=&amp;quot;tooltiptext&amp;quot;&amp;gt;&amp;lt;/span&amp;gt;اعت و جسارت وی نسبت به حاکمان قاینات در رسیدگی به حساب‌های مالی و بالطبع مسائل نقدی شرعی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وق&amp;lt;span class=&amp;quot;tooltiptext&amp;quot;&amp;gt;&amp;lt;/span&amp;gt;ف و بخشش اموال خودش به مردم جهت عزاداری، قرآن‌خوانی و.. به تعداد ۵ مورد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بانی اصلی ایجاد مزار امامزاده سیدالحسین دهک عربخانه [https://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%85%D8%B2%D8%A7%D8%B1_%D8%B3%DB%8C%D8%AF_%D8%A7%D9%84%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86#:~:text=%D9%85%D8%B2%D8%A7%D8%B1%20%D8%B3%DB%8C%D8%AF%20%D8%A7%D9%84%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86%20%DB%8C%D8%A7%20%D8%AF%D9%87%DA%A9,%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86%20%D8%A8%D9%87%20%D8%AB%D8%A8%D8%AA%20%D8%B1%D8%B3%DB%8C%D8%AF%D9%87%20%D8%A7%D8%B3%D8%AA. نهبندان](مزار متعلق به '''سیّد الحسین بن على بن عبید الله القاضى ابن الحسن بن عبید الله بن العبّاس بن امیر المؤمنین على علیه السلام''') می‌باشد که جناب آخوند با نفوذ سیاسی و اجتماعی خود و با جمع آوری کمک‌های نقدی و غیر نقدی توانست در سال ۱۳۱۷ قمری این بقعه را تعبیر اساسی نماید.&amp;lt;span class=&amp;quot;tooltiptext&amp;quot;&amp;gt;&amp;lt;/span&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رسیدگی به امورات موقوفات و مالیات در قاینات به مدت ۱۸ سال به تعداد ۱۰۰۰ مورد که اسناد آن موجود است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از&amp;lt;span class=&amp;quot;tooltiptext&amp;quot;&amp;gt;&amp;lt;/span&amp;gt; ا&amp;lt;span class=&amp;quot;tooltiptext&amp;quot;&amp;gt;&amp;lt;/span&amp;gt;ثرات تعلیمات این عالم بزرگ در منطقه ناحیه هردنگ که بعدها در مردمان محلی باقی ماند، تقویت حس مذهبی و مخالفت با کشف حجاب رضاخانی می‌باشد که این از افتخارات مردمان این منطقه به نسبت خیلی از نقاط کشور می‌باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''اجاز'''&amp;lt;span class=&amp;quot;tooltiptext&amp;quot;&amp;gt;&amp;lt;/span&amp;gt;'''ات آخوند'''&lt;br /&gt;
----'''اجازه نامه آیت الله سید ابوطالب حسینی قاینی :'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در سال 1293 قمری سید ابوطالب قاینی حاکم شرع قهستان در مکتوبی تفویض اختیار رسیدگی به امورات شرعی منطقه ناحیه هردنگ، عربخانه و سرچاه عماری  و مختاران و براکوه و جلگه ماژان را که از قبل نیز به عهده وی بوده است، به صورت رسمی به وی محول می گردد که متن آن در ادامه می آید :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تحریر می‌شود که امور شرعیه متعلق به حدود ناحیه گیو و مختاران و هردنگ و جلگه براکوه الی همند و برمنج و ناحیه سرچاه و بصیران و میغان و کوه بالا و عرب خانه در عهده و کفایت عالیجناب مستطاب فضائل مآب حقایق ابواب ملا محمد حسن و فقه اله تعالی بوده و می‌باشد و آنچه تعلق به امناء شرع مطاع دارد سوای مختص حاکم شرع نافذ الحکم، متعلق به جناب معزی الیه است. کارگزاران دیوان واقف و بر بصیرت خواهند بود. شهر رمضان المبارک 1293 قمری {مهر}عبده الراجی ابوطالب حسینی  1284 قمری .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''اجازه نامه اول آیت الله سید اسماعیل صدر  :'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جناب مستطاب علام فهام عمده العلماء العظام الموید من عنداله المهیمن آقا شیخ محمدحسن هردنگی : دام مجده العالی مختار و ماذون می باشند در تصرف در امور حسبیه که از  برای حاکم شرع انور است که به دیگری اذن دهد از قبیل حفظ اموال ایتام و غیاب و اوقاف عامه که بدون ولی و وکیل و متولی می باشند و حقوق از قبیل رد مظالم و سهم حضرت امام جله و علی ابائه افضل الصلوه و اکمل السلام که انشاء الله تعالی به کمال دقت و تمام احتیاط چنانچه و جواز جناب ایشان می باشد، عمل خواهند نمود و هر حقی را به ذی حق خواهند رسانید و داعی را از دعا فراموش نخواهند فرمود و پیوسته به رقعه نگاری مسرورم خواهند داشت. سیما در سال آینده علی فرض حیات در شهر ربیع الثانی استعلام خواهند نمود. حرره الراجی اسماعیل صدر الموسوی {سجع مهر}  الراجی اسماعیل موسوی.{بالای سند سمت چپ} : دستخط ملا محمد حسن هردنگی : آقای صدر حفظ الله و ادام الله ایام افاداته&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اجازه نامه دوم آیت الله سید اسماعیل صدر :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بسم ا.. الرحمن الرحیم و به نستعین&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جناب قبله نصب مستطاب العالم العامل و الفاضل المهذب الکامل عمده العلماء الاعلام الموید من عندا.. الملک العلام عزّ اسمه آقای آخوند ملا محمد حسن ایّده ا.. تعالی را سلام مشتاقانه می رسانم و معروض می دارم که ان شاء ا.. تعالی مدام در حفظ و حمایت حضرت احدیت جل ذکره محفوظ و موفق به ترویج شرع انور و نشر مسایل دینیه و بیان احکام شرعیه بوده، قاطبه اهالی آن اطراف و نواحی پیوسته مستفید و مستفیض باشند. رجاء واثق آنکه اخوان متدیّن وفّقهم ا… تعالی در اطاعت و فرمانبرداری جناب ایشان کوتاهی ننموده به مواعظ و نصایح هدایت یابند و بر صراط مستقیم شرع قویم استوار گردند. البته نیز در امور شرعیه حسبیه از حفظ صغار و قصار و غیاب و وجوه و من ولد وارث له و وجوه تصدی فرموده،انجام امور شرعیه آن را خواهند نمود و این ضعیف را از دعای خیر خود و حسن عاقبت فراموش نخواهند فرمود. ان شاء ا.. هر گونه فرمایشی بود اعلام فرموده در خدمات حاضر خواهم بود(والسلام – ناخوانا – العبد الاقل حرره اسماعیل موسوی){سجع مهر}اسماعیل الموسوی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''اتفا'''&amp;lt;span class=&amp;quot;tooltiptext&amp;quot;&amp;gt;&amp;lt;/span&amp;gt;'''قات مهم زندگی آخوند هردنگی'''&lt;br /&gt;
----برخی از اتفاقات مهم زندگی آخوند هردنگی به شرح زیر است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===- مناظره با شمس الدین فاضل هروی مفتی شهر هرات افغانستان===&lt;br /&gt;
آخوند به اذن آقا سیدابوطالب و به همراه سیدابوتراب پسر آقا سیدابوطالب، که برای درمان راهی هرات بوده به آن منطقه رفته و مناظراتی را با علمای اهل تسنن از جمله شمس‌الدین داشته است که شرح آن در ادامه می‌آید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در یکی از جلسات مناظره، بحث و جدل در خصوص مطهرات عنوان می‌شود شمس‌الدین می‌گوید که خاک هم می‌تواند با همان قدرت آب خاصیت پاک‌کنندگی داشته باشد. چون کسی جوابگوی این مسئله نبوده آخوند به او بیان می‌دارد که اگر پاسخ سوالت را بدهم قانع خواهی شد و این مناظرات را تمام خواهی کرد. شمس‌الدین نیز در پاسخ می‌گوید: آری.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آخوند به او می‌گوید که من که ریشم کوتاه است. تو که ریش بلندی داری آنرا از نجاسات آلوده و سپس با خاک تطهیر کن، آن وقت این جمع نظر خواهند داد که کدام یک درست می‌گوییم. شمس‌الدین که از پاسخ عاجز می‌ماند نسبت به اتمام مناظره و تایید گفته‌های آخوند اقدام می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نقل است که بعد از انجام همین مناظرات دستور قتل آخوند به همراه استادش داده می‌شود که آخوند و همراهانش از موضوع اطلاع یافته و شبانه - در حالی‌که چندین بار در مسیر، اسب‌های خود را با قاطر و بالعکس تعویض کرده تا شناسایی نشوند از هرات به سمت قهستان حرکت و از معرکه می‌گریزند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===عقد ازدواج بدون حضور والدین===&lt;br /&gt;
روایتی از ایشان بدین صورت می‌باشد که در منطقه ناحیه هردنگ، دختر و پسری عاشق هم می‌شوند ولی والدین آن‌ها که بی‌دلیل راضی به ازدواج آن‌ها نبوده‌اند، در این امر مهم پیش‌قدم نمی‌شده‌اند، تا این‌که دختر و پسر به روحانی محل که آخوند ملامحمدحسن هردنگی بوده مراجعه و موضوع را بیان می‌کنند و ایشان نیز نسبت به عقد آن دو نفر اقدام می‌کنند. والدین آن‌ها که از مسئله خبردار می‌شوند، شکایت روحانی را به دربار امیر تومان می‌برند و او نیز آخوند را احضار می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعد از حضور آخوند در محل حکومت، امیر با تشدد کلامی به او می‌گوید که چرا بی‌اجازه نسبت به عقد این دو اقدام کرده‌ای، آخوند نیز بلافاصله به او پاسخ می‌دهد که جناب امیر من گناه بی‌توجهی والدین این دو را که می‌توانست باعث فساد در گوشه‌ای از ناحیه هردنگ بشود، بسیار بالاتر از عمل خود می‌دانم که جلوی این فساد را گرفتم و در صورت بروز فساد در این منطقه، مردم و همین والدین، من را می‌شناختند و آن وقت کسی از مردم منطقه نمی‌گفت که آقا امیری هم هست. امیر از این سخن آخوند بسیار خوشحال می‌شود و با اکرام فراوان او را بدرقه می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===استجابت نفرین===&lt;br /&gt;
روایتی دیگر در خصوص فوت دختر آخوند به نام فاطمه نساء به شرح ذیل می‌باشد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نقل است وجوهات شرعیی که مردم به آخوند می‌داده‌اند، توسط آخوند در صندوقچه‌ای نگهداری می‌شده است. روزی داماد آخوند نسبت به وسوسه همسرش در برداشتن پول‌ها اقدام کرده و سبب به سرقت رفتن صندوقچه توسط دختر آخوند می‌شود. داماد آخوند از او می‌خواهد تا چیزی از این مسئله نگوید تا زمانی که این موضوع از اهمیت بیفتد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چون آخوند به دامادش مشکوک بوده، برای حفظ آبرو به پیش دخترش رفته و از او می‌خواهد واقعیت را بیان کند و یا به شوهرش بگوید که صندوقچه را به جای اول برگردانده تا مسئله پایان یابد. دخترش موضوع را کتمان کرده و به پدر اطمینان می‌دهد که مسئله را از جای دیگری پیگیری نماید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آخوند که به شخص دیگری مظنون نبوده دست به دعا برداشته و از خداوند درخواست می‌کند که دزد وجوهات حتی اگر از نزدیکانش باشد در کمتر از ۳ روز فوت نماید تا شخص دیگری در منطقه توان و جرأت انجام چنین کاری را پیدا نکند. از قضای روزگار نفرین آخوند اثر کرده و دخترش بعد از گذشت ۳ روز، فوت می‌کند&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''آیا خطاهای خلفا با اجتهاد آنها رفع می شود'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موضوعی که در برخی از مناظرات و مباحثات با برادران داشته ام این بود که می گویند خطاهای خلفا را که نمی توانند منکر شوند به اجتهاد خلیفه تصحیح می کنند. به آنها بیان کردم که اگر اجتهاد خلیفه نیکو می بود که چه حاجت به خلیفه، هر کس اجتهادی بکند و به اجتهاد خود برود مدتی سکوت کردند و برخی از آنها گفتند فقط اجتهاد خلیفه حجت است نه هر کس که دوباره جوابشان دادم که خلافتی که نه به نص خدا و رسول باشد هر یک از اوصاف چنین خلیفه را که خواهی مناط صحت اجتهاد قرار دهی از دیگری اولی تر نخواهد بود و به سَبَر و تقسیم و دوران و تردید نفی علت از کل صفات می شود و این مطلب بدیهی است و حاجت به تطویل ندارد. همگان سکوت کرده و هیچ نگفتند&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''رفع شبهه تایید خلافت ابی بکر به تقریر یا ذنابه حضرت علی (ع) در مناظره با اهل سنت :'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعضی از اهل عصر از اهل سنت که فقیر با او مباحثه کردم استدلال کرد در حقیقت خلافت ابی بکر بر تقریر حضرت علی (ع). چه شمشیر  نکشید و جنگ نکرد و تقریر امام حجت است به مذهب شما شیعه چون فعل امام. این سخن را  بر وی نقض کردم که پس علی تقریر کرد قتل عثمان را و ورع و منع کرد به نفس نفیس و شمشیر نکشید و مطالبه خون او نکرد با اینکه در مدینه بود و تا 3 روز جسد عثمان بر زمین ماند. پس فعل علی (ع) دلالت می کند که عثمان مستحق قتل بوده و دم او هدر بود. پس خلافت او باطل شد چون از او باطل شد به اجماع مرکب و عدم قول به فصل خلافت شیخین نیز باطل می شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''-  در بیان اینکه رویت خدا به باصره خواهد بود (مناظره با صوفی) :'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بلی در مناظره گروهی با اهل این طایفه (صوفیه) که معروف به فهم هستند بیان کردند که رویت خداوند به باصره، اصل تصویر حق است و گفتند که چه عیب دارد که قرار داده باشد که بعد از ملاحظه به این باصره و جارحه مخصوصه علم ضروری به خود را از برای فیه کان خلق کند. لذا  گفتم فرض کن خورشید در آسمان یک جزء از نور کرسی است و نور کرسی یک جزء از صد هزاران نور عرش و نور عرش یک جزء از صد هزاران نور حجاب و نور عرش یک جزء از صد هزاران نور سر خداوند. آیا قدرت داری که نظر کنی به کوچکترین جزء نور اسرار الهی که نور خورشید باشد وقتی که در پشت ابر نیست و سپس گفتم ای عارف منصف، این الفاظ با آن  تمحل و تصحیح وفق می دهد یا نه و چون در مناظره عاجز آمدند جواب دادند که دیده خواهد شد خدا بلا کیف و دیگری در ضیق واقع شد و مکرر می گفت رویت خداوند یعنی بلق تا گلویش پاره شد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''- اینکه اول کسی که تصدیق معراج جسمانی نبی کرد صدیق بود'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خود شفاها در مجلس بعضی از  ملایان اهل سنت شنیدم اینکه اول کسی که تصدیق معراج جسمانی نبی کرد ابوبکر بود و به همین دلیل ملقب شد به صدیق. به ایشان گفتم این سخن چگونه وفق می دهید با سخن بی بی عایشه که می فرمود جسد نبی غایب نشد در معراج. پس معلوم است که یا تصدیق صدیق و تکذیب به صفت ایشان هر دو کذب است. همگان ساکت شده و پلوت کرده و تا آخر جلسه هیچ نگفتند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''- دلیل بر بطلان جبر و اینکه طریقه مستقیمه ای که باید اعتقاد به آن کرد، اختیار است.'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در مناظره با یکی از ملّایان اهل سنّت سخن به حدیث «لاجَبرَ وَ لا تَفویضَ و لَکِن اَمرٌ بَینَ اَمرَین» کشید.چنین معنا کرده و گفت : نیست تفویض که امور و اعمال واگذاشته باشد به بندگان و خدای را هیچ مدخلیتی نباشد. گفتم انصاف و حیا چه شد؟ پس باید ضدّین مجتمع شوند و قوعاً و اعتقاداً به هر دو مفسده گردن نهاد و  به وی گفتم اگر چنین باشد، باید می¬فرمودند اَمرٌ مِن الأمرَین، نه بینَ الأمرَین. بلکه امری است میان دو امر. نه به معنی ترکّب از هر دو امر،  منفعل و خجل شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''زهد و ساده زیستی فراوان'''&lt;br /&gt;
----در تاریخ علما و عرفای زیادی بوده اند که  فقارت آنها در دوران زندگی همیشه زبانزد بوده و روشن گر راه سالکان الهی می باشد. در این میان آخوند نیز مستثنی نبوده و آنچه که از برخی روایات بر می آید وی در اواخر زندگی خود از نظر درآمد مالی در جایگاه مناسبی نبوده آنچنانکه توانایی خرید یا حتی نگهداری حیوانی مثل الاغ نیز برای وی مقدور نبوده است. با وجود احترام خاص وی در بین روحانیون ، مردم  و امرای مختلف ولایت قاینات و سیستان و مهیا بودن زندگی تجملاتی برای او و استجابت هر گونه جایگاه مادی برای وی از سوی حاکمان محلی، وی گوشه نشینی و خدمت به مردمان منطقه دوردست عربخانه را به زندگی اعیانی در بیرجند ترجیح می دهد آنگونه که حتی محل مدفن نامبرده نیز همچنان ساده و بدون هیچگونه بقعه ای می باشد و با گذشت حدود 120 سال از فوت وی این قبر همچنان پابرجا است(غوث،1391 و راشد،1342). او شخصی است که در روایات مردمی منطقه در زمان فوتش از مال دنیا چیزی برای وراث باقی نگذاشت. در تایید این صحبت سندی است که در آن آخوند به امیر اسماعیل خان شوکت الملک در سال 1321 قمری در نامه ای وضعیت مزار روستای دهک را شرح می دهد. در قسمتهایی از این سند متن ذیل آمده است : (غوث و همکاران، 1394)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
…حیوان سواری که به مزار یا جای دیگر رفت و آمد نمایم ندارم اگر در سری اصطبل حیوانی یا الاغی زیاد باشد مرحمت خواهند فرمود قوه مخارج حیوان دیگر ندارم و همان الاغ را خواهش دارم……&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جالب است  یک روحانی مورد احترام حکومت، مردم و روحانیون در 5 سال مانده به آخر عمرش و در سن 58 سالگی توانایی خرید یک الاغ را هم ندارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===برخی نظرات فقهی و کلامی و فلسفی===&lt;br /&gt;
----۱- اصل کشف و شهود معقول و واقع است در معرفت خداوند؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲- قطع از مباحث اصول است نه مباحث کلام؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
3- این حقیر استحضار کرده‌ام که عدد در … یحبهم و یحبونه….. ۱۲ است. پس باید عدد خلفاء ۱۲ باشد و چون در این آیه عدد این کلمات ۱۲ است و این کلمات هدا.. است، پس تعدی از ائمه نباید کرد چرا که ائمه هدا.. هستند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴- مقام تفصیل قدر مقام انشراح و وضوح است و مقام اجمال مقام ابهام و اخفاء؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵- اینکه جمع کثیری از فقهاء به صحت صلوة یا عبادتی دیگر که طمعا فی الجنه یا خوفا من النار به جا آورده شود و این را منافی با قربت ندانسته‌اند بلکه با اخلاص سازگارش دانسته‌اند اگر به تحقیق بنگری یک مرتبه از شرک خفی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶- در خصوص این‌که امام و پیشوا بر مردم واجب است می‌گویم نصب امام لطف است، لطف بر خدا واجب است پس نصب امام بر خدا واجب است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷-هر معصومی احق به متابعت است از غیر خود و چون احق به متابعت شد قول او حجت شد و این لازمه مرتبه امامت و خلافت است و …&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸- درباره احادیثی که برخی علماء نسبت ضعف به آن داده‌اند و گاها می‌گویند شبیه است به اضغاث احلام صوفیه می‌گویم که اشتهار حدیث بین طایفه و دلالت احادیث دیگر بر صحت مضمون حدیث کفایت می‌کند مؤونه ضعف حدیث مدنظر را.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۹- مشابهت و واجب تعالی در تجرد از ماده با این‌که ۲ تجرد با هم فرق می‌کند موجب مماثلت در ماهیت نیست که مفسده آن لازم آید زیرا که مشارکت در قضیه سلبیه است نه ثبوتیه.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۰- امّا ایمان معنوی و حقیقی آن است که مجتمع باشد در او اقرار لسانی و تصدیق قلبی عن حقیقه و از شفاف قلب و عمل ارکانی هم؛ مگر این‌که مانعی باشد که باعث انکار شود، که قادح در ایمان نخواهد بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۱- سلام کردن بر ائمه (علیه‌السّلام) از دور و نزدیک سیره مومنین و وسیله نجات یوم الدین است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۲- قیاس بر اثبات نبوت چنین است: محمد (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) مدعی نبوت و صاحب معجزه بود، هر مدعی نبوت صاحب معجزه‌ای بر حق و صادق است پس محمد (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) بر حق و صادق بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۳- گمان حقیر نسبت به حقایق موجوده خارجیه صدق عدم مشکل است بلکه تلاشی و اضمحلال حاصل می‌شود و این معنی عدم نیست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۴- می‌گویم که ایمان ولایت و محبت کامل است از برای ائمه اطهار که مندرج است در او توحید و نبوت با توابع.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۵- سوال قبر از مومن محض و کافر محض ضروری مذهب بلکه دین است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۶- هر صفتی از صفات که در ممکن به کیفیتی است در واجب آن صفت به آن کیفیت منتهی است و چون که علم در ممکنات حصولی است پس باید علم در واجب به این معنی نباشد و در نتیجه علم حصولی در واجب تعالی راهی ندارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۷- چون اسماء الله توقیفی است اطلاق آن‌ها بر الله روا نباشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۸- هر معصومی احق به متابعت است از غیر خود و چون احق به متابعت شد قول او حجت شد و این لازمه مرتبه امامت و خلافت است و …&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۹- وی در اثبات واجب الوجود خداوند پیرو مکتب اشراقی است و می‌گوید هر صفتی از صفات که در ممکن به کیفیتی است در واجب آن صفت به آن کیفیت منتهی است و چون که علم در ممکنات حصولی است پس باید علم در واجب به این معنی نباشد و در نتیجه علم حصولی در واجب تعالی راهی ندارد...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۰ - عدم حدوث یک حادثه را به لطف خدا مربوط به قضا و قدر او می‌دانم و نه بدا.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۱- علم خدا علّت اشیاء نیست؛ چرا که این علم نه علم ذاتی است که عین ذات است، بلکه حادث است به حدوث معلوم، که این معنی صرف تعلّق و اضافه است؛ و اضافه به مضافٌ الیه فرع وجود مضافٌ الیه است. پس علم تابع معلوم است یعنی می‌داند که بنده به اختیار و اراده خود چنین خواهد کرد، با قدرت او بر این‌که نکند ولی چون می‌کند خداوند عالم فیض وجود باز پس نمی‌گیرد؛ والّا بخل لازم می‌آید در مبدا اعلی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۲- اصل شرعیه تقیه به ادلّه اربعه ثابت و محقّق است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۳- در نظر آیت ا.. محمد حسن هردنگي فکر در مبدا و معاد ابزاری بسيار قوی تر برای سير و سلوک به نسبت ذکر شمرده شده است و در این خصوص می گوید :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از الذ لذات عقليه نظر در معارف است و برخوردگي به سر مبدا و معاد که برخورد که از کجاست و به کجا مي رود. این مطلب بر کسي که پایه ای از فهم داشته باشد کمال وضوح دارد. کما قال تعالي : ان في خلق السماوات و االارض و اختلاف اليل و النهار لایات لاولي الباب. ملاحظه فرما که چقدر تعریف تفکر و تعقل مي فرماید. جای دیگر حضرت فيلسوف عقلها (ص) مي فرماید : تفکر ساعه خير من عباده سنه و در بعضي اخبار من عباده سبعين سنه. این فکری که برابری با اینقدر از عبادت کند نمي تواند بود مگر در مبدا و معاد چه غير این دو این قابليت را ندارد که برابری با اینقدر از عبادات کند. مجملا کسي را که قریحه صافيه باشد این مطلب نزد او ظهور کمال دارد و نيز معلوم است که تقليد، فکر و تامل در او نيست بلکه محض این است که فالني گفته من هم گفتم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
براهين و اعتبارات عقلیه نيز بر این مطلب قاُُیم و شاهداست . خوب نيک تامل کن برای آنکس که موحد نيست و اعتقادی به خداوند بزرگ ندارد و ذکر نمي داند چه ممکن است ذکر او باشد آیا جز تفکر در آفرینش خدا ذکر دیگری دارد. دقت کن که دستيابي حتي به علوم تجربي نیز نتيجه «تفکر» در صنع خداوند متعال است ....... برای آنکه هر کس تآمل کند مي بيند و مي فهمد بلکه مشهود و محسوس است و افهام مردم مختلف. یک نفر به حسب احوالي که بر او عارض مي شود در هر زماني پایه ای از ادراک دارد به حدی که هر روزی چيزی مي فهمد که روز سابق نمي دانست . پر واضح است این امر که خداوند عالم در جبلت هر کسي قرار داد و به مضمون قل کل یعمل علي شاکلته و.... کل ميسر لما خلق له فرموده . غير این دو از اخبار و آیات لغو و عبث نباید باشد بلکه حکمتي و مقصودی علتهایي در او است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
لذا می گویم : فکر کن تا فکر تو ذکر آورد •••• صد هزاران نکته بکر آورد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۴- معاد از ضروریات وابسته به اصول است و اصول بر ۲ است یکی توحید و دیگری نبوت : در توضیح این مطلب آخوند می گوید : اصول دین توحید و نبوت است لقوله تعالی (ان الدین عند الله الا سلام) باز بیان اسلام را فرموده اند که شهادت به وحدانیت و شهادت به رسالت است. امامت و عدل از اصول مذهب ما است. چه اشاعره اهل سنت قائل به آن نیستند. حرفی که مشهور است اصول دین ۵ است عوامی است که فرق بین اصول دین و مذهب نکرده اند و معاد را از اصول دین شمردن خلاف قوائد و ادله. بلی از ضروریاتی است که متعلق است به اصول، چنانچه وجوب نماز و روزه و امثال اینها از ضروریات فرعیه دین است. منشاء شبهه این است که خیلی فرق بین را بین این دو چنین کرده که هر چه متعلق است به اعتقاد از اصول و هر چه متعلق است به عمل از فروع است ولی چون قوم در کتب خود معاد را اصلی از اصول شمرده اند فقیر نیز در تعنون و ترتیب مباحث کتاب متابعت ایشان کرده بر معاد اطلاق اصل نمود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- همچنین اشتباه است آنچه بعضی از ارباب علم کرده و اعتقاد به تمام آن چیزی را که در اخبار و ادعیه مثل دعای عدیله و امثال آن مذکور است از اصول دین شمرده. چه ، دلیلی بر بودن آنها از اصول نیست والا اصول دین لا یتناهی خواهد بود و دیگر فروعی باقی نخواهد ماند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هر چند عقیده مشهور بر این است که اصول شامل توحید، نبوت و معاد است اما برخی از فقهای مشهور در این موضوع با آخوند هم عقیده هستند که نام آنها در ادامه می آید :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شیخ طوسی در تجرید اصول را بر ۲ می داند، شهید ثانی اصول را بر ۴ می داند، علامه مجلسی نیز اصول را بر ۶ می داند، علامه حلی نیز معاد را از اصول نمی داند و برخی دیگر از علماء که در طبقه بندی آنها بر معاد اطلاق اصل نگردیده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==آثار آخوند==&lt;br /&gt;
همان طور که قبلاً یادآوری شد نوشته‌های آخوند اغلب درهم و نامرتب است و تنها اگر اثری بدست یکی از فرزندان بااطلاعش افتاده است به ذوق شخصی مرتب و در صدد جمع‌آوری اوراق پراکنده، آن برآمده و مطلقاً هیچیک از این آثار به طبع نرسیده است؛ فقط مقداری از اشعارش در بعضی مجلات و روزنامه‌ها به چاپ رسیده است. در سطور زیر تا حد امکان به معرفی این آثار می‌پردازد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*۱. رساله اعتقادات؛ این رساله در ۱۷۳ صفحه و در مبحث [[علم کلام|کلام]] می‌باشد، فوق العاده مفید بوده و می‌توان آخوند را به عنوان اولین [[فقیه|فقیهی]] که تاکنون کلام را از منظر [[عرفان]] نگریسته، معرفی کرد. رساله مذکور در ماه محرم سال ۱۳۰۲ قمری به اتمام رسیده است. این اثر سوای اشتمال بر اعتقادات استاد ، عقاید مولف را نیز در بردارد و مطالب آن از ابتدا تا مبحث [[صفات ثبوتی|صفات ثبوتیه]] (ص ۲۸) ترجمه رساله استاد و توضیحات مولف از آن پس تا پایان مبحث معاد نظریات شخصی اوست. در مباحث [[امامت]] مخصوصاً اشکالات عامه فاضل هروی را متعرض و به بیانات شاخصه جواب داده (تنها از این قسمت مطالبی در حاشیه یکی از کتب شمس‌الدین بر جای است) و بر اصول ایشان اشکالاتی در پاره‌ای از مسایل وارد ساخته که جنبه ابتکار دارد و این کتاب نیز به طبع نرسیده و قابل طبع و استفاده اهل فضل است و در مواردی از مباحث [[توحید]] و [[معاد]] که اثبات مطلب مستلزم بحث از اصول فلاسفه است نیز، سخن داده است. این رساله در ماه [[محرم]] سال ۱۳۰۲ قمری به اتمام رسیده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*۲. رساله توحید؛ دارای ۵۰ صفحه که مباحثی بسیار مفصل درباره [[اصول دین|اصول]]، [[توحید]] و خداشناسی می‌باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*۳. سفرنامه هرات آخوند؛ ملامحمد حسن به امر استادش به اتفاق سید ابوتراب پسر آقا سید ابوطالب که بیمار بوده، در حدود سال ۱۲۹۲ قمری برای معالجه عازم افغانستان شده و حاصل مسافرتش سفر نامه‌ای بوده که در این کتاب شرح کارهایی که در ضمن مسافرت انجام داده و همچنین مباحثاتی که با علمای تسنن داشته، به خصوص متن مذاکرات خود با شمس الدین هروی را در آنجا نقل کرده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*۴. دیوان اشعار؛ [[تخلص]] او در شعر صفا بوده و دیوانش شامل [[قصیده|قصاید]] و [[غزل|غزلیات]] می‌باشد که قصاید آن بعضی عربی و تعدادی فارسی که اغلب در مدح [[ائمه اطهار|ائمه]] معصومین (ع) است، سروده شده است. بسیاری از مهر نامه هایی که برای بزرگان نوشته از اول تا آخر آن حتی اجناس صداق را نظماً بیان می‌کرده و در بعضی خطبه ها مقدمه را به شعر و اجناس را به نظم بیان می‌کرده است. در ذیل یک نمونه قطعه مربوط به وصیت عرفانی آخوند در زمان مرگ وی نقل می‌شود (راشد، ۱۳۴۲، ص۱۰):&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیا مست رندان نیکو سِیَر * شوید از وصایای من باخبر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بهار حیات مرا فصل دی * چو دریافت شویید نعشم بِمِی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
میی کز خُم وحدت آید برون * بود صبغه الله را رهنمون&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نمایید از برگ میم کفن * به تابوت میم گذارید تن&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چه میی که طوبی از او گشت ظل * بود طوبیش جسم و خود اوست دل&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برید آن زمان در مصلای راز * نمایید رندان به جسمم نماز&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چه رندان همه عارف و پاک دین * دل اندر سما و تن اندر زمین&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کند مطرب از سوز دل الصلوه * که مرگ چنین است عین حیات&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چه مطرب که کار جهانش بکام * مدامش بود کار شرب مدام&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مدامی که از دل کدورت برد * کند نوش و بر شاخ وحدت برد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سوی قبله آرید در احتضار * دو پای طلب چشم امیدوار&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از این قبله مقصود من ذوالمنن * نه سنگ و گل ظاهر و روی زن&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رخ ساقیم [[قبله]] اعتبار * که دارم به وصل رخش انتظار&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ببندید چشمم ز غیر رخش * که سازم نظر بر رخ فرخش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بهم ضم نمایید انگشت پای * که وَالٌتفَّتٌ الساق گفتی خدای&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ز میخانه‌ام چون درآمد جسد * بریدم به سرعت به سوی لحد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپارید چون تن به قصر زمین * چه از جسم زارم برآید انین&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گذارید تربت از آن خاک کوی * نه هر جا، به بالا سر و پیشِ روی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
که با حق ملاقات زان رو کنم * همین سجده بر خاک آن کو کنم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جریده بود شاخ نخل امید * که نبود به جز فضل او اعتمید&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بریزید بر قبر قدر گِلی * نشاند بر آن آب صاحبدلی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به صورت چو در خاک مأوی کنم * به معنی نظر سوی بالا کنم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نمایید تلقینم از انقیاد * در آن دم سراسر همه اعتقاد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به حسرت چو در قبر کردم مقر * نباشد بجز سوی ساقی مفر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فامّا الی جنت او سقر * الی الرّب یومئذ مستقر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بیا ساقی ای اوج مهر منیر * فانک مولی و نعم النصیر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زخمخانه وحدتم می بریز * که مستم کند تا دم رستخیز&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بده جرعه‌ای زان می باصفا * که از دل برد زنگ شرک و خطا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
می صاف و روشن چو آب حیات * کز آن دل شود شاد شام و غدات&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چه جامی خورم زان می مشک فام * طرب‌ها نمایم شوم نیکنام&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس آنگه ببینم در آن روی یار * زاغیار گردم برآرم دمار&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به جنت شتابم گریزم ز نار * به صحرای مستی شوم هوشیار&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وز آن هوشیاری شوم باز مست * به جُند علایق بر آرم شکست&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ز مستی نگویم جواب نکیر * به منکر زنم من ز وحدت نفیر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زنای گلویم برآید صدا * به انواع توحید سازم ندا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس آنگه ز ایمان روشندلی * زبان برگشایم به ذکر ولی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ز توحید گویم نکات درست * که ایمان منکر شود باز سُست&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شود راز توحید چندان عیان * که گردد از آن فتح باب جنان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بسر راز داران شود کشف راز * ز آخر رسد قصه‌های دراز&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بیا ساقی این جان و ایمان من * در آندم که آید سویت جان من&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ره ار گم کنم باش بر من دلیل * دخیل توام بلکه عبد ذلیل&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ز پس مرا خوان و خود پیش باش * قرار و ثبات دل ریش باش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگر خیل رندان کنند اعتساف * و یا از وصایای من انحراف&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تویی حاکم حکم ملک قدم * به ایشان امین دگر ساز ضم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ولیکن نخواهم کسی را امین * به جز مرشد خاص روح الامین&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چه او هست سالک به نهج قویم * بود عهد او با محبان قدیم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بهر ورطه با دوستان است یار * رساند به جنت رهاند ز نار&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وصالش مرا مطلب منتهی * که باشد وصالش وصال خدا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روان و دل و قالب و روح من * نعیم خدا کشتی نوح من&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
صفا چند داری همین درد دل * ز افعال خود نیستی منفعل&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به باطن یکی خصلتی ساز خو * زبان درکش و حسبی الله گو&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همه دردها راست یار و کفیل * رئوف عطوف است و نعم الوکیل&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بیا این زمان زود بردار دست * به سوی خداوند بالا و پست&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حصول مرادات خود را طلب * نه با یأس و شرمسان به شوق و طرب&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
که ساقی دم مردن و نفخ صور * یلقیک بالنظره والسرور.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;nowiki&amp;gt;***&amp;lt;/nowiki&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شد از هجران رويت روز من شب  *** كجا يابم تو را اي عمده مطلب&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ز ما عمري است افكندي نظر را *** نسازي يك زمان ما را مخاطب&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از اين غم چون ننالم با دل ريش *** چسان تاب آورم افتاده در تب&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سخنهاي درازي با تو دارم *** نمي دانم چسان سازم مرتب&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هر آنكس سالك آمد در ره عشق *** كند سر را به خون خود مخضب&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چرا يكدم نپرسي حال زارم *** كني هر لحظه بيمارت معاقب&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مريض خويشتن را شربتي ده *** صفا را بوسه اي بخشا از آن لب&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;nowiki&amp;gt;***&amp;lt;/nowiki&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
– اي  نور تو در جمله اشياء ظاهر *** وز منظر چشم اهل عرفان ناظر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عالم همه از نور تو روشن گشته *** هم اول اين سلسله و هم آخر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;nowiki&amp;gt;***&amp;lt;/nowiki&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تا كه از خود نگذري نيك راي *** كي تواني كرد ديدار خداي&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رو تو روحاني شو و اسرار بين *** يار خود در پرده اغيار بين&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
معرفت باشد حجاب معرفت*** زين سبب ديگر نگويم منقبت&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هم خود او مقصود باشد هم دليل***  هم بود محبوب و هم امد دليل&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هر كه را شد اشتياق وصل يار*** بايدش با شعله دائم گشت يار&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در شرايين و عروق جان من *** نيست غير از جلوه جانان من&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;nowiki&amp;gt;****&amp;lt;/nowiki&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(۱). راشد، محمدتقی (۱۳۴۲)؛ بحث درباره آثار شش تن از علمای قهستان، پایان‌نامه دوره کارشناسى، دانشگاه فردوسی مشهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(۲). هردنگی، محمدحسن (۱۳۰۲ ق)؛ رساله اعتقادات.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(۳). اسناد حکومتی خاندان علم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(۴). راشد، محمدحسین (۱۳۴۵)؛ کتاب ناتمام آخوند ملا محمدحسن هردنگی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(۵). شئون و اختیارات ولی فقیه: ترجمه مبحث ولایت فقیه [[امام خمینی]] از کتاب البیع؛ وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(۶). همان منبع، صفحه ۷۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(۷). فقه سیاسی در اسلام، ابوالفضل شکوری، جلد ۲، صفحه ۳۷۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(۸). شئون و اختیارات ولی فقیه، ترجمه مبحث ولایت فقیه از کتاب البیع، ص ۷۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(۹). وب‌گاه رسمی آیت ‌الله سیستانی، پاسخ به پرسش‌ها.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:علمای قرن چهاردهم]]&lt;br /&gt;
[[رده:فقیهان]]&lt;br /&gt;
[[رده:فیلسوفان]]&lt;br /&gt;
[[رده:متکلمان]]&lt;br /&gt;
[[رده:شعرای پارسی گوی قرن چهاردهم]]&lt;br /&gt;
[[رده:ریاضیدانان]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Kamal</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D9%85%D9%84%D8%A7_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%AD%D8%B3%D9%86_%D9%87%D8%B1%D8%AF%D9%86%DA%AF%DB%8C&amp;diff=151973</id>
		<title>ملا محمدحسن هردنگی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D9%85%D9%84%D8%A7_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%AD%D8%B3%D9%86_%D9%87%D8%B1%D8%AF%D9%86%DA%AF%DB%8C&amp;diff=151973"/>
		<updated>2024-09-26T11:26:57Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Kamal: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[آخوند]] ملا محمدحسن هردنگی (م، ۱۳۲۷ هجری) از عمده علماء و فقهاء منطقه قهستان بوده و در مراکز علمی قاینات شخصیت علمی آن مرحوم بر احدی از دانشمندان آن عصر پوشیده نبوده است و فضلاء وقت از محضر درس وی تلمذ و با عنوان برجسته‌ترین شخصیت‌های علمی او را معرفی می‌نموده‌اند. ارادت خاص به [[اهل بیت]] علیهم‌السلام او را بارها به اماکن مقدسه [[عراق]]، [[قم]] و [[مشهد]] سوق داده است.&lt;br /&gt;
{{شناسنامه عالم&lt;br /&gt;
|نام کامل = آخوند ملا محمدحسن هردنگی&lt;br /&gt;
||تصویر=[[پرونده:Hardangi.jpg|200px|center]]&lt;br /&gt;
|زادروز =  1263هجری&lt;br /&gt;
|زادگاه =  قهستان&lt;br /&gt;
|وفات =     1327 هجری&lt;br /&gt;
|مدفن =روستای مبادی هردنگ شهرستان خوسف  &lt;br /&gt;
|اساتید =  آیت الله محمدرحیم بروجردی، سید ابوطالب مجتهد قاینی،....&lt;br /&gt;
|شاگردان =  &lt;br /&gt;
|آثار = رساله اعتقادات، رساله توحید،... &lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگی نامه==&lt;br /&gt;
او در سال 1263 هجری قمری در قریه مبادی از توابع هردنگ قیس آباد متولد شد و در ۲۷ [[ذی القعده]] ۱۳۲۷ قمری پس از یک عمر زندگی شرافتمندانه به رحمت ایزدی پیوست و آرامگاهش هم اکنون در قبرستان عمومی دهکده مزبور بر فراز تلی باقیست. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خاندانش از خانواده‌های مشهور محل و چنان که خود در دیوان اشعارش متذکر شده است. گویا اولین کسی که از این خاندان پای در دایره علم و فضل گذاشته است حاجی ملا علی جد اوست که درحقیقت اولین مربی و استاد آخوند نیز می‌باشد. پدرش نیز مردی دانشمند و در زادگاه خود که همان مبادی بوده است به ارشاد محصلین علوم دینی اشتغال داشته و آخوند مقدمات [[صرف]] و [[علم نحو|نحو]] و قسمتی از [[فقه]] و [[اصول فقه‌‌‌‌|اصول]] را نزد ایشان خوانده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او مدت ۴۰ سال به عنوان هیئت امناء یکی از بلوک‌های قهستان، مدتها حاکم شرع و مسئول موقوفات و  راتبه قضاوت را در ایالت قهستان به عهده داشته است. وی در سال ۱۲۸۳ قمری متاهل شد و سپس در سال ۱۲۹۹ قمری به مسقط الراس خود که همان قریه مبادی می‌باشد، برگشت نموده و در آنجا اقدام به تاسیس مدرسه‌ای می‌کند که در آن علوم فقه، اصول، نجوم و هیات و حتی حساب و هندسه به وسیله خودش به علاقمندان تدریس می‌شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چنان که از مطالعه برخی اسناد برمی‌آید، او خبره‌ای در امورات کشاورزی بوده و درختان زیادی در روستاهای رودکاج، یوش و هردنگ توسط ایشان پیوند شده است. به دستور او در دهات مسافرخانه‌ها و در راه‌ها، آب انبارهایی ساخته شده که اغلب به نام خودش مشهور است. قدرت بیان او ضرب‌المثل و تخصص او در فقه، اصول و کلام باعث شد تا رساله اعتقادات اقا سید ابوطالب حسینی قائنی بنا به درخواست علمای وقت و در زمان حیات ایشان،به رشته تحریر درآمده و تشریح شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ارزش و احترام آخوند از دیدگاه حکومت آنقدر بالا بوده است که در بیش از ۱۵ حکم مختلف به صورت مستقیم و غیرمستقیم، امیر علم خان حشمت‌الملک، امیراسماعیل خان علم و محمدابراهیم خان حشمت‌الملک به تمامی نیروهای مالیه تاکید می‌کنند که به آخوند تعرضی ننمایند که در غیر این صورت مورد مواخذه و تنبیه قرار خواهند گرفت. این احترام از سوی حکومت در حقیقت به دلیل اینکه او حاکم شرع قهستان و استاد حوزه‌های علمیه قاینات بود صورت می‌گرفته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آخرین نکته‌ای که درباره شرح زندگیش لازم به یادآوریست. این که هر چند اقامت نامبرده در هردنگ بوده ولی همیشه برای شرکت در مجالس بحث از او دعوت می‌شده است و در یکی از همین محافل بوده که با ملا ابراهیم گزیکی که از پیشوایان بزرگ [[اهل سنت|اهل تسنن]] بوده است و علمای بیرجند را در مقابل خود عاجز نموده بود، مجاب و عقایدش را که بر پایه صحیح استوار نبوده رد کرده است (رساله اعتقادات، ۱۳۰۲ هـ.ق) و همچنین با شمس‌الدین هروی که از فحول علمای تسنن در زمان خود بوده و آثار بسیار در رد عقاید او نوشته شده و آخوند نیز بر رساله‌اش حواشییی از عقاید خود و استادش را نوشته است، با او مباحثاتی داشته است. (رساله اعتقادات، ۱۳۰۲ هـ.ق)  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تحصیل و تدریس==&lt;br /&gt;
درباره اساتید خود در مقدمه دیوان اشعارش چنین می‌نگارد: آنچه گاهی اوقات در خاطر این قلیل البضاعه عدیم الاستطاعه گرفتار دام علائق دنیا و مبتلا به انواع کدورت و بلا درمانده به کار خویش و اسیر هوای دل ریش محمدحسن بن محمدرفیع بن حاجی ملاعلی باقی‌مانده اینکه، اول کسی‌که از آباء این حقیر قدم در بساط علم و فضل گذاشته و به زیور زهد و عمل و احیاء مراسم شریف آراسته گشته حاج ملاعلی بود که این حقیر در خدمتش کمی از مقدمات را فرا گرفته و در سفر مکه معظمه به جوار رحمت الهی پیوست. از برکات ائمه اطهار بر آن مرحمت شده، این است که برکت علم در اولاد امجادش باقی‌مانده است. والد ماجد که ثانی سلسله است ایضا به علم و عمل آراسته و اوقات خود را تماما در تحصیل مصروف داشته‌اند، این قلیل البضاعه بعد از آن‌که از خدمت والد ماجد جهت تحصیل مهاجرت کرده چندان دور نرفتم و بر بعضی از اهل علم تلمذ کرده که دارای مقام اجتهاد نبودند و بعد از آن‌که از ایشان مستغنی شدم  پیش دو نفر که از عمده علمایند، تلمذ کرده و حظّی وافر و بهره‌ای کامل از ایشان برداشتم و ختم تلمذ حقیر در این زمان به عالم عامل و فقیه کامل الفاضل المجتهد و السید المجاهد صاحب المفاخر والمناقب والفائق علی العلماء الدین عصرهم لعصره مقارب، آقا سیدابوطالب مجتهد قاینی گردید و آن جناب صاحب تصانیف کثیره و رسائل حسنه در فقه و اصول می‌باشند که همه آن‌ها را به درس برایشان خواندم و اکنون که از سن مبارکش ۵۵ سال می‌گذرد تصنیفات ایشان بیش از ۵۰ هزار است و…»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''اساتید''' &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===ملاعلی طبسی گلشنی===&lt;br /&gt;
حجةالاسلام حاجی ملاعلی طبسی گلشنی (پدر بزرگش) فرزند کربلایی حسن قیس آبادی که از مدرسین حوزه علمیه طبس گلشن و در زمان امیر حسن‌خان شیبانی بوده و بنا به درخواست امیر محمد محتشم عرب خزیمه در حدود ۱۲۳۰ قمری به بلوک هردنگ، عربخانه و سرچاه مراجعت می‌کند. تاریخ فوتش حدود ۱۲۷۰ قمری و در سفر حج بوده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===محمدرفیع هردنگی===&lt;br /&gt;
حجةالاسلام کربلایی محمدرفیع هردنگی پدر ملا محمدحسن و فرزند ملاعلی و مجتهدی فاضل و دانشمند بوده که به ارشاد محصلین علوم دینی در منطقه و در حوزه علمیه قاینات می‌پرداخته است. وی اولین کسی بود که نسبت به تدریس دروس صرف، نحو و قسمتی از فقه و اصول به ملا محمدحسن هردنگی همت گمارد. زمان تولد او حدود سال ۱۲۲۰ و وفاتش در سال 1293قمری می‌باشد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===مجتهد قاینی===&lt;br /&gt;
آیت‌الله حاج سیدابوطالب حسینی مجتهد قاینی از مراجع عظام در خراسان و دانشمندی گرانقدر در همه زمینه‌های علوم اسلامی، متبحر و متخصص و فقیهی صاحب نظر بود که سال ۱۲۳۰ ه. ق در قاین متولد شد. مقدمات علم را در موطن خود فرا گرفت و سپس برای تکمیل مدارج عالیه علم و دانش رهسپار مشهد مقدس شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آن گاه عازم حوزه علمیه اصفهان شد و در آن‌جا با جدیت تمام مشغول کسب دانش گردید و طبع جستجوگر او را به سوی حوزه نجف اشرف کشاند و از محضر استادانی چون آیت‌الله شیخ محسن خنفر بهره برد و از وی اجازه اجتهاد و روایت گرفت. پس از مدتی، برای ارشاد مردم به قاین برگشت و ضمن انجام امور شرعی به تدریس در حوزه علمیه قاین پرداخت و به تصنیف کتاب‌های با ارزشی همت گماشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سال ۱۲۹۳ برای انجام فریضه حج عازم بیت‌الله الحرام بود که در ۶ شوال همان سال در شهر کراچی وفات یافت. مرقدش در شهر کراچی پاکستان است. درة الباهره درباره شناخت خدا، ینابیع الولایه در خصوص ولایت، ماحی الضلاله و الغوایه، صفوة المقال و غیره از تالیفات با ارزش مرحوم آیت‌الله حاج سیدابوطالب می‌باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در خصوص عظمت وی آیت‌الله شیخ محمدحسین آیتی در کتاب بهارستان (۱۳۷۱) می‌گوید که به بزرگی و عظمت و زعامت سیدابوطالب تاکنون در این مناطق عالمی دیده نشده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===آیت‌الله محمدرحیم [https://hawzah.net/fa/Book/View/45237/18247/6-%D8%A2%DB%8C%D8%A9-%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87-%D8%AD%D8%A7%D8%AC-%D8%B4%DB%8C%D8%AE-%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D8%B1%D8%AD%DB%8C%D9%85-%D8%A8%D8%B1%D9%88%D8%AC%D8%B1%D8%AF%DB%8C بروجردی]===&lt;br /&gt;
آیت‌الله حاج محمدرحیم بروجردی (استاد شیخ الشریعه اصفهانی): معروف به بالاخیابانی. در آغاز کودکی به تحصیل ادب و زبان عرب مشغول گشت و به‌خاطر استعداد و مهارتی که در ادبیات عرب داشت، کتابی در همان اوان کودکی در نحو تصنیف کرد که مورد قبول طلاب واقع شد. سپس در محضر علما و فقها حاضر شد و از سید بزرگوار سیدشفیع جاپلقی و حاج ملااسدالله بروجردی استفاضه کرده است. در سال ۱۲۴۱ ق به نجف اشرف رفت و از محضر شیخ‌ محمدحسن نجفی صاحب &amp;quot;جواهر&amp;quot; بهره‌ها برد و در همان اوقات شرحی محققانه بر &amp;quot; المختصر النافع&amp;quot; در فقه تالیف کرد که مورد تحسین و تقدیر صاحب &amp;quot;جواهر&amp;quot; قرار گرفت و از او اجازه اجتهاد گرفت. مدتی در نجف به‌ تحصیل پرداخت و سپس در کربلا مقیم شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در سال ۱۲۵۸ق به ‌اصرار دانشمندان مشهد و بزرگان خراسان و امر صاحب &amp;quot;جواهر&amp;quot; به مشهد رفت و به‌ ترویج علوم و نشر احکام اشتغال ورزید و شاگردان زیادی از محضر او استفاده کردند. وی دوبار به سفر حج رفت و در سال ۱۲۶۶ق پس از فتنه سالار در خراسان، امیرکبیر او را به‌ تولیت آستان‌ قدس رضوی منصوب کرد. وی بر اثر بیماری و در سن ۸۵ سالگی دار فانی را وداع گفت و در جوار مرقد امام‌ رضا (علیه‌السّلام) دفن گردید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===علامه سیدمرتضی حسینی یزدی قاینی===&lt;br /&gt;
وی از شاگردان شیخ مرتضی انصاری بوده و در چند سند پرداخت مقرری از آستان قدس به وی اشارتی رفته و شیخ محمدباقر آیتی بیرجندی نیز از وی به عنوان استاد خود در حوزه علمیه مشهد با صفت علامه یاد می‌کند. ملا محمدحسن هردنگی نیز در ختم تلمذ خود و در مباحثه دریافت اجتهاد مناظره‌ای با وی در مسائل مختلف حوزوی داشته که وی را در تمامی موارد مجاب می‌کند و این از اصلی‌ترین دلایل شهرت آخوند بوده است. مهمترین آثار وی به شرح ذیل  است :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1- الاستصحاب 2- التعادل و الترجیح 3- تقریرات الاصول 4- تقریرات الفقه 5- العداله&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''تخصص ملا محمد حسن''' &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تخصص آن مرحوم در [[فقه]] و [[اصول فقه‌‌‌‌|اصول]] و دارای مرتبه [[اجتهاد]] بوده و در [[صرف]] و [[علم نحو|نحو]] عربی، لغت، [[علم معانی|معانی]]، [[علم بیان|بیان]]، [[بدیع]]، [[عروض]]، [[منطق]]، [[تفسیر قرآن|تفسیر]]، [[علم کلام|کلام]]، [[حدیث]] و [[علم رجال|رجال]] نیز استاد بوده است. علاوه بر این‌ها در [[فلسفه]]، حساب، (جبر، مقابله و...) هندسه و هیات قدیم دست داشته و تدریس می‌نموده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مرحوم هردنگی هنگام اقامت در بیرجند و قاین نیز جلسات درسی داشته و بعد از فوت استادش در سال ۱۲۹۳ قمری تا زمان رحلتش به مدت ۳۴ سال پس از آن مرحوم در شهر بیرجند و قاین به امر تدریس اشتغال ورزید و عده‌ای از افاضل قاینات که خود مجتهد بوده از محضرش که حوزه‌های متعدد درسی داشته است، استفاده می‌نموده‌اند و غالباً از شاگردان مرحوم آخوند بوده‌اند که از آن‌ها می‌توان حضرات آیات شیخ محمد قاینی، سید حسن فقیه، سید محمدرضا صامتی و محمدهادی مجتهد را نام برد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تعلیمات او سبب شده که مردم این ناحیه اگر چه از نظر مادی از مردمان همجوار خویش عقب‌تر باشند ولی از نظر فکری و اجتماعی به هیچ وجه قابل مقایسه با آنان نباشند. علاقه تحصیل در میان مردمان این سرزمین از سایرین بسیار زیادتر است و این ذوق در نتیجه تربیت‌های آخوند تقویت شده است. هم‌اکنون نام او در این  منطقه توأم با اعزاز و اکرام و سخنان او زینت محافل و نُقل مجالس است و گفتار او را به عنوان حجت می‌پذیرند.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
ایشان مکاتبات و پاسخ به اجوبه ها را با مهر عبده الراجی محمدحسن به تاریخ داخل مهر 1286 ق پاسخ می‌داده‌اند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''فعالیتهای اجتماعی :'''  &lt;br /&gt;
----به مدت ۴۲ سال به عنوان حاکم شرع یکی از بلوک‌های ۹ ‌ ‌گانه قهستان و به مدت ۲ سال‌ به‌طور قطع حاکم شرع قهستان و از سال ۱۲۸۶ قمری تا زمان فوتش، دارای نوعی نظارت بر مسائل شرعی قاینات بوده است&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
استاد نمونه حوزه‌های علمیه قاینات و بیرجند به مدت ۴۲ سال، که منجر به پرورش شاگردانی در قاینات شد که بعدها برخی از آن‌ها از مجتهدین و عالمان قاینات شده‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شج&amp;lt;span class=&amp;quot;tooltiptext&amp;quot;&amp;gt;&amp;lt;/span&amp;gt;اعت و جسارت وی نسبت به حاکمان قاینات در رسیدگی به حساب‌های مالی و بالطبع مسائل نقدی شرعی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وق&amp;lt;span class=&amp;quot;tooltiptext&amp;quot;&amp;gt;&amp;lt;/span&amp;gt;ف و بخشش اموال خودش به مردم جهت عزاداری، قرآن‌خوانی و.. به تعداد ۵ مورد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بانی اصلی ایجاد مزار امامزاده سیدالحسین دهک عربخانه [https://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%85%D8%B2%D8%A7%D8%B1_%D8%B3%DB%8C%D8%AF_%D8%A7%D9%84%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86#:~:text=%D9%85%D8%B2%D8%A7%D8%B1%20%D8%B3%DB%8C%D8%AF%20%D8%A7%D9%84%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86%20%DB%8C%D8%A7%20%D8%AF%D9%87%DA%A9,%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86%20%D8%A8%D9%87%20%D8%AB%D8%A8%D8%AA%20%D8%B1%D8%B3%DB%8C%D8%AF%D9%87%20%D8%A7%D8%B3%D8%AA. نهبندان](مزار متعلق به '''سیّد الحسین بن على بن عبید الله القاضى ابن الحسن بن عبید الله بن العبّاس بن امیر المؤمنین على علیه السلام''') می‌باشد که جناب آخوند با نفوذ سیاسی و اجتماعی خود و با جمع آوری کمک‌های نقدی و غیر نقدی توانست در سال ۱۳۱۷ قمری این بقعه را تعبیر اساسی نماید.&amp;lt;span class=&amp;quot;tooltiptext&amp;quot;&amp;gt;&amp;lt;/span&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رسیدگی به امورات موقوفات و مالیات در قاینات به مدت ۱۸ سال به تعداد ۱۰۰۰ مورد که اسناد آن موجود است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از&amp;lt;span class=&amp;quot;tooltiptext&amp;quot;&amp;gt;&amp;lt;/span&amp;gt; ا&amp;lt;span class=&amp;quot;tooltiptext&amp;quot;&amp;gt;&amp;lt;/span&amp;gt;ثرات تعلیمات این عالم بزرگ در منطقه ناحیه هردنگ که بعدها در مردمان محلی باقی ماند، تقویت حس مذهبی و مخالفت با کشف حجاب رضاخانی می‌باشد که این از افتخارات مردمان این منطقه به نسبت خیلی از نقاط کشور می‌باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''اجاز'''&amp;lt;span class=&amp;quot;tooltiptext&amp;quot;&amp;gt;&amp;lt;/span&amp;gt;'''ات آخوند'''&lt;br /&gt;
----'''اجازه نامه آیت الله سید ابوطالب حسینی قاینی :'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در سال 1293 قمری سید ابوطالب قاینی حاکم شرع قهستان در مکتوبی تفویض اختیار رسیدگی به امورات شرعی منطقه ناحیه هردنگ، عربخانه و سرچاه عماری  و مختاران و براکوه و جلگه ماژان را که از قبل نیز به عهده وی بوده است، به صورت رسمی به وی محول می گردد که متن آن در ادامه می آید :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تحریر می‌شود که امور شرعیه متعلق به حدود ناحیه گیو و مختاران و هردنگ و جلگه براکوه الی همند و برمنج و ناحیه سرچاه و بصیران و میغان و کوه بالا و عرب خانه در عهده و کفایت عالیجناب مستطاب فضائل مآب حقایق ابواب ملا محمد حسن و فقه اله تعالی بوده و می‌باشد و آنچه تعلق به امناء شرع مطاع دارد سوای مختص حاکم شرع نافذ الحکم، متعلق به جناب معزی الیه است. کارگزاران دیوان واقف و بر بصیرت خواهند بود. شهر رمضان المبارک 1293 قمری {مهر}عبده الراجی ابوطالب حسینی  1284 قمری .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''اجازه نامه اول آیت الله سید اسماعیل صدر  :'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جناب مستطاب علام فهام عمده العلماء العظام الموید من عنداله المهیمن آقا شیخ محمدحسن هردنگی : دام مجده العالی مختار و ماذون می باشند در تصرف در امور حسبیه که از  برای حاکم شرع انور است که به دیگری اذن دهد از قبیل حفظ اموال ایتام و غیاب و اوقاف عامه که بدون ولی و وکیل و متولی می باشند و حقوق از قبیل رد مظالم و سهم حضرت امام جله و علی ابائه افضل الصلوه و اکمل السلام که انشاء الله تعالی به کمال دقت و تمام احتیاط چنانچه و جواز جناب ایشان می باشد، عمل خواهند نمود و هر حقی را به ذی حق خواهند رسانید و داعی را از دعا فراموش نخواهند فرمود و پیوسته به رقعه نگاری مسرورم خواهند داشت. سیما در سال آینده علی فرض حیات در شهر ربیع الثانی استعلام خواهند نمود. حرره الراجی اسماعیل صدر الموسوی {سجع مهر}  الراجی اسماعیل موسوی.{بالای سند سمت چپ} : دستخط ملا محمد حسن هردنگی : آقای صدر حفظ الله و ادام الله ایام افاداته&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اجازه نامه دوم آیت الله سید اسماعیل صدر :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بسم ا.. الرحمن الرحیم و به نستعین&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جناب قبله نصب مستطاب العالم العامل و الفاضل المهذب الکامل عمده العلماء الاعلام الموید من عندا.. الملک العلام عزّ اسمه آقای آخوند ملا محمد حسن ایّده ا.. تعالی را سلام مشتاقانه می رسانم و معروض می دارم که ان شاء ا.. تعالی مدام در حفظ و حمایت حضرت احدیت جل ذکره محفوظ و موفق به ترویج شرع انور و نشر مسایل دینیه و بیان احکام شرعیه بوده، قاطبه اهالی آن اطراف و نواحی پیوسته مستفید و مستفیض باشند. رجاء واثق آنکه اخوان متدیّن وفّقهم ا… تعالی در اطاعت و فرمانبرداری جناب ایشان کوتاهی ننموده به مواعظ و نصایح هدایت یابند و بر صراط مستقیم شرع قویم استوار گردند. البته نیز در امور شرعیه حسبیه از حفظ صغار و قصار و غیاب و وجوه و من ولد وارث له و وجوه تصدی فرموده،انجام امور شرعیه آن را خواهند نمود و این ضعیف را از دعای خیر خود و حسن عاقبت فراموش نخواهند فرمود. ان شاء ا.. هر گونه فرمایشی بود اعلام فرموده در خدمات حاضر خواهم بود(والسلام – ناخوانا – العبد الاقل حرره اسماعیل موسوی){سجع مهر}اسماعیل الموسوی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''اتفا'''&amp;lt;span class=&amp;quot;tooltiptext&amp;quot;&amp;gt;&amp;lt;/span&amp;gt;'''قات مهم زندگی آخوند هردنگی'''&lt;br /&gt;
----برخی از اتفاقات مهم زندگی آخوند هردنگی به شرح زیر است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===- مناظره با شمس الدین فاضل هروی مفتی شهر هرات افغانستان===&lt;br /&gt;
آخوند به اذن آقا سیدابوطالب و به همراه سیدابوتراب پسر آقا سیدابوطالب، که برای درمان راهی هرات بوده به آن منطقه رفته و مناظراتی را با علمای اهل تسنن از جمله شمس‌الدین داشته است که شرح آن در ادامه می‌آید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در یکی از جلسات مناظره، بحث و جدل در خصوص مطهرات عنوان می‌شود شمس‌الدین می‌گوید که خاک هم می‌تواند با همان قدرت آب خاصیت پاک‌کنندگی داشته باشد. چون کسی جوابگوی این مسئله نبوده آخوند به او بیان می‌دارد که اگر پاسخ سوالت را بدهم قانع خواهی شد و این مناظرات را تمام خواهی کرد. شمس‌الدین نیز در پاسخ می‌گوید: آری.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آخوند به او می‌گوید که من که ریشم کوتاه است. تو که ریش بلندی داری آنرا از نجاسات آلوده و سپس با خاک تطهیر کن، آن وقت این جمع نظر خواهند داد که کدام یک درست می‌گوییم. شمس‌الدین که از پاسخ عاجز می‌ماند نسبت به اتمام مناظره و تایید گفته‌های آخوند اقدام می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نقل است که بعد از انجام همین مناظرات دستور قتل آخوند به همراه استادش داده می‌شود که آخوند و همراهانش از موضوع اطلاع یافته و شبانه - در حالی‌که چندین بار در مسیر، اسب‌های خود را با قاطر و بالعکس تعویض کرده تا شناسایی نشوند از هرات به سمت قهستان حرکت و از معرکه می‌گریزند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===عقد ازدواج بدون حضور والدین===&lt;br /&gt;
روایتی از ایشان بدین صورت می‌باشد که در منطقه ناحیه هردنگ، دختر و پسری عاشق هم می‌شوند ولی والدین آن‌ها که بی‌دلیل راضی به ازدواج آن‌ها نبوده‌اند، در این امر مهم پیش‌قدم نمی‌شده‌اند، تا این‌که دختر و پسر به روحانی محل که آخوند ملامحمدحسن هردنگی بوده مراجعه و موضوع را بیان می‌کنند و ایشان نیز نسبت به عقد آن دو نفر اقدام می‌کنند. والدین آن‌ها که از مسئله خبردار می‌شوند، شکایت روحانی را به دربار امیر تومان می‌برند و او نیز آخوند را احضار می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعد از حضور آخوند در محل حکومت، امیر با تشدد کلامی به او می‌گوید که چرا بی‌اجازه نسبت به عقد این دو اقدام کرده‌ای، آخوند نیز بلافاصله به او پاسخ می‌دهد که جناب امیر من گناه بی‌توجهی والدین این دو را که می‌توانست باعث فساد در گوشه‌ای از ناحیه هردنگ بشود، بسیار بالاتر از عمل خود می‌دانم که جلوی این فساد را گرفتم و در صورت بروز فساد در این منطقه، مردم و همین والدین، من را می‌شناختند و آن وقت کسی از مردم منطقه نمی‌گفت که آقا امیری هم هست. امیر از این سخن آخوند بسیار خوشحال می‌شود و با اکرام فراوان او را بدرقه می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===استجابت نفرین===&lt;br /&gt;
روایتی دیگر در خصوص فوت دختر آخوند به نام فاطمه نساء به شرح ذیل می‌باشد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نقل است وجوهات شرعیی که مردم به آخوند می‌داده‌اند، توسط آخوند در صندوقچه‌ای نگهداری می‌شده است. روزی داماد آخوند نسبت به وسوسه همسرش در برداشتن پول‌ها اقدام کرده و سبب به سرقت رفتن صندوقچه توسط دختر آخوند می‌شود. داماد آخوند از او می‌خواهد تا چیزی از این مسئله نگوید تا زمانی که این موضوع از اهمیت بیفتد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چون آخوند به دامادش مشکوک بوده، برای حفظ آبرو به پیش دخترش رفته و از او می‌خواهد واقعیت را بیان کند و یا به شوهرش بگوید که صندوقچه را به جای اول برگردانده تا مسئله پایان یابد. دخترش موضوع را کتمان کرده و به پدر اطمینان می‌دهد که مسئله را از جای دیگری پیگیری نماید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آخوند که به شخص دیگری مظنون نبوده دست به دعا برداشته و از خداوند درخواست می‌کند که دزد وجوهات حتی اگر از نزدیکانش باشد در کمتر از ۳ روز فوت نماید تا شخص دیگری در منطقه توان و جرأت انجام چنین کاری را پیدا نکند. از قضای روزگار نفرین آخوند اثر کرده و دخترش بعد از گذشت ۳ روز، فوت می‌کند&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''آیا خطاهای خلفا با اجتهاد آنها رفع می شود'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موضوعی که در برخی از مناظرات و مباحثات با برادران داشته ام این بود که می گویند خطاهای خلفا را که نمی توانند منکر شوند به اجتهاد خلیفه تصحیح می کنند. به آنها بیان کردم که اگر اجتهاد خلیفه نیکو می بود که چه حاجت به خلیفه، هر کس اجتهادی بکند و به اجتهاد خود برود مدتی سکوت کردند و برخی از آنها گفتند فقط اجتهاد خلیفه حجت است نه هر کس که دوباره جوابشان دادم که خلافتی که نه به نص خدا و رسول باشد هر یک از اوصاف چنین خلیفه را که خواهی مناط صحت اجتهاد قرار دهی از دیگری اولی تر نخواهد بود و به سَبَر و تقسیم و دوران و تردید نفی علت از کل صفات می شود و این مطلب بدیهی است و حاجت به تطویل ندارد. همگان سکوت کرده و هیچ نگفتند&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''رفع شبهه تایید خلافت ابی بکر به تقریر یا ذنابه حضرت علی (ع) در مناظره با اهل سنت :'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعضی از اهل عصر از اهل سنت که فقیر با او مباحثه کردم استدلال کرد در حقیقت خلافت ابی بکر بر تقریر حضرت علی (ع). چه شمشیر  نکشید و جنگ نکرد و تقریر امام حجت است به مذهب شما شیعه چون فعل امام. این سخن را  بر وی نقض کردم که پس علی تقریر کرد قتل عثمان را و ورع و منع کرد به نفس نفیس و شمشیر نکشید و مطالبه خون او نکرد با اینکه در مدینه بود و تا 3 روز جسد عثمان بر زمین ماند. پس فعل علی (ع) دلالت می کند که عثمان مستحق قتل بوده و دم او هدر بود. پس خلافت او باطل شد چون از او باطل شد به اجماع مرکب و عدم قول به فصل خلافت شیخین نیز باطل می شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''-  در بیان اینکه رویت خدا به باصره خواهد بود (مناظره با صوفی) :'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بلی در مناظره گروهی با اهل این طایفه (صوفیه) که معروف به فهم هستند بیان کردند که رویت خداوند به باصره، اصل تصویر حق است و گفتند که چه عیب دارد که قرار داده باشد که بعد از ملاحظه به این باصره و جارحه مخصوصه علم ضروری به خود را از برای فیه کان خلق کند. لذا  گفتم فرض کن خورشید در آسمان یک جزء از نور کرسی است و نور کرسی یک جزء از صد هزاران نور عرش و نور عرش یک جزء از صد هزاران نور حجاب و نور عرش یک جزء از صد هزاران نور سر خداوند. آیا قدرت داری که نظر کنی به کوچکترین جزء نور اسرار الهی که نور خورشید باشد وقتی که در پشت ابر نیست و سپس گفتم ای عارف منصف، این الفاظ با آن  تمحل و تصحیح وفق می دهد یا نه و چون در مناظره عاجز آمدند جواب دادند که دیده خواهد شد خدا بلا کیف و دیگری در ضیق واقع شد و مکرر می گفت رویت خداوند یعنی بلق تا گلویش پاره شد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''- اینکه اول کسی که تصدیق معراج جسمانی نبی کرد صدیق بود'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خود شفاها در مجلس بعضی از  ملایان اهل سنت شنیدم اینکه اول کسی که تصدیق معراج جسمانی نبی کرد ابوبکر بود و به همین دلیل ملقب شد به صدیق. به ایشان گفتم این سخن چگونه وفق می دهید با سخن بی بی عایشه که می فرمود جسد نبی غایب نشد در معراج. پس معلوم است که یا تصدیق صدیق و تکذیب به صفت ایشان هر دو کذب است. همگان ساکت شده و پلوت کرده و تا آخر جلسه هیچ نگفتند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''- دلیل بر بطلان جبر و اینکه طریقه مستقیمه ای که باید اعتقاد به آن کرد، اختیار است.'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در مناظره با یکی از ملّایان اهل سنّت سخن به حدیث «لاجَبرَ وَ لا تَفویضَ و لَکِن اَمرٌ بَینَ اَمرَین» کشید.چنین معنا کرده و گفت : نیست تفویض که امور و اعمال واگذاشته باشد به بندگان و خدای را هیچ مدخلیتی نباشد. گفتم انصاف و حیا چه شد؟ پس باید ضدّین مجتمع شوند و قوعاً و اعتقاداً به هر دو مفسده گردن نهاد و  به وی گفتم اگر چنین باشد، باید می¬فرمودند اَمرٌ مِن الأمرَین، نه بینَ الأمرَین. بلکه امری است میان دو امر. نه به معنی ترکّب از هر دو امر،  منفعل و خجل شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''زهد و ساده زیستی فراوان'''&lt;br /&gt;
----در تاریخ علما و عرفای زیادی بوده اند که  فقارت آنها در دوران زندگی همیشه زبانزد بوده و روشن گر راه سالکان الهی می باشد. در این میان آخوند نیز مستثنی نبوده و آنچه که از برخی روایات بر می آید وی در اواخر زندگی خود از نظر درآمد مالی در جایگاه مناسبی نبوده آنچنانکه توانایی خرید یا حتی نگهداری حیوانی مثل الاغ نیز برای وی مقدور نبوده است. با وجود احترام خاص وی در بین روحانیون ، مردم  و امرای مختلف ولایت قاینات و سیستان و مهیا بودن زندگی تجملاتی برای او و استجابت هر گونه جایگاه مادی برای وی از سوی حاکمان محلی، وی گوشه نشینی و خدمت به مردمان منطقه دوردست عربخانه را به زندگی اعیانی در بیرجند ترجیح می دهد آنگونه که حتی محل مدفن نامبرده نیز همچنان ساده و بدون هیچگونه بقعه ای می باشد و با گذشت حدود 120 سال از فوت وی این قبر همچنان پابرجا است(غوث،1391 و راشد،1342). او شخصی است که در روایات مردمی منطقه در زمان فوتش از مال دنیا چیزی برای وراث باقی نگذاشت. در تایید این صحبت سندی است که در آن آخوند به امیر اسماعیل خان شوکت الملک در سال 1321 قمری در نامه ای وضعیت مزار روستای دهک را شرح می دهد. در قسمتهایی از این سند متن ذیل آمده است : (غوث و همکاران، 1394)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
…حیوان سواری که به مزار یا جای دیگر رفت و آمد نمایم ندارم اگر در سری اصطبل حیوانی یا الاغی زیاد باشد مرحمت خواهند فرمود قوه مخارج حیوان دیگر ندارم و همان الاغ را خواهش دارم……&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جالب است  یک روحانی مورد احترام حکومت، مردم و روحانیون در 5 سال مانده به آخر عمرش و در سن 58 سالگی توانایی خرید یک الاغ را هم ندارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===برخی نظرات فقهی و کلامی و فلسفی===&lt;br /&gt;
----۱- اصل کشف و شهود معقول و واقع است در معرفت خداوند؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲- قطع از مباحث اصول است نه مباحث کلام؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
3- این حقیر استحضار کرده‌ام که عدد در … یحبهم و یحبونه….. ۱۲ است. پس باید عدد خلفاء ۱۲ باشد و چون در این آیه عدد این کلمات ۱۲ است و این کلمات هدا.. است، پس تعدی از ائمه نباید کرد چرا که ائمه هدا.. هستند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴- مقام تفصیل قدر مقام انشراح و وضوح است و مقام اجمال مقام ابهام و اخفاء؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵- اینکه جمع کثیری از فقهاء به صحت صلوة یا عبادتی دیگر که طمعا فی الجنه یا خوفا من النار به جا آورده شود و این را منافی با قربت ندانسته‌اند بلکه با اخلاص سازگارش دانسته‌اند اگر به تحقیق بنگری یک مرتبه از شرک خفی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶- در خصوص این‌که امام و پیشوا بر مردم واجب است می‌گویم نصب امام لطف است، لطف بر خدا واجب است پس نصب امام بر خدا واجب است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷-هر معصومی احق به متابعت است از غیر خود و چون احق به متابعت شد قول او حجت شد و این لازمه مرتبه امامت و خلافت است و …&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸- درباره احادیثی که برخی علماء نسبت ضعف به آن داده‌اند و گاها می‌گویند شبیه است به اضغاث احلام صوفیه می‌گویم که اشتهار حدیث بین طایفه و دلالت احادیث دیگر بر صحت مضمون حدیث کفایت می‌کند مؤونه ضعف حدیث مدنظر را.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۹- مشابهت و واجب تعالی در تجرد از ماده با این‌که ۲ تجرد با هم فرق می‌کند موجب مماثلت در ماهیت نیست که مفسده آن لازم آید زیرا که مشارکت در قضیه سلبیه است نه ثبوتیه.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۰- امّا ایمان معنوی و حقیقی آن است که مجتمع باشد در او اقرار لسانی و تصدیق قلبی عن حقیقه و از شفاف قلب و عمل ارکانی هم؛ مگر این‌که مانعی باشد که باعث انکار شود، که قادح در ایمان نخواهد بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۱- سلام کردن بر ائمه (علیه‌السّلام) از دور و نزدیک سیره مومنین و وسیله نجات یوم الدین است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۲- قیاس بر اثبات نبوت چنین است: محمد (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) مدعی نبوت و صاحب معجزه بود، هر مدعی نبوت صاحب معجزه‌ای بر حق و صادق است پس محمد (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) بر حق و صادق بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۳- گمان حقیر نسبت به حقایق موجوده خارجیه صدق عدم مشکل است بلکه تلاشی و اضمحلال حاصل می‌شود و این معنی عدم نیست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۴- می‌گویم که ایمان ولایت و محبت کامل است از برای ائمه اطهار که مندرج است در او توحید و نبوت با توابع.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۵- سوال قبر از مومن محض و کافر محض ضروری مذهب بلکه دین است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۶- هر صفتی از صفات که در ممکن به کیفیتی است در واجب آن صفت به آن کیفیت منتهی است و چون که علم در ممکنات حصولی است پس باید علم در واجب به این معنی نباشد و در نتیجه علم حصولی در واجب تعالی راهی ندارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۷- چون اسماء الله توقیفی است اطلاق آن‌ها بر الله روا نباشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۸- هر معصومی احق به متابعت است از غیر خود و چون احق به متابعت شد قول او حجت شد و این لازمه مرتبه امامت و خلافت است و …&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۹- وی در اثبات واجب الوجود خداوند پیرو مکتب اشراقی است و می‌گوید هر صفتی از صفات که در ممکن به کیفیتی است در واجب آن صفت به آن کیفیت منتهی است و چون که علم در ممکنات حصولی است پس باید علم در واجب به این معنی نباشد و در نتیجه علم حصولی در واجب تعالی راهی ندارد...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۰ - عدم حدوث یک حادثه را به لطف خدا مربوط به قضا و قدر او می‌دانم و نه بدا.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۱- علم خدا علّت اشیاء نیست؛ چرا که این علم نه علم ذاتی است که عین ذات است، بلکه حادث است به حدوث معلوم، که این معنی صرف تعلّق و اضافه است؛ و اضافه به مضافٌ الیه فرع وجود مضافٌ الیه است. پس علم تابع معلوم است یعنی می‌داند که بنده به اختیار و اراده خود چنین خواهد کرد، با قدرت او بر این‌که نکند ولی چون می‌کند خداوند عالم فیض وجود باز پس نمی‌گیرد؛ والّا بخل لازم می‌آید در مبدا اعلی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۲- اصل شرعیه تقیه به ادلّه اربعه ثابت و محقّق است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۳- در نظر آیت ا.. محمد حسن هردنگي فکر در مبدا و معاد ابزاری بسيار قوی تر برای سير و سلوک به نسبت ذکر شمرده شده است و در این خصوص می گوید :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از الذ لذات عقليه نظر در معارف است و برخوردگي به سر مبدا و معاد که برخورد که از کجاست و به کجا مي رود. این مطلب بر کسي که پایه ای از فهم داشته باشد کمال وضوح دارد. کما قال تعالي : ان في خلق السماوات و االارض و اختلاف اليل و النهار لایات لاولي الباب. ملاحظه فرما که چقدر تعریف تفکر و تعقل مي فرماید. جای دیگر حضرت فيلسوف عقلها (ص) مي فرماید : تفکر ساعه خير من عباده سنه و در بعضي اخبار من عباده سبعين سنه. این فکری که برابری با اینقدر از عبادت کند نمي تواند بود مگر در مبدا و معاد چه غير این دو این قابليت را ندارد که برابری با اینقدر از عبادات کند. مجملا کسي را که قریحه صافيه باشد این مطلب نزد او ظهور کمال دارد و نيز معلوم است که تقليد، فکر و تامل در او نيست بلکه محض این است که فالني گفته من هم گفتم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
براهين و اعتبارات عقلیه نيز بر این مطلب قاُُیم و شاهداست . خوب نيک تامل کن برای آنکس که موحد نيست و اعتقادی به خداوند بزرگ ندارد و ذکر نمي داند چه ممکن است ذکر او باشد آیا جز تفکر در آفرینش خدا ذکر دیگری دارد. دقت کن که دستيابي حتي به علوم تجربي نیز نتيجه «تفکر» در صنع خداوند متعال است ....... برای آنکه هر کس تآمل کند مي بيند و مي فهمد بلکه مشهود و محسوس است و افهام مردم مختلف. یک نفر به حسب احوالي که بر او عارض مي شود در هر زماني پایه ای از ادراک دارد به حدی که هر روزی چيزی مي فهمد که روز سابق نمي دانست . پر واضح است این امر که خداوند عالم در جبلت هر کسي قرار داد و به مضمون قل کل یعمل علي شاکلته و.... کل ميسر لما خلق له فرموده . غير این دو از اخبار و آیات لغو و عبث نباید باشد بلکه حکمتي و مقصودی علتهایي در او است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
لذا می گویم : فکر کن تا فکر تو ذکر آورد •••• صد هزاران نکته بکر آورد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==آثار آخوند==&lt;br /&gt;
همان طور که قبلاً یادآوری شد نوشته‌های آخوند اغلب درهم و نامرتب است و تنها اگر اثری بدست یکی از فرزندان بااطلاعش افتاده است به ذوق شخصی مرتب و در صدد جمع‌آوری اوراق پراکنده، آن برآمده و مطلقاً هیچیک از این آثار به طبع نرسیده است؛ فقط مقداری از اشعارش در بعضی مجلات و روزنامه‌ها به چاپ رسیده است. در سطور زیر تا حد امکان به معرفی این آثار می‌پردازد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*۱. رساله اعتقادات؛ این رساله در ۱۷۳ صفحه و در مبحث [[علم کلام|کلام]] می‌باشد، فوق العاده مفید بوده و می‌توان آخوند را به عنوان اولین [[فقیه|فقیهی]] که تاکنون کلام را از منظر [[عرفان]] نگریسته، معرفی کرد. رساله مذکور در ماه محرم سال ۱۳۰۲ قمری به اتمام رسیده است. این اثر سوای اشتمال بر اعتقادات استاد ، عقاید مولف را نیز در بردارد و مطالب آن از ابتدا تا مبحث [[صفات ثبوتی|صفات ثبوتیه]] (ص ۲۸) ترجمه رساله استاد و توضیحات مولف از آن پس تا پایان مبحث معاد نظریات شخصی اوست. در مباحث [[امامت]] مخصوصاً اشکالات عامه فاضل هروی را متعرض و به بیانات شاخصه جواب داده (تنها از این قسمت مطالبی در حاشیه یکی از کتب شمس‌الدین بر جای است) و بر اصول ایشان اشکالاتی در پاره‌ای از مسایل وارد ساخته که جنبه ابتکار دارد و این کتاب نیز به طبع نرسیده و قابل طبع و استفاده اهل فضل است و در مواردی از مباحث [[توحید]] و [[معاد]] که اثبات مطلب مستلزم بحث از اصول فلاسفه است نیز، سخن داده است. این رساله در ماه [[محرم]] سال ۱۳۰۲ قمری به اتمام رسیده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*۲. رساله توحید؛ دارای ۵۰ صفحه که مباحثی بسیار مفصل درباره [[اصول دین|اصول]]، [[توحید]] و خداشناسی می‌باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*۳. سفرنامه هرات آخوند؛ ملامحمد حسن به امر استادش به اتفاق سید ابوتراب پسر آقا سید ابوطالب که بیمار بوده، در حدود سال ۱۲۹۲ قمری برای معالجه عازم افغانستان شده و حاصل مسافرتش سفر نامه‌ای بوده که در این کتاب شرح کارهایی که در ضمن مسافرت انجام داده و همچنین مباحثاتی که با علمای تسنن داشته، به خصوص متن مذاکرات خود با شمس الدین هروی را در آنجا نقل کرده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*۴. دیوان اشعار؛ [[تخلص]] او در شعر صفا بوده و دیوانش شامل [[قصیده|قصاید]] و [[غزل|غزلیات]] می‌باشد که قصاید آن بعضی عربی و تعدادی فارسی که اغلب در مدح [[ائمه اطهار|ائمه]] معصومین (ع) است، سروده شده است. بسیاری از مهر نامه هایی که برای بزرگان نوشته از اول تا آخر آن حتی اجناس صداق را نظماً بیان می‌کرده و در بعضی خطبه ها مقدمه را به شعر و اجناس را به نظم بیان می‌کرده است. در ذیل یک نمونه قطعه مربوط به وصیت عرفانی آخوند در زمان مرگ وی نقل می‌شود (راشد، ۱۳۴۲، ص۱۰):&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیا مست رندان نیکو سِیَر * شوید از وصایای من باخبر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بهار حیات مرا فصل دی * چو دریافت شویید نعشم بِمِی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
میی کز خُم وحدت آید برون * بود صبغه الله را رهنمون&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نمایید از برگ میم کفن * به تابوت میم گذارید تن&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چه میی که طوبی از او گشت ظل * بود طوبیش جسم و خود اوست دل&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برید آن زمان در مصلای راز * نمایید رندان به جسمم نماز&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چه رندان همه عارف و پاک دین * دل اندر سما و تن اندر زمین&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کند مطرب از سوز دل الصلوه * که مرگ چنین است عین حیات&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چه مطرب که کار جهانش بکام * مدامش بود کار شرب مدام&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مدامی که از دل کدورت برد * کند نوش و بر شاخ وحدت برد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سوی قبله آرید در احتضار * دو پای طلب چشم امیدوار&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از این قبله مقصود من ذوالمنن * نه سنگ و گل ظاهر و روی زن&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رخ ساقیم [[قبله]] اعتبار * که دارم به وصل رخش انتظار&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ببندید چشمم ز غیر رخش * که سازم نظر بر رخ فرخش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بهم ضم نمایید انگشت پای * که وَالٌتفَّتٌ الساق گفتی خدای&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ز میخانه‌ام چون درآمد جسد * بریدم به سرعت به سوی لحد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپارید چون تن به قصر زمین * چه از جسم زارم برآید انین&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گذارید تربت از آن خاک کوی * نه هر جا، به بالا سر و پیشِ روی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
که با حق ملاقات زان رو کنم * همین سجده بر خاک آن کو کنم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جریده بود شاخ نخل امید * که نبود به جز فضل او اعتمید&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بریزید بر قبر قدر گِلی * نشاند بر آن آب صاحبدلی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به صورت چو در خاک مأوی کنم * به معنی نظر سوی بالا کنم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نمایید تلقینم از انقیاد * در آن دم سراسر همه اعتقاد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به حسرت چو در قبر کردم مقر * نباشد بجز سوی ساقی مفر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فامّا الی جنت او سقر * الی الرّب یومئذ مستقر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بیا ساقی ای اوج مهر منیر * فانک مولی و نعم النصیر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زخمخانه وحدتم می بریز * که مستم کند تا دم رستخیز&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بده جرعه‌ای زان می باصفا * که از دل برد زنگ شرک و خطا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
می صاف و روشن چو آب حیات * کز آن دل شود شاد شام و غدات&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چه جامی خورم زان می مشک فام * طرب‌ها نمایم شوم نیکنام&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس آنگه ببینم در آن روی یار * زاغیار گردم برآرم دمار&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به جنت شتابم گریزم ز نار * به صحرای مستی شوم هوشیار&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وز آن هوشیاری شوم باز مست * به جُند علایق بر آرم شکست&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ز مستی نگویم جواب نکیر * به منکر زنم من ز وحدت نفیر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زنای گلویم برآید صدا * به انواع توحید سازم ندا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس آنگه ز ایمان روشندلی * زبان برگشایم به ذکر ولی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ز توحید گویم نکات درست * که ایمان منکر شود باز سُست&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شود راز توحید چندان عیان * که گردد از آن فتح باب جنان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بسر راز داران شود کشف راز * ز آخر رسد قصه‌های دراز&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بیا ساقی این جان و ایمان من * در آندم که آید سویت جان من&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ره ار گم کنم باش بر من دلیل * دخیل توام بلکه عبد ذلیل&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ز پس مرا خوان و خود پیش باش * قرار و ثبات دل ریش باش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگر خیل رندان کنند اعتساف * و یا از وصایای من انحراف&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تویی حاکم حکم ملک قدم * به ایشان امین دگر ساز ضم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ولیکن نخواهم کسی را امین * به جز مرشد خاص روح الامین&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چه او هست سالک به نهج قویم * بود عهد او با محبان قدیم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بهر ورطه با دوستان است یار * رساند به جنت رهاند ز نار&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وصالش مرا مطلب منتهی * که باشد وصالش وصال خدا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روان و دل و قالب و روح من * نعیم خدا کشتی نوح من&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
صفا چند داری همین درد دل * ز افعال خود نیستی منفعل&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به باطن یکی خصلتی ساز خو * زبان درکش و حسبی الله گو&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همه دردها راست یار و کفیل * رئوف عطوف است و نعم الوکیل&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بیا این زمان زود بردار دست * به سوی خداوند بالا و پست&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حصول مرادات خود را طلب * نه با یأس و شرمسان به شوق و طرب&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
که ساقی دم مردن و نفخ صور * یلقیک بالنظره والسرور.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;nowiki&amp;gt;***&amp;lt;/nowiki&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شد از هجران رويت روز من شب  *** كجا يابم تو را اي عمده مطلب&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ز ما عمري است افكندي نظر را *** نسازي يك زمان ما را مخاطب&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از اين غم چون ننالم با دل ريش *** چسان تاب آورم افتاده در تب&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سخنهاي درازي با تو دارم *** نمي دانم چسان سازم مرتب&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هر آنكس سالك آمد در ره عشق *** كند سر را به خون خود مخضب&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چرا يكدم نپرسي حال زارم *** كني هر لحظه بيمارت معاقب&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مريض خويشتن را شربتي ده *** صفا را بوسه اي بخشا از آن لب&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;nowiki&amp;gt;***&amp;lt;/nowiki&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
– اي  نور تو در جمله اشياء ظاهر *** وز منظر چشم اهل عرفان ناظر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عالم همه از نور تو روشن گشته *** هم اول اين سلسله و هم آخر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;nowiki&amp;gt;***&amp;lt;/nowiki&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تا كه از خود نگذري نيك راي *** كي تواني كرد ديدار خداي&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رو تو روحاني شو و اسرار بين *** يار خود در پرده اغيار بين&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
معرفت باشد حجاب معرفت*** زين سبب ديگر نگويم منقبت&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هم خود او مقصود باشد هم دليل***  هم بود محبوب و هم امد دليل&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هر كه را شد اشتياق وصل يار*** بايدش با شعله دائم گشت يار&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در شرايين و عروق جان من *** نيست غير از جلوه جانان من&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;nowiki&amp;gt;****&amp;lt;/nowiki&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(۱). راشد، محمدتقی (۱۳۴۲)؛ بحث درباره آثار شش تن از علمای قهستان، پایان‌نامه دوره کارشناسى، دانشگاه فردوسی مشهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(۲). هردنگی، محمدحسن (۱۳۰۲ ق)؛ رساله اعتقادات.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(۳). اسناد حکومتی خاندان علم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(۴). راشد، محمدحسین (۱۳۴۵)؛ کتاب ناتمام آخوند ملا محمدحسن هردنگی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(۵). شئون و اختیارات ولی فقیه: ترجمه مبحث ولایت فقیه [[امام خمینی]] از کتاب البیع؛ وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(۶). همان منبع، صفحه ۷۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(۷). فقه سیاسی در اسلام، ابوالفضل شکوری، جلد ۲، صفحه ۳۷۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(۸). شئون و اختیارات ولی فقیه، ترجمه مبحث ولایت فقیه از کتاب البیع، ص ۷۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(۹). وب‌گاه رسمی آیت ‌الله سیستانی، پاسخ به پرسش‌ها.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:علمای قرن چهاردهم]]&lt;br /&gt;
[[رده:فقیهان]]&lt;br /&gt;
[[رده:فیلسوفان]]&lt;br /&gt;
[[رده:متکلمان]]&lt;br /&gt;
[[رده:شعرای پارسی گوی قرن چهاردهم]]&lt;br /&gt;
[[رده:ریاضیدانان]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Kamal</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D9%85%D9%84%D8%A7_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%AD%D8%B3%D9%86_%D9%87%D8%B1%D8%AF%D9%86%DA%AF%DB%8C&amp;diff=151964</id>
		<title>ملا محمدحسن هردنگی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D9%85%D9%84%D8%A7_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%AD%D8%B3%D9%86_%D9%87%D8%B1%D8%AF%D9%86%DA%AF%DB%8C&amp;diff=151964"/>
