<?xml version="1.0"?>
<feed xmlns="http://www.w3.org/2005/Atom" xml:lang="fa">
	<id>https://wiki.ahlolbait.com/api.php?action=feedcontributions&amp;feedformat=atom&amp;user=%D9%85%D9%87%D8%AF%DB%8C+%D9%85%D9%88%D8%B3%D9%88%DB%8C</id>
	<title>دانشنامه‌ی اسلامی - مشارکت‌های کاربر [fa]</title>
	<link rel="self" type="application/atom+xml" href="https://wiki.ahlolbait.com/api.php?action=feedcontributions&amp;feedformat=atom&amp;user=%D9%85%D9%87%D8%AF%DB%8C+%D9%85%D9%88%D8%B3%D9%88%DB%8C"/>
	<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/%D9%88%DB%8C%DA%98%D9%87:%D9%85%D8%B4%D8%A7%D8%B1%DA%A9%D8%AA%E2%80%8C%D9%87%D8%A7/%D9%85%D9%87%D8%AF%DB%8C_%D9%85%D9%88%D8%B3%D9%88%DB%8C"/>
	<updated>2026-04-19T17:53:04Z</updated>
	<subtitle>مشارکت‌های کاربر</subtitle>
	<generator>MediaWiki 1.32.0</generator>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%B4%DB%8C%D8%AE_%D8%AC%D8%B9%D9%81%D8%B1_%D8%B4%D9%88%D8%B4%D8%AA%D8%B1%DB%8C&amp;diff=161443</id>
		<title>شیخ جعفر شوشتری</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%B4%DB%8C%D8%AE_%D8%AC%D8%B9%D9%81%D8%B1_%D8%B4%D9%88%D8%B4%D8%AA%D8%B1%DB%8C&amp;diff=161443"/>
		<updated>2026-04-19T11:58:14Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;مهدی موسوی: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;'''«آیت‌الله شیخ جعفر شوشتری»''' (۱۲۳۰-۱۳۰۳ ق)، [[فقیه|فقیه]]، خطیب و واعظ  نامدار [[شیعه]] در قرن ۱۳ قمری و از شاگردان [[شیخ مرتضی انصاری|شیخ انصاری]] و [[شیخ محمدحسن نجفی|شیخ محمدحسن نجفی]] بود. از شاخصه‌های شیخ جعفر شوشتری را می توان نفوذ کلام وی در بین مردم و اهتمام به منبر و مجالس [[روضه خوانی|روضه]] [[امام حسین علیه السلام|امام حسین]] (علیه السلام) دانست. «منهج الرشاد» و «[[الخصائص الحسینیة (کتاب)|الخصائص الحسینیه]]» از آثار مهم اوست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شناسنامه عالم&lt;br /&gt;
||نام کامل = شیخ جعفر شوشتری&lt;br /&gt;
|تصویر= [[پرونده:Shooshtari.jpg]]&lt;br /&gt;
||زادروز =  ۱۲۳۰ قمری&lt;br /&gt;
|زادگاه =  شوشتر   &lt;br /&gt;
|وفات =    ۱۳۰۳ قمری &lt;br /&gt;
|مدفن =   [[نجف]] &lt;br /&gt;
|اساتید = [[شیخ محمدحسن نجفی|شیخ محمدحسن نجفی]]، [[شیخ مرتضی انصاری]]، [[محمد حسین حائری اصفهانی (صاحب فصـول)|شیخ محمدحسین حائری]]، [[شریف العلماء مازندرانی]]،...&lt;br /&gt;
|شاگردان = میرزا محمد همدانی، سید عبدالصمد جزایری، آخوند ملا احمد نراقی،...&lt;br /&gt;
|آثار=  منهج الرشاد، [[الخصائص الحسینیة (کتاب)|الخصائص الحسینیة]]، مجالس المواعظ، لوائح اللواحین، فواید المشاهد و نتایج المقاصد، اصول الدین،...&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
==ولادت==&lt;br /&gt;
جعفر بن حسین بن حسن شوشتری نجفی، در سال ۱۲۳۰ هجری قمری در شهر شوشتر به دنیا آمد. پدرش، مولی حسین شوشتری، از فقها و واعظان مشهور و صاحب کتاب «مختصر الإصلاح» بود. نسب پدری او به عالم [[شیعه]] علی بن حسین نجار می‌رسد. مادرش زنی پرهیزگار بود که درباره او نقل شده: «من هرگز او را بدون [[وضو]] شیر ندادم و در آغوش نگرفتم. آرزو داشتم که او مانند [[امام جعفر صادق]](ع) شود، اما او جعفر شوشتری شد!». &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تحصیل و استادان==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شیخ جعفر شوشتری در کودکی، همراه پدرش به [[کاظمین]] مهاجرت کرد و او تحصیلات ابتدایی را در آنجا آغاز نمود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شیخ جعفر تحصیلات حوزوی خود را در کاظمین نزد اساتیدی چون شیخ اسماعیل تستری کاظمی (فرزند [[شیخ اسدالله کاظمی]] صاحب مقابس الانوار) در [[اصول فقه]] و شیخ عبدالنبی کاظمی در [[ادبیات عرب]] آغاز کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپس برای تکمیل تحصیلات به [[کربلا]] رفت و از محضر [[محمد حسین حائری اصفهانی (صاحب فصـول)|شیخ محمدحسین حائری اصفهانی]] (صاحب فصول) و [[شریف العلماء مازندرانی]] بهره برد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از آن به [[نجف]] اشرف مهاجرت کرد و در درس فقهای بزرگی چون [[شیخ محمدحسن نجفی|شیخ محمدحسن نجفی]] (صاحب [[جواهر الکلام (کتاب)|جواهرالکلام]]) و به‌ویژه [[شیخ مرتضی انصاری]] -که در رأس [[حوزه علمیه|حوزه علمیه]] نجف اشرف بود- شرکت جست و مدت طولانی از شاگردان خاص و برجسته او بود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شوشتری در نجف از شیخ علی بن [[شیخ جعفر کاشف الغطاء|جعفر کاشف الغطاء]] و برادرش شیخ حسن بن جعفر کاشف الغطا (صاحب انوار الفقاهه) نیز بهره برد و سرانجام به درجه [[اجتهاد]] نائل آمد. او با شیخ محمدحسن آل یاسین کاظمی هم‌درس و رقیب علمی بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تدریس و شاگردان==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شیخ جعفر شوشتری در سال ۱۲۵۵ ه.ق به شوشتر بازگشت، و [[رساله]] عملیه «منهج الرشاد» را نوشت، و [[حسینیه]] ای نیز در شوشتر بنا کرد. فقهای بسیاری نیز از محضر درس شیخ کسب فیض نموده اند، از جمله:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* میرزا محمد همدانی&lt;br /&gt;
* سید عبدالصمد جزایری&lt;br /&gt;
* آقا میرزا ابراهیم&lt;br /&gt;
* آخوند ملا احمد نراقی&lt;br /&gt;
* شیخ علی بن رضا کاشف الغطاء.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==خصوصیات اخلاقی==&lt;br /&gt;
شیخ جعفر شوشتری در [[زهد]] و [[تقوا]] نمونه بود؛ او خانه شخصی نداشت و در [[مسجد]] زندگی می‌کرد. معاشش از درآمد محدود ملک موروثی تأمین می‌شد و در خوراک و پوشاک بسیار ساده‌زیست بود. همواره پناه مردم و در خدمت به آنان و رفع مشکلاتشان کوشا بود. در تعمیر سد شوشتر پس از سیل نیز نقش داشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شیخ جعفر به عنوان واعظی بی‌نظیر شهره بود و ارادتی ویژه به [[سیدالشهدا]](علیه السلام) داشت. منبرهای او چنان تأثیرگذار بود که علما و مردم مانند مجلس [[روضه خوانی|روضه]] می‌گریستند. او منبر رفتن را برای رضای خدا و با وجود دشواری‌هایش پذیرفته بود.&lt;br /&gt;
[[محدث نوری]] در «[[دار السلام (کتاب)|دارالسلام]]»، به نقل از خود آن مرحوم آورده که: «بعد از فراغ از تحصیل و حصول درجه [[اجتهاد]] از [[نجف]] اشرف، به وطن خویش مراجعت و مشغول به تبلیغ [[احکام]] بودم. و چون در وعظ و منبر مهارتی نداشتم، ماه مبارک [[ماه رمضان|رمضان]] از «[[تفسیر صافی (کتاب)|تفسیر صافی]]»، و ایام [[روز عاشورا|عاشورا]] از روی کتاب «[[روضة الشهدا (کتاب)|روضة الشهدا]]» [[ملا حسین كاشفى|ملا حسین کاشفی]] قرائت می کردم. سال اول به این منوال گذشت و [[ماه محرم|ماه محرم]] رسید. شبی فکر نمودم تا کی از روی کتاب بخوانم! در این خیال رفتم که دیگر از کتاب در منبر مستغنی شوم. ملول شده به خواب رفتم. در خواب دیدم گویا [[کربلا|کربلا]] هستم و همان موقعی است که [[امام حسین علیه السلام|حضرت اباعبدالله]] (علیه السلام) در آن سرزمین نزول اجلال فرموده. من در خیمه آن حضرت رفته، سلام کردم. حضرت مرا در نزد خویش نشاند، و به [[حبیب بن مظاهر اسدی]] فرمود که: فلانی میهمان ماست اما از آب چیزی نزد ما نیست، ولی آرد و روغن داریم، برخیز و طعامی برای او تهیه کن. در آن دم، حبیب برخاسته طعامی درست نموده، آورد و جلوی من گذاشت. من چند لقمه کوچکی از آن طعام تناول کردم و از خواب بیدار شدم. اینک از برکت آن طعام به اخبار مصایب و لطایف و کنایات آثار [[ائمه اطهار|ائمه]] صلوات الله علیهم اجمعین مطلع گشته‌ام».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شیخ جعفر، در سلوک شرعی خود، تبعیت محض از آیات [[قرآن]] و کلمات خاندان [[وحی]] را پیش چشم داشت. لذا با [[تصوف|صوفیان]] بشدت در تعارض و تضاد بود، چرا که آنان با راههای خودساخته و [[بدعت]] آلود، مردم را از راه [[حق]] منحرف می کنند. اما بیان رسا و بلیغ شیخ در مواعظ و بیانات منبری که از تقوا و زهد والای او نشأت می گرفت، آنچنان به او شهرت واعظ بخشیده که [[فقه|فقاهت]] او را تحت الشعاع قرار داده است. بیان شیخ از دل بر می آمد و بر دل می نشست. در این رابطه آیت الله شیرازی بیان داشته است: در جریان سفر مرحوم شوشتری به [[ایران]]، هنگامی که ایشان وارد [[تهران]] گردید، انبوه مردم از جمله سفیر کشور روسیه به ملاقات ایشان رفتند. مردم تقاضای موعظه کردند و مرحوم شوشتری بنا به اصرار مردم، سرش را بلند کرد و فرمود: «مردم! آگاه باشید که خدا در همه جا حاضر است و به نهفتۀ سینه‌ها داناست.» {{متن قرآن|«إِنَّهُ عَلِیمٌ بِذَاتِ الصُّدُورِ}}»([[سوره هود|هود]]/۵). این فراز تکان‌دهنده و کوتاه، اثری عمیق در مردم نهاد؛ به گونه‌ای که اشکها روان شد و مردم دگرگون شدند. سفیر روسیه در نامه‌ای به امپراطوری روس در این مورد نوشت: «تا هنگامی که این قشر روحانیون راستین مذهبی، در میان مردم باشند و مردم از آنان پیروی کنند، سیاست ما کاری از پیش نمی‌برد؛ چرا که وقتی یک جملۀ شوشتری در یک مجلس عظیم، این گونه دگرگونی ایجاد می‌کند، روشن است که دستورات و [[فتوا|فتواهای]] آنان چه خواهد کرد.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==آثار و تألیفات==&lt;br /&gt;
[[پرونده:Khasaes.jpg|thumb|left|الخصائص الحسینیة، از آثار شیخ جعفر شوشتری]]&lt;br /&gt;
آثاری از شیخ جعفر شوشتری بر جای مانده که هر کدام، دلیلی بر علوّ مقام علمی و عملی آن عالم ربانی است؛ از آن جمله:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* منهج الرشاد ([[رساله]] عملیه فارسی)&lt;br /&gt;
* [[الخصائص الحسینیة (کتاب)|الخصائص الحسینیة]] (در فضائل و مصائب [[امام حسین]] علیه‌السلام): این کتاب، در پی رویای صادقه شیخ بوده است که ذکر آن گذشت. این کتاب توسط [[سید محمدحسین شهرستانی]] (۱۲۵۵-۱۳۱۵ ق)، با عنوان «اشک روان بر امیر کاروان» ترجمه شده است.&lt;br /&gt;
* دمع العین&lt;br /&gt;
* لوائح اللواحین&lt;br /&gt;
* فیوضات مسعودیه&lt;br /&gt;
* الدُرّ النضید فی خصائص الحسین الشهید&lt;br /&gt;
* اصول الدین، یا الحدائق فی اصول الدین&lt;br /&gt;
* مجالس المواعظ (در ۱۴ مجلس)&lt;br /&gt;
* فواید المشاهد و نتایج المقاصد (مجموعه مواعظ در ۸۰ مجلس)&lt;br /&gt;
* شکوک الصلاة (الشکیات)&lt;br /&gt;
* مجالس البُکاء (در ۱۵ مجلس).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==مسافرت به ایران==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شیخ جعفر شوشتری پس از اتمام تحصیلات، به زادگاهش شوشتر بازگشت و به تدریس، تألیف، وعظ و ارشاد مردم پرداخت. [[حسینیه|حسینیه‌ای]] در شوشتر بنا نهاد که پناهگاه مظلومان بود. در سال ۱۳۰۲ قمری، سفر تاریخی‌ای به مرکز [[ایران]] انجام داد و با استقبال بی‌سابقه مردم و حکومت روبرو شد. در کتاب «غنیمة السفر» شرح مفصل وقایع این سفر تاریخی آمده، که خلاصه آن چنین است: پس از ورود شیخ به شهر ری، جماعتی از علمای بزرگ [[تهران]] و سایر طبقات به دیدار او شتافته، درخواست کردند که ایشان به تهران بیاید، شیخ پذیرفت و در تهران بر مرحوم حاج [[ملا علی کنی|ملا علی کنی]] وارد شد، و در [[مسجد]] مروی به اقامه [[نماز جماعت]] و وعظ و ارشاد پرداخت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپس به درخواست ناصرالدین شاه قاجار، به عنوان اولین [[امام جماعت]] و واعظ مسجد سپهسالار (شهید مطهری کنونی) منصوب گردید. نماز جماعت او گاه تا چهل هزار نفر شرکت‌کننده داشت. او در ملاقات با ناصرالدین شاه، درخواست‌های مهمی مانند رعایت احترام روز [[جمعه]] و تخفیف مالیات برای روستاییان را مطرح کرد، که مورد پذیرش شاه قرار گرفت. شیخ به دلیل روحیه بیگانه‌ستیزی، در منابر خود درباره مفاسد اخلاقی ناشی از تقلید از غرب هشدار می‌داد.  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شیخ جعفر، در اول [[ماه شوال]] همان سال به سوی [[خراسان]] رفت. در خراسان بیمار شد، با این حال، در [[مشهد]]، به نماز جماعت حاضر می شد و مردم را موعظه می کرد. اقامت شیخ در خراسان یک ماه طول نکشید و دوباره به تهران بازگشت. ورود او به تهران، اول [[ماه محرم|محرم الحرام]] بود. دهه اول و قسمتی از دهه دوم را در تهران منبر رفت. در این ایام، صدر اعظم و بسیاری از مردم به دیدار شیخ رفتند. شاه نیز به دیدن او رفت و احوال او و سفر خراسان او را پرسید. شیخ در جواب فرمود: دوست داشتم [[زیارت]] من، مثل زیارت اعراب بادیه نشین باشد که جان خود را در کف دست گرفته، از راههای دور، با تحمل زحمت و مشقت به حرمهای [[ائمه اطهار]] (علیهم السلام) مشرف می شوند، در حالی که پیاده و پابرهنه هستند، توشه راه آنها سویق (غذای ساده جو) و رفیق آنها توفیق است. اما بیماری مرا از این توفیق محروم ساخت و من مجبور شدم بر روی تخت بیماری به زیارت بروم. شاه پیشنهاد کرد که شیخ در تهران بماند. شیخ در جواب فرمود: دوست دارم این مشت استخوان در جوار حضرت [[ابوتراب]] صلوات الله علیه به تیره تراب سپرده شود. شاه که بیماری شیخ را دریافت، پزشکان را نزد او فرستاد تا حال او قدری بهبود یابد. امرای کشور، هدایای زیادی برای شیخ فرستادند که هیچکدام را نپذیرفت. سپس شیخ، تهران را به قصد [[نجف]] ترک گفت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==وفات==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مرحوم سید محمدحسین جزایری در «ملحقات تذکره شوشتری» می نویسد: وفات شیخ جعفر شوشتری در کرند (نزدیک کرمانشاه)، عصر ۲۸ [[ماه صفر|صفر]] سنه ۱۳۰۳ قمری اتفاق افتاد و سپس پیکرش را در [[نجف]] اشرف در رواق غربی [[حرم امیرالمؤمنین علیه السلام]] (اولین حجره سمت راست راهرو پشت حرم، نزدیک [[تکیه بکتاشیها|تکیه بکتاشیه]]) به خاک سپردند. در کتاب «اختران فقاهت» ناصرالدین انصاری قمی آمده است که در شب وفات او «تناثر نجوم» (شهاب‌باران) شدیدی در آسمان روی داد که به عنوان کرامتی برای او ثبت شده است.&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*&amp;quot;شیخ جعفر شوشتری&amp;quot;، سایت اندیشه قم.&lt;br /&gt;
*&amp;quot;شوشتری، جعفر بن حسین&amp;quot;، ویکی نور.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==آرشیو عکس و تصویر==&lt;br /&gt;
&amp;lt;gallery mode=&amp;quot;packed&amp;quot; heights=&amp;quot;170&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
پرونده:شوشتري (6).jpg|کتابی درباره جعفر شوشتری&lt;br /&gt;
پرونده:شوشتري (7).jpg|جعفر شوشتری&lt;br /&gt;
پرونده:شوشتري (3).jpg|خانه جعفر شوشتری&lt;br /&gt;
پرونده:شوشتري (4).jpg|حسینیه جعفر شوشتری&lt;br /&gt;
پرونده:شوشتري (5).jpg|قبر جعفر شوشتری در [[حرم امیرالمؤمنین علیه السلام|حرم حضرت امیرالمومنین امام علی علیه السلام]]&lt;br /&gt;
&amp;lt;/gallery&amp;gt;&lt;br /&gt;
[[رده:علمای قرن سیزدهم]]&lt;br /&gt;
[[رده:علماء شیعه]]&lt;br /&gt;
[[رده:فقیهان]]&lt;br /&gt;
[[رده:خطیبان]]&lt;br /&gt;
[[رده:علمای اخلاق]]&lt;br /&gt;
[[رده:مدفونین در حرم امام علی علیه السلام]] &lt;br /&gt;
[[رده: مقاله های مهم]]&lt;br /&gt;
{{سنجش کیفی&lt;br /&gt;
|سنجش=شده&lt;br /&gt;
|شناسه= خوب&lt;br /&gt;
|عنوان بندی مناسب= خوب&lt;br /&gt;
|کفایت منابع و پی نوشت ها= خوب&lt;br /&gt;
|رعایت سطح مخاطب عام= خوب&lt;br /&gt;
|رعایت ادبیات دانشنامه ای= متوسط&lt;br /&gt;
|جامعیت= خوب &lt;br /&gt;
|رعایت اختصار= خوب&lt;br /&gt;
|سیر منطقی= خوب&lt;br /&gt;
|کیفیت پژوهش= خوب&lt;br /&gt;
|رده= دارد&lt;br /&gt;
}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>مهدی موسوی</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%B4%DB%8C%D8%AE_%D8%A8%D9%87%D8%A7%DB%8C%DB%8C&amp;diff=161435</id>
		<title>شیخ بهایی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%B4%DB%8C%D8%AE_%D8%A8%D9%87%D8%A7%DB%8C%DB%8C&amp;diff=161435"/>
		<updated>2026-04-19T07:31:02Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;مهدی موسوی: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{خوب}}&lt;br /&gt;
'''«بهاءالدین محمد بن‌ حسین عاملی»''' معروف به '''«شیخ ‌بهایی»''' (۱۰۳۰-۹۵۳ ق)، فقیه، محدث، متکلم، منجم، مهندس، ریاضیدان، فیلسوف، عارف، ادیب و شاعر نامدار [[شیعه]] در قرن ۱۱ قمری و از شاگردان [[ملا عبدالله یزدی|ملا عبدالله یزدی]] است. وی صاحب آثار متعدد در فنون مختلف علمی و معماری است و هوش و استعداد منحصر به فرد، از ویژگی‌های بارز اوست. شیخ بهایی مدتی در دربار [[صفویه|صفوی]] در [[اصفهان]] منصب [[شیخ الاسلام|شیخ‌الاسلامی]] داشت. وی شاگردان بزرگی از جمله [[ملاصدرا]]، [[فیض کاشانی]] و [[محمدتقی مجلسی|محمدتقی مجلسی]] را تربیت كرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شناسنامه عالم&lt;br /&gt;
||نام کامل = بهاءالدین محمد عاملی&lt;br /&gt;
||تصویر= &lt;br /&gt;
||زادروز =  ۹۵۳ قمری &lt;br /&gt;
|زادگاه = جبل عامل، [[لبنان]]&lt;br /&gt;
|وفات =  ۱۰۳۰ قمری&lt;br /&gt;
|مدفن =  [[مشهد]]، [[حرم امام رضا علیه السلام|حرم امام رضا علیه‌السلام]] &lt;br /&gt;
|اساتید =  [[ملا عبدالله یزدی|ملا عبدالله مدرس یزدی]]، [[حسین بن عبدالصمد عاملی]] ملا افضل قاضی مدرس، ملا محمدباقر یزدی،...&lt;br /&gt;
|شاگردان = [[ملاصدرا]]، [[محمدتقی مجلسی]]، [[فیض كاشانی]]، [[فاضل جواد]]، [[علینقی كمره ای|علینقی کمره‌ای]]، [[میرزا رفیعا نائینی]]، [[سلطان العلماء]]،...&lt;br /&gt;
|آثار = [[زبده الاصول|زبدة الاصول]]، [[صمدیه]]، [[الوجیزة فی علم الدرایة (کتاب)|الوجیزه فی علم الدرایة]]، [[مفتاح الفلاح فی عمل الیوم واللیله|مفتاح الفلاح]]، [[اربعین شیخ بهائی (کتاب)|الأربعون حدیثا]]، تأویل الآیات، تشریح الافلاک، حاشیه بر قواعد الأحکام، الاعتقادیه،...&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگی‌نامه==&lt;br /&gt;
بهاءالدین محمد بن حسین بن عبدالصمد بن محمد بن علی بن حسین بن محمد بن صالح حارثی همدانی عاملی جبعی، در سال ۹۵۳ ه.ق در بعلبک از توابع جبل عامل [[لبنان]] به دنیا آمد. خاندان او اهل علم و دانش  بودند و تبار و نسب خود را به [[حارث همدانی]] یکی از یاران مخلص [[امام علی]] علیه السلام می رسانند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پدر عالیقدر او، عالم بزرگوار، [[حسین بن عبدالصمد عاملی]] (متوفی ۹۸۴ ه.ق)، یکی از شاگردان مبرز فقیه نامدار، [[شهید ثانی]] (مستشهد ۹۶۶ ه.ق) است. او که خود صاحب نظر بوده و کتبی در [[فقه]] و [[اصول فقه‌‌‌‌|اصول]] و علوم متداول عصر خود داشته است، پس از شهادت شهید ثانی در ایام جوانی، در اثر سختگیری ها و کارشکنی هایی که در امور [[شیعه]] در جبل عامل پیش آمده بود، به [[ایران]] منتقل گردید و در [[اصفهان]] ساکن شد. شیخ بهائی در این هنگام ۱۳ سال سن داشت. بعد از سه سال اقامت در اصفهان، شاه طهماسب به توصیه و تأکید [[شیخ علی منشار عاملی]]، حسین بن عبدالصمد را به قزوین دعوت کرد و منصب [[شیخ الاسلام|شیخ الاسلامی]] این شهر را به او اعطا نمود و شیخ بهائی نیز همراه پدرش به قزوین آمد و برای مدتی در آنجا اقامت کرد، و به تحصیل علوم مختلف پرداخت. بعدها پدرش برای مدتی شیخ الاسلام هرات شد، اما وی در قزوین ماند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شیخ بهائی پس از وفات پدرش در ۹۸۴ ق. در [[بحرین]]، به امر شاه طهماسب به هرات رفت و به جای او به شیخ الاسلامی هرات منصوب شد؛ این اولین منصب رسمی وی بود. احتمالاً مدت شیخ الاسلامی وی در هرات بسیار کوتاه بوده است، زیرا پس از وفات پدر همسرش، شیخ علی منشار، در همان سال شیخ الاسلام اصفهان شد. همچنین از آنجا که شاه عباس در ۹۹۶ ق. به حکومت رسید، شیخ الاسلامی او در اصفهان برخلاف مشهور به امر شاه عباس نبود، بلکه شاه اسماعیل ثانی (حک : ۹۸۴ـ۹۸۵) یا سلطان محمد خدابنده (حک : ۹۸۵ـ۹۹۵) او را منصوب کرده بودند. احتمال دارد که وی در زمان شاه عباس نیز شیخ الاسلام اصفهان شده باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شیخ بهائی پس از مدتی، به شوق سفر [[حج]]، از مقام شیخ الاسلامی کناره گرفت و مسافرت طولانی خود را آغاز کرد و در ۱۰۲۵ ق. به اصفهان بازگشت و از آن پس تا آخر عمر ملازم شاه عباس بود. وی در این سفر، به [[عراق]] و حلب، [[شام]] و [[مصر]]، [[حجاز]] و [[بیت المقدس|بیت المقدّس]] رفته و در سیاحت خود به مصاحبت بسیاری از علما و اکابر [[تصوف|صوفیه]] نائل شده است. بهائی در سفرهای خود، ناشناس و در کسوت فقر و درویشی سیر کرده و با ارباب ادیان و مذاهب اسلامی به بحث و احتجاج پرداخته و در بعضی موارد [[تقیه|تقیّه]] می کرده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از سفرهای مهم و تاریخی شیخ بهائی، سفر پیاده او به [[مشهد]] به همراه شاه عباس است. در ۲۵ [[ماه ذی الحجه|ذی الحجة]] ۱۰۰۸ ق، شاه عباس به شکرانه فتح [[خراسان]]، پیاده از طوس به مشهد رفت. سه سال بعد در ۱۰۱۰ ق. نیز به موجب [[نذر|نذری]] که داشت به همین کیفیّت از اصفهان به مشهد رفت و سه ماه در آنجا ماند. احتمالاً شیخ بهائی در هر دو سفر شاه عباس همراه او بوده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مطابق قول مشهور، وفات مرحوم شیخ بهایی در دوازدهم ماه [[شوال]] سال ۱۰۳۰ ه.ق در شهر [[اصفهان]] روی داد. بیش از پنجاه هزار نفر مردم اصفهان در [[تشییع جنازه]] او شرکت داشتند. [[ملا محمدتقى مجلسى]] بر وى [[نماز میت|نماز]] گزارد و سپس پیکر مطهر او به [[مشهد]] مقدس منتقل شد و در [[حرم امام رضا علیه السلام|حرم امام رضا علیه‌السلام]] مدفون گردید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==جایگاه علمی==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شیخ بهایی در اثر ذکاوت و استعداد فطری که داشت، با بهره گیری از پدر عالمش و محیط علمی و فضیلتی [[اصفهان]] توانست در علوم و دانش های متداول عصر تبحری بدست آورد، تا آن جا که برخی در توصیف او گفته اند: «علامه جهان بشر و مجدد [[دین]] در قرن حادی عشر (قرن ۱۱) که ریاست مذهب و ملت به او منتهی گردید، در علوم و فنون اسلامی فنی وجود نداشته باشد که او را در آن بهره ای نباشد.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شیخ بهائی دارای استعداد و ذوقی سرشار بوده است، مردی جامع بوده و تألیفات متنوعی دارد. او هم ادیب بوده و هم شاعر و هم فیلسوف و هم [[ریاضی]] دان و هم [[فقیه]] و هم مفسر و از [[طب]] نیز بی بهره نبوده است. او در معماری و مهندسی نیز مهارت داشت و طرح‌هایی مانند تقسیم آب زاینده‌رود و احتمالاً طراحی گنبد [[مسجد امام اصفهان]] به او منسوب است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شیخ بهائی اولین کسی است که یک دوره [[فقه]] غیراستدلالی به صورت [[رساله]] عملیه به زبان فارسی نوشت. آن کتاب همان است که به نام «جامع عباسی» معروف است. شیخ بهایی در زمینه های مختلف علمی اطلاعات و آگاهی دارد و همین آگاهی و وسعت معلومات، نوعی جاذبیت به آثار او بخشیده است که از میان انبوه آثار گذشتگان، کتاب ها و تألیفات او را به صورت کتاب روز و مورد علاقه درآورده است. فی المثل در کتاب «[[اربعین شیخ بهائی (کتاب)|الأربعون حدیثا]]» که یک کتاب [[حدیث|حدیثی]] و فقهی است، از مسائل [[ریاضی]] و [[علم هیئت|هیئت]] نیز استفاده کرده، و مسائل آن ها را به صورت روشن و ملموس در اختیار خواننده قرار داده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تحصیل و استادان==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شیخ بهایی از محضر بزرگان و دانشمندان متعددی کسب علم نموده است. برخی اساتید او بنا به قول صاحب «تاریخ عالم آرای عباسی» عبارتند از:&lt;br /&gt;
*[[حسین بن عبدالصمد عاملی]] پدر بزرگوارش: در [[تفسیر]] و [[حدیث]] و [[ادبیات عرب]]&lt;br /&gt;
*[[ملا عبدالله یزدی|ملا عبدالله مدرس یزدی]] (صاحب [[الحاشیه علی تهذیب المنطق (کتاب)|حاشیه ملا عبدالله]]): در [[حکمت]] و [[علم کلام|کلام]] و [[منطق]]&lt;br /&gt;
*ملا علی مذهّب: در [[ریاضیات]]&lt;br /&gt;
*ملا افضل قاضی مدرس: در هندسه، جبر و [[علم هیئت|هیئت]]&lt;br /&gt;
*ملا محمدباقر یزدی، صاحب کتاب «مطالع الانوار»: در ریاضیات&lt;br /&gt;
*حکیم عمادالدین محمود: در [[طب]]، کتاب «[[القانون فی الطب (کتاب)|قانون]]» [[ابن سینا]]&lt;br /&gt;
*محمد بن عبداللطیف مقدسی، که به قول صاحب «[[روضات الجنات]]»، کتاب «[[صحیح بخاری (کتاب)|صحیح بخاری]]» را نزد او آموخته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تدریس و شاگردان==&lt;br /&gt;
شیخ بهایى سال‌هاى دراز به تدریس اشتغال داشت و عالمان بسیارى در محفل درس او تربیت یافتند. برای پی بردن به مقام علمی و میزان دانش شیخ بهایی، کافی است بدانیم که متجاوز از چهل تن از دانشمندان و بزرگان قرن یازدهم قمری از وی علم آموخته و بهره برده اند، از جمله:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*صدرالدین محمد شیرازی، معروف به [[ملاصدرا]]، فیلسوف معروف.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*ملا محمدمحسن بن مرتضی، معروف به [[فیض کاشانی]]، صاحب [[تفسیر صافی (کتاب)|تفسیر صافی]].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*ملا عزالدین فراهانی، مشهور به [[علینقی كمره ای|علینقی کمره‌ای]]، عالم و شاعر معروف قرن یازدهم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*ملا محمدباقر بن محمد مؤمن خراسانی، معروف به محقق شیخ الاسلام.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*شیخ جواد بغدادی، مشهور به [[فاضل جواد]]، صاحب «شرح خلاصة الحساب» و شرح «[[زبدة الاصول]]» اثر استادش.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*[[محمدتقی مجلسی|ملا محمدتقی مجلسی]]، صاحب «[[روضه المتقین|روضة المتقین]]» (م ۱۰۷۰)، پدر [[علامه محمدباقر مجلسی]].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*[[ملا عبدالرزاق لاهیجی]] معروف به فیاض لاهیجى.&lt;br /&gt;
*[[سید ماجد بحرانی]]، که از معاصرین شیخ بهایى بود و از او استفاده نمود و [[اجازه (علم الحدیث)|اجازه]] روایت داشت.&lt;br /&gt;
*[[ملا خلیل قزوینی]].&lt;br /&gt;
*[[میرزا رفیعا نائینی]].&lt;br /&gt;
*شیخ زین‌الدین عاملى، نوه [[شهید ثانى]].&lt;br /&gt;
*محمدباقر سبزواری معروف به [[محقق سبزوارى]].&lt;br /&gt;
*[[عنایت الله قهپایی|ملا عنایت الله قهپایى]]، نویسنده «[[مجمع الرجال]]».&lt;br /&gt;
*سید حسین حسینى مرعشى معروف به [[سلطان العلماء]]، نویسنده حاشیه بر روضه و حاشیه بر معالم.&lt;br /&gt;
==آثار و تألیفات==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شیخ بهایی یکی از پربرکت ترین علمای جهان [[اسلام]] از نظر تألیف و تنوع در آن بوده است. او در علوم گوناگونی چون [[فقه]]، [[اصول فقه|اصول]]، [[حدیث]]، [[رجال]]، [[تفسیر]]، [[ریاضیات]]، [[علم هیئت|نجوم]]، معماری و [[ادبیات عرب]] و فارسی و [[شعر]] تبحر داشت و آثاری ماندگار در هر یک از این زمینه‌ها تألیف کرد. برخی تعداد تألیفات او را با توجه به رساله ها و [[حاشیه]] ها و تعلیقه ها، به عدد ۲۰۰ جلد رسانده اند. برخی از این آثار عبارتند از:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''&amp;lt;I&amp;gt;الف) فقه:&amp;lt;/I&amp;gt;'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
#اثنی عشریات: [[خمس]]، [[نماز]]، [[زکات]]، [[روزه]]، [[حج]].&lt;br /&gt;
#پاسخ سؤال شاه عباس.&lt;br /&gt;
#پاسخ سؤالات شیخ صالح جابری.&lt;br /&gt;
#اجوبة مسائل جزائریه.&lt;br /&gt;
#احکام سجود و تلاوت.&lt;br /&gt;
#جامع عباسی (نخستین کتاب فقه استدلالی به فارسی).&lt;br /&gt;
#جواب مسائل شیخ جار.&lt;br /&gt;
#حاشیه بر [[ارشاد الاذهان الی احکام الایمان (کتاب)|ارشاد الأذهان]] [[علامه حلی]].&lt;br /&gt;
#حاشیه بر [[قواعد الأحکام (کتاب)|قواعد الأحکام]] علامه حلی.&lt;br /&gt;
#حاشیه بر احکام الشریعه علامه حلی.&lt;br /&gt;
#حاشیه بر القواعد الكلیه [[شهید اول]].&lt;br /&gt;
#الحبل المتین.&lt;br /&gt;
#الحریریه.&lt;br /&gt;
#الذبیحیه.&lt;br /&gt;
#شرح فرائض نصیریه [[خواجه نصیرالدین طوسی]].&lt;br /&gt;
#فرائض بهائیه (بخش [[ارث]]).&lt;br /&gt;
#قصر [[نماز]] در چهار مکان.&lt;br /&gt;
#مسح بر قدمین.&lt;br /&gt;
#مشرق الشمسین و اکسیر السعادتین.&lt;br /&gt;
#رساله فی مباحث الکُر.&lt;br /&gt;
#رساله فی القصر والتخییر فی السفر.&lt;br /&gt;
#شرح رساله فی الصوم.&lt;br /&gt;
#شرح [[من لایحضره الفقیه]] [[شیخ صدوق]].&lt;br /&gt;
#رساله فی فقه الصلوة.&lt;br /&gt;
#رساله فی معرفة القبله.&lt;br /&gt;
#رساله فی فقه السجود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''&amp;lt;I&amp;gt;ب) اصول فقه:&amp;lt;/I&amp;gt;'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
#[[زبده الاصول|زبدة الأصول]] يا «الزبدة فی أصول الفقه».&lt;br /&gt;
#حاشیه زبدة الاصول.&lt;br /&gt;
#شرح عضدی.&lt;br /&gt;
#شرح حاشیه خطائی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''&amp;lt;I&amp;gt;ج) حدیث و رجال:&amp;lt;/I&amp;gt;'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
#حاشیه بر [[من لایحضره الفقیه]] [[شیخ صدوق]].&lt;br /&gt;
#[[اربعین شیخ بهائی (کتاب)|الأربعون حدیثا]] (که ترجمه آن توسط نگارنده انجام پذیرفته است).&lt;br /&gt;
#[[اجازه (علم الحدیث)|اجازه روایی]] او به [[میرداماد|میرداماد]].&lt;br /&gt;
#[[الوجیزة فی علم الدرایة (کتاب)|الوجیزه فی علم الدرایة]].&lt;br /&gt;
#حاشیه بر [[خلاصة الاقوال (کتاب)|خلاصة الاقوال]] [[علامه حلی]].&lt;br /&gt;
#حاشیه بر [[رجال نجاشی (کتاب)|رجال نجاشی]].&lt;br /&gt;
#حاشیه بر [[معالم العلماء (کتاب)|معالم العلماء]] [[ابن شهر آشوب]].&lt;br /&gt;
#حاشيه بر [[فهرست شیخ منتجب الدین]]&lt;br /&gt;
#طبقات الرجال.&lt;br /&gt;
#الفوائد الرجالیه.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''&amp;lt;I&amp;gt;د) ادعیه و مناجات:&amp;lt;/I&amp;gt;'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
#حدائق الصالحین، حاشیه بر [[صحیفه سجادیه]].&lt;br /&gt;
#الحدیقة الهلالیه.&lt;br /&gt;
#الحدیقة الاخلاقیه.&lt;br /&gt;
#شرع [[دعای صباح]].&lt;br /&gt;
#مصباح العابدین.&lt;br /&gt;
#[[مفتاح الفلاح فی عمل الیوم واللیله]].&lt;br /&gt;
#توضیح المقاصد فی ما اتفق فی ایام السنة.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''&amp;lt;I&amp;gt;ه) اصول اعتقادات:&amp;lt;/I&amp;gt;'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
#اثبات وجود القائم.&lt;br /&gt;
#اجوبة سید زین الدین.&lt;br /&gt;
#الاعتقادیه.&lt;br /&gt;
#مقارنه بین [[امامیه]] و [[زیدیه]].&lt;br /&gt;
#وجوب شکر المُنعم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''&amp;lt;I&amp;gt;و) تفسیر و علوم قرآنی:&amp;lt;/I&amp;gt;'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
#حاشیه بر [[انوار التنزیل و اسرار التأویل (کتاب)|أنوار التنزیل و أسرار التأویل]] قاضی بیضاوی.&lt;br /&gt;
#حلّ الحروف القرآنیه.&lt;br /&gt;
#حاشیه بر [[الکشاف عن حقائق غوامض التنزیل (کتاب)|الکشاف عن حقائق غوامض التنزیل]] [[زمخشری]].&lt;br /&gt;
#تفسیر عین الحیوة.&lt;br /&gt;
#العروة الوثقی، در تفسير [[سوره حمد]].&lt;br /&gt;
#تفسیر آیه شریفه {{متن قرآن|«فاغْسِلُواْ وُجُوهَكُمْ وَأَیدِیكُمْ إِلَى الْمَرَافِقِ...}} ([[سوره مائده]]/آیه ۶) که در «[[اربعین شیخ بهائی (کتاب)|الأربعون حدیثا]]» او به تفصیل آمده است.&lt;br /&gt;
#تأویل الآیات.&lt;br /&gt;
#اکسیر السعادتین ([[آیات الاحکام]]).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''&amp;lt;I&amp;gt;ز) ادبیات و علوم عربی:&amp;lt;/I&amp;gt;'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
#اسرار البلاغه.&lt;br /&gt;
#تخمیس غزل خیالی بخارایی.&lt;br /&gt;
#تهذیب البیان.&lt;br /&gt;
#تعزیت نامه.&lt;br /&gt;
#حاشیه بر «[[مطول (کتاب)|المطوّل]]» [[مسعود بن عمر تفتازانی]].&lt;br /&gt;
#دیوان اشعار فارسی و عربی.&lt;br /&gt;
#ریاض الارواح.&lt;br /&gt;
#شیر و شکر.&lt;br /&gt;
#طوطی نامه (شامل ۲۵۰۰ بیت).&lt;br /&gt;
#[[صمدیه]] (فوائد صمدیه).&lt;br /&gt;
#قصیده در مدح [[پیامبر اسلام|پیامبر خدا]] صلی الله علیه وآله.&lt;br /&gt;
#کافیه.&lt;br /&gt;
#کشکول (مجموعه‌ای از مطالب ادبی و تاریخی در ۵ جلد).&lt;br /&gt;
#لغز الفوائد الصمدیه.&lt;br /&gt;
#لغز القانون.&lt;br /&gt;
#لغز کافیه.&lt;br /&gt;
#لغز کشاف.&lt;br /&gt;
#محاسن شعر سیف الدوله.&lt;br /&gt;
#المخلاة.&lt;br /&gt;
#سوانح سفر الحجاز، معروف به مثنوی نان و حلوا.&lt;br /&gt;
#نان و پنیر.&lt;br /&gt;
#وسیلة الفوز والامان فی مدح [[امام زمان عجل الله فرجه الشریف|صاحب الزمان]] عجل الله تعالی فرجه الشریف.&lt;br /&gt;
#پند اهل دانش به زبان گربه و موش.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''&amp;lt;I&amp;gt;ح) ریاضیات و نجوم:&amp;lt;/I&amp;gt;'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
#اسطرلاب.&lt;br /&gt;
#انوار الکواکب.&lt;br /&gt;
#بحر الحساب.&lt;br /&gt;
#التحفه (اوزان شرعی).&lt;br /&gt;
#تحفه حاتمی.&lt;br /&gt;
#تحقیق جهت [[قبله]].&lt;br /&gt;
#تشریح الافلاک.&lt;br /&gt;
#حاشیه تشریح الافلاک.&lt;br /&gt;
#حاشیه شرح التذکره [[خواجه نصیر الدین طوسی]] در [[علم هیئت]].&lt;br /&gt;
#حاشیه شرح قاضی‌زاده روحی.&lt;br /&gt;
#الحساب.&lt;br /&gt;
#حل اشکال عطارد و قمر.&lt;br /&gt;
#خلاصة الحساب والهندسه.&lt;br /&gt;
#صحیفه در اسطرلاب.&lt;br /&gt;
#استعلام.&lt;br /&gt;
#تقویم شمس با اسطرلاب.&lt;br /&gt;
#القبله، ماهیت و علامات آن.&lt;br /&gt;
#معرفة التقویم.&lt;br /&gt;
#جبر و مقابله.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''&amp;lt;I&amp;gt;ط) حکمت و فلسفه:&amp;lt;/I&amp;gt;'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
#انکار جوهر الفرد.&lt;br /&gt;
#الوجود الذهنی.&lt;br /&gt;
#وحدت وجود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''&amp;lt;I&amp;gt;ی) علوم غریبه:&amp;lt;/I&amp;gt;'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
#رساله جفر.&lt;br /&gt;
#فالنامه.&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
*فقهای نامدار شیعه، عبدالرحیم عقیقی بخشایشی، ص ۲۰۹.&lt;br /&gt;
*[[دانشنامه جهان اسلام]]، مدخل &amp;quot;شیخ بهایی&amp;quot; از محمدهانی ملازاده. &lt;br /&gt;
*[[گلشن ابرار]]، محمود مهدى‌پور، نشر معروف، چاپ اول، ۱۳۷۹، ج ۱، ص ۱۹۵.&lt;br /&gt;
[[رده:علمای قرن یازدهم]]&lt;br /&gt;
[[رده:علماء شیعه]]&lt;br /&gt;
[[رده:ریاضیدانان]]&lt;br /&gt;
[[رده:فیلسوفان]]&lt;br /&gt;
[[رده:مفسرین قرآن]]&lt;br /&gt;
[[رده:فقیهان]]&lt;br /&gt;
[[رده:اصولیون]]&lt;br /&gt;
[[رده:متکلمان]]&lt;br /&gt;
[[رده:محدثان]]&lt;br /&gt;
[[رده:ادیبان]][[رده:شعرای پارسی گوی قرن یازدهم]]&lt;br /&gt;
[[رده:مدفونین در حرم امام رضا علیه السلام]]&lt;br /&gt;
[[رده: مقاله های مهم]]&lt;br /&gt;
{{سنجش کیفی&lt;br /&gt;
|سنجش=شده&lt;br /&gt;
|شناسه= خوب&lt;br /&gt;
|عنوان بندی مناسب= خوب&lt;br /&gt;
|کفایت منابع و پی نوشت ها= خوب&lt;br /&gt;
|رعایت سطح مخاطب عام= خوب&lt;br /&gt;
|رعایت ادبیات دانشنامه ای= متوسط&lt;br /&gt;
|جامعیت= خوب &lt;br /&gt;
|رعایت اختصار= خوب&lt;br /&gt;
|سیر منطقی= خوب&lt;br /&gt;
|کیفیت پژوهش= خوب&lt;br /&gt;
|رده= دارد&lt;br /&gt;
}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>مهدی موسوی</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%B4%DB%8C%D8%AE_%D8%A8%D8%A7%D9%82%D8%B1_%D8%A2%D9%84_%D8%AD%DB%8C%D8%AF%D8%B1&amp;diff=161433</id>
		<title>شیخ باقر آل حیدر</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%B4%DB%8C%D8%AE_%D8%A8%D8%A7%D9%82%D8%B1_%D8%A2%D9%84_%D8%AD%DB%8C%D8%AF%D8%B1&amp;diff=161433"/>
		<updated>2026-04-18T12:39:42Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;مهدی موسوی: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;'''آیت‌الله شیخ باقر آل‌حیدر»''' (م ۱۳۳۳ ق)، فقیه، اصولی، منطقی، ادیب و شاعر [[شیعه]] در قرن چهاردهم قمری و از شاگردان علمای بزرگی چون [[میرزا محمدحسن شیرازی|میرزای شیرازی]] و [[شیخ محمدطه نجف]] بود. این عالم مجاهد در بسیج کردن رزمندگان [[عراق|عراقی]] در مواجهه با نیروهای متجاوز انگلیسی مؤثر بود و خود نیز در میان عشایر و قبایل منطقه در جبهه حضور پیدا کرد و سرانجام در همین راه به لقاء الهی پیوست.&lt;br /&gt;
{{شناسنامه عالم&lt;br /&gt;
||نام کامل =  باقر آل‌حیدر&lt;br /&gt;
||تصویر=&lt;br /&gt;
||زادروز =&lt;br /&gt;
|زادگاه = [[نجف]]&lt;br /&gt;
|وفات =  ۱۳۳۳ قمری&lt;br /&gt;
|مدفن = نجف، [[حرم امام علی علیه السلام|حرم امام علی علیه‌السلام]]&lt;br /&gt;
|اساتید =  [[میرزا محمدحسن شیرازی]]، [[شیخ محمدطه نجف]]، [[آخوند خراسانی]]، [[سید محمد بحر العلوم|سید محمد طباطبایی آل بحرالعلوم]]،...&lt;br /&gt;
|شاگردان = شیخ جعفر حیدر، [[سید عبدالحسین شرف الدین عاملی]]،...&lt;br /&gt;
|آثار = حاشیة علی قوانین الاصول، ارجوزة فی المنطق، ارجوزة فی التجوید، منظومة فقهیة، منظومة فی الاصول، دیوان اشعار،...&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
==ولادت و خاندان==&lt;br /&gt;
شیخ باقر فرزند علی حیدر، در شهر [[نجف]] اشرف به دنیا آمد. قبیله «آل حیدر» از خانواده های اصیل و معروف به علم و ادب شهر «سوق الشیوخ» [[عراق]] در کنار رودخانه [[فرات]] و شمال غربی [[بصره]] است. این طایفه در پیشرفت علمی و فرهنگی منطقه نقش اوّل را داشته است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پدرش شیخ علی حیدر از محضر بزرگان حوزه نجف مانند [[شیخ مرتضی انصاری]] بهره مند گردید. وی که علاوه بر شرکت در بحث اساتید بزرگ نجف، خود به تدریس پرداخت، به سوق الشیوخ بازگشت و به رسیدگی به امور مادی و معنوی اهالی پرداخت و مرجع دینی آنان شد. شیخ همچنین آثار زیادی در [[فقه]] و [[اصول فقه‌‌‌‌|اصول]] از خود به یادگار گذاشت، از جمله: ۱. منظومة فی المنطق ۲. منظومه فی الاصول ۳. التجوید ۴. شرح مختصرالمعانی [[مسعود بن عمر تفتازانی|تفتازانی]] ۵. غریب القرآن ۶. کتاب فی الرجال ۷. حاشیة علی الرسائل و... . &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شیخ محمدعلی حیدر (پدر بزرگ شیخ باقر) نیز معاصر [[سید محمد مهدی بحرالعلوم|علامه بحرالعلوم]] و [[شیخ جعفر کاشف الغطاء|شیخ جعفر کاشف الغطا]] بود و کتاب «وافیة الاصول» از یادگارهای علمی اوست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تحصیلات و اساتید==&lt;br /&gt;
شیخ باقر تحصیلات خود را در خانه علم و ادب و در محضر پدرش شیخ علی حیدر آغاز کرد. او دروس مقدمات را فرا گرفت و پایه های علوم حوزوی را یکی پس از دیگری گذراند. سپس برای افزایش دانسته ها راهی [[نجف]] اشرف شد و پدرش را هم که مقیم سوق الشیوخ بود، به شهر نجف آورد. شیخ باقر سطوح عالی [[فقه]] و [[اصول فقه‌‌‌‌|اصول]] را از محضر مجتهدان و فقهای نجف فرا گرفت. آن گاه در [[سامرا]] به درس [[میرزا محمدحسن شیرازی|میرزای شیرازی]] و دو سال به تحصیل پرداخت و از افاضل شاگردان میرزا گردید. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وی همچنین از محضر آیت الله [[آخوند خراسانی]] و آیت الله [[شیخ محمدطه نجف]] بهره برد و خود نیز بعد از مدتی بر مسند تدریس نشست.&amp;lt;ref&amp;gt;ترجمه هدیة الرازی، آقا بزرگ تهرانی، ص ۱۱۶؛ اعیان الشیعة، محسن امین، ج ۳، ۵۳۶؛ ماضی النجف و حاضرها، ج ۲، ص ۱۹۳؛ معارف الرجال، محمد حرزالدین، ج ۱، ص ۱۴۳؛ معجم رجال الفکر و الادب، محمد هادی امینی، ج ۱، ص ۴۵۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شیخ باقر دارای اجازه [[اجتهاد]] از استاد خود آیت الله شیخ محمدطه نجف بود و آیت الله [[سید محمد بحر العلوم|سید محمد طباطبایی آل بحر العلوم]] (۱۲۶۱-۱۳۲۶ق) -نویسنده کتاب «[[بلغة الفقیه (کتاب)|بلغة الفقیه]]»- نیز برای وی اجازه اجتهاد دیگری صادر کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;معارف الرجال، ج ۱، ص ۱۴۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تدریس و شاگردان==&lt;br /&gt;
شیخ باقر آل حیدر هنگام تحصیل، در بحث نیز شاگردان زیادی را به دور خود جمع کرد و در جرگۀ مدرسان برجستۀ [[حوزه علمیه|حوزه های علمیه]] در [[سامرا]] و [[نجف]] درآمد. او با رحلت [[میرزای شیرازی]] به [[کاظمین]] رفت و مدتی در شروفیه و سرانجام در نجف به درس و بحث پرداخت. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شیخ باقر شاگردان زیادی را تربیت کرد که از میان آنان می توان به شیخ جعفر حیدر و علامه فقیه و مصلح نامدار [[سید عبدالحسین شرف الدین عاملی]] اشاره کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;مشاهیر المدفونین فی الصحن العلوی الشریف، کاظم عبود الفتلاوی، ص ۶۵؛ شعراء الغری، ج ۱، ص۳۶۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==آثار و تألیفات==&lt;br /&gt;
نوشته های بر جای مانده از شیخ گویای مقام و منزلت علمی و ادبی اوست. در این جا به اختصار به آن ها اشاره می کنیم:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
# حاشیة علی قوانین الاصول: این کتاب [[حاشیه]] ای بر «[[قوانین الاصول (کتاب)|قوانین الاصول]]» [[میرزای قمی|میرزا ابوالقاسم قمی]] است و در سال ۱۳۱۲ق. تألیف شد. شیخ علاوه بر نظریات خود، به قول دیگر حاشیه نویسان اشاره کرده است. &lt;br /&gt;
# حاشیة ارجوزة فی المنطق: این اثر منظوم حاشیه بر «ارجوزة فی المنطق» پدر بزرگوارش شیخ حیدر می باشد. [[نسخه خطی]] این کتاب در [[سامرا]] در کتابخانه شخصی مجدد شیرازی نگهداری می شود.&lt;br /&gt;
# تقریرات فقه: این کتاب محاضرات فقهی استادش [[میرزا محمدحسن شیرازی|سید محمدحسن شیرازی]] می باشد.&lt;br /&gt;
# ارجوزة فی المنطق،&lt;br /&gt;
# ارجوزة فی التجوید،&lt;br /&gt;
# منظومة فقهیة،&lt;br /&gt;
# منظومة فی الاصول،&lt;br /&gt;
# دیوان اشعار: [[دیوان (شعر)|دیوان]] شیخ باقر مشتمل بر [[مرثیه|مراثی]] [[ائمه اطهار]](علیهم السلام) و در برگیرنده حدود ۳۰۰۰ هزار [[بیت (شعر)|بیت]] می باشد. [[نسخه خطی]] این دیوان در کتابخانه شخصی شیخ جعفر آل حیدر در نجف نگهداری می شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شیخ باقر در عرصه [[شعر]] و ادب نیز ذوقی سلیم و طبعی مطبوع داشت و اشعارش در موضوعات مختلف، خصوصاً در مراثی و مدایح ائمه اطهار(علیهم السلام) مکاتبه و مشاعره با علما و شعرا، گویای عمق این تبحر است. از امتیازات شعر وی، خیال قوی و احساس ظریف بویژه در اشعار [[عاشورا|عاشورایی]] است. نمونه ای از اشعار وی در رثای [[امام حسین علیه السلام|امام حسین]](علیه السلام):&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اِن لم اکن باکیا یوم الحسین دما *** لا والهوی لم اکن ارعی له ذمما&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
لا اشکر العین الا أن بکت بدم *** او لا فیالیتها تشکو قذاً و عما&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و انت یا قلب اِن لم تنثر قطعا *** فی ادمعی لم تکن فی الحب منتظما&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ان کنت مرتضعا من حبّ فاطمة *** لا تترک الدمع من احشاک منظما&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فقد جرت لحسین دمعها بدم *** فجارها فی اکبعا وابک للحسین دما&amp;lt;ref&amp;gt;شعراء الغری، ج ۱، ص ۳۶۳-۳۷۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مضمون اشعار: اگر در روز شهادت [[امام حسین|حسین]](علیه السلام) خون گریه نکردم، قسم می خورم به محبت امام حسین که حرمت او را مراعات نکرده ام. آری، چشم من شکرگزار نخواهد بود، مگر این که بر امام خون گریه کند. اگر خون گریه نکرد، از درد و کوری چشم شکایت می کند. ای قلب، اگر تکه تکه نشوی در اشک های من در محبت او جایگاهی نخواهی داشت. اگر از محبت [[حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها|حضرت زهرا]](علیهاالسلام) می خواهی سیراب بشوی، از درون گریه کردن را بر امام ترک مکن. حضرت زهرا بر حسین خون گریه کرد، تو هم با حضرت زهرا بر حسین خون گریه کن.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==فعالیت‌های اجتماعی==&lt;br /&gt;
'''رهبری و مرجعیت:'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شیخ باقر در [[نجف]] بود که خبر درگذشت پدرش در سال ۱۳۱۴ق. را دریافت کرد و بعد از برگزاری مراسم، با اصرار زیاد اهالی سوق الشیوخ و تأیید مراجع بزرگوار نجف مانند [[شیخ محمدطه نجف]] و [[آخوند خراسانی]] راهی موطن شد و زعامت مردم را به عهده گرفت. وی خانه پدر را رونق بیشتری داد و به حل و فصل مسائل مردم مشغول شد. او در اثر [[تقوا]] و علم در بین مردم و دولتمردان جایگاه ویژه ای پیدا کرد، به گونه ای که بیش از پدر دارای نفوذ کلام شد. او در ترویج [[دین]] و اتحاد عشایر منطقه نیز سهم بسزایی داشت.&amp;lt;ref&amp;gt;شعراء الغری، ج ۱، ص ۳۶۳؛ ماضی النجف و حاضرها، ج ۲، ص ۱۹۳؛ علمای مجاهد، محمدحسن رجبی، ص ۱۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''حضور در جبهه نبرد:'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با آغاز جهگ جهانی اول در سال (۱۹۱۴ م) و با اعلان جنگ دولت های متفقین علیه دولت عثمانی، نیروهای متجاوز انگلیسی، بندر فاو ـ در جنوب [[عراق]] ـ و شهر [[بصره]] را اشغال کردند و تصمیم گرفتند به طرف شهرهای دیگر عراق پیشروی کنند. دولت عثمانی که خود را در برابر نیروهای خارجی ناتوان می دید، دست به دامان علما و مراجع تقلید شد. مراجع نجف -از جمله آیت الله شیخ باقر- و حوزه های علمیه با تلگراف و نامه های مختلفی به مراجع بزرگوار [[شیخ الشریعه اصفهانی]]، شیخ محمدجواد حولاوی، [[میرزا محمد تقی شیرازی|محمدتقی شیرازی]] و...،&amp;lt;ref&amp;gt;جهادیه، محمدحسن کاووسی عراقی، ص ۸۳، ۸۷، ۹۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; آنان در جریان تجاوز قرار گرفتند و مردم را به دفاع فرا خواندند و فتاوی متعددی برای [[جهاد]] صادر کردند. حتی بعضی علما و مراجع املاک شخصی خود را [[رهن]] گذاردند تا ودیعه حاصل از آن را صرف جهاد و مجاهدان کنند که می توان به آیت الله [[سید محمدسعید حبوبی|محمد سعید حبوبی]] (۱۲۶۶ ـ ۱۳۳۲ق) اشاره کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;مجله تاریخ معاصر ایران، ش ۱، ۱۳۷۶، ص ۱۴-۱۳؛ دور العلماء الشیعة فی مواجهة الاستعمار، سلیم المحسنی، ص ۸۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به این ترتیب مردم به ندای مراجع لبیک گفتند و هزاران مجاهد و بسیجی داوطلب همراه با علمای بزرگ عازم جبهه های نبرد شدند. نیروهای نظامی عثمانی در سه جبهه مهم مستقر شده بودند؛ جبهه مرکزی قرنه، جبهه شعیبه و منطقه اهواز. علما نیز در سه جبهه رهبری را به عهده گرفتند. در قرنه آیت الله شیخ الشریعه و آیت الله مصطفی کاشانی، در منطقه اهواز آیت الله [[محمد مهدی خالصی]] و در شعیبه آیت الله حبوبی و شیخ باقر حیدر عهده دار هدایت سپاه اسلام شدند. علما در مسیر حرکت، مردم را به جهاد تشویق می کردند، به گونه ای که شمار داوطلبان را در جبهه شعیبه حداقل ده هزار بسیجی تخمین زده اند. آنان در کنار آیت الله شیخ باقر حیدر قرار گرفتند و در نبرد با نظامیان انگلیسی بیش از هزار نفر به هلاکت رسیدند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیت الله شیخ باقر بیش از ده هزار رزمنده را آماده کرد و خود نیز در میان عشایر و قبایل منطقه در جبهه حضور پیدا کرد و با رسیدن جواب تلگرف های علمای نجف به اهالی منطقه حکم جهاد و دفاع داد تا از مرزهای اسلامی دفاع کنند. نکته مهم این که تأمین آذوقه و تجهیزات جنگی منطقه به عهده این مجاهد سرافراز بود. در این میان -شاید به دلیل تلاش فراوان و رنج بسیار و شاید به دلیل توطئه دشمن- آیت الله شیخ باقر مریض شد که تأثیر عمیقی در جبهه ها گذاشت و رزمندگان را مأیوس کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ مدینة سوق الشیوخ، ص ۸۲-۸۳؛ ماضی النجف وحاضرها، ج ۲، ص ۱۹۴؛ نقباء البشر، ج ۱، ص۲۱۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==وفات==&lt;br /&gt;
[[فقیه]] مجاهد مرحوم شیخ باقر آل‌حیدر، سرانجام در [[ماه محرم|محرم]] الحرام سال ۱۳۳۳ق، در حال [[جهاد]] و دفاع به شدت بیمار شد و رزمندگان وی را به شهر سوق الشیوخ بازگرداند، اما طولی نکشید که این مجاهد رزمنده مرگ را پذیرا شد. البته احتمال مسموم شدن وی توسط انگلیسی ها را نمی توانیم نادیده گرفت. بنابر فرمایش [[شیخ آقا بزرگ تهرانی]]، وی در شمار مجاهدان قرار داشت. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پیکر مطهر ایشان از سوق الشیوخ به طرف [[نجف]] اشرف منتقل گردید و در [[حرم امام علی علیه السلام]] به خاک سپرده شد.&amp;lt;ref&amp;gt;نقباء البشر، آقا بزرگ تهرانی، ج ۱، ص ۲۱۵؛ ماضی النجف و حاضرها، ج ۲، ص ۱۹۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*فرهنگنامه علمای مجاهد، مدخل &amp;quot;آل حیدر، شیخ باقر&amp;quot;، در دسترس در [http://daneshnameh.irdc.ir/?p=57 دانشنامه‌های انقلاب اسلامی و تاریخ ایران].&lt;br /&gt;
*پایگاه اطلاع‌رسانی حوزه.&lt;br /&gt;
*فرهیختگان تمدن شیعه.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:علمای قرن چهاردهم|آل حیدر،باقر]][[رده:علماء شیعه]]&lt;br /&gt;
[[رده:فقیهان]][[رده:اصولیون]][[رده:شعرای عرب]][[رده:شعرای اهل البیت]]&lt;br /&gt;
[[رده:مدفونین در حرم امام علی علیه السلام]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>مهدی موسوی</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%B4%DB%8C%D8%AE_%D8%A7%D9%84%D9%85%D9%84%DA%A9_%D8%A7%D9%88%D8%B1%D9%86%DA%AF&amp;diff=161430</id>
		<title>شیخ الملک اورنگ</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%B4%DB%8C%D8%AE_%D8%A7%D9%84%D9%85%D9%84%DA%A9_%D8%A7%D9%88%D8%B1%D9%86%DA%AF&amp;diff=161430"/>
		<updated>2026-04-18T11:05:08Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;مهدی موسوی: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[پرونده:Owrang.jpg|بندانگشتی|میرزا عبدالحسین فیروزکوهی]]	&lt;br /&gt;
'''میرزا عبدالحسین فیروزکوهی''' -فرزند [[ملا عبدالرسول فیروزکوهی]]- معروف به «شیخ الملک اورنگ» (م، ۱۳۴۵ ش)، ادیب و شاعر معاصر [[تخلص|متخلّص]] به «اورنگ» بود. وی حافظه‌ای بسیار قوی داشت و اشعار زیادی از شعرای [[ایران]] و عرب حفظ بود و در مجالس به مناسبت موضوع [[شعر]] می‌خواند.&lt;br /&gt;
==زندگی‌نامه==&lt;br /&gt;
«میرزا عبدالحسین فیروزکوهی» ملقب به «شیخ المُلک» فرزند [[ملا عبدالرسول فیروزکوهی]]، در سال ۱۳۰۵ قمری در [[تهران]] تولد یافت. او تا ۱۵سالگی علوم مقدماتی [[صرف]] و [[علم نحو|نحو]] عربی و زبان فارسی و فنون [[خط|خطاطی]] را آموخت. بر اثر حادثه ای، از تهران خارج شد و با سختی بسیار به [[عراق]] رفت و در [[کربلا]] و [[نجف]] به تحصیل پرداخت. اورنگ در بازگشت به [[ایران|ایران]] به شهرهای مختلفی چون [[اصفهان]] و [[شیراز|شیراز]] سفر کرد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
میرزا عبدالحسین به هنگام تغییر رژیم استبدادی قاجار به [[مشروطیت]]، در زمره نزدیکان سردار اسعد بختیاری از رهبران مشروطه خواهی درآمده و بعدا به خدمات دولتی داخل شد. وی حدود ۲۸ سال و برای ۱۲ دوره نماینده مجلس شورای ملی از سه شهر فومن، ‌بیجار و همدان بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مرحوم عبدالحسین فیروزکوهی، پس از دوره نوزدهم به علت کهولت و پیری قادر به فعالیتهای سیاسی نبود و اغلب در خانه به سر می‌برد، در حالی که همچنان منزلش مرکز تجمع عده‌ خاصی از رجال سیاسی و ادبی به شمار می‌رفت. او در سال ۱۳۴۵ شمسی در سن ۷۸ سالگی درگذشت.&lt;br /&gt;
==آثار==&lt;br /&gt;
اورنگ، قریحه فراوان در سرودن [[شعر]] داشت. از آثار او «دیوان اشعار» و «یادداشتهایی در مسافرتهای طولانی» را می توان نام برد. اشعار وی تاکنون منتشر نشده، تنها بعضی از آثار این شاعر در جراید و مجلات ادبی آن زمان چاپ شده است و [[مرثیه]] برادرش عبدالرسولی را نیز گفته است. از وی [[دیوان (شعر)|دیوان]] شعر و [[سفرنامه]] و آثاری چند باقی مانده که توسط مجلس شورای اسلامی در دست طبع قرار دارد. او در سرودن شعر به [[غزل]] گرایش داشت. &lt;br /&gt;
===نمونه اشعار===&lt;br /&gt;
ایشان در مدح [[امام علی علیه السلام|حضرت علی]](علیه السلام) در سالروز [[ولادت امام علی علیه السلام|ولادت]] با سعادت آن حضرت چنین سروده است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آسمان امشب ز [[کعبه]] زیب و فر گرفت * حبّذا خاکی که از وی آسمان زیور گرفت &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تا نماید آسمان روشن به شب سقف سرای * بیشمار از خاک کعبه مشعل اختر گرفت &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تا بیاراید به گوهر سبزگون دیبای خویش * عاریت از خاک مشعر، آسمان گوهر گرفت &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ماه آسا کعبه را سقف از شعف بشکافت تا * کعبه خورشیدی به دل با چهره انور گرفت&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;nowiki&amp;gt;***&amp;lt;/nowiki&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آنانکه به عشق تو ز خود بی‌خبرانند * در دیده عشّاق ز صاحب نظرانند&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پاس سر و جان در طلبت شرط ادب نیست * عاقل غم جان دارد و عاشق دگرانند&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنمای ز بام ای مه نو گوشه ابرو * خلقی پی دیدار تو از منتظرانند&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;nowiki&amp;gt;***&amp;lt;/nowiki&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چونکه ضعیفی ز درد بر سر راهت گریست * از سر مستی و عجب مگذر و بر وی مخند&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از پی آزار کس دست میاور فراز * گر تو نخواهی ز چرخ در همه عمرت گزند&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;nowiki&amp;gt;***&amp;lt;/nowiki&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بس در طلبت خوردیم در دشت و بیابانها * بر پای دل از هر خار صد نیش چو پیکانها&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از هرکه ترا جستم صد گونه نشانی داد * گر خار بیابان بود ور لاله بستانها&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پیدایی و دلها را از درد و غم فُرقت * چون لاله همی باشد داغی ز تو در جانها&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هر کس به خیالی شاد وَز هر دو جهان آزاد * مائیم و سر کویت خلقند و گلستانها&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هر دیده که شد آماج بر ناک خونریزت * پوشد ز جهان او چشم از دارو و درمانها&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منابع ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* مؤسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:شعرای پارسی گوی معاصر]]&lt;br /&gt;
[[رده:ادیبان]]&lt;br /&gt;
[[رده:دولتمردان]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>مهدی موسوی</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%B4%DB%8C%D8%AE_%D8%A7%D9%84%D8%A7%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85&amp;diff=161429</id>
		<title>شیخ الاسلام</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%B4%DB%8C%D8%AE_%D8%A7%D9%84%D8%A7%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85&amp;diff=161429"/>
		<updated>2026-04-18T10:40:08Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;مهدی موسوی: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;لقب «شیخ الاسلام» از اواخر قرن چهارم و بیش‌تر در قرن پنجم هجری، به برخی از عالمان مسلمان داده می‌شده است. این عنوان معمولا برای فقهایی به کار رفته که بالاترین مقام دینی و علمی را در دولتها به ویژه در عصر [[صفویه]] داشته‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تاریخچه اصطلاح شیخ‌الاسلام==&lt;br /&gt;
نخستین بار در اواخر قرن چهارم هجری، نخست فرقه‌ای از [[اهل سنت]] در [[خراسان]] یکی از علمای خود را لقب «شیخ الاسلام» دادند. در مقابل، فرقه مجسّمه هرات از عمومیت و بزرگی این لقب برآشفتند و پیشوای خود را که کتابی در نکوهش [[علم کلام|علم کلام]] نوشته بود، بدان لقب ملقّب کردند.&amp;lt;ref&amp;gt; آدم متز، تمدن اسلامی در قرن چهارم هجری، ج ۱، ص ۲۱۷ به نقل از سبکی، طبقات، ج ۳، ص ۴۷، ۷۱۱ &amp;lt;/ref&amp;gt; در نقلی دیگر آمده است که، نخستین بار در نیمه دوم قرن چهارم، بر برخی از علما و نیز [[تصوف|صوفیان]]، عنوان شیخ الاسلام به کار رفته است.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
در قرن پنجم هجری رئیس فقیهان [[شافعی]] در خراسان، اسماعیل بن عبدالرحمن شهرت به شیخ الاسلام داشته است. در قرن ششم، این عنوان در [[مصر]] و [[شام|شامات]] به فقهای مقبول العامة، اطلاق می‌شده است. مخالفین [[ابن تیمیه]] بر این عقیده بودند که هرکس او را شیخ الاسلام بداند، کافر است و در ردّ بر آن‌ها کتابی با عنوان «الرد علی من زعم انّ من سمّی ابن تیمیه شیخ الاسلام کافر» نوشته‌اند. در حوالی سال ۷۰۰ هجری این لقب برای [[فقها|فقهای]] صاحب نفوذ به کار می‌رفته است.&amp;lt;ref&amp;gt; دائرة المعارف الاسلامیه، ج ۱۳، صص ۴۷۱، ۴۸۰ &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
این لقب بیش‌تر در دولت عثمانی رواج یافت که در آن عنوان شیخ الاسلام، برای فقیهی بکار رفت که بالاترین مقام دینی را در این دولت داشت و توسط سلطان عثمانی تعیین می‌گردید.&amp;lt;ref&amp;gt; درباره شیخ الاسلامی در دولت عثمانی بنگرید: دانشنامه جهان اسلام، حرف ب، جزوه اول، ص ۹۶ &amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در [[ایران]] عصر [[صفویه|صفوی]]، بالاترین مقام رسمی دینی را «صدر» می‌گفتند. &lt;br /&gt;
زمانی که پای عالمان عرب [[عراق]] به دربار صفوی باز شد و آنان مورد حمایت شاه طهماسب قرار گرفتند، زمینه برای ایجاد عنوان جدیدی در کنار صدر فراهم گردید. چهره برجسته این عالمان، [[محقق کرکی]] (محقق ثانی) بود که از زمان شاه اسماعیل به ایران رفت و آمد داشت و از مزایای این ارتباط نیز برخوردار بود. علاقه شاه طهماسب به وی، سبب شد تا در نزاعی که میان او و عالمان مخالفش درگرفت، از وی حمایت کند. &lt;br /&gt;
شاه طهماسب محقق کرکی را خاتم المجتهدین نامید و عنوان شیخ الاسلام را درباره وی بکار برده، تمام اختیار امور شرعی و حتی عرفی و نیز عزل و نصب قضات و حکام را برای وی قائل شد. بنابراین با حضور محقق کرکی بود که عنوان شیخ الاسلامی در دوره صفوی باب گردید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با روی کار آمدن شاه اسماعیل دوم (م، ۹۸۵ ق) اقدامات او در حمایت از [[اهل سنت|اهل تسنّن]]، سبب شد تا عالمان [[شیعه]] از وی فاصله گرفتند. مجتهد معروف این دوره، [[سید حسین مجتهد کرکی|سید حسین مجتهد کرکی]] معروف به مفتی، نوه دختری [[محقق کرکی]] بود که از زمان شاه طهماسب موقعیتی به دست آورده و در این دوره، در حکم مجتهد الزمانی بود. &lt;br /&gt;
وی در دانش [[فقه]]، زبدگی جدش شیخ علی کرکی را نداشت؛ اما به هر حال به دلیل وابستگی خانوادگی و نیز عدم وجود عالمی برجسته در این عهد، و نیز اعتباری که شاه طهماسب برای وی قائل شد، به تدریج موقعیت بالایی به دست آورد.  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زمانی که شاه طهماسب درگذشت و اوضاع سخت آشفته شد، سید حسین کرکی کار [[کفن]] و [[خاکسپاری|دفن]] شاه را عهده‌دار شد&amp;lt;ref&amp;gt; اسکندر بیک، همان، ج ۱، ص ۱۲۳ &amp;lt;/ref&amp;gt; که در این باب متحمل آزار و اذیت نیز گردیده، در درگیری که بر سر جنازه شاه طهماسب پیش آمد، تیری هم به او که در برابر جنازه ایستاده بود، اصابت کرد.&lt;br /&gt;
وی که از فقهای جبل عامل بوده و به طور سنّتی ضد [[سنی|سنّی]] بود، با شاه اسماعیل دوم در افتاد. شاه نیز که احساس کرد قزلباشان تحت تأثر علما، در حال روگردانی از وی هستند به علما بدگمان شده، به میر سید حسین مجتهد و میر سید علی خطیب و استرآبادیان که در تشیع و تبرّا [[غلو]] داشتند، بیش‌تر از دیگران بی‌التفاتی اظهار کرد و بعضی را از اردو اخراج کرد و جمیع کتب علمی میر سید حسین را فرمان داد که در خانه نهاده، مهر کردند و او را از منزلی که داشت بیرون کرده و خانه او را نزول دادند.&amp;lt;ref&amp;gt; اسکندر بیک، همان، ج ۱، ص ۲۱۵ &amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با درگذشت سید حسین کرکی، موقعیت شیخ الاسلامی در مرکز سلطنت یعنی [[اصفهان]]، تا اندازه‌ای متزلزل شد. در واقع، شاه عباس در سلطنت خود، چندان به صدر و شیخ الاسلام وقعی نمی‌نهاد؛ با این حال، ورود [[شیخ بهایی]] به صحنه، تا اندازه‌ای موقعیت شیخ الاسلامی را بالا برد. &lt;br /&gt;
پس از درگذشت شیخ بهایی در سال ۱۰۳۰ ق. به طور طبیعی موقعیت وی در اختیار [[میرداماد]] قرار گرفته است.  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در دوره طهماسب، در شهرهای دیگر نیز افرادی با عنوان شیخ الاسلام حضور داشته‌اند. یک نمونه شیخ [[حسین بن عبدالصمد عاملی]] (م، ۹۸۲ ق) پدر [[شیخ بهایی]] بود که مدتی در هرات منصب شیخ الاسلامی داشت. پس از آن، منصب شیخ الاسلامی [[مشهد]] به وی داده شد و در آن‌جا اقامت گزید. به دنبال آن، برای ترویج [[تشیع]] در هرات که شمار سنیانش زیاد بود، عازم این شهر شده و مدت هشت سال در آن‌جا به انجام وظایف شیخ الاسلامی پرداخت. پس از آن از شاه اجازه [[حج]] گرفته و در بازگشت از حج، در [[بحرین]] اقامت گزید و همانجا درگذشت.  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سازمان دولت صفوی از پس از شاه عباس اول، تا اندازه‌ای با گذشته تفاوت کرد؛ در عین حال، موقعیت صدر و شیخ الاسلام و قاضی، با اندک فراز و نشیب همچنان ثابت ماند. در این دوره، صدر مقامی اداری‌تر و شیخ الاسلام مقامی دینی‌تر گردیده، گرچه افرادی که به این دو مقام منصوب می‌شدند، همه در اداره امور [[شرع|شرعی]] دخالت داشتند. تا آن‌جا که به گزارش مسافران خارجی حاضر در ایران دوره شاه عباس دوم (۱۰۵۲-۱۰۷۷) و شاه سلیمان صفوی (۱۰۷۷-۱۱۰۴) مربوط می‌شود، موقعیت صدر به لحاظ اداری و محل جلوسش در درگاه شاه، بالاتر از شیخ الاسلام بوده است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
* &amp;quot;صفویه در عرصه دین، فرهنگ و سیاست&amp;quot;، ج‌۱، ص۲۱۱.&lt;br /&gt;
[[رده:اصطلاحات فرهنگ و تمدن]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>مهدی موسوی</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%DA%A9%D8%B4%D9%81_%D8%A7%D9%84%D8%BA%D8%B7%D8%A7%D8%A1_%D8%B9%D9%86_%D9%85%D8%A8%D9%87%D9%85%D8%A7%D8%AA_%D8%B4%D8%B1%DB%8C%D8%B9%D8%A9_%D8%A7%D9%84%D8%BA%D8%B1%D8%A7%D8%A1_(%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8)&amp;diff=161428</id>
		<title>کشف الغطاء عن مبهمات شریعة الغراء (کتاب)</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%DA%A9%D8%B4%D9%81_%D8%A7%D9%84%D8%BA%D8%B7%D8%A7%D8%A1_%D8%B9%D9%86_%D9%85%D8%A8%D9%87%D9%85%D8%A7%D8%AA_%D8%B4%D8%B1%DB%8C%D8%B9%D8%A9_%D8%A7%D9%84%D8%BA%D8%B1%D8%A7%D8%A1_(%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8)&amp;diff=161428"/>
		<updated>2026-04-18T09:54:51Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;مهدی موسوی: مهدی موسوی صفحهٔ کشف الغطاء عن مبهمات شریعة الغراء (کتاب) را به کشف الغطاء عن مبهمات الشریعة الغراء (کتاب) منتقل کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;#تغییر_مسیر [[کشف الغطاء عن مبهمات الشریعة الغراء (کتاب)]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>مهدی موسوی</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%DA%A9%D8%B4%D9%81_%D8%A7%D9%84%D8%BA%D8%B7%D8%A7%D8%A1_%D8%B9%D9%86_%D9%85%D8%A8%D9%87%D9%85%D8%A7%D8%AA_%D8%A7%D9%84%D8%B4%D8%B1%DB%8C%D8%B9%D8%A9_%D8%A7%D9%84%D8%BA%D8%B1%D8%A7%D8%A1_(%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8)&amp;diff=161427</id>
		<title>کشف الغطاء عن مبهمات الشریعة الغراء (کتاب)</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%DA%A9%D8%B4%D9%81_%D8%A7%D9%84%D8%BA%D8%B7%D8%A7%D8%A1_%D8%B9%D9%86_%D9%85%D8%A8%D9%87%D9%85%D8%A7%D8%AA_%D8%A7%D9%84%D8%B4%D8%B1%DB%8C%D8%B9%D8%A9_%D8%A7%D9%84%D8%BA%D8%B1%D8%A7%D8%A1_(%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8)&amp;diff=161427"/>
		<updated>2026-04-18T09:54:50Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;مهدی موسوی: مهدی موسوی صفحهٔ کشف الغطاء عن مبهمات شریعة الغراء (کتاب) را به کشف الغطاء عن مبهمات الشریعة الغراء (کتاب) منتقل کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{مشخصات کتاب&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
|عنوان=&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
|تصویر=[[پرونده:كشف الغطاء.jpg|240px|وسط]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
|نویسنده= شیخ جعفر کاشف الغطاء&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
|موضوع= فقه و اصول و عقاید شیعه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
|زبان= عربی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
|تعداد جلد= ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
|عنوان افزوده1=&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
|افزوده1=&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
|عنوان افزوده2=&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
|افزوده2=&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
|لینک= [http://lib.ahlolbait.com/parvan/resource/39076/ كشف‌الغطاء عن مبهمات شريعةالغراء]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
کتاب '''«کشف الغِطاء عن مبهمات الشریعة الغَرّاء»''' اثر معروف [[شیخ جعفر کاشف الغطاء]] (م، ۱۲۲۸ ق) است، که در سه بخش اصول [[عقاید|اعتقادى]]، [[اصول فقه‌‌‌‌|اصول فقه]] و [[فروع دین|فروعات فقهی]] تدوین شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==مؤلف==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شیخ جعفر بن خضر، معروف به [[شیخ جعفر کاشف الغطاء|کاشف الغطاء]] (۱۲۲۸-۱۱۵۴ ق)، عالم [[امامیه|امامى]]، مجتهد، [[فقیه]]، اصولى، [[علم کلام|متکلم]] است. او متولد و متوفى [[نجف]] است و نزد [[وحید بهبهانی|وحید بهبهانى]] و [[سید محمد مهدی بحرالعلوم|سید مهدى بحرالعلوم]] کسب دانش نمود. عالمان بزرگی همچون [[سید محمدجواد عاملی|سید جواد عاملی]] ‌و [[صاحب جواهر|شیخ محمد حسن نجفی]] (صاحب [[جواهر الکلام|جواهر الکلام]]) از شاگردان او هستند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کاشف الغطاء در [[فقه]] و [[کلام]] استاد بود و در [[احکام]] شرعى مهارتى به کمال داشت. دروس [[شرایع الاسلام (کتاب)|شرایع الاسلام]] را با کمال آراستگى تدریس مى کرد و فروع مسائل [[حلال]] و [[حرام]] را از مدارک مربوط به سادگى استنباط مى نمود و مشکلات را با دقت منحصر به فردى، کشف مى نمود. او با کمال علاقه مندى به [[امر به معروف و نهى از منکر]] مى پرداخت و در کلیه گرفتاری‌ها آرامش را از دست نمى داد. وى چنان به فقه جعفرى احاطه داشت که گفته است: «اگر تمام کتب فقهى را بشویند، قادرم از اول [[طهارت]] تا آخر [[دیات]] را از نو  بنویسم».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی از آثار او عبارتند از: [[کشف الغطاء عن مبهمات شریعة الغراء (کتاب)|کشف الغطاء]]، [[الحق المبین (کتاب)|الحق المبین]]، العقائد الجعفریه فی اصول‌الدین، غایة المامول فی علم الاصول و بغیة الطالب.&lt;br /&gt;
==معرفى کتاب==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کتاب «کشف الغطاء عن مبهمات الشریعة الغرّاء» از مهمترین آثار [[شیخ جعفر کاشف الغطاء|کاشف الغطاء]] است؛ کتابى است عمیق و سنگین؛ تا جایى  که فهم آن براى بعضى از علما دشوار بوده است. [[شیخ محمدحسن نجفی|صاحب جواهر]] فرموده: «کتاب استادم بسیار عمیق است و قادر به شرح آن نیستم». این کتاب [[فقه|فقهى]] را شیخ در سفر تألیف نموده و به جز «[[قواعد الأحکام (کتاب)|قواعد الأحکام]]» [[علامه حلی|علامه حلى]] کتابى با خود نداشته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همانگونه كه خود مصنف درباره كتابش مى‌گويد: بعد از تألیف يک رساله مختصر در [[احكام]] دين براى مراجعه استفاده عموم مكلّفين و مقلّدين، تصميم به نوشتن كتابى حاوى فروع فقهى كه مورد مراجعه علماى بزرگ و فضلا و محصلين باشد گرفته و اين كتاب را در سه بخش اعتقادى، اصولی و فقهی تدوين نموده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از [[شیخ مرتضی انصاری|شیخ انصارى]] نقل شده است که فرمود: «اگر کسى آن قواعد و اصولى را که شیخ جعفر در کتاب «کشف الغطاء» جا داده است، بداند، نزد من  مجتهد خواهد بود».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[محدث نوری|میرزا حسین نوری]] نیز در خاتمه «[[مستدرک الوسائل]]» ضمن معرفی کاشف الغطاء و کتابش می‌‌گوید: «...استاد پژوهش و تحقیق، آیت عجیب خداوند که عقل‌ها از درک آن قاصرند و زبان‌ها لال، اگر به علم و دانش او بنگری، کتاب «کشف الغطاء» او که در هنگام سفر نوشته است، تو را از امری بزرگ باخبر می‌‌سازد و از مقامی‌‌ والا در مراتب علوم دینی او، چه اصول باشد و چه فروع آگاه می‌‌کند».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==محتوای کتاب==&lt;br /&gt;
كتاب «کشف الغطاء» در چهار جزء تدوين شده است. جزء اول با مقدمه تحقيقى نسبتاً مفصلى درباره شرح حال، اساتيد، شاگردان و آثار و تأليفات نویسنده آغاز شده است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
متن کتاب نیز  در سه بخش -یا به گفته مؤل در سه فنّ- تنظیم شده است: &lt;br /&gt;
*فن اول مربوط به اصول [[عقاید|اعتقادى]] مثل [[توحید]]، [[عدل]]، [[نبوت]]، [[امامت]] و [[معاد]] است. نویسنده در این بخش، بیشتر با مبحث [[ولايت]] و [[امامت]] آغاز كرده و به حدود بيست [[آيه]] از [[قرآن كريم]] و متجاوز از پنجاه روايت [[متواتر]] نزد [[عامه]] و [[شیعه|خاصه]] استدلال نموده است.&lt;br /&gt;
*فن دوم مربوط به [[اصول فقه]] است. مؤلف در این بخش هم با استدلال‌هاى محكم و متقن خود پايه‌هاى مسلک [[اخباریان|اخبارى‌گرى]] را كاملاً تضعيف نموده است. در اين بخش، پنجاه و شش مبحث از مباحث دقيق اصولى و قواعد مشترک بين فقه و اصول فقه مطرح شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*فن سوم نیز مربوط به فروع [[فقه|فقهى]] مشتمل بر عبادات، عقود، ايقاعات و احكام آنهاست، که از کتاب طهارت شروع مى شود و به کتاب جهاد پایان مى پذیرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع== &lt;br /&gt;
*[[نرم افزار جامع فقه اهلبیت (علیهم السلام) ۲|نرم افزار جامع فقه اهل‌بیت]]، مرکز تحقیقات کامپیوتری علوم اسلامی.&lt;br /&gt;
*کتابشناسی تفصیلی مذاهب اسلامی، محمدرضا ضمیری.&lt;br /&gt;
[[رده:منابع فقهی]][[رده:منابع فقه شیعه]][[رده:کتاب‌های فقهی]][[رده:منابع اصول فقه]][[رده:کتاب‌های اصول فقه]][[رده:منابع اعتقادی]][[رده:کتابهای اعتقادی]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>مهدی موسوی</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%DA%A9%D8%B4%D9%81_%D8%A7%D9%84%D8%BA%D8%B7%D8%A7%D8%A1_%D8%B9%D9%86_%D9%85%D8%A8%D9%87%D9%85%D8%A7%D8%AA_%D8%A7%D9%84%D8%B4%D8%B1%DB%8C%D8%B9%D8%A9_%D8%A7%D9%84%D8%BA%D8%B1%D8%A7%D8%A1_(%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8)&amp;diff=161426</id>
		<title>کشف الغطاء عن مبهمات الشریعة الغراء (کتاب)</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%DA%A9%D8%B4%D9%81_%D8%A7%D9%84%D8%BA%D8%B7%D8%A7%D8%A1_%D8%B9%D9%86_%D9%85%D8%A8%D9%87%D9%85%D8%A7%D8%AA_%D8%A7%D9%84%D8%B4%D8%B1%DB%8C%D8%B9%D8%A9_%D8%A7%D9%84%D8%BA%D8%B1%D8%A7%D8%A1_(%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8)&amp;diff=161426"/>
		<updated>2026-04-18T09:54:21Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;مهدی موسوی: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{مشخصات کتاب&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
|عنوان=&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
|تصویر=[[پرونده:كشف الغطاء.jpg|240px|وسط]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
|نویسنده= شیخ جعفر کاشف الغطاء&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
|موضوع= فقه و اصول و عقاید شیعه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
|زبان= عربی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
|تعداد جلد= ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
|عنوان افزوده1=&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
|افزوده1=&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
|عنوان افزوده2=&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
|افزوده2=&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
|لینک= [http://lib.ahlolbait.com/parvan/resource/39076/ كشف‌الغطاء عن مبهمات شريعةالغراء]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
کتاب '''«کشف الغِطاء عن مبهمات الشریعة الغَرّاء»''' اثر معروف [[شیخ جعفر کاشف الغطاء]] (م، ۱۲۲۸ ق) است، که در سه بخش اصول [[عقاید|اعتقادى]]، [[اصول فقه‌‌‌‌|اصول فقه]] و [[فروع دین|فروعات فقهی]] تدوین شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==مؤلف==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شیخ جعفر بن خضر، معروف به [[شیخ جعفر کاشف الغطاء|کاشف الغطاء]] (۱۲۲۸-۱۱۵۴ ق)، عالم [[امامیه|امامى]]، مجتهد، [[فقیه]]، اصولى، [[علم کلام|متکلم]] است. او متولد و متوفى [[نجف]] است و نزد [[وحید بهبهانی|وحید بهبهانى]] و [[سید محمد مهدی بحرالعلوم|سید مهدى بحرالعلوم]] کسب دانش نمود. عالمان بزرگی همچون [[سید محمدجواد عاملی|سید جواد عاملی]] ‌و [[صاحب جواهر|شیخ محمد حسن نجفی]] (صاحب [[جواهر الکلام|جواهر الکلام]]) از شاگردان او هستند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کاشف الغطاء در [[فقه]] و [[کلام]] استاد بود و در [[احکام]] شرعى مهارتى به کمال داشت. دروس [[شرایع الاسلام (کتاب)|شرایع الاسلام]] را با کمال آراستگى تدریس مى کرد و فروع مسائل [[حلال]] و [[حرام]] را از مدارک مربوط به سادگى استنباط مى نمود و مشکلات را با دقت منحصر به فردى، کشف مى نمود. او با کمال علاقه مندى به [[امر به معروف و نهى از منکر]] مى پرداخت و در کلیه گرفتاری‌ها آرامش را از دست نمى داد. وى چنان به فقه جعفرى احاطه داشت که گفته است: «اگر تمام کتب فقهى را بشویند، قادرم از اول [[طهارت]] تا آخر [[دیات]] را از نو  بنویسم».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی از آثار او عبارتند از: [[کشف الغطاء عن مبهمات شریعة الغراء (کتاب)|کشف الغطاء]]، [[الحق المبین (کتاب)|الحق المبین]]، العقائد الجعفریه فی اصول‌الدین، غایة المامول فی علم الاصول و بغیة الطالب.&lt;br /&gt;
==معرفى کتاب==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کتاب «کشف الغطاء عن مبهمات الشریعة الغرّاء» از مهمترین آثار [[شیخ جعفر کاشف الغطاء|کاشف الغطاء]] است؛ کتابى است عمیق و سنگین؛ تا جایى  که فهم آن براى بعضى از علما دشوار بوده است. [[شیخ محمدحسن نجفی|صاحب جواهر]] فرموده: «کتاب استادم بسیار عمیق است و قادر به شرح آن نیستم». این کتاب [[فقه|فقهى]] را شیخ در سفر تألیف نموده و به جز «[[قواعد الأحکام (کتاب)|قواعد الأحکام]]» [[علامه حلی|علامه حلى]] کتابى با خود نداشته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همانگونه كه خود مصنف درباره كتابش مى‌گويد: بعد از تألیف يک رساله مختصر در [[احكام]] دين براى مراجعه استفاده عموم مكلّفين و مقلّدين، تصميم به نوشتن كتابى حاوى فروع فقهى كه مورد مراجعه علماى بزرگ و فضلا و محصلين باشد گرفته و اين كتاب را در سه بخش اعتقادى، اصولی و فقهی تدوين نموده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از [[شیخ مرتضی انصاری|شیخ انصارى]] نقل شده است که فرمود: «اگر کسى آن قواعد و اصولى را که شیخ جعفر در کتاب «کشف الغطاء» جا داده است، بداند، نزد من  مجتهد خواهد بود».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[محدث نوری|میرزا حسین نوری]] نیز در خاتمه «[[مستدرک الوسائل]]» ضمن معرفی کاشف الغطاء و کتابش می‌‌گوید: «...استاد پژوهش و تحقیق، آیت عجیب خداوند که عقل‌ها از درک آن قاصرند و زبان‌ها لال، اگر به علم و دانش او بنگری، کتاب «کشف الغطاء» او که در هنگام سفر نوشته است، تو را از امری بزرگ باخبر می‌‌سازد و از مقامی‌‌ والا در مراتب علوم دینی او، چه اصول باشد و چه فروع آگاه می‌‌کند».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==محتوای کتاب==&lt;br /&gt;
كتاب «کشف الغطاء» در چهار جزء تدوين شده است. جزء اول با مقدمه تحقيقى نسبتاً مفصلى درباره شرح حال، اساتيد، شاگردان و آثار و تأليفات نویسنده آغاز شده است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
متن کتاب نیز  در سه بخش -یا به گفته مؤل در سه فنّ- تنظیم شده است: &lt;br /&gt;
*فن اول مربوط به اصول [[عقاید|اعتقادى]] مثل [[توحید]]، [[عدل]]، [[نبوت]]، [[امامت]] و [[معاد]] است. نویسنده در این بخش، بیشتر با مبحث [[ولايت]] و [[امامت]] آغاز كرده و به حدود بيست [[آيه]] از [[قرآن كريم]] و متجاوز از پنجاه روايت [[متواتر]] نزد [[عامه]] و [[شیعه|خاصه]] استدلال نموده است.&lt;br /&gt;
*فن دوم مربوط به [[اصول فقه]] است. مؤلف در این بخش هم با استدلال‌هاى محكم و متقن خود پايه‌هاى مسلک [[اخباریان|اخبارى‌گرى]] را كاملاً تضعيف نموده است. در اين بخش، پنجاه و شش مبحث از مباحث دقيق اصولى و قواعد مشترک بين فقه و اصول فقه مطرح شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*فن سوم نیز مربوط به فروع [[فقه|فقهى]] مشتمل بر عبادات، عقود، ايقاعات و احكام آنهاست، که از کتاب طهارت شروع مى شود و به کتاب جهاد پایان مى پذیرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع== &lt;br /&gt;
*[[نرم افزار جامع فقه اهلبیت (علیهم السلام) ۲|نرم افزار جامع فقه اهل‌بیت]]، مرکز تحقیقات کامپیوتری علوم اسلامی.&lt;br /&gt;
*کتابشناسی تفصیلی مذاهب اسلامی، محمدرضا ضمیری.&lt;br /&gt;
[[رده:منابع فقهی]][[رده:منابع فقه شیعه]][[رده:کتاب‌های فقهی]][[رده:منابع اصول فقه]][[رده:کتاب‌های اصول فقه]][[رده:منابع اعتقادی]][[رده:کتابهای اعتقادی]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>مهدی موسوی</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%B4%DB%8C%D8%AE_%D8%AC%D8%B9%D9%81%D8%B1_%DA%A9%D8%A7%D8%B4%D9%81_%D8%A7%D9%84%D8%BA%D8%B7%D8%A7%D8%A1&amp;diff=161421</id>
		<title>شیخ جعفر کاشف الغطاء</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%B4%DB%8C%D8%AE_%D8%AC%D8%B9%D9%81%D8%B1_%DA%A9%D8%A7%D8%B4%D9%81_%D8%A7%D9%84%D8%BA%D8%B7%D8%A7%D8%A1&amp;diff=161421"/>
		<updated>2026-04-18T08:35:16Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;مهدی موسوی: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{خوب}}&lt;br /&gt;
'''«شیخ جعفر کاشف‌الغطاء»''' (۱۲۲۸-۱۱۵۴ ق)، از فقها و اصولیون نامدار [[شیعه]] در قرن سیزدهم هجری و از شاگردان [[وحید بهبهانی]] بود. اثر معروف او در [[فقه]]، «[[کشف الغطاء عن مبهمات شریعة الغراء (کتاب)|کشف الغطاء عن مبهمات الشریعة الغراء]]» است. عالمان بزرگی همچون [[سید محمدجواد عاملی|سید جواد عاملی]] ‌و [[صاحب جواهر|شیخ محمدحسن نجفی]] از شاگردان او هستند.&lt;br /&gt;
{{شناسنامه عالم&lt;br /&gt;
||نام کامل=  شیخ جعفر کاشف‌الغطاء&lt;br /&gt;
|تصویر= [[پرونده:Jafar.jpg|۳۰۰px]]&lt;br /&gt;
||زادروز =  ۱۱۵۴ قمری&lt;br /&gt;
|زادگاه =  [[نجف اشرف]] &lt;br /&gt;
|وفات =  ۱۲۲۸ قمری&lt;br /&gt;
|مدفن =   نجف اشرف &lt;br /&gt;
|اساتید = [[وحید بهبهانی]]، [[سید محمدمهدی بحرالعلوم]]، شیخ محمدمهدی فتونی،...&lt;br /&gt;
|شاگردان = [[شیخ اسدالله کاظمی]]، [[سید محمدجواد عاملی|سید جواد عاملی]]، [[شیخ محمدحسن نجفی]]، [[شیخ محمدتقی اصفهانی]]،...&lt;br /&gt;
|آثار=  [[کشف الغطاء عن مبهمات شریعة الغراء (کتاب)|کشف الغطاء]]، [[الحق المبین (کتاب)|الحق المبین]]، العقائد الجعفریة فی اصول‌الدین، غایة المأمول فی علم الاصول، بُغیة الطالب،...&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
==تحصیلات و استادان==&lt;br /&gt;
شیخ جعفر بن خضر مالکی -معروف به کاشف الغطاء- متولد سال ۱۱۵۴ هـ.ق در [[نجف]] اشرف بود. وی از همان اوان کودکی به تحصیل علوم دینی پرداخت. در آغاز، مقدمات را نزد پدر خود آموخت و سپس از محضر بزرگانی نظیر: شیخ محمدمهدی فتونی و [[وحید بهبهانی|محمدباقر وحید بهبهانی]] و [[سید محمد مهدی بحرالعلوم|سید محمدمهدی بحرالعلوم]] کسب دانش کرد و به مرتبت والایی از علم و عمل نائل آمد.  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کاشف الغطاء در [[فقه]] نظریات دقیق و عمیقی داشته و از او به عظمت یاد می‌‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt; آشنایی با علوم اسلامی، ص ۳۰۷؛ خدمات متقابل اسلام و ایران، ص ۴۴۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تدریس و شاگردان==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یکی از آثار مهم عملی و علمی کاشف الغطا‌‌ء را می‌‌توان تربیت کردن فرزندانی برجسته و [[فقیه]] ذکر نمود که هر یک دریایی از علم و دانش بودند. شیخ جعفر دارای سه فرزند مجتهد بود که هر سه از فقهای بنام شیعه‌اند و بزرگترین آن‌ها شیخ موسی است که پدر برای وی احترامی ‌‌فوق‌العاده قائل بود و برخی از تألیفات این فرزند به خواهش پدر بوده است. شیخ ‌جعفر این فرزندش را بر تمام فقها، به استثنای [[شهید اول]] و محقق برتر می‌‌دانست. در حق او گفته شده است: کسی همانند شیخ موسی آگاه به قوانین [[فقه]] نبوده است. دو فرزند دیگرش شیخ علی و شیخ حسن می‌‌باشند که هر دو مجتهد بوده‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شیخ جعفر پنج داماد داشته است که این پنج داماد نیز هر کدام از فقهای به نام [[شیعه]] می‌‌باشند و آن‌ها عبارتند از:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*[[شیخ اسدالله کاظمینی|شیخ اسدالله تستری کاظمی]]، صاحب کتاب «مقابس الأنوار (کتاب)|مقابس الأنوار»&lt;br /&gt;
*[[شیخ محمدتقی اصفهانی|شیخ محمدتقی رازی اصفهانی]]، صاحب «[[هدایة المسترشدین|هدایة المسترشدین]]»&lt;br /&gt;
*[[سید صدرالدین عاملی|سید صدرالدین موسوی عاملی]]&lt;br /&gt;
*آقا محمدعلی هزارجریبی&lt;br /&gt;
*شیخ محمد، پدر شیخ راضی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کاشف الغطاء را شاگردان بسیار دیگری نیز هست که بیشتر آن‌ها از مجتهدین و شخصیت‌های برجسته تاریخ بوده‌اند که نام برخی از آن‌ها را ذکر می‌‌کنیم:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*[[سید محمدجواد عاملی|سید جواد عاملی]]، مؤلف کتاب ارزنده «[[مفتاح الکرامه (کتاب)|مفتاح الکرامه]]».&lt;br /&gt;
*[[شیخ محمدحسن نجفی]]، صاحب «[[جواهر الکلام|جواهرالکلام]]»، که هیچ [[فقیه]] و مجتهدی از این کتاب ارزشمند مستغنی نیست.&lt;br /&gt;
*[[محمدابراهیم کرباسی|حاج محمدابراهیم کرباسی]]، صاحب اشارات&lt;br /&gt;
*سید محمدباقر، صاحب انوار&lt;br /&gt;
*شیخ قاسم مجیب‌الدین عاملی نجفی&lt;br /&gt;
*ملا زین‌العابدین سلماسی&lt;br /&gt;
*شیخ عبدالحسین اعسم&lt;br /&gt;
*سید باقر قزوینی&lt;br /&gt;
*شیخ حسین نجفی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==آثار و تألیفات==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
#[[کشف الغطاء عن مبهمات شریعة الغراء (کتاب)|کشف الغطاء عن مبهمات الشریعة الغراء]]، مهمترین کتاب شیخ جعفر است که در عبادات می‌‌باشد، تا آخر باب جهاد و در آخر نیز کتاب وقف را بر آن افزوده است. وی این کتاب را در سفر تألیف کرده و از کتاب‌های فقهی، به جز «[[قواعد الأحکام]]» [[علامه حلی|علامه حلی]]، همراه نداشته است و این کتاب از عجایب روزگار است. از [[شیخ مرتضی انصاری|شیخ انصارى]] نقل شده است که فرمود: «اگر کسى آن قواعد و اصولى را که شیخ جعفر در کتاب کشف الغطاء جا داده است، بداند، نزد من  مجتهد خواهد بود».&amp;lt;ref&amp;gt; سید محمدباقر موسوی، روضات الجنات.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
#شرح «[[قواعد الأحکام (کتاب)|قواعد الأحکام]]» [[علامه حلی]]&lt;br /&gt;
#کتاب الطهاره، که خیلی مفصل است و در آن اقوال دانشمندان نیز در باب [[طهارت]] بررسی شده است.&lt;br /&gt;
#بُغیة الطالب، در [[طهارت]] و [[نماز]]&lt;br /&gt;
#العقائد الجعفریه فی اصول‌الدین&lt;br /&gt;
#غایة المأمول فی علم الاصول&lt;br /&gt;
#شرح الهدایة للطباطبائی&lt;br /&gt;
#رساله منهج الرشاد لمن اراد السداد؛ شاید اولین کتابی است که در رد [[وهابیت|وهابیان]] نوشته شده است&lt;br /&gt;
