<?xml version="1.0"?>
<feed xmlns="http://www.w3.org/2005/Atom" xml:lang="fa">
	<id>https://wiki.ahlolbait.com/api.php?action=feedcontributions&amp;feedformat=atom&amp;user=%D9%85%D8%B1%D8%B6%DB%8C%D9%87+%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87+%D9%88%DA%A9%DB%8C%D9%84+%D8%AC%D8%B2%DB%8C</id>
	<title>دانشنامه‌ی اسلامی - مشارکت‌های کاربر [fa]</title>
	<link rel="self" type="application/atom+xml" href="https://wiki.ahlolbait.com/api.php?action=feedcontributions&amp;feedformat=atom&amp;user=%D9%85%D8%B1%D8%B6%DB%8C%D9%87+%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87+%D9%88%DA%A9%DB%8C%D9%84+%D8%AC%D8%B2%DB%8C"/>
	<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/%D9%88%DB%8C%DA%98%D9%87:%D9%85%D8%B4%D8%A7%D8%B1%DA%A9%D8%AA%E2%80%8C%D9%87%D8%A7/%D9%85%D8%B1%D8%B6%DB%8C%D9%87_%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87_%D9%88%DA%A9%DB%8C%D9%84_%D8%AC%D8%B2%DB%8C"/>
	<updated>2026-04-22T13:28:36Z</updated>
	<subtitle>مشارکت‌های کاربر</subtitle>
	<generator>MediaWiki 1.32.0</generator>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%AE%D8%B1%D8%A7%D8%AC&amp;diff=41981</id>
		<title>خراج</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%AE%D8%B1%D8%A7%D8%AC&amp;diff=41981"/>
		<updated>2014-05-26T08:01:43Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;مرضیه الله وکیل جزی: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;خراج به معنی باج و آنچه را كه پادشاه و حاكم از رعايا گيرند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==خراج در قرآن==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{متن قرآن|«ام تسئلهم خرجا فخراج ربك خير و هو خير الرازقين»}}.&amp;lt;ref&amp;gt;[[سوره مؤمنون]]: 72.&amp;lt;/ref&amp;gt; خراج در اينجا به معنى اجر و ثواب است كه آن درآمد عبد از بندگى است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==فرق خراج و باج==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفته اند: خراج آن چيزى است كه در حاصل مزروعات گيرند و باج آن چيزى كه جهت حق صيانت و حفاظت از سوداگران گيرند.&amp;lt;ref&amp;gt;ناظم الاطباء.&amp;lt;/ref&amp;gt; مالياتى كه بر اراضى وضع شود.&amp;lt;ref&amp;gt;منجد.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==موارد خراج==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خراج بر زمين هاى خراجى (اراضى خراجيه) وضع ميشود و آنها زمين هائى مي باشد كه صاحبان كافر آنها با مسلمانان بر اين صلح كرده باشند كه زمين به ملك آنها باقى باشد و هر ساله مبلغى به حاكم اسلامى بپردازند و يا بر اين مبنى كه زمين از آن مسلمانان باشد و صاحبان قبلى، هر ساله مبلغى در ازاء بقائشان در آن زمين به مسلمانان بپردازند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و يا زمينى كه مسلمانان به زور و قدرت از كفار گرفته و به زور بر آن سرزمين تسلط يافته باشند. نوع سوم زمين خراجى زمينى است كه اهل آن (صاحبان پيشين كافر) از آن زمين جلاء وطن كرده و از آنجا هجرت نموده باشند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خراج، گاه به مقاسمه باشد و آن جزء معينى است از محصول مانند ربع يا ثلث كه امام قرار ميدهد بر متصرفين در آن زمين و گاه خراج موظف باشد و آن مقدار معينى از نقد و طعام است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در خبر است كه پيغمبر صلی الله علیه و آله در مورد خراج خيبر چنين مقرر فرمود كه زمين آنجا در برابر سهمى از درآمد آن در اختيار اهالى آنجا باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از اميرالمؤمنين علیه السلام روايت شده كه فرمود: «اهل ذمه (كفار كتابى) اگر زمين در اختيار داشته باشند علاوه بر جزيه كه به شمار نفراتشان است و به مردان آزاد بالغ اختصاص دارد خراج نيز بايد بپردازند و خراج مربوط به زمين است خواه مالك آن مرد باشد يا زن، بالغ يا نابالغ حتى اگر اسلام اختيار كنند جزيه از آنها ساقط ميشود ولى خراج همچنان بحال خود باقى است».&amp;lt;ref&amp;gt;مستدرك، جهاد، باب 56.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مصعب بن يزيد انصارى گويد: اميرالمؤمنين على علیه السلام مرا به دريافت خراج چهار روستا: مدائن بهقيا ذات و نهر شير و نهر جوير و نهر ملك بگماشت و دستور فرمود كه از هر جريب (شصت ذراع در شصت ذراع) زمين كشت انبوه يك درهم و نيم و هر جريب كشت متوسط يك درهم و هر جريب نازك (كم محصول) دو ثلث درهم و بر هر جريب باغ انگور يا باغ درخت خرما يا مخلوط از انگور و خرما ده درهم بستانم و بابت نخلهاى تك تكى كه از روستا جدا مي باشند چيزى نگيرم تا راهگذاران از آنها استفاده كنند و فرمود: از خوانين و دهبانانى كه بر اسبهاى نر سوار ميشوند و انگشتر طلا بدست مي كنند هر يك چهل و هشت درهم و طبقه متوسط و كسبه بازار هر يك بيست و چهار درهم و طبقه ضعيف هر يك دوازده درهم بستانم و جمع درآمد يكسال دوازده ميليون درهم شد كه به حضرت تسليم نمودم.&amp;lt;ref&amp;gt;وسائل: 11/115.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در عهدنامه اميرالمؤمنين علیه السلام به مالك اشتر در اين باره چنين آمده: اى مالك! بايد توجه تو به آبادانى زمين ـ(ـ ى كه خراج بر آن وضع شده) بيش از توجهت به ستاندن خراج باشد زيرا خراج آنگهى بدست آيد كه زمين (كشت) آباد باشد و كسى كه خراج را بدون آبادانى زمين بخواهد كشور را به ويرانى و بندگان را به تباهى كشيده و آن حكومت جز مدتى كوتاه پايدار نماند، پس اگر خراج دهندگان از سنگينى (ماليات) يا آفت محصول يا قطع شدن بهره آب يا از نيامدن باران و شبنم يا از خرابى زمين بر اثر پوشيده شدن آن بزير آب يا از بى آبى شكايت كردند به ايشان تخفيف بده بدان مقدار كه اميدوار گردى كارشان سامان يافته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و بايد سبك ساختن سنگينى بار ايشان بر تو گران نيايد زيرا تخفيفى كه به آنها ميدهى اندوخته اى است كه به آبادانى كشور و آرايش حكومتت به تو بازمي گردانند به علاوه اين كه خوشبينى و ستايش آنها را بخود جلب نموده اى و ديگر اين كه تو خود خرسندى كه عدل و داد را در ميان آنان گسترده ولذا در برابر رفاه و آسايشى كه به آنها داده اى آسوده خاطرى كه اگر حادثه ناگوارى براى كشورت رخ دهد آنان نيروى ذخيره تو باشند و با طيب خاطر و خوشدلى تو را در آن امر مهم بكار آيند كه آنان به عدل تو خو كرده و به مهربانيت به تو مهر مي ورزند، زيرا به كشور آباد آنچه بار كنى توان كشش آن را دارد و (اين را بدانكه) زمين آنگاه ويران گردد كه كاركنان در آن زمين تهى دست شوند و آنان در آن هنگام تهيدست گردند كه حكمرانان (بجاى اين كه به آبادانى زمين بپردازند) به گرد آوردن ماليات بپردازند و به دوام حكومتشان بدگمان بودند و از روزگار پند نگيرند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از [[امام صادق]] علیه السلام راجع بخراج و جزيه اهل ذمه سؤال شد كه آن بهاى مشروب و گوشت خوك و مردار مي باشد آيا بر امام حلالست كه بگيرد؟ و براى مسلمانان استفاده از آنها جايز است؟ فرمود: «آن بر امام و مسلمانان حلالست و بر خود ذميان حرام، گناهش بگردن آنها است».&amp;lt;ref&amp;gt;وسائل: 11/118.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس== &lt;br /&gt;
&amp;lt;references/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
* سید مصطفی حسینی دشتی، فرهنگ معارف و معاریف. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:احکام اقتصادی]]&lt;br /&gt;
[[رده:واژگان قرآنی]]&lt;br /&gt;
[[رده:ادیان و فرق]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>مرضیه الله وکیل جزی</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%B3%DB%8C%D8%AF_%D9%85%D8%AD%D9%85%D9%88%D8%AF_%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86%DB%8C_%D8%B4%D8%A7%D9%87%D8%B1%D9%88%D8%AF%DB%8C&amp;diff=41976</id>
		<title>سید محمود حسینی شاهرودی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%B3%DB%8C%D8%AF_%D9%85%D8%AD%D9%85%D9%88%D8%AF_%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86%DB%8C_%D8%B4%D8%A7%D9%87%D8%B1%D9%88%D8%AF%DB%8C&amp;diff=41976"/>
		<updated>2014-05-26T07:20:29Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;مرضیه الله وکیل جزی: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;مجتهد و فقیه و روحانی مبارز آيت الله سید محمود شاهرودی از مراجع تقلید جهان اسلام و علمای معاصر بودند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==ولادت و دوران کودکی==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1301 ق. برای قلعه آقا عبدالله سالی فراموش ناشدنی بود. ستاره بخت این قلعه از یاد رفته، از خانه گلین سید علی، كشاورز پاك نهاد آبادی، برآمد&amp;lt;ref&amp;gt; الامام الشاهرودی، سید احمد خمینی، ص 20ـ24.&amp;lt;/ref&amp;gt; و آرام آرام سمت مركز آسمان دانش و پرهیزكاری روان شد. مردمی كه به یاد آقا عبدالله، پیر پارسا و دانشور دهكده، به خانه فرزندش سید علی می‎شتافتند&amp;lt;ref&amp;gt; الامام الشاهرودی، سید احمد خمینی، ص 20ـ24.&amp;lt;/ref&amp;gt; آثار بزرگی را در سیمای پور پاك سرشت آبادی مشاهده می‎كردند. پدر كه هوای كامیابی فرزند در سر می‎پروراند سید محمد را به آموختن [[قرآن]] فراخواند و اندكی بعد وی را روانه بسطام ساخت تا در خدمت استاد كهنسال آن منطقه اندوخته‎هایش را فزون بخشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