		<updated>2024-09-25T15:31:23Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Kamal: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[آخوند]] ملا محمدحسن هردنگی (م، ۱۳۲۷ هجری) از عمده علماء و فقهاء منطقه قهستان بوده و در مراکز علمی قاینات شخصیت علمی آن مرحوم بر احدی از دانشمندان آن عصر پوشیده نبوده است و فضلاء وقت از محضر درس وی تلمذ و با عنوان برجسته‌ترین شخصیت‌های علمی او را معرفی می‌نموده‌اند. ارادت خاص به [[اهل بیت]] علیهم‌السلام او را بارها به اماکن مقدسه [[عراق]]، [[قم]] و [[مشهد]] سوق داده است.&lt;br /&gt;
{{شناسنامه عالم&lt;br /&gt;
|نام کامل = آخوند ملا محمدحسن هردنگی&lt;br /&gt;
||تصویر=[[پرونده:Hardangi.jpg|200px|center]]&lt;br /&gt;
|زادروز =  1263هجری&lt;br /&gt;
|زادگاه =  قهستان&lt;br /&gt;
|وفات =     1327 هجری&lt;br /&gt;
|مدفن =روستای مبادی هردنگ شهرستان خوسف  &lt;br /&gt;
|اساتید =  آیت الله محمدرحیم بروجردی، سید ابوطالب مجتهد قاینی،....&lt;br /&gt;
|شاگردان =  &lt;br /&gt;
|آثار = رساله اعتقادات، رساله توحید،... &lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگی نامه==&lt;br /&gt;
او در سال 1263 هجری قمری در قریه مبادی از توابع هردنگ قیس آباد متولد شد و در ۲۷ [[ذی القعده]] ۱۳۲۷ قمری پس از یک عمر زندگی شرافتمندانه به رحمت ایزدی پیوست و آرامگاهش هم اکنون در قبرستان عمومی دهکده مزبور بر فراز تلی باقیست. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خاندانش از خانواده‌های مشهور محل و چنان که خود در دیوان اشعارش متذکر شده است. گویا اولین کسی که از این خاندان پای در دایره علم و فضل گذاشته است حاجی ملا علی جد اوست که درحقیقت اولین مربی و استاد آخوند نیز می‌باشد. پدرش نیز مردی دانشمند و در زادگاه خود که همان مبادی بوده است به ارشاد محصلین علوم دینی اشتغال داشته و آخوند مقدمات [[صرف]] و [[علم نحو|نحو]] و قسمتی از [[فقه]] و [[اصول فقه‌‌‌‌|اصول]] را نزد ایشان خوانده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او مدت ۴۰ سال به عنوان هیئت امناء یکی از بلوک‌های قهستان، مدتها حاکم شرع و مسئول موقوفات و  راتبه قضاوت را در ایالت قهستان به عهده داشته است. وی در سال ۱۲۸۳ قمری متاهل شد و سپس در سال ۱۲۹۹ قمری به مسقط الراس خود که همان قریه مبادی می‌باشد، برگشت نموده و در آنجا اقدام به تاسیس مدرسه‌ای می‌کند که در آن علوم فقه، اصول، نجوم و هیات و حتی حساب و هندسه به وسیله خودش به علاقمندان تدریس می‌شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چنان که از مطالعه برخی اسناد برمی‌آید، او خبره‌ای در امورات کشاورزی بوده و درختان زیادی در روستاهای رودکاج، یوش و هردنگ توسط ایشان پیوند شده است. به دستور او در دهات مسافرخانه‌ها و در راه‌ها، آب انبارهایی ساخته شده که اغلب به نام خودش مشهور است. قدرت بیان او ضرب‌المثل و تخصص او در فقه، اصول و کلام باعث شد تا رساله اعتقادات اقا سید ابوطالب حسینی قائنی بنا به درخواست علمای وقت و در زمان حیات ایشان،به رشته تحریر درآمده و تشریح شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ارزش و احترام آخوند از دیدگاه حکومت آنقدر بالا بوده است که در بیش از ۱۵ حکم مختلف به صورت مستقیم و غیرمستقیم، امیر علم خان حشمت‌الملک، امیراسماعیل خان علم و محمدابراهیم خان حشمت‌الملک به تمامی نیروهای مالیه تاکید می‌کنند که به آخوند تعرضی ننمایند که در غیر این صورت مورد مواخذه و تنبیه قرار خواهند گرفت. این احترام از سوی حکومت در حقیقت به دلیل اینکه او حاکم شرع قهستان و استاد حوزه‌های علمیه قاینات بود صورت می‌گرفته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آخرین نکته‌ای که درباره شرح زندگیش لازم به یادآوریست. این که هر چند اقامت نامبرده در هردنگ بوده ولی همیشه برای شرکت در مجالس بحث از او دعوت می‌شده است و در یکی از همین محافل بوده که با ملا ابراهیم گزیکی که از پیشوایان بزرگ [[اهل سنت|اهل تسنن]] بوده است و علمای بیرجند را در مقابل خود عاجز نموده بود، مجاب و عقایدش را که بر پایه صحیح استوار نبوده رد کرده است (رساله اعتقادات، ۱۳۰۲ هـ.ق) و همچنین با شمس‌الدین هروی که از فحول علمای تسنن در زمان خود بوده و آثار بسیار در رد عقاید او نوشته شده و آخوند نیز بر رساله‌اش حواشییی از عقاید خود و استادش را نوشته است، با او مباحثاتی داشته است. (رساله اعتقادات، ۱۳۰۲ هـ.ق)  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تحصیل و تدریس==&lt;br /&gt;
درباره اساتید خود در مقدمه دیوان اشعارش چنین می‌نگارد: آنچه گاهی اوقات در خاطر این قلیل البضاعه عدیم الاستطاعه گرفتار دام علائق دنیا و مبتلا به انواع کدورت و بلا درمانده به کار خویش و اسیر هوای دل ریش محمدحسن بن محمدرفیع بن حاجی ملاعلی باقی‌مانده اینکه، اول کسی‌که از آباء این حقیر قدم در بساط علم و فضل گذاشته و به زیور زهد و عمل و احیاء مراسم شریف آراسته گشته حاج ملاعلی بود که این حقیر در خدمتش کمی از مقدمات را فرا گرفته و در سفر مکه معظمه به جوار رحمت الهی پیوست. از برکات ائمه اطهار بر آن مرحمت شده، این است که برکت علم در اولاد امجادش باقی‌مانده است. والد ماجد که ثانی سلسله است ایضا به علم و عمل آراسته و اوقات خود را تماما در تحصیل مصروف داشته‌اند، این قلیل البضاعه بعد از آن‌که از خدمت والد ماجد جهت تحصیل مهاجرت کرده چندان دور نرفتم و بر بعضی از اهل علم تلمذ کرده که دارای مقام اجتهاد نبودند و بعد از آن‌که از ایشان مستغنی شدم  پیش دو نفر که از عمده علمایند، تلمذ کرده و حظّی وافر و بهره‌ای کامل از ایشان برداشتم و ختم تلمذ حقیر در این زمان به عالم عامل و فقیه کامل الفاضل المجتهد و السید المجاهد صاحب المفاخر والمناقب والفائق علی العلماء الدین عصرهم لعصره مقارب، آقا سیدابوطالب مجتهد قاینی گردید و آن جناب صاحب تصانیف کثیره و رسائل حسنه در فقه و اصول می‌باشند که همه آن‌ها را به درس برایشان خواندم و اکنون که از سن مبارکش ۵۵ سال می‌گذرد تصنیفات ایشان بیش از ۵۰ هزار است و…»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''اساتید''' &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===ملاعلی طبسی گلشنی===&lt;br /&gt;
حجةالاسلام حاجی ملاعلی طبسی گلشنی (پدر بزرگش) فرزند کربلایی حسن قیس آبادی که از مدرسین حوزه علمیه طبس گلشن و در زمان امیر حسن‌خان شیبانی بوده و بنا به درخواست امیر محمد محتشم عرب خزیمه در حدود ۱۲۳۰ قمری به بلوک هردنگ، عربخانه و سرچاه مراجعت می‌کند. تاریخ فوتش حدود ۱۲۷۰ قمری و در سفر حج بوده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===محمدرفیع هردنگی===&lt;br /&gt;
حجةالاسلام کربلایی محمدرفیع هردنگی پدر ملا محمدحسن و فرزند ملاعلی و مجتهدی فاضل و دانشمند بوده که به ارشاد محصلین علوم دینی در منطقه و در حوزه علمیه قاینات می‌پرداخته است. وی اولین کسی بود که نسبت به تدریس دروس صرف، نحو و قسمتی از فقه و اصول به ملا محمدحسن هردنگی همت گمارد. زمان تولد او حدود سال ۱۲۲۰ و وفاتش در سال 1293قمری می‌باشد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===مجتهد قاینی===&lt;br /&gt;
آیت‌الله حاج سیدابوطالب حسینی مجتهد قاینی از مراجع عظام در خراسان و دانشمندی گرانقدر در همه زمینه‌های علوم اسلامی، متبحر و متخصص و فقیهی صاحب نظر بود که سال ۱۲۳۰ ه. ق در قاین متولد شد. مقدمات علم را در موطن خود فرا گرفت و سپس برای تکمیل مدارج عالیه علم و دانش رهسپار مشهد مقدس شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آن گاه عازم حوزه علمیه اصفهان شد و در آن‌جا با جدیت تمام مشغول کسب دانش گردید و طبع جستجوگر او را به سوی حوزه نجف اشرف کشاند و از محضر استادانی چون آیت‌الله شیخ محسن خنفر بهره برد و از وی اجازه اجتهاد و روایت گرفت. پس از مدتی، برای ارشاد مردم به قاین برگشت و ضمن انجام امور شرعی به تدریس در حوزه علمیه قاین پرداخت و به تصنیف کتاب‌های با ارزشی همت گماشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سال ۱۲۹۳ برای انجام فریضه حج عازم بیت‌الله الحرام بود که در ۶ شوال همان سال در شهر کراچی وفات یافت. مرقدش در شهر کراچی پاکستان است. درة الباهره درباره شناخت خدا، ینابیع الولایه در خصوص ولایت، ماحی الضلاله و الغوایه، صفوة المقال و غیره از تالیفات با ارزش مرحوم آیت‌الله حاج سیدابوطالب می‌باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در خصوص عظمت وی آیت‌الله شیخ محمدحسین آیتی در کتاب بهارستان (۱۳۷۱) می‌گوید که به بزرگی و عظمت و زعامت سیدابوطالب تاکنون در این مناطق عالمی دیده نشده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===آیت‌الله محمدرحیم [https://hawzah.net/fa/Book/View/45237/18247/6-%D8%A2%DB%8C%D8%A9-%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87-%D8%AD%D8%A7%D8%AC-%D8%B4%DB%8C%D8%AE-%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D8%B1%D8%AD%DB%8C%D9%85-%D8%A8%D8%B1%D9%88%D8%AC%D8%B1%D8%AF%DB%8C بروجردی]===&lt;br /&gt;
آیت‌الله حاج محمدرحیم بروجردی (استاد شیخ الشریعه اصفهانی): معروف به بالاخیابانی. در آغاز کودکی به تحصیل ادب و زبان عرب مشغول گشت و به‌خاطر استعداد و مهارتی که در ادبیات عرب داشت، کتابی در همان اوان کودکی در نحو تصنیف کرد که مورد قبول طلاب واقع شد. سپس در محضر علما و فقها حاضر شد و از سید بزرگوار سیدشفیع جاپلقی و حاج ملااسدالله بروجردی استفاضه کرده است. در سال ۱۲۴۱ ق به نجف اشرف رفت و از محضر شیخ‌ محمدحسن نجفی صاحب &amp;quot;جواهر&amp;quot; بهره‌ها برد و در همان اوقات شرحی محققانه بر &amp;quot; المختصر النافع&amp;quot; در فقه تالیف کرد که مورد تحسین و تقدیر صاحب &amp;quot;جواهر&amp;quot; قرار گرفت و از او اجازه اجتهاد گرفت. مدتی در نجف به‌ تحصیل پرداخت و سپس در کربلا مقیم شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در سال ۱۲۵۸ق به ‌اصرار دانشمندان مشهد و بزرگان خراسان و امر صاحب &amp;quot;جواهر&amp;quot; به مشهد رفت و به‌ ترویج علوم و نشر احکام اشتغال ورزید و شاگردان زیادی از محضر او استفاده کردند. وی دوبار به سفر حج رفت و در سال ۱۲۶۶ق پس از فتنه سالار در خراسان، امیرکبیر او را به‌ تولیت آستان‌ قدس رضوی منصوب کرد. وی بر اثر بیماری و در سن ۸۵ سالگی دار فانی را وداع گفت و در جوار مرقد امام‌ رضا (علیه‌السّلام) دفن گردید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===علامه سیدمرتضی حسینی یزدی قاینی===&lt;br /&gt;
وی از شاگردان شیخ مرتضی انصاری بوده و در چند سند پرداخت مقرری از آستان قدس به وی اشارتی رفته و شیخ محمدباقر آیتی بیرجندی نیز از وی به عنوان استاد خود در حوزه علمیه مشهد با صفت علامه یاد می‌کند. ملا محمدحسن هردنگی نیز در ختم تلمذ خود و در مباحثه دریافت اجتهاد مناظره‌ای با وی در مسائل مختلف حوزوی داشته که وی را در تمامی موارد مجاب می‌کند و این از اصلی‌ترین دلایل شهرت آخوند بوده است. مهمترین آثار وی به شرح ذیل  است :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1- الاستصحاب 2- التعادل و الترجیح 3- تقریرات الاصول 4- تقریرات الفقه 5- العداله&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''تخصص ملا محمد حسن''' &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تخصص آن مرحوم در [[فقه]] و [[اصول فقه‌‌‌‌|اصول]] و دارای مرتبه [[اجتهاد]] بوده و در [[صرف]] و [[علم نحو|نحو]] عربی، لغت، [[علم معانی|معانی]]، [[علم بیان|بیان]]، [[بدیع]]، [[عروض]]، [[منطق]]، [[تفسیر قرآن|تفسیر]]، [[علم کلام|کلام]]، [[حدیث]] و [[علم رجال|رجال]] نیز استاد بوده است. علاوه بر این‌ها در [[فلسفه]]، حساب، (جبر، مقابله و...) هندسه و هیات قدیم دست داشته و تدریس می‌نموده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مرحوم هردنگی هنگام اقامت در بیرجند و قاین نیز جلسات درسی داشته و بعد از فوت استادش در سال ۱۲۹۳ قمری تا زمان رحلتش به مدت ۳۴ سال پس از آن مرحوم در شهر بیرجند و قاین به امر تدریس اشتغال ورزید و عده‌ای از افاضل قاینات که خود مجتهد بوده از محضرش که حوزه‌های متعدد درسی داشته است، استفاده می‌نموده‌اند و غالباً از شاگردان مرحوم آخوند بوده‌اند که از آن‌ها می‌توان حضرات آیات شیخ محمد قاینی، سید حسن فقیه، سید محمدرضا صامتی و محمدهادی مجتهد را نام برد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تعلیمات او سبب شده که مردم این ناحیه اگر چه از نظر مادی از مردمان همجوار خویش عقب‌تر باشند ولی از نظر فکری و اجتماعی به هیچ وجه قابل مقایسه با آنان نباشند. علاقه تحصیل در میان مردمان این سرزمین از سایرین بسیار زیادتر است و این ذوق در نتیجه تربیت‌های آخوند تقویت شده است. هم‌اکنون نام او در این  منطقه توأم با اعزاز و اکرام و سخنان او زینت محافل و نُقل مجالس است و گفتار او را به عنوان حجت می‌پذیرند.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
ایشان مکاتبات و پاسخ به اجوبه ها را با مهر عبده الراجی محمدحسن به تاریخ داخل مهر 1286 ق پاسخ می‌داده‌اند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''فعالیتهای اجتماعی :'''  &lt;br /&gt;
----به مدت ۴۲ سال به عنوان حاکم شرع یکی از بلوک‌های ۹ ‌ ‌گانه قهستان و به مدت ۲ سال‌ به‌طور قطع حاکم شرع قهستان و از سال ۱۲۸۶ قمری تا زمان فوتش، دارای نوعی نظارت بر مسائل شرعی قاینات بوده است&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
استاد نمونه حوزه‌های علمیه قاینات و بیرجند به مدت ۴۲ سال، که منجر به پرورش شاگردانی در قاینات شد که بعدها برخی از آن‌ها از مجتهدین و عالمان قاینات شده‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شج&amp;lt;span class=&amp;quot;tooltiptext&amp;quot;&amp;gt;&amp;lt;/span&amp;gt;اعت و جسارت وی نسبت به حاکمان قاینات در رسیدگی به حساب‌های مالی و بالطبع مسائل نقدی شرعی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وق&amp;lt;span class=&amp;quot;tooltiptext&amp;quot;&amp;gt;&amp;lt;/span&amp;gt;ف و بخشش اموال خودش به مردم جهت عزاداری، قرآن‌خوانی و.. به تعداد ۵ مورد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بانی اصلی ایجاد مزار امامزاده سیدالحسین دهک عربخانه [https://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%85%D8%B2%D8%A7%D8%B1_%D8%B3%DB%8C%D8%AF_%D8%A7%D9%84%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86#:~:text=%D9%85%D8%B2%D8%A7%D8%B1%20%D8%B3%DB%8C%D8%AF%20%D8%A7%D9%84%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86%20%DB%8C%D8%A7%20%D8%AF%D9%87%DA%A9,%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86%20%D8%A8%D9%87%20%D8%AB%D8%A8%D8%AA%20%D8%B1%D8%B3%DB%8C%D8%AF%D9%87%20%D8%A7%D8%B3%D8%AA. نهبندان](مزار متعلق به '''سیّد الحسین بن على بن عبید الله القاضى ابن الحسن بن عبید الله بن العبّاس بن امیر المؤمنین على علیه السلام''') می‌باشد که جناب آخوند با نفوذ سیاسی و اجتماعی خود و با جمع آوری کمک‌های نقدی و غیر نقدی توانست در سال ۱۳۱۷ قمری این بقعه را تعبیر اساسی نماید.&amp;lt;span class=&amp;quot;tooltiptext&amp;quot;&amp;gt;&amp;lt;/span&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رسیدگی به امورات موقوفات و مالیات در قاینات به مدت ۱۸ سال به تعداد ۱۰۰۰ مورد که اسناد آن موجود است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از&amp;lt;span class=&amp;quot;tooltiptext&amp;quot;&amp;gt;&amp;lt;/span&amp;gt; ا&amp;lt;span class=&amp;quot;tooltiptext&amp;quot;&amp;gt;&amp;lt;/span&amp;gt;ثرات تعلیمات این عالم بزرگ در منطقه ناحیه هردنگ که بعدها در مردمان محلی باقی ماند، تقویت حس مذهبی و مخالفت با کشف حجاب رضاخانی می‌باشد که این از افتخارات مردمان این منطقه به نسبت خیلی از نقاط کشور می‌باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''اجاز'''&amp;lt;span class=&amp;quot;tooltiptext&amp;quot;&amp;gt;&amp;lt;/span&amp;gt;'''ات آخوند'''&lt;br /&gt;
----'''اجازه نامه آیت الله سید ابوطالب حسینی قاینی :'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در سال 1293 قمری سید ابوطالب قاینی حاکم شرع قهستان در مکتوبی تفویض اختیار رسیدگی به امورات شرعی منطقه ناحیه هردنگ، عربخانه و سرچاه عماری  و مختاران و براکوه و جلگه ماژان را که از قبل نیز به عهده وی بوده است، به صورت رسمی به وی محول می گردد که متن آن در ادامه می آید :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تحریر می‌شود که امور شرعیه متعلق به حدود ناحیه گیو و مختاران و هردنگ و جلگه براکوه الی همند و برمنج و ناحیه سرچاه و بصیران و میغان و کوه بالا و عرب خانه در عهده و کفایت عالیجناب مستطاب فضائل مآب حقایق ابواب ملا محمد حسن و فقه اله تعالی بوده و می‌باشد و آنچه تعلق به امناء شرع مطاع دارد سوای مختص حاکم شرع نافذ الحکم، متعلق به جناب معزی الیه است. کارگزاران دیوان واقف و بر بصیرت خواهند بود. شهر رمضان المبارک 1293 قمری {مهر}عبده الراجی ابوطالب حسینی  1284 قمری .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''اجازه نامه اول آیت الله سید اسماعیل صدر  :'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جناب مستطاب علام فهام عمده العلماء العظام الموید من عنداله المهیمن آقا شیخ محمدحسن هردنگی : دام مجده العالی مختار و ماذون می باشند در تصرف در امور حسبیه که از  برای حاکم شرع انور است که به دیگری اذن دهد از قبیل حفظ اموال ایتام و غیاب و اوقاف عامه که بدون ولی و وکیل و متولی می باشند و حقوق از قبیل رد مظالم و سهم حضرت امام جله و علی ابائه افضل الصلوه و اکمل السلام که انشاء الله تعالی به کمال دقت و تمام احتیاط چنانچه و جواز جناب ایشان می باشد، عمل خواهند نمود و هر حقی را به ذی حق خواهند رسانید و داعی را از دعا فراموش نخواهند فرمود و پیوسته به رقعه نگاری مسرورم خواهند داشت. سیما در سال آینده علی فرض حیات در شهر ربیع الثانی استعلام خواهند نمود. حرره الراجی اسماعیل صدر الموسوی {سجع مهر}  الراجی اسماعیل موسوی.{بالای سند سمت چپ} : دستخط ملا محمد حسن هردنگی : آقای صدر حفظ الله و ادام الله ایام افاداته&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اجازه نامه دوم آیت الله سید اسماعیل صدر :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بسم ا.. الرحمن الرحیم و به نستعین&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جناب قبله نصب مستطاب العالم العامل و الفاضل المهذب الکامل عمده العلماء الاعلام الموید من عندا.. الملک العلام عزّ اسمه آقای آخوند ملا محمد حسن ایّده ا.. تعالی را سلام مشتاقانه می رسانم و معروض می دارم که ان شاء ا.. تعالی مدام در حفظ و حمایت حضرت احدیت جل ذکره محفوظ و موفق به ترویج شرع انور و نشر مسایل دینیه و بیان احکام شرعیه بوده، قاطبه اهالی آن اطراف و نواحی پیوسته مستفید و مستفیض باشند. رجاء واثق آنکه اخوان متدیّن وفّقهم ا… تعالی در اطاعت و فرمانبرداری جناب ایشان کوتاهی ننموده به مواعظ و نصایح هدایت یابند و بر صراط مستقیم شرع قویم استوار گردند. البته نیز در امور شرعیه حسبیه از حفظ صغار و قصار و غیاب و وجوه و من ولد وارث له و وجوه تصدی فرموده،انجام امور شرعیه آن را خواهند نمود و این ضعیف را از دعای خیر خود و حسن عاقبت فراموش نخواهند فرمود. ان شاء ا.. هر گونه فرمایشی بود اعلام فرموده در خدمات حاضر خواهم بود(والسلام – ناخوانا – العبد الاقل حرره اسماعیل موسوی){سجع مهر}اسماعیل الموسوی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''اتفا'''&amp;lt;span class=&amp;quot;tooltiptext&amp;quot;&amp;gt;&amp;lt;/span&amp;gt;'''قات مهم زندگی آخوند هردنگی'''&lt;br /&gt;
----برخی از اتفاقات مهم زندگی آخوند هردنگی به شرح زیر است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===- مناظره با شمس الدین فاضل هروی مفتی شهر هرات افغانستان===&lt;br /&gt;
آخوند به اذن آقا سیدابوطالب و به همراه سیدابوتراب پسر آقا سیدابوطالب، که برای درمان راهی هرات بوده به آن منطقه رفته و مناظراتی را با علمای اهل تسنن از جمله شمس‌الدین داشته است که شرح آن در ادامه می‌آید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در یکی از جلسات مناظره، بحث و جدل در خصوص مطهرات عنوان می‌شود شمس‌الدین می‌گوید که خاک هم می‌تواند با همان قدرت آب خاصیت پاک‌کنندگی داشته باشد. چون کسی جوابگوی این مسئله نبوده آخوند به او بیان می‌دارد که اگر پاسخ سوالت را بدهم قانع خواهی شد و این مناظرات را تمام خواهی کرد. شمس‌الدین نیز در پاسخ می‌گوید: آری.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آخوند به او می‌گوید که من که ریشم کوتاه است. تو که ریش بلندی داری آنرا از نجاسات آلوده و سپس با خاک تطهیر کن، آن وقت این جمع نظر خواهند داد که کدام یک درست می‌گوییم. شمس‌الدین که از پاسخ عاجز می‌ماند نسبت به اتمام مناظره و تایید گفته‌های آخوند اقدام می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نقل است که بعد از انجام همین مناظرات دستور قتل آخوند به همراه استادش داده می‌شود که آخوند و همراهانش از موضوع اطلاع یافته و شبانه - در حالی‌که چندین بار در مسیر، اسب‌های خود را با قاطر و بالعکس تعویض کرده تا شناسایی نشوند از هرات به سمت قهستان حرکت و از معرکه می‌گریزند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===عقد ازدواج بدون حضور والدین===&lt;br /&gt;
روایتی از ایشان بدین صورت می‌باشد که در منطقه ناحیه هردنگ، دختر و پسری عاشق هم می‌شوند ولی والدین آن‌ها که بی‌دلیل راضی به ازدواج آن‌ها نبوده‌اند، در این امر مهم پیش‌قدم نمی‌شده‌اند، تا این‌که دختر و پسر به روحانی محل که آخوند ملامحمدحسن هردنگی بوده مراجعه و موضوع را بیان می‌کنند و ایشان نیز نسبت به عقد آن دو نفر اقدام می‌کنند. والدین آن‌ها که از مسئله خبردار می‌شوند، شکایت روحانی را به دربار امیر تومان می‌برند و او نیز آخوند را احضار می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعد از حضور آخوند در محل حکومت، امیر با تشدد کلامی به او می‌گوید که چرا بی‌اجازه نسبت به عقد این دو اقدام کرده‌ای، آخوند نیز بلافاصله به او پاسخ می‌دهد که جناب امیر من گناه بی‌توجهی والدین این دو را که می‌توانست باعث فساد در گوشه‌ای از ناحیه هردنگ بشود، بسیار بالاتر از عمل خود می‌دانم که جلوی این فساد را گرفتم و در صورت بروز فساد در این منطقه، مردم و همین والدین، من را می‌شناختند و آن وقت کسی از مردم منطقه نمی‌گفت که آقا امیری هم هست. امیر از این سخن آخوند بسیار خوشحال می‌شود و با اکرام فراوان او را بدرقه می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===استجابت نفرین===&lt;br /&gt;
روایتی دیگر در خصوص فوت دختر آخوند به نام فاطمه نساء به شرح ذیل می‌باشد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نقل است وجوهات شرعیی که مردم به آخوند می‌داده‌اند، توسط آخوند در صندوقچه‌ای نگهداری می‌شده است. روزی داماد آخوند نسبت به وسوسه همسرش در برداشتن پول‌ها اقدام کرده و سبب به سرقت رفتن صندوقچه توسط دختر آخوند می‌شود. داماد آخوند از او می‌خواهد تا چیزی از این مسئله نگوید تا زمانی که این موضوع از اهمیت بیفتد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چون آخوند به دامادش مشکوک بوده، برای حفظ آبرو به پیش دخترش رفته و از او می‌خواهد واقعیت را بیان کند و یا به شوهرش بگوید که صندوقچه را به جای اول برگردانده تا مسئله پایان یابد. دخترش موضوع را کتمان کرده و به پدر اطمینان می‌دهد که مسئله را از جای دیگری پیگیری نماید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آخوند که به شخص دیگری مظنون نبوده دست به دعا برداشته و از خداوند درخواست می‌کند که دزد وجوهات حتی اگر از نزدیکانش باشد در کمتر از ۳ روز فوت نماید تا شخص دیگری در منطقه توان و جرأت انجام چنین کاری را پیدا نکند. از قضای روزگار نفرین آخوند اثر کرده و دخترش بعد از گذشت ۳ روز، فوت می‌کند&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''آیا خطاهای خلفا با اجتهاد آنها رفع می شود'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موضوعی که در برخی از مناظرات و مباحثات با برادران داشته ام این بود که می گویند خطاهای خلفا را که نمی توانند منکر شوند به اجتهاد خلیفه تصحیح می کنند. به آنها بیان کردم که اگر اجتهاد خلیفه نیکو می بود که چه حاجت به خلیفه، هر کس اجتهادی بکند و به اجتهاد خود برود مدتی سکوت کردند و برخی از آنها گفتند فقط اجتهاد خلیفه حجت است نه هر کس که دوباره جوابشان دادم که خلافتی که نه به نص خدا و رسول باشد هر یک از اوصاف چنین خلیفه را که خواهی مناط صحت اجتهاد قرار دهی از دیگری اولی تر نخواهد بود و به سَبَر و تقسیم و دوران و تردید نفی علت از کل صفات می شود و این مطلب بدیهی است و حاجت به تطویل ندارد. همگان سکوت کرده و هیچ نگفتند&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''رفع شبهه تایید خلافت ابی بکر به تقریر یا ذنابه حضرت علی (ع) در مناظره با اهل سنت :'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعضی از اهل عصر از اهل سنت که فقیر با او مباحثه کردم استدلال کرد در حقیقت خلافت ابی بکر بر تقریر حضرت علی (ع). چه شمشیر  نکشید و جنگ نکرد و تقریر امام حجت است به مذهب شما شیعه چون فعل امام. این سخن را  بر وی نقض کردم که پس علی تقریر کرد قتل عثمان را و ورع و منع کرد به نفس نفیس و شمشیر نکشید و مطالبه خون او نکرد با اینکه در مدینه بود و تا 3 روز جسد عثمان بر زمین ماند. پس فعل علی (ع) دلالت می کند که عثمان مستحق قتل بوده و دم او هدر بود. پس خلافت او باطل شد چون از او باطل شد به اجماع مرکب و عدم قول به فصل خلافت شیخین نیز باطل می شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''-  در بیان اینکه رویت خدا به باصره خواهد بود (مناظره با صوفی) :'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بلی در مناظره گروهی با اهل این طایفه (صوفیه) که معروف به فهم هستند بیان کردند که رویت خداوند به باصره، اصل تصویر حق است و گفتند که چه عیب دارد که قرار داده باشد که بعد از ملاحظه به این باصره و جارحه مخصوصه علم ضروری به خود را از برای فیه کان خلق کند. لذا  گفتم فرض کن خورشید در آسمان یک جزء از نور کرسی است و نور کرسی یک جزء از صد هزاران نور عرش و نور عرش یک جزء از صد هزاران نور حجاب و نور عرش یک جزء از صد هزاران نور سر خداوند. آیا قدرت داری که نظر کنی به کوچکترین جزء نور اسرار الهی که نور خورشید باشد وقتی که در پشت ابر نیست و سپس گفتم ای عارف منصف، این الفاظ با آن  تمحل و تصحیح وفق می دهد یا نه و چون در مناظره عاجز آمدند جواب دادند که دیده خواهد شد خدا بلا کیف و دیگری در ضیق واقع شد و مکرر می گفت رویت خداوند یعنی بلق تا گلویش پاره شد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''- اینکه اول کسی که تصدیق معراج جسمانی نبی کرد صدیق بود'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خود شفاها در مجلس بعضی از  ملایان اهل سنت شنیدم اینکه اول کسی که تصدیق معراج جسمانی نبی کرد ابوبکر بود و به همین دلیل ملقب شد به صدیق. به ایشان گفتم این سخن چگونه وفق می دهید با سخن بی بی عایشه که می فرمود جسد نبی غایب نشد در معراج. پس معلوم است که یا تصدیق صدیق و تکذیب به صفت ایشان هر دو کذب است. همگان ساکت شده و پلوت کرده و تا آخر جلسه هیچ نگفتند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''- دلیل بر بطلان جبر و اینکه طریقه مستقیمه ای که باید اعتقاد به آن کرد، اختیار است.'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در مناظره با یکی از ملّایان اهل سنّت سخن به حدیث «لاجَبرَ وَ لا تَفویضَ و لَکِن اَمرٌ بَینَ اَمرَین» کشید.چنین معنا کرده و گفت : نیست تفویض که امور و اعمال واگذاشته باشد به بندگان و خدای را هیچ مدخلیتی نباشد. گفتم انصاف و حیا چه شد؟ پس باید ضدّین مجتمع شوند و قوعاً و اعتقاداً به هر دو مفسده گردن نهاد و  به وی گفتم اگر چنین باشد، باید می¬فرمودند اَمرٌ مِن الأمرَین، نه بینَ الأمرَین. بلکه امری است میان دو امر. نه به معنی ترکّب از هر دو امر،  منفعل و خجل شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''زهد و ساده زیستی فراوان'''&lt;br /&gt;
----در تاریخ علما و عرفای زیادی بوده اند که  فقارت آنها در دوران زندگی همیشه زبانزد بوده و روشن گر راه سالکان الهی می باشد. در این میان آخوند نیز مستثنی نبوده و آنچه که از برخی روایات بر می آید وی در اواخر زندگی خود از نظر درآمد مالی در جایگاه مناسبی نبوده آنچنانکه توانایی خرید یا حتی نگهداری حیوانی مثل الاغ نیز برای وی مقدور نبوده است. با وجود احترام خاص وی در بین روحانیون ، مردم  و امرای مختلف ولایت قاینات و سیستان و مهیا بودن زندگی تجملاتی برای او و استجابت هر گونه جایگاه مادی برای وی از سوی حاکمان محلی، وی گوشه نشینی و خدمت به مردمان منطقه دوردست عربخانه را به زندگی اعیانی در بیرجند ترجیح می دهد آنگونه که حتی محل مدفن نامبرده نیز همچنان ساده و بدون هیچگونه بقعه ای می باشد و با گذشت حدود 120 سال از فوت وی این قبر همچنان پابرجا است(غوث،1391 و راشد،1342). او شخصی است که در روایات مردمی منطقه در زمان فوتش از مال دنیا چیزی برای وراث باقی نگذاشت. در تایید این صحبت سندی است که در آن آخوند به امیر اسماعیل خان شوکت الملک در سال 1321 قمری در نامه ای وضعیت مزار روستای دهک را شرح می دهد. در قسمتهایی از این سند متن ذیل آمده است : (غوث و همکاران، 1394)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
…حیوان سواری که به مزار یا جای دیگر رفت و آمد نمایم ندارم اگر در سری اصطبل حیوانی یا الاغی زیاد باشد مرحمت خواهند فرمود قوه مخارج حیوان دیگر ندارم و همان الاغ را خواهش دارم……&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جالب است  یک روحانی مورد احترام حکومت، مردم و روحانیون در 5 سال مانده به آخر عمرش و در سن 52 سالگی توانایی خرید یک الاغ را هم ندارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===برخی نظرات فقهی و کلامی و فلسفی===&lt;br /&gt;
----۱- اصل کشف و شهود معقول و واقع است در معرفت خداوند؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲- قطع از مباحث اصول است نه مباحث کلام؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
3- این حقیر استحضار کرده‌ام که عدد در … یحبهم و یحبونه….. ۱۲ است. پس باید عدد خلفاء ۱۲ باشد و چون در این آیه عدد این کلمات ۱۲ است و این کلمات هدا.. است، پس تعدی از ائمه نباید کرد چرا که ائمه هدا.. هستند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴- مقام تفصیل قدر مقام انشراح و وضوح است و مقام اجمال مقام ابهام و اخفاء؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵- اینکه جمع کثیری از فقهاء به صحت صلوة یا عبادتی دیگر که طمعا فی الجنه یا خوفا من النار به جا آورده شود و این را منافی با قربت ندانسته‌اند بلکه با اخلاص سازگارش دانسته‌اند اگر به تحقیق بنگری یک مرتبه از شرک خفی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶- در خصوص این‌که امام و پیشوا بر مردم واجب است می‌گویم نصب امام لطف است، لطف بر خدا واجب است پس نصب امام بر خدا واجب است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷-هر معصومی احق به متابعت است از غیر خود و چون احق به متابعت شد قول او حجت شد و این لازمه مرتبه امامت و خلافت است و …&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸- درباره احادیثی که برخی علماء نسبت ضعف به آن داده‌اند و گاها می‌گویند شبیه است به اضغاث احلام صوفیه می‌گویم که اشتهار حدیث بین طایفه و دلالت احادیث دیگر بر صحت مضمون حدیث کفایت می‌کند مؤونه ضعف حدیث مدنظر را.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۹- مشابهت و واجب تعالی در تجرد از ماده با این‌که ۲ تجرد با هم فرق می‌کند موجب مماثلت در ماهیت نیست که مفسده آن لازم آید زیرا که مشارکت در قضیه سلبیه است نه ثبوتیه.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۰- امّا ایمان معنوی و حقیقی آن است که مجتمع باشد در او اقرار لسانی و تصدیق قلبی عن حقیقه و از شفاف قلب و عمل ارکانی هم؛ مگر این‌که مانعی باشد که باعث انکار شود، که قادح در ایمان نخواهد بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۱- سلام کردن بر ائمه (علیه‌السّلام) از دور و نزدیک سیره مومنین و وسیله نجات یوم الدین است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۲- قیاس بر اثبات نبوت چنین است: محمد (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) مدعی نبوت و صاحب معجزه بود، هر مدعی نبوت صاحب معجزه‌ای بر حق و صادق است پس محمد (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) بر حق و صادق بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۳- گمان حقیر نسبت به حقایق موجوده خارجیه صدق عدم مشکل است بلکه تلاشی و اضمحلال حاصل می‌شود و این معنی عدم نیست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۴- می‌گویم که ایمان ولایت و محبت کامل است از برای ائمه اطهار که مندرج است در او توحید و نبوت با توابع.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۵- سوال قبر از مومن محض و کافر محض ضروری مذهب بلکه دین است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۶- هر صفتی از صفات که در ممکن به کیفیتی است در واجب آن صفت به آن کیفیت منتهی است و چون که علم در ممکنات حصولی است پس باید علم در واجب به این معنی نباشد و در نتیجه علم حصولی در واجب تعالی راهی ندارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۷- چون اسماء الله توقیفی است اطلاق آن‌ها بر الله روا نباشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۸- هر معصومی احق به متابعت است از غیر خود و چون احق به متابعت شد قول او حجت شد و این لازمه مرتبه امامت و خلافت است و …&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۹- وی در اثبات واجب الوجود خداوند پیرو مکتب اشراقی است و می‌گوید هر صفتی از صفات که در ممکن به کیفیتی است در واجب آن صفت به آن کیفیت منتهی است و چون که علم در ممکنات حصولی است پس باید علم در واجب به این معنی نباشد و در نتیجه علم حصولی در واجب تعالی راهی ندارد...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۰ - عدم حدوث یک حادثه را به لطف خدا مربوط به قضا و قدر او می‌دانم و نه بدا.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۱- علم خدا علّت اشیاء نیست؛ چرا که این علم نه علم ذاتی است که عین ذات است، بلکه حادث است به حدوث معلوم، که این معنی صرف تعلّق و اضافه است؛ و اضافه به مضافٌ الیه فرع وجود مضافٌ الیه است. پس علم تابع معلوم است یعنی می‌داند که بنده به اختیار و اراده خود چنین خواهد کرد، با قدرت او بر این‌که نکند ولی چون می‌کند خداوند عالم فیض وجود باز پس نمی‌گیرد؛ والّا بخل لازم می‌آید در مبدا اعلی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۲- اصل شرعیه تقیه به ادلّه اربعه ثابت و محقّق است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==آثار آخوند==&lt;br /&gt;
همان طور که قبلاً یادآوری شد نوشته‌های آخوند اغلب درهم و نامرتب است و تنها اگر اثری بدست یکی از فرزندان بااطلاعش افتاده است به ذوق شخصی مرتب و در صدد جمع‌آوری اوراق پراکنده، آن برآمده و مطلقاً هیچیک از این آثار به طبع نرسیده است؛ فقط مقداری از اشعارش در بعضی مجلات و روزنامه‌ها به چاپ رسیده است. در سطور زیر تا حد امکان به معرفی این آثار می‌پردازد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*۱. رساله اعتقادات؛ این رساله در ۱۷۳ صفحه و در مبحث [[علم کلام|کلام]] می‌باشد، فوق العاده مفید بوده و می‌توان آخوند را به عنوان اولین [[فقیه|فقیهی]] که تاکنون کلام را از منظر [[عرفان]] نگریسته، معرفی کرد. رساله مذکور در ماه محرم سال ۱۳۰۲ قمری به اتمام رسیده است. این اثر سوای اشتمال بر اعتقادات استاد ، عقاید مولف را نیز در بردارد و مطالب آن از ابتدا تا مبحث [[صفات ثبوتی|صفات ثبوتیه]] (ص ۲۸) ترجمه رساله استاد و توضیحات مولف از آن پس تا پایان مبحث معاد نظریات شخصی اوست. در مباحث [[امامت]] مخصوصاً اشکالات عامه فاضل هروی را متعرض و به بیانات شاخصه جواب داده (تنها از این قسمت مطالبی در حاشیه یکی از کتب شمس‌الدین بر جای است) و بر اصول ایشان اشکالاتی در پاره‌ای از مسایل وارد ساخته که جنبه ابتکار دارد و این کتاب نیز به طبع نرسیده و قابل طبع و استفاده اهل فضل است و در مواردی از مباحث [[توحید]] و [[معاد]] که اثبات مطلب مستلزم بحث از اصول فلاسفه است نیز، سخن داده است. این رساله در ماه [[محرم]] سال ۱۳۰۲ قمری به اتمام رسیده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*۲. رساله توحید؛ دارای ۵۰ صفحه که مباحثی بسیار مفصل درباره [[اصول دین|اصول]]، [[توحید]] و خداشناسی می‌باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*۳. سفرنامه هرات آخوند؛ ملامحمد حسن به امر استادش به اتفاق سید ابوتراب پسر آقا سید ابوطالب که بیمار بوده، در حدود سال ۱۲۹۲ قمری برای معالجه عازم افغانستان شده و حاصل مسافرتش سفر نامه‌ای بوده که در این کتاب شرح کارهایی که در ضمن مسافرت انجام داده و همچنین مباحثاتی که با علمای تسنن داشته، به خصوص متن مذاکرات خود با شمس الدین هروی را در آنجا نقل کرده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*۴. دیوان اشعار؛ [[تخلص]] او در شعر صفا بوده و دیوانش شامل [[قصیده|قصاید]] و [[غزل|غزلیات]] می‌باشد که قصاید آن بعضی عربی و تعدادی فارسی که اغلب در مدح [[ائمه اطهار|ائمه]] معصومین (ع) است، سروده شده است. بسیاری از مهر نامه هایی که برای بزرگان نوشته از اول تا آخر آن حتی اجناس صداق را نظماً بیان می‌کرده و در بعضی خطبه ها مقدمه را به شعر و اجناس را به نظم بیان می‌کرده است. در ذیل یک نمونه قطعه مربوط به وصیت عرفانی آخوند در زمان مرگ وی نقل می‌شود (راشد، ۱۳۴۲، ص۱۰):&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیا مست رندان نیکو سِیَر * شوید از وصایای من باخبر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بهار حیات مرا فصل دی * چو دریافت شویید نعشم بِمِی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
میی کز خُم وحدت آید برون * بود صبغه الله را رهنمون&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نمایید از برگ میم کفن * به تابوت میم گذارید تن&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چه میی که طوبی از او گشت ظل * بود طوبیش جسم و خود اوست دل&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برید آن زمان در مصلای راز * نمایید رندان به جسمم نماز&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چه رندان همه عارف و پاک دین * دل اندر سما و تن اندر زمین&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کند مطرب از سوز دل الصلوه * که مرگ چنین است عین حیات&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چه مطرب که کار جهانش بکام * مدامش بود کار شرب مدام&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مدامی که از دل کدورت برد * کند نوش و بر شاخ وحدت برد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سوی قبله آرید در احتضار * دو پای طلب چشم امیدوار&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از این قبله مقصود من ذوالمنن * نه سنگ و گل ظاهر و روی زن&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رخ ساقیم [[قبله]] اعتبار * که دارم به وصل رخش انتظار&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ببندید چشمم ز غیر رخش * که سازم نظر بر رخ فرخش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بهم ضم نمایید انگشت پای * که وَالٌتفَّتٌ الساق گفتی خدای&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ز میخانه‌ام چون درآمد جسد * بریدم به سرعت به سوی لحد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپارید چون تن به قصر زمین * چه از جسم زارم برآید انین&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گذارید تربت از آن خاک کوی * نه هر جا، به بالا سر و پیشِ روی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
که با حق ملاقات زان رو کنم * همین سجده بر خاک آن کو کنم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جریده بود شاخ نخل امید * که نبود به جز فضل او اعتمید&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بریزید بر قبر قدر گِلی * نشاند بر آن آب صاحبدلی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به صورت چو در خاک مأوی کنم * به معنی نظر سوی بالا کنم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نمایید تلقینم از انقیاد * در آن دم سراسر همه اعتقاد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به حسرت چو در قبر کردم مقر * نباشد بجز سوی ساقی مفر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فامّا الی جنت او سقر * الی الرّب یومئذ مستقر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بیا ساقی ای اوج مهر منیر * فانک مولی و نعم النصیر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زخمخانه وحدتم می بریز * که مستم کند تا دم رستخیز&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بده جرعه‌ای زان می باصفا * که از دل برد زنگ شرک و خطا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
می صاف و روشن چو آب حیات * کز آن دل شود شاد شام و غدات&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چه جامی خورم زان می مشک فام * طرب‌ها نمایم شوم نیکنام&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس آنگه ببینم در آن روی یار * زاغیار گردم برآرم دمار&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به جنت شتابم گریزم ز نار * به صحرای مستی شوم هوشیار&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وز آن هوشیاری شوم باز مست * به جُند علایق بر آرم شکست&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ز مستی نگویم جواب نکیر * به منکر زنم من ز وحدت نفیر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زنای گلویم برآید صدا * به انواع توحید سازم ندا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس آنگه ز ایمان روشندلی * زبان برگشایم به ذکر ولی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ز توحید گویم نکات درست * که ایمان منکر شود باز سُست&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شود راز توحید چندان عیان * که گردد از آن فتح باب جنان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بسر راز داران شود کشف راز * ز آخر رسد قصه‌های دراز&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بیا ساقی این جان و ایمان من * در آندم که آید سویت جان من&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ره ار گم کنم باش بر من دلیل * دخیل توام بلکه عبد ذلیل&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ز پس مرا خوان و خود پیش باش * قرار و ثبات دل ریش باش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگر خیل رندان کنند اعتساف * و یا از وصایای من انحراف&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تویی حاکم حکم ملک قدم * به ایشان امین دگر ساز ضم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ولیکن نخواهم کسی را امین * به جز مرشد خاص روح الامین&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چه او هست سالک به نهج قویم * بود عهد او با محبان قدیم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بهر ورطه با دوستان است یار * رساند به جنت رهاند ز نار&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وصالش مرا مطلب منتهی * که باشد وصالش وصال خدا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روان و دل و قالب و روح من * نعیم خدا کشتی نوح من&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
صفا چند داری همین درد دل * ز افعال خود نیستی منفعل&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به باطن یکی خصلتی ساز خو * زبان درکش و حسبی الله گو&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همه دردها راست یار و کفیل * رئوف عطوف است و نعم الوکیل&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بیا این زمان زود بردار دست * به سوی خداوند بالا و پست&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حصول مرادات خود را طلب * نه با یأس و شرمسان به شوق و طرب&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
که ساقی دم مردن و نفخ صور * یلقیک بالنظره والسرور.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;nowiki&amp;gt;***&amp;lt;/nowiki&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شد از هجران رويت روز من شب  *** كجا يابم تو را اي عمده مطلب&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ز ما عمري است افكندي نظر را *** نسازي يك زمان ما را مخاطب&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از اين غم چون ننالم با دل ريش *** چسان تاب آورم افتاده در تب&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سخنهاي درازي با تو دارم *** نمي دانم چسان سازم مرتب&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هر آنكس سالك آمد در ره عشق *** كند سر را به خون خود مخضب&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چرا يكدم نپرسي حال زارم *** كني هر لحظه بيمارت معاقب&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مريض خويشتن را شربتي ده *** صفا را بوسه اي بخشا از آن لب&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;nowiki&amp;gt;***&amp;lt;/nowiki&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
– اي  نور تو در جمله اشياء ظاهر *** وز منظر چشم اهل عرفان ناظر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عالم همه از نور تو روشن گشته *** هم اول اين سلسله و هم آخر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;nowiki&amp;gt;***&amp;lt;/nowiki&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تا كه از خود نگذري نيك راي *** كي تواني كرد ديدار خداي&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رو تو روحاني شو و اسرار بين *** يار خود در پرده اغيار بين&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
معرفت باشد حجاب معرفت*** زين سبب ديگر نگويم منقبت&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هم خود او مقصود باشد هم دليل***  هم بود محبوب و هم امد دليل&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هر كه را شد اشتياق وصل يار*** بايدش با شعله دائم گشت يار&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در شرايين و عروق جان من *** نيست غير از جلوه جانان من&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;nowiki&amp;gt;****&amp;lt;/nowiki&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(۱). راشد، محمدتقی (۱۳۴۲)؛ بحث درباره آثار شش تن از علمای قهستان، پایان‌نامه دوره کارشناسى، دانشگاه فردوسی مشهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(۲). هردنگی، محمدحسن (۱۳۰۲ ق)؛ رساله اعتقادات.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(۳). اسناد حکومتی خاندان علم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(۴). راشد، محمدحسین (۱۳۴۵)؛ کتاب ناتمام آخوند ملا محمدحسن هردنگی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(۵). شئون و اختیارات ولی فقیه: ترجمه مبحث ولایت فقیه [[امام خمینی]] از کتاب البیع؛ وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(۶). همان منبع، صفحه ۷۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(۷). فقه سیاسی در اسلام، ابوالفضل شکوری، جلد ۲، صفحه ۳۷۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(۸). شئون و اختیارات ولی فقیه، ترجمه مبحث ولایت فقیه از کتاب البیع، ص ۷۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(۹). وب‌گاه رسمی آیت ‌الله سیستانی، پاسخ به پرسش‌ها.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:علمای قرن چهاردهم]]&lt;br /&gt;
[[رده:فقیهان]]&lt;br /&gt;
[[رده:فیلسوفان]]&lt;br /&gt;
[[رده:متکلمان]]&lt;br /&gt;
[[رده:شعرای پارسی گوی قرن چهاردهم]]&lt;br /&gt;
[[رده:ریاضیدانان]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Kamal</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D9%85%D9%84%D8%A7_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%AD%D8%B3%D9%86_%D9%87%D8%B1%D8%AF%D9%86%DA%AF%DB%8C&amp;diff=151963</id>
		<title>ملا محمدحسن هردنگی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D9%85%D9%84%D8%A7_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%AD%D8%B3%D9%86_%D9%87%D8%B1%D8%AF%D9%86%DA%AF%DB%8C&amp;diff=151963"/>
		<updated>2024-09-25T15:27:14Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Kamal: /* علامه سیدمرتضی یزدی */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[آخوند]] ملا محمدحسن هردنگی (م، ۱۳۲۷ هجری) از عمده علماء و فقهاء منطقه قهستان بوده و در مراکز علمی قاینات شخصیت علمی آن مرحوم بر احدی از دانشمندان آن عصر پوشیده نبوده است و فضلاء وقت از محضر درس وی تلمذ و با عنوان برجسته‌ترین شخصیت‌های علمی او را معرفی می‌نموده‌اند. ارادت خاص به [[اهل بیت]] علیهم‌السلام او را بارها به اماکن مقدسه [[عراق]]، [[قم]] و [[مشهد]] سوق داده است.&lt;br /&gt;
{{شناسنامه عالم&lt;br /&gt;
|نام کامل = آخوند ملا محمدحسن هردنگی&lt;br /&gt;
||تصویر=[[پرونده:Hardangi.jpg|200px|center]]&lt;br /&gt;
|زادروز =  1263هجری&lt;br /&gt;
|زادگاه =  قهستان&lt;br /&gt;
|وفات =     1327 هجری&lt;br /&gt;
|مدفن =روستای مبادی هردنگ شهرستان خوسف  &lt;br /&gt;
|اساتید =  آیت الله محمدرحیم بروجردی، سید ابوطالب مجتهد قاینی،....&lt;br /&gt;
|شاگردان =  &lt;br /&gt;
|آثار = رساله اعتقادات، رساله توحید،... &lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگی نامه==&lt;br /&gt;
او در سال 1263 هجری قمری در قریه مبادی از توابع هردنگ قیس آباد متولد شد و در ۲۷ [[ذی القعده]] ۱۳۲۷ قمری پس از یک عمر زندگی شرافتمندانه به رحمت ایزدی پیوست و آرامگاهش هم اکنون در قبرستان عمومی دهکده مزبور بر فراز تلی باقیست. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خاندانش از خانواده‌های مشهور محل و چنان که خود در دیوان اشعارش متذکر شده است. گویا اولین کسی که از این خاندان پای در دایره علم و فضل گذاشته است حاجی ملا علی جد اوست که درحقیقت اولین مربی و استاد آخوند نیز می‌باشد. پدرش نیز مردی دانشمند و در زادگاه خود که همان مبادی بوده است به ارشاد محصلین علوم دینی اشتغال داشته و آخوند مقدمات [[صرف]] و [[علم نحو|نحو]] و قسمتی از [[فقه]] و [[اصول فقه‌‌‌‌|اصول]] را نزد ایشان خوانده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او مدت ۴۰ سال به عنوان هیئت امناء یکی از بلوک‌های قهستان، مدتها حاکم شرع و مسئول موقوفات و  راتبه قضاوت را در ایالت قهستان به عهده داشته است. وی در سال ۱۲۸۳ قمری متاهل شد و سپس در سال ۱۲۹۹ قمری به مسقط الراس خود که همان قریه مبادی می‌باشد، برگشت نموده و در آنجا اقدام به تاسیس مدرسه‌ای می‌کند که در آن علوم فقه، اصول، نجوم و هیات و حتی حساب و هندسه به وسیله خودش به علاقمندان تدریس می‌شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چنان که از مطالعه برخی اسناد برمی‌آید، او خبره‌ای در امورات کشاورزی بوده و درختان زیادی در روستاهای رودکاج، یوش و هردنگ توسط ایشان پیوند شده است. به دستور او در دهات مسافرخانه‌ها و در راه‌ها، آب انبارهایی ساخته شده که اغلب به نام خودش مشهور است. قدرت بیان او ضرب‌المثل و تخصص او در فقه، اصول و کلام باعث شد تا رساله اعتقادات اقا سید ابوطالب حسینی قائنی بنا به درخواست علمای وقت و در زمان حیات ایشان،به رشته تحریر درآمده و تشریح شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ارزش و احترام آخوند از دیدگاه حکومت آنقدر بالا بوده است که در بیش از ۱۵ حکم مختلف به صورت مستقیم و غیرمستقیم، امیر علم خان حشمت‌الملک، امیراسماعیل خان علم و محمدابراهیم خان حشمت‌الملک به تمامی نیروهای مالیه تاکید می‌کنند که به آخوند تعرضی ننمایند که در غیر این صورت مورد مواخذه و تنبیه قرار خواهند گرفت. این احترام از سوی حکومت در حقیقت به دلیل اینکه او حاکم شرع قهستان و استاد حوزه‌های علمیه قاینات بود صورت می‌گرفته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آخرین نکته‌ای که درباره شرح زندگیش لازم به یادآوریست. این که هر چند اقامت نامبرده در هردنگ بوده ولی همیشه برای شرکت در مجالس بحث از او دعوت می‌شده است و در یکی از همین محافل بوده که با ملا ابراهیم گزیکی که از پیشوایان بزرگ [[اهل سنت|اهل تسنن]] بوده است و علمای بیرجند را در مقابل خود عاجز نموده بود، مجاب و عقایدش را که بر پایه صحیح استوار نبوده رد کرده است (رساله اعتقادات، ۱۳۰۲ هـ.ق) و همچنین با شمس‌الدین هروی که از فحول علمای تسنن در زمان خود بوده و آثار بسیار در رد عقاید او نوشته شده و آخوند نیز بر رساله‌اش حواشییی از عقاید خود و استادش را نوشته است، با او مباحثاتی داشته است. (رساله اعتقادات، ۱۳۰۲ هـ.ق)  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تحصیل و تدریس==&lt;br /&gt;
درباره اساتید خود در مقدمه دیوان اشعارش چنین می‌نگارد: آنچه گاهی اوقات در خاطر این قلیل البضاعه عدیم الاستطاعه گرفتار دام علائق دنیا و مبتلا به انواع کدورت و بلا درمانده به کار خویش و اسیر هوای دل ریش محمدحسن بن محمدرفیع بن حاجی ملاعلی باقی‌مانده اینکه، اول کسی‌که از آباء این حقیر قدم در بساط علم و فضل گذاشته و به زیور زهد و عمل و احیاء مراسم شریف آراسته گشته حاج ملاعلی بود که این حقیر در خدمتش کمی از مقدمات را فرا گرفته و در سفر مکه معظمه به جوار رحمت الهی پیوست. از برکات ائمه اطهار بر آن مرحمت شده، این است که برکت علم در اولاد امجادش باقی‌مانده است. والد ماجد که ثانی سلسله است ایضا به علم و عمل آراسته و اوقات خود را تماما در تحصیل مصروف داشته‌اند، این قلیل البضاعه بعد از آن‌که از خدمت والد ماجد جهت تحصیل مهاجرت کرده چندان دور نرفتم و بر بعضی از اهل علم تلمذ کرده که دارای مقام اجتهاد نبودند و بعد از آن‌که از ایشان مستغنی شدم  پیش دو نفر که از عمده علمایند، تلمذ کرده و حظّی وافر و بهره‌ای کامل از ایشان برداشتم و ختم تلمذ حقیر در این زمان به عالم عامل و فقیه کامل الفاضل المجتهد و السید المجاهد صاحب المفاخر والمناقب والفائق علی العلماء الدین عصرهم لعصره مقارب، آقا سیدابوطالب مجتهد قاینی گردید و آن جناب صاحب تصانیف کثیره و رسائل حسنه در فقه و اصول می‌باشند که همه آن‌ها را به درس برایشان خواندم و اکنون که از سن مبارکش ۵۵ سال می‌گذرد تصنیفات ایشان بیش از ۵۰ هزار است و…»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''اساتید''' &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===ملاعلی طبسی گلشنی===&lt;br /&gt;
حجةالاسلام حاجی ملاعلی طبسی گلشنی (پدر بزرگش) فرزند کربلایی حسن قیس آبادی که از مدرسین حوزه علمیه طبس گلشن و در زمان امیر حسن‌خان شیبانی بوده و بنا به درخواست امیر محمد محتشم عرب خزیمه در حدود ۱۲۳۰ قمری به بلوک هردنگ، عربخانه و سرچاه مراجعت می‌کند. تاریخ فوتش حدود ۱۲۷۰ قمری و در سفر حج بوده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===محمدرفیع هردنگی===&lt;br /&gt;
حجةالاسلام کربلایی محمدرفیع هردنگی پدر ملا محمدحسن و فرزند ملاعلی و مجتهدی فاضل و دانشمند بوده که به ارشاد محصلین علوم دینی در منطقه و در حوزه علمیه قاینات می‌پرداخته است. وی اولین کسی بود که نسبت به تدریس دروس صرف، نحو و قسمتی از فقه و اصول به ملا محمدحسن هردنگی همت گمارد. زمان تولد او حدود سال ۱۲۲۰ و وفاتش در سال 1293قمری می‌باشد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===مجتهد قاینی===&lt;br /&gt;
آیت‌الله حاج سیدابوطالب حسینی مجتهد قاینی از مراجع عظام در خراسان و دانشمندی گرانقدر در همه زمینه‌های علوم اسلامی، متبحر و متخصص و فقیهی صاحب نظر بود که سال ۱۲۳۰ ه. ق در قاین متولد شد. مقدمات علم را در موطن خود فرا گرفت و سپس برای تکمیل مدارج عالیه علم و دانش رهسپار مشهد مقدس شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آن گاه عازم حوزه علمیه اصفهان شد و در آن‌جا با جدیت تمام مشغول کسب دانش گردید و طبع جستجوگر او را به سوی حوزه نجف اشرف کشاند و از محضر استادانی چون آیت‌الله شیخ محسن خنفر بهره برد و از وی اجازه اجتهاد و روایت گرفت. پس از مدتی، برای ارشاد مردم به قاین برگشت و ضمن انجام امور شرعی به تدریس در حوزه علمیه قاین پرداخت و به تصنیف کتاب‌های با ارزشی همت گماشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سال ۱۲۹۳ برای انجام فریضه حج عازم بیت‌الله الحرام بود که در ۶ شوال همان سال در شهر کراچی وفات یافت. مرقدش در شهر کراچی پاکستان است. درة الباهره درباره شناخت خدا، ینابیع الولایه در خصوص ولایت، ماحی الضلاله و الغوایه، صفوة المقال و غیره از تالیفات با ارزش مرحوم آیت‌الله حاج سیدابوطالب می‌باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در خصوص عظمت وی آیت‌الله شیخ محمدحسین آیتی در کتاب بهارستان (۱۳۷۱) می‌گوید که به بزرگی و عظمت و زعامت سیدابوطالب تاکنون در این مناطق عالمی دیده نشده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===آیت‌الله محمدرحیم [https://hawzah.net/fa/Book/View/45237/18247/6-%D8%A2%DB%8C%D8%A9-%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87-%D8%AD%D8%A7%D8%AC-%D8%B4%DB%8C%D8%AE-%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D8%B1%D8%AD%DB%8C%D9%85-%D8%A8%D8%B1%D9%88%D8%AC%D8%B1%D8%AF%DB%8C بروجردی]===&lt;br /&gt;
آیت‌الله حاج محمدرحیم بروجردی (استاد شیخ الشریعه اصفهانی): معروف به بالاخیابانی. در آغاز کودکی به تحصیل ادب و زبان عرب مشغول گشت و به‌خاطر استعداد و مهارتی که در ادبیات عرب داشت، کتابی در همان اوان کودکی در نحو تصنیف کرد که مورد قبول طلاب واقع شد. سپس در محضر علما و فقها حاضر شد و از سید بزرگوار سیدشفیع جاپلقی و حاج ملااسدالله بروجردی استفاضه کرده است. در سال ۱۲۴۱ ق به نجف اشرف رفت و از محضر شیخ‌ محمدحسن نجفی صاحب &amp;quot;جواهر&amp;quot; بهره‌ها برد و در همان اوقات شرحی محققانه بر &amp;quot; المختصر النافع&amp;quot; در فقه تالیف کرد که مورد تحسین و تقدیر صاحب &amp;quot;جواهر&amp;quot; قرار گرفت و از او اجازه اجتهاد گرفت. مدتی در نجف به‌ تحصیل پرداخت و سپس در کربلا مقیم شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در سال ۱۲۵۸ق به ‌اصرار دانشمندان مشهد و بزرگان خراسان و امر صاحب &amp;quot;جواهر&amp;quot; به مشهد رفت و به‌ ترویج علوم و نشر احکام اشتغال ورزید و شاگردان زیادی از محضر او استفاده کردند. وی دوبار به سفر حج رفت و در سال ۱۲۶۶ق پس از فتنه سالار در خراسان، امیرکبیر او را به‌ تولیت آستان‌ قدس رضوی منصوب کرد. وی بر اثر بیماری و در سن ۸۵ سالگی دار فانی را وداع گفت و در جوار مرقد امام‌ رضا (علیه‌السّلام) دفن گردید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===علامه سیدمرتضی حسینی یزدی قاینی===&lt;br /&gt;
وی از شاگدان شیخ مرتضی انصاری بوده و در چند سند پرداخت مقرری از آستان قدس به وی اشارتی رفته و شیخ محمدباقر آیتی بیرجندی نیز از وی به عنوان استاد خود در حوزه علمیه مشهد با صفت علامه یاد می‌کند. ملا محمدحسن هردنگی نیز در ختم تلمذ خود و در مباحثه دریافت اجتهاد مناظره‌ای با وی در مسائل مختلف حوزوی داشته که وی را در تمامی موارد مجاب می‌کند و این از اصلی‌ترین دلایل شهرت آخوند بوده است. مهمترین آثار وی به شرح ذیل  است :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1- الاستصحاب 2- التعادل و الترجیح 3- تقریرات الاصول 4- تقریرات الفقه 5- العداله&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''تخصص ملا محمد حسن''' &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تخصص آن مرحوم در [[فقه]] و [[اصول فقه‌‌‌‌|اصول]] و دارای مرتبه [[اجتهاد]] بوده و در [[صرف]] و [[علم نحو|نحو]] عربی، لغت، [[علم معانی|معانی]]، [[علم بیان|بیان]]، [[بدیع]]، [[عروض]]، [[منطق]]، [[تفسیر قرآن|تفسیر]]، [[علم کلام|کلام]]، [[حدیث]] و [[علم رجال|رجال]] نیز استاد بوده است. علاوه بر این‌ها در [[فلسفه]]، حساب، (جبر، مقابله و...) هندسه و هیات قدیم دست داشته و تدریس می‌نموده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مرحوم هردنگی هنگام اقامت در بیرجند و قاین نیز جلسات درسی داشته و بعد از فوت استادش در سال ۱۲۹۳ قمری تا زمان رحلتش به مدت ۳۴ سال پس از آن مرحوم در شهر بیرجند و قاین به امر تدریس اشتغال ورزید و عده‌ای از افاضل قاینات که خود مجتهد بوده از محضرش که حوزه‌های متعدد درسی داشته است، استفاده می‌نموده‌اند و غالباً از شاگردان مرحوم آخوند بوده‌اند که از آن‌ها می‌توان حضرات آیات شیخ محمد قاینی، سید حسن فقیه، سید محمدرضا صامتی و محمدهادی مجتهد را نام برد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تعلیمات او سبب شده که مردم این ناحیه اگر چه از نظر مادی از مردمان همجوار خویش عقب‌تر باشند ولی از نظر فکری و اجتماعی به هیچ وجه قابل مقایسه با آنان نباشند. علاقه تحصیل در میان مردمان این سرزمین از سایرین بسیار زیادتر است و این ذوق در نتیجه تربیت‌های آخوند تقویت شده است. هم‌اکنون نام او در این  منطقه توأم با اعزاز و اکرام و سخنان او زینت محافل و نُقل مجالس است و گفتار او را به عنوان حجت می‌پذیرند.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
ایشان مکاتبات و پاسخ به اجوبه ها را با مهر عبده الراجی محمدحسن به تاریخ داخل مهر 1286 ق پاسخ می‌داده‌اند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''فعالیتهای اجتماعی :'''  &lt;br /&gt;
----به مدت ۴۲ سال به عنوان حاکم شرع یکی از بلوک‌های ۹ ‌ ‌گانه قهستان و به مدت ۲ سال‌ به‌طور قطع حاکم شرع قهستان و از سال ۱۲۸۶ قمری تا زمان فوتش، دارای نوعی نظارت بر مسائل شرعی قاینات بوده است&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
استاد نمونه حوزه‌های علمیه قاینات و بیرجند به مدت ۴۲ سال، که منجر به پرورش شاگردانی در قاینات شد که بعدها برخی از آن‌ها از مجتهدین و عالمان قاینات شده‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شج&amp;lt;span class=&amp;quot;tooltiptext&amp;quot;&amp;gt;&amp;lt;/span&amp;gt;اعت و جسارت وی نسبت به حاکمان قاینات در رسیدگی به حساب‌های مالی و بالطبع مسائل نقدی شرعی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وق&amp;lt;span class=&amp;quot;tooltiptext&amp;quot;&amp;gt;&amp;lt;/span&amp;gt;ف و بخشش اموال خودش به مردم جهت عزاداری، قرآن‌خوانی و.. به تعداد ۵ مورد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بانی اصلی ایجاد مزار امامزاده سیدالحسین دهک عربخانه [https://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%85%D8%B2%D8%A7%D8%B1_%D8%B3%DB%8C%D8%AF_%D8%A7%D9%84%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86#:~:text=%D9%85%D8%B2%D8%A7%D8%B1%20%D8%B3%DB%8C%D8%AF%20%D8%A7%D9%84%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86%20%DB%8C%D8%A7%20%D8%AF%D9%87%DA%A9,%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86%20%D8%A8%D9%87%20%D8%AB%D8%A8%D8%AA%20%D8%B1%D8%B3%DB%8C%D8%AF%D9%87%20%D8%A7%D8%B3%D8%AA. نهبندان](مزار متعلق به '''سیّد الحسین بن على بن عبید الله القاضى ابن الحسن بن عبید الله بن العبّاس بن امیر المؤمنین على علیه السلام''') می‌باشد که جناب آخوند با نفوذ سیاسی و اجتماعی خود و با جمع آوری کمک‌های نقدی و غیر نقدی توانست در سال ۱۳۱۷ قمری این بقعه را تعبیر اساسی نماید.&amp;lt;span class=&amp;quot;tooltiptext&amp;quot;&amp;gt;&amp;lt;/span&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رسیدگی به امورات موقوفات و مالیات در قاینات به مدت ۱۸ سال به تعداد ۱۰۰۰ مورد که اسناد آن موجود است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از&amp;lt;span class=&amp;quot;tooltiptext&amp;quot;&amp;gt;&amp;lt;/span&amp;gt; ا&amp;lt;span class=&amp;quot;tooltiptext&amp;quot;&amp;gt;&amp;lt;/span&amp;gt;ثرات تعلیمات این عالم بزرگ در منطقه ناحیه هردنگ که بعدها در مردمان محلی باقی ماند، تقویت حس مذهبی و مخالفت با کشف حجاب رضاخانی می‌باشد که این از افتخارات مردمان این منطقه به نسبت خیلی از نقاط کشور می‌باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''اجاز'''&amp;lt;span class=&amp;quot;tooltiptext&amp;quot;&amp;gt;&amp;lt;/span&amp;gt;'''ات آخوند'''&lt;br /&gt;
----'''اجازه نامه آیت الله سید ابوطالب حسینی قاینی :'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در سال 1293 قمری سید ابوطالب قاینی حاکم شرع قهستان در مکتوبی تفویض اختیار رسیدگی به امورات شرعی منطقه ناحیه هردنگ، عربخانه و سرچاه عماری  و مختاران و براکوه و جلگه ماژان را که از قبل نیز به عهده وی بوده است، به صورت رسمی به وی محول می گردد که متن آن در ادامه می آید :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تحریر می‌شود که امور شرعیه متعلق به حدود ناحیه گیو و مختاران و هردنگ و جلگه براکوه الی همند و برمنج و ناحیه سرچاه و بصیران و میغان و کوه بالا و عرب خانه در عهده و کفایت عالیجناب مستطاب فضائل مآب حقایق ابواب ملا محمد حسن و فقه اله تعالی بوده و می‌باشد و آنچه تعلق به امناء شرع مطاع دارد سوای مختص حاکم شرع نافذ الحکم، متعلق به جناب معزی الیه است. کارگزاران دیوان واقف و بر بصیرت خواهند بود. شهر رمضان المبارک 1293 قمری {مهر}عبده الراجی ابوطالب حسینی  1284 قمری .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''اجازه نامه اول آیت الله سید اسماعیل صدر  :'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جناب مستطاب علام فهام عمده العلماء العظام الموید من عنداله المهیمن آقا شیخ محمدحسن هردنگی : دام مجده العالی مختار و ماذون می باشند در تصرف در امور حسبیه که از  برای حاکم شرع انور است که به دیگری اذن دهد از قبیل حفظ اموال ایتام و غیاب و اوقاف عامه که بدون ولی و وکیل و متولی می باشند و حقوق از قبیل رد مظالم و سهم حضرت امام جله و علی ابائه افضل الصلوه و اکمل السلام که انشاء الله تعالی به کمال دقت و تمام احتیاط چنانچه و جواز جناب ایشان می باشد، عمل خواهند نمود و هر حقی را به ذی حق خواهند رسانید و داعی را از دعا فراموش نخواهند فرمود و پیوسته به رقعه نگاری مسرورم خواهند داشت. سیما در سال آینده علی فرض حیات در شهر ربیع الثانی استعلام خواهند نمود. حرره الراجی اسماعیل صدر الموسوی {سجع مهر}  الراجی اسماعیل موسوی.{بالای سند سمت چپ} : دستخط ملا محمد حسن هردنگی : آقای صدر حفظ الله و ادام الله ایام افاداته&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اجازه نامه دوم آیت الله سید اسماعیل صدر :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بسم ا.. الرحمن الرحیم و به نستعین&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جناب قبله نصب مستطاب العالم العامل و الفاضل المهذب الکامل عمده العلماء الاعلام الموید من عندا.. الملک العلام عزّ اسمه آقای آخوند ملا محمد حسن ایّده ا.. تعالی را سلام مشتاقانه می رسانم و معروض می دارم که ان شاء ا.. تعالی مدام در حفظ و حمایت حضرت احدیت جل ذکره محفوظ و موفق به ترویج شرع انور و نشر مسایل دینیه و بیان احکام شرعیه بوده، قاطبه اهالی آن اطراف و نواحی پیوسته مستفید و مستفیض باشند. رجاء واثق آنکه اخوان متدیّن وفّقهم ا… تعالی در اطاعت و فرمانبرداری جناب ایشان کوتاهی ننموده به مواعظ و نصایح هدایت یابند و بر صراط مستقیم شرع قویم استوار گردند. البته نیز در امور شرعیه حسبیه از حفظ صغار و قصار و غیاب و وجوه و من ولد وارث له و وجوه تصدی فرموده،انجام امور شرعیه آن را خواهند نمود و این ضعیف را از دعای خیر خود و حسن عاقبت فراموش نخواهند فرمود. ان شاء ا.. هر گونه فرمایشی بود اعلام فرموده در خدمات حاضر خواهم بود(والسلام – ناخوانا – العبد الاقل حرره اسماعیل موسوی){سجع مهر}اسماعیل الموسوی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''اتفا'''&amp;lt;span class=&amp;quot;tooltiptext&amp;quot;&amp;gt;&amp;lt;/span&amp;gt;'''قات مهم زندگی آخوند هردنگی'''&lt;br /&gt;
----برخی از اتفاقات مهم زندگی آخوند هردنگی به شرح زیر است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===- مناظره با شمس الدین فاضل هروی مفتی شهر هرات افغانستان===&lt;br /&gt;
آخوند به اذن آقا سیدابوطالب و به همراه سیدابوتراب پسر آقا سیدابوطالب، که برای درمان راهی هرات بوده به آن منطقه رفته و مناظراتی را با علمای اهل تسنن از جمله شمس‌الدین داشته است که شرح آن در ادامه می‌آید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در یکی از جلسات مناظره، بحث و جدل در خصوص مطهرات عنوان می‌شود شمس‌الدین می‌گوید که خاک هم می‌تواند با همان قدرت آب خاصیت پاک‌کنندگی داشته باشد. چون کسی جوابگوی این مسئله نبوده آخوند به او بیان می‌دارد که اگر پاسخ سوالت را بدهم قانع خواهی شد و این مناظرات را تمام خواهی کرد. شمس‌الدین نیز در پاسخ می‌گوید: آری.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آخوند به او می‌گوید که من که ریشم کوتاه است. تو که ریش بلندی داری آنرا از نجاسات آلوده و سپس با خاک تطهیر کن، آن وقت این جمع نظر خواهند داد که کدام یک درست می‌گوییم. شمس‌الدین که از پاسخ عاجز می‌ماند نسبت به اتمام مناظره و تایید گفته‌های آخوند اقدام می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نقل است که بعد از انجام همین مناظرات دستور قتل آخوند به همراه استادش داده می‌شود که آخوند و همراهانش از موضوع اطلاع یافته و شبانه - در حالی‌که چندین بار در مسیر، اسب‌های خود را با قاطر و بالعکس تعویض کرده تا شناسایی نشوند از هرات به سمت قهستان حرکت و از معرکه می‌گریزند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===عقد ازدواج بدون حضور والدین===&lt;br /&gt;
روایتی از ایشان بدین صورت می‌باشد که در منطقه ناحیه هردنگ، دختر و پسری عاشق هم می‌شوند ولی والدین آن‌ها که بی‌دلیل راضی به ازدواج آن‌ها نبوده‌اند، در این امر مهم پیش‌قدم نمی‌شده‌اند، تا این‌که دختر و پسر به روحانی محل که آخوند ملامحمدحسن هردنگی بوده مراجعه و موضوع را بیان می‌کنند و ایشان نیز نسبت به عقد آن دو نفر اقدام می‌کنند. والدین آن‌ها که از مسئله خبردار می‌شوند، شکایت روحانی را به دربار امیر تومان می‌برند و او نیز آخوند را احضار می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعد از حضور آخوند در محل حکومت، امیر با تشدد کلامی به او می‌گوید که چرا بی‌اجازه نسبت به عقد این دو اقدام کرده‌ای، آخوند نیز بلافاصله به او پاسخ می‌دهد که جناب امیر من گناه بی‌توجهی والدین این دو را که می‌توانست باعث فساد در گوشه‌ای از ناحیه هردنگ بشود، بسیار بالاتر از عمل خود می‌دانم که جلوی این فساد را گرفتم و در صورت بروز فساد در این منطقه، مردم و همین والدین، من را می‌شناختند و آن وقت کسی از مردم منطقه نمی‌گفت که آقا امیری هم هست. امیر از این سخن آخوند بسیار خوشحال می‌شود و با اکرام فراوان او را بدرقه می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===استجابت نفرین===&lt;br /&gt;
روایتی دیگر در خصوص فوت دختر آخوند به نام فاطمه نساء به شرح ذیل می‌باشد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نقل است وجوهات شرعیی که مردم به آخوند می‌داده‌اند، توسط آخوند در صندوقچه‌ای نگهداری می‌شده است. روزی داماد آخوند نسبت به وسوسه همسرش در برداشتن پول‌ها اقدام کرده و سبب به سرقت رفتن صندوقچه توسط دختر آخوند می‌شود. داماد آخوند از او می‌خواهد تا چیزی از این مسئله نگوید تا زمانی که این موضوع از اهمیت بیفتد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چون آخوند به دامادش مشکوک بوده، برای حفظ آبرو به پیش دخترش رفته و از او می‌خواهد واقعیت را بیان کند و یا به شوهرش بگوید که صندوقچه را به جای اول برگردانده تا مسئله پایان یابد. دخترش موضوع را کتمان کرده و به پدر اطمینان می‌دهد که مسئله را از جای دیگری پیگیری نماید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آخوند که به شخص دیگری مظنون نبوده دست به دعا برداشته و از خداوند درخواست می‌کند که دزد وجوهات حتی اگر از نزدیکانش باشد در کمتر از ۳ روز فوت نماید تا شخص دیگری در منطقه توان و جرأت انجام چنین کاری را پیدا نکند. از قضای روزگار نفرین آخوند اثر کرده و دخترش بعد از گذشت ۳ روز، فوت می‌کند&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''آیا خطاهای خلفا با اجتهاد آنها رفع می شود'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موضوعی که در برخی از مناظرات و مباحثات با برادران داشته ام این بود که می گویند خطاهای خلفا را که نمی توانند منکر شوند به اجتهاد خلیفه تصحیح می کنند. به آنها بیان کردم که اگر اجتهاد خلیفه نیکو می بود که چه حاجت به خلیفه، هر کس اجتهادی بکند و به اجتهاد خود برود مدتی سکوت کردند و برخی از آنها گفتند فقط اجتهاد خلیفه حجت است نه هر کس که دوباره جوابشان دادم که خلافتی که نه به نص خدا و رسول باشد هر یک از اوصاف چنین خلیفه را که خواهی مناط صحت اجتهاد قرار دهی از دیگری اولی تر نخواهد بود و به سَبَر و تقسیم و دوران و تردید نفی علت از کل صفات می شود و این مطلب بدیهی است و حاجت به تطویل ندارد. همگان سکوت کرده و هیچ نگفتند&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''رفع شبهه تایید خلافت ابی بکر به تقریر یا ذنابه حضرت علی (ع) در مناظره با اهل سنت :'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعضی از اهل عصر از اهل سنت که فقیر با او مباحثه کردم استدلال کرد در حقیقت خلافت ابی بکر بر تقریر حضرت علی (ع). چه شمشیر  نکشید و جنگ نکرد و تقریر امام حجت است به مذهب شما شیعه چون فعل امام. این سخن را  بر وی نقض کردم که پس علی تقریر کرد قتل عثمان را و ورع و منع کرد به نفس نفیس و شمشیر نکشید و مطالبه خون او نکرد با اینکه در مدینه بود و تا 3 روز جسد عثمان بر زمین ماند. پس فعل علی (ع) دلالت می کند که عثمان مستحق قتل بوده و دم او هدر بود. پس خلافت او باطل شد چون از او باطل شد به اجماع مرکب و عدم قول به فصل خلافت شیخین نیز باطل می شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''-  در بیان اینکه رویت خدا به باصره خواهد بود (مناظره با صوفی) :'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بلی در مناظره گروهی با اهل این طایفه (صوفیه) که معروف به فهم هستند بیان کردند که رویت خداوند به باصره، اصل تصویر حق است و گفتند که چه عیب دارد که قرار داده باشد که بعد از ملاحظه به این باصره و جارحه مخصوصه علم ضروری به خود را از برای فیه کان خلق کند. لذا  گفتم فرض کن خورشید در آسمان یک جزء از نور کرسی است و نور کرسی یک جزء از صد هزاران نور عرش و نور عرش یک جزء از صد هزاران نور حجاب و نور عرش یک جزء از صد هزاران نور سر خداوند. آیا قدرت داری که نظر کنی به کوچکترین جزء نور اسرار الهی که نور خورشید باشد وقتی که در پشت ابر نیست و سپس گفتم ای عارف منصف، این الفاظ با آن  تمحل و تصحیح وفق می دهد یا نه و چون در مناظره عاجز آمدند جواب دادند که دیده خواهد شد خدا بلا کیف و دیگری در ضیق واقع شد و مکرر می گفت رویت خداوند یعنی بلق تا گلویش پاره شد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''- اینکه اول کسی که تصدیق معراج جسمانی نبی کرد صدیق بود'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خود شفاها در مجلس بعضی از  ملایان اهل سنت شنیدم اینکه اول کسی که تصدیق معراج جسمانی نبی کرد ابوبکر بود و به همین دلیل ملقب شد به صدیق. به ایشان گفتم این سخن چگونه وفق می دهید با سخن بی بی عایشه که می فرمود جسد نبی غایب نشد در معراج. پس معلوم است که یا تصدیق صدیق و تکذیب به صفت ایشان هر دو کذب است. همگان ساکت شده و پلوت کرده و تا آخر جلسه هیچ نگفتند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''- دلیل بر بطلان جبر و اینکه طریقه مستقیمه ای که باید اعتقاد به آن کرد، اختیار است.'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در مناظره با یکی از ملّایان اهل سنّت سخن به حدیث «لاجَبرَ وَ لا تَفویضَ و لَکِن اَمرٌ بَینَ اَمرَین» کشید.چنین معنا کرده و گفت : نیست تفویض که امور و اعمال واگذاشته باشد به بندگان و خدای را هیچ مدخلیتی نباشد. گفتم انصاف و حیا چه شد؟ پس باید ضدّین مجتمع شوند و قوعاً و اعتقاداً به هر دو مفسده گردن نهاد و  به وی گفتم اگر چنین باشد، باید می¬فرمودند اَمرٌ مِن الأمرَین، نه بینَ الأمرَین. بلکه امری است میان دو امر. نه به معنی ترکّب از هر دو امر،  منفعل و خجل شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''زهد و ساده زیستی فراوان'''&lt;br /&gt;
----در تاریخ علما و عرفای زیادی بوده اند که  فقارت آنها در دوران زندگی همیشه زبانزد بوده و روشن گر راه سالکان الهی می باشد. در این میان آخوند نیز مستثنی نبوده و آنچه که از برخی روایات بر می آید وی در اواخر زندگی خود از نظر درآمد مالی در جایگاه مناسبی نبوده آنچنانکه توانایی خرید یا حتی نگهداری حیوانی مثل الاغ نیز برای وی مقدور نبوده است. با وجود احترام خاص وی در بین روحانیون ، مردم  و امرای مختلف ولایت قاینات و سیستان و مهیا بودن زندگی تجملاتی برای او و استجابت هر گونه جایگاه مادی برای وی از سوی حاکمان محلی، وی گوشه نشینی و خدمت به مردمان منطقه دوردست عربخانه را به زندگی اعیانی در بیرجند ترجیح می دهد آنگونه که حتی محل مدفن نامبرده نیز همچنان ساده و بدون هیچگونه بقعه ای می باشد و با گذشت حدود 120 سال از فوت وی این قبر همچنان پابرجا است(غوث،1391 و راشد،1342). او شخصی است که در روایات مردمی منطقه در زمان فوتش از مال دنیا چیزی برای وراث باقی نگذاشت. در تایید این صحبت سندی است که در آن آخوند به امیر اسماعیل خان شوکت الملک در سال 1321 قمری در نامه ای وضعیت مزار روستای دهک را شرح می دهد. در قسمتهایی از این سند متن ذیل آمده است : (غوث و همکاران، 1394)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
…حیوان سواری که به مزار یا جای دیگر رفت و آمد نمایم ندارم اگر در سری اصطبل حیوانی یا الاغی زیاد باشد مرحمت خواهند فرمود قوه مخارج حیوان دیگر ندارم و همان الاغ را خواهش دارم……&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جالب است  یک روحانی مورد احترام حکومت، مردم و روحانیون در 5 سال مانده به آخر عمرش و در سن 52 سالگی توانایی خرید یک الاغ را هم ندارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===برخی نظرات فقهی و کلامی و فلسفی===&lt;br /&gt;
----۱- اصل کشف و شهود معقول و واقع است در معرفت خداوند؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲- قطع از مباحث اصول است نه مباحث کلام؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
3- این حقیر استحضار کرده‌ام که عدد در … یحبهم و یحبونه….. ۱۲ است. پس باید عدد خلفاء ۱۲ باشد و چون در این آیه عدد این کلمات ۱۲ است و این کلمات هدا.. است، پس تعدی از ائمه نباید کرد چرا که ائمه هدا.. هستند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴- مقام تفصیل قدر مقام انشراح و وضوح است و مقام اجمال مقام ابهام و اخفاء؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵- اینکه جمع کثیری از فقهاء به صحت صلوة یا عبادتی دیگر که طمعا فی الجنه یا خوفا من النار به جا آورده شود و این را منافی با قربت ندانسته‌اند بلکه با اخلاص سازگارش دانسته‌اند اگر به تحقیق بنگری یک مرتبه از شرک خفی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶- در خصوص این‌که امام و پیشوا بر مردم واجب است می‌گویم نصب امام لطف است، لطف بر خدا واجب است پس نصب امام بر خدا واجب است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷-هر معصومی احق به متابعت است از غیر خود و چون احق به متابعت شد قول او حجت شد و این لازمه مرتبه امامت و خلافت است و …&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸- درباره احادیثی که برخی علماء نسبت ضعف به آن داده‌اند و گاها می‌گویند شبیه است به اضغاث احلام صوفیه می‌گویم که اشتهار حدیث بین طایفه و دلالت احادیث دیگر بر صحت مضمون حدیث کفایت می‌کند مؤونه ضعف حدیث مدنظر را.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۹- مشابهت و واجب تعالی در تجرد از ماده با این‌که ۲ تجرد با هم فرق می‌کند موجب مماثلت در ماهیت نیست که مفسده آن لازم آید زیرا که مشارکت در قضیه سلبیه است نه ثبوتیه.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۰- امّا ایمان معنوی و حقیقی آن است که مجتمع باشد در او اقرار لسانی و تصدیق قلبی عن حقیقه و از شفاف قلب و عمل ارکانی هم؛ مگر این‌که مانعی باشد که باعث انکار شود، که قادح در ایمان نخواهد بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۱- سلام کردن بر ائمه (علیه‌السّلام) از دور و نزدیک سیره مومنین و وسیله نجات یوم الدین است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۲- قیاس بر اثبات نبوت چنین است: محمد (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) مدعی نبوت و صاحب معجزه بود، هر مدعی نبوت صاحب معجزه‌ای بر حق و صادق است پس محمد (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) بر حق و صادق بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۳- گمان حقیر نسبت به حقایق موجوده خارجیه صدق عدم مشکل است بلکه تلاشی و اضمحلال حاصل می‌شود و این معنی عدم نیست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۴- می‌گویم که ایمان ولایت و محبت کامل است از برای ائمه اطهار که مندرج است در او توحید و نبوت با توابع.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۵- سوال قبر از مومن محض و کافر محض ضروری مذهب بلکه دین است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۶- هر صفتی از صفات که در ممکن به کیفیتی است در واجب آن صفت به آن کیفیت منتهی است و چون که علم در ممکنات حصولی است پس باید علم در واجب به این معنی نباشد و در نتیجه علم حصولی در واجب تعالی راهی ندارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۷- چون اسماء الله توقیفی است اطلاق آن‌ها بر الله روا نباشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۸- هر معصومی احق به متابعت است از غیر خود و چون احق به متابعت شد قول او حجت شد و این لازمه مرتبه امامت و خلافت است و …&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۹- وی در اثبات واجب الوجود خداوند پیرو مکتب اشراقی است و می‌گوید هر صفتی از صفات که در ممکن به کیفیتی است در واجب آن صفت به آن کیفیت منتهی است و چون که علم در ممکنات حصولی است پس باید علم در واجب به این معنی نباشد و در نتیجه علم حصولی در واجب تعالی راهی ندارد...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۰ - عدم حدوث یک حادثه را به لطف خدا مربوط به قضا و قدر او می‌دانم و نه بدا.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۱- علم خدا علّت اشیاء نیست؛ چرا که این علم نه علم ذاتی است که عین ذات است، بلکه حادث است به حدوث معلوم، که این معنی صرف تعلّق و اضافه است؛ و اضافه به مضافٌ الیه فرع وجود مضافٌ الیه است. پس علم تابع معلوم است یعنی می‌داند که بنده به اختیار و اراده خود چنین خواهد کرد، با قدرت او بر این‌که نکند ولی چون می‌کند خداوند عالم فیض وجود باز پس نمی‌گیرد؛ والّا بخل لازم می‌آید در مبدا اعلی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۲- اصل شرعیه تقیه به ادلّه اربعه ثابت و محقّق است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==آثار آخوند==&lt;br /&gt;
همان طور که قبلاً یادآوری شد نوشته‌های آخوند اغلب درهم و نامرتب است و تنها اگر اثری بدست یکی از فرزندان بااطلاعش افتاده است به ذوق شخصی مرتب و در صدد جمع‌آوری اوراق پراکنده، آن برآمده و مطلقاً هیچیک از این آثار به طبع نرسیده است؛ فقط مقداری از اشعارش در بعضی مجلات و روزنامه‌ها به چاپ رسیده است. در سطور زیر تا حد امکان به معرفی این آثار می‌پردازد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*۱. رساله اعتقادات؛ این رساله در ۱۷۳ صفحه و در مبحث [[علم کلام|کلام]] می‌باشد، فوق العاده مفید بوده و می‌توان آخوند را به عنوان اولین [[فقیه|فقیهی]] که تاکنون کلام را از منظر [[عرفان]] نگریسته، معرفی کرد. رساله مذکور در ماه محرم سال ۱۳۰۲ قمری به اتمام رسیده است. این اثر سوای اشتمال بر اعتقادات استاد ، عقاید مولف را نیز در بردارد و مطالب آن از ابتدا تا مبحث [[صفات ثبوتی|صفات ثبوتیه]] (ص ۲۸) ترجمه رساله استاد و توضیحات مولف از آن پس تا پایان مبحث معاد نظریات شخصی اوست. در مباحث [[امامت]] مخصوصاً اشکالات عامه فاضل هروی را متعرض و به بیانات شاخصه جواب داده (تنها از این قسمت مطالبی در حاشیه یکی از کتب شمس‌الدین بر جای است) و بر اصول ایشان اشکالاتی در پاره‌ای از مسایل وارد ساخته که جنبه ابتکار دارد و این کتاب نیز به طبع نرسیده و قابل طبع و استفاده اهل فضل است و در مواردی از مباحث [[توحید]] و [[معاد]] که اثبات مطلب مستلزم بحث از اصول فلاسفه است نیز، سخن داده است. این رساله در ماه [[محرم]] سال ۱۳۰۲ قمری به اتمام رسیده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*۲. رساله توحید؛ دارای ۵۰ صفحه که مباحثی بسیار مفصل درباره [[اصول دین|اصول]]، [[توحید]] و خداشناسی می‌باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*۳. سفرنامه هرات آخوند؛ ملامحمد حسن به امر استادش به اتفاق سید ابوتراب پسر آقا سید ابوطالب که بیمار بوده، در حدود سال ۱۲۹۲ قمری برای معالجه عازم افغانستان شده و حاصل مسافرتش سفر نامه‌ای بوده که در این کتاب شرح کارهایی که در ضمن مسافرت انجام داده و همچنین مباحثاتی که با علمای تسنن داشته، به خصوص متن مذاکرات خود با شمس الدین هروی را در آنجا نقل کرده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*۴. دیوان اشعار؛ [[تخلص]] او در شعر صفا بوده و دیوانش شامل [[قصیده|قصاید]] و [[غزل|غزلیات]] می‌باشد که قصاید آن بعضی عربی و تعدادی فارسی که اغلب در مدح [[ائمه اطهار|ائمه]] معصومین (ع) است، سروده شده است. بسیاری از مهر نامه هایی که برای بزرگان نوشته از اول تا آخر آن حتی اجناس صداق را نظماً بیان می‌کرده و در بعضی خطبه ها مقدمه را به شعر و اجناس را به نظم بیان می‌کرده است. در ذیل یک نمونه قطعه مربوط به وصیت عرفانی آخوند در زمان مرگ وی نقل می‌شود (راشد، ۱۳۴۲، ص۱۰):&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیا مست رندان نیکو سِیَر * شوید از وصایای من باخبر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بهار حیات مرا فصل دی * چو دریافت شویید نعشم بِمِی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
میی کز خُم وحدت آید برون * بود صبغه الله را رهنمون&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نمایید از برگ میم کفن * به تابوت میم گذارید تن&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چه میی که طوبی از او گشت ظل * بود طوبیش جسم و خود اوست دل&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برید آن زمان در مصلای راز * نمایید رندان به جسمم نماز&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چه رندان همه عارف و پاک دین * دل اندر سما و تن اندر زمین&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کند مطرب از سوز دل الصلوه * که مرگ چنین است عین حیات&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چه مطرب که کار جهانش بکام * مدامش بود کار شرب مدام&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مدامی که از دل کدورت برد * کند نوش و بر شاخ وحدت برد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سوی قبله آرید در احتضار * دو پای طلب چشم امیدوار&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از این قبله مقصود من ذوالمنن * نه سنگ و گل ظاهر و روی زن&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رخ ساقیم [[قبله]] اعتبار * که دارم به وصل رخش انتظار&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ببندید چشمم ز غیر رخش * که سازم نظر بر رخ فرخش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بهم ضم نمایید انگشت پای * که وَالٌتفَّتٌ الساق گفتی خدای&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ز میخانه‌ام چون درآمد جسد * بریدم به سرعت به سوی لحد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپارید چون تن به قصر زمین * چه از جسم زارم برآید انین&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گذارید تربت از آن خاک کوی * نه هر جا، به بالا سر و پیشِ روی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
که با حق ملاقات زان رو کنم * همین سجده بر خاک آن کو کنم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جریده بود شاخ نخل امید * که نبود به جز فضل او اعتمید&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بریزید بر قبر قدر گِلی * نشاند بر آن آب صاحبدلی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به صورت چو در خاک مأوی کنم * به معنی نظر سوی بالا کنم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نمایید تلقینم از انقیاد * در آن دم سراسر همه اعتقاد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به حسرت چو در قبر کردم مقر * نباشد بجز سوی ساقی مفر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فامّا الی جنت او سقر * الی الرّب یومئذ مستقر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بیا ساقی ای اوج مهر منیر * فانک مولی و نعم النصیر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زخمخانه وحدتم می بریز * که مستم کند تا دم رستخیز&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بده جرعه‌ای زان می باصفا * که از دل برد زنگ شرک و خطا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
