<?xml version="1.0"?>
<feed xmlns="http://www.w3.org/2005/Atom" xml:lang="fa">
	<id>https://wiki.ahlolbait.com/api.php?action=feedcontributions&amp;feedformat=atom&amp;user=Hamideh</id>
	<title>دانشنامه‌ی اسلامی - مشارکت‌های کاربر [fa]</title>
	<link rel="self" type="application/atom+xml" href="https://wiki.ahlolbait.com/api.php?action=feedcontributions&amp;feedformat=atom&amp;user=Hamideh"/>
	<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/%D9%88%DB%8C%DA%98%D9%87:%D9%85%D8%B4%D8%A7%D8%B1%DA%A9%D8%AA%E2%80%8C%D9%87%D8%A7/Hamideh"/>
	<updated>2026-04-23T00:40:16Z</updated>
	<subtitle>مشارکت‌های کاربر</subtitle>
	<generator>MediaWiki 1.32.0</generator>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%AE%D8%A7%D9%86%D9%88%D8%A7%D8%AF%D9%87_%D8%AF%D8%B1_%D8%A7%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85&amp;diff=30486</id>
		<title>خانواده در اسلام</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%AE%D8%A7%D9%86%D9%88%D8%A7%D8%AF%D9%87_%D8%AF%D8%B1_%D8%A7%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85&amp;diff=30486"/>
		<updated>2013-08-26T08:35:48Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Hamideh: صفحه‌ای جدید حاوی '{{الگو:منبع الکترونیکی معتبر|ماخذ=پایگاه}}  {{الگو:نیازمند ویرایش فنی}}  == '''خانواد...' ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{الگو:منبع الکترونیکی معتبر|ماخذ=پایگاه}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{الگو:نیازمند ویرایش فنی}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== '''خانواده از منظر قرآن''' ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خانواده از ابتدای تاریخ تاکنون، به عنون اصلی‌ترین نهاد اجتماعی، زیربنای جوامع و خاستگاه فرهنگ‌ها، تمدن‌ها و تاریخ بشر بوده است. پرداختن به این بنای مقدس و بنیادین و هدایت آن به جایگاه واقعی‌ اش، همواره سبب اصلاح خانواده بزرگ انسانی و غفلت از آن، موجب دور شدن بشر از حیات حقیقی و سقوط به ورطه نابودی بوده است. اسلام به عنوان مکتبی انسان‌ساز، بیشترین توجه را به والایی خانواده دارد. از این رو، این نهاد مقدس را کانون تربیت می‌شمرد. نیک‌بختی و بدبختی جامعه انسانی را نیز به صلاح و فساد این بنا وابسته می‌داند و هدف از تشکیل خانواده را تأمین نیازهای عاطفی و معنوی انسان از جمله دست‌یابی به آرامش برمی‌شمارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== کارکرد و جایگاه خانه در قرآن ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
واژه ی بیت به معنای خانه، هفتاد و یک بار با مشتقات آن در صیغه های بیت و جمع آن بیوت در قرآن کریم آمده است. این کلمات در دوازده مورد با مصداق بیت الله، یعنی کعبه (خانه خدا )، دو مورد برای بیت عتیق، دومورد بیت معمور و باقی به معنای خانه همان محیط مخصوص زندگی خانواده، آمده است.&lt;br /&gt;
با نظر به آیات الهی و پرداختن آیات متعددی در قرآن به کلمه بیت، چنین به دست می آید که این مکان مسقف محدود که محل اجتماع و زیست جمعی بشر و اولین محیط رشد و پرورش است، مورد عنایت حق بوده و بر حسب کارایی وجایگاهش درحیات انسانی، از اهمیت بسزایی برخوردار است. د راینجا به بعضی از این موارد اشاره می شود:&lt;br /&gt;
محل تسکین:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اولین کارکرد خانه، تامین آرامش جسم و تسکین جان اعضای آن است که البته مرهون امنیت همه جانبه ی این محیط برای اعضاست. فضای محدود و امن خانه، حریمی برای ابراز احساسات بیان اسرار، ارضای غرایز و تامین نیازهای جسمی و روحی انسان است. این سکونت و امنیت را خداوند به خود نسبت می دهد و می فرماید:و الله جعل لکم من بیوتکم سکنا:خداوند از خانه های شما محل سکونت و آرامش برایتان قرار داد.[1] واژه سکن به معنای هر چیزی است که انسان به وسیله ی آن تسکین یابد.&amp;lt;ref&amp;gt;. مفردات راغب، ماده سکن.&amp;lt;/ref&amp;gt; انسان علاوه بر نیاز به سکونت در خانه، به محلی برای تسکین آلام روحی، رها شدن از برخی قیودات اجتماعی، استراحت به نحو دلخواه، خلوت کردن و راز و نیاز با خدا و محرمان نیاز دارد. اگر خانه تامین کننده این نیازها نباشد، مسکن نخواهد بود.&lt;br /&gt;
محل ذکر و تلاوت آیات الهی:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
واذکرن ما یتلی فی بیوتکن من آیات الله و الحکمه&lt;br /&gt;
به یاد آورید آنچه در خانه هایتان از آیات و حکمت تلاوت شده است.3&lt;br /&gt;
آیه خطاب به همسران پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله وسلم) است و نکاتی از آن برداشت می شود:&lt;br /&gt;
فضایلی که از خانه و خانواده نصیب انسان می شود، ارزشمند است و باید برای به کار گیری در زندگی حفظ شود.&lt;br /&gt;
خانواده ی پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) الگوئی برای همه خانواده ها است؛ لذا باید بیش از دیگران مراقب امتثال اوامر الهی باشند. هر فرد باید حافظ شئون، موقعیت و آبروی خانواده خود باشد.&lt;br /&gt;
محیط آرام و مانوس خانه، آن را مکانی مورد احترام و عنایت قرار داده است؛ اما چنان چه این محل معبدی برای بندگی و ذکر حق واقع شود، خداوند آن را رفیع وعظیم می گرداند، چنانکه خطاب به رسول گرامیش می فرماید:فی بیوت اذن الله ان ترفع و یذکر فیها اسمه یسبح له فیها بالغدو والاصال&amp;lt;ref&amp;gt;.نور/36&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
رفعت و علو حقیقی خاص خداوند متعال است؛ خانه ای که مسجد خداوند ومحل تسبیح اوباشد،نیز عظیم و رفیع است.&lt;br /&gt;
آنچه از آیه فوق و تفسیر مرحوم علامه طباطبائی (المیزان) استفاده می شود، این است که اگر خانه از هر پلیدی و لوثی منزه بماند و به ذکر خدا و عبادت او مزین شود، رفعت می یابد و از یک چهار دیواری سرد و بی روح خارج می شود و هر چه صبغه ی الهی و معنویش بیشتر شود، مقامی رفیع تر که مصداق کامل آن کعبه، خانه ی خدااست.&amp;lt;ref&amp;gt;. تفسیرالمیزان، سیدمحمدحسین طباطبائی، 1363،ج 15،صص 178 – 179.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
محل رابطه ای قدسی:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فاذا دخلتم بیوتا فسلموا علی انفسکم تحیه من عندالله مبارکه طیبه&amp;lt;ref&amp;gt;. نور/61&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
مقصود از سلام کردن بر خود، سلام بر اهل خانه است و اگر در اینجا نفرمود:بر اهل آن سلام کنید، خواست یگانگی مسلمانان با یکدیگر را برساند؛ چون همه انسانند وخدا همه را از یک مرد و زن خلق کرده است. علاوه بر این،همه مومنندوایمان،ایشان را جمع کرده،چون قوی تر از وهم و هر عامل دیگری برای یگانگی است.خداوند می فرماید:بر اهل خانه سلام کنید؛ از آنجا که سلام بیان تحیتی مبارک از نزد پروردگار است، عالی ترین ایجاد رابطه میان اعضای خانواده آن است که با تحیت و سلام بر یکدیگر برخورد کنند و یاد خدا میان آنان باشد. این رابطه قدسی اگر درخانه برقرار شود، به طور قطع به جامعه نیز کشانده خواهد شد.پس حقیقت سلام، گسترش امنیت و سلامتی در میان انسان هاست.&lt;br /&gt;
لزوم حفظ حریم خانه:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از نظر قرآن، خانه در مقام و جایگاه بالایی قرار دارد؛ به قدری که حفظ حریم آن بر همگان توصیه شده است. خداوند متعال می فرماید:یا ایها الذین امنوا لا تدخلوا بیوتا غیر بیوتکم حتی تستانسوا و تسلموا&amp;lt;ref&amp;gt;. نور/27&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
حصر در آیه مذکور به این معناست که خداوند ورود به خانه ی غیر را بدون اذن و سلام ممنوع می کند. حرمت این حریم را مقدس می دارد و ضرورت حاکمیت یک فرهنگ صحیح و صمیمی را در برخورد با اهل خانه بیان می کند و می آموزد که اهل بیت باید درروابط با یکدیگر، علاوه بر رعایت همه ی شئون انسانی در برخوردشان، از راه تکلم که نزدیک ترین و شایع ترین ارتباط است، نیز این یگانگی را بیان کنند و سلام واژه ای است که این پیام را دارد؛ علاوه بر آنکه آرزوی سلامت و امنیت از جانب سلام کننده را ابلاغ می کند. از عدی بن ثبات روایت است:زنی انصاریه به نزد رسول الله (صلی الله علیه وآله وسلم) آمد و عرض کرد:من درخانه خویش گاه گاه در شرایطی هستم که نمی خواهم هیچ کس مرا ببیند، در این حال اگر پدر، فرزند یا مردی از خویشان من وارد شوند، چه کنم ؟ در جواب، آیه فوق فرو فرستاده شد&lt;br /&gt;
تستانسوا یعنی تستاذنوا گفته شده است که استیناس طلب انس است&amp;lt;ref&amp;gt;. مفردات راغب، ماده انس.&amp;lt;/ref&amp;gt; و به این معنی است که در هیچ خانه ای که ملک شما نیست وارد نشوید تا مطمئن شوید فردی در آن است و آنگاه اجازه بخواهید. ابن عباس گفت:در این آیه تقدیم و تاخر است؛ یعنی حتی تسلموا و تستاذنوا، یعنی حتی تقولوا السلام علیکم، ادخل؛ سلام مستحب است و استیذان واجب &amp;lt;ref&amp;gt;. تفسیر میبدی، 1357، ج 6، ص 509&amp;lt;/ref&amp;gt; در آیه 28 از سوره ی میارکه ی نور نیز، ورود به هر خانه ای مشروط به اجازه یافتن از سوی صاحب خانه شده است. فان لم تجدوا فیها احداً فلا تدخلو ها حتی یوذن لکم &amp;lt;ref&amp;gt;. نور/ 28&amp;lt;/ref&amp;gt; اگر درخانه کسی را نیافتید، تا اجازه دریافت نکرده اید، واردنشوید.&lt;br /&gt;
علاوه بر این حکم عمومی، در آیه 53 از سوره احزاب نیز ورود به خانه پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) بدون اذن منع شده است:یا ایها الذین امنوا لا تدخلوا بیوت النبی الا ان یوذن لکم&lt;br /&gt;
ای ایمان آورندگان به خانه پیامبرواردنشوید مگر آنکه به شما اجازه دهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== تعریف خانواده از منظر قرآن ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اهمیت خانواده و نقش آن درجامعه بشری از رهاورد تأمل و تفکر در دو بعد وجودی انسان آشکار می گردد. خانواده یک واحد اجتماعی است که هدف از آن در نگاه قرآن، تأمین سلامت روانی برای سه دسته است؛ زن و شوهر، پدر و مادر و فرزندان. همچنین هدف، ایجاد آمادگی برای برخورد و رویارویی با پدیده های اجتماعی است. در آیه 74 سوره فرقان می خوانیم:(والذین یقولون ربّنا هب لنا من أزواجنا قرّة أعین و اجعلنا للمتقین إماماً)و کسانی که می گویند خدای ما ما را از همسران مان نور چشمان ببخش و ما را رهبر پرهیزکاران گردان.این آیه بر اهمیت خانواده و پیش آهنگی آن در تشکیل جامعه نمونه انسانی اشاره دارد، چنان که پیوندهای سالم و درخشان خانوادگی را ایده آل پرهیزکاران معرفی می کند. در درون واحد اجتماعی خانواده پدر و مادر از آغاز تولد کودکان به عنوان الگو برای آنان مطرح هستند، نقش و معنای اهمیت خانواده در بهسازی وضعیت بشر نیز در همین واقعیت نهفته است. در نگاه پیشوایان دین، باورها، چگونگی زندگی، عادتها، تمایلات و اهداف والدین از مهم ترین عوامل تأثیرگذار بر کودکان هستند. بنابراین نوع رفتار والدین در هماهنگ سازی خواستها و تمایلات خودشان از یک سو و تمایلات خانوادگی و اجتماعی از سوی دیگر و همچنین تلاش پیوسته آنان برای تأمین رفاه و سلامتی روانی خانواده و نوع برخوردشان با وظایف دینی و اجتماعی از عوامل ایجاد هسته تعاون و همکاری اجتماعی در کودک شمرده می شوند. ارزش خانواده پیش از هر چیز بر پایه مودّت و دوستی بین اعضای آن استوار است؛اعضایی که انجام حقوق متقابل، آنان را در کنار یکدیگر نگاه داشته است و اگر این جریان بر اساس دوستی و تفاهم و برکنار از منیّت ها ادامه یابد به کمال انسانی مورد انتظار خواهد انجامید. از نگاه قرآن، خانواده، مدرسه محبت و دوستی است؛ در آیه 21 سوره روم آمده است:(و من آیاته أن خلق لکم من أنفسکم أزواجاً لتسکنوا الیها و جعل بینکم مودّة و رحمة إنّ فی ذلک لآیات لقوم یتفکّرون)از نشانه های او این است که از خود شما جفتهایی برای شما آفرید تا نزد ایشان آرامش یابید، و میان شما دوستی و مهربانی برقرار ساخت. همانا در این نشانه هایی است برای آنان که می اندیشند.در این آیه چند نکته و نقطه با اهمیت درباره خانواده وجود دارد که شایسته بررسی است:&lt;br /&gt;
1. أزواجاً من انفسکم؛ همسرانی از خودتان. بر اساس این تعبیر، رابطه و پیوند زن و شوهر یکی از ابعاد مهم خانواده است. چنان که پیش تر اشاره کردیم انسان موجود اجتماعی است که رشد، شکوفایی و تکامل او در گرو ارتباط با دیگران و سختیها و مشکلات این مسیر می باشد؛ چرا که راه کمال بی پایان است. و در هر مرحله از مراحل زندگی و رشد، یک سلسله نیازهای ویژه درونی وجود دارد که خود را در عمل ارتباط با دیگران نشان داده و انعکاسی از نیاز درونی انسان نسبت به خواسته ها و ایده آل های اوست. پیوند میان زن و شوهر چیزی جز پیوند دوستی پیراسته از هر انگیزه دیگر نیست. در خانواده است که نقاط ضعف و قوت شخصیت انسان بدون هیچ گونه ترس یا ملاحظه ای آشکار می شود، خانواده محیطی است که امکان درمان مشکلات به صورت طبیعی در آن فراهم است، زیرا با بردباری، محبت، وفاداری و اطمینان متقابل زن و شوهر زمینه شناخت نقاط منفی شخصیت و بررسی آنها و رهایی از چنگ آنها با خودسازی بیش از هر جای دیگر میسر می شود. بنابراین در نگاه اسلام، آلودگیهای درونی بدتر از زشتیهای بیرون است و محیطی که در آن امکان ظهور و بروز نقاط منفی شخصیت بدون ترس از کیفر وجود دارد  که همان خانواده است  از این ویژگی نیز برخوردار است که امکان رهایی از آن ضعفها نیز در آن فراهم است. به هر حال با نیروی عشق و محبت می توان به دشوارترین مقصودها رسید.&lt;br /&gt;
2. و جعل بینکم مودّة؛ میانتان دوستی برقرار ساخت. دومین نقطه مهم در خانواده محبت بین زن و شوهر است؛ آنها با تعامل دوستانه و همکاری در مسیر شناخت خود و خدای خود به آرامش می رسند و در وادی امن الهی گام می نهند؛ از همین رو تعبیر (لتسکنوا الیها) در آیه شریفه آمده است.&lt;br /&gt;
3. لتسکنوا؛ تا آرامش یابید. (سکنی) دست یافتن به مقام سکونت و آرامش است، و این تعبیر در قرآن اشاره به این واقعیت دارد که آرامش، مقام و موقعیتی است که انسان در پهنه هستی باید بدان دست یابد و از دیدگاه قرآن وظیفه خانواده زمینه سازی برای همین هدف است، حال چه برای زن و شوهر، یا کسانی که راه آنان را ادامه می دهند؛ یعنی فرزندان.&lt;br /&gt;
4. رحمة؛ اصل مهربانی. الفت زن و شوهر و همکاری آن دو با نیروی عشق و محبت در مسیر کمال، رحمت ومهربانی را برای خانواده و دیگران به بار می آورد، پس پیوند سالم است که ضامن فراهم شدن زمینه مناسب برای ارتباط مسؤولانه و ماندگار است و این چیزی است که نوگامانی که در آغاز راهند، از آن الگو می گیرند و در روابط آینده شان با جامعه به عنوان سرمشق بدان می نگرند. پیامدهای رفتار والدین بیشتر از نقش محسوس آنان در روابط شان با فرزندان است، بلکه نوع تعامل والدین با یکدیگر سنگ بنای شخصیت روانی فرزندان را می نهد که اگر سالم بود، رحمت به بار می آورد. منظور از سازگاری و هماهنگی میان زن و شوهر، بیشتر، تلاش در جهت تعالی و تکامل دوسویه با وجود تفاوتهای طبیعی و ذاتی است تا توافق و تفاهم میان آنها. بنابراین چنان که یک سری تفاوتهای فیزیولوژیکی میان زن و مرد وجود دارد، یک سلسله تفاوتهای مهم روانی نیز دارند؛ چنان که آیات کریمه زیر بدین نکته اشاره دارد:(و اللیل إذا یغشی. والنهار إذا تجلّی. و ماخلق الذکر و الأنثی. إنّ سعیکم لشتّی) &amp;lt;ref&amp;gt;. لیل/14&amp;lt;/ref&amp;gt; با این حال تا آنجا که به روحیات و ویژگیهای شخصیتی مربوط می شود، تفاوت آنها همچون تفاوت فیزیولوژیک نیست و ارتباط به بعد زنانگی و مردانگی افراد ندارد. این شرایط اجتماعی، خانواده و فرهنگ است که عوامل مؤثر در شخصیت افراد به شمار می آید و دوگانگی هایی در چگونگی رفتار و کارهای زن و مرد می آفریند. اینجاست که رسالت خانواده یعنی تفاهم و دوستی متقابل برای کنار آمدن و تعامل با میلها و گرایشهای متفاوت به عنوان عناصر تشکیل دهنده واحد شخصیت انسان، به صورت دقیق تعیین می شود. چیزی که راستی، اطمینان، فروتنی، تقوا و پرهیز از خودمحوری را می طلبد و فرزندان را وا می دارد تا از آن در روابط اجتماعی شان با دیگران الگو بگیرند، به گونه ای که تفاوتهای فردی، اجتماعی و فرهنگی دیگران را همچون تفاوتهای پدر و مادرخودشان از عوامل تکامل بدانند و این گونه تعامل است که زمینه تفاهم بین ملتها و سازگاری بین باورهای گوناگون را فراهم می کند و سبب صلح و امنیت در سطح بین المللی می گردد. پدر و مادر مسؤول تربیت فرزندان شان به چنین روشی هستند و بر اساس حدیث شریف پیامبراکرم(ص) فرزندان، امانتهایی در دست پدر و مادرند که باید از آنها مراقبت کنند، بدون اینکه احساس مالکیت نسبت به آنان داشته باشند. فرزند در رشد و بالندگی خود نیازمند عطوفت و مهربانی پدر و مادر است، که این محبت و مهربانی دو اثر اساسی دارد:یک. هسته ضروری تکامل و ایجاد اطمینان اولیه در روح کودک است. دو. زمینه پیدایش روح دوستی و مهربانی در ارتباط کودک با دیگران می شود.&lt;br /&gt;
فرزندان نیز یک سلسله مسؤولیتهایی در برابر والدین دارند. از دیدگاه قرآن شایسته است که رفتار فرزندان در برابر پدر و مادر آمیخته با احترام و محبت باشد؛ خداوند می فرماید:(فلاتقل لهما أفّ) و بر فرزندان لازم است که از پدر و مادر خویش نگهداری و مراقبت کنند، همان گونه که در سوره اسراء می فرماید:(و قضی ربّک ألاّ تعبدوا إلاّ ایّاه و بالوالدین إحساناً إمّا یبلغن عندک الکبر أحدهما أو کلاهما فلاتقل لهما أفّ و لاتنهرهما و قل لهما قولاً کریماً. و اخفض لهما جناح الذلّ من الرّحمة و قل ربّ ارحمهما کما ربّیانی صغیراً)&amp;lt;ref&amp;gt;. اسراء/2423&amp;lt;/ref&amp;gt; پروردگارت مقرر فرمود که جز او را نپرستید و به پدر و مادر نیکی کنید، چنانچه یکی یا هر دوی آنها نزد تو به پیری رسند به ایشان سخنی رنجش آور نگو و بر سرشان فریاد مکن و با ایشان سخنی کریمانه بگو. و با آنان مهربانانه فروتنی کن و بگو پروردگارا همان گونه که آنها مرا در کودکی پرورش دادند تو نیز آنها را مشمول رحمت خویش گردان. بی گمان این احترام گذاشتن به معنای دعوت فرزند به تقلید و رهروی از پدر و مادر بدون تفکر و اندیشه نیست، زیرا این کار از نگاه قرآن نادرست است. از دیدگاه قرآن هر انسانی باید با فکر واندیشه خودش راه درست از نادرست، هدایت از ضلالت را تشخیص دهد، چنان که در آیه 21 سوره لقمان می خوانیم:(و إذا قیل لهم اتّبعوا ما أنزل الله قالوا بل نتّبع ما وجدنا علیه آباءنا أو لوکان الشیطان یدعوهم الی عذاب السعیر) وچون به ایشان گفته شود از آنچه خدا فرستاده پیروی کنید، گویند ما آنچه پدرانمان را بر آن یافته ایم پیروی می کنیم ؟ آیا هر چند شیطان به آتش دوزخشان فرا خواند.از سوی دیگر تأکید همواره بر نقش اصلی خانواده در رشد فرزندان و تکوین شخصیت آنان، نباید این گونه تفسیر و فهمیده شود که انسانی که به بلوغ رسیده است، قدرت بر تحول وجودی و تکامل ندارد، زیرا انسان در هر حال مسؤول کارهای خویش است:(کلّ نفس بماکسبت رهینة). اگر در این زمینه دچار عقب ماندگی شد پدر و مادر او مسؤول نیستند، چنان که اگر کار نیکی انجام داد پاداش می گیرد. خداوند در آیه 21 سوره طور فرموده است:(والذین آمنوا و اتبعتهم ذریّتهم بایمان ألحقنا بهم ذریّتهم و ماألتناهم من عملهم من شیء کلّ امرء بما کسب رهین) و آنان که ایمان آوردند و فرزندانشان در پی ایشان رفتند، آنان را بدیشان ملحق می کنیم و از عمل ایشان چیزی نمی کاهیم؛ هرکه در گرو کارهای خویش است.به رغم دلالتهای روشن قرآن بر تساوی زن و مرد، متأسفانه در برخی جوامع اسلامی، زن در خانواده یا در سطح جامعه در معرض ستم قرار دارد. البته این بدان معنی نیست که زن در کشورهای اروپایی وضع بهتری دارد و ازموقعیت شایسته انسانی برخوردار است، بلکه در آنجا نیز زن مورد ستم است اما به شکلی دیگر. ییکی از علتهای ستم بر زن، ساز وکارها و باورهای رایج جامعه است. دیگر اینکه زن در طول تاریخ به طور مستقیم به سراغ متون و فهم و تفسیر آنها نرفته است تا بتواند حق خود را اثبات کند، بلکه بیشتر موارد این کار را به مرد وانهاده است. علاوه بر این دو، علت سومی نیز برای عقب ماندگی زن در جوامع اسلامی وجود دارد و آن در آمیختگی دو بعد وجودی انسان در مقام فهم حقوق زن است:1. بعد جنسی زن ومرد؛ 2. بعد معنوی و الهی.&lt;br /&gt;