#[[الحق المبین (کتاب)|الحق المبین فی تصویب المجتهدین و تخطئة الأخباریین]]، کتابی است استدلالی در ردّ [[اخباریان]] و اظهار حق اصولیون.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یکی از کارهای مهم شیخ جعفر را نیز می‌‌توان مقابله با میرزا محمد اخباری نام برد. این شخص از بزرگترین دشمنان مراجع اصولی بود که تهمت‌های ناروا و زشت به علما می‌‌زد و در گوشه و کنار فعالیت زیادی بر علیه آنان می‌‌کرد. شیخ جعفر برای کوبیدن او ناچار به ری سفر کرده و به تبلیغ بر علیه آن فرد اخباری مشغول شد و در این زمینه، نامه‌ها و رساله‌های مفصلی در رد میرزا محمد اخباری و مذهب او نوشت و آن قدر کوشش کرد تا این که حرکت او را در نطفه خفه کند و میرزای اخباری از ترس او پا به فرار گذاشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شیخ جعفر همچنین دارای قریحه‌ای [[شعر|شعری]] بوده و [[دیوان (شعر)|دیوان]] شعری از او موجود است که در آن اشعار بسیار جالب و زیبا سروده است. بین او و استادش آیت الله [[سید محمد مهدی بحرالعلوم|سید مهدی بحرالعلوم]] اشعار زیادی رد و بدل می‌‌شد که در کتاب‌های ادبی ثبت است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==ویژگی‌های اخلاقی و علمی==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کاشف الغطاء دارای [[اخلاق]] الهی بود. وارسته، غیور، [[تواضع|متواضع]]، مجاهد، سخاوتمند؛ از هر راهی که می‌‌توانست برای فقرا پول جمع‌آوری می‌‌کرد و بر آنان [[انفاق]] می‌‌نمود، حتی نوشته‌اند که گاهی در عبای خود پول جمع‌ می کرد و در همان مجلس بین فقرا و بیچارگان تقسیم می‌‌نمود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شب که فرامی‌‌رسید، هنگام خوابیدن به محاسبه [[نفس]] خویش می‌‌پرداخت و گاهی خطاب به خویشتن می‌‌گفت: در کوچکی تو را جُعَیفِر (جعفر کوچولو) می‌‌گفتند، سپس جعفر شدی و پس از آن شیخ جعفر و سپس [[شیخ الاسلام]]، پس تا کی خدا را [[گناه|معصیت]] می‌‌کنی و این نعمت را سپاس نمی‌‌گویی؟ در دل شب، برای [[عبادت]] و راز و نیاز بیدار می‌‌شد و تا سپیده‌دم، در حال تضرع و گریه و زاری بود و صبحگاهان برای درس و بحث و برای مقابله با دشمنان [[دین]] و مذهب، همانند شیر در این میدان‌های خطرناک وارد می‌‌شد و همواره پیروز و سربلند بود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همیشه مردم را به خواندن [[نماز جماعت]] سفارش می‌‌کرد و بر این امر اهمیت فراوان قائل بود. غالباً در [[مسجد|مسجدی]] که می‌‌رفت، [[نماز ظهر]] را با مردم می‌‌خواند، سپس برای [[نماز عصر]]، یکی از مؤمنین را که [[عدالت|عدالتش]] ثابت بود به عنوان امام جماعت برمی‌‌گزید و خود نیز به او اقتدا می‌‌کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[محدث نوری|میرزا حسین نوری]] در [[مستدرک الوسائل (کتاب)|مستدرک الوسائل]] می‌‌نویسد: سید مرتضی نجفی که مرد عادل و باتقوی و فرد مورد اعتمادی است و در اوایل عمرش شیخ جعفر را درک کرده بود، به من گفت: روزی شیخ جعفر برای [[نماز]] ظهر تاخیر کرد و به مسجد نیامد. مردم که از آمدن شیخ ناامید شدند، نماز را فرادی خواندند، چیزی نگذشته بود که شیخ وارد مسجد شد و با ناراحتی مردم را سرزنش کرد که چرا نماز را فرادی می‌‌خوانید؟ مگر یک نفر عادل بین شما نیست که به او اقتدا کنید؟ سپس مؤمنی را دید که تا اندازه‌ای امکانات مالی نیز داشت و نماز می‌‌خواند، فوراً به او اقتدا کرده و به نماز ایستاد. مردم که شیخ را دیدند به آن مؤمن اقتدا کرده، همه پشت سر او ایستادند و اقتدا کردند. آن مؤمن به قدری شرمنده شد که نمی‌‌دانست چگونه نماز را تمام کند. پس از ادای نماز ظهر کنار رفته و به شیخ عرض کرد: باید نماز عصر را خود جناب عالی امامت کنید. شیخ خودداری کرد. او اصرار نمود، تا این که بالاخره شیخ ‌گفت: حال که اصرار می‌‌کنی، اگر پولی بدهی که همین جا بر فقرا تقسیم کنیم، از امامت تو صرف نظر می‌‌کنیم. آن مرد پذیرفت و دویست شامی‌‌ (که پول رایج آن زمان بود) به شیخ پرداخت و شیخ جعفر قبل از شروع به نماز عصر، دستور داد فقرا را جمع کنند و پول‌ها را بر آن‌ها تقسیم نمود سپس به نماز ایستاد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[محدث نوری]]، همچنین در «مستدرک» این چنین کاشف الغطاء را ستایش می‌‌کند: «بزرگ بزرگان، شمشیر بران [[اسلام]]، استاد پژوهش و تحقیق، آیت عجیب خداوند که عقل‌ها از درک آن قاصرند و زبان‌ها لال، اگر به علم و دانش او بنگری، کتاب &amp;quot;[[کشف الغطاء عن مبهمات شریعة الغراء (کتاب)|کشف الغطاء]]&amp;quot; او که در هنگام سفر نوشته است، تو را از امری بزرگ باخبر می‌‌سازد و از مقامی‌‌ والا در مراتب علوم دینی او، چه اصول باشد و چه فروع، آگاه می‌‌کند».&amp;lt;ref&amp;gt; خاتمه مستدرک علامه نوری.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شیخ نسبت به مذهب خیلی [[تعصب]] داشت و در برابر دشمنان [[حق]]، بی پروا می‌‌ایستاد و مقاومت می‌‌کرد. هنگامی‌‌ که [[وهابیت|وهابی‌ها]] به [[نجف]] یورش آوردند و به غارتگری و جنایت دست زدند، شیخ جعفر بزرگ با دست و زبان با آنان [[جهاد]] کرد و از مذهب دفاع نمود، تا آنجا که جبهه‌ای در مقابل آنان گشود و رزمندگانی را برای دفاع از دین آماده ساخت و خود همراه علما و بزرگان دین پیشاپیش آنان به راه افتاد و پس از نبردی سهمگین آنان را تار و مار کرده، از نجف راند و رئیس آن‌ها که سعود نام داشت (و شاید از نیاکان ملک فهد، پادشاه کنونی عربستان باشد) ناچار پا به فرار گذاشته و برای انتقام جویی به [[کربلا]] حمله کرد، چون دیگر توان مقاومت در برابر یاران شیخ جعفر را نداشت و اهل کربلا با این که بیشتر از اهل [[نجف]] بودند، تاب مقاومت نیاورده، تسلیم ستمگران شدند. پس از آن حادثه برای این که نجف اشرف از هر گزندی مصون بماند، شیخ جعفر قیام به ساختن سور نجف (دیواری بزرگ در اطراف نجف اشرف) نمود و محمدحسن خان صدر اصفهانی به دستور آن بزرگوار کار ساختمانی این سور مهم را به عهده گرفت و بنا کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کاشف الغطاء مسافرت‌هاى گوناگون مى نمود و در هر شهر و مملکت مورد استقبال هیئت دولت و دانشمندان و رجال آنجا قرار مى گرفت. او در [[بیت المقدس]] در مؤتمر اسلامى که علماى مذاهب اسلامى در آن شرکت داشتند، حاضر گردید و به خواهش علماى [[فلسطین]] پس از [[نماز مغرب]] بر مکان بلندى که براى سخنرانى اش قرار داده بودند، در مقابل پنجاه هزار نفر به منبر رفت و منبر او بیش از یک ساعت و نیم به طول انجامید. وى در آن جلسه چنان همه را شیفته سخنان خود نمود که پس از ختم منبر از حضرتش خواستار شدند تا در [[نماز عشا]] به او اقتدا کنند. وى پذیرفت و همه علماى مذاهب چهارگانه و حتى [[وهابیت|وهابیان]] و [[ناصبی|نواصب]] و [[خوارج]] نیز به او اقتدا کردند. در مدتى که وى در [[قدس]] توقف داشت، همه آنان در نمازهاى پنج گانه به او اقتدا مى کردند.&amp;lt;ref&amp;gt;زندگانى و شخصیت شیخ انصارى، ص ۴۷۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==وفات==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سرانجام شیخ جعفر کاشف الغطاء پس از گذراندن عمری سرشار از خدمت به مکتب و امت [[اسلام]]، در روز چهارشنبه، ۲۲ یا ۲۷ [[رجب]] سال ۱۲۲۸ هـ.ق، در هفتاد و چهار سالگی، به لقای خدا شتافت و زندگی جاودان خود را آغاز کرد. وی در [[نجف]] در یکی از حجره های مدرسه ای که بنا کره بود دفن شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*&amp;quot;شیخ جعفر کبیر کاشف الغطاء&amp;quot;، مجموعه فقهای نامدار شیعه، عبدالرحیم عقیقی بخشایشی، ص ۳۱۵.&lt;br /&gt;
{{سنجش کیفی&lt;br /&gt;
|سنجش=شده&lt;br /&gt;
|شناسه= خوب&lt;br /&gt;
|عنوان بندی مناسب= خوب&lt;br /&gt;
|کفایت منابع و پی نوشت ها= خوب&lt;br /&gt;
|رعایت سطح مخاطب عام= خوب&lt;br /&gt;
|رعایت ادبیات دانشنامه ای= متوسط&lt;br /&gt;
|جامعیت= خوب &lt;br /&gt;
|رعایت اختصار= خوب&lt;br /&gt;
|سیر منطقی= خوب&lt;br /&gt;
|کیفیت پژوهش= خوب&lt;br /&gt;
|رده= دارد&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
[[رده:علمای قرن سیزدهم]][[رده:علماء شیعه]][[رده:فقیهان]][[رده:اصولیون]][[رده:مراجع تقلید]][[رده:مدفونین در نجف]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>مهدی موسوی</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%B4%DB%8C%D8%AE_%D8%A7%D8%B3%D8%AF%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87_%DA%A9%D8%A7%D8%B8%D9%85%DB%8C&amp;diff=161418</id>
		<title>شیخ اسدالله کاظمی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%B4%DB%8C%D8%AE_%D8%A7%D8%B3%D8%AF%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87_%DA%A9%D8%A7%D8%B8%D9%85%DB%8C&amp;diff=161418"/>
		<updated>2026-04-18T07:23:42Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;مهدی موسوی: مهدی موسوی صفحهٔ شیخ اسدالله کاظمینی را به شیخ اسدالله کاظمی منتقل کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;'''«شیخ اسدالله کاظمی»''' معروف به «ملا اسدالله تُستری» (۱۲۳۴-۱۱۸۶ ق)، [[فقیه|فقیه]] و اصولی بزرگ [[شیعه]] در قرن سیزدهم هجری و از شاگردان [[شیخ جعفر کاشف الغطاء]] و [[سید محمد مهدی بحرالعلوم|علامه بحرالعلوم]] بود. ملا اسدالله کاظمى از مراجع تقلید و بزرگان علماى [[امامیه]] در ادوار اخیر بود که تحقیقاتش در میان علما مشهور و متداول بوده و آراء و نظریات فقهی و اصولی او مورد قبول بسیارى از علماى معاصر و پس از وى قرار گرفته است.&lt;br /&gt;
{{شناسنامه عالم&lt;br /&gt;
|نام کامل = شیخ اسدالله تستری کاظمی&lt;br /&gt;
||تصویر=&lt;br /&gt;
|زادروز =  ۱۱۸۶ قمری&lt;br /&gt;
|زادگاه =  دزفول &lt;br /&gt;
|وفات =   ۱۲۳۴ قمری&lt;br /&gt;
|مدفن =  [[نجف]]&lt;br /&gt;
|اساتید =  [[سید علی طباطبایی]]، [[شیخ جعفر کاشف الغطاء]]، [[وحید بهبهانی|وحید بهبهانی]]، [[سید محمد مهدی بحرالعلوم|سید محمدمهدی بحرالعلوم]]، [[میرزای قمی]]،...&lt;br /&gt;
|شاگردان =  [[سید عبدالله شبر]]، شیخ موسی کاشف الغطاء، شیخ علی کاشف الغطاء، سید علی عاملی،...&lt;br /&gt;
|آثار =  کشف القناع عن وجوه حجیة الاجماع، [[مقابس الأنوار (کتاب)|مقابس الأنوار]]، منهج التحقیق فی حکمی التوسعة و التضییق، مناهج الاصول،... &lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==ولادت و خاندان==&lt;br /&gt;
اسدالله بن اسماعیل دزفولی تستری کاظمی (کاظمینی) در سال ۱۱۸۵ یا ۱۱۸۶ قمری در دزفول (شوشتر) به دنیا آمد. او از اوایل عمر در بیت علم و بیوت علمای [[عراق]] نشو و نما نمود. پدرش حاج اسماعیل دزفولی از اهل علم و صلاح و [[تقوا]] بود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برادران شیخ اسدالله نیز، حجج اسلام: آقا باقر، آقا کاظم، آقا تقی، آقا حسن و آقا مهدی بودند، که بعد از پدر و برادر، وارث علوم این خاندان گردیدند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شیخ اسدالله کاظمی داماد و شاگرد [[شیخ جعفر کاشف الغطاء|شیخ جعفر کاشف الغطاء]] بود و خود فرزندی به نام شیخ اسماعیل داشت که متأسفانه این مجتهد ربانی قبل از پدر در [[عراق]] به طاعون مبتلا شد و جهان فانی را وداع نمود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== تحصیل و استادان ==&lt;br /&gt;
ملا اسدالله کاظمی بعد از تحصیل مقدمات در [[کربلا]]، به حوزۀ درس [[سید علی طباطبایی]] (صاحب [[ریاض المسائل (کتاب)|ریاض]]) رفت و سپس در درس استاد کل [[وحید بهبهانی]] شرکت کرد. او در ابتدای کتاب معروف خود «مقابس الانوار»، درباره سید علی طباطبایی می نویسد: «اولُ مشایخی و اساتیذی و سنادی و ملاذی و عمادی» و درباره وحید بهبهانی می نویسد: «شیخی و استاذی فی مبادئ تحصیلی و شیخ مشایخی، المحقق الثالث و العلامة الثانی». ملا اسدالله در آثار خود از وحید بهبهانی با عنوان «الاستاذ الاعظم» یاد می کند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ایشان بعد از آن به [[نجف]] رفت و در درس علامه [[سید محمد مهدی بحرالعلوم]] (م ۱۲۱۲ قمری) و [[شیخ جعفر کاشف الغطاء]] (م ۱۲۲۷ قمری) -که پدر همسر اوست- حاضر شد. پس از فوت شیخ جعفر کاشف الغطاء، [[مرجعیت]] به وى منتقل شد و بسیارى از مردم در امر تقلید به او روى آوردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شوشتری از علامه بحرالعلوم بسیار تجلیل می کند و در آثار خود از او با عنوان «الاستاذ الشریف» و «الاستاذ العلامة الشریف» یاد می کند. او درباره سید می نویسد: «شیخی و استاذی و سیدی و سندی و عمادی». او از شیخ جعفر کاشف الغطاء نیز بسیار تجلیل می کند و از او با عنوان «شیخی و استاذی و جدّ اولادی» یاد می کند. شیخ اسدالله کاظمی بیست و پنج ساله بود که توانست از اساتید خود اجازه [[اجتهاد]] دریافت کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
غیر از اساتید او، سه تن از علما نیز به ملا اسدالله [[اجازه (علم الحدیث)|اجازه روایت]] داده اند. این سه تن عبارت اند از: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* میرزا محمدمهدی شهرستانی (۱۲۱۶ قمری): او از علمای شهر کربلا و از شاگردان وحید بهبهانی بود که در [[تفسیر قرآن|تفسیر]] بسیار مهارت داشت و بسیاری از بزرگان از او اجازه روایت داشتند. از او سه کتاب فقهی و تفسیر بعضی سوره ها باقی مانده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* [[میرزای قمی]]: وی از مراجع تقلید [[ایران]] بود که کتاب «[[قوانین الاصول]]» او سال ها محور بحث در حوزه های علمیه بود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* [[شیخ احمد احسایی]] (۱۲۴۱ قمری): او در اجازۀ خود خاطر نشان می کند که ملا اسدالله لایق [[اجازه (علم الحدیث)|اجازه]] دادن است، نه اجازه گرفتن و اجازه خواستن او به تنجیز شبیه تر است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== تدریس و شاگردان ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شیخ اسدالله کاظمی بیشتر عمر خود را در شهر [[کاظمین]] سکونت نمود و آنجا به تدریس اشتغال داشت و در تدریس و تربیت شاگردان نیز کوشا بود و عالمان بزرگی تربیت کرد که به چند تن از آنان اشاره می شود:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* [[شیخ موسی کاشف الغطاء]](۱۲۴۱ قمری): او فرزند [[شیخ جعفر کاشف الغطاء]] است که در علم [[فقه]] بسیار مهارت داشت. او ابتدا در دروس ملا اسدالله شرکت کرد و بعد از آن در درس پدرش شیخ جعفر کاشف الغطاء حاضر شد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* [[شیخ علی کاشف الغطاء]](۱۲۵۴ قمری): بعد از وفات برادرش شیخ موسی کاشف الغطاء، مرجعیت و ریاست علمی به او رسید. کتاب «[[العناوین (کتاب)|العناوین]]» تقریرات درس او است که توسط شاگردش [[عبد الفتاح حسینی مراغی]](م، ۱۲۵۰ ق) تدوین شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* شیخ حسن کاشف الغطاء(۱۲۶۲ قمری): او صاحب کتاب «أنوار الفقاهه» است و بعد از برادرش شیخ علی کاشف الغطاء، زمام امور را به دست گرفت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* شیخ اسماعیل بن ملا اسدالله تستری(۱۲۴۷ قمری): او فرزند ملا اسدالله بود که در جوانی حدود سال ۱۲۴۷ قمری در طاعون [[عراق]] از دنیا رفت. او حوزۀ درسی نیز داشت و شاگردانی نیز تربیت کرد. رساله در [[اصول دین]]، «المنهاج» در [[اصول فقه]]، رساله در مناسک [[حج]] و رسالۀ عملیه از جمله آثار او است. او به غیر از پدر،، از شاگردان [[سید عبدالله شبر]] نیز بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* شیخ حسن بن ملا اسدالله تستری(۱۲۹۸ قمری): او فرزند دیگر ملا اسدالله و فقیهی بزرگ بود که از [[شیخ انصاری]] اجازه [[اجتهاد]] داشته است. کتاب «انوار مشارق الاقمار من احکام النبی المختار» در فقه، «مسلک النجاة الی معرفة الزکاة»، «کتاب المواریث»، «شرح [[شرائع الاسلام]]»، «کتاب النکاح» و «کتاب الوقف» از آثار اوست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* احمد بن محمدعلی کرمانشاهی(۱۲۳۵ قمری): او نوادۀ [[وحید بهبهانی]] و صاحب کتاب «مرآة الاحوال» است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* شیخ عبدالنبی کاظمی(۱۲۵۶ قمری): صاحب کتاب «تکملة الرجال» در تعلیقه بر کتاب «[[نقد الرجال]]» [[سید مصطفی تفرشی]] است که آن را در نیمۀ [[ربیع الثانی]] ۱۲۴۰ قمری نوشته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* سید علی بن سید محمدامین عاملی: جدّ [[سید محسن امین]] صاحب کتاب «[[اعیان الشیعه (کتاب)|اعیان الشیعة]]» است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* شیخ عبدالوهاب بن محمدعلی قزوینی(۱۲۷۰ قمری).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* صدرالدین محمد بن صالح عاملی(۱۲۶۳ قمری).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''اجازات:'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ملا اسدالله کاظمی برای بعضی از علما نیز اجازاتی صادر کرده است، که می توان به دو تن اشاره کرد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* [[سید عبدالله شبر]](۱۲۴۹ قمری): ایشان از علمای [[کاظمین]] بود که «[[تفسیر القرآن الکریم (شبر) (کتاب)|تفسیر القرآن الکریم]]» او معروف است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* شیخ عبدالوهاب بن محمدعلی قزوینی(۱۲۷۰ قمری).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==آثار و تألیفات==&lt;br /&gt;
شیخ اسدالله کاظمی از خود آثاری چند به یادگار گذاشت که این آثار در نوع خود کم نظیر است. این آثار پر از تحقیقات عمیق است. او این آثار را به قدری محکم نوشت که توانست در بعضی از موارد، به کلی نظر علما را تغییر دهد و مسیر علم را در مسیری دیگر اندازد. آثار او از این قرار است: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱ـ کشف القناع عن وجوه حجیة الاجماع؛ یکی از راه های استنباط [[احکام شرعی]]، [[اجماع]] است. اجماع از دیدگاه [[شیعه]]، به خودی خود، حجت نیست، بلکه در صورتی حجت است که از آن قول [[معصوم]] کشف شود. بزرگان شیعه برای کشف قول معصوم از اجماع راه هایی بیان کرده اند که ملا اسدالله این طرق را جمع آوری کرده است و آن ها را به دوازده طریق رسانده است. اجماع به دو قسم محصّل و منقول تقسیم می شود. تا پیش از ملا اسدالله، اجماع منقول نزد علما حجت بود و توان آن را داشت تا با روایتی که [[خبر واحد]] بود، معارضه کند. ملا اسدالله با نوشتن کتاب «کشف القناع» حجیت این اجماع را زیر سؤال برد و بعد از او دیگر علما به حجیت اجماع منقول اعتنایی نکردند. وقتی کسی نزد [[شیخ محمدطه نجف|شیخ محمد طه نجف]] یکی از مدرسان و عالمان [[نجف]] سخن از اجماع منقول می کرد، می فرمود: مگر بعد از شیخ اسدالله اجماع منقولی باقی ماند؟ [[شیخ انصارى]] در پایان مبحث «اجماع» از کتاب «[[فرائد الاصول]]»، پیش از نقل کلامش از «کشف القناع»، کاظمی را ستوده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲ـ منهج التحقیق فی حکمی التوسعة و التضییق؛ که در [[شوال]] ۱۲۱۰ قمری آن را نگاشته است. [[شیخ جعفر کاشف الغطاء]] و سید محمد بن حیدر بر این رساله [[تقریظ]] نوشته اند. این رساله دربارۀ توسعه یا تضییق [[نماز]]های قضا شده است و خلاصۀ مطالب «کشف القناع» نیز در این رساله آمده است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳ـ [[مقابس الأنوار (کتاب)|مقابس الأنوار و نفائس الاسرار فی احکام النبی المختار و عترته الاطهار]]؛ کتاب معروف او در [[فقه]] است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴ـ تراجم مشاهیر العلماء، یا رجال شیخ اسدالله؛ به نظر می آید این کتاب همان مقدمۀ کتاب «مقابس الانوار» است، اما [[شیخ آقا بزرگ تهرانی|آقا بزرگ تهرانی]] معتقد است که این کتاب غیر از آن است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵ـ ارجوزة فی اصول الفقه؛ ملا اسدالله «[[زبدة الاصول (کتاب)|زبدة الاصول]]» [[شیخ بهایی]] را در این اثر به [[شعر]] در آورده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶ـ مناهج الاصول؛ شیخ اسدالله تستری در کتاب «کشف القناع» در چند مورد به این کتاب ارجاع می دهد و در یک جا از آن به «المناهج الغرویة» نام می برد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷ـ الوسائل فی الفقه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸ـ التکملة تعلیقه علی [[شرایع الاسلام]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۹ـ تعلیقه بر «[[شرح لمعه|الروضة البهیة]] (شرح لمعه)»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۰ـ [[حاشیه]] بر «بغیة الطالب» [[رساله]] عملیۀ [[شیخ جعفر کاشف الغطاء]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۱ـ تحفة الراغب در ترجمۀ «بغیة الطالب» به فارسی؛ این کتاب اولین کتاب او است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۲ـ رساله در اَحراز و ادعیه و [[تعویذ]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۳ـ اللؤلؤ المسجور فی معنی الطهور؛ که آن را گاه «لامعة السطور» نیز می گویند. او این کتاب را در ۲۴ [[ذی القعده]] سال ۱۲۱۶ قمری نوشته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۴ـ حجیة الظن الطریقی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۵ـ الحقیقة الشرعیة؛ که در نهایت تحقیق و بسط است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۶ـ دفع شبهة المنع عن العمل بالأخبار المأثورة المخالفة لعموم الکتاب و السنة&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۷ـ روضة الاصول؛ در [[اصول فقه‌‌‌‌|اصول فقه]] است. عناوین آن به صورت روضه روضه می باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۸ـ مناهج الاعمال فی الاصول&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۹ـ مستطرفات من الکلام؛ در ردّ [[وحید بهبهانی]] است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۰ـ سؤال و جواب&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۱ـ تکلیف الکفار بالفروع؛ بسیار مبسوط نوشته شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۲ـ رساله در تحقیق احکام ظاهریه و واقعیه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۳ـ شرح «[[قواعد الأحکام (کتاب)|قواعد الاحکام]]» اثر [[علامه حلی]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۴ـ مبلغ النظر و نتیجة الفکر فی مسألة جری فیها الکلام بین علماء العصر؛ کتاب فقهی است. این رساله به نام های رساله در «[[قاعده من ملک]]» یا «رسالۀ اقراریه» نیز خوانده می شود. او این رساله را در ردّ [[شیخ جعفر کاشف الغطاء]] نوشت. نقل است که وقتی کاشف الغطاء این رساله را دید، از نظر خود برگشت و گفت تمام گفته های شیخ اسدالله در این رساله درست است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==وفات==&lt;br /&gt;
مرحوم ملا اسدالله کاظمی سرانجام در سال ۱۲۳۴ قمری در [[کاظمین]] دار فانی را وداع گفت. او را در [[نجف]] اشرف در کنار قبر [[شیخ جعفر کاشف الغطاء]] به خاک سپردند. مقبره شیخ جعفر در یکی از حجرات مدرسه اش در محله عماره نجف قرار دارد و بر آن قبه ای ساخته اند که ملا اسدالله و چهل تن از خاندان شیخ جعفر در آن آرمیده اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*&amp;quot;شیخ اسدالله کاظمینی&amp;quot;، پایگاه اطلاع‌رسانی حوزه.&lt;br /&gt;
*دائرةالمعارف بزرگ اسلامی، جلد ۸، تهران، چاپ اول، ۱۳۷۷.&lt;br /&gt;
*&amp;quot;شیخ اسدالله کاظمینی&amp;quot;، سایت شعائر.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:علمای قرن سیزدهم]][[رده:علماء شیعه]][[رده:فقیهان]][[رده:اصولیون]][[رده:مراجع تقلید]][[رده:مدفونین در نجف]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>مهدی موسوی</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%B4%DB%8C%D8%AE_%D8%A7%D8%B3%D8%AF%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87_%DA%A9%D8%A7%D8%B8%D9%85%DB%8C%D9%86%DB%8C&amp;diff=161419</id>
		<title>شیخ اسدالله کاظمینی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%B4%DB%8C%D8%AE_%D8%A7%D8%B3%D8%AF%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87_%DA%A9%D8%A7%D8%B8%D9%85%DB%8C%D9%86%DB%8C&amp;diff=161419"/>
		<updated>2026-04-18T07:23:42Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;مهدی موسوی: مهدی موسوی صفحهٔ شیخ اسدالله کاظمینی را به شیخ اسدالله کاظمی منتقل کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;#تغییر_مسیر [[شیخ اسدالله کاظمی]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>مهدی موسوی</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%B4%DB%8C%D8%AE_%D8%A7%D8%B3%D8%AF%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87_%DA%A9%D8%A7%D8%B8%D9%85%DB%8C&amp;diff=161417</id>
		<title>شیخ اسدالله کاظمی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%B4%DB%8C%D8%AE_%D8%A7%D8%B3%D8%AF%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87_%DA%A9%D8%A7%D8%B8%D9%85%DB%8C&amp;diff=161417"/>
		<updated>2026-04-18T07:23:15Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;مهدی موسوی: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;'''«شیخ اسدالله کاظمی»''' معروف به «ملا اسدالله تُستری» (۱۲۳۴-۱۱۸۶ ق)، [[فقیه|فقیه]] و اصولی بزرگ [[شیعه]] در قرن سیزدهم هجری و از شاگردان [[شیخ جعفر کاشف الغطاء]] و [[سید محمد مهدی بحرالعلوم|علامه بحرالعلوم]] بود. ملا اسدالله کاظمى از مراجع تقلید و بزرگان علماى [[امامیه]] در ادوار اخیر بود که تحقیقاتش در میان علما مشهور و متداول بوده و آراء و نظریات فقهی و اصولی او مورد قبول بسیارى از علماى معاصر و پس از وى قرار گرفته است.&lt;br /&gt;
{{شناسنامه عالم&lt;br /&gt;
|نام کامل = شیخ اسدالله تستری کاظمی&lt;br /&gt;
||تصویر=&lt;br /&gt;
|زادروز =  ۱۱۸۶ قمری&lt;br /&gt;
|زادگاه =  دزفول &lt;br /&gt;
|وفات =   ۱۲۳۴ قمری&lt;br /&gt;
|مدفن =  [[نجف]]&lt;br /&gt;
|اساتید =  [[سید علی طباطبایی]]، [[شیخ جعفر کاشف الغطاء]]، [[وحید بهبهانی|وحید بهبهانی]]، [[سید محمد مهدی بحرالعلوم|سید محمدمهدی بحرالعلوم]]، [[میرزای قمی]]،...&lt;br /&gt;
|شاگردان =  [[سید عبدالله شبر]]، شیخ موسی کاشف الغطاء، شیخ علی کاشف الغطاء، سید علی عاملی،...&lt;br /&gt;
|آثار =  کشف القناع عن وجوه حجیة الاجماع، [[مقابس الأنوار (کتاب)|مقابس الأنوار]]، منهج التحقیق فی حکمی التوسعة و التضییق، مناهج الاصول،... &lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==ولادت و خاندان==&lt;br /&gt;
اسدالله بن اسماعیل دزفولی تستری کاظمی (کاظمینی) در سال ۱۱۸۵ یا ۱۱۸۶ قمری در دزفول (شوشتر) به دنیا آمد. او از اوایل عمر در بیت علم و بیوت علمای [[عراق]] نشو و نما نمود. پدرش حاج اسماعیل دزفولی از اهل علم و صلاح و [[تقوا]] بود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برادران شیخ اسدالله نیز، حجج اسلام: آقا باقر، آقا کاظم، آقا تقی، آقا حسن و آقا مهدی بودند، که بعد از پدر و برادر، وارث علوم این خاندان گردیدند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شیخ اسدالله کاظمی داماد و شاگرد [[شیخ جعفر کاشف الغطاء|شیخ جعفر کاشف الغطاء]] بود و خود فرزندی به نام شیخ اسماعیل داشت که متأسفانه این مجتهد ربانی قبل از پدر در [[عراق]] به طاعون مبتلا شد و جهان فانی را وداع نمود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== تحصیل و استادان ==&lt;br /&gt;
ملا اسدالله کاظمی بعد از تحصیل مقدمات در [[کربلا]]، به حوزۀ درس [[سید علی طباطبایی]] (صاحب [[ریاض المسائل (کتاب)|ریاض]]) رفت و سپس در درس استاد کل [[وحید بهبهانی]] شرکت کرد. او در ابتدای کتاب معروف خود «مقابس الانوار»، درباره سید علی طباطبایی می نویسد: «اولُ مشایخی و اساتیذی و سنادی و ملاذی و عمادی» و درباره وحید بهبهانی می نویسد: «شیخی و استاذی فی مبادئ تحصیلی و شیخ مشایخی، المحقق الثالث و العلامة الثانی». ملا اسدالله در آثار خود از وحید بهبهانی با عنوان «الاستاذ الاعظم» یاد می کند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ایشان بعد از آن به [[نجف]] رفت و در درس علامه [[سید محمد مهدی بحرالعلوم]] (م ۱۲۱۲ قمری) و [[شیخ جعفر کاشف الغطاء]] (م ۱۲۲۷ قمری) -که پدر همسر اوست- حاضر شد. پس از فوت شیخ جعفر کاشف الغطاء، [[مرجعیت]] به وى منتقل شد و بسیارى از مردم در امر تقلید به او روى آوردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شوشتری از علامه بحرالعلوم بسیار تجلیل می کند و در آثار خود از او با عنوان «الاستاذ الشریف» و «الاستاذ العلامة الشریف» یاد می کند. او درباره سید می نویسد: «شیخی و استاذی و سیدی و سندی و عمادی». او از شیخ جعفر کاشف الغطاء نیز بسیار تجلیل می کند و از او با عنوان «شیخی و استاذی و جدّ اولادی» یاد می کند. شیخ اسدالله کاظمی بیست و پنج ساله بود که توانست از اساتید خود اجازه [[اجتهاد]] دریافت کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
غیر از اساتید او، سه تن از علما نیز به ملا اسدالله [[اجازه (علم الحدیث)|اجازه روایت]] داده اند. این سه تن عبارت اند از: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* میرزا محمدمهدی شهرستانی (۱۲۱۶ قمری): او از علمای شهر کربلا و از شاگردان وحید بهبهانی بود که در [[تفسیر قرآن|تفسیر]] بسیار مهارت داشت و بسیاری از بزرگان از او اجازه روایت داشتند. از او سه کتاب فقهی و تفسیر بعضی سوره ها باقی مانده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* [[میرزای قمی]]: وی از مراجع تقلید [[ایران]] بود که کتاب «[[قوانین الاصول]]» او سال ها محور بحث در حوزه های علمیه بود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* [[شیخ احمد احسایی]] (۱۲۴۱ قمری): او در اجازۀ خود خاطر نشان می کند که ملا اسدالله لایق [[اجازه (علم الحدیث)|اجازه]] دادن است، نه اجازه گرفتن و اجازه خواستن او به تنجیز شبیه تر است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== تدریس و شاگردان ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شیخ اسدالله کاظمی بیشتر عمر خود را در شهر [[کاظمین]] سکونت نمود و آنجا به تدریس اشتغال داشت و در تدریس و تربیت شاگردان نیز کوشا بود و عالمان بزرگی تربیت کرد که به چند تن از آنان اشاره می شود:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* [[شیخ موسی کاشف الغطاء]](۱۲۴۱ قمری): او فرزند [[شیخ جعفر کاشف الغطاء]] است که در علم [[فقه]] بسیار مهارت داشت. او ابتدا در دروس ملا اسدالله شرکت کرد و بعد از آن در درس پدرش شیخ جعفر کاشف الغطاء حاضر شد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* [[شیخ علی کاشف الغطاء]](۱۲۵۴ قمری): بعد از وفات برادرش شیخ موسی کاشف الغطاء، مرجعیت و ریاست علمی به او رسید. کتاب «[[العناوین (کتاب)|العناوین]]» تقریرات درس او است که توسط شاگردش [[عبد الفتاح حسینی مراغی]](م، ۱۲۵۰ ق) تدوین شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* شیخ حسن کاشف الغطاء(۱۲۶۲ قمری): او صاحب کتاب «أنوار الفقاهه» است و بعد از برادرش شیخ علی کاشف الغطاء، زمام امور را به دست گرفت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* شیخ اسماعیل بن ملا اسدالله تستری(۱۲۴۷ قمری): او فرزند ملا اسدالله بود که در جوانی حدود سال ۱۲۴۷ قمری در طاعون [[عراق]] از دنیا رفت. او حوزۀ درسی نیز داشت و شاگردانی نیز تربیت کرد. رساله در [[اصول دین]]، «المنهاج» در [[اصول فقه]]، رساله در مناسک [[حج]] و رسالۀ عملیه از جمله آثار او است. او به غیر از پدر،، از شاگردان [[سید عبدالله شبر]] نیز بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* شیخ حسن بن ملا اسدالله تستری(۱۲۹۸ قمری): او فرزند دیگر ملا اسدالله و فقیهی بزرگ بود که از [[شیخ انصاری]] اجازه [[اجتهاد]] داشته است. کتاب «انوار مشارق الاقمار من احکام النبی المختار» در فقه، «مسلک النجاة الی معرفة الزکاة»، «کتاب المواریث»، «شرح [[شرائع الاسلام]]»، «کتاب النکاح» و «کتاب الوقف» از آثار اوست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* احمد بن محمدعلی کرمانشاهی(۱۲۳۵ قمری): او نوادۀ [[وحید بهبهانی]] و صاحب کتاب «مرآة الاحوال» است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* شیخ عبدالنبی کاظمی(۱۲۵۶ قمری): صاحب کتاب «تکملة الرجال» در تعلیقه بر کتاب «[[نقد الرجال]]» [[سید مصطفی تفرشی]] است که آن را در نیمۀ [[ربیع الثانی]] ۱۲۴۰ قمری نوشته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* سید علی بن سید محمدامین عاملی: جدّ [[سید محسن امین]] صاحب کتاب «[[اعیان الشیعه (کتاب)|اعیان الشیعة]]» است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* شیخ عبدالوهاب بن محمدعلی قزوینی(۱۲۷۰ قمری).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* صدرالدین محمد بن صالح عاملی(۱۲۶۳ قمری).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''اجازات:'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ملا اسدالله کاظمی برای بعضی از علما نیز اجازاتی صادر کرده است، که می توان به دو تن اشاره کرد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* [[سید عبدالله شبر]](۱۲۴۹ قمری): ایشان از علمای [[کاظمین]] بود که «[[تفسیر القرآن الکریم (شبر) (کتاب)|تفسیر القرآن الکریم]]» او معروف است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* شیخ عبدالوهاب بن محمدعلی قزوینی(۱۲۷۰ قمری).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==آثار و تألیفات==&lt;br /&gt;
شیخ اسدالله کاظمی از خود آثاری چند به یادگار گذاشت که این آثار در نوع خود کم نظیر است. این آثار پر از تحقیقات عمیق است. او این آثار را به قدری محکم نوشت که توانست در بعضی از موارد، به کلی نظر علما را تغییر دهد و مسیر علم را در مسیری دیگر اندازد. آثار او از این قرار است: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱ـ کشف القناع عن وجوه حجیة الاجماع؛ یکی از راه های استنباط [[احکام شرعی]]، [[اجماع]] است. اجماع از دیدگاه [[شیعه]]، به خودی خود، حجت نیست، بلکه در صورتی حجت است که از آن قول [[معصوم]] کشف شود. بزرگان شیعه برای کشف قول معصوم از اجماع راه هایی بیان کرده اند که ملا اسدالله این طرق را جمع آوری کرده است و آن ها را به دوازده طریق رسانده است. اجماع به دو قسم محصّل و منقول تقسیم می شود. تا پیش از ملا اسدالله، اجماع منقول نزد علما حجت بود و توان آن را داشت تا با روایتی که [[خبر واحد]] بود، معارضه کند. ملا اسدالله با نوشتن کتاب «کشف القناع» حجیت این اجماع را زیر سؤال برد و بعد از او دیگر علما به حجیت اجماع منقول اعتنایی نکردند. وقتی کسی نزد [[شیخ محمدطه نجف|شیخ محمد طه نجف]] یکی از مدرسان و عالمان [[نجف]] سخن از اجماع منقول می کرد، می فرمود: مگر بعد از شیخ اسدالله اجماع منقولی باقی ماند؟ [[شیخ انصارى]] در پایان مبحث «اجماع» از کتاب «[[فرائد الاصول]]»، پیش از نقل کلامش از «کشف القناع»، کاظمی را ستوده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲ـ منهج التحقیق فی حکمی التوسعة و التضییق؛ که در [[شوال]] ۱۲۱۰ قمری آن را نگاشته است. [[شیخ جعفر کاشف الغطاء]] و سید محمد بن حیدر بر این رساله [[تقریظ]] نوشته اند. این رساله دربارۀ توسعه یا تضییق [[نماز]]های قضا شده است و خلاصۀ مطالب «کشف القناع» نیز در این رساله آمده است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳ـ [[مقابس الأنوار (کتاب)|مقابس الأنوار و نفائس الاسرار فی احکام النبی المختار و عترته الاطهار]]؛ کتاب معروف او در [[فقه]] است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴ـ تراجم مشاهیر العلماء، یا رجال شیخ اسدالله؛ به نظر می آید این کتاب همان مقدمۀ کتاب «مقابس الانوار» است، اما [[شیخ آقا بزرگ تهرانی|آقا بزرگ تهرانی]] معتقد است که این کتاب غیر از آن است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵ـ ارجوزة فی اصول الفقه؛ ملا اسدالله «[[زبدة الاصول (کتاب)|زبدة الاصول]]» [[شیخ بهایی]] را در این اثر به [[شعر]] در آورده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶ـ مناهج الاصول؛ شیخ اسدالله تستری در کتاب «کشف القناع» در چند مورد به این کتاب ارجاع می دهد و در یک جا از آن به «المناهج الغرویة» نام می برد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷ـ الوسائل فی الفقه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸ـ التکملة تعلیقه علی [[شرایع الاسلام]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۹ـ تعلیقه بر «[[شرح لمعه|الروضة البهیة]] (شرح لمعه)»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۰ـ [[حاشیه]] بر «بغیة الطالب» [[رساله]] عملیۀ [[شیخ جعفر کاشف الغطاء]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۱ـ تحفة الراغب در ترجمۀ «بغیة الطالب» به فارسی؛ این کتاب اولین کتاب او است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۲ـ رساله در اَحراز و ادعیه و [[تعویذ]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۳ـ اللؤلؤ المسجور فی معنی الطهور؛ که آن را گاه «لامعة السطور» نیز می گویند. او این کتاب را در ۲۴ [[ذی القعده]] سال ۱۲۱۶ قمری نوشته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۴ـ حجیة الظن الطریقی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۵ـ الحقیقة الشرعیة؛ که در نهایت تحقیق و بسط است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۶ـ دفع شبهة المنع عن العمل بالأخبار المأثورة المخالفة لعموم الکتاب و السنة&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۷ـ روضة الاصول؛ در [[اصول فقه‌‌‌‌|اصول فقه]] است. عناوین آن به صورت روضه روضه می باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۸ـ مناهج الاعمال فی الاصول&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۹ـ مستطرفات من الکلام؛ در ردّ [[وحید بهبهانی]] است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۰ـ سؤال و جواب&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۱ـ تکلیف الکفار بالفروع؛ بسیار مبسوط نوشته شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۲ـ رساله در تحقیق احکام ظاهریه و واقعیه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۳ـ شرح «[[قواعد الأحکام (کتاب)|قواعد الاحکام]]» اثر [[علامه حلی]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۴ـ مبلغ النظر و نتیجة الفکر فی مسألة جری فیها الکلام بین علماء العصر؛ کتاب فقهی است. این رساله به نام های رساله در «[[قاعده من ملک]]» یا «رسالۀ اقراریه» نیز خوانده می شود. او این رساله را در ردّ [[شیخ جعفر کاشف الغطاء]] نوشت. نقل است که وقتی کاشف الغطاء این رساله را دید، از نظر خود برگشت و گفت تمام گفته های شیخ اسدالله در این رساله درست است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==وفات==&lt;br /&gt;
مرحوم ملا اسدالله کاظمی سرانجام در سال ۱۲۳۴ قمری در [[کاظمین]] دار فانی را وداع گفت. او را در [[نجف]] اشرف در کنار قبر [[شیخ جعفر کاشف الغطاء]] به خاک سپردند. مقبره شیخ جعفر در یکی از حجرات مدرسه اش در محله عماره نجف قرار دارد و بر آن قبه ای ساخته اند که ملا اسدالله و چهل تن از خاندان شیخ جعفر در آن آرمیده اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*&amp;quot;شیخ اسدالله کاظمینی&amp;quot;، پایگاه اطلاع‌رسانی حوزه.&lt;br /&gt;
*دائرةالمعارف بزرگ اسلامی، جلد ۸، تهران، چاپ اول، ۱۳۷۷.&lt;br /&gt;
*&amp;quot;شیخ اسدالله کاظمینی&amp;quot;، سایت شعائر.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:علمای قرن سیزدهم]][[رده:علماء شیعه]][[رده:فقیهان]][[رده:اصولیون]][[رده:مراجع تقلید]][[رده:مدفونین در نجف]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>مهدی موسوی</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%B4%DB%8C%D8%AE_%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF_%D9%82%D9%85%DB%8C&amp;diff=161410</id>
		<title>شیخ احمد قمی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%B4%DB%8C%D8%AE_%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF_%D9%82%D9%85%DB%8C&amp;diff=161410"/>
		<updated>2026-04-17T14:05:16Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;مهدی موسوی: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{شناسنامه عالم&lt;br /&gt;
||نام کامل = شیخ احمد قمی&lt;br /&gt;
||تصویر= [[پرونده:Ahmad ghomi.jpg]]&lt;br /&gt;
||زادروز = ۹۴۹ قمری&lt;br /&gt;
|زادگاه = [[قم]]&lt;br /&gt;
|وفات =  قرن یازدهم قمری&lt;br /&gt;
|مدفن = آیودیا، تایلند&lt;br /&gt;
|اساتید =  &lt;br /&gt;
|شاگردان =&lt;br /&gt;
|آثار = &lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
'''شیخ احمد قمی''' از علمای [[شیعه]] اهل [[قم]] در قرن دهم و یازدهم هجری بود. وی در ایام جوانی به کشور تایلند سفر کرد، که منشأ ترویج و تبلیغ [[اسلام|دین اسلام]] و [[فرهنگ]] تشیع در آن سرزمین شد. شیخ احمد قمی‌‌ پس از مدتی به مقام [[شیخ الاسلام|شیخ الاسلامی]] در آن دیار رسید و با تدبیر خود، موجب پیشرفت و توسعه سیاسی و اقتصادی مرکز حکومت شد. مزار او اکنون در دانشکده تربیت معلم شهر آیودیا، واقع در هشتاد کیلومتری شهر بانکوک (مرکز تایلند) قرار دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==ولادت و تحصیلات==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
احمد قمی در سال ۹۴۹ قمری (۱۵۴۳ میلادی) در محله قدیمی ‌‌چهارمردان [[قم]]، در خانواده‌ای متدین دیده به جهان گشود.&amp;lt;ref&amp;gt; «مسلمانان تایلند»، سید احمد فدایی، مجله مشکوه، ش ۴۶، ص ۸۶، بهار ۱۳۷۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او دوران کودکی را تحت پرورش‌های اخلاقی و ایمانی پدری پارسا سپری کرد و وقتی به سنین نوجوانی گام نهاد، تصمیم گرفت به تحصیل علوم دینی روی آورد. وی در این راه، آن چنان موفقیتی کسب کرد که پس از مدت زمانی نسبتاً کوتاه، به مدارج علمی ‌‌دست یافت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این توفیق علمی ‌‌موجب گردید که در دوران جوانی به لقب «شیخ» مفتخر گردد و استادان و برخی دانشوران حوزه‌ای که در آن درس می‌‌خواند، مقام علمی‌‌ و شایستگی‌های وی را در آموختن علوم دینی تکریم کنند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==سفر به تایلند==&lt;br /&gt;
دوران جوانی شیخ احمد با روی کار آمدن شاه اسماعیل [[صفویه|صفوی]] و تأسیس سلسله قدرتمند [[شیعه|شیعی]] مقارن بود، که با استحکام قدرت آنان و گسترش روابط [[ایران|ایران]] با کشورهای دیگر، هئیت‌های مذهبی و تجاری از سوی ایران به دیگر کشورها رهسپار شد.&amp;lt;ref&amp;gt; همان.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شیخ احمد از طریق پدر و آشنایان و همکارانش، اطلاعاتی در مورد سرزمین‌های دیگر بدست آورد و عده‌ای از بازرگانان برایش خاطر نشان ساختند که مسافرت با کشتی از طریق بنادر خلیج فارس و دریای عمان و روی آوردن به نواحی جنوب شرقی آسیا چقدر جالب و پرماجرا است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جالب‌تر از این، خبرهایی بود که در مورد راه یافتن [[اسلام]] به این نواحی از طریق تجار مسلمان و ارتباط آنان با امرا و فرمانروایان آن سامان به گوشش می‌‌رسید. شیخ احمد هم علاقه‌مند گردید همراه برادرش محمدسعید در یک سفر تجارتی، به آسیای جنوب شرقی برود تا در صورت مساعدبودن شرایط اجتماعی و فرهنگی آن مناطق، پیام [[توحید|توحید]] و کلمه طیبه حق را به گوش انسان‌های تشنه حقیقت برساند. او اطمینان داشت که حتی با وجود [[شرک|شرک]] و [[بت پرستی|بت‌پرستی]] در برخی جوامع، رایحه یکتاپرستی و [[عدالت]] گستر و آزادگی [[اسلام]] به دلیل تعالیم بسیار غنی خود، می‌‌تواند تیرگی‌ها را کنار بزند و طلوع صبح صادق ایمان را نوید دهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سرانجام این پرورش یافته مکتب [[تشیع]]، با کوله‌باری از [[علم]] و [[ایمان]] به همراه برادرش بار سفر بست و در سال ۱۶۰۲ میلادی و در دوران زمامداری نارسوآن (۱۵۹۰-۱۶۰۵ م) به وسیله یک کشتی بزرگ ایرانی و از طریق سواحل جنوب شرقی [[ایران|ایران]] پس از طی مسیری پرمخاطره وارد تایلند گردید.&amp;lt;ref&amp;gt; تایلند سرزمین طلایی، محمد تمهیدی، ص ۱۸۳؛ تاریخ مذهبی قم، علی‌اصغر فقیهی، ص ۱۵۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در آن زمان به دلیل رونق تجاری، گروه‌های زیادی از بازرگانان اروپایی، عرب و ایرانی در این شهر بسر می‌‌بردند. به همین دلیل، مسافران کشتی حامل شیخ احمد و برادر کوچکترش محمدسعید به منظور تجارت رهسپار تایلند گردیده بودند؛ اما در آن میان، شیخ احمد می‌‌خواست با توانمندی علمی‌‌ و تسلط به چندین زبان خارجی، رایحه عطرآگین توحید را در تایلند بپراکند و بوستانی از فضیلت فراهم سازد.&amp;lt;ref&amp;gt; مجله مشکوة، ش ۴۶، ص ۸۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در آن زمان شهر آیودیا - مرکز سابق تایلند - شهر کوچکی بود که نارسوآن به توسعه‌اش همت گماشت. این شهر تازه رشد یافته، دارای خلأهایی بود که تجار خارجی می‌‌توانستند با معلومات خویش این کاستی‌ها را ترمیم کنند و تنها به تجارت اکتفا نکنند و به کارهای اجرایی هم مشغول شوند. این امر موجب شد که مردمان سرزمین‌های دیگر در امور اداری و حکومتی تایلند نیز فعالیت کنند. همچنین در این دوران در اصول و مناسبات اجتماعی و فکری تغییرات عمده‌ای رخ داد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حکمران‌ها اگرچه بودایی بودند، ولی اجازه رشد و نمو به [[عقاید]] و مذاهب دیگر را می‌‌دادند. لذا نژادهای گوناگونی در دربار فرمانروایان حضور داشتند. تشکیلات حکومتی مرکز مهمی ‌‌برای ورود فرزانگان و افراد لایق به پست‌های اداری بود. افراد شایسته و توانا می‌‌توانستند ضمن اقامت در آن سرزمین، از حمایت‌های حکمرانان بهره‌مند شوند. دولت وقت، سیاست همگرایی را به جای همانندسازی اتخاذ کرد و این شیوه مطلوب به مسلمانان اجازه داد با آرامش در آیودیا سکونت گزینند و به دلیل بروز توانایی‌های ویژه در آنان، بیش از ملیت‌های دیگر وارد حکومت شوند و بسیاری از پست‌های حساس را در نیروی انتظامی، دریایی و خدمات اجتماعی احراز کنند و همانند مردم سیام (تایلند) درجه و القاب دریافت کنند. چنین سیاستی ارتباطات اجتماعی را استوار و با ثبات کرد و مسلمانان بدون هیچ گونه آزار و اذیتی توانستند بر دیانت خویش باقی بمانند و با تبلیغات خود، افراد تایلندی را جذب مذهب خویش نمایند؛ با آنان پیوند برقرار کنند و در مجاور معابد بودایی، مساجدی بنیان نهند.&amp;lt;ref&amp;gt; تایلند سرزمین طلایی، ص ۱۲۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==فعالیت‌های فرهنگی و اجتماعی==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شیخ احمد قمی قبل از سفر سرنوشت ساز به تایلند، خویشتن را به اصول [[اخلاق|اخلاقی]] مطابق با موازین و [[احکام]] [[شرع]] آراسته بود. منش و رفتار او به گونه‌ای بود که حتی افراد بودایی که به صورت افراطی از آیین خود دفاع می‌‌کردند، به مذهبی که شیخ احمد مبلغ آن بود، روی آوردند. وی هم عاشقانه خود را وقف جامعه مسلمانان تایلند کرد و به عنوان رهبر و راهنمای آنان احکام و فرایض دینی را تبیین کرد و در ترویج باورهای [[شیعه|شیعه]] نهایت اهتمام را به خرج داد.&amp;lt;ref&amp;gt; برگرفته از سخنرانی حاج آقا معزی در سمینار بزرگداشت شیخ احمد قمی‌‌ (سال ۱۳۷۳ ش - تایلند).&amp;lt;/ref&amp;gt; او گرچه به عنوان تاجر وارد سیام شد، اما هدف اصلی‌اش ترویج و تبلیغ [[فرهنگ]] اسلامی‌‌ بود و به قول استاد یکی از دانشگاه‌های تایلند و مدیر موسسه پژوهش‌های اقیانوسیه - آسیا، «شیخ احمد اندیشمندی بود در لباس یک تاجر».&amp;lt;ref&amp;gt; سخنرانی دانشیار پلابلانگ کونچاناچوآن (دانشگاه) در سمینار شیخ احمد قمی‌‌ در تایلند.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او علیرغم اهمیت و موقعیت شهر [[قم]] به این مسافرت دست زد؛ در حالی که می‌‌توانست با استعداد خارق‌العاده و توانایی شگفت، نزد اساتید [[حوزه علمیه]] قم به کسب معارف افزونتری بپردازد و به مقام‌های علمی ‌‌برجسته‌ای برسد؛ وطن را ترک گفت و به دوردست‌ها هجرت کرد تا به تبلیغ و نشر معارف [[اسلام]] به عنوان دین برادری و برابری بپردازد.&amp;lt;ref&amp;gt; برگرفته از سخنرانی وی در همان سمینار.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شیخ احمد علاوه بر فعالیت‌های دینی، از تلاش برای پیشرفت و سعادت محل اقامتش غافل نبود. او در محیط آزاد و قانونمندی چون آیودیا به دلیل ذکاوتی که در امور اقتصادی از خویشتن نشان داد و نیز با شایستگی در مدیریت و صفات فردی یک مسلمان صدیق و باپشتکار، به مقامات عالی سیاسی و اجتماعی در تایلند نائل آمد.&amp;lt;ref&amp;gt; تاریخ مذهبی قم، ص ۱۵۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آری، گوهری شب‌افروز از حوزه علمیه قم بیرون آمد و در ظلمانی‌ترین عصرها (به لحاظ شرایط جهانی) چنان در راه نشر فرهنگ [[اهل البیت|اهل بیت]] از خود صلابت و پایداری نشان داد و در مسیر [[حق]] کوشید که خداوند هم او را موفق ساخت و راه‌های روشنی را به رویش گشود که ارمغان آن، وجود شیعیانی قابل توجه در تایلند می‌‌باشد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بی‌پیرایگی، مردم‌داری، مهرورزی، همزیستی با فرودستان، چشم‌پوشی از زخارف دنیا و مهمتر از همه، پایبندی به ارزش‌های معنوی [[دین]] مبین [[اسلام]]، رمز موفقیت او به شمار می‌‌روند. همچنین کوشش‌ها و موقعیت‌های این عنصر گرانمایه، مؤید این حقیقت مسلم است که تعالیم اسلام هماهنگ با [[فطرت]] آدمیان از هر قوم و نژاد و سرزمینی است و اگر غبارهای [[شرک|شرک]] و [[کفر|کفر]] و آفات [[خرافات]] و افکار موهوم از تمایلات عالی انسان‌ها زدوده شود، نور [[توحید|توحید]] بر اعماق وجودشان می‌‌تابد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شیخ احمد پس از یک دهه تلاش مستمر، توانست گروه چائوسن (چائومن) را تشکیل دهد تا به وی در امر تبلیغ دین اسلام در جنوب شرقی آسیا کمک کنند؛ با تلاش وی و دوستان وفادارش، جامعه مسلمانان به شهرت فرهنگی و سیاسی بالایی دست یابند و هر روز بر تعداد آنان افزوده شود. حضور پرقدرت او در دربار سیام، سبب مسافرت تاجران مسلمان به این منطقه گردید و توافق‌نامه‌های تجاری پرسودی منعقد شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فرمانروای وقت، مسلمانان را به عنوان یک اقلیت به رسمیت شناخت؛ زیرا توسعه کمّی و کیفی آنان در سیام افزایش یافته بود و شیخ احمد قمی ‌‌به عنوان رئیس این جامعه دینی برگزیده شد. توطئه برخی عوامل بیگانه، از جمله مهاجمان ژاپنی که می‌‌خواستند در تایلند آشوب به پا کنند، با فراست و [[حکمت]] این شیخ وارسته ناکام ماند و به این ترتیب، مسلمانان در دربار احترام و اعتبار بیشتری بدست آوردند؛ به طوری که بنا به تقاضای شیخ احمد، حاکم وقت فرمان داد معبدی را ویران کرده، به جای آن [[مسجد|مسجدی]] بنا کنند. این مرکز عقیدتی در منطقه دشت بانیکوک بنا گردید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در طول این ده سال، شهرت شیخ احمد چنان رو به فزونی رفت که ملاقات و همکاری با او در امور بازرگانی و فرهنگی، جزو آرزوهای بزرگ تاجران و مسافران و حتی نیروهای بومی ‌‌به شمار می‌‌رفت. در این موقع، شیخ با دختری از خانواده‌ای متشخص به نام «اُب چوای» [[ازدواج]] کرد که نتیجه این وصلت، یک دختر و دو پسر بود. پسر بزرگتر «چوئن» نامیده شد؛ ولی فرزند کوچکتر (ذکور) قبل از آن که به سن ده سالگی برسد، بر اثر بیماری آبله درگذشت؛ دخترش «شی» نام داشت. به این ترتیب، یک خانواده تایلندی از نسل شیخ احمد شکل گرفت.&amp;lt;ref&amp;gt; مجله مشکوة، ش ۴۶، ص ۸۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موقعیت تجاری شیخ احمد که با ویژگی‌های [[اخلاق|اخلاقی]] او توأم گردیده بود، اعتماد و اطمینان گروهی از بازرگانان را چنان برانگیخت که او را به عنوان رئیس صنف خود برگزیدند. همین انتخاب، به وی امکان داد تا گاهی به دیدار فرمانروای آیودیا برود و در این ملاقات‌ها امتیازات مهمی برای رونق کارهای خویش و یارانش بدست آورد.  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این هنگام نارسوآن - فرمانروای وقت - درگذشت و برادرش «اکاتوت ساروت» به قدرت رسید. حاکم جدید بیشتر به عمران و بهبودی اوضاع اجتماعی و اقتصادی سرزمین تحت قلمرو خود می‌‌اندیشید. طبیعی است در این دوره، تاجران هوشمند و باذکاوت موقعیت مناسب‌تری بدست آوردند و زمینه بسط اقتدارشان فزونی گرفت. به دلیل رابطه شیخ احمد با یکی از درباریان، که «چائومن سوراساکتی» نام داشت، رفت و آمد او به مقر حکومت گسترش ویژه‌ای یافت و در موقعیتی قرار گرفت که از نزدیک ناظر تحولات داخلی باشد و از منازعات سیاسی مخفی، که پس از به قدرت رسیدن اکاتوت ساروت میان شاهزادگان در حال تکوین بود، باخبر گردد. او برای رفع این اختلافات تدابیری اندیشید و بانفوذی که در دربار داشت و با تدبیر و [[حکمت]]، توانست شعله‌های تفرقه و دشمنی را خاموش کند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در همین زمان، استعمارگران هلندی و در کنارشان سیاستمداران انگلیسی به منطقه وارد شدند تا با حیله‌هایی از رونق اقتصادی تایلند بهره ببرند. رقابت شدید سیاسی و تجاری بین قوای استعماری و تجار و صاحب منصبان سیامی‌‌ (تایلندی) ارمغان شوم این فزون طلبی باطل بود؛ اما شیخ احمد، خود را از درگیر شدن در چنین رقابت خطرناک دور نگه داشت و کوشید تا جامعه آیودیا را از این حیله جدید آگاه سازد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
طی سال‌های ۱۶۰۵ تا ۱۶۱۵ میلادی، چائوسن سوراساکتی با تأثیرپذیری از افکار و اندیشه‌های شیخ احمد، نفوذ خویش را در دربار افزایش داد و در سال‌های ۱۶۰۹ و ۱۶۱۰ میلادی با کمک سونگ هام برای در دست گرفتن قدرت، یکی از متنفذترین شخصیت‌های کشور درآمد. حاکم جدید وزارت امور داخلی و مدیریت تجارت امور خارجی را به سونگ هام سپرد و او نیز مسئولیت مدیریت امور اقلیت‌های خارجی را به شیخ احمد تفویض کرد.&amp;lt;ref&amp;gt; «با شیخ احمد در آیودیا»، مسعود ترقی جاه، مجله نامه فرهنگ، سال سوم، ش اول، (مسلسل ۹)؛ مجله مشکوة، ش ۴۶، ص ۸۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موقعیت فرهنگی و نفوذ اجتماعی شیخ احمد موجب شد تا مدیریت توسعه بندر و گمرک آیودیا را بدست آورد. شیخ احمد، پس از چندی به عنوان دومین فرد پس از وزیر خارجی و بازرگانی در تصمیم‌گیری‌های مهم کشور تایلند برگزیده شد و پس از درگذشت دوستش چائومن، به جانشینی او منصوب گردید. شیخ احمد در تمامی ‌‌دوران حکومت «اکاتوت ساروت» (۱۶۰۵-۱۶۱۰ م) و «سونگ هام» (۱۶۱۰-۱۶۲۸ م)، که حاکمی ‌‌عادل بود، در مقام خویش باقی ماند؛ اما در سال ۱۶۲۸ میلادی علی‌الظاهر به دلیل سالخوردگی و در واقع به دلیل مخالفت «چتا» در دوران کوتاه سلطنتش با وی، برکنار گردید.&amp;lt;ref&amp;gt; مجله مشکوه، ش ۴۶، ص ۸۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شیخ احمد در زمانی که قائم مقام ریاست وزارت امور خارجه تایلند بود، به گسترش روابط سیاسی این کشور با سایر سرزمین‌ها اقدام ورزید و از این رو، گروهی از نمایندگان حکومتی سیام (تایلند) را به ژاپن فرستاد تا با آن کشور روابط دوستانه ایجاد کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفته می‌‌شود در زمان ساگهام شاه، چائوفریاچاکری پیر (وزیراعظم) درگذشت و در همان زمان مهاس نا، رئیس امور نظام نیز فوت کرد و این دو پست با اهمیت خالی ماند و حاکم تایلند کسی را به جای آنان معین نکرد و وظایف آنان به معاونان محول گردید. در آن زمان تاجران ژاپنی با قایق به آیودیا می‌‌آمدند و بساط خود را در بیرون دروازه شهر می‌‌گسترانیدند؛ این بازرگانان، دچار مشکلی مالی شدند و به اداره امور خارجه مراجعه کردند؛ اما به دلیل بی‌کفایتی رئیس آن منطقه، به این تقاضا رسیدگی نشد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ژاپنی‌ها از شدت خشم شورش کردند. شاه که سنین کهن سالی را می‌‌گذرانید، ترسید و متواری گشت؛ اما رئیس عالی مقام امور کشوری همراه با شیخ احمد قمی ‌‌برای سرکوب شورش، چندین هزار نفر از چینی‌ها، خائق‌ها و تایلندی‌ها را سازماندهی و مسلح کردند. برخی از ژاپنی‌ها کشته شدند و عده‌ای با قایق‌های خود به تنگه چائوفریا فرار کردند و عده‌ای دستگیر شدند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شیخ احمد، نیروهای خود را به مرکز فرمانروایی تایلند فرستاد تا آن را از هجوم شورشیان ژاپنی در امان نگه دارند. پس از این اقدامات شجاعانه که با پیروزی توأم بود، ساگهام، شیخ احمد را به سمت وزیر اعظم کشور گماشت و به او مدال سلطنتی اعطا کرد و «فراماها آمارت» به مقام وزیر عالی امور نظامی ‌‌منصوب گردید.&amp;lt;ref&amp;gt; تایلند سرزمین طلایی، ص ۱۶۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; حتی بعد از شیخ احمد قمی، فرزندانش تا چهارده نسل در مقامات بالای دولتی در آیودیا و سیام (تایلند) قرار داشتند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شیخ احمد همچنان نفوذ و مقامش را در دربار حفظ کرد تا زمانی که «سامت فارا چائوسانگ هارم» بر اریکه قدرت تکیه زد. در طی ۲۵ سال، بین سال‌های ۱۶۳۰ تا ۱۶۵۵ م. به عنوان وزیر اعظم سیام، خدمات مذهبی و اجرایی باارزشی انجام داد و سرزمین تایلند در این دوران با همسایگان در صلح و صفا روزگار گذرانید. شیخ احمد در طی زمامداریی شش پادشاه آیودیا، در پست‌های مهم دولتی خدمت کرد. او از اعتماد و اطمینانی که بدست آورده بود، برای تبلیغ [[اسلام]] همراه با پیشرفت و توسعه سیاسی، اقتصادی مرکز حکومت تایلند بهره گرفت و سعادت معنوی و مادی را به دوستان مسلمانش در سیام هدیه کرد.&amp;lt;ref&amp;gt; همان، ص ۱۹۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شیخ احمد، اولین [[شیخ الاسلام|شیخ الاسلام]] تایلند است که لیاقت خود را در امور فرهنگی و سیاسی نشان داد و موفق گردید از سوی پادشاه به مقام «چائوفایاراج نایوک»، که به معنی وزیر اعظم می‌‌باشد، دست یابد. همچنین با عنوان چائوفرا شیخ احمد راتانادی بودی، یعنی رهبر جامعه مسلمانان تایلند گرفت. پراسات سونگ به خاطر کوشش‌های توأم با صداقت و درستی شیخ احمد، او را با مقام افتخاری وزارت امور اجتماعی و عنوان وزیر اعظم بازنشسته کرد. زحمات او موجب شد که عده زیادی راه حقیقت را بجویند و به سرچشمه ارزش‌های والای اسلامی‌‌ راه یابند.&amp;lt;ref&amp;gt; اظهارات دکتر بهزاد شاهنده، ریاست گروه پژوهش‌های آسیای شرقی و معاون بین‌الملل مرکز گفتگوی تمدن‌ها در سمینار شیخ احمد قمی‌‌ در تاریخ سیام.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شیخ احمد تنها به مسلمانان خدمت نکرد؛ بلکه کوشید مردمان تایلند را برای یک استقلال سیاسی، فرهنگی راستین تربیت کند. می‌‌گویند تایلند در آسیای جنوب شرقی تنها کشوری بود که هیچ‌گاه تحت سلطه استعمار قرار نگرفت. تحلیل‌گران سیاسی، عامل اصلی این امر را وجود رهبران و سیاست گذاران لایق حکومتی در طول تاریخ تایلند دانسته‌اند،&amp;lt;ref&amp;gt; سیاست و حکومت در آسیای جنوب شرقی، دکتر بهزاد شاهنده، ص ۵۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; که در این میان نباید نقش شیخ احمد قمی‌‌ و بازماندگان و یاران او را فراموش کرد؛ کما این که نظام اقتصادی در آن زمان به دلیل تصمیم‌های درست شیخ احمد، از حکومت‌های دیگر موفق‌تر بود، تا جایی که سانگ هارم (شاه) به چائوفریاکلانگ گفت: «شیخ احمد برای امور کشوری بسیار معتمد و صادق است. پیشنهادهای گرانبهایش به ریاست امور خارجه، موجب پیشرفت و نظم و انضباط بسیاری گردیده است. بر این باورم که او خود را وقف مردم کرده است. پس مصلحت است که گه گاهی به او جایزه شرفیابی به دربار داده شود».&amp;lt;ref&amp;gt; مأخوذ از مقاله احمد جولا، که به سمینار شیخ احمد قمی ‌‌ارسال کرده است. ر.ک: تایلند سرزمین طلایی، ص ۱۶۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شیخ احمد علاقه داشت برای سال‌های متمادی در تایلند بماند و به امور فرهنگی و سیاسی در سطوح بالای حکومتی بپردازد و برای نشر [[اسلام]] در سیام بکوشد؛ اما برادر کوچک ترش که احساس غریبی می‌‌کرد و برادرش هم آن قدر درگیر مسایل گوناگون بود که کمتر می‌‌توانست با او مجالستی داشته باشد، به همراه همسر تایلندی خود به [[قم]] بازگشت و هرگز به سیام نرفت. اما در شهر قم برای آشنایان و دوستان از توفیق‌های شگفت برادرش شیخ احمد سخن گفت و نفوذ فوق‌العاده و اعتبار و شایستگی وی را ستود و اهل محل را از مجاهدت‌های برادرش آگاه کرد.&amp;lt;ref&amp;gt; همان.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==رمز موفقیت==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عوامل متعددی در موفقیت اعجاب‌انگیز شیخ احمد قمی ‌‌دخالت داشته‌اند. با توجه به تحقیق‌ها و گزارش‌هایی که از تلاش‌های وی در منابع گوناگون دیده می‌‌شود، می‌‌توان به عوامل ذیل اشاره کرد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*۱- بر منابع اسلامی‌‌ و معارف دینی در حد توان، تسلط داشت و می‌‌توانست از گنجینه گرانبهای [[قرآن]]، روایات و منابع معتبر دینی بر حسب موقعیت‌ها و شرایط پدید آمده کمک بگیرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*۲- فضایل و خصلت‌های دینی را در رفتار و کردار خود تجسم بخشیده بود و افراد را با اعمال و برخوردهای خود به سوی [[حق]] و معنویت فرامی‌‌خواند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*۳- به هدف خودش ایمان داشت و این محرک باطنی، یک نوع نشاط معنوی در وی پدید آورده بود. در پرتو این اعتقاد، تلخی‌ها و ناکامی‌‌ها را پشت سر نهاد و با چهره‌ای باز به استقبال مشکلات رفت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*۴- در برخورد با شدائد و سختی‌ها خود را نباخت و در این راه شکیبایی ورزید و باصلابت و قاطعیت به سوی مقاصدی که در پیش داشت، گام برداشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*۵- مرد کار و زحمت بود و با کوشش خستگی‌ناپذیر در مزرعه جان انسان‌ها بذرهایی را کاشت که [[ایمان]] و پرهیزگاری و گرایش به حق، میوه آن بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*۶- تمام توانایی‌های فکری، روحی و جسمی ‌‌خود را برای اجرای برنامه‌ها و طرح‌ها و رسیدن به مقصود، متمرکز کرد و نیروهای مستعد و فعال را بکار گرفت و با مشورت و خلاقیت، اهداف خود را پی می‌‌گرفت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*۷- با اراده‌ای پولادین به استقبال حوادث رفت و مظاهر فریبنده دنیا، شهرت و [[شهوت رانی|شهوت]] و امیال نفسانی، او را از هدف بازنداشت و وقار و [[عزت]] خویش را در تمامی ‌‌امور و رویدادها حفظ کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*۸- با در نظر گرفتن ارزش هدف و قداست و تعالی مسیری که انتخاب کرده بود، پس از طرح و نقشه و بررسی جوانب کار، با شجاعت و شهامت به آنچه مصلحت می‌‌دانست، اقدام می‌‌کرد؛ بدون آن که قلّت یاران و محیط غریب، او را به وحشت اندازد. این فرمایش گرانبار حضرت [[امام علی]] علیه‌السلام آویزه گوشش بود که: «لاتَستَوحِشوا فی طریق الهُدی لِقلّة اهله».&amp;lt;ref&amp;gt; نهج البلاغه، خطبه ۱۹۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*۹- درک شرایط زمان، استفاده از وسایل و امکانات مشروع، پذیرش پدیده‌ها و سنت‌های زمانه، مبارزه با جریانات منحرف با توجه به وضعیت اجتماعی که در آن می‌‌زیست، پرهیز از دخل و تصرف‌های جاهلانه و تصمیم‌گیری‌هایی که با واقعیت انطباق نداشت و غنیمت شمردن فرصت‌ها، عوامل دیگر موفقیت او بود. در واقع به فرمایش [[امام صادق]] علیه‌السلام عمل کرد که فرموده‌اند: «العالمُ بِزمانه لاتهجُم علیه اللَوابس؛&amp;lt;ref&amp;gt; تحف العقول، ابن شعبه حرانی، ص ۳۵۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; کسی که به اوضاع زمان خود آشنا باشد، هرگز مورد هجوم ناگهانی حوادث قرار نمی‌‌گیرد».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*۱۰- به زندگی و موقعیت‌های زودگذر دنیایی، دل نبست و چون هدف را بالاتر و والاتر از امور عادی و مادی تلقی کرد، برای تحقق آرمان الهی خود با نهایت آرامش تلاش کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*۱۱- امید، [[توکل|توکل]] و انبساط برخاسته از [[ایمان]]، در روانش موج می‌‌زد و هرگز در طول سال‌ها مجاهده و مبارزه با [[بت پرستی|بت‌پرستی]] و گروه‌های منحرف، ناامید نگردید و می‌‌دانست که چه می‌‌گوید و چه می‌‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*۱۲- شیخ احمد دریافت که شرط اصلی دعوت دیگران، این است که لااقل دعوت کننده الگوی عملی [[اسلام]] باشد و این، اصل بسیار مهمی ‌‌است که در متن دعوت دین مبین اسلام بر آن تأکید شده است: {{متن قرآن|«وکذلک جعلناکُم اُمةً وسطاً لِتکونوا شُهداءَ عَلی النّاس»}}؛&amp;lt;ref&amp;gt; [[سوره بقره]]، ۱۴۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; وقتی غیرمسلمان به یکتاپرستی دعوت می‌‌شود، بهترین دلیل برای پی بردن به حقانیت دین مبین اسلام، کردار و رفتار کسی است که او را به [[حق]] دعوت می‌‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*۱۳- محیطی که شیخ احمد به آن وارد شد، گرچه مشکلاتی داشت، اما مسموم نبود و نیاز به زمینه‌هایی داشت تا بتواند حرکت تبلیغی خویش را آغاز کند. او با استفاده از شرایط نسبتاً مطلوب تایلند، به اصلاح [[فرهنگ]] حاکم بر آن جامعه پرداخت و برای احیای عزت و کرامت افراد کوشید.&amp;lt;ref&amp;gt; مجله مشکوه، ش ۴۶، ص ۸۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; پس از آن، تعالیم دینی را عرضه کرد و یادآور شد که تنها بندگی خدای متعال و حرکت در مسیر حق، سعادت دنیوی و اخروی را به ارمغان خواهد آورد و ذلت‌پروری و قدرت طلبی را مضمحل می‌‌نماید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==وفات و آرامگاه==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در مورد تاریخ دقیق رحلت شیخ احمد قمی، مدرک مستندی یافت نشد. البته در دهه‌های اخیر برخی محققان تلاش کردند جای دقیق مقبره‌اش را بیابند. در سال ۱۹۵۰ میلادی «آرجان پرم احمد» کوشید تا جای دفن وی را مشخص کند و گرچه به نتایجی دست یافت ولی تحقیقاتش ناتمام ماند. «خوآن سری تنگترونی» همراه با تعدادی از دوستانش، در چهارم آگوست ۱۹۶۷ م. دنباله پژوهش‌های آرجان را ادامه دادند و سرانجام زیارتگاه شیخ احمد را کشف کردند. آن‌ها دریافتند که مردم بومی ‌‌به مزارش می‌‌روند و آن را قبر «شیخ احمد فقیه» می‌‌نامند. بعد از این، مؤسسه‌ای به نام شیخ احمد قمی‌‌ (چائوپایا بوورن راج نایوک) تأسیس شد.&amp;lt;ref&amp;gt; برگرفته از سخنرانی اوتای بوناونگ، دهمین وارث شیخ احمد قمی‌‌ در سمینار شیخ احمد قمی ‌‌ر.ک: تایلند سرزمین طلایی، ص ۱۲۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در حال حاضر مقبره شیخ احمد قمی‌‌ در دانشکده تربیت معلم شهر آیودیا، واقع در هشتاد کیلومتری شهر بانکوک (مرکز تایلند) همچون مزار یکی از مهمترین شخصیت‌های سیاسی و فرهنگی تایلند به شمار می‌‌رود که با بنای اسلامی‌‌ و به سبک معماری مالزیایی تزیین شده است. گنبد طلایی رنگ این بنا و سبک ساخت آن، به خوبی هویت اسلامی ‌‌شیخ احمد را بازگو می‌‌کند. در مقابل مقبره، کتیبه‌ای سنگی قرار دارد که به اختصار زندگینامه شیخ احمد به دو زبان انگلیسی و تایلندی بر آن حک شده است و ترجمه آن چنین می‌‌باشد: «شیخ احمد، نخست‌وزیر دولت سیام در آیودیا، در محله پایین در شهر [[قم]] - مرکز دینی [[ایران]] - در سال ۱۵۴۳ میلادی به دنیا آمد. [[شیعه]] [[اثنی عشریه|اثنی عشری]] بود و در زمان نارسوان کبیر به این سامان مهاجرت کرد».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سنگ مزار شیخ احمد از مرمر سفید به ارتفاع بیش از یک متر ساخته شده است که همه روزه با گُل‌های رنگارنگ تازه و معطر تزیین می‌‌گردد. در کنار سنگ قبر، گاه‌گاهی عودی روشن می‌‌شود که به زائران غیرمسلمان تعلق دارد و نشان می‌‌دهد که کرامات این شیخ وارسته و فداکار از محدوده پیروان [[اسلام]] گذشته و بودائیان منطقه را به تعظیم و کرنش در برابرش واداشته است.&amp;lt;ref&amp;gt; نامه فرهنگ، (شماره مسلسل ۹)، ص ۱۶۶-۱۶۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; در واقع مزار و بارگاه این عالم نامدار [[شیعه]] همچون مقبره یک شخصیت برجسته محلی درآمده است. اغلب ساکنان تایلند، اعم از مسلمان و غیرمسلمان، در سالگرد رحلتش از آن دیدار کرده و به احترام آن، تاج گل‌هایی بر روی آن می‌‌گذارند و در یادبود این مرد بزرگوار، جشن باشکوهی برگزار می‌‌کنند و به تجلیل از مقام فکری و فرهنگی او می‌‌پردازند.&amp;lt;ref&amp;gt; مجله پیام انقلاب، ش ۱۵۰، ص ۵۹؛ آفاق اسلام، ج ۲۰، ص ۱۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==بازماندگان==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بازماندگان و اعقاب شیخ احمد قمی ‌‌هنوز در تایلند هستند و بسیاری از آنان در تشکیلات دولتی مسئولیت‌هایی قبول کرده‌اند و عده‌ای به نخست وزیری و وزارت امور خارجه نیز رسیده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt; مباحث کشورها و سازمان‌های بین المللی، ج ۴، تایلند، محمود مسائلی، ص ۱۷۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شیخ احمد قمی‌‌ سر سلسله خاندان «بورنارک»، که نامی ‌‌شناخته شده در تایلند است، می‌‌باشد. آقای کوکریت پراموی، نخست وزیر سابق تایلند که از سال ۱۹۷۵ تا ۱۹۷۹ میلادی این سمت را عهده‌دار بود و نیز آقای ماروت بورناک - رئیس قبلی پارلمان تایلند - از خاندان بورناک می‌‌باشند.&amp;lt;ref&amp;gt; گیتاشناسی کشورها، محمود محجوب - فرامرز یاوری، ص ۱۱۱، پیام انقلاب، ش ۱۵۰، ص ۵۸ و ۵۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تشیع و شیعیان در تایلند==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نهال [[شیعه|تشیع]] در تایلند در اوایل قرن هفدهم میلادی با تلاش شیخ احمد قمی ‌‌غرس گردید. از برخی [[سفرنامه|سفرنامه‌ها]] و منابع تاریخی برمی‌‌آید که شیعیان آن دیار، از آزادی‌های نسبتاً کاملی برخوردار بوده‌اند؛ حتی با فرارسیدن [[ماه محرم]] مراسم عزاداری [[سیدالشهداء|سالار شهیدان]] علیه‌السلام را به نحو احسن و شیوه‌ای مطلوب برگزار می‌‌کرده‌اند و با وجود روی آوردن به امور سیاسی و نفوذ در تشکیلات حکومتی، همچنان به اعتقادات خود پای بند بوده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt; سفینه سلیمانی، بخش تعلیقات، ش ۵۱، ص ۲۸۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی بازماندگان، دوستان و پیروان شیخ احمد قمی‌‌ توانستند کلاس‌هایی مذهبی برای خارجیان و نیز اهالی مقیم آیودیا برگزار کنند که به برکت همین جلسات مذهبی، به سرعت بر تعداد مسلمانان افزوده شد. تثبیت موقعیت اجتماعی و اقتدار سیاسی مسلمانان که ریشه در مجاهدت‌های شیخ احمد داشت، موجب شد که تاجران مسلمان بتوانند در این منطقه تردد کنند و از امتیازات ویژه بازرگانی برخوردار شوند. با نفوذ جامعه شیعیان سیام، فرمانروای این سامان، آنان را به عنوان اقلیت رسمی ‌‌پذیرفت.&amp;lt;ref&amp;gt; نامه فرهنگ، ش ۹، ص ۱۶۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در سال ۱۶۵۶ م. «سری وارونگ» وفات یافت و برادرش جانشین او گردید؛ اما «فرائی» (فرزندش) با مساعدت شیعیان ایرانی عموی خود را از حکومت معزول ساخت و در هشتم محرم سال ۱۰۶۸ ق.‌‌ به حکومت رسید. فرائی یکی از بزرگترین حاکمان سیام به شمار می‌‌آید که در زمان او شیعیان مقام‌های عالی کشوری را عهده‌دار گردیدند و حتی گارد محافظ او نیز ایرانی بودند. این پادشاه حتی در طرز لباس پوشیدن و غذا خوردن و سایر آداب و رسوم، از دربار دولت [[صفویه|صفوی]] تقلید می‌‌کرد و برای مقابله با دشمنان خارجی، از شاه سلیمان صفوی (حاکم وقت ایران) یاری می‌‌طلبید.&amp;lt;ref&amp;gt; سفینه سلیمانی، ش ۵۱، ص ۶۵ و ۹۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قریب به ده هزار مسلمان [[شیعه]] در تایلند زندگی می‌‌کنند که بخش مهمی‌‌ از آنان که به شیعیان بومی‌‌ تایلند موسوم هستند، از اقوام شیخ احمد قمی ‌‌می‌‌باشند.&amp;lt;ref&amp;gt; اسلام در ژاپن، ص ۳۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; نیاکان آنان نخست در شهر آیودیا ساکن بودند، ولی پس از سال‌ها سکونت در این دیار، به محلی دیگر به نام «تونبوری» مهاجرت کردند. این گروه غالباً در محله «جاران پارت» سکنا گزیده و [[مسجد|مساجدی]] در اطراف منازل خود بنا کرده‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از پیروزی انقلاب اسلامی ‌‌[[ایران|ایران]]، تحول زیادی در [[فرهنگ]] و اعتقادات این جامعه کوچک شیعه به وجود آمد و آنان تصمیم گرفتند بیش از گذشته مقید به تکالیف مذهبی و رعایت موازین شرعی باشند. این گروه که به شیعیان جاران پارت نیز موسوم هستند، به حدود سه هزار نفر می‌‌رسند که در ایام ماه مبارک [[رمضان]] و ماه [[ماه محرم|محرم]] و ولادت [[ائمه اطهار]] علیهم‌السلام برنامه‌های مختلفی را در مساجد تدارک می‌‌بینند. [[مسجد]] پتونگ تام اسلام - که سردر ورودی آن با کاشی‌های ایرانی که آیاتی از [[قرآن کریم]] بر روی آن نقش بسته تزیین گردیده و گنبدهای کوچک سفید بر دو مناره کوتاه در بالای در ورودی آن به چشم می‌‌خورد، از آثار مذهبی این شیعیان می‌‌باشد که به فاصله نزدیکی از مسجد امامباره قرار گرفته و با عبور از یک کوچه تنگ و باریک به یکدیگر وصل می‌‌شوند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هر کدام از این مساجد حدود ۲۰۰ نفر را در خود جای می‌‌دهد و هر یک از این اماکن دارای سالن بزرگی به نام [[حسینیه]] هستند که معمولاً در ایام محرم از آن استفاده می‌‌گردد. مسجدالفلاح نیز به فاصله کمی ‌‌از مسجد امامباره، در نزدیکی مرکز اسلام دار اهل البیت قرار دارد. در کنار این مسجد، قبرستان شیعیان دیده می‌‌شود. به فاصله نسبتاً دوری از این سه مسجد، مساجد قوی لانگ (المهدی) و مسجد الهدی قرار گرفته است.&amp;lt;ref&amp;gt; تایلند سرزمین طلایی، ص ۵۵-۵۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مساجد شیعیان تحت سرپرستی مرکز گسترش فرهنگ اسلام اداره می‌‌شود. این مرکز با همکاری انجمن دوستی جوانان شیعه، عهده‌دار امور مذهبی شیعیان تایلند می‌‌باشد و با ترجمه کتب اسلامی‌‌ به زبان تایلندی و ترتیب دادن جلسات مذهبی برای اقشار گوناگون شیعه، به وظایف خود عمل می‌‌کنند. اخبار مربوط به شیعیان در نشریه‌ای که به وسیله این دو مرکز انتشار می‌‌یابد، درج می‌‌گردد.&amp;lt;ref&amp;gt; مجله مشکوة، ش ۴۶، ص ۸۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شیعیان نشریه‌ای به نام «اَضواء» در شمارگان ده هزار نسخه منتشر می‌‌کنند. آنان برخی آثار [[شهید مطهری]] و [[شهید سید محمدباقر صدر|شهید سید محمدباقر صدر]] را ترجمه کرده و به طبع رسانیده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt; مجله مکتب اسلام، سال ۳۳، تیر ۱۳۷۲، ص ۳۰۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آقای غلامرضا، مدیر مسجد الاعانة الاسلامیه و کاپیتان نیروی دریایی، از نسل شیخ احمد قمی ‌‌است که در سال ۱۹۶۹ م. به منظور [[زیارت]] مشاهد مشرفه [[عراق]]، [[ایران|ایران]]، [[عربستان]] و [[مصر]] به این نقاط و نیز به هند و [[پاکستان|پاکستان]] سفر کرد و در [[نجف]]، [[قم]] و [[مشهد]] به محضر آیات عظام و مراجع عالی‌قدر شیعه رسید و با آیت الله [[سید محسن حکیم|سید محسن حکیم]] ملاقات کرد. در اثر فعالیت‌های وی در سال ۱۹۷۳ م. یک مرکز تعلیمی‌‌ برای شیعیان بنیان نهاده شد که امروزه نوجوانان از برنامه‌های آموزنده آن استفاده می‌‌کنند.&amp;lt;ref&amp;gt; «سخنی از شیعیان تایلند»، مکتب اسلام، سال ۱۸، ش ۱۱، ص ۷۷۷ و ۷۷۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تعدادی از شیعیان اهل تایلند که از نسل شیخ احمد قمی ‌‌هستند، در [[حوزه علمیه قم]] مشغول تحصیل علوم دینی می‌‌باشند. مرکز اسلامی ‌‌اهل بیت که در زمینه‌های فرهنگی و آموزشی اهداف بزرگی را دنبال می‌‌کند، نشریه‌ای به نام «خانواده مسلمان» منتشر می‌‌کند و نیمی ‌‌از اعضای آن را زنان تشکیل می‌‌دهند. این مرکز در جهت عمران و آبادانی اماکن مذهبی و نیز برطرف کردن مشکلات اقتصادی و اجتماعی شیعیان، فعالیت‌های مهمی ‌‌دارد.&amp;lt;ref&amp;gt; روزنامه کیهان، ۱۵ دی ۱۳۷۱ (شماره ۱۴۶۷۰)؛ روزنامه رسالت، ۲۲ مهر ۱۳۶۵، ش ۲۲۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
غیر از شیعیانی که از نسل شیخ احمد قمی‌ ‌می‌‌باشند، «پتان‌ها» که اصالتاً افغانی هستند و نیز گروه‌های زیادی از اتباع هند، عراق، پاکستان و [[لبنان]] نیز [[شیعه]] هستند و در مراکز مختلف تجاری و اداری فعالیت می‌‌کنند. اخیراً عده‌ای از شیعیان در شهر سون گولوی تایلند، حسینیه‌ای را به نام [[امام خمینی]] تأسیس کرده‌اند. این شهر در مرز تایلند با کشور [[مالزی|مالزی]] (ایالت کلانتان) قرار گرفته است و شیعیان آن می‌‌توانند با مسلمانان مالزی در ارتباط باشند.&amp;lt;ref&amp;gt; تایلند سرزمین طلایی، ص ۶۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==یاد ماندگار==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در سال ۱۳۷۳ ش. با ابتکار رایزنی فرهنگی جمهوری اسلامی ‌‌ایران، سمیناری تحت عنوان «شیخ احمد قمی‌‌ و تاریخ سیام» با حضور شخصیت‌های مسلمان و غیرمسلمان، استادان دانشگاه تایلند و تعدادی از ایرانیان مقیم، در سالن اجتماعات مرکز مطالعات تاریخی آیودیا - در شهر آیودیا - برگزار گردید. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این سمینار محققان دانشگاه‌های تایلند خدمات شیخ احمد و نیز نفوذ ایرانیان را در زمانی که آیودیا مرکز تایلند بود، تشریح کردند. بازتاب خبری آن تأثیر مطلوبی در معرفی شیخ احمد قمی ‌‌به جامعه کنونی تایلند داشت. این سمینار به وسیله ماروت بورناک، رئیس پارلمان تایلند که از اقوام شیخ احمد قمی ‌‌است، افتتاح گردید و مقالات ارائه شده و قطعنامه آن در کتاب «تایلند، سرزمین طلایی» آمده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*[[ستارگان حرم (کتاب)|ستارگان حرم]]، &amp;quot;شیخ احمد قمی&amp;quot;، غلامرضا گلی‌زواره، ج ۱۴، ص ۱۳۱-۱۵۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:علمای قرن یازدهم]][[رده:علماء شیعه]][[رده:جهانگردان مسلمان]][[رده:دانشمندان مسلمان ایرانی]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>مهدی موسوی</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%B4%DB%8C%D8%AE_%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF_%D8%A8%D8%AD%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C&amp;diff=161409</id>
		<title>شیخ احمد بحرانی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%B4%DB%8C%D8%AE_%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF_%D8%A8%D8%AD%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C&amp;diff=161409"/>
		<updated>2026-04-17T12:02:02Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;مهدی موسوی: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{شناسنامه عالم&lt;br /&gt;
||نام کامل = احمد بن محمد بحرانی&lt;br /&gt;
||تصویر= &lt;br /&gt;
||زادروز = &lt;br /&gt;
|زادگاه = [[بحرین|بحرین]]&lt;br /&gt;
|وفات =  قرن دوازدهم قمری&lt;br /&gt;
|مدفن = [[کاظمین]]&lt;br /&gt;
|اساتید =  [[محقق سبزواری|محمدباقر سبزواری]]، [[آقا حسین خوانساری]]،...&lt;br /&gt;
|شاگردان = &lt;br /&gt;
|آثار = ریاض الدلایل، امور خفیة، رساله‌ در وجوب نماز جمعه،...&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
'''«احمد بن محمد بحرینی»''' معروف به «شیخ احمد بحرانی»، از علما و فقهای بزرگ [[شیعه]] در قرن یازدهم و دوازدهم هجری و از شاگردان [[محقق سبزواری|محمدباقر سبزواری]] و [[آقا حسین خوانساری]] است. شیخ احمد بحرانی، مجتهدی کامل و عالمی پارسا بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگی‌نامه==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
احمد بحرینی متولد قرن یازدهم هجری است. پدرش شیخ محمد بحرینی، در علوم [[فلسفه|فلسفی]] و [[ریاضی|ریاضیات]] و [[علم هیئت|هیئت]] و نجوم مهارت داشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با توجه به نظریه صاحب تراجم مختلف، شیخ احمد بحرانی از بزرگترین علمای [[بحرین|بحرین]] و بلاد در عصر خویش بوده است. صاحب «[[روضات الجنات (کتاب)|روضات الجنات]]» به نقل از [[شیخ یوسف بحرانی|شیخ یوسف بحرینی]] (صاحب لؤلؤة البحرین) چنین می نویسد: «بحرانی دانائی بود که فهمی بسیار کنجکاو داشت، و در پارسائی و بندگی حق و بی‌اعتنائی به زر و سیم دنیا و پرهیزکاری، به عالی ترین درجات انسانی رسیده بود. در فصاحت و [[بلاغت]] و تقریر، گوی سبقت را از اقران ربوده، به قاعده سخن و به مقتضای حال حقایق را بیان نمودی و بر صحایف تحریر درآوردی. او در میان دانشمندان بحرین از همه برتر و من او را افضل علمای آن سامان می دانم. او در مسافرتش به [[اصفهان]] هفته‌ای دو روز از مجلس [[محقق سبزواری]] به طور خصوصی استفاده می نمود و از محضر [[آقا حسین خوانساری|محقق خوانساری]] نیز بهره ها برد». &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[علامه مجلسى|علامه مجلسی]] در مورد شیخ احمد بحرانی گوید: «او را دریای مالامالی از دانش یافتم که کسی تاب برابری با او نداشت، و او را دانشمند ماهری دیدم که کسی در فضل و [[علم]] همتای او نبود». &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مرحوم شیخ احمد بحرانی، سرانجام در اوایل قرن دوازدهم قمری در شهر [[کاظمین|کاظمین]] وفات نمود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== آثار و تألیفات ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* ریاض الدلایل، در [[فقه]]؛ که [[سید علی طباطبایی]] صاحب «[[ریاض المسائل (کتاب)|ریاض المسائل]]» نام اثر فقهی خود را از کتاب او اقتباس نمود.&lt;br /&gt;
* امور خفیّة، در مسائل [[منطق|منطقی]].&lt;br /&gt;
* رساله‌ای در وجوب [[نماز جمعه]].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*&amp;quot;شیخ احمد بحرانی&amp;quot;، پایگاه شعائر.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:علمای قرن دوازدهم]][[رده:علماء شیعه]][[رده:فقیهان]][[رده:مدفونین در کاظمین]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>مهدی موسوی</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%B4%DB%8C%D8%AE_%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF_%D8%A7%D9%87%D8%B1%DB%8C&amp;diff=161408</id>
		<title>شیخ احمد اهری</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%B4%DB%8C%D8%AE_%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF_%D8%A7%D9%87%D8%B1%DB%8C&amp;diff=161408"/>
		<updated>2026-04-17T06:30:27Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;مهدی موسوی: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{بخشی از یک کتاب|کتاب=ستارگان حرم}}&lt;br /&gt;
'''«آیت‌الله احمد اهری»''' (۱۲۶۸-۱۳۴۷ ش)، از علما و مراجع بزرگ [[شیعه]] معاصر و از شاگردان [[میرزا محمدحسین نائینی]] بود. آیت‌الله اهری به دلیل جایگاه خاص خود در آذربایجان و رهبری مذهبی مردم، در اکثر حوادث اجتماعى و سیاسى شرکت فعال داشت و همچنین در بین تجّار و بازاریان نفوذ فراوان داشت و از این موقعیت به نفع فقرا بهره مى‌برد. &lt;br /&gt;
{{شناسنامه عالم&lt;br /&gt;
||نام کامل = آقا احمد اهری&lt;br /&gt;
||تصویر= [[پرونده:Ahari.jpg]]&lt;br /&gt;
||زادروز = ۱۲۶۸ شمسی &lt;br /&gt;
|زادگاه = اهر، آذربایجان شرقی&lt;br /&gt;
|وفات =  ۱۳۴۷ شمسی&lt;br /&gt;
|مدفن = [[قم]]، قبرستان ابوحسین&lt;br /&gt;
|اساتید =  [[میرزا محمدحسین نائینی]]، [[شیخ الشریعه اصفهانی]]، [[سید ابوالحسن اصفهانی]]، [[سید ابوالحسن انگجی]]،...&lt;br /&gt;
|شاگردان = سید مصطفى مولانا، میرزا احمد سرایى، شیخ محمد غروى قزوینى،...&lt;br /&gt;
|آثار = حاشیه بر [[مکاسب (کتاب)|مکاسب]]، حاشیه بر [[فرائد الاصول (کتاب)|رسائل]]، رساله در قاعده لاضرر، رساله در اجتهاد و تقلید،...&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
==ولادت==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
احمد اهری فرزند آقا حسین در سال ۱۲۶۸ ه.ش (۱۳۰۵ ه.ق) در شهرستان اهر آذربایجان شرقی دیده به جهان گشود.&amp;lt;ref&amp;gt;سیماى ارسباران، (مجموعه کتاب هاى دیار ابرار)، سعید عباس زاده، ص ۱۲۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; در آن زمان شهر اهر با وجود این که وسعت و آبادى امروزى را نداشت؛ لکن شهرى عالم خیز بود و مکتب هاى بزرگ درسى در آنجا دایر مى شد. مکتب هاى «ملا جلیل» و «ملا فرج» که آوازه آنها در منطقه آذربایجان پیچیده بود، متعلق به این دوره است. هر چند این مکتب ها در زمان تحصیل شیخ احمد به مدارس دینى و علمى منظم تبدیل شده بود؛ لکن تا اوائل قرن چهاردهم هجرى، همچنان با نام «مکتب خانه» پررونق بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تحصیلات و استادان==&lt;br /&gt;
شیخ احمد در زادگاهش دروس مقدماتى را فراگرفت و پس از تکمیل ادبیات، مدرسه دینى تازه تأسیس شده اهر را به مقصد [[تبریز|تبریز]] ترک گفت. وى در سال ۱۳۲۷ ه.ق سطح مقدماتى و دروس [[فقه]] و [[اصول فقه‌‌‌‌|اصول]] را در [[حوزه علمیه]] تبریز شروع کرد و در آن زمان بیش از ۲۲ سال نداشت.&amp;lt;ref&amp;gt;همان.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آقا شیخ احمد اهرى یازده سال نیز در حوزه تبریز به تحصیل پرداخت و از اساتید معروف آن زمان چون: آقا شیخ عبدالرحیم کلبرى، آقا [[سید ابوالحسن انگجی]] و آقا میرزا على اکبر اهرى بهره برد. آقا میرزا على اکبر اهرى، عموى آقا احمد اهرى بود و عنایت ویژه اى به وى داشت. کتاب «[[قوانین الاصول (کتاب)|قوانین الاصول]]» را که در آن زمان بسیار مورد توجه حوزه ها بود، خود به برادرزاده اش آموخت و پایه علمى وى از همانجا بود که استحکام یافت. آقا شیخ احمد اهرى در حوزه علمیه تبریز در درس هاى سطح حوزه تبحر یافت و گاه به تدریس نیز پرداخت.&amp;lt;ref&amp;gt;برگرفته از مصاحبه آقا شیخ احمد اهرى (سرباززاده).&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در سال ۱۳۳۸ ه.ق آقا شیخ احمد اهرى هجرتى دیگر پیش روى داشت. او از دیرزمان آوازه حوزه علمیه [[نجف]] را شنیده بود و آرزوى درک آن مرکز بزرگ علمى را داشت. در این سال وى بار سفر به سوى [[عتبات عالیات|عتبات عالیات]] بست و فصل نوینى در زندگى اش آغاز شد و به این ترتیب آقا شیخ احمد اهرى براى مدتى زیاد در آنجا سکونت گزید و از محضر بزرگان کسب علم و فضل کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آن مقطع، دوره اى بسیار پربار و پررونق براى حوزه علمیه نجف اشرف بود؛ چرا که تنها در این زمان در شهر نجف استادان بسیار متبحر در علوم مختلف، حضور داشتند و جلسات درس و بحث علمى خود را در سطح بسیار عالى دایر کرده بودند. حضرات آیاتی چون: [[شیخ الشریعه اصفهانی|شیخ الشریعه اصفهانى]]، [[میرزا محمدحسین نائینی|میرزا محمدحسین نائینى]]، میرزا على شیرازى (فرزند [[میرزا محمدحسن شیرازی|شیرازى بزرگ]])، [[آقا ضياء عراقی]]، [[محمدحسین غروی اصفهانی|محمدحسین غروى اصفهانى]] و [[سید ابوالحسن اصفهانی|سید ابوالحسن اصفهانى]] در این دوره با حضورشان در [[حوزه علمیه]] نجف اشرف، آوازه ویژه اى بخشیدند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تدریس و شاگردان==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیت الله شیخ احمد اهرى به طور کلى مدت سى و دو سال از عمرش را در [[نجف]] اشرف و سایر شهرهاى [[عتبات عالیات|عتبات]] سپرى کرد. از این مدت، ده سال را به تحصیل و کسب دانش از محضر بزرگان گذراند و بیش از بیست سال در کنار کسب علوم مختلف، به تدریس پرداخت، به گونه اى که در [[حوزه علمیه]] نجف که آن زمان افراد برجسته اى مى توانستند در صحنه هاى علمى حاضر شوند، وى به طور رسمى به عنوان استاد حوزه پذیرفته شد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علامه شیخ محمدعلى اهرى در مورد ایشان می گوید: «هر کس مى خواست مطالب [[مکاسب (کتاب)|مکاسب]]، [[فرائد الاصول (کتاب)|رسائل]] و [[کفایة الاصول|کفایه]] را درک کند، مى بایست شاگردى آیت الله اهرى کند که او به مسائل بسیار مسلط بود».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تلاش هاى آیت الله اهرى در حوزه علمیه نجف، نتیجه پربارى داد. در محضر این عالم وارسته، هزار دانشجوى [[علوم اسلامی|علوم اسلامى]] تربیت شدند و در خدمت تبلیغ دین [[اسلام]] قرار گرفتند. دهها نفر نیز به مدارج عالى علمى، استادى و [[اجتهاد]] راه یافتند که بسیارى از آنها سهم ارزنده و تعیین کننده اى در حوادث و جریان هاى نیم قرن اخیر داشتند و بى گمان مهمترین آن، شکل گیرى نظام اسلامى و جایگزین شدن ارزش هاى دینى به جاى ارزش هاى غیردینى در [[ایران|ایران]] است؛ زیرا برخى از شاگردان آیت الله اهرى حتى در رأس حرکت ها و رهبرى جریان هاى مردمى به سوى واقعیت هاى دینى بودند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اسامى برخى از شاگردان وى به این ترتیب است:&amp;lt;ref&amp;gt;یادداشت هاى آقاى عبدالحسین جواهرالکلام.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
#سید مصطفى مولانا (از مراجع و اساتید تبریز)&lt;br /&gt;
#میرزا احمد سرایى&lt;br /&gt;
#شیخ محمد غروى قزوینى (ساکن قم)&lt;br /&gt;
# میرزا کاظم تبریزى&lt;br /&gt;
#سید على میرغفارى (آذرشهر)&lt;br /&gt;
#آقا شیخ عیسى اهرى (ساکن تهران)&lt;br /&gt;
#آقا شیخ محمد کاشفى (ساکن قم)&lt;br /&gt;
#شیخ عمران علیزاده تبریزى&lt;br /&gt;
#میرزا احمد زنجانى&lt;br /&gt;
#میرزا على‌اکبر قارى تبریزى&lt;br /&gt;
#آقا شیخ رضا توحیدى تبریزى&lt;br /&gt;
#آقا میرزا محمود انصارى تبریزى&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==آثار و تألیفات==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیت الله اهرى در مدت اقامتش در حوزه علمیه [[نجف]] به تألیف کتاب هایى نیز پرداخت، که به جهت تنگدستى موفق به چاپ آثارش نشد. اما آثار مکتوب آیت الله اهرى عبارتند از:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
#[[حاشیه]] بر [[مکاسب (کتاب)|مکاسب]]&lt;br /&gt;
#حاشیه بر [[فرائد الاصول (کتاب)|رسائل]]&lt;br /&gt;
#رساله در [[قاعده لاضرر|قاعده لا ضرر و لا ضرار]]&lt;br /&gt;
#رساله در [[اجتهاد]] و [[تقلید|تقلید]]&lt;br /&gt;
#تقریرات فقه استادش [[میرزا محمدحسین نائینی]]&lt;br /&gt;
#[[رساله]] عملیه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==فعالیت‌ها و خدمات اجتماعی==&lt;br /&gt;