استاد بسطامی مهربان و نیك‌اندیش بود و شاگردانش را به سفره قناعت خویش فرامی‎خواند. هر چند این كار وی [[روح]] صمیمیت در فضای دل كودكان می‎پراكند ولی دشواری‌هایی نیز در پی داشت؛ او به سبب كهولت پس از صرف غذایی اندك، خدای را سپاس می‎گفت و دست از خوردن می‎كشید، سید محمود و دوستش نیز به احترام استاد گرسنه خوان را ترك می‎گفتند. ادامه این روند زندگی در بسطام را دشوار ساخت و شاگردان را به چاره جویی فراخواند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آری سرانجام گرسنگی توان ایستادگی در بسطام را از نوباوگان قلعه آقا عبدالله ستاند و آن ها به شوق غذا فاصله دو فرسنگی بسطام تا آبادی را یك نفس دویدند و یك سره به ظرف نان یورش بردند.&amp;lt;ref&amp;gt; مصاحبه با حضرت آیت الله سید محمد شاهرودی، فرزند معظم له.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سال‌های آغازین دانش اندوزی با همین دشواری‌ها شتابان گذشت و فرزند پاك دل سید علی در این مدت با الفبای جاودانگی و كمال آشنا شد. پای بندی نوباوه آسمان تبار قلعه آقا عبدالله به آیین [[وحی]] در این سال‌ها روستاییان سخت كوش را شگفت زده ساخت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نگاهی گذرا به دو رخداد آن روزگار می‎تواند ما را با اندیشه آسمانی كودك فرزانه شاهرود آشنا سازد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* 1. روزی سید محمود گوسفندان را به چرا برد. در دشت مردی از وی پرسید: این دام‌ها از كیست؟ كودك پاسخ داد: سید علی. مرد پرسید: می‎دانی در چه مكانی می‎چرند؟ سید محمود گفت: آری، دشت خداست. مرد گفت: نه، این مرتعِ ماست و راضی نیستیم دیگران در آن گوسفند بچرانند. كودك شتابان دام‌ها را سمت خانه حركت داد، یكسره نزد برادر بزرگترش رفت و گفت: این شما و این گوسفندان، دیگر هرگز آن‌ها را به چرا نخواهم برد، برخی از مراتع مالك دارند و ما ندانسته در مال مردم تصرف می‎كنیم، این كار [[حرام]] است و آثاری زیانبار در پی دارد.&amp;lt;ref&amp;gt; مصاحبه با حجت الاسلام والمسلمین جناب آقای اشرفی شاهرودی.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* 2. كشاورزان منطقه دو سال پیاپی در بند ملخ‌ها گرفتار بودند. آشكارشدن آثار این آفت در ماه‌های آغازین سال سوم آن‌ها را در نگرانی فروبرد. سران آبادی در سرای سید علی گرد آمدند تا راههای مبارزه با ملخ را بررسی كنند. هر یك از آن‌ها به فراخور تجربه خویش راهی پیشنهاد كرده، درباره كارآیی آن سخن می‎گفت. چون گفتگوها به بن‌بست رسید، سید محمود یكباره برخاست و گفت: همه به خداوند روی آورید و بر پرداخت [[زكات]] مالتان پیمان ببندید تا پروردگار آفت از كشتگاهتان دور سازد و باران رحمت خویش را بر شما فروریزد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این سخن بزرگ، كه از كودكی خردسال بعید می‎نمود، كشاورزان نگران را به خود آورد؛ بنابراین همه پیمان بستند كه اگر آفت از كشتزارشان دور شد، كشته‌هایشان به بار نشست و انبارهاشان از گندم آكنده شد. نیكبختان بر پیمان خویش استوار ماندند و زكات پرداختند ولی برخی از خیره سران زكات را زیان پنداشته، گفتند: هر چیزی پایانی دارد. چگونه ممكن است پایان آفت به گفتار خردسالی وابسته باشد، نادانسته پیمانی بستیم و نیازی به انجام دادن عهد روزهای ناكامی نیست. آن‌ها با این اندیشه انبوه گندم‌هایشان را در انبار جای دادند ولی بزودی در بند كردار خویش گرفتار آمدند و انبارشان هدف آفت‌ها قرار گرفت.&amp;lt;ref&amp;gt; الامام الشاهرودی، ص 26ـ27.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تحصیل با مشكلات==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هر چند دانشجوی كوشای شاهرود بزودی در شمار دانشوران جای گرفت و نزد مراجع روزگار از اعتباری بایسته برخوردار شد ولی چرخ بخت به مراد وی نمی‎گذشت و ناداری او را رها نمی‎ساخت. بنابراین ناگزیر بارها هوای بازگشت به وطن در سر پروراند. شاید گشایشی در زندگی‎اش پدید آید و خانواده‎اش از رنج تهیدستی نجات یابد ولی استاد گوهر شناس نایینی وی را از این كار بازداشت.&amp;lt;ref&amp;gt; مصاحبه با فرزند معظم له.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
البته مرجع [[شیعه]] در این گفتار تنها نبوده بلكه همسر فداكار فقیه شاهرودی نیز در شمار بازدارندگان سید از سفر به ایران جای داشت. او، كه ارج دانش می‎دانست، چون از هدف همسر گرانقدرش آگاه شد، گفت: ما با نان خشك روزگار می‎گذرانیم، شما دانش را به خاطر بهبودی زندگی ما رها نكنید.&amp;lt;ref&amp;gt; مصاحبه با فرزند معظم له.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بدین ترتیب ستاره تابناك قلعه آقا عبدالله همچنان با زندگی دشوار [[نجف]] ادامه داد. فرزند برومندش آن روزهای سخت را چنین به خاطر می‎آورد: شخصی در حضور آقا وصیتنامه‎ای به زبان دامادش تنظیم كرد و به امضای آقا رساند داماد، كه نزدیك خانه ما مغازه داشت، پس از درگذشت پدر همسرش از آقا خواست كه وصیتنامه را باطل كند ولی آقا سرباز زد. مغازه‎دار برای رسیدن به مراد خویش حتی به تهدید نیز دست یازید ولی آقا تسلیم نشد. این امر بذرهای دشمنی را در مغازه‎دار بارور ساخته، او را در شمار دشمنان آقا جای داد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مدتی ادامه یافت ولی سرانجام آب‌ها از آسیاب افتاد، مرد در كردار آقا اندیشه كرد. شیفته [[ایمان]] و پرهیزكاری وی شد و گفت: آقا، شما هر روز از بازار نسیه می‎خرید و چون پول ندارید ناچار هر جنسی كه به شما دهند به خانه می‎برید. اجازه دهید از این پس هر روز مقداری پول نقد به شما قرض دهم تا با دست پر به بازار رفته، كالای خوب تهیه كنید. از آن روز به بعد هر بامداد پنجاه فلس معادل یك تومان از او قرض كرده، جنس می‎خریدیم. البته آن مغازه‌دار بر گفتارش پایدار نماند. چون روزگار قرض به درازا می‎كشید، اندك اندك میزان وام را كاهش داد و... سرانجام قطع می‎كرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ما ناچار به مغازه‎ای كه ماست و خرما می‎فروخت روی آورده، با ماست و خرمای نسیه روزگار می‎گذراندیم. درست یادم هست یك بار هفته‎ای گذشت و ما جز نان و خرما، كه ارزانترین غذا بود. نخوردیم... گاه اجاره بهای منزل ماهها به تأخیر می‎افتاد... هرگاه دشواری از حد می‎گذشت و فشارها فزونی می‎یافت، آقا می‎فرمود: محمد، برو [[زیارت عاشورا]] بخوان، [[دعا]] كن. من بر بام خانه فراز آمده، زیارت عاشورا می‎خواندم، در پی این دعا دو دینار می‎رسید و گشایش فراوان در زندگی پدید می‎آمد...&amp;lt;ref&amp;gt; مصاحبه با فرزند معظم له.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تنگدستی سید فقیهان شاهرود چنان بود كه هر بیننده‎ای را تحت تأثیر قرار می‎داد. روزی یكی از آشنایان به وی گفت: میرزای نایینی و سید ابوالحسن درباره شما بی‌انصافی می‎كنند. شما با فضل و دانشی كه دارید هرگز نباید چنین تنگدست باشید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سید محمود، كه توهین به مراجع را روا نمی‎دانست، پاسخ داد: هیچ یك از آن‌ها بی‌انصاف نیستند؛ سید، كه هر روز به دانشجویان نان می‎دهد، چنان می‎اندیشید كه میرزا شاگردانش را اداره می‎كند و میرزا نیز معذور است زیرا روزی یكی از مؤمنان بسطام نزد وی گفت: اجازه دهید وجوهاتم را به سید محمود دهم. آن بزرگوار نیز پذیرفت ولی آن مؤمن هرگز چیزی نفرستاد. اینك میرزا چنین می‎اندیشد كه مرد بسطامی بر سخن خویش پایدار مانده زندگی‎ام را اداره می‎كند. او چنان بر این پندار خویش استوار است كه حتی انتظار دارد من دانشجویان تهیدست را یاری دهم.&amp;lt;ref&amp;gt; مصاحبه با فرزند معظم له.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''مراد پارسایان'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هر چند فقیه فرزانه شاهرود هرگز در اندیشه شهرت نبود و آن را مایه بازماندن از پژوهش های ژرف می‎دانست ولی دانش فراوان و پرهیزگاری بسیار سرانجام وی را بلند آوازه ساخت. او كه به هیچ چیز جز خشنودی پروردگار نمی‎اندیشید، گاه برای دست یابی بدین هدف بهایی سنگین می‎پرداخت، برای مثال وقتی حاج احمد معین بوشهری، بنیانگذار آب لوله كشی شده نجف، ناخشنودی‎اش را از دست نهادن دولت بر آب لوله‌كشی شده آشكار ساخت و مردم را از مصرف آن بازداشت، فقیه پارسای قلعه آقا عبدالله هر بامداد پس از پایان تدریس ظرف برمی‎داشت همراه فرزندانش سمت نهر ویژه آبیاری نخلستان‌ها، كه در سه كیلومتری غرب شهر جای داشت، می‎شتافت و آب مصرفی خانه را به [[نجف]] می‎آورد، این كردار دشوار چهل روز ادامه یافت.&amp;lt;ref&amp;gt; مصاحبه با فرزند معظم له.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پارسایی كم نظیر سید فقیهان شاهرود كه گاه در اقدامهایی چنین دشوار آشكار می‎شد. دانشجویان وارسته حوزه نجف را تحت تأثیر قرار داده، سمت آستان [[اخلاص]] و تقوای آن مجتهد پاك رأی می‎كشاند. حضرت آیت الله حاج شیخ محمد كوهستانی، عارف شهره مازندران، در شمار دوستداران شخصیت الهی سید محمود جای داشت. آن بزرگمرد چنان به پژوهشگر نستوه شاهرود ارادت داشت كه هرگاه به نجف سفر می‎كرد در خانه آن دانشمند پارسا اقامت می‎گزید.&amp;lt;ref&amp;gt; مصاحبه با فرزند معظم له.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==در وادی سیاست==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1342 سال آشكارشدن چهره واقعی دستگاه ستم پیشه پهلوی بود. عوامل شاه در این سال [[حوزه علمیه]] [[قم]] را آماج یورش‌های سنگین خود قرار داده، امت را در سوگ فروبردند. خورشید فروزان آسمان مرجعیت چون پدری سوگمند جنایت خونبار درباریان را محكوم ساخت و با فرستادن تلگراف‌های متعدد به ایران رهنمودهای لازم را به مردم و دانشوران ارائه كرد.&amp;lt;ref&amp;gt; اسناد انقلاب اسلامی، مركز اسناد انقلاب اسلامی، ج 1، ص 61ـ61 و 101.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''سفر سبز'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هر چند مرجعیت سیل وجوه شرعی و هدایای مردمی را سمت خانه فقیه بزرگ نجف سرازیر كرد ولی شدت پارسایی آن مرجع پاك دل به اندازه‎ای بود كه حتی گاه از تصرف در هدایا نیز چشم می‎پوشید و بسی دشوارتر از طبقات پایین جامعه روزگار می‎گذرانید. چنین فردی هرگز در گروه مستطیعان و توانگران جای نداشت و به جای آوردن [[حج]] بر وی واجب نبود تا آن كه نیك مردی كویتی هزینه این سفر الهی را پرداخت و مرجع شیعه را در شمار حاجیان جای داد.