<?xml version="1.0"?>
<feed xmlns="http://www.w3.org/2005/Atom" xml:lang="fa">
	<id>https://wiki.ahlolbait.com/api.php?action=feedcontributions&amp;feedformat=atom&amp;user=%D9%85%D9%87%D8%AF%DB%8C+%D9%85%D9%88%D8%B3%D9%88%DB%8C</id>
	<title>دانشنامه‌ی اسلامی - مشارکت‌های کاربر [fa]</title>
	<link rel="self" type="application/atom+xml" href="https://wiki.ahlolbait.com/api.php?action=feedcontributions&amp;feedformat=atom&amp;user=%D9%85%D9%87%D8%AF%DB%8C+%D9%85%D9%88%D8%B3%D9%88%DB%8C"/>
	<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/%D9%88%DB%8C%DA%98%D9%87:%D9%85%D8%B4%D8%A7%D8%B1%DA%A9%D8%AA%E2%80%8C%D9%87%D8%A7/%D9%85%D9%87%D8%AF%DB%8C_%D9%85%D9%88%D8%B3%D9%88%DB%8C"/>
	<updated>2026-10-18T02:53:32Z</updated>
	<subtitle>مشارکت‌های کاربر</subtitle>
	<generator>MediaWiki 1.32.0</generator>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%AC%D9%85%D8%A7%D9%84_%D8%A7%D9%84%D8%AF%DB%8C%D9%86_%D8%A7%DB%8C%D9%86%D8%AC%D9%88&amp;diff=169941</id>
		<title>جمال الدین اینجو</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%AC%D9%85%D8%A7%D9%84_%D8%A7%D9%84%D8%AF%DB%8C%D9%86_%D8%A7%DB%8C%D9%86%D8%AC%D9%88&amp;diff=169941"/>
		<updated>2026-10-18T02:35:22Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;مهدی موسوی: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;'''«جمال‌الدین حسین اِنْجو»''' (م، ۱۰۳۵ ق)، از لغت‌شناسان و صاحب‌منصبان دوران جلال‌الدین اکبرشاه و جهانگیرشاه گورکانی در قرن ۱۱ قمری است. اثر مشهور وى «فرهنگ جهانگیرى»، یکی از مهم‌ترین فرهنگ‌های زبان فارسی است که آن را در سال ۱۰۱۷ ق. تألیف کرده است.&lt;br /&gt;
{{شناسنامه عالم&lt;br /&gt;
||نام کامل = جمال‌الدین حسین اِنْجو&lt;br /&gt;
||تصویر= &lt;br /&gt;
||زادروز = &lt;br /&gt;
|زادگاه = [[شیراز]]&lt;br /&gt;
|وفات =   ۱۰۳۵ قمری&lt;br /&gt;
|مدفن =  آگره، هند&lt;br /&gt;
|اساتید =  &lt;br /&gt;
|شاگردان =  &lt;br /&gt;
|آثار = فرهنگ جهانگیرى،... &lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
==زندگی‌نامه==&lt;br /&gt;
جمال‌الدین حسین اِنْجو از علویان [[شیراز]] بود. وی پسر فخرالدین حسن مشهور به شاه‌حسن، از [[سادات]] انجویۀ شیراز است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نیای بزرگ این خاندان کهن، ابوقتاده، معروف به زید اسود طباطبا ـ از نوادگان [[امام حسن علیه السلام|امام حسن]](علیه‌السلام) ـ را عضدالدولۀ دیلمی در ۳۵۲ قمری در [[مکه]] ملاقات کرد و با تکریم بسیار، خواهر خود را به وی [[ازدواج|تزویج]] نمود و به شیراز آورد. پس از فوت خواهر، دختر خود، شاهان دخت را به ازدواج او درآورد و تولیت املاکی را که در فارس [[وقف]] کرده بود، به او و اولاد ذکور او سپرد. مغولان در دوران استیلای خود بر فارس آن املاک را که «اینجو» می‌نامیدند، متصرف شدند. سالها بعد، ارغون‌خان (حک‍: ۶۸۳-۶۹۰ ق) این املاک را به خاندان زید اسود بازپس داد و یکی از اخلاف زید، موسوم به سیداحمد طباطبایی را بر سر آنها گماشت؛ از آن زمان مردم شیراز نوادگان سیداحمد را که مباشر آن املاک بودند، «انجوی» می‌خواندند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
انجویه از اعیان [[علویان]] شیرازند و شاه شیخ [[ابواسحاق اینجو]] (م ۷۶۳ق) ـ ممدوح [[حافظ]] ـ حکمران فارس نیز از این خاندان است. همچنین میرشاه محمود و میرشاه ابوتراب از همین سلسله در زمان شاه طهماسب [[صفویه|صفوی]] (حک‍: ۹۳۰-۹۸۴ق) به ترتیب [[شیخ الاسلام|شیخ‌الاسلام]] و قاضی‌القضات فارس بودند و جمال‌الدین حسین از عموزادگان آنان است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جمال‌الدین حسین اِنجو در جوانی همراه پدر به هند رفت و مدتی ملازم امرای دکن بود. علوم متداوله را در خدمت اساتید عصر آموخت و از مقربان درگاه حسین نظام‌شاه صاحب احمدنگر شد و نظام‌شاه دختر او خدیجه را به عقد خود درآورد و مقام پدرزن خود را بالا برد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جمال‌الدین در سال ۹۹۴ ق. به دربار جلال‌الدین اکبر پادشاه تیمورى پیوست و از مقربان درگاه او شد. زمانى که جهانگیر پسر اکبرشاه به تخت سلطنت نشست، او را والى استان بهار کرد و لقب عضدالدوله به او داد. در زمان جهانگیر گورکانی نیز به حکومت بهار منصوب شد و در ۱۰۲۷ ق. به لقب عضدالدوله ملقّب گردید. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جمال‌الدین حسین اِنْجو در سال ۱۰۳۰ ق. به علت کهولت سن از کار کناره گرفت و در اکبرآباد ساکن شد و سرانجام در سال ۱۰۳۵ ق. در آگره درگذشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==آثار و تألیفات==&lt;br /&gt;
جمال‌الدین حسین اِنجو در پرتو ۳۰ ‌سال تحقیق و تفحص و نیز مطالعه و تأمل در آثار استادان بزرگ و تتبع در لغات پارسی و پهلوی، در فن فرهنگ‌نویسی سخت مشهور شد و پایگاهی بلند یافت و در سال ۱۰۰۵ ق، از سوی اکبرشاه مأمور تألیف فرهنگی گردید که لغات پارسی را در بر گیرد و مورد استفادۀ اهل فضل و دانش واقع شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«فرهنگ جهانگیری» تنها تألیف جمال‌الدین است. این فرهنگ، صرفاً لغاتی را در بر می‌گیرد که اصل آنها فارسی است و آخرین فرهنگ مکمل شعری و همچنین یکی از مهم‌ترین و بهترین فرهنگهای زبان فارسی به شمار می‌آید. فرهنگ جهانگیری مأخذ بسیاری از فرهنگهای مشهور از جمله «مجمع الفرس»، «برهان قاطع»، «فرهنگ رشیدی»، «آنندراج»، «غیاث‌اللغات» و «فرهنگ نظام» محسوب می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جمال‌الدین طی ۱۲ سال با استفاده از کتب [[تفسیر|تفسیری]] و تاریخی و کتاب زند و پازند و با بهره‌گیری از ۵۳ فرهنگ لغت، در ۱۰۱۷ ق، در زمان جهانگیر گورکانی، فرهنگ خود را در ۲۴ باب، به ترتیب حروف تهجی، با یک مقدمه، در دوازده آیین (= بخش) و یک خاتمه به انجام رساند و به «فرهنگ جهانگیری» موسوم ساخت و شواهد را از آثار قریب به ۴۰۰ شاعر و نویسندۀ پارسی‌سرا و پارسی‌نویس سراسر [[ایران]] فرهنگی ـ از شبه قاره هند تا [[ماوراءالنهر]] و [[خراسان]] و گیلان و طبرستان ـ استخراج کرد و لغات را بدانها مستند ساخت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*&amp;quot;جمال‌الدین حسین انجو&amp;quot;، دایرةالمعارف بزرگ اسلامی.&lt;br /&gt;
*[[اثرآفرینان]]، [[انجمن مفاخر فرهنگی]]، ج۱، ص۳۲۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:علمای قرن یازدهم]]&lt;br /&gt;
[[رده:علماء شیعه]]&lt;br /&gt;
[[رده:لغت شناسان]]&lt;br /&gt;
[[رده:ادیبان]]&lt;br /&gt;
[[رده:دولتمردان]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>مهدی موسوی</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%AC%D9%85%D8%A7%D9%84_%D8%A7%D9%84%D8%A3%D8%B3%D8%A8%D9%88%D8%B9_(%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8)&amp;diff=169940</id>
		<title>جمال الأسبوع (کتاب)</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%AC%D9%85%D8%A7%D9%84_%D8%A7%D9%84%D8%A3%D8%B3%D8%A8%D9%88%D8%B9_(%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8)&amp;diff=169940"/>
		<updated>2026-10-17T16:03:31Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;مهدی موسوی: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{مشخصات کتاب&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
|عنوان=&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
|تصویر= [[پرونده:جمال الأسبوع.jpg|240px|وسط]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
|نویسنده= سید بن طاووس&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
|موضوع= دعای روزهای هفته‌&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
|زبان= عربی &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
|تعداد جلد= ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
|عنوان افزوده1= ترجمه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
|افزوده1= [[شیخ عباس قمی]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
|عنوان افزوده2=&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
|افزوده2=&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
|لینک= [http://lib.ahlolbait.ir/parvan/resource/39029/ جمال الأسبوع بکمال العمل المشروع]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
کتاب '''«جمال الاُسبوع بکمال العمل المشروع»''' تألیف [[سید بن طاووس]] (م، ۶۶۴ ق) در موضوع [[دعا|ادعیه]] است. این کتاب در ۴۹ باب گردآوری شده، و درباره [[نماز]]ها، [[ذکر (اصطلاح اخلاق و عرفان)|اذکار]] و ادعیه‌ای می‌باشد که [[مستحب]] است [[شیعه|شیعیان]] در روزها و شب‌های هفته هر ماه بخوانند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==مؤلف==&lt;br /&gt;
سید رضی الدین علی بن موسی معروف به [[سید بن طاووس]] (۵۸۹-۶۶۴ ق)، از بزرگترین علمای ربانی [[شیعه]] در قرن هفتم بود. او از نوادگان [[امام حسن علیه السلام|امام حسن مجتبى]] و [[امام سجاد علیه السلام|امام سجاد]] (علیهماالسلام) است که در شهر [[حله]] ولادت نمود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سید بن طاووس نقیب شیعیان در زمان حکومت مغول بر [[بغداد]] بود و وی را به سبب [[تقوا]]، [[مراقبه]] فراوان و حالات [[عرفان|عرفانی]] «جمال العارفین» خوانده‌اند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی از بزرگان اساتید او عبارتند از: [[ورام بن ابی فراس]]، [[ابن نما|ابن نما حلی]]، [[فخار بن معد موسوی]]. همچنین [[علامه حلی]]، [[ابن داوود حلی]] و [[علی بن عیسی اربلی]] از شاگردان او بودند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سید بن طاووس آثار بسیاری دارد که موضوع غالب آنها [[دعا|ادعیه]] و [[زیارت|زیارات]] است، از جمله: [[اقبال الاعمال (کتاب)|إقبال الأعمال]]، [[فرج المهموم]]، [[مصباح الزائر]]، [[مهج الدعوات]]، [[سعد السعود]]، [[اللهوف (کتاب)|اللهوف]] و [[الیقین باختصاص مولانا علی بامرة المؤمنین (کتاب)|الیقین بإختصاص علی بإمرة المؤمنین]].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==معرفی کتاب==&lt;br /&gt;
کتاب «جمال الاسبوع»، چهارمین عنوان از کتاب «المهمّات و التتمّات» است که [[سید بن طاووس]] در ابتدای کتاب «[[فلاح السائل (کتاب)|فلاح السائل]]» شمرده است. وی می‌گوید: «چون دیدم کتاب «[[مصباح المتهجد]]» جدم [[شیخ طوسی]] مجمل و مختصر است، بر آن شدم تا تتمه‌ای بر آن بنویسم و آن را ۱۰ جلد قرار دادم و برای هر کدام از آنها نامی برگزیدم. موضوع همه آنها هم پیرامون ادعیه و صلوات وارده است.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کتاب شریف «جمال الاسبوع» توسط [[محدث]] عالی‌قدر، [[شیخ عباس قمی]] رحمة‌الله‌علیه ترجمه گردیده است. این ترجمه- که ترجمه متن کتاب است و ادعیه و اوراد آن ترجمه نشده- در حاشیه کتاب به چاپ رسیده است. چاپ این کتاب یک بار در سال ۱۳۰۳ هجری و یک بار هم در سال ۱۳۳۰ هجری همراه با ترجمه بوده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== محتوای کتاب ==&lt;br /&gt;
[[سید بن طاووس|سید ابن طاووس]] «جمال الاسبوع» را در ۴۹ فصل مرتب کرده و در ابتدای کتاب، فهرست مفصلی از ابواب کتاب را آورده است. سید در مقدمه کتاب علت فصل‌بندی کتاب را این طور توضیح می‌دهد: «معانی و معارف بلند این مطالب مانند لؤلؤ و یاقوتی است که درون صدف هستند و وقتی مطالب فراوانی در یک فصل گنجانده شود کشف آنها و اطلاع پیدا کردن از درون آنها مشکل است و وقت فراوانی می‌طلبد. همچنین فصل بندی آنها، در حقیقت ادای حق آن مطالب است و مراد الهی را در هدایت بوسیله آن مطالب دست یافتنی تر می‌کند.» &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این کتاب شریف، بجز فصل اول که موضوعش [[نماز]] هدیه به ارواح [[اهل البیت|چهارده معصوم]] علیهم‌السّلام است، بقیه ابواب اختصاص به ایام هفته دارد. مؤلف در هر روز، فضیلت آن روز را بیان نموده، سپس اعمال و نمازها و [[دعا|ادعیه]] مختصه آن روز یا ساعات آن روز را ذکر می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نُه باب نخست کتاب درباره دعاهای روزهای هفته ‌است. بیشتر مطالبی که در پی نُه باب نخست می‌آید درباره روز [[جمعه]] و دعاهایی است که در این روز باید خواند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[سید بن طاووس|علی بن طاووس]] در پایان «جمال الاسبوع» با نفس گرم و قدسی خود، موعظه‌های گرانبهایی برای تسریع در عمل به این اعمال و آماده شدن برای [[قیامت|روز حساب]] بیان نموده که دل هر [[انسان]] خداجو را لرزانده و غبار [[غفلت]] از قلب‌ها می‌زداید. ابن طاووس به همگان هشدار می‌دهد که: [[نفس]] انسان پس از شنیدن وصف این اعمال و اوراد، یا شروع به انکار می‌کند و یا دعوت به تأخیر، تا آنجا که انسان در غفلت محض فرو می‌رود و ناگهان صدای ناقوس [[مرگ]] را می‌شنود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*[[نرم افزار جامع الاحادیث ۵ / ۳|نرم افزار جامع الاحادیث]]، مرکز تحقیقات کامپیوتری علوم اسلامی.&lt;br /&gt;
*[[الذریعه الی تصانیف الشیعه|الذریعه]]، آقا بزرگ تهرانی، جلد ۵، صفحه ۱۲۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:منابع حدیثی]]&lt;br /&gt;
[[رده:منابع زیارات و ادعیه]]&lt;br /&gt;
[[رده:آثار سید بن طاووس]]&lt;br /&gt;
{{حدیث}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>مهدی موسوی</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%AC%D9%85%D8%A7%D9%84_%D8%A2%D9%81%D8%AA%D8%A7%D8%A8_%D9%88_%D8%A2%D9%81%D8%AA%D8%A7%D8%A8_%D9%87%D8%B1_%D9%86%D8%B8%D8%B1_(%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8)&amp;diff=169939</id>
		<title>جمال آفتاب و آفتاب هر نظر (کتاب)</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%AC%D9%85%D8%A7%D9%84_%D8%A2%D9%81%D8%AA%D8%A7%D8%A8_%D9%88_%D8%A2%D9%81%D8%AA%D8%A7%D8%A8_%D9%87%D8%B1_%D9%86%D8%B8%D8%B1_(%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8)&amp;diff=169939"/>
		<updated>2026-10-17T15:40:14Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;مهدی موسوی: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{مشخصات کتاب&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
|عنوان=&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
|تصویر=[[پرونده:جمال آفتاب.jpg|240px|وسط]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
|نویسنده= علامه طباطبایی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
|موضوع=شرح شعر [[حافظ]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
|زبان=فارسی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
|تعداد جلد=۱۰&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
|عنوان افزوده1= گردآوری&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
|افزوده1=علی سعادت‌پرور&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
|عنوان افزوده2=&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
|افزوده2=&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
|لینک=&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
}} &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کتاب «'''جمال آفتاب و آفتاب هر نظر'''»، شرح [[عرفان|عرفانی]] دیوان [[حافظ شیرازی]]، برگرفته از جلسات اخلاقی - عرفانی علامه [[علامه طباطبايى|سید محمدحسین طباطبایی]] است. این کتاب توسط آیت‌الله علی سعادت‌پرور در ده جلد جمع‌آوری شده است. موضوع این کتاب، عشق الهی حافظ شیرازی است و علامه طباطبایی در شرح خود از اشعار و آیات [[قرآن مجید]] استفاده کرده است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==معرفی کتاب==&lt;br /&gt;
کتاب «جمال آفتاب و آفتاب هر نظر» شرح موضوعى [[دیوان (شعر)|ديوان]] خواجه [[حافظ شیرازی]] و برگرفته از جلسات اخلاقى [[علامه طباطبايى]] مى‌باشد كه توسط آيت‌الله على سعادت‌پرور (پهلوانى تهرانى) به زبان فارسى و در سال ۱۳۹۷ ق، نوشته شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آنچه باعث اهميت كتاب شده، آن است كه از يک سو مؤلف، خود از شاگردان برجسته و قديمى علامه طباطبايى بوده و استفاده‌هاى سلوكى و علمى فراوانى از ايشان برده است و از سوى ديگر، شارح، علاوه بر داشتن بضاعت علمى و ادبى فراوان و آگاهى از اصطلاحات اين فن، خود اهل عمل بوده و حال و هواى هر [[غزل]] را با ديده دل دريافته و آنگاه به شرح آن پرداخته است و به‌جرأت مى‌توان گفت كه تاكنون هيچ شرحى بر ديوان حافظ نوشته نشده است كه شارح آن، واجد همه اين جهات باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از جمله امتيازات دیگر اين شرح عبارتند از:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*از آنجا كه این كتاب، حاصل جلسات اخلاقى [[علامه طباطبايى]] مى‌باشد، لذا اقتباس از آن بزرگوار داشته و آراى شخصيتى استوار در علم و عمل چون ايشان، در جاى‌جاى آن منعكس بوده و گوشه‌گوشه آن، از روح كلمات و نگاه آن بزرگ به جناب خواجه حافظ، معطر است.&lt;br /&gt;
*نویسنده در معناى هر [[بیت (شعر)|بیت]]، از ابيات ديگر خواجه كمک گرفته و هنگام شرح هر [[غزل]]، ابتدا معناى لغات و اصطلاحات آن را استخراج نموده و سپس براى فهم معنا و ارتباط آن با ساير ابيات، يک غزل را مكرراً بررسى كرده و آن را به ساير غزليات عرضه نموده است. اعمال اين روش و تحقيق گسترده و طاقت‌فرسا، در تمامى غزليات و نيز مطالعه پى‌درپى هر غزل، راه يافتن به انسجام ابيات را در پى داشته و مى‌توان ادعا نمود كه نویسنده، هم به فضاى فكرى و افق ذهنى خواجه راه يافته و هم به فضاى معنوى و حال و هوايى كه سراينده در هنگام سرودن داشته است. اين روش، داراى چند امتياز است، از جمله: الف) انسجام كل ديوان و تبيين متشابهات با استفاده از محكمات؛ ب) انسجام هر غزل با استفاده از روش گذشته و نيز از راه انس با غزليات و تشخيص اينكه هر غزل در چه موقعيتى و در چه حالى سروده شده است و يا احياناً در وسط غزل، چگونه حال سراينده متفاوت مى‌شود و لذا سخن تغيير مى‌كند و ديگر موارد كه همگى نشان‌دهنده عدم پريشان‌گويى شاعر است و پريشان‌گويى‌هاى ظاهرى كه به خاطر تغيير حالات روحى شاعر، از هزاران سخن به‌ظاهر منطقى، بيشتر ارزش دارد؛ ج) استشهاد به ابيات ديگر حافظ در تفسير بسيارى از ابيات، كه البته اين كار نه با استفاده از واژه‌هاى مشترک، بلكه با بهره‌گيرى از معانى و مفاهيم اشعار صورت گرفته است.&lt;br /&gt;
*برجستگى ديگر اين شرح آن است كه معمولاً در شرح مبانى [[عرفان|عرفانى]]، از كلمات اساتيد و مشايخ [[عرفان اسلامی|عرفان اسلامى]] نظير [[محیی الدین ابن عربی|محى‌الدين بن عربى]]، [[صدرالدین محمد قونوی|صدرالدين قونوى]]، [[ابن فارض|ابن فارض مصرى]]، مولى عبدالرزاق كاشانى، قيصرى، [[مولوی|ملاى رومى]] و... كمک گرفته شده و استفاده شايسته‌اى نيز از آيات [[قرآن|قرآنى]] و كلمات [[اهل البیت|اهل‌بيت]](ع) در شرح هر بيت شده است؛ به‌گونه‌اى كه خواننده، به‌خوبى درهم‌آميختگى شعر [[حافظ شیرازی|حافظ]] با قرآن و كلمات اهل‌بيت(ع) را احساس كرده و به‌روشنى مى‌بيند كه اشعار خواجه اگر ملاحت و شرينى دارد، همه به بركت قرآن و انس با اهل‌بيت(ع) بوده است؛ بنابراین، استفاده از آيات، روايات، ادعيه و مناجات‌هاى فراوان، علاوه بر استحكام بخشيدن به مطالب خواجه، خواننده را در حال و هواى مناجات‌هاى [[معصوم|معصومين]](ع) با حضرت حق و يا فضاى كلام وحى و مجالس افاضه اولياى دين قرار مى‌دهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شارح از بين ديوان‌هاى منسوب به خواجه حافظ، [[دیوان (شعر)|ديوان]] قدسى را كه از نظر صحت متن، واقع‌بينى و بيان حالات وى، موافقت بيشترى داشته است، انتخاب نموده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==محتوای کتاب==&lt;br /&gt;
در اين شرح سعى شده است تا از اصطلاحات [[عرفان]] نظرى، كمتر استفاده شود و نحوه نگارش، جمع ميان كلام نوشتارى و محاوره‌اى باشد؛ به‌گونه‌اى كه خواندن هر [[غزل]] با شرحش، مزاحم استفاده حالى و انقلاب روحى در مجالس ذكر نبوده و وجود بهره‌گيرى‌هاى بجايى كه از [[آيه|آيات]]، ادعيه و كلمات [[اهل البیت|اهل‌بيت]](ع) در لابه‌لاى كلمات مشاهده مى‌شود، اين ويژگى را دوچندان كرده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شرح هر غزل، به گونه‌اى تنظيم شده است كه وابسته به شرح غزل‌هاى قبلى و بعدى نيست و لذا خواننده مى‌تواند بدون نگرانى از اتكا به مباحث ساير غزل‌ها، به شرح هر غزل مراجعه كرده و استفاده مطلوب را ببرد. البته اين روش، نقصى را نيز به همراه دارد و آن تكرار [[آیه|آيه]] و يا روايتى است كه احيانا در شرح غزل ديگرى در كتاب مورد استفاده قرار گرفته و موهم تكرار مطالب در كل شرح است، ولى هرچه باشد، اين نقص در آن مزيت، خللى ايجاد نمى‌كند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در ضمن شرح هر [[بیت (شعر)|بيت]]، سعى بر آن بوده است كه ضمن اشاره به معانى اصطلاحات عرفانى و يا فرهنگ شعرى خواجه، از توضيحات اضافى عرفانى و وارد شدن به مسائل حاشيه‌اى خوددارى شود تا كل شرح، زمينه حالى و معنوى خود را از دست ندهد؛ در عين آنكه به معناى دقيق هر واژه اشاره شود. در اين راستا، نویسنده احتمالات ديگر در معناى هر بيت را با عبارت «ممكن است» و توضيح مطالب مشكل را با تعبير «به عبارت ديگر» بيان داشته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شارح، تمام شش‌صد [[غزل]] و يک مثنوى‌نامه آخر را در ده جلد شرح داده و در ابتداى هر جلد، مقدمه‌اى در توضيح مطالب، نگاشته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* جلد اول، غزل يک «ألا يا ايّها الساقى...» تا غزل شصت «اگرچه باده فرح‌بخش و باد گلبیز است...» را به خود اختصاص داده است. نویسنده در مقدمه اين جلد، پس از معرفى خواجه [[حافظ شیرازی|حافظ شيرازى]]، به نحوه آشنايى خود با [[علامه طباطبايى]] اشاره كرده و توضيحاتى پيرامون نحوه نگارش كتاب ارائه داده است.&lt;br /&gt;
* جلد دوم، دربردارنده غزل شصت و يک «يا رب آن شمع شب‌افروز ز كاشانه كيست...» تا غزل صد و بيست «ابر آذارى برآمد، باد نوروزى وزيد...» بوده و در مقدمه آن، ديدگاه خواجه نسبت به پادشاهان زمان خود، بررسى شده است. نویسنده معتقد است كه خواجه، سلاطين زمان خويش را از روى هوا و هوس نستوده؛ بلكه به جهت خصوصياتى، گاهى با اسم، گاهى با لقب و گاهى با [[كنيه]] آن‌ها را مدح كرده است و اين امر به نظر افراد ناآگاه، سنگين مى‌آيد، اما كسانى كه به برجستگى معنوى خواجه پى برده‌اند، مى‌دانند مدح بعضى سلاطين و وزراى آنان، به حساب موقعيت زمان و شايستگى آن‌ها بوده است؛ چرا كه در زمان خواجه، مذهب [[شيعه]] رواج كاملى نداشته و چون او معتقد به مذهب شيعه بوده، از سلاطينى كه شيعه و مروج شيعه بوده‌اند، تمجيد و تعريف كرده است.&lt;br /&gt;
* جلد سوم، غزل صد و بيست و يک «اگر آن طاير قدسى ز درم بازآيد...» تا غزل صد و هشتاد «در ازل پرتو حسنت ز تجلى دم زد...» را در خود جاى داده و نویسنده در مقدمه آن، براى دستيابى به نظر خواجه نسبت به نقش استاد در تربيت سالك و رابطه متقابل سالك و شاگرد، در ابيات و غزليات او سير نموده و به جهت اهميت موضوع، به ذكر نظريات خواجه در اين امر پرداخته است.&lt;br /&gt;
* در جلد چهارم، غزل صد و هشتاد و يک «دوش مى‌آمد و رخساره برافروخته بود...» تا غزل دويست و چهل «گرچه بر واعظ شهر اين سخن آسان نشود...» گرد آمده و در مقدمه آن، شيوه حافظ در بيان معارف الهى، مورد بحث و بررسى قرار گرفته است. در اينكه چرا خواجه حقايق و معارف را در لفافه اصطلاحاتى چون گل، بلبل، مى، مطرب، چنگ، عود و... بيان كرده، نویسنده احتمالاتى را مطرح نموده است، از جمله: پيروى از شعراى فارسى و عرب‌زبان گذشته؛ بهره بردن خواص و عوام از اشعار او در هر مرحله‌اى از عقل، فهم و شعور كه باشند؛ بيان واقعيات در قالب تمثيل و كنايه؛ حفظ اسرار الهى در پس پرده اصطلاحات، كه هم از نظر [[عقل]] مطلوب بوده و هم [[شرع]] بدان سفارش فرموده است و... .&lt;br /&gt;
* جلد پنجم، حاوى غزل دويست و چهل و يک «كارم ز دور چرخ به سامان نمى‌رسد...» تا غزل سيصد «صبا ز منزل جانان گذر دريغ مدار...» بوده و در مقدمه آن، از سيماى عقل از نظر خواجه سخن رفته است. نویسنده با بررسى [[بیت (شعر)|ابيات]] خواجه، بيانات وى پيرامون عقل را چنين دسته‌بندى كرده است كه خواجه، در جايى كار عقل را سخن صحيح گفتن دانسته، در مواردى سخن از وسوسه عقل به ميان آورده، در جايى از بى‌اطلاعى آن از كار عشق گله مى‌كند، گاهى به مصلحت نديدن عقل از قدم نهادن در راه عشق اشاره دارد، گاهى معتقد است كه از راه عقل نمى‌توان به عشق راه يافت، در جايى از راهنمايى آن به عشق سخن مى‌گويد و...&lt;br /&gt;
* غزل سيصد و يک «عيد است و موسم گل و ياران در انتظار...» تا غزل سيصد و شصت «بامدادان كه ز خلوتگه كاخ ابداع...» در جلد ششم گردآمده و در مقدمه آن، به اهميت بيدارى شب و سحرخيزى از نظر خواجه اشاره شده است.&lt;br /&gt;
* جلد هفتم، غزل سيصد و شصت و يک «در وفاى عشق تو مشهور خوبانم چو شمع...» تا غزل چهارصد و بيست «زلف بر باد مده تا مدهى بر بادم...» را در خود جاى داده و نظر خواجه درباره علم و فضيلت، در مقدمه آن بررسى شده است.&lt;br /&gt;
* در جلد هشتم، غزل چهارصد و بيست و چهار «سال‌ها پيروى مذهب رندان كردم...» تا غزل چهارصد و هشتاد «گلبرگ را ز سنبل مشكين نقاب كن...» جمع شده و نقش دعا در راه رسيدن به كمال از منظر خواجه شيراز، مورد بحث قرار گرفته است.&lt;br /&gt;
* در جلد نهم، غزل چهارصد و هشتاد و يک «ما سرخوشيم و باده ما در پياله كن...» تا غزل پانصد و چهل «به چشم كرده‌ام ابروى ماه سيمايى...» شرح داده شده و در مقدمه آن، به بررسى آثار گريستن در سير الى [[الله]] از نظر حافظ پرداخته شده است.&lt;br /&gt;
* در آخرين جلد كه غزل پانصد و چهل و يک «پديد آمد رسوم بى‌وفايى...» تا غزل شش‌صد «ألم يأن للأحباب أن يترحموا...» و [[مثنوی (قالب شعر)|مثنوى]] «الا اى آهوى وحشى كجايى...» را در خود جاى داده، طلب، همت و [[استقامت]] از نظر خواجه بررسى شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*کتاب جمال آفتاب و آفتاب هر نظر، علامه طباطبایی، شرکت انتشارات احیاء کتاب، چاپ اول، ۱۳۸۰.&lt;br /&gt;
*نرم افزار حافظ، بخش کتابشناسی، [[مرکز تحقیقات کامپیوتری علوم اسلامی]].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:کتاب‌های عرفانی]]&lt;br /&gt;
[[رده:منظومه‌های عرفانی]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>مهدی موسوی</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%AC%D9%85%D8%A7%D9%84_%D8%A2%D9%81%D8%AA%D8%A7%D8%A8_%D9%88_%D8%A2%D9%81%D8%AA%D8%A7%D8%A8_%D9%87%D8%B1_%D9%86%D8%B8%D8%B1_(%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8)&amp;diff=169938</id>
		<title>جمال آفتاب و آفتاب هر نظر (کتاب)</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%AC%D9%85%D8%A7%D9%84_%D8%A2%D9%81%D8%AA%D8%A7%D8%A8_%D9%88_%D8%A2%D9%81%D8%AA%D8%A7%D8%A8_%D9%87%D8%B1_%D9%86%D8%B8%D8%B1_(%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8)&amp;diff=169938"/>
		<updated>2026-10-17T11:43:28Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;مهدی موسوی: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{مشخصات کتاب&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
|عنوان=&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
|تصویر=[[پرونده:جمال آفتاب.jpg|240px|وسط]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
|نویسنده= علامه طباطبایی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
|موضوع=شرح شعر حافظ&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
|زبان=فارسی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
|تعداد جلد=۱۰&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
|عنوان افزوده1= گردآوری&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
|افزوده1=علی سعادت پرور&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
|عنوان افزوده2=&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
|افزوده2=&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
|لینک=&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
}} &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کتاب «'''جمال آفتاب و آفتاب هر نظر'''»، شرح [[عرفان|عرفانی]] دیوان [[حافظ شیرازی]]، برگرفته از جلسات اخلاقی - عرفانی علامه [[علامه طباطبايى|سید محمدحسین طباطبایی]] است. این کتاب توسط آیت‌الله علی سعادت‌پرور در ده جلد جمع‌آوری شده است. موضوع این کتاب، عشق الهی حافظ شیرازی است و علامه طباطبایی در شرح خود از اشعار و آیات [[قرآن مجید]] استفاده کرده است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*کتاب جمال آفتاب و آفتاب هر نظر، علامه طباطبایی، شرکت انتشارات احیاء کتاب، چاپ اول، ۱۳۸۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== معرفی کتاب ==&lt;br /&gt;
کتاب «جمال آفتاب و آفتاب هر نظر» شرح موضوعى [[دیوان (شعر)|ديوان]] خواجه [[حافظ شیرازی]] و برگرفته از جلسات اخلاقى [[علامه طباطبايى]] مى‌باشد كه توسط آيت‌الله على سعادت‌پرور (پهلوانى تهرانى) به زبان فارسى و در سال 1397ق، نوشته شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آنچه باعث اهميت كتاب شده، آن است كه از يک سو مؤلف، خود از شاگردان برجسته و قديمى علامه طباطبايى بوده و استفاده‌هاى سلوكى و علمى فراوانى از ايشان برده است و از سوى ديگر، شارح، علاوه بر داشتن بضاعت علمى و ادبى فراوان و آگاهى از اصطلاحات اين فن، خود اهل عمل بوده و حال و هواى هر [[غزل]] را با ديده دل دريافته و آنگاه به شرح آن پرداخته است و به‌جرأت مى‌توان گفت كه تاكنون هيچ شرحى بر ديوان حافظ نوشته نشده است كه شارح آن، واجد همه اين جهات باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از جمله امتيازات دیگر اين شرح عبارتند از:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
# از آنجا كه كتاب، حاصل جلسات اخلاقى [[علامه طباطبايى]] مى‌باشد، لذا اقتباس از آن بزرگوار داشته و آراى شخصيتى استوار در علم و عمل چون ايشان، در جاى‌جاى آن منعكس بوده و گوشه‌گوشه آن، از روح كلمات و نگاه آن بزرگ به جناب خواجه حافظ، معطر است.&lt;br /&gt;
# نویسنده در معناى هر [[بیت (شعر)|بیت]]، از ابيات ديگر خواجه كمک گرفته و هنگام شرح هر [[غزل]]، ابتدا معناى لغات و اصطلاحات آن را استخراج نموده و سپس براى فهم معنا و ارتباط آن با ساير ابيات، يک غزل را مكرراً بررسى كرده و آن را به ساير غزليات عرضه نموده است. اعمال اين روش و تحقيق گسترده و طاقت‌فرسا، در تمامى غزليات و نيز مطالعه پى‌درپى هر غزل، راه يافتن به انسجام ابيات را در پى داشته و مى‌توان ادعا نمود كه نویسنده، هم به فضاى فكرى و افق ذهنى خواجه راه يافته و هم به فضاى معنوى و حال و هوايى كه سراينده در هنگام سرودن داشته است.&lt;br /&gt;
#: اين روش، داراى چند امتياز است، از جمله:&lt;br /&gt;
#: الف) انسجام كل ديوان و تبيين متشابهات با استفاده از محكمات؛&lt;br /&gt;
#: ب) انسجام هر غزل با استفاده از روش گذشته و نيز از راه انس با غزليات و تشخيص اينكه هر غزل در چه موقعيتى و در چه حالى سروده شده است و يا احياناً در وسط غزل، چگونه حال سراينده متفاوت مى‌شود و لذا سخن تغيير مى‌كند و ديگر موارد كه همگى نشان‌دهنده عدم پريشان‌گويى شاعر است و پريشان‌گويى‌هاى ظاهرى كه به خاطر تغيير حالات روحى شاعر، از هزاران سخن به‌ظاهر منطقى، بيشتر ارزش دارد؛&lt;br /&gt;
#: ج) استشهاد به ابيات ديگر حافظ در تفسير بسيارى از ابيات كه البته اين كار نه با استفاده از واژه‌هاى مشترك، بلكه با بهره‌گيرى از معانى و مفاهيم اشعار صورت گرفته است و...&lt;br /&gt;
# برجستگى ديگر اين شرح آن است كه معمولاً در شرح مبانى [[عرفان|عرفانى]]، از كلمات اساتيد و مشايخ عرفان اسلامى نظير [[محیی الدین ابن عربی|محى‌الدين بن عربى]]، [[صدرالدین محمد قونوی|صدرالدين قونوى]]، [[ابن فارض|ابن فارض مصرى]]، مولى عبدالرزاق كاشانى، قيصرى، [[مولوی|ملاى رومى]] و... كمك گرفته شده و استفاده شايسته‌اى نيز از آيات [[قرآن|قرآنى]] و كلمات [[اهل البیت|اهل‌بيت]](ع) در شرح هر بيت شده است؛ به‌گونه‌اى كه خواننده، به‌خوبى درهم‌آميختگى شعر [[حافظ شیرازی|حافظ]] با قرآن و كلمات اهل‌بيت(ع) را احساس كرده و به‌روشنى مى‌بيند كه اشعار خواجه اگر ملاحت و شرينى دارد، همه به بركت قرآن و انس با اهل‌بيت(ع) بوده است؛ بنابراین، استفاده از آيات، روايات، ادعيه و مناجات‌هاى فراوان، علاوه بر استحكام بخشيدن به مطالب خواجه، خواننده را در حال و هواى مناجات‌هاى [[معصوم|معصومين]](ع) با حضرت حق و يا فضاى كلام وحى و مجالس افاضه اولياى دين قرار مى‌دهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شارح از بين ديوان‌هاى منسوب به خواجه حافظ، [[دیوان (شعر)|ديوان]] قدسى را كه از نظر صحت متن، واقع‌بينى و بيان حالات وى، موافقت بيشترى داشته است، انتخاب نموده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== محتوای کتاب ==&lt;br /&gt;
در اين شرح سعى شده است تا از اصطلاحات [[عرفان]] نظرى، كمتر استفاده شود و نحوه نگارش، جمع ميان كلام نوشتارى و محاوره‌اى باشد؛ به‌گونه‌اى كه خواندن هر [[غزل]] با شرحش، مزاحم استفاده حالى و انقلاب روحى در مجالس ذكر نبوده و وجود بهره‌گيرى‌هاى بجايى كه از [[آيه|آيات]]، ادعيه و كلمات [[اهل البیت|اهل‌بيت]](ع) در لابه‌لاى كلمات مشاهده مى‌شود، اين ويژگى را دوچندان كرده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شرح هر غزل، به گونه‌اى تنظيم شده است كه وابسته به شرح غزل‌هاى قبلى و بعدى نيست و لذا خواننده مى‌تواند بدون نگرانى از اتكا به مباحث ساير غزل‌ها، به شرح هر غزل مراجعه كرده و استفاده مطلوب را ببرد. البته اين روش، نقصى را نيز به همراه دارد و آن تكرار [[آیه|آيه]] و يا روايتى است كه احيانا در شرح غزل ديگرى در كتاب مورد استفاده قرار گرفته و موهم تكرار مطالب در كل شرح است، ولى هرچه باشد، اين نقص در آن مزيت، خللى ايجاد نمى‌كند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در ضمن شرح هر [[بیت (شعر)|بيت]]، سعى بر آن بوده است كه ضمن اشاره به معانى اصطلاحات عرفانى و يا فرهنگ شعرى خواجه، از توضيحات اضافى عرفانى و وارد شدن به مسائل حاشيه‌اى خوددارى شود تا كل شرح، زمينه حالى و معنوى خود را از دست ندهد؛ در عين آنكه به معناى دقيق هر واژه اشاره شود. در اين راستا، نویسنده احتمالات ديگر در معناى هر بيت را با عبارت «ممكن است» و توضيح مطالب مشكل را با تعبير «به عبارت ديگر» بيان داشته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شارح، تمام شش‌صد [[غزل]] و يك مثنوى‌نامه آخر را در ده جلد شرح داده و در ابتداى هر جلد، مقدمه‌اى در توضيح مطالب، نگاشته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جلد اول، غزل يک «الا يا ايها الساقى...» تا غزل شصت «اگرچه باده فرح‌بخش و باد گلبیز است...» را به خود اختصاص داده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نویسنده در مقدمه اين جلد، پس از معرفى خواجه حافظ شيرازى، به نحوه آشنايى خود با [[علامه طباطبايى]] اشاره كرده و توضيحاتى پيرامون نحوه نگارش كتاب ارائه داده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جلد دوم، دربردارنده غزل شصت و يك «يا رب آن شمع شب‌افروز ز كاشانه كيست...» تا يك‌صد و بيست «ابر آذارى برآمد، باد نوروزى وزيد...» بوده و در مقدمه آن، ديدگاه خواجه نسبت به پادشاهان زمان خود، بررسى شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نویسنده معتقد است كه خواجه، سلاطين زمان خويش را از روى هوا و هوس نستوده؛ بلكه به جهت خصوصياتى، گاهى با اسم، گاهى با لقب و گاهى با كنيه آن‌ها را مدح كرده است و اين امر به نظر افراد ناآگاه، سنگين مى‌آيد، اما كسانى كه به برجستگى معنوى خواجه پى برده‌اند، مى‌دانند مدح بعضى سلاطين و وزراى آنان، به حساب موقعيت زمان و شايستگى آن‌ها بوده است؛ چرا كه در زمان خواجه، مذهب شيعه رواج كاملى نداشته و چون او معتقد به مذهب شيعه بوده، از سلاطينى كه شيعه و مروج شيعه بوده‌اند، تمجيد و تعريف كرده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جلد سوم، غزل يك‌صد و بيست و يك «اگر آن طاير قدسى ز درم بازآيد...» تا يك‌صد و هشتاد «در ازل پرتو حسنت ز تجلى دم زد...» را در خود جاى داده و نویسنده در مقدمه آن، براى دستيابى به نظر خواجه نسبت به نقش استاد در تربيت سالك و رابطه متقابل سالك و شاگرد، در ابيات و غزليات او سير نموده و به جهت اهميت موضوع، به ذكر نظريات خواجه در اين امر پرداخته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در جلد چهارم، غزل صد و هشتاد و يك «دوش مى‌آمد و رخساره برافروخته بود...» تا دويست و چهل «گرچه بر واعظ شهر اين سخن آسان نشود...» گرد آمده و در مقدمه آن، شيوه حافظ در بيان معارف الهى، مورد بحث و بررسى قرار گرفته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در اينكه چرا خواجه حقايق و معارف را در لفافه اصطلاحاتى چون گل، بلبل، مى، مطرب، چنگ، عود و... بيان كرده، نویسنده احتمالاتى را مطرح نموده است، از جمله:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
# پيروى از شعراى فارسى و عرب‌زبان گذشته؛&lt;br /&gt;
# بهره بردن خواص و عوام از اشعار او در هر مرحله‌اى از عقل، فهم و شعور كه باشند؛&lt;br /&gt;
# بيان واقعيات در قالب تمثيل و كنايه؛&lt;br /&gt;
# حفظ اسرار الهى در پس پرده اصطلاحات، كه هم از نظر عقل مطلوب بوده و هم شرع بدان سفارش فرموده است و...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جلد پنجم، حاوى غزل دويست و چهل و يك «كارم ز دور چرخ به سامان نمى‌رسد...» تا سيصد «صبا ز منزل جانان گذر دريغ مدار...» بوده و در مقدمه آن، از سيماى عقل از نظر خواجه سخن رفته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نویسنده با بررسى ابيات خواجه، بيانات وى پيرامون عقل را چنين دسته‌بندى كرده است كه خواجه، در جايى كار عقل را سخن صحيح گفتن دانسته، در مواردى سخن از وسوسه عقل به ميان آورده، در جايى از بى‌اطلاعى آن از كار عشق گله مى‌كند، گاهى به مصلحت نديدن عقل از قدم نهادن در راه عشق اشاره دارد، گاهى معتقد است كه از راه عقل نمى‌توان به عشق راه يافت، در جايى از راهنمايى آن به عشق سخن مى‌گويد و...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
غزل سيصد و يك «عيد است و موسم گل و ياران در انتظار...» تا سيصد و شصت «بامدادان كه ز خلوتگه كاخ ابداع...» در جلد ششم گردآمده و در مقدمه آن، به اهميت بيدارى شب و سحرخيزى از نظر خواجه اشاره شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جلد هفتم، غزل سيصد و شصت و يك «در وفاى عشق تو مشهور خوبانم چو شمع...» تا چهارصد و بيست «زلف بر باد مده تا مدهى بر بادم...» را در خود جاى داده و نظر خواجه درباره علم و فضيلت، در مقدمه آن بررسى شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در جلد هشتم، غزل چهارصد و بيست و چهار «سال‌ها پيروى مذهب رندان كردم...» تا چهارصد و هشتاد «گلبرگ را ز سنبل مشكين نقاب كن...» جمع شده و نقش دعا در راه رسيدن به كمال از منظر خواجه شيراز، مورد بحث قرار گرفته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در جلد نهم، غزل چهارصد و هشتاد و يك «ما سرخوشيم و باده ما در پياله كن...» تا پانصد و چهل «به چشم كرده‌ام ابروى ماه سيمايى...» شرح داده شده و در مقدمه آن، به بررسى آثار گريستن در سير الى الله از نظر حافظ پرداخته شده است و در مقدمه آخرين جلد كه غزل پانصد و چهل و يك «پديد آمد رسوم بى‌وفايى...» تا شش‌صد «أ لم يأن للأحباب أن يترحموا...» و مثنوى «الا اى آهوى وحشى كجايى...» را در خود جاى داده، طلب، همت و استقامت از نظر خواجه بررسى شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== وضعيت كتاب ==&lt;br /&gt;
فهرست غزليات هر جلد، در ابتداى همان جلد و فهرست آيات، دعاها، زيارات، روايات و خطبات مذكور در متن، در انتهاى جلد آخر، آمده است.&lt;br /&gt;
[[رده:کتاب‌های عرفانی]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>مهدی موسوی</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%AC%D9%84%D9%88%D9%87%E2%80%8C%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%AD%DA%A9%D9%85%D8%AA%D8%9B_%DA%AF%D8%B2%DB%8C%D8%AF%D9%87_%D9%85%D9%88%D8%B6%D9%88%D8%B9%DB%8C_%DA%A9%D9%84%D9%85%D8%A7%D8%AA_%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%84%D9%85%D8%A4%D9%85%D9%86%DB%8C%D9%86_%D8%B9%D9%84%DB%8C%D9%87%E2%80%8C%D8%A7%D9%84%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85_(%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8)&amp;diff=169937</id>
		<title>جلوه‌های حکمت؛ گزیده موضوعی کلمات امیرالمؤمنین علیه‌السلام (کتاب)</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%AC%D9%84%D9%88%D9%87%E2%80%8C%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%AD%DA%A9%D9%85%D8%AA%D8%9B_%DA%AF%D8%B2%DB%8C%D8%AF%D9%87_%D9%85%D9%88%D8%B6%D9%88%D8%B9%DB%8C_%DA%A9%D9%84%D9%85%D8%A7%D8%AA_%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%84%D9%85%D8%A4%D9%85%D9%86%DB%8C%D9%86_%D8%B9%D9%84%DB%8C%D9%87%E2%80%8C%D8%A7%D9%84%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85_(%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8)&amp;diff=169937"/>
		<updated>2026-10-17T11:10:05Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;مهدی موسوی: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;کتاب '''«جلوه‌هاى حکمت؛ گزیده موضوعى کلمات امیرالمؤمنین على(ع)»''' تألیف حجةالاسلام سید اصغر ناظم‌زاده به زبان فارسى، شامل گزیده موضوعى خطبه‌ها و کلمات قصار [[علی بن ابی‎طالب(ع)، امام اول|حضرت على]] (علیه‌السلام) است، که در ۲۲۵ موضوع و حدود پنج هزار [[حدیث]] بر طبق حروف الفبا تدوین شده است. &lt;br /&gt;
{{مشخصات کتاب&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
|عنوان=جلوه های حکمت: گزیده موضوعی کلمات امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
|تصویر= [[پرونده:Ketab220.jpg|240px|وسط]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
|نویسنده=  سید اصغر ناظم‌زاده&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
|موضوع= سخنان [[امام على]] علیه‌السلام&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
|زبان= فارسی &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
|تعداد جلد= ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
|عنوان افزوده1= &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
|افزوده1=&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
|عنوان افزوده2=&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
|افزوده2=&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
|لینک=&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
==محتوای کتاب==&lt;br /&gt;
این اثر از گروه فرهنگ‌نامه‌ها به شمار رفته و به جهت دستیابى آسان‌تر خواننده یا پژوهش‌گر به احادیث یک موضوع خاص نگارش یافته است. البته در فرهنگ‌نامه‌ها آدرس [[احادیث]] حائز اهمیت است که در این اثر از این مهم غفلت شده و آدرس مصادر [[خطبه]] یا حکمت ذکر نشده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گاهى بدین جهت که یک حدیث بر چند موضوع دلالت مى‌کرده، در چند باب آمده است. در حد امکان، تمامى کلمات به دقت اعراب‌گذارى شده است تا خواندن آن‌ها براى فارسى زبانان آسان باشد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بسیارى از جمله‌ها و عبارت‌هایى که در این کتاب آمده، در واقع از میان خطبه‌ها و نامه‌هاى مختلف [[امام علی علیه السلام|امام على]] (علیه السلام) به تناسب موضوع، گزینش و [[تقطیع حدیث|تقطیع]] شده است و این خود، امتیازى است که این کتاب دارد؛ چون کتاب‌هاى دیگرى که در همین زمینه نوشته شده، فقط به کلمات قصار آن حضرت اکتفا کرده‌اند و به روایات و خطبه‌ها و نامه‌هاى طولانى نپرداخته‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فهرست موضوعات کتاب در ابتداى اثر و مصادر و منابع روایات -که از کتاب‌هاى [[شیعه]] و [[سنی|سنى]] استخراج شده- در آخر کتاب آمده تا هم حجم کتاب کم شود و هم زیبایى صفحه، محفوظ بماند. براى یک روایت گاهى چند [[سند حدیث|سند]] داده شده که آن روایت دقیقاً با سند اولى منطبق است و در سندهاى بعدى احیاناً تفاوتى دارد. در پاورقى اکثراً معناى کلمات و گاه نیز اختلاف نُسخ آمده است. تلاش شده تا ترجمه روایت‌ها، فارسى روان و قابل فهم باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*[[نرم افزار دانشنامه علوی]]، بخش کتابشناسی، مرکز تحقیقات کامپیوتری علوم اسلامی.&lt;br /&gt;
[[رده:آثار علمی امام علی علیه السلام]]&lt;br /&gt;
[[رده:کتابهای با موضوع نهج البلاغه]]&lt;br /&gt;
{{نهج البلاغه}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>مهدی موسوی</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%AC%D9%84%D9%88%D9%87%E2%80%8C%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%A7%D8%B9%D8%AC%D8%A7%D8%B2_%D9%85%D8%B9%D8%B5%D9%88%D9%85%DB%8C%D9%86(%D8%B9)_(%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8)&amp;diff=169936</id>
		<title>جلوه‌های اعجاز معصومین(ع) (کتاب)</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%AC%D9%84%D9%88%D9%87%E2%80%8C%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%A7%D8%B9%D8%AC%D8%A7%D8%B2_%D9%85%D8%B9%D8%B5%D9%88%D9%85%DB%8C%D9%86(%D8%B9)_(%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8)&amp;diff=169936"/>
		<updated>2026-10-17T10:53:54Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;مهدی موسوی: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;کتاب '''«جلوه‌هاى اعجاز معصومین علیهم‌السلام»،''' ترجمه فارسى «[[الخرائج والجرائح (کتاب)|الخرائج و الجرائح]]» اثر [[قطب الدین راوندى|قطب‌الدین راوندى]] است، که توسط غلام‌حسین محرمى و مجتبى طبرى فراهانى انجام شده است. این کتاب مشتمل بر شرح تفصیلى [[معجزات]] [[معصوم|معصومین]] (علیهم‌السلام) با استناد به شواهد و حکایات متنوع است.&lt;br /&gt;
{{مشخصات کتاب&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
|عنوان=&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
|تصویر= [[پرونده:Ketab219.jpg|240px|وسط]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
|نویسنده=  قطب الدین راوندى&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
|موضوع= معجزات معصومین&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
|زبان= فارسی &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
|تعداد جلد= ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
|عنوان افزوده1= ترجمه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
|افزوده1= غلام‌حسین محرمى و مجتبى طبرى فراهانى&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
|عنوان افزوده2=&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
|افزوده2=&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
|لینک= &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
==محتوای کتاب==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کتاب «جلوه‌‏های اعجاز معصومین(ع)» با دو مقدمه از مترجم و مؤلف آغاز شده و مطالب در دو بخش و هر بخش در چندین باب، مشتمل بر بیان معجزات [[چهارده معصوم]](ع) بوده و به سبک روایى و با محتوایى تاریخى - [[حدیث|حدیثى]] - [[کلام|کلامى]] ارائه شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مقدمه مترجم، پس از بیان شرح حال مؤلف ([[قطب الدین راوندى]]) و جایگاه علمى او، به تعریف [[اعجاز]] پرداخته است. بخش آغازین کتاب با شرح کوتاهى از زندگانى مؤلف آغاز شده است. نویسنده وجه تسمیه کتاب را این گونه یادآور شده است که «الخرائج» جمع «خارج»، به معجزات معصومین(ع) اشاره داشته و «الجرائح» جمع «جرح»، به معنى کسب مى‌باشد؛ چون ایشان به وسیله این معجزات، تصدیق ادعاى خود را کسب مى‌کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کتاب داراى عناوین اصلى و فرعى زیادى است که اهمّ موضوعات آن عبارتند از: وجه تسمیه کتاب، شرح تفصیلى [[معجزات]] و [[برهان|براهین]] و اخبار غیبى هر یک از معصومین(ع)، معجزات کم نظیر و شگفت‌انگیز معصومین(ع)، دلایل و براهین صادره از معصومین(ع) در اثبات [[نبوت]] و [[امامت]]، مقایسه اعجاز معصومین(ع) با اعجاز پیامبران(ع)، وجوه و ابعاد [[اعجاز قرآن]]، معجزه و تفاوت آن با سحر و حیله، نشانه‌هاى معصومین(ع)، ایمان [[عبدالمطلب]] و [[ابوطالب علیه السلام|ابوطالب]]، دلایل و براهین امامت [[امام زمان عجل الله فرجه الشریف|امام مهدی]](عج) و شرح احوال و نشانه‌هاى آن حضرت، تاریخ اجمالى [[نواب اربعه|نواب خاص]] حضرت مهدى(عج)، [[نشانه های ظهور امام زمان (عج)|علایم ظهور]] حضرت مهدى(عج) و شرح اوصاف آن حضرت از زبان معصومین(ع).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الف. بخش نخست، در سیزده باب، به بیان و شرح معجزات معصومین(ع) پرداخته است، از جمله:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
باب اول: معجزات [[پیامبر اسلام|پیامبر اکرم]](ع) را به چند دسته تقسیم کرده است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*معجزاتى که براى همیشه و هر مکانى، جنبه اعجاز دارد، مانند [[قرآن کریم]].&lt;br /&gt;
*معجزاتى که براى هر زمان و مکانى نیست که خود بر چند گونه است: معجزاتى که همه مسلمانان بر آن [[اجماع]] دارند. و معجزاتى که بعضى مسلمانان شاهد آن بوده و معصومین(ع) نیز آن‌ها را انکار نکرده‌اند. و اخبارى که در کتاب‌هاى انبیاى پیشین آمده و نبوت پیامبر(ص) را تصدیق مى‌کند و...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
باب دوم: به بیان معجزات [[علی بن ابی‎طالب(ع)، امام اول|حضرت على]](ع) پرداخته است که نشان دادن عالم [[قبر]]، تعلیم قرآن، گواهى [[جن|جنیان]] بر وصایت ایشان، آگاهى از نیت مردم و شفاى مریضان، از جمله آن‌ها مى‌باشند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابواب بعدى نیز به ترتیب معجزات سایر [[ائمه اطهار|ائمه]](ع) تا [[حضرت مهدى]](عجل الله تعالی فرجه) را بیان کرده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ب. بخش دوم کتاب، به ذکر کرامات و معجزاتى که دلایل و براهینى بر پیامبرى [[رسول خدا]](ص) و [[ائمه]](ع) مى‌باشند، پرداخته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نویسنده در باب هفدهم، بعد از نقل عقیده خُرّمیه مبنى بر ادامه داشتن [[نبوت]] تا [[قیامت]]، با ذکر چند دلیل، آن را رد کرده است؛ از جمله:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*فرموده [[پیامبر اسلام|پیامبر]](ص) به این که پیامبرى بعد از ایشان نیست.&lt;br /&gt;
*اشاره قرآن به [[خاتمیت]] ایشان.&lt;br /&gt;
*قول پیامبر(ص) به این که بعد از ایشان دروغ‌گویانى ادعاى پیامبرى خواهند کرد و...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نویسنده معتقد است، در قرآن کریم معجزات بسیارى وجود دارد؛ از جمله این که قرآن مخالفان را به معارضه طلبیده است و عدم پاسخ‌گویى آنان یا به این علت است که قرآن به خودى خود معجزه است و یا به خاطر آن است که خداوند آنان را از معارضه منصرف کرده ([[صرفه]])، که این نیز دلیل بر صدق ادعاى قرآن مبنى بر عدم توان آنان به معارضه مى‌باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مطالب پایانى کتاب به نشانه‌ها و مرتبه‌هاى خارق‌العاده ائمه و بیان فرق بین نیرنگ و معجزه اختصاص دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*[[نرم افزار سیره معصومان (علیهم السلام)|نرم افزار سیره معصومان]]، بخش کتابشناسی، مرکز تحقیقات کامپیوتری علوم اسلامی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==مطالب مرتبط==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*[[الخرائج والجرائح (کتاب)|الخرائج و الجرائح]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:کتابهای با موضوع اهل البیت علیهم السلام]]&lt;br /&gt;
[[رده:کتاب‌های فضایل اهل البیت (ع)]]&lt;br /&gt;
[[رده:کتابهای اعتقادی]]&lt;br /&gt;
[[رده:کتابهای کلامی]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>مهدی موسوی</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%AC%D9%84%D9%88%D9%87_%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE_%D8%AF%D8%B1_%D8%B4%D8%B1%D8%AD_%D9%86%D9%87%D8%AC%E2%80%8C%D8%A7%D9%84%D8%A8%D9%84%D8%A7%D8%BA%D9%87_%D8%A7%D8%A8%D9%86_%D8%A7%D8%A8%DB%8C%E2%80%8C%D8%A7%D9%84%D8%AD%D8%AF%DB%8C%D8%AF_(%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8)&amp;diff=169935</id>
		<title>جلوه تاریخ در شرح نهج‌البلاغه ابن ابی‌الحدید (کتاب)</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%AC%D9%84%D9%88%D9%87_%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE_%D8%AF%D8%B1_%D8%B4%D8%B1%D8%AD_%D9%86%D9%87%D8%AC%E2%80%8C%D8%A7%D9%84%D8%A8%D9%84%D8%A7%D8%BA%D9%87_%D8%A7%D8%A8%D9%86_%D8%A7%D8%A8%DB%8C%E2%80%8C%D8%A7%D9%84%D8%AD%D8%AF%DB%8C%D8%AF_(%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8)&amp;diff=169935"/>
		<updated>2026-10-17T10:12:51Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;مهدی موسوی: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;کتاب '''«جلوه تاریخ در شرح نهج‌البلاغه ابن ابی‌الحدید»'''، تألیف محمود مهدوى دامغانى، ترجمه فارسى بخش‌های تاریخى «[[شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید (کتاب)|شرح نهج‌البلاغه ابن ابى‌الحدید]]» است. این اثر از نظر [[علم رجال]] و [[تذکره]] یاران [[امام علی علیه السلام|امام على]] (علیه‌السلام)، دشمنان آن حضرت، [[معصوم|معصومان]] علیهم‌السلام، [[پیامبران]] پیشین و [[پیامبر اسلام|پیامبر اکرم]] (صلی الله علیه وآله) و ده‌ها شخصیت دیگر، دارای اهمیت است.  &lt;br /&gt;
{{مشخصات کتاب&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
|عنوان=جلوه تاریخ در شرح نهج‌البلاغه ابن ابی‌الحدید&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
|تصویر= [[پرونده:Ketab218.jpg|240px|وسط]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
|نویسنده=  محمود مهدوى دامغانى&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
|موضوع= شرح نهج‌البلاغه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
|زبان= فارسی &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
|تعداد جلد= ۸&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
|عنوان افزوده1= &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
|افزوده1= &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
|عنوان افزوده2=&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
|افزوده2=&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
|لینک= [http://lib.ahlolbait.ir/parvan/resource/42372/%D8%AC%D9%84%D9%88%D9%87-%D8%AA%D8%A7%D8%B1%D9%8A%D8%AE-%D8%AF%D8%B1-%D8%B4%D8%B1%D8%AD-%D9%86%D9%87%D8%AC-%D8%A7%D9%84%D8%A8%D9%84%D8%A7%D8%BA%D9%87/&amp;amp;from=search&amp;amp;&amp;amp;query=%D8%AC%D9%84%D9%88%D9%87%20%D8%AA%D8%A7%D8%B1%D9%8A%D8%AE%20%D8%AF%D8%B1%20%D8%B4%D8%B1%D8%AD%20%D9%86%D9%87%D8%AC%20%D8%A7%D9%84%D8%A8%D9%84%D8%A7%D8%BA%D9%87&amp;amp;count=20&amp;amp;execute=true جلوه تاریخ در شرح نهج‌البلاغه ابن ابى‌الحدید]&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
==معرفی کتاب==&lt;br /&gt;
«[[شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید (کتاب)|شرح نهج البلاغه ابن ابى‌الحدید]]» که از لحاظ کیفیت، دائرة‌المعارفى از علوم، ادب، [[علم کلام|کلام]]، [[فقه]]، [[اخلاق]]، [[تاریخ اسلام]]، انساب و [[فرهنگ]] عامه عرب است، از لحاظ کمیت هم از کتاب‌هاى بسیار بزرگ -در بیست جلد- می باشد. موضوع دیگرى که از لحاظ کمیت درخور توجه است، حدود هشت هزار [[بیت (شعر)|بیت]] [[شعر]] است -که در موضوعات مختلف صرفى و نحوى و لغوى و تاریخى و بیان [[عقاید]] و رسوم عامه و [[اخلاق]] مورد استشهاد قرار گرفته است- که استخراج همین مقدار شعر حدود چهار صد صفحه خواهد بود، البته که اشعار تکرار شده و از یک [[بیت (شعر)|بیت]] در موارد مختلف استفاده شده است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با نظرى اجمالى به «[[شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید (کتاب)|شرح نهج البلاغه ابن ابى‌الحدید]]»، معلوم مى‌شود که بخش عمده آن مباحث تاریخى - اجتماعى است که براى عموم مردم هم سود بخش‌تر و ساده‌تر است. هدف اصلى مترجم هم استخراج مطالب [[تاریخ اسلام|تاریخ اسلام]] از مجموعه مطالب [[ابن ابی الحدید|ابن ابى‌الحدید]] و ترجمه آن به فارسى بوده، تا استفاده از این کتاب براى فارسى زبانانى که نمى‌توانند از متون عربى بهره‌مند شوند، فراهم آید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با توجه به اهمیت کیفى و کمّى «[[شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید (کتاب)|شرح نهج البلاغه ابن ابى‌الحدید]]»، ترجمه کامل آن، چنانکه شاید و باید، از عهده یک تن بیرون است و باید براى این کار از هیأتى که داراى تخصص در رشته‌هاى مختلف هستند، استفاده شود؛ ولى به جهاتى، کارهاى گروهى غالباً به نتیجه مطلوب نمى‌رسد و اختلاف نظرها از سرعت کار مى‌کاهد. با توجه به «ما لا یُدرک کُلّه لا یُترک کُلّه»، مترجم در صدد برآمده، بخشى از آن را که مربوط به تاریخ است، ترجمه نماید و کتاب حاضر بخشى از آن است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مترجم براى ترجمه، بهترین چاپ شرح «نهج‌البلاغه را که به اهتمام استاد محمد ابوالفضل ابراهیم در [[مصر]] انجام شده است، در اختیار داشته و از مطابقت آن با چاپ سنگى تهران که در سال ۱۲۷۱ق. چاپ شده است، غافل نبوده و خوانندگان ضمن مطالعه به مواردى که در پاورقى تذکر داده شده است، پى خواهند برد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نگارش این کتاب سه سال، یعنى از سال ۱۳۶۷ تا ۱۳۷۰ش. به طول انجامیده است. &lt;br /&gt;
==محتوای کتاب==&lt;br /&gt;
کتاب «جلوه تاریخ در شرح نهج‌البلاغه ابن ابی‌الحدید» در هشت جلد نگارش یافته است. جلد اول مشتمل بر مقدمه مترجم، مقدمه [[ابن ابی الحدید|ابن ابى‌الحدید]] و ترجمه ۴۳ [[خطبه]] از «[[نهج البلاغة|نهج‌البلاغه]]» مى‌باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جلد دوم نیز مشتمل بر مقدمه‌اى به قلم مترجم و ترجمه برخى خطبه‌هاى نهج‌البلاغه مى‌باشد. جلد اول تا پنجم، خطبه‌هاى حضرت را در برمى‌گیرد. جلد ششم و هفتم، مشتمل بر ترجمه نامه‌هاى حضرت است و ترجمه کلمات قصار حضرت در انتهاى جلد هفتم و نیز جلد هشتم کتاب آمده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مترجم براى رعایت ترتیب و سهولت مراجعه به متن اصلى، شماره خطبه و نخستین عبارت آن را آورده و سپس مطالب تاریخى و اجتماعى مطرح شده را ترجمه نموده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ترجمه روان و سلیس علمى در حوزه تحقیقى-علمى، فهرست مطالب و فهرست اعلام، اماکن و فرق، ارائه منابع و مآخذ مورد لزوم و نیز توضیح مطالب پیچیده و راهنمایى خواننده، از دیگر ویژگى‌هاى این اثر مى‌باشد. &lt;br /&gt;
==منابع ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*درباره محمود مهدوى دامغانى، سایت vista، بازدید: ۲۴/۳/۱۳۸۹.&lt;br /&gt;
*جلوه تاریخ در شرح نهج البلاغه ابن ابى‌الحدید، کتاب ماه دین، فروردین ۱۳۸۰،‌ شماره ۴۱و۴۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* [[نرم افزار دانشنامه علوی]]، بخش کتابشناسی، مرکز تحقیقات کامپیوتری علوم اسلامی. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:شروح نهج البلاغه]]&lt;br /&gt;
[[رده:کتابهای با موضوع نهج البلاغه]]&lt;br /&gt;
[[رده:منابع تاریخ اسلام]]&lt;br /&gt;
[[رده:کتاب‌های تاریخی]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>مهدی موسوی</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%AC%D9%84%D8%AF_(%D8%AA%D8%A7%D8%B2%DB%8C%D8%A7%D9%86%D9%87)&amp;diff=169934</id>
		<title>جلد (تازیانه)</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%AC%D9%84%D8%AF_(%D8%AA%D8%A7%D8%B2%DB%8C%D8%A7%D9%86%D9%87)&amp;diff=169934"/>
		<updated>2026-10-17T08:00:54Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;مهدی موسوی: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;'''«جَلد»''' به معنای تازیانه زدن است و به تازیانه زدن «جَلْد» گفته می‌شود، بدان جهت که تازیانه به پوست بدن می‌رسد، یا بدان سبب که تازیانه از پوست ساخته می‌شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== مفهوم‌شناسی ==&lt;br /&gt;
«جِلد» (به كسر اول) یعنی پوست بدن انسان يا حيوان؛ و «جَلد» (به فتح اول) مصدر است به معنى تازيانه زدن. به عقيده [[شیخ طبرسی|شیخ طبرسى]] و [[راغب اصفهانی]] علّت اين تسميه آن است كه تازيانه به پوست بدن مى‏ رسد و شايد علت اين تسميه آن باشد كه تازيانه از پوست درست می شده است، على هذا «جلدة» به معنى دفعه و مرّه است یعنی یکبار زدن.&amp;lt;ref&amp;gt;قاموس قرآن، قرشی، ج۲، ص۴۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«جَلدة» و تازیانه، تابیده‌ای چرمی یا ریسمانی است که برای راندن چهارپایان، تنبیه خطاکاران و مانند اینها از آن استفاده می‌شود و به آن شلّاق نیز گفته می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt; دائرة المعارف قرآن کریم، ج ۶، ص ۸۱. &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به تصریح [[قرآن]]، تازیانه زدن [[حدود‌‌‌‌|حدّی]] [[شرع|شرعی]] است در دو [[معصیت]]:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* یکی «[[زنا]]» (بدون داشتن همسر) که چون ثابت شود، مرد و زن هر یک را صد تازیانه باید زد: {{متن قرآن|«الزَّانِيَةُ وَالزَّانِي فَاجْلِدُوا كُلَّ وَاحِدٍ مِنْهُمَا مِائَةَ جَلْدَةٍ...}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 2  سوره نور|سوره نور، آیه ۲.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ زن و مرد زنا کار هر یک را صد تازیانه بزنید...».&lt;br /&gt;
* دوم «[[قذف|قَذف]]» است، یعنی [[تهمت]] زنا به مرد یا زن که حد آن هشتاد تازیانه است: {{متن قرآن|«وَالَّذِينَ يَرْمُونَ الْمُحْصَنَاتِ ثُمَّ لَمْ يَأْتُوا بِأَرْبَعَةِ شُهَدَاءَ فَاجْلِدُوهُمْ ثَمَانِينَ جَلْدَةً وَلَا تَقْبَلُوا لَهُمْ شَهَادَةً أَبَدًا...}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 4 سوره نور|سوره نور، آیه ۴.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ کسانیکه زنان عفیفه را نسبت به زنا دهند و چهار گواه نیاورند آنان را هشتاد تازیانه بزنید...».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در مذهب [[اهل بیت]] علیهم السلام حد نوشیدن [[شراب خواری|مُسکر]] نیز هشتاد تازیانه است و حد «قَوّاد» هفتاد و پنج تازیانه و حد «[[لواط]]» که دخول نکند صد تازیانه است -علی المشهور- و اگر دخول کند کشتن است و چون در قرآن صریح نیامده، فقهای مذاهب دیگر اختلاف کرده اند و تفصیل آن را در کتب [[فقه]] باید طلب کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;نثر طوبی، علامه شعرانی، ج ۱، ص ۱۳۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*[[نثر طوبی]]، علامه شعرانی، ج۱، ص۱۳۳.&lt;br /&gt;
*[[دائرة المعارف قرآن کریم (کتاب)|دائرة المعارف قرآن کریم]]، ج۶، ص۸۱.&lt;br /&gt;
*[[قاموس قرآن (کتاب)|قاموس قرآن]]، علی‌اکبر قرشی، ج۲، ص۴۲.&lt;br /&gt;
{{قرآن}}&lt;br /&gt;
[[رده:واژگان قرآنی]]&lt;br /&gt;
[[رده:احکام قضایی و جزایی]]&lt;br /&gt;
[[رده:اصطلاحات فقهی]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>مهدی موسوی</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%AC%D9%84%D8%A7%D9%84_%D8%A7%D9%84%D8%AF%DB%8C%D9%86_%D9%87%D9%85%D8%A7%DB%8C%DB%8C&amp;diff=169933</id>
		<title>جلال الدین همایی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%AC%D9%84%D8%A7%D9%84_%D8%A7%D9%84%D8%AF%DB%8C%D9%86_%D9%87%D9%85%D8%A7%DB%8C%DB%8C&amp;diff=169933"/>
		<updated>2026-10-17T06:32:56Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;مهدی موسوی: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;'''«جلال‌الدین همایی»''' (۱۳۵۹-۱۲۷۸ ش)، محقق، ادیب، مورخ و شاعر [[تخلص|متخلص]] به «سنا» در قرن ۱۴ شمسی و از شاگردان [[سید محمدباقر درچه ای|سید محمدباقر درچه‌اى]] بود. استاد همایى علاوه بر تدریس در مدرسه و دانشگاه، عضو فرهنگستان [[ایران]] و نیز انجمن تحقیق در ادبیات و زبان‌هاى خارجى بود. «تاریخ ادبیات ایران» و «اسرار و آثار واقعه کربلا» از جمله آثار اوست.&lt;br /&gt;
{{شناسنامه عالم&lt;br /&gt;
|نام کامل = جلال‌الدین همایی&lt;br /&gt;
|تصویر=[[پرونده:همایی.jpg|۲۲۰px|center]]&lt;br /&gt;
|زادروز =  ۱۲۷۸ شمسی&lt;br /&gt;
|زادگاه =  [[اصفهان]]&lt;br /&gt;
|وفات =   ۱۳۵۹ شمسی&lt;br /&gt;
|مدفن = اصفهان، [[تخت فولاد]]&lt;br /&gt;
|اساتید =  [[سید محمدباقر درچه ای|سید محمدباقر درچه‌اى]]، [[شیخ عبدالکریم گزی]]، [[حاج آقا رحیم ارباب]]، [[شیخ مرتضی آشتیانی]]،...&lt;br /&gt;
|شاگردان = &lt;br /&gt;
|آثار = تاریخ ادبیات ایران، اسرار و آثار واقعه کربلا، خیامى‌نامه، تصوف در اسلام، صناعات ادبى، دیوان سنا،...&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
==ولادت==&lt;br /&gt;
جلال‌الدین همایى در ۱۳ دى ۱۲۷۸ (۱ [[رمضان]] ۱۳۱۷ ق) در کوى پاقلعه [[اصفهان]] به دنیا آمد. پدرش، ابوالقاسم محمدنصیر [[تخلص|متخلص]] به «طرب» فرزند هماى شیرازى اصفهانى و از ادبا و شعرا و خوشنویسان [[ایران|ایرانی]] بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تحصیل و استادان==&lt;br /&gt;
جلال‌الدین همایى تحصیلات را ابتدا نزد پدر و سپس ابوالقاسم عراقى آغاز کرد و به فراگیرى علوم ابتدایى و مقدمات [[صرف]] و [[نحو]] عربى و [[منطق]] و [[بلاغت]] پرداخت. وى همچنین [[خط نسخ]] و [[خط ثلث|ثلث]] را نزد پدر و میرزا حسن قدسى و ملا محمدتقى کاتب فراگرفت. سپس در مدرسه‌ى حقایق و سپس در مدرسه‌ى قدسیه و مدت بیست سال در مدرسه‌ى نیماورد [[اصفهان]] حجره‌نشینى نمود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او سیوطى و مغنى و الفیه و [[شرح لمعه]] و [[المطوّل (کتاب)|مطوّل]] را نزد استادانى چون [[سید محمدباقر درچه ای|سید محمدباقر درچه‌اى]]، آیت‌الله شیخ على یزدى، آقا شیخ محمد کاشانى و [[ادبیات عرب]] را نزد سید محمدکاظم کروندى و اساتیدى دیگرى چون [[شیخ عبدالکریم گزی|شیخ عبدالکریم گزى]] و [[فقه]] و [[اصول فقه‌‌‌‌|اصول]] را نزد سید محمدصادق خاتون آبادى و آقا [[سید محمدمهدی درچه ای|سید مهدى درچه‌اى]] آموخت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همایی از آیت ‌اللَّه [[شیخ مرتضی آشتیانی|شیخ مرتضى آشتیانى]]، [[اجازه (علم الحدیث)|اجازه‌ى روایت]] و از شیخ محمدحسین فشارکى اجازه‌ى [[اجتهاد]] و روایت و از سید محمد نجف‌آبادى مدرس و آیت‌ اللَّه میرزا عبدالحسن سید العراقین خاتون‌آبادى پاقلعه‌اى اجازه‌ى اجتهاد دریافت کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در علوم عقلى، استاد وى محمد خراسانى معروف به حکیم بود که «شرح شمسیه» و «[[اسفار اربعه (کتاب)|اسفار]]» [[ملاصدرا|ملاصدراى شیرازى]] و «[[شفا (کتاب)|شفاى]]» [[ابن سینا]] و دو دوره [[حکمت اشراق|فلسفه اشراق]] را نزد وى و اسدالله حکیم خواند. استادان دیگر او در معقول و نجوم و [[علم هیئت|هیئت]] و [[ریاضى]] جدید و اسطرلاب و استخراج تقویم سید على جناب، و در [[طب]] محمد حکیم و میرزا على آقا و ابوالقاسم ناصر و حکمت احمدآبادى بودند. هیئت مسطحه استدلالى و نجوم را نیز نزد آیت‌الله [[حاج آقا رحیم ارباب]] تلمذ نمود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==فعالیت‌های علمی و فرهنگی==&lt;br /&gt;