آیت الله اهرى در سال ۱۳۷۰ ه.ق به جهت [[زیارت]] مرقد [[امام رضا]] علیه السلام و دیدار اقوام از [[نجف]] به [[ایران|ایران]] بازگشت و مدتى فارغ از درس و بحث علمى روزهایش را سپرى کرد. سپس به شهر مقدس [[قم]] آمد. در آن زمان [[حوزه علمیه قم]] نیز پویا بود و بزرگانى چون: آیت الله [[سید محمد حجت کوه کمره ای|حجت کوه کمره اى]] و آیت الله [[آیت الله بروجردی|سید حسین بروجردى]]، عهده دار اداره حوزه بزرگ قم بودند. آیت الله اهرى مدتى در قم ساکن شد. هنگام ورود نیز از جانب این بزرگان مورد استقبال قرار گرفت؛ اما به درخواست آنها که اقامت در حوزه علمیه قم بود، پاسخ مثبت نداد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیت الله اهرى از قم به [[تبریز]] رفت و مدتى در زادگاهش با اقوام خود سپرى کرد. در زمانى که در آذربایجان بود، به خلأ حضور علمای بزرگ پى برد. به همین جهت وقتى بزرگانى از اهالى تبریز از محضرش درخواست اقامت در شهر را کردند، با نهایت رغبت پذیرفت و تا آخر عمر به خدمت [[اسلام]] و مؤمنان آن دیار مشغول شد و [[مرجعیت|مرجعیت]] دینى یافت. لذا در برخى از آثار که از مرجعیت آیت الله اهرى یاد شده است، به این دوره مربوط است و بر همین اساس است که در کتاب هایى چون «تاریخ جغرافیاى ارسباران» و «ستارگان درخشان ارسباران» از ایشان با عنوان «مرجع وقت» نام برده اند.&amp;lt;ref&amp;gt;جغرافیاى ارسباران، حسین دوستى، ص ۲۶۵ و ستارگان درخشان ارسباران، حسین دوستى، ص ۲۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موقعیت و مقام علمى و اجتماعى آیت الله اهرى که سرپرستى [[حوزه علمیه]] تبریز را نیز عهده دار بود، ارادت و عشق مردم به شخصیت والاى ایشان و توجه علماى [[نجف]] اشرف و بزرگان حوزه علمیه [[قم]]، همه موجب شد که وى در اکثر حوادث اجتماعى و سیاسى به صورت مستقیم یا غیرمستقیم شرکت کند و راهنمایى مردم در جریانات را بر عهده گیرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برای نمونه در تلگراف ها، آیت الله [[سید محسن حکیم]]&amp;lt;ref&amp;gt;اسناد انقلاب اسلامى، ج ۱، ص ۸۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; و آیت الله [[سید ابوالقاسم خویی]] (از نجف اشرف به تبریز) درباره فاجعه [[مدرسه فیضیه|مدرسه فیضیه]] و اهانت رژیم شاه به مقدسات اسلامى در تاریخ ۱۳۴۲/۱/۱۴ شمسى، آیت الله اهرى را یکى از مخاطبین قرار دادند و خواهان حمایت ایشان از قوانین الهى شدند. آیت الله خوئى در تلگرافى به تاریخ آذر ۱۳۴۲ ش، درباره بازداشت جمعى از علماء و وعاظ آذربایجان، خواستار فعالیت مؤثر آیت الله اهرى براى آزادى آنان شد. در این تلگراف مى خوانیم: «...از حضرت عالى و سایر آقایان عظام براى استخلاص این ذوات مقدس که گناهى جز دعوت به [[حق]] ندارند، انتظار داریم اقدام شایسته نموده و نتیجه را اعلام فرمایید».&amp;lt;ref&amp;gt;همان.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همچنین آیت الله اهرى به همراه دیگر علماى برجسته تبریز در پى تصویب لایحه انجمن هاى ایالتى و ولایتى، از پیشگامان در مخالفت با این قانون بود. به همین خاطر همراه با سایر علماى تبریز خواستار لغو لوایح سه گانه شد. در بخشى از این اعلامیه آمده است: «بدین وسیله جامعه روحانیت آذربایجان تا حصول نتیجه قطعى اعلام الغاى مواد سه گانه، پشتیبانى کامل خود را از مراجع بزرگ و پیشوایان دینى اظهار نموده و در دفاع از حرم مقدس اسلامى و [[قرآن]] از انجام هیچ گونه وظیفه دینى خوددارى نخواهند نمود».&amp;lt;ref&amp;gt;همان، ج ۳، ص  ۲۴ و ۴۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زندگى آیت الله اهرى پربار و همراه با خیر و [[برکت|برکت]] بود. خصوصاً وقتى مقیم تبریز شد و به طور رسمى [[مرجعیت|مرجعیت]] و [[امام جمعه|امامت جمعه]] و اداره امور مؤمنان را عهده دار شد،&amp;lt;ref&amp;gt;دانشمندان آذربایجان، محمدعلى تربیت، ص ۳۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; این خیر و برکت چندین برابر شد. وى که از لحاظ خانوادگى «اهرى» محسوب مى شد، در بین آقایان تجار و بازارى ها نفوذ فراوان داشت و از این موقعیت به نفع فقرا بهره مى برد. همچنین با تأسیس صندوق [[قرض الحسنه]] و تشکیل هیئت رسیدگى به وضع مستمندان، وسیله خیر و سعادت براى برخى از مردم شهرهاى آذربایجان شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیت الله اهرى در زمستان ۱۳۴۳ شمسی که مردم آذربایجان دچار مشکل مواد سوختنى شدند، با ارسال نامه، از حضرت [[امام خمینی]] درخواست کمک کرد. امام خمینى با ارسال نامه اى امر به تأسیس هیئتى براى رسیدگى به وضع اهالى کرد و سهم امام این منطقه را جهت خرید زغال بخشید.&amp;lt;ref&amp;gt;ستارگان درخشان ارسباران، ص ۲۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==ویژگی‌های اخلاقی==&lt;br /&gt;
عالم فرزانه آیت الله اهرى حیات معنوى خاصى نیز داشت که برخى از آن حالات را از زبان برخی شاگردان و تربیت یافتگان وى مرور کنیم:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*'''&amp;lt;I&amp;gt;آیت الله محمد غروى قزوینى:&amp;lt;/I&amp;gt;''' وى آدم بسیار خلیقى بود و من کمتر کسى مثل او دیدم، از نظر [[سعه صدر]] و از نظر اطلاعات وسیع، با کسى کمتر قابل مقایسه است و حرکاتش تجربه انسانى را مى افزود و بسیار آدم ساز بود.&lt;br /&gt;
*'''&amp;lt;I&amp;gt;استاد شیخ محمد کاشفى تبریزى:&amp;lt;/I&amp;gt;''' واقعاً بى آلایش و با[[تقوا]] بود. به مال دنیا هیچ ارزشى قائل نبود، روى هم رفته با این که عده اى از علما زنده بودند، سایر مردم و علما به ایشان گرایش پیدا کردند.&lt;br /&gt;
*'''&amp;lt;I&amp;gt;استاد علامه شیخ محمدعلى اهرى:&amp;lt;/I&amp;gt;''' ایشان در [[زهد]] و [[تقوا]] بى نظیر بود. حقوق و سهم امام علیه السلام هیچگاه در دستش نمى ماند و مى فرمود: «اگر [[اجل]] مرا درک کند، در روز [[قیامت]] چه جواب خواهم داد؟» به اهل علم اهمیت زیادى قایل بود و در تربیت و [[تهذیب نفس|تهذیب]] طلاب مى کوشید. بسیار بردبار و واقعاً بى [[ریا]] و بى هوا و هوس بود.&amp;lt;ref&amp;gt;مکرر به نگارنده این مطلب را فرمودند.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==وفات==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مرحوم آیت الله احمد اهرى سرانجام در روز پنجشنبه ۱۸ [[صفر]] ۱۳۸۸ قمری (مطابق با اردیبهشت ۱۳۴۷ ه.ش) در سن هشتاد و یک سالگى در [[تبریز]] به رحمت ایزدى پیوست. مراسم [[تشییع جنازه|تشییع]] باشکوهى از سوى مردم و روحانیت معظم آذربایجان به عمل آمد و پیکر پاک ایشان جهت مراسم خاکسپارى به شهر مذهبى [[قم]] حمل و در مقبرة العلماى قبرستان ابوحسین (قبرستان نو) به خاک سپرده شد.&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
*[[ستارگان حرم]]، &amp;quot;شیخ احمد اهری؛ ستاره ارس&amp;quot; از سعید عباس‌زاده، جلد ۶.&lt;br /&gt;
==آرشیو عکس و تصویر==&lt;br /&gt;
&amp;lt;gallery mode=&amp;quot;packed&amp;quot; heights=&amp;quot;170&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
پرونده:آقااهری.jpg|شرح زندگی علمی و مبارزات احمد آقااهری&lt;br /&gt;
&amp;lt;/gallery&amp;gt;&lt;br /&gt;
[[رده:علمای معاصر]][[رده:علماء شیعه]][[رده:فقیهان]][[رده:مراجع تقلید]]&lt;br /&gt;
[[رده:مبارزان علیه پهلوی]]&lt;br /&gt;
[[رده:مدفونین در قبرستان نو]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>مهدی موسوی</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%B4%DB%8C%D8%AE_%D8%A7%D8%A8%D9%88%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D8%AD%D8%A7%D8%A6%D8%B1%DB%8C&amp;diff=161403</id>
		<title>شیخ ابوعلی حائری</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%B4%DB%8C%D8%AE_%D8%A7%D8%A8%D9%88%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D8%AD%D8%A7%D8%A6%D8%B1%DB%8C&amp;diff=161403"/>
		<updated>2026-04-16T13:57:36Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;مهدی موسوی: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;'''«محمد بن اسماعیل حائری»''' مشهور به '''«ابوعلی حائری»''' (۱۲۱۵-۱۱۵۹ ق)، [[فقیه]] و [[علم رجال|رجالی]] بزرگ [[شیعه]] در قرن ۱۳ قمری و از شاگردان [[وحید بهبهانی]] و [[سید محمد مهدی بحرالعلوم|علامه بحرالعلوم]] بود. کتاب رجالی «[[منتهی المقال|منتهی المقال فی احوال الرجال]]» از مهمترین آثار اوست. &lt;br /&gt;
{{شناسنامه عالم&lt;br /&gt;
||نام کامل = '''ابوعلی محمد بن اسماعیل حائری'''&lt;br /&gt;
||تصویر= &lt;br /&gt;
||زادروز =  ۱۱۵۹ قمری&lt;br /&gt;
|زادگاه = [[کربلا]]&lt;br /&gt;
|وفات =  ۱۲۱۵ قمری&lt;br /&gt;
|مدفن = [[نجف]] یا [[کربلا]]&lt;br /&gt;
|اساتید =  [[وحید بهبهانی]]، [[سید محمد مهدی بحرالعلوم|سید محمدمهدی بحرالعلوم]]، [[سید محسن اعرجی|سید محسن اعرجی کاظمی]]، [[سید علی طباطبایی]]،...&lt;br /&gt;
|شاگردان = عبدالعلی رشتی، درویش‌علی بغدادی حائری،...&lt;br /&gt;
|آثار = [[منتهى المقال (کتاب)|منتهی المقال فی احوال الرجال]]، زهر الریاض، العذاب الواصب علی الجاحد الناصب، عقداللآلی البهیّة،...&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
==زندگی‌نامه==&lt;br /&gt;
محمد بن اسماعیل مازندرانی مشهور به «ابوعلی حائری» در سال ۱۱۵۹ هجری به دنیا آمد. پدرش مازندرانی بود،&amp;lt;ref&amp;gt;نوری، مستدرک الوسائل، ج۳، ص۴۰۲؛ امین، اعیان الشیعة، ج۹، ص۱۲۴&amp;lt;/ref&amp;gt; اما او خود در [[کربلا]] زاده شد و کمتر از ۱۰ سال داشت که پدرش را از دست داد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابوعلی حائری پس از کسب مقدمات علوم نزد فقهای آن زمان به ویژه [[وحید بهبهانی]]، به فراگیری دانش پرداخت.&amp;lt;ref&amp;gt;ابوعلی، منتهی المقال،ج۴، ص ۳۴۸&amp;lt;/ref&amp;gt; همچنین گفته شده که نزد [[سید محمد مهدی بحرالعلوم|سید مهدی بحرالعلوم]]، [[سید علی طباطبایی]] (صاحب «[[ریاض المسائل (کتاب)|ریاض المسائل]]») و [[سید محسن اعرجی|سید محسن اعرجی کاظمی]] نیز دانش آموخت.&amp;lt;ref&amp;gt;نوری، مستدرک الوسائل، همانجا؛ مدرس، ریحانة الادب، ج۷، ص۲۱۰&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابوعلی يکى از انديشمندان نام‌آور و از مدافعان مکتب [[تشيع]] بود و براى تحصيل معارف دينى هجرت‌هاى پى در پى نمود. اين دانشمند معروف شيعه، در زمانى حساس، يعنى در زمان ظهور [[اخباریان]]، زندگى مى‌کرد. بدين جهت، ايشان نيز همچون ديگر طرفداران علماى اصولى به دفاع از مکتب اصولى پرداخت و اولين کتاب خود را به نام «عقداللآلی البهیّة فی الرد علی الطائفة الغبیة» در رد اخباریان نگاشت. او به گفته خود، سفرهای چندی نیز به نقاط مختلف چون [[حجاز]] و [[یمن]] داشته است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در میان شاگردان ابوعلی حائری، تنها از عبدالعلی رشتی و درویش‌علی بغدادی حائری نام برده شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;نوری، مستدرک الوسائل، همانجا&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بر پایه نوشته فرزندش در حاشیه «[[منتهى المقال (کتاب)|منتهی المقال]]»، وی در سال ۱۲۱۶ قمری هنگام بازگشت از سفر [[حج]] در [[نجف]] درگذشت و همانجا مدفون شد؛&amp;lt;ref&amp;gt;نک: کشمیری، نجوم السماء، ص۳۲۹؛ آقابزرگ، الذریعه؛ همو، مصفی المقال، ص۳۹۴&amp;lt;/ref&amp;gt; اما برخی از جمله [[سید محمدباقر موسوی خوانساری|سید محمدباقر خوانساری]] در «[[روضات الجنات (کتاب)|روضات الجنات]]»، مرگ وی را در ۱۲۱۵ قمری و در [[کربلا]] دانسته اند&amp;lt;ref&amp;gt;خوانساری، روضات الجنات، ج۴، ص۴۰۵؛ خراسانی، منتخب التواریخ، ص۳۱۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; و [[محمدعلی مدرس تبریزی]] نیز تأکید کرده است که او در کربلا به خاک سپرده شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;مدرس تبریزی، ریحانة الادب، ج۷، ص۲۱۰&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
==آثار و تألیفات==&lt;br /&gt;
شیخ ابوعلی حائری تألیفاتی داشته که عبارتند از:  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
# [[منتهى المقال (کتاب)|منتهی المقال فی احوال الرجال]]؛ معروف ترین اثر حائری در زمینه [[رجال]] [[شیعه]] است. وی در تألیف این کتاب بیش از هر چیز به «[[منهج المقال (کتاب)|منهج المقال]]» و «تعلیقۀ» [[وحید بهبهانی]] نظر داشته است. &lt;br /&gt;
# زهر الریاض؛ رساله ای است فارسی در [[طهارت]]، [[نماز|صلات]] و [[صوم]] که آن را از کتاب «[[ریاض المسائل (کتاب)|ریاض المسائل]]» [[سید علی طباطبایی|سید علی طباطبائی]] انتخاب کرده است. نسخه هایی از این کتاب در کتابخانه های دانشکده ادبیات [[تهران]] و مجلس شورای اسلامی نگهداری می شود.&amp;lt;ref&amp;gt;شورا، فهرست نسخه های خطی کتابخانه وزیری یزد ج۷، ص۱۳۷- ۱۳۸&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
# العذاب الواصب علی الجاحد الناصب؛ که ردّیه ای است بر «نواقض الروافض» میرزا مخدوم شریفی که از آن به «النقض علی نواقض الروافض» نیز تعبیر می شود و نسخه ای از آن در کتابخانه [[آستان قدس رضوى]] مضبوط است.&amp;lt;ref&amp;gt;آستان، فهرست، ج۴، ص۲۰۵- ۲۰۶؛ نوری، مستدرک الوسائل، همانجا&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابوعلی حائری در «منتهی المقال» برخی از تألیفات دیگر خود را نیز نام برده است که عبارتند از: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
# ترجمه رساله مناسک [[حج]] اثر [[وحید بهبهانی]]؛ &lt;br /&gt;
# ترجمه رساله دیگری در مناسک حج، از آقا محمدعلی فرزند وحید بهبهانی؛ &lt;br /&gt;
# رساله ای در بیان واجبات حج و محرّمات و مکروهات و مستحبات آن، که از «[[ریاض المسائل (کتاب)|ریاض المسائل]]» [[سید علی طباطبایی|سید علی طباطبائی]] انتخاب کرده است؛ &lt;br /&gt;
# عقداللآلی البهیّة فی الرد علی الطائفة الغبیة (در ردّ [[اخباریان]])؛&amp;lt;ref&amp;gt;ابوعلی، منتهی المقال،ص۳۴۸&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
# النخبة الوجیزة، که خلاصه‌ای از ابواب کتاب حج «ریاض المسائل» است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
*[[دائرة المعارف بزرگ اسلامی (کتاب)|دائرةالمعارف بزرگ اسلامی]]، ج۶، ص۳۶، علی رفیعی، مدخل &amp;quot;ابوعلی حائری&amp;quot;.&lt;br /&gt;
*&amp;quot;مازندرانی حائری، محمد بن اسماعیل&amp;quot;، ویکی نور.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:علمای قرن سیزدهم]]&lt;br /&gt;
[[رده:علماء شیعه]][[رده:فقیهان]][[رده:رجالیون]][[رده:مدفونین در کربلا]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>مهدی موسوی</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%B4%DB%8C%D8%AE_%D8%A7%D8%A8%D9%88%D8%A7%D9%84%D9%82%D8%A7%D8%B3%D9%85_%D9%82%D9%85%DB%8C&amp;diff=161401</id>
		<title>شیخ ابوالقاسم قمی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%B4%DB%8C%D8%AE_%D8%A7%D8%A8%D9%88%D8%A7%D9%84%D9%82%D8%A7%D8%B3%D9%85_%D9%82%D9%85%DB%8C&amp;diff=161401"/>
		<updated>2026-04-16T13:24:17Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;مهدی موسوی: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;'''«آیت‌الله ابوالقاسم کبیر قمى»''' (۱۲۸۰-۱۳۵۳ ق)، از علما و فقهای بزرگ [[شیعه]] در قرن چهاردهم قمری و از شاگردان [[آخوند خراسانی|آخوند خراسانى]] و [[سید محمدکاظم طباطبائی یزدی|سید محمدکاظم یزدى]] بود. موقعیت علمى ایشان در [[قم]] و در محافل علمى شیعه معروف بوده، و لذا طلاب فراوانى در درس او شرکت مى‌کردند که از آن جمله، [[میرزا ابوالفضل زاهدی قمی|میرزا ابوالفضل زاهدى قمى]] و [[سید محمدرضا موسوی گلپایگانی|سید محمدرضا گلپایگانى]] می‌باشند.&lt;br /&gt;
{{شناسنامه عالم&lt;br /&gt;
||نام کامل = ابوالقاسم کبیر قمى&lt;br /&gt;
||تصویر=[[پرونده:Qomy.jpg|220px|center]]&lt;br /&gt;
||زادروز = ۱۲۸۰ قمری &lt;br /&gt;
|زادگاه = [[قم]]&lt;br /&gt;
|وفات =  ۱۳۵۳ قمری&lt;br /&gt;
|مدفن = قم، [[حرم حضرت معصومه علیها السلام|حرم حضرت معصومه]]&lt;br /&gt;
|اساتید =  [[آخوند خراسانی]]، [[سید محمدکاظم طباطبائی یزدی|سید محمدکاظم یزدى]]، [[میرزا محمد حسن آشتیانی]]، [[میرزا ابوالمعالی کلباسی|میرزا ابوالمعالى کلباسى]]،...&lt;br /&gt;
|شاگردان = [[میرزا ابوالفضل زاهدی قمی|میرزا ابوالفضل زاهدى قمى]]، [[سید محمدرضا موسوی گلپایگانی]]، [[میرزا محمد فیض قمی]]، [[آخوند ملا علی همدانی|آخوند ملا على همدانى]]، [[امام خمینی|امام خمینى]]،...&lt;br /&gt;
|آثار = حاشیه بر [[کفایة الاصول (کتاب)|کفایة الاصول]]، حاشیه بر [[تفسیر صافی (کتاب)|تفسیر صافى]]، تصحیح [[جمال الأسبوع (کتاب)|جمال الاسبوع]]،...&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==ولادت==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابوالقاسم قمی، در اواخر قرن سیزدهم قمری در بیت علم و فضیلت زاده شد. پدرش مرحوم شیخ ملا محمدتقى هم یکى از افاضل [[قم]] بوده است.&amp;lt;ref&amp;gt; آقا بزرگ تهرانى، نقباء البشر، ج ۱، ص ۶۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; البته سال ولادتش، در جایى تصریح نشده است، اما از آنجا که در سال ۱۳۵۳ ق، در سنین بیش از هفتاد سالگى بدرود حیات گفت پس سال تولدش در حدود ۱۲۸۰ قمری بوده است.&amp;lt;ref&amp;gt;امین عاملى، اعیان الشیعه، ج ۲، ص ۷۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تحصیل و اساتید==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شیخ ابوالقاسم قمی، دروس مقدماتى و ادبیات و سطوح اولیه را در [[قم]] و کاشان و [[اصفهان‌|اصفهان]] نزد عالمان بزرگی فراگرفت، مانند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*۱- حاج شیخ محمدحسن نادى (م، ۱۳۱۷ ق) نویسنده «ردّ الشیخیه» - که از بزرگان علماى قم و پدر زوجه اش بود؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*۲- حاج شیخ محمدجواد قمى (م، ۱۳۱۴ ق) - از اعاظم علماى قم؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*۳- حاج ملا محمد نراقى؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*۴- میرزا فخرالدین نراقى (م، ۱۳۲۵ ق)؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*۵- حاج آقا منیرالدین بروجردى (م، ۱۳۴۲ ق) صاحب «الفروق بین الفریضه والنافله» و منظومه در فقه و اصول.&amp;lt;ref&amp;gt;مرعشى نجفى، الاجازة الکبیرة، ص ۱۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وی پس از آن به [[تهران]] مهاجرت کرد و «[[فرائد الاصول (کتاب)|رسائل]]» را هم در محضر آیت الله [[میرزا محمد حسن آشتیانی|میرزا محمدحسن آشتیانى]] (م، ۱۳۱۹ ق) آموخت و در برخى از علوم همچون ادبیات و حسن [[خط]]، مهارت بسیارى کسب نمود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''هجرت به نجف:'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شیخ ابوالقاسم قمی سپس در حدود سال ۱۳۰۵ ق، رهسپار [[نجف]] اشرف شد و سالیان بسیار باتلاش و کوشش فراوان - همراه با فقر و تنگى معیشت&amp;lt;ref&amp;gt; شیخ آقا بزرگ تهرانى، نقباء البشر، ج ۱، ص ۶۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; در فراگیرى علم کوشید. برخى از اساتیدش در نجف عبارت‌اند از:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*۱- [[آقا رضا همدانی|حاج آقا رضا همدانى]] (۱۲۵۰-۱۳۲۲ ق) صاحب «مصباح الفقیه فى شرح [[شرایع الاسلام (کتاب)|شرایع الاسلام]]»؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*۲- [[میرزا حسین خلیلی تهرانی]] (م، ۱۳۲۶ ق)؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*۳- [[آخوند خراسانی|آخوند ملا محمدکاظم خراسانى]] (۱۲۵۵-۱۳۲۹ ق) صاحب «[[کفایة الاصول (کتاب)|کفایة الاصول]]» و «[[فوائد الاصول (آخوند خراسانى) (کتاب)|فوائد الاصول]]»؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*۴- [[سید محمدکاظم طباطبائی یزدی|سید محمدکاظم طباطبایى یزدى]] (۱۲۴۷-۱۳۳۷ ق) صاحب «[[عروة الوثقى (کتاب)|عروة الوثقى]]».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حاج شیخ ابوالقاسم قمی در نجف، آنقدر کوشید تا به درجه [[اجتهاد]] نائل آمد و در همان جا، از علماى بزرگ و فقیهان بزرگ و از مروجین شرع مقدس - به گفتار و کردارش - به شمار مى رفت.&amp;lt;ref&amp;gt; آقا بزرگ تهرانى، نقباء البشر، ج ۱، ص ۶۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیت الله شیخ ابوالقاسم قمى همچنین، به هنگام تحصیل خود در [[اصفهان]] و کاشان و [[نجف]] از گروهى [[اجازه (علم الحدیث)|اجازه]] روایت اخذ کرد که آن‌ها عبارتند از آیات عظام:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*۱- [[میرزا ابوالمعالی کلباسی|میرزا ابوالمعالى کلباسى]] (م، ۱۳۱۵ ق) صاحب «الجبر و التفویض» و «الاستشفاء بالتربة الحسینیة»؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*۲- [[سید محمدهاشم چهارسوقی|میرزا محمدهاشم چهارسوقى اصفهانى]] (م، ۱۳۱۸ ق) صاحب «مبانى الاصول» و «اصول آل الرسول»؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*۳- حاج آقا منیرالدین بروجردى اصفهانى (۱۲۶۹-۱۳۴۲ ق) صاحب «منظومه در شرح حال اصحاب اجماع» و شرح حال رواة؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*۴- سید محمد علوى بروجردى کاشانى (م، ۱۳۶۲ ق)؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*۵- [[آخوند خراسانی|آخوند ملا محمدکاظم خراسانى]] (م، ۱۳۲۹ ق) صاحب «[[کفایه الاصول|کفایة الاصول]]»؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*۶- [[سید محمدکاظم طباطبائی یزدی|سید محمدکاظم طباطبایى یزدى]] (م، ۱۳۳۷ ق) صاحب «[[عروة الوثقى]]».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تدریس و شاگردان==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شیخ ابوالقاسم قمی، در طول سالیان فراوان تدریس [[فقه]] و [[اصول فقه|اصول]]، شاگردان بسیارى را پروراند. پیش از ورود [[شیخ عبد الکریم حائری یزدی|آیت الله حائرى]] به [[قم]] و تأسیس [[حوزه علمیه قم|حوزه علمیه]] (۱۳۴۰ ق/۱۳۰۰ ش)، عموم شاگردانش را طلاب و فضلاى قمى تشکیل مى دادند. البته ایشان همه روزه براى برخى از بازاریان باسواد، یک درس [[مکاسب (کتاب)|مکاسب]] هم داشتند و پس از ورود آیت  الله حائرى هم، بسیارى از شاگردان معظم له به حلقه درسى حاج شیخ ابوالقاسم قمى نیز پیوستند و از او هم بهره بردند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سبک تدریس ایشان مبتنى بر دقت بسیار و ژرف‌نگرى بود ولذا مسئله اى را که عنوان مى کردند، دیر به پایان مى رسید و شاگردانش با وى، بسیار به بحث مى پرداختند و اکثر روزها، [[مباحثه]] بین الاثنینى مى شد - و این سبک تدریس [[میرزا محمدحسن شیرازی|میرزاى شیرازى]] نیز بوده است که در پرورش قوه [[اجتهاد]] و ملکه استنباط در شاگردان، نقش مؤثرى دارد. علم و فضل گسترده وى در [[قم]] تا بدانجا مشهور بود که حتى مرحوم آیت الله حایرى در درس [[اصول فقه‌‌‌‌|اصول]] خویش به طرح برخى نظرات وى پرداخته و بعضى از آن‌ها را قبول مى کرد.&amp;lt;ref&amp;gt; مرحوم آیت  الله اراکى مى فرمود: روزى، آقاى حاج شیخ فرمودند: شیخ انصارى علیه الرحمة در رسائل، حدیث رفع را ظاهر در خصوص رفع مؤاخذه دانسته، ولى از صحیحه بزنطى برمى آید که رفع جمیع آثار - حکم وضعى و حکم تکلیفى - مراد است. بنابراین باید از ظاهر حدیث رفع، دست برداشت و این نظر آقاى حاج شیخ ابوالقاسم است. (باقرى بیدهندى، مجله نور علم، ش ۲۲، ص ۸۵-۸۶)&amp;lt;/ref&amp;gt; از مرحوم [[سید محمدرضا موسوی گلپایگانی|آیت  الله گلپایگانى]] هم نقل شده است که روزى آقاى [[شیخ عبد الکریم حائری یزدی|حاج شیخ عبدالکریم]] مطالبى را از حاج شیخ ابوالقاسم نقل کردند و دو اشکال از اشکالات ایشان را قبول و دوتاى دیگر را رد کردند.&amp;lt;ref&amp;gt;باقرى بیدهندى، همان.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی از شاگردان شیخ ابوالقاسم قمی - که در کتب تراجم آمده - عبارتند از:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*۱- آیت  الله [[میرزا ابوالفضل زاهدی قمی|میرزا ابوالفضل زاهدى قمى]] (۱۳۰۹-۱۳۹۸ ق) صاحب «مقصد الحسین» و «منطق الحسین»؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*۲- آیت  الله [[سید محمدرضا موسوی گلپایگانی|سید محمدرضا موسوى گلپایگانى]] (۱۳۱۶-۱۴۱۲ ق) صاحب «کتاب القضاء» و «کتاب الحج» و «کتاب الحدود»؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*۳- آیت  الله [[میرزا محمد فیض قمی|میرزا محمد فیض قمى]] (۱۲۹۳-۱۳۷۰ ق) صاحب «کتاب الفیض» و «نجاة العباد»؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*۴- آیت  الله [[سید احمد شبیری زنجانی|سید احمد شبیرى زنجانى]] (۱۳۰۸-۱۳۹۳) صاحب «الکلام یجرّالکلام» و «افواه‌الرجال»؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*۵- آیت  الله [[آخوند ملا علی همدانی|آخوند ملا على همدانى]] (۱۳۱۲-۱۳۹۸ ق) صاحب «شرح حال ابوبصیر» و «اجتهاد و تقلید» و «قاعده لاضرر»؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*۶- آیت  الله میرزا عبدالله چهلستونى تهرانى (م، ۱۳۰۵) صاحب «اصول فلسفه» و «سنن النبى» و «حاشیه کفایه»؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*۷- آیت  الله میرزا محمود روحانى قمى (م، ۱۳۰۷)؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*۸- [[امام خمینی|امام خمینى]] (۱۳۲۰-۱۴۰۹ ق) بنیانگذار جمهورى اسلامى [[ایران]]؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*۹- [[سید مصطفی صفایی خوانساری|سید مصطفى صفایى خوانسارى]] (م، ۱۳۲۱) صاحب «الدیانة الاسلامیة» و «الجواهر المودعة»؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*۱۰- شیخ مهدى حرم‌پناهى قمى (۱۳۱۹-۱۳۷۴ ق) صاحب «کتابى در اصول»؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*۱۱- شیخ على‌اصغر اشعرى قمى (۱۳۱۸-۱۳۶۸ ق)؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*۱۲- میرزا محمدتقى اشراقى قمى (۱۳۱۳-۱۳۶۸ ق) صاحب «تفسیر [[سوره یوسف]]» و «تفسیر [[سوره قلم]]»؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*۱۳- شیخ محمدصادق صدراالشریعه تنکابنى (۱۳۱۵-۱۴۰۰ ق) صاحب «دیوان اشعار» و «تفسیر منظوم».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==آثار و تألیفات==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از آن [[فقیه]] بزرگ، به دلیل کثرت مشاغل اجتماعى و مراجعات مردمى، تألیف بسیاری بر جاى نماند. اما برخى از آثارش در [[فقه]] و [[اصول فقه‌‌‌‌|اصول]] و [[تفسیر قرآن|تفسیر]] عبارتند از:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*۱- [[حاشیه]] بر «[[کفایة الاصول (کتاب)|کفایة الاصول]]»، استادش [[آخوند خراسانی|محقق خراسانى]].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*۲- حاشیه بر «[[تفسیر صافی (کتاب)|تفسیر صافى]]» [[فیض کاشانی|ملا محسن فیض کاشانى]].&amp;lt;ref&amp;gt;مرعشى نجفى، الاجازة الکبیرة، ص ۱۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*۳- تصحیح و مقدمه بر «[[جمال الأسبوع (کتاب)|جمال الاسبوع]]» [[سید بن طاووس|سید بن طاووس]] (چاپ ۱۳۳۰ ق).&amp;lt;ref&amp;gt;نقباء البشر، ج ۱، ص ۶۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*۴- [[رساله]] عملیه؛ ایشان رساله خود را براى چاپ به چاپخانه داده بود، اما با ورود [[شیخ عبد الکریم حائری یزدی|آیت  الله حایرى یزدی]] به [[قم]] و براى پرهیز از تعدد مرجع تقلید، رساله اش را از چاپخانه بازپس گرفت.&amp;lt;ref&amp;gt;باقرى بیدهندى، مجله نور علم، ص ۹۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==فعالیت‌های اجتماعی==&lt;br /&gt;
آیت  الله شیخ ابوالقاسم کبیر قمى حدود سال ۱۳۲۴ ق. از [[نجف]] به [[قم]] بازگشت، در حالى که یکى از علماى مشهور و دانشمندان نام‌آور به شمار مى رفت، ولذا در قم با استقبال بسیار مواجه شد و مردم و طلاب، گرد او جمع شدند و معظم له را پیشواى دینى خود قرار دادند،&amp;lt;ref&amp;gt; آقا بزرگ تهرانى، نقباء البشر، ج ۱، ص ۶۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; و بسیاری [[تقلید|تقلید]] از او را پذیرفتند.&amp;lt;ref&amp;gt;واعظ خیابانى، علماء معاصرین، ص ۱۵۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; ایشان در قم علاوه بر تدریس، به اقامه [[نماز جماعت]] در مسجد [[امام حسن عسکرى]] علیه‌السلام و حل مشکلات مردم پرداخت و خزانه دارى نفائس و [[ضریح]] و حرم [[حضرت معصومه]] سلام الله علیها (که منصب آباء و اجدادى اش بود) بر عهده وى قرار گرفت؛ تا بدانجا که یکى از القاب مشهورش «خازن الحرم» است.&amp;lt;ref&amp;gt;مرعشى نجفى، الاجازة الکبیرة، ص ۱۹؛ آقا بزرگ تهرانى، نقباء البشر، ج ۱، ص ۶۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هنگامى که مرحوم آیت  الله [[شیخ عبد الکریم حائری یزدی]] در سال ۱۳۴۰ ق (۱۳۰۰ ش) به قصد [[زیارت]] حرم [[حضرت معصومه]] سلام الله علیها به [[قم]] آمدند، علماى قم همراه با طلاب و تجار و عموم مردم، همگى به استقبال وى شتافتند و با اصرار بسیار، از او درخواست اقامت دائم و تأسیس حوزه را نمودند. از جمله کسانى که در این راه، کوشش فراوان نمود حاج شیخ ابوالقاسم قمى است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از مرحوم آیت  الله [[سید مصطفی صفایی خوانساری]] نقل شده است: زمانى که آقاى حاج شیخ ابوالقاسم و آقاى حاج میرزا محمد ارباب به دیدن حاج شیخ عبدالکریم آمده بودند بحثى فقهى بین این سه بزرگوار درمى گیرد. در بازگشت، آقاى ارباب به حاج شیخ ابوالقاسم مى فرماید: حاج شیخ عبدالکریم با ما فرق مى کند، هر کجا که باشد حوزه تشکیل مى دهد، پس چه بهتر که در قم تشکیل گردد و ما قمى ها هم در آن سهیم باشیم. آقاى کبیر مى فرماید: من هم مى خواستم همین را بگویم. ولذا بنا مى گذارند که برگردند و از حضور آقاى حایرى، درخواست اقامت بنمایند و این کار را هم مى کنند.&amp;lt;ref&amp;gt;باقرى بیدهندى، مجله نور علم، ش ۲۲، ص ۸۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیت  الله [[سید احمد شبیری زنجانی]] از [[امام خمینى]] نقل مى کند که مى فرمود: علت موفقیت مرحوم حاج شیخ عبدالکریم این بود که علماى قم، افرادى متقى و پرهیزگار بودند، والّا اگر ایشان جاى دیگر مى رفت ممکن بود از معظم له استقبالى که درخور شخصیتشان باشد به عمل نمى آمد و قهراً ایشان در کار خود موفق نمى شد. از همین رو آن فقیه بزرگ و خداترس (شیخ ابوالقاسم قمی)، به هنگام ورود مرحوم آیت  الله حایرى، [[رساله]] خود را از چاپخانه پس گرفت و از چاپ آن منصرف شد و مکرر مى فرمود: خدا طول عمر به آقاى حاج شیخ بدهد، آمد شهر ما را آباد کرد.&amp;lt;ref&amp;gt; سید احمد زنجانى، الکلام یجرّ الکلام، ج ۱، ص ۱۰۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نیز آیت  الله شبیرى زنجانى مى فرمودند: از یکى از آقایان شنیدم که مى گفت: روز عیدى براى دیدن آقاى حاج شیخ ابوالقاسم به منزل ایشان رفتم و تشریف نداشت. پس از مدتى که آقا تشریف آوردند معلوم شد که براى تبریک عید به خانه حاج شیخ عبدالکریم تشریف برده بود&amp;lt;ref&amp;gt;باقرى بیدهندى، مجله نور علم، ش ۲۲، ص ۸۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; و هم این که معظم له، در روز [[عید غدیر|عید غدیرى]] پس از آن که به بیرونى تشریف آوردند و کثرت جمعیت را مشاهده نمود، فرمود: مردم! بیائید جایى که من مى روم برویم و عصایش را بلند کرد و فرمود: ما یک عَلَم داریم و همگى باید دور او بچرخیم (مقصودش آیت الله حایرى بود). آرى! این است نمونه عینى [[تقوا]] و ترک هوا و هوس و گذشت براى خدا و پرهیز از حبّ جاه و مقام. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==در نظر عالمان==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*[[سید محسن امین|سید محسن امین]] درباره شیخ ابوالقاسم قمی مى نویسد: «وى عالمى فاضل، محقق مدقق و [[فقیه]] اصولى و [[تقوا|متقى]] و [[زهد|زاهد]] و مشهور به فضل و دقت و نظر و گستردگى معلومات بود. و حتى از نظر علمى به گونه اى بود که بعضى ایشان را بر آیت الله [[شیخ عبد الکریم حائری یزدی|شیخ عبدالکریم حایرى]] ترجیح مى دادند، ولى ریاست حوزه از آن حاج حائری بود. در سال ۱۳۵۳ ق، ایشان را در [[قم]] دیدم و پیرامون برخى مسائل فقهى گفتگو کردیم و فضل و دقت نظرش را از آن فهمیدیم، فضلاء قم ایشان را مى ستودند».&amp;lt;ref&amp;gt;اعیان الشیعة، ج ۲، ص ۴۱۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*شیخ [[آقا بزرگ تهرانى]] هم مى گوید: «...طلاب، مجلس درس او را مغتنم و مقام استفاده مى شمردند و این به خاطر وفور علم و کثرت دانش وى بود...».&amp;lt;ref&amp;gt;نقباء البشر، ج ۱، ص ۶۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*شیخ واعظ خیابانى هم مى نویسد: «امام اورع ازهد و حبر فقیه اوحد آقا شیخ ابوالقاسم، شیخ علماى قم و مرجع تقلید ایشان،&amp;lt;ref&amp;gt;علماى معاصرین، ص ۱۵۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; وى همین عالم مقدس ربانى است که در قم بر جنازه آیت الله میرزا صادق آقا مجتهد تبریزى با قاطبه علماء و مجتهدین و اهالى قم از زوار و مجاورین [[نماز میت|نماز]] خواند.&amp;lt;ref&amp;gt; همان، ص ۳۸۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*آیت  الله [[سید حسین طباطبائی قمی|حاج آقا حسین قمى]] فرموده بود: من منکر بودم که در این زمان و در شرایط فعلى و [[فساد]] عمومى آدم خوب و کامل پیدا شود. تا این که در قم آقا شیخ ابوالقاسم قمى و در [[نجف]] آقا [[سید مرتضی کشمیری]] را دیدم و یقین کردم در این عصر هم انسان کامل و مؤمن حقیقى پیدا مى شود.&amp;lt;ref&amp;gt;شریف رازى، گنجینه دانشمندان، ج ۱، ص ۱۲۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==ویژگی‌هاى اخلاقى==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مرحوم آیت  الله حاج شیخ ابوالقاسم قمى داراى ویژگی‌هاى اخلاقى منحصر به فردى بود که او را از دیگران متمایز ساخته بود. چنانچه از [[سید محمدرضا موسوی گلپایگانی|آیت  الله گلپایگانى]] چنین نقل شده است: ما عمدتاً براى استفاده از [[اخلاق]] و انفاس قدسى ایشان به درسش مى رفتیم و علاوه بر آن از علمش هم بهره مى بردیم و همین مطلب را هم آیت  الله [[سید موسی شبیری زنجانی]] از پدرشان آیت  الله [[سید احمد شبیری زنجانی]] و [[امام خمینى]] نقل کرده اند که فرموده بود: در زمان ما در [[قم]] درس رسمى اخلاق نبود. اما نمونه هاى اخلاقى در حوزه از قبیل آیت  الله حاج شیخ ابوالقاسم قمى وجود داشت که انسان مى توانست زندگى آنان را الگو و سرمشق قرار دهد.&amp;lt;ref&amp;gt;همان جا.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*آن فقیه بزرگ، زندگى اش یادآور زندگى [[ائمه اطهار]] علیهم‌السلام و یاران ایشان بود. «آن بزرگوار بسیار کریم الطبع، زکىّ النفس، نقىّ القلب، وسیع الصدر و حَسَن الخلق، زاهد و متقى و پارسا بود... مواظبت و مراقبتش در عبادات بسیار، حزم و احتیاطش در امور بى‌اندازه... فقیهى بود ربانى و مجتهدى بود الهى، محضرش ذکر و رؤیتش ذکر و منطقش ذکر، سجیّه‌اش [[تواضع]] و رویه‌اش انذار و تنبّه، راستى چراغ روشنى بود که از ایوان دین خاموش شد و ستاره درخشانى بود که از آسمان علم، غروب نمود.&amp;lt;ref&amp;gt;شریف رازى، آثار الحجة، ج ۱، ص ۳۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*وى در [[زهد]] و بى‌اعتنایى به [[دنیا|دنیا]] به مرتبه اى والا دست یافته بود. به گونه اى که «زهدش، علم و دانش او را پوشانیده بود».&amp;lt;ref&amp;gt; مرعشى نجفى، الاجازة الکبیرة، ص ۱۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; آیت  الله [[محمدعلی اراکی]] فرموده است: وى در سهم امام تصرف نمى کرد و بر این عقیده بود که اموراتش باید به غیر سهم بگذرد و آیت  الله [[سید رضا بهاءالدینی]] فرموده است: زهد و تقواى مرحوم آقا میرزا ابوالقاسم قمى نمونه بود. ایشان با تمام محبوبیت و نفوذى که داشت تنها با [[سادات]]، اهل علم و طبقه ضعیف خوب بود و به آن‌ها روى خوش نشان مى داد. زندگى کاملا درویشى و بى‌آلایشى داشت، حتى خادمى نداشت که به کارهاى بیرونى او برسد.&amp;lt;ref&amp;gt;مجله حوزه، ش ۱۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*شیخ ابوالقاسم قمی، تمام کارهایش را - از جمله خرید مایحتاج خانه، آب آوردن - خود انجام مى داد. یکى از آقایان مى گفت: روزى آقا را دیدم که با آن پیرى و کهولت سن، کوزه اى در دست گرفته و مى خواهد آب بیاورد. جلو رفتم تا کوزه را از ایشان گرفته و پر کنم. فرمود: اگر اجازه دهید ابوالقاسم خودش این کار را انجام دهد، بیشتر ممنون مى شود و نگذاشت تا من این کار را انجام دهم.&amp;lt;ref&amp;gt;باقرى بیدهندى، مجله نور علم، ص ۸۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*آیت  الله ابوالقاسم قمی، به هنگام خرید نان و یا گوشت و میوه از بازار، مقید بود از افرادى که او را نمى شناسند خرید کند و در وقت کشیدن ترازو، پشت خود را به صاحب مغازه مى کرد تا از او خجالت نکشد و هر چه مى خواهد براى ایشان بگذارد و اگر صاحب مغازه مى خواست جنس بهترى برایش بگذارد، مى فرمود: مگر من با دیگران چه فرقى دارم؟ مگر خون ابوالقاسم از دیگران رنگین تر است؟ و از قبول آن خوددارى مى ورزید.&lt;br /&gt;
*آیت  الله قمی بر بهره‌ورى از وقت و رعایت [[نظم]]، اصرار مى ورزید. هنگامى که به [[نجف]] مشرف گشته بود و علماء و طلاب به دیدنش مى آمدند، ایشان به علت آن که براى درس و بحث طلاب، اهمیت فراوان قائل بود و نمى خواست وقت آنان تلف شود، به آقازاده اش - مرحوم حجت الاسلام آقا شیخ محمدحسن - گفته بود: آقایان طلبه ها چه وقت چاى مى خورند؟ همان وقت ما براى بازدید آنان برویم. (و انتخاب این وقت براى آن بود که نه وقت طلبه ها گرفته شود و نه [[تکلف]] زائدى براى پذیرایى شان پیش آید).&amp;lt;ref&amp;gt; باقرى بیدهندى، مجله نور علم، ش  ۲۲، ص ۸۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*یکى از ویژگی‌های شیخ ابوالقاسم قمی، [[احترام]] و اکرام [[سادات]] بود. نقل شده است: همسر وى علویه بود و فوق‌العاده مورد احترام ایشان؛ به گونه اى که خود از نان جو استفاده مى کرد، ولى مقید بود براى او نان گندم تهیه کنند. آیت  الله [[سید مصطفی صفایی خوانساری|سید مصطفى صفایى خوانسارى]] فرموده بود: روزى در جلسه اى، یکى از سادات را بر خودش - به هنگام خروج - مقدم داشت، یکى از علماى قم به او گفت: چرا آبروى ما را مى برى؟ ایشان در جواب گفت: مى خواهى آبروى مرا جلو [[پیامبر اسلام|پیغمبر]] ببرى؟ او سید است و باید مقدم داشته شود.&amp;lt;ref&amp;gt;باقرى بیدهندى، مجله نور علم، ص ۸۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; نیز ایشان معمولاً کنار سفره خود، فقرا و سادات مستمند را مى نشاند و از آن غذایى که خود مى خورد به آن‌ها هم مى خورانید.&lt;br /&gt;
*دیگر از ویژگى های ایشان دورى از ارباب قدرت و پرهیز از مراوده با آنان بوده است. شبى صمصام - رئیس شهربانى وقت قم - براى وى کیسه اى پول مى فرستد و معظم له آن پول را به وسیله فرزندش بازمى گرداند و به فرزندش - که مى گفت: پدر! با این که ما در فشاریم چرا این پول را پس مى فرستید؟ - فرمود: بابا خدا یک عقلى به من بدهد یک دینى به شما، این‌ها پول مى آورند و بعد از ما انتظاراتى دارند، ما نمى توانیم از آن‌ها پول بگیریم.&amp;lt;ref&amp;gt; همان مدرک.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[سید رضا بهاءالدینی|آیت  الله بهاءالدینى]] هم فرموده است: تنها با [[سادات]] و اهل علم خوب بود، با متنفذین هیچ خوب نبود، به گونه اى که هیچ یک از آنان جرأت نداشتند براى او هدیه اى بفرستند، میرزا اجازه نمى داد متنفذین در کارهاى او دخالت کنند.&amp;lt;ref&amp;gt;همان جا.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*حجت الاسلام حاج شیخ مرتضى انصارى قمى فرموده بود: روزى حاج شیخ ابوالقاسم براى اقامه [[نماز جماعت]] به مسجد امام علیه‌السلام آمد و قبل از خواندن [[نماز]] به خانه اش بازگشت. وقتى از ایشان علت را جویا شدند، فرمود: کثرت نمازگزاران مرا خوشحال کرد و دیدم امروز قصد قربت در این نماز ندارم.&amp;lt;ref&amp;gt; مجله نور علم، ص ۹۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*از حجت الاسلام حاج آقا احمد روحانى نقل شده است که: در جلسه اى پیرامون [[حدیث|حدیثى]] بحث درمى گیرد و حاج شیخ ابوالقاسم از اظهارنظر خوددارى مى ورزد و در جلسه دیگر، دفترى را به حاضران ارائه مى دهد تا مطالعه کنند و معلوم مى شود حاج شیخ در مورد آن حدیث، بحث‌هاى ژرف نموده و با این همه از سر [[تواضع]] و فروتنى در بحث شرکت نکرده بود.&amp;lt;ref&amp;gt;همان، ص ۹۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==وفات==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مرحوم آیت  الله حاج شیخ ابوالقاسم کبیر قمى، پس از عمرى پربار و کارنامه اى درخشان، در یازدهم [[جمادى الثانى]] ۱۳۵۳ ق (۱۳۱۳ ش)&amp;lt;ref&amp;gt;مرعشى نجفى، الاجازة الکبیرة، ص ۱۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; بدرود زندگى گفت و پس از [[غسل|تغسیل]] و [[کفن|تکفین]]، توسط مرحوم آیت  الله حاج شیخ محمد کبیر و [[تشییع جنازه|تشییع]] باشکوه، در [[مسجد]] بالاسر حرم [[حضرت معصومه]] سلام الله علیها به خاک سپرده شد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*[[ستارگان حرم (کتاب)|ستارگان حرم]]، ناصرالدین انصارى، جلد ۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:علمای قرن چهاردهم|قمی،ابوالقاسم]][[رده:علماء شیعه]]&lt;br /&gt;
[[رده:فقیهان]][[رده:اصولیون]][[رده:مدفونین در حرم حضرت معصومه (س)]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>مهدی موسوی</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%B4%DB%8C%D8%AE_%D8%A7%D8%A8%D9%88%D8%A7%D9%84%D8%B5%D9%84%D8%A7%D8%AD_%D8%AD%D9%84%D8%A8%DB%8C&amp;diff=161392</id>
		<title>شیخ ابوالصلاح حلبی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%B4%DB%8C%D8%AE_%D8%A7%D8%A8%D9%88%D8%A7%D9%84%D8%B5%D9%84%D8%A7%D8%AD_%D8%AD%D9%84%D8%A8%DB%8C&amp;diff=161392"/>
		<updated>2026-04-16T09:31:44Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;مهدی موسوی: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;'''«شیخ تقی‌الدین ابوالصّلاح حلبی»''' (۳۴۷-۴۴۷ ق)، [[فقیه]]، [[محدث]] و متکلم بزرگ [[شیعه]] در قرن پنجم هجری و از شاگردان [[سید مرتضی]] و [[شیخ طوسی]] بود. این فقیه بزرگوار مورد توثیق بیشتر علمای [[رجال]] قرار گرفته است. ابوالصّلاح حلبی در [[فقه]] و [[کلام]] متبحر بود و آثار متعددی تألیف نمود، از جمله: «الکافی فی الفقه» و «تقریب المعارف فی الکلام». &lt;br /&gt;
{{شناسنامه عالم &lt;br /&gt;
||نام کامل = تقی‌الدین ابوالصّلاح حلبی&lt;br /&gt;
||تصویر= &lt;br /&gt;
||زادروز =  ۳۴۷ قمری&lt;br /&gt;
|زادگاه = حلب، [[سوریه]]&lt;br /&gt;
|وفات =  ۴۴۷ قمری&lt;br /&gt;
|مدفن = حلب&lt;br /&gt;
|اساتید =  [[سید مرتضی]]، [[شیخ طوسی]]، [[سلار بن عبدالعزيز|سلار عبدالعزیز دیلمی]]،...&lt;br /&gt;
|شاگردان = [[ابن براج|عبدالعزیز ابن براج]]، ابوالحسن ثابت ‌بن اسلم حلبی،...&lt;br /&gt;
|آثار = الکافی فی الفقه، تقریب المعارف، البدایة، دفع شبهة الملاحدة، شرح [[الذخيرة فى علم الكلام (کتاب)|الذخيرة]]، العدة، اللوامع، المرشد فی طریق المتعبد،...&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
==ولادت و وفات==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابوالصلاح تقی بن نجم‌الدین بن عبیدالله حلبی اهل شهر حلب در [[شام|شامات]] ([[سوریه]] کنونی) بود. تاریخ ولادت ابوالصلاح حلبی درست مشخص نیست و با مسلم گرفتن تاریخ وفات او، احتمالا ولادتش در حدود سال ۳۴۷ هجری صورت گرفته باشد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شیخ ابوالصلاح حلبی پس از یک عمر طولانی و پربرکت که همه را در راه خدا و احیای [[شریعت]] او صرف نمود، در صد سالگی به سال ۴۴۷ هـ.ق در شهر حلب به رحمت ایزدی شتافت و در همانجا مدفون گردید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تحصیلات و اساتید==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابوالصلاح حلبی تحصیلات عالیه خویش را نزد [[فقیه]] و اصولی بزرگوار، [[سید مرتضی]] علم‌الهدی (م، ۴۳۶) و شیخ ‌بزرگوار طائفه، [[شیخ طوسی]] (م، ۴۶۰) انجام داد و اندکی نیز از محضر عالم بزرگوار [[سلار بن عبدالعزيز|سلار عبدالعزیز دیلمی]] ‌تلمذ نموده است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابوالصلاح از طرف سید مرتضی به تدریس و قیام به وظائف دینی و [[شرع|شرعی]] در بلاد [[شام]] و حلب منصوب گردیده است، از این رو او را «خلیفة المرتضی» (نماینده سید مرتضی) نیز گفته‌اند؛ آن چنان که پس از درگذشت سید، از سوی شیخ طوسی نیز در آن مقام ابقا شده است و نیابت او را پذیرفته‌اند، از این رو به او «خلیفة الشیخ» نیز می‌گویند. موضوع نیابت ، نشان دهنده بسط ید علما و فقها و وجود آثار [[مرجعیت]] و [[تقلید]] در آن نقاط -همانند امروزین- می‌باشد که مراجع عالی‌قدر تقلید نمایندگانی از سوی خویش در اطراف و اکناف تعیین می‌نمودند تا در امر مراجعات مردم سهولت و تسریعی ایجاد کرده باشند و مشکلات دینی مردم توسط آنان حل شده باشد و در مبادله درخواست‌های خویش دچار وقفه نشوند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==آثار و تألیفات ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شیخ ابوالصلاح حلبی دارای آثار و تألیفات متعددی است که نوعاً در زمینه [[فقه]] و [[کلام]] می‌باشد و اسامی‌ برخی از آن‌ها به این ترتیب است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
#البدایة (فقه)&lt;br /&gt;
#تقریب المعارف فی الکلام (کلام)&lt;br /&gt;
#دفع شبهة الملاحدة (کلام)&lt;br /&gt;
#شرح «[[الذخيرة فى علم الكلام (کتاب)|الذخيرة فى علم الكلام]]» اثر [[سید مرتضی]]&lt;br /&gt;
#الشافیة&lt;br /&gt;
#العدة (فقه)&lt;br /&gt;
#الکافی فی الفقه (معروف‌ترین اثر او) &lt;br /&gt;
#اللوامع (فقه)&lt;br /&gt;
#المرشد فی طریق المتعبد (احکام)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==ابوالصلاح در نظر عالمان==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* [[شیخ طوسی|شیخ ‌طوسی]] در «[[فهرست شیخ طوسی|الفهرست]]» خویش و [[شیخ منتجب الدین رازی|شیخ منتجب‌الدین]] نیز در «[[فهرست شیخ منتجب الدین (کتاب)|فهرست]]» خویش و [[ابن شهر آشوب|ابن شهرآشوب]] در «[[معالم العلماء (کتاب)|معالم العلماء]]» ابوالصلاح حلبی را ستوده‌اند.&lt;br /&gt;
* [[ابن داوود حلی]] صاحب «[[رجال ابن داود (کتاب)|رجال]]» گفته است: او دارای عظمت قدر و از بزرگان [[شیعه]] است. [[محقق حلی]] در «المعتبر» او را به عنوان اعیان فقهای ما توصیف کرده است.&lt;br /&gt;
* [[میرزا عبدالله افندی]] در «[[ریاض العلماء (کتاب)|ریاض العلماء]]» شرح حال او را به اختصار آورده است و می‌نویسد: او شیخ تقی‌الدین بن نجم‌الدین بن عبدالله الحلبی، شاگرد [[سید مرتضی]] علم‌الهدی و [[شیخ طوسی]] و استاد [[ابن براج|قاضی ابن براج]] می‌باشد و با این که او از شاگردان شیخ طوسی است، باز نام او را در کتاب «فهرست» خویش آورده است و گفته است او پیش ما و پیش سید مرتضی درس خوانده است.&amp;lt;ref&amp;gt; ریاض العلماء، ج ۵، ص ۴۶۴؛ ریحانة الادب، ج ۷، ص ۱۶۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; سپس او را توثیق کرده است و این امر نشانگر عظمت شأن و اعتبار اوست.&lt;br /&gt;
* [[سید محمدباقر موسوی خوانساری|میرزا محمدباقر خوانساری]] در «[[روضات الجنات (کتاب)|روضات الجنات]]» خود، فصلی را در مورد زندگی این فقیه نامدار بازگشوده و مطالبی را در مورد او بازگو می‌کند. او می‌گوید: فقیه نامدار و بزرگوار، ابوالصلاح تقی‌الدین بن نجم بن عبدالله حلبی، فقیه و مورد اعتماد اهل [[رجال]] از اعیان [[امامیه]] و از مشاهیر فقهای حلب و موصوف به خلیفة المرتضی است و آن بر اساس نیابتی است که از سوی استاد بزرگوارش داشته است، آن چنان که ابن براج از سوی شیخ طوسی اعلی الله مقامه داشته است. این گونه نیابت بر اساس [[قضاوت]] یا جنبه نیابت در تدریس داشته است، چون هر دو نیابت مورد نص و تصریح قرار گرفته‌اند، این امر نشانگر عظمت و شأن این فقیه بزرگوار می‌تواند باشد.&amp;lt;ref&amp;gt;روضات الجنات، ج۲، ص۱۱۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*[[شیخ حر عاملی]] در کتاب «[[امل الآمل فی علماء جبل عامل (کتاب)|امل الآمل]]» در مورد او گفته است: ابوالصلاح حلبی که [[ابن براج]] از او روایت می‌کند، معاصر [[شیخ طوسی]] بود و او مورد وثوق، عالم، فاضل، فقیه و [[محدث]] بوده است و کتاب‌هایی دارد و کتاب «تقریب المعارف» او بسیار نیکو و زیبا است و من کتاب «الکافی» او را مشاهده کرده‌ام که [[ابواب فقه|ابواب فقهی]] را به صورت منظم آورده است و کتاب بسیار زیبا و مورد استناد در [[فقه]] ماست و بیش از بیست هزار سطر می‌باشد... و کتاب «المعراج» که در مورد [[حدیث]] است به او نسبت داده می‌شود، شاید مؤلف آن ابوصالح حلبی باشد، نه ابوالصلاح.&amp;lt;ref&amp;gt; روضات الجنات، ج ۲، ص ۱۱۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
* [[فخرالدین طریحی]] در «[[مجمع البحرین (کتاب)|مجمع البحرین]]» می‌نویسد: نام صاحب گفتار ما، تقی بن نجم‌الدین می‌باشد و هر وقت تقی به صورت مطلق گفته شود، منظور ایشان می‌باشد. طریحی هنگامی‌ که نامی‌ از [[سلار بن عبدالعزيز|سلار دیلمی]] می‌برد، در شرح حال او می‌نویسد: ابوالصلاح حلبی نیز از او فراگرفته است و هنگامی‌ که از شهر حلب مورد استفتا و پرسش فقهی قرار می‌گرفت، در پاسخ می‌گفت: پیش شما تقی وجود دارد، یعنی به او مراجعه کنید.&lt;br /&gt;
* [[سید ابوالقاسم خویی]] در «[[معجم رجال الحدیث]]»، ضمن شرح حال او، کلام [[شیخ طوسی]] را می‌آورد که گفته او پیش ما و [[سید مرتضی]] درس خوانده است، فرد موثقی است و دارای تألیفاتی می‌باشد. وی اسامی‌ کتاب‌های او را این چنین نام می‌برد: البدایه (در فقه)، الکافی (در فقه)، شرح ذخیره سید مرتضی (در کلام).&amp;lt;ref&amp;gt;معجم رجال الحدیث، ج۳، ص۳۷۷، کد معرفی ۱۹۱۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*فقهای نامدار شیعه، عبدالرحیم عقیقی بخشایشی، صفحه ۹۵.&lt;br /&gt;
*[[دانشنامه جهان اسلام (کتاب)|دانشنامه جهان اسلام]]، مدخل &amp;quot;حلبی&amp;quot; از حسن حکیم‌باشى، بنیاد دائرةالمعارف اسلامی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:علمای قرن پنجم]][[رده:علماء شیعه]][[رده:فقیهان]][[رده:متکلمان]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>مهدی موسوی</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D9%82%D8%B1%D8%A7%D8%A6%D8%AA_%D8%AD%D9%81%D8%B5_%D8%A7%D8%B2_%D8%B9%D8%A7%D8%B5%D9%85&amp;diff=161391</id>
		<title>قرائت حفص از عاصم</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D9%82%D8%B1%D8%A7%D8%A6%D8%AA_%D8%AD%D9%81%D8%B5_%D8%A7%D8%B2_%D8%B9%D8%A7%D8%B5%D9%85&amp;diff=161391"/>
		<updated>2026-04-16T08:35:57Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;مهدی موسوی: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{خوب}}&lt;br /&gt;
«قرائت حفص از عاصم» یکی از دو روایت از قرائت عاصم ابى‌النجود از [[قراء سبعه]] (قاریان هفتگانه [[قرآن]]) است. این قرائت، از معروفترین و متداولترین [[قرائات قرآن]] در میان مسلمانان جهان است و حرکت‌های حروف در قرآن‌های چاپ حاضر، بر اساس آن می‌باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==معرفی عاصم و حفص==&lt;br /&gt;
«ابوبکر عاصم ابى‌النجود بن بهدله» از قراء طبقه سوم و از مردم [[کوفه]] است. قبل از واقعه طاعون در سال ١٣١ هجری از دنیا رفت. [[سید محمدباقر موسوی خوانساری|خوانسارى]] در کتاب [[روضات الجنات (کتاب)|روضات الجنّات]]، در ترجمه احوال عاصم مى‌نویسد: «وى از پارساترین و پرهیزکارترین قرّاء و رأى او درست‌ترین آراء در قرائت به شمار مى‌رود. مساعى عاصم در موضوع قرائت، بیش از همه قراء جلب نظر مى‌کند».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما «ابوعمرو حفص بن سلیمان بن مغیره بزاز اسدى کوفى» مشهور به حفص بوده است. وى در سال ٩٠  هجری بدنیا آمد. او را ربیب -یعنى فرزند همسر- عاصم مى‌دانند. چنانکه مى‌نویسند: «حفص پنج آیه - پنج آیه، قرائت را از عاصم اخذ کرده بود. همانند کودکى که [[قرآن]] را از استاد خود مى‌آموزد، قرآن را از او فراگرفت». زنجانى حفص را این گونه مى‌شناساند: «او مردى عالم، عامل و آگاه‌ترین اصحاب عاصم نسبت به قرائت او بوده است».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==سند قرائت عاصم==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مطابق با آنچه در منابع آمده است، قرائت عاصم با یک واسطه به [[امام علی علیه السلام|امیرالمؤمنین]] علیه السلام می رسد. &lt;br /&gt;
در «طبقات القراء» ابن جزری آمده است که حفص گفته است: «عاصم‌ به من گفت: قرائتی را که به تو آموختم، همان قرائتی است که از [[ابو عبدالرحمان‌ سلمی|ابوعبدالرحمان‌ سلمی]] اخذ کرده‌ام و او عیناً از [[امام علی علیه السلام|علی]] علیه السلام فراگرفته است و قرائتی را که به ‌ابوبکر بن عیاش آموختم، قرائتی است که بر زرّ بن حبیش عرضه کرده‌ام و او از [[ابن مسعود]] اخذ کرده بود».&amp;lt;ref&amp;gt;ابن الجزری، طبقات القراء، ج۱، ص۳۴۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[علامه حسن زاده آملی]] در کتاب &amp;quot;[[قرآن هرگز تحریف نشده (کتاب)|فصل الخطاب فی عدم تحریف کتاب رب الارباب]]&amp;quot; می نویسد: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«[[شیخ طبرسی|طبرسى]] در [[مجمع البیان (کتاب)|مجمع البیان]] در [[تفسیر]] فرموده خداوند: &amp;quot;... {{متن قرآن|و اظهره اللّه علیه عرّف بعضه و اعرض عن بعض}}&amp;quot;‏ ([[سوره تحریم|تحریم]]/۳) گوید: کسائى تنها «عرف» بدون تشدید خوانده و دیگران «عرّف» به تشدید خوانده ‏اند، و ابوبکر بن عیاش هم قول به تخفیف را برگزیده است و گفته است: آن از ده حرف و قرائتى است که من آن را وارد در قرائت عاصم از قرائت [[امام علی علیه السلام|على بن ابى طالب]] -علیه السّلام- نمودم تا اینکه قرائت على را خالص گردانم و آن قرائت حسن و ابو عبدالرحمن سلمی است. ابو عبدالرحمن هر وقت شخصى را مى‏ دید که (عرّف) را به تشدید مى‏ خواند او را با سنگریزه مى ‏زد. مى ‏گویم: ابوبکر بن عیاش و حفص بن سلیمان بزّاز هر دو از عاصم بن ابى النجود بهدله روایت مى‏ کنند، و عاصم یکى از هفت تن قاریانى است که قرائتشان به حدّ [[متواتر|تواتر]] رسیده و لکن صداهاى (اعراب) قرآن که هم اکنون رائج است، تنها بر طبق قرائت‏ حفص‏ از عاصم اعراب گذارى شده و از آنچه طبرسى از ابن عیاش نقل کرده بر مى ‏آید که قرائت عاصم همان قرائت امیرالمؤمنین على بن ابى طالب -روحى له الفداء- است مگر در ده کلمه که ابوبکر بن عیاش در قرائت عاصم وارد کرده تا قرائت على -علیه السّلام- خالص گردد. بنابراین قرائتى که حالا متداول است همان قرائت على -علیه السّلام- مى ‏باشد. و همچنین طبرسى در فن دوم از مقدّمه تفسیرش در ذکر نامهاى قرّاء گوید: امّا عاصم بر ابى عبدالرحمن سلمى قرائت کرده است و او بر على بن ابى طالب  علیه السّلام».&amp;lt;ref&amp;gt;قرآن هرگز تحریف نشده؛ ترجمه کتاب فصل الخطاب فی عدم تحریف کتاب رب الارباب، حسن حسن زاده آملی، ترجمه عبدالعلی محمدی شاهرودی، ص۶۰&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==نظرات علماء درباره قرائت عاصم==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کتب فراوان و متعددی به دست ‌بزرگان ‌علما درباره ارزش قرائت عاصم به رشته تحریر درآمده و همواره دانشمندان با جمهور مسلمین در بها دادن به قرائت عاصم هم دوش و هم صدا بوده‌اند که بر اهتمامشان نسبت به این قرائت دلالت دارد. &lt;br /&gt;
مرحوم محمدهادی معرفت معتقد بود قرائت عاصم در تمام دوره‌های تاریخ، قرائتی بوده که بر همه قرائت‌ها ترجیح داشته و بین عامه مسلمانان رواج داشته و همگان بدان توجه داشته ‌اند. وی در این مسئله به موارد زیر استناد می کند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*قاسم بن احمد خیاط (متوفی ۲۹۲) که از افراد حاذق و مورد وثوق بود، در قرائت‌ عاصم امام به شمار می‌آید و از این جهت مردم اتفاق بر آن داشتند تا قرائت او را بر دیگر قرائت‌ها ترجیح دهند.&amp;lt;ref&amp;gt;ابن الجزری، الطبقات، ج۲، ص۱۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*در ابتدای قرن چهارم، در جلسه قرائت [[ابوبکر بن مجاهد|ابن مجاهد]] قاری بغداد، پانزده تن‌ متخصص قرائت عاصم وجود داشته است و ابن مجاهد تنها قرائت عاصم را به آنان ‌تعلیم می‌داد.&amp;lt;ref&amp;gt;ذهبی، معرفة القراء الکبار، ج۱، ص۲۱۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; نفطویه، ابراهیم بن محمد (متوفی ۳۲۳) که پنجاه سال آموزش ‌قرائت را به عهده داشت، هر وقت که جلسه خود را آغاز می‌کرد، قرآن را به قرائت‌ عاصم می‌خواند و پس از آن به قرائت‌های دیگر می‌پرداخت.&amp;lt;ref&amp;gt;ابن حجر، لسان المیزان، ج۱، ص۱۰۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*[[احمد بن حنبل]] نیز قرائت عاصم را بر دیگر قرائت‌ها ترجیح می‌داد، زیرا مردم [[کوفه]] که اهل علم و فضیلت‌ بودند، قرائت عاصم را پذیرفته بودند.&amp;lt;ref&amp;gt;ابن حجر، تهذیب التهذیب، ج۵، ص۳۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; همان طور که ذهبی نقل کرده است: «احمد بن حنبل گفته است: عاصم مورد وثوق بود و من قرائت او را اختیار کرده‌ام‌».&amp;lt;ref&amp;gt;ذهبی، میزان الاعتدال، ج۲، ص۳۵۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*ائمه قرائت کوشش کرده‌اند تا اسناد قرائت ‌خود را به عاصم به روایت‌ حفص به خصوص متصل کنند. شمس الدین ذهبی می‌گوید: «بالاترین چیزی‌ که برای ما به وقوع پیوست‌ بدست آوردن قرائت قرآن عظیم از طریق عاصم است‌». او سپس اسناد خود را متصلا تا حفص نقل می‌کند که او از عاصم و عاصم از ابوعبدالرحمان سلمی و وی از علی علیه السلام و از زرّ بن حبیش و او از [[ابن مسعود]] گرفته و این دو (علی و ابن مسعود) آن را از [[پیامبر اسلام|پیامبر]] صلی الله علیه و آله اخذ کرده و پیامبر صلی الله علیه و آله نیز به واسطه ‌[[جبرئیل]] از خداوند گرفته است.&amp;lt;ref&amp;gt;معرفة القراء الکبار، ج۱، ص۷۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*دانشمند بزرگ و مجاهد ابوالحسن ثابت ‌بن اسلم حلبی از شاگردان برجسته‌ [[شیخ ابوالصلاح حلبی]] و جانشین او در آن دیار که حدود سال (۴۶۰) به درجه ‌رفیع شهادت نائل گشت، کتابی ارزنده در ترجیح و توجیه قرائت عاصم نگاشته و روشن ساخته که قرائت او همان قرائت [[قریش]] است.&amp;lt;ref&amp;gt;به نقل از «صفدی‌» ر.ک: ذهبی، سیر اعلام النبلاء، ج۱۸، ص۱۷۶، شماره ۹۲ پاورقی شماره ۱ و نیز مقدمه ‌کتاب‌ «الکافی‌» ص۱۸ عاملی، و اعیان الشیعه، ج۴، ص۷، ستون۲. سید عاملی نسبت کتاب یاد شده را به وی از ذهبی نقل می‌کند.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*[[ابن شهر آشوب|محمد بن علی بن شهر آشوب]] (متوفی ۵۸۸) در کتاب ‌پرارج خود «[[مناقب ابن شهر آشوب (کتاب)|المناقب‌]]» گوید: «عاصم قرائت را از ابوعبدالرحمان سلمی فراگرفته که ‌او نیز قرائت تمامی قرآن را از علی امیرمؤمنان علیه السلام دریافت نموده و اضافه می‌کند فصیح‌ترین قرائات، قرائت عاصم است، زیرا از ریشه آن فراگرفته و هر آنچه‌ دیگران کج رفته‌اند، او راه استوار را انتخاب نموده است‌».&amp;lt;ref&amp;gt;مناقب آل ابی طالب، ج۲، ص۴۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*[[علامه حلی]] (متوفی ۷۶۲) در کتاب‌ «المنتهی‌» می گوید: «بهترین قرائت‌ها نزد من قرائت ‌عاصم است‌».&amp;lt;ref&amp;gt;منتهی المطلب، چاپ سنگی، ج۱، ص۲۷۳، فرع ششم.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*قاری بزرگ قدر عمادالدین استرآبادی - از علمای قرن نهم - کتابی در خصوص ‌قرائت عاصم نوشته و سند خود را به او بیان داشته است. این رساله در این باب ‌یگانه است و برای دختر شاه طهماسب صفوی نگاشته و در خاتمه آن، آنچه را که ‌از شاطبی در [[قصیده]] شاطبیه‌اش فوت شده، یادآور شده و استدراک نموده است.&amp;lt;ref&amp;gt;منتهی المطلب، چاپ سنگی، ج۱، ص۲۷۳، فرع ششم.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*معلم و قاری بزرگ، مصطفی فرزند محمدابراهیم تبریزی، مقیم [[مشهد]] مقدس که ‌در قرن یازده می‌زیسته (ولادت وی به سال ۱۰۰۷ بوده) رساله‌ای ارزنده در اسناد قرائت عاصم تالیف نموده است.&amp;lt;ref&amp;gt;همان، ج۱۲، ص۲۳۶، شماره۱۵۴۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==نظرات علماء درباره روایت حفص از عاصم==&lt;br /&gt;
*محمدهادی معرفت در خصوص روایت حفص از عاصم می گوید:... حفص که قرائت عاصم را در مناطق مختلف رواج داده، به ‌انضباط و استواری شایسته‌ای معروف بود و از این جهت همه مسلمانان علاقه‌مند بودند تا قرائت عاصم را به خصوص از وی اخذ کنند. علاوه بر آن که حفص، اعلم ‌اصحاب عاصم نسبت ‌به قرائت او بوده و در حفظ و ضبط قرائت عاصم بر ابوبکر بن عیاش -هم ردیف خود-، پیشی گرفته بود.&amp;lt;ref&amp;gt;ابن الجزری، طبقات القراء، ج۱، ص۲۵۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*ابوعمرو دانی گوید: «حفص کسی است که قرائت عاصم را برای مردم تلاوت ‌می‌کرد و در ترویج آن می‌کوشید. او در [[بغداد]] و در [[مکه|مکه]] به آموزش قرائت عاصم ‌همت گماشت‌».&amp;lt;ref&amp;gt;همان.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*ابن المنادی گفته است: «پیشینیان حفص را در حفظ و ضبط قرآن برتر از ابن عیاش می‌دانستند و او را به ضبط کامل قرائتی که از عاصم آموخته بود، توصیف کرده‌اند».&amp;lt;ref&amp;gt;النشر فی القراءات، ج۱، ص۱۵۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*شاطبی درباره وی می‌گوید: «و حفص و بالاتقان کان مفضلا،&amp;lt;ref&amp;gt;شرح الشاطبیة (سراج القاری‌ء)، ص۱۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; حفص به جهت ‌دقت و اتقان در قرائت، برتر از دیگران شمرده می‌شد».&lt;br /&gt;
*تطابق قرائت کربلایی کاظم با قرائت حفص: مؤید دیگر بر درستی و اعتبار قرائت حفص آن است که قرائت [[کربلایی کاظم ساروقی]] -که فردی عامی و بی‌سواد بود و با عنایت الهی به یکباره حافظ کل قرآن گردید-، بر اساس قرائت حفص از عاصم بوده است. فرزند مرحوم کربلایی کاظم ساروقی در نقل جریان دیدار کربلایی کاظم با [[آیت الله بروجردی]] می گوید: [آقای بروجردی] پرسیدند قرائت شما چه قرائتی ست؟ گفتم قرائت عاصم به روایت حفص است. ایشان گفتند بله ایشان [[شیعه]] است و قرائتشان مورد قبول است.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=13950628000925 خبرگزاری فارس، گفت‌وگو با فرزند مرحوم کربلایی کاظم ساروقی، انتشار: ۱۳۹۵/۰۷/۰۴]، بازیابی: ۱۹ فروردین ۱۳۹۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==کتابشناسی قرائت عاصم==&lt;br /&gt;
درباره قرائت عاصم و روایت حفص از او، آثار متعددی نوشته شده است، از جمله:&lt;br /&gt;
*کتاب «دراسات فی اهمیة قراءة عاصم» به زبان عربی با موضوع کاوشی درباره اهمیت قرائت عاصم از [[قراء سبعه]] مشهور قرآن، پایان‌نامه دکتری احمد زرنگار، عضو هیئت علمی دانشکده صدا و سیما و مشاور قرآنی معاونت فرهنگی سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی است که با راهنمایی سید محمدباقر حجتی نگاشته شده و انتشارات بین‌المللی الهدی آن را چاپ نموده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*کتاب «اهمیت قرائت عاصم به روایت حفص» از اکرم خدایی اصفهانی: این کتاب توسط نشر رایزن در سال ١٣٧٨ منتشر شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*رساله‏ اى در قرائت حفص بن سلیمان و ابوبکر بن عیاش راویان عاصم از [[علامه حسن زاده آملی]]. این رساله در آخر «[[منهج الصادقين فى الزام المخالفين (کتاب)|تفسیر منهج الصادقین]]» چاپ شده است و علامه خود در خصوص آن می گوید: علت تألیف این رساله این بود که تفسیر منهج چه کبیر آن و چه خلاصه آن، بقرائت ابوبکر از عاصم ترجمه بفارسى شده است و قرائت متداول قرآن بقرائت حفص از عاصم است و قرائت عاصم همان قرائت امیر المؤمنین على- علیه السلام- است مگر در ده کلمه قرآن چنانکه امین الاسلام طبرسى قدّس سرّه در تفسیر مجمع البیان بدان تصریح فرموده است.&amp;lt;ref&amp;gt;نامه برنامه ها، حسن حسن زاده آملی، ص ۲۵۲&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
*ویژگی قرائت‌ حفص، محمدهادی معرفت، در دسترس در [http://maarefquran.org/index.php/page,viewArticle/LinkID,6114 دانشنامه موضوعی قرآن]، تاریخ بازیابی: ۱۹ آذرماه ۱۳۹۲.&lt;br /&gt;
*[https://ahsanalhadis.com/ &amp;quot;كربلايی كاظم ساروقی قرآن را با قرائت حفص از عاصم از حفظ می‌خواند&amp;quot;، سایت احسن الحدیث].&lt;br /&gt;
*اهمیت قرائت عاصم به روایت حفص، اکرم خدایی اصفهانی، نشر رایزن، تهران،  ١٣٧٨.&lt;br /&gt;
*قرآن هرگز تحریف نشده/کتاب فصل الخطاب فی عدم تحریف کتاب رب الارباب، حسن حسن‌زاده آملی، ترجمه عبدالعلی محمدی شاهرودی.&lt;br /&gt;
{{قرآن}}&lt;br /&gt;
[[رده:قرآن]][[رده:علوم قرآنی]][[رده:قراءات قرآن]]&lt;br /&gt;
{{سنجش کیفی&lt;br /&gt;
|سنجش=نشده&lt;br /&gt;
|شناسه= خوب&lt;br /&gt;
|عنوان بندی مناسب=&lt;br /&gt;
|کفایت منابع و پی نوشت ها=&lt;br /&gt;
|رعایت سطح مخاطب عام=&lt;br /&gt;
|رعایت ادبیات دانشنامه ای=&lt;br /&gt;
|جامعیت=&lt;br /&gt;
|رعایت اختصار=&lt;br /&gt;
|سیر منطقی=&lt;br /&gt;
}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>مهدی موسوی</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D9%81%D9%87%D8%B1%D8%B3%D8%AA_%D9%85%D9%86%D8%A7%D8%A8%D8%B9_%D8%A7%D8%B9%D8%AA%D9%82%D8%A7%D8%AF%D8%A7%D8%AA&amp;diff=161390</id>
		<title>فهرست منابع اعتقادات</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D9%81%D9%87%D8%B1%D8%B3%D8%AA_%D9%85%D9%86%D8%A7%D8%A8%D8%B9_%D8%A7%D8%B9%D8%AA%D9%82%D8%A7%D8%AF%D8%A7%D8%AA&amp;diff=161390"/>
		<updated>2026-04-16T08:32:40Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;مهدی موسوی: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;__فهرست__&lt;br /&gt;
=== فرهنگ‌نامه کلام ===&lt;br /&gt;
{| border=&amp;quot;1&amp;quot; cellpadding=&amp;quot;3&amp;quot; cellspacing=&amp;quot;0&amp;quot;&lt;br /&gt;
|- style=&amp;quot;background: rgb(220, 245, 220)&amp;quot;&lt;br /&gt;
|'''نام کتاب'''&lt;br /&gt;
|'''نام مؤلف'''&lt;br /&gt;
|'''زبان'''&lt;br /&gt;
|'''توضیحات'''&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|الحدود&lt;br /&gt;
| ابوجعفر نیشابوری مقری&lt;br /&gt;
| عربی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|شرح المصطلحات الکلامیه&lt;br /&gt;
| جمعی از نویسندگان&lt;br /&gt;
| عربی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|موسوعة مصطلحات [[ابن خلدون]] و الشریف علی محمد الجرجانی&lt;br /&gt;
| رفیق عجم&lt;br /&gt;
| عربی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|موسوعة مصطلحات [[علم کلام|علم الکلام]]&lt;br /&gt;
| سمیح دغیم&lt;br /&gt;
| عربی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|المبین فی اصطلاحات الحکماء والمتکلمین&lt;br /&gt;
| سیف‌الدین آمدی&lt;br /&gt;
| عربی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|جامع العلوم فی اصطلاحات الفنون الملقب به دستور العلماء&lt;br /&gt;
| قاضی عبدالنبی احمدنگری&lt;br /&gt;
| عربی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|[[التعریفات (کتاب)|التعریفات]]&lt;br /&gt;
| [[میر سید شریف جرجانی]]&lt;br /&gt;
| عربی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|فرهنگ علم کلام&lt;br /&gt;
| احمد خاتمی&lt;br /&gt;
| فارسی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|فرهنگ [[شیعه]]&lt;br /&gt;
| پژوهشکده تحقیقات اسلامی&lt;br /&gt;
| فارسی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|فرهنگ معارف اسلامی&lt;br /&gt;
| سید جعفر سجادی&lt;br /&gt;
| فارسی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|کتابشناسی [[تجرید الاعتقاد (کتاب)|تجرید الاعتقاد]]&lt;br /&gt;
| علی صدرائی خوئی&lt;br /&gt;
| فارسی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|تاریخ علم کلام در ایران و جهان&lt;br /&gt;
| دکتر علی‌اصغر حلبی&lt;br /&gt;
| فارسی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|تاریخ علم کلام&lt;br /&gt;
| شبلی نعمانی؛ ترجمه سید محمدتقی فخر داعی&lt;br /&gt;
| فارسی&lt;br /&gt;
|}&lt;br /&gt;
=== الهیات ===&lt;br /&gt;
{| border=&amp;quot;1&amp;quot; cellpadding=&amp;quot;3&amp;quot; cellspacing=&amp;quot;0&amp;quot;&lt;br /&gt;
|- style=&amp;quot;background: rgb(220, 245, 220)&amp;quot;&lt;br /&gt;
|'''نام کتاب'''&lt;br /&gt;
|'''نام مؤلف'''&lt;br /&gt;
|'''زبان'''&lt;br /&gt;
|'''توضیحات'''&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|نبراس الضیاء&lt;br /&gt;
| [[میرداماد|میر محمدباقر داماد]]&lt;br /&gt;
|عربی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|مصنّفات میرداماد&lt;br /&gt;
| به اهتمام عبدالله نورانی&lt;br /&gt;
|فارسی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|المبدأ والمعاد (ابن سینا)&lt;br /&gt;
| [[ابن سینا]]&lt;br /&gt;
|عربی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|رسائل ابن سینا&lt;br /&gt;
| ابن سینا&lt;br /&gt;
|عربی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|الحاشیة علی حاشیة الخفری علی شرح التجرید&lt;br /&gt;
| [[آقا جمال خوانساری|آقا جمال خوانساری]]؛ [[محقق سبزواری|محقق سبزواری]]&lt;br /&gt;
| عربی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|الحجج البالغة علی تجرد النفس الناطقة&lt;br /&gt;
| آیت الله [[علامه حسن زاده آملی|حسن زاده آملی]]&lt;br /&gt;
| عربی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|عیون مسائل النفس&lt;br /&gt;
| آیت الله حسن حسن زاده آملی&lt;br /&gt;
| عربی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|الاسماء الثلاثة: الإله والربّ والعبادة&lt;br /&gt;
| آیت الله [[جعفر سبحانی|جعفر سبحانی]]&lt;br /&gt;
| عربی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|رسالة فی التحسین والتقبیح العقلیین&lt;br /&gt;
| آیت الله جعفر سبحانی&lt;br /&gt;
| عربی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|رویة الله فی ضوء الکتاب والسنة والعقل الصریح&lt;br /&gt;
| آیت الله جعفر سبحانی&lt;br /&gt;
| عربی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|فی ظلال التوحید&lt;br /&gt;
| آیت الله جعفر سبحانی&lt;br /&gt;
| عربی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|الجبر والاختیار&lt;br /&gt;
| آیت الله [[سید محمد صادق حسینی روحانی|سید صادق روحانی]]&lt;br /&gt;
| عربی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|انقاذ البشر من الجبر والقدر&lt;br /&gt;
| ابوالحسن عامری&lt;br /&gt;
| عربی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|شرح الاسماء الحُسنی&lt;br /&gt;
| [[ابوالقاسم قشیری]]&lt;br /&gt;
| عربی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|القضاء والقدر (بیهقی)&lt;br /&gt;
| ابوبکر بیهقی&lt;br /&gt;
| عربی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|وصیة ابی حنیفة فی التوحید&lt;br /&gt;
| [[ابوحنیفه]]&lt;br /&gt;
| عربی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|التعلیقة علی الفوائد الرضویة&lt;br /&gt;
| [[امام خمینی|امام خمینی]]&lt;br /&gt;
| عربی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|الطلب والارادة&lt;br /&gt;
| امام خمینی&lt;br /&gt;
| عربی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|تنبیهات حول المبدأ والمعاد&lt;br /&gt;
| [[حسن‌علی مروارید|حسنعلی مروارید]]&lt;br /&gt;
| عربی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|کلمات المحققین&lt;br /&gt;
| [[خواجه نصیرالدین طوسی|خواجه نصیرالدین طوسی]] و...&lt;br /&gt;
| عربی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|شرح الاسماء الحُسنی&lt;br /&gt;
| سید حسین همدانی درودآبادی&lt;br /&gt;
| عربی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|البداء&lt;br /&gt;
| [[سید مرتضی عسکری|سید مرتضی عسکری]]&lt;br /&gt;
| عربی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|الجبر والتفویض&lt;br /&gt;
| سید مرتضی عسکری&lt;br /&gt;
| عربی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|تعلیقه بر الهیات شرح تجرید&lt;br /&gt;
| شمس‌الدین خفری&lt;br /&gt;
| عربی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|حوار بین الالهیین والمادیین&lt;br /&gt;
| شیخ محمد صادقی&lt;br /&gt;
| عربی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|الارادة&lt;br /&gt;
| [[شیخ مفید]]&lt;br /&gt;
| عربی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|خلق الاعمال&lt;br /&gt;
| [[ملاصدرا|صدرالمتالهین شیرازی]]&lt;br /&gt;
| عربی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|استقصاء النظر فی القضاء والقدر&lt;br /&gt;
| [[علامه حلی]]&lt;br /&gt;
| عربی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|الرسائل التوحیدیة&lt;br /&gt;
| [[علامه طباطبائی]]&lt;br /&gt;
| عربی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|القواعد الکلامیة&lt;br /&gt;
| علی ربانی گلپایگانی&lt;br /&gt;
| عربی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|[[توحید مفضل]]&lt;br /&gt;
| علی فضل عمر جحفی&lt;br /&gt;
| عربی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|رسالة اجالة الفکر&lt;br /&gt;
| [[فاضل هندی]]&lt;br /&gt;
| عربی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|القضاء والقدر &lt;br /&gt;
| [[فخر رازی|فخرالدین رازی]]&lt;br /&gt;
| عربی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|شرح اسماء الحُسنی&lt;br /&gt;
| فخرالدین رازی&lt;br /&gt;
| عربی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|سبع رسائل&lt;br /&gt;
| [[جلال الدین محمد دوانی]]؛ [[ملا اسماعیل خواجویی|ملا اسماعیل خواجوئی]]&lt;br /&gt;
| عربی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|الرسائل المختارة&lt;br /&gt;
| [[جلال الدین محمد دوانی]]؛ [[میرداماد|میر محمدباقر داماد]]&lt;br /&gt;
| عربی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|شرح الاسماء الحُسنی&lt;br /&gt;
| [[محقق سبزواری]]&lt;br /&gt;
| عربی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|رسالة اجل محتوم&lt;br /&gt;
| [[محمداسماعیل خواجویی|محمداسماعیل خواجوئی]]&lt;br /&gt;
| عربی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|التوحید والتثلیث&lt;br /&gt;
| [[علامه محمد جواد بلاغی|محمدجواد بلاغی]]&lt;br /&gt;
| عربی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|الحاشیة علی الهیات الشرح الجدید للتجرید&lt;br /&gt;
| [[مقدس اردبیلی|مقدس اردبیلی]]&lt;br /&gt;
| عربی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|اللمعات العرشیة&lt;br /&gt;
| [[ملا محمد مهدی نراقی|ملا محمدمهدی نراقی]]&lt;br /&gt;
| عربی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|جامع الافکار و ناقد الانظار&lt;br /&gt;
| ملا مهدی نراقی&lt;br /&gt;
| عربی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|[[اسرار الآیات (کتاب)|اسرار الآیات]]&lt;br /&gt;
|[[ملاصدرا|صدرالمتألهین شیرازی]]&lt;br /&gt;
| عربی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|[[العرشیه (کتاب)|العرشیة]]&lt;br /&gt;
| صدرالمتألهین&lt;br /&gt;
| عربی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|[[المبدأ و المعاد (ملاصدرا) (کتاب)|المبدأ والمعاد]]&lt;br /&gt;
| صدرالمتألهین شیرازی&lt;br /&gt;
| عربی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|مفاتیح الغیب&lt;br /&gt;
| صدرالمتألهین&lt;br /&gt;
| عربی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|النفس والروح و شرح قواهما&lt;br /&gt;
| [[فخر رازی]]&lt;br /&gt;
| عربی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|التوحید والشرک فی القرآن&lt;br /&gt;
| آیت الله [[جعفر سبحانی]]&lt;br /&gt;
| عربی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|نظریة المعرفة&lt;br /&gt;
| آیت الله جعفر سبحانی؛ تقریر از حسن مکی عاملی&lt;br /&gt;
| عربی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|المظاهر الالهیة&lt;br /&gt;
| صدرالمتألهین&lt;br /&gt;
| عربی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|الرسائل العشر&lt;br /&gt;
| [[شیخ طوسی]]&lt;br /&gt;
| عربی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|الرسائل الاربعة عشرة&lt;br /&gt;
| جمعی از علما&lt;br /&gt;
| عربی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|شرح بیست و پنج مقدمه در اثبات باری تعالی از کتاب دلالة الحائرین ابن میمون&lt;br /&gt;
| ابوعبدالله تبریزی؛ ترجمه سید جعفر سجادی&lt;br /&gt;
| فارسی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|خیر الأثر در رد جبر و قدر&lt;br /&gt;
| آیت الله [[حسن حسن زاده آملی]]&lt;br /&gt;
| فارسی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|دروس معرفت نفس&lt;br /&gt;
| آیت الله حسن زاده آملی&lt;br /&gt;
| فارسی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|[[توحید مفضل (کتاب)|توحید المفضل]]&lt;br /&gt;
| [[مفضل بن عمر جعفی]]؛ ترجمه [[علامه مجلسی]]&lt;br /&gt;
| فارسی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|تهلیلیه&lt;br /&gt;
| [[جلال الدین محمد دوانی]]&lt;br /&gt;
| فارسی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|آغاز و انجام &lt;br /&gt;
| [[خواجه نصیرالدین طوسی|خواجه نصیرالدین طوسی]]&lt;br /&gt;
| فارسی&lt;br /&gt;
|به ضمیمه تعلیقات&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|مجموعه رسائل و مصنفات کاشانی&lt;br /&gt;
| کمال الدین عبدالرزاق کاشانی&lt;br /&gt;
| فارسی-عربی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|لبّ الأثر فی الجبر والقدر؛ الأمر بین الأمرین&lt;br /&gt;
| آیت الله جعفر سبحانی&lt;br /&gt;
|عربی&lt;br /&gt;
| تقریر محاضرات [[امام خمینی]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
|}&lt;br /&gt;
=== نبوت ===&lt;br /&gt;
{| border=&amp;quot;1&amp;quot; cellpadding=&amp;quot;3&amp;quot; cellspacing=&amp;quot;0&amp;quot;&lt;br /&gt;
|- style=&amp;quot;background: rgb(220, 245, 220)&amp;quot;&lt;br /&gt;
|'''نام کتاب'''&lt;br /&gt;
|'''نام مؤلف'''&lt;br /&gt;
|'''زبان'''&lt;br /&gt;
|'''توضیحات'''&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|عصمة الأنبیاء&lt;br /&gt;
| آیت الله جعفر سبحانی&lt;br /&gt;
| عربی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|تنزیه الانبیاء عما نسب الیهم حثالة الاغنیاء&lt;br /&gt;
| ابن خمیر&lt;br /&gt;
| عربی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|اثبات النبوات&lt;br /&gt;
| [[ابن سینا]]&lt;br /&gt;
| عربی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|[[معجزات النبي صلی‌الله‌علیه‌و‌سلم (کتاب)|معجزات النبی]]&lt;br /&gt;
| [[ابن کثیر دمشقی]]&lt;br /&gt;
| عربی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|اعلام النبوة (ماوردی)&lt;br /&gt;
| ابوالحسن ماوردی&lt;br /&gt;
| عربی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|دلائل النبوة (بیهقی)&lt;br /&gt;
| ابوبکر بیهقی&lt;br /&gt;
| عربی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|اعلام النبوة (رازی)&lt;br /&gt;
| ابوحاتم رازی&lt;br /&gt;
| عربی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|[[دلائل النبوة (کتاب)|دلائل النبوة]]&lt;br /&gt;
| [[ابونعیم اصفهانی|ابونعیم اصفهانی]]&lt;br /&gt;
| عربی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|محمد رسول الله فی الکتب المقدسة&lt;br /&gt;
| سامی عامری&lt;br /&gt;
| عربی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|عصمة الانبیاء والرسل&lt;br /&gt;
| [[سید مرتضی عسکری|سید مرتضی عسکری]]&lt;br /&gt;
| عربی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|[[تنزیه الانبیاء]]&lt;br /&gt;
| [[سید مرتضی|شریف مرتضی]]&lt;br /&gt;
| عربی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|عدم سهو النبی&lt;br /&gt;
| [[شیخ مفید]]&lt;br /&gt;
|عربی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|النبوات و ما یتعلق بها&lt;br /&gt;
| [[فخر رازی|فخرالدین رازی]]&lt;br /&gt;
| عربی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|عصمة الانبیاء (الرازی)&lt;br /&gt;
| فخرالدین رازی&lt;br /&gt;
| عربی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|[[تثبیت دلائل النبوة (کتاب)|تثبیت دلائل النبوة]]&lt;br /&gt;
| [[قاضی عبدالجبار معتزلی]]&lt;br /&gt;
| عربی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|الشفاء بتعریف حق المصطفی&lt;br /&gt;
| قاضی عیاض&lt;br /&gt;
| عربی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|رسالة سهو النبی&lt;br /&gt;
| [[ملا اسماعیل خواجویی|محمد اسماعیل خواجوئی]]&lt;br /&gt;
| عربی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|الرد الجمیل الالهیة عیسی بصریح الانجیل&lt;br /&gt;
| [[ابوحامد محمد غزالی]]&lt;br /&gt;
| عربی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|الانتصارات الاسلامیة فی کشف شبه النصرانیة&lt;br /&gt;
| سلیمان صرصری حنبلی&lt;br /&gt;
| عربی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|هدایة الحیاری فی الرد علی الیهود والنصاری&lt;br /&gt;
| [[ابن قیم جوزیه]]&lt;br /&gt;
| عربی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|اظهار الحق&lt;br /&gt;
| رحمت‌الله هندی&lt;br /&gt;
| عربی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|الهدی الی دین المصطفی&lt;br /&gt;
| [[محمدجواد بلاغی]]&lt;br /&gt;
| عربی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|معراج نامه&lt;br /&gt;
| [[ابن سینا]]&lt;br /&gt;
| فارسی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|دلائل النبوة (ترجمه)&lt;br /&gt;
| ابوبکر بیهقی؛ ترجمه دکتر دامغانی&lt;br /&gt;
| فارسی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|شرح الشفاء &lt;br /&gt;
| ملا علی قاری&lt;br /&gt;
|فارسی&lt;br /&gt;
|شرح شفاء قاضی عیاض&lt;br /&gt;
|}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== امامت ===&lt;br /&gt;
{| border=&amp;quot;1&amp;quot; cellpadding=&amp;quot;3&amp;quot; cellspacing=&amp;quot;0&amp;quot;&lt;br /&gt;
|- style=&amp;quot;background: rgb(220, 245, 220)&amp;quot;&lt;br /&gt;
|'''نام کتاب'''&lt;br /&gt;
|'''نام مؤلف'''&lt;br /&gt;
|'''زبان'''&lt;br /&gt;
|'''توضیحات'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|مقالات&lt;br /&gt;
| آیت الله [[علی احمدی میانجی]]&lt;br /&gt;
| عربی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|آیة التطهیر&lt;br /&gt;
| آیت الله [[آیت الله محمدفاضل لنکرانی|فاضل لنکرانی]]؛ شهاب الدین اشراقی&lt;br /&gt;
| عربی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|حُماة الوحی&lt;br /&gt;
| آیت الله [[محمد فاضل لنکرانی]]؛ شهاب الدین اشراقی&lt;br /&gt;
| عربی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|آیات الولایة فی القرآن&lt;br /&gt;
| آیت الله [[ناصر مکارم شیرازی]]&lt;br /&gt;
| عربی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|[[خصائص الوحی المبین (کتاب)|خصائص الوحی المبین]]&lt;br /&gt;
| [[ابن بطریق]]&lt;br /&gt;
| عربی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|مؤتمر علماء بغداد&lt;br /&gt;
| ابن عطیه&lt;br /&gt;
| عربی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|أبهی المراد فی شرح مؤتمر علماء بغداد&lt;br /&gt;
| ابن عطیه؛ جمیل حمود&lt;br /&gt;
| عربی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|[[مناقب الامام علی بن ابی طالب علیه السلام (کتاب)|مناقب الإمام علی بن أبی‌طالب علیه‌السلام]]&lt;br /&gt;
| [[ابن مغازلی]] شافعی&lt;br /&gt;
| عربی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|النجاة فی القیامة&lt;br /&gt;
| [[ابن میثم بحرانی|ابن میثم بحرانی]]&lt;br /&gt;
| عربی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|[[اثبات الوصیة للامام علی بن ابی‌طالب (کتاب)|اثبات الوصیة للامام علی بن ابی‌طالب علیه‌السلام]]&lt;br /&gt;
| [[علی بن حسین مسعودی]]&lt;br /&gt;
| عربی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|الاستغاثة فی بدع الثلاثة&lt;br /&gt;
| ابوالقاسم کوفی&lt;br /&gt;
| عربی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|المعیار والموازنه&lt;br /&gt;
| [[ابوجعفر اسکافی]]&lt;br /&gt;
| عربی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|نقض العثمانیة&lt;br /&gt;
| ابوجعفر اسکافی&lt;br /&gt;
| عربی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|[[خصائص امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب (کتاب)|خصائص امیرالمؤمنین علی بن ابی‌طالب علیه‌السلام]]&lt;br /&gt;
|[[احمد بن شعیب نسائی]]&lt;br /&gt;
| عربی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|المهدی المنتظر&lt;br /&gt;
| المجمع البحوث الاسلامیة&lt;br /&gt;
| عربی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|رسالة فی رد من اخرج من اهل البیت فاطمة علیهاالسلام&lt;br /&gt;
| به کوشش علی‌اکبر زمانی‌نژاد&lt;br /&gt;
| عربی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|[[کفایة الأثر فی النصّ علی الأئمة الإثنی عشر (کتاب)|کفایة الأثر فی النصّ علی الأئمة الإثنی عشر]]&lt;br /&gt;
| [[علی بن محمد خزاز قمی]]&lt;br /&gt;
| عربی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|التوضیح الأنور بالحجج الواردة لدفع شبه الأعور&lt;br /&gt;
| خضر رازی حبلرودی&lt;br /&gt;
| عربی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|[[مشارق أنوارالیقین (کتاب)|مشارق انوارالیقین فی اسرار امیرالمؤمنین علیه‌السلام]]&lt;br /&gt;
| [[حافظ برسی|حافظ رجب برسی]]&lt;br /&gt;
| عربی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|[[تذکرة الخواص من الأمة بذکر خصائص الأئمة (کتاب)|تذکرة الخواص من الأمة بذکر خصائص الأئمة]]&lt;br /&gt;
| [[سبط بن جوزی]]&lt;br /&gt;
| عربی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|[[خصائص الائمه (کتاب)|خصائص الائمة]]&lt;br /&gt;
| [[سید رضی]]&lt;br /&gt;
| عربی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|لیالی بیشاور مناظرات و حوار&lt;br /&gt;
| [[سلطان الواعظين شيرازى]]&lt;br /&gt;
| عربی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|[[کتاب سلیم بن قیس (کتاب)|کتاب سلیم بن قیس]]&lt;br /&gt;
| [[سلیم بن قیس هلالی]]&lt;br /&gt;
| عربی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|بناء المقالة الفاطمیة فی نقض الرسالة العثمانیة&lt;br /&gt;
| [[سید احمد بن طاووس]]&lt;br /&gt;
| عربی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|الامامة&lt;br /&gt;
| سید اسدالله موسوی&lt;br /&gt;
| عربی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|مناظرات عقائدیة بین الشیعة و اهل السنة&lt;br /&gt;
| سید امیرمحمد کاظمی قزوینی&lt;br /&gt;
| عربی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|[[الیقین بإختصاص مولانا علی بإمرة المؤمنین (کتاب)|الیقین بإختصاص مولانا علی بإمرة المؤمنین]]&lt;br /&gt;
| [[سید بن طاووس]]&lt;br /&gt;
| عربی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|الطرائف فی معرفة مذاهب الطوائف&lt;br /&gt;
| سید بن طاووس حسنی&lt;br /&gt;
| عربی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|الفصول المهمة فی تالیف الأمة&lt;br /&gt;
| [[سید عبدالحسین شرف الدین عاملی]]&lt;br /&gt;
| عربی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|[[الفصول المهمة فى أصول الأئمة (کتاب)|الفصول المهمة فى أصول الأئمة]]&lt;br /&gt;
|[[شیخ حر عاملی]]&lt;br /&gt;
|عربی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|[[المراجعات (کتاب)|المراجعات]]&lt;br /&gt;
| [[سید عبدالحسین شرف الدین عاملی]]&lt;br /&gt;
| عربی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|الامامة فی اهم الکتب الکلامیة و عقیدة الشیعة&lt;br /&gt;
| سید علی میلانی&lt;br /&gt;
| عربی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|نفحات الازهار (کتاب)|نفحات الأزهار&lt;br /&gt;
| سید علی حسینی میلانی&lt;br /&gt;
| عربی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|الامامة و اهل البیت علیهم‌السلام&lt;br /&gt;
| سید محمدباقر حکیم&lt;br /&gt;
| عربی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|السلفیة&lt;br /&gt;
| سید محمد کثیری&lt;br /&gt;
| عربی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|[[معالم المدرستین (کتاب)|معالم المدرستین]]&lt;br /&gt;
| [[سید مرتضی عسکری]]&lt;br /&gt;
| عربی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|غایة المرام و حجة الخصام فی تعیین الامام من طریق الخاص والعام&lt;br /&gt;