&amp;lt;ref&amp;gt; مصاحبه با فرزند معظم له.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==سال‌های سیاه==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سالهای پایانی دهه چهل و آغاز دهه پنجاه را باید روزهای ماتم مرجع وارسته شاهرودی دانست. در این روزگار كینه‎های دیرین بعثیان به حوزه [[نجف]] دیگر بار آشكار شد و فرمان اخراج غیرانسانی ایرانیان مقیم [[عراق]] مرجعیت شیعه را در نگرانی فروبرد. استاد فقیهان نجف ضمن رد فرستادن رژیم عراق، كه حساب وی را از دیگر ایرانیان جدا می‎خواندند، فرمود: ما نیز به حریم حضرت علی بن موسی علیه السلام خواهیم شتافت.&amp;lt;ref&amp;gt; مصاحبه با حضرت حجت الاسلام والمسلمین اشرفی شاهرودی.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با این سخن بستگان و دانشوران بسیار بار سفر بستند ولی بامداد روز موعود تصمیم نوین مرجعیت همه را شگفت زده ساخت. او چنان اندیشیده بود كه باید همه دشوار‌ی‌ها در [[نجف]] بماند و پاسدار میراث هزار ساله فقیهان شیعه شود. بنابراین از راههای گوناگون به یاری شیعیان و دانش پژوهان پرداخت.&amp;lt;ref&amp;gt; مصاحبه با فرزند معظم له.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعثیان، كه در پی از میان بردن قدرت مرجعیت بودند، با پخش شایعات گوناگون وی را آزرده خاطر ساختند و بر آن شدند كه با دادگاهی فرمایش فقیه پاك رأی شیعه را به جرم همكاری با سفارت ایران محاكمه و تحقیر كنند.&amp;lt;ref&amp;gt; مصاحبه با فرزند معظم له.&amp;lt;/ref&amp;gt; هر چند این نقشه كاخ نشینان [[بغداد]] در سایه ایستادگیِ قدرتمندانه استاد بزرگ حوزه نجف با شكست روبرو شد ولی تلاش های آن ها در آزردن خاطر مرجع كهنسال اسلام پایان نپذیرفت. تلاش‌های پلیدی كه سرانجام به بار نشست و آن عارف پاك دل را در بستر بیماری فروافكند.&amp;lt;ref&amp;gt; مصاحبه با فرزند معظم له.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==آثار آفتاب==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مرجع زاهد نجف بسیار اندك می‎نگاشت. بحث‌های علمی، عبارت‌های پیوسته و رسیدگی به امور مؤمنان وی را از پرداختن قلم بازمی‎داشت ولی اندك كتاب‌های بازمانده از آن فقیه فرزانه نیز می‎تواند نشانه روشن توان علمی‎اش باشد. فهرست نگاشته‎های آن رادمرد چنین است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
# تقریرات بحث‌های آیت الله آقا ضیاءالدین عراقی&lt;br /&gt;
# تقریرات اصول فقه آیت الله میرزا حسین نایینی&lt;br /&gt;
# حاشیه بر كتاب گرانقدر عروه الوثقی&lt;br /&gt;
# حاشیه بر كتاب شریف وسیله النجاه&lt;br /&gt;
# ذخیره المؤمنین&lt;br /&gt;
# رساله‎هایی در موضوعات گوناگون فقهی، اصولی، ادبی و رجالی.&amp;lt;ref&amp;gt;همان، ص70ـ72.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علاوه بر این دانشوران بسیار در مكتب آفتاب شاهرود بالیده‎اند. دانشمندانی كه پس از استاد نور دانش و پرهیزگاری در گیتی می‎پراكنند و از میراث نورانی آن پیشوای پارسا پاسداری می‎كنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==وفات==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بیماری در شهریور 1353 ش به اوج رسید و پانزدهم این ماه را فرجام زندگی خاكی آن آفتاب فروزان ساخت.&amp;lt;ref&amp;gt;مجله نور علم، ص77.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مؤمنان پیكر پاك مرجع خویش را دربرگرفتند، در حرم [[امام حسین]] علیه السلام و برادر گرانقدرش، حضرت عباس علیه السلام [[طواف]] دادند و با دیده‎ای خونین در صحن آسمانی حضرت [[امام علی]] علیه السلام به خاك سپردند.&amp;lt;ref&amp;gt;مجله نور علم، ص77.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
* عباس عبيري، تلخيص از كتاب گلشن ابرار، جلد 2، صفحه 753.&lt;br /&gt;
* آیت‌ الله‌ سید محمود شاهرودی‌، فرهنگنامه روحانیون معاصر امام، [http://daneshnameh.irdc.ir/?p=2115 دانشنامه های انقلاب اسلامی و تاریخ ایران]، بازیابی: 1 خرداد 1393.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:علمای قرن چهاردهم]]&lt;br /&gt;
[[رده:مجتهدین]]&lt;br /&gt;
[[رده:مراجع تقلید]]&lt;br /&gt;
[[رده:فقیهان]]&lt;br /&gt;
[[رده:مبارزان علیه پهلوی]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>مرضیه الله وکیل جزی</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%B4%DB%8C%D8%AE_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%A8%D8%A7%D9%82%D8%B1_%D8%A8%D9%87%D8%A7%D8%B1%DB%8C&amp;diff=41973</id>
		<title>شیخ محمدباقر بهاری</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%B4%DB%8C%D8%AE_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%A8%D8%A7%D9%82%D8%B1_%D8%A8%D9%87%D8%A7%D8%B1%DB%8C&amp;diff=41973"/>
		<updated>2014-05-26T07:15:18Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;مرضیه الله وکیل جزی: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;عالم ربانی و فقیه متقی، حضرت آیت اللّه شیخ محمدباقر بهاری از شخصیت های برجسته علم و عمل بود که در قرن چهاردهم هجری زندگی می کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==ولادت==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شیخ محمدباقر بهاری، فرزند آخوند مولی محمدجعفر بن حاج محمد كافی بن مولی یوسف بن محمدتقی بهاری است. شیخ [[آقا بزرگ تهرانی]] در «الذریعه الی تصانیف الشیعه» درباره تاریخ تولد وی چنین نگاشته‌اند: «شیخ محمدباقر بن محمدجعفر كافی بهاری همدانی در سال 1275 هـ.ق تولد یافت».&amp;lt;ref&amp;gt; [[اعیان الشیعه]]، ج 3، ص 109.&amp;lt;/ref&amp;gt; ولی سید محسن امین جبل عاملی در «اعیان الشیعه» نوشته است:‌ «آیت الله حاج شیخ محمدباقر بهاری در سال 1277 هـ.ق در بهار همدان متولد شد».&amp;lt;ref&amp;gt; همان، ج 3، ص 537.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تحصیلات==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شیخ محمدباقر بهاری دروس مقدماتی را در شهر بهار، زیر نظر پدر بزرگوارش، ملا عباسعلی بهاری گذرانید، آن گاه در درس عالم متقی و دانشمند بزرگوار، ملا جعفر حضور یافت و پس از اتمام تحصیلات مقدماتی به همدان رفت و در درس ملا اسماعیل همدانی و میرزا محمود طباطبایی شركت نمود؛ البته خود او نیز در همین زمان به تدریس مشغول بود و كتاب «البهجه المرضیه» [[سیوطی]] را برای طلاب مبتدی تدریس می‌كرد و گاه نظرات خود را به عنوان حاشیه بر كتاب مذكور می‌افزود. بنابر نقلی، وی مقدمات عربی و [[فقه]] و [[اصول]] را در مدرسه آخوند ملا محمدحسین همدانی فراگرفت و پس از مدتی، عازم بروجرد گردید و در آن دیار در درس فقه و اصول مرحوم حاج میرزا محمود بروجردی شركت كرد و از ایشان اجازه [[اجتهاد]] گرفت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==هجرت به نجف==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شیخ محمدباقر بهاری در سال 1297 هـ.ق در 22 سالگی عازم عتبات عالیه شد. وی در طی 20 سالی كه در [[نجف]] اشرف بود، از محضر استادانی چون: ملا حسینقلی شوندی در جزینی همدانی، میرزا حسن شیرازی، شیخ حسن مامقانی، [[محدث نوری]]، شیخ محمدحسین كاظمی، ملا محمد شربیانی، فاضل ایروانی، [[میرزا حبیب الله رشتی]] و [[آخوند خراسانی]] بهره‌ها برد و به درجه اجتهاد نایل گشت. وی از شیخ لطف الله مازندرانی (متوفی: 1313 هـ.ق) و علامه میرزا حسین نوری (متوفی: 1330 هـ.ق) آخوند خراسانی اجازه‌ روایت یافت و تقریرات دروس آن ها را به رشته تحریر درآورد و در لابلای آن ها، به توضیح مبانی و آرای اصولی، و فقهی خود نیز پرداخت. او سال ها در درس آیت الله شیخ محمد طه (متوفا: 1323 هـ.ق) و حاج میرزا حسن نوری طبرسی (متوفا: 1320 هـ.ق) شركت كرد و از آنان اجازه روایت گرفت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==بازگشت به همدان==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شیخ محمدباقر بهاری پس از درگذشت حاج سید عبدالحمید گروسی همدانی (1318 هـ.ق) به درخواست اهالی همدان، به ایران برگشت و به تقاضا و اصرار بزرگان این شهر، در همدان اقامت گزید و به تدریس، اقامه [[نماز جماعت]] و ارشاد مردم آن شهر همت گماشت.&amp;lt;ref&amp;gt; گنجینه دانشمندان، ج 7، ص 366.&amp;lt;/ref&amp;gt; بنابر نقلی، وی در سال 1316 هـ.ق، به ایران برگشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==شیخ محمد باقر بهاری در کلام بزرگان==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سید محسن امین جبل عاملی نویسنده «اعیان الشیعه» درباره او می‌نویسد: «كان عالماً فاضلاً محدّثاً رجالیاً اخلاقیاً آمراً بالمعروف و ناهیاً عن المنكر و كان من خواص تلامذه آخوند ملا حسینقلی الهمدانی الاخلاقی المشهور و عنه اخذ علم الاخلاق والتهذیب».&amp;lt;ref&amp;gt; المشكوه فی الاحكام الخلق الواقع فی الصلاه، حاج شیخ محمدباقر بهاری، ج 2، ص 4.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آقا بزرگ تهرانی در «نقباءالبشر فی اعلام القرن الرابع عشر» درباره وی چنین نوشته است: «كان ورَعاً تقیّاً شدیداً فی الامر بالمعروف و النهی عن المنكر، عارفاً سالكاً مهذّباً»؛&amp;lt;ref&amp;gt; [[نقباءالبشر]]، ج 1، ص 201.