زن و مرد اگر چه از نظر فیزیولوژیک متفاوتند، ولی از ناحیه روحی و معنوی هر دو انسان هستند:(انّ اکرمکم عندالله اتقاکم). از نگاه اسلام، انسان تا هنگامی که از بند کششها و وابستگی های مادی آزاد است رو به سوی کمال و رشد معنوی در حرکت است و زمینه این رشد در هر دو جنس زن مرد فراهم است. بنابراین تکیه بر جنسیت در حقوق خانواده  یعنی جایی که ارزش پیوند و یگانگی در چارچوب روابط فیزیولوژیک محدود نمی ماند  به عقب ماندگی زن می انجامد. با توجه به همین واقعیت تبعیض و نابرابری بین زن و مرد در برخی خانواده های مسلمان، گروهی از منتقدان مغرض غرب و شرق گمان کرده اند که حقوق زن در اسلام کمتر از حقوق مرد است. در پاسخ اینان باید گفت که جست و جو و دریافت ما از اسلام و قرآن چیز دیگری است. ما به قرآن به عنوان یک مجموعه مرتبط و هماهنگ نگاه می کنیم، چنان که در خود قرآن نیز آمده است که آیاتش برخی محکم و برخی متشابه است و فهم و تبیین بعضی از آیات در پرتو بعضی دیگر خواهد بود. ما برای تنظیم حقوق خانواده به صورت عادلانه از روش زیر استفاده می کنیم:1. زن و مرد در قرآن از نظر آفرینش برابرند. در آیه نخست سوره نساء آمده است:(یا ایها الناس اتّقوا ربّکم الّذی خلقکم من نفس واحدة و خلق منها زوجها و بثّ منهما رجالاً کثیراً و نساءً)&lt;br /&gt;
2. فرصتهای رسیدن به مراحل رشد و کمال بشری برای زن و مرد همسان است؛ دراین زمینه آیه 13 سوره حجرات می گوید:(یا أیها الناس إنّا خلقناکم من ذکر و أنثی و جعلناکم شعوباً و قبائل لتعارفوا إنّ أکرمکم عندالله أتقاکم…)&lt;br /&gt;
3. زن و مرد در پاداش نیز برابر هستند؛ در این زمینه آیه 35 سوره احزاب قابل توجه است. برای تحقق بخشیدن عادلانه به این سه زمینه که قرآن بارها از آنها یاد کرده است، بایسته است که شرایط پیشرفت و کمال برای زن و مرد به صورت یکسان فراهم گردد. قرآن در بیشتر موارد، مردم را به تدبّر، تفکر و اندیشیدن در مسائل مربوط به انسان و طبیعت فرا می خواند و به فهم و شنیدن آیات الهی و عبرت گرفتن از آنها ترغیب می کند. قرآن همیشه ایمان را با عمل شایسته مترادف و در کنار یکدیگر می آورد. آیا می توان دو عنصر زمان و مکان را در عمل شایسته نادیده گرفت؟ پیش از طلوع اسلام، زن کمترین حقی نداشت؛ دختران را زنده به گور می کردند، مرد حق داشت تا هر چند بار که دلش می خواست ازدواج کند. آموزه های اسلام برای تثبیت حقوق زن، در آن زمان پدیده ای کاملاً جدید و پیشرفته بود، زیرا دین اسلام برای دگرگون سازی و پیشرفت انسان آمده بود، و بهترین راه برای رسیدن به این هدف، تغییر گام به گام و تدریجی است، زیرا تغییر یک روزه و دگرگون کردن یک باره سنتها و عادتهای اجتماعی نه درست بود و نه سودمند. اما امروز با توجه به همان حقایق قرآنی که یاد شد؛ یعنی تأکید بر برابری ارزش وجودی زن و مرد و فراخوانی مردم به تفکر و اندیشیدن در آیات روشن الهی و نتیجه گیری عبرتها و نکات حکیمانه از آنها، می توان گفت که حقوق زن و مرد در خانواده مساوی است و معیار در مدیریت هر یک از زن و مرد در امور خانواده، تقوا و شایستگی است نه جنسیت. دراینجا بایسته است نکته دیگری مورد توجه قرار گیرد و آن اینکه اگر زن و مرد نتوانستند به تفاهم و یگانگی مورد انتظار برسند و ناهمدلی های ناشی از نوع رابطه و رفتارشان آنان را از یکدیگر دور کرد، اسلام در چنین حالتی طلاق را به رغم ناپسندی و نکوهیدگی آن به عنوان راه حل پیشنهاد می کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== خانواده مطلوب از دیدگاه قرآن ==&lt;br /&gt;
بنیان های پدیدآورنده خانواده خود گویای ارزش معنوی و قداست آن است زیرا قرآن مجید خانواده را نهادی مقدس و مبتنی بر چند رکن معنوی می داند که عبارتند از:آرامش و سکون، عشق و دوستی، مهربانی و شفقت و همیاری که انس و الفت نیز در بطن آن است.&lt;br /&gt;
● عشق، بنیان خانواده&lt;br /&gt;
چون نیک بنگریم و بیندیشیم، به روشنی درمی یابیم که عشق نه تنها رکنی از ارکان خانواده است، بلکه در قوام و بقا و تعادل بنیان های دیگر نقش بی همتا دارد تا جایی که شاید بتوان گفت، عشق روح خانواده است یا این که خانواده به راستی خانه عشق و آشیان عشق است. اندیشمندان در اثبات سخن به آیه «خلق لکم من انفسکم ازواجاً لستکنوا الیها و جعل بینکم مودهٔ و رحمهٔ&amp;lt;ref&amp;gt;. روم / 21&amp;lt;/ref&amp;gt;» و نیز «هوالذی خلقکم من نفس واحدهٔ و جعل منها زوجها لیسکُن الیها»&amp;lt;ref&amp;gt;. اعراف / 189&amp;lt;/ref&amp;gt; استناد می کنند و معتقدند:اساس روابط اجتماع درون خانواده که همانا دوستی، تفاهم متقابل و همیاری است، با ملات عشق به هم پیوسته و آمیخته است. از این دیدگاه، اشاره به نفس واحده در آیه کریمه دیگر گویای این حقیقت است که نهاد خانواده ظرف رویش روح و جان، رستگاری و بالندگی زن و مرد تا رسیدن به اوج بالندگی (کمال انسانی) است؛ یعنی، نه مرد به تنهایی کامل است و می تواند به کمال برسد، نه زن. مگر با همگرایی و بودن و زیستن در محدوده خاص مقررات و دستورالعمل هایی که نهاد خانواده نام دارد. نهادی که سرآغاز راه رفتن به سوی کمال است.&lt;br /&gt;
انسانیت وقتی در عرصه معنویت استقرار می یابد که انسان ها با هم باشند و بتوانند به درستی (آن گونه که خداوند مقرر فرموده است) با هم زندگی کنند. هدف زندگی، فرجام حیات و رستگاری یا گمراهی هر انسان در وجود «انسان های دیگر» است. تعامل و همزیستی انسان هاست که همه مقوله های مطرح و قابل فهم در عرصه حیات و زندگی او را معنا می بخشد. خوبی و بدی، خوشبختی یا بدبختی، آرامش و تلخکامی، فقط در تعامل و اصطکاک روابط انسان ها معنا می یابد. پس انسان اجتماعی است و غیر از زیستن در اجتماع راه چاره ای ندارد.&lt;br /&gt;
نخستین اجتماعی که آدمی در آن بار می آید تا زیستن در جامعه بشری و همیاری و همزیستی با انسان های دیگر را به اقتضای فطرت بشری فراگیرد، خانواده است. یعنی نخستین هسته پیدایش اجتماع، چون جامعه بشری را به پیکری واحد تشبیه کنیم، خانواده را می توانیم نخستین سلول پدیدآورنده آن بدانیم.&lt;br /&gt;
به اعتبار این فلسفه وجودی، اندیشمندان می گویند:خانواده هم مکتب شایسته پرورش انسان و اجتماعی شدن اوست، هم پناهگاه و مأمن او تا سختی های زیستن در اجتماع بشری و مراوده و معاشرت و ارتباط با انسان های دیگر را با دستیابی به ابزارها و امکانات لازم که در نهاد خانواده است و دیگر اعضای خانواده در دسترس او می گذارند، تاب آورد. با این همبستگی اخلاقی و حقوقی، احساس وظیفه بیش از خواست و نیاز جنسی در روابط زن و مرد اهمیت می یابد و با این انگیزه است که زن و مرد می توانند عشق را با اخلاق درآمیزند تا محیط مساعدی برای رشد جسمانی واعتلای معنوی و اخلاقی فرزندشان فراهم آید.&lt;br /&gt;
ماهیت خانواده به گونه ای است که احساس و عاطفه در آن حرف اول را می زند و چنان که یک صاحب نظر می گوید:«طبع خانواده با حقوق و احکام آمرانه چندان سازگار نیست» و قانون در ایجاد نظم خانوادگی تأثیر اندک دارد؛ حال آن که درهای خانواده همیشه به روی ارزش های دینی و اخلاقی گشوده است. چون گلزاری که تشنه نور و پرتو آفتاب است، نه تنها از آن رمق و جان می گیرد که حیات و دوام و بقایش بسته به تابش نور است.&lt;br /&gt;
دکتر سید مصطفی محقق داماد، در تحلیل ژرفکاوانه اش، موضوعی جالب را مطرح کرده است:&lt;br /&gt;
بیشتر واژه های به کار رفته در مورد نهادهای حقوقی در روابط اعضای خانواده به گونه ای است که واژه ویژگی اخلاقی و عاطفی دارد، چنانکه واژه صداق مفهوم صدق و صفات را دربردارد یا این که «نحله» مفهوم اخلاقی هدیه دادن به همسر را برمی تابد.&lt;br /&gt;
وی در «حقوق خانواده» با اشاره به این که عقد نکاح در اسلام صرفاً یک قرارداد حقوقی نیست، بلکه پیمانی عاطفی، اخلاقی و حقوقی است، آورده است:حکمای باستان به نقش اصلی و محوری عاطفه و اخلاق در تنظیم کانون خانواده توجه کرده اند، رخنه دولت را به این سرای مردمی زیانبار و خطرناک دانسته اند و در بخش بندی حکمت عملی، تدبیر منزل را از سیاست مدن جدا کرده اند تا مرز قاطع و طبیعی میان دولت و خانواده نمایان شود.&lt;br /&gt;
به گفته محقق، دراین جداسازی، حق با حکماست، زیرا تجربه نشان داده است که دولت ها، بخصوص دولت های سکولار، هرگاه خواسته اند به استناد قوانین خودساخته، خود را به خانواده تحمیل کنند، به آن آسیب زده اند. ناگزیر، به ویرانی کمربسته اند تا مانع خودکامگی و قدرت نمایی شان را ازمیان بردارند یا این که به ساختن چارچوب بیرونی آن بسنده کرده اند تا مشکل دلخواه را به آرامی مستقر سازند. اما قوانین برگرفته از ادیان الهی که مبتنی بر اصول و مبانی اخلاقی است، به گونه دیگری است.&lt;br /&gt;
حکیم، شیخ الرئیس ابوعلی سینا، در رساله ای به منظور تشریح جایگاه و اهمیت خانواده و ارکان آن [تدابیر المنازل یا السیاسات الاهلیه (یک بار هم با عنوان «فی السیاسه المنزلیه» چاپ شده است)] و چگونگی روابط میان زن و شوهر و همچنین پدر و مادر و فرزندان، تصویری روشن از خانواده مطلوب برای تربیت فرزندان شایسته که اساس پدیدآمدن جامعه صالح است، ترسیم کرده است.&lt;br /&gt;
ابن سینا در تبیین هدف های خانواده مطلوب مبتنی بر موازین اخلاقی و عاطفی دین محور، بر ۳ انگیزه اقتصادی، اجتماعی و همچنین محبت و آرامش تأکید کرده است. نظر او در توجیه نخستین انگیزه حاکی است:«انسان برای حفظ دارایی خویش و نگهداری آن برای زمان نیازمندی، به مسکن و بیت نیاز دارد و این همسر است که می تواند در این امر شریک و همراه مناسبی برای او باشد.» به گفته ابن سینا، زن شایسته شریک مرد، نگهبان مال او، جانشین او در خانه و امین او در تربیت فرزندان است.»&lt;br /&gt;
ابن سینا در «الشفاء الهیات» ازدواج را «برترین رکن مدینه» توصیف کرده و در تبیین انگیزه اجتماعی تشکیل خانواده گفته است:«فرزندی نیاز است تا هنگام ناتوانی و به وقت پیری، یاور پدر و مادر باشد و نسل ایشان را تداوم بخشد و یاد ایشان را پس از مرگ زنده بدارد.»&lt;br /&gt;
به گفته ابن سینا، سکون و آرامش درونی هم در سایه ازدواج و گزینش همسر پدید می آید و این نکته، چنانکه دکتر مصطفی محقق داماد می گوید، به روشنی مبین تأثیرپذیری ابن سینا از قرآن است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس== &lt;br /&gt;
{{پانویس}} &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منابع ==&lt;br /&gt;
*[http://www.maarefquran.org/index.php/page,viewArticle/LinkID,5410، خانواده از منظر قرآن، عذرا طباطبایی حکیم،دانشنامه موضوعی قرآن] با اندکی تلخیص، تاریخ بازیابی: 4 شهریور 1392.&lt;br /&gt;
[[رده:اخلاق خانواده ]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Hamideh</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%AD%D9%82%D9%88%D9%82_%D9%81%D8%B1%D8%B2%D9%86%D8%AF%D8%A7%D9%86&amp;diff=30484</id>
		<title>حقوق فرزندان</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%AD%D9%82%D9%88%D9%82_%D9%81%D8%B1%D8%B2%D9%86%D8%AF%D8%A7%D9%86&amp;diff=30484"/>
		<updated>2013-08-26T08:13:03Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Hamideh: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{الگو:منبع الکترونیکی معتبر|ماخذ=پایگاه}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{الگو:نیازمند ویرایش فنی}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''حقوق فرزندان'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حقوق جمع &amp;quot;حق&amp;quot; است&amp;lt;ref&amp;gt;. مهیار، رضا؛ فرهنگ ابجدی عربی- فارسی‌، بی تا، ص337.&amp;lt;/ref&amp;gt; که در لغت به معنای واجب،&amp;lt;ref&amp;gt;. فراهیدی، خلیل بن احمد؛ کتاب العین‌، قم‌، هجرت‌، 1410ق،‌ چاپ دوم، ج‌3، ص7 و ابن منظور، محمد بن مکرم‌؛ لسان العرب‌، بیروت‌، دار صادر، 1414ق‌، چاپ سوم، ج‌10، ص50.&amp;lt;/ref&amp;gt; ثبوت مطابق با واقع،&amp;lt;ref&amp;gt;. مصطفوی، حسن‌؛ التحقیق فی کلمات القرآن الکریم‌، تهران‌، بنگاه ترجمه و نشر کتاب‌، 1360ش‌، ج‌2، ص262.&amp;lt;/ref&amp;gt; و مطابقت و وقوع شی‌ء در محل خودش آمده که این معنا در تمام مصادیق قابل تطبیق می‌باشد‌.&amp;lt;ref&amp;gt;. قرشی، سیدعلی اکبر؛ قاموس قرآن‌، تهران‌، دارالکتب الإسلامیة، 1371ش‌، چاپ ششم‌، ج‌2، ص 158.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی نیز برای &amp;quot;حق&amp;quot; وجوه مختلفی شمرده‌اند:1. بمعنی ایجاد کننده‌ی چیزی از روی حکمت؛ 2. خود موجودی که به مقتضای حکمت ایجاد شده؛ 3. اعتقاد مطابق با واقعیت؛ 4. واجبی که اتیان شود.&amp;lt;ref&amp;gt;. راغب اصفهانی، حسین بن محمد؛ المفردات فی غریب القرآن‌، بیروت‌، دارالعلم الدارالشامیة، 1412ق‌، چاپ اول، ص 246.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
البته در منطق قرآن هر چیزی &amp;quot;حق&amp;quot; نیست، هر چند مردم آن را حق بپندارند؛ بلکه حق عبارت است از چیزی که خدا آن را محقق و دارای ثبوت کرده (در عالم ایجاد یا در عالم تشریع)؛ بنابراین &amp;quot;حق&amp;quot; در عالم تشریع و در ظرف اجتماع دینی عبارتست از چیزی که خداوند آن را به عنوان &amp;quot;حق&amp;quot; قرار داده؛ مانند:حقوق مالی، حقوق برادران و حقوقی که پدر و مادر بر فرزند دارد.&amp;lt;ref&amp;gt;. طباطبایی(علامه)، سیدمحمدحسین؛ المیزان فی تفسیر القرآن، قم‌، جامعه‌ی مدرسین حوزه علمیه قم، ‌1417ق،‌ چاپ پنجم، ج‌1، ص225.&amp;lt;/ref&amp;gt; در این مقاله از حقوقی بحث می‌شود که فرزند مستحق آن است.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
حقوق فرزندان در قرآن&lt;br /&gt;
قرآن برای &amp;quot;فرزندان&amp;quot; واژگان متفاوتی را به‌کار برده، از جمله:ذریّه،&amp;lt;ref&amp;gt;. مریم/58.&amp;lt;/ref&amp;gt; بُنیّ و بَنون،&amp;lt;ref&amp;gt;. شعراء/88.&amp;lt;/ref&amp;gt; أولاد&amp;lt;ref&amp;gt;. ممتحنه/12.&amp;lt;/ref&amp;gt; و اسباط؛&amp;lt;ref&amp;gt;. بقره/136.&amp;lt;/ref&amp;gt; و در این نوشتار آیاتی را بررسی می‌کنیم که درباره‌ی حقوق فرزندان سخن گفته است.&lt;br /&gt;
خداوند در قرآن کریم برای فرزندان حقوقی را بیان نموده&amp;lt;ref&amp;gt;. نساء/9، 75 و 127، طلاق/6 و تحریم/6.&amp;lt;/ref&amp;gt; و پدر و مادر را بر پایبند بودن به این حقوق سفارش کرده است:&lt;br /&gt;
«یوصیکُمُ اللّهُ فی اَولادِکُم...»&amp;lt;ref&amp;gt;. نساء‌/‌11.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
«خداوند درباره‌ی فرزندانتان به شما سفارش می‌کند...»&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
1. حق حیات&lt;br /&gt;
یکی از حقوقی که خداوند برای فرزند قائل شده، حق حیات است که قرآن این حق عظیم را در جامعه‌ی بشری به شکل سزاوار برای فرزند، قبل از تولد و بعد از آن مطرح می‌کند:&amp;lt;ref&amp;gt;. جمعه، احمد خلیل؛ الطفل فی ضوء القرآن و السنه و الادب، بیروت، الیمامه، 1421ق، چاپ اول، ص23.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
«وَ لاتَقْتُلُوا أَوْلادَکُمْ مِنْ إِمْلاقٍ نَحْنُ نَرْزُقُکُمْ وَ إِیاهُم...»&amp;lt;ref&amp;gt;. انعام/151.&amp;lt;/ref&amp;gt;‌&lt;br /&gt;
«و فرزندانتان را از (ترس) فقر، نکشید! ما شما و آنها را روزی می‌دهیم...»‌&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
اعراب‌ دوران جاهلی، نه تنها دختران خویش را به خاطر تعصب‌های غلط، زنده به گور می‌کردند؛ بلکه پسران را نیز که سرمایه‌ی بزرگی در جامعه‌ی آن روز محسوب می‌شد، از ترس فقر و تنگدستی به قتل می‌رسانیدند.&amp;lt;ref&amp;gt;. المیزان فی تفسیرالقرآن، ج‌13، ص 85.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
هشدار آیه علاوه بر دوران بعد از تولد، دوران جنینی را نیز شامل می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;. الطفل فی ضوء القرآن و السنه و الادب، ص22.&amp;lt;/ref&amp;gt; امروزه نیز این نوع فرزندکشی جریان دارد که برخی افراد نادان به بهانه‌ی درگیرشدن با مشکلات زندگی، کودکان بی‌گناه را در عالم جنینی به قتل می‌رسانند.&amp;lt;ref&amp;gt;. مکارم شیرازی، ناصر و همکاران؛ تفسیر نمونه‌، تهران‌، دارالکتب الإسلامیة، 1374ش‌، چاپ اول، ج‌6، ص34.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
2. حق نفقه&lt;br /&gt;
از جمله حقوق فرزند بر عهده‌ی پدر و مادر، نفقه‌ی اوست که این حق را در دو بخش بیان می‌کنیم:&lt;br /&gt;
الف. نفقه‌ی فرزند&lt;br /&gt;
نفقه‌ی کودک از بدو تولد بر عهده‌ی پدر است که قرآن بر تأمین شیر برای طفل شیرخوار تصریح کرده است:&amp;lt;ref&amp;gt;. محمدیان، بهرام؛ نگاهی دیگر به حقوق فرزندان از دیدگاه اسلام، تهران، سازمان انجمن اولیا و مربیان، 1377ش، چاپ اول، ص60.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
«وَالْوالِداتُ یرْضِعْنَ أَوْلادَهُنَّ حَوْلَینِ کامِلَینِ لِمَنْ أَرادَ أَنْ‌یتِمَّ الرَّضاعَةَ...»‌&amp;lt;ref&amp;gt;. بقره/233.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
«مادران، فرزندان خود را دو سال تمام، شیر می‌دهند. (این) برای کسی است که بخواهد دوران شیرخوارگی را تکمیل کند...»&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
مادران حال زنانی که طلاق گرفته‌اند، نیز شامل می‌شود&amp;lt;ref&amp;gt;. مغنیه، محمدجواد، تفسیر کاشف‌، تهران‌، دارالکتب الإسلامیة، 1424ق‌، چاپ اول، ج‌1، ص356 و نجفی خمینی، محمدجواد؛ تفسیر آسان‌، تهران‌، اسلامیه‌، 1398ق‌، چاپ اول، ج2، ص76.&amp;lt;/ref&amp;gt; و کلمه‌ی &amp;quot;یُرضِعنَ&amp;quot; به صورت مضارع مؤکد آمده که در اینجا به معنای امر بوده و خداوند به مادران امر می‌کند که فرزندانشان را تا دو سالگی شیر بدهند؛&amp;lt;ref&amp;gt;. طبرسی، فضل بن حسن‌؛ تفسیر جوامع الجامع‌، تهران‌، دانشگاه تهران و مدیریت حوزه علمیه قم،‌ 1377ش‌، چاپ اول، ج‌1، ص128.&amp;lt;/ref&amp;gt; البته این امر وجوب ندارد، بلکه امر استحبابی است؛ چون در آیه‌ی&amp;lt;ref&amp;gt;. طلاق/6.&amp;lt;/ref&amp;gt; دیگر می‌فرماید:اگر دچار تنگدستی شدید، زن دیگری که اجرت کمتر می‌خواهد، کودک را شیر دهد؛ با اینکه در این امر مادر کودک بر زنان دیگر مقدم است، هر چند مطلقه باشد. بنابراین در فراز بعدی آیه، خداوند تهیه‌ی نفقه را بر دوش &amp;quot;الْمَوْلُودِ لَهُ&amp;quot; قرار داده؛ یعنی کسی که فرزند از او متولد شده که همان پدر واقعی بچه است؛ پس نفقه‌ی کودک که بر عهده‌ی پدر اوست، یا باید مادر او را برای شیر دادن راضی کند یا برای کودک دایه بگیرد.&amp;lt;ref&amp;gt;. مغنیه، محمدجواد، تفسیر کاشف‌، ج‌1، ص356.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
حکم وجوب نفقه‌ی فرزند بر عهده‌ی پدر در دورانهای بعدی نیز هست، یعنی اگر فرزند عاجز از تهیه‌ی نفقه‌ی خود باشد و والدین قادر بر انفاق باشند؛ چون آیه‌ی شریفه این حکم را در زمان شیرخوارگی فرزند به خاطر احتیاج و ضعف کودک تعلیل آورده است؛ البته این حکم را مقید کرده به وسع مالی پدر که احتیاجات فرزندش را از قبیل طعام، پوشاک و... به اندازه‌ی توان مالی تهیه نماید؛ از سوی دیگر پدران و مادران حق ضرر رساندن و کوتاهی در تربیت فرزندشان را ندارند با اینکه بیش از توانایی نیز تکلیف ندارند.&amp;lt;ref&amp;gt;. زحیلی، وهبةبن‌مصطفی؛ التفسیرالمنیر فی‌العقیدة و الشریعة و المنهج،‌ بیروت، دارالفکر المعاصر، 1418ق‌، چاپ دوم، ج‌2، ص361.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
ب. نفقه‌ی مادر&lt;br /&gt;
یکی دیگر از حقوق فرزند حق نفقه‌ی مادر در زمان شیردهی است که بر عهده‌ی پدر می‌باشد:&lt;br /&gt;
«...فَإِنْ أَرْضَعْنَ لَکمُ‌ْ فَأتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ وَأْتَمِرُواْ بَینَکمُ بمِعْرُوفٍ...»&amp;lt;ref&amp;gt;. طلاق/6.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
«...و اگر برای شما (فرزند را) شیر می‌دهند، پاداش آنها را بپردازید و (درباره‌ی فرزندان، کار را) با مشاوره‌ی شایسته انجام دهید...»&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