می صاف و روشن چو آب حیات * کز آن دل شود شاد شام و غدات&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چه جامی خورم زان می مشک فام * طرب‌ها نمایم شوم نیکنام&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس آنگه ببینم در آن روی یار * زاغیار گردم برآرم دمار&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به جنت شتابم گریزم ز نار * به صحرای مستی شوم هوشیار&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وز آن هوشیاری شوم باز مست * به جُند علایق بر آرم شکست&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ز مستی نگویم جواب نکیر * به منکر زنم من ز وحدت نفیر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زنای گلویم برآید صدا * به انواع توحید سازم ندا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس آنگه ز ایمان روشندلی * زبان برگشایم به ذکر ولی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ز توحید گویم نکات درست * که ایمان منکر شود باز سُست&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شود راز توحید چندان عیان * که گردد از آن فتح باب جنان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بسر راز داران شود کشف راز * ز آخر رسد قصه‌های دراز&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بیا ساقی این جان و ایمان من * در آندم که آید سویت جان من&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ره ار گم کنم باش بر من دلیل * دخیل توام بلکه عبد ذلیل&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ز پس مرا خوان و خود پیش باش * قرار و ثبات دل ریش باش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگر خیل رندان کنند اعتساف * و یا از وصایای من انحراف&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تویی حاکم حکم ملک قدم * به ایشان امین دگر ساز ضم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ولیکن نخواهم کسی را امین * به جز مرشد خاص روح الامین&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چه او هست سالک به نهج قویم * بود عهد او با محبان قدیم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بهر ورطه با دوستان است یار * رساند به جنت رهاند ز نار&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وصالش مرا مطلب منتهی * که باشد وصالش وصال خدا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روان و دل و قالب و روح من * نعیم خدا کشتی نوح من&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
صفا چند داری همین درد دل * ز افعال خود نیستی منفعل&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به باطن یکی خصلتی ساز خو * زبان درکش و حسبی الله گو&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همه دردها راست یار و کفیل * رئوف عطوف است و نعم الوکیل&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بیا این زمان زود بردار دست * به سوی خداوند بالا و پست&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حصول مرادات خود را طلب * نه با یأس و شرمسان به شوق و طرب&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
که ساقی دم مردن و نفخ صور * یلقیک بالنظره والسرور.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;nowiki&amp;gt;***&amp;lt;/nowiki&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شد از هجران رويت روز من شب  *** كجا يابم تو را اي عمده مطلب&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ز ما عمري است افكندي نظر را *** نسازي يك زمان ما را مخاطب&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از اين غم چون ننالم با دل ريش *** چسان تاب آورم افتاده در تب&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سخنهاي درازي با تو دارم *** نمي دانم چسان سازم مرتب&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هر آنكس سالك آمد در ره عشق *** كند سر را به خون خود مخضب&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چرا يكدم نپرسي حال زارم *** كني هر لحظه بيمارت معاقب&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مريض خويشتن را شربتي ده *** صفا را بوسه اي بخشا از آن لب&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;nowiki&amp;gt;***&amp;lt;/nowiki&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
– اي  نور تو در جمله اشياء ظاهر *** وز منظر چشم اهل عرفان ناظر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عالم همه از نور تو روشن گشته *** هم اول اين سلسله و هم آخر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;nowiki&amp;gt;***&amp;lt;/nowiki&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تا كه از خود نگذري نيك راي *** كي تواني كرد ديدار خداي&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رو تو روحاني شو و اسرار بين *** يار خود در پرده اغيار بين&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
معرفت باشد حجاب معرفت*** زين سبب ديگر نگويم منقبت&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هم خود او مقصود باشد هم دليل***  هم بود محبوب و هم امد دليل&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هر كه را شد اشتياق وصل يار*** بايدش با شعله دائم گشت يار&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در شرايين و عروق جان من *** نيست غير از جلوه جانان من&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;nowiki&amp;gt;****&amp;lt;/nowiki&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(۱). راشد، محمدتقی (۱۳۴۲)؛ بحث درباره آثار شش تن از علمای قهستان، پایان‌نامه دوره کارشناسى، دانشگاه فردوسی مشهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(۲). هردنگی، محمدحسن (۱۳۰۲ ق)؛ رساله اعتقادات.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(۳). اسناد حکومتی خاندان علم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(۴). راشد، محمدحسین (۱۳۴۵)؛ کتاب ناتمام آخوند ملا محمدحسن هردنگی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(۵). شئون و اختیارات ولی فقیه: ترجمه مبحث ولایت فقیه [[امام خمینی]] از کتاب البیع؛ وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(۶). همان منبع، صفحه ۷۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(۷). فقه سیاسی در اسلام، ابوالفضل شکوری، جلد ۲، صفحه ۳۷۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(۸). شئون و اختیارات ولی فقیه، ترجمه مبحث ولایت فقیه از کتاب البیع، ص ۷۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(۹). وب‌گاه رسمی آیت ‌الله سیستانی، پاسخ به پرسش‌ها.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:علمای قرن چهاردهم]]&lt;br /&gt;
[[رده:فقیهان]]&lt;br /&gt;
[[رده:فیلسوفان]]&lt;br /&gt;
[[رده:متکلمان]]&lt;br /&gt;
[[رده:شعرای پارسی گوی قرن چهاردهم]]&lt;br /&gt;
[[رده:ریاضیدانان]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Kamal</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D9%85%D9%84%D8%A7_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%AD%D8%B3%D9%86_%D9%87%D8%B1%D8%AF%D9%86%DA%AF%DB%8C&amp;diff=151890</id>
		<title>ملا محمدحسن هردنگی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D9%85%D9%84%D8%A7_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%AD%D8%B3%D9%86_%D9%87%D8%B1%D8%AF%D9%86%DA%AF%DB%8C&amp;diff=151890"/>
		<updated>2024-09-20T08:16:58Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Kamal: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[آخوند]] ملا محمدحسن هردنگی (م، ۱۳۲۷ هجری) از عمده علماء و فقهاء منطقه قهستان بوده و در مراکز علمی قاینات شخصیت علمی آن مرحوم بر احدی از دانشمندان آن عصر پوشیده نبوده است و فضلاء وقت از محضر درس وی تلمذ و با عنوان برجسته‌ترین شخصیت‌های علمی او را معرفی می‌نموده‌اند. ارادت خاص به [[اهل بیت]] علیهم‌السلام او را بارها به اماکن مقدسه [[عراق]]، [[قم]] و [[مشهد]] سوق داده است.&lt;br /&gt;
{{شناسنامه عالم&lt;br /&gt;
|نام کامل = آخوند ملا محمدحسن هردنگی&lt;br /&gt;
||تصویر=[[پرونده:Hardangi.jpg|200px|center]]&lt;br /&gt;
|زادروز =  1263هجری&lt;br /&gt;
|زادگاه =  قهستان&lt;br /&gt;
|وفات =     1327 هجری&lt;br /&gt;
|مدفن =روستای مبادی هردنگ شهرستان خوسف  &lt;br /&gt;
|اساتید =  آیت الله محمدرحیم بروجردی، سید ابوطالب مجتهد قاینی،....&lt;br /&gt;
|شاگردان =  &lt;br /&gt;
|آثار = رساله اعتقادات، رساله توحید،... &lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگی نامه==&lt;br /&gt;
او در سال 1263 هجری قمری در قریه مبادی از توابع هردنگ قیس آباد متولد شد و در ۲۷ [[ذی القعده]] ۱۳۲۷ قمری پس از یک عمر زندگی شرافتمندانه به رحمت ایزدی پیوست و آرامگاهش هم اکنون در قبرستان عمومی دهکده مزبور بر فراز تلی باقیست. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خاندانش از خانواده‌های مشهور محل و چنان که خود در دیوان اشعارش متذکر شده است. گویا اولین کسی که از این خاندان پای در دایره علم و فضل گذاشته است حاجی ملا علی جد اوست که درحقیقت اولین مربی و استاد آخوند نیز می‌باشد. پدرش نیز مردی دانشمند و در زادگاه خود که همان مبادی بوده است به ارشاد محصلین علوم دینی اشتغال داشته و آخوند مقدمات [[صرف]] و [[علم نحو|نحو]] و قسمتی از [[فقه]] و [[اصول فقه‌‌‌‌|اصول]] را نزد ایشان خوانده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او مدت ۴۰ سال به عنوان هیئت امناء یکی از بلوک‌های قهستان، مدتها حاکم شرع و مسئول موقوفات و  راتبه قضاوت را در ایالت قهستان به عهده داشته است. وی در سال ۱۲۸۳ قمری متاهل شد و سپس در سال ۱۲۹۹ قمری به مسقط الراس خود که همان قریه مبادی می‌باشد، برگشت نموده و در آنجا اقدام به تاسیس مدرسه‌ای می‌کند که در آن علوم فقه، اصول، نجوم و هیات و حتی حساب و هندسه به وسیله خودش به علاقمندان تدریس می‌شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چنان که از مطالعه برخی اسناد برمی‌آید، او خبره‌ای در امورات کشاورزی بوده و درختان زیادی در روستاهای رودکاج، یوش و هردنگ توسط ایشان پیوند شده است. به دستور او در دهات مسافرخانه‌ها و در راه‌ها، آب انبارهایی ساخته شده که اغلب به نام خودش مشهور است. قدرت بیان او ضرب‌المثل و تخصص او در فقه، اصول و کلام باعث شد تا رساله اعتقادات اقا سید ابوطالب حسینی قائنی بنا به درخواست علمای وقت و در زمان حیات ایشان،به رشته تحریر درآمده و تشریح شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ارزش و احترام آخوند از دیدگاه حکومت آنقدر بالا بوده است که در بیش از ۱۵ حکم مختلف به صورت مستقیم و غیرمستقیم، امیر علم خان حشمت‌الملک، امیراسماعیل خان علم و محمدابراهیم خان حشمت‌الملک به تمامی نیروهای مالیه تاکید می‌کنند که به آخوند تعرضی ننمایند که در غیر این صورت مورد مواخذه و تنبیه قرار خواهند گرفت. این احترام از سوی حکومت در حقیقت به دلیل اینکه او حاکم شرع قهستان و استاد حوزه‌های علمیه قاینات بود صورت می‌گرفته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آخرین نکته‌ای که درباره شرح زندگیش لازم به یادآوریست. این که هر چند اقامت نامبرده در هردنگ بوده ولی همیشه برای شرکت در مجالس بحث از او دعوت می‌شده است و در یکی از همین محافل بوده که با ملا ابراهیم گزیکی که از پیشوایان بزرگ [[اهل سنت|اهل تسنن]] بوده است و علمای بیرجند را در مقابل خود عاجز نموده بود، مجاب و عقایدش را که بر پایه صحیح استوار نبوده رد کرده است (رساله اعتقادات، ۱۳۰۲ هـ.ق) و همچنین با شمس‌الدین هروی که از فحول علمای تسنن در زمان خود بوده و آثار بسیار در رد عقاید او نوشته شده و آخوند نیز بر رساله‌اش حواشییی از عقاید خود و استادش را نوشته است، با او مباحثاتی داشته است. (رساله اعتقادات، ۱۳۰۲ هـ.ق)  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تحصیل و تدریس==&lt;br /&gt;
درباره اساتید خود در مقدمه دیوان اشعارش چنین می‌نگارد: آنچه گاهی اوقات در خاطر این قلیل البضاعه عدیم الاستطاعه گرفتار دام علائق دنیا و مبتلا به انواع کدورت و بلا درمانده به کار خویش و اسیر هوای دل ریش محمدحسن بن محمدرفیع بن حاجی ملاعلی باقی‌مانده اینکه، اول کسی‌که از آباء این حقیر قدم در بساط علم و فضل گذاشته و به زیور زهد و عمل و احیاء مراسم شریف آراسته گشته حاج ملاعلی بود که این حقیر در خدمتش کمی از مقدمات را فرا گرفته و در سفر مکه معظمه به جوار رحمت الهی پیوست. از برکات ائمه اطهار بر آن مرحمت شده، این است که برکت علم در اولاد امجادش باقی‌مانده است. والد ماجد که ثانی سلسله است ایضا به علم و عمل آراسته و اوقات خود را تماما در تحصیل مصروف داشته‌اند، این قلیل البضاعه بعد از آن‌که از خدمت والد ماجد جهت تحصیل مهاجرت کرده چندان دور نرفتم و بر بعضی از اهل علم تلمذ کرده که دارای مقام اجتهاد نبودند و بعد از آن‌که از ایشان مستغنی شدم  پیش دو نفر که از عمده علمایند، تلمذ کرده و حظّی وافر و بهره‌ای کامل از ایشان برداشتم و ختم تلمذ حقیر در این زمان به عالم عامل و فقیه کامل الفاضل المجتهد و السید المجاهد صاحب المفاخر والمناقب والفائق علی العلماء الدین عصرهم لعصره مقارب، آقا سیدابوطالب مجتهد قاینی گردید و آن جناب صاحب تصانیف کثیره و رسائل حسنه در فقه و اصول می‌باشند که همه آن‌ها را به درس برایشان خواندم و اکنون که از سن مبارکش ۵۵ سال می‌گذرد تصنیفات ایشان بیش از ۵۰ هزار است و…»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''اساتید''' &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===ملاعلی طبسی گلشنی===&lt;br /&gt;
حجةالاسلام حاجی ملاعلی طبسی گلشنی (پدر بزرگش) فرزند کربلایی حسن قیس آبادی که از مدرسین حوزه علمیه طبس گلشن و در زمان امیر حسن‌خان شیبانی بوده و بنا به درخواست امیر محمد محتشم عرب خزیمه در حدود ۱۲۳۰ قمری به بلوک هردنگ، عربخانه و سرچاه مراجعت می‌کند. تاریخ فوتش حدود ۱۲۷۰ قمری و در سفر حج بوده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===محمدرفیع هردنگی===&lt;br /&gt;
حجةالاسلام کربلایی محمدرفیع هردنگی پدر ملا محمدحسن و فرزند ملاعلی و مجتهدی فاضل و دانشمند بوده که به ارشاد محصلین علوم دینی در منطقه و در حوزه علمیه قاینات می‌پرداخته است. وی اولین کسی بود که نسبت به تدریس دروس صرف، نحو و قسمتی از فقه و اصول به ملا محمدحسن هردنگی همت گمارد. زمان تولد او حدود سال ۱۲۲۰ و وفاتش در سال 1293قمری می‌باشد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===مجتهد قاینی===&lt;br /&gt;
آیت‌الله حاج سیدابوطالب حسینی مجتهد قاینی از مراجع عظام در خراسان و دانشمندی گرانقدر در همه زمینه‌های علوم اسلامی، متبحر و متخصص و فقیهی صاحب نظر بود که سال ۱۲۳۰ ه. ق در قاین متولد شد. مقدمات علم را در موطن خود فرا گرفت و سپس برای تکمیل مدارج عالیه علم و دانش رهسپار مشهد مقدس شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آن گاه عازم حوزه علمیه اصفهان شد و در آن‌جا با جدیت تمام مشغول کسب دانش گردید و طبع جستجوگر او را به سوی حوزه نجف اشرف کشاند و از محضر استادانی چون آیت‌الله شیخ محسن خنفر بهره برد و از وی اجازه اجتهاد و روایت گرفت. پس از مدتی، برای ارشاد مردم به قاین برگشت و ضمن انجام امور شرعی به تدریس در حوزه علمیه قاین پرداخت و به تصنیف کتاب‌های با ارزشی همت گماشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سال ۱۲۹۳ برای انجام فریضه حج عازم بیت‌الله الحرام بود که در ۶ شوال همان سال در شهر کراچی وفات یافت. مرقدش در شهر کراچی پاکستان است. درة الباهره درباره شناخت خدا، ینابیع الولایه در خصوص ولایت، ماحی الضلاله و الغوایه، صفوة المقال و غیره از تالیفات با ارزش مرحوم آیت‌الله حاج سیدابوطالب می‌باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در خصوص عظمت وی آیت‌الله شیخ محمدحسین آیتی در کتاب بهارستان (۱۳۷۱) می‌گوید که به بزرگی و عظمت و زعامت سیدابوطالب تاکنون در این مناطق عالمی دیده نشده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===آیت‌الله محمدرحیم [https://hawzah.net/fa/Book/View/45237/18247/6-%D8%A2%DB%8C%D8%A9-%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87-%D8%AD%D8%A7%D8%AC-%D8%B4%DB%8C%D8%AE-%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D8%B1%D8%AD%DB%8C%D9%85-%D8%A8%D8%B1%D9%88%D8%AC%D8%B1%D8%AF%DB%8C بروجردی]===&lt;br /&gt;
آیت‌الله حاج محمدرحیم بروجردی (استاد شیخ الشریعه اصفهانی): معروف به بالاخیابانی. در آغاز کودکی به تحصیل ادب و زبان عرب مشغول گشت و به‌خاطر استعداد و مهارتی که در ادبیات عرب داشت، کتابی در همان اوان کودکی در نحو تصنیف کرد که مورد قبول طلاب واقع شد. سپس در محضر علما و فقها حاضر شد و از سید بزرگوار سیدشفیع جاپلقی و حاج ملااسدالله بروجردی استفاضه کرده است. در سال ۱۲۴۱ ق به نجف اشرف رفت و از محضر شیخ‌ محمدحسن نجفی صاحب &amp;quot;جواهر&amp;quot; بهره‌ها برد و در همان اوقات شرحی محققانه بر &amp;quot; المختصر النافع&amp;quot; در فقه تالیف کرد که مورد تحسین و تقدیر صاحب &amp;quot;جواهر&amp;quot; قرار گرفت و از او اجازه اجتهاد گرفت. مدتی در نجف به‌ تحصیل پرداخت و سپس در کربلا مقیم شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در سال ۱۲۵۸ق به ‌اصرار دانشمندان مشهد و بزرگان خراسان و امر صاحب &amp;quot;جواهر&amp;quot; به مشهد رفت و به‌ ترویج علوم و نشر احکام اشتغال ورزید و شاگردان زیادی از محضر او استفاده کردند. وی دوبار به سفر حج رفت و در سال ۱۲۶۶ق پس از فتنه سالار در خراسان، امیرکبیر او را به‌ تولیت آستان‌ قدس رضوی منصوب کرد. وی بر اثر بیماری و در سن ۸۵ سالگی دار فانی را وداع گفت و در جوار مرقد امام‌ رضا (علیه‌السّلام) دفن گردید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===علامه سیدمرتضی یزدی===&lt;br /&gt;
اطلاعاتی از وی در دست نیست بجز چند سند پرداخت مقرری از آستان قدس به وی و اشارتی که شیخ محمدباقر آیتی از وی به عنوان استاد خود در حوزه علمیه مشهد با صفت علامه یاد می‌کند. ملا محمدحسن هردنگی نیز در ختم تلمذ خود و در مباحثه دریافت اجتهاد مناظره‌ای با وی در مسائل مختلف حوزوی داشته که وی را در تمامی موارد مجاب می‌کند و این از اصلی‌ترین دلایل شهرت آخوند بوده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تخصص آن مرحوم در [[فقه]] و [[اصول فقه‌‌‌‌|اصول]] و دارای مرتبه [[اجتهاد]] بوده و در [[صرف]] و [[علم نحو|نحو]] عربی، لغت، [[علم معانی|معانی]]، [[علم بیان|بیان]]، [[بدیع]]، [[عروض]]، [[منطق]]، [[تفسیر قرآن|تفسیر]]، [[علم کلام|کلام]]، [[حدیث]] و [[علم رجال|رجال]] نیز استاد بوده است. علاوه بر این‌ها در [[فلسفه]]، حساب، (جبر، مقابله و...) هندسه و هیات قدیم دست داشته و تدریس می‌نموده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مرحوم هردنگی هنگام اقامت در بیرجند و قاین نیز جلسات درسی داشته و بعد از فوت استادش در سال ۱۲۹۳ قمری تا زمان رحلتش به مدت ۳۴ سال پس از آن مرحوم در شهر بیرجند و قاین به امر تدریس اشتغال ورزید و عده‌ای از افاضل قاینات که خود مجتهد بوده از محضرش که حوزه‌های متعدد درسی داشته است، استفاده می‌نموده‌اند و غالباً از شاگردان مرحوم آخوند بوده‌اند که از آن‌ها می‌توان حضرات آیات شیخ محمد قاینی، سید حسن فقیه، سید محمدرضا صامتی و محمدهادی مجتهد را نام برد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تعلیمات او سبب شده که مردم این ناحیه اگر چه از نظر مادی از مردمان همجوار خویش عقب‌تر باشند ولی از نظر فکری و اجتماعی به هیچ وجه قابل مقایسه با آنان نباشند. علاقه تحصیل در میان مردمان این سرزمین از سایرین بسیار زیادتر است و این ذوق در نتیجه تربیت‌های آخوند تقویت شده است. هم‌اکنون نام او در این  منطقه توأم با اعزاز و اکرام و سخنان او زینت محافل و نُقل مجالس است و گفتار او را به عنوان حجت می‌پذیرند.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
ایشان مکاتبات و پاسخ به اجوبه ها را با مهر عبده الراجی محمدحسن به تاریخ داخل مهر 1286 ق پاسخ می‌داده‌اند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''فعالیتهای اجتماعی :'''  &lt;br /&gt;
----به مدت ۴۲ سال به عنوان حاکم شرع یکی از بلوک‌های ۹ ‌ ‌گانه قهستان و به مدت ۲ سال‌ به‌طور قطع حاکم شرع قهستان و از سال ۱۲۸۶ قمری تا زمان فوتش، دارای نوعی نظارت بر مسائل شرعی قاینات بوده است&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
استاد نمونه حوزه‌های علمیه قاینات و بیرجند به مدت ۴۲ سال، که منجر به پرورش شاگردانی در قاینات شد که بعدها برخی از آن‌ها از مجتهدین و عالمان قاینات شده‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شج&amp;lt;span class=&amp;quot;tooltiptext&amp;quot;&amp;gt;&amp;lt;/span&amp;gt;اعت و جسارت وی نسبت به حاکمان قاینات در رسیدگی به حساب‌های مالی و بالطبع مسائل نقدی شرعی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وق&amp;lt;span class=&amp;quot;tooltiptext&amp;quot;&amp;gt;&amp;lt;/span&amp;gt;ف و بخشش اموال خودش به مردم جهت عزاداری، قرآن‌خوانی و.. به تعداد ۵ مورد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بانی اصلی ایجاد مزار امامزاده سیدالحسین دهک عربخانه [https://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%85%D8%B2%D8%A7%D8%B1_%D8%B3%DB%8C%D8%AF_%D8%A7%D9%84%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86#:~:text=%D9%85%D8%B2%D8%A7%D8%B1%20%D8%B3%DB%8C%D8%AF%20%D8%A7%D9%84%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86%20%DB%8C%D8%A7%20%D8%AF%D9%87%DA%A9,%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86%20%D8%A8%D9%87%20%D8%AB%D8%A8%D8%AA%20%D8%B1%D8%B3%DB%8C%D8%AF%D9%87%20%D8%A7%D8%B3%D8%AA. نهبندان](مزار متعلق به '''سیّد الحسین بن على بن عبید الله القاضى ابن الحسن بن عبید الله بن العبّاس بن امیر المؤمنین على علیه السلام''') می‌باشد که جناب آخوند با نفوذ سیاسی و اجتماعی خود و با جمع آوری کمک‌های نقدی و غیر نقدی توانست در سال ۱۳۱۷ قمری این بقعه را تعبیر اساسی نماید.&amp;lt;span class=&amp;quot;tooltiptext&amp;quot;&amp;gt;&amp;lt;/span&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رسیدگی به امورات موقوفات و مالیات در قاینات به مدت ۱۸ سال به تعداد ۱۰۰۰ مورد که اسناد آن موجود است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از&amp;lt;span class=&amp;quot;tooltiptext&amp;quot;&amp;gt;&amp;lt;/span&amp;gt; ا&amp;lt;span class=&amp;quot;tooltiptext&amp;quot;&amp;gt;&amp;lt;/span&amp;gt;ثرات تعلیمات این عالم بزرگ در منطقه ناحیه هردنگ که بعدها در مردمان محلی باقی ماند، تقویت حس مذهبی و مخالفت با کشف حجاب رضاخانی می‌باشد که این از افتخارات مردمان این منطقه به نسبت خیلی از نقاط کشور می‌باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''اجاز'''&amp;lt;span class=&amp;quot;tooltiptext&amp;quot;&amp;gt;&amp;lt;/span&amp;gt;'''ات آخوند'''&lt;br /&gt;
----'''اجازه نامه آیت الله سید ابوطالب حسینی قاینی :'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در سال 1293 قمری سید ابوطالب قاینی حاکم شرع قهستان در مکتوبی تفویض اختیار رسیدگی به امورات شرعی منطقه ناحیه هردنگ، عربخانه و سرچاه عماری  و مختاران و براکوه و جلگه ماژان را که از قبل نیز به عهده وی بوده است، به صورت رسمی به وی محول می گردد که متن آن در ادامه می آید :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تحریر می‌شود که امور شرعیه متعلق به حدود ناحیه گیو و مختاران و هردنگ و جلگه براکوه الی همند و برمنج و ناحیه سرچاه و بصیران و میغان و کوه بالا و عرب خانه در عهده و کفایت عالیجناب مستطاب فضائل مآب حقایق ابواب ملا محمد حسن و فقه اله تعالی بوده و می‌باشد و آنچه تعلق به امناء شرع مطاع دارد سوای مختص حاکم شرع نافذ الحکم، متعلق به جناب معزی الیه است. کارگزاران دیوان واقف و بر بصیرت خواهند بود. شهر رمضان المبارک 1293 قمری {مهر}عبده الراجی ابوطالب حسینی  1284 قمری .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''اجازه نامه اول آیت الله سید اسماعیل صدر  :'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جناب مستطاب علام فهام عمده العلماء العظام الموید من عنداله المهیمن آقا شیخ محمدحسن هردنگی : دام مجده العالی مختار و ماذون می باشند در تصرف در امور حسبیه که از  برای حاکم شرع انور است که به دیگری اذن دهد از قبیل حفظ اموال ایتام و غیاب و اوقاف عامه که بدون ولی و وکیل و متولی می باشند و حقوق از قبیل رد مظالم و سهم حضرت امام جله و علی ابائه افضل الصلوه و اکمل السلام که انشاء الله تعالی به کمال دقت و تمام احتیاط چنانچه و جواز جناب ایشان می باشد، عمل خواهند نمود و هر حقی را به ذی حق خواهند رسانید و داعی را از دعا فراموش نخواهند فرمود و پیوسته به رقعه نگاری مسرورم خواهند داشت. سیما در سال آینده علی فرض حیات در شهر ربیع الثانی استعلام خواهند نمود. حرره الراجی اسماعیل صدر الموسوی {سجع مهر}  الراجی اسماعیل موسوی.{بالای سند سمت چپ} : دستخط ملا محمد حسن هردنگی : آقای صدر حفظ الله و ادام الله ایام افاداته&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اجازه نامه دوم آیت الله سید اسماعیل صدر :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بسم ا.. الرحمن الرحیم و به نستعین&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جناب قبله نصب مستطاب العالم العامل و الفاضل المهذب الکامل عمده العلماء الاعلام الموید من عندا.. الملک العلام عزّ اسمه آقای آخوند ملا محمد حسن ایّده ا.. تعالی را سلام مشتاقانه می رسانم و معروض می دارم که ان شاء ا.. تعالی مدام در حفظ و حمایت حضرت احدیت جل ذکره محفوظ و موفق به ترویج شرع انور و نشر مسایل دینیه و بیان احکام شرعیه بوده، قاطبه اهالی آن اطراف و نواحی پیوسته مستفید و مستفیض باشند. رجاء واثق آنکه اخوان متدیّن وفّقهم ا… تعالی در اطاعت و فرمانبرداری جناب ایشان کوتاهی ننموده به مواعظ و نصایح هدایت یابند و بر صراط مستقیم شرع قویم استوار گردند. البته نیز در امور شرعیه حسبیه از حفظ صغار و قصار و غیاب و وجوه و من ولد وارث له و وجوه تصدی فرموده،انجام امور شرعیه آن را خواهند نمود و این ضعیف را از دعای خیر خود و حسن عاقبت فراموش نخواهند فرمود. ان شاء ا.. هر گونه فرمایشی بود اعلام فرموده در خدمات حاضر خواهم بود(والسلام – ناخوانا – العبد الاقل حرره اسماعیل موسوی){سجع مهر}اسماعیل الموسوی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''اتفا'''&amp;lt;span class=&amp;quot;tooltiptext&amp;quot;&amp;gt;&amp;lt;/span&amp;gt;'''قات مهم زندگی آخوند هردنگی'''&lt;br /&gt;
----برخی از اتفاقات مهم زندگی آخوند هردنگی به شرح زیر است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===- مناظره با شمس الدین فاضل هروی مفتی شهر هرات افغانستان===&lt;br /&gt;
آخوند به اذن آقا سیدابوطالب و به همراه سیدابوتراب پسر آقا سیدابوطالب، که برای درمان راهی هرات بوده به آن منطقه رفته و مناظراتی را با علمای اهل تسنن از جمله شمس‌الدین داشته است که شرح آن در ادامه می‌آید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در یکی از جلسات مناظره، بحث و جدل در خصوص مطهرات عنوان می‌شود شمس‌الدین می‌گوید که خاک هم می‌تواند با همان قدرت آب خاصیت پاک‌کنندگی داشته باشد. چون کسی جوابگوی این مسئله نبوده آخوند به او بیان می‌دارد که اگر پاسخ سوالت را بدهم قانع خواهی شد و این مناظرات را تمام خواهی کرد. شمس‌الدین نیز در پاسخ می‌گوید: آری.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آخوند به او می‌گوید که من که ریشم کوتاه است. تو که ریش بلندی داری آنرا از نجاسات آلوده و سپس با خاک تطهیر کن، آن وقت این جمع نظر خواهند داد که کدام یک درست می‌گوییم. شمس‌الدین که از پاسخ عاجز می‌ماند نسبت به اتمام مناظره و تایید گفته‌های آخوند اقدام می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نقل است که بعد از انجام همین مناظرات دستور قتل آخوند به همراه استادش داده می‌شود که آخوند و همراهانش از موضوع اطلاع یافته و شبانه - در حالی‌که چندین بار در مسیر، اسب‌های خود را با قاطر و بالعکس تعویض کرده تا شناسایی نشوند از هرات به سمت قهستان حرکت و از معرکه می‌گریزند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===عقد ازدواج بدون حضور والدین===&lt;br /&gt;
روایتی از ایشان بدین صورت می‌باشد که در منطقه ناحیه هردنگ، دختر و پسری عاشق هم می‌شوند ولی والدین آن‌ها که بی‌دلیل راضی به ازدواج آن‌ها نبوده‌اند، در این امر مهم پیش‌قدم نمی‌شده‌اند، تا این‌که دختر و پسر به روحانی محل که آخوند ملامحمدحسن هردنگی بوده مراجعه و موضوع را بیان می‌کنند و ایشان نیز نسبت به عقد آن دو نفر اقدام می‌کنند. والدین آن‌ها که از مسئله خبردار می‌شوند، شکایت روحانی را به دربار امیر تومان می‌برند و او نیز آخوند را احضار می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعد از حضور آخوند در محل حکومت، امیر با تشدد کلامی به او می‌گوید که چرا بی‌اجازه نسبت به عقد این دو اقدام کرده‌ای، آخوند نیز بلافاصله به او پاسخ می‌دهد که جناب امیر من گناه بی‌توجهی والدین این دو را که می‌توانست باعث فساد در گوشه‌ای از ناحیه هردنگ بشود، بسیار بالاتر از عمل خود می‌دانم که جلوی این فساد را گرفتم و در صورت بروز فساد در این منطقه، مردم و همین والدین، من را می‌شناختند و آن وقت کسی از مردم منطقه نمی‌گفت که آقا امیری هم هست. امیر از این سخن آخوند بسیار خوشحال می‌شود و با اکرام فراوان او را بدرقه می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===استجابت نفرین===&lt;br /&gt;
روایتی دیگر در خصوص فوت دختر آخوند به نام فاطمه نساء به شرح ذیل می‌باشد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نقل است وجوهات شرعیی که مردم به آخوند می‌داده‌اند، توسط آخوند در صندوقچه‌ای نگهداری می‌شده است. روزی داماد آخوند نسبت به وسوسه همسرش در برداشتن پول‌ها اقدام کرده و سبب به سرقت رفتن صندوقچه توسط دختر آخوند می‌شود. داماد آخوند از او می‌خواهد تا چیزی از این مسئله نگوید تا زمانی که این موضوع از اهمیت بیفتد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چون آخوند به دامادش مشکوک بوده، برای حفظ آبرو به پیش دخترش رفته و از او می‌خواهد واقعیت را بیان کند و یا به شوهرش بگوید که صندوقچه را به جای اول برگردانده تا مسئله پایان یابد. دخترش موضوع را کتمان کرده و به پدر اطمینان می‌دهد که مسئله را از جای دیگری پیگیری نماید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آخوند که به شخص دیگری مظنون نبوده دست به دعا برداشته و از خداوند درخواست می‌کند که دزد وجوهات حتی اگر از نزدیکانش باشد در کمتر از ۳ روز فوت نماید تا شخص دیگری در منطقه توان و جرأت انجام چنین کاری را پیدا نکند. از قضای روزگار نفرین آخوند اثر کرده و دخترش بعد از گذشت ۳ روز، فوت می‌کند&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''آیا خطاهای خلفا با اجتهاد آنها رفع می شود'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موضوعی که در برخی از مناظرات و مباحثات با برادران داشته ام این بود که می گویند خطاهای خلفا را که نمی توانند منکر شوند به اجتهاد خلیفه تصحیح می کنند. به آنها بیان کردم که اگر اجتهاد خلیفه نیکو می بود که چه حاجت به خلیفه، هر کس اجتهادی بکند و به اجتهاد خود برود مدتی سکوت کردند و برخی از آنها گفتند فقط اجتهاد خلیفه حجت است نه هر کس که دوباره جوابشان دادم که خلافتی که نه به نص خدا و رسول باشد هر یک از اوصاف چنین خلیفه را که خواهی مناط صحت اجتهاد قرار دهی از دیگری اولی تر نخواهد بود و به سَبَر و تقسیم و دوران و تردید نفی علت از کل صفات می شود و این مطلب بدیهی است و حاجت به تطویل ندارد. همگان سکوت کرده و هیچ نگفتند&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''رفع شبهه تایید خلافت ابی بکر به تقریر یا ذنابه حضرت علی (ع) در مناظره با اهل سنت :'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعضی از اهل عصر از اهل سنت که فقیر با او مباحثه کردم استدلال کرد در حقیقت خلافت ابی بکر بر تقریر حضرت علی (ع). چه شمشیر  نکشید و جنگ نکرد و تقریر امام حجت است به مذهب شما شیعه چون فعل امام. این سخن را  بر وی نقض کردم که پس علی تقریر کرد قتل عثمان را و ورع و منع کرد به نفس نفیس و شمشیر نکشید و مطالبه خون او نکرد با اینکه در مدینه بود و تا 3 روز جسد عثمان بر زمین ماند. پس فعل علی (ع) دلالت می کند که عثمان مستحق قتل بوده و دم او هدر بود. پس خلافت او باطل شد چون از او باطل شد به اجماع مرکب و عدم قول به فصل خلافت شیخین نیز باطل می شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''-  در بیان اینکه رویت خدا به باصره خواهد بود (مناظره با صوفی) :'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بلی در مناظره گروهی با اهل این طایفه (صوفیه) که معروف به فهم هستند بیان کردند که رویت خداوند به باصره، اصل تصویر حق است و گفتند که چه عیب دارد که قرار داده باشد که بعد از ملاحظه به این باصره و جارحه مخصوصه علم ضروری به خود را از برای فیه کان خلق کند. لذا  گفتم فرض کن خورشید در آسمان یک جزء از نور کرسی است و نور کرسی یک جزء از صد هزاران نور عرش و نور عرش یک جزء از صد هزاران نور حجاب و نور عرش یک جزء از صد هزاران نور سر خداوند. آیا قدرت داری که نظر کنی به کوچکترین جزء نور اسرار الهی که نور خورشید باشد وقتی که در پشت ابر نیست و سپس گفتم ای عارف منصف، این الفاظ با آن  تمحل و تصحیح وفق می دهد یا نه و چون در مناظره عاجز آمدند جواب دادند که دیده خواهد شد خدا بلا کیف و دیگری در ضیق واقع شد و مکرر می گفت رویت خداوند یعنی بلق تا گلویش پاره شد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''- اینکه اول کسی که تصدیق معراج جسمانی نبی کرد صدیق بود'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خود شفاها در مجلس بعضی از  ملایان اهل سنت شنیدم اینکه اول کسی که تصدیق معراج جسمانی نبی کرد ابوبکر بود و به همین دلیل ملقب شد به صدیق. به ایشان گفتم این سخن چگونه وفق می دهید با سخن بی بی عایشه که می فرمود جسد نبی غایب نشد در معراج. پس معلوم است که یا تصدیق صدیق و تکذیب به صفت ایشان هر دو کذب است. همگان ساکت شده و پلوت کرده و تا آخر جلسه هیچ نگفتند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''- دلیل بر بطلان جبر و اینکه طریقه مستقیمه ای که باید اعتقاد به آن کرد، اختیار است.'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در مناظره با یکی از ملّایان اهل سنّت سخن به حدیث «لاجَبرَ وَ لا تَفویضَ و لَکِن اَمرٌ بَینَ اَمرَین» کشید.چنین معنا کرده و گفت : نیست تفویض که امور و اعمال واگذاشته باشد به بندگان و خدای را هیچ مدخلیتی نباشد. گفتم انصاف و حیا چه شد؟ پس باید ضدّین مجتمع شوند و قوعاً و اعتقاداً به هر دو مفسده گردن نهاد و  به وی گفتم اگر چنین باشد، باید می¬فرمودند اَمرٌ مِن الأمرَین، نه بینَ الأمرَین. بلکه امری است میان دو امر. نه به معنی ترکّب از هر دو امر،  منفعل و خجل شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''زهد و ساده زیستی فراوان'''&lt;br /&gt;
----در تاریخ علما و عرفای زیادی بوده اند که  فقارت آنها در دوران زندگی همیشه زبانزد بوده و روشن گر راه سالکان الهی می باشد. در این میان آخوند نیز مستثنی نبوده و آنچه که از برخی روایات بر می آید وی در اواخر زندگی خود از نظر درآمد مالی در جایگاه مناسبی نبوده آنچنانکه توانایی خرید یا حتی نگهداری حیوانی مثل الاغ نیز برای وی مقدور نبوده است. با وجود احترام خاص وی در بین روحانیون ، مردم  و امرای مختلف ولایت قاینات و سیستان و مهیا بودن زندگی تجملاتی برای او و استجابت هر گونه جایگاه مادی برای وی از سوی حاکمان محلی، وی گوشه نشینی و خدمت به مردمان منطقه دوردست عربخانه را به زندگی اعیانی در بیرجند ترجیح می دهد آنگونه که حتی محل مدفن نامبرده نیز همچنان ساده و بدون هیچگونه بقعه ای می باشد و با گذشت حدود 120 سال از فوت وی این قبر همچنان پابرجا است(غوث،1391 و راشد،1342). او شخصی است که در روایات مردمی منطقه در زمان فوتش از مال دنیا چیزی برای وراث باقی نگذاشت. در تایید این صحبت سندی است که در آن آخوند به امیر اسماعیل خان شوکت الملک در سال 1321 قمری در نامه ای وضعیت مزار روستای دهک را شرح می دهد. در قسمتهایی از این سند متن ذیل آمده است : (غوث و همکاران، 1394)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
…حیوان سواری که به مزار یا جای دیگر رفت و آمد نمایم ندارم اگر در سری اصطبل حیوانی یا الاغی زیاد باشد مرحمت خواهند فرمود قوه مخارج حیوان دیگر ندارم و همان الاغ را خواهش دارم……&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جالب است  یک روحانی مورد احترام حکومت، مردم و روحانیون در 5 سال مانده به آخر عمرش و در سن 52 سالگی توانایی خرید یک الاغ را هم ندارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===برخی نظرات فقهی و کلامی و فلسفی===&lt;br /&gt;
----۱- اصل کشف و شهود معقول و واقع است در معرفت خداوند؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲- قطع از مباحث اصول است نه مباحث کلام؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
3- این حقیر استحضار کرده‌ام که عدد در … یحبهم و یحبونه….. ۱۲ است. پس باید عدد خلفاء ۱۲ باشد و چون در این آیه عدد این کلمات ۱۲ است و این کلمات هدا.. است، پس تعدی از ائمه نباید کرد چرا که ائمه هدا.. هستند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴- مقام تفصیل قدر مقام انشراح و وضوح است و مقام اجمال مقام ابهام و اخفاء؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵- اینکه جمع کثیری از فقهاء به صحت صلوة یا عبادتی دیگر که طمعا فی الجنه یا خوفا من النار به جا آورده شود و این را منافی با قربت ندانسته‌اند بلکه با اخلاص سازگارش دانسته‌اند اگر به تحقیق بنگری یک مرتبه از شرک خفی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶- در خصوص این‌که امام و پیشوا بر مردم واجب است می‌گویم نصب امام لطف است، لطف بر خدا واجب است پس نصب امام بر خدا واجب است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷-هر معصومی احق به متابعت است از غیر خود و چون احق به متابعت شد قول او حجت شد و این لازمه مرتبه امامت و خلافت است و …&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸- درباره احادیثی که برخی علماء نسبت ضعف به آن داده‌اند و گاها می‌گویند شبیه است به اضغاث احلام صوفیه می‌گویم که اشتهار حدیث بین طایفه و دلالت احادیث دیگر بر صحت مضمون حدیث کفایت می‌کند مؤونه ضعف حدیث مدنظر را.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۹- مشابهت و واجب تعالی در تجرد از ماده با این‌که ۲ تجرد با هم فرق می‌کند موجب مماثلت در ماهیت نیست که مفسده آن لازم آید زیرا که مشارکت در قضیه سلبیه است نه ثبوتیه.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۰- امّا ایمان معنوی و حقیقی آن است که مجتمع باشد در او اقرار لسانی و تصدیق قلبی عن حقیقه و از شفاف قلب و عمل ارکانی هم؛ مگر این‌که مانعی باشد که باعث انکار شود، که قادح در ایمان نخواهد بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۱- سلام کردن بر ائمه (علیه‌السّلام) از دور و نزدیک سیره مومنین و وسیله نجات یوم الدین است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۲- قیاس بر اثبات نبوت چنین است: محمد (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) مدعی نبوت و صاحب معجزه بود، هر مدعی نبوت صاحب معجزه‌ای بر حق و صادق است پس محمد (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) بر حق و صادق بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۳- گمان حقیر نسبت به حقایق موجوده خارجیه صدق عدم مشکل است بلکه تلاشی و اضمحلال حاصل می‌شود و این معنی عدم نیست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۴- می‌گویم که ایمان ولایت و محبت کامل است از برای ائمه اطهار که مندرج است در او توحید و نبوت با توابع.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۵- سوال قبر از مومن محض و کافر محض ضروری مذهب بلکه دین است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۶- هر صفتی از صفات که در ممکن به کیفیتی است در واجب آن صفت به آن کیفیت منتهی است و چون که علم در ممکنات حصولی است پس باید علم در واجب به این معنی نباشد و در نتیجه علم حصولی در واجب تعالی راهی ندارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۷- چون اسماء الله توقیفی است اطلاق آن‌ها بر الله روا نباشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۸- هر معصومی احق به متابعت است از غیر خود و چون احق به متابعت شد قول او حجت شد و این لازمه مرتبه امامت و خلافت است و …&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۹- وی در اثبات واجب الوجود خداوند پیرو مکتب اشراقی است و می‌گوید هر صفتی از صفات که در ممکن به کیفیتی است در واجب آن صفت به آن کیفیت منتهی است و چون که علم در ممکنات حصولی است پس باید علم در واجب به این معنی نباشد و در نتیجه علم حصولی در واجب تعالی راهی ندارد...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۰ - عدم حدوث یک حادثه را به لطف خدا مربوط به قضا و قدر او می‌دانم و نه بدا.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۱- علم خدا علّت اشیاء نیست؛ چرا که این علم نه علم ذاتی است که عین ذات است، بلکه حادث است به حدوث معلوم، که این معنی صرف تعلّق و اضافه است؛ و اضافه به مضافٌ الیه فرع وجود مضافٌ الیه است. پس علم تابع معلوم است یعنی می‌داند که بنده به اختیار و اراده خود چنین خواهد کرد، با قدرت او بر این‌که نکند ولی چون می‌کند خداوند عالم فیض وجود باز پس نمی‌گیرد؛ والّا بخل لازم می‌آید در مبدا اعلی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۲- اصل شرعیه تقیه به ادلّه اربعه ثابت و محقّق است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==آثار آخوند==&lt;br /&gt;
همان طور که قبلاً یادآوری شد نوشته‌های آخوند اغلب درهم و نامرتب است و تنها اگر اثری بدست یکی از فرزندان بااطلاعش افتاده است به ذوق شخصی مرتب و در صدد جمع‌آوری اوراق پراکنده، آن برآمده و مطلقاً هیچیک از این آثار به طبع نرسیده است؛ فقط مقداری از اشعارش در بعضی مجلات و روزنامه‌ها به چاپ رسیده است. در سطور زیر تا حد امکان به معرفی این آثار می‌پردازد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*۱. رساله اعتقادات؛ این رساله در ۱۷۳ صفحه و در مبحث [[علم کلام|کلام]] می‌باشد، فوق العاده مفید بوده و می‌توان آخوند را به عنوان اولین [[فقیه|فقیهی]] که تاکنون کلام را از منظر [[عرفان]] نگریسته، معرفی کرد. رساله مذکور در ماه محرم سال ۱۳۰۲ قمری به اتمام رسیده است. این اثر سوای اشتمال بر اعتقادات استاد ، عقاید مولف را نیز در بردارد و مطالب آن از ابتدا تا مبحث [[صفات ثبوتی|صفات ثبوتیه]] (ص ۲۸) ترجمه رساله استاد و توضیحات مولف از آن پس تا پایان مبحث معاد نظریات شخصی اوست. در مباحث [[امامت]] مخصوصاً اشکالات عامه فاضل هروی را متعرض و به بیانات شاخصه جواب داده (تنها از این قسمت مطالبی در حاشیه یکی از کتب شمس‌الدین بر جای است) و بر اصول ایشان اشکالاتی در پاره‌ای از مسایل وارد ساخته که جنبه ابتکار دارد و این کتاب نیز به طبع نرسیده و قابل طبع و استفاده اهل فضل است و در مواردی از مباحث [[توحید]] و [[معاد]] که اثبات مطلب مستلزم بحث از اصول فلاسفه است نیز، سخن داده است. این رساله در ماه [[محرم]] سال ۱۳۰۲ قمری به اتمام رسیده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*۲. رساله توحید؛ دارای ۵۰ صفحه که مباحثی بسیار مفصل درباره [[اصول دین|اصول]]، [[توحید]] و خداشناسی می‌باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*۳. سفرنامه هرات آخوند؛ ملامحمد حسن به امر استادش به اتفاق سید ابوتراب پسر آقا سید ابوطالب که بیمار بوده، در حدود سال ۱۲۹۲ قمری برای معالجه عازم افغانستان شده و حاصل مسافرتش سفر نامه‌ای بوده که در این کتاب شرح کارهایی که در ضمن مسافرت انجام داده و همچنین مباحثاتی که با علمای تسنن داشته، به خصوص متن مذاکرات خود با شمس الدین هروی را در آنجا نقل کرده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*۴. دیوان اشعار؛ [[تخلص]] او در شعر صفا بوده و دیوانش شامل [[قصیده|قصاید]] و [[غزل|غزلیات]] می‌باشد که قصاید آن بعضی عربی و تعدادی فارسی که اغلب در مدح [[ائمه اطهار|ائمه]] معصومین (ع) است، سروده شده است. بسیاری از مهر نامه هایی که برای بزرگان نوشته از اول تا آخر آن حتی اجناس صداق را نظماً بیان می‌کرده و در بعضی خطبه ها مقدمه را به شعر و اجناس را به نظم بیان می‌کرده است. در ذیل یک نمونه قطعه مربوط به وصیت عرفانی آخوند در زمان مرگ وی نقل می‌شود (راشد، ۱۳۴۲، ص۱۰):&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیا مست رندان نیکو سِیَر * شوید از وصایای من باخبر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بهار حیات مرا فصل دی * چو دریافت شویید نعشم بِمِی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
میی کز خُم وحدت آید برون * بود صبغه الله را رهنمون&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نمایید از برگ میم کفن * به تابوت میم گذارید تن&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چه میی که طوبی از او گشت ظل * بود طوبیش جسم و خود اوست دل&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برید آن زمان در مصلای راز * نمایید رندان به جسمم نماز&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چه رندان همه عارف و پاک دین * دل اندر سما و تن اندر زمین&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کند مطرب از سوز دل الصلوه * که مرگ چنین است عین حیات&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چه مطرب که کار جهانش بکام * مدامش بود کار شرب مدام&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مدامی که از دل کدورت برد * کند نوش و بر شاخ وحدت برد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سوی قبله آرید در احتضار * دو پای طلب چشم امیدوار&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از این قبله مقصود من ذوالمنن * نه سنگ و گل ظاهر و روی زن&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رخ ساقیم [[قبله]] اعتبار * که دارم به وصل رخش انتظار&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ببندید چشمم ز غیر رخش * که سازم نظر بر رخ فرخش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بهم ضم نمایید انگشت پای * که وَالٌتفَّتٌ الساق گفتی خدای&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ز میخانه‌ام چون درآمد جسد * بریدم به سرعت به سوی لحد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپارید چون تن به قصر زمین * چه از جسم زارم برآید انین&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گذارید تربت از آن خاک کوی * نه هر جا، به بالا سر و پیشِ روی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
که با حق ملاقات زان رو کنم * همین سجده بر خاک آن کو کنم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جریده بود شاخ نخل امید * که نبود به جز فضل او اعتمید&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بریزید بر قبر قدر گِلی * نشاند بر آن آب صاحبدلی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به صورت چو در خاک مأوی کنم * به معنی نظر سوی بالا کنم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نمایید تلقینم از انقیاد * در آن دم سراسر همه اعتقاد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به حسرت چو در قبر کردم مقر * نباشد بجز سوی ساقی مفر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فامّا الی جنت او سقر * الی الرّب یومئذ مستقر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بیا ساقی ای اوج مهر منیر * فانک مولی و نعم النصیر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زخمخانه وحدتم می بریز * که مستم کند تا دم رستخیز&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بده جرعه‌ای زان می باصفا * که از دل برد زنگ شرک و خطا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
می صاف و روشن چو آب حیات * کز آن دل شود شاد شام و غدات&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چه جامی خورم زان می مشک فام * طرب‌ها نمایم شوم نیکنام&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس آنگه ببینم در آن روی یار * زاغیار گردم برآرم دمار&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به جنت شتابم گریزم ز نار * به صحرای مستی شوم هوشیار&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وز آن هوشیاری شوم باز مست * به جُند علایق بر آرم شکست&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ز مستی نگویم جواب نکیر * به منکر زنم من ز وحدت نفیر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زنای گلویم برآید صدا * به انواع توحید سازم ندا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس آنگه ز ایمان روشندلی * زبان برگشایم به ذکر ولی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ز توحید گویم نکات درست * که ایمان منکر شود باز سُست&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شود راز توحید چندان عیان * که گردد از آن فتح باب جنان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بسر راز داران شود کشف راز * ز آخر رسد قصه‌های دراز&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بیا ساقی این جان و ایمان من * در آندم که آید سویت جان من&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ره ار گم کنم باش بر من دلیل * دخیل توام بلکه عبد ذلیل&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ز پس مرا خوان و خود پیش باش * قرار و ثبات دل ریش باش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگر خیل رندان کنند اعتساف * و یا از وصایای من انحراف&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تویی حاکم حکم ملک قدم * به ایشان امین دگر ساز ضم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ولیکن نخواهم کسی را امین * به جز مرشد خاص روح الامین&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چه او هست سالک به نهج قویم * بود عهد او با محبان قدیم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بهر ورطه با دوستان است یار * رساند به جنت رهاند ز نار&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وصالش مرا مطلب منتهی * که باشد وصالش وصال خدا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روان و دل و قالب و روح من * نعیم خدا کشتی نوح من&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
صفا چند داری همین درد دل * ز افعال خود نیستی منفعل&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به باطن یکی خصلتی ساز خو * زبان درکش و حسبی الله گو&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همه دردها راست یار و کفیل * رئوف عطوف است و نعم الوکیل&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بیا این زمان زود بردار دست * به سوی خداوند بالا و پست&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حصول مرادات خود را طلب * نه با یأس و شرمسان به شوق و طرب&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
که ساقی دم مردن و نفخ صور * یلقیک بالنظره والسرور.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;nowiki&amp;gt;***&amp;lt;/nowiki&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شد از هجران رويت روز من شب  *** كجا يابم تو را اي عمده مطلب&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ز ما عمري است افكندي نظر را *** نسازي يك زمان ما را مخاطب&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از اين غم چون ننالم با دل ريش *** چسان تاب آورم افتاده در تب&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سخنهاي درازي با تو دارم *** نمي دانم چسان سازم مرتب&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هر آنكس سالك آمد در ره عشق *** كند سر را به خون خود مخضب&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چرا يكدم نپرسي حال زارم *** كني هر لحظه بيمارت معاقب&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مريض خويشتن را شربتي ده *** صفا را بوسه اي بخشا از آن لب&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;nowiki&amp;gt;***&amp;lt;/nowiki&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
– اي  نور تو در جمله اشياء ظاهر *** وز منظر چشم اهل عرفان ناظر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عالم همه از نور تو روشن گشته *** هم اول اين سلسله و هم آخر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;nowiki&amp;gt;***&amp;lt;/nowiki&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تا كه از خود نگذري نيك راي *** كي تواني كرد ديدار خداي&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رو تو روحاني شو و اسرار بين *** يار خود در پرده اغيار بين&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
معرفت باشد حجاب معرفت*** زين سبب ديگر نگويم منقبت&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هم خود او مقصود باشد هم دليل***  هم بود محبوب و هم امد دليل&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هر كه را شد اشتياق وصل يار*** بايدش با شعله دائم گشت يار&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در شرايين و عروق جان من *** نيست غير از جلوه جانان من&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;nowiki&amp;gt;****&amp;lt;/nowiki&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(۱). راشد، محمدتقی (۱۳۴۲)؛ بحث درباره آثار شش تن از علمای قهستان، پایان‌نامه دوره کارشناسى، دانشگاه فردوسی مشهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(۲). هردنگی، محمدحسن (۱۳۰۲ ق)؛ رساله اعتقادات.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(۳). اسناد حکومتی خاندان علم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(۴). راشد، محمدحسین (۱۳۴۵)؛ کتاب ناتمام آخوند ملا محمدحسن هردنگی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(۵). شئون و اختیارات ولی فقیه: ترجمه مبحث ولایت فقیه [[امام خمینی]] از کتاب البیع؛ وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(۶). همان منبع، صفحه ۷۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(۷). فقه سیاسی در اسلام، ابوالفضل شکوری، جلد ۲، صفحه ۳۷۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(۸). شئون و اختیارات ولی فقیه، ترجمه مبحث ولایت فقیه از کتاب البیع، ص ۷۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(۹). وب‌گاه رسمی آیت ‌الله سیستانی، پاسخ به پرسش‌ها.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:علمای قرن چهاردهم]]&lt;br /&gt;
[[رده:فقیهان]]&lt;br /&gt;
[[رده:فیلسوفان]]&lt;br /&gt;
[[رده:متکلمان]]&lt;br /&gt;
[[رده:شعرای پارسی گوی قرن چهاردهم]]&lt;br /&gt;
[[رده:ریاضیدانان]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Kamal</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D9%85%D9%84%D8%A7_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%AD%D8%B3%D9%86_%D9%87%D8%B1%D8%AF%D9%86%DA%AF%DB%8C&amp;diff=151889</id>
		<title>ملا محمدحسن هردنگی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D9%85%D9%84%D8%A7_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%AD%D8%B3%D9%86_%D9%87%D8%B1%D8%AF%D9%86%DA%AF%DB%8C&amp;diff=151889"/>
		<updated>2024-09-20T08:15:32Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Kamal: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[آخوند]] ملا محمدحسن هردنگی (م، ۱۳۲۷ هجری) از عمده علماء و فقهاء منطقه قهستان بوده و در مراکز علمی قاینات شخصیت علمی آن مرحوم بر احدی از دانشمندان آن عصر پوشیده نبوده است و فضلاء وقت از محضر درس وی تلمذ و با عنوان برجسته‌ترین شخصیت‌های علمی او را معرفی می‌نموده‌اند. ارادت خاص به [[اهل بیت]] علیهم‌السلام او را بارها به اماکن مقدسه [[عراق]]، [[قم]] و [[مشهد]] سوق داده است.&lt;br /&gt;
{{شناسنامه عالم&lt;br /&gt;
|نام کامل = آخوند ملا محمدحسن هردنگی&lt;br /&gt;
||تصویر=[[پرونده:Hardangi.jpg|200px|center]]&lt;br /&gt;
|زادروز =  1263هجری&lt;br /&gt;
|زادگاه =  قهستان&lt;br /&gt;
|وفات =     1327 هجری&lt;br /&gt;
|مدفن =روستای مبادی هردنگ شهرستان خوسف  &lt;br /&gt;
|اساتید =  آیت الله محمدرحیم بروجردی، سید ابوطالب مجتهد قاینی،....&lt;br /&gt;
|شاگردان =  &lt;br /&gt;
|آثار = رساله اعتقادات، رساله توحید،... &lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگی نامه==&lt;br /&gt;
او در سال 1263 هجری قمری در قریه مبادی از توابع هردنگ قیس آباد متولد شد و در ۲۷ [[ذی القعده]] ۱۳۲۷ قمری پس از یک عمر زندگی شرافتمندانه به رحمت ایزدی پیوست و آرامگاهش هم اکنون در قبرستان عمومی دهکده مزبور بر فراز تلی باقیست. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خاندانش از خانواده‌های مشهور محل و چنان که خود در دیوان اشعارش متذکر شده است. گویا اولین کسی که از این خاندان پای در دایره علم و فضل گذاشته است حاجی ملا علی جد اوست که درحقیقت اولین مربی و استاد آخوند نیز می‌باشد. پدرش نیز مردی دانشمند و در زادگاه خود که همان مبادی بوده است به ارشاد محصلین علوم دینی اشتغال داشته و آخوند مقدمات [[صرف]] و [[علم نحو|نحو]] و قسمتی از [[فقه]] و [[اصول فقه‌‌‌‌|اصول]] را نزد ایشان خوانده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او مدت ۴۰ سال به عنوان هیئت امناء یکی از بلوک‌های قهستان، مدتها حاکم شرع و مسئول موقوفات و  راتبه قضاوت را در ایالت قهستان به عهده داشته است. وی در سال ۱۲۸۳ قمری متاهل شد و سپس در سال ۱۲۹۹ قمری به مسقط الراس خود که همان قریه مبادی می‌باشد، برگشت نموده و در آنجا اقدام به تاسیس مدرسه‌ای می‌کند که در آن علوم فقه، اصول، نجوم و هیات و حتی حساب و هندسه به وسیله خودش به علاقمندان تدریس می‌شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چنان که از مطالعه برخی اسناد برمی‌آید، او خبره‌ای در امورات کشاورزی بوده و درختان زیادی در روستاهای رودکاج، یوش و هردنگ توسط ایشان پیوند شده است. به دستور او در دهات مسافرخانه‌ها و در راه‌ها، آب انبارهایی ساخته شده که اغلب به نام خودش مشهور است. قدرت بیان او ضرب‌المثل و تخصص او در فقه، اصول و کلام باعث شد تا رساله اعتقادات اقا سید ابوطالب حسینی قائنی بنا به درخواست علمای وقت و در زمان حیات ایشان،به رشته تحریر درآمده و تشریح شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ارزش و احترام آخوند از دیدگاه حکومت آنقدر بالا بوده است که در بیش از ۱۵ حکم مختلف به صورت مستقیم و غیرمستقیم، امیر علم خان حشمت‌الملک، امیراسماعیل خان علم و محمدابراهیم خان حشمت‌الملک به تمامی نیروهای مالیه تاکید می‌کنند که به آخوند تعرضی ننمایند که در غیر این صورت مورد مواخذه و تنبیه قرار خواهند گرفت. این احترام از سوی حکومت در حقیقت به دلیل اینکه او حاکم شرع قهستان و استاد حوزه‌های علمیه قاینات بود صورت می‌گرفته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آخرین نکته‌ای که درباره شرح زندگیش لازم به یادآوریست. این که هر چند اقامت نامبرده در هردنگ بوده ولی همیشه برای شرکت در مجالس بحث از او دعوت می‌شده است و در یکی از همین محافل بوده که با ملا ابراهیم گزیکی که از پیشوایان بزرگ [[اهل سنت|اهل تسنن]] بوده است و علمای بیرجند را در مقابل خود عاجز نموده بود، مجاب و عقایدش را که بر پایه صحیح استوار نبوده رد کرده است (رساله اعتقادات، ۱۳۰۲ هـ.ق) و همچنین با شمس‌الدین هروی که از فحول علمای تسنن در زمان خود بوده و آثار بسیار در رد عقاید او نوشته شده و آخوند نیز بر رساله‌اش حواشییی از عقاید خود و استادش را نوشته است، با او مباحثاتی داشته است. (رساله اعتقادات، ۱۳۰۲ هـ.ق)  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تحصیل و تدریس==&lt;br /&gt;
درباره اساتید خود در مقدمه دیوان اشعارش چنین می‌نگارد: آنچه گاهی اوقات در خاطر این قلیل البضاعه عدیم الاستطاعه گرفتار دام علائق دنیا و مبتلا به انواع کدورت و بلا درمانده به کار خویش و اسیر هوای دل ریش محمدحسن بن محمدرفیع بن حاجی ملاعلی باقی‌مانده اینکه، اول کسی‌که از آباء این حقیر قدم در بساط علم و فضل گذاشته و به زیور زهد و عمل و احیاء مراسم شریف آراسته گشته حاج ملاعلی بود که این حقیر در خدمتش کمی از مقدمات را فرا گرفته و در سفر مکه معظمه به جوار رحمت الهی پیوست. از برکات ائمه اطهار بر آن مرحمت شده، این است که برکت علم در اولاد امجادش باقی‌مانده است. والد ماجد که ثانی سلسله است ایضا به علم و عمل آراسته و اوقات خود را تماما در تحصیل مصروف داشته‌اند، این قلیل البضاعه بعد از آن‌که از خدمت والد ماجد جهت تحصیل مهاجرت کرده چندان دور نرفتم و بر بعضی از اهل علم تلمذ کرده که دارای مقام اجتهاد نبودند و بعد از آن‌که از ایشان مستغنی شدم  پیش دو نفر که از عمده علمایند، تلمذ کرده و حظّی وافر و بهره‌ای کامل از ایشان برداشتم و ختم تلمذ حقیر در این زمان به عالم عامل و فقیه کامل الفاضل المجتهد و السید المجاهد صاحب المفاخر والمناقب والفائق علی العلماء الدین عصرهم لعصره مقارب، آقا سیدابوطالب مجتهد قاینی گردید و آن جناب صاحب تصانیف کثیره و رسائل حسنه در فقه و اصول می‌باشند که همه آن‌ها را به درس برایشان خواندم و اکنون که از سن مبارکش ۵۵ سال می‌گذرد تصنیفات ایشان بیش از ۵۰ هزار است و…»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''اساتید''' &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===ملاعلی طبسی گلشنی===&lt;br /&gt;
حجةالاسلام حاجی ملاعلی طبسی گلشنی (پدر بزرگش) فرزند کربلایی حسن قیس آبادی که از مدرسین حوزه علمیه طبس گلشن و در زمان امیر حسن‌خان شیبانی بوده و بنا به درخواست امیر محمد محتشم عرب خزیمه در حدود ۱۲۳۰ قمری به بلوک هردنگ، عربخانه و سرچاه مراجعت می‌کند. تاریخ فوتش حدود ۱۲۷۰ قمری و در سفر حج بوده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===محمدرفیع هردنگی===&lt;br /&gt;
حجةالاسلام کربلایی محمدرفیع هردنگی پدر ملا محمدحسن و فرزند ملاعلی و مجتهدی فاضل و دانشمند بوده که به ارشاد محصلین علوم دینی در منطقه و در حوزه علمیه قاینات می‌پرداخته است. وی اولین کسی بود که نسبت به تدریس دروس صرف، نحو و قسمتی از فقه و اصول به ملا محمدحسن هردنگی همت گمارد. زمان تولد او حدود سال ۱۲۲۰ و وفاتش در سال 1293قمری می‌باشد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===مجتهد قاینی===&lt;br /&gt;
آیت‌الله حاج سیدابوطالب حسینی مجتهد قاینی از مراجع عظام در خراسان و دانشمندی گرانقدر در همه زمینه‌های علوم اسلامی، متبحر و متخصص و فقیهی صاحب نظر بود که سال ۱۲۳۰ ه. ق در قاین متولد شد. مقدمات علم را در موطن خود فرا گرفت و سپس برای تکمیل مدارج عالیه علم و دانش رهسپار مشهد مقدس شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آن گاه عازم حوزه علمیه اصفهان شد و در آن‌جا با جدیت تمام مشغول کسب دانش گردید و طبع جستجوگر او را به سوی حوزه نجف اشرف کشاند و از محضر استادانی چون آیت‌الله شیخ محسن خنفر بهره برد و از وی اجازه اجتهاد و روایت گرفت. پس از مدتی، برای ارشاد مردم به قاین برگشت و ضمن انجام امور شرعی به تدریس در حوزه علمیه قاین پرداخت و به تصنیف کتاب‌های با ارزشی همت گماشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سال ۱۲۹۳ برای انجام فریضه حج عازم بیت‌الله الحرام بود که در ۶ شوال همان سال در شهر کراچی وفات یافت. مرقدش در شهر کراچی پاکستان است. درة الباهره درباره شناخت خدا، ینابیع الولایه در خصوص ولایت، ماحی الضلاله و الغوایه، صفوة المقال و غیره از تالیفات با ارزش مرحوم آیت‌الله حاج سیدابوطالب می‌باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در خصوص عظمت وی آیت‌الله شیخ محمدحسین آیتی در کتاب بهارستان (۱۳۷۱) می‌گوید که به بزرگی و عظمت و زعامت سیدابوطالب تاکنون در این مناطق عالمی دیده نشده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===آیت‌الله محمدرحیم [https://hawzah.net/fa/Book/View/45237/18247/6-%D8%A2%DB%8C%D8%A9-%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87-%D8%AD%D8%A7%D8%AC-%D8%B4%DB%8C%D8%AE-%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D8%B1%D8%AD%DB%8C%D9%85-%D8%A8%D8%B1%D9%88%D8%AC%D8%B1%D8%AF%DB%8C بروجردی]===&lt;br /&gt;
آیت‌الله حاج محمدرحیم بروجردی (استاد شیخ الشریعه اصفهانی): معروف به بالاخیابانی. در آغاز کودکی به تحصیل ادب و زبان عرب مشغول گشت و به‌خاطر استعداد و مهارتی که در ادبیات عرب داشت، کتابی در همان اوان کودکی در نحو تصنیف کرد که مورد قبول طلاب واقع شد. سپس در محضر علما و فقها حاضر شد و از سید بزرگوار سیدشفیع جاپلقی و حاج ملااسدالله بروجردی استفاضه کرده است. در سال ۱۲۴۱ ق به نجف اشرف رفت و از محضر شیخ‌ محمدحسن نجفی صاحب &amp;quot;جواهر&amp;quot; بهره‌ها برد و در همان اوقات شرحی محققانه بر &amp;quot; المختصر النافع&amp;quot; در فقه تالیف کرد که مورد تحسین و تقدیر صاحب &amp;quot;جواهر&amp;quot; قرار گرفت و از او اجازه اجتهاد گرفت. مدتی در نجف به‌ تحصیل پرداخت و سپس در کربلا مقیم شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در سال ۱۲۵۸ق به ‌اصرار دانشمندان مشهد و بزرگان خراسان و امر صاحب &amp;quot;جواهر&amp;quot; به مشهد رفت و به‌ ترویج علوم و نشر احکام اشتغال ورزید و شاگردان زیادی از محضر او استفاده کردند. وی دوبار به سفر حج رفت و در سال ۱۲۶۶ق پس از فتنه سالار در خراسان، امیرکبیر او را به‌ تولیت آستان‌ قدس رضوی منصوب کرد. وی بر اثر بیماری و در سن ۸۵ سالگی دار فانی را وداع گفت و در جوار مرقد امام‌ رضا (علیه‌السّلام) دفن گردید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===علامه سیدمرتضی یزدی===&lt;br /&gt;
اطلاعاتی از وی در دست نیست بجز چند سند پرداخت مقرری از آستان قدس به وی و اشارتی که شیخ محمدباقر آیتی از وی به عنوان استاد خود در حوزه علمیه مشهد با صفت علامه یاد می‌کند. ملا محمدحسن هردنگی نیز در ختم تلمذ خود و در مباحثه دریافت اجتهاد مناظره‌ای با وی در مسائل مختلف حوزوی داشته که وی را در تمامی موارد مجاب می‌کند و این از اصلی‌ترین دلایل شهرت آخوند بوده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تخصص آن مرحوم در [[فقه]] و [[اصول فقه‌‌‌‌|اصول]] و دارای مرتبه [[اجتهاد]] بوده و در [[صرف]] و [[علم نحو|نحو]] عربی، لغت، [[علم معانی|معانی]]، [[علم بیان|بیان]]، [[بدیع]]، [[عروض]]، [[منطق]]، [[تفسیر قرآن|تفسیر]]، [[علم کلام|کلام]]، [[حدیث]] و [[علم رجال|رجال]] نیز استاد بوده است. علاوه بر این‌ها در [[فلسفه]]، حساب، (جبر، مقابله و...) هندسه و هیات قدیم دست داشته و تدریس می‌نموده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مرحوم هردنگی هنگام اقامت در بیرجند و قاین نیز جلسات درسی داشته و بعد از فوت استادش در سال ۱۲۹۳ قمری تا زمان رحلتش به مدت ۳۴ سال پس از آن مرحوم در شهر بیرجند و قاین به امر تدریس اشتغال ورزید و عده‌ای از افاضل قاینات که خود مجتهد بوده از محضرش که حوزه‌های متعدد درسی داشته است، استفاده می‌نموده‌اند و غالباً از شاگردان مرحوم آخوند بوده‌اند که از آن‌ها می‌توان حضرات آیات شیخ محمد قاینی، سید حسن فقیه، سید محمدرضا صامتی و محمدهادی مجتهد را نام برد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تعلیمات او سبب شده که مردم این ناحیه اگر چه از نظر مادی از مردمان همجوار خویش عقب‌تر باشند ولی از نظر فکری و اجتماعی به هیچ وجه قابل مقایسه با آنان نباشند. علاقه تحصیل در میان مردمان این سرزمین از سایرین بسیار زیادتر است و این ذوق در نتیجه تربیت‌های آخوند تقویت شده است. هم‌اکنون نام او در این  منطقه توأم با اعزاز و اکرام و سخنان او زینت محافل و نُقل مجالس است و گفتار او را به عنوان حجت می‌پذیرند.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
ایشان مکاتبات و پاسخ به اجوبه ها را با مهر عبده الراجی محمدحسن به تاریخ داخل مهر 1286 ق پاسخ می‌داده‌اند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''فعالیتهای اجتماعی :'''  &lt;br /&gt;
----به مدت ۴۲ سال به عنوان حاکم شرع یکی از بلوک‌های ۹ ‌ ‌گانه قهستان و به مدت ۲ سال‌ به‌طور قطع حاکم شرع قهستان و از سال ۱۲۸۶ قمری تا زمان فوتش، دارای نوعی نظارت بر مسائل شرعی قاینات بوده است&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
استاد نمونه حوزه‌های علمیه قاینات و بیرجند به مدت ۴۲ سال، که منجر به پرورش شاگردانی در قاینات شد که بعدها برخی از آن‌ها از مجتهدین و عالمان قاینات شده‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شج&amp;lt;span class=&amp;quot;tooltiptext&amp;quot;&amp;gt;&amp;lt;/span&amp;gt;اعت و جسارت وی نسبت به حاکمان قاینات در رسیدگی به حساب‌های مالی و بالطبع مسائل نقدی شرعی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وق&amp;lt;span class=&amp;quot;tooltiptext&amp;quot;&amp;gt;&amp;lt;/span&amp;gt;ف و بخشش اموال خودش به مردم جهت عزاداری، قرآن‌خوانی و.. به تعداد ۵ مورد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بانی اصلی ایجاد مزار امامزاده سیدالحسین دهک عربخانه [https://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%85%D8%B2%D8%A7%D8%B1_%D8%B3%DB%8C%D8%AF_%D8%A7%D9%84%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86#:~:text=%D9%85%D8%B2%D8%A7%D8%B1%20%D8%B3%DB%8C%D8%AF%20%D8%A7%D9%84%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86%20%DB%8C%D8%A7%20%D8%AF%D9%87%DA%A9,%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86%20%D8%A8%D9%87%20%D8%AB%D8%A8%D8%AA%20%D8%B1%D8%B3%DB%8C%D8%AF%D9%87%20%D8%A7%D8%B3%D8%AA. نهبندان](مزار متعلق به '''سیّد الحسین بن على بن عبید الله القاضى ابن الحسن بن عبید الله بن العبّاس بن امیر المؤمنین على علیه السلام''') می‌باشد که جناب آخوند با نفوذ سیاسی و اجتماعی خود و با جمع آوری کمک‌های نقدی و غیر نقدی توانست در سال ۱۳۱۷ قمری این بقعه را تعبیر اساسی نماید.&amp;lt;span class=&amp;quot;tooltiptext&amp;quot;&amp;gt;&amp;lt;/span&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رسیدگی به امورات موقوفات و مالیات در قاینات به مدت ۱۸ سال به تعداد ۱۰۰۰ مورد که اسناد آن موجود است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از&amp;lt;span class=&amp;quot;tooltiptext&amp;quot;&amp;gt;&amp;lt;/span&amp;gt; ا&amp;lt;span class=&amp;quot;tooltiptext&amp;quot;&amp;gt;&amp;lt;/span&amp;gt;ثرات تعلیمات این عالم بزرگ در منطقه ناحیه هردنگ که بعدها در مردمان محلی باقی ماند، تقویت حس مذهبی و مخالفت با کشف حجاب رضاخانی می‌باشد که این از افتخارات مردمان این منطقه به نسبت خیلی از نقاط کشور می‌باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''اجاز'''&amp;lt;span class=&amp;quot;tooltiptext&amp;quot;&amp;gt;&amp;lt;/span&amp;gt;'''ات آخوند'''&lt;br /&gt;
----'''اجازه نامه آیت الله سید ابوطالب حسینی قاینی :'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در سال 1293 قمری سید ابوطالب قاینی حاکم شرع قهستان در مکتوبی تفویض اختیار رسیدگی به امورات شرعی منطقه ناحیه هردنگ، عربخانه و سرچاه عماری  و مختاران و براکوه و جلگه ماژان را که از قبل نیز به عهده وی بوده است، به صورت رسمی به وی محول می گردد که متن آن در ادامه می آید :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تحریر می‌شود که امور شرعیه متعلق به حدود ناحیه گیو و مختاران و هردنگ و جلگه براکوه الی همند و برمنج و ناحیه سرچاه و بصیران و میغان و کوه بالا و عرب خانه در عهده و کفایت عالیجناب مستطاب فضائل مآب حقایق ابواب ملا محمد حسن و فقه اله تعالی بوده و می‌باشد و آنچه تعلق به امناء شرع مطاع دارد سوای مختص حاکم شرع نافذ الحکم، متعلق به جناب معزی الیه است. کارگزاران دیوان واقف و بر بصیرت خواهند بود. شهر رمضان المبارک 1293 قمری {مهر}عبده الراجی ابوطالب حسینی  1274 قمری .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''اجازه نامه اول آیت الله سید اسماعیل صدر  :'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جناب مستطاب علام فهام عمده العلماء العظام الموید من عنداله المهیمن آقا شیخ محمدحسن هردنگی : دام مجده العالی مختار و ماذون می باشند در تصرف در امور حسبیه که از  برای حاکم شرع انور است که به دیگری اذن دهد از قبیل حفظ اموال ایتام و غیاب و اوقاف عامه که بدون ولی و وکیل و متولی می باشند و حقوق از قبیل رد مظالم و سهم حضرت امام جله و علی ابائه افضل الصلوه و اکمل السلام که انشاء الله تعالی به کمال دقت و تمام احتیاط چنانچه و جواز جناب ایشان می باشد، عمل خواهند نمود و هر حقی را به ذی حق خواهند رسانید و داعی را از دعا فراموش نخواهند فرمود و پیوسته به رقعه نگاری مسرورم خواهند داشت. سیما در سال آینده علی فرض حیات در شهر ربیع الثانی استعلام خواهند نمود. حرره الراجی اسماعیل صدر الموسوی {سجع مهر}  الراجی اسماعیل موسوی.{بالای سند سمت چپ} : دستخط ملا محمد حسن هردنگی : آقای صدر حفظ الله و ادام الله ایام افاداته&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اجازه نامه دوم آیت الله سید اسماعیل صدر :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بسم ا.. الرحمن الرحیم و به نستعین&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جناب قبله نصب مستطاب العالم العامل و الفاضل المهذب الکامل عمده العلماء الاعلام الموید من عندا.. الملک العلام عزّ اسمه آقای آخوند ملا محمد حسن ایّده ا.. تعالی را سلام مشتاقانه می رسانم و معروض می دارم که ان شاء ا.. تعالی مدام در حفظ و حمایت حضرت احدیت جل ذکره محفوظ و موفق به ترویج شرع انور و نشر مسایل دینیه و بیان احکام شرعیه بوده، قاطبه اهالی آن اطراف و نواحی پیوسته مستفید و مستفیض باشند. رجاء واثق آنکه اخوان متدیّن وفّقهم ا… تعالی در اطاعت و فرمانبرداری جناب ایشان کوتاهی ننموده به مواعظ و نصایح هدایت یابند و بر صراط مستقیم شرع قویم استوار گردند. البته نیز در امور شرعیه حسبیه از حفظ صغار و قصار و غیاب و وجوه و من ولد وارث له و وجوه تصدی فرموده،انجام امور شرعیه آن را خواهند نمود و این ضعیف را از دعای خیر خود و حسن عاقبت فراموش نخواهند فرمود. ان شاء ا.. هر گونه فرمایشی بود اعلام فرموده در خدمات حاضر خواهم بود(والسلام – ناخوانا – العبد الاقل حرره اسماعیل موسوی){سجع مهر}اسماعیل الموسوی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''اتفا'''&amp;lt;span class=&amp;quot;tooltiptext&amp;quot;&amp;gt;&amp;lt;/span&amp;gt;'''قات مهم زندگی آخوند هردنگی'''&lt;br /&gt;
----برخی از اتفاقات مهم زندگی آخوند هردنگی به شرح زیر است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===- مناظره با شمس الدین فاضل هروی مفتی شهر هرات افغانستان===&lt;br /&gt;
آخوند به اذن آقا سیدابوطالب و به همراه سیدابوتراب پسر آقا سیدابوطالب، که برای درمان راهی هرات بوده به آن منطقه رفته و مناظراتی را با علمای اهل تسنن از جمله شمس‌الدین داشته است که شرح آن در ادامه می‌آید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در یکی از جلسات مناظره، بحث و جدل در خصوص مطهرات عنوان می‌شود شمس‌الدین می‌گوید که خاک هم می‌تواند با همان قدرت آب خاصیت پاک‌کنندگی داشته باشد. چون کسی جوابگوی این مسئله نبوده آخوند به او بیان می‌دارد که اگر پاسخ سوالت را بدهم قانع خواهی شد و این مناظرات را تمام خواهی کرد. شمس‌الدین نیز در پاسخ می‌گوید: آری.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آخوند به او می‌گوید که من که ریشم کوتاه است. تو که ریش بلندی داری آنرا از نجاسات آلوده و سپس با خاک تطهیر کن، آن وقت این جمع نظر خواهند داد که کدام یک درست می‌گوییم. شمس‌الدین که از پاسخ عاجز می‌ماند نسبت به اتمام مناظره و تایید گفته‌های آخوند اقدام می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نقل است که بعد از انجام همین مناظرات دستور قتل آخوند به همراه استادش داده می‌شود که آخوند و همراهانش از موضوع اطلاع یافته و شبانه - در حالی‌که چندین بار در مسیر، اسب‌های خود را با قاطر و بالعکس تعویض کرده تا شناسایی نشوند از هرات به سمت قهستان حرکت و از معرکه می‌گریزند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===عقد ازدواج بدون حضور والدین===&lt;br /&gt;
روایتی از ایشان بدین صورت می‌باشد که در منطقه ناحیه هردنگ، دختر و پسری عاشق هم می‌شوند ولی والدین آن‌ها که بی‌دلیل راضی به ازدواج آن‌ها نبوده‌اند، در این امر مهم پیش‌قدم نمی‌شده‌اند، تا این‌که دختر و پسر به روحانی محل که آخوند ملامحمدحسن هردنگی بوده مراجعه و موضوع را بیان می‌کنند و ایشان نیز نسبت به عقد آن دو نفر اقدام می‌کنند. والدین آن‌ها که از مسئله خبردار می‌شوند، شکایت روحانی را به دربار امیر تومان می‌برند و او نیز آخوند را احضار می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعد از حضور آخوند در محل حکومت، امیر با تشدد کلامی به او می‌گوید که چرا بی‌اجازه نسبت به عقد این دو اقدام کرده‌ای، آخوند نیز بلافاصله به او پاسخ می‌دهد که جناب امیر من گناه بی‌توجهی والدین این دو را که می‌توانست باعث فساد در گوشه‌ای از ناحیه هردنگ بشود، بسیار بالاتر از عمل خود می‌دانم که جلوی این فساد را گرفتم و در صورت بروز فساد در این منطقه، مردم و همین والدین، من را می‌شناختند و آن وقت کسی از مردم منطقه نمی‌گفت که آقا امیری هم هست. امیر از این سخن آخوند بسیار خوشحال می‌شود و با اکرام فراوان او را بدرقه می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===استجابت نفرین===&lt;br /&gt;
روایتی دیگر در خصوص فوت دختر آخوند به نام فاطمه نساء به شرح ذیل می‌باشد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نقل است وجوهات شرعیی که مردم به آخوند می‌داده‌اند، توسط آخوند در صندوقچه‌ای نگهداری می‌شده است. روزی داماد آخوند نسبت به وسوسه همسرش در برداشتن پول‌ها اقدام کرده و سبب به سرقت رفتن صندوقچه توسط دختر آخوند می‌شود. داماد آخوند از او می‌خواهد تا چیزی از این مسئله نگوید تا زمانی که این موضوع از اهمیت بیفتد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چون آخوند به دامادش مشکوک بوده، برای حفظ آبرو به پیش دخترش رفته و از او می‌خواهد واقعیت را بیان کند و یا به شوهرش بگوید که صندوقچه را به جای اول برگردانده تا مسئله پایان یابد. دخترش موضوع را کتمان کرده و به پدر اطمینان می‌دهد که مسئله را از جای دیگری پیگیری نماید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آخوند که به شخص دیگری مظنون نبوده دست به دعا برداشته و از خداوند درخواست می‌کند که دزد وجوهات حتی اگر از نزدیکانش باشد در کمتر از ۳ روز فوت نماید تا شخص دیگری در منطقه توان و جرأت انجام چنین کاری را پیدا نکند. از قضای روزگار نفرین آخوند اثر کرده و دخترش بعد از گذشت ۳ روز، فوت می‌کند&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''آیا خطاهای خلفا با اجتهاد آنها رفع می شود'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موضوعی که در برخی از مناظرات و مباحثات با برادران داشته ام این بود که می گویند خطاهای خلفا را که نمی توانند منکر شوند به اجتهاد خلیفه تصحیح می کنند. به آنها بیان کردم که اگر اجتهاد خلیفه نیکو می بود که چه حاجت به خلیفه، هر کس اجتهادی بکند و به اجتهاد خود برود مدتی سکوت کردند و برخی از آنها گفتند فقط اجتهاد خلیفه حجت است نه هر کس که دوباره جوابشان دادم که خلافتی که نه به نص خدا و رسول باشد هر یک از اوصاف چنین خلیفه را که خواهی مناط صحت اجتهاد قرار دهی از دیگری اولی تر نخواهد بود و به سَبَر و تقسیم و دوران و تردید نفی علت از کل صفات می شود و این مطلب بدیهی است و حاجت به تطویل ندارد. همگان سکوت کرده و هیچ نگفتند&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''رفع شبهه تایید خلافت ابی بکر به تقریر یا ذنابه حضرت علی (ع) در مناظره با اهل سنت :'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعضی از اهل عصر از اهل سنت که فقیر با او مباحثه کردم استدلال کرد در حقیقت خلافت ابی بکر بر تقریر حضرت علی (ع). چه شمشیر  نکشید و جنگ نکرد و تقریر امام حجت است به مذهب شما شیعه چون فعل امام. این سخن را  بر وی نقض کردم که پس علی تقریر کرد قتل عثمان را و ورع و منع کرد به نفس نفیس و شمشیر نکشید و مطالبه خون او نکرد با اینکه در مدینه بود و تا 3 روز جسد عثمان بر زمین ماند. پس فعل علی (ع) دلالت می کند که عثمان مستحق قتل بوده و دم او هدر بود. پس خلافت او باطل شد چون از او باطل شد به اجماع مرکب و عدم قول به فصل خلافت شیخین نیز باطل می شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''-  در بیان اینکه رویت خدا به باصره خواهد بود (مناظره با صوفی) :'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بلی در مناظره گروهی با اهل این طایفه (صوفیه) که معروف به فهم هستند بیان کردند که رویت خداوند به باصره، اصل تصویر حق است و گفتند که چه عیب دارد که قرار داده باشد که بعد از ملاحظه به این باصره و جارحه مخصوصه علم ضروری به خود را از برای فیه کان خلق کند. لذا  گفتم فرض کن خورشید در آسمان یک جزء از نور کرسی است و نور کرسی یک جزء از صد هزاران نور عرش و نور عرش یک جزء از صد هزاران نور حجاب و نور عرش یک جزء از صد هزاران نور سر خداوند. آیا قدرت داری که نظر کنی به کوچکترین جزء نور اسرار الهی که نور خورشید باشد وقتی که در پشت ابر نیست و سپس گفتم ای عارف منصف، این الفاظ با آن  تمحل و تصحیح وفق می دهد یا نه و چون در مناظره عاجز آمدند جواب دادند که دیده خواهد شد خدا بلا کیف و دیگری در ضیق واقع شد و مکرر می گفت رویت خداوند یعنی بلق تا گلویش پاره شد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''- اینکه اول کسی که تصدیق معراج جسمانی نبی کرد صدیق بود'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خود شفاها در مجلس بعضی از  ملایان اهل سنت شنیدم اینکه اول کسی که تصدیق معراج جسمانی نبی کرد ابوبکر بود و به همین دلیل ملقب شد به صدیق. به ایشان گفتم این سخن چگونه وفق می دهید با سخن بی بی عایشه که می فرمود جسد نبی غایب نشد در معراج. پس معلوم است که یا تصدیق صدیق و تکذیب به صفت ایشان هر دو کذب است. همگان ساکت شده و پلوت کرده و تا آخر جلسه هیچ نگفتند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''- دلیل بر بطلان جبر و اینکه طریقه مستقیمه ای که باید اعتقاد به آن کرد، اختیار است.'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در مناظره با یکی از ملّایان اهل سنّت سخن به حدیث «لاجَبرَ وَ لا تَفویضَ و لَکِن اَمرٌ بَینَ اَمرَین» کشید.چنین معنا کرده و گفت : نیست تفویض که امور و اعمال واگذاشته باشد به بندگان و خدای را هیچ مدخلیتی نباشد. گفتم انصاف و حیا چه شد؟ پس باید ضدّین مجتمع شوند و قوعاً و اعتقاداً به هر دو مفسده گردن نهاد و  به وی گفتم اگر چنین باشد، باید می¬فرمودند اَمرٌ مِن الأمرَین، نه بینَ الأمرَین. بلکه امری است میان دو امر. نه به معنی ترکّب از هر دو امر،  منفعل و خجل شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''زهد و ساده زیستی فراوان'''&lt;br /&gt;
----در تاریخ علما و عرفای زیادی بوده اند که  فقارت آنها در دوران زندگی همیشه زبانزد بوده و روشن گر راه سالکان الهی می باشد. در این میان آخوند نیز مستثنی نبوده و آنچه که از برخی روایات بر می آید وی در اواخر زندگی خود از نظر درآمد مالی در جایگاه مناسبی نبوده آنچنانکه توانایی خرید یا حتی نگهداری حیوانی مثل الاغ نیز برای وی مقدور نبوده است. با وجود احترام خاص وی در بین روحانیون ، مردم  و امرای مختلف ولایت قاینات و سیستان و مهیا بودن زندگی تجملاتی برای او و استجابت هر گونه جایگاه مادی برای وی از سوی حاکمان محلی، وی گوشه نشینی و خدمت به مردمان منطقه دوردست عربخانه را به زندگی اعیانی در بیرجند ترجیح می دهد آنگونه که حتی محل مدفن نامبرده نیز همچنان ساده و بدون هیچگونه بقعه ای می باشد و با گذشت حدود 120 سال از فوت وی این قبر همچنان پابرجا است(غوث،1391 و راشد،1342). او شخصی است که در روایات مردمی منطقه در زمان فوتش از مال دنیا چیزی برای وراث باقی نگذاشت. در تایید این صحبت سندی است که در آن آخوند به امیر اسماعیل خان شوکت الملک در سال 1321 قمری در نامه ای وضعیت مزار روستای دهک را شرح می دهد. در قسمتهایی از این سند متن ذیل آمده است : (غوث و همکاران، 1394)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
…حیوان سواری که به مزار یا جای دیگر رفت و آمد نمایم ندارم اگر در سری اصطبل حیوانی یا الاغی زیاد باشد مرحمت خواهند فرمود قوه مخارج حیوان دیگر ندارم و همان الاغ را خواهش دارم……&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جالب است  یک روحانی مورد احترام حکومت، مردم و روحانیون در 5 سال مانده به آخر عمرش و در سن 52 سالگی توانایی خرید یک الاغ را هم ندارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===برخی نظرات فقهی و کلامی و فلسفی===&lt;br /&gt;
----۱- اصل کشف و شهود معقول و واقع است در معرفت خداوند؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲- قطع از مباحث اصول است نه مباحث کلام؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
3- این حقیر استحضار کرده‌ام که عدد در … یحبهم و یحبونه….. ۱۲ است. پس باید عدد خلفاء ۱۲ باشد و چون در این آیه عدد این کلمات ۱۲ است و این کلمات هدا.. است، پس تعدی از ائمه نباید کرد چرا که ائمه هدا.. هستند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴- مقام تفصیل قدر مقام انشراح و وضوح است و مقام اجمال مقام ابهام و اخفاء؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵- اینکه جمع کثیری از فقهاء به صحت صلوة یا عبادتی دیگر که طمعا فی الجنه یا خوفا من النار به جا آورده شود و این را منافی با قربت ندانسته‌اند بلکه با اخلاص سازگارش دانسته‌اند اگر به تحقیق بنگری یک مرتبه از شرک خفی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶- در خصوص این‌که امام و پیشوا بر مردم واجب است می‌گویم نصب امام لطف است، لطف بر خدا واجب است پس نصب امام بر خدا واجب است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷-هر معصومی احق به متابعت است از غیر خود و چون احق به متابعت شد قول او حجت شد و این لازمه مرتبه امامت و خلافت است و …&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸- درباره احادیثی که برخی علماء نسبت ضعف به آن داده‌اند و گاها می‌گویند شبیه است به اضغاث احلام صوفیه می‌گویم که اشتهار حدیث بین طایفه و دلالت احادیث دیگر بر صحت مضمون حدیث کفایت می‌کند مؤونه ضعف حدیث مدنظر را.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۹- مشابهت و واجب تعالی در تجرد از ماده با این‌که ۲ تجرد با هم فرق می‌کند موجب مماثلت در ماهیت نیست که مفسده آن لازم آید زیرا که مشارکت در قضیه سلبیه است نه ثبوتیه.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۰- امّا ایمان معنوی و حقیقی آن است که مجتمع باشد در او اقرار لسانی و تصدیق قلبی عن حقیقه و از شفاف قلب و عمل ارکانی هم؛ مگر این‌که مانعی باشد که باعث انکار شود، که قادح در ایمان نخواهد بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۱- سلام کردن بر ائمه (علیه‌السّلام) از دور و نزدیک سیره مومنین و وسیله نجات یوم الدین است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۲- قیاس بر اثبات نبوت چنین است: محمد (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) مدعی نبوت و صاحب معجزه بود، هر مدعی نبوت صاحب معجزه‌ای بر حق و صادق است پس محمد (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) بر حق و صادق بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۳- گمان حقیر نسبت به حقایق موجوده خارجیه صدق عدم مشکل است بلکه تلاشی و اضمحلال حاصل می‌شود و این معنی عدم نیست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۴- می‌گویم که ایمان ولایت و محبت کامل است از برای ائمه اطهار که مندرج است در او توحید و نبوت با توابع.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۵- سوال قبر از مومن محض و کافر محض ضروری مذهب بلکه دین است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۶- هر صفتی از صفات که در ممکن به کیفیتی است در واجب آن صفت به آن کیفیت منتهی است و چون که علم در ممکنات حصولی است پس باید علم در واجب به این معنی نباشد و در نتیجه علم حصولی در واجب تعالی راهی ندارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۷- چون اسماء الله توقیفی است اطلاق آن‌ها بر الله روا نباشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۸- هر معصومی احق به متابعت است از غیر خود و چون احق به متابعت شد قول او حجت شد و این لازمه مرتبه امامت و خلافت است و …&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۹- وی در اثبات واجب الوجود خداوند پیرو مکتب اشراقی است و می‌گوید هر صفتی از صفات که در ممکن به کیفیتی است در واجب آن صفت به آن کیفیت منتهی است و چون که علم در ممکنات حصولی است پس باید علم در واجب به این معنی نباشد و در نتیجه علم حصولی در واجب تعالی راهی ندارد...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۰ - عدم حدوث یک حادثه را به لطف خدا مربوط به قضا و قدر او می‌دانم و نه بدا.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۱- علم خدا علّت اشیاء نیست؛ چرا که این علم نه علم ذاتی است که عین ذات است، بلکه حادث است به حدوث معلوم، که این معنی صرف تعلّق و اضافه است؛ و اضافه به مضافٌ الیه فرع وجود مضافٌ الیه است. پس علم تابع معلوم است یعنی می‌داند که بنده به اختیار و اراده خود چنین خواهد کرد، با قدرت او بر این‌که نکند ولی چون می‌کند خداوند عالم فیض وجود باز پس نمی‌گیرد؛ والّا بخل لازم می‌آید در مبدا اعلی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۲- اصل شرعیه تقیه به ادلّه اربعه ثابت و محقّق است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==آثار آخوند==&lt;br /&gt;