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==مبارزات سیاسی و اجتماعی==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعد مبارزات سیاسی و اجتماعی وی از دیگر ابعاد شخصیتی وی مهمتر و بارزتر است. حتی از بعد فقاهتی وی! تحصیل در حوزه علمیه [[نجف]] در زمانی كه این حوزه فعال‌ترین دوره سیاسی خود را می‌گذرانید، موجب شد كه بهاری در متن مسایل سیاسی قرار بگیرد. میرزای شیرازی، شیخ الشریعه اصفهانی، میرزا محمدتقی شیرازی، میرزا محمدحسین نائینی، شیخ مهدی خالصی زاده و آخوند خراسانی از پیشتازان حركت‌های سیاسی تاریخ معاصر جهان [[اسلام]] بودند. اندیشه‌های سیاسی آنان در ذهن شاگردانشان ریشه دوانید و آن ها را به عرصه سیاست كشانید. بهاری پس از بازگشت به همدان، در رأس هرم رجال سیاسی، سكان این شهر را به دست گرفت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بهاري رييس اتحاديه مشروطه خواهان همدان است. علما وي را در زمره ي بيست نفر مجتهد جامع الشرايطي قرار مي دهند كه براي بحث طراز اولها به مجلس معرفي مي شوند. ايشان را در مرحله ي دوم به عنوان يكي از فقهاي خمسه طراز اول برميگزينند كه البته – به دليلي - استعفا مي دهد. بهاري در راه مشروطه ضجر فراوان ديده و نسبت هاي دروغين زيادي به وي داده شده است و البلاء للولا. آخوند خراساني او را به تحمل اين سختي ها فرامي خواند كه انشاءالله اجر ما محفوظ خواهد بود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==یک نمونه از اقتدار او در بیگانه ستیزی==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خدمتكار شیخ محمدباقر، چنین نقل می‌كند: «یكی از دوستان مرحوم آیت الله بهاری خدمت ایشان رسیده، گفتند: آقا! پسرم هفت دانه مروارید از خانه سرقت نموده و در بانك انگلیس فروخته است. من برای مطالبه مرواریدها به بانك انگلیس‌ها مراجعه كردم ولی آنان اظهار كردند كه معامله صورت گرفته و غیرقابل برگشت است! آقا دستم به دامن شما، می‌گویید چكار كنم؟ می‌گوید: آقا فرمود: بروید بگویید شیخ گفت: مرواریدها را پس بدهید، پولتان را بگیرید! او چند بار مراجعه می‌كند، اما انگلیسی‌ها حاضر به فسخ معامله نمی‌شوند! شیخ قاطعانه به كشور انگلستان تلگراف می‌زند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او این جمله پرمغز را مخابره می‌كند: «بیایید دزدانتان را از ایران جمع كنید». انگلیس‌ها نیز در جواب آقا چنین نوشتند: «اگر دزدی صورت گرفته، خودت مجازات كن!» این جوابیه سندی می‌شود در دست آقا به دوستش می‌گوید: بروید به آنها بگویید اگر مرواریدها را پس ندهید، آقا خود به سراغتان خواهد آمد و كشان كشان بیرونتان خواهد انداخت! انگلیس‌ها چون از تلگراف آقا باخبر بودند نگفته، خودشان خدمت آقا رسیدند، هنوز وارد اتاق نشده بودند كه آقا امر كرند: كفشتان را درنیاورید، بروید آن گوشه بنشینید. گوشه‌ای را با دست نشان داد. در همین حین تاجری از همدان خدمت آقا رسید. انگلیس‌ها را با كفش دید كه گوشه اتاق نشسته بودند. او نیز خواست با كفش وارد اتاق شود. آقا دستور داد كفش این مرد را درآورید و به كوچه بیندازید! مرد تاجر با لحنی اعتراض‌گونه گفت: یعنی آن انگلیس‌ها از ما بهتر است؟! آقا در جواب گفتند: آن ها ارمنی هستند، ترسیدم عرق پایشان اتاق را كثیف كند! اما تو چی؟! تو یك مسلمان هستی! باید مرتب و پاكیزه باشی! به هر روی، با اقتدار كامل مرواریدها را از انگلیس‌ها بازستاند و به دوستش برگردانید!».&amp;lt;ref&amp;gt; حكیم اصحاب، ص 205.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تألیفات==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از آیت الله شیخ محمدباقر بهاری در رشته‌های مختلف علوم اسلامی ‌‌تألیفات فراوانی به جای مانده است. سید محسن امین به نقل از آیت الله شیخ محمدحسین بهاری (پسر بهاری) 44 كتاب نام می‌برد و می‌نویسد: «و هذه الكتب كلها رأیناها بخطه فی همدان عند ولده الشیخ محمدحسین»؛&amp;lt;ref&amp;gt; اعیان الشیعه، ج 3، ص 537.&amp;lt;/ref&amp;gt; تمام این كتاب ها را كه به خط بهاری بود در كتابخانه فرزندش، شیخ محمدحسین مشاهده كردم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آقا بزرگ تهرانی می‌نویسد: «علامه معاصر، آیت الله شیخ محمدباقر بهاری فهرست كتاب‌های خود را كه با خط شریف خودش نوشته بود، برای من ارسال كرده، نقل می‌كنم».&amp;lt;ref&amp;gt; نقباءالبشر، ج 1، ص 201.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی از آن ها به شرح ذیل می‌‌باشد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
# النور فی الامام المستور، درباره [[امام زمان]] علیه السلام و [[فلسفه]] [[غیبت]] آن حضرت&lt;br /&gt;
# العلایم لاهتداء الهوائم، درباره نشانه‌های ظهور امام زمان عجل الله تعالی فرجه شریف&lt;br /&gt;
# تسدید المكارم و تفضیح الظالم، نگارش یافته در 1305 هـ.ق&lt;br /&gt;
# ترجمه «مكارم الاخلاق» شیخ ابونصر فضل‌الله طبرسی: از آن جا كه متصدیان چاپ این كتاب در [[مصر]]، ‌پاره‌ای از مطالب آن را مخالف عقاید خویش می‌دانستند، به تحریف و سانسور آن پرداختند. لذا شیخ محمدباقر برای مؤاخذه آنان، این كتاب را به صورت كامل تألیف و ترجمه كرد و استادان متعددی نیز بر آن تقریظ نوشتند. بعدها او این كتاب را به عربی بازگردانید و در سال 1310 هـ.ق به چاپ رسانید كه در واقع، این اثر اولین نوشته وی در [[عراق]] بود.&lt;br /&gt;
# الوجیزه: بعد از رحلت میرزای شیرازی و مهاجرت آیت الله بهاری به نجف، بعضی از فضلای نجف بر این بودند كه كتاب «مناقب خوارزمی» را به چاپ رسانند. او مقدمه‌ای بر این كتاب نوشت و آن را «الوجیزه» نام نهاد. وی در این مقدمه به شرح حال خوارزمی‌‌ (متوفی: 568 هـ.ق) پرداخت و انتساب كتاب به او را اثبات كرد و تشكیك‌های سستی را كه درباره این انتساب صورت گرفته بود، برطرف ساخت. وی در آخر مقدمه، متذكر می‌شود كه مطالب را مؤلف آن، شیخ محمدباقر در چند جلسه یادداشت نموده كه آخرین آن چهاردهم 1311 هـ.ق در جوار حضرت [[سیدالشهداء]] علیه السلام بود. این كتاب دومین اثر ایشان است كه در زمان حیات وی، در سال 1313 هـ.ق به چاپ رسیده است.&lt;br /&gt;
# بسط نور: ترجمه كتاب النور فی الامام المستور&lt;br /&gt;
# حاشیه‌ای بر «البهجه المرضیه» جلال الدین عبدالرحمن سیوطی (متوفی: 846 هـ.ق) این حاشیه ناتمام مانده است.&lt;br /&gt;
# شرح «قطر الندی» تألیف ابن محمد عبدالله جمال الدین ابن هشام انصاری (متوفی: 716 هـ.ق) این شرح نیز ناتمام است.&lt;br /&gt;
# الدره الغرویه والتحفه الحسینیه: درباره حضرت سیدالشهداء علیه السلام از بدو خلقت تا سكون در جنت&lt;br /&gt;
# مستدرك الدره&lt;br /&gt;
# بدر الامه فی جغرلایه&lt;br /&gt;
# روح الجوامع: درباره علم رجال&lt;br /&gt;
# ایضاح الخطاء فی الردع عن الاستبداد: در بیان و تقبیح رژیم استبدادی است. این كتاب به زبان فارسی است و مؤلف در این كتاب كوشیده است بین مشروطه و مشروعه پیوند برقرار كند.&lt;br /&gt;
# آیه كن فیكون: در شرح آیه 82 [[سوره يس]]&lt;br /&gt;
# الطلع النضید فی الرد علی من منع لعن یزید: در ردّ عقاید ابن حجر عسقلانی نوشته شد و در سال 1316 در تهران به چاپ رسید.&lt;br /&gt;
# مطلع الشمس فی فضل حمزه و جعفر ذی الجناحین&lt;br /&gt;
# اُبهی الدرر: در «تكمله عقد الدرر فی اخبار الامام المنتظر» تألیف ابوبدر یوسف بن یحیی السامی&lt;br /&gt;
# البیان فی حقیقه الایمان&lt;br /&gt;
# سلاح الحازم لدفع الظالم&lt;br /&gt;
# دعوت الحسینیه الی المواهب السنیه. در استحباب گریه برای سیدالشهداء از دیدگاه [[اهل سنت]] و شرع مقدس [[اسلام]]&lt;br /&gt;
# اعلان دعوه: تكمله كتاب موسوم به «دعوت الحسینیه»&lt;br /&gt;
# نثار اللباب فی تقبیل التراب&lt;br /&gt;
# تنزیه المشاهد عن دخول الآباعد&lt;br /&gt;
# حاشیه‌ای ناتمام بر كتاب «قوانین الاصول» میرزای قمی‌‌ (متوفی: 966 هـ.ق)&lt;br /&gt;
# الفواید الاصولیه: این كتاب نیز ناتمام مانده است.&lt;br /&gt;
# حاشیه‌ای بر«حكمت العین» ابوالحسن علی بن عمر دبیران كاتبی قزوینی (متوفی: 675 هـ.ق)&lt;br /&gt;
# حاشیه‌ای بر «الرضاعیّه» شیخ انصاری (متوفا: 1281 هـ.ق)&lt;br /&gt;
# حاشیه‌ای بر «الملل والنحل» شهرستانی (متوفا: 548 هـ.ق)&lt;br /&gt;
# التنبیه علی ما فعل بالكتب من التحریف&lt;br /&gt;
# حاشیه‌ای بر «مكاسب شیخ انصاری» در علم [[فقه]]&lt;br /&gt;
# رساله الصحیح والاعم: در علم اصول&lt;br /&gt;
# كتاب الصوم&lt;br /&gt;
# الحاشیه علی الرسایل&lt;br /&gt;
# شرح آیات فی جواب النصرانی&lt;br /&gt;
# الجمع بین الفاطمتین&lt;br /&gt;
# رساله تزویج الصغیره فی المده القلیله&lt;br /&gt;
# رساله المولود من الزنا&lt;br /&gt;
# دین المقتول&lt;br /&gt;
# حاشیه‌ای بر «منبع الحیاه» سید محمد جزایری&lt;br /&gt;
# [[معراج]]&amp;lt;ref&amp;gt;[[الذریعه]]، ج 1، ص 17، 80 و 181؛ ج 2، ص 494، 499 و 242؛ ج 3، ص 109؛ ج 4، ص 55، 160، 389 و 407؛ ج 5، ص 137 و 194؛ ج 6، ص 29، 90، 175، 215، 217، 221 و 242؛ ج 8، ص 208 و 239؛ ج 10، ص 232؛ ج 11، ص 146 و 208؛ ج 13، ص 55 و 307؛ ج 15، ص 15، 99، 178، 224، 274، 297، 308 و 332؛ ج 16، ص 257، 271 و 323؛ ج 21، ص 312 و 378؛ ج 22، ص 102 و 225؛ ج 24، ص 51 و 374؛ ج 25، ص 46، 120 و 146.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==وفات==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیت الله شیخ محمدباقر بهاری در سال 1333 هـ.ق و بنابر نقلی، در سال 1322 هـ.ق، در همدان درگذشت و در كنار مقبره حضرت امامزاده عبدالله علیه السلام در همدان، در مقبره‌ای كه به قبر آخوند معروف است (ساختمان زینبیه كنونی) به خاك سپرده شد. وی 4 پسر و 4 دختر داشت، یكی از فرزندان او به نام شیخ محمدحسین بهاری است كه مردی فاضل، خوش منش و نیك سیرت بود. او برخی از آثار چاپ نشده پدرش را به چاپ رسانید و سال 1411 هـ.ق در 86 سالگی در همدان دارفانی را وداع گفت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
* تلخيص از مجموعه گلشن ابرار، جلد3، زندگی نامه &amp;quot;شيخ محمدباقر بهاري&amp;quot; از اسدالله حيدري.&lt;br /&gt;
* محمدعلي نجفي كرمانشاهي، شيخ محمدباقر بهاري، [http://www.dte.ir/portal/Home/ShowPage.aspx?Object=News&amp;amp;CategoryID=78d7f25b-d9d8-4de9-a305-3dcec4c4a28d&amp;amp;WebPartID=9d8c9e7e-93d6-4a46-b5e6-ad1a58a5538e&amp;amp;ID=8a622dc0-5d05-4bc4-97ab-fd914ad233d4 پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی]، بازیابی: 30 اردیبهشت 1393.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:علمای قرن چهاردهم]]&lt;br /&gt;
[[رده:مجتهدین]]&lt;br /&gt;
[[رده:مراجع تقلید]]&lt;br /&gt;
[[رده:فقیهان]]&lt;br /&gt;
[[رده:عارفان]]&lt;br /&gt;
[[رده:راویان حدیث]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>مرضیه الله وکیل جزی</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%B3%DB%8C%D8%AF_%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF_%DA%A9%D8%B1%D8%A8%D9%84%D8%A7%DB%8C%DB%8C&amp;diff=41972</id>