جلال‌الدین همایى سپس به تدریس در مدارس [[اصفهان]] مشغول شد. او در مدارس قدیم تدریس مى‌کرد و از حدود ۱۳۰۰ شمسی براى تدریس به مدرسه‌ى صارمیه اصفهان رفت. شیخ عباس ادیب، سید حسن مدرس بیدآبادى و شیخ محمود شریعت‌ریزى از شاگردانش بودند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وى از سال ۱۳۰۲ ش. به خدمت وزارت فرهنگ درآمد. چندى در دبیرستان‌هاى [[تبریز]] به تدریس اشتغال داشت، آنگاه به [[تهران]] آمد. ابتدا در دبیرستان دارالفنون به تدریس مشغول شد، چند ساعت هم در دبیرستان شرف تدریس مى‌کرد و همچنین در دبیرستان نظام و دانشکده‌ى افسرى نیز تدریس داشت. سپس در دانشگاه ادبیات و هفته‌اى دانشکده‌ى حقوق تهران به عنوان استاد در دوره‌ى فوق لیسانس و دکترى به تدریس پرداخت. تا سال ۱۳۴۵ ش. بنا به درخواست خود بازنشسته شد و تا آخر عمر در تهران زیست و با وجود بیمارى همواره به کار مطالعه و تحقیق و تألیف مشغول بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
استاد همایى همچنین عضو فرهنگستان [[ایران]] و نیز انجمن تحقیق در ادبیات و زبان‌هاى خارجى بود و با مؤسسه لغت‌نامه [[دهخدا]] همکارى داشت. از جمله همایش‌ها و مراسم‌هایى که استاد در آنها شرکت نموده، مى‌توان به این موارد اشاره نمود: شرکت در انجمن‌هاى ادبى؛ شرکت در کنگره‌ى [[فردوسی|فردوسى]] (۱۳۱۳)؛ شرکت در نخستین کنگره‌ى نویسندگان (تیر ۱۳۲۵)؛ شرکت در کنگره‌ى [[ابن سینا]] (اردیبهشت ۱۳۳۳)؛ سفر به بیروت جهت افتتاح کرسى زبان فارسى در دانشگاه بیروت [[لبنان]] (۱۳۳۴)؛ شرکت در کنگره‌ى هفتصدمین سال درگذشت [[مولوی|مولوى]] (آبان ۱۳۳۶)؛ سخنرانى در برنامه‌ى مرزهاى ارتش در رادیو ایران؛ شرکت در کنگره‌ى [[ابوریحان بیرونی|ابوریحان بیرونى]] (۱۳۵۲).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==آثار و تألیفات==&lt;br /&gt;
استاد همایى به دو زبان فارسى و عربى [[شعر]] مى‌گفت. [[قصیده|قصاید]] عربى او در برخى از مجلات و جراید ادبى دیده شده است. وى شعر فارسى را به سبک قدیم مى‌سرود و پختگى معنى و اندیشه در آن بارز است. از وى بیش از پانزده هزار [[بیت (شعر)|بیت]] شعر به جا مانده است.  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علاوه بر مقاله‌هاى استاد همایى در مجلات و رونامه‌هاى «ارمغان»، «اطلاعات»، «ایران‌شناسى»، «تعلیم و تربیت»، «تماشا»، «جاویدان خرد»، «جوانان رستاخیز»، «رادیو ایران»، «سالنامه‌ى آریان»، «سالنامه‌ى شرق»، «سخن»، «مرزهاى دانش»، «معارف اسلامى»، «مهر»، «وحید» و «یغما»، از آثار تألیفی وى مى‌توان به عنوان‌هاى زیر اشاره نمود: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
#خیامى‌نامه (در تجزیه و تحلیل آثار علمى و ادبى [[خیام|حکیم عمر خیام]]، جلد اول، ۱۳۴۶)؛&lt;br /&gt;
#تاریخ ادبیات ایران (تبریز، ۱۳۰۹-۱۳۰۸، در سال ۱۳۰۸، براى تألیف این کتاب، جلال‌الدین همایى به نشان علمى درجه‌ى دوم نایل آمد)؛&lt;br /&gt;
#غزالى‌نامه (شرح حال و آثار و عقاید و افکار ادبى و مذهبى و فلسفى و عرفانى امام [[ابوحامد محمد غزالی|ابوحامد غزالى]]، ۱۳۱۷)؛&lt;br /&gt;
#اسرار و آثار واقعه [[کربلا]] (چاپ دوم، ۱۳۵۷)؛&lt;br /&gt;
#فنون بلاغت و صناعات ادبى (۱۳۵۴)؛&lt;br /&gt;
#رساله درباره‌ى شرح احوال شعراى [[اصفهان]] در قرن سیزده و چهارده و پانزده؛&lt;br /&gt;
#صناعات ادبى (یک کتاب براى سطح دانشگاه‌ها و یک کتاب براى سطح دبیرستان‌ها)؛&lt;br /&gt;
#تاریخ اصفهان، تحقیق در احوال آخوند میر مؤلف حبیب‌السیر و میرخواند صاحب روضة الصفا؛&lt;br /&gt;
#مولانا چه مى‌گوید (دو جلد، جلد اول ۱۳۵۴، جلد دوم ۱۳۵۵)؛&lt;br /&gt;
#طلبه‌ى عطار و نسیم گلستان؛&lt;br /&gt;
#سیر [[مثنوی معنوی (کتاب)|مثنوى مولوى]] (داستان قلعه‌ى ذات الصور)؛&lt;br /&gt;
#مقام [[حافظ]]؛&lt;br /&gt;
#طرب خانه (۱۳۴۲)؛&lt;br /&gt;
#شرح حال احوال سروش اصفهانى (این رساله در مقدمه‌ى دیوان شاعر که به وسیله محمدجعفر محجوب تصحیح شده، منتشر شده است. از صفحه ۱ الى صفحه ۹۰)؛&lt;br /&gt;
#صرف و نحو و قرائت عربى (سه جلد)؛&lt;br /&gt;
#رساله‌ى تحقیقى در احوالات مولانا، منتخب اشعار؛&lt;br /&gt;
#دوره‌ى کتاب درسى فارسى - دستور و تاریخ ادبیات؛ دستور کلاس‌هاى پنجم و ششم ابتدایى؛&lt;br /&gt;
#دستور زبان (با مشارکت چهار استاد دیگر، دو جزء ۱۳۲۹-۱۳۲۸)؛&lt;br /&gt;
#رساله‌ى تحقیقى درباره‌ى دستور زبان فارسى؛ سه جلد کتاب فارسى دبیرستانى؛&lt;br /&gt;
#دستور زبان فارسى دوره‌ى ابتدایى؛&lt;br /&gt;
#تاریخ علوم اسلامى (تقریرات همایى در دوره‌ى دکتراى ادبیات فارسى دانشگاه تهران، ۱۳۴۸)؛&lt;br /&gt;
#[[تصوف]] در اسلام (نگاهى به عرفان شیخ [[ابوسعید ابوالخیر]]، ۱۳۶۲)؛&lt;br /&gt;
#دیوان سنا ([[دیوان (شعر)|دیوان]] اشعار همایى به اهتمام دکتر ماهدخت بانو همایى، جلد اول، خرداد ۱۳۶۴).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از جمله آثارى که وی به تصحیح و [[حاشیه|تحشیه‌ى]] آنها اقدام نمود، مى‌توان به این عنوان‌ها اشاره کرد: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
#دانشنامه (۱. دیوان غبار. ۲. غزلیات سنا، ۳. دیوان زرگر اصفهانى، ۴. غزلیات دیوانه‌ى قمثه ۵. دیوان نیاز جوشقانى، اصفهان، ۱۳۴۲، به اهتمام همایى)؛&lt;br /&gt;
#نصیحة الملوک ([[ابوحامد محمد غزالی|امام محمد غزالى]]، ۱۳۱۶)؛&lt;br /&gt;
#التفهیم لاوائل صناعة التنجیم (ابوریحان بیرونى، ۱۳۱۶)؛&lt;br /&gt;
#مصباح الهدایة و مفتاح الکفایة (عزیزالدین محمود کاشانى، ۱۳۲۵)؛&lt;br /&gt;
#دیوان طرب (۱۳۴۲)؛ مختارى‌نامه (عثمان مختارى، ۱۳۶۱)؛&lt;br /&gt;
#دیوان حکیم مختارى غزنوى؛&lt;br /&gt;
#مثنوى ولدنامه (بهاءالدین ولد، ۱۳۱۶)؛&lt;br /&gt;
#منتخب [[اخلاق ناصری (کتاب)|اخلاق ناصرى]] (تألیف [[خواجه نصیرالدین طوسی|خواجه نصیر طوسى]]، ۱۳۲۰)؛&lt;br /&gt;
#مقدمه‌ى اخلاق ناصرى (۱۳۳۵)؛&lt;br /&gt;
#کنوز المغربین در علوم غریبه (منسوب به حکیم [[ابن سینا|ابوعلى سینا]])؛&lt;br /&gt;
#معیارالعقول (۱۳۳۱)؛&lt;br /&gt;
#رساله شعوبیه؛ برگزیده دیوان سه شاعر اصفهانى (طرب، سها، [[عنقای اصفهانی|عنقا]]) (۱۳۴۳)؛&lt;br /&gt;
#رساله اصفهانى پاسدار؛ مجموعه شعر سرود عشق(۱۳۷۳).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==وفات==&lt;br /&gt;
مرحوم جلال الدین همایى، سرانجام در پایان شب ششم ماه [[رمضان]] ۱۴۰۰ ق. (۲۸ تیر ۱۳۵۹ ش) درگذشت و در [[تکیه]] لسان‌الارض در [[تخت فولاد]] [[اصفهان]] به خاک سپرده شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*[[اثرآفرینان]]، [[انجمن مفاخر فرهنگی]]، ج۶، ص۱۴۵.&lt;br /&gt;
*[[نرم افزار عرفان ۲|نرم افزار عرفان ۳]]، بخش کتابشناسی، مرکز تحقیقات کامپیوتری علوم اسلامی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:علمای معاصر]]&lt;br /&gt;
[[رده:علماء شیعه]]&lt;br /&gt;
[[رده:ادیبان]]&lt;br /&gt;
[[رده:تاریخ نویسان]]&lt;br /&gt;
[[رده:شعرای پارسی گوی معاصر]]&lt;br /&gt;
[[رده:مدرسین دانشگاه]]&lt;br /&gt;
[[رده:مدفونین در تخت فولاد]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>مهدی موسوی</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%AC%D9%84%D8%A7%D9%84_%D8%A7%D9%84%D8%AF%DB%8C%D9%86_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF_%D8%AF%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C&amp;diff=169932</id>
		<title>جلال الدین محمد دوانی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%AC%D9%84%D8%A7%D9%84_%D8%A7%D9%84%D8%AF%DB%8C%D9%86_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF_%D8%AF%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C&amp;diff=169932"/>
		<updated>2026-10-17T06:00:27Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;مهدی موسوی: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;'''«جلال‌الدین محمد دوانی»''' (۹۰۸-۸۰۳ ق)، فیلسوف، حکیم، متکلم، مفسر و فقیه بزرگ اسلامی در قرن نهم هجری است. در روزگار او از نقاط مختلف جهان [[اسلام]]، دانش‌پژوهان برای بهره بردن از علم وافر او رهسپار [[شیراز]] می‌شدند. علامه دوانی آثار متعددی در علوم مختلف اسلامی تألیف نمود، از جمله «نورالهدایه فی اثبات الامامه»، که برخی نگارش این کتاب را دلیل بر [[شیعه|تشیع]] او دانسته‌اند.&lt;br /&gt;
{{شناسنامه عالم&lt;br /&gt;
||نام کامل = '''جلال الدین محمد دوانی'''&lt;br /&gt;
||تصویر= &lt;br /&gt;
||زادروز =  ۸۰۳ قمری&lt;br /&gt;
|زادگاه = دوان، کازرون&lt;br /&gt;
|وفات =  ۹۰۸ قمری&lt;br /&gt;
|مدفن = دوان&lt;br /&gt;
|اساتید =  محیی‌الدین کوشنکاری، خواجه حسن شاه بقال، همام الدین گلباری، صفی‌الدین ایجی شیرازی،...&lt;br /&gt;
|شاگردان = جمال‌الدین محمود شیرازی، کمال‌الدین حسین میبدی، شمس‌الدین محمد خفری، قاضی میر حسین،...&lt;br /&gt;
|آثار = نورالهدایه فی اثبات الامامه، شرح عقائد عضدی، اثبات واجب قدیم، خلق الاعمال، ‎التصوف و العرفان، ‎اخلاق جلالى، ‎بستان القلوب،...&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
==زندگی‌نامه==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جلال الدین محمد بن اسعد دوانی کازرونی در سال ۸۰۳ قمری، در «دوان» (۸ کیلومتری شهر کازرون) متولد شد. نسب او به [[محمد بن ابی بکر]]، تربیت یافته [[امام علی]] علیه السلام می رسد. پدرش سعدالدین اسعد، از شاگردان محقق مشهور &amp;quot;میرسید شریف جرجانی&amp;quot; بود و در کازرون به تدریس علوم دینی و قضایای شرعیه اشتغال داشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در زمانی که اکثر اهالی [[ایران]] مخصوصا مردم فارس پیرو مذهب [[اهل تسنن|تسنن]] بودند، جلال الدین نیز در یک خانواده مشهور سنی [[شافعی]] بدنیا آمد. بخصوص که از اولاد خلیفه اول ([[ابوبکر بن ابی قحافه]]) بود و همانطور که از تألیفاتش مشخص است، مثل عموم مردم فارس، پیرو مذهب شافعی و از نظر اصول [[عقاید]]، [[اشاعره|اشعری]] بوده است. ولی کم کم به مذهب [[شیعه]] اثنی عشری گروید، لیکن به علت موقعیت اجتماعی و نفوذی که در میان مردم [[ایران]] -که آن زمان اغلب [[سنی]] مذهب بودند- داشت، عقیده اش را نتوانست اظهار کند. از آنجایی که در اواخر عمر، کتابی فارسی بنام «نورالهدایه فی اثبات الامامه» نوشت و به دلیل بعضی دیگر از تألیفاتش، علمای بزرگی چون [[سید محمد مهدی بحرالعلوم|علامه بحرالعلوم]] و دیگران، بی چون و چرا، آن را دلیل بر [[شیعه|تشیع]] او می دانند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علامه دوانی، مسافرتهای زیادی به تمام نقاط جهان اسلام داشت و با وسایل سخت آن روز به کاشان، قزوین، گیلان و بیشتر نقاط آذربایجان، جزیره هرمز و بندر جرون، لار، هرات و [[عراق]] رفت و همه جا از طرف دانشمندان و امرای وقت مورد استقبال بود. در کاشان به خواهش یکی از فضلا کتاب «خلق الاعمال» را در [[کلام]] نوشت. در گیلان به درخواست عده ای از علما و حاکم آنجا کتاب «شرح عقاید عضدی» را که از آثار مهم اوست، تصنیف کرد. در بین سفرها مدتی نیز به [[نجف اشرف]] رفت و به دعوت متولی روضه مبارکه [[امیرالمومنین|امیرالمؤمنین]] علیه السلام (شرف الدین فتال) که خودش دانشمند بود، [[حکمت اشراق]] را تدریس و رساله «زوراء» در [[حکمت]] را تصنیف کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''وفات:'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سال ۹۰۸ ه.ق، در زمان ظهور شاه اسماعیل صفوی، که اوضاع [[ایران]] مخصوصا فارس بهم ریخته بود و ترکمانان در همه جا دست به تاراج و غارت زده بودند، جلال الدین محمد دوانی به قصد وطنش (دوان) از [[شیراز]] بیرون رفت، ولی در نزدیکی کازرون بیمار شد و بعد از ۳ روز از دنیا رفت. مزارش در دوان در مقبره ای معروف به «شیخ عالی» می باشد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تحصیل و استادان==&lt;br /&gt;
جلال الدین علوم مقدماتی را نزد پدرش -سعدالدین اسعد صدیقی دوانی- در زادگاهش آموخت و بعد به علوم متداول و معمول زمان ([[فلسفه]]، [[کلام]] و [[منطق]] و دیگر فنون عقلی) روی آورد و اوایل جوانی به جهت هوش و استعداد زیادش به تحقیقات و مطالعات گسترده در این علوم پرداخت تا اینکه در این رشته ها مشهور شد. او برای مطالعاتش بالای کوهی بلند و سر به فلک کشیده و مشرف به دشت ارژن و دریاچه پریشان را انتخاب کرد؛ جائی که دورنمایی بسیار زیبا و دلپذیر داشت. او همانجا در تنهایی به خواندن و از برکردن و یادگیری و تحقیقات پرداخت. هم اکنون آنجا به غار مولی جلال مشهور است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مدتی بعد برای تکمیل علوم به دارالعلم [[شیراز]] آمد و در رشته های مختلف [[فلسفه]]، [[ریاضی]]، [[کلام]] و [[منطق]] از محضر حکما و دانشمندان استفاده نمود و [[حکمت]] و [[فقه]] و [[اصول فقه‌‌‌‌|اصول]] و [[تفسیر]] و [[حدیث]] و [[ادبیات عرب]] و عجم را یاد گرفت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی از اساتید ایشان عبارتند از:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*محیی‌الدین محمد کوشکناری (کوشکباری) انصاری (فلسفه، کلام، منطق، ریاضی)&lt;br /&gt;
*خواجه حسن شاه بقال (شاگرد میرسید شریف جرجانی)&lt;br /&gt;
*سید عبدالرحمن حسینی سنی ایجی (متوفای ۸۶۴)&lt;br /&gt;
* شیخ صفی‌الدین ایجی شیرازی (علم حدیث)&lt;br /&gt;
* همام الدین گلباری&lt;br /&gt;
*رکن‌الدین روزبهان عمری شیرازی&lt;br /&gt;
* عبدالله بن میمون کرمانی، معروف به گیلی&lt;br /&gt;
* محمد کازرونی&lt;br /&gt;
* همام‌الدین کربالی، صاحب شرح طوالع.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تدریس و شاگردان==&lt;br /&gt;
علامه دوانی بعد از رسیدن مراتب بالای علمی به تدریس مشغول شد. مجلس درس او، چون افکار و ابتکارات جدید و دلپذیری داشت خیلی زود خواستاران زیادی پیدا کرد و از همه جا، طالب علم و دانشجو به محضرش آمدند و کم کم به واسطه همین علوم گوناگون و افکارش، آوازه او در همه جا پیچید و مشهور شد. در زمان حکومت امیر حسن بیک و یعقوب میرزا (بایندری) بسیاری از بزرگان، علما و فضلا از تمام نقاط جهان، از روم، آذربایجان، [[بغداد]] و کرمان و طبرستان و [[خراسان]] به [[شیراز]] آمدند و در مجالس درسی او شرکت کردند.   &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جلال الدین دوانی در شیراز از صبح تا ظهر در مدرسه «دارالایتام» مشغول تدریس بود و از ظهر به بعد به [[قضاوت]] می نشست. او هر روز هفته را به تدریس یک علم اختصاص داد؛ یک روز [[تفسیر قرآن]]، یک روز [[فقه]]، یک روز [[اصول فقه‌‌‌‌|اصول]] و یک روز [[حکمت]] و [[فلسفه]] و از این قبیل. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از جمله شاگردان او عبارتند از:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*جمال الدین محمود شیرازی، از حکمای نامدار و بزرگترین شاگرد دوانی (استاد [[مقدس اردبیلی|مقدس اردبیلی]])&lt;br /&gt;
*کمال الدین حسین میبدی یزدی، [[تخلص|متخلص]] به منطقی&lt;br /&gt;
*شمس الدین محمد خفری، مشهور به فاضل خفری&lt;br /&gt;
*جمال الدین محمد استرآبادی&lt;br /&gt;
*شیخ منصور باغنوی شیرازی&lt;br /&gt;
*کمال الدین حسین لاری&lt;br /&gt;
*قاضی میر حسین؛ میرزای صفوی می گوید: قاضی میر حسین که از بزرگان [[یزد]] است در زمان جوانی به شیراز رفت و نزد علامه دوانی تحصیل علم کرد و در اکثر علوم خصوصا احکام حکمی، فیلسوف شد و در میان همردیفان خود به بالاترین رتبه رسید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* حسین بن خواجه شرف‌الدین عبدالحق اردبیلی، معروف به الهی؛&lt;br /&gt;
* محمد بن فخر بن علی لاری؛&lt;br /&gt;
* محمد بن مبارک قزوینی، معروف به حکیم شاه محمد؛&lt;br /&gt;
* محمد لاری، متخلص به محیی، صاحب مثنوی فتوح الحرمين؛&lt;br /&gt;
* محمد بن صلاح بن جلال بن محمد لاری؛&lt;br /&gt;
* اسماعیل تبریزی، مشهور به شنب غازانی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==جایگاه علمی و اجتماعی==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در مقام و جایگاه علمی اش باید بدانیم که از زمان او با زمان &amp;quot;[[ملاصدرا|صدرالمتألهین شیرازی]]&amp;quot; حدود ۱۵۰ مدار درس و بحث های عقلی براساس افکار او استوار بوده است و باید گفت تنها کسی که می توانست با او برابری کند حکیم مشهور &amp;quot;سید صدرالدین دشتکی شیرازی&amp;quot; معروف به &amp;quot;سید سند&amp;quot; (پدر [[غیاث الدین منصور دشتکی|غياث‌الدين منصور دشتکی]]) بود که قبل از جلال الدین، حوزه درس و بحث و شاگردان زیادی داشت، ولی با روی کار آمدن او، به طرز قابل توجهی حوزه درسی و موقعیت سید صدرالدین از رونق افتاد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[قاضی نورالله شوشتری]] می نویسد: او از حکمای اسلام و متکلمان اعلام است که بعد از سالها به جایی رسید که اکابر زمان غاشیه مطاوعتش بر دوش و علمای اوان، حلقه بندگیش در گوش کشیدند، فضائلش به اعلی و ادنی رسید و سامانش زیاد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نویسنده «تاریخ حبيب ‎السير» درباره او چنین نوشته است: «آن جناب در ایام شباب چندگاه به صدارت امیرزاده یوسف بن میرزا جهان‌شاه مشغولى کرده بود و بعد از استعفا از آن مهم، در مدرسه بیگم که آن را دارالایتام گویند، به لوازم درس و افاده قیام نمود و در زمان دولت سلاطین آق‏‌قوینلو منصب قضایاى ممالک فارس من حیث الاستقلال تعلق به آن مرجع اهل فضل و کمال داشت و هرگاه از درس فارغ می‌‏شد، همت عالى‌نهمت بر فیصل قضایاى شرعیه مى‌‏‌گماشت».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علامه دوانی در دوران زندگی اش زمان حکومت سلطان یعقوب بایندری مورد احترام سلطان بود و به [[تبریز]] دعوت شد و آنجا به سمت قاضی فارس انتخاب و تا آخر عمر در این منصب باقی بود. گذشته از این سلاطین و حکام آن روز [[ایران]]، سلطان ابوسعید گورکانی و بایسنقر و سلطان بایزید عثمانی و سلطان مراد او را می شناختند و با او مکاتبه داشته و به او احترام زیاد می گذاشتند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==آثار و تألیفات==&lt;br /&gt;
علامه جلال الدین دوانی بیشتر از ۶۰ کتاب در علوم مختلف عقلی و نقلی نوشته که به تصدیق دانشمندان اهل فن، دلیل بر احاطه او بر [[علوم اسلامی]] متداول آن زمان است. فهرست موضوعی برخی تألیفات او به این ترتیب است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*[[تفسیر قرآن]]، ۷ کتاب&lt;br /&gt;
*[[فلسفه]] و [[علم کلام|کلام]]، ۲۴ کتاب&lt;br /&gt;
*[[منطق]]، ۷ کتاب&lt;br /&gt;
*[[فقه]] و [[اصول فقه‌‌‌‌|اصول]] و [[حدیث]]، ۸ کتاب&lt;br /&gt;
*[[علم هیئت|هیئت]] و هندسه و [[ریاضی]]، ۵ کتاب&lt;br /&gt;
*[[اخلاق]] و ادبیات فارسی و علوم غریبه، ۷ کتاب.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از میان این آثار، کتابهای: شرح عقائد عضدی، اثبات واجب قدیم، خلق الاعمال، نورالهدایه فی اثبات الامامه و شرح یکی از غزل های [[حافظ شیرازی|حافظ]]، در کشورهای [[ترکیه]]، هندوستان، [[ایران]] و [[عراق]] به چاپ رسیده است.&lt;br /&gt;
# ‎نور الهداية فی اثبات الامامة؛&lt;br /&gt;
# إثبات الواجب قدیم؛&lt;br /&gt;
# إثبات الواجب جدید؛&lt;br /&gt;
# ‎اخلاق جلالى، یا لوامع الإشراق فی مكارم الأخلاق؛&lt;br /&gt;
# ‎الأربعون السلطانية فی الأحكام الربانية؛&lt;br /&gt;
# أفعال اللّه تعالى؛&lt;br /&gt;
# أفعال العباد، یا خلق الأفعال، یا خلق الأعمال، یا الجبر و الاختيار؛&lt;br /&gt;
# أنموذج العلوم؛&lt;br /&gt;
# ألأنوار الشافية؛&lt;br /&gt;
# ‎بستان القلوب؛&lt;br /&gt;
# ‎تحفه روحانى؛&lt;br /&gt;
# ‎تحفة المنجمين؛&lt;br /&gt;
# ‎التصوف و العرفان؛&lt;br /&gt;
# ‎تفسير [[سوره الإخلاص|سورة الإخلاص]]؛&lt;br /&gt;
# ‎تفسير [[سوره الكافرون|سورة الكافرون]]؛&lt;br /&gt;
# ‎تفسير [[معوذتین|المعوذتين]]؛&lt;br /&gt;
# ‎تفسير آيه «كُلوا و اشربوا و لا تسرفوا»؛&lt;br /&gt;
# تفسیر آيه «و للّه الأسماء الحسنى»؛&lt;br /&gt;
# ‎تفسير آيه «يا أيها الذين آمنوا خذوا زينتكم عند كلّ مسجد»؛&lt;br /&gt;
# ‎حاشیه‌‏ بر تهذيب المنطق [[مسعود بن عمر تفتازانی|تفتازانى]]، به نام «العجالة»؛&lt;br /&gt;
# ‎حاشیه بر کتاب حكمة العين نجم‌الدین دبیران (متوفى ۶۷۵)؛&lt;br /&gt;
# حاشیه بر رساله «الزوراء»؛&lt;br /&gt;
# ‎حاشیه بر اوائل کتاب «محاکمات» [[قطب الدين رازی|ملا قطب رازى]]؛&lt;br /&gt;
# حاشیه بر شرح آداب البحث کمال‌الدین مسعود شیروانى؛&lt;br /&gt;
# حاشیه بر شرح [[الإشارات و التنبیهات (کتاب)|اشارات]]؛&lt;br /&gt;
# حاشیه بر اوائل شرح چغمینى در [[علم هیئت]]؛&lt;br /&gt;
# ‎حاشیه بر حواشى میر سید شریف بر شرح شمسیه (تا تقسیم علم به بدیهى و نظرى)؛&lt;br /&gt;
# حاشیه بر شرح [[تجرید الاعتقاد (کتاب)|تجرید]] علامه قوشجى (تا اثناى مباحث اجسام)؛&lt;br /&gt;
# ‎حاشیه جدید بر شرح تجرید قوشجى (تا اثناى مبحث ماهیت)؛&lt;br /&gt;
# ‎حاشیه أجدّ بر شرح تجرید قوشجى (تا مبحث وجود ذهنى)؛(سه [[حاشیه]] اخیر را «طبقات جلالیه» می‌نامند).&lt;br /&gt;
# ‎حاشیه بر شرح شمسیه [[قطب الدین رازی|قطب‌الدین رازی]]؛&lt;br /&gt;
# ‎حاشیه بر اوائل شرح عضدى بر مختصر اصول ابن حاجب؛&lt;br /&gt;
# ‎حاشیه بر شرح مطالع (تنوير المطالع و تبصير المطالع)؛&lt;br /&gt;
# ‎حقيقة الإنسان و الروح الجوّال فی العوالم؛&lt;br /&gt;
# حلّ المغالطه؛&lt;br /&gt;
# ‎خلق الأفعال؛&lt;br /&gt;
# ‎دیوان اشعار؛&lt;br /&gt;
# ‎رساله‌‏اى در اثبات تکلّم حق جلّ و علا؛&lt;br /&gt;
# ‎رساله امتناع الحكم على المعنى الحرفی؛&lt;br /&gt;
# ‎رساله‌‏اى در ایمان [[فرعون]] قبل از غرق؛&lt;br /&gt;
# ‎رساله‌‏اى در بیان ماهیت و هویت؛&lt;br /&gt;
# ‎رساله‌‏اى در بیان «أنا نقطة تحت الباء»؛&lt;br /&gt;
# ‎رساله فی تحقيق معنى الإنسان؛&lt;br /&gt;
# ‎رساله‌‏اى در تحقیق جبر و اختیار (غیر از رساله «الجبر و الاختيار» عربى که ذکر آن گذشت)؛&lt;br /&gt;
# رساله‌‏اى در تربیت اولاد؛&lt;br /&gt;
# ‎رساله‌‏اى در تعریف علم کلام؛&lt;br /&gt;
# ‎رساله‌‏اى در تقسیم علم؛&lt;br /&gt;
# ‎رساله‌‏اى در توجیه تشبیه؛&lt;br /&gt;
# رساله «تهلیلیه» به فارسى، در بیان و شرح کلمه «لا إله إلا اللّه»؛&lt;br /&gt;
# ‎رساله‌‏اى در حلّ مغلطه مشهور به «جذر اصمّ»؛&lt;br /&gt;
# ‎رساله خلخالية فی مقدار الخلخال التی تزين بها المرأة رجلها؛&lt;br /&gt;
# ‎رساله‌‏اى در خواص حروف؛&lt;br /&gt;
# ‎رساله‌‏اى در دیوان مظالم؛&lt;br /&gt;
# ‎رساله‌‏اى در شرح خطبه «طوالع» بیضاوى؛&lt;br /&gt;
# ‎رساله‌‏اى در صیحه و صدا؛&lt;br /&gt;
# ‎رساله‌‏اى در عدالت؛&lt;br /&gt;
# ‎رساله عرض‎نامه؛&lt;br /&gt;
# ‎رساله عشریه؛&lt;br /&gt;
# ‎رساله‌‏اى در علم النفس؛&lt;br /&gt;
# ‎رساله قلمیه؛&lt;br /&gt;
# ‎رساله‌‏اى در «الكلمة التوحيد»؛&lt;br /&gt;
# ‎شرح اثبات جواهر مفارق [[خواجه نصیرالدین طوسى]]؛&lt;br /&gt;
# ‎شرح سى فصل خواجه نصیرالدین؛&lt;br /&gt;
# ‎شرح تحریر اقلیدس خواجه نصیرالدین؛&lt;br /&gt;
# ‎شرح اربعین حدیث یحیى بن شرف نووى؛&lt;br /&gt;
# ‎شرح خطبه طوالع؛&lt;br /&gt;
# ‎شرح رساله نصیریه در تحقیق معنى نفس الامر؛&lt;br /&gt;
# ‎شرح عقائد عضدى؛&lt;br /&gt;
# ‎شرح قصیده ابوعلى بغدادى در علم هیئت؛&lt;br /&gt;
# ‎شواكل الحور فی شرح هياكل النور؛&lt;br /&gt;
# ‎شرح غزل [[حافظ]]: «در همه دیر مغان نیست، چو من شیدایى»؛&lt;br /&gt;
# ‎شرح غزل حافظ: «دوش دیدم که ملائک در میخانه زدند»؛&lt;br /&gt;
# ‎شرح غزل: «گر مسلمانى در این است که حافظ دارد»؛&lt;br /&gt;
# ‎شرح بیت حافظ: «پیر ما گفت خطا بر قلم صنع نرفت»؛&lt;br /&gt;
# ‎شرح بیتى از [[شیخ محمود شبستری|شبسترى]]: «به اصل خویش بنگر نیک بنگر * ‎که مادر را پدر شد باز مادر»؛&lt;br /&gt;
# ‎شرح بیت دیگرى از شبسترى: «تفکر رفتن از باطل سوى حق * ‎به‌جز اندر بدیدن کل مطلق»؛&lt;br /&gt;
# ‎شرح رباعیات خود براى قیصر روم؛&lt;br /&gt;
# ‎شرح بر منهاج الوصول بیضاوى؛&lt;br /&gt;
# ‎العشر الجلالية؛&lt;br /&gt;
# ‎عشرت‌نامه (فارسى)؛&lt;br /&gt;
# ‎عين الحكمة؛&lt;br /&gt;
# ‎مقاله‌‏اى خالى از لغات عربى.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
*[http://tahoor.com/fa/Article/View/29372?term=%D8%AC%D9%84%D8%A7%D9%84%20%D8%A7%D9%84%D8%AF%DB%8C%D9%86%20%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%20%D8%AF%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C &amp;quot;علامه جلال‌الدین دوانی&amp;quot;، سایت طهور].&lt;br /&gt;
*«ثلاث رسائل»، محمد بن اسعد دوانی، تحقیق احمد تویسرکانی، بنیاد پژوهش‌های اسلامی آستان قدس رضوی، ۱۴۱۱ق.&lt;br /&gt;
*&amp;quot;دوانی، محمد بن اسعد&amp;quot;، پایگاه ویکی نور.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:علمای قرن نهم]]&lt;br /&gt;
[[رده:علماء شیعه]]&lt;br /&gt;
[[رده:فیلسوفان]]&lt;br /&gt;
[[رده:مفسرین قرآن]]&lt;br /&gt;
[[رده:متکلمان]]&lt;br /&gt;
[[رده:فقیهان]]&lt;br /&gt;
[[رده:ریاضیدانان]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>مهدی موسوی</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%AC%D9%84%D8%A7%D9%84_%D8%A7%D9%84%D8%AF%DB%8C%D9%86_%D8%B3%DB%8C%D9%88%D8%B7%DB%8C&amp;diff=169930</id>
		<title>جلال الدین سیوطی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%AC%D9%84%D8%A7%D9%84_%D8%A7%D9%84%D8%AF%DB%8C%D9%86_%D8%B3%DB%8C%D9%88%D8%B7%DB%8C&amp;diff=169930"/>
		<updated>2026-10-15T13:23:11Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;مهدی موسوی: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{شناسنامه عالم&lt;br /&gt;
||نام کامل = '''جلال‌ الدین سیوطی'''&lt;br /&gt;
||تصویر= &lt;br /&gt;
||زادروز =  ۸۴۹ قمری&lt;br /&gt;
|زادگاه = اسیوط، [[مصر]]&lt;br /&gt;
|وفات =  ۹۱۱ قمری&lt;br /&gt;
|مدفن = قاهره، مصر&lt;br /&gt;
|اساتید =  تقى الدین احمد شمنّى، علم الدین بلقینى، شرف الدین مناوی، محیی الدین کافیجی، تقى الدین سُبکى،...&lt;br /&gt;
|شاگردان = عبدالقادر شاذلى، محمد ابن ایاس، محمد داودى،...&lt;br /&gt;
|آثار = [[الدر المنثور فی التفسیر بالمأثور]]، [[الاتقان فی علوم القرآن (کتاب)|الاتقان فی علوم القرآن]]، [[تفسیر الجلالین]]، تدریب الراوى، الاکلیل فی استنباط التنزیل، تاریخ الخلفاء، جمع الجوامع،...&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
'''«جلال‌الدین عبدالرحمان سیوطی»''' (۸۴۹-۹۱۱ ق) مفسر، [[محدث]]، مورخ، فقیه و ادیب نامدار [[شافعی]] مذهب در قرن نهم و دهم قمری است. وی در علوم مختلف اسلامی مانند [[تفسیر]]، [[حدیث|حديث]]، [[فقه]]، [[ادبیات عرب|ادبیات]] و [[تاریخ]] مهارت داشت و آثار پرشماری در این حوزه‌ها تألیف نمود. «[[الدر المنثور فی التفسیر بالمأثور|الدُرّ المنثور فی التفسیر بالمأثور]]» و «[[الاتقان فی علوم القرآن (کتاب)|الإتقان فی علوم القرآن]]» از مشهورترین آثار اوست. &lt;br /&gt;
==زندگی‌نامه==&lt;br /&gt;
جلال‌الدین عبدالرحمان سیوطی، در اول [[ماه رجب]] سال ۸۴۹ قمری در اسیوط [[مصر]] متولد شد. سیوطی در اواخر دوران شکوفایی علمی در مصر یعنی از زمان سقوط خلافت [[حکومت بنی عباس|عباسی]] تا اوایل قرن دهم می زیست. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او از كودكی به آموختن [[قرآن]] و [[حدیث]] روی آورد و کمتر از هشت سال داشت که کل قرآن را [[حفظ قرآن|حفظ]] کرد و در سنین نوجوانى کتاب‌های «عمدة الاحکام»، «المنهاج» نووى، «الفیه» ابن مالک، و «المنهاج» بیضاوى را نیز حفظ کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سیوطی در پی تحصيل علم به مناطق زيادی مانند [[شام]]، [[حجاز]]، [[یمن]]، هند و [[مراکش|مغرب]] سفر كرد و با بزرگان و استادان زيادی حشر و نشر داشت. وی نزد علمای بزرگی از جمله تقى الدین احمد شُمُنّى، تقى الدین سُبکى [[حنفی|حنفى]]، علم الدین بلقینى، شرف الدین مناوی و محیی الدین کافیجی به تحصیل علوم دینی پرداخت و در اکثر علوم متداول بخصوص در [[فقه]] و [[حدیث]] و [[تفسیر قرآن|تفسیر]] و [[بلاغت]] و [[علم نحو|نحو]] و [[علم لغت|لغت]] تبحر یافت. اساتید او در [[اجازه (علم الحدیث)|اجازه]] و [[قرائت (علم الحدیث)|قرائت]] و [[سماع (علم الحدیث)|سماع]]، به ۱۵۰ نفر مى رسیدند که نامشان را در معجم خود آورده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او در [[فقه]] پیرو مذهب [[شافعی|شافعى]] بود؛ البته علماى [[اهل سنت]] او را صاحب نظر و مجتهد دانسته اند. سیوطى تا سن چهل‌ سالگی به تحصیل علوم پرداخت و سپس از جامعه منزوی شد تا به تدوین و تالیف کتاب بپردازد. برخى از شاگردان او نیز عبارتند از: عبدالقادر شاذلى، محمد ابن ایاس و محمد داودى.&lt;br /&gt;
[[پرونده:سیوطی.jpg|بندانگشتی|مقبره سیوطی در قاهره مصر]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سیوطى ارادت و مودت فراوانی نسبت به [[اهل بیت]] پیامبر (صلى الله علیه وآله) داشت و در برخی کتاب‌هایش از جمله «إحیاء المیت بفضائل أهل‌البیت»، به ذکر [[مناقب]] و فضائل آن بزرگواران پرداخته است و از این جهت کتاب‌های او بیش از سایر کتاب‌های اهل سنت مورد توجه علماى [[شیعه]] قرار گرفته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عبدالرحمان سیوطی در جمعه ۱۹ [[ماه جمادی الاول|جمادی‌الاوّل]] سال ۹۱۱ قمری درگذشت و در «حوش قوصون» بیرون «باب القرافه» [[مصر]] به خاک سپرده شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==آثار و تألیفات==&lt;br /&gt;
عظمت علمی سیوطی كه بيشتر در تأليفاتش مشهود است، قابل ترديد نيست. تألیفات وی افزون بر پانصد جلد کتاب بوده، که از رساله‌های کوچک تا کتاب‌های چند جلدی را شامل می‌شده است. برخی از آثار او عبارتند از:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
#إحیاء المیت بفضائل أهل‌البیت (علیهم‌السلام)&lt;br /&gt;
#آداب السلوک&lt;br /&gt;
#آداب القاضی&lt;br /&gt;
#[[الاتقان فی علوم القرآن (کتاب)|الإتقان فی علوم القرآن]]&lt;br /&gt;
#اتمام النعمة فی اختصاص الاسلام بهذه الامة&lt;br /&gt;
#الاساس فی فضل [[بنی عباس|بنی العباس]]&lt;br /&gt;
#اسباب الحدیث&lt;br /&gt;
#اسباب النزول (لباب النقول فی اسباب النزول)&lt;br /&gt;
#اسعاف المبطاء فی رجال [[الموطّأ (کتاب)|الموطّاء]]. این کتاب یک مرتبه در حیدرآباد هند و بار دیگر در دهلی به همراه [[سنن ابن ماجه (کتاب)|سنن ابن ماجه]] به چاپ رسیده است.&lt;br /&gt;
#الاشباه و النظایر فی الفروع، در فقه [[شافعی]]. این کتاب در [[مکه]] چاپ شده است.&lt;br /&gt;
#الاشباه والنظایر النحویة. این کتاب در حیدرآباد به چاپ رسیده است.&lt;br /&gt;
#اصول النحو. این کتاب در حیدرآباد چاپ شده.&lt;br /&gt;
#افهام القرآن&lt;br /&gt;
#الاقتراح فی علم اصول النحو. این کتاب در حیدرآباد چاپ شده.&lt;br /&gt;
#الإکلیل فی استنباط التنزیل. این کتاب در دهلی در حاشیه کتاب «جامع البیان» معین الدین ایجی صفدی به چاپ رسیده است.&lt;br /&gt;
#الالفیة در مصطلحات. این کتاب در [[مصر]] چاپ شده است.&lt;br /&gt;
#انموذج اللبیب فی خصائص الحبیب&lt;br /&gt;
#انوار السعادة&lt;br /&gt;
#الاوج فی خبر عوج&lt;br /&gt;
#البارع فی اقطاع الشارع&lt;br /&gt;
#بُشری الکئیب بلقاء الحبیب. این کتاب در حاشیه کتاب «شرح الصدور» سیوطی در قاهره به چاپ رسیده است.&lt;br /&gt;
#بُغیةالوعاة فی طبقات اللغویین والنحاة؛ و این تلخیص کتاب «طبقات الکبرای» اوست و در قاهره چاپ شده است.&lt;br /&gt;
#البهجة المرضیة فی شرح الالفیة. در این کتاب الفیه ابن مالک شرح شده است و همین کتاب است که بنام «سیوطی» معروف است.&lt;br /&gt;
#تاریخ الخلفاء. این کتاب در لاهور و دهلی و کلکته و قاهره و [[دمشق]] چاپ شده است.&lt;br /&gt;
#تبییض الصحیفة فی مناقب الامام [[ابوحنیفه|ابی حنیفه]]. این کتاب با هشت رساله دیگر از همین مؤلف یکجا در حیدرآباد چاپ شده است.&lt;br /&gt;
#ترجمان القرآن فی تفسیر المسند. این کتاب در قاهره چاپ شده است.&lt;br /&gt;
#تزیین الارائک فی ارساله (صلى الله علیه وآله) الی الملائک&lt;br /&gt;
#تشنیف الارکان فی انّه لیس فی الامکان ابدع مما کان&lt;br /&gt;
#التعریف بآداب التألیف&lt;br /&gt;
#[[تفسیر الجلالین]]. وی در ۲۲ سالگی تفسیر جلال‌الدین محمد احمد را که تا [[سوره کهف]] نوشته و با تمام آن موفق نشده بود، تکمیل کرد و به همان شیوه تا آخر سوره های [[قرآن]] را [[تفسیر قرآن|تفسیر]] نمود. این تفسیر بنام جلالین خوانده شده و بارها به چاپ رسیده است.&lt;br /&gt;
#تناسق الدُرر فی تناسب السور&lt;br /&gt;
#تنزیه الاعتقاد عن الحلول والاتحاد&lt;br /&gt;
#تنزیه الانبیاء عن تشبیه الاغبیاء&lt;br /&gt;
#تنویر الحلک فی امکان رؤیة النبی والملک&lt;br /&gt;
#الجامع الصغیر&lt;br /&gt;
#الجامع الکبیر&lt;br /&gt;
#جمع الجوامع. این کتاب به سال ۱۳۲۷ هـ.ق در دو مجلد در [[مصر]] چاپ شده است. شرحی بر آن بنام «همع الهوامع» نوشته اند که به شماره ۳۱۵۲ در کتابخانه مدرسه سپهسالار جدید تهران موجود است.&lt;br /&gt;
#حاشیه [[انوار التنزیل و اسرار التأویل (کتاب)|تفسیر بیضاوی]]&lt;br /&gt;
#حاشیه شرح الفیه ابن عقیل، بنام السیف الثقیل&lt;br /&gt;
#الخصائص الکبری در خصایص [[پیامبر اسلام|پیامبر]]. این کتاب در حیدرآباد چاپ شده است.&lt;br /&gt;
#الدُرر فی الادعیة والاحراز&lt;br /&gt;
#الدُرر المنتشرة فی الاحادیث المشتهرة. این کتاب با کتاب «الفتاوی الحدیثة» ابن حجر هیثمی در قاهره چاپ شده است.&lt;br /&gt;
#[[الدر المنثور فی التفسیر بالمأثور|الدُر المنثور فی التفسیر بالمأثور]]. این کتاب در شش جلد در قاهره چاپ شده است.&lt;br /&gt;
#الدُر النثیر فی تلخیص [[النهایه فی غریب الحدیث و الاثر (کتاب)|النهایة ابن الاثیر]]&lt;br /&gt;
#الدلائل فی معرفة الاوایل&lt;br /&gt;
#ذخائر العُقبی فی مناقب ذوی القربی&lt;br /&gt;
#ذمّ زیارة الامراء&lt;br /&gt;
#ذمّ القضاء&lt;br /&gt;
#تنویر الحوالک فى شرح [[الموطّأ (کتاب)|الموطّاء امام مالک]]&lt;br /&gt;
#سهام الاصابة فی الدعوات المجابة&lt;br /&gt;
#شرح الصدور بشرح احوال القبور&lt;br /&gt;
#شرح عقود الجمان&lt;br /&gt;
#طبقات الحفاظ&lt;br /&gt;
#طبقات الشافعیة&lt;br /&gt;
#طبقات الصغری&lt;br /&gt;
#طبقات الکبری&lt;br /&gt;
#طبقات المفسرین&lt;br /&gt;
#فتح الجلیل للعبد الذلیل&lt;br /&gt;
#الفتح القریب بشواهد مُغنی اللبیب&lt;br /&gt;
#کشف اللبس فی حدیث [[رد الشمس|ردّ الشمس]]&lt;br /&gt;
#کفایة الطالب&lt;br /&gt;
#اللئالی المصنوعة فی الاحادیث الموضوعة&lt;br /&gt;
#متشابه القرآن&lt;br /&gt;
#مجمع البحرین و مطلع البدرین؛ که [[تفسیر قرآن|تفسیری]] است بزرگ&lt;br /&gt;
#المرقاة العلیة فی شرح الاسماء النبویة&lt;br /&gt;
#المزهر فی علوم اللغة&lt;br /&gt;
#مسالک الحنفاء فی والدی المصطفی&lt;br /&gt;
#المطالع السعیدة&lt;br /&gt;
#مفحمات الاقران فی مبهمات القرآن&lt;br /&gt;
#تدریب الراوى فی شرح تقریب النووى&lt;br /&gt;
#نزهة الجلساء فی اشعار النساء&lt;br /&gt;
#صون المنطق والکلام عن المنطق والکلام. این کتاب بضمیمه مختصر کتاب «نصیحة اهل ایمان فی الرد علی منطق یونان» [[ابن تیمیه|ابن تیمیه]] در قاهره به چاپ رسیده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==هدف سیوطی از تألیف کتب==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با نگاهی به عنوانهای تألیفات سیوطی در [[علوم قرآن]] و حتی دیگر علوم مشاهده می کنیم که هدف سیوطی، تأسیس یک مکتب علمی پیشرفته در فنون مختلف بوده است و این حقیقتی است که در تألیف او هویداست؛ به نحوی که هر یک از آن فنون یک فن کامل به شمار می رود که در آن مسائل کلان و خرد جمع آوری شده و این چیزی است که در فهرست کتب قرآنی او به طور واضح مشاهده می شود. هر یک از آن تألیفات به مثابه یک حلقه مکمل برای دیگر حلقه هاست و مجموع آنها تشکیل دهنده یک فن کامل در علوم قرآن به شمار می رود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سیوطی خود در مقدمه کتاب «قطف الازهار» به این نکته اشاره می کند. این مقدمه بهترین نمونه ای است که بیانگر تلاش سیوطی در این زمینه است. وی در آنجا به کیفیت مکمل بودن برخی از کتاب ها برای برخی دیگر اشاره کرده است و گفته است: «خداوندی که ستایش و حمد مخصوص اوست، بر من منت نهاد به این که در علوم قرآن و حقایق آن تحقیق کنم و اسرار و وقایع آن را جستجو نمایم. تا بدانجا که در آن علوم کتابهای مختلفی پدید آوردم؛ از جمله: تفسیر ترجمان القرآن که [[سند حدیث|اسناد]] آن متصل به [[پیامبر اسلام|رسول خدا]] و [[صحابی|اصحابی]] است که او را درک کرده و [[وحی]] و [[قرآن]] و [[تفسیر قرآن|تفسیر]] و [[تأویل|تأویل]] را از او فراگرفته اند و اگر این تفسیری که بدان اشارت شد، صرف نقل بوده، نکات بیانی و اعرابی دربر نداشت، [در عوض] به دنبال آن کتب دیگری را به رشته تحریر درآوردم که مشتمل بر آن نکات بود؛ از آن جمله: کتاب «[[الاتقان فی علوم القرآن (کتاب)|الاتقان فی علوم القرآن]]» که به منزله مقدمه مفسرین به شمار می رود و غالب اصول [تفسیری] در آن آمده است».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*&amp;quot;سیوطی و علوم قرآن&amp;quot;، محمدیوسف شریجی و حسین علنقیان، صحیفه مبین، شماره ۲۴.&lt;br /&gt;
*[[دانشنامه جهان اسلام]]، مدخل &amp;quot;جلال‌الدین سیوطی&amp;quot;، از مریم حسینی آهق.&lt;br /&gt;
*نرم افزار ادبيات عرب، مرکز تحقيقات کامپيوتری علوم اسلانی.&lt;br /&gt;
*&amp;quot;معرفی جلال‌الدین سیوطى&amp;quot;، [http://www.makarem.ir/main.aspx?typeinfo=44&amp;amp;lid=0&amp;amp;mid=408943&amp;amp;catid=-2 پایگاه اطلاع‌رسانی دفتر آیت‌الله مکارم شیرازی].&lt;br /&gt;
*لغتنامه دهخدا، ذیل واژه &amp;quot;سیوطی&amp;quot;، در دسترس در [http://www.vajehyab.com/dehkhoda/%D8%B3%DB%8C%D9%88%D8%B7%DB%8C-1 واژه یاب]، بازیابی: ۱۱ آبان ۱۳۹۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:علمای قرن دهم]]&lt;br /&gt;
[[رده:مفسرین قرآن]]&lt;br /&gt;
[[رده:محدثان]]&lt;br /&gt;
[[رده:فقیهان]]&lt;br /&gt;
[[رده:ادیبان]]&lt;br /&gt;
[[رده:نحویون]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>مهدی موسوی</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%AC%D9%84%D8%A7%D8%A1%D8%A7%D9%84%D8%B9%DB%8C%D9%88%D9%86_(%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8)&amp;diff=169929</id>
		<title>جلاءالعیون (کتاب)</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%AC%D9%84%D8%A7%D8%A1%D8%A7%D9%84%D8%B9%DB%8C%D9%88%D9%86_(%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8)&amp;diff=169929"/>
		<updated>2026-10-15T12:10:43Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;مهدی موسوی: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{مشخصات کتاب&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
|عنوان=&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
|تصویر= [[پرونده:Ketab217.jpg|240px|وسط]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
|نویسنده= محمدباقر مجلسی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
|موضوع= زندگی‌نامه چهارده معصوم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
|زبان= فارسی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
|تعداد جلد= ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
|عنوان افزوده1= تحقیق&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
|افزوده1=سيد على اماميان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
|عنوان افزوده2=&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
|افزوده2=&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
|لینک= [http://lib.ahlolbait.com/parvan/resource/87327/جلاء-العيون---تاريخ-چهارده-معصوم--منبع-الكترونيكي  جلاء العيون؛ تاريخ چهارده معصوم]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
کتاب «'''جَلاء العُیون»'''، تألیف ارزشمند [[علامه مجلسى]] (م، ۱۱۱۰ ق) است که حاوى شرح حال و تاریخ زندگى [[اهل بیت]] علیهم‌السلام به زبان فارسی مى‌باشد. مؤلف، شرح حال هریک از چهارده [[معصوم]] را در یک باب متعرض شده و در هر باب، در ضمن چندین فصل، از ولادت، فضائل و [[معجزات]]، سیره و مکارم [[اخلاق]] و کیفیت وفات و [[شهادت در راه خدا|شهادت]] ایشان سخن مى‌گوید. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==مؤلف==&lt;br /&gt;
[[علامه مجلسى|محمدباقر مجلسى]] مشهور به «علامه مجلسى» (۱۰۳۷- ۱۱۱۰ ق)، [[فقیه]]، [[محدث]]، متکلم، شاعر و [[شیخ‎ الاسلام]] و از دانشمندان بزرگ اواخر حکومت [[صفویه|صفوی]] در [[اصفهان]] است. پدر او [[محمدتقی مجلسی]] یکی از مفاخر و بزرگان و اعلام [[شیعه]] بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از جمله اساتید علامه مجلسی، بزرگانی چون [[ملا صالح مازندرانی]]، [[فیض کاشانی]] و [[ملا خلیل قزوینی]] می باشند؛ و از شاگردان ایشان می توان به [[سید نعمت الله جزائری|سید نعمت الله جزایری]] و میر محمدصالح خاتون‌آبادی اشاره کرد. او با پشتکار فراوان و حوصله پرتوانش توفیق یافت از راه تألیف و تصنیف کتابها و تدریس علوم و فنون اسلامی و تعلیم و تربیت شاگردان بسیار و اداره امور دینی شیعیان عصر خویش، خدمت سازنده ای به مردم مسلمان و شیعه ایران نمود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کتاب [[بحارالأنوار (کتاب)|بحار الأنوار]] علامه مجلسى، گسترده‌ترین کتاب حدیثی شیعه است که در طول چهل سال تدوین شده است. از دیگر آثار ایشان، [[حلیة المتقین]]، [[حیاة القلوب (کتاب)|حیاة القلوب]]، [[مرآة العقول فی شرح اخبار آل الرسول (کتاب)|مرآة العقول]]، [[ملاذ الاخیار|ملاذ الأخیار]]، [[الوجيزة فى علم الرجال (کتاب)|الوجیزة فى الرجال]]، [[الأربعون حدیثا علامه مجلسی|الأربعون حدیثا]] و [[زاد المعاد (کتاب)|زاد المعاد]] را می توان نام برد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علامه مجلسی در ۲۷ ماه مبارک [[رمضان]] سال ۱۱۱۰ هـ.ق در اصفهان به جهان باقی شتافت. آرامگاه او در کنار [[مسجد جامع اصفهان]] واقع است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==انگیزه نگارش==&lt;br /&gt;
[[علامه مجلسى]] در مقدمه کتاب مى‌نویسد: «یکی از مسائلی که بسیار قابل اهمیت است، اطلاع بر احوال سعادت مآل پیشوایان [[دین]] و مقربان [[رب العالمين]] است که موجب قوت [[ایمان]] و [[یقین]] می شود و در هنگام نزول حوادث دوران و حدوث نوائب زمان تفکر در آلام و مصائب ایشان و راضی شدن به قضای ربانی و دفع [[وسوسه|وساوس]] [[شیطان|شیطانی]] تأثیر عظیم دارد که در این باب کتب بسیاری به عربی و فارسی تألیف گردیده است که در کتاب «[[بحارالانوار]]» در چند جلد نوشته شده و همچنین در «[[حیاة القلوب (کتاب)|حیاة القلوب]]» به صورت مختصر به نگارش درآمده است. اما آنچه که به خاطر فاتر رسید این است که کتاب و چیزی در این باب به لغت فارسی تألیف نماید که مقصود بر ذکر ولادت و شهادت [[پیامبر اسلام|سیدالمرسلین]] و [[ائمه اطهار|ائمه طاهرین]] علیهم السلام بوده باشد، بر وجهی نوشته شود که همه خلق را از آن بهره بوده باشد و به ترجمه الفاظ روایات معتبره اقتصار نموده، مقید به حسن عبارات و تنوع استعارات نگردد و از غیر [[احادیث]] معتبره که از کتب افاضل محدثان [[امامیه]] رضوان الله علیهم اخذ نموده، چیزی نقل ننماید تا مؤمنان بخواندن و شنیدن آن به [[ثواب]] احیاء احادیث ائمه دین علیهم السلام که اشرف طاعات و ارفع سعادات است، فایز گردند و به محزون گردیدن و گریستن بر مصائب جلیله برگزیدگان رب العالمین به درجات مقربین برسند».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وى همچنین در وجه تسمیه این کتاب مى‌نویسد: «چون اشک ریختن در مصائب پیشوایان [[دین]]، موجب جلاى دیده‌هاى ظاهر و باطن مؤمنین مى‌گردد، آن را «جلاء العیون» نامیدم».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==محتوای کتاب==&lt;br /&gt;
مقدمه کتاب، در بیان [[ثواب]] گریستن بر مصائب [[پیامبر اسلام|پیامبر]] (صلی الله علیه وآله) و [[ائمه اطهار|ائمه طاهرین]] (علیهم السلام) است. نویسنده در این مقدمه، روایات زیادى را در فضیلت گریه بر [[معصوم|معصومین]](علیهم السلام) آورده است؛ از آن جمله روایت [[شیخ مفید]] و [[طوسی، محمد بن حسن|شیخ طوسى]] به [[سند حدیث|سند]] معتبر از [[امام جعفر صادق(ع)|امام صادق]] (علیه السلام) است که فرمودند: هر که مهموم و مغموم باشد براى ستمى که بر ما رفته است، هر نفسى که کشد، [[تسبیح|تسبیحى]] در نامه عملش نوشته شود و غم او براى ما، [[عبادت]] باشد و سرّ ما را پنهان داشتن از دشمنان ما ثواب [[جهاد]] فی سبیل الله دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مؤلف سپس، شرح حال هریک از [[ائمه اطهار|چهارده معصوم]] را در یک باب متعرض شده است. وى معمولا در هر باب، در ضمن چندین فصل از ولادت، اسماء، فضائل و [[معجزه|معجزات]]، سیره و مکارم [[اخلاق]] و کیفیت وفات و [[شهادت در راه خدا|شهادت]] معصوم مورد نظر سخن مى‌گوید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*باب اول: در بیان ولادت و وفات اشرف کائنات و مخدوم اهل سماوات و شافع روز عرصات ابوالقاسم [[پیامبر اسلام|محمد مصطفی]] صلی الله علیه وآله و بعضی از اموال کریمه و مناقب شریفه آن حضرت&lt;br /&gt;
*باب دوم: در بیان تاریخ ولادت با سعادت و وفات و بعضی از اموال کریمه و مناقب سیدۀ نساء عالمین [[حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها|فاطمه زهرا]] سلام الله علیها&lt;br /&gt;
*باب سوم: در بیان تاریخ ولادت و شهادت سید اوصیاء زبدۀ اصفیاء اسدالله الغالب امیرالمومنین [[امام علی علیه السلام|علی بن ابی‌طالب]] علیه السلام&lt;br /&gt;
*باب چهارم: در بیان تاریخ ولادت و شهادت ثانی ائمه هدی و قرة العین محمد مصطفی صلی الله علیه و آله، [[امام حسن علیه السلام|امام حسن مجتبی]] علیه السلام&lt;br /&gt;
*باب پنجم: در بیان تاریخ ولادت و شهادت حضرت [[سیدالشهداء]] و [[خامس آل عبا]] و امام شهدا و پیشوای اهل صبر و ابتلا و گل بوستان رسالت و سر و جویبار [[امامت]] و خلافت امام شهید مظلوم [[امام حسین|ابی‌عبدالله الحسین]] علیه السلام و بعضی از احوال و مناقب و معجزات آن حضرت&lt;br /&gt;
*باب ششم: در بیان ولادت و شهادت حضرت سیدالساجدین و قبلة العارفین و قدرة الموحدین امام چهارم [[امام سجاد|علی بن الحسین زین العابدین]]&lt;br /&gt;
*باب هفتم: در بیان تاریخ ولادت و وفات و بعضی از حالات در درج امامت و خلافت و مهر سپهر [[عصمت]] و جلالت امام پنجم ابی جعفر [[امام باقر علیه السلام|محمد بن علی]] باقر علوم الاولین والاخرین&lt;br /&gt;
*باب هشتم: در بیان تاریخ ولادت و وفات و بعضی از حالات مبین المشکلات والحقایق و موضوع المسالک والطرایق امام المغارب والمشارق امام ششم حضرت ابوعبدالله [[امام صادق علیه السلام|جعفر بن محمد الصادق]] علیه السلام&lt;br /&gt;
*باب نهم: در بیان تاریخ احوال حضرت سید بشر و شافع محشر و نوربخش شمس و قمر امام هفتم ابوالحسن [[موسی بن جعفر]] علیه السلام&lt;br /&gt;
*باب دهم: در بیان تاریخ احوال امام اتقیا و پناه غربا و شهید زهر جفا امام هشتم حضرت ابوالحسن [[امام رضا علیه السلام|علی بن موسی الرضا]] علیه السلام&lt;br /&gt;
*باب یازدهم: در بیان تاریخ ولادت و وفات امام عباد و نور بلاد امام نهم حضرت ابیوجعفر [[امام جواد علیه السلام|محمد بن علی الجواد]] علیه السلام و بیان اسم و لقب و کیفیت آن جناب&lt;br /&gt;
*باب دوازدهم: در بیان تاریخ ولادت گل بوستان مرتضوی امام [[امام هادی علیه السلام|علی بن محمد النقی]] علیه السلام&lt;br /&gt;
*باب سیزدهم: در بیان تاریخ ولادت و اسم و لقب و کیفیت [[امام حسن عسکری]] علیه السلام&lt;br /&gt;
*باب چهاردهم: در بیان تاریخ ولادت موفور سعادت [[امام زمان عجل الله فرجه الشریف|حضرت صاحب الزمان]] و خلیفةالرحمن حجة بن الحسن علیه السلام است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==ویژگی‌های کتاب==&lt;br /&gt;
کتاب «جلاء العیون» به روش [[علم کلام|کلامى]]-[[حدیث|روایى]] تألیف شده است؛ بدون اینکه از چشم‌انداز برون‌دینى حیات [[معصوم|معصومان]] مورد بررسى قرار گیرد؛ چراکه مؤلف محترم، این اثر را براى [[شیعه|شیعیان]] نوشته است. هرچند در هر موضعى و موضوعى نظرات علماى [[اهل سنت]] را هم ذکر کرده است، اما آنچه از تمام مواضع نگرش نویسنده به دست مى‌آید کاملا اعتقادى و کلامى است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نکته دیگر اینکه مؤلف محترم گو اینکه قصد داشته روایاتى را نقل کند که معصومان را موجوداتى ماوراى طبیعت نشان دهد؛ از این جهت مى‌توان استنباط کرد که مؤلف به این بزرگواران از چشم بشرى نگاه نکرده، بلکه آنان را مافوق انسان‌ها در نظر گرفته، نه انسان‌هاى مافوق. نحوه ولادت و نحوه [[شهادت در راه خدا|شهادت]] و... این بزرگان به‌گونه‌اى ترسیم شده که خواننده گمان مى‌برد دست بشر در کار نبوده است. از این جهت اگر خواننده با مؤلف آشنایى کامل نداشته باشد و عقیده تشیع درباره [[جبر]] و [[اختیار|اختیار]] و... را نداند، گمان مى‌برد که کتاب بر اساس نگرش جبرگرایانه تألیف شده است؛ درحالى‌که مذهب تشیع به «[[امر بین الامرین|امر بین امرین]]» معتقد است، نه جبرگرایى.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این کتاب به‌طور ساده و روان و قابل فهم تهیه و تألیف شده و به لحاظ حجم هم به‌گونه‌اى است که خواننده را خسته نمى‌کند. به‌علاوه با بهره‌گیرى از [[احادیث]] و روایات براى مخاطب خود کاملا مفید است. به تعبیر دیگر، کتاب به روش کاملا سنتى نوشته شده و براى عموم کسانى که از این راه به [[دین]] رویکرد دارند کتاب ارزنده‌اى است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*[http://www.tahoordanesh.com/page.php?pid=15582 دائرة المعارف طهور].&lt;br /&gt;
*نرم افزار کتابخانه مهدویت، مرکز تحقیقات کامپیوتری علوم اسلامی.&lt;br /&gt;
[[رده:منابع حدیثی]]&lt;br /&gt;
[[رده:منابع تاریخ زندگی ائمه (ع)]]&lt;br /&gt;
[[رده:کتابهای با موضوع اهل البیت علیهم السلام]]&lt;br /&gt;
[[رده:کتابهای اعتقادی]]&lt;br /&gt;
[[رده:آثار محمدباقر مجلسی]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>مهدی موسوی</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%AC%D9%84%D8%A7%D8%A1_%D8%A7%D9%84%D8%A7%D8%B0%D9%87%D8%A7%D9%86_%D9%88_%D8%AC%D9%84%D8%A7%D8%A1_%D8%A7%D9%84%D8%A7%D8%AD%D8%B2%D8%A7%D9%86_%D9%81%DB%8C_%D8%AA%D9%81%D8%B3%DB%8C%D8%B1_%D8%A7%D9%84%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86_(%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8)&amp;diff=169928</id>
		<title>جلاء الاذهان و جلاء الاحزان فی تفسیر القرآن (کتاب)</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%AC%D9%84%D8%A7%D8%A1_%D8%A7%D9%84%D8%A7%D8%B0%D9%87%D8%A7%D9%86_%D9%88_%D8%AC%D9%84%D8%A7%D8%A1_%D8%A7%D9%84%D8%A7%D8%AD%D8%B2%D8%A7%D9%86_%D9%81%DB%8C_%D8%AA%D9%81%D8%B3%DB%8C%D8%B1_%D8%A7%D9%84%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86_(%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8)&amp;diff=169928"/>
		<updated>2026-10-15T11:21:43Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;مهدی موسوی: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{مشخصات کتاب&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
|عنوان=&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
|تصویر= [[پرونده:تفسیر گازر.jpg|240px|وسط]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
|نویسنده= حسين بن حسن جرجانی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
|موضوع= تفاسیر شیعه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
|زبان= فارسی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
|تعداد جلد= ۱۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
|عنوان افزوده1= مصحح&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
|افزوده1= [[محدث ارموی]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
|عنوان افزوده2=&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
|افزوده2=&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
|لینک=[http://lib.ahlolbait.com/parvan/resource/39307/جلاء-الأذهان-و-جلاء-الأحزان  جلاءالأذهان و جلاءالأحزان فی تفسيرالقرآن]&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''«جلاء الأذهان و جلاء الأحزان فی تفسیر القرآن»''' تألیف ابوالمحاسن حسین بن حسن جرجانى، از [[تفسیر قرآن|تفاسیر]] فارسى است و به دلیل شهرت نویسنده آن به «گازُر»، به «تفسیر گازُر» نیز مشهور است. جرجانى «[[روض الجنان و روح الجنان (کتاب)|تفسیر ابوالفتوح رازی]]» را اساس تفسیر خود قرار داده است. این تفسیر در تبیین [[آیه|آیات]] الهی، به طور گسترده از روایات [[ائمه اطهار|ائمه]] علیهم‌السلام بهره‌ برده است؛ هرچند از «[[اسرائیلیات|اسرائیلیات]]» نیز عاری نیست. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==مؤلف==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شیخ «ابوالمحاسن حسین بن حسن جرجانی»، فاضل، عالم، متکلم، [[محدث]] و مفسّر معروف از مشاهیر علمای [[امامیه]] می‌‌باشد. علامه «[[سید محسن امین|سید محسن امین]]» به طور خلاصه به شرح حال مختصری از او اشاره کرده است. لذا درباره عصر حیات مؤلف اختلاف نظراتی وجود دارد. از اسلوب و سبک نگارش [[تفسیر قرآن|تفسیر]] «جلاء الاذهان و جلاء الاحزان فی تفسیر القرآن» و کاربرد واژه‌ها و اصطلاحات و نیز قرائنی که گاه در ذیل توضیحات ایشان استنباط می‌شود، باید گفت احتمالاً وی از مفسران قرن نهم یا دهم هجری باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ظاهراً ایشان از [[سادات]] حسینی بوده است. بر همین اساس برخی او را «ابوالمحاسن حسین بن حسن حسینی جرجانی» معروف به «سید گازُر» می‌دانند و این دو عنوان را بر یک معنون اطلاق کرده‌اند. در عین حال به زعم برخی، آنها دو شخصیت مستقل بوده که حتی معاصر هم نبوده‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==معرفی تفسیر==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[محدث ارموی|سید جلال‌الدین حسینی اُرمَوی]] که این [[تفسیر قرآن|تفسیر]] را در سال ۱۳۳۸ ش. تصحیح کرده‌، اعتقاد دارد که اساس بیانات تفسیری مرحوم «ابوالمحاسن جرجانی» در تفسیر «جلاء الاذهان و جلاء الاحزان»، تفسیر «[[روض الجنان و روح الجنان (کتاب)|روض الجِنان و روح الجنان]]» اثر «[[ابوالفتوح رازی|شیخ ابوالفتوح رازی]]» بوده است. بدین معنی که «ابوالمحاسن جرجانی» تفسیر ابوالفتوح را اساس و اصل و مأخذ برای خود قرار داده است. وی در این کار، گاهی عبارات را بدون هیچ گونه تغییری آورده است. در عین حال در بسیاری از موارد، تغییر بسیار مختصری در نظرات تفسیری ابوالفتوح به وجود آورده و یا آن را تلخیص کرده است. اما شگفت‌آور آن که مصنّف در تلخیص خود، به منبع اصلی و اساس تفسیر خود که محل استفاده و مورد تلخیص وی بوده است، هیچ‌گونه تصریح و حتی اشاره نیز نکرده است. گرچه رنج و زحمت تلخیص در پاره‌ای از موارد کم‌تر از تدوین نیست، اما شایسته بود که مرحوم جرجانی نامی از تفسیر ابوالفتوح رازی به عنوان مُلَخّص تفسیر خود به میان می‌آورد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابوالمحاسن جرجانی، در دیباچه تفسیر خود ضمن بیان مطالبی پیرامون [[تفسیر قرآن|تفسیر قرآن کریم]]، به انگیزه نگارش و تألیف و سبک تفسیری خود اشاره می‌کند و می‌گوید: «چون یکی از این دو متمسک، کتاب خدای و گذاشته [[پیامبر اسلام|مصطفی]] است و عوام از فائده این کتاب بی‌نصیب‌اند، از آن که علم [[تأویل|تأویل]] و تفسیر آن کسی داند که سال‌های دراز در دریای علوم غوطه خورده باشد و به غوص فکر، جواهر بیان و نکات [[قرآن]] بدست آورده باشد نه از هر دریایی، بلکه از دریای «[[حدیث مدینة العلم|انا مدینة العلم و علی بابها]]» حاصل کرده باشد و تفاسیر اصحاب، آنچه به عربی است عوام را از آن بهره‌ای نیست و آنچه به زبان فارسی است بعضی که اختصاری دارد از فائده عاری است، و آنچه مطوّل است در او اِعراب و لغت و اشتقاق و قرائت قُراّء و اختلاف مفسران از بس که آورده‌اند، عوام در مطالعه آن سرگشته و حیران می‌مانند و از فائده آن بی‌نصیب می‌شوند، چون حال بر این جمله یافتم، از بخشنده جان و بخشاینده [[انسان|انس]] و [[جن|جانّ]] مدد خواستم و به توفیق و یاری وی این کتاب را در [[تفسیر قرآن]] تألیف کردم و نام او را &amp;quot;جلاء الاذهان و جلاء الاحزان فی تفسیر القرآن&amp;quot; نهادم...».&amp;lt;ref&amp;gt;تفسیر جلاء الاذهان و جلاء الاحزان، ۱/۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این که چرا به آن «تفسیر گازُر» مى گویند، معلوم نیست؛ در هیچ جاى کتاب به آن اشاره نشده است. [[نسخه خطی|نسخه هاى خطى]] به نام تفسیر گازر یا تفسیر جرجانى، یا جلاء الأذهان... بود. نسخه ها را که تطبیق کردند، معلوم شد یکى است. مرحوم [[محمدعلی مدرس تبریزی|مدرس تبریزى]] مى نویسد: «بنابر آنچه تحت عنوان جرجانى نگارش داریم، احتمال قوى مى رود که سید گازر صاحب تفسیر، همان ابوالمحاسن جرجانى حسین بوده و &amp;quot;تفسیر گازر&amp;quot; هم عبارت از همان &amp;quot;جلاء الاذهان&amp;quot; جُرجانى باشد».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همچنین برخی از محققان در کامل بودن این تفسیر از جهت دربرگرفتن تمام [[سوره|سوره‌های]] قرآن ایجاد تردید کرده اند و اعتقاد دارند که بخشی از قرآن توسط مرحوم «ابو‌المحاسن جرجانی» تقریر شده است و پس از ایشان بخشی نیز توسط مفسری دیگر به نام «سید گازر» به رشته تحریر درآمده است. اما وجود نُسخ متعدد و تصریح علمای اعلام به ویژه صاحب «[[ریاض العلماء (کتاب)|ریاض العلماء]]» به این که وی تمام دوره این تفسیر را که توسط «ابوالمحاسن جرجانی» تدوین شده مشاهده کرده است، به نظر می‌رسد هیچ‌گونه تردیدی نسبت به این که مؤلفِ نیمه اوّل و نیمه دوم تفسیر یک نفر بوده است، باقی نمی‌ماند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اهمیت «تفسیر گازر» از جنبه های زبان و ادبیات همان است که در مورد «[[روض الجنان و روح الجنان (کتاب)|تفسیر ابوالفتوح رازی]]» می توان گفت. [[ملا فتح الله کاشانی|ملا فتح اللّه کاشانی]] (متوفی ۹۸۸) در نوشتن تفسیر «[[منهج الصادقين فى الزام المخالفين (کتاب)|منهج الصادقین]]»، «تفسیر گازر» را اساس کار خود قرار داده است.&amp;lt;ref&amp;gt;جرجانی، همان، مقدمه، ص لز.&amp;lt;/ref&amp;gt; تفسیر «جلاء الاذهان و جلاء الاحزان»، از جهت نگارشی بسیار خوب و عبارات آن دارای فصاحت و [[بلاغت]] و عاری از هر گونه اطناب می‌باشد. در عین حال در پاره‌ای از موارد که ایجاز مطلب باعث اخلال در کلام می‌شود، بیان مفسر به صورت تفصیل ایراد شده است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با دقت در محتوای تفسیر مذکور، سبک بیانی آن طبق فضای ادبی قرن نهم یا دهم ایراد شده است. گرچه این سبک شاید برای خوانندگان امروزی قدری مشکل به نظر برسد، اما در واقع این گونه نگارش در نوع خود، سهم بسزایی در شکوفایی [[فرهنگ]] و ادبیات یک ملت ایفا کرده است. لذا مفسر، تمام آیات را در یک مجموعه تفسیری در حجم ده مجلد و به قطع وزیری تدوین کرده است که با اغماض از برخی مطالب، در نوع خود تفسیری بدیع و مختصر و قابل استفاده برای همگان خواهد بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این تفسیر دارای نُسَخ متعددی است که بیشتر در گوشه کتابخانه‌های شخصی و یا حوزه‌های علمی، گوشه انزوا گزیده است و در نهایت گمنامی به حیات خود ادامه می‌دهد. در عین حال طبق تفحصی که مصحح تفسیر انجام داده است سه نسخه از این تفسیر در خارج از [[ایران|ایران]] موجود است. اول نسخه‌ای که در کتابخانه بهار در کلکته هندوستان موجود است. گویا این همان نسخه‌ای است که «سید اعجاز حسین هندی» در کتاب «کشف الحجب والاستار عن وجوه الکتب والاسفار» از آن نام برده است. دوم نسخه‌ای است که در کتابخانه «بایزید» در اسلامبول وجود دارد و سوم نسخه‌ای است که در کتابخانه دانشگاه کمبریج است. این نسخه جزء کتب مورد استناد در تحقیقات «ادوارد براون»، مستشرق معروف انگلیسی بوده است.&amp;lt;ref&amp;gt;مقدمه مصحح بر تفسیر، ۱/مو.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==محتوا و روش تفسیر==&lt;br /&gt;
مفسر در بخشی از مقدمه مفصلی که بر این تفسیر نگاشته است، مى نویسد: «... در این تفسیر جمع کردم از تأویلات آیات و تفسیر مشکلات، آنچه بزرگان دین و پیشوایان اهل یقین بر محک عقل زده اند و از قعر بحر &amp;quot;والراسخون فى العلم&amp;quot; یافته اند و از [[اسباب نزول|سبب نزول]] آیات آنچه معتمدان روایت کرده اند و [[سیاق آیات]] و ظاهر بر آن دلیل است اختیار کردم و به هر آیتى و علامتى، اخبار و [[احادیث]] و مناقب و فضایل [[اهل  بیت]] علیهم السلام آنچه لایق آن بوده است، نوشتم؛ تا چشم بینندگان را نور بود و دل محبان اهل بیت را سرور».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مؤلف پس از مقدمه، این هفت فصل را قبل از شروع تفسیر آورده است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*فصل اول، در تقسیم معانى مطالب قرآنى به چهار قسم.&lt;br /&gt;
*فصل دوم، در این که مطالب [[قرآن]] از شش قسم بیرون نیست.&lt;br /&gt;
*فصل سوم، در بیان نام‌هاى قرآن.&lt;br /&gt;
*فصل چهارم، در معنى [[سوره]] و [[آیه]] و [[مثانی (اسامی و اوصاف قرآن)|مثانى]] و مفصل و غیره.&lt;br /&gt;
*فصل پنجم، در بیان این که [[فهم قرآن]] منوط به دانستن تمام آیات است.&lt;br /&gt;
*فصل ششم، در معنى لفظ [[تفسیر]].&lt;br /&gt;
*فصل هفتم، در بیان و معناى [[استعاذه]].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابوالمحاسن جرجانی در مقدمه با استناد به [[حدیث ثقلین]]، به مطالب غنی و پرباری که لازمه فهم معانی کلام [[وحی]] است، که در اصطلاح «[[علوم قرآنى|علوم قرآنی]]» نامیده می‌شود، پرداخته است. گرچه این مقدمه شامل تمام مطالب علوم قرآنی نمی‌شود، اما جای آن داشت که عمده مطالب علوم قرآنی را به طور تفصیلی ذکر می‌کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وی در آغاز به بحثی پیرامون معانی قرآن می‌پردازد و آن را بر چهار وجه تقسیم می‌کند و طی آن به آیاتی از قرآن که علم به آنها مخصوص خداوند است، اشاره می‌کند و سپس به مباحثی از قبیل [[آیات محکم و متشابه|محکم و متشابه]]، مفصل و مجمل و جز آن می‌پردازد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مفسر طی بیانی در ذیل آیات متشابهات معتقد است که کسی مراد خداوند را از [[آیات متشابه|آیات متشابه]] درک نمی‌کند مگر آن که به نصّ از [[پیامبر اسلام|پیامبر]] و یا [[ائمه اطهار|ائمه]] علیهم السلام استناد جوید. وی می‌گوید: و درست شده است به روایات صحیحه که تفسیر قرآن نشاید کردن الاّ به اخبار و آثار رسول و ائمه علیهم السلام و به رأی خود [[تفسیر قرآن]] نشاید کردن که خاصّ و [[عامه|عام]] روایت کرده‌اند از رسول صلی الله علیه و آله: «من فسّر القرآن برأیه واصاب الحّق فقد اخطأ» یعنی هر که تفسیر قرآن کند و قول او را به اتفاق موافق حق بود او مخطی بود و این مخصوص است به مجملات و متشابهات.&amp;lt;ref&amp;gt;همان/۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مرحوم «جرجانی» در تفسیر پاره‌ای از آیات که دارای اختلاف [[قرائات قرآن|قرائات]] می‌باشند، ضمن بحث مختصری به بیان این مطلب می‌پردازد. امّا می‌توان گفت که این مطلب به صورت بسیار نادر مورد توجه قرار گرفته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هم‌چنین وی بحث مفصلی را در نام‌گذاری کتاب آسمانی [[پیامبر اسلام|پیامبر اسلام]] صلی الله علیه و آله مطرح کرده است و ضمن استناد به [[آیه|آیات]] قرآن به بیان مشهورترین اسامی آن می‌پردازد. در عین حال معتقد است برخی از صفات [[قرآن کریم]] نیز جزء اسامی این کتاب مقدس می‌باشد. حال آن که غالب مفسران اعتقاد دارند مشهورترین اسامی آخرین کتاب الهی عبارت است از: «[[قرآن]]، [[فرقان]]، [[ذکر (اسامی و اوصاف قرآن)|ذکر]]، تنزیل و کتاب» و سایر اسامی را اوصاف کلام پروردگار می‌دانند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مرحوم «جرجانی»، ضمن اعتقاد به [[توقیفی بودن سوره های قرآن|توقیفی]] بودن اسامی [[سوره]] ها و [[آیه|آیات]] قرآن کریم، به مباحثی از قبیل معنای سوره و آیه و گروه‌های مختلف سور قرآنی مثل سور سبع الطوال، مئین، [[مثانی (اسامی و اوصاف قرآن)|مثانی]] و مفصلات می‌پردازد و سوره‌های تشکیل دهنده هر گروه را تعیین می‌کند. گرچه گروهی از قرآن پژوهان اعتقاد به اجتهادی بودن مکان سور دارند، وی ضمن استناد به روایتی از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله بیان می‌دارد که تعیین مکان سوره‌ها مثل محل قرار گرفتن آیات، امری است که توسط آن حضرت، تحقق یافته است و «جمّاع قرآن» پس از رحلت حضرت در این مورد دخالتی نداشته‌اند، بلکه طبق روایات واصله تنها به تنظیم مصحف شریف از جهت نوع تقدم و تأخر سور پرداخته‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در تفسیر «جلاء الاذهان و جلاء الاحزان» قبل از بیان نکات تفسیری در آغاز سوره، ابتدا بحثی پیرامون [[سوره های مکی و مدنی|مکی یا مدنی]] بودن آن مطرح می‌شود و از همان اول ذهن خواننده و محقق را به فضای کلی حاکم بر سوره از جهت مکان نزول معطوف می‌دارد. وی جهت اثبات نظر خود پیرامون این قضیه به روایات وارده از طریق [[صحابه|صحابه‌ای]] که اکثراً جزء مفسران طبقه اول در صدر [[اسلام]] هستند استناد می‌جوید و در پاره‌ای از موارد به بررسی اختلافات وارده در این خصوص می‌پردازد و در پایان با توجه به قراین موجود به قضاوت پرداخته و نظر تفسیری خود را بیان می‌دارد. مثلاً در آغاز [[سوره حمد]] می‌گوید: «[[ابن عباس|عبدالله بن عباس]]» گفت: این سوره مکی است. «مجاهد» گفت: مدنی است و بعضی دیگر گفتند: هم مکی است و هم مدنی. واضح آن است که مکی است. روایت است از امیرالمؤمنین [[امام علی علیه السلام|علی]] علیه السلام که گفت: «نزلت فاتحة الکتاب بمکة من کنز تحت العرش».&amp;lt;ref&amp;gt;همان/۱۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از ذکر مکی یا مدنی بودن سور، اشاراتی به فضائل سوره‌ها می‌شود که غالباً به روایات صحابه از پیامبر و یا [[ائمه اطهار|ائمه]] علیهم السلام منسوب است. با دقت در روایات وارده در این موضوع، در پاره‌ای از موارد به احادیثی برمی‌خوریم که بوی [[حدیث جعلی|جعل]] از آن استشمام می‌شود که جهت تشویق مردم به [[تلاوت قرآن]] وارد شده است، به عنوان نمونه می‌توان به حدیثی که از «وهب بن منبه» در ذیل [[سوره بقره]] وارد شده است اشاره کرد. وی می‌نویسد: «وهب بن منبه» گفت: هر که او «سورة البقرة» و «[[سوره آل عمران|آل عمران]]» بخواند، نور او از عجیباً تا غریباً برود، عجیباً زمین هفتم است و غریباً عرش ربّ العزة.&amp;lt;ref&amp;gt;همان /۲۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یکی دیگر از مباحثی که مفسر بدان پرداخته و در واقع حق آن را خوب ادا کرده است، اعتقاد به جزئیت آیه «[[بسم الله الرحمن الرحیم]]» در آغاز هر [[سوره]] است. از آنجا که علما و مفسران [[عامه]] اعتقاد دارند «بسم الله الرحمن الرحیم» در صدر هر سوره صرفاً به عنوان سرآغاز و شروع هر سوره به عنوان [[تبرک]] ذکر شده است و معتقد به جزئیت عبارت در هر سوره نمی‌باشند، وی در ابتدای [[سوره حمد]] می‌گوید:&lt;br /&gt;