همان طور که قبلاً یادآوری شد نوشته‌های آخوند اغلب درهم و نامرتب است و تنها اگر اثری بدست یکی از فرزندان بااطلاعش افتاده است به ذوق شخصی مرتب و در صدد جمع‌آوری اوراق پراکنده، آن برآمده و مطلقاً هیچیک از این آثار به طبع نرسیده است؛ فقط مقداری از اشعارش در بعضی مجلات و روزنامه‌ها به چاپ رسیده است. در سطور زیر تا حد امکان به معرفی این آثار می‌پردازد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*۱. رساله اعتقادات؛ این رساله در ۱۷۳ صفحه و در مبحث [[علم کلام|کلام]] می‌باشد، فوق العاده مفید بوده و می‌توان آخوند را به عنوان اولین [[فقیه|فقیهی]] که تاکنون کلام را از منظر [[عرفان]] نگریسته، معرفی کرد. رساله مذکور در ماه محرم سال ۱۳۰۲ قمری به اتمام رسیده است. این اثر سوای اشتمال بر اعتقادات استاد ، عقاید مولف را نیز در بردارد و مطالب آن از ابتدا تا مبحث [[صفات ثبوتی|صفات ثبوتیه]] (ص ۲۸) ترجمه رساله استاد و توضیحات مولف از آن پس تا پایان مبحث معاد نظریات شخصی اوست. در مباحث [[امامت]] مخصوصاً اشکالات عامه فاضل هروی را متعرض و به بیانات شاخصه جواب داده (تنها از این قسمت مطالبی در حاشیه یکی از کتب شمس‌الدین بر جای است) و بر اصول ایشان اشکالاتی در پاره‌ای از مسایل وارد ساخته که جنبه ابتکار دارد و این کتاب نیز به طبع نرسیده و قابل طبع و استفاده اهل فضل است و در مواردی از مباحث [[توحید]] و [[معاد]] که اثبات مطلب مستلزم بحث از اصول فلاسفه است نیز، سخن داده است. این رساله در ماه [[محرم]] سال ۱۳۰۲ قمری به اتمام رسیده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*۲. رساله توحید؛ دارای ۵۰ صفحه که مباحثی بسیار مفصل درباره [[اصول دین|اصول]]، [[توحید]] و خداشناسی می‌باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*۳. سفرنامه هرات آخوند؛ ملامحمد حسن به امر استادش به اتفاق سید ابوتراب پسر آقا سید ابوطالب که بیمار بوده، در حدود سال ۱۲۹۲ قمری برای معالجه عازم افغانستان شده و حاصل مسافرتش سفر نامه‌ای بوده که در این کتاب شرح کارهایی که در ضمن مسافرت انجام داده و همچنین مباحثاتی که با علمای تسنن داشته، به خصوص متن مذاکرات خود با شمس الدین هروی را در آنجا نقل کرده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*۴. دیوان اشعار؛ [[تخلص]] او در شعر صفا بوده و دیوانش شامل [[قصیده|قصاید]] و [[غزل|غزلیات]] می‌باشد که قصاید آن بعضی عربی و تعدادی فارسی که اغلب در مدح [[ائمه اطهار|ائمه]] معصومین (ع) است، سروده شده است. بسیاری از مهر نامه هایی که برای بزرگان نوشته از اول تا آخر آن حتی اجناس صداق را نظماً بیان می‌کرده و در بعضی خطبه ها مقدمه را به شعر و اجناس را به نظم بیان می‌کرده است. در ذیل یک نمونه قطعه مربوط به وصیت عرفانی آخوند در زمان مرگ وی نقل می‌شود (راشد، ۱۳۴۲، ص۱۰):&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیا مست رندان نیکو سِیَر * شوید از وصایای من باخبر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بهار حیات مرا فصل دی * چو دریافت شویید نعشم بِمِی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
میی کز خُم وحدت آید برون * بود صبغه الله را رهنمون&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نمایید از برگ میم کفن * به تابوت میم گذارید تن&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چه میی که طوبی از او گشت ظل * بود طوبیش جسم و خود اوست دل&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برید آن زمان در مصلای راز * نمایید رندان به جسمم نماز&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چه رندان همه عارف و پاک دین * دل اندر سما و تن اندر زمین&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کند مطرب از سوز دل الصلوه * که مرگ چنین است عین حیات&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چه مطرب که کار جهانش بکام * مدامش بود کار شرب مدام&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مدامی که از دل کدورت برد * کند نوش و بر شاخ وحدت برد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سوی قبله آرید در احتضار * دو پای طلب چشم امیدوار&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از این قبله مقصود من ذوالمنن * نه سنگ و گل ظاهر و روی زن&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رخ ساقیم [[قبله]] اعتبار * که دارم به وصل رخش انتظار&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ببندید چشمم ز غیر رخش * که سازم نظر بر رخ فرخش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بهم ضم نمایید انگشت پای * که وَالٌتفَّتٌ الساق گفتی خدای&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ز میخانه‌ام چون درآمد جسد * بریدم به سرعت به سوی لحد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپارید چون تن به قصر زمین * چه از جسم زارم برآید انین&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گذارید تربت از آن خاک کوی * نه هر جا، به بالا سر و پیشِ روی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
که با حق ملاقات زان رو کنم * همین سجده بر خاک آن کو کنم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جریده بود شاخ نخل امید * که نبود به جز فضل او اعتمید&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بریزید بر قبر قدر گِلی * نشاند بر آن آب صاحبدلی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به صورت چو در خاک مأوی کنم * به معنی نظر سوی بالا کنم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نمایید تلقینم از انقیاد * در آن دم سراسر همه اعتقاد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به حسرت چو در قبر کردم مقر * نباشد بجز سوی ساقی مفر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فامّا الی جنت او سقر * الی الرّب یومئذ مستقر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بیا ساقی ای اوج مهر منیر * فانک مولی و نعم النصیر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زخمخانه وحدتم می بریز * که مستم کند تا دم رستخیز&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بده جرعه‌ای زان می باصفا * که از دل برد زنگ شرک و خطا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
می صاف و روشن چو آب حیات * کز آن دل شود شاد شام و غدات&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چه جامی خورم زان می مشک فام * طرب‌ها نمایم شوم نیکنام&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس آنگه ببینم در آن روی یار * زاغیار گردم برآرم دمار&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به جنت شتابم گریزم ز نار * به صحرای مستی شوم هوشیار&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وز آن هوشیاری شوم باز مست * به جُند علایق بر آرم شکست&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ز مستی نگویم جواب نکیر * به منکر زنم من ز وحدت نفیر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زنای گلویم برآید صدا * به انواع توحید سازم ندا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس آنگه ز ایمان روشندلی * زبان برگشایم به ذکر ولی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ز توحید گویم نکات درست * که ایمان منکر شود باز سُست&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شود راز توحید چندان عیان * که گردد از آن فتح باب جنان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بسر راز داران شود کشف راز * ز آخر رسد قصه‌های دراز&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بیا ساقی این جان و ایمان من * در آندم که آید سویت جان من&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ره ار گم کنم باش بر من دلیل * دخیل توام بلکه عبد ذلیل&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ز پس مرا خوان و خود پیش باش * قرار و ثبات دل ریش باش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگر خیل رندان کنند اعتساف * و یا از وصایای من انحراف&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تویی حاکم حکم ملک قدم * به ایشان امین دگر ساز ضم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ولیکن نخواهم کسی را امین * به جز مرشد خاص روح الامین&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چه او هست سالک به نهج قویم * بود عهد او با محبان قدیم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بهر ورطه با دوستان است یار * رساند به جنت رهاند ز نار&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وصالش مرا مطلب منتهی * که باشد وصالش وصال خدا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روان و دل و قالب و روح من * نعیم خدا کشتی نوح من&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
صفا چند داری همین درد دل * ز افعال خود نیستی منفعل&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به باطن یکی خصلتی ساز خو * زبان درکش و حسبی الله گو&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همه دردها راست یار و کفیل * رئوف عطوف است و نعم الوکیل&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بیا این زمان زود بردار دست * به سوی خداوند بالا و پست&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حصول مرادات خود را طلب * نه با یأس و شرمسان به شوق و طرب&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
که ساقی دم مردن و نفخ صور * یلقیک بالنظره والسرور.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;nowiki&amp;gt;***&amp;lt;/nowiki&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شد از هجران رويت روز من شب  *** كجا يابم تو را اي عمده مطلب&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ز ما عمري است افكندي نظر را *** نسازي يك زمان ما را مخاطب&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از اين غم چون ننالم با دل ريش *** چسان تاب آورم افتاده در تب&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سخنهاي درازي با تو دارم *** نمي دانم چسان سازم مرتب&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هر آنكس سالك آمد در ره عشق *** كند سر را به خون خود مخضب&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چرا يكدم نپرسي حال زارم *** كني هر لحظه بيمارت معاقب&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مريض خويشتن را شربتي ده *** صفا را بوسه اي بخشا از آن لب&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;nowiki&amp;gt;***&amp;lt;/nowiki&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
– اي  نور تو در جمله اشياء ظاهر *** وز منظر چشم اهل عرفان ناظر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عالم همه از نور تو روشن گشته *** هم اول اين سلسله و هم آخر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;nowiki&amp;gt;***&amp;lt;/nowiki&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تا كه از خود نگذري نيك راي *** كي تواني كرد ديدار خداي&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رو تو روحاني شو و اسرار بين *** يار خود در پرده اغيار بين&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
معرفت باشد حجاب معرفت*** زين سبب ديگر نگويم منقبت&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هم خود او مقصود باشد هم دليل***  هم بود محبوب و هم امد دليل&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هر كه را شد اشتياق وصل يار*** بايدش با شعله دائم گشت يار&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در شرايين و عروق جان من *** نيست غير از جلوه جانان من&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;nowiki&amp;gt;****&amp;lt;/nowiki&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(۱). راشد، محمدتقی (۱۳۴۲)؛ بحث درباره آثار شش تن از علمای قهستان، پایان‌نامه دوره کارشناسى، دانشگاه فردوسی مشهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(۲). هردنگی، محمدحسن (۱۳۰۲ ق)؛ رساله اعتقادات.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(۳). اسناد حکومتی خاندان علم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(۴). راشد، محمدحسین (۱۳۴۵)؛ کتاب ناتمام آخوند ملا محمدحسن هردنگی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(۵). شئون و اختیارات ولی فقیه: ترجمه مبحث ولایت فقیه [[امام خمینی]] از کتاب البیع؛ وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(۶). همان منبع، صفحه ۷۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(۷). فقه سیاسی در اسلام، ابوالفضل شکوری، جلد ۲، صفحه ۳۷۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(۸). شئون و اختیارات ولی فقیه، ترجمه مبحث ولایت فقیه از کتاب البیع، ص ۷۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(۹). وب‌گاه رسمی آیت ‌الله سیستانی، پاسخ به پرسش‌ها.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:علمای قرن چهاردهم]]&lt;br /&gt;
[[رده:فقیهان]]&lt;br /&gt;
[[رده:فیلسوفان]]&lt;br /&gt;
[[رده:متکلمان]]&lt;br /&gt;
[[رده:شعرای پارسی گوی قرن چهاردهم]]&lt;br /&gt;
[[رده:ریاضیدانان]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Kamal</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D9%85%D9%84%D8%A7_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%AD%D8%B3%D9%86_%D9%87%D8%B1%D8%AF%D9%86%DA%AF%DB%8C&amp;diff=151888</id>
		<title>ملا محمدحسن هردنگی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D9%85%D9%84%D8%A7_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%AD%D8%B3%D9%86_%D9%87%D8%B1%D8%AF%D9%86%DA%AF%DB%8C&amp;diff=151888"/>
		<updated>2024-09-20T08:12:52Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Kamal: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[آخوند]] ملا محمدحسن هردنگی (م، ۱۳۲۷ هجری) از عمده علماء و فقهاء منطقه قهستان بوده و در مراکز علمی قاینات شخصیت علمی آن مرحوم بر احدی از دانشمندان آن عصر پوشیده نبوده است و فضلاء وقت از محضر درس وی تلمذ و با عنوان برجسته‌ترین شخصیت‌های علمی او را معرفی می‌نموده‌اند. ارادت خاص به [[اهل بیت]] علیهم‌السلام او را بارها به اماکن مقدسه [[عراق]]، [[قم]] و [[مشهد]] سوق داده است.&lt;br /&gt;
{{شناسنامه عالم&lt;br /&gt;
|نام کامل = آخوند ملا محمدحسن هردنگی&lt;br /&gt;
||تصویر=[[پرونده:Hardangi.jpg|200px|center]]&lt;br /&gt;
|زادروز =  1263هجری&lt;br /&gt;
|زادگاه =  قهستان&lt;br /&gt;
|وفات =     1327 هجری&lt;br /&gt;
|مدفن =روستای مبادی هردنگ شهرستان خوسف  &lt;br /&gt;
|اساتید =  آیت الله محمدرحیم بروجردی، سید ابوطالب مجتهد قاینی،....&lt;br /&gt;
|شاگردان =  &lt;br /&gt;
|آثار = رساله اعتقادات، رساله توحید،... &lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگی نامه==&lt;br /&gt;
او در سال 1263 هجری قمری در قریه مبادی از توابع هردنگ قیس آباد متولد شد و در ۲۷ [[ذی القعده]] ۱۳۲۷ قمری پس از یک عمر زندگی شرافتمندانه به رحمت ایزدی پیوست و آرامگاهش هم اکنون در قبرستان عمومی دهکده مزبور بر فراز تلی باقیست. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خاندانش از خانواده‌های مشهور محل و چنان که خود در دیوان اشعارش متذکر شده است. گویا اولین کسی که از این خاندان پای در دایره علم و فضل گذاشته است حاجی ملا علی جد اوست که درحقیقت اولین مربی و استاد آخوند نیز می‌باشد. پدرش نیز مردی دانشمند و در زادگاه خود که همان مبادی بوده است به ارشاد محصلین علوم دینی اشتغال داشته و آخوند مقدمات [[صرف]] و [[علم نحو|نحو]] و قسمتی از [[فقه]] و [[اصول فقه‌‌‌‌|اصول]] را نزد ایشان خوانده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او مدت ۴۰ سال به عنوان هیئت امناء یکی از بلوک‌های قهستان، مدتها حاکم شرع و مسئول موقوفات و  راتبه قضاوت را در ایالت قهستان به عهده داشته است. وی در سال ۱۲۸۳ قمری متاهل شد و سپس در سال ۱۲۹۹ قمری به مسقط الراس خود که همان قریه مبادی می‌باشد، برگشت نموده و در آنجا اقدام به تاسیس مدرسه‌ای می‌کند که در آن علوم فقه، اصول، نجوم و هیات و حتی حساب و هندسه به وسیله خودش به علاقمندان تدریس می‌شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چنان که از مطالعه برخی اسناد برمی‌آید، او خبره‌ای در امورات کشاورزی بوده و درختان زیادی در روستاهای رودکاج، یوش و هردنگ توسط ایشان پیوند شده است. به دستور او در دهات مسافرخانه‌ها و در راه‌ها، آب انبارهایی ساخته شده که اغلب به نام خودش مشهور است. قدرت بیان او ضرب‌المثل و تخصص او در فقه، اصول و کلام باعث شد تا رساله اعتقادات اقا سید ابوطالب حسینی قائنی بنا به درخواست علمای وقت و در زمان حیات ایشان،به رشته تحریر درآمده و تشریح شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ارزش و احترام آخوند از دیدگاه حکومت آنقدر بالا بوده است که در بیش از ۱۵ حکم مختلف به صورت مستقیم و غیرمستقیم، امیر علم خان حشمت‌الملک، امیراسماعیل خان علم و محمدابراهیم خان حشمت‌الملک به تمامی نیروهای مالیه تاکید می‌کنند که به آخوند تعرضی ننمایند که در غیر این صورت مورد مواخذه و تنبیه قرار خواهند گرفت. این احترام از سوی حکومت در حقیقت به دلیل اینکه او حاکم شرع قهستان و استاد حوزه‌های علمیه قاینات بود صورت می‌گرفته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آخرین نکته‌ای که درباره شرح زندگیش لازم به یادآوریست. این که هر چند اقامت نامبرده در هردنگ بوده ولی همیشه برای شرکت در مجالس بحث از او دعوت می‌شده است و در یکی از همین محافل بوده که با ملا ابراهیم گزیکی که از پیشوایان بزرگ [[اهل سنت|اهل تسنن]] بوده است و علمای بیرجند را در مقابل خود عاجز نموده بود، مجاب و عقایدش را که بر پایه صحیح استوار نبوده رد کرده است (رساله اعتقادات، ۱۳۰۲ هـ.ق) و همچنین با شمس‌الدین هروی که از فحول علمای تسنن در زمان خود بوده و آثار بسیار در رد عقاید او نوشته شده و آخوند نیز بر رساله‌اش حواشییی از عقاید خود و استادش را نوشته است، با او مباحثاتی داشته است. (رساله اعتقادات، ۱۳۰۲ هـ.ق)  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تحصیل و تدریس==&lt;br /&gt;
درباره اساتید خود در مقدمه دیوان اشعارش چنین می‌نگارد: آنچه گاهی اوقات در خاطر این قلیل البضاعه عدیم الاستطاعه گرفتار دام علائق دنیا و مبتلا به انواع کدورت و بلا درمانده به کار خویش و اسیر هوای دل ریش محمدحسن بن محمدرفیع بن حاجی ملاعلی باقی‌مانده اینکه، اول کسی‌که از آباء این حقیر قدم در بساط علم و فضل گذاشته و به زیور زهد و عمل و احیاء مراسم شریف آراسته گشته حاج ملاعلی بود که این حقیر در خدمتش کمی از مقدمات را فرا گرفته و در سفر مکه معظمه به جوار رحمت الهی پیوست. از برکات ائمه اطهار بر آن مرحمت شده، این است که برکت علم در اولاد امجادش باقی‌مانده است. والد ماجد که ثانی سلسله است ایضا به علم و عمل آراسته و اوقات خود را تماما در تحصیل مصروف داشته‌اند، این قلیل البضاعه بعد از آن‌که از خدمت والد ماجد جهت تحصیل مهاجرت کرده چندان دور نرفتم و بر بعضی از اهل علم تلمذ کرده که دارای مقام اجتهاد نبودند و بعد از آن‌که از ایشان مستغنی شدم  پیش دو نفر که از عمده علمایند، تلمذ کرده و حظّی وافر و بهره‌ای کامل از ایشان برداشتم و ختم تلمذ حقیر در این زمان به عالم عامل و فقیه کامل الفاضل المجتهد و السید المجاهد صاحب المفاخر والمناقب والفائق علی العلماء الدین عصرهم لعصره مقارب، آقا سیدابوطالب مجتهد قاینی گردید و آن جناب صاحب تصانیف کثیره و رسائل حسنه در فقه و اصول می‌باشند که همه آن‌ها را به درس برایشان خواندم و اکنون که از سن مبارکش ۵۵ سال می‌گذرد تصنیفات ایشان بیش از ۵۰ هزار است و…»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''اساتید''' &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===ملاعلی طبسی گلشنی===&lt;br /&gt;
حجةالاسلام حاجی ملاعلی طبسی گلشنی (پدر بزرگش) فرزند کربلایی حسن قیس آبادی که از مدرسین حوزه علمیه طبس گلشن و در زمان امیر حسن‌خان شیبانی بوده و بنا به درخواست امیر محمد محتشم عرب خزیمه در حدود ۱۲۳۰ قمری به بلوک هردنگ، عربخانه و سرچاه مراجعت می‌کند. تاریخ فوتش حدود ۱۲۷۰ قمری و در سفر حج بوده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===محمدرفیع هردنگی===&lt;br /&gt;
حجةالاسلام کربلایی محمدرفیع هردنگی پدر ملا محمدحسن و فرزند ملاعلی و مجتهدی فاضل و دانشمند بوده که به ارشاد محصلین علوم دینی در منطقه و در حوزه علمیه قاینات می‌پرداخته است. وی اولین کسی بود که نسبت به تدریس دروس صرف، نحو و قسمتی از فقه و اصول به ملا محمدحسن هردنگی همت گمارد. زمان تولد او حدود سال ۱۲۲۰ و وفاتش در سال 1293قمری می‌باشد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===مجتهد قاینی===&lt;br /&gt;
آیت‌الله حاج سیدابوطالب حسینی مجتهد قاینی از مراجع عظام در خراسان و دانشمندی گرانقدر در همه زمینه‌های علوم اسلامی، متبحر و متخصص و فقیهی صاحب نظر بود که سال ۱۲۳۰ ه. ق در قاین متولد شد. مقدمات علم را در موطن خود فرا گرفت و سپس برای تکمیل مدارج عالیه علم و دانش رهسپار مشهد مقدس شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آن گاه عازم حوزه علمیه اصفهان شد و در آن‌جا با جدیت تمام مشغول کسب دانش گردید و طبع جستجوگر او را به سوی حوزه نجف اشرف کشاند و از محضر استادانی چون آیت‌الله شیخ محسن خنفر بهره برد و از وی اجازه اجتهاد و روایت گرفت. پس از مدتی، برای ارشاد مردم به قاین برگشت و ضمن انجام امور شرعی به تدریس در حوزه علمیه قاین پرداخت و به تصنیف کتاب‌های با ارزشی همت گماشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سال ۱۲۹۳ برای انجام فریضه حج عازم بیت‌الله الحرام بود که در ۶ شوال همان سال در شهر کراچی وفات یافت. مرقدش در شهر کراچی پاکستان است. درة الباهره درباره شناخت خدا، ینابیع الولایه در خصوص ولایت، ماحی الضلاله و الغوایه، صفوة المقال و غیره از تالیفات با ارزش مرحوم آیت‌الله حاج سیدابوطالب می‌باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در خصوص عظمت وی آیت‌الله شیخ محمدحسین آیتی در کتاب بهارستان (۱۳۷۱) می‌گوید که به بزرگی و عظمت و زعامت سیدابوطالب تاکنون در این مناطق عالمی دیده نشده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===آیت‌الله محمدرحیم بروجردی===&lt;br /&gt;
آیت‌الله حاج محمدرحیم بروجردی (استاد شیخ الشریعه اصفهانی): معروف به بالاخیابانی. در آغاز کودکی به تحصیل ادب و زبان عرب مشغول گشت و به‌خاطر استعداد و مهارتی که در ادبیات عرب داشت، کتابی در همان اوان کودکی در نحو تصنیف کرد که مورد قبول طلاب واقع شد. سپس در محضر علما و فقها حاضر شد و از سید بزرگوار سیدشفیع جاپلقی و حاج ملااسدالله بروجردی استفاضه کرده است. در سال ۱۲۴۱ ق به نجف اشرف رفت و از محضر شیخ‌ محمدحسن نجفی صاحب &amp;quot;جواهر&amp;quot; بهره‌ها برد و در همان اوقات شرحی محققانه بر &amp;quot; المختصر النافع&amp;quot; در فقه تالیف کرد که مورد تحسین و تقدیر صاحب &amp;quot;جواهر&amp;quot; قرار گرفت و از او اجازه اجتهاد گرفت. مدتی در نجف به‌ تحصیل پرداخت و سپس در کربلا مقیم شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در سال ۱۲۵۸ق به ‌اصرار دانشمندان مشهد و بزرگان خراسان و امر صاحب &amp;quot;جواهر&amp;quot; به مشهد رفت و به‌ ترویج علوم و نشر احکام اشتغال ورزید و شاگردان زیادی از محضر او استفاده کردند. وی دوبار به سفر حج رفت و در سال ۱۲۶۶ق پس از فتنه سالار در خراسان، امیرکبیر او را به‌ تولیت آستان‌ قدس رضوی منصوب کرد. وی بر اثر بیماری و در سن ۸۵ سالگی دار فانی را وداع گفت و در جوار مرقد امام‌ رضا (علیه‌السّلام) دفن گردید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===علامه سیدمرتضی یزدی===&lt;br /&gt;
اطلاعاتی از وی در دست نیست بجز چند سند پرداخت مقرری از آستان قدس به وی و اشارتی که شیخ محمدباقر آیتی از وی به عنوان استاد خود در حوزه علمیه مشهد با صفت علامه یاد می‌کند. ملا محمدحسن هردنگی نیز در ختم تلمذ خود و در مباحثه دریافت اجتهاد مناظره‌ای با وی در مسائل مختلف حوزوی داشته که وی را در تمامی موارد مجاب می‌کند و این از اصلی‌ترین دلایل شهرت آخوند بوده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تخصص آن مرحوم در [[فقه]] و [[اصول فقه‌‌‌‌|اصول]] و دارای مرتبه [[اجتهاد]] بوده و در [[صرف]] و [[علم نحو|نحو]] عربی، لغت، [[علم معانی|معانی]]، [[علم بیان|بیان]]، [[بدیع]]، [[عروض]]، [[منطق]]، [[تفسیر قرآن|تفسیر]]، [[علم کلام|کلام]]، [[حدیث]] و [[علم رجال|رجال]] نیز استاد بوده است. علاوه بر این‌ها در [[فلسفه]]، حساب، (جبر، مقابله و...) هندسه و هیات قدیم دست داشته و تدریس می‌نموده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مرحوم هردنگی هنگام اقامت در بیرجند و قاین نیز جلسات درسی داشته و بعد از فوت استادش در سال ۱۲۹۳ قمری تا زمان رحلتش به مدت ۳۴ سال پس از آن مرحوم در شهر بیرجند و قاین به امر تدریس اشتغال ورزید و عده‌ای از افاضل قاینات که خود مجتهد بوده از محضرش که حوزه‌های متعدد درسی داشته است، استفاده می‌نموده‌اند و غالباً از شاگردان مرحوم آخوند بوده‌اند که از آن‌ها می‌توان حضرات آیات شیخ محمد قاینی، سید حسن فقیه، سید محمدرضا صامتی و محمدهادی مجتهد را نام برد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تعلیمات او سبب شده که مردم این ناحیه اگر چه از نظر مادی از مردمان همجوار خویش عقب‌تر باشند ولی از نظر فکری و اجتماعی به هیچ وجه قابل مقایسه با آنان نباشند. علاقه تحصیل در میان مردمان این سرزمین از سایرین بسیار زیادتر است و این ذوق در نتیجه تربیت‌های آخوند تقویت شده است. هم‌اکنون نام او در این  منطقه توأم با اعزاز و اکرام و سخنان او زینت محافل و نُقل مجالس است و گفتار او را به عنوان حجت می‌پذیرند.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
ایشان مکاتبات و پاسخ به اجوبه ها را با مهر عبده الراجی محمدحسن به تاریخ داخل مهر 1286 ق پاسخ می‌داده‌اند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''فعالیتهای اجتماعی :'''  &lt;br /&gt;
----به مدت ۴۲ سال به عنوان حاکم شرع یکی از بلوک‌های ۹ ‌ ‌گانه قهستان و به مدت ۲ سال‌ به‌طور قطع حاکم شرع قهستان و از سال ۱۲۸۶ قمری تا زمان فوتش، دارای نوعی نظارت بر مسائل شرعی قاینات بوده است&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
استاد نمونه حوزه‌های علمیه قاینات و بیرجند به مدت ۴۲ سال، که منجر به پرورش شاگردانی در قاینات شد که بعدها برخی از آن‌ها از مجتهدین و عالمان قاینات شده‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شج&amp;lt;span class=&amp;quot;tooltiptext&amp;quot;&amp;gt;&amp;lt;/span&amp;gt;اعت و جسارت وی نسبت به حاکمان قاینات در رسیدگی به حساب‌های مالی و بالطبع مسائل نقدی شرعی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وق&amp;lt;span class=&amp;quot;tooltiptext&amp;quot;&amp;gt;&amp;lt;/span&amp;gt;ف و بخشش اموال خودش به مردم جهت عزاداری، قرآن‌خوانی و.. به تعداد ۵ مورد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بانی اصلی ایجاد مزار امامزاده سیدالحسین دهک عربخانه نهبندان(مزار متعلق به '''سیّد الحسین بن على بن عبید الله القاضى ابن الحسن بن عبید الله بن العبّاس بن امیر المؤمنین على علیه السلام''') می‌باشد که جناب آخوند با نفوذ سیاسی و اجتماعی خود و با جمع آوری کمک‌های نقدی و غیر نقدی توانست در سال ۱۳۱۷ قمری این بقعه را تعبیر اساسی نماید.&amp;lt;span class=&amp;quot;tooltiptext&amp;quot;&amp;gt;&amp;lt;/span&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رسیدگی به امورات موقوفات و مالیات در قاینات به مدت ۱۸ سال به تعداد ۱۰۰۰ مورد که اسناد آن موجود است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از&amp;lt;span class=&amp;quot;tooltiptext&amp;quot;&amp;gt;&amp;lt;/span&amp;gt; ا&amp;lt;span class=&amp;quot;tooltiptext&amp;quot;&amp;gt;&amp;lt;/span&amp;gt;ثرات تعلیمات این عالم بزرگ در منطقه ناحیه هردنگ که بعدها در مردمان محلی باقی ماند، تقویت حس مذهبی و مخالفت با کشف حجاب رضاخانی می‌باشد که این از افتخارات مردمان این منطقه به نسبت خیلی از نقاط کشور می‌باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''اجاز'''&amp;lt;span class=&amp;quot;tooltiptext&amp;quot;&amp;gt;&amp;lt;/span&amp;gt;'''ات آخوند'''&lt;br /&gt;
----'''اجازه نامه آیت الله سید ابوطالب حسینی قاینی :'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در سال 1293 قمری سید ابوطالب قاینی حاکم شرع قهستان در مکتوبی تفویض اختیار رسیدگی به امورات شرعی منطقه ناحیه هردنگ، عربخانه و سرچاه عماری  و مختاران و براکوه و جلگه ماژان را که از قبل نیز به عهده وی بوده است، به صورت رسمی به وی محول می گردد که متن آن در ادامه می آید :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تحریر می‌شود که امور شرعیه متعلق به حدود ناحیه گیو و مختاران و هردنگ و جلگه براکوه الی همند و برمنج و ناحیه سرچاه و بصیران و میغان و کوه بالا و عرب خانه در عهده و کفایت عالیجناب مستطاب فضائل مآب حقایق ابواب ملا محمد حسن و فقه اله تعالی بوده و می‌باشد و آنچه تعلق به امناء شرع مطاع دارد سوای مختص حاکم شرع نافذ الحکم، متعلق به جناب معزی الیه است. کارگزاران دیوان واقف و بر بصیرت خواهند بود. شهر رمضان المبارک 1293 قمری {مهر}عبده الراجی ابوطالب حسینی  1274 قمری .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''اجازه نامه اول آیت الله سید اسماعیل صدر :'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جناب مستطاب علام فهام عمده العلماء العظام الموید من عنداله المهیمن آقا شیخ محمدحسن هردنگی : دام مجده العالی مختار و ماذون می باشند در تصرف در امور حسبیه که از  برای حاکم شرع انور است که به دیگری اذن دهد از قبیل حفظ اموال ایتام و غیاب و اوقاف عامه که بدون ولی و وکیل و متولی می باشند و حقوق از قبیل رد مظالم و سهم حضرت امام جله و علی ابائه افضل الصلوه و اکمل السلام که انشاء الله تعالی به کمال دقت و تمام احتیاط چنانچه و جواز جناب ایشان می باشد، عمل خواهند نمود و هر حقی را به ذی حق خواهند رسانید و داعی را از دعا فراموش نخواهند فرمود و پیوسته به رقعه نگاری مسرورم خواهند داشت. سیما در سال آینده علی فرض حیات در شهر ربیع الثانی استعلام خواهند نمود. حرره الراجی اسماعیل صدر الموسوی {سجع مهر}  الراجی اسماعیل موسوی.{بالای سند سمت چپ} : دستخط ملا محمد حسن هردنگی : آقای صدر حفظ الله و ادام الله ایام افاداته&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اجازه نامه دوم آیت الله سید اسماعیل صدر :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بسم ا.. الرحمن الرحیم و به نستعین&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جناب قبله نصب مستطاب العالم العامل و الفاضل المهذب الکامل عمده العلماء الاعلام الموید من عندا.. الملک العلام عزّ اسمه آقای آخوند ملا محمد حسن ایّده ا.. تعالی را سلام مشتاقانه می رسانم و معروض می دارم که ان شاء ا.. تعالی مدام در حفظ و حمایت حضرت احدیت جل ذکره محفوظ و موفق به ترویج شرع انور و نشر مسایل دینیه و بیان احکام شرعیه بوده، قاطبه اهالی آن اطراف و نواحی پیوسته مستفید و مستفیض باشند. رجاء واثق آنکه اخوان متدیّن وفّقهم ا… تعالی در اطاعت و فرمانبرداری جناب ایشان کوتاهی ننموده به مواعظ و نصایح هدایت یابند و بر صراط مستقیم شرع قویم استوار گردند. البته نیز در امور شرعیه حسبیه از حفظ صغار و قصار و غیاب و وجوه و من ولد وارث له و وجوه تصدی فرموده،انجام امور شرعیه آن را خواهند نمود و این ضعیف را از دعای خیر خود و حسن عاقبت فراموش نخواهند فرمود. ان شاء ا.. هر گونه فرمایشی بود اعلام فرموده در خدمات حاضر خواهم بود(والسلام – ناخوانا – العبد الاقل حرره اسماعیل موسوی){سجع مهر}اسماعیل الموسوی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''اتفا'''&amp;lt;span class=&amp;quot;tooltiptext&amp;quot;&amp;gt;&amp;lt;/span&amp;gt;'''قات مهم زندگی آخوند هردنگی'''&lt;br /&gt;
----برخی از اتفاقات مهم زندگی آخوند هردنگی به شرح زیر است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===- مناظره با شمس الدین فاضل هروی مفتی شهر هرات افغانستان===&lt;br /&gt;
آخوند به اذن آقا سیدابوطالب و به همراه سیدابوتراب پسر آقا سیدابوطالب، که برای درمان راهی هرات بوده به آن منطقه رفته و مناظراتی را با علمای اهل تسنن از جمله شمس‌الدین داشته است که شرح آن در ادامه می‌آید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در یکی از جلسات مناظره، بحث و جدل در خصوص مطهرات عنوان می‌شود شمس‌الدین می‌گوید که خاک هم می‌تواند با همان قدرت آب خاصیت پاک‌کنندگی داشته باشد. چون کسی جوابگوی این مسئله نبوده آخوند به او بیان می‌دارد که اگر پاسخ سوالت را بدهم قانع خواهی شد و این مناظرات را تمام خواهی کرد. شمس‌الدین نیز در پاسخ می‌گوید: آری.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آخوند به او می‌گوید که من که ریشم کوتاه است. تو که ریش بلندی داری آنرا از نجاسات آلوده و سپس با خاک تطهیر کن، آن وقت این جمع نظر خواهند داد که کدام یک درست می‌گوییم. شمس‌الدین که از پاسخ عاجز می‌ماند نسبت به اتمام مناظره و تایید گفته‌های آخوند اقدام می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نقل است که بعد از انجام همین مناظرات دستور قتل آخوند به همراه استادش داده می‌شود که آخوند و همراهانش از موضوع اطلاع یافته و شبانه - در حالی‌که چندین بار در مسیر، اسب‌های خود را با قاطر و بالعکس تعویض کرده تا شناسایی نشوند از هرات به سمت قهستان حرکت و از معرکه می‌گریزند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===عقد ازدواج بدون حضور والدین===&lt;br /&gt;
روایتی از ایشان بدین صورت می‌باشد که در منطقه ناحیه هردنگ، دختر و پسری عاشق هم می‌شوند ولی والدین آن‌ها که بی‌دلیل راضی به ازدواج آن‌ها نبوده‌اند، در این امر مهم پیش‌قدم نمی‌شده‌اند، تا این‌که دختر و پسر به روحانی محل که آخوند ملامحمدحسن هردنگی بوده مراجعه و موضوع را بیان می‌کنند و ایشان نیز نسبت به عقد آن دو نفر اقدام می‌کنند. والدین آن‌ها که از مسئله خبردار می‌شوند، شکایت روحانی را به دربار امیر تومان می‌برند و او نیز آخوند را احضار می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعد از حضور آخوند در محل حکومت، امیر با تشدد کلامی به او می‌گوید که چرا بی‌اجازه نسبت به عقد این دو اقدام کرده‌ای، آخوند نیز بلافاصله به او پاسخ می‌دهد که جناب امیر من گناه بی‌توجهی والدین این دو را که می‌توانست باعث فساد در گوشه‌ای از ناحیه هردنگ بشود، بسیار بالاتر از عمل خود می‌دانم که جلوی این فساد را گرفتم و در صورت بروز فساد در این منطقه، مردم و همین والدین، من را می‌شناختند و آن وقت کسی از مردم منطقه نمی‌گفت که آقا امیری هم هست. امیر از این سخن آخوند بسیار خوشحال می‌شود و با اکرام فراوان او را بدرقه می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===استجابت نفرین===&lt;br /&gt;
روایتی دیگر در خصوص فوت دختر آخوند به نام فاطمه نساء به شرح ذیل می‌باشد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نقل است وجوهات شرعیی که مردم به آخوند می‌داده‌اند، توسط آخوند در صندوقچه‌ای نگهداری می‌شده است. روزی داماد آخوند نسبت به وسوسه همسرش در برداشتن پول‌ها اقدام کرده و سبب به سرقت رفتن صندوقچه توسط دختر آخوند می‌شود. داماد آخوند از او می‌خواهد تا چیزی از این مسئله نگوید تا زمانی که این موضوع از اهمیت بیفتد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چون آخوند به دامادش مشکوک بوده، برای حفظ آبرو به پیش دخترش رفته و از او می‌خواهد واقعیت را بیان کند و یا به شوهرش بگوید که صندوقچه را به جای اول برگردانده تا مسئله پایان یابد. دخترش موضوع را کتمان کرده و به پدر اطمینان می‌دهد که مسئله را از جای دیگری پیگیری نماید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آخوند که به شخص دیگری مظنون نبوده دست به دعا برداشته و از خداوند درخواست می‌کند که دزد وجوهات حتی اگر از نزدیکانش باشد در کمتر از ۳ روز فوت نماید تا شخص دیگری در منطقه توان و جرأت انجام چنین کاری را پیدا نکند. از قضای روزگار نفرین آخوند اثر کرده و دخترش بعد از گذشت ۳ روز، فوت می‌کند&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''آیا خطاهای خلفا با اجتهاد آنها رفع می شود'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موضوعی که در برخی از مناظرات و مباحثات با برادران داشته ام این بود که می گویند خطاهای خلفا را که نمی توانند منکر شوند به اجتهاد خلیفه تصحیح می کنند. به آنها بیان کردم که اگر اجتهاد خلیفه نیکو می بود که چه حاجت به خلیفه، هر کس اجتهادی بکند و به اجتهاد خود برود مدتی سکوت کردند و برخی از آنها گفتند فقط اجتهاد خلیفه حجت است نه هر کس که دوباره جوابشان دادم که خلافتی که نه به نص خدا و رسول باشد هر یک از اوصاف چنین خلیفه را که خواهی مناط صحت اجتهاد قرار دهی از دیگری اولی تر نخواهد بود و به سَبَر و تقسیم و دوران و تردید نفی علت از کل صفات می شود و این مطلب بدیهی است و حاجت به تطویل ندارد. همگان سکوت کرده و هیچ نگفتند&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''رفع شبهه تایید خلافت ابی بکر به تقریر یا ذنابه حضرت علی (ع) در مناظره با اهل سنت :'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعضی از اهل عصر از اهل سنت که فقیر با او مباحثه کردم استدلال کرد در حقیقت خلافت ابی بکر بر تقریر حضرت علی (ع). چه شمشیر  نکشید و جنگ نکرد و تقریر امام حجت است به مذهب شما شیعه چون فعل امام. این سخن را  بر وی نقض کردم که پس علی تقریر کرد قتل عثمان را و ورع و منع کرد به نفس نفیس و شمشیر نکشید و مطالبه خون او نکرد با اینکه در مدینه بود و تا 3 روز جسد عثمان بر زمین ماند. پس فعل علی (ع) دلالت می کند که عثمان مستحق قتل بوده و دم او هدر بود. پس خلافت او باطل شد چون از او باطل شد به اجماع مرکب و عدم قول به فصل خلافت شیخین نیز باطل می شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''-  در بیان اینکه رویت خدا به باصره خواهد بود (مناظره با صوفی) :'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بلی در مناظره گروهی با اهل این طایفه (صوفیه) که معروف به فهم هستند بیان کردند که رویت خداوند به باصره، اصل تصویر حق است و گفتند که چه عیب دارد که قرار داده باشد که بعد از ملاحظه به این باصره و جارحه مخصوصه علم ضروری به خود را از برای فیه کان خلق کند. لذا  گفتم فرض کن خورشید در آسمان یک جزء از نور کرسی است و نور کرسی یک جزء از صد هزاران نور عرش و نور عرش یک جزء از صد هزاران نور حجاب و نور عرش یک جزء از صد هزاران نور سر خداوند. آیا قدرت داری که نظر کنی به کوچکترین جزء نور اسرار الهی که نور خورشید باشد وقتی که در پشت ابر نیست و سپس گفتم ای عارف منصف، این الفاظ با آن  تمحل و تصحیح وفق می دهد یا نه و چون در مناظره عاجز آمدند جواب دادند که دیده خواهد شد خدا بلا کیف و دیگری در ضیق واقع شد و مکرر می گفت رویت خداوند یعنی بلق تا گلویش پاره شد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''- اینکه اول کسی که تصدیق معراج جسمانی نبی کرد صدیق بود'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خود شفاها در مجلس بعضی از  ملایان اهل سنت شنیدم اینکه اول کسی که تصدیق معراج جسمانی نبی کرد ابوبکر بود و به همین دلیل ملقب شد به صدیق. به ایشان گفتم این سخن چگونه وفق می دهید با سخن بی بی عایشه که می فرمود جسد نبی غایب نشد در معراج. پس معلوم است که یا تصدیق صدیق و تکذیب به صفت ایشان هر دو کذب است. همگان ساکت شده و پلوت کرده و تا آخر جلسه هیچ نگفتند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''- دلیل بر بطلان جبر و اینکه طریقه مستقیمه ای که باید اعتقاد به آن کرد، اختیار است.'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در مناظره با یکی از ملّایان اهل سنّت سخن به حدیث «لاجَبرَ وَ لا تَفویضَ و لَکِن اَمرٌ بَینَ اَمرَین» کشید.چنین معنا کرده و گفت : نیست تفویض که امور و اعمال واگذاشته باشد به بندگان و خدای را هیچ مدخلیتی نباشد. گفتم انصاف و حیا چه شد؟ پس باید ضدّین مجتمع شوند و قوعاً و اعتقاداً به هر دو مفسده گردن نهاد و  به وی گفتم اگر چنین باشد، باید می¬فرمودند اَمرٌ مِن الأمرَین، نه بینَ الأمرَین. بلکه امری است میان دو امر. نه به معنی ترکّب از هر دو امر،  منفعل و خجل شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''زهد و ساده زیستی فراوان'''&lt;br /&gt;
----در تاریخ علما و عرفای زیادی بوده اند که  فقارت آنها در دوران زندگی همیشه زبانزد بوده و روشن گر راه سالکان الهی می باشد. در این میان آخوند نیز مستثنی نبوده و آنچه که از برخی روایات بر می آید وی در اواخر زندگی خود از نظر درآمد مالی در جایگاه مناسبی نبوده آنچنانکه توانایی خرید یا حتی نگهداری حیوانی مثل الاغ نیز برای وی مقدور نبوده است. با وجود احترام خاص وی در بین روحانیون ، مردم  و امرای مختلف ولایت قاینات و سیستان و مهیا بودن زندگی تجملاتی برای او و استجابت هر گونه جایگاه مادی برای وی از سوی حاکمان محلی، وی گوشه نشینی و خدمت به مردمان منطقه دوردست عربخانه را به زندگی اعیانی در بیرجند ترجیح می دهد آنگونه که حتی محل مدفن نامبرده نیز همچنان ساده و بدون هیچگونه بقعه ای می باشد و با گذشت حدود 120 سال از فوت وی این قبر همچنان پابرجا است(غوث،1391 و راشد،1342). او شخصی است که در روایات مردمی منطقه در زمان فوتش از مال دنیا چیزی برای وراث باقی نگذاشت. در تایید این صحبت سندی است که در آن آخوند به امیر اسماعیل خان شوکت الملک در سال 1321 قمری در نامه ای وضعیت مزار روستای دهک را شرح می دهد. در قسمتهایی از این سند متن ذیل آمده است : (غوث و همکاران، 1394)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
…حیوان سواری که به مزار یا جای دیگر رفت و آمد نمایم ندارم اگر در سری اصطبل حیوانی یا الاغی زیاد باشد مرحمت خواهند فرمود قوه مخارج حیوان دیگر ندارم و همان الاغ را خواهش دارم……&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جالب است  یک روحانی مورد احترام حکومت، مردم و روحانیون در 5 سال مانده به آخر عمرش و در سن 52 سالگی توانایی خرید یک الاغ را هم ندارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===برخی نظرات فقهی و کلامی و فلسفی===&lt;br /&gt;
----۱- اصل کشف و شهود معقول و واقع است در معرفت خداوند؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲- قطع از مباحث اصول است نه مباحث کلام؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
3- این حقیر استحضار کرده‌ام که عدد در … یحبهم و یحبونه….. ۱۲ است. پس باید عدد خلفاء ۱۲ باشد و چون در این آیه عدد این کلمات ۱۲ است و این کلمات هدا.. است، پس تعدی از ائمه نباید کرد چرا که ائمه هدا.. هستند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴- مقام تفصیل قدر مقام انشراح و وضوح است و مقام اجمال مقام ابهام و اخفاء؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵- اینکه جمع کثیری از فقهاء به صحت صلوة یا عبادتی دیگر که طمعا فی الجنه یا خوفا من النار به جا آورده شود و این را منافی با قربت ندانسته‌اند بلکه با اخلاص سازگارش دانسته‌اند اگر به تحقیق بنگری یک مرتبه از شرک خفی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶- در خصوص این‌که امام و پیشوا بر مردم واجب است می‌گویم نصب امام لطف است، لطف بر خدا واجب است پس نصب امام بر خدا واجب است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷-هر معصومی احق به متابعت است از غیر خود و چون احق به متابعت شد قول او حجت شد و این لازمه مرتبه امامت و خلافت است و …&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸- درباره احادیثی که برخی علماء نسبت ضعف به آن داده‌اند و گاها می‌گویند شبیه است به اضغاث احلام صوفیه می‌گویم که اشتهار حدیث بین طایفه و دلالت احادیث دیگر بر صحت مضمون حدیث کفایت می‌کند مؤونه ضعف حدیث مدنظر را.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۹- مشابهت و واجب تعالی در تجرد از ماده با این‌که ۲ تجرد با هم فرق می‌کند موجب مماثلت در ماهیت نیست که مفسده آن لازم آید زیرا که مشارکت در قضیه سلبیه است نه ثبوتیه.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۰- امّا ایمان معنوی و حقیقی آن است که مجتمع باشد در او اقرار لسانی و تصدیق قلبی عن حقیقه و از شفاف قلب و عمل ارکانی هم؛ مگر این‌که مانعی باشد که باعث انکار شود، که قادح در ایمان نخواهد بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۱- سلام کردن بر ائمه (علیه‌السّلام) از دور و نزدیک سیره مومنین و وسیله نجات یوم الدین است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۲- قیاس بر اثبات نبوت چنین است: محمد (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) مدعی نبوت و صاحب معجزه بود، هر مدعی نبوت صاحب معجزه‌ای بر حق و صادق است پس محمد (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) بر حق و صادق بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۳- گمان حقیر نسبت به حقایق موجوده خارجیه صدق عدم مشکل است بلکه تلاشی و اضمحلال حاصل می‌شود و این معنی عدم نیست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۴- می‌گویم که ایمان ولایت و محبت کامل است از برای ائمه اطهار که مندرج است در او توحید و نبوت با توابع.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۵- سوال قبر از مومن محض و کافر محض ضروری مذهب بلکه دین است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۶- هر صفتی از صفات که در ممکن به کیفیتی است در واجب آن صفت به آن کیفیت منتهی است و چون که علم در ممکنات حصولی است پس باید علم در واجب به این معنی نباشد و در نتیجه علم حصولی در واجب تعالی راهی ندارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۷- چون اسماء الله توقیفی است اطلاق آن‌ها بر الله روا نباشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۸- هر معصومی احق به متابعت است از غیر خود و چون احق به متابعت شد قول او حجت شد و این لازمه مرتبه امامت و خلافت است و …&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۹- وی در اثبات واجب الوجود خداوند پیرو مکتب اشراقی است و می‌گوید هر صفتی از صفات که در ممکن به کیفیتی است در واجب آن صفت به آن کیفیت منتهی است و چون که علم در ممکنات حصولی است پس باید علم در واجب به این معنی نباشد و در نتیجه علم حصولی در واجب تعالی راهی ندارد...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۰ - عدم حدوث یک حادثه را به لطف خدا مربوط به قضا و قدر او می‌دانم و نه بدا.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۱- علم خدا علّت اشیاء نیست؛ چرا که این علم نه علم ذاتی است که عین ذات است، بلکه حادث است به حدوث معلوم، که این معنی صرف تعلّق و اضافه است؛ و اضافه به مضافٌ الیه فرع وجود مضافٌ الیه است. پس علم تابع معلوم است یعنی می‌داند که بنده به اختیار و اراده خود چنین خواهد کرد، با قدرت او بر این‌که نکند ولی چون می‌کند خداوند عالم فیض وجود باز پس نمی‌گیرد؛ والّا بخل لازم می‌آید در مبدا اعلی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۲- اصل شرعیه تقیه به ادلّه اربعه ثابت و محقّق است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==آثار آخوند==&lt;br /&gt;
همان طور که قبلاً یادآوری شد نوشته‌های آخوند اغلب درهم و نامرتب است و تنها اگر اثری بدست یکی از فرزندان بااطلاعش افتاده است به ذوق شخصی مرتب و در صدد جمع‌آوری اوراق پراکنده، آن برآمده و مطلقاً هیچیک از این آثار به طبع نرسیده است؛ فقط مقداری از اشعارش در بعضی مجلات و روزنامه‌ها به چاپ رسیده است. در سطور زیر تا حد امکان به معرفی این آثار می‌پردازد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*۱. رساله اعتقادات؛ این رساله در ۱۷۳ صفحه و در مبحث [[علم کلام|کلام]] می‌باشد، فوق العاده مفید بوده و می‌توان آخوند را به عنوان اولین [[فقیه|فقیهی]] که تاکنون کلام را از منظر [[عرفان]] نگریسته، معرفی کرد. رساله مذکور در ماه محرم سال ۱۳۰۲ قمری به اتمام رسیده است. این اثر سوای اشتمال بر اعتقادات استاد ، عقاید مولف را نیز در بردارد و مطالب آن از ابتدا تا مبحث [[صفات ثبوتی|صفات ثبوتیه]] (ص ۲۸) ترجمه رساله استاد و توضیحات مولف از آن پس تا پایان مبحث معاد نظریات شخصی اوست. در مباحث [[امامت]] مخصوصاً اشکالات عامه فاضل هروی را متعرض و به بیانات شاخصه جواب داده (تنها از این قسمت مطالبی در حاشیه یکی از کتب شمس‌الدین بر جای است) و بر اصول ایشان اشکالاتی در پاره‌ای از مسایل وارد ساخته که جنبه ابتکار دارد و این کتاب نیز به طبع نرسیده و قابل طبع و استفاده اهل فضل است و در مواردی از مباحث [[توحید]] و [[معاد]] که اثبات مطلب مستلزم بحث از اصول فلاسفه است نیز، سخن داده است. این رساله در ماه [[محرم]] سال ۱۳۰۲ قمری به اتمام رسیده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*۲. رساله توحید؛ دارای ۵۰ صفحه که مباحثی بسیار مفصل درباره [[اصول دین|اصول]]، [[توحید]] و خداشناسی می‌باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*۳. سفرنامه هرات آخوند؛ ملامحمد حسن به امر استادش به اتفاق سید ابوتراب پسر آقا سید ابوطالب که بیمار بوده، در حدود سال ۱۲۹۲ قمری برای معالجه عازم افغانستان شده و حاصل مسافرتش سفر نامه‌ای بوده که در این کتاب شرح کارهایی که در ضمن مسافرت انجام داده و همچنین مباحثاتی که با علمای تسنن داشته، به خصوص متن مذاکرات خود با شمس الدین هروی را در آنجا نقل کرده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*۴. دیوان اشعار؛ [[تخلص]] او در شعر صفا بوده و دیوانش شامل [[قصیده|قصاید]] و [[غزل|غزلیات]] می‌باشد که قصاید آن بعضی عربی و تعدادی فارسی که اغلب در مدح [[ائمه اطهار|ائمه]] معصومین (ع) است، سروده شده است. بسیاری از مهر نامه هایی که برای بزرگان نوشته از اول تا آخر آن حتی اجناس صداق را نظماً بیان می‌کرده و در بعضی خطبه ها مقدمه را به شعر و اجناس را به نظم بیان می‌کرده است. در ذیل یک نمونه قطعه مربوط به وصیت عرفانی آخوند در زمان مرگ وی نقل می‌شود (راشد، ۱۳۴۲، ص۱۰):&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیا مست رندان نیکو سِیَر * شوید از وصایای من باخبر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بهار حیات مرا فصل دی * چو دریافت شویید نعشم بِمِی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
میی کز خُم وحدت آید برون * بود صبغه الله را رهنمون&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نمایید از برگ میم کفن * به تابوت میم گذارید تن&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چه میی که طوبی از او گشت ظل * بود طوبیش جسم و خود اوست دل&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برید آن زمان در مصلای راز * نمایید رندان به جسمم نماز&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چه رندان همه عارف و پاک دین * دل اندر سما و تن اندر زمین&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کند مطرب از سوز دل الصلوه * که مرگ چنین است عین حیات&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چه مطرب که کار جهانش بکام * مدامش بود کار شرب مدام&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مدامی که از دل کدورت برد * کند نوش و بر شاخ وحدت برد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سوی قبله آرید در احتضار * دو پای طلب چشم امیدوار&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از این قبله مقصود من ذوالمنن * نه سنگ و گل ظاهر و روی زن&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رخ ساقیم [[قبله]] اعتبار * که دارم به وصل رخش انتظار&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ببندید چشمم ز غیر رخش * که سازم نظر بر رخ فرخش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بهم ضم نمایید انگشت پای * که وَالٌتفَّتٌ الساق گفتی خدای&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ز میخانه‌ام چون درآمد جسد * بریدم به سرعت به سوی لحد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپارید چون تن به قصر زمین * چه از جسم زارم برآید انین&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گذارید تربت از آن خاک کوی * نه هر جا، به بالا سر و پیشِ روی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
که با حق ملاقات زان رو کنم * همین سجده بر خاک آن کو کنم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جریده بود شاخ نخل امید * که نبود به جز فضل او اعتمید&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بریزید بر قبر قدر گِلی * نشاند بر آن آب صاحبدلی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به صورت چو در خاک مأوی کنم * به معنی نظر سوی بالا کنم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نمایید تلقینم از انقیاد * در آن دم سراسر همه اعتقاد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به حسرت چو در قبر کردم مقر * نباشد بجز سوی ساقی مفر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فامّا الی جنت او سقر * الی الرّب یومئذ مستقر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بیا ساقی ای اوج مهر منیر * فانک مولی و نعم النصیر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زخمخانه وحدتم می بریز * که مستم کند تا دم رستخیز&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بده جرعه‌ای زان می باصفا * که از دل برد زنگ شرک و خطا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
می صاف و روشن چو آب حیات * کز آن دل شود شاد شام و غدات&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چه جامی خورم زان می مشک فام * طرب‌ها نمایم شوم نیکنام&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس آنگه ببینم در آن روی یار * زاغیار گردم برآرم دمار&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به جنت شتابم گریزم ز نار * به صحرای مستی شوم هوشیار&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وز آن هوشیاری شوم باز مست * به جُند علایق بر آرم شکست&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ز مستی نگویم جواب نکیر * به منکر زنم من ز وحدت نفیر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زنای گلویم برآید صدا * به انواع توحید سازم ندا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس آنگه ز ایمان روشندلی * زبان برگشایم به ذکر ولی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ز توحید گویم نکات درست * که ایمان منکر شود باز سُست&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شود راز توحید چندان عیان * که گردد از آن فتح باب جنان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بسر راز داران شود کشف راز * ز آخر رسد قصه‌های دراز&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بیا ساقی این جان و ایمان من * در آندم که آید سویت جان من&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ره ار گم کنم باش بر من دلیل * دخیل توام بلکه عبد ذلیل&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ز پس مرا خوان و خود پیش باش * قرار و ثبات دل ریش باش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگر خیل رندان کنند اعتساف * و یا از وصایای من انحراف&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تویی حاکم حکم ملک قدم * به ایشان امین دگر ساز ضم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ولیکن نخواهم کسی را امین * به جز مرشد خاص روح الامین&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چه او هست سالک به نهج قویم * بود عهد او با محبان قدیم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بهر ورطه با دوستان است یار * رساند به جنت رهاند ز نار&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وصالش مرا مطلب منتهی * که باشد وصالش وصال خدا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روان و دل و قالب و روح من * نعیم خدا کشتی نوح من&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
صفا چند داری همین درد دل * ز افعال خود نیستی منفعل&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به باطن یکی خصلتی ساز خو * زبان درکش و حسبی الله گو&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همه دردها راست یار و کفیل * رئوف عطوف است و نعم الوکیل&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بیا این زمان زود بردار دست * به سوی خداوند بالا و پست&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حصول مرادات خود را طلب * نه با یأس و شرمسان به شوق و طرب&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
که ساقی دم مردن و نفخ صور * یلقیک بالنظره والسرور.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;nowiki&amp;gt;***&amp;lt;/nowiki&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شد از هجران رويت روز من شب  *** كجا يابم تو را اي عمده مطلب&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ز ما عمري است افكندي نظر را *** نسازي يك زمان ما را مخاطب&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از اين غم چون ننالم با دل ريش *** چسان تاب آورم افتاده در تب&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سخنهاي درازي با تو دارم *** نمي دانم چسان سازم مرتب&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هر آنكس سالك آمد در ره عشق *** كند سر را به خون خود مخضب&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چرا يكدم نپرسي حال زارم *** كني هر لحظه بيمارت معاقب&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مريض خويشتن را شربتي ده *** صفا را بوسه اي بخشا از آن لب&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;nowiki&amp;gt;***&amp;lt;/nowiki&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
– اي  نور تو در جمله اشياء ظاهر *** وز منظر چشم اهل عرفان ناظر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عالم همه از نور تو روشن گشته *** هم اول اين سلسله و هم آخر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;nowiki&amp;gt;***&amp;lt;/nowiki&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تا كه از خود نگذري نيك راي *** كي تواني كرد ديدار خداي&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رو تو روحاني شو و اسرار بين *** يار خود در پرده اغيار بين&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
معرفت باشد حجاب معرفت*** زين سبب ديگر نگويم منقبت&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هم خود او مقصود باشد هم دليل***  هم بود محبوب و هم امد دليل&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هر كه را شد اشتياق وصل يار*** بايدش با شعله دائم گشت يار&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در شرايين و عروق جان من *** نيست غير از جلوه جانان من&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;nowiki&amp;gt;****&amp;lt;/nowiki&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(۱). راشد، محمدتقی (۱۳۴۲)؛ بحث درباره آثار شش تن از علمای قهستان، پایان‌نامه دوره کارشناسى، دانشگاه فردوسی مشهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(۲). هردنگی، محمدحسن (۱۳۰۲ ق)؛ رساله اعتقادات.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(۳). اسناد حکومتی خاندان علم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(۴). راشد، محمدحسین (۱۳۴۵)؛ کتاب ناتمام آخوند ملا محمدحسن هردنگی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(۵). شئون و اختیارات ولی فقیه: ترجمه مبحث ولایت فقیه [[امام خمینی]] از کتاب البیع؛ وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(۶). همان منبع، صفحه ۷۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(۷). فقه سیاسی در اسلام، ابوالفضل شکوری، جلد ۲، صفحه ۳۷۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(۸). شئون و اختیارات ولی فقیه، ترجمه مبحث ولایت فقیه از کتاب البیع، ص ۷۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(۹). وب‌گاه رسمی آیت ‌الله سیستانی، پاسخ به پرسش‌ها.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:علمای قرن چهاردهم]]&lt;br /&gt;
[[رده:فقیهان]]&lt;br /&gt;
[[رده:فیلسوفان]]&lt;br /&gt;
[[رده:متکلمان]]&lt;br /&gt;
[[رده:شعرای پارسی گوی قرن چهاردهم]]&lt;br /&gt;
[[رده:ریاضیدانان]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Kamal</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D9%85%D9%84%D8%A7_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%AD%D8%B3%D9%86_%D9%87%D8%B1%D8%AF%D9%86%DA%AF%DB%8C&amp;diff=151887</id>
		<title>ملا محمدحسن هردنگی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D9%85%D9%84%D8%A7_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%AD%D8%B3%D9%86_%D9%87%D8%B1%D8%AF%D9%86%DA%AF%DB%8C&amp;diff=151887"/>
		<updated>2024-09-20T08:12:02Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Kamal: /* تحصیل و تدریس */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;آخوند ملا محمدحسن هردنگی (م، ۱۳۲۷ هجری) از عمده علماء و فقهاء منطقه قهستان بوده و در مراکز علمی قاینات شخصیت علمی آن مرحوم بر احدی از دانشمندان آن عصر پوشیده نبوده است و فضلاء وقت از محضر درس وی تلمذ و با عنوان برجسته‌ترین شخصیت‌های علمی او را معرفی می‌نموده‌اند. ارادت خاص به [[اهل بیت]] علیهم‌السلام او را بارها به اماکن مقدسه [[عراق]]، [[قم]] و [[مشهد]] سوق داده است.&lt;br /&gt;
{{شناسنامه عالم&lt;br /&gt;
|نام کامل = آخوند ملا محمدحسن هردنگی&lt;br /&gt;
||تصویر=[[پرونده:Hardangi.jpg|200px|center]]&lt;br /&gt;
|زادروز =  1263هجری&lt;br /&gt;
|زادگاه =  قهستان&lt;br /&gt;
|وفات =     1327 هجری&lt;br /&gt;
|مدفن =روستای مبادی هردنگ شهرستان خوسف  &lt;br /&gt;
|اساتید =  آیت الله محمدرحیم بروجردی، سید ابوطالب مجتهد قاینی،....&lt;br /&gt;
|شاگردان =  &lt;br /&gt;
|آثار = رساله اعتقادات، رساله توحید،... &lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگی نامه==&lt;br /&gt;
او در سال 1263 هجری قمری در قریه مبادی از توابع هردنگ قیس آباد متولد شد و در ۲۷ [[ذی القعده]] ۱۳۲۷ قمری پس از یک عمر زندگی شرافتمندانه به رحمت ایزدی پیوست و آرامگاهش هم اکنون در قبرستان عمومی دهکده مزبور بر فراز تلی باقیست. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خاندانش از خانواده‌های مشهور محل و چنان که خود در دیوان اشعارش متذکر شده است. گویا اولین کسی که از این خاندان پای در دایره علم و فضل گذاشته است حاجی ملا علی جد اوست که درحقیقت اولین مربی و استاد آخوند نیز می‌باشد. پدرش نیز مردی دانشمند و در زادگاه خود که همان مبادی بوده است به ارشاد محصلین علوم دینی اشتغال داشته و آخوند مقدمات [[صرف]] و [[علم نحو|نحو]] و قسمتی از [[فقه]] و [[اصول فقه‌‌‌‌|اصول]] را نزد ایشان خوانده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او مدت ۴۰ سال به عنوان هیئت امناء یکی از بلوک‌های قهستان، مدتها حاکم شرع و مسئول موقوفات و  راتبه قضاوت را در ایالت قهستان به عهده داشته است. وی در سال ۱۲۸۳ قمری متاهل شد و سپس در سال ۱۲۹۹ قمری به مسقط الراس خود که همان قریه مبادی می‌باشد، برگشت نموده و در آنجا اقدام به تاسیس مدرسه‌ای می‌کند که در آن علوم فقه، اصول، نجوم و هیات و حتی حساب و هندسه به وسیله خودش به علاقمندان تدریس می‌شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چنان که از مطالعه برخی اسناد برمی‌آید، او خبره‌ای در امورات کشاورزی بوده و درختان زیادی در روستاهای رودکاج، یوش و هردنگ توسط ایشان پیوند شده است. به دستور او در دهات مسافرخانه‌ها و در راه‌ها، آب انبارهایی ساخته شده که اغلب به نام خودش مشهور است. قدرت بیان او ضرب‌المثل و تخصص او در فقه، اصول و کلام باعث شد تا رساله اعتقادات اقا سید ابوطالب حسینی قائنی بنا به درخواست علمای وقت و در زمان حیات ایشان،به رشته تحریر درآمده و تشریح شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ارزش و احترام آخوند از دیدگاه حکومت آنقدر بالا بوده است که در بیش از ۱۵ حکم مختلف به صورت مستقیم و غیرمستقیم، امیر علم خان حشمت‌الملک، امیراسماعیل خان علم و محمدابراهیم خان حشمت‌الملک به تمامی نیروهای مالیه تاکید می‌کنند که به آخوند تعرضی ننمایند که در غیر این صورت مورد مواخذه و تنبیه قرار خواهند گرفت. این احترام از سوی حکومت در حقیقت به دلیل اینکه او حاکم شرع قهستان و استاد حوزه‌های علمیه قاینات بود صورت می‌گرفته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آخرین نکته‌ای که درباره شرح زندگیش لازم به یادآوریست. این که هر چند اقامت نامبرده در هردنگ بوده ولی همیشه برای شرکت در مجالس بحث از او دعوت می‌شده است و در یکی از همین محافل بوده که با ملا ابراهیم گزیکی که از پیشوایان بزرگ [[اهل سنت|اهل تسنن]] بوده است و علمای بیرجند را در مقابل خود عاجز نموده بود، مجاب و عقایدش را که بر پایه صحیح استوار نبوده رد کرده است (رساله اعتقادات، ۱۳۰۲ هـ.ق) و همچنین با شمس‌الدین هروی که از فحول علمای تسنن در زمان خود بوده و آثار بسیار در رد عقاید او نوشته شده و آخوند نیز بر رساله‌اش حواشییی از عقاید خود و استادش را نوشته است، با او مباحثاتی داشته است. (رساله اعتقادات، ۱۳۰۲ هـ.ق)  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تحصیل و تدریس==&lt;br /&gt;
درباره اساتید خود در مقدمه دیوان اشعارش چنین می‌نگارد: آنچه گاهی اوقات در خاطر این قلیل البضاعه عدیم الاستطاعه گرفتار دام علائق دنیا و مبتلا به انواع کدورت و بلا درمانده به کار خویش و اسیر هوای دل ریش محمدحسن بن محمدرفیع بن حاجی ملاعلی باقی‌مانده اینکه، اول کسی‌که از آباء این حقیر قدم در بساط علم و فضل گذاشته و به زیور زهد و عمل و احیاء مراسم شریف آراسته گشته حاج ملاعلی بود که این حقیر در خدمتش کمی از مقدمات را فرا گرفته و در سفر مکه معظمه به جوار رحمت الهی پیوست. از برکات ائمه اطهار بر آن مرحمت شده، این است که برکت علم در اولاد امجادش باقی‌مانده است. والد ماجد که ثانی سلسله است ایضا به علم و عمل آراسته و اوقات خود را تماما در تحصیل مصروف داشته‌اند، این قلیل البضاعه بعد از آن‌که از خدمت والد ماجد جهت تحصیل مهاجرت کرده چندان دور نرفتم و بر بعضی از اهل علم تلمذ کرده که دارای مقام اجتهاد نبودند و بعد از آن‌که از ایشان مستغنی شدم  پیش دو نفر که از عمده علمایند، تلمذ کرده و حظّی وافر و بهره‌ای کامل از ایشان برداشتم و ختم تلمذ حقیر در این زمان به عالم عامل و فقیه کامل الفاضل المجتهد و السید المجاهد صاحب المفاخر والمناقب والفائق علی العلماء الدین عصرهم لعصره مقارب، آقا سیدابوطالب مجتهد قاینی گردید و آن جناب صاحب تصانیف کثیره و رسائل حسنه در فقه و اصول می‌باشند که همه آن‌ها را به درس برایشان خواندم و اکنون که از سن مبارکش ۵۵ سال می‌گذرد تصنیفات ایشان بیش از ۵۰ هزار است و…»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''اساتید''' &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===ملاعلی طبسی گلشنی===&lt;br /&gt;
حجةالاسلام حاجی ملاعلی طبسی گلشنی (پدر بزرگش) فرزند کربلایی حسن قیس آبادی که از مدرسین حوزه علمیه طبس گلشن و در زمان امیر حسن‌خان شیبانی بوده و بنا به درخواست امیر محمد محتشم عرب خزیمه در حدود ۱۲۳۰ قمری به بلوک هردنگ، عربخانه و سرچاه مراجعت می‌کند. تاریخ فوتش حدود ۱۲۷۰ قمری و در سفر حج بوده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===محمدرفیع هردنگی===&lt;br /&gt;
حجةالاسلام کربلایی محمدرفیع هردنگی پدر ملا محمدحسن و فرزند ملاعلی و مجتهدی فاضل و دانشمند بوده که به ارشاد محصلین علوم دینی در منطقه و در حوزه علمیه قاینات می‌پرداخته است. وی اولین کسی بود که نسبت به تدریس دروس صرف، نحو و قسمتی از فقه و اصول به ملا محمدحسن هردنگی همت گمارد. زمان تولد او حدود سال ۱۲۲۰ و وفاتش در سال 1293قمری می‌باشد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===مجتهد قاینی===&lt;br /&gt;
آیت‌الله حاج سیدابوطالب حسینی مجتهد قاینی از مراجع عظام در خراسان و دانشمندی گرانقدر در همه زمینه‌های علوم اسلامی، متبحر و متخصص و فقیهی صاحب نظر بود که سال ۱۲۳۰ ه. ق در قاین متولد شد. مقدمات علم را در موطن خود فرا گرفت و سپس برای تکمیل مدارج عالیه علم و دانش رهسپار مشهد مقدس شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آن گاه عازم حوزه علمیه اصفهان شد و در آن‌جا با جدیت تمام مشغول کسب دانش گردید و طبع جستجوگر او را به سوی حوزه نجف اشرف کشاند و از محضر استادانی چون آیت‌الله شیخ محسن خنفر بهره برد و از وی اجازه اجتهاد و روایت گرفت. پس از مدتی، برای ارشاد مردم به قاین برگشت و ضمن انجام امور شرعی به تدریس در حوزه علمیه قاین پرداخت و به تصنیف کتاب‌های با ارزشی همت گماشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سال ۱۲۹۳ برای انجام فریضه حج عازم بیت‌الله الحرام بود که در ۶ شوال همان سال در شهر کراچی وفات یافت. مرقدش در شهر کراچی پاکستان است. درة الباهره درباره شناخت خدا، ینابیع الولایه در خصوص ولایت، ماحی الضلاله و الغوایه، صفوة المقال و غیره از تالیفات با ارزش مرحوم آیت‌الله حاج سیدابوطالب می‌باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در خصوص عظمت وی آیت‌الله شیخ محمدحسین آیتی در کتاب بهارستان (۱۳۷۱) می‌گوید که به بزرگی و عظمت و زعامت سیدابوطالب تاکنون در این مناطق عالمی دیده نشده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===آیت‌الله محمدرحیم بروجردی===&lt;br /&gt;
آیت‌الله حاج محمدرحیم بروجردی (استاد شیخ الشریعه اصفهانی): معروف به بالاخیابانی. در آغاز کودکی به تحصیل ادب و زبان عرب مشغول گشت و به‌خاطر استعداد و مهارتی که در ادبیات عرب داشت، کتابی در همان اوان کودکی در نحو تصنیف کرد که مورد قبول طلاب واقع شد. سپس در محضر علما و فقها حاضر شد و از سید بزرگوار سیدشفیع جاپلقی و حاج ملااسدالله بروجردی استفاضه کرده است. در سال ۱۲۴۱ ق به نجف اشرف رفت و از محضر شیخ‌ محمدحسن نجفی صاحب &amp;quot;جواهر&amp;quot; بهره‌ها برد و در همان اوقات شرحی محققانه بر &amp;quot; المختصر النافع&amp;quot; در فقه تالیف کرد که مورد تحسین و تقدیر صاحب &amp;quot;جواهر&amp;quot; قرار گرفت و از او اجازه اجتهاد گرفت. مدتی در نجف به‌ تحصیل پرداخت و سپس در کربلا مقیم شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در سال ۱۲۵۸ق به ‌اصرار دانشمندان مشهد و بزرگان خراسان و امر صاحب &amp;quot;جواهر&amp;quot; به مشهد رفت و به‌ ترویج علوم و نشر احکام اشتغال ورزید و شاگردان زیادی از محضر او استفاده کردند. وی دوبار به سفر حج رفت و در سال ۱۲۶۶ق پس از فتنه سالار در خراسان، امیرکبیر او را به‌ تولیت آستان‌ قدس رضوی منصوب کرد. وی بر اثر بیماری و در سن ۸۵ سالگی دار فانی را وداع گفت و در جوار مرقد امام‌ رضا (علیه‌السّلام) دفن گردید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===علامه سیدمرتضی یزدی===&lt;br /&gt;
اطلاعاتی از وی در دست نیست بجز چند سند پرداخت مقرری از آستان قدس به وی و اشارتی که شیخ محمدباقر آیتی از وی به عنوان استاد خود در حوزه علمیه مشهد با صفت علامه یاد می‌کند. ملا محمدحسن هردنگی نیز در ختم تلمذ خود و در مباحثه دریافت اجتهاد مناظره‌ای با وی در مسائل مختلف حوزوی داشته که وی را در تمامی موارد مجاب می‌کند و این از اصلی‌ترین دلایل شهرت آخوند بوده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تخصص آن مرحوم در [[فقه]] و [[اصول فقه‌‌‌‌|اصول]] و دارای مرتبه [[اجتهاد]] بوده و در [[صرف]] و [[علم نحو|نحو]] عربی، لغت، [[علم معانی|معانی]]، [[علم بیان|بیان]]، [[بدیع]]، [[عروض]]، [[منطق]]، [[تفسیر قرآن|تفسیر]]، [[علم کلام|کلام]]، [[حدیث]] و [[علم رجال|رجال]] نیز استاد بوده است. علاوه بر این‌ها در [[فلسفه]]، حساب، (جبر، مقابله و...) هندسه و هیات قدیم دست داشته و تدریس می‌نموده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مرحوم هردنگی هنگام اقامت در بیرجند و قاین نیز جلسات درسی داشته و بعد از فوت استادش در سال ۱۲۹۳ قمری تا زمان رحلتش به مدت ۳۴ سال پس از آن مرحوم در شهر بیرجند و قاین به امر تدریس اشتغال ورزید و عده‌ای از افاضل قاینات که خود مجتهد بوده از محضرش که حوزه‌های متعدد درسی داشته است، استفاده می‌نموده‌اند و غالباً از شاگردان مرحوم آخوند بوده‌اند که از آن‌ها می‌توان حضرات آیات شیخ محمد قاینی، سید حسن فقیه، سید محمدرضا صامتی و محمدهادی مجتهد را نام برد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تعلیمات او سبب شده که مردم این ناحیه اگر چه از نظر مادی از مردمان همجوار خویش عقب‌تر باشند ولی از نظر فکری و اجتماعی به هیچ وجه قابل مقایسه با آنان نباشند. علاقه تحصیل در میان مردمان این سرزمین از سایرین بسیار زیادتر است و این ذوق در نتیجه تربیت‌های آخوند تقویت شده است. هم‌اکنون نام او در این  منطقه توأم با اعزاز و اکرام و سخنان او زینت محافل و نُقل مجالس است و گفتار او را به عنوان حجت می‌پذیرند.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
ایشان مکاتبات و پاسخ به اجوبه ها را با مهر عبده الراجی محمدحسن به تاریخ داخل مهر 1286 ق پاسخ می‌داده‌اند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''فعالیتهای اجتماعی :'''  &lt;br /&gt;
----به مدت ۴۲ سال به عنوان حاکم شرع یکی از بلوک‌های ۹ ‌ ‌گانه قهستان و به مدت ۲ سال‌ به‌طور قطع حاکم شرع قهستان و از سال ۱۲۸۶ قمری تا زمان فوتش، دارای نوعی نظارت بر مسائل شرعی قاینات بوده است&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
استاد نمونه حوزه‌های علمیه قاینات و بیرجند به مدت ۴۲ سال، که منجر به پرورش شاگردانی در قاینات شد که بعدها برخی از آن‌ها از مجتهدین و عالمان قاینات شده‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شج&amp;lt;span class=&amp;quot;tooltiptext&amp;quot;&amp;gt;&amp;lt;/span&amp;gt;اعت و جسارت وی نسبت به حاکمان قاینات در رسیدگی به حساب‌های مالی و بالطبع مسائل نقدی شرعی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وق&amp;lt;span class=&amp;quot;tooltiptext&amp;quot;&amp;gt;&amp;lt;/span&amp;gt;ف و بخشش اموال خودش به مردم جهت عزاداری، قرآن‌خوانی و.. به تعداد ۵ مورد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بانی اصلی ایجاد مزار امامزاده سیدالحسین دهک عربخانه نهبندان(مزار متعلق به '''سیّد الحسین بن على بن عبید الله القاضى ابن الحسن بن عبید الله بن العبّاس بن امیر المؤمنین على علیه السلام''') می‌باشد که جناب آخوند با نفوذ سیاسی و اجتماعی خود و با جمع آوری کمک‌های نقدی و غیر نقدی توانست در سال ۱۳۱۷ قمری این بقعه را تعبیر اساسی نماید.&amp;lt;span class=&amp;quot;tooltiptext&amp;quot;&amp;gt;&amp;lt;/span&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رسیدگی به امورات موقوفات و مالیات در قاینات به مدت ۱۸ سال به تعداد ۱۰۰۰ مورد که اسناد آن موجود است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از&amp;lt;span class=&amp;quot;tooltiptext&amp;quot;&amp;gt;&amp;lt;/span&amp;gt; ا&amp;lt;span class=&amp;quot;tooltiptext&amp;quot;&amp;gt;&amp;lt;/span&amp;gt;ثرات تعلیمات این عالم بزرگ در منطقه ناحیه هردنگ که بعدها در مردمان محلی باقی ماند، تقویت حس مذهبی و مخالفت با کشف حجاب رضاخانی می‌باشد که این از افتخارات مردمان این منطقه به نسبت خیلی از نقاط کشور می‌باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''اجاز'''&amp;lt;span class=&amp;quot;tooltiptext&amp;quot;&amp;gt;&amp;lt;/span&amp;gt;'''ات آخوند'''&lt;br /&gt;
----'''اجازه نامه آیت الله سید ابوطالب حسینی قاینی :'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در سال 1293 قمری سید ابوطالب قاینی حاکم شرع قهستان در مکتوبی تفویض اختیار رسیدگی به امورات شرعی منطقه ناحیه هردنگ، عربخانه و سرچاه عماری  و مختاران و براکوه و جلگه ماژان را که از قبل نیز به عهده وی بوده است، به صورت رسمی به وی محول می گردد که متن آن در ادامه می آید :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تحریر می‌شود که امور شرعیه متعلق به حدود ناحیه گیو و مختاران و هردنگ و جلگه براکوه الی همند و برمنج و ناحیه سرچاه و بصیران و میغان و کوه بالا و عرب خانه در عهده و کفایت عالیجناب مستطاب فضائل مآب حقایق ابواب ملا محمد حسن و فقه اله تعالی بوده و می‌باشد و آنچه تعلق به امناء شرع مطاع دارد سوای مختص حاکم شرع نافذ الحکم، متعلق به جناب معزی الیه است. کارگزاران دیوان واقف و بر بصیرت خواهند بود. شهر رمضان المبارک 1293 قمری {مهر}عبده الراجی ابوطالب حسینی  1274 قمری .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''اجازه نامه اول آیت الله سید اسماعیل صدر :'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جناب مستطاب علام فهام عمده العلماء العظام الموید من عنداله المهیمن آقا شیخ محمدحسن هردنگی : دام مجده العالی مختار و ماذون می باشند در تصرف در امور حسبیه که از  برای حاکم شرع انور است که به دیگری اذن دهد از قبیل حفظ اموال ایتام و غیاب و اوقاف عامه که بدون ولی و وکیل و متولی می باشند و حقوق از قبیل رد مظالم و سهم حضرت امام جله و علی ابائه افضل الصلوه و اکمل السلام که انشاء الله تعالی به کمال دقت و تمام احتیاط چنانچه و جواز جناب ایشان می باشد، عمل خواهند نمود و هر حقی را به ذی حق خواهند رسانید و داعی را از دعا فراموش نخواهند فرمود و پیوسته به رقعه نگاری مسرورم خواهند داشت. سیما در سال آینده علی فرض حیات در شهر ربیع الثانی استعلام خواهند نمود. حرره الراجی اسماعیل صدر الموسوی {سجع مهر}  الراجی اسماعیل موسوی.{بالای سند سمت چپ} : دستخط ملا محمد حسن هردنگی : آقای صدر حفظ الله و ادام الله ایام افاداته&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اجازه نامه دوم آیت الله سید اسماعیل صدر :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بسم ا.. الرحمن الرحیم و به نستعین&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جناب قبله نصب مستطاب العالم العامل و الفاضل المهذب الکامل عمده العلماء الاعلام الموید من عندا.. الملک العلام عزّ اسمه آقای آخوند ملا محمد حسن ایّده ا.. تعالی را سلام مشتاقانه می رسانم و معروض می دارم که ان شاء ا.. تعالی مدام در حفظ و حمایت حضرت احدیت جل ذکره محفوظ و موفق به ترویج شرع انور و نشر مسایل دینیه و بیان احکام شرعیه بوده، قاطبه اهالی آن اطراف و نواحی پیوسته مستفید و مستفیض باشند. رجاء واثق آنکه اخوان متدیّن وفّقهم ا… تعالی در اطاعت و فرمانبرداری جناب ایشان کوتاهی ننموده به مواعظ و نصایح هدایت یابند و بر صراط مستقیم شرع قویم استوار گردند. البته نیز در امور شرعیه حسبیه از حفظ صغار و قصار و غیاب و وجوه و من ولد وارث له و وجوه تصدی فرموده،انجام امور شرعیه آن را خواهند نمود و این ضعیف را از دعای خیر خود و حسن عاقبت فراموش نخواهند فرمود. ان شاء ا.. هر گونه فرمایشی بود اعلام فرموده در خدمات حاضر خواهم بود(والسلام – ناخوانا – العبد الاقل حرره اسماعیل موسوی){سجع مهر}اسماعیل الموسوی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''اتفا'''&amp;lt;span class=&amp;quot;tooltiptext&amp;quot;&amp;gt;&amp;lt;/span&amp;gt;'''قات مهم زندگی آخوند هردنگی'''&lt;br /&gt;
----برخی از اتفاقات مهم زندگی آخوند هردنگی به شرح زیر است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===- مناظره با شمس الدین فاضل هروی مفتی شهر هرات افغانستان===&lt;br /&gt;
آخوند به اذن آقا سیدابوطالب و به همراه سیدابوتراب پسر آقا سیدابوطالب، که برای درمان راهی هرات بوده به آن منطقه رفته و مناظراتی را با علمای اهل تسنن از جمله شمس‌الدین داشته است که شرح آن در ادامه می‌آید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در یکی از جلسات مناظره، بحث و جدل در خصوص مطهرات عنوان می‌شود شمس‌الدین می‌گوید که خاک هم می‌تواند با همان قدرت آب خاصیت پاک‌کنندگی داشته باشد. چون کسی جوابگوی این مسئله نبوده آخوند به او بیان می‌دارد که اگر پاسخ سوالت را بدهم قانع خواهی شد و این مناظرات را تمام خواهی کرد. شمس‌الدین نیز در پاسخ می‌گوید: آری.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آخوند به او می‌گوید که من که ریشم کوتاه است. تو که ریش بلندی داری آنرا از نجاسات آلوده و سپس با خاک تطهیر کن، آن وقت این جمع نظر خواهند داد که کدام یک درست می‌گوییم. شمس‌الدین که از پاسخ عاجز می‌ماند نسبت به اتمام مناظره و تایید گفته‌های آخوند اقدام می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نقل است که بعد از انجام همین مناظرات دستور قتل آخوند به همراه استادش داده می‌شود که آخوند و همراهانش از موضوع اطلاع یافته و شبانه - در حالی‌که چندین بار در مسیر، اسب‌های خود را با قاطر و بالعکس تعویض کرده تا شناسایی نشوند از هرات به سمت قهستان حرکت و از معرکه می‌گریزند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===عقد ازدواج بدون حضور والدین===&lt;br /&gt;
روایتی از ایشان بدین صورت می‌باشد که در منطقه ناحیه هردنگ، دختر و پسری عاشق هم می‌شوند ولی والدین آن‌ها که بی‌دلیل راضی به ازدواج آن‌ها نبوده‌اند، در این امر مهم پیش‌قدم نمی‌شده‌اند، تا این‌که دختر و پسر به روحانی محل که آخوند ملامحمدحسن هردنگی بوده مراجعه و موضوع را بیان می‌کنند و ایشان نیز نسبت به عقد آن دو نفر اقدام می‌کنند. والدین آن‌ها که از مسئله خبردار می‌شوند، شکایت روحانی را به دربار امیر تومان می‌برند و او نیز آخوند را احضار می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعد از حضور آخوند در محل حکومت، امیر با تشدد کلامی به او می‌گوید که چرا بی‌اجازه نسبت به عقد این دو اقدام کرده‌ای، آخوند نیز بلافاصله به او پاسخ می‌دهد که جناب امیر من گناه بی‌توجهی والدین این دو را که می‌توانست باعث فساد در گوشه‌ای از ناحیه هردنگ بشود، بسیار بالاتر از عمل خود می‌دانم که جلوی این فساد را گرفتم و در صورت بروز فساد در این منطقه، مردم و همین والدین، من را می‌شناختند و آن وقت کسی از مردم منطقه نمی‌گفت که آقا امیری هم هست. امیر از این سخن آخوند بسیار خوشحال می‌شود و با اکرام فراوان او را بدرقه می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===استجابت نفرین===&lt;br /&gt;
روایتی دیگر در خصوص فوت دختر آخوند به نام فاطمه نساء به شرح ذیل می‌باشد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نقل است وجوهات شرعیی که مردم به آخوند می‌داده‌اند، توسط آخوند در صندوقچه‌ای نگهداری می‌شده است. روزی داماد آخوند نسبت به وسوسه همسرش در برداشتن پول‌ها اقدام کرده و سبب به سرقت رفتن صندوقچه توسط دختر آخوند می‌شود. داماد آخوند از او می‌خواهد تا چیزی از این مسئله نگوید تا زمانی که این موضوع از اهمیت بیفتد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چون آخوند به دامادش مشکوک بوده، برای حفظ آبرو به پیش دخترش رفته و از او می‌خواهد واقعیت را بیان کند و یا به شوهرش بگوید که صندوقچه را به جای اول برگردانده تا مسئله پایان یابد. دخترش موضوع را کتمان کرده و به پدر اطمینان می‌دهد که مسئله را از جای دیگری پیگیری نماید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آخوند که به شخص دیگری مظنون نبوده دست به دعا برداشته و از خداوند درخواست می‌کند که دزد وجوهات حتی اگر از نزدیکانش باشد در کمتر از ۳ روز فوت نماید تا شخص دیگری در منطقه توان و جرأت انجام چنین کاری را پیدا نکند. از قضای روزگار نفرین آخوند اثر کرده و دخترش بعد از گذشت ۳ روز، فوت می‌کند&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''آیا خطاهای خلفا با اجتهاد آنها رفع می شود'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موضوعی که در برخی از مناظرات و مباحثات با برادران داشته ام این بود که می گویند خطاهای خلفا را که نمی توانند منکر شوند به اجتهاد خلیفه تصحیح می کنند. به آنها بیان کردم که اگر اجتهاد خلیفه نیکو می بود که چه حاجت به خلیفه، هر کس اجتهادی بکند و به اجتهاد خود برود مدتی سکوت کردند و برخی از آنها گفتند فقط اجتهاد خلیفه حجت است نه هر کس که دوباره جوابشان دادم که خلافتی که نه به نص خدا و رسول باشد هر یک از اوصاف چنین خلیفه را که خواهی مناط صحت اجتهاد قرار دهی از دیگری اولی تر نخواهد بود و به سَبَر و تقسیم و دوران و تردید نفی علت از کل صفات می شود و این مطلب بدیهی است و حاجت به تطویل ندارد. همگان سکوت کرده و هیچ نگفتند&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''رفع شبهه تایید خلافت ابی بکر به تقریر یا ذنابه حضرت علی (ع) در مناظره با اهل سنت :'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعضی از اهل عصر از اهل سنت که فقیر با او مباحثه کردم استدلال کرد در حقیقت خلافت ابی بکر بر تقریر حضرت علی (ع). چه شمشیر  نکشید و جنگ نکرد و تقریر امام حجت است به مذهب شما شیعه چون فعل امام. این سخن را  بر وی نقض کردم که پس علی تقریر کرد قتل عثمان را و ورع و منع کرد به نفس نفیس و شمشیر نکشید و مطالبه خون او نکرد با اینکه در مدینه بود و تا 3 روز جسد عثمان بر زمین ماند. پس فعل علی (ع) دلالت می کند که عثمان مستحق قتل بوده و دم او هدر بود. پس خلافت او باطل شد چون از او باطل شد به اجماع مرکب و عدم قول به فصل خلافت شیخین نیز باطل می شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''-  در بیان اینکه رویت خدا به باصره خواهد بود (مناظره با صوفی) :'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بلی در مناظره گروهی با اهل این طایفه (صوفیه) که معروف به فهم هستند بیان کردند که رویت خداوند به باصره، اصل تصویر حق است و گفتند که چه عیب دارد که قرار داده باشد که بعد از ملاحظه به این باصره و جارحه مخصوصه علم ضروری به خود را از برای فیه کان خلق کند. لذا  گفتم فرض کن خورشید در آسمان یک جزء از نور کرسی است و نور کرسی یک جزء از صد هزاران نور عرش و نور عرش یک جزء از صد هزاران نور حجاب و نور عرش یک جزء از صد هزاران نور سر خداوند. آیا قدرت داری که نظر کنی به کوچکترین جزء نور اسرار الهی که نور خورشید باشد وقتی که در پشت ابر نیست و سپس گفتم ای عارف منصف، این الفاظ با آن  تمحل و تصحیح وفق می دهد یا نه و چون در مناظره عاجز آمدند جواب دادند که دیده خواهد شد خدا بلا کیف و دیگری در ضیق واقع شد و مکرر می گفت رویت خداوند یعنی بلق تا گلویش پاره شد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''- اینکه اول کسی که تصدیق معراج جسمانی نبی کرد صدیق بود'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خود شفاها در مجلس بعضی از  ملایان اهل سنت شنیدم اینکه اول کسی که تصدیق معراج جسمانی نبی کرد ابوبکر بود و به همین دلیل ملقب شد به صدیق. به ایشان گفتم این سخن چگونه وفق می دهید با سخن بی بی عایشه که می فرمود جسد نبی غایب نشد در معراج. پس معلوم است که یا تصدیق صدیق و تکذیب به صفت ایشان هر دو کذب است. همگان ساکت شده و پلوت کرده و تا آخر جلسه هیچ نگفتند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''- دلیل بر بطلان جبر و اینکه طریقه مستقیمه ای که باید اعتقاد به آن کرد، اختیار است.'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در مناظره با یکی از ملّایان اهل سنّت سخن به حدیث «لاجَبرَ وَ لا تَفویضَ و لَکِن اَمرٌ بَینَ اَمرَین» کشید.چنین معنا کرده و گفت : نیست تفویض که امور و اعمال واگذاشته باشد به بندگان و خدای را هیچ مدخلیتی نباشد. گفتم انصاف و حیا چه شد؟ پس باید ضدّین مجتمع شوند و قوعاً و اعتقاداً به هر دو مفسده گردن نهاد و  به وی گفتم اگر چنین باشد، باید می¬فرمودند اَمرٌ مِن الأمرَین، نه بینَ الأمرَین. بلکه امری است میان دو امر. نه به معنی ترکّب از هر دو امر،  منفعل و خجل شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''زهد و ساده زیستی فراوان'''&lt;br /&gt;
----در تاریخ علما و عرفای زیادی بوده اند که  فقارت آنها در دوران زندگی همیشه زبانزد بوده و روشن گر راه سالکان الهی می باشد. در این میان آخوند نیز مستثنی نبوده و آنچه که از برخی روایات بر می آید وی در اواخر زندگی خود از نظر درآمد مالی در جایگاه مناسبی نبوده آنچنانکه توانایی خرید یا حتی نگهداری حیوانی مثل الاغ نیز برای وی مقدور نبوده است. با وجود احترام خاص وی در بین روحانیون ، مردم  و امرای مختلف ولایت قاینات و سیستان و مهیا بودن زندگی تجملاتی برای او و استجابت هر گونه جایگاه مادی برای وی از سوی حاکمان محلی، وی گوشه نشینی و خدمت به مردمان منطقه دوردست عربخانه را به زندگی اعیانی در بیرجند ترجیح می دهد آنگونه که حتی محل مدفن نامبرده نیز همچنان ساده و بدون هیچگونه بقعه ای می باشد و با گذشت حدود 120 سال از فوت وی این قبر همچنان پابرجا است(غوث،1391 و راشد،1342). او شخصی است که در روایات مردمی منطقه در زمان فوتش از مال دنیا چیزی برای وراث باقی نگذاشت. در تایید این صحبت سندی است که در آن آخوند به امیر اسماعیل خان شوکت الملک در سال 1321 قمری در نامه ای وضعیت مزار روستای دهک را شرح می دهد. در قسمتهایی از این سند متن ذیل آمده است : (غوث و همکاران، 1394)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
…حیوان سواری که به مزار یا جای دیگر رفت و آمد نمایم ندارم اگر در سری اصطبل حیوانی یا الاغی زیاد باشد مرحمت خواهند فرمود قوه مخارج حیوان دیگر ندارم و همان الاغ را خواهش دارم……&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جالب است  یک روحانی مورد احترام حکومت، مردم و روحانیون در 5 سال مانده به آخر عمرش و در سن 52 سالگی توانایی خرید یک الاغ را هم ندارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===برخی نظرات فقهی و کلامی و فلسفی===&lt;br /&gt;
----۱- اصل کشف و شهود معقول و واقع است در معرفت خداوند؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲- قطع از مباحث اصول است نه مباحث کلام؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