		<title>سید احمد کربلایی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%B3%DB%8C%D8%AF_%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF_%DA%A9%D8%B1%D8%A8%D9%84%D8%A7%DB%8C%DB%8C&amp;diff=41972"/>
		<updated>2014-05-26T07:11:13Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;مرضیه الله وکیل جزی: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;سید احمد کربلایی از علما و از عرفای [[شیعه]] در قرن چهاردهم می‌باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تولد==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اواسط قرن 13 هـ.ق در خانواده ای دانش پرور و هاشمی تبار، به نام سید ابراهیم موسوی تهرانی، در شهر مقدس [[کربلا]]، کودکی دیده به جهان گشود، که نام احمد را برایش برگزیدند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خاندان پدری سید احمد اصالتاً اهل تهران بوده‌اند؛ اما پدرش برای تحصیل معارف [[دین]] و بهره‌مندی از محضر بزرگان دانش، از دیار خویش به شهر کربلا، که یکی از مراکز علمی [[شیعه]] بود، هجرت نمود، و در جوار مرقد پاک حضرت [[سیدالشهداء]] علیه السلام به فراگیری آموزه های دینی پرداخت. به همین علت فرزندش، سید احمد، به سید احمد کربلایی تهرانی شهرت یافت. در پاره‌ای نوشته ها، عنوان حائری را به نامش افزوده‌اند. از آن جا که این عالم بزرگوار، در هنگام [[عبادت]] و نیایش، بسیار گریه می کرد و به «بکاء» هم معروف شده است. و گویا یکی از چشمان او، بر اثر بیماری، نابینا شد؛ از این رو به «واحدالعین» هم نامیده شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با جستجویی که در منابع زندگی نامه این عارف فرزانه انجام شد، تاریخ دقیق ولادت او به دست نیامد؛ ولی از مجموع اخبار گردآوری شده در مورد شرح حال او می توان حدس زد که پس از نیمه دوم سال قرن سیزدهم تولد یافته است.&amp;lt;ref&amp;gt; طبقات اعلام الشیعه، ج 1، ص 87، ناشر، دارالمرتضی، مشهد، چاپ 1404 هـ.ق؛ اعیان الشیعه، ج 2، ص 472؛ دارالتعارف للمطبوعات، بیروت؛ تارخی حکما و عرفای متأخرین، ص 134، چاپ انجمن اسلامی، حکمت فلسفه ایران.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==هجرت==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از آن جا که حوزه [[نجف]] از دیرباز از اعتبار و شهرت جهانی برخوردار بود و خاستگاه برجسته‌ترین استادان علوم معقول و منقول بشمار می رفت؛ لذا سید احمد برای تکمیل تحصیلاتش به این حوزه مقدسه هجرت نمود. حوزه‌های درسی نجف از رونق و جاذبه ویژه‌ای برخوردار بود. و [[کربلا]]یی که آثار نبوغ و فهم در سیمای او می درخشید و جانش تشنه دانش [[دین]] بود، به سوی این حوزه شتافت. البته اطلاعی از سال ورود او به حوزه نجف در دست نیست؛ اما با توجه به سن وی می شود گفت: در اواخر سال (1300 هـ.ق) به نجف هجرت نموده است. بعد از ورود به حوزه پربار نجف، با تلاش روزافزون به تحصیل پرداخت. وی سطوح عالیه و دروس خارج [[فقه]] و [[اصول]] را از محضر بزرگان آن دیار، فراگرفت و بهره‌های فراوانی کسب نمود و به درجه رفیع [[اجتهاد]] رسید. سید احمد در کنار تحصیل برای جمعی از طلاب به تدریس پرداخت.&amp;lt;ref&amp;gt; اعیان الشیعه، ج 2، ص 472.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==استادان==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ایشان، فقه و اصول را از محضر مجتهدان بزرگی چون: میرزا محمدحسن شیرازی، معروف به میرزای بزرگ (صاحب فتوای معروف تحریم تنباکو)، علامه بزرگوار میرزا حسین خلیلی تهرانی، میرزا حبیب الله رشتی و آخوند خراسانی بهره برد و در این علوم تبحری تمام و کمال یافت. سید احمد با آن فطرت پاک و دل صافی که داشت به آموختن دانش‌های ظاهری و نقلی بسنده نکرد بلکه پس از فراگیری کتاب تشریع، به مطالعه کتاب تکوین به ویژه «نفس» پرداخت. وی برای رسیدن به این منزلت والا، سر بر آستان عارف بی همتا، ملا حسینقلی همدانی نهاد. این استاد کارآزموده آن چنان اخگری بر جان او افکند که شعله وجودش لحظه به لحظه بیشتر و بیشتر شد و به مقامی رسید که، آقا بزرگ تهرانی درباره اش می گوید: او یگانه دوران بود.&amp;lt;ref&amp;gt; نقباءالبشر، ج 2، ص 674؛ مجله حوزه، شماره 15، تیر ماه 1365، ص 73 اعیان الشیعه، ج 2، ص 472؛ کیهان اندیشه شماره خرداد و تیر ماه سال 1365، از سید جلال الدین آشتیانی،؛ هدیه الرازی، چاپ نجف، ص 66؛ ترجمه هدیه الرازی توسط وزارت ارشاد در سال 1361.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==شاگردان==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سید احمد کربلایی به دنبال کوشش پیگیر و پشتکار فراوان، در ردیف یکی از معروفترین و برجسته‌ترین استادان نجف، قرار گرفت، و در حوزه [[فقه]]، [[اصول]]، [[حکمت]]، [[اخلاق]] و [[عرفان]] از مرتبه بلندی برخوردار شد. این گونه بود که گروهی از دانش پژوهان و دلسوخته‌گان وادی عشق، پروانه‌وار به گرد این شمع فروزان جمع شدند و از دانش و تربیت و نصایح عارفانه او بهره‌های فراوانی بردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اسامی جمعی از شاگردانش که در منابع ترجمه این عارف فرهیخته آمده، از این قرارند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
# میرزا علی آقای قاضی، عارف بلندآوازه و شخصیت معروف&lt;br /&gt;
# سید محمدکاظم عصار تهرانی، عارف، اصولی و فقیه معروف&lt;br /&gt;
# سید محسن امین، که از سال (1308 هـ.ق) تا سال (1311 هـ.ق) نزد این بزرگوار کسب فیض کرد.&lt;br /&gt;
# میرزا مهدی غروی اصفهانی، دانشمند معروف که در آخر عمر در [[مشهد]] مقدس زندگی می کرد.&lt;br /&gt;
# سید جمال‌الدین گلپایگانی&lt;br /&gt;
# شیخ محمدتقی بافقی قمی&lt;br /&gt;
# سید ابوالقاسم لواسانی&lt;br /&gt;
# کیوان قزوین، مولف کتاب معروف رساله رازگشا.&amp;lt;ref&amp;gt; ر.ک: توحید علمی و عینی، از مرحوم سید محمد حسینی تهرانی، ص 10 و 9 و 3 و 2؛ کیهان اندیشه، سال 65؛ اعیان الشیعه، ج 21، ص 472؛ رساله رازگشا، ص 55، کتابخانه مرحوم آیت الله مرعشی، چاپ قدیم؛ مقدمه [[علامه طباطبایی]] بر رساله محاکمات بین علمین، ص 271؛ شرح مقدمه قیصری از سید جلال آشتیانی، ص 37، چاپ دفتر تبلیغات، سال 1372.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==فقاهت==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وقتی نام سید احمد کربلایی را می شنویم یا پاره‌ای از منابع و زندگی‌نامه های مربوط به او را بررسی کنیم، بیشتر سیمای عرفانی و معنوی و اخلاقی او برای ما جلوه‌گر است و بعد علمی و فقهی او چندان مورد توجه قرار نمی گیرد؛ اما حقیقت این است که این مرد بزرگ، همان طور که در عرصه [[عرفان]] و [[سیر و سلوک]] و مجاهده با نفس ید بیضایی داشت، در میدان فقاهت نیز از جایگاه والایی برخوردار است، که گروهی از بزرگان تراجم از این نکته غافل نشده‌اند. محق بزرگ آقای محمدحسین اصفهانی مشهور به کمپانی در شأن او گفته است: من احدی را در [[فقه]] مثل او ندیده‌ام. و یا درباره ایشان گفته‌اند: کوه علم و تجلی‌گاه دانش؛ دانشور جلیل و فقیه کبیر؛ دانشمند فاضل او از اکابر روزگار بود و احاطه حیرت انگیزی در فقه داشت؛ از اعاظم فقهای امامیه و فقیه یگانه بود.&amp;lt;ref&amp;gt; توحید علمی و عینی، ص 15؛ کیهان اندیشه، سال 1365؛ مجله حوزه، شماره 15، سال 1365؛ مقدمه رساله محاکمات، علامه طباطبایی؛ نقباءالبشر؛ اعیان الشیعه.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یکی از دانشمندان معاصر می نویسد: در حوزه فقه، همین بس که در سن چهل سالگی نامزد [[مرجعیت]] [[شیعه]] شد؛ ولی حاضر نشد فتوا دهد، معروف است که: شیخ محمدتقی شیرازی، بزرگترین فقیه عصر خویش، احتیاطات خویش را به سید احمد کربلایی ارجاع می داد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این جا مناسب است داستانی نقل شود که علاوه بر آموزنده بودن، نشان دهنده مرتبه والای پیراستگی و وارستگی سید احمد کربلایی است. علامه سید محمد حسینی تهرانی می گوید: روزی به دیدن آیت الله سید علی لواسانی فرزند آیت الله سید ابوالقاسم، یکی از شاگردان مکتب عارف مشهور ملا حسین قلی همدانی بود. بعد از رحلت آن بزرگوار در سال 1311 هـ.ق در شمار شاگردان آیت الله سید احمد کربلایی، وصی آن جناب قرار گرفت. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روزی بعد از درسم، که شاگردان رفتند، به من فرمود: آقا سید ابوالقاسم! اگر کاری نداری بنشین! گفتم: کاری ندارم و در اطاق نشستم. سپس فرمود: برای میرزا محمدتقی بنویس!&amp;lt;ref&amp;gt; در این وقت مرحوم آیت الله العظمی شیخ محمدتقی شیرازی در [[کربلا]] زندگی می کرد.&amp;lt;/ref&amp;gt; آن گاه حالش دگرگون شد و گفت: آه!آه!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فرمود: این مرد (شیخ محمدتقی) احتیاطات خود را به من ارجاع داده. اشخاصی به او رجوع کرده اند (و به او گفته‌اند) که اگر برای شما اتفاقی بیفتد، ـ یعنی از دنیا بروید ـ در امر تقلید به کدام یک از علما رجوع کنیم؟ او در پاسخ گفته است: من غیر از سید احمد کربلایی کسی را سراغ ندارم. آقا سید ابوالقاسم! بنویس: آقای میرزا محمدتقی! شما که اینک در امور دنیا حکومت و ریاست دارید، اگر این کارها را بکنید و کسی را به من ارجاع دهید، فردای [[قیامت]] در محضر خدا، که حکومت با ماست از شما شکایت می کنم و از شما راضی نخواهم بود.&amp;lt;ref&amp;gt; توحید علمی و عینی، ص 32.