این آیه درباره‌ی زنان &amp;quot;مطلّقه‌ی بائن&amp;quot;&amp;lt;ref&amp;gt;. طلاقی است که برای شوهر حق رجوع نیست و برای رجوع نیاز به عقد مجدد دارد؛ مانند:طلاق خُلع، مبارات و زنی که سه طلاقه شده است. حسینی جرجانی، سیدامیر ابوالفتوح‌؛ آیات الأحکام(جرجانی)، تهران، نوید، 1404ق، چاپ اول، ج‌2، ص414&amp;lt;/ref&amp;gt; است.&amp;lt;ref&amp;gt;. طبری ابوجعفر، محمدبن‌جریر؛ جامع ‌البیان فی تفسیرالقرآن،‌ بیروت،‌ دارالمعرفة، ‌1412ق‌، چاپ اول‌، ج‌28، ص95، طبرسی، فضل‌بن‌حسن‌؛ تفسیر جوامع الجامع‌، تهران‌، دانشگاه تهران و مدیریت حوزه علمیه قم،‌ 1377ش‌، چاپ اول، ج‌4، ص312.&amp;lt;/ref&amp;gt; خداوند در این آیه و آیات دیگر مانند بقره/233 می‌فرماید:اگر مادر کودک، بخواهد به فرزند خود شیر بدهد، با اینکه طلاق بائن گرفته باشد، بر پدر کودک لازم است که در ایام شیر دادن طفل، نفقه‌ی مادر را (خوراک، لباس و...) بدهد.&amp;lt;ref&amp;gt;. فضل الله، سید محمدحسین‌؛ تفسیر من وحی القرآن‌، بیروت، دارالملاک، 1419ق‌، چاپ دوم، ج‌22، ص295 و تفسیر نمونه، ج‌24، ص:248.&amp;lt;/ref&amp;gt; این اجرت شیردهی در حقیقت نفقه‌ و حق فرزند است که به عهده‌ی پدر واجب می‌باشد.&amp;lt;ref&amp;gt;. المیزان فی تفسیر القرآن، ج‌19، ص317.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
3. حق تربیت&lt;br /&gt;
حق دیگری که در قرآن کریم برای فرزندان بر عهده‌ی پدر و مادر نهاده شده، حق تربیت است که ذیل چند عنوان اشاره می‌شود:&lt;br /&gt;
الف. اهمیت تربیت&lt;br /&gt;
در نگاه قرآنی تربیت اولاد جزو حقوق واجب است؛&amp;lt;ref&amp;gt;. تفسیر کاشف، ج‌4، ص162.&amp;lt;/ref&amp;gt; و چون رفتار پدر و مادر در وجود فرزند و تربیت او بسیار تأثیر گذار بوده، خداوند آنان را در مسیری که فرزندان می‌پیمایند، مسئول می‌داند و از والدین می‌خواهد که فرزند خود را به راه حق ارشاد کنند:&amp;lt;ref&amp;gt;. همان، ج‌1، ص209.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
«وَ وَصَّی بِها إِبْراهیمُ بَنیهِ وَ یعْقُوبُ یابَنِیَّ إِنَّ اللَّهَ اصْطَفیَ‌َََََََ لَکُمُ الدِّینَ فَلاتَمُوتُنَّ إِلاَّ وَ أَنْتُمْ مُسْلِمُونَ»&amp;lt;ref&amp;gt;. بقره/132.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
«و ابراهیم و یعقوب (در واپسین لحظات عمر،) فرزندان خود را به این آیین، وصیت کردند (و هر کدام به فرزندان خویش گفتند:) فرزندان من! خداوند این آیین پاک را برای شما برگزیده است و شما، جز به آیین اسلام [=تسلیم در برابر فرمان خدا] از دنیا نروید!»&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
آیه شریفه به انسان می‌آموزد که پدر مسئولیت دارد، فرزند خود را تربیت نموده و به دین و آئین حق راهنمائی کند.&amp;lt;ref&amp;gt;. نجفی خمینی، محمد جواد؛ تفسیر آسان‌، ج‌1، ص293.&amp;lt;/ref&amp;gt; همچنین لقمان حکیم در گفتار و مواعظ خویش،&amp;lt;ref&amp;gt;. لقمان/13 – 19.&amp;lt;/ref&amp;gt; فرزندش را به پاره‌ای از دستورات اعتقادی، عملی و اخلاقی سفارش می‌کند، و با اهمیت به این مواعظ و آثار حکمت، او را به اصل توحید متوجه نموده و به بحث معاد و حساب اعمال سوق می‌دهد.&amp;lt;ref&amp;gt;. المیزان فی تفسیرالقرآن، ج16، ص215 – 218 و گنابادی، سلطان محمد؛ تفسیر بیان السعادة فی مقامات العبادة، بیروت، مؤسسة الأعلمی،‌ 1408ق،‌ چاپ دوم،‌ ج3، ص228 – 230.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
ب. تربیت جنسی و ازدواج&lt;br /&gt;
در اسلام و قرآن تربیت جنسی مخصوص دوران بلوغ و بعد از آن نیست؛ بلکه قرآن کریم تربیت جنسی را در کودکان نیز در نظر گرفته و به آن پرداخته است:&amp;lt;ref&amp;gt;. مظاهری، ابراهیم؛ با فرزندان در سایه قرآن، قم، پارسیان، 1380ش، چاپ دوم، ص61.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
«یَاأَیّهَا الَّذِینَ ءَامَنُواْ لِیسْتَأذِنکُمُ الَّذِینَ مَلَکَتْ أَیمَانُکمُ‌ْ وَ الَّذِینَ لَمْ‌یبْلُغُواْ الحُلُمَ مِنکمُ‌ْ ثَلَاثَ مَرَّاتٍ مِّن قَبْلِ صَلَوةِ الْفَجْرِ وَ حِینَ تَضَعُونَ ثِیابَکُم مِّنَ‌الظَّهِیرَةِ وَ مِن بَعْدِ صَلَوةِ الْعِشَاءِ ثَلَاثُ عَوْرَاتٍ لَّکُمْ...»&amp;lt;ref&amp;gt;. نور/58.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
«ای کسانی که ایمان آورده‌اید! بردگان شما، و همچنین کودکانتان که به حدّ بلوغ نرسیده‌اند، در سه وقت باید از شما اجازه بگیرند:پیش از نماز صبح، و نیمروز، هنگامی که لباسهای (معمولی) خود را بیرون می‌آورید، و بعد از نماز عشا؛ این سه وقت خصوصی برای شماست....»&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
بر اساس این آیه پدر و مادر نخست باید فرزندان را از اینکه سرزده وارد اتاق آنان شوند، هشدار داده و به اجازه گرفتن وادار کنند و دیگر آنکه معاشرت‌های خود را تحت کنترل قرار داده و هر حرکتی که غرایز جنسی را در آن‌ها بیدار می‌کند، ترک کنند.&amp;lt;ref&amp;gt;. با فرزندان در سایه قرآن، ص62.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
در بحث تربیت جنسی فرزند، قرآن کریم همراه با مبارزه‌ی منفی، مبارزه‌ی مثبت را مورد توجه قرار داده و از طریق ترویج فرهنگ ازدواج آسان که اشباع صحیح و مشروع غرائز بوده، سبب برچیده شدن گناه را فراهم می‌کند:&amp;lt;ref&amp;gt;. تفسیر نمونه، ج‌14، ص457.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
«وَ أَنکِحُواْ الْأَیَامَی‌ مِنکمُ‌ْ وَ الصَّالِحِینَ مِنْ عِبَادِکمُ‌ْ وَ إِمَائکُمْ إِن‌یَکُونُواْ فُقَرَاءَ یُغْنِهِمُ اللَّهُ مِن فَضْلِهِ...»&amp;lt;ref&amp;gt;. نور/32.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
«مردان و زنان بی‌همسر خود را همسر دهید، همچنین غلامان و کنیزان صالح و درستکارتان را اگر فقیر و تنگدست باشند، خداوند از فضل خود آنان را بی‌نیاز می‌سازد...»&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
خطاب این آیه به اولیاء و سرپرستان مسلمانان است.&amp;lt;ref&amp;gt;. تفسیر آسان، ج‌14، ص83.&amp;lt;/ref&amp;gt; &amp;quot;ایامی&amp;quot; به کسانی می‌گویند که همسر نداشته باشند؛ خواه مجرد باشند، یا همسرشان طلاق گرفته یا مرده باشد؛&amp;lt;ref&amp;gt;. رشیدالدین میبدی، احمدبن ابی‌سعد؛ کشف الأسرار و عدة الأبرار، تهران‌، امیر کبیر، 1371ش‌، چاپ پنجم، ج‌6، ص522.&amp;lt;/ref&amp;gt; و &amp;quot;صالحین&amp;quot; در این آیه به معنای صلاحیت در مورد ازدواج است، نه صالح در اعمال.&amp;lt;ref&amp;gt;. المیزان فی تفسیر القرآن، ج‌15، ص113.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
امر در اصل، برای وجوب بوده؛ اما در این آیه امر برای فعل مستحب آمده که نشان از استحباب مؤکد می‌دهد؛ اما گاهی به مرحله‌ی وجوب می‌رسد؛ هنگامی که انسان در معرض گناه باشد و فاصله گرفتن از ازدواج، موجب دست زدن به عمل نامشروع شود، ازدواج واجب می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;. تفسیر آسان، ج‌14، ص83.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
4. حق دفاع&lt;br /&gt;
یکی دیگر از حقوقی که خداوند در قبال فرزندان بر عهده‌ی پدر و مادر گذاشته، حق دفاع از آنان و مبارزه با ظالمان است:&lt;br /&gt;
«وَ مَا لَکمُ‌ْ لَاتُقَاتِلُونَ فیِ سَبِیلِ‌اللَّهِ وَ الْمُسْتَضْعَفِینَ مِنَ‌الرِّجَالِ وَ النِّسَاءِ وَ الْوِلْدَانِ....»&amp;lt;ref&amp;gt;. نساء/75.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
«چرا در راه خدا، و (در راه) مردان و زنان و کودکانی که (به دست ستمگران) تضعیف شده‌اند، پیکار نمی‌کنید؟!....»&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
مقصود از استفهام در این آیه، خطاب دستوری برای مجاهدین مسلمان است که با متجاوزین پیکار کنند؛&amp;lt;ref&amp;gt;. آلوسی، سیدمحمود؛ روح‌المعانی فی تفسیر القرآن العظیم‌، بیروت‌، دارالکتب العلمیه‌، 1415ق‌، چاپ اول‌، ج‌3، ص79.&amp;lt;/ref&amp;gt; و منظور از &amp;quot;ولدان&amp;quot; فرزندان مؤمنین است.&amp;lt;ref&amp;gt;. ابن عاشور، محمد بن طاهر؛ التحریر و التنویر، بی‌تا، ج‌4، ص187.&amp;lt;/ref&amp;gt; در این آیه خداوند با استفاده از عواطف انسانی مؤمنان را تشویق به اجرای احکام اسلامی می‌کند؛&amp;lt;ref&amp;gt;. تفسیر نمونه، ج‌4، ص9.&amp;lt;/ref&amp;gt; یعنی آیه‌ی شریفه، بندگان را تشویق کرده و برمی‌انگیزد، برای اینکه وظیفه‌ی خود را در رابطه با دفاع از خویشاوندان خود به خصوص زنان و فرزندان مستضعف که در چنگ دشمنان گرفتارند و قدرت فرار و توان کار دیگری را ندارند، از ظلم ظالمان نجات دهند.&amp;lt;ref&amp;gt;. الطفل فی ضوء القرآن و السنه و الادب، ص27.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
5. حق مشورت با فرزند&lt;br /&gt;
تربیت فرزند اقتضاء می‌کند که در سنین مختلف رفتار والدین نیز نسبت با اقتضای سنی او متفاوت باشد؛ از این رو خداوند با داستان حضرت ابراهیم و اسماعیل نشان می‌دهد، برای فرزندی که به سن جوانی رسیده، حق مشورت باید قائل شویم:&lt;br /&gt;
«فَلَمَّا بَلَغَ مَعَهُ السَّعْیَ قَالَ یابُنیَّ إِنیّ‌ِ أَرَی‌ فیِ الْمَنَامِ أَنیّ‌ِ أَذْبَحُکَ...»&amp;lt;ref&amp;gt;. صافات/102.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
«هنگامی که با او به مقام سعی و کوشش رسید، گفت:پسرم! من در خواب دیدم که تو را ذبح می‌کنم....»&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
منظور از &amp;quot;سعی&amp;quot; این است که به سنی رسیده بود که عادتا می‌توانست در کارهای زندگی به پدر خود کمک کند؛&amp;lt;ref&amp;gt;. تفسیر آسان، ج‌16، ص361 و المیزان فی تفسیر القرآن، ج‌17، ص152.&amp;lt;/ref&amp;gt; و از فراز‌های بعد معلوم می‌شود که حضرت ابراهیم با فرزندش در این مسأله با اینکه حتمی بود، مشورت کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;. سبزواری نجفی، محمد بن حبیب‌الله؛‌ الجدید فی تفسیر القرآن المجید، بیروت،‌ دارالتعارف، ‌1406ق‌، چاپ اول‌، ج‌6، ص76.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
در این تعبیرات از یک سو پدر با صراحت مساله‌ی ذبح را با فرزند نوجوان یا جوان خود مطرح ‌ می‌کند و از سوی دیگر چون برای او شخصیت مستقل و آزادی اراده قائل ‌بود، با او مشورت نموده و نظر وی را خواستار است.&amp;lt;ref&amp;gt;. تفسیر نمونه، ج‌19، ص112.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
6. حق ارث&lt;br /&gt;
یکی دیگر از حقوق فرزندان بر پدر و مادر حق ارث است که با فطرت و طبیعت مطابقت دارد و از زمان حضرت آدم مقرر بوده و در زمان پیامبران دیگر از جمله حضرت زکریا&amp;lt;ref&amp;gt;. مریم/2 – 6.&amp;lt;/ref&amp;gt; و حضرت سلیمان&amp;lt;ref&amp;gt;. نمل/16.&amp;lt;/ref&amp;gt; نیز احکام ارث وجود داشت؛&amp;lt;ref&amp;gt;. تفسیر آسان، ج‌3، ص158.&amp;lt;/ref&amp;gt; که در دین اسلام نیز این حکم جریان یافت و سهم وارثان در کلام الهی مقرر گردید:&lt;br /&gt;
«یوصیکُمُ اللَّهُ فی‌ أَوْلادِکُمْ لِلذَّکَرِ مِثْلُ حَظِّ الْأُنْثَیینِ‌...»&amp;lt;ref&amp;gt;. نساء/11.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
«خداوند در باره‌ی فرزندانتان به شما سفارش می‌کند که سهم (میراث) پسر، به اندازه‌ی سهم دو دختر باشد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس== &lt;br /&gt;
{{پانویس}} &lt;br /&gt;
== منابع ==&lt;br /&gt;
*[http://www.pajoohe.com/fa/index.php?Page=definition&amp;amp;UID=38809 حقوق فرزندان، روح‌الله رضائی، سایت پژوهشکده باقرالعلوم علیه السلام (بخش فرهنگ علوم انسانی و اسلامی)] تاریخ بازیابی: 4 شهریور 1392.&lt;br /&gt;
[[رده:حقوق ]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Hamideh</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%AD%D9%82%D9%88%D9%82_%D9%81%D8%B1%D8%B2%D9%86%D8%AF%D8%A7%D9%86&amp;diff=30483</id>
		<title>حقوق فرزندان</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%AD%D9%82%D9%88%D9%82_%D9%81%D8%B1%D8%B2%D9%86%D8%AF%D8%A7%D9%86&amp;diff=30483"/>
		<updated>2013-08-26T07:31:09Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Hamideh: صفحه‌ای جدید حاوی '{{الگو:منبع الکترونیکی معتبر|ماخذ=پایگاه}}  {{الگو:نیازمند ویرایش فنی}}   '''حقوق فر...' ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{الگو:منبع الکترونیکی معتبر|ماخذ=پایگاه}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{الگو:نیازمند ویرایش فنی}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''حقوق فرزندان'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حقوق جمع &amp;quot;حق&amp;quot; است&amp;lt;ref&amp;gt;. مهیار، رضا؛ فرهنگ ابجدی عربی- فارسی‌، بی تا، ص337.&amp;lt;/ref&amp;gt; که در لغت به معنای واجب،&amp;lt;ref&amp;gt;. فراهیدی، خلیل بن احمد؛ کتاب العین‌، قم‌، هجرت‌، 1410ق،‌ چاپ دوم، ج‌3، ص7 و ابن منظور، محمد بن مکرم‌؛ لسان العرب‌، بیروت‌، دار صادر، 1414ق‌، چاپ سوم، ج‌10، ص50.&amp;lt;/ref&amp;gt; ثبوت مطابق با واقع،&amp;lt;ref&amp;gt;. مصطفوی، حسن‌؛ التحقیق فی کلمات القرآن الکریم‌، تهران‌، بنگاه ترجمه و نشر کتاب‌، 1360ش‌، ج‌2، ص262.&amp;lt;/ref&amp;gt; و مطابقت و وقوع شی‌ء در محل خودش آمده که این معنا در تمام مصادیق قابل تطبیق می‌باشد‌.&amp;lt;ref&amp;gt;. قرشی، سیدعلی اکبر؛ قاموس قرآن‌، تهران‌، دارالکتب الإسلامیة، 1371ش‌، چاپ ششم‌، ج‌2، ص 158.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی نیز برای &amp;quot;حق&amp;quot; وجوه مختلفی شمرده‌اند:1. بمعنی ایجاد کننده‌ی چیزی از روی حکمت؛ 2. خود موجودی که به مقتضای حکمت ایجاد شده؛ 3. اعتقاد مطابق با واقعیت؛ 4. واجبی که اتیان شود.&amp;lt;ref&amp;gt;. راغب اصفهانی، حسین بن محمد؛ المفردات فی غریب القرآن‌، بیروت‌، دارالعلم الدارالشامیة، 1412ق‌، چاپ اول، ص 246.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
البته در منطق قرآن هر چیزی &amp;quot;حق&amp;quot; نیست، هر چند مردم آن را حق بپندارند؛ بلکه حق عبارت است از چیزی که خدا آن را محقق و دارای ثبوت کرده (در عالم ایجاد یا در عالم تشریع)؛ بنابراین &amp;quot;حق&amp;quot; در عالم تشریع و در ظرف اجتماع دینی عبارتست از چیزی که خداوند آن را به عنوان &amp;quot;حق&amp;quot; قرار داده؛ مانند:حقوق مالی، حقوق برادران و حقوقی که پدر و مادر بر فرزند دارد.&amp;lt;ref&amp;gt;. طباطبایی(علامه)، سیدمحمدحسین؛ المیزان فی تفسیر القرآن، قم‌، جامعه‌ی مدرسین حوزه علمیه قم، ‌1417ق،‌ چاپ پنجم، ج‌1، ص225.&amp;lt;/ref&amp;gt; در این مقاله از حقوقی بحث می‌شود که فرزند مستحق آن است.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
حقوق فرزندان در قرآن&lt;br /&gt;
قرآن برای &amp;quot;فرزندان&amp;quot; واژگان متفاوتی را به‌کار برده، از جمله:ذریّه،&amp;lt;ref&amp;gt;. مریم/58.&amp;lt;/ref&amp;gt; بُنیّ و بَنون،&amp;lt;ref&amp;gt;. شعراء/88.&amp;lt;/ref&amp;gt; أولاد&amp;lt;ref&amp;gt;. ممتحنه/12.&amp;lt;/ref&amp;gt; و اسباط؛&amp;lt;ref&amp;gt;. بقره/136.&amp;lt;/ref&amp;gt; و در این نوشتار آیاتی را بررسی می‌کنیم که درباره‌ی حقوق فرزندان سخن گفته است.&lt;br /&gt;
خداوند در قرآن کریم برای فرزندان حقوقی را بیان نموده&amp;lt;ref&amp;gt;. نساء/9، 75 و 127، طلاق/6 و تحریم/6.&amp;lt;/ref&amp;gt; و پدر و مادر را بر پایبند بودن به این حقوق سفارش کرده است:&lt;br /&gt;
«یوصیکُمُ اللّهُ فی اَولادِکُم...»&amp;lt;ref&amp;gt;. نساء‌/‌11.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
«خداوند درباره‌ی فرزندانتان به شما سفارش می‌کند...»&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
1. حق حیات&lt;br /&gt;
یکی از حقوقی که خداوند برای فرزند قائل شده، حق حیات است که قرآن این حق عظیم را در جامعه‌ی بشری به شکل سزاوار برای فرزند، قبل از تولد و بعد از آن مطرح می‌کند:&amp;lt;ref&amp;gt;. جمعه، احمد خلیل؛ الطفل فی ضوء القرآن و السنه و الادب، بیروت، الیمامه، 1421ق، چاپ اول، ص23.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
«وَ لاتَقْتُلُوا أَوْلادَکُمْ مِنْ إِمْلاقٍ نَحْنُ نَرْزُقُکُمْ وَ إِیاهُم...»&amp;lt;ref&amp;gt;. انعام/151.&amp;lt;/ref&amp;gt;‌&lt;br /&gt;
«و فرزندانتان را از (ترس) فقر، نکشید! ما شما و آنها را روزی می‌دهیم...»‌&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
اعراب‌ دوران جاهلی، نه تنها دختران خویش را به خاطر تعصب‌های غلط، زنده به گور می‌کردند؛ بلکه پسران را نیز که سرمایه‌ی بزرگی در جامعه‌ی آن روز محسوب می‌شد، از ترس فقر و تنگدستی به قتل می‌رسانیدند.&amp;lt;ref&amp;gt;. المیزان فی تفسیرالقرآن، ج‌13، ص 85.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
هشدار آیه علاوه بر دوران بعد از تولد، دوران جنینی را نیز شامل می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;. الطفل فی ضوء القرآن و السنه و الادب، ص22.&amp;lt;/ref&amp;gt; امروزه نیز این نوع فرزندکشی جریان دارد که برخی افراد نادان به بهانه‌ی درگیرشدن با مشکلات زندگی، کودکان بی‌گناه را در عالم جنینی به قتل می‌رسانند.&amp;lt;ref&amp;gt;. مکارم شیرازی، ناصر و همکاران؛ تفسیر نمونه‌، تهران‌، دارالکتب الإسلامیة، 1374ش‌، چاپ اول، ج‌6، ص34.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
2. حق نفقه&lt;br /&gt;
از جمله حقوق فرزند بر عهده‌ی پدر و مادر، نفقه‌ی اوست که این حق را در دو بخش بیان می‌کنیم:&lt;br /&gt;
الف. نفقه‌ی فرزند&lt;br /&gt;
نفقه‌ی کودک از بدو تولد بر عهده‌ی پدر است که قرآن بر تأمین شیر برای طفل شیرخوار تصریح کرده است:&amp;lt;ref&amp;gt;. محمدیان، بهرام؛ نگاهی دیگر به حقوق فرزندان از دیدگاه اسلام، تهران، سازمان انجمن اولیا و مربیان، 1377ش، چاپ اول، ص60.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
«وَالْوالِداتُ یرْضِعْنَ أَوْلادَهُنَّ حَوْلَینِ کامِلَینِ لِمَنْ أَرادَ أَنْ‌یتِمَّ الرَّضاعَةَ...»‌&amp;lt;ref&amp;gt;. بقره/233.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
«مادران، فرزندان خود را دو سال تمام، شیر می‌دهند. (این) برای کسی است که بخواهد دوران شیرخوارگی را تکمیل کند...»&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
مادران حال زنانی که طلاق گرفته‌اند، نیز شامل می‌شود&amp;lt;ref&amp;gt;. مغنیه، محمدجواد، تفسیر کاشف‌، تهران‌، دارالکتب الإسلامیة، 1424ق‌، چاپ اول، ج‌1، ص356 و نجفی خمینی، محمدجواد؛ تفسیر آسان‌، تهران‌، اسلامیه‌، 1398ق‌، چاپ اول، ج2، ص76.&amp;lt;/ref&amp;gt; و کلمه‌ی &amp;quot;یُرضِعنَ&amp;quot; به صورت مضارع مؤکد آمده که در اینجا به معنای امر بوده و خداوند به مادران امر می‌کند که فرزندانشان را تا دو سالگی شیر بدهند؛&amp;lt;ref&amp;gt;. طبرسی، فضل بن حسن‌؛ تفسیر جوامع الجامع‌، تهران‌، دانشگاه تهران و مدیریت حوزه علمیه قم،‌ 1377ش‌، چاپ اول، ج‌1، ص128.&amp;lt;/ref&amp;gt; البته این امر وجوب ندارد، بلکه امر استحبابی است؛ چون در آیه‌ی&amp;lt;ref&amp;gt;. طلاق/6.&amp;lt;/ref&amp;gt; دیگر می‌فرماید:اگر دچار تنگدستی شدید، زن دیگری که اجرت کمتر می‌خواهد، کودک را شیر دهد؛ با اینکه در این امر مادر کودک بر زنان دیگر مقدم است، هر چند مطلقه باشد. بنابراین در فراز بعدی آیه، خداوند تهیه‌ی نفقه را بر دوش &amp;quot;الْمَوْلُودِ لَهُ&amp;quot; قرار داده؛ یعنی کسی که فرزند از او متولد شده که همان پدر واقعی بچه است؛ پس نفقه‌ی کودک که بر عهده‌ی پدر اوست، یا باید مادر او را برای شیر دادن راضی کند یا برای کودک دایه بگیرد.&amp;lt;ref&amp;gt;. مغنیه، محمدجواد، تفسیر کاشف‌، ج‌1، ص356.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
حکم وجوب نفقه‌ی فرزند بر عهده‌ی پدر در دورانهای بعدی نیز هست، یعنی اگر فرزند عاجز از تهیه‌ی نفقه‌ی خود باشد و والدین قادر بر انفاق باشند؛ چون آیه‌ی شریفه این حکم را در زمان شیرخوارگی فرزند به خاطر احتیاج و ضعف کودک تعلیل آورده است؛ البته این حکم را مقید کرده به وسع مالی پدر که احتیاجات فرزندش را از قبیل طعام، پوشاک و... به اندازه‌ی توان مالی تهیه نماید؛ از سوی دیگر پدران و مادران حق ضرر رساندن و کوتاهی در تربیت فرزندشان را ندارند با اینکه بیش از توانایی نیز تکلیف ندارند.&amp;lt;ref&amp;gt;. زحیلی، وهبةبن‌مصطفی؛ التفسیرالمنیر فی‌العقیدة و الشریعة و المنهج،‌ بیروت، دارالفکر المعاصر، 1418ق‌، چاپ دوم، ج‌2، ص361.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