3- این حقیر استحضار کرده‌ام که عدد در … یحبهم و یحبونه….. ۱۲ است. پس باید عدد خلفاء ۱۲ باشد و چون در این آیه عدد این کلمات ۱۲ است و این کلمات هدا.. است، پس تعدی از ائمه نباید کرد چرا که ائمه هدا.. هستند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴- مقام تفصیل قدر مقام انشراح و وضوح است و مقام اجمال مقام ابهام و اخفاء؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵- اینکه جمع کثیری از فقهاء به صحت صلوة یا عبادتی دیگر که طمعا فی الجنه یا خوفا من النار به جا آورده شود و این را منافی با قربت ندانسته‌اند بلکه با اخلاص سازگارش دانسته‌اند اگر به تحقیق بنگری یک مرتبه از شرک خفی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶- در خصوص این‌که امام و پیشوا بر مردم واجب است می‌گویم نصب امام لطف است، لطف بر خدا واجب است پس نصب امام بر خدا واجب است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷-هر معصومی احق به متابعت است از غیر خود و چون احق به متابعت شد قول او حجت شد و این لازمه مرتبه امامت و خلافت است و …&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸- درباره احادیثی که برخی علماء نسبت ضعف به آن داده‌اند و گاها می‌گویند شبیه است به اضغاث احلام صوفیه می‌گویم که اشتهار حدیث بین طایفه و دلالت احادیث دیگر بر صحت مضمون حدیث کفایت می‌کند مؤونه ضعف حدیث مدنظر را.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۹- مشابهت و واجب تعالی در تجرد از ماده با این‌که ۲ تجرد با هم فرق می‌کند موجب مماثلت در ماهیت نیست که مفسده آن لازم آید زیرا که مشارکت در قضیه سلبیه است نه ثبوتیه.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۰- امّا ایمان معنوی و حقیقی آن است که مجتمع باشد در او اقرار لسانی و تصدیق قلبی عن حقیقه و از شفاف قلب و عمل ارکانی هم؛ مگر این‌که مانعی باشد که باعث انکار شود، که قادح در ایمان نخواهد بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۱- سلام کردن بر ائمه (علیه‌السّلام) از دور و نزدیک سیره مومنین و وسیله نجات یوم الدین است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۲- قیاس بر اثبات نبوت چنین است: محمد (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) مدعی نبوت و صاحب معجزه بود، هر مدعی نبوت صاحب معجزه‌ای بر حق و صادق است پس محمد (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) بر حق و صادق بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۳- گمان حقیر نسبت به حقایق موجوده خارجیه صدق عدم مشکل است بلکه تلاشی و اضمحلال حاصل می‌شود و این معنی عدم نیست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۴- می‌گویم که ایمان ولایت و محبت کامل است از برای ائمه اطهار که مندرج است در او توحید و نبوت با توابع.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۵- سوال قبر از مومن محض و کافر محض ضروری مذهب بلکه دین است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۶- هر صفتی از صفات که در ممکن به کیفیتی است در واجب آن صفت به آن کیفیت منتهی است و چون که علم در ممکنات حصولی است پس باید علم در واجب به این معنی نباشد و در نتیجه علم حصولی در واجب تعالی راهی ندارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۷- چون اسماء الله توقیفی است اطلاق آن‌ها بر الله روا نباشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۸- هر معصومی احق به متابعت است از غیر خود و چون احق به متابعت شد قول او حجت شد و این لازمه مرتبه امامت و خلافت است و …&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۹- وی در اثبات واجب الوجود خداوند پیرو مکتب اشراقی است و می‌گوید هر صفتی از صفات که در ممکن به کیفیتی است در واجب آن صفت به آن کیفیت منتهی است و چون که علم در ممکنات حصولی است پس باید علم در واجب به این معنی نباشد و در نتیجه علم حصولی در واجب تعالی راهی ندارد...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۰ - عدم حدوث یک حادثه را به لطف خدا مربوط به قضا و قدر او می‌دانم و نه بدا.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۱- علم خدا علّت اشیاء نیست؛ چرا که این علم نه علم ذاتی است که عین ذات است، بلکه حادث است به حدوث معلوم، که این معنی صرف تعلّق و اضافه است؛ و اضافه به مضافٌ الیه فرع وجود مضافٌ الیه است. پس علم تابع معلوم است یعنی می‌داند که بنده به اختیار و اراده خود چنین خواهد کرد، با قدرت او بر این‌که نکند ولی چون می‌کند خداوند عالم فیض وجود باز پس نمی‌گیرد؛ والّا بخل لازم می‌آید در مبدا اعلی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۲- اصل شرعیه تقیه به ادلّه اربعه ثابت و محقّق است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==آثار آخوند==&lt;br /&gt;
همان طور که قبلاً یادآوری شد نوشته‌های آخوند اغلب درهم و نامرتب است و تنها اگر اثری بدست یکی از فرزندان بااطلاعش افتاده است به ذوق شخصی مرتب و در صدد جمع‌آوری اوراق پراکنده، آن برآمده و مطلقاً هیچیک از این آثار به طبع نرسیده است؛ فقط مقداری از اشعارش در بعضی مجلات و روزنامه‌ها به چاپ رسیده است. در سطور زیر تا حد امکان به معرفی این آثار می‌پردازد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*۱. رساله اعتقادات؛ این رساله در ۱۷۳ صفحه و در مبحث [[علم کلام|کلام]] می‌باشد، فوق العاده مفید بوده و می‌توان آخوند را به عنوان اولین [[فقیه|فقیهی]] که تاکنون کلام را از منظر [[عرفان]] نگریسته، معرفی کرد. رساله مذکور در ماه محرم سال ۱۳۰۲ قمری به اتمام رسیده است. این اثر سوای اشتمال بر اعتقادات استاد ، عقاید مولف را نیز در بردارد و مطالب آن از ابتدا تا مبحث [[صفات ثبوتی|صفات ثبوتیه]] (ص ۲۸) ترجمه رساله استاد و توضیحات مولف از آن پس تا پایان مبحث معاد نظریات شخصی اوست. در مباحث [[امامت]] مخصوصاً اشکالات عامه فاضل هروی را متعرض و به بیانات شاخصه جواب داده (تنها از این قسمت مطالبی در حاشیه یکی از کتب شمس‌الدین بر جای است) و بر اصول ایشان اشکالاتی در پاره‌ای از مسایل وارد ساخته که جنبه ابتکار دارد و این کتاب نیز به طبع نرسیده و قابل طبع و استفاده اهل فضل است و در مواردی از مباحث [[توحید]] و [[معاد]] که اثبات مطلب مستلزم بحث از اصول فلاسفه است نیز، سخن داده است. این رساله در ماه [[محرم]] سال ۱۳۰۲ قمری به اتمام رسیده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*۲. رساله توحید؛ دارای ۵۰ صفحه که مباحثی بسیار مفصل درباره [[اصول دین|اصول]]، [[توحید]] و خداشناسی می‌باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*۳. سفرنامه هرات آخوند؛ ملامحمد حسن به امر استادش به اتفاق سید ابوتراب پسر آقا سید ابوطالب که بیمار بوده، در حدود سال ۱۲۹۲ قمری برای معالجه عازم افغانستان شده و حاصل مسافرتش سفر نامه‌ای بوده که در این کتاب شرح کارهایی که در ضمن مسافرت انجام داده و همچنین مباحثاتی که با علمای تسنن داشته، به خصوص متن مذاکرات خود با شمس الدین هروی را در آنجا نقل کرده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*۴. دیوان اشعار؛ [[تخلص]] او در شعر صفا بوده و دیوانش شامل [[قصیده|قصاید]] و [[غزل|غزلیات]] می‌باشد که قصاید آن بعضی عربی و تعدادی فارسی که اغلب در مدح [[ائمه اطهار|ائمه]] معصومین (ع) است، سروده شده است. بسیاری از مهر نامه هایی که برای بزرگان نوشته از اول تا آخر آن حتی اجناس صداق را نظماً بیان می‌کرده و در بعضی خطبه ها مقدمه را به شعر و اجناس را به نظم بیان می‌کرده است. در ذیل یک نمونه قطعه مربوط به وصیت عرفانی آخوند در زمان مرگ وی نقل می‌شود (راشد، ۱۳۴۲، ص۱۰):&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیا مست رندان نیکو سِیَر * شوید از وصایای من باخبر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بهار حیات مرا فصل دی * چو دریافت شویید نعشم بِمِی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
میی کز خُم وحدت آید برون * بود صبغه الله را رهنمون&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نمایید از برگ میم کفن * به تابوت میم گذارید تن&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چه میی که طوبی از او گشت ظل * بود طوبیش جسم و خود اوست دل&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برید آن زمان در مصلای راز * نمایید رندان به جسمم نماز&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چه رندان همه عارف و پاک دین * دل اندر سما و تن اندر زمین&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کند مطرب از سوز دل الصلوه * که مرگ چنین است عین حیات&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چه مطرب که کار جهانش بکام * مدامش بود کار شرب مدام&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مدامی که از دل کدورت برد * کند نوش و بر شاخ وحدت برد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سوی قبله آرید در احتضار * دو پای طلب چشم امیدوار&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از این قبله مقصود من ذوالمنن * نه سنگ و گل ظاهر و روی زن&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رخ ساقیم [[قبله]] اعتبار * که دارم به وصل رخش انتظار&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ببندید چشمم ز غیر رخش * که سازم نظر بر رخ فرخش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بهم ضم نمایید انگشت پای * که وَالٌتفَّتٌ الساق گفتی خدای&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ز میخانه‌ام چون درآمد جسد * بریدم به سرعت به سوی لحد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپارید چون تن به قصر زمین * چه از جسم زارم برآید انین&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گذارید تربت از آن خاک کوی * نه هر جا، به بالا سر و پیشِ روی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
که با حق ملاقات زان رو کنم * همین سجده بر خاک آن کو کنم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جریده بود شاخ نخل امید * که نبود به جز فضل او اعتمید&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بریزید بر قبر قدر گِلی * نشاند بر آن آب صاحبدلی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به صورت چو در خاک مأوی کنم * به معنی نظر سوی بالا کنم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نمایید تلقینم از انقیاد * در آن دم سراسر همه اعتقاد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به حسرت چو در قبر کردم مقر * نباشد بجز سوی ساقی مفر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فامّا الی جنت او سقر * الی الرّب یومئذ مستقر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بیا ساقی ای اوج مهر منیر * فانک مولی و نعم النصیر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زخمخانه وحدتم می بریز * که مستم کند تا دم رستخیز&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بده جرعه‌ای زان می باصفا * که از دل برد زنگ شرک و خطا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
می صاف و روشن چو آب حیات * کز آن دل شود شاد شام و غدات&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چه جامی خورم زان می مشک فام * طرب‌ها نمایم شوم نیکنام&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس آنگه ببینم در آن روی یار * زاغیار گردم برآرم دمار&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به جنت شتابم گریزم ز نار * به صحرای مستی شوم هوشیار&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وز آن هوشیاری شوم باز مست * به جُند علایق بر آرم شکست&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ز مستی نگویم جواب نکیر * به منکر زنم من ز وحدت نفیر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زنای گلویم برآید صدا * به انواع توحید سازم ندا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس آنگه ز ایمان روشندلی * زبان برگشایم به ذکر ولی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ز توحید گویم نکات درست * که ایمان منکر شود باز سُست&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شود راز توحید چندان عیان * که گردد از آن فتح باب جنان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بسر راز داران شود کشف راز * ز آخر رسد قصه‌های دراز&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بیا ساقی این جان و ایمان من * در آندم که آید سویت جان من&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ره ار گم کنم باش بر من دلیل * دخیل توام بلکه عبد ذلیل&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ز پس مرا خوان و خود پیش باش * قرار و ثبات دل ریش باش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگر خیل رندان کنند اعتساف * و یا از وصایای من انحراف&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تویی حاکم حکم ملک قدم * به ایشان امین دگر ساز ضم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ولیکن نخواهم کسی را امین * به جز مرشد خاص روح الامین&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چه او هست سالک به نهج قویم * بود عهد او با محبان قدیم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بهر ورطه با دوستان است یار * رساند به جنت رهاند ز نار&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وصالش مرا مطلب منتهی * که باشد وصالش وصال خدا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روان و دل و قالب و روح من * نعیم خدا کشتی نوح من&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
صفا چند داری همین درد دل * ز افعال خود نیستی منفعل&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به باطن یکی خصلتی ساز خو * زبان درکش و حسبی الله گو&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همه دردها راست یار و کفیل * رئوف عطوف است و نعم الوکیل&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بیا این زمان زود بردار دست * به سوی خداوند بالا و پست&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حصول مرادات خود را طلب * نه با یأس و شرمسان به شوق و طرب&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
که ساقی دم مردن و نفخ صور * یلقیک بالنظره والسرور.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;nowiki&amp;gt;***&amp;lt;/nowiki&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شد از هجران رويت روز من شب  *** كجا يابم تو را اي عمده مطلب&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ز ما عمري است افكندي نظر را *** نسازي يك زمان ما را مخاطب&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از اين غم چون ننالم با دل ريش *** چسان تاب آورم افتاده در تب&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سخنهاي درازي با تو دارم *** نمي دانم چسان سازم مرتب&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هر آنكس سالك آمد در ره عشق *** كند سر را به خون خود مخضب&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چرا يكدم نپرسي حال زارم *** كني هر لحظه بيمارت معاقب&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مريض خويشتن را شربتي ده *** صفا را بوسه اي بخشا از آن لب&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;nowiki&amp;gt;***&amp;lt;/nowiki&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
– اي  نور تو در جمله اشياء ظاهر *** وز منظر چشم اهل عرفان ناظر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عالم همه از نور تو روشن گشته *** هم اول اين سلسله و هم آخر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;nowiki&amp;gt;***&amp;lt;/nowiki&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تا كه از خود نگذري نيك راي *** كي تواني كرد ديدار خداي&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رو تو روحاني شو و اسرار بين *** يار خود در پرده اغيار بين&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
معرفت باشد حجاب معرفت*** زين سبب ديگر نگويم منقبت&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هم خود او مقصود باشد هم دليل***  هم بود محبوب و هم امد دليل&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هر كه را شد اشتياق وصل يار*** بايدش با شعله دائم گشت يار&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در شرايين و عروق جان من *** نيست غير از جلوه جانان من&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;nowiki&amp;gt;****&amp;lt;/nowiki&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(۱). راشد، محمدتقی (۱۳۴۲)؛ بحث درباره آثار شش تن از علمای قهستان، پایان‌نامه دوره کارشناسى، دانشگاه فردوسی مشهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(۲). هردنگی، محمدحسن (۱۳۰۲ ق)؛ رساله اعتقادات.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(۳). اسناد حکومتی خاندان علم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(۴). راشد، محمدحسین (۱۳۴۵)؛ کتاب ناتمام آخوند ملا محمدحسن هردنگی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(۵). شئون و اختیارات ولی فقیه: ترجمه مبحث ولایت فقیه [[امام خمینی]] از کتاب البیع؛ وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(۶). همان منبع، صفحه ۷۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(۷). فقه سیاسی در اسلام، ابوالفضل شکوری، جلد ۲، صفحه ۳۷۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(۸). شئون و اختیارات ولی فقیه، ترجمه مبحث ولایت فقیه از کتاب البیع، ص ۷۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(۹). وب‌گاه رسمی آیت ‌الله سیستانی، پاسخ به پرسش‌ها.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:علمای قرن چهاردهم]]&lt;br /&gt;
[[رده:فقیهان]]&lt;br /&gt;
[[رده:فیلسوفان]]&lt;br /&gt;
[[رده:متکلمان]]&lt;br /&gt;
[[رده:شعرای پارسی گوی قرن چهاردهم]]&lt;br /&gt;
[[رده:ریاضیدانان]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Kamal</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D9%85%D9%84%D8%A7_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%AD%D8%B3%D9%86_%D9%87%D8%B1%D8%AF%D9%86%DA%AF%DB%8C&amp;diff=151860</id>
		<title>ملا محمدحسن هردنگی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D9%85%D9%84%D8%A7_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%AD%D8%B3%D9%86_%D9%87%D8%B1%D8%AF%D9%86%DA%AF%DB%8C&amp;diff=151860"/>
		<updated>2024-09-18T14:57:46Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Kamal: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;آخوند ملا محمدحسن هردنگی (م، ۱۳۲۷ هجری) از عمده علماء و فقهاء منطقه قهستان بوده و در مراکز علمی قاینات شخصیت علمی آن مرحوم بر احدی از دانشمندان آن عصر پوشیده نبوده است و فضلاء وقت از محضر درس وی تلمذ و با عنوان برجسته‌ترین شخصیت‌های علمی او را معرفی می‌نموده‌اند. ارادت خاص به [[اهل بیت]] علیهم‌السلام او را بارها به اماکن مقدسه [[عراق]]، [[قم]] و [[مشهد]] سوق داده است.&lt;br /&gt;
{{شناسنامه عالم&lt;br /&gt;
|نام کامل = آخوند ملا محمدحسن هردنگی&lt;br /&gt;
||تصویر=[[پرونده:Hardangi.jpg|200px|center]]&lt;br /&gt;
|زادروز =  1263هجری&lt;br /&gt;
|زادگاه =  قهستان&lt;br /&gt;
|وفات =     1327 هجری&lt;br /&gt;
|مدفن =روستای مبادی هردنگ شهرستان خوسف  &lt;br /&gt;
|اساتید =  آیت الله محمدرحیم بروجردی، سید ابوطالب مجتهد قاینی،....&lt;br /&gt;
|شاگردان =  &lt;br /&gt;
|آثار = رساله اعتقادات، رساله توحید،... &lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگی نامه==&lt;br /&gt;
او در سال 1263 هجری قمری در قریه مبادی از توابع هردنگ قیس آباد متولد شد و در ۲۷ [[ذی القعده]] ۱۳۲۷ قمری پس از یک عمر زندگی شرافتمندانه به رحمت ایزدی پیوست و آرامگاهش هم اکنون در قبرستان عمومی دهکده مزبور بر فراز تلی باقیست. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خاندانش از خانواده‌های مشهور محل و چنان که خود در دیوان اشعارش متذکر شده است. گویا اولین کسی که از این خاندان پای در دایره علم و فضل گذاشته است حاجی ملا علی جد اوست که درحقیقت اولین مربی و استاد آخوند نیز می‌باشد. پدرش نیز مردی دانشمند و در زادگاه خود که همان مبادی بوده است به ارشاد محصلین علوم دینی اشتغال داشته و آخوند مقدمات [[صرف]] و [[علم نحو|نحو]] و قسمتی از [[فقه]] و [[اصول فقه‌‌‌‌|اصول]] را نزد ایشان خوانده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او مدت ۴۰ سال به عنوان هیئت امناء یکی از بلوک‌های قهستان، مدتها حاکم شرع و مسئول موقوفات و  راتبه قضاوت را در ایالت قهستان به عهده داشته است. وی در سال ۱۲۸۳ قمری متاهل شد و سپس در سال ۱۲۹۹ قمری به مسقط الراس خود که همان قریه مبادی می‌باشد، برگشت نموده و در آنجا اقدام به تاسیس مدرسه‌ای می‌کند که در آن علوم فقه، اصول، نجوم و هیات و حتی حساب و هندسه به وسیله خودش به علاقمندان تدریس می‌شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چنان که از مطالعه برخی اسناد برمی‌آید، او خبره‌ای در امورات کشاورزی بوده و درختان زیادی در روستاهای رودکاج، یوش و هردنگ توسط ایشان پیوند شده است. به دستور او در دهات مسافرخانه‌ها و در راه‌ها، آب انبارهایی ساخته شده که اغلب به نام خودش مشهور است. قدرت بیان او ضرب‌المثل و تخصص او در فقه، اصول و کلام باعث شد تا رساله اعتقادات اقا سید ابوطالب حسینی قائنی بنا به درخواست علمای وقت و در زمان حیات ایشان،به رشته تحریر درآمده و تشریح شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ارزش و احترام آخوند از دیدگاه حکومت آنقدر بالا بوده است که در بیش از ۱۵ حکم مختلف به صورت مستقیم و غیرمستقیم، امیر علم خان حشمت‌الملک، امیراسماعیل خان علم و محمدابراهیم خان حشمت‌الملک به تمامی نیروهای مالیه تاکید می‌کنند که به آخوند تعرضی ننمایند که در غیر این صورت مورد مواخذه و تنبیه قرار خواهند گرفت. این احترام از سوی حکومت در حقیقت به دلیل اینکه او حاکم شرع قهستان و استاد حوزه‌های علمیه قاینات بود صورت می‌گرفته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آخرین نکته‌ای که درباره شرح زندگیش لازم به یادآوریست. این که هر چند اقامت نامبرده در هردنگ بوده ولی همیشه برای شرکت در مجالس بحث از او دعوت می‌شده است و در یکی از همین محافل بوده که با ملا ابراهیم گزیکی که از پیشوایان بزرگ [[اهل سنت|اهل تسنن]] بوده است و علمای بیرجند را در مقابل خود عاجز نموده بود، مجاب و عقایدش را که بر پایه صحیح استوار نبوده رد کرده است (رساله اعتقادات، ۱۳۰۲ هـ.ق) و همچنین با شمس‌الدین هروی که از فحول علمای تسنن در زمان خود بوده و آثار بسیار در رد عقاید او نوشته شده و آخوند نیز بر رساله‌اش حواشییی از عقاید خود و استادش را نوشته است، با او مباحثاتی داشته است. (رساله اعتقادات، ۱۳۰۲ هـ.ق)  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تحصیل و تدریس==&lt;br /&gt;
درباره اساتید خود در مقدمه دیوان اشعارش چنین می‌نگارد: آنچه گاهی اوقات در خاطر این قلیل البضاعه عدیم الاستطاعه گرفتار دام علائق دنیا و مبتلا به انواع کدورت و بلا درمانده به کار خویش و اسیر هوای دل ریش محمدحسن بن محمدرفیع بن حاجی ملاعلی باقی‌مانده اینکه، اول کسی‌که از آباء این حقیر قدم در بساط علم و فضل گذاشته و به زیور زهد و عمل و احیاء مراسم شریف آراسته گشته حاج ملاعلی بود که این حقیر در خدمتش کمی از مقدمات را فرا گرفته و در سفر مکه معظمه به جوار رحمت الهی پیوست. از برکات ائمه اطهار بر آن مرحمت شده، این است که برکت علم در اولاد امجادش باقی‌مانده است. والد ماجد که ثانی سلسله است ایضا به علم و عمل آراسته و اوقات خود را تماما در تحصیل مصروف داشته‌اند، این قلیل البضاعه بعد از آن‌که از خدمت والد ماجد جهت تحصیل مهاجرت کرده چندان دور نرفتم و بر بعضی از اهل علم تلمذ کرده که دارای مقام اجتهاد نبودند و بعد از آن‌که از ایشان مستغنی شدم  پیش دو نفر که از عمده علمایند، تلمذ کرده و حظّی وافر و بهره‌ای کامل از ایشان برداشتم و ختم تلمذ حقیر در این زمان به عالم عامل و فقیه کامل الفاضل المجتهد و السید المجاهد صاحب المفاخر والمناقب والفائق علی العلماء الدین عصرهم لعصره مقارب، آقا سیدابوطالب مجتهد قاینی گردید و آن جناب صاحب تصانیف کثیره و رسائل حسنه در فقه و اصول می‌باشند که همه آن‌ها را به درس برایشان خواندم و اکنون که از سن مبارکش ۵۵ سال می‌گذرد تصنیفات ایشان بیش از ۵۰ هزار است و…»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''اساتید''' &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===ملاعلی طبسی گلشنی===&lt;br /&gt;
حجةالاسلام حاجی ملاعلی طبسی گلشنی (پدر بزرگش) فرزند کربلایی حسن قیس آبادی که از مدرسین حوزه علمیه طبس گلشن و در زمان امیر حسن‌خان شیبانی بوده و بنا به درخواست امیر محمد محتشم عرب خزیمه در حدود ۱۲۳۰ قمری به بلوک هردنگ، عربخانه و سرچاه مراجعت می‌کند. تاریخ فوتش حدود ۱۲۷۰ قمری و در سفر حج بوده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===محمدرفیع هردنگی===&lt;br /&gt;
حجةالاسلام کربلایی محمدرفیع هردنگی پدر ملا محمدحسن و فرزند ملاعلی و مجتهدی فاضل و دانشمند بوده که به ارشاد محصلین علوم دینی در منطقه و در حوزه علمیه قاینات می‌پرداخته است. وی اولین کسی بود که نسبت به تدریس دروس صرف، نحو و قسمتی از فقه و اصول به ملا محمدحسن هردنگی همت گمارد. زمان تولد او حدود سال ۱۲۲۰ و وفاتش در سال 1293قمری می‌باشد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===مجتهد قاینی===&lt;br /&gt;
آیت‌الله حاج سیدابوطالب حسینی مجتهد قاینی از مراجع عظام در خراسان و دانشمندی گرانقدر در همه زمینه‌های علوم اسلامی، متبحر و متخصص و فقیهی صاحب نظر بود که سال ۱۲۳۰ ه. ق در قاین متولد شد. مقدمات علم را در موطن خود فرا گرفت و سپس برای تکمیل مدارج عالیه علم و دانش رهسپار مشهد مقدس شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آن گاه عازم حوزه علمیه اصفهان شد و در آن‌جا با جدیت تمام مشغول کسب دانش گردید و طبع جستجوگر او را به سوی حوزه نجف اشرف کشاند و از محضر استادانی چون آیت‌الله شیخ محسن خنفر بهره برد و از وی اجازه اجتهاد و روایت گرفت. پس از مدتی، برای ارشاد مردم به قاین برگشت و ضمن انجام امور شرعی به تدریس در حوزه علمیه قاین پرداخت و به تصنیف کتاب‌های با ارزشی همت گماشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سال ۱۲۹۳ برای انجام فریضه حج عازم بیت‌الله الحرام بود که در ۶ شوال همان سال در شهر کراچی وفات یافت. مرقدش در شهر کراچی پاکستان است. درة الباهره درباره شناخت خدا، ینابیع الولایه در خصوص ولایت، ماحی الضلاله و الغوایه، صفوة المقال و غیره از تالیفات با ارزش مرحوم آیت‌الله حاج سیدابوطالب می‌باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در خصوص عظمت وی آیت‌الله شیخ محمدحسین آیتی در کتاب بهارستان (۱۳۷۱) می‌گوید که به بزرگی و عظمت و زعامت سیدابوطالب تاکنون در این مناطق عالمی دیده نشده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===آیت‌الله محمدرحیم بروجردی===&lt;br /&gt;
آیت‌الله حاج محمدرحیم بروجردی (استاد شیخ الشریعه اصفهانی): معروف به بالاخیابانی. در آغاز کودکی به تحصیل ادب و زبان عرب مشغول گشت و به‌خاطر استعداد و مهارتی که در ادبیات عرب داشت، کتابی در همان اوان کودکی در نحو تصنیف کرد که مورد قبول طلاب واقع شد. سپس در محضر علما و فقها حاضر شد و از سید بزرگوار سیدشفیع جاپلقی و حاج ملااسدالله بروجردی استفاضه کرده است. در سال ۱۲۴۱ ق به نجف اشرف رفت و از محضر شیخ‌ محمدحسن نجفی صاحب &amp;quot;جواهر&amp;quot; بهره‌ها برد و در همان اوقات شرحی محققانه بر &amp;quot; المختصر النافع&amp;quot; در فقه تالیف کرد که مورد تحسین و تقدیر صاحب &amp;quot;جواهر&amp;quot; قرار گرفت و از او اجازه اجتهاد گرفت. مدتی در نجف به‌ تحصیل پرداخت و سپس در کربلا مقیم شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در سال ۱۲۵۸ق به ‌اصرار دانشمندان مشهد و بزرگان خراسان و امر صاحب &amp;quot;جواهر&amp;quot; به مشهد رفت و به‌ ترویج علوم و نشر احکام اشتغال ورزید و شاگردان زیادی از محضر او استفاده کردند. وی دوبار به سفر حج رفت و در سال ۱۲۶۶ق پس از فتنه سالار در خراسان، امیرکبیر او را به‌ تولیت آستان‌ قدس رضوی منصوب کرد. وی بر اثر بیماری و در سن ۸۵ سالگی دار فانی را وداع گفت و در جوار مرقد امام‌ رضا (علیه‌السّلام) دفن گردید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===علامه سیدمرتضی یزدی===&lt;br /&gt;
اطلاعاتی از وی در دست نیست بجز چند سند پرداخت مقرری از آستان قدس به وی و اشارتی که شیخ محمدباقر آیتی از وی به عنوان استاد خود در حوزه علمیه مشهد با صفت علامه یاد می‌کند. ملا محمدحسن هردنگی نیز در ختم تلمذ خود و در مباحثه دریافت اجتهاد مناظره‌ای با وی در مسائل مختلف حوزوی داشته که وی را در تمامی موارد مجاب می‌کند و این از اصلی‌ترین دلایل شهرت آخوند بوده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تخصص آن مرحوم در [[فقه]] و [[اصول فقه‌‌‌‌|اصول]] و دارای مرتبه [[اجتهاد]] بوده و در [[صرف]] و [[علم نحو|نحو]] عربی، لغت، [[علم معانی|معانی]]، [[علم بیان|بیان]]، [[بدیع]]، [[عروض]]، [[منطق]]، [[تفسیر قرآن|تفسیر]]، [[علم کلام|کلام]]، [[حدیث]] و [[علم رجال|رجال]] نیز استاد بوده است. علاوه بر این‌ها در [[فلسفه]]، حساب، (جبر، مقابله و...) هندسه و هیات قدیم دست داشته و تدریس می‌نموده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مرحوم هردنگی هنگام اقامت در بیرجند و قاین نیز جلسات درسی داشته و بعد از فوت استادش در سال ۱۲۹۳ قمری تا زمان رحلتش به مدت ۳۴ سال پس از آن مرحوم در شهر بیرجند و قاین به امر تدریس اشتغال ورزید و عده‌ای از افاضل قاینات که خود مجتهد بوده از محضرش که حوزه‌های متعدد درسی داشته است، استفاده می‌نموده‌اند و غالباً از شاگردان مرحوم آخوند بوده‌اند که از آن‌ها می‌توان حضرات آیات شیخ محمد قاینی، سید حسن فقیه، سید محمدرضا صامتی و محمدهادی مجتهد را نام برد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تعلیمات او سبب شده که مردم این ناحیه اگر چه از نظر مادی از مردمان همجوار خویش عقب‌تر باشند ولی از نظر فکری و اجتماعی به هیچ وجه قابل مقایسه با آنان نباشند. علاقه تحصیل در میان مردمان این سرزمین از سایرین بسیار زیادتر است و این ذوق در نتیجه تربیت‌های آخوند تقویت شده است. هم‌اکنون نام او در این  منطقه توأم با اعزاز و اکرام و سخنان او زینت محافل و نُقل مجالس است و گفتار او را به عنوان حجت می‌پذیرند.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
ایشان مکاتبات و پاسخ به اجوبه ها را با مهر عبده الراجی محمدحسن به تاریخ داخل مهر 1287 ق پاسخ می‌داده‌اند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''فعالیتهای اجتماعی :'''  &lt;br /&gt;
----به مدت ۴۲ سال به عنوان حاکم شرع یکی از بلوک‌های ۹ ‌ ‌گانه قهستان و به مدت ۲ سال‌ به‌طور قطع حاکم شرع قهستان و از سال ۱۲۸۶ قمری تا زمان فوتش، دارای نوعی نظارت بر مسائل شرعی قاینات بوده است&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
استاد نمونه حوزه‌های علمیه قاینات و بیرجند به مدت ۴۲ سال، که منجر به پرورش شاگردانی در قاینات شد که بعدها برخی از آن‌ها از مجتهدین و عالمان قاینات شده‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شج&amp;lt;span class=&amp;quot;tooltiptext&amp;quot;&amp;gt;&amp;lt;/span&amp;gt;اعت و جسارت وی نسبت به حاکمان قاینات در رسیدگی به حساب‌های مالی و بالطبع مسائل نقدی شرعی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وق&amp;lt;span class=&amp;quot;tooltiptext&amp;quot;&amp;gt;&amp;lt;/span&amp;gt;ف و بخشش اموال خودش به مردم جهت عزاداری، قرآن‌خوانی و.. به تعداد ۵ مورد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بانی اصلی ایجاد مزار امامزاده سیدالحسین دهک عربخانه نهبندان(مزار متعلق به '''سیّد الحسین بن على بن عبید الله القاضى ابن الحسن بن عبید الله بن العبّاس بن امیر المؤمنین على علیه السلام''') می‌باشد که جناب آخوند با نفوذ سیاسی و اجتماعی خود و با جمع آوری کمک‌های نقدی و غیر نقدی توانست در سال ۱۳۱۷ قمری این بقعه را تعبیر اساسی نماید.&amp;lt;span class=&amp;quot;tooltiptext&amp;quot;&amp;gt;&amp;lt;/span&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رسیدگی به امورات موقوفات و مالیات در قاینات به مدت ۱۸ سال به تعداد ۱۰۰۰ مورد که اسناد آن موجود است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از&amp;lt;span class=&amp;quot;tooltiptext&amp;quot;&amp;gt;&amp;lt;/span&amp;gt; ا&amp;lt;span class=&amp;quot;tooltiptext&amp;quot;&amp;gt;&amp;lt;/span&amp;gt;ثرات تعلیمات این عالم بزرگ در منطقه ناحیه هردنگ که بعدها در مردمان محلی باقی ماند، تقویت حس مذهبی و مخالفت با کشف حجاب رضاخانی می‌باشد که این از افتخارات مردمان این منطقه به نسبت خیلی از نقاط کشور می‌باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''اجاز'''&amp;lt;span class=&amp;quot;tooltiptext&amp;quot;&amp;gt;&amp;lt;/span&amp;gt;'''ات آخوند'''&lt;br /&gt;
----'''اجازه نامه آیت الله سید ابوطالب حسینی قاینی :'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در سال 1293 قمری سید ابوطالب قاینی حاکم شرع قهستان در مکتوبی تفویض اختیار رسیدگی به امورات شرعی منطقه ناحیه هردنگ، عربخانه و سرچاه عماری  و مختاران و براکوه و جلگه ماژان را که از قبل نیز به عهده وی بوده است، به صورت رسمی به وی محول می گردد که متن آن در ادامه می آید :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تحریر می‌شود که امور شرعیه متعلق به حدود ناحیه گیو و مختاران و هردنگ و جلگه براکوه الی همند و برمنج و ناحیه سرچاه و بصیران و میغان و کوه بالا و عرب خانه در عهده و کفایت عالیجناب مستطاب فضائل مآب حقایق ابواب ملا محمد حسن و فقه اله تعالی بوده و می‌باشد و آنچه تعلق به امناء شرع مطاع دارد سوای مختص حاکم شرع نافذ الحکم، متعلق به جناب معزی الیه است. کارگزاران دیوان واقف و بر بصیرت خواهند بود. شهر رمضان المبارک 1293 قمری {مهر}عبده الراجی ابوطالب حسینی  1274 قمری .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''اجازه نامه اول آیت الله سید اسماعیل صدر :'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جناب مستطاب علام فهام عمده العلماء العظام الموید من عنداله المهیمن آقا شیخ محمدحسن هردنگی : دام مجده العالی مختار و ماذون می باشند در تصرف در امور حسبیه که از  برای حاکم شرع انور است که به دیگری اذن دهد از قبیل حفظ اموال ایتام و غیاب و اوقاف عامه که بدون ولی و وکیل و متولی می باشند و حقوق از قبیل رد مظالم و سهم حضرت امام جله و علی ابائه افضل الصلوه و اکمل السلام که انشاء الله تعالی به کمال دقت و تمام احتیاط چنانچه و جواز جناب ایشان می باشد، عمل خواهند نمود و هر حقی را به ذی حق خواهند رسانید و داعی را از دعا فراموش نخواهند فرمود و پیوسته به رقعه نگاری مسرورم خواهند داشت. سیما در سال آینده علی فرض حیات در شهر ربیع الثانی استعلام خواهند نمود. حرره الراجی اسماعیل صدر الموسوی {سجع مهر}  الراجی اسماعیل موسوی.{بالای سند سمت چپ} : دستخط ملا محمد حسن هردنگی : آقای صدر حفظ الله و ادام الله ایام افاداته&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اجازه نامه دوم آیت الله سید اسماعیل صدر :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بسم ا.. الرحمن الرحیم و به نستعین&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جناب قبله نصب مستطاب العالم العامل و الفاضل المهذب الکامل عمده العلماء الاعلام الموید من عندا.. الملک العلام عزّ اسمه آقای آخوند ملا محمد حسن ایّده ا.. تعالی را سلام مشتاقانه می رسانم و معروض می دارم که ان شاء ا.. تعالی مدام در حفظ و حمایت حضرت احدیت جل ذکره محفوظ و موفق به ترویج شرع انور و نشر مسایل دینیه و بیان احکام شرعیه بوده، قاطبه اهالی آن اطراف و نواحی پیوسته مستفید و مستفیض باشند. رجاء واثق آنکه اخوان متدیّن وفّقهم ا… تعالی در اطاعت و فرمانبرداری جناب ایشان کوتاهی ننموده به مواعظ و نصایح هدایت یابند و بر صراط مستقیم شرع قویم استوار گردند. البته نیز در امور شرعیه حسبیه از حفظ صغار و قصار و غیاب و وجوه و من ولد وارث له و وجوه تصدی فرموده،انجام امور شرعیه آن را خواهند نمود و این ضعیف را از دعای خیر خود و حسن عاقبت فراموش نخواهند فرمود. ان شاء ا.. هر گونه فرمایشی بود اعلام فرموده در خدمات حاضر خواهم بود(والسلام – ناخوانا – العبد الاقل حرره اسماعیل موسوی){سجع مهر}اسماعیل الموسوی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''اتفا'''&amp;lt;span class=&amp;quot;tooltiptext&amp;quot;&amp;gt;&amp;lt;/span&amp;gt;'''قات مهم زندگی آخوند هردنگی'''&lt;br /&gt;
----برخی از اتفاقات مهم زندگی آخوند هردنگی به شرح زیر است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===- مناظره با شمس الدین فاضل هروی مفتی شهر هرات افغانستان===&lt;br /&gt;
آخوند به اذن آقا سیدابوطالب و به همراه سیدابوتراب پسر آقا سیدابوطالب، که برای درمان راهی هرات بوده به آن منطقه رفته و مناظراتی را با علمای اهل تسنن از جمله شمس‌الدین داشته است که شرح آن در ادامه می‌آید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در یکی از جلسات مناظره، بحث و جدل در خصوص مطهرات عنوان می‌شود شمس‌الدین می‌گوید که خاک هم می‌تواند با همان قدرت آب خاصیت پاک‌کنندگی داشته باشد. چون کسی جوابگوی این مسئله نبوده آخوند به او بیان می‌دارد که اگر پاسخ سوالت را بدهم قانع خواهی شد و این مناظرات را تمام خواهی کرد. شمس‌الدین نیز در پاسخ می‌گوید: آری.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آخوند به او می‌گوید که من که ریشم کوتاه است. تو که ریش بلندی داری آنرا از نجاسات آلوده و سپس با خاک تطهیر کن، آن وقت این جمع نظر خواهند داد که کدام یک درست می‌گوییم. شمس‌الدین که از پاسخ عاجز می‌ماند نسبت به اتمام مناظره و تایید گفته‌های آخوند اقدام می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نقل است که بعد از انجام همین مناظرات دستور قتل آخوند به همراه استادش داده می‌شود که آخوند و همراهانش از موضوع اطلاع یافته و شبانه - در حالی‌که چندین بار در مسیر، اسب‌های خود را با قاطر و بالعکس تعویض کرده تا شناسایی نشوند از هرات به سمت قهستان حرکت و از معرکه می‌گریزند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===عقد ازدواج بدون حضور والدین===&lt;br /&gt;
روایتی از ایشان بدین صورت می‌باشد که در منطقه ناحیه هردنگ، دختر و پسری عاشق هم می‌شوند ولی والدین آن‌ها که بی‌دلیل راضی به ازدواج آن‌ها نبوده‌اند، در این امر مهم پیش‌قدم نمی‌شده‌اند، تا این‌که دختر و پسر به روحانی محل که آخوند ملامحمدحسن هردنگی بوده مراجعه و موضوع را بیان می‌کنند و ایشان نیز نسبت به عقد آن دو نفر اقدام می‌کنند. والدین آن‌ها که از مسئله خبردار می‌شوند، شکایت روحانی را به دربار امیر تومان می‌برند و او نیز آخوند را احضار می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعد از حضور آخوند در محل حکومت، امیر با تشدد کلامی به او می‌گوید که چرا بی‌اجازه نسبت به عقد این دو اقدام کرده‌ای، آخوند نیز بلافاصله به او پاسخ می‌دهد که جناب امیر من گناه بی‌توجهی والدین این دو را که می‌توانست باعث فساد در گوشه‌ای از ناحیه هردنگ بشود، بسیار بالاتر از عمل خود می‌دانم که جلوی این فساد را گرفتم و در صورت بروز فساد در این منطقه، مردم و همین والدین، من را می‌شناختند و آن وقت کسی از مردم منطقه نمی‌گفت که آقا امیری هم هست. امیر از این سخن آخوند بسیار خوشحال می‌شود و با اکرام فراوان او را بدرقه می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===استجابت نفرین===&lt;br /&gt;
روایتی دیگر در خصوص فوت دختر آخوند به نام فاطمه نساء به شرح ذیل می‌باشد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نقل است وجوهات شرعیی که مردم به آخوند می‌داده‌اند، توسط آخوند در صندوقچه‌ای نگهداری می‌شده است. روزی داماد آخوند نسبت به وسوسه همسرش در برداشتن پول‌ها اقدام کرده و سبب به سرقت رفتن صندوقچه توسط دختر آخوند می‌شود. داماد آخوند از او می‌خواهد تا چیزی از این مسئله نگوید تا زمانی که این موضوع از اهمیت بیفتد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چون آخوند به دامادش مشکوک بوده، برای حفظ آبرو به پیش دخترش رفته و از او می‌خواهد واقعیت را بیان کند و یا به شوهرش بگوید که صندوقچه را به جای اول برگردانده تا مسئله پایان یابد. دخترش موضوع را کتمان کرده و به پدر اطمینان می‌دهد که مسئله را از جای دیگری پیگیری نماید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آخوند که به شخص دیگری مظنون نبوده دست به دعا برداشته و از خداوند درخواست می‌کند که دزد وجوهات حتی اگر از نزدیکانش باشد در کمتر از ۳ روز فوت نماید تا شخص دیگری در منطقه توان و جرأت انجام چنین کاری را پیدا نکند. از قضای روزگار نفرین آخوند اثر کرده و دخترش بعد از گذشت ۳ روز، فوت می‌کند&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''آیا خطاهای خلفا با اجتهاد آنها رفع می شود'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موضوعی که در برخی از مناظرات و مباحثات با برادران داشته ام این بود که می گویند خطاهای خلفا را که نمی توانند منکر شوند به اجتهاد خلیفه تصحیح می کنند. به آنها بیان کردم که اگر اجتهاد خلیفه نیکو می بود که چه حاجت به خلیفه، هر کس اجتهادی بکند و به اجتهاد خود برود مدتی سکوت کردند و برخی از آنها گفتند فقط اجتهاد خلیفه حجت است نه هر کس که دوباره جوابشان دادم که خلافتی که نه به نص خدا و رسول باشد هر یک از اوصاف چنین خلیفه را که خواهی مناط صحت اجتهاد قرار دهی از دیگری اولی تر نخواهد بود و به سَبَر و تقسیم و دوران و تردید نفی علت از کل صفات می شود و این مطلب بدیهی است و حاجت به تطویل ندارد. همگان سکوت کرده و هیچ نگفتند&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''رفع شبهه تایید خلافت ابی بکر به تقریر یا ذنابه حضرت علی (ع) در مناظره با اهل سنت :'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعضی از اهل عصر از اهل سنت که فقیر با او مباحثه کردم استدلال کرد در حقیقت خلافت ابی بکر بر تقریر حضرت علی (ع). چه شمشیر  نکشید و جنگ نکرد و تقریر امام حجت است به مذهب شما شیعه چون فعل امام. این سخن را  بر وی نقض کردم که پس علی تقریر کرد قتل عثمان را و ورع و منع کرد به نفس نفیس و شمشیر نکشید و مطالبه خون او نکرد با اینکه در مدینه بود و تا 3 روز جسد عثمان بر زمین ماند. پس فعل علی (ع) دلالت می کند که عثمان مستحق قتل بوده و دم او هدر بود. پس خلافت او باطل شد چون از او باطل شد به اجماع مرکب و عدم قول به فصل خلافت شیخین نیز باطل می شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''-  در بیان اینکه رویت خدا به باصره خواهد بود (مناظره با صوفی) :'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بلی در مناظره گروهی با اهل این طایفه (صوفیه) که معروف به فهم هستند بیان کردند که رویت خداوند به باصره، اصل تصویر حق است و گفتند که چه عیب دارد که قرار داده باشد که بعد از ملاحظه به این باصره و جارحه مخصوصه علم ضروری به خود را از برای فیه کان خلق کند. لذا  گفتم فرض کن خورشید در آسمان یک جزء از نور کرسی است و نور کرسی یک جزء از صد هزاران نور عرش و نور عرش یک جزء از صد هزاران نور حجاب و نور عرش یک جزء از صد هزاران نور سر خداوند. آیا قدرت داری که نظر کنی به کوچکترین جزء نور اسرار الهی که نور خورشید باشد وقتی که در پشت ابر نیست و سپس گفتم ای عارف منصف، این الفاظ با آن  تمحل و تصحیح وفق می دهد یا نه و چون در مناظره عاجز آمدند جواب دادند که دیده خواهد شد خدا بلا کیف و دیگری در ضیق واقع شد و مکرر می گفت رویت خداوند یعنی بلق تا گلویش پاره شد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''- اینکه اول کسی که تصدیق معراج جسمانی نبی کرد صدیق بود'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خود شفاها در مجلس بعضی از  ملایان اهل سنت شنیدم اینکه اول کسی که تصدیق معراج جسمانی نبی کرد ابوبکر بود و به همین دلیل ملقب شد به صدیق. به ایشان گفتم این سخن چگونه وفق می دهید با سخن بی بی عایشه که می فرمود جسد نبی غایب نشد در معراج. پس معلوم است که یا تصدیق صدیق و تکذیب به صفت ایشان هر دو کذب است. همگان ساکت شده و پلوت کرده و تا آخر جلسه هیچ نگفتند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''- دلیل بر بطلان جبر و اینکه طریقه مستقیمه ای که باید اعتقاد به آن کرد، اختیار است.'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در مناظره با یکی از ملّایان اهل سنّت سخن به حدیث «لاجَبرَ وَ لا تَفویضَ و لَکِن اَمرٌ بَینَ اَمرَین» کشید.چنین معنا کرده و گفت : نیست تفویض که امور و اعمال واگذاشته باشد به بندگان و خدای را هیچ مدخلیتی نباشد. گفتم انصاف و حیا چه شد؟ پس باید ضدّین مجتمع شوند و قوعاً و اعتقاداً به هر دو مفسده گردن نهاد و  به وی گفتم اگر چنین باشد، باید می¬فرمودند اَمرٌ مِن الأمرَین، نه بینَ الأمرَین. بلکه امری است میان دو امر. نه به معنی ترکّب از هر دو امر،  منفعل و خجل شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''زهد و ساده زیستی فراوان'''&lt;br /&gt;
----در تاریخ علما و عرفای زیادی بوده اند که  فقارت آنها در دوران زندگی همیشه زبانزد بوده و روشن گر راه سالکان الهی می باشد. در این میان آخوند نیز مستثنی نبوده و آنچه که از برخی روایات بر می آید وی در اواخر زندگی خود از نظر درآمد مالی در جایگاه مناسبی نبوده آنچنانکه توانایی خرید یا حتی نگهداری حیوانی مثل الاغ نیز برای وی مقدور نبوده است. با وجود احترام خاص وی در بین روحانیون ، مردم  و امرای مختلف ولایت قاینات و سیستان و مهیا بودن زندگی تجملاتی برای او و استجابت هر گونه جایگاه مادی برای وی از سوی حاکمان محلی، وی گوشه نشینی و خدمت به مردمان منطقه دوردست عربخانه را به زندگی اعیانی در بیرجند ترجیح می دهد آنگونه که حتی محل مدفن نامبرده نیز همچنان ساده و بدون هیچگونه بقعه ای می باشد و با گذشت حدود 120 سال از فوت وی این قبر همچنان پابرجا است(غوث،1391 و راشد،1342). او شخصی است که در روایات مردمی منطقه در زمان فوتش از مال دنیا چیزی برای وراث باقی نگذاشت. در تایید این صحبت سندی است که در آن آخوند به امیر اسماعیل خان شوکت الملک در سال 1321 قمری در نامه ای وضعیت مزار روستای دهک را شرح می دهد. در قسمتهایی از این سند متن ذیل آمده است : (غوث و همکاران، 1394)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
…حیوان سواری که به مزار یا جای دیگر رفت و آمد نمایم ندارم اگر در سری اصطبل حیوانی یا الاغی زیاد باشد مرحمت خواهند فرمود قوه مخارج حیوان دیگر ندارم و همان الاغ را خواهش دارم……&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جالب است  یک روحانی مورد احترام حکومت، مردم و روحانیون در 5 سال مانده به آخر عمرش و در سن 52 سالگی توانایی خرید یک الاغ را هم ندارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===برخی نظرات فقهی و کلامی و فلسفی===&lt;br /&gt;
----۱- اصل کشف و شهود معقول و واقع است در معرفت خداوند؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲- قطع از مباحث اصول است نه مباحث کلام؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
3- این حقیر استحضار کرده‌ام که عدد در … یحبهم و یحبونه….. ۱۲ است. پس باید عدد خلفاء ۱۲ باشد و چون در این آیه عدد این کلمات ۱۲ است و این کلمات هدا.. است، پس تعدی از ائمه نباید کرد چرا که ائمه هدا.. هستند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴- مقام تفصیل قدر مقام انشراح و وضوح است و مقام اجمال مقام ابهام و اخفاء؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵- اینکه جمع کثیری از فقهاء به صحت صلوة یا عبادتی دیگر که طمعا فی الجنه یا خوفا من النار به جا آورده شود و این را منافی با قربت ندانسته‌اند بلکه با اخلاص سازگارش دانسته‌اند اگر به تحقیق بنگری یک مرتبه از شرک خفی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶- در خصوص این‌که امام و پیشوا بر مردم واجب است می‌گویم نصب امام لطف است، لطف بر خدا واجب است پس نصب امام بر خدا واجب است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷-هر معصومی احق به متابعت است از غیر خود و چون احق به متابعت شد قول او حجت شد و این لازمه مرتبه امامت و خلافت است و …&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸- درباره احادیثی که برخی علماء نسبت ضعف به آن داده‌اند و گاها می‌گویند شبیه است به اضغاث احلام صوفیه می‌گویم که اشتهار حدیث بین طایفه و دلالت احادیث دیگر بر صحت مضمون حدیث کفایت می‌کند مؤونه ضعف حدیث مدنظر را.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۹- مشابهت و واجب تعالی در تجرد از ماده با این‌که ۲ تجرد با هم فرق می‌کند موجب مماثلت در ماهیت نیست که مفسده آن لازم آید زیرا که مشارکت در قضیه سلبیه است نه ثبوتیه.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۰- امّا ایمان معنوی و حقیقی آن است که مجتمع باشد در او اقرار لسانی و تصدیق قلبی عن حقیقه و از شفاف قلب و عمل ارکانی هم؛ مگر این‌که مانعی باشد که باعث انکار شود، که قادح در ایمان نخواهد بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۱- سلام کردن بر ائمه (علیه‌السّلام) از دور و نزدیک سیره مومنین و وسیله نجات یوم الدین است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۲- قیاس بر اثبات نبوت چنین است: محمد (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) مدعی نبوت و صاحب معجزه بود، هر مدعی نبوت صاحب معجزه‌ای بر حق و صادق است پس محمد (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) بر حق و صادق بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۳- گمان حقیر نسبت به حقایق موجوده خارجیه صدق عدم مشکل است بلکه تلاشی و اضمحلال حاصل می‌شود و این معنی عدم نیست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۴- می‌گویم که ایمان ولایت و محبت کامل است از برای ائمه اطهار که مندرج است در او توحید و نبوت با توابع.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۵- سوال قبر از مومن محض و کافر محض ضروری مذهب بلکه دین است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۶- هر صفتی از صفات که در ممکن به کیفیتی است در واجب آن صفت به آن کیفیت منتهی است و چون که علم در ممکنات حصولی است پس باید علم در واجب به این معنی نباشد و در نتیجه علم حصولی در واجب تعالی راهی ندارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۷- چون اسماء الله توقیفی است اطلاق آن‌ها بر الله روا نباشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۸- هر معصومی احق به متابعت است از غیر خود و چون احق به متابعت شد قول او حجت شد و این لازمه مرتبه امامت و خلافت است و …&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۹- وی در اثبات واجب الوجود خداوند پیرو مکتب اشراقی است و می‌گوید هر صفتی از صفات که در ممکن به کیفیتی است در واجب آن صفت به آن کیفیت منتهی است و چون که علم در ممکنات حصولی است پس باید علم در واجب به این معنی نباشد و در نتیجه علم حصولی در واجب تعالی راهی ندارد...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۰ - عدم حدوث یک حادثه را به لطف خدا مربوط به قضا و قدر او می‌دانم و نه بدا.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۱- علم خدا علّت اشیاء نیست؛ چرا که این علم نه علم ذاتی است که عین ذات است، بلکه حادث است به حدوث معلوم، که این معنی صرف تعلّق و اضافه است؛ و اضافه به مضافٌ الیه فرع وجود مضافٌ الیه است. پس علم تابع معلوم است یعنی می‌داند که بنده به اختیار و اراده خود چنین خواهد کرد، با قدرت او بر این‌که نکند ولی چون می‌کند خداوند عالم فیض وجود باز پس نمی‌گیرد؛ والّا بخل لازم می‌آید در مبدا اعلی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۲- اصل شرعیه تقیه به ادلّه اربعه ثابت و محقّق است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==آثار آخوند==&lt;br /&gt;
همان طور که قبلاً یادآوری شد نوشته‌های آخوند اغلب درهم و نامرتب است و تنها اگر اثری بدست یکی از فرزندان بااطلاعش افتاده است به ذوق شخصی مرتب و در صدد جمع‌آوری اوراق پراکنده، آن برآمده و مطلقاً هیچیک از این آثار به طبع نرسیده است؛ فقط مقداری از اشعارش در بعضی مجلات و روزنامه‌ها به چاپ رسیده است. در سطور زیر تا حد امکان به معرفی این آثار می‌پردازد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*۱. رساله اعتقادات؛ این رساله در ۱۷۳ صفحه و در مبحث [[علم کلام|کلام]] می‌باشد، فوق العاده مفید بوده و می‌توان آخوند را به عنوان اولین [[فقیه|فقیهی]] که تاکنون کلام را از منظر [[عرفان]] نگریسته، معرفی کرد. رساله مذکور در ماه محرم سال ۱۳۰۲ قمری به اتمام رسیده است. این اثر سوای اشتمال بر اعتقادات استاد ، عقاید مولف را نیز در بردارد و مطالب آن از ابتدا تا مبحث [[صفات ثبوتی|صفات ثبوتیه]] (ص ۲۸) ترجمه رساله استاد و توضیحات مولف از آن پس تا پایان مبحث معاد نظریات شخصی اوست. در مباحث [[امامت]] مخصوصاً اشکالات عامه فاضل هروی را متعرض و به بیانات شاخصه جواب داده (تنها از این قسمت مطالبی در حاشیه یکی از کتب شمس‌الدین بر جای است) و بر اصول ایشان اشکالاتی در پاره‌ای از مسایل وارد ساخته که جنبه ابتکار دارد و این کتاب نیز به طبع نرسیده و قابل طبع و استفاده اهل فضل است و در مواردی از مباحث [[توحید]] و [[معاد]] که اثبات مطلب مستلزم بحث از اصول فلاسفه است نیز، سخن داده است. این رساله در ماه [[محرم]] سال ۱۳۰۲ قمری به اتمام رسیده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*۲. رساله توحید؛ دارای ۵۰ صفحه که مباحثی بسیار مفصل درباره [[اصول دین|اصول]]، [[توحید]] و خداشناسی می‌باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*۳. سفرنامه هرات آخوند؛ ملامحمد حسن به امر استادش به اتفاق سید ابوتراب پسر آقا سید ابوطالب که بیمار بوده، در حدود سال ۱۲۹۲ قمری برای معالجه عازم افغانستان شده و حاصل مسافرتش سفر نامه‌ای بوده که در این کتاب شرح کارهایی که در ضمن مسافرت انجام داده و همچنین مباحثاتی که با علمای تسنن داشته، به خصوص متن مذاکرات خود با شمس الدین هروی را در آنجا نقل کرده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*۴. دیوان اشعار؛ [[تخلص]] او در شعر صفا بوده و دیوانش شامل [[قصیده|قصاید]] و [[غزل|غزلیات]] می‌باشد که قصاید آن بعضی عربی و تعدادی فارسی که اغلب در مدح [[ائمه اطهار|ائمه]] معصومین (ع) است، سروده شده است. بسیاری از مهر نامه هایی که برای بزرگان نوشته از اول تا آخر آن حتی اجناس صداق را نظماً بیان می‌کرده و در بعضی خطبه ها مقدمه را به شعر و اجناس را به نظم بیان می‌کرده است. در ذیل یک نمونه قطعه مربوط به وصیت عرفانی آخوند در زمان مرگ وی نقل می‌شود (راشد، ۱۳۴۲، ص۱۰):&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیا مست رندان نیکو سِیَر * شوید از وصایای من باخبر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بهار حیات مرا فصل دی * چو دریافت شویید نعشم بِمِی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
میی کز خُم وحدت آید برون * بود صبغه الله را رهنمون&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نمایید از برگ میم کفن * به تابوت میم گذارید تن&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چه میی که طوبی از او گشت ظل * بود طوبیش جسم و خود اوست دل&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برید آن زمان در مصلای راز * نمایید رندان به جسمم نماز&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چه رندان همه عارف و پاک دین * دل اندر سما و تن اندر زمین&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کند مطرب از سوز دل الصلوه * که مرگ چنین است عین حیات&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چه مطرب که کار جهانش بکام * مدامش بود کار شرب مدام&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مدامی که از دل کدورت برد * کند نوش و بر شاخ وحدت برد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سوی قبله آرید در احتضار * دو پای طلب چشم امیدوار&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از این قبله مقصود من ذوالمنن * نه سنگ و گل ظاهر و روی زن&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رخ ساقیم [[قبله]] اعتبار * که دارم به وصل رخش انتظار&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ببندید چشمم ز غیر رخش * که سازم نظر بر رخ فرخش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بهم ضم نمایید انگشت پای * که وَالٌتفَّتٌ الساق گفتی خدای&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ز میخانه‌ام چون درآمد جسد * بریدم به سرعت به سوی لحد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپارید چون تن به قصر زمین * چه از جسم زارم برآید انین&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گذارید تربت از آن خاک کوی * نه هر جا، به بالا سر و پیشِ روی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
که با حق ملاقات زان رو کنم * همین سجده بر خاک آن کو کنم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جریده بود شاخ نخل امید * که نبود به جز فضل او اعتمید&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بریزید بر قبر قدر گِلی * نشاند بر آن آب صاحبدلی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به صورت چو در خاک مأوی کنم * به معنی نظر سوی بالا کنم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نمایید تلقینم از انقیاد * در آن دم سراسر همه اعتقاد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به حسرت چو در قبر کردم مقر * نباشد بجز سوی ساقی مفر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فامّا الی جنت او سقر * الی الرّب یومئذ مستقر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بیا ساقی ای اوج مهر منیر * فانک مولی و نعم النصیر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زخمخانه وحدتم می بریز * که مستم کند تا دم رستخیز&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بده جرعه‌ای زان می باصفا * که از دل برد زنگ شرک و خطا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
می صاف و روشن چو آب حیات * کز آن دل شود شاد شام و غدات&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چه جامی خورم زان می مشک فام * طرب‌ها نمایم شوم نیکنام&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس آنگه ببینم در آن روی یار * زاغیار گردم برآرم دمار&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به جنت شتابم گریزم ز نار * به صحرای مستی شوم هوشیار&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وز آن هوشیاری شوم باز مست * به جُند علایق بر آرم شکست&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ز مستی نگویم جواب نکیر * به منکر زنم من ز وحدت نفیر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زنای گلویم برآید صدا * به انواع توحید سازم ندا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس آنگه ز ایمان روشندلی * زبان برگشایم به ذکر ولی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ز توحید گویم نکات درست * که ایمان منکر شود باز سُست&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شود راز توحید چندان عیان * که گردد از آن فتح باب جنان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بسر راز داران شود کشف راز * ز آخر رسد قصه‌های دراز&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بیا ساقی این جان و ایمان من * در آندم که آید سویت جان من&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ره ار گم کنم باش بر من دلیل * دخیل توام بلکه عبد ذلیل&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ز پس مرا خوان و خود پیش باش * قرار و ثبات دل ریش باش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگر خیل رندان کنند اعتساف * و یا از وصایای من انحراف&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تویی حاکم حکم ملک قدم * به ایشان امین دگر ساز ضم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ولیکن نخواهم کسی را امین * به جز مرشد خاص روح الامین&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چه او هست سالک به نهج قویم * بود عهد او با محبان قدیم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بهر ورطه با دوستان است یار * رساند به جنت رهاند ز نار&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وصالش مرا مطلب منتهی * که باشد وصالش وصال خدا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روان و دل و قالب و روح من * نعیم خدا کشتی نوح من&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
صفا چند داری همین درد دل * ز افعال خود نیستی منفعل&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به باطن یکی خصلتی ساز خو * زبان درکش و حسبی الله گو&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همه دردها راست یار و کفیل * رئوف عطوف است و نعم الوکیل&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بیا این زمان زود بردار دست * به سوی خداوند بالا و پست&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حصول مرادات خود را طلب * نه با یأس و شرمسان به شوق و طرب&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
که ساقی دم مردن و نفخ صور * یلقیک بالنظره والسرور.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;nowiki&amp;gt;***&amp;lt;/nowiki&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شد از هجران رويت روز من شب  *** كجا يابم تو را اي عمده مطلب&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ز ما عمري است افكندي نظر را *** نسازي يك زمان ما را مخاطب&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از اين غم چون ننالم با دل ريش *** چسان تاب آورم افتاده در تب&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سخنهاي درازي با تو دارم *** نمي دانم چسان سازم مرتب&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هر آنكس سالك آمد در ره عشق *** كند سر را به خون خود مخضب&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چرا يكدم نپرسي حال زارم *** كني هر لحظه بيمارت معاقب&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مريض خويشتن را شربتي ده *** صفا را بوسه اي بخشا از آن لب&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;nowiki&amp;gt;***&amp;lt;/nowiki&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
– اي  نور تو در جمله اشياء ظاهر *** وز منظر چشم اهل عرفان ناظر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عالم همه از نور تو روشن گشته *** هم اول اين سلسله و هم آخر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;nowiki&amp;gt;***&amp;lt;/nowiki&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تا كه از خود نگذري نيك راي *** كي تواني كرد ديدار خداي&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رو تو روحاني شو و اسرار بين *** يار خود در پرده اغيار بين&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
معرفت باشد حجاب معرفت*** زين سبب ديگر نگويم منقبت&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هم خود او مقصود باشد هم دليل***  هم بود محبوب و هم امد دليل&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هر كه را شد اشتياق وصل يار*** بايدش با شعله دائم گشت يار&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در شرايين و عروق جان من *** نيست غير از جلوه جانان من&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;nowiki&amp;gt;****&amp;lt;/nowiki&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(۱). راشد، محمدتقی (۱۳۴۲)؛ بحث درباره آثار شش تن از علمای قهستان، پایان‌نامه دوره کارشناسى، دانشگاه فردوسی مشهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(۲). هردنگی، محمدحسن (۱۳۰۲ ق)؛ رساله اعتقادات.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(۳). اسناد حکومتی خاندان علم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(۴). راشد، محمدحسین (۱۳۴۵)؛ کتاب ناتمام آخوند ملا محمدحسن هردنگی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(۵). شئون و اختیارات ولی فقیه: ترجمه مبحث ولایت فقیه [[امام خمینی]] از کتاب البیع؛ وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(۶). همان منبع، صفحه ۷۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(۷). فقه سیاسی در اسلام، ابوالفضل شکوری، جلد ۲، صفحه ۳۷۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(۸). شئون و اختیارات ولی فقیه، ترجمه مبحث ولایت فقیه از کتاب البیع، ص ۷۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(۹). وب‌گاه رسمی آیت ‌الله سیستانی، پاسخ به پرسش‌ها.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:علمای قرن چهاردهم]]&lt;br /&gt;
[[رده:فقیهان]]&lt;br /&gt;
[[رده:فیلسوفان]]&lt;br /&gt;
[[رده:متکلمان]]&lt;br /&gt;
[[رده:شعرای پارسی گوی قرن چهاردهم]]&lt;br /&gt;
[[رده:ریاضیدانان]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Kamal</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D9%85%D9%84%D8%A7_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%AD%D8%B3%D9%86_%D9%87%D8%B1%D8%AF%D9%86%DA%AF%DB%8C&amp;diff=151855</id>
		<title>ملا محمدحسن هردنگی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D9%85%D9%84%D8%A7_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%AD%D8%B3%D9%86_%D9%87%D8%B1%D8%AF%D9%86%DA%AF%DB%8C&amp;diff=151855"/>
		<updated>2024-09-18T07:22:13Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Kamal: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;آخوند ملا محمدحسن هردنگی (م، ۱۳۲۷ هجری) از عمده علماء و فقهاء منطقه قهستان بوده و در مراکز علمی قاینات شخصیت علمی آن مرحوم بر احدی از دانشمندان آن عصر پوشیده نبوده است و فضلاء وقت از محضر درس وی تلمذ و با عنوان برجسته‌ترین شخصیت‌های علمی او را معرفی می‌نموده‌اند. ارادت خاص به [[اهل بیت]] علیهم‌السلام او را بارها به اماکن مقدسه [[عراق]]، [[قم]] و [[مشهد]] سوق داده است.&lt;br /&gt;
{{شناسنامه عالم&lt;br /&gt;
|نام کامل = آخوند ملا محمدحسن هردنگی&lt;br /&gt;
||تصویر=[[پرونده:Hardangi.jpg|200px|center]]&lt;br /&gt;
|زادروز =  1263هجری&lt;br /&gt;
|زادگاه =  قهستان&lt;br /&gt;
|وفات =     1327 هجری&lt;br /&gt;
|مدفن =روستای مبادی هردنگ شهرستان خوسف  &lt;br /&gt;
|اساتید =  آیت الله محمدرحیم بروجردی، سید ابوطالب مجتهد قاینی،....&lt;br /&gt;
|شاگردان =  &lt;br /&gt;
|آثار = رساله اعتقادات، رساله توحید،... &lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگی نامه==&lt;br /&gt;
او در سال 1263 هجری قمری در قریه مبادی از توابع هردنگ قیس آباد متولد شد و در ۲۷ [[ذی القعده]] ۱۳۲۷ قمری پس از یک عمر زندگی شرافتمندانه به رحمت ایزدی پیوست و آرامگاهش هم اکنون در قبرستان عمومی دهکده مزبور بر فراز تلی باقیست. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خاندانش از خانواده‌های مشهور محل و چنان که خود در دیوان اشعارش متذکر شده است. گویا اولین کسی که از این خاندان پای در دایره علم و فضل گذاشته است حاجی ملا علی جد اوست که درحقیقت اولین مربی و استاد آخوند نیز می‌باشد. پدرش نیز مردی دانشمند و در زادگاه خود که همان مبادی بوده است به ارشاد محصلین علوم دینی اشتغال داشته و آخوند مقدمات [[صرف]] و [[علم نحو|نحو]] و قسمتی از [[فقه]] و [[اصول فقه‌‌‌‌|اصول]] را نزد ایشان خوانده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او مدت ۴۰ سال به عنوان هیئت امناء یکی از بلوک‌های قهستان، مدتها حاکم شرع و مسئول موقوفات و  راتبه قضاوت را در ایالت قهستان به عهده داشته است. وی در سال ۱۲۸۳ قمری متاهل شد و سپس در سال ۱۲۹۹ قمری به مسقط الراس خود که همان قریه مبادی می‌باشد، برگشت نموده و در آنجا اقدام به تاسیس مدرسه‌ای می‌کند که در آن علوم فقه، اصول، نجوم و هیات و حتی حساب و هندسه به وسیله خودش به علاقمندان تدریس می‌شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چنان که از مطالعه برخی اسناد برمی‌آید، او خبره‌ای در امورات کشاورزی بوده و درختان زیادی در روستاهای رودکاج، یوش و هردنگ توسط ایشان پیوند شده است. به دستور او در دهات مسافرخانه‌ها و در راه‌ها، آب انبارهایی ساخته شده که اغلب به نام خودش مشهور است. قدرت بیان او ضرب‌المثل و تخصص او در فقه، اصول و کلام باعث شد تا رساله اعتقادات اقا سید ابوطالب حسینی قائنی بنا به درخواست علمای وقت و در زمان حیات ایشان،به رشته تحریر درآمده و تشریح شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ارزش و احترام آخوند از دیدگاه حکومت آنقدر بالا بوده است که در بیش از ۱۵ حکم مختلف به صورت مستقیم و غیرمستقیم، امیر علم خان حشمت‌الملک، امیراسماعیل خان علم و محمدابراهیم خان حشمت‌الملک به تمامی نیروهای مالیه تاکید می‌کنند که به آخوند تعرضی ننمایند که در غیر این صورت مورد مواخذه و تنبیه قرار خواهند گرفت. این احترام از سوی حکومت در حقیقت به دلیل اینکه او حاکم شرع قهستان و استاد حوزه‌های علمیه قاینات بود صورت می‌گرفته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آخرین نکته‌ای که درباره شرح زندگیش لازم به یادآوریست. این که هر چند اقامت نامبرده در هردنگ بوده ولی همیشه برای شرکت در مجالس بحث از او دعوت می‌شده است و در یکی از همین محافل بوده که با ملا ابراهیم گزیکی که از پیشوایان بزرگ [[اهل سنت|اهل تسنن]] بوده است و علمای بیرجند را در مقابل خود عاجز نموده بود، مجاب و عقایدش را که بر پایه صحیح استوار نبوده رد کرده است (رساله اعتقادات، ۱۳۰۲ هـ.ق) و همچنین با شمس‌الدین هروی که از فحول علمای تسنن در زمان خود بوده و آثار بسیار در رد عقاید او نوشته شده و آخوند نیز بر رساله‌اش حواشییی از عقاید خود و استادش را نوشته است، با او مباحثاتی داشته است. (رساله اعتقادات، ۱۳۰۲ هـ.ق)  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تحصیل و تدریس==&lt;br /&gt;
درباره اساتید خود در مقدمه دیوان اشعارش چنین می‌نگارد: آنچه گاهی اوقات در خاطر این قلیل البضاعه عدیم الاستطاعه گرفتار دام علائق دنیا و مبتلا به انواع کدورت و بلا درمانده به کار خویش و اسیر هوای دل ریش محمدحسن بن محمدرفیع بن حاجی ملاعلی باقی‌مانده اینکه، اول کسی‌که از آباء این حقیر قدم در بساط علم و فضل گذاشته و به زیور زهد و عمل و احیاء مراسم شریف آراسته گشته حاج ملاعلی بود که این حقیر در خدمتش کمی از مقدمات را فرا گرفته و در سفر مکه معظمه به جوار رحمت الهی پیوست. از برکات ائمه اطهار بر آن مرحمت شده، این است که برکت علم در اولاد امجادش باقی‌مانده است. والد ماجد که ثانی سلسله است ایضا به علم و عمل آراسته و اوقات خود را تماما در تحصیل مصروف داشته‌اند، این قلیل البضاعه بعد از آن‌که از خدمت والد ماجد جهت تحصیل مهاجرت کرده چندان دور نرفتم و بر بعضی از اهل علم تلمذ کرده که دارای مقام اجتهاد نبودند و بعد از آن‌که از ایشان مستغنی شدم  پیش دو نفر که از عمده علمایند، تلمذ کرده و حظّی وافر و بهره‌ای کامل از ایشان برداشتم و ختم تلمذ حقیر در این زمان به عالم عامل و فقیه کامل الفاضل المجتهد و السید المجاهد صاحب المفاخر والمناقب والفائق علی العلماء الدین عصرهم لعصره مقارب، آقا سیدابوطالب مجتهد قاینی گردید و آن جناب صاحب تصانیف کثیره و رسائل حسنه در فقه و اصول می‌باشند که همه آن‌ها را به درس برایشان خواندم و اکنون که از سن مبارکش ۵۵ سال می‌گذرد تصنیفات ایشان بیش از ۵۰ هزار است و…»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''اساتید''' &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===ملاعلی طبسی گلشنی===&lt;br /&gt;
حجةالاسلام حاجی ملاعلی طبسی گلشنی (پدر بزرگش) فرزند کربلایی حسن قیس آبادی که از مدرسین حوزه علمیه طبس گلشن و در زمان امیر حسن‌خان شیبانی بوده و بنا به درخواست امیر محمد محتشم عرب خزیمه در حدود ۱۲۳۰ قمری به بلوک هردنگ، عربخانه و سرچاه مراجعت می‌کند. تاریخ فوتش حدود ۱۲۷۰ قمری و در سفر حج بوده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===محمدرفیع هردنگی===&lt;br /&gt;
حجةالاسلام کربلایی محمدرفیع هردنگی پدر ملا محمدحسن و فرزند ملاعلی و مجتهدی فاضل و دانشمند بوده که به ارشاد محصلین علوم دینی در منطقه و در حوزه علمیه قاینات می‌پرداخته است. وی اولین کسی بود که نسبت به تدریس دروس صرف، نحو و قسمتی از فقه و اصول به ملا محمدحسن هردنگی همت گمارد. زمان تولد او حدود سال ۱۲۲۰ و وفاتش در سال 1293قمری می‌باشد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===مجتهد قاینی===&lt;br /&gt;
آیت‌الله حاج سیدابوطالب حسینی مجتهد قاینی از مراجع عظام در خراسان و دانشمندی گرانقدر در همه زمینه‌های علوم اسلامی، متبحر و متخصص و فقیهی صاحب نظر بود که سال ۱۲۳۰ ه. ق در قاین متولد شد. مقدمات علم را در موطن خود فرا گرفت و سپس برای تکمیل مدارج عالیه علم و دانش رهسپار مشهد مقدس شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آن گاه عازم حوزه علمیه اصفهان شد و در آن‌جا با جدیت تمام مشغول کسب دانش گردید و طبع جستجوگر او را به سوی حوزه نجف اشرف کشاند و از محضر استادانی چون آیت‌الله شیخ محسن خنفر بهره برد و از وی اجازه اجتهاد و روایت گرفت. پس از مدتی، برای ارشاد مردم به قاین برگشت و ضمن انجام امور شرعی به تدریس در حوزه علمیه قاین پرداخت و به تصنیف کتاب‌های با ارزشی همت گماشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سال ۱۲۹۳ برای انجام فریضه حج عازم بیت‌الله الحرام بود که در ۶ شوال همان سال در شهر کراچی وفات یافت. مرقدش در شهر کراچی پاکستان است. درة الباهره درباره شناخت خدا، ینابیع الولایه در خصوص ولایت، ماحی الضلاله و الغوایه، صفوة المقال و غیره از تالیفات با ارزش مرحوم آیت‌الله حاج سیدابوطالب می‌باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در خصوص عظمت وی آیت‌الله شیخ محمدحسین آیتی در کتاب بهارستان (۱۳۷۱) می‌گوید که به بزرگی و عظمت و زعامت سیدابوطالب تاکنون در این مناطق عالمی دیده نشده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===آیت‌الله محمدرحیم بروجردی===&lt;br /&gt;
آیت‌الله حاج محمدرحیم بروجردی (استاد شیخ الشریعه اصفهانی): معروف به بالاخیابانی. در آغاز کودکی به تحصیل ادب و زبان عرب مشغول گشت و به‌خاطر استعداد و مهارتی که در ادبیات عرب داشت، کتابی در همان اوان کودکی در نحو تصنیف کرد که مورد قبول طلاب واقع شد. سپس در محضر علما و فقها حاضر شد و از سید بزرگوار سیدشفیع جاپلقی و حاج ملااسدالله بروجردی استفاضه کرده است. در سال ۱۲۴۱ ق به نجف اشرف رفت و از محضر شیخ‌ محمدحسن نجفی صاحب &amp;quot;جواهر&amp;quot; بهره‌ها برد و در همان اوقات شرحی محققانه بر &amp;quot; المختصر النافع&amp;quot; در فقه تالیف کرد که مورد تحسین و تقدیر صاحب &amp;quot;جواهر&amp;quot; قرار گرفت و از او اجازه اجتهاد گرفت. مدتی در نجف به‌ تحصیل پرداخت و سپس در کربلا مقیم شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در سال ۱۲۵۸ق به ‌اصرار دانشمندان مشهد و بزرگان خراسان و امر صاحب &amp;quot;جواهر&amp;quot; به مشهد رفت و به‌ ترویج علوم و نشر احکام اشتغال ورزید و شاگردان زیادی از محضر او استفاده کردند. وی دوبار به سفر حج رفت و در سال ۱۲۶۶ق پس از فتنه سالار در خراسان، امیرکبیر او را به‌ تولیت آستان‌ قدس رضوی منصوب کرد. وی بر اثر بیماری و در سن ۸۵ سالگی دار فانی را وداع گفت و در جوار مرقد امام‌ رضا (علیه‌السّلام) دفن گردید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===علامه سیدمرتضی یزدی===&lt;br /&gt;
اطلاعاتی از وی در دست نیست بجز چند سند پرداخت مقرری از آستان قدس به وی و اشارتی که شیخ محمدباقر آیتی از وی به عنوان استاد خود در حوزه علمیه مشهد با صفت علامه یاد می‌کند. ملا محمدحسن هردنگی نیز در ختم تلمذ خود و در مباحثه دریافت اجتهاد مناظره‌ای با وی در مسائل مختلف حوزوی داشته که وی را در تمامی موارد مجاب می‌کند و این از اصلی‌ترین دلایل شهرت آخوند بوده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تخصص آن مرحوم در [[فقه]] و [[اصول فقه‌‌‌‌|اصول]] و دارای مرتبه [[اجتهاد]] بوده و در [[صرف]] و [[علم نحو|نحو]] عربی، لغت، [[علم معانی|معانی]]، [[علم بیان|بیان]]، [[بدیع]]، [[عروض]]، [[منطق]]، [[تفسیر قرآن|تفسیر]]، [[علم کلام|کلام]]، [[حدیث]] و [[علم رجال|رجال]] نیز استاد بوده است. علاوه بر این‌ها در [[فلسفه]]، حساب، (جبر، مقابله و...) هندسه و هیات قدیم دست داشته و تدریس می‌نموده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مرحوم هردنگی هنگام اقامت در بیرجند و قاین نیز جلسات درسی داشته و بعد از فوت استادش در سال ۱۲۹۳ قمری تا زمان رحلتش به مدت ۳۴ سال پس از آن مرحوم در شهر بیرجند و قاین به امر تدریس اشتغال ورزید و عده‌ای از افاضل قاینات که خود مجتهد بوده از محضرش که حوزه‌های متعدد درسی داشته است، استفاده می‌نموده‌اند و غالباً از شاگردان مرحوم آخوند بوده‌اند که از آن‌ها می‌توان حضرات آیات شیخ محمد قاینی، سید حسن فقیه، سید محمدرضا صامتی و محمدهادی مجتهد را نام برد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تعلیمات او سبب شده که مردم این ناحیه اگر چه از نظر مادی از مردمان همجوار خویش عقب‌تر باشند ولی از نظر فکری و اجتماعی به هیچ وجه قابل مقایسه با آنان نباشند. علاقه تحصیل در میان مردمان این سرزمین از سایرین بسیار زیادتر است و این ذوق در نتیجه تربیت‌های آخوند تقویت شده است. هم‌اکنون نام او در این  منطقه توأم با اعزاز و اکرام و سخنان او زینت محافل و نُقل مجالس است و گفتار او را به عنوان حجت می‌پذیرند.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
ایشان مکاتبات و پاسخ به اجوبه ها را با مهر عبده الراجی محمدحسن به تاریخ داخل مهر 1287 ق پاسخ می‌داده‌اند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''فعالیتهای اجتماعی :'''  &lt;br /&gt;
----به مدت ۴۲ سال به عنوان حاکم شرع یکی از بلوک‌های ۹ ‌ ‌گانه قهستان و به مدت ۲ سال‌ به‌طور قطع حاکم شرع قهستان و از سال ۱۲۸۶ قمری تا زمان فوتش، دارای نوعی نظارت بر مسائل شرعی قاینات بوده است&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
استاد نمونه حوزه‌های علمیه قاینات و بیرجند به مدت ۴۲ سال، که منجر به پرورش شاگردانی در قاینات شد که بعدها برخی از آن‌ها از مجتهدین و عالمان قاینات شده‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شج&amp;lt;span class=&amp;quot;tooltiptext&amp;quot;&amp;gt;&amp;lt;/span&amp;gt;اعت و جسارت وی نسبت به حاکمان قاینات در رسیدگی به حساب‌های مالی و بالطبع مسائل نقدی شرعی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وق&amp;lt;span class=&amp;quot;tooltiptext&amp;quot;&amp;gt;&amp;lt;/span&amp;gt;ف و بخشش اموال خودش به مردم جهت عزاداری، قرآن‌خوانی و.. به تعداد ۵ مورد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بانی اصلی ایجاد مزار امامزاده سیدالحسین دهک عربخانه نهبندان(مزار متعلق به '''سیّد الحسین بن على بن عبید الله القاضى ابن الحسن بن عبید الله بن العبّاس بن امیر المؤمنین على علیه السلام''') می‌باشد که جناب آخوند با نفوذ سیاسی و اجتماعی خود و با جمع آوری کمک‌های نقدی و غیر نقدی توانست در سال ۱۳۱۷ قمری این بقعه را تعبیر اساسی نماید.&amp;lt;span class=&amp;quot;tooltiptext&amp;quot;&amp;gt;&amp;lt;/span&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رسیدگی به امورات موقوفات و مالیات در قاینات به مدت ۱۸ سال به تعداد ۱۰۰۰ مورد که اسناد آن موجود است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از&amp;lt;span class=&amp;quot;tooltiptext&amp;quot;&amp;gt;&amp;lt;/span&amp;gt; ا&amp;lt;span class=&amp;quot;tooltiptext&amp;quot;&amp;gt;&amp;lt;/span&amp;gt;ثرات تعلیمات این عالم بزرگ در منطقه ناحیه هردنگ که بعدها در مردمان محلی باقی ماند، تقویت حس مذهبی و مخالفت با کشف حجاب رضاخانی می‌باشد که این از افتخارات مردمان این منطقه به نسبت خیلی از نقاط کشور می‌باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''اجاز'''&amp;lt;span class=&amp;quot;tooltiptext&amp;quot;&amp;gt;&amp;lt;/span&amp;gt;'''ات آخوند'''&lt;br /&gt;
----'''اجازه نامه آیت الله سید ابوطالب حسینی قاینی :'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در سال 1293 قمری سید ابوطالب قاینی حاکم شرع قهستان در مکتوبی تفویض اختیار رسیدگی به امورات شرعی منطقه ناحیه هردنگ، عربخانه و سرچاه عماری  و مختاران و براکوه و جلگه ماژان را که از قبل نیز به عهده وی بوده است، به صورت رسمی به وی محول می گردد که متن آن در ادامه می آید :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تحریر می‌شود که امور شرعیه متعلق به حدود ناحیه گیو و مختاران و هردنگ و جلگه براکوه الی همند و برمنج و ناحیه سرچاه و بصیران و میغان و کوه بالا و عرب خانه در عهده و کفایت عالیجناب مستطاب فضائل مآب حقایق ابواب ملا محمد حسن و فقه اله تعالی بوده و می‌باشد و آنچه تعلق به امناء شرع مطاع دارد سوای مختص حاکم شرع نافذ الحکم، متعلق به جناب معزی الیه است. کارگزاران دیوان واقف و بر بصیرت خواهند بود. شهر رمضان المبارک 1293 قمری {مهر}عبده الراجی ابوطالب حسینی  1274 قمری .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''اجازه نامه اول آیت الله سید اسماعیل صدر :'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جناب مستطاب علام فهام عمده العلماء العظام الموید من عنداله المهیمن آقا شیخ محمدحسن هردنگی : دام مجده العالی مختار و ماذون می باشند در تصرف در امور حسبیه که از  برای حاکم شرع انور است که به دیگری اذن دهد از قبیل حفظ اموال ایتام و غیاب و اوقاف عامه که بدون ولی و وکیل و متولی می باشند و حقوق از قبیل رد مظالم و سهم حضرت امام جله و علی ابائه افضل الصلوه و اکمل السلام که انشاء الله تعالی به کمال دقت و تمام احتیاط چنانچه و جواز جناب ایشان می باشد، عمل خواهند نمود و هر حقی را به ذی حق خواهند رسانید و داعی را از دعا فراموش نخواهند فرمود و پیوسته به رقعه نگاری مسرورم خواهند داشت. سیما در سال آینده علی فرض حیات در شهر ربیع الثانی استعلام خواهند نمود. حرره الراجی اسماعیل صدر الموسوی {سجع مهر}  الراجی اسماعیل موسوی.{بالای سند سمت چپ} : دستخط ملا محمد حسن هردنگی : آقای صدر حفظ الله و ادام الله ایام افاداته&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اجازه نامه دوم آیت الله سید اسماعیل صدر :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بسم ا.. الرحمن الرحیم و به نستعین&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جناب قبله نصب مستطاب العالم العامل و الفاضل المهذب الکامل عمده العلماء الاعلام الموید من عندا.. الملک العلام عزّ اسمه آقای آخوند ملا محمد حسن ایّده ا.. تعالی را سلام مشتاقانه می رسانم و معروض می دارم که ان شاء ا.. تعالی مدام در حفظ و حمایت حضرت احدیت جل ذکره محفوظ و موفق به ترویج شرع انور و نشر مسایل دینیه و بیان احکام شرعیه بوده، قاطبه اهالی آن اطراف و نواحی پیوسته مستفید و مستفیض باشند. رجاء واثق آنکه اخوان متدیّن وفّقهم ا… تعالی در اطاعت و فرمانبرداری جناب ایشان کوتاهی ننموده به مواعظ و نصایح هدایت یابند و بر صراط مستقیم شرع قویم استوار گردند. البته نیز در امور شرعیه حسبیه از حفظ صغار و قصار و غیاب و وجوه و من ولد وارث له و وجوه تصدی فرموده،انجام امور شرعیه آن را خواهند نمود و این ضعیف را از دعای خیر خود و حسن عاقبت فراموش نخواهند فرمود. ان شاء ا.. هر گونه فرمایشی بود اعلام فرموده در خدمات حاضر خواهم بود(والسلام – ناخوانا – العبد الاقل حرره اسماعیل موسوی){سجع مهر}اسماعیل الموسوی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''اتفا'''&amp;lt;span class=&amp;quot;tooltiptext&amp;quot;&amp;gt;&amp;lt;/span&amp;gt;'''قات مهم زندگی آخوند هردنگی'''&lt;br /&gt;
----برخی از اتفاقات مهم زندگی آخوند هردنگی به شرح زیر است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===- مناظره با شمس الدین فاضل هروی مفتی شهر هرات افغانستان===&lt;br /&gt;
آخوند به اذن آقا سیدابوطالب و به همراه سیدابوتراب پسر آقا سیدابوطالب، که برای درمان راهی هرات بوده به آن منطقه رفته و مناظراتی را با علمای اهل تسنن از جمله شمس‌الدین داشته است که شرح آن در ادامه می‌آید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در یکی از جلسات مناظره، بحث و جدل در خصوص مطهرات عنوان می‌شود شمس‌الدین می‌گوید که خاک هم می‌تواند با همان قدرت آب خاصیت پاک‌کنندگی داشته باشد. چون کسی جوابگوی این مسئله نبوده آخوند به او بیان می‌دارد که اگر پاسخ سوالت را بدهم قانع خواهی شد و این مناظرات را تمام خواهی کرد. شمس‌الدین نیز در پاسخ می‌گوید: آری.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آخوند به او می‌گوید که من که ریشم کوتاه است. تو که ریش بلندی داری آنرا از نجاسات آلوده و سپس با خاک تطهیر کن، آن وقت این جمع نظر خواهند داد که کدام یک درست می‌گوییم. شمس‌الدین که از پاسخ عاجز می‌ماند نسبت به اتمام مناظره و تایید گفته‌های آخوند اقدام می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نقل است که بعد از انجام همین مناظرات دستور قتل آخوند به همراه استادش داده می‌شود که آخوند و همراهانش از موضوع اطلاع یافته و شبانه - در حالی‌که چندین بار در مسیر، اسب‌های خود را با قاطر و بالعکس تعویض کرده تا شناسایی نشوند از هرات به سمت قهستان حرکت و از معرکه می‌گریزند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===عقد ازدواج بدون حضور والدین===&lt;br /&gt;
روایتی از ایشان بدین صورت می‌باشد که در منطقه ناحیه هردنگ، دختر و پسری عاشق هم می‌شوند ولی والدین آن‌ها که بی‌دلیل راضی به ازدواج آن‌ها نبوده‌اند، در این امر مهم پیش‌قدم نمی‌شده‌اند، تا این‌که دختر و پسر به روحانی محل که آخوند ملامحمدحسن هردنگی بوده مراجعه و موضوع را بیان می‌کنند و ایشان نیز نسبت به عقد آن دو نفر اقدام می‌کنند. والدین آن‌ها که از مسئله خبردار می‌شوند، شکایت روحانی را به دربار امیر تومان می‌برند و او نیز آخوند را احضار می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعد از حضور آخوند در محل حکومت، امیر با تشدد کلامی به او می‌گوید که چرا بی‌اجازه نسبت به عقد این دو اقدام کرده‌ای، آخوند نیز بلافاصله به او پاسخ می‌دهد که جناب امیر من گناه بی‌توجهی والدین این دو را که می‌توانست باعث فساد در گوشه‌ای از ناحیه هردنگ بشود، بسیار بالاتر از عمل خود می‌دانم که جلوی این فساد را گرفتم و در صورت بروز فساد در این منطقه، مردم و همین والدین، من را می‌شناختند و آن وقت کسی از مردم منطقه نمی‌گفت که آقا امیری هم هست. امیر از این سخن آخوند بسیار خوشحال می‌شود و با اکرام فراوان او را بدرقه می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===استجابت نفرین===&lt;br /&gt;
روایتی دیگر در خصوص فوت دختر آخوند به نام فاطمه نساء به شرح ذیل می‌باشد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نقل است وجوهات شرعیی که مردم به آخوند می‌داده‌اند، توسط آخوند در صندوقچه‌ای نگهداری می‌شده است. روزی داماد آخوند نسبت به وسوسه همسرش در برداشتن پول‌ها اقدام کرده و سبب به سرقت رفتن صندوقچه توسط دختر آخوند می‌شود. داماد آخوند از او می‌خواهد تا چیزی از این مسئله نگوید تا زمانی که این موضوع از اهمیت بیفتد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چون آخوند به دامادش مشکوک بوده، برای حفظ آبرو به پیش دخترش رفته و از او می‌خواهد واقعیت را بیان کند و یا به شوهرش بگوید که صندوقچه را به جای اول برگردانده تا مسئله پایان یابد. دخترش موضوع را کتمان کرده و به پدر اطمینان می‌دهد که مسئله را از جای دیگری پیگیری نماید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آخوند که به شخص دیگری مظنون نبوده دست به دعا برداشته و از خداوند درخواست می‌کند که دزد وجوهات حتی اگر از نزدیکانش باشد در کمتر از ۳ روز فوت نماید تا شخص دیگری در منطقه توان و جرأت انجام چنین کاری را پیدا نکند. از قضای روزگار نفرین آخوند اثر کرده و دخترش بعد از گذشت ۳ روز، فوت می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===خوردن شیرینی بر خلاف عادت===&lt;br /&gt;