| [[سید هاشم بحرانی|سید هاشم بحرانی]]&lt;br /&gt;
| عربی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|کشف المهم فی طریق خبر غدیر خم&lt;br /&gt;
| [[سید هاشم بحرانی]]&lt;br /&gt;
| عربی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|[[مدینة المعاجز (کتاب)|مدینة المعاجز]]&lt;br /&gt;
| سید هاشم بحرانی&lt;br /&gt;
| عربی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|[[الروضة فی فضائل امیرالمؤمنین علی بن ابی‌طالب (کتاب)|الروضة فی فضائل أمیرالمؤمنین علی بن أبی‌طالب علیه‌السلام]]&lt;br /&gt;
| [[شاذان بن جبرئیل قمی]]&lt;br /&gt;
| عربی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|[[الشافی فی الامامة (کتاب)|الشافی فی الامامة]]&lt;br /&gt;
| [[سید مرتضی|شریف مرتضی]]&lt;br /&gt;
| عربی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|[[اعلام الورى (کتاب)|إعلام الوری بأعلام الهدی]]&lt;br /&gt;
| [[شیخ طبرسی]]&lt;br /&gt;
| عربی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|تلخیص الشافی&lt;br /&gt;
| [[شیخ طوسی]]&lt;br /&gt;
| عربی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|منار الهدی فی النص علی امامة الائمة الاثنی عشر علیهم‌السلام&lt;br /&gt;
| شیخ علی بحرانی&lt;br /&gt;
| عربی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|السقیفة&lt;br /&gt;
| [[شیخ محمدرضا مظفر|شیخ محمدرضا مظفر]]&lt;br /&gt;
| عربی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|علم الامام&lt;br /&gt;
| شیخ محمدرضا مظفر&lt;br /&gt;
| عربی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|اقسام المولی فی اللسان&lt;br /&gt;
| [[شیخ مفید]]&lt;br /&gt;
| عربی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|الافصاح فی الامامة&lt;br /&gt;
| شیخ مفید&lt;br /&gt;
| عربی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|الفصول المختارة&lt;br /&gt;
| شیخ مفید&lt;br /&gt;
| عربی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|المسائل الجارودیة&lt;br /&gt;
| شیخ مفید&lt;br /&gt;
| عربی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|[[تفضیل امیر المؤمنین(ع) (شیخ مفید) (کتاب)|تفضیل امیرالمؤمنین علیه‌السلام]]&lt;br /&gt;
| شیخ مفید&lt;br /&gt;
| عربی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|حول حدیث نحن معاشر الانبیاء&lt;br /&gt;
| شیخ مفید&lt;br /&gt;
| عربی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|رسالة فی معنی المولی&lt;br /&gt;
| شیخ مفید&lt;br /&gt;
| عربی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|شرح المنام&lt;br /&gt;
| شیخ مفید&lt;br /&gt;
| عربی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|مسئلتان فی نص علی علیه‌السلام&lt;br /&gt;
| شیخ مفید&lt;br /&gt;
| عربی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|المقنع فی الامامة&lt;br /&gt;
| عبدالله اسدآبادی&lt;br /&gt;
| عربی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|الحقائق من الصواعق&lt;br /&gt;
| عبدالله محمدی و محمدحسین رحیمیان&lt;br /&gt;
| عربی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|[[الغدیر (کتاب)|الغدیر]]&lt;br /&gt;
| [[علامه امینی|علامه امینی]]&lt;br /&gt;
| عربی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|[[الالفين فى امامة اميرالمؤمنين عليهم السلام (کتاب)|الالفین فی امامة امیرالمؤمنین علیه‌السلام]] &lt;br /&gt;
| [[علامه حلی|علامه حلی]] &lt;br /&gt;
| عربی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|[[کشف الیقین فی فضائل امیرالمؤمنین (کتاب)|کشف الیقین فی فضائل امیرالمؤمنین علیه‌السلام]]&lt;br /&gt;
| علامه حلی&lt;br /&gt;
| عربی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|[[منهاج الکرامه فی معرفة الامامه (کتاب)|منهاج الکرامة فی معرفة الامامة]]&lt;br /&gt;
| علامه حلی&lt;br /&gt;
| عربی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|شرح منهاج الکرامة فی معرفة الامامة&lt;br /&gt;
| علامه حلی؛ سید علی حسینی میلانی&lt;br /&gt;
| عربی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|خلافة الامام علی علیه‌السلام بین النصوص الدینیة والتغطیة الاعلامیة&lt;br /&gt;
| علی بامیانی&lt;br /&gt;
| عربی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|الزام الناصب فی اثبات الحجة الغائب عجل الله فرجه&lt;br /&gt;
| علی یزدی حائری&lt;br /&gt;
| عربی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|الایضاح (ابن شاذان)&lt;br /&gt;
| [[فضل بن شاذان|فضل بن شاذان نیشابوری]]&lt;br /&gt;
| عربی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|التعجب من اغلاط العامة&lt;br /&gt;
| [[محمد بن علی کراجکی]]&lt;br /&gt;
| عربی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|الرسالة العلویة فی فضل امیرالمؤمنین علی سائر البریة&lt;br /&gt;
| [[محمد بن علی کراجکی]]&lt;br /&gt;
| عربی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|[[مناقب امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب علیه‌السلام (کتاب)|مناقب أمیرالمؤمنین علیه‌السلام]] (قسم من الریاض النضرة)&lt;br /&gt;
| محب طبری&lt;br /&gt;
| عربی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|[[کشف الغمة (کتاب)|کشف الغمة فی معرفة الأئمة]]&lt;br /&gt;
| [[علی بن عیسی اربلی]]&lt;br /&gt;
| عربی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|[[اثبات الهداة (کتاب)|اثبات الهداة بالنصوص و المعجزات]]&lt;br /&gt;
| [[شیخ حر عاملی]]&lt;br /&gt;
| عربی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|[[فضائل الخمسه من الصحاح السته (کتاب)|فضائل الخمسة من الصحاح الستّة و غیرها من الکتب المعتبرة عند اهل السنة و الجماعة]]&lt;br /&gt;
| [[سید مرتضی حسینی فیروزآبادی]]&lt;br /&gt;
| عربی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|[[المسترشد فی امامة امیرالمؤمنین علیه‌السلام (کتاب)|المسترشد فی امامة امیرالمؤمنین علیه‌السلام]]&lt;br /&gt;
| [[محمد بن جریر بن رستم طبری|محمد بن جریر بن رستم طبری]]&lt;br /&gt;
| عربی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|[[نوادر المعجزات فی مناقب الأئمة الهداة (کتاب)|نوادر المعجزات فی مناقب الائمة الهداة]]&lt;br /&gt;
| محمد بن جریر بن رستم طبری&lt;br /&gt;
| عربی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|[[دلائل الإمامة (کتاب)|دلائل الامامة]]&lt;br /&gt;
| محمد بن جریر بن رستم طبری&lt;br /&gt;
| عربی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|کفایة الطالب فی علی بن ابی‌طالب علیه‌السلام&lt;br /&gt;
| محمد بن یوسف گنجی شافعی&lt;br /&gt;
| عربی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|النص الجلی فی اثبات ولایة علی علیه‌السلام&lt;br /&gt;
| محمدحسین بروجردی&lt;br /&gt;
| عربی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|آیات الغدیر&lt;br /&gt;
| مرکز المصطفی&lt;br /&gt;
| عربی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|[[عبقات الانوار (کتاب)|عبقات الانوار]]&lt;br /&gt;
| [[میر حامد حسین هندی|میر سید حامد حسین]]&lt;br /&gt;
| عربی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|رسالة السبعین فی فضائل امیرالمؤمنین علیه‌السلام&lt;br /&gt;
| میر سید علی همدانی&lt;br /&gt;
| عربی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|[[الجمل (کتاب)|الجمل]]&lt;br /&gt;
| [[شیخ مفید]]&lt;br /&gt;
| عربی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|الکافئة فی رد توبة الخاطئه&lt;br /&gt;
| شیخ مفید&lt;br /&gt;
| عربی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|[[الإمامة والتبصرة (کتاب)|الامامة والتبصره]]&lt;br /&gt;
| [[علی بن حسین بن بابویه قمی|ابن بابویه]]&lt;br /&gt;
| عربی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|مسائل الامامة&lt;br /&gt;
| ناشئ اکبر&lt;br /&gt;
| عربی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|اهل البیت علیهم‌السلام&lt;br /&gt;
| آیت الله [[جعفر سبحانی]]&lt;br /&gt;
| عربی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|[[ایمان ابی طالب (کتاب)|ایمان ابی طالب]]&lt;br /&gt;
| شیخ مفید&lt;br /&gt;
| عربی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|خصائص امیرالمؤمنین علیه‌السلام؛ ویژگی‌های علی بن ابی‌طالب علیه‌السلام&lt;br /&gt;
| [[احمد بن شعیب نسائی]]؛ ترجمه فتح‌الله نجارزادگان&lt;br /&gt;
| فارسی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|الانصاف فی النص علی الائمة علیهم‌السلام&lt;br /&gt;
| [[سید هاشم بحرانی]]؛ ترجمه رسولی محلاتی&lt;br /&gt;
| عربی-فارسی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|امام شناسی&lt;br /&gt;
| آیت الله [[سید محمدحسین حسینی طهرانی]]&lt;br /&gt;
| فارسی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|آیات ولایت در [[قرآن]]&lt;br /&gt;
| آیت الله [[ناصر مکارم شیرازی]]&lt;br /&gt;
| فارسی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|کنفرانس دانشمندان بغداد&lt;br /&gt;
| ابن عطیه؛ ترجمه سید هدایت الله مسترحمی&lt;br /&gt;
| فارسی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|[[اثبات الوصیة للامام علی بن ابی‌طالب (کتاب)|اثبات الوصیة للامام علی بن ابی‌طالب علیه‌السلام]] (ترجمه)&lt;br /&gt;
|[[مسعودی]]؛ ترجمه محمدجواد نجفی&lt;br /&gt;
| فارسی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|رساله‌ای در امامت&lt;br /&gt;
| ابوالفضل محمد بن ابی‌المکارم&lt;br /&gt;
| فارسی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|المعیار والموازنة (ترجمه)&lt;br /&gt;
| ابوجعفر اسکافی؛ ترجمه دکتر دامغانی&lt;br /&gt;
| فارسی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|راحة الارواح&lt;br /&gt;
| ابوسعید شیعی سبزواری&lt;br /&gt;
| فارسی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|اسرار آل محمد&lt;br /&gt;
| اسماعیل انصاری&lt;br /&gt;
| فارسی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|امامت پژوهی&lt;br /&gt;
| جمعی از نویسندگان&lt;br /&gt;
| فارسی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|شب‌های پیشاور در دفاع از حریم تشیع&lt;br /&gt;
| [[سلطان الواعظين شيرازى]]&lt;br /&gt;
| فارسی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|تاریخ سیاسی صدر اسلام&lt;br /&gt;
| [[سلیم بن قیس هلالی|سلیم بن قیس]]؛ ترجمه اسماعیل زنجانی&lt;br /&gt;
| فارسی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|الطرائف فی معرفة مذاهب الطوائف (ترجمه)&lt;br /&gt;
| [[سید بن طاووس]]؛ ترجمه داوود الهامی&lt;br /&gt;
| فارسی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|مناقب الإمام علی علیه‌السلام (ترجمه مرعشی نجفی)&lt;br /&gt;
| سید جواد مرعشی نجفی&lt;br /&gt;
| فارسی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|گفت و شنودهای مذهبی حق‌جو و حق‌شناس&lt;br /&gt;
| [[سید عبدالحسین شرف الدین عاملی]]؛ ترجمه علی‌اصغر مروج&lt;br /&gt;
| فارسی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|[[اجتهاد در مقابل نص (کتاب)|اجتهاد در مقابل نص]]&lt;br /&gt;
| سید عبدالحسین شرف الدین عاملی؛ ترجمه علی دوانی&lt;br /&gt;
| فارسی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|[[نقش ائمه در احیای دین (کتاب)|نقش ائمه در احیای دین]]&lt;br /&gt;
| [[سید مرتضی عسکری|سید مرتضی عسکری]]&lt;br /&gt;
| فارسی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|[[اعلام الورى (کتاب)|إعلام الورى بأعلام الهدی]]&lt;br /&gt;
| [[شیخ طبرسی]]؛ ترجمه [[عزیزالله عطاردی]]&lt;br /&gt;
| فارسی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|مجالس در مناظرات (ترجمه الفصول المختارة)&lt;br /&gt;
| شیخ مفید؛ [[آقا جمال خوانساری]]&lt;br /&gt;
| فارسی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|[[الجمل (کتاب)|الجمل]] (ترجمه)&lt;br /&gt;
| شیخ مفید؛ ترجمه از دکتر دامغانی&lt;br /&gt;
| فارسی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|[[تفضیل امیر المؤمنین(ع) (شیخ مفید) (کتاب)|تفضیل امیرالمؤمنین علیه‌السلام]] (ترجمه)&lt;br /&gt;
| شیخ مفید؛ ترجمه بهار دوست و حسن شمسایی&lt;br /&gt;
| فارسی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|[[الغدیر (کتاب)|الغدیر]] (ترجمه)&lt;br /&gt;
| [[علامه امینی|علامه امینی]]؛ ترجمه جمعی از نویسندگان&lt;br /&gt;
| فارسی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|[[کشف الیقین|کشف الیقین فی فضائل امیرالمومنین علیه‌السلام]] (ترجمه)&lt;br /&gt;
| [[علامه حلی|علامه حلی]]؛ ترجمه حمیدرضا آژیر&lt;br /&gt;
| فارسی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|[[الالفين فى امامة اميرالمؤمنين عليه السلام (کتاب)|الالفين فى امامة اميرالمؤمنين عليه السلام]] (ترجمه)&lt;br /&gt;
| علامه حلی؛ ترجمه وجدانی&lt;br /&gt;
| فارسی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|امام شناسی&lt;br /&gt;
| [[علامه مجلسی]]&lt;br /&gt;
| فارسی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|تحفة الابرار فی مناقب الائمة الاطهار&lt;br /&gt;
| عمادالدین طبری&lt;br /&gt;
| فارسی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|حدیث غدیر&lt;br /&gt;
| گروه معارف و تحقیقات اسلامی&lt;br /&gt;
| فارسی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|[[کشف الغمة (کتاب)|کشف الغمة]] (ترجمه و شرح)&lt;br /&gt;
| محدث اربلی؛ ترجمه علی بن حسین زواره‌ای&lt;br /&gt;
| فارسی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|[[فضائل الخمسه من الصحاح السته (کتاب)|فضائل الخمسة]] (ترجمه)&lt;br /&gt;
| محقق فیروزآبادی؛ ترجمه ساعدی خراسانی&lt;br /&gt;
| فارسی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|النظامیة فی مذهب الامامیة&lt;br /&gt;
| محمد بن احمد خواجگی شیرازی&lt;br /&gt;
| فارسی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|ضیاء القلوب&lt;br /&gt;
| محمد بن عبدالفتاح تنکابنی&lt;br /&gt;
| فارسی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|شرح حال و فضائل خاندان نبوت&lt;br /&gt;
| محمدرضا عطائی&lt;br /&gt;
| فارسی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|پاسخ نغز&lt;br /&gt;
| محمدکاظم رحمتی&lt;br /&gt;
| فارسی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|حدیقة الشیعة&lt;br /&gt;
| [[مقدس اردبیلی|مقدس اردبیلی]]&lt;br /&gt;
| فارسی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|شهاب ثاقب در امامت&lt;br /&gt;
| [[ملا محمد مهدی نراقی|ملا مهدی نراقی]]&lt;br /&gt;
| فارسی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|مقدمه نقض و تعلیقات آن&lt;br /&gt;
| [[محدث ارموی|میر جلال‌الدین حسینی ارموی]]&lt;br /&gt;
| فارسی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|غدیریة - زوال آفتاب نبوت&lt;br /&gt;
| میرزا مهدی استرآبادی&lt;br /&gt;
| فارسی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|مجموعه گفتمان‌های مذاهب اسلامی&lt;br /&gt;
| دکتر محمدتقی فخلعی&lt;br /&gt;
| فارسی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|[[حق الیقین (کتاب)|حق الیقین]]&lt;br /&gt;
| [[علامه مجلسی]]&lt;br /&gt;
| فارسی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|سه ارجوزه در کلام، امامت و فقه&lt;br /&gt;
| [[ابن داوود حلی|ابن داود حلی]]&lt;br /&gt;
| فارسی-عربی&lt;br /&gt;
|}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== معاد ===&lt;br /&gt;
{| border=&amp;quot;1&amp;quot; cellpadding=&amp;quot;3&amp;quot; cellspacing=&amp;quot;0&amp;quot;&lt;br /&gt;
|- style=&amp;quot;background: rgb(220, 245, 220)&amp;quot;&lt;br /&gt;
|'''نام کتاب'''&lt;br /&gt;
|'''نام مؤلف'''&lt;br /&gt;
|'''زبان'''&lt;br /&gt;
|'''توضیحات'''&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|الحیاة البرزخیة&lt;br /&gt;
| آیت الله [[جعفر سبحانی|جعفر سبحانی]]&lt;br /&gt;
| عربی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|المعاد و عالم الآخرة&lt;br /&gt;
| آیت الله [[ناصر مکارم شیرازی]]&lt;br /&gt;
| عربی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|الاضحویة فی المعاد&lt;br /&gt;
| [[ابن سینا]]&lt;br /&gt;
| عربی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|البعث والنشور&lt;br /&gt;
| ابوبکر بیهقی&lt;br /&gt;
| عربی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|بقاء النفس بعد فناء الجسد&lt;br /&gt;
| [[خواجه نصیرالدین طوسی|خواجه نصیرالدین طوسی]] - شرح [[ابوعبدالله زنجانی]]&lt;br /&gt;
| عربی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|الاسلام والتناسخ&lt;br /&gt;
| سید حسین یوسف مکی عاملی&lt;br /&gt;
| عربی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|تسلیة الفؤاد فی بیان الموت والمعاد&lt;br /&gt;
| [[سید عبدالله شبر]]&lt;br /&gt;
| عربی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|المعاد الجسمانی&lt;br /&gt;
| شاکر عطیه ساعدی&lt;br /&gt;
| عربی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|الایقاظ من الهجعة بالبرهان علی الرجعة&lt;br /&gt;
| [[شیخ حر عاملی]]؛ ترجمه احمد جنتی&lt;br /&gt;
| عربی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|الحشر&lt;br /&gt;
| [[ملاصدرا|صدرالمتألهین شیرازی]]&lt;br /&gt;
| عربی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|الحشریة&lt;br /&gt;
| صدرالمتالهین شیرازی&lt;br /&gt;
| عربی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|زاد المسافر&lt;br /&gt;
| صدرالمتالهین شیرازی&lt;br /&gt;
| عربی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|رسالة تجسم الاعمال&lt;br /&gt;
| [[محمداسماعیل خواجویی|محمداسماعیل خواجوئی]]&lt;br /&gt;
| عربی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|منهج الرشاد فی معرفة المعاد&lt;br /&gt;
| محمد نعیم طالقانی&lt;br /&gt;
| عربی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|الایمان والکفر&lt;br /&gt;
| آیت الله جعفر سبحانی؛ نقد [[وهابیت]]&lt;br /&gt;
| عربی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|الجوامع والفوارق بین السنة والشیعة&lt;br /&gt;
| [[محمدجواد مغنیه]]&lt;br /&gt;
| عربی&lt;br /&gt;
| مقایسه [[شیعه]] و [[اهل سنت|سنی]]&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|الحکایات فی مخالفات المعتزلیة من العدلیة&lt;br /&gt;
| [[شیخ مفید]]&lt;br /&gt;
| عربی&lt;br /&gt;
| مقایسه [[معتزله]] و شیعه&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|معادشناسی&lt;br /&gt;
| آیت الله [[سید محمدحسین حسینی طهرانی]]&lt;br /&gt;
| فارسی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|رساله الاضحویة&lt;br /&gt;
| ابن سینا؛ مترجم نامعلوم&lt;br /&gt;
| فارسی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|شرح بر زادالمسافر&lt;br /&gt;
| [[سید جلال الدین آشتیانی|سید جلال الدین آشتیانی]]&lt;br /&gt;
| فارسی&lt;br /&gt;
|}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== اعتقادی، روایی، تاریخی ===&lt;br /&gt;
{| border=&amp;quot;1&amp;quot; cellpadding=&amp;quot;3&amp;quot; cellspacing=&amp;quot;0&amp;quot;&lt;br /&gt;
|- style=&amp;quot;background: rgb(220, 245, 220)&amp;quot;&lt;br /&gt;
|'''نام کتاب'''&lt;br /&gt;
|'''نام مؤلف'''&lt;br /&gt;
|'''زبان'''&lt;br /&gt;
|'''توضیحات'''&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|[[التوحید]] &lt;br /&gt;
| [[شیخ صدوق]]&lt;br /&gt;
| عربی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|[[عیون اخبار الرضا]] علیه‌السلام&lt;br /&gt;
| شیخ صدوق&lt;br /&gt;
| عربی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|[[فضائل الشیعة (کتاب)|فضائل الشیعة]]&lt;br /&gt;
| شیخ صدوق&lt;br /&gt;
| عربی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|[[کمال الدین و تمام النعمه (کتاب)|کمال الدین]]&lt;br /&gt;
| شیخ صدوق&lt;br /&gt;
| عربی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|[[معانى الأخبار (کتاب)|معانی الأخبار]]&lt;br /&gt;
| شیخ صدوق&lt;br /&gt;
| عربی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|[[الاحتجاج (کتاب)|الاحتجاج]]&lt;br /&gt;
| [[ابومنصور طبرسی]]&lt;br /&gt;
| عربی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|[[الکافی (کتاب)|الکافی]]&lt;br /&gt;
| [[شیخ کلینی]]&lt;br /&gt;
| عربی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|[[الإختصاص (کتاب)|الإختصاص]]&lt;br /&gt;
| [[شیخ مفید]]&lt;br /&gt;
| عربی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|شرح اصول الکافی &lt;br /&gt;
| [[ملاصدرا|صدرالمتألهین شیرازی]]&lt;br /&gt;
| عربی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|[[بحارالانوار]]&lt;br /&gt;
| [[علامه مجلسی]]&lt;br /&gt;
| عربی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|[[مرآة العقول فی شرح اخبار آل الرسول (کتاب)|مرآة العقول]]&lt;br /&gt;
| علامه مجلسی&lt;br /&gt;
| عربی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|[[نوادر الاخبار فیما یتعلق باصول الدین (کتاب)|نوادر الاخبار فی ما یتعلق باصول الدین]]&lt;br /&gt;
| [[فیض کاشانی|فیض کاشانی]]&lt;br /&gt;
| عربی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|الشافی فی العقائد والاخلاق والاحکام&lt;br /&gt;
| فیض کاشانی&lt;br /&gt;
| عربی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|[[الوافی]]&lt;br /&gt;
| فیض کاشانی&lt;br /&gt;
| عربی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|شرح [[التوحید (کتاب)|توحید الصدوق]]&lt;br /&gt;
| [[قاضی سعید قمی|قاضی سعید قمی]]&lt;br /&gt;
| عربی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|التذکرة فی احوال الموتی و امور الآخرة&lt;br /&gt;
| محمد بن احمد قرطبی&lt;br /&gt;
| عربی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|شرح اصول الکافی (مازندرانی)&lt;br /&gt;
| [[ملا صالح مازندرانی]]&lt;br /&gt;
| عربی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|التعلیقه علی اصول الکافی&lt;br /&gt;
| [[میرداماد|میر محمدباقر داماد]]&lt;br /&gt;
| عربی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|پرتوی درخشان از اصول کافی&lt;br /&gt;
| سید محمد حسینی همدانی&lt;br /&gt;
| فارسی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|فضائل الشیعة (ترجمه)&lt;br /&gt;
| شیخ صدوق؛ امیر توحیدی&lt;br /&gt;
| فارسی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|[[کمال الدین و تمام النعمه (کتاب)|کمال الدین]] (ترجمه)&lt;br /&gt;
| شیخ صدوق؛ ترجمه منصور پهلوان&lt;br /&gt;
| فارسی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|[[عیون اخبارالرضا (کتاب)|عیون أخبارالرضا علیه‌السلام]] (ترجمه غفاری و مستفید)&lt;br /&gt;
| شیخ صدوق؛ ترجمه حمیدرضا مستفید؛ علی‌اکبر غفاری&lt;br /&gt;
| فارسی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|عیون أخبارالرضا علیه‌السلام (ترجمه)&lt;br /&gt;
| شیخ صدوق؛ ترجمه [[آقا نجفی اصفهانی|شیخ محمدتقی آقانجفی اصفهانی]]&lt;br /&gt;
| فارسی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|[[معانى الأخبار (کتاب)|معانی الأخبار]] (ترجمه)&lt;br /&gt;
| شیخ صدوق؛ ترجمه عبدالعلی محمدی شاهرودی&lt;br /&gt;
| فارسی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|کمال الدین (ترجمه کمره ای)&lt;br /&gt;
| شیخ صدوق؛ ترجمه کمره‌ای&lt;br /&gt;
| فارسی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|[[الاحتجاج (کتاب)|الاحتجاج]] (ترجمه)&lt;br /&gt;
| [[ابومنصور طبرسی|شیخ طبرسی]]؛ ترجمه بهراد جعفری&lt;br /&gt;
| فارسی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|الاحتجاج (ترجمه مازندرانی)&lt;br /&gt;
| طبرسی؛ ترجمه مازندرانی&lt;br /&gt;
| فارسی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|[[الکافی (کتاب)|الکافی]] (ترجمه)&lt;br /&gt;
| [[شیخ کلینی|شیخ کلینی]]؛ ترجمه محمدباقر کمره‌ای&lt;br /&gt;
| فارسی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|الکافی (ترجمه مصطفوی)&lt;br /&gt;
| شیخ کلینی؛ ترجمه از مصطفوی&lt;br /&gt;
| فارسی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|ایمان و کفر&lt;br /&gt;
| [[علامه مجلسی]]؛ ترجمه [[عزیزالله عطاردی]]&lt;br /&gt;
| فارسی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|بنادر البحار&lt;br /&gt;
| علامه مجلسی؛ ترجمه [[علی نقی فیض الاسلام|فیض الاسلام]]&lt;br /&gt;
| فارسی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|ترجمه السماء والعالم (آسمان و جهان)&lt;br /&gt;
| علامه مجلسی؛ ترجمه محمدباقر کمره‌ای&lt;br /&gt;
| فارسی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|احتجاجات&lt;br /&gt;
| علامه مجلسی؛ ترجمه موسی خسروی&lt;br /&gt;
| فارسی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|امامت (ترجمه امامت [[بحارالأنوار (کتاب)|بحارالانوار]])&lt;br /&gt;
| علامه مجلسی؛ ترجمه موسی خسروی&lt;br /&gt;
| فارسی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|اسرار التوحید&lt;br /&gt;
| محمدعلی اردکانی&lt;br /&gt;
| فارسی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|شرح حدیث رأس الجالوت&lt;br /&gt;
| ملا محمد بن احمد نراقی&lt;br /&gt;
| فارسی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|شگفتی‌های آفرینش&lt;br /&gt;
| نجف‌علی میرزایی&lt;br /&gt;
| فارسی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|[[الارشاد فی معرفة حجج الله علی العباد (کتاب)|الإرشاد فی معرفة حجج الله علی العباد]]&lt;br /&gt;
| [[شیخ مفید]]&lt;br /&gt;
| عربی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|الإرشاد (ترجمه)&lt;br /&gt;
| شیخ مفید؛ ترجمه محمدباقر ساعدی خراسانی&lt;br /&gt;
| فارسی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|مهدی موعود عجل الله&lt;br /&gt;
| [[علامه مجلسی]]؛ ترجمه علی دوانی&lt;br /&gt;
| فارسی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|زندگانی [[امام حسن]] علیه‌السلام و [[امام حسین]] علیه‌السلام&lt;br /&gt;
| علامه مجلسی؛ ترجمه محمدجواد نجفی&lt;br /&gt;
| فارسی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|زندگانی [[حضرت فاطمه زهرا]] سلام الله علیها&lt;br /&gt;
| علامه مجلسی؛ ترجمه محمدجواد نجفی&lt;br /&gt;
| فارسی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|زندگانی حضرت [[امام صادق|امام جعفرصادق]] علیه‌السلام&lt;br /&gt;
| علامه مجلسی؛ ترجمه موسی خسروی&lt;br /&gt;
| فارسی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|زندگانی حضرت [[امام رضا]] علیه‌السلام&lt;br /&gt;
| علامه مجلسی؛ ترجمه موسی خسروی&lt;br /&gt;
| فارسی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|زندگانی حضرت [[امام موسی کاظم علیه السلام|امام موسی کاظم]] علیه‌السلام&lt;br /&gt;
| علامه مجلسی؛ ترجمه موسی خسروی&lt;br /&gt;
| فارسی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|زندگانی حضرت [[امام جواد علیه السلام|امام جواد]] و عسکریین علیهم‌السلام&lt;br /&gt;
| علامه مجلسی؛ ترجمه موسی خسروی&lt;br /&gt;
| فارسی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|زندگانی حضرت [[امام سجاد علیه السلام|امام سجاد]] و [[امام باقر علیه السلام|امام باقر]] علیهماالسلام&lt;br /&gt;
| علامه مجلسی؛ ترجمه موسی خسروی&lt;br /&gt;
| فارسی&lt;br /&gt;
|}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== فرق و مذاهب ===&lt;br /&gt;
{| border=&amp;quot;1&amp;quot; cellpadding=&amp;quot;3&amp;quot; cellspacing=&amp;quot;0&amp;quot;&lt;br /&gt;
|- style=&amp;quot;background: rgb(220, 245, 220)&amp;quot;&lt;br /&gt;
|'''نام کتاب'''&lt;br /&gt;
|'''نام مؤلف'''&lt;br /&gt;
|'''زبان'''&lt;br /&gt;
|'''توضیحات'''&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|الملل والنحل (سبحانی)&lt;br /&gt;
| آیت الله [[جعفر سبحانی|جعفر سبحانی]]&lt;br /&gt;
| عربی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|الفرقة الناجیة&lt;br /&gt;
| ابراهیم قطیفی&lt;br /&gt;
| عربی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|الفصل فی الملل والاهواء والنحل&lt;br /&gt;
| [[ابن حزم اندلسی]]&lt;br /&gt;
| عربی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|التنبیه والرد علی اهل الاهواء والبدع&lt;br /&gt;
| ابن عبدالرحمن ملطی&lt;br /&gt;
| عربی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|مقالات الاسلامیین و اختلاف المصلین&lt;br /&gt;
| [[ابوالحسن اشعری|ابوالحسن اشعری]]&lt;br /&gt;
| عربی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|التبصیر فی الدین&lt;br /&gt;
| ابوالمظفر اسفراینی&lt;br /&gt;
| عربی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|فرق الشیعه&lt;br /&gt;
| حسن بن موسی نوبختی&lt;br /&gt;
| عربی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|المقالات والفرق&lt;br /&gt;
| [[سعد بن عبدالله اشعری قمی]]&lt;br /&gt;
| عربی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|[[الملل و النحل (کتاب)|الملل و النحل]] (شهرستانی)&lt;br /&gt;
| شهرستانی&lt;br /&gt;
| عربی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|الفرق بین الفرق و بیان الفرقة الناجیة منهم&lt;br /&gt;
| [[عبدالقاهر بغدادی]]&lt;br /&gt;
| عربی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|الملل والنحل (بغدادی)&lt;br /&gt;
| عبدالقاهر بغدادی&lt;br /&gt;
| عربی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|اعتقادات فرق المسلمین والمشرکین&lt;br /&gt;
| [[فخر رازی]]&lt;br /&gt;
| عربی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|المنیة والامل&lt;br /&gt;
| [[قاضی عبدالجبار معتزلی]]&lt;br /&gt;
| عربی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|الأوسط فی المقالات&lt;br /&gt;
| ناشئ اکبر&lt;br /&gt;
| عربی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|بیان الادیان در شرح ادیان و مذاهب جاهلی و اسلامی&lt;br /&gt;
| ابوالمعالی محمد حسینی علوی&lt;br /&gt;
| فارسی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|تبصرة العوام فی معرفة مقالات الانام&lt;br /&gt;
| سید مرتضی بن داعی حسنی رازی&lt;br /&gt;
| فارسی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|فرقه‌های اسلامی&lt;br /&gt;
| مادلونگ؛ ترجمه ابوالقاسم سری&lt;br /&gt;
| فارسی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|فرهنگ فرق اسلامی&lt;br /&gt;
| [[محمدجواد مشکور]]&lt;br /&gt;
| فارسی&lt;br /&gt;
|}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== کلام شیعه امامیه ===&lt;br /&gt;
{| border=&amp;quot;1&amp;quot; cellpadding=&amp;quot;3&amp;quot; cellspacing=&amp;quot;0&amp;quot;&lt;br /&gt;
|- style=&amp;quot;background: rgb(220, 245, 220)&amp;quot;&lt;br /&gt;
|'''نام کتاب'''&lt;br /&gt;
|'''نام مؤلف'''&lt;br /&gt;
|'''زبان'''&lt;br /&gt;
|'''توضیحات'''&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|الاضواء علی عقائد الشیعة الامامیة&lt;br /&gt;
| آیت الله [[جعفر سبحانی]]&lt;br /&gt;
| عربی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|الالهیات علی هدی الکتاب والسنة والعقل&lt;br /&gt;
| آیت الله جعفر سبحانی&lt;br /&gt;
| عربی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|العقیدة الاسلامیة&lt;br /&gt;
| آیت الله جعفر سبحانی&lt;br /&gt;
| عربی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|الفکر الخالد&lt;br /&gt;
| آیت الله جعفر سبحانی&lt;br /&gt;
| عربی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|النسخ والبداء فی الکتاب والسنة و رسالة حول حجیة احادیث و اقوال العترة الطاهرة&lt;br /&gt;
| آیت الله جعفر سبحانی&lt;br /&gt;
| عربی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|کشف المراد (مع تعلیقات السبحانی)&lt;br /&gt;
| آیت الله جعفر سبحانی&lt;br /&gt;
| عربی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|مع الشیعة الامامیة فی عقائدهم&lt;br /&gt;
| آیت الله جعفر سبحانی&lt;br /&gt;
| عربی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|فی ظل اصول الاسلام&lt;br /&gt;
| آیت الله سبحانی - تقریر از جعفر الهادی&lt;br /&gt;
| عربی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|سلسلة المسائل العقائدیة&lt;br /&gt;
| آیت الله جعفر سبحانی - تقریر از حسن مکی عاملی&lt;br /&gt;
| عربی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|المحاضرات فی الالهیات&lt;br /&gt;
| آیت الله جعفر سبحانی - تلخیص از علی ربانی گلپایگانی&lt;br /&gt;
| عربی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|البداء فی ضوء الکتاب والسنة&lt;br /&gt;
| آیت الله جعفر سبحانی - جعفر الهادی&lt;br /&gt;
| عربی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|نقض الوشیعة&lt;br /&gt;
| آیت الله [[سید محسن امین]]&lt;br /&gt;
| عربی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|القول السدید فی شرح التجرید&lt;br /&gt;
| آیت الله سید محمد حسینی شیرازی&lt;br /&gt;
| عربی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|الشیعة الشبهات والردود&lt;br /&gt;
| آیت الله [[ناصر مکارم شیرازی]]&lt;br /&gt;
| عربی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|دروس فی العقائد الاسلامیة&lt;br /&gt;
| آیت الله ناصر مکارم شیرازی&lt;br /&gt;
| عربی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|[[قواعد المرام فى علم الكلام (کتاب)|قواعد المرام فی علم الکلام]]&lt;br /&gt;
| [[ابن میثم بحرانی|ابن میثم بحرانی]]&lt;br /&gt;
| عربی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|الیاقوت فی علم الکلام&lt;br /&gt;
| ابواسحاق ابراهیم بن نوبخت&lt;br /&gt;
| عربی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|اشارة السبق&lt;br /&gt;
| ابوالحسن حلبی&lt;br /&gt;
| عربی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|تقریب المعارف&lt;br /&gt;
|[[شیخ ابوالصلاح حلبی]]&lt;br /&gt;
| عربی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|هدایة الامة الی معارف الائمة&lt;br /&gt;
| ابوجعفر خراسانی&lt;br /&gt;
| عربی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|اربع رسائل کلامیة&lt;br /&gt;
| الشهید الاول - علامه بیاضی&lt;br /&gt;
| عربی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|الکافی فی التوحید - مقدمة فی علم الاصول - حدیث الولایة&lt;br /&gt;
| به کوشش محمدرضا انصاری قمی&lt;br /&gt;
| عربی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|[[تجرید الاعتقاد (کتاب)|تجریدالاعتقاد]]&lt;br /&gt;
| [[خواجه نصیرالدین طوسی]]&lt;br /&gt;
| عربی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|تلخیص المحصل المعروف بنقد المحصل&lt;br /&gt;
| خواجه نصیرالدین طوسی&lt;br /&gt;
| عربی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|قواعد العقائد&lt;br /&gt;
| خواجه نصیرالدین طوسی&lt;br /&gt;
| عربی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|قواعد العقائد (مع تعلیقات السبحانی)&lt;br /&gt;
| خواجه نصیرالدین طوسی - آیت الله جعفر سبحانی&lt;br /&gt;
| عربی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|پنج رساله اعتقادی&lt;br /&gt;
| خواجه نصیرالدین طوسی - [[علامه حلی]] - [[شیخ بهائی]]&lt;br /&gt;
| عربی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|المعتمد من مذهب الشیعة الامامیة&lt;br /&gt;
| سدیدالدین حمصی رازی&lt;br /&gt;
| عربی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|المنقذ من التقلید&lt;br /&gt;
| سدیدالدین حمصی رازی&lt;br /&gt;
| عربی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|عقائد الامامیة الاثنی عشریة&lt;br /&gt;
| سید ابراهیم موسوی زنجانی&lt;br /&gt;
| عربی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|نورالافهام فی علم الکلام&lt;br /&gt;
| سید حسن حسینی لواسانی&lt;br /&gt;
| عربی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|الی المجمع العالمی&lt;br /&gt;
| [[سید عبدالحسین شرف الدین عاملی]]&lt;br /&gt;
| عربی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|حق الیقین فی معرفة اصول‌الدین&lt;br /&gt;
| [[سید عبدالله شبر]]&lt;br /&gt;
| عربی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|اشراق اللاهوت فی نقد شرح الیاقوت&lt;br /&gt;
| سید عمیدالدین عبیدلی&lt;br /&gt;
| عربی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|بدایة المعارف الالهیة فی شرح کلام الامامیة&lt;br /&gt;
| سید محسن خرازی&lt;br /&gt;
| عربی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|الصوارم المهرقة فی ردالصواعق المحرقة&lt;br /&gt;
| سید نورالله مرعشی&lt;br /&gt;
| عربی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|توضیح المراد&lt;br /&gt;
| سید هاشم حسینی تهرانی&lt;br /&gt;
| عربی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|الذخیرة فی علم الکلام&lt;br /&gt;
| [[سید مرتضی|شریف مرتضی]]&lt;br /&gt;
| عربی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|الملخص فی اصول‌الدین&lt;br /&gt;
| شریف مرتضی&lt;br /&gt;
| عربی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|جمل العلم والعمل&lt;br /&gt;
| شریف مرتضی&lt;br /&gt;
| عربی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|رسائل الشریف المرتضی&lt;br /&gt;
| شریف مرتضی&lt;br /&gt;
| عربی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|المسایل الاربعینیة&lt;br /&gt;
| [[شهید اول]]&lt;br /&gt;
| عربی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|حقائق الایمان مع رسالتی الاقتصاد والعدالة&lt;br /&gt;
| [[شهید ثانی]]&lt;br /&gt;
| عربی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|العقائد الجعفریة (کاشف الغطاء)&lt;br /&gt;
| [[شیخ جعفر کاشف الغطاء|شیخ جعفر کاشف‌الغطاء]]&lt;br /&gt;
| عربی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|[[اعتقادات صدوق (کتاب)|الاعتقادات]]&lt;br /&gt;
| [[شیخ صدوق]]&lt;br /&gt;
| عربی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|[[الهدایة (کتاب)|الهدایة فی الأصول والفروع]]&lt;br /&gt;
| شیخ صدوق&lt;br /&gt;
| عربی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|الاقتصاد فیما یتعلق بالاعتقاد&lt;br /&gt;
| [[شیخ طوسی|شیخ طوسی]]&lt;br /&gt;
| عربی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|العقائد الجعفریة (شیخ طوسی)&lt;br /&gt;
| شیخ طوسی&lt;br /&gt;
| عربی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|[[عقائد الامامیه (کتاب)|عقائد الامامیة]]&lt;br /&gt;
| [[شیخ محمدرضا مظفر|شیخ محمدرضا مظفر]]&lt;br /&gt;
| عربی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|الصحابة بین العدالة والعصمة&lt;br /&gt;
| شیخ محمد سند&lt;br /&gt;
| عربی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|المسائل السرویة&lt;br /&gt;
| [[شیخ مفید]]&lt;br /&gt;
| عربی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|المسائل العکبریة&lt;br /&gt;
| شیخ مفید&lt;br /&gt;
| عربی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|[[النکت الاعتقادیة (کتاب)|النکت الاعتقادیة]]&lt;br /&gt;
| شیخ مفید&lt;br /&gt;
| عربی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|النکت فی مقدمات الاصول&lt;br /&gt;
| شیخ مفید&lt;br /&gt;
| عربی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|[[اوائل المقالات (کتاب)|اوائل المقالات]]&lt;br /&gt;
| شیخ مفید&lt;br /&gt;
| عربی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|تصحیح اعتقادات الامامیة&lt;br /&gt;
| شیخ مفید&lt;br /&gt;
| عربی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|عجالة المعرفة فی اصول الدین&lt;br /&gt;
| ظهیرالدین الراوندی&lt;br /&gt;
| عربی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|شبهة الغلو عندالشیعة&lt;br /&gt;
| عبدالرسول غفار&lt;br /&gt;
| عربی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|مناظرات فی العقائد&lt;br /&gt;
| عبدالله حسن&lt;br /&gt;
| عربی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|الصراط المستقیم الی مستحقی التقدیم&lt;br /&gt;
| علی بن محمد نباطی بیاضی&lt;br /&gt;
| عربی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|[[باب حادی عشر (کتاب)|الباب الحادی عشر]]&lt;br /&gt;
| [[علامه حلی|علامه حلی]]&lt;br /&gt;
| عربی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|الرسالة السعدیة&lt;br /&gt;
| علامه حلی&lt;br /&gt;
| عربی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|انوار الملکوت فی شرح الیاقوت&lt;br /&gt;
| علامه حلی&lt;br /&gt;
| عربی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|تسلیک النفس الی حظیرة القدس&lt;br /&gt;
| علامه حلی&lt;br /&gt;
| عربی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|کشف المراد فی شرح تجرید الاعتقاد (مع التعلیقات)&lt;br /&gt;
| علامه حلی&lt;br /&gt;
| عربی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|معارج الفهم فی شرح النظم&lt;br /&gt;
| علامه حلی&lt;br /&gt;
| عربی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|مناهج الیقین فی اصول الدین&lt;br /&gt;
| علامه حلی&lt;br /&gt;
| عربی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|نهایة المرام فی علم الکلام&lt;br /&gt;
| علامه حلی&lt;br /&gt;
| عربی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|[[نهج الحق و کشف الصدق (کتاب)|نهج الحق و کشف الصدق]]&lt;br /&gt;
| علامه حلی&lt;br /&gt;
| عربی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|واجب الاعتقاد علی جمیع العباد&lt;br /&gt;
| علامه حلی&lt;br /&gt;
| عربی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|چهار رساله اعتقادی&lt;br /&gt;
| علامه حلی - [[شهید اول]] - [[محقق حلی]]&lt;br /&gt;
| عربی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|الباب الحادی عشر مع شرحیه النافع یوم الحشر و مفتاح الباب&lt;br /&gt;
| علامه حلی - [[فاضل مقداد]] - ابوالفتح بن مخدوم حسینی&lt;br /&gt;
| عربی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|[[شیعه در اسلام (کتاب)|الشیعة فی الاسلام]]&lt;br /&gt;
| [[علامه طباطبایی|علامه طباطبائی]]&lt;br /&gt;
| عربی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|کامل البهائی فی السقیفة&lt;br /&gt;
| [[عمادالدین طبری]]&lt;br /&gt;
| عربی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|ارشاد الطالبین الی نهج المسترشدین&lt;br /&gt;
| [[فاضل مقداد]]&lt;br /&gt;
| عربی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|الاعتماد فی شرح واجب الاعتقاد&lt;br /&gt;
| فاضل مقداد&lt;br /&gt;
| عربی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|الانوار الجلالیة فی شرح الفصول النصیریة&lt;br /&gt;
| فاضل مقداد&lt;br /&gt;
| عربی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|اللوامع الالهیة فی المباحث الکلامیة&lt;br /&gt;
| فاضل مقداد&lt;br /&gt;
| عربی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|شوارق الالهام فی شرح تجریدالکلام&lt;br /&gt;
| [[فیاض لاهیجی]]&lt;br /&gt;
| عربی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|قرة العیون فی المعارف والحکم&lt;br /&gt;
| [[فیض کاشانی|فیض کاشانی]]&lt;br /&gt;
| عربی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|انوار الحکمة&lt;br /&gt;
| فیض کاشانی&lt;br /&gt;
| عربی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|علم الیقین فی اصول الدین&lt;br /&gt;
| فیض کاشانی&lt;br /&gt;
| عربی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|[[احقاق الحق (کتاب)|احقاق الحق و ازهاق الباطل]]&lt;br /&gt;
| [[قاضی نورالله شوشتری]]&lt;br /&gt;
| عربی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|الخلاصة فی علم الکلام&lt;br /&gt;
| قطب الدین سبزواری&lt;br /&gt;
| عربی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|[[کنز الفوائد (کتاب)|کنزالفوائد]]&lt;br /&gt;
| [[محمد بن علی کراجکی]]&lt;br /&gt;
| عربی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|فی رحاب اهل البیت علیهم‌السلام&lt;br /&gt;
| گوناگون&lt;br /&gt;
| عربی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|المسلک فی اصول الدین والرسالة الماتعیة&lt;br /&gt;
| [[محقق حلی]]&lt;br /&gt;
| عربی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|[[الشیعة هم اهل السنة (کتاب)|الشیعة هم اهل السنة]]&lt;br /&gt;
| [[محمد تیجانی|محمد تیجانی سماوی]]&lt;br /&gt;
| عربی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|ثمّ اهتدیتُ&lt;br /&gt;
| محمد تیجانی سماوی&lt;br /&gt;
| عربی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|لأکون مع الصادقین&lt;br /&gt;
| محمد تیجانی سماوی&lt;br /&gt;
| عربی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|البراهین القاطعة فی شرح تجریدالعقائد الساطعة&lt;br /&gt;
| محمدجعفر استرآبادی&lt;br /&gt;
| عربی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|الفوائد البهیة فی شرح کلام الامامیة&lt;br /&gt;
| محمد جمیل حمود&lt;br /&gt;
| عربی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|اصول الدین (آل یاسین)&lt;br /&gt;
| محمد حسن آل یاسین&lt;br /&gt;
| عربی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|[[اصل الشیعة و اصولها (کتاب)|اصل الشیعة و اصول‌ها]]&lt;br /&gt;
| [[محمد حسین کاشف الغطاء|محمدحسین آل کاشف الغطاء]]&lt;br /&gt;
| عربی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|دلائل الصدق&lt;br /&gt;
| [[محمدحسین مظفر]]&lt;br /&gt;
| عربی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|تکملة شوراق الالهام&lt;br /&gt;
| محمدی گیلانی&lt;br /&gt;
| عربی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|العقائد الاسلامیة&lt;br /&gt;
| مرکز مصطفی&lt;br /&gt;
| عربی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|رسالة فی علم الکلام&lt;br /&gt;
| اثيرالدين ابهری&lt;br /&gt;
| عربی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|تسهیل السبیل بالحجة&lt;br /&gt;
| [[فیض کاشانی]] - [[اخلاق]]&lt;br /&gt;
| عربی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|اجوبة المسائل المهنائیة&lt;br /&gt;
| [[علامه حلی]] - [[فقه]]&lt;br /&gt;
| عربی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|مقدمة اعیان الشیعة (عقائد الشیعة)&lt;br /&gt;
| آیت الله [[سید محسن امین]] - تراجم [[شیعه]]&lt;br /&gt;
| عربی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|الشیعة نص الحوار مع المستشرق کوربان&lt;br /&gt;
| [[علامه طباطبائی]] - ترجمه از جواد علی کسار - حکمت&lt;br /&gt;
| عربی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|الانصاف فی مسائل دام فیها الخلاف&lt;br /&gt;
| آیت الله جعفر سبحانی - فقه&lt;br /&gt;
| عربی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|راهنمای حقیقت&lt;br /&gt;
| آیت الله جعفر سبحانی&lt;br /&gt;
| فارسی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|سیمای عقائد شیعه&lt;br /&gt;
| آیت الله جعفر سبحانی - ترجمه جواد محدثی&lt;br /&gt;
| فارسی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|شیعه پاسخ می‌گوید&lt;br /&gt;
| آیت الله ناصر مکارم شیرازی&lt;br /&gt;
| فارسی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|شرح فارسی [[تجرید الاعتقاد (کتاب)|تجریدالاعتقاد]]&lt;br /&gt;
| [[علامه شعرانی|ابوالحسن شعرانی]]&lt;br /&gt;
| فارسی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|مسمار العقیدة&lt;br /&gt;
| تاج الدین عبدالله بن معمار بغدادی&lt;br /&gt;
| فارسی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|تعلیقات نقض&lt;br /&gt;
| [[محدث ارموی|جلال الدین محدث ارموی]]&lt;br /&gt;
| فارسی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|فتح السبل&lt;br /&gt;
| حزین لاهیجی&lt;br /&gt;
| فارسی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|رسائل فارسی&lt;br /&gt;
| حسن بن عبدالرزاق لاهیجی&lt;br /&gt;
| فارسی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|کلم الطیب در تقریر عقاید اسلام&lt;br /&gt;
| [[سید عبدالحسین طیب]]&lt;br /&gt;
| فارسی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|عقاید اسلام در [[قرآن|قرآن کریم]]&lt;br /&gt;
| [[سید مرتضی عسکری|سید مرتضی عسکری]] - ترجمه محمدجواد کرمی&lt;br /&gt;
| فارسی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|مجموعه آثار استاد شهید مطهری&lt;br /&gt;
| [[مرتضی مطهری|شهید مطهری]]&lt;br /&gt;
| فارسی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|الاعتقادات (ترجمه)&lt;br /&gt;
| شیخ صدوق - ترجمه از حسنی&lt;br /&gt;
| فارسی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|رسائل فارسی جرجانی&lt;br /&gt;
| ضیاءالدین جرجانی&lt;br /&gt;
| فارسی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|النقض&lt;br /&gt;
| عبدالجلیل قزوینی رازی&lt;br /&gt;
| فارسی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|[[نهج الحق و کشف الصدق (کتاب)|نهج الحق و کشف الصدق]]&lt;br /&gt;
| [[علامه حلی]] - ترجمه علیرضا کهنسال&lt;br /&gt;
| فارسی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|[[شیعه در اسلام (کتاب)|شیعه در اسلام]]&lt;br /&gt;
| [[علامه طباطبایی]]&lt;br /&gt;
| فارسی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|شرح [[کشف المراد (کتاب)|کشف المراد]]&lt;br /&gt;
| علی محمدی&lt;br /&gt;
| فارسی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|کامل بهائی&lt;br /&gt;
| [[عمادالدین طبری]]&lt;br /&gt;
| فارسی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|سرمایه [[ایمان]] در اصول اعتقادات&lt;br /&gt;
| [[فیاض لاهیجی]]&lt;br /&gt;
| فارسی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|[[گوهر مراد]]&lt;br /&gt;
| فیاض لاهیجی&lt;br /&gt;
| فارسی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|اندیشه‌های کلامی [[شیخ مفید]]&lt;br /&gt;
| مارتین مکدرموت - ترجمه احمد آرام&lt;br /&gt;
| فارسی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|هادی المضلّین&lt;br /&gt;
| [[محقق سبزواری|محقق سبزواری]]&lt;br /&gt;
| فارسی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|گنجینه معارف شیعه&lt;br /&gt;
| محمدباقر کمره‌ای&lt;br /&gt;
| فارسی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|[[دلائل الصدق (کتاب)|دلائل الصدق]] (ترجمه)&lt;br /&gt;
| [[محمدحسین مظفر]] - ترجمه محمد سپهری&lt;br /&gt;
| فارسی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|انوار العرفان&lt;br /&gt;
| ملا اسماعیل اسفراینی&lt;br /&gt;
| فارسی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|انیس الموحدین&lt;br /&gt;
| [[ملا محمد مهدی نراقی|ملا مهدی نراقی]]&lt;br /&gt;
| فارسی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|علاقة التجرید&lt;br /&gt;
| میر سید احمد علوی عاملی&lt;br /&gt;
| فارسی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|لطائف غیبیه (آیات العقائد)&lt;br /&gt;
| میر سید احمد علوی عاملی&lt;br /&gt;
| فارسی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|کاشف الاسرار&lt;br /&gt;
| [[ملا نظر علی طالقانی]]&lt;br /&gt;
| فارسی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|اسرار الحکم&lt;br /&gt;
| [[محقق سبزواری]]&lt;br /&gt;
| فارسی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|تصورات یا روضة التسلیم&lt;br /&gt;
| [[خواجه نصیرالدین طوسی|خواجه نصیرالدین طوسی]]&lt;br /&gt;
| فارسی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|بیست رساله&lt;br /&gt;
| [[میرزا احمد آشتیانی]]&lt;br /&gt;
| فارسی - عربی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|اصول المعارف&lt;br /&gt;
| [[فیض کاشانی|فیض کاشانی]]&lt;br /&gt;
| فارسی - عربی&lt;br /&gt;
|}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== مهدویت ===&lt;br /&gt;
{| border=&amp;quot;1&amp;quot; cellpadding=&amp;quot;3&amp;quot; cellspacing=&amp;quot;0&amp;quot;&lt;br /&gt;
|- style=&amp;quot;background: rgb(220, 245, 220)&amp;quot;&lt;br /&gt;
|'''نام کتاب'''&lt;br /&gt;
|'''نام مؤلف'''&lt;br /&gt;
|'''زبان'''&lt;br /&gt;
|'''توضیحات'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|[[الغیبة (طوسی) (کتاب)|کتاب الغیبة]]&lt;br /&gt;
| [[شیخ طوسی]]&lt;br /&gt;
| عربی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|[[الفصول العشرة فی الغیبة]]&lt;br /&gt;
| [[شیخ مفید]]&lt;br /&gt;
| عربی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|رسائل فی الغیبة&lt;br /&gt;
| شیخ مفید&lt;br /&gt;
| عربی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|[[الغیبه نعمانی|الغیبة للنعمانی]]&lt;br /&gt;
| [[محمد بن ابراهیم نعمانی]]&lt;br /&gt;
| عربی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|حکومت جهانی مهدی عجل الله&lt;br /&gt;
| آیت الله [[ناصر مکارم شیرازی]]&lt;br /&gt;
| فارسی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|دوازده گفتار درباره حضرت مهدی عجل الله&lt;br /&gt;
| حسین اوسطی&lt;br /&gt;
| فارسی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|غیبت نعمانی (ترجمه فهری)&lt;br /&gt;
| سید احمد فهری زنجانی&lt;br /&gt;
| فارسی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|ده انتقاد و پاسخ&lt;br /&gt;
| محمدباقر خالصی&lt;br /&gt;
| فارسی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|غیبت نعمانی (ترجمه غفاری)&lt;br /&gt;
| محمدجواد غفاری&lt;br /&gt;
| فارسی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|[[الملاحم والفتن (کتاب)|الملاحم والفتن]]&lt;br /&gt;
| [[سید بن طاووس]]&lt;br /&gt;
| عربی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|فتنه و آشوب‌های آخرالزمان&lt;br /&gt;
| محمدجواد نجفی&lt;br /&gt;
| فارسی&lt;br /&gt;
|}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== پاسخ شبهات ===&lt;br /&gt;
{| border=&amp;quot;1&amp;quot; cellpadding=&amp;quot;3&amp;quot; cellspacing=&amp;quot;0&amp;quot;&lt;br /&gt;
|- style=&amp;quot;background: rgb(220, 245, 220)&amp;quot;&lt;br /&gt;
|'''نام کتاب'''&lt;br /&gt;
|'''نام مؤلف'''&lt;br /&gt;
|'''زبان'''&lt;br /&gt;
|'''توضیحات'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|الحوار مع الشیخ صالح الدرویش&lt;br /&gt;
| آیت الله [[جعفر سبحانی|جعفر سبحانی]]&lt;br /&gt;
| عربی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|ظاهرة الافتراء علی الشیعة عبر التاریخ&lt;br /&gt;
| آیت الله جعفر سبحانی&lt;br /&gt;
| عربی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|الحصون المنیعة فی دفع ما اورده صاحب المنار علی الشیعة&lt;br /&gt;
| آیت الله [[سید محسن امین]]&lt;br /&gt;
| عربی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|واقع التقیة عندالمذاهب والفرق الاسلامیة&lt;br /&gt;
| ثامر هاشم عمیدی&lt;br /&gt;
| عربی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|شبهات و ردود&lt;br /&gt;
| سامی بدری&lt;br /&gt;
| عربی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|الآلوسی والتشیع&lt;br /&gt;
| سید امیرمحمد قزوینی&lt;br /&gt;
| عربی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|دفع اباطیل الکاتب&lt;br /&gt;
| سید جواد مهری&lt;br /&gt;
| عربی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|مع الدکتور السالوس فی آیة التطهیر&lt;br /&gt;
| سید علی حسینی میلانی&lt;br /&gt;
| عربی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|الصحابی و عدالته&lt;br /&gt;
| [[سید مرتضی عسکری|سید مرتضی عسکری]]&lt;br /&gt;
| عربی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|کشف الحقائق&lt;br /&gt;
| شیخ علی آل محسن&lt;br /&gt;
| عربی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|لله وللحقیقة - رد علی کتاب لله ثم للتاریخ&lt;br /&gt;
| شیخ علی آل محسن&lt;br /&gt;
| عربی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|عیدالغدیر فی الاسلام&lt;br /&gt;
| [[علامه امینی|علامه امینی]]&lt;br /&gt;
| عربی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|نظرة فی کتاب البدایة والنهایة&lt;br /&gt;
| علامه امینی&lt;br /&gt;
| عربی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|نظرة فی کتاب السنة والشیعة&lt;br /&gt;
| علامه امینی&lt;br /&gt;
| عربی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|نظرة فی کتاب الصراع بین الاسلام والوثنیة&lt;br /&gt;
| علامه امینی&lt;br /&gt;
| عربی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|نظرة فی کتاب الوشیعة&lt;br /&gt;
| علامه امینی&lt;br /&gt;
| عربی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|شیعه و پاسخ چند پرسش&lt;br /&gt;
| [[رضا استادی مقدم]]&lt;br /&gt;
| فارسی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|شیعه پاسخ می‌دهد&lt;br /&gt;
| سید رضا حسینی نسب&lt;br /&gt;
| فارسی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|پاسخ به شبهات در شب‌های پیشاور&lt;br /&gt;
| سید حسن صانعی&lt;br /&gt;
| فارسی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|افشای یک توطئه&lt;br /&gt;
| علی آل محسن - ترجمه حمیدرضا آژیر&lt;br /&gt;
| فارسی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|شیعه شناسی و پاسخ به شبهات&lt;br /&gt;
| علی‌اصغر رضوانی&lt;br /&gt;
| فارسی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|پاسخ‌های ما&lt;br /&gt;
| علی عطایی&lt;br /&gt;
| فارسی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|پاسخ جوان شیعی به پرسش‌های وهابیان&lt;br /&gt;
| محمد طبری&lt;br /&gt;
| فارسی&lt;br /&gt;
|}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== ردّیات ===&lt;br /&gt;
{| border=&amp;quot;1&amp;quot; cellpadding=&amp;quot;3&amp;quot; cellspacing=&amp;quot;0&amp;quot;&lt;br /&gt;
|- style=&amp;quot;background: rgb(220, 245, 220)&amp;quot;&lt;br /&gt;
|'''نام کتاب'''&lt;br /&gt;
|'''نام مؤلف'''&lt;br /&gt;
|'''زبان'''&lt;br /&gt;
|'''توضیحات'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|دفع شبه من شبه و تمرد&lt;br /&gt;
| تقی‌الدین حصینی&lt;br /&gt;
| عربی&lt;br /&gt;
|نقد [[ابن تیمیه]]&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|شفاء السقام فی زیارة خیرالانام&lt;br /&gt;
| تقی‌الدین سبکی&lt;br /&gt;
| عربی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|نظرة فی کتاب منهاج السنة النبویة&lt;br /&gt;
| [[علامه امینی|علامه امینی]]&lt;br /&gt;
| عربی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|السیف الصقیل فی الرد علی ابن زفیل&lt;br /&gt;
| تقی‌الدین سبکی&lt;br /&gt;
| عربی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|نقدی بر افکار ابن تیمیه&lt;br /&gt;
| علی‌اصغر رضوانی&lt;br /&gt;
| فارسی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|فضائح الباطنیة&lt;br /&gt;
| [[ابوحامد محمد غزالی]]، در ردّ [[اسماعیلیه]]&lt;br /&gt;
| عربی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|القول الفاصل علی رد مدعی التحریف&lt;br /&gt;
| آیت الله [[سید شهاب الدین مرعشی نجفی]]&lt;br /&gt;
| عربی&lt;br /&gt;
|ردّ [[تحریف قرآن]]&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|التحقیق فی نفی التحریف عن القرآن الشریف&lt;br /&gt;
| سید علی حسینی میلانی&lt;br /&gt;
| عربی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|سلامة القرآن من التحریف&lt;br /&gt;
| فتح الله نجارزادگان - پاسخ شبهات&lt;br /&gt;
| عربی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|تحریف ناپذیری قرآن&lt;br /&gt;
| فتح الله نجارزادگان - پاسخ شبهات [[وهابیت]]&lt;br /&gt;
| عربی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|الشبهات والردود&lt;br /&gt;
| آیت الله محمدهادی معرفت&lt;br /&gt;
| عربی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|شبهات حول القرآن و تفنیدها&lt;br /&gt;
| دکتر غازی عنایت&lt;br /&gt;
| عربی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|تنزیه القرآن عن المطاعن&lt;br /&gt;
| قاضی عبدالجبار معتزلی&lt;br /&gt;
| عربی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|نزاهت قرآن از تحریف&lt;br /&gt;
| آیت الله [[عبدالله جوادی آملی]]&lt;br /&gt;
| فارسی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|[[قرآن هرگز تحریف نشده (کتاب)|قرآن هرگز تحریف نشده]]&lt;br /&gt;
| آیت الله [[حسن حسن زاده آملی]] - ترجمه محمدی شاهرودی&lt;br /&gt;
| فارسی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|عدم تحریف قرآن&lt;br /&gt;
| آیت الله سید حسن طاهری خرم‌آبادی&lt;br /&gt;
| فارسی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|افسانه تحریف قرآن&lt;br /&gt;
| رسول جعفریان - ترجمه محمود شریفی&lt;br /&gt;
| فارسی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|التبرک&lt;br /&gt;
| آیت الله [[علی احمدی میانجی]]&lt;br /&gt;
| عربی&lt;br /&gt;
|رد [[وهابیت]]&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|التوسل&lt;br /&gt;
| آیت الله [[جعفر سبحانی]]&lt;br /&gt;
| عربی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|الشفاعة فی الکتاب والسنة&lt;br /&gt;
| آیت الله جعفر سبحانی&lt;br /&gt;
| عربی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|الوهابیة بین المبانی الفکریة والنتائج العملیة&lt;br /&gt;
| آیت الله جعفر سبحانی&lt;br /&gt;
| عربی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|الوهابیة فی المیزان&lt;br /&gt;
| آیت الله جعفر سبحانی&lt;br /&gt;
| عربی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|صیانة الاثار الاسلامیة&lt;br /&gt;
| آیت الله جعفر سبحانی&lt;br /&gt;
| عربی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|کشف الارتیاب فی اتباع محمد بن عبدالوهاب&lt;br /&gt;
| آیت الله [[سید محسن امین]]&lt;br /&gt;
| عربی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|رسالة فی رد مذهب الوهابیة&lt;br /&gt;
| آیت الله محمد عصار&lt;br /&gt;
| عربی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|سیف الجبار&lt;br /&gt;
| رسول قادری&lt;br /&gt;
| عربی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|فتنة الوهابیة&lt;br /&gt;
| زینی دحلان&lt;br /&gt;
| عربی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|الصواعق الالهیة&lt;br /&gt;
| سلیمان بن عبدالوهاب&lt;br /&gt;
| عربی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|فصل الخطاب فی مذهب ابن عبدالوهاب&lt;br /&gt;
| سلیمان بن عبدالوهاب نجدی&lt;br /&gt;
| عربی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|صفحة عن علماء آل سعود الوهابیین و آراء علماء السنة فی الوهابیة&lt;br /&gt;
| سید جواد رضوی&lt;br /&gt;
| عربی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|معجم ما الفه علماء الامة الاسلامیة للرد علی الخرافات الدعوة الوهابیة&lt;br /&gt;
| سید عبدالله محمدعلی&lt;br /&gt;
| عربی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|الاحتفال بذکری الانبیاء&lt;br /&gt;
| [[سید مرتضی عسکری|سید مرتضی عسکری]]&lt;br /&gt;
| عربی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|الوهابیون والبیوت المرفوعة&lt;br /&gt;
| شیخ محمد همدانی&lt;br /&gt;
| عربی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|الرد علی الفتوی&lt;br /&gt;
| عبدالله الاحسایی&lt;br /&gt;
| عربی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|الزیارة&lt;br /&gt;
| [[علامه امینی]]&lt;br /&gt;
| عربی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|الرد علی الفتاوی المتطرقة&lt;br /&gt;
| علی کورانی&lt;br /&gt;
| عربی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|مخالفة الوهابیة للقرآن والسنة&lt;br /&gt;
| عمر عبدالسلام&lt;br /&gt;
| عربی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|الرد علی الوهابیة&lt;br /&gt;
| [[علامه محمد جواد بلاغی|محمدجواد بلاغی]]&lt;br /&gt;
| عربی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|البکاء علی المیت&lt;br /&gt;
| محمدجواد طبسی&lt;br /&gt;
| عربی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|هذه هی الوهابیة&lt;br /&gt;
| [[محمدجواد مغنیه‌]]&lt;br /&gt;
| عربی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|نقض الفتاوی الوهابیة&lt;br /&gt;
| [[محمد حسین کاشف الغطاء|محمدحسین کاشف الغطاء]]&lt;br /&gt;
| عربی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|کنتُ امیریا&lt;br /&gt;
| محمد عبدالمحسن آل شیخ&lt;br /&gt;
| عربی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|البراهین الجلیة فی دفع تشکیکات الوهابیة&lt;br /&gt;
| آیت الله سید محمدحسن قزوینی &lt;br /&gt;
| عربی&lt;br /&gt;
| پاسخ به شبهات [[وهابیت]]&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|ملحق البراهین الجلیة فی دفع تشکیکات الوهابیة&lt;br /&gt;
| سید مرتضی رضوی&lt;br /&gt;
| عربی&lt;br /&gt;
| پاسخ به شبهات وهابیت&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|پاسداری از مرقد پیامبران و امامان&lt;br /&gt;
| آیت الله جعفر سبحانی&lt;br /&gt;
| فارسی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|نقدی بر وهابیت&lt;br /&gt;
| آیت الله جعفر سبحانی&lt;br /&gt;
| فارسی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|مرزهای توحید و شرک در قرآن&lt;br /&gt;
| آیت الله جعفر سبحانی - ترجمه مهدی عزیزیان&lt;br /&gt;
| فارسی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|وهابیت بر سر دو راهی&lt;br /&gt;
| آیت الله [[ناصر مکارم شیرازی]]&lt;br /&gt;
| فارسی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|فتنه وهابیت&lt;br /&gt;
| زینی دحلان؛ ترجمه دکتر همایون همتی&lt;br /&gt;
| فارسی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|وهابیت بازنگری از درون&lt;br /&gt;
| سید محمد بن علوی مالکی - ترجمه انسیه خزعلی&lt;br /&gt;
| فارسی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|زیارت در نگاه شریعت&lt;br /&gt;
| عباسعلی زارعی سبزواری&lt;br /&gt;
| فارسی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|الرد علی شبهات الوهابیة&lt;br /&gt;
| غلامرضا کاردان&lt;br /&gt;
| فارسی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|بهائیان&lt;br /&gt;
| سید محمدباقر نجفی&lt;br /&gt;
| فارسی&lt;br /&gt;
|رد [[بهائیت]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
|}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:فهرست ها]][[رده:منابع اعتقادی]][[رده:کتابهای اعتقادی]][[رده:منابع کلامی]][[رده:کتابهای کلامی]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>مهدی موسوی</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D9%85%D8%B1%D8%A7%D8%AC%D8%B9_%D9%81%D9%82%D9%87%DB%8C_%D8%B4%DB%8C%D8%B9%D9%87_%D8%A7%D8%B2_%D8%BA%DB%8C%D8%A8%D8%AA_%DA%A9%D8%A8%D8%B1%DB%8C_%D8%AA%D8%A7%DA%A9%D9%86%D9%88%D9%86&amp;diff=161389</id>
		<title>مراجع فقهی شیعه از غیبت کبری تاکنون</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D9%85%D8%B1%D8%A7%D8%AC%D8%B9_%D9%81%D9%82%D9%87%DB%8C_%D8%B4%DB%8C%D8%B9%D9%87_%D8%A7%D8%B2_%D8%BA%DB%8C%D8%A8%D8%AA_%DA%A9%D8%A8%D8%B1%DB%8C_%D8%AA%D8%A7%DA%A9%D9%86%D9%88%D9%86&amp;diff=161389"/>
		<updated>2026-04-16T08:28:39Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;مهدی موسوی: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;عمده [[فقها]] و [[مرجعیت|مراجع]] تقلید [[شیعه]] از سال ۳۲۹ قمری (آغاز [[غیبت کبری]]) تاکنون، که براساس منابع به جهت تاریخی یا تألیف آثار دارای شهرت بیشتری هستند، عبارتند از:&amp;lt;ref&amp;gt;مرجعیت، سید هدایت‌الله طالقانی، نشر ارغنون، چاپ اول (۱۳۷۴)، صفحات ۳۳۷-۳۴۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{| class=&amp;quot;wikitable sortable&amp;quot;&lt;br /&gt;
|- style=&amp;quot;background:#efefef;&amp;quot;&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;width:15٫5em;&amp;quot; |'''کنیه، نام'''&lt;br /&gt;
|'''شهرت'''&lt;br /&gt;
|'''درگذشت'''&lt;br /&gt;
|'''محل سکونت'''&lt;br /&gt;
|'''سده قمری'''&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|ابومحمد، حسن بن علی&lt;br /&gt;
|[[ابن ابی عقیل عمانی]]&lt;br /&gt;
|۳۴۰&lt;br /&gt;
|[[عراق]]&lt;br /&gt;
|۴&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|ابوجعفر، محمدبن حسن بن احمد&lt;br /&gt;
|[[ابن ولید]]&lt;br /&gt;
|۳۴۳&lt;br /&gt;
|قم&lt;br /&gt;
|۴&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|ابوغالب، احمد بن محمد&lt;br /&gt;
|[[ابوغالب زراری]] &lt;br /&gt;
|۳۶۸&lt;br /&gt;
|کوفه&lt;br /&gt;
|۴&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|ابوالقاسم، جعفر بن محمد&lt;br /&gt;
|[[جعفر بن محمد قولويه|ابن قولویه]]&lt;br /&gt;
|۳۶۹&lt;br /&gt;
|قم&lt;br /&gt;
|۴&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|ابوالحسن، محمد بن احمد&lt;br /&gt;
|ابن داود&lt;br /&gt;
|۳۷۸&lt;br /&gt;
|قم - بغداد&lt;br /&gt;
|۴&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|ابوجعفر ثانی، محمد بن علی بن حسین&lt;br /&gt;
|[[شیخ صدوق]]&lt;br /&gt;
|۳۸۱&lt;br /&gt;
|ری - بغداد&lt;br /&gt;
|۴&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|ابوعلی، محمد بن احمد&lt;br /&gt;
|[[ابن جنيد اسکافی|ابن جنید اسکافی]]&lt;br /&gt;
|۳۸۱&lt;br /&gt;
|ری&lt;br /&gt;
|۴&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|ابوعبدالله، محمدبن محمدبن نعمان&lt;br /&gt;
|[[شیخ مفید]]&lt;br /&gt;
|۴۱۳&lt;br /&gt;
|بغداد&lt;br /&gt;
|۵&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|ابوالقاسم، علی بن حسین&lt;br /&gt;
|[[سید مرتضی|سید مرتضی علم الهدی]]&lt;br /&gt;
|۴۳۶&lt;br /&gt;
|بغداد&lt;br /&gt;
|۵&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|ابوصلاح، تقی بن نجم&lt;br /&gt;
|[[شیخ ابوالصلاح حلبی]]&lt;br /&gt;
|۴۴۷&lt;br /&gt;
|[[حلب]]&lt;br /&gt;
|۵&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|ابوجعفر ثالث، محمد بن حسن&lt;br /&gt;
|[[شیخ طوسی]]&lt;br /&gt;
|۴۶۰&lt;br /&gt;
|بغداد - [[نجف]]&lt;br /&gt;
|۵&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|ابویعلی، حمزة بن عبدالعزیز&lt;br /&gt;
|[[سلار بن عبدالعزيز|سلار دیلمی]]&lt;br /&gt;
|۴۶۳&lt;br /&gt;
|حلب&lt;br /&gt;
|۵&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|ابویعلی، محمد بن حسن بن حمزه&lt;br /&gt;
|شریف جعفری&lt;br /&gt;
|۴۶۳&lt;br /&gt;
|حلب&lt;br /&gt;
|۵&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|ابوالقاسم، عبدالعزیز بن تحریر&lt;br /&gt;
|[[ابن براج|قاضی ابن براج]]&lt;br /&gt;
|۴۸۱&lt;br /&gt;
|طرابلس&lt;br /&gt;
|۵&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|ابوعلی، حسن بن محمد طوسی&lt;br /&gt;
|مفید ثانی&lt;br /&gt;
|۵۱۵&lt;br /&gt;
|نجف&lt;br /&gt;
|۶&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|ابوسعید، عبدالجلیل بن مسعود&lt;br /&gt;
|متکلم رازی&lt;br /&gt;
|۵۶۰&lt;br /&gt;
|نجف&lt;br /&gt;
|۶&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|ابورضا، فضل الله بن علی&lt;br /&gt;
|[[سید فضل الله راوندى]]&lt;br /&gt;
|۵۷۰&lt;br /&gt;
|کاشان&lt;br /&gt;
|۶&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|قطب الدین، سعید بن عبدالله&lt;br /&gt;
|[[قطب راوندى|قطب‌الدین راوندی]]&lt;br /&gt;
|۵۷۳&lt;br /&gt;
|کاشان&lt;br /&gt;
|۶&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|ابوالمکارم، حمزه بن علی&lt;br /&gt;
|[[ابن زهره|ابن زهره حلبی]]&lt;br /&gt;
|۵۸۵&lt;br /&gt;
|[[حله|حلّه]]&lt;br /&gt;
|۶&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|ابوجعفر رابع، محمد بن علی بن حمزه&lt;br /&gt;
|عمادالدین طوسی (طوسی مشهدی)&lt;br /&gt;
|۵۸۵&lt;br /&gt;
|حله&lt;br /&gt;
|۶&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|ابوعبدالله، محمد بن احمد&lt;br /&gt;
|[[ابن ادریس حلی]]&lt;br /&gt;
|۵۹۸&lt;br /&gt;
|حله&lt;br /&gt;
|۶&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|شمس الدین، فخّار بن مُعدّ موسوی&lt;br /&gt;
|[[ابن معد]]&lt;br /&gt;
|۶۳۰&lt;br /&gt;
|حله&lt;br /&gt;
|۷&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|ابوابراهیم، محمد بن جعفر&lt;br /&gt;
|[[ابن نما|ابن نما حلی]]&lt;br /&gt;
|۶۴۵&lt;br /&gt;
|حله&lt;br /&gt;
|۷&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|رضی الدین، علی بن موسی&lt;br /&gt;
|[[ابن طاووس|سید بن طاووس]]&lt;br /&gt;
|۶۶۴&lt;br /&gt;
|حله&lt;br /&gt;
|۷&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|جمال الدین، احمد بن موسی&lt;br /&gt;
|[[سید احمد بن طاووس|احمد ابن طاووس]]&lt;br /&gt;
|۶۷۳&lt;br /&gt;
|حله&lt;br /&gt;
|۷&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|نجم الدین، جعفر بن حسن&lt;br /&gt;
|[[محقق حلی]]&lt;br /&gt;
|۶۷۶&lt;br /&gt;
|حله&lt;br /&gt;
|۷&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|ابوزکریا، یحیی بن سعید بن احمد&lt;br /&gt;
|ابن سعید حلی&lt;br /&gt;
|۶۹۰&lt;br /&gt;
|حله&lt;br /&gt;
|۷&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|غیاث الدین، عبدالکریم بن احمد&lt;br /&gt;
|[[سید عبدالکریم بن طاووس|عبدالکریم ابن طاووس]]&lt;br /&gt;
|۶۹۳&lt;br /&gt;
|حله&lt;br /&gt;
|۷&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|جمال الدین، حسن بن یوسف&lt;br /&gt;
|[[علامه حلی]]&lt;br /&gt;
|۷۲۶&lt;br /&gt;
|حله&lt;br /&gt;
|۸&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|عمیدالدین، عبدالمطلب بن محمد&lt;br /&gt;
|[[سید عمیدی]]&lt;br /&gt;
|۷۵۴&lt;br /&gt;
|حله&lt;br /&gt;
|۸&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|ابوجعفر، محمد بن محمد&lt;br /&gt;
|[[قطب الدین رازی|قطب‌الدین رازی]]&lt;br /&gt;
|۷۷۶&lt;br /&gt;
|حله&lt;br /&gt;
|۸&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|ابوطالب، محمد بن حسن&lt;br /&gt;
|[[فخر المحققین|فخرالمحققین حلی]]&lt;br /&gt;
|۷۷۱&lt;br /&gt;
|حله&lt;br /&gt;
|۸&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|ابوعبدالله، محمد بن مکی&lt;br /&gt;
|[[شهید اول]]&lt;br /&gt;
|۷۸۶&lt;br /&gt;
|حله&lt;br /&gt;
|۸&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|زین الدین، علی بن خازن&lt;br /&gt;
|[[علی بن خازن|ابن خازن]]&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
|حله&lt;br /&gt;
|۹&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|ابوالقاسم، علی بن محمد بن مکّی&lt;br /&gt;
|ابن الشهید (اوّل)&lt;br /&gt;
|۸۱۰&lt;br /&gt;
|حله&lt;br /&gt;
|۹&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|ابوعبدالله، مقداد بن عبدالله سیوری&lt;br /&gt;
|[[فاضل مقداد]]&lt;br /&gt;
|۸۲۶&lt;br /&gt;
|حله&lt;br /&gt;
|۹&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|ابوالعباس، احمدبن محمدبن فهد&lt;br /&gt;
|[[ابن فهد حلی]]&lt;br /&gt;
|۸۴۱&lt;br /&gt;
|حله&lt;br /&gt;
|۹&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|بدرالدین، حسن بن جعفر&lt;br /&gt;
|اعرج حسینی&lt;br /&gt;
|۹۳۳&lt;br /&gt;
|جبل عامل&lt;br /&gt;
|۱۰&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|ابوالحسن، علی بن هلال&lt;br /&gt;
|[[علی بن هلال جزائری|ابن هلال جزایری]] (شیخ الاسلام)&lt;br /&gt;
|۹۳۷&lt;br /&gt;
|حله&lt;br /&gt;
|۱۰&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|شمس الدین، محمد بن مکی&lt;br /&gt;
|عاملی شامی&lt;br /&gt;
|۹۳۸&lt;br /&gt;
|جبل عامل&lt;br /&gt;
|۱۰&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|[[علی بن عبدالعالی میسی عاملی|علی بن عبدالعالی]]&lt;br /&gt;
|عاملی میسی&lt;br /&gt;
|۹۳۸&lt;br /&gt;
|[[اصفهان]]&lt;br /&gt;
|۱۰&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|علی بن حسین بن عبدالعالی&lt;br /&gt;
|[[محقق کرکی]] (محقق ثانی)&lt;br /&gt;
|۹۴۰&lt;br /&gt;
|حلب - اصفهان&lt;br /&gt;
|۱۰&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|زین‌الدین بن علی&lt;br /&gt;
|[[شهید ثانی]]&lt;br /&gt;
|۹۶۶&lt;br /&gt;
|جبع شام&lt;br /&gt;
|۱۰&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|نورالدین، علی بن حسین&lt;br /&gt;
|صائغ حسینی&lt;br /&gt;
|۹۸۰&lt;br /&gt;
|حله&lt;br /&gt;
|۱۰&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|نجم الدین، عبدالله بن حسین&lt;br /&gt;
|یزدی&lt;br /&gt;
|۹۸۱&lt;br /&gt;
|نجف&lt;br /&gt;
|۱۰&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|[[حسین بن عبدالصمد عاملی|عزالدین، حسین بن عبدالصمد]]&lt;br /&gt;
|حارثی (پدر [[شیخ بهائی]])&lt;br /&gt;
|۹۸۴&lt;br /&gt;
|جبل عامل-هرات&lt;br /&gt;
|۱۰&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|علی بن هلال&lt;br /&gt;
|ابن هلال عاملی&lt;br /&gt;
|۹۸۴&lt;br /&gt;
|اصفهان&lt;br /&gt;
|۱۰&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|احمد بن محمد&lt;br /&gt;
|[[مقدس اردبیلی]]&lt;br /&gt;
|۹۹۳&lt;br /&gt;
|نجف&lt;br /&gt;
|۱۰&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|ابومحمد، عبدالعالی بن علی&lt;br /&gt;
|عاملی کرکی&lt;br /&gt;
|۹۹۳&lt;br /&gt;
|اصفهان&lt;br /&gt;
|۱۰&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|محمد بن علی موسوی&lt;br /&gt;
|[[صاحب مدارک]]&lt;br /&gt;
|۱۰۰۹&lt;br /&gt;
|جبع شام&lt;br /&gt;
|۱۱&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|جمال الدین، حسن بن زین‌الدین&lt;br /&gt;
|[[صاحب معالم]]&lt;br /&gt;
|۱۰۱۵&lt;br /&gt;
|جبع شام&lt;br /&gt;
|۱۱&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|عزالدین، عبدالله بن حسین&lt;br /&gt;
|عزالدین تستری&lt;br /&gt;
|۱۰۲۱&lt;br /&gt;
|اصفهان&lt;br /&gt;
|۱۱&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|بهاءالدین، محمدبن حسین عاملی&lt;br /&gt;
|[[شیخ بهایی]]&lt;br /&gt;
|۱۰۳۰&lt;br /&gt;
|اصفهان&lt;br /&gt;
|۱۱&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|ابوالمعالی، علی بن محمد&lt;br /&gt;
|طباطبائی&lt;br /&gt;
|۱۰۳۱&lt;br /&gt;
|نجف&lt;br /&gt;
|۱۱&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|ابواسحاق، ابراهیم بن علی&lt;br /&gt;
|ابن مفلح&lt;br /&gt;
|۱۰۳۲&lt;br /&gt;
|اصفهان&lt;br /&gt;
|۱۱&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|محمدامین بن محمد (موسس اخباریون)&lt;br /&gt;
|[[محمدامین استرآبادی|استرآبادی]]&lt;br /&gt;
|۱۰۳۶&lt;br /&gt;
|[[مدینه]]&lt;br /&gt;
|۱۱&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|محمد بن حسن&lt;br /&gt;
|پسر [[صاحب معالم]]&lt;br /&gt;
|۱۰۴۰&lt;br /&gt;
|حلب&lt;br /&gt;
|۱۱&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|بهاءالدین، محمد بن محمدباقر&lt;br /&gt;
|حسینی نائینی&lt;br /&gt;
|۱۰۴۰&lt;br /&gt;
|اصفهان&lt;br /&gt;
|۱۱&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|محمدباقر بن شمس الدین&lt;br /&gt;
|[[ميرداماد|میرداماد]]&lt;br /&gt;
|۱۰۴۱&lt;br /&gt;
|اصفهان&lt;br /&gt;
|۱۱&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|شرف الدین، علی بن حجةالله&lt;br /&gt;
|طباطبائی&lt;br /&gt;
|۱۰۶۰&lt;br /&gt;
|نجف&lt;br /&gt;
|۱۱&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|حسین بن محمد&lt;br /&gt;
|[[سلطان العلماء]] - خلیفةالسلطان&lt;br /&gt;
|۱۰۶۶&lt;br /&gt;
|اصفهان&lt;br /&gt;
|۱۱&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|نورالدین، علی بن علی&lt;br /&gt;
|موسوی عاملی&lt;br /&gt;
|۱۰۶۸&lt;br /&gt;
|جبل عامل&lt;br /&gt;
|۱۱&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|محمدتقی بن مقصودعلی&lt;br /&gt;
|[[مجلسی اول]]&lt;br /&gt;
|۱۰۷۰&lt;br /&gt;
|اصفهان&lt;br /&gt;
|۱۱&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|ابوعبدالله، حسین بن حیدر&lt;br /&gt;
|حسینی کرکی (مجتهد)&lt;br /&gt;
|۱۰۷۷&lt;br /&gt;
|اصفهان&lt;br /&gt;
|۱۱&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|رفیع الدین، محمد بن حیدر&lt;br /&gt;
|[[میرزا رفیعا|میرزا رفیعا نائینی]] - حسنی طباطبائی&lt;br /&gt;
|۱۰۸۰&lt;br /&gt;
|اصفهان&lt;br /&gt;
|۱۱&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|محمد بن محمد&lt;br /&gt;
|[[قاضی سعید قمی]]&lt;br /&gt;
|۱۰۸۰&lt;br /&gt;
|قم&lt;br /&gt;
|۱۱&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|محمدصالح بن احمد&lt;br /&gt;
|[[ملا محمدصالح مازندرانی]]&lt;br /&gt;
|۱۰۸۰&lt;br /&gt;
|قم&lt;br /&gt;
|۱۱&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|ملا محمدباقر بن محمد&lt;br /&gt;
|[[محقق سبزواری]] &lt;br /&gt;
|۱۰۹۰&lt;br /&gt;
|مشهد&lt;br /&gt;
|۱۱&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|محمد بن مرتضی&lt;br /&gt;
|[[فیض کاشانی|ملامحسن فیض کاشانی]]&lt;br /&gt;
|۱۰۹۱&lt;br /&gt;
|کاشان&lt;br /&gt;
|۱۱&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|علیرضا بن حبیب الله&lt;br /&gt;
|موسوی عاملی&lt;br /&gt;
|۱۰۹۱&lt;br /&gt;
|اصفهان&lt;br /&gt;
|۱۱&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|حسین بن محمد&lt;br /&gt;
|[[محقق خوانساری]]&lt;br /&gt;
|۱۰۹۸&lt;br /&gt;
|اصفهان&lt;br /&gt;
|۱۱&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|[[ملا محمدطاهر قمی]]&lt;br /&gt;
|محمدطاهر قمی&lt;br /&gt;
|۱۰۹۸&lt;br /&gt;
|قم&lt;br /&gt;
|۱۱&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|علی بن محمد بن حسن&lt;br /&gt;
|عاملی جبعی&lt;br /&gt;
|۱۱۰۳&lt;br /&gt;
|اصفهان&lt;br /&gt;
|۱۲&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|محمدباقر بن محمدتقی&lt;br /&gt;
|[[علامه مجلسی|علامه مجلسی]]&lt;br /&gt;
|۱۱۱۱&lt;br /&gt;
|اصفهان&lt;br /&gt;
|۱۲&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|جعفر بن عبدالله&lt;br /&gt;
|حویزی&lt;br /&gt;
|۱۱۱۵&lt;br /&gt;
|اصفهان&lt;br /&gt;
|۱۲&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|جمال الدین محمد بن حسین&lt;br /&gt;
|[[آقا جمال خوانساری]]&lt;br /&gt;
|۱۱۲۵&lt;br /&gt;
|اصفهان&lt;br /&gt;
|۱۲&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|حسین بن حسن&lt;br /&gt;
|دیلمانی&lt;br /&gt;
|۱۱۲۹&lt;br /&gt;
|اصفهان&lt;br /&gt;
|۱۲&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|زین الدین بن محمد&lt;br /&gt;
|عاملی جبعی&lt;br /&gt;
|۱۱۳۰&lt;br /&gt;
|اصفهان&lt;br /&gt;
|۱۲&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|محمد بن حسن&lt;br /&gt;
|[[فاضل هندی]]&lt;br /&gt;
|۱۱۳۷&lt;br /&gt;
|اصفهان&lt;br /&gt;
|۱۲&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|احمد بن اسماعیل&lt;br /&gt;
|جزایری&lt;br /&gt;
|۱۱۵۰&lt;br /&gt;
|نجف&lt;br /&gt;
|۱۲&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|[[سید صدرالدین رضوی قمی]]&lt;br /&gt;
|رضوی قمی&lt;br /&gt;
|۱۱۶۰&lt;br /&gt;
|نجف&lt;br /&gt;
|۱۲&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|اسماعیل بن محمد خواجوی &lt;br /&gt;
|[[ملا اسماعيل خواجويی]]&lt;br /&gt;
|۱۱۷۳&lt;br /&gt;
|اصفهان&lt;br /&gt;
|۱۲&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|[[شیخ یوسف بحرانی]]&lt;br /&gt;
|صاحب حدائق &lt;br /&gt;
|۱۱۸۶&lt;br /&gt;
|[[کربلا]]&lt;br /&gt;
|۱۲&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|ابوالحسن بن عبدالله&lt;br /&gt;
|موسوی جزایری&lt;br /&gt;
|۱۱۹۳&lt;br /&gt;
|تستر&lt;br /&gt;
|۱۲&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|محمد بن محمد بیدآبادی&lt;br /&gt;
|[[آقا محمد بيدآبادی|آقا محمد بیدآبادی]]&lt;br /&gt;
|۱۱۹۷&lt;br /&gt;
|اصفهان&lt;br /&gt;
|۱۲&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|محمدباقر بن محمد اکمل&lt;br /&gt;
|[[وحید بهبهانی]]&lt;br /&gt;
|۱۲۰۵&lt;br /&gt;
|نجف&lt;br /&gt;
|۱۳&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|[[ملا محمدمهدی نراقی]]&lt;br /&gt;
|نراقی&lt;br /&gt;
|۱۲۰۹&lt;br /&gt;
|نجف&lt;br /&gt;
|۱۳&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|[[سید محمدمهدی بحرالعلوم]]&lt;br /&gt;
||سید بحرالعلوم &lt;br /&gt;
|۱۲۱۲&lt;br /&gt;
|نجف&lt;br /&gt;
|۱۳&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|اسدالله بن اسماعیل&lt;br /&gt;
|تستری - کاظمی&lt;br /&gt;
|۱۲۲۰&lt;br /&gt;
|[[کاظمین]]&lt;br /&gt;
|۱۳&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|[[شیخ جعفر کاشف الغطاء]]&lt;br /&gt;
|کاشف الغطاء&lt;br /&gt;
|۱۲۲۸&lt;br /&gt;
|نجف&lt;br /&gt;
|۱۳&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|ابوالقاسم بن محمدحسن&lt;br /&gt;
|[[میرزای قمی]] (صاحب [[قوانين الاصول (کتاب)|قوانین]])&lt;br /&gt;
|۱۲۳۱&lt;br /&gt;
|قم&lt;br /&gt;
|۱۳&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|[[سید علی طباطبایی]]&lt;br /&gt;
|صاحب‌ [[ریاض المسائل (کتاب)|ریاض]]&lt;br /&gt;
|۱۲۳۱&lt;br /&gt;
|کربلا&lt;br /&gt;
|۱۳&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|علی‌اکبر بن محمدباقر&lt;br /&gt;