ب. نفقه‌ی مادر&lt;br /&gt;
یکی دیگر از حقوق فرزند حق نفقه‌ی مادر در زمان شیردهی است که بر عهده‌ی پدر می‌باشد:&lt;br /&gt;
«...فَإِنْ أَرْضَعْنَ لَکمُ‌ْ فَأتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ وَأْتَمِرُواْ بَینَکمُ بمِعْرُوفٍ...»&amp;lt;ref&amp;gt;. طلاق/6.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
«...و اگر برای شما (فرزند را) شیر می‌دهند، پاداش آنها را بپردازید و (درباره‌ی فرزندان، کار را) با مشاوره‌ی شایسته انجام دهید...»&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
این آیه درباره‌ی زنان &amp;quot;مطلّقه‌ی بائن&amp;quot;&amp;lt;ref&amp;gt;. طلاقی است که برای شوهر حق رجوع نیست و برای رجوع نیاز به عقد مجدد دارد؛ مانند:طلاق خُلع، مبارات و زنی که سه طلاقه شده است. حسینی جرجانی، سیدامیر ابوالفتوح‌؛ آیات الأحکام(جرجانی)، تهران، نوید، 1404ق، چاپ اول، ج‌2، ص414&amp;lt;/ref&amp;gt; است.&amp;lt;ref&amp;gt;. طبری ابوجعفر، محمدبن‌جریر؛ جامع ‌البیان فی تفسیرالقرآن،‌ بیروت،‌ دارالمعرفة، ‌1412ق‌، چاپ اول‌، ج‌28، ص95، طبرسی، فضل‌بن‌حسن‌؛ تفسیر جوامع الجامع‌، تهران‌، دانشگاه تهران و مدیریت حوزه علمیه قم،‌ 1377ش‌، چاپ اول، ج‌4، ص312.&amp;lt;/ref&amp;gt; خداوند در این آیه و آیات دیگر مانند بقره/233 می‌فرماید:اگر مادر کودک، بخواهد به فرزند خود شیر بدهد، با اینکه طلاق بائن گرفته باشد، بر پدر کودک لازم است که در ایام شیر دادن طفل، نفقه‌ی مادر را (خوراک، لباس و...) بدهد.&amp;lt;ref&amp;gt;. فضل الله، سید محمدحسین‌؛ تفسیر من وحی القرآن‌، بیروت، دارالملاک، 1419ق‌، چاپ دوم، ج‌22، ص295 و تفسیر نمونه، ج‌24، ص:248.&amp;lt;/ref&amp;gt; این اجرت شیردهی در حقیقت نفقه‌ و حق فرزند است که به عهده‌ی پدر واجب می‌باشد.&amp;lt;ref&amp;gt;. المیزان فی تفسیر القرآن، ج‌19، ص317.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
3. حق تربیت&lt;br /&gt;
حق دیگری که در قرآن کریم برای فرزندان بر عهده‌ی پدر و مادر نهاده شده، حق تربیت است که ذیل چند عنوان اشاره می‌شود:&lt;br /&gt;
الف. اهمیت تربیت&lt;br /&gt;
در نگاه قرآنی تربیت اولاد جزو حقوق واجب است؛&amp;lt;ref&amp;gt;. تفسیر کاشف، ج‌4، ص162.&amp;lt;/ref&amp;gt; و چون رفتار پدر و مادر در وجود فرزند و تربیت او بسیار تأثیر گذار بوده، خداوند آنان را در مسیری که فرزندان می‌پیمایند، مسئول می‌داند و از والدین می‌خواهد که فرزند خود را به راه حق ارشاد کنند:&amp;lt;ref&amp;gt;. همان، ج‌1، ص209.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
«وَ وَصَّی بِها إِبْراهیمُ بَنیهِ وَ یعْقُوبُ یابَنِیَّ إِنَّ اللَّهَ اصْطَفیَ‌َََََََ لَکُمُ الدِّینَ فَلاتَمُوتُنَّ إِلاَّ وَ أَنْتُمْ مُسْلِمُونَ»&amp;lt;ref&amp;gt;. بقره/132.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
«و ابراهیم و یعقوب (در واپسین لحظات عمر،) فرزندان خود را به این آیین، وصیت کردند (و هر کدام به فرزندان خویش گفتند:) فرزندان من! خداوند این آیین پاک را برای شما برگزیده است و شما، جز به آیین اسلام [=تسلیم در برابر فرمان خدا] از دنیا نروید!»&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
آیه شریفه به انسان می‌آموزد که پدر مسئولیت دارد، فرزند خود را تربیت نموده و به دین و آئین حق راهنمائی کند.&amp;lt;ref&amp;gt;. نجفی خمینی، محمد جواد؛ تفسیر آسان‌، ج‌1، ص293.&amp;lt;/ref&amp;gt; همچنین لقمان حکیم در گفتار و مواعظ خویش،&amp;lt;ref&amp;gt;. لقمان/13 – 19.&amp;lt;/ref&amp;gt; فرزندش را به پاره‌ای از دستورات اعتقادی، عملی و اخلاقی سفارش می‌کند، و با اهمیت به این مواعظ و آثار حکمت، او را به اصل توحید متوجه نموده و به بحث معاد و حساب اعمال سوق می‌دهد.&amp;lt;ref&amp;gt;. المیزان فی تفسیرالقرآن، ج16، ص215 – 218 و گنابادی، سلطان محمد؛ تفسیر بیان السعادة فی مقامات العبادة، بیروت، مؤسسة الأعلمی،‌ 1408ق،‌ چاپ دوم،‌ ج3، ص228 – 230.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
ب. تربیت جنسی و ازدواج&lt;br /&gt;
در اسلام و قرآن تربیت جنسی مخصوص دوران بلوغ و بعد از آن نیست؛ بلکه قرآن کریم تربیت جنسی را در کودکان نیز در نظر گرفته و به آن پرداخته است:&amp;lt;ref&amp;gt;. مظاهری، ابراهیم؛ با فرزندان در سایه قرآن، قم، پارسیان، 1380ش، چاپ دوم، ص61.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
«یَاأَیّهَا الَّذِینَ ءَامَنُواْ لِیسْتَأذِنکُمُ الَّذِینَ مَلَکَتْ أَیمَانُکمُ‌ْ وَ الَّذِینَ لَمْ‌یبْلُغُواْ الحُلُمَ مِنکمُ‌ْ ثَلَاثَ مَرَّاتٍ مِّن قَبْلِ صَلَوةِ الْفَجْرِ وَ حِینَ تَضَعُونَ ثِیابَکُم مِّنَ‌الظَّهِیرَةِ وَ مِن بَعْدِ صَلَوةِ الْعِشَاءِ ثَلَاثُ عَوْرَاتٍ لَّکُمْ...»&amp;lt;ref&amp;gt;. نور/58.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
«ای کسانی که ایمان آورده‌اید! بردگان شما، و همچنین کودکانتان که به حدّ بلوغ نرسیده‌اند، در سه وقت باید از شما اجازه بگیرند:پیش از نماز صبح، و نیمروز، هنگامی که لباسهای (معمولی) خود را بیرون می‌آورید، و بعد از نماز عشا؛ این سه وقت خصوصی برای شماست....»&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
بر اساس این آیه پدر و مادر نخست باید فرزندان را از اینکه سرزده وارد اتاق آنان شوند، هشدار داده و به اجازه گرفتن وادار کنند و دیگر آنکه معاشرت‌های خود را تحت کنترل قرار داده و هر حرکتی که غرایز جنسی را در آن‌ها بیدار می‌کند، ترک کنند.&amp;lt;ref&amp;gt;. با فرزندان در سایه قرآن، ص62.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
در بحث تربیت جنسی فرزند، قرآن کریم همراه با مبارزه‌ی منفی، مبارزه‌ی مثبت را مورد توجه قرار داده و از طریق ترویج فرهنگ ازدواج آسان که اشباع صحیح و مشروع غرائز بوده، سبب برچیده شدن گناه را فراهم می‌کند:&amp;lt;ref&amp;gt;. تفسیر نمونه، ج‌14، ص457.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
«وَ أَنکِحُواْ الْأَیَامَی‌ مِنکمُ‌ْ وَ الصَّالِحِینَ مِنْ عِبَادِکمُ‌ْ وَ إِمَائکُمْ إِن‌یَکُونُواْ فُقَرَاءَ یُغْنِهِمُ اللَّهُ مِن فَضْلِهِ...»&amp;lt;ref&amp;gt;. نور/32.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
«مردان و زنان بی‌همسر خود را همسر دهید، همچنین غلامان و کنیزان صالح و درستکارتان را اگر فقیر و تنگدست باشند، خداوند از فضل خود آنان را بی‌نیاز می‌سازد...»&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
خطاب این آیه به اولیاء و سرپرستان مسلمانان است.&amp;lt;ref&amp;gt;. تفسیر آسان، ج‌14، ص83.&amp;lt;/ref&amp;gt; &amp;quot;ایامی&amp;quot; به کسانی می‌گویند که همسر نداشته باشند؛ خواه مجرد باشند، یا همسرشان طلاق گرفته یا مرده باشد؛&amp;lt;ref&amp;gt;. رشیدالدین میبدی، احمدبن ابی‌سعد؛ کشف الأسرار و عدة الأبرار، تهران‌، امیر کبیر، 1371ش‌، چاپ پنجم، ج‌6، ص522.&amp;lt;/ref&amp;gt; و &amp;quot;صالحین&amp;quot; در این آیه به معنای صلاحیت در مورد ازدواج است، نه صالح در اعمال.&amp;lt;ref&amp;gt;. المیزان فی تفسیر القرآن، ج‌15، ص113.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
امر در اصل، برای وجوب بوده؛ اما در این آیه امر برای فعل مستحب آمده که نشان از استحباب مؤکد می‌دهد؛ اما گاهی به مرحله‌ی وجوب می‌رسد؛ هنگامی که انسان در معرض گناه باشد و فاصله گرفتن از ازدواج، موجب دست زدن به عمل نامشروع شود، ازدواج واجب می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;. تفسیر آسان، ج‌14، ص83.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
4. حق دفاع&lt;br /&gt;
یکی دیگر از حقوقی که خداوند در قبال فرزندان بر عهده‌ی پدر و مادر گذاشته، حق دفاع از آنان و مبارزه با ظالمان است:&lt;br /&gt;
«وَ مَا لَکمُ‌ْ لَاتُقَاتِلُونَ فیِ سَبِیلِ‌اللَّهِ وَ الْمُسْتَضْعَفِینَ مِنَ‌الرِّجَالِ وَ النِّسَاءِ وَ الْوِلْدَانِ....»&amp;lt;ref&amp;gt;. نساء/75.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
«چرا در راه خدا، و (در راه) مردان و زنان و کودکانی که (به دست ستمگران) تضعیف شده‌اند، پیکار نمی‌کنید؟!....»&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
مقصود از استفهام در این آیه، خطاب دستوری برای مجاهدین مسلمان است که با متجاوزین پیکار کنند؛&amp;lt;ref&amp;gt;. آلوسی، سیدمحمود؛ روح‌المعانی فی تفسیر القرآن العظیم‌، بیروت‌، دارالکتب العلمیه‌، 1415ق‌، چاپ اول‌، ج‌3، ص79.&amp;lt;/ref&amp;gt; و منظور از &amp;quot;ولدان&amp;quot; فرزندان مؤمنین است.&amp;lt;ref&amp;gt;. ابن عاشور، محمد بن طاهر؛ التحریر و التنویر، بی‌تا، ج‌4، ص187.&amp;lt;/ref&amp;gt; در این آیه خداوند با استفاده از عواطف انسانی مؤمنان را تشویق به اجرای احکام اسلامی می‌کند؛&amp;lt;ref&amp;gt;. تفسیر نمونه، ج‌4، ص9.&amp;lt;/ref&amp;gt; یعنی آیه‌ی شریفه، بندگان را تشویق کرده و برمی‌انگیزد، برای اینکه وظیفه‌ی خود را در رابطه با دفاع از خویشاوندان خود به خصوص زنان و فرزندان مستضعف که در چنگ دشمنان گرفتارند و قدرت فرار و توان کار دیگری را ندارند، از ظلم ظالمان نجات دهند.&amp;lt;ref&amp;gt;. الطفل فی ضوء القرآن و السنه و الادب، ص27.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
5. حق مشورت با فرزند&lt;br /&gt;
تربیت فرزند اقتضاء می‌کند که در سنین مختلف رفتار والدین نیز نسبت با اقتضای سنی او متفاوت باشد؛ از این رو خداوند با داستان حضرت ابراهیم و اسماعیل نشان می‌دهد، برای فرزندی که به سن جوانی رسیده، حق مشورت باید قائل شویم:&lt;br /&gt;
«فَلَمَّا بَلَغَ مَعَهُ السَّعْیَ قَالَ یابُنیَّ إِنیّ‌ِ أَرَی‌ فیِ الْمَنَامِ أَنیّ‌ِ أَذْبَحُکَ...»&amp;lt;ref&amp;gt;. صافات/102.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
«هنگامی که با او به مقام سعی و کوشش رسید، گفت:پسرم! من در خواب دیدم که تو را ذبح می‌کنم....»&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
منظور از &amp;quot;سعی&amp;quot; این است که به سنی رسیده بود که عادتا می‌توانست در کارهای زندگی به پدر خود کمک کند؛&amp;lt;ref&amp;gt;. تفسیر آسان، ج‌16، ص361 و المیزان فی تفسیر القرآن، ج‌17، ص152.&amp;lt;/ref&amp;gt; و از فراز‌های بعد معلوم می‌شود که حضرت ابراهیم با فرزندش در این مسأله با اینکه حتمی بود، مشورت کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;. سبزواری نجفی، محمد بن حبیب‌الله؛‌ الجدید فی تفسیر القرآن المجید، بیروت،‌ دارالتعارف، ‌1406ق‌، چاپ اول‌، ج‌6، ص76.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
در این تعبیرات از یک سو پدر با صراحت مساله‌ی ذبح را با فرزند نوجوان یا جوان خود مطرح ‌ می‌کند و از سوی دیگر چون برای او شخصیت مستقل و آزادی اراده قائل ‌بود، با او مشورت نموده و نظر وی را خواستار است.&amp;lt;ref&amp;gt;. تفسیر نمونه، ج‌19، ص112.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
6. حق ارث&lt;br /&gt;
یکی دیگر از حقوق فرزندان بر پدر و مادر حق ارث است که با فطرت و طبیعت مطابقت دارد و از زمان حضرت آدم مقرر بوده و در زمان پیامبران دیگر از جمله حضرت زکریا&amp;lt;ref&amp;gt;. مریم/2 – 6.&amp;lt;/ref&amp;gt; و حضرت سلیمان&amp;lt;ref&amp;gt;. نمل/16.&amp;lt;/ref&amp;gt; نیز احکام ارث وجود داشت؛&amp;lt;ref&amp;gt;. تفسیر آسان، ج‌3، ص158.&amp;lt;/ref&amp;gt; که در دین اسلام نیز این حکم جریان یافت و سهم وارثان در کلام الهی مقرر گردید:&lt;br /&gt;
«یوصیکُمُ اللَّهُ فی‌ أَوْلادِکُمْ لِلذَّکَرِ مِثْلُ حَظِّ الْأُنْثَیینِ‌...»&amp;lt;ref&amp;gt;. نساء/11.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
«خداوند در باره‌ی فرزندانتان به شما سفارش می‌کند که سهم (میراث) پسر، به اندازه‌ی سهم دو دختر باشد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس== &lt;br /&gt;
{{پانویس}} &lt;br /&gt;
== منابع ==&lt;br /&gt;
*[http://www.pajoohe.com/fa/index.php?Page=definition&amp;amp;UID=38809روح‌الله رضائی،سایت پژوهشکده باقرالعلوم علیه السلام (بخش فرهنگ علوم انسانی و اسلامی)] تاریخ بازیابی: 4 شهریور 1392.&lt;br /&gt;
[[رده:حقوق اسلامی]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Hamideh</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%AA%D8%AC%D8%B3%D8%B3&amp;diff=30481</id>
		<title>تجسس</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%AA%D8%AC%D8%B3%D8%B3&amp;diff=30481"/>
		<updated>2013-08-26T07:11:27Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Hamideh: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{الگو:منبع الکترونیکی معتبر|ماخذ=پایگاه}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{الگو:نیازمند ویرایش فنی}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''تجسس'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در نهاد گروهی از افراد، أخلاق زشتی وجود دارد که پیوسته آنها را به تجسس در لغزشها و تحقیقات پیرامون اسرار مردم برمی‌انگیزد و به انتقاد و بدگوئی از آنها که با سرزنش و استهزاء آمیخته است تشویق و ترغیب می‌کند با اینکه خود دارای عیوب فراوانی هستند و نواقص در وجودشان بر فضائل چیرگی دارد.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== تعریف تجسس ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابن اثیر می‌نویسد:تجسس، جستجو کردن از چیزهای پنهانی است و بیشتر در کشف امور شرّی که مخفی هستند استعمال می‌شود و جاسوس به کسی گفته می‌شود که بدیهای پنهان مردم را پی‌گیری می‌کند.&amp;lt;ref&amp;gt;ابن أثیر، النهایه فی غریب الحدیث و الأثر،تحقیق طاهر احمد الزاوی و محمود محمد الطناحی،مؤسسه اسماعیلیان قم،لغت «جسس»&amp;lt;/ref&amp;gt; مرحوم شهید ثانی نیز در تعریف اصطلاحی آن می‌فرماید:معنی تجسّس این است که بندگان خدا را زیر پرده ستّاریّت پروردگار رها نکنی و پرده از روی کار آنان برداری و آنچه را که خداوند پوشیده داشته است آشکار کنی که این کار وسیله کسب اطلاع از امور مخفی آنها و پرده برداشتن از روی اسرارشان می‌شود و در نتیجه آنچه بر تو پوشیده بود آشکار می‌گردد که اگر مخفی بود دل و دینت سالم‌تر می‌ماند&amp;lt;ref&amp;gt;شهید ثانی؛کشف الریبه،ص9،بنقل از مهدوی کنی؛نقطه های آغاز در اخلاق عملی،دفتر نشر فرهنگ اسلامی،چاپ هفتم،1376ش،ص164&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
تجسس از منظر قرآن و سنت&lt;br /&gt;
خداوند حکیم در قرآن کریم از این عمل زشت در ضمن منع از گناهان دیگر می فرماید:&lt;br /&gt;
« یا أَیهَا الَّذینَ آمَنُوا اجْتَنِبُوا کثیراً مِنَ الظَّنِّ إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْمٌ وَ لا تَجَسَّسُوا...»&amp;lt;ref&amp;gt;سوره حجرات آیه 12&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
(ای مومنان از بسیاری از گمانها بپرهیزید که بعضی از ظنون گناه است و تجسس نکنید...). به عبارت دیگر از جمله شروط ایمان عدم دخالت و تحقیق بیجا در امور مسلمانان است و با صیغه نهی که آمده دلالت بر حرمت تجسس می کند و حتی بر اساس آیه می‌توان به گناه کبیره بودن آن حکم کرد:&lt;br /&gt;
« کسانی که دوست دارند زشتیها در میان مردم باایمان شیوع یابد، عذاب دردناکی برای آنها در دنیا و آخرت است...» &amp;lt;ref&amp;gt;نور:19&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
زیرا یکی از راههای تشخیص کبیره بودن گناهی آن است که در قرآن یا روایت، وعده عذاب الیم و سخت در مورد آن داده شود.&lt;br /&gt;
پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) نیز می‌فرماید:&lt;br /&gt;
لغزشهای مؤمنین را جستجو نکنید:زیرا کسی‌که بدنبال لغزشهای برادر مؤمنش باشد خدای تعالی گناهان او را پیگیری می‌کند و هر کس که خدای تعالی گناهانش را پیگیری کند او را مفتضح و رسوا می‌سازد هرچند در داخل خانه‌اش باشد.&amp;lt;ref&amp;gt;کلینی،یعقوب،اصول کافی، تصحیح و تعلیق علی اکبر غفاری،دارالکتب الاسلامی،چاپ ششم،1375ش،جلد2،ص 355&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
در جایی دیگر رسول خدا(صلّی اللّه علیه و آله و سلّم) در ضمن حدیثی فرمودند:&lt;br /&gt;
«و لا تحسّسوا و لا تجسّسوا و لا تناجشوا و لا تحاسدوا و لا تباغضوا و لا تدابروا و کونوا عباد اللّه إخوانا»&amp;lt;ref&amp;gt;مهدوی کنی؛نقطه های آغاز در اخلاق عملی، دفتر نشر فرهنگ اسلامی،چاپ هفتم،1376ش،ص165&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
تحسّس و تجسّس نکنید و در صدد کشف عیوب مردم نباشید و نسبت به هم حسد و کینه نورزید و از یکدیگر روی برنگردانید و ای بندگان خدا با هم برادر باشید.&lt;br /&gt;
نکته‌ای که ذکر آن مفید به نظر می‌رسد این است که تجسس و تحسس هر دو به معنای جستجو کردن است با این تفاوت که معمولاً تجسس در امور شرّ گفته می‌شود ولی تحسس در امور خیر به کار برده می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;طباطبائی،سید محمد حسین؛المیزان فی تفسیر القرآن،دارالکتب الإسلامیه،چاپ سوم،1394ق،ج18،ص352&amp;lt;/ref&amp;gt; قرآن مجید نیز از قول حضرت یعقوب نقل می‌کند که به فرزندانش فرمود:ای فرزندان من بروید و از یوسف و برادرش جستجو کنید.&amp;lt;ref&amp;gt;یوسف:87«یا بَنِیَّ اذْهَبُوا فَتَحَسَّسُوا مِنْ یُوسُفَ وَ أخیهِ...»&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== انواع تجسس ==&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
گناه و خلاف یا فردی است یا اجتماعی. یعنی یا ضرر و زیانش تنها به خود گناهکار بر می‌گردد و یا در سطح جامعه فساد بر می‌انگیزد.&lt;br /&gt;
اگر گناه از نوع اول باشد مورد تجسس حرام است؛ از هر نوع که باشد حتی عقیدتی مثلاً انکار خدا، انکار اسلام، گرایش به عقاید و ایدئولوژیهای شخصی، زیرا گناهی فردی است و اسلام با اجبار کسی را به عقیده‌ای دعوت نکرده است:&lt;br /&gt;
«لا إِکْراهَ فِی الدِّینِ قَدْ تَبَیَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَی»&amp;lt;ref&amp;gt;سوره بقره آیه 255&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
حتی پاسبان و پلیس که وظیفه اوست تا جلوی خلافها را بگیرد مشروط به آن است که عمل منکر وخلاف، بدون تفحّص و تجسّس برای او ظاهر و آشکار باشد وإلّا واجب نبوده، تجسّس از آن روا نیست. مانند باز کردن در بسته و مخفیانه گوش دادن تا معلوم شود که صدائی که می‌آید گناه است یا نه، یا بوئیدن دهان کسی تا معلوم گردد که شراب خورده یا نه، یا از کسی بخواهد آنچه در زیر جامه دارد نشان دهد که آیا مثلاً آلت قماری یا موسیقی مطربی دارد یا نه؟&amp;lt;ref&amp;gt;نراقی،ملامهدی؛جامع السعادات،تعلیق و تصحیح سید محمد کلانتر،مؤسسه الأعلمی للمطبوعات بیروت،چاپ چهارم،ج2،ص250&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
همچنین از تجسس زیاد در امور مربوط به خانواده و همسر و اهل و عیال نیز منع شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;نراقی،ملا احمد؛ معراج السعاده،انتشارات هجرت،چاپ پنجم،1377ش،ص 234؛مجتبوی،سید جلال الدین،علم اخلاق اسلامی(ترجمه جامع السعادات)،انتشارات حکمت،1377ش،چاپ چهارم، ج 2 ص 329 فصل 12&amp;lt;/ref&amp;gt; چرا که خود را مبتلای به سوء ظن و او را به فکر زشتی رهنمون می‌گردد.&amp;lt;ref&amp;gt;قال علی علیه السّلام:«لا تکثر الغیرة علی أهلک فترمی بالسوء من أجلک» فیض کاشانی،ملا محسن؛المحجه البیضاء،تعلیق و تصحیح علی اکبر غفاری،نشر دفتر انتشارات اسلامی،چاپ چهارم،1417ق،ج4،ص104&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
اما گناه اجتماعی ممنوع است مطلقاً از هر نوع که باشد:مانند فسق و فجورهایی که ضررش متوجه دیگران است در مسائل جنسی، اخلاقی، ایذاء همسایه و... تا مسائل بالای فکری که کسی برای نشر عقیده ضد اسلامی شروع به شبکه سازی بکند. گروه گرایی و ایجاد تشکل و مبارزه با اسلام، اینها ممنوع است و باید در مورد آنها تجسس و تحقیق و بررسی های لازم به عمل آمده اقدامات مورد نیاز انجام گیرد. مسأله جاسوسی در این موارد با کلمه عیون در روایات موجود است و باید هم باشد و پیامبر اکرم(ص) و امام علی(ع) هم، چنین افرادی در اختیار داشتند؛ چرا که اگر اینگونه نباشد هیچ نظامی یک روز هم باقی نمی‌ماند.&lt;br /&gt;