این آیتی است از فاتحه الکتاب و از هر سورتی، دلیل بر این آن است که این آیت از چهار وجه بیرون نیست. یا برای اول سوره نویسند یا برای آخر، یا برای فصل میان دو سوره، یا آنجا که فرود آمد بنوشتند و آنجا که نیامد ننوشتند. اگر برای اول سوره است بایستی که در اول [[سوره توبه|سوره برائت]] بودی و اگر برای آخر است بایستی که در آخر [[سوره انفال]] و آخر [[سوره ناس|سوره الناس]] بودی و اگر برای فصل است بایستی که میان انفال و توبه بودی و در [[سوره نمل]] نبودی و چون این سه باطل شد بنماند الاّ آن که آنجا که فرود آمد بنوشتند و آنجا که نیامد ننوشتند.&amp;lt;ref&amp;gt;همان /۱۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از جمله مبهمات قرآن [[حروف مقطعه|حروف مقطعه‌ای]] است که در صدر برخی از سور که اکثراً در [[مکه]] نازل شده‌اند می‌باشد. از همان آغاز نزول این عبارات، عرب در صدد ایضاح آن بود و به تبع از آنان، مفسران [[وحی]] هر یک به فراخور استنباط خود جهت تفسیر آنها تلاش چشمگیری به عمل آوردند. اما هیچ یک از مفسران، رأی و نظریه قاطعی در این زمینه ایراد نکرده‌اند، بلکه بر اساس حدس و گمان به تبیین این موضوع پرداخته‌اند که ماحصل نظرات مفسران در آغاز [[سوره بقره]] در تفسیر شریف «[[مجمع البیان (کتاب)|مجمع البیان]]» [[شیخ طبرسی]] فراهم آمده است. نکته قابل توجه آن است که در سبک تفسیر نگاری قرن اخیر ظاهراً مفسران به این نتیجه رسیده‌اند که حروف مقطعه از مواردی است که علم به آن مخصوص [[خدا]] و [[پیامبر اسلام|رسول]] گرامی‌اش است و غیر از موارد نادری که روایاتی پیرامون این حروف وارد شده است، هیچ‌گونه سندی در این موضوع در دست نیست. گرچه اخیراً با استفاده از ابزارهای علمی روز، به شمارش این حروف در سور مورد اشاره پرداخته شده و مطالب قابل تأملی در این زمینه ایراد شده است، اما به طور غالب به ذکر این مطلب که حروف مقطعه رمزی است بین خدا و پیامبر اکتفا شده است. بر همین اساس مرحوم «ابوالمحاسن جرجانی» ضمن پرداختن به برخی از نظرات تفسیری پیرامون این عبارات، تنها یک نظر را پسندیده است و آن این است که سبب حروف مقطعه در اوایل سور که خداوند بیان فرموده، آن است که: چون رسول صلی الله علیه و آله قرآن خواندی، مشرکان بیامدندی و مجمع ساختندی و [[شعر]] خواندندی و سمر گفتندی تا مردمان آواز رسول صلی الله علیه و آله را نشنوند و حلاوت [[تلاوت قرآن|تلاوت]] کلام قدیم جلّ جلاله بندانند و در [[اسلام]] رغبت نکنند. چنان که از ایشان حکایت کرد: {{متن قرآن|«وَقَالَ الَّذِینَ کفَرُوا لَا تَسْمَعُوا لِهَٰذَا الْقُرْآنِ وَالْغَوْا فِیهِ»}}.‌([[سوره فصلت]]، ۲۶) خدای عزوجل این حروف مقطع فرستاد و ایشان مانند این نشنیده بودند، تا چون بشنیدند ایشان را عجب آمد خاموش شدند و گوش با [[قرآن]] کردند تا دیگر مانند آن خواهد بودن قرآن بشنودند و حجت برایشان متوجه شد.&amp;lt;ref&amp;gt;همان/۲۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«ابوالمحاسن جرجانی»، از جمله مفسران بزرگ [[امامیه]] بوده که به طور گسترده در تبیین آیات الهی از روایات روشنگر مروی از [[ائمه اطهار|ائمه]] بزرگوار [[شیعه]] بهره‌های وافری برده است که این امر در گرایش تفسیری ایشان به روش روایی تأثیر بسزایی داشته است. وی در خطبه‌ای که در مقدمه تفسیر خود آورده است به [[حدیث ثقلین]] به عنوان یکی از دو وزنه‌ای که لازم است مسلمانان جهت رهنمون شدن به حقیقت، بدان تمسک جویند نام می‌برد. لذا هرگاه ایشان در تفسیر آیه‌ای با ابهام مواجه می‌شود، به ویژه در تفسیر [[آیات متشابه|آیات متشابه]]، تنها ابزار گشاینده مشکل را استناد به روایات می‌داند و با استفاده از آنها به تفسیر [[آیه|آیه]] و رفع ابهام می‌پردازد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مفسر همچنین، مطالب تاریخی را متذکر شده و جهت تنوع موضوع و تقریب مطلب به ذهن خواننده، به اشعار عربی و فارسی تمثّل جسته است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==کاستی‌های این تفسیر==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یکی از بزرگ‌ترین ایراداتی که می‌توان به این تفسیر گرفت، استفاده جرجانی از [[اسرائیلیات|اسرائیلیات]] و روایاتی است که‌ ریشه در اندیشه [[یهود|یهود]] دارد. کمتر محققی است که نداند تفاسیر گذشتگان به ویژه تفاسیری که جنبه تاریخی و روایی دارند با [[خرافات]] تاریخی آمیخته بوده‌اند. اگر به آیاتی که به داستان آفرینش آسمان و زمین، خلقت [[حضرت آدم علیه السلام|آدم]]، سرگذشت [[پیامبران|انبیا]] و امثال این مطالب پرداخته‌اند توجه شود، می‌توان رد پای یهود و روایاتی که غالباً از علمای مسلمان شده آنان نقل گردیده است، مشاهده کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تفاسیری از قبیل [[مجمع البیان (کتاب)|تفسیر طبرسی]]، قرطبی، ابن کثیر و... از نفوذ این پدیده مصون نمانده‌اند. خصوصاً [[روض الجنان و روح الجنان (کتاب)|تفسیر ابوالفتوح رازی]] که تنها مرجع مرحوم «ابوالمحاسن جرجانی» بوده است، از این مسأله انباشته است. لذا در تمام مجلدات تفسیر «جلاء الاذهان و جلاء الاحزان» به طور پراکنده روایاتی که بیشتر از «[[کعب الاحبار|کعب الاحبار]]» -یهودی مسلمان شده- و «[[وهب بن منبه|وهب بن منبّه]]» ذکر گردیده است، به چشم می‌خورد. گرچه پرداختن به اسرائیلیات و استفاده از داستان‌های تاریخی غیرمعتبر، درد مشترک بسیاری از تفاسیر گذشته است، اما این انتظار می‌رفت که مرحوم جرجانی با اطلاعات گسترده و تلخیص طاقت فرسایی که متحمل شده است، مانع آلوده شدن تفسیر خود به این پدیده شوم می‌شد و اعتبار زحمات چند ساله خود را به راحتی خدشه‌دار نمی‌کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این قسمت از کلام به عنوان نمونه، می‌توان به ذیل «[[آیه 126 سوره بقره|آیه ۱۲۶ سوره بقره]]» اشاره کرد که مفسر به ذکر داستان مفصلی از [[هاجر]] و [[حضرت اسماعیل علیه السلام|اسماعیل]] با سندیت «وهب بن منبّه» می‌پردازد. یا این که اشاراتی به بیانات «کعب اشرف» و «حیّی اخطب» که در ذیل پاره‌ای از آیات وارد شده است، نمود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از نمونه‌های دیگر، وارد شدن [[جعل حدیث|جعلیات]] که ریشه در اعتقاد یهود دارد، جعل داستان آغاز نبوت [[پیامبر اسلام|پیامبر اکرم]] صلی الله علیه و آله و [[مبعث حضرت محمد صلی الله علیه و آله|بعثت]] ایشان می‌باشد. در این داستان به طور مفصل به نقش «ورقة بن نوفل» عموی [[خدیجه کبری|حضرت خدیجه‌]] یا به تعبیری پسرعموی ایشان اشاره شده است و در آن تلاش گسترده‌ای جهت این که اثبات شود پیامبر در آغاز [[رسالت]] به مسئولیت الهی خود واقف نبوده است، انجام پذیرفته است. منبع اصلی این واقعه و داستان ـ که می‌توان گفت غالب مفسرانی که بدان استناد جسته‌اند ـ «[[تفسیر طبری (کتاب)|تفسیر ابن جریر طبری]]» است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مرحوم «ابوالمحاسن جرجانی» نیز که تحت تاثیر این القای شبهه‌ناک قرار گرفته بیان می‌دارد: روزی رسول خدا بر کوه نور بود ناگاه سایه‌ای بر سر او افتاد. نگاه کرد تا چیست. شخصی را دید پرها بازگشاده و همه روی آسمان بپوشیده ندا می‌کرد که: «السلام علیک یا محمّد اقرأ». رسول گفت: من پیش از آن آوازی شنیده بودم و کسی را ندیده. خدیجه را از این، خبر دادم و خدیجه عمّ خود «ورقة بن نوفل» را خبر داد. او گفت: ای خدیجه محمد را بگوی که از این هیچ غم مدار چون آواز بشنوی بر جای بایست تا خود چه باشد تا این روز که رسول صلی الله علیه و آله این حالت و صورت معاینه بدید، بترسید به غایت و پای برجای داشت و گفت: «ماذا أقرأ و لستُ بقارئ». گفت: بر خوان «بسم الله الرحمن الرحیم…» تا آخر سوره. رسول بشنید و یاد گرفت و برخاست و بازآمد تب گرفته و گفت: «و ملّونی دثّرونی». خدیجه جامه بر رسول افکند و او را بخوابانید و دست بر پشت وی نهاد، گفت: همچنان می‌لرزید که کبوتر بچه، ساعتی بخفت و از خواب درآمد و این قصه بازگفت و گفت: همان شخص آمد نه بدان صورت و مرا گفت: بخوان. گفتم چه خوانم؟ گفت بخوان {{متن قرآن|«بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِیمِ * یا أَیهَا الْمُدَّثِّرُ * قُمْ فَأَنْذِرْ»}}. خدیجه برخاست و به نزدیک عم خود رفت و او را از این حال خبر داد. «ورقة بن نوفل» شادمانه شد و گفت: ای خدیجه تو را بشارت باد که این علامت که تو می‌گویی دلیل می‌کند که این شوهر تو پیغمبر [[آخر الزمان|آخرالزمان]] باشد که ما نعت و صفت او را در [[تورات]] و [[انجیل]] خوانده‌ایم. آنگه «ورقة بن نوفل» بیامد و رسول را گفت: تو را بشارت باد که تو آنی که [[حضرت عیسی علیه السلام|عیسی]] علیه السلام به تو بشارت داد خلقان را و تو بر مانند آنی که عیسی پیغمبر بود و تو پیغمبر مرسلی و تو را جهاد فرمایند و اگر من آن روزگار دریابم با تو جهاد کنم.&amp;lt;ref&amp;gt;همان/۱۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;   &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همان طور که ملاحظه می‌شود این داستان و داستانهای امثال آن، مجموعه‌ای است که کینه توزان در اوایل ظهور [[اسلام]] به ویژه پس از [[رحلت پيامبر اسلام]] بافته‌اند و بدین وسیله ضمن سرگرم کردن عامه مردم، در [[عقاید]] خاصه، ایجاد اخلال کرده و ناآگاهانه تیشه بر ریشه اعتقادات ناب حقایق اسلامی زده‌اند. متأسفانه مفسر ژرف اندیش، مرحوم «ابوالمحاسن جرجانی» نیز از این غفلت سهمگین بی‌نصیب نمانده و ضمن نقل تمام واقعه به صورت تفصیلی، بر آن مهر صحت نهاده است. گرچه نقد و بررسی این داستان و داستان‌های مشابه آن مجال دیگری را می‌طلبد، اما به نحو اختصار جملاتی در نقد آن بیان می‌گردد: طبق مستندات تاریخی به ویژه «[[السیرة النبویة (ابن هشام) (کتاب)|سیره ابن هشام]]» که از منابع معتبر اسلامی به شمار می‌رود، «ورقة بن نوفل» فردی با سواد اندک بود که نسبت به تاریخ انبیای گذشته دارای اطلاعات بسیار مختصری بود و در وصف او آمده است که: «و کان قارئاً للکتب و کانت له رغبة عن عبادة الأوثان».&amp;lt;ref&amp;gt;سیره ابن هشام، ۱/۲۵۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; حال سئوال این است که چگونه پیامبری قبل از آن که مبعوث شود و در عالم رؤیای صادقه به او وعده [[نبوت]] داده شود و پس از آن امین [[وحی]] بر او نازل گردد، خود نسبت به مقامی که بدان مبعوث گردیده است، تردید می‌کند به نحوی که این تردید توسط مشرکی که فقط نسبت به کتب مُنزَل گذشته تا حدودی به طور اجمال اطلاع دارد، او را به مقام خود آگاه می‌کند. ثانیاً چگونه پیامبر که مدارج عالی کمال را طی دورانی که متجاوز از چند سال است، پیموده و بارقه [[نبوت]] را به طور مکرر در خود مشاهده می‌نماید، حقیقت رسالت بر وی مشکوف نمی‌شود و منتظر شخصیتی مثل «ورقة بن نوفل» می ماند تا او را به حقیقتی که منجر به نجات بشریت از جهل و گمراهی است واقف نماید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علاوه بر آن، رسول خدا که بالاترین درجات عقل را در خود دارد و تمام عرب به این امر آگاه بودند، چگونه در آن موقعِ حساس نگران می‌شود و در خود تردید می‌کند، سپس با راهنمایی خدیجه و ارشاد شخصی عادی، این اضطراب و نگرانی از وی برطرف می‌گردد. لازم به ذکر است که حضور [[جبرئیل|جبرئیل‌]] در پیشگاه پیامبر اسلام، امری خارج از انتظار نبود زیرا بارها این مسأله در عالم رؤیای صادقه یا در عالم واقع بر حضرت مبرهن شده بود و حضور ایشان در نزد پیامبر مایه آرامش و اطمینان حضرت شده و هیچ‌گونه اضطرابی مبنی بر ملاقات موجودی با آن توصیفات که قبلاً ذکر شد در وجود شریف پیامبر راه نیافته است. بلکه پیامبر پیوسته در انتظار رؤیت این صحنه بسر می‌برد تا این که در نهایت توفیق دریافت انوار ملکوتی وحی، به واسطه نزول جبرئیل‌ حاصل شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آخرین مطلبی که در این مقوله پیرامون تفسیر «جلاء الاذهان و جلاء الاحزان» گفته می‌شود، استفاده فراوان از داستان های تاریخی در این تفسیر است. گرچه استفاده از داستانها و پندهای آموزنده نقش مؤثری در هدایتگری انسان دارد و قرآن نیز به طور متناوب با استفاده از زمینه‌های هنری داستان‌هایی که ریشه در واقعیت دارند، به هدایت انسانها پرداخته است، اما استفاده فراوان از این پدیده برازنده یک تفسیر نیست. می‌توان ادعا کرد که میزان استفاده از داستان در ذیل آیات، بیش از بیانات و نکات تفسیری است، به نحوی که این پدیده در برخی موارد باعث می‌شود خواننده آن چنان جذب داستانها شود که به سادگی، تحقیق پیرامون مفاهیم تفسیری آیه را به فراموشی می‌سپرد و یا این که تمییز مفاهیم تفسیری از بیانات داستانی به راحتی میسر نیست.&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*[http://maarefquran.org/index.php/page,viewArticle/LinkID,8784 دانشنامه موضوعی قرآن]، بازیابی: ۲۱ مهرماه ۱۳۹۲.&lt;br /&gt;
*شناخت‌نامه شیخ ابوالفتوح رازی، علی‌اکبر زمانی‌نژاد، قم: سازمان چاپ و نشر دارالحدیث، چاپ اول، ۱۳۸۴، ج۳، ص۳۴۶.&lt;br /&gt;
*[http://www.hadith.net/n301-e1706-p348.html پایگاه اطلاع‌رسانی حدیث شیعه]، بازیابی: ۱۹ فروردین ۱۳۹۳.&lt;br /&gt;
*[[دانشنامه جهان اسلام]]، &amp;quot;مدخل تفسیر گازُر&amp;quot; از منصور پهلوان.&lt;br /&gt;
*[[نرم افزار جامع تفاسیر نور]]، بخش کتابشناسی، مرکز تحقیقات کامپیوتری علوم اسلامی.&lt;br /&gt;
*کتابشناسی تفصیلی مذاهب اسلامی، محمدرضا ضمیری.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده: تفاسیر]]&lt;br /&gt;
{{تفسیر قرآن}}&lt;br /&gt;
[[رده:تفسیرهای شیعه]]&lt;br /&gt;
[[رده:تفاسیر اجتهادی]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>مهدی موسوی</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%AC%D8%BA%D8%B1%D8%A7%D9%81%DB%8C%D8%A7%DB%8C_%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE%DB%8C_%D9%87%D8%AC%D8%B1%D8%AA_%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85_%D8%B1%D8%B6%D8%A7_%D8%B9%D9%84%DB%8C%D9%87%E2%80%8C%D8%A7%D9%84%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85_%D8%A7%D8%B2_%D9%85%D8%AF%DB%8C%D9%86%D9%87_%D8%AA%D8%A7_%D9%85%D8%B1%D9%88_(%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8)&amp;diff=169927</id>
		<title>جغرافیای تاریخی هجرت امام رضا علیه‌السلام از مدینه تا مرو (کتاب)</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%AC%D8%BA%D8%B1%D8%A7%D9%81%DB%8C%D8%A7%DB%8C_%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE%DB%8C_%D9%87%D8%AC%D8%B1%D8%AA_%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85_%D8%B1%D8%B6%D8%A7_%D8%B9%D9%84%DB%8C%D9%87%E2%80%8C%D8%A7%D9%84%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85_%D8%A7%D8%B2_%D9%85%D8%AF%DB%8C%D9%86%D9%87_%D8%AA%D8%A7_%D9%85%D8%B1%D9%88_(%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8)&amp;diff=169927"/>
		<updated>2026-10-15T07:25:11Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;مهدی موسوی: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;کتاب '''«جغرافیاى تاریخى هجرت امام رضا علیه‌السلام از مدینه تا مرو»'''، اثر جلیل عرفان‌منش، پژوهشى براى امر فیلمنامه سریال داستانى هجرت [[امام رضا علیه السلام|امام رضا]] (علیه‌السلام) از [[مدینه]] تا مرو مى‌باشد. آنچه که در این کتاب مورد بررسى و دقت قرار گرفته، جغرافیاى تاریخى، سیاسى و اجتماعى شهرهایى است که حضرت رضا (علیه‌السلام) به دستور [[مأمون]] از آنجا عبور کرده یا در آنجا توقف داشته است.&lt;br /&gt;
{{مشخصات کتاب&lt;br /&gt;
|عنوان=جغرافیای تاریخی هجرت امام رضا علیه‌السلام از مدینه تا مرو&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
|تصویر= [[پرونده:Ketab216.jpg|240px|وسط]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
|نویسنده=  جلیل عرفان‌منش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
|موضوع= مسیر حرکت امام رضا از مدینه به مرو &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
|زبان= فارسی &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
|تعداد جلد= ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
|عنوان افزوده1= &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
|افزوده1= &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
|عنوان افزوده2=&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
|افزوده2=&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
|لینک= &lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
==محتوای کتاب==&lt;br /&gt;
این کتاب از مقدمه و شش بخش اصلى («از [[مدینه]] تا [[بصره]]»، «از بصره تا فارس»، «از فارس تا [[یزد|یزد]]»، «از یزد تا [[خراسان]]»، «خراسان» و «[[ولایتعهدى امام رضا علیه السلام|ولایتعهدى]]») و دو بخش فرعى («یادداشت‌ها» و «منابع و مآخذ») تشکیل شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آنچه که در این کتاب مورد بررسى و دقت قرار گرفته، جغرافیاى تاریخى، سیاسى و اجتماعى شهرهایى است که [[امام رضا علیه السلام|حضرت رضا]](علیه السلام) به دستور [[مأمون]] از آنجا عبور کرده یا در آنجا توقف داشته است. مبدأ این خط سیر، مدینه و مقصد آن مرو بود. مسیرى که مأمون تأکید داشت حضرت رضا(ع) را از آن عبور دهد، یکى از راه‌هاى متداول آن زمان بشمار مى‌رفت و آن از مدینه به بصره و از طریق سوق الاهواز به فارس و سپس از راه کویر و بیابان میان ایالت‌هاى فارس و خراسان مى‌گذشت و به مرو ختم مى‌شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
راه دیگرى که در آن زمان متداول بود، از مدینه به سمت [[کوفه|کوفه]] و مدینة السلام ([[بغداد]]) مى‌رفت و سپس از آنجا به سمت رى، [[قم]] و خراسان و بالاخره به مرو منتهى مى‌شد. این خط سیر اخیر، از سه شهر حساس کوفه، بغداد و قم مى‌گذشت (و این سه شهر پایگاه [[شیعه|شیعیان]] و مخالفان مأمون بود)... لذا مسیرى که مأمون انتخاب کرده بود، بسیار حساب‌شده بود.&amp;lt;ref&amp;gt;مقدمه کتاب، ص۹ و ۱۰&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخى مى‌گویند سفر امام از مدینه به [[مکه]] و از آنجا به مرو بوده، ولى مؤلف این نظر را با توجه به موقعیت [[علویان|علویان]] در شهر مکه و برخى از مناسبات دیگر نمى‌پذیرد.&amp;lt;ref&amp;gt;همان، ص۲۰&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام رضا(ع) قبل از خروج از مدینه، [[قبر]] جد بزرگوارش [[پیامبر اسلام|پیامبر اکرم]](صلی الله علیه وآله) را [[زیارت]] کرده و با او وداع مى‌کند. امام چون سرانجام این سفر را مى‌دانست، فرزندش [[امام جواد علیه السلام|حضرت جواد]](علیه السلام) را با خودش به [[مسجد النبى]](ص) برد و به رسول خدا عرض کرد که اى رسول خدا، من او را به شما سپردم... سپس به اصحاب خود فرمود: سخنان او را گوش کنید و امر او را اطاعت نمایید و ترک مخالفت وى کنید و نزد ثقات اصحاب خود تصریح بر [[امامت]] او فرمود&amp;lt;ref&amp;gt;متن کتاب، ص۱۵&amp;lt;/ref&amp;gt;، سپس به اهل بیت خود فرمود که بر من بگریید... . مؤلف انگیزه امام از این امر را این مى‌داند که به اهل بیت خود بگوید که من دیگر از این سفر باز نخواهم گشت.&amp;lt;ref&amp;gt;همان، ص۱۶&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نویسنده در ابتدا به شرح منازل و مسافات مدینه تا معدن نقره مى‌پردازد، سپس از آنجا تا بصره را شرح مى‌دهد. از مدینه تا معدن نقره که منزلگاهى است که در مسیر چند راه مکه، بصره و کوفه قرار دارد، هفت منزل است.&amp;lt;ref&amp;gt;همان، ص۲۳&amp;lt;/ref&amp;gt; چنانچه از معدن نقره بخواهیم به سمت بصره حرکت کنیم باید از آنجا به‌سوى عناب، سپس عیون و از آنجا به‌سوى نباج برویم... از نباج تا بصره شش منزل است.&amp;lt;ref&amp;gt;همان، ص۲۵&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مؤلف در ادامه به ملاحظاتى درباره عبور امام از [[قادسیه]] مى‌پردازد. از بصره تا سوق الاهواز داراى منازلى چون، ابلّه، بیان، حصن مهدى، محول، دولاب و به فاصله ۳۶ فرسخ است.&amp;lt;ref&amp;gt;همان، ص۴۰ و ۴۱&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
درباره ادامه مسیر حرکت امام رضا(ع) به فارس، منابع توضیحى نمى‌دهند که حضرت از کدام راه به سمت فارس و از آنجا به سمت خراسان عزیمت کرده است... زیرا مسیر راه خوزستان به فارس منحصر به یک راه نیست. تنها ماجرایى که روشن‌کننده این مسیر است، پل اربق مى‌باشد که معلوم مى‌شود که آن حضرت از کدامین دروازه اهواز به‌سوى فارس حرکت کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;همان، ص۵۲&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مؤلف در ادامه به شوشتر، دزفول، بقاع، قدمگاه‌ها و مکان‌هاى توقف منسوب به امام رضا(ع) اشاره مى‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بحث بعدى کتاب درباره حرکت امام از فارس به [[یزد]] مى‌باشد. نویسنده مسیرهایى را که از اهواز به فارس و [[شیراز|شیراز]] و از آنجا به یزد متصل مى‌شود، طبق نقل‌هاى سیاحان و نیز بر اساس وجود [[قدمگاه|قدمگاه‌ها]] مورد بررسى قرار مى‌دهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مسیر یزد تا خراسان، داراى منازلى چون انجیره، خرانق، تل سیاه و سفید، ساغند، رباط پشت بام، رباط محمد، ریگ، مهلب و... است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت رضا(ع) از منطقه کویرى و راه خشک بیابانى عبور کرده‌اند و در منابع جدید این منطقه کویرى را شهر یزد ذکر کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;همان، ص۱۰۴&amp;lt;/ref&amp;gt; در یزد و نائین قدمگاه‌هایى وجود دارد که مؤلف به توضیح موقعیت آن‌ها پرداخته است.&amp;lt;ref&amp;gt;همان، ص۱۰۴-۱۱۵&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مهم‌ترین و معتبرترین گزارشى که از توقف حضرت رضا(ع) در نیشابور ضبط شده است، روایت [[اباصلت هروی|ابوصلت هروى]] است که [[حدیث]] مشهور و معروف «[[حدیث سلسلة الذهب|سلسلة الذهب]]» را از امام رضا(ع) در نیشابور نقل مى‌کند.&amp;lt;ref&amp;gt;همان، ص۱۲۸&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
صاحب «تاریخ نیشابور» درباره ورود امام رضا به نیشابور مى‌نویسد: در سال ۲۰۰ هجرى، شهر نیشابور با قدوم مبارک امام رضا(ع) قرین مباهات و افتخار شد. مردم نیشابور مقدم مقدّس آن حضرت را گرامى داشتند و شادى‌ها کردند و به‌اتفاق شیخ ابویعقوب اسحق بن راهویه مروزى که [[شیخ (علم الحدیث)|شیخ]] شهر بود، به استقبال آن حضرت تا قریه مؤیدیه به پیشواز رفتند... .&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: همان، ص۱۳۲&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در ادامه مسیر و بعد از خروج حضرت از نیشابور، ده سرخ، سنگ‌تراشان (کوه‌سنگى)، طوس، سرخس و زندانى شدن حضرت در این شهر، مرو و ورود به آن بررسى مى‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نویسنده در پایان، به بحث [[ولایتعهدى امام رضا علیه السلام|ولایتعهدى]] امام رضا و مراسم آن، دعاى باران، برپایى [[نماز عید فطر|نماز عید]] و [[شهادت امام رضا علیه السلام|شهادت امام رضا]](ع) پرداخته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نکته قابل توجه کتاب حاضر، حدود هفتاد صفحه منابع، نقشه‌ها و تصاویر پایانی کتاب و ارجاعات متعدد در پاورقی است.&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*[[نرم افزار جغرافیای جهان اسلام]]، مرکز تحقیقات کامپیوتری علوم اسلامی (نور).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:امام رضا علیه السلام]]&lt;br /&gt;
[[رده:کتابهای با موضوع اهل البیت علیهم السلام]]&lt;br /&gt;
[[رده:کتاب‌های تاریخی]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>مهدی موسوی</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%AC%D8%BA%D8%B1%D8%A7%D9%81%DB%8C%D8%A7%DB%8C_%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE%DB%8C_%D8%AC%D9%87%D8%A7%D9%86_%D8%A7%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85&amp;diff=169926</id>
		<title>جغرافیای تاریخی جهان اسلام</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%AC%D8%BA%D8%B1%D8%A7%D9%81%DB%8C%D8%A7%DB%8C_%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE%DB%8C_%D8%AC%D9%87%D8%A7%D9%86_%D8%A7%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85&amp;diff=169926"/>
		<updated>2026-10-15T06:42:47Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;مهدی موسوی: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;جغرافیای تاریخی، مطالعه جغرافیایی یک منطقه در گذر [[تاریخ]] می‌باشد؛ و جغرافیای تاریخی جهان [[اسلام]]، چنین مطالعه‌ای در جهان اسلام است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تاریخ هر [[امت]] و جامعه‌ای بیانگر [[فرهنگ]] و تمدن آن است. به همین دلیل، علم تاریخ در میان علوم، جایگاهی ویژه یافته است. جامعه‌ی اسلامی به عنوان یک امت جهانی، دارای چهارده قرن سابقه‌ی تاریخی با ابعاد و عناصری روشن و بدون ابهام است. اهمیت این پیشینه‌ی تاریخی و ابعاد گوناگون آن، مانند فرهنگ، تمدن، علوم، [[اخلاق]]، [[فلسفه]] و هنر و نقش بی‌بدیل آن در تمدن جهان معاصر، تلاش گسترده‌ی دانشگاه‌ها و دانشمندان غربی را نیز در راه تحقیق و مطالعه‌ی این تاریخ عظیم برانگیخته است؛ تا آنجا که معتبرترین منابع و اطلاعات پژوهشی در حوزه‌های گوناگون [[تاریخ اسلام]] را در مراکز علمی غرب می‌توان سراغ گرفت. اما به رغم این توجه، ناتوانی ذاتی آن‌ها از شناخت اسلام ناب و حقیقی، به دلیل عدم دسترسی مستقیم و به دور از تحریف به منابع اصیل، همچنان دیده می‌شود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کتاب «مجموعه مقالات همایش جغرافیای تاریخی جهان اسلام» اثر جمعی از نویسندگان، در دو جلد و شامل هشتاد مقاله است، که در موضوع «جغرافیای تاریخی جهان اسلام» تألیف شده است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منابع ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* &amp;quot;مجموعه مقالات همایش جغرافیای تاریخی جهان اسلام&amp;quot;، پایگاه ویکی نور.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:جغرافیای تاریخی جهان اسلام]]&lt;br /&gt;
[[رده:تاریخ اسلام]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>مهدی موسوی</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%AC%D8%B9%D9%84_%D8%AD%D8%AF%DB%8C%D8%AB&amp;diff=169925</id>
		<title>جعل حدیث</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%AC%D8%B9%D9%84_%D8%AD%D8%AF%DB%8C%D8%AB&amp;diff=169925"/>
		<updated>2026-10-15T06:11:40Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;مهدی موسوی: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;'''«حدیث جعلی»''' یا «حدیث موضوع» -به معنی [[حدیث]] ساختگی-، روایتی است که به [[اهل بیت|معصومین]] (علیهم‌السلام) به [[دروغ]] نسبت داده شده و از جمله [[حدیث ضعیف|احادیث ضعیف]] محسوب می‌شود. در طول تاریخ ادیان الهی، همیشه مردمانی دروغ‌ساز بوده‌اند که با اهداف گوناگون و در اثر عوامل مختلف مانند [[تعصب|تعصبات]] مذهبی، انحرافات عقیدتی، تقرب به حاکمان جور، [[غلو|غلوّ]] در مذهب و [[عقاید]]، و کسب مال یا مقام، دست به تحریف حقایق و جعل احادیث می‌زدند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پیشینه جعل حدیث==&lt;br /&gt;
مطابق [[حدیث|حدیثی]] از [[امام علی]] علیه‌السلام، وضع و جعل حدیث در عهد [[پیامبر]] صلی‌اللّه‌علیه‌وآله آغاز شد. طبق حدیث مذکور، در زمان پیامبر به آن حضرت روایات دروغین نسبت می‌دادند، تا آن‌جا که پیامبر به خطابه ایستاد و به مردم هشدار داد که نسبت‌دهندگان [[دروغ]] به او بسیار شده‌اند و بدانند که جایگاهشان [[دوزخ]] خواهد بود: «قَدْ کثُرَتْ عَلَی الْکذَابَةُ فَمَنْ کذِبَ عَلَیّ مُتِعَمِّداً فَلْیتَبَوَّأَ مَقْعَدَه مِنَ النّارِ».&amp;lt;ref&amp;gt;نهج‌البلاغة؛ کلینی، اصول کافی، ج۱، ص۶۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; سپس امیر مؤمنان علیه‌السلام افزود که این رفتار ناشایست، پس از آن حضرت، گسترش نیز یافت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما عالمان و محدثان [[اهل سنت]] از حدیث فوق، ابتدای آن را روایت نکرده و به نقل «مَن کَذب علیَّ...» (هرکس بر من دروغ ببندد...» بسنده کرده‌اند. در عین حال، این نقل را با طرق بسیار گزارش کرده و حتی بر [[تواتر]] آن تأکید کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;ابن ‌جوزی، کتاب الموضوعات، ج۱، ص۵۶ـ۵۷&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در میان عالمان اهل‌سنت، شیخ [[محمد عبده]] از کسانی است که آغاز جعل و وضع را روزگار رسول‌اللّه صلی‌اللّه‌علیه‌وآله می‌دانست.&amp;lt;ref&amp;gt;محمد حمزه، الحدیث النبوی و مکانته فی الفکر الاسلامی الحدیث، ج۱، ص۱۳۳&amp;lt;/ref&amp;gt; ابوزهو نیز، گو این‌که جریان وضع و جعل را به شکل گسترده آن، پس از «[[فتنه]]» (واقعه قتل [[عثمان]]) می‌داند، اما وجود آن را در زمان رسول‌اللّه نفی نمی‌کند.&amp;lt;ref&amp;gt;محمد ابوزهو، الحدیث و المحدثون، ج۱، ص۴۸۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پژوهشگران دیگر، غالباً وضع و جعل را در هنگام بروز «فتنه» و حتی بعد از آن می‌دانند، تا به‌ روزگار [[صحابه]] جریان جعل و وضع و در نتیجه کذب بر رسول‌اللّه نسبت داده نشود، چرا که لازمه این امر، آلوده شدن ساحت برخی از صحابیان به کذب و مخدوش شدن آموزه «عدالت صحابه» است.&amp;lt;ref&amp;gt;محمد محمد ابوزهو، الحدیث و المحدثون، ج۱، ص۴۸۰؛ عمر فلّاته، الوضع فی الحدیث، ج۱، ص۱۷۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از [[رحلت پیامبر اسلام]](ص) و وفات بسیاری از یاران راستین او از جمله [[امام علی]](ع) و سیطره [[بنی امیه|امویان]]، بازار حدیث سازی رونق گرفت و احادیث نادرستی درباره فضائل صحابیان و نکوهش [[علویان]] و [[اهل بیت]](ع) و باورهایی مانند [[جبر]] و... جعل و نشر شدند. در این دوره جریانی شکل گرفت که بر پایه تکذیب و تردید، در مقام انکار فضائل و مناقب اهل‌بیت پیامبر و به‌ویژه امام علی علیه‌السلام برآمد. گام نخست آنان تکذیب بود؛ اگر امکان نداشت، در چگونگی روایت و محتوا و مفهوم احادیث نبوی ایجاد تردید می‌کرد و اگر این نیز دشوار بود، همگون آن فضیلت یا با اندک مشابهتی برای دیگران برمی‌ساخت. [[معاویه]] فضیلت‌سازی و فضیلت‌ستیزی را به مثابه مرام‌نامه رسمی آن روز ابلاغ کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;ابن ‌ابی‌الحدید، شرح نهج‌البلاغة، ج۱۱، ص۴۴-۴۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در مورد آغازگری معاویه نسبت به جعل حدیث –آن هم جعل روایاتی در فضائل [[خلفای نخستین|خلفای سه گانه]] و مذمت علی علیه‌السلام– اسناد روشنی وجود دارد، از جمله، [[ابن ابی الحدید]] به نقل از ابوالحسن مدائنی (م، ۲۲۵ ق) می گوید: «پس از عام الجماعه –یعنی [[صلح امام حسن علیه السلام|صلح امام حسن]] علیه‌السلام– معاویه دستور العمل واحدی برای کارگزاران خود ارسال نمود و در مورد منع مردم از نقل فضائل علی علیه السلام و نیز اظهار [[لعن]] و بیزاری از آن حضرت فرمانی صادر کرد؛ در این فرمان آمده بود: بنگرید هر کس درباره [[عثمان]] منقبتی نقل کند وی را گرامی دارید و او را به خود نزدیک گردانید، در نتیجه‌ی این فرمان، مردم به نقل فضائلی درباره عثمان مبادرت کردند و با توجه به صله و عطاهای معاویه در این باره به مبالغه پرداختند...، روزگاری به همین منوال سپری گردید تا آن که معاویه خطاب به کارگزاران خود بخشنامه دیگری صادر کرد و در آن متذکر شد: نقل حدیث درباره عثمان و در هر مکانی فراوان شده، چون نامه من به دست شما رسید از مردم دعوت کنید تا درباره دیگر [[صحابه]] از جمله خلفای اولیه ([[ابوبکر]] و [[عمر بن خطاب|عمر]]) روایاتی نقل کنند، خصوصا در مقابل هر حدیثی که مردم درباره [[ابوتراب]] (علی علیه‌السلام) نقل می کنند، حدیثی هم در فضیلت صحابه نقل کنند...».&amp;lt;ref&amp;gt;ابن ‌ابی‌الحدید، شرح نهج‌البلاغة، ج۱۱، ص۴۴-۴۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همچنین ابوجعفر اسکافی گفته است: «معاویه عده ای از [[صحابه]] و جماعتی از [[تابعان]] را ترغیب نمود که اخبار زشت و قبیحی درباره [[حضرت علی]] علیه السلام نقل کنند، اخباری که متضمن طعن و نکوهش علی علیه السلام و اظهار برائت از آن حضرت باشد. معاویه برای آنان جوایزی قرار داد تا آنها به چنین کاری ترغیب شدند... این راویان از طبقه صحابه: [[ابوهریره]]، [[عمرو بن عاص]] و مغیرة بن شعبه و از تابعان عروة بن زبیره بودند».&amp;lt;ref&amp;gt; شرح نهج البلاغه ج ۴ ص ۶۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
==اقسام جاعلان حدیث==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به گفته [[عبدالرحمان بن جوزی]]، کسانی که از روی عمد و قصد، جعل [[حدیث]] می‌کردند، سه دسته‌اند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*دسته اول، آنان که حدیثی را به غلط یا اشتباه نقل کرده، سپس به اشتباه خود پی می‌بردند؛ ولی از تصحیح اشتباه خود سر باز می‌زدند و بر خطای خود پافشاری می‌نمودند؛ مبادا رسوا شوند و به آنان نسبت خطا و اشتباه داده شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*دسته دوم، آنان که از راویان دروغ‌پرداز و ضعیف -با اینکه آنان را بر این صفت می‌شناخته‌اند- روایت کرده‌اند، ولی در نام‌های آنان [[تدلیس در احادیث|تدلیس]] کرده‌اند که گناه، متوجه این جاعلان تدلیس‌گر است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*دسته سوم، گروهی که آگاهانه و از روی اراده، آشکار به جعل حدیث پرداخته‌اند. در این دسته، بعضی چون زنادقه به منظور ایجاد [[فساد]] در [[شریعت]] و القای شبهه در قلوب مؤمنین و بازیچه قراردادن [[دین]] به این کار دست می‌زدند؛ امثال ابن ابی‌العوجاء، که به تنهایی چهار هزار حدیث جعل کرده و برخی افراد دیگر که تعداد زیادی حدیث ساختند و در آن [[حرام]] خدا را [[حلال]] و حلال خدا را حرام نمایاندند. برخی چون گروه‌های [[تعصب|متعصب]] جاهلی که در راستای یاری مذهب و مرام خویش به جعل حدیث می‌پرداختند و چنان می‌پنداشتند که این کار رواست. بعضی دیگر، [[تصوف|صوفیان]] زاهدمآب بودند که احادیثی در نوید و بیم خلق ساختند تا به پندار خویش مردم را بر انجام نیکوکاری و وانهادن بدکاری برانگیزند. مفهوم این کار این بود که شریعت ناقص و نیازمند تکمیل است و اینان با این عمل به تکمیل شریعت همت گمارده‌اند. گروه دیگر کسانی بودند که جعل [[سند حدیث|سند]] برای هر کلام نیکو را جایز می‌شمردند. محمد بن خالد از پدرش روایت می‌کند که گفت: از محمد بن سعید شنیدم که می‌گفت: اگر کلامی که نقل می‌کنید سخنی نیکو باشد، اشکالی ندارد برای آن سند جعل کنید. عده‌ای دیگر جهت نزدیک شدن به دربار سلاطین یا به دست آوردن عطا و بخششی، به جعل حدیث اقدام می‌کردند. از قبیل غیاث بن ابراهیم که حدیث «لا سبق الا فی... جناح» (یعنی: شرط‌بندی نشاید جز در چند چیز، از جمله پرنده، که مقصود کبوتر است) را برای نزدیک شدن به دستگاه [[مهدی (خلیفه عباسی)|مهدی عباسی]] جعل کرد؛ چون می‌دانست او کبوتربازی را دوست می‌دارد. پاره‌ای، حدیث را در جواب پرسش کنندگان به گونه‌ای جعل می‌کردند که نزد آنان از جایگاه و منزلت والایی برخوردار گردند. برخی هم حدیث را در ستایش یا نکوهش بعضی از مردم در جهت نیل به اهداف مختلفی می‌ساختند؛ همچون احادیث جعل شده در ستایش یا نکوهش [[شافعی]] و [[ابوحنیفه]]. عده‌ای هم احادیث عجیب و غریب جعل می‌کردند تا نظر مردم را به خود جلب کنند؛ همچون داستان‌سرایان (قصّاصون) که بیشترین سهم را در جعل حدیث داشتند. احادیثی با ظاهری آراسته و دلپسند جعل می‌کردند که در کتب [[صحاح سته|صحاح]]، چنین احادیثی کمتر یافت می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابن جوزی می افزاید: بدون شک اینان انسان‌هایی فرومایه‌اند که از چشم خلق افتاده‌اند و نه دنیا دارند و نه [[آخرت]]. گروهی از این افسانه‌سرایان به‌غایت نیرنگ‌باز بودند؛ چون حدیث را می‌پرداختند و به هر کس که می‌خواستند به‌ویژه شخصیت‌های جاافتاده و دارای منزلت اسناد می‌دادند. جعفر بن محمد طیالسی می‌گوید: [[احمد بن حنبل]] و یحیی بن معین در مسجد الرصافه (در [[بغداد]]) نماز گزاردند. قصاصی (قصه‌پرداز) پیش روی آنان بپا خواست و گفت: احمد بن حنبل و یحیی بن معین از عبدالرزاق از معمر از قتاده از [[انس بن مالک|انس]] برایمان روایت کردند که [[پیامبر اسلام|رسول خدا]] (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌) فرمود: هر کس بگوید لا اله الا الله خداوند برای هر کلمه آن پرنده‌ای می‌آفریند که منقارش از طلا و پرش از مرجان است... و داستان را تا حدود بیست ورق نقل کرد. احمد حنبل با تعجب به یحیی نگریست و یحیی به او. احمد به یحیی گفت: تو چنین حدیثی را برای او نقل کرده‌ای؟ یحیی گفت: به خدا سوگند این قصه را اکنون می‌شنوم. چون داستان سرایی‌اش پایان یافت و از بخشش مردم بهره‌مند شد به انتظار کمک دیگران، در گوشه‌ای نشست. یحیی به او اشاره کرد که جلو بیاید؛ او هم به گمان دریافت بخشش جلو آمد، یحیی به وی گفت: چه کسی برای تو چنین حدیثی نقل کرده است؟ گفت: احمد بن حنبل و یحیی بن معین. یحیی جواب داد: من یحیی هستم و این هم احمد؛ هرگز چنین حدیثی در احادیث رسول خدا نشنیده‌ام و تو اگر چاره‌ای جز دروغ گفتن نداری، از زبان دیگران دروغ جعل کن! گفت: تو یحیی بن معین هستی؟ گفت: آری، جواب داد: بسیار شنیده بودم یحیی بن معین مرد احمقی است ولی تا این ساعت یقین پیدا نکرده بودم. یحیی خطاب به وی گفت: چگونه دانستی من احمق هستم؟ گفت: از آنجا که تو گمان می‌کنی در جهان یحیی بن معین و احمد بن حنبل جز شما دو نفر نیست. من این حدیث را از ۱۷ نفر به نام احمد بن حنبل و یحیی بن معین نوشته‌ام. احمد آستین خود را بر چهره نهاد و گفت: ماجرا را رها کن تا برخیزد و به گونه‌ای که گویا آن دو را مسخره می‌کرد از جا برخاست.&amp;lt;ref&amp;gt;ابن جوزی، عبدالرحمن، الموضوعات، ج۱، ص۴۶-۳۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==آثاری درباره احادیث جعلی==&lt;br /&gt;
از جمله پژوهش‌های مهم حدیثی، بررسی جریان وضع و جعل است. این بحث و فحص، خود نوعی موضع‌گیری و پاسخ‌دهی یا پاسخ‌یابی در برابر خاورشناسان و کسانی است که بر آن طریق رفته‌اند، چرا که آنان این فرضیه را پیش کشیدند که چون [[حدیث]]، یک قرن تمام نگاشته نشد، پس از آن، راویان از «حفظ» (و نه از روی نوشته) گزارش می‌کردند و می‌توانستند هر سخنی را به جای حدیث عرضه کنند.&amp;lt;ref&amp;gt;مصطفی سباعی، السنة و مکانتها فی التشریع الاسلامی، ج۱، ص۹۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این بخش، منابعی گزارش می‌شود که موضوع اصلی آن‌ها وضع و جعل حدیث است که برخی احادیث جعلی در آن گردآوری شده است، از جمله:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*«الاربعون الودعانیه»، نوشته ابونصر محمد بن علی‌ بن ودعان موصلی (متوفی ۴۹۴) از کتب قدیمی در این موضوع است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*«الموضوعات»، اثر [[عبدالرحمان بن جوزی]] (۵۰۸-۸۹۷ ق)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*«اللئالی المصنوعة فی الاحادیث الموضوعة»، اثر [[جلال الدین سیوطی]] (۸۴۹-۹۱۱ ق)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*«الأخبار الدخیلة»، اثر شیخ [[محمدتقی شوشتری]] (۱۲۸۱-۱۳۷۲ ش)، محقق، محدّث و رجالی بزرگ [[شیعه]] صاحب «[[قاموس الرجال]]». بر کتاب «الاخبار الدخیلة»، پس از چاپ با کمک علی‌اکبر غفاری، یک مستدرک سه جلدی افزوده شد.&amp;lt;ref&amp;gt;محمدتقی شوشتری، الاخبار الدخیلة، ج۱، ص۱۶۸ـ۱۶۹&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*«الدرّ الملتقط فی تبیین الغلط»، اثر حسن بن محمد صاغانی (۵۷۷-۶۵۰ ق)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*«الموضوعات فی الآثار و الأخبار»، تألیف هاشم معروف الحسنی. این کتاب از معدود آثار مستقلی است که به جریان وضع پرداخته و این پدیده را در میراث حدیثی اسلامی واقع‌بینانه و به دور از گرایش‌های مسلکی و مذهبی گزارش کرده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*«الوضع فی الحدیث»، اثر عمر بن حسن عثمان فلّاته، مفصّل‌‌ترین کتاب در موضوع جعل و وضع در حدیث است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*«الرسائل العشر فی الأحادیث الموضوعة فی کتب السنة»، اثر سید علی حسینی‌ میلانی. کتاب الرسائل با سمت و سوی حذف فضائل [[اهل بیت]] نگاشته شده و مشتمل است بر ده رساله درباره ده حدیث برساخته با همان آهنگِ یاد شده، مانند حدیث «اصحابی کالنجوم».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*«الوضّاعون و احادیثهم الموضوعة من کتاب الغدیر للشیخ الأمینی»، تألیف سید رامی یوزبکی. [[علامه امینی]]، نویسنده کتاب «[[الغدیر]]»، در مواردی از کتاب خود به موضوع «جعل و وضع» در حدیث پرداخته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*«موسوعة الأحادیث و الآثار الضعیفة و الموضوعة»، اثر علی‌حسن علی حلبی. این کتاب گسترده‌‌ترین مجموعه حاوی احادیث موضوع و ضعیف است، با ذکر منابع و مصادر آن‌ها.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*&amp;quot;وضع و جعل&amp;quot;، دانشنامه جهان اسلام، شماره ۵۸۷۷.&lt;br /&gt;
*تفسیر و مفسران، محمدهادی معرفت، ج۲، ص۴۸.&lt;br /&gt;
*&amp;quot;جعل حدیث ابزاری در مقابل تشیع&amp;quot;، سایت مجمع جهانی شیعه‌شناسی.&lt;br /&gt;
*&amp;quot;چگونه می‌توان روایات جعلی را از غیر جعلی تشخیص داد؟&amp;quot;، سایت پرسمان قرآن.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:اصطلاحات حدیثی]]&lt;br /&gt;
[[رده:اقسام حدیث ضعیف]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>مهدی موسوی</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%AC%D8%B9%D9%81%D8%B1_%DA%A9%D8%B0%D8%A7%D8%A8&amp;diff=169924</id>
		<title>جعفر کذاب</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%AC%D8%B9%D9%81%D8%B1_%DA%A9%D8%B0%D8%A7%D8%A8&amp;diff=169924"/>
		<updated>2026-10-15T05:36:30Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;مهدی موسوی: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{متوسط}}&lt;br /&gt;
'''«جعفر بن علی الهادی»''' (م، ۲۷۱ ق)، نام یکی از فرزندان [[امام هادی علیه السلام|امام هادی]] (علیه‌السلام) است که در تاریخ [[تشیع]]، به دلیل ادعای دروغین بر [[امامت]] خود و انکار وجود فرزندی‌ برای‌ [[امام حسن عسکری]] (علیه‌السلام)، به «جعفر کذّاب» معروف شده است. برخی گفته‌اند که جعفر پیش از مرگ [[توبه]] کرده است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==معرفی اجمالی==&lt;br /&gt;
جعفر بن علی، فرزند [[امام هادی علیه السلام|حضرت هادی]] (علیه‌السلام) و [[کنیه|کنیه‌اش‌]] ابوعبداللّه‌ بود‌. تاریخ ولادت او در منابع ذکر نشده، اما برخی با استدلال به اینکه [[امام حسن عسکری علیه السلام|امام حسن عسکری]](ع) از او بزرگ‌تر بوده، گفته‌اند پس از سال ۲۳۲ قمری به دنیا آمده است. برخی نیز تولد او را در ۲۲۶ قمری ذکر کرده اند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وی پس از شهادت برادرش امام حسن عسکری (علیه‌السلام)، با این‌که اهل [[فسق]] و فجور و [[گناهان]] بزرگ بود،&amp;lt;ref&amp;gt;المجدی‌ فی‌ انساب‌الطالبیین ص۱۳۵-۱۳۶. &amp;lt;/ref&amp;gt; خود را جانشین آن حضرت معرفی کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;شیخ صدوق، کمال الدین و تمام النعمة، ج۱، باب ۴۳، ص۴۷۶، ح‌۲۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; او برای رسیدن به این هدف، اوّل خود را در معرض تسلیت‌گویی مردم و تبریک بر [[امامت]] خود قرار داد؛ دوم خود را آماده اقامه [[نماز میت|نماز]] بر جنازه برادرش کرد، تا بلکه از این راه منصب رسمی (امامت) را به چنگ آورد. اما [[امام زمان عجل الله فرجه الشریف|حضرت‌ مهدی‌]] (عجل‌الله‌تعالی‌فرجه‌الشریف)، که‌ طفلی‌ خردسال‌ بود، وی‌ را کنار زد و خود نماز را به‌جای‌ آورد.&amp;lt;ref&amp;gt;مجلسی، بحارالانوار ج‌۵۰، ص۳۳۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; او وقتی دید حضرت مهدی در جریان نماز، بر او احتجاج کرده و رسوایش کرد، دولت حاکم را بر ضد آن حضرت و وجود او تحریک کرد و در نتیجه حاکمان جور، دوباره به خانه امام عسکری (علیه‌السلام) یورش بردند و برای یافتن حضرت مهدی تلاش‌هایی انجام دادند؛ ولی خواست الهی بر آن تعلق گرفت که آن حضرت از گزند بدخواهان در امان بماند.&amp;lt;ref&amp;gt;سیدمحمد صدر، پژوهشی در زندگی امام مهدی (علیه‌السلام)، ص۲۴۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعد از [[شهادت امام حسن عسکری علیه السلام|شهادت امام عسکری]] (علیه‌السلام)، جعفر کذّاب، به‌رغم‌ زنده‌ بودن‌ مادر امام عسکری ([[سوسن مادر امام حسن عسکری علیه السلام|سوسن]]) که مادر خودش نیز بود، منکر وارث شرعی امام شد.&amp;lt;ref&amp;gt;الارشاد، ج۲، ص۳۲۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; به همین دلیل مدعی شد وارث منحصربه‌فرد امام عسکری (علیه‌السلام) است و به کمک دولت، توانست اموال امام عسکری (علیه‌السلام) را تصرف کند. [[ابن قبه]]،‌ گفته‌ است‌ جعفر بر خلاف‌ نظر پدرانش‌ (علیهم‌السلام‌) عمل‌ کرد، زیرا در صورت‌ حیات‌ مادر به‌ برادر ارثی‌ تعلق‌ نمی‌گیرد.&amp;lt;ref&amp;gt;النقض‌ علی‌ أبی‌ الحسن‌ علی‌بن‌ احمدبن‌ بشار فی‌الغیبة ص۲۰۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جعفر بن‌ علی‌ در ماجرای‌ فارِس‌ بن‌ حاتم‌، فردی‌ که‌ [[امام هادی علیه السلام|امام‌ هادی‌]] (علیه‌السلام) او را طرد و [[لعن|لعن‌]] نموده‌ و فرمان‌ قتل‌ وی‌ را صادر کرده‌ بودند، برخلاف‌ پدر و برادرش‌، امام‌ حسن‌ عسکری‌ (علیه‌السلام)، از فارس‌ جانبداری‌ کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;النقض‌ علی‌ أبی‌ الحسن‌ علی‌بن‌ احمدبن‌ بشار فی‌الغیبة ص۲۰۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; همچنین [[احمد بن اسحاق اشعری قمی|احمد بن اسحاق]] گوید: از جعفر بن علی نامه‌ای به دست من رسید و طی آن ادعا کرده بود به علم دین (حلال و حرام) و نیز کلیۀ علوم و آنچه که مردم بدان نیازمندند، آگاهی دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما [[شیعه|شیعیان‌]] با سابقه ذهنی‌ که‌ از اعمال‌ جعفر داشتند، وی‌ را شایسته منصب‌ امامت نمی‌دیدند؛&amp;lt;ref&amp;gt;شیخ طوسی، کتاب الغیبة، ص۸۴-۸۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; ازاین‌رو، به‌ صورتهای‌ مختلف‌ وی‌ را آزمودند و نفی‌ منصب‌ [[امامت|امامت‌]] از وی‌، بیش‌ از پیش‌ بر ایشان‌ آشکار شد.&amp;lt;ref&amp;gt;الهدایة الکبری‌، ص۳۸۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==جعفر در روایات==&lt;br /&gt;
شهرت «جعفر کذّاب» و نیز ادعای او، پیش‌تر در کلمات [[معصوم|معصومان]] (علیهم‌السلام) پیش‌گویی شده بود. ابن سیابه می گوید: «هنگامی که می خواست جعفر به دنیا بیاید، در خانه‌ی [[امام هادی]](ع) بودم. دیدم اهل منزل همه خوشحال هستند؛ امّا امام خوشحال نبود. گفتم: ای سید و آقای من! چرا به آمدن این مولود خوشحال نیستید؟ حضرت فرمود: یهوّن علیک امره فانّه سیضلّ خلقاً کثیراً».&amp;lt;ref&amp;gt;اکمال الدین و اتمام النعمه، ص ۳۲۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; این امر بر تو آسان خواهد شد؛ زیرا به زودی او گروه پرشماری را گمراه می‌سازد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از برخی روایات استفاده می شود که وی در زمان حیات امام هادی(ع) تلاش می کرد که خود را [[امام]] بعد از پدر معرفی کند. احمد بن سعد کوفی می گوید: «به همراه گروهی از شیعیان نزد امام هادی(ع) رسیدیم و از [[امامت]] بعد از ایشان سؤال کردیم و گفتیم که برخی می گویند امام بعد از شما، جعفر است و نه [[امام حسن عسکری علیه السلام|حسن]]. امام فرمود: [از این سخن] بپرهیزید، همانا جعفر دشمن من است؛ اگرچه فرزند من است. همچنین او دشمن برادرش حسن است و حسن امام بعد از من است...».&amp;lt;ref&amp;gt;الهدایه الکبری، ص ۳۲۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همچنین امام هادی(ع) در روایت دیگری می فرماید: «از فرزندم جعفر دوری کنید، آگاه باشید همانا نسبت او [به من]، همچون حام به [[حضرت نوح علیه السلام|نوح]] (ع) است».&amp;lt;ref&amp;gt;الهدایه الکبری، ص ۳۸۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[ابو خالد کابلی|ابوخالد کابلی]] از [[امام سجاد علیه السلام|امام سجّاد]](ع) روایت می کند که [[پیامبر اسلام|رسول خدا]](ص) هنگامی که [[ائمه اطهار|امامان]] بعد از خود را معرفی می فرمود، موقع ذکر [[امام صادق]](ع) این گونه فرمود: «... جعفر بن محمد که او را صادق می نامند. پس برای پنجمین فرزندش ([[امام هادی]]) هم فرزندی است به نام جعفر که ادّعای امامت می کند و به خداوند دروغ می بندد! پس او نزد خداوند جعفر کذّاب و افترا زننده به خداوند و مدّعی امری است که اهل آن نیست. همچنین او مخالف پدرش و [[حسد|حاسد]] برادرش است... گویا جعفر کذّاب را می‌بینم که طاغی زمانش را وادار می‌کند تا در امر ولی اللّه و غایب در حفظ الهی و موکل بر حرم پدرش، تفتیش کند؛ به سبب جهلی که بر ولادت او و [[حرص|حرصی]] که بر قتل او دارد و [[طمع|طمعی]] که در [[ارث|میراث]] او دارد، تا آن را به ناحق [[غصب]] کند.».&amp;lt;ref&amp;gt;اکمال الدین و اتمام النعمه، ص ۲۱۹؛ اثبات الهداه، ج ۱، ص ۲۷۵، ح ۱۲۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[امام‌ زمان‌]](ع) در [[توقیعات امام زمان (عج)|توقیعی‌]]، کار و راه‌ جعفر را به‌ کار برادران‌ [[حضرت یوسف علیه السلام|حضرت یوسف‌]](ع) همانند کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;شیخ صدوق، کمال الدین و تمام النعمة، ج ۱، ص۴۸۳-۴۸۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی‌ این‌ عبارت‌ را تفسیر کرده‌اند به‌ اینکه‌ جعفر همچون‌ برادران‌ یوسف‌ در نهایت‌ [[توبه|توبه‌]] کرده‌ است‌،&amp;lt;ref&amp;gt;فرق‌ الشیعه ص۹۵، پانویس‌۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; اما، به‌ نظر برخی دیگر، مراد امام‌ در توقیع‌ مزبور، سابقه‌دار بودن‌ گمراهی‌ در فرزندان‌ انبیا و اولیا بوده‌ است‌.&amp;lt;ref&amp;gt;الفصول‌ العشرة فی‌الغیبة، ص‌۶۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==سرانجام جعفر ==&lt;br /&gt;
منابع [[شیعه]] دربارۀ پایان کار او دو دیدگاه دارند؛ دیدگاه اول اینکه وی تا پایان زندگی بر ادعای دروغین خود پای فشرده، هم‌چنان خود را [[امام]] می‌دانست. دیدگاه دوم قائل است که وی از دعوی دروغین خود دست برداشته و [[توبه]] کرد و شیعیان نیز نامش را از جعفر کذّاب به جعفر تائب برگرداندند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علی علوی عمری در «المجدی فی الانساب» می نویسد: «قولی هست که او قبل از پدرش برگشت و توبه کرد، ولی پس از [[شهادت در راه خدا|شهادت]] برادرش [[امام حسن عسکری]]، چون گمان می کرد فرزندی ندارد، ادّعای [[امامت]] بعد از برادرش را کرد و به کذّاب معروف شد».&amp;lt;ref&amp;gt;المجدی فی الانساب، ص ۱۳۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[شیخ کلینی]] به نقل از [[محمد بن عثمان عمرى|محمد بن عثمان عمری]] می‌گوید: [[امام مهدی]] (علیه‌السلام) در [[توقیعات امام زمان علیه السلام|توقیعی]] به توبه او تصریح کرده است: «راه جعفر، راه برادران [[حضرت یوسف علیه السلام|یوسف]] (ع) است» که سرانجام توبه کردند و گناهشان بخشوده شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جعفر بن علی الهادی، سرانجام در سال ۲۷۱ قمری در [[سامرا]]، در حالی که ۴۵ سال داشت، وفات نمود. او را در کنار [[قبر]] پدرش در سامرا به خاک سپردند.&amp;lt;ref&amp;gt;الغیبه، شیخ طوسی، ص ۸۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*&amp;quot;همسر و فرزندان امام هادی (ع)&amp;quot;، علی احمدی، مجله کوثر: تابستان ۱۳۸۶، شماره ۷۰.&lt;br /&gt;
*[[دانشنامه جهان اسلام]]، برگرفته از مقاله &amp;quot;جعفر بن علی&amp;quot;، شماره ۴۷۰۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:وابستگان امام هادی علیه السلام]]&lt;br /&gt;
[[رده:شخصیت های وابسته به بحث امام مهدی (عج)]]&lt;br /&gt;
[[رده: مقاله های مهم]]&lt;br /&gt;
{{سنجش کیفی&lt;br /&gt;
|سنجش=شده&lt;br /&gt;
|شناسه= خوب&lt;br /&gt;
|عنوان بندی مناسب= ضعیف&lt;br /&gt;
|کفایت منابع و پی نوشت ها= خوب&lt;br /&gt;
|رعایت سطح مخاطب عام= خوب&lt;br /&gt;
|رعایت ادبیات دانشنامه ای= خوب&lt;br /&gt;
|جامعیت= متوسط &lt;br /&gt;
|رعایت اختصار= خوب&lt;br /&gt;
|سیر منطقی= خوب&lt;br /&gt;
|کیفیت پژوهش= متوسط&lt;br /&gt;
|رده= دارد&lt;br /&gt;
}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>مهدی موسوی</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%AC%D8%B9%D9%81%D8%B1_%D9%85%D8%B0%D9%87%D8%A8&amp;diff=169923</id>
		<title>جعفر مذهب</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%AC%D8%B9%D9%81%D8%B1_%D9%85%D8%B0%D9%87%D8%A8&amp;diff=169923"/>
		<updated>2026-10-15T05:01:33Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;مهدی موسوی: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{مدخل دائرة المعارف|[[اثر آفرینان]]}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''مُذهّب، جعفر'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''قرن: ۱۳ هجری'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نقاش و مُذَهِّب. از هنرمندان دوره‌ى ناصرالدین شاه قاجار بود که در ترسیم و [[تذهیب]] و حل کارى و طلااندازى دستى پراستعداد داشت. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از آثار وى: قلمدان فوق‌العاده‌اى که به تذهیب و آرایش طلایى نقش شده و به [[خط رقاع]] استادانه رقم «ذهّبه سید جعفر ۱۲۸۵ ق» دارد؛ جلد [[قرآن]] مذهّب و مرصّع که سرلوحها و حواشى آن پرتشعیر و زرین و ترنج‌سازى آن بى‌نظیر است، با رقم: «ذهّبه سید جعفر».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*[[انجمن مفاخر فرهنگی]]، [[اثرآفرینان]]، ج۲، ص۱۹۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:نقاشان]]&lt;br /&gt;
[[رده:تذهیب کاران]]&lt;br /&gt;
[[رده:هنرمندان مسلمان]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>مهدی موسوی</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%AC%D8%B9%D9%81%D8%B1_%D8%A8%D9%86_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF_%D9%82%D9%88%D9%84%D9%88%DB%8C%D9%87&amp;diff=169922</id>
		<title>جعفر بن محمد قولویه</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%AC%D8%B9%D9%81%D8%B1_%D8%A8%D9%86_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF_%D9%82%D9%88%D9%84%D9%88%DB%8C%D9%87&amp;diff=169922"/>
		<updated>2026-10-15T04:48:10Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;مهدی موسوی: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{بخشی از یک کتاب|کتاب=ستارگان حرم}}&lt;br /&gt;
'''«جعفر بن محمد بن قولویه»''' (م، ۳۶۹ ق) فرزند «[[محمد بن قولویه|محمد بن قولویه قمی]]»، از [[فقها]] و [[محدثان]] بزرگ [[شیعه]] در قرن چهارم قمری و از شاگردان [[شیخ کلینی]] است. روایات بسیارى در [[فقه]] از ابن قولویه نقل شده و کتاب «[[كامل الزیارات (کتاب)|کامل الزیارات]]» او نزد علما از اعتبار و اهمیت ویژه‌ای برخوردار است. [[شیخ مفید]] از شاگردان نامدار اوست. &lt;br /&gt;
{{شناسنامه عالم&lt;br /&gt;
||نام کامل = '''جعفر بن محمد بن قولویه'''&lt;br /&gt;
||تصویر= &lt;br /&gt;
||زادروز =  &lt;br /&gt;
|زادگاه = [[قم]]&lt;br /&gt;
|وفات =  ۳۶۹ قمری&lt;br /&gt;
|مدفن = [[کاظمین]]&lt;br /&gt;
|اساتید =  [[شیخ کلینی|محمد بن یعقوب کلینی]]، [[محمد بن حسن بن ولید]]، [[محمد بن عبدالله بن جعفر حميرى قمى|محمد بن عبدالله حمیرى]]، [[علی بن حسین بن بابویه قمی|على بن الحسین بن بابویه]]،...&lt;br /&gt;
|شاگردان = [[شیخ مفید]]، احمد بن عبدون، ابن عزور، حسین بن عبیدالله غضایرى، محمد بن سلیم صابونى،...&lt;br /&gt;
|آثار = [[كامل الزیارات (کتاب)|کامل الزیارات]]، الصلوة، الجمعة و الجماعة، قیام اللیل، الصرف، العدد فى شهر رمضان، الحج، الشهادات، العقیقه، یوم و لیلة،...&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
==ولادت و خاندان==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تاریخ ولادت جعفر بن محمد بن قولویه به درستى روشن نیست، اما سال هجرت او به [[عتبات عالیات|عتبات]] که جهت [[زیارت]] به [[خانه خدا]] از آنجا گذشته است و سال رحلت این بزرگوار در تاریخ ثبت شده است (۳۶۹ ق). چنانکه تراجم نویسان گفته اند، وى در سال ۳۳۹ ق. به قصد زیارت خانه خدا وارد [[عراق]] شد؛&amp;lt;ref&amp;gt;بشارة المؤمنین، ص ۸۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; اما این که در همان سال، چند سال از عمر شریفش مى گذشته بیان نشده است ولى از این که مرحوم [[شیخ مفید|مفید]] جزو شاگردان مکتب فقهى او بوده است، معلوم مى شود که به هنگام ورود به [[بغداد]] وى عالم و فقیهى بنام بوده است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خاندان «ابن قولویه» یکى از خانواده هاى پرفضیلت است که در قرن چهارم در [[قم]] مى زیسته و به نوبه خود خدمات ارزنده اى را به عالم [[اسلام]] و مکتب [[شیعه|تشیع]] تقدیم داشته اند. از میان آنها شخصیت هاى بزرگ و والامقامى پرورش یافته اند؛ از جمله [[محمد بن قولویه|محمد بن قولویه قمى]] از این خاندان است که پدر جعفر بن قولویه و از بزرگان و از مشایخ دانشوران [[شیعه]] مى باشد که از [[سعد بن عبدالله اشعری قمی|سعد بن عبدالله قمى]] نقل روایت کرده است.&amp;lt;ref&amp;gt;مجمع الرجال، ج ۶، ص ۲۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; همچنین على بن محمد بن قولویه قمى که او نیز از بزرگان میدان علم و عمل بوده و از سعد بن عبدالله نقل روایت کرده است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==اساتید و مشایخ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جعفر بن قولویه اساتید بسیار بزرگى در [[قم]] و [[بغداد]] داشته که در بیشتر ابواب [[فقه]] و... نامشان به چشم مى خورد و او در فقه و [[حدیث]] از آنها بهره هاى فراوانى جسته است. برخی اساتید وى بدین قرارند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*[[محمد بن قولویه|محمد بن قولویه]] (پدر جعفر بن محمد)؛&lt;br /&gt;
*[[شیخ کلینی|محمد بن یعقوب کلینى]]؛&lt;br /&gt;
*[[محمد بن عبدالله بن جعفر حميرى قمى|محمد بن عبدالله بن جعفر حمیرى]]؛&lt;br /&gt;
*[[محمد بن همام اسکافی]]؛&lt;br /&gt;
*[[علی بن حسین بن بابویه قمی|على بن الحسین بن بابویه قمی]]؛&lt;br /&gt;
*[[محمد بن حسن بن ولید|محمد بن الحسن بن ولید قمى]]؛&lt;br /&gt;
*محمد بن جعفر رزّاز؛&lt;br /&gt;
*محمد بن الحسن بن [[علی بن مهزیار اهوازی|على بن مهزیار]]؛&amp;lt;ref&amp;gt;معجم طبقات الفقهاء، ج ۴، ص ۱۲۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*[[حسین بن محمد اشعری قمی|حسین بن محمد بن عامر]]؛&lt;br /&gt;
*محمد بن الحسین جوهرى؛&amp;lt;ref&amp;gt;معجم رجال الحدیث، ج ۴، ص ۱۱۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*[[ابن عقده]]؛&amp;lt;ref&amp;gt;معالم العلماء، ص ۳۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*على بن محمد بن یعقوب بن اسحاق صیرفى؛&amp;lt;ref&amp;gt;فوائدالرضویه، ص ۸۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*[[هارون بن موسی تلعکبری|هارون بن موسى تلعکبرى]]؛&lt;br /&gt;
*قاسم بن محمد بن على بن ابراهیم همدانى (وکیل ناحیه مقدسه)؛&amp;lt;ref&amp;gt;فوائدالرضویه، ص ۸۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*حسین بن على زعفرانى.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==شاگردان و راویان==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عالمان فراوانى در [[قم]] و [[بغداد]] و [[مصر]] از محضر این چهره فرهیخته به کسب علم و دانش پرداختند؛ زیرا حضور سى ساله وى در جوار تربت پاک حضرت [[امام موسی کاظم علیه السلام|موسى بن جعفر]] و [[امام جواد]] علیهما السلام، منشأ بسیارى از برکات و افاضات علمى او گردید. آورده اند که ابن قولویه استاد فقه [[شیخ مفید]] بوده است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همچنین شاگردان دیگرى همانند احمد بن عبدون و ابن عزور،&amp;lt;ref&amp;gt;معجم رجال الحدیث، ج ۴، ص ۱۰۷؛ بهجةالآمال، ج ۲، ص ۵۲۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; نزد این شخصیت بزرگ تلمذ نموده و از وى نقل روایت کرده اند. [[ابن حجرعسقلانی|ابن حجر عسقلانى]] ضمن یادى از این شخصیت والامقام مى نویسد: [[حسین بن عبیدالله غضایرى]] و محمد بن سلیم صابونى به نقل روایت از او پرداخته اند.&amp;lt;ref&amp;gt;لسان المیزان، ج ۲، ص ۱۲۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==آثار و تألیفات==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اصحاب [[رجال]] و تراجم براى جعفر بن محمد بن قولویه تألیفات ارزشمندى را به ثبت رسانده اند که افزون بر کتاب هاى [[فقه|فقهى]]، در علوم دیگر همانند [[صرف|علم صرف]] نیز آثارى را به [[اسلام]] تقدیم داشته است. به تعبیر [[احمد بن علی نجاشی|نجاشى]]، رجالى معروف: «از وى کتاب هاى خوبى بر جاى مانده است»؛&amp;lt;ref&amp;gt; رجال نجاشى، ص ۸۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; و به گفته [[شیخ طوسی|شیخ طوسى]]: «وى شخصیتى مورد اطمینان و داراى تألیفاتى فراوان به تعداد [[ابواب فقه]] مى باشد».&amp;lt;ref&amp;gt;الفهرست، ص ۴۲؛ معجم رجال الحدیث، ج ۴، ص ۱۰۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; در فهرست زیر برخی آثار او را نجاشى و شیخ طوسى و دیگران یاد کرده اند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
#[[کامل الزیارات (کتاب)|کامل الزیارات]] (الزیارة)؛ فقهاى والامقام براى این کتاب و [[سند حدیث|اسناد]] و روایاتش اهمیت فراوانى قائل شده اند؛ به گونه اى که هرگاه درباره فردى از نظر «ثقه‌بودن» بحث و گفتگویى داشته باشند، اگر نام وى در اسناد این کتاب آمده باشد، آن فرد را توثیق مى نمایند؛ چرا که جزو [[مشایخ]] ابن قولویه در «کامل الزیارات» مى باشد. در این کتاب به روایاتى که درباره [[زیارت]] [[اهل بیت]] علیهم‌السلام آمده و همچنین به [[ثواب|ثوابى]] که به زائران [[قبر|قبور]] آنان داده مى شود، اشاره شده است.&lt;br /&gt;
#مداواة الجسد؛&amp;lt;ref&amp;gt;شیخ طوسى نام کامل این کتاب را چنین آورده است: کتاب مداواة الجسد لحیاة الأبد. (الفهرست، ص ۴۲)&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
#الصلوة؛&lt;br /&gt;
#الجمعة والجماعة؛&lt;br /&gt;
#قیام اللیل؛&lt;br /&gt;
#الرضاع؛&lt;br /&gt;
#الصداق؛&lt;br /&gt;
#الاضاحى؛&lt;br /&gt;
#الصرف؛&lt;br /&gt;
#الوطىء بملک الیمین؛&lt;br /&gt;
#بیان حل الحیوان من محرمه؛&lt;br /&gt;
#قسمة الزکوة؛&lt;br /&gt;
#العدد فى شهر رمضان؛&lt;br /&gt;
#الرد على ابن داود فى عدد شهر رمضان؛&lt;br /&gt;
#الحج؛&lt;br /&gt;
#یوم و لیلة؛&lt;br /&gt;
#القضاء و آداب الحکام؛&lt;br /&gt;
#الشهادات؛&lt;br /&gt;
#العقیقه؛&lt;br /&gt;
#الشهور والحوادث فیها؛&lt;br /&gt;
#النوادر؛&lt;br /&gt;
#النساء (البته به صورت ناقص)؛&amp;lt;ref&amp;gt;قرأت أکثر هذه الکتب على شیخنا أبى  عبداللّه رحمه اللّه و على الحسین بن عبیداللّه.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
#الفطرة؛&amp;lt;ref&amp;gt;رجال نجاشى، ص ۸۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
#الأربعین؛&lt;br /&gt;
#فهرست ما رواه من الکتب والاصول.&amp;lt;ref&amp;gt;معجم رجال الحدیث، ج ۴، ص ۱۰۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==ابن قولویه در نظر عالمان==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از جعفر بن قولویه همگان به نیکى یاد کرده اند. وى نه فقط در نظر عالمان [[شیعه]]، فقیهى وارسته بود، بلکه در نظر عالمان [[اهل سنت]] نیز، شخصیتى بسیار ممتاز و فوق العاده بشمار مى رفت. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*[[شیخ طوسى]]: «ابوالقاسم جعفر بن محمد بن قولویه قمى، شخصیتى مورد اطمینان و داراى تألیفات فراوان به تعداد ابواب فقهى مى باشد».&amp;lt;ref&amp;gt;الفهرست، ص ۴۲؛ سفینة البحار، ج ۱، ص ۱۶۳؛ بهجة الآمال، ج ۲، ص ۵۵۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*[[احمد بن علی نجاشی|نجاشى]]: «ابوالقاسم از ثقات اصحاب ما و از شخصیت هاى گرانقدر آن ها در [[حدیث]] و [[فقه]] مى باشد. هر زیبایى و علمى که مردم را با آن وصف نمایى، برتر از آن را در جعفر بن محمد بن قولویه خواهى یافت».&amp;lt;ref&amp;gt;رجال نجاشى، ص ۸۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*[[شیخ مفید]]: «خداوند شیخ مورد اعتماد ما، ابوالقاسم جعفر بن محمد بن قولویه را تأیید فرماید».&amp;lt;ref&amp;gt;تنقیح المقال، ج ۱، ص ۲۲۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*[[سید بن طاووس|ابن طاووس]]: «در کتاب ها ملاحظه کردم که شیخ مورد اتفاق بر امانتش، جعفر بن محمد بن قولویه است».&amp;lt;ref&amp;gt;تنقیح المقال، ج ۱، ص ۲۲۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*[[علامه حلى]]: «ابوالقاسم از اصحاب ثقه و جلیل القدر در حدیث و فقه بوده است. وى از طریق پدر و برادرش از سعد نقل روایت کرده است».&amp;lt;ref&amp;gt; خلاصة الاقوال، ص ۸۸؛ بهجةالآمال، ج ۲، ص ۵۵۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*[[ملا علی علیاری تبریزی|ملا على علیارى]]: «جعفر بن محمد بن قولویه، از ثقات و بزرگان اصحاب امامیه در فقه و حدیث است. وى از شیخ [[شیخ کلینی|ابوجعفر کلینى]] و همچنین از پدرش [[محمد بن قولویه]] نقل روایت کرده است».&amp;lt;ref&amp;gt;بهجة الآمال، ج ۲، ص ۵۶۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*[[ابن حجر عسقلانى]]: «ابوالقاسم جعفر بن محمد بن موسى بن قولویه قمى شیعى، از بزرگان شیعه و علماى مشهور و بنام آنها مى باشد. شیخ طوسى و نجاشى و على بن الحکم او را جزو [[مشایخ]] شیعه آورده اند. شیخ مفید یکى از شاگردانش بوده و در مدح و ثنایش کوتاهى نمى کرده است».&amp;lt;ref&amp;gt;لسان المیزان، ج ۲، ص ۱۲۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==سفرهاى ابن قولویه==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