|ایجی اصفهانی&lt;br /&gt;
|۱۲۳۱&lt;br /&gt;
|اصفهان&lt;br /&gt;
|۱۳&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|محسن بن حسن کاظمینی&lt;br /&gt;
|[[محقق اعرجی]]&lt;br /&gt;
|۱۲۴۰&lt;br /&gt;
|نجف&lt;br /&gt;
|۱۳&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|محمد بن علی طباطبائی&lt;br /&gt;
|[[سید محمد مجاهد]]&lt;br /&gt;
|۱۲۴۲&lt;br /&gt;
|کربلا&lt;br /&gt;
|۱۳&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|احمد بن مهدی&lt;br /&gt;
|[[ملا احمد نراقی]]&lt;br /&gt;
|۱۲۴۴&lt;br /&gt;
|نجف&lt;br /&gt;
|۱۳&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|محمدشریف بن حسنعلی&lt;br /&gt;
|[[شریف العلماء]]&lt;br /&gt;
|۱۲۴۵&lt;br /&gt;
|نجف&lt;br /&gt;
|۱۳&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|[[سید ابراهیم موسوی قزوینی]]&lt;br /&gt;
|صاحب ضوابط&lt;br /&gt;
|۱۲۶۲&lt;br /&gt;
|نجف&lt;br /&gt;
|۱۳&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|موسی بن جعفر&lt;br /&gt;
|کاشف الغطاء&lt;br /&gt;
|۱۲۵۶&lt;br /&gt;
|نجف&lt;br /&gt;
|۱۳&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|محمدباقر بن محمدتقی&lt;br /&gt;
|حجةالاسلام [[محمدباقر شفتی]]&lt;br /&gt;
|۱۲۶۰&lt;br /&gt;
|اصفهان&lt;br /&gt;
|۱۳&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|محمدابراهیم بن محمد&lt;br /&gt;
|[[محمدابراهیم کرباسی]]&lt;br /&gt;
|۱۲۶۲&lt;br /&gt;
|اصفهان&lt;br /&gt;
|۱۳&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|حسن بن جعفر&lt;br /&gt;
|نجفی (صاحب انوار الفقاهه)&lt;br /&gt;
|۱۲۶۲&lt;br /&gt;
|نجف&lt;br /&gt;
|۱۳&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|سید محمد بن صالح&lt;br /&gt;
|[[سید صدرالدین عاملی]]&lt;br /&gt;
|۱۲۶۳&lt;br /&gt;
|نجف&lt;br /&gt;
|۱۳&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|جعفر بن سیف الدین&lt;br /&gt;
|استرآبادی&lt;br /&gt;
|۱۲۶۳&lt;br /&gt;
|تهران&lt;br /&gt;
|۱۳&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|[[شیخ محمدحسن نجفی]]&lt;br /&gt;
|صاحب [[جواهر الکلام|جواهر]]&lt;br /&gt;
|۱۲۶۶&lt;br /&gt;
|نجف&lt;br /&gt;
|۱۳&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|حسن بن علی&lt;br /&gt;
|واعظ اصفهانی&lt;br /&gt;
|۱۲۷۳&lt;br /&gt;
|نجف&lt;br /&gt;
|۱۳&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|مرتضی بن محمد&lt;br /&gt;
|[[شیخ انصاری]]&lt;br /&gt;
|۱۲۸۱&lt;br /&gt;
|نجف&lt;br /&gt;
|۱۳&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|عبدالحسین بن علی&lt;br /&gt;
|[[شیخ العراقین]]&lt;br /&gt;
|۱۲۸۶&lt;br /&gt;
|نجف&lt;br /&gt;
|۱۳&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|[[میر سید محمد حسینی شهشهانی]]&lt;br /&gt;
||شهشهانی&lt;br /&gt;
|۱۲۸۹&lt;br /&gt;
|اصفهان&lt;br /&gt;
|۱۳&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|[[سید حسین کوه کمره ای]]&lt;br /&gt;
||کوه کمره‌ای&lt;br /&gt;
|۱۲۹۹&lt;br /&gt;
|نجف&lt;br /&gt;
|۱۳&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|محمدحسین بن محمداسماعیل&lt;br /&gt;
|[[فاضل اردکانی]]&lt;br /&gt;
|۱۳۰۲&lt;br /&gt;
|کربلا&lt;br /&gt;
|۱۴&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|محمد بن محمدباقر&lt;br /&gt;
|[[محمد فاضل ایروانی|فاضل ایروانی]]&lt;br /&gt;
|۱۳۰۶&lt;br /&gt;
|نجف&lt;br /&gt;
|۱۴&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|سید ابوالقاسم بن حسن&lt;br /&gt;
|حجت طباطبائی&lt;br /&gt;
|۱۳۰۹&lt;br /&gt;
|کربلا&lt;br /&gt;
|۱۴&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|محمدحسن بن محمود&lt;br /&gt;
|[[میرزای شیرازی]] &lt;br /&gt;
|۱۳۱۲&lt;br /&gt;
|[[سامرا]]&lt;br /&gt;
|۱۴&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|ابوالمعالی بن محمدابراهیم&lt;br /&gt;
|[[میرزا ابوالمعالی کلباسی]]&lt;br /&gt;
|۱۳۱۵&lt;br /&gt;
|اصفهان&lt;br /&gt;
|۱۴&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|محمد بن فضل علی&lt;br /&gt;
|[[محمد فاضل شربیانی|فاضل شربیانی]]&lt;br /&gt;
|۱۳۲۲&lt;br /&gt;
|نجف&lt;br /&gt;
|۱۴&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|[[محمدحسن مامقانی]]&lt;br /&gt;
|مامقانی&lt;br /&gt;
|۱۳۲۳&lt;br /&gt;
|نجف&lt;br /&gt;
|۱۴&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|سید ابوالقاسم بن معصوم&lt;br /&gt;
|اشکوری&lt;br /&gt;
|۱۳۲۵&lt;br /&gt;
|نجف&lt;br /&gt;
|۱۴&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|ملا محمدکاظم بن حسین&lt;br /&gt;
|[[آخوند خراسانی]]&lt;br /&gt;
|۱۳۲۹&lt;br /&gt;
|نجف&lt;br /&gt;
|۱۴&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|محمدتقی بن محمدباقر&lt;br /&gt;
|[[محمدتقی آقا نجفی اصفهانی|آقا نجفی اصفهانی]]&lt;br /&gt;
|۱۳۳۲&lt;br /&gt;
|اصفهان&lt;br /&gt;
|۱۴&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|[[سید محمدکاظم طباطبایی یزدی]]&lt;br /&gt;
| صاحب [[عروة الوثقى (کتاب)|عروه]]&lt;br /&gt;
|۱۳۳۷&lt;br /&gt;
|نجف&lt;br /&gt;
|۱۴&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|[[میرزا محمدتقی شیرازی]]&lt;br /&gt;
|میرزای دوم&lt;br /&gt;
|۱۳۳۸&lt;br /&gt;
|نجف&lt;br /&gt;
|۱۴&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|فتح الله بن محمدجواد&lt;br /&gt;
|نمازی شیرازی (شریعتمدار)&lt;br /&gt;
|۱۳۳۹&lt;br /&gt;
|نجف&lt;br /&gt;
|۱۴&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|احمد بن علی&lt;br /&gt;
|نجفی&lt;br /&gt;
|۱۳۴۰&lt;br /&gt;
|نجف&lt;br /&gt;
|۱۴&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|[[میرزا محمد ارباب قمی]]&lt;br /&gt;
|ارباب قمی&lt;br /&gt;
|۱۳۴۱&lt;br /&gt;
|قم&lt;br /&gt;
|۱۴&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|محمدصادق بن حسین&lt;br /&gt;
|اصفهانی&lt;br /&gt;
|۱۳۴۸&lt;br /&gt;
|اصفهان&lt;br /&gt;
|۱۴&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|ابوالقاسم بن محمدتقی&lt;br /&gt;
|کبیر&lt;br /&gt;
|۱۳۵۳&lt;br /&gt;
|قم&lt;br /&gt;
|۱۴&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|[[سید ابوالقاسم دهکردی]]&lt;br /&gt;
|دهکردی&lt;br /&gt;
|۱۳۵۳&lt;br /&gt;
|اصفهان&lt;br /&gt;
|۱۴&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
||[[محمدحسین نائینی|میرزا محمدحسین نائینی]]&lt;br /&gt;
|نائینی&lt;br /&gt;
|۱۳۵۵&lt;br /&gt;
|نجف&lt;br /&gt;
|۱۴&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|[[شیخ عبد الکریم حائری یزدی|عبدالکریم حائری یزدی]]&lt;br /&gt;
|موسس [[حوزه علميه قم|حوزه علمیه قم]]&lt;br /&gt;
|۱۳۵۵&lt;br /&gt;
|قم&lt;br /&gt;
|۱۴&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|[[سید ابوالحسن انگجی]]&lt;br /&gt;
|انگجی&lt;br /&gt;
|۱۳۵۷&lt;br /&gt;
|آذربایجان&lt;br /&gt;
|۱۴&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|[[سید ضیاء الدین عراقی|آقا ضیاءالدین عراقی]]&lt;br /&gt;
|آقا ضیاء&lt;br /&gt;
|۱۳۵۹&lt;br /&gt;
|نجف&lt;br /&gt;
|۱۴&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|[[آيت الله غروی اصفهانی|محمدحسین غروی اصفهانی]]&lt;br /&gt;
|کمپانی&lt;br /&gt;
|۱۳۶۱&lt;br /&gt;
|نجف&lt;br /&gt;
|۱۴&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|رضا بن محمدحسین&lt;br /&gt;
|مسجد شاهی&lt;br /&gt;
|۱۳۶۲&lt;br /&gt;
|اصفهان&lt;br /&gt;
|۱۴&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|[[سید ابوالحسن اصفهانی]]&lt;br /&gt;
|آیت‌ الله اصفهانی&lt;br /&gt;
|۱۳۶۵&lt;br /&gt;
|نجف - سامرا&lt;br /&gt;
|۱۴&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|[[سید حسین طباطبائی قمی]]&lt;br /&gt;
|آقا حسین قمی&lt;br /&gt;
|۱۳۶۶&lt;br /&gt;
|نجف&lt;br /&gt;
|۱۴&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|[[سید محمدتقی خوانساری]]&lt;br /&gt;
|خوانساری&lt;br /&gt;
|۱۳۷۱&lt;br /&gt;
|قم&lt;br /&gt;
|۱۴&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|[[محمد حجت کوه‌کمری|سید محمد حجت کوه‌کمری]]&lt;br /&gt;
|کوه کمره‌ای&lt;br /&gt;
|۱۳۷۲&lt;br /&gt;
|قم&lt;br /&gt;
|۱۴&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|[[سید صدرالدین صدر]]&lt;br /&gt;
|صدر&lt;br /&gt;
|۱۳۷۳&lt;br /&gt;
|قم&lt;br /&gt;
|۱۴&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|[[محمدحسین کاشف‌الغطاء]]&lt;br /&gt;
|کاشف‌الغطاء&lt;br /&gt;
|۱۳۷۳&lt;br /&gt;
|نجف&lt;br /&gt;
|۱۴&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|سید حسین بن علی&lt;br /&gt;
|حمامی&lt;br /&gt;
|۱۳۷۹&lt;br /&gt;
|نجف&lt;br /&gt;
|۱۴&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|[[سید جمال الدین گلپایگانی]]&lt;br /&gt;
|موسوی گلپایگانی&lt;br /&gt;
|۱۳۷۹&lt;br /&gt;
|نجف&lt;br /&gt;
|۱۴&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|[[آیت الله بروجردی|سید حسین بروجردی]]&lt;br /&gt;
|آیت الله بروجردی&lt;br /&gt;
|۱۳۸۱&lt;br /&gt;
|قم&lt;br /&gt;
|۱۴&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|[[سید محسن حکیم]] &lt;br /&gt;
|حکیم&lt;br /&gt;
|۱۳۹۰&lt;br /&gt;
|نجف&lt;br /&gt;
|۱۴&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|سید روح الله خمینی&lt;br /&gt;
|[[امام خمینی]]&lt;br /&gt;
|۱۴۰۹&lt;br /&gt;
|تهران&lt;br /&gt;
|۱۴&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|[[سید ابوالقاسم خویی]]&lt;br /&gt;
|آیت الله خویی&lt;br /&gt;
|۱۴۱۳&lt;br /&gt;
|نجف&lt;br /&gt;
|۱۵&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|[[سید محمدحسین فضل الله]]&lt;br /&gt;
|محمدحسین فضل الله&lt;br /&gt;
|۱۴۳۱&lt;br /&gt;
|لبنان&lt;br /&gt;
|۱۵&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|[[علی صافی گلپایگانی]]&lt;br /&gt;
|صافی گلپایگانی&lt;br /&gt;
|۱۴۳۱&lt;br /&gt;
|گلپایگان &lt;br /&gt;
|۱۵&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|[[میرزا جواد تبریزی]]&lt;br /&gt;
|میرزا جواد تبریزی&lt;br /&gt;
|۱۴۲۷ &lt;br /&gt;
|قم&lt;br /&gt;
|۱۵&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|[[سید شهاب الدین مرعشی نجفی]]&lt;br /&gt;
|مرعشی نجفی&lt;br /&gt;
|۱۴۱۰&lt;br /&gt;
|قم&lt;br /&gt;
|۱۵&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|[[علامه طباطبائی|سید محمدحسین طباطبایی]]&lt;br /&gt;
|علامه طباطبایی&lt;br /&gt;
|۱۴۰۲&lt;br /&gt;
|قم&lt;br /&gt;
|۱۵&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|[[سید محمدرضا گلپایگانی]]&lt;br /&gt;
|آیت الله گلپایگانی&lt;br /&gt;
|۱۴۱۴ &lt;br /&gt;
|قم&lt;br /&gt;
|۱۵&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|[[محمدعلی اراکی]]&lt;br /&gt;
|آیت الله اراکی&lt;br /&gt;
|۱۴۱۵&lt;br /&gt;
|قم&lt;br /&gt;
|۱۵&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|[[محمد فاضل لنکرانی]]&lt;br /&gt;
|آیت الله لنكرانی&lt;br /&gt;
|۱۴۲۸&lt;br /&gt;
|قم&lt;br /&gt;
|۱۵&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|[[محمدتقی بهجت فومنی]]&lt;br /&gt;
|آیت الله بهجت&lt;br /&gt;
|۱۴۳۰&lt;br /&gt;
|قم&lt;br /&gt;
|۱۵&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|[[لطف الله صافی گلپایگانی]]&lt;br /&gt;
|صافی گلپایگانی&lt;br /&gt;
|۱۴۴۲&lt;br /&gt;
|قم&lt;br /&gt;
|۱۵&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|[[عزالدین حسینی زنجانی]]&lt;br /&gt;
|حسینی زنجانی&lt;br /&gt;
|۱۳۳۴&lt;br /&gt;
|مشهد&lt;br /&gt;
|۱۵&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|[[مسلم ملکوتی|مسلم ملکوتی]]&lt;br /&gt;
|ملکوتی&lt;br /&gt;
|۱۳۳۴&lt;br /&gt;
|قم&lt;br /&gt;
|۱۵&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|[[حسین وحید خراسانی]]&lt;br /&gt;
|وحید خراسانی&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
|۱۵&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|[[سید محمد حسینی شاهرودی]]&lt;br /&gt;
|شاهرودی&lt;br /&gt;
|۱۴۴۰&lt;br /&gt;
|قم&lt;br /&gt;
|۱۵&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|[[سید محمد صادق حسینی روحانی]]&lt;br /&gt;
|محمدصادق روحانی&lt;br /&gt;
|۱۴۴۳&lt;br /&gt;
|قم&lt;br /&gt;
|۱۵&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|[[عبدالکریم موسوی اردبیلی]]&lt;br /&gt;
|موسوی اردبیلی&lt;br /&gt;
|۱۴۳۷&lt;br /&gt;
|قم&lt;br /&gt;
|۱۵&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|[[حسین نوری همدانی]]&lt;br /&gt;
|نوری همدانی&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
|۱۵&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|[[سید محمدعلی علوی گرگانی]]&lt;br /&gt;
|علوی گرگانی&lt;br /&gt;
|۱۴۴۳&lt;br /&gt;
|قم&lt;br /&gt;
|۱۵&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|[[ناصر مکارم شیرازی]]&lt;br /&gt;
|مکارم شیرازی&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
|۱۵&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|[[سید احمد شبیری زنجانی]]&lt;br /&gt;
|شبیری زنجانی&lt;br /&gt;
|۱۳۹۳ &lt;br /&gt;
|قم&lt;br /&gt;
|۱۵&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|[[سید موسی شبیری زنجانی]]&lt;br /&gt;
|شبیری زنجانی&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
|۱۵&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|[[جعفر سبحانی]]&lt;br /&gt;
|آیت الله سبحانی&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
|۱۵&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|[[سید علی حسینی سیستانی]]&lt;br /&gt;
|آیت الله سیستانی&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
|۱۵&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|[[عبدالله جوادی آملی]]&lt;br /&gt;
|جوادی آملی&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
|۱۵&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|[[حسین مظاهری اصفهانی]]&lt;br /&gt;
|آیت الله مظاهری&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
|۱۵&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|[[سید علی حسینی خامنه‌ای]]&lt;br /&gt;
|آیت الله خامنه‌ای&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
|۱۵&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=پانویس=&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[Category:شخصیت ها]][[رده:عالمان]][[رده:علماء شیعه]][[رده:فقیهان]][[رده:مراجع تقلید]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>مهدی موسوی</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%B4%DB%8C%D8%AE_%D8%A7%D8%A8%D9%88%D8%A7%D9%84%D8%B5%D9%84%D8%A7%D8%AD_%D8%AD%D9%84%D8%A8%DB%8C&amp;diff=161387</id>
		<title>شیخ ابوالصلاح حلبی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%B4%DB%8C%D8%AE_%D8%A7%D8%A8%D9%88%D8%A7%D9%84%D8%B5%D9%84%D8%A7%D8%AD_%D8%AD%D9%84%D8%A8%DB%8C&amp;diff=161387"/>
		<updated>2026-04-16T07:39:55Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;مهدی موسوی: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;'''«شیخ تقی‌الدین ابوالصّلاح حلبی»''' (۳۴۷-۴۴۷ ق)، [[فقیه]]، [[محدث]] و متکلم بزرگ [[شیعه]] در قرن پنجم هجری و از شاگردان [[سید مرتضی]] و [[شیخ طوسی]] بود. این فقیه بزرگوار مورد توثیق بیشتر علمای [[رجال]] قرار گرفته است. ابوالصّلاح حلبی در [[فقه]] و [[کلام]] متبحر بود و آثار متعددی تألیف نمود، از جمله: «الکافی فی الفقه» و «تقریب المعارف فی الکلام». &lt;br /&gt;
{{شناسنامه عالم &lt;br /&gt;
||نام کامل = تقی‌الدین ابوالصّلاح حلبی&lt;br /&gt;
||تصویر= &lt;br /&gt;
||زادروز =  ۳۴۷ قمری&lt;br /&gt;
|زادگاه = حلب، [[سوریه]]&lt;br /&gt;
|وفات =  ۴۴۷ قمری&lt;br /&gt;
|مدفن = حلب&lt;br /&gt;
|اساتید =  [[سید مرتضی]]، [[شیخ طوسی]]، [[سلار بن عبدالعزيز|سلار عبدالعزیز دیلمی]]،...&lt;br /&gt;
|شاگردان = [[ابن براج|عبدالعزیز ابن براج]]،...&lt;br /&gt;
|آثار = الکافی فی الفقه، تقریب المعارف، البدایة، دفع شبهة الملاحدة، شرح [[الذخيرة فى علم الكلام (کتاب)|الذخيرة]]، العدة، اللوامع، المرشد فی طریق المتعبد،...&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
==ولادت و وفات==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابوالصلاح تقی بن نجم‌الدین بن عبیدالله حلبی اهل شهر حلب در [[شام|شامات]] ([[سوریه]] کنونی) بود. تاریخ ولادت ابوالصلاح حلبی درست مشخص نیست و با مسلم گرفتن تاریخ وفات او، احتمالا ولادتش در حدود سال ۳۴۷ هجری صورت گرفته باشد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شیخ ابوالصلاح حلبی پس از یک عمر طولانی و پربرکت که همه را در راه خدا و احیای [[شریعت]] او صرف نمود، در صد سالگی به سال ۴۴۷ هـ.ق در شهر حلب به رحمت ایزدی شتافت و در همانجا مدفون گردید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تحصیلات و اساتید==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابوالصلاح حلبی تحصیلات عالیه خویش را نزد [[فقیه]] و اصولی بزرگوار، [[سید مرتضی]] علم‌الهدی (م، ۴۳۶) و شیخ ‌بزرگوار طائفه، [[شیخ طوسی]] (م، ۴۶۰) انجام داد و اندکی نیز از محضر عالم بزرگوار [[سلار بن عبدالعزيز|سلار عبدالعزیز دیلمی]] ‌تلمذ نموده است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابوالصلاح از طرف سید مرتضی به تدریس و قیام به وظائف دینی و [[شرع|شرعی]] در بلاد [[شام]] و حلب منصوب گردیده است، از این رو او را «خلیفة المرتضی» (نماینده سید مرتضی) نیز گفته‌اند؛ آن چنان که پس از درگذشت سید، از سوی شیخ طوسی نیز در آن مقام ابقا شده است و نیابت او را پذیرفته‌اند، از این رو به او «خلیفة الشیخ» نیز می‌گویند. موضوع نیابت ، نشان دهنده بسط ید علما و فقها و وجود آثار [[مرجعیت]] و [[تقلید]] در آن نقاط -همانند امروزین- می‌باشد که مراجع عالی‌قدر تقلید نمایندگانی از سوی خویش در اطراف و اکناف تعیین می‌نمودند تا در امر مراجعات مردم سهولت و تسریعی ایجاد کرده باشند و مشکلات دینی مردم توسط آنان حل شده باشد و در مبادله درخواست‌های خویش دچار وقفه نشوند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==آثار و تألیفات ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شیخ ابوالصلاح حلبی دارای آثار و تألیفات متعددی است که نوعاً در زمینه [[فقه]] و [[کلام]] می‌باشد و اسامی‌ برخی از آن‌ها به این ترتیب است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
#البدایة (فقه)&lt;br /&gt;
#تقریب المعارف فی الکلام (کلام)&lt;br /&gt;
#دفع شبهة الملاحدة (کلام)&lt;br /&gt;
#شرح «[[الذخيرة فى علم الكلام (کتاب)|الذخيرة فى علم الكلام]]» اثر [[سید مرتضی]]&lt;br /&gt;
#الشافیة&lt;br /&gt;
#العدة (فقه)&lt;br /&gt;
#الکافی فی الفقه (معروف‌ترین اثر او) &lt;br /&gt;
#اللوامع (فقه)&lt;br /&gt;
#المرشد فی طریق المتعبد (احکام)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==ابوالصلاح در نظر عالمان==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* [[شیخ طوسی|شیخ ‌طوسی]] در «[[فهرست شیخ طوسی|الفهرست]]» خویش و [[شیخ منتجب الدین رازی|شیخ منتجب‌الدین]] نیز در «[[فهرست شیخ منتجب الدین (کتاب)|فهرست]]» خویش و [[ابن شهر آشوب|ابن شهرآشوب]] در «[[معالم العلماء (کتاب)|معالم العلماء]]» ابوالصلاح حلبی را ستوده‌اند.&lt;br /&gt;
* [[ابن داوود حلی]] صاحب «[[رجال ابن داود (کتاب)|رجال]]» گفته است: او دارای عظمت قدر و از بزرگان [[شیعه]] است. [[محقق حلی]] در «المعتبر» او را به عنوان اعیان فقهای ما توصیف کرده است.&lt;br /&gt;
* [[میرزا عبدالله افندی]] در «[[ریاض العلماء (کتاب)|ریاض العلماء]]» شرح حال او را به اختصار آورده است و می‌نویسد: او شیخ تقی‌الدین بن نجم‌الدین بن عبدالله الحلبی، شاگرد [[سید مرتضی]] علم‌الهدی و [[شیخ طوسی]] و استاد [[ابن براج|قاضی ابن براج]] می‌باشد و با این که او از شاگردان شیخ طوسی است، باز نام او را در کتاب «فهرست» خویش آورده است و گفته است او پیش ما و پیش سید مرتضی درس خوانده است.&amp;lt;ref&amp;gt; ریاض العلماء، ج ۵، ص ۴۶۴؛ ریحانة الادب، ج ۷، ص ۱۶۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; سپس او را توثیق کرده است و این امر نشانگر عظمت شأن و اعتبار اوست.&lt;br /&gt;
* [[سید محمدباقر موسوی خوانساری|میرزا محمدباقر خوانساری]] در «[[روضات الجنات (کتاب)|روضات الجنات]]» خود، فصلی را در مورد زندگی این فقیه نامدار بازگشوده و مطالبی را در مورد او بازگو می‌کند. او می‌گوید: فقیه نامدار و بزرگوار، ابوالصلاح تقی‌الدین بن نجم بن عبدالله حلبی، فقیه و مورد اعتماد اهل [[رجال]] از اعیان [[امامیه]] و از مشاهیر فقهای حلب و موصوف به خلیفة المرتضی است و آن بر اساس نیابتی است که از سوی استاد بزرگوارش داشته است، آن چنان که ابن براج از سوی شیخ طوسی اعلی الله مقامه داشته است. این گونه نیابت بر اساس [[قضاوت]] یا جنبه نیابت در تدریس داشته است، چون هر دو نیابت مورد نص و تصریح قرار گرفته‌اند، این امر نشانگر عظمت و شأن این فقیه بزرگوار می‌تواند باشد.&amp;lt;ref&amp;gt;روضات الجنات، ج۲، ص۱۱۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*[[شیخ حر عاملی]] در کتاب «[[امل الآمل فی علماء جبل عامل (کتاب)|امل الآمل]]» در مورد او گفته است: ابوالصلاح حلبی که [[ابن براج]] از او روایت می‌کند، معاصر [[شیخ طوسی]] بود و او مورد وثوق، عالم، فاضل، فقیه و [[محدث]] بوده است و کتاب‌هایی دارد و کتاب «تقریب المعارف» او بسیار نیکو و زیبا است و من کتاب «الکافی» او را مشاهده کرده‌ام که [[ابواب فقه|ابواب فقهی]] را به صورت منظم آورده است و کتاب بسیار زیبا و مورد استناد در [[فقه]] ماست و بیش از بیست هزار سطر می‌باشد... و کتاب «المعراج» که در مورد [[حدیث]] است به او نسبت داده می‌شود، شاید مؤلف آن ابوصالح حلبی باشد، نه ابوالصلاح.&amp;lt;ref&amp;gt; روضات الجنات، ج ۲، ص ۱۱۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
* [[فخرالدین طریحی]] در «[[مجمع البحرین (کتاب)|مجمع البحرین]]» می‌نویسد: نام صاحب گفتار ما، تقی بن نجم‌الدین می‌باشد و هر وقت تقی به صورت مطلق گفته شود، منظور ایشان می‌باشد. طریحی هنگامی‌ که نامی‌ از [[سلار بن عبدالعزيز|سلار دیلمی]] می‌برد، در شرح حال او می‌نویسد: ابوالصلاح حلبی نیز از او فراگرفته است و هنگامی‌ که از شهر حلب مورد استفتا و پرسش فقهی قرار می‌گرفت، در پاسخ می‌گفت: پیش شما تقی وجود دارد، یعنی به او مراجعه کنید.&lt;br /&gt;
* [[سید ابوالقاسم خویی]] در «[[معجم رجال الحدیث]]»، ضمن شرح حال او، کلام [[شیخ طوسی]] را می‌آورد که گفته او پیش ما و [[سید مرتضی]] درس خوانده است، فرد موثقی است و دارای تألیفاتی می‌باشد. وی اسامی‌ کتاب‌های او را این چنین نام می‌برد: البدایه (در فقه)، الکافی (در فقه)، شرح ذخیره سید مرتضی (در کلام).&amp;lt;ref&amp;gt;معجم رجال الحدیث، ج۳، ص۳۷۷، کد معرفی ۱۹۱۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*فقهای نامدار شیعه، عبدالرحیم عقیقی بخشایشی، صفحه ۹۵.&lt;br /&gt;
*[[دانشنامه جهان اسلام (کتاب)|دانشنامه جهان اسلام]]، مدخل &amp;quot;حلبی&amp;quot; از حسن حکیم‌باشى، بنیاد دائرةالمعارف اسلامی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:علمای قرن پنجم]][[رده:علماء شیعه]][[رده:فقیهان]][[رده:متکلمان]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>مهدی موسوی</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%B4%DB%8C%D8%AE_%D8%A7%D8%A8%D9%88%D8%A7%D9%84%D8%B5%D9%84%D8%A7%D8%AD_%D8%AD%D9%84%D8%A8%DB%8C&amp;diff=161386</id>
		<title>شیخ ابوالصلاح حلبی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%B4%DB%8C%D8%AE_%D8%A7%D8%A8%D9%88%D8%A7%D9%84%D8%B5%D9%84%D8%A7%D8%AD_%D8%AD%D9%84%D8%A8%DB%8C&amp;diff=161386"/>
		<updated>2026-04-16T07:34:55Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;مهدی موسوی: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;'''«شیخ تقی‌الدین ابوالصّلاح حلبی»''' (۳۴۷-۴۴۷ ق)، [[فقیه]]، [[محدث]] و متکلم بزرگ [[شیعه]] در قرن پنجم هجری و از شاگردان [[سید مرتضی]] و [[شیخ طوسی]] بود. این فقیه بزرگوار مورد توثیق بیشتر علمای [[رجال]] قرار گرفته است. ابوالصّلاح حلبی در [[فقه]] و [[کلام]] متبحر بود و آثار متعددی تألیف نمود، از جمله: «الکافی فی الفقه» و «تقریب المعارف فی الکلام». &lt;br /&gt;
{{شناسنامه عالم &lt;br /&gt;
||نام کامل = تقی‌الدین ابوالصّلاح حلبی&lt;br /&gt;
||تصویر= &lt;br /&gt;
||زادروز =  ۳۴۷ قمری&lt;br /&gt;
|زادگاه = حلب، [[سوریه]]&lt;br /&gt;
|وفات =  ۴۴۷ قمری&lt;br /&gt;
|مدفن = حلب&lt;br /&gt;
|اساتید =  [[سید مرتضی]]، [[شیخ طوسی]]، [[سلار بن عبدالعزيز|سلار عبدالعزیز دیلمی]]،...&lt;br /&gt;
|شاگردان = [[ابن براج|عبدالعزیز ابن براج]]،...&lt;br /&gt;
|آثار = الکافی فی الفقه، تقریب المعارف فی الکلام، البدایة، دفع شبهة الملاحدة، الشافیة، العدة، اللوامع، المرشد فی طریق المتعبد،...&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
==ولادت و وفات==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابوالصلاح تقی بن نجم‌الدین بن عبیدالله حلبی اهل شهر حلب در [[شام|شامات]] ([[سوریه]] کنونی) بود. تاریخ ولادت ابوالصلاح حلبی درست مشخص نیست و با مسلم گرفتن تاریخ وفات او، احتمالا ولادتش در حدود سال ۳۴۷ هجری صورت گرفته باشد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شیخ ابوالصلاح حلبی پس از یک عمر طولانی و پربرکت که همه را در راه خدا و احیای [[شریعت]] او صرف نمود، در صد سالگی به سال ۴۴۷ هـ.ق در شهر حلب به رحمت ایزدی شتافت و در همانجا مدفون گردید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تحصیلات و اساتید==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابوالصلاح حلبی تحصیلات عالیه خویش را نزد [[فقیه]] و اصولی بزرگوار، [[سید مرتضی]] علم‌الهدی (م، ۴۳۶) و شیخ ‌بزرگوار طائفه، [[شیخ طوسی]] (م، ۴۶۰) انجام داد و اندکی نیز از محضر عالم بزرگوار [[سلار بن عبدالعزيز|سلار عبدالعزیز دیلمی]] ‌تلمذ نموده است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابوالصلاح از طرف سید مرتضی به تدریس و قیام به وظائف دینی و [[شرع|شرعی]] در بلاد [[شام]] و حلب منصوب گردیده است، از این رو او را «خلیفة المرتضی» (نماینده سید مرتضی) نیز گفته‌اند؛ آن چنان که پس از درگذشت سید، از سوی شیخ طوسی نیز در آن مقام ابقا شده است و نیابت او را پذیرفته‌اند، از این رو به او «خلیفة الشیخ» نیز می‌گویند. موضوع نیابت ، نشان دهنده بسط ید علما و فقها و وجود آثار [[مرجعیت]] و [[تقلید]] در آن نقاط -همانند امروزین- می‌باشد که مراجع عالی‌قدر تقلید نمایندگانی از سوی خویش در اطراف و اکناف تعیین می‌نمودند تا در امر مراجعات مردم سهولت و تسریعی ایجاد کرده باشند و مشکلات دینی مردم توسط آنان حل شده باشد و در مبادله درخواست‌های خویش دچار وقفه نشوند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==آثار و تألیفات ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شیخ ابوالصلاح حلبی دارای آثار و تألیفات متعددی است که نوعاً در زمینه [[فقه]] و [[کلام]] می‌باشد و اسامی‌ برخی از آن‌ها به این ترتیب است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
#البدایة (فقه)&lt;br /&gt;
#تقریب المعارف فی الکلام (کلام)&lt;br /&gt;
#دفع شبهة الملاحدة (کلام)&lt;br /&gt;
#شرح ذخیره علم الهدی ([[سید مرتضی]]) (کلام)&lt;br /&gt;
#الشافیة&lt;br /&gt;
#العدة (فقه)&lt;br /&gt;
#الکافی فی الفقه (معروف‌ترین اثر او) &lt;br /&gt;
#اللوامع (فقه)&lt;br /&gt;
#المرشد فی طریق المتعبد (احکام)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==ابوالصلاح در نظر عالمان==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* [[شیخ طوسی|شیخ ‌طوسی]] در «[[فهرست شیخ طوسی|الفهرست]]» خویش و [[شیخ منتجب الدین رازی|شیخ منتجب‌الدین]] نیز در «[[فهرست شیخ منتجب الدین (کتاب)|فهرست]]» خویش و [[ابن شهر آشوب|ابن شهرآشوب]] در «[[معالم العلماء (کتاب)|معالم العلماء]]» ابوالصلاح حلبی را ستوده‌اند.&lt;br /&gt;
* [[ابن داوود حلی]] صاحب «[[رجال ابن داود (کتاب)|رجال]]» گفته است: او دارای عظمت قدر و از بزرگان [[شیعه]] است. [[محقق حلی]] در «المعتبر» او را به عنوان اعیان فقهای ما توصیف کرده است.&lt;br /&gt;
* [[میرزا عبدالله افندی]] در «[[ریاض العلماء (کتاب)|ریاض العلماء]]» شرح حال او را به اختصار آورده است و می‌نویسد: او شیخ تقی‌الدین بن نجم‌الدین بن عبدالله الحلبی، شاگرد [[سید مرتضی]] علم‌الهدی و [[شیخ طوسی]] و استاد [[ابن براج|قاضی ابن براج]] می‌باشد و با این که او از شاگردان شیخ طوسی است، باز نام او را در کتاب «فهرست» خویش آورده است و گفته است او پیش ما و پیش سید مرتضی درس خوانده است.&amp;lt;ref&amp;gt; ریاض العلماء، ج ۵، ص ۴۶۴؛ ریحانة الادب، ج ۷، ص ۱۶۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; سپس او را توثیق کرده است و این امر نشانگر عظمت شأن و اعتبار اوست.&lt;br /&gt;
* [[سید محمدباقر موسوی خوانساری|میرزا محمدباقر خوانساری]] در «[[روضات الجنات (کتاب)|روضات الجنات]]» خود، فصلی را در مورد زندگی این فقیه نامدار بازگشوده و مطالبی را در مورد او بازگو می‌کند. او می‌گوید: فقیه نامدار و بزرگوار، ابوالصلاح تقی‌الدین بن نجم بن عبدالله حلبی، فقیه و مورد اعتماد اهل [[رجال]] از اعیان [[امامیه]] و از مشاهیر فقهای حلب و موصوف به خلیفة المرتضی است و آن بر اساس نیابتی است که از سوی استاد بزرگوارش داشته است، آن چنان که ابن براج از سوی شیخ طوسی اعلی الله مقامه داشته است. این گونه نیابت بر اساس [[قضاوت]] یا جنبه نیابت در تدریس داشته است، چون هر دو نیابت مورد نص و تصریح قرار گرفته‌اند، این امر نشانگر عظمت و شأن این فقیه بزرگوار می‌تواند باشد.&amp;lt;ref&amp;gt;روضات الجنات، ج۲، ص۱۱۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*[[شیخ حر عاملی]] در کتاب «[[امل الآمل فی علماء جبل عامل (کتاب)|امل الآمل]]» در مورد او گفته است: ابوالصلاح حلبی که [[ابن براج]] از او روایت می‌کند، معاصر [[شیخ طوسی]] بود و او مورد وثوق، عالم، فاضل، فقیه و [[محدث]] بوده است و کتاب‌هایی دارد و کتاب «تقریب المعارف» او بسیار نیکو و زیبا است و من کتاب «الکافی» او را مشاهده کرده‌ام که [[ابواب فقه|ابواب فقهی]] را به صورت منظم آورده است و کتاب بسیار زیبا و مورد استناد در [[فقه]] ماست و بیش از بیست هزار سطر می‌باشد... و کتاب «المعراج» که در مورد [[حدیث]] است به او نسبت داده می‌شود، شاید مؤلف آن ابوصالح حلبی باشد، نه ابوالصلاح.&amp;lt;ref&amp;gt; روضات الجنات، ج ۲، ص ۱۱۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
* [[فخرالدین طریحی]] در «[[مجمع البحرین (کتاب)|مجمع البحرین]]» می‌نویسد: نام صاحب گفتار ما، تقی بن نجم‌الدین می‌باشد و هر وقت تقی به صورت مطلق گفته شود، منظور ایشان می‌باشد. طریحی هنگامی‌ که نامی‌ از [[سلار بن عبدالعزيز|سلار دیلمی]] می‌برد، در شرح حال او می‌نویسد: ابوالصلاح حلبی نیز از او فراگرفته است و هنگامی‌ که از شهر حلب مورد استفتا و پرسش فقهی قرار می‌گرفت، در پاسخ می‌گفت: پیش شما تقی وجود دارد، یعنی به او مراجعه کنید.&lt;br /&gt;
* [[سید ابوالقاسم خویی]] در «[[معجم رجال الحدیث]]»، ضمن شرح حال او، کلام [[شیخ طوسی]] را می‌آورد که گفته او پیش ما و [[سید مرتضی]] درس خوانده است، فرد موثقی است و دارای تألیفاتی می‌باشد. وی اسامی‌ کتاب‌های او را این چنین نام می‌برد: البدایه (در فقه)، الکافی (در فقه)، شرح ذخیره سید مرتضی (در کلام).&amp;lt;ref&amp;gt;معجم رجال الحدیث، ج۳، ص۳۷۷، کد معرفی ۱۹۱۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*فقهای نامدار شیعه، عبدالرحیم عقیقی بخشایشی، صفحه ۹۵.&lt;br /&gt;
*[[دانشنامه جهان اسلام (کتاب)|دانشنامه جهان اسلام]]، مدخل &amp;quot;حلبی&amp;quot; از حسن حکیم‌باشى، بنیاد دائرةالمعارف اسلامی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:علمای قرن پنجم]][[رده:علماء شیعه]][[رده:فقیهان]][[رده:متکلمان]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>مهدی موسوی</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%B4%DB%8C%D8%AE_%D8%A7%D8%A8%D9%88_%D8%A7%D8%B3%D8%AD%D8%A7%D9%82_%DA%A9%D8%A7%D8%B2%D8%B1%D9%88%D9%86%DB%8C&amp;diff=161381</id>
		<title>شیخ ابو اسحاق کازرونی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%B4%DB%8C%D8%AE_%D8%A7%D8%A8%D9%88_%D8%A7%D8%B3%D8%AD%D8%A7%D9%82_%DA%A9%D8%A7%D8%B2%D8%B1%D9%88%D9%86%DB%8C&amp;diff=161381"/>
		<updated>2026-04-16T05:50:32Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;مهدی موسوی: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;'''«شیخ ابواسحاق ابراهیم کازرونی»''' (۴۲۶-۳۵۲ ق)، [[تصوف|صوفی]] و شاعر مسلمان در قرن چهارم هجری و بنیانگذار سلسله «کازرونیه» است. او در ترویج [[اسلام|دین اسلام]] در کازرون نقش مهمی داشت. به ابواسحاق کازرونی، «شیخ غازی» نیز اطلاق می‌شود، زیرا با [[زرتشت|زرتشتیان]] پی‌درپی جنگید. همچنین وی را «شیخ مرشد» نامیده‌اند، زیرا با مناظره‌هایی که او داشت، زرتشتیان و [[یهود|یهودیان]] بسیاری مسلمان شدند.&lt;br /&gt;
{{شناسنامه عالم &lt;br /&gt;
||نام کامل = ابواسحاق ابراهیم کازرونی&lt;br /&gt;
||تصویر= &lt;br /&gt;
||زادروز = ۳۵۲ قمری&lt;br /&gt;
|زادگاه = کازرون&lt;br /&gt;
|وفات =  ۴۲۶ قمری&lt;br /&gt;
|مدفن = کازرون&lt;br /&gt;
|اساتید = شیخ کبیر ابن خفیف،...&lt;br /&gt;
|شاگردان =&lt;br /&gt;
|آثار = رساله در اعتقادات،...&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
==ولادت و تحصیلات==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابواسحاق ابراهیم کازرونی در سال ۳۵۲ قمری در خانواده [[زرتشت|زرتشتی]] نومسلمانی در شهر کازرون به دنیا آمد. پدر و مادر وی از زرتشتیانی بودند که پیش از ولادت او، [[اسلام]] آورده بودند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابراهیم از همان کودکی اشتیاق فراوانی به آموختن علم، مخصوصا [[قرآن]] داشت و بنابراین در طلب آن به جدّ می کوشید. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شیخ ابواسحاق بعد از تحصیل نزد [[مشایخ]] فارس، وارد طریقت ابن خفیف (از [[عارف|عارفان]] بزرگ [[شیراز]]) شد؛ چرا که کاربرد عملی این طریقت را در حوزه مذهبی، بیشتر منطبق با اعتقادات خود می دید. شیخ مرشد از پانزده سالگی پای در طریقت بزرگان گذاشته بود. اما او در ابتدا بر سر دو راهی قرار گرفته بود که کدام طریقت را انتخاب نماید. در این حال، دو رکعت [[نماز]] به درگاه حق تعالی می‌خواند و از خداوند می خواهد که او را راهنمایی کند و سرانجام خداوند دعای او را اجابت می‌کند و راه را به او نشان می‌دهد. او می‌گوید: «حق تعالی دعای من را اجابت کرد و راه شیخ کبیر (ابن خفیف) –قدّس الله سرّه– مرا بنمود تا طریق وی اختیار کردم و به وی اقتدا کردم».  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== تلاش در نشر اسلام ==&lt;br /&gt;
دوره شیخ ابواسحاق مقارن با حکومت [[آل بویه]] بود که با سیاست تسامح مذهبی از اقلیت های دینی حمایت می کرد و کازرون از اصلی ترین مراکز [[زرتشت|زرتشتی]] نشین فارس محسوب می شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شیخ ابواسحاق در اواخر قرن چهارم هجری طریقت خاص خود، موسوم به طریقت «مرشدیه»، را تأسیس کرد و موعظه خود را در راستای نشر [[اسلام]] در مساجد کازرون آغاز نمود که با مخالفت حاکمان زرتشتی رو به رو شد. شیخ ابواسحاق نیز با ساخت [[مسجد]] و خانقاه مرشدیه و همچنین تشکیل دسته مطوّعه در کازرون، نسبت به تضعیف موقعیت زرتشتیان اقدام نمود که این عوامل، در نهایت موجب گسترش دین اسلام در کازرون شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
طریقتی که ابواسحاق بنیاد نهاد، از یک سو تا هند و بلاد چین و از سوی دیگر تا آناتولی ([[ترکیه]]) و [[بغداد]] گسترش یافت، این سلسله در آناتولی به «اسحاقیه» معروف شد و خانقاه کازرونیه نیز در آنجا به «ابواسحاق خانه» شهرت یافت. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وی در کازرون و حوالی آن، اماکن و خانقاه‌های متعددی ساخت و در آن اماکن از فقرا پذیرایی نموده و با زرتشتیان مباحثه و مناظره می‌کرد. گسترش بسیار این خانقاهها که از زمان خود ابواسحاق آغاز شده، احتمالاً با اعتقاد وی و بعدها روش سلسلۀ کازرونیه -مبنی بر اینکه باید از توانگران گرفت و به مستمندان داد-، بی‌ارتباط نبوده است. او خود در این‌باره می‌گوید: «طریق شیخ کبیر (ابن خفیف) آن بودی که بستدی و بدادی...».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابواسحاق مریدان و پیروان زیادی در طول حیاتش داشت که ارادت خاصی به او داشتند. شهرت و محبوبیت شیخ ابواسحاق کازرونی در زمان حیاتش در کازرون بسیار چشمگیر بود. کتاب «فردوس المرشدیه فی اسرار الصمدیه» مهمترین سیره نامه شیخ ابواسحاق کازرونی، نوشتۀ محمود بن عثمان در سال ۷۲۸ قمری است. محمود بن عثمان فهرستی طولانی از اسامی مریدان وی را در کتاب «فردوس المرشدیه» آورده است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روایت محمود بن عثمان از مسلمان شدن ۲۴۰۰۰ نفر از مردم آن شهر به دست او -اگرچه تا اندازه ای اغراق آمیز به نظر می رسد و شاید در باورها نگنجد-، اما همین مسأله حاکی از محبوبیت وی در میان پیروان ادیان دیگر است. وی حتی در میان وزیران و صاحب منصبان وقت نیز دوستداران و مریدانی داشت که نسبت به او ارادت داشتند. از معروف ترین مریدان وی در قرون بعد می توان به شیخ امین‌الدین کازرونی و [[خواجوی کرمانی]] اشاره کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==آثار ==&lt;br /&gt;
از ابواسحاق کازرونی جز روایتی در باب «اعتقادات» و نیز وصیت‌گونه‌‌ای خطاب به ابوالفتح عبدالسلام بن احمد و اشعاری به لهجۀ کازرونی، چیزی بر جای نمانده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== وفات ==&lt;br /&gt;
شیخ ابواسحاق ابراهیم کازرونی در پی بیماری سختی که چهار ماه ادامه یافت، در سال ۴۲۶ قمری در نورد کازرون از دار دنیا رفت. به [[وصیت]] او فهرستی از نام تمام کسانی که به دست وی مسلمان شده بودند و نیز مسلمانانی که نزد او [[توبه]] کرده و حتی کسانی که به نزد وی آمده و از او طلب دعای خیر کرده بودند و همچنین تیری که شهروز زرتشتی به سوی او انداخته بود، با خود او به خاک سپرده شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آرامگاه شیخ ابواسحاق کازرونی در شرق شهر کازرون قرار گرفته است. گویند تا دویست سال پس از وفات شیخ شمعی مدام در سرای وی می‌سوخته است و بعدها به دلایلی توسط [[خواجه نصیرالدین طوسی]] خاموش گردید. هم‌اکنون آرامگاه وی محل سازمان میراث فرهنگی و گردشگری کازرون است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* نقش شیخ ابواسحاق کازرونی در گسترش اسلام در کازرون، نویسنده: اعظم رحیمی جابری&lt;br /&gt;
* کتاب خورشید کازرون، نویسنده: الیاس نورایی&lt;br /&gt;
* سایت دانشگاه سلمان فارسی کازرون&lt;br /&gt;
* سایت کازرون نما&lt;br /&gt;
[[ رده : علمای قرن پنجم ]][[ رده : عارفان ]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>مهدی موسوی</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%B4%DB%8C%D8%AE_%D8%A2%D9%82%D8%A7_%D8%A8%D8%B2%D8%B1%DA%AF_%D8%AA%D9%87%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C&amp;diff=161380</id>
		<title>شیخ آقا بزرگ تهرانی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%B4%DB%8C%D8%AE_%D8%A2%D9%82%D8%A7_%D8%A8%D8%B2%D8%B1%DA%AF_%D8%AA%D9%87%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C&amp;diff=161380"/>
		<updated>2026-04-15T14:09:44Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;مهدی موسوی: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{خوب}}&lt;br /&gt;
'''«آیت‌الله محمدمحسن منزوی طهرانی»''' معروف به «شیخ آقا بزرگ» (۱۲۹۳-۱۳۸۹ ق)، [[محدث]]، رجالی و کتاب‌شناس نامدار [[شیعه]] در قرن چهاردهم هجری و از شاگردان [[آخوند خراسانی]] و [[محدث نوری]] است. او با تألیف دائرةالمعارف بزرگ «[[الذریعه]]» و کتاب «[[طبقات اعلام الشیعه]]»، گام بزرگی در شناسایی آثار و [[نسخه خطی|نسخ خطی]] اسلامی در حوزه‌های علوم مختلف برداشت. علماء و فقهای بسیاری برای او [[اجازه (علم الحدیث)|اجازه‌نامه]] روایتی نوشته یا از او اجازه گرفته‌اند.&lt;br /&gt;
{{شناسنامه عالم&lt;br /&gt;
||نام کامل = محمدمحسن منزوی تهرانی&lt;br /&gt;
||تصویر=[[پرونده:Tehrani.jpg|230px|center]]&lt;br /&gt;
||زادروز = ۱۲۹۳ قمری &lt;br /&gt;
|زادگاه = [[تهران]]&lt;br /&gt;
|وفات =  ۱۳۸۹ قمری&lt;br /&gt;
|مدفن = [[نجف]]&lt;br /&gt;
|اساتید =  [[محدث نوری]]، [[سید احمد کربلایی]]، [[آخوند خراسانی]]، [[سید مرتضی کشمیری]]، [[آقا رضا همدانی]]،...&lt;br /&gt;
|شاگردان = [[سید عبدالعزیز طباطبایی]]، [[شهید سید محمد علی قاضی طباطبائی|سید محمدعلی قاضی طباطبایی]]، سید احمد حسینی اشکوری، سید مرتضی نجومی،...&lt;br /&gt;
|آثار = [[الذریعه الی تصانیف الشیعه]]، [[طبقات اعلام الشیعه]]، [[مصفی المقال في مصنفي علم الرجال (کتاب)|مصفی المقال فی مصنفی علم الرجال]]، توضیح الرشاد فی تاریخ حصر الاجتهاد،...&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
==ولادت و خاندان==&lt;br /&gt;
محمدمحسن فرزند علی منزوی تهرانی، معروف به «آقا بزرگ تهرانی» در شب پنجشنبه یازدهم [[ماه ربیع الاول|ربیع الاول]] ۱۲۹۳ قمری در محله پامنار [[تهران]] دیده به جهان گشود.&amp;lt;ref&amp;gt;  زندگینامه خود نوشت آقا بزرگ، کتاب ماه کلیات،ش ۶۹و۷۰، ۱۳۸۲، ص۴۰-۴۷، ص۴۱ &amp;lt;/ref&amp;gt; پدرش حاج علی از تجار متدین و فاضل تهران بوده است و کتابی با عنوان &amp;quot;تاریخ الدخانیه&amp;quot; در تاریخچه دخانیات و [[فتوا|فتوای]] تحریم تنباکو به زبان فارسی نگاشته که در کتابخانه فرزندش شیخ آقا بزرگ در [[نجف]] موجود است.&amp;lt;ref&amp;gt; منزوی علی نقی، الذریعه و آقا بزرگ تهرانی، همان، ص۱۱۶-۱۲۳ &amp;lt;/ref&amp;gt;  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تحصیلات و استادان==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محمدمحسن از نخستین آموزگار خویش چنین یاد کرده است: «قبل از رفتن به مکتب خانه، در توی خانه، پیش عمال عمو، «زهرا سلطان خانم» ‌از اول [[ابجد|حروف ابجد]] و بعضی [[سوره]] های کوتاه [[قرآن]] را خوانده بودم...».&amp;lt;ref&amp;gt; تاریخ فرهنگ معاصر، (فصلنامه) سال ۴، شماره ۱ و ۲، ص ۳۰۳، (بهار و تابستان ۱۳۷۴ ش)، مقاله «زندگانی من» به قلم خود شیخ آقا بزرگ تهرانی.&amp;lt;/ref&amp;gt; پس از آن که به ۷ سالگی رسید (۱۳۰۰ ق) در محله اش پامنار به مکتب‌خانه آقا سید ضیاء رفت و پیش او قرآن و [[نصاب‌ الصبیان (کتاب)|نصاب الصبیان]] را در لغت عربی و فارسی و... خواند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شیخ آقا بزرگ تهرانی از سال ۱۳۰۳ ق. که معمم شد، تا سال ۱۳۱۵ ق. در [[تهران]] سکونت داشت. نخست مراحل مقدماتی را در مدرسه دانگی آغاز کرد و در مدرسه پامنار و سپس در مدرسه فخریه (مروی) آن را پی گرفت. او در عرض این دوازده سال توانست علوم و فنون مختلفی چون [[ادبیات عرب|ادبیات]]، [[منطق]]، [[تجوید|تجوید قرآن]]، [[فقه]]، [[اصول فقه‌‌‌‌|اصول]]، [[خط نسخ]] و [[خط نستعلیق|نستعلیق]] را یاد گیرد. او در این مدت به جز تحصیل و تکمیل معلومات، کارها و اقدام‌های جالبی هم داشته است که از آن میان، [[استنساخ]] چندین نسخه از کتابهای معتبر و حائز اهمیت است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شیخ آقا بزرگ در سال ۱۳۱۵ ق. برای همیشه [[ایران]] را ترک کرد و راه [[نجف]] را در پیش گرفت. آقا بزرگ، استادان زیادی داشته است. برخی اساتید او در دوره مقدمات و سطوح و پیش از هجرت به نجف، یعنی در تهران عبارتند از:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شیخ محمدحسین خراسانی (متوفی ۱۳۴۷ ق)، شیخ محمدباقر تهرانی معروف به معزّالدوله، شیخ زین العابدین محلاتی، میرزا ابراهیم زنجانی (م ۱۳۵۱ ق)، میرزا محمدتقی گرگانی (م ۱۳۳۶ ق)، سید محمدتقی تنکابنی (م ۱۳۲۷ ق) و... . &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما بعضی از اساتید بزرگ شیخ در سطوح عالی [[حوزه علميه|حوزه علمیه]] نجف اشرف عبارتند از:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*[[محدث نوری]] (۱۲۵۴ـ۱۳۲۰ ق)&lt;br /&gt;
*[[شیخ الشریعه اصفهانی]] (۱۲۶۶ـ۱۳۳۹ ق)&lt;br /&gt;
*[[سید محمدکاظم یزدی|سید محمدکاظم یزدی]] (۱۲۴۷ـ۱۳۳۷ ق)&lt;br /&gt;
*[[شیخ محمدطه نجف]] (۱۲۴۱ـ۱۳۲۳ ق)&lt;br /&gt;
*[[سید مرتضی کشمیری]] (۱۲۶۸ـ۱۳۲۳ ق)&lt;br /&gt;
*[[میرزا حسین خلیلی تهرانی]] (۱۲۳۰ـ۱۳۲۶ ق)&lt;br /&gt;
*[[آخوند خراسانی]] (۱۲۵۵ـ۱۳۲۹ ق)&lt;br /&gt;
*[[میرزا محمد تقی شیرازی]] (متوفی ۱۳۳۸ ق)&lt;br /&gt;
*[[سید احمد کربلایی|سید احمد تهرانی کربلایی]] (متوفی ۱۳۳۲ ق)&lt;br /&gt;
*[[آقا رضا همدانی]] (۱۲۵۰ـ۱۳۲۲ ق).&lt;br /&gt;
*شیخ محمدعلی چهاردهی رشتی (۱۲۵۲ـ۱۳۳۱ ق)&lt;br /&gt;
==شاگردان==&lt;br /&gt;
برخی از شاگردان شیخ آقا بزرگ تهرانی  عبارتند از:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*[[سید عبدالعزیز طباطبایی]]،&lt;br /&gt;
*[[شهید سید محمد علی قاضی طباطبائی|سید محمدعلی قاضی طباطبایی]] (شهید [[محراب]])،&lt;br /&gt;
*سید احمد حسینی اشکوری،&lt;br /&gt;
*سید مرتضی نجومی،&lt;br /&gt;
*سید محمدحسن طالقانی،&lt;br /&gt;
*سید محمدصادق بحرالعلوم،&lt;br /&gt;
*مولانا سید صفدرحسین نقوی،&lt;br /&gt;
*مولانا سید محمدمحسن نقوی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==اجازه‌های روایتی==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آقا بزرگ تهرانی اهمیت بسیاری به روایت و نقل [[حدیث]] می ‎داد و در کسب [[اجازه (علم الحدیث)|اجازه]] برای نقل احادیث می کوشید. علما و فقهای بسیاری برای او اجازه‌نامه روایتی نوشته یا از او اجازه گرفته اند، تا آن جا که او پس از [[محدث نوری]]، سرشناس‎ترین [[شیخ (علم الحدیث)|شیخ]] روایت یاد می شود. کسانی که شیخ آقا بزرگ از آنان گواهی نقل روایت داشته است عبارتند از:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===از علمای شیعه===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*[[محدث نوری]]: وی نخستین کسی است که برای شیخ آقا بزرگ در حالی که او هنوز در دوران جوانی بود، اجازه نقل حدیث داد.&lt;br /&gt;
*آیت الله [[سید حسن صدر]] (م ۱۳۵۴ ق)&lt;br /&gt;
*شیخ علی خاقانی (م ۱۳۳۴ ق)&lt;br /&gt;
*سید محمدعلی شاه عبدالعظیمی (۱۲۵۸ـ۱۳۳۴ ق)&lt;br /&gt;
*شیخ موسی بن جعفر کرمانشاهی&lt;br /&gt;
*[[سید ابوتراب خوانساری]] (۱۲۷۱ـ۱۳۴۶ ق)&lt;br /&gt;
*شیخ علی کاشف الغطاء (م ۱۳۵۰ ق)&lt;br /&gt;
*ملا علی نهاوندی&lt;br /&gt;
*[[شیخ محمدطه نجف|شیخ محمدطه نجف]]&lt;br /&gt;
*[[سید مرتضی کشمیری|سید مرتضی کشمیری]]&lt;br /&gt;
*[[میرزا حسین خلیلی تهرانی]]&lt;br /&gt;
*[[آخوند خراسانی|آخوند محمدکاظم خراسانی]]&lt;br /&gt;
*[[سید احمد کربلایی|سید احمد کربلایی]]&lt;br /&gt;
*میرزا محمدعلی مدرسی رشتی&lt;br /&gt;
*[[شیخ الشریعه اصفهانی]]&lt;br /&gt;
*سید ناصر حسین لکهنوی (فرزند علامه [[میر حامد حسین هندی]])&lt;br /&gt;
*آخوند محمدتقی نهاوندی&lt;br /&gt;
*شیخ محمدصالح آل طعان بحرانی (۱۲۸۴ـ۱۳۳۳ ق)&lt;br /&gt;
*[[سید عبدالحسین شرف الدین عاملی]]&lt;br /&gt;
*[[سید علی شوشتری]]&lt;br /&gt;
*[[حاج شیخ عباس قمی]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روایت از برخی این عالمان همچون شیخ محمدصالح طعان بحرانی و [[حاج شیخ عباس قمی|شیخ عباس قمی]] به صورت مُدبجه می باشد&amp;lt;ref&amp;gt; والمسلسلات فی الاجازات، ج ۲، ص ۳۲۳؛ تاریخ و فرهنگ معاصر، شماره پیشین، ص ۳۱۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; یعنی اجازه ای که دونفر به یکدیگر اعطا کرده باشند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===از علمای عامه===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*شیخ محمدعلی ازهری مکی، از علمای [[مالکی|مالکی]] مذهب و رئیس مدرسان [[مسجدالحرام]]&lt;br /&gt;
*شیخ عبدالوهاب شافعی، [[امام جماعت‌|امام جماعت]] مسجدالحرام&lt;br /&gt;
*شیخ ابراهیم بن احمد حمدی، از عالمان شهر [[مدینه]]&lt;br /&gt;
*شیخ عبدالقادر خطیب طرابلسی، مدرس حرم شریف&lt;br /&gt;
*شیخ عبدالرحمن علیش حنفی، از مدرسان دانشگاه الازهر و امام جماعت در «[[مشهد رأس الحسین علیه السلام|مسجد رأس الحسین]] علیه السلام» واقع در قاهره [[مصر]].&amp;lt;ref&amp;gt;الهادی، سال ۴، ش ۴، ص ۷۶، سال ۱۳۹۶ ق، شیخ الباحثین، ص ۲۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===طبقه پس از شیخ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کسانی که از شیخ آقا بزرگ تهرانی [[اجازه (علم الحدیث)|اجازه]] روایتی گرفته اند، «طبقه پس از شیخ» خوانده می شوند و در میان آنان، نام بسیاری از [[فقها]] و مراجع تقلید، [[محدث|محدثان]] و مورخان نامدار معاصر به چشم می خورد. تا آن جا که گفته می شود: «او استاد مطلق محدثان [[شیعه]] بود و بیش از دو هزار اجازه در روایت [[حدیث]] از او صادر شد...».&amp;lt;ref&amp;gt; الشیخ آقا بزرگ التهرانی فقید العلم والادب، احمد عبدالله هیتی، ص ۹، بغداد، ۱۳۹۰ ق.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی از این عالمان عبارتند از:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*آیت الله [[آیت الله بروجردی|سید حسین طباطبایی بروجردی]]&lt;br /&gt;
*[[علامه امینی|علامه شیخ عبدالحسین امینی]]&lt;br /&gt;
*آیت الله [[سید عبدالهادی شیرازی]]&lt;br /&gt;
*علامه [[سید هبة الدین شهرستانی|سید هبةالدین شهرستانی]]&lt;br /&gt;
*شیخ محمدمهدی شرف‌الدین شوشتری&lt;br /&gt;
*[[سید مصطفی صفایی خوانساری]]&lt;br /&gt;
*شیخ محمدحسن مظفر&lt;br /&gt;
*سید محمدعلی روضاتی اصفهانی&lt;br /&gt;
*آیت الله [[سید محمدهادی میلانی]]&lt;br /&gt;
*[[سردار کابلی|میرزا حیدرقلی سردار کابلی]]&lt;br /&gt;
*آیت الله [[مرتضی حائری یزدی|شیخ مرتضی حائری یزدی]]&lt;br /&gt;
*میرزا محمدعلی اردوباری&lt;br /&gt;
*[[محمدعلی مدرس تبریزی|میرزا محمدعلی مدرس خیابانی]]&lt;br /&gt;
*شیخ حسین مقدس مشهدی&lt;br /&gt;
*سید احمد حسینی اشکوری&lt;br /&gt;
*[[محدث ارموی|سید جلال‌الدین محدث ارموی]]&lt;br /&gt;
*شیخ ذبیح الله محلاتی عسکری&lt;br /&gt;
*شیخ محمدباقر ساعدی خراسانی&lt;br /&gt;
*شیخ محمد سماوی تنکابنی&lt;br /&gt;
*[[سید عبدالعزیز طباطبایی|سید عبدالعزیز طباطبایی]]&lt;br /&gt;
*[[غلامرضا عرفانیان یزدی|شیخ غلامرضا عرفانیان یزدی]]&lt;br /&gt;
*علامه [[علامه طباطبایى|سید محمدحسین طباطبایی]]&lt;br /&gt;
*آیت الله [[لطف الله صافی گلپایگانی|لطف الله صافی گلپایگانی]]&lt;br /&gt;
*سید هادی خسروشاهی تبریزی&lt;br /&gt;
*سید مرتضی نجومی حسینی&lt;br /&gt;
*سید هاشم رسولی محلاتی&lt;br /&gt;
*آیت الله [[سید شهاب الدین مرعشی نجفی]]&lt;br /&gt;
*شیخ کاظم مدیر شانه‌چی&lt;br /&gt;
*حسین عمادزاده اصفهانی&lt;br /&gt;
*سید مصلح الدین مهدوی&lt;br /&gt;
*علامه [[محمدتقی شوشتری|محمدتقی شوشتری]]&lt;br /&gt;
*[[سید موسی شبیری زنجانی]]&lt;br /&gt;
*[[سید علی فانی اصفهانی]]&lt;br /&gt;
*سید محمدعلی موحد ابطحی&lt;br /&gt;
*شیخ احمد انصاری قمی.&amp;lt;ref&amp;gt;المسلسلات، ج ۲، ص ۵۸۲؛ الهادی، سال ۴، ش ۴، ص ۷۶؛ تاریخ فرهنگ معاصر، سال اول، ش اول، ص ۳۷؛ نور علم، دوره چهارم، ش ۲ (۳۸) ص ۳۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
[[پرونده:Aqa.jpg|thumb|left|مجموعه آثار آقا بزرگ تهرانی]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==آثار و تألیفات==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آثار قلمی و کتاب‌های شیخ آقا بزرگ را تا هشتاد جلد می توان شمرد. برخی از تألیفات او عبارتند از:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
#[[الذریعه الی تصانیف الشیعه]]، در ۲۹ جلد: شامل آثار قلمی، هنری عالمان [[شیعه]] در طول تاریخ.&lt;br /&gt;
#[[طبقات اعلام الشیعه]]، در حدود ۲۰ جلد، دائرةالمعارف بزرگی است که زندگینامه و جایگاه دانشمندان شیعه را در هزار و صد سال گذشته بدست می دهد.&lt;br /&gt;
#[[مصفی المقال في مصنفي علم الرجال (کتاب)|مصفی المقال فی مصنفی علم الرجال]]، تهران، ۱۳۳۷ش&lt;br /&gt;
#المشیخه، نجف، ۱۳۵۶ق&lt;br /&gt;
#[[نقباء البشر فی القرن الرابع عشر (کتاب)|نقباء البشر فی القرن الرابع عشر]]، دربردارنده شرح حال علماى مربوط به قرن چهاردهم با تحقيق [[سید عبدالعزیز طباطبایی]] مى‌باشد.&lt;br /&gt;
#هدیة الرازی الی المجدد الشیرازی، کربلا، ۱۳۸۳ق&lt;br /&gt;
#النقد اللطیف فی نفی التحریف عن القرآن الشریف (خطی)&lt;br /&gt;
#توضیح الرشاد فی تاریخ حصر الاجتهاد، قم، ۱۴۰۱ق&lt;br /&gt;
#تفنید قول العوام بقدم الکلام (خطی)&lt;br /&gt;
#ذیل المشیخه، نجف، ۱۳۵۵ق&lt;br /&gt;
#ضیاء المفازات فی طریق مشایخ ‌الاجازات، (خطی)&lt;br /&gt;
#اجازات الطوسی، نجف، ۱۳۷۶ق، (همچنین در مقدمه تفسیر‌ [[التبیان]] چاپ شده است: بیروت، داراحیاء التراث‌ العربی)&lt;br /&gt;
#ذیل کشف‌ الظنون، که مستدرکی بر کتاب [[کشف الظنون عن أسامی الکتب و الفنون (کتاب)|کشف‌ الظنون]] است. تهران، مکتبه‌الاسلامیه و جعفری تبریزی ۱۳۸۷ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==ویژگی‌های اخلاقی و رفتاری==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*از [[سید محسن امین|سید محسن امین عاملی]]، نویسنده «[[اعیان الشیعه (کتاب)|اعیان الشیعه]]» نقل شده: «برای تهیه اسناد اعیان الشیعه که به شهرها سفر می کردم، در [[کربلا]] به کتابخانه [[شیخ العراقین]] وارد شدم و از متصدی آن خواستم که یک هفته کتابخانه را در اختیار من بگذارد. پذیرفت مشروط بر این که در این هفته میهمان او باشم. شبی به من اطلاع داد امشب میهمان دیگری هم داریم و آن شیخ آقا بزرگ بود که اسمش را شنیده بودم. هنگامی که او را زیارت کردم و بحثی میان ما درگرفت فهمیدم که او تنها یک فهرست‌نگار نیست، بلکه اطلاعات [[فقه|فقهی]] و [[اصول فقه‌‌‌‌|اصولی]] و [[فلسفه|فلسفی]] وسیعی نیز دارد. از این رو مسرور شدم. ساعت چهار و نیم شب بود که خستگی بر من غالب شد و خوابیدم. از خواب که برخاستم دیدم شیخ آقا بزرگ نخوابیده و همچنان مشغول یادداشت برداری است. از او پرسیدم نمی خوابید؟ فرمود: من هنوز نشاط دارم و نخوابید. ما هفت روز و شب در آن جا بودیم. ایشان استراحت منظمی نداشت و می فرمود ما برای استراحت این جا نیامده ایم و من با وجود این که پرکار بودم به ایشان [[غبطه]] می خوردم».&amp;lt;ref&amp;gt; مجله نور علم، ش ۳۸، ص ۵۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*محقق تهرانی تا سن هشتاد سالگی که توانش را داشت، هر شب چهارشنبه از [[نجف]] تا «[[مسجد سهله]]» را پیاده می پیمود.&lt;br /&gt;
*شیخ آقا بزرگ عالمی نستوه و پرتلاش بود. همیشه به یاد [[الله|خدا]] بود. در وفای به عهد حساس بود. تکریم میهمان و احترام به [[سادات]] از صفات بارز او بود. از جاه و مقام و ریاست دنیا گریزان بود. نسبت به [[اهل بیت]] علیهم السلام ارادات ویژه ای داشت. در ضمن [[تقریظ|تقریظی]] که بر کتاب گران سنگ «[[الغدير (کتاب)|الغدیر]]» نوشت آن را چنین ستود: «من قاصرم از توصیف این کتاب گرانبها و «الغدیر» بالاتر و بزرگتر از آن است که آن را توصیف کنند و ثنا گویند. من تنها کاری که می توانم کرد این است که [[دعا]] کنم تا خداوند عمر مؤلف کتاب را طولانی کند، به او فرجام نیک بخشد. این است که با خلوص دل از درگاه خدای متعال مسألت می کنم که بقیه عمر مرا، بر عمر شریف او بیفزاید تا او بتواند به همه آرمان خویش دست یابد...».&amp;lt;ref&amp;gt; میر حامد حسین، استاد حکیمی، ص ۱۴۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*علامه [[سید عبدالعزیز طباطبایی]] می نویسد: «شیخ مشایخ معاصر، بزرگ پژوهشگران و فهرست نگاران، حجت و دلیل تاریخ، احیاگر آثار گذشتگان، نمونه ناب [[تقوا]] و صلاح، شیخ آقا بزرگ تهرانی است».&amp;lt;ref&amp;gt; الذریعه فی التراث الاسلامی، علامه سید عبدالعزیز طباطبایی، ص ۲۳۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==وفات==&lt;br /&gt;
مرحوم شیخ آقا بزرگ تهرانی پس از یک بیماری طولانی، در ۱۳ [[ذی الحجه]] ۱۳۸۹ قمری، در [[نجف]] درگذشت و بر طبق وصیتش، در کتابخانه خود که آن را برای استفاده علما و طلاب [[وقف]] کرده بود، به خاک سپرده شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*[[گلشن ابرار (کتاب)|گلشن ابرار]]، جلد ۲، زندگی‌نامه &amp;quot;شیخ آقا بزرگ تهرانی&amp;quot;، جمعی از پژوهشگران حوزه علمیه قم.&lt;br /&gt;
*دانشنامه بزرگ اسلامی، مدخل &amp;quot;آقا بزرگ تهرانی&amp;quot; از کاظم بجنوردی، مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی، در دسترس در [http://lib.eshia.ir/23022/1/283/ کتابخانه مدرسه فقاهت]، تاریخ بازیابی: ۲۶ فروردین ماه ۱۳۹۳.&lt;br /&gt;
*پایان‌نامه &amp;quot;راهنمای استفاده از الذریعه در تحقیقات حدیثی&amp;quot;، سعید زمانی، دانشکده علوم حدیث، استاد راهنما: محمدکاظم رحمان‌ستایش، تاریخ دفاع: ۱۹ تیر ۱۳۸۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==آرشیو عکس و تصویر==&lt;br /&gt;
&amp;lt;gallery mode=&amp;quot;packed&amp;quot; heights=&amp;quot;170&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
پرونده:آخوند (1).jpg|alt=آخوند خراسانی به همراه آیات عظام کمپانی، بروجردی، آقابزرگ تهرانی، آقا نجفی قوچانی و میر محمد صادق خاتون آبادی در نجف|۱. احمد کفایی، ۲. [[آخوند خراسانی|محمدکاظم خراسانی]]، ۳. میر محمد صادق خاتون آبادی، ۴. [[آیت الله بروجردی|سید حسین احمدی طباطبایی بروجردی]]، ۵. [[شیخ آقا بزرگ تهرانی|محمدمحسن منزوی تهرانی (آقا بزرگ تهرانی)]] و ۶. [[محمدحسین غروی اصفهانی]]&lt;br /&gt;
پرونده:آقابزرگ (1).jpg|یکی از آثار آقا بزرگ طهرانی محمدمحسن منزوی تهرانی (آقا بزرگ تهرانی)&lt;br /&gt;
پرونده:هبت (3).jpg|از راست: [[سید هبة الدین شهرستانی|سید محمدعلی (هبه الدین) حسینی شهرستانی]]، [[شیخ آقا بزرگ تهرانی|محمدمحسن منزوی تهرانی (آقا بزرگ تهرانی)]] و سید محمدحسن طالقانی&lt;br /&gt;
پرونده:آقابزرگ (5).jpg|alt=شیخ آقا بزرک و علامه قزوینی|[[شیخ آقا بزرگ تهرانی|محمدمحسن منزوی تهرانی (آقا بزرگ تهرانی)]] و محمد قزوینی&lt;br /&gt;
پرونده:خراسانی0.jpg|از راست: [[سید محمدعلی روضاتی|سید محمدعلی روضاتیان]]، [[شیخ آقا بزرگ تهرانی|محمدمحسن منزوی تهرانی (آقا بزرگ تهرانی)]]، [[سید محمدرضا خراسانی|سید محمدرضا حسینی خراسانی]]، مرتضی اردکانی، سید فخرالدین روضاتی و سید  نورالله ابطحی&lt;br /&gt;
پرونده:آقابزرگ (4).jpg|alt=شیخ آقا بزرک و پسرانش|از راست: احمد منزوی تهرانی، علینقی منزوی تهرانی، [[شیخ آقا بزرگ تهرانی|محمدمحسن منزوی تهرانی (آقا بزرگ تهرانی)]]، محمدتقی منزوی تهرانی و مهدی بهشتی پور&lt;br /&gt;
پرونده:آقابزرگ (3).jpg|محمدمحسن منزوی تهرانی (آقا بزرگ تهرانی) در منزل شخصی در نجف&lt;br /&gt;
پرونده:آقابزرگ (2).jpg|قبر [[شیخ آقا بزرگ تهرانی|محمدمحسن منزوی تهرانی (آقا بزرگ تهرانی)]] در [[نجف]]&lt;br /&gt;
&amp;lt;/gallery&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{سنجش کیفی&lt;br /&gt;
|سنجش=شده&lt;br /&gt;
|شناسه= خوب&lt;br /&gt;
|عنوان بندی مناسب= خوب&lt;br /&gt;
|کفایت منابع و پی نوشت ها= خوب&lt;br /&gt;
|رعایت سطح مخاطب عام= خوب&lt;br /&gt;
|رعایت ادبیات دانشنامه ای= خوب&lt;br /&gt;
|جامعیت= خوب&lt;br /&gt;
|رعایت اختصار= خوب&lt;br /&gt;
|سیر منطقی= خوب&lt;br /&gt;
|کیفیت پژوهش= خوب&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
[[رده:علمای قرن چهاردهم|آقا بزرگ تهرانی]][[رده:علماء شیعه]]&lt;br /&gt;
[[رده:کتابشناسان]]&lt;br /&gt;
[[رده:تراجم نویسان]]&lt;br /&gt;
[[رده:محدثان]]&lt;br /&gt;
[[رده:رجالیون]]&lt;br /&gt;
[[رده:مدفونین در نجف]]&lt;br /&gt;
[[رده:مقاله های مهم]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>مهدی موسوی</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%B4%DA%A9%D9%88%D9%81%D9%87%E2%80%8C%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%AE%D8%B1%D8%AF_%DB%8C%D8%A7_%D8%B3%D8%AE%D9%86%D8%A7%D9%86_%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D8%B9%D9%84%D9%8A%D9%87_%D8%A7%D9%84%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85_(%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8)&amp;diff=161377</id>
		<title>شکوفه‌های خرد یا سخنان علی عليه السلام (کتاب)</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%B4%DA%A9%D9%88%D9%81%D9%87%E2%80%8C%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%AE%D8%B1%D8%AF_%DB%8C%D8%A7_%D8%B3%D8%AE%D9%86%D8%A7%D9%86_%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D8%B9%D9%84%D9%8A%D9%87_%D8%A7%D9%84%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85_(%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8)&amp;diff=161377"/>
		<updated>2026-04-15T12:50:36Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;مهدی موسوی: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;'''«شکوفه‌هاى خرد یا سخنان على (علیه‌السلام)»'''، تألیف ابوالقاسم حالت (۱۳۷۱-۱۲۹۸ ش) به زبان فارسى است. در این اثر، بیش از ۱۲۰۰ مورد از کلمات گهربار [[امام علی علیه السلام|امیرالمؤمنین على]] (علیه‌السلام) گردآورى شده و به همراه ترجمه‌اى روان و یک [[رباعی|رباعى]] از نویسنده آمده است. &lt;br /&gt;
{{مشخصات کتاب&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
|عنوان=شکوفه‏‌های خرد یا سخنان علی‌ عليه‌السلام&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
|تصویر=[[پرونده:Ketab314.jpg|240px|وسط]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
|نویسنده= ابوالقاسم حالت&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
|موضوع=سخنان امام علی علیه‌السلام&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
|زبان=فارسی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
|تعداد جلد=۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
|عنوان افزوده1=&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
|افزوده1=&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
|عنوان افزوده2=&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
|افزوده2=&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
|لینک=&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
}} &lt;br /&gt;
== مؤلف ==&lt;br /&gt;
علاقه به مسائل دینى سبب شد که ابوالقاسم عبدالل فرد [[تخلص|متخلص]] به «حالت» (۱۳۷۱-۱۲۹۸ ش) -که نویسنده و شاعرى طنزپرداز است-، از سال ۱۳۲۳ شمسی هر هفته چند [[رباعی|رباعى]] جدّى که ترجمه‌اى از کلمات قصار [[امام علی علیه السلام|حضرت على]] (علیه السلام) بود، در مجله «آئین ‌اسلام» چاپ کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از خصوصیات اشعار ابوالقاسم حالت، سادگى و روانى و در عین حال، انقیاد کامل بر اصول شعرنویسى و اوزان و سبک‌هاى [[شعر]] است. &lt;br /&gt;
وى داراى طبعى روان و قریحه‌اى سیال است، به گونه‌اى که در بدیهه‌گویى و ارتجال در ردیف سخنوران بزرگ قرار دارد. زین‌العابدین مؤتمن ضمن مقدمه‌اى که بر [[دیوان (شعر)|دیوان]] وى نگاشته، مى‌نویسد: «طبع سرشار حالت به مثابه‌ى چشمه فیاضى است که على‌الدّوام مى‌زاید و هرگز نقصانى در آن راه نمى‌یابد. حالت، طبعى روان و قریحه‌اى سیال دارد و از لحاظ بدیهه‌گویى و ارتجال نیز گوینده‌اى تواناست».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== معرفی کتاب ==&lt;br /&gt;
در بین ترجمه‌هاى منظومى که از «[[نهج البلاغة|نهج‌البلاغه]]» صورت گرفته، ترجمه مرحوم ابوالقاسم حالت در کتاب «شکوفه‌های خرد» ممتاز است و اى کاش به ترجمه بخشى از «نهج‌البلاغه» اکتفا نمى‌کرد و تمامى این کتاب شریف را به نظم در مى‌آورد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«[[سوء ظن|سوءظنّ]]» مداوم، نوع بیمارى روانى است که درد و رنج مداومى را ایجاد مى‌کند و [[اضطراب]] و تشویش و نگرانى به بار مى‌آورد، در حالى‌که «[[حسن ظن|حسن ظنّ]]» نشانه اعتماد و اطمینان و موجب آسایش و آرامش خاطر است. این دو موضوع در «[[نهج البلاغة|نهج‌البلاغه]]» در موارد مختلف به طور وضوح بیان شده و مورد تأکید قرار گرفته است که به دو نمونه از کلمات گهربار که توسط ابوالقاسم حالت به زیبایى در قالب نظم درآمده است، اشاره مى‌شود:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الف: «حُسنُ الظنِّ راحَةُ القَلْب وَ سَلامَةُ البَدن»: حسن ظنّ مایه آرامش دل و سلامت بدن است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مرحوم ابوالقاسم حالت این سخن را در یک [[رباعی|رباعى]] فارسى چنین آورده است:&lt;br /&gt;
{{بیت|یک چند اگر کنى به خوش‌بینى زیست|دانى که خوشى به غیر خوش‌بینى نیست}}&lt;br /&gt;
{{بیت|گر صحت جس‍م است وگر راحت دل|هر دو بر و برگ شاخه خوش‌بینى است}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ب: «مَنْ حَسُنَ ظَنُّه بِالنّاسِ حازَ منْهُمُ المَحَبَّةَ»: هر کس به مردم حسن ظنّ داشته باشد، دوستى آنان را به دست مى‌آورد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و اما مترجم در [[دوبیتی|دو بیتى]] زیر به زیبایى چنین مى‌سراید:&lt;br /&gt;
{{بیت|بدبین که به چشمش همه کس همچو عدوست|گر بى‌کس و تنهاست، ز بدبینى اوست}}&lt;br /&gt;
{{بیت|با اهل زمانه هر که خوشبین‌تر شد|از اهل زمانه بیشتر گیرد دوست}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
*مجله آموزش زبان و ادب فارسى، سال هفدهم، ۱۳۸۲، شماره ۶۸، ص ۱۸.&lt;br /&gt;
*&amp;quot;شکوفه‏‌های خرد یا سخنان علی‌ عليه‌السلام&amp;quot;، ویکی نور.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:کتابهای با موضوع امام علی علیه السلام]][[رده:کتابهای با موضوع نهج البلاغه]][[رده:ترجمه های نهج البلاغه]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>مهدی موسوی</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%B4%DA%A9%D9%86%D8%AC%D9%87_%D9%88_%D8%A2%D8%B2%D8%A7%D8%B1_%D9%85%D8%B3%D9%84%D9%85%D8%A7%D9%86%D8%A7%D9%86_%D8%AF%D8%B1_%D9%85%DA%A9%D9%87&amp;diff=161376</id>
		<title>شکنجه و آزار مسلمانان در مکه</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%B4%DA%A9%D9%86%D8%AC%D9%87_%D9%88_%D8%A2%D8%B2%D8%A7%D8%B1_%D9%85%D8%B3%D9%84%D9%85%D8%A7%D9%86%D8%A7%D9%86_%D8%AF%D8%B1_%D9%85%DA%A9%D9%87&amp;diff=161376"/>
		<updated>2026-04-15T10:37:51Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;مهدی موسوی: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{متوسط}}&lt;br /&gt;
پس از آنکه اشراف مشرک [[قریش]] دیدند نمی‌توانند به هیچ صورتی جلوی نشر [[اسلام]] را بگیرند و با توجه به حامیان [[پیامبر اسلام]] (صلی الله علیه وآله) قادر به آسیب رساندن به ایشان نیستند، شروع به آزار و اذیت تازه مسلمانان کردند. هر قبیله مسؤولیت آزار مسلمانان خود را به عهده گرفت و آنان که هیچ قبیله یا عشیره یا حامی نداشتند، مجبور به تحمل انواع آزارها شدند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==شکنجه اصحاب رسول خدا==&lt;br /&gt;
فشار مشرکین به افرادى که مسلمان شده بودند زیاد شد و افراد قبائل مأمور شدند هر کدام میان قبیله خود هر کس را که به دین [[اسلام]] درآمده بیازارند تا از این [[دین]] دست بردارند. از این رو حبس و شکنجه افراد مسلمان شروع شد و انواع زجرها را نسبت بدانان روا می داشتند؛ برخى را می زدند، گروهى را به گرسنگى می آزردند، جمعى را هنگام داغ شدن ریگهاى [[مکه]] برهنه کرده و روى آن ریگهاى تفتیده مى‌ خواباندند و بدین وسیله آنقدر شکنجه می دادند تا از دین خود دست بردارد. در این میان برخى بواسطه کثرت صدمات وارده از دین خود بیزارى مى ‌جستند، اما بعضى هم استقامت می ورزیدند و هر گونه آزارى را بر خود هموار کرده، ولى دست از دین خود بر نمی داشتند.&amp;lt;ref&amp;gt;زندگانى ‌محمد(ص) ترجمه سیره ابن هشام، ج‌۱،ص ۱۹۶&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===شکنجه عمار و خانواده‌اش===&lt;br /&gt;
[[عمار یاسر|عمار]] و پدرش [[یاسر بن عامر|یاسر]] و مادرش [[سمیّه بنت خباط|سمیّه]] همگى مسلمان شده بودند. قبیله بنى مخزوم (که [[ابوجهل]] از همان قبیله بود) این خانواده مسلمان را می آزردند، چون هوا گرم می شد آنها را روى ریگهاى داغ مکه می آوردند و به انواع شکنجه ‌ها آنها را مبتلا مى ساختند. [[پیامبر اسلام|رسول خدا]] (صلى الله علیه و آله) بر آنان مى‌ گذشت و آنان را با این جملات دلدارى داده مى‌ فرمود: اى خاندان یاسر بردبارى پیشه کنید که منزلگاه شما [[بهشت]] است.&amp;lt;ref&amp;gt; زندگانى‌ محمد(ص) ترجمه سیره ابن هشام، ج‌۱،ص:۱۹۸ &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یاسر از شدت شکنجه به شهادت رسید و همسر او سمیه با ابوجهل درشتى کرد. ابوجهل حربه اى که در دست داشت بقلب او فرو برد و آن زن نخستین شهید عالم اسلام بود. ولى عمار بن یاسر همچنان بردبارى مى ‌کرد. شکنجه را بر عمار سخت‌ تر و فزون تر نمودند. گاهى او را با حرارت (آتش یا آفتاب) آزار مى ‌دادند و گاهى صخره سنگین بر سینه او مى‌ نهادند و وقتى هم او را در آب فرو می بردند و مى‌ گفتند ترا آزار خواهیم داد مگر آنکه [[پیامبر اسلام|محمد]](ص) را دشنام دهى و [[لات]] و [[عزى]] (دو بُت قریش) را ستایش کنى، او ناگزیر شد و آنچه خواستند به زبان آورد. پس از آن با دیده گریان نزد [[پیامبر اسلام|پیغمبر]] رفت و گفت اى پیغمبر بخدا خبر بد آورده ‌ام، آنگاه هر چه گذشته بود حکایت نمود. رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فرمودند: قلب خود را چگونه مى‌ بینى؟ گفت: [[ایمان]] و اطمینان (به خدا) دارد. فرمود: اى عمار اگر باز چنین کنند تو هم باز چنین بگو.&amp;lt;ref&amp;gt;ترجمه الکامل فی التاریخ، ترجمه  ابوالقاسم حالت و عباس خلیلى‌، ج‌۷،ص ۷۳ &amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعضی از مسلمانان به [[شماتت]] عمار پرداختند که خداوند در جواب آنها [[آیه]] ذیل نازل شد: {{متن قرآن|«مَن کفَرَ بِاللَّهِ مِن بَعْدِ إِیمَانِهِ إِلَّا مَنْ أُکرِهَ وَ قَلْبُهُ مُطْمَئنِ‌ُّ بِالْایمَانِ وَ لَکن مَّن شَرَحَ بِالْکفْرِ صَدْرًا فَعَلَیهِمْ غَضَبٌ مِّنَ اللَّهِ وَ لَهُمْ عَذَابٌ عَظِیم»}}&amp;lt;ref&amp;gt; [[سوره نحل]]، آیه ۱۰۶ &amp;lt;/ref&amp;gt; (کسى که پس از ایمان به خدا کافر مى‌شود -نه آنکه او را به زور واداشته‌اند تا اظهار کفر کند و حال آنکه دلش به ایمان خویش مطمئن است- بلکه آنان که درِ دل را به روى کفر مى‌گشایند، مورد خشم خدایند و عذابى بزرگ برایشان مهیاست.)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بطور کلى [[ابوجهل]] با جمعى از مردمان [[قریش]] کارشان این بود که ببینند تا چه کسى مسلمان شده؛ پس اگر مرد محترم و عشیره دارى بود (که نمى توانستند او را صدمه جانى بزنند) شروع به سرزنش و ملامت او مى ‌کردند و می گفتند: دین پدرت را با اینکه بهتر از این دین بود رها ساخته‌ اى! بدانکه ما تو را در نزد مردم‌ به بى خردى معرفى خواهیم کرد و رأى و اندیشه‌ات را به خطا و زشتى نسبت داده و از قدر و شوکتت خواهیم کاست! و اگر مرد تاجرى مسلمان می شد بدو مى‌ گفتند: بخدا بازارت را کساد خواهیم کرد، و تو را به ورشکستگى مى ‌کشانیم! و اگر از فقرا و بیچارگان بود او را می زدند و به انواع صدمات دچار می ساختند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سعید بن جبیر گوید: به [[ابن عباس]] گفتم: آیا شکنجه و آزار مشرکان نسبت باصحاب رسول خدا صلى الله علیه و آله بدان حدّ بود که ناچار شوند دست از دین خود بکشند؟&lt;br /&gt;
گفت: آرى بخدا سوگند گاهى چنان آنها را شکنجه می دادند و کتک می زدند و گرسنه و تشنه نگه می داشتند که قادر نبودند سرپا بایستند و به ناچار سخن آنان را می پذیرفتند، و در پاسخ آنها که مى‌ گفتند: آیا لات و عزى خداى شما هستند؟ مى‌گفتند: آرى، حتى اینکه گاهى حشراتى چون «جعل» (سرگین غلطان) و غیره را که روى زمین حرکت مى‌کردند بدانها نشان داده مى‌ گفتند: آیا این جعل خداى تو است؟ آنها براى خلاصى از دستشان مى‌گفتند: آرى‌! &amp;lt;ref&amp;gt; زندگانى‌ محمد(ص) ترجمه سیره ابن هشام، ج‌۱،ص:۱۹۸  &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===شکنجه کردن بلال حبشی===&lt;br /&gt;
از جمله کسانى که در برابر شکنجه مشرکان پایدارى مى‌ کرد، [[بلال|بلال حبشى]] بود. او در قبیله بنى جمح زندگى مى ‌کرد و دین [[اسلام]] را به جان و دل پذیرفته بود. امیة بن خلف که از دشمنان سرسخت رسول خدا صلى الله علیه و آله و از همان قبیله بنى جمح بود، روزها هنگام ظهر او را از خانه بیرون می آورد و روى ریگهاى داغ [[مکه]] مى‌ خواباند و سنگ بزرگى روى سینه‌اش می گذارد، سپس به او می گفت: بخدا به همین حال خواهى بود تا بمیرى و یا دست از خداى محمّد برداشته، لات و عزى را پرستش کنى! بلال در همان حال مى‌گفت: [[احد (اسم الله)|أحد]]... أحد... (خداى من یکى است...). &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روزى ورقة بن نوفل (عموى [[خدیجه کبری|حضرت خدیجه]] که بدین [[مسیحیت|نصرانیت]] می زیست) بر او بگذشت و بلال را دید که شکنجه‌اش می دهند و او در زیر شکنجه مى‌گوید:&lt;br /&gt;
أحد... أحد... . ورقة نیز گفت: أحد... أحد... بخدا اى بلال خدا یکى است... آنگاه به امیة بن خلف و سایر افراد قبیله بنى جمح که او را شکنجه می دادند رو کرده گفت: بخدا سوگند اگر او را بدین حال بکشید من قبرش را زیارتگاه مقدسى قرار خواهم داد که بدان [[تبرک]] جویم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[ابوبکر]] خانه‌اش در محله بنى جمح بود. روزى از خانه خود بیرون آمده تا بدنبال کار خود برود. بلال را دید که امیة بن خلف او را به همان نحو شکنجه مى‌کند، پس رو به امیة کرده گفت: آیا از خدا نمى‌ترسى؟ تا کى این بدبخت را اینطور آزار و شکنجه مى‌کنى؟ امیة گفت: تو او را به فساد در عقیده کشاندى، اکنون از این بلیه نجاتش بده! ابوبکر گفت: آسوده‌اش می سازم، من در خانه خود غلام سیاهى دارم که از بلال نیرومندتر و چابک‌تر است و گذشته با تو در دین هم عقیده است، او را با بلال معاوضه مى‌کنم! امیة قبول کرد، پس بلال را بگرفت و آزادش کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;زندگانى ‌محمد(ص)، ترجمه سیره ابن هشام، ج‌۱،ص:۱۹۷ &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*زندگانى ‌محمد(صلی الله علیه وآله)، ترجمه سیره ابن هشام.&lt;br /&gt;
*الکامل فی التاریخ، ابن اثیر، ترجمه ابوالقاسم حالت و عباس خلیلى.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:تاریخ پیامبر اسلام]]&lt;br /&gt;
[[رده:تاریخ صدر اسلام]]&lt;br /&gt;
[[رده:مخالفت با دین اسلام]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>مهدی موسوی</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%B4%DA%A9%D8%B1&amp;diff=161375</id>
		<title>شکر</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%B4%DA%A9%D8%B1&amp;diff=161375"/>
		<updated>2026-04-15T08:24:51Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;مهدی موسوی: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{خوب}}&lt;br /&gt;
'''«شُکر»''' به معنای قدردانی از نعمت‌های [[خداوند]] با قلب و زبان و عمل است. در آموزه‌های [[اسلام|اسلامی]]، شکر از بزرگترین [[عبادت|عبادات]] به شمار می‌آید و آثار مثبت فراوانی در زندگی مادی و معنوی [[انسان]] به همراه دارد از جمله: فزونی نعمت‌ها، بهره‌مندی از هدایت ویژه و نجات از بلایا. &lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
==معنای شکر== &lt;br /&gt;
«شُکر» در لغت به معناى شناختن [[احسان]] و نشر آن و ستایش کردن صاحب آن است. &amp;lt;ref&amp;gt; كتاب العين، فراهیدی، ج‏۵، ص۲۹۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[راغب اصفهانی]] لفظ شکر را مقلوب «کشر» به معنای «کشف» دانسته است. &amp;lt;ref&amp;gt; نك: مفردات، ص۴۶۱. &amp;lt;/ref&amp;gt; با توجه به این تعاریف می توان گفت شکر نعمت، آشکار کردن و نمایان کردن آن در زبان و قلب و عمل است و ضدّ آن «[[کفر]]»، به معناى فراموش کردن نعمت و پوشاندن آن است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شکر در اصطلاح  به معنای قدردانی از نعمتهای خداوند با قلب و زبان و عمل است. &amp;lt;ref&amp;gt; مکارم شیرازی، ناصر، اخلاق در قرآن، ج۳، ص۷۹&amp;lt;/ref&amp;gt; به بیان دقیقتر، شکر، یک حالت نفسانی در وجود انسان است که  آثار این حالت نفسانی به سه صورت در انسان جلوه گر می شود. ظهور آن در قلب به صورت [[خضوع]]، [[خشوع]]، محبت، خشیت و مانند آن‌ است و در زبان به شکل ثنا، مدح و [[حمد]] و در افعال و اعمال ظاهرى به شکل اطاعت و به کارگیرى جوارح در راه رضاى خدا است.&amp;lt;ref&amp;gt; ر.ک: چهل حديث، ص۳۴۳. &amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==اهمیت شکرگزاری==&lt;br /&gt;
خداوند در جای جای [[قرآن کریم]] عموم  بندگان&amp;lt;ref&amp;gt;[[سوره  بقره]]، آیه ۱۵۲ &amp;lt;/ref&amp;gt;  و به طور خاص [[پيامبران|پیامبران]] الهی&amp;lt;ref&amp;gt; [[سوره زمر]]، آیه ۶۶&amp;lt;/ref&amp;gt; و مقربان درگاهش&amp;lt;ref&amp;gt; [[سوره لقمان]]، آیه ۱۲ &amp;lt;/ref&amp;gt; را به ادای شکر الهی امر فرموده است. بلکه آن  را لازمه ی [[ایمان]] و [[توحید]] بندگان دانسته و می فرماید: «{{متن قرآن|... وَاشْكُرُوا لِلَّهِ إِنْ كُنْتُمْ إِيَّاهُ تَعْبُدُونَ}}؛&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 172 سوره بقره|سوره بقره، آیه ۱۷۲.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; و خدا را سپاس گزاريد، اگر فقط او را می پرستيد».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همچنین خداوند شکرگزاری را از ویژگی های بارز بندگان شایسته خود دانسته و  نام آنان را قرین اوصاف دیگر خود چون «[[شکور]]» و «[[شاکر (اسم الله)|شاکر]]» گردانیده است.&amp;lt;ref&amp;gt; [[سوره نحل]]، آیه ۱۲۱؛ [[سوره سبأ]]، آیه ۱۳؛ [[سوره اسراء]]، آیه ۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در [[حدیث|حدیثی]] از [[امام سجاد علیه السلام|امام زین العابدین]] علیه السلام آمده است: «{{متن حدیث|إنَّ اللهَ یُحبُّ كُلَّ عَبدٍ شَكور}}؛ خداوند بندگان شكور و سپاسگزار خود را دوست می‌دارد».  که نشان دهنده تاثیر شکرگزاری در جلب رضایت و محبت پروردگار است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در بیان عظمت شکرگزاری همین بس که به بیان قرآن کریم، حق شکر پروردگار را جز اندکی از بندگان نمی توانند به جا آورند: {{متن قرآن|«... وَ قَلِيلٌ مِنْ عِبَادِيَ الشَّكُورُ»}}.&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 13 سوره سبأ|سوره سبأ، آیه ۱۳.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; در تبیین این [[آیه]] شریفه، [[امام صادق علیه السلام|امام صادق]] علیه السلام می فرمایند: «اگر نزد خداوند عبادتى بهتر از شكرگزارى در همه حال بود كه بندگان مخلَصش با آن عبادتش كنند، هر آينه آن كلمه را درباره همه خلقش به كار مى برد، اما چون عبادتى بهتر از آن نبود، از ميان عبادات آن را خاص قرار داد و صاحبان آن را ويژه گردانيد و فرمود: «و اندكى از بندگان من سپاسگزارند».&amp;lt;ref&amp;gt; مصباح الشریعه، ص۲۴ &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==جلوه‌های شکرگزاری==&lt;br /&gt;
در آیات [[قرآن]] و روایات به مصادیق مختلف شکرگزاری قلبی، زبانی و عملی اشاره شده است، از جمله:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===شناخت نعمت=== &lt;br /&gt;
از جلوه های شکرگزاری آن است که بنده به نعمت را بشناسد و آن از سوی پروردگار بداند. امام صادق علیه اسلام می فرمایند: «{{متن حدیث| مَن أنعَمَ اللّهُ علَيهِ بنِعمَةٍ فَعَرَفَها بقَلبِهِ، فقد أدّى شُكرَها}}؛&amp;lt;ref&amp;gt; الكافی، ج ‏۲، ص ۹۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; كسى كه خداوند نعمتى به وى ارزانى دارد و در دل آن را [به عنوان نعمت خدادادى ]بشناسد، شكر آن نعمت را گزارده است». همچنین می فرمایند: «{{متن حدیث|ما مِن عَبدٍ أنعَمَ اللّهُ عَلَيهِ نِعمَةً فَعَرَفَ أنَّها مِن عِندِ اللّه إلاّ غَفَرَ اللّهُ لَهُ قَبلَ أن يَحمَدَهُ}}؛&amp;lt;ref&amp;gt;همان، ص ۴۲۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; هيچ بنده اى نيست كه خداوند به او نعمتى دهد و او آن را از جانب خدا بداند، مگر آن كه پيش از سپاسگويى او، خداوند بيامرزدش».  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===اطاعت از خداوند و دوری از گناه===&lt;br /&gt;
از جلوه های شکر عملی نسبت به نعمتهای خداوند آن است که آن را در مسیر اطاعت از خداوند به کار گیرد. از این رو اجتناب از  معاصی و دل سپردن به اطاعت از خداوند، مصداقی از شکرگزاری دانسته شده است. [[امام علی علیه السلام|امیرالمؤمنین علی]] علیه السلام می فرمایند: «{{متن حدیث|شُكْرُ كُلِّ نِعْمَةٍ الْوَرَعُ عَمَّا حَرَّمَ اللَّه}}؛‏&amp;lt;ref&amp;gt; بحارالأنوار، ج ‏۶۷، ص ۳۰۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; شكر هر نعمتی در این است كه انسان آنچه خدا بر او [[حرام]] كرده از آن دوری نماید».  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===حمد و ثنای خداوند===&lt;br /&gt;
حمد و ثنای خداوند به قلب و زبان، نشان دهنده شناخت و تواضع [[انسان]] نسبت به مُنعم حقیقی است و جلوۀ دیگری از شکرگزاری به درگاه خداست. امام صادق علیه السلام می فرمایند: «{{متن حدیث|ما اَنعَمَ اللهُ علی عَبدٍ بِنعمَةٍ صَغُرَتْ اَو كَبُرَتْ فَقالَ «الحمدُّلله» اِلاّ اَدّی شُكرَها}}؛&amp;lt;ref&amp;gt;الكافی، ج‏ ۲، ص ۹۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; هرگاه خدا نعمتی به بنده‌اش عطا كند -خُرد باشد یا كلان- و به پاس آن بگوید «الحمدُلله»، شكر آن نعمت را به جا آورده است». بلکه این حمد و ثناگویی خود عبادتی بزرگ است که توفیق یافتن  بر آن خود نعمتی بزرگ از سوی خداوند است و ثمراتش در زندگی انسان برتر از آن نعمت است.&amp;lt;ref&amp;gt; مرآة العقول في شرح أخبار آل الرسول، ج ‏۸، ص ۱۵۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[امام رضا]] علیه السلام می فرمایند: «{{متن حدیث|مَن حَمِداللهَ عَلی النِّعمةِ فَقد شَكَرهُ وَ كانَ الحمدُ اَفضَل مِن تِلكَ النِعمةِ}}؛&amp;lt;ref&amp;gt; الكافی، ج ‏۲، ص ۹۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; كسی كه بر نعمتی حمد خدا را كند و الحمدلله بگوید او را شكرگزاری كرده است و این حمد او از آن نعمتی كه به او داده أفضل و بالاتر است».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و [[امام هادی]] علیه السلام می فرمایند: «{{متن حدیث|الشاكِرُ أسعَدُ بالشُّكرِ مِنهُ بِالنِّعمَةِ التي أوجَبَتِ الشُّكرَ؛ لأنَّ النِّعَمَ مَتاعٌ و الشُّكرَ نِعَمٌ و عُقبى}}؛&amp;lt;ref&amp;gt;تحف العقول، ابن شعبه حرانی، ص ۴۸۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; سعادتی که شكرگزارى براى شاكر به همراه دارد، بيشتر از خوشبختى او به نعمتى است كه موجب شكر شده است، زيرا نعمت متاعى [فانى] است اما شكر، نعمت و عاقبت است».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===بازگو کردن  نعمت===&lt;br /&gt;
یکی دیگر از مصادیق شکرگزاری، بازگو کردن نعمت ها است. خداوند در [[قرآن کریم]] چنین امر می فرماید: «{{متن قرآن|وَ أَمَّا بِنِعْمَةِ رَبِّكَ فَحَدِّث‏}}؛&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 11 سوره ضحی|سوره ضحی، آیه ۱۱.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; و نعمت هاى پروردگارت را بازگو كن». همچنین‏ [[امام موسی کاظم]] علیه السلام می فرمایند: «{{متن حدیث|اَلتَّحدُّثُ بِالنِّعَمِ شُكرٌ}}؛&amp;lt;ref&amp;gt; وسائل الشيعة، ج‏ ۷، ص ۴۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; نعمت‌های خدا را بازگو كردن، خود شكر و سپاسگزاری است». &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از همین گونه شکرگزاری است اینکه انسان چشم به داشته های خود بدوزد و ببیند که غرق در نعمتهای الهی است و خود را با وجود آن همه نعمت توانگر ببیند، نه اینکه تمام توجه او به کاستی ها باشد و اظهار فقر کند. [[امام علی]] علیه السلام می فرمایند: «{{متن حدیث|إظهار الغِنى مِن الشّكر}}؛&amp;lt;ref&amp;gt;غرر الحكم و درر الكلم، ص ۶۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; بیان توانگری نوعی شکر است». &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===شاکرانه زیستن===&lt;br /&gt;
رفتارهای انسان حکایت از نگاه او به زندگی، افکار و دلبستگی های او دارد. تشکر زبانی از خداوند اگرچه در جای خود اهمیت فراوان دارد؛ اما زمانی حقیقت و خلوص آن آشکار می شود که در اعمال و رفتار انسان بروز یابد. [[امیرالمؤمنین]] علیه السلام می فرمایند: «{{متن حدیث|شُكْرُ الْمُؤْمِنِ يَظْهَرُ فِي عَمَلِهِ و شُكْرُ الْمُنَافِقِ لَا يَتَجَاوَزُ لِسَانَهُ}}؛&amp;lt;ref&amp;gt;همان، ص ۴۰۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; سپاسگزارى مؤمن در كردارش آشكار مى ‏شود، [امّا] سپاسگزارى منافق از زبانش فراتر نمى ‏رود». &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از جمله این رفتارهای شاکرانه این است که انسان به [[رزق]] و روزی اندک خود از سوی خداوند راضی باشد و آن را فراوان بداند و طاعات فراوان خود را اندک شمارد. در حدیثی آمده است: «{{متن حدیث|تَخَلَّصْ اِلی عظیمِ الشُّكرِ بِإستِكثارِ قَلیلِ الرِّزقِ و اسْتقلالِ كَبْرِ الطّاعةِ}}؛&amp;lt;ref&amp;gt;تحف العقول، النص، ص ۲۸۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; شكر بسیار و خالصانه در آن است كه روزی كم را زیاد بدانی و اطاعت بسیار را كم شماری».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دیگر اینکه از توان خود در یاری رساندن به بندگان خدا استفاده نماید؛ [[امام رضا]] علیه السلام می فرمایند: «{{متن حدیث|اعْلَمُوا أَنَّكُمْ لَا تَشْكُرُونَ اللَّهَ تَعَالَى بِشَيْ‏ءٍ بَعْدَ الْإِيمَانِ بِاللَّهِ وَ بَعْدَ الِاعْتِرَافِ بِحُقُوقِ أَوْلِيَاءِ اللَّهِ مِنْ آلِ مُحَمَّدٍ رَسُولِ اللَّهِ (ص) أَحَبَّ إِلَيْهِ مِنْ مُعَاوَنَتِكُمْ لِإِخْوَانِكُمُ الْمُؤْمِنِينَ عَلَى دُنْيَاهُمُ}}؛&amp;lt;ref&amp;gt;عيون أخبار الرضا عليه السلام، ج ‏۲، ص ۱۷۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; بدانيد كه بعد از ايمان به خدا و بعد از اعتراف به حقوق اولياء اللّه  از آل پيامبر خدا، هيچ شكرى نزد خدا خوشايندتر از اين نيست كه برادران مؤمن خود را در امور دنيايشان يارى رسانيد». &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یا اینکه اگر از عالمان باشد، شکر این توفیق را با عمل له آن علم و نشر آن به جا آورد. چنانکه از [[امام علی]] علیه السلام نقل شده است: «{{متن حدیث|شُكرُ العالِمِ على عِلمِهِ، عَمَلُهُ بهِ و بَذلُهُ لِمُستَحِقِّهِ}}؛&amp;lt;ref&amp;gt;غرر الحكم و درر الكلم، ص ۴۰۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; شكرگزارىِ عالِم بر علمش عبارت است از: عمل كردنش به آن علم و گذاشتن آن در اختيار اهلش».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==آثار شکرگزاری==&lt;br /&gt;
شکرگزاری آثار فراوان مادی و معنوی در پی دارد که در [[آیات]] و روایات به آن اشاره شده است از جمله:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===ادراک آیات الهى===&lt;br /&gt;