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==در اوج عرفان==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عرفان ناب شیعی برگرفته از آموزه‌های دینی است، همانند: [[قرآن]]، اخبار و سیره [[اهل بیت]] عصمت و طهارت علیهم السلام که تبلور و جلوه معنوی [[اسلام]] هستند. این شیوه از زمان حیات رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم و حضرت [[امیرالمومنین]] علیه السلام و در میان پاره‌ای از یاران خاص آن دو بزرگوار مانند: [[سلمان]]، [[ابوذر]] و [[مقداد]] وجود داشت و کم و بیش در گستره تاریخ، زهد و پارسایی دینی، تداوم یافت؛ تا این که شخصیت های فرهیخته‌ای در این زمینه، درخشیدند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از معروف‌ترین این چهره‌ها در روزگاران اخیر می توان از سید علی شوشتری، ـ استاد اخلاق [[شیخ مرتضی انصاری]] ـ و عارف کامل، ملا حسینقلی همدانی، ـ استاد برجسته تمام عارفان سده اخیر ـ نام برد. در مکتب عرفانی ملا حسینقلی همدانی انسان های بزرگی پرورش یافتند و به درجات والایی از [[توحید]]، [[خلوص]]، پارسایی و اعراف از زرق و برق فریبنده دنیای مادی، نائل شدند؛ که هر یک از آنان نمادی از قدس و پاکی بودند. شاگردان او در حدود سیصد نفر، رقم خورده‌اند که سرآمد آن ها، بزرگانی چون: میرزا جواد ملکی تبریزی، شیخ محمد بهاری و سید احمد کربلایی هستند. سید احمد کربلایی در پیروی از راه و رسم استادش آن چنان پیش رفت که یکی از چهره‌های جاودانه، ماندگار و قهرمان و قله عرفان ناب شیعی شد.&amp;lt;ref&amp;gt; اعیان الشیعه، ج 2، ص 472؛ مهر تابان، ص 140؛ روزنامه کیهان، مورخ 21/4/1373.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==از منظر بزرگان==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برای این که بیشتر با ژرفای اندیشه‌های عرفانی و حالات معنوی او آشنا شویم، لازم است که به سخنان بزرگان درباره وی، نیک گوش فرادهیم. [[آقا بزرگ تهرانی]]، صاحب «نقباءالبشر» که از معاصران او بوده در ترجمه‌اش چنین می‌نگارد: او یکی از یاران و شاگردان ویژه عارف کبیر ملا حسینقلی همدانی بود. او یگانه روزگار خویش بود در مراتب دانش، رفتار، [[سیر و سلوک]]، [[زهد]]، [[ورع]]، [[تقواطلبی]]، [[شناخت خداوند]] متعال و ترس و خوف از خداوند. او همواره نمازهای خویش را در خلوت می خواند و از این که مردم در [[نماز]] به او اقتدا کنند پرهیز و اجتناب می کرد. او از خوف خدا، بسیار می‌گریست و اشک می ریخت به گونه‌ای که در حال [[نماز]]، گریه، عنان اختیار را از او می ربود؛ به ویژه در هنگامه نمازهای شب. من سالیان متمادی همسایه دیوار به دیوار او بودم. و از حال و هوای او چیزهایی را مشاهده کردم که اگر بخواهم در این جا ذکر کنم سخن به دارازا می کشد. او بسیار به مادر خود مهر می ورزید و به او خدمت می کردم و اتفاقا قبل از رحلت مادرش، از دنیا رفت».&amp;lt;ref&amp;gt; نقباءالبشر، ج 17، ص 87.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سید محسن امین شاگرد دیگر سید احمد می گوید: سید احمد کربلایی در قله [[تقوا]] و ورع و اهل ریاضت و تهذیب کننده نفوس و جان های بااستعداد.&amp;lt;ref&amp;gt; اعیان الشیعه، ج 2، ص 472.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سید محمدکاظم عصار تهرانی: در میان بزرگانی که محضر آنان را درک کردم، تنها شخصی که از حجاب‌ها و پرده‌های ضخیم طبیعت و عالم ماده، عبور کرده و به مراحل والایی از کشف و شهود معنوی، واصل شد آقای کربلایی بود و من احدی را همتای او ندیدم.&amp;lt;ref&amp;gt; مقدمه شرح قیصری بر فصوص الحکم، جلال الدین آشتیانی، ص 37.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==ویژگی های اخلاقی==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این عارف نامدار، بر اثر خلوص و بندگی خدای متعال از حجاب ها و پرده های ضخیم طبیعت و عالم ماده عبور کرده و به مراحل والایی از معنویت دست یافته بود. به هنگام عبادت و نیایش آنقدر اشک می ریخت که به «بکاء» معروف شد. شیخ آقا بزرگ تهرانی می نویسد: «من همسایه دیوار به دیوار او بودم و از حال و هوای او چیزهایی را مشاهده کردم که اگر بخواهم در اینجا ذکر کنم، سخن به درازا می کشد. او همواره نمازهای خویش را در خلوت می خواند و از این که مردم به او اقتدا کنند پرهیز می کرد. او از خوف خدا بسیار می گریست و اشک می ریخت به گونه ای که در حال نماز، گریه عنان اختیار را از او می ربود. به ویژه در نمازهای شب، بسیار به مادر خود مهر می ورزید و به او خدمت می کرد».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تجلی نفس===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[علامه طباطبایی]] می نویسد: از آقای سید احمد کربلایی که از شاگردان معروف استاد اخلاق و عرفان، آقای ملا حسینقلی همدانی بود، نقل شده که فرمود: روزی در جایی استراحت می کردم، و در خواب بودم. ناگهان شخصی مرا از خواب بیدار کرد و گفت اگر می خواهی نور اسفهبدیه&amp;lt;ref&amp;gt; این اصطلاحی است از شهاب الدین سهروردی، معروف به [[شیخ اشراق]]. روی نور «اسفهبدیه» را در نفوس کامله و تهذیب شده بکار می‌برد. ر.ک: شرح منظومه حاجی سبزرواری، ص 336، بحث [[معاد]].&amp;lt;/ref&amp;gt; را بنگری از جای برخیز! هنگامی که چشم گشودم، دیدم درخششی بی حد و اندازه شرق و غرب را فراگرفته. سپس علامه طباطبایی می فرماید: این درخشش همان مقام تجلی نفس است.&amp;lt;ref&amp;gt; رساله لب اللباب، ص 36، انتشارات [[حکمت]].&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از تألیفات این عالم بزرگ خبری در دست نیست؛ فقط شاگرد برجسته‌اش در این راستا می‌گوید: له مولفات فی الفقه والاصول.&amp;lt;ref&amp;gt; [[اعیان الشیعه]]، ج 2، ص 472.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او آثاری در زمینه مسائل [[فقه]] و [[اصول فقه]] داشت ولی به نظر می رسد چاپ نشده است. البته در حوزه مسائل عرفانی در قسمت عرفان عملی دستورالعمل‌هایی برای شاگردانش دارد و مکاتبات او با شیخ محمدحسین اصفهانی ـ به نام «رساله محاکمات بین علمین» معروف است ـ از آن بزرگوار به یادگار مانده که زینت بخش عرصه کتاب و قلم است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اثر اخیر وی «رساله محاکمات بین علمین» نشانی است از توان علمی و ژرف اندیشی آن فقیه و عارف کم‌نظیر که با مقدمه علامه محمدحسین طباطبایی و تعلیقات آن بزرگوار و شاگردش محمدحسین حسینی تهرانی به زیور چاپ آراسته گردیده است.&amp;lt;ref&amp;gt; یادنامه شهید آیت الله قدوسی، ص 250، سال 1362؛ توحید علمی و عینی.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==دستورالعمل توحیدی و عرفانی==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نامه‌های عرفانی زیادی از این بزرگوار در کتاب های مختلف درج شده است که، فرازی از یک دستورالعمل او را به خوانندگان گرامی تقدیم می کنیم: ان شاءالله تعالی تمام مواظبت، بر دوام توجه و توسل به حضرت حجت عجل الله تعالی فرجه که واسطه فیض زمان است، ملحوظ داشته، بعد از [[نماز]]، دعای غیبت که: اللهم عرفنی نفسک بوده باشد و سه [[سوره اخلاص]] هدیه به آن بزرگوار، و دعای فرج: اللهم عظم البلاء را ترک نکند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و تمام مواظبت بر دوام طهارت مهما امکن و خواب بر طهارت و [[وضو]] و [[تسبیح حضرت زهرا]] علیهاالسلام در وقت خوابیدن و بعد از هر نماز واجب و قرائت [[آیةالکرسی]] و مواظبت بر [[سجده]] شکر بعد از بیداری و خواندن آیات ان فی خلق السموات والارض را بعد از بیدار شدن برای [[نماز شب]]، با کمال توجه به عالم هستی و تفکر در آن، و نظر بر آسمان و کواکب و آفاق و دعای [[صحیفه سجادیه]] را بعد از نماز شب ترک ننماید. والسلام علیه و رحمة الله. حرره فی شهر [[رمضان]] المبارک سال 1327، احمد الموسوی حائری.&amp;lt;ref&amp;gt; [[تذکره المتقین]]، ص 160، چاپ نور [[حضرت فاطمه]] سلام الله علیها، تهران، ناصرخسرو، سال 1361.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==وفات==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این عارف نامدار، سالک الی الله و فانی در ولایت امامان [[اهل بیت]] علیهم السلام، در لحظات آخر نماز عصر روز جمعه 27 [[شوال]] المکرم (1332 هـ.ق) در [[نجف]] اشرف چشم از جهان خاکی فروبست. پیکر مبارک او بعد از [[نماز]]، به دوش کشیده شد و در صحن شریف حضرت امیرالمومنین علیه السلام مقابل ایوان طلا، در پشت سر مبارک حضرت مدفون گردید.&amp;lt;ref&amp;gt; طبقات اعلام الشیعه، ج 1، ص 88.&amp;lt;/ref&amp;gt; علامه سید محمدحسین حسینی تهرانی می نویسد: «آقا بزرگ تهرانی برایم خاطره جالب و شنیدنی ای نقل کرد. او گفت: بعد از این که آقای سید احمد کربلایی دیده از جهان فروبست، شبی او را در خواب دیدم که انگشت سبابه او را محکم گرفتم و به او گفتم: از آن مقامات و درجاتی که خداوند به شما عطا فرموده برای من بیان کنید. او با قدرت، انگشت خود را از دست من کشید و تبسمی کرد و گفت: حلوای تنتنانی تا نخوری ندانی. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
* تلخيص از مجموعه گلشن ابرار، جلد4، زندگی نامه &amp;quot;سيد احمد کربلايي تهراني&amp;quot; از ابوالحسن رباني.&lt;br /&gt;
* آیت الله سید احمد کربلایی تهرانی، مجله افق حوزه، 22 مهر 1388، شماره 243، در دسترس در [http://www.hawzah.net/fa/Magazine/View/0/0/86046 پایگاه اطلاع رسانی حوزه]، بازیابی: 30 اردیبهشت 1393.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:علمای قرن چهاردهم]]&lt;br /&gt;
[[رده:مجتهدین]]&lt;br /&gt;
[[رده:فقیهان]]&lt;br /&gt;
[[رده:عارفان]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>مرضیه الله وکیل جزی</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%B4%DB%8C%D8%AE_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF_%D8%A8%D9%87%D8%A7%D8%B1%DB%8C&amp;diff=41969</id>
		<title>شیخ محمد بهاری</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%B4%DB%8C%D8%AE_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF_%D8%A8%D9%87%D8%A7%D8%B1%DB%8C&amp;diff=41969"/>