آخوند شخصی بوده که در اکل و شرب خود زیاده‌روی نمی‌کرده و به همین دلیل اگر در مجالس مختلف به او شیرینی و یا تنقّلات دیگری تعارف می‌شده، بیشتر از یک عدد شیرینی بر نمی‌داشته است. روزی امیر اسماعیل خان علم به مناسبت تصدّی حکومتش نسبت به برگزاری جلسه‌ای با حضور علماء و روحانیون اقدام می‌کند. چون در این جلسه از آخوند نیز دعوت شده بود او نیز در جلسه حضور می‌یابد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به هنگام پذیرایی آخوند برخلاف رسم همیشه چند عدد شیرینی برداشته و می‌خورد، امیر اسماعیل خان علم که از روش آخوند در اکل و شرب اطلاع داشته، این عمل را تصدیقی از سوی آخوند در تصدی حکومتش دانسته و بسیار خوشحال می‌شود و برای این‌که فخرفروشی در جلسه کرده باشد، از آخوند می‌خواهد که دلیل این کارش را بیان کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آخوند در ابتدا از پاسخ امتناع می‌ورزد ولی چون امیر در جمع می‌گوید: مگر نه این‌که این کار به خاطر خوشحالی شما در این روز بزرگ بوده و این یعنی تأییدی بر حکومت من؛ آخوند به امیر این گونه پاسخ می‌دهد: زمانی که ظرف شیرینی را به پیش من آوردند شیطان بر من غالب شد و به من گفت که مثل همیشه چیزی برندار تا پیش امیر و افراد حاضر عزیزتر شوی و من نیز به خاطر این‌که بر نفس امّاره خود غلبه کرده باشم برخلاف رسم معمول چند عدد شیرینی برداشتم تا یک چنین ذهنیتی در بین جمع حاضر ایجاد نشود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''آیا خطاهای خلفا با اجتهاد آنها رفع می شود'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موضوعی که در برخی از مناظرات و مباحثات با برادران داشته ام این بود که می گویند خطاهای خلفا را که نمی توانند منکر شوند به اجتهاد خلیفه تصحیح می کنند. به آنها بیان کردم که اگر اجتهاد خلیفه نیکو می بود که چه حاجت به خلیفه، هر کس اجتهادی بکند و به اجتهاد خود برود مدتی سکوت کردند و برخی از آنها گفتند فقط اجتهاد خلیفه حجت است نه هر کس که دوباره جوابشان دادم که خلافتی که نه به نص خدا و رسول باشد هر یک از اوصاف چنین خلیفه را که خواهی مناط صحت اجتهاد قرار دهی از دیگری اولی تر نخواهد بود و به سَبَر و تقسیم و دوران و تردید نفی علت از کل صفات می شود و این مطلب بدیهی است و حاجت به تطویل ندارد. همگان سکوت کرده و هیچ نگفتند&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''رفع شبهه تایید خلافت ابی بکر به تقریر یا ذنابه حضرت علی (ع) در مناظره با اهل سنت :'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعضی از اهل عصر از اهل سنت که فقیر با او مباحثه کردم استدلال کرد در حقیقت خلافت ابی بکر بر تقریر حضرت علی (ع). چه شمشیر  نکشید و جنگ نکرد و تقریر امام حجت است به مذهب شما شیعه چون فعل امام. این سخن را  بر وی نقض کردم که پس علی تقریر کرد قتل عثمان را و ورع و منع کرد به نفس نفیس و شمشیر نکشید و مطالبه خون او نکرد با اینکه در مدینه بود و تا 3 روز جسد عثمان بر زمین ماند. پس فعل علی (ع) دلالت می کند که عثمان مستحق قتل بوده و دم او هدر بود. پس خلافت او باطل شد چون از او باطل شد به اجماع مرکب و عدم قول به فصل خلافت شیخین نیز باطل می شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''-  در بیان اینکه رویت خدا به باصره خواهد بود (مناظره با صوفی) :'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بلی در مناظره گروهی با اهل این طایفه (صوفیه) که معروف به فهم هستند بیان کردند که رویت خداوند به باصره، اصل تصویر حق است و گفتند که چه عیب دارد که قرار داده باشد که بعد از ملاحظه به این باصره و جارحه مخصوصه علم ضروری به خود را از برای فیه کان خلق کند. لذا  گفتم فرض کن خورشید در آسمان یک جزء از نور کرسی است و نور کرسی یک جزء از صد هزاران نور عرش و نور عرش یک جزء از صد هزاران نور حجاب و نور عرش یک جزء از صد هزاران نور سر خداوند. آیا قدرت داری که نظر کنی به کوچکترین جزء نور اسرار الهی که نور خورشید باشد وقتی که در پشت ابر نیست و سپس گفتم ای عارف منصف، این الفاظ با آن  تمحل و تصحیح وفق می دهد یا نه و چون در مناظره عاجز آمدند جواب دادند که دیده خواهد شد خدا بلا کیف و دیگری در ضیق واقع شد و مکرر می گفت رویت خداوند یعنی بلق تا گلویش پاره شد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''- اینکه اول کسی که تصدیق معراج جسمانی نبی کرد صدیق بود'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خود شفاها در مجلس بعضی از  ملایان اهل سنت شنیدم اینکه اول کسی که تصدیق معراج جسمانی نبی کرد ابوبکر بود و به همین دلیل ملقب شد به صدیق. به ایشان گفتم این سخن چگونه وفق می دهید با سخن بی بی عایشه که می فرمود جسد نبی غایب نشد در معراج. پس معلوم است که یا تصدیق صدیق و تکذیب به صفت ایشان هر دو کذب است. همگان ساکت شده و پلوت کرده و تا آخر جلسه هیچ نگفتند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''- دلیل بر بطلان جبر و اینکه طریقه مستقیمه ای که باید اعتقاد به آن کرد، اختیار است.'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در مناظره با یکی از ملّایان اهل سنّت سخن به حدیث «لاجَبرَ وَ لا تَفویضَ و لَکِن اَمرٌ بَینَ اَمرَین» کشید.چنین معنا کرده و گفت : نیست تفویض که امور و اعمال واگذاشته باشد به بندگان و خدای را هیچ مدخلیتی نباشد. گفتم انصاف و حیا چه شد؟ پس باید ضدّین مجتمع شوند و قوعاً و اعتقاداً به هر دو مفسده گردن نهاد و  به وی گفتم اگر چنین باشد، باید می¬فرمودند اَمرٌ مِن الأمرَین، نه بینَ الأمرَین. بلکه امری است میان دو امر. نه به معنی ترکّب از هر دو امر،  منفعل و خجل شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''زهد و ساده زیستی فراوان'''&lt;br /&gt;
----در تاریخ علما و عرفای زیادی بوده اند که  فقارت آنها در دوران زندگی همیشه زبانزد بوده و روشن گر راه سالکان الهی می باشد. در این میان آخوند نیز مستثنی نبوده و آنچه که از برخی روایات بر می آید وی در اواخر زندگی خود از نظر درآمد مالی در جایگاه مناسبی نبوده آنچنانکه توانایی خرید یا حتی نگهداری حیوانی مثل الاغ نیز برای وی مقدور نبوده است. با وجود احترام خاص وی در بین روحانیون ، مردم  و امرای مختلف ولایت قاینات و سیستان و مهیا بودن زندگی تجملاتی برای او و استجابت هر گونه جایگاه مادی برای وی از سوی حاکمان محلی، وی گوشه نشینی و خدمت به مردمان منطقه دوردست عربخانه را به زندگی اعیانی در بیرجند ترجیح می دهد آنگونه که حتی محل مدفن نامبرده نیز همچنان ساده و بدون هیچگونه بقعه ای می باشد و با گذشت حدود 120 سال از فوت وی این قبر همچنان پابرجا است(غوث،1391 و راشد،1342). او شخصی است که در روایات مردمی منطقه در زمان فوتش از مال دنیا چیزی برای وراث باقی نگذاشت. در تایید این صحبت سندی است که در آن آخوند به امیر اسماعیل خان شوکت الملک در سال 1321 قمری در نامه ای وضعیت مزار روستای دهک را شرح می دهد. در قسمتهایی از این سند متن ذیل آمده است : (غوث و همکاران، 1394)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
…حیوان سواری که به مزار یا جای دیگر رفت و آمد نمایم ندارم اگر در سری اصطبل حیوانی یا الاغی زیاد باشد مرحمت خواهند فرمود قوه مخارج حیوان دیگر ندارم و همان الاغ را خواهش دارم……&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جالب است  یک روحانی مورد احترام حکومت، مردم و روحانیون در 5 سال مانده به آخر عمرش و در سن 52 سالگی توانایی خرید یک الاغ را هم ندارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===برخی نظرات فقهی و کلامی و فلسفی===&lt;br /&gt;
----۱- اصل کشف و شهود معقول و واقع است در معرفت خداوند؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲- قطع از مباحث اصول است نه مباحث کلام؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
3- این حقیر استحضار کرده‌ام که عدد در … یحبهم و یحبونه….. ۱۲ است. پس باید عدد خلفاء ۱۲ باشد و چون در این آیه عدد این کلمات ۱۲ است و این کلمات هدا.. است، پس تعدی از ائمه نباید کرد چرا که ائمه هدا.. هستند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴- مقام تفصیل قدر مقام انشراح و وضوح است و مقام اجمال مقام ابهام و اخفاء؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵- اینکه جمع کثیری از فقهاء به صحت صلوة یا عبادتی دیگر که طمعا فی الجنه یا خوفا من النار به جا آورده شود و این را منافی با قربت ندانسته‌اند بلکه با اخلاص سازگارش دانسته‌اند اگر به تحقیق بنگری یک مرتبه از شرک خفی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶- در خصوص این‌که امام و پیشوا بر مردم واجب است می‌گویم نصب امام لطف است، لطف بر خدا واجب است پس نصب امام بر خدا واجب است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷-هر معصومی احق به متابعت است از غیر خود و چون احق به متابعت شد قول او حجت شد و این لازمه مرتبه امامت و خلافت است و …&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸- درباره احادیثی که برخی علماء نسبت ضعف به آن داده‌اند و گاها می‌گویند شبیه است به اضغاث احلام صوفیه می‌گویم که اشتهار حدیث بین طایفه و دلالت احادیث دیگر بر صحت مضمون حدیث کفایت می‌کند مؤونه ضعف حدیث مدنظر را.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۹- مشابهت و واجب تعالی در تجرد از ماده با این‌که ۲ تجرد با هم فرق می‌کند موجب مماثلت در ماهیت نیست که مفسده آن لازم آید زیرا که مشارکت در قضیه سلبیه است نه ثبوتیه.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۰- امّا ایمان معنوی و حقیقی آن است که مجتمع باشد در او اقرار لسانی و تصدیق قلبی عن حقیقه و از شفاف قلب و عمل ارکانی هم؛ مگر این‌که مانعی باشد که باعث انکار شود، که قادح در ایمان نخواهد بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۱- سلام کردن بر ائمه (علیه‌السّلام) از دور و نزدیک سیره مومنین و وسیله نجات یوم الدین است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۲- قیاس بر اثبات نبوت چنین است: محمد (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) مدعی نبوت و صاحب معجزه بود، هر مدعی نبوت صاحب معجزه‌ای بر حق و صادق است پس محمد (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) بر حق و صادق بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۳- گمان حقیر نسبت به حقایق موجوده خارجیه صدق عدم مشکل است بلکه تلاشی و اضمحلال حاصل می‌شود و این معنی عدم نیست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۴- می‌گویم که ایمان ولایت و محبت کامل است از برای ائمه اطهار که مندرج است در او توحید و نبوت با توابع.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۵- سوال قبر از مومن محض و کافر محض ضروری مذهب بلکه دین است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۶- هر صفتی از صفات که در ممکن به کیفیتی است در واجب آن صفت به آن کیفیت منتهی است و چون که علم در ممکنات حصولی است پس باید علم در واجب به این معنی نباشد و در نتیجه علم حصولی در واجب تعالی راهی ندارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۷- چون اسماء الله توقیفی است اطلاق آن‌ها بر الله روا نباشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۸- هر معصومی احق به متابعت است از غیر خود و چون احق به متابعت شد قول او حجت شد و این لازمه مرتبه امامت و خلافت است و …&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۹- وی در اثبات واجب الوجود خداوند پیرو مکتب اشراقی است و می‌گوید هر صفتی از صفات که در ممکن به کیفیتی است در واجب آن صفت به آن کیفیت منتهی است و چون که علم در ممکنات حصولی است پس باید علم در واجب به این معنی نباشد و در نتیجه علم حصولی در واجب تعالی راهی ندارد...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۰ - عدم حدوث یک حادثه را به لطف خدا مربوط به قضا و قدر او می‌دانم و نه بدا.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۱- علم خدا علّت اشیاء نیست؛ چرا که این علم نه علم ذاتی است که عین ذات است، بلکه حادث است به حدوث معلوم، که این معنی صرف تعلّق و اضافه است؛ و اضافه به مضافٌ الیه فرع وجود مضافٌ الیه است. پس علم تابع معلوم است یعنی می‌داند که بنده به اختیار و اراده خود چنین خواهد کرد، با قدرت او بر این‌که نکند ولی چون می‌کند خداوند عالم فیض وجود باز پس نمی‌گیرد؛ والّا بخل لازم می‌آید در مبدا اعلی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۲- اصل شرعیه تقیه به ادلّه اربعه ثابت و محقّق است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==آثار آخوند==&lt;br /&gt;
همان طور که قبلاً یادآوری شد نوشته‌های آخوند اغلب درهم و نامرتب است و تنها اگر اثری بدست یکی از فرزندان بااطلاعش افتاده است به ذوق شخصی مرتب و در صدد جمع‌آوری اوراق پراکنده، آن برآمده و مطلقاً هیچیک از این آثار به طبع نرسیده است؛ فقط مقداری از اشعارش در بعضی مجلات و روزنامه‌ها به چاپ رسیده است. در سطور زیر تا حد امکان به معرفی این آثار می‌پردازد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*۱. رساله اعتقادات؛ این رساله در ۱۷۳ صفحه و در مبحث [[علم کلام|کلام]] می‌باشد، فوق العاده مفید بوده و می‌توان آخوند را به عنوان اولین [[فقیه|فقیهی]] که تاکنون کلام را از منظر [[عرفان]] نگریسته، معرفی کرد. رساله مذکور در ماه محرم سال ۱۳۰۲ قمری به اتمام رسیده است. این اثر سوای اشتمال بر اعتقادات استاد ، عقاید مولف را نیز در بردارد و مطالب آن از ابتدا تا مبحث [[صفات ثبوتی|صفات ثبوتیه]] (ص ۲۸) ترجمه رساله استاد و توضیحات مولف از آن پس تا پایان مبحث معاد نظریات شخصی اوست. در مباحث [[امامت]] مخصوصاً اشکالات عامه فاضل هروی را متعرض و به بیانات شاخصه جواب داده (تنها از این قسمت مطالبی در حاشیه یکی از کتب شمس‌الدین بر جای است) و بر اصول ایشان اشکالاتی در پاره‌ای از مسایل وارد ساخته که جنبه ابتکار دارد و این کتاب نیز به طبع نرسیده و قابل طبع و استفاده اهل فضل است و در مواردی از مباحث [[توحید]] و [[معاد]] که اثبات مطلب مستلزم بحث از اصول فلاسفه است نیز، سخن داده است. این رساله در ماه [[محرم]] سال ۱۳۰۲ قمری به اتمام رسیده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*۲. رساله توحید؛ دارای ۵۰ صفحه که مباحثی بسیار مفصل درباره [[اصول دین|اصول]]، [[توحید]] و خداشناسی می‌باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*۳. سفرنامه هرات آخوند؛ ملامحمد حسن به امر استادش به اتفاق سید ابوتراب پسر آقا سید ابوطالب که بیمار بوده، در حدود سال ۱۲۹۲ قمری برای معالجه عازم افغانستان شده و حاصل مسافرتش سفر نامه‌ای بوده که در این کتاب شرح کارهایی که در ضمن مسافرت انجام داده و همچنین مباحثاتی که با علمای تسنن داشته، به خصوص متن مذاکرات خود با شمس الدین هروی را در آنجا نقل کرده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*۴. دیوان اشعار؛ [[تخلص]] او در شعر صفا بوده و دیوانش شامل [[قصیده|قصاید]] و [[غزل|غزلیات]] می‌باشد که قصاید آن بعضی عربی و تعدادی فارسی که اغلب در مدح [[ائمه اطهار|ائمه]] معصومین (ع) است، سروده شده است. بسیاری از مهر نامه هایی که برای بزرگان نوشته از اول تا آخر آن حتی اجناس صداق را نظماً بیان می‌کرده و در بعضی خطبه ها مقدمه را به شعر و اجناس را به نظم بیان می‌کرده است. در ذیل یک نمونه قطعه مربوط به وصیت عرفانی آخوند در زمان مرگ وی نقل می‌شود (راشد، ۱۳۴۲، ص۱۰):&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیا مست رندان نیکو سِیَر * شوید از وصایای من باخبر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بهار حیات مرا فصل دی * چو دریافت شویید نعشم بِمِی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
میی کز خُم وحدت آید برون * بود صبغه الله را رهنمون&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نمایید از برگ میم کفن * به تابوت میم گذارید تن&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چه میی که طوبی از او گشت ظل * بود طوبیش جسم و خود اوست دل&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برید آن زمان در مصلای راز * نمایید رندان به جسمم نماز&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چه رندان همه عارف و پاک دین * دل اندر سما و تن اندر زمین&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کند مطرب از سوز دل الصلوه * که مرگ چنین است عین حیات&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چه مطرب که کار جهانش بکام * مدامش بود کار شرب مدام&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مدامی که از دل کدورت برد * کند نوش و بر شاخ وحدت برد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سوی قبله آرید در احتضار * دو پای طلب چشم امیدوار&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از این قبله مقصود من ذوالمنن * نه سنگ و گل ظاهر و روی زن&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رخ ساقیم [[قبله]] اعتبار * که دارم به وصل رخش انتظار&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ببندید چشمم ز غیر رخش * که سازم نظر بر رخ فرخش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بهم ضم نمایید انگشت پای * که وَالٌتفَّتٌ الساق گفتی خدای&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ز میخانه‌ام چون درآمد جسد * بریدم به سرعت به سوی لحد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپارید چون تن به قصر زمین * چه از جسم زارم برآید انین&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گذارید تربت از آن خاک کوی * نه هر جا، به بالا سر و پیشِ روی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
که با حق ملاقات زان رو کنم * همین سجده بر خاک آن کو کنم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جریده بود شاخ نخل امید * که نبود به جز فضل او اعتمید&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بریزید بر قبر قدر گِلی * نشاند بر آن آب صاحبدلی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به صورت چو در خاک مأوی کنم * به معنی نظر سوی بالا کنم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نمایید تلقینم از انقیاد * در آن دم سراسر همه اعتقاد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به حسرت چو در قبر کردم مقر * نباشد بجز سوی ساقی مفر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فامّا الی جنت او سقر * الی الرّب یومئذ مستقر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بیا ساقی ای اوج مهر منیر * فانک مولی و نعم النصیر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زخمخانه وحدتم می بریز * که مستم کند تا دم رستخیز&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بده جرعه‌ای زان می باصفا * که از دل برد زنگ شرک و خطا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
می صاف و روشن چو آب حیات * کز آن دل شود شاد شام و غدات&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چه جامی خورم زان می مشک فام * طرب‌ها نمایم شوم نیکنام&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس آنگه ببینم در آن روی یار * زاغیار گردم برآرم دمار&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به جنت شتابم گریزم ز نار * به صحرای مستی شوم هوشیار&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وز آن هوشیاری شوم باز مست * به جُند علایق بر آرم شکست&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ز مستی نگویم جواب نکیر * به منکر زنم من ز وحدت نفیر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زنای گلویم برآید صدا * به انواع توحید سازم ندا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس آنگه ز ایمان روشندلی * زبان برگشایم به ذکر ولی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ز توحید گویم نکات درست * که ایمان منکر شود باز سُست&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شود راز توحید چندان عیان * که گردد از آن فتح باب جنان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بسر راز داران شود کشف راز * ز آخر رسد قصه‌های دراز&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بیا ساقی این جان و ایمان من * در آندم که آید سویت جان من&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ره ار گم کنم باش بر من دلیل * دخیل توام بلکه عبد ذلیل&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ز پس مرا خوان و خود پیش باش * قرار و ثبات دل ریش باش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگر خیل رندان کنند اعتساف * و یا از وصایای من انحراف&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تویی حاکم حکم ملک قدم * به ایشان امین دگر ساز ضم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ولیکن نخواهم کسی را امین * به جز مرشد خاص روح الامین&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چه او هست سالک به نهج قویم * بود عهد او با محبان قدیم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بهر ورطه با دوستان است یار * رساند به جنت رهاند ز نار&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وصالش مرا مطلب منتهی * که باشد وصالش وصال خدا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روان و دل و قالب و روح من * نعیم خدا کشتی نوح من&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
صفا چند داری همین درد دل * ز افعال خود نیستی منفعل&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به باطن یکی خصلتی ساز خو * زبان درکش و حسبی الله گو&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همه دردها راست یار و کفیل * رئوف عطوف است و نعم الوکیل&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بیا این زمان زود بردار دست * به سوی خداوند بالا و پست&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حصول مرادات خود را طلب * نه با یأس و شرمسان به شوق و طرب&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
که ساقی دم مردن و نفخ صور * یلقیک بالنظره والسرور.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;nowiki&amp;gt;***&amp;lt;/nowiki&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شد از هجران رويت روز من شب  *** كجا يابم تو را اي عمده مطلب&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ز ما عمري است افكندي نظر را *** نسازي يك زمان ما را مخاطب&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از اين غم چون ننالم با دل ريش *** چسان تاب آورم افتاده در تب&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سخنهاي درازي با تو دارم *** نمي دانم چسان سازم مرتب&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هر آنكس سالك آمد در ره عشق *** كند سر را به خون خود مخضب&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چرا يكدم نپرسي حال زارم *** كني هر لحظه بيمارت معاقب&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مريض خويشتن را شربتي ده *** صفا را بوسه اي بخشا از آن لب&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;nowiki&amp;gt;***&amp;lt;/nowiki&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
– اي  نور تو در جمله اشياء ظاهر *** وز منظر چشم اهل عرفان ناظر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عالم همه از نور تو روشن گشته *** هم اول اين سلسله و هم آخر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;nowiki&amp;gt;***&amp;lt;/nowiki&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تا كه از خود نگذري نيك راي *** كي تواني كرد ديدار خداي&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رو تو روحاني شو و اسرار بين *** يار خود در پرده اغيار بين&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
معرفت باشد حجاب معرفت*** زين سبب ديگر نگويم منقبت&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هم خود او مقصود باشد هم دليل***  هم بود محبوب و هم امد دليل&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هر كه را شد اشتياق وصل يار*** بايدش با شعله دائم گشت يار&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در شرايين و عروق جان من *** نيست غير از جلوه جانان من&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;nowiki&amp;gt;****&amp;lt;/nowiki&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(۱). راشد، محمدتقی (۱۳۴۲)؛ بحث درباره آثار شش تن از علمای قهستان، پایان‌نامه دوره کارشناسى، دانشگاه فردوسی مشهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(۲). هردنگی، محمدحسن (۱۳۰۲ ق)؛ رساله اعتقادات.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(۳). اسناد حکومتی خاندان علم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(۴). راشد، محمدحسین (۱۳۴۵)؛ کتاب ناتمام آخوند ملا محمدحسن هردنگی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(۵). شئون و اختیارات ولی فقیه: ترجمه مبحث ولایت فقیه [[امام خمینی]] از کتاب البیع؛ وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(۶). همان منبع، صفحه ۷۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(۷). فقه سیاسی در اسلام، ابوالفضل شکوری، جلد ۲، صفحه ۳۷۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(۸). شئون و اختیارات ولی فقیه، ترجمه مبحث ولایت فقیه از کتاب البیع، ص ۷۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(۹). وب‌گاه رسمی آیت ‌الله سیستانی، پاسخ به پرسش‌ها.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:علمای قرن چهاردهم]]&lt;br /&gt;
[[رده:فقیهان]]&lt;br /&gt;
[[رده:فیلسوفان]]&lt;br /&gt;
[[رده:متکلمان]]&lt;br /&gt;
[[رده:شعرای پارسی گوی قرن چهاردهم]]&lt;br /&gt;
[[رده:ریاضیدانان]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Kamal</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%B3%DB%8C%D8%AF_%D8%A7%D8%B3%D9%85%D8%A7%D8%B9%DB%8C%D9%84_%D8%B5%D8%AF%D8%B1&amp;diff=151852</id>
		<title>سید اسماعیل صدر</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%B3%DB%8C%D8%AF_%D8%A7%D8%B3%D9%85%D8%A7%D8%B9%DB%8C%D9%84_%D8%B5%D8%AF%D8%B1&amp;diff=151852"/>
		<updated>2024-09-17T15:48:06Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Kamal: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;'''آیت الله العظمی سید اسماعیل صدر''' (۱۳۳۸ - ۱۲۵۸ ق)، از فقهای مجاهد و علمای بزرگ [[شیعه]] در قرن ۱۴ هجری و از شاگردان [[میرزا محمدحسن شیرازی|میرزای شیرازی]] است. وی نسبت به حفظ [[اسلام]] و [[تشیع]] حساس بود و بر مسئله وحدت اسلامی و حمایت از تولید داخلی تأکید می‌کرد. سید اسماعیل صدر، به [[اخلاص]]، [[تواضع|فروتنی]]، [[زهد]]، گریز از ریاست و ثبات قدم شهرت داشت. [[میرزا محمدحسین نائینی|میرزای نائینی]] و [[سید عبدالحسین شرف الدین عاملی|علامه شرف الدین]] از جمله شاگردان او هستند.&lt;br /&gt;
{{شناسنامه عالم&lt;br /&gt;
||نام کامل = سید اسماعیل موسوی صدر&lt;br /&gt;
||تصویر= &lt;br /&gt;
||زادروز =  ۱۲۵۸ قمری&lt;br /&gt;
|زادگاه = [[اصفهان]]&lt;br /&gt;
|وفات =  ۱۳۳۸ قمری&lt;br /&gt;
|مدفن = [[کاظمین]] - حرم امامین جوادین علیهماالسلام&lt;br /&gt;
|اساتید =  [[میرزا محمدحسن شیرازی|میرزا محمدحسن شیرازی]]، شیخ راضی نجفی، شیخ مهدی کاشف الغطاء،...&lt;br /&gt;
|شاگردان = [[میرزا محمدحسین نائینی]]، [[سید ابوالقاسم دهکردی|سید ابوالقاسم دهکردی]]، [[سید عبدالحسین شرف الدین عاملی|سید شرف الدین عاملی]]، شیخ عبدالحسین کرخی،...&lt;br /&gt;
|آثار = رساله انیس المقلدین، مفتاح الهدایة، حاشیه بر نجاة العباد، حاشیه بر انیس التجار، حاشیه بر رساله جامع عباسی،...&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==خاندان==&lt;br /&gt;
خاندان صدر شاخه‌ای از خاندان شرف‌الدین و شرف‌الدین شاخه‌ای خاندان نورالدین است. این خاندان تا سال‌ها در جبل عامل لبنان می‌زیستند و از این رو به عاملی مشهورند. این خاندان از نوادگان امام موسی کاظم علیه اسلام و از خاندان‌های مشهور مذهبی در ایران، عراق و لبنان است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
لقب صدر برای این خاندان به جهت انتساب به [[سید صدرالدین عاملی|سید صدرالدین موسوی عاملی اصفهانی]] است که به سبب شهرت علمی و به ویژه فقهی وی، فرزندانش همه به صدر معروف شدند. چون در اصفهان زندگی می‌کرد، برخی از فرزندانش به صدر اصفهانی مشهور شدند. برخی نیز به جهت مهاجرت او در کودکی از سرزمین جبل عامل به عراق، به صدرزاده یا صدرعاملی معروف شدند. چندین تن از عالمان خاندان صدر به صدرالدین ملقب‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===وجه تسمیه===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جایگاه ممتاز دینی، علمی و حوزوی سید صدرالدین عاملی موجب شد تا اغلب فرزندان، نوادگان، احفاد و اعقاب پسری اش با اقتباس از نام او، &amp;quot;صدر&amp;quot;، &amp;quot;صدر عاملی&amp;quot;، &amp;quot;صدر جبل عاملی&amp;quot;، &amp;quot;صدر اصفهانی&amp;quot;، &amp;quot;صدر کاظمینی&amp;quot; یا &amp;quot;صدرزاده&amp;quot; نامیده شوند . شاخه هایی نیز البته بعدها به &amp;quot;عاملی&amp;quot;، &amp;quot;خادم الشریعه&amp;quot; و &amp;quot;مستجاب الدعواتی&amp;quot; شهرت یافتند.&amp;lt;ref&amp;gt;خاندان صدر در ایران، محسن کمالیان.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:Esadr.jpg|thumb|left|جایگاه آیت الله العظمی سید اسماعیل صدر در خاندان صدر]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تحصیلات و استادان==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سید اسماعیل صدر، فرزند [[سید صدرالدین عاملی|سید صدرالدین عاملی اصفهانی]]، متولد سال ۱۲۵۸ هجری قمری در [[اصفهان]] بود. وی از همان کودکی شروع به تحصیل کرد و [[صرف]]، [[علم نحو|نحو]]، [[علم بیان|بیان]]، [[منطق]] و مقداری از [[فقه]] و [[اصول فقه‌‌‌‌|اصول فقه]] را از برادرش، سید محمدعلی، ‌معروف به «آقا مجتهد» آموخت. پس از آن، در درس پسر خاله‌اش، شیخ محمدباقر -فرزند [[شیخ محمدتقی اصفهانی]] (نویسنده کتاب [[هدایة المسترشدین (کتاب)|هدایة المسترشدین]])- شرکت کرد و از شاگردان خاص وی گردید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''مهاجرت به نجف:'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شیخ محمدباقر اصفهانی، استاد سید اسماعیل در سال ۱۲۸۱ ه.ق برای انجام مراسم [[حج]] رهسپار [[مکه]] گردید. سید اسماعیل صدر نیز بار سفر بست و به [[نجف]] اشرف مهاجرت کرد تا در درس [[شیخ مرتضی انصاری]] شرکت کند، اما پس از ورود به نجف، شهر را ماتم زده یافت و مشاهده نمود که در مساجد و محافل مختلف، مراسم ترحیم برای فوت شیخ انصاری برپاست. وی که از این حادثه بسیار ناراحت شده بود، پس از شرکت در مراسم، در درس شیخ راضی بن شیخ محمد معروف به «فقیه عراق» شرکت کرد و در زمره شاگردان وی درآمد. وی همچنین در درس شیخ مهدی آل کاشف الغطاء (نوه [[شیخ جعفر کاشف الغطاء|شیخ جعفر کاشف الغطاء]]) و [[میرزا محمدحسن شیرازی]] شرکت می‌کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;معارف الرجال، ‌محمد حرزالدین، ج۱، ص۱۱۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''مهاجرت به سامرا:'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وقتی زمزمه‌های مهاجرت میرزا محمدحسن شیرازی به [[سامرا]] شنیده شد، سید اسماعیل نیز خود را آماده کرد و در رکاب میرزای بزرگ، به سامرا رفت و در کلاس درس او شرکت کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در سال ۱۳۰۷ ه.ق که سید اسماعیل در سامرا بسر می‌برد، شیخ موسی آل شراره، عالم بزرگ جبل عامل «[[لبنان]]» از دنیا رفت و مردم آن منطقه از سید اسماعیل صدر دعوت کردند که به آن جا برود و سرپرستی امور آنان را عهده‌دار گردد، اما سید اسماعیل صدر این پیشنهاد را نپذیرفت و همچنان در محضر میرزا محمدحسن شیرازی باقی ماند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
میرزا محمدحسن شیرازی در سال‌های پیری به علت مسئولیت سنگین [[مرجعیت]] و رهبری جهان [[شیعه]]، از تدریس علوم حوزوی ناتوان مانده بود. او به سه تن از شاگردان بارز و برجسته خود: ‌سید اسماعیل صدر، [[میرزا محمد تقی شیرازی|میرزا محمدتقی شیرازی]] و [[سید محمد طباطبایی فشارکی|محمد اصفهانی فشارکی]]، دستور داد تا به تدریس بپردازند. سید اسماعیل صدر حدود ۱۰ سال پیش از رحلت میرزا محمدحسن شیرازی، به تدریس اشتغال داشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''مهاجرت به کربلا:'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دو سال از رحلت میرزا محمدحسن شیرازی گذشته بود که سید اسماعیل صدر همراه پسرعمویش، [[سید حسن صدر]] به سبب موقعیت علمی مناسبی که در [[کربلا]] فراهم آمده بود، به [[حوزه علمیه|حوزه علمیه]] کربلا راه یافت و کانون درس حوزوی کربلا را گرمتر ساخت. وی تا اواخر عمرش در کربلا، ‌به تدریس مشغول بود.&amp;lt;ref&amp;gt; معارف الرجال، ج ۱، ص ۱۱۵ و اعیان الشیعه، ج ۳، ص ۴۰۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تدریس و شاگردان==&lt;br /&gt;
وی در علوم عقلی و نقلی، اطلاعات بسیاری داشت و در مسائل علمی، دقت نظر زیادی به خرج می‌داد. او در [[فتوا|فتواهای]] خود، بسیار احتیاط می‌کرد و همه جوانب را می‌سنجید. وی به مباحثه دو نفره یا چند نفره علاقه‌ای وافر داشت و دیگران را نیز به این کار توصیه می‌کرد و می‌گفت: «استفاده من از این مباحثه‌ کمتر از استادان نیست؛ زیرا این قسم مباحثه، هم درس خواندن است و هم درس دادن و بحث کردن».&amp;lt;ref&amp;gt; ریحانه الادب، ج ۳، ص ۴۲۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی از شاگردان او عبارتند از:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
#شیخ عبدالحسین کرخی، ‌معروف به «کاظمی» و «آل یاسین»&lt;br /&gt;
#[[میرزا محمدحسین نائینی]]&lt;br /&gt;
#[[سید ابوالقاسم دهکردی|سید ابوالقاسم دهکردی]]&lt;br /&gt;
#[[سید عبدالحسین شرف الدین عاملی]]&lt;br /&gt;
#محمدهادی بیرجندی معروف به «هادوی»&lt;br /&gt;
#شیخ موسی بن محمد جعفر کرمانشاهی&lt;br /&gt;
#محمدحسین طبسی&lt;br /&gt;
#غلامحسین مرندی حائری&lt;br /&gt;
#سید علی سیستانی، پدربزرگ حضرت آیت الله [[سید علی حسینی سیستانی|سید علی سیستانی]]&lt;br /&gt;
#سید حسین بن سید ابراهیم فشارکی اصفهانی&lt;br /&gt;
#سید محمدرضا پشت مشهدی کاشانی&lt;br /&gt;
#شیخ محمدعلی ابن شیخ عباس هروی (هراتی) خراسانی.&amp;lt;ref&amp;gt; معارف الرجال، ج۱، ص۱۱۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همچنین عده‌ای از عالمان دینی از وی [[اجازه (علم الحدیث)|اجازه]] دخالت در اور حسبیه و نقل [[حدیث]] داشتند که عبارتند از:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
#سید محمود مرعشی (م، ۱۳۳۸ ه.ق) پدر آیت الله [[سید شهاب الدین مرعشی نجفی]].&lt;br /&gt;
#[https://shorakh.com/pim/personel/416 آیت الله محمد حسن هردنگی بیرجندی].&lt;br /&gt;
#محمدباقر بیرجندی (م، ۱۳۵۲ ه.ق)&lt;br /&gt;
#آیت الله [[آیت الله محمدعلی شاه آبادی|محمدعلی شاه آبادی]]، استاد اخلاق [[امام خمینی]].&lt;br /&gt;
#میرزا ابوطالب موسوی شیرازی، نویسنده کتاب اسرار العقائد.&lt;br /&gt;
#احمد شاهرودی.&lt;br /&gt;
#محمدحسین بن محمدخلیل امامی شیرازی (م، ۱۳۲۹ ه.ق).&amp;lt;ref&amp;gt; گلشن ابرار، ج ۲، ص ۶۰۲ و اعیان الشیعه، ج ۳، ص ۴۰۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==آثار و تألیفات==&lt;br /&gt;
از سید اسماعیل صدر مانند استادش میرازی شیرازی، آثار بسیاری به یادگار نمانده و بیشتر آثار او در قالب رساله‌های عملیه، حاشیه و [[تقریظ]] بر پاره‌ای کتاب‌ها است. برخی از آثار او عبارتند از:&lt;br /&gt;
[[پرونده:Anis.jpg|thumb|left|انیس المقلدین - یکی از آثار آیت الله العظمی سید اسماعیل صدر ]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*انیس المقلدین، که رساله عملیه است و شماری از مجتهدان پس از وی بر آن حاشیه زدند؛&lt;br /&gt;
*مفتاح الهدایة، که رساله عملیه فارسی در اصول و [[احکام شرعی|احکام]] دین است و در بمبئی به چاپ رسیده است؛&lt;br /&gt;
*حاشیه بر مناسک الحج به زبان فارسی، تألیف [[شیخ مرتضی انصاری|مرتضی انصاری]]؛&lt;br /&gt;
*حاشیه بر رساله صراط النجاة تألیف مرتضی انصاری؛&lt;br /&gt;
*حاشیه بر کتاب نجاة العباد فی یوم المعاد، اثر [[شیخ محمدحسن نجفی|صاحب جواهر]]؛&lt;br /&gt;
*حاشیه بر رساله احکام الایمان، تألیف [[سید محمدهاشم چهارسوقی|محمدهاشم چهارسوقی]]؛&lt;br /&gt;
*حاشیه بر کتاب انیس التجار، تألیف [[ملا احمد نراقی]]؛&lt;br /&gt;
*حاشیه بر رساله جامع عباسی، تألیف [[شیخ بهایی]]؛&lt;br /&gt;
*حاشیه بر متاجر سید باقر بهبهانی؛&lt;br /&gt;
*حاشیه بر الدرر المأثوره فی الاحکام المأثوره، اثر سید عبدالکریم موسوی جزایری؛&lt;br /&gt;
*حاشیه بر مفتاح اللباب فی شرح خالصة الحساب، اثر فتحعلی زنجانی نجفی؛&lt;br /&gt;
*تقریظی بر کتاب ذخیرة الفرائض، تألیف محمد زکی بهبهانی نجفی؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی شاگردان دروس [[فقه]] و [[اصول فقه‌‌‌‌|اصول]] سید اسماعیل، تقریراتی را از درس وی نگاشته‌اند؛ مانند شرح سید مهدی طباطبایی حکیم بر منظومه موسی شراره عاملی در اصول، که تقریرات دروس سید اسماعیل صدر به تفصیل در آن طرح گردیده است. برخی از محققان، فتاوای سید اسماعیل صدر را گردآوری و به شکل مستقل یا همراه فتاوای دیگر مراجع تقلید تدوین کرده‌اند؛ برخی از آن‌ها عبارتند از:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*مختصر نجاة العباد، که توسط سید محمدمهدی صدر بر اساس فتاوای پدر تدوین شد؛&lt;br /&gt;
*رساله الربائیه، که توسط هاشم خراسانی بر پایه فتاوای سید اسماعیل صدر و آخوند خراسانی، در باب احکام ربا تدوین شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==فعالیت‌های اجتماعی و سیاسی==&lt;br /&gt;
'''مرجعیت:'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گروهی از مردم بعد از وفات [[میرزا محمد تقی شیرازی|میرزا محمدتقی شیرازی]] (متوفی: ۱۳۳۸ ه.ق) نزد سید اسماعیل صدر آمدند و از وی تقاضا کردند [[رساله]] عملیه خود را در اختیار همگان قرار دهد و [[مرجعیت]] تقلید را بپذیرد، اما او این پیشنهاد را نپذیرفت و تنها رساله عملیه‌اش را برای مشتاقان منتشر ساخت. عده زیادی در [[ایران]]، [[عراق]] و دیگر کشورهای اسلامی از وی [[تقلید]] می‌کردند.&amp;lt;ref&amp;gt; معارف الرجال، ج ۱، ص ۱۱۵ و اعیان الشیعه، ج ۳، ص ۴۰۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''حمایت از تولید داخلی:'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وی، کاهش وابستگی صنعتی و اقتصادی را، از راه گسترش صنایع و بازرگانی ملی، یکی از مؤثرترین راه‌های رودرویی با نفوذ استعمار می‌دانست؛ از این رو، پایه‌گذاری «شرکت اسلامیه» توسط برخی بازرگانان [[اصفهان]]، در ۱۶ شوال ۱۳۱۶ق. مورد تأیید و تشویق فراوان وی قرار گرفت. سید اسماعیل صدر، پس از رسیدن اولین بار منسوجات آن شرکت به نجف، به همراه [[آخوند خراسانی]]، در مجلس جشنی به همین مناسبت شرکت کرده و بر ضرورت توسعه صنایع داخلی تأکید کرد. وی در سال ۱۳۱۸ق. به همراه آخوند خراسانی، سید محمدکاظم یزدی، محمد غروی شربیانی، محمدحسن ممقانی، میرزا حسین نوری و شیخ‌الشریعه اصفهانی بر کتاب «لباس التقوی»، نوشته سید جمال‌الدین واعظ اصفهانی تقریظی سنگین نوشته و ابراز امیدواری کرد که با راه‌اندازی این شرکت، مسلمانان از گرفتاری به کفار رها شده و از احتیاج به آن‌ها بی‌نیاز شوند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''منادی وحدت:'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دولت‌های غربی‌ که به دنبال تجزیه و تصرف کشورهای اسلامی بودند، شروع به تهاجمات فرهنگی، سیاسی و نظامی علیه دولت عثمانی کردند. اگر چه دولت عثمانی یک حکومت ایده‌آل اسلامی نبود، اما حفظ آن در مقابل کفار مهاجم، در آن مقطع حساس زمانی، از ضروریات محسوب می‌شد. تصمیم گیری درست و به موقع عالمان دینی می‌توانست مسیر این جنگ را تغییر دهد. به همین منظور، حاج آقا نورالله اصفهانی که یکی از چهره‌های سرشناس مبارزه با بیگانگان بود، همراه سید اسماعیل صدر، [[آخوند خراسانی]]، [[شیخ الشریعه اصفهانی]] و شیخ عبدالله مازندرانی، طی اعلامیه‌ای خطوط سیاسی ـ فکری وحدت اسلامی را تبیین و ترسیم نمودند. متن اعلامیه به شرح زیر است: «چون دیدیم که اختلاف فرقه‌های پنج گانه مسلمین، اختلافاتی که مربوط به اصول دیانت نیست، موجب انحطاط دول اسلام و استیلاء اجانب شده، به جهت حفظ کلمه جامع دینیه و دفاع از [[شریعت]] محمدیه، [[فتوا|فتاوای]] مجتهدین عظام که رؤسای شیعه جعفریه هستند با مجتهدین [[اهل سنت]]، اتفاق نموده بر وجوب تمسک به حبل [[اسلام]]. چنان که [[الله|خداوند]] عزوجل در [[آیه]] شریفه فرموده: «واعتصموا بحبل الله جمیعاً و لاتفرّقوا...» و اتفاق شد بر وجوب اتحاد تمام مسلمین در حفظ بیضه اسلام و نگهداری جمیع مملکت‌های اسلامی از عثمانی و ایرانی از تشبثات دول بیگانه و حمله‌های سلطنت‌های صلیبیه. متحد شد رأی ما جمیعاً برای حفظ حوزه اسلامیه بر این که تمام قوت و نفوذ خود را بر این خصوص مبذول داریم».&amp;lt;ref&amp;gt; حاج آقا نورالله اصفهانی، موسی نجفی، ص ۴۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==ویژگی‌های اخلاقی==&lt;br /&gt;
'''مقام معنوی:'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او را در معنویت، قوی و تأثیرگزار و دارای مقام بسیار بالا دانسته‌اند. محمدرضا حکیمی او را اهل [[سیر و سلوک]] روحی و شرعی خوانده است. معروف بود، گفتار، سکوت، حرکت و سکونش، همه برای رضای خداست. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''اخلاص:'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وی وجوهات را مخفیانه به نیازمندان و اهل علم می‌رساند؛ از این رو، بیشتر افراد درنمی‌یافتند از چه طریق وجوه را دریافت می‌کنند. بسیاری، پس از درگذشت سید اسماعیل فهمیده بودند برخی از وجوه و خدماتی که دریافت می‌کردند، از طرف وی بوده است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''ساده‌زیستی:'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وضع ظاهری زندگی او را، پیش و پس از [[مرجعیت]]، یکی دانسته‌اند. وی از خدمتکار و محافظ استفاده نمی‌کرد. در کوچه و خیابان به تنهایی راه می‌رفت؛ به تنهایی مسافرت می‌کرد و نامه‌هایی که به دستش می‌رسید، با وجود شمار زیاد آن، شخصاً با دستخط خود جواب می‌داد. سید اسماعیل، برای خود و خانواده‌اش از سهم امام(ع) استفاده نمی‌کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''فروتنی:'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روزگاری که سید اسماعیل در [[سامرا]] اقامت داشت، طلبه‌ای از کشمیر یا تبّت برای آموختن علوم حوزوی وارد شهر شده؛ ولی برای کتاب‌های آغازین صرف و نحو، کسی از هم‌درسان او حاضر به [[مباحثه]] با وی نشده بود. روزی یکباره و بدون شناخت، به سید اسماعیل برخورده بود. سید اسماعیل صدر، حاضر به مباحثه با او شده و روزهایی طولانی با وی به مباحثه پرداخت. روزی یکی از همدرسان آن طلبه، آن‌ها را در حال مباحثه دیده و طلبه را از شخصیت علمی و جایگاه سید اسماعیل صدر در حوزه سامرا آگاه کرد. طلبه خجالت‌زده شد و بابت ناآگاهی و جسارت‌های احتمالی عذرخواهی کرد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==وفات==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مرحوم سید اسماعیل صدر در اواخر عمرش به [[کاظمین]] مهاجرت کرد و در ۸۰ سالگی در ۱۲ [[جمادی الاول]] سال ۱۳۳۸ ه.ق چشم از دنیا فروبست.&amp;lt;ref&amp;gt;البته تاریخ وفات وی بنابر نقل کتاب ریحانه الادب، سال ۱۳۳۷ ه.ق و بنابر نقل اعیان الشیعه، سال ۱۳۳۹ ه.ق می‌باشد.&amp;lt;/ref&amp;gt; بدن مطهر وی را در اتاقی که در رواق مطهر حرم کاظمین قرار داشت، به خاک سپردند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*تلخیص از مجموعه [[گلشن ابرار (کتاب)|گلشن ابرار]]، جلد ۳، زندگی نامه &amp;quot;حاج سید اسماعیل صدر&amp;quot; از مهدی احمدی.&lt;br /&gt;
*ویکی حج.&lt;br /&gt;
*فصلنامه ایران شناسی، دوره دوم، شماره دوم، تابستان 99.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==آرشیو عکس و تصویر==&lt;br /&gt;
&amp;lt;gallery mode=&amp;quot;packed&amp;quot; heights=&amp;quot;170&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
پرونده:سیداسماعیل.jpg|فرزندان و ذریه سید اسماعیل موسوی صدر&lt;br /&gt;
&amp;lt;/gallery&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:علمای قرن چهاردهم|صدر،سید اسماعیل]]&lt;br /&gt;
[[رده:مراجع تقلید]]&lt;br /&gt;
[[رده:فقیهان]]&lt;br /&gt;
[[رده:خاندان های شیعه]]&lt;br /&gt;
[[رده:مدفونین در کاظمین]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Kamal</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D9%85%D9%84%D8%A7_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%AD%D8%B3%D9%86_%D9%87%D8%B1%D8%AF%D9%86%DA%AF%DB%8C&amp;diff=151846</id>
		<title>ملا محمدحسن هردنگی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D9%85%D9%84%D8%A7_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%AD%D8%B3%D9%86_%D9%87%D8%B1%D8%AF%D9%86%DA%AF%DB%8C&amp;diff=151846"/>
		<updated>2024-09-17T13:12:25Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Kamal: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;آخوند ملا محمدحسن هردنگی (م، ۱۳۲۷ هجری) از عمده علماء و فقهاء منطقه قهستان بوده و در مراکز علمی قاینات شخصیت علمی آن مرحوم بر احدی از دانشمندان آن عصر پوشیده نبوده است و فضلاء وقت از محضر درس وی تلمذ و با عنوان برجسته‌ترین شخصیت‌های علمی او را معرفی می‌نموده‌اند. ارادت خاص به [[اهل بیت]] علیهم‌السلام او را بارها به اماکن مقدسه [[عراق]]، [[قم]] و [[مشهد]] سوق داده است.&lt;br /&gt;
{{شناسنامه عالم&lt;br /&gt;
|نام کامل = آخوند ملا محمدحسن هردنگی&lt;br /&gt;
||تصویر=[[پرونده:Hardangi.jpg|200px|center]]&lt;br /&gt;
|زادروز =  1263هجری&lt;br /&gt;
|زادگاه =  قهستان&lt;br /&gt;
|وفات =     1327 هجری&lt;br /&gt;
|مدفن =روستای مبادی هردنگ شهرستان خوسف  &lt;br /&gt;
|اساتید =  آیت الله محمدرحیم بروجردی، سید ابوطالب مجتهد قاینی،....&lt;br /&gt;
|شاگردان =  &lt;br /&gt;
|آثار = رساله اعتقادات، رساله توحید،... &lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگی نامه==&lt;br /&gt;
او در سال 1263 هجری قمری در قریه مبادی از توابع هردنگ قیس آباد متولد شد و در ۲۷ [[ذی القعده]] ۱۳۲۷ قمری پس از یک عمر زندگی شرافتمندانه به رحمت ایزدی پیوست و آرامگاهش هم اکنون در قبرستان عمومی دهکده مزبور بر فراز تلی باقیست. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خاندانش از خانواده‌های مشهور محل و چنان که خود در دیوان اشعارش متذکر شده است. گویا اولین کسی که از این خاندان پای در دایره علم و فضل گذاشته است حاجی ملا علی جد اوست که درحقیقت اولین مربی و استاد آخوند نیز می‌باشد. پدرش نیز مردی دانشمند و در زادگاه خود که همان مبادی بوده است به ارشاد محصلین علوم دینی اشتغال داشته و آخوند مقدمات [[صرف]] و [[علم نحو|نحو]] و قسمتی از [[فقه]] و [[اصول فقه‌‌‌‌|اصول]] را نزد ایشان خوانده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او مدت ۴۰ سال به عنوان هیئت امناء یکی از بلوک‌های قهستان، مدتها حاکم شرع و مسئول موقوفات و  راتبه قضاوت را در ایالت قهستان به عهده داشته است. وی در سال ۱۲۸۳ قمری متاهل شد و سپس در سال ۱۲۹۹ قمری به مسقط الراس خود که همان قریه مبادی می‌باشد، برگشت نموده و در آنجا اقدام به تاسیس مدرسه‌ای می‌کند که در آن علوم فقه، اصول، نجوم و هیات و حتی حساب و هندسه به وسیله خودش به علاقمندان تدریس می‌شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چنان که از مطالعه برخی اسناد برمی‌آید، او خبره‌ای در امورات کشاورزی بوده و درختان زیادی در روستاهای رودکاج، یوش و هردنگ توسط ایشان پیوند شده است. به دستور او در دهات مسافرخانه‌ها و در راه‌ها، آب انبارهایی ساخته شده که اغلب به نام خودش مشهور است. قدرت بیان او ضرب‌المثل و تخصص او در فقه، اصول و کلام باعث شد تا رساله اعتقادات اقا سید ابوطالب حسینی قائنی بنا به درخواست علمای وقت و در زمان حیات ایشان،به رشته تحریر درآمده و تشریح شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ارزش و احترام آخوند از دیدگاه حکومت آنقدر بالا بوده است که در بیش از ۱۵ حکم مختلف به صورت مستقیم و غیرمستقیم، امیر علم خان حشمت‌الملک، امیراسماعیل خان علم و محمدابراهیم خان حشمت‌الملک به تمامی نیروهای مالیه تاکید می‌کنند که به آخوند تعرضی ننمایند که در غیر این صورت مورد مواخذه و تنبیه قرار خواهند گرفت. این احترام از سوی حکومت در حقیقت به دلیل اینکه او حاکم شرع قهستان و استاد حوزه‌های علمیه قاینات بود صورت می‌گرفته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آخرین نکته‌ای که درباره شرح زندگیش لازم به یادآوریست. این که هر چند اقامت نامبرده در هردنگ بوده ولی همیشه برای شرکت در مجالس بحث از او دعوت می‌شده است و در یکی از همین محافل بوده که با ملا ابراهیم گزیکی که از پیشوایان بزرگ [[اهل سنت|اهل تسنن]] بوده است و علمای بیرجند را در مقابل خود عاجز نموده بود، مجاب و عقایدش را که بر پایه صحیح استوار نبوده رد کرده است (رساله اعتقادات، ۱۳۰۲ هـ.ق) و همچنین با شمس‌الدین هروی که از فحول علمای تسنن در زمان خود بوده و آثار بسیار در رد عقاید او نوشته شده و آخوند نیز بر رساله‌اش حواشییی از عقاید خود و استادش را نوشته است، با او مباحثاتی داشته است. (رساله اعتقادات، ۱۳۰۲ هـ.ق)  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تحصیل و تدریس==&lt;br /&gt;
درباره اساتید خود در مقدمه دیوان اشعارش چنین می‌نگارد: آنچه گاهی اوقات در خاطر این قلیل البضاعه عدیم الاستطاعه گرفتار دام علائق دنیا و مبتلا به انواع کدورت و بلا درمانده به کار خویش و اسیر هوای دل ریش محمدحسن بن محمدرفیع بن حاجی ملاعلی باقی‌مانده اینکه، اول کسی‌که از آباء این حقیر قدم در بساط علم و فضل گذاشته و به زیور زهد و عمل و احیاء مراسم شریف آراسته گشته حاج ملاعلی بود که این حقیر در خدمتش کمی از مقدمات را فرا گرفته و در سفر مکه معظمه به جوار رحمت الهی پیوست. از برکات ائمه اطهار بر آن مرحمت شده، این است که برکت علم در اولاد امجادش باقی‌مانده است. والد ماجد که ثانی سلسله است ایضا به علم و عمل آراسته و اوقات خود را تماما در تحصیل مصروف داشته‌اند، این قلیل البضاعه بعد از آن‌که از خدمت والد ماجد جهت تحصیل مهاجرت کرده چندان دور نرفتم و بر بعضی از اهل علم تلمذ کرده که دارای مقام اجتهاد نبودند و بعد از آن‌که از ایشان مستغنی شدم  پیش دو نفر که از عمده علمایند، تلمذ کرده و حظّی وافر و بهره‌ای کامل از ایشان برداشتم و ختم تلمذ حقیر در این زمان به عالم عامل و فقیه کامل الفاضل المجتهد و السید المجاهد صاحب المفاخر والمناقب والفائق علی العلماء الدین عصرهم لعصره مقارب، آقا سیدابوطالب مجتهد قاینی گردید و آن جناب صاحب تصانیف کثیره و رسائل حسنه در فقه و اصول می‌باشند که همه آن‌ها را به درس برایشان خواندم و اکنون که از سن مبارکش ۵۵ سال می‌گذرد تصنیفات ایشان بیش از ۵۰ هزار است و…»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''اساتید''' &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===ملاعلی طبسی گلشنی===&lt;br /&gt;
حجةالاسلام حاجی ملاعلی طبسی گلشنی (پدر بزرگش) فرزند کربلایی حسن قیس آبادی که از مدرسین حوزه علمیه طبس گلشن و در زمان امیر حسن‌خان شیبانی بوده و بنا به درخواست امیر محمد محتشم عرب خزیمه در حدود ۱۲۳۰ قمری به بلوک هردنگ، عربخانه و سرچاه مراجعت می‌کند. تاریخ فوتش حدود ۱۲۷۰ قمری و در سفر حج بوده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===محمدرفیع هردنگی===&lt;br /&gt;
حجةالاسلام کربلایی محمدرفیع هردنگی پدر ملا محمدحسن و فرزند ملاعلی و مجتهدی فاضل و دانشمند بوده که به ارشاد محصلین علوم دینی در منطقه و در حوزه علمیه قاینات می‌پرداخته است. وی اولین کسی بود که نسبت به تدریس دروس صرف، نحو و قسمتی از فقه و اصول به ملا محمدحسن هردنگی همت گمارد. زمان تولد او حدود سال ۱۲۲۰ و وفاتش در سال 1293قمری می‌باشد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===مجتهد قاینی===&lt;br /&gt;
آیت‌الله حاج سیدابوطالب حسینی مجتهد قاینی از مراجع عظام در خراسان و دانشمندی گرانقدر در همه زمینه‌های علوم اسلامی، متبحر و متخصص و فقیهی صاحب نظر بود که سال ۱۲۳۰ ه. ق در قاین متولد شد. مقدمات علم را در موطن خود فرا گرفت و سپس برای تکمیل مدارج عالیه علم و دانش رهسپار مشهد مقدس شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آن گاه عازم حوزه علمیه اصفهان شد و در آن‌جا با جدیت تمام مشغول کسب دانش گردید و طبع جستجوگر او را به سوی حوزه نجف اشرف کشاند و از محضر استادانی چون آیت‌الله شیخ محسن خنفر بهره برد و از وی اجازه اجتهاد و روایت گرفت. پس از مدتی، برای ارشاد مردم به قاین برگشت و ضمن انجام امور شرعی به تدریس در حوزه علمیه قاین پرداخت و به تصنیف کتاب‌های با ارزشی همت گماشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سال ۱۲۹۳ برای انجام فریضه حج عازم بیت‌الله الحرام بود که در ۶ شوال همان سال در شهر کراچی وفات یافت. مرقدش در شهر کراچی پاکستان است. درة الباهره درباره شناخت خدا، ینابیع الولایه در خصوص ولایت، ماحی الضلاله و الغوایه، صفوة المقال و غیره از تالیفات با ارزش مرحوم آیت‌الله حاج سیدابوطالب می‌باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در خصوص عظمت وی آیت‌الله شیخ محمدحسین آیتی در کتاب بهارستان (۱۳۷۱) می‌گوید که به بزرگی و عظمت و زعامت سیدابوطالب تاکنون در این مناطق عالمی دیده نشده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===آیت‌الله محمدرحیم بروجردی===&lt;br /&gt;
آیت‌الله حاج محمدرحیم بروجردی (استاد شیخ الشریعه اصفهانی): معروف به بالاخیابانی. در آغاز کودکی به تحصیل ادب و زبان عرب مشغول گشت و به‌خاطر استعداد و مهارتی که در ادبیات عرب داشت، کتابی در همان اوان کودکی در نحو تصنیف کرد که مورد قبول طلاب واقع شد. سپس در محضر علما و فقها حاضر شد و از سید بزرگوار سیدشفیع جاپلقی و حاج ملااسدالله بروجردی استفاضه کرده است. در سال ۱۲۴۱ ق به نجف اشرف رفت و از محضر شیخ‌ محمدحسن نجفی صاحب &amp;quot;جواهر&amp;quot; بهره‌ها برد و در همان اوقات شرحی محققانه بر &amp;quot; المختصر النافع&amp;quot; در فقه تالیف کرد که مورد تحسین و تقدیر صاحب &amp;quot;جواهر&amp;quot; قرار گرفت و از او اجازه اجتهاد گرفت. مدتی در نجف به‌ تحصیل پرداخت و سپس در کربلا مقیم شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در سال ۱۲۵۸ق به ‌اصرار دانشمندان مشهد و بزرگان خراسان و امر صاحب &amp;quot;جواهر&amp;quot; به مشهد رفت و به‌ ترویج علوم و نشر احکام اشتغال ورزید و شاگردان زیادی از محضر او استفاده کردند. وی دوبار به سفر حج رفت و در سال ۱۲۶۶ق پس از فتنه سالار در خراسان، امیرکبیر او را به‌ تولیت آستان‌ قدس رضوی منصوب کرد. وی بر اثر بیماری و در سن ۸۵ سالگی دار فانی را وداع گفت و در جوار مرقد امام‌ رضا (علیه‌السّلام) دفن گردید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===علامه سیدمرتضی یزدی===&lt;br /&gt;
اطلاعاتی از وی در دست نیست بجز چند سند پرداخت مقرری از آستان قدس به وی و اشارتی که شیخ محمدباقر آیتی از وی به عنوان استاد خود در حوزه علمیه مشهد با صفت علامه یاد می‌کند. ملا محمدحسن هردنگی نیز در ختم تلمذ خود و در مباحثه دریافت اجتهاد مناظره‌ای با وی در مسائل مختلف حوزوی داشته که وی را در تمامی موارد مجاب می‌کند و این از اصلی‌ترین دلایل شهرت آخوند بوده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تخصص آن مرحوم در [[فقه]] و [[اصول فقه‌‌‌‌|اصول]] و دارای مرتبه [[اجتهاد]] بوده و در [[صرف]] و [[علم نحو|نحو]] عربی، لغت، [[علم معانی|معانی]]، [[علم بیان|بیان]]، [[بدیع]]، [[عروض]]، [[منطق]]، [[تفسیر قرآن|تفسیر]]، [[علم کلام|کلام]]، [[حدیث]] و [[علم رجال|رجال]] نیز استاد بوده است. علاوه بر این‌ها در [[فلسفه]]، حساب، (جبر، مقابله و...) هندسه و هیات قدیم دست داشته و تدریس می‌نموده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مرحوم هردنگی هنگام اقامت در بیرجند و قاین نیز جلسات درسی داشته و بعد از فوت استادش در سال ۱۲۹۳ قمری تا زمان رحلتش به مدت ۳۴ سال پس از آن مرحوم در شهر بیرجند و قاین به امر تدریس اشتغال ورزید و عده‌ای از افاضل قاینات که خود مجتهد بوده از محضرش که حوزه‌های متعدد درسی داشته است، استفاده می‌نموده‌اند و غالباً از شاگردان مرحوم آخوند بوده‌اند که از آن‌ها می‌توان حضرات آیات شیخ محمد قاینی، سید حسن فقیه، سید محمدرضا صامتی و محمدهادی مجتهد را نام برد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تعلیمات او سبب شده که مردم این ناحیه اگر چه از نظر مادی از مردمان همجوار خویش عقب‌تر باشند ولی از نظر فکری و اجتماعی به هیچ وجه قابل مقایسه با آنان نباشند. علاقه تحصیل در میان مردمان این سرزمین از سایرین بسیار زیادتر است و این ذوق در نتیجه تربیت‌های آخوند تقویت شده است. هم‌اکنون نام او در این  منطقه توأم با اعزاز و اکرام و سخنان او زینت محافل و نُقل مجالس است و گفتار او را به عنوان حجت می‌پذیرند.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
ایشان مکاتبات و پاسخ به اجوبه ها را با مهر عبده الراجی محمدحسن به تاریخ داخل مهر 1287 ق پاسخ می‌داده‌اند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''فعالیتهای اجتماعی :'''  &lt;br /&gt;
----به مدت ۴۲ سال به عنوان حاکم شرع یکی از بلوک‌های ۹ ‌ ‌گانه قهستان و به مدت ۲ سال‌ به‌طور قطع حاکم شرع قهستان و از سال ۱۲۸۶ قمری تا زمان فوتش، دارای نوعی نظارت بر مسائل شرعی قاینات بوده است&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
استاد نمونه حوزه‌های علمیه قاینات و بیرجند به مدت ۴۲ سال، که منجر به پرورش شاگردانی در قاینات شد که بعدها برخی از آن‌ها از مجتهدین و عالمان قاینات شده‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شج&amp;lt;span class=&amp;quot;tooltiptext&amp;quot;&amp;gt;&amp;lt;/span&amp;gt;اعت و جسارت وی نسبت به حاکمان قاینات در رسیدگی به حساب‌های مالی و بالطبع مسائل نقدی شرعی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وق&amp;lt;span class=&amp;quot;tooltiptext&amp;quot;&amp;gt;&amp;lt;/span&amp;gt;ف و بخشش اموال خودش به مردم جهت عزاداری، قرآن‌خوانی و.. به تعداد ۵ مورد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با&amp;lt;span class=&amp;quot;tooltiptext&amp;quot;&amp;gt;&amp;lt;/span&amp;gt;نی اصلی ایجاد مزار امامزاده سیدالحسین دهک عربخانه نهبندان (مزار متعلق به '''سیّد الحسین بن على بن عبید الله القاضى ابن الحسن بن عبید الله بن العبّاس بن امیر المؤمنین على''' بوده  می‌باشد که جناب آخوند با نفوذ سیاسی و اجتماعی خود و با جمع آوری کمک‌های نقدی و غیر نقدی توانست در سال ۱۳۱۷ قمری این بقعه را تعبیر اساسی نماید).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رسیدگی به امورات موقوفات و مالیات در قاینات به مدت ۱۸ سال به تعداد ۱۰۰۰ مورد که اسناد آن موجود است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از&amp;lt;span class=&amp;quot;tooltiptext&amp;quot;&amp;gt;&amp;lt;/span&amp;gt; ا&amp;lt;span class=&amp;quot;tooltiptext&amp;quot;&amp;gt;&amp;lt;/span&amp;gt;ثرات تعلیمات این عالم بزرگ در منطقه ناحیه هردنگ که بعدها در مردمان محلی باقی ماند، تقویت حس مذهبی و مخالفت با کشف حجاب رضاخانی می‌باشد که این از افتخارات مردمان این منطقه به نسبت خیلی از نقاط کشور می‌باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''اجاز'''&amp;lt;span class=&amp;quot;tooltiptext&amp;quot;&amp;gt;&amp;lt;/span&amp;gt;'''ات آخوند'''&lt;br /&gt;
----'''اجازه نامه آیت الله سید ابوطالب حسینی قاینی :'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در سال 1293 قمری سید ابوطالب قاینی حاکم شرع قهستان در مکتوبی تفویض اختیار رسیدگی به امورات شرعی منطقه ناحیه هردنگ، عربخانه و سرچاه عماری  و مختاران و براکوه و جلگه ماژان را که از قبل نیز به عهده وی بوده است، به صورت رسمی به وی محول می گردد که متن آن در ادامه می آید :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تحریر می‌شود که امور شرعیه متعلق به حدود ناحیه گیو و مختاران و هردنگ و جلگه براکوه الی همند و برمنج و ناحیه سرچاه و بصیران و میغان و کوه بالا و عرب خانه در عهده و کفایت عالیجناب مستطاب فضائل مآب حقایق ابواب ملا محمد حسن و فقه اله تعالی بوده و می‌باشد و آنچه تعلق به امناء شرع مطاع دارد سوای مختص حاکم شرع نافذ الحکم، متعلق به جناب معزی الیه است. کارگزاران دیوان واقف و بر بصیرت خواهند بود. شهر رمضان المبارک 1293 قمری {مهر}عبده الراجی ابوطالب حسینی  1274 قمری .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''اجازه نامه اول آیت الله سید اسماعیل صدر :'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جناب مستطاب علام فهام عمده العلماء العظام الموید من عنداله المهیمن آقا شیخ محمدحسن هردنگی : دام مجده العالی مختار و ماذون می باشند در تصرف در امور حسبیه که از  برای حاکم شرع انور است که به دیگری اذن دهد از قبیل حفظ اموال ایتام و غیاب و اوقاف عامه که بدون ولی و وکیل و متولی می باشند و حقوق از قبیل رد مظالم و سهم حضرت امام جله و علی ابائه افضل الصلوه و اکمل السلام که انشاء الله تعالی به کمال دقت و تمام احتیاط چنانچه و جواز جناب ایشان می باشد، عمل خواهند نمود و هر حقی را به ذی حق خواهند رسانید و داعی را از دعا فراموش نخواهند فرمود و پیوسته به رقعه نگاری مسرورم خواهند داشت. سیما در سال آینده علی فرض حیات در شهر ربیع الثانی استعلام خواهند نمود. حرره الراجی اسماعیل صدر الموسوی {سجع مهر}  الراجی اسماعیل موسوی.{بالای سند سمت چپ} : دستخط ملا محمد حسن هردنگی : آقای صدر حفظ الله و ادام الله ایام افاداته&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اجازه نامه دوم آیت الله سید اسماعیل صدر :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بسم ا.. الرحمن الرحیم و به نستعین&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جناب قبله نصب مستطاب العالم العامل و الفاضل المهذب الکامل عمده العلماء الاعلام الموید من عندا.. الملک العلام عزّ اسمه آقای آخوند ملا محمد حسن ایّده ا.. تعالی را سلام مشتاقانه می رسانم و معروض می دارم که ان شاء ا.. تعالی مدام در حفظ و حمایت حضرت احدیت جل ذکره محفوظ و موفق به ترویج شرع انور و نشر مسایل دینیه و بیان احکام شرعیه بوده، قاطبه اهالی آن اطراف و نواحی پیوسته مستفید و مستفیض باشند. رجاء واثق آنکه اخوان متدیّن وفّقهم ا… تعالی در اطاعت و فرمانبرداری جناب ایشان کوتاهی ننموده به مواعظ و نصایح هدایت یابند و بر صراط مستقیم شرع قویم استوار گردند. البته نیز در امور شرعیه حسبیه از حفظ صغار و قصار و غیاب و وجوه و من ولد وارث له و وجوه تصدی فرموده،انجام امور شرعیه آن را خواهند نمود و این ضعیف را از دعای خیر خود و حسن عاقبت فراموش نخواهند فرمود. ان شاء ا.. هر گونه فرمایشی بود اعلام فرموده در خدمات حاضر خواهم بود(والسلام – ناخوانا – العبد الاقل حرره اسماعیل موسوی){سجع مهر}اسماعیل الموسوی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''اتفا'''&amp;lt;span class=&amp;quot;tooltiptext&amp;quot;&amp;gt;&amp;lt;/span&amp;gt;'''قات مهم زندگی آخوند هردنگی'''&lt;br /&gt;
----برخی از اتفاقات مهم زندگی آخوند هردنگی به شرح زیر است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===- مناظره با شمس الدین فاضل هروی مفتی شهر هرات افغانستان===&lt;br /&gt;
آخوند به اذن آقا سیدابوطالب و به همراه سیدابوتراب پسر آقا سیدابوطالب، که برای درمان راهی هرات بوده به آن منطقه رفته و مناظراتی را با علمای اهل تسنن از جمله شمس‌الدین داشته است که شرح آن در ادامه می‌آید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در یکی از جلسات مناظره، بحث و جدل در خصوص مطهرات عنوان می‌شود شمس‌الدین می‌گوید که خاک هم می‌تواند با همان قدرت آب خاصیت پاک‌کنندگی داشته باشد. چون کسی جوابگوی این مسئله نبوده آخوند به او بیان می‌دارد که اگر پاسخ سوالت را بدهم قانع خواهی شد و این مناظرات را تمام خواهی کرد. شمس‌الدین نیز در پاسخ می‌گوید: آری.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آخوند به او می‌گوید که من که ریشم کوتاه است. تو که ریش بلندی داری آنرا از نجاسات آلوده و سپس با خاک تطهیر کن، آن وقت این جمع نظر خواهند داد که کدام یک درست می‌گوییم. شمس‌الدین که از پاسخ عاجز می‌ماند نسبت به اتمام مناظره و تایید گفته‌های آخوند اقدام می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نقل است که بعد از انجام همین مناظرات دستور قتل آخوند به همراه استادش داده می‌شود که آخوند و همراهانش از موضوع اطلاع یافته و شبانه - در حالی‌که چندین بار در مسیر، اسب‌های خود را با قاطر و بالعکس تعویض کرده تا شناسایی نشوند از هرات به سمت قهستان حرکت و از معرکه می‌گریزند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===عقد ازدواج بدون حضور والدین===&lt;br /&gt;
روایتی از ایشان بدین صورت می‌باشد که در منطقه ناحیه هردنگ، دختر و پسری عاشق هم می‌شوند ولی والدین آن‌ها که بی‌دلیل راضی به ازدواج آن‌ها نبوده‌اند، در این امر مهم پیش‌قدم نمی‌شده‌اند، تا این‌که دختر و پسر به روحانی محل که آخوند ملامحمدحسن هردنگی بوده مراجعه و موضوع را بیان می‌کنند و ایشان نیز نسبت به عقد آن دو نفر اقدام می‌کنند. والدین آن‌ها که از مسئله خبردار می‌شوند، شکایت روحانی را به دربار امیر تومان می‌برند و او نیز آخوند را احضار می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعد از حضور آخوند در محل حکومت، امیر با تشدد کلامی به او می‌گوید که چرا بی‌اجازه نسبت به عقد این دو اقدام کرده‌ای، آخوند نیز بلافاصله به او پاسخ می‌دهد که جناب امیر من گناه بی‌توجهی والدین این دو را که می‌توانست باعث فساد در گوشه‌ای از ناحیه هردنگ بشود، بسیار بالاتر از عمل خود می‌دانم که جلوی این فساد را گرفتم و در صورت بروز فساد در این منطقه، مردم و همین والدین، من را می‌شناختند و آن وقت کسی از مردم منطقه نمی‌گفت که آقا امیری هم هست. امیر از این سخن آخوند بسیار خوشحال می‌شود و با اکرام فراوان او را بدرقه می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===استجابت نفرین===&lt;br /&gt;
روایتی دیگر در خصوص فوت دختر آخوند به نام فاطمه نساء به شرح ذیل می‌باشد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نقل است وجوهات شرعیی که مردم به آخوند می‌داده‌اند، توسط آخوند در صندوقچه‌ای نگهداری می‌شده است. روزی داماد آخوند نسبت به وسوسه همسرش در برداشتن پول‌ها اقدام کرده و سبب به سرقت رفتن صندوقچه توسط دختر آخوند می‌شود. داماد آخوند از او می‌خواهد تا چیزی از این مسئله نگوید تا زمانی که این موضوع از اهمیت بیفتد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چون آخوند به دامادش مشکوک بوده، برای حفظ آبرو به پیش دخترش رفته و از او می‌خواهد واقعیت را بیان کند و یا به شوهرش بگوید که صندوقچه را به جای اول برگردانده تا مسئله پایان یابد. دخترش موضوع را کتمان کرده و به پدر اطمینان می‌دهد که مسئله را از جای دیگری پیگیری نماید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آخوند که به شخص دیگری مظنون نبوده دست به دعا برداشته و از خداوند درخواست می‌کند که دزد وجوهات حتی اگر از نزدیکانش باشد در کمتر از ۳ روز فوت نماید تا شخص دیگری در منطقه توان و جرأت انجام چنین کاری را پیدا نکند. از قضای روزگار نفرین آخوند اثر کرده و دخترش بعد از گذشت ۳ روز، فوت می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===خوردن شیرینی بر خلاف عادت===&lt;br /&gt;
آخوند شخصی بوده که در اکل و شرب خود زیاده‌روی نمی‌کرده و به همین دلیل اگر در مجالس مختلف به او شیرینی و یا تنقّلات دیگری تعارف می‌شده، بیشتر از یک عدد شیرینی بر نمی‌داشته است. روزی امیر اسماعیل خان علم به مناسبت تصدّی حکومتش نسبت به برگزاری جلسه‌ای با حضور علماء و روحانیون اقدام می‌کند. چون در این جلسه از آخوند نیز دعوت شده بود او نیز در جلسه حضور می‌یابد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به هنگام پذیرایی آخوند برخلاف رسم همیشه چند عدد شیرینی برداشته و می‌خورد، امیر اسماعیل خان علم که از روش آخوند در اکل و شرب اطلاع داشته، این عمل را تصدیقی از سوی آخوند در تصدی حکومتش دانسته و بسیار خوشحال می‌شود و برای این‌که فخرفروشی در جلسه کرده باشد، از آخوند می‌خواهد که دلیل این کارش را بیان کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آخوند در ابتدا از پاسخ امتناع می‌ورزد ولی چون امیر در جمع می‌گوید: مگر نه این‌که این کار به خاطر خوشحالی شما در این روز بزرگ بوده و این یعنی تأییدی بر حکومت من؛ آخوند به امیر این گونه پاسخ می‌دهد: زمانی که ظرف شیرینی را به پیش من آوردند شیطان بر من غالب شد و به من گفت که مثل همیشه چیزی برندار تا پیش امیر و افراد حاضر عزیزتر شوی و من نیز به خاطر این‌که بر نفس امّاره خود غلبه کرده باشم برخلاف رسم معمول چند عدد شیرینی برداشتم تا یک چنین ذهنیتی در بین جمع حاضر ایجاد نشود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''آیا خطاهای خلفا با اجتهاد آنها رفع می شود'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موضوعی که در برخی از مناظرات و مباحثات با برادران داشته ام این بود که می گویند خطاهای خلفا را که نمی توانند منکر شوند به اجتهاد خلیفه تصحیح می کنند. به آنها بیان کردم که اگر اجتهاد خلیفه نیکو می بود که چه حاجت به خلیفه، هر کس اجتهادی بکند و به اجتهاد خود برود مدتی سکوت کردند و برخی از آنها گفتند فقط اجتهاد خلیفه حجت است نه هر کس که دوباره جوابشان دادم که خلافتی که نه به نص خدا و رسول باشد هر یک از اوصاف چنین خلیفه را که خواهی مناط صحت اجتهاد قرار دهی از دیگری اولی تر نخواهد بود و به سَبَر و تقسیم و دوران و تردید نفی علت از کل صفات می شود و این مطلب بدیهی است و حاجت به تطویل ندارد. همگان سکوت کرده و هیچ نگفتند&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''رفع شبهه تایید خلافت ابی بکر به تقریر یا ذنابه حضرت علی (ع) در مناظره با اهل سنت :'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعضی از اهل عصر از اهل سنت که فقیر با او مباحثه کردم استدلال کرد در حقیقت خلافت ابی بکر بر تقریر حضرت علی (ع). چه شمشیر  نکشید و جنگ نکرد و تقریر امام حجت است به مذهب شما شیعه چون فعل امام. این سخن را  بر وی نقض کردم که پس علی تقریر کرد قتل عثمان را و ورع و منع کرد به نفس نفیس و شمشیر نکشید و مطالبه خون او نکرد با اینکه در مدینه بود و تا 3 روز جسد عثمان بر زمین ماند. پس فعل علی (ع) دلالت می کند که عثمان مستحق قتل بوده و دم او هدر بود. پس خلافت او باطل شد چون از او باطل شد به اجماع مرکب و عدم قول به فصل خلافت شیخین نیز باطل می شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''-  در بیان اینکه رویت خدا به باصره خواهد بود (مناظره با صوفی) :'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بلی در مناظره گروهی با اهل این طایفه (صوفیه) که معروف به فهم هستند بیان کردند که رویت خداوند به باصره، اصل تصویر حق است و گفتند که چه عیب دارد که قرار داده باشد که بعد از ملاحظه به این باصره و جارحه مخصوصه علم ضروری به خود را از برای فیه کان خلق کند. لذا  گفتم فرض کن خورشید در آسمان یک جزء از نور کرسی است و نور کرسی یک جزء از صد هزاران نور عرش و نور عرش یک جزء از صد هزاران نور حجاب و نور عرش یک جزء از صد هزاران نور سر خداوند. آیا قدرت داری که نظر کنی به کوچکترین جزء نور اسرار الهی که نور خورشید باشد وقتی که در پشت ابر نیست و سپس گفتم ای عارف منصف، این الفاظ با آن  تمحل و تصحیح وفق می دهد یا نه و چون در مناظره عاجز آمدند جواب دادند که دیده خواهد شد خدا بلا کیف و دیگری در ضیق واقع شد و مکرر می گفت رویت خداوند یعنی بلق تا گلویش پاره شد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''- اینکه اول کسی که تصدیق معراج جسمانی نبی کرد صدیق بود'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خود شفاها در مجلس بعضی از  ملایان اهل سنت شنیدم اینکه اول کسی که تصدیق معراج جسمانی نبی کرد ابوبکر بود و به همین دلیل ملقب شد به صدیق. به ایشان گفتم این سخن چگونه وفق می دهید با سخن بی بی عایشه که می فرمود جسد نبی غایب نشد در معراج. پس معلوم است که یا تصدیق صدیق و تکذیب به صفت ایشان هر دو کذب است. همگان ساکت شده و پلوت کرده و تا آخر جلسه هیچ نگفتند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''- دلیل بر بطلان جبر و اینکه طریقه مستقیمه ای که باید اعتقاد به آن کرد، اختیار است.'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در مناظره با یکی از ملّایان اهل سنّت سخن به حدیث «لاجَبرَ وَ لا تَفویضَ و لَکِن اَمرٌ بَینَ اَمرَین» کشید.چنین معنا کرده و گفت : نیست تفویض که امور و اعمال واگذاشته باشد به بندگان و خدای را هیچ مدخلیتی نباشد. گفتم انصاف و حیا چه شد؟ پس باید ضدّین مجتمع شوند و قوعاً و اعتقاداً به هر دو مفسده گردن نهاد و  به وی گفتم اگر چنین باشد، باید می¬فرمودند اَمرٌ مِن الأمرَین، نه بینَ الأمرَین. بلکه امری است میان دو امر. نه به معنی ترکّب از هر دو امر،  منفعل و خجل شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''زهد و ساده زیستی فراوان'''&lt;br /&gt;
----در تاریخ علما و عرفای زیادی بوده اند که  فقارت آنها در دوران زندگی همیشه زبانزد بوده و روشن گر راه سالکان الهی می باشد. در این میان آخوند نیز مستثنی نبوده و آنچه که از برخی روایات بر می آید وی در اواخر زندگی خود از نظر درآمد مالی در جایگاه مناسبی نبوده آنچنانکه توانایی خرید یا حتی نگهداری حیوانی مثل الاغ نیز برای وی مقدور نبوده است. با وجود احترام خاص وی در بین روحانیون ، مردم  و امرای مختلف ولایت قاینات و سیستان و مهیا بودن زندگی تجملاتی برای او و استجابت هر گونه جایگاه مادی برای وی از سوی حاکمان محلی، وی گوشه نشینی و خدمت به مردمان منطقه دوردست عربخانه را به زندگی اعیانی در بیرجند ترجیح می دهد آنگونه که حتی محل مدفن نامبرده نیز همچنان ساده و بدون هیچگونه بقعه ای می باشد و با گذشت حدود 120 سال از فوت وی این قبر همچنان پابرجا است(غوث،1391 و راشد،1342). او شخصی است که در روایات مردمی منطقه در زمان فوتش از مال دنیا چیزی برای وراث باقی نگذاشت. در تایید این صحبت سندی است که در آن آخوند به امیر اسماعیل خان شوکت الملک در سال 1321 قمری در نامه ای وضعیت مزار روستای دهک را شرح می دهد. در قسمتهایی از این سند متن ذیل آمده است : (غوث و همکاران، 1394)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
…حیوان سواری که به مزار یا جای دیگر رفت و آمد نمایم ندارم اگر در سری اصطبل حیوانی یا الاغی زیاد باشد مرحمت خواهند فرمود قوه مخارج حیوان دیگر ندارم و همان الاغ را خواهش دارم……&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جالب است  یک روحانی مورد احترام حکومت، مردم و روحانیون در 5 سال مانده به آخر عمرش و در سن 52 سالگی توانایی خرید یک الاغ را هم ندارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===برخی نظرات فقهی و کلامی و فلسفی===&lt;br /&gt;
----۱- اصل کشف و شهود معقول و واقع است در معرفت خداوند؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲- قطع از مباحث اصول است نه مباحث کلام؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
3- این حقیر استحضار کرده‌ام که عدد در … یحبهم و یحبونه….. ۱۲ است. پس باید عدد خلفاء ۱۲ باشد و چون در این آیه عدد این کلمات ۱۲ است و این کلمات هدا.. است، پس تعدی از ائمه نباید کرد چرا که ائمه هدا.. هستند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴- مقام تفصیل قدر مقام انشراح و وضوح است و مقام اجمال مقام ابهام و اخفاء؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵- اینکه جمع کثیری از فقهاء به صحت صلوة یا عبادتی دیگر که طمعا فی الجنه یا خوفا من النار به جا آورده شود و این را منافی با قربت ندانسته‌اند بلکه با اخلاص سازگارش دانسته‌اند اگر به تحقیق بنگری یک مرتبه از شرک خفی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶- در خصوص این‌که امام و پیشوا بر مردم واجب است می‌گویم نصب امام لطف است، لطف بر خدا واجب است پس نصب امام بر خدا واجب است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷-هر معصومی احق به متابعت است از غیر خود و چون احق به متابعت شد قول او حجت شد و این لازمه مرتبه امامت و خلافت است و …&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸- درباره احادیثی که برخی علماء نسبت ضعف به آن داده‌اند و گاها می‌گویند شبیه است به اضغاث احلام صوفیه می‌گویم که اشتهار حدیث بین طایفه و دلالت احادیث دیگر بر صحت مضمون حدیث کفایت می‌کند مؤونه ضعف حدیث مدنظر را.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۹- مشابهت و واجب تعالی در تجرد از ماده با این‌که ۲ تجرد با هم فرق می‌کند موجب مماثلت در ماهیت نیست که مفسده آن لازم آید زیرا که مشارکت در قضیه سلبیه است نه ثبوتیه.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۰- امّا ایمان معنوی و حقیقی آن است که مجتمع باشد در او اقرار لسانی و تصدیق قلبی عن حقیقه و از شفاف قلب و عمل ارکانی هم؛ مگر این‌که مانعی باشد که باعث انکار شود، که قادح در ایمان نخواهد بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۱- سلام کردن بر ائمه (علیه‌السّلام) از دور و نزدیک سیره مومنین و وسیله نجات یوم الدین است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۲- قیاس بر اثبات نبوت چنین است: محمد (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) مدعی نبوت و صاحب معجزه بود، هر مدعی نبوت صاحب معجزه‌ای بر حق و صادق است پس محمد (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) بر حق و صادق بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۳- گمان حقیر نسبت به حقایق موجوده خارجیه صدق عدم مشکل است بلکه تلاشی و اضمحلال حاصل می‌شود و این معنی عدم نیست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۴- می‌گویم که ایمان ولایت و محبت کامل است از برای ائمه اطهار که مندرج است در او توحید و نبوت با توابع.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۵- سوال قبر از مومن محض و کافر محض ضروری مذهب بلکه دین است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۶- هر صفتی از صفات که در ممکن به کیفیتی است در واجب آن صفت به آن کیفیت منتهی است و چون که علم در ممکنات حصولی است پس باید علم در واجب به این معنی نباشد و در نتیجه علم حصولی در واجب تعالی راهی ندارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۷- چون اسماء الله توقیفی است اطلاق آن‌ها بر الله روا نباشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۸- هر معصومی احق به متابعت است از غیر خود و چون احق به متابعت شد قول او حجت شد و این لازمه مرتبه امامت و خلافت است و …&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۹- وی در اثبات واجب الوجود خداوند پیرو مکتب اشراقی است و می‌گوید هر صفتی از صفات که در ممکن به کیفیتی است در واجب آن صفت به آن کیفیت منتهی است و چون که علم در ممکنات حصولی است پس باید علم در واجب به این معنی نباشد و در نتیجه علم حصولی در واجب تعالی راهی ندارد...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۰ - عدم حدوث یک حادثه را به لطف خدا مربوط به قضا و قدر او می‌دانم و نه بدا.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۱- علم خدا علّت اشیاء نیست؛ چرا که این علم نه علم ذاتی است که عین ذات است، بلکه حادث است به حدوث معلوم، که این معنی صرف تعلّق و اضافه است؛ و اضافه به مضافٌ الیه فرع وجود مضافٌ الیه است. پس علم تابع معلوم است یعنی می‌داند که بنده به اختیار و اراده خود چنین خواهد کرد، با قدرت او بر این‌که نکند ولی چون می‌کند خداوند عالم فیض وجود باز پس نمی‌گیرد؛ والّا بخل لازم می‌آید در مبدا اعلی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۲- اصل شرعیه تقیه به ادلّه اربعه ثابت و محقّق است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==آثار آخوند==&lt;br /&gt;
همان طور که قبلاً یادآوری شد نوشته‌های آخوند اغلب درهم و نامرتب است و تنها اگر اثری بدست یکی از فرزندان بااطلاعش افتاده است به ذوق شخصی مرتب و در صدد جمع‌آوری اوراق پراکنده، آن برآمده و مطلقاً هیچیک از این آثار به طبع نرسیده است؛ فقط مقداری از اشعارش در بعضی مجلات و روزنامه‌ها به چاپ رسیده است. در سطور زیر تا حد امکان به معرفی این آثار می‌پردازد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*۱. رساله اعتقادات؛ این رساله در ۱۷۳ صفحه و در مبحث [[علم کلام|کلام]] می‌باشد، فوق العاده مفید بوده و می‌توان آخوند را به عنوان اولین [[فقیه|فقیهی]] که تاکنون کلام را از منظر [[عرفان]] نگریسته، معرفی کرد. رساله مذکور در ماه محرم سال ۱۳۰۲ قمری به اتمام رسیده است. این اثر سوای اشتمال بر اعتقادات استاد ، عقاید مولف را نیز در بردارد و مطالب آن از ابتدا تا مبحث [[صفات ثبوتی|صفات ثبوتیه]] (ص ۲۸) ترجمه رساله استاد و توضیحات مولف از آن پس تا پایان مبحث معاد نظریات شخصی اوست. در مباحث [[امامت]] مخصوصاً اشکالات عامه فاضل هروی را متعرض و به بیانات شاخصه جواب داده (تنها از این قسمت مطالبی در حاشیه یکی از کتب شمس‌الدین بر جای است) و بر اصول ایشان اشکالاتی در پاره‌ای از مسایل وارد ساخته که جنبه ابتکار دارد و این کتاب نیز به طبع نرسیده و قابل طبع و استفاده اهل فضل است و در مواردی از مباحث [[توحید]] و [[معاد]] که اثبات مطلب مستلزم بحث از اصول فلاسفه است نیز، سخن داده است. این رساله در ماه [[محرم]] سال ۱۳۰۲ قمری به اتمام رسیده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*۲. رساله توحید؛ دارای ۵۰ صفحه که مباحثی بسیار مفصل درباره [[اصول دین|اصول]]، [[توحید]] و خداشناسی می‌باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*۳. سفرنامه هرات آخوند؛ ملامحمد حسن به امر استادش به اتفاق سید ابوتراب پسر آقا سید ابوطالب که بیمار بوده، در حدود سال ۱۲۹۲ قمری برای معالجه عازم افغانستان شده و حاصل مسافرتش سفر نامه‌ای بوده که در این کتاب شرح کارهایی که در ضمن مسافرت انجام داده و همچنین مباحثاتی که با علمای تسنن داشته، به خصوص متن مذاکرات خود با شمس الدین هروی را در آنجا نقل کرده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*۴. دیوان اشعار؛ [[تخلص]] او در شعر صفا بوده و دیوانش شامل [[قصیده|قصاید]] و [[غزل|غزلیات]] می‌باشد که قصاید آن بعضی عربی و تعدادی فارسی که اغلب در مدح [[ائمه اطهار|ائمه]] معصومین (ع) است، سروده شده است. بسیاری از مهر نامه هایی که برای بزرگان نوشته از اول تا آخر آن حتی اجناس صداق را نظماً بیان می‌کرده و در بعضی خطبه ها مقدمه را به شعر و اجناس را به نظم بیان می‌کرده است. در ذیل یک نمونه قطعه مربوط به وصیت عرفانی آخوند در زمان مرگ وی نقل می‌شود (راشد، ۱۳۴۲، ص۱۰):&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیا مست رندان نیکو سِیَر * شوید از وصایای من باخبر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بهار حیات مرا فصل دی * چو دریافت شویید نعشم بِمِی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
میی کز خُم وحدت آید برون * بود صبغه الله را رهنمون&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نمایید از برگ میم کفن * به تابوت میم گذارید تن&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چه میی که طوبی از او گشت ظل * بود طوبیش جسم و خود اوست دل&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برید آن زمان در مصلای راز * نمایید رندان به جسمم نماز&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چه رندان همه عارف و پاک دین * دل اندر سما و تن اندر زمین&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کند مطرب از سوز دل الصلوه * که مرگ چنین است عین حیات&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چه مطرب که کار جهانش بکام * مدامش بود کار شرب مدام&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مدامی که از دل کدورت برد * کند نوش و بر شاخ وحدت برد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سوی قبله آرید در احتضار * دو پای طلب چشم امیدوار&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از این قبله مقصود من ذوالمنن * نه سنگ و گل ظاهر و روی زن&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رخ ساقیم [[قبله]] اعتبار * که دارم به وصل رخش انتظار&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ببندید چشمم ز غیر رخش * که سازم نظر بر رخ فرخش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بهم ضم نمایید انگشت پای * که وَالٌتفَّتٌ الساق گفتی خدای&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ز میخانه‌ام چون درآمد جسد * بریدم به سرعت به سوی لحد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپارید چون تن به قصر زمین * چه از جسم زارم برآید انین&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گذارید تربت از آن خاک کوی * نه هر جا، به بالا سر و پیشِ روی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
که با حق ملاقات زان رو کنم * همین سجده بر خاک آن کو کنم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جریده بود شاخ نخل امید * که نبود به جز فضل او اعتمید&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بریزید بر قبر قدر گِلی * نشاند بر آن آب صاحبدلی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به صورت چو در خاک مأوی کنم * به معنی نظر سوی بالا کنم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نمایید تلقینم از انقیاد * در آن دم سراسر همه اعتقاد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به حسرت چو در قبر کردم مقر * نباشد بجز سوی ساقی مفر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فامّا الی جنت او سقر * الی الرّب یومئذ مستقر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بیا ساقی ای اوج مهر منیر * فانک مولی و نعم النصیر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زخمخانه وحدتم می بریز * که مستم کند تا دم رستخیز&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بده جرعه‌ای زان می باصفا * که از دل برد زنگ شرک و خطا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
می صاف و روشن چو آب حیات * کز آن دل شود شاد شام و غدات&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چه جامی خورم زان می مشک فام * طرب‌ها نمایم شوم نیکنام&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس آنگه ببینم در آن روی یار * زاغیار گردم برآرم دمار&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به جنت شتابم گریزم ز نار * به صحرای مستی شوم هوشیار&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وز آن هوشیاری شوم باز مست * به جُند علایق بر آرم شکست&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ز مستی نگویم جواب نکیر * به منکر زنم من ز وحدت نفیر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زنای گلویم برآید صدا * به انواع توحید سازم ندا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس آنگه ز ایمان روشندلی * زبان برگشایم به ذکر ولی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ز توحید گویم نکات درست * که ایمان منکر شود باز سُست&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شود راز توحید چندان عیان * که گردد از آن فتح باب جنان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بسر راز داران شود کشف راز * ز آخر رسد قصه‌های دراز&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بیا ساقی این جان و ایمان من * در آندم که آید سویت جان من&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ره ار گم کنم باش بر من دلیل * دخیل توام بلکه عبد ذلیل&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ز پس مرا خوان و خود پیش باش * قرار و ثبات دل ریش باش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگر خیل رندان کنند اعتساف * و یا از وصایای من انحراف&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تویی حاکم حکم ملک قدم * به ایشان امین دگر ساز ضم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ولیکن نخواهم کسی را امین * به جز مرشد خاص روح الامین&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چه او هست سالک به نهج قویم * بود عهد او با محبان قدیم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بهر ورطه با دوستان است یار * رساند به جنت رهاند ز نار&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وصالش مرا مطلب منتهی * که باشد وصالش وصال خدا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روان و دل و قالب و روح من * نعیم خدا کشتی نوح من&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
صفا چند داری همین درد دل * ز افعال خود نیستی منفعل&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به باطن یکی خصلتی ساز خو * زبان درکش و حسبی الله گو&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همه دردها راست یار و کفیل * رئوف عطوف است و نعم الوکیل&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بیا این زمان زود بردار دست * به سوی خداوند بالا و پست&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حصول مرادات خود را طلب * نه با یأس و شرمسان به شوق و طرب&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
که ساقی دم مردن و نفخ صور * یلقیک بالنظره والسرور.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;nowiki&amp;gt;***&amp;lt;/nowiki&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شد از هجران رويت روز من شب  *** كجا يابم تو را اي عمده مطلب&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ز ما عمري است افكندي نظر را *** نسازي يك زمان ما را مخاطب&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از اين غم چون ننالم با دل ريش *** چسان تاب آورم افتاده در تب&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سخنهاي درازي با تو دارم *** نمي دانم چسان سازم مرتب&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هر آنكس سالك آمد در ره عشق *** كند سر را به خون خود مخضب&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چرا يكدم نپرسي حال زارم *** كني هر لحظه بيمارت معاقب&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مريض خويشتن را شربتي ده *** صفا را بوسه اي بخشا از آن لب&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;nowiki&amp;gt;***&amp;lt;/nowiki&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
– اي  نور تو در جمله اشياء ظاهر *** وز منظر چشم اهل عرفان ناظر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عالم همه از نور تو روشن گشته *** هم اول اين سلسله و هم آخر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;nowiki&amp;gt;***&amp;lt;/nowiki&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تا كه از خود نگذري نيك راي *** كي تواني كرد ديدار خداي&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رو تو روحاني شو و اسرار بين *** يار خود در پرده اغيار بين&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