گرچه [[قرآن]] براى همه مايۀ هدايت است، امّا تنها شاكران بهره مى گيرند؛&amp;lt;ref&amp;gt;تفسير نور، ج‏۳، ص: ۸۷&amp;lt;/ref&amp;gt; زیرا آیات هدایت بخش الهی زمانی برای انسان مفید است که قدرشناس آن باشد و در بهره مندی و عمل به آن کوشا باشد. از این رو قرآن کریم می فرماید: «{{متن قرآن|كَذلِكَ نُصَرِّفُ الْآياتِ لِقَوْمٍ يَشْكُرُون}}؛&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 58 سوره اعراف|سوره اعراف، آیه ۵۸.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; اين گونه نشانه‏ ها را براى گروهى كه سپاس گزارند [به صورت‏هاى گوناگون‏] بيان مى‏ كنيم‏‏».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===افزایش نعمت و پاداش اخروی===&lt;br /&gt;
از آثار شکرگزاری، فزونى نعمت است؛ قرآن کریم می فرماید: «{{متن قرآن|وَإِذْ تَأَذَّنَ رَبُّكُمْ لَئِنْ شَكَرْتُمْ لَأَزِيدَنَّكُمْ ...}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 7 سوره ابراهیم|سوره ابراهیم، آیه ۷.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ و پروردگارتان اعلام كرد كه اگر مرا سپاس گوييد، بر نعمت شما مى‏ افزايم‏». روایات در این باره فراوان است؛ از جمله [[امام علی]] علیه اسلام می فرمایند: «{{متن حدیث|شكرُ الإله يدرّ النّعَم}}؛&amp;lt;ref&amp;gt;غرر الحكم و درر الكلم، ص ۴۰۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; شكر خداوند نعمت ها را سرازير كند». و نیز درباره دوام نعمت با شکر می فرمایند: «{{متن حدیث|النّعمُ تدومُ بالشّكر}}؛&amp;lt;ref&amp;gt;همان، ص ۵۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; نعمت ها با شكر پايدار شوند». &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نجات از فتنه و بلا===&lt;br /&gt;
شکرگزاری در برابر نعمتهای الهی موجب جلب رضای پروردگار و دورشدن بلایا و نجات انسان از گرفتاری هاست. قرآن کریم  نجات آل [[حضرت لوط|لوط]] از [[عذاب]] الهی را پاداش شکرگزاری آنان دانسته است: «{{متن قرآن|إِنَّا أَرْسَلْنَا عَلَيْهِمْ حَاصِبًا إِلَّا آلَ لُوطٍ ۖ نَجَّيْنَاهُمْ بِسَحَرٍ * نِعْمَةً مِنْ عِنْدِنَا كَذَٰلِكَ نَجْزِي مَنْ شَكَرَ}}؛&amp;lt;ref&amp;gt;[[سوره قمر]]، آیات ۳۵-۳۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; ما بر آنها بادى ريگ‏بار فرستاديم، مگر بر خاندان لوط كه آنها را سحرگاه رهانيديم. نعمتى بود از جانب ما و آنان را كه سپاس گويند چنين پاداش دهيم‏».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[امام علی]] علیه السلام می فرمایند: «{{متن حدیث|الشُّكرُ عِصمَةٌ مِن الفِتنَةِ}}؛&amp;lt;ref&amp;gt;تحف العقول، النص، ص ۲۱۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; شکرگزارى، مايه مصون ماندن از [[فتنه]] است». در روایاتی دیگر، شکرگزاری مایه مصون ماندن انسان از فقر دانسته شده است: {{متن حدیث|«اَلشُّكرُ زیادةٌ فی‌النِّعمِ و اَمانٌ مِنَ الفَقرِ»}}.&amp;lt;ref&amp;gt;همان، ص ۳۶۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===برگزیده شدن و هدایت ویژه===&lt;br /&gt;
قرآن در وصف [[حضرت ابراهیم علیه السلام|حضرت ابراهیم]] علیه السلام  می فرماید: «{{متن قرآن|شاكِراً لِأَنْعُمِهِ اجْتَباهُ وَ هَداهُ إِلى‏ صِراطٍ مُسْتَقيم‏}}؛&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 121 سوره نحل|سوره نحل، آیه ۱۲۱.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; این [[آیه]] دلالت بر این حقیقت دارد که  چون ابراهیم علیه‌السلام شاکر نعمت‌هاى پروردگار بود، خدا او را برگزید و به راه راست هدایت کرد».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==شکرگزارى مردم از یکدیگر==&lt;br /&gt;
در آموزه های [[دین اسلام]] در کنار شکر از نعمتهای [[خداوند]]، به تشکر و قدردانی از دیگر انسانها نیز سفارش شده است؛ تا آنجا که در روایات آمده است که هر کس مخلوق نعمت دهنده را شکر نکند، خداى عزوجل را شکرگزارى نکرده است. [[امام رضا]] علیه السلام می فرمایند: «{{متن حدیث|مَن لَم يَشكُرِ المُنعِمَ مِنَ المَخلوقينَ لَم يَشكُرِ اللّهَ عَزَّ و جلَّ}}؛&amp;lt;ref&amp;gt;عيون أخبار الرضا عليه السلام، ج ‏۲، ص ۲۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; هركه در قبال خوبى مردم تشكر نكند، از خداوند عزّ و جلّ هم تشكّر نكرده است». &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از جمله والدین، که تشکر از آنان بسیار مورد سفارش قرار گرفته است؛ قرآن کریم می فرماید: «{{متن قرآن|وَ وَصَّيْنَا الْإِنْسانَ بِوالِدَيْهِ حَمَلَتْهُ أُمُّهُ وَهْناً عَلى‏ وَهْنٍ وَ فِصالُهُ في‏ عامَيْنِ أَنِ اشْكُرْ لي‏ وَ لِوالِدَيْكَ إِلَيَّ الْمَصير}}؛&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 14 سوره لقمان|سوره لقمان، آیه ۱۴.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; و ما به انسان درباره پدر و مادرش سفارش كرديم؛ مادرش او را با ناتوانى روى ناتوانى حمل كرد  و دوران شيرخوارگى او در دو سال پايان مى‏ يابد؛ (آرى به او توصيه كردم) كه براى من و براى پدر و مادرت شكر بجا آور كه بازگشت (همه شما) به سوى من است». ‏&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==فلسفه شكرگزارى‏==&lt;br /&gt;
ممكن است انسان‏ها در برابر نعمت‏هايى كه به ديگرى مى‏ بخشند، انتظار شكرگزارى داشته باشند و يا حتّى در بعضى از شرايط به آن نيازمند باشند، خواه نياز روحى باشد و يا نياز به خاطر موقعيت‏هاى اجتماعى. ولى بى ‏شک، خداوندى كه از همگان بى‏ نياز است و اگر تمام جهانيان [[کفران نعمت]] كنند، يا كافر شوند، گردى بر دامان كبريائيش نمى ‏نشيند و نيازى به شكرگزارى بندگان ندارد، بنابراين اينکه تأكيد در مسئله شكرگزارى كرده است- همانند ساير عبادات-، نتيجه ‏اش به خود انسان‏ها بازگشت مى‏ كند و اگر كمى دقّت كنيم فلسفه آن روشن مى‏ شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
كسى كه از نعمت‏هاى پروردگار قدردانى مى‏ كند، خواه در دل باشد يا با زبان يا عمل، نشان مى ‏دهد كه لايق نعمت است، خداوند حكيم نيز كارش همه جا از روى [[حکمت الهی|حكمت]] است؛ نه بدون دليل نعمتى را از كسى مى‏ گيرد، نه بى ‏دليل نعمتى را به كسى مى‏ بخشد، بنابراين هنگامى كه انسان در برابر نعمت‏هاى او شكرگزارى مى ‏كند، به زبان حال مى ‏گويد من لايق شكر بيشترم و حكمت پروردگار ايجاب مى‏ كند نه تنها آن نعمت را بر او پايدار كند، بلكه افزون نمايد. ولى فرد ناسپاس با زبان حال، بى ‏لياقتى خود را عرضه مى ‏دارد و حكمت پروردگار ايجاب مى ‏كند كه نعمت را از او بگيرد.&amp;lt;ref&amp;gt;اخلاق در قرآن، ج ۳، ص ۸۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شكرگزارى از خالق، راهى به‏ سوى [[معرفت]] او مى‏ گشايد و پيوند انسان را با آفريدگار محكم‏تر مى‏ كند. شكرگزارى علاوه بر اين كه معرفت بخشنده نعمت‏ها را به دنبال دارد، معرفت نعمت را نيز همراه خواهد داشت، چرا كه هر قدر نعمت از نظر كيفيّت و كميّت بالاتر و بيشتر باشد، شكرى افزونتر مى‏ طلبد و براى اداى حق شكر مُنعم، معرفت نعمت ضرورى است، و همين معرفت نعمت روز به روز پيوند بندگان را با خدا محكم‏تر مى‏ سازد و آتش عشقش را در دل‏ها شعله ‏ورتر مى ‏كند، و اى‏ بسا اين مواهب مادّى آن‏چنان مواهب معنوى به دنبال داشته باشد كه از آن به مراتب برتر و والاتر باشد.&amp;lt;ref&amp;gt;همان، ص ۸۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اضافه بر اين، هنگامى كه روح شكرگزارى در انسان پرورش يابد، از شكر خالق به شكر مخلوق مى‏ رسد، و تشكر و سپاسگزارى در برابر خدمات و زحمات مخلوق، انگيزه مؤثّرى مى ‏شود براى حركت بيشتر در جامعه انسانى و شكوفا شدن استعدادهاى خلّاق و ظرفيت‏هاى وجودى اشخاص، و در نتيجه جامعه به پيش حركت مى‏ كند. &lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*عيون أخبار الرضا عليه‌السلام، محمد ابن بابويه، نشر جهان، تهران، چاپ اول، ۱۳۷۸ق.&lt;br /&gt;
*مصباح الشريعة، منسوب به جعفر بن محمد عليه‌السلام، اعلمى، بيروت، چاپ اول، ۱۴۰۰ق.&lt;br /&gt;
*الكافی، محمد بن يعقوب كلينى، دارالكتب الإسلامية، تهران، چاپ چهارم، ۱۴۰۷ ق.&lt;br /&gt;
*تحف العقول، ابن شعبه حرانى، جامعه مدرسين، قم، چاپ دوم، ۱۴۰۴ق.&lt;br /&gt;
*غررالحكم و دررالكلم، عبدالواحد تميمى آمدى، دارالكتاب الإسلامي، قم، چاپ دوم، ۱۴۱۰ق.&lt;br /&gt;
*تفصيل وسائل الشيعة، شيخ حر عاملى، مؤسسة آل البيت عليهم‌السلام، قم، چاپ اول، ۱۴۰۹ق.&lt;br /&gt;
*بحارالأنوار، محمدباقر مجلسى، دار إحياء التراث العربی، بيروت، چاپ دوم، ۱۴۰۳ق.&lt;br /&gt;
*اخلاق در قرآن، ناصر مکارم شیرازی، مدرسة الإمام علی بن أبی‌طالب علیه‌السلام، قم، ایران، ۱۳۸۵ش.&lt;br /&gt;
{{سنجش کیفی&lt;br /&gt;
|سنجش=شده&lt;br /&gt;
|شناسه= خوب&lt;br /&gt;
|عنوان بندی مناسب= خوب&lt;br /&gt;
|کفایت منابع و پی نوشت ها= خوب&lt;br /&gt;
|رعایت سطح مخاطب عام= خوب&lt;br /&gt;
|رعایت ادبیات دانشنامه ای= خوب&lt;br /&gt;
|جامعیت= خوب &lt;br /&gt;
|رعایت اختصار= خوب&lt;br /&gt;
|سیر منطقی= خوب&lt;br /&gt;
|کیفیت پژوهش= خوب&lt;br /&gt;
|رده= دارد&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
{{قرآن}}&lt;br /&gt;
[[رده:واژگان قرآنی]]&lt;br /&gt;
[[رده:اخلاق الهی]]&lt;br /&gt;
[[رده:صفات پسندیده]]&lt;br /&gt;
[[رده: مقاله های مهم]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>مهدی موسوی</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%B4%DA%A9&amp;diff=161372</id>
		<title>شک</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%B4%DA%A9&amp;diff=161372"/>
		<updated>2026-04-15T06:49:29Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;مهدی موسوی: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{خوب}}&lt;br /&gt;
{{الگو:منبع الکترونیکی معتبر|ماخذ=پایگاه}}&lt;br /&gt;
'''«شَکّ»''' در مقابل  «[[یقین]]»، عبارت است از این که اعتقاد [[انسان]] در اموری که [[ایمان]] به آنها [[واجب]] است (مانند [[توحید]]، [[نبوت]] و [[آخرت]])، سست و ضعیف شود. شکّ و حیرت، [[نفس]] را فاسد و هلاک مى‌کند، اما وقتى موجب [[کفر|کفر]] است که به انکار منجر شود. [[گناهان]] و رذایل اخلاقی، از مهمترین عوامل ایجاد شک هستند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==مفهوم شک==&lt;br /&gt;
در مواجهه [[انسان]] با هست و نیست چیزی، یا درستی و نادرستی مطلبی، سه حالت تصور دارد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*شک: به معنی تساوی احتمال هست و نیست آن چیز یا درستی و نادرستی آن مطلب.&lt;br /&gt;
*گمان: به معنی برتری یکی از دو طرف احتمال که در این صورت آن طرف برتر را مظنون و طرف دیگر را موهوم می نامند.&lt;br /&gt;
*[[یقین]]: به معنی تعین صددرصدی یک طرف، به طوری که هیچ احتمالی در مقابلش وجود ندارد.&amp;lt;ref&amp;gt;دستغیب، شهید سیدعبدالحسین؛ قلب سلیم، انتشارات دارالکتاب، قم، چاپ اول، ۱۳۶۸­ش، ج۱، ص ۱۳۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منظور از «شک» این است که اعتقاد، سست و ضعیف شود و یقین از بین برود؛ اما مجرد [[وسوسه]] و حدیث نفس&amp;lt;ref&amp;gt; احتمالاتی گذرا که در ذهن می ­آیند و می­ روند و پابرجا نیستند.&amp;lt;/ref&amp;gt; «شک» نیست؛ زیرا این‌ها با [[ایمان]] منافات ندارد و از روایات استفاده می شود که شک وقتى موجب [[کفر|کفر]] است که به انکار منجر شود، چنانکه روایت شده است که [[ابو بصیر|ابوبصیر]] از [[امام صادق]] علیه السلام پرسید در مورد کسى که درباره [[الله|خداى تعالى]] شک کند چه مى‌فرمائید؟ امام فرمود: «کافر است»، پرسید: اگر درباره [[پیامبر اسلام|رسول اللّه]] صلی الله علیه و آله شک کند؟ فرمود: «کافر است». آنگاه به راوی فرمود: «وقتى کافر است که انکار کند».&amp;lt;ref&amp;gt;نراقی ملا محمدمهدی؛ علم اخلاق اسلامى (ترجمه جامع السعادات)، ترجمه سید جلال الدین مجتبوی، انتشارات حکمت، چاپ چهارم، ۱۳۷۷، ج ۱، ص ۱۷۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«شک»، مانند [[وسوسه]]، [[شرک]] و... از القائات [[شیطان|شیطان]] در قلوب است؛ چنانچه طمأنینه، [[یقین]]، [[اخلاص|خلوص]] و امثال این‌ها از افاضات رحمانیه و القائات [[فرشتگان]] است.&amp;lt;ref&amp;gt;خمینى، سید روح‌الله؛ چهل حدیث، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینى، قم، چاپ بیستم، ۱۳۷۸، ص ۳۹۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شک و حیرت در اموری که ایمان به آنها [[واجب]] است، موجب نابودی ایمان و حیات معنوی است و سعى در از بین بردن آن از واجبات است، ولی اگر شک در غیر آنها باشد - از آنجا که مطلق یقین در هر چیزى موجب کمال نفس و صفاى آن است - سعى در از بین بردن آن با وجود امکان اگر امرى از آن مهمتر در پیش نباشد، کاری پسندیده است.&amp;lt;ref&amp;gt;نراقى، ملا احمد؛ معراج السعادة، انتشارات هجرت، قم، چاپ پنجم، ۱۳۷۷، ‌ص ۱۱۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اجزاء و لوازم [[ایمان]] که در آنها شک روا نباشد، بلکه باید مورد ایمان و [[یقین]] باشند، عبارتند از:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*اعتقاد به وجود [[الله|خدا]] و صفات کمالیه او ([[توحید ذاتی]]، [[توحید صفاتی]]، [[توحید افعالی|توحید افعالی]]، یقین به [[عدل الهی|عدالت]] او، [[توحید]] در اطاعت و [[عبادت]]).&lt;br /&gt;
*یقین به [[نبوت]].&lt;br /&gt;
*یقین به [[امامت]].&lt;br /&gt;
*یقین به عالم [[آخرت]] ([[برزخ]]، [[قیامت]]، [[میزان اعمال|میزان]]، [[صراط]]، [[کوثر]]، [[شفاعت]]، [[بهشت]]، [[جهنم]]).&amp;lt;ref&amp;gt;دستغیب، سید عبدالحسین؛ قلب سلیم، انتشارات دارالکتاب، قم، چاپ اول، ۱۳۶۸ ه­.ش، ج ۱، ص ۲۴۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==شک در قرآن و روایات==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[قرآن|قرآن کریم]]، افرادی از قوم [[حضرت نوح]]، [[حضرت هود]]، [[حضرت صالح]]&amp;lt;ref&amp;gt;[[سوره هود]]: ۶۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;، [[حضرت موسی]]&amp;lt;ref&amp;gt;[[سوره هود]]: ۱۱۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;، [[حضرت یوسف]]&amp;lt;ref&amp;gt;[[سوره غافر]]: ۳۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; و [[پیامبر اسلام]]&amp;lt;ref&amp;gt;[[سوره یونس]]: ۱۰۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; را به علت شک داشتن آنها سرزنش می کند؛ {{متن قرآن|«أَلَمْ يَأْتِكُمْ نَبَأُ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِكُمْ قَوْمِ نُوحٍ وَعَادٍ وَثَمُودَ وَالَّذِينَ مِنْ بَعْدِهِمْ لَا يَعْلَمُهُمْ إِلَّا اللَّهُ ۚ جَاءَتْهُمْ رُسُلُهُمْ بِالْبَيِّنَاتِ فَرَدُّوا أَيْدِيَهُمْ فِي أَفْوَاهِهِمْ وَقَالُوا إِنَّا كَفَرْنَا بِمَا أُرْسِلْتُمْ بِهِ وَإِنَّا لَفِي شَكٍّ مِمَّا تَدْعُونَنَا إِلَيْهِ مُرِيبٍ»}}؛&amp;lt;ref&amp;gt;[[سوره ابراهیم]]: ۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; آیا خبر کسانی که پیش از شما بودند، به شما نرسیده؟ [خبرِ] قوم نوح و عاد و ثمود و آنان که پس از ایشان بودند که جز خدا از آنان آگاه نیست، پیامبرانشان برای آنان دلایل روشن آوردند، ولی آنان دست هایشان را در دهان هایشان بردند و گفتند: مسلماً ما به آن رسالتی که شما به آن فرستاده شده اید، کافریم و نسبت به آنچه ما را به آن دعوت می کنید، به شدت در شک و تردیدیم!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قرآن همچنین «شک» را نوعی پلیدی دانسته است که خداوند آن را بر افرادی که [[ایمان]] نمی آورند القا می کند و سینه آنان را به شکلی بسیار رنج آور تنگ می کند؛ همان طور که [[امام صادق]] علیه السلام در مورد [[آیه]] شریفه {{متن قرآن|«... كَذَٰلِكَ يَجْعَلُ اللَّهُ الرِّجْسَ عَلَى الَّذِينَ لَا يُؤْمِنُونَ»}}؛&amp;lt;ref&amp;gt;[[سوره انعام]]: ۱۲۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; (آن کس را که خدا بخواهد هدایت کند، سینه‌اش را براى (پذیرش) اسلام، گشاده مى سازد و آن کس را که به خاطر اعمال خلافش بخواهد گمراه سازد، سینه‌اش را آن چنان تنگ مى‌کند که گویا مى‌خواهد به آسمان بالا برود، این گونه خداوند پلیدى را بر افرادى که ایمان نمى‌آورند قرار مى‌دهد.) فرمودند: منظور از رجس (پلیدی) در این آیه، شک است.&amp;lt;ref&amp;gt;عیاشى، محمد بن مسعود؛ تفسیر العیاشی، المطبعة العلمیة، تهران، چاپ اول، ۱۳۸۰ ق، ج۱، ص۳۷۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[علامه طباطبایى|علامه طباطبایی]] در [[تفسیر قرآن|تفسیر]] این آیه، شک را از مصادیق تعبیر «مرض قلبی» در قرآن می داند که دلهای مبتلایان به آن به پر کاهى مى‌ماند که هر لحظه دستخوش نسیم‌ها گشته، به این سو و آن سو کشیده مى‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;طباطبایی سید محمدحسین؛ تفسیرالمیزان، ترجمه­ موسوى همدانى، دفتر انتشارات اسلامى جامعه‌ى مدرسین حوزه علمیه قم، قم، چاپ پنجم، ۱۳۷۴ ش، ج‌۵، ص ۶۲۰-۶۲۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[حدیث|احادیث]] زیر نیز از [[اهل البیت|اهل بیت]] علیهم السلام در مورد شک و نکوهش آن وارد شده است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*[[رسول خدا]] صلی الله علیه و آله فرمود: بهترین اعمال در پیشگاه خداوند ایمانى است که شک‌ و دودلى در آن راه نداشته باشد.&amp;lt;ref&amp;gt;صدوق محمد بن على بن ­بابویه؛ عیون أخبارالرضا، (ترجمه­ مستفید، حمیدرضا و غفارى، على اکبر)، نشر صدوق، تهران، چاپ اول، ۱۳۷۲ش، ج ۲، ص ۱۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*[[امام علی علیه السلام|امام علی]] علیه السلام فرمود: خواب با یقین، بهتر از [[شب زنده داری]] با شک است.&amp;lt;ref&amp;gt;آمدى، عبدالواحد بن محمد تمیمى؛ غررالحکم و دررالکلم، انتشارات دفتر تبلیغات اسلامى قم، ۱۳۶۶ ش، ص ۶۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; و فرمود: اندکی از شک کافی است که یقینی را (که محکم نشده) نابود کند.&lt;br /&gt;
*[[امام سجاد]] علیه السلام در دعای روز [[عرفه]] از خدای متعال می خواهد: «خدایا! هر شک‌ و دودلى را از من دور کن».&amp;lt;ref&amp;gt;امام سجاد علیه السلام، الصحیفة السجادیة، ترجمه­ فیض الاسلام؛ فقیه، تهران، چاپ دوم، ۱۳۷۶ش، ص ۳۵۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; و این مضمون در بسیاری از دیگر دعاها تکرار شده است و از خدا خواسته شده است که دل ایشان را از آلودگی شک پاک کند.&amp;lt;ref&amp;gt;کلینى، محمد بن یعقوب؛ الکافی، دارالکتب الإسلامیة، تهران، چاپ ‌چهارم، ۱۴۰۷­ق، ج ۲، ص ۵۸۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*[[امام صادق]] علیه السلام فرمود: هر قلبی که در آن شک یا [[شرک]] باشد، بی ارزش است.&amp;lt;ref&amp;gt;کلینى؛ پیشین، ج ۲، ص ۱۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; و خداوند فرد متلوّن (که رنگ به رنگ می شود و ثبات در یقین ندارد) از بندگانش را دوست ندارد.&amp;lt;ref&amp;gt;مجلسى، محمدباقر؛ بحارالأنوار، مؤسسة الطبع والنشر، بیروت، اول، ۱۴۱۰ ق، ج ۶۹، ص ۱۲۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; و هر کس در خدا و رسولش شک کند کافر است.&amp;lt;ref&amp;gt;کلینى؛ پیشین، ج ۲، ص ۳۸۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*امام صادق علیه السلام همچنین در حدیث دیگری که لشگریان [[عقل]] و [[جهل]] را ذکر فرموده است، شک را مقابل [[یقین|یقین]] و از لشگریان نادانی دانسته است.&amp;lt;ref&amp;gt;برقى احمد بن محمد بن خالد، المحاسن، دارالکتب الإسلامیة، قم، ۱۳۷۱ ق، چاپ دوم، ج ۱، ص ۱۹۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*[[امام حسن عسکری]] علیه السلام فرمود: سالم‌ترین دلها آن است که از شک‌ و شبهه‌ها پاک باشد.&amp;lt;ref&amp;gt;ابن شعبه، حسن بن على؛ تحف العقول، (ترجمه حسن زاده صادق)، انتشارات آل علی، قم، چاپ اول، ۱۳۸۲ش، ص ۴۰۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==مراتب شک==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شک (فارغ از این که در کدام یک از اصول ایمانی باشد)، از نظر [[امام خمینی]] دارای مراتبی است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*شک جَلىّ: تزلزل در [[عقاید]] ظاهری است؛ (مثل این که در وجود [[الله|خدا]] یا [[نبوت]] شک کند.)&lt;br /&gt;
*شک خَفىّ: تزلزل در معارف و اسرار [[توحید|توحید]] و تجرید و تفرید است. (یعنی ناتوانی قلب در شهود باطنی این معارف)&lt;br /&gt;
*شک أخفى: حالت تلوین و عدم تمکین در مقامات مذکوره است.&amp;lt;ref&amp;gt;خمینى، امام سید روح‌الله؛ شرح حدیث جنود عقل و جهل، مؤسسه‌ى تنظیم و نشر آثار امام خمینى، قم، چاپ سوم، ۱۳۷۸، ص ۴۰۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; (یعنی ناتوانی قلب در ثبات و دوام شهود باطنی این معارف)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==عوامل ایجاد شک==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عوامل و اسباب ایجاد شک، بسته به نوع شک فرق می کند. اما آنچه بیشتر در [[قرآن]] و روایات و بیانات علمای [[اخلاق]] مورد توجه قرار گرفته است، چند علت زیر است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*رذایل اخلاقی، خصوصاً عمل نکردن به دانسته‌های یقینی: [[عمل صالح]]، [[انسان]] را از دلبستگى به [[دنیا|دنیا]] دور مى‌کند و [[معرفت]]، آدمى را از آلودگى اوهام و شک ها خالص‌تر مى‌کند. همچنان که عمل غیرصالح -به هر مقدار از زشتى که دارد- انسان را پست نموده، علوم و معارفش را با [[جهل]] و شک و نابسامانى آمیخته‌تر مى‌کند.&amp;lt;ref&amp;gt;ترجمه تفسیر المیزان، پیشین، ج‌۳، ص ۱۰۰-۱۰۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; زیرا قلب انسانى لطیفه‌اى است که بین مُلک و [[عالم ملکوت|ملکوت]] قرار دارد و یک روى آن به عالم حسی است و صور ملکیه دنیاویه در آن منعکس شود و اگر وجهه دنیاویه قلب قوّت گرفت، باطن وجود او با ملکوت سُفلى که عالم [[جن|جنّ]] و [[شیطان|شیاطین]] و نفوس خبیثه و سایه عالم مادیات است تناسب می یابد و افکار و تمایلات و رفتارهای شیطانى از قبیل [[وسوسه]] و شک و تردید و اوهام و خیالات باطله در آن غالب می شود؛ و همین طور اگر قلب به [[آخرت]] و معارف حقه توجه نمود، با ملکوت اعلى که عالم [[ملائکه]] و نفوس طیبه سعیده است و به منزله حقیقتِ نورانى عالم طبیعت است، تناسب پیدا می‌کند و علوم رحمانى و [[عقاید]] حقه و افکار و تمایلات الهیه دریافت کرده و از شک و [[شرک]] منزه و پاکیزه می گردد.&amp;lt;ref&amp;gt;خمینى، امام سید روح‌الله؛ چهل‌ حدیث، ص ۳۹۹-۴۰۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; این شک، فراگیر و بسیار دیرعلاج است؛ چرا که آمیخته با [[لجاجت]] و [[هوای نفس]] در عین درک حقیقت است و بسیاری از مضامین دینی در سرزنش شک در این مورد است؛ زیرا این افراد، یقینی را قبلاً پیدا کرده و حجت برایشان تمام است، اما گوهر گرانبهای [[ایمان]] را با [[گناه|گناهان]] متعدد و [[توبه]] نکردن از دست می دهند. چون بر اساس روایات، اگر یقین مورد عمل قرار نگیرد، کوچ می کند.&amp;lt;ref&amp;gt;ری ­شهری، محمد؛ میزان الحکمه، انتشارات دارالحدیث، چاپ اول، ۱۴۲۲، ج ۷، ص ۲۷۸۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; همچنین این افراد به نوعی [[قساوت قلب]] دچار می شوند که کار اصلاحشان بسیار دشوار می گردد و مفاسد آنها برای [[دین]] و جامعه و خودشان هم خیلی بیشتر است. به همین علت است که [[امام صادق]] علیه السلام فرمود: شک تا زمانی است که یقین نیاید و پس از یقین، دیگر شک جایز نیست.&amp;lt;ref&amp;gt;کلینى، پیشین، ج ۲، ص ۳۹۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; این شک پس از یقین، همان شکی است که در اثر عمل نکردن به مقتضای آن یقین و آلوده شدن به رذایل و در نتیجه از دست دادن آن یقین، دل را فرامی گیرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*[[تکبر]] در مقابل [[حق]] و تکذیب آیات الهی: [[قرآن کریم]] می فرماید: آن کسانى را که در زمین به ناحق سرکشى و تکبر مى‌کنند را بزودی از آیات خویش رویگردان سازم، چنان که هر آیتى را که ببینند ایمان نیاورند و اگر طریق هدایت ببینند از آن نروند و اگر طریق گمراهى ببینند از آن بروند. زیرا اینان آیات را [[دروغ]] انگاشتند و از آن غفلت ورزیدند،&amp;lt;ref&amp;gt;[[سوره اعراف]]: ۱۴۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; با این که حقانیت آن آیات را فهمیده بودند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*پرورانیدن شک اولیّه: [[امام علی]] علیه السلام تردد را از اسباب شک می داند.&amp;lt;ref&amp;gt;کلینى، پیشین، ج‌۲، ص ۳۹۲-۳۹۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; که مقصود از «تردّد»، همان شک ابتدایی&amp;lt;ref&amp;gt;توضیح شک ابتدایی در پایان این گفتار در بحث انواع شک غیرمذموم ذکر خواهد شد.&amp;lt;/ref&amp;gt; است در صورتی که ماندگار شود؛ همانطور که در [[حدیث]] دیگر، از این شک ابتدایی که معمولاً خفیف است به «رَیب» تعبیر کرده و فرمودند: رَیب نکنید تا در شک نیفتید.&amp;lt;ref&amp;gt;مفید، محمد بن محمد؛ الأمالی، کنگره شیخ مفید، قم، چاپ اول، ۱۴۱۳ق، ص ۲۰۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*[[جهل]]: [[امام علی علیه السلام|امام علی]] علیه السلام می فرماید: شک ثمره جهل است.&amp;lt;ref&amp;gt;آمدی، پیشین، ص ۷۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; آن بزرگوار در جای دیگر، تسلیم در برابر جهل را از اسباب شک می داند.&amp;lt;ref&amp;gt;کلینى، پیشین، ج‌۲، ص ۳۹۲-۳۹۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*[[جدال و مراء|مجادله‌های]] دینی بیهوده و سنگین: [[امام باقر]] علیه السلام به زیاد فرمود: اى زیاد! از مجادله های کلامی (در امور سنگین دینی) بپرهیز که موجب شک‌ شود و عمل را تباه کند و صاحبش را هلاک نماید؛ همانطور که گذشتگان به جای عمل به وظایف به دنبال این امور رفته و در خدا سرگردان شدند و کارشان (در حیرت) به جائى رسید که مردى را از پیش او صدا می زدند و او به پشت سرش جواب می داد و از پشت سرش صدا می کردند و او از پیش رو پاسخ می گفت. (دیوانه شده بود)!!&amp;lt;ref&amp;gt;صدوق؛ امالى، ترجمه محمدباقر کمره‌اى، اسلامیه، تهران، چاپ ششم، ۱۳۷۶ش، ص ۴۱۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; البته کسى که خداوند او را به نیروى قدسى و قریحه مستقیم تأیید فرموده و نور [[حکمت]] را در دلش تابانده و مشمول الطاف خفیه ساخته است، چنین کسى مى‌تواند در دریاى علوم غوطه‌ور شود و دیگران سزاوار است که اصول عقاید خود را که از [[شرع]] رسیده، از او بگیرند و به خدمت او مشغول باشند تا برکات انفاس وى شامل حالشان شود.&amp;lt;ref&amp;gt;نراقی، ملا محمدمهدی؛ پیشین،‌ ج ۱، ص ۲۸۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*ترس از [[حق]]:&amp;lt;ref&amp;gt;کلینى، پیشین، ج‌۲، ص ۳۹۲-۳۹۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; به این معنی که می ترسند منافعی را در پیروی از حق از دست دهند یا زیانی متوجه آنان شود، در نتیجه از آن تبعیت نمی کنند و سپس به حکم قانون شک آفرینی تخلف از دانسته های یقینی -که فرآیند آن ذکر شد-، شک بر دلشان سایه می افکند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==آثار شک==&lt;br /&gt;
*نابودی [[ایمان]] و [[دین]] و ایجاد [[شرک]]: این آثار در روایاتی که از [[امام علی]] علیه السلام رسیده است، بیان شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;ری ­شهری محمد؛ پیشین، ج ۵، ص ۱۹۸۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*[[ملا محمدمهدی نراقی]] می گوید: بیمارى شک، [[نفس]] را فاسد و هلاک مى‌کند، زیرا منافى [[یقین]] است و [[ایمان|ایمان]] بدون یقین تحقّق نمى‌یابد.&amp;lt;ref&amp;gt;نراقی، علم اخلاق اسلامى (ترجمه جامع السعادات)، ج۱، ص۱۷۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*[[ذلت نفس|ذلّت]] و حقارت در دنیا: امام علی علیه السلام فرمود: هر که دستخوش شک شود، خداوند با قدرت خود او را خوار گرداند و با جلال و شکوه خویش وى را حقیر سازد، همانطور که در زندگى خویش کوتاهى کرده و به پروردگار خود مغرور گشته است.&amp;lt;ref&amp;gt;ابن شعبه، حسن بن على؛ پیشین، ص ۲۷۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*بی‌اثر نمودن اعمال: [[امام باقر]] علیه السلام فرمود: با شک و انکار، هیچ عملی سودبخش نیست.&amp;lt;ref&amp;gt;کلینى، پیشین، ج ۲، ص ۴۰۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*دل‌مشغولی و اندوه.&amp;lt;ref&amp;gt;برقی، پیشین، ج ۱، ص ۱۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پیشگیری از شک==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شک و عوامل شک آفرین، آفتی است که همواره انسان [[مومن]] اخلاق جو را تهدید می کند، به همین علت [[امام علی]] علیه السلام می فرماید: داناترین (و در روایتی دیگر، بزرگترین) مردم کسی است که شک وی باعث از بین رفتن یقینش نشود.&amp;lt;ref&amp;gt;آمدی، پیشین، ص ۴۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; به همین جهت مومن باید همواره خود را از این آفت حفظ کند که به آن مبتلا نشود. چند اصل می تواند در این مسأله راهگشا باشد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* پرهیز از رذایل و [[صبر]] در مقابل [[هوای نفس]]: تا قدرت [[حق]] یابی و حقیقت فهمی و توانایی قلب در تولید یقین فرونکاهد و دل به بیماری مبتلا نشود. همان طور که [[قرآن کریم]] توانایی درک آیات خود را منوط به وجود صبر بسیار و [[شکر]] گزاری در انسان می داند.&amp;lt;ref&amp;gt;[[سوره ابراهیم]]: ۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; و امام علی علیه السلام فرمود: هر که از فرمان خدا سرپیچى نماید به شک دچار گردد.&amp;lt;ref&amp;gt;ابن شعبه، حسن بن على، پیشین، ص ۲۷۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; در بحث علت شناسی، جایگاه تاثیر رذایل و گناهان در ایجاد شک در دل، بیشتر تبیین شد.&lt;br /&gt;
* تقویت [[یقین]]: امام علی علیه السلام می فرماید: انسان مخلص و نیز فرد صاحب یقین که یقینش صادقانه و صحیح باشد، در شک نمی افتد.&amp;lt;ref&amp;gt;ری­ شهری محمد، پیشین، ج ۵، ص ۱۹۸۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
* پرهیز از مجادلات [[علم کلام|کلامی]] و دین شناختی: خصوصاً وقتی که در مقام [[جدل]] و تخاصم با انگیزه های برتری جویی باشد.&amp;lt;ref&amp;gt;خمینى امام سید روح‌الله، چهل‌حدیث ص ۳۹۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; یا در هماوردی با آن مباحث علمی درکشان ناتوان باشد.&lt;br /&gt;
* شک زُدایی در امور جزیی: مقابله با روحیه شک پرورانی خصوصاً در عبادات، می تواند در تقویت انسان در مقابله با شک در [[عقاید]] کمک کند. همانطور که در روایات فرموده اند اعتنا به شکیات در [[وضو]] لازم نیست.&amp;lt;ref&amp;gt;حمیرى، عبدالله بن جعفر، قرب الإسناد، مؤسسة آل­ البیت، قم، چاپ اول، ۱۴۱۳ ق، ص ۱۷۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; و بلکه نباید [[نماز]] را با شک از بین برد.&amp;lt;ref&amp;gt;حمیرى، پیشین، ص ۱۹۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
* پرهیز از مقدمات شک و درمان فوری شک ابتدایی:&amp;lt;ref&amp;gt;توضیح شک ابتدایی در پایان این گفتار در بحث انواع شک غیرمذموم ذکر خواهد شد.&amp;lt;/ref&amp;gt; امام علی علیه السلام بارها می فرمود: رَیب نکنید تا به شک نیفتید.&amp;lt;ref&amp;gt;مفید، پیشین، ص ۲۰۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; گوئى در گفتار ایشان، ارتیاب (دودلى و تردید) مقدّمه و مبدأ شک است.&amp;lt;ref&amp;gt;نراقی، ملامحمدمهدی؛ پیشین،‌ ج ۱، ص ۱۷۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==درمان شک==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[امام علی علیه السلام|امام علی]] علیه السلام می فرماید: هر کس در شک بماند، شک وی می افزاید.&amp;lt;ref&amp;gt;تمیمی آمدی، پیشین، ص ۷۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; بنابراین باید به سرعت این رذیله ویرانگر را معالجه نمود. درمان هایی برای شک در منابع اسلامی وجود دارد که به نظر می رسد بسته به نوع شک و میزان رسوخ آن، هریک درمان نوع و مرتبه ای از شک هستند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*بی‌اعتنایی به شک: [[امیرالمومنین|امیرالمؤمنین]] علیه السلام فرمود: هر کس یقینی دارد و سپس شک‌ کند بر [[یقین]] خود بایستد؛ زیرا شک‌ نمی تواند یقین را نقض کند.&amp;lt;ref&amp;gt;صدوق، الخصال، (ترجمه محمدباقر کمره‌اى)، کتابچى، تهران، چاپ اول، ۱۳۷۷ش، ج ۲، ص ۴۱۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; البته این توصیه تنها در [[فقه]] و [[طهارت]] و [[نماز]] نیست.&lt;br /&gt;
*روشمندی در تحقیق استدلالی درباره [[دین]]: از آنجا که غالباً شک وقتى پدید مى‌آید که ادلّه با یکدیگر تعارض دارند (یعنى یک دلیل، مطلبى را اثبات مى‌کند و دلیل دیگر آن را رد مى‌کند)،&amp;lt;ref&amp;gt;نراقی، ملا محمدمهدی؛ پیشین،‌ ج ۱، ص ۱۷۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; بسیاری از شک های اعتقادی ناشی از ذهنیاتی غیریقینی است که فرد در ذهن خود آنها را یقین می پندارد، اما ذهن [[فلسفه|فلسفی]] هرگز آنها را حرف درستی نمی داند. به همین جهت بزرگان [[اخلاق]] توصیه کرده اند به شکل منطقی و بر اساس استدلال های عقیدتی درست - که هر دلیلی دارای اجزایی باشد که قبلاً به اثبات رسیده باشد تا به بدیهیات اولیه منجر شود - مسائل مشکوک را بررسی کند تا به یقین برسد. اگر قدرت بررسی علمی ندارد باید بر [[عبادت]] و قرائت [[قرآن]] مواظبت نماید و به مطالعه [[احادیث]] و شنیدن آنها از اهلش اشتغال ورزد و با صالحان و متقیان و پارسایان و اهل یقین همنشین شود تا [[نفس]] او کسب نورانیتى کند که به وسیله آن ظلمت شک از میان برود.&amp;lt;ref&amp;gt;نراقی ملا محمدمهدی؛ پیشین،‌ ج ۱، ص ۱۷۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; چه بسا از زبان و بیان آنان نیز توضیحات و استدلال های آسان و اثرگذاری بشنود.&lt;br /&gt;
*مطالعه آیات الهی در مخلوقات: [[امام علی]] علیه السلام می فرماید: در شگفتم از کسی که در خدا شک دارد، اما مخلوقات خدا را می بیند.&amp;lt;ref&amp;gt;حسن دیلمى، إرشادالقلوب إلى الصواب، شریف رضى، قم، چاپ اول، ۱۴۱۲ ق، ج ۱، ص ۱۹۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*یاد کردن [[اهل البیت|اهل بیت]] علیهم‌السلام: امام علی علیه السلام فرمود: یاد کردن ما اهل بیت براى [[وسوسه|وسوسه‌هاى]] شک آمیز و...، شفاست.&amp;lt;ref&amp;gt;ابن شعبه، حسن بن على؛ تحف العقول، (ترجمه صادق حسن زاده)، انتشارات آل علی، قم، چاپ اول، ۱۳۸۲ش، ص ۱۸۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*[[تفکر]] مداوم: همانطور که امام علی علیه السلام می فرماید: با تکرار تفکر، شک به پاسخ می رسد.&amp;lt;ref&amp;gt;تمیمی آمدی، پیشین، ص ۵۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; لازم به ذکر است که این دستور مربوط به کسی است که بدون جدل و به هم ریختگی سیستم ذهنی و فکری اش به شک برسد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==شک غیرمذموم==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دو نوع شک مورد سرزنش نیست:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* شک ابتدایی: [[امام صادق]] علیه السلام فرمود: هر کس شک یا گمان ورزد و بر یکی بماند، اعمال خود را نابود کرده است.&amp;lt;ref&amp;gt;کلینى، پیشین، ج ۲، ص ۴۰۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[شهید مطهری]] می گوید: شک‌، مقدمه [[یقین]]؛ پرسش، مقدمه وصول و [[اضطراب]]، مقدمه آرامش است. شک، معبر (پل و عبورگاه) خوب و لازمى است، هرچند منزل و توقف گاه نامناسبى است. [[اسلام]] که این همه دعوت به تفکر و ایقان مى‌کند، به طور ضمنى مى‌فهماند که حالت اولیه بشر، جهل و شک و تردید است و با تفکر و اندیشه صحیح باید به سرمنزل ایقان و اطمینان برسد.&amp;lt;ref&amp;gt;مرتضی مطهرى، مجموعه آثار، چاپ دهم، مهر ۱۳۸۰، انتشارات صدرا، قم، ج ۱، ص ۳۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; اما اگر این شک درمان نشود یا پرورش نیابد، در قلب نفوذ کرده و نوعی بیماردلی ایجاد می کند و همان می شود که [[امام علی]] علیه السلام می فرماید: با ادامه یافتن شک، [[شرک]] ایجاد می شود.&amp;lt;ref&amp;gt;تمیمی آمدی، پیشین، ص ۷۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
* شکی که ناشی از نفهمیدن [[حق]] باشد، نه بی [[تقوا|تقوایی]] و [[لجاجت]] با حق: بر همین اساس است که بزرگان [[اخلاق]]، اعتقاد دارند اگر کسى واقعا از روى صدق و صفا قدم در راه نهد و از صمیم دل هدایت خود را از خداى خود طلب نماید موفّق به هدایت خواهد شد، اگرچه در امر [[توحید]] نیز شک داشته باشد.&amp;lt;ref&amp;gt;سید محمّدحسین حسینی طهرانی، رسالة لُبّ اللباب فى سیر و سلوک أولی الألباب، دارالمحجةالبیضاء، بیروت، ۱۴۳۱ق، چاپ چهارم، ص ۹۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
*[http://www.pajoohe.ir &amp;quot;شک&amp;quot;، مصطفی همدانی، دانشنامه پژوهه]، تاریخ بازیابی: ۱۴ بهمن ۱۳۹۱.&lt;br /&gt;
[[رده:واژگان قرآنی]]&lt;br /&gt;
[[رده:اخلاق فردی]]&lt;br /&gt;
[[رده:صفات ناپسند]]&lt;br /&gt;
[[رده: مقاله های مهم]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{سنجش کیفی&lt;br /&gt;
|سنجش=شده&lt;br /&gt;
|شناسه= ضعیف&lt;br /&gt;
|عنوان بندی مناسب= خوب&lt;br /&gt;
|کفایت منابع و پی نوشت ها= خوب&lt;br /&gt;
|رعایت سطح مخاطب عام= خوب&lt;br /&gt;
|رعایت ادبیات دانشنامه ای= خوب&lt;br /&gt;
|جامعیت= خوب&lt;br /&gt;
|رعایت اختصار= خوب&lt;br /&gt;
|سیر منطقی= متوسط&lt;br /&gt;
|کیفیت پژوهش= خوب&lt;br /&gt;
|رده= دارد&lt;br /&gt;
}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>مهدی موسوی</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%B4%D9%8A%D8%B9%D9%87_%D9%88_%D8%B2%D9%85%D8%A7%D9%85%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86_%D8%AE%D9%88%D8%AF%D8%B3%D8%B1_(%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8)&amp;diff=161366</id>
		<title>شيعه و زمامداران خودسر (کتاب)</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%B4%D9%8A%D8%B9%D9%87_%D9%88_%D8%B2%D9%85%D8%A7%D9%85%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86_%D8%AE%D9%88%D8%AF%D8%B3%D8%B1_(%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8)&amp;diff=161366"/>
		<updated>2026-04-14T11:50:00Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;مهدی موسوی: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{مشخصات کتاب&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
|عنوان=&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
|تصویر=[[پرونده:شيعه و زمامداران خودسر.jpg|240px|وسط]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
|نویسنده=  محمدجواد مغنیه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
|موضوع= تاریخ تشیع&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
|زبان= فارسی &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
|تعداد جلد= ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
|عنوان افزوده1= مترجم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
|افزوده1=  مصطفى زمانى &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
|عنوان افزوده2=&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
|افزوده2=&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
|لینک=&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
کتاب '''«شیعه و زمامداران خودسر»''' اثر حجةالاسلام مصطفى زمانى (متوفای ۱۳۶۹ ش)، ترجمه فارسى کتاب '''«الشیعة و الحاکمون»''' تألیف [[شيخ محمد جواد مغنيه|شیخ محمد جواد مُغنیه]] (متوفای ۱۴۰۰ ق) است. این کتاب، شرح جنایات و مصائبى است که [[شیعه]] در طول تاریخ به جرم [[حق]]&amp;lt;nowiki/&amp;gt;‌گویى از طرف زمامداران و حاکمان ظالم تحمل کرده است.&lt;br /&gt;
==مؤلف==&lt;br /&gt;
[[شيخ محمد جواد مغنيه|محمد جواد مُغنیه]] (۱۳۳۲-۱۴۰۰ ق) فرزند شیخ محمود، از عالمان و مفسران [[شیعه]] در قرن چهاردهم قمری است. مغنیه در [[لبنان]] متولد شد و تحصیلات خود را در موطن خویش آغاز کرد. سپس به [[نجف]] رفت و در درس عالمانی مانند آیت الله [[سید ابوالقاسم خویی]] حاضر شد. او پس از بازگشت به لبنان، منصب [[قضاوت]] و ریاست دادگستری را عهده‌دار شد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شخصیت مغنیه را اندیشه‌های دینی و سیاسی‌اش متمایز ساخته و نوگرایی در [[فقه]] و [[اجتهاد]]، تقریب مذاهب و وحدت اسلامی از جمله دیدگاه‌های اوست. او همچنین از انقلاب اسلامی [[ایران]] و رهبر آن [[امام خمینی]] تجلیل کرده و با تعابیر بلندی می‌ستاید. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محمد جواد مغنیه دارای تألیفات بسیاری در موضوعات [[تفسیر]]، [[حدیث]]، [[اخلاق]]، [[فقه]]، [[کلام]] و [[فلسفه]] است، از جمله: [[تفسیر کاشف (کتاب)|التفسیر الکاشف]]، [[التفسیر المبین]]، [[فی ظلال نهج البلاغه (کتاب)|فی ظلال نهج البلاغه]]، مع بطلة کربلاء، من زوایا الادب، الشیعه والتشیع، الاثنا عشریه و اهل البیت، مذاهب و مصطلحات فلسفیه، الفقه علی المذاهب الخمسه، هذا هی الوهابیّه، فقه الامام الصادق علیه‌السلام، '''الشیعه و الحاکمون'''.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==محتوای کتاب==&lt;br /&gt;
[[شيخ محمد جواد مغنيه|محمد جواد مُغنیه]] در کتاب «الشیعة و الحاکمون»، ارتباط عبرت‌آميز شیعیان با حاكمان جور را از صدر [[اسلام]] تا دوران معاصر مورد بررسى قرار داده است. روحيه انقلابى، بصيرت دينى، عدالت‌خواهى و ظلم‌ستيزى در اين اثر موج مى‌زند. نویسنده در كتاب حاضر سعى كرده است استقامت و مبارزات شیعیان را در مقابل ديكتاتورهاى خون‌آشام منعكس سازد و پس از آن چنين نتيجه مى‌گيرد كه، حقانيت [[شيعه]] سبب شد كه تشيع پس از آن همه كشتار و خونريزى بر جاى خود استوار بماند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این کتاب از یک مقدمه و بخشهای زیر تشکیل شده است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*بخش اول: ذکر [[شیعه]] و رفتار خلفا و دستگاه حاکمه با شیعیان و بخصوص [[امام علی علیه السلام|امام على]] علیه السلام پس از [[پیامبر اسلام|پیامبر اکرم]]؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*بخش دوم: شیعیان در زمان [[معاویه]] و رفتار و جنایات وى با آنان؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*بخش سوم: جنایات [[آل مروان|بنى مروان]]؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*بخش چهارم: عیاشی‌ها، مظالم و ناروایی‌هاى [[حکومت بنی عباس|بنى‌عباس]] و ذکر شعرای شیعه در عصر عباسی؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*بخش پنجم: وضع شیعیان پس از بنى‌عباس و در زمان صلاح الدین ایوبى، دولت عثمانى و دولت [[عربستان|عربستان سعودى]]؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*بخش ششم: مسئله شیعیان و استعمار و اهداف مستشرقان؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*خاتمه: مسئله [[واقعه غدیر|غدیر]].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نویسنده در مطلبى به نقد تفرقه‌افكنى دشمنان پرداخته و با روحيه‌اى علمى و سرشار از ايمان و تعهد نوشته است: در قاهره مركز دانشگاه الازهر كه بيش از ۳۰ هزار دانشمند و محصلين دينى، [[قرآن]] و روايات [[پیامبر]](ص) را بحث و حفظ مى‌نمايند، در قاهره‌اى كه اين همه دانشجو از آن به ساير ممالك و شهرستانها مى‌روند و مردم را به‌سوى [[حق]] و ترقى اسلام و اتحاد مسلمين دعوت مى‌نمايند، و... خلاصه در قاهره، عليه آنچه مخالف آزادى و انقلاب‌هاى آزادى ممالك اسلامى است اجتماع مى‌كنند و زحمت مى‌كشند؛ آرى در اين قاهره كتابى به نام «ابوسفيان شيخ الأمويين» به قلم «محمد السباعی الحفناوی» منتشر شد... استعمارگران به غارت كردن اموال و خواروبار و مكيدن خون ملتها و انحصار بازارها و كشتن احساسات وطن‌پرستى و نابود كردن قدرت دفاع از آثار ملى قناعت نكرده، به مقدسات اسلام حمله نموده و [[دين]] و [[عقاید]] ما را مورد اشكال قرار داده و تاريخ و [[فرهنگ]] ما را معيوب جلوه مى‌دهند. پيمودن اين راه خيانت مخصوص كسانى است كه در مكتب خدعه و مكر تربيت يافته و در راه نقشه‌كشى عليه ملت‌ها تمرين‌هاى فراوانى كرده باشند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نویسنده در مطلبى با عنوان عجيب «خدمت [[معاويه]] به تشيع» تأكيد كرده است كه جنايات [[بنى اميه|بنى‌اميه]] از هزار و يك كتاب، اثرش بيشتر بود و براى اثبات حقانيت [[حضرت علی]](ع) از هزار و يك دليل مؤثرتر بود و حق الهى آن حضرت را بهتر ثابت مى‌كرد. آنقدر كه حوادث و داستان‌هاى تاريخى در اثبات حق مؤثر است، عبارات كلامى و قياسهاى منطقى در عين صحت خود، مؤثر نيست؛ زيرا وقايع سياسى مانند آلت آزمايشى است كه نتيجه آن قابل ترديد و تحريف نيست. در روزگار معاويه داستان‌هائى به وقوع پيوست كه اثبات كرد معاويه دنياپرست است، و [[امام علی]] يك مرد الهى. اين نكته را ساليان پيش گفته‌اند كه بدى را در مقايسه با نيكى درك مى‌كنند. معاويه گفت: من با اهل [[كوفه]] به جهت سلطنت بر اموال و خود آنان جنگ كردم و مقصود من مبارزه با [[نماز]]، [[زكات]] و [[حج]] نبود. اين جمله معاويه را با جمله حضرت امير(ع) مقايسه كنيد تا نتيجه روشن شود؛ امام(ع) اشاره به كفش خود نموده و مى‌فرمايد: «اين كفش در نظر من بهتر از سلطنت و جميع دنياست مگر اينكه بتوانم، حقى را حفظ نموده و به صاحبش برسانم و باطلى را دفع نمايم». معاويه تصميم گرفت نام امام(ع) و اولاد او را از صفحه روزگار براندازد، و مردم را متوجه دوستى [[عثمان]] و [[بنى اميه]] كند. براى اين هدف از راه قتل و استبداد و [[ظلم]] به مردم پيش مى‌رفت و اين روش را به حساب سياست و زيركى و مهارت خود مى‌گذاشت. ولى نتيجه اين رفتار معاويه به عكس منظورش نتيجه داد... اكنون اسم اميه رمز ظلم و [[فساد]] و خيانت و قتل و غارت است و نام على(ع) پرچم هدايت و [[حق]] و دفاع از مظلومين گرديده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سرانجام نویسنده با بيان گفتگوى [[ابن عباس]] با اميرالمؤمنين(ع) كه در حال وصله‌زدن كفش خودش بود، افزوده است: آيا كسى كه حكومت و دنيا در نظر او به اندازه ارزش بند كفشى نيست، چه اندازه سزاوار و لايق به خلافت است؟ بلكه بسيار شايسته است كه همه دنيا كفش پاى او باشد و نسبت به آن حكومت كند. گفتار على(ع) فقط لفظ و نظريه نبود، بلكه اين افكار در اعماق قلب بزرگش حركت داشت و با آن دست به گريبان بود و زنده نگاه مى‌داشت. على(ع) در همه مشكلات و ناراحتى‌ها اين عقيده را حفظ كرد. نتيجه اين‌كه على(ع) مردى نيست كه منحصر به مسلمانان باشد. على(ع) مرد شرق و غرب نيست. على(ع) مرد دنيا و نمونه انسانيت كامل است. اگر ما به مناسبت روز على(ع) جشن گرفته‌ايم، ما براى فضيلت بشريت و نمونه عالى جهان جشن گرفته‌ايم. ما براى عظمت دين و علم جشن گرفته‌ايم. ما براى عظمت اخلاص و فداكارى جشن گرفته‌ايم. ما براى عظمت جنگ‌آورى و شجاعت جشن گرفته‌ايم ما جشن تكميل دين و اتمام نعمت را گرفته‌ايم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*رایت اندیشه، عباسعلى مردى قشلاقى، در دسترس در سایت [http://nbo.ir/%D9%81%D9%87%D8%B1%D8%B3%D8%AA-%D8%B9%D9%84%D9%85%D8%A7-%D9%88-%D9%81%D8%B1%D9%87%DB%8C%D8%AE%D8%AA%DA%AF%D8%A7%D9%86/%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D8%AC%D9%88%D8%A7%D8%AF-%D9%85%D8%BA%D9%86%DB%8C%D9%87-%D8%B9%D9%84%D8%A7%D9%85%D9%87-%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D8%AC%D9%88%D8%A7%D8%AF-%D9%85%D8%BA%D9%86%DB%8C%D9%87__a-27-204.aspx فرهیختگان تمدن شیعه]، بازیابی:۱۶ اردیبهشت ۱۳۹۶.&lt;br /&gt;
*نرم افزار دانشنامه تاریخ تشیع، مرکز تحقیقات کامپیوتری علوم اسلامی.&lt;br /&gt;
*کتابشناسی تفصیلی مذاهب اسلامی، محمدرضا ضمیری.&lt;br /&gt;
[[رده:منابع تاریخ تشیع]][[رده:کتابهای درباره شیعه]][[رده:کتاب‌های تاریخی]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>مهدی موسوی</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%B4%D9%88%D8%B1%D8%B4_%D8%A7%D9%87%D8%A7%D9%84%DB%8C_%D8%A8%D8%BA%D8%AF%D8%A7%D8%AF_%D8%A8%D8%B1_%D8%B6%D8%AF_%D8%AD%DA%A9%D9%88%D9%85%D8%AA_%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D9%86&amp;diff=161365</id>
		<title>شورش اهالی بغداد بر ضد حکومت عباسیان</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%B4%D9%88%D8%B1%D8%B4_%D8%A7%D9%87%D8%A7%D9%84%DB%8C_%D8%A8%D8%BA%D8%AF%D8%A7%D8%AF_%D8%A8%D8%B1_%D8%B6%D8%AF_%D8%AD%DA%A9%D9%88%D9%85%D8%AA_%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D9%86&amp;diff=161365"/>
		<updated>2026-04-14T09:46:24Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;مهدی موسوی: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{تقویم|روز= 1 صفر|سال= سال ۲۴۹ هجری قمری}} &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از درگذشت [[منتصر|منتصر باللّه]] (یازدهمین خلیفه عباسى)، [[مستعین|مستعین باللّه]] در سال ۲۴۸ قمری به [[خلافت]] رسید. ولی عده اى از نظامیان حکومتى، خلافت وى را به رسمیت نشناخته و خواهان خلافت [[معتز]] فرزند [[متوکل|متوکل عباسى]] شدند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از این رو در [[بغداد]] میان هواداران مستعین و هواداران معتز، چندین روز درگیرى و نبرد شدید برقرار بود. تعدادى از طرفین کشته و زخمى گردیدند و اماکن فراوانى دست‌خوش غارت و تخریب شد و بر این شهر که دارالخلافه مسلمانان بود، هرج و مرج و بى نظمى حاکم گردید. ولى سرانجام، هواداران مستعین پیروز شده و حکومت را بدست گرفتند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رومیان که از اختلاف و پراکندگى مسلمانان، به ویژه درگیرى‌ هاى دارالخلافه بغداد باخبر شده بودند، به مرزهاى مسلمانان هجوم آوردند. در نزدیکى شهر &amp;quot;[[ملطیه]]&amp;quot; میان سپاهیان روم و مدافعان مسلمان، نبرد شدیدى درگرفت و از طرفین تعداد زیادى کشته، زخمى و اسیر گردیدند. در این جنگ بى‌ امان، عمر بن عبیدالله بن اقطع، فرمانده کل مسلمانان و على بن یحیى ارمنى، از فرماندهان سپاه و حدود دو هزار نفر از سربازان مسلمان کشته شدند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مردم بغداد که از اختلافات داخلى [[عباسیان]] و کشته شدن مسلمانان در نبرد با رومیان، ناراحت و نگران بودند، در اول ماه [[صفر]] سال ۲۴۹ قمرى به طور خودجوش صداى اعتراض خویش را نسبت به ضعف و سستى دست‌اندرکاران حکومتى بلند نمودند. اعتراضات آنان، پیوسته فراگیرتر مى‌ شد و جمعیت فراوانى را به خود جذب مى‌ کرد. مردم خشمگین بغداد، زندان حکومتى را مورد هجوم قرار داده و آن را از دست مأموران بیرون آوردند و زندانیان را آزاد کردند. آنان به خاطر اعتراض به دست‌ اندرکاران حکومت عباسی، یکى از پل‌‌ هاى بغداد را بریده و دیگرى را به آتش کشیدند و انبارهاى دولتى و سرمایه‌ داران را مصادره کرده و براى تقویت سربازان مبارز، به سوى جبهه هاى جنگ ارسال کردند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دیگر شهرنشینان بلاد اسلامى نیز از رفتار و کردار حاکمان و متصدیان امور ناراحت و متنفر بودند. در [[سامرا]]، شورشیان این شهر به تقلید از شورشیان بغداد به زندان ها هجوم آورده و زندانیان را آزاد کردند. اهالى اهواز، فارس و جبال (مناطق کوهستانى سلسله جبال زاگرس و بخش‌های میانی [[ایران|ایران]]) جوانان خود را تجهیز کرده و براى پشتیبانى از مدافعان مسلمان به سوى سرحدات اعزام کردند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما سرانجام، شورش مسلمانان که مى ‌رفت از بغداد به همه بلاد اسلامى گسترش پیدا کند، از سوى زمامداران وقت سرکوب شد. وُصیف، بُغاى صغیر و عموم سپاهیان ترک‌ نژاد بغداد به دستور [[خلیفه]] عباسى به سرکوب شورشیان پرداختند و تعداد فراوانى از شورشگران و بى‌ گناهان را از هستى ساقط کرده و آشوب آنان را از این طریق خاتمه دادند.&amp;lt;ref&amp;gt; البدایة والنهایة، ابن کثیر، ج ۱۱-۱۲، ص ۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
* روزشمار تاریخ اسلام، سید تقى واردى، جلد دوم، ماه صفر.&lt;br /&gt;
[[رده:وقایع ماه صفر]]&lt;br /&gt;
[[رده:سال ۲۴۹ هجری قمری]]&lt;br /&gt;
[[رده:تاریخ اسلام]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>مهدی موسوی</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%B4%D9%88%D8%B1%D8%A7%DB%8C_%D8%B4%D8%B4_%D9%86%D9%81%D8%B1%D9%87_%D8%AE%D9%84%D8%A7%D9%81%D8%AA&amp;diff=161364</id>
		<title>شورای شش نفره خلافت</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%B4%D9%88%D8%B1%D8%A7%DB%8C_%D8%B4%D8%B4_%D9%86%D9%81%D8%B1%D9%87_%D8%AE%D9%84%D8%A7%D9%81%D8%AA&amp;diff=161364"/>
		<updated>2026-04-14T08:34:51Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;مهدی موسوی: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{خوب}}&lt;br /&gt;
در سال ۲۳ هجری [[عمر بن خطاب]] (خلیفه دوم)، توسط فیروز غلام مغیرة بن شعبه ضربت خورد که موجب کشته شدن [[خلیفه]] شد. عمر قبل از مرگش شورایی متشکل از شش نفر از [[صحابی|صحابه]] [[رسول خدا]] (صلی الله علیه وآله) تشکیل داد و انتخاب خلیفه پس از خود را به این شورا واگذار کرد. سرانجام از این شورا نام [[عثمان بن عفان|عثمان عفان]] برای [[خلافت]] بیرون آمد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==نظر عمر در مورد جانشین خویش==&lt;br /&gt;
===کاندیدهای خلافت مورد نظر عمر===&lt;br /&gt;
در آخرین سالی که [[عمر بن خطاب|عمر]] به [[حج]] رفته بود، [[عمار یاسر|عَمّار بن یاسر]] در [[منا|مِنی]] به دوستانش گفت: [[بیعت]] با [[ابوبکر]] لغزشی ناگهانی بود که شد؛ اگر عمر بمیرد ما با [[امام علی علیه السلام|علی]](ع) بیعت می کنیم.&amp;lt;ref&amp;gt;ابن ابی الحدید، ۲: ۱۲۳&amp;lt;/ref&amp;gt; این خبر، هنگامی در مِنی به عمر رسید که می خواست حرکت کند به سوی [[مدینه]]. اولین جمعه که در [[مسجد النبی (ص)|مسجد پیامبر]](ص) در مدینه بر منبر رفت، [[خطبه]] ای مفصّل خواند و در آخر آن گفت که بیعت با ابوبکر لغزشی ناگهانی بود که شد و خدا شرَّش را از مسلمانان دور کرد؛ بعد از این باید بیعت (با خلیفه) با مشورت باشد و اگر کسی بدون مشورت با کسی بیعت کند، باید هر دو کشته شوند.&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، بلاذری، ۱: ۵۸۳-۵۸۴؛ سیره ابن هشام، ۴: ۳۳۶-۳۳۷&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از ضربت خوردن عمر و نزدیک شدن مرگش، مسئله جانشینی او در میان مسلمانان اهمیت بسیاری پیدا کرد. عده ای از اصحاب او، خواستار این شدند تا وی مانند [[ابوبکر]] کسی را به عنوان جانشین خود برگزیند. اما عمر در جواب آنها گفت: «چه کسى به من امر مى‌کند که براى خود جانشینى برگزینم. اگر [[ابو عبیده جراح|ابو عبیده]] را زنده مى‌یافتم او را خلیفه قرار مى‌دادم و روزى که پروردگار خود را دیدار کنم و از من پرسش کند چه کسى را بر امت [[پیامبر اسلام|محمد]](ص) خلیفه قرار دادى؟ خواهم گفت پروردگارا، از پیامبر (ص) شنیدم که مى‌گفت: هر امتى امینى دارد و امین این امت ابو عبیده است. اگر [[معاذ بن جبل]] را زنده مى‌یافتم او را به عنوان خلیفه برمى‌گزیدم، و روزى که پروردگار خود را دیدار کنم و از من پرسش کند چه کسى را بر امت محمد (ص) خلیفه قرار دادى؟ خواهم گفت:&lt;br /&gt;
پروردگارا، از پیامبر (ص) شنیدم که مى‌گفت: معاذ بن جبل روز [[قیامت|قیامت]]، در جلوى دانشمندان مى‌آید. اگر [[خالد بن ولید|خالد بن ولید]] را زنده مى‌یافتم او را به عنوان خلیفه برمى‌گزیدم، و روزى که پروردگار خود را دیدار کنم و از من پرسش کند چه کسى را بر امت محمد (ص) خلیفه قرار دادى؟ خواهم گفت: پروردگارا، از پیامبر (ص) شنیدم که مى‌گفت: خالد بن ولید شمشیرى از شمشیرهاى خداست که بر مشرکان کشیده شده است. لیکن من کسانى را بر خواهم گزید که رسول خدا (ص) در هنگام رحلت خود از آنان خشنود بود.»&amp;lt;ref&amp;gt;امامت‌ و سیاست، ابن قتیبه دینوری/ترجمه، ص:۴۳ &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس تمام کاندیدهای [[خلافت]] مورد نظر عمر از نظر او، همگی درگذشته بودند. به همین دلیل او تصمیم گرفت تا با تشکیل شورایی آن هم با شرایط خاص، تعیین خلافت پس از خویش را به آنان واگذار کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نظر عمر در مورد خلافت بنی‌هاشم===&lt;br /&gt;
روزی [[ابن عباس]] به نزد عمر رفت. عمر به او گفت: «ای ابن عباس؛ آیا می دانی چه چیز مانع رسیدن خلافت به شما بعد از [[پیامبر اسلام|رسول خدا]](ص) شد؟ ابن عباس گوید: من دوست نداشتم به او پاسخ دهم، به او گفتم: اگر ندانم خلیفه مرا آگاه می نماید؟ عمر گفت: مردم دوست نداشتند [[نبوت]] و [[خلافت]] در خانواده شما جمع شود، تا با آن بر دیگران فخر بفروشید، و [[قریش]] خلافت را برای خود انتخاب نمود، و درست اندیشید و موفق گردید. گفتم ای امیرالمومنین(یعنی عمر) اگر به من اجازه سخن گفتن دهی و خشم خود را از من دور نمایی، در این مورد سخن بگویم؟ عمر گفت: بگو! گفتم: این که می گویی قریش برای خود خلیفه انتخاب نمود و درست اندیشید و موفق گردید، اگر انتخاب قریش موافق با انتخاب پروردگار می بود، کار خوب را قریش انجام داده و قابل بحث نبوده و مورد حسادت واقع نمی شد (ولیکن متاسفانه انتخاب قریش هماهنگ با انتخاب پروردگار نبود) و این که گفتی: قریش دوست نداشت نبوت و خلافت در یک خانواده باشد، [[خداوند]] متعال می فرماید: {{متن قرآن|«ذَلِکَ بَاَنَّهُم کَرِهُوا مَا اَنزَلَ اللهُ فَاَحبَطَ اَعمَالَهُم»}}: آنان آنچه خداوند نازل نمود را دوست نداشتند، و همه اعمال آنها از بین رفت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عمر ادامه داد و گفت: به من رسیده است که تو می گویی: خلافت را از روی [[حسد]] و [[ظلم]] و ستم از ما دور گرداندند.&lt;br /&gt;
ابن عباس گفت: اما این که از روی ظلم از ما ستانده شد، این مسئله برای همگان روشن است، و اما این که گفتی از روی حسد، به [[حضرت آدم علیه السلام|آدم]] (علیه السلام) جدّ ما حسادت شد، و ما نیز فرزندان او هستیم که به ما حسادت می ورزند.&lt;br /&gt;
عمر گفت: هیهات، هیهات به خدا سوگند هرگز حسد از دلهای شما [[بنی هاشم]] از بین نرود.&lt;br /&gt;
ابن عباس: گفت ای امیرالمومنین، آهسته! دل هایی را که خداوند از آلودگی ها پاک نموده است به حسد توصیف منما، زیرا قلب رسول خدا(ص) نیز، از دل های بنی هاشم است.&lt;br /&gt;
عمر گفت: از من دور شو، ای ابن عباس!&lt;br /&gt;
ابن عباس گفت: این کار را می کنم وقتی خواستم برخیزم، از من خجالت کشید، و گفت: ای ابن عباس سر جای خود بنشین؛ به خدا سوگند من حقوق تو را رعایت می کنم، و آنچه تو را خوشحال می کند، دوست می دارم.»&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ ابن اثیر، ج۲ص۶۳-۶۵، دار صادر؛ تاریخ طبری، ج ۲ ص ۵۷۷&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===دستور عمر به تشکیل شورای خلافت===&lt;br /&gt;
[[ابن واضح یعقوبی]] می نویسد: «عمر، خلافت را به شورایى شش نفره از اصحاب پیامبر خدا کشاند: [[على بن ابى طالب]] علیه السلام، [[عثمان بن عفان]]، [[عبدالرحمان بن عوف]]، [[زبیر بن عوام]]، [[طلحة بن عبیدالله|طلحة بن عبیداللّه]] و [[سعد بن ابی وقاص|سعد بن ابى وقّاص]]، و گفت: سعید بن زید را به جهت خویشى اش با من از شورا بیرون کردم. &lt;br /&gt;
با او درباره [شرکت دادن] پسرش [[عبدالله بن عمر|عبداللّه بن عمر]] صحبت شد. &lt;br /&gt;
گفت: براى خاندان خطّاب، آنچه از خلافت به دست آورده اند، کافى است. عبداللّه [حتّى] نمى تواند زنش را [[طلاق]] بدهد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او به صُهَیب، فرمان داد که با مردم [[نماز]] بگزارد تا آن شش نفر، از میان خود، به یک تن رضایت دهند و ابو طلحه (زید بن سهل انصارى) را بر آنان گمارد و گفت: اگر چهار نفر رضایت دادند و دو نفر مخالفت کردند، گردن آن دو نفر را بزن و اگر سه نفر رضایت دادند و سه نفر مخالفت کردند، گردن آن سه نفرى را بزن که عبدالرحمان در میانشان نیست و اگر سه روز گذشت و به هیچ کس رضایت ندادند، همه آنها را گردن بزن.»&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ الیعقوبی: ج ۲ ص ۱۶۰&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نظر عمر در مورد اعضای شورای خلافت===&lt;br /&gt;
[[ابن واضح یعقوبی|یعقوبی]] می نویسد: «از ابن عبّاس روایت شده است که گفت: پاسى از شب گذشته بود که عمر بن خطّاب درِ خانه ام را زد و گفت: با ما بیرون بیا تا از اطراف [[مدینه|مدینه]] حراست کنیم. &lt;br /&gt;
پس، تازیانه به گردن و پا برهنه آمد تا به گورستان غَرقَد رسید. به پشت دراز کشید و با دستش بر گودى کف پایش مى زد و سخت آه مى کشید. &lt;br /&gt;
به او گفتم: اى امیر مؤمنان! چه چیزْ تو را به این کار وا داشته است؟ &lt;br /&gt;
گفت: امر خدا، اى ابن عبّاس! &lt;br /&gt;
گفتم: اگر مى خواهى، تو را از راز درونت خبر دهم. &lt;br /&gt;
گفت: اى سخنور ماهر! آغاز کن که چون مى گویى، نیکو مى گویى. &lt;br /&gt;
گفتم: خلافت را به یاد آوردى و این که آن را به سوى چه کسى بکشانى.&lt;br /&gt;
گفت: درست گفتى. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به او گفتم: چرا از [[عبدالرحمان بن عوف]]، غافلى؟ &lt;br /&gt;
گفت: او مردى خسیس است. این کار، شایسته کسى است که عطاکننده بى اسراف و بازدارنده بى خِسّت باشد. &lt;br /&gt;
گفتم: [[سعد بن ابی وقاص|سعد بن ابى وقّاص]] چه؟ &lt;br /&gt;
گفت: مؤمنى ناتوان است. &lt;br /&gt;
گفتم: [[طلحة بن عبیدالله|طلحة بن عبیدالله]] چه؟ &lt;br /&gt;
گفت: او مردى است به دنبال بزرگى و مدح و ثنا. مالش را مى بخشد تا به مال دیگرى برسد. او فخرفروش و متکبّر است. &lt;br /&gt;
گفتم: [[زبیر بن عوام|زبیر بن عوام]] ـ که شهسوار اسلام است ـ، چه؟ &lt;br /&gt;
گفت: او یک روز، انسان و یک روز، [[شیطان|شیطان]] است. او بسیار مال اندوز است و براى یک پیمانه، از صبح تا ظهر، جان مى کند، تا آن جا که نمازش از دست مى رود. &lt;br /&gt;
گفتم: [[عثمان بن عفان|عثمان بن عفّان]] چه؟ &lt;br /&gt;
گفت: اگر حاکم شود، پسر ابى مُعَیط و [[بنی امیه|بنى امیه]] را بر گردن مردم سوار مى کند و مال خدا را به آنان مى بخشد و به خدا سوگند، اگر حاکم شود، این کار را مى کند و اگر بکند، عرب به سوى او هجوم مى آورند، تا آن که او را در خانه اش بکشند! و ساکت شد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپس گفت: اى ابن عبّاس! [از این حرف ها] بگذر. آیا براى سَرورت [&amp;lt;nowiki/&amp;gt;[[علامات حتمیه ظهور|على]]] جایى مى بینى؟ &lt;br /&gt;
گفتم: چرا با آن همه فضیلت و سابقه و خویشاوندى و دانش، از خلافت، دور باشد؟ &lt;br /&gt;
گفت: به خدا سوگند، او همان گونه است که گفتى و اگر حکومت مسلمانان را به عهده بگیرد، آنان را به راه مى آورد و طریق روشن را مى پیماید، جز آن که خصلت هایى دارد: شوخى در مجلس، خود رأیى، و توبیخ مردم با کمى سنّش.&lt;br /&gt;
گفتم: اى امیر مؤمنان! چرا او را در [[غزوه احزاب|جنگ خندق]]، کم سن نشمردید، آن هنگام که براى مبارزه با [[عمرو بن عبدود|عمرو بن عَبدوُد]] -که در برابرش دلاورانْ میخکوب شده و بزرگانْ پا پس کشیده بودند- پا پیش نهاد، و نیز در [[غزوه بدر|جنگ بدر]]، آن گاه که هماوردانش را دو نیمه مى کرد، و چرا در [[اسلام]] آوردن بر او پیشى نگرفتید، هنگامى که [[قریش|قریش]] شما را در بر گرفته بودند!؟ &lt;br /&gt;
عمر گفت: ابن عبّاس، بس است! آیا مى خواهى با من همان کنى که پدرت و على در روز ورود بر [[ابوبکر|ابوبکر]]، با او کردند؟! ناپسند داشتم که او را خشمناک کنم. بنابراین، ساکت شدم. &lt;br /&gt;
گفت: اى ابن عبّاس! به خدا سوگند، على، پسر عمویت، سزاوارترینِ مردم به خلافت است ؛ امّا قریش، او را تحمّل نمى کنند و چنانچه حاکم آنان گردد، آنان را چنان به حقّ محض مى گیرد که از او گریزگاهى نمى یابند و اگر چنین کند، بیعتش را مى شکنند و با وى مى جنگند.»&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ الیعقوبی: ج ۲ ص ۱۵۸؛ تاریخ المدینة: ج ۳ ص ۸۸۲؛ الفتوح: ج ۲ ص ۳۲۵؛ الاستیعاب: ج ۳ ص ۲۱۵&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[ابن قتیبه دینوری|ابن قتیبه]] نیز در «[[الامامة و السیاسة (کتاب)|الامامة و السیاسة]]»، درباره ماجراى شورا به نقل از عمر بن خطّاب می نویسد: «اى [[سعد بن ابی وقاص|سعد]]! به خدا سوگند، هیچ چیز، جز تندى و درشتى ات مرا از این که تو را جانشین خود سازم، باز نمى دارد. افزون بر این، تو مرد جنگى [و نه مرد خلافت]. &lt;br /&gt;
و اى عبد الرحمان! چیزى مانع [جانشینى] تو نیست، جز آن که [در تکبّر] [[فرعون]] این امّت هستى. &lt;br /&gt;
و اى زبیر! چیزى مانع تو نیست، جز آن که در حال خشنودى، مؤمنى و در حال خشم، کافر. &lt;br /&gt;
و چیزى مانع طلحه نیست، جز خودپسندى و تکبّرش و این که اگر حاکم شود، مُهرش را در انگشت زنش قرار مى دهد. &lt;br /&gt;
و اى عثمان! چیزى مرا از تو باز نمى دارد، جز تعصّب و محبّت تو به قوم و خاندانت (بنى امیه). &lt;br /&gt;
و اى على! چیزى مرا از تو باز نمى دارد، جز آزمندى ات به خلافت ؛ امّا اگر حکومت به تو سپرده شود، تو شایسته ترین فرد قوم براى برپا داشتن آشکار [[حق]] و راه مستقیم هستى.&amp;lt;ref&amp;gt;الإمامة والسیاسة: ج ۱ ص ۴۳&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===پیشبینی عمر از به خلافت رسیدن عثمان===&lt;br /&gt;
[[محمد بن سعد کاتب واقدی|ابن سعد]]، در «[[الطبقات الکبری (کتاب)|طبقات الکبری]]»، از قول سعید بن عاص (اموی) آورده است که:&lt;br /&gt;
سعید بن عاص از عمر خواست که مقداری بر مساحت زمین خانه اش بیفزاید تا آن را وسعت بدهد. خلیفه به او نوید می دهد که، پس از ادای نماز روز بعد صبح، خواسته اش را برآورده خواهد کرد. عمر به وعده وفا کرد و صبحگاهان با سعید رفت و...&lt;br /&gt;
[سعید خود می گوید:] خلیفه با پاهایش خط کشید و بر وسعت خانه ام افزود. امّا من گفتم: ای امیرالمؤمنین، بیشتر بده، که مرا اهل بیت، از کوچک و بزرگ، زیاد شده است. عمر گفت: فعلاً همین اندازه تو را کافی است و این راز را نگهدار که پس از من کسی به خلافت می رسد که جانبِ خویشاوندی ات را رعایت خواهد کرد و نیازت را برآورده خواهد ساخت! &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سعید می گوید: آنگاهی که دوران خلافت عمر به سر آمد و [[عثمان بن عفان|عثمان]] از شورای عمر، مقام خلافت را به دست آورد، او از همان ابتدای کار، رضای خاطر مرا جلب کرد و خواسته ام را به شایستگی برآورده ساخت.&amp;lt;ref&amp;gt;طبقات ابن سعد، ۵: ۲۰-۲۲&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==وقایع اتفاق افتاده در شورای خلافت==&lt;br /&gt;
===گفتگوهای اعضای شورای خلافت===&lt;br /&gt;
[[عزالدین ابن اثیر|ابن اثیر]] در «[[الکامل فی التاریخ (کتاب)|الکامل فی التاریخ]]» می نویسد: «چون عمر به خاک سپرده شد، [[مقداد بن اسود|مقداد]]، اعضاى شورا را گرد آورد.... عبد الرحمان گفت: کدام یک از شما خود را از آن (شورا) بیرون مى کشد و به عهده مى گیرد که آن (خلافت) را به برترینتان بسپارد؟ &lt;br /&gt;
هیچ کس پاسخش را نداد. پس گفت: من، خود را از آن، کنار مى کشم. &lt;br /&gt;
عثمان گفت: من نخستین کسى هستم که به داورىِ تو راضى مى شود. &lt;br /&gt;
همه گفتند: ما هم راضى هستیم. و [[امام علی علیه السلام|على]] علیه السلام ساکت بود. &lt;br /&gt;
[عبد الرحمان] گفت: اى ابو الحسن! تو چه مى گویى؟ &lt;br /&gt;
[&amp;lt;nowiki/&amp;gt;[[امام علی علیه السلام|على]] علیه السلام] فرمود: «به من اطمینان ده که [[حق]] را برمى گزینى و از هوا و هوس، پیروى نمى کنى و خویشانت را ویژگى نمى بخشى و از خیرخواهى براى امّت، کوتاهى نمى ورزى». &lt;br /&gt;
[عبدالرحمان] گفت: شما به من اطمینان دهید که در برابر کسى که [به قولش] عمل نکند و حرفش را تغییر دهد، با من باشید و هر که را برگزیدم، بپسندید. من نیز با خدا پیمان مى بندم که به هیچ خویشاوندى، به سبب خویشاوندى اش امتیاز ندهم و براى مسلمانان کوتاهى نکنم. &lt;br /&gt;
پس، از آنها تعهّد گرفت و همان گونه هم تعهّد داد... . &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عبد الرحمان، شب ها مى گشت و با [[صحابی|اصحاب]] پیامبر خدا و هر یک از فرماندهان لشکر و بزرگان مردم که در مدینه مى یافت، مشورت مى کرد، تا آن که در شبى که فردایش آخرین روز مهلت بود، به خانه مِسوَر بن مَخرَمه آمد و بیدارش کرد و به او گفت: امشب درست نخوابیده ام. برو و [[زبیر بن عوام|زبیر]] و سعد را فرا بخوان. &lt;br /&gt;
[مسور] آن دو را فرا خواند. [عبد الرحمان] از زبیر آغاز کرد و به او گفت: [[عبدمناف|عبد مناف]] را با این امر، تنها بگذار. &lt;br /&gt;
گفت: رأى من با [[امام علی علیه السلام|على]] است. &lt;br /&gt;
به سعد گفت: رأیت را به من بده. &lt;br /&gt;
گفت: اگر خود را برمى گزینى، باشد؛ امّا اگر [[عثمان بن عفان|عثمان]] را برمى گزینى، على براى من محبوب تر است... .  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چون نماز صبح گزاردند، [عبد الرحمان] اعضاى شورا را گرد آورد و به همه حاضران از [[مهاجرین|مهاجران]] و سابقه داران و فضیلتمندانِ [[انصار]] و فرماندهان لشکر، پیام فرستاد. [آن قدر] گرد آمدند تا آن جا که مسجد از آنان پر شد. &lt;br /&gt;
آن گاه گفت: اى مردم! همه گرد آمده اند تا اهل هر شهر، به شهرهاى خود باز گردند. پس، آراى خود را به من بگویید. &lt;br /&gt;
[[عمار یاسر|عمّار]] گفت: اگر مى خواهى که مسلمانان دچار اختلاف نشوند، با على بیعت کن. &lt;br /&gt;
[[مقداد بن اسود|مقداد بن اَسود]] گفت: عمّار، درست مى گوید. اگر با على بیعت کنى، مى گوییم: شنیدیم و فرمان بردیم! &lt;br /&gt;
ابن ابى سَرح گفت: اگر مى خواهى که [[قریش|قریش]] مخالفت نکنند، با [[عثمان بن عفان|عثمان]] بیعت کن. &lt;br /&gt;
عبد اللّه بن ابى ربیعه گفت: راست مى گوید! اگر با عثمان بیعت کنى، مى گوییم: شنیدیم و فرمان بردیم! &lt;br /&gt;
عمّار به ابن ابى سرح دشنام داد و گفت: تو کى خیرخواه مسلمانان بوده اى!؟ &lt;br /&gt;
[[بنی هاشم|بنى هاشم]] و [[بنی امیه|بنى امیه]] به گفتگو پرداختند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عمّار گفت: اى مردم! خداوند، ما را با پیامبرش گرامى و با دینش عزیز داشت. پس چرا این امارت را از خاندان پیامبرتان مى گردانید؟! &lt;br /&gt;
مردى از بنى مخزوم گفت: از حدّ خود خارج شدى، اى پسر [[سمیّه بنت خباط|سمیه]]! تو را چه رسد که براى قریش، امیر تعیین کنى!! &lt;br /&gt;
سعد بن ابى وقّاص گفت: اى عبد الرحمان! پیش از آن که مردمْ گرفتار فتنه شوند، کار را تمام کن.&amp;lt;ref&amp;gt;الکامل فی تاریخ، ج ۳ ص ۶۶؛ تاریخ الطبری: ج ۴ ص ۲۳۰-۲۳۳؛ تاریخ المدینة: ج ۳ ص ۹۲۶-۹۳۱؛ العقد الفرید: ج ۳ ص ۲۸۶-۲۸۸ &amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او با [[امام علی علیه السلام|على بن ابى طالب]] علیه السلام خلوت کرد و گفت: خدا را بر تو شاهد مى گیریم که اگر این امر به تو سپرده شد، در میان ما به روش کتاب خدا و [[سنت|سنّت]] پیامبر صلى الله علیه و آله و سیره [[ابوبکر|ابو بکر]] و [[عمر بن خطاب|عمر]]، عمل کنى. &lt;br /&gt;
[على علیه السلام] فرمود: «هر اندازه که بتوانم، مطابق با کتاب خدا و سنّت پیامبرش عمل مى کنم». &lt;br /&gt;
عبد الرحمان با [[عثمان بن عفان|عثمان]] [نیز] خلوت کرد و به او گفت: خدا را بر تو شاهد مى گیریم که اگر این امر به تو سپرده شد، در میان ما به روش کتاب خدا و سنّت پیامبرش و سیره ابو بکر و عمر، عمل کنى. &lt;br /&gt;
عثمان گفت: [این] حقّ شماست که در میانتان، مطابق با کتاب خدا و سنّت پیامبرش و سیره ابو بکر و عمر، عمل کنم. &lt;br /&gt;
سپس [عبد الرحمان دوباره] با على علیه السلام خلوت کرد و گفته نخستین خود را به او باز گفت و على علیه السلام نیز همان پاسخ پیشینش را گفت.&lt;br /&gt;
سپس با عثمان خلوت کرد و گفته نخستین خود را به او باز گفت و عثمان نیز همان پاسخ پیشینش را گفت. &lt;br /&gt;
سپس [عبد الرحمان براى بار سوم] با على علیه السلام خلوت کرد و گفته نخستین خود را به او باز گفت و على علیه السلام نیز پاسخ داد: «بى گمان، با بودن کتاب خدا و سنّت پیامبرش، به سیره کس دیگرى نیاز نیست. تو مى کوشى که خلافت را از من دور کنى!». &lt;br /&gt;
عبد الرحمان [براى بار سوم] با عثمان خلوت کرد و سخن را به او باز گفت و او هم همان پاسخ [پیشینش ] را داد».&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ الیعقوبی: ج ۲ ص ۱۶۲؛ الأمالی شیخ طوسی: ص ۵۵۷ ح ۱۱۷۱؛ شرح نهج البلاغة: ج ۹ ص ۵۳ &amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس، عبد الرحمان، سرش را به سوى سقف مسجد بلند کرد و در حالى که دستش در دست عثمان بود، گفت: خدایا! بشنو و شاهد باش. خدایا! آنچه را بر عهده من بود، بر عهده عثمان نهادم، و با او بیعت کرد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
على علیه السلام فرمود: «این، نخستین روزى نیست که بر ضدّ ما، پشت به پشت هم دادید! «پس، صبرى نیکو [باید ] و خداوند، بر آنچه توصیف مى کنید، یارى رسان است». به خدا سوگند، خلافت را به عثمان نسپردى، جز براى آن که به تو باز گرداند! و خداوند، هر روز در کارى است». &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عبد الرحمان گفت: اى على! بر خودت حجّت و راه [اعتراض] قرار مده. &lt;br /&gt;
على علیه السلام بیرون رفت، در حالى که مى فرمود: «به زودى نوشته به پایانش مى رسد!». عبدالرحمن خطاب به او گفت: بیعت کن، وگرنه گردنت را می زنم! و در آن روز با کسی از آنان جز او شمشیر نبود. نیز گفته شده است که علی(ع) از محل شورا خشمناک بیرون آمد. دیگر اصحابِ شورا خود را بدو رساندند و گفتند: بیعت کن والاّ با تو می جنگیم. پس بازگشت و با عثمان بیعت کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ۵: ۲۱&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[مقداد بن اسود|مقداد]] گفت: اى عبد الرحمان! به خدا سوگند، او را وا نهادى، در حالى که از کسانى است که به حقْ حکم مى کنند و با آن، داد مى ورزند. &lt;br /&gt;
[عبد الرحمان] گفت: اى مقداد! به خدا سوگند، من براى مسلمانان کوشیدم. &lt;br /&gt;
[مقداد] گفت: اگر به خاطر خدا انجام دادى، خداوند به تو پاداش نیکوکاران را عطا فرماید! &lt;br /&gt;
مقداد افزود: من، مانند آنچه را به [[اهل البیت|اهل بیت]] (علیهم السلام) پس از پیامبرشان رسید، ندیدم! من از قریش در شگفتم که چگونه مردى را وا نهادند که نه مى گویم و نه مى شناسم که کسى از او عادل تر و داناتر باشد!! هان! به خدا سوگند، اگر یاورانى بر آن مى یافتم [به نفع او قیام مى نمودم]! &lt;br /&gt;
عبد الرحمان گفت: اى مقداد! از خدا پروا کن که مى ترسم دچار [[فتنه]] شوى. &lt;br /&gt;
مردى به مقداد گفت: خدا تو را بیامرزد! اهل بیت، چه کسانى هستند و مرد مورد اشاره تو کیست؟ &lt;br /&gt;
گفت: اهل بیت، زادگان [[عبدالمطلب|عبد المطلب]] اند و آن مرد، [[امام علی علیه السلام|على بن ابى طالب]] است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
على علیه السلام فرمود: «مردم به [[قریش|قریش]] مى نگرند. قریش [هم] به میان خود مى نگرند و [با خود] مى گویند: اگر [[بنی هاشم|بنى هاشم]] بر ما حکومت بیابند، [خلافت] هرگز از میان آنان بیرون نمى آید؛ امّا تا آن گاه که در دست دیگران است، در میان شما خواهد چرخید».&amp;lt;ref&amp;gt;الکامل فی تاریخ، ج ۳ ص ۶۶؛ تاریخ الطبری: ج ۴ ص ۲۳۰-۲۳۳؛ تاریخ المدینة: ج ۳ ص ۹۲۶-۹۳۱؛ العقد الفرید: ج ۳ ص ۲۸۶-۲۸۸ &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نظر امیرالمؤمنین در مورد شورای خلافت===&lt;br /&gt;
[[امام علی علیه السلام|امام على]] علیه السلام (پیش از تشکیل شورا) به کسانى از [[بنی هاشم]] که با او بودند، فرمود: «اگر در میان شما از قومتان (قریش) پیروى شود، هیچ گاه اِمارت به شما نمى رسد». &lt;br /&gt;
[[عباس بن عبدالمطلب|عباس]]، او را دید. [على علیه السلام] به او فرمود: «[خلافت] از ما گرفته شد!». &lt;br /&gt;
گفت: از کجا مى دانى؟ &lt;br /&gt;
فرمود: «عثمان در کنار من قرار داده شده است و [عمر] گفته است: با اکثریت باشید و اگر دو نفر به یک نفر و دو نفر دیگر به شخص دیگرى راضى شدند، با دسته اى باشید که عبد الرحمان بن عوف در آنهاست. &lt;br /&gt;
سعد با پسر عمویش عبد الرحمان، مخالفت نمى کند و عبد الرحمان با عثمان، خویشاوندى سببى دارد. [آنان] با هم مخالفت نمى کنند. پس یا عبد الرحمان، خلافت را به عثمان مى سپارد، یا عثمان آن را به عبد الرحمان؛ و حتّى اگر دو نفر دیگر هم با من باشند، براى من سودى ندارد».&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ الطبری: ج ۴ ص ۲۲۹؛ الکامل فی التاریخ: ج ۲ ص ۲۲۱؛ تاریخ المدینة: ج ۳ ص ۹۲۵؛ العقد الفرید: ج ۳ ص ۲۸۵&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام در جایی دیگر، در مورد جایگاه خود در شورا می فرماید: «او [عمر] چون به راه خود رفت و درگذشت، خلافت را در میان گروهى نهاد و مرا نیز یکى از آنان پنداشت. خدایا، چه شورایى! چه وقت در برترى من بر اوّلىِ آنها ([[ابوبکر|ابو بکر]]) تردید افتاد که اکنون با اینان برابر شمرده مى شوم؟!»&amp;lt;ref&amp;gt;نهج البلاغة: خطبه ۳؛ الإرشاد: ج ۱ ص ۲۸۸؛ معانی الأخبار: ص ۳۶۱ ح ۱؛ علل الشرائع: ص ۱۵۱ ص ۱۲؛ الجمل: ص ۱۲۶؛ الاحتجاج: ج ۱ ص۴۵۴ ح۱۰۵؛ المناقب، ابن شهر آشوب: ج۲ ص۲۰۵؛ تذکرة الخواص: ص۱۲۴&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همچنین امام در خطبه معروف خود به نام [[خطبه شقشقیه|شقشقیه]] در مورد شورای خلافت می فرماند: «خدایا، چه شورایى! چه وقت در برترى من بر اوّلىِ آنها (ابوبکر) تردید افتاد که اکنون با اینان برابر شمرده مى شوم؟! &lt;br /&gt;
ولى به ناچار [و براى حفظ اسلام] با آنان در فرود و اوج، همگام و همراه شدم ؛ امّا یکى به [[کینه|کینه]] از من کناره گزید و دیگرى به برادر زنش گروید و چیزهایى دیگر....»&amp;lt;ref&amp;gt;نهج البلاغة: الخطبة ۳&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===عاقبت عبدالرحمن بن عوف و عثمان===&lt;br /&gt;
پس آنکه عبدالرحمن بن عوف خلافت را به عثمان داد، [[امیرالمومنین]]، او را نفرین کرد و به او فرمود: «سوگند به خدا، تو به این کار دست نزدی مگر به همان امیدی که [[عمر بن خطاب|عمر]] از [[ابوبکر]] داشت، خدا میان شما عطر منشم برافشاند (کنایه از نحوست و شومی است).»&amp;lt;ref&amp;gt;شرح ابن ابی الحدید، ج ۱، ص ۱۸۸&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در روایتی آمده است [[عثمان بن عفان|عثمان]] قصر مرتفعی به نام «زوراء» بنا کرد وقتی تمام شد، مردم را برای اطعام در آن دعوت نمود. عبدالرحمان بن عوف هم آمد و چون آن ساختمان و انواع غذاها را دید، گفت: ای پسر عفان، ما درباره تو [[اسراف]] و تبذیر را تکذیب می کردیم ولی اکنون تصدیق می کنیم و من از بیعت با تو به خدا پناه می برم. عثمان خشمگین شد و به غلام خود دستور داد او را از مجلس بیرون انداختند، سپس دستور داد مردم دیگر با او سخن نگویند و هم نشین او نشوند. مردم نیز اطاعت کردند جز [[ابن عباس]] که با او رفت و آمد می کرد و او [[قرآن]] و [[احکام شرعی|احکام]] را پیش ابن عباس فرا می گرفت. وقتی عبدالرحمان مریض شد، عثمان به عیادتش آمد، اما او با عثمان سخن نگفت و تا زمانی که فوت کرد با عثمان قطع رابطه داشت، و این بدان جهت بود که حضرت علی علیه السلام در حق عبدالرحمن نفرین کرد که به آرزویش نرسد، و دعای حضرتش مستجاب شد، و عبدالرحمن از منافع حکومت محروم ماند.&amp;lt;ref&amp;gt;شرح ابن ابی الحدید، ج ۱، ص ۱۸۸ و ۱۹۶&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در روایتی دیگر آمده است که در سال «عام الرُّعاف» عثمان به بیماری خون دماغ مبتلا گردید و مشرف به مرگ شد. پنهانی، در نامه ­ای عبد الرحمن بن عوف را برای خلافت بعد از خود تعیین کرد. عبد الرحمن بسیار ناراحت شد و گفت: من او را آشکارا خلیفه کردم ولی او پنهانی خلافت مرا می ­نویسد. لذا بین آن دو عداوتی شدید ایجاد گردید و نفرین حضرت امیر در مورد آنها مستجاب گردید که فرموده بود: خداوند بین شما اختلاف بیندازد. عثمان از آن بیماری شفا یافت و عبدالرحمن در زمان خلافت عثمان فوت شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تأثیرات شورای خلافت بر جامعه اسلامی==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*آغاز حکمرانی [[بنی امیه|امویان]]: از این زمان خلافت در دست خاندان اموی که چهره سیاسی [[قریش]] بودند قرار گرفت. در این زمان [[عثمان بن عفان|عثمان]] نماینده آنان به شمار می آمد و آنان علاقه فراوانی به عثمان داشتند. در مقابل، قریش با [[امام علی علیه السلام|علی]] علیه السلام دشمنی داشت و همین عثمان بود که به علی علیه السلام می گفت: ما ذنبی ان لم یحبک قریش، و قد قتلت منهم سبعین رجلا کان وجوهم سیوف الذهب، گناه من چیست که قریش تو را دوست نمی دارند؛ تو هفتاد نفر آنان را که صورتشان چون طلا می درخشید، کشته ای!&lt;br /&gt;
*عجین شدن اشرافیت با [[خلافت]]: این بار، شاخه ای از قریش سر کار آمد که در سطح اشرفیت قرار داشت؛ در حالی که زمان [[ابوبکر]] و [[عمر بن خطاب|عمر]] چنین نبود؛ عمر گرچه فردی ثروتمند بود، اما زندگی اشرافی نداشت. اما عثمان یک اشرافی از نوع اموی آن، با پیشینه اسلامی بود. بدین ترتیب حکومت قدم به قدم به سمت حاکمیت اشرافیت قریشی و شدت بهره گیری از معیارهای قبیله ای در انتخاب خلیفه جلو می رفت. گفته اند که در همان لحظه انتخاب، [[ابوسفیان]] به عثمان گفته بود: اجعل الأمر، أمر الجاهلیه؛ امر را امر [[جاهلیت|جاهلی]] قرار بده، و البته مقصودش چیزی جز خلافت نبود.&lt;br /&gt;
*محدود شدن شورا بین چند نخبه قریشی، به طوری که کسی به جز آنان حق مداخله نداشت. این کار موجب شد تا قریشیان تنها مرجع تصمیم گیری برای مسلمانان باشند.&lt;br /&gt;
*یکی از آثار جانبی شورا آن بود که اعضای شورا بعدها به هوس خلافت افتادند. با کاری که عمر کرده بود، این افراد، تصور می کردند که شایسته خلافت هستند. [[زبیر بن عوام|زبیر]] در حضور عمر گفته بود: وقتی تو به خلافت برسی، ما نیز می توانیم خلیفه باشیم، چون از نظر قریشی بودن و سوابق کمتر از تو نیستم. این طبیعی بود که با وجود چنین تصوراتی، شورا توقع بیشتری را در آنان ایجاد کند. به همین جهت [[عمرو بن عاص]] و مغیره بن شعبه در تلاش بودند تا خود را در جمع شورا وارد کنند. نتیجه چنین توقعی، ایجاد آشوب های بعدی و نیز مخالفت هایی بود که با عثمان و سپس در برابر علی علیه السلام پیش آمد. تحلیل [[معاویه]] این بود که شورای عمر سبب اختلاف میان مسلمانان شده است، زیرا [[طلحة بن عبیدالله|طلحه]]، زبیر و [[سعد بن ابی وقاص]]، چنین پنداشتند که لیاقت خلافت دارند. [[شیخ مفید]] نیز درباره سعد بن ابی وقاص می نویسد: او شخصاً کسی نبود که خود را برابر با علی علیه السلام بداند؛ اما از زمانی که در شورا وارد شد، احساسی در او پدید آمد که اهلیت خلافت را دارد، و همین بود که دین و دنیای او را خراب کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ خلفا، رسول جعفریان، ص ۱۴۴-۱۴۷&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*[[الامامة و السیاسة (کتاب)|الامامة و السیاسة]]، ابن قتیبه دینوری، ترجمه سید ناصر طباطبایى، تهران، ققنوس، ۱۳۸۰ش.&lt;br /&gt;
*[[تاریخ یعقوبی (کتاب)|تاریخ یعقوبى]]، احمد یعقوبى، بیروت، دار صادر، بى‌تا.&lt;br /&gt;
*[[الکامل فی التاریخ (کتاب)|الکامل فی التاریخ]]، ابن الأثیر، بیروت، دار صادر، ۱۳۸۵/۱۹۶۵.&lt;br /&gt;
*تاریخ سیاسی اسلام (تاریخ خلفا)، رسول جعفریان، انتشارات دلیل ما، ۱۳۹۲.&lt;br /&gt;
*[[دانشنامه امیرالمومنین علیه السلام (کتاب)|دانش نامه امیرالمؤمنین (ع) بر پایه قرآن و حدیث و تاریخ]]، محمد محمدی ری‌شهری، دارالحدیث، قم، ۱۳۸۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:تاریخ صدر اسلام]][[رده:خلفای نخستین]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>مهدی موسوی</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%B4%D9%88%D8%B1%D8%A7%DB%8C_%D8%A8%D8%A7%D8%B2%D9%86%DA%AF%D8%B1%DB%8C_%D8%AF%D8%B1_%D9%82%D8%A7%D9%86%D9%88%D9%86_%D8%A7%D8%B3%D8%A7%D8%B3%DB%8C&amp;diff=161361</id>
		<title>شورای بازنگری در قانون اساسی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%B4%D9%88%D8%B1%D8%A7%DB%8C_%D8%A8%D8%A7%D8%B2%D9%86%DA%AF%D8%B1%DB%8C_%D8%AF%D8%B1_%D9%82%D8%A7%D9%86%D9%88%D9%86_%D8%A7%D8%B3%D8%A7%D8%B3%DB%8C&amp;diff=161361"/>
		<updated>2026-04-14T07:26:25Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;مهدی موسوی: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{مدخل دائرة المعارف|[[فرهنگنامه نهادهای انقلاب اسلامی]]}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به دنبال پیروزی انقلاب اسلامی مردم [[ایران]]، به فاصله‌ی کوتاهی و در حالی که هنوز یک سال از پیروزی انقلاب نگذشته بود، «قانون اساسی» جدید برخاسته از نهضت [[اسلام|اسلامی]] و آرمان‌ها و شعارهای انقلابی مردم به تصویب رسید.&amp;lt;ref&amp;gt;اگرچه اندیشه‌ی تدوین قانون اساسی از زمانی‌که حضرت امام در پاریس حضور داشتند، مطرح بود، ولی با پیروزی انقلاب در بهمن ۱۳۵۷، حرکت به سوی تدوین قانون اساسی جدید، شتاب گرفت و تدوین قانون اساسی به یکی از اولویت‌های نظام انقلابی تبدیل شد. ارائه‌ی طرح‌های متعدد، بررسی‌های کارشناسی و تخصصی گسترده در دولت موقت و [[شورای انقلاب اسلامی|شورای انقلاب]]، ارائه‌ی پیش‌نویس و بالاخره بررسی و تدوین نهایی در مجلس خبرگان قانون اساسی، روندی بود که حکایت از اهمیت قانون اساسی و اعمال دقت‌های فراوان در تدوین مفاد آن داشت (سید محمد هاشمی، ج۱، ص۲۷).&amp;lt;/ref&amp;gt; اما با گذشت ده سال از اجرای قانون اساسی اول انقلاب، نارسایی‌ها و مشکلاتی که از این قانون ناشی شد، مدیریت عالیه‌ی کشور را با مشکل مواجه ساخت که بازنگری در قانون اساسی را اقتضا می‌نمود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==ضرورت تشکیل شورای بازنگری==&lt;br /&gt;
مقتضیات و شرایط سیال جامعه و ظهور فراز و نشیب‌ها و بن‌بست‌ها، همیشه زمینه‌ساز بازنگری‌ها و تجدیدنظرها در قوانین اساسی است. قانون اساسی جمهوری اسلامی [[ایران]] نیز از این قاعده‌ی کلی و اجتناب‌ناپذیر مستثنی نبود. با گذشت ده سال از اجرای قانون اساسی، نارسایی‌ها و مشکلاتی که از این قانون ناشی شد، مدیریت عالیه‌ی کشور و پیشبرد امور کشور را عملاً با مشکل و بعضاً بن‌بست مواجه ساخت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از جمله، در قلمرو دستگاه اجرایی، وجود دو مقام عالی رئیس‌جمهور و نخست‌وزیر سبب شد که در موارد زیادی مدیریت عالیه‌ی قوه مجریه دچار دوگانگی و اختلاف شود؛ به نحوی که در موارد زیادی رفع اختلاف بین رئیس‌جمهور و نخست‌وزیر از هیچ طریقی جز مداخلات ارشادی حضرت امام ممکن نبود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در قلمرو قوه‌ی قضائیه نیز، شورایی بودن مدیریت عالی دستگاه قضایی، اگر چه می‌توانست در مواردی واجد امتیازات و فوایدی باشد، ولی وجود اختلاف بین اعضا، مدیریت عالی این دستگاه را دچار تشتت و اختلاف کرده بود که در این موارد نیز رهبری‌ها و ارشادات [[امام خمینی]] موقتاً مشکل پیش آمده را حل می‌کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;تحول نظام قضایی، ج۲، ص۳۰۱ به بعد.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در عرصه‌ی قوه مقننه نیز اختلاف بین مجلس و شورای نگهبان به معضلی لاینحل تبدیل شده بود. پاره‌ای از مصوبات مجلس در مقام مطابقت با [[شرع]] و قانون اساسی با ایراد شورای نگهبان مواجه و به مجلس عودت داده می‌شد. مجلس نیز با در نظرگرفتن مقتضیات و شرایط جامعه بر مصوبه‌ی خود اصرار می‌ورزید و تسلیم نظرات شورای نگهبان نمی‌شد. تأکید و اصرار این دو رکن قانونگذاری بر نظرات و برداشت‌های خود عملاً به آنجا ختم شد که پاره‌ای از مصوبات بلاتکلیف بماند و در مواردی کشور با خلأهای قانونی جدی مواجه شود.&amp;lt;ref&amp;gt;دیدگاه‌های جدید در مسائل حقوقی، ص۴۸ به بعد.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این موارد نیز با مداخلات حضرت امام، مشکل به صورت موردی حل می‌شد تا این که حضرت امام در مورخه‌ی ۱۷/۱۱/۱۳۶۶ «مجمع تشخیص مصلحت» را به استناد اختیارات [[ولایت فقیه|ولی‌فقیه]] و حکم ولایی خویش پایه‌ریزی کردند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جز موارد مزبور که محورها و زمینه‌های اصلی تجدیدنظر در قانون اساسی بود، موارد جزئی‌تر و متعدد دیگری نیز بازنگری در قانون اساسی را اقتضا می‌نمود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==مرجع بازنگری و موضوع آن==&lt;br /&gt;