براى جعفر بن محمد بن قولویه دو سفر ثبت شده است. سفر وى به [[عراق]] در سال ۳۰۷ یا ۳۰۹ رخ داد که به عشق دیدار [[امام زمان عجل الله فرجه الشریف|حضرت مهدى]] علیه السلام به هنگام نصب [[حجرالاسود]]، به عراق سفر کرد تا از آن‌جا به [[مکه]] رود؛ اما به علت بیمارى سخت، در [[بغداد]] ماند. از آن پس به مدت سى سال در بغداد به عالم [[اسلام]] خدمت کرد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این باره گفته شده: در سال ۳۳۹ ق،&amp;lt;ref&amp;gt;برخى این ماجرا را در سال ۳۷۷ مى دانند. ر.ک: کامل ابن اثیر، ج ۷، ص ۲۳۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[قرامطه]]&amp;lt;ref&amp;gt;قرامطه گروهى از [[خوارج]] بودند که بنا به گفته [[شیخ بهایى]] در سال ۳۱۶ ق. در ایام حج به مکه هجوم بردند و بسیارى از مردم را کشتند. آنان حجرالاسود را به همراه خود بردند که حدود بیست سال در نزد آنها بود.(مجمع البحرین، ص۳۴۰)&amp;lt;/ref&amp;gt; قرار گذاشته بودند که [[حجر الأسود‌‌|حجرالاسود]] را - که بیست و دو سال در تصرف غاصبانه‌شان بود - به جاى خویش بازگردانند. از این روى جعفر بن محمد ابن قولویه که از پیش مى دانست این سنگ باید به وسیله [[امام زمان]] و حجت خدا در جایگاه خود قرار گیرد، با قلبى آکنده و لبریز از عشق به دیدار [[امام زمان عجل الله فرجه الشریف|مهدى آل محمد]] علیهم‌السلام شهر و دیار خود را رها کرد و به قصد زیارت [[خانه خدا]] راهى [[عراق]] گشت تا از آن جا براى انجام مراسم [[حج]] به سوى [[مکه]] مکرمه برود؛ اما همین که به [[بغداد]] رسید، بیمارى سختى بر او عارض شد و از ادامه سفر بازماند. بدین علت، فرد دیگرى را جهت شرکت در این امر مهم به هزینه خود به همراه نامه اى راهى خانه خدا کرد و خود در بغداد اقامت گزید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[قطب راوندى]] در شرح این ماجرا از زبان ابن قولویه چنین نقل مى کند: در سال ۳۳۹، یعنى در همان سالى که قرامطه حجرالاسود را به جاى خود برگرداندند، آهنگ خانه خدا کردم. وقتى وارد بغداد شدم، تمام همت من این بود تا خود را به مکه برسانم و بر فردى که حجرالاسود را نصب مى کند، دست یابم؛ زیرا در کتاب ها آمده بود که قرامطه حجرالاسود را ربوده اند و همچنین آمده بود که فقط حجت زمان آن را به جایگاه خویش بازمى گرداند؛ همان گونه که در زمان [[حجاج بن یوسف|حجاج بن یوسف]]، حضرت [[امام زین  العابدین]] علیه السلام آن را در جاى خود قرار داده بود. در این بین، به یک بیمارى سختى دچار شدم که بر جان خودم ترسیدم. بدین جهت نتوانستم به هدف خود جامه عمل بپوشانم. پس شخصى را که به ابن هشام معروف بود، به نیابت از خود براى این کار آماده کردم و نامه اى سربسته و مهر شده به او دادم. در آن نامه از مدت عمر خود پرسیده بودم که آیا [[مرگ]] من در همین بیمارى خواهد بود یا نه؟ و گفتم: تمام تلاش من این است که این نامه را به آن کس برسانى که [[حجرالاسود]] را در جایگاهش قرار مى دهد و جوابش را برایم دریافت کن. و بدان که فقط تو را براى چنین کارى مى فرستم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابن هشام گوید: وقتى که به [[مکه]] رسیدم، پولى به خادمان خانه خدا دادم تا مرا در جایگاهى قرار دهند که در موقع گذاردن حجرالاسود، دید خوبى داشته باشم. از آنان نیز کمک گرفتم تا در موقع ازدحام جمعیت مردم را از من دور کنند. موقع گذاردن سنگ فرارسید. هر که نزدیک شد و خواست سنگ را در جایگاهش قرار دهد، هرگز قرار نمى گرفت. در این وقت جوانى گندم گون و خوش سیما پیش آمد و سنگ را بدست گرفت و آن را در جایگاه خود قرار داد. گویا هرگز از جایش بیرون آورده نشده بود. این جا بود که صداى شادى و خوشحالى مردم بالا گرفت. او پس از نصب حجرالاسود از در [[مسجد الحرام|مسجد]] خارج شد. من نیز که براى دیدن چهره مبارکش و ملاقات با وى لحظه شمارى مى کردم، فوراً از جاى برخاستم و با کنارزدن مردم به طرف راست و چپ، سراسیمه به دنبال او راه افتادم؛ به گونه اى که برخى فکر مى کردند، جنون بر من عارض گشته و عقل خود را از دست داده ام. مردم چون چنین دیدند راه را بر من باز نمودند و این در حالى بود که لحظه اى از او چشم برنمى داشتم. تا این که از مردم فاصله گرفته و دور شد. با این که او آرام مى رفت و من به سرعت دنبالش مى دویدم، اما به او نمى رسیدم. هنگامى که به جایى رسید و کسى غیر از من در آن جا حضور نداشت، درنگى کرد و نگاهى به من افکند و فرمود: آن چه را که همراه خود دارى به من تسلیم کن. پس آن نامه را که همراه خود داشتم، به او تحویل دادم. او نیز بدون آن که نامه را بخواند، فرمود: به او بگو در این بیمارى هیچ نگرانى بر تو نیست. [[مرگ]] حتمى تو پس از سى سال خواهد بود. آنگاه در حالى که لرزه شدیدى اندامم را فراگرفته و هر گونه حرکتى از من سلب گشته بود، مرا به حال خود رها کرد و به راه خود ادامه داد. ابوالقاسم گوید: او همین جمله را (از [[امام زمان]] علیه السلام) به من خبر داد.&amp;lt;ref&amp;gt;الخرایج والجرایح، ج ۱، ص ۴۷۵؛ ذرایع البیان، ج ۲، ص ۹۲؛ سفینةالبحار، ج ۱، ص ۱۶۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سفر دیگر ابن قولویه به دیار [[مصر]] بود؛ اما روشن نیست که این سفر در چه سالى و از چه طریقى و به چه منظورى انجام شده است و همچنین روشن نیست که چند مدت در آن دیار رحل اقامت افکنده و با چه شخصیت هایى ملاقات داشته است و چه کسانى بر سر سفره علمى اش زانوى ادب زده اند؛ جز آن که از [[ابن حجر عسقلانى]] نقل شده که محمد بن سلیم صابونى در مصر از وى نقل [[حدیث]] کرده است.&amp;lt;ref&amp;gt;لسان المیزان، ج ۲، ص ۱۲۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; ممکن است این فرد همان محمد بن احمد بن ابراهیم بن سلیم جعفرى کوفى مصرى باشد که [[نجاشى]] درباره اش مى نویسد: «وى در مصر اقامت گزیده و بسیار مورد احترام مردم و داراى منزلتى عظیم بوده است.» آن گاه هفتاد کتاب از او برمى شمرد.&amp;lt;ref&amp;gt;رجال نجاشى، ص ۲۶۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==وفات و مدفن==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به دنبال خبرى که جعفر بن محمد بن قولویه در سال ۳۳۹ ق. دریافت کرد، سرانجام در سال ۳۶۹ هجری بیمار شد و خود را آماده سفر [[آخرت]] کرد. از این روى [[وصیت]] خود را نوشت و توصیه هاى لازم را بیان داشت. به وى گفته شد: این همه ترس و نگرانى تو از چیست؟ امیدواریم خداوند به تو سلامتى و عافیت ببخشد. او در پاسخ گفت: این همان سالى است که من در آن ترسانده شده ام. جعفر بن قولویه در همان سال جان به جان آفرین تسلیم کرد و به لقاءالله پیوست.&amp;lt;ref&amp;gt;کامل الزیارات، ص ۵۳۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این که ابن قولویه در رواق [[کاظمین]] و در جوار تربت پاک و مقدس [[امام موسی کاظم علیه السلام|امام موسى بن جعفر]] و [[امام جواد]] علیهما السلام [[دفن]] گردیده کسى ابراز تردید نکرده است، جز [[میرزا عبدالله افندی|عبدالله افندی]] در «[[رياض العلماء (کتاب)|ریاض العلماء]]» که معتقد است وى در [[قم]] دفن شده است؛&amp;lt;ref&amp;gt; الخرایج والجرایح، ج ۱، ص ۴۷۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; اما چنین به نظر مى رسد که سخن وى اشتباه است. مرحوم [[ملا علی علیاری تبریزی|ملا علی علیارى]] در رد این قول مى نویسد: «والظاهر ان ذلک منه اشتباه محض بتربة ابیه المذکور، او احد من اهل بیته الفضلاء المدفون بها البته؛&amp;lt;ref&amp;gt;بهجةالآمال، ج ۲، ص ۵۶۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; ظاهراً این نظر از وى اشتباه محض است و وى را با پدر یا یکى از فضلاى این خاندان، که در قم دفن گردیده اشتباه گرفته است».&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*[[ستارگان حرم (کتاب)|ستارگان حرم]]، محمدجواد طبسی، جلد ۱۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده: علمای قرن چهارم]]&lt;br /&gt;
[[رده:علماء شیعه]]&lt;br /&gt;
[[رده:فقیهان]]&lt;br /&gt;
[[رده:محدثان]]&lt;br /&gt;
[[رده:مدفونین در کاظمین]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>مهدی موسوی</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%AC%D8%B9%D9%81%D8%B1_%D8%A8%D9%86_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF_%D8%AF%D9%88%D8%B1%DB%8C%D8%B3%D8%AA%DB%8C&amp;diff=169921</id>
		<title>جعفر بن محمد دوریستی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%AC%D8%B9%D9%81%D8%B1_%D8%A8%D9%86_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF_%D8%AF%D9%88%D8%B1%DB%8C%D8%B3%D8%AA%DB%8C&amp;diff=169921"/>
		<updated>2026-10-14T13:37:36Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;مهدی موسوی: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;'''«جعفر بن محمد دوریستی رازی»''' (۳۸۰-۴۷۴ ق)، [[محدث]]، متکلم و [[فقیه]] معتبر [[شیعه]] در قرن پنجم هجری و از شاگردان [[سید رضی]] بود. او نزد [[خواجه نظام الملک طوسی|خواجه نظام‌الملک طوسی]]، وزیر دانشمند سلجوقیان، عالمی مقرب بود. دوریستی یکی از رجال کثیر الراویه در کتب شیعه و از اساتید [[شیخ طبرسی]] است و کتابهای «الاعتقادات» و «الردّ على الزیدیة» از جمله آثار اوست.  &lt;br /&gt;
{{شناسنامه عالم&lt;br /&gt;
||نام کامل = '''جعفر بن محمد دوریستی'''&lt;br /&gt;
||تصویر= &lt;br /&gt;
||زادروز =  ۳۸۰ قمری&lt;br /&gt;
|زادگاه = دَرشت، شهر ری&lt;br /&gt;
|وفات =  ۴۷۴ قمری&lt;br /&gt;
|مدفن = دَرشت، شهر ری&lt;br /&gt;
|اساتید =  [[شیخ مفید]]، [[سید مرتضی]]، [[سید رضی]]،...&lt;br /&gt;
|شاگردان = [[شیخ طبرسی]]، زید بن محمد بیهقی، محمد بن اسماعیل مشهدی، محمد بن مرزبان، حسین مؤدب قمی...&lt;br /&gt;
|آثار = الاعتقادات، الکفایة فى العبادات، عمل یوم و لیلة، الرد على الزیدیة، الحسنی،...&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
== زندگی‌نامه ==&lt;br /&gt;
ابوعبداللّه جعفر بن محمد بن احمد دوریستی عبسی، از نسل بنی عبس قبیله [[حذیفة بن یمان|حذیفه بن یمان]] است.&amp;lt;ref&amp;gt;امین، سید محسن، اعیان الشیعه، ج۴، ص۱۵۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او در سال ۳۸۰ هجری در روستای دَرَشْت (طَرَشت کنونی)&amp;lt;ref&amp;gt;بروجردی، سید علی، طرائف المقال، ج۲، ص۱۷۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; واقع در دو فرسخی شهر ری - نزدیک [[تهران]] - زاده شد و شهرت او به دوریستی از این‌رو است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خواجه جعفر از عالمان بنام [[شیعه|شیعی]] مذهب زمان خود به شمار می‌رفت و خاندان وی همگی به فضیلت و [[تقوا]] معروف‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خواجه جعفر دوریستی در ری از اعتبار فراوان اجتماعی و مذهبی برخوردار بود و با ورود او به دوریست، این روستا تبدیل به مرکزی علمی در جهان [[اسلام]] شد و شاگردان بسیاری پیرامون او گرد آمدند. او حتی مورد توجه عالمان [[سنی]] مذهب [[خراسان]] نیز بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نوشته اند دوریستی نزد [[خواجه نظام الملک طوسی]]، وزیر [[شافعی]] مذهب و دانشمند سلجوقیان خیلی مقرب بود و خواجه ماهی چند دفعه به دیدن او در دوریست می رفت و از مجالست با او محظوظ بود. در کتاب «النقض» آمده است: «… شیخ جعفر دوریستی مشهور در فنون و علوم و مصنف کتب و راوی اخبار و از بزرگان این طائفه و علماء بزرگ، در هر دو هفته نظام‌الملک از ری به دوریست رفتی و از خواجه جعفر [[سماع (علم الحدیث)|سماع]] اخبار کردی و بازگشتی…». &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سال درگذشت جعفر بن محمد دوریستی روشن نیست؛ ولی برخی عمر او را تا ۱۲۰ سال احتمال داده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;امین، سید محسن، اعیان الشیعه، ج۴، ص۱۵۲؛ مامقانی، عبدالله، تنقیح المقال، ج۱۶، ص۶۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; وی در سال ۴۷۴ هجری زنده بوده و در همان زادگاه خود -دوریست- درگذشته و مزارش هم اکنون موجود است.&amp;lt;ref&amp;gt;ابن حجر عسقلانی، لسان المیزان، ج۲، ص۱۲۷؛ شیخ طوسی، رجال الطوسی، ص۴۵۹؛ محمدباقر خوانساری، روضات الجنات، ج۲، ص۱۷۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تحصیل و استادان==&lt;br /&gt;
جعفر بن محمد دوریستی از اوان زندگی و در محضر پدرش با دانش آشنا شد و به کسب آن روی آورد و در سال ۴۰۱ هجری به [[بغداد]] رفت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وی در آغاز مهاجرت به بغداد نزد فردی به نام ابوعبداللّه محدث، [[حدیث]] می‌آموخته، ولی به دلیل [[ناصبی]] بودن او، درس وی را ترک می‌گوید.&amp;lt;ref&amp;gt;طوسی، محمد بن علی، الثاقب فی المناقب، ص۲۳۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جعفر بن محمد دوریستی [[مشایخ]] متعددی را در [[عراق]] و [[ایران]] درک کرد. وی معاصر [[شیخ طوسی]] و از شاگردان [[شیخ مفید]] و [[سید مرتضی]] و [[سید رضی]] بود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== شاگردان ==&lt;br /&gt;
جعفر بن محمد دوریستی پس از سال‌ها تحصیل، تدریس، تحقیق و تصنیف به درجه عالی از علوم و فنون رسید و در [[فقه]]، [[حدیث]] و [[کلام]] از عالمان بزرگ [[شیعه]] به شمار آمد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دوریستی یکی از رجال کثیر الراویه در کتب شیعه است و اغلب علمای بزرگ قرن ششم هجری مانند [[ابن ادریس حلی|محمد بن ادریس حلی]]، [[ابوالفضل شاذان بن جبرئیل قمى|شاذان بن جبرئیل]] و [[ابن شهر آشوب]] و سید مهدی مرعشی حسینی (با واسطه) از وی نقل [[حدیث|روایت]] نموده اند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جعفر بن محمد عظمت علمی و شهرتش به گونه‌ای بود که خواجه نظام الملک طوسی وزیر ملک‌شاه سلجوقی را هفته‌ای یک بار از ری به دَرشت (دوریست) می‌کشاند تا از دانش او بهره گیرد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همچنین [[شیخ طبرسی]]،&amp;lt;ref&amp;gt;طبرسی، فضل بن حسن، اعلام الوری، ص۱۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; زید بن محمد بیهقی، ابوالبرکات محمد بن اسماعیل مشهدی، محمد بن مرزبان و حسین مؤدب قمی نیز در شمار شاگردان اویند.&amp;lt;ref&amp;gt;محدّث نوری، حسین، خاتمة مستدرک الوسائل، ج۳، ص۸۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; علی بن عبداللّه زیادی نیز در اواخر [[ذی الحجه]] سال ۴۷۴ هجری از ابوعبداللّه [[اجازه (علم الحدیث)|اجازه]] روایت گرفته است.&amp;lt;ref&amp;gt;امین، سید محسن، اعیان الشیعه، ج۴، ص۱۵۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== آثار و تألیفات ==&lt;br /&gt;
مهمترین ویژگی جعفر دوریستی سهمش در روایت آثار [[حدیث|حدیثی]] و [[فقه|فقهی]] گذشتگان و از آن جمله آثار [[عراق|عراقی]] برای محافل علمی [[ایران]] و به ویژه ری و [[خراسان]] است. روایت از او به عنوان نقل احادیث کتابهایش و یا نقل [[اجازه (علم الحدیث)|اجازات]] روایی او در کتابهای حدیثی و اجازات متأخر، مکرر دیده می شود.  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وی تألیفاتی را از خویش بجا گذاشته است، از جمله:    &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* الاعتقادات،     &lt;br /&gt;
* الکفایة فى العبادات،     &lt;br /&gt;
* عمل یوم و لیلة،     &lt;br /&gt;
* الردّ على [[زیدیه|الزیدیة]]،    &lt;br /&gt;
* الحُسنی؛ که [[سید بن طاووس|سید ابن طاووس]] در «[[اقبال الاعمال (کتاب)|الاقبال]]» از آن استفاده کرده است.&amp;lt;ref&amp;gt;ابن طاووس، علی بن موسی، الإقبال بالأعمال الحسنة، ج۳، ص۱۹۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;    &lt;br /&gt;
* همچنین مناظرات [[شیخ صدوق]] را گرد آورده که [[احمد بن علی نجاشی|نجاشی]] آن را در شمار تألیفات صدوق آورده است و نیز برخی از گفته‌های شیخ صدوق در مجالس رکن الدوله دیلمی را به صورت رساله‌ای مستقل گرد آورده‌ بود.&amp;lt;ref&amp;gt;صدوق، محمد بن علی، الهدایة فی الأصول و الفروع، ص۱۳۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;    &lt;br /&gt;
* [[ابن حمزه طوسی]] هم می‌گوید: ایشان یکی از [[معجزات]] [[امام علی علیه السلام|امیرمؤمنان علی]] (علیه‌السلام) را در سال ۴۷۳ هجری به فارسی برگردانده بوده و آن را به خط خود ابوعبداللّه دیده است و ابن حمزه مجدداً آن را در سال ۵۶۰ در کاشان به عربی ترجمه می‌کند.&amp;lt;ref&amp;gt;طوسی، محمد بن علی، الوسیلة الی نیل الفضیله، ص۱۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;    &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در مورد رساله «الردّ على [[زیدیه|زیدیه]]» باید گفت: از آنجا که او بخش مهمی از عمر خود را در ری سپری کرده بوده و در این شهر در طول سده پنجم زیدیان شدیدا فعال بوده اند، به خوبی می توان انگیزه او را برای نوشتن چنین کتابی دریافت. متأسفانه اصل این کتاب باقی نمانده، اما بخشی از آن در «[[اعلام الورى (کتاب)|اعلام الوری]]» آمده است. از جمله روایت زیر که اشاره به [[خلافت]] بلافصل [[امام علی]] علیه السلام دارد: «وممّا ذکره الشیخ أبوعبدالله جعفر بن محمد بن أحمد الدوریستی رحمه الله فی کتابه فی الرد على الزیدیة قال: أخبرنی أبی قال: أخبرنی الشیخ [[شیخ صدوق|أبوجعفر بن بابویه]] قال: حدثنا محمد بن علی ماجیلویه، عن عمّه، عن أحمد بن أبی عبدالله، عن أبیه، عن خلف بن حماد الاسدی، عن الاعمش، عن عبایة بن ربعی، عن [[ابن عباس]] قال: سألت [[رسول الله]] صلى الله علیه وآله حین حضرَته وفاتُه فقلت: یا رسول الله إذا کان ما نعوذ بالله منه فإلى مَن؟ فأشار إلى [[امام علی علیه السلام|علی]] علیه السلام فقال: إلى هذا، فإنه مع الحق والحق معه، ثم یکون من بعده أحد عشر إماماً مفترضة طاعتُهم کطاعته».&amp;lt;ref&amp;gt;إعلام الورى بأعلام الهدى، الطبرسی، ج ۲ ص ۱۶۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;    &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چنین پیداست که دوریستی بر سنت ادبیات جدلی [[زیدیه|زیدیان]] و [[امامیه|امامیان]] در این کتاب، بخشی را به موضوع [[امام زمان عجل الله فرجه الشریف|امام غائب]] و مسئله [[دوازده امام]] و نصوص اختصاص داده بوده که می دانیم مورد انتقاد زیدیان در این دوره بوده است.  &lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*دائرةالمعارف مؤلفان اسلامی، مدخل &amp;quot;جعفر بن محمد دوریستی&amp;quot;، ج۳، ص۱۰۹.&lt;br /&gt;
*[http://www.tebyan.net/newindex.aspx?pid=37865 &amp;quot;جعفر بن محمد بن احمد دوریستی رازی&amp;quot;، سایت تبیان].&lt;br /&gt;
*[http://tarikhirani.ir/fa/news/2746/%D8%B9%D8%A7%D9%84%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D8%B1%D8%B4%D8%AA-%D8%AF%D8%B1-%D9%85%D8%AD%D9%84%D9%87-%D8%B7%D8%B1%D8%B4%D8%AA-%D8%AA%D9%87%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D9%85%D8%B3%D8%AC%D8%AF%D8%AC%D8%A7%D9%85%D8%B9%DB%8C &amp;quot;عالمان دَرشت در محله طرشت تهران&amp;quot;، احمد مسجدجامعی، سایت تاریخ ایرانی].&lt;br /&gt;
*[https://ansari.kateban.com/post/1417 &amp;quot;رديه‌ای بر زيديه از دوريستی&amp;quot;، سایت بررسی‌های تاریخی].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:علمای قرن پنجم]]&lt;br /&gt;
[[رده:علماء شیعه]]&lt;br /&gt;
[[رده:فقیهان]]&lt;br /&gt;
[[رده:محدثان]]&lt;br /&gt;
[[رده:متکلمان]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>مهدی موسوی</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%AC%D8%B9%D9%81%D8%B1_%D8%A8%D9%86_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF_%D8%AD%D8%B3%D9%86%DB%8C&amp;diff=169920</id>
		<title>جعفر بن محمد حسنی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%AC%D8%B9%D9%81%D8%B1_%D8%A8%D9%86_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF_%D8%AD%D8%B3%D9%86%DB%8C&amp;diff=169920"/>
		<updated>2026-10-14T11:52:49Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;مهدی موسوی: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;'''«جعفر بن محمد حسنی طالبی علوی»'''، معروف به «ابوعبدالله الحسنی» (۲۲۴-۳۰۸ ق) از [[محدثان]] و راویان موثق [[شیعیان|شیعه]] در قرن سوم و چهارم هجری است. او از نوادگان [[امام حسن]] (علیه‌السلام) و یکی از شخصیت‌های برجسته خاندان حسنی در عصر [[غیبت صغری]] بود که در بین شیعیان به عنوان شخصی موجّه و مورد اعتماد شناخته می‌شد. دو کتاب «التاریخ العلوی» و «الصخرة و البئر» از تألیفات اوست. &lt;br /&gt;
{{شناسنامه عالم&lt;br /&gt;
||نام کامل = جعفر بن محمد حسنی طالبی علوی&lt;br /&gt;
||تصویر=&lt;br /&gt;
||||زادروز = ۲۲۴ قمری&lt;br /&gt;
|زادگاه = [[سامرا]]&lt;br /&gt;
|وفات =  ۳۰۸ قمری&lt;br /&gt;
|مدفن =  [[کوفه]]&lt;br /&gt;
|اساتید =  محمد بن علی بن خلف عطار، عیسی بن مهران، عمر بن علی فلّاس،...&lt;br /&gt;
|شاگردان = ابوبکر شافعی، محمد بن عمر جعابی، [[ابن ابی الثلج (محمد بن احمد)|محمد ابن ابی‌الثلج]]، ابوالمفضل شیبانی،....&lt;br /&gt;
|آثار =  التاریخ العلوی، الصخرة و البئر،...&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
== زندگی‌نامه ==&lt;br /&gt;
ابوعبدالله جعفر بن محمد بن جعفر بن حسن بن جعفر بن حسن بن حسن بن [[امام علی علیه السلام|علی بن ابی‌طالب]] (علیه‌السلام)، در سال ۲۲۴ قمری در شهر [[سامرا]] متولد شد.&amp;lt;ref&amp;gt;احمد نجاشی، رجال النجاشی، ج۱، ص۱۲۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; جعفر بن محمد حسنی از نوادگان [[امام حسن]] (علیه‌السلام) بود.&amp;lt;ref&amp;gt;محمد عبیدلی نسابه، تهذیب الانساب ونهایه الاعقاب، ص۹۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جعفر بن محمد در خاندانی تولد و پرورش یافت که همواره به علم و [[تقوا]] مشهور بودند و سابقه‌ای طولانی در مبارزه برای [[عدالت]] و دفاع از [[حق]] داشتند. پدرش، محمد بن جعفر، از شخصیت‌های شناخته‌شده خاندان حسنی بود و اجدادش نیز همواره در برابر [[ظلم]] و ستم حکومت‌های زمان خود ایستادگی کرده بودند.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ الإسلام، محمد ذهبی، ج۲۳، ص۲۳۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جعفر بن محمد در [[کوفه]] زندگی می‌کرد و به عنوان فردی شریف، محترم و [[شیعه]] مذهب شناخته می‌شد و در میان طالبیان، شخصی موجه به شمار می‌رفت.&amp;lt;ref&amp;gt;حلی، حسن بن علی، رجال ابن داوود، ص۶۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; در ایام زندگی او، خاندان حسنی همواره تحت فشار حکومت‌های [[حکومت بنی عباس|عباسی]] بودند. این دوره از [[تاریخ اسلام]]، شاهد قیام‌های متعددی از سوی [[علویان]] بود که به دنبال احقاق حق و برقراری عدالت بودند. جعفر بن محمد به عنوان یکی از اعضای این خاندان، در این فضای پرتنش نقش‌هایی ایفا کرده است. میراث جعفر بن محمد در خاندان حسنی و نقش او در حفظ ارزش‌های اسلامی و علوی، همواره مورد توجه مورخان و پژوهشگران [[تاریخ اسلام]] بوده است.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ الإسلام، ج۲۳، ص۲۳۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''وفات:'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به نقلی ابوعبدالله جعفر حسنی، در روز چهارشنبه اول ماه [[ذی القعده]] سال ۳۰۸ هجری از دنیا رفت.&amp;lt;ref&amp;gt; رجال نجاشی، ج۱، ص۳۱۲؛ خطیب بغدادی، تاریخ بغداد، ج۷، ص۲۱۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; البته درباره سال درگذشت وی تواریخ دیگری نیز ذکر شده است؛ برخی آن را سال ۳۲۰&amp;lt;ref&amp;gt;آقابزرگ تهرانی، طبقات اعلام الشیعه، ج۱، ص۷۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; و برخی دیگر ۳۵۸&amp;lt;ref&amp;gt;ابن حجر عسقلانی، لسان المیزان، ج۲، ص۱۲۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; و برخی حتی ۳۸۰ هجری&amp;lt;ref&amp;gt;علامه حلی، خلاصة الاقوال، ص۹۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; نیز گفته‌اند، که البته پذیرش دو قول اخیر با توجه به سال ولادت وی، چندان پذیرفتنی به نظر نمی‌رسد. محل وفات او نیز مشخص نیست، اما با توجه به اینکه او در [[کوفه]] زندگی می‌کرد، احتمالاً در همان منطقه وفات یافته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== فعالیت‌های علمی ==&lt;br /&gt;
جعفر بن محمد بن جعفر الحسنی به دلیل جایگاهش در میان سادات حسنی و نقشش در نقل [[حدیث]]، از چهره‌های مهم تاریخ [[شیعه]] در قرن سوم هجری محسوب می‌شود. او نه تنها به عنوان یک راوی حدیث، بلکه به عنوان فردی شریف و محترم در جامعه [[کوفه]] شناخته می‌شد.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ الإسلام، محمد ذهبی، ج۲۳، ص۲۳۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابوعبدالله حسنی در حفظ و انتقال میراث حدیثی و علمی شیعه نقش داشت. او در دوران زندگی خود از کسانی چون محمد بن علی بن خلف عطار، عیسی بن مهران و عمر بن علی فلّاس حدیث شنید.&amp;lt;ref&amp;gt;خطیب بغدادی، احمد بن علی، تاریخ بغداد، ج۷، ص۲۱۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او خود [[محدث]] بزرگی بود و در میان [[شیعه|شیعیان]] به اعتماد شناخته شد و احادیث شنیده خویش را که از واسطه‌های‌ اندکی برخوردار بود، به دیگران نیز منتقل می‌کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;نجاشی، احمد بن علی، رجال النجاشی، ج۱، ص۱۲۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; ابوبکر شافعی، محمد بن عمر جعابی، [[ابن ابی الثلج (محمد بن احمد)|محمد بن احمد (ابن ابی‌الثلج)]] و ابوالمفضل شیبانی از شاگردان روایی او هستند.&amp;lt;ref&amp;gt;خطیب بغدادی، احمد بن علی، تاریخ بغداد، ج۷، ص۲۱۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همچنین برخی آثار علمی جعفر حسنی عبارتند از: «الصخرة و البئر» و «التاریخ العلوی» است.&amp;lt;ref&amp;gt;اردبیلی، محمد بن علی، جامع الرواة، ج۱، ص۱۵۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
*دائرةالمعارف مؤلفان اسلامی، مدخل &amp;quot;جعفر حسنی&amp;quot;، ج۲، ص۱۵۶.&lt;br /&gt;
*&amp;quot;وفات جعفر بن محمد بن جعفر بن حسن&amp;quot;، [https://tarikh.inoor.ir/fa/event/page/1M6M7D/%D9%88%D9%81%D8%A7%D8%AA_%D8%AC%D8%B9%D9%81%D8%B1_%D8%A8%D9%86_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF_%D8%A8%D9%86_%D8%AC%D8%B9%D9%81%D8%B1_%D8%A8%D9%86_%D8%AD%D8%B3%D9%86 پایگاه جامع تاریخ].&lt;br /&gt;
*نرم‌افزار دایرة‌المعارف چهارده معصوم علیهم‌السلام، مؤسسه تبیان.&lt;br /&gt;
[[رده:وابستگان امام حسن علیه السلام]]&lt;br /&gt;
[[رده:علمای قرن سوم]]&lt;br /&gt;
[[رده:علماء شیعه]]&lt;br /&gt;
[[رده:راویان حدیث]]&lt;br /&gt;
[[رده:محدثان]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>مهدی موسوی</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%AC%D8%B9%D9%81%D8%B1_%D8%A8%D9%86_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF_%D8%A7%D9%84%D9%85%D8%B3%D8%AA%D8%BA%D9%81%D8%B1%DB%8C&amp;diff=169919</id>
		<title>جعفر بن محمد المستغفری</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%AC%D8%B9%D9%81%D8%B1_%D8%A8%D9%86_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF_%D8%A7%D9%84%D9%85%D8%B3%D8%AA%D8%BA%D9%81%D8%B1%DB%8C&amp;diff=169919"/>
		<updated>2026-10-14T07:32:27Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;مهدی موسوی: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;'''«جعفر بن محمد مُستغفرى»''' معروف به «ابوالعباس مستغفرى» (م، ۴۳۲-۳۵۰ ق)، خطیب، [[فقیه]] و [[محدث]] نامدار مسلمان در قرن پنجم هجری، در منطقه [[ماوراءالنهر]] بود. مشهورترین کتاب او «[[طب النبی (کتاب)|طبّ النبی]]» -شامل روایات [[طب|طبّی]] منسوب به [[پیامبر اسلام|پیامبر اکرم]] صلی الله علیه وآله- است.&lt;br /&gt;
{{شناسنامه عالم&lt;br /&gt;
||نام کامل = '''جعفر بن محمد مستغفرى'''&lt;br /&gt;
||تصویر= &lt;br /&gt;
||زادروز =  ۳۵۰ قمری&lt;br /&gt;
|زادگاه = نسف، سمرقند&lt;br /&gt;
|وفات =  ۴۳۲ قمری&lt;br /&gt;
|مدفن =  نسف&lt;br /&gt;
|اساتید =  عبدالله بن محمد رازى، زاهر بن احمد سرخسى، هارون بن احمد استرآبادى، محمد بن احمد غنجار، ابوالهیثم محمد بن مکى،...&lt;br /&gt;
|شاگردان = ابوذر بن جعفر مستغفری، عبدالعزیز نخشبى نسفى، قاضى ابومنصور سمعانى، حسن بن احمد سمرقندى،...&lt;br /&gt;
|آثار = [[طب النبی|طب النبی]]، دلائل النبوة، شمائل النبی، فضائل القرآن، خطب النبی، تاریخ سمرقند، معرفة الصحابة،...&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
==ولادت و خاندان==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابوالعباس، جعفر بن محمد بن معتز بن محمد بن مستغفر بن فتح بن ادریس نسفى سمرقندى نخشبى، در سال ۳۵۰ هجرى در شهر نَسَف در نزدیکى سمرقند و در خانواده اى اهل علم به دنیا آمد. پدر و پدربزرگ او از علماى آن سامان به شمار مى آمدند و در تربیت او نقش مهمى را عهده دار شدند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پدرش ابوعلى محمد نسفى (۳۱۸-۳۷۲ هجرى) معروف به «شیخ» از علماى منطقه خود بود. او از محضر درس ابوحفص احمد بن محمد عجلى استفاده کرد. پدربزرگش ابوبکر معتز بن محمد بن مستغفر هم از [[مشایخ]] روایى است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فرزندش ابوذر بن جعفر مستغفرى، خطیب شهر نسف بود و بعد از پدر، جانشین وى گشت. او از محضر درس پدرش و یعقوب بن اسحاق سلامى و ابوعلى حاجبى بهره برده بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تحصیل و استادان==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جعفر بن محمد مستغفرى از همان دوران کودکى در زادگاه خود شهر نسف نزد پدر و پدربزرگ خود به فراگیرى علم و دانش مشغول گشت. سپس در مجلس درس ابومحمد عبدالله بن محمد رازى حاضر شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعد از آن به سرخس رفت و در مجلس درس ابن ابى على، زاهر بن احمد سرخسى و هارون بن احمد استرآبادى شرکت کرد. سپس به بخارا رفت و در مجلس درس محمد بن احمد غنجار حافظ شرکت نمود. بعد از آن به مرو رفت و از محضر ابوالهیثم محمد بن مکى استفاده برد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==شاگردان==&lt;br /&gt;
علماى فراوانى نیز از محضر درس ابوالعباس مستغفری بهره بردند، مانند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*فرزندش، ابوذر بن جعفر بن محمد مستغفری&lt;br /&gt;
*ابومحمد عبدالعزیز نخشبى نسفى (متوفى ۴۵۶ یا ۴۵۷ هجرى)&lt;br /&gt;
*قاضى ابومنصور سمعانى، جد أعلاى ابوسعد سمعانى&lt;br /&gt;
*حافظ ابومحمد حسن بن احمد سمرقندى&lt;br /&gt;
*قاضى ابوعلى حسن بن عبدالملک.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==شخصیت علمی==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جعفر بن محمد مستغفرى از علماى بزرگ دوران خود در منطقه [[ماوراءالنهر]] و شمال استان [[خراسان]] به شمار مى آمد. او پیرو مذهب «[[حنفی|حنفى]]» و در اصول [[عقاید]] پیرو مسلک «[[اشاعره|اشعرى]]» بود. برخى نیز او را پیرو مذهب [[شافعی|شافعى]] دانسته اند و برخى دیگر احتمال داده اند که او [[شیعه]] باشد. [[خواجه نصیرالدین طوسی|خواجه نصیرالدین طوسى]] از وى تعبیر به «شیخ» و «امام» مى کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سمعانى درباره ایشان مى گوید: «خطیبُ نسف کان فقیها، فاضلا و محدثا مکثرا صدوقا»؛ او خطیب شهر نسف و شخصیتى [[فقیه]]، دانشمند و [[محدث|محدثى]] بزرگ بود که روایات فراوانى را روایت کرده و انسانى راستگو بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«ابن قطلوبغا» در کتاب «تاج التراجم» مى گوید: «خطیب نسف لم یکن بماوراءالنهر فی عصره مثله، کان فقیها، محدثا، فاضلا، مکثرا، حافظا، صدوقا»؛ او خطیب شهر نسف و در دوران خود شخصیتى بى نظیر در منطقه ماوراءالنهر بود. او شخصیتى فقیه، راوى [[حدیث]] و دانشمند بود و روایات فراوانى را روایت کرده است. او حافظ [[قرآن]] است و روایات فراوانى را نیز حفظ کرده و انسانى راستگو است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[میرزا عبدالله افندی|میرزا عبدالله افندى]]، صاحب کتاب «[[ریاض العلماء (کتاب)|ریاض العلماء]]» درباره او مى گوید: «الکامل الجلیل المعروف بالشیخ الإمام»؛ او شخصیتى کامل و داراى کمالات بوده و بزرگوار و معروف به شیخ و امام است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==آثار و تألیفات==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
#[[طب النبی|طب النبی (صلى الله علیه وآله)]]؛ این کتاب در میان علماى [[شیعه]] مشهور است و بسیار سفارش به مطالعه آن شده است.&lt;br /&gt;
#تاریخ نسف&lt;br /&gt;
#تاریخ سمرقند&lt;br /&gt;
#تاریخ کَشّ&lt;br /&gt;
#معرفة الصحابة&lt;br /&gt;
#دلائل النبوة&lt;br /&gt;
#کتاب الأوائل&lt;br /&gt;
#شمائل النبی صلى الله علیه و آله&lt;br /&gt;
#فضائل القرآن&lt;br /&gt;
#خطب النبی صلى الله علیه و آله یا الخطب النبویة&lt;br /&gt;
#کتاب الدعوات&lt;br /&gt;
#کتاب المنامات.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==وفات==&lt;br /&gt;
ابوالعباس مستغفرى، سرانجام در [[جمادى الاول]] سال ۴۳۲ هجرى در شهر نسف دیده از جهان فروبست. آرامگاه او در منطقه نسف ـ شهری بین جیحون و سمرقند ـ قرار گرفته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*[[نرم افزار جامع الاحادیث ۵ / ۳|نرم افزار جامع الاحادیث]]، مرکز تحقیقات کامپیوتری علوم اسلامی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده: علمای قرن پنجم]]&lt;br /&gt;
[[رده:فقیهان]]&lt;br /&gt;
[[رده:محدثان]]&lt;br /&gt;
[[رده:خطیبان]]&lt;br /&gt;
[[رده:تاریخ نویسان]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>مهدی موسوی</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%AC%D8%B9%D9%81%D8%B1_%D8%A8%D9%86_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF_%D8%A7%D8%B4%D8%B9%D8%B1%DB%8C_%D9%82%D9%85%DB%8C&amp;diff=169918</id>
		<title>جعفر بن محمد اشعری قمی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%AC%D8%B9%D9%81%D8%B1_%D8%A8%D9%86_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF_%D8%A7%D8%B4%D8%B9%D8%B1%DB%8C_%D9%82%D9%85%DB%8C&amp;diff=169918"/>
		<updated>2026-10-14T07:05:07Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;مهدی موسوی: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;'''«جعفر بن محمد اشعری قمی»''' از راویان و [[محدث|محدثان]] مشهور [[شیعه]] در قرن سوم هجری است. او در عصر [[امام جواد]]، [[امام هادی]] و [[امام حسن عسکری]] (علیهم‌السلام) می‌زیست. [[احمد بن محمد بن عیسی اشعری|احمد بن محمد بن عیسى]]، [[ابراهیم بن هاشم قمی|ابراهیم بن هاشم قمى]] و [[محمد بن خالد برقی|محمد بن خالد برقى]]، از شاگردان او هستند.  &lt;br /&gt;
{{شناسنامه عالم&lt;br /&gt;
||نام کامل = '''جعفر بن محمد اشعری قمی'''&lt;br /&gt;
||تصویر= &lt;br /&gt;
||زادروز =  &lt;br /&gt;
|زادگاه = [[قم]]&lt;br /&gt;
|وفات =  قرن سوم قمری&lt;br /&gt;
|مدفن = &lt;br /&gt;
|اساتید =  [[عبدالله بن میمون قداح]]، محمد بن عبیدالله اشعرى، ابویحیى واسطى، محمد بن سلیمان دیلمى، محمد بن عیسى قمى،...&lt;br /&gt;
|شاگردان = [[احمد بن محمد بن عیسی اشعری|احمد بن محمد بن عیسى]]، [[ابراهیم بن هاشم قمی|ابراهیم بن هاشم قمى]]، [[محمد بن خالد برقی|محمد بن خالد برقى]]، [[محمد بن احمد اشعری قمی|محمد بن احمد بن یحیى]]، [[محمد بن حسن صفار|محمد بن حسن صفار]]،...&lt;br /&gt;
|آثار =کتابی در حدیث،...&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
==نام و ولادت==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جعفر بن محمد اشعرى در خاندان سرافراز و بلندمرتبه اشعرى زاده شد و چون در شهر [[قم]] چشم به جهان گشود و در همانجا رشد علمى خود را آغاز کرده، قمى هم به او مى گویند.&amp;lt;ref&amp;gt;شیخ طوسى، فهرست، ص ۹۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در آثار و روایات [[شیعه]]، نام این [[محدث]] عالی‌قدر به عنوان جعفر بن محمد القمى و گاهى به نام جعفر بن محمد الاشعرى و یا تحت عنوان جعفر بن محمد بن عبیدالله اشعرى مطرح گردیده که این هر سه، اشاره به این [[محدث]] بزرگوار دارد.&amp;lt;ref&amp;gt;معجم الرجال، ج۴، ص۹۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این که جعفر بن محمد اشعرى در کدامین سده و در چه سالى پا به عرصه گیتى نهاد، در هاله اى از ابهام قرار دارد؛ ولى مى توان با کاوش و تحقیق در پاره اى از نشانه ها حدس زد که او در اواخر سده دوم هجرى به دنیا آمده است. تاریخ وفات او نیز معلوم نیست.&lt;br /&gt;
==شخصیت علمی==&lt;br /&gt;
جعفر بن محمد اشعرى یکى از پرآوازه ترین ناقلان اخبار [[ائمه اطهار|امامان]] بزرگوار [[شیعه]] بوده و نامش در سراسر کتابهاى حدیثى شیعى، نامى آشنا و شناخته شده است. در نوشتار گروهى از [[علم رجال|رجال]] شناسان، جایگاه بلند وى در حوزه [[فقه]] و [[حدیث]] روشن مى شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[شیخ طوسى]] در «[[فهرست شیخ طوسی (کتاب)|فهرست]]»، این [[محدث]] را به عنوان یکى از مصنفان شیعه یاد کرده است.&amp;lt;ref&amp;gt;طوسى، فهرست، ص ۹۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; علامه بهبهانى درباره این محدث ابراز داشته است: این که [[محمد بن احمد اشعری قمی|محمد بن احمد بن یحیى]] در کتاب «نوادر الحکمه» خویش، جعفر بن محمد اشعرى را از گروه راویان مورد وثوق و اطمینان استثنا نکرده، بهترین گواه بر وثاقت و وجاهت جعفر است.&amp;lt;ref&amp;gt;تنقیح المقال، ج۱، ص۲۲۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; آنچه این سخن را تقویت مى کند، این واقعیت است که از جعفر بن محمد اشعرى، [[احادیث]] فراوانى نقل شده است و روایات او در جاى جاى کتابهاى حدیثى به چشم مى خورد.&amp;lt;ref&amp;gt;همان.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یکى از بزرگان عصر حاضر، پیرامون این شخصیت بزرگوار چنین مى نگارد: او یکى از حاملان و حافظان علوم [[امامان معصوم]] علیهم‌السلام است که بیش از صد روایت از او نقل شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;موسوعة الفقهاء، ج۳، ص۱۶۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با عنایت به زمان حیات شاگردان جعفر بن محمد اشعرى که در ادمه خواهد آمد، طبعاً او در عصر [[امام جواد]]، [[امام هادى]] و [[امام حسن عسکری|امام عسکری]]‌ علیهم السلام زیست مى کرده است؛ اما این که مشخصاً او در گروه یاران کدام یک از حضرات معصومین قرار مى گیرد، چندان روشن نیست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همچنین بعضى از دانشوران برجسته تراجم برآنند که هر چند این محدث بزرگوار، محضر [[ائمه اطهار|امامان]] را درک کرده و به فیض ملاقات آنان نایل آمده، ولى بدون واسطه از آن بزرگواران روایتى نقل نکرده است. بر همین اساس، [[شیخ طوسى]] او را در شمار محدثانى قرار داده است که از امامان، روایت نقل نکرده اند.&amp;lt;ref&amp;gt;الجامع فى الرجال، ج۱، ص۳۹۴؛ معجم الرجال، ج۴، ص۹۸؛ معالم العلما، ص۳۱؛ جامع الروات، ج۱، ص۱۵۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==استادان==&lt;br /&gt;
جعفر بن محمد اشعرى قمى، براى فراگیرى و دریافت [[احادیث]] [[اهل بیت]] علیهم‌السلام از هیچ تلاشى کوتاهى نورزید و در این راه، اهتمام شایسته اى از خویش نشان داد. در این جا به نام جمعى از استادان روایتى او اشاره مى کنیم:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*[[عبدالله بن میمون قداح]]، از راویان [[امام صادق علیه السلام|امام صادق]] علیه‌السلام و از محدثان برجسته [[شیعه]]، که بیشتر روایات جعفر قمی از این استاد است.&lt;br /&gt;
*محمد بن عبیدالله اشعرى، پدر بزرگوارش&lt;br /&gt;
*فتح بن یزید&lt;br /&gt;
*ابو یحیى واسطى&lt;br /&gt;
*عبیدالله بن دهقان&lt;br /&gt;
*محمد بن سلیمان دیلمى&lt;br /&gt;
*محمد بن عیسى قمى.&amp;lt;ref&amp;gt;الجامع فى الرجال، ج۱، ص۳۹۴؛ و معجم الرجال، ج۴، ص۹۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==شاگردان==&lt;br /&gt;
به دلیل آن که جعفر بن محمد اشعرى در زمان خود شخصیتى نام‌آور در عرصه [[حدیث|حدیث]] شیعه بود، جماعتى از علاقه مندان به دانش حدیث که خود از چهره هاى سرشناس حدیثى و فقهى [[شیعه]] مى باشند، از خرمن علم او خوشه ها اندوختند. از میان آنان مى توان افراد ذیل را نام برد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*[[احمد بن محمد بن عیسی اشعری|احمد بن محمد بن عیسى اشعرى قمى]]&lt;br /&gt;
*[[ابراهیم بن هاشم قمی|ابراهیم بن هاشم قمى]]&lt;br /&gt;
*[[محمد بن خالد برقی|محمد بن خالد برقى قمى]]&lt;br /&gt;
*[[احمد بن محمد بن خالد برقى|احمد بن محمد بن خالد برقى قمى]]&lt;br /&gt;
*[[محمد بن احمد اشعری قمی|محمد بن احمد بن یحیى]]&lt;br /&gt;
*[[محمد بن حسن صفار|محمد بن حسن صفار قمى]]&lt;br /&gt;
*[[سعد بن عبدالله اشعری قمی|سعد بن عبدالله اشعرى قمى]].&amp;lt;ref&amp;gt;رجال کشى، ج۲، ص ۵۱۵ و ۶۷۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==آثار و روایات==&lt;br /&gt;
با این که برخى جعفر بن محمد اشعرى را صاحب کتاب مى دانند، اما نام و موضوع کتاب ایشان را معلوم نساخته اند.&amp;lt;ref&amp;gt;منتهى الامال، ج۲، ص۳۷۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در انتهاى این نوشتار، مناسب است چند نمونه از روایات نقل شده از [[امام صادق]] علیه‌السلام توسط این راوى را ذکر نماییم:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*'''تاجر و محتکر:''' ایشان باواسطه روایت مى کند: «الجالب مرزوق والمحتکر ملعون؛&amp;lt;ref&amp;gt;شیخ طوسى، تهذیب، ج۷، ص۱۸۸؛ مجمع البحرین طبع قدیم، ماده جَلَبَ.&amp;lt;/ref&amp;gt; تاجرى که سرمایه و مال خود را در معرض داد و ستد قرار دهد، [[رزق|روزى]] او فراوان خواهد بود؛ ولى کسى که مایحتاج مردم را [[احتکار|احتکار]] مى کند (تا در فرصت مناسب به قیمت بالاترى بفروشد) [[لعن]] پروردگار او را در بر خواهد گرفت».&lt;br /&gt;
*'''قرض کردن:''' آن حضرت فرمود: «ایّاکم والدَّین فانّه مذلة بالنهار و مهمّة فى اللیل؛&amp;lt;ref&amp;gt;تهذیب، ج۶، ص۲۰۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; از [[قرض]] کردن خوددارى کنید؛ چون مقروض بودن مایه سرافکندى و باعث دل مشغولى بدهکار است».&lt;br /&gt;
*'''سرزمین کربلا:''' آن امام همام در روایتى دیگر مى فرماید: روزى حضرت [[امیرالمومنین]] علیه‌السلام به اتفاق جمعى از یاران خود از سرزمین [[کربلا]] مى گذشت. در این هنگام، چشمان آن حضرت آکنده از اشک شد. سپس با اشاره به واقعه شهادت [[امام حسین]] علیه‌السلام و یارانش، فرمود: «هذا مُناخ رکابهم و هذا ملقى رحالهم و هنا مهراق دمائهم. طوبى لکِ من تربة علیکِ تُهرق دماء الأحبّه؛ این جا محل استراحت اسبان آن‌ها و محل افکندن بار و بنه آنان است و در آن مکان، خونهاى آنان به زمین خواهد ریخت. خوشا به حال تو اى [[تربت کربلا]]! خونهاى دوستان خدا بر روى تو جارى خواهد شد».&amp;lt;ref&amp;gt;کامل الزیارات، باب۸۸، حدیث۱۱، ص۲۷۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*'''یاد خدا:''' امام صادق علیه‌السلام به واسطه پدر بزرگوارش از [[رسول اکرم]] صلی الله علیه و آله نقل مى کند که او به یاران خویش فرمود: آیا به شما از بهترین و پاکترین عمل ها نزد پروردگار متعال و از بالا برنده درجات شما که از طلا و نقره بهتر و از این که با دشمنان دین جنگ کنید و بکشید یا به شهادت برسید، نیکتر است، خبر بدهم؟ گفتند: بله، ما را خبر ده اى رسول خدا! حضرت فرمود: «ذکر اللّه کثیراً؛ خدا را بسیار یاد کردن».&amp;lt;ref&amp;gt;محاسن برقى، طبع دارالکتب الاسلامیه، باب ثواب الاعمال، ص ۳۸؛ وسائل الشیعه، ج۵، ص۳۷۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*'''پرهیز از غفلت:''' جعفر بن محمد، باواسطه از امام جعفرصادق علیه‌السلام نقل مى کند: مراقب باشید که دچار [[غفلت]] نشوید که هر کس از راه خدا غافل شود، در حقیقت به ضرر خود اقدام کرده است و از سستى در امر خدا بپرهیزید که هر کس به دستورات و نهى هاى خداوند اهمیت ندهد، خداوند در [[روز قیامت]] او را خوار خواهد کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;همان، ص۹۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*'''یادگیرى دانش:''' در روایتى دیگر امام صادق علیه‌السلام از [[امام على]] علیه‌السلام روایت مى فرماید: «لایستحیى الجاهل اذا لم یعلم أن یتعلّم؛&amp;lt;ref&amp;gt;بحارالانوار، دارالکتب الاسلامیه، ج۱، ص۱۷۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; اگر انسانِ نادان مطلبى را نمى داند، نباید شرم مانع دانستن او شود».&lt;br /&gt;
*'''دوستى با دینداران:''' همچنین امام صادق علیه‌السلام به نقل از رسول اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: «مجالسة اهل الدّین شرف الدنیا والآخرة؛&amp;lt;ref&amp;gt;همان، حدیث۲، باب۴، ص۱۹۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; همنشینى و ارتباط با دینداران، سرافرازى دنیا و آخرت در پى مى آورد».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*[[ستارگان حرم]]، ابوالحسن ربانى سبزوارى، جلد ۱۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:علمای قرن سوم]]&lt;br /&gt;
[[رده:علماء شیعه]]&lt;br /&gt;
[[رده:راویان حدیث]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>مهدی موسوی</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%AC%D8%B9%D9%81%D8%B1_%D8%A8%D9%86_%D8%B9%D9%84%DB%8C&amp;diff=169917</id>
		<title>جعفر بن علی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%AC%D8%B9%D9%81%D8%B1_%D8%A8%D9%86_%D8%B9%D9%84%DB%8C&amp;diff=169917"/>
		<updated>2026-10-14T06:44:34Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;مهدی موسوی: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;'''«جعفر بن علی بن ابی‌طالب»''' فرزند [[امام علی]] علیه‌السلام و [[ام البنین|حضرت امّ ‌البنین]]، و یکی از [[شهدای کربلا]] است. برخی بر این باورند که وی در موقع [[شهادت در راه خدا|شهادت]] نوزده ساله بود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==حضور در کربلا==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[حضرت عباس]] علیه‌السلام در [[روز عاشورا]] خطاب به برادران مادری خود - '''جعفر''' و [[عبد الله بن علی|عبدالله]] و [[عثمان بن علی|عثمان]] - گفت: گام پیش نهید تا ببینم که برای خدا خیرخواهی می ‌کنید. جعفر گام به میدان نهاد و در میدان چنین [[رجزهای یاران ابا عبدالله علیه السلام|رجز]] خواند:&lt;br /&gt;
{{بیت|انّی‌ أَنَا جَعْفَرُ ذُوالْمَعالی‌|ابْنُ عَلِیّ الْخَیْرِ ذُوالنَّوالِ‌}}&lt;br /&gt;
{{بیت|ذاکَ الْوَصِیُّ ذُوالسِّنا وَالْوالی‌|حَسْبی‌ بِعَمّی‌ جَعْفَرُ وَالْخالِ‌}}&lt;br /&gt;
{{بیت|أَحْمی‌ حُسَیْناً ذَی النَّدَی الْمِفْضالِ|--}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
من، جعفر، دارای مقامی والا هستم پسر علی نیکوکار و بخشنده می ‌باشم. آن علی که وصی پیامبر صلی الله علیه و آله بلندمرتبه و دارای ولایت است؛ عمویم جعفر و دایی‌ ام از جهت شرافت بس است مرا. از حسین علیه السلام که صاحب فضیلت است پشتیبانی خواهم کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخى پس از بیت اوّل چنین نقل کردند:&lt;br /&gt;
{{بیت|أَحْمى‌ حُسَیناً بالقنا العسال|وبالحُسامِ الواضِحِ الصِّقالِ}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به روایتی بعد از رجزخوانی جعفر، تیری به وسیله [[خولی|خولی اصبحی]] پرتاب شد و به پیشانی یا چشم او اصابت کرد و به روایت دیگر هانی بن ثبیت حضرمی او را به شهادت رساند، بنابراین شاید زننده تیر خولی، ولی جداکننده سرش هانی بوده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زیارت جعفر بن علی==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در «[[زیارت ناحیه مقدسه|زیارت ناحیه مقدسه]]» در مورد جعفر بن علی چنین آمده است: {{متن حدیث|«السَّلامُ عَلی‌ جَعْفَرِ بْنِ أَمیرِالْمُؤْمِنینَ، الصَّابِرِ بِنَفْسِهِ مُحْتَسِباً، وَالنَّائی‌ عَنِ الْاوْطانِ مُغْتَرِباً، الْمُسْتَسْلِمِ لِلْقِتالِ، الْمُسْتَقْدِمِ لِلنِّزالِ، الْمَکْثُورِ بِالرِّجالِ، لَعَنَ اللَّهُ قاتِلَهُ هانِیَ ابْنَ ثُبیْتِ الْحَضْرَمیَّ»}}؛ درود و سلام بر جعفر بن [[امیرالمؤمنین]] علیه السلام که صبر بر بلا کرد و برای جهاد و دفاع قیام کرد و از وطن آواره شد و با دشمن به جنگ پرداخت تا بدنش سپر تیر بلا گردید، لعنت خدا بر قاتلش هانی بن ثبیت حضرمی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*[[فرهنگ عاشورا (کتاب)|فرهنگ عاشورا]]، جواد محدثی، نشر معروف.&lt;br /&gt;
*[[پژوهشی پیرامون شهدای کربلا (کتاب)|پژوهشی پیرامون شهدای کربلا]]، جمعی از نویسندگان، ص۱۲۱-۱۲۲. در دسترس در [http://lib.eshia.ir/26101/1/256/%D9%81%D8%B1%D8%B2%D9%86%D8%AF%D9%BE%DA%98%D9%88%D9%87%D8%B4%DB%8C کتابخانه مدرسه فقاهت].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{الگو:واقعه عاشورا}}&lt;br /&gt;
[[رده:وابستگان امام علی علیه السلام]]&lt;br /&gt;
[[رده:اصحاب امام حسین علیه السلام]]&lt;br /&gt;
[[رده:شهدای کربلا]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>مهدی موسوی</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%AC%D8%B9%D9%81%D8%B1_%D8%A8%D9%86_%D8%B9%D9%82%DB%8C%D9%84&amp;diff=169916</id>
		<title>جعفر بن عقیل</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%AC%D8%B9%D9%81%D8%B1_%D8%A8%D9%86_%D8%B9%D9%82%DB%8C%D9%84&amp;diff=169916"/>
		<updated>2026-10-14T06:38:04Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;مهدی موسوی: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{بخشی از یک کتاب|کتاب=[[فرهنگ عاشورا (کتاب)|فرهنگ عاشورا]]}}&lt;br /&gt;
'''«جعفر»''' فرزند [[عقیل بن ابیطالب|عقيل بن ابى‌طالب]] و عموزاده [[امام حسين ]] علیه‌السلام بود و مادرش ام‌الثغر نام داشت. او [[روز عاشورا]] در ركاب [[سيدالشهدا|سيدالشهداء]] علیه‌السلام در [[کربلا]] به [[شهادت در راه خدا|شهادت]] رسید. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جعفر بن عقیل هنگام نبرد، چنين [[رجزهای یاران ابا عبدالله علیه السلام|رجز]] مى خواند: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
أنا الغلام الابطحى الطالبى  *  من معشر فى هاشم و غالب &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و نحن حقا سادة الذوائب  *  هذا حسين أطيب الاطائب&amp;lt;ref&amp;gt;عوالم (امام حسین)، ص ۲۷۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*[[فرهنگ عاشورا (کتاب)|فرهنگ عاشورا]]، جواد محدثی، نشر معروف.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{الگو:واقعه عاشورا}}&lt;br /&gt;
[[رده:اصحاب امام حسین علیه السلام]]&lt;br /&gt;
[[رده:شهدای کربلا]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>مهدی موسوی</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%B4%DB%8C%D8%AE_%D9%85%D9%81%DB%8C%D8%AF&amp;diff=169915</id>
		<title>شیخ مفید</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%B4%DB%8C%D8%AE_%D9%85%D9%81%DB%8C%D8%AF&amp;diff=169915"/>
		<updated>2026-10-14T06:32:05Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;مهدی موسوی: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;'''«محمد بن محمد بن نعمان»''' معروف به '''«شیخ مفید»''' (۴۱۳-۳۳۶ ق)، فقیه، اصولی، محدث و متکلم بزرگ [[شیعه]] در قرن پنجم هجری و از شاگردان [[شیخ صدوق|شیخ صدوق]] و [[جعفر بن محمد بن قولویه]] است. او از پیشگامان در تدوین [[علم کلام|علم کلام]] و [[اصول فقه]] شیعه [[امامیه]]، و صاحب آثار ارزشمندی در این علوم می‌باشد. شیخ مفید از جمله کسانی است که مفتخر به دریافت سه [[توقیعات امام زمان (عج)|توقیع]] از ناحیه [[امام زمان]] (عجل الله تعالی فرجه) شده است. عالمان بزرگی چون [[سید مرتضى]]، [[سید رضى]] و [[شیخ طوسى]] از شاگردان او هستند. &lt;br /&gt;
{{شناسنامه عالم&lt;br /&gt;
||نام کامل = محمد بن محمد بن نعمان&lt;br /&gt;
||تصویر = [[پرونده:Shaykh-Mufid.jpg]]&lt;br /&gt;
||زادروز =  ۳۳۶ قمری&lt;br /&gt;
|زادگاه =  عکبری (نزدیک [[بغداد]])&lt;br /&gt;
|وفات =  ۴۱۳ قمری&lt;br /&gt;
|مدفن =  [[کاظمین]]&lt;br /&gt;
|اساتید =  [[جعفر بن محمد قولویه]]، [[شیخ صدوق|شیخ صدوق]]، [[ابن جنید اسکافی|ابن جنید اسکافى]]، [[محمد بن احمد صفوانی]]،...&lt;br /&gt;
|شاگردان = [[سید مرتضى]]، [[سید رضى]]، [[شیخ طوسى]]، [[احمد بن علی نجاشی|نجاشى]]، [[محمد بن علی کراجکی|ابوالفتح کراجکى]]،...&lt;br /&gt;
|آثار = [[المقنعه]]، [[مسار الشیعه]]، [[تصحيح الاعتقاد]]، [[الارشاد]]، [[کتاب الجمل]]، [[الفصول العشرة فی الغیبة]]، [[المزار شیخ مفید|المزار]]، [[التذکرة بأصول الفقه]]، [[الأمالى شیخ مفید (کتاب)|الأمالى]]،...&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
==ولادت==&lt;br /&gt;
محمد بن محمد بن نُعمان، در روز یازدهم [[ذی القعده]] سال ۳۳۶ یا ۳۳۸ قمری در قریه &amp;quot;سویقه ابن بصرى&amp;quot; از توابع &amp;quot;عُکبرى&amp;quot; در ده فرسنگى شمال [[بغداد]]، نزدیک شهر (دجیل) در یک خانواده اصیل و عمیق در مذهب [[تشیع]] به دنیا آمد.&amp;lt;ref&amp;gt;نساجى زواره، اسماعیل، «شیخ مفید سند افتخار مکتب تشیع»، مکتب اسلام، شماره۱۰، ۱۳۸۱&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از آنجا که پدر او شخصی پارسا و مذهبی بود و به تعلیم و تربیت اشتغال داشت، «ابن المعلم» لقب وی شد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تحصیل و اساتید==&lt;br /&gt;
شیخ مفید تحصیل علم را از سن کودکی آغاز نمود و پیش از دوازده سالگی از برخی [[محدثان]] روایت اخذ کرده و از استاد خویش، [[شیخ صدوق]] قبل از بیست سالگی [[حدیث]] شنیده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شیخ مفید از محضر بیش از هفتاد نفر از بزرگان بهره علمی برد. «[[کلام]] و [[عقاید]]» را از محضر مظفر بن محمد،  [[ابن جنيد اسکافی|ابن جنید اسکافی]] و [[محمد بن احمد صفوانی]] (م، ۳۴۶ ق) آموخت و از درس [[ابوغالب زراری|ابوغالب زرارى]]، حسین بن علی بصری و [[علی بن عیسی رمانی]] نیز بهره جست. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«[[فقه]]» را نزد [[جعفر بن محمد بن قولویه]] (م، ۳۶۹ ق) و احمد بن [[محمد بن حسن بن ولید|محمد بن حسن بن ولید قمى]] فرا گرفت و از محضر ادیب و مورخ محمد بن عمران مرزبانی «علم روایت» آموخت و ابن حمزه طبری و ابن داود قمی از دیگر اساتید او بودند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جدیت شیخ مفید در تحصیل موجب شد که پس از چندی در علم کلام، فقه و [[اصول فقه‌‌‌‌|اصول]] سرآمد دانشمندان زمانش گردد.&amp;lt;ref&amp;gt;سال روز رحلت عالم بزرگ شیعی شیخ مفید (ره)، سایت حوزه (تاریخ انتشار : ۱۳۸۶/۹/۷)[http://www.hawzah.net/fa/Occation/View/42596]&lt;br /&gt;
&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تدریس و شاگردان‌==&lt;br /&gt;
شیخ مفید در محله کرخ [[بغداد]] که مرکز شیعیان بود، می زیست و مسجد معروف [[مسجد براثا|براثا]] در آن محله که تاکنون هم باقی است و زیارتگاه شیعیان است، محل تدریس او بود.&amp;lt;ref&amp;gt;شیخ مفید (ره)، علی دوانی، مجموعه مقالات کنگره شیخ مفید، ۱۳۷۱ ش&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی از شاگردان بزرگ و نامدار شیخ مفید عبارتند از:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*[[سید مرتضی|سید مرتضى علم الهدى]]&lt;br /&gt;
*[[سید رضی|سید رضى]]&lt;br /&gt;
*[[شیخ طوسی|شیخ طوسى]]&lt;br /&gt;
*[[احمد بن علی نجاشی|احمد بن علی نجاشى]]&lt;br /&gt;
*[[محمد بن علی کراجکی|ابوالفتح کراجکى]]&lt;br /&gt;
*[[سلار دیلمی|ابویعلى سلار دیلمی]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==آثار و تألیفات==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تألیفات شیخ مفید، هم از نظر مقدار و کمیت دارای اهمیّت است و هم از نظر کیفیت. آثار وی، در عین عمق و پرباری و اتقان، مختصر است. از عبارت پردازی و تکرار واژه ها و جملات به دور است. معانی بلند و عمیق را در عبارتی کوتاه بیان کرده است، مگر در مواردی که مطلب پیچیدگی خاصّی داشته و احتیاج به توضیح و تفسیر داشته است.&amp;lt;ref&amp;gt;نگاهی به تألیفات و آثار مهم شیخ مفید، حوزه  بهمن و اسفند ۱۳۷۱، شماره ۵۴&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنابر نقل [[شیخ طوسى]]، شاگرد برجسته شیخ مفید، وى بالغ بر ۲۰۰ عنوان کتاب تألیف نموده است. [[احمد بن علی نجاشی|نجاشی]] ۱۷۱ جلد کتاب از تالیفات شیخ را ذکر کرده است که اسامی برخی از آنها به این ترتیب است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*در [[فقه]] و [[اصول فقه‌‌‌‌|اصول]]: [[المقنعه]]، [[التذکرة بأصول الفقه]]، الفرائض الشرعیه و احکام النساء.&lt;br /&gt;
*در [[علوم قرآن|علوم قرآنی]]: الکلام فی دلائل القرآن، وجوه اعجاز القرآن، النصرة فی فضل القرآن، البیان فی تألیف القرآن. او یکی از پرکارترین افراد این رشته بود.&lt;br /&gt;
*در [[علم کلام|علم کلام]] و [[عقاید]]: [[اوائل المقالات (کتاب)|اوائل المقالات]]، نقض فضیلة المعتزله، الافصاح، الایضاح، الارکان.&amp;lt;ref&amp;gt;رجال نجاشی، ص ۴۰۰ تا ۴۰۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از جمله دیگر آثار ارزشمند شیخ عبارتند از:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
#[[الارشاد فی معرفة حجج الله علی العباد (کتاب)|الارشاد فی معرفة حجج الله علی العباد]]: قدیمی ترین متن تاریخی که پس از [[محمد بن جریر طبری|طبری]] گزارش های حادثه [[عاشورا]] را بی واسطه از کتاب [[هشام بن محمد سائب کلبی|هشام کلبی]] نقل کرده است، کتاب «الارشاد» شیخ مفید است. شیخ مفید خود در این کتاب تصریح کرده که اخبار مربوط به این واقعه را از روایات کلبی نقل کرده است.&lt;br /&gt;
#[[مسار الشیعه]]&lt;br /&gt;
#[[تصحيح الاعتقاد]]&lt;br /&gt;
#[[کتاب الأمالى]]&lt;br /&gt;
#[[المزار شیخ مفید|المزار]]&lt;br /&gt;
#[[الفصول العشرة فی الغیبة]]&lt;br /&gt;
#[[تفضیل امیر المؤمنین علیه السلام|تفضیل امیرالمؤمنین علیه‌السلام]]&lt;br /&gt;
#[[کتاب الجمل]]&lt;br /&gt;
#[[الإختصاص (کتاب)|الإختصاص]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==جایگاه علمی==&lt;br /&gt;
شیخ مفید در عصر خود [[مرجعیت]] و ریاست [[شیعه]] را بر عهده داشت. او مشرب [[فقه|فقهى]] جدیدى را بر پایه [[اجتهاد]] بر اساس قواعد و اصول منظم پایه‌گذارى کرد که بعدا شاگردانش، [[سید مرتضى]] و [[شیخ طوسى]]، این راه را ادامه دادند. این شیوۀ اجتهاد، راه میانه‌اى بود بین روش حدیثى [[شیخ صدوق]] و شیوۀ قیاسى [[ابن جنید اسکافی|ابن جنید]] در فقه. او در آغاز براى استنباط [[احکام شرعی|احکام]]، اصولى را در کتاب «[[التذکرة بأصول الفقه]]» تدوین کرد و سید مرتضى در کتاب «[[الذریعه الی اصول الشریعه (کتاب)|الذریعه]]» و شیخ طوسى در کتاب «[[عدة الاصول]]» این ابتکار استاد را پى گرفتند.&amp;lt;ref&amp;gt;گرجی، تاریخ فقه و فقها، ص۱۴۵&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شیخ مفید همچنین در تاریخ [[علم کلام|کلام]] شیعه جایگاه ممتازی دارد، تا جایی که [[ابن ندیم]] او را پیشگام متکلمان و رئیس متکلمین در عصر خود می داند.&amp;lt;ref&amp;gt;ابن ندیم، الفهرست، ۱۹۸۸م، ص۲۲۶&amp;lt;/ref&amp;gt; او در فن مناظره بسیار چیره دست بود و به خوبی از [[عقاید]] شیعه در مقابل مخالفین دفاع می نمود. کتاب «الفصول المختاره» او شاهدی بر این مدعاست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==ارتباط با امام زمان==&lt;br /&gt;
شیخ مفید از عالمانی است که در زمان [[غیبت امام زمان (عجل الله تعالی فرجه)|غیبت]] مورد عنایت [[ائمه اطهار|ائمه]] علیهم السلام بوده است، به نحوی که در ظرف سه سال، سه [[توقیعات امام زمان (عج)|توقیع]]&amp;lt;ref&amp;gt;توقیع یعنی نامه ای که به امضای امام زمان(عج) رسیده باشد.&amp;lt;/ref&amp;gt; از ناحیه [[امام زمان عجل الله فرجه الشریف|امام زمان]] (علیه السلام) به او رسید که امام در خطابهایش به او چنین می فرمایند: «{{متن حدیث|للأخ الاعزّ السدید الشیخ المفید}}؛ برادر عزیز و استوار شیخ مفید»؛ و در تعبیر دیگر: «{{متن حدیث|سلامٌ علیک ایها العبد الصالح الناصر للحق الداعی الیه}}؛ سلام بر تو ای بنده شایسته خدا و ای یاری دهنده حق و دعوت کننده بسوی آن».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در یکی از نامه ها که در اواخر ماه [[ماه صفر|صفر]] سال ۴۱۰ هجری از ناحیه مقدسه برای شیخ مفید ارسال شده، امام چنین می فرمایند: «بسم الله الرحمن الرحیم، اما بعد، سلام بر تو ای دوستدار مخلص در [[دین]] که در [[ولایت]] ما مخصوص به [[یقین]] گشته ای ... پس از ستایش و حمد خداوندی که معبودی جز او نیست و درود به سید و مولی و پیغمبر گرامی ما [[پیامبر اسلام|حضرت محمد]](صلی الله علیه وآله)، خداوند توفیقت را در یاری از حق مستدام فرماید و پاداشت را در نشر علوم برای ما براستی زیاد و فراوان نماید... بدان که ما رخصت یافتیم تا تو را به نامه نگاری مشرف ساخته و دستور دهیم [[احکام]] ما را به دوستانمان که نزد تو هستند برسانی، خداوند آنان را به طاعت خود عزیز فرموده و بوسیله رعایت و حراست خود مهم آنان را کفایت فرماید، پس تو بیاری خدا واقف شو بر آن دشمنانی که از دین خدا بیرون رفته اند. بدانچه اکنون برایت بیان می دارم و در رساندن آن بسوی آنان که اطمینان داری بر آن وجهی که برای تو می نویسم...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ما اگرچه بر طبق آنچه خداوند برای ما و شیعیانمان مصلحت دانسته تا مادامی که دولت دنیا در دست فاسقان است جایمان از جای ستمگران دور است، ولی با اینحال به احوال شما آگاهیم چیزی از اخبار شما بر ما پوشیده نیست و ما از پیشامد ناگواری که برای شما اتفاق افتاده آگاه هستیم و این پیشامد بدان سبب شد که بسیاری از شما بسوی آنچه پیشینان صالح از آن روگردان بودند متمایل گشته و بدان عهدی که از ایشان گرفته شده بود پشت پا زدند، گویا اینان نمی دانند که ما در فکر شما هستیم و از یاد شما بیرون نرفته ایم وگرنه بلای سختی به شما می رسید و دشمنان شما را مستاصل می کردند. پس از خدا بترسید و در بیرون آمدن از [[فتنه]] ای که بر سر شما و بر سر آنکه اجلش نزدیک شده سایه افکنده است به ما کمک کنید، و حفظ کنید خود را از آن فتنه کسی که به آرزویش رسیده باشد و آن فتنه نشانه ای است برای حرکت کردن و اظهار نمودن شما امر و نهی ما برای همدیگر. خدا بپایان رساند نور خود را اگر چه مشرکان نخواهند...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چون [[ماه جمادی الاول|جمادی الاولی]] این سال در رسد، بدانچه در آن اتفاق می افتد پند گیرید و برای آنچه پس از آن می آید از خواب [[غفلت]] بیدار شوید. بزودی از آسمان برای شما نشانه و آیت آشکاری ظاهر گردد و مانند آن نیز از زمین نمودار شود و در مشرق زمین جریان ناگوار و حزن آوری اتفاق افتد و مردمی که از [[اسلام]] بیرون هستند بر سر مردم [[عراق]] مسلط گردند و به کردار ناپسند آنها روزی بر مردم عراق تنگ گردد و پس از این جریان با نابود شدن مرد سرکش از اشرار، اندوه بر طرف گردد و از نابودی او مردمان با [[تقوا]] و نیکان خوشنود گردند. برای آنان که در اطراف جهان اراده انجام [[حج]] را دارند وسائل آماده گردد و ما را نیز در آماده کردن وسائل حج به اختیار و توافق ایشان سهمی است که آن با نظم و ترتیب در کار آشکار گردد. پس هر یک از شما باید کاری کند که او را بدوستی و محبت ما نزدیک گرداند و از آنچه موجب سخط و ناراحتی ماست بپرهیزد زیرا کار ما چنین است که بطور ناگهانی در می رسد و هنگامی درآید که [[توبه]] او را سود ندهد و پشیمانی از [[گناه]] وی را نجات نبخشد. خداوند راه رستگاری را به شما الهام فرماید و در توفیق یابی برحمتش درباره شما لطف نماید.»&amp;lt;ref&amp;gt;احتجاج طبرسی&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهید [[قاضی نورالله شوشتری|قاضی نورالله شوشتری]] در کتاب «[[مجالس المؤمنین (کتاب)|مجالس المؤمنین]]» نقل کرده که پس از وفات شیخ مفید، این [[بیت (شعر)|ابیات]] را به خط حضرت [[امام زمان عجل الله فرجه الشریف|صاحب الامر]] (عجل الله فرجه) بر [[قبر]] شریفش یافتند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
لا صوت الناعی بفقدک انه * یوم علی آل الرسول عظیم &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ان کنت قد غیبت فی جدث الثری * فالعلم و التوحید فیک مقیم &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و القائم المهدی یفرح کلما * تلیت علیک من الدروس علوم&amp;lt;ref&amp;gt;مجالس المومنین ص ۲۰۶&amp;lt;/ref&amp;gt; &amp;lt;ref&amp;gt;شیخ مفید، ماهنامه پاسدار اسلام شماره ۳&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==از نگاه عالمان==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''شیخ مفید''' از دیدگاه دانشمندان [[شیعه|شیعه]] و [[اهل سنت|سنى]] داراى جایگاهى رفیع است که به کلماتى از بزرگان اشاره مى‌کنیم:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*[[احمد بن علی نجاشی|نجاشى]]، شاگرد نامدار شیخ مفید درباره او مى گوید: «محمد بن محمد بن نعمان بن عبدالسلام بن جابر بن نعمان بن سعید بن جبیر، شیخ و استاد ما است - که رضوان خدا بر او باد - فضل او در [[فقه]] و [[حدیث]] و ثقه بودن او مشهورتر از آن است که توصیف شود. او تالیفات متعددى دارد».&lt;br /&gt;
*[[شیخ طوسى]]، شاگرد ارزنده مکتب او درباره استاد در «[[فهرست شیخ طوسی (کتاب)|الفهرست]]» مى‌نویسد: «محمد بن محمد بن نعمان، معروف به ابن المعلم از متکلمان [[امامیه|امامیه]] است. در عصر خویش ریاست و [[مرجعیت|مرجعیت]] شیعه به او منتهى گردید. در فقه و کلام بر هر کس دیگر مقدم بود. حافظه خوب و ذهنى دقیق داشت و در پاسخ به سؤالات، حاضرجواب بود. او بیش از ۲۰۰ جلد کتاب کوچک و بزرگ دارد».&amp;lt;ref&amp;gt;عقیقی بخشایشی، فقهای نامدار شیعه، صفحه ۵۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*[[ابن حجرعسقلانی|ابن حجر عسقلانى]] از علمای [[اهل سنت]] نیز درباره او مى‌گوید: «او بسیار عابد و زاهد و اهل [[خشوع]] و [[تهجد]] بود و مداومت بر علم و دانش داشت. جماعت بسیارى از محضر او بهره بردند. او بر تمام شیعیان حق دارد. پدرش در «[[واسط]]» زندگى مى کرد و به آموزگارى مى‌پرداخت و در «عکبرى» کشته شد. گفته مى‌شود که عضدالدوله به ملاقات او مى‌شتافت و هنگام مریضى به [[عیادت بیماران|عیادت]] او مى‌رفت».&amp;lt;ref&amp;gt;عقیقی بخشایشی، فقهای نامدار شیعه به نقل از لسان المیزان،ج ۵،ص ۳۶۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*عماد حنبلى، یکى دیگر از دانشمندان سنی درباره او مى‌گوید: «او بزرگى از بزرگان امامیه و رئیس [[فقه]] و [[کلام]] و مناظره مى‌باشد. او با پیروان هر عقیده به [[مباحثه]] و مناظره مى‌پرداخت. موقعیت شایان توجهى در تشکیلات دولت [[آل بویه|آل بویه]] داشت. او [[صدقه]] فراوان مى‌داد. بسیار اهل خشوع و تهجد و اهل [[نماز]] و [[روزه]] و خوش‌لباس بود.&amp;lt;ref&amp;gt;عقیقی بخشایشی، فقهای نامدار شیعه به نقل از شذرات الذهب،ج ۳،ص ۱۹۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==وفات==&lt;br /&gt;
شیخ مفید در سال ۴۱۳ هجری در [[بغداد]]، پس از عمری تلاش و خدمت ارزنده در ۷۷ سالگی درگذشت و مورد تجلیل فراوان مردم و علما و فضلا قرار گرفت و به تعبیر شاگرد بزرگوارش [[شیخ طوسی]] که خود حاضر در صحنه بوده است، روز وفات او از کثرت دوست و دشمن برای ادای [[نماز میت|نماز]] و گریستن بر او، همانند و نظیر نداشته است. گفته شده هشتاد هزار تن از [[شیعه|شیعیان]] او را [[تشییع جنازه|تشییع]] کردند و [[سید مرتضی|سید مرتضی علم الهدی]] بر او نماز گزارد و در [[کاظمین]] در حرم مطهر [[امام کاظم]] و [[امام جواد]] علیهماالسلام و نزدیک [[قبر]] استادش [[جعفر بن محمد قولویه|جعفر ابن قولویه]] مدفون گردید.&amp;lt;ref&amp;gt;عقیقی بخشایشی، فقهای نامدار شیعه، صفحه ۵۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*الفهرست، ابن ندیم، بیروت، دارالمسیره، ۱۹۸۸م.&lt;br /&gt;
*شیخ مفید، علی دوانی، مجموعه مقالات کنگره شیخ مفید، ۱۳۷۱ش.&lt;br /&gt;
*فقهای نامدار شیعه، عبدالرحیم عقیقی بخشایشی.&lt;br /&gt;
*تاریخ فقه و فقها، ابوالقاسم گرجى، تهران، سمت، چاپ سوم، ۱۴۲۱ق.&lt;br /&gt;
*شیخ مفید سند افتخار مکتب تشیع، اسماعیل نساجى زواره، مکتب اسلام، ش۱۰، سال ۱۳۸۱ش.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:علمای قرن پنجم]]&lt;br /&gt;
[[رده:علماء شیعه]]&lt;br /&gt;
[[رده:فقیهان]]&lt;br /&gt;
[[رده:متکلمان]]&lt;br /&gt;
[[رده:اصولیون]]&lt;br /&gt;
[[رده:محدثان]]&lt;br /&gt;
[[رده:مدفونین در کاظمین]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>مهدی موسوی</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%AC%D8%B9%D9%81%D8%B1_%D8%A8%D9%86_%D8%AD%D8%B3%D9%8A%D9%86_%D9%85%D8%A4%D9%85%D9%86_%D9%82%D9%85%D9%89&amp;diff=169914</id>
		<title>جعفر بن حسين مؤمن قمى</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%AC%D8%B9%D9%81%D8%B1_%D8%A8%D9%86_%D8%AD%D8%B3%D9%8A%D9%86_%D9%85%D8%A4%D9%85%D9%86_%D9%82%D9%85%D9%89&amp;diff=169914"/>
		<updated>2026-10-14T06:15:25Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;مهدی موسوی: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{بخشی از یک کتاب|کتاب=ستارگان حرم}}&lt;br /&gt;
'''«جعفر بن حسین مؤمن قمی»''' (م، ۳۴۰ ق)، از [[محدثان]] و راویان موثق [[شیعه]] در قرن چهارم هجری است. [[نجاشى]] جعفر مؤمن قمی را محدثى صاحب وجاهت و وثاقت دانسته و سه کتاب «المزار»، «فضل الکوفه» و «النوادر» را برای او نام برده است. [[شیخ صدوق]]، از جمله شاگردان برجسته اوست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شناسنامه عالم&lt;br /&gt;
||نام کامل = '''جعفر بن حسین مؤمن قمی'''&lt;br /&gt;
||تصویر= &lt;br /&gt;
||زادروز =  &lt;br /&gt;
|زادگاه = [[قم]]&lt;br /&gt;
|وفات =  ۳۴۰ قمری&lt;br /&gt;
|مدفن = [[کوفه]]&lt;br /&gt;
|اساتید =  [[محمد بن حسن صفار]]، [[محمد بن عبدالله حمیری قمی]]، [[محمد بن حسن بن ولید]]، محمد بن جعفر بن بطه قمی،...&lt;br /&gt;
|شاگردان = [[شیخ صدوق]]، احمد بن محمد بن نصر رازى، احمد بن حسین بن عمران، محمد بن على بن فضل بن تمام،...&lt;br /&gt;
|آثار = کتاب المزار، فضل الکوفه و مساجدها، کتاب النوادر،...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
==ولادت و وفات==&lt;br /&gt;
جعفر بن حسین مؤمن قمی در نیمه سده سوم هجری در شهر [[قم]]، در یکى از خاندان هاى رفیع [[شیعه|شیعه]] دیده به جهان گشود. [[کنیه|کنیه]] اش «ابومحمد» و لقب معروف او «مؤمن» بود و چون در قم زاده شد، به قمى بودن هم اشتهار یافت.&amp;lt;ref&amp;gt;رجال نجاشى، ص ۱۲۳؛ رجال شیخ طوسى، ص ۴۶۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; او در دوره [[غیبت صغری]] و روزگار زندگى سفیران ویژه [[امام زمان عجل الله فرجه الشریف|امام عصر]] علیه‌السلام زندگى مى کرده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جعفر مؤمن قمی، بعد از این که عمر بابرکت خویش را در دو شهر قم و [[کوفه]] به گردآورى و نشر اخبار معصومین علیهم‌السلام سپرى کرد، سرانجام در سال ۳۴۰ هجرى در شهر کوفه دار فانی را وداع گفت و ظاهراً در همان شهر، در جوار قبر مطهر [[امام علی علیه السلام|حضرت امیرالمؤمنین]] علیه‌السلام به خاک سپرده شد.&amp;lt;ref&amp;gt;رجال نجاشى، ص ۱۲۳ و الاعلام، ص ۷۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==استادان و شاگردان==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جعفر مؤمن قمى نزد استادان بسیارى کسب فیض نمود که نام هاى آنان در کتاب هاى تراجم ذکر شده است، از جمله:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*[[محمد بن حسن صفار|محمد بن حسن صفار قمى]]؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*[[محمد بن عبدالله حمیری قمی|محمد بن عبدالله بن جعفر حمیرى قمى]]؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*[[محمد بن حسن بن ولید|محمد بن حسن بن احمد بن ولید قمى]]؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*[[محمد بن جعفر بن بطه قمی|محمد بن جعفر بن بطه قمى]].&amp;lt;ref&amp;gt;جامع الروات، ج ۱، ص ۱۵۱؛ رجال نجاشى، ص ۲۶۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همچنین برخی شاگردان جعفر بن حسین مؤمن قمی عبارتند از:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*[[شیخ صدوق|شیخ صدوق]]، اولین شاگرد برجسته و پرآوازه جعفر قمى است؛&lt;br /&gt;