علاوه بر اینکه تحقیق و خبرگیری سلاطین از حال رعایای خود&amp;lt;ref&amp;gt;نراقی،ملا احمد؛ معراج السعاده،انتشارات هجرت،چاپ پنجم،1377ش، ص:8 65&amp;lt;/ref&amp;gt; و بحث و بررسی در مورد ادیان دیگر برای شناخت راه حق&amp;lt;ref&amp;gt;سید بحرالعلوم، تحفه الملوک،شرح از علامه سید محمد حسین حسینی طهرانی،انتشارات علامه طباطبایی،چاپ چهارم،1418ق، جلد 1 ص 113؛حسینی طهرانی،سید حسین،رساله لب اللباب،انتشارات علامه طباطبایی،چاپ نهم،1419ق، ج 1 ص 87&amp;lt;/ref&amp;gt; و اشتغال و جستجوی سالک إلی الله و مؤمن حقیقی در مورد گناهان و لغزشهای خویش&amp;lt;ref&amp;gt;نراقی،ملا احمد؛ معراج السعاده،انتشارات هجرت،چاپ پنجم،1377ش، ص:65&amp;lt;/ref&amp;gt; از این مقوله بوده عملی پسندیده و مورد تأیید هستند.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== انگیزه و عوامل تجسس ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تجسّس کردن از حال درونی افراد از ثمرات سوء ظن است. برای اینکه قلب انسان با بدبین شدن تنها قانع نمی‌شود بلکه او را وا می‌دارد که در مورد افراد تحقیق و جستجو کند که نتیجه این تحقیق این است که سرگرم عیب جویی و تجسّس شود.با منتشر کردن آنها باعث رسوایی او گردد.&amp;lt;ref&amp;gt;نراقی،ملامهدی؛جامع السعادات،تعلیق و تصحیح سید محمد کلانتر،مؤسسه الأعلمی للمطبوعات بیروت،چاپ چهارم،جلد 2 ص 278&amp;lt;/ref&amp;gt; علاوه بر آن گاهی شخص به خاطر «احساس حقارت و خباثتی» که در اوست و در اثر غرور و خودخواهی، تحریک و تقویت می‌شود در صدد برملا کردن زشتیهای دیگران به پا می‌خیزد که اگر خود نمی‌تواند به دیگران برسد اقلاً آنها را پایین کشد.&amp;lt;ref&amp;gt;موسوی لاری،سید مجتبی؛بررسی مشکلات اخلاقی و روانی،دفتر انتشارات اسلامی،1345ش،ص89&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== آثار تجسس ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شخصی که همت و تلاش خود را در جهت زیر نظر گرفتن دوستان و آشنایان خود صرف می‌کند تا نقطه ضعفی از آنها بیابد قهراً فرصت کافی برای بررسی اعمال و رفتار خویش پیدا نمی‌کند و بدین وسیله از رفتن به راه پاکی و و ارستگی باز می‌ماند و این عدم تزکیه از سویی و غیبت یا مسخره و استهزایی که در پی یافتن عیوب و نواقص دیگران مرتکب می‌شود از سوی دیگر، ثمره‌ای جز تفرقه و به هم خوردن روابط دوستی نمی‌تواند داشته باشد. بنابراین کسی که شیوه‌اش عیب جویی است نمی‌تواند برای خود دوستان واقعی بیابد و در پناه محبت و عنایت آنها قرار گرفته از سرچشمه عواطف و احساساتشان سیراب گردد.&amp;lt;ref&amp;gt;همان،صص89 91؛  رساله لب اللباب ص 87؛فیض کاشانی،المحجه البیضاء،تصحیح وتعلیق علی اکبر غفاری،نشر دفترانتشارات اسلامی،چاپ چهارم،1417ق، ج 4 ص 238&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
از همه بدتر اینکه خود یقیناً در گذر زمان مبتلای به آن عیوب خواهد شد.&amp;lt;ref&amp;gt;قال رسول اللّه - صلی اللّه علیه و آله -:«من أذاع فاحشة کان کمبتدئها، و من عیر مؤمنا بشی‌ء، لم یمت حتی یرتکبه»،کلینی یعقوب؛اصول کافی، تصحیح و تعلیق علی اکبر غفاری،دارالکتب الاسلامی،چاپ ششم،1375ش،ج2،ص356،ح&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
کسی کو با کسی بدساز گردد بدو روزی همان بد باز گردد&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== درمان تجسس ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابتدا باید در آیات و روایات و مفاسدی که در رابطه با این صفت خانمانسوز بیان شده است دقت و تأمل کرده، عزم و تصمیم راسخ خود را در اصلاح آن بگیرد، آنگاه در میدان عمل وارد شده از خداوند توفیق مبارزه با آن را بخواهد و چون معمولاً منشأ و مقدمه تجسس، سوءظن است پس بایستی در صورت بروز سوء ظن آن را به فراموشی سپرده، از پی‌گیری و ترتیب اثر دادن آن دوری بجوید و کار برادر دینی خود را حمل بر صحّت کند. از طرف دیگر خود را مشغول شناسایی عیوب و زشتیهای خود و اصلاح آنها کند تا نفس فراغتی نیابد. « اگر نفس را مشغول نکنی او تو را مشغول می کند».&lt;br /&gt;
تجسس صفتی است که از سوء ظن و یا خباثت باطنی سرچشمه گرفته و شخص را به عیب جویی در مورد امور پنهان طرف مقابل تشویق و ترغیب می‌کند و خاری که به پای کسی رفته زود می‌بینند، ولی شاخ درختی را در چشم خود بر نمی‌تابد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس== &lt;br /&gt;
{{پانویس}} &lt;br /&gt;
== منابع ==&lt;br /&gt;
* [http://www.pajoohe.com/fa/index.php?Page=definition&amp;amp;UID=34216اصغر صفرزاده،سایت پژوهشکده باقرالعلوم علیه السلام (بخش فرهنگ علوم انسانی و اسلامی)] تاریخ بازیابی: 4 شهریور 1392.&lt;br /&gt;
[[رده:صفات ناپسند]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:اخلاق اجتماعی]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Hamideh</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D8%AE%D8%A8%D8%A7%D8%AA&amp;diff=30478</id>
		<title>اخبات</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D8%AE%D8%A8%D8%A7%D8%AA&amp;diff=30478"/>
		<updated>2013-08-26T06:50:51Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Hamideh: صفحه‌ای جدید حاوی '{{الگو:منبع الکترونیکی معتبر|ماخذ=پایگاه}}  {{الگو:نیازمند ویرایش فنی}}   '''اخبات''' ...' ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{الگو:منبع الکترونیکی معتبر|ماخذ=پایگاه}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{الگو:نیازمند ویرایش فنی}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''اخبات'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== جایگاه فروتنی ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فروتنی به عنوان یک فضیلت و یا هنجار اجتماعی در جامعه پذیرفته شده است. هر چند کسانی هستند که در برابر این فضیلت تنها به ستایش آن بسنده می‌کنند و در مقام عمل چیزی از آن را نشان نمی دهند اما کشش طبیعی و فطری انسان به فروتنی و تواضع، آن را به فضیلت انسانی تبدیل نموده است و حتی کسانی که در عمل از آن سرباز می زنند در برابر انسان های متواضع، واکنشی از سر ستایش نشان می‌دهند.&lt;br /&gt;
فروتنی در علوم اخلاقی به عنوان یک فضیلت مورد تشویق قرار می‌گیرد و در علوم تربیتی و رفتاری به شکل یک هنجار در جامعه ترویج می‌شود. در مقابل، هر انسانی از تکبر و استکبار در حوزه اخلاق و رفتار بیزاری می‌جوید و به عنوان امری ضدارزشی نفرت خویش را ابراز می‌کند. هر چند که ممکن است در برابر متکبران و مستکبران توان ایستادگی نداشته باشد و گاه به ناچار در برابرشان تسلیم شود ولی در دل از آنان نفرت دارد.&lt;br /&gt;
در فرهنگ اسلامی به همان اندازه که از فروتنی در حوزه اخلاق و رفتار ستایش شده از تکبر و استکبار انتقاد گردیده و حتی به فروتنان فرمان داده شده تا در برابر مستکبران مقابله به مثل کرده و از فروتنی بپرهیزند که این تواضع و فروتنی، مستکبران را بر رفتار نابهنجار و اخلاق زشت و ناپسندشان تشویق و ترغیب می‌کند.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== معنای اخبات ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اخبات که از واژه خبت گرفته شده در اصل به معنای زمین هموار، دشت و زمین مطمئن و دارای ریگ، دشت بدون گیاه، زمین سخت و هموار و زمین گود و پهناور است&amp;lt;ref&amp;gt;- راغب اصفهانی؛ مفردات الفاظ قرآن، دمشق سوریه، دارلقلم، 1412ه، چاپ اول،ص ۲۷۲&amp;lt;/ref&amp;gt;و اصطلاحا به معنی فروتنی کردن، خضوع و خشوع می باشد.&amp;lt;ref&amp;gt;- دهخدا، علی اکبر؛ لغت نامه دهخدا، تهران، چاپخانه مجلس، سال 1325 ش، ج3، ص1484.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== اخبات (تواضع) در آیات و روایات ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اخبات به معنای حقیقت و باطن ایمان است و لذا کسی که به این مقام دست یابد به حقیقت ایمان دست یافته و انسانی مطمئن و دارای ثبات عقیده و آرامش می‌باشد که هیچگونه خوف و حزن ندارد و تسلیم محض خداست. از امیر مومنان علی علیه السلام در دعای ختم قرآن روایت شده که آن حضرت چنین درخواستی از خداوند می‌کند:«اللهم انی اسالک اخبات المخبتین»&amp;lt;ref&amp;gt;- مجلسی، محمد باقر؛ بحارالانوار الجامعة لدرراخبارالائمة الاطهار، بیروت، وفا، 1403ه، نوبت دوم،ج ۸۹، ص۲۰۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;، خداوندا از تو خشوع خاشعان را مسألت مینمایم.&lt;br /&gt;
در قرآن در سوره‌های هود آیه ۲۳ و حج آیه ۳۴ و ۵۴ به مقام مخبتین اشاره شده و صفات آنان تبیین گردیده است.&lt;br /&gt;
مفسران با توجه به این آیات، اخبات را اطمینان به خدا دانسته‌اند که به واسطه آن ایمان شخص هرگز متزلزل و سست نمی‌شود و همانند زمینی سخت و محکم در آن جا استقرار یافته است.&amp;lt;ref&amp;gt;- طباطبایی، سید محمد حسین؛المیزان،بیروت، الاعلمی للمطبوعات، چاپ دوم، 1391، ج ۱۰، ص ۱۹۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; چنین شخصی دارای نوعی خشوع و خضوع و حالتی استمراری از انابه و تضرع است؛ به گونه‌ای که هرگز از خدا منقطع نمی‌شود و دمی از او غافل نمی گردد. کسی است که تنها در اندیشه پروردگار و عمل برای رضای اوست و برای عبادت او از همگان بریده و به وی پیوسته است.&amp;lt;ref&amp;gt;- طبرسی؛مجمع البیان، رسولی محلاتی و یزدی طباطبایی،بیروت،دارالمعرفه، چاپ دوم، 1408، ج ۵ ص ۲۳۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
برخی از مفسران با توجه به آیه ۲۳ سوره هود که می فرماید:«وَأَخْبَتُوا إِلَی رَبِّهِمْ» بر این باورند که مخبتان به حالتی قلبی و معنوی دست می‌یابند که قبول ایمان و عمل را می‌بایست در این حالت دانست و بی وجود این حالت روحی و روانی در انسان نمی‌توان از درستی ایمان و قبولی عمل سخن گفت. از این رو این دسته از مفسران معتقدند که بدون اخبات نمی‌توان ایمان و عمل را کامل دانست و شرط کارساز بودن ایمان و عمل را می‌بایست در اخبات جست که به خاطر آن شخص وارد بهشت برین می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;- هاشمی رفسنجانی، اکبر؛ تفسیر راهنما، قم، دفتر تبلیغات اسلامی، چاپ اول، 1378، ج ۸ ص ۶۱&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
از آنجا که حقیقت اسلام جز تسلیم در برابر خدا نیست و این تسیلم برخاسته از بینش و نگرش خاصی در انسان می‌باشد که در حوزه عمل به شکل عمل به آموزه های وحیانی ظهور می‌کند حقیقت تسلیم را اخبات دانسته‌اند و گفته‌اند که تسلیم و اخبات یکی هستند و برای تایید نظر خویش به این روایت امام صادق علیه السلام استناد می‌کنند که می‌فرماید:«أتَدْرُونَ مَا التَّسْلِیمُ... هُوَ وَ اللَّهِ الْإِخْبَات»&amp;lt;ref&amp;gt;- کلینی محمدبن یعقوب؛ الکافی، علی اکبر غفاری،بیروت، ج1 ص391.&amp;lt;/ref&amp;gt; آیا می دانید که تسلیم چیست؟... به خدا سوگند تسلیم همان اخبات است.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== ویژگی مخبتان ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چنان که گفته شد اخبات ارتباط تنگاتنگی با ایمان و عمل صالح دارد و از این رو مُخبِت، همان کسی است که تقید کامل به ایمان و عمل صالح داشته و در مقام تسلیم نشسته است. خداوند در آیه ۲۳ سوره هود می‌فرماید:«إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَأَخْبَتُوا إِلَی رَبِّهِمْ» آنان در برابر خدا متواضع و فروتن و مطمئن به پروردگار و اهل دانش هستند. این دانش ایشان همراه بصیرتی است که برخاسته از دانش و بصیرت الهی می‌باشد و خداوند است که به طور مستقیم به ایشان حقایق را نشان می‌دهد.&lt;br /&gt;
از این رو آنان را کسانی شمرده است که دارای نشانه و بینه‌ای از سوی پروردگارشان هستند که آنان را می‌پروراند.&lt;br /&gt;
مخبتان انسان هایی با دلی سالم و قلبی نرم در برابر حق و حقیقت هستند:«تُخْبِتَ لَهُ قُلُوبُهُمْ»&amp;lt;ref&amp;gt;- قرآن کریم، سوره حج، آیه ۵۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
آنان کسانی هستند که هرگز ستم نمی‌ورزند و از آنجا که به طور کامل به روز جزا ایمان و اطمینان دارند از حقوق شخصی خویش گذشته و در صدد انتقام برنمی‌آیند و همه اعمال و رفتارشان بر پایه تسلیم محض به خداوند انجام می‌شود.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== تواضع و فروتنی در روایات اسلامی ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در منابع شیعه و اهل سنت احادیث فراوانی در مورد تواضع به چشم می‌خورد که بعضی درباره اهمیت تواضع و بعضی در باره علامت و آثار متواضعان و یا ثمره تواضع و آداب آن می‌باشد.&lt;br /&gt;
در اهمیت تواضع تعبیرات بسیار جالبی در روایات آمده است:&lt;br /&gt;
1- در حدیثی از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم می‌خوانیم:&lt;br /&gt;
«مَالِی لَاأَرَی عَلَیکُمْ حَلَاوَةَ الْعِبَادَةِ؟ قَالُوا وَ مَا حَلَاوَةُ الْعِبَادَةِ؟ قَالَ التَّوَاضُع»&amp;lt;ref&amp;gt;- ورام،مجموعه‌ ورام (تنبیه الخواطر)، قم، فضیلت تواضع، ص374.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
چرا من در شما حلاوت عبادت را نمی‌بینم؟ عرض کردند:حلاوت عبادت چیست؟ فرمود:تواضع.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
ناگفته پیداست‌ ‌حقیقت عبادت، نهایت ‌خضوع در برابر پروردگار است. کسی که شیرینی خضوع و تواضع در برابر خدا را دریابد در برابر خلق خدا نیز متواضع است.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
2- در حدیث دیگری از امیرمؤمنان علیه السلام آمده است:&lt;br /&gt;
«عَلَیکَ بِالتَّوَاضُعِ فَإِنَّهُ مِنْ أَعْظَمِ الْعِبَادَة»&amp;lt;ref&amp;gt;- مجلسی محمد باقر، بحارالانوارالجامعة لدرراخبار الائمة الاطهار، بیروت، وفا، 1403ه، نوبت دوم ج‌ 72 ص 119&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
بر تو باد تواضع که از بزرگترین عبادات است.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
3- از امام حسن عسکری علیه السلام نقل شده است که فرمود:&lt;br /&gt;
«التَّوَاضُعُ نِعْمَةٌ لَا یحْسَدُ عَلَیهَا»&amp;lt;ref&amp;gt;- همان، ج‌ 75 ص 374&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
تواضع نعمتی است که در آن، مورد حسد دیگران قرار نمی‌گیری. &lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
معمولا هر نعمتی نصیب انسان می‌شود مزاحمت‌های حسودان افزوده می‌گردد و گاه این حسادت چنان فضای زندگی را تنگ می‌کند که زندگی بر صاحب نعمت مشکل می‌شود ولی تواضع از این قاعده کلی مستثنی است.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== آثار تواضع: ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در باره ثمرات و آثار مثبت تواضع نیز روایات فراوانی از معصومین به ما رسیده است که چند حدیث پر معنی را در ذیل می‌آوریم:&lt;br /&gt;
در حدیثی از امام امیرالمؤمنین علیه السلام می‌خوانیم:&lt;br /&gt;
«ثَمَرَةُ التَّوَاضُعِ الْمَحَبَّةُ&amp;lt;ref&amp;gt;- عبد الواحد، آمدی،تصنیف غرر الحکم و درر الکلم، قم، دفتر تبلیغات اسلامی، 1378،چاپ دوم، ص249.&amp;lt;/ref&amp;gt;و ثَمَرَةُ الْکِبْرِ الْمَسَبَّةُ»&amp;lt;ref&amp;gt;- همان، ص310.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
میوه درخت تواضع و فروتنی کردن دوستی و محبت است،&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
در حدیث دیگری از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم می‌خوانیم:&lt;br /&gt;
«التَّوَاضُعُ لَا یزِیدُ الْعَبْدَ إِلَّا رِفْعَةً فَتَوَاضَعُوا یرْفَعْکُمُ اللَّه‌».&amp;lt;ref&amp;gt;- ورام،مجموعه‌ ورام (تنبیه الخواطر)، قم، ج‌1، باب الغضب، ص 126&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
تواضع و فروتنی جز بلندی و رفعت مقام بر انسان نمی‌افزاید پس شما هم متواضع باشید تا خداوند شما را بلند مقام سازد.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
گاه چنین تصور می‌شود که تواضع انسان را کوچک می‌کند در حالی که این یک برداشت ‌سطحی و نادرست است. همواره می‌بینیم افراد متواضع در جامعه مورد احترام و دارای عظمت و شخصیت هستند و تواضع بر منزلت آنها می‌افزاید.&lt;br /&gt;
در حدیثی از امام صادق علیه السلام آمده است:&lt;br /&gt;
«التَّوَاضُعُ أَصْلُ کُلِّ خَیرٍ نَفِیسٍ وَ مَرْتَبَةٍ رَفِیعَةٍ... وَ مَنْ تَوَاضَعَ لِلَّهِ شَرَّفَهُ اللَّهُ عَلَی کَثِیرٍ مِنْ عِبَادِهِ... وَ لَیسَ لِلَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ عِبَادَةٌ یقْبَلُهَا وَ یرْضَاهَا إِلَّا وَ بَابُهَا التَّوَاضُعُ- وَ لَا یعْرِفُ مَا فِی مَعْنَی حَقِیقَةِ التَّوَاضُعِ إِلَّا الْمُقَرَّبُونَ مِنْ عِبَادِهِ الْمُسْتَقِلِّینَ بِوَحْدَانِیتِهِ-...&amp;lt;ref&amp;gt;- مجلسی محمد باقر، بحارالانوارالجامعة لدرراخبار الائمة الاطهار، بیروت، وفا، 1403ه، نوبت دوم ج‌72 ص 121&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
تواضع ریشه هر کار نیک و با ارزش است و مقام والایی است... و هر کس برای خدا تواضع کند خداوند او را بر بسیاری از بندگانش شرافت می‌بخشد... و هیچ عبادتی برای خدا مورد رضا و قبول نخواهد بود مگر اینکه درب آن تواضع است و حقیقت تواضع را جز مقربانی که مستقل در وحدانیت‌خداوند هستند درک نمی‌کنند...&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
این سخن را با حدیثی که از حضرت مسیح(ع) نقل شده است پایان می‌دهیم که می‌فرماید:&lt;br /&gt;
«بِالتَّوَاضُعِ تُعْمَرُ الْحِکْمَةُ لَا بِالتَّکَبُّرِ وَ کَذَلِکَ فِی السَّهْلِ ینْبُتُ الزَّرْعُ لَا فِی الْجَبَل‌».&amp;lt;ref&amp;gt;- کلینی محمدبن یعقوب، الکافی، علی اکبر غفاری،بیروت، ج‌1،ص 37&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
به وسیله تواضع، مزرعه حکمت آباد می‌شود نه به وسیله تکبر، چنانکه زراعت در زمین نرم و هموار می‌روید نه بر روی کوه!&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== انواع تواضع: ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تواضع بر دو گونه است:1 تواضع در برابر خدا که از خواص اصلی عبودیت و بندگی است و بدون آن ماهیت بندگی محقق نمی‌شود 2 تواضع در برابر انسان‌های با ایمان یا انسان‌هایی که تواضع در برابر آن‌ها اثر مثبت دارد و موجب جذب آن‌ها به سوی ارزش‌ها می‌گردد.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
تواضع در برابر خدا&lt;br /&gt;
نشانه تواضع در برابر خدا، تسلیم در برابر فرمان‌های او، اطاعت و کمال خشوع و خضوع در برابر عظمت او می‌باشد. به گونه‌ای که انسان آنچه دارد همه را از آن خدا دانسته و خود را ذره‌ای بسیار ناچیز از مخلوقات او بداند؛ شاکر و سپاسگزار بی‌چون و چرا باشد و از هرگونه خودخواهی در برابر خواست خدا پرهیز نماید.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
تواضع نسبت به همدیگر&lt;br /&gt;
نوع دیگر تواضع، تواضع در برابر انسان‌ها، در برابر پدر و مادر، همسایگان، دوستان، بستگان و سایر مردم است. تواضع موجب استحکام پیوند انسان‌ها و محبّت و الفت بیشتر شده و بر صفا و صمیمیت می‌افزاید و هر گونه کدورت و بدبینی و آثار شوم دیگر، مثل تکبّر و خودخواهی را از جامعه پاک می‌سازد.&lt;br /&gt;
تواضع موجب ارتفاع مقام و افزایش احترام انسان در جامعه شده و باعث اعتماد و آرامش می‌گردد و به اخلاق انسان زینت می‌بخشد و رشته‌های روابط حسنه و ارتباط صمیمانه را محکم می‌کند و انسان را در برابر حق تسلیم نموده و از هرگونه زورگویی و تجاوز به حقوق دیگران باز می‌دارد و به طور خلاصه، منشأ برکات معنوی و اخلاقی فردی و اجتماعی بسیاری خواهد شد.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
تواضع مثبت و منفی&lt;br /&gt;
البته لازم به تذکّر است که باید مرزها را شناخت و دانست که مرز بین ذلّت و تواضع، مرز باریکی است. ای بسا افرادی که بر اثر اشتباه، به عنوان تواضع، تن به گناه ذلّت می‌دهند که می‌توان از آن به تواضع منفی تعبیر کرد. این گونه تواضع ساختگی در اسلام به شدّت نهی شده است. قرآن در توصیف فرزانگان ممتاز می‌فرماید:«أَذِلَّةٍ عَلَی الْمُؤْمِنِینَ أَعِزَّةٍ عَلَی الْکَافِرِینَ»&amp;lt;ref&amp;gt;- قرآن کریم، سوره مائده، آیه ۵۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; آنها در برابر مومنان متواضع و در برابر کافران، خشن و سرسخت هستند.&lt;br /&gt;