علی‌رغم فراهم بودن زمینه‌ها و اقتضای ضرورت‌ها، از حیث تشریفات و روند بازنگری، مشکل بزرگی سر راه قرار داشت و آن این بود که در قانون اساسی مرجع و تشریفات بازنگری پیش‌بینی نشده بود. اگر چه در پیش‌نویس قانون‌اساسی اصل مربوط به بازنگری پیش‌بینی شده بود، ولی در بررسی و تصویب نهایی در مجلس خبرگان، این اصل حذف شد؛&amp;lt;ref&amp;gt;راهنمای استفاده از صورت مشروح مذاکره‌ی مجلس، بررسی قانون اساسی، ج۴، ۲۷۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; بنابراین بازنگری در قانون اساسی فاقد وجاهت و مبنای حقوقی بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سکوت قانون اساسی در خصوص بازنگری، مانع از عملی شدن آن نشد، زیرا [[امام خمینی|حضرت امام]] به استناد اختیارات [[ولایت فقیه]]، مثل موارد بسیار دیگری در جو مساعدی که در بین مقامات و نخبگان ایجاد شده بود، مسیر بازنگری را مساعد کرد. در بهار ۱۳۶۸ نمایندگان مجلس شورای اسلامی و اعضای شورای عالی قضایی، طی نامه‌ای از امام درخواست کردند که به منظور تجدیدنظر در قانون اساسی ارائه‌ی طریق بنمایند.&amp;lt;ref&amp;gt;سید محمد هاشمی، ج۱، ص۳۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت امام در پاسخ به نامه‌ی مزبور در مورخه‌ی ۴/۲/۱۳۶۸ طی حکمی به رئیس‌جمهور وقت دستورات لازم را صادر نمودند. حکم حضرت امام متضمن یک مقدمه و دو محور اساسی در خصوص بازنگری بود. در مقدمه‌ی حکم چنین آمده است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«از آنجا که پس از کسب ده سال تجربه‌ی عینی و عملی از اداره‌ی امور کشور، اکثر مسئولین و دست‌اندرکاران و کارشناسان نظام مقدس جمهوری اسلامی [[ایران]]، بر این عقیده‌اند که قانون اساسی با این که دارای نقاط قوت بسیار خوب و جاودانه است، دارای نقایص و اشکالاتی است که در تدوین و تصویب آن به علت جو ملتهب ابتدای پیروزی انقلاب و عدم شناخت دقیق معضلات اجرایی جامعه کمتر به آن توجه شده است، ولی خوشبختانه مسئله‌ی تقسیم قانون اساسی پس از یکی دو سال مورد بحث محافل گوناگون بوده است و رفع نقایص آن یک ضرورت اجتناب‌ناپذیر جامعه‌ی اسلامی و انقلاب ماست...».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت امام پس از ذکر مقدمه‌ی توجیهی مذکور، در محور نخست ترکیب شورای بازنگری را به شرح زیر مقرر نمود: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«آقایان: مشکینی، طاهری خرم‌آبادی، مؤمن، [[اکبر هاشمی رفسنجانی|هاشمی رفسنجانی]]، [[ابراهیم امینی|امینی]]، [[سید علی حسینی خامنه ای|خامنه‌ای]]، موسوی نخست‌وزیر، حسن حبیبی، [[سید عبدالکریم موسوی اردبیلی|موسوی اردبیلی]]، موسوی خوئینی‌ها، محمدی گیلانی، [[ابوالقاسم خزعلی|خزعلی]]، یزدی، امامی کاشانی، [[احمد جنتی|جنتی]]، [[محمدرضا مهدوی کنی|مهدوی‌کنی]]، آذری قمی، توسلی، کروبی، عبدالله نوری، که آقایان محترم از مجلس خبرگان و قوای مقننه و اجرائیه و قضائیه و مجمع تشخیص مصلحت و افرادی دیگر و نیز پنج نفر از نمایندگان مجلس شورای اسلامی به انتخاب مجلس، انتخاب شده‌اند».&amp;lt;ref&amp;gt;روزنامه‌ی جمهوری اسلامی، ۵/۲/۱۳۶۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به این ترتیب شورای بازنگری مرکب از بیست نفر مذکور و پنج نفر از بین نمایندگان، عهده‌دار بازنگری در قانون اساسی شدند. این شورا پس از انجام بازنگری منحل گردید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محور دوم حکم حضرت امام، ناظر به موضوعات و محورهای بازنگری بود که عبارت بود از:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
#رهبری&lt;br /&gt;
#تمرکز در مدیریت قوه‌ی مجریه&lt;br /&gt;
#تمرکز در مدیریت قوه‌ی قضائیه&lt;br /&gt;
#تمرکز در مدیریت صدا و سیما&lt;br /&gt;
#تعداد نمایندگان مجلس&lt;br /&gt;
#مجمع تشخیص مصلحت&lt;br /&gt;
#راه بازنگری در قانون اساسی&lt;br /&gt;
#تغییر نام مجلس شورای ملی به شورای اسلامی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در اجرای بند هفتم یعنی پیش‌بینی شیوه‌ی بازنگری در آینده، اصل ۱۷۷ قانون اساسی تدوین و به عنوان آخرین اصل قانون اساسی به این قانون الحاق یافت. در این اصل تشریفات و روند بازنگری و مرجع بازنگری پیش‌بینی شده است. مسیر بازنگری در اصل ۱۷۷ این‌گونه ترسیم شده است که مقام رهبری پس از مشورت با مجمع تشخیص مصلحت نظام، طی حکمی خطاب به رئیس جمهور موارد اصلاح یا تتمیم قانون اساسی را به شورای بازنگری پیشنهاد می‌نماید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مصوبات این شورا پس از تأیید و امضای مقام رهبری، باید از طریق مراجعه به آرای عمومی به تصویب اکثریت مطلق شرکت‌کنندگان در همه‌پرسی برسد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==ترکیب شورای بازنگری==&lt;br /&gt;
ترکیب شورای بازنگری در اصل مذکور به قرار زیر تعیین شده است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
#اعضای شورای نگهبان&lt;br /&gt;
#رؤسای قوای سه‌گانه&lt;br /&gt;
#اعضای ثابت مجمع تشخیص مصلحت نظام&lt;br /&gt;
#پنج نفر از اعضای مجلس خبرگان رهبری&lt;br /&gt;
#ده نفر به انتخاب مقام رهبری&lt;br /&gt;
#سه نظر از هیئت وزیران&lt;br /&gt;
#سه نفر از قوه‌ی قضائیه&lt;br /&gt;
#ده نفر از نمایندگان مجلس شورای اسلامی&lt;br /&gt;
#سه نفر از دانشگاهیان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ترکیب مزبور، شورای بازنگری در قانون اساسی را تشکیل می‌دهد؛ به این معنی که هرگاه بازنگری در قانون اساسی ضرورت یابد، طبق تشریفاتی که گفته شد، شورای مذکور تشکیل خواهد گردید؛ بنابراین شورای بازنگری یک تشکیلات مستقر و همیشگی نیست، بلکه این شورا به هنگام بازنگری تشکیل و پس از اتمام بازنگری مأموریت آن خاتمه یافته و خود به خود منحل می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چنان‌که ملاحظه می‌شود، در ترکیب شورای بازنگری افرادی از نهادهای کلیدی کشور که دارای تخصص و دانش کافی هستند، حضور دارند. علاوه بر این، حضور مقامات منتخب رئیس‌جمهور و رئیس‌مجلس و نمایندگانی از نهادهای انتخابی (ده نفر از نمایندگان مجلس و پنج نفر از مجلس خبرگان رهبری) بیانگر حضور محسوس مردم در امر بازنگری است.&amp;lt;ref&amp;gt;سید محمد هاشمی، ج۱ ص۳۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*[[مرکز اسناد انقلاب اسلامی]]، [[فرهنگنامه نهادهای انقلاب اسلامی]]، مدخل &amp;quot;شورای بازنگری در قانون اساسی&amp;quot; از سید محسن مطلبی، در دسترس در [http://daneshnameh.irdc.ir/?p=1827 پایگاه دانشنامه‌های انقلاب اسلامی و تاریخ ایران].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:نهادهای انقلاب اسلامی]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>مهدی موسوی</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%B4%D9%88%D8%B1%D8%A7%DB%8C_%D8%A7%D9%86%D9%82%D9%84%D8%A7%D8%A8_%D8%A7%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85%DB%8C&amp;diff=161360</id>
		<title>شورای انقلاب اسلامی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%B4%D9%88%D8%B1%D8%A7%DB%8C_%D8%A7%D9%86%D9%82%D9%84%D8%A7%D8%A8_%D8%A7%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85%DB%8C&amp;diff=161360"/>
		<updated>2026-04-14T07:05:42Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;مهدی موسوی: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{مدخل دائرة المعارف|[[فرهنگنامه نهادهای انقلاب اسلامی]]}}'''«شورای انقلاب اسلامی»''' با فرمان [[امام خمینی]] در پیش از پیروزی انقلاب و بعد از آن، به منظور سازماندهی مبارزات و جلوگیری از حرکت‌های انحرافی و نیز تدابیری برای اداره‌ی جامعه نوپای اسلامی [[ایران]] طراحی و تشکیل شد. [[مرتضی مطهری|شهید مطهری]]، [[شهید بهشتی]]، [[سید علی حسینی خامنه ای|آیت‌الله خامنه‌ای]]، [[آیت الله طالقانی|آیت‌الله طالقانی]] و [[اکبر هاشمی رفسنجانی|هاشمی رفسنجانی]] از مهمترین اعضای این شورا بودند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== تشکیل شورای انقلاب ==&lt;br /&gt;
با شتاب گرفتن مبارزات مردم علیه رژیم شاه، وجود مرکزیتی برای سازماندهی این مبارزات، سوق دادن آن در امتداد نهضت اسلامی و جلوگیری از حرکت‌های انحرافی ضروری می‌نمود. رژیم شاه که در پی اوج‌گیری این مبارزات تا حدودی مستأصل شده بود با اقداماتی به ظاهر آشتی‌جویانه درصدد مهار بحران و سوق دادن افکار عمومی به سوی حرکت‌های انحرافی بود که مقابله با آن، مستلزم ائتلاف و اتحاد همه‌ی نیروهای مبارز با رهبری [[امام خمینی]] و توسط مرکزی منتسب و مرتبط به ایشان بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علاوه بر آن، شتاب گرفتن مبارزات مردم علیه رژیم، نویدبخش پیروزی نهضت اسلامی بود که می‌بایست تدابیری برای اداره‌ی جامعه بعد از پیروزی بر رژیم شاه اندیشیده می‌شد. به این دلایل بود که حضرت امام به عنوان رهبر نهضت اسلامی، ضرورت وجود این مرکز را بیش از هر کسی احساس می‌کرد و آن را با یاران خود در میان می‌گذاشت.&amp;lt;ref&amp;gt;قاسم‌پور، ۱۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام خمینی همواره مطالب را با دو گروه از انقلابیون مطرح می‌کرد: کسانی که بتوانند در [[ایران]] با حضورشان به گسترده‌تر شدن حرکت اجتماعی شتاب بدهند، و دیگر کسانی که پس از پیروزی بتوانند در اداره‌ی جامعه نقشی بر عهده گیرند.&amp;lt;ref&amp;gt;نظری، ۱۹۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعد از هجرت حضرت امام به پاریس، مبارزان و فعالان سیاسی از داخل کشور و نیز نقاط مختلف جهان به دیدار ایشان می‌رفتند و در این دیدارها بود که امام، اداره‌ی مبارزات سیاسی داخل کشور و کادرسازی برای آینده‌ی نهضت اسلامی را که دورنمای پیروزی آن روشن بود، با آنان در میان نهاد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تشکیل شورایی که بعدها به «شورای انقلاب اسلامی» موسوم شد، در همین دیدارها مطرح گردید. امام این موضوع را با [[شهید بهشتی]]، [[مرتضی مطهری|شهید مطهری]] و آقای [[اکبر هاشمی رفسنجانی|هاشمی رفسنجانی]] در میان نهاد و از آنان خواست تا مشاوران و افراد معتمد را معرفی کنند؛  به همین منظور به شهید مطهری دستور دادند به پاریس بیایند تا در این زمینه، حضوری صحبت کنند.&amp;lt;ref&amp;gt;سائلی کرده ده، ۲۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; گویا سفر شهید مطهری به پاریس با تأخیر مواجه شده بود، چرا که حضرت امام در نامه‌ای در آبان ۱۳۵۷ به شهید بهشتی از تأخیر شهید مطهری اظهار نگرانی می‌کند.&amp;lt;ref&amp;gt;صحیفه‌ی امام، ج۴، ۷و۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به دنبال این تصمیم، [[شهید مطهری]] در آبان ۱۳۵۷ به پاریس رفت و با امام دیدار کرد. در این دیدار، درباره‌ی ترکیب شورای انقلاب با امام مذاکره کردند و فهرستی از فعالان و مبارزان سیاسی برای عضویت در شورای انقلاب به امام ارائه شد. شهید مطهری بعد از ارائه‌ی فهرست به امام و نیز کسب دستور از ایشان در جریان کامل تصمیمات امام قرار گرفت و به کشور بازگشت.&amp;lt;ref&amp;gt;هاشمی رفسنجانی، ۱۲۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام خمینی علاوه بر شهید مطهری، از دیگر مبارزان سیاسی ـ مذهبی نیز کمک و مشورت می‌گرفت. از جمله‌ی آن افراد، مهندس مهدی بازرگان بود که به پاریس رفت و با امام دیدار کرد و بر اساس خواست امام، فهرستی از فعالان انقلابی را جهت عضویت در شورا به امام ارائه کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;بازرگان، ۱۸ ـ ۲۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از آن، امام موضوع را با یاران خود در میان نهاد و در نهایت پنج نفر را به عنوان هسته‌ی مرکزی شورا تعیین کرد. این افراد عبارت بودند از: شهید مطهری، شهید بهشتی، [[محمدجواد باهنر|شهید باهنر]] و آیت‌الله [[سید عبدالکریم موسوی اردبیلی|موسوی اردبیلی]] و هاشمی رفسنجانی&amp;lt;ref&amp;gt;نظری، ۱۹۹ ـ ۲۰۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; بنابراین هسته‌ی اولیه‌ی شورای انقلاب با عضویت پنج نفر روحانی تشکیل شد. مقرر شده بود که در این شورا افراد انقلابی عضو شوند و تعداد اعضا افزایش یابد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به مرور، افراد دیگری هم برای عضویت در شورای انقلاب دعوت شدند. بیشتر این افراد از طرف شهید مطهری به شورا دعوت می‌شدند. در جلسات ابتدایی، تصمیم بر این شد که حتی‌الامکان ترکیب شورا از اعضای روحانی و غیرروحانی به نسبت مساوی و نزدیک به هم باشد. در این میان چون امام حرف‌ها را برای شهید مطهری زده بود، ایشان در این زمینه فعال‌تر بودند.&amp;lt;ref&amp;gt;رضوی، ۱۴۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; بنابراین شهید مطهری ابتدا با تک‌تک افرادی که قرار بود به عضویت شورای انقلاب درآیند مذاکره کرده، پس از آگاهی از آمادگی آنان، اسم آنان را به امام ارائه می‌کرد و پس از تأیید به شورای انقلاب دعوت می‌نمود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وقتی پیشنهاد عضویت در شورا به یکی از افراد داده می‌شد، از بردن اسامی سایر اعضا خودداری می‌گردید و به این وسیله این اسامی پنهان می‌ماندند. پس از این دعوت‌ها و در پی تأیید امام، اعضای شورای انقلاب تعیین شد و در اوایل آذر، جلسات مخفی خود را به طور رسمی برگزار ‌کرد. با تشکیل این شورا، روند انقلاب اسلامی شدت گرفت و نهضت اسلامی دارای یک شورای متمرکز گردید. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== دوره‌های مختلف شورای انقلاب ==&lt;br /&gt;
شورای انقلاب اسلامی چهار دوره‌ی مشخص دارد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''دوره‌ی اول، قبل از انقلاب:'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
درباره‌ی ترکیب اولیه و نهایی این شورا در قبل از انقلاب، نظرهای گوناگونی ابراز شده است و با توجه به مخفی بودن اسامی اعضای آن، گمانه‌زنی‌ها درباره‌ی آن بیشتر است. در یک جمع‌بندی کلی می‌توان اعضای اولیه‌ی شورای انقلاب را این‌گونه ذکر کرد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیت‌الله مرتضی مطهری، آیت‌الله دکتر سیدمحمد حسینی بهشتی، آیت‌الله موسوی اردبیلی، دکتر محمدجواد باهنر، آیت‌الله اکبر هاشمی رفسنجانی، آیت‌الله [[محمدرضا مهدوی کنی]]، آیت‌الله [[سید علی حسینی خامنه ای|سید علی حسینی خامنه‌ای]]، آیت‌الله [[آیت الله طالقانی|سید محمود طالقانی]]، مهندس مهدی بازرگان، دکتر یدالله سحابی، مهندس مصطفی کتیرایی، مهندس عزت‌الله سحابی، احمد صدر، حاج سیدجوادی، سرتیپ مسعودی و سرلشکر قرنی.&amp;lt;ref&amp;gt;نظری، ۲۰۲؛ رضوی، ۱۴۱ و بازرگان، ۲۵ ـ ۲۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علاوه بر این افراد، از تعداد دیگری از روحانیون و نیز سیاسیون به عنوان اعضای اولیه‌ی شورای انقلاب ذکر می‌شود که یا آنها از اعضای شورا نبودند یا این که بعدها به عضویت شورای انقلاب درآمدند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علت اختلاف‌نظرها درباره‌ی اعضای شورای انقلاب به خاطر پنهان‌کاری شورا بود و چنانچه پیشتر گفته شد، غیر از حضرت امام و اعضای شورا هیچ‌کس از هویت آن مطلع نبود. جلسات این شورا با احتیاط کامل برگزار می‌شد و تقریباً غیر از امام و اعضای شورا، کسی از وجود آن اطلاعی نداشت تا این که حضرت امام در اعلامیه‌ای در ۲۲ دی ۱۳۵۷ رسماً موجودیت شورای انقلاب را مطرح و وظایف آن را به این شرح اعلام کرد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«به موجب حق [[شرع|شرعی]] و بر اساس رأی اعتماد اکثریت قاطع مردم [[ایران]] که به اینجانب ابراز شده است، در جهت تحقق اهداف اسلامی، شورایی به نام شورای انقلاب اسلامی مرکب از افراد باصلاحیت، مسلمان و متعهد و مورد وثوق به طور موقت تعیین شده و شروع به کار خواهند کرد. اعضای این شورا در اولین فرصت مناسب معرفی خواهند شد. این شورا موظف به انجام امور معین و مشخص شده است و از آن جمله مأموریت دارد شرایط تأسیس دولت انتقالی را مورد مطالعه و بررسی قرار دهد و مقدمات اولیه‌ی آن را فراهم سازد».&amp;lt;ref&amp;gt;صحیفه‌ی امام، ج۵ ـ ۴۲۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اعلام رسمی موجودیت شورای انقلاب از سوی امام، رژیم پهلوی و رسانه‌های جمعی را به تکاپو انداخت تا از هویت اعضای آن اطلاع پیدا کنند، ولی پنهان‌کاری اعضای شورا باعث شد تا نه عوامل رژیم موفق به شناسایی آن شوند و نه رسانه‌های جمعی اطلاعی از آن بدست آورند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در شورای انقلاب تصمیمات حساسی اتخاذ و این تصمیمات بلافاصله با امام در میان گذاشته می‌شد و پس از کسب تکلیف به مرحله‌ی اجرا درمی‌آمد. از جمله اقدامات مهم شورای انقلاب، گفتگوهایی با مقامات نظامی، نیروهای مسلح و دیدارهای دیپلماتیک بود. از جمله‌ی این دیدارها، قرار دیدار اعضای شورای انقلاب با ژنرال قره‌باغی، رئیس ستاد ارتش وقت بود.&amp;lt;ref&amp;gt;نظری، ۱۷۷ـ ۱۷۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این میان نقطه‌ی عطف تصمیمات شورای انقلاب را می‌توان سازماندهی تظاهرات روز های [[تاسوعا]] و [[عاشورا]] نامید که به مثابه‌ رفراندومی، خواست و اراده‌ی مردم را به رژیم نشان داد. علاوه بر این، شورای انقلاب در تشکیل کمیته‌ی استقبال از امام خمینی خیلی مؤثر بود و در روز ۱۲ بهمن، نقش زیادی در ساماندهی استقبال از امام خمینی داشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''دوره‌ی دوم، پس از ورود امام به کشور:'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دوره‌ی دوم شورای انقلاب اسلامی با ورود [[امام خمینی]] به کشور آغاز می‌شود. در این دوران، این شورا در کنار امام و به عنوان مشاور و بازوی فکری انقلاب، نقش مهمی در ساماندهی امور ایفا ‌کرد. اعضای این شورا در این دوره با استقرار در مدرسه‌ی رفاه و علوی، به مشاوره با امام می‌پرداختند و اوج آن در انتخابات مهندس مهدی بازرگان به سمت نخست‌وزیری دولت موقت بود. به این صورت که امام خمینی تصمیم‌گیری درباره‌ی انتخاب نخست‌وزیر دولت موقت را به این شورا واگذار کرد و این شورا نیز پس از بحث و بررسی، در نهایت مهندس بازرگان را به عنوان نامزد نخست‌وزیری به امام معرفی کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;هاشمی رفسنجانی، ۱۶۹ ـ ۱۶۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''دوره‌ی سوم، از پیروزی انقلاب تا سقوط دولت موقت:'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از پیروزی انقلاب اسلامی و تشکیل نظام اسلامی، شورای انقلاب اسلامی به عنوان نهاد قانونگذاری در غیاب مجلس شورای اسلامی عمل می‌کرد. در این دوره تعدادی از اعضا به علت عضویت در دولت موقت، از عضویت شورا خارج و اعضای جدیدی جایگزین آنان شدند؛ به این صورت که آقایان: بازرگان، یدالله سحابی، احمد صدر حاج سید جوادی و مهندس کتیرایی از عضویت شورا خارج و به جای آنان ابوالحسن بنی‌صدر، صادق قطب‌زاده، میرحسین موسوی، حبیب‌الله پیمان، احمد جلالی، عباس شیبانی و حسن حبیبی وارد شورا شدند.&amp;lt;ref&amp;gt;بازرگان، ۲۵ و ۴۰ و نیز سائل کرده ده، ۵۱ و رضوی، ۲۷۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از جمله اقدامات شورای انقلاب در این دوران: تصویب برگزاری همه پرسی نظام اسلامی در ۱۲ فروردین ۱۳۵۸،&amp;lt;ref&amp;gt;سائلی کرده ده، ۱۷۱ـ۱۷۳ و نیز قانون اساسی و… ۳۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; تهیه و تصویب پیش‌نویس قانون اساسی،&amp;lt;ref&amp;gt;سائلی کرده ده، ۱۷۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; تصویب برگزاری انتخابات مجلس، بررسی نهایی قانون اساسی جمهوری اسلامی (مجلس خبرگان قانون اساسی)&amp;lt;ref&amp;gt;قانون اساسی و... ۹۹ـ ۱۰۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; و قانون تأسیس چندین نهاد انقلابی بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این دوره، جهت هماهنگی دولت موقت با شورای انقلاب، جمعی از اعضای شورای انقلاب، به‌ عنوان معاونین چند وزارتخانه منصوب شدند: انتصاب اکبر هاشمی رفسنجانی به معاونت وزارت کشور، آیت‌الله [[سید علی حسینی خامنه ای|سید علی حسینی خامنه‌ای]] به معاونت وزارت دفاع، [[محمدرضا مهدوی کنی]] به ریاست کمیته‌های انقلاب اسلامی و [[محمدجواد باهنر]] به معاونت آموزش و پرورش.&amp;lt;ref&amp;gt;سائلی کرده ده، ۵۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''دوره‌ی چهارم شورای انقلاب:''' &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چهارمین دوره‌ی شورای انقلاب اسلامی با استعفای دولت موقت جمهوری اسلامی آغاز ‌شد. مهندس بازرگان در آبان ۱۳۵۸ استعفا کرد و به این ترتیب، امام شورای انقلاب را مأمور اداره‌ی کشور کرد؛ بنابراین در این دوره، شورای انقلاب اسلامی توأمان به عنوان قوه‌ی مجریه و مقننه عمل می‌کرد. در اولین قدم، این شورا کابینه‌ی موسوم به کابینه‌ی شورای انقلاب را تأسیس کرد و به این ترتیب، جمعی دیگر از اعضای شورا به خاطر عضویت در کابینه، از عضویت شورا خارج و جمعی دیگر به عضویت شورا درآمدند. به این صورت که مهندس بزرگان، رضا صدر، علی‌اکبر معین‌فر و مهندس کتیرایی به عضویت شورا درآمدند و در عوض احمد جلالی، مهندس میرحسین موسوی و حبیب‌الله پیمان از عضویت شورا خارج شدند.&amp;lt;ref&amp;gt;همان، ۵۷ ـ ۵۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با برگزاری انتخابات ریاست جمهوری در بهمن ۱۳۵۸ و به دنبال آن برگزاری انتخابات مجلس شورای اسلامی در اسفند ۱۳۵۸ و فروردین ۱۳۵۹ و متعاقب آن تشکیل دولت دائمی جمهوری اسلامی در مرداد ۱۳۵۹، بر عمر دو سال و نیمه‌ی آن شورا پایان داده شد. ریاست این شورا در دوره‌ی اول و تا شهادت [[مرتضی مطهری|شهید مطهری]] در فروردین ۱۳۵۸ بر عهده‌ی آن بزرگوار بود و پس از شهادت او [[آیت الله طالقانی|آیت‌الله طالقانی]] به ریاست آن شورا رسید. پس از فوت آن مرحوم در شهریور ۱۳۵۸، [[شهید بهشتی]] دبیری شورا را عهده‌دار شد و پس از انتخاب ابوالحسن بنی‌صدر به ریاست جمهوری، ریاست شورا به او سپرده شد. در دوره‌ی دبیری شهید بهشتی، عباس شیبانی به عنوان منشی شورا، مصوبات شورا را می‌نگاشت و در دوره‌ی ریاست بنی‌صدر، مهندس بازرگان این وظیفه را انجام می‌داد.&amp;lt;ref&amp;gt;سائلی کرده ده، ۶۰ ـ ۶۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پانویس ==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*[[مرکز اسناد انقلاب اسلامی]]، [[فرهنگنامه نهادهای انقلاب اسلامی]]، مدخل &amp;quot;شورای انقلاب اسلامی&amp;quot; از داود قاسم‌پور، در دسترس در [http://daneshnameh.irdc.ir/?p=1825 پایگاه دانشنامه‌های انقلاب اسلامی و تاریخ ایران]، بازیابی: ۲۰ مهرماه ۱۳۹۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:مراکز و موسسات]]&lt;br /&gt;
[[رده:نهادهای انقلاب اسلامی]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>مهدی موسوی</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%B4%D9%88%D8%B1%D8%A7%DB%8C_%D8%A7%D9%85%D9%86%DB%8C%D8%AA_%DA%A9%D8%B4%D9%88%D8%B1&amp;diff=161359</id>
		<title>شورای امنیت کشور</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%B4%D9%88%D8%B1%D8%A7%DB%8C_%D8%A7%D9%85%D9%86%DB%8C%D8%AA_%DA%A9%D8%B4%D9%88%D8%B1&amp;diff=161359"/>
		<updated>2026-04-14T06:46:55Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;مهدی موسوی: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;'''«شورای امنیت کشور»''' شورایی است که به بررسی جریانات و پیشامدهای عمده و اساسی امنیت داخلی کشور و اتخاذ تصمیمات و تدابیر هماهنگ در جهت پیشگیری و مقابله با مسائل مربوط به آن می‌پردازد. این شورا تا سال ۱۳۶۸ شمسی، شورایی بود به مسئولیت وزیر کشور که بر اساس اساسنامه‌ای که در سال ۱۳۶۲ به تصویب مجلس رسیده بود، فعالیت می‌نمود. اما از سال ۱۳۶۸ بر اساس اصل (۱۷۶) الحاقی به قانون اساسی جمهوری اسلامی [[ایران]]، «شورای عالی امنیت ملی» از ادغام شورای دفاع و شورای امنیت کشور ایجاد شد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تاریخچه شورای امنیت کشور==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یکی از موضوعاتی که پس از پیروزی انقلاب اسلامی [[ایران]]، سازماندهی آن ضروری می‌نمود، بازسازی نهادهای امنیتی بود؛ چرا که دشمنان انقلاب از همه‌سو درصدد ضربه‌زدن به نظام اسلامی نوپا بودند. از این جهت، تأمین امنیت کشور به نهادهایی چون اطلاعات سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و... سپرده شد. این نهادها اگر چه در زمینه‌ی امنیت ملی فعالیت می‌کردند، اما گستردگی دایره‌ی عمل آنها و نیز بروز نابسامانی‌ها در داخل کشور، تشکیل نهادهای متولی امنیت داخلی کشور را ایجاب می‌کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یکی از نهادهایی که در سال‌های اولیه‌ی پیروزی انقلاب اسلامی تأمین امنیت داخلی کشور را بر عهده داشت، شورای امنیت ملی بود.&amp;lt;ref&amp;gt;مدنی، ۲۶۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; این شورا در ابتدا تحت‌نظر نخست‌وزیر بود و نخست‌وزیر مستقیماً ریاست آن شورا را بر عهده داشت و جلسات شورا در نخست‌وزیری تشکیل می‌شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
انفجار هشتم شهریور ۱۳۶۰ که طی آن [[محمد علی رجایی|شهید رجائی]] رئیس‌جمهور و [[محمدجواد باهنر|شهید باهنر]] نخست‌وزیر وقت به [[شهادت در راه خدا|شهادت]] رسیدند، در جریان برگزاری جلسه‌ی آن شورا بود. در دوره‌ی وزارت علی‌اکبر ناطق نوری در وزارت کشور، وی به میرحسین موسوی، نخست‌وزیر وقت پیشنهاد داد تا این شورا به وزارت کشور واگذار شود و وزیر کشور، مسئول شورای امنیت کشور گردد. این پیشنهاد از طرف نخست‌وزیر پذیرفته شد و ریاست شورای امنیت به وزیر کشور واگذار گردید. سپس اساسنامه‌ی این شورا تهیه و در ۱۳۶۲ به مجلس شورای اسلامی ارائه و در همان سال در مجلس شورای اسلامی به تصویب رسید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بر طبق اساسنامه ضرورت تشکیل چنین شورایی این‌گونه قید شده بود: به منظور بررسی جریانات و پیشامدهای عمده و اساسی امنیت داخلی و اتخاذ تصمیمات و تدابیر هماهنگ در جهت پیشگیری و مقابله با مسائل مربوط به آن، شورای امنیت به مسئولیت وزیر کشور تشکیل می‌گردد. در اساسنامه وظایف شورا این‌گونه ذکر شده بود:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*الف) جمع‌بندی و بررسی اخبار و گزارش‌ها و تجزیه و تحلیل‌های مربوط به وقایع حساس امنیتی، سیاسی، اجتماعی کشور جهت بهره‌برداری سریع به منظور ترسیم وضع موجود و پیش‌بینی تحولات آتی&lt;br /&gt;
*ب) برقراری ارتباط با شورای تأمین استان‌ها و دریافت گزارش‌های نوبه‌ای از وضع امنیتی، سیاسی، اجتماعی هر استان&lt;br /&gt;
*ج) مشخص نمودن سیاست‌های عام امنیت داخلی کشور در چارچوب قوانین مصوبه&lt;br /&gt;
*د) تبیین حدود وظایف و اختیارات هر یک از ارگان‌ها و نهادها، در رابطه با امنیت داخلی کشور در چارچوب وظایف قانونی آنها&lt;br /&gt;
*هـ) پیگیری و ارزیابی نتایج حاصله از اجرای تصمیمات متخذه در شورا&lt;br /&gt;
*و) هماهنگ نمودن موارد مشترک با شورای عالی دفاع&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اعضای شورای امنیت کشور نیز بر اساس آن اساسنامه عبارتند بودند از:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
#وزیر کشور&lt;br /&gt;
#یکی از مشاوران مقام رهبری در شورای عالی دفاع به تعیین آن شورا&lt;br /&gt;
#رئیس ستاد مشترک ارتش&lt;br /&gt;
#فرمانده کل سپاه پاسداران&lt;br /&gt;
#مسئول اطلاعات کل کشور&lt;br /&gt;
#رئیس شهربانی کل کشور&lt;br /&gt;
#سرپرست کمیته‌های انقلاب اسلامی&lt;br /&gt;
#فرمانده ژاندارمری کل کشور&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علاوه بر آن، وزیر کشور می‌توانست یک نفر از اعضای کمیسیون شوراها و داخلی مجلس شورای اسلامی و دادستان کل کشور و دادستان کل انقلاب را برای شرکت در جلسه‌ی شورای امنیت کشور دعوت نماید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در اساسنامه قید شده بود که شورای امنیت، صرفاً به منظور مشورت در امور امنیتی تشکیل می‌شود و تصمیم‌گیری در امور مذکور بر عهده‌ی وزیر کشور است. تشکیل این شورا به دعوت وزیر کشور، دو هفته یک‌بار الزامی بود و جلسات فوق‌العاده به پیشنهاد وزیر یا یک سوم اعضای شورا تشکیل می‌شد. هر یک از اعضای شورای امنیت می‌توانستند در صورت عدم حضور، نماینده‌ای تام‌الاختیار برای شرکت در جلسات شورا معرفی نمایند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علاوه بر اعضای فوق، چنانچه موضوع مورد بررسی در جلسه‌ی شورا به دستگاه اجرایی خاصی ارتباط داشته باشد، دعوت از بالاترین مقام اجرایی مربوط الزامی بود. شورای امنیت کشور می‌توانست به منظور بررسی مقدماتی مسائل تخصصی امنیتی، کمیته‌هایی تشکیل دهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دبیرخانه‌ی این شورا در وزارت کشور، زیر نظر وزیر کشور تشکیل می‌شد و اعضا و کارکنان دبیرخانه باید به تأیید شورای امنیت و حکم وزیر کشور تعیین شوند. بعد از تغییرات در قانون اساسی، ترکیب این شورا تغییر کرد؛ به این صورت که پس از تشکیل نیروی انتظامی از ادغام کمیته‌های انقلاب اسلامی، ژاندارمری و شهربانی مقامات فوق از عضویت در شورا حذف و فرمانده‌ نیروی انتظامی به عضویت شورا درآمد.&amp;lt;ref&amp;gt;[[مرکز اسناد انقلاب اسلامی]]، [[فرهنگنامه نهادهای انقلاب اسلامی]]، مدخل &amp;quot;شورای امنیت کشور&amp;quot; از داود قاسم‌پور، در دسترس در [http://daneshnameh.irdc.ir/?p=1822 پایگاه دانشنامه های انقلاب اسلامی و تاریخ ایران]، بازیابی: ۲۰ مهرماه ۱۳۹۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رئیس فعلی شورای امنیت کشور (آذر سال ۱۳۹۸)، عبدالرضا رحمانی‌فضلی است که در سال ۱۳۹۲ با حکم رئیس‌جمهور، رئیس شورای امنیت کشور شد.&amp;lt;ref&amp;gt;[https://www.hamshahrionline.ir/news/237871 «رحمانی‌فضلی» رئیس شورای امنیت کشور شد، همشهری آن لاین، ۱۵ آبان ۱۳۹۲]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تشکیل شورای عالی امنیت ملی==&lt;br /&gt;
از سال ۱۳۶۸ بر اساس اصل (۱۷۶) الحاقی به قانون اساسی جمهوری اسلامی [[ایران]]، شورای عالی امنیت ملی از ادغام شورای دفاع و شورای امنیت کشور (و به تبع آن تمامی شوراهای تأمین استان و شهرستان) ایجاد شد تا هم وظیفه استقرار امنیت داخلی و هم صیانت از استقلال بین‌المللی کشور را مجموعاً و بصورت متمرکز بر عهده بگیرد. مطابق با این اصل، شورای عالی امنیت ملی به تناسب وظایف خود، شوراهای فرعی از قبیل شورای دفاع و شورای امنیت کشور را تشکیل می دهد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ریاست هر یک از شوراهای فرعی با رییس جمهور یا یکی از اعضای شورای ‌عالی است که از طرف رییس جمهور تعیین می‌شود. حدود اختیارات و وظایف شوراهای فرعی را قانون معین می‌کند و تشکیلات آنها به تصویب شورای عالی می‌رسد. مصوبات شورای عالی امنیت ملی پس از تأیید مقام رهبری قابل ‌اجرا است‌.&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.shora-rc.ir/portal/home/?news/12410/18845/15160 اصل ۱۷۶ قانون اساسی، پژوهشکده شورای نگهبان.]، بازیابی:۳ آذر ۱۳۹۸&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==توابع شورای امنیت کشور==&lt;br /&gt;
'''شورای تامین استانها:'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یکی از شوراهای زیر نظر شورای امنیت کشور، شورای تأمین استان‌ها است. بر اساس قانون، استاندار موظف است شورای تأمین استان را هر پانزده روز یک بار تشکیل دهد. علاوه بر آن، جلسات فوق‌العاده‌ی شورا در مواقع ضروری به تشخیص استاندار یا به پیشنهاد دو نفر از اعضای شورا، تشکیل می‌گردد. وظایف شورای تأمین استان عبارت است از:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*الف) جمع‌بندی و بررسی اخبار و گزارش‌ها و تجزیه و تحلیل‌های مربوط به امور حساس امنیتی، سیاسی و اجتماعی استان&lt;br /&gt;
*ب) گزارش وضع امنیتی، سیاسی و اجتماعی استان به شورای امنیت کشور&lt;br /&gt;
*ج) ایجاد هماهنگی با شورای امنیت کشور&lt;br /&gt;
*د) تبیین حدود وظایف و اختیارات هر یک از ارگان‌ها و نهادها در رابطه با امنیت استان در چارچوب وظایف قانونی هر یک از آنها&lt;br /&gt;
*هـ) برقراری ارتباط مستقیم با شورای تأمین شهرستان‌ها و بخش‌های تابعه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اعضای شورای تأمین استان هم عبارتند از:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
#استاندار (رئیس شورا)&lt;br /&gt;
#فرمانده سپاه پاسداران انقلاب اسلامی منطقه در مرکز منطقه و فرمانده سپاه پاسداران ناحیه‌ی مستقر در مرکز استان&lt;br /&gt;
#فرمانده نیروی انتظامی استان&lt;br /&gt;
#مسئول کل اطلاعاتی در استان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علاوه بر آن استاندار می‌تواند دادستان استان و دادستان انقلاب را برای شرکت در شورای تأمین استان دعوت نماید. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''شورای تامین شهرستانها:'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شورای تأمین شهرستان نیز با وظایف مشابه شورای تأمین استان در سطح شهرستان انجام وظیفه می‌نماید. ترکیب آن شورا به این قرار است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
#فرماندار (رئیس شورا)&lt;br /&gt;
#فرمانده سپاه پاسداران انقلاب اسلامی مستقر در شهرستان&lt;br /&gt;
#فرمانده نیروی انتظامی شهرستان&lt;br /&gt;
#مسئول اطلاعاتی شهرستان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علاوه بر آن در بخش‌هایی که حداقل صد هزار نفر جمعیت داشته باشد، شورای تأمین با وظایف مشابه شورای شهرستان تشکیل می‌گردد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اعضای شورا عبارتند از:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
#بخشدار (رئیس شورا)&lt;br /&gt;
#فرمانده سپاه پاسداران&lt;br /&gt;
#فرمانده نیروی انتظامی&amp;lt;ref&amp;gt;[[مرکز اسناد انقلاب اسلامی]]، [[فرهنگنامه نهادهای انقلاب اسلامی]]، مدخل &amp;quot;شورای امنیت کشور&amp;quot; از داود قاسم‌پور، در دسترس در [http://daneshnameh.irdc.ir/?p=1822 پایگاه دانشنامه های انقلاب اسلامی و تاریخ ایران]، بازیابی: ۲۰ مهرماه ۱۳۹۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:مراکز و موسسات]][[رده:نهادهای انقلاب اسلامی]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>مهدی موسوی</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%B4%D9%88%D8%B1%D8%A7%DB%8C_%D8%A7%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85%DB%8C_%D8%B4%D9%87%D8%B1_%D9%88_%D8%B1%D9%88%D8%B3%D8%AA%D8%A7&amp;diff=161358</id>
		<title>شورای اسلامی شهر و روستا</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%B4%D9%88%D8%B1%D8%A7%DB%8C_%D8%A7%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85%DB%8C_%D8%B4%D9%87%D8%B1_%D9%88_%D8%B1%D9%88%D8%B3%D8%AA%D8%A7&amp;diff=161358"/>
		<updated>2026-04-14T06:40:05Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;مهدی موسوی: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{مدخل دائرة المعارف|[[فرهنگنامه نهادهای انقلاب اسلامی]]}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شوراهای محلی شهر و روستا از جمله نهادهای مولود انقلاب اسلامی [[ایران]] می‌باشد که برآمده از مبانی، اهداف و سیاست‌های کلی نظام جمهوری اسلامی است. نخستین ردپای چنین نهادی قبل از انقلاب به قانون اساسی [[مشروطیت|مشروطه]] باز‌می‌گردد. عنوان «انجمن‌های ایالتی و ولایتی» که در قانون اساسی مشروطه و دیگر قوانین موضوعه انعکاس یافت، اولین تبیین قانونی از نهاد شورا است. (کریم سنجابی، ۷۲)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ایجاد نهادهای مشارکتی بار دیگر با تصویب قانون «شهرداری‌ها و انجمن شهر» در سال ۱۳۲۸ مورد توجه قرار گرفت و قانون شهرداری مصوب ۱۳۳۱ انجمن شهر را پیش‌بینی کرد. (چوپانی، ۵۰) قانون «تشکیل انجمن‌های ده و اصلاح امور اجتماعی و عمران دهات» مصوب ۷ شهریور ۱۳۴۲ موضوع اداره‌ی روستاها توسط انجمن‌های محلی را مدنظر قرار داد و در سال ۱۳۴۹ نیز قانون «تشکیل انجمن‌های شهرستان و استان» به تصویب رسید. قبل از انقلاب علی‌رغم تصویب قوانین متعدد در خصوص تشکیل انجمن‌ها و تشکل‌های محلی برای اداره‌ی روستاها و شهرها، هیچ‌گاه نهادهای مزبور به صورت واقعی و منظم تشکیل نشد و موانع سیاسی و اجتماعی متعددی در این مسیر قرار داشت.(چوپانی، ۵۷ و ۵۸)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با پیروزی انقلاب اسلامی، دلایل فراوانی وجود داشت تا نهاد شورا، مورد تأیید و تأکید قرار گیرد. نظام جمهوری اسلامی، نظامی بود که پس از اتکا به خداوند و رهبری‌ها و ارشادات رهبری انقلاب وابستگی تمام به حضور و نقش‌آفرینی مردم داشت. (مقدمه‌ی قانون اساسی و اصل اول قانون اساسی) این امر سبب شد جنبه‌های مختلف حضور و نقش‌آفرینی در تمام مراحل پیروزی انقلاب و استقرار نظام مورد توجه قرار گیرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تشکیل نهاد شورا نیز در مسیر مشارکت و نقش‌آفرینی مردم اهمیت ویژه یافت؛ به ویژه آنکه مبانی فکری و دینی عمیقی نیز در این خصوص وجود داشت. تأکیدات فراوان آیات [[قرآن]]، [[احادیث]] و سیره‌ی [[معصوم|معصومین]] علیهم السلام بر نقش مردم در تصمیم‌گیری‌ها و اداره‌ی امور کشور از طریق به شورطلبیدن و مشورت کردن با آنها سبب شد که اندیشه‌ی تشکیل شوراها حتی قبل از تدوین قانون اساسی در ذهن مسئولان نضج بگیرد و قانون شوراهای محلی در مورخه‌ی ۱/۴/۱۳۵۸ توسط شورای انقلاب به تصویب برسد. تصویب زودهنگام این قانون، آن هم توسط شورای انقلاب از اهمیت و توجه نظام جمهوری اسلامی به این نهاد مشارکتی حکایت داشت. (طباطبایی مؤتمنی، ۱۰۷)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در جریان تصویب قانون اساسی نیز اهتمام ویژه‌ای به نهاد شورا مبذول گشت. اصل هفتم که در زمره‌ی اصول کلی و محوری قانون اساسی بود، با الهام از آموزه‌های دینی این‌گونه مقرر داشت: «طبق دستور قرآن کریم {{متن قرآن|«واَمرُهم شُوری بینَهم»}} و {{متن قرآن|«شاوِرهُم فی‌الاَمر»}}، شوراهای: مجلس شورای اسلامی، شورای استان، شهرستان، شهر، محل، بخش، روستا و نظایر اینها از ارکان تصمیم‌گیری و اداره‌ی امور کشورند...».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فصل هفتم قانون اساسی (اصول ۱۰۰ تا ۱۰۶) نیز اهداف و مبانی ایجاد شوراها، سازمان و تشکیلات، نحوه‌ی تشکیل و وظایف و صلاحیت‌های شوراها را به تفصیل بیان کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با توجه به مبانی دینی و آنچه در قانون اساسی و قانون شوراها در خصوص شوراها آمده، خاستگاه و مبانی سیاسی و حقوقی ارزشمندی قابل نتیجه‌گیری است. به لحاظ سیاسی، شوراها زمینه‌ی مشارکت مردم و تحقق «حق تعیین سرنوشت» آنها را فراهم می‌کند. مردم با شرکت در انتخابات ملی و تعیین نمایندگان مجلس و رئیس‌جمهور، یک دموکراسی سیاسی را شکل می‌دهند که اساسی‌ترین تصمیم‌گیری‌ها و امور اجرایی را شکل می‌دهند و با شرکت در انتخابات شوراها و انتخاب اعضای شوراها نوعی دموکراسی اداری را شکل می‌دهند (هاشمی، ج۲، ۵۸۶) و از این طریق در نزدیک‌ترین و ملموس‌ترین تصمیم‌گیری‌ها و امور اجرایی نقش‌آفرینی می‌کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در حقیقت با تشکیل شوراها، نوعی نظام عدم تمرکز شکل می‌گیرد که از این طریق مردم در تصمیم‌گیری‌ها و اداره‌ی امور خود نقش می‌آفرینند. قانون اساسی جمهوری اسلامی، عدم تمرکز مزبور و اداره‌ی امور محلی را با رعایت اصول وحدت ملی، تمامیت ارضی و تابعیت حکومت پذیرفته است. (اصل یکصدم قانون اساسی) توضیح آن که سپردن امور محلی بدست اهالی محل نباید بستر خودمختاری و تجزیه‌طلبی را فراهم سازد. قانون اساسی برای اجتناب از چنین گرایشاتی در ساختار شوراها و سلسله مراتب آن و همچنین در تبیین صلاحیت‌ها و اختیارات آن ترتیبی اندیشیده است که اداره‌ی امور محلی با لحاظ منافع ملی و مصالح عمومی و حفظ وحدت ملی و تحکیم حاکمیت ملی جریان پیدا کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اصل یکصدم در بیان علت تشکیل شوراها، پیشبرد سریع برنامه‌های اجتماعی، اقتصادی، عمرانی، بهداشتی، فرهنگی، آموزش و سایر امور رفاهی را بیان کرده است: شوراها نهاد تصمیم‌گیر و اجراکننده هستند و اصل هفتم قانون اساسی شوراها را از ارکان تصمیم‌گیری و اداره‌ی امور کشور دانسته است که در خصوص امور مزبور در قلمرو محلی اقدام می‌کنند. (گرجی، ۱۶، ۱۹) شوراها وظایف مشورتی در زمینه‌ی بررسی و شناخت کمبودها و نیازها و نارسایی‌ها و ارائه‌ی راه‌حل به مقامات را بر عهده دارند. (بند ۱، ۲، ۴، ۱۵ ماده ۱۹ قانون شوراها مصوب ۱۳۶۱)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نظارت بر اداره‌ی امور حوزه‌ی انتخابیه و حسن اجرای تصمیمات شورا و قوانین کشوری و طرح‌های مصوب و پیگیری شکایات مردم در مورد نارسایی‌ها نیز از وظایف شوراها است. (بندهای ۳ و ۵ و ۹ ماده ۱۹) خلاصه آن که شوراها به عنوان یک نهاد مشارکتی و منتخب مردم مجموعه‌ای از وظایف و صلاحیت‌های متنوع مشورتی، نظارتی، اجرایی و تصمیم‌گیری را بر عهده دارد و در ضمن به تأمین منافع حوزه‌ی انتخابیه به مصالح عالی دولت و منافع کلی جامعه نیز توجه دارد. (هاشمی، ج۱، ۵۹۴)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قانون اساسی و قانون شوراها در مقام تبیین ساختار و تشکیلات شوراها از پایین‌ترین سطح، یعنی شورای ده و بخش تا عالی‌ترین سطح یعنی شورای عالی استان‌ها را بیان کرده است. (اصول ۱۰۰ و ۱۰۱) علاوه بر این، اصل ۱۰۴، شوراهای کارگران، دهقانان، کارکنان و مدیران را در واحدهای آموزشی، اداری، خدماتی و غیره مورد اشاره قرار داده است. در تمام سطوح مزبور، اعضای شورا انتخابی هستند؛ شورای ده، بخش و شهر مستقیماً توسط مردم انتخاب می‌شوند و اعضای شورای شهرستان را شوراهای شهر مرکز شهرستان و بخش‌های تابعه‌ی شهرستان انتخاب می‌کنند و شورای استان را شورای شهرستان‌های هر استان و بالاخره شورای عالی استان‌ها را شورای استان‌ها انتخاب می‌کنند. (ماده‌ی ۶۹ قانون اصلاح تشکیلات شوراها)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شورای عالی استان‌ها که از شورای هر کدام از استان‌ها یک نفر عضو آن است، مقام و جایگاه بالایی دارد؛ چنان‌که به موجب اصل ۱۰۲، در حدود وظایف خود حق دارد طرح‌هایی تهیه و مستقیماً یا از طریق دولت به مجلس پیشنهاد نماید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علی‌رغم تأکیدات قانون اساسی و تصویب قانون تشکیلات شوراهای اسلامی کشور در سال ۱۳۶۱ و قانون اصلاح تشکیل شوراهای کشوری و انتخابات شوراها مصوب ۲۹ تیر ۱۳۶۵ و بالاخره تصویب قانون تشکیلات، وظایف و انتخابات شوراهای اسلامی کشور و انتخابات شهرداران در سال ۱۳۷۵ تا سال ۱۳۷۷ انتخابات شوراها به صورت سراسری برگزار نشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بی‌ثباتی‌های ناشی از اقدامات خرابکارانه‌ی ضدانقلاب در سال‌های نخست انقلاب (قاسمیان، ۹) آثار مخرب جنگ تحمیلی و اولویت‌های مربوط به شرایط پس از جنگ و پاره‌ای مشکلات اجتماعی و فرهنگی (قاسمیان، ۱۷ و ۱۸) در مجموع سبب شد که تشکیل شوراها به تعویق بیفتد. تا این که پس از انتخابات ریاست جمهوری در خرداد ۱۳۷۶ با تأکیداتی که آقای خاتمی رئیس‌جمهور منتخب بر مقولاتی همچون: مشارکت سیاسی، جامعه‌ی مدنی و اجرای قانون اساسی داشت، برگزاری انتخابات شوراهای اسلامی و تشکیل این نهاد به عنوان یک نهاد مدنی و عامل ثبات سیاسی و توسعه‌ی مشارکت عمومی در صدر برنامه‌های دولت جدید قرار گرفت و با برگزاری انتخابات شوراها در اسفند ۱۳۷۷ محقق شد. دومین دوره‌ی شوراها هم در ۱۳۸۱ برگزار شد و در بهمن ۱۳۸۵ سومین دوره‌ی انتخابات شورا برگزار گردید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
* [[مرکز اسناد انقلاب اسلامی]]، [[فرهنگنامه نهادهای انقلاب اسلامی]]، مدخل &amp;quot;شورای اسلامی شهر و روستا&amp;quot; از محمد زرنگ، در دسترس در [http://daneshnameh.irdc.ir/?p=1858 پایگاه دانشنامه‌های انقلاب اسلامی و تاریخ ایران]، بازیابی: ۲۰ مهر ۱۳۹۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:مراکز و موسسات]][[رده:نهادهای انقلاب اسلامی]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>مهدی موسوی</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%B4%D9%88%D8%B0%D8%A8&amp;diff=161357</id>
		<title>شوذب</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%B4%D9%88%D8%B0%D8%A8&amp;diff=161357"/>
		<updated>2026-04-14T05:44:04Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;مهدی موسوی: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;'''«شوذَب بن عبدالله همدانی»''' غلام شاكر بن عبدالله همدانى، از [[شیعه|شيعيان]] برجسته [[كوفه]] و یکی از [[شهدای کربلا]] است. وی از انقلابيون حماسى و جنگجوی نام‌‌آوری بود که در جنگ‌‌های سه‌گانه [[امام علی]] علیه‌السلام یعنی [[جنگ جمل]]، [[جنگ صفین]] و [[جنگ نهروان]] شرکت کرد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شوذب، مردی عابد، مخلص و از حفّاظ [[حديث]] بود و از [[امیرالمؤمنین]] علیه السلام [[حدیث]] شنيده و نقل مى كرد. گفته‌اند او مجلسى داشت كه شيعيان [[کوفه]] به حضورش مى آمدند تا از او حديث بشنوند.&amp;lt;ref&amp;gt;ذخیرة الدارین، ص۲۵۱؛ ابصار العین، ص۱۲۹؛ تنقیح المقال، ج۲، ص۸۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وى همراه [[عابس بن ابی شبیب الشاکری|عابس شاکری]]، نامه [[مسلم بن عقيل]] را از [[كوفه]] به [[مكه]] خدمت [[امام حسين]] علیه السلام رساند و از [[مكه]] همراه امام شد و به [[كربلا]] آمد. در [[روز عاشورا]] پس از شهادت [[حنظلة بن اسعد شبامی]]، عابس از شوذب پرسید: چه فکری در سر داری و چه می ‌خواهی بکنی؟ گفت: در کنار تو و برای یاری فرزند [[رسول خدا]] صلی الله علیه وآله می ‌جنگم تا کشته شوم. گفت: اکنون که چنین تصمیمی داری خدمت امام برو... شوذب به حضور امام علیه السلام رسید و پس از [[سلام]] و کسب اجازه از آن بزرگوار، به میدان شتافت و دلاورانه جنگید و پس از به هلاکت رسانیدن گروهی از دشمن، خود نیز بعد از ظهر عاشورا در كهنسالى به فیض بزرگ شهادت نایل گشت. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در [[زیارت ناحیه مقدسه]] و [[زیارت رجبیه امام حسین علیه السلام| زیارت رجبیّه]] از وی چنین یاد شده است: {{متن حدیث|«السلام علی شوذب مولی شاکر»}}.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
*[[فرهنگ عاشورا (کتاب)|فرهنگ عاشورا]]، جواد محدثی، نشر معروف.&lt;br /&gt;
*[http://www.wikifeqh.ir/%D8%B4%D9%88%D8%B0%D8%A8_%D8%A8%D9%86_%D8%B9%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87_%D9%87%D9%85%D8%AF%D8%A7%D9%86%DB%8C#foot2 &amp;quot;شوذب&amp;quot;، ویکی فقه].&lt;br /&gt;
{{الگو:واقعه عاشورا}}&lt;br /&gt;
[[رده:اصحاب امام علی علیه السلام]][[رده:اصحاب امام حسین علیه السلام]][[رده:شهدای کربلا]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>مهدی موسوی</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%B4%D9%87%D9%8A%D8%AF_%D8%AF%DA%A9%D8%AA%D8%B1_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF_%D9%85%D9%81%D8%AA%D8%AD&amp;diff=161356</id>
		<title>شهيد دکتر محمد مفتح</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%B4%D9%87%D9%8A%D8%AF_%D8%AF%DA%A9%D8%AA%D8%B1_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF_%D9%85%D9%81%D8%AA%D8%AD&amp;diff=161356"/>
		<updated>2026-04-13T12:55:35Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;مهدی موسوی: تغییر هدف تغییرمسیر از شهید مفتح به شهید محمد مفتح&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;#تغییرمسیر[[شهید محمد مفتح]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>مهدی موسوی</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%AF%D9%83%D8%AA%D8%B1_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF_%D9%85%D9%81%D8%AA%D8%AD&amp;diff=161355</id>
		<title>دكتر محمد مفتح</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%AF%D9%83%D8%AA%D8%B1_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF_%D9%85%D9%81%D8%AA%D8%AD&amp;diff=161355"/>
		<updated>2026-04-13T12:55:13Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;مهدی موسوی: تغییر هدف تغییرمسیر از شهید مفتح به شهید محمد مفتح&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;#تغییرمسیر [[شهید محمد مفتح]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>مهدی موسوی</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%AF%D9%83%D8%AA%D8%B1_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF_%D9%85%D9%81%D8%AA%D8%AD&amp;diff=161354</id>
		<title>شهید دكتر محمد مفتح</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%AF%D9%83%D8%AA%D8%B1_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF_%D9%85%D9%81%D8%AA%D8%AD&amp;diff=161354"/>
		<updated>2026-04-13T12:54:59Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;مهدی موسوی: تغییر هدف تغییرمسیر از شهید مفتح به شهید محمد مفتح&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;#REDIRECT [[شهید محمد مفتح]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>مهدی موسوی</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%B4%D9%87%D9%8A%D8%AF_%D8%AF%D9%83%D8%AA%D8%B1_%D9%85%D9%81%D8%AA%D8%AD&amp;diff=161353</id>
		<title>شهيد دكتر مفتح</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%B4%D9%87%D9%8A%D8%AF_%D8%AF%D9%83%D8%AA%D8%B1_%D9%85%D9%81%D8%AA%D8%AD&amp;diff=161353"/>
		<updated>2026-04-13T12:54:41Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;مهدی موسوی: تغییر هدف تغییرمسیر از شهید مفتح به شهید محمد مفتح&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;#REDIRECT [[شهید محمد مفتح]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>مهدی موسوی</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%AF%DA%A9%D8%AA%D8%B1_%D9%85%D9%81%D8%AA%D8%AD&amp;diff=161352</id>
		<title>شهید دکتر مفتح</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%AF%DA%A9%D8%AA%D8%B1_%D9%85%D9%81%D8%AA%D8%AD&amp;diff=161352"/>
		<updated>2026-04-13T12:54:28Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;مهدی موسوی: تغییر هدف تغییرمسیر از شهید مفتح به شهید محمد مفتح&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;#REDIRECT [[شهید محمد مفتح]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>مهدی موسوی</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D9%85%D9%81%D8%AA%D8%AD%D8%8C_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF&amp;diff=161351</id>
		<title>مفتح، محمد</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D9%85%D9%81%D8%AA%D8%AD%D8%8C_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF&amp;diff=161351"/>
		<updated>2026-04-13T12:54:05Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;مهدی موسوی: تغییر هدف تغییرمسیر از شهید مفتح به شهید محمد مفتح&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;#تغییرمسیر[[شهید محمد مفتح]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>مهدی موسوی</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%B4%D9%87%D9%8A%D8%AF_%D9%85%D9%81%D8%AA%D8%AD&amp;diff=161350</id>
		<title>شهيد مفتح</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%B4%D9%87%D9%8A%D8%AF_%D9%85%D9%81%D8%AA%D8%AD&amp;diff=161350"/>
		<updated>2026-04-13T12:53:48Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;مهدی موسوی: تغییر هدف تغییرمسیر از شهید مفتح به شهید محمد مفتح&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;#تغییر_مسیر [[شهید محمد مفتح]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>مهدی موسوی</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85_%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D8%B9%D9%84%DB%8C%D9%87_%D8%A7%D9%84%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85&amp;diff=161349</id>
		<title>امام علی علیه السلام</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85_%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D8%B9%D9%84%DB%8C%D9%87_%D8%A7%D9%84%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85&amp;diff=161349"/>
		<updated>2026-04-13T12:45:11Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;مهدی موسوی: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{عالی}}&lt;br /&gt;
'''علی بن ابی‌طالب (علیه‌السلام)''' ملقّب به [[امیرالمؤمنین]]، [[امامت|امام]] اول [[شیعه|شیعیان]]، پسر عمو و داماد [[حضرت محمد]] (صلی الله علیه وآله)، همسر [[حضرت زهرا]] (علیهاالسلام) و پدر [[امام حسن]] و [[امام حسین]] (علیهماالسلام) است. آن حضرت اولین مردی است که به پیامبر اسلام [[ایمان]] آورد و از سوی پیامبر به صورت اختصاصی لقب [[امیرالمؤمنین]] را داشت. پیامبر اکرم حضرت علی را به دستور خدا در [[غدیر خم]] به عنوان جانشین خود تعیین نمود و از مردم برای او [[بیعت]] گرفت. اما پس از [[رحلت پيامبر اسلام|رحلت پیامبر]] در سال ۱۱ هجری، عده‌ای از [[مهاجرین]] و [[انصار]] از این دستور سرپیچی نموده و به طور خودسرانه در [[سقیفه بنی ساعده|سقیفه بنی‌ساعده]] با [[ابوبکر]] به عنوان [[خليفه|خلیفه]] مسلمانان بیعت نمودند! این واقعه موجب شد که آن حضرت عملا در سال ۳۵ هجری و پس از [[عثمان]] به [[خلافت]] برسد. دوران حکومت ایشان عموما به درگیری با [[معاویه]]، [[جنگ جمل|اصحاب جمل]] و [[خوارج]] گذشت و سرانجام آن حضرت در سال ۴۰ هجری در ۶۳ سالگی به دست یکی از خوارج به نام [[ابن ملجم مرادی]] به [[شهادت در راه خدا|شهادت]] رسید. موضوع خلافت امام علی (علیه‌السلام) مسئله‌ای است که به سبب آن، مسلمانان به دو گروه [[شیعه]] و [[سنی]] تقسیم می‌گردند؛ شیعیان، آن حضرت را خلیفه بلافصل پیامبر (صلی الله علیه وآله) و [[اهل سنت]]، چهارمین خلیفه می‌دانند.{{شناسنامه ائمه&lt;br /&gt;
|عنوان امام=امام علی علیه السلام&lt;br /&gt;
|تصویر = پرونده: H1151.jpg&lt;br /&gt;
|مقام = امام اول&lt;br /&gt;
|نام = علی &lt;br /&gt;
|لقب = امیرالمؤمنین، مرتضی، حیدر کرار، امام متقین&lt;br /&gt;
|کنیه = ابو الحسن، ابو تراب&lt;br /&gt;
|پدر = ابوطالب علیه السلام&lt;br /&gt;
|مادر= [[فاطمه بنت اسد]]&lt;br /&gt;
|تاریخ ولادت = ۱۳ [[رجب]] سال ۳۰ [[عام الفیل]]&lt;br /&gt;
|محل ولادت =[[مکه]]، [[خانه کعبه]]&lt;br /&gt;
|مدت امامت = ۳۰ سال&lt;br /&gt;
|مدت عمر = ۶۳ سال&lt;br /&gt;
|تاریخ شهادت = ۲۱ [[رمضان]] سال ۴۰ هجری&lt;br /&gt;
|علت شهادت = ضربت خوردن در محراب نماز&lt;br /&gt;
|قاتل = ابن ملجم مرادی لعنة الله علیه&lt;br /&gt;
|محل دفن = [[نجف اشرف]]}}&lt;br /&gt;
==ولادت و نسب==&lt;br /&gt;
علی بن ابی‌طالب علیه‌السلام در سی‌ام [[عام الفیل]] (۱۰ سال پیش از [[بعثت]]) در روز جمعه سیزدهم ماه [[رجب]]&amp;lt;ref&amp;gt;الإرشاد، المفید ،ج‏۱،ص:۵؛إعلام الورى، الطبرسی ،ج‏۱،ص:۳۰۶&amp;lt;/ref&amp;gt; در خانه [[کعبه]]&amp;lt;ref&amp;gt;إثبات الهداة، الحر العاملی ،ج‏۳،ص:۴۴۱ ؛ تذکرة الخواص، سبط بن الجوزی ،ص:۲۰؛ کشف الغمة ج۱ ص۱۲۵؛ إزالة الخفاء (ط باکستان) ص۲۵۱؛ مرآة المؤمنین (ط الهند) ص۲۱؛ حلیة الأبرار ج۲ ص۲۱ &amp;lt;/ref&amp;gt; متولد شد. پدر ایشان [[ابوطالب]] عموی گرامی [[رسول خدا]] (صلی الله علیه و آله) و مادرش [[فاطمه بنت اسد]] نام داشتند، که هر دو از تیره [[بنی هاشم]] از قبیله [[قریش]] در [[مکه]] بودند.&amp;lt;ref&amp;gt;الأئمة الإثنا عشر، ابن طولون ،ص:۴۷&amp;lt;/ref&amp;gt;  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده: Emam_ali.jpg|thumb|left|مرقد امام علی علیه‌السلام در نجف اشرف]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هنگامى که حضرت علی (علیه السلام) متولّد شد، مادرش فاطمه بنت اسد، او را «حیدرة» (به معنای شیر) نامید. سپس او و ابوطالب، به الهام الهى توافق کردند که وى را «على» بنامند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فاطمه بنت اسد می گوید: «إنی دخلت بیت الله الحرام، وأکلت من ثمار الجنة وأرزاقها، فلما أردت أن أخرج هتف بی هاتف: یا فاطمة! سمّیه علیاً، فهو علیّ، والله العلی الأعلى یقول: إنی شققت اسمه من اسمی، وأدّبته بأدبی، ووقَّفته على غامض علمی، وهو الذی یکسّر الأصنام فی بیتی، وهو الذی یؤذّن فوق ظهر بیتی، ویقدسنی ویمجدنی، فطوبى لمن حبه وأطاعه، و ویل لمن عصاه وأبغضه»؛&amp;lt;ref&amp;gt;موسوعة الإمام علی بن أبی طالب علیه السلام فی الکتاب والسنة والتاریخ، ج۱ ص۷۶-۷۷؛ علل الشرائع، ج۱ ص۱۶۴؛ معانی الأخبار، ص۶۲ و ۶۳؛ روضة الواعظین، ص۷۷؛ الأمالی، شیخ الصدوق، ص۱۹۵؛ الأمالی للشیخ الطوسی، ص۷۰۷؛ الثاقب فی المناقب، ابن حمزة الطوسی ص۱۹۷ و ۱۹۸؛ الجواهر السنیة، شیخ حر العاملی، ص۲۳۰؛ حلیة الأبرار، سید هاشم البحرانی، ج۲ ص۲۲ ومدینة المعاجز ج۱ ص۴۸ وبحار الأنوار ج۳۵ ص۹؛ بشارة المصطفى، محمد بن علی الطبری، ص۲۷؛ کشف الغمة، إربلی، ج۱ ص۶۱؛ کشف الیقین، علامة الحلی، ص۱۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; «من به درون کعبه رفتم و از میوه ها و روزى هاى بهشتى خوردم. پس چون خواستم بیرون بیایم، کسى مرا ندا داد: اى فاطمه! او را «على» بنام که او علىّ (بلند مرتبه) است و خداوندِ علىّ اعلى مى فرماید: نامش را از نام خود برگرفته ام و به ادب خود، تربیتش کرده ام و بر دشوارى هاى دانشم آگاهش کرده ام. اوست که بت ها را در خانه ام مى شکند، و اوست که بر بام خانه ام اذان مى گوید و مرا تقدیس و تمجید مى کند. پس خوشا به سعادت کسى که دوستش بدارد و اطاعتش کند، و واى بر کسى که سرپیچى اش کند و دشمنش بدارد!».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==همسران و فرزندان==&lt;br /&gt;
امام علی (علیه السلام) در [[ذی الحجه|ذى الحجّه]] سال دوم هجرى&amp;lt;ref&amp;gt;إربلی، علی بن عیسی، کشف الغمة، ج ۱، ص ۳۶۴، مکتبة بنی هاشم، تبریز، ۱۳۸۱ق&amp;lt;/ref&amp;gt; و در سن ۲۴ سالگی با [[حضرت فاطمه زهرا]] (سلام الله علیها) دختر [[پیامبر اسلام]]، [[ازدواج حضرت علی و حضرت فاطمه علیهماالسلام|ازدواج]] نمود. فرزندان آن حضرت از حضرت فاطمه علیها السلام عبارتند از: [[امام حسن علیه السلام|امام حسن]] علیه السلام، [[امام حسین علیه السلام|امام حسین]] علیه السلام، [[حضرت زینب سلام الله علیها|حضرت زینب]] علیهاالسلام و [[ام کلثوم دختر علی بن ابی طالب|حضرت ام کلثوم]] علیهاالسلام.&amp;lt;ref&amp;gt;ارشاد، ج ۱، ص ۳۵۶&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ایشان تا زمان [[شهادت حضرت فاطمه علیهاالسلام|شهادت حضرت فاطمه]] (سلام الله علیها) همسر دیگری نداشتند. ولی پس از آن، همسرانی اختیار کرد؛ [[امامه دختر ابی العاص]]،&amp;lt;ref&amp;gt;این ازدواج  بنا به وصیت زهرا سلام الله علیها انجام شد که به على علیه السلام گفت: «او براى فرزندانم همچون من است» نک:روضة الواعظین: ص ۱۶۸، کتاب سلیم بن قیس: ج ۲ ص ۸۷۰ ح ۴۸ وراجع علل الشرائع: ص ۱۸۸ ح ۲&amp;lt;/ref&amp;gt; [[اسماء دختر عمیس]]،&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات الکبرى: ج۸ ص۲۸۵، تهذیب الکمال: ج۳۵ ص۱۲۷ الرقم ۷۷۸۴، تاریخ الطبری: ج ۵ ص ۱۵۴، الکامل فی التاریخ: ج ۲ ص ۴۴۰، حلیة الأولیاء: ج ۲ ص ۷۵ ح ۱۵۸، سیر أعلام النبلاء: ج ۲ ص ۲۸۳ الرقم ۵۱، اُسد الغابة: ج ۷ ص ۱۳ الرقم ۶۷۱۳، الاستیعاب: ج ۴ ص ۳۴۸ الرقم ۳۲۶۴، الإصابة: ج ۸ ص ۱۵ الرقم ۱۰۸۰۹&amp;lt;/ref&amp;gt; فاطمه دختر حِزام ([[ام البنین]])&amp;lt;ref&amp;gt;مقاتل الطالبیین: ص ۹۰ &amp;lt;/ref&amp;gt; از همسران آن حضرت بودند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در مورد تعداد [[همسران و فرزندان امام علی علیه السلام|فرزندان امام على]] (علیه السلام) مورّخان، بر عدد واحدى اتّفاق ندارند؛ [[شیخ مفید]]، آنان را ۲۷ پسر و دختر مى داند&amp;lt;ref&amp;gt;الإرشاد: ج ۱ ص ۳۵۴ &amp;lt;/ref&amp;gt; و [[ابن سعد]]، تعداد آنان را به ۳۴ نفر مى رساند&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات الکبرى: ج ۳ ص ۲۰ &amp;lt;/ref&amp;gt; و مِزّى، آنان را ۳۹ نفر مى شمارد.&amp;lt;ref&amp;gt;تهذیب الکمال: ج ۲۰ ص ۴۷۹ الرقم ۴۰۸۹&amp;lt;/ref&amp;gt; اختلاف موجود در کتاب هاى تاریخى را مى توان ناشى از تداخل نام ها و [[کنیه]] ها و تکرار برخى از آنها دانست. [[حضرت عباس]] علیه السلام فرزند [[ام البنین]] و [[محمد بن حنفیه]] فرزند [[خوله حنفیه|خوله بنت جعفر]]، دو فرزند دیگر آن حضرت هستند که شهرت تاریخی دارند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==القاب و کنیه‌ها== &lt;br /&gt;
امام علی علیه السلام، القاب و اوصاف بسیارى دارد که هر کدام، اشاره دارد به بُعدى از ابعاد والاى شخصیت ایشان دارد. بیشتر این القاب را [[پیامبر خدا]] (صلی الله علیه وآله) به ایشان داده بودند. &lt;br /&gt;
برخى از این القاب چنین اند: «[[امیرالمومنین|أمیرالمؤمنین]]»، «إمام المتّقین»، «قائد الغُرِّ المُحَجَّلین»، «سید المسلمین»، «سید المؤمنین»، «[[یعسوب الدین|یعسوب المؤمنین]]»، «[[الانزع البطین|الأنزع البطین]]»، «أعلمُ الاُمّة»، «أقضَى الاُمّة»، «أوّلُ مَن أسلَمَ»، «أوّلُ مَن صلّى»، «خیر البشر»، «عمود الدین»، «سید العرب»، «رایة الهدى»، «باب الهدى»، «حَیدر»، «المرتضى»، «الولىّ» و «الوصىّ»&amp;lt;ref&amp;gt;تذکرة الخواصّ: ص ۵ &amp;lt;/ref&amp;gt; و... .  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بر اساس برخی روایات لقب «[[امیرالمؤمنین]]»، اختصاص به على علیه السلام داشته و دیگران حتی سایر [[امامان معصوم]] علیهم السلام را با این لقب نمی خوانند.&amp;lt;ref&amp;gt;مجلسی، بحارالانوار، ج۳۷، ص۳۳۴؛ وسائل‌الشیعة، حر عاملی، ج۱۴، ص۶۰۰. &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
به عنوان نمونه پیامبر خدا صلى الله علیه وآله فرمود: آن گاه که شبانه به آسمان برده شدم و میان من و پروردگارم فاصله اى جز به اندازه دو سرِ کمان یا کمتر از آن نبود، پروردگارم آنچه که باید به من [[وحى]] کند، وحى کرد و سپس فرمود: «اى محمّد! به على بن ابى طالب، امیر مؤمنان، سلام برسان، که پیش از او هیچ کس را به این نام ننامیده ام و پس از او نیز کسى را به این نام نمى نامم».&amp;lt;ref&amp;gt;الأمالی للصدوق: ص ۶۳۴ ح ۸۵۰ بحار الأنوار: ج ۳۸ ص ۱۰۶ ح ۳۴. &amp;lt;/ref&amp;gt; در منابع [[اهل سنت]] نیز روایاتی وجود دارد که در آنها پیامبر او را به امیرالمؤمنین توصیف نموده است.&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه بنگرید: مناقب ابن مردویه، ص ۶۲؛ ابن عساکر، تاریخ مدینة دمشق، ۱۴۲۵ق، ج۴۲، ص۳۰۳ و ۳۸۶&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عنوان «الوصىّ» نیز، در زمان حیاتِ پیامبر (صلی الله علیه و آله) برای على (علیه السلام) مشهور بود، زیرا رسول خدا در زمان حیات خود بارها ایشان را با این عنوان یاد کردند. به عنوان نمونه در روز دعوت خویشاوندان که به [[حدیث یوم الدار|یوم الدار]] یا یوم الانذار معروف است فرمودند: {{متن حدیث|«إِنَّ هَذَا أَخِی وَ وَصِیّی وَ خَلِیفَتِی فِیکُمْ فَاسْمَعُوا لَهُ وَأَطِیعُوا»}}؛ این برادر، وصی و جانشین من در میان شماست. سخن او را بشنوید و از او اطاعت کنید».&amp;lt;ref&amp;gt;بحار الأنوار (ط - بیروت)، ج‏۳۸، ص: ۲۲۴&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همچنین امام علی (علیه السلام)، [[کنیه|کنیه‌هاى]] متعدّدى داشته که مشهورترین آنها «ابوالحسن» است.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات الکبرى: ج ۳ ص ۱۹، المعجم الکبیر: ج ۱ ص ۹۲، تاریخ بغداد: ج ۱ ص ۱۳۳، المعارف لابن قتیبة: ص ۲۰۳، تاریخ دمشق: ج ۴۲ ص ۷ و ص ۱۰ ـ ۱۴، مروج الذهب: ج ۲ ص ۳۵۹، الاستیعاب: ج ۳ ص ۱۹۷ الرقم ۱۸۷۵، اُسد الغابة: ج ۴ ص ۸۸ الرقم ۳۷۸۹، الإصابة: ج ۴ ص ۴۶۴ الرقم ۵۷۰۴، تاریخ الإسلام للذهبی: ج ۳ ص ۶۲۱، صفة الصفوة: ج ۱ ص ۱۳۰، البدایة والنهایة: ج ۷ ص ۲۲۳ ؛ تهذیب الأحکام: ج ۶ ص ۱۹، الإرشاد: ج ۱ ص ۵، تاج الموالید: ص ۸۷، تاریخ موالید الأئمّة علیهم السلام: ص ۱۶۹، المستجاد: ص ۲۹۴، روضة الواعظین: ص ۸۷، عمدة الطالب: ص ۵۹. &amp;lt;/ref&amp;gt; کنیه های دیگر ایشان، ابوالحسین، [[ابوالسبطین]]،&amp;lt;ref&amp;gt;الفصول المهمّة: ص ۱۲۹ ؛ تاج الموالید: ص ۸۸، إعلام الورى: ج ۱ ص ۳۰۷. &amp;lt;/ref&amp;gt; [[ابوالریحانتین]] و [[ابوتراب]] می باشد. از روایات، چنین بر مى آید که کنیه «ابوتراب»، محبوب ترین کنیه نزد امام علی علیه السلام بوده و هرگاه ایشان را با آن مى خوانده اند، شادمان مى شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;المعجم الکبیر ج۶ ص۱۶۷ و ۱۴۹ وتاریخ مدینة دمشق ج۴۲ ص۱۷ و ۱۸ وتاریخ الأمم والملوک ج۲ ص۴۰۹ وتذکرة الخواص ج۱ ص۱۲۷ وکشف الغمة ج۱ ص۱۳۶ وبحار الأنوار ج۳۵ ص۶۰ ومناقب علی بن أبی طالب &amp;quot;علیه السلام&amp;quot; وما نزل من القرآن فی علی &amp;quot;علیه السلام&amp;quot; لابن مردویه الأصفهانی ص۵۳ ومناقب آل أبی طالب لابن شهرآشوب ج۲ ص۳۰۵ وجواهر المطالب ج۱ ص۳۰ وشرح إحقاق الحق (الملحقات) ج۱۵ ص۵۹۷ وج۳۰ ص۱۳۸ ومقاتل الطالبیین ص۲۵ و ۲۶ وعن البخاری، ومسلم، والسنن الکبرى للبیهقی ج۲ ص۶۲۵ وتاریخ الإسلام للذهبی ج۳ ص۲۶۲، وغیر ذلک. &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==امام علی علیه‌السلام در عصر پیامبر==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== دوران کودکی حضرت علی ===&lt;br /&gt;
زمانی که علی (علیه السلام) خردسال بود [[قریش]] دچار قحطی شد. همین امر باعث شد [[پیامبر اسلام|پیامبر]] (صلی الله علیه و آله) به [[ابوطالب علیه السلام|ابوطالب]] که فرزندان زیادی داشت و نگهداری آنها در شرایط قحطی برایش دشوار شده بود پیشنهاد بدهد که سرپرستی علی علیه السلام را به او بسپارد. ابوطالب این پیشنهاد را پذیرفت و علی علیه السلام به خانه پیامبر وارد شد.&amp;lt;ref&amp;gt;المستدرک على الصحیحین: ج ۳ ص ۶۶۶ ح ۶۴۶۳، السیرة النبویة لابن هشام: ج ۱ ص ۲۶۲، تاریخ الطبری: ج ۲ ص ۳۱۳، الکامل فی التاریخ: ج ۱ ص ۴۸۴، علل الشرائع: ص ۱۶۹ ح ۱، المناقب لابن شهر آشوب: ج ۲ ص ۱۷۹، إعلام الورى: ج ۱ ص ۱۰۵، روضة الواعظین: ص ۹۸&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رسول خدا (صلی الله علیه وآله) محبت فراوانی به علی علیه السلام داشت و در تربیت او بسیار دقیق و کوشا بود. امیرالمؤمنین (علیه السلام) در مورد آموزش و پرورش خویش به دست رسول خدا (صلی الله علیه وآله) در [[خطبه قاصعه]] می فرمایند: «شما موقعیت مرا نزد پیامبر خدا به سبب خویشاوندى نزدیک و منزلت ویژه‌ام مى‌دانید. به گاه کودکى‌ام مرا در دامنش مى‌نهاد و به سینه‌اش مى چسبانْد، و در بستر خویش جایم مى‌داد، و مرا به تن خویش مى‌سود، و بوى خوشش را به [مشام] من مى‌رسانْد، و غذا را مى‌جوید و لقمه لقمه در دهانم مى‌نهاد. از من نه سخن دروغى شنید و نه کار خطایى دید. بى تردید، خداوند از همان اَوانِ از شیر گرفته شدنِ پیامبر صلى الله علیه و آله، بزرگ ترین فرشته را از میان فرشتگانش شب و روز، همراه او ساخت تا راه بزرگوارى و محاسن اخلاقى جهان را بپیماید و من هماره در پى او بودم، همچون بچّه شتر از شیر گرفته شده در پىِ مادرش. هر روز از اخلاق خود، نشانه‌اى برایم بر پا مى‌داشت و مرا به پیروى‌اش وا‌مى‌داشت».&amp;lt;ref&amp;gt;نهج البلاغة: الخطبة ۱۹۲&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===اولین ایمان‌آورنده به پیامبر===&lt;br /&gt;
اولین مردی که بلافاصله پس از [[مبعث حضرت محمد صلی الله علیه و آله|بعثت]] رسول خدا (صلی الله علیه و آله) با ایشان [[بیعت]] کرد و [[رسالت]] ایشان را پذیرفت، امام علی (علیه السلام) بود.&lt;br /&gt;
رسول اکرم صلی الله علیه و آله، در این باره به اصحاب چنین فرمودند: «نخستین کسی که در روز رستاخیر با من در حوض ([[کوثر]]) ملاقات می کند پیش قدمترین شما در اسلام، علی بن ابی طالب است».&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ مدینة دمشق، ج۴۲، ص۴۱ و ۴۲ و ۴۳؛ میزان الإعتدال، ج۲، ص۳ و ۴۱۶؛ المعجم الکبیر للطبرانی، ج۶، ص۲۶۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[علامه امینی]] احادیث و کلمات بسیاری از محدثان و مورخان اسلامی را پیرامون پیش قدم بودن علی علیه السلام در [[ایمان]] به پیامبر اکرم در «[[الغدیر (کتاب)|الغدیر]]» آورده است.&amp;lt;ref&amp;gt;علامه امینی، الغدیر، ج ۳، ص ۱۹۱-۲۱۳. &lt;br /&gt;
&amp;lt;/ref&amp;gt; بسیاری از محدثان و تاریخ نویسان نقل می کنند که پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله روز دوشنبه به رسالت مبعوث شد و حضرت علی علیه السلام فردای آن روز ایمان آورد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===لیلة المبیت===&lt;br /&gt;
در سال سیزدهم بعثت، با اوج گرفتن فشار مشرکان [[مکه]] بر مسلمانان و همچنین دعوت مردم [[یثرب]] (مدینه) از [[رسول خدا]] صلی الله علیه وآله، زمینه مهاجرت مسلمانان به یثرب فراهم شد. در این شرایط، مشرکان قریش تصمیم به قتل پیامبر اسلام گرفتند. آنها ۴۰ نفر از قبایل مختلف را برگزیدند تا شبانه به خانه پیامبر هجوم برده و ایشان را در بستر به قتل برسانند. رسول خدا به [[وحی]] الهی از این نقشه آگاهی یافته و از علی علیه السلام خواستند تا برای فریب قاتلان، در بستر ایشان بخوابد تا ایشان شبانه به سمت یثرب حرکت کنند.&lt;br /&gt;
به این ترتیب در شبی که به «[[لیلة المبیت]]» معروف شد، علی علیه السلام فداکارانه در بستر پیامبر خوابید و پیامبر در غفلت مشرکان به مدینه [[هجرت پیامبر اسلام به مدینه|هجرت]] نمود.&amp;lt;ref&amp;gt;شیخ مفید، الإرشاد، ترجمه رسولى محلاتى، ج‏۱، ص۴۳؛ بحار الأنوار (ط - بیروت)، ج‏۱۹، ص۶۰؛الأمالی (للطوسی)، النص، ص۴۶۳&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
آیه ۲۰۷ [[سوره بقره]] به مناسبت این واقعه در [[شأن نزول|شأن]] علی علیه السلام نازل شد: {{متن قرآن|«وَمِنَ النَّاسِ مَنْ يَشْرِي نَفْسَهُ ابْتِغَاءَ مَرْضَاتِ اللَّهِ وَاللَّهُ رَءُوفٌ بِالْعِبَادِ»}}؛ و از میان مردم کسی است که جان خود را برای طلب خشنودی خدا می‌فروشد، و خدا نسبت به [این] بندگان مهربان است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===حضرت علی در جنگهای صدر اسلام===&lt;br /&gt;
پس از هجرت مسلمانان به [[مدینه]]، [[غزوات پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله|غزوات پیامبر]] با مشرکین و [[نفاق|منافقین]] و [[اهل کتاب]] آغاز شد. علی علیه السلام -به جز [[غزوه تبوک]] که به فرمان پیامبر برای جلوگیری از دسیسه مشرکان و [[فتنه]] احتمالی منافقان در مدینه ماند-،&amp;lt;ref&amp;gt;الإرشاد فی معرفة حجج الله على العباد، ج‏۱، ص۱۵۴&amp;lt;/ref&amp;gt; در همه این جنگها حضور داشت&amp;lt;ref&amp;gt;الأئمة الإثنا عشر، ابن طولون ،ص:۴۹ ؛الإصابة، ابن حجر العسقلانی ، ج‏۴، ص۴۶۴؛ تذکرة الخواص، سبط بن الجوزی، ص۲۸ &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
و در تمام این جنگها پرچمدار مسلمین بود.&amp;lt;ref&amp;gt;مناقب أهل البیت(علیهم السلام)،ابن المغازلی جلد۱،  صفحه۴۲۹؛إحقاق الحق و إزهاق الباطل،التستری، القاضی نور الله، جلد۳۰،  صفحه۲۲۰؛الإرشاد فی معرفة حجج الله على العباد، ج‏۱، ص: ۷۹ &amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
سیره نویسان از رشادتها و فداکاری های علی علیه السلام در این غزوات فراوان نوشته اند. &lt;br /&gt;
[[پرونده:Ohod.jpg|بندانگشتی|موقعیت کوه احد و مقبره شهدای احد]]	&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*در [[جنگ بدر]] علی علیه السلام جلوتر از دیگران می جنگید و نیمی از کشتگان [[قریش]] با شمشیر او هلاک شدند.&amp;lt;ref&amp;gt;زندگانى دوازده امام علیهم السلام ،ج‏۱،ص:۱۹۷؛أعیان الشیعة، محسن الأمین ،ج‏۱، ص۳۸۴ &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*در [[غزوه احد|جنگ احد]] نافرمانی گروهی از مسلمانان از دستور پیامبر صلی الله علیه وآله موجب شد سپاه مشرکان از پشت سر به سپاه مسلمانان یورش برد. در این شرایط سخت که بسیاری از [[صحابه|اصحاب]] از معرکه گریختند، علی علیه السلام فداکارانه به دفاع از پیامبر (صلی الله علیه وآله) در برابر حمله مشرکان پرداخت.&amp;lt;ref&amp;gt;إعلام الورى، الطبرسی ،ج‏۱، ص۱۷۶؛ الإرشاد، المفید ،ج‏۱، ص:۸۲&amp;lt;/ref&amp;gt;  تا آنجا که زخمهای فراوان برداشت&amp;lt;ref&amp;gt;سیره رسول خدا(صلی الله علیه وآله)، جعفریان ،ص:۵۱۶&amp;lt;/ref&amp;gt; و شمشیرش شکست.&amp;lt;ref&amp;gt;بحار الأنوار، المجلسی ،ج‏۴۱،ص:۸۴&amp;lt;/ref&amp;gt; در این جنگ پیامبر  صلی الله علیه وآله درباره علی علیه السلام فرمود: {{متن حدیث|«هُوَ مِنِّی وَ أَنَا مِنْه»}}‏؛ علی از من است و من از علی هستم.&amp;lt;ref&amp;gt;الإرشاد، المفید ،ج‏۱،ص:۸۵ ؛ إعلام الورى، الطبرسی ،ج‏۱،ص:۱۷۸؛فرائد السمطین، الحموی الشافعی ،ج‏۱،ص:۲۵۸&amp;lt;/ref&amp;gt; و [[جبرئیل]] در آسمان ندا داد: {{متن حدیث|«لا سیفَ إلّا ذوالفقار و لا فتى إلّا علی»}}.&amp;lt;ref&amp;gt;إعلام الورى، الطبرسی ،ج‏۱،ص:۳۷۸؛ فرائد السمطین، الحموی الشافعی ،ج‏۱،ص:۲۵۸&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*در [[جنگ خندق]] (یا احزاب) مشرکان با سپاه ده هزار نفری به جنگ مسلمین آمدند و مسلمانان با کندن خندق در اطراف مدینه مانع یورش آنها شدند. با این وجود [[عمرو بن عبدود]] -که از  زبده ترین جنگجویان عرب بود- از خندق گذشت و مبارز طلبید. جز علی علیه السلام کسی برای مبارزه برنخواست. رسول خدا صلى الله علیه وآله به دست خویش عمامه ‏اى بر سر امام نهاده او را دعا کرد و به سوى عمرو فرستاد. جنگ سختی در گرفت و در نهایت علی علیه السلام عمرو را از پای در آورد.&amp;lt;ref&amp;gt;سیره رسول خدا(صلی الله علیه وآله)، جعفریان ،ص:۵۵۹  ؛الإرشاد، المفید ،ج‏۱،ص:۹۸&amp;lt;/ref&amp;gt; رسول خدا درباره مبارزه علی علیه السلام در [[جنگ احزاب]] فرمود: {{متن حدیث|«لَمبارزةُ علی بن أبی طالب عمرو بنَ عبدود یوم الخندق أفضلُ مِن عمل أمتی إلى یوم القیامة»}}؛ مبارزه علی با عمرو بن عبدود در روز خندق از عبادت همه امت من تا روز قیامت بالاتر است.&amp;lt;ref&amp;gt;فرائد السمطین، الحموی الشافعی ،ج‏۱،ص:۲۵۶؛ بحار الأنوار، المجلسی ،ج‏۳۹،ص:۱؛  إثبات الهداة، الحر العاملی ،ج‏۳،ص:۲۶۵&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*در [[غزوه خیبر|جنگ خیبر]] پس از اینکه سپاه مسلمین یک بار به فرماندهی [[ابوبکر]] و بار دیگر به فرماندهی [[عمر بن خطاب|عمر]] موفق به گشودن قلعه قموص نشده و از میدان گریختند،&amp;lt;ref&amp;gt;إثبات الهداة، الحر العاملی ،ج‏۱،ص:۳۹۱؛ الإرشاد، المفید ،ج‏۱،ص:۱۲۵&amp;lt;/ref&amp;gt; رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: «فردا پرچم را به مردى خواهم داد که از میدان مبارزه فرار نمی کند، خداوند و رسول او را دوست دارند، و او نیز خدا و رسول را دوست دارد، وى هرگز از جنگ‏ فرار نمی کند تا آنگاه که خداوند قلعه‏ هاى محکم را به دست او بگشاید». فردا رسول خدا صلی الله علیه وآله پرچم را به دست علی علیه السلام سپرد و  او با فتح و پیروزی بازگشت.&amp;lt;ref&amp;gt;إعلام الورى، الطبرسی،ج‏۱، ص۲۰۷؛ ینابیع المودة، القندوزی ،ج‏۱، ص۱۵۴؛ الإصابة، ابن حجر العسقلانی ،ج‏۴،ص:۴۶۶؛&amp;lt;/ref&amp;gt; در این جنگ پهلوان [[یهود|یهودیان]] به نام مرحب به دست علی علیه السلام کشته شد.&amp;lt;ref&amp;gt;أعیان الشیعة، محسن الأمین ،ج‏۱،ص:۳۳۱؛ الإصابة، ابن حجر العسقلانی ،ج‏۴،ص:۴۶۶&amp;lt;/ref&amp;gt; همچنین در این جنگ، امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) درب قلعه قموص که ۴۰ نفر به سختی قدرت جابجاکردنش را داشتند، با قدرت روحانی خویش از جا کند.&amp;lt;ref&amp;gt;ینابیع المودة، القندوزی، ج‏۲، ص۳۸۶ ؛  مناقب أمیر المؤمنین(علیه السلام)، الکوفی ، ج‏۲، ص۵۶۲؛ مدینة المعاجز، البحرانی، ج‏۱، ص۱۷۵&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:خیبر.png|thumb|left| موقعیت جغرافیایی خیبر]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*پس از [[فتح مکه]] به دست مسلمانان، علی علیه السلام به همراه رسول خدا صلی الله علیه وآله وارد [[کعبه]] شده و به فرمان پیامبر بر دوش ایشان قرار گرفت و بتهای کعبه را سرنگون کرد و آنجا را از آلودگی بتها پاک نمود.&amp;lt;ref&amp;gt;علامه امینی در الغدیر دهها منبع تاریخی برای این واقعه گزارش نموده است. رک: الغدیر، ج۷، صص ۱۰-۱۴ &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*بعد از فتح مکه، قبایل هوازن و [[قبیله ثقیف|ثقیف]] از شهر [[طائف]] هم‌دست شده و تصمیم به جنگ با مسلمانان گرفتند. در این غزوه مسلمانان که از نظر تعداد رزمندگان و امکانات وضعیت خوبی داشتند، دچار [[عجب]] و [[غرور]] شدند، ولی با شبیخون دشمن غافلگیر شده و پیامبر خدا را رها کرده و از میدان گریختند؛ جز چند نفر از جمله علی بن ابی طالب علیه السلام که مردانه از رسول الله دفاع کردند. پایمردی این گروه باعث شد سایر مسلمان به میدان بازگشته و  مسلمانان به پیروزی برسند.&amp;lt;ref&amp;gt;الإرشاد، المفید ،ج‏۱،ص۱۴۰ ؛ إعلام الورى، الطبرسی ،ج‏۱،ص۳۸۶  ؛المناقب، ابن شهرآشوب ،ج‏۳، ص۱۴۳ ؛&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==امام علی علیه‌السلام و جانشینی پیامبر==&lt;br /&gt;
[[پیامبر اسلام|پیامبر اکرم]] (صلی الله علیه و آله) در طول ۲۳ سال [[نبوت|رسالت]] خود، بارها به [[خلافت]] و جانشینی علی (علیه السلام) تأکید نمودند، از جمله:  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===ماجرای یوم الدار===&lt;br /&gt;
سال سوم [[مبعث حضرت محمد صلی الله علیه و آله|بعثت]] با نزول آیه {{متن قرآن|«وَأَنْذِرْ عَشِيرَتَكَ الْأَقْرَبِينَ»}}؛&amp;lt;ref&amp;gt;[[سوره شعراء]]، ۲۱۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; «و خویشان نزدیکت را بیم ده»، پیامبر خدا مأمور به ابلاغ رسالتش به خویشاوندان و نزدیکان خود شد. ایشان مجلسی با حضور فرزندان [[عبدالمطلب]] ترتیب داد و به ایشان فرمود: «اى بنى عبد المطّلب! به خدا سوگند، هیچ جوانى را در عرب نمى شناسم که براى قومش چیزى بهتر از آنچه من براى شما آورده ام، آورده باشد. من خیر دنیا و [[آخرت]] را براى شما آورده ام و خداى متعال به من فرمان داده که شما را به آن فرا بخوانم. پس کدامتان مرا بر این امر، یارى مى دهد تا برادر و وصى و جانشین من در میان شما باشد؟». &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این روز که به «[[حدیث یوم الدار|یوم الدار]]» معروف است، جز علی بن ابی طالب علیه السلام، کسی پاسخ مثبت نداد. پیامبر صلی الله علیه وآله دست بر گردن علی علیه السلام انداخت و فرمود: «این، برادر و وصى و جانشینم در میان شماست. پس گوش به فرمان و مطیعش باشید».&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ الطبری: ج ۲ ص۳۱۹ـ۳۲۱، تاریخ دمشق: ج ۴۲ ص ۴۸ ح ۸۳۸۱، تفسیر الطبری: ج ۱۱ الجزء۱۹ ص ۱۲۱، شرح نهج البلاغة: ج ۱۳ ص ۲۱۰، شواهد التنزیل: ج ۱ ص ۴۸۶ ح ۵۱۴؛ الکامل فی التاریخ: ج ۱ ص ۴۸۷، کنز العمّال: ج ۱۳ ص ۱۳۱ ح ۳۶۴۱۹ و ص ۱۱۴ ح ۳۶۳۷۱ ؛ مجمع البیان: ج ۷ ص ۳۲۲&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===واقعه غدیر خم=== &lt;br /&gt;
رسول اکرم صلی الله علیه و آله در سال دهم هجری مسلمین را فرمان دادند تا همراه ایشان در آخرین [[حج]] رسول خدا که به «[[حجة الوداع]]» معروف است، شرکت کنند. در راه بازگشت در منطقه ای به نام [[واقعه غدیر|غدیر خم]] (جایی که کاروانیان از هم جدا می شدند) آیه ای نازل شد: {{متن قرآن|«يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَإِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ وَاللَّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ إِنَّ اللَّهَ لَا يَهْدِي الْقَوْمَ الْكَافِرِينَ»}}.&amp;lt;ref&amp;gt;[[سوره مائده]]، آیه ۶۷&amp;lt;/ref&amp;gt; رسول اکرم صلی الله علیه وآله فرمان توقف دادند و در آن جا [[خطبه غدیر|خطبه غدیر]] را قرائت فرمودند و حضرت علی علیه السلام را به عنوان [[خلیفه|خلیفه]] و جانشین خود معرفی نمودند. &lt;br /&gt;
[[پرونده:نقشه موقع غدیر خم - الفضلی.jpg|۳|بندانگشتی|موقعیت غدیر خم در مقاله دکتر الفضلی]]	&lt;br /&gt;
خود حضرت علی در این باره می فرمایند: «پیامبر خدا به قصد حجة الوداع بیرون آمد. سپس (در بازگشت)، به غدیر خم رسید. به دستور او برایش چیزی شبیه منبر ساختند. سپس از آن، بالا آمد و بازوی مرا گرفت (و بالا برد)، تا آن جا که سفیدی زیر بغلش دیده شد و با صدای بلند، در همان جایگاه گفت: «هر که من مولای اویم، پس علی مولای اوست. خدایا! دوستدارش را دوست و دشمنش را دشمن بدار!». پس با [[ولایت|ولایت]] من، ولایت خدا و با دشمنی با من، دشمنی با خدا محقق می شود. [[الله|خداوند]] عزوجل در آن روز، نازل کرد:{{متن قرآن|«الْيَوْمَ يَئِسَ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ دِينِكُمْ فَلَا تَخْشَوْهُمْ وَاخْشَوْنِ الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَرَضِيتُ لَكُمُ الْإِسْلَامَ دِينًا»}}&amp;lt;ref&amp;gt;سوره مائده، آیه ۳&amp;lt;/ref&amp;gt; پس، ولایت من مایه کمال دین و رضایت پروردگار بلند مرتبه است».&amp;lt;ref&amp;gt;الکافی، کلینی، ۴/۲۷/۸&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===حدیث منزلت===&lt;br /&gt;
[[حدیث منزلت]]، حدیث معتبری از پیامبر اکرم نزد [[اهل سنت]] و [[شیعه]] است که به علی علیه السلام فرمود: {{متن حدیث|«أنتَ مِنّى بِمَنزلةِ هارونَ مِنْ مُوسى، اِلّا أنّه لانَبىَّ بَعدى»}}&amp;lt;ref&amp;gt;صحیح بخاری، کتاب فضائل اصحاب النبی، باب ۹ حدیث ۳۷۰۶؛ صحیح مسلم، کتاب فضائل الصحابه، باب ۴، حدیث ۲۴۰۴، ص ۱۰۴۱؛ سنن ترمزی، کتاب المناقب، باب ۲۱ حدیث ۳۷۳۱، ص۹۸۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; تو نسبت به من مثل [[حضرت هارون علیه السلام|هارون]] به [[حضرت موسی علیه السلام|موسی]] هستی، جز اینکه بعد از من پیامبری نخواهد بود. لازم به توضیح است که بر اساس آیات [[قرآن]]، هارون علیه السلام دارای ۵ جایگاه بود: وزارت، با توجه به آیه: {{متن قرآن|«وَلَقَدْ آتَيْنَا مُوسَى الْكِتَابَ وَجَعَلْنَا مَعَهُ أَخَاهُ هَارُونَ وَزِيرًا»}}&amp;lt;ref&amp;gt;سوره فرقان آیه ۳۵&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ برادری و اخوت، با توجه به کلام موسی علیه السلام در آیه: {{متن قرآن|«هَارُونَ أَخِي»}}&amp;lt;ref&amp;gt;سوره طه، آیه ۳۰&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ قرابت، با توجه به واژه اهلی در آیه:{{متن قرآن|«وَاجْعَلْ لِي وَزِيرًا مِنْ أَهْلِي‏»}}&amp;lt;ref&amp;gt;سوره طه آیه ۲۹&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ [[خلافت]]؛ {{متن قرآن|«قَالَ مُوسَىٰ لِأَخِيهِ هَارُونَ اخْلُفْنِي فِي قَوْمِي»}}&amp;lt;ref&amp;gt;سوره اعراف آیه ۱۴۲&amp;lt;/ref&amp;gt; موسى به برادر خود هارون گفت: تو اکنون جانشین من در قوم من باش‏؛ [[نبوت]]، با توجه به آیه: {{متن قرآن|«وَوَهَبْنَا لَهُ مِنْ رَحْمَتِنَا أَخَاهُ هَارُونَ نَبِيًّا»}}.&amp;lt;ref&amp;gt;سوره مریم آیه ۵۳&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بر اساس حدیث منزلت و با توجه به این آیات، علی علیه السلام به جز نبوت، سایر مناصب هارون علیه السلام از جمله خلافت را داشته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===آیه ولایت===&lt;br /&gt;
آیه ۵۵ [[سوره مائده]] معروف به «[[آیه ولایت]]» است که در شأن امام علی علیه السلام نازل شد: {{متن قرآن|«إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلَاةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ رَاكِعُونَ»}}؛ ولیّ شما فقط خدا، پیامبر و مؤمنانی هستند که [[نماز]] را به پا داشته، در رکوع زکات می‌دهند.&lt;br /&gt;
و این آن زمانی بود که نیازمندی به [[مسجد]] آمد و درخواست کمک کرد؛ پس علی علیه السلام در حال [[رکوع]] انگشترش را به او بخشید. این [[شأن نزول]] در منابع حدیثی فراوان شیعه و اهل سنت بیان شده و  همه مفسران شیعه و بسیاری از مفسران اهل سنت نزول این آیه را در شأن علی علیه السلام دانسته اند.&amp;lt;ref&amp;gt;رک: حسن حکیم باشى، پژوهشهای قرآنی ۱۳۷۴، شماره ۲، ویژه نامه اسباب نزول؛ فتح الله نجارزادگان، نشریه طلوع، ۱۳۸۱، شماره ۱&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===آیه اولی‌الأمر===&lt;br /&gt;
آیه ۵۹ [[سوره نساء]] که به «[[آيه اطاعت]]» یا «آیه اولی الامر» نیز نامیده می شود، مؤمنان را به اطاعت از خدا، پیامبر صلى الله علیه وآله و [[اولی الأمر|اولى الأمر]] فرمان داده است: {{متن قرآن|«يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَأُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ ۖ فَإِنْ تَنَازَعْتُمْ فِي شَيْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَالرَّسُولِ...»}}. در روایات فراوان منظور از اولی الامر، [[ائمه اطهار|ائمه]] علیهم السلام دانسته شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;رک: مکارم شیرازی، آیات ولایت در قرآن، ۱۳۸۶ش، ص۱۱۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; از جمله حدیث پیامبر صلی الله علیه و آله که در این باره فرمود: {{متن حدیث|«هُوَ عَلِی بنُ أبی طالِبٍ»}}.&amp;lt;ref&amp;gt;تفسیر فرات : ص ۱۰۹ ح ۱۱۰ عن سلمان الفارسی ، الیقین : ص ۳۷۹ ح ۱۳۴ عن جابر بن عبد اللّه الأنصاری&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==سقیفه و غصب خلافت پیامبر==&lt;br /&gt;
[[رحلت پيامبر اسلام|رحلت پیامبر]] (صلی الله علیه و آله) در ۲۸ [[صفر]] سال ۱۱ هجری واقع شد و در حالیکه امام علی (علیه السلام) و برخی از اصحاب مشغول [[تجهیز میت|تجهیز]] پیکر پاک رسول الله بودند، عده ای از [[مهاجرین]] و [[انصار]] بدون توجه به سخنان و سفارشات مکرر پیامبر صلی الله علیه وآله نسبت به جانشینی علی علیه السلام -که بخشی از آن ذکر شد-، در مکانی به نام [[سقیفه بنی ساعده]] جمع شدند و [[ابوبکر]] را به [[خلافت]] برگزیدند.&amp;lt;ref&amp;gt;رک: کتاب سقیفه، علامه سید مرتضی عسکری،&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت علی علیه السلام در این باره می فرمایند: «به خدا قسم، فرزند ابوقحافه (ابوبکر) خلافت را مانند پیراهن در بر کرد هر چند که می داند من برای خلافت مانند محور آسیاب هستم که علم و فضیلت از سرچشمه من مانند سیل سرازیر می‌شود و پرندگان هوا به اوج مقام من نمی‌رسند».&amp;lt;ref&amp;gt;نهج البلاغه، خطبه ۳؛ ابن ابی‌الحدید، شرح نهج البلاغة، مکتبه آیة الله المرعشی، ج۱، ص۱۵۱&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==امام علی علیه‌السلام در عصر خلفا==&lt;br /&gt;
فعالیت های [[امیرالمومنین|امیرالمؤمنین]] (علیه السلام) عموما در این دوره در امور زیر خلاصه می شد: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*[[عبادت]] خدا، آن هم به صورتی که در شأن شخصیتی مانند حضرت علی (علیه السلام) بود؛ تا آنجا که [[امام سجاد]] (علیه السلام) عبادت و [[تهجد]] شگفت انگیز خود را در برابر عبادت های امیرالمؤمنین (علیه السلام) ناچیز می دانست.&lt;br /&gt;
*پاسخ به پرسش های دانشمندان ملل و نحل دیگر، بالاخص [[یهود|یهودیان]] و [[مسیحیت|مسیحیان]] که پس از درگذشت [[پیامبر اسلام|پیامبر]] (صلی الله علیه و آله) برای تحقیق درباره [[اسلام]] رهسپار [[مدینه]] می شدند و سؤالاتی مطرح می کردند که پاسخگویی جز حضرت علی علیه السلام، پیدا نمی کردند. اگر این خلاء به وسیله امام علیه السلام پر نمی شد، جامعه اسلامی دچار سرشکستگی شدیدی می شد.&lt;br /&gt;
*بیان حکم بسیاری از رویدادهای نوظهور که در اسلام سابقه نداشت و در مورد آنها نصّی در [[قرآن مجید]] و [[حدیث|حدیثی]] از پیامبر گرامی صلی الله علیه و آله در دست نبود. قسمتی از داوری های امام علیه السلام و استفاده های ابتکاری و جالب وی از [[آیه|آیات]]، در کتاب های [[حدیث]] و تاریخ منعکس است.&lt;br /&gt;