*احمد بن محمد بن نصر رازى سمسار؛&lt;br /&gt;
*احمد بن حسین بن عمران؛ [[شیخ آقا بزرگ تهرانی|شیخ آقا بزرگ تهرانى]] در «[[طبقات اعلام الشیعه (کتاب)|طبقات اعلام الشیعه]]» مى نگارد: احمد بن حسین بن احمد بن عمران، صاحب کتاب «اختصاص» است؛ کتابى که [[شیخ مفید]]، کتاب «[[الإختصاص (کتاب)|الإختصاص]]» خود را از کتاب اختصاص احمد بن حسین و از سایر کتاب هاى روایتى برگرفته است.&amp;lt;ref&amp;gt;طبقات اعلام الشیعه، ص ۲۵ ؛ رجال نجاشى، ص ۳۹۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*محمد بن على بن فضل بن تمام؛ این محدث بزرگوار، استاد حدیث گروهى از استادان [[احمد بن علی نجاشی|شیخ نجاشى]] است.&amp;lt;ref&amp;gt;طبقات اعلام الشیعه، ص ۷۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==شخصیت جعفر مؤمن قمی==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در زمینه شخصیت و منزلت جعفر بن حسین قمى، دقیق ترین سخن، از [[نجاشى]] است که مى گوید: جعفر بن حسین، معروف به ابى محمد مؤمن قمى، استادى است از استادان [[قم]]، محدثى صاحب وجاهت و وثاقت است که در مقطعى از زندگى خویش از شهر قم هجرت کرد و به سوى [[کوفه]] شتافت و رحل اقامت افکند و در همین کوفه بود که دنیا را بدرود حیات گفت.&amp;lt;ref&amp;gt;رجال نجاشى، ص ۱۲۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بر پایه همین سخن، تمامى [[رجال]] نویسان، این محدث را ستوده و از او به نیکى یاد کرده و با دیده تکریم و احترام به او نگریسته اند.&amp;lt;ref&amp;gt;قاموس الرجال، ج ۲، ص ۳۷۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[سید ابوالقاسم خویی|آیت الله خویى]] در کتاب خود مى نویسد: جعفر بن حسین، یکى از استادان [[شیخ صدوق]] است که در شأن استادش گفته: «رضى اللّه عنه» که نشانه بزرگىِ این استادِ حدیث است.&amp;lt;ref&amp;gt;معجم الرجال الحدیث، ج ۴، ص ۶۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==آثار و روایات==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جعفر بن حسین قمى، علاوه بر تدریس، کتاب هایى را نیز تألیف کرد و آموخته هاى خود را به رشته تحریر درآورد. [[نجاشى]] چند کتاب او را نام برده است که عبارتند از: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*کتاب المزار؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*فضل الکوفه و مساجدها؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*کتاب النوادر.&amp;lt;ref&amp;gt;رجال نجاشى، ص ۱۲۳&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در اینجا به مناسبت، برخى از احادیثى که جعفر بن حسین مؤمن قمى نقل کرده، ذکر می شود:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*'''یاران برگزیده:''' جعفر بن حسین با واسطه روایت مى کند از [[امام باقر]] علیه‌السلام که فرمود: [[امیرالمومنین]] علیه‌السلام مى فرمود: زمین براى هفت نفر خلق شده که مردم به برکت وجود آنان روزى مى خورند و یارى مى شوند و باران بر آن ها مى بارد. از آنان است: [[سلمان فارسى]]، [[مقداد بن اسود|مقداد]]، [[ابوذر غفاری|ابوذر]]، [[عمار یاسر|عمار]]، [[حذیفة بن یمان|حذیفه]] و [[ابن مسعود|عبدالله بن مسعود]] و حضرت على علیه‌السلام فرمود: «من پیشواى آنان هستم و آنان کسانى بودند که بر [[حضرت فاطمه]] سلام الله علیها [[نماز میت|نماز]] خواندند».&amp;lt;ref&amp;gt;کتاب الاختصاص، ص ۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*'''منزلت [[زید بن صوحان|زید بن صوحان]]:''' روایت مى کند از [[امام صادق]] علیه‌السلام که فرمود: هنگامى که زید بن صوحان در [[جنگ جمل]]، به زمین افتاده و مجروح شده بود، [[امیرالمؤمنین]] بالاى سر او آمد و فرمود: اى زید! خداوند تو را رحمت کند! زحمت دادن تو بسیار کم، ولى کمک کردن تو بسیار زیاد بود. آن گاه زید سرش را به سوى حضرت بالا برد و عرض کرد: یا امیرالمؤمنین! خداوند به شما جزاى نیک عنایت کند. اى على! تو به خداى بسیار دانا هستى. خداوند در دل و جان تو بسیار بزرگ است. من اگر در رکاب تو جنگ کردم و با مخالفین شما نبرد کردم، از روى آگاهى بود. من از همسر گرامى رسول مکرم اسلام، اُم‌السلمه، شنیدم که مى گفت: من از رسول الله شنیدم که درباره على فرمود: مَنْ کنْتُ مولاه فعلىّ مولاه اللّهمّ وال مَنْ والاه و عاد مَنْ عاداه وانصُر مَنْ نصره واخْذُل مَنْ خذلَه. آن گاه زید به امیرالمؤمنین عرض کرد: بر من ناگوار بود که تو را تنها گذارم و دست از یارى تو بردارم؛ چه، اگر این کار را مى کردم خداوند مرا خوار مى کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;کتاب الاختصاص، ص ۷۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*'''اثر دعاى [[امام موسی کاظم علیه السلام|امام کاظم]] علیه‌السلام''': روایت مى کند از [[حماد بن عیسی|حماد بن عیسى]] که گفت: به محضر مقدس حضرت موسى بن جعفر رفتم و عرض کردم: جانم به فدایت! از خدا بخواه به من خانه، همسر، فرزندان و خادم و [[حج]] هر سال را روزى فرماید. حضرت دعا فرمود: اللّهم صلّ على محمّد و آل محمّد وارزقه داراً و زوجةً و ولداً و خادماً و الحجّ خمسین سنة. حماد مى گوید: چون حضرت فرمود «۵۰ حج»، دانستم زیاده بر پنجاه سال زندگى نخواهم کرم. سپس مى گوید: من ۴۸ حج به جا آوردم و این است خانه من و همسر من، که در پس پرده است و صداى مرا مى شنود، و این است پسر من و این است خادم من که پروردگارم این ها را به دعاى حضرت موسى بن جعفر علیه‌السلام به من عطا فرمود. بعد از این سخن، حماد دو حج دیگر انجام داد. چون سال سوم شد، خواست به حج مشرف شود؛ به [[میقات|میقات]] که رسید و [[احرام]] بست و رفت که [[غسل]] احرام کند؛ ولى ناگهان سیلى جارى شد و او را غرق کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;کتاب الاختصاص، ص ۱۹۱ و رجال کشى، ج ۲، ص ۶۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*'''ارزش‌هاى معنوى:''' روایت مى کند از [[امام جعفرصادق]] علیه‌السلام که آن بزرگوار فرمود: بعد از یکى از جنگ ها، گروهى اسیر را به [[مدینه]] آوردند. فرمان کشتن آنان صادر شد، جز یک نفر که کشته نشد. آن مرد رو به حضرت رسول کرد و گفت: پدر و مادرم به قربان تو، چرا از میان آنان فقط مرا رها کردى و آزادى بخشیدى؟ حضرت فرمود: جبرئیل از طرف پروردگار به من خبر داد که در تو پنج خصلت وجود دارد که خدا و رسولش آن ها را دوست دارند: «الغیرة الشدیده على حرمک و السخاء و حُسنُ الخلق و صدق اللسان والشجاعة؛ غیرت شدید بر همسر و سخاوت و خُلق نیک و راستگویى و شجاعت». آن مرد کافر تا این سخنان را از رسول اکرم شنید، بلافاصله [[اسلام]] را برگزید و مسلمان شد و اسلامش بسیار عالى و محکم بود. او در یکى از جنگ ها، که در رکاب پیامبر گرامى اسلام بود و به شدت جنگ کرد و به درجه [[شهادت در راه خدا|شهادت]] نایل شد.&amp;lt;ref&amp;gt;امالى شیخ مفید، ص ۲۲۴، مجلس ۴۶، حدیث ۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس== &lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*[[ستارگان حرم]]، ابوالحسن ربانى سبزوارى، جلد ۱۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:علمای قرن چهارم]]&lt;br /&gt;
[[رده:علماء شیعه]]&lt;br /&gt;
[[رده:راویان حدیث]]&lt;br /&gt;
[[رده:محدثان]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>مهدی موسوی</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%AC%D8%B9%D9%81%D8%B1_%D8%A8%D9%86_%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF_%D9%82%D9%85%DB%8C&amp;diff=169913</id>
		<title>جعفر بن احمد قمی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%AC%D8%B9%D9%81%D8%B1_%D8%A8%D9%86_%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF_%D9%82%D9%85%DB%8C&amp;diff=169913"/>
		<updated>2026-10-14T05:37:18Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;مهدی موسوی: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{خوب}}&lt;br /&gt;
'''«جعفر بن‌ احمد بن‌ علی‌ قمی‌»''' معروف به «ابن رازی»، محدث‌ و فقیه‌ [[امامیه|امامی]] در قرن ۴ قمری و از مشایخ [[شیخ صدوق]] است. ابن رازی کتابهای [[حدیث|حدیثی]] بسیاری تألیف کرده که معروفترین آنها با نام «[[جامع الأحادیث النبویة (کتاب)|جامع الأحادیث النبویة»]] به همراه پنج کتاب دیگر باقی مانده از او، در یک مجموعه به چاپ رسیده است. &lt;br /&gt;
{{شناسنامه عالم&lt;br /&gt;
||نام کامل = جعفر بن‌ احمد بن‌ علی‌ قمی‌&lt;br /&gt;
||تصویر= &lt;br /&gt;
||زادروز =  &lt;br /&gt;
|زادگاه = [[قم]]&lt;br /&gt;
|وفات =  قرن ۴ قمری &lt;br /&gt;
|مدفن = شهر ری&lt;br /&gt;
|اساتید =  محمد بن عبدالله شیبانی، سهل بن احمد دیباجی، احمد بن علی بن محمد النجار، حسن بن حمزة شریف علوی ابومحمد، [[هارون بن موسی تلعکبری]]،...&lt;br /&gt;
|شاگردان = [[شیخ صدوق]]، عبیدالله بن موسی بن احمد علوی، محمد بن علی الدقاق، محمد بن علی بن محمد الفوی،...&lt;br /&gt;
|آثار = [[جامع الأحادیث النبویة (کتاب)|جامع الأحادیث]]، [[کتاب العروس (کتاب)|کتاب العروس]]، [[الغایات (کتاب)|الغایات]]، [[المسلسلات (کتاب)|المسلسلات]]، [[نوادر الاثر فی علی خیر البشر (کتاب)|نوادر الاثر فی علی خیرالبشر]]، [[الاعمال المانعة من الجنة (کتاب)|الاعمال المانعة من دخول الجنة]]،...&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
==معرفی اجمالی==&lt;br /&gt;
تمام منابع اتفاق دارند که او «ابومحمد جعفر ایلاقی قمی»،&amp;lt;ref&amp;gt; ایلاقی: منسوب به «ایلاق» که ملکی است منطقه‌ی چاچ در ماوراءالنهر ر.ک: فرهنگ آنندراج.&amp;lt;/ref&amp;gt; معروف به «ابن الرازی» می‌‌باشد و اهل [[قم]]، اما ساکن ری بوده و در قرن چهارم هجری می‌‌زیسته است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در نام پدر ابن الرازی اختلاف است؛ بعضی او را فرزند احمد و بعضی فرزند علی دانسته‌اند. منشأ اختلاف یا «عدم دقت در آثار او» و یا [[تصحیف و تحریف|تحریف]] از سوی نُساخ است. [[سید بن طاووس]]&amp;lt;ref&amp;gt; الدروع الواقیه، فصل ۲۴، ص ۲۵۰ و ۲۴۸؛ فلاح السائل، فصل ۱۹، ص ۲۹۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;، [[ابن فهد حلی|ابن فهد حلی]]&amp;lt;ref&amp;gt; عدةالداعی، ص ۲۴۲؛ التحصین، ح ۳۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;، [[علامه مجلسى|علامه مجلسی]]&amp;lt;ref&amp;gt; بحارالانوار، ج ۱، ص ۳۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;، [[سید محمدباقر موسوی خوانساری|خوانساری]]&amp;lt;ref&amp;gt; روضات الجنات، ج ۲، ص ۱۷۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;، [[شهید ثانی|شهید ثانی]]&amp;lt;ref&amp;gt; جامع الاحادیث، ص ۹؛ اعیان الشیعه، ج ۴، ص ۸۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;، [[آقا بزرگ تهرانی]]&amp;lt;ref&amp;gt; طبقات اعلام الشیعه، قرن الرابع، ص ۶۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; و [[شیخ عباس قمی‌‌]]&amp;lt;ref&amp;gt; فوائد الرضویه، ص ۵۹؛ سفینةالبحار، ج ۱، ص ۵۹۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;، او را فرزند احمد دانسته‌اند. در مقابل این نظریه، افرادی چون: [[شیخ صدوق]]&amp;lt;ref&amp;gt; معانی الاخبار، ح ۳، ص ۶؛ توحید، باب ۴، ص ۸۸؛ عیون اخبارالرضا، ج ۱، ص ۱۲۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;، [[شیخ طوسی]]&amp;lt;ref&amp;gt; رجال الشیخ طوسی، ص ۴۱۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; و [[ابن داوود حلی|ابن داود]]&amp;lt;ref&amp;gt; رجال ابن داود، ص ۸۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; او را فرزند علی می‌‌دانند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[علامه شعرانی|علامه شعرانی]] می‌‌گوید: مصنف این کتاب ([[جامع الأحادیث النبویة (کتاب)|جامع الاحادیث]]) ثقةالاسلام ابومحمد جعفر بن احمد بن علی القمی ‌‌الایلاقی نزیل الری می‌‌باشد. در بعضی نسخه‌ها «ابن علی بن احمد» ذکر شده؛ اما «ابن احمد بن علی» صحیح است.&amp;lt;ref&amp;gt; جامع الاحادیث، ص ۱۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از دو قول مذکور، قول اول صحیح به نظر می‌‌رسد؛ زیرا خود ابومحمد رازی پس از [[حدیث]] چهارم کتاب «[[المسلسلات (کتاب)|المسلسلات]]»، خود را فرزند احمد بن علی معرفی کرده و فرموده است: «قال ابومحمد جعفر بن احمد بن علی الرازی، مصنف هذاالکتاب: قلنا للحسن بن...».&amp;lt;ref&amp;gt; مسلسلات، حدیث ۴، ص ۲۴۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این را هم باید افزود که پدر ابومحمد جعفر (احمد بن علی)، ‌‌خود از علما و یکی از [[مشایخ]] فرزندش، ابن رازی بوده است.&amp;lt;ref&amp;gt; اعیان الشیعه، ج ۴، ص ۸۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; ابومحمد جعفر قمی ‌‌خود یکی از مشایخ [[تفسیر منسوب به امام حسن عسکری علیه السلام (کتاب)|تفسیر منسوب به امام عسکری]] علیه‌السلام است. محمدبن جعفر الدقاق می‌‌گوید: حدثنی الشیخان الفقیهان، ابوالحسن محمد بن احمد بن علی بن الحسن بن شاذان و ابومحمد جعفر بن احمد بن علی القمی‌‌ رحمةالله علیه.&amp;lt;ref&amp;gt; تفسیر منسوب به امام حسن عسکری علیه‌السلام، ص ۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==از نگاه عالمان==&lt;br /&gt;
علما در وثاقت ابومحمد جعفر قمی ‌‌اتفاق نظر ندارند؛ لیکن افراد دقیقی چون [[سید بن طاووس]]، از کتب او نقل کرده‌اند که این، نشانه وثاقت او است. نکته گفتنی این که افرادی که او را ثقه ندانسته‌اند، وی را تضعیف نکرده‌اند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بیشتر علما -از جمله [[شیخ ابوعلی حائری|ابوعلی حائری]] در «[[منتهى المقال (کتاب)|منتهی المقال]]»-&amp;lt;ref&amp;gt; منتهی المقال فی احوال الرجال، ج ۲، ص ۲۵۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; در ذکر ابوجعفر قمی، به قول [[شیخ طوسی]] استناد کرده‌اند که گفته است: «جعفر بن علی بن احمد قمی ‌‌المعروف بابن الرازی یکنّی ابا محمد صاحب تصنیفات».&amp;lt;ref&amp;gt; رجال الطوسی، ص ۴۱۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; البته این جمله هیچ اشاره‌ای به ثقه بودن ابن رازی ندارد، مگر این که بپذیریم شیخ فقط افراد موثق را آورده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این میان، نقل مطلب «تکملة الرجال» خالی از لطف نیست. عبدالنبی کافلی می‌‌گوید: او (ابن الرازی)، همچنان که از کتاب «[[معانى الأخبار (کتاب)|معانی الاخبار]]» برمی‌‌آید، یکی از [[مشایخ]] [[شیخ صدوق]] است. [[ابن داوود حلی|ابن داود]] از وصف صدوق، اخذ توثیق کرده است (جمله صدوق این است: ابومحمد جعفر بن علی بن احمد الفقیه القمی ‌‌الایلاقی رضی الله عنه). همچنین وصف «[[فقیه]]» و تعبیر «رضی الله عنه»، غایت حُسن است و شاید در نسخه‌ای که نزد ابن داود بوده، کلمه «فقیه» به «ثقه» تبدیل شده است.&amp;lt;ref&amp;gt; تکملة الرجال، ج ۱، ص ۲۴۸ و ۲۴۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رجالی معاصر، [[محمدتقی شوشتری|محمدتقی شوشتری]] پس از نقل سخن [[وحید بهبهانی|وحید بهبهانی]] (که ابن الرازی را بر اساس وصف شیخ صدوق ثقه دانسته) می‌‌گوید: مورد روایات و ترضّی متعین نشد و این که او فقیه باشد، اعم از وثاقت است».&amp;lt;ref&amp;gt; قاموس الرجال، ج ۲، ص ۶۴۱، ش ۱۴۷۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; (ممکن است کسی فقیه باشد، ولی موثق نباشد.)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کسانی نیز او را توثیق کرده‌اند؛ از جمله [[ابن داوود حلی|ابن داود حلی]] نوشته است: «جعفر بن علی بن احمد القمی ‌‌معروف به ابن الرازی ابومحمد، ثقة، مصنف».&amp;lt;ref&amp;gt; رجال ابن داود، ص ۸۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[عنایت الله قهپایی]] نیز همین را در «[[مجمع الرجال (کتاب)|مجمع الرجال]]» نقل کرده است.&amp;lt;ref&amp;gt; مجمع الرجال قهپایی، ج ۲، ص ۳۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[سید بن طاووس]] می‌‌گوید: «این جعفر بن احمد عظیم‌الشأن از مشهورین است»&amp;lt;ref&amp;gt; الدروع الواقیة، ص ۲۴۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; و در «[[فلاح السائل (کتاب)|فلاح السائل]]» او را «فقیه سعید»، وصف می‌‌کند.&amp;lt;ref&amp;gt; فلاح السائل، فصل ۱۹، ص ۲۹۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[شیخ صدوق]] در کتاب‌های مختلف خود از او روایت نقل کرده و در همه آن‌ها او را فقیه توصیف و از خداوند برای او طلب رضایت می‌‌کند.&amp;lt;ref&amp;gt; معانی الاخبار، ح ۳، ص ۶؛ توحید، باب ۴، ص ۸۸؛ عیون اخبارالرضا، ج ۱، باب ۱۲، ح ۱، ص ۱۲۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[سید ابوالقاسم خویی]] نیز به همین مطلب اشاره دارد.&amp;lt;ref&amp;gt; معجم الرجال الحدیث، ج ۴، ص ۸۳، ش ۲۱۹۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[علامه مجلسی]] می‌‌گوید: مؤلف این ۴ کتاب ([[کتاب العروس (کتاب)|العروس]]، [[المسلسلات]]، [[الاعمال المانعة من الجنة (کتاب)|المانعة]] و [[الغایات (کتاب)|الغایات]]) در کتب رجال غیر مذکور است؛ ولکن او از قدما است. نزدیک به عصر [[شیخ مفید]] یا هم عصر او... سید بن طاووس از کتاب‌های او در «[[اقبال الاعمال (کتاب)|اقبال]]» و غیر آن نقل روایت کرده است و این عمل، مؤید توثیق ابن الرازی است.&amp;lt;ref&amp;gt; بحارالانوار، ج ۱، ص ۳۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[ابن فهد حلی|ابن فهد حلی]]&amp;lt;ref&amp;gt; عدةالداعی، ص ۲۴۲؛ التحصین، ح ۳۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; و [[شهید ثانی|شهید ثانی]]&amp;lt;ref&amp;gt; اعیان الشیعه، ج ۴، ص ۸۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; در کتب خود از کتاب‌های او نقل روایت کرده‌اند، که خود دلیل اعتماد آن‌ها به ابن الرازی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[وحید بهبهانی|وحید بهبهانی]] می‌‌گوید: ظاهراً او از مشایخ صدوق است و طبق آنچه که گفته شده، [[شیخ (علم الحدیث)|شیخ]] الاجازه وی است و در آن (شیخ الاجازه بودن) اشعار به وثاقت است و صدوق از او بسیار روایت کرده و او را به عنوان [[فقیه|فقیه]] ستوده است و این مطلب هم اشاره به وثاقت او دارد.&amp;lt;ref&amp;gt; تعلیقه الوحید بهبهانی، ص ۸۳. (حاشیه بر منهاج المقال)&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[محدث نوری]] می‌‌گوید: این شیخ در کتب [[علم رجال|رجالی]] که به ما رسیده غیر مذکور است، مگر در رجال ابن داود. با این که از مؤلفین معروف و بزرگان حدیث است و تألیفات او بین علما دست به دست می‌‌گردد... از همه آنچه که ذکر کردیم، معلوم می‌‌شود که او از علمای معروفی است که احتیاج به تزکیه و توثیق ندارند و ایشان داخل در جمعی هستند که شهید ثانی در شرح الدرایه گفته است: مشایخ مشهور ما از زمان [[شیخ کلینی|کلینی]] تاکنون هیچ کدام به خاطر ثقه بودنشان در هر زمان و تقوای فوق‌العاده‌شان نیاز به تنصیص تزکیه ندارند.&amp;lt;ref&amp;gt; همان.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[سید محسن امین|سید محسن امین]]، بعد از نقل اقوال مختلف، می‌‌گوید: از آنچه گذشت، دانسته می‌‌شود که شایسته نیست در وثاقت و جلالت او تأمل کنیم و اگر شیخ صدوق او را به فقیه توصیف نمی‌‌کرد نیز کافی بود (همین که صدوق از او حدیث کرده، دلیل بر توثیق او است) و وصف صدوق دال بر فقیه بودن او است.&amp;lt;ref&amp;gt; همان.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و [[حاج شیخ عباس قمی|شیخ عباس قمی]] ‌‌می‌‌گوید: ابومحمد نزیل الری شیخنا الاجل الاقدم المؤید المسدد الفقیه النبیه المحدث المتتّبع صاحب التصانیف الکثیره...؛ تعجب دارد این سستی علمای رجال که این شیخ بزرگ جلیل القدر را با این همه کتاب ذکر نکرده‌اند و هیچ گونه اشاره‌ای به زندگی و آثارش نداشته‌اند!&amp;lt;ref&amp;gt; فوائد الرضویه، ص ۵۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و در «[[سفینة البحار (کتاب)|سفینةالبحار]]» می‌‌گوید: «او از بزرگان [[حدیث]] و مؤلفین معروف است و تألیفات او در بین علما دست به دست می‌‌گردد».&amp;lt;ref&amp;gt; سفینةالبحار، ج ۱، ص ۵۹۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[شیخ آقا بزرگ تهرانی|شیخ آقا بزرگ]] در «[[طبقات اعلام الشیعه (کتاب)|طبقات اعلام الشیعه]]» برای او دو عنوان قرار داده است و در عنوان «جعفر بن علی بن...» او را ثقه معرفی می‌‌کند.&amp;lt;ref&amp;gt; طبقات اعلام الشیعه، قرن الرابع، ص ۷۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==اساتید و شاگردان==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[آقا بزرگ تهرانی]] می‌‌گوید: «او معاصر [[شیخ صدوق]] است و از همدیگر روایت کرده‌اند».&amp;lt;ref&amp;gt; طبقات اعلام الشیعه، قرن الرابع، ص ۶۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; این که از یکدیگر روایت نقل کرده‌اند، هیچ منافاتی ندارد؛ زیرا مثل این قضیه بسیار واقع شده است؛&amp;lt;ref&amp;gt; جامع الاحادیث، شعرانی.&amp;lt;/ref&amp;gt; چرا که همیشه بین دو راوی رابطه شاگردی و استادی محض برقرار نبوده است؛ بلکه گاهی دو استاد هم سطح در یک مجلس برای همدیگر روایت نقل می‌‌کردند و [[اجازه (علم الحدیث)|اجازه]] نقل روایت هم به یکدیگر می‌‌دادند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اکثر اساتید و [[مشایخ]] ابومحمد جعفر قمی از علمای قرن چهارم هستند؛ با توجه به کتب وی، اساتید وی بیش از ۶۰ نفر هستند که به نام چند تن از آن‌ها اشاره می‌‌کنیم:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*۱- محمد بن عبدالله شیبانی (متوفی ۳۸۷)؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*۲- سهل بن احمد دیباجی (متوفی ۳۷۰)؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*۳- احمد بن الحسن بن احمد بن عقیل؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*۴- احمد بن علی قمی (پدر جعفر قمی)؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*۵- احمد بن علی بن محمد النجار؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*۶- [[صاحب بن عباد|صاحب اسماعیل بن عباد]] (وزیر)؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*۷- حسن بن حمزة العلوی الشریف؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*۸- ابوالفرج المعافی زکریا القاضی؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*۹- [[هارون بن موسی تلعکبری|هارون بن موسی التلعکبری]] (متوفی ۳۸۵)؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*۱۰- محمد بن محمد الحافظ؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*۱۱- محمد بن علی بن الحسین بن بابویه القمی ([[شیخ صدوق]]).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همچنین از کسانی که از او روایت کرده‌اند، تعداد محدودی را می‌‌شناسیم که عبارتند از:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*۱- مرحوم [[شیخ صدوق]] که در کتب خود از او نقل کرده است؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*۲- عبیدالله بن موسی بن احمد العلوی السید؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*۳- محمد بن علی بن محمد بن جعفر الدقاق، که [[تفسیر منسوب به امام حسن عسکری علیه السلام (کتاب)|تفسیر منسوب به امام حسن عسکری]] علیه‌السلام را از او روایت کرده است؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*۴- محمد بن علی بن محمدالفوی (از استادان [[ابو علی طوسی|مفید ثانی]]).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==آثار و تألیفات==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[سید بن طاووس|سید بن طاووس]] از الفهرست [[محمد بن علی کراجکی|کراجکی]] نقل کرده که شیخ ابومحمد جعفر قمی ‌‌۲۲۰ کتاب داشته است،&amp;lt;ref&amp;gt; الدروع الواقیه، ص ۲۴۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; ولی متأسفانه از آن همه کتاب جز ۶ کتاب، چیزی به دست ما نرسیده است. کتاب‌های جعفر قمی‌‌ دو دسته‌اند: اول) آنچه که از گزند حوادث مصون مانده و به دست ما رسیده و چاپ شده است؛ دوم) کتاب‌هایی که نویسندگان از آن‌ها نقل کرده‌اند و به عبارتی از منابع به شمار می‌‌روند؛ ولی از بین رفته و موجود نیستند. آثار به جا مانده و چاپ شده عبارت است از:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*۱- [[جامع الأحادیث النبویة (کتاب)|جامع الأحادیث]]؛ که در آن ۶۰۰ روایت (و به نقلی ۱۰۰۰ روایت) از [[پیامبر اسلام|پیامبر اکرم]] صلی الله علیه وآله، به ترتیب حروف الفبا، جمع شده که [[حدیث مسند|مسند]] هستند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*۲- [[کتاب العروس (کتاب)|العروس]]؛ در خصایص و آداب روز [[جمعه]] است. و علت نامگذاری آن به عروس، این است که در ابتدای آن از [[امام صادق]] علیه‌السلام روایت کرده: «زمانی که روز [[قیامت]] می‌‌شود، روزها به شکل‌هایی که مردم آن‌ها را می‌‌شناسند (که ایام هفته‌اند) مبعوث می‌‌شوند؛ روز جمعه مثل عروس زیبایی است...».&amp;lt;ref&amp;gt; اعیان الشیعه، ج ۴، ص ۸۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*۳- [[الغایات (کتاب)|الغایات]]؛ الغایات، یعنی اموری که آنچه غایت چیزی است به نحو افعل التفضیل از روایات؛ مثل احبّ الاعمال، افضل الاعمال، افضل الدعا،... .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*۴- [[المسلسلات (کتاب)|المسلسلات]]؛ [[سید محمدباقر موسوی خوانساری|محمدباقر خوانساری]] درباره ویژگی این کتاب گفته است: «جمع کرده روایاتی را که در تمام سندش لفظ خاصی قرار گرفته تا برسد به [[معصوم]]».&amp;lt;ref&amp;gt; روضات الجنات، ج ۲، ص ۱۷۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*۵- [[نوادر الاثر فی علی خیر البشر (کتاب)|نوادر الاثر فی علی علیه‌السلام خیرالبشر]]؛ در این کتاب، حدیث نبوی «[[امام علی علیه السلام|علی]] خیرُالبشر» از بیش از ۷۰ طریق جمع‌آوری شده است.&amp;lt;ref&amp;gt; دائرةالمعارف بزرگ اسلامی، ج ۳، ص ۵۳۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*۶- [[الاعمال المانعة من الجنة (کتاب)|الاعمال المانعة من دخول الجنة]]؛ [[شیخ آقا بزرگ تهرانی|شیخ آقا بزرگ]] گفته است: المانعات من دخول الجنه (اعمالی که مانع وارد شدن انسان به [[بهشت]] می‌‌شود) در آن ذکر شده است.&amp;lt;ref&amp;gt; جامع الاحادیث، ص ۲۶، به نقل از الذریعه.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به نظر می‌‌رسد، این کتاب‌ها در پاسخ به درخواست فردی به رشته تحریر درآمده‌اند. این کتاب‌ها، از منابع «[[بحارالانوار]]» بوده و علما با دیدی تحسین‌آمیز از این کتب یاد کرده‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همچنین آثار منسوب به او عبارتند از:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*۱- الامام والمأموم (ادب الامام والمأموم)؛ [[سید محمدباقر موسوی خوانساری|خوانساری]] گفته است: و از جمله مصنفات او کتاب ادب الامام والمأموم است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*۲- دفن المیت: که خود ابن الرازی در «[[الغایات (کتاب)|الغایات]]» بدان اشاره کرده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*۳- المُنبیء عن زهد النبی صلی الله علیه و آله؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*۴- فضائل [[جعفر بن ابیطالب|جعفر بن ابی‌طالب]]؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*۵- فضل الجمعه.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==گزیده‌ای از روایات==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در پایان به ذکر چند روایت از کتاب‌های ابومحمد جعفر قمی ‌‌تبرک می‌‌جوییم:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''&amp;lt;I&amp;gt;۱- جایگاه پیروان امیرمؤمنان علیه‌السلام:&amp;lt;/I&amp;gt;'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[حدیث]] اول، حدیث فواطم است که دربردارنده فضل [[شیعه]] می‌‌باشد: ...عن ام کلثوم بنت علی علیه‌السلام عن فاطمة بنت رسول الله صلی الله علیه وآله قالت: سمعت رسول الله یقول: لما اُسری بی الی السماء دخلت الجنّة. فاذا انا بقصر من دُرّة بیضاء مجوّفة و علیها باب مکلّل بالدّرّ والیاقوت و علی الباب ستر. فرفعت رأسی. فاذا مکتوب علی الباب: لااله الاّ الله، محمّد رسول الله، علی ولی القوم؛ و اذا مکتوب علی السّتر: بخ بخ من مثل شیعة علی. فدخلته، فاذا انا بقصر من عقیق احمرّ مجوّف و علیه باب من فضة مکلّل بالزّبرجد الأخضر و اذا علی الباب ستر. فرفعت رأسی و اذا مکتوب علی الباب: محمّد رسول الله، علی وصی المصطفی؛ و اذا علی الستر مکتوب: بشّر شیعة علی بطیب المولد. فدخلته. فاذا انا بقصر من زمرّد اخضر مجوّف لم أرَ أحسن منه و علیه باب من یاقوتة حمراء مکلّلة باللؤلؤ و علی الباب ستر. فرفعت رأسی فاذا مکتوب علی السّتر. شیعة علی هم الفائزون. فقلت: حبیبی جبرئیل! لمن هذا؟ فقال: یا محمّد! لابن عمّک و وصیک علی بن ابیطالب. یحشر النّاس کلّهم یوم القیامة حفاة عراة الاّ شیعه علی علیه‌السلام و یدعی النّاس بأسماء اُمّهاتهم ما خلا&amp;lt;ref&amp;gt; در جامع الاحادیث به جای «ماخلأ» کلمه «الاّ» آمده است.&amp;lt;/ref&amp;gt; شیعة علی علیه‌السلام فانّهم یدعون بأسماء ابائهم. فقلت: حبیبی جبرئیل! کیف ذاک؟ قال: لانّهم أحبّوا علیا فطاب مولدهم.&amp;lt;ref&amp;gt; جامع الاحادیث؛ کتاب مسلسلات، ح ۱۴، ص ۲۵۰؛ به نقل از شیخ عباس قمی‌‌ در فوائد الرضویه، ص ۶۰، از بحارالانوار. &amp;lt;/ref&amp;gt; [[پیامبر اسلام|پیامبر]] صلی الله علیه و آله فرمود: زمانی که [[معراج]] رفتم، داخل [[بهشت]] شدم. قصری دیدم از مروارید سفید میان تهی و بر آن دری بود که شکوفه‌هایی از دُرّ و یاقوت داشت و بر در پرده‌ای بود. سر بلند کردم، بر روی در نوشته شده بود: «معبودی نیست مگر خدای یگانه، محمد فرستاده او است، علی سرپرست قوم است» و بر پرده نوشته شده بود: «آفرین، آفرین، به مثل شیعه علی». پس وارد آن شدم، قصری از عقیق سرخ دیدم که دری از نقره داشت که به شکوفه‌هایی از زبرجد سبز آراسته شده بود و بر در پرده‌ای بود. سرم را بلند کردم، بر در نوشته شده بود: «محمد فرستاده خدا است، علی وصی مصطفی است» و بر پرده نوشته شده بود: «شیعه علی را به پاکی تولد (آمیخته نبودن نسل به واسطه زنا و شبهه) مژده و بشارت بده» وارد آن شدم. پس قصری دیدم از زمرّد سبز که بهتر از آن را ندیده‌ام و دری داشت از یاقوت سرخ که مزین شده بود به شکوفه‌هایی از لؤلؤ، و بر در پرده‌ای بود. سرم را بلند کردم، بر پرده نوشته شده بود: «شیعه علی رستگارانند.» گفتم: حبیبم [[جبرئیل|جبرئیل]]! این قصر برای کیست؟ گفت: یا محمد! برای پسرعمو و وصی تو [[امام علی علیه السلام|علی بن ابیطالب]]. همه مردم در [[روز قیامت]] پابرهنه و عریان محشور می‌‌شوند، مگر [[شیعه|شیعه]] علی و مردم را به نام مادرشان صدا می‌‌زنند (برای تحقیر)، مگر شیعه علی که آنان را به نام پدرانشان می‌‌خوانند. گفتم: حبیبم جبرئیل! چرا آن گونه است؟ گفت: چون آنان علی را دوست دارند، پس پاکی تولد دارند (پدرانشان مشخص است).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''&amp;lt;I&amp;gt;۲- بهترین مردمان:&amp;lt;/I&amp;gt;'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عن ابی عبدالله علیه‌السلام قال: اورع الناس من وقف عندالشبهة و اعبد الناس من اقام الفرائض و ازهد الناس من ترک المحارم (الحرام) و اشدّ الناس اجتهادا من ترک الذنب؛&amp;lt;ref&amp;gt; جامع الاحادیث؛ کتاب الغایات، ص ۱۸۰؛ جامع الاحادیث، تهرانی، ص ۶۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; ...[[امام صادق]] علیه‌السلام فرمود: پرهیزکارترین مردم کسی است که موقع شبهه توقف کند و عابدترین مردم، به جا آورنده واجبات است و زاهدترین مردم، ترک کننده حرام است و کوشاترین مردم کسی است که گناه را ترک کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''&amp;lt;I&amp;gt;۳- سزای همسایه آزار:&amp;lt;/I&amp;gt;'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قال رسول الله صلی الله علیه و آله: لایدخل الجنة من لایأمن جاره بَوائقه؛&amp;lt;ref&amp;gt; همان؛ کتاب الاعمال المانعة، ص ۲۸۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: کسی که همسایگان از آزار و اذیتش ایمن نیستند، وارد بهشت نمی‌‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''&amp;lt;I&amp;gt;۴- نزدیکترین حالت به کفر:&amp;lt;/I&amp;gt;'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عن ابی عبدالله علیه‌السلام قال: ان اقرب ما یکون احدکم الی الکفر اذا تحفظ علی اخیه زَلَـله لیعیره به یوما؛&amp;lt;ref&amp;gt; همان؛ کتاب الغایات، ص ۲۳۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; امام صادق علیه‌السلام فرمود: نزدیکترین حالت شما به [[کفر]]، زمانی است که لغزش برادر (دینی) خود را حفظ می‌‌کنید تا یک روزی به او برگردانید (مثلاً سرزنش کنید که تو فلانی بوده‌ای).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''&amp;lt;I&amp;gt;۵- روز جمعه و تفقه در دین:&amp;lt;/I&amp;gt;'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قال رسول الله صلی الله علیه و آله: افّ لکل مسلم لایجعل فی کل جمعة یوما یتفقه فیه امرالله و یسئل عن دینه؛&amp;lt;ref&amp;gt; همان؛ باب الف، ص ۵۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: اُف بر مسلمانی که در هر هفته روزی را برای تفقه در دینش قرار ندهد!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''&amp;lt;I&amp;gt;۶- فضیلت حدیث اهل بیت علیهم‌السلام:&amp;lt;/I&amp;gt;'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قال رسول الله صلی الله علیه و آله: اربعون حدیثا یستظهر بها الرجل فی حبّنا اهل البیت خیر من اربعین الف دینار یتصدق به، واعطاه الله بکل حدیث ثواب نبی و کان له بکل حرف نور یوم القیامة؛&amp;lt;ref&amp;gt; همان.&amp;lt;/ref&amp;gt; پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: چهل [[حدیث]] در حبّ ما اهل بیت که بدان از ما پشتیبانی شود، بهتر از ۴۰ هزار دینار [[صدقه]] است. خداوند به نقل هر حدیثی، ثواب کار پیامبری می‌‌دهد و برای حافظ حدیث در روز قیامت به ازای هر حرفی، نوری خواهد بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''&amp;lt;I&amp;gt;۷- نیکی به والدین:&amp;lt;/I&amp;gt;'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قال رسول الله صلی الله علیه و آله: برّوا آبائکم یبرّکم ابنائکم؛&amp;lt;ref&amp;gt; همان، باب الباء، ص ۶۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: به پدرانتان (والدین خود) نیکویی کنید تا فرزندانتان به شما نیکی کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''&amp;lt;I&amp;gt;۸- چگونه زیستن:&amp;lt;/I&amp;gt;'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قال رسول الله صلی الله علیه و آله: التودّد الی الناس نصف العقل والرفق نصف العیش و ما عال امرء اقتصد؛&amp;lt;ref&amp;gt; همان، باب التاء، ص ۶۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: دوستی با مردم، نصف عقل و رفق و مدارا، نصف زندگی است، و نادار نشد مردی که میانه‌روی کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''&amp;lt;I&amp;gt;۹- همسایه و رفیق:&amp;lt;/I&amp;gt;'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قال رسول الله صلی الله علیه و آله: الجار ثم الدار والرفیق ثم الطریق؛&amp;lt;ref&amp;gt; همان، باب الجیم، ص ۶۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: اول همسایه، سپس خانه و اول رفیق، سپس راه. (انسان باید رفیقش را بشناسد تا بتواند با او مسافرت کند.)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''&amp;lt;I&amp;gt;۱۰- اثر تلقین:&amp;lt;/I&amp;gt;'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قال رسول الله صلی الله علیه و آله: من تفاقَر اِفتَقر و من تمارض مَرِض؛&amp;lt;ref&amp;gt; همان، باب المیم، ص ۱۱۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; کسی که خود را به فقر بزند، فقیر خواهد شد و کسی که خود را به مریضی بزند، مریض می‌‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''&amp;lt;I&amp;gt;۱۱- خواب عاقل:&amp;lt;/I&amp;gt;'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قال رسول الله صلی الله علیه و آله: نوم العاقل افضل من سهر الجاهل؛&amp;lt;ref&amp;gt; همان، باب النون، ص ۱۲۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: خواب عاقل بهتر از شب زنده‌داری جاهل است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''&amp;lt;I&amp;gt;۱۲- گل‌های زندگی:&amp;lt;/I&amp;gt;'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قال رسول الله صلی الله علیه و آله: الولد ریحانة و ریحانتی الحسن والحسین؛&amp;lt;ref&amp;gt; همان، باب الواو، ص ۱۲۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: فرزند، گل زندگی است و گل‌های من، [[امام حسن علیه السلام|حسن]] و [[امام حسین علیه السلام|حسین]] هستند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''&amp;lt;I&amp;gt;۱۳- قدردانی از مردم:&amp;lt;/I&amp;gt;'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قال رسول الله صلی الله علیه و آله: لایشکر الله من لایشکر الناس؛&amp;lt;ref&amp;gt; همان، باب اللاء، ص ۱۳۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: خداوند از شخصی که سپاس مردم را به جا نمی‌‌آورد، قدردانی نمی‌‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''&amp;lt;I&amp;gt;۱۴- فضیلت امیرمؤمنان علیه‌السلام:&amp;lt;/I&amp;gt;'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قال رسول الله صلی الله علیه و آله: علی خیرالبشر من شک فقد کفر؛&amp;lt;ref&amp;gt; جامع الاحادیث، نوادر الاثر فی علی الخیرالبشر، ح ۱ و ۲، ص ۲۹۷ و ۲۹۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: [[امام علی علیه السلام|علی]] بهترین بشر است؛ هر که شک کند، کافر است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*&amp;quot;ابومحمد جعفر بن احمد ایلاقی قمی&amp;quot;، ستارگان حرم، عباسعلی مردی قشلاقی، ج۱۳، ص۶۶-۸۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{سنجش کیفی&lt;br /&gt;
|سنجش=شده&lt;br /&gt;
|شناسه= خوب&lt;br /&gt;
|عنوان بندی مناسب= متوسط&lt;br /&gt;
|کفایت منابع و پی نوشت ها= خوب&lt;br /&gt;
|رعایت سطح مخاطب عام= خوب&lt;br /&gt;
|رعایت ادبیات دانشنامه ای= خوب&lt;br /&gt;
|جامعیت= خوب&lt;br /&gt;
|رعایت اختصار= متوسط&lt;br /&gt;
|سیر منطقی= خوب&lt;br /&gt;
|کیفیت پژوهش= خوب&lt;br /&gt;
|رده=دارد&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:علمای قرن چهارم]]&lt;br /&gt;
[[رده:علماء شیعه]]&lt;br /&gt;
[[رده:محدثان]]&lt;br /&gt;
[[رده:فقیهان]]&lt;br /&gt;
[[رده: مقاله های مرتبط به دانشنامه]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>مهدی موسوی</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%AC%D8%B9%D8%A7%D9%84%D9%87&amp;diff=169912</id>
		<title>جعاله</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%AC%D8%B9%D8%A7%D9%84%D9%87&amp;diff=169912"/>
		<updated>2026-10-14T04:48:40Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;مهدی موسوی: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;به پاداش معینى را که در برابر کار [[حلال]] و عقلایى بر عهده مى‌گیرند، '''«جُعاله»''' گفته‌ می‌شود. کسى را که چنین تعهدى مى‌کند، «جاعل» (کارفرما)، انجام دهنده کار را «عامل» (پیمان‌کار) و پاداش تعهد شده را «جُعل» یا «جَعیله» مى‌نامند.&amp;lt;ref&amp;gt; تحریرالوسیله، ج ۱، ص ۵۳۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==کاربرد جعاله==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در کارهاى خدماتى، گاهى میان طرفین از نظر تعیین مدت و اجرت و چگونگى انجام کار، توافق صورت مى گیرد که بدان، قرارداد «[[اجاره]]» مى گویند. گاهى دیگر چنین توافقى ممکن نیست و از پیش نمى توان مدت کار و چگونگى انجام و پاداش مناسب آن را به درستى تعیین کرد؛ مثل کسى که چیزى گم کرده و براى یافتن آن مژدگانى تعیین مى کند، یا کسى که مى خواهد بنا یا تعمیر ساختمانى را به شخصى معین یا نامعین واگذارد و در برابر، پرداخت وجهى را متعهد مى شود. در این گونه موارد، کارفرما تنها به نتیجه مورد نظر توجه دارد و به سادگى یا دشوارى و چگونگى انجام کار توجهى ندارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نیاز جامعه به چنین توافق هایى، اجتناب ناپذیر است. [[اسلام]] نیز آن را به  عنوان «جُعاله» مورد تأیید قرار داده است. امروزه بیشتر کارهاى بزرگ خدماتى، عمرانى یا تأسیساتى؛ مانند راه سازى، ساختمان سازى، راه اندازى کارخانه، حفارى و حمل و نقل، که به صورت مناقصه برگزار مى شود، بر اساس «جُعاله» است. شرکت هاى بزرگ پیمان کارى نیز براى همین منظور به  وجود آمده اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==شرایط جعاله==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*۱- جاعل، باید واجد شرایط عمومى معامله ([[بلوغ‌]]، رشد و خرد، قصد و اختیار، و حق تصرف در مال خود) باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*۲- عامل، باید بتواند بدون منع [[شرع|شرعى]] یا عقلى جعاله را انجام دهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*۳- عمل، باید [[حلال]] و داراى منافع عقلایى باشد و همچنین [[واجب]] (عینى یا کفایى) نباشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*۴- جُعل (پاداش)، باید معین باشد.&amp;lt;ref&amp;gt; تحریرالوسیله، ج ۱، ص ۵۳۹، مسائل ۴، ۲، ۳ و ۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==کیفیت پیمان==&lt;br /&gt;
جعاله، پیمانى یک طرفه است که از سوى جاعل با هر لفظى که تعهدش را برساند، ایراد مى شود و نیاز به قبول لفظى از طرف مقابل ندارد.&amp;lt;ref&amp;gt; همان، م ۱ و قبل از م ۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پیمان جعاله، از هنگام انعقاد تا پیش از اتمام کار، از سوى طرفین قابل فسخ است و چنانچه مقدارى از کار انجام شده باشد، داراى احکام ذیل است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* الف) اگر عامل فسخ کند، هیچ گونه استحقاقى ندارد.&lt;br /&gt;
* ب) اگر جاعل فسخ کند، عامل به مقدار کارى که انجام داده، مستحق پاداش است.&amp;lt;ref&amp;gt; همان، م ۱۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تذکر: عامل، پس از اشتغال به کار در صورتى مى تواند جعاله را فسخ کند که رهاکردنش موجب ضرر جاعل نشود. در غیر این صورت، اتمام کار واجب است و ترکش، موجب غرامت.&amp;lt;ref&amp;gt; تحریرالوسیله، ج ۱، ص ۵۴۲، م ۱۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==انواع جعاله==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جعاله بر دو نوع «عام» و «خاص» است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''۱- جعاله عام:'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگر جاعل (کارفرما)، براى انجام کار به فردى خاص نظر ندارد - مثلاً اعلام مى کند که هر کس، فلان کار را برایم انجام دهد، فلان مبلغ به او پاداش مى دهم - چنین جعاله اى را «جعاله عام» مى گویند.&amp;lt;ref&amp;gt; همان، ص ۵۳۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; در جعاله عام، اگر عملى را چند نفر به  طور مشترک انجام دهند، هر یک به مقدار سهمى که در کار داشته اند، در پاداش سهیم خواهند بود.&amp;lt;ref&amp;gt; همان، ص ۵۴۱، م ۱۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''۲- جعاله خاص:'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چنانچه جاعل، شخصى معین را مخاطب قرار دهد و مثلاً به او بگوید: اگر مرکب سوارى مرا پیدا کنى فلان مبلغ به تو مى پردازم، به چنین جعاله اى «جعاله خاص» گفته مى شود.&amp;lt;ref&amp;gt; همان، ص ۵۳۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; در جعاله خاص، اگر کار را شخصى دیگر غیر از شخص معین انجام دهد، هیچ یک مستحق پاداش نخواهند شد.&amp;lt;ref&amp;gt; همان، م ۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; اگر بخشى از کار را فرد معین و بخشى را فردى دیگر انجام دهد، فرد معین تنها به مقدار کارى که انجام داده مستحق پاداش خواهد بود و دیگرى مستحق چیزى از ناحیه جاعل نخواهد بود.&amp;lt;ref&amp;gt; همان، م ۱۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==احکام جعاله==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*۱- کسى که کار را پیش از جعاله یا به قصد رایگان انجام داده است، مستحق اجرت نیست.&amp;lt;ref&amp;gt; تحریرالوسیله، ج ۱، ص ۵۴۰، م ۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*۲- عامل، در دو صورت مستحق اجرة المثل است: الف) در جایى که جعاله، بر اثر جهالت&amp;lt;ref&amp;gt; منظور از جهالت این است که جعاله بر عمل غیرمعلومى واقع شود به  طورى که دستیابى عامل به آن ممکن نباشد؛ مثل این که بگوید: «هر کس آن چه را که از من گم شده برگرداند، فلان مبلغ به او مى دهم» در این مورد عامل نسبت به عمل جهل دارد و نمى داند چه چیزى را بجوید.&amp;lt;/ref&amp;gt; باطل شود. ب) در جایى که جاعل، مقدار جعل را معین نکرده و تنها وعده مژدگانى داده است.&amp;lt;ref&amp;gt; تحریرالوسیله، ج ۱، ص ۵۴۰، م ۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*۳- جز صاحب مال یا کار، کسى دیگر نیز مى تواند از خرج خود براى انجام آن، جعاله تعیین کند.&amp;lt;ref&amp;gt; همان، م ۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt; احکام اقتصادى (ج  ۲)، ص ۶۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:احکام اقتصادی]]&lt;br /&gt;
[[رده:اصطلاحات فقهی]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>مهدی موسوی</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%AC%D8%B2%DB%8C%D9%87&amp;diff=169909</id>
		<title>جزیه</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%AC%D8%B2%DB%8C%D9%87&amp;diff=169909"/>
		<updated>2026-10-13T13:32:52Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;مهدی موسوی: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{خوب}}&lt;br /&gt;
'''«جِزیَه»''' به مالیاتى گفته مى‌شود که دولت اسلامى از [[اهل کتاب|اهل کتاب]] در قبال اقامت آنان در بلاد اسلامى و مصونیت از تعرض دیگران به آنان، بر اساس قرارداد ذمّه، دریافت مى‌کند.&amp;lt;ref&amp;gt; جواهرالکلام، ج۲۱، ص۲۲۷. &amp;lt;/ref&amp;gt; مبلغ جزیه را [[حاکم شرع‌‌‌‌‌‌‌‌|حاکم شرع]] تعیین نموده و آن را پس از دریافت، به مجاهدان پرداخت می‌کند؛ که البته برخی [[فقها]] مصارف دیگری را نیز برای آن برشمرده‌اند. &lt;br /&gt;
==جزیه در لغت==&lt;br /&gt;
«جزیه» از مادّه «جزى» مالياتى است كه از اهل ذمّه ([[اهل كتاب|اهل كتابى]] كه در حكومت اسلامى زندگى مى‌كنند؛ اقليّت‌هاى مذهبى) با در نظر گرفتن توانا و ناتوان بودن آنها، گرفته می شود و در مقابل، از حمايت قانون برخوردار می شوند و مانند يک فرد مسلمان در پناه [[اسلام]]، آزاد زندگى می كنند و آن مثل [[زکات]] و [[خراج]] و ماليات و غيره است كه از مسلمانان گرفته می شود.&amp;lt;ref&amp;gt;قاموس قرآن، قرشی، ج۲، ص۳۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[شیخ طبرسی|شیخ طبرسى]] فرموده: «جزیه مجازات در مقابل پایدارى در [[کفر|کفر]] است». و [[راغب اصفهانی]] می گوید: «اَلْجِزْيَةُ‌: ما يؤخذ من أهل الذمة، و تسميتها بذلك للاجتزاء بها عن حقن دمهم»؛&amp;lt;ref&amp;gt;مفردات ألفاظ القرآن، ج۱، ص۱۹۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; جِزْيَه چيزى است كه از اهل ذمّه گرفته مى‌شود و اين واژه از «اجتزاء» يعنى راضى بودن گرفته شده، چون آنها در برابر مصون بودن خونشان، با رضايت آن ماليات را مى‌پردازند (یا اینکه در حفظ خون و احترام اهل کتاب، به آن اکتفا می شود).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==حکم جزیه==&lt;br /&gt;
گرفتن «جزیه» - به تصریح [[قرآن]] و [[سنت]] - نه تنها مشروع، بلکه [[واجب]] است و در زمان [[رسول خدا]] صلى الله علیه و آله و پس از آن حضرت از [[اهل کتاب]] دریافت مى‌شد. در آیه ۲۹ [[سوره توبه]] آمده است: {{متن قرآن|«قَاتِلُوا الَّذِينَ لَا يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَلَا بِالْيَوْمِ الْآخِرِ... مِنَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ حَتَّىٰ يُعْطُوا الْجِزْيَةَ عَنْ يَدٍ وَهُمْ صَاغِرُونَ}}»؛&amp;lt;ref&amp;gt;[[سوره توبه]]، آیه ۲۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; بجنگید با آنانکه بخدا و روز [[حشر]] ایمان نمی آورند ... از کسانیکه به آنها کتاب داده شده تا جزیه را با دست خود بدهند در حالیکه به حکومت [[اسلام]] خاضع‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفته اند این [[آیه]] در جریان [[غزوه تبوک]] نازل شد؛ موقعى که [[رسول خدا]] صلى الله علیه و آله دستور جنگ با دولت روم را صادر فرمود. در زمانی که رومیان سپاهی را به منظور حمله به [[حجاز]] آماده نموده بودند. و بعد از نزول این آیه [[غزوه تبوک]] شروع شد، چنان که مجاهد گفته است و نیز گویند این آیه براى عموم [[غزوات پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله|غزوات]] مى باشد.&amp;lt;ref&amp;gt; تفسیر مجمع البیان.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اهل کتاب در قلمرو حکومت اسلامى بین سه امر مخیّر بودند: پذیرش [[اسلام]]، جنگ و یا التزام به شرایط ذمّه. با پذیرش امر سوم، موظف به پرداخت جزیه بودند. شرایط ذمّه به این صورت بود که مسلمانان دفاع از اهل کتاب را -که از شرکت در [[جهاد]] معاف بودند- بر عهده می گرفتند و در مقابل آن، جزیه را به عنوان جبرانی برای آن دریافت می نمودند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در عهدنامه اى که [[خالد بن ولید]] با [[مسیحیت|مسیحیان]] اطراف «[[فرات]]» منعقد کرد، چنین آمده است:&lt;br /&gt;
این نامه اى است از خالد بن ولید به «صلوبا» (بزرگ مسیحیان) و جمعیّتش، من با شما پیمان مى بندم بر جزیه و دفاع، و در برابر آن شما در حمایت ما قرار دارید و مادام که ما از شما حمایت مى کنیم، حق گرفتن جزیه داریم، والاّ حقّى نخواهیم داشت. این عهدنامه در سال دوازده هجرى در ماه [[صفر]] نوشته شد.&amp;lt;ref&amp;gt; تفسیر المنار، ج ۱۰، ص۲۹۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==ظالمانه نبودن جزیه==&lt;br /&gt;
از آنجا که «جزیه» در مقابل معاف بودن از شرکت در [[جهاد]] است، کسی نمی تواند بگوید گرفتن «جزیه» از [[اهل کتاب]] کاری ظالمانه است، چرا که هر دولت براى مرزبانی و مقابله با متعرضان به مال و ناموس مردم و مقابله با دشمنان، بایستی هزینه نماید. و مقایسه مبلغ جزیه با مالیاتی که در آن زمان گرفته می شد نشان می دهد که این مبلغ تقریبا معادل مالیات متداول در آن زمان بوده و بلکه [[اسلام]] در این موارد نیز ملاحظه فقیران را بخصوص می نموده است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به عنوان نمونه در دوره ساسانی، مالیات سرانه، هر چهار ماه یکبار دریافت می شد و مبلغ آن برای طبقه ثروتمند ۱۲ درهم بود که سالیانه آن ۳۶ درهم می شود و برای طبقه فقیر ۶ درهم که سالیانه آن ۱۸ درهم می شود،&amp;lt;ref&amp;gt;&amp;quot;بررسی نظام مالیاتی ساسانی و اصلاحات مالی خسرو انوشیروان&amp;quot;، علی اصغر میرزائی، فصلنامه پژوهشهاي تاریخی دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه اصفهان، سال هفتم؛ شماره دوم، تابستان ۱۳۹۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
که تقریبا معادل همان مبلغی است که [[امام علی علیه السلام|امیرالمومنین]] از [[اهل کتاب]] در [[مدائن]] می گرفت. حال اینکه، اهل کتاب در مقابل این جزیه، از شرکت در جنگها آسوده بودند؛ اما مطابق با تحقیقات صورت گرفته در مورد ارتش ساسانی، آنها به هنگام جنگ روستائیان و  کشاورزان را با وجود پرداخت مالیات سرانه در دسته پیاده نظام به کار می گرفتند، بدون اینکه پولی به آنها پرداخت شود.&amp;lt;ref&amp;gt;&amp;quot;ارتش، تشکیلات و واحدهای آن در عصر ساسانیان&amp;quot;، ایرج جلالی، رشد آموزش تاریخ، سال پنجم، شماره ۱۳، ص۱۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== احکام جزیه ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===جزیه گیرنده===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
متولى امر جزیه، در ابتدا [[پیامبر اسلام|رسول خدا]] صلى الله علیه و آله و پس از آن حضرت، امام [[معصوم]] یا نایب او - اعم از [[نواب اربعه|نایب خاص]] در زمان حضور و نایب عام در عصر [[غیبت امام زمان (عجل الله تعالی فرجه)|غیبت]] در صورت مبسوط الید بودن و قدرت اجرایى داشتن - است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قرارداد عقد ذمّه با [[اهل کتاب|اهل کتاب]] و گرفتن جزیه از ایشان، تنها در حیطه وظایف آنان است. در فرض مبسوط الید نبودن، اگر حاکم جائرِ مسلمانى با اهل کتاب قرارداد ذمّه امضا و جزیه دریافت کند، محکوم به صحت است.&amp;lt;ref&amp;gt; همان، ۲۶۲-۲۶۳؛ مهذّب الاحکام ج۱۵، ص ۱۸۰ و ۱۸۲؛ تحریر الوسیلة ۲/ ۵۰۱؛ منهاج الصالحین (خویى) ۱/ ۳۹۱. &amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===جزیه دهنده===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جزیه تنها از سه طایفه پذیرفته مى‌شود: [[یهود|یهودیان]]، [[مسیحیت|مسیحیان]] و [[مجوس|مجوسیان]]. در قبول جزیه از [[صابئین|صابئان]] و سامریه به جهت اختلاف در صدق اهل کتاب بر آنان، اختلاف است.&amp;lt;ref&amp;gt; جواهرالکلام، ج۲۱، ص ۲۲۷-۲۳۲. &amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگر کافر حربى مدعى انتساب به یکى از گروه‌هاى سه‌گانه یاد شده باشد و جزیه بدهد، از او پذیرفته مى‌شود و نیازى به اقامه بیّنه نیست، مگر آن که خلاف آن ثابت شود.&amp;lt;ref&amp;gt; همان، ۲۳۵. &amp;lt;/ref&amp;gt;  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کفارى که پس از [[مبعث حضرت محمد صلی الله علیه و آله|بعثت پیامبر]] صلى الله علیه و آله به یکى از سه طایفه یاد شده گرویده‌اند، راهى جز پذیرش [[اسلام]] ندارند؛ از این رو، جزیه از آنان پذیرفته نمى‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt; همان، ۳۱۶. &amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===شرایط جزیه دهنده===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[بلوغ‌|بلوغ]]، [[عقل]] و مرد بودن، از شرایط جزیه دهنده است. از این رو، از بچه، دیوانه و زن کتابى جزیه گرفته نمى‌شود. در وجوب جزیه بر دیوانه ادوارى اختلاف است؛ لیکن اگر سلامتش یک سال به طول بینجامد، جزیه بر او [[واجب]] است؛ هر چند پس از آن دیوانه شود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کودک کتابىِ بالغ شده و نیز دیوانه عاقل گشته، از سوى دولت اسلامى بین پذیرش [[اسلام]] و پرداخت جزیه مخیر مى‌شوند و در صورت امتناع، حربى به شمار مى‌روند.&amp;lt;ref&amp;gt; جواهرالکلام، ج۲۱، ص۲۴۴؛ مهذّب الاحکام ج۱۵، ص۱۷۷. &amp;lt;/ref&amp;gt; بنابر مشهور، آزاد بودن نیز شرط دیگر جزیه دهنده است؛ از این رو، از برده جزیه گرفته نمى‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در اصل وجوب جزیه بنابر مشهور، تفاوتى بین فقیر و غنى نیست؛ لیکن در نحوه پرداخت، به فقیر تا زمان تمکن مالى وى مهلت داده مى‌شود. همچنین صومعه نشینان و راهبان اهل کتاب در این جهت با دیگران یکسانند. پیرمردان، نابینایان و زمین‌گیران اهل کتاب نیز بنابر مشهور محکوم به پرداخت جزیه‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt; جواهرالکلام، ج۲۱، ص ۲۳۸-۲۴۰؛ منهاج الصالحین (خویى) ۱/۳۹۳. &amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===مقدار جزیه===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جزیه بنابر نظر مشهور (یا به قولی مطابق [[اجماع]])، سقف مشخصى ندارد؛ بلکه زمام آن به دست حاکم اسلامى است و او هر گونه که مصلحت باشد، از نظر کمى و کیفى مقدار و نوع آن را تعیین مى‌کند.&amp;lt;ref&amp;gt; جواهرالکلام، ج۲۱، ص۲۴۵. &amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[علامه حلی]] در «[[قواعد الاحکام]]» فرموده: [[امیرالمومنین|امیرالمؤمنین]] علیه السلام بر هر فقیر در سال دوازده درهم جزیه نهاد و بر غنی چهل و هشت درهم. و هم در آن کتاب فرماید بر فقیر جزیه نیست. این نشان می دهد که مراتب مختلف فقر نیز در گرفتن جزیه تاثیر دارند یعنی آنکه نتواند، از دادن جزیه معاف است و آن که کم بضاعت است به گرفتن مقداری اندک از او اکتفا می شود، چنانچه که حضرت به گرفتن ماهی یک درهم که مبلغ اندکی است از این افراد اکتفا می فرمودند.&amp;lt;ref&amp;gt; نثر طوبی، علامه شعرانی، انتشارات اسلامیه، ج۱، ص۱۳۰ &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===زمان پرداخت جزیه===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نسبت به زمان پرداخت جزیه، ظاهر [[فتوا|فتاواى]] فقها بلکه صریح کلمات بعضى، تکرار جزیه در هر سال است؛ لیکن برخى گفته‌اند: زمام آن بدست [[امام]] علیه‌السلام است و او هر گونه صلاح ببیند، براى آن زمان تعیین مى‌کند؛ هر سال، دو سال یک بار و یا بیشتر.&amp;lt;ref&amp;gt; همان، ۲۵۸؛ منهاج الصالحین (خویى) ۱/ ۳۹۵-۳۹۶. &amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنابر تصریح برخى، پرداخت جزیه در آخر سال واجب مى‌شود؛ لیکن به گفته برخى دیگر، شرط اداى آن در هر زمان (اول، وسط یا آخر سال) در عقد جزیه صحیح است و چنانچه شرط نشود، در آخر سال واجب مى‌گردد.&amp;lt;ref&amp;gt; جواهرالکلام ج۲۱، ص۲۵۸؛ تحریر الوسیلة ۲/۵۰۰. &amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگر ذمّى قبل از پایان سال و یا بنابر مشهور، بعد از پایان سال و پیش از پرداخت جزیه [[مسلمان]] شود، جزیه از او ساقط مى‌گردد؛&amp;lt;ref&amp;gt; جواهرالکلام ج۲۱، ص۲۵۸. &amp;lt;/ref&amp;gt; اما اگر پس از پایان سال بمیرد، بنابر مشهور جزیه از وى ساقط نمى‌گردد و از ترکه او گرفته مى‌شود و اگر در اثناى سال بمیرد، در این که جزیه از او ساقط مى‌گردد یا به مقدار زمانى که از سال گذشته از ترکه او برداشت مى‌شود، اختلاف است.&amp;lt;ref&amp;gt; تحریرالاحکام ۲/۲۰۷؛ جواهرالکلام ج۲۱، ص۲۶۰؛ منهاج الصالحین (خویى) ۱/۳۹۶. &amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جزیه یا بر سرانه (و فرد فرد) اهل کتاب قرار داده مى‌شود و یا بر زمین‌هاى آنان. در جواز قراردادن جزیه بر هر دو (سرانه و زمین) اختلاف است. برخى قدما و اکثر متأخران، قائل به جواز جمع بین آن دو در ابتدا هستند، اما اگر در ابتدا جزیه بر یکى از آن دو قرار داده شد، تغییر و تبدیل آن به دیگرى جایز نیست. برخى گفته‌اند: اختلاف یادشده بر حسب ظاهر، لفظى است؛ بدین معنا که مراد قائلان به عدم جواز جمع، صورتى است که یکى از آن دو در ابتدا تعیین شده باشد نه مطلقاً، که در این فرض، عدم جواز تغییر بعد از تعیین ابتدایى اجماعى است.&amp;lt;ref&amp;gt; جواهرالکلام ج۲۱، ص ۲۴۹-۲۵۲؛ تحریر الوسیلة ۲/۴۹۹. &amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===مصرف جزیه===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در زمان [[رسول خدا]] صلى الله علیه و آله، جزیه تنها به [[مهاجرین|مهاجران]] داده مى‌شد. پس از آن، مجاهدان - که در دفاع از [[اسلام]] و حمایت از مسلمانان در جایگاه مهاجران قرار دارند - مستحقان‌ جزیه‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt; النهایة/۱۹۳؛ المختصر النافع/۱۱۱؛ الجامع للشرائع/۲۳۵؛ الدروس الشرعیة ۲/۴۱؛ غایة المراد ۱/۴۹۸. &amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخى بر اختصاص مصرف جزیه پس از دوران رسول خدا صلى الله علیه و آله به مجاهدان، ادعاى [[اجماع]] کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt; المؤتلف من المختلف ۲/۹۵. &amp;lt;/ref&amp;gt; بعضى دیگر، مصالح مسلمانان را طبق صلاحدید [[امام]] علیه‌السلام بر مصرف یادشده افزوده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt; المقنعة/۲۷۴؛ المراسم العلویة/۱۴۳. &amp;lt;/ref&amp;gt; گروه سوم، فقراى مسلمان را نیز در کنار مجاهدان در ردیف مستحقان جزیه آورده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt; کتاب السرائر، ۱/۴۷۴. &amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اختلاف یادشده در فرض وجود مجاهدان است. در فرض نبود آنان، جزیه در مصالح مسلمانان، از جمله تأمین نیاز فقرا، هزینه مى‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt; اجوبة المسائل المهنّائیّة/ ۱۱۸؛ مسالک الافهام ج۱۳، ص۲۲۹؛ کفایة الاحکام ۲/۸۷۸. &amp;lt;/ref&amp;gt; برخى گفته‌اند: گرفتن جزیه از حاکم جائر براى مسلمانان غیرنیازمند نیز جایز است.&amp;lt;ref&amp;gt; جواهرالکلام ج۲۱، ص۲۶۲. &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*[[فرهنگ فقه مطابق مذهب اهل بیت علیهم‌السلام (کتاب)|فرهنگ فقه مطابق مذهب اهل بیت علیهم‌السلام]]، زیر نظر سید محمود هاشمى شاهرودى، ج۳، ص۸۴.&lt;br /&gt;
*[[نثر طوبی (کتاب)|نثر طوبی: دائرةالمعارف لغات قرآن کریم]]، علامه شعرانی، انتشارات اسلامیه، ج۱، ص۱۳۰.&lt;br /&gt;
*[[قاموس قرآن (کتاب)|قاموس قرآن]]، سید علی‌اکبر قرشی، دار الکتب الإسلامیة، تهران، ۱۳۷۱، ج‌۲، ص۳۵.&lt;br /&gt;
*&amp;quot;بررسی نظام مالیاتی ساسانی و اصلاحات مالی خسرو انوشیروان&amp;quot;، علی‌اصغر میرزائی، فصلنامه پژوهشهای تاریخی دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه اصفهان، سال هفتم، شماره دوم، تابستان ۱۳۹۴.&lt;br /&gt;
*&amp;quot;ارتش، تشکیلات و واحدهای آن در عصر ساسانیان&amp;quot;، ایرج جلالی، رشد آموزش تاریخ، سال پنجم، شماره ۱۳.&lt;br /&gt;
[[رده:واژگان قرآنی]]&lt;br /&gt;
[[رده:احکام اقتصادی]]&lt;br /&gt;
[[رده:اصطلاحات فقهی]]&lt;br /&gt;
[[رده:اصطلاحات احكام]]&lt;br /&gt;
[[رده: مقاله های مهم]]&lt;br /&gt;
{{قرآن}}&lt;br /&gt;
{{سنجش کیفی&lt;br /&gt;
|سنجش=شده&lt;br /&gt;
|شناسه= خوب&lt;br /&gt;
|عنوان بندی مناسب= خوب&lt;br /&gt;
|کفایت منابع و پی نوشت ها= خوب&lt;br /&gt;
|رعایت سطح مخاطب عام= خوب&lt;br /&gt;
|رعایت ادبیات دانشنامه ای= خوب&lt;br /&gt;
|جامعیت= خوب &lt;br /&gt;
|رعایت اختصار= خوب&lt;br /&gt;
|سیر منطقی= خوب&lt;br /&gt;
|کیفیت پژوهش= خوب&lt;br /&gt;
|رده= دارد&lt;br /&gt;
}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>مهدی موسوی</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%AC%D8%B2%DB%8C%D8%B1%D9%87_%D8%AE%D8%B6%D8%B1%D8%A7%D8%A1&amp;diff=169908</id>
		<title>جزیره خضراء</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%AC%D8%B2%DB%8C%D8%B1%D9%87_%D8%AE%D8%B6%D8%B1%D8%A7%D8%A1&amp;diff=169908"/>
		<updated>2026-10-13T12:13:34Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;مهدی موسوی: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{خوب}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{مدخل دائرة المعارف|دانشنامه جهان اسلام}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''«جزیرة ‌الخضراء»'''، جزیره‌ای‌ که‌ بنا بر ادعای‌ برخی‌، [[امام زمان عجل الله فرجه الشریف|امام‌ زمان]] (عجل‌ اللّه‌ تعالی‌ فرجه‌) و فرزندانش‌ در آن‌ سکونت‌ دارند. برخی عالمان [[شیعه]] به‌ نقد [[سند حدیث|سند]] و محتوای‌ این‌ داستان‌ پرداخته‌ و آن را از ساخته‌های‌ داستان‌سرایان‌ معرفی‌ کرده‌اند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==داستان جزیره خضراء==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ظاهراً گزارش‌ این‌ جزیره‌ برای‌ نخستین‌ بار در رساله‌ای‌ تألیف‌ مجدالدین‌ فضل‌ بن‌ یحیی‌ طیبی‌، از مردم‌ [[واسط|واسط‌]] و از شاگردان‌ [[علی بن عیسی اربلی|علی‌ بن‌ عیسی‌ اربلی‌]]&amp;lt;ref&amp;gt;درباره شرح‌ حال‌ او رجوع کنید به حر عاملی‌، امل‌ الآمل، ص‌۲۱۷ـ۲۱۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; آمده‌ است‌. این‌ رساله‌ را [[علامه مجلسى|علامه مجلسی‌]]، بی‌کم‌ و کاست‌ در «[[بحارالانوار]]» درج‌ کرده&amp;lt;ref&amp;gt;مجلسی‌، بحارالانوار، ج‌۵۲، ص‌۱۵۹ـ۱۷۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; و [[شیخ آقا بزرگ تهرانی|آقا بزرگ‌ تهرانی‌]] به‌ خط‌ مؤلف‌ آن‌ را دیده‌ و از آن‌ [[استنساخ|نسخه‌برداری‌]] کرده‌ است‌.&amp;lt;ref&amp;gt;آقا بزرگ‌ تهرانی‌، ج‌۵، ص‌۱۰۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
طبق‌ این‌ رساله‌، فضل‌ بن‌ یحیی‌ در ۶۹۹ هجری در شهر [[حله|حله‌]]، از شخصی‌ به‌ نام‌ زین‌الدین‌ علی‌ بن‌ فاضل‌ مازندرانی‌ داستان‌ سفرش‌ به‌ [[اندلس|اندلس‌]] را شنیده‌ است‌. زین‌الدین‌ در این‌ سفر که‌ از [[دمشق‌]] آغاز کرده‌ و پس‌ از درنگ‌ در [[مصر]] راهی‌ اندلس‌ شده‌ است،‌ پس‌ از حوادثی‌ که‌ برایش‌ روی‌ می‌دهد به‌ سرزمینی‌ به‌ نام‌ جزایر [[شیعه|شیعیان‌]] (جزائر [[رافضه|الرافضة]]) می‌رود و پس‌ از مدتی‌ درنگ‌ در آنجا همراه‌ کشتی هایی‌ که‌ آذوقه مردم‌ آن‌ سرزمین‌ را آورده‌ بودند، راهی‌ جزیره خضراء می‌شود. جزیره‌ای‌ که‌ بحر ابیض‌ گرداگرد آن‌ را فراگرفته‌ بوده‌ و دشمنان‌ بدان‌ دست‌ نمی‌یافته‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او جزیره خضراء را زیباترین‌ سرزمینی‌ معرفی‌ می‌کند که‌ تا آن‌ روز دیده‌ بوده‌ است‌ و مردم‌ آنجا را با اوصافی‌ نیکو می‌ستاید. علی‌ بن‌ فاضل‌ در آنجا با عالمی‌ دینی‌ به‌ نام‌ سید شمس‌الدین‌ محمد که‌ نسبش‌ با پنج‌ واسطه‌ به‌ [[امام زمان عجل الله فرجه الشریف|امام‌ زمان‌]] می‌رسد و نایب‌ اوست‌، آشنا می‌شود و از محضر درس‌ او استفاده‌ می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سید شمس‌الدین‌ خودش‌ با امام‌ زمان‌ ارتباط‌ مستقیم‌ ندارد، اما هر صبح‌ جمعه‌ به‌ محل‌ باشکوهی‌ می‌رود و از آنجا امام‌ را [[زیارت|زیارت‌]] می‌کند و پس‌ از آن که‌ دو [[رکعت|رکعت‌]] [[نماز]] می‌گزارد، در آنجا ورقه‌هایی‌ می‌یابد که‌ مسائل‌ و [[احکام]] مورد نیاز مردم‌ روی‌ آن‌ نوشته‌ شده‌ است‌. علی‌ بن‌ فاضل‌ مسائلی‌ چون‌ حکم‌ [[نماز جمعه‌]] در عصر [[غیبت امام زمان (عجل الله تعالی فرجه)|غیبت‌]]، کیفیت‌ نزول‌ و [[جمع قرآن|جمع‌آوری‌ قرآن‌]] و این که‌ چرا برخی‌ آیات‌ [[قرآن‌]] با آیات‌ قبل‌ و بعد به‌ ظاهر بی‌تناسب‌ می‌نماید، رؤیت‌ امام‌ در عصر غیبت‌، زمان‌ و [[نشانه های ظهور امام زمان (عج)|نشانه‌های‌ ظهور]] آن‌ حضرت‌ را از سید شمس‌الدین‌ می‌پرسد و پاسخ های‌ او را در کتابی‌ به‌ نام‌ «الفوائد الشمسیة» گرد می‌آورد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وی‌ تصریح‌ می‌کند که‌ کتاب‌ را فقط‌ برای‌ شیعیان‌ خالص‌ نوشته‌ است‌. سید شمس‌الدین‌ به‌ این‌ پرسشِ علی‌ بن‌ فاضل‌ که‌ من‌ از شیعیان‌ مخلص‌ امام‌ زمانم‌، پس‌ چرا او را ندیده‌ام‌، پاسخ‌ می‌دهد که‌ تو در طول‌ همین‌ سفر بدون‌ این که‌ متوجه‌ باشی‌، دوبار امام‌ زمان‌ را دیده‌ای‌ و سپس‌ زمان‌ و مکان‌ دیدارها را برای‌ او بازگو می‌کند و علی‌ بن‌ فاضل‌ نیز آنها را به‌ یاد می‌آورد. علی‌ بن‌ فاضل‌ سرانجام‌ به‌ امر سید شمس‌الدین‌ با همان‌ کشتی‌ که‌ آمده‌ بود، بازمی‌گردد و از آنجا برای‌ گزاردن‌ [[حج‌]]، عازم‌ [[مکه‌]] می‌شود و سرانجام‌ به‌ [[عراق|عراق‌]] می‌رود و در [[نجف‌]] مجاور می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پیش‌ از [[علامه مجلسى|علامه مجلسی‌]]، [[قاضی نورالله شوشتری|قاضی‌ نوراللّه‌ شوشتری‌]] (متوفی‌ ۱۰۱۹)، به‌ مناسبت‌ ذکر برخی‌ مکانها، به‌ جزیره خضراء و همین‌ داستان‌ اشاره‌ کرده‌ و اظهار داشته‌ که‌ [[شهید اول|شهید اول‌]] این‌ حکایت‌ را از زین‌الدین‌ مذکور روایت‌ کرده‌ و با خط‌ خود نوشته‌ بوده‌ است‌. قاضی‌ نوراللّه‌ سپس‌ ذکر کرده‌ که‌ یکی‌ از معاصرانش‌ به‌ نام‌ شمس‌الدین‌ محمد بن‌ اسداللّه‌ شوشتری‌ به‌ خواسته شاه‌ طهماسب‌ [[صفویه|صفوی‌]]، کتابی‌ در بیان‌ [[حکمت|حکمت‌]] و مصلحت‌ [[غیبت امام زمان (عجل الله تعالی فرجه)|غیبت‌]] تألیف‌ کرده‌ و رساله «جزیرة ‌الخضراء» را نیز در آن‌ [به‌ فارسی‌] درج‌ نموده‌ است‌.&amp;lt;ref&amp;gt;شوشتری، مجالس‌ المؤمنین‌، ج‌۱، ص‌۷۸ـ۷۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[شیخ آقا بزرگ تهرانی|آقا بزرگ‌ تهرانی‌]]&amp;lt;ref&amp;gt;آقا بزرگ‌ تهرانی‌، ج‌۵، ص‌۱۰۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; احتمال‌ داده‌ است‌ که‌ این‌ ترجمه فارسی‌ همان‌ ترجمه‌ای‌ باشد که‌ به‌ نام‌ [[محقق کرکی|محقق‌ کرکی‌]] (متوفی‌ ۹۴۰) در هند چاپ‌ شده‌ است‌.&amp;lt;ref&amp;gt;رجوع کنید به آقا بزرگ‌ تهرانی‌، ج‌۱، ص‌۱۰۹، ج‌۴، ص‌۹۳ـ۹۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