از این آیه به روشنی استفاده می‌شود که تواضع در برابر کافران و سرکشان، منفی و ناصحیح است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس== &lt;br /&gt;
{{پانویس}} &lt;br /&gt;
== منابع ==&lt;br /&gt;
*[http://www.pajoohe.com/fa/index.php?Page=definition&amp;amp;UID=35462علي اكبريان تبريزي،سایت پژوهشکده باقرالعلوم علیه السلام (بخش فرهنگ علوم انسانی و اسلامی)] تاریخ بازیابی: 4 شهریور 1392.&lt;br /&gt;
[[رده:اخلاق ]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Hamideh</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%AA%D8%AC%D8%B3%D8%B3&amp;diff=30477</id>
		<title>تجسس</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%AA%D8%AC%D8%B3%D8%B3&amp;diff=30477"/>
		<updated>2013-08-26T06:41:26Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Hamideh: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{الگو:منبع الکترونیکی معتبر|ماخذ=پایگاه}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{الگو:نیازمند ویرایش فنی}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''تجسس'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در نهاد گروهی از افراد، أخلاق زشتی وجود دارد که پیوسته آنها را به تجسس در لغزشها و تحقیقات پیرامون اسرار مردم برمی‌انگیزد و به انتقاد و بدگوئی از آنها که با سرزنش و استهزاء آمیخته است تشویق و ترغیب می‌کند با اینکه خود دارای عیوب فراوانی هستند و نواقص در وجودشان بر فضائل چیرگی دارد.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== تعریف تجسس ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابن اثیر می‌نویسد:تجسس، جستجو کردن از چیزهای پنهانی است و بیشتر در کشف امور شرّی که مخفی هستند استعمال می‌شود و جاسوس به کسی گفته می‌شود که بدیهای پنهان مردم را پی‌گیری می‌کند.&amp;lt;ref&amp;gt;ابن أثیر، النهایه فی غریب الحدیث و الأثر،تحقیق طاهر احمد الزاوی و محمود محمد الطناحی،مؤسسه اسماعیلیان قم،لغت «جسس»&amp;lt;/ref&amp;gt; مرحوم شهید ثانی نیز در تعریف اصطلاحی آن می‌فرماید:معنی تجسّس این است که بندگان خدا را زیر پرده ستّاریّت پروردگار رها نکنی و پرده از روی کار آنان برداری و آنچه را که خداوند پوشیده داشته است آشکار کنی که این کار وسیله کسب اطلاع از امور مخفی آنها و پرده برداشتن از روی اسرارشان می‌شود و در نتیجه آنچه بر تو پوشیده بود آشکار می‌گردد که اگر مخفی بود دل و دینت سالم‌تر می‌ماند&amp;lt;ref&amp;gt;شهید ثانی؛کشف الریبه،ص9،بنقل از مهدوی کنی؛نقطه های آغاز در اخلاق عملی،دفتر نشر فرهنگ اسلامی،چاپ هفتم،1376ش،ص164&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
تجسس از منظر قرآن و سنت&lt;br /&gt;
خداوند حکیم در قرآن کریم از این عمل زشت در ضمن منع از گناهان دیگر می فرماید:&lt;br /&gt;
« یا أَیهَا الَّذینَ آمَنُوا اجْتَنِبُوا کثیراً مِنَ الظَّنِّ إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْمٌ وَ لا تَجَسَّسُوا...»&amp;lt;ref&amp;gt;سوره حجرات آیه 12&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
(ای مومنان از بسیاری از گمانها بپرهیزید که بعضی از ظنون گناه است و تجسس نکنید...). به عبارت دیگر از جمله شروط ایمان عدم دخالت و تحقیق بیجا در امور مسلمانان است و با صیغه نهی که آمده دلالت بر حرمت تجسس می کند و حتی بر اساس آیه می‌توان به گناه کبیره بودن آن حکم کرد:&lt;br /&gt;
« کسانی که دوست دارند زشتیها در میان مردم باایمان شیوع یابد، عذاب دردناکی برای آنها در دنیا و آخرت است...» &amp;lt;ref&amp;gt;نور:19&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
زیرا یکی از راههای تشخیص کبیره بودن گناهی آن است که در قرآن یا روایت، وعده عذاب الیم و سخت در مورد آن داده شود.&lt;br /&gt;
پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) نیز می‌فرماید:&lt;br /&gt;
لغزشهای مؤمنین را جستجو نکنید:زیرا کسی‌که بدنبال لغزشهای برادر مؤمنش باشد خدای تعالی گناهان او را پیگیری می‌کند و هر کس که خدای تعالی گناهانش را پیگیری کند او را مفتضح و رسوا می‌سازد هرچند در داخل خانه‌اش باشد.&amp;lt;ref&amp;gt;کلینی،یعقوب،اصول کافی، تصحیح و تعلیق علی اکبر غفاری،دارالکتب الاسلامی،چاپ ششم،1375ش،جلد2،ص 355&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
در جایی دیگر رسول خدا(صلّی اللّه علیه و آله و سلّم) در ضمن حدیثی فرمودند:&lt;br /&gt;
«و لا تحسّسوا و لا تجسّسوا و لا تناجشوا و لا تحاسدوا و لا تباغضوا و لا تدابروا و کونوا عباد اللّه إخوانا»&amp;lt;ref&amp;gt;مهدوی کنی؛نقطه های آغاز در اخلاق عملی، دفتر نشر فرهنگ اسلامی،چاپ هفتم،1376ش،ص165&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
تحسّس و تجسّس نکنید و در صدد کشف عیوب مردم نباشید و نسبت به هم حسد و کینه نورزید و از یکدیگر روی برنگردانید و ای بندگان خدا با هم برادر باشید.&lt;br /&gt;
نکته‌ای که ذکر آن مفید به نظر می‌رسد این است که تجسس و تحسس هر دو به معنای جستجو کردن است با این تفاوت که معمولاً تجسس در امور شرّ گفته می‌شود ولی تحسس در امور خیر به کار برده می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;طباطبائی،سید محمد حسین؛المیزان فی تفسیر القرآن،دارالکتب الإسلامیه،چاپ سوم،1394ق،ج18،ص352&amp;lt;/ref&amp;gt; قرآن مجید نیز از قول حضرت یعقوب نقل می‌کند که به فرزندانش فرمود:ای فرزندان من بروید و از یوسف و برادرش جستجو کنید.&amp;lt;ref&amp;gt;یوسف:87«یا بَنِیَّ اذْهَبُوا فَتَحَسَّسُوا مِنْ یُوسُفَ وَ أخیهِ...»&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== انواع تجسس ==&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
گناه و خلاف یا فردی است یا اجتماعی. یعنی یا ضرر و زیانش تنها به خود گناهکار بر می‌گردد و یا در سطح جامعه فساد بر می‌انگیزد.&lt;br /&gt;
اگر گناه از نوع اول باشد مورد تجسس حرام است؛ از هر نوع که باشد حتی عقیدتی مثلاً انکار خدا، انکار اسلام، گرایش به عقاید و ایدئولوژیهای شخصی، زیرا گناهی فردی است و اسلام با اجبار کسی را به عقیده‌ای دعوت نکرده است:&lt;br /&gt;
«لا إِکْراهَ فِی الدِّینِ قَدْ تَبَیَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَی»&amp;lt;ref&amp;gt;سوره بقره آیه 255&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
حتی پاسبان و پلیس که وظیفه اوست تا جلوی خلافها را بگیرد مشروط به آن است که عمل منکر وخلاف، بدون تفحّص و تجسّس برای او ظاهر و آشکار باشد وإلّا واجب نبوده، تجسّس از آن روا نیست. مانند باز کردن در بسته و مخفیانه گوش دادن تا معلوم شود که صدائی که می‌آید گناه است یا نه، یا بوئیدن دهان کسی تا معلوم گردد که شراب خورده یا نه، یا از کسی بخواهد آنچه در زیر جامه دارد نشان دهد که آیا مثلاً آلت قماری یا موسیقی مطربی دارد یا نه؟&amp;lt;ref&amp;gt;نراقی،ملامهدی؛جامع السعادات،تعلیق و تصحیح سید محمد کلانتر،مؤسسه الأعلمی للمطبوعات بیروت،چاپ چهارم،ج2،ص250&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
همچنین از تجسس زیاد در امور مربوط به خانواده و همسر و اهل و عیال نیز منع شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;نراقی،ملا احمد؛ معراج السعاده،انتشارات هجرت،چاپ پنجم،1377ش،ص 234؛مجتبوی،سید جلال الدین،علم اخلاق اسلامی(ترجمه جامع السعادات)،انتشارات حکمت،1377ش،چاپ چهارم، ج 2 ص 329 فصل 12&amp;lt;/ref&amp;gt; چرا که خود را مبتلای به سوء ظن و او را به فکر زشتی رهنمون می‌گردد.&amp;lt;ref&amp;gt;قال علی علیه السّلام:«لا تکثر الغیرة علی أهلک فترمی بالسوء من أجلک» فیض کاشانی،ملا محسن؛المحجه البیضاء،تعلیق و تصحیح علی اکبر غفاری،نشر دفتر انتشارات اسلامی،چاپ چهارم،1417ق،ج4،ص104&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
اما گناه اجتماعی ممنوع است مطلقاً از هر نوع که باشد:مانند فسق و فجورهایی که ضررش متوجه دیگران است در مسائل جنسی، اخلاقی، ایذاء همسایه و... تا مسائل بالای فکری که کسی برای نشر عقیده ضد اسلامی شروع به شبکه سازی بکند. گروه گرایی و ایجاد تشکل و مبارزه با اسلام، اینها ممنوع است و باید در مورد آنها تجسس و تحقیق و بررسی های لازم به عمل آمده اقدامات مورد نیاز انجام گیرد. مسأله جاسوسی در این موارد با کلمه عیون در روایات موجود است و باید هم باشد و پیامبر اکرم(ص) و امام علی(ع) هم، چنین افرادی در اختیار داشتند؛ چرا که اگر اینگونه نباشد هیچ نظامی یک روز هم باقی نمی‌ماند.&lt;br /&gt;
علاوه بر اینکه تحقیق و خبرگیری سلاطین از حال رعایای خود&amp;lt;ref&amp;gt;نراقی،ملا احمد؛ معراج السعاده،انتشارات هجرت،چاپ پنجم،1377ش، ص:8 65&amp;lt;/ref&amp;gt; و بحث و بررسی در مورد ادیان دیگر برای شناخت راه حق&amp;lt;ref&amp;gt;سید بحرالعلوم، تحفه الملوک،شرح از علامه سید محمد حسین حسینی طهرانی،انتشارات علامه طباطبایی،چاپ چهارم،1418ق، جلد 1 ص 113؛حسینی طهرانی،سید حسین،رساله لب اللباب،انتشارات علامه طباطبایی،چاپ نهم،1419ق، ج 1 ص 87&amp;lt;/ref&amp;gt; و اشتغال و جستجوی سالک إلی الله و مؤمن حقیقی در مورد گناهان و لغزشهای خویش&amp;lt;ref&amp;gt;نراقی،ملا احمد؛ معراج السعاده،انتشارات هجرت،چاپ پنجم،1377ش، ص:65&amp;lt;/ref&amp;gt; از این مقوله بوده عملی پسندیده و مورد تأیید هستند.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== انگیزه و عوامل تجسس ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تجسّس کردن از حال درونی افراد از ثمرات سوء ظن است. برای اینکه قلب انسان با بدبین شدن تنها قانع نمی‌شود بلکه او را وا می‌دارد که در مورد افراد تحقیق و جستجو کند که نتیجه این تحقیق این است که سرگرم عیب جویی و تجسّس شود.با منتشر کردن آنها باعث رسوایی او گردد.&amp;lt;ref&amp;gt;نراقی،ملامهدی؛جامع السعادات،تعلیق و تصحیح سید محمد کلانتر،مؤسسه الأعلمی للمطبوعات بیروت،چاپ چهارم،جلد 2 ص 278&amp;lt;/ref&amp;gt; علاوه بر آن گاهی شخص به خاطر «احساس حقارت و خباثتی» که در اوست و در اثر غرور و خودخواهی، تحریک و تقویت می‌شود در صدد برملا کردن زشتیهای دیگران به پا می‌خیزد که اگر خود نمی‌تواند به دیگران برسد اقلاً آنها را پایین کشد.&amp;lt;ref&amp;gt;موسوی لاری،سید مجتبی؛بررسی مشکلات اخلاقی و روانی،دفتر انتشارات اسلامی،1345ش،ص89&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== آثار تجسس ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شخصی که همت و تلاش خود را در جهت زیر نظر گرفتن دوستان و آشنایان خود صرف می‌کند تا نقطه ضعفی از آنها بیابد قهراً فرصت کافی برای بررسی اعمال و رفتار خویش پیدا نمی‌کند و بدین وسیله از رفتن به راه پاکی و و ارستگی باز می‌ماند و این عدم تزکیه از سویی و غیبت یا مسخره و استهزایی که در پی یافتن عیوب و نواقص دیگران مرتکب می‌شود از سوی دیگر، ثمره‌ای جز تفرقه و به هم خوردن روابط دوستی نمی‌تواند داشته باشد. بنابراین کسی که شیوه‌اش عیب جویی است نمی‌تواند برای خود دوستان واقعی بیابد و در پناه محبت و عنایت آنها قرار گرفته از سرچشمه عواطف و احساساتشان سیراب گردد.&amp;lt;ref&amp;gt;همان،صص89 91؛  رساله لب اللباب ص 87؛فیض کاشانی،المحجه البیضاء،تصحیح وتعلیق علی اکبر غفاری،نشر دفترانتشارات اسلامی،چاپ چهارم،1417ق، ج 4 ص 238&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
از همه بدتر اینکه خود یقیناً در گذر زمان مبتلای به آن عیوب خواهد شد.&amp;lt;ref&amp;gt;قال رسول اللّه - صلی اللّه علیه و آله -:«من أذاع فاحشة کان کمبتدئها، و من عیر مؤمنا بشی‌ء، لم یمت حتی یرتکبه»،کلینی یعقوب؛اصول کافی، تصحیح و تعلیق علی اکبر غفاری،دارالکتب الاسلامی،چاپ ششم،1375ش،ج2،ص356،ح&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
کسی کو با کسی بدساز گردد بدو روزی همان بد باز گردد&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== درمان تجسس ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابتدا باید در آیات و روایات و مفاسدی که در رابطه با این صفت خانمانسوز بیان شده است دقت و تأمل کرده، عزم و تصمیم راسخ خود را در اصلاح آن بگیرد، آنگاه در میدان عمل وارد شده از خداوند توفیق مبارزه با آن را بخواهد و چون معمولاً منشأ و مقدمه تجسس، سوءظن است پس بایستی در صورت بروز سوء ظن آن را به فراموشی سپرده، از پی‌گیری و ترتیب اثر دادن آن دوری بجوید و کار برادر دینی خود را حمل بر صحّت کند. از طرف دیگر خود را مشغول شناسایی عیوب و زشتیهای خود و اصلاح آنها کند تا نفس فراغتی نیابد. « اگر نفس را مشغول نکنی او تو را مشغول می کند».&lt;br /&gt;
تجسس صفتی است که از سوء ظن و یا خباثت باطنی سرچشمه گرفته و شخص را به عیب جویی در مورد امور پنهان طرف مقابل تشویق و ترغیب می‌کند و خاری که به پای کسی رفته زود می‌بینند، ولی شاخ درختی را در چشم خود بر نمی‌تابد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس== &lt;br /&gt;
{{پانویس}} &lt;br /&gt;
== منابع ==&lt;br /&gt;
* [http://www.pajoohe.com/fa/index.php?Page=definition&amp;amp;UID=34216اصغر صفرزاده،سایت پژوهشکده باقرالعلوم علیه السلام (بخش فرهنگ علوم انسانی و اسلامی)] تاریخ بازیابی: 4 شهریور 1392.&lt;br /&gt;
[[رده:اخلاق]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Hamideh</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%AA%D8%AC%D8%B3%D8%B3&amp;diff=30476</id>
		<title>تجسس</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%AA%D8%AC%D8%B3%D8%B3&amp;diff=30476"/>
		<updated>2013-08-26T06:34:36Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Hamideh: صفحه‌ای جدید حاوی '{{الگو:منبع الکترونیکی معتبر|ماخذ=پایگاه}}  {{الگو:نیازمند ویرایش فنی}}  '''تجسس'''  د...' ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{الگو:منبع الکترونیکی معتبر|ماخذ=پایگاه}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{الگو:نیازمند ویرایش فنی}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''تجسس'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در نهاد گروهی از افراد، أخلاق زشتی وجود دارد که پیوسته آنها را به تجسس در لغزشها و تحقیقات پیرامون اسرار مردم برمی‌انگیزد و به انتقاد و بدگوئی از آنها که با سرزنش و استهزاء آمیخته است تشویق و ترغیب می‌کند با اینکه خود دارای عیوب فراوانی هستند و نواقص در وجودشان بر فضائل چیرگی دارد.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== تعریف تجسس ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابن اثیر می‌نویسد:تجسس، جستجو کردن از چیزهای پنهانی است و بیشتر در کشف امور شرّی که مخفی هستند استعمال می‌شود و جاسوس به کسی گفته می‌شود که بدیهای پنهان مردم را پی‌گیری می‌کند.&amp;lt;ref&amp;gt;ابن أثیر، النهایه فی غریب الحدیث و الأثر،تحقیق طاهر احمد الزاوی و محمود محمد الطناحی،مؤسسه اسماعیلیان قم،لغت «جسس»&amp;lt;/ref&amp;gt; مرحوم شهید ثانی نیز در تعریف اصطلاحی آن می‌فرماید:معنی تجسّس این است که بندگان خدا را زیر پرده ستّاریّت پروردگار رها نکنی و پرده از روی کار آنان برداری و آنچه را که خداوند پوشیده داشته است آشکار کنی که این کار وسیله کسب اطلاع از امور مخفی آنها و پرده برداشتن از روی اسرارشان می‌شود و در نتیجه آنچه بر تو پوشیده بود آشکار می‌گردد که اگر مخفی بود دل و دینت سالم‌تر می‌ماند&amp;lt;ref&amp;gt;شهید ثانی؛کشف الریبه،ص9،بنقل از مهدوی کنی؛نقطه های آغاز در اخلاق عملی،دفتر نشر فرهنگ اسلامی،چاپ هفتم،1376ش،ص164&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
تجسس از منظر قرآن و سنت&lt;br /&gt;
خداوند حکیم در قرآن کریم از این عمل زشت در ضمن منع از گناهان دیگر می فرماید:&lt;br /&gt;
« یا أَیهَا الَّذینَ آمَنُوا اجْتَنِبُوا کثیراً مِنَ الظَّنِّ إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْمٌ وَ لا تَجَسَّسُوا...»&amp;lt;ref&amp;gt;سوره حجرات آیه 12&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
(ای مومنان از بسیاری از گمانها بپرهیزید که بعضی از ظنون گناه است و تجسس نکنید...). به عبارت دیگر از جمله شروط ایمان عدم دخالت و تحقیق بیجا در امور مسلمانان است و با صیغه نهی که آمده دلالت بر حرمت تجسس می کند و حتی بر اساس آیه می‌توان به گناه کبیره بودن آن حکم کرد:&lt;br /&gt;
« کسانی که دوست دارند زشتیها در میان مردم باایمان شیوع یابد، عذاب دردناکی برای آنها در دنیا و آخرت است...» &amp;lt;ref&amp;gt;نور:19&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
زیرا یکی از راههای تشخیص کبیره بودن گناهی آن است که در قرآن یا روایت، وعده عذاب الیم و سخت در مورد آن داده شود.&lt;br /&gt;
پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) نیز می‌فرماید:&lt;br /&gt;
لغزشهای مؤمنین را جستجو نکنید:زیرا کسی‌که بدنبال لغزشهای برادر مؤمنش باشد خدای تعالی گناهان او را پیگیری می‌کند و هر کس که خدای تعالی گناهانش را پیگیری کند او را مفتضح و رسوا می‌سازد هرچند در داخل خانه‌اش باشد.&amp;lt;ref&amp;gt;کلینی،یعقوب،اصول کافی، تصحیح و تعلیق علی اکبر غفاری،دارالکتب الاسلامی،چاپ ششم،1375ش،جلد2،ص 355&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
در جایی دیگر رسول خدا(صلّی اللّه علیه و آله و سلّم) در ضمن حدیثی فرمودند:&lt;br /&gt;
«و لا تحسّسوا و لا تجسّسوا و لا تناجشوا و لا تحاسدوا و لا تباغضوا و لا تدابروا و کونوا عباد اللّه إخوانا»&amp;lt;ref&amp;gt;مهدوی کنی؛نقطه های آغاز در اخلاق عملی، دفتر نشر فرهنگ اسلامی،چاپ هفتم،1376ش،ص165&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
تحسّس و تجسّس نکنید و در صدد کشف عیوب مردم نباشید و نسبت به هم حسد و کینه نورزید و از یکدیگر روی برنگردانید و ای بندگان خدا با هم برادر باشید.&lt;br /&gt;
نکته‌ای که ذکر آن مفید به نظر می‌رسد این است که تجسس و تحسس هر دو به معنای جستجو کردن است با این تفاوت که معمولاً تجسس در امور شرّ گفته می‌شود ولی تحسس در امور خیر به کار برده می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;طباطبائی،سید محمد حسین؛المیزان فی تفسیر القرآن،دارالکتب الإسلامیه،چاپ سوم،1394ق،ج18،ص352&amp;lt;/ref&amp;gt; قرآن مجید نیز از قول حضرت یعقوب نقل می‌کند که به فرزندانش فرمود:ای فرزندان من بروید و از یوسف و برادرش جستجو کنید.&amp;lt;ref&amp;gt;یوسف:87«یا بَنِیَّ اذْهَبُوا فَتَحَسَّسُوا مِنْ یُوسُفَ وَ أخیهِ...»&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== انواع تجسس ==&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
گناه و خلاف یا فردی است یا اجتماعی. یعنی یا ضرر و زیانش تنها به خود گناهکار بر می‌گردد و یا در سطح جامعه فساد بر می‌انگیزد.&lt;br /&gt;
اگر گناه از نوع اول باشد مورد تجسس حرام است؛ از هر نوع که باشد حتی عقیدتی مثلاً انکار خدا، انکار اسلام، گرایش به عقاید و ایدئولوژیهای شخصی، زیرا گناهی فردی است و اسلام با اجبار کسی را به عقیده‌ای دعوت نکرده است:&lt;br /&gt;
«لا إِکْراهَ فِی الدِّینِ قَدْ تَبَیَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَی»&amp;lt;ref&amp;gt;سوره بقره آیه 255&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
حتی پاسبان و پلیس که وظیفه اوست تا جلوی خلافها را بگیرد مشروط به آن است که عمل منکر وخلاف، بدون تفحّص و تجسّس برای او ظاهر و آشکار باشد وإلّا واجب نبوده، تجسّس از آن روا نیست. مانند باز کردن در بسته و مخفیانه گوش دادن تا معلوم شود که صدائی که می‌آید گناه است یا نه، یا بوئیدن دهان کسی تا معلوم گردد که شراب خورده یا نه، یا از کسی بخواهد آنچه در زیر جامه دارد نشان دهد که آیا مثلاً آلت قماری یا موسیقی مطربی دارد یا نه؟&amp;lt;ref&amp;gt;نراقی،ملامهدی؛جامع السعادات،تعلیق و تصحیح سید محمد کلانتر،مؤسسه الأعلمی للمطبوعات بیروت،چاپ چهارم،ج2،ص250&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