معرفت باشد حجاب معرفت*** زين سبب ديگر نگويم منقبت&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هم خود او مقصود باشد هم دليل***  هم بود محبوب و هم امد دليل&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هر كه را شد اشتياق وصل يار*** بايدش با شعله دائم گشت يار&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در شرايين و عروق جان من *** نيست غير از جلوه جانان من&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;nowiki&amp;gt;****&amp;lt;/nowiki&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(۱). راشد، محمدتقی (۱۳۴۲)؛ بحث درباره آثار شش تن از علمای قهستان، پایان‌نامه دوره کارشناسى، دانشگاه فردوسی مشهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(۲). هردنگی، محمدحسن (۱۳۰۲ ق)؛ رساله اعتقادات.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(۳). اسناد حکومتی خاندان علم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(۴). راشد، محمدحسین (۱۳۴۵)؛ کتاب ناتمام آخوند ملا محمدحسن هردنگی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(۵). شئون و اختیارات ولی فقیه: ترجمه مبحث ولایت فقیه [[امام خمینی]] از کتاب البیع؛ وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(۶). همان منبع، صفحه ۷۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(۷). فقه سیاسی در اسلام، ابوالفضل شکوری، جلد ۲، صفحه ۳۷۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(۸). شئون و اختیارات ولی فقیه، ترجمه مبحث ولایت فقیه از کتاب البیع، ص ۷۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(۹). وب‌گاه رسمی آیت ‌الله سیستانی، پاسخ به پرسش‌ها.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:علمای قرن چهاردهم]]&lt;br /&gt;
[[رده:فقیهان]]&lt;br /&gt;
[[رده:فیلسوفان]]&lt;br /&gt;
[[رده:متکلمان]]&lt;br /&gt;
[[رده:شعرای پارسی گوی قرن چهاردهم]]&lt;br /&gt;
[[رده:ریاضیدانان]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Kamal</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D9%85%D9%84%D8%A7_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%AD%D8%B3%D9%86_%D9%87%D8%B1%D8%AF%D9%86%DA%AF%DB%8C&amp;diff=151845</id>
		<title>ملا محمدحسن هردنگی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D9%85%D9%84%D8%A7_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%AD%D8%B3%D9%86_%D9%87%D8%B1%D8%AF%D9%86%DA%AF%DB%8C&amp;diff=151845"/>
		<updated>2024-09-17T13:08:45Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Kamal: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;آخوند ملا محمدحسن هردنگی (م، ۱۳۲۷ هجری) از عمده علماء و فقهاء منطقه قهستان بوده و در مراکز علمی قاینات شخصیت علمی آن مرحوم بر احدی از دانشمندان آن عصر پوشیده نبوده است و فضلاء وقت از محضر درس وی تلمذ و با عنوان برجسته‌ترین شخصیت‌های علمی او را معرفی می‌نموده‌اند. ارادت خاص به [[اهل بیت]] علیهم‌السلام او را بارها به اماکن مقدسه [[عراق]]، [[قم]] و [[مشهد]] سوق داده است.&lt;br /&gt;
{{شناسنامه عالم&lt;br /&gt;
|نام کامل = آخوند ملا محمدحسن هردنگی&lt;br /&gt;
||تصویر=[[پرونده:Hardangi.jpg|200px|center]]&lt;br /&gt;
|زادروز =  1260 هجری&lt;br /&gt;
|زادگاه =  قهستان&lt;br /&gt;
|وفات =     1327 هجری&lt;br /&gt;
|مدفن =  &lt;br /&gt;
|اساتید =  آیت الله محمدرحیم بروجردی، سید ابوطالب مجتهد قاینی،....&lt;br /&gt;
|شاگردان =  شیخ محمدباقر آیتی بیرجندی، شیخ محمد قاینی،...&lt;br /&gt;
|آثار = رساله اعتقادات، رساله توحید،... &lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگی نامه==&lt;br /&gt;
او در سال 1263 هجری قمری در قریه مبادی از توابع هردنگ قیس آباد متولد شد و در ۲۷ [[ذی القعده]] ۱۳۲۷ قمری پس از یک عمر زندگی شرافتمندانه به رحمت ایزدی پیوست و آرامگاهش هم اکنون در قبرستان عمومی دهکده مزبور بر فراز تلی باقیست. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خاندانش از خانواده‌های مشهور محل و چنان که خود در دیوان اشعارش متذکر شده است. گویا اولین کسی که از این خاندان پای در دایره علم و فضل گذاشته است حاجی ملا علی جد اوست که درحقیقت اولین مربی و استاد آخوند نیز می‌باشد. پدرش نیز مردی دانشمند و در زادگاه خود که همان مبادی بوده است به ارشاد محصلین علوم دینی اشتغال داشته و آخوند مقدمات [[صرف]] و [[علم نحو|نحو]] و قسمتی از [[فقه]] و [[اصول فقه‌‌‌‌|اصول]] را نزد ایشان خوانده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او مدت ۴۰ سال به عنوان هیئت امناء یکی از بلوک‌های قهستان، مدتها حاکم شرع و مسئول موقوفات و  راتبه قضاوت را در ایالت قهستان به عهده داشته است. وی در سال ۱۲۸۳ قمری متاهل شد و سپس در سال ۱۲۹۹ قمری به مسقط الراس خود که همان قریه مبادی می‌باشد، برگشت نموده و در آنجا اقدام به تاسیس مدرسه‌ای می‌کند که در آن علوم فقه، اصول، نجوم و هیات و حتی حساب و هندسه به وسیله خودش به علاقمندان تدریس می‌شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چنان که از مطالعه برخی اسناد برمی‌آید، او خبره‌ای در امورات کشاورزی بوده و درختان زیادی در روستاهای رودکاج، یوش و هردنگ توسط ایشان پیوند شده است. به دستور او در دهات مسافرخانه‌ها و در راه‌ها، آب انبارهایی ساخته شده که اغلب به نام خودش مشهور است. قدرت بیان او ضرب‌المثل و تخصص او در فقه، اصول و کلام باعث شد تا رساله اعتقادات اقا سید ابوطالب حسینی قائنی بنا به درخواست علمای وقت و در زمان حیات ایشان،به رشته تحریر درآمده و تشریح شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ارزش و احترام آخوند از دیدگاه حکومت آنقدر بالا بوده است که در بیش از ۱۵ حکم مختلف به صورت مستقیم و غیرمستقیم، امیر علم خان حشمت‌الملک، امیراسماعیل خان علم و محمدابراهیم خان حشمت‌الملک به تمامی نیروهای مالیه تاکید می‌کنند که به آخوند تعرضی ننمایند که در غیر این صورت مورد مواخذه و تنبیه قرار خواهند گرفت. این احترام از سوی حکومت در حقیقت به دلیل اینکه او حاکم شرع قهستان و استاد حوزه‌های علمیه قاینات بود صورت می‌گرفته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آخرین نکته‌ای که درباره شرح زندگیش لازم به یادآوریست. این که هر چند اقامت نامبرده در هردنگ بوده ولی همیشه برای شرکت در مجالس بحث از او دعوت می‌شده است و در یکی از همین محافل بوده که با ملا ابراهیم گزیکی که از پیشوایان بزرگ [[اهل سنت|اهل تسنن]] بوده است و علمای بیرجند را در مقابل خود عاجز نموده بود، مجاب و عقایدش را که بر پایه صحیح استوار نبوده رد کرده است (رساله اعتقادات، ۱۳۰۲ هـ.ق) و همچنین با شمس‌الدین هروی که از فحول علمای تسنن در زمان خود بوده و آثار بسیار در رد عقاید او نوشته شده و آخوند نیز بر رساله‌اش حواشییی از عقاید خود و استادش را نوشته است، با او مباحثاتی داشته است. (رساله اعتقادات، ۱۳۰۲ هـ.ق)  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تحصیل و تدریس==&lt;br /&gt;
درباره اساتید خود در مقدمه دیوان اشعارش چنین می‌نگارد: آنچه گاهی اوقات در خاطر این قلیل البضاعه عدیم الاستطاعه گرفتار دام علائق دنیا و مبتلا به انواع کدورت و بلا درمانده به کار خویش و اسیر هوای دل ریش محمدحسن بن محمدرفیع بن حاجی ملاعلی باقی‌مانده اینکه، اول کسی‌که از آباء این حقیر قدم در بساط علم و فضل گذاشته و به زیور زهد و عمل و احیاء مراسم شریف آراسته گشته حاج ملاعلی بود که این حقیر در خدمتش کمی از مقدمات را فرا گرفته و در سفر مکه معظمه به جوار رحمت الهی پیوست. از برکات ائمه اطهار بر آن مرحمت شده، این است که برکت علم در اولاد امجادش باقی‌مانده است. والد ماجد که ثانی سلسله است ایضا به علم و عمل آراسته و اوقات خود را تماما در تحصیل مصروف داشته‌اند، این قلیل البضاعه بعد از آن‌که از خدمت والد ماجد جهت تحصیل مهاجرت کرده چندان دور نرفتم و بر بعضی از اهل علم تلمذ کرده که دارای مقام اجتهاد نبودند و بعد از آن‌که از ایشان مستغنی شدم  پیش دو نفر که از عمده علمایند، تلمذ کرده و حظّی وافر و بهره‌ای کامل از ایشان برداشتم و ختم تلمذ حقیر در این زمان به عالم عامل و فقیه کامل الفاضل المجتهد و السید المجاهد صاحب المفاخر والمناقب والفائق علی العلماء الدین عصرهم لعصره مقارب، آقا سیدابوطالب مجتهد قاینی گردید و آن جناب صاحب تصانیف کثیره و رسائل حسنه در فقه و اصول می‌باشند که همه آن‌ها را به درس برایشان خواندم و اکنون که از سن مبارکش ۵۵ سال می‌گذرد تصنیفات ایشان بیش از ۵۰ هزار است و…»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''اساتید''' &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== ملاعلی طبسی گلشنی ===&lt;br /&gt;
حجةالاسلام حاجی ملاعلی طبسی گلشنی (پدر بزرگش) فرزند کربلایی حسن قیس آبادی که از مدرسین حوزه علمیه طبس گلشن و در زمان امیر حسن‌خان شیبانی بوده و بنا به درخواست امیر محمد محتشم عرب خزیمه در حدود ۱۲۳۰ قمری به بلوک هردنگ، عربخانه و سرچاه مراجعت می‌کند. تاریخ فوتش حدود ۱۲۷۰ قمری و در سفر حج بوده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== محمدرفیع هردنگی ===&lt;br /&gt;
حجةالاسلام کربلایی محمدرفیع هردنگی پدر ملا محمدحسن و فرزند ملاعلی و مجتهدی فاضل و دانشمند بوده که به ارشاد محصلین علوم دینی در منطقه و در حوزه علمیه قاینات می‌پرداخته است. وی اولین کسی بود که نسبت به تدریس دروس صرف، نحو و قسمتی از فقه و اصول به ملا محمدحسن هردنگی همت گمارد. زمان تولد او حدود سال ۱۲۲۰ و وفاتش در سال 1293قمری می‌باشد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== مجتهد قاینی ===&lt;br /&gt;
آیت‌الله حاج سیدابوطالب حسینی مجتهد قاینی از مراجع عظام در خراسان و دانشمندی گرانقدر در همه زمینه‌های علوم اسلامی، متبحر و متخصص و فقیهی صاحب نظر بود که سال ۱۲۳۰ ه. ق در قاین متولد شد. مقدمات علم را در موطن خود فرا گرفت و سپس برای تکمیل مدارج عالیه علم و دانش رهسپار مشهد مقدس شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آن گاه عازم حوزه علمیه اصفهان شد و در آن‌جا با جدیت تمام مشغول کسب دانش گردید و طبع جستجوگر او را به سوی حوزه نجف اشرف کشاند و از محضر استادانی چون آیت‌الله شیخ محسن خنفر بهره برد و از وی اجازه اجتهاد و روایت گرفت. پس از مدتی، برای ارشاد مردم به قاین برگشت و ضمن انجام امور شرعی به تدریس در حوزه علمیه قاین پرداخت و به تصنیف کتاب‌های با ارزشی همت گماشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سال ۱۲۹۳ برای انجام فریضه حج عازم بیت‌الله الحرام بود که در ۶ شوال همان سال در شهر کراچی وفات یافت. مرقدش در شهر کراچی پاکستان است. درة الباهره درباره شناخت خدا، ینابیع الولایه در خصوص ولایت، ماحی الضلاله و الغوایه، صفوة المقال و غیره از تالیفات با ارزش مرحوم آیت‌الله حاج سیدابوطالب می‌باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در خصوص عظمت وی آیت‌الله شیخ محمدحسین آیتی در کتاب بهارستان (۱۳۷۱) می‌گوید که به بزرگی و عظمت و زعامت سیدابوطالب تاکنون در این مناطق عالمی دیده نشده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== آیت‌الله محمدرحیم بروجردی ===&lt;br /&gt;
آیت‌الله حاج محمدرحیم بروجردی (استاد شیخ الشریعه اصفهانی): معروف به بالاخیابانی. در آغاز کودکی به تحصیل ادب و زبان عرب مشغول گشت و به‌خاطر استعداد و مهارتی که در ادبیات عرب داشت، کتابی در همان اوان کودکی در نحو تصنیف کرد که مورد قبول طلاب واقع شد. سپس در محضر علما و فقها حاضر شد و از سید بزرگوار سیدشفیع جاپلقی و حاج ملااسدالله بروجردی استفاضه کرده است. در سال ۱۲۴۱ ق به نجف اشرف رفت و از محضر شیخ‌ محمدحسن نجفی صاحب &amp;quot;جواهر&amp;quot; بهره‌ها برد و در همان اوقات شرحی محققانه بر &amp;quot; المختصر النافع&amp;quot; در فقه تالیف کرد که مورد تحسین و تقدیر صاحب &amp;quot;جواهر&amp;quot; قرار گرفت و از او اجازه اجتهاد گرفت. مدتی در نجف به‌ تحصیل پرداخت و سپس در کربلا مقیم شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در سال ۱۲۵۸ق به ‌اصرار دانشمندان مشهد و بزرگان خراسان و امر صاحب &amp;quot;جواهر&amp;quot; به مشهد رفت و به‌ ترویج علوم و نشر احکام اشتغال ورزید و شاگردان زیادی از محضر او استفاده کردند. وی دوبار به سفر حج رفت و در سال ۱۲۶۶ق پس از فتنه سالار در خراسان، امیرکبیر او را به‌ تولیت آستان‌ قدس رضوی منصوب کرد. وی بر اثر بیماری و در سن ۸۵ سالگی دار فانی را وداع گفت و در جوار مرقد امام‌ رضا (علیه‌السّلام) دفن گردید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== علامه سیدمرتضی یزدی ===&lt;br /&gt;
اطلاعاتی از وی در دست نیست بجز چند سند پرداخت مقرری از آستان قدس به وی و اشارتی که شیخ محمدباقر آیتی از وی به عنوان استاد خود در حوزه علمیه مشهد با صفت علامه یاد می‌کند. ملا محمدحسن هردنگی نیز در ختم تلمذ خود و در مباحثه دریافت اجتهاد مناظره‌ای با وی در مسائل مختلف حوزوی داشته که وی را در تمامی موارد مجاب می‌کند و این از اصلی‌ترین دلایل شهرت آخوند بوده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تخصص آن مرحوم در [[فقه]] و [[اصول فقه‌‌‌‌|اصول]] و دارای مرتبه [[اجتهاد]] بوده و در [[صرف]] و [[علم نحو|نحو]] عربی، لغت، [[علم معانی|معانی]]، [[علم بیان|بیان]]، [[بدیع]]، [[عروض]]، [[منطق]]، [[تفسیر قرآن|تفسیر]]، [[علم کلام|کلام]]، [[حدیث]] و [[علم رجال|رجال]] نیز استاد بوده است. علاوه بر این‌ها در [[فلسفه]]، حساب، (جبر، مقابله و...) هندسه و هیات قدیم دست داشته و تدریس می‌نموده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مرحوم هردنگی هنگام اقامت در بیرجند و قاین نیز جلسات درسی داشته و بعد از فوت استادش در سال ۱۲۹۳ قمری تا زمان رحلتش به مدت ۳۴ سال پس از آن مرحوم در شهر بیرجند و قاین به امر تدریس اشتغال ورزید و عده‌ای از افاضل قاینات که خود مجتهد بوده از محضرش که حوزه‌های متعدد درسی داشته است، استفاده می‌نموده‌اند و غالباً از شاگردان مرحوم آخوند بوده‌اند که از آن‌ها می‌توان حضرات آیات شیخ محمد قاینی، سید حسن فقیه، سید محمدرضا صامتی و محمدهادی مجتهد را نام برد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تعلیمات او سبب شده که مردم این ناحیه اگر چه از نظر مادی از مردمان همجوار خویش عقب‌تر باشند ولی از نظر فکری و اجتماعی به هیچ وجه قابل مقایسه با آنان نباشند. علاقه تحصیل در میان مردمان این سرزمین از سایرین بسیار زیادتر است و این ذوق در نتیجه تربیت‌های آخوند تقویت شده است. هم‌اکنون نام او در این  منطقه توأم با اعزاز و اکرام و سخنان او زینت محافل و نُقل مجالس است و گفتار او را به عنوان حجت می‌پذیرند.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
ایشان مکاتبات و پاسخ به اجوبه ها را با مهر عبده الراجی محمدحسن به تاریخ داخل مهر 1287 ق پاسخ می‌داده‌اند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''فعالیتهای اجتماعی :'''  &lt;br /&gt;
----به مدت ۴۲ سال به عنوان حاکم شرع یکی از بلوک‌های ۹ ‌ ‌گانه قهستان و به مدت ۲ سال‌ به‌طور قطع حاکم شرع قهستان و از سال ۱۲۸۶ قمری تا زمان فوتش، دارای نوعی نظارت بر مسائل شرعی قاینات بوده است&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
استاد نمونه حوزه‌های علمیه قاینات و بیرجند به مدت ۴۲ سال، که منجر به پرورش شاگردانی در قاینات شد که بعدها برخی از آن‌ها از مجتهدین و عالمان قاینات شده‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شج&amp;lt;span class=&amp;quot;tooltiptext&amp;quot;&amp;gt;&amp;lt;/span&amp;gt;اعت و جسارت وی نسبت به حاکمان قاینات در رسیدگی به حساب‌های مالی و بالطبع مسائل نقدی شرعی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وق&amp;lt;span class=&amp;quot;tooltiptext&amp;quot;&amp;gt;&amp;lt;/span&amp;gt;ف و بخشش اموال خودش به مردم جهت عزاداری، قرآن‌خوانی و.. به تعداد ۵ مورد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با&amp;lt;span class=&amp;quot;tooltiptext&amp;quot;&amp;gt;&amp;lt;/span&amp;gt;نی اصلی ایجاد مزار امامزاده سیدالحسین دهک عربخانه نهبندان (مزار متعلق به '''سیّد الحسین بن على بن عبید الله القاضى ابن الحسن بن عبید الله بن العبّاس بن امیر المؤمنین على''' بوده  می‌باشد که جناب آخوند با نفوذ سیاسی و اجتماعی خود و با جمع آوری کمک‌های نقدی و غیر نقدی توانست در سال ۱۳۱۷ قمری این بقعه را تعبیر اساسی نماید).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رسیدگی به امورات موقوفات و مالیات در قاینات به مدت ۱۸ سال به تعداد ۱۰۰۰ مورد که اسناد آن موجود است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از&amp;lt;span class=&amp;quot;tooltiptext&amp;quot;&amp;gt;&amp;lt;/span&amp;gt; ا&amp;lt;span class=&amp;quot;tooltiptext&amp;quot;&amp;gt;&amp;lt;/span&amp;gt;ثرات تعلیمات این عالم بزرگ در منطقه ناحیه هردنگ که بعدها در مردمان محلی باقی ماند، تقویت حس مذهبی و مخالفت با کشف حجاب رضاخانی می‌باشد که این از افتخارات مردمان این منطقه به نسبت خیلی از نقاط کشور می‌باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''اجاز'''&amp;lt;span class=&amp;quot;tooltiptext&amp;quot;&amp;gt;&amp;lt;/span&amp;gt;'''ات آخوند'''&lt;br /&gt;
----'''اجازه نامه آیت الله سید ابوطالب حسینی قاینی :'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در سال 1293 قمری سید ابوطالب قاینی حاکم شرع قهستان در مکتوبی تفویض اختیار رسیدگی به امورات شرعی منطقه ناحیه هردنگ، عربخانه و سرچاه عماری  و مختاران و براکوه و جلگه ماژان را که از قبل نیز به عهده وی بوده است، به صورت رسمی به وی محول می گردد که متن آن در ادامه می آید :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تحریر می‌شود که امور شرعیه متعلق به حدود ناحیه گیو و مختاران و هردنگ و جلگه براکوه الی همند و برمنج و ناحیه سرچاه و بصیران و میغان و کوه بالا و عرب خانه در عهده و کفایت عالیجناب مستطاب فضائل مآب حقایق ابواب ملا محمد حسن و فقه اله تعالی بوده و می‌باشد و آنچه تعلق به امناء شرع مطاع دارد سوای مختص حاکم شرع نافذ الحکم، متعلق به جناب معزی الیه است. کارگزاران دیوان واقف و بر بصیرت خواهند بود. شهر رمضان المبارک 1293 قمری {مهر}عبده الراجی ابوطالب حسینی  1274 قمری .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''اجازه نامه اول آیت الله سید اسماعیل صدر :'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جناب مستطاب علام فهام عمده العلماء العظام الموید من عنداله المهیمن آقا شیخ محمدحسن هردنگی : دام مجده العالی مختار و ماذون می باشند در تصرف در امور حسبیه که از  برای حاکم شرع انور است که به دیگری اذن دهد از قبیل حفظ اموال ایتام و غیاب و اوقاف عامه که بدون ولی و وکیل و متولی می باشند و حقوق از قبیل رد مظالم و سهم حضرت امام جله و علی ابائه افضل الصلوه و اکمل السلام که انشاء الله تعالی به کمال دقت و تمام احتیاط چنانچه و جواز جناب ایشان می باشد، عمل خواهند نمود و هر حقی را به ذی حق خواهند رسانید و داعی را از دعا فراموش نخواهند فرمود و پیوسته به رقعه نگاری مسرورم خواهند داشت. سیما در سال آینده علی فرض حیات در شهر ربیع الثانی استعلام خواهند نمود. حرره الراجی اسماعیل صدر الموسوی {سجع مهر}  الراجی اسماعیل موسوی.{بالای سند سمت چپ} : دستخط ملا محمد حسن هردنگی : آقای صدر حفظ الله و ادام الله ایام افاداته&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اجازه نامه دوم آیت الله سید اسماعیل صدر :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بسم ا.. الرحمن الرحیم و به نستعین&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جناب قبله نصب مستطاب العالم العامل و الفاضل المهذب الکامل عمده العلماء الاعلام الموید من عندا.. الملک العلام عزّ اسمه آقای آخوند ملا محمد حسن ایّده ا.. تعالی را سلام مشتاقانه می رسانم و معروض می دارم که ان شاء ا.. تعالی مدام در حفظ و حمایت حضرت احدیت جل ذکره محفوظ و موفق به ترویج شرع انور و نشر مسایل دینیه و بیان احکام شرعیه بوده، قاطبه اهالی آن اطراف و نواحی پیوسته مستفید و مستفیض باشند. رجاء واثق آنکه اخوان متدیّن وفّقهم ا… تعالی در اطاعت و فرمانبرداری جناب ایشان کوتاهی ننموده به مواعظ و نصایح هدایت یابند و بر صراط مستقیم شرع قویم استوار گردند. البته نیز در امور شرعیه حسبیه از حفظ صغار و قصار و غیاب و وجوه و من ولد وارث له و وجوه تصدی فرموده،انجام امور شرعیه آن را خواهند نمود و این ضعیف را از دعای خیر خود و حسن عاقبت فراموش نخواهند فرمود. ان شاء ا.. هر گونه فرمایشی بود اعلام فرموده در خدمات حاضر خواهم بود(والسلام – ناخوانا – العبد الاقل حرره اسماعیل موسوی){سجع مهر}اسماعیل الموسوی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''اتفا'''&amp;lt;span class=&amp;quot;tooltiptext&amp;quot;&amp;gt;&amp;lt;/span&amp;gt;'''قات مهم زندگی آخوند هردنگی'''&lt;br /&gt;
----برخی از اتفاقات مهم زندگی آخوند هردنگی به شرح زیر است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== - مناظره با شمس الدین فاضل هروی مفتی شهر هرات افغانستان ===&lt;br /&gt;
آخوند به اذن آقا سیدابوطالب و به همراه سیدابوتراب پسر آقا سیدابوطالب، که برای درمان راهی هرات بوده به آن منطقه رفته و مناظراتی را با علمای اهل تسنن از جمله شمس‌الدین داشته است که شرح آن در ادامه می‌آید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در یکی از جلسات مناظره، بحث و جدل در خصوص مطهرات عنوان می‌شود شمس‌الدین می‌گوید که خاک هم می‌تواند با همان قدرت آب خاصیت پاک‌کنندگی داشته باشد. چون کسی جوابگوی این مسئله نبوده آخوند به او بیان می‌دارد که اگر پاسخ سوالت را بدهم قانع خواهی شد و این مناظرات را تمام خواهی کرد. شمس‌الدین نیز در پاسخ می‌گوید: آری.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آخوند به او می‌گوید که من که ریشم کوتاه است. تو که ریش بلندی داری آنرا از نجاسات آلوده و سپس با خاک تطهیر کن، آن وقت این جمع نظر خواهند داد که کدام یک درست می‌گوییم. شمس‌الدین که از پاسخ عاجز می‌ماند نسبت به اتمام مناظره و تایید گفته‌های آخوند اقدام می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نقل است که بعد از انجام همین مناظرات دستور قتل آخوند به همراه استادش داده می‌شود که آخوند و همراهانش از موضوع اطلاع یافته و شبانه - در حالی‌که چندین بار در مسیر، اسب‌های خود را با قاطر و بالعکس تعویض کرده تا شناسایی نشوند از هرات به سمت قهستان حرکت و از معرکه می‌گریزند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== عقد ازدواج بدون حضور والدین ===&lt;br /&gt;
روایتی از ایشان بدین صورت می‌باشد که در منطقه ناحیه هردنگ، دختر و پسری عاشق هم می‌شوند ولی والدین آن‌ها که بی‌دلیل راضی به ازدواج آن‌ها نبوده‌اند، در این امر مهم پیش‌قدم نمی‌شده‌اند، تا این‌که دختر و پسر به روحانی محل که آخوند ملامحمدحسن هردنگی بوده مراجعه و موضوع را بیان می‌کنند و ایشان نیز نسبت به عقد آن دو نفر اقدام می‌کنند. والدین آن‌ها که از مسئله خبردار می‌شوند، شکایت روحانی را به دربار امیر تومان می‌برند و او نیز آخوند را احضار می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعد از حضور آخوند در محل حکومت، امیر با تشدد کلامی به او می‌گوید که چرا بی‌اجازه نسبت به عقد این دو اقدام کرده‌ای، آخوند نیز بلافاصله به او پاسخ می‌دهد که جناب امیر من گناه بی‌توجهی والدین این دو را که می‌توانست باعث فساد در گوشه‌ای از ناحیه هردنگ بشود، بسیار بالاتر از عمل خود می‌دانم که جلوی این فساد را گرفتم و در صورت بروز فساد در این منطقه، مردم و همین والدین، من را می‌شناختند و آن وقت کسی از مردم منطقه نمی‌گفت که آقا امیری هم هست. امیر از این سخن آخوند بسیار خوشحال می‌شود و با اکرام فراوان او را بدرقه می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== استجابت نفرین ===&lt;br /&gt;
روایتی دیگر در خصوص فوت دختر آخوند به نام فاطمه نساء به شرح ذیل می‌باشد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نقل است وجوهات شرعیی که مردم به آخوند می‌داده‌اند، توسط آخوند در صندوقچه‌ای نگهداری می‌شده است. روزی داماد آخوند نسبت به وسوسه همسرش در برداشتن پول‌ها اقدام کرده و سبب به سرقت رفتن صندوقچه توسط دختر آخوند می‌شود. داماد آخوند از او می‌خواهد تا چیزی از این مسئله نگوید تا زمانی که این موضوع از اهمیت بیفتد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چون آخوند به دامادش مشکوک بوده، برای حفظ آبرو به پیش دخترش رفته و از او می‌خواهد واقعیت را بیان کند و یا به شوهرش بگوید که صندوقچه را به جای اول برگردانده تا مسئله پایان یابد. دخترش موضوع را کتمان کرده و به پدر اطمینان می‌دهد که مسئله را از جای دیگری پیگیری نماید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آخوند که به شخص دیگری مظنون نبوده دست به دعا برداشته و از خداوند درخواست می‌کند که دزد وجوهات حتی اگر از نزدیکانش باشد در کمتر از ۳ روز فوت نماید تا شخص دیگری در منطقه توان و جرأت انجام چنین کاری را پیدا نکند. از قضای روزگار نفرین آخوند اثر کرده و دخترش بعد از گذشت ۳ روز، فوت می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== خوردن شیرینی بر خلاف عادت ===&lt;br /&gt;
آخوند شخصی بوده که در اکل و شرب خود زیاده‌روی نمی‌کرده و به همین دلیل اگر در مجالس مختلف به او شیرینی و یا تنقّلات دیگری تعارف می‌شده، بیشتر از یک عدد شیرینی بر نمی‌داشته است. روزی امیر اسماعیل خان علم به مناسبت تصدّی حکومتش نسبت به برگزاری جلسه‌ای با حضور علماء و روحانیون اقدام می‌کند. چون در این جلسه از آخوند نیز دعوت شده بود او نیز در جلسه حضور می‌یابد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به هنگام پذیرایی آخوند برخلاف رسم همیشه چند عدد شیرینی برداشته و می‌خورد، امیر اسماعیل خان علم که از روش آخوند در اکل و شرب اطلاع داشته، این عمل را تصدیقی از سوی آخوند در تصدی حکومتش دانسته و بسیار خوشحال می‌شود و برای این‌که فخرفروشی در جلسه کرده باشد، از آخوند می‌خواهد که دلیل این کارش را بیان کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آخوند در ابتدا از پاسخ امتناع می‌ورزد ولی چون امیر در جمع می‌گوید: مگر نه این‌که این کار به خاطر خوشحالی شما در این روز بزرگ بوده و این یعنی تأییدی بر حکومت من؛ آخوند به امیر این گونه پاسخ می‌دهد: زمانی که ظرف شیرینی را به پیش من آوردند شیطان بر من غالب شد و به من گفت که مثل همیشه چیزی برندار تا پیش امیر و افراد حاضر عزیزتر شوی و من نیز به خاطر این‌که بر نفس امّاره خود غلبه کرده باشم برخلاف رسم معمول چند عدد شیرینی برداشتم تا یک چنین ذهنیتی در بین جمع حاضر ایجاد نشود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''آیا خطاهای خلفا با اجتهاد آنها رفع می شود'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موضوعی که در برخی از مناظرات و مباحثات با برادران داشته ام این بود که می گویند خطاهای خلفا را که نمی توانند منکر شوند به اجتهاد خلیفه تصحیح می کنند. به آنها بیان کردم که اگر اجتهاد خلیفه نیکو می بود که چه حاجت به خلیفه، هر کس اجتهادی بکند و به اجتهاد خود برود مدتی سکوت کردند و برخی از آنها گفتند فقط اجتهاد خلیفه حجت است نه هر کس که دوباره جوابشان دادم که خلافتی که نه به نص خدا و رسول باشد هر یک از اوصاف چنین خلیفه را که خواهی مناط صحت اجتهاد قرار دهی از دیگری اولی تر نخواهد بود و به سَبَر و تقسیم و دوران و تردید نفی علت از کل صفات می شود و این مطلب بدیهی است و حاجت به تطویل ندارد. همگان سکوت کرده و هیچ نگفتند&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''رفع شبهه تایید خلافت ابی بکر به تقریر یا ذنابه حضرت علی (ع) در مناظره با اهل سنت :'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعضی از اهل عصر از اهل سنت که فقیر با او مباحثه کردم استدلال کرد در حقیقت خلافت ابی بکر بر تقریر حضرت علی (ع). چه شمشیر  نکشید و جنگ نکرد و تقریر امام حجت است به مذهب شما شیعه چون فعل امام. این سخن را  بر وی نقض کردم که پس علی تقریر کرد قتل عثمان را و ورع و منع کرد به نفس نفیس و شمشیر نکشید و مطالبه خون او نکرد با اینکه در مدینه بود و تا 3 روز جسد عثمان بر زمین ماند. پس فعل علی (ع) دلالت می کند که عثمان مستحق قتل بوده و دم او هدر بود. پس خلافت او باطل شد چون از او باطل شد به اجماع مرکب و عدم قول به فصل خلافت شیخین نیز باطل می شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''-  در بیان اینکه رویت خدا به باصره خواهد بود (مناظره با صوفی) :'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بلی در مناظره گروهی با اهل این طایفه (صوفیه) که معروف به فهم هستند بیان کردند که رویت خداوند به باصره، اصل تصویر حق است و گفتند که چه عیب دارد که قرار داده باشد که بعد از ملاحظه به این باصره و جارحه مخصوصه علم ضروری به خود را از برای فیه کان خلق کند. لذا  گفتم فرض کن خورشید در آسمان یک جزء از نور کرسی است و نور کرسی یک جزء از صد هزاران نور عرش و نور عرش یک جزء از صد هزاران نور حجاب و نور عرش یک جزء از صد هزاران نور سر خداوند. آیا قدرت داری که نظر کنی به کوچکترین جزء نور اسرار الهی که نور خورشید باشد وقتی که در پشت ابر نیست و سپس گفتم ای عارف منصف، این الفاظ با آن  تمحل و تصحیح وفق می دهد یا نه و چون در مناظره عاجز آمدند جواب دادند که دیده خواهد شد خدا بلا کیف و دیگری در ضیق واقع شد و مکرر می گفت رویت خداوند یعنی بلق تا گلویش پاره شد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''- اینکه اول کسی که تصدیق معراج جسمانی نبی کرد صدیق بود'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خود شفاها در مجلس بعضی از  ملایان اهل سنت شنیدم اینکه اول کسی که تصدیق معراج جسمانی نبی کرد ابوبکر بود و به همین دلیل ملقب شد به صدیق. به ایشان گفتم این سخن چگونه وفق می دهید با سخن بی بی عایشه که می فرمود جسد نبی غایب نشد در معراج. پس معلوم است که یا تصدیق صدیق و تکذیب به صفت ایشان هر دو کذب است. همگان ساکت شده و پلوت کرده و تا آخر جلسه هیچ نگفتند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''- دلیل بر بطلان جبر و اینکه طریقه مستقیمه ای که باید اعتقاد به آن کرد، اختیار است.'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در مناظره با یکی از ملّایان اهل سنّت سخن به حدیث «لاجَبرَ وَ لا تَفویضَ و لَکِن اَمرٌ بَینَ اَمرَین» کشید.چنین معنا کرده و گفت : نیست تفویض که امور و اعمال واگذاشته باشد به بندگان و خدای را هیچ مدخلیتی نباشد. گفتم انصاف و حیا چه شد؟ پس باید ضدّین مجتمع شوند و قوعاً و اعتقاداً به هر دو مفسده گردن نهاد و  به وی گفتم اگر چنین باشد، باید می¬فرمودند اَمرٌ مِن الأمرَین، نه بینَ الأمرَین. بلکه امری است میان دو امر. نه به معنی ترکّب از هر دو امر،  منفعل و خجل شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''زهد و ساده زیستی فراوان'''&lt;br /&gt;
----در تاریخ علما و عرفای زیادی بوده اند که  فقارت آنها در دوران زندگی همیشه زبانزد بوده و روشن گر راه سالکان الهی می باشد. در این میان آخوند نیز مستثنی نبوده و آنچه که از برخی روایات بر می آید وی در اواخر زندگی خود از نظر درآمد مالی در جایگاه مناسبی نبوده آنچنانکه توانایی خرید یا حتی نگهداری حیوانی مثل الاغ نیز برای وی مقدور نبوده است. با وجود احترام خاص وی در بین روحانیون ، مردم  و امرای مختلف ولایت قاینات و سیستان و مهیا بودن زندگی تجملاتی برای او و استجابت هر گونه جایگاه مادی برای وی از سوی حاکمان محلی، وی گوشه نشینی و خدمت به مردمان منطقه دوردست عربخانه را به زندگی اعیانی در بیرجند ترجیح می دهد آنگونه که حتی محل مدفن نامبرده نیز همچنان ساده و بدون هیچگونه بقعه ای می باشد و با گذشت حدود 120 سال از فوت وی این قبر همچنان پابرجا است(غوث،1391 و راشد،1342). او شخصی است که در روایات مردمی منطقه در زمان فوتش از مال دنیا چیزی برای وراث باقی نگذاشت. در تایید این صحبت سندی است که در آن آخوند به امیر اسماعیل خان شوکت الملک در سال 1321 قمری در نامه ای وضعیت مزار روستای دهک را شرح می دهد. در قسمتهایی از این سند متن ذیل آمده است : (غوث و همکاران، 1394)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
…حیوان سواری که به مزار یا جای دیگر رفت و آمد نمایم ندارم اگر در سری اصطبل حیوانی یا الاغی زیاد باشد مرحمت خواهند فرمود قوه مخارج حیوان دیگر ندارم و همان الاغ را خواهش دارم……&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جالب است  یک روحانی مورد احترام حکومت، مردم و روحانیون در 5 سال مانده به آخر عمرش و در سن 52 سالگی توانایی خرید یک الاغ را هم ندارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== برخی نظرات فقهی و کلامی و فلسفی ===&lt;br /&gt;
----۱- اصل کشف و شهود معقول و واقع است در معرفت خداوند؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲- قطع از مباحث اصول است نه مباحث کلام؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
3- این حقیر استحضار کرده‌ام که عدد در … یحبهم و یحبونه….. ۱۲ است. پس باید عدد خلفاء ۱۲ باشد و چون در این آیه عدد این کلمات ۱۲ است و این کلمات هدا.. است، پس تعدی از ائمه نباید کرد چرا که ائمه هدا.. هستند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴- مقام تفصیل قدر مقام انشراح و وضوح است و مقام اجمال مقام ابهام و اخفاء؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵- اینکه جمع کثیری از فقهاء به صحت صلوة یا عبادتی دیگر که طمعا فی الجنه یا خوفا من النار به جا آورده شود و این را منافی با قربت ندانسته‌اند بلکه با اخلاص سازگارش دانسته‌اند اگر به تحقیق بنگری یک مرتبه از شرک خفی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶- در خصوص این‌که امام و پیشوا بر مردم واجب است می‌گویم نصب امام لطف است، لطف بر خدا واجب است پس نصب امام بر خدا واجب است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷-هر معصومی احق به متابعت است از غیر خود و چون احق به متابعت شد قول او حجت شد و این لازمه مرتبه امامت و خلافت است و …&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸- درباره احادیثی که برخی علماء نسبت ضعف به آن داده‌اند و گاها می‌گویند شبیه است به اضغاث احلام صوفیه می‌گویم که اشتهار حدیث بین طایفه و دلالت احادیث دیگر بر صحت مضمون حدیث کفایت می‌کند مؤونه ضعف حدیث مدنظر را.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۹- مشابهت و واجب تعالی در تجرد از ماده با این‌که ۲ تجرد با هم فرق می‌کند موجب مماثلت در ماهیت نیست که مفسده آن لازم آید زیرا که مشارکت در قضیه سلبیه است نه ثبوتیه.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۰- امّا ایمان معنوی و حقیقی آن است که مجتمع باشد در او اقرار لسانی و تصدیق قلبی عن حقیقه و از شفاف قلب و عمل ارکانی هم؛ مگر این‌که مانعی باشد که باعث انکار شود، که قادح در ایمان نخواهد بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۱- سلام کردن بر ائمه (علیه‌السّلام) از دور و نزدیک سیره مومنین و وسیله نجات یوم الدین است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۲- قیاس بر اثبات نبوت چنین است: محمد (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) مدعی نبوت و صاحب معجزه بود، هر مدعی نبوت صاحب معجزه‌ای بر حق و صادق است پس محمد (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) بر حق و صادق بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۳- گمان حقیر نسبت به حقایق موجوده خارجیه صدق عدم مشکل است بلکه تلاشی و اضمحلال حاصل می‌شود و این معنی عدم نیست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۴- می‌گویم که ایمان ولایت و محبت کامل است از برای ائمه اطهار که مندرج است در او توحید و نبوت با توابع.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۵- سوال قبر از مومن محض و کافر محض ضروری مذهب بلکه دین است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۶- هر صفتی از صفات که در ممکن به کیفیتی است در واجب آن صفت به آن کیفیت منتهی است و چون که علم در ممکنات حصولی است پس باید علم در واجب به این معنی نباشد و در نتیجه علم حصولی در واجب تعالی راهی ندارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۷- چون اسماء الله توقیفی است اطلاق آن‌ها بر الله روا نباشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۸- هر معصومی احق به متابعت است از غیر خود و چون احق به متابعت شد قول او حجت شد و این لازمه مرتبه امامت و خلافت است و …&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۹- وی در اثبات واجب الوجود خداوند پیرو مکتب اشراقی است و می‌گوید هر صفتی از صفات که در ممکن به کیفیتی است در واجب آن صفت به آن کیفیت منتهی است و چون که علم در ممکنات حصولی است پس باید علم در واجب به این معنی نباشد و در نتیجه علم حصولی در واجب تعالی راهی ندارد...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۰ - عدم حدوث یک حادثه را به لطف خدا مربوط به قضا و قدر او می‌دانم و نه بدا.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۱- علم خدا علّت اشیاء نیست؛ چرا که این علم نه علم ذاتی است که عین ذات است، بلکه حادث است به حدوث معلوم، که این معنی صرف تعلّق و اضافه است؛ و اضافه به مضافٌ الیه فرع وجود مضافٌ الیه است. پس علم تابع معلوم است یعنی می‌داند که بنده به اختیار و اراده خود چنین خواهد کرد، با قدرت او بر این‌که نکند ولی چون می‌کند خداوند عالم فیض وجود باز پس نمی‌گیرد؛ والّا بخل لازم می‌آید در مبدا اعلی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۲- اصل شرعیه تقیه به ادلّه اربعه ثابت و محقّق است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==آثار آخوند==&lt;br /&gt;
همان طور که قبلاً یادآوری شد نوشته‌های آخوند اغلب درهم و نامرتب است و تنها اگر اثری بدست یکی از فرزندان بااطلاعش افتاده است به ذوق شخصی مرتب و در صدد جمع‌آوری اوراق پراکنده، آن برآمده و مطلقاً هیچیک از این آثار به طبع نرسیده است؛ فقط مقداری از اشعارش در بعضی مجلات و روزنامه‌ها به چاپ رسیده است. در سطور زیر تا حد امکان به معرفی این آثار می‌پردازد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*۱. رساله اعتقادات؛ این رساله در ۱۷۳ صفحه و در مبحث [[علم کلام|کلام]] می‌باشد، فوق العاده مفید بوده و می‌توان آخوند را به عنوان اولین [[فقیه|فقیهی]] که تاکنون کلام را از منظر [[عرفان]] نگریسته، معرفی کرد. رساله مذکور در ماه محرم سال ۱۳۰۲ قمری به اتمام رسیده است. این اثر سوای اشتمال بر اعتقادات استاد ، عقاید مولف را نیز در بردارد و مطالب آن از ابتدا تا مبحث [[صفات ثبوتی|صفات ثبوتیه]] (ص ۲۸) ترجمه رساله استاد و توضیحات مولف از آن پس تا پایان مبحث معاد نظریات شخصی اوست. در مباحث [[امامت]] مخصوصاً اشکالات عامه فاضل هروی را متعرض و به بیانات شاخصه جواب داده (تنها از این قسمت مطالبی در حاشیه یکی از کتب شمس‌الدین بر جای است) و بر اصول ایشان اشکالاتی در پاره‌ای از مسایل وارد ساخته که جنبه ابتکار دارد و این کتاب نیز به طبع نرسیده و قابل طبع و استفاده اهل فضل است و در مواردی از مباحث [[توحید]] و [[معاد]] که اثبات مطلب مستلزم بحث از اصول فلاسفه است نیز، سخن داده است. این رساله در ماه [[محرم]] سال ۱۳۰۲ قمری به اتمام رسیده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*۲. رساله توحید؛ دارای ۵۰ صفحه که مباحثی بسیار مفصل درباره [[اصول دین|اصول]]، [[توحید]] و خداشناسی می‌باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*۳. سفرنامه هرات آخوند؛ ملامحمد حسن به امر استادش به اتفاق سید ابوتراب پسر آقا سید ابوطالب که بیمار بوده، در حدود سال ۱۲۹۲ قمری برای معالجه عازم افغانستان شده و حاصل مسافرتش سفر نامه‌ای بوده که در این کتاب شرح کارهایی که در ضمن مسافرت انجام داده و همچنین مباحثاتی که با علمای تسنن داشته، به خصوص متن مذاکرات خود با شمس الدین هروی را در آنجا نقل کرده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*۴. دیوان اشعار؛ [[تخلص]] او در شعر صفا بوده و دیوانش شامل [[قصیده|قصاید]] و [[غزل|غزلیات]] می‌باشد که قصاید آن بعضی عربی و تعدادی فارسی که اغلب در مدح [[ائمه اطهار|ائمه]] معصومین (ع) است، سروده شده است. بسیاری از مهر نامه هایی که برای بزرگان نوشته از اول تا آخر آن حتی اجناس صداق را نظماً بیان می‌کرده و در بعضی خطبه ها مقدمه را به شعر و اجناس را به نظم بیان می‌کرده است. در ذیل یک نمونه قطعه مربوط به وصیت عرفانی آخوند در زمان مرگ وی نقل می‌شود (راشد، ۱۳۴۲، ص۱۰):&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیا مست رندان نیکو سِیَر * شوید از وصایای من باخبر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بهار حیات مرا فصل دی * چو دریافت شویید نعشم بِمِی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
میی کز خُم وحدت آید برون * بود صبغه الله را رهنمون&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نمایید از برگ میم کفن * به تابوت میم گذارید تن&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چه میی که طوبی از او گشت ظل * بود طوبیش جسم و خود اوست دل&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برید آن زمان در مصلای راز * نمایید رندان به جسمم نماز&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چه رندان همه عارف و پاک دین * دل اندر سما و تن اندر زمین&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کند مطرب از سوز دل الصلوه * که مرگ چنین است عین حیات&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چه مطرب که کار جهانش بکام * مدامش بود کار شرب مدام&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مدامی که از دل کدورت برد * کند نوش و بر شاخ وحدت برد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سوی قبله آرید در احتضار * دو پای طلب چشم امیدوار&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از این قبله مقصود من ذوالمنن * نه سنگ و گل ظاهر و روی زن&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رخ ساقیم [[قبله]] اعتبار * که دارم به وصل رخش انتظار&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ببندید چشمم ز غیر رخش * که سازم نظر بر رخ فرخش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بهم ضم نمایید انگشت پای * که وَالٌتفَّتٌ الساق گفتی خدای&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ز میخانه‌ام چون درآمد جسد * بریدم به سرعت به سوی لحد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپارید چون تن به قصر زمین * چه از جسم زارم برآید انین&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گذارید تربت از آن خاک کوی * نه هر جا، به بالا سر و پیشِ روی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
که با حق ملاقات زان رو کنم * همین سجده بر خاک آن کو کنم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جریده بود شاخ نخل امید * که نبود به جز فضل او اعتمید&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بریزید بر قبر قدر گِلی * نشاند بر آن آب صاحبدلی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به صورت چو در خاک مأوی کنم * به معنی نظر سوی بالا کنم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نمایید تلقینم از انقیاد * در آن دم سراسر همه اعتقاد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به حسرت چو در قبر کردم مقر * نباشد بجز سوی ساقی مفر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فامّا الی جنت او سقر * الی الرّب یومئذ مستقر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بیا ساقی ای اوج مهر منیر * فانک مولی و نعم النصیر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زخمخانه وحدتم می بریز * که مستم کند تا دم رستخیز&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بده جرعه‌ای زان می باصفا * که از دل برد زنگ شرک و خطا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
می صاف و روشن چو آب حیات * کز آن دل شود شاد شام و غدات&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چه جامی خورم زان می مشک فام * طرب‌ها نمایم شوم نیکنام&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس آنگه ببینم در آن روی یار * زاغیار گردم برآرم دمار&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به جنت شتابم گریزم ز نار * به صحرای مستی شوم هوشیار&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وز آن هوشیاری شوم باز مست * به جُند علایق بر آرم شکست&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ز مستی نگویم جواب نکیر * به منکر زنم من ز وحدت نفیر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زنای گلویم برآید صدا * به انواع توحید سازم ندا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس آنگه ز ایمان روشندلی * زبان برگشایم به ذکر ولی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ز توحید گویم نکات درست * که ایمان منکر شود باز سُست&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شود راز توحید چندان عیان * که گردد از آن فتح باب جنان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بسر راز داران شود کشف راز * ز آخر رسد قصه‌های دراز&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بیا ساقی این جان و ایمان من * در آندم که آید سویت جان من&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ره ار گم کنم باش بر من دلیل * دخیل توام بلکه عبد ذلیل&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ز پس مرا خوان و خود پیش باش * قرار و ثبات دل ریش باش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگر خیل رندان کنند اعتساف * و یا از وصایای من انحراف&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تویی حاکم حکم ملک قدم * به ایشان امین دگر ساز ضم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ولیکن نخواهم کسی را امین * به جز مرشد خاص روح الامین&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چه او هست سالک به نهج قویم * بود عهد او با محبان قدیم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بهر ورطه با دوستان است یار * رساند به جنت رهاند ز نار&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وصالش مرا مطلب منتهی * که باشد وصالش وصال خدا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روان و دل و قالب و روح من * نعیم خدا کشتی نوح من&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
صفا چند داری همین درد دل * ز افعال خود نیستی منفعل&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به باطن یکی خصلتی ساز خو * زبان درکش و حسبی الله گو&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همه دردها راست یار و کفیل * رئوف عطوف است و نعم الوکیل&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بیا این زمان زود بردار دست * به سوی خداوند بالا و پست&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حصول مرادات خود را طلب * نه با یأس و شرمسان به شوق و طرب&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
که ساقی دم مردن و نفخ صور * یلقیک بالنظره والسرور.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;nowiki&amp;gt;***&amp;lt;/nowiki&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شد از هجران رويت روز من شب  *** كجا يابم تو را اي عمده مطلب&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ز ما عمري است افكندي نظر را *** نسازي يك زمان ما را مخاطب&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از اين غم چون ننالم با دل ريش *** چسان تاب آورم افتاده در تب&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سخنهاي درازي با تو دارم *** نمي دانم چسان سازم مرتب&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هر آنكس سالك آمد در ره عشق *** كند سر را به خون خود مخضب&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چرا يكدم نپرسي حال زارم *** كني هر لحظه بيمارت معاقب&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مريض خويشتن را شربتي ده *** صفا را بوسه اي بخشا از آن لب&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;nowiki&amp;gt;***&amp;lt;/nowiki&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
– اي  نور تو در جمله اشياء ظاهر *** وز منظر چشم اهل عرفان ناظر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عالم همه از نور تو روشن گشته *** هم اول اين سلسله و هم آخر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;nowiki&amp;gt;***&amp;lt;/nowiki&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تا كه از خود نگذري نيك راي *** كي تواني كرد ديدار خداي&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رو تو روحاني شو و اسرار بين *** يار خود در پرده اغيار بين&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
معرفت باشد حجاب معرفت*** زين سبب ديگر نگويم منقبت&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هم خود او مقصود باشد هم دليل***  هم بود محبوب و هم امد دليل&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هر كه را شد اشتياق وصل يار*** بايدش با شعله دائم گشت يار&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در شرايين و عروق جان من *** نيست غير از جلوه جانان من&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;nowiki&amp;gt;****&amp;lt;/nowiki&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(۱). راشد، محمدتقی (۱۳۴۲)؛ بحث درباره آثار شش تن از علمای قهستان، پایان‌نامه دوره کارشناسى، دانشگاه فردوسی مشهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(۲). هردنگی، محمدحسن (۱۳۰۲ ق)؛ رساله اعتقادات.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(۳). اسناد حکومتی خاندان علم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(۴). راشد، محمدحسین (۱۳۴۵)؛ کتاب ناتمام آخوند ملا محمدحسن هردنگی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(۵). شئون و اختیارات ولی فقیه: ترجمه مبحث ولایت فقیه [[امام خمینی]] از کتاب البیع؛ وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(۶). همان منبع، صفحه ۷۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(۷). فقه سیاسی در اسلام، ابوالفضل شکوری، جلد ۲، صفحه ۳۷۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(۸). شئون و اختیارات ولی فقیه، ترجمه مبحث ولایت فقیه از کتاب البیع، ص ۷۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(۹). وب‌گاه رسمی آیت ‌الله سیستانی، پاسخ به پرسش‌ها.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:علمای قرن چهاردهم]]&lt;br /&gt;
[[رده:فقیهان]]&lt;br /&gt;
[[رده:فیلسوفان]]&lt;br /&gt;
[[رده:متکلمان]]&lt;br /&gt;
[[رده:شعرای پارسی گوی قرن چهاردهم]]&lt;br /&gt;
[[رده:ریاضیدانان]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Kamal</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D9%85%D9%84%D8%A7_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%AD%D8%B3%D9%86_%D9%87%D8%B1%D8%AF%D9%86%DA%AF%DB%8C&amp;diff=151844</id>
		<title>ملا محمدحسن هردنگی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D9%85%D9%84%D8%A7_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%AD%D8%B3%D9%86_%D9%87%D8%B1%D8%AF%D9%86%DA%AF%DB%8C&amp;diff=151844"/>
		<updated>2024-09-17T12:42:56Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Kamal: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;آخوند ملا محمدحسن هردنگی (م، ۱۳۲۷ هجری) از عمده علماء و فقهاء منطقه قهستان بوده و در مراکز علمی قاینات شخصیت علمی آن مرحوم بر احدی از دانشمندان آن عصر پوشیده نبوده است و فضلاء وقت از محضر درس وی تلمذ و با عنوان برجسته‌ترین شخصیت‌های علمی او را معرفی می‌نموده‌اند. ارادت خاص به [[اهل بیت]] علیهم‌السلام او را بارها به اماکن مقدسه [[عراق]]، [[قم]] و [[مشهد]] سوق داده است.&lt;br /&gt;
{{شناسنامه عالم&lt;br /&gt;
|نام کامل = آخوند ملا محمدحسن هردنگی&lt;br /&gt;
||تصویر=[[پرونده:Hardangi.jpg|200px|center]]&lt;br /&gt;
|زادروز =  1260 هجری&lt;br /&gt;
|زادگاه =  قهستان&lt;br /&gt;
|وفات =     1327 هجری&lt;br /&gt;
|مدفن =  &lt;br /&gt;
|اساتید =  آیت الله محمدرحیم بروجردی، سید ابوطالب مجتهد قاینی،....&lt;br /&gt;
|شاگردان =  شیخ محمدباقر آیتی بیرجندی، شیخ محمد قاینی،...&lt;br /&gt;
|آثار = رساله اعتقادات، رساله توحید،... &lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگی نامه==&lt;br /&gt;
او در سال 1263 هجری قمری در قریه مبادی از توابع هردنگ قیس آباد متولد شد و در ۲۷ [[ذی القعده]] ۱۳۲۷ قمری پس از یک عمر زندگی شرافتمندانه به رحمت ایزدی پیوست و آرامگاهش هم اکنون در قبرستان عمومی دهکده مزبور بر فراز تلی باقیست. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خاندانش از خانواده‌های مشهور محل و چنان که خود در دیوان اشعارش متذکر شده است. گویا اولین کسی که از این خاندان پای در دایره علم و فضل گذاشته است حاجی ملا علی جد اوست که درحقیقت اولین مربی و استاد آخوند نیز می‌باشد. پدرش نیز مردی دانشمند و در زادگاه خود که همان مبادی بوده است به ارشاد محصلین علوم دینی اشتغال داشته و آخوند مقدمات [[صرف]] و [[علم نحو|نحو]] و قسمتی از [[فقه]] و [[اصول فقه‌‌‌‌|اصول]] را نزد ایشان خوانده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او مدت ۴۰ سال به عنوان هیئت امناء یکی از بلوک‌های قهستان، مدت ۱۸ سال را (۱۲۹۳ تا ۱۳۰۵ قمری، ۱۳۰۸ تا ۱۳۰۹ قمری و ۱۳۱۵ تا ۱۳۱۷ قمری) به عنوان راتبه قضاوت، مسئول موقوفات و حاکم شرع در ایالت قهستان مطرح بوده است. وی در سال ۱۲۸۳ قمری متاهل شد و سپس در سال ۱۲۹۹ قمری به مسقط الراس خود که همان قریه مبادی می‌باشد، برگشت نموده و در آنجا اقدام به تاسیس مدرسه‌ای می‌کند که در آن علوم فقه، اصول، نجوم و هیات و حتی حساب و هندسه به وسیله خودش به علاقمندان تدریس می‌شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چنان که از مطالعه برخی اسناد برمی‌آید، او خبره‌ای در امورات کشاورزی بوده و درختان زیادی در روستاهای رودکاج، یوش و هردنگ توسط ایشان پیوند شده است. به دستور او در دهات مسافرخانه‌ها و در راه‌ها، آب انبارهایی ساخته شده که اغلب به نام خودش مشهور است. قدرت بیان او ضرب‌المثل و تخصص او در فقه، اصول و کلام باعث شد تا رساله استادش  بنا به درخواست علمای وقت بوده  به رشته تحریر درآمده و تشریح شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ارزش و احترام آخوند از دیدگاه حکومت آنقدر بالا بوده است که در بیش از ۱۵ حکم مختلف به صورت مستقیم و غیرمستقیم، امیر علم خان حشمت‌الملک، امیراسماعیل خان علم و محمدابراهیم خان حشمت‌الملک به تمامی نیروهای مالیه تاکید می‌کنند که به آخوند تعرضی ننمایند که در غیر این صورت مورد مواخذه و تنبیه قرار خواهند گرفت. این احترام از سوی حکومت در حقیقت به دلیل اینکه او حاکم شرع قهستان و استاد حوزه‌های علمیه قاینات بود صورت می‌گرفته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آخرین نکته‌ای که درباره شرح زندگیش لازم به یادآوریست. این که هر چند اقامت نامبرده در هردنگ بوده ولی همیشه برای شرکت در مجالس بحث از او دعوت می‌شده است و در یکی از همین محافل بوده که با ملا ابراهیم گزیکی که از پیشوایان بزرگ [[اهل سنت|اهل تسنن]] بوده است و علمای بیرجند را در مقابل خود عاجز نموده بود، مجاب و عقایدش را که بر پایه صحیح استوار نبوده رد کرده است (رساله اعتقادات، ۱۳۰۲ هـ.ق) و همچنین با شمس‌الدین هروی که از فحول علمای تسنن در زمان خود بوده و آثار بسیار در رد عقاید او نوشته شده و آخوند نیز بر رساله‌اش حواشییی از عقاید خود و استادش را نوشته است، با او مباحثاتی داشته است. (رساله اعتقادات، ۱۳۰۲ هـ.ق) از جمله در یکی از جلسات مناظره در هرات، بحث و جدل در خصوص مطهرات عنوان می‌شود، شمس الدین می‌گوید که خاک هم می‌تواند با همان قدرت آب خاصیت پاک کنندگی داشته باشد. چون کسی جوابگوی این مسئله نبوده آخوند به او بیان می‌دارد که اگر پاسخ سوالت را بدهم قانع خواهی شد و این مناظرات را تمام خواهی کرد. شمس الدین نیز در پاسخ می‌گوید: آری. &lt;br /&gt;
آخوند به او می‌گوید که تو بدنت را از نجاسات آلوده و من نیز چنین خواهم کرد؛ سپس تو بدنت را با خاک تطهیر و من نیز با آب تطهیر می‌کنم، آن وقت این جمع نظر خواهند داد که کدام یک از ما با بدنی پاکیزه و بدون تعفّن می‌تواند در این جلسه حضور یابد. شمس الدین که از پاسخ عاجز می‌ماند نسبت به اتمام مناظره و تایید گفته های آخوند اقدام می‌کند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تحصیل و تدریس==&lt;br /&gt;
درباره اساتید خود در مقدمه دیوان اشعارش چنین می‌نگارد: این قلیل البضاعه بعد از آن که از خدمت والد ماجد جهت تحصیل مهاجرت کرده چندان دور نرفتم و بر بعضی از اهل علم تلمذ کرده که دارای مقام [[اجتهاد]] نبودند و بعد از آن که از ایشان مستغنی شدم بر دو نفر که از عمده علمایند، تلمذ کرده و حظی وافر و بهره‌ای کامل از ایشان برداشتم. وی در حدود سال ۱۲۹۰ قمری یعنی حدود ۳۰ سالگی توانست اجازه اجتهاد، افتاء و روایت را از اساتید خود آیت الله محمدرحیم بروجردی و سید ابوطالب مجتهد قاینی دریافت کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تخصص آن مرحوم در [[فقه]] و [[اصول فقه‌‌‌‌|اصول]] و دارای مرتبه [[اجتهاد]] بوده و در [[صرف]] و [[علم نحو|نحو]] عربی، لغت، [[علم معانی|معانی]]، [[علم بیان|بیان]]، [[بدیع]]، [[عروض]]، [[منطق]]، [[تفسیر قرآن|تفسیر]]، [[علم کلام|کلام]]، [[حدیث]] و [[علم رجال|رجال]] نیز استاد بوده است. علاوه بر این‌ها در [[فلسفه]]، حساب، (جبر، مقابله و...) هندسه و هیات قدیم دست داشته و تدریس می‌نموده است.  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مرحوم هردنگی هنگام اقامت در بیرجند و قاین نیز جلسات درسی داشته و بعد از فوت استادش در سال ۱۲۹۳ قمری تا زمان رحلتش به مدت ۳۴ سال پس از آن مرحوم در شهر بیرجند و قاین به امر تدریس اشتغال ورزید و عده‌ای از افاضل قاینات که خود مجتهد بوده از محضرش که حوزه‌های متعدد درسی داشته است، استفاده می‌نموده‌اند و غالباً از شاگردان مرحوم آخوند بوده‌اند که از آن‌ها می‌توان حضرات آیات شیخ محمدباقر آیتی بیرجندی، شیخ محمد قاینی، سید حسن فقیه، سید محمدرضا صامتی و محمدهادی مجتهد را نام برد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تعلیمات او سبب شده که مردم این ناحیه اگر چه از نظر مادی از مردمان همجوار خویش عقب‌تر باشند ولی از نظر فکری و اجتماعی به هیچ وجه قابل مقایسه با آنان نباشند. علاقه تحصیل در میان مردمان این سرزمین از سایرین بسیار زیادتر است و این ذوق در نتیجه تربیت‌های آخوند تقویت شده است. هم‌اکنون نام او در این  منطقه توأم با اعزاز و اکرام و سخنان او زینت محافل و نُقل مجالس است و گفتار او را به عنوان حجت می‌پذیرند.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
تسلط بالای فقهی و شرعی آخوند را می‌توان در پاسخ به مجموعه سوالات ذیل مورد بررسی قرار داد. ایشون مکاتبات و پاسخ به اجوبه ها را با مهر عبده الراجی محمدحسن پاسخ می‌داده‌اند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==آثار آخوند==&lt;br /&gt;
همان طور که قبلاً یادآوری شد نوشته‌های آخوند اغلب درهم و نامرتب است و تنها اگر اثری بدست یکی از فرزندان بااطلاعش افتاده است به ذوق شخصی مرتب و در صدد جمع‌آوری اوراق پراکنده، آن برآمده و مطلقاً هیچیک از این آثار به طبع نرسیده است؛ فقط مقداری از اشعارش در بعضی مجلات و روزنامه‌ها به چاپ رسیده است. در سطور زیر تا حد امکان به معرفی این آثار می‌پردازد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*۱. رساله اعتقادات؛ این رساله در ۱۷۳ صفحه و در مبحث [[علم کلام|کلام]] می‌باشد، فوق العاده مفید بوده و می‌توان آخوند را به عنوان اولین [[فقیه|فقیهی]] که تاکنون کلام را از منظر [[عرفان]] نگریسته، معرفی کرد. رساله مذکور در ماه محرم سال ۱۳۰۲ قمری به اتمام رسیده است. این اثر سوای اشتمال بر اعتقادات استاد ، عقاید مولف را نیز در بردارد و مطالب آن از ابتدا تا مبحث [[صفات ثبوتی|صفات ثبوتیه]] (ص ۲۸) ترجمه رساله استاد و توضیحات مولف از آن پس تا پایان مبحث معاد نظریات شخصی اوست. در مباحث [[امامت]] مخصوصاً اشکالات عامه فاضل هروی را متعرض و به بیانات شاخصه جواب داده (تنها از این قسمت مطالبی در حاشیه یکی از کتب شمس‌الدین بر جای است) و بر اصول ایشان اشکالاتی در پاره‌ای از مسایل وارد ساخته که جنبه ابتکار دارد و این کتاب نیز به طبع نرسیده و قابل طبع و استفاده اهل فضل است و در مواردی از مباحث [[توحید]] و [[معاد]] که اثبات مطلب مستلزم بحث از اصول فلاسفه است نیز، سخن داده است. این رساله در ماه [[محرم]] سال ۱۳۰۲ قمری به اتمام رسیده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*۲. رساله توحید؛ دارای ۵۰ صفحه که مباحثی بسیار مفصل درباره [[اصول دین|اصول]]، [[توحید]] و خداشناسی می‌باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*۳. سفرنامه هرات آخوند؛ ملامحمد حسن به امر استادش به اتفاق سید ابوتراب پسر آقا سید ابوطالب که بیمار بوده، در حدود سال ۱۲۹۲ قمری برای معالجه عازم افغانستان شده و حاصل مسافرتش سفر نامه‌ای بوده که در این کتاب شرح کارهایی که در ضمن مسافرت انجام داده و همچنین مباحثاتی که با علمای تسنن داشته، به خصوص متن مذاکرات خود با شمس الدین هروی را در آنجا نقل کرده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*۴. دیوان اشعار؛ [[تخلص]] او در شعر صفا بوده و دیوانش شامل [[قصیده|قصاید]] و [[غزل|غزلیات]] می‌باشد که قصاید آن بعضی عربی و تعدادی فارسی که اغلب در مدح [[ائمه اطهار|ائمه]] معصومین (ع) است، سروده شده است. بسیاری از مهر نامه هایی که برای بزرگان نوشته از اول تا آخر آن حتی اجناس صداق را نظماً بیان می‌کرده و در بعضی خطبه ها مقدمه را به شعر و اجناس را به نظم بیان می‌کرده است. در ذیل یک نمونه قطعه مربوط به وصیت عرفانی آخوند در زمان مرگ وی نقل می‌شود (راشد، ۱۳۴۲، ص۱۰):&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیا مست رندان نیکو سِیَر * شوید از وصایای من باخبر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بهار حیات مرا فصل دی * چو دریافت شویید نعشم بِمِی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
میی کز خُم وحدت آید برون * بود صبغه الله را رهنمون&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نمایید از برگ میم کفن * به تابوت میم گذارید تن&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چه میی که طوبی از او گشت ظل * بود طوبیش جسم و خود اوست دل&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برید آن زمان در مصلای راز * نمایید رندان به جسمم نماز&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چه رندان همه عارف و پاک دین * دل اندر سما و تن اندر زمین&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کند مطرب از سوز دل الصلوه * که مرگ چنین است عین حیات&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چه مطرب که کار جهانش بکام * مدامش بود کار شرب مدام&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مدامی که از دل کدورت برد * کند نوش و بر شاخ وحدت برد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سوی قبله آرید در احتضار * دو پای طلب چشم امیدوار&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از این قبله مقصود من ذوالمنن * نه سنگ و گل ظاهر و روی زن&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رخ ساقیم [[قبله]] اعتبار * که دارم به وصل رخش انتظار&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ببندید چشمم ز غیر رخش * که سازم نظر بر رخ فرخش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بهم ضم نمایید انگشت پای * که وَالٌتفَّتٌ الساق گفتی خدای&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ز میخانه‌ام چون درآمد جسد * بریدم به سرعت به سوی لحد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپارید چون تن به قصر زمین * چه از جسم زارم برآید انین&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گذارید تربت از آن خاک کوی * نه هر جا، به بالا سر و پیشِ روی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
که با حق ملاقات زان رو کنم * همین سجده بر خاک آن کو کنم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جریده بود شاخ نخل امید * که نبود به جز فضل او اعتمید&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بریزید بر قبر قدر گِلی * نشاند بر آن آب صاحبدلی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به صورت چو در خاک مأوی کنم * به معنی نظر سوی بالا کنم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نمایید تلقینم از انقیاد * در آن دم سراسر همه اعتقاد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به حسرت چو در قبر کردم مقر * نباشد بجز سوی ساقی مفر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فامّا الی جنت او سقر * الی الرّب یومئذ مستقر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بیا ساقی ای اوج مهر منیر * فانک مولی و نعم النصیر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زخمخانه وحدتم می بریز * که مستم کند تا دم رستخیز&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بده جرعه‌ای زان می باصفا * که از دل برد زنگ شرک و خطا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
می صاف و روشن چو آب حیات * کز آن دل شود شاد شام و غدات&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چه جامی خورم زان می مشک فام * طرب‌ها نمایم شوم نیکنام&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس آنگه ببینم در آن روی یار * زاغیار گردم برآرم دمار&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به جنت شتابم گریزم ز نار * به صحرای مستی شوم هوشیار&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وز آن هوشیاری شوم باز مست * به جُند علایق بر آرم شکست&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ز مستی نگویم جواب نکیر * به منکر زنم من ز وحدت نفیر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زنای گلویم برآید صدا * به انواع توحید سازم ندا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس آنگه ز ایمان روشندلی * زبان برگشایم به ذکر ولی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ز توحید گویم نکات درست * که ایمان منکر شود باز سُست&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شود راز توحید چندان عیان * که گردد از آن فتح باب جنان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بسر راز داران شود کشف راز * ز آخر رسد قصه‌های دراز&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بیا ساقی این جان و ایمان من * در آندم که آید سویت جان من&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ره ار گم کنم باش بر من دلیل * دخیل توام بلکه عبد ذلیل&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ز پس مرا خوان و خود پیش باش * قرار و ثبات دل ریش باش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگر خیل رندان کنند اعتساف * و یا از وصایای من انحراف&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تویی حاکم حکم ملک قدم * به ایشان امین دگر ساز ضم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ولیکن نخواهم کسی را امین * به جز مرشد خاص روح الامین&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چه او هست سالک به نهج قویم * بود عهد او با محبان قدیم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بهر ورطه با دوستان است یار * رساند به جنت رهاند ز نار&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وصالش مرا مطلب منتهی * که باشد وصالش وصال خدا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روان و دل و قالب و روح من * نعیم خدا کشتی نوح من&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
صفا چند داری همین درد دل * ز افعال خود نیستی منفعل&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به باطن یکی خصلتی ساز خو * زبان درکش و حسبی الله گو&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همه دردها راست یار و کفیل * رئوف عطوف است و نعم الوکیل&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بیا این زمان زود بردار دست * به سوی خداوند بالا و پست&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حصول مرادات خود را طلب * نه با یأس و شرمسان به شوق و طرب&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
که ساقی دم مردن و نفخ صور * یلقیک بالنظره والسرور.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(۱). راشد، محمدتقی (۱۳۴۲)؛ بحث درباره آثار شش تن از علمای قهستان، پایان‌نامه دوره کارشناسى، دانشگاه فردوسی مشهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(۲). هردنگی، محمدحسن (۱۳۰۲ ق)؛ رساله اعتقادات.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(۳). اسناد حکومتی خاندان علم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(۴). راشد، محمدحسین (۱۳۴۵)؛ کتاب ناتمام آخوند ملا محمدحسن هردنگی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(۵). شئون و اختیارات ولی فقیه: ترجمه مبحث ولایت فقیه [[امام خمینی]] از کتاب البیع؛ وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(۶). همان منبع، صفحه ۷۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(۷). فقه سیاسی در اسلام، ابوالفضل شکوری، جلد ۲، صفحه ۳۷۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(۸). شئون و اختیارات ولی فقیه، ترجمه مبحث ولایت فقیه از کتاب البیع، ص ۷۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(۹). وب‌گاه رسمی آیت ‌الله سیستانی، پاسخ به پرسش‌ها.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:علمای قرن چهاردهم]]&lt;br /&gt;
[[رده:فقیهان]]&lt;br /&gt;
[[رده:فیلسوفان]]&lt;br /&gt;
[[رده:متکلمان]]&lt;br /&gt;
[[رده:شعرای پارسی گوی قرن چهاردهم]]&lt;br /&gt;
[[رده:ریاضیدانان]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Kamal</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D9%85%D9%84%D8%A7_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%AD%D8%B3%D9%86_%D9%87%D8%B1%D8%AF%D9%86%DA%AF%DB%8C&amp;diff=151842</id>
		<title>ملا محمدحسن هردنگی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D9%85%D9%84%D8%A7_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%AD%D8%B3%D9%86_%D9%87%D8%B1%D8%AF%D9%86%DA%AF%DB%8C&amp;diff=151842"/>
		<updated>2024-09-17T11:56:15Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Kamal: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;آخوند ملا محمدحسن هردنگی (م، ۱۳۲۷ هجری) از عمده علماء و فقهاء منطقه قهستان بوده و در مراکز علمی قاینات شخصیت علمی آن مرحوم بر احدی از دانشمندان آن عصر پوشیده نبوده است و فضلاء وقت از محضر درس وی تلمذ و با عنوان برجسته‌ترین شخصیت‌های علمی او را معرفی می‌نموده‌اند. ارادت خاص به [[اهل بیت]] علیهم‌السلام او را بارها به اماکن مقدسه [[عراق]]، [[قم]] و [[مشهد]] سوق داده است.&lt;br /&gt;
{{شناسنامه عالم&lt;br /&gt;
|نام کامل = آخوند ملا محمدحسن هردنگی&lt;br /&gt;
||تصویر=[[پرونده:Hardangi.jpg|200px|center]]&lt;br /&gt;
|زادروز =  1260 هجری&lt;br /&gt;
|زادگاه =  قهستان&lt;br /&gt;
|وفات =     1327 هجری&lt;br /&gt;
|مدفن =  &lt;br /&gt;
|اساتید =  آیت الله محمدرحیم بروجردی، سید ابوطالب مجتهد قاینی،....&lt;br /&gt;
|شاگردان =  شیخ محمدباقر آیتی بیرجندی، شیخ محمد قاینی،...&lt;br /&gt;
|آثار = رساله اعتقادات، رساله توحید،... &lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگی نامه==&lt;br /&gt;
او در سال ۱۲۶۰ هجری قمری در قریه مبادی از توابع هردنگ قیس آباد متولد شد و در ۲۷ [[ذی القعده]] ۱۳۲۷ قمری پس از یک عمر زندگی شرافتمندانه به رحمت ایزدی پیوست و آرامگاهش هم اکنون در قبرستان عمومی دهکده مزبور بر فراز تلی باقیست. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خاندانش از خانواده‌های مشهور محل و چنان که خود در دیوان اشعارش متذکر شده است. گویا اولین کسی که از این خاندان پای در دایره علم و فضل گذاشته است حاجی ملا علی جد اوست که درحقیقت اولین مربی و استاد آخوند نیز می‌باشد. پدرش نیز مردی دانشمند و در زادگاه خود که همان مبادی بوده است به ارشاد محصلین علوم دینی اشتغال داشته و آخوند مقدمات [[صرف]] و [[علم نحو|نحو]] و قسمتی از [[فقه]] و [[اصول فقه‌‌‌‌|اصول]] را نزد ایشان خوانده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او مدت ۴۰ سال به عنوان هیئت امناء یکی از بلوک‌های قهستان، مدت ۱۸ سال را (۱۲۹۳ تا ۱۳۰۵ قمری، ۱۳۰۸ تا ۱۳۰۹ قمری و ۱۳۱۵ تا ۱۳۱۷ قمری) به عنوان راتبه قضاوت، مسئول موقوفات و حاکم شرع در ایالت قهستان مطرح بوده است. وی در سال ۱۲۸۳ قمری متاهل شد و سپس در سال ۱۲۹۹ قمری به مسقط الراس خود که همان قریه مبادی می‌باشد، برگشت نموده و در آنجا اقدام به تاسیس مدرسه‌ای می‌کند که در آن علوم فقه، اصول، نجوم و هیات و حتی حساب و هندسه به وسیله خودش به علاقمندان تدریس می‌شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چنان که از مطالعه برخی اسناد برمی‌آید، او خبره‌ای در امورات کشاورزی بوده و درختان زیادی در روستاهای رودکاج، یوش و هردنگ توسط ایشان پیوند شده است. به دستور او در دهات مسافرخانه‌ها و در راه‌ها، آب انبارهایی ساخته شده که اغلب به نام خودش مشهور است. قدرت بیان او ضرب‌المثل و تخصص او در فقه، اصول و کلام باعث شد تا رساله استادش  بنا به درخواست علمای وقت بوده  به رشته تحریر درآمده و تشریح شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ارزش و احترام آخوند از دیدگاه حکومت آنقدر بالا بوده است که در بیش از ۱۵ حکم مختلف به صورت مستقیم و غیرمستقیم، امیر علم خان حشمت‌الملک، امیراسماعیل خان علم و محمدابراهیم خان حشمت‌الملک به تمامی نیروهای مالیه تاکید می‌کنند که به آخوند تعرضی ننمایند که در غیر این صورت مورد مواخذه و تنبیه قرار خواهند گرفت. این احترام از سوی حکومت در حقیقت به دلیل اینکه او حاکم شرع قهستان و استاد حوزه‌های علمیه قاینات بود صورت می‌گرفته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آخرین نکته‌ای که درباره شرح زندگیش لازم به یادآوریست. این که هر چند اقامت نامبرده در هردنگ بوده ولی همیشه برای شرکت در مجالس بحث از او دعوت می‌شده است و در یکی از همین محافل بوده که با ملا ابراهیم گزیکی که از پیشوایان بزرگ [[اهل سنت|اهل تسنن]] بوده است و علمای بیرجند را در مقابل خود عاجز نموده بود، مجاب و عقایدش را که بر پایه صحیح استوار نبوده رد کرده است (رساله اعتقادات، ۱۳۰۲ هـ.ق) و همچنین با شمس‌الدین هروی که از فحول علمای تسنن در زمان خود بوده و آثار بسیار در رد عقاید او نوشته شده و آخوند نیز بر رساله‌اش حواشییی از عقاید خود و استادش را نوشته است، با او مباحثاتی داشته است. (رساله اعتقادات، ۱۳۰۲ هـ.ق) از جمله در یکی از جلسات مناظره در هرات، بحث و جدل در خصوص مطهرات عنوان می‌شود، شمس الدین می‌گوید که خاک هم می‌تواند با همان قدرت آب خاصیت پاک کنندگی داشته باشد. چون کسی جوابگوی این مسئله نبوده آخوند به او بیان می‌دارد که اگر پاسخ سوالت را بدهم قانع خواهی شد و این مناظرات را تمام خواهی کرد. شمس الدین نیز در پاسخ می‌گوید: آری. &lt;br /&gt;
آخوند به او می‌گوید که تو بدنت را از نجاسات آلوده و من نیز چنین خواهم کرد؛ سپس تو بدنت را با خاک تطهیر و من نیز با آب تطهیر می‌کنم، آن وقت این جمع نظر خواهند داد که کدام یک از ما با بدنی پاکیزه و بدون تعفّن می‌تواند در این جلسه حضور یابد. شمس الدین که از پاسخ عاجز می‌ماند نسبت به اتمام مناظره و تایید گفته های آخوند اقدام می‌کند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تحصیل و تدریس==&lt;br /&gt;
درباره اساتید خود در مقدمه دیوان اشعارش چنین می‌نگارد: این قلیل البضاعه بعد از آن که از خدمت والد ماجد جهت تحصیل مهاجرت کرده چندان دور نرفتم و بر بعضی از اهل علم تلمذ کرده که دارای مقام [[اجتهاد]] نبودند و بعد از آن که از ایشان مستغنی شدم بر دو نفر که از عمده علمایند، تلمذ کرده و حظی وافر و بهره‌ای کامل از ایشان برداشتم. وی در حدود سال ۱۲۹۰ قمری یعنی حدود ۳۰ سالگی توانست اجازه اجتهاد، افتاء و روایت را از اساتید خود آیت الله محمدرحیم بروجردی و سید ابوطالب مجتهد قاینی دریافت کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تخصص آن مرحوم در [[فقه]] و [[اصول فقه‌‌‌‌|اصول]] و دارای مرتبه [[اجتهاد]] بوده و در [[صرف]] و [[علم نحو|نحو]] عربی، لغت، [[علم معانی|معانی]]، [[علم بیان|بیان]]، [[بدیع]]، [[عروض]]، [[منطق]]، [[تفسیر قرآن|تفسیر]]، [[علم کلام|کلام]]، [[حدیث]] و [[علم رجال|رجال]] نیز استاد بوده است. علاوه بر این‌ها در [[فلسفه]]، حساب، (جبر، مقابله و...) هندسه و هیات قدیم دست داشته و تدریس می‌نموده است.  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مرحوم هردنگی هنگام اقامت در بیرجند و قاین نیز جلسات درسی داشته و بعد از فوت استادش در سال ۱۲۹۳ قمری تا زمان رحلتش به مدت ۳۴ سال پس از آن مرحوم در شهر بیرجند و قاین به امر تدریس اشتغال ورزید و عده‌ای از افاضل قاینات که خود مجتهد بوده از محضرش که حوزه‌های متعدد درسی داشته است، استفاده می‌نموده‌اند و غالباً از شاگردان مرحوم آخوند بوده‌اند که از آن‌ها می‌توان حضرات آیات شیخ محمدباقر آیتی بیرجندی، شیخ محمد قاینی، سید حسن فقیه، سید محمدرضا صامتی و محمدهادی مجتهد را نام برد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تعلیمات او سبب شده که مردم این ناحیه اگر چه از نظر مادی از مردمان همجوار خویش عقب‌تر باشند ولی از نظر فکری و اجتماعی به هیچ وجه قابل مقایسه با آنان نباشند. علاقه تحصیل در میان مردمان این سرزمین از سایرین بسیار زیادتر است و این ذوق در نتیجه تربیت‌های آخوند تقویت شده است. هم‌اکنون نام او در این  منطقه توأم با اعزاز و اکرام و سخنان او زینت محافل و نُقل مجالس است و گفتار او را به عنوان حجت می‌پذیرند.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
تسلط بالای فقهی و شرعی آخوند را می‌توان در پاسخ به مجموعه سوالات ذیل مورد بررسی قرار داد. ایشون مکاتبات و پاسخ به اجوبه ها را با مهر عبده الراجی محمدحسن پاسخ می‌داده‌اند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==آثار آخوند==&lt;br /&gt;
همان طور که قبلاً یادآوری شد نوشته‌های آخوند اغلب درهم و نامرتب است و تنها اگر اثری بدست یکی از فرزندان بااطلاعش افتاده است به ذوق شخصی مرتب و در صدد جمع‌آوری اوراق پراکنده، آن برآمده و مطلقاً هیچیک از این آثار به طبع نرسیده است؛ فقط مقداری از اشعارش در بعضی مجلات و روزنامه‌ها به چاپ رسیده است. در سطور زیر تا حد امکان به معرفی این آثار می‌پردازد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*۱. رساله اعتقادات؛ این رساله در ۱۷۳ صفحه و در مبحث [[علم کلام|کلام]] می‌باشد، فوق العاده مفید بوده و می‌توان آخوند را به عنوان اولین [[فقیه|فقیهی]] که تاکنون کلام را از منظر [[عرفان]] نگریسته، معرفی کرد. رساله مذکور در ماه محرم سال ۱۳۰۲ قمری به اتمام رسیده است. این اثر سوای اشتمال بر اعتقادات استاد ، عقاید مولف را نیز در بردارد و مطالب آن از ابتدا تا مبحث [[صفات ثبوتی|صفات ثبوتیه]] (ص ۲۸) ترجمه رساله استاد و توضیحات مولف از آن پس تا پایان مبحث معاد نظریات شخصی اوست. در مباحث [[امامت]] مخصوصاً اشکالات عامه فاضل هروی را متعرض و به بیانات شاخصه جواب داده (تنها از این قسمت مطالبی در حاشیه یکی از کتب شمس‌الدین بر جای است) و بر اصول ایشان اشکالاتی در پاره‌ای از مسایل وارد ساخته که جنبه ابتکار دارد و این کتاب نیز به طبع نرسیده و قابل طبع و استفاده اهل فضل است و در مواردی از مباحث [[توحید]] و [[معاد]] که اثبات مطلب مستلزم بحث از اصول فلاسفه است نیز، سخن داده است. این رساله در ماه [[محرم]] سال ۱۳۰۲ قمری به اتمام رسیده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*۲. رساله توحید؛ دارای ۵۰ صفحه که مباحثی بسیار مفصل درباره [[اصول دین|اصول]]، [[توحید]] و خداشناسی می‌باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*۳. سفرنامه هرات آخوند؛ ملامحمد حسن به امر استادش به اتفاق سید ابوتراب پسر آقا سید ابوطالب که بیمار بوده، در حدود سال ۱۲۹۲ قمری برای معالجه عازم افغانستان شده و حاصل مسافرتش سفر نامه‌ای بوده که در این کتاب شرح کارهایی که در ضمن مسافرت انجام داده و همچنین مباحثاتی که با علمای تسنن داشته، به خصوص متن مذاکرات خود با شمس الدین هروی را در آنجا نقل کرده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*۴. دیوان اشعار؛ [[تخلص]] او در شعر صفا بوده و دیوانش شامل [[قصیده|قصاید]] و [[غزل|غزلیات]] می‌باشد که قصاید آن بعضی عربی و تعدادی فارسی که اغلب در مدح [[ائمه اطهار|ائمه]] معصومین (ع) است، سروده شده است. بسیاری از مهر نامه هایی که برای بزرگان نوشته از اول تا آخر آن حتی اجناس صداق را نظماً بیان می‌کرده و در بعضی خطبه ها مقدمه را به شعر و اجناس را به نظم بیان می‌کرده است. در ذیل یک نمونه قطعه مربوط به وصیت عرفانی آخوند در زمان مرگ وی نقل می‌شود (راشد، ۱۳۴۲، ص۱۰):&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیا مست رندان نیکو سِیَر * شوید از وصایای من باخبر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بهار حیات مرا فصل دی * چو دریافت شویید نعشم بِمِی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
میی کز خُم وحدت آید برون * بود صبغه الله را رهنمون&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نمایید از برگ میم کفن * به تابوت میم گذارید تن&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چه میی که طوبی از او گشت ظل * بود طوبیش جسم و خود اوست دل&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برید آن زمان در مصلای راز * نمایید رندان به جسمم نماز&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چه رندان همه عارف و پاک دین * دل اندر سما و تن اندر زمین&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کند مطرب از سوز دل الصلوه * که مرگ چنین است عین حیات&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چه مطرب که کار جهانش بکام * مدامش بود کار شرب مدام&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مدامی که از دل کدورت برد * کند نوش و بر شاخ وحدت برد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سوی قبله آرید در احتضار * دو پای طلب چشم امیدوار&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از این قبله مقصود من ذوالمنن * نه سنگ و گل ظاهر و روی زن&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رخ ساقیم [[قبله]] اعتبار * که دارم به وصل رخش انتظار&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ببندید چشمم ز غیر رخش * که سازم نظر بر رخ فرخش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بهم ضم نمایید انگشت پای * که وَالٌتفَّتٌ الساق گفتی خدای&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ز میخانه‌ام چون درآمد جسد * بریدم به سرعت به سوی لحد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپارید چون تن به قصر زمین * چه از جسم زارم برآید انین&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گذارید تربت از آن خاک کوی * نه هر جا، به بالا سر و پیشِ روی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
که با حق ملاقات زان رو کنم * همین سجده بر خاک آن کو کنم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جریده بود شاخ نخل امید * که نبود به جز فضل او اعتمید&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بریزید بر قبر قدر گِلی * نشاند بر آن آب صاحبدلی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به صورت چو در خاک مأوی کنم * به معنی نظر سوی بالا کنم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نمایید تلقینم از انقیاد * در آن دم سراسر همه اعتقاد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به حسرت چو در قبر کردم مقر * نباشد بجز سوی ساقی مفر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فامّا الی جنت او سقر * الی الرّب یومئذ مستقر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بیا ساقی ای اوج مهر منیر * فانک مولی و نعم النصیر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زخمخانه وحدتم می بریز * که مستم کند تا دم رستخیز&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بده جرعه‌ای زان می باصفا * که از دل برد زنگ شرک و خطا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
می صاف و روشن چو آب حیات * کز آن دل شود شاد شام و غدات&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چه جامی خورم زان می مشک فام * طرب‌ها نمایم شوم نیکنام&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس آنگه ببینم در آن روی یار * زاغیار گردم برآرم دمار&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به جنت شتابم گریزم ز نار * به صحرای مستی شوم هوشیار&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وز آن هوشیاری شوم باز مست * به جُند علایق بر آرم شکست&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ز مستی نگویم جواب نکیر * به منکر زنم من ز وحدت نفیر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زنای گلویم برآید صدا * به انواع توحید سازم ندا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس آنگه ز ایمان روشندلی * زبان برگشایم به ذکر ولی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ز توحید گویم نکات درست * که ایمان منکر شود باز سُست&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شود راز توحید چندان عیان * که گردد از آن فتح باب جنان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بسر راز داران شود کشف راز * ز آخر رسد قصه‌های دراز&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بیا ساقی این جان و ایمان من * در آندم که آید سویت جان من&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ره ار گم کنم باش بر من دلیل * دخیل توام بلکه عبد ذلیل&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ز پس مرا خوان و خود پیش باش * قرار و ثبات دل ریش باش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگر خیل رندان کنند اعتساف * و یا از وصایای من انحراف&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تویی حاکم حکم ملک قدم * به ایشان امین دگر ساز ضم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ولیکن نخواهم کسی را امین * به جز مرشد خاص روح الامین&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چه او هست سالک به نهج قویم * بود عهد او با محبان قدیم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بهر ورطه با دوستان است یار * رساند به جنت رهاند ز نار&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وصالش مرا مطلب منتهی * که باشد وصالش وصال خدا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روان و دل و قالب و روح من * نعیم خدا کشتی نوح من&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
صفا چند داری همین درد دل * ز افعال خود نیستی منفعل&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به باطن یکی خصلتی ساز خو * زبان درکش و حسبی الله گو&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همه دردها راست یار و کفیل * رئوف عطوف است و نعم الوکیل&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بیا این زمان زود بردار دست * به سوی خداوند بالا و پست&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حصول مرادات خود را طلب * نه با یأس و شرمسان به شوق و طرب&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
که ساقی دم مردن و نفخ صور * یلقیک بالنظره والسرور.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(۱). راشد، محمدتقی (۱۳۴۲)؛ بحث درباره آثار شش تن از علمای قهستان، پایان‌نامه دوره کارشناسى، دانشگاه فردوسی مشهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(۲). هردنگی، محمدحسن (۱۳۰۲ ق)؛ رساله اعتقادات.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(۳). اسناد حکومتی خاندان علم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(۴). راشد، محمدحسین (۱۳۴۵)؛ کتاب ناتمام آخوند ملا محمدحسن هردنگی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(۵). شئون و اختیارات ولی فقیه: ترجمه مبحث ولایت فقیه [[امام خمینی]] از کتاب البیع؛ وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(۶). همان منبع، صفحه ۷۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(۷). فقه سیاسی در اسلام، ابوالفضل شکوری، جلد ۲، صفحه ۳۷۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(۸). شئون و اختیارات ولی فقیه، ترجمه مبحث ولایت فقیه از کتاب البیع، ص ۷۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(۹). وب‌گاه رسمی آیت ‌الله سیستانی، پاسخ به پرسش‌ها.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:علمای قرن چهاردهم]]&lt;br /&gt;
[[رده:فقیهان]]&lt;br /&gt;
[[رده:فیلسوفان]]&lt;br /&gt;
[[رده:متکلمان]]&lt;br /&gt;
[[رده:شعرای پارسی گوی قرن چهاردهم]]&lt;br /&gt;
[[رده:ریاضیدانان]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Kamal</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D9%85%D9%84%D8%A7_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%AD%D8%B3%D9%86_%D9%87%D8%B1%D8%AF%D9%86%DA%AF%DB%8C&amp;diff=151840</id>