*تربیت و پرورش گروهی که ضمیر پاک و [[روح]] آماده ای برای [[سیر و سلوک]] داشتند، تا در پرتو رهبری و تصرف معنوی امام علیه السلام بتوانند قله های کمالات معنوی را فتح کنند و آن چه را که با دیده ظاهر نمی توان دید با دیده دل و چشم باطنی ببینند.&lt;br /&gt;
*کار و کوشش برای تأمین زندگی بسیاری از بینوایان و درماندگان؛ تا آن جا که امام علیه السلام با دست خود باغ احداث می کرد و چاه و قنات حفر می نمود و سپس آنها را در راه خدا [[وقف]] می کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما رویکرد کلی امام در برخورد با [[خلفای نخستین|خلفا]] به دو صورت بود: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*اگر خطری [[اسلام]] و مسلمین را تهدید می کرد و یا تصمیم اشتباهی از جانب خلفا موجب انحراف بیشتر در [[دین]] می شد، ایشان صرفاً به عنوان یک مشاور به خلفا مشورت می دانند تا اسلام بیش از این نابود نشود. مانند مشورت نظامی آن حضرت در نحوه مقابله با سپاه [[ایران]] در [[جنگ نهاوند]]، یا کمک به خلفا در تصحیح برخی از [[احکام|احکام]] دینی که به اشتباه صادر می کردند.&lt;br /&gt;
*اگر کمک حضرت علی به خلفا موجب بالارفتن موقعیت این افراد در نزد مسلمین می شد و یا در جهت تامین منافع آنان بود، از دادن کمک به آنها خودداری می کردند. مانند عدم همراهی با [[عمر بن خطاب|عمر]] در سفر به [[شام]] که موجب شکایت عمر به [[ابن عباس]] شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
البته این مشورت ها در طول مدت ۲۵ سال خانه نشینی حضرت بسیار محدود است&amp;lt;ref&amp;gt;رجوع شود به کتاب دانشنامه روابط سیاسی حضرت علی علیه السلام با خلفا نوشته علی لباف&amp;lt;/ref&amp;gt; و بیشتر مربوط به زمان [[عمر بن خطاب]] می باشد. در بسیاری از موارد، زمانی که خلفا از دادن حکمی [[فقه|فقهی]] و قضایی درمانده می شدند، یا قادر به پاسخگویی سؤالات مردم و بعضاً [[اهل کتاب]] نبودند، اینان را به نزد امیرالمؤمنین (علیه السلام) می فرستادند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===در دوران ابوبکر===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*مناظره با دانشمندان بزرگ [[یهود]].&amp;lt;ref&amp;gt;الارشاد، شیخ مفید، چاپ سنگی، ص ۱۰۷&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*پاسخ قانع کننده به دانشمند [[مسیحیت|مسیحی]].&amp;lt;ref&amp;gt;الدر المنثور، ج ۶، ص ۳۱۷، الارشاد ص ۱۰۶&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*داوری حضرت علی درباره یک مرد [[شراب خواری|شراب‌خوار]].&amp;lt;ref&amp;gt;بحارالانوار، ج ۴۰، ص ۲۲۴&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===در دوران عمر===&lt;br /&gt;
[[عمر بن خطاب|خلیفه دوم]]، هرگاه که مشکلی او را در مانده می کرد و کسی قادر به پاسخگویی آن نبود، به نزد امیرالمؤمنین علیه السلام می رفت. [[عمر بن خطاب|عمر]] در این باره می گوید: «اى ابو الحسن! من از زندگى با کسانى که تو در میانشان نباشى، به خدا پناه مى برم».&amp;lt;ref&amp;gt;المستدرک على الصحیحین: ج ۱ ص ۶۲۸ ح ۱۶۸۲، شعب الإیمان: ج ۳ ص ۴۵۱ ح ۴۰۴۰، تاریخ دمشق: ج ۴۲ ص ۴۰۵، الریاض النضرة: ج ۳ ص ۱۶۶ ؛ شرح الأخبار: ج ۲ ص ۳۱۷ ح ۶۵۲&amp;lt;/ref&amp;gt; و یا در جایی دیگر می گوید: «اگر على نبود، عمر هلاک مى شد».&amp;lt;ref&amp;gt;الکافی: ج ۷ ص ۴۲۴ ح ۶، تهذیب الأحکام: ج ۶ ص ۳۰۶ ح ۸۴۹ و ج ۱۰ ص ۵۰ ح ۱۸۶، کتاب من لا یحضره الفقیه: ج ۴ ص ۳۶ ح ۵۰۲۵، خصائص الأئمّة علیهم السلام: ص ۸۵، الإیضاح: ص ۱۹۱ و ۱۹۲، تفسیر العیاشی: ج ۱ ص ۷۵ ح ۱۵۵، الفضائل لابن شاذان: ص ۹۵، شرح الأخبار: ج ۲ ص ۳۱۹ ح ۶۵۵، المسترشد: ص ۵۸۳ ح ۲۵۳، المناقب لابن شهر آشوب: ج ۲ ص ۳۱ ؛ الاستیعاب: ج ۳ ص ۲۰۶ الرقم ۱۸۷۵ وفیه «فکان عمر یقول...»، ذخائر العقبى: ص ۱۴۹&amp;lt;/ref&amp;gt; از جمله این مشورت ها عبارت اند از: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*مشورت درباره نحوه مقابله با سپاه عظیم [[ایران]] در [[جنگ نهاوند]].&amp;lt;ref&amp;gt;نهج البلاغه عبده، خطبه  ۱۴۴؛ تاریخ طبری، ج ۴، ص ۲۳۸ تا ۲۳۷ تاریخ کامل، ج ۳، ص ۳؛ تاریخ ابن  کثیر، ج ۷، ص ۱۰۷؛ بحارالانوار، ج ۹، ص ۵۰۱، ط کمپانی&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*مشورت در  فتح [[بیت المقدس]].&amp;lt;ref&amp;gt;ثمرة الاوراق، در حاشیه ی المستطرف، نگارش تقی الدین حموی، ج ۲، ص ۱۵، ط مصر، ۱۳۶۸ ه. ق&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*تعیین مبدأ [[تاریخ اسلام]]: [[سعید بن مسیب|سعید بن مُسَیب]] نقل می کند: «عمر، مردم را گرد آورد و از آنان پرسید: تاریخ، از چه روزى نوشته شود؟ علی بن ابى طالب علیه السلام فرمود: &amp;quot;از روزى که پیامبر خدا [[هجرت پیامبر اسلام به مدینه|هجرت]] کرد و سرزمین [[شرک|شرک]] را ترک نمود.&amp;quot; و عمر نیز چنین کرد».&amp;lt;ref&amp;gt;المستدرک على الصحیحین: ج ۳ ص ۱۵ ح ۴۲۸۷، التاریخ الکبیر: ج ۱ ص ۹، تاریخ الطبری: ج ۴ ص ۳۹، تاریخ المدینة: ج ۲ ص ۷۵۸ ؛ الإقبال: ج ۳ ص ۲۲، المناقب لابن شهر آشوب: ج ۲ ص ۱۴۴ کلّها نحوه وراجع التنبیه والإشراف: ص ۲۵۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*تقسیم زمین های [[کوفه]].&amp;lt;ref&amp;gt;عمر درباره زمین هاى حاصلخیز کوفه با اصحاب پیامبر مشورت کرد. برخى به او گفتند: آنها را میان ما قسمت کن. &lt;br /&gt;
سپس با على علیه السلام مشورت کرد. او فرمود: «اگر امروز آنها را تقسیم کنى، براى افرادى که پس از ما مى آیند، چیزى نمى ماند. آنها را به دست آنان وا گذار تا روى آن کار کنند و [در این صورت است که] خراج آنها، هم براى ما مى شود و هم براى آیندگان ما». &lt;br /&gt;
عمر گفت: خدا تو را موفّق بدارد! این نظر، درست است. (تاریخ الیعقوبی: ج ۲ ص ۱۵۱؛ فتوح البلدان: ص ۳۷۱؛ الأموال: ص ۶۴ ح ۱۵۱ و ص ۶۵ ح ۱۵۳. )&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''شورای شش نفره خلافت:'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[عمر بن خطاب]]، پیش از مرگ خود در سال ۲۳ هجری، [[شورای شش نفره خلافت |شورایی شش نفره]] متشکل از امام علی (علیه السلام)، [[عثمان بن عفان]]، [[زبیر بن عوام]]، [[طلحة بن عبیدالله]]، [[عبدالرحمن بن عوف]] و [[سعد بن ابی وقاص]] تشکیل داد تا آنها یک نفر را از بین خود به عنوان [[خلیفه|خلیفه]] انتخاب کنند. سعد از ابتدا رأی خود را به عبدالرحمان واگذار کرد. زبیر به طرفداری از امام علی (علیه السلام) از نامزدی [[خلافت]] انصراف داد. عبدالرحمان اعلام کرد که خواستار خلافت نیست. طلحه که پسر عموی [[ابوبکر]] و مخالف امام علی (علیه السلام) بود، به طرفداری از عثمان کنار رفت. بنابراین فقط امام علی (علیه السلام) و عثمان نامزد خلافت بودند&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ الامم و الملوک، ج ۳، ص ۲۹۶؛ شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج ۱، ص ۱۸۸. &amp;lt;/ref&amp;gt; و رأی و نظر عبدالرحمن بن عوف (چنانکه عمر گفته بود) بسیار حائز اهمیت شد. عبدالرحمن‌ پس از ۳ روز رایزنی با مردم، به‌ویژه اشراف و امرا، ابتدا از امام علی (علیه السلام) خواست تا متعهد شود که در صورت نیل به مقام خلافت، به کتاب خدا، سیره پیامبر (صلی الله علیه وآله) و سیره [[ابوبکر]] و [[عمر بن خطاب|عمر]] عمل کند. امام علی (علیه السلام) در جواب گفت: «امید آن دارم که در محدوده دانش، توانایی و اجتهاد خود به کتاب خدا و [[سنت]] رسول خدا (صلی الله علیه وآله) عمل کنم». سپس عبدالرحمن شرط خود را با عثمان در میان گذاشت و او بلافاصله پذیرفت. به همین جهت، ابن‌ عوف با عثمان [[بیعت]] کرد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===در دوران عثمان===&lt;br /&gt;
همکاری‌های امام علی (علیه السلام) با [[عثمان بن عفان|عثمان بن عفان]] کم تر از دو خلیفه دیگر بود و بیشتر محدود به پاسخگویی سؤالات اعتقادی و [[احکام|احکام]] می‌شد. همچنین عثمان نسبت به عمر کمتر از مشورت های امام استفاده می کرد و بیشتر به نصیحت خویشاوندان [[امویان|اموی]] خویش گوش می‌داد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''شورش مسلمانان علیه عثمان:'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در سال ۳۵ هجری مسلمانان معترض به سیاست های عثمان و ظلم و ستم های کارگزاران وی در مدینه گرد هم آمدند و خواستار اصلاح امور و یا عزل خلیفه شدند. عثمان که بسیار ترسیده بود، از حضرت علی کمک خواست تا وی معترضان را آرام کنند. در ابتدا حضرت به شرط [[توبه]] عثمان از کارهای گذشته خویش، عزل کارگزاران ظالم و کوتاه کردن دست آنها از [[بیت المال]] مسلمین و اصلاح امور و عمل به [[قرآن]] و بازگشت به سیره رسول خدا (صلی الله علیه وآله)، حاضر به کمک به وی شدند و پیمانی میان عثمان و معترضان امضا کردند.&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۵، ص ۱۱۱-۱۱۲&amp;lt;/ref&amp;gt; همچنین عثمان در خطبه‌ای که در میان [[انصار]] و [[مهاجرین|مهاجران]] در مسجد پیامبر (صلی الله علیه وآله) خواند، ندامت و پشیمانی خویش را به مردم اعلام کرد. اما با کارشکنی‌های نزدیکانش به خصوص [[مروان بن حکم]]، دوباره آتش شورشیان شعله ور شد و دگر بار به مدینه آمدند و به کمک انصار و مهاجرین خانه عثمان را محاصره کردند و حتی آب را نیز بر او بستند که با تلاش امیرالمؤمنین علی (علیه السلام)، آب به عثمان رسید. در نهایت شورشیان از طریق خانه همسایه عثمان به او حمله کردند و او را در [[ذی الحجه]] سال ۳۵ ق. کشتند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==خلافت امام علی علیه‌السلام==&lt;br /&gt;
===بیعت مردم با امیرالمؤمنین===&lt;br /&gt;
پس از کشته شدن عثمان، مخالفان او که شامل [[انصار]] و [[مهاجران]] مخالف [[قریش]]، مصریان و کوفیان بودند، همگی بر خلافت [[امیرالمومنین|امیرالمؤمنین]] (علیه السلام) اتفاق نظر داشتند. حضرت خود در این باره می فرمایند: «آن گاه چیزى مرا به وحشت نینداخت جز اینکه مردم همانند یال کفتار بر سرم ریختند، و از هر طرف به من هجوم آورند، به طورى که دو فرزندم در آن ازدحام کوبیده شدند، و ردایم از دو جانب پاره شد، مردم چونان گله گوسپند محاصره‌ام کردند».&amp;lt;ref&amp;gt;نهج البلاغه، سید رضی/ترجمه حسین انصاریان، خطبه شماره ۳ &amp;lt;/ref&amp;gt; [[بیعت]] مردم با امام، در روز جمعه هیجدهم [[ماه ذی الحجه|ذى الحجة]] سال ۳۵ هجرى بوده است.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ دمشق: ۴۲ / ۴۳۷، تذکرة الخواص: ۵۶&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در ابتدا آن حضرت از پذیرش امر [[خلافت]] سرباز می زدند. ایشان خطاب به مردم فرمودند: «مرا رها سازید و دیگرى را بجویید. به درستى که حوادثى چند پهلو و چند رنگ در پیش داریم که دل ها بر آن پایدار، و اندیشه ها در آن، استوار نمى ماند».&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ الطبری، ج ۴، ص ۴۲۹؛ نک: انساب الاشراف، ج ۲، ص ۲۱۹&amp;lt;/ref&amp;gt; اما در نهایت خلافت را پذیرفتند و مردم برای بیعت به مسجد پیامبر (صلی الله علیه وآله) رفتند. [[طلحة بن عبیدالله]] اولین کسی بود که با امام بیعت کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;الکامل فى التاریخ: ۲ / ۳۰۲، تاریخ الطبرى: ۴ / ۴۲۸، نهایة الأرب: ۲۰ / ۱۰&amp;lt;/ref&amp;gt; و سپس مردم دسته دسته آمدند و باامیرالمؤمنین بیعت کردند و ایشان اولین [[خلیفه|خلیفه]] ای در اسلام بودند که تمام مردم در انتخاب ایشان شرکت داشتند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===سیاست‌های حکومتی===&lt;br /&gt;
در زمان خلفای پیش از حضرت علی، اقدامات اشتباه زیادی توسط آنان صورت گرفت که موجب شد، دین [[اسلام]] از مسیر اصلی خود خارج شود. به همین دلیل امام دست به یک سری اصلاحات زدند تا بتوانند، از انحرافات بیشتر جلوگیری کنند و اسلام را به مسیر اصلی خویش بازگردانند.&amp;lt;ref&amp;gt;رج: سیاست نامه امام علی (علیه السلام)/محمد محمدی ری شهری، انتشارات سازمان چاپ و نشر&amp;lt;/ref&amp;gt; این اصلاحات در بخش های متعددی صورت گرفت که می توان به موارد زیر اشاره کرد: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
;&amp;lt;nowiki&amp;gt;سیاست‌ها و اصلاحات اداری:&amp;lt;/nowiki&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
#گزینش کارگزاران شایسته و برکناری کارگزاران بی لیاقت و به کار نگرفتن خائنان و ناتوانان؛&lt;br /&gt;
#برنامه ریزی و سازماندهی: حضرت در نامه معروف خویش به [[مالک اشتر نخعی|مالک اشتر]] می نویسند: «کار هر روز را در همان روز انجام بده؛ چرا که هر روز، کار خود را دارد... از شتاب در کارهایى که هنگام انجام دادن آن نرسیده، و از سستى در آن وقتى که انجام دادنش ممکن گردیده، یا اصرار بى جا به هنگامى که ناشناخته و مبهم است، و یا سستى به هنگامى که روشن و آشکار است، بپرهیز! هر کارى را در جاى آن بِنه و هر کارى را به هنگام آن، بگزار»؛&amp;lt;ref&amp;gt;نهج البلاغة، نامه ۵۳؛ تحف العقول، ۱۴۳ و ۱۴۷؛ دعائم الإسلام: ۱ / ۳۶۷ &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
#قانون مداری؛&lt;br /&gt;
#برگزیدن دیده بان براى مراقبت از کارگزاران و گشاده دستی در روزی کارگزاران: امام در نامه به مالک می نویسند: «بر آنان (کارگزاران) روزى را فراوان ساز؛ چرا که این، نیرویى است براى اصلاح نفس آنان، و سبب بى نیازى است براى آنها، تا به مالى که در اختیار دارند، دست نگشایند، و حجّتى است بر آنها، اگر فرمانت را نپذیرفتند یا در [[امانت]] خیانت ورزیدند».&amp;lt;ref&amp;gt;نهج البلاغة: نامه ۵۳&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
;&amp;lt;nowiki&amp;gt;سیاست‌ها و اصلاحات اقتصادی:&amp;lt;/nowiki&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
#آبادانی شهرها: حضرت علی در این باره به حکمرانان خویش می فرمایند: «برترى حکمران، در آبادانى شهرهاست».&amp;lt;ref&amp;gt;غرر الحکم: ۶۵۶۲، عیون الحکم والمواعظ: ۳۵۷ / ۶۰۴۴&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
#توسعه کشاورزی: از [[امام باقر علیه السلام|امام باقر]] علیه السلام روایت شده است که على علیه السلام به فرماندهان لشکر مى نوشت «شما را به خدا سوگند که مبادا کشاورزان، از جانب شما مورد ستم واقع شوند».&amp;lt;ref&amp;gt;قرب الإسناد: ۱۳۸ / ۴۸۹، بحار الأنوار: ۱۰۰ / ۳۳ / ۱۰&amp;lt;/ref&amp;gt; همچنین از حضرت روایت شده است که: «خداوندِ سبحان، بندگانش را به آبادانى زمین، فرمان داده است تا گذرانِ زندگى شود با آنچه از زمین مى روید از دانه ها، میوه ها و مانند آن، از چیزهایى که خداوند سبب گذرانِ زندگى بندگان قرار داده است».&amp;lt;ref&amp;gt;وسائل الشیعة: ۱۳ / ۱۹۵ / ۱۰، بحار الأنوار: ۹۳ / ۴۶ و ۴۷&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
#توسعه صنعت و تجارت: حضرت خطاب به مردم می فرمایند: «به تجارت بپردازید که تجارت، سبب بى نیازى شماست از آنچه در دست دیگران است.»&amp;lt;ref&amp;gt;الکافى: ۵ / ۱۴۹ / ۹، من لا یحضره الفقیه: ۳ / ۱۹۳ / ۳۷۲۳، الخصال: ۶۲۱ / ۱۰&amp;lt;/ref&amp;gt; و یا می فرمایند: «حرفه آدمى گنج است.»&amp;lt;ref&amp;gt;المواعظ العددیة: ۵۵&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
#بازرسی مستقیم بازار و جلوگیری از [[احتکار]]؛&lt;br /&gt;
#تقسیم برابر ثروت هاى عمومى و به تأخیر نینداختن تقسیم آنها؛&lt;br /&gt;
#حمایت از طبقه هاى پایین جامعه؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
;&amp;lt;nowiki&amp;gt;سیاست‌ها و اصلاحات فرهنگی:&amp;lt;/nowiki&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
#توسعه آموزش و پرورش: حضرت خطاب به قثم بن عباس حاکم [[مکه|مکه]] می فرمایند: «بامداد و شامگاه برایشان بنشین، به استفتا کنندگان [[فتوا]] ده، نادان را تعلیم کن، و با دانشمند مذاکره نما».&amp;lt;ref&amp;gt;نهج البلاغة: نامه ۶۷&amp;lt;/ref&amp;gt; در منابع تاریخی نیز آمده است که هرگاه حضرت در جنگ فراغت پیدا مى کرد، به آموزش مردم و داورى در میان آنان مى پرداخت.&lt;br /&gt;
#بازداشتن از برهم زدن [[سنت|سنّت]] هاى پسندیده و ستیز با سنّت هاى ناپسند؛&lt;br /&gt;
#توجه به انتقاد و بی توجهی به ستایش دیگران.&amp;lt;ref&amp;gt;رج: سیاست نامه امام علی (علیه السلام)، محمد محمدی ری شهری، انتشارات سازمان چاپ و نشر دارالحدیث&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===جنگ‌های دوران خلافت امیرالمؤمنین===&lt;br /&gt;
حضرت علی علیه السلام در خلافت چهار سال و نه ماهه خویش سه بار به پیکار با دشمنان خویش رفت. این پیکارها عبارتند از: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
#[[جنگ جمل]] در سال ۳۶ هجری با [[ناکثین]]&lt;br /&gt;
#[[جنگ صفین]] در سال ۳۷ هجری با [[قاسطین]]&lt;br /&gt;
#[[جنگ نهروان]] در سال ۳۸ هجری با [[مارقین]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علت [[جنگ جمل]] (جنگ با ناکثین) آن بود که [[طلحه]] و [[زبیر]] از این که در حکومت علی علیه السلام به استانداری منطقه ای منصوب شوند، ناامید شدند. از طرف دیگر، از جانب [[معاویه]] به هر دو نفر نامه ای، تقریباً به یک مضمون رسید که آنان را به «امیرالمؤمنین» توصیف کرده و یادآور شده بود که از مردم [[شام]] برای آن دو [[بیعت]] گرفته است و باید هر چه زودتر شهرهای [[کوفه]] و [[بصره]] را اشغال کنند، پیش از آن که فرزند [[ابوطالب]] بر آن دو مسلط شود و شعار آنان در همه جا این باشد که خواهان خون [[عثمان بن عفان|عثمان]] هستند و مردم را بر گرفتن انتقام او دعوت کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این دو [[صحابی]] ساده لوح، فریب نامه معاویه را خوردند و تصمیم گرفتند که از [[مدینه]] به [[مکه]] بروند و در آنجا به گردآوری افراد و ساز و برگ جنگ بپردازند و [[عایشه]] همسر [[رسول خدا]] صلی الله علیه و آله نیز همراه آنان  سوار بر شتر سرخ مو عازم جنگ شد. عایشه  می گفت: مردم! عثمان به ناحق کشته شده است و من انتقام خون او را می گیرم.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ طبری، ج ۳، ص ۱۷۲&amp;lt;/ref&amp;gt; در حالی که به گواهی تاریخ خود این سه نفر، بیشترین سهم را در قتل عثمان داشتند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جنگ جمل در یک درگیری یک روزه اما سخت، با دادن کشته بسیار از هر دو طرف و با شکست ناکثین پایان یافت و امام علی، عایشه را به همراه برادرش [[محمد بن ابی بکر|محمد بن ابی‌بکر]] به بصره و از آنجا توسط شماری زن و مرد بصری به مدینه فرستاد.&amp;lt;ref&amp;gt;سمط النجوم العوالی، ج۲، ص ۴۴۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از جنگ جمل، حضرت علی [[کوفه]] را به عنوان مرکز خلافت برگزید و از آنجا که می دانست شورش پیمان شکنان، گناهی است از گناهان معاویه که آنان را به نقض میثاق تشویق کرده، با سپاهی عظیم از کوفه حرکت نمود و در بیابان صفین با معاویه برخورد کرد. و به این ترتیب، نبردی سخت و طولانی بین سپاه [[عراق]] و [[شام]] درگرفت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[جنگ صفین]] هر چند به سود امام علیه السلام پیش رفت، ولی به علت جهالت عده ای و فریبکاری [[عمروعاص]]، کار به [[حکمیت]] کشید. در حکمیت هم [[ابوموسی اشعری]] که خلاف میل امام علی علیه السلام به عنوان حَکَم انتخاب شده بود، جهالت کرد و خلافت به عهده معاویه افتاد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از جنگ صفین، جاهلانی که تن به حکمیت دادند گفتند [[گناه]] کرده ایم و [[توبه]] کردیم، «علی» نیز باید توبه کند! سپس در محلی به نام نهروان جمع شدند و شروع به ایجاد اخلال در کار امام علیه السلام نمودند. تلاش امام برای هدایتشان بی فایده بود، بنابراین لشگری را عازم جنگ با آنان کردند که در نهایت با شکست [[خوارج]] در [[جنگ نهروان]] پایان یافت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==فضایل امام علی علیه‌السلام==&lt;br /&gt;
بعد از [[پیامبر اسلام|رسول خدا]] (صلی الله علیه و آله) هیچ کس در فضایل و [[مناقب]] در پایه امام علی (علیه السلام) نیست. علاوه بر [[احادیث]] متعددی از پیامبر که فضائل آن حضرت را بیان می کند، آیاتی از [[قرآن]] نیز در [[شأن نزول|شأن]] ایشان نازل شده است.&lt;br /&gt;
===بعضی آیات نازله در شأن امیرالمؤمنین===&lt;br /&gt;
به جز [[آیه ولایت]]، [[آیه اولی الامر|آیه اطاعت]] و [[آيه ليلة المبيت|آیه لیلةالمبیت]] -که پیش از بیان شد-، آیات فراوان دیگری از [[قرآن]] در شأن امام علی علیه السلام نازل شده، یا ایشان یکی از برترین مصادیق آن به شمار می آیند. برخی از این آیات عبارتند از:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*[[آیه تطهیر]]: {{متن قرآن|«...إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا»}}؛&amp;lt;ref&amp;gt;[[سوره احزاب]]، آیه ۳۳&amp;lt;/ref&amp;gt; جز این نیست که همواره خدا می خواهد هرگونه پلیدی را از شما [[اهل البیت|اهل بیت]] [که به روایت شیعه و سنی: پیامبر، علی، [[حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها|فاطمه]]، [[امام حسن علیه السلام|حسن]] و [[امام حسین علیه السلام|حسین]] علیهم السلام هستند] برطرف نماید، و شما را چنان که شایسته است [از همه گناهان] پاک و پاکیزه گرداند.&lt;br /&gt;
*[[آیه مباهله]] که منظور آیه ۶۱ [[سوره آل عمران]] است: {{متن قرآن|«فَمَنْ حَاجَّكَ فِيهِ مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَكُمْ وَنِسَاءَنَا وَنِسَاءَكُمْ وَأَنْفُسَنَا وَأَنْفُسَكُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ...»}} (از آن پس که به آگاهی رسیده ای، هر کس درباره او [&amp;lt;nowiki/&amp;gt;[[حضرت عیسی علیه السلام|حضرت عیسی]](علیه السلام)] با تو مجادله کند، بگو: بیایید تا حاضر آوریم، ما فرزندان خود را و شما فرزندان خود را، ما زنان خود را و شما زنان خود را، ما خودمان را و شما خودتان را. آنگاه دعا کنیم...)؛ که در جریان [[مباهله پیامبر اسلام با مسیحیان نجران|مباهله]] پیامبر با مسیحیان [[نجران]] نازل شد. پیامبر در این ماجرا حسنین علیهما السلام را به عنوان «ابناءنا» و [[حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها|فاطمه]] علیها السلام را به عنوان «نساءنا» و علی علیه السلام را به عنوان «انفسنا» با خود همراه نمود و این فضیلت بزرگی برای امام علی علیه السلام به شمار می آید که نفس رسول الله صلی الله علیه وآله است.&lt;br /&gt;
*آیه {{متن قرآن|«قُلْ كَفَىٰ بِاللَّهِ شَهِيدًا بَيْنِي وَبَيْنَكُمْ وَمَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ»}}.&amp;lt;ref&amp;gt;[[سوره رعد]]، آیه ۱۳&amp;lt;/ref&amp;gt; کافران رسالت پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله را انکار کرده و گفتند تو پیغمبر نیستی. این آیه در پاسخ آنان به حضرتش نازل شد که بگو (من برای [[رسالت]] خود دو شاهد دارم، یکی) خداوند، که برای شهادت میان من و شما کافی است و دیگری کسی است که علم کتاب در نزد اوست. ثعلبی در [[تفسیر قرآن|تفسیر]] آیه مزبور می نویسد آن که علم کتاب در نزد اوست علی بن ابیطالب علیه السلام است. همچنین [[ابوسعید خدری]] گوید از رسول خدا صلی الله علیه وآله پرسیدم آن کس که علم کتاب در نزد اوست کیست؟ فرمود: «آن کس برادرم علی بن ابی طالب است.» همچنین شیخ سلیمان بلخی از [[ابن عباس]] نقل می کند که گفت آن که علم کتاب در نزد اوست علی علیه السلام است زیرا او به تفسیر و [[تأویل]] و [[ناسخ و منسوخ]] آن عالم بود.&lt;br /&gt;
*آیه: {{متن قرآن|«وَقِفُوهُمْ ۖ إِنَّهُمْ مَسْئُولُونَ»}}؛ آن ها را نگهدارید که مورد سؤال خواهند بود.&amp;lt;ref&amp;gt;[[سوره صافات]]، آیه ۲۴&amp;lt;/ref&amp;gt; ابوسعید خدری از پیغمبر صلی الله علیه و آله نقل می کند که: «آن چه مورد سؤال خواهد بود ولایت علی بن ابی طالب است.»&amp;lt;ref&amp;gt;شواهد التنزیل، جلد ۱، ص ۱۰۷؛ صواعق المحرقه، ص ۸۹&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*آیه: {{متن قرآن|«وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِيعًا وَلَا تَفَرَّقُوا»}}؛ و همگی به ریسمان خدا چنگ زنید.&amp;lt;ref&amp;gt;[[سوره آل عمران]]، آیه ۱۰۳&amp;lt;/ref&amp;gt; صاحب کتاب مناقب الفاخرة از [[ابن عباس|عبدالله بن عباس]] روایت کرده است که ما در خدمت [[رسول خدا]] صلی الله علیه وآله بودیم، عربی آمد و عرض کرد: یا رسول الله شنیدم که می فرمودی «اعتصموا بحبل الله» حبل خدا کدام است که به او تمسک جوئیم؟ رسول خدا صلی الله علیه وآله دست خود را بر دست علی علیه السلام زد و فرمود: «به این شخص تمسک جوئید که این حبل المتین است.»&amp;lt;ref&amp;gt;کفایة الخصام، ص ۳۴۳&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*آیه: {{متن قرآن|«ثُمَّ لَتُسْأَلُنَّ يَوْمَئِذٍ عَنِ النَّعِيمِ»}}؛ آن گاه در آن روز از نعمت ها پرسیده شوند.&amp;lt;ref&amp;gt;[[سوره تکاثر]]، آیه ۸&amp;lt;/ref&amp;gt; [[ابونعیم اصفهانی|ابونعیم]] و [[حاکم حسکانی]] به سند خود از [[امام صادق]] علیه السلام نقل کرده اند که فرمود: «مقصود از نعیم در این آیه، ولایت امیرالمؤمنین و ما است که از آن پرسیده خواهد شد.»&amp;lt;ref&amp;gt;غایة المرام، باب ۴۸؛ شواهد التنزیل، جلد ۲، ص ۳۶۸&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*آیه: {{متن قرآن|«الَّذِينَ يُنْفِقُونَ أَمْوَالَهُمْ بِاللَّيْلِ وَالنَّهَارِ سِرًّا وَعَلَانِيَةً فَلَهُمْ أَجْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَلَا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلَا هُمْ يَحْزَنُونَ»}}؛&amp;lt;ref&amp;gt;[[سوره بقره]]، آیه ۲۷۴.  &amp;lt;/ref&amp;gt; علی علیه السلام چهار درهم پول داشت یکی را در موقع شب [[انفاق]] نمود و یکی را در روز و یک درهم آشکارا و یک درهم در نهان، آنگاه این آیه نازل شد. مفسرین [[شأن نزول]] آن را در مورد انفاق آن حضرت دانسته اند.&amp;lt;ref&amp;gt;کشف الغمه، ص ۹۳؛ ینابیع المودة، ص ۹۲؛ مناقب ابن مغازلی، ص ۲۸۰.&lt;br /&gt;
&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===برخی احادیث نبوی درباره امیرالمؤمنین===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*علمای [[شیعه]] و [[اهل سنت]] به طرق مختلف نقل کرده اند که رسول خدا صلی الله علیه وآله فرمود: {{متن حدیث|«علیٌ معَ الحق والحقُ معَ علیّ»}}، علی همیشه همراه با [[حق]] بوده و حق هم با علی است. [[سید هاشم بحرانی|بحرانی]] در «غایة المرام» پانزده حدیث از [[عامه]] و یازده حدیث از [[شیعه|خاصه]] در این مورد نقل کرده است.&amp;lt;ref&amp;gt;غایة المرام، باب ۳۶۰ - ۳۶۱&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند: {{متن حدیث|«انّ علیّاً مِنّی و أنا مِنه و هو ولیُّ کلّ مؤمن بعدی»}}&amp;lt;ref&amp;gt;کنوز الحقایق، ص۳۷؛ ذخائر العقبی، ص۶۸&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ علی از من و من هم از او هستم و او ولی هر مؤمنی است.&lt;br /&gt;
*رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند: {{متن حدیث|«مَن اطاعَنی فقد اطاعَ اللهَ و مَن عصانی فَقد عَصی اللهَ، و مَن اَطاع علیاً فقَد اَطاعَنی و مَن عَصی علیاً فقَد عصانی.»}}&amp;lt;ref&amp;gt;مستدرک علی الصحیحین، ج ۳ ص ۱۲۶&amp;lt;/ref&amp;gt; هر کس مرا اطاعت کند خدا را اطاعت کرده است و هر که مرا نافرمانی کند خدا را نافرمانی کرده است، و کسی که علی را اطاعت کند مرا اطاعت کرده و هر که علی را نافرمانی کند مرا نافرمانی کرده است.&lt;br /&gt;
*رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند: {{متن حدیث|«انّ الله جعلَ ذریةَ کلّ نبیّ فی صُلبه و جعلَ ذرّیتی فی صُلب علی بن ابی طالب»}}&amp;lt;ref&amp;gt;فیض القدیر، جلد ۲، ص ۲۲۳. مناقب ابن مغازلی، ص ۴۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ خداوند نسل و اولاد هر پیغمبری را در صلب او قرار داد و ذریه مرا در صلب علی بن ابی طالب گذاشت.&lt;br /&gt;
*رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند: {{متن حدیث|«حبُّ علی بن ابیطالب یأکلُ السیئات کما تأکلُ النارُ الحطب»}}»&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ بغداد، جلد ۴، ص ۱۹۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ دوستی علی بن ابی طالب بدی ها را می خورد (از بین می برد) همچنان که آتش هیزم را می سوزاند.&lt;br /&gt;
*رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند: {{متن حدیث|«أنا مدینةُ العلم و علیٌ بابُها فمَن اَراد العلمَ فَلیَأت البابَ»}}&amp;lt;ref&amp;gt;مناقب ابن مغازلی، ص ۸۳. جامع الصغیر، سیوطی، جلد ۱، ص ۳۷&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ من شهر علم هستم و علی هم دروازه آن است؛ پس هر که علم را بخواهد باید از در آن وارد شود.&lt;br /&gt;
*رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند: {{متن حدیث|«حقُّ علیّ علیه السلام علی المسلمین کحقّ الوالد علی وَلده»}}&amp;lt;ref&amp;gt;لسان المیزان، ج۵، ص۳۹۹؛ مناقب ابن مغازلی، ص ۴۸&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ حق علی بر مسلمین مانند حق پدر بر فرزندش است.&lt;br /&gt;
*[[حدیث سد الابواب|حدیث سدّ الابواب]]: رسول اکرم صلی الله علیه وآله درب خانه های [[ابوبکر]] و [[عمر بن خطاب|عمر]] و [[عباس بن عبدالمطلب]] و دیگران را که به [[مسجد]] باز می شد مسدود کردند و فقط درب خانه حضرت امیر علیه السلام را بازگذاشتند، عباس علت این امر را از حضرتش پرسید: پیغمبر صلی الله علیه وآله چنین فرمود: {{متن حدیث|«ما أنا سَددتُ اَبوابَکم و فتَحتُ بابَ علی ولکن اللهَ فتحَ بابَ علی و سدَّ ابوابَکم»}} &amp;lt;ref&amp;gt;کنز العمال، جلد ۶، ص ۴۰۸&amp;lt;/ref&amp;gt; من درهای خانه های شما را نبستم و در خانه علی را بازنگذاشتم، ولکن خداوند درهای شما را مسدود کرد و در خانه علی را بازگذاشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*رسول اکرم صلی الله علیه وآله میان هر دو نفر از اصحابش عقد [[اخوت]] بست. علی علیه السلام در حالی که چشمانش اشک آلود بود آمد و عرض کرد: یا رسول الله میان اصحاب عقد اخوت برقرار کردی و مرا با کسی برادر ننمودی، پیغمبر صلی الله علیه وآله فرمود: {{متن حدیث|«أنت أخی فی الدنیا والآخرة»}}.&amp;lt;ref&amp;gt;مناقب ابن مغازلی، ص ۳۷. کفایة الطالب، ص ۱۹۴&amp;lt;/ref&amp;gt; تو در دنیا و آخرت برادر من هستی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===سخن صحابه درباره امیرالمؤمنین===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*[[حذیفه|حذیفه]] بعد از بیعت مردم با علی علیه السلام گفت: «إنّ الناس قد بایَعوا علیاً فعلیکم بِتقوى اللّه و انصُروا علیاً و وازَروه، فَوَاللّه إنّه لَعلى الحقِّ آخراً و أولاً و إنّه لخیرُ مَن مَضى بعدَ نبیکم و مَن بَقی إلى یوم القیامة»؛ ای مردم! همانا مردم با علی بیعت کردند. بر شما باد [[تقوا|تقوای]] الهی، علی را یاری کنید و پشتیبان او باشید. قسم به خدا او از ابتدا تا آخر بر حق بوده و در میان گذشتگان و آیندگان تا روز [[قیامت]] بهترین فرد بعد از پیامبر شماست.&amp;lt;ref&amp;gt;أصحاب أمیر المؤمنین علیه السلام و الرواة عنه، ج‏۱، ص۱۵۳&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
  &lt;br /&gt;
*[[بریده اسلمی]] نقل می کند: پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند سلام کنید بر علی علیه السلام به عنوان [[امیرالمومنین]]. [[عمر بن خطاب|عمر]] پرسید: آیا این فرمان از جانب خداست یا رسولش؟ پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند: از جانب خدا و رسولش.&amp;lt;ref&amp;gt;مناقب، ابن شهر آشوب، ج۳، ص۵۲&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*عکرمه از [[ابن عباس]] نقل می کند که گفت: در قرآن [[آیه]] ای به این تعبیر {{متن قرآن|«الذین آمنوا و عَمِلوا الصالحات»}} وجود ندارد مگر این که علی علیه السلام امیر آن و شریف آن است و از [[صحابه|اصحاب]] محمد صلی الله علیه و آله کسی نیست مگر این که خداوند او را مورد عتاب قرار داده، اما علی علیه السلام را جز به نیکی یاد نکرده است.&amp;lt;ref&amp;gt;کنز العمال، ج۱۵، ص۹۴&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*محمد بن منصور گفت، از [[احمد بن حنبل]] شنیدم که گفت: برای هیچ یک از اصحاب پیامبر خدا صلی الله علیه و آله فضایلی بیشتر از آنچه برای علی بن ابی طالب علیه السلام آمده، نقل نشده است. این سخن را [[حاکم نیشابوری|حاکم نیشابوری]] نیز از ابن حنبل نقل کرده است.&amp;lt;ref&amp;gt;المستدرک، ج۳، ص۱۰۷&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*[[ابن ابی الحدید]] در شرح [[نهج البلاغه]] می گوید: همه مردم [[اجماع]] دارند بر این که احدی از [[صحابه]] و علماء نگفته «سَلونی قبلَ أن تفقدِونی»، مگر علی بن ابی طالب علیه السلام.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*[[عمر بن خطاب]] می گوید: ای کاش سه فضیلتی که نصیب علی علیه السلام شد نصیب من شده بود، و آن سه فضیلت عبارتند از: پیامبر دختر خود را در عقد علی درآورد، تمام درهایی را که به مسجد باز می شد بست، جز در خانه علی، در [[جنگ خبیر]]، پیامبر صلی الله علیه و آله پرچم را بدست علی داد.&amp;lt;ref&amp;gt;مسند احمدبن حنبل ، ج ۲ ص..&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*ابو مسعود انصارى گفت: ما او را «خیرُ البشر»؛ (بهترین افراد بشر) می دانستیم.&amp;lt;ref&amp;gt;تذکرة الخواص، سبط بن الجوزی، ص۱۶۶&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==شهادت امام علی علیه‌السلام==&lt;br /&gt;
بعد از شکست [[خوارج]] از سپاه امام علی (علیه السلام) در [[جنگ نهروان]]، گروهی سه نفره از آنها تصمیم گرفتند به طور همزمان [[معاویه]]، [[عمرو بن عاص|عمرو عاص]] و امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) را ترور کنند، تا به زعم خودشان سه عامل اختلاف و [[فتنه]] در میان مسلمانان را از بین ببرند. [[ابن ملجم|ابن ملجم مرادی]] مأمور کشتن امام علیه السلام شد و با همدستی وردان بن مجالد و [[اشعث بن قیس|اشعث بن قیس‏]] و شبیب ابن بجره‏ که از خوارج نهروان بود تصمیمش را عملی کرد. ابن ملجم  در سحرگاه چهارشنبه نوزدهم ماه مبارک [[ماه رمضان|رمضان]] سال چهلم هجری در [[محراب]] [[مسجد کوفه]] در حال [[نماز]] با شمشیر زهرآگین، فرق مبارک امام را شکافت.&amp;lt;ref&amp;gt;طبرسی، إعلام الورى، ج‏۱، ص۳۰۹&amp;lt;/ref&amp;gt; امام علی علیه السلام سرانجام در شب بیست و یکم ماه رمضان در اثر همین ضربت به [[شهادت امام علی علیه السلام|شهادت]] رسید.&amp;lt;ref&amp;gt;طبرسی، إعلام الورى، ج‏۱، ص۳۰۹&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
[[پرونده:کوفه (2).jpg|بندانگشتی|محراب [[مسجد کوفه]]، محل ضربت خوردن حضرت علی علیه‌السلام]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{نمایش فشرده|{{پانویس}}}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*دانشنامه امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) بر پایه قرآن و حدیث، محمد محمدی ری شهری، سازمان چاپ و نشر دارالحدیث، قم، ۱۳۸۶.&lt;br /&gt;
*الصحیح من سیرة الامام علی (علیه‌السلام)، علامه جعفر مرتضی عاملی، موسسه فرهنگی ولاء منتظر (عج)، ۱۳۸۸.&lt;br /&gt;
*امامت و سیاست (تاریخ خلفاء)، ابن قتیبة دینوری، ترجمه سید ناصر طباطبایى، تهران، ققنوس، ۱۳۸۰ش.&lt;br /&gt;
*تاریخ الیعقوبى، احمد یعقوبى، بیروت، دار صادر، بى تا.&lt;br /&gt;
*الکامل فی التاریخ، عزالدین ابن اثیر، بیروت، دار صادر - دار بیروت، ۱۳۸۵.&lt;br /&gt;
*تاریخ سیاسی اسلام ج ۲ (تاریخ خلفا)، رسول جعفریان، انتشارات دلیل ما، ۱۳۹۲.&lt;br /&gt;
*سیاست‌نامه امام علی (علیه‌السلام)، محمد محمدی ری شهری، سازمان چاپ و نشر دارالحدیث، قم، ۱۳۸۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پیوندها==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*[http://ahlolbait.com/taxonomy/term/2234 بخش امام علی علیه‌السلام در پورتال اهل‌البیت علیهم‌السلام]&lt;br /&gt;
*[[ولادت امام علی علیه السلام|ولادت امام علی علیه‌السلام]]&lt;br /&gt;
*[[شهادت امام علی علیه السلام|شهادت امام علی علیه‌السلام]]&lt;br /&gt;
*[[واقعه غدیر]]&lt;br /&gt;
{{چهارده معصوم علیهم السلام}}&lt;br /&gt;
{{الگو:شناختنامه امام علی (ع)}}&lt;br /&gt;
{{سنجش کیفی&lt;br /&gt;
|سنجش=نشده&lt;br /&gt;
|شناسه= خوب&lt;br /&gt;
|عنوان بندی مناسب=&lt;br /&gt;
|کفایت منابع و پی نوشت ها=&lt;br /&gt;
|رعایت سطح مخاطب عام=&lt;br /&gt;
|رعایت ادبیات دانشنامه ای=&lt;br /&gt;
|جامعیت=&lt;br /&gt;
|رعایت اختصار=&lt;br /&gt;
|سیر منطقی=&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
[[رده: امام علی علیه السلام]]&lt;br /&gt;
[[رده: ائمه اطهار]]&lt;br /&gt;
[[رده: اهل البیت]]&lt;br /&gt;
[[رده: آل عبا]]&lt;br /&gt;
[[رده: خلفای نخستین]]&lt;br /&gt;
[[رده: کاتبان وحی]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>مهدی موسوی</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%B4%D9%88%D8%A7%D9%87%D8%AF_%D8%A7%D9%84%D8%AA%D9%86%D8%B2%DB%8C%D9%84_%D9%84%D9%82%D9%88%D8%A7%D8%B9%D8%AF_%D8%A7%D9%84%D8%AA%D9%81%D8%B6%DB%8C%D9%84_(%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8)&amp;diff=161348</id>
		<title>شواهد التنزیل لقواعد التفضیل (کتاب)</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%B4%D9%88%D8%A7%D9%87%D8%AF_%D8%A7%D9%84%D8%AA%D9%86%D8%B2%DB%8C%D9%84_%D9%84%D9%82%D9%88%D8%A7%D8%B9%D8%AF_%D8%A7%D9%84%D8%AA%D9%81%D8%B6%DB%8C%D9%84_(%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8)&amp;diff=161348"/>
		<updated>2026-04-13T11:55:24Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;مهدی موسوی: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{مشخصات کتاب&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
|عنوان=&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
|تصویر= [[پرونده:شواهد التنزیل لقواعد التفضیل.jpg|240px|وسط]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
|نویسنده= حاکم الحسکانی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
|موضوع= تفسیر/فضایل اهل البیت&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
|زبان= عربی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
|تعداد جلد= ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
|عنوان افزوده1= تحقیق‌&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
|افزوده1= محمدباقر محمودی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
|عنوان افزوده2=&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
|افزوده2=&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
|لینک= [http://lib.ahlolbait.com/parvan/resource/39223/شواهد-التنزيل-لقواعد-التفضيل-في‌-الايات‌-النازله‌-في‌-اهل‌-البيت-‌-ص‌--  شواهد التنزیل لقواعد التفضیل]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
کتاب '''«شواهد التنزیل لقواعد التفضیل»''' تألیف [[حاکم حسکانی]] (متوفای حدود ۴۹۰ ق)، از [[تفسیر روایی|تفاسیر روایی]] و شامل آیات [[قرآن|قرآنی]] نازل شده در فضایل [[اهل البیت|اهل بیت پیامبر]] به ویژه [[امام على]] علیه‌السلام است. مؤلف در این کتاب، مجموعا ۲۱۰ [[آیه|آیه]] را آورده و در ذیل هر کدام روایات مرتبط -بیش از ۱۲۰۰ روایت- را از [[مشایخ|مشایخ]] خود نقل کرده است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==مؤلف==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابوالقاسم عبیدالله بن عبدالله حسکانی نیشابوری معروف به «[[حاکم حسکانی]]»، از دانشمندان قرن پنجم هجری قمری و از خاندان علم و ادب و از تبار عبدالله بن عامر بن کریز، فاتح [[خراسان]] در عصر [[عثمان بن عفان|عثمان]] بود. ولادت و وفات وی به درستی روشن نیست. ذهبی در «تذکرة الحفاظ» آورده که تا سال ۴۷۰ هجری زنده بوده و بعد از این تاریخ وفات نموده است‌.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او سرآمد دانشمندان عصر خود در [[حدیث]] شناسی و [[علم رجال]] به شمار می‌آمد. [[سید بن طاووس]] در کتاب «[[اقبال الاعمال (کتاب)|اقبال الاعمال]]» تصریح نموده که حاکم حسکانی از [[اهل سنت]] بوده است. ذهبی هم او را «[[حنفی]]» معرفی نموده است. لیکن در عین حال می گوید: رساله ای از حسکانى دیدم که اثبات مى‌کرد وى [[شیعه]] است و در حدیث شناسى بسیار تواناست و آن رساله تصحیح خبر [[رد الشمس|ردّ شمس]] براى [[امام علی علیه السلام|على]] علیه السلام بود.&amp;lt;ref&amp;gt;تذکرة الحفاظ، ذهبی، ج۳، ص۱۲۰۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علامه [[شیخ آقا بزرگ تهرانی|آقا بزرگ تهرانى]] نیز در «[[الذریعه الی تصانیف الشیعه|الذریعه]]» که به معرفی آثار شیعه اختصاص دارد، وی را به مناسبت تالیف «شواهد التنزیل» و دو رساله مذکور، جزو مولفان شیعى به شمار آورده و به معرفى وى و کتابش اقدام نموده است.&amp;lt;ref&amp;gt;الذریعه، تهرانى، ۱۴، ۲۴۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==معرفی کتاب==&lt;br /&gt;
مراد [[حاکم حسکانی]] از نام کتاب «شواهد التنزیل لقواعد التفضیل»، آنگونه که [[شیخ آقا بزرگ تهرانی|شیخ آقا بزرگ]] در ذیل معرفی آن در «[[الذریعه الی تصانیف الشیعه|الذریعه]]» گفته است، تفضیل و برترى [[پیامبر اسلام|پیامبر]] (صلی الله علیه و آله) بر سایر [[پیامبران]] و [[فرشتگان]] و برترى [[ائمه اطهار|ائمه]] (علیهم السلام) بر سایر خلائق -به جز پیامبر اکرم- است.&amp;lt;ref&amp;gt;الذریعه، ج۱۴، ص۲۴۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
انگیزه تألیف این کتاب توسط حاکم حسکانی، دفاع از شخصیت [[امام علی]] علیه السلام و [[آیه|آیات]] وارده در مورد آن حضرت است که توسط برخی [[تعصب|متعصبان]] مورد تردید قرار گرفته بود.&amp;lt;ref&amp;gt;شواهد التنزیل، ج۱، ص۱۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; البته مولف در پایان کتاب متذکر این نکته مى‌شود که چون با شتاب این کار علمى را انجام داده، توفیق جمع آورى کلیه احادیث [[شأن نزول]] فضائل على علیه السلام را بدست نیاورده و در واقع آنچه که در دسترس مولف بوده مطرح شده و از منابع دور از دسترس چشم‌پوشى کرده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کتابهاى فراوانى توسط دانشمندان [[اهل سنت]] تالیف شده که به طور مستقل در خصوص [[آیه|آیات]] نازل شده درباره [[امام على]] علیه السلام می باشند. در این میان، کتاب «شواهد التنزیل» که درباره [[اهل البیت|اهل بیت پیامبر]] به ویژه امام على تالیف شده، نظم و ترتیب جالبى دارد و همه روایات آن با ذکر [[سند حدیث|سند]] است و گاهى براى یک [[حدیث|حدیث]] چندین سند آورده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این کتاب نزد رجال‌شناسان و حدیث‌پژوهان از ارزش والایى برخوردار است که این به سبب تبحر مولف در حدیث‌شناسى و [[علم رجال]] است. زیرا مولف در مواردى پس از نقل [[حدیث|حدیث]]، پیرامون آن اظهارنظر مى‌نماید و سند آن را مورد نقد و بررسى قرار می دهد، مصادر آن را بازگو مى‌کند و اسناد آن را از طریق گوناگون مذکور مى‌سازد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[شیخ طبرسی|امین الاسلام طبرسى]] از طریق استادش سید ابوالحمد از «شواهد التنزیل» در تفسیر «[[مجمع البیان (کتاب)|مجمع البیان]]» روایت نقل نموده است. همچنین این کتاب یکى از مصادر «[[بحارالأنوار (کتاب)|بحارالانوار]]» است که [[علامه مجلسى]] بدان توجه داشته است.&amp;lt;ref&amp;gt;همان‌.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کتاب «شواهد التنزیل» توسط یعقوب جعفرى به نام «سیماى امام على علیه السلام در قرآن» به فارسى ترجمه شده است. ترجمه فارسى دیگرى از این کتاب توسط احمد روحانى به عمل آمده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==محتوای کتاب==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[حاکم حسکانی]] در این کتاب، ۲۱۰ [[آیه|آیه]] را به ترتیب [[سوره|سوره‌هاى]] [[قرآن]] آورده و در ذیل هر کدام روایاتى را از [[مشایخ|مشایخ]] خود نقل کرده است. مجموع این روایات که در [[تفسیر قرآن|تفسیر]] آن آیات آمده بیش از ۱۲۰۰ روایت است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نویسنده در آغاز کتاب خطبه‌اى به عنوان مقدمه مطرح نموده و پس از آن شش فصل ترتیب داده که عناوین هر یک از آنها به قرار زیر است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*در فصل نخستین، اقوال و سخنان بزرگان پیشین را پیرامون خصائص و فضائل [[امام علی علیه السلام|امام على]] علیه السلام مطرح می سازد که برخى از آنان عبارتند از: [[ابن عباس|عبدالله بن عباس]]، [[احمد بن حنبل]]، [[عبدالله بن عمر]] و [[عایشه]].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*در دومین فصل، نویسنده به سابقه علمى [[امام على]] علیه السلام در دو حوزه [[تلاوت قرآن]] و [[تفسیر قرآن|تفسیر]] اشاره می کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*در سومین فصل، داستان [[جمع قرآن|گردآورى قرآن]] را براى نخستین بار توسط امام على علیه السلام بعد از [[رحلت پيامبر اسلام|رحلت پیامبر]] و در اوائل خلافت [[ابوبکر|ابوبکر]] مطرح مى‌نماید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*در چهارمین فصل، سخن از شناخت امام على علیه السلام نسبت به معانى و حقائق قرآن و تخصص منحصر به فرد آن حضرت در علم به [[نزول قرآن]] در کلیه زمینه‌هاى گوناگون آن به میان مى‌آورد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*در پنجمین فصل، اشاره‌اى گذرا به فراوانى [[اسباب نزول]] مربوط به فضائل امام على علیه السلام و [[عترت]] او مى‌نماید که تفصیل آن را به اصل کتاب ارجاع می‌دهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*و در آخرین فصل، به بیان این [[حدیث|حدیث]] معروف مى‌پردازد که: مصداق بارز «یا ایها الذین آمنوا» که در نود [[آیه|آیه]] قرآن تکرار شده، [[امام علی علیه السلام|على]] علیه السلام است. این حدیث را از طریق هاى گوناگون نقل مى‌نماید به طوری که [[خبر متواتر|متواتر]] محسوب مى‌گردد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نویسنده سپس وارد اصل کتاب می‌شود و به ترتیب قرآن -از [[سوره حمد|سوره فاتحه]] تا [[سوره ناس]]- هر آیه‌اى را که داراى [[شأن نزول]] ویژه [[اهل البیت|اهل بیت]] پیامبر علیهم السلام است مطرح مى‌سازد. پس از آن به نقل اسباب نزول و روایات آن از طریق [[عامه]] و [[شیعه|خاصه]] مى‌پردازد. وى در نقل [[احادیث]] هیچ [[تعصب|تعصبى]] به خرج نمى‌دهد و تا جائی که مقدور باشد به کلیه منابع و مآخذ مراجعه مى‌نماید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
البته بیان این نکته ضرورى است که چون مولف -به قولی- از [[محدث|محدثان]] [[اهل سنت]] بوده و در حوزه‌هاى علمى [[عامه]] فعالیت علمى مى‌نموده و مذاهب عامه در محل زندگى وى رواج داشته، از جوامع روایى و راویان اهل سنت بیشترین استفاده را نموده است. به همین خاطر این کتاب از این جهت متمایز و منحصر به فرد است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علاوه بر [[پیامبر اسلام|پیامبر اکرم]] صلی الله علیه و آله، برخی [[صحابی|صحابه]] و [[تابعین|تابعین]] معروفی که مولف در تدوین این کتاب از آنها روایت مى‌کند عبارتند از: [[امام على]] علیه السلام، [[امام حسن]] علیه السلام، [[امام حسین]] علیه السلام، [[امام باقر]] علیه السلام، [[امام صادق]] علیه السلام، [[ابن عباس|عبدالله بن عباس]]، مجاهد، [[سعید بن جبیر]]، عکرمه‌، [[جابر بن عبدالله انصاری|جابر بن عبدالله انصارى‌]]، [[ابن مسعود|عبدالله بن مسعود]]، [[سلمان فارسى‌]]، [[ابوعبدالرحمان سلمی]]، [[سفیان ثوری]]، [[حذیفة بن یمان]]، [[مقاتل بن سلیمان‌]]، [[سلیم بن قیس هلالی|سلیم بن قیس‌]]، [[ابوسعید خدری]].&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*[[نرم افزار جامع تفاسیر نور|نرم افزار جامع التفاسیر]]، بخش کتابشناسی، [[مرکز تحقیقات کامپیوتری علوم اسلامی]].&lt;br /&gt;
*[[الذریعه الی تصانیف الشیعه]]، شیخ آقا بزرگ تهرانی.&lt;br /&gt;
*[http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D8%AD%D8%A7%DA%A9%D9%85+%D8%AD%D8%B3%DA%A9%D8%A7%D9%86%DB%8C+%D9%86%DB%8C%D8%B4%D8%A7%D8%A8%D9%88%D8%B1%DB%8C&amp;amp;SSOReturnPage=Check&amp;amp;Rand=0 &amp;quot;حاکم حسکانی نیشابوری&amp;quot;، دانشنامه رشد].&lt;br /&gt;
[[رده:تفاسیر]][[رده:تفسیرهای اهل سنت]][[رده:تفاسیر روایی]]&lt;br /&gt;
[[رده:منابع با موضوع اهل البیت علیهم السلام]][[رده:کتابهای با موضوع اهل البیت علیهم السلام]][[رده:کتاب‌های فضایل اهل البیت (ع)]][[رده:کتابهای با موضوع امام علی علیه السلام]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>مهدی موسوی</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%B4%D9%88%D8%A7%D8%B1%D9%82_%D8%A7%D9%84%D9%86%D8%B5%D9%88%D8%B5_(%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8)&amp;diff=161344</id>
		<title>شوارق النصوص (کتاب)</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%B4%D9%88%D8%A7%D8%B1%D9%82_%D8%A7%D9%84%D9%86%D8%B5%D9%88%D8%B5_(%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8)&amp;diff=161344"/>
		<updated>2026-04-13T08:22:15Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;مهدی موسوی: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;کتاب '''«شوارق النُصوص فی تکذیب فضائل اللُصوص»''' تألیف [[میر حامد حسین هندی]] (۱۲۴۶-۱۳۰۶ ق)، مشتمل بر تعدادی از روایات [[حدیث جعلی|جعلی]] و ساختگی در باب فضایل [[خلفای نخستین]] و نقد و بررسی آن‌ها با استناد به کتب معتبر [[اهل سنت]] است. &lt;br /&gt;
{{مشخصات کتاب&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
|عنوان=شوارق النصوص&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
|تصویر=[[پرونده:Ketab313.jpg|240px|وسط]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
|نویسنده= میر حامد حسین هندی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
|موضوع= نقد روایات ساختگی فضائل خلفا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
|زبان= عربی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
|تعداد جلد= ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
|عنوان افزوده1= تحقیق &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
|افزوده1= طاهر سلامی &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
|عنوان افزوده2=&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
|افزوده2=&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
|لینک= &lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
==مؤلف==&lt;br /&gt;
[[میر حامد حسین هندی|میرحامد حسین موسوی هندی]] (۱۳۰۶-۱۲۴۶ ق)، فقیه، محدث و متکلم بزرگ [[شیعه]] در قرن سیزدهم هجری در هند بود. وی صاحب آثار مهمی در دفاع از [[اهل البیت|اهل بیت]] (علیهم‌السلام) و مکتب [[تشیع]] است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علامه میرحامد حسین هندی به سبب افتراها و تهمت‌هایی که به شیعه نسبت داده می شد، تصمیم گرفت که در عرصه تحقیق و بیان حقائق و وقایع [[تاریخ اسلام]]، به دفاع از [[حق]] برخیزد و به تهمت‌های مغرضانه و جاهلانه دشمنان تشیع، پاسخ دهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی از آثار او عبارتند از: [[عبقات الانوار (کتاب)|عبقات الانوار]]، [[شوارق النصوص (کتاب)|شوارق النصوص]]، استقصاء الافحام، أسفار الانوار عن وقایع أفضل الاسفار، النجم الثاقب فی مسألة الارث، الذرایع فی شرح الشرایع.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==معرفی کتاب==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[میر حامد حسین هندی]]، انگیزه و هدف خود از نگارش کتاب «شوارق النُصوص فی تکذیب فضائل اللُصوص» چنین بیان کرده است: با توجه به اینکه [[محدث]] فاضل و راوی یافت نمی‌شد، مگر آنکه در هلاکت افتاده و ارتکاب [[فسق]] و فجور را پیشه خود ساخته بود و هر فضیلت و منقبتی که از دو لب مبارک [[پیامبر اسلام|خاتم‌الانبیاء]](ص) در مدح [[امام علی علیه السلام|امیر]](ع) و اولاد طاهرینش خارج شده بود را متوجه خلفا و پیروان نادان و دون‌فطرت خوشان نمودند و به این اکتفا نکرده، بلکه روایاتی دروغین جعل نمودند که مضمون آن‌ها، موجب انحطاط و تحقیر شئون و مقامات [[امیرالمومنین|امیرالمؤمنین]](ع) و اولاد ایشان بود، که نسبت آن روایات دروغین به [[پیامبر اسلام|رسول خدا]](ص) و انتشار آن‌ها بین مردم موجب می‌شد که [[امت]] بی‌توجه و بی‌اعتنا به خاندان [[نبوت]] باشند. با وجود چنین مصیبتی، در نظر گرفتم کتابی بدیع تصنیف نمایم که تاکنون بدین روش کسی درصدد تصنیف و تألیف برنیامده است، کتابی که قدر و شأن و منزلتش را آنانی می‌دانند که علم واقعی در دلشان رسوخ نموده و ثابت گردیده است».&amp;lt;ref&amp;gt;مقدمه مؤلف، ج۱، ص۴۴؛ تهمت‌های ناروا به ساحت مقدس رسول خدا(ص)، ترجمه «شوارق النصوص»، میر حامدحسین کنتوری، ص۸۳&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نویسنده در این کتاب، به بررسی روایات ساختگی درباره فضایل خلفا در مکتب [[سقیفه]] پرداخته و نقد آن‌ها با استناد به «[[صحاح سته (کتاب)|صحاح سته]]» (کتاب‌های صحیح شش‌گانه)، مسندها و کتب معتبر [[اهل سنت]] عرضه کرده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شیوه نویسنده در تألیف کتاب حاضر، مانند روش ایشان در کتاب «[[عبقات الانوار (کتاب)|عبقات‌ الأنوار]]» است که در ابتدا [[سند حدیث|سند]] و پس‌ از آن، متن روایات مورد بحث را بررسی نموده و در هر دو مرحله، استناد ایشان منحصراً به اقوال و کتاب‌های معتبر مخالفین ([[اهل سنت]]) است.&amp;lt;ref&amp;gt;کنتوری، میر حامد حسین، ص۶۹&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مطالعه این کتاب، ما را تا حدودی با [[نبوت]] و [[امامت]] و حتی [[توحید]] در اعتقادات مخالفین [[شیعه]]، آشنا می‌سازد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==محتوای کتاب==&lt;br /&gt;
کتاب با دو مقدمه از محقق (طاهر سلامی) و مؤلف آغاز و مطالب در سه باب و هر باب در چندین فصل تنظیم شده است. بنابر آنچه محقق در مقدمه خویش مرقوم نموده، مؤلف کتاب را در ضمن هفت باب به ترتیب ذیل تنظیم کرده است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
#فضایل ساختگی و دروغین درباره [[ابوبکر|ابوبکر ابن ابی‌قحافه]]؛&lt;br /&gt;
#فضایل ساختگی و دروغین درباره [[عمر بن خطاب]]؛&lt;br /&gt;
#فضایل ساختگی و دروغین درباره [[عثمان بن عفان]]؛&lt;br /&gt;
#فضایل ساختگی و دروغین در خصوص ابوبکر و عمر؛&lt;br /&gt;
#فضایل ساختگی و دروغین درباره خلفای سه‌گانه با هم؛&lt;br /&gt;
#فضایل ساختگی و دروغین درباره [[معاویه]]، [[عایشه]] و بقیه [[صحابی|صحابه]]؛&lt;br /&gt;
#فضایل ساختگی و دروغین در مذمت [[شیعه]] و اموری که مربوط به مذهب تشیع است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
البته متأسفانه آنچه از کتاب موجود است، فقط مشتمل بر باب اول و دوم و چهارم است و از باقی کتاب، اثری به‌دست نیامده است.&amp;lt;ref&amp;gt;مقدمه محقق، ج۱، ص۳۵؛ کنتوری، میر حامد حسین، ص۶۹&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نویسنده ابتدا در مقدمه به معرفی [[پیامبر اسلام|پیامبر]](ص) و [[ائمه اطهار|امامان]] هدایتگر(ع)، پرداخته است.&amp;lt;ref&amp;gt;مقدمه مؤلف، همان، ص۴۱-۴۵&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اولین باب کتاب به روایاتی مجعول در فضیلت [[خلیفه]] اول -[[ابوبکر|ابوبکر بن ابی‌قحافه]]- اختصاص یافته است. در این باب، در ۳۶ فصل، ۳۶ [[حدیث جعلی]] در کتب اهل سنت مورد بررسی قرار گرفته و تناقض‌ها و توجیه‌های عالمان و نویسندگانشان مطرح شده است. برای نمونه، اولین روایتی که مورد توجه مؤلف قرار گرفته، تجلی [[خداوند]] برای خلیفه اول است: ولی‌الله دهلوی در کتاب «ازالة الخفاء» در قسمت فضائل ابوبکر چنین آورده است: «در حدیث [[جابر ابن عبدالله انصاری|جابر]] است که در واقعه‌ای که عده‌ای از قبیله بنی عبدالقیس بر رسول خدا(ص) وارد شدند، یکی از آنان کلام بی‌ربطی بدون اینکه در مفاد آن کلام دقت نماید بر زبان جاری ساخت، ابوبکر جواب کامل و مناسبی به او داد، پس [[پیامبر]](ص) فرمود: ای ابوبکر، خداوند رضایت بزرگ‌تر و عالی درجه خود را به تو عطا فرمود، جمعی پرسیدند: مرادتان چیست؟ حضرت فرمودند: خداوند متعال روز [[قیامت]] برای همه مردم یک‌جا و یک‌جور جلوه می‌نماید، ولی برای ابوبکر در صورتی جدای از مردم و جدای از آنکه برای مردم جلوه می‌کند تجلّی می‌نماید». &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این روایت طرق بسیاری دارد که به جابر، [[انس بن مالک]]، [[امام علی|علی بن ابی‌طالب]]، [[زبیر]]، [[ابوهریره|ابوهریره]] و [[عایشه]] ختم می‌شود. [[ابن جوزي|ابن جوزی]]، [[خطیب بغدادی]]، فیروزآبادی، ابن عدی، شوکانی و ذهبی بر کذب و ساختگی بودن این [[حدیث]] تصریح نموده‌اند، زیرا علاوه بر اینکه در طرق و اسناد آن، رواتی مجهول، ضعیف، کذاب و جاعل وجود دارند، پذیریش این حدیث مستلزم تفضیل ابوبکر بر جمیع خلائق ازجمله [[انبیاء]] و غیر انبیاء است.&amp;lt;ref&amp;gt;متن کتاب، ج۱، ص۵۱-۸۰؛ کنتوری، میر حامد حسین، ص۹۱-۱۰۵&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از مطالب دیگر این باب از کتاب می‌توان به موارد ذیل اشاره کرد: [[وضو|وضوی]] ابوبکر و ملحق شدن وی به [[نماز جماعت]]؛ اختیار روح ابوبکر؛ برداشته شدن [[عذاب]] از محبین ابوبکر؛ اینکه ابوبکر قبه‌ای داشته که از آن به خداوند می‌نگرد؛ سلام خداوند بر ابوبکر و سؤال از رضایت او؛ دخول به [[بهشت]] مشروط به حب ابوبکر؛ اینکه خداوند ابوبکر را خلیفه پیامبر(ص) قرار داده است؛ مقدم بودن ابوبکر بر دیگران...&amp;lt;ref&amp;gt;متن کتاب، ج۱، ص۵۱ تا ج۲، ص۴۳۹&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فصل دوم در ۲۳ فصل، بیانگر ۲۳ [[حدیث جعلی]] در فضایل [[عمر بن خطاب]] در کتب [[اهل سنت]] است که نویسنده نظریات مختلف بزرگان اهل سنت را شرح داده و دروغین بودن آن‌ها را با استناد به کتاب‌های معتبر [[عامه]] اثبات کرده است. برخی از موضوعات این روایات، عبارت‌اند از: اولین کسی که [[نامه اعمال]] او به دست راستش داده می‌شود؛ تجویز [[نبوت]] برای عمر؛ کثرت فضایل عمر؛ مباهات خداوند بر عمر؛ گریه اسلام بر مرگ عمر؛ چراغ بهشت بودن عمر برای اهل بهشت؛ ملازمت [[حق]] با عمر؛ تسمیه عمر به فاروق؛ علوّ درجه عمر؛ نزول [[قرآن]] برای تأیید عمر؛ فضل عمر بر مردم؛ ترس [[شیطان]] از عمر و...&amp;lt;ref&amp;gt;همان، ج۲، ص۴۵۳-۷۴۵&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در آخرین فصل (چهارم)، ضمن ۱۳ فصل به بررسی روایات جعلی و ساختگی که در فضیلت شیخین (ابوبکر و عمر) ذکر گردیده پرداخته شده است که ازجمله موضوعات مطرح در این روایات، می‌توان به آنچه در [[بهشت]] برای محبین این دو مهیا گردیده؛ افتخار بهشت به تزیینش برای این دو؛ اینکه محبت این دو داخل کننده در بهشت است؛ عدم رهایی دشمنان ایشان از [[دوزخ]]؛ وزیر پیامبر(ص) بودن آن‌ها در دنیا و آخرت؛ [[استغفار]] [[ملائکه]] برای محبین آن‌ها و [[لعن]] دشمنانشان؛ اینکه این دو و پیامبر(ص) از خاکی واحد خلق شده‌اند؛ این دو برای پیامبر(ص) به‌ منزله [[حضرت هارون علیه السلام|هارون]] هستند برای [[حضرت موسی علیه السلام|موسی]](ع) و... اشاره کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;همان، ج۲، ص۷۵۳-۸۶۵&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
*تهمت‌های ناروا به ساحت مقدس رسول خدا، ترجمه شوارق النصوص، ترجمه محمدرضا کریمی، قم، دلیل ما، ۱۳۹۱.&lt;br /&gt;
*[[نرم افزار نور الولایة]]، مرکز تحقیقات کامپیوتری علوم اسلامی. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:منابع کلامی]][[رده:کتابهای کلامی]][[رده:کتابهای اعتقادی]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>مهدی موسوی</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D9%86%D9%85%D8%A7%D8%B2&amp;diff=161343</id>
		<title>شهید نماز</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D9%86%D9%85%D8%A7%D8%B2&amp;diff=161343"/>
		<updated>2026-04-13T06:43:11Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;مهدی موسوی: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{مدخل دائره المعارف|کتاب [[فرهنگ عاشورا(کتاب)|فرهنگ عاشورا]]}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[سعید بن عبدالله حنفی]]، از اصحاب شهید [[امام حسين‌|امام حسین‌]] علیه‌السلام است که روز [[عاشورا]]، پیکر خود را سپر تیرهاى دشمن ساخت تا امام حسین علیه‌السلام [[نماز]] خود را بخواند. اضافه بر زخم شمشیرها و نیزه‌هایى که بر بدن داشت، ۱۳ تیر هم بر پیکرش نشسته بود که بر زمین افتاد و شهید شد.&amp;lt;ref&amp;gt;مقتل الحسین، مقرم، ص ۳۰۴، به نقل از لهوف.&amp;lt;/ref&amp;gt; از این جهت، به عبارتی او را «شهید نماز» نامیده‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خود اباعبدالله‌ علیه السلام را نیز مى‌توان سر سلسله شهیدان نماز دانست، چرا که براى احیاء [[دین|دین‌]] و اقامه نماز و [[امر به معروف و نهی از منكر|امر به معروف و نهى از منکر]] شهید شد و قیامش، «اقامه نماز» بود: {{متن حدیث|«أشهدُ أنّک قَد أقمتَ الصلاةَ...»}}&amp;lt;ref&amp;gt;زیارت وارث، مفاتیح الجنان، ص ۴۲۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ امام [[شب عاشورا]] را نیز براى نماز و قرائت [[قرآن]] از سپاه دشمن مهلت‌ خواست. ظهر عاشورا هم در آن میدان خون و شهادت به [[نماز اول وقت]] ایستاد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به [[ابوثمامه صائدی|‌ابو ثمامه صائدى]] نیز که هنگام ظهر عاشورا، وقت [[اذان]] را به یاد [[سیدالشهدا]] علیه السلام آورد و همراه آن حضرت آخرین نماز را خواند، «شهید نماز» گفته‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* [[فرهنگ عاشورا (کتاب)|فرهنگ عاشورا]]، جواد محدثی، نشر معروف.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:واقعه عاشورا]][[رده:اصحاب امام حسین علیه السلام]]&lt;br /&gt;
{{الگو:واقعه عاشورا}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>مهدی موسوی</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D9%85%D9%81%D8%AA%D8%AD&amp;diff=161342</id>
		<title>شهید مفتح</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D9%85%D9%81%D8%AA%D8%AD&amp;diff=161342"/>
		<updated>2026-04-13T06:26:40Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;مهدی موسوی: مهدی موسوی صفحهٔ شهید مفتح را به شهید محمد مفتح منتقل کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;#تغییر_مسیر [[شهید محمد مفتح]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>مهدی موسوی</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF_%D9%85%D9%81%D8%AA%D8%AD&amp;diff=161341</id>
		<title>شهید محمد مفتح</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF_%D9%85%D9%81%D8%AA%D8%AD&amp;diff=161341"/>
		<updated>2026-04-13T06:26:39Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;مهدی موسوی: مهدی موسوی صفحهٔ شهید مفتح را به شهید محمد مفتح منتقل کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;'''«شهید دکتر محمد مفتح»''' (۱۳۰۷-۱۳۵۸ ش)، عالم مجاهد [[شیعه]] معاصر و از شاگردان [[امام خمینی]] و [[علامه طباطبایی]] بود. دکتر مفتح که خود از اساتید دانشگاه بود، مسئله­ وحدت حوزه و دانشگاه را مطرح کرد. این روحانی مبارز، سرانجام در راه احیای تفکر [[اسلام|اسلامی]] و مخالفت با افکار انحرافی و التقاطی، در مقابل دانشگاه تهران توسط [[نفاق|منافقین]] به [[شهادت در راه خدا|شهادت]] رسید.&lt;br /&gt;
{{شناسنامه عالم&lt;br /&gt;
||نام کامل = محمد مفتح&lt;br /&gt;
||تصویر= [[پرونده:Mofateh.jpg]]&lt;br /&gt;
||زادروز = ۱۳۰۷ شمسی &lt;br /&gt;
|زادگاه = همدان&lt;br /&gt;
|وفات =  ۱۳۵۸ شمسی&lt;br /&gt;
|مدفن = ‎[[قم]]، [[حرم حضرت معصومه عليها السلام|حرم حضرت معصومه عليهاالسلام]]&lt;br /&gt;
|اساتید =  [[آیت الله بروجردی|آیت‌الله بروجردی]]، [[سید محمد حجت کوه کمره ای|سید محمد حجت کوه‌کمری]]، [[امام خمینی]]، [[علامه طباطبائی]]، [[سید محمدرضا موسوی گلپایگانی|سید محمدرضا گلپایگانی]]،...&lt;br /&gt;
|شاگردان =&lt;br /&gt;
|آثار = ترجمه [[مجمع البیان (کتاب)|تفسیر مجمع البیان]]، حاشیه بر [[اسفار اربعه (کتاب)|اسفار اربعه]]، حکمت الهی و [[نهج البلاغه]]، آیات اصول اعتقادی قرآن، روش اندیشه،...&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
==ولادت و خاندان==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محمد مفتح در سال ۱۳۰۷ ش. در همدان فرزانه حاج دیده به جهان گشود. پدرش شیخ محمود مفتح روحانی فاضل و از واعظان مشهور همدان بود که در نهایت [[اخلاص]] و صداقت روزگار می گذراند. او چون وی در [[ادبیات عرب]] و فارسی تبحر داشت، اشعار زیادی در مدح و [[مرثیه|رثای]] [[اهل البیت|اهل بیت]] سروده که ضمن زیبایی‌های لفظی، از مضامین عالی و تاریخ صحیح [[ائمه اطهار|ائمه]] و [[احادیث]] معتبر سرچشمه گرفته بود. وی علاوه بر سخنوری و وعظ، در [[حوزه علمیه]] همدان به تدریس مشغول بود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محمد مفتح روی آوردن به علم و آراسته گردیدن به صفاتی پسندیده را از پدری عالم و مادری نیکوسرشت آموخت، و در زمینه ادبیات از پدر ادیب و شاعر خویش بهره‌مند گردید. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تحصیلات و اساتید==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محمد مفتح پس از فراگیری مقدمات علوم عربی، [[فقه]] و بخشی از [[منطق]] نزد پدر و اساتید وقت حوزه همدان، به سال ۱۳۲۲ ش. به شهر [[قم]] مهاجرت نمود و در مدرسه دارالشفاء و در حجره‌ای محقر اقامت گزید و همچون دیگر جویندگان معارف دینی با جدیت و اهتمامی درخور اهمیت به کسب علوم و مکارم پرداخت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ذوق سرشار و استعداد عالی به همراه کوشش پرجوش و وجود اساتید برجسته، سبب آن گردید تا مفتح به صورت شگفت‌انگیز و شایان توجهی دروس حوزه از جمله [[فرائد الاصول (کتاب)|رسائل]]، [[مکاسب (کتاب)|مکاسب]] و [[کفایة الاصول (کتاب)|کفایه]] را طی سال‌های ۱۳۲۴-۱۳۲۲ ش. فراگیرد و خود در زمره اساتید [[حوزه علمیه قم|حوزه علمیه قم]] قلمداد گردد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دکتر مفتح، [[عرفان]] و دروس خارج [[فقه]] و [[اصول فقه‌‌‌‌|اصول]] را در عالی‌ترین سطح، نزد رهبر کبیر انقلاب [[امام خمینی]] قدس سرّه فراگرفت. مرحوم مفتح علاوه بر روابط شاگردی و استادی، با امام پیوندی صمیمانه داشت و آن روح قدسی به ایشان علاقه و عنایت داشتند و در مدتی که امام امت در [[نجف]] بسر می‌بردند، وی به طریقی با رهبری و اسوه خویش ارتباط بر قرار کرد. پیامی که حضرت امام به مناسبت شهادت این دانشور ارزشمند صادر نمودند، مبین این رابطه است.&amp;lt;ref&amp;gt;مصاحبه با آیت الله دکتر بهشتی، ویژه‌نامه شهیدان روزنامه جمهوری اسلامی، ۲۷ آذر ۱۳۵۹ - ص ۱۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دکتر مفتح در آن اختناق خطرناک رژیم ستمشاهی، چه در برنامه‌های علمی و پژوهشی و چه جلسات سخنرانی و تلاش‌های تبلیغی، اصرار داشت که نام امام خمینی مطرح شود و در مسجد قبای [[تهران]] صریحا و بدون هیچ گونه واهمه‌ای در سال‌های قبل از انقلاب نام آن بزرگوار را بر زبان جاری می ساخت. مرحوم مصطفی زمانی نوشته است که نه تنها مفتح خود چنین روش را بکار می‌بست، بلکه در انجمن اسلام شناسی، اعضاء را تشویق می‌کرد تا به کمال شهامت نه تنها مقاصد امام را تقویت کنند، بلکه نامش را هم در کتاب‌ها بیاورند.&amp;lt;ref&amp;gt;افکار استاد شهید دکتر محمد مفتح، جمعی از نویسندگان، ص ۱۰-۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دکتر مفتح بخشی از کتاب «[[فرائد الاصول (کتاب)|رسائل]]» [[شیخ مرتضی انصاری|شیخ انصاری]] را نزد آیت الله مجاهد تبریزی و دروس خارج [[اصول فقه|اصول]] را در محضر [[آیت الله بروجردی]] فراگرفت. همچنین در [[فلسفه]] و [[حکمت]] نزد فیلسوف جلیل القدر [[علامه طباطبائی]] تلمذ نمود و بخشی از دروس فلسفه و [[عرفان]] را نزد آیت الله میرزا ابوالحسن رفیعی اصفهانی آموخت. مدتی نیز از محضر آیت الله [[سید محمدرضا موسوی گلپایگانی|سید محمدرضا گلپایگانی]] و آیت الله [[سید شهاب الدین مرعشی نجفی]] استفاده کرد. و نیز از اندیشه های فقهی آیت الله [[سید محمد حجت کوه کمره ای]] استفاده برد. او در [[فقه]] آنچنان تبحری بدست آورد که عنوان با صلابت [[اجتهاد]] را برازنده خویش ساخت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دکتر مفتح به موازات علوم حوزوی، تحصیلات دانشگاهی را پی‌گرفت و به دریافت مدرک دکترا در رشته الهیات و معارف اسلامی نائل آمد. پایان‌نامه تحصیلی وی در مقطع دکترا با عنوان «حکمت الهی و [[نهج البلاغه]]» بدلیل ژرفایی مطالب و عمق مفاهیم، با درجه بسیار خوب مورد قبول دانشگاه واقع شد.&amp;lt;ref&amp;gt;فرازهایی از زندگی شهید دکتر مفتح، ص ۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==آثار و تألیفات==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با وجود آن که دکتر مفتح در سنگرهای متفاوت مشغول مبارزه با رژیم شاه بود و در سطح حوزه و دانشگاه و دبیرستان تدریس می‌نمود، از انجام کارهای پژوهشی و تألیفات غافل نبود و نگاشته‌های ارزشمندی به صورت تألیف و ترجمه از ایشان به یادگار مانده است که عبارتند از:&lt;br /&gt;
[[پرونده:Hekmat.JPG|thumb|left|حکمت الهی و نهج البلاغه - یکی از آثار شهید مفتح]]&lt;br /&gt;
#ترجمه [[مجمع البیان (کتاب)|تفسیر مجمع البیان]]: جلد اول و دوم این [[تفسیر قرآن|تفسیر]] به قلم استاد مفتح و با همکاری آیت الله [[حسین نوری همدانی]] ترجمه شده است، ولی جلد سوم را دکتر مفتح به تنهایی به فارسی برگردانده است.&lt;br /&gt;
#[[حاشیه]] بر [[اسفار اربعه (کتاب)|اسفار اربعه]] [[ملاصدرا]]: این حاشیه را دکتر مفتح در زمان تحصیل و تدریس خود بر کتاب «اسفار» نوشت و چنین کاری مبین عمق دید و ژرفای اندیشه آن استاد در عرصه [[حکمت]] و [[فلسفه]] می‌باشد.&lt;br /&gt;
#روش اندیشه: این کتاب را دکتر مفتح به سال ۱۳۳۶ ش. در علم [[منطق]] نوشته است که به عنوان یکی از منابع درسی در حوزه و دانشگاه از آن استفاده می‌شود. [[علامه طباطبائی]] بر این کتاب مقدمه نوشته است و دقت نظر، اصابت فکر، وفای بیان و سهولت لفظ مولف را ستوده است.&lt;br /&gt;
#حکمت الهی و [[نهج البلاغه]]: اثر یاد شده پایان‌نامه تحصیلی دوره دکترای شهید مفتح است و ضمن آن که از ژرف‌نگری و وسعت مبانی برخوردار است، مطالب آن برای عموم مردم قابل استفاده می‌باشد. &lt;br /&gt;
#آیات اصول اعتقادی قرآن: این کتاب شامل چند بخش است که بخش اول، پژوهش های استاد مفتح را در خصوص مباحث اعتقادی [[شیعه]] با تکیه بر آیات [[قرآن]] در بر می‌گیرد.&lt;br /&gt;
#نقش دانشمندان اسلام در پیشرفت علوم: این نوشتار ۶۰ صفحه‌ای مجموعه مقالات (هشت مقاله) دکتر مفتح است که در سال چهارم مجله «مکتب اسلام» به تدریج انتشار یافته است.&lt;br /&gt;
#ویژگی‌های زعامت و رهبری: در این اثر، مقالات و سخنرانی‌های این شهید بزرگوار در خصوص زعامت و رهبری و مباحث حکومت اسلامی گردآوری شده است.&lt;br /&gt;
#مقالات: در مجلاتی چون «مکتب اسلام»، خصوصا «مکتب تشیع» و نیز مجله «معارف جعفری»، شهید مفتح مقالاتی را در خصوص معارف اسلامی و معرفی مذهب حقه [[شیعه]] نوشته است که یکی از این مقالات ارزشمند مطلبی است تحت عنوان «مکتب اخلاقی [[امام صادق]] علیه السلام» که در پنجمین نشریه سالانه «مکتب تشیع» در خرداد ۱۳۴۲ ش. درج گردید.&lt;br /&gt;
#مقدمه‌نویسی بر آثار دیگران: از دیگر کوشش‌های فکری دکتر مفتح، نوشتن مقدمه بر آثار نویسندگان جوان حوزه است که از مجمع علمی اسلام شناسی - که خود مسئولیت آن را به عهده داشت - شروع شد و تا چند سال بعد استمرار یافت. مجموعه این نوشته‌های ارزشمند اگر جایی تدوین گردد، خود کتابی مستقل و در عین حال سودمند را تشکیل خواهد داد. گزیده‌ای از این مقدمه‌نویسی‌ها در کتابی تحت عنوان «افکار استاد شهید دکتر مفتح» آمده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==فعالیت‌های فرهنگی و اجتماعی==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دکتر مفتح پس از درک محضر اساتید وقت حوزه و کسب معارف اسلامی در سطوح عالی، بعد از اندک مدتی خود به تدریس کتاب «[[شرح منظومه سبزواری (کتاب)|منظومه]]» [[حاج ملاهادی سبزواری|حاج ملا هادی سبزواری]] پرداخت و در شرح و توضیح این اثر مطالبی را تحت عنوان «روش اندیشه» به رشته تحریر درآورد که در حوزه اشتهار یافت.&amp;lt;ref&amp;gt;مجله اعتصام، شماره ۳۲، ص ۲۶۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وی از ابتدای تدریس در دبیرستان دین و دانش [[قم]] به روشن نمودن اذهان دانش آموزان در خصوص مباحث دینی و سیاسی و اجتماعی پرداخت و با همکاری [[شهید بهشتی|شهید دکتر بهشتی]] و آیت الله شهید [[سید علی حسینی خامنه ای]] به مناسبت تقویت پیوند دانش آموزان، فرهنگیان و دانشجویان با روحانیون، اقدام به تاسیس کانون اسلامی دانش آموزان و فرهنگیان در قم نمود. این کانون اولین مجتمع اسلامی زنده بود که در آن گروه‌های مختلف جمع می شدند و جلوه‌ای بود از هماهنگی همه قشرهای جامعه بر محور [[اسلام]] عزیز و بینش پرجوشش اسلامی.&amp;lt;ref&amp;gt;فرازهایی از زندگی شهید دکتر مفتح، ص ۵-۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دبیرستان دین و دانش، پایگاه مهمی برای تلفیق [[دین]] و سیاست و نیز مرکزی برای انس دین و دانش بود تا از این رهگذر، نسل جوان با معارف دینی آشنا شده و طلاب حوزه با مسائل روز ارتباط یابند و وحدت میان روحانیت و اقشار فرهنگی تحقق یابد. به لحاظ مقبولیت و محبوبیتی که شهید مفتح بین طلاب و دانش آموزان کسب کرده بود «[[ساواک]]» به وحشت افتاد و برای خنثی کردن فعالیت‌های وی به کیدی ضعیف دست زد و شهید مفتح را به سال ۱۳۴۷ از آموزش و پرورش اخراج کرد و به نواحی بد آب و هوای جنوبی تبعید نمود. در سال ۱۳۴۸ که زمان تبعید آن شهید بزرگوار به سر رسید و باید به [[قم]] بازمی‌گشت، از ورود او به این شهر مقدس جلوگیری کردند و او را ناگزیر به اقامت در [[تهران]] نمودند.&amp;lt;ref&amp;gt;آیات اصول اعتقادی قرآن، شهید مفتح، ص ۵۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهید مفتح عقیده داشت برای تحول در اندیشه‌های مردم لازم است که آنان را از دره نادانی به قله آگاهی رسانید. به عقیده وی، هر مسلمان علاقه‌مند و وظیفه‌شناس باید در دو جبهه مبارزه کند؛ در یک جبهه با دشمنان [[اسلام]] و در جبهه‌ای دیگر با [[جهل]] و [[خرافات|خرافه‌پرستی]]. وی با این که یکی از برجسته‌ترین اساتید حوزه و دانشگاه بود و در این دو پایگاه حساس و نیز در دبیرستان های قم به تدریس مشغول بود، به منظور آگاهی دادن به توده مردم و بیدارکردن و به حرکت درآوردن آنان تلاش‌های وسیع داشت و به هیچ عنوان برنامه‌های تبلیغی خود را رها نمی‌کرد، خصوصاً در ایام ماه مبارک [[رمضان]]، [[ماه محرم|محرم]] و [[صفر]] در نقاط مختلف کشور این فعالیت او مضاعف می گشت. در ایام تبعید که در زاهدان اقامت داشت، از وعظ و ارشاد مردم غافل نبود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از تلاش‌های دیگر این شهید والامقام می توان تأسیس جلسات علمی اسلام‌شناسی را نام برد. این مجمع فعالیت وسیعی را به منظور شناساندن چهره اصلی [[اسلام]] شروع کرد و طی آن فضلا و نویسندگان حوزه علمیه آثاری را که در زمینه‌های گوناگون اسلام شناسی نوشته بودند مطرح کرده و پس از نقد و اصلاح‌های مورد لزوم با مقدمه‌ای که دکتر مفتح بر آن ها می‌نوشت به چاپ رسانده و در اختیار عموم مشتاقان اندیشه‌های ناب اسلامی قرار می‌دادند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حکمت الهی چنین مقدر کرده بود که [[مرتضی مطهری|شهید مطهری]] و دکتر مفتح که از شخصیت‌های برجسته [[حوزه علمیه|حوزه علمیه]] بودند به دانشگاه رفته و در دل‌ها، انگیزه‌ها و هدف‌های دو قشر دانشگاهی و روحانی وحدت ایجاد کنند و یکی از بلندترین آرزوهای [[امام خمینی]] یعنی پیوند این دو قشر را عملی سازند. شهید مفتح اقدام عملی در راه رسیدن به چنین وحدتی را تغییر نظام آموزشی دانشگاه می‌دانست و عقیده داشت دانشگاهی که هدف آن پرورش انسانهای دانشمند، دیندار، متعهد و نیکوکار است، باید علم و تخصص خود را در راه اعتلای کشور و تامین سعادت مردم بکار گیرد و در طریق استقلال، [[عزت]] و عظمت کشور از خود اهتمامی توام با صداقت و جدیت به خرج دهند. در برنامه چنین دانشگاهی باید عرصه بحث و تحقیق و علم و عمل، توأم با اخلاص مهیا گردد و به عقیده وی انس حوزه و دانشگاه با یکدیگر در رسیدن به چنین حالتی تاثیر بسزایی دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''مبارزه با حکومت ستمشاهی:'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دکتر مفتح مسافرت‌های تبلیغی خود را به منبرهای افشاگرانه و روشنفکرانه تبدیل ساخته بود و سخنانش به دلیل آن که تاثیر عمیق و وسیعی در اذهان و افکار مردم داشت و برای دستگاه سفاک پهلوی خطرآفرین بود، بارها از سوی [[ساواک]] بازداشت گردید و سخنرانی هایش تعطیل می شد. وی در شهرهای مختلفی از جمله آبادان، اهواز، [[خرمشهر]]، دزفول، [[اصفهان]] [[یزد]]، [[شیراز]]، کرمان، بندرعباس، زاهدان، همدان، کرمانشاه، ساری، بابل، املش، آمل، چالوس، [[مشهد]] و... تلاش‌های تبلیغی وسیعی داشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از آنجا که ساواک به نقش مؤثر این مجمع در شناساندن اسلام و معرفی حقایق [[تشیع]] پی برده بود، به تعطیل کردن آن اقدام کرد و تنها این مجمع توانست به تألیف و یا ترجمه سیزده جلد کتاب اقدام کند.&amp;lt;ref&amp;gt; افکار شهید مفتح، ص ۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; دکتر مفتح با همکاری [[شهید بهشتی]] فعالیت تحقیقی دیگری را در [[قم]] آغاز کرد و با ترتیب دادن جلسات سخنرانی در مسجد رضوی قم از اساتیدی چون [[شهید مطهری]] خواست تا در این برنامه شرکت کرده و به حاضران رهنمود بدهند که شهید دکتر بهشتی ضمن مصاحبه‌ای به این تلاش تحقیقی اشاره کرده است.&amp;lt;ref&amp;gt; ویژه‌نامه شهیدان روزنامه جمهوری اسلامی، ۲۷ آذر ۱۳۵۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; در این جلسات تحقیقی آیت الله [[محمدرضا مهدوی کنی]] و آیت الله [[سید عبدالکریم موسوی اردبیلی]] شرکت داشتند و با استفاده از منابع اصیل اسلامی به تحقیقات ارزنده و عمیقی دست زده بودند که بعد از پیروزی انقلاب اسلامی، بدان سبب که هر یک از این افراد در مشاغل عالی مشغول کار بودند، فرصت استمرار این کار پیش نیامد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهید مفتح علاوه بر آن که اندیشه‌های علمی خود را در محضر مبارک [[امام خمینی]] (قدس سره) صفا داد، در پرتو افکار تابناک امام راحل، ستیز با ستم و نفی هرگونه سلطه را از مهمترین برنامه‌های خود قرارداد و سخنرانی‌ها، مقاله‌ها و در جلسات درسی افراد را نسبت به فجایع جهان [[اسلام]] که ارمغان استعمار است، آگاه می‌نمود و [[فساد]] و تباهی استبداد را افشاء می‌کرد. از این جهت وی را از سخنرانی کردن و هرگونه تبلیغ مذهبی منع کردند. چنانچه آن شهید در سخنرانی ماه مبارک [[رمضان]] در سال ۱۳۵۷ به این وضع اشاره کرده است. با این حال این دانشمند مبارز آرام نمی‌گیرد و وقتی که از سوی رژیم به [[سنت|سنت‌های]] اسلامی توهین می‌شود فریاد می‌زند و می‌گوید اگر به افکار اسلامی ما جسارت کردید، ما آرام نمی‌توانیم بگیریم، اگر به احساسات مذهبی ما احترام قائل نشدید ملت ایران آرام نخواهد شد.&amp;lt;ref&amp;gt; ویژگی‌های زعامت و رهبری، دکتر مفتح، ص ۳۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; و وقتی باخبر شد که رژیم منحوس پهلوی تاریخ رسمی کشور را تغییر داده است، چون آتشفشانی خروشید و گفت: «چطور ایرانی باید تاریخ پرافتخار [[هجرت پیامبر اسلام به مدینه|هجرت رسول الله]] صلی الله علیه وآله را، یعنی [[تاریخ اسلام]]، افتخار انسان‌ها، افتخار [[ایران]]، نجات دهنده ایران را کنار بگذارد. یا رسول الله، ما از روی تو شرمنده‌ایم. لذا مرجع بزرگوار پرچمدار جهان تشیع حضرت آیت الله العظمی امام خمینی به ملت ایران هشدار می‌دهند که بکار بردن این تاریخ [[حرام]] است».&amp;lt;ref&amp;gt; برگرفته از سخنرانی شهید مفتح در دوران طاغوت تحت عنوان «ایجاد وحدت در امت اسلام»، پیام انقلاب شماره ۱۷۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهید مفتح در سال‌های حدود ۱۳۴۰ ش. که همزمان با آغاز قیام [[امت]] اسلامی است، اغلب به شهرهای استان خوزستان می‌رفت و به دستور امام خمینی قدس سره به فعالیت‌های تبلیغی و افشاگری جنایات رژیم شاه می‌پرداخت و وقتی که ساواک وی را به نقاط بد آب و هوا تبعید نمود و از ورودش به قم جلوگیری به عمل آورد، دکتر مفتح به منظور گشودن سنگری برای ستیز با رژیم شاه به شوق همکاری با شهید مطهری در دانشکده الهیات دانشگاه تهران به تدریس مشغول شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آن شهید بنا به دعوت مؤمنان و اهالی «مسجد الجواد» در این مکان مقدس به ایراد سخنرانی و انعقاد جلسات [[تفسیر قرآن]] پرداخت و از این طریق به روشنگری و ارتباط بیشتر بین دانشجویان و اقشار روحانی همت گمارد و در سال ۱۳۵۲ ش برای تجمع و تشکل نیروهای مسلمان [[امام جماعت]] «مسجد جاوید» [[تهران]] را پذیرفت و در این مکان مبارک هسته مقاومتی تشکیل داد و طی برنامه‌های منظم و جهت‌داری از سخنران متعهد و مبارزی همچون شهید مطهری دعوت به عمل آورد تا در این مکان حاضرین را با حقایق اسلامی آشنا کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سرانجام در سوم آذر ۱۳۵۳ ش. پس از سخنرانی یار و همرزم شهید مفتح - [[سید علی حسینی خامنه ای|آیت الله خامنه‌ای]] - و با هجوم ساواک، «مسجد جاوید» تعطیل و دکتر مفتح و مقام معظم رهبری پس از دستگیری در زندان تحت شکنجه‌های سختی قرار گرفتند و دیگر ساواک به مفتح اجازه فعالیت در [[مسجد]] را نداد. هنوز دو سال از آزادی وی از زندان نگذشته بود که ایشان در سال ۱۳۵۵ [[امام جماعت‌|امامت جماعت]] مسجد «قبا» را پذیرفت که چون [[مسجد قبا|مسجد قبای]] پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله، [[محراب]] و میعادگاه تشنگان حق و فضیلت گردید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در سال ۱۳۵۶ ش. شهید مفتح اعلام کرد [[نماز عید فطر]] را در زمین‌های قیطریه خواهند خواند، که این حرکت با وجود برق سلاح‌ها و ماشین‌های مسلح ارتش شاهنشاهی با استقبال جمعیت نمازگزار مواجه شد و شهید مفتح در خطبه‌های نماز به افشاگری علیه [[طاغوت]] و استکبار و صهیونیست‌ها پرداخت و نام مبارک حضرت امام را در حضور هزاران نفر جمعیت مسلمان بر زبان جاری ساخت و بر اطاعت از فرامینش تاکید کرد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از این تاریخ تا [[ماه رمضان]] سال ۱۳۵۷ ش. فعالیت‌های مسجد قبا در قالب سخنرانی‌های پرشور در کلاس‌های پرمحتوا ادامه داشت. در صبح روز [[عید فطر]] (دوشنبه ۱۳/۶/۵۷) در حالی که جمعیت انبوه با مفتح همصدا بودند و فریاد «الله اکبر» سر می‌دادند به سوی قیطریه حرکت کردند. پس از مراسم نماز [[عید فطر]] مردم مسلمان با برنامه‌ریزی شهید مفتح از زمین‌های قیطریه شروع به راهپیمایی کردند، که شکوه آن شگفتی ناظران را برانگیخت. در این تظاهرات سرنوشت ‌ساز که از ساعت شش صبح آغاز و تا نیمه شب ادامه داشت صف‌های چند کیلومتری جمعیت طول و عرض چندین خیابان را احاطه کرده بودند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در آستانه پیروزی انقلاب اسلامی و ورود رهبر انقلاب به کشور [[ایران]] با سازماندهی و تدبیر خردمندانه شهید مفتح کمیته استقبال از امام برای این نمایش باشکوه مهیا گردید. آمارها جمعیت استقبال کننده را بین ۵ تا ۶ میلیون نفر گفته‌اند که بخش مهمی از نظم دادن به چنین حرکت باشکوهی به عهده شهید دکتر مفتح بود و ایشان در سخنان پرشوری که در سیزدهم بهمن ۱۳۵۷ ش. ایراد نموده است به این حرکت با شوکت و عظمت اشاراتی جالب دارد.&amp;lt;ref&amp;gt; اقتباس از کتاب ویژگی‌های زعامت و رهبری، ص ۷۰-۶۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==شهادت==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهید مفتح ضمن پیگیری به وجود آوردن تحول در دانشگاه، از نظر خط فکری در زمینه مسائل عقیدتی با خطوط التقاطی سخت مخالفت داشت و در برابر احزاب و گروهک هایی که تفکر انحرافی داشتند، لحظه‌ای آرام نمی‌گرفت و در مواردی با آنان درگیر می‌شد و به سبب همین موضع‌گیری صریح بود که به ترور وی اقدام کردند. سرانجام در صبح روز ۲۷ آذر ۱۳۵۸ ش. در جلو دانشگاه الهیات [[تهران]]، گروهک منحرف و [[نفاق|منافق]] فرقان، آن متفکر وارسته را هدف چندین گلوله قرار دادند.  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آری [[جهاد]] آن شهید در عرصه اندیشه آن جاهلان از خدا بی‌خبر را از میدان بدر کرده بود و راهی جز این ندیدند که قلم‌های شکسته و فرسوده خود را بر زمین نهاده و گلوله برگیرند و مقر آن اندیشمند افشاگر را نشانه گیرند. آنان بزرگمردی را ترور کردند که اسلحه‌ای جز قلم و سخن نداشت و کسی را به [[شهادت در راه خدا|شهادت]] رساندند که کشتنش جز موج خشم‌آگین و نفرت و انزجار امت مسلمان نتیجه‌ای نداشت و اگر بدن پاکش در خاک و خون طپید، فکرش بیشتر تجلی نمود و از برکت خونش تحرکی تازه در اندیشه و باورهای امت [[اسلام]] به وجود آمد. پیکر مطهر شهید محمد مفتح در [[حرم حضرت معصومه علیها السلام]] به خاک سپرده شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*[[گلشن ابرار (کتاب)|گلشن ابرار]]، جلد ۲، زندگی‌نامه &amp;quot;شهید مفتح&amp;quot; از غلامرضا گلی‌زواره.&lt;br /&gt;
*[http://www.pajoohe.ir &amp;quot;دکتر محمد مفتح&amp;quot;، عاتکه محمدی، دانشنامه پژوهه]، بازیابی: ۷ اسفند ۱۳۹۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==آرشیو عکس و تصویر==&lt;br /&gt;
&amp;lt;gallery mode=&amp;quot;packed&amp;quot; heights=&amp;quot;170&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
پرونده:مفتح (4).jpg|شهید محمد مفتح در جوانی&lt;br /&gt;
پرونده:مکارم0 (3).jpg|از راست: شهید محمد مفتح، [[ناصر مکارم شیرازی]] و ناشناس&lt;br /&gt;
پرونده:مفتح (5).jpg|شهید محمد مفتح در زندان ساواک&lt;br /&gt;
پرونده:سبحانی (2).jpg|1. شهید [[محمدجواد باهنر]]، 2. [[جعفر سبحانی]] و 3. شهید محمد مفتح در جوانی&lt;br /&gt;
پرونده:شریعتی (11).jpg|alt=استاد شریعتی و شهید مفتح|از راست: محمد پیشگاهی فرد، [[محمدتقی شریعتی]] و شهید محمد مفتح&lt;br /&gt;
پرونده:مفتح (2).jpg|شهید محمد مفتح در لباس احرام و در سرزمین وحی&lt;br /&gt;
پرونده:احمد جنتی (11).jpg|2. علی اکبر فیض آلنی (مشکینی)، 3. شهید [[مرتضی مطهری]]، 5. محمد صادق صادقی گیوی (خلخالی)، 6. شهید محمد مفتح، 7. محمدرضا توسلی محلاتی، 8. محمد محمدی دعوی سرایی (گیلانی)، 9. [[آیت الله محمدفاضل لنکرانی|محمد موحدی (فاضل لنکرانی)]]، 10. محمد دانش زاده قمی، 11. [[احمد جنتی]] در تحصن دانشگاه تهران&lt;br /&gt;
پرونده:رباني املشي (10).jpg|alt=استاد ربانی املشی و شهید مفتح|از راست: سید حسن طاهری خرم آبادی، [[محمدمهدی ربانی املشی|محمدمهدی ربانی رانکوهی (املشی)]] و شهید محمد مفتح&lt;br /&gt;
پرونده:مفتح (3).jpg|[[شهید بهشتی|شهید سید محمد حسینی بهشتی]] و شهید محمد مفتح&lt;br /&gt;
پرونده:حائری00 (5).jpg|شهید محمد مفتح و [[مهدی حائری تهرانی]]&lt;br /&gt;
پرونده:مفتح (11).jpg|alt=امام خمینی و شهید مفتح|از راست: [[مرتضی حائری یزدی]]، شهید محمد مفتح، [[محمدرضا مهدوی کنی]]، [[امام خمینی|سید روح الله موسوی مصطفوی خمینی]]، سید هادی خسروشاهی، [[شهید فضل الله محلاتی|شهید فضل‌ الله مهدی‌ زادهٔ محلاتی]] و محمدآقا امامی (امامی کاشانی)، سید علی هاشمی گلپایگانی، ناشناس، عباسعلی سرافرازی و [[محمدعلی حقی]]&lt;br /&gt;
پرونده:مفتح (9).jpg|محل شهادت شهید محمد مفتح در دانشگاه تهران&lt;br /&gt;
پرونده:مفتح (1).jpg|تشییع پیکر شهید محمد مفتح&lt;br /&gt;
پرونده:مفتح (7).jpg|مقبره شهید محمد مفتح در [[حرم حضرت معصومه علیها السلام|حرم حضرت معصومه سلام الله علیها]]&lt;br /&gt;
پرونده:مفتح (6).jpg|سنگ قبر شهید محمد مفتح&lt;br /&gt;
&amp;lt;/gallery&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:علمای معاصر|مفتح،محمد]][[رده:علماء شیعه]][[رده:مدرسین دانشگاه]][[رده:فیلسوفان]][[رده:مبارزان علیه پهلوی]][[رده:علمای شهید]]&lt;br /&gt;
[[رده:مدفونین در حرم حضرت معصومه (س)]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>مهدی موسوی</name></author>
		
	</entry>
</feed>