داستان‌ دیگری‌ را [[علی بن یونس عاملی|علی بن یونس عاملی بیاضی‌]]&amp;lt;ref&amp;gt;بیاضی‌، الصراط‌ المستقیم‌ الی‌ مستحقی‌ التقدیم، ج‌۲، ص‌۲۶۴ـ۲۶۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; از کمال‌ الدین‌ انباری‌ در سال ۵۴۳ هجری نقل‌ کرده‌ که‌ از برخی‌ جهات‌ شبیه‌ ماجرای‌ جزیره خضر است‌. خلاصه آن‌ چنین‌ است‌: انباری‌ در مجلسی‌ حضور داشت‌ که‌ عون‌الدین‌ یحیی‌ بن‌ هُبَیره‌، وزیر [[مقتفی (خلیفه عباسی)|المقتفی‌ باللّه‌ عباسی‌]]، در مذمت‌ مذهب‌ [[شیعه|شیعه‌]] سخنی‌ گفت‌. در این‌ هنگام‌ مردی‌ که‌ مورد احترام‌ وزیر بود، اجازه‌ خواست‌ درباره شیعیان‌ حکایتی‌ نقل‌ کند که‌ خود شاهد بوده‌ است‌. او گفت‌: من‌ و پدرم‌ به‌ قصد تجارت‌ از باهیه‌ که‌ شهری‌ بسیار بزرگ‌ بود با کشتی‌ عازم‌ سفر شدیم‌. آنگاه‌ به‌ جزایر سرسبزی‌ رسیدیم‌ که‌ ناخدای‌ کشتی‌ نیز تا آن‌ زمان‌ به‌ آنجا نرفته‌ بود و نام‌ آن‌ را نمی‌دانست‌. مردمان‌ این‌ جزایر بهترین‌ آداب‌ و رسوم‌ اجتماعی‌ را داشتند و در راستی‌ و امانت‌ و دیانت‌ بی‌همتا بودند. راوی‌ داستان‌ که‌ از چندین‌ شهر در این‌ جزایر دیدن‌ کرده‌ بوده‌ است‌، حاکمان‌ این‌ شهرها را به‌ ترتیب‌ طاهر، قاسم‌، ابراهیم‌ و هاشم‌ نام‌ می‌برد و می‌گوید که‌ همه آنان‌ خود را از فرزندان‌ [[امام زمان عجل الله فرجه الشریف|صاحب‌الامر]](ع) می‌دانستند.&amp;lt;ref&amp;gt;برای‌ مشروح‌ این‌ داستان‌ رجوع کنید به نوری‌، جنة ‌المأوی‌ فی‌ ذکر من‌ فاز بلقاء الحجة‌(ع)، ص‌۲۱۳ـ۲۲۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==جزیره خضراء و مثلث برمودا==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در سالهای‌ اخیر، مؤلفی‌ عراقی‌ به‌ نام‌ ناجی‌ نجار کتابی‌ درباره جزیره خضراء نوشت‌ و آن‌ را با «مثلث‌ برمودا» تطبیق‌ داد. علی‌اکبر مهدی‌پور این‌ کتاب‌ را با عنوان‌ جزیره خضراء و تحقیقی‌ پیرامون‌ مثلث‌ برمودا، همراه‌ با افزوده‌هایی‌ به‌ فارسی‌ ترجمه‌ کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[سید جعفر مرتضی عاملی|جعفر مرتضی‌ عاملی‌]] بر این‌ کتاب‌ نقد نوشته‌ و علاوه‌ بر این که‌ [[سند حدیث|سند]] و محتوای‌ روایت‌ را نقد کرده‌، تطبیق‌ جزیره خضراء را بر مثلث‌ برمودا ناروا دانسته‌ است‌.&amp;lt;ref&amp;gt;برای‌ توضیح‌ بیشتر رجوع کنید به عاملی‌،  دراسة‌ فی‌ علامات‌ الظهور و الجزیرة‌ الخضراء، ص‌۲۲۱ـ۲۳۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کتاب‌ دیگری‌ که‌ سند و محتوای‌ داستان‌ جزیره خضراء را با تفصیل‌ بیشتر نقد کرده‌ و اشکالات‌ این‌ حکایت‌ را نمایانده‌ و به‌ نقد نظریه انطباق‌ جزیره خضراء بر مثلث‌ برمودا پرداخته‌، کتابی‌ است‌ در بررسی‌ دیدگاه های‌ [[محمدتقی شوشتری|محمدتقی‌ شوشتری‌]]، جعفر مرتضی‌ عاملی‌، [[ابراهیم امینی|ابراهیم‌ امینی‌]] و دیگران‌ که‌ ابوالفضل‌ طریقه‌دار با عنوان‌ «جزیره خضرا: افسانه‌ یا واقعیت‌؟» تدوین‌ و درباره آن‌ تحقیق‌ کرده‌ است‌.&amp;lt;ref&amp;gt;ابوالفضل طریقه‌دار، جزیره خضرا: افسانه‌ یا واقعیت‌؟، ص‌۴۷ـ۱۰۹، ۱۶۳ـ۱۷۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==جزیره خضراء؛ واقعیت یا خیال==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[شیخ جعفر کاشف الغطاء|شیخ‌ جعفر کاشف‌الغطاء]]&amp;lt;ref&amp;gt;کاشف‌الغطاء، الحـقّ المبین‌ فی‌ تصویب‌ رأی‌ المجتهدین‌ و تخطئة‌ الاخباریین‌، ص‌۶۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; این‌ داستان‌ را از ساخته‌های‌ داستان‌سرایان‌ معرفی‌ می‌کند که‌ برخی‌ از [[اخباریان]] آن‌ را از کتابهای‌ مهجور و ساختگی‌ نقل‌ کرده‌اند. او مضمون‌ و مفاد داستان‌ را مخالف‌ اصول‌ پذیرفته‌ شده [[شیعه‌]] و گفتار عالمان‌ دانسته‌ است‌.&amp;lt;ref&amp;gt;کاشف‌الغطاء، الحـقّ المبین‌ فی‌ تصویب‌ رأی‌ المجتهدین‌ و تخطئة‌ الاخباریین‌، ص‌۷۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی‌ از علمای دیگر، مانند [[شیخ آقا بزرگ تهرانی|آقا بزرگ‌ تهرانی‌]]،&amp;lt;ref&amp;gt;آقا بزرگ‌ تهرانی‌، ج‌۵، ص‌۱۰۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[سید محمدعلی قاضی طباطبائی|سید محمدعلی‌ قاضی‌ طباطبائی‌]]،&amp;lt;ref&amp;gt;جزایری‌، الانوار النعمانیة، ج‌۲، ص‌۶۹&amp;lt;/ref&amp;gt; [[محمدتقی شوشتری|محمدتقی‌ تستری‌]]&amp;lt;ref&amp;gt;تستری‌، الاخبار الدخیلة، ص‌۱۴۶ـ۱۵۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; و سید محمد صدر&amp;lt;ref&amp;gt;صدر، تاریخ‌ الغیبة‌ الکبری، ص‌۷۶ـ۸۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; نیز به‌ نقد سند و محتوای‌ این‌ داستان‌ پرداخته‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علی‌اکبر غفاری‌&amp;lt;ref&amp;gt;غفاری‌، تصحیح‌ و تحقیق‌ متون‌ حدیثی‌، ص‌۱۱۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; اصل‌ حکایت‌ جزیره خضراء را مربوط‌ به‌ یکی‌ از فرزندان‌ اسماعیل‌، پسر [[امام‌ صادق‌]] علیه‌السلام‌ می‌داند که‌ با [[امام زمان عجل الله فرجه الشریف|امام‌ زمان‌]] علیه السلام هم‌ لقب‌ و دوازدهمین‌ نسل‌ از [[امام علی علیه السلام|امام علی‌]] علیه‌السلام‌ بود.&amp;lt;ref&amp;gt;نیز رجوع کنید به حسن‌زاده‌ آملی‌، هزارویک‌ نکته‌، ج‌۲، نکته۹۹۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; به‌ نظر می‌رسد عراقیانی‌ که‌ از آن‌ سرزمین‌ دیدن‌ کرده‌اند، به‌ سبب‌ تشابه‌ نام‌ و [[کنیه|کنیه‌]] و لقب‌ او با [[امام زمان عجل الله فرجه الشریف|حضرت‌ مهدی‌]] علیه السلام، تصور می‌کردند او همان‌ مهدی‌ موعود است‌ که‌ نامش‌ در روایات‌ آمده‌ و حاکمان‌ آن‌ جزایر فرزندان‌ او هستند.&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*[[دانشنامه جهان اسلام (کتاب)|دانشنامه جهان اسلام]]، &amp;quot;جزیرة الخضراء&amp;quot;، علی‌اکبر ذاکری، جلد ۱۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:اماكن منسوب به امام زمان (عج)]]&lt;br /&gt;
[[رده: مقاله های مرتبط به دانشنامه]]&lt;br /&gt;
{{سنجش کیفی&lt;br /&gt;
|سنجش=شده&lt;br /&gt;
|شناسه= خوب&lt;br /&gt;
|عنوان بندی مناسب= خوب&lt;br /&gt;
|کفایت منابع و پی نوشت ها= خوب&lt;br /&gt;
|رعایت سطح مخاطب عام= خوب&lt;br /&gt;
|رعایت ادبیات دانشنامه ای= خوب&lt;br /&gt;
|جامعیت= متوسط &lt;br /&gt;
|رعایت اختصار= خوب&lt;br /&gt;
|سیر منطقی= متوسط&lt;br /&gt;
|کیفیت پژوهش= خوب&lt;br /&gt;
|رده= دارد&lt;br /&gt;
}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>مهدی موسوی</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%AC%D8%B2%D8%B9_%D9%88_%D9%81%D8%B2%D8%B9&amp;diff=169907</id>
		<title>جزع و فزع</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%AC%D8%B2%D8%B9_%D9%88_%D9%81%D8%B2%D8%B9&amp;diff=169907"/>
		<updated>2026-10-13T11:42:43Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;مهدی موسوی: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{متوسط}}&lt;br /&gt;
'''«جَزَع و فَزَع»''' به معنای بى‌تابى و بیقراری در مصائب، از رذایل [[اخلاق|اخلاقى]] است، زیرا دلیل بر عدم [[رضا]] و [[تسلیم]] در برابر مقدّرات [[خداوند]] شمرده می‌شود. «جزع» نقطه مقابل «[[صبر]]» است و آن، حالت بی‌قراری و ناشکیبایی در برابر حوادث و مشکلات است، که نه تنها از درد [[انسان]] نمى‌کاهد، بلکه درد و رنجش را افزایش مى‌دهد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== تعریف جزع و فزع ==&lt;br /&gt;
«جزع» به معنی بی‌تاب شدن و با فریاد بلند نالیدن است. جزع عبارت است از حالت بى قرارى و ناشکیبایى در برابر حوادث و مصیبت‌ها به گونه‌اى که [[انسان]] در برابر حادثه زانو بزند و مأیوس شود و یا از تلاش و کوشش براى رسیدن به مقصد چشم بپوشد.  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[راغب اصفهانی]] می گويد: «اَلْجَزَعُ‌ أبلغ من الحزن، فإنّ‌ الحزن عام و الجزع هو حزن يصرف الإنسان عمّا هو بصدده و يقطعه عنه و أصل اَلْجَزَعِ‌ قطع الحبل من نصفه»؛&amp;lt;ref&amp;gt;مفردات ألفاظ القرآن، ج۱، ص۱۹۴؛ قاموس قرآن، قرشی، ج۲، ص۳۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; معنى واژۀ «جزع» رساتر و شدیدتر از مفهوم حزن است، هرچند كه حزن عموميّت دارد، ولى جزع حزنى است كه انسان را از چاره انديشى و چيزى كه در صدد آن است بازمى‌دارد و برمى‌گرداند و او را از آن كار جدا مى‌سازد، و مى‌برد. اصل جزع، بريدن ريسمان و طناب از وسط‍‌ است و فعلش بصورت، جزعته فانجزع است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در [[قرآن کریم]] آمده است: {{متن قرآن|«... سَوَاءٌ عَلَيْنَا '''أَجَزِعْنَا''' أَمْ صَبَرْنَا مَا لَنَا مِنْ مَحِيصٍ»}}؛&amp;lt;ref&amp;gt;[[سوره ابراهیم]]، ۲۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; [مستکبران در قیامت می گویند] چه بیتابی کنیم و چه شکیبایی ورزیم، برای ما یکسان است، ما را هیچ راه گریزی نیست. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
معنای اصلی «فزع» نیز ترسیدن است و چون انسان گاهی از شدت ترس، بی‌تاب می‌شود، جزع هم گفته می‌شود. همچنین [[راغب اصفهانی|راغب]] درباره «فزع» می گوید: «اَلْفَزَعُ‌: انقباض و نفار يعتری الإنسان من الشيء المخيف، و هو من جنس الجزع، و لا يقال: فَزِعْتُ‌ من اللّه، كما يقال: خفتُ منه»؛&amp;lt;ref&amp;gt;مفردات ألفاظ القرآن، ج۱، ص۶۳۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; فَزَع، گرفتگى و انقباض و رميدن و ترسيدن انسان از چيزى كه آن چيز ترس‌آور و بيمناك باشد. فزع نوعى جزع و بى‌تابى است، و عبارت «فَزِعْتُ‌ من اللّه» به كار نمى‌رود بلکه «خفتُ من اللّه» مى‌گويند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کلمه «فزع» نیز در [[قرآن کریم]] در موارد متعددی آمده است، از جمله می فرماید: {{متن قرآن|«مَنْ جَاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ خَيْرٌ مِنْهَا وَ هُمْ مِنْ '''فَزَعٍ''' يَوْمَئِذٍ آمِنُونَ»}}.&amp;lt;ref&amp;gt;[[سوره نمل]]، ۸۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==نکوهش جزع و فزع==&lt;br /&gt;
جزع و بى‌تابى در مصیبت یکى از صفات ناپسند است، زیرا به اعتراض به [[قضا و قدر|قضاى]] الهى بازگشت مى‌کند. جزع و فزع [[انسان]] را در دنیا و [[آخرت]] به بدبختی می کشاند و از رسیدن به مقامات والا باز می دارد و ارزش و مقام او را در جامعه می کاهد. [[قرآن مجید]] انسان را موجودی حریص و کم طاقتی معرفی می کند که وقتی بدی به او برسد، بی تابی می کند و هنگامی که خوبی به او رسد، [[بخل]] می ورزد و مانع دیگران می شود: {{متن قرآن|«{{آیه|70|19}} 💠&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 19 سوره معارج|سوره معارج، آیه ۱۹.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; {{آیه|70|20}} 💠&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 20 سوره معارج|همان، آیه ۲۰.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; {{آیه|70|21}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 21 سوره معارج|همان، آیه ۲۱.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;»}}. «جَزُوعاً» یعنی بسیار بی‌تاب و بی‌قرار. کسی که بسیار داد و فریاد و جزع و فزع به راه می‌اندازد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در روایات اسلامی نیز از جزع -به جز مواردی- به امری ناپسند تعبیر شده است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱- [[امام علی علیه السلام|امیر مؤمنان علی]] علیه السلام در مذمت جزع می فرمایند: {{متن حدیث|«ایّاک و الجزعَ فانّه یقطع الأمل و یضعفُ العمل و یورثُ الهَمّ»}}&amp;lt;ref&amp;gt;بحار الانوار، ج ۷۹، ص ۱۴۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ از جزع و ناشکیبایی بپرهیز، زیرا امید انسان را قطع و کوشش و تلاش را ضعیف ساخته و غم اندوه به بار می آورد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲- حضرت علی علیه السلام در جای دیگر می فرمایند: {{متن حدیث|«الجزع اَتعَب مِن الصبر»}}&amp;lt;ref&amp;gt;همان، ص ۱۳۱، حدیث ۱۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ بی‌تابی از صبر و شکیبایی ناراحت کننده تر است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دلیل آن روشن است، زیرا جزع و بی‌تابی هیچ مشکلی را حل نمی کند، تنها اثرش این است که [[روح]] و جسم انسان را در هم می کوبد، به همین دلیل از شکیبایی پرزحمت تر می باشد؛ مثلا هنگامی که انسان، عزیزی را از دست دهد، ممکن است گریبان چاک کند، فریاد بکشد و...، اماهیچ یک از این ها عزیز از دست رفته را باز نمی گرداند، بلکه تنها پایه های [[ایمان]] و سلامت جسم و جان او را در هم می کوبد، علاوه بر این، اجر و پاداش انسان را نیز بر بادمی دهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳- [[حضرت علی]] علیه السلام می فرمایند: {{متن حدیث|«الجزع لا یدفع القدر و لکن یحبط الاجر»}}&amp;lt;ref&amp;gt;غرر الحکم، حدیث ۱۸۷۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ جزع (در برابر مصائب)، مقدرات را تغییر نمی دهد، ولی اجر و پاداش انسان را از بین می برد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در مورد این که چرا پاداش را از بین می برد، باید گفت: جزع و ناشکیبایی دلیل بر عدم [[رضا]] و عدم [[تسلیم]] در برابر مقدرات الهی است. در واقع، اعتراض به [[عدل الهی|عدل]] و [[حکمت الهی|حکمت]] پروردگار را در بر دارد، هر چند صاحبش از آن غافل باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴- در [[حدیث]] دیگری که از [[امام هادی علیه السلام|امام هادی]] علیه السلام نقل شده است: {{متن حدیث|«المصیبة للصابر واحدة و للجازع اثنان»}}؛&amp;lt;ref&amp;gt;بحار الانوار، ج ۷۹، ص ۱۴۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; مصیبت برای انسان صبور یکی است و برای انسان بی صبر و ناشکیبا دوتاست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵- در حدیث دیگری از امیر مؤمنان علی علیه السلام آمده است: {{متن حدیث|«مَن لم یُنجه الصبر اَهلکَه الجزع»}}&amp;lt;ref&amp;gt;بحار الانوار، ج ۶۸، ص ۹۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ کسی که صبر او را نجات ندهد، بی‌تابی او را هلاک خواهد کرد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶- در روایتی آمده است: یکی از اصحاب [[پیامبر اکرم]] صلی الله علیه و آله فرزندش را از دست داده بود، آن حضرت دستور نوشتن نامه ای به این مضمون را به او دادند: «خداوند متعال، اجر تو را افزون کند و به تو [[صبر]] و شکیبایی دهد! ... مبادا با جزع و بی تابی، اجر خود را از بین ببری و فردای [[قیامت]] به خاطر از دست دادن [[ثواب]] صبر بر مصیبت، پشیمان گردی، هنگامی که ثواب و مصیبتت را ببینی، می فهمی که مصیبت از آن کوتاهتر بوده است و بدان! جزع و بی‌تابی، عزیز از دست رفته را باز نمی گرداند و غم و اندوه، قضای الهی را تغییر نمی دهد».&amp;lt;ref&amp;gt;میزان الحکمة، ج ۲، ص ۱۵۶۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷- [[امام صادق]] علیه السلام می‌فرماید: {{متن حدیث|«کلُ الجزع وَ البُکاءِ مکروهٌ سِوَی الجزعِ و البُکاءِ علی الحسین»}}&amp;lt;ref&amp;gt;شیخ طوسی، الأمالی، ص۱۶۱، مجلس ۶، حدیث ۲۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ بی‌تابی و گریه، امری پسندیده نیست؛ مگر این که بی‌تابی و گریه برای [[امام حسین علیه السلام|حسین]] علیه السلام باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
البته چون قلب انسان کانون عواطف و احساسات است، هنگامى که یکى از بستگان از دست برود، ناراحت گشته و اشک جارى مى‌شود که این یک امر طبیعى است. آنچه نکوهیده است، اعتراض و گلایه از کارهاى خداوند است. هنگامى که ابراهیم فرزند [[پیامبر اسلام|پیامبر]] صلی الله علیه وآله از دنیا رفت، اشک از چشم‌هاى پیامبر اکرم جارى شد، [[صحابه|اصحاب]] عرض کردند‌: اى رسول خدا، تو ما را از گریه کردن نهى نمودى اما خودت گریه مى‌کنى؟ فرمود: این گریه نیست، این رحمت و اظهار محبت است و کسى که رحم و عاطفه نداشته باشد خداوند هم به او رحم نخواهد کرد و مشمول رحمت الهى نمى‌گردد.&amp;lt;ref&amp;gt;امالى طوسى، ص۳۸۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==درمان جزع==&lt;br /&gt;
«جزع» این بیمارى درونى، مانند بسیارى از بیمارى هاى دیگر، راه هاى درمان دارد که در ذیل به برخی از آنها اشاره مى شود:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''یادآورى پیامدهاى شوم جزع و بى‌تابى؛'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یادآورى پیامدهاى جزع و بى تابى و آثار سوء آن، نقش مهمى در درمان این بیمارى روحى دارد. آرى! هنگامى که [[انسان]] بداند ناشکیبایى ها، اجر و پاداش او را در پیشگاه خدا بر باد مى دهد، بى آن که مشکلى را حل کند، روان انسان را در هم مى کوبد و آرامش او را سلب نموده و سلامت جسم و جان او را به خطر مى اندازد و از همه بدتر این که درهاى حل مشکل را بر روى انسان مى بندد؛ زیرا انسان ناشکیبا بر اثر [[اضطراب]] و بى تابى و عدم تسلط بر اعصاب و عدم تمرکز فکر، حتى درهایى را که آشکارا به رویش باز است، نمى بیند. دقت به این حقایق، تأثیر مهمى در تغییر این حالت دارد و به تدریج انسان را در صف شکیبایان در مى آورد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''مطالعه آیات و روایات پیرامون اجر صابران؛'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مطالعه [[آیه|آیات]] و روایاتى که درباره اجر صابران وارد شده است، نقش مهمى در تقویت روحیه [[صبر]] در انسان دارد، از جمله این آیه شریفه که بزرگترین بشارت را به صابران مى دهد: {{متن قرآن|«... وَبَشِّرِ الصَّابِرِينَ 💠}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 155 سوره بقره|سوره بقره، آیه ۱۵۵.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; {{متن قرآن|{{آیه|2|156}} 💠&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 156 سوره بقره|همان، آیه ۱۵۶.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; {{آیه|2|157}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 2 سوره بقره|همان، آیه ۱۵۷.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;»}}؛ ... و بشارت ده صابران را، همان ها که وقتى مصیبتى به آنها برسد، مى گویند: ما از خداییم و به سوى او باز مى گردیم، رحمت و درود خدا بر آنهاست و آنها هدایت یافتگانند. تعبیر «اُولئِک هُمُ المُهتَدونَ» ممکن است اشاره به این باشد که صابران، راه حل مشکلات را زودتر از دیگران پیدا مى کنند و درها به روى آنان گشوده مى شود؛ چون یکى از عوامل اصلى بى تابى، «ضعف نفس» است؛ پس هر قدر انسان در تقویت روحیات خود بکوشد، در زدودن آثار ناشکیبایى و بى صبرى موفق تر است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''بی‌اعتنایی نسبت به دنیا؛'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یکی از سرچشمه های مهم جزع و بی تابی، [[حرص]] و حبّ [[دنیا]] است و برای کاستن از شدت جزع، باید از علاقه به دنیا کاست. [[امام کاظم]] علیه السلام در بیان یکی از وصایای [[حضرت عیسی علیه السلام|حضرت مسیح]] علیه السلام می فرمایند: {{متن حدیث|«ولا تجعلوا قلوبکم مأوی للشهوات ان اجزعکم عند البلاء لاشدّکم حبّا للدنیا و ان اصبرکم علی البلاء لازهدکم فی الدنیا»}}&amp;lt;ref&amp;gt;بحار الانوار، ج ۱، ص ۱۰۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ دل های خود را پناهگاه شهوات قرار ندهید، آن کس که در بلا، بیشتر بی تابی می کند، علاقه اش به دنیا بیشتر است و آن کس که در بلا، شکیباتر است، نسبت به دنیا، بی اعتناتر است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''مطالعه احوال انبیا و اولیا و بزرگان؛'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یکى دیگر از راه هاى درمان بى تابى، مطالعه حالات [[پيامبران|انبیاء]] و [[اولیاء الله|اولیاء]] و [[صبر]] و شکیبایى آنان در مقابل مصائب و درد و رنج هاى گوناگون و دشمنان درونى و بیرونى است. یادآورى این مسائل به انسان الهام مى دهد که نباید در برابر حجم مشکلات بى تابى نمود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''تلقین و اعتماد به نفس در تحمل سختى‌ها؛'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این نکته را نباید فراموش کرد که تلقین، چه از سوى خود و چه از طرف دیگران، عامل مؤثرى در برطرف ساختن اخلاق سوء و صفات زشت نفسانى است. اگر ناشکیبایان هر روز به خود تلقین شکیبایى کنند و اطرافیان نیز در تلقین کوتاهى نکنند، بى شک آثار شکیبایى در آنان ظاهر مى شود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این بحث را با [[دعا|دعایى]] از [[امام سجاد]] (علیه السلام) در این رابطه پایان مى دهیم: {{متن حدیث|«اَللَّهُمَّ اجْعَلْ اَوَّلَ یوْمى هَذَا صَلَاحاً وَ اَوسَطَهُ فَلَاحاً وَ آخِرَهُ نَجَاحاً اَعُوذُ بِک مِنْ یومٍ اَوَّلُهُ فَزَعُ وَ اَوسَطَهُ جَزَعٌ وَ آخِرُهُ وَجَعٌ»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[دعای ۲۵ صحیفه سجادیه/ شرح‌ها و ترجمه‌ها (بخش دوم)|صحیفه سجادیه، دعای ۲۵.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ پروردگارا! آغاز روز مرا صلاح و سعادت و وسط آن را رستگارى و پایانش را پیروزى قرار ده. پناه به تو مى برم از روزى که آغازش بى تابى و وسط آن ناله و فریاد و پایانش درد و رنج باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*[http://thesaurus.islamicdoc.org/thesaurus/ &amp;quot;بی‌تابی&amp;quot;، اصطلاحنامه جامع علوم اسلامی]، بازیابی: ۵ اسفند ۹۲.&lt;br /&gt;
*اخلاق در قرآن، ناصر مکارم شیرازی، ج۲ ص۴۶۲-۴۶۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:واژگان قرآنی]]&lt;br /&gt;
[[رده:صفات ناپسند]]&lt;br /&gt;
[[رده:اخلاق فردی]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>مهدی موسوی</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%AC%D8%B2%D8%B9_%D9%88_%D9%81%D8%B2%D8%B9&amp;diff=169906</id>
		<title>جزع و فزع</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%AC%D8%B2%D8%B9_%D9%88_%D9%81%D8%B2%D8%B9&amp;diff=169906"/>
		<updated>2026-10-13T06:07:34Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;مهدی موسوی: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{متوسط}}&lt;br /&gt;
'''«جَزَع و فَزَع»''' به معنای بى‌تابى در مصائب، از رذایل [[اخلاق|اخلاقى]] است، زیرا دلیل بر عدم [[رضا]] و [[تسلیم]] در برابر مقدّرات [[خداوند]] شمرده می‌شود. «جزع» نقطه مقابل «[[صبر]]» است و آن، حالت بی‌قراری و ناشکیبایی در برابر حوادث و مشکلات است، که نه تنها از درد [[انسان]] نمى‌کاهد، بلکه درد و رنجش را افزایش مى‌دهد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تعریف جزع==&lt;br /&gt;
«جزع» به معنی بی‌تاب شدن و با فریاد بلند نالیدن است. جزع عبارت است از حالت بى قرارى و ناشکیبایى در برابر حوادث و مصیبت‌ها به گونه‌اى که [[انسان]] در برابر حادثه زانو بزند و مأیوس شود و یا از تلاش و کوشش براى رسیدن به مقصد چشم بپوشد. معنای اصلی «فزع» نیز ترسیدن است و چون انسان گاهی از شدت ترس، بی‌تاب می‌شود، جزع هم گفته می‌شود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جزع و بى تابى در مصیبت یکى از صفات ناپسند است، زیرا به اعتراض به [[قضا و قدر|قضاى]] الهى بازگشت مى‌کند. از این رو فریاد کشیدن و به سر و صورت زدن و گریبان دریدن در حوادث ناگوار، نکوهیده شده است. البته چون قلب انسان کانون عواطف و احساسات است، هنگامى که یکى از بستگان از دست برود، ناراحت گشته و اشک جارى مى‌شود که این یک امر طبیعى است. آنچه نکوهیده است اعتراض و گلایه از کارهاى خداوند است. هنگامى که ابراهیم فرزند [[پیامبر اسلام|پیامبر]] صلی الله علیه و آله از دنیا رفت، اشک از چشم‌هاى پیامبر اکرم جارى شد، اصحاب عرض کردند‌: اى رسول خدا، تو ما را از گریه کردن نهى نمودى اما خودت گریه مى‌کنى؟ فرمود: این گریه نیست، این رحمت و اظهار محبت است و کسى که رحم و عاطفه نداشته باشد خداوند هم به او رحم نخواهد کرد و مشمول رحمت الهى نمى‌گردد.&amp;lt;ref&amp;gt;امالى طوسى، ص۳۸۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یکی از سرچشمه های مهم جزع و بی تابی، [[حرص]] و حبّ [[دنیا]] است و برای کاستن از شدت جزع، باید از علاقه به دنیا کاست. [[امام کاظم]] علیه السلام در بیان یکی از وصایای [[حضرت عیسی علیه السلام|حضرت مسیح]] علیه السلام می فرمایند: {{متن حدیث|«ولا تجعلوا قلوبکم مأوی للشهوات ان اجزعکم عند البلاء لاشدّکم حبّا للدنیا و ان اصبرکم علی البلاء لازهدکم فی الدنیا»}}&amp;lt;ref&amp;gt;بحار الانوار، ج ۱، ص ۱۰۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ دل های خود را پناهگاه شهوات قرار ندهید، آن کس که در بلا، بیشتر بی تابی می کند، علاقه اش به دنیا بیشتر است و آن کس که در بلا، شکیباتر است، نسبت به دنیا، بی اعتناتر است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==نکوهش جزع و فزع==&lt;br /&gt;
جزع یکی از بدترین و نکوهیده ترین صفات است که [[انسان]] را در دنیا و [[آخرت]] به بدبختی می کشاند و از رسیدن به مقامات والا باز می دارد و ارزش و مقام او را در جامعه می کاهد. [[قرآن مجید]] انسان را موجودی حریص و کم طاقتی معرفی می کند که وقتی بدی به او برسد، بی تابی می کند و هنگامی که خوبی به او رسد، [[بخل]] می ورزد و مانع دیگران می شود: {{متن قرآن|«{{آیه|70|19}} 💠&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 19 سوره معارج|سوره معارج، آیه ۱۹.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; {{آیه|70|20}} 💠&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 20 سوره معارج|همان، آیه ۲۰.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; {{آیه|70|21}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 21 سوره معارج|همان، آیه ۲۱.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;»}}.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در روایات اسلامی نیز از جزع به امری ناپسند تعبیر شده است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱- [[امام علی علیه السلام|امیر مؤمنان علی]] علیه السلام در مذمت جزع می فرمایند: {{متن حدیث|«ایاک و الجزع فانه یقطع الأمل و یضعف العمل و یورث الهمّ»}}&amp;lt;ref&amp;gt;بحار الانوار، ج ۷۹، ص ۱۴۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ از جزع و ناشکیبایی بپرهیز، زیرا امید انسان را قطع و کوشش و تلاش را ضعیف ساخته و غم اندوه به بار می آورد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲- حضرت علی علیه السلام در جای دیگر می فرمایند: {{متن حدیث|«الجزع اتعب من الصبر»}}&amp;lt;ref&amp;gt;همان، ص ۱۳۱، حدیث ۱۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ بی تابی از صبر و شکیبایی ناراحت کننده تر است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دلیل آن روشن است، زیرا جزع و بی تابی هیچ مشکلی را حل نمی کند، تنها اثرش این است که [[روح]] و جسم انسان را در هم می کوبد، به همین دلیل از شکیبایی پرزحمت تر می باشد، مثلا، هنگامی که انسان، عزیزی را از دست دهد، ممکن است گریبان چاک کند، نعره و فریاد بکشد و یا خودکشی کند، اماهیچ یک از این ها عزیز از دست رفته را باز نمی گرداند، بلکه تنها پایه های [[ایمان]] وسلامت جسم و جان او را در هم می کوبد، علاوه بر این، اجر و پاداش انسان را نیز بر بادمی دهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳- [[حضرت علی]] علیه السلام می فرمایند: {{متن حدیث|«الجزع لا یدفع القدر و لکن یحبط الاجر»}}&amp;lt;ref&amp;gt;غرر الحکم، حدیث ۱۸۷۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ جزع (در برابر مصائب)، مقدرات را تغییر نمی دهد، ولی اجر و پاداش انسان را از بین می برد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در مورد این که چرا پاداش را از بین می برد، باید گفت: جزع و ناشکیبایی دلیل بر عدم [[رضا]] و عدم [[تسلیم]] در برابر مقدرات الهی است. در واقع، اعتراض به [[عدل الهی|عدل]] و [[حکمت الهی|حکمت]] پروردگار را در بر دارد، هر چند صاحبش از آن غافل باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴- در [[حدیث]] دیگری که از [[امام هادی علیه السلام|امام هادی]] علیه السلام نقل شده است: {{متن حدیث|«المصیبة للصابر واحدة و للجازع اثنان»}}؛&amp;lt;ref&amp;gt;بحار الانوار، ج ۷۹، ص ۱۴۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; مصیبت برای انسان صبور یکی است و برای انسان بی صبر و ناشکیبا دوتاست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵- در حدیث دیگری از امیر مؤمنان علی علیه السلام آمده است: {{متن حدیث|«من لم یُنجه الصبر اهلکه الجزع»}}&amp;lt;ref&amp;gt;بحار الانوار، ج ۶۸، ص ۹۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ کسی که صبر او را نجات ندهد، بی تابی او را هلاک خواهد کرد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶- در روایتی آمده است: یکی از اصحاب [[پیامبر اکرم]] صلی الله علیه و آله فرزندش را از دست داده بود، آن حضرت دستور نوشتن نامه ای به این مضمون را به او دادند: «خداوند متعال، اجر تو را افزون کند و به تو [[صبر]] و شکیبایی دهد! ... مبادا با جزع و بی تابی، اجر خود را از بین ببری و فردای [[قیامت]] به خاطر از دست دادن [[ثواب]] صبر بر مصیبت، پشیمان گردی، هنگامی که ثواب و مصیبتت را ببینی، می فهمی که مصیبت ازآن کوتاه تر بوده است و بدان! جزع و بی تابی عزیز از دست رفته را باز نمی گرداند، غم و اندوه، قضای الهی را تغییر نمی دهد».&amp;lt;ref&amp;gt;میزان الحکمة، ج ۲، ص ۱۵۶۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷- [[امام صادق]] علیه السلام می‌فرماید: {{متن حدیث|«کلُ الجزع وَ البُکاءِ مکروهٌ سِوَی الجزعِ و البُکاءِ علی الحسین»}}&amp;lt;ref&amp;gt;شیخ طوسی، الأمالی، ص۱۶۱، مجلس ۶، حدیث ۲۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ بی‌تابی و گریه، امری پسندیده نیست؛ مگر این که بی‌تابی و گریه برای [[امام حسین علیه السلام|حسین]] علیه السلام باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==درمان جزع==&lt;br /&gt;
«جزع» این بیمارى درونى، مانند بسیارى از بیمارى هاى دیگر، راه هاى درمان دارد که در ذیل به برخی از آنها اشاره مى شود:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''یادآورى پیامدهاى شوم جزع و بى‌تابى؛'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یادآورى پیامدهاى جزع و بى تابى و آثار سوء آن، نقش مهمى در درمان این بیمارى روحى دارد. آرى! هنگامى که [[انسان]] بداند ناشکیبایى ها، اجر و پاداش او را در پیشگاه خدا بر باد مى دهد، بى آن که مشکلى را حل کند، روان انسان را در هم مى کوبد و آرامش او را سلب نموده و سلامت جسم و جان او را به خطر مى اندازد و از همه بدتر این که درهاى حل مشکل را بر روى انسان مى بندد؛ زیرا انسان ناشکیبا بر اثر [[اضطراب]] و بى تابى و عدم تسلط بر اعصاب و عدم تمرکز فکر، حتى درهایى را که آشکارا به رویش باز است، نمى بیند. دقت به این حقایق، تأثیر مهمى در تغییر این حالت دارد و به تدریج انسان را در صف شکیبایان در مى آورد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''مطالعه آیات و روایات پیرامون اجر صابران؛'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مطالعه [[آیه|آیات]] و روایاتى که درباره اجر صابران وارد شده است، نقش مهمى در تقویت روحیه [[صبر]] در انسان دارد، از جمله این آیه شریفه که بزرگترین بشارت را به صابران مى دهد: {{متن قرآن|«... وَبَشِّرِ الصَّابِرِينَ 💠}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 155 سوره بقره|سوره بقره، آیه ۱۵۵.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; {{متن قرآن|{{آیه|2|156}} 💠&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 156 سوره بقره|همان، آیه ۱۵۶.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; {{آیه|2|157}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 2 سوره بقره|همان، آیه ۱۵۷.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;»}}؛ ... و بشارت ده صابران را، همان ها که وقتى مصیبتى به آنها برسد، مى گویند: ما از خداییم و به سوى او باز مى گردیم، رحمت و درود خدا بر آنهاست و آنها هدایت یافتگانند. تعبیر «اُولئِک هُمُ المُهتَدونَ» ممکن است اشاره به این باشد که صابران، راه حل مشکلات را زودتر از دیگران پیدا مى کنند و درها به روى آنان گشوده مى شود؛ چون یکى از عوامل اصلى بى تابى، «ضعف نفس» است؛ پس هر قدر انسان در تقویت روحیات خود بکوشد، در زدودن آثار ناشکیبایى و بى صبرى موفق تر است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''مطالعه احوال انبیا و اولیا و بزرگان؛'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یکى دیگر از راه هاى درمان بى تابى، مطالعه حالات [[پيامبران|انبیاء]] و [[اولیاء الله|اولیاء]] و [[صبر]] و شکیبایى آنان در مقابل مصائب و درد و رنج هاى گوناگون و دشمنان درونى و بیرونى است. یادآورى این مسائل به انسان الهام مى دهد که نباید در برابر حجم مشکلات بى تابى نمود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''تلقین و اعتماد به نفس در تحمل سختى‌ها؛'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این نکته را نباید فراموش کرد که تلقین، چه از سوى خود و چه از طرف دیگران، عامل مؤثرى در برطرف ساختن اخلاق سوء و صفات زشت نفسانى است. اگر ناشکیبایان هر روز به خود تلقین شکیبایى کنند و اطرافیان نیز در تلقین کوتاهى نکنند، بى شک آثار شکیبایى در آنان ظاهر مى شود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این بحث را با [[دعا|دعایى]] از [[امام سجاد]] (علیه السلام) در این رابطه پایان مى دهیم: {{متن حدیث|«اَللَّهُمَّ اجْعَلْ اَوَّلَ یوْمى هَذَا صَلَاحاً وَ اَوسَطَهُ فَلَاحاً وَ آخِرَهُ نَجَاحاً اَعُوذُ بِک مِنْ یومٍ اَوَّلُهُ فَزَعُ وَ اَوسَطَهُ جَزَعٌ وَ آخِرُهُ وَجَعٌ»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[دعای ۲۵ صحیفه سجادیه/ شرح‌ها و ترجمه‌ها (بخش دوم)|صحیفه سجادیه، دعای ۲۵.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ پروردگارا! آغاز روز مرا صلاح و سعادت و وسط آن را رستگارى و پایانش را پیروزى قرار ده. پناه به تو مى برم از روزى که آغازش بى تابى و وسط آن ناله و فریاد و پایانش درد و رنج باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*[http://thesaurus.islamicdoc.org/thesaurus/ &amp;quot;بی‌تابی&amp;quot;، اصطلاحنامه جامع علوم اسلامی]، بازیابی: ۵ اسفند ۹۲.&lt;br /&gt;
*اخلاق در قرآن، ناصر مکارم شیرازی، ج۲ ص۴۶۲-۴۶۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:واژگان قرآنی]]&lt;br /&gt;
[[رده:صفات ناپسند]]&lt;br /&gt;
[[رده:اخلاق فردی]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>مهدی موسوی</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%AC%D8%B2%D8%A1_(%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86)&amp;diff=169905</id>
		<title>جزء (قرآن)</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%AC%D8%B2%D8%A1_(%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86)&amp;diff=169905"/>
		<updated>2026-10-13T05:38:30Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;مهدی موسوی: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{خوب}}&lt;br /&gt;
'''«جزء»'''، نوعی‌ تقسیم‌بندی‌ در مورد [[قرآن‌ کریم‌]] است که‌ مسلمانان‌ برای‌ تسهیل‌ قرائت‌ و [[حفظ قرآن|حفظ‌ قرآن‌]] ابداع‌ کرده‌اند. در این تقسیم‌بندی‌، قرآن‌ متشکل از سی‌ جزء می‌باشد.&lt;br /&gt;
==تاریخچه و مفهوم جزء==&lt;br /&gt;
«جزء» در لغت‌ به‌ معنای‌ بخش‌ و بعض‌ است‌&amp;lt;ref&amp;gt;ابن‌منظور، لسان العرب، ذیل‌ واژه‌.&amp;lt;/ref&amp;gt; و در اصطلاح‌ [[علوم قرآن|علوم‌ قرآنی‌]] به‌ بخش‌ معینی‌ از [[قرآن‌]] اطلاق‌ می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;سخاوی‌، جمال‌القرّاء و کمال‌الاقراء، ج‌۱، ص‌۳۱۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; به‌ غیر از دو تقسیمِ [[آیه‌]] و [[سوره‌]] که‌ در خود قرآن‌ به‌ آنها اشاره‌ شده‌&amp;lt;ref&amp;gt;برای‌ نمونه‌ رجوع کنید به [[سوره بقره‌]]: ۱۰۶؛ [[سوره توبه‌]]: ۱۲۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;، مشهورترین‌ تقسیمات‌ ابداعی‌ مسلمانان‌ برای‌ قرآن‌، جزء، [[حزب (از تقسیمات قرآن)|حزب‌]]، رُبع‌ و رکوع‌ است‌. در برخی‌ قرآنها و کتابهای‌ علوم‌ قرآنی‌، تقسیمات‌ دیگری‌&amp;lt;ref&amp;gt;نظیر وِرد، ثُمن‌، مَنزِل‌، قیراط‌ و نَقْزَه‌. &amp;lt;/ref&amp;gt; نیز وجود دارد که‌ چندان‌ مشهور نیستند. در گذشته‌، اصطلاحهای‌ جزء و حزب‌ و ورد به‌ یک‌ معنا بکار می‌رفته‌ است‌.&amp;lt;ref&amp;gt;همانجا.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پاره‌ای‌ از روایات‌ تاریخی‌، حاکی‌ از آن‌ است‌ که‌ در دوران‌ [[پیامبر اسلام|پیامبر اکرم‌]] صلی الله علیه و آله، قرآن‌ به‌ بخشهایی‌ تقسیم‌ شده‌ بود. ظاهراً در آن‌ زمان‌ هر مسلمانی‌ به‌ فراخور حال‌ خود برای‌ تلاوت‌ یا حفظ‌ روزانه قرآن‌ از تقسیم‌بندی‌ خاصی‌ استفاده‌ می‌کرده‌ است‌. این‌ تقسیم‌بندی ها فردی‌ بوده‌ و به‌ احتمال‌ زیاد یکسان‌ نبوده‌ است‌.&amp;lt;ref&amp;gt;رجوع کنید به ابن‌ ابی‌ داوود، کتاب‌المصاحف‌، ص‌۱۳۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; مثلاً، از [[امام صادق علیه السلام|امام‌ جعفرصادق‌]] علیه‌السلام‌ نقل‌ شده‌ که‌ مصحف‌ ایشان‌ چهارده‌ جزء داشته‌ است‌.&amp;lt;ref&amp;gt;رجوع کنید به کلینی‌، ج‌۲، ص‌۶۱۷ـ۶۱۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در سده اول‌ هجری‌، در دوره [[حجاج بن یوسف|حجاج‌ بن‌ یوسف‌]] (متوفی‌ ۹۵)، قرآن‌ بر اساس‌ تعداد حروفش‌ به‌ دو، سه‌، چهار و هفت‌ بخش‌ تقسیم‌ شد.&amp;lt;ref&amp;gt;ابن‌ ابی‌داوود، کتاب‌المصاحف‌، ص‌۱۳۲ـ۱۳۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; پس‌ از حجاج‌، دیگران‌ به‌ پیروی‌ از شیوه او در تقسیم‌ قرآن‌، تقسیمات‌ دو، سه‌، چهار، پنج‌، شش‌، هفت‌، هشت‌، نه‌ و ده‌ جزئی‌ قرآن‌ را ابداع‌ کردند.&amp;lt;ref&amp;gt;همان‌، ص‌۱۳۳ـ۱۳۵، ۱۳۹ـ۱۴۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[عبدالرحمان بن جوزی|ابن‌جوزی‌]]&amp;lt;ref&amp;gt;فنون‌ الافنان‌ فی‌ عیون‌ علوم‌القرآن، ص‌۲۵۹ـ۲۷۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; تقسیمات‌ جزئی‌تری‌ را هم‌ ذکر کرده‌ است‌. ظاهراً غرض‌ اصلی‌ از همه این‌ تقسیمات‌، تعیین‌ مقداری‌ از قرآن‌ بوده‌ که‌ یک‌ مسلمان‌ باید روزانه‌ قرائت‌ کند.&amp;lt;ref&amp;gt;ابیاری‌، الموسوعة‌ القرآنیة، ج‌۱، ص‌۳۸۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[ابن ندیم|ابن ندیم‌]] نام‌ برخی‌ کتابهایی‌ را که‌ در قرنهای‌ دوم‌ و سوم‌ هجری‌ در این‌ باره‌ تألیف‌ شده‌، آورده‌ است‌.&amp;lt;ref&amp;gt;الفهرست، ص‌۳۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعدها برای‌ سهولت‌ بیشتر، قاریان‌ و حافظان‌ تقسیم‌ سی‌ جزئی‌ قرآن‌ را بکار بستند. این‌ تقسیم‌ بنابر قول‌ ابن‌المنادی‌ (متوفی‌ ۳۳۶) مبتنی‌ بر تعداد حروف‌ بوده‌، ولی‌ بعداً مردم‌ تقسیم‌بندی‌ شصت‌گانه‌ را بر مبنای‌ کلمات‌ ابداع‌ کردند. تقسیمات‌ دیگری‌ هم‌ که‌ از این‌ تقسیم‌بندی‌ شصت‌گانه‌ نشئت‌ گرفته‌ مبتنی‌ بر تعداد کلمات‌ است‌.&amp;lt;ref&amp;gt;سخاوی‌، جمال‌القرّاء و کمال‌الاقراء، ج‌۱، ص‌۳۷۷ـ۳۷۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; در همگی‌ این‌ تقسیمات‌ از واژه جزء استفاده‌ شده‌ است‌.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در روزگار ما، قرآن‌ را به‌ سی‌ قسمت‌ تقسیم‌ می‌کنند و به‌ هر قسمت‌ جزء می‌گویند. اندازه جزءها با یکدیگر مساوی‌ نیست‌، چه‌ این‌ تقسیم‌بندی‌ بر اساس‌ شماره کلمات‌ صورت‌ گرفته‌ است‌. سخاوی‌&amp;lt;ref&amp;gt;جمال‌القرّاء و کمال‌الاقراء، ج‌۱، ص‌۳۵۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; تقسیم‌ قرآن‌ را به‌ سی‌ جزء در اصل‌ مأخوذ از تقسیم‌ شصت‌ جزئی‌ قرآن‌ و مبتنی‌ بر تعداد کلمات‌ دانسته‌ و گفته‌ که‌ همین‌ امر موجب‌ تفاوت هایی‌ در اندازه جزءها شده‌ است‌. منشأ این‌ تقسیم‌بندی‌ سی‌گانه‌ به‌ درستی‌ معلوم‌ نیست‌. کهن‌ترین‌ تقسیم‌بندی‌ سی‌ جزئی‌ به‌ درخواست‌ [[منصور (خلیفه عباسی)|منصور عباسی‌]]&amp;lt;ref&amp;gt;حک: ۱۳۶ـ۱۵۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; و به‌ دست‌ ابوعثمان‌ عمرو بن‌ عُبَید (متوفی‌ ۱۴۴) صورت‌ گرفت‌.&amp;lt;ref&amp;gt;همان‌، ج‌۱، ص‌۳۷۸ـ۳۷۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; این‌ تقسیم‌ در اصل‌ ۳۶۰ بخشی‌ بوده‌ و هر دوازده‌ بخش‌ آن‌ یک‌ جزء محسوب‌ می‌شود. فؤاد سزگین‌&amp;lt;ref&amp;gt;Leiden، ج‌۱، ص‌۵۹۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; کتابی‌ با نام‌ «اجزاء ثلاث‌ مائة و ستون‌» را به‌ وی‌ نسبت‌ داده‌ که‌ شاهدی‌ بر این‌ امر است‌، چون‌ این‌ تقسیم‌بندی‌ با تقسیم‌بندی‌ سی‌ جزئی‌ کنونی‌ مطابق‌ است‌، جز در هفت‌ مورد که‌ اندک‌ اختلافی‌ دارد.&amp;lt;ref&amp;gt;رجوع کنید به همان‌، ج‌۱، ص‌۳۷۹ـ۴۱۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; به‌ نظر می‌رسد که‌ تقسیم‌بندی‌ سی‌ جزئی‌ فعلی‌ همان‌ تقسیم‌بندی‌ سی‌گانه زمان‌ منصور باشد.&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*[[دانشنامه جهان اسلام (کتاب)|دانشنامه جهان اسلام]]، جلد ۱۰، ذیل مدخل &amp;quot;جزء&amp;quot; از حمیدرضا مستفید و ابوالفضل‌ والازاده‌.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==مطالب مرتبط==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*[[تقسیمات قرآن]]&lt;br /&gt;
*[[حزب (از تقسیمات قرآن)|حزب (قرآن)]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{قرآن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:تقسیمات قرآن]]&lt;br /&gt;
[[رده: مقاله های مهم]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{سنجش کیفی&lt;br /&gt;
|سنجش=شده&lt;br /&gt;
|شناسه= خوب&lt;br /&gt;
|عنوان بندی مناسب= متوسط&lt;br /&gt;
|کفایت منابع و پی نوشت ها= خوب&lt;br /&gt;
|رعایت سطح مخاطب عام= خوب&lt;br /&gt;
|رعایت ادبیات دانشنامه ای= خوب&lt;br /&gt;
|جامعیت= خوب &lt;br /&gt;
|رعایت اختصار= خوب&lt;br /&gt;
|سیر منطقی= خوب&lt;br /&gt;
|کیفیت پژوهش= خوب&lt;br /&gt;
|رده= دارد&lt;br /&gt;
}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>مهدی موسوی</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%AC%D8%B2%D8%A1&amp;diff=169904</id>
		<title>جزء</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%AC%D8%B2%D8%A1&amp;diff=169904"/>
		<updated>2026-10-13T05:10:49Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;مهدی موسوی: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{صفحه تعیین مقصد}}&lt;br /&gt;
جزء در لغت به معنای بخشی از کل است و بسته به جایی که به کار می رود می تواند منظور از آن یکی از موارد زیر باشد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* [[جزء (قرآن)]]‌: نوعی‌ تقسیم‌بندی‌ [[قرآن‌ كریم‌]]&lt;br /&gt;
* [[جزء (حدیث)]]: گونه‌ای‌ از كتاب‌های‌ [[حدیث|حدیثی‌]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>مهدی موسوی</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%AC%D8%B1%D8%AD_%D9%88_%D8%AA%D8%B9%D8%AF%DB%8C%D9%84&amp;diff=169903</id>
		<title>جرح و تعدیل</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%AC%D8%B1%D8%AD_%D9%88_%D8%AA%D8%B9%D8%AF%DB%8C%D9%84&amp;diff=169903"/>
		<updated>2026-10-13T05:09:05Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;مهدی موسوی: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{خوب}}&lt;br /&gt;
'''«جَرح و تعدیل»''' یکی از اصطلاحات [[حدیث|حدیثی]] در مورد تعیین وثاقت یا عدم وثاقت راویان اخبار است. «جرح» به معنای بیان کلماتی در مورد شخص است که موجب عدم وثوق به روایت اوست؛ در مقابل آن، «تعدیل» قرار دارد که به معنی موثّق و عادل دانستن راوی حدیث می‌باشد.  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==مفهوم جرح و تعدیل== &lt;br /&gt;
«جرح» در لغت یعنی عیب کردن و نقصان وارد آوردن به کسی است. و در اصطلاح [[فقها]]، اظهار کردن [[فسق]] شاهد باشد.&lt;br /&gt;
و کسى را «مجروح» گویند که اعتبارى به قول و فعل او نباشد، از جهت سهل انگارى و مسامحه در انجام [[احکام]].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در اصطلاح [[علوم حدیث]] گویند: راوى باید «مجروح» نباشد، یعنى کلماتى که جرح است در باره وى گفته نشده باشد و بلکه باید در باره او کلماتى که مدح است گفته شده باشد.&amp;lt;ref&amp;gt; معالم، ص۲۰۵؛ قوانین، ص۴۷۵؛ درایه، ص ۹۳. &amp;lt;/ref&amp;gt; در مقابل «جرح»، «تعدیل» قرار دارد که به معنی موثق و عادل دانستن راوی [[حدیث]] می باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در اصول رشاد در مورد جرح و تعدیل آمده است: «هرگاه راوى مشتهر به [[تقوا|تقوى]] و یا متهم به [[فساد]] [[اخلاق]] باشد، همین اشتهار براى قبول یا ردّ روایت وى کافى است؛ ولى اگر خصوصیات اخلاقى وى بر اهل حدیث مجهول باشد، در این صورت از عدول مطلعین در باره وى اختبار مى شود، چنانچه مطلعین وى را تعدیل کردند، حدیثش مقبول و اگر جرح کردند مطرود مى گردد.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==شرایط جرح و تعدیل==&lt;br /&gt;
در «جرح و تعدیل» لازم است که «جارح»&amp;lt;ref&amp;gt; کسی که دیگری را جرح کند و به او عیبی را نسبت دهد.  &amp;lt;/ref&amp;gt; و «مُزَکّى»&amp;lt;ref&amp;gt; کسی که راوی را تعدیل کند و او را موثق بداند. &amp;lt;/ref&amp;gt; عادل و مطلع بر احوال رجال خبر باشند و از حیث تعداد هم لااقل دو نفر باشند، چرا که تعدیل و یا جرح مانند تزکیه «شاهد» (گواه) است و همانطور که در تزکیه شاهد، تعدد مُزَکى لازم است، همینطور در تعدیل راوى و یا جرح وى نیز تعدد معدّل و جارح لازم مى باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جرح و تعدیل باید مدلّل و مقرون به ذکر سبب باشد، یعنى موجبات [[عدالت]] و یا ضعف راوى در آنها صریحاً قید گردد، بنابر این تعدیل مطلق و یا جرح بدون ذکر سبب مؤثر نخواهد بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هرگاه یکى از رواة را عدّه اى جرح و عده اى دیگر تعدیل نمایند، در این صورت قول جارحین مقدم مى شود، چه آنکه قول معدّل معمولا مبتنى بر عدم مشاهده عمل خلاف از راوى مزبور است؛ لکن قول جارح مبتنى بر مشاهده خلاف از وى مى باشد، پس قول دوم که مبتنى بر حس و مشاهده است مقدم خواهد بود.&amp;lt;ref&amp;gt; اصول رشاد، ۲۱۲. &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==الفاظ جرح و تعدیل==&lt;br /&gt;
رجالیان برای نشان دادن [[عدالت]] یا وثاقت راویان از الفاظی خاص استفاده می‌کنند که به آنها الفاظ تعدیل و توثیق می‌گویند. هچنانکه برای نشان دادن ضعف اعتقادی یا [[اخلاق|اخلاقی]] راویان از الفاظی خاص بهره می‌گیرند که به آن‌ها الفاظ جرح گفته می‌شود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''الفاظ جرح:'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*برخی از این الفاظ به حوزه اخلاق راوی ناظر بوده و به صراحت، عدالت او را نفی کرده و [[فسق]] و [[دروغ]] را به او نسبت می‌دهد؛ نظیر فاسق، شارب الخمر، کذاب، وضّاع الحدیث، یختلق الحدیث کذبا (از روی دروغ حدیث می‌سازد)، یا الفاظی نظیر لیس بعادل، لیس بصادق، که به صورت سلبی، عدالت و وثاقت راوی را نفی می‌کند.&lt;br /&gt;
*برخی از الفاظ جرح ناظر به حوزه عقیده راوی بوده و برخورداری او از عقیده صحیح، یعنی [[امامیه]] اثناعشری بودن را نفی می‌کند؛ نظیر [[غلو|غال]]، [[ناصبی]]، فاسد العقیده.&lt;br /&gt;
*برخی دیگر از الفاظ جرح بی‌آنکه مستقیماً به اخلاق یا عقیده او مربوط باشد، به شخصیت حدیثی راوی پرداخته و او را فاقد صلاحیت لازم برای نقل حدیث معرفی می‌کند؛ نظیر ضعیف، که نزد قدماء به اشخاصی اطلاق می‌شد که دارای کمی حافظه بودند.&amp;lt;ref&amp;gt;آشنایی با علوم حدیث, علی نصیری&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''الفاظ تعدیل:'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همچنین برخی از الفاظ تعدیل عبارتند از: عدل، [[امامیه|امامی]]، ضابط، ثقه، ثقة فی الحدیث، حجت، عین، وجه.&amp;lt;ref&amp;gt;آشنایی با علوم حدیث, علی نصیری&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*[[فرهنگ معارف و معاریف (کتاب)|فرهنگ معارف و معاریف]]، سید مصطفی حسینی دشتی.&lt;br /&gt;
*آشنایی با علوم حدیث، علی نصیری.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{اصطلاحات حدیثی}}&lt;br /&gt;
[[رده:اصطلاحات حدیثی]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>مهدی موسوی</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%AC%D8%AF%D8%AB&amp;diff=169898</id>
		<title>جدث</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%AC%D8%AF%D8%AB&amp;diff=169898"/>
		<updated>2026-10-12T13:43:58Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;مهدی موسوی: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{مدخل دائرة المعارف|[[نثر طوبی]]: دائرة المعارف لغات قرآن کریم}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''«جدث»''' به معنی [[قبر]] است و جمع آن «أجداث» در [[قرآن|قرآن کریم]] استعمال شده است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{متن قرآن|«... فَإِذَا هُمْ مِنَ الْأَجْدَاثِ إِلَىٰ رَبِّهِمْ يَنْسِلُونَ}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 51 سوره یس|سوره یس، آیه ۵۱.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛...آنها از گورها سوی پروردگار خود می روند». &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
باید بیرون آمدن از قبر را کنایه از زنده شدن در [[آخرت]] دانست، نه آنکه حقیقتاً مردگان تا آن زمان در قبر می مانند، چون هیچکس تا آخر این جهان در قبر نخواهد ماند، مگر اندک. هر سال میلیونها مردم هندو را می سوزانند و خاکسترشان را در رود گنگ پراکنده می سازند و هزاران تن [[دفن]] نمی شوند و در دریا می میرند و ماهیان می خورند یا گرگان و کرکسان صحرا و هزاران قبرستان را زیر و رو می کنند و استخوانها را از قبور بیرون می ریزند. پس بیرون آمدن از قبر کنایه است، مانند آنکه گویند: فلان را بر تخت نشاندند؛ یعنی پادشاهی دادند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و این مضمون در آیه ۷ [[سوره القمر]] نیز آمده است: {{متن قرآن|«خُشَّعًا أَبْصَارُهُمْ يَخْرُجُونَ مِنَ الْأَجْدَاثِ كَأَنَّهُمْ جَرَادٌ مُنْتَشِرٌ}}»؛&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 7 سوره قمر|سوره قمر، آیه ۷.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; در حالی که دیدگانشان [از شدت ترس] فرو افتاده، همچون ملخ های پراکنده از گورها بیرون آیند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از این [[تأویل]] عجب نباید داشت، زیرا که گاه امری که برای اندکی از مردم اتفاق می افتد به همه نسبت می دهند، چنانکه گویند عرب شاعرند و یونانیان حکیم.&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
*[[نثر طوبی]]، علامه شعرانی، ج۱، ص۱۲۶.&lt;br /&gt;
{{قرآن}}&lt;br /&gt;
[[رده:واژگان قرآنی]]&lt;br /&gt;
[[رده:معاد]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>مهدی موسوی</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%AC%D8%AF%D8%A7%D9%84_%D9%88_%D9%85%D8%B1%D8%A7%D8%A1&amp;diff=169897</id>
		<title>جدال و مراء</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%AC%D8%AF%D8%A7%D9%84_%D9%88_%D9%85%D8%B1%D8%A7%D8%A1&amp;diff=169897"/>
		<updated>2026-10-12T13:32:20Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;مهدی موسوی: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{خوب}}&lt;br /&gt;
{{الگو:منبع الکترونیکی معتبر|ماخذ=پایگاه}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''«جدال»''' یا «جدل» به معنی بحث و مشاجره با دیگران به منظور تحمیل فکر خود و غالب شدن بر آنهاست. جدال و مراء اگر برای اثبات [[عقاید]] حقّه باشد و غرض از آن ارشاد و هدایت باشد -نه دشمنی و برتری‌جویی-، جدالِ مذموم نیست، بلکه از مصادیق «جدال احسن» در [[قرآن|قرآن کریم]] است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==جدال در لغت و اصطلاح==&lt;br /&gt;
ریشه کلمه «جدال» از «جدلتُ الحبل» (طناب را محکم تابیدم) گرفته شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;راغب اصفهانی؛ المفردات فی غریب القرآن، المکتبه المرتضویه، تهران، «الجدال المفاوضة علی سبیل المنازعة والمغالبة واصله من جدلت الحبل ای احکمت فتله».&amp;lt;/ref&amp;gt; چون کسی که چنین سخنی می‌گوید می‌خواهد دیگری را با سخن و رأی خود بپیچاند تا در نتیجه طرف مقابل با زور از افکار و [[عقاید]] خود دست بردارد. [[راغب اصفهانی]] در معنای لغوی «جدال» می‌گوید: جدال عبارت است از بحث و گفتگویی که به منظور کوبیدن طرف و غالب شدن بر او صورت می‌گیرد و علت این که به این گونه مباحث مجادله می‌گویند این است که دو نفر در برابر یکدیگر به بحث و مشاجره می‌پردازند تا هر کدام فکر خود را بر دیگری تحمیل کند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علمای [[اخلاق]] در تعریف جدال چنین گفته‌اند که شخصی در مقام اعتراض به سخن دیگری باشد و همتش بر این اساس پایه‌ریزی گردد که عیب و ایراد آن را آشکار سازد، با این قصد که او را خوار ساخته، خود را فردی زیرک و فهیم نشان دهد بدون این که انگیزه [[دین|دینی]] یا فایده [[آخرت|آخرتی]] در میان باشد.&amp;lt;ref&amp;gt;نراقی، ملا احمد؛ معراج السعاده، انتشارات هجرت، تابستان ۱۳۷۵، چاپ سوم، ص۵۵۱؛ علامه نراقی، ملامهدی، جامع السعادات، ترجمه کریم فیضی، انتشارات قائم آل محمد عجل الله تعالی فرجه الشریف، ج۲، ص۱۳۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[علامه طباطبائی]] در مورد معنای جدل می گوید: «الجدل الکلام على سبیل المنازعة والمشاجرة»؛&amp;lt;ref&amp;gt;المیزان فی تفسیر القرآن، ج‌۱۳، ص۳۳۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; جدل، سخن گفتن به روش منازعه و مشاجره است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جدال در اصطلاح علم [[منطق]] عبارت است از آن که انسان از مسلّمات طرف مقابل، علیه او بهره‌برداری کند؛ در مقام استدلال از مقدماتی که طرف قبول دارد استفاده کند که این روش برای قانع کردن یا خاموش کردن طرف مقابل بسیار مؤثر است و چنانچه کیفیت برخورد در این گونه استدلال، متین و خوب باشد، همان «جدال احسن» است که [[قرآن]] آن‌ را تحسین کرده است: {{متن قرآن|«...وَجَادِلْهُمْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ...»}}&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot;&amp;gt;[[سوره نحل]]/۱۲۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;علامه مظفر، محمدرضا؛ المنطق، نشر دارالتفسیر (اسماعیلیان)، چاپ اول، ۱۳۷۹ش، ج۳، ص۲۵۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; در زبان اهل منطق دلیلی را که یقین آور باشد، برهان گویند و هرگاه دلیل در مقابل خصمی باشد و مراد ساکت کردن او، آن را جدل خوانند نه برهان. چون شاید به دلیلی ساکت شود که گوینده آن را صحیح نداند مانند احتجاج بر [[یهود|یهودی]] به [[تورات]].&amp;lt;ref&amp;gt;نثر طوبی، علامه شعرانی، انتشارات اسلامیه، ج۱، ص۷۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و «مراء» عبارت است از ایراد و اعتراض به سخن دیگری و اظهار نقص و خلل در آن به قصد تحقیر و [[اهانت]] وی و اظهار برتری و هوشمندی خود و جدال همان مراء است که مورد و متعلّق آن مسائل اعتقادی و بیان و تقریر آنها باشد. خصومت نوعی مجادله و [[لجاجت|لجاج]] در گفتار است برای بدست آوردن مالی یا مقصودی دیگر و این گاهی با شروع به سخن است و گاهی به نحو اعتراض، و مراء جز به صورت اعتراض بر کلام دیگری نیست. پس مراء نوعی ایذاء و اذیت کردن است و ناشی از عداوت و [[حسد]] می‌باشد. ولی جدال و خصومت، زمانی از یکی از این دو و زمانی از غیر این دو ناشی می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;مجتبوی، سید جلال الدین؛ علم اخلاق اسلامی، ج۳، ص۳۷۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==جدال از نگاه قرآن و سنت==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این کلمه به سه معنای مجادله [[حق]] و مجادله [[باطل]] و دفاع، در [[قرآن]] بکار رفته است و همه در اصل معنا یکی است و فرق آنها در مصادیق است: مثلاً در آیه ای که می‌فرماید: {{متن قرآن|«وَلَا تُجَادِلْ عَنِ الَّذِينَ يَخْتَانُونَ أَنْفُسَهُمْ ۚ إِنَّ اللَّهَ لَا يُحِبُّ مَنْ كَانَ خَوَّانًا أَثِيمًا»}}؛&amp;lt;ref&amp;gt;[[سوره نساء]]/ ۱۰۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; از آنها که به خود خیانت کردند دفاع مکن، و آیه {{متن قرآن|«هَا أَنْتُمْ هَٰؤُلَاءِ جَادَلْتُمْ عَنْهُمْ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا فَمَنْ يُجَادِلُ اللَّهَ عَنْهُمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ أَمْ مَنْ يَكُونُ عَلَيْهِمْ وَكِيلًا»}}؛&amp;lt;ref&amp;gt;[[سوره نساء]]/ ۱۰۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; از آنها در پیش خدا، روز [[قیامت]] چه کسی دفاع می‌کند، جدال به معنای دفاع بکار رفته است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و در آیه {{متن قرآن|«...وَجَادِلْهُمْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ...»}}؛&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt; با آنها (یهودیان) به روشی که نیکوتر است مناظره کن»، به معنای مجادله حق استعمال شده است. و در آیاتی همچون {{متن قرآن|«يُجَادِلُونَكَ فِي الْحَقِّ بَعْدَمَا تَبَيَّنَ كَأَنَّمَا يُسَاقُونَ إِلَى الْمَوْتِ وَهُمْ يَنْظُرُونَ»}}؛&amp;lt;ref&amp;gt;[[سوره انفال]]/۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; آنها پس از روشن شدن حق باز با تو مجادله می کنند، و آیه {{متن قرآن|«... وَجَادَلُوا بِالْبَاطِلِ لِيُدْحِضُوا بِهِ الْحَقَّ...»}}؛&amp;lt;ref&amp;gt;[[سوره غافر]](المؤمن)/۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; بوسیله [[باطل]] مجادله می کنند تا بدان وسیله حق را نابود سازند، مجادله باطل مد نظر واقع شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
البته ناگفته نماند اکثر استعمال این کلمه در قرآن، در منازعه و مخاصمه و مجادله ناحق بکار رفته است که در موارد متعدد نهی از آنها شده است؛ از آن جمله در [[حج]] که عملی عبادی، سیاسی، اجتماعی است، به صراحت از آن نهی شده است و با این دستور، تمرین عملی برای حاجیان و قدم گذاران در وادی خودسازی می‌دهد. در روایت هم وارد شده است که روزی [[پیامبر]] صلی الله علیه و آله بر گروهی که مشغول مجادله بودند وارد شدند و بعد از عتابشان فرمودند: «پیشینیانِ شما را جدال و مراء هلاک کرد».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آنگاه شروع به بیان آثار وخیم و نامبارک آن کرده، فرمودند: «مجادله را ترک گویید چرا که مؤمن هرگز در بحث به ستیز نمی‌پردازد، مجادله را ترک گویید که مجادله‌گر زیان دیده است و من در روز [[قیامت]] از آن که مناقشه کند، [[شفاعت]] نمی‌کنم و هر که ترک مجادله کند در حالی‌ که حق با اوست، من برای او سه خانه در باغهای [[جنت]] و در میانه آن و بالاترین طبقه آن ضمانت می‌کنم، مجادله را ترک کنید زیرا پروردگارم بعد از پرستش بتان، اولین چیزی که مرا از آن نهی فرمود «مراء» بود.&amp;lt;ref&amp;gt;علامه مجلسی، بحارالأنوار، المکتبه الإسلامیه، ۱۳۸۹ق، ج۲، ص۱۳۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==جدال احسن و جدال مذموم==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جدال اگر به [[حق]] باشد - یعنی برای اثبات یکی از [[عقاید]] حقّه باشد - و قصد و غرض از آن ارشاد و هدایت باشد و طرف مجادله دشمنی و عناد نداشته باشد، این «جدال احسن» است و مذموم نیست، بلکه پسندیده است و از ثُبات در [[ایمان]] حکایت می کند و یکی از نتایج نیرومندی [[معرفت]] و بزرگی [[نفس]] شمرده می‌شود و اگر جدال به [[حق]] نباشد، مذموم است و از رذائل قوه [[غضب]] یا شهوت به حساب می‌آید که همراه با [[تعصب|عصبیّت]] یا غلبه جوئی یا [[طمع]] مالی می باشد.&amp;lt;ref&amp;gt;مجتبوی، سید جلال الدین؛ علم اخلاق اسلامی، انتشارات حکمت، چاپ چهارم،۱۳۷۷ش، ج۳، ص۳۷۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مجادله در [[دین]]، [[حرام]] نیست، یعنی دلیل آوردن بر مخالف و رد دلیل مخالف کردن و بر آنان حجت آوردن و مجاب کردن؛ بلکه واجب است. پس تمرین و آمادگی برای مجادله نیز حرام نیست، به این که [[علم کلام]] بخوانند و طریق مجادله را بیاموزند و مذاهب مخالفان را یاد گیرند تا بر آنها [[حجت]] آورند.&amp;lt;ref&amp;gt;نثر طوبی، علامه شعرانی، ج۱، ص۱۲۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علامت جدال احسن، آن است که اگر مطلب حق از جانب طرف مقابل بیان شود هیچ ناراحتی در خود احساس نکند؛ چرا که هر دو به دنبال حق و حقیقت بودند، اما علامت مجادله [[باطل]] آن است که اگر سخن حق بر زبان شخص مقابل جاری شود، جدال کننده ناراحت شود و بخواهد که آنچه خود می گوید صحیح باشد و آن را به طریق جدال بر طرف مقابل تحمیل کند و در ضمن آن، نقص و عیب و ایراد کلام او را ظاهر سازد.&amp;lt;ref&amp;gt;نراقی، ملا احمد؛ معراج السعاده، انتشارات هجرت، تابستان ۱۳۷۵، چاپ سوم، ص۵۵۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زمینه‌های جدال==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یکی از [[غریزه|غرایز]] اساسی و خصائص روحی که در ساختمان وجود [[بشر]] نهاده شده و او را به تلاش و فعالیت های مداوم زندگی وامی‌دارد «حبّ ذات» و خودخواهی است. اما باید دانست که سعادت بشر وقتی تأمین می‌شود که در بهره‌برداری از تمایلات خود دچار رکود یا زیاده روی‌نگردد، ولی متأسفانه می‌بینیم که «خودخواهی» افراط آمیز، یکی از عوامل اساسی در پیدایش این خصلت مذموم است و غالباً نهال آن از سرچشمه خودخواهی و خودپسندی سیراب می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
البته گاهی مجادله کننده برای گرفتن حق خود و یا بیان [[احکام]] و معارف الهی قدم در این وادی می‌گذارد؛ که با بیانات قبلی مشخص شد که جدال احسن اشکالی ندارد. اما نوع کسانی‌ که مرتکب جدال می‌شوند، یا به خاطر [[تکبر|تکبری]] است که دارند، یا [[تعصب|تعصبی]] که نسبت به یک موضوع یا گروه خاصی دارند و با این که می‌دانند اشتباه است، حاضر به پذیرش آن نیستند و یا در اثر [[جهل]] به آن می‌پردازند و فکر می‌کنند با این روش توانایی تغییر نظر طرف مقابل را دارند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در کل باید اذعان داشت که همه این ها از [[وسوسه]] [[شیطان|شیاطین]] هستند که آنها قدم به قدم و آهسته و آرام&amp;lt;ref&amp;gt;[[سوره بقره]]/۱۶۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; شخص را به دام می اندازند و جدال کننده اسیر دست آنها می‌شود، بدون این که گاهی خود متوجه باشد.&amp;lt;ref&amp;gt;گیلانی، عبدالرزاق؛ شرح مصباح الشریعه و مفتاح الحقیقه، تصحیح رضا مرندی، انتشارات پیام حق، چاپ اول، ۱۳۷۷ش، صص۳۰۷-۳۰۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==آثار جدال و مراء==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فرد [[لجاجت|لجوج]] برای این که خواهش غرورآمیز خود را اعمال نماید، در هر انجمنی سخنی که به میان آید و در هر موضوعی اظهارنظر شود، بدون این که قصد راهنمایی و رفع اشتباه داشته باشد، بی‌درنگ زبان به اعتراض می‌گشاید و با حملات و انتقادهای بی‌مورد درصدد کوبیدن و نابود ساختن شخصیت گوینده برآمده او را به یاوه‌گویی و نفهمی متهم می کند، تا بدین وسیله برتری خود را به اثبات برساند و امتیازات و فضیلت موهوم و خیالی خویش را به رخ سایرین بکشد و گاهی نیز چهره زشت [[لجاجت]] خود را در زیر نقاب «سئوال کردن» یا «رفع اشتباه» پنهان می‌سازد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شخص [[لجاجت]] پیشه با چنین روحیه‌ای قضاوت منصفانه را از دست می‌دهد و در حق‌کُشی و انواع بی‌عدالتی جسور و بی‌باک می‌گردد و چه بسا که موجب شک و شبهه‌هائی شود که اعتقادات حقّه را ضعیف سازد.&amp;lt;ref&amp;gt;مجتبوی، سید جلال الدین؛ علم اخلاق اسلامی، ج۳، ص۳۷۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; البته نباید واکنش این رویه ناپسند را نادیده گرفت؛ زیرا شخصی که عزتش سرکوب شده و مورد تحقیر قرار گرفته است ناچار عکس العمل هایی از خود نشان خواهد داد و در فرصت‌های مناسب نیروهای خود را به کار انداخته و به جبران تحقیر و [[اهانت|اهانتی]] که دیده اقدام خواهد کرد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شیوع این صفت در میان یک ملت به نابودی وحدت فکری و مسلکی آن ملت و همچنین کشمکش های دامنه‌دار در عرصه زندگی اجتماعی آنها منجر خواهد شد که زیانهای ناشی از آن را به آسانی نمی‌توان ترسیم کرد. حداقلّ اثر آن، رویش [[نفاق]] در قلب آنها و ایجاد [[کینه]] و دشمنی در میان آنان خواهد بود. [[امام صادق]] علیه السلام از قول [[امام علی]] علیه السلام فرمود: برحذر باشید از جدال و خصومت در گفتگو، که آنها قلوب را نسبت به برادران مریض می‌کنند و ریشه نفاق هستند که نفاق روی آنها می‌روید.&amp;lt;ref&amp;gt;شیخ کلینی، اصول کافی، ج۲، ص۳۰۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; چون در اثنای مجادله، احساسات به هیجان درآمده، آهنگ صحبت هر قدر هم ملایم باشد باز در دلها اثر بدی برجای می‌گذارد. در این گونه موارد کلمه‌ای که از روی تندی ادا شود رشته [[دوستی]] را پاره می‌کند و چه بسا کلماتی در اثنای آن بر زبانها جاری شود که پرده‌ای از اسرار طرف مقابل را بِدَرد و [[آبرو|آبرویی]] ریخته شود و عیوب مخفی را نمایان سازد.&amp;lt;ref&amp;gt;موسوی لاری، سید مجتبی؛ بررسی مشکلات اخلاقی و روانی، دفتر انتشارات اسلامی، ۱۳۴۵ش، صص ۲۰۸-۲۱۲؛علم اخلاق اسلامی، ج۳، ص۳۷۹؛ امام خمینی، روح الله؛ چهل حدیث، چاپ دفتر تنظیم و نشر آثار امام خمینی، چاپ بیستم، ۱۳۷۸ش، ص۳۷۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==درمان جدال و مراء==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[ملا احمد نراقی]] می گوید: راه معالجه مراء و جدال و خصومت این است که [[انسان]] بداند که این‌ها باعث دشمنی و بغض و دوری می‌شود و مهر و الفت را زایل کرده، دوستی و یگانگی را از میان می‌برد. شکّی نیست که نظام عالم بر همبستگی و یگانگی استوار است و این مقتضای عنایت الهی و [[حکمت الهی|حکمت]] ازلی است و اختلاف و تفرقه با آن سازگار نیست و عاقل نباید مرتکب خلاف فعل و حکمت پروردگار شود؛ این علاج علمی است. امّا معالجه عملی آن است که در عمل همواره بر ضد مراء و جدال و خصومت رفتار کند؛ یعنی گفتار خوش و سخن نیک داشته باشد و بر آن مواظبت کند، هرچند با زحمت و به تکلّف باشد، تا این که ملکه او شود و اضداد آن (مراء و جدال و خصومت) به کلّی برطرف گردد.&amp;lt;ref&amp;gt;نراقی، ملا احمد؛ معراج السعاده، انتشارات هجرت، تابستان ۱۳۷۵، چاپ سوم،ص۵۵۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس== &lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*&amp;quot;جدال&amp;quot;، اصغر صفرزاده، [http://www.pajoohe.ir دانشنامه پژوهه]، تاریخ بازیابی: ۱۰ تیر ۱۳۹۲.&lt;br /&gt;