همچنین از تجسس زیاد در امور مربوط به خانواده و همسر و اهل و عیال نیز منع شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;نراقی،ملا احمد؛ معراج السعاده،انتشارات هجرت،چاپ پنجم،1377ش،ص 234؛مجتبوی،سید جلال الدین،علم اخلاق اسلامی(ترجمه جامع السعادات)،انتشارات حکمت،1377ش،چاپ چهارم، ج 2 ص 329 فصل 12&amp;lt;/ref&amp;gt; چرا که خود را مبتلای به سوء ظن و او را به فکر زشتی رهنمون می‌گردد.&amp;lt;ref&amp;gt;قال علی علیه السّلام:«لا تکثر الغیرة علی أهلک فترمی بالسوء من أجلک» فیض کاشانی،ملا محسن؛المحجه البیضاء،تعلیق و تصحیح علی اکبر غفاری،نشر دفتر انتشارات اسلامی،چاپ چهارم،1417ق،ج4،ص104&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
اما گناه اجتماعی ممنوع است مطلقاً از هر نوع که باشد:مانند فسق و فجورهایی که ضررش متوجه دیگران است در مسائل جنسی، اخلاقی، ایذاء همسایه و... تا مسائل بالای فکری که کسی برای نشر عقیده ضد اسلامی شروع به شبکه سازی بکند. گروه گرایی و ایجاد تشکل و مبارزه با اسلام، اینها ممنوع است و باید در مورد آنها تجسس و تحقیق و بررسی های لازم به عمل آمده اقدامات مورد نیاز انجام گیرد. مسأله جاسوسی در این موارد با کلمه عیون در روایات موجود است و باید هم باشد و پیامبر اکرم(ص) و امام علی(ع) هم، چنین افرادی در اختیار داشتند؛ چرا که اگر اینگونه نباشد هیچ نظامی یک روز هم باقی نمی‌ماند.&lt;br /&gt;
علاوه بر اینکه تحقیق و خبرگیری سلاطین از حال رعایای خود&amp;lt;ref&amp;gt;نراقی،ملا احمد؛ معراج السعاده،انتشارات هجرت،چاپ پنجم،1377ش، ص:8 65&amp;lt;/ref&amp;gt; و بحث و بررسی در مورد ادیان دیگر برای شناخت راه حق&amp;lt;ref&amp;gt;سید بحرالعلوم، تحفه الملوک،شرح از علامه سید محمد حسین حسینی طهرانی،انتشارات علامه طباطبایی،چاپ چهارم،1418ق، جلد 1 ص 113؛حسینی طهرانی،سید حسین،رساله لب اللباب،انتشارات علامه طباطبایی،چاپ نهم،1419ق، ج 1 ص 87&amp;lt;/ref&amp;gt; و اشتغال و جستجوی سالک إلی الله و مؤمن حقیقی در مورد گناهان و لغزشهای خویش&amp;lt;ref&amp;gt;نراقی،ملا احمد؛ معراج السعاده،انتشارات هجرت،چاپ پنجم،1377ش، ص:65&amp;lt;/ref&amp;gt; از این مقوله بوده عملی پسندیده و مورد تأیید هستند.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== انگیزه و عوامل تجسس ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تجسّس کردن از حال درونی افراد از ثمرات سوء ظن است. برای اینکه قلب انسان با بدبین شدن تنها قانع نمی‌شود بلکه او را وا می‌دارد که در مورد افراد تحقیق و جستجو کند که نتیجه این تحقیق این است که سرگرم عیب جویی و تجسّس شود.با منتشر کردن آنها باعث رسوایی او گردد.&amp;lt;ref&amp;gt;نراقی،ملامهدی؛جامع السعادات،تعلیق و تصحیح سید محمد کلانتر،مؤسسه الأعلمی للمطبوعات بیروت،چاپ چهارم،جلد 2 ص 278&amp;lt;/ref&amp;gt; علاوه بر آن گاهی شخص به خاطر «احساس حقارت و خباثتی» که در اوست و در اثر غرور و خودخواهی، تحریک و تقویت می‌شود در صدد برملا کردن زشتیهای دیگران به پا می‌خیزد که اگر خود نمی‌تواند به دیگران برسد اقلاً آنها را پایین کشد.&amp;lt;ref&amp;gt;موسوی لاری،سید مجتبی؛بررسی مشکلات اخلاقی و روانی،دفتر انتشارات اسلامی،1345ش،ص89&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== آثار تجسس ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شخصی که همت و تلاش خود را در جهت زیر نظر گرفتن دوستان و آشنایان خود صرف می‌کند تا نقطه ضعفی از آنها بیابد قهراً فرصت کافی برای بررسی اعمال و رفتار خویش پیدا نمی‌کند و بدین وسیله از رفتن به راه پاکی و و ارستگی باز می‌ماند و این عدم تزکیه از سویی و غیبت یا مسخره و استهزایی که در پی یافتن عیوب و نواقص دیگران مرتکب می‌شود از سوی دیگر، ثمره‌ای جز تفرقه و به هم خوردن روابط دوستی نمی‌تواند داشته باشد. بنابراین کسی که شیوه‌اش عیب جویی است نمی‌تواند برای خود دوستان واقعی بیابد و در پناه محبت و عنایت آنها قرار گرفته از سرچشمه عواطف و احساساتشان سیراب گردد.&amp;lt;ref&amp;gt;همان،صص89 91؛  رساله لب اللباب ص 87؛فیض کاشانی،المحجه البیضاء،تصحیح وتعلیق علی اکبر غفاری،نشر دفترانتشارات اسلامی،چاپ چهارم،1417ق، ج 4 ص 238&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
از همه بدتر اینکه خود یقیناً در گذر زمان مبتلای به آن عیوب خواهد شد.&amp;lt;ref&amp;gt;قال رسول اللّه - صلی اللّه علیه و آله -:«من أذاع فاحشة کان کمبتدئها، و من عیر مؤمنا بشی‌ء، لم یمت حتی یرتکبه»،کلینی یعقوب؛اصول کافی، تصحیح و تعلیق علی اکبر غفاری،دارالکتب الاسلامی،چاپ ششم،1375ش،ج2،ص356،ح&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
کسی کو با کسی بدساز گردد بدو روزی همان بد باز گردد&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== درمان تجسس ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابتدا باید در آیات و روایات و مفاسدی که در رابطه با این صفت خانمانسوز بیان شده است دقت و تأمل کرده، عزم و تصمیم راسخ خود را در اصلاح آن بگیرد، آنگاه در میدان عمل وارد شده از خداوند توفیق مبارزه با آن را بخواهد و چون معمولاً منشأ و مقدمه تجسس، سوءظن است پس بایستی در صورت بروز سوء ظن آن را به فراموشی سپرده، از پی‌گیری و ترتیب اثر دادن آن دوری بجوید و کار برادر دینی خود را حمل بر صحّت کند. از طرف دیگر خود را مشغول شناسایی عیوب و زشتیهای خود و اصلاح آنها کند تا نفس فراغتی نیابد. « اگر نفس را مشغول نکنی او تو را مشغول می کند».&lt;br /&gt;
تجسس صفتی است که از سوء ظن و یا خباثت باطنی سرچشمه گرفته و شخص را به عیب جویی در مورد امور پنهان طرف مقابل تشویق و ترغیب می‌کند و خاری که به پای کسی رفته زود می‌بینند، ولی شاخ درختی را در چشم خود بر نمی‌تابد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس== &lt;br /&gt;
 {{پانویس}} &lt;br /&gt;
== منابع ==&lt;br /&gt;
*اصغر صفرزاده،سایت پژوهشکده باقرالعلوم علیه السلام (بخش فرهنگ علوم انسانی و اسلامی)] تاریخ بازیابی: 4 شهریور 1392.&lt;br /&gt;
[[رده:اخلاق]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Hamideh</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%AA%D8%B1%D8%A8%DB%8C%D8%AA_%D8%AF%DB%8C%D9%86%DB%8C&amp;diff=30475</id>
		<title>تربیت دینی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%AA%D8%B1%D8%A8%DB%8C%D8%AA_%D8%AF%DB%8C%D9%86%DB%8C&amp;diff=30475"/>
		<updated>2013-08-26T06:04:35Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Hamideh: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{الگو:نیازمند ویرایش فنی}}&lt;br /&gt;
== '''تربیت دینی''' ==&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
دين كهن ترين و نافذترين نهاد اجتماعي بشر است و تحقيقات ارتباط تنگاتنگ دين را با تعليم و تربيت نشان مي دهد. بر اساس بينش اسلامي هر انساني از هنگام تولد با فطرت الهي و گرايش به خداشناسي قدم به عرصه زندگي مي گذارد. ساختار وجودي انسان به گونه اي است که او را به سوي خدا هدايت مي کند و در اين ميان تفاوتي بين مسلمان وغير مسلمان وجود ندارد بلکه همه انسان ها در آغاز زندگي از استعدادهاي خاصي براي حقيقت جويي و نيل به کمال بهره مندند.&lt;br /&gt;
انسان بايد در اين بعد تکامل پيدا کند زيرا انسان يک موجود مادي محدود و در يک مکانيزم تکنيکي پيکر و تن نيست.&lt;br /&gt;
مهم ترين منبع دروني تربيت ديني كه گنجينه همه معارف و فضائل محسوب مي شود فطرت است. در واقع قانون تربيت و ذخيره مهم دين خواهي و معنويت گرايي در جوهره آدمي به وديعه نهاده شده است. و تربيت ديني فرزند به معناي استخراج و شكوفايي سرمايه هاي دروني و فطري اوست. پرورش حس ديني زمينه ي ايجاد نگرشي معنا جويانه به زندگي را در فرزند فراهم مي كند. &lt;br /&gt;
خانواده به عنوان اولين منبع تربيت ديني نقش تعيين كننده اي در توجه و پرورش استعدادهاي فطري جهت تکامل و رشد دارد. به همين دليل خانواده در تكوين ساختار اعتقادي انسان به وي‍ژه در دوران كودكي بسيار مؤثر است. البته تربيت ديني يك فرايند دروني است كه محيط و عوامل بيروني زمينه ساز ظهور آن هستند.اما جهت گيري مثبت و يا منفي آن رابطه مستقيمي با ساختار تربيتي خانواده دارد.&lt;br /&gt;
تربيت ديني شامل آموزش باورهاي اسلامي شامل اصول اعتقادي به ويژه توحيد، معاد و نبوت و دوستي اهل بيت(ع) و واجباتي مانند  نماز مي شود که در ذيل به برخي اشاره مي شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== توحيد ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در منابع ديني، شواهد بسياري گواهي مي دهد كه محور دعوت  پيامبران الهي در طول تاريخ توحيد بوده است و همه تعاليم آن به همين اصل اساسي بر مي گردد.( هود/ 25 و 26 ) (هود /60 )و(انبيا  /25 )  در اين آيات هدف بعثت انبيا که دعوت به توحيد بود بيان شده است.  &lt;br /&gt;
در توصيه هاي كه لقمان به فرزندش مي کند حكمت لقمان ايجاب مي ‌كند كه قبل از هر چيز به سراغ اساسى‌ترين مساله عقيدتى برود و آن مساله&amp;quot; توحيد&amp;quot; است، هر حركت تخريبى و ضد الهى از شرك سرچشمه مى‌گيرد، از دنيا پرستى مقام پرستى، هوا پرستى، و مانند آن كه هر كدام شاخه‌اى از شرك محسوب مى‌ شود&amp;lt;ref&amp;gt; (مكارم شيرازي،1374،ج 17،ص39 ،طبرسي، 1372، ج8 ، ص 495) &amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
«و اذ قالَ لقمانُ لإبنه و هويعظه يا بني لا تُشْرِكْ بِاللَّهِ انَّ الشرک لظلم عظيم»&amp;lt;ref&amp;gt; (لقمان/13) &amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
و [ياد كن‌] هنگامى را كه لقمان به پسر خويش- در حالى كه وى او را اندرز مى‌داد- گفت: «اى پسرك من، به خدا شرك مياور كه به راستى شرك ستمى بزرگ است.&lt;br /&gt;
علامه طباطبايي ذيل اين آيه مي فرمايد : عظمت هر عملى به عظمت اثر آن است، و عظمت معصيت به عظمت كسى است كه نافرمانى‌اش مى‌شود، چون كه مؤاخذه عظيم نيز عظيم است، بنا بر اين بزرگترين گناهان و نافرمانى‌ها نافرمانى خدا است، چون عظمت كبريايى همه از او است، و فوق هر عظمت و كبريايى است، چون خدايى است بى شريك و بزرگترين نافرمانيهاى او اين است كه برايش شريك قائل شوى.&lt;br /&gt;
&amp;quot; إِنَّ الشِّرْكَ لَظُلْمٌ عَظِيمٌ&amp;quot;- در اين جمله عظمت شرك را مقيد به قيدى با مقايسه با ساير گناهان نكرد، تا بفهماند كه عظمت ظلم شرك آن قدر است كه با هيچ گناه ديگرى قابل قياس نيست&amp;lt;ref&amp;gt; (طباطبايي، 1374، ج 19، ص 322). &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
«وَ وَصَّى بِها إِبْراهِيمُ بَنِيهِ وَ يعْقُوبُ يا بَنِي إِنَّ اللَّهَ اصْطَفى‌ لَكُمُ الدِّينَ فَلا تَمُوتُنَّ إِلاَّ وَ أَنْتُمْ مُسْلِمُونَ»(&amp;lt;ref&amp;gt; بقره/132) &amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
و ابراهيم و يعقوب، پسران خود را به همان [آيين‌] سفارش كردند [و هر دو در وصيتشان چنين گفتند:] «اى پسران من، خداوند براى شما اين دين را برگزيد پس، البته نبايد جز مسلمان بميريد.&lt;br /&gt;
اين آيه شريفه به انسان مى‌آموزد كه پدر مسئوليت دارد: فرزند خود را تربيت و به دين و آئين حق راهنمائى كند&amp;lt;ref&amp;gt; شبر،1412ق، ج‌1، ص 209، قرائتي 1383، ج‌1، ص 208 ؛مترجمان، 1360، ج 2، ص 206). &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
پيامبران که هدف اصلي آنان تربيت انسان ، نزديک شدن به سرچشمه ي کمالات و خوبي ها و دريک کلام خداگونه شدن بوده است، سرلوحه ي دعوت تمام آنان دعوت به توحيد بوده است. آنها در آغاز دعوت خود همواره مخاطبان خويش را به توحيد و نفي شرک فرا مي خواندند. چرا که با پذيرش توحيد، راه دستيابي به کليه ي فضايل و مکارم اخلاقي بر روي انسان ها گشوده ي شود و در واقع هيچ اصلاحي در جوامع بشري بدون اين دعوت ميسر نيست. در نتيجه والدين نيز بايد با  پرورش روح بندگي و ايمان به خداوند و نفي هر گونه شرک، زمينه رسيدن فرزندان به هدف نهايي تربيت که قرب الهي است، فراهم آورند.چرا که توحيد به مفهوم آزادگى همه انسانها از قيد اسارت و عبوديت غير خدا مى‌باشد و بر اين اساس به انسان كرامت و ارزشى مى‌بخشد و گوهر انسانيت وى را بسيار ارزنده‌تر از آن مى‌داند كه اسير و مقهور و ذليل هركس و هر قدرتى به جز خداوند باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== معاد ==&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
بعد از توحيد که اساسي ترين مسئله در تعليمات انبيا است، مسئله معاد و باور آن و آثار تربيتي و تأثير عميق و گسترده آن در زندگي فردي و اجتماعي انسان ها بسيار نقش آفرين و حايز اهميت است.&lt;br /&gt;
اساساً پيامبران الهي اصول دعوت خود را بر پايه ي مهم «ايمان به خدا» و «ايمان به مبدأ»که هر دو در تربيت و اصلاح انسان فوق العاده مؤثر است بنا نهاده اند.&lt;br /&gt;
ايمان به معاد، ريشه يأس‌ها و نوميدي‌ها را که آفت جان انسان‌هاست مي‌سوزاند و انسان را اميدوار مي‌سازد که هيچ يک از اعمال نيک او از صفحه هستي پاک نمي‌شود و مصائب و ناکامي‌هايش در اين دنيا هيچ کدام بي‌پاسخ نخواهد ماند.&lt;br /&gt;
ازسوي ديگر يادآوري آن دادگاهي که عدالت محض بر آن حکمفرماست و صالح و طالح و ابرار و اشرار در آن به يک چشم نگريسته نمي‌شوند، و هر کس را به مقتضاي اعمالش ثواب يا عقاب مي‌کنند، براي مؤمنان، آرامش خاطر و بهجتي وصف ناشدني به ارمغان مي‌آورد و آينده روشني را به آنها نويد مي‌دهد.&lt;br /&gt;
دومين اندرز لقمان به فرزندش در باره حساب اعمال و معاد است.&lt;br /&gt;
«يا بُنَي إِنَّها إِنْ تَكُ مِثْقالَ حَبَّةٍ مِنْ خَرْدَلٍ فَتَكُنْ فِي صَخْرَةٍ أَوْ فِي السَّماواتِ أَوْ فِي الْأَرْضِ يأْتِ بِهَا اللَّهُ إِنَّ اللَّهَ لَطِيفٌ خَبِير»ٌ&amp;lt;ref&amp;gt; (لقمان/16) &amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
«اى پسرك من، اگر [عملِ تو] هموزن دانه خَردلى و در تخته‌سنگى يا در آسمانها يا در زمين باشد، خدا آن را مى‌آورد، كه خدا بس دقيق و آگاه است.&lt;br /&gt;
امام علي(ع) در نامه 31 به امام حسن(ع) در اين باره مي فرمايد :&lt;br /&gt;
«وَاعلَم أنَّ أمامك طَريقاً ذَا مسافَة بَعِيده وَ مشقه شديده»&amp;lt;ref&amp;gt; (رضي،1386،ص375). &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
بدان كه راهي دراز و رنجي توانفرسا در پيش داري در اين سفر سهمگين از دو چيز بي نياز هستي نخست جستجوي بهترين و نزديك ترين راه و ديگر ره توشه يي كه سبكبار به منزل برسي پس بيش از توان بر مدار كه سنگينيش زمين گيرت كند.&lt;br /&gt;
اعتقاد به معاد و رستاخيز يکي از نافذترين باورها در جهت دادن به رفتار آدمي و تربيت و اصلاح او ست. چنانکه اعتقاد به معاد ديد و بينش انسان را نسبت به عالم هستي وسعت مي بخشد و همت او را بلند مي گرداند که بخواهد به تعلقات مادي و دنيوي خشنود شود و به دنيا طلبي که يکي از موانع کسب کرامت انساني است روي آورد. از منظر اسلام دنيا سراي امتحان و آزمايش است و صحنه اعمال و رفتار ما است نه حسابرسي نهايي و قيامت جايگاه حسابرسي نهايي است. در نتيجه انسان با اعتقاد به معاد، از دنيا و هر چيز که انسان را به فرومايگي بکشاند دوري مي کند در اين صورت انسان مي تواند به صفت کريم متخلق شود و به هدف نهايي تربيت نائل گردد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== اعتقاد بر نبوت و دوستي پيامبر(ص)و اهل بيت(ع) ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
يکي از مهم ترين اصول اعتقادي که در تربيت انسان بسيار مؤثر است اعتقاد بر نبوت و حقانيت پيامبران است. همانگونه که قرآن مجيد در بسياري از موارد براي تکميل تعاليم خود از الگوهاي مهمي در جهان انسانيت وجود داشته شاهد مي آورد، انسان نيز براي دستيابي به مطلوب خود و قرار گرفتن در مسير تربيت صحيح بايد به دنبال الگو و نمونه اي باشد. در اين ميان انبياء و انسان هاي برگزيده مي توانند بهترين الگو و سرمشق براي تربيت باشند که انسان با محبت به آنان مي تواند خود را به شکل محبوب در آورد. و به آنان تأسي و اقتدا کند. &lt;br /&gt;
رسول خدا(ص) در اين باره فرموده است:&lt;br /&gt;
«اَدِّبُوا اَوْلادَکُمْ عَلي ثَلاثِ خِصالٍ: حُبِّ نَبِيکُمْ وَ حُبِّ اَهْلِ بَيتِهِ وَ قَراءَةِ الْقرآن.»&lt;br /&gt;
فرزندان خود را بر سه خصلت تربيت کنيد: دوستي پيامبرتان(ص)، دوستي اهل بيت(ع) وي و تلاوت قرآن(&amp;lt;ref&amp;gt; محمدي ري شهري،حکمت نامه کودک 1385،ص 140).&lt;br /&gt;
 &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==  محبت اهل بيت(ع) ==&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
همانطور که گفته شد تربيت انسان در راستاي مظهريت صفات و اسماء الهي و رسيدن به کرامت انساني است.پيامبر(ص) و اهل بيت(ع) مظهر ي از صفات و اسماء الهي هستند از اينرو قرآن کريم « اهل بيت(ع) » را به عنوان شايسته ترين الگوها برا انسان ها معرفي نموده است. تا انسان ها با پيروي از آنان به سر منزل مقصود برسند.معصومان(ع) مجراي ولايت خداوند متعال در عالم هستند و در احاديث  از آنان با عنوان باب الله ياد شده است. در، موضعي است که ازآن وارد خانه مي شوند و اگر کسي بخواهد وارد خانه معرفت و بندگي خدا بشود بايد صرفاً  از اين در وارد شود.&lt;br /&gt;
اگر کسي بخواهد به هدف بندگي و معرفت خداوند برسد بايد از دري که خود خدا قرار داده وارد شود وگرنه به هدف خود نمي رسد. در حديث آمده است «و لو لا نحن ما عُبد الله». زيرا راه بندگي خدا را ائمه به خلايق ياد داده اند حتي ملائکه نيز درس توحيد و تنزيه را از اهل بيت(ع) آموخته اند.&lt;br /&gt;
پس محبت اهل بيت(ع) راهي است براي رسيدن به محبت خداوند.امام صادق(ع) فرمود: « من عرف حقّنا و أحبّنا فقد أحبّ فقد احبّ الله تبارك و تعالي»&amp;lt;ref&amp;gt; (كليني، 1367،ج8، ص102). &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
هر كس حق ما را شناخته و ما را دوست بدارد در حقيقت خداوند تبارك و تعالي را دوست داشته است.&lt;br /&gt;
در نتيجه انسان بايد محبت به اهل‌بيت(ع) را حفظ کند زيرا خداوند انسان‌هاي کامل و نمونه‌هاي اعلاي انسانيت را پرورانده و به انسان ها معرفي کرده است  و دستور داده به آن نمونه‌هاي اعلاي انسانيت مودّت بورزيد و وقتي مودّت و محبّت به صحنه آمد به‌طور طبيعي تبعيت از آن‌ها به صحنه مي‌آيد. زيرا وقتي مودّت و محبّت به محبوبي متعالي در ميان آمد تبعيت از آن محبوب عين ادامه‌ي مودّت است. &lt;br /&gt;
خداوند دستور داده است انسان نسبت به اهل بيت(ع) مودت بورزند. «قُلْ لا أَسْئَلُكُمْ عَلَيهِ أَجْراً إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبى »(شوري / 21)&lt;br /&gt;
مودت به معناي محبت تثبيت شده در قلب است و مودت با نزديکان پيامبر(ص)بازگشت به مسأله ولايت و قبول رهبري ائمه معصومين دارد و اجراي اين دستور در واقع تداوم خط رهبري پيامبر(ص)و ادامه مساله ولايت الهي است. پذيرش ولايت ائمه(ع) و دوست داشتن آنها باعث نجات و رستگاري خواهد شد. زيرا انسان، همواره با کسي است که او را دوست دارد و به ويژه کساني که دوستي آنها در جانشان رخنه کرده و تثبيت شده. آدمي، در قيامت نيز با کساني محشور مي¬شود که دوستشان دارد . بنابراين پذيرش اين ولايت منجر به سعادت آدمي در دنيا و آخرت خواهد شد. قربي، عترت رسول خدا(ص)و ائمه(ع) هستند و بنابراين مودتي که اجر رسالت فرض شده چيزي ماوراي خود رسالت ديني و بقا و دوام آن نيست زيرا پذيرش ولايت عترت جزء، مهمي از اين رسالت است از همين رو آيه و تفسير آن منافاتي با آياتي که طلب اجر رسالت، از مردم را نفي مي کنند، منافات ندارد&amp;lt;ref&amp;gt; ( طباطبائي،1375 ، ج18، ص 46؛ مکارم شيرازي، 1421ق، ج15، ص 508). &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
در آيه 82 سوره طه آمده است: « وَ إِنِّي لَغَفَّارٌ لِمَنْ تابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ صالِحاً ثُمَّ اهْتَدى‌» &lt;br /&gt;
آيات قبل از اين آيه به گوساله پرست شدن قوم حضرت موسي(ع) اشاره دارد علامه طباطبايي ذيل اين آيه مي نويسد: بنى اسرائيل با اينكه به خداى سبحان ايمان داشتند و رسالت موسى و هارون(ع) را تصديق كرده بودند، ولى در باره ولايت آن دو بزرگوار يا متوقف بوده‌اند و از آن دو تبعيت کامل نداشتند. بدان جهت بوده كه قيد&amp;quot; ثُمَّ اهْتَدى‌&amp;quot; را بر ايمان به خدا و عمل صالح اضافه‌ اضافه کرده است.&lt;br /&gt;