		<updated>2014-05-26T07:04:32Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;مرضیه الله وکیل جزی: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;عارف سالك، عالم ربانی، حكیم فرزانه، [[مجتهد]] عادل، [[فقیه]] نامدار، حضرت آیت الله شیخ محمد بهاری از عارفان و عالمان قرن چهاردهم هجری بودند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==ولادت==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شیخ محمد بهاری در خانواده‌ای اصیل و مذهبی چشم به جهان گشود. او فرزند میرزا محمد بهاری، از ستارگان تابناك آسمان [[علم]] و [[عرفان]] است. بهاری در سال 1265 ه.ق در شهر بهار از توابع همدان متولد شد.&amp;lt;ref&amp;gt; [[تذكره المتقین]]، ص 23 و حكیم اصحاب، 43.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حاج میرزا محمد بهاری كه مردی وارسته بود، دارای 3 پسر به نام‌های: صادق، فرخ و محمد و یك دختر به نام خانم بود. همسر وی، زنی با[[ایمان]] بود. حاج میرزا محمد كاسب بود و وضعیت مالی نسبتاً خوبی داشت. از قراین و شواهد پیداست كه او از راه خرید و فروش و كشاورزی، امرار معاش می‌كرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==آغاز تحصیلات==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شیخ محمد بهاری همراه حاج شیخ محمدباقر بهاری به مكتب خانه ملا عباس‌علی در بهار رفته و خواندن و نوشتن را آموخت و قرائت [[قرآن]] و [[احكام]] شرعی را فراگرفت. او علاقه زیادی به آموختن علم داشت. وی در نوجوانی دروس حوزوی را نزد ملا جعفر بهاری فراگرفت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ملا جعفر دانشمندی وارسته بود كه برای تأمین مخارج زندگی خویش، از وجوهات شرعیه استفاده نمی‌كرد. او از راه كشاورزی، امرار معاش می‌كرد. این مرد الهی گذشته از این كه از مدارج علمی بالایی برخوردار بود زاهدی با[[تقوا]] نیز بود. ضمیر پاك، قلب مطمئن و آرامش خاطر از ویژگی‌های اخلاقی وی بود. گویا شكل گیری پایه‌های اولیه علمی ـ عرفانی شیخ محمد بهاری و آیت الله حاج شیخ محمدباقر بهاری در كلاس درس ملا جعفر بوده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==عزیمت به بروجرد==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شیخ محمد بهاری پس از اتمام تحصیلات مقدماتی در همدان، برای ادامه تحصیل به بروجرد عزیمت می‌كند و در درس آیت الله حاج میرزا محمود بروجردی، پدر آیت الله العظمی آقا حسین بروجردی شركت می‌كند. او پس از اخذ درجه [[اجتهاد]] در 32 سالگی، به زادگاه خود برمی‌گردد. وی مدت كوتاهی در بهار به ارشاد مردم می‌پردازد و دوران جوانی، همراه پدر به [[زیارت]] اماكن مقدس در [[عراق]] می‌رود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==هجرت به نجف اشرف==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شیخ محمد بهاری در سال 1297 ه.ق، برای ادامه تحصیلات وارد حوزه علمیه [[نجف]] اشرف می‌گردد. وی در نجف از ملازمان درس آخوند ملا حسین‌قلی همدانی و از شاگردان ممتاز او بود. آخوند همدانی درباره‌اش فرمود: «حاج شیخ محمد بهاری، حكیم اصحاب من است».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بهاری در درس [[عارف]] كامل و استاد بی‌نظیر عرفان، آخوند ملا حسین‌قلی شوندی درجزینی همدانی (متوفی: 1311 ه.ق) شركت می‌كنند و تا زمان وفات آن مرد بزرگ از محضر پرفیضش بهره‌مند می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حاج شیخ محمد بهاری در نجف دچار بیماری مزمن می‌شود. پزشكان راه علاج او را تغییر آب و هوا می‌دانند. وی به سفارش پزشكان، به ایران برمی‌گردد و مدتی در مشهد ماندگار می‌شود. بار دیگر تصمیم به سفر به [[نجف]] می‌گیرد اما بدتر شدن وضعیت جسمانی‌اش سبب بازگشت او به بهار می‌شود و تا پایان عمر در این شهر اقامت می‌گزیند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==اساتید==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بهاری دروس مقدماتی را در زادگاهش، زیر نظر پدرش، نزد ملا عباس‌علی بهاری و ملا جعفر به پایان رسانید. آن گاه برای ادامه تحصیلات به همدان رفت و در درس استاد اسماعیل همدانی و میرزا محمود طباطبایی شركت كرد. سپس به بروجرد رفت و دروس [[فقه]] و اصول را نزد مرحوم حاج میرزا محمود بروجردی فراگرفت و از وی اجازه اجتهاد گرفت. بهاری در سال 1297 ه.ق به [[نجف]] اشرف رفت و از آموخته‌های ملا حسین‌قلی شوندی بهره‌مند شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بهاری در [[عرفان]] و [[قرآن]]، ‌از محضر آیت الله العظمی آخوند ملا حسین‌قلی شوندی همدانی بهره‌ها برد. شاگردان مكتب تربیتی آخوند را بیش از 300 نفر ذكر كرده‌اند. سید احمد كربلایی، سید ابوالقاسم اصفهانی، شیخ محمد بهاری همدانی، دولت آبادی، شیخ باقر آقاموسی، میرزا جواد آقاملكی تبریزی، سید محمدسعید حبوبی، شیخ آقارضا تبریزی، شیخ علی (فرزند آخوند)، شیخ علی قمی، شیخ مولی شراره، از شاگردان مشهور آن [[عارف]] وارسته هستند. شیخ محمد بهاری از برجسته‌ترین شاگردان آخوند ملا حسین‌قلی همدانی بودند. به تعبیر شیخ [[آقا بزرگ تهرانی]]، هو اجلهم اعظمهم.&amp;lt;ref&amp;gt; [[نقباء البشر]]، ص 677.&amp;lt;/ref&amp;gt; او شاگرد آخوند بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیت الله سید محمدحسین طهرانی او و سید احمد كربلایی را ممتازترین شاگردان آخوند همدانی دانست و درباره سید احمد كربلایی فرمود: «از اعاظم فقهاء [[شیعه]] امامیه و از اساتید [[حكمت]] و عرفان الهی بوده است». اما در [[حكمت]] و [[عرفان]] او همین بس كه پس از رحلت مرحوم عارف بی‌بدیل و حكیم و مربی و مدرس و فقیه بی‌نظیر حضرت آیت الله آخوند ملا حسینقلی همدانی رضوان الله تعالی علیه در [[نجف]] اشرف، با عدیل و همردیف خود، مرحوم شیخ محمد بهاری در میان سیصد تن از شاگردان آن مرحوم، سرآمد و شاخص بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از مهاجرت بهاری به همدان، سید احمد كربلایی، یگانه عالم اخلاق و مربی نفوس در طی طریق الهی و سیر در معارج و مدارج كمال نفس انسانی و ایصال به [[كعبه]] مقصود و حرم معبود بود.&amp;lt;ref&amp;gt; [[توحید علمی]] و عینی در مكاتب حكمی و عرفانی، ص 17 و 18.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شیخ محمد بهاری و حاج سید احمد كربلایی از تربیت شدگان مكتب عرفان آخوند ملا حسین‌قلی همدانی و از شاگردان توانمند او بودند. آخوند ملا حسین‌قلی همدانی عرفان را از آیت الله آقا سید علی شوشتری آموخته بودند و سید علی شوشتری نیز از مرد «جولا».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حاج سید محمدحسین طباطبایی قاضی می‌نویسد: من از پدرم پرسیدم: «شما عرفان را از كه اخذ كرده‌اید؟ فرمودند: از مرحوم سید احمد كربلایی طهرانی. عرض كردم: او از چه كسی؟ فرمودند: از آقا سید علی شوشتری. عرض كردم: او از چه كسی؟ فرمودند: از «جولا» عرض كردم:‌ او از چه كسی فراگرفته؟ ایشان با تغیر فرمودند: من چه دانم! تو می‌خواهی سلسله درست بكنی».&amp;lt;ref&amp;gt; الله شناسی، ج 1، ص 191.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==اخلاق و كرامات شیخ محمد بهاری==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اسرار الهی در دل تابناك بهاری موج می‌زد. آن بزرگوار از حیث [[اخلاق]]، متواضع، مؤدب و در حفظ آداب معاشرت و سعه صدر، سعیی بلیغ می‌نمود. بهاری در اخلاق، ‌حسن رفتار، [[حلم]]، بردباری و خوش خلقی از بین شاگردان مرحوم آخوند، زبانزد و نمونه و بارز بود. او در [[نجف]]، شیوه تربیتی استادش را ادامه داد. بسیاری از عالمان و تاجران ایرانی، عرب و هندی شیوه سلوك و خودسازی را از او طلب می‌كردند وی نیز باكمال گشاده‌رویی و مهر و محبت، شفاهی یا كتبی آنان را هدایت و ارشاد می‌نمود و بدین ترتیب مكتب آخوند را استمرار و تداوم می‌بخشید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
میرزا جواد آقا ملكی تبریزی كه از بزرگان اهل معرفت زمان خویش بود، درباره استاد خویش، آخوند همدانی می‌نویسد: در یك برخورد اعجاب انگیز، مرحوم آخوند یك فرد منحرف را دگرگون می‌ساخت. گویند: آقایی آمد نزد مرحوم آخوند و ایشان او را [[توبه]] دادند. در عرض 48 ساعت بعد، وقتی كه آن مرد آمد به گونه‌ای متحول شده بود كه باورمان نمی‌شد كه این همان آدم چند ساعت پیش باشد.&amp;lt;ref&amp;gt; فلسفه‌ اخلاقی، ص 12 ـ 19.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیت الله شیخ محمد بهاری همانند استاد گرانقدرش بود. او در همان برخورد اول، طرف مقابل را مجذوب و شیفته خود می‌ساخت. او روزی در نجف اشرف، با جمعی از طلاب در محوطه حیات مدرسه ایستاده بود. رهگذری جسارتی به طلاب می‌نماید. طلبه‌ها درصدد پاسخ به توهین او برمی‌آیند، اما بهاری می‌گوید: او را به من واگذارید. بهاری به رهگذر می‌گوید: آیا نخواهی مُرد؟ آیا وقت آن نرسیده است كه از خواب غفلت بیدار شوی؟ آن مرد نگاهی به پشت خود می‌كند و خطاب به بهاری می‌گوید: چرا، چرا؟ اتفاقاً موقعش فرا رسیده است! او در حضور بهاری توبه می‌كند و تحول و انقلابی درونی در او پیدا می‌شود و از زهّاد و عبّاد و از اوتاد زمان خود می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==شاگردان==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شاگردان شیخ محمد بهاری در حوزه علمیه [[نجف]]، ضمن تحصیل علوم دینی، به تدریس نیز مشغول بودند. عارف فرزانه، شیخ لطیف بهاری (فرزند ملا درویش) از شاگردان او بود. شیخ لطیف از عارفان و عالمان ربّانی زمان خود بشمار می‌رفت. بهاری در ملاقات با اهالی شهر بهار، از معنویت، [[زهد]] و عرفان وی بسیار تعریف كرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مرحوم شیخ محمد بهاری شاگردان بسیاری داشت نامه‌های وی كه در كتاب تذكره ‌المتقین گرد آمده است، خود حكایت از این مدعاست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==آثار==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آثار علمی آیت الله شیخ محمد بهاری منحصر به مكاتباتی است كه برای شاگردان خود نگاشته است. تعدادی از این مكاتبات ارزشمند در كتاب تذكره المتقین به گرد آمده است. می‌نویسد: «این بنده از حضرت آیت الله العظمی خامنه‌ای مدظل العالی شنیدم كه فرمودند مرحوم شیخ محمد بهاری افزون بر كتاب تذكره‌المتقین، نوشته یا نوشته‌های دیگری نیز داشته است».&amp;lt;ref&amp;gt; سیستم كیفری اسلام و پاسخ به [[شبهات]]، ص 27.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شیخ [[آقا بزرگ تهرانی]] در كتاب ارزشمند الذریعه الی تصانیف الشیعه، از كتاب «منشآت» بهاری یاد می‌كند و می‌نویسد: منشآت بهاری الهمدانی النجفی الحاج شیخ محمد بهاری به طبع تهران.&amp;lt;ref&amp;gt; الذریعه الی تصانیف الشیعه، ج 23، ص 25.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