		<title>ملا محمدحسن هردنگی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D9%85%D9%84%D8%A7_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%AD%D8%B3%D9%86_%D9%87%D8%B1%D8%AF%D9%86%DA%AF%DB%8C&amp;diff=151840"/>
		<updated>2024-09-17T11:53:37Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Kamal: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;آخوند ملا محمدحسن هردنگی (م، ۱۳۲۷ هجری) از عمده علماء و فقهاء منطقه قهستان بوده و در مراکز علمی قاینات شخصیت علمی آن مرحوم بر احدی از دانشمندان آن عصر پوشیده نبوده است و فضلاء وقت از محضر درس وی تلمذ و با عنوان برجسته‌ترین شخصیت‌های علمی او را معرفی می‌نموده‌اند. ارادت خاص به [[اهل بیت]] علیهم‌السلام او را بارها به اماکن مقدسه [[عراق]]، [[قم]] و [[مشهد]] سوق داده است.&lt;br /&gt;
{{شناسنامه عالم&lt;br /&gt;
|نام کامل = آخوند ملا محمدحسن هردنگی&lt;br /&gt;
||تصویر=[[پرونده:Hardangi.jpg|200px|center]]&lt;br /&gt;
|زادروز =  1260 هجری&lt;br /&gt;
|زادگاه =  قهستان&lt;br /&gt;
|وفات =     1327 هجری&lt;br /&gt;
|مدفن =  &lt;br /&gt;
|اساتید =  آیت الله محمدرحیم بروجردی، سید ابوطالب مجتهد قاینی،....&lt;br /&gt;
|شاگردان =  شیخ محمدباقر آیتی بیرجندی، شیخ محمد قاینی،...&lt;br /&gt;
|آثار = رساله اعتقادات، رساله توحید،... &lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== زندگی نامه ==&lt;br /&gt;
او در سال ۱۲۶۰ هجری قمری در قریه مبادی از توابع هردنگ قیس آباد متولد شد و در ۲۷ [[ذی القعده]] ۱۳۲۷ قمری پس از یک عمر زندگی شرافتمندانه به رحمت ایزدی پیوست و آرامگاهش هم اکنون در قبرستان عمومی دهکده مزبور بر فراز تلی باقیست. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خاندانش از خانواده‌های مشهور محل و چنان که خود در دیوان اشعارش متذکر شده است. گویا اولین کسی که از این خاندان پای در دایره علم و فضل گذاشته است حاجی ملا علی جد اوست که درحقیقت اولین مربی و استاد آخوند نیز می‌باشد. پدرش نیز مردی دانشمند و در زادگاه خود که همان مبادی بوده است به ارشاد محصلین علوم دینی اشتغال داشته و آخوند مقدمات [[صرف]] و [[علم نحو|نحو]] و قسمتی از [[فقه]] و [[اصول فقه‌‌‌‌|اصول]] را نزد ایشان خوانده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او مدت ۴۰ سال به عنوان هیئت امناء یکی از بلوک‌های قهستان، مدت ۱۸ سال را (۱۲۹۳ تا ۱۳۰۵ قمری، ۱۳۰۸ تا ۱۳۰۹ قمری و ۱۳۱۵ تا ۱۳۱۷ قمری) به عنوان راتبه قضاوت، مسئول موقوفات و حاکم شرع در ایالت قهستان مطرح بوده است. وی در سال ۱۲۸۳ قمری متاهل شد و سپس در سال ۱۲۹۹ قمری به مسقط الراس خود که همان قریه مبادی می‌باشد، برگشت نموده و در آنجا اقدام به تاسیس مدرسه‌ای می‌کند که در آن علوم فقه، اصول، نجوم و هیات و حتی حساب و هندسه به وسیله خودش به علاقمندان تدریس می‌شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چنان که از مطالعه برخی اسناد برمی‌آید، او خبره‌ای در امورات کشاورزی بوده و درختان زیادی در روستاهای رودکاج، یوش و هردنگ توسط ایشان پیوند شده است. به دستور او در دهات مسافرخانه‌ها و در راه‌ها، آب انبارهایی ساخته شده که اغلب به نام خودش مشهور است. قدرت بیان او ضرب‌المثل و تخصص او در فقه، اصول و کلام باعث شد تا رساله استادش  بنا به درخواست علمای وقت بوده  به رشته تحریر درآمده و تشریح شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ارزش و احترام آخوند از دیدگاه حکومت آنقدر بالا بوده است که در بیش از ۱۵ حکم مختلف به صورت مستقیم و غیرمستقیم، امیر علم خان حشمت‌الملک، امیراسماعیل خان علم و محمدابراهیم خان حشمت‌الملک به تمامی نیروهای مالیه تاکید می‌کنند که به آخوند تعرضی ننمایند که در غیر این صورت مورد مواخذه و تنبیه قرار خواهند گرفت. این احترام از سوی حکومت در حقیقت به دلیل اینکه او حاکم شرع قهستان و استاد حوزه‌های علمیه قاینات بود صورت می‌گرفته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آخرین نکته‌ای که درباره شرح زندگیش لازم به یادآوریست. این که هر چند اقامت نامبرده در هردنگ بوده ولی همیشه برای شرکت در مجالس بحث از او دعوت می‌شده است و در یکی از همین محافل بوده که با ملا ابراهیم گزیکی که از پیشوایان بزرگ [[اهل سنت|اهل تسنن]] بوده است و علمای بیرجند را در مقابل خود عاجز نموده بود، مجاب و عقایدش را که بر پایه صحیح استوار نبوده رد کرده است (رساله اعتقادات، ۱۳۰۲ هـ.ق) و همچنین با شمس‌الدین هروی که از فحول علمای تسنن در زمان خود بوده و آثار بسیار در رد عقاید او نوشته شده و آخوند نیز بر رساله‌اش حواشییی از عقاید خود و استادش را نوشته است، با او مباحثاتی داشته است. (رساله اعتقادات، ۱۳۰۲ هـ.ق) از جمله در یکی از جلسات مناظره در هرات، بحث و جدل در خصوص مطهرات عنوان می‌شود، شمس الدین می‌گوید که خاک هم می‌تواند با همان قدرت آب خاصیت پاک کنندگی داشته باشد. چون کسی جوابگوی این مسئله نبوده آخوند به او بیان می‌دارد که اگر پاسخ سوالت را بدهم قانع خواهی شد و این مناظرات را تمام خواهی کرد. شمس الدین نیز در پاسخ می‌گوید: آری. &lt;br /&gt;
آخوند به او می‌گوید که تو بدنت را از نجاسات آلوده و من نیز چنین خواهم کرد؛ سپس تو بدنت را با خاک تطهیر و من نیز با آب تطهیر می‌کنم، آن وقت این جمع نظر خواهند داد که کدام یک از ما با بدنی پاکیزه و بدون تعفّن می‌تواند در این جلسه حضور یابد. شمس الدین که از پاسخ عاجز می‌ماند نسبت به اتمام مناظره و تایید گفته های آخوند اقدام می‌کند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== تحصیل و تدریس ==&lt;br /&gt;
درباره اساتید خود در مقدمه دیوان اشعارش چنین می‌نگارد: این قلیل البضاعه بعد از آن که از خدمت والد ماجد جهت تحصیل مهاجرت کرده چندان دور نرفتم و بر بعضی از اهل علم تلمذ کرده که دارای مقام [[اجتهاد]] نبودند و بعد از آن که از ایشان مستغنی شدم بر دو نفر که از عمده علمایند، تلمذ کرده و حظی وافر و بهره‌ای کامل از ایشان برداشتم. وی در حدود سال ۱۲۹۰ قمری یعنی حدود ۳۰ سالگی توانست اجازه اجتهاد، افتاء و روایت را از اساتید خود آیت الله محمدرحیم بروجردی و سید ابوطالب مجتهد قاینی دریافت کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تخصص آن مرحوم در [[فقه]] و [[اصول فقه‌‌‌‌|اصول]] و دارای مرتبه [[اجتهاد]] بوده و در [[صرف]] و [[علم نحو|نحو]] عربی، لغت، [[علم معانی|معانی]]، [[علم بیان|بیان]]، [[بدیع]]، [[عروض]]، [[منطق]]، [[تفسیر قرآن|تفسیر]]، [[علم کلام|کلام]]، [[حدیث]] و [[علم رجال|رجال]] نیز استاد بوده است. علاوه بر این‌ها در [[فلسفه]]، حساب، (جبر، مقابله و...) هندسه و هیات قدیم دست داشته و تدریس می‌نموده است.  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مرحوم هردنگی هنگام اقامت در بیرجند و قاین نیز جلسات درسی داشته و بعد از فوت استادش در سال ۱۲۹۳ قمری تا زمان رحلتش به مدت ۳۴ سال پس از آن مرحوم در شهر بیرجند و قاین به امر تدریس اشتغال ورزید و عده‌ای از افاضل قاینات که خود مجتهد بوده از محضرش که حوزه‌های متعدد درسی داشته است، استفاده می‌نموده‌اند و غالباً از شاگردان مرحوم آخوند بوده‌اند که از آن‌ها می‌توان حضرات آیات شیخ محمدباقر آیتی بیرجندی، شیخ محمد قاینی، سید حسن فقیه، سید محمدرضا صامتی و محمدهادی مجتهد را نام برد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تعلیمات او سبب شده که مردم این ناحیه اگر چه از نظر مادی از مردمان همجوار خویش عقب‌تر باشند ولی از نظر فکری و اجتماعی به هیچ وجه قابل مقایسه با آنان نباشند. علاقه تحصیل در میان مردمان این سرزمین از سایرین بسیار زیادتر است و این ذوق در نتیجه تربیت‌های آخوند تقویت شده است. هم‌اکنون نام او در این  منطقه توأم با اعزاز و اکرام و سخنان او زینت محافل و نُقل مجالس است و گفتار او را به عنوان حجت می‌پذیرند.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
تسلط بالای فقهی و شرعی آخوند را می‌توان در پاسخ به مجموعه سوالات ذیل مورد بررسی قرار داد. پاسخ‌هایی که مقام او را به عنوان یک مرجعیت مسائل شرعی و [[فتوا]] دهنده عالی‌مقام بیش از پیش روشن می‌سازد. ایشان سوالاتی را که جواب می‌داده‌اند با دو نوع مُهر خود (یکی با نام عبده محمدحسن و دیگری با نام عبده الراجی محمدحسن) پاسخ می‌داده‌اند. از جمله پاسخگویی به مشکلات اجتماعی مردم، پاسخگویی به سوالات ارثی مردم و پاسخگویی به سوالات اصول و فقهی مردم (کتاب اعتقادات).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== آثار آخوند ==&lt;br /&gt;
همان طور که قبلاً یادآوری شد نوشته‌های آخوند اغلب درهم و نامرتب است و تنها اگر اثری بدست یکی از فرزندان بااطلاعش افتاده است به ذوق شخصی مرتب و در صدد جمع‌آوری اوراق پراکنده، آن برآمده و مطلقاً هیچیک از این آثار به طبع نرسیده است؛ فقط مقداری از اشعارش در بعضی مجلات و روزنامه‌ها به چاپ رسیده است. در سطور زیر تا حد امکان به معرفی این آثار می‌پردازد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*۱. رساله اعتقادات؛ این رساله در ۱۷۳ صفحه و در مبحث [[علم کلام|کلام]] می‌باشد، فوق العاده مفید بوده و می‌توان آخوند را به عنوان اولین [[فقیه|فقیهی]] که تاکنون کلام را از منظر [[عرفان]] نگریسته، معرفی کرد. رساله مذکور در ماه محرم سال ۱۳۰۲ قمری به اتمام رسیده است. این اثر سوای اشتمال بر اعتقادات استاد ، عقاید مولف را نیز در بردارد و مطالب آن از ابتدا تا مبحث [[صفات ثبوتی|صفات ثبوتیه]] (ص ۲۸) ترجمه رساله استاد و توضیحات مولف از آن پس تا پایان مبحث معاد نظریات شخصی اوست. در مباحث [[امامت]] مخصوصاً اشکالات عامه فاضل هروی را متعرض و به بیانات شاخصه جواب داده (تنها از این قسمت مطالبی در حاشیه یکی از کتب شمس‌الدین بر جای است) و بر اصول ایشان اشکالاتی در پاره‌ای از مسایل وارد ساخته که جنبه ابتکار دارد و این کتاب نیز به طبع نرسیده و قابل طبع و استفاده اهل فضل است و در مواردی از مباحث [[توحید]] و [[معاد]] که اثبات مطلب مستلزم بحث از اصول فلاسفه است نیز، سخن داده است. این رساله در ماه [[محرم]] سال ۱۳۰۲ قمری به اتمام رسیده است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*۲. رساله توحید؛ دارای ۵۰ صفحه که مباحثی بسیار مفصل درباره [[اصول دین|اصول]]، [[توحید]] و خداشناسی می‌باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*۳. سفرنامه هرات آخوند؛ ملامحمد حسن به امر استادش به اتفاق سید ابوتراب پسر آقا سید ابوطالب که بیمار بوده، در حدود سال ۱۲۹۲ قمری برای معالجه عازم افغانستان شده و حاصل مسافرتش سفر نامه‌ای بوده که در این کتاب شرح کارهایی که در ضمن مسافرت انجام داده و همچنین مباحثاتی که با علمای تسنن داشته، به خصوص متن مذاکرات خود با شمس الدین هروی را در آنجا نقل کرده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*۴. دیوان اشعار؛ [[تخلص]] او در شعر صفا بوده و دیوانش شامل [[قصیده|قصاید]] و [[غزل|غزلیات]] می‌باشد که قصاید آن بعضی عربی و تعدادی فارسی که اغلب در مدح [[ائمه اطهار|ائمه]] معصومین (ع) است، سروده شده است. بسیاری از مهر نامه هایی که برای بزرگان نوشته از اول تا آخر آن حتی اجناس صداق را نظماً بیان می‌کرده و در بعضی خطبه ها مقدمه را به شعر و اجناس را به نظم بیان می‌کرده است. در ذیل یک نمونه قطعه مربوط به وصیت عرفانی آخوند در زمان مرگ وی نقل می‌شود (راشد، ۱۳۴۲، ص۱۰):&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیا مست رندان نیکو سِیَر * شوید از وصایای من باخبر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بهار حیات مرا فصل دی * چو دریافت شویید نعشم بِمِی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
میی کز خُم وحدت آید برون * بود صبغه الله را رهنمون&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نمایید از برگ میم کفن * به تابوت میم گذارید تن&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چه میی که طوبی از او گشت ظل * بود طوبیش جسم و خود اوست دل&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برید آن زمان در مصلای راز * نمایید رندان به جسمم نماز&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چه رندان همه عارف و پاک دین * دل اندر سما و تن اندر زمین&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کند مطرب از سوز دل الصلوه * که مرگ چنین است عین حیات&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چه مطرب که کار جهانش بکام * مدامش بود کار شرب مدام&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مدامی که از دل کدورت برد * کند نوش و بر شاخ وحدت برد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سوی قبله آرید در احتضار * دو پای طلب چشم امیدوار&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از این قبله مقصود من ذوالمنن * نه سنگ و گل ظاهر و روی زن&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رخ ساقیم [[قبله]] اعتبار * که دارم به وصل رخش انتظار&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ببندید چشمم ز غیر رخش * که سازم نظر بر رخ فرخش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بهم ضم نمایید انگشت پای * که وَالٌتفَّتٌ الساق گفتی خدای&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ز میخانه‌ام چون درآمد جسد * بریدم به سرعت به سوی لحد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپارید چون تن به قصر زمین * چه از جسم زارم برآید انین&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گذارید تربت از آن خاک کوی * نه هر جا، به بالا سر و پیشِ روی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
که با حق ملاقات زان رو کنم * همین سجده بر خاک آن کو کنم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جریده بود شاخ نخل امید * که نبود به جز فضل او اعتمید&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بریزید بر قبر قدر گِلی * نشاند بر آن آب صاحبدلی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به صورت چو در خاک مأوی کنم * به معنی نظر سوی بالا کنم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نمایید تلقینم از انقیاد * در آن دم سراسر همه اعتقاد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به حسرت چو در قبر کردم مقر * نباشد بجز سوی ساقی مفر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فامّا الی جنت او سقر * الی الرّب یومئذ مستقر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بیا ساقی ای اوج مهر منیر * فانک مولی و نعم النصیر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زخمخانه وحدتم می بریز * که مستم کند تا دم رستخیز&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بده جرعه‌ای زان می باصفا * که از دل برد زنگ شرک و خطا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
می صاف و روشن چو آب حیات * کز آن دل شود شاد شام و غدات&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چه جامی خورم زان می مشک فام * طرب‌ها نمایم شوم نیکنام&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس آنگه ببینم در آن روی یار * زاغیار گردم برآرم دمار&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به جنت شتابم گریزم ز نار * به صحرای مستی شوم هوشیار&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وز آن هوشیاری شوم باز مست * به جُند علایق بر آرم شکست&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ز مستی نگویم جواب نکیر * به منکر زنم من ز وحدت نفیر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زنای گلویم برآید صدا * به انواع توحید سازم ندا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس آنگه ز ایمان روشندلی * زبان برگشایم به ذکر ولی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ز توحید گویم نکات درست * که ایمان منکر شود باز سُست&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شود راز توحید چندان عیان * که گردد از آن فتح باب جنان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بسر راز داران شود کشف راز * ز آخر رسد قصه‌های دراز&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بیا ساقی این جان و ایمان من * در آندم که آید سویت جان من&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ره ار گم کنم باش بر من دلیل * دخیل توام بلکه عبد ذلیل&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ز پس مرا خوان و خود پیش باش * قرار و ثبات دل ریش باش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگر خیل رندان کنند اعتساف * و یا از وصایای من انحراف&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تویی حاکم حکم ملک قدم * به ایشان امین دگر ساز ضم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ولیکن نخواهم کسی را امین * به جز مرشد خاص روح الامین&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چه او هست سالک به نهج قویم * بود عهد او با محبان قدیم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بهر ورطه با دوستان است یار * رساند به جنت رهاند ز نار&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وصالش مرا مطلب منتهی * که باشد وصالش وصال خدا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روان و دل و قالب و روح من * نعیم خدا کشتی نوح من&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
صفا چند داری همین درد دل * ز افعال خود نیستی منفعل&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به باطن یکی خصلتی ساز خو * زبان درکش و حسبی الله گو&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همه دردها راست یار و کفیل * رئوف عطوف است و نعم الوکیل&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بیا این زمان زود بردار دست * به سوی خداوند بالا و پست&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حصول مرادات خود را طلب * نه با یأس و شرمسان به شوق و طرب&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
که ساقی دم مردن و نفخ صور * یلقیک بالنظره والسرور.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(۱). راشد، محمدتقی (۱۳۴۲)؛ بحث درباره آثار شش تن از علمای قهستان، پایان‌نامه دوره کارشناسى، دانشگاه فردوسی مشهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(۲). هردنگی، محمدحسن (۱۳۰۲ ق)؛ رساله اعتقادات.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(۳). اسناد حکومتی خاندان علم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(۴). راشد، محمدحسین (۱۳۴۵)؛ کتاب ناتمام آخوند ملا محمدحسن هردنگی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(۵). شئون و اختیارات ولی فقیه: ترجمه مبحث ولایت فقیه [[امام خمینی]] از کتاب البیع؛ وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(۶). همان منبع، صفحه ۷۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(۷). فقه سیاسی در اسلام، ابوالفضل شکوری، جلد ۲، صفحه ۳۷۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(۸). شئون و اختیارات ولی فقیه، ترجمه مبحث ولایت فقیه از کتاب البیع، ص ۷۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(۹). وب‌گاه رسمی آیت ‌الله سیستانی، پاسخ به پرسش‌ها.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:علمای قرن چهاردهم]]&lt;br /&gt;
[[رده:فقیهان]]&lt;br /&gt;
[[رده:فیلسوفان]]&lt;br /&gt;
[[رده:متکلمان]]&lt;br /&gt;
[[رده:شعرای پارسی گوی قرن چهاردهم]]&lt;br /&gt;
[[رده:ریاضیدانان]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Kamal</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D9%85%D9%84%D8%A7_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%AD%D8%B3%D9%86_%D9%87%D8%B1%D8%AF%D9%86%DA%AF%DB%8C&amp;diff=9261</id>
		<title>ملا محمدحسن هردنگی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D9%85%D9%84%D8%A7_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%AD%D8%B3%D9%86_%D9%87%D8%B1%D8%AF%D9%86%DA%AF%DB%8C&amp;diff=9261"/>
		<updated>2012-08-25T16:41:48Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Kamal: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;آخوند ملا محمدحسن هردنگی از عمده علماء و فقهاء منطقه قهستان بوده و در مراکز علمی قاینات شخصیت علمی آن مرحوم بر احدی از دانشمندان آن عصر پوشیده نبوده است و فضلاء وقت از محضر درس وی تلمذ و با عنوان برجسته‌ترین شخصیت‌های علمی او را معرفی می‌نموده‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او در سال 1260 هجری قمری در قریه مبادی از توابع هردنگ قیس آباد متولد شد و در 27 [[ذی القعده]] 1327 قمری پس از یک عمر زندگی شرافتمندانه به رحمت ایزدی پیوست و آرامگاهش هم اکنون در قبرستان عمومی دهکده مزبور بر فراز تلی باقیست. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خاندانش از خانواده‌های مشهور محل و چنان که خود در [[دیوان اشعارش ]] متذکر شده است. گویا اولین کسی که از این خاندان پای در دایره علم و فضل گذاشته است. حاجی ملا علی جد اوست که درحقیقت اولین مربی و استاد آخوند نیز می‌باشد. پدرش نیز مردی دانشمند و در زادگاه خود که همان مبادی بوده است به ارشاد محصلین علوم دینی اشتغال داشته و آخوند مقدمات صرف و نحو و قسمتی از [[فقه]] و [[اصول]] را نزد ایشان خوانده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
درباره اساتید خود در مقدمه دیوان اشعارش چنین می‌نگارد:این قلیل البضاعه بعد از آن که از خدمت والد ماجد جهت تحصیل مهاجرت کرده چندان دور نرفتم و بر بعضی از اهل علم تلمذ کرده که دارای مقام اجتهاد نبودند و بعد از آن که از ایشان مستغنی شدم. بر دو نفر که از عمده علمایند، تلمذ کرده و حظی وافر و بهره‌ای کامل از ایشان برداشتم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تخصص آن مرحوم در [[فقه]] و اصول و دارای مرتبه اجتهاد بوده و در صرف و نحو عربی، لغت، معانی بیان بدیع، عروض، منطق، تفسیر، کلام، [[حدیث]] و رجال نیز استاد بوده است. علاوه بر این‌ها در [[فلسفه]]، حساب، (جبر، مقابله و...) هندسه و هیات قدیم دست داشته و تدریس می‌نموده است. او در حدود مدت 40 سال به عنوان هیئت امناء یکی از بلوک‌های قهستان، مدت 18 سال را (1293 تا 1305 قمری، 1308 تا 1309 قمری و 1315 تا 1317 قمری) به عنوان راتبه قضاوت، مسئول موقوفات و حاکم شرع در ایالت قهستان مطرح بوده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وی در حدود سال ۱۲۹۰ قمری یعنی حدود ۳۰ سالگی توانست؛ اجازه اجتهاد ، افتاء و روایت را از اساتید خود آیت الله محمدرحیم بروجردی و سید ابوطالب مجتهد قاینی دریافت کند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او در سال 1283 قمری متاهل شد و سپس در سال 1299 قمري به مسقط الراس خود که همان قریه مبادی مي‌باشد، برگشت نموده و در آنجا اقدام به تاسیس مدرسه‌ای می‌کند که در آن علوم [[فقه]]، [[اصول]]، نجوم و هیات و حتی حساب و هندسه به وسیله خودش به علاقمندان تدریس می‌شده است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هر چند او هنگام اقامت در بیرجند و قاین نیز جلسات درسی داشته و بعد از فوت استادش در سال 1293 قمری تا زمان رحلتش به مدت 34 سال پس از آن مرحوم در شهر بیرجند و قاین به امر تدریس اشتغال ورزید و عده‌ای از افاضل قاینات که خود مجتهد بوده از محضرش که حوزه‌های متعدد درسی داشته است، استفاده می‌نموده‌اند و غالباً از شاگردان مرحوم آخوند بوده‌اند كه از آن‌ها مي‌توان حضرات آيات شيخ محمدباقر آیتی بيرجندي، شيخ محمد قايني، سيد حسن فقيه، سيد محمدرضا صامتي و محمدهادي مجتهد را نام برد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اقامت طولانیش در مبادی سبب شده است که نتوان در نتایج زحمات و تعلیمات او بررسی کرد. آخوند با این که تمام وسایل آسایش در بیرجند برایش فراهم بوده، هیچ‌گاه به خیال ترک زادگاه خود نیفتاده است. چه آنان که از نزدیک او را دیده و به افکارش آشنایی داشته‌اند، می‌گویند: دقیقه‌ای از وقت خود را به بطالت نمی‌گذرانده، زمانی که از درس و بحث خسته می‌شده است با مردم در کارهای کشاورزی همکاری می‌نموده و بهترین مشوق مردم در این راه بوده است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چنان که از مطالعه برخی اسناد برمی‌آید، او خبره‌ای در امورات کشاورزی بوده و درختان زیادی در روستاهای رودکاج، یوش و هردنگ توسط ایشان پیوند شده است. ارادت خاص به [[اهل بيت]] علیهم‌السلام او را بارها به اماكن مقدسه [[عراق]]، [[قم]] و [[مشهد]] سوق داده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تعلیمات او سبب شده که مردم این ناحیه اگر چه از نظر مادی از مردمان همجوارخویش عقب‌تر باشند ولی از نظر فکری و اجتماعی به هیچ وجه قابل مقایسه با آنان نباشند. علاقه تحصیل در میان مردمان این سرزمین از سایرین بسیار زیادتر است و این ذوق در نتیجه تربیت‌های آخوند تقویت شده است. هم‌اکنون نام او در این  منطقه توأم با اعزاز و اکرام و سخنان او زینت محافل و نُقل مجالس است و گفتار او را به عنوان حجت می‌پذیرند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به دستور او در دهات مسافرخانه‌ها و در راه‌ها، آب انبارهایی ساخته شده که اغلب به نام خودش مشهور است. قدرت بیان او ضرب‌المثل و تخصص او در [[فقه]] ، [[اصول]] و کلام باعث شد تا رساله استادش  بنا به درخواست علمای وقت بوده  به رشته تحریر درآمده و تشریح شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نکته‌ای که درباره آثار آخوند که بعداً بدان اشاره خواهد شد. گفتنی است این که چون پسری از او به جا نمانده، اغلب آثارش پس از [[مرگ]] دستخوش حوادث شده و تنها قسمت‌های پراکنده‌ای بعداً به وسیله نوادگانش جمع‌آوری شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آخرین نکته‌ای که درباره شرح زندگیش لازم به یادآوریست. این که هر چند اقامت نامبرده در هردنگ بوده ولی همیشه برای شرکت در مجالس بحث از او دعوت می‌شده است و در یکی از همین محافل بوده که با ملا ابراهیم گزیکی که از پیشوایان بزرگ اهل تسنن بوده است و علمای بیرجند را در مقابل خود عاجز نموده بود. مجاب و عقایدش را که بر پایه صحیح استوار نبوده رد کرده است (رساله اعتقادات، 1302 هـ.ق) و همچنین با شمس‌الدین هروی که از فحول علمای تسنن در زمان خود بوده و آثار بسیار در رد عقاید او نوشته شده و آخوند نیز بر رساله‌اش حواشییی از عقاید خود و استادش را نوشته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با او مباحثاتی داشته است (رساله اعتقادات، 1302 هـ.ق) از اولاد بی‌واسطه‌اش قریب 50 نفر باقی هستند که اغلب‌شان در رشته‌های علوم جدید یا قدیم به تحصیل یا تدریس مشغول می‌باشند. بر اساس وقفنامه موجود توليت مزار سیدالحسین عربخانه که به وسیله او در سال 1317 قمري تعمیر کامل شده است. بر عهده آخوند و پس از فوت ايشان تا آخر عمر بر عهده يكي از اولاد يا بستگان اصلحش مي‌باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
''' احترام و بزرگی هردنگی در مکتوب آیت الله محمد هادی هادوی حاکم شرع وقت''' &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حسبیه اله تعالی نگارش می‌شود چون امور شرعیه نواحی ناحیه هردنگ سابقاً به واسطه وجود با برکت مرحوم مغفور جنت مکان آخوند ملامحمد حسن طاب ثراه که انتظاما امتیاز مخصوصی از کلیه قاینات بر سایرین داشته اند(انجام می‌گرفته).... &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''اجازه نامه علما در مورد هردنگی ''' &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''سید ابوطالب مجتهد قاینی''' &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تحریر می‌شود که امور شرعیه متعلق به حدود ناحیه گیو و مختاران و هردنگ و جلگه براکوه الی همند و برمنج و ناحیه سرچاه و بصیران و میغان و کوه بالا و عرب خانه در عهده و کفایت عالیجناب مستطاب فضائل مآب حقایق ابواب ملا محمد حسن و فقه اله تعالی بوده و می‌باشد و آنچه تعلق به امناء شرع مطاع دارد سوای مختص حاکم شرع نافذ الحکم، متعلق به جناب معزی الیه است. کارگزاران دیوان واقف و بر بصیرت خواهند بود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
''' آیت الله العظمی سیّد اسماعیل صدر الموسوی''' &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''اجازه نامه اول:'''&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
جناب مستطاب علام فهام عمده العلماء العظام الموید من عنداله المهیمن آقا شیخ محمدحسن هردنگی دام مجده العالی مختار و ماذون می‌باشند در تصرف در امور حسبیه که از برای حاکم شرع انور می‌باشد که به دیگری اذن دهد از قبیل حفظ اموال ایتام و غیاب و اوقاف عامه که بدون ولی و وکیل و متولی می‌باشند و حقوق از قبیل رد مظالم و سهم حضرت امام جله و علی ابائه افضل الصلوه و اکمل السلام که انشاء الله تعالی به کمال دقت و تمام احتیاط چنانچه و جواز جناب ایشان می‌باشد، عمل خواهند نمود و هر حقی را به ذی حق خواهند رسانید و داعی را از دعا فراموش نخواهند فرمود و پیوسته به رقعه نگاری مسرورم خواهند داشت.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
'''اجازه نامه دوم:'''&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
جناب قبله نصب مستطاب العالم العامل و الفاضل المهذب الکامل عمده العلماء الاعلام الموید من عندالله الملک العلام عزّ اسمه آقای آخوند ملا محمد حسن ایّده الله تعالی را سلام مشتاقانه می‌رسانم و موفض می‌دارم که ان شاء الله تعالی مدام در حفظ و حمایت حضرت احدیت جل ذکره محفوظ و موفق در ترویج شرع انور و نشر مسایل دینیه و بیان احکام شرعیه بوده، قاطبه اهالی آن اطراف و نواحی پیوسته مستفید و مستفیض باشند. &lt;br /&gt;
رجاء واثق آنکه اخوان متدیّن وفّقهم الله در لطائف و فرمانبرداری جناب ایشان کوتاهی ننموده به مواعظ و نصایح و نقل روایت و حدیث هدایت یابند و بر صراط مستقیم شرع قویم استوار گردند.البته کما فی السابق نیز در امور شرعیه حسبیه از حفظ اموال، غیاب ، اوقاف، وجوه ، حقوق و امثال آن تصدی فرموده، انجام امور شرعیه آن را خواهند نمود و این ضعیف را از دعای خیر خود و حسن عاقبت فراموش نخواهند فرمود. ان شاء الله هر گونه فرمایشی بود اعلام فرموده در خدمات عاجز نخواهم بود(الراجی اسماعیل صدر موسوی – ۱۳۲۲ قمری). &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''آخوند و استفتائات:'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تسلط بالاي فقهي و شرعي آخوند را مي‌توان در پاسخ به مجموعه سوالات ذيل مورد بررسي قرار داد. پاسخ‌هايي كه مقام او را به عنوان يك مرجعيت مسائل شرعي و فتوادهنده عالي‌مقام بيش از پيش روشن مي‌سازد. ايشان سوالاتي را كه جواب مي‌داده‌اند با دو نوع مُهر خود (یکی با نام عبده محمدحسن و دیگری با نام عبده الراجی محمدحسن) پاسخ مي‌داده‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''&amp;lt;I&amp;gt;پاسخگویی به مشكلات اجتماعی مردم:&amp;lt;/I&amp;gt;'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;I&amp;gt;1. سوال:&amp;lt;/I&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
صاحب اختيارا، آفتاب‌نشين‌هاي چهكند خانه مي‌سازند در چهكند. به ايشان گفته‌ام يا سندي از صاحب اختيار آخوند ملا محمدحسن بياوريد كه شرعاً تسلط داريد؛ خانه بسازيد يا بدون سند راضي نيستم كه جواب داده‌اند سَرِ ما را بشكنند تا خانه نسازيم. آيا حكم اين است كه ايشان گفته‌اند يا مالكين را اختياري بر ملك ايشان است؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پاسخ :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همه نوع از ملك خود مي‌توانند مالكين مانع شوند. از بند و خانه و حريم ده. از اراضي موات كه خارج از حريم ده است. نمي‌توان مانع شد، هرگاه خشت و خاك از كشتمان برندارند. در آب حق‌الشرب هم به قدر بناي لازم در صورتي كه ضرر به محصول مالكين نرسد، منع مشكل است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;I&amp;gt;2. سوال:&amp;lt;/I&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چند مزرعه (زارع) در دشت‌های آب سال شریک بوده‌اند و آب را به دشت برده و زراعت می‌کرده‌اند. بعد دیوانیان مزرعه در حوالی دشت مزارع احداث کرده‌اند. شرکاء مزارع در محل دیگر دشت گرفته جهت مزارع زارعت کرده‌اند. حال یکی از شرکاء مزارع که شراکت آن جزئی است، می‌خواهد آب را به همان دشت قدیم ببرد. باقی شرکاء را مانع است که آب به دشت جدید ببرند به عنوان این که نمی‌گذارم از نهر آب برود یا تسلط دارد که شرکاء را مانع از آب بردن بشود یا نه. با این که در دشت قدیم احتمال ضرر کلی است هرگاه زراعت در آنجا باشد. مسير دوم مثل این که آب را همان دیوان به ملک دیوان ببرد و غیرذلک.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پاسخ :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بسم الله تعالی: اگر شرکاء مزارع در بردن آب به سوی دشت جدید به یکی از اسباب ملزمه شرعیه قراری داده‌اند، نمی‌توانند آن قرار را به هم بزنند و یکی از ایشان نمی‌تواند تخلف کرده. مانع دیگران بشود و اگر محض حرف بوده هر یک اختیار آب خود را دارد و طی امر محتاج به مرافعه است. والله تعالی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;I&amp;gt;3. سوال:&amp;lt;/I&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
صاحب اختيارا: آب يك قنات روستايي خرابي مي‌كند در اراضي پايين، زارعين آب را جمع كرده و به رودخانه مي‌فرستند. شخصي از آن روستا مدعي مي‌شود كه شما حق انجام اين كار را نداريد و آب را برگردانده و روي كاريز و بر اراضي مي‌اندازد. ضمن اين كه ملك زارعين از ملك آن روستا نمي‌باشد و از مازاد آن آب مي‌خورد. اگر آن شخص شرعاً مسلط است كه شقّ جوي كند، بيان فرماييد و اگر تسلط شرعي ندارد مرقومه فرماييد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پاسخ :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دانسته شما باشد كه ايشان را تسلطي نيست كه جوي روستا را شقّ كند و آب را از اراضي بيندازد كه قطعاً محل خطر و مرافعه است. در خصوص ملك زير قنات چون آب مازاد از قنات حكم سيلاب دارد و در آن دخل و تصرفي براي مالكين آن روستا نيست، بلااشکال است. والله تعالی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''&amp;lt;I&amp;gt;پاسخگویی به سوالات ارثی مردم:&amp;lt;/I&amp;gt;'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;I&amp;gt;1. سوال:&amp;lt;/I&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زید فوت می‌شود و بعد از فوت او عمرو سندی بیرون می‌آورد که من از زید طلبکارم، وارث زید می‌گوید که من نمی‌دانم وجه این سند را به پدرم داده یا نه؟ وجه تو را می‌دهم. لکن قسم یاد کن که این وجه را به پدرم داده‌ای. آیا می‌شود عمرو را چنین قسمی بار نمود؟ در صورتی که هرگاه عمرو قسم وارد نماید وارث قسم می‌خورد که این وجه را به پدرم نداده‌ای.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پاسخ :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بسم الله الرحمن الرحیم: عمرو باید ثابت کند طلب خود را از زید به بیّنه و قسم نیز بخورد و اگر بخواهد وارث زید را قسم بدهد. اگر دعوای علم ایشان را به طلب دارد، می‌تواند ایشان را قسم نفی‌العلم دهد نه آن که طلب ندارد. بتّا و جزماً والله العالم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;I&amp;gt;2. سوال:&amp;lt;/I&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مدعی میت باید قسم بخورد و مدعیات خود را بگیرد، تا قسم نخورد می‌تواند مدعیات خود را بگیرد یا نه:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پاسخ :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بسم الله تعالی: خیر، تا قسم نخورد یک فلسی نمی‌تواند بگیرد. بلکه قسم باید اولاً یاد کند چون قسم بنّیه است. والّه العالم به احکامه.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;I&amp;gt;3. سوال:&amp;lt;/I&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چند فقره ملک متنازع فیه می‌شود بین زید و عمرو، در محکمه شرع حاضر شده بین ایشان صلح واقع می‌شود که املاک ثلاث یا نصف شود و در هر جا بین ایشان، بعد از صلح زید تمام مال الصلح را نمی‌دهد، بعضی را می‌دهد موافق صلحنامه و بعضی جاها را تمام نمی‌دهد. آيا بعد از مطالبه و ندادن عمرو را می‌رسد که صلح را به هم زند و رجوع به تمام ملک نماید یا خیر همان ثلث یا نصف را باید مطالبه نماید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پاسخ :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بسم الله الرحمن الرحیم: خیر، اجبار می‌کند زید را بر دادن همان ثلث یا نصف که مصالحه بر آن واقع شده، والله تعالی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;I&amp;gt;4. سوال:&amp;lt;/I&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زید سبب می‌شود بر تلف مال عمرو در نزد حاکم مثل این که گوسفند عمرو را مدعی می‌شود، می‌شمارد. ثبت دفتر دیوان می‌نماید یا شتر عمرو را یا به سبب دیگر باعث تلف مالش می‌شود که حاکم می‌گیرد از عمرو. آیا عمرو را می‌رسد که از مال زید تقاص نماید یا اگر مالی از زید به چنگش می‌آید، جواب ندهد و نگاه دارد؟ مال زید را عوض مالی که از او به تلف داده یا نه؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پاسخ :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بسم الله تعالی: مشهور قریب به اجماع و مقتضای قواعد شرعیه آن است که زید ضامن نیست اگر چه گناه عظیمی کرده بلکه ضمان بر مباشر است. والله العالم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;I&amp;gt;5. سوال:&amp;lt;/I&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بیان فرمایید که زید املاک خود را صلح می‌کند به عمرو، به تمام و برخی از این املاک شرط غیر بوده و برخی مَهر زوجات وي بوده. حال یکی مدعی است که این صلح باطل است. به واسطه این که برخی مال غیر بوده، آیا صلح به نسبت به آنچه مال غیر است باطل است یا صلح تمام املاک باطل است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پاسخ :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بسم الله تعالی: صلح نسبت به ملک مصالح صحیح است. بی‌خلاف بلی عمرو را خیال فسخ در آن هست، والله اعلم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;I&amp;gt;6. سوال:&amp;lt;/I&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زید صلح کرده است املاک خود را به عمرو به مقدار یک مَن نمک و از میان رفته است. وارث زيد مدعی بطلان صلح است به واسطه، لکن برخی از املاک مال غیر بوده، برخی بر فرض ثبوت مدعا آیا با بالنسبه به آنچه مال غیر است باطل است و یا صلح تمام باطل است. از بابت تبعيض (حق) شَفعِه.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پاسخ :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بسم الله والحمدلله: بالنسبه به مال خودش صحیح و بالنسبه به مال غیر با عدم اجازه غیر، غیرصحیح ولی صحه فی الجمله بالنسبه به مصالح تخييري است و بالنسبه به مصالح تعليقي.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;I&amp;gt;7. سوال:&amp;lt;/I&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بفرمایند زید اراضی جهت بذر دیمه‌زار تحجیر شرعی کرده، تمام اراضی را در اول، بعضی را در اول و بعضی را زراعت نکرده، بعد زید متوفی می‌شود و اراضی منتقل به وارث شد؛ بعدِ فوت آثار تحجیر زید متوفی برطرف می‌شود و وارث زید همین اراضی  که زراعت کرده زید و بعضی را تحجیر کرده به غیر می‌فروشد، آیا تمام اراضی زراعت شده و اراضی محجر که آثار برطرف شده مال وارث زید و به انتقال مال غیر است؟ یا همان اراضی زراعت شده مال وارث زید و اراضی محجر مال امام شده و در صورتی که نقل و انتقال نکند وارث زید اراضی محجر که بعد از زید آثار برطرف شده به ارث مال وارث زید و از تحت تصرف زید بیرون نمی رود؟ یا محتاج است به این که وارث زید بعدِ فوت زید، تجدید تحجیر نماید و هرگاه تجدید نکردند مال امام می‌شود و از تحت تصرف وارث زید خارج می شود. حکم الله را بفرمایید؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پاسخ :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بسم الله تعالی و شانه: اراضی زراعت شده مال وارث است و آنچه تحجیر شده و ثابت شد؛ اگر آثار تحجیر در حین فوت محجر باقی بوده است. مال وارث است و اگر آثار برطرف شده بود و تحجیر ثابت نشد، مال امام و هر کس مالِ سابقِ در تحجیر باشد، است و طی این امر به مرافعه باید بشود. والله العالم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;I&amp;gt;8. سوال:&amp;lt;/I&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
استفتائا عرضه می‌دارد. یوم چهارم [[ذی الحجه]]‌الحرام 1320 تا نوروز، تقریباً 20 روز و صحرا به بهار آمده؛ سه راس گیسه یکی از من و دو از غیر از جلّاب حیدرعلی شبان گریخته و توی اراضی گندم چهکند رفته که چند نفر هم مشاهده کرده‌اند که از جلّاب آمده‌اند؛ میرمحمد میرخدابخش هر سه را سر بریده و شفاعت اشخاصی که بوده‌اند هم قبول نکرده؛ آیا این غرامت با شبان است یا با میرمحمد؟ در هر صورت حکم الله را قلمی دارند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پاسخ :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بسم الله تعالی و شانه: ضمانت اَرش مرده و زنده با مباشر اتلاف است. والله العالم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''&amp;lt;I&amp;gt;پاسخگویی به سوالات اصول و فقهی مردم (کتاب اعتقادات):&amp;lt;/I&amp;gt;'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;I&amp;gt;1. سوال:&amp;lt;/I&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آيا اصول دين و مذهب قابل تقليد است؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پاسخ:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بايد دانست كه اصول دين و مذهب قابل تقليد نيست براي آن كه در اين دو اعتقاد مطلوب است و تقليد عمل به قول غير است از دون دليل و اعتقاد در مهيّت آن ماخوذ نيست، پس نمي‌شود كه در اين دو تقليد كرد. براي آن كه مقصود اصلي از اين دو نه عمل بلكه اعتقاد است و اين مذهب مشهور اصحاب است و آیات و اخبار در مذمت تقليد در اصول بسيار وارد است، تنها خداوند در مقام مذمت كفار مي‌فرمايد: «انا وجدنا آباءنا علي امه و انا علي آثارهم مقتدون» و ايضا می‌فرمايد: «ولاتقف ماليس لك به علم ان السمع والبصر والفواد كل اولئك كان عنه مسئولا» و مي‌فرمايد: «ان الظن لايغني من الحق شيئا» و از اين قبيل آيات بسيار است كه همين قدر، مجملات آن را مفصل و مشكلات آن را تسهيل نموده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;I&amp;gt;2. سوال:&amp;lt;/I&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اختلاف کرده‌اند که آیا اشیاء موجودات عالم معدوم صِرف می‌شوند و بعد اعاده می‌شوند یا متلاشی و اضمحلال روی می‌دهد و اجزاء از یکدیگر متفرق می‌شود و بعد از تفرق در حشر جمع می‌شوند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پاسخ:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«لاستحاله اعاده معدوم الصرف و لزوم الظلم فی عقاب المعاقبین والسفه واللغو فی ثواب المثابین» زیرا که اگر معدوم شود صرفاً و باز بعد موجود شود. پس آن یکی اول نخواهد بود پس عقاب او ظلم خواهد بود و جزا و ثواب دادن به او لغو، زیرا که تعب عبادت را دیگری کشیده و از اینجاست که محقق طوسی در تجرید گفته است و «یتأول فی المکلف بتفرق الاجزاء یعنی فنا و هلاک متأول» است در مکلف به متفرق شدن اجزاء.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;I&amp;gt;3. سوال:&amp;lt;/I&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خدای تعالی در مقام صفات چیست؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پاسخ:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خدای تعالی در مقام صفات اینست که او را در آن صفات مشارکی از ممکنات نیست. چون علم و قدرت و حیات و اراده و غیر این‌ها از صفاتی که متکلمین صفات ثبوتیه‌اش نامیده‌اند و مانند مرکب نبودن و غیر این‌ها از صفاتی که صفات صلبیه‌اش نامیده‌اند و فی‌الحقیقه کل این صفات چه اثبات کرده‌اند نه به معناییست که در ممکنات به کار برده می‌شود. مثلاً علم در ممکن امر است ورای ذات او و معناییست که قائم است به نفس عالم و شیئی است مغایر با او و همچنین قدرت او و غیر این دو بدین سبب است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;I&amp;gt;4. سوال:&amp;lt;/I&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جایگاه [[ایمان]] و فسق در تعاریف چگونه‌اند؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در معانی خاص این دو کلمه اختلاف بسیار کرده‌اند، لکن بیانی می‌گویم که حق مبین و راه هر یک از اقوال معین شود و تمامی این اختلافات مرتفع گردد؛ پس می‌گویم که ایمان در مقابل فسق قرار می‌گیرد، همان طور که خداوند در قرآن فرمودند: «افمن کان مومنا کمن کان فاسقا؛ لایستوون».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''ارزش و احترام آخوند از دیدگاه حکومت:'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ارزش و احترام آخوند از دیدگاه حکومت آنقدر بالا بوده است که در بيش از 15 حکم مختلف به صورت مستقيم و غيرمستقيم، امير علم خان حشمت‌الملك، اميراسماعيل خان علم و محمدابراهيم خان حشمت‌الملك به تمامی نیروهای مالیه تاکید می‌کنند که به آخوند تعرضی ننمایند که در غیر این صورت مورد مواخذه و تنبیه قرار خواهند گرفت. این احترام از سوی حکومت در حقیقت به دو دلیل صورت می‌گرفته است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* 1. حاکم شرع قهستان؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* 2. استاد حوزه‌های علمیه قاینات.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''روایات درباره آخوند:'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 '''مناظره با اهل تسنن''' &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آخوند به اذن آقا سید ابوطالب و به همراه سید ابوتراب پسر آقا سید ابوطالب، که برای درمان راهی هرات بوده به آن منطقه رفته و مناظراتی را با علمای اهل تسنن از جمله شمس الدین داشته است که شرح آن در ادامه می‌آید: &lt;br /&gt;
در یکی از جلسات مناظره ، بحث و جدل در خصوص مطهرات عنوان می‌شود شمس الدین می‌گوید که خاک هم می‌تواند با همان قدرت آب خاصیت پاک کنندگی داشته باشد. چون کسی جوابگوی این مسئله نبوده آخوند به او بیان می‌دارد که اگر پاسخ سوالت را بدهم قانع خواهی شد و این مناظرات را تمام خواهی کرد. شمس الدین نیز در پاسخ می‌گوید: آری. &lt;br /&gt;
آخوند به او می‌گوید که تو بدنت را از نجاسات آلوده و من نیز چنین خواهم کرد؛ سپس تو بدنت را با خاک تطهیر و من نیز با آب تطهیر می‌کنم، آن وقت این جمع نظر خواهند داد که کدام یک از ما با بدنی پاکیزه و بدون تعفّن می‌تواند در این جلسه حضور یابد.شمس الدین که از پاسخ عاجز می‌ماند نسبت به اتمام مناظره و تایید گفته های آخوند اقدام می‌کند. &lt;br /&gt;
نقل است که بعد از انجام همین مناظرات دستور قتل آخوند به همراه استادش داده می‌شود که آخوند و همراهانش از موضوع اطلاع یافته و شبانه - در حالیکه چندین بار در مسیر، اسبهای خود را با قاطر و بالعکس تعویض کرده تا شناسایی نشوند – از هرات به سمت قهستان حرکت و از معرکه می‌گریزند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
''' اجرای عقد ازدواج بدون حضور والدین''' &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روایتی از ایشان بدین صورت می‌باشد که در منطقه ناحیه هردنگ، دختر و پسری عاشق هم می‌شوند ولی والدین آنها که بی دلیل راضی به ازدواج آنها نبوده اند، در این امر مهم پیشقدم نمی‌شده اند، تا این‌که دختر و پسر به روحانی محل که آخوند ملا محمد حسن هردنگی بوده مراجعه و موضوع را بیان می‌کنند و ایشان نیز نسبت به عقد آن دو نفر اقدام می‌کنند. &lt;br /&gt;
والدین آنها که از مسئله خبردار می‌شوند، شکایت روحانی را به دربار امیر تومان می‌برند و او نیز آخوند را احضار می‌کند. &lt;br /&gt;
بعد از حضور آخوند در محل حکومت ، امیر با تشدد کلامی به او می‌گوید که چرا بی اجازه نسبت به عقد این دو اقدام کرده‌ای، آخوند نیز بلافاصله به او پاسخ می‌دهد که جناب امیر من گناه بی توجهی والدین این دو را که می‌توانست باعث فساد در گوشه‌ای از ناحیه هردنگ بشود، بسیار بالاتر از عمل خود می‌دانم که جلوی این فساد را گرفتم و در صورت بروز فساد در این منطقه، مردم و همین والدین، من را می‌شناختند و آن وقت کسی از مردم منطقه نمی‌گفت که آقای امیری هم هست. امیر از این سخن آخوند بسیار خوشحال می‌شود و با اکرام فراوان او را بدرقه می‌کند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
''' استجابت نفرین''' &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نقل است وجوهات شرعیی که مردم به آخوند می‌داده اند، توسط آخوند در صندوقچه‌ای نگهداری می‌شده است.روزی داماد آخوند نسبت به وسوسه همسرش در برداشتن پولها اقدام کرده و سبب به سرقت رفتن صندوقچه توسط دختر آخوند می‌شود.داماد آخوند از او می‌خواهد تا چیزی از این مسئله نگوید تا زمانی که این موضوع از اهمیت بیفتد. &lt;br /&gt;
چون آخوند به دامادش مشکوک بوده، برای حفظ آبرو به پیش دخترش رفته و از او می‌خواهد واقعیت را بیان کند و یا به شوهرش بگوید که صندوقچه را به جای اول برگردانده تا مسئله پایان یابد.دخترش موضوع را کتمان کرده و به پدر اطمینان می‌دهد که مسئله را از جای دیگری پیگیری نماید. &lt;br /&gt;
آخوند که به شخص دیگری مظنون نبوده دست به دعا برداشته و از خداوند درخواست می‌کند که دزد وجوهات حتی اگر از نزدیکانش باشد در کمتر از ۳ روز فوت نماید تا شخص دیگری در منطقه توان و جرات انجام چنین کاری را پیدا نکند.از قضای روزگار نفرین آخوند اثر کرده و دخترش بعد از گذشت ۳ روز، فوت می‌کند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''خوردن شیرینی بر خلاف عادت''' &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آخوند شخصی بوده که در اکل و شرب خود زیاده روی نمی‌کرده و به همین دلیل اگر در مجالس مختلف به او شیرینی و یا تنقّلات دیگری تعارف می‌شده، بیشتر از یک عدد شیرینی بر نمی‌داشته است. روزی امیر اسماعیل خان علم به مناسبت تصدّی حکومتش نسبت به برگزاری جلسه ای با حضور علماء و روحانیون اقدام می‌کند.چون در این جلسه از آخوند نیز دعوت شده بود او نیز در جلسه حضور می‌یابد. &lt;br /&gt;
به هنگام پذیرایی آخوند برخلاف رسم همیشه چند عدد شیرینی برداشته و می‌خورد، امیر اسماعیل خان علم که از روش آخوند در اکل و شرب اطلاع داشته، این عمل را تصدیقی از سوی آخوند در تصدی حکومتش دانسته و بسیار خوشحال می‌شود و برای این‌که فخرفروشی در جلسه کرده باشد، از آخوند می‌خواهد که دلیل این کارش را بیان کند. &lt;br /&gt;
آخوند در ابتدا از پاسخ امتناع می‌ورزد ولی چون امیر در جمع می‌گوید: مگر نه این‌که این کار به خاطر خوشحالی شما در این روز بزرگ بوده و این یعنی تاییدی بر حکومت من؛ آخوند به امیر این گونه پاسخ می‌دهد: زمانی که ظرف شیرینی را به پیش من آوردند شیطان بر من غالب شد و به من گفت که مثل همیشه چیزی برندار تا پیش امیر و افراد حاضر عزیزترشوی و من نیز به خاطر این‌که بر نفس امّاره خود غلبه کرده باشم برخلاف رسم معمول چند عدد شیرینی برداشتم تا یک چنین ذهنیتی در بین جمع حاضر ایجاد نشود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''عظمت ملا محمد حسن پیش علما'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
شیخ محمد حسین راشد (متوفی ۱۳۴۵ شمسی) نقل می‌کند که از هر یک از علماء معمّر و افاضل قاینات که از شخصیت آخوند سوال کردم، شرح مفصلی از شخصیت، مقام علمی و معنویت آن مرحوم یاد و حتی بعضی از افاضل، بزرگواری و صفات معنویت وی را به حدّ کمال می‌ستوده اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''آخوند و شخصيت‌هاي هم‌دوران:'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برای درک این موضوع که نام آخوند در هیچ یک از منابع پیشین نیامده و به عنوان شخصیتی گمنام زیسته منابع موجود در معرفی مشاهیر قهستان به شرح ذیل مطالعه و مورد تحقیق قرار گرفت:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کتاب بهارستان (شیخ محمدحسین آیتی، 1320 شمسی)، رجال قاین (سید محسن سعیدزاده، 1369)، رجال قاين (محمدباقر آيتى بيرجندى که این رساله زیر نظر [[محدث ارموی]] به وسیله سید كاظم موسوی تصحیح و در سال 1345 ش در 360 صفحه منتشر شده است) و [[الذریعه]] (شیخ [[آقا بزرگ تهرانی]]، محمدمحسن، 1255-1348).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از بررسی منابع فوق‌الذکر در میان علمای هم عصر آخوند که نام آن‌ها محمدحسن باشد به 4 اسم برخورد می‌کنیم: محمدحسن قاینی پدر بزرگوار آیت الله آیتی و فرزند أسدالله بن عبدالله قائني بيرجندي خراساني (سعیدزاده، ص 131)، محمدحسن خوسفي قائني (بهارستان، ص 317)، محمدحسن قاینی فرزند علی (سعیدزاده، ص 575) و محمدحسن قاینی(سعیدزاده، ص 575) که به دلایل مشروح ذیل این اشخاص نمی‌توانند آخوند ملا محمدحسن هردنگی باشند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* 1- محمدحسن قايني پدر بزرگوار آيت الله آيتي، نمي‌تواند آخوند ملا محمدحسن هردنگی باشد چرا كه محل تولد آخوند در روستاي هردنگ از توابع بخش خوسف شهرستان بیرجند و محل تولد پدر حضرت آيت الله روستاي گازار از توابع بخش  مرکزی شهرستان بیرجند مي‌باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* 2- نام پدر و پدربزرگ آیت الله آیتی همان طور که قبلاً نیز بیان شد. أسدالله بن عبدالله قائني بيرجندي خراساني و نام پدر و پدربزرگ آخوند ملا محمدحسن هردنگی محمدرفیع بن علی بن حسن قیس آبادی می‌باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* 3- تشابهت اسمي معمولاً زياد مي‌باشد به خصوص كه در آن زمان به دليل مركزيت قاينات در قهستان برخي از علماي قاين در ساير نقاط اسلام با پسوند قايني شهرت داشته‌اند، مانند محمدحسن خوسفي قائني.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* 4- روستاي هردنگ از توابع دهستان قيس آباد بخش خوسف شهرستان بيرجند مي‌باشد و اين موضوع كه شايد آخوند از شاگردان مرحوم ميرزاي شيرازي بوده با توجه به اين كه در كتاب بهارستان از شخصيتي به نام ملا محمدحسن خوسفي قايني نام رفته كه با نامه مرحوم ميرزاي شيرازي به اميرعلم خان سوم معرفي شده است و به دليل شهرت بالاتر خوسف نسبت به روستاي هردنگ و با در نظر گرفتن احترامات خاصي كه از سوي خاندان علم تا زمان ارتحال آخوند نسبت به ايشان ابزار مي‌شده.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این که آخوند ایشان باشد، دور از ذهن نيست ولی به دو دلیل این شخصیت نیز نمی‌تواند آخوند ملا محمدحسن هردنگی باشد: اول این که تاریخ تولد و ارتحال محمدحسن خوسفي قائني به ترتیب 1262 و 1334 قمری می‌باشد ولی تاریخ تولد و ارتحال آخوند محمدحسن هردنگی 1260 و 1327 قمری می‌باشد. دوم این که آخوند در مقدمه دیوان اشعار خود تصریح می‌کند که من برای تحصیل علوم دینی چندان دور نرفته‌ام و این مطلب با در نظر گرفتن بعد مسافت تا [[سامرا]] که محل برگزاری کلاس‌های درس مرحوم میرزای شیرازی بوده منطقی به نظر نمی‌رسد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* 5- در كتاب بزرگان قاين ص 575، از شخصي فاضل و دانشمند به نام محمدحسن قايني فرزند علي ياد مي‌شود كه اين مسئله با توجه به اين كه نام پدربزرگ آخوند ملا علي بوده به واقعيت نزديك است. ولی این موضوع نیز به چند دلیل ذیل نمی‌تواند صحیح باشد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اول این که نام پدر آخوند علی نبوده و محمدرفیع بوده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دوم این که در تالیفات منتسب به آخوند اسمی از رساله تجوید دیده نمی‌شود و اگر این تالیف از ایشان می‌بود لازم بود تا شيخ حسين راشد كه نوه ايشان بوده در دست‌نوشته‌هاي خود به اين اثر اشاره‌اي مي‌كرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سوم اين كه در آن منبع محمدحسن قايني هم‌عصر آقا سيد ابوطالب به شمار مي‌آيد، در حالي كه آخوند حدود 30 سال از سيد كوچكتر و بر اساس گفته خودش از شاگردان او بوده است و در حقيقت شهرت آخوند، پس از فوت آقا سيد ابوطالب بوده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نکته چهارم این که آخوند در مقدمه دیوان اشعارش تصریح کرده که برای تحصیل مسافت زیادی را نرفته است ولی محمدحسن قايني فرزند علي بنا بر منبع ذکر شده بخشی از تحصیلات خود را در اصفهان گذرانیده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نكته: اين احتمال وجود دارد كه دومين استاد آخوند كه بنابر گفته خودش داراي درجه اجتهاد بوده، همين شخصيت بزرگوار باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* 6- در همان صفحه از آن منبع از شخص ديگري به نام محمدحسن قايني نام برده مي‌شود كه در سال 1325 قمري فوت نموده است و اين تنها دو سال با تاريخ فوت آخوند(1327 ق) تفاوت دارد كه مي‌تواند صحيح باشد ولی كتاب منتسب به ايشان نيز به همان دليل موجود در شماره 5 اين متن نمي‌تواند صحيح باشد ولي اين مسئله كاملاً مشخص است كه خود مولف اين كتاب نيز، اين مطالب را با شك و شبهه نوشته و تنها با قيد اين مسئله كه [[آقا بزرگ تهرانی]] از او نامي برده، آن‌ها را ياد كرده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* 7- نكته ديگر اين است كه شخصيت آخوند با فاميل هردنگي (روستاي محل تولدش) در خارج از قهستان آنقدر شناخته شده بود كه شخصيتي بزرگوار چون آيت الله سيد اسماعيل صدرالموسوي که در اصفهان و قم سکونت داشته است او را با نام واقعي، يعني شيخ محمدحسن هردنگي خطاب كند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* 8- نكته ديگر اين است که تمامي اميران قهستان در ابلاغيه‌هاي خود براي معافيت ماليات او را با نام آخوند ملا محمدحسن هردنگي ياد می‌كنند و این احتمالاً به خاطر این مسئله بوده که اشخاص هم اسم در دوران ایشان فراوان بوده و ذکر نام هردنگی برای تمایز آخوند با فامیل سایرین در معافیت‌های مالیاتی بوده است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* 9- نکته دیگر درباره آخوند این که اولاً شخصيت ايشان در آن زمان آنقدر بزرگ بوده كه شايد مولفان هم‌عصرش هيچ‌گاه فكر فراموش شدن او در تاريخ را نمي‌كرده‌اند و دوماً شاید بنا به درخواست خودش در هیچ منبعی نامي از ايشان نيامده است و سوماً زندگی روستانشینی ایشان از سال 1299 قمری تا زمان ارتحالش و دوری او از بطن مرکزیت قهستان او را به فراموشی تاریخ سپرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* 10- برای این که به طور کامل رفع شبهه از اسامی مشابه با آخوند برداشته شود. در ذیل نام و اسامی نوادگان روحانی او با بیوگرافی مختصری از آن‌ها برای خوانندگان بیان می‌گردد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''آخوند و اولادش:'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''&amp;lt;I&amp;gt;آيت الله شيخ محمدحسين راشد محصل:&amp;lt;/I&amp;gt;'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شيخ محمدحسين راشد فرزند شيخ محمدرضا و نوه آخوند ملا محمدحسن هردنگي از علماء و مجتهدان بزرگ بيرجند است که در سال 1279 هجري شمسي در روستاي افضل آباد دهستان قيس آباد، بخش خوسف شهرستان بيرجند در خانواده‌اي روحاني متولد گردید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شيخ محمدحسين تنها فرزند پسر خانواده بود و تا 13 سالگي در نزد پدر و جد خود به فراگيري مبادي علم صرف و نحو عربی پرداخت و سپس در خوسف شاگرد آیت الله کربلایی رضا فاضل گرديد. با فوت پدر رهسپار بيرجند و سپس [[مشهد]] شد و تا سال 1308 تحصيلات خود را تا سطوح عالي دنبال كرد و از چند تن از علماي آن زمان به ويژه حاج میرزا محمد کفایی خراسانی اجازه [[اجتهاد]] گرفت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در سال مذكور بنا به اصرار مادر به افضل آباد بازگشت و تا سال 1327 وقتش را به تربيت فرزندان و ارشاد مردم آن ناحيه گذرانيد. در سال 1328 به شهرستان بيرجند مهاجرت كرد تا بر ادامه تحصيل فرزندان خود اشراف داشته باشد. شيخ محمدحسين تا سال 1344 خورشيدي بخش اعظم دروس [[حوزه علميه]] بيرجند كه زير نظر آيت الله سيد حسن تهامي اداره مي‌شد، را تدريس می‌كرد و از اين پس به مدت ده سال در شهر مشهد مجاور شد و ضمناً در مشهد تدريس تفسير [[قرآن]] و درس کشف المراد را در مدرسه آیت الله میلانی بر عهده داشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیت الله میلانی برای پاسخگویی به سوالات تخصصی آقای راشد احترام خاصی قائل بود و تا ایشان را در پاسخ سوالاتش قانع نمی‌دید، کلاس را ترک نمی‌کردند. ایشان سرانجام در سال 1353 به رحمت ايزدي پيوست و در جوار بارگاه [[امام رضا]] علیه‌السلام به خاك سپرده شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''&amp;lt;I&amp;gt;حجت الاسلام والمسلمین شيخ غلامرضا محتشمي:&amp;lt;/I&amp;gt;'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شيخ غلامرضا محتشمي فرزند ميرمحمد بیک متولد 1277 شمسی و نوه آخوند ملا محمدحسن هردنگي، شخصيتي فاضل و عالم در امور فقهي، عربي و شرعيات كه در مسائل شرعي خود عمل به احتياط مي‌كرده‌اند. او پس از پشت سر گذاشتن دوره كودكي و گذراندن دوره مقدمات در روستای رخ براي تكميل دانش خود به خوسف، بیرجند و مدرسه با قریه مشهد مقدس روي آورد و از محضر آيات عظام نظير: اديب اول، حاج حسين قمي، اديب نيشابوري، شيخ اسماعيل اصفهاني، شيخ حسن برسي، حاج محمدكاظم دامغاني، حاج ميرزا احمد مدرس، حاج هاشم قزويني، آشتياني و آقازاده (فرزند مرحوم آخوند صاحب كفايه) قريب 25 سال كسب فيض كرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از او دیوان شعری که در مدح، ستایش و سوگنامه 5 تن آل‌عبا در 150 صفحه سروده شده آماده چاپ می‌باشد. اين روحاني بزرگوار سرانجام در تاريخ 1348 شمسی ديده از جهان فروبست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''&amp;lt;I&amp;gt;حجت الاسلام والمسلمین حاج شيخ محمد غوث:&amp;lt;/I&amp;gt;'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فرزند مير محمدعلي محتشمي در سال 1282 شمسي و نوه آخوند ملا محمدحسن هردنگي در روستاي هردنگ از توابع بيرجند در خانواده‌اي روحاني متولد گرديد. پس از گذراندن دوره مقدمات و سطح براي تكميل دانش خود به [[مشهد]] مقدس و مدرسه با قریه روي آورد و از محضر آيات عظام نظير: اديب اول، حاج حسين قمي، اديب نيشابوري، شيخ اسماعيل اصفهاني، شيخ حسن برسي، حاج محمدكاظم دامغاني، حاج ميرزا احمد مدرس، حاج هاشم قزويني، آشتياني و آقازاده (فرزند مرحوم آخوند صاحب كفايه) قريب 20 سال كسب فيض كرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از تکمیل و اتمام دروس حوزوی و یافتن تسلط کامل بر امورات فقهی، دینی و شرعی (ایشان در مسائل شرعي عمل به احتياط مي‌كرده‌اند) نسبت به شركت در امتحان سردفتري اقدام و پس از توفيق قبولی در امتحان، به زادگاهش مراجعت و در آنجا به عنوان سردفتر از سال 1317 شمسی مشغول بكار گرديد. وي علاوه بر دفتر اسناد رسمي، دفاتر ازدواج و طلاق را نيز اداره مي‌كرد و در اين خصوص پاسخگوي تمامي مراجعان از مختاران و عربخانه گرفته تا براكوه، جلگه ماژان، تمامي ناحيه هردنگ و سرچاه عماري بود و عنوان امین مردم در منطقه  را داشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مردم در اختلافات خود به ايشان مراجعه مي‌كردند و مشكلات آن‌ها از طریق كدخدامنشی يا حكم شرعي و احيانا قسم حل و فصل مي‌گرديد. حاج آقاي غوث علاوه بر كار سردفتري به امور كشاورزي و دامپروري نيز اشتغال داشت و در اين زمينه‌ها صاحب‌نظر بود. در مورد طلاق بسيار سخت‌گير بود و به سادگي صيغه [[طلاق]] را جاري نمي‌كرد. مگر اين كه ادامه زندگي را ناممكن و يا خطرناك احساس مي‌نمود. به دلیل احترام خاص در بین اعراب منطقه تولیت مزار سيدالحسين (دهك) را به مدت 50 سال نیز عهده‌دار و در بین آن‌ها به آخوند غیث مشهور بود. از عمده‌ترین اقدامات اساسی ایشان در منطقه موارد ذیل را می‌توان نام برد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* 1. پاسخ‌گویی به مسائل شرعی مردم و حل و فصل اختلافات مردمی؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* 2. احداث و بازگشایی جاده اکبرآباد - هردنگ، جاده هردنگ - چهکند و جاده اکبرآباد - کشوک با جذب کمک‌های معاریف منطقه.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* 3. بازپس گیری اراضی دشت هردنگ که توسط گروهی از مردمان اکبرآباد تصرف شده بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ایشان سرانجام پس از عمری زندگی باشرافت و باقی گذاشتن نامی خوش در میان مردم در سال 1377 شمسی دیده از جهان فروبستند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگر بخواهیم نتیجه‌گیری از مباحث مطرح شده در این قسمت را داشته باشیم این مطلب مشخص است که قهستان به خصوص در حدود سال‌های 1230 تا 1350 قمری بزرگان زیادی داشته است که غالب آن‌ها به دلیل  گمنام بودن از صفحه تاریخ محو گشته‌اند و آخوند ملا محمدحسن هردنگی نیز یکی از این بزرگان می‌باشند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''آثار آخوند:'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همان طور که قبلاً یادآوری شد. نوشته‌های آخوند اغلب درهم و نامرتب است و تنها اگر اثری بدست یکی از فرزندان بااطلاعش افتاده است به ذوق شخصی مرتب و در صدد جمع‌آوری اوراق پراکنده، آن برآمده و مطلقاً هیچیک از این آثار به طبع نرسیده است؛ فقط مقداری از اشعارش در بعضی مجلات و روزنامه‌ها به چاپ رسیده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در سطور زیر تا حد امکان به معرفی این آثار می‌پردازد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* 1. رساله اعتقادات؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این رساله در ۱۷۳ صفحه و در مبحث کلام می‌باشد، فوق العاده مفید بوده و می‌توان آخوند را به عنوان اولین فقیهی که تاکنون کلام را از منظر عرفان نگریسته، معرفی کرد. رساله مذکور در ماه محرم سال ۱۳۰۲ قمری به اتمام رسیده است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این اثر سوای اشتمال بر اعتقادات استاد ، عقاید مولف را نیز در بردارد و مطالب آن از ابتدا تا مبحث صفات ثبوتیه (ص 28) ترجمه رساله استاد و توضیحات مولف از آن پس تا پایان مبحث معاد نظریات شخصی اوست.(1)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در مباحث امامت مخصوصاً اشکالات عامه فاضل هروی را متعرض و به بیانات شاخصه جواب داده (تنها از این قسمت مطالبی در حاشیه یکی از کتب شمس‌الدین بر جای است) و بر اصول ایشان اشکالاتی در پاره‌ای از مسایل وارد ساخته که جنبه ابتکار دارد و این کتاب نیز به طبع نرسیده و قابل طبع و استفاده اهل فضل است و در مواردی از مباحث [[توحید]] و [[معاد]] که اثبات مطلب مستلزم بحث از اصول فلاسفه است نیز، سخن داده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در اینجا به دو نمونه از این اثبات‌ها و فرضیه‌سازی‌های فلسفی آخوند اشاره می‌شود:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1. اگرچه بسیاری از آیات علم فعلی است لکن فعل اثر ذات است و تا ذات عالم نباشد فعل او علم نیست و محقق طوسی در تجرید می‌فرماید: والتجرد والاحکام و استناد کل شی الیه دلایل العلم والاخیر که ذکر قضا و قدر و استناد هر شیئی به آن شده که موهم است جبر را و معنی آن را با توهم همراه؛ زیرا که پس از آن که اشیا مستند شد به قضا و قدر و قضا و قدر از خدا پس همه اشیا و امورات زندگی از خدا خواهد بود و بنده  را دخلی در آن‌ها نیست، لذا تاکیدی است بر قضیه جبر و دفع این توهم به این است که معنی قضا و قدر دانسته شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس می‌گوییم قضا و قدر یک مرتبه به اعتبار علم ملاحظه می‌شود و یک مرتبه به اعتبار اعیان موجودات ولی تفاوت این دو به اجمال و تفصیل است زیرا که قضا در اعیان موجودی عینی اجمالی است که صادر اول باشد که ماده باقی موجودات است و قدر در اعیان تفاصیل موجودات است که [[علم الهی]] بر نهجی که به وقوع می‌پیوندد. تعلق به او می‌گیرد و قضا در علم، علم اجمالی است و...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
2. علم واجب تعالی به ذات خود حضوری اشراقی است، به اتفاق حکما و متکلمین و به غیر ذات نیز چنین است بنابر تحقیق چنان که مختار [[شیخ اشراق]] و خواجه نصیرالدین طوسی است در شرح اشارات و از محقق لاهیجی هم اختیار این قول در گوهر مراد برمی‌آید ولی اشکالاتی در این قسم علم در واجب تعالی در تعاریف این سه بزرگوار وارد آورده‌اند که سزاوار است تنبیه بر آن‌ها.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یکی اشکال کرده‌اند به حوادث زمانیه که بعضی از زمان لباس وجود را می‌پوشند، چگونه می‌شود علم ازلی نسیت به این حوادث یا مستلزم ازلیه حوادث است یا حدوث ذات و یکی اشکال کرده‌اند به حضور مجردات چه مادیات مبتلایند به حاجتی به زمان معین و مکان معین و وضع معین و آلوده‌اند به غواشی ظلمات. چگونه نزد مجردی که تام و فوق‌التام است و از همه این جهات منزه و مقدس می‌تواند حاضر شود و حال آن که دانستی که در این علم حضوری اشراقی سبب با اتحاد علم و عالم و معلوم است یا قیام معلوم به عالم و امثال این دو و اتحاد چنین علم و عالم و معلومی را هر مجهول و جاهل ممتنع می‌داند چه جای به عالم برسد و یکی دیگر از اشکالات این است که لازم می‌آید عدد موجودات متناهی باشد و حال آن که غیرمتناهی است. آیا نزد حکما به جهت قول ایشان به ازلیه عقول و خلود جنت و نار هر چند روحانی باشد و نزد اهل اسلام و علیین به جهت اخیره چه ایشان ابدا غیرمتناهی می‌دانند موجودات را ازلّا.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بیان ملازمت این است که اجزا زمان و حرکات و اوضاع نظر به واجب الوجوب مترتب و مجتمع در وجودند و چون چنین شد برهان ابطال تسلسل در آن جاری می‌شود و چون به مقتضای برهان مزبور اخذ نماییم تناهی لازم می‌آید. اشکال دیگر در علم الهی اگر چه اختصاص به علم حضوری ندارد بلکه بنابر علم حصولی فعلی نیز وارد می‌آید پس از آن که قایل شدیم به عموم علم الهی نسبت به معلومات لزوم جبر است. چه از جمله اشیا است افعال عباد معلوم خداوند است در ازل و اگر بنده به جای نیاورد آنچه را که در ازل معلوم خداوند است که بنده خواهد کرد، چرا که لازم می‌آید. انقلاب علم الهی به جهل و چون جماعتی نفی علم را خوب ندانسته، نتوانسته‌اند حل این شبهه نمایند اختیار مذهب جبر کرده‌اند و ترهّاتی و مُزَخرَفاتی در هم بافته‌اند و اضلال خلق کرده‌اند؛ چنانکه خیام در شعری گفته:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
من مِی‌ خورم و هر که چو من اهل بُود × مِی خوردن من به نزد او سهل بُود&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مِی خوردن من حق ز ازل می‌دانست × گر مِی نخورم علم خدا جهل بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و ما به عون الهی جواب هر یک از این اشکالات را بر وجهی که به نظر آمده می‌گوییم. پس جواب اشکال اول این است که نسبت به علم حادث الهی که فعل است که ورود ندارد چرا که هر دو حادثند و این علم حادث همچون تعلقات و اضافات است و حادث است به حدوث معلوم اشکالی نیست و آیا نسبت به علم ذاتی؛ پس می‌گوییم به مقتضای مبانیه ذاتیه که ممکن و واجب با یکدیگر دارند و جز ربط علیه و معلولیت ربطی نیست حادث را ممکن باشد به قدیم که واجب باشد. ذات واجب متساوی النسبه است به کل تشیا، اگر آن مقام مقام نسبت هم نیست ولی در تعبیر جز این چیزی نمی‌توان راه رفت. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ذات واجب چون که بسیط و مازج است وصف آن پس از عبارت خارج است پس کل اشیا از عقول و نفوس و غیر این دو تا حوادث یومیه هر چند نسبت به یکدیگر مترتب و علت و معلولند و تقدم و تاخر و سبق و لحوق دارند نسبت به اجزا زمان محققا و موهوما؛ لکن نسبت به ذات در مقام واحدند و در عرض یکدیگرند نه در طول و این است یک معنی از برای آیه شریفه الرحمن «علی العرش الستوی ای لیس شیئُ اقرب الیه من شیئی؛ هیچ چیزی نزدیکتر نیست به او از چیز دیگر به حسب علیت و معلولیت که بعضی معلول او باشند بالواسطه به مقتضای الی الله» «ان یجری الامور الاّ» به اسباب‌ها زیرا که این مقام مقام فعل است نه مقام ذات بما هو ذات و چون همه اشیا متساوی شدند پس...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نمونه‌ای از ابتکارات آخوند در پاسخ به سوالات شمس‌الدین هروی درباره مسئله جبر:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1. علم ازلی علت اشیا بودن نزد عقلا غایت جهل بود و دلیل بر بطلان جبر و این که طریقه مستقیمه که باید اعتقاد به آن کرد اختیار است علاوه بر حس و مشاهده و حکم عقل قطعی به فساد جبر و تفویض چه هر یک مستلزم مفسده است؛ پس معین است اختیار چرا که به شق دیگر نیست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[احادیث]] و اخبار و آیات قرآنیه است مثل حدیث معروف (لاجبر و لاتفویض بل امر بین امرین؛ نیست جبر که فعل از خدا باشد و اراده اراده او باشد و بنده را اصلا هیچ اراده و اختیاری نباشد یا اراده ضعیفه باشد) که مورد نظر [[اشاعره]] است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نه جبر به این هر دو طریق منفی است زیرا که به طریق ثانی نیز مشارکت خدا و بنده در فعل ثابت است و خدا اقوی است پس عقاب شریک ضعیف بر اعمال قبیح خواهد بود و باز این معنی مبطل شرایع و کتب و ارسال رسل خواهد بود و نیت تفویض که امور و اعمال واگذاشته باشد به بندگان و خدای را هیچ مدخلیتی نباشد چه این معنی با امکان عباد و افعال و احتیاج ممکن به علت حدوثا و بقا و بودن واجب تعالی عله العلل منافی است بلکه امری است میان دو امر نه به معنی ترکیب از هر دو امر، چنانچه بعضی از بی‌سوادان خیال می‌کنند؛ زیرا که این معنی هر دو مفسده را دارد و در مناظره با شمس‌الدین هروی سخن به این حدیث کشید، چنین معنی کرده گفتم پس باید ضدّین مجتمع شوند و قوعا و اعتقادا او به هر دو مفسده گردن نهاد؛ هر چند این امر بالاتر از تجویز تکلیف به محال و ترجیح بلا مرجح نیست لکن انصاف و حیا چه شد و اگر چنین باشد باید می‌فرمودند: (اَمرُ مِنَ الامِرین و نه بینَ الامِرین)؛ منفعل و خجل شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این رساله در ماه [[محرم]] سال 1302 قمری به اتمام رسیده است. در ذیل توضیح کتابت این رساله وزین براي آشنايي خوانندگان از زبان خود آخوند می‌آید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بسم الله خيرالاسماء و رب يَسرِ ولاتُعسرِ و تمّم بالخير والعافيه؛ جواهر حمد و ثنایي كه پرورده اصداف اخلاص عمل سُكان ملاء اعلی و بندگان خاص الخاص و كاملان تام الاخلاص است نثار مقدم آيت الكبراي حضرت كردگاريست جلَ شانُه كه انبياء و علماء در معرفت او به عجز خود معترف، بلكه عجز را كمال معرفت دانند و كلمه طيبه «ما عَرَفناكَ حق مَعرِفَتِكَ» به زبان رانند. حكيم هر قدر به بطلان دور اثبات وجود او كند چون برخود پردازد دور لازم آيد و فلسفي هر چند سلسله بطلان تسلسل جنباند چون به مقام ذات رسد منقطع شود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«اِذا بَلَغَ الكلامُ الي الله فامسِكوا» و درود نامعدود بر صدر كاينات و اول و آخر موجودات كه [[قرآن كريم]] يك آيه از كتاب نبوت او و [[شق القمر]] اثري از سرپنجه قدرت اوست. بي‌توسط كس از سرچشمه فيض اقدس استفاضهِ حقايق نموده و ابواب عنايت بر روي مبتدي و منتهي گشوده و بر آل خجسته مآل سعادت اشتمال. آن جناب كه در طريق سلوك شهسوار و در مقام بندگي پايدارند به خصوص فاتحه كتاب وصايت و خاتمه مصحف ولايت لايق مقام خلافت و شاهنشاهي آينه اسماء و صفات الهي [[امیرالمومنین]] یعسوب الكاملين علي بن ابي‌طالب عليه‌السلام و اولاد امجد آن بزرگوار كه هر يك واسطه حصول فيوضات به ممكنات و علت غايي موجوداتند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما بعد چون بعضي از اهل [[ايمان]] كه آثار سعادت از چهره‌اش ظاهر و نور معرفت از جبهه‌اش باهر بود خواهش نمودند كه كتاب اعتقادات كلاميه جناب شريعت مآب افضل المتاخرين و اعلم المتالهين جامع العلم والعمل والفقاهه ومُقَنِنِ قوانين الفلسفه و الدرايه ابوعذر الكلام و القدوه و خيرالانام سحاب الفصل الهاطل وكعبه الفضل الذي تطوي اليه المراحل صاحب المفاخر والمناقب استادنا وسيدنا الآقاسيد ابوطالب القايني دام فضله العالي را به کس دهم تا ترجمه نمايد تا عوام نيز منتفع شوند چنانچه خواص بهره‌ها يافتند و اجابت ايشان لازم دانستم زيرا كه در عمل ايشان جز قربت و تحصيل رضاي الهي هيچ به نظر نيامد و كسي ديگر را قابل اين امر نيافتم. از جهت اين كه بعضي مطالب را شرحي لازم و علاوه بعضي ديگر متحتم بود. فلهذا با عدم فرصت و اشتغال به مباحثات از فقه و اصول وهيات وكلام و غيرذلك و نوشتن بعضي مطالب و مسائل فقهیه و ابتلاء به صوائق دنيا و كدورات اين ناپايدارسرا، خود مباشر اين امر شدم به اميد آن كه مقبل درگاه قاضي الحاجات گردد و ثواب اين عمل به روح اموات عاصي عايد شود و مرتب شد بر مقدمه و چند مقام. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مقدمه در بيان اموري است كه دانستن آن لازم است. چيزهايي كه شفاها از مصنف شنيده بودم با آنچه خود فكر كرده بودم علاوه كردم تا بفهم قريب و طباع اهل ذوق را پسند آيد و باعث در رغبت هر كس به تعليم اين نسخه شريفه شود و ناظرين به حسن مطالب آن نظر و از بي‌قابليتي اين عاصي غض بصر فرمايند و اگر خطايي رفته باشد به قلم عفو خود اصلاح كنند و به دعاي خيري عاصي را ياد نمايند (گويد خادم طلبه علوم دينيه العبد الوضيع محمدحسن ابن محمدرفيع الهردنگي اصلح اله حاله). &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یادداشت‌های پراکنده او بر حواشی کتبی که تدریس می‌کرده است نیز مبین نظریات او در مسائل مورد بحث است. در این قبیل موارد هرگاه از خود نظری داده است در پایان آن نامش را نوشته و در غیر این صورت نام کسی که آن مطلب را اظهار نموده است یادآوری کرده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* 2. رساله توحید؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دارای ۵۰ صفحه که مباحثی بسیار مفصل درباره اصول ، توحید و خداشناسی می‌باشد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نمونه‌ای از مباحث این کتاب &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
... و چون معنی کفر را بیان کردیم اجمالی از مراتب آن را نیز بیان کنیم پس می گوییم که یکی از مراتب کفر جهالت است و این کفر کسی است که دعوت نبویه به او نرسیده باشد اگر چه در بعضی از امورباشد یا از جهت اینکه نشنیده باشد یا شنیده باشد و نفهمیده باشد مانند غافل و جاهل قاصر و مستضعف و من لم یصل الیه میّت الاسلام خداوند عزّوجل می فرمرمایند الا المستعضعفین من الرجال و النساء و الوالدان الذین لایستطیعون حیله و لا یهتدون سبیلا و اگر کسی گوید كه امثال مذکورین را کافر نامیدن مخالف است با بسياري از اخبار مثل همان خبری که روایت گشته که به اشکالها به آن شد که حضرت فرمود که مستضعف نه مومن است و نه کافر جواب این است که این اخبار مختلفه را باید اصحاب حدیث که اهل جرح و تعدیل و حک و اصلاح اخبار و نقّاد آثارند بیان کنند و ما جوابی کفتیم حال جوابی دیگر می گوییم که کفری را که حضرت نفی فرمودند کفری است که محل ترتّب احکام شرعیه است و هم چنین ایمان منفی نیز ایمان معروف در اصلاح فقهاست و این منافی نیست با ثبوت کفر جهالت چه او در حقیقت همان جهال و نادانی است و لذا عذابی از برای این نحو از کفر نیست مگر تکلیفی دیگر شود چنانچه اشاره شد و از اینجاست که کسی را كه غفلت داشته باسد در آن غفلت در بعضی اخبار كافر نامیده اند با اینکه به ضرورت شرع مومن است چه کلام خوبی گفته است صاحب گلشن راز اگر چه خودش قابل اشاره است ....&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* 3. سفرنامه هرات آخوند؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ملامحمد حسن به امر استادش به اتفاق سید ابوتراب پسر آقا سید ابوطالب که بیمار بوده، در حدود سال ۱۲۹۲ قمری برای معالجه عازم افغانستان شده و حاصل مسافرتش سفر نامه‌ای بوده که در این کتاب شرح کارهایی که در ضمن مسافرت انجام داده و همچنین مباحثاتی که با علمای تسنن داشته، به خصوص متن مذاکرات خود با شمس الدین هروی را در آنجا نقل کرده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نمونه‌ای از مباحث این کتاب &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
... و چون معنی کفر را بیان کردیم اجمالی از مراتب آن را نیز بیان کنیم پس می گوییم که یکی از مراتب کفر جهالت است و این کفر کسی است که دعوت نبویه به او نرسیده باشد اگر چه در بعضی از امورباشد یا از جهت اینکه نشنیده باشد یا شنیده باشد و نفهمیده باشد مانند غافل و جاهل قاصر و مستضعف و من لم یصل الیه میّت الاسلام خداوند عزّوجل می فرمرمایند الا المستعضعفین من الرجال و النساء و الوالدان الذین لایستطیعون حیله و لا یهتدون سبیلا و اگر کسی گوید كه امثال مذکورین را کافر نامیدن مخالف است با بسياري از اخبار مثل همان خبری که روایت گشته که به اشکالها به آن شد که حضرت فرمود که مستضعف نه مومن است و نه کافر جواب این است که این اخبار مختلفه را باید اصحاب حدیث که اهل جرح و تعدیل و حک و اصلاح اخبار و نقّاد آثارند بیان کنند و ما جوابی کفتیم حال جوابی دیگر می گوییم که کفری را که حضرت نفی فرمودند کفری است که محل ترتّب احکام شرعیه است و هم چنین ایمان منفی نیز ایمان معروف در اصلاح فقهاست و این منافی نیست با ثبوت کفر جهالت چه او در حقیقت همان جهال و نادانی است و لذا عذابی از برای این نحو از کفر نیست مگر تکلیفی دیگر شود چنانچه اشاره شد و از اینجاست که کسی را كه غفلت داشته باسد در آن غفلت در بعضی اخبار كافر نامیده اند با اینکه به ضرورت شرع مومن است چه کلام خوبی گفته است صاحب گلشن راز اگر چه خودش قابل اشاره است ....&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* 4. دیوان اشعار؛ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تخلص او در شعر صفا بوده و دیوانش شامل قصاید و غزلیات می‌باشد که قصاید آن بعضی عربی و تعدادی فارسی که اغلب در مدح ائمه معصومین (ع) است، سروده شده است. بسیاری از مهر نامه هایی که برای بزرگان نوشته از اول تا آخر آن حتی اجناس صداق را نظماً بیان می‌کرده و در بعضی خطبه ها مقدمه را به شعر و اجناس را به نظم بیان می‌کرده است. &lt;br /&gt;
در ذیل یک نمونه قطعه مربوط به وصیت عرفانی آخوند در زمان مرگ وی نقل می‌شود(راشد، ۱۳۴۲.ص۱۰). &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''&amp;lt;I&amp;gt;نمونه قطعه:&amp;lt;/I&amp;gt;'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیا مست رندان نیکو سِیَر × شوید از وصایای من باخبر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بهار حیات مرا فصل دی × چو دریافت شویید نعشم بِمِی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
میی کز خُم وحدت آید برون × بود صبغه الله را رهنمون&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نمایید از برگ میم کفن × به تابوت میم گذارید تن&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چه میی که طوبی از او گشت ظل × بود طوبیش جسم و خود اوست دل&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برید آن زمان در مصلای راز × نمایید رندان به جسمم [[نماز]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چه رندان همه عارف و پاک دین × دل اندر سما و تن اندر زمین&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کند مطرب از سوز دل الصلوه × که مرگ چنین است عین حیات&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چه مطرب که کار جهانش بکام × مدامش بود کار شرب مدام&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مدامی که از دل کدورت برد × کند نوش و بر شاخ وحدت برد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سوی قبله آرید در احتضار × دو پای طلب چشم امیدوار&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از این قبله مقصود من ذوالمنن × نه سنگ و گل ظاهر و روی زن&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رخ ساقیم [[قبله]] اعتبار × که دارم به وصل رخش انتظار&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ببندید چشمم ز غیر رخش × که سازم نظر بر رخ فرخش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بهم ضم نمایید انگشت پای × که وَالٌعِفَّتٌ الساق گفتی خدای&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ز میخانه‌ام چون درآمد جسد × بریدم به سرعت به سوی لحد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپارید چون تن به قصر زمین × چه از جسم زارم برآید انین&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گذارید تربت از آن خاک کوی × نه هر جا، به بالا سر و پیشِ روی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
که با حق ملاقات زان رو کنم × همین [[سجده]] بر خاک آن کو کنم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جریده بود شاخ نخل امید × که نبود به جز فضل او اعتمید&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بریزید بر قبر قدر گِلی × نشاند بر آن آب صاحبدلی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به صورت چو در خاک مأوی کنم × به معنی نظر سوی بالا کنم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نمایید تلقینم از انقیاد × در آن دم سراسر همه اعتقاد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به حسرت چو در قبر کردم مقر × نباشد بجز سوی ساقی مفر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فامّا الی جنت او سقر × الی الرّب یومئذ مستقر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بیا ساقی ای اوج مهر منیر × فانک مولی و نعم النصیر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زخمخانه وحدتم می بریز × که مستم کند تا دم رستخیز&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بده جرعه‌ای زان می باصفا × که از دل برد زنگ شرک و خطا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
می صاف و روشن چو آب حیات × کز آن دل شود شاد شام و غدات&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چه جامی خورم زان می مشک فام × طرب‌ها نمایم شوم نیکنام&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس آنگه ببینم در آن روی یار × زاغیار گردم برآرم دمار&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به جنت شتابم گریزم ز نار × به صحرای مستی شوم هوشیار&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وز آن هوشیاری شوم باز مست × به جُند علایق بر آرم شکست&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ز مستی نگویم جواب نکیر × به منکر زنم من ز وحدت نفیر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زنای گلویم برآید صدا × به انواع توحید سازم ندا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس آنگه ز [[ایمان]] روشندلی × زبان برگشایم به ذکر ولی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ز [[توحید]] گویم نکات درست × که [[ایمان]] منکر شود باز سُست&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شود راز توحید چندان عیان × که گردد از آن فتح باب جنان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بسر راز داران شود کشف راز × ز آخر رسد قصه‌های دراز&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بیا ساقی این جان و ایمان من × در آندم که آید سویت جان من&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ره ار گم کنم باش بر من دلیل × دخیل توام بلکه عبد ذلیل&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ز پس مرا خوان و خود پیش باش × قرار و ثبات دل ریش باش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگر خیل رندان کنند اعتساف × و یا از وصایای من انحراف&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تویی حاکم حکم ملک قدم × به ایشان امین دگر ساز ضم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ولیکن نخواهم کسی را امین × به جز مرشد خاص [[روح الامین]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چه او هست سالک به نهج قویم × بود عهد او با محبان قدیم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بهر ورطه با دوستان است یار × رساند به جنت رهاند ز نار&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وصالش مرا مطلب منتهی × که باشد وصالش وصال خدا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روان و دل و قالب و روح من × نعیم خدا کشتی نوح من&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
صفا چند داری همین درد دل × ز افعال خود نیستی منفعل&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به باطن یکی خصلتی ساز خو × زبان درکش و حسبی الله گو&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همه دردها راست یار و کفیل × رئوف عطوف است و نعم الوکیل&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بیا این زمان زود بردار دست × به سوی خداوند بالا و پست&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حصول مرادات خود را طلب × نه با یأس و شرمسان به شوق و طرب&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
که ساقی دم مردن و نفخ صور × یلقیک بالنظره والسرور.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع:==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(1). راشد، محمدتقی (1342)؛ بحث درباره آثار شش تن از علمای قهستان، پایان‌نامه دوره کارشناسى، دانشگاه فردوسی مشهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(2). هردنگی، محمدحسن (1302 ق)؛ رساله اعتقادات.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(3). اسناد حکومتی خاندان علم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(4). راشد، محمدحسین (1345)؛ کتاب ناتمام آخوند ملا محمدحسن هردنگی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(5). شئون و اختیارات ولی فقیه: ترجمه مبحث ولایت فقیه [[امام خمینی]] از کتاب البیع؛ وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(6). همان منبع، صفحه 79.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(7). فقه سیاسی در اسلام، ابوالفضل شکوری، جلد 2، صفحه 376.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(8). شئون و اختیارات ولی فقیه، ترجمه مبحث ولایت فقیه از کتاب البیع، ص 79.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(9). وب‌گاه رسمی آیت ‌الله سیستانی، پاسخ به پرسش‌ها.&lt;br /&gt;
[[رده:علمای قرن چهاردهم]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Kamal</name></author>
		
	</entry>
</feed>