*[[نثر طوبی]]، علامه شعرانی، انتشارات اسلامیه، ج۱، ص۱۲۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:واژگان قرآنی]]&lt;br /&gt;
[[رده:اخلاق اجتماعی]]&lt;br /&gt;
[[رده:صفات ناپسند]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>مهدی موسوی</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%AC%D8%AD%DB%8C%D9%85&amp;diff=169896</id>
		<title>جحیم</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%AC%D8%AD%DB%8C%D9%85&amp;diff=169896"/>
		<updated>2026-10-12T12:38:39Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;مهدی موسوی: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{خوب}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''«جَحیم»''' در برابر «[[بهشت|جنّت]]» و به معناى آتش بزرگ، از واژگان [[قرآن|قرآنی]] و یکی از نام‌های «[[دوزخ]]» است. بر اساس برخی روایات، جحیم نام طبقه‌ای از طبقات یا دری از درهای دوزخ است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==واژه‌شناسى==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کلمه «جَحیم» در لغتى است که به شدت برافروخته شده باشد. [[خلیل بن احمد فراهیدی|خلیل بن احمد]] در این باره مى گوید: «الجحیم: النار الشدید التأجّج والالتهاب؛ و جاحم الحرب: شدّة القتل فى معرکتها».&amp;lt;ref&amp;gt;فراهیدی، العین: ج۳، ص۸۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; جحیم، آتش تند، شعله ور و سرکش است. جاحم الحرب به معناى کشتار هولناک در جنگ است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما جوهرى در «[[الصحاح (کتاب)|الصحاح]]» در تبیین واژه «جحیم» می گوید: «الجحیم؛ اسم مِن اسماء النار و کلّ نارٍ عظیمة فی مَهْواةٍ‌ فهی جحیم، من قوله تعالى: {{متن قرآن|قَالُوا ابْنُوا لَهُ بُنْيَانًا فَأَلْقُوهُ فِي الْجَحِيمِ}}&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot;&amp;gt;[[آیه 97 سوره صافات|سوره صافات، آیه ۹۷.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; و الجاحم المکان الشدید الحرّ». جحیم از نامهاى آتش است و هر آتش زیاد داخل گودال را جحیم گویند که برگرفته از این سخن خداوند است. گفتند: «براى او خانه اى بسازید و او را در آتشى بزرگ بیندازید. جاحم، جاى بسیار داغ است.» &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و صاحب «[[القاموس المحیط (کتاب)|القاموس المحیط]]» گويد: هر آتش شديد الاشتعال و هر آتشی كه بعض آن بالاى بعضى است و هر آتش بزرگی كه در گودال بزرگى است و مكان بسيار گرم. ناگفته نماند که جحيم از نامهاى آتش [[آخرت]] است و قهرا بواسطۀ بزرگى و كثرت اشتعال «جحيم» نام گرفته و ممكن است آنرا بمعنى مكان بسيار گرم بدانيم چنانكه قاموس گفته است؛ در اين صورت نام «[[جهنّم]]» است.&amp;lt;ref&amp;gt;قاموس قرآن، سید علی‌اکبر قرشی، ج۲، ص۱۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به نظر مى رسد همان طور که بسیارى از واژه شناسان گفته اند،&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: العین، ج۳، ص۸۷؛ النهایة، ج۱، ص۲۴۱؛ لسان العرب، ج۱۲، ص۸۴؛ القاموس المحیط، ج۴، ص۸۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; اصل در معناى «جحیم» همان معناى اوّل یعنى آتشى است که به شدت برافروخته شده و آنچه جوهرى در معناى آن آورده، یکى از مصادیق آن است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==جحیم در قرآن و روایات==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در [[قرآن کریم]] واژه «جحیم» ۲۶ بار تکرار شده که ۲۵ بار در مورد آتش [[جهنم|دوزخ]] آمده، مانند: «وَ إِنَّ الْفُجَّارَ لَفِی جَحِيمٍ»&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 14 سوره انفطار|سوره انفطار، آیه ۱۴]].&amp;lt;/ref&amp;gt; و یک بار در آتشى که [[نمرود]] افروخت و [[حضرت ابراهیم]] علیه السلام را در آن افکند، بکار رفته است: {{متن قرآن|«قَالُوا ابْنُوا لَهُ بُنْيَانًا فَأَلْقُوهُ فِي الْجَحِيمِ}}.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در [[حدیث|احادیث]] نیز این واژه، مکرّر در معناى آتش دوزخ بکار رفته است. بنابراین قرآن و حدیث این واژه را در معناى لغوى آن بکار برده اند. براساس برخی روایات، جحیم نام طبقه ای از طبقات یا دری از درهای دوزخ است.&amp;lt;ref&amp;gt;تفسیر قمی، ج۱، ص۳۷۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قرآن کریم از چند گروه به عنوان گرفتاران [[عذاب]] جحیم یاد کرده است که عبارت‌اند از کافران و تکذیب گران آیات خدا، مشرکان و بت پرستان، کسانی که برای محو آیات خدا تلاش می‌کنند، گمراهان، ظالمان، منکران [[معاد]] و [[قیامت]]، گناهکاران، [[اصحاب شِمال]]، طغیانگران و دنیاطلبان و فاجران و بدکاران.&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*&amp;quot;بهشت و دوزخ از نگاه قرآن و حدیث&amp;quot;، محمد محمدی ری‌شهری، ج۲، ص۴۹، در دسترس: [http://lib.qhu.ac.ir/n2021-e25195-p49.html پایگاه اطلاع‌رسانی حدیث شیعه].&lt;br /&gt;
*[[دائرة المعارف قرآن کریم (کتاب)|دائرة المعارف قرآن کریم]]، برگرفته از مقاله &amp;quot;جحیم&amp;quot;.&lt;br /&gt;
*[[قاموس قرآن (کتاب)|قاموس قرآن]]، سید علی‌اکبر قرشی، ج۲.   &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده: واژگان قرآنی]]&lt;br /&gt;
[[رده:جهنم]]&lt;br /&gt;
[[رده: مقاله های مهم]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{سنجش کیفی&lt;br /&gt;
|سنجش=شده&lt;br /&gt;
|شناسه= خوب&lt;br /&gt;
|عنوان بندی مناسب= خوب&lt;br /&gt;
|کفایت منابع و پی نوشت ها= خوب&lt;br /&gt;
|رعایت سطح مخاطب عام= خوب&lt;br /&gt;
|رعایت ادبیات دانشنامه ای= خوب&lt;br /&gt;
|جامعیت= متوسط &lt;br /&gt;
|رعایت اختصار= خوب&lt;br /&gt;
|سیر منطقی= خوب&lt;br /&gt;
|کیفیت پژوهش= خوب&lt;br /&gt;
|رده= دارد&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
{{قرآن}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>مهدی موسوی</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%AC%D8%A8%D9%86&amp;diff=169895</id>
		<title>جبن</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%AC%D8%A8%D9%86&amp;diff=169895"/>
		<updated>2026-10-12T10:08:30Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;مهدی موسوی: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{متوسط}}&lt;br /&gt;
'''«جُبن»''' به معنای ترس،&amp;lt;ref&amp;gt; مراد از آن، ترس نامعقول است نه معقول.&amp;lt;/ref&amp;gt; یکی از رذایل [[اخلاق|اخلاقی]] می‌باشد که ناشی از تفریط در قوه‌ی [[غضب]] است؛ مثلا در مواردى که انتقام اُولى است، هیچ جنبشى و حرکتى نکند. قوه غضب در همه موجود است، ولى در بعضى از افراد ضعف و نقص راه مى‌یابد و در آنها جُبن پدیدار مى‌گردد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زیان جبن و علاج آن==&lt;br /&gt;
«جُبن» از مهلکات بزرگ است و آدمى به سبب آن دچار صفات مذمومى مانند خوارى و [[ذلت نفس]] و ناگوارى زندگى مى‌شود و مردم در جان و مال او [[طمع]] مى‌کنند و در کارهاى خود بى‌ثبات و تنبل و راحت طلب مى‌گردد. از این رو از همه سعادت ها باز مى‌ماند و ستمکاران دست تجاوز بر او مى‌گشایند و انواع رسوائی ها را درباره خود و اهل خود تحمل مى‌کند و دشنام ها و [[تهمت]] هاى ناروا را مى‌شنود و نسبت‌ به آنچه موجب ننگ و رسوائى است ‌بى‌مبالات مى‌شود و مقاصد و امور مهم خود را مهمل و معطل مى‌گذارد؛ از این رو در [[شریعت]] از آن نکوهش شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و علاج آن - بعد از این که [[نفس]] را از مهلک بودن جبن و این که نوعی نقص است آگاه کرد -، این است که انگیزه‌هاى [[غضب]] را در آنچه جبن به سبب آنها پدید مى‌آید، تحریک کند. از حکما نقل شده است که خود را در معرض مخاطرات شدید قرار می دادند تا ترسشان از بین برود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مورد دیگری که براى معالجه ترس سودمند است این است که با کسانى که خود را از شرّ و دشمنى او ایمن مى‌دانند، وضع مخاصمه بگیرد تا نیروى غضب او تحریک شود و هنگامی که در نفس او ملکه [[شجاعت]] حاصل شد، آنگاه خویش را از این که تجاوز کند و دچار افراط شود نگاه دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==روایاتی در مذمت جبن==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*در [[حدیث|حدیثی]] از [[امام حسن]] علیه السلام در تعریف جبن، می خوانیم: «{{متن حدیث|قیل فما الجُبن قال الجرأة علی الصدیق والنُکول عن العدو}}»؛ ترسو بودن آن است که در برابر دوستان جسور و در برابر دشمنان ناتوان باشی.&amp;lt;ref&amp;gt;[[تحف العقول]]، ص۲۲۵&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*[[امام علی علیه السلام|امیرالمؤمنین]] علیه السلام فرمود: «{{متن حدیث|الجبن و الحرص والبخل غرائز سوء یجمعها سوء الظن بالله سبحانه}}»؛ ترس و [[حرص]] و [[بخل]]، صفات زشتی است که در [[سوء ظن|سوءظن]] به خداوند سبحان خلاصه می شود.&amp;lt;ref&amp;gt;[[غرر الحکم]]، ص۲۹۲&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*[[امام باقر]] علیه السلام فرمود: «{{متن حدیث|... وَلَا یکونُ الْمُؤْمِنُ جَبَاناً وَ لَاحَرِیصاً و لَاشَحِیحاً}}»؛ انسان باایمان نه ترسو است و نه حریص و نه بخیل.&amp;lt;ref&amp;gt;[[وسائل الشیعة]]، ج۹، ص۴۰&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود: «{{متن حدیث|لاتشرکنّ فی رأیک جَباناً یضعفک عن الامر الامور و یعظم علیک ما لیس بعظیم}}»؛ هرگز با انسان ترسو، مشورت نکن؛ چرا که تو را از کارهای مهم باز می دارد و موضوعات کوچک را در نظر تو بزرگ جلوه می دهد.&amp;lt;ref&amp;gt;غررالحکم، ص۴۴۲&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*[[پیامبر اسلام|رسول خدا]] صلی الله علیه و آله فرمود: «{{متن حدیث|... مَن أَحَسَّ مِن نَفسِهِ جُبناً فَلَا یَغزُ}}»؛ کسی که در خود ترسی احساس می کند، در جنگ شرکت نکند.&amp;lt;ref&amp;gt;[[مستدرک الوسائل]]، ج۱۱، ص۱۲۵&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*[http://www.downloadbook.org/maasumin/np/tarsou.HTM &amp;quot;ترس&amp;quot;، نوشته جمعی از پژوهشگران، سایت دانلود بوک، بخش با معصومین].&lt;br /&gt;
*علم اخلاق اسلامی، ج‍لال‌ال‍دی‍ن‌ م‍ج‍ت‍ب‍وی‌، (ترج‍م‍ه‌ ج‍ام‍ع‌ ال‍س‍ع‍ادات، ت‍أل‍ی‍ف‌ ملا م‍ه‍دی‌ ن‍راق‍ی‌).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:اخلاق فردی]]&lt;br /&gt;
[[رده:صفات ناپسند]]&lt;br /&gt;
[[رده:مقاله های مرتبط به دانشنامه]]&lt;br /&gt;
{{سنجش کیفی&lt;br /&gt;
|سنجش=شده&lt;br /&gt;
|شناسه= ضعیف&lt;br /&gt;
|عنوان بندی مناسب= خوب&lt;br /&gt;
|کفایت منابع و پی نوشت ها= متوسط&lt;br /&gt;
|رعایت سطح مخاطب عام= خوب&lt;br /&gt;
|رعایت ادبیات دانشنامه ای= متوسط&lt;br /&gt;
|جامعیت= خوب&lt;br /&gt;
|رعایت اختصار= خوب&lt;br /&gt;
|سیر منطقی= خوب&lt;br /&gt;
|کیفیت پژوهش= متوسط&lt;br /&gt;
|رده= دارد&lt;br /&gt;
}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>مهدی موسوی</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%AC%D8%A8%D9%84%D8%A9_%D8%A8%D9%86_%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D8%A7%D9%84%D8%B4%DB%8C%D8%A8%D8%A7%D9%86%DB%8C&amp;diff=169894</id>
		<title>جبلة بن علی الشیبانی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%AC%D8%A8%D9%84%D8%A9_%D8%A8%D9%86_%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D8%A7%D9%84%D8%B4%DB%8C%D8%A8%D8%A7%D9%86%DB%8C&amp;diff=169894"/>
		<updated>2026-10-12T09:40:54Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;مهدی موسوی: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{بخشی از یک کتاب|کتاب=[[فرهنگ عاشورا (کتاب)|فرهنگ عاشورا]]}}&lt;br /&gt;
'''«جبلة بن علی شیبانی»''' از شجاعان [[كوفه]] و از [[شهدای کربلا|شهدای كربلا]] بود. وى در [[صفين|جنگ صفين]]، در ركاب [[امیرالمومنین|امیرالمؤمنین]] علیه‌السلام حضور داشت و جنگید. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جبلة در قيام [[مسلم بن عقيل]] در كوفه همراه او بود. پس از [[شهادت مسلم بن عقيل در كوفه|شهادت مسلم]]، نزد قبيله خود رفت و پنهان شد و آن گاه كه [[امام حسين ]] علیه‌السلام به [[كربلا]] آمد، خود را به آن حضرت رساند. او سرانجام در [[روز عاشورا]] در حمله اول -پیش از ظهر- به [[شهادت در راه خدا|شهادت]] رسيد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نام جبلة شیبانی در ضمن نام‌هايى كه در «[[زيارت ناحيه مقدسه]]» ذكر شده، آمده است.&amp;lt;ref&amp;gt; مناقب، ابن شهر آشوب، ج ۴، ص ۱۱۳؛ عنصر شجاعت، ج ۲، ص ۹۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*فرهنگ عاشورا، جواد محدثی، نشر معروف.&lt;br /&gt;
{{الگو:واقعه عاشورا}}&lt;br /&gt;
[[رده:اصحاب امام علی علیه السلام]]&lt;br /&gt;
[[رده:اصحاب امام حسین علیه السلام]]&lt;br /&gt;
[[رده:شهدای کربلا]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>مهدی موسوی</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%AC%D8%A8%D9%84_%D8%A7%D9%84%D8%B1%D8%AD%D9%85%D9%87&amp;diff=169893</id>
		<title>جبل الرحمه</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%AC%D8%A8%D9%84_%D8%A7%D9%84%D8%B1%D8%AD%D9%85%D9%87&amp;diff=169893"/>
		<updated>2026-10-12T08:24:48Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;مهدی موسوی: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[پرونده:Jabal ra.jpg|بندانگشتی|جبل الرحمة]]	&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''«جَبلُ الرَّحمَة»''' کوهى در شمال شرقى [[عرفات]] و در ۱۰ کیلومتری [[مکه]] است. در روایات از این کوه به «جبل الآل» تعبیر شده&amp;lt;ref&amp;gt; وسائل الشیعة ج۳، ص۵۳۳؛ من لایحضره الفقیه، ج۲، ص۴۶۷. &amp;lt;/ref&amp;gt; و عنوان «جبل الرّحمه» در کلمات فقهاى معاصر بکار رفته است.&amp;lt;ref&amp;gt; مهذب‌الاحکام ج۴، ص۱۶۷؛ کلمة التقوىٰ ج۳، ص۴۰۰. &amp;lt;/ref&amp;gt;  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در پایین این کوه [[پیامبر اسلام|پیامبر اکرم]] (صلی الله علیه وآله) در [[روز عرفه]] تا هنگام غروب وقوف کرد و به [[دعا]] و تضرع پرداخت. از این‌رو، به پیروی از ایشان، حاجیان نیز در روز عرفه پیرامون این کوه گرد می‌آیند. این مکان را موقف پیامبران دیگر همچون [[حضرت ابراهیم علیه السلام|حضرت ابراهیم]] (علیه السلام) دانسته‌اند. گویند [[امام حسین علیه السلام|امام حسین]] (علیه السلام) نیز [[دعای عرفه|دعای عرفه]] را کنار این کوه قرائت کردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== جبل الرحمة در حج ==&lt;br /&gt;
[[احکام]] «جبل الرّحمه» در باب [[حج]] آمده است. [[مستحب]] است وقوف به [[عرفات]] در دامنه جبل الرّحمه باشد.&amp;lt;ref&amp;gt; جواهرالکلام، ج۹، ص۵۰. &amp;lt;/ref&amp;gt; چنان که مستحب است وقوف در سمت چپ کوه باشد. سمت چپ بنابر تصریح جمعى از فقها نسبت به کسى است که از سمت [[مکه]] مى‌آید.&amp;lt;ref&amp;gt; همان، ۴۹-۵۰. &amp;lt;/ref&amp;gt; برخى، سمت چپ را نسبت به کسى دانسته‌اند که در عرفات رو به [[قبله]] است.&amp;lt;ref&amp;gt; کلمة التقوىٰ، ج۳، ص۴۰۰. &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در فقه [[امامیه]]، وقوف در بالاى جبل الرّحمه، جز هنگام ضرورت مانند فزونى جمعیت، [[مکروه]] است. از برخى [[حرام|حرمت]] آن نقل شده است.&amp;lt;ref&amp;gt; مستند الشیعة، ج۲، ص۲۲۱؛ جواهرالکلام ج۹، ص۵۹. &amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*[[فرهنگ فقه مطابق مذهب اهل بیت علیهم‌السلام (کتاب)|فرهنگ فقه مطابق مذهب اهل بیت علیهم‌السلام]]، [[سید محمود هاشمی شاهرودی|سید محمود شاهرودى]]، ج۳، ص۴۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*[https://wikihaj.com/view/%D8%AC%D8%A8%D9%84_%D8%A7%D9%84%D8%B1%D8%AD%D9%85%D9%87 &amp;quot;جبل الرحمه&amp;quot;، ویکی حج].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==آرشیو عکس و تصویر==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;gallery mode=&amp;quot;packed&amp;quot; heights=&amp;quot;170&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
پرونده:عرفات.jpg|حجاج در جبل الرحمه و صحرای عرفات&lt;br /&gt;
پرونده:عرفات2.jpg|تصویر هوایی جبل الرحمه و صحرای عرفات&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;/gallery&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:اماکن مکه]]&lt;br /&gt;
[[رده:حج]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>مهدی موسوی</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%AC%D8%A8%D8%B1%DB%8C%D9%87&amp;diff=169892</id>
		<title>جبریه</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%AC%D8%A8%D8%B1%DB%8C%D9%87&amp;diff=169892"/>
		<updated>2026-10-12T08:03:16Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;مهدی موسوی: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{متوسط}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''«جَبریّه»''' یا معتقدان به «[[جبر]]»، به گروهى از مسلمانان اطلاق مى‌شود که افعال [[انسان]] را مخلوق [[خدا]] دانسته و اعتقاد دارند بندگان خدا در افعال ارادى خود مجبورند و‌ همچون جماد از خود [[اختیار|اختیارى]] ندارند.  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==ظهور جبریه==&lt;br /&gt;
[[معتزله]] در آثار خود به چگونگی ظهور «مُجبَره» اشاره کرده‌اند. ابوعلی جبایی ایام خلافت [[امویان]] را نخستین عصری می‌داند که مسائل مربوط به [[اختیار]] انسان و [[قضا و قدر]] الٰهی، و نقش [[مشیت الهی|مشیت الٰهی]] در سرنوشت [[انسان]] به صورت گسترده در جهان [[اسلام]] مطرح شد.&amp;lt;ref&amp;gt;قاضی عبدالجبار، فضل الاعتزال و طبقات المعتزله، ص۱۴۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنا به نظر قاضی عبدالجبار معتزلی، [[معاویه]] و جانشینان وی، جبرگرایی را در [[شام]] گسترش دادند و از آن ‌پس، عقیده به [[جبر]]، مذهب تودۀ مردم شد. در مقابل، جمعی از کسانی که به طرف‌داری از اختیار در افعال انسانی به «[[قدریه]]» مشهور شده‌اند، از جملۀ مخالفان [[بنی امیه]] به شمار می‌آمدند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جبریه از سوی معتزله و بعدها از سوی متکلمان [[امامیه|امامی]] به‌سختی مورد انتقاد قرار گرفتند. [[شیخ مفید]] مُجبره را به دلیل اعتقاداتشان [[تکفیر]] کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;شیخ مفید، المسائل السرویة، ج۱، ص۶۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==جبریه در فقه==&lt;br /&gt;
از عنوان «جبریه» در [[فقه]]، در باب [[طهارت]] سخن رفته است. در این که جبریه کافرند و احکام [[کفر|کفر]] بر آنان بار مى‌شود، یا تنها در صورت پایبند بودن به لوازم کیش خود - مانند نسبت [[ظلم]] به [[خداوند]] دادن در صورت عقاب بندگان و نفى [[ثواب]] و عقاب - کافر و [[نجس]] هستند، اختلاف است؛ بیشتر [[فقها]] قائل به قول دوم مى‌باشند.&amp;lt;ref&amp;gt; جواهرالکلام ج ۶، ص ۵۴-۵۵؛ مستمسک العروة ج ۱، ص ۳۸۷-۳۹۱. &amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*[[دائرة المعارف بزرگ اسلامی (کتاب)|دائرةالمعارف بزرگ اسلامی]]، برگرفته از مقاله «جبریه».&lt;br /&gt;
*[[فرهنگ فقه مطابق مذهب اهل بیت علیهم‌السلام (کتاب)|فرهنگ فقه مطابق مذهب اهل بیت علیهم‌السلام]]، جمعى از پژوهشگران زیر نظر سید محمود شاهرودى، ج۳، ص۴۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==مطالب مرتبط==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*[[جبر]]&lt;br /&gt;
*[[اختیار]]&lt;br /&gt;
*[[قدریه]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:فرقه های کلامی]]&lt;br /&gt;
[[رده:مقاله های مرتبط به دانشنامه]]&lt;br /&gt;
[[رده:فرقه های انحرافی در اسلام]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>مهدی موسوی</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%AC%D8%A7%DB%8C%DA%AF%D8%A7%D9%87_%D8%A7%D9%87%D9%84_%D8%A7%D9%84%D8%A8%DB%8C%D8%AA_%D8%B9%D9%84%DB%8C%D9%87%D9%85_%D8%A7%D9%84%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85&amp;diff=169891</id>
		<title>جایگاه اهل البیت علیهم السلام</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%AC%D8%A7%DB%8C%DA%AF%D8%A7%D9%87_%D8%A7%D9%87%D9%84_%D8%A7%D9%84%D8%A8%DB%8C%D8%AA_%D8%B9%D9%84%DB%8C%D9%87%D9%85_%D8%A7%D9%84%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85&amp;diff=169891"/>
		<updated>2026-10-12T07:26:15Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;مهدی موسوی: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{متوسط}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[آیات]] متعددی در [[قرآن کریم]] وجود دارد که بر اساس اخبار تاریخی و روایات صحیح، در شأن [[اهل بیت]] علیهم‌السلام نازل شده است. این آیات در کنار [[احادیث]] فراوان و معتبری از [[پیامبر|پیامبر اکرم]] صلی الله علیه وآله، بیانگر مقام و جایگاه والای اهل بیت رسول خدا و لزوم پیروی از ایشان می‌باشد.&lt;br /&gt;
==آیات نازل شده در شأن اهل‌بیت==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مطابق با روایات وارد شده از [[پیامبر اسلام]] و [[ائمه اطهار]] علیهم‌السلام که در کتب [[شیعه]] و [[اهل سنت]] آمده، آیات بسیاری از [[قرآن]] دلالت بر [[ولایت]] و [[امامت]] و [[عصمت]] [[اهل البیت|اهل بیت]] علیهم‌السلام دارد. در این جا تنها به ذکر مواردی بسنده می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''&amp;lt;I&amp;gt;الف) [[آیه تبلیغ]]:&amp;lt;/I&amp;gt;'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مطابق [[حدیث غدیر]] که حدیثی [[متواتر]] است و هیچ یک از دانشمندان [[اسلام]] در صدور آن تردید ننموده‌اند، [[پیامبر]] صلی الله علیه و آله در آخرین [[حج]] خود ([[حجة الوداع|حجةالوداع]])، [[حضرت علی]] علیه‌السلام را از طرف [[خدا]] به عنوان [[خلیفه]]، وصی و [[امام]] پس از خود معرفی نمود. در نقل‌های [[شیعه|شیعی]] این روایت، پیامبر بر این مسئله تاکید می‌کنند که امامت و ولایت را تا [[روز قیامت]] در نسل خود باقی می‌گذارند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خداوند در «آیه تبلیغ» که در این روز بر پیامبر اکرم نازل شد، ایشان را مأمور به ابلاغ این پیام نموده است: {{متن قرآن|«یا أَیهَُّا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنزِلَ إِلَیک مِن رَّبِّک وَ إِن لَّمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ وَاللَّهُ یعْصِمُک مِنَ النَّاسِ إِنَّ اللَّهَ لَایهَْدِى الْقَوْمَ الْکافِرِینَ»}}؛ ([[سوره مائده]]/ ۶۷) اى پیغمبر، آنچه از خدا بر تو نازل شد (به خلق) برسان که اگر نرسانى تبلیغ [[رسالت]] و اداء وظیفه نکرده اى و خدا تو را از (شر) مردمان محفوظ خواهد داشت، (و دل قوى دار که) خدا کافران را (به هیچ راه موفقیتى) راهنمایى نخواهد کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''&amp;lt;I&amp;gt;ب)&amp;lt;/I&amp;gt;''' '''&amp;lt;I&amp;gt;[[آیه اکمال]]:&amp;lt;/I&amp;gt;'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همچنین در «آیه اکمال» که همان روز [[واقعه غدیر|غدیر]] نازل گردید، اتمام نعمت و اکمال [[دین]] را با این واقعه می‌داند و می فرماید: {{متن قرآن|«... الْیوْمَ أَکمَلْتُ لَکمْ دِینَکمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَیکمْ نِعْمَتِی وَ رَضِیتُ لَکمُ الْإِسْلامَ دِیناً»}}؛ ([[سوره مائده]]/ ۳) امروز دین شما را به حد کمال رساندم و نعمت را بر شما تمام کردم و بهترین آیین را که [[اسلام]] است برایتان برگزیدم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''&amp;lt;I&amp;gt;ج)&amp;lt;/I&amp;gt;''' '''&amp;lt;I&amp;gt;[[آیه ولایت]]:&amp;lt;/I&amp;gt;'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روزی [[حضرت علی]] علیه‌السلام در [[نماز]]، انگشتر خود را به سائلی بخشیدند که این [[آیه]] نازل گردید: {{متن قرآن|«إِنَّما وَلِیکمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَالَّذینَ آمَنُوا الَّذینَ یقیمُونَ الصَّلاةَ وَ یؤْتُونَ الزَّکاةَ وَ هُمْ راکعُونَ»}}؛ ([[سوره مائده]]/ ۵۵) ولىّ امر و یاور شما تنها خدا و رسول و مؤمنانى خواهند بود که نماز به پا داشته و به فقرا در حال رکوع [[زکات]] مى دهند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به اتفاق مفسران، مراد از جمله {{متن قرآن|«وَالَّذینَ آمَنُوا الَّذینَ یقیمُونَ الصَّلاةَ ...»}} در این آیه، [[امام على]] علیه‌السلام است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''&amp;lt;I&amp;gt;د) [[آیه اولی الامر|آیه]]&amp;lt;/I&amp;gt;''' [[آیه اولی الامر|'''&amp;lt;I&amp;gt;اولی‌الامر&amp;lt;/I&amp;gt;''']]'''&amp;lt;I&amp;gt;:&amp;lt;/I&amp;gt;'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هنگامی که آیه‌ {{متن قرآن|«یا أَیهَا الَّذینَ آمَنُوا أَطیعُوا اللَّهَ وَ أَطیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی‌الْأَمْرِ مِنْکم ...»}} ([[سوره نساء]]/ ۵۹) نازل گردید، [[جابر بن عبدالله انصاری|جابر انصاری]] از پیامبر صلی الله علیه و آله سؤال نمود: یا رسول ‌الله، ما خدا و رسول او را شناخته‌ایم، لازم است که «[[اولی الأمر]]» را نیز بشناسیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پیامبر اکرم پاسخ داد: ای جابر، آنان جانشینان من و [[ائمه اطهار|امامان]] بعد از من‌ هستند. نخستین آنان [[امام علی علیه السلام|علی ابن ابیطالب]] است و سپس به ترتیب: [[امام حسن علیه السلام|حسن بن علی]]، [[امام حسین علیه السلام|حسین بن علی]]، [[امام سجاد علیه السلام|علی بن حسین]]، [[امام باقر علیه السلام|محمد بن علی]]، که در [[تورات]] به &amp;quot;باقر&amp;quot; معروف است و تو در هنگام پیری او را خواهی دید و هر وقت او را دیدی، سلام مرا به او برسان. پس از محمد بن علی نیز به ترتیب، [[امام صادق علیه السلام|جعفر بن محمد]]، [[امام موسی کاظم علیه السلام|موسی بن جعفر]]، [[امام رضا علیه السلام|علی بن موسی]]، [[امام جواد علیه السلام|محمد بن علی]]، [[امام هادی علیه السلام|علی بن محمد]]، [[امام حسن عسکری علیه السلام|حسن بن علی]] و پس از ایشان فرزندش ([[حضرت مهدی]]) می‌باشد که هم‌نام (محمد) و هم‌ [[کنیه]] من (ابوالقاسم) است. اوست که از نظر مردم پنهان می‌شود و [[غیبت امام زمان (عجل الله تعالی فرجه)|غیبت]] او طولانی می‌گردد تا آن جا که فقط افرادی که [[ایمان]] راسخ دارند، بر عقیده‌ی به او باقی می‌مانند.&amp;lt;ref&amp;gt;عوالی اللئالی، ابن ابی الجمهور احسائی، الجمله الثانیه: فی الاحادیث المتعلقة بالعلم و اهله و حاملیه، حدیث ۱۲۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''&amp;lt;I&amp;gt;ه)&amp;lt;/I&amp;gt;''' '''&amp;lt;I&amp;gt;[[آیه تطهیر]]:&amp;lt;/I&amp;gt;'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از آنجا که [[گناه]]، [[ظلم]] به نفس است، پس مطابق با آیه ذیل، [[امامت]] جز [[معصوم]] به کس دیگری نمی‌رسد: {{متن قرآن|«وَ إِذِ ابْتَلى إِبْراهِیمَ رَبُّهُ بِکلِماتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قالَ إِنِّی جاعِلُک لِلنَّاسِ إِماماً قالَ وَ مِنْ ذُرِّیتِی قالَ لاینالُ عَهْدِی الظَّالِمِینَ»}}؛ ([[سوره بقره]]/ ۱۲۴) و (به یاد آر) هنگامى که خدا ابراهیم را به امورى امتحان فرمود و او همه را به جاى آورد، خدا به او گفت: من تو را به پیشوایى خلق برگزینم، ابراهیم عرض کرد: به فرزندان من چه؟ فرمود: عهد من به مردم ستمکار نخواهد رسید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از این رو خداوند در [[قرآن]] می‌فرماید: {{متن قرآن|«إِنَّما یریدُ اللَّهُ لِیذْهِبَ عَنْکمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیتِ وَ یطَهِّرَکمْ تَطْهیراً»}}؛ خدا چنین مى خواهد که هر رجس و آلایشى را از شما خانواده (نبوت) ببرد و شما را از هر عیب پاک و منزه گرداند. ([[سوره احزاب]]/ ۳۳)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مطابق اخبار [[شیعه]] و [[اهل سنت]]، مراد از «[[اهل البیت]]» در این آیه، [[پیامبر اسلام|پیغمبر]] و [[امام علی علیه السلام|على]] و [[حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها|فاطمه]] و [[امام حسن علیه السلام|حسن]] و [[امام حسین علیه السلام|حسین]] علیهم‌السلام است. یکی از دلایل این سخن، «[[آیه مباهله]]» است که در ادامه ذکر می شود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''&amp;lt;I&amp;gt;و) [[آیه مباهله]]:&amp;lt;/I&amp;gt;'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{متن قرآن|«فَمَنْ حَاجَّک فِیهِ مِن بَعْدِ مَا جَاءَک مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَ أَبْنَاءَکمْ وَ نِساءَنَا وَ نِساءَکُمْ وَ أَنفُسنَا وَ أَنفُسکُمْ ثُمَّ نَبْتهِلْ فَنَجْعَل لَّعْنَتَ اللَّهِ عَلی الْکاذِبِینَ»}}؛ به آنان (مسیحیان نجران) بگو: بیایید ما فرزندان خود را دعوت می‌کنیم شما هم فرزندان خود را، ما زنان خویش را دعوت می‌کنیم شما هم زنان خود را، ما از نفوس خود دعوت می‌کنیم شما نیز از نفوس خود را؛ آنگاه مباهله می‌کنیم و لعنت خدا را بر دروغگویان قرار می‌دهیم. ([[سوره آل عمران]]/ ۶۱)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[اسباب نزول|شأن نزول]] این آیه که [[شیعه]] و [[اهل سنت]] در مورد آن اتفاق نظر دارند، یکی دیگر از دلایل حقانیت [[اهل بیت]] علیهم‌السلام است. در کتاب «[[اسباب النزول (واحدی) (کتاب)|اسباب النزول]]» [[واحدی نیشابوری]] -از علمای اهل سنت در قرن پنجم هجری- چنین آمده است: «عاقب و سید در رأس هیأت [[نجران|نجرانى]] نزد پیغمبر صلی الله علیه و آله آمدند و پیغمبر آن دو را به [[اسلام]] دعوت کرد. گفتند: ما پیش از تو تسلیم خدا بوده ایم. فرمود [[دروغ]] مى گویید، مى خواهید بگویم چه چیز شما را مانع از مسلمان شدن است؟ گفتند: بگو، فرمود: صلیب‌دوستى و [[شراب خواری|شراب‌خوارى]] و گوشت خوک خوردن؛ پس آن دو را دعوت به [[مباهله پیامبر اسلام با مسیحیان نجران|مباهله]] (ملاعنه) کرد و قرار شد فردا صبح بیایند. صبح، پیغمبر صلی الله علیه و آله دست [[امام علی علیه السلام|على]] و [[حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها|فاطمه]] و [[امام حسن علیه السلام|حسن]] و [[امام حسین علیه السلام|حسین]] علیهم‌السلام را گرفت و به دنبال عاقب و سید فرستاد. اما آنها دعوت (به مباهله) را اجابت نکردند، و پذیرفتند که [[خراج]] بدهند. پیغمبر صلی الله علیه و آله فرمود قسم به آن که مرا به حق مبعوث کرد اگر به ملاعنه حاضر مى شدند صحرا آتشباران مى شد».&amp;lt;ref&amp;gt;اسباب نزول واحدی، ذیل آیه ۶۱ سوره آل عمران.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[علامه طباطبایی]] در ذیل این آیه می‌فرماید: «[[رسول خدا]] در مقام امتثال این فرمان از «انفسنا» به غیر از [[امام علی علیه السلام|علی]] علیه‌السلام و از «نسائنا» بجز [[حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها|فاطمه]] سلام ‌الله ‌علیها و از «ابنائنا» بجز حسنین علیهماالسلام را نیاورد، معلوم می‌شود که برای کلمه اول به جز علی و برای کلمه دوم به جز فاطمه و از سوم بجز حسنین علیهم‌السلام مصداق نیافت و گویا منظور از «ابناء» و «نساء» و «انفس» همان «[[اهل البیت|اهل بیت]]» رسول خدا بوده، همچنان ‌که در بعضی روایات به این معنا تصریح شده، بعد از آن که رسول خدا نام‌بردگان را با خود آورد عرضه داشت: «بارالها اینان‌اند اهل بیت من»، چون این عبارت می‌فهماند پروردگارا من به‌جز اینان کسی را نیافتم تا برای مباهله دعوت کنم».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==حدیث ثقلین بیانگر جایگاه اهل‌بیت==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مطابق با «[[حدیث ثقلین]]»، [[پیامبر اکرم]] صلی الله علیه و آله در واپسین روزهای عمر شریف خویش به عنوان [[وصیت|وصیتی]] همیشگی برای [[امت]] خود فرمودند: «إنّی تارک فیکم الثّقلین کتاب الله و عترتی لن یفترقا حتّی یردا علی الحوض ما إن تمسّکتم بهما لن تضّلوا أبدا»؛ من در میان شما امت دو چیز نفیس وزین و گرانبهایی را باقی گذرنده‌ام که کتاب خدا و [[عترت]] من هستند، که این دو هرگز از همدیگر جدا نمی‌شوند تا وقتی که بر من نزد حوض [[کوثر]] وارد شوند و تا وقتی به این دو تمسک جویید گمراه نمی شوید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
لازم به ذکر است که صحت حدیث [[خبر متواتر|متواتر]] ثقلین از نظر فریقین در رساله‌ای که «دارالتقریب بین المذاهب الاسلامیه» در [[مصر]] در این مورد چاپ نموده، به اثبات رسیده ‌است. این [[حدیث]] علاوه بر [[امامت]] [[ائمه]] علیهم‌السلام، اثبات اتصال [[قرآن]] و [[اهل بیت]] علیهم‌السلام را می‌نماید و نشان می‌دهد که قرآن را به تنهایی بدون اهل بیت علیهم‌السلام نمی‌توان فهمید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==وجوب اطاعت ائمه علیهم‌السلام==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مطابق با [[آیه ولایت]] ([[سوره نساء]]/ ۵۹) و [[آیه اولی الامر|آیه اولی الامر]] ([[سوره مائده]]/ ۵۵)، [[خداوند]] اطاعت از [[ائمه اطهار|ائمه]] علیهم‌السلام را [[واجب]] نموده است. همچنین خدا در [[قرآن]]، امر به بودن با «صادقین» نموده: {{متن قرآن|«کُونوا مَع الصادِقین»}}؛ ([[سوره مائده]]/ ۱۱۹) که بالاترین مصداق «صادقین» ائمه علیهم‌السلام هستند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در [[احادیث]] آمده است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*افضل آن چیزی که بندگان به وسیله آن به خدا نزدیک می شوند، اطاعت خدا و اطاعت رسول و اطاعت از [[اولی الامر]] است.&amp;lt;ref&amp;gt;وافی، کتاب الحجه، باب فرض طاعة الائمه علیهم‌السلام.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*اطاعت ائمه علیهم‌السلام، اطاعت [[پیامبر اسلام|پیامبر]] و سر باز زدن از اطاعت آنان، سر باز زدن از فرمان پیامبر است.&amp;lt;ref&amp;gt;وافی، کتاب الحجه، باب وجوب موالاتهم والاقتداء بهم والکون معهم، حدیث ۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*و تاکید شده بر این که کسی نمی‌تواند بدون [[امام]]، به خدا تقرب پیدا کند.&amp;lt;ref&amp;gt;وافی، کتاب الحجه، باب من دان الله تعالی بغیر امام من الله.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{سنجش کیفی&lt;br /&gt;
|سنجش=شده&lt;br /&gt;
|شناسه= خوب&lt;br /&gt;
|عنوان بندی مناسب= متوسط&lt;br /&gt;
|کفایت منابع و پی نوشت ها= ضعیف&lt;br /&gt;
|رعایت سطح مخاطب عام= خوب&lt;br /&gt;
|رعایت ادبیات دانشنامه ای= خوب&lt;br /&gt;
|جامعیت= متوسط&lt;br /&gt;
|رعایت اختصار= خوب&lt;br /&gt;
|سیر منطقی= خوب&lt;br /&gt;
|کیفیت پژوهش= متوسط&lt;br /&gt;
|رده= دارد&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
[[رده:اهل البیت]]&lt;br /&gt;
[[رده:جایگاه اهل البیت]]&lt;br /&gt;
[[رده: مقاله های مهم]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>مهدی موسوی</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%AC%D8%A7%D9%87%D9%84%DB%8C%D8%AA&amp;diff=169890</id>
		<title>جاهلیت</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%AC%D8%A7%D9%87%D9%84%DB%8C%D8%AA&amp;diff=169890"/>
		<updated>2026-10-12T06:28:02Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;مهدی موسوی: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{خوب}}&lt;br /&gt;
{{مدخل دائرة المعارف|دانشنامه جهان اسلام}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''«جاهلیت»'''، اصطلاحی [[قرآن|قرآنی]] و [[حدیث|حدیثی]] ناظر به نوعی از ویژگی‌های [[اخلاق|اخلاقی]] و [[عقاید|اعتقادی]] است، و نیز دوره‌ای از [[تاریخ]] پیش از [[اسلام]] در [[عربستان]] می‌باشد که این ویژگیها در آن بروز کرده است. [[پیامبر اسلام|پیامبر اکرم]] و [[ائمه اطهار|ائمه]] علیهم‌السلام از هر فرصتی برای جاهلیت‌زدایی و اصلاح افکار و اعمال جاهلی استفاده می‌کردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==مفهوم جاهلیت در قرآن==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
واژه «الجاهلیّة» مأخوذ از ریشه «جهل»، ترکیبی از اسم فاعل «الجاهل» و پسوند «یّة» است که ظاهراً بر اسم معنا یا اسم جمع دلالت می کند.&amp;lt;ref&amp;gt;روزنتال، Knowledge triumphant، ص۳۵؛ د.اسلام، چاپ دوم، ذیل hiliyya&amp;quot;¦&amp;quot;Dja؛ نیز رجوع کنید به نولدکه، Geschichte des Qurans، ج۱، ص۲۴۲، پانویس ۱۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این واژه چهار بار در [[سوره های مدنی|سوره‌های مدنی]] [[قرآن]]، در تعابیر {{متن قرآن|«... ظَنَّ الْجَاهِلِيَّةِ ...»}}،&amp;lt;ref name=&amp;quot;:۰&amp;quot;&amp;gt;[[آیه 154 سوره آل عمران|سوره آل عمران، آیه ۱۵۴.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; {{متن قرآن|«أَفَحُكْمَ الْجَاهِلِيَّةِ ...»}}،&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 50 سوره مائده|سوره مائده، آیه ۵۰.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; {{متن قرآن|«تَبَرُّجَ الْجَاهِلِيَّةِ»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 33 سوره احزاب|سوره احزاب، آیه ۳۳.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; و {{متن قرآن|«حَمِيَّةَ الْجَاهِلِيَّةِ»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 26 سوره فتح|سوره فتح، آیه ۲۶.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; بکار رفته و در هر چهار مورد همراه با ملامت و مذمت است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این لحن ملامت آمیز همچنین در پاره ای دیگر از [[آیه|آیات]] که مشتقات دیگر «جهل»، نظیر «تَجْهَلونَ» ([[سوره نمل]]: ۵۵)، «جاهِلون» ([[سوره فرقان]]: ۶۳) و «جاهِلین» ([[سوره بقره]]: ۶۷؛ [[سوره اعراف]]: ۱۹۹)، در آنها آمده، دیده می شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در مجموع می توان گفت که  قرآن به دوره خاصی از تاریخ عرب در [[عربستان]] پیش از [[اسلام]] توجه نموده و از ویژگیهای اخلاقی آن به شدت انتقاد کرده است. در واقع قرآن این دوره را به سبب بروز ویژگی جاهلیت در [[اخلاق]] و رفتار مردم آن دوره «جاهلیت» نامیده و بعدها این نام برای این دوره «عَلَم» شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در [[سوره آل عمران]]: «{{متن قرآن|... يَظُنُّونَ بِاللَّهِ غَيْرَ الْحَقِّ ظَنَّ الْجَاهِلِيَّةِ ...}}»&amp;lt;ref name=&amp;quot;:۰&amp;quot; /&amp;gt;؛ عده ای به علت گمان نادرست درباره خدا مذمت شده اند. [[محمد بن جریر طبری|طبری]] (ذیل [[آیه]]) این گروه را [[منافقان]] می داند که در کار خدا و رسولش [[شک]] کرده بودند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[شیخ طبرسی|طَبْرِسی]] منظور از {{متن قرآن|«ظَنَّ الْجَاهِلِيَّةِ»}} را این گمان منافقان دانسته که خدا [[رسول اکرم]] صلی اللّه علیه و آله و اصحابش را یاری نخواهد کرد. بر این اساس، وی دو معنا برای این تعبیر آورده است: یکی اینکه اعتقاد منافقان درباره خداوند همانندِ اعتقاد دوره جاهلیت است و دیگر این که گمان آنان نظیر گمان اهل جاهلیت (یعنی کفار و منکرانِ تحقق وعده های الاهی) است.&amp;lt;ref&amp;gt;نیز رجوع کنید به نَحّاس، معانی القرآن الکریم، ج۱، ص۴۹۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما به نظر [[علامه طباطبایى|علامه طباطبائی]] مراد از {{متن قرآن|«ظَنَّ الْجَاهِلِيَّةِ»}} گمان عده ای بود که تصور می کردند چون به اسلام گرویده اند حتماً باید در جنگ پیروز شوند و بر خدا واجب است بر اساس وعده اش بدون هیچ قید و شرطی، [[دین]] خود و پیروانش را یاری کند. این گمان، نا به حق و جاهلی بود، زیرا عرب جاهلی معتقد به ارباب انواع بودند و بر همین اساس معتقد بودند که پیامبر نیز نوعی رب است که مسئله غلبه و غنیمت به او واگذار شده است و بنابراین وی هرگز مغلوب یا مقتول نخواهد شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در آیه ۵۰ [[سوره مائده]] {{متن قرآن|«أَفَحُكْمَ الْجَاهِلِيَّةِ ...»}}، منظور از تعبیر «حُکم الجاهلیّة» نوع حکم و داوری اهل جاهلیت است. برای این آیه دو وجه ذکر شده است: بر اساس وجه اول [[سبب نزول]] آیه آن است که [[بنی قُرَیظه]] و [[بنی نَضیر]]، پیامبر اکرم را در نزاعی که میان آنها رخ داده بود، حَکَم قرار دادند و آنگاه که پیامبر به [[عدالت]] بین آنها حکم کرد، بنی نضیر ناخشنود شدند و حُکم پیامبر را نپذیرفتند؛ سپس این آیه نازل شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بر اساس وجه دوم، در واقع آنها می خواستند پیامبر همانند دوره جاهلیت بین کشتگانِ دو قبیله تفاوت قائل شود. آیه یاد شده ناظر به طعن [[یهود]] است که با این که خود صاحب کتاب و علم بودند، در پی حکم و داوری از نوع داوری اهل جاهلیت رفتند که بر مبنای هیچ [[وحی]] و کتابی نبود و ریشه در [[جهل]] و هواپرستی داشت.&amp;lt;ref&amp;gt;رجوع کنید به زمخشری؛ فخررازی، التفسیرالکبیر، ذیل آیه.&amp;lt;/ref&amp;gt; بر این اساس، آیه شامل هر کسی می شود که حکمی غیر از حکم خدا را طلب کند.&amp;lt;ref&amp;gt;زمخشری؛ طبری ، جامع، ذیل آیه.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علامه طباطبائی نیز بر اساس حدیثی از [[امام صادق]] علیه السلام&amp;lt;ref&amp;gt;رجوع کنید به کلینی، ج۷، ص۴۰۷؛ طوسی، تهذیب، ج۶، ص۲۱۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; و همچنین تقابل میان دو نوع استفهام توبیخی و انکاریِ موجود در آیه، نتیجه گرفته است که حکم از دو حال خارج نیست: حکم خدا یا حکم جاهلیت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در آیه ۳۳ [[سوره احزاب]] {{متن قرآن|«... وَلَا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجَاهِلِيَّةِ الْأُولَىٰ ...»}}، همسران پیامبر ـ و سایر زنان مؤمن ـ از تبرّج به شیوه جاهلیان نهی شده اند. مراد از «تَبَرُّجَ الْجَاهِلِيَّةِ» در این آیه، [[تکبر]] آنان در راه رفتن یا آشکار کردن زینت هایشان برای مردان همانند زنان جاهلی است.&amp;lt;ref&amp;gt;رجوع کنید به طبری، جامع؛ طوسی، التبیان؛ زمخشری؛ طبرسی، ذیل آیه.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
درباره مراد از تعبیر «الجاهلیّة الاولی» در این آیه اختلاف نظر هست. برخی آن را دوره ای زمانی در نظر گرفته و در تعیین مصداق آن فواصل مختلفی ذکر کرده اند، نظیر دوره زمانی بین [[حضرت آدم]] و [[حضرت نوح|نوح]] علیهما السلام، بین حضرت نوح و [[حضرت ادریس علیه السلام|ادریس]] علیهما السلام و بین [[حضرت عیسی]] علیه السلام و [[پیامبر اسلام|رسول اکرم]] صلی الله علیه و آله.&amp;lt;ref&amp;gt;رجوع کنید به طبری،جامع؛ طوسی، التبیان؛ طبرسی، ذیل آیه.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به نظر [[محمد بن جریر طبری|طبری]] منظور از «الجاهلیّة الاولی»، جاهلیت پیش از [[اسلام]] است، یعنی از دوره حضرت آدم تا حضرت عیسی. وانگهی جاهلیت پیش از اسلام بدان سبب جاهلیت اولی نامیده شده که پس از ظهور اسلام نیز نوعی اخلاق جاهلی در جامعه مسلمانان وجود داشت، چنانکه در برخی [[احادیث]] و اخبار به این نکته اشاره شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه رجوع کنید به طبری، جامع البیان.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[جارالله زمخشری|زمخشری]] احتمال داده که منظور از «الجاهلیّة الاولی»، [[کفر]] قبل از اسلام است، در مقابل «الجاهلیّة الاُخری» که [[فسق]] و فجور بعد از اسلام است. اما در مقابل گفته شده&amp;lt;ref&amp;gt;فخررازی، التفسیرالکبیر، ذیل آیه.&amp;lt;/ref&amp;gt; که در اینجا اولی در مقابل اُخری نیست، بلکه مراد از تعبیر جاهلیت اولی، جاهلیت کهن است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در آیه ۲۶ [[سوره فتح]] {{متن قرآن|«إِذْ جَعَلَ الَّذِينَ كَفَرُوا فِي قُلُوبِهِمُ الْحَمِيَّةَ حَمِيَّةَ الْجَاهِلِيَّةِ ...»}} گفته اند که منظور از «حَمِيَّةَ الْجَاهِلِيَّةِ» [[تعصب]] عرب جاهلی به خدایانشان بود که موجب می شد از پرستش غیر آنها خودداری ورزند؛ یعنی نوعی گردن فرازی که مانع هر نوع تسلیم و انقیاد می گردید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مراد از [[حمیت]] جاهلی را، تن زدن مردم از اعتراف به [[رسالت]] رسول اکرم صلی الله علیه و آله نیز دانسته اند.&amp;lt;ref&amp;gt;رجوع کنید به طوسی، التبیان؛ طبرسی، ذیل آیه.&amp;lt;/ref&amp;gt; به گفته [[فخر رازى|فخررازی]] (ذیل آیه) حمیت خود صفتی مذموم است و اضافه شدن آن به جاهلیت بر قبح آن افزوده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علاوه بر این در قرآن از برخی آداب و رسوم و اعتقادات و اعمال عرب جاهلی انتقاد شده است. پاره ای از مظاهر شاخص جاهلیت که در قرآن به آنها تصریح یا اشاره شده است، عبارت اند از: [[شرک]]، نیکی نکردن به والدین، کشتن فرزندان از بیم فقر ([[سوره انعام]]: ۱۵۱)، [[زنا]] ([[سوره اسراء]]: ۳۲)، واداشتن کنیزان به زنا ([[سوره نور]]: ۳۳)، زنده به گور کردن دختران ([[سوره تکویر]]: ۸)، [[شراب خواری|می‌گساری]] ([[سوره بقره]]: ۲۱۹؛ [[سوره مائده]]: ۹۰ـ۹۱)، [[ربا|رباخواری]] ([[سوره بقره]]: ۲۷۵ـ۲۷۶)، تحقیر زن ([[سوره نحل]]: ۵۸ـ۵۹)، [[قمار]] (مَیْسِر)، [[ازلام|اَزلام]] ([[سوره مائده]]: ۹۰) و مقدّس دانستن برخی حیوانات نظیر بَحیرَه (سوره مائده: ۱۰۳).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==مفهوم جاهلیت در احادیث==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در [[احادیث]] اوصاف و مطالب گوناگونی درباره «جاهلیت» و مظاهر و مصادیق آن آمده است. نوع کاربرد واژه جاهلیت در این احادیث نشان می دهد که این واژه از صدر [[اسلام]]، اصطلاحی رایج برای بیان نوع [[اخلاق]] و رفتار و آداب دینی پیش از [[مبعث حضرت محمد صلی الله علیه و آله|بعثت]] [[پیامبر اسلام|رسول اکرم]] صلی الله علیه و آله بوده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از برخی خطبه های حضرت [[امام علی]] علیه السلام در [[نهج البلاغة|نهج البلاغه]]&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه رجوع کنید به علی بن ابی طالب (ع )، امام اول، نهج البلاغه، خطبه۲، ۲۶، ۹۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; چنین برمی آید که عرب دوره جاهلیت علاوه بر ناگوار بودن خوردنی ها و آشامیدنی هایشان، اعتقادات دینی صحیح و ارتباطات خویشاوندی و اجتماعیِ مناسب و در مجموع زندگی فردی و اجتماعی بِسامانی نداشتند. نظیر این اوصاف در سخنان [[جعفر بن ابی طالب]]، سرپرست [[مهاجران]] مسلمان به [[حبشه]] در برابر پادشاه حبشه نیز آمده است.&amp;lt;ref&amp;gt;رجوع کنید به ابن حنبل ، مسندالامام احمدبن حنبل، ج۵، ص۲۹۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; خطبه معروف [[حضرت فاطمه]] سلام اللّه علیها در [[مسجد النبی (ص)|مسجد نبوی]] نیز همین معنا را افاده می کند.&amp;lt;ref&amp;gt;رجوع کنید به ابی طاهر، بلاغات النساء، ص۱۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پاره ای از روایات دلالت بر آن دارد که [[صحابی|صحابه]] پیامبر صلی اللّه علیه و آله به [[فرهنگ]] دوره جاهلیت و زندگی خود در آن دوره توجه و خاطرات آن عهد را یادآوری می کردند.&amp;lt;ref&amp;gt;رجوع کنید به ابی طاهر، بلاغات النساء، ج۵، ص۱۰۵؛ ابن عبدربّه، العقدالفرید، ج۵، ص۱۱۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; در مواردی [[پیامبر اکرم]] به سخن آنان گوش می داد و گاه لبخند می زد.&amp;lt;ref&amp;gt;رجوع کنید به ابن حنبل، مسندالامام احمدبن حنبل، ج۵، ص۲۹۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; در جایی نیز پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: آگاهی از وقایع و اشعار دوران جاهلیت، علمی است که نه دانستنش سودمند است نه ندانستنش مضر.&amp;lt;ref&amp;gt;رجوع کنید به کلینی، ج۱، ص۳۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از جمله مسائل مهم برای اصحاب که مکرر درباره آن از پیامبر پرسش می کردند، اعمالی بود که در دوره جاهلیت انجام داده بودند و آن حضرت در پاسخ می فرمود: اگر واجد [[اسلام]] و [[ایمان]] صحیح شوید، به اعمال دوره جاهلیت خود مؤاخذه نمی شوید، در غیر این صورت، هم به اعمال دوره جاهلیت و هم به اعمال دوره پس از اسلام مؤاخذه خواهید شد.&amp;lt;ref&amp;gt;رجوع کنید به ابن حنبل، مسندالامام احمدبن حنبل، ج۱، ص۳۷۹، ۴۰۹؛ مسلم بن حجاج، الجامع الصحیح، ج۱، ص۷۷ـ۷۸؛ برقی، المحاسن، ج۱، ص۲۵۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; گاهی اصحاب از پیامبر درباره [[نذر|نذرها]] و پیمانهای بسته شده در دوره جاهلیت سؤال می کردند و پیامبر گاه بر وفا به آن پیمانها تأکید می ورزید.&amp;lt;ref&amp;gt;رجوع کنید به ابن حنبل، مسندالامام احمدبن حنبل، ج۲، ص۲۰۷؛ بخاری، صحیح البخاری، ۱۴۰۱، ج۲، ص۲۶۰؛ بخاری، الادب المفرد، ۱۴۰۶، ص۱۲۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از مجموع احادیث برمی آید که [[پیامبر اسلام|پیامبر]] و [[ائمه اطهار|ائمه]] علیهم السلام از هر فرصتی برای اصلاح افکار و اعمال جاهلی و جاهلیت زدایی استفاده می کردند. گاه پایه و اساس آن یعنی [[تعصب]] ([[حمیت|حمیّت]]) جاهلی را تخطئه می نمودند و گاهی مظاهر و مصادیق آن را تبیین و از آنها انتقاد می کردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بر اساس حدیثی، پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله، [[اسلام]] را موجب خوار شمردن کسانی دانسته که در جاهلیت عزیز بودند و بزرگداشت کسانی که در جاهلیت ذلیل بودند و تأکید کرده که خدا اسلام را مایه از بین بردن [[غرور|نخوت]] و تفاخر جاهلی به قبیله و نسب قرار داده است.&amp;lt;ref&amp;gt;رجوع کنید به کلینی، ج۵، ص۳۴۰، نیز رجوع کنید به ج۸، ص۲۴۶؛ ابن حنبل، مسندالامام احمدبن حنبل، ج۲، ص۳۶۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; بنا بر حدیثی دیگر از رسول اکرم صلی الله علیه و آله، کسی که در دلش به اندازه ذره ای تعصب جاهلی باشد در روز [[قیامت]] با اعراب جاهلی محشور خواهد شد.&amp;lt;ref&amp;gt;رجوع کنید به کلینی، ج۲، ص۳۰۸؛ ابن بابویه، الامالی، ۱۴۱۷، ص۷۰۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در مواردی نیز ایشان برخی اصحاب خود را به سبب داشتن نوعی رفتارهای جاهلی ملامت کرده است.&amp;lt;ref&amp;gt;رجوع کنید به بخاری، صحیح البخاری، ۱۴۰۱، ج۱، ص۱۳؛ مسلم بن حجاج، الجامع الصحیح، ج۵، ص۹۳؛ طبری، جامع، ذیل [[سوره احزاب]]: ۳۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در جاهلیت ستیزی چنان جدّی بود که به جای دو روزی که آنان در عصر جاهلی به جشن و پایکوبی می پرداختند، دو روز [[عید فطر]] و [[عید قربان]] را جایگزین کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;رجوع کنید به ابن حنبل، مسندالامام احمدبن حنبل، ج۳، ص۱۰۳، ۲۳۵، ۲۵۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; همچنین نام فردی را که در جاهلیت «عزیز» بود که نوعی نخوت و [[غرور]] جاهلی را نشان می داد، به عبدالرحمان تغییر داد.&amp;lt;ref&amp;gt;رجوع کنید به ابن حنبل ، مسندالامام احمدبن حنبل، ج۴، ص۱۷۸، نیز رجوع کنید به ج۵، ص۸۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[حضرت علی]] علیه السلام نیز مردم را از درافتادن به دام حمیت و عصبیت جاهلی پرهیز داده و [[شیطان]] را مظهر آن معرفی کرده است.&amp;lt;ref&amp;gt;رجوع کنید به علی بن ابی طالب (ع )، امام اول ، نهج البلاغة، خطبة قاصعه، ص۲۸۸ـ۲۸۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; در پاره ای از احادیث، برخی اعمال و رفتارهایی که مسلمانان انجام می دادند، مصداق [[فرهنگ]] جاهلی شمرده شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بر اساس حدیثی از [[امام سجاد]] علیه السلام، عصبیتِ مذمومِ جاهلی به این معناست که شخص، افراد شریر قوم خود را بهتر از افراد نیک قوم دیگر بداند و به آنان در اعمال ظالمانه کمک کند.&amp;lt;ref&amp;gt;رجوع کنید به کلینی، ج۲، ص۳۰۸ـ۳۰۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همچنین در احادیث آمده که نوشنده [[شراب خواری|شراب]]، [[نماز|نمازش]] تا چهل روز پذیرفته نیست و اگر در این چهل روز از دنیا برود به [[مرگ]] جاهلی مرده است.&amp;lt;ref&amp;gt;رجوع کنید به کلینی، ج۶، ص۴۰۰ـ۴۰۱؛ طوسی، تهذیب، ج۹، ص۱۰۶ـ۱۰۷؛ هیثمی، مجمع الزوائد و منبع الفوائد، ج۵، ص۷۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; مُردن بدون [[وصیت]]&amp;lt;ref&amp;gt;رجوع کنید به فتال نیشابوری، روضة الواعظین، ج۲، ص۴۸۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;، مالیدن خون [[عقیقه]] به سر نوزاد&amp;lt;ref&amp;gt;رجوع کنید به ابن بابویه، عیون الاخبارالرضا، ۱۴۰۴، ج۱، ص۲۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; و خوردن غذا نزد مصیبت زدگان،&amp;lt;ref&amp;gt;رجوع کنید به ابن بابویه، من لایحضره الفقیه، ۱۴۱۴، ج۱، ص۱۸۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; از مصادیق دیگر جاهلیت و مذموم است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از جمله مسائلی که در احادیثِ مرتبط با این موضوع بسیار مورد توجه قرار گرفته، مسئله ارتباط [[امامت]] با مفهوم جاهلیت است. در این احادیث، عدم معرفت فرد به امامت مساوی با جاهلیت دانسته شده و تأکید گردیده که چنین فردی همانند اهل جاهلیت از دنیا می رود، زیرا تحت اطاعت [[امام]] عصر خود و تابع هیچ امر حقی نیست.&amp;lt;ref&amp;gt;برقی، المحاسن، ج۱، ص۱۵۴؛ ابن بابویه، عیون الاخبارالرضا، ۱۴۰۴، ج۱، ص۶۳؛ کلینی، ج۱، ص۳۷۶؛ مازندرانی، شرح اصول الکافی، ج۶، ص۳۵۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; این مضمون در [[دعا|دعاها]] هم آمده است، چنانکه در دعای [[غیبت امام زمان (عجل الله تعالی فرجه)|غیبت]] [[امام زمان عجل الله فرجه الشریف|حضرت قائم]] علیه السلام، دعاکننده از خدا می خواهد که او را به مرگ جاهلی از دنیا نَبَرد.&amp;lt;ref&amp;gt;رجوع کنید به ابن بابویه، کمال الدین و تمام النعمة، ۱۳۶۳ش، ج۲، ص۵۱۲؛ نیز رجوع کنید به امامت.&amp;lt;/ref&amp;gt; در احادیث [[شیعه|شیعی]] همچنین [[کینه]] داشتن به حضرت علی علیه السلام موجب مرگ جاهلی&amp;lt;ref&amp;gt;رجوع کنید به ابن بابویه، علل الشرایع، ۱۳۸۶، ج۱، ص۱۴۴، ۱۵۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; و سیره [[امام زمان]] هنگام ظهور همانند پیامبر در آغاز اسلام مبارزه با جاهلیت دانسته شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;رجوع کنید به طوسی، تهذیب، ج۶، ص۱۵۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==جاهلیت از منظر خاورشناسان==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در قرون اخیر با گسترش تحقیقات خاورشناسان در زمینه [[اسلام]] شناسی، خاصه در حوزه عرب شناسی و سیره نبوی و [[قرآن]]، مفهوم «جاهلیت» روشن تر و نمایان تر شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خاورشناس مجاری، ایگناتس گولدتسیهر&amp;lt;ref&amp;gt;ایگناتس گولدتسیهر، Muslim Studies، ج۱، ص۲۰۱ـ۲۰۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;، با پژوهش در [[شعر]] و [[فرهنگ]] جاهلی به این نتیجه رسید که [[جهل]] در مقابل [[حلم]] (به معنای [[عقل]]) است نه [[علم]]. بر این اساس، عصر جاهلیت به معنای دوره نادانی و جهالت نیست، بلکه دوران بربریت و سرکشی و شامل خشونت، استبداد، خودپرستی، یاوه گویی و نظایر آنهاست.&amp;lt;ref&amp;gt;نیز رجوع کنید به بلاشر، Histoire de la litgist، ج۱، ص۳۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفتنی است که تقابل جهل و حلم ریشه در میراث شعری عرب&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه رجوع کنید به اَصمَعی، الاصمعیّات، ص۹۷؛ آلوسی، بلوغ الارب فی معرفة احوال العرب، ج۱، ص۱۰۳؛ نیز رجوع کنید به حوفی، الحیاة العربیة من الشعر الجاهلی، ص۳۴۸ـ۳۵۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; و [[احادیث]] و روایات اسلامی&amp;lt;ref&amp;gt;رجوع کنید به ابن هشام، السیرة النبویة، ج۳، ص۹۳ـ۹۴؛ کلینی، ج۱، ص۱۱۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; دارد. همچنین در این منابع، جهل در کاربرد ثانوی اش در تقابل با علم نیز بکار رفته است.&amp;lt;ref&amp;gt;ایزوتسو، Ethico-religious concepts in the Quran، ۱۹۶۶، ص۲۸؛ نیز رجوع کنید به جهل.&amp;lt;/ref&amp;gt; با آنکه نظریه گولدتسیهر مورد تشکیک واقع شد&amp;lt;ref&amp;gt;رجوع کنید به روزنتال، Knowledge triumphant، ص۳۲ـ۳۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; و برخی مترجمان قرآن پس از وی در ترجمه مشتقات جهل (از جمله جاهلیت) به نظریه او توجه چندانی نکردند.&amp;lt;ref&amp;gt;د.اسلام، چاپ دوم، ذیل hiliyya&amp;quot; ¦&amp;quot;Dja.&amp;lt;/ref&amp;gt;، حاصل پژوهش گولدتسیهر در کنار تحقیقات جدید درباره فرهنگ عرب پیش از اسلام دست مایه پژوهش محققان بعدی قرار گرفت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اسلام شناس ژاپنی [[توشیهیکو ایزوتسو]] در کتاب «[[مفاهیم اخلاقی ـ دینی در قرآن مجید (کتاب)|مفاهیم اخلاقی دینی در قرآن مجید]]» بر اساس پژوهشی که عمدتاً بر مبنای آیات [[قرآن]] و شواهد [[حدیث|حدیثی]] و تاریخی است، نظریه گولدتسیهر را تکامل بخشید و نتیجه گرفت که در کاربرد قرآنی، جهل و به تبع آن جاهلیت، ناظر به دشمنی دشمنانِ [[پیامبر اسلام]] با عقیده [[توحید]] و پرخاشگری به آن است که بر اساس موازین [[اخلاق|اخلاقی]] آنان اعتقادی سختگیرانه و طاقت فرسا بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علاوه بر این، ایزوتسو فصلی از کتاب «خدا و انسان در قرآن» خود را به تبیین مفهوم جاهلیت در چارچوب ارتباط میان مفاهیم رب و عبد اختصاص داد. به نوشته وی، عرب جاهلی، «[[الله|اللّه]]» را خدای مطلق نمی شناخت، بلکه قائل به ارباب بود و استقرار مفهوم ربوبیت مطلق برای «اللّه» تغییری اساسی در تصور ارتباط میان خدا و [[انسان]] ایجاد کرد، به این معنا که انسان در برابر «اللّه» فقط باید عبد (فرمانبردار بدون قید و شرط) باشد و مفاهیمی چون [[عبادت]]، طاعت، قنوت، [[خشوع]] و تضرع نیز در همین چارچوب معنا می یابند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به عقیده او، مهمترین صورتی که مفهوم عبودیت را بیان می کند، مفهوم «[[اسلام]]» به معنای [[تسلیم]] شدن محض در برابر خواست خداست. اسلام به این معنا نقطه ای است که در آن زندگی فرد به دو بخش تقسیم می شود. این دو بخش سرشته های کاملاً متفاوتی دارند که می توان آنها را جاهلی و اسلامی نامید. در واقع مسلم شدن به این معناست که فرد از خودپسندی و مغرور بودن به قدرت انسانی خویش دست بکشد و به عنوان عبد تسلیم خدا شود و در مقابل، جاهل بودن فرد به معنای مغرور بودن او به قدرت بشری و استقلال مطلق است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[توشیهیکو ایزوتسو|ایزوتسو]] با استناد به آیات قرآن، [[تکبر]] و خودپسندی را سرچشمه همه خصلت های دوره جاهلیت دانسته و بر آن است که اسلام ضربه سختی بر این روحیه ـ که به طور خلاصه در آیه ۲۶ [[سوره فتح]] آمده ـ وارد ساخت. بدین ترتیب با ظهور ارزش های قرآنی بر بنیاد [[توحید]] و اعتقاد به ربوبیتِ مطلقِ اللّه که با نفی [[شرک]] همراه بود، میان دو اصل ناسازگار یعنی جاهلیت و اسلام، مبارزه ای پدید آمد که پیش از این سابقه نداشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خاورشناس فرانسوی، رژیس بلاشر در تاریخ ادبیات عرب بر اساس یافته های پیشین به صورت بندی روانشناسی شخصیت عرب بدوی پرداخته و ویژگی های فردی و اجتماعی عرب جاهلی را چنین برشمرده است: خوگرفتن با خشونت از کودکی که در کنار تنگدستی و محرومیت او را تندخو، مغرور، زودخشم و ستیزگر می کرد؛ حس شرف و ناموس که در واقع مظهر توجه وی به نیکنامی بود؛ بلندپروازی؛ انتقام جویی ([[ثار]]) که هم با جنبه های فردی و هم با جنبه های اجتماعی و دینی مرتبط بود؛ رجزخوانی که جلوه بیرونی و هنری صفات یاد شده بود و معمولاً در جنگ مجال بروز می یافت و [[قمار]] و [[شراب خواری|باده نوشی]] که نشان دهنده نیاز عرب بدوی به خودنمایی و نمایش ثروت و بی اعتنایی در صرف آن بود.&amp;lt;ref&amp;gt;رجوع کنید به بلاشر، Histoire de la litt  R raturearabe، ج۱، ص۲۳ـ۲۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بلاشر&amp;lt;ref&amp;gt;بلاشر، Histoire de la litt  R raturearabe، ج۱، ص۳۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; پس از بیان این خصوصیات و ضمن تأیید نظریه گولدتسیهر، می گوید که تمام این جلوه های روانی مجموعه ای را تشکیل می داد که اسلام آن را جاهلیت نامید. ویلیام وات، ضمن بررسی اوضاع فکری و اعتقادی عرب جاهلی، از مجموع این ویژگی ها با تعبیر «انسان گرایی قبیله ای» یاد کرده است. همچنین روزنتال، علاوه بر بررسی واژه جاهلیت از نظر لغوی، به بحثی تطبیقی میان منابع [[یهود|یهودی]] و آیات [[قرآن]] در این باب پرداخته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنابر شواهد قرآنی و حدیثی و آرا و پژوهشهای محققان، جاهلیت در تاریخ عرب پیش از اسلام منحصر نماند بلکه مظاهر و مصادیق فراوانی از آن پس از اسلام هم وجود داشت تا جایی که می توان سده های نخستین اسلامی را دوران مبارزه فرهنگ جاهلیت با ارزشهای جدید اسلامی دانست.&amp;lt;ref&amp;gt;رجوع کنید به امین، ص۷۸ـ۸۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; مثلاً [[ابن تیمیه|ابن تیمیّه]] (متوفی ۷۲۸) در کتاب «اقتضاء الصراط المستقیم مخالفةَ اصحاب الجحیم»، جاهلیت در دوره اسلامی را در مقابل جاهلیت مطلق، جاهلیت مقید خوانده&amp;lt;ref&amp;gt;رجوع کنید به ابن تیمیّه، ابن تیمیّه، ص۶۹ـ۷۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; و به مصادیق آن در عصر خود از جمله تشبّه مسلمانان به کافران در اعیاد اشاره کرده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در قرون اخیر، محمد بن عبدالوهاب (بنیانگذار فرقه [[وهابیت]]، متوفی ۱۲۰۶) و پیروان وی که به شدت متأثر از آرا و اندیشه های ابن تیمیّه بودند، موضوع جاهلیت دوره جدید را مطرح کردند. ابن عبدالوهاب معتقد بود مردم سراسر دنیا یا دست کم مردم [[عربستان]] به دلیل این که [[عقاید]] و اعمالشان مبتنی بر [[وحی]] نیست، همگی در جاهلیت بسر می برند.&amp;lt;ref&amp;gt;دایرة المعارف قرآن، ذیل ignorance&amp;quot; of &amp;quot;Age.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در آغاز قرن بیستم نیز اصلاحگرانی چون [[محمد عبده]] (متوفی ۱۳۲۳/۱۹۰۵) و [[محمد رشید رضا|محمد رشیدرضا]] (متوفی ۱۳۱۴ش/۱۹۳۵) در «[[تفسیر المنار (کتاب)|تفسیر المنار]]»&amp;lt;ref&amp;gt;محمد رشیدرضا، تفسیرالمنار، ج۶، ص۴۲۲ـ۴۲۳&amp;lt;/ref&amp;gt; به این موضوع اشاره کردند. به اعتقاد آنان برخی مسلمانان در عصر حاضر از حیث [[دین]] و [[اخلاق]]، جاهلانه تر از مخاطبان آیات [[قرآن]] در عصر نزول رفتار می کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اندیشه «جاهلیت جدید» در دهه های اخیر، عمدتاً بر اثر مواجهه جهان اسلام با دنیای جدید به صورت مفهومی مستقل در آثار برخی علما و نویسندگان دینی بازآفرینی شد. سید ابوالاعلی مودودی (متوفی ۱۳۵۸ش/۱۹۷۹)، رهبر دینی و سیاستمدار [[پاکستان|پاکستانی]]، نخستین بار در ۱۳۱۸ ش/۱۹۳۹ م. از تجدد به جاهلیت جدید تعبیر کرد که در نگاه وی همه نظامهای حکومتی و نظریات سیاسی و اجتماعی ناسازگار با [[اخلاق]] و [[فرهنگ]] اسلامی را دربر می گرفت.&amp;lt;ref&amp;gt;مودودی، تفهیم القران، ذیل [[سوره مائده]]: ۵۰؛ [[سوره احزاب]]:۳۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; وی هم جهان کمونیسم و هم دنیای غرب را مصداق این مفهوم می دانست.&amp;lt;ref&amp;gt;برای چکیدة آرای مودودی در این باره رجوع کنید به &amp;lt;دائرة المعارف جهان اسلام آکسفورد&amp;gt;، ذیل ah&amp;quot;¦&amp;quot;Jahil؛ &amp;lt;دایرة المعارف قرآن، ذیل ignorance&amp;quot; of &amp;quot;Age.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آرای مودودی با ترجمه آثار مهم او به عربی در دهه ۱۳۳۰ش/۱۹۵۰م. در جهان عرب رواج یافت. شاگرد وی، ابوالحسن علی حسنی نَدْوی (متوفی ۱۳۷۸ش/۱۹۹۹)، در ۱۳۳۰ش/۱۹۵۰م. کتابی با نام «ماذا خَسر العالَم بِانحِطاطِ المُسلمین» نوشت و در آن نظریه «جاهلیت جدید» مودودی را شرح داد.&amp;lt;ref&amp;gt;سیوان، Radical Islam، ص۲۳&amp;lt;/ref&amp;gt; از این کتاب در کشورهای اسلامی استقبال گسترده ای شد به طوری که بارها تجدید چاپ و به زبانهای گوناگون ترجمه شد.&amp;lt;ref&amp;gt;رجوع کنید به ندوی، ماذا خسر العالم بانحطاط المسلمین، ص۳ـ۴؛ سیوان، Radical Islam، ص۲۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; ندوی&amp;lt;ref&amp;gt;ندوی، ماذا خسر العالم بانحطاط المسلمین، ص۲۵۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; عالم را به قطار سریع السیری تشبیه کرده است که جاهلیت غرب با تمام قوا و امکانات آن را به سوی هدف خود پیش می برد و مسلمانان نیز در کنار سایر ملل دنیا مسافران بی اختیار و ناگزیر آن اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در [[مصر]] عالم دینی و فعال سیاسی، [[سید قطب]] (متوفی ۱۳۴۶ش/۱۹۶۶م)، مفهوم جاهلیت جدید را بیش از پیش گسترش داد. وی تحت تأثیر آرای مودودی و ندوی بود&amp;lt;ref&amp;gt;رجوع کنید به ندوی، ماذا خسر العالم بانحطاط المسلمین، مقدمة سید قطب، فی ظلال القرآن، ص۱۲ـ۱۶؛ سید قطب، معالم فی الطریق، ۱۳۸۴، ص۶۳، پانویس ۱؛ نیز رجوع کنید به سیوان، سیوان، Radical Islam، ص۲۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; و پس از سفرش به امریکا در کتاب «[[فی ظلال القرآن (کتاب)|فی ظلال القرآن]]»&amp;lt;ref&amp;gt;سید قطب، فی ظلال القرآن، ج۲، ص۷۲۴ـ۷۳۰&amp;lt;/ref&amp;gt; مطالبی در این باب نوشت. سید قطب بعدها آرای تفصیلی خود را درباره جاهلیت معاصر در کتابی با نام «مَعالِمُ فی الطریق» منتشر ساخت. وی در این کتاب از تقابل جاهلیت و اسلام و انحرافات جوامع جاهلی جدید سخن گفته و مسلمانان را به فاصله گرفتن از تفکرات جاهلی و حرکت به سوی ارزشها و ساختن جامعه اسلامی دعوت کرده است.&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه رجوع کنید به سید قطب، معالم فی الطریق، ص۲۲ـ۲۳، ۱۱۷، ۱۴۲، ۱۴۶، ۱۵۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; به نظر سید قطب&amp;lt;ref&amp;gt;سید قطب، معالم فی الطریق، ۱۳۸۴، ص۲۱&amp;lt;/ref&amp;gt; همه تصورات، [[عقاید]]، فرهنگها و قوانین بشر امروز جاهلی است. حتی بسیاری از آنها که اسلامی پنداشته می شود. جاهلیتی همانند آنچه اسلام در آغاز با آن مواجه بود یا حتی بدتر از آن در نگاه وی&amp;lt;ref&amp;gt;سید قطب، معالم فی الطریق، ۱۳۸۴، ص۲۰۰ـ۲۰۱&amp;lt;/ref&amp;gt; جاهلیت بندگی انسان در برابر انسان است و اسلام بندگی انسان در برابر خداست؛ بنابراین این دو آشتی ناپذیرند و برای ایجاد جامعه اسلامی باید از جاهلیت به اسلام منتقل شد.&amp;lt;ref&amp;gt;برای تفصیل بیشتر آرای سید قطب در این باره رجوع کنید به حداد، ص۸۵ـ۸۷؛ سیوان، Radical Islam، ص۲۳ـ۲۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برادر سید قطب، محمد قطب (متوفی ۱۳۴۴ش/۱۹۶۵م)، نیز در این باب کتاب «جاهلیّة القَرن العِشرین» را نوشت. وی&amp;lt;ref&amp;gt;محمد قطب، جاهلیّة القَرن العِشرین، ص۱۱&amp;lt;/ref&amp;gt; بر آن است که جاهلیت هم نوعی حالت روانی است که فرد از پذیرش هر نوع هدایت از سوی خدا سرپیچی می کند و هم نوعی عملکرد است که داوری بر طبق احکام الهی را برنمی تابد. جاهلیت همان هوا و هوس است که منحصر به دوره خاصی نیست و همه اقوام و زمانها را دربرمی گیرد. به نظر وی&amp;lt;ref&amp;gt;محمد قطب، جاهلیّة القَرن العِشرین، ص۱۲ـ۱۳&amp;lt;/ref&amp;gt;، جاهلیت عرب ساده و سطحی بود اما جاهلیت جدید مبتنی بر علم، تحقیق، نظریه پردازی و مترادف با آن چیزی است که امروزه پیشرفت و تمدن خوانده می شود. محمدقطب، جاهلیت قرن بیستم را عصاره جاهلیت همه اعصار تاریخ غرب دانسته&amp;lt;ref&amp;gt;محمد قطب، جاهلیّة القَرن العِشرین، ص۴۶&amp;lt;/ref&amp;gt; و در بخش اعظم کتاب خود، مظاهر جاهلیت جدید را در ابعاد سیاسی و اقتصادی و اجتماعی و اخلاقی و هنری نقد کرده است. وی در نهایت&amp;lt;ref&amp;gt;محمد قطب، جاهلیّة القَرن العِشرین، ص۳۴۷&amp;lt;/ref&amp;gt; راه جاهلیت زدایی را در عصر جدید، رهایی از اسارت حاکمان آن یعنی دو نظام سرمایه داری و کمونیستی و رجوع دوباره به اسلام دانسته است. در پاره ای از آثار متفکران مسلمان [[ایران|ایرانی]] معاصر هم می توان اشاره هایی به مفهوم جاهلیت جدید و مصادیق امروزین آن سراغ گرفت، از جمله علی شریعتی در کتابهایی مانند «بازگشت»&amp;lt;ref&amp;gt;شریعتی، بازگشت، ص۳۹۱&amp;lt;/ref&amp;gt; و «با مخاطب های آشنا»&amp;lt;ref&amp;gt;شریعتی، مخاطب های آشنا، ص۷۰ـ۷۱&amp;lt;/ref&amp;gt; به این موضوع پرداخته است.&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*[[دانشنامه جهان اسلام]]، اسماعیل باغستانی، مدخل «جاهلیت»، جلد۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:واژگان قرآنی]]&lt;br /&gt;