در اين آيه قيد و شرطى كه ايمان به خدا و عمل صالح را در تأثير و قبولش نزد خدا مقيد و مشروط كند ديده نمي شود مگر همين قيد كه شخص، به رسول هم ايمان داشته باشد، به اين معنا كه تسليم رسول باشد و او را در هر كار و امرى چه بزرگ و چه كوچك اطاعت كند و دين خود را از او بگيرد، و راهى را كه او پيش پايش گذاشته سير نمايد، و بدون هيچ استبداد او را پيروى كند، پس معلوم مي شود كه مراد از&amp;quot; اهتداء&amp;quot; در آيه شريفه همان شرطى است كه ساير آيات قرآنى نيز بدان راهنمايى فرموده و آن عبارت است از پيروى پيغمبر در امر دين و دنيا، و به عبارت ديگر اهتداء به ولايت رسول خدا(ص) است&amp;lt;ref&amp;gt; (طباطبايى،1374،ج 14،ص 265). &amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
امام باقر(ع) فرموده اند : منظور از «اهتدى» اين است كه به ولايت اهل بيت(ع) نائل آيد. بخدا قسم، اگر مردى تمام عمر در ميان ركن و مقام ابراهيم خدا را عبادت كند، آن گاه بميرد و از ولايت ما دور باشد، خدا او را بر پيشانى در جهنم ساقط ميكند&amp;lt;ref&amp;gt; (طبرسي، 1372، ج 7، ص39 بانو امين،ج 8،ص 196،مکارم شيرازي، 1374، ج13،ص261). &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
رسول خدا(ص) فرمود: « أساس الاسلام حبّي و حبّ أهل بيتي»&amp;lt;ref&amp;gt; (متقي، 1409ق، ج 12، ص 105) &amp;lt;/ref&amp;gt;اساس اسلام، دوستي من و اهل بيت من است.&lt;br /&gt;
قرآن در پاسخ به اين سوال که چرا نبي اکرم(ص)دوستي و محبت عترت خود را به عنوان پاداش رسالت از مردم خواست جواب مي دهد:« قُلْ مَا سَأَلْتُكُم مِّنْ أَجْرٍ فَهُوَ لَكُمْ إِنْ أَجْرِىَ إِلَّا عَلىَ اللَّهِ وَ هُوَ عَلىَ‌ كلُ‌ِّ شىَ‌ْءٍ شهَِيد»&amp;lt;ref&amp;gt; ( سبا/ 47). &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
بگو مزدي را که درخواست کردم چيزي است که سودش عايد شما است مزد من جز بر خدا نيست.يعني آنچه به عنوان مزد خواستم، عايد شما مي گردد و اين دوستي و محبت اولياءهمچون اکسير، تحول آفرين، رشد دهنده است &lt;br /&gt;
از آنجايي که هدف دين اسلام و ارسال پيامبران تربيت بشريت بوده است. کوتاه ترين و بهترين راه براي تربيت و رسيدن به سعادت محبت پيامبر(ص) و اهل بيت(ع) است. زيرا اين محبت باعث مي شود محب به محبوب خود تأسي پيدا کند و خود را هماهنگ و شبيه آنان مي سازد و در نتيجه بين آن دو مشاکلت و مشابهت به وجود مي آيد.از آنجايي که پيامبر و اهل بيت(ع) مظهري از صفات و اسما الهي هستند در نتيجه اين محبت و به تبع اين مشابهت زمينه براي تربيت صحيح و رسيدن به قرب الهي براي انسان فراهم مي شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منابع ==&lt;br /&gt;
*بررسي تطبيقي شيوه هاي«تربيت فرزند»دراسلام و«فرزند پروري»در روان شناسي،حمیده اله یاری،دانشگاه اصفهان،دکتر اعظم پرچم،صص86-87 .  تاریخ بازیابی:4 شهریور 1392.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:تربیت اسلامی]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Hamideh</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%AA%D8%B1%D8%A8%DB%8C%D8%AA_%D8%AF%DB%8C%D9%86%DB%8C&amp;diff=30473</id>
		<title>تربیت دینی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%AA%D8%B1%D8%A8%DB%8C%D8%AA_%D8%AF%DB%8C%D9%86%DB%8C&amp;diff=30473"/>
		<updated>2013-08-26T05:28:50Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Hamideh: تربیت دینی&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{الگو:نیازمند ویرایش فنی}}&lt;br /&gt;
== '''تربیت دینی''' ==&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
دين كهن ترين و نافذترين نهاد اجتماعي بشر است و تحقيقات ارتباط تنگاتنگ دين را با تعليم و تربيت نشان مي دهد. بر اساس بينش اسلامي هر انساني از هنگام تولد با فطرت الهي و گرايش به خداشناسي قدم به عرصه زندگي مي گذارد. ساختار وجودي انسان به گونه اي است که او را به سوي خدا هدايت مي کند و در اين ميان تفاوتي بين مسلمان وغير مسلمان وجود ندارد بلکه همه انسان ها در آغاز زندگي از استعدادهاي خاصي براي حقيقت جويي و نيل به کمال بهره مندند.&lt;br /&gt;
انسان بايد در اين بعد تکامل پيدا کند زيرا انسان يک موجود مادي محدود و در يک مکانيزم تکنيکي پيکر و تن نيست.&lt;br /&gt;
مهم ترين منبع دروني تربيت ديني كه گنجينه همه معارف و فضائل محسوب مي شود فطرت است. در واقع قانون تربيت و ذخيره مهم دين خواهي و معنويت گرايي در جوهره آدمي به وديعه نهاده شده است. و تربيت ديني فرزند به معناي استخراج و شكوفايي سرمايه هاي دروني و فطري اوست. پرورش حس ديني زمينه ي ايجاد نگرشي معنا جويانه به زندگي را در فرزند فراهم مي كند. &lt;br /&gt;
خانواده به عنوان اولين منبع تربيت ديني نقش تعيين كننده اي در توجه و پرورش استعدادهاي فطري جهت تکامل و رشد دارد. به همين دليل خانواده در تكوين ساختار اعتقادي انسان به وي‍ژه در دوران كودكي بسيار مؤثر است. البته تربيت ديني يك فرايند دروني است كه محيط و عوامل بيروني زمينه ساز ظهور آن هستند.اما جهت گيري مثبت و يا منفي آن رابطه مستقيمي با ساختار تربيتي خانواده دارد.&lt;br /&gt;
تربيت ديني شامل آموزش باورهاي اسلامي شامل اصول اعتقادي به ويژه توحيد، معاد و نبوت و دوستي اهل بيت(ع) و واجباتي مانند  نماز مي شود که در ذيل به برخي اشاره مي شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== توحيد ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در منابع ديني، شواهد بسياري گواهي مي دهد كه محور دعوت  پيامبران الهي در طول تاريخ توحيد بوده است و همه تعاليم آن به همين اصل اساسي بر مي گردد.( هود/ 25 و 26 ) (هود /60 )و(انبيا  /25 )  در اين آيات هدف بعثت انبيا که دعوت به توحيد بود بيان شده است.  &lt;br /&gt;
در توصيه هاي كه لقمان به فرزندش مي کند حكمت لقمان ايجاب مي ‌كند كه قبل از هر چيز به سراغ اساسى‌ترين مساله عقيدتى برود و آن مساله&amp;quot; توحيد&amp;quot; است، هر حركت تخريبى و ضد الهى از شرك سرچشمه مى‌گيرد، از دنيا پرستى مقام پرستى، هوا پرستى، و مانند آن كه هر كدام شاخه‌اى از شرك محسوب مى‌ شود&amp;lt;ref&amp;gt; (مكارم شيرازي،1374،ج 17،ص39 ،طبرسي، 1372، ج8 ، ص 495) &amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
«و اذ قالَ لقمانُ لإبنه و هويعظه يا بني لا تُشْرِكْ بِاللَّهِ انَّ الشرک لظلم عظيم»&amp;lt;ref&amp;gt; (لقمان/13) &amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
و [ياد كن‌] هنگامى را كه لقمان به پسر خويش- در حالى كه وى او را اندرز مى‌داد- گفت: «اى پسرك من، به خدا شرك مياور كه به راستى شرك ستمى بزرگ است.&lt;br /&gt;
علامه طباطبايي ذيل اين آيه مي فرمايد : عظمت هر عملى به عظمت اثر آن است، و عظمت معصيت به عظمت كسى است كه نافرمانى‌اش مى‌شود، چون كه مؤاخذه عظيم نيز عظيم است، بنا بر اين بزرگترين گناهان و نافرمانى‌ها نافرمانى خدا است، چون عظمت كبريايى همه از او است، و فوق هر عظمت و كبريايى است، چون خدايى است بى شريك و بزرگترين نافرمانيهاى او اين است كه برايش شريك قائل شوى.&lt;br /&gt;
&amp;quot; إِنَّ الشِّرْكَ لَظُلْمٌ عَظِيمٌ&amp;quot;- در اين جمله عظمت شرك را مقيد به قيدى با مقايسه با ساير گناهان نكرد، تا بفهماند كه عظمت ظلم شرك آن قدر است كه با هيچ گناه ديگرى قابل قياس نيست&amp;lt;ref&amp;gt; (طباطبايي، 1374، ج 19، ص 322). &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
«وَ وَصَّى بِها إِبْراهِيمُ بَنِيهِ وَ يعْقُوبُ يا بَنِي إِنَّ اللَّهَ اصْطَفى‌ لَكُمُ الدِّينَ فَلا تَمُوتُنَّ إِلاَّ وَ أَنْتُمْ مُسْلِمُونَ»(&amp;lt;ref&amp;gt; بقره/132) &amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
و ابراهيم و يعقوب، پسران خود را به همان [آيين‌] سفارش كردند [و هر دو در وصيتشان چنين گفتند:] «اى پسران من، خداوند براى شما اين دين را برگزيد پس، البته نبايد جز مسلمان بميريد.&lt;br /&gt;
اين آيه شريفه به انسان مى‌آموزد كه پدر مسئوليت دارد: فرزند خود را تربيت و به دين و آئين حق راهنمائى كند&amp;lt;ref&amp;gt; شبر،1412ق، ج‌1، ص 209، قرائتي 1383، ج‌1، ص 208 ؛مترجمان، 1360، ج 2، ص 206). &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
پيامبران که هدف اصلي آنان تربيت انسان ، نزديک شدن به سرچشمه ي کمالات و خوبي ها و دريک کلام خداگونه شدن بوده است، سرلوحه ي دعوت تمام آنان دعوت به توحيد بوده است. آنها در آغاز دعوت خود همواره مخاطبان خويش را به توحيد و نفي شرک فرا مي خواندند. چرا که با پذيرش توحيد، راه دستيابي به کليه ي فضايل و مکارم اخلاقي بر روي انسان ها گشوده ي شود و در واقع هيچ اصلاحي در جوامع بشري بدون اين دعوت ميسر نيست. در نتيجه والدين نيز بايد با  پرورش روح بندگي و ايمان به خداوند و نفي هر گونه شرک، زمينه رسيدن فرزندان به هدف نهايي تربيت که قرب الهي است، فراهم آورند.چرا که توحيد به مفهوم آزادگى همه انسانها از قيد اسارت و عبوديت غير خدا مى‌باشد و بر اين اساس به انسان كرامت و ارزشى مى‌بخشد و گوهر انسانيت وى را بسيار ارزنده‌تر از آن مى‌داند كه اسير و مقهور و ذليل هركس و هر قدرتى به جز خداوند باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== معاد ==&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
بعد از توحيد که اساسي ترين مسئله در تعليمات انبيا است، مسئله معاد و باور آن و آثار تربيتي و تأثير عميق و گسترده آن در زندگي فردي و اجتماعي انسان ها بسيار نقش آفرين و حايز اهميت است.&lt;br /&gt;
اساساً پيامبران الهي اصول دعوت خود را بر پايه ي مهم «ايمان به خدا» و «ايمان به مبدأ»که هر دو در تربيت و اصلاح انسان فوق العاده مؤثر است بنا نهاده اند.&lt;br /&gt;
ايمان به معاد، ريشه يأس‌ها و نوميدي‌ها را که آفت جان انسان‌هاست مي‌سوزاند و انسان را اميدوار مي‌سازد که هيچ يک از اعمال نيک او از صفحه هستي پاک نمي‌شود و مصائب و ناکامي‌هايش در اين دنيا هيچ کدام بي‌پاسخ نخواهد ماند.&lt;br /&gt;
ازسوي ديگر يادآوري آن دادگاهي که عدالت محض بر آن حکمفرماست و صالح و طالح و ابرار و اشرار در آن به يک چشم نگريسته نمي‌شوند، و هر کس را به مقتضاي اعمالش ثواب يا عقاب مي‌کنند، براي مؤمنان، آرامش خاطر و بهجتي وصف ناشدني به ارمغان مي‌آورد و آينده روشني را به آنها نويد مي‌دهد.&lt;br /&gt;
دومين اندرز لقمان به فرزندش در باره حساب اعمال و معاد است.&lt;br /&gt;
«يا بُنَي إِنَّها إِنْ تَكُ مِثْقالَ حَبَّةٍ مِنْ خَرْدَلٍ فَتَكُنْ فِي صَخْرَةٍ أَوْ فِي السَّماواتِ أَوْ فِي الْأَرْضِ يأْتِ بِهَا اللَّهُ إِنَّ اللَّهَ لَطِيفٌ خَبِير»ٌ&amp;lt;ref&amp;gt; (لقمان/16) &amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
«اى پسرك من، اگر [عملِ تو] هموزن دانه خَردلى و در تخته‌سنگى يا در آسمانها يا در زمين باشد، خدا آن را مى‌آورد، كه خدا بس دقيق و آگاه است.&lt;br /&gt;
امام علي(ع) در نامه 31 به امام حسن(ع) در اين باره مي فرمايد :&lt;br /&gt;
«وَاعلَم أنَّ أمامك طَريقاً ذَا مسافَة بَعِيده وَ مشقه شديده»&amp;lt;ref&amp;gt; (رضي،1386،ص375). &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
بدان كه راهي دراز و رنجي توانفرسا در پيش داري در اين سفر سهمگين از دو چيز بي نياز هستي نخست جستجوي بهترين و نزديك ترين راه و ديگر ره توشه يي كه سبكبار به منزل برسي پس بيش از توان بر مدار كه سنگينيش زمين گيرت كند.&lt;br /&gt;
اعتقاد به معاد و رستاخيز يکي از نافذترين باورها در جهت دادن به رفتار آدمي و تربيت و اصلاح او ست. چنانکه اعتقاد به معاد ديد و بينش انسان را نسبت به عالم هستي وسعت مي بخشد و همت او را بلند مي گرداند که بخواهد به تعلقات مادي و دنيوي خشنود شود و به دنيا طلبي که يکي از موانع کسب کرامت انساني است روي آورد. از منظر اسلام دنيا سراي امتحان و آزمايش است و صحنه اعمال و رفتار ما است نه حسابرسي نهايي و قيامت جايگاه حسابرسي نهايي است. در نتيجه انسان با اعتقاد به معاد، از دنيا و هر چيز که انسان را به فرومايگي بکشاند دوري مي کند در اين صورت انسان مي تواند به صفت کريم متخلق شود و به هدف نهايي تربيت نائل گردد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== اعتقاد بر نبوت و دوستي پيامبر(ص)و اهل بيت(ع) ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
يکي از مهم ترين اصول اعتقادي که در تربيت انسان بسيار مؤثر است اعتقاد بر نبوت و حقانيت پيامبران است. همانگونه که قرآن مجيد در بسياري از موارد براي تکميل تعاليم خود از الگوهاي مهمي در جهان انسانيت وجود داشته شاهد مي آورد، انسان نيز براي دستيابي به مطلوب خود و قرار گرفتن در مسير تربيت صحيح بايد به دنبال الگو و نمونه اي باشد. در اين ميان انبياء و انسان هاي برگزيده مي توانند بهترين الگو و سرمشق براي تربيت باشند که انسان با محبت به آنان مي تواند خود را به شکل محبوب در آورد. و به آنان تأسي و اقتدا کند. &lt;br /&gt;
رسول خدا(ص) در اين باره فرموده است:&lt;br /&gt;
«اَدِّبُوا اَوْلادَکُمْ عَلي ثَلاثِ خِصالٍ: حُبِّ نَبِيکُمْ وَ حُبِّ اَهْلِ بَيتِهِ وَ قَراءَةِ الْقرآن.»&lt;br /&gt;
فرزندان خود را بر سه خصلت تربيت کنيد: دوستي پيامبرتان(ص)، دوستي اهل بيت(ع) وي و تلاوت قرآن(&amp;lt;ref&amp;gt; محمدي ري شهري،حکمت نامه کودک 1385،ص 140).&lt;br /&gt;
 &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==  محبت اهل بيت(ع) ==&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
همانطور که گفته شد تربيت انسان در راستاي مظهريت صفات و اسماء الهي و رسيدن به کرامت انساني است.پيامبر(ص) و اهل بيت(ع) مظهر ي از صفات و اسماء الهي هستند از اينرو قرآن کريم « اهل بيت(ع) » را به عنوان شايسته ترين الگوها برا انسان ها معرفي نموده است. تا انسان ها با پيروي از آنان به سر منزل مقصود برسند.معصومان(ع) مجراي ولايت خداوند متعال در عالم هستند و در احاديث  از آنان با عنوان باب الله ياد شده است. در، موضعي است که ازآن وارد خانه مي شوند و اگر کسي بخواهد وارد خانه معرفت و بندگي خدا بشود بايد صرفاً  از اين در وارد شود.&lt;br /&gt;
اگر کسي بخواهد به هدف بندگي و معرفت خداوند برسد بايد از دري که خود خدا قرار داده وارد شود وگرنه به هدف خود نمي رسد. در حديث آمده است «و لو لا نحن ما عُبد الله». زيرا راه بندگي خدا را ائمه به خلايق ياد داده اند حتي ملائکه نيز درس توحيد و تنزيه را از اهل بيت(ع) آموخته اند.&lt;br /&gt;
پس محبت اهل بيت(ع) راهي است براي رسيدن به محبت خداوند.امام صادق(ع) فرمود: « من عرف حقّنا و أحبّنا فقد أحبّ فقد احبّ الله تبارك و تعالي»&amp;lt;ref&amp;gt; (كليني، 1367،ج8، ص102). &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
هر كس حق ما را شناخته و ما را دوست بدارد در حقيقت خداوند تبارك و تعالي را دوست داشته است.&lt;br /&gt;
در نتيجه انسان بايد محبت به اهل‌بيت(ع) را حفظ کند زيرا خداوند انسان‌هاي کامل و نمونه‌هاي اعلاي انسانيت را پرورانده و به انسان ها معرفي کرده است  و دستور داده به آن نمونه‌هاي اعلاي انسانيت مودّت بورزيد و وقتي مودّت و محبّت به صحنه آمد به‌طور طبيعي تبعيت از آن‌ها به صحنه مي‌آيد. زيرا وقتي مودّت و محبّت به محبوبي متعالي در ميان آمد تبعيت از آن محبوب عين ادامه‌ي مودّت است. &lt;br /&gt;
خداوند دستور داده است انسان نسبت به اهل بيت(ع) مودت بورزند. «قُلْ لا أَسْئَلُكُمْ عَلَيهِ أَجْراً إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبى »(شوري / 21)&lt;br /&gt;
مودت به معناي محبت تثبيت شده در قلب است و مودت با نزديکان پيامبر(ص)بازگشت به مسأله ولايت و قبول رهبري ائمه معصومين دارد و اجراي اين دستور در واقع تداوم خط رهبري پيامبر(ص)و ادامه مساله ولايت الهي است. پذيرش ولايت ائمه(ع) و دوست داشتن آنها باعث نجات و رستگاري خواهد شد. زيرا انسان، همواره با کسي است که او را دوست دارد و به ويژه کساني که دوستي آنها در جانشان رخنه کرده و تثبيت شده. آدمي، در قيامت نيز با کساني محشور مي¬شود که دوستشان دارد . بنابراين پذيرش اين ولايت منجر به سعادت آدمي در دنيا و آخرت خواهد شد. قربي، عترت رسول خدا(ص)و ائمه(ع) هستند و بنابراين مودتي که اجر رسالت فرض شده چيزي ماوراي خود رسالت ديني و بقا و دوام آن نيست زيرا پذيرش ولايت عترت جزء، مهمي از اين رسالت است از همين رو آيه و تفسير آن منافاتي با آياتي که طلب اجر رسالت، از مردم را نفي مي کنند، منافات ندارد&amp;lt;ref&amp;gt; ( طباطبائي،1375 ، ج18، ص 46؛ مکارم شيرازي، 1421ق، ج15، ص 508). &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
در آيه 82 سوره طه آمده است: « وَ إِنِّي لَغَفَّارٌ لِمَنْ تابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ صالِحاً ثُمَّ اهْتَدى‌» &lt;br /&gt;
آيات قبل از اين آيه به گوساله پرست شدن قوم حضرت موسي(ع) اشاره دارد علامه طباطبايي ذيل اين آيه مي نويسد: بنى اسرائيل با اينكه به خداى سبحان ايمان داشتند و رسالت موسى و هارون(ع) را تصديق كرده بودند، ولى در باره ولايت آن دو بزرگوار يا متوقف بوده‌اند و از آن دو تبعيت کامل نداشتند. بدان جهت بوده كه قيد&amp;quot; ثُمَّ اهْتَدى‌&amp;quot; را بر ايمان به خدا و عمل صالح اضافه‌ اضافه کرده است.&lt;br /&gt;
در اين آيه قيد و شرطى كه ايمان به خدا و عمل صالح را در تأثير و قبولش نزد خدا مقيد و مشروط كند ديده نمي شود مگر همين قيد كه شخص، به رسول هم ايمان داشته باشد، به اين معنا كه تسليم رسول باشد و او را در هر كار و امرى چه بزرگ و چه كوچك اطاعت كند و دين خود را از او بگيرد، و راهى را كه او پيش پايش گذاشته سير نمايد، و بدون هيچ استبداد او را پيروى كند، پس معلوم مي شود كه مراد از&amp;quot; اهتداء&amp;quot; در آيه شريفه همان شرطى است كه ساير آيات قرآنى نيز بدان راهنمايى فرموده و آن عبارت است از پيروى پيغمبر در امر دين و دنيا، و به عبارت ديگر اهتداء به ولايت رسول خدا(ص) است&amp;lt;ref&amp;gt; (طباطبايى،1374،ج 14،ص 265). &amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
امام باقر(ع) فرموده اند : منظور از «اهتدى» اين است كه به ولايت اهل بيت(ع) نائل آيد. بخدا قسم، اگر مردى تمام عمر در ميان ركن و مقام ابراهيم خدا را عبادت كند، آن گاه بميرد و از ولايت ما دور باشد، خدا او را بر پيشانى در جهنم ساقط ميكند&amp;lt;ref&amp;gt; (طبرسي، 1372، ج 7، ص39 بانو امين،ج 8،ص 196،مکارم شيرازي، 1374، ج13،ص261). &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
رسول خدا(ص) فرمود: « أساس الاسلام حبّي و حبّ أهل بيتي»&amp;lt;ref&amp;gt; (متقي، 1409ق، ج 12، ص 105) &amp;lt;/ref&amp;gt;اساس اسلام، دوستي من و اهل بيت من است.&lt;br /&gt;
قرآن در پاسخ به اين سوال که چرا نبي اکرم(ص)دوستي و محبت عترت خود را به عنوان پاداش رسالت از مردم خواست جواب مي دهد:« قُلْ مَا سَأَلْتُكُم مِّنْ أَجْرٍ فَهُوَ لَكُمْ إِنْ أَجْرِىَ إِلَّا عَلىَ اللَّهِ وَ هُوَ عَلىَ‌ كلُ‌ِّ شىَ‌ْءٍ شهَِيد»&amp;lt;ref&amp;gt; ( سبا/ 47). &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
بگو مزدي را که درخواست کردم چيزي است که سودش عايد شما است مزد من جز بر خدا نيست.يعني آنچه به عنوان مزد خواستم، عايد شما مي گردد و اين دوستي و محبت اولياءهمچون اکسير، تحول آفرين، رشد دهنده است &lt;br /&gt;
از آنجايي که هدف دين اسلام و ارسال پيامبران تربيت بشريت بوده است. کوتاه ترين و بهترين راه براي تربيت و رسيدن به سعادت محبت پيامبر(ص) و اهل بيت(ع) است. زيرا اين محبت باعث مي شود محب به محبوب خود تأسي پيدا کند و خود را هماهنگ و شبيه آنان مي سازد و در نتيجه بين آن دو مشاکلت و مشابهت به وجود مي آيد.از آنجايي که پيامبر و اهل بيت(ع) مظهري از صفات و اسما الهي هستند در نتيجه اين محبت و به تبع اين مشابهت زمينه براي تربيت صحيح و رسيدن به قرب الهي براي انسان فراهم مي شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:تربیت اسلامی]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Hamideh</name></author>
		
	</entry>
</feed>