كتاب دیگری به نام «كتاب القضاء» را نیز به شیخ محمد بهاری نسبت می‌دهند. بهاری از نظر علمی به درجات عالی و [[اجتهاد]] رسیده بود و شاگردان بسیاری نیز تربیت كرده بود. اگر آثار مكتوب و قلمی كمتر از ایشان به یادگار مانده است، نشان از توجه وی به تربیت شاگردان و رجال دینی و اهتمام خاص در [[سیر و سلوك]] وی است، به گونه‌ای كه كتاب تذكره المتقین، دستورالعمل و نسخه عرفانی و [[تهذیب نفس]] برای شاگردان است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==مسلك عرفانی==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اهل سیر و سلوك و عرفان در سیر تكاملی و تهذیب و [[تزكیه روح]] كه زمینه شهود را فراهم می‌كند، شیوه‌ها و روش‌های متفاوتی داشتند كه به برخی از روش‌ها اشاره می‌شود:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''&amp;lt;I&amp;gt;1. سكوت:&amp;lt;/I&amp;gt;'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عارفان عده‌ای از برای تصفیه و تزكیه نفس، سكوت را اختیار كرده‌اند كم گویی و گزیده گویی را از راه‌های ریاضت مشروع و نیل به مطلوب شمرده‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{بیت|كم گوی و گزیده گوی چون دُر|تا ز اندَك تو جهان شود پُر}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''&amp;lt;I&amp;gt;2. گرسنگی:&amp;lt;/I&amp;gt;'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از دیگر شیوه‌های زمینه ساز برای رسیدن به مقام شهود كه در مكتب عرفان هم به آن اشاره شده است، گرسنگی است. درباره [[حضرت عیسی]] آمده است: «كان ادامه الجوع»؛ همواره خودش او تحمل گرسنگی بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''&amp;lt;I&amp;gt;3. كم خوابی:&amp;lt;/I&amp;gt;'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
كم خوابی از دیگر راه‌های پسندیده عارفان است. آیات [[قرآن]] نیز به فضیلت آن اشاره كرده است.&amp;lt;ref&amp;gt; [[سوره الذاريات]]، آیات 16 ـ 18 و [[سوره سجده]]، آیات 10 ـ 11.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''&amp;lt;I&amp;gt;4. تنهایی:&amp;lt;/I&amp;gt;'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تنهایی این فرصت را به انسان عارف می‌بخشد كه فارغ از هر پدیده مادی به اعمال درونی و نفسانی خویش بپردازد. اشتغال طولانی همانا نفس را به دنیای مادی فرا می‌خواند و اجازه به خود اندیشیدن را از انسان می‌گیرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''&amp;lt;I&amp;gt;5. اخلاص:&amp;lt;/I&amp;gt;'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از جمله راه‌های [[سیر و سلوك]]، [[تزكیه ‎ نفس]] و [[اخلاص]] ورزیدن است. اگر اخلاص راه جداگانه‌ای هم تلقی نشود، حداقل از آداب و شرایط مهم تزكیه نفس و خودسازی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''&amp;lt;I&amp;gt;6. خوف و رجاء:&amp;lt;/I&amp;gt;'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بزرگترین عامل ترقی و تكامل بشر، به ویژه عارفان و سالكان همین بیم و امید است. از مظاهر ادب در پیشگاه خداوند، بیم از عذاب و امید به [[رحمت الهی]] است. خوف و رجاء همیشه به یك اندازه نزد عارفان مطرح نبوده و برخی بعد قوی‌تر و در برخی دیگر بعد رجاء غلبه داشته است و دسته سومی هم وجود داشته‌اند كه به هر دو، نگاهی متعال و عاقلانه داشته‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{بیت|یك نیمه رخت و لست منك ببعید|یك نیمه دگر انّ عذابی لشدید}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنابر آثار بجا مانده از بهاری وی خبر دسته دوم می‌باشد؛ یعنی او بعد رجاء را بر بیم او غلبه می‌داد. در این زمینه، علامه آیت الله سید محمد حسین حسینی طهرانی می‌نویسد: در حقیقت بازگشت ادب به سوی اتخاذ طریق معتدل بین خوف و رجاء است و لازمه عدم رعایت ادب كثرت انبساط است كه چون از حد درگذرد مطلوب نخواهد بود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مرحوم حاج میرزا علی آقا قاضی رضوان الله تعالی علیه مقام انبساط و ارادتش غلبه داشت بر خوف ایشان. و همچنین مرحوم حاج شیخ محمد بهاری این طور بود. در مقابل حاج میرزا جواد آقا ملكی تبریزی رضوان الله تعالی علیه مقام خوفش بر رجاء و انبساط غلبه داشت و این معنی از گوشه و كنار سخنانشان مشهود و پیداست. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هر كسی كه امیدواری و انسباط او بیشتر باشد، او را «خراباتی» و هر كه خوف او افزون باشد، او را «مناجاتی» نامند؛ ولی كمال در رعایت اعتدال است. از حائز بودن كمال انبساط در عین حال كمال خوف و این معنی فقط در گفتار و كردار و قول و فعل [[ائمه اطهار]] علیهم السلام موجود است.&amp;lt;ref&amp;gt; رساله لب اللباب، ص 117 و 118.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بهاری در این مشرب عرفانی از استاد خود، آخوند همدانی پیروی كرده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==شيخ محمد بهاري در کلام آيت الله خامنه ای==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مقام معظم رهبری همچنین از مرحوم شیخ محمد بهاری به عنوان یکی از شاگردان برجسته مکتب اسلام و توحید یاد کردند و خاطرنشان کردند: ایشان منشاء برکات زیادی در [[نجف]] بوده و شاگردان خوبی تربیت کرده و آثار کم و محدود ولی بسیار پرمغز و پرتاثیری از خودش بجای گذاشته است که همین تذکرةالمتقین که بارها چاپ شده و همچنین مکتوبات ایشان، جزو آثار بجای مانده از مرحوم شیخ محمد بهاری است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==وفات==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیت الله شیخ محمد بهاری در [[نجف]] مریض شد و به سفارش پزشكان، به ایران برمی‌گردد. عازم [[مشهد]] می‌شود. او مدتی بعد، قصد بازگشت به نجف اشرف می‌كند كه شدت یافتن بیماری، او را از این تصمیم منصرف می‌سازد و او ناچار به زادگاهش، بهار برمی‌گردد و در نهم ماه مبارك [[رمضان]] 1325 ه.ق روحش به رضوان الهی پر می‌كشد و پیكر پاكش در شهر بهار به خاك سپرده می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علامه شیخ [[آقا بزرگ تهرانی]]، تاریخ وفات شیخ محمد بهاری را نهم ماه مبارك رمضان سال 1325 ه.ق داند و می‌فرماید: در تاریخ وفات مرحوم بهاری، این گونه وارد شده است: «آه خزان شد گل و بهار محمد».&amp;lt;ref&amp;gt; [[الذریعه]]، ج 4، ص 46.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مرقد منور آن مرحوم هم اكنون در میان بیش از 160 تن از شهیدان سرافراز و گلگون كفن انقلاب اسلامی و جنگ تحمیلی [[عراق]] علیه ایران، در باغ [[بهشت]] شهدای بهار، زیارتگاه مردم است. یكی از بزرگان نقل كرده‌اند: اطرافیان بهاری در زمان حیاتش، به ایشان پیشنهاد می‌كنند بعد از رحلتش، جنازه‌اش را به [[نجف]] منتقل كنند و در آن جا به خاك بسپارند. ایشان با قاطعیت می‌گوید: مرا در گورستان شهر بهار دفن كنید. چون می‌خواهم كنار شهیدان باشم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آرامگاه وی زیارتگاه مردم از شهرهای مختلف كشور است. گاه اشخاص گرفتار و حاجتمند برای رفع گرفتاری و برآورده شدن حاجات خویش، به آستان مبارك و شفابخش آن ابرمرد [[زهد]] و [[تقوا]]، روی امید می‌آورند. كرامات فراوانی نیز در این زمینه از ایشان نقل و مشاهده شده است!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
* تلخيص از مجموعه گلشن ابرار، جلد3، زندگی نامه &amp;quot;شيخ محمد بهاري&amp;quot; از اسدالله حيدري.&lt;br /&gt;
* کنگره ملی بزرگداشت عارف کامل حضرت آیت اللّه شیخ محمد بهاری، افق حوزه، 6 آذر 1387، شماره 209، در دسترس در [http://www.hawzah.net/fa/Magazine/View/0/0/82518?SearchText=%D8%B9%D8%A7%D8%B1%D9%81%D8%A7%D9%86+%D8%A7%D8%AE%D9%84%D8%A7%D9%82 پایگاه اطلاع رسانی حوزه]، بازیابی: 30 اردیبهشت 1393.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:علمای قرن چهاردهم]]&lt;br /&gt;
[[رده:فقیهان]]&lt;br /&gt;
[[رده:عارفان]]&lt;br /&gt;
[[رده:مجتهدین]]&lt;br /&gt;
[[رده:ادیبان]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>مرضیه الله وکیل جزی</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%B2%D8%A7_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%AD%D8%B3%D9%86_%D8%A2%D8%B4%D8%AA%DB%8C%D8%A7%D9%86%DB%8C&amp;diff=41966</id>
		<title>میرزا محمدحسن آشتیانی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%B2%D8%A7_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%AD%D8%B3%D9%86_%D8%A2%D8%B4%D8%AA%DB%8C%D8%A7%D9%86%DB%8C&amp;diff=41966"/>
		<updated>2014-05-26T06:40:04Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;مرضیه الله وکیل جزی: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;حضرت حجت الاسلام والمسلمین، شیخ الفقهاء والمجتهدین، عالم ربانی و فقیه صمدانی آیت الله میرزا حسن آشتیانی از علمای بزرگ شیعه است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زادگاه و دوران كودكی==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آشتیان یكی از شهرهای استان مركزی است كه با وسعتی برابر 520 كیلومتر مربع، بین شهرستان‌های تفرش، [[قم]] و اراك واقع گردیده است. این دیار از دیرباز مهد دانشورانی بوده است كه در عرصه‌های گوناگون علمی و فرهنگی، فروزندگی داشته‌اند و در جهت ارزش های دینی و دفاع از حقیقت، گام‌های مؤثری برداشته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt; ر.ك: سیمای آشتیان، محسن آشتیانی.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یكی از رجال این شهر، میرزا جعفر فرزند محمد نام دارد كه در سال 1248 هـ.ق صاحب فرزندی گردید كه نامش را محمدحسن گذاشت. محمدحسن سه ساله بود كه پدر پارسایش از دنیا رفت.&amp;lt;ref&amp;gt; نقباء البشر، شیخ [[آقا بزرگ تهرانی]]، ج 1، ص 389 و [[اعیان الشیعه]]، سید محسن امین، ج 5، ص