[[رده:دوران جاهلیت]]&lt;br /&gt;
[[رده:تاریخ اسلام]]&lt;br /&gt;
[[رده: مقاله های مهم]]&lt;br /&gt;
{{سنجش کیفی&lt;br /&gt;
|سنجش=شده&lt;br /&gt;
|شناسه= خوب&lt;br /&gt;
|عنوان بندی مناسب= خوب&lt;br /&gt;
|کفایت منابع و پی نوشت ها= خوب&lt;br /&gt;
|رعایت سطح مخاطب عام= متوسط&lt;br /&gt;
|رعایت ادبیات دانشنامه ای= خوب&lt;br /&gt;
|جامعیت= خوب&lt;br /&gt;
|رعایت اختصار= متوسط&lt;br /&gt;
|سیر منطقی= خوب&lt;br /&gt;
|کیفیت پژوهش= خوب&lt;br /&gt;
|رده= دارد&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
{{قرآن}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>مهدی موسوی</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%AC%D8%A7%D9%87_%D8%B7%D9%84%D8%A8%DB%8C&amp;diff=169889</id>
		<title>جاه طلبی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%AC%D8%A7%D9%87_%D8%B7%D9%84%D8%A8%DB%8C&amp;diff=169889"/>
		<updated>2026-10-12T05:30:28Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;مهدی موسوی: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{خوب}}&lt;br /&gt;
{{الگو:مقاله از یک نشریه}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''«جاه طلبی»''' که در جهت حاکمیت بر مردم برای کسب قدرت، شهرت و ثروت است، یکی از رذایل [[اخلاق|اخلاقی]] بوده و در [[قرآن]] و روایات اسلامی مورد نکوهش قرار گرفته است. شایان ذکر است آن ریاست و جاه طلبی که در مسیر هدایت و خدمت به بندگان خداوند باشد، امری پسندیده و مطلوب است، بلکه از ضروریات نظام خلقت و زندگی بشری است؛ مانند رهبری و ریاست [[پیامبران|انبیاء]] و اولیاء و صالحان خدا.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تعریف جاه طلبی==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اهل لغت «جاه طلبی» را «مقام خواهی، منصب جویی و منزلت طلبی»&amp;lt;ref&amp;gt;علی اکبر دهخدا، لغت نامه دهخدا، ج ۱۶، ص ۱۵۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; معنا کرده اند. همچنین واژه ترکیبی «[[ریاست طلبی]]» را «دوست داری ریاست و ریاست جویی»&amp;lt;ref&amp;gt;همان، ج ۲۶، ص ۲۵۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; دانسته اند. بنابراین این دو واژه تقریبا مترادف هم هستند. اما واژه مقابل شهرت طلبی و جاه طلبی، «خمول و گم نامی» است که شعبه ای از [[زهد]] و پارسایی است.&amp;lt;ref&amp;gt;محمدمهدی نراقی، جامع السعادات، ط. الثالثه، مطبعة النجف، ج ۲، ص ۳۶۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علمای [[اخلاق]]، «جاه طلبی» را در اصطلاح چنین معنا کرده اند: «و معنی الجاه ملک القلوبِ المطلوبةِ تعظیمُها و طاعتُها، و کما انَّ الغنی هو الّذی یملک الدّنانیرَ و الدراهمَ، ای یقدرُ علیهما لِیتوصَّل بهما اِلی الاغراضِ و المقاصدِ...»؛&amp;lt;ref&amp;gt;محسن فیض کاشانی، المحجة البیضاء، چ دوم، قم، دفتر انتشارات اسلامی، ج ۶، ص ۱۱۳؛ ملّا احمد نراقی، معراج السعادة، چ هشتم، هجرت، ۱۳۸۱، ص ۵۷۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; حقیقت جاه، تسخیر و مالک شدن دلهای مردم به هدف تعظیم و پیروی آنهاست؛ چنان که ثروتمند مالک طلا و نقره است و برای تأمین اهداف و اغراض نفسانی از آنها بهره برداری می کند، مقام خواه و جاه طلب هم کسی است که در فکر تسخیر دلهای مردم، برای کسب موقعیت اجتماعی و قدرت است تا از این طریق به اهداف و اغراض دنیوی خود دست یابد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از سوی دیگر، مردم تا یک سلسله ویژگی ها و برجستگی های کمالی در شخص نبینند، مجذوب و مطیع او نخواهند شد. از این رو، جاه طلب با نشان دادن برخی ویژگی های کمالی، آنها را به پیروی و سرسپردگی از خود وامی دارد. پس میزان شهرت و آوازه جاه طلب و پیروی مردم از او، بستگی به کمالات او در پندار مردم دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==علل و انگیزه‌های جاه طلبی==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هر میل و خواستی ناشی از یک سلسله عوامل و انگیزه های درونی است که صاحب میل برای تحقق بخشیدن آن در جهان خارج به تلاش و تکاپو می پردازد. ریاست طلبی و موقعیت خواهی در میان مردم نیز دارای علل و انگیزه هایی است که شناخت آنها در پیشگیری و درمان این رذیله اخلاقی مؤثر است. به همین دلیل در اینجا علل و انگیزه های ریاست خواهی ذکر می شوند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''الف. حکومت بر دل‌ها:'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با توجه به حقیقت جاه و مقام که مالک شدن دلهای مردم است، این جایگاه در شخص این توانایی را ایجاد می کند که از طریق جلب توجه دیگران به خود، آنها را وادار به پیروی از خود نماید تا به تمام اهدافش برسد؛ چنانکه عاملی که باعث محبوبیت پول و جمع آوری ثروت است، خود پول نیست، بلکه علاقه به مال به آن دلیل است که وسیله ای برای رسیدن به تمام خواسته ها و دوست داشتنی هاست. در مقایسه میان مال خواهی و جاه طلبی، علمای [[اخلاق]] فرموده اند: علاقه و محبت به جاه طلبی به چند دلیل قوی تر و شدیدتر از علاقه به مال است؛ زیرا رسیدن به ثروت از مسیر قدرت آسانتر از رسیدن به قدرت از طریق مال است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قابل توجه آنکه، به همین اندازه که جاه طلبی دلهای مردم را به خود مشغول می نماید و آنان می توانند به اهداف و اغراض شهوانی راه یابند، به همان نسبت، خطر [[دین]] گریزی و ارزش زدایی در افراد جاه طلب وجود دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''ب. حقارت و خودکم‌بینی:'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
احساس حقارت ممکن است واکنش های متفاوت داشته باشد و از جمله آنها «جاه طلبی» است. اشخاصی که در زندگی اجتماعی مورد تحقیر قرار گرفته و از این وضعیت رنج می برند، تلاش می کنند از طریق جاه طلبی و بلندپروازی، این شکست را جبران کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''ج. شیوه رفتار مرئوس:'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یکی از عوامل مؤثر در ریاست طلبی، شیوه رفتار مرئوس (زیردست) با رئیس است. چنانچه رفتار ارباب رجوع یا افراد زیردست با رئیس به صورت [[خضوع]] و فروتنی باشد، به گونه‌ای که رئیس چنین بپندارد که این مقام (ریاست خواهی) شایسته جز او نیست، این نوع رفتار در تقویت این حس او تأثیر مهمی دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==نشانه‌های جاه طلبی==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
افراد جاه طلب را غالباً می توان از حرکات و کلمات و رفتارشان شناخت؛ آنها علاقه دارند تمام کارهای نیکی را که انجام می دهند تابلو کنند و همه از آنها آگاه شوند تا نزد مردم مقام و منزلتی پیدا کنند. به همین دلیل، جاه طلبان غالباً به [[ریا|ریاکاری]] نیز کشیده می شوند؛ چرا که بدون ریاکاری، حسّ جاه طلبی آنها اشباع نمی شود. از این رو، بعضی از بزرگان اخلاق جاه طلبی و ریاکاری را همراه یکدیگر در کتاب های خود عنوان کرده اند.&amp;lt;ref&amp;gt;المحجة البیضاء، ج ۶، ص ۱۰۶ به بعد.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هدف آنها کسب وجاهت عمومی و اسم و آوازه است، از هر طریقی که باشد؛ نه برای این که وجاهت عمومی را مقدمه ای برای انجام اصلاحات اجتماعی و کارهای خیر قرار دهند، بلکه به این منظور که مردم آنها را بستایند و در برابر آنها خضوع کنند و به مدح و ستایش آنها بپردازند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جاه طلبان سعی می کنند به سراغ کارهایی بروند که اسم و آوازه و شهرتی در آنها هست، هر چند بازدهی کمی داشته باشند و هرگز به کارهایی که باعث شهرت آنها نشود، نمی پردازند. هر چند فایده آنها برای جامعه چندین برابر باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جاه طلبان توقع و انتظار دارند دایم مدح شوند؛ کمترین نقد و نکوهش از آنها به عمل نیاید؛ انتظار دارند در مجالس همه آنها را [[احترام]] کنند و کسی بالاتر از آنها ننشیند؛ در اثنای سخنان آنها سخن نگویند و سخن آخر، سخن آنها باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
افرادی که آنها را تکریم و تعظیم می کنند در نظر آنها افراد بامعرفتی هستند و افرادی که نسبت به آنها اعتنایی ندارند، افرادی بی معرفت و نمک نشناسند. به همین دلیل، این افراد غالباً مورد تنفّرند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این افراد بسیار زود شناخته می شوند. در روایتی از [[امام صادق]] علیه السلام آمده است: {{متن حدیث|«اِنَّ شِرارَکمْ مَنْ اَحَبَّ اَنْ یوَطَّأَ عَقِبَهُ»}}&amp;lt;ref&amp;gt;اصول کافی، ج ۲، باب «طلب الرئاسة»، حدیث ۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ کسانی که دوست دارند مردم پشت سر آنها بیفتند بدترین شما هستند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در حدیث دیگری از [[رسول خدا]] صلی الله علیه و آله آمده است: {{متن حدیث|«مَنْ اَحَبَّ اَنْ یمَثَّلَ لَه الرِّجالَ فَلْیتَبَوَّءْ مَقْعَدُهُ مِنَ النّارِ»}}&amp;lt;ref&amp;gt;رضی الدین طبرسی، مکارم اخلاق، ج ۱، ص ۲۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ کسی که دوست دارد مردم دست به سینه در مقابل او بایستند، جایگاه خود را در آتش [[دوزخ]] ببیند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از دیگر نشانه های این افراد این است که در دنیایی از وهم و خیال بسر می برند و آنچه را در واقعیت عینی از مقام و منزلت بدست نمی آورند، در عالم اوهام و خیالات برای خود فراهم می سازند.&amp;lt;ref&amp;gt;ناصر مکارم شیرازی، اخلاق در قرآن، قم، مدرسة الامام علی علیه السلام، ۱۳۸۰، ج۳، ص۲۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==آسیب‌ها و پیامدهای جاه طلبی==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جاه طلبی و ریاست خواهی دارای آثار و پیامدهای فردی و اجتماعی است که در اینجا به آنها اشاره می شود:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''الف. آثار فردی:'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. ایجاد [[نفاق]]: حبّ جاه موجب می شود که انسان برای حفظ موقعیتِ پنداری خود، شیوه دوگانه و منافقانه را در رفتار و گفتار اختیار کند و در خلوت چیزی باشد و در میان مردم به رنگ و لباسی دیگر. [[پیامبر اسلام|پیامبر گرامی]] صلی الله علیه و آله می فرماید: {{متن حدیث|«حبُّ الجاهِ والمالِ ینبتان النفاقَ فی القلبِ کما ینبت الماءَ البقل»}}؛&amp;lt;ref&amp;gt;المحجة البیضاء، ج ۶، ص ۱۱۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; دوستی جاه و مال نفاق را در دل می رویاند؛ همان گونه که آب گیاه را. حضرت تعبیر به «انبات» فرموده اند و از این روشن می شود که نفاق در دل جاه طلب ریشه می دواند و جزو ملکه راسخه [[نفس]] او می شود و از تشبیه به «آب» استظهار می شود که دل جاه طلب مانند زمین آماده می ماند که به محض باریدن باران، گیاه نمو کند و تأثیر جاه طلبی در ایجاد نفاق نیز چنین است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. دروغ گویی: [[امام صادق]] علیه السلام معیار بدی و خوبی افراد را ریاست طلبی می داند و می فرماید: {{متن حدیث|«أتری لااَعرِفُ خیارَکم مِن شرارِکم؟ بلی واللّهِ و اِنَّ شرارَکم مَن احبَّ اَن یوطّأ عَقِبَهُ، اِنّه لابُدّ مِن کذّاب اَو عاجِز الرأی»}}؛&amp;lt;ref&amp;gt;اصول کافی، ج ۲، باب «طلب الرئاسة».&amp;lt;/ref&amp;gt; گمان می کنی من خوبان و بدان شما را نمی شناسم؟ چرا به خدا قسم! از جمله بدان شما کسی است که دوست دارد دیگران پشت سرش راه بروند و به ناچار، باید به دروغ بپردازد و نقش بازی کند یا ناتوان در رأی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام صادق علیه السلام معیار بدی را ریاست خواهی دانسته اند؛ زیرا یکی از پیامدهای آن دروغ گویی است. [[فیض کاشانی]] در ذیل این [[حدیث]]، مطالب جالبی دارد و می فرماید: حدیث می تواند دارای دو معنا باشد: یکی اینکه هر کس دوست بدارد مردم پشت سر او راه بروند ناگزیر است دروغگو یا ضعیف الرأی باشد زیرا تمام پرسش هایی که از او می شود، نمی داند. بنابراین اگر به تمام پرسش ها پاسخ دهد، ناگزیر است دروغ بگوید و اگر آنچه را نمی داند پاسخ ندهد، عاجز است. دوم اینکه در روی زمین دروغ گویی هست که ریاست طلب است و شخص ناتوانی است که از دروغگو پیروی می کند.&amp;lt;ref&amp;gt;محسن فیض کاشانی، الوافی، اصفهان، مکتبة امام امیرالمؤمنین علیه السلام، ۱۴۰۶ ق، ج ۵، باب الرئاسة، حدیث ۳۱۲۲، ص ۸۴۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. دشمنی با انبیاء و اوصیاء: [[فرعون|فرعون ها]] و [[نمرود|نمرودها]] به دلیل جاه طلبی و برتری جویی خود، از مصادیق بارز مخالفت با پیامبران علیهم السلام هستند. [[قرآن کریم]] می فرماید: {{متن قرآن|«{{آیه|43|51}} 💠&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 51 سوره زخرف|سوره زخرف، آیه ۵۱.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; {{آیه|43|52}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 52 سوره زخرف|همان، آیه ۵۲.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;»}}؛ فرعون در میان قوم خود ندا داد و گفت: ای قوم من! آیا حکومت [[مصر]] از آن من نیست و این نهرها تحت فرمان من جریان ندارند؟ آیا نمی بینید؟! مگر نه این است که من از این مرد ([[حضرت موسی علیه السلام|موسی]]) که از خانواده و طبقه پستی است و هرگز نمی تواند فصیح سخن بگوید، برترم؟!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گاهی ممکن است یک رذیله اخلاقی ناشی از چندین خصلت باشد و گفتار و رفتار فرعون در اینجا ناشی از برتری جویی، عوام فریبی و جاه طلبی است و با این بهانه گیری های جاه طلبانه، خود و جمع کثیری را گم راه و از مسیر حق منحرف ساخت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[ملا احمد نراقی|ملا احمد نراقی]] در این زمینه می فرماید: «از زمان آدم تا این دم، اکثر عداوت ها و مخالفت ها با انبیاء و اوصیاء سببی جز حب جاه نداشته. [[نمرود]] مردود به همین جهت آتش برای سوختن [[حضرت ابراهیم علیه السلام|ابراهیم خلیل]] برافروخت و [[فرعون]] ملعون به این سبب خانمان سلطان خود را سوزاند... حق [[امیرالمؤمنین|امیرمؤمنان]] علیه السلام از آن [[غصب]] شده و خانواده [[خلافت]] الهیه به واسطه آن غارت شده». [[یثرب]] به باد رفت به تعمیر ملک [[شام]] * [[بطحاء|بطحا]] خراب شد به تمنای ملک ری.&amp;lt;ref&amp;gt;ملا احمد نراقی، معراج السعادة، ص ۵۷۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در کتب اخلاقی، پیامدهای فردی دیگری نیز برای جاه دوستی بیان شده اند؛ از قبیل [[ریا|ریاکاری]] در گفتار و رفتار، ترجیح رضایت خلق بر رضایت خداوند، [[اضطراب]] و نگرانی از ترسِ از دست دادن موقعیت یا مورد خشم مردم یا جاه طلب دیگر قرار گرفتن.&amp;lt;ref&amp;gt;ملا احمد نراقی، پیشین؛ سید عبداللّه شبّر، پیشین، ص ۳۱۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''ب. آثار اجتماعی:'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. منزوی شدن در جامعه: تقدیر روزگار ممکن است برخلاف میل جاه طلبان حرکت کند و به جای رسیدن به جایگاه اجتماعی، آنها را در انزوای اجتماعی قرار دهد. داستان سامری از این قرار است؛ دلیل مخالفت او با [[حضرت موسی]] علیه السلام جاه و مقام طلبی بود، اما خداوند بزرگ علیرغم این خواست او، چنان جزایی در این دنیا برای او مقرر داشت که برای همیشه از جامعه منزوی و طرد شد. از این رو، حضرت موسی علیه السلام به او فرمود: {{متن قرآن|«قَالَ فَاذْهَبْ فَإِنَّ لَكَ فِي الْحَيَاةِ أَنْ تَقُولَ لَا مِسَاسَ ...»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 97 سوره طه|سوره طاها، آیه ۹۷.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ گفت: برو و بدان که جزای تو این است که در زندگی بگویی به من نزدیک نشوید. سامری یا گرفتار بیماری واگیرداری شد که احدی به او نزدیک نمی شد، یا دچار بیماری روانی شدید به صورت ترس و وحشت از انسان ها، به گونه ای که اگر کسی به او نزدیک می شد، فریاد می زند: «لامساسَ».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. تباهی خود و پیروان: وقایع مربوط به جاه طلبان و متکبران که در اثر جاه طلبی از پذیرش حق امتناع کردند و پیامدهای خطرناکی برای خود و اطرافیان خود به وجود آوردند، در داستان های قرآنی فراوانند. یکی از آنها داستان مربوط به [[فرعون]] است. [[قرآن کریم]] به هلاک رسیدن فرعون و اطرافیانش را به عنوان پند و [[عبرت]] به شیوه های گوناگونی بیان کرده، می فرماید: {{متن قرآن|«ثُمَّ أَغْرَقْنَا الْآخَرِينَ»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 66 سوره شعراء|سوره شعراء، آیه ۶۶.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ فرعونیان را غرق ساختیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نیز [[امام صادق]] علیه السلام می فرماید: ریاست طلبی، هم هلاک شخص ریاست طلب و هم هلاک تابعان اوست. کسانی که دوست دارند مردم تابع آنها باشند، دنباله روهای خود را نیز در آتش ریاست طلبی خود می سوزانند و [[عزت]] و شخصیت اجتماعی آنها را نابود می کنند. از این رو از چنین رهبرانی باید اجتناب کرد: {{متن حدیث|«اِیاکم و هولاءِ الرؤساءِ الّذین یترأسُونَ فَوَاللّهِ ما خفقتِ النّعالُ خلفَ رجل الّا هلک و اهلک»}}؛&amp;lt;ref&amp;gt;اصول کافی، ج ۲، باب «طلب الرئاسة»، حدیث ۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; بپرهیز از رؤسایی که ریاست را به خود می بندند؛ زیرا به خدا سوگند که کفش ها، دنبال سر مردی صدا نکنند، جز آن که هلاک شود و هلاک کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. اختلاف در جامعه: انسان جاه طلب پیوسته در فکر حفظ موقعیت و رسیدن به منافع شخصی خود است. از این رو، دایم خود را در تزاحم و درگیری با دیگران می بیند و چنانچه جاه طلب دیگری در جامعه پدیدار شود، چون منافع آنها قابل جمع نیست، دچار اختلاف، نزاع و درگیری خواهند شد. آنگاه پیامد اختلاف در جنبه انسانی و مالی به اندازه ای می رسد که هرگز قابل جبران نباشد. کشمکش‌های جاه طلبانه جامعه را از درون پوک ساخته، در بیرون رسوا و بی آبرو می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''ج. آثار دینی:'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. تباه کردن [[دین|دین]]: دین زدایی یکی از آسیب های مهم جاه طلبی است، تا آنجا که ضرر دوستی جاه به [[دین]]، کمتر از آسیب گرگان به گله گوسفندان نیست. [[امام کاظم]] علیه السلام می فرماید: {{متن حدیث|«اِنَّه ذَکر رجلا فقالَ: اِنَّه یحبُّ الرئاسةَ، فقال: ما ذئبان ضاریانِ فی غنم قَد تفَرّقَ رعاؤُها بأضَرَّ فی دینِ المُسلمِ من الرئاسةِ»}}؛&amp;lt;ref&amp;gt;همان&amp;lt;/ref&amp;gt; وجود دو گرگ درنده در میان گله گوسفندی که چوپانش حاضر نباشد، زیان بخش تر از ریاست طلبی نسبت به دین نیست. نیز از ماجرای سامری که در [[قرآن]] آمده است، استفاده می شود که جاه طلبی او موجب گمراهی خودش و گروه کثیری از [[بنی اسرائیل]] و نابود شدن بسیاری از آنها شد.&amp;lt;ref&amp;gt;[[سوره طه]]: ۸۵ـ۹۸؛ ناصر مکارم شیرازی، پیشین، ص ۱۷ـ۱۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. لعن و نفرین: ریاست طلبی شکل های گوناگونی به خود می گیرد؛ گاه کسی در فکر رسیدن به آن است و گاهی در صدد و تلاش برای کسب آن و گاه در تلاش برای حفظ آن. امام صادق علیه السلام همه آنها را محکوم می نماید: {{متن حدیث|«ملعونٌ مَن ترأّسَ&amp;lt;ref&amp;gt;مَن ترأسّ ای ادّعی الریاسة بغیر حق؛ کسی که در پی ریاست طلبی برای شهرت و رسیدن به اغراض دنیوی است. (محمدباقر مجلسی، مرآة العقول، ص ۱۲۳)&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ ملعونٌ مَن هَمَّ بِها، ملعونٌ مَن حدَّث بِها نَفسه»}}&amp;lt;ref&amp;gt;اصول کافی، ج۲، ص ۲۹۸، روایت ۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ کسی که ریاست را به خود ببندد، ملعون است. کسی که به آن همت گمارد ملعون است و کسی که به فکر آن باشد نیز ملعون است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام علیه السلام در فکر و در پی ریاست طلبی بودن را نیز محکوم می کند و این نوع نگاه به جاه طلبی، شیوه مناسبی برای پیشگیری از افتادن در این رذیله اخلاقی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. سوختن در آتش [[جهنم]]: کسانی که در این دنیا، برای دنیاخواهی و زینت آن تلاش می کنند، در [[آخرت]] بهره ای جز آتش جهنم نخواهند داشت. انسان اگر به جای آخرت، دنیا و به جای باقی، فانی و به جای نامحدود، هدف محدود را دنبال کند، در نتیجه عملش نیز محدود به همین دنیا خواهد بود و دست دنیاگرایان و جاه طلبان در آخرت خالی است: {{متن قرآن|«{{آیه|11|15}} 💠&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 15 سوره هود|سوره هود، آیه ۱۵.]]&amp;lt;/ref&amp;gt; {{آیه|11|16}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 16 سوره هود|همان، آیه ۱۶.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;»}}؛ کسانی که زندگانی دنیا و تجمل آن را بخواهند، حاصل رفتارشان را در همین دنیا به تمامی به آنان می دهیم و در آن کم و کاستی نخواهند دید. اینان کسانی هستند که در آخرت جز آتش دوزخ بهره ای ندارند...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علمای [[اخلاق]] در ذیل این [[آیات]] فرموده اند: این آیات عام هستند و شامل جاه دوستی می شوند؛ چون دوستی جاه بزرگترین لذت از لذت های زندگی دنیا و بیشترین زینت آن است.&amp;lt;ref&amp;gt;المحجة البیضاء، ج ۶، ص ۱۱۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; ریاست طلبان مستکبر در هر دو جهان، طعم تلخ برتری جویی و جاه طلبی خود را به سخت ترین [[عذاب]] ها و دردها خواهند چشید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==جاه و شهرت ستوده در اسلام==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
معیار جاه طلبی نکوهیده آن است که شخص از موقعیت خود برای استثمارگری مردم استفاده کند. در نهایت، چنانچه مقام و ریاست منجر به رفتار و گفتار غیرمشروع، تبدیل [[حق]] به ناحق و ستمگری شود، مورد نهی شدید و دارای عواقب دنیوی و اخروی فراوان است. اما در چندین مورد، جاه، مقام و شهرت مورد ستایش و تشویق قرار گرفته، یا دست کم از آن نهی نشده است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*در مورد [[حضرت محمد]] صلی الله علیه و آله در [[قرآن کریم]] می خوانیم: {{متن قرآن|«{{آیه|94|4}}»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 4 سوره شرح|سوره انشراح، آیه ۴.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ آیا تو را بلندآوازه نساختیم؟&lt;br /&gt;
*[[حضرت ابراهیم]] علیه‌السلام از خداوند آوازه نیکو درخواست می کند: {{متن قرآن|«{{آیه|26|84}}»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 84 سوره شعراء|سوره شعراء، آیه ۸۴.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ و برای من در میان امّت های آینده، زبان صدق (ذکر خیری) قرار ده.&lt;br /&gt;
*[[حضرت یوسف]] علیه السلام چنین درخواست می کند: {{متن قرآن|«{{آیه|12|55}}»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 55 سوره یوسف|سوره یوسف، آیه ۵۵.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ (یوسف) گفت: مرا سرپرست خزائن سرزمین ([[مصر]]) قرار ده، که شخصی نگهدارنده و آگاهم.&lt;br /&gt;
*و خداوند در مورد مؤمنان و صالحان می فرماید: {{متن قرآن|«{{آیه|19|96}}»}}&amp;lt;ref&amp;gt;[[آیه 96 سوره مریم|سوره مریم، آیه ۹۶.]]&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته کرده اند، بزودی (خدای) رحمان برای آنان محبتی (در دلها) قرار می دهد.&lt;br /&gt;
*[[امام زین العابدین]] علیه السلام در دعایی می فرماید: {{متن حدیث|«الّلهمّ اقذف فی قلوبِ عبادِک مَحبّتی... و اَلقِ الرعبَ فی قلوبِ اعدائِک مِنّی... اَحِبّنی و حَبّبنی، و حبِّب الّی ما تُحبُّ مِن القولِ والعملِ حتّی اَدخَل فیه بلذّة، و اَخرجَ مِنه بنشاط»}}&amp;lt;ref&amp;gt;میزان الحکمه، حدیث ۹۸۲۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ بار خدایا! محبت مرا در دلهای بندگانت بینداز... و ترس از مرا در دلهای دشمنانت بیفکن... مرا دوست بدار و نزد دیگران محبوبم گردان و گفتار و کردار مرا که دوست داری نزد من محبوب گردان تا با لذت آنها را شروع کنم و با نشاط و خوشی به انجامشان برسانم.&lt;br /&gt;
*[[امام علی علیه السلام|امیرمؤمنان علی]] علیه السلام، پایدار ماندن ریاست را مشروط به نیکو سیاست کردن می داند و می فرماید: {{متن حدیث|«مَن حَسُنت سیاستُه دامَت رئاستُهُ»}}؛ هر که نیکو سیاست مداری کند، ریاستش پایدار ماند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در اینجا سخن از نهی ریاست و سیاست نیست، بلکه مهم چگونگی ریاست است و امام علیه السلام سیاست مداری نیکو را مایه بقای آن می داند و این در واقع، راهنمایی برای دوام و استمرار سیاست کردن و رهبری جامعه است. علمای [[اخلاق]] نیز در چند مورد، جاه طلبی را ممدوح یا بی ضرر دانسته اند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*الف. اگر کسی دوست داشته باشد که در نزد خادم، رفیق و حاکم یا سایر مردمان منزلتی داشته باشد تا یار و همکار او در زندگی دنیا و تحصیل آخرت باشند و از مفاسد جاه همچون [[کبر]]، [[عجب]] و [[ظلم]] اجتناب کند، دوستی این اندازه از جاه، موجب هلاکت نیست، بلکه شرعاً پسندیده و از اسباب آخرت است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*ب. هرگاه کسی در پی قدر و منزلت خود در دلها باشد، آن هم از طریق اظهار صفتی از صفات کمالیه خود که داراست، یا با پوشانیدن عیبی از عیوب خود که به آن مبتلا شده، یا انکار معصیتی که از او سرزده، جایز است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*ج. کسی محبت جاه و شهرت دارد اما اگر برای لذات و شهوات دنیویه و ارتکاب خلاف [[شرع]] نباشد، بلکه جاه و سروری را دوست داشته باشد... چنین شخصی هر چند صاحب صفت مرجوحی است، اما مادام که دوستی جاه او را به [[معصیت]] نکشاند، فاسق و گناهکار نیست.&amp;lt;ref&amp;gt;المحجة البیضاء، ج ۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*&amp;quot;راهکارهای پیشگیری و درمان جاه طلبی از دیدگاه اسلام&amp;quot;، عیدمحمد احمدی، ماهنامه معرفت، مرداد ۱۳۸۴، شماره ۹۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:اخلاق فردی]]&lt;br /&gt;
[[رده:صفات ناپسند]]&lt;br /&gt;
[[رده: مقاله های مرتبط به دانشنامه]]&lt;br /&gt;
{{سنجش کیفی&lt;br /&gt;
|سنجش=شده&lt;br /&gt;
|شناسه= خوب&lt;br /&gt;
|عنوان بندی مناسب= خوب&lt;br /&gt;
|کفایت منابع و پی نوشت ها= خوب&lt;br /&gt;
|رعایت سطح مخاطب عام= خوب&lt;br /&gt;
|رعایت ادبیات دانشنامه ای= خوب&lt;br /&gt;
|جامعیت= خوب&lt;br /&gt;
|رعایت اختصار= متوسط&lt;br /&gt;
|سیر منطقی= متوسط&lt;br /&gt;
|کیفیت پژوهش= خوب&lt;br /&gt;
|رده= دارد&lt;br /&gt;
}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>مهدی موسوی</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%AC%D8%A7%D9%85%D8%B9_%D8%A7%D9%84%D9%85%D9%82%D8%AF%D9%85%D8%A7%D8%AA_(%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8)&amp;diff=169886</id>
		<title>جامع المقدمات (کتاب)</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%AC%D8%A7%D9%85%D8%B9_%D8%A7%D9%84%D9%85%D9%82%D8%AF%D9%85%D8%A7%D8%AA_(%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8)&amp;diff=169886"/>
		<updated>2026-10-11T12:42:06Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;مهدی موسوی: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{مشخصات کتاب&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
|عنوان=&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
|تصویر=[[پرونده:جامع المقدمات.jpg|240px|وسط]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
|نویسنده=جمعی از نویسندگان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
|موضوع=ادبیات عرب&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
|زبان=عربی و فارسی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
|تعداد جلد=۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
|عنوان افزوده1= شرح و حاشیه &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
|افزوده1=مدرس افغانی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
|عنوان افزوده2=&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
|افزوده2=&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
|لینک=&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
}} &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کتاب «'''جامع المقدّمات'''» مجموعه‌ای است از کتاب‌هایی در علوم [[صرف]] و [[علم نحو|نحو]] و [[منطق]] و [[اخلاق]] به زبان فارسی و عربی، که طلاب [[حوزه علمیه|حوزه‌های علمیه]] به عنوان مقدمه‌ای برای دروس سنگینتر و مهمتر، آن را خوانده و با مسائل این علوم آشنا می‌شوند. بیشتر نویسندگان این کتاب‌ها از علمای [[اهل سنت|عامه]] هستند، ولى با توجه به اهمیت مطالب آن، از دیرباز در حوزه‌های علمیه [[شیعه]] تدریس مى‌شده است؛ البته امروزه جز «هدایه» و «[[صمدیه (کتاب)|صمدیه]]»، دیگر کتب این مجموعه در حوزه به‌صورت رسمى تدریس نمى‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==محتوای کتاب==&lt;br /&gt;
«جامع المقدمات» مشتمل بر پانزده کتاب است که در یک جلد تنظیم شده است. مباحث کلى کتاب را مى‌توان به یک کتاب [[اخلاق|اخلاقى]]، یک کتاب [[منطق|منطقى]]، شش کتاب در علم [[صرف]] و هفت کتاب [[علم نحو|نحوى]] تقسیم کرد. این کتب عبارتند از: «آداب المتعلمین»، «الأمثلة»، «شرح الأمثلة»، «صرف میر»، «التصریف»، «شرح التصریف»، «الصیغ المشکلة»، «العوامل للجرجانی»، «العوامل المنظومة»، «شرح العوامل فی النحو»، «العوامل لملا محسن»، «الهدایة»، «شرح [[الانموذج فی النحو (کتاب)|الأنموذج]]»، «[[صمدیه (کتاب)|الصمدیة]]» و «الکبرى فی المنطق».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
#'''کتاب آداب المتعلمین:''' کتابى درباره آداب تعلیم و تربیت [[اسلام|اسلامى]]، رسم علم آموختن و دانستنى‌هاى طالب علم و مراتب [[اخلاق|اخلاقى]] است. این کتاب به عربى نگاشته شده است. برخى، نویسنده‌ى این کتاب را برهان‌الدین زرنوجى [[فقیه]] و عالم بزرگ قرن پنجم و ششم هجرى قمرى دانسته‌اند و برخى نیز آن را به [[خواجه نصیرالدین طوسی]] (۶۷۲-۵۷۹ ق) نسبت داده‌اند. کتاب، مشتمل بر دوازده فصل است. مؤلف، مسائل مورد نیاز طالب علم را به سبکى زیبا با استمداد از [[آیه|آیات]]، [[حدیث|روایات]] و اشعار از ابتدا تا پایان تبیین کرده است. مؤلف علاوه بر مسائل اخلاقى و شیوه آموختن و احترام به استاد، از مسائل مادى نیز غافل نبوده و فصل آخر کتاب را (اسباب جلب روزى و زیادى عمر و نقصان هریک) به این امر اختصاص داده است.&lt;br /&gt;
#'''کتاب الأمثلة:''' این کتاب، در علم [[صرف]]، به زبان فارسی و نوشته [[میر سید شریف جرجانی|میر سید شریف جرجانى]] است. مؤلف، در چند صفحه به‌طور خلاصه، مشتقات مصدر؛ یعنى صیغه‌هاى ماضى، مضارع، اسم فاعل، اسم مفعول، امر، نهى، جحد، نفى و استفهام را بیان کرده است.&lt;br /&gt;
#'''کتاب شرح الأمثله:''' این کتاب، نیز تألیف میر سید شریف جرجانى و به زبان فارسى است. مؤلف، ابتدا تمام واژه‌هاى کتاب را تعریف کرده و سپس قاعده ساختن هرکدام از افعال را به‌صورت کامل بیان کرده است. ایشان در این کتاب در تمام صیغه‌ها از مصدر «ضرب» استفاده کرده است و بعد از هر صیغه به‌حسب آن صیغه، آن را ترجمه نموده است.&lt;br /&gt;
#'''کتاب صرف میر:''' صرف میر به اسم نویسنده‌اش میر سید شریف است. این کتاب نیز در علم صرف و به فارسى است. صرف میر، در سى و یک فصل تنظیم شده و شامل مباحث افعال و اسماء با تمام مشتقاتش است. مؤلف سعى کرده با استفاده از مثال‌هاى متفاوت، تمام ابواب مذکور را براى طالب علم عربى به‌خوبى روشن کند. ایشان بسیارى از مسائل علم صرف را در قالبى زیبا که گه‌گاهى با اشعارى نیز همراه است، بیان کرده است.&lt;br /&gt;
#'''کتاب التصریف:''' این کتاب، تألیف عبدالوهاب بن عبادالدین زنجانی، از علماى قرن هفتم و به زبان عربی است. کتاب درباره صرف افعال عربى به همراه ساختن و تصریف برخى از اسمایى است که از فعل ساخته مى‌شوند. مؤلف در ابتداى هر فصل، ابتدا توضیح کوتاهى در باره موضوع مورد بحث مى‌دهد، سپس شیوه ساختن و تصریف آن را همراه با مثال‌هایى روشن مى‌کند.&lt;br /&gt;
#'''کتاب شرح التصریف:''' این کتاب را [[مسعود بن عمر تفتازانی]]، به زبان عربى در شرح «التصریف» عبدالوهاب بن عبادالدین زنجانى نوشته است. بر کتاب «التصریف» زنجانى شروح فراوانى نوشته شده است که یکى از مهم‌ترین آنها، همین شرحى است که تفتازانى در سن شانزده سالگى به‌عنوان نخستین اثر خویش تألیف کرده است. شارح علاوه بر مثال‌هاى فراوان، از آیات [[قرآن]] و اشعار نیز بهره برده است.&lt;br /&gt;
#'''الصیغ المشکلة:''' این کتاب که به زبان فارسى و مؤلف آن ناشناخته است، رساله‌اى است در تبیین و تعیین و ریشه‌یابى برخى از صیغه‌هاى افعال و اسماء عربی که دشوار به نظر مى‌رسند. در این رساله، بیست و پنج صیغه عربى بیان شده است که چهار مورد آن (تقفُ، متُّ، تزدری، و ازَّینت)، از قرآن است.&lt;br /&gt;
#'''العوامل للجرجانی:''' این کتاب، به زبان عربى، تألیف [[عبدالقاهر جرجانی|عبدالقاهر جرجانى]] و درباره صد عامل در [[علم نحو|نحو]] است. بر این کتاب، شرح‌هاى متعددى نوشته شده است. [[قطب راوندى|قطب‌الدین راوندی]]، [[فیض کاشانی|ملا محسن فیض کاشانى]] و [[فاضل هندى]] از جمله شارحان شیعى این کتابند. مؤلف، عوامل را به دو دسته لفظى و معنوى و اولى را به دو قسم سماعى و قیاسى و سماعى را به سیزده نوع تقسیم کرده است. تعداد عوامل معنوى، دوتا، تعداد عومل لفظى سماعى، نود و یکى و تعداد عوامل لفظى قیاسى، هفت‌تاست که مجموعا صدتا مى‌شود.&lt;br /&gt;
#'''العوامل المنظومة:''' مؤلف این کتاب، کمال‌الدین بن حسام، است. وى ۱۰۰ عامل نحوى را که در کتاب پیشین یاد شد، در ضمن ۳۲ بیت [[شعر]] فارسى بیان کرده و به‌عنوان ترجمه‌اى مختصر و منظوم از عوامل جرجانى، به حاکم وقت هرات معزالدین حسین پیش‌کش نموده است.&lt;br /&gt;
#'''کتاب شرح العوامل فی النحو:''' این کتاب، تألیف ملا نظرعلی گیلانی، در شرح «العوامل» عبدالقاهر جرجانى و به زبان عربى است. شارح، کتاب عوامل را به‌گونه مزجى شرح داده است. وى براى تبیین مطالب، مثال‌هایى متنوع از [[آیه|آیات]] و روایات و اشعار و... ذکر کرده است. در بخش حروف جر، معانى تک‌تک آن‌ها را همراه با مثال ذکر کرده است.&lt;br /&gt;
#'''کتاب العوامل لملا محسن:''' این کتاب، تألیف ملا محسن قزوینی و به زبان عربى است. وى عوامل اعراب را بیست نوع دانسته است؛ که سیزده‌تاى آن سماعى و بقیه قیاسى است. مؤلف، در تبیین مطالب، علاوه بر استفاده از شواهد [[قرآن|قرآنى]]، روایى، اشعار فارسى و عربى، در لابه‌لاى مباحث با عنوان« تنبیه»، ابهامات را روشن کرده است.&lt;br /&gt;
#'''کتاب الهدایة فی النحو:''' این کتاب، به زبان عربى است و یک دوره مسائل مهم نحو را به‌صورت روان و خالى از حشو بیان کرده است. برخى، نویسنده‌ى آن را [[ابوحیان اندلسی]] و گروهى دیگر، زبیر بن احمد بن سلیمان زبیرى شافعى مى‌دانند. کتاب، مشتمل بر یک مقدمه، سه مقصد و یک خاتمه است. مؤلف، با ذکر مثال‌هایى از قرآن، روایات، اشعار و... در هر قسم از اقسام فوق، مطلب را به‌خوبى روشن مى‌کند.&lt;br /&gt;
#'''کتاب شرح الأنموذج:''' کتاب «[[انموذج (کتاب)|الأنموذج]]»، کتابى است مختصر و مفید در نحو، به زبان عربى و به قلم [[جارالله زمخشری|محمود زمخشری]] از بزرگان علماى [[اهل تسنن]] در نحو و [[بلاغت]] و [[حدیث]] و [[تفسیر قرآن|تفسیر]] و... این کتاب، تلخیص اثر دیگر نویسنده به نام «المفصل فی صنعة الإعراب» است. نویسنده در «الأنموذج» در نهایت ایجاز، تقریبا تمام مسائل نحو و اندکى از صرف را گفته است. این کتاب را جمال‌الدین محمد بن عبدالغنى اردبیلى شرح کرده است.&lt;br /&gt;
#'''کتاب [[صمدیه (کتاب)|الصمدیة]]:''' یا «الفوائد الصمدیة فی علم العربیة» اثر [[شیخ بهایی|شیخ بهایى]]، یکى از مهم‌ترین و دقیق‌ترین کتاب‌ها در علم نحو است. مؤلف، این کتاب را به برادر کوچکش، عبدالصمد دیکته کرده و سپس در اختیار اهل فضل قرار داده است. این کتاب، جزو کتب درسى در علم نحو در [[حوزه علمیه]] است. کتاب «الفوائد الصمدیة»، کتابى است مختصر، دقیق با عباراتى زیبا و نثرى استوار و لطیف که در سال ۱۰۳۰ ق، تألیف شده است. کتاب، بسیار فشرده، ولى داراى مطالب باارزش و سودمندى است و در یک مقدمه و پنج حدیقه تنظیم شده است.&lt;br /&gt;
#'''کتاب الکبرى فی المنطق:''' این کتاب، تألیف میر سید شریف جرجانی، به زبان فارسى و در علم [[منطق]] است. گفتنى است که این اثر به جهت ایجاز و اهمیت آن، مورد توجه طلاب علوم دینى قرار گرفته و سال‌ها به‌عنوان متن درسى در حوزه‌هاى علمیه و مدارس سنتى تدریس مى‌شده است. متن کتاب، در سى و نه فصل بیان شده است. مؤلف در هر فصل، مطالبى از علم منطق بیان را مى‌کند. برخى فصول، بسیار مختصر و در چند سطر بیان شده است و برخى مفصل و در چند صفحه مى‌باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*نرم افزار ادبیات عرب، مرکز تحقیقات کامپیوتری علوم اسلامی.&lt;br /&gt;
*جامع المقدمات، دائرةالمعارف طهور.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:کتابهای درسی حوزه]]&lt;br /&gt;
[[رده:کتابهای صرف و نحو]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>مهدی موسوی</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%AC%D8%A7%D9%85%D8%B9_%D8%A7%D9%84%D9%85%D9%82%D8%A7%D8%B5%D8%AF_%D9%81%D9%89_%D8%B4%D8%B1%D8%AD_%D8%A7%D9%84%D9%82%D9%88%D8%A7%D8%B9%D8%AF_(%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8)&amp;diff=169885</id>
		<title>جامع المقاصد فى شرح القواعد (کتاب)</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%AC%D8%A7%D9%85%D8%B9_%D8%A7%D9%84%D9%85%D9%82%D8%A7%D8%B5%D8%AF_%D9%81%D9%89_%D8%B4%D8%B1%D8%AD_%D8%A7%D9%84%D9%82%D9%88%D8%A7%D8%B9%D8%AF_(%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8)&amp;diff=169885"/>
		<updated>2026-10-11T12:06:40Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;مهدی موسوی: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;'''«جامع المقاصد فی شرح القواعد»''' شرحی است که توسط [[محقق ثانی|محقق ثانى]] (م، ۹۴۰ ق)، بر کتاب «[[قواعد الأحکام]]» اثر [[علامه حلی]] (م، ۷۲۶ ق) نگاشته شده است. این کتاب از مهمترین مدارک [[فقه]] و مرجع [[فقها]] و مجتهدان بزرگ [[شیعه]] است، به گونه‌ای که در بسیارى از متون فقهى، فقها [[فتوا|فتاواى]] خود را مستند به رأى محقق ثانى نموده‌اند. &lt;br /&gt;
{{مشخصات کتاب&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
|عنوان=&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
|تصویر=[[پرونده:جامع المقاصد في شرح القواعد.png|240px|وسط]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
|نویسنده= محقق ثانی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
|موضوع=فقه شيعه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
|زبان=عربی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
|تعداد جلد=۱۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
|عنوان افزوده1=تحقیق &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
|افزوده1=مؤسسه آل البیت(ع)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
|عنوان افزوده2=&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
|افزوده2=&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
|لینک=[http://lib.ahlolbait.com/parvan/resource/39061/جامع-المقاصد-في-شرح-القواعد--حسن-‌بن‌-يوسف‌-علامه‌-حلي  جامع المقاصد فى شرح القواعد]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
}} &lt;br /&gt;
==مؤلف کتاب==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شیخ على بن حسین کرکى، معروف به «[[محقق ثانی|محقق ثانى]]» (م، ۹۴۰ ق) در قریه کرک واقع در شهر بعلبک [[لبنان]] به دنیا آمد. این عالم [[امامیه|امامى]]، مجتهد و اصولى، در سفرى به [[مصر]] از علماى آن دیار نیز کسب علم نمود. [[علی بن هلال جزائری|علی بن هلال جزایری]]، محمد بن داود جزینی، شمس الدین محمد عاملی و سید حیدر عاملی از اساتید او هستند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محقق کرکی به [[ایران]] هم سفر کرد و مورد لطف شاه طهماسب صفوى واقع شد و لقب [[شیخ الاسلام]] گرفت. او در ترویج مذهب [[شیعه]] بسیار کوشش نمود.&amp;lt;ref&amp;gt; فرهنگ بزرگان اسلام و ایران، ص ۳۵۴؛ مفاخر اسلام، ص ۴۳۸-۴۳۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; احاطه او بر علوم دینى و [[فقه]] اسلامى چنان بوده که تمام علما و فقهاى شیعه تقدم او را بر خویش مسلم دانسته و شخصیت ممتاز او را در علم و عمل ستوده اند. عالمان بزرگی چون: [[شهید ثانی]]، [[شیخ علی منشار عاملی]]، [[سید نعمت الله جزائری|سید نعمت الله جزایری]] از جمله شاگردان کرکی هستند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
استادى و مهارت وى در فقه استدلالى از انبوه تصانیف و تألیفات ارزنده اش به خصوص کتاب «جامع المقاصد» به خوبى آشکار مى شود. وی علاوه بر کتاب مذکور، صاحب آثار دیگری مانند: منهج السداد، حاشیه بر [[مختلف الشیعه (کتاب)|مختلف الشیعه]] و حاشیه بر [[قواعد الأحکام (کتاب)|قواعدالاحکام]] است. آراى محکم و نظریات ناب او در اغلب کتب فقهى مورد توجه خاص فقهاى بعد از او قرار گرفته است. به همین جهت او را همچون [[محقق اول]] و [[علامه حلی|علامه حلى]] دانسته اند. &lt;br /&gt;
==انگیزه نگارش==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[محقق ثانی|محقق ثانى]] در خطبۀ «جامع المقاصد»، علت نگارش کتاب را این گونه بیان مى‌کند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«از قدیم آرزو داشتم که شرحى را در حل و بیان مشکلات و ابهامات «[[قواعد الأحکام (کتاب)|قواعدالاحکام]]» بنویسم، در ابتدا و در مدتى طولانى با نوشتن حواشى متفرق، این کار را انجام مى‌دادم، تا این که به نوشتن شرح مبسوطى که شامل مقاصدى است که بر هر مطلب دقیق و با ارزشى شرح زده است مشغول شدم و پس از مذاکره با جمعى از علماء تصمیم گرفتم که آنچه در حل عبارات و بیان مشکلات و اظهار نکات دقیق مسائل آن کمک مى‌کند بیان شود. در حالى که به اختلاف واقع در بین علما و دلائل متداول در بین فقها پرداخته شود و به نظریات خود نیز با عبارات مختصر و موجز اشاره کنم».&amp;lt;ref&amp;gt;خطبۀ کتاب، ج ۱، ص۶۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==محتوای کتاب==&lt;br /&gt;
کتاب «جامع المقاصد» سرشار از تحقیقات علمى و تدقیقات فقهى و پیراسته از تطویل و تکثیر فروع مى باشد و از نظر معنى، نگارش و محتوا، یکى از بهترین و متقن ترین متون فقهى [[شیعه]] است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این کتاب، شرح جلد اوّل و دوّم و قسمتى از بحث نکاح از جلد سوّم «[[قواعد الأحکام]]» به ترتیب زیر مى‌باشد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*جلد اوّل آن شامل کتاب طهارت (انواع طهارت، اسباب طهارت، اقسام آبها، نجاسات، ظروف، وضوء، اقسام غسل‌ها)، کفن پوشاندن، نماز میت، دفن کردن و تیمم مى‌باشد.&lt;br /&gt;
*در جلد دوم کتاب صلاة مطرح شده که داراى این مباحث است: تعداد، اوقات و احکام نماز، قبله، لباس و مکان نمازگزار، مساجد، اذان و اقامه، افعال نماز، چیزهایى که باید در نماز ترک شود، نماز جمعه، نماز عید فطر و قربان، نماز کسوف (خورشید گرفتگى)، نماز نذر و نمازهاى مستحبى.&lt;br /&gt;
*جلد سوّم شامل کتاب‌هاى زکات، صوم، حج، جهاد و امر به معروف و نهى از منکر مى‌باشد.&lt;br /&gt;
*جلد چهارم کتاب بیع را در بردارد. در کتاب بیع مباحث اقسام متاجر، آداب تجارت، بیع، صیغۀ عقد بیع، متعاقدان، عوضات، انواع بیع، بیع ثمار، بیع صرف، نقد و نسیئه، بیع سلف، مرابحه، ربا، خیارات، احکام عقد، تسلیم و شرط مطرح شده است.&lt;br /&gt;
*در جلد پنجم کتاب‌هاى دین، رهن، حجر و اسباب آن (کوچک بودن، جنون، سفاهت، برده بودن، مریض بودن)، مفلس، ضمان، حواله، کفالت و صلح مطرح شده است.&lt;br /&gt;
*در جلد ششم کتاب‌هاى امانت و توابع آن یعنى (ودیعه، عاریه، لقطه) و کتاب غصب و توابع آن یعنى کتاب شفعه آورده شده است.&lt;br /&gt;
*در جلد هفتم کتاب احیاء موات، کتاب اجاره و توابع آن یعنى مزارعه و مساقات مطرح شده است. قابل ذکر است که احیاء موات از توابع کتاب غصب مى‌باشد.&lt;br /&gt;
*در جلد هشتم کتاب‌هاى شرکت، وکالت و سبق و رمایه که جزء توابع کتاب اجاره هستند مطرح شده است.&lt;br /&gt;
*در جلد نهم کتاب‌هاى وقف (سکنى و صدقه و هبه) و اقرار آورده شده است.&lt;br /&gt;
*جلد دهم و یازدهم شامل کتاب وصایا مى‌باشد.&lt;br /&gt;
*جلد دوازدهم کتاب نکاح است که شامل: مکروهات و مستحبات نکاح، عقد نکاح، عاقد، اولیاء، مسقطات ولایت، کفاءة، احکام نکاح، محرم نسبى، محرم رضاعى، محرم مصاهره و نفقه است.&lt;br /&gt;
*و در جلد سیزدهم بقیۀ کتاب نکاح است که شامل: ازدواج موقت، نکاح کنیز، مبطلات عقد نکاح کنیز، عیب‌هایى که مى‌توان ازدواج را برهم زد، احکام مهریه و تفویض بضع مى‌باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==جامع‌المقاصد در نظر عالمان==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*[[شیخ محمدحسن نجفی|صاحب جواهر]] در اهمیت این کتاب گفته است: «من کان عنده جامع المقاصد و الوسائل و الجواهر لا یحتاج بعدها إلى کتاب آخر للخروج عن عهدة الفحص الواجب على الفقیه فی آحاد المسائل الفرعیة»؛ هر مجتهدى که جامع المقاصد و [[وسائل الشیعه (کتاب)|وسائل الشیعه]] و [[جواهر الکلام (کتاب)|جواهر]] را داشته باشد، براى فهم و استدلال و استنباط و نگارش فقه نیازى به کتاب دیگرى ندارد.&amp;lt;ref&amp;gt; مستدرک الوسائل، ج ۳، ص ۴۳۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*در [[ریاض العلماء (کتاب)|ریاض العلماء]] و [[روضات الجنات]] بنا به نقل از بعضى افاضل شاگردان [[محقق کرکی]] آمده است: «صاحب تعلیقات الحسنة و التصانیف الملیحة فمن تصانیفه شرح القواعد و قد خرج منه ستّ مجلدات إلى بحث التفویض من النکاح شرحا لم یعمل قبله أحد مثله و حلّ مشکلاته مع تدقیقات حسنة و توفیقات لطیفة خال من التطویل و الإکثار و شارح لجمیع الفاظه المجمع علیه و المختلف فیه». او صاحب تألیفات نیکویی از جمله جامع المقاصد است که شرحی جدید بر قواعدالاحکام می باشد و بدون تطویل و زیاده گویی همه الفاظ را شرح نموده و مشکلات آن را حل کرده است.&lt;br /&gt;
*صاحب [[اعیان الشیعه (کتاب)|أعیان الشیعة]] می گوید: «له تعلیقات حسنة و تصانیف جیّدة منها جامع المقاصد فی شرح القواعد و هو شرح لم یعمل قبله أحد مثله فی حل مشکله و قد اشتهر هذا الشرح اشتهارا کثیرا و اعتمد علیه الفقهاء فی أبحاثهم و مؤلفاتهم...»؛ جامع المقاصد، شرحی است که تا قبل از او کسی مثل آن را در حل مشکلات قواعدالاحکام ننوشته و این شرح شهرت بسیاری دارد و فقها در مباحث و آثار خود به آن اعتماد کرده اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*[[نرم افزار جامع فقه اهلبیت (علیهم السلام) ۲|نرم افزار جامع فقه اهل بیت]]، مرکز تحقیقات کامپیوتری علوم اسلامی.&lt;br /&gt;
*کتابشناسی تفصیلی مذاهب اسلامی، محمدرضا ضمیری.&lt;br /&gt;
{{فقه}}&lt;br /&gt;
[[رده:منابع فقهی]]&lt;br /&gt;
[[رده:منابع فقه شیعه]]&lt;br /&gt;
[[رده:منابع فقه استدلالی]]&lt;br /&gt;
[[رده:کتاب‌های فقهی]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>مهدی موسوی</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%AC%D8%A7%D9%85%D8%B9_%D8%A7%D9%84%D8%B4%D9%91%D8%AA%D8%A7%D8%AA_(%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8)&amp;diff=169884</id>
		<title>جامع الشّتات (کتاب)</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%AC%D8%A7%D9%85%D8%B9_%D8%A7%D9%84%D8%B4%D9%91%D8%AA%D8%A7%D8%AA_(%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8)&amp;diff=169884"/>
		<updated>2026-10-11T11:38:15Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;مهدی موسوی: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{مشخصات کتاب&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
|عنوان=&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
|تصویر= [[پرونده:جامع الشتات.jpg|240px|وسط]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
|نویسنده= میرزا ابوالقاسم قمی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
|موضوع= فقه شیعه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
|زبان= عربی و فارسی &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
|تعداد جلد= ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
|عنوان افزوده1= مصحح &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
|افزوده1= مرتضی رضوی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
|عنوان افزوده2=&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
|افزوده2=&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
|لینک= [http://lib.ahlolbait.com/parvan/resource/38443/ جامع الشّتات]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
'''«جامع الشّتات»''' تألیف [[میرزای قمی|میرزا ابوالقاسم قمى]] (م، ۱۲۳۱ ق)، مشتمل بر یک دوره کامل [[فقه]] استدلالی و برخی مسائل [[عقاید|اعتقادی]] و [[علم کلام|کلامى]] به زبان عربی و فارسی است، که مؤلف آن را در قالب پرسش و پاسخ در جواب سوالات گوناگون مقلّدان خود تدوین کرده است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==مؤلف==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
میرزا ابوالقاسم بن حسین جیلانى قمى، معروف به [[میرزای قمی|میرزاى قمى]] (م، ۱۲۳۱ ق) فقیه، اصولی و شاعر بزرگ [[شیعه]] در قرن سیزدهم هجرى، اصلاً از رشت بوده ولى متولد و ساکن و متوفى [[قم]] است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
میرزاى قمى پس از طى مقدماتى از علوم، راهى خوانسار شد و مدت‌ها از حضور [[سید حسین خوانساری|سید خوانسارى]] بهره برد. سپس وارد [[عتبات عالیات]] گردید و از محضر استاد کل علامه [[وحید بهبهانی|وحید بهبهانى]] و دیگران بهره ها برد؛ تا خود به درجه [[اجتهاد]] و استنباط رسید. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
میرزاى قمی، در [[علم اصول]] از مؤسسان بود و استاد فقهاى عصر خویش بشمار مى رفت. برخی از شاگردان بزرگ ایشان عبارتند از: [[سید محمد باقر شفتی|سید محمدباقر شفتى]]، [[سید محمدجواد عاملی|سید جواد عاملى]]، [[سید عبدالله شبر|سید عبدالله شبّر]] و [[ملا احمد نراقی|ملا احمد نراقى]].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
میرزا ابوالقاسم قمی علاوه بر «جامع الشّتات»، تألیفات مهم دیگری دارد از جمله: [[قوانین الاصول (کتاب)|قوانین الاصول]]، الغنائم، المناهج فی الطهارة والصلاة، مرشدالعلوم و معین الخواص فی فقه العبادات‌.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==وجه تسمیه کتاب==&lt;br /&gt;
«جامع الشّتات» به معنی «جامع متفرقات» است و در توجیه چنین نامگذاری گفته‌اند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*چون نظم و ترتیب مسائل مندرج در این کتاب، به صورت کلاسیک نیست و در مقایسه با کتابهای دیگر کلاسیک [[فقه|فقهی]] از یک اسلوب خاص و حالت «مفردات» برخوردار است، لذا بدین نام موسوم گشته است.&lt;br /&gt;
*نظر به این که مرحوم [[میرزای قمی]] در این کتاب گاهی به زبان فارسی و گاهی به زبان عربی به نگارش پرداخته است و نیز گاهی از موضوع و مسائل فقهی خارج شده و مستقیما وارد مسائل [[اصول فقه‌‌‌‌|اصولی]] شده است، بنابراین بهتر دانسته که نام کتاب را «جامع الشتات» بگذارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با این که هر دو سخن بالا در مورد این کتاب صحت دارد، لیکن این گونه خصوصیت‌ها عامل تفرقه محتوای کتاب نگشته است. نام اصلی این کتاب «السؤال و الجواب» بوده و علت وجودی و ساختار و محتوایش نیز چنین بوده است. خود محقق قمی غیر از این، نام دیگری برای کتاب انتخاب نکرده است، زیرا مجموعه‌ای از علوم متعدد بود. پس از وفات میرزا، یکی از شاگردانش مجلدات یا دفترهای سه گانه را (که مکمل یکدیگر بوده‌اند) تلفیق نموده و کتاب «الرد علی الصوفیه» را نیز به آخر آن افزوده و نام این مجموعه را «جامع الشتات» گذاشته است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==محتواى کتاب==&lt;br /&gt;
منشاء مجلدات سه گانۀ «السؤال و الجواب» یا «جامع الشّتات»، پرسش‌های کتبی مردم بوده که مشکلات شرعی روزمره شان را می‌نوشتند و پاسخ کتبی از [[میرزای قمی]] می‌خواستند.  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کتاب حاضر دو بخش دارد و مطالب آن به صورت سؤال و جواب به زبان عربى و فارسى بیان شده است. بخش نخست مربوط به [[احکام]] شرعى به ترتیب [[ابواب فقه|ابواب فقهى]] -از [[طهارت]] تا [[دیات]]- و یک دوره کامل [[فقه]] است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بخش دوم نیز مربوط به [[عقاید]] [[دین|دینى]] و مسائل [[علم کلام|کلامى]] است و همچنین رد بر [[تصوف|صوفیه]] و طعن بر برخى از بزرگان آن‌ها است؛ مثل بایزید بسطامی، [[مولوی|مولاى رومى]]، [[محیی الدین ابن عربی|محى‌الدین بن عربى]] و دیگران که قائل به وحدت وجود و عقول عشر بوده اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==ویژگی‌های کتاب==&lt;br /&gt;
«جامع الشتات» امتیازات و رجحان‌هایی بر کتاب‌های دیگر دارد، از جمله:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*نظر به این که منشأ و خاستگاه این کتاب، حوادث و رخدادهایی است که عملا در زندگی روزمرۀ مردم پیش می‌آمد، لذا مسائلی در این کتاب وجود دارد که بی تردید در هیچ کتاب [[فقه|فقهی]] دیگر نه مطرح شده و نه اشاره‌ای به آنها شده است. بنابراین جنبۀ عملی این کتاب بیشتر است و از تکرار روند و جریان گذشتگان پیروی نکرده و در این خصیصه، یک ابتکار است.&lt;br /&gt;
*جالب این است که [[میرزای قمی]] همین مسائل خاص را (که فقهای سلف در آنها بحثی نکرده‌اند) طوری به اصول و کلیات کلام گذشتگان ربط داده که خواننده به دشواری متوجه می‌شود که پیشینیان در این مورد بحث مستقیم نکرده‌اند. و اهل فن توجه دارند که این «ایجاد پیوند» کاری عظیم و بیانگر عمق بینش و وسعت علمی میرزا می‌باشد.&lt;br /&gt;
*کتاب، در عین مستدل بودن، زبان مردمی و بیان ساده دارد و در سبک محاورات مردمی نگارش یافته است. صمیمیت و (به اصطلاح) خودمانی بودن، در جای جای کتاب میان خواننده و نویسنده یک رابطه قلبی ایجاد می‌کند. «جامع الشتات» می‌توانست هم به عنوان [[فقه]] مستدل و هم به عنوان یک [[رساله]] عملیه فارسی دست آنان را بگیرد و یاریشان نماید، به طوری که کمتر روحانی محلی بود که از آن بی نیاز باشد، در عین حال برای محققین هم منبع تحقیق بود.&lt;br /&gt;
*«جامع الشتات» دارای ساختار بخصوصی است که متخصصان علوم اجتماعی (مردم نگاری، مردم شناسی، جامعه شناسی، بررسی نظام اداری و اجتماعی و...) می‌توانند به عنوان یک منبع مهم و آئینه‌ای که اصول و فروع زیادی از نحوۀ زیست مردم [[ایران]] در اوایل عصر قاجاری را نشان می‌دهد از آن بهره مند گردند. همچنین در این کتاب، لغات و اصطلاحاتی به کار رفته که در زمان خود خیلی رایج بوده‌اند، ولی متاسفانه در منابع لغوی فارسی یادی از آنها نشده، این نکته برای آنان که سر و کاری با این رشته دارند قابل توجه است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*[[نرم افزار جامع فقه اهلبیت (علیهم السلام) ۲|نرم افزار جامع فقه اهل البیت]]، مرکز تحقیقات کامپیوتری علوم اسلامی.&lt;br /&gt;
*کتابشناسی تفصیلی مذاهب اسلامی، محمدرضا ضمیری.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:منابع فقهی]]&lt;br /&gt;
[[رده:کتاب‌های فقهی]]&lt;br /&gt;
[[رده:کتابهای اعتقادی]]&lt;br /&gt;
[[رده:کتابهای کلامی]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>مهدی موسوی</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%AC%D8%A7%D9%85%D8%B9_%D8%A7%D9%84%D8%B3%D8%B9%D8%A7%D8%AF%D8%A7%D8%AA_(%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8)&amp;diff=169883</id>
		<title>جامع السعادات (کتاب)</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%AC%D8%A7%D9%85%D8%B9_%D8%A7%D9%84%D8%B3%D8%B9%D8%A7%D8%AF%D8%A7%D8%AA_(%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8)&amp;diff=169883"/>
		<updated>2026-10-11T11:03:18Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;مهدی موسوی: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{خوب}}	&lt;br /&gt;
کتاب «'''جامع السعادات'''» تألیف [[محمدمهدی نراقی|ملا محمدمهدی نراقی]] (م، ۱۲۰۹ ق)، مشتمل بر هر دو جنبه «عقلی نظری» و «دینی و عملیِ» [[اخلاق]] با سبک و اسلوبی ویژه است. مؤلف، تمام معارف اخلاقی را به صورت روایاتی که در جاهای مختلف پراکنده بوده و خلاصه‌ای از شریعت [[اسلام]] و گزیده‌ای از آنچه که اهل [[حکمت]] و [[عرفان]] گفته‌اند، در این کتاب تدوین کرده است.&lt;br /&gt;
{{مشخصات کتاب&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
|عنوان=&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
|تصویر= [[پرونده:جامع .jpg|240px|وسط]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
|نویسنده= محمدمهدی نراقی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
|موضوع= اخلاق اسلامی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
|زبان= عربی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
|تعداد جلد= ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
|عنوان افزوده1= مصحح&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
|افزوده1= محمد كلانتر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
|عنوان افزوده2= &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
|افزوده2=&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
|لینک= [http://lib.ahlolbait.com/parvan/resource/38847/ جامع السعادات]&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==مؤلف==&lt;br /&gt;
[[ملا محمدمهدی نراقی]] (۱۲۰۹-۱۱۲۸ ق)، [[فقیه]]، حکیم، ریاضیدان و عالم اخلاقی [[شیعه]] در قرن ۱۲ هجری و از شاگردان [[وحید بهبهانی]] و [[شیخ یوسف بحرانی]] بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ملا مهدی نراقی در [[اصفهان]] و [[نجف]]، علاوه بر تحصیل، تدریس و تحقیق، به تبلیغ و ارشاد مردم نیز همت می‌گمارد و حتی با یادگیری [[خط]] و زبان عبری و لاتین نزد عالمان [[یهود|یهودی]] با رهبران مذهبی اقلیت‌ها وارد بحث و مناظره می‌شود و از متن کتب مذهبی آنان با خط عبری مطالبی را بر حقانیت رسالت [[پیامبر اسلام|پیامبر اکرم]] ‌(صلی الله علیه و آله) نقل و ترجمه می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وی در [[حوزه علمیه|حوزه علمیه]] کاشان، کرسى درس و بحث بر پا مى دارد و از محضرش علماى بزرگى همچون [[سید محمد باقر شفتی|سید محمدباقر شفتى]] (م، ۱۲۶۰)، [[محمدابراهیم کرباسی|حاج محمدابراهیم کلباسى]] (م، ۱۲۶۱) و فرزندش [[ملا احمد نراقی|ملا احمد نراقى]] (م، ۱۲۴۵ ق) استفاده نموده‌اند.  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ملا مهدى نراقى علاوه بر «[[جامع السعادات (کتاب)|جامع السعادات]]»، آثار متعددی در [[علوم اسلامی]] دارد، از جمله: لوامع الاحکام، معتمد الشیعه، انیس التجار، تجرید الاصول، جامع الافکار و فاقد الانظار. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==انگیزه نگارش==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مؤلف «جامع السعادات» انگیزه خود را از تألیف کتاب به روشنى تبیین نکرده است، اما به نظر مى‌رسد که رویکرد ایشان به [[اخلاق]] و [[عرفان]] نظرى و عملى که از او در نگاه فرزندش ([[ملا احمد نراقی]]) عالمى عامل، عارفى واصل و حکیمى کامل ساخته، و نیز نابسامانى در نگاشته‌هاى اخلاقى پیش از ایشان، از عوامل اصلى اقدام او براى تالیف این کتاب بوده است. مؤلف خود در تبیین عامل دوم (نابسامانى نگاشته‌هاى پیشین) چنین آورده است: «... از آن‌جا که (نظرگاه‌هاى فلاسفه و [[شریعت]] اسلامى در زمینه اخلاق) به صورت پراکنده و غیرمنسجم در موارد و جاهاى مختلف آمده، دسترسى به آن‌ها براى بسیارى دشوار شده است. ضرورى بود در یک دفتر فراهم آید تا بهره جستن از آن‌ها براى همگان میسر گردد. بدین خاطر من در این کتاب، خلاصه آنچه را که از شریعت اسلامى و عارفان و فلاسفه در زمینه اخلاق رسیده، گرد آورده‌ام‌».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==معرفى کتاب==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«جامع السعادات»، جامع ترین کتابی است که متأخران در علم [[اخلاق]] نوشته اند. از آنجا که عالمان دینی با وجود تعالیم اخلاقی ([[قرآن]] و روایات) خود را از تألیفی مستقل در باب اخلاق، بی نیاز می دیدند و معتقد بودند که با ظهور [[اسلام]]، نکته های اخلاقی به تفصیل تبیین شده، ولی مولف این کتاب، تمام این تعالیم و معارف اخلاقی را به صورت اخبار و روایاتی که در جاهای مختلف پراکنده و دستیابی به آنها برای همه ممکن نبود و خلاصه ای از این [[شریعت]] و گزیده ای از آنچه که اهل [[حکمت]] و [[عرفان]] گفته اند، در اینجا، جمع آوری و تدوین کرده است. در واقع این کتاب مشتمل بر هر دو جنبه «عقلی نظری، [[فلسفه|فلسفی]]» و «دینی و علمی» با سبک و اسلوبی ویژه است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
درباره میزان موفقیت مؤلف در به سامان دادن دانش اخلاق، [[شیخ محمدرضا مظفر|مرحوم مظفر]] معتقد است که پیش از علامه نراقى -با صرف نظر از پیشوایان این دانش، یعنى [[ابن مسکویه|ابن مسکویه]] و [[فیض کاشانی|ملا محسن فیض کاشانى]]-، کتاب جامعى به سان «جامع‌ السعادات» که بر بنیاد علمى و فلسفى تکیه داشته باشد، پدید نیامده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مرحوم نراقى خود در مقدمه کتاب بر این نکته پاى فشرده که مى‌خواهد میان آنچه از شریعت اسلامى در زمینه اخلاق رسیده با آنچه عارفان و فیلسوفان بیان کرده‌اند، آمیزه‌اى فراهم آورد. از این رو کاملاً طبیعى است که در جاى جاى کتاب «جامع السعادات»، استشهاد به [[آیه|آیات]] و [[حدیث|روایات]] موج زند. این استشهاد براى تبیین مفهوم فضیلت‌ یا رذیلت، اقسام آن و انگیزه‌ها یا داده‌هاى علاج و... انجام گرفته است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اهمیت کتاب «جامع السعادات» بیشتر از این حیث است که مؤلف خود خلقیاتی برجسته و روحیه‌ای سرشار از [[ایمان]] داشته و اهل [[عمل صالح]] بوده است و سرّ اقبال به «جامع السعادات» در روح ایمانی است که از قرائت آن هویدا می‌گردد، در حالی که از لحاظ علمی، از برخی کتب متداول که فاقد ذوق و معنویت این کتاب هستند، چیز بیشتری ندارد. به طور کلی در کتاب‌های اخلاق قبل از «جامع السعادات» یا صرفا جنبه‌های عقلی نظری و فلسفی منظور بوده (همانند السعادة، الاسعاد، [[تهذیب الاخلاق و تطهیر الاعراق (کتاب)|تهذیب‌الاخلاق]] و [[اخلاق ناصری (کتاب)|اخلاق ناصری]])، یا جنبه‌های دینی و عملی غلبه داشته است (مانند [[احیاء علوم الدین (کتاب)|احیاء علوم الدین]]، کیمیای سعادت و [[المحجة البیضاء فی تهذیب الاحیاء (کتاب)|المحجة البیضاء]])؛ اما کتاب «جامع السعادات» مشتمل بر هر دو جنبه با سبک و اسلوبی ویژه است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==محتوای کتاب==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کتاب «جامع السعادات» در سه باب تنظیم شده است: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*در باب نخست، مباحث مقدماتى شامل [[تجرد نفس]]، امکان تربیت اخلاقى، مفهوم خیر و سعادت و... آمده است.&lt;br /&gt;
*در باب دوم، مطالبى تحت عنوان اقسام [[اخلاق]]، تقسیم بندى قواى نفسانى و چهار قسم اصلى فضایل ([[حکمت]]، [[عفت]]، [[شجاعت]] و [[عدالت]])، مفهوم فضیلت، رذیله و... بیان شده است.&lt;br /&gt;
*باب سوم - که عمده‌ترین مباحث کتاب را تشکیل مى‌دهد - در چهار فصل تنظیم شده است: در فصل نخست، مفهوم قوه عاقله و رذایل برخاسته از این قوه همچون [[شک]]، [[شرک]]، [[وسوسه|وسواس]] و... آمده است. در فصل دوم، مفهوم قوه غضبیه و رذایل مربوط به آن همچون: [[ترس]]، [[غضب]]، [[عجب|عُجب]]، [[کبر]] و... تبیین شده است. فصل سوم به قوه شهویه و رذایل برخاسته از آن همچون [[دنیاطلبی|حب دنیا]]، [[حرص]]، [[طمع]]، [[بخل]] و... اختصاص یافته است. و در فصل چهارم فضایل و رذایل مرتبط با هر سه قوه یا دو قوه نفسانى مورد ارزیابى قرار گرفته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==وضعیت نشر==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کتاب «[[معراج السعاده (کتاب)|معراج السعاده]]» نوشته [[ملا احمد نراقی]]، فرزند [[ملا محمدمهدی نراقی|محمدمهدی نراقی]]، خلاصه ای از «'''جامع السعادات'''» است تا همین مباحث اخلاقی، با عباراتی واضح برای همه مورد استفاده باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«جامع السعادات» به تصحیح شیخ محمود بروجردی در سال ۱۳۱۲ در [[تهران]] چاپ سنگی شد. همچنین با تصحیح و تعلیقات سید محمد کلانتر همراه با مقدمه &amp;quot;[[شیخ محمدرضا مظفر]]&amp;quot; در [[نجف]] و در سه مجلد به چاپ رسیده است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این کتاب برای اولین بار توسط سید جلال الدین مجتبوی به فارسی ترجمه شده و در سه جلد (در ۱۳۷۷ ش) به چاپ رسیده است. گزیده‌ای از آن نیز بارها مستقلا چاپ شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همچنین این کتاب در دو جلد به زبان عربی به همت انتشارات دارالتفسیر [[قم]] در سال ۱۳۷۶ و انتشارات الزهرا در سال ۱۳۲۶، موسسه اسماعیلیان در سال ۱۳۸۲، گنج معرفت در سال ۱۳۸۲ و ناشر حکمت در سال ۱۳۸۳ چاپ شده است.&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*[[دانشنامه جهان اسلام (کتاب)|دانشنامه جهان اسلام]]، مدخل &amp;quot;جامع السعادات&amp;quot; از نصراله حکمت.&lt;br /&gt;
*[http://book.tahoor.com/page.php?id=10594 &amp;quot;جامع السعادات&amp;quot;، کتابشناسی طهور]، بازیابی: ۲۰ اردیبهشت ۱۳۹۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{سنجش کیفی&lt;br /&gt;
|سنجش=شده&lt;br /&gt;
|شناسه= خوب&lt;br /&gt;
|عنوان بندی مناسب= خوب&lt;br /&gt;
|کفایت منابع و پی نوشت ها= متوسط&lt;br /&gt;
|رعایت سطح مخاطب عام= خوب&lt;br /&gt;
|رعایت ادبیات دانشنامه ای= خوب&lt;br /&gt;
|جامعیت= خوب&lt;br /&gt;
|رعایت اختصار= خوب&lt;br /&gt;
|سیر منطقی= خوب&lt;br /&gt;
|کیفیت پژوهش= خوب&lt;br /&gt;
|رده= دارد&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
[[رده:منابع اخلاق اسلامی]]&lt;br /&gt;
[[رده:کتاب‌های اخلاق اسلامی]]&lt;br /&gt;
[[رده: مقاله های مهم]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>مهدی موسوی</name></author>
		
	</entry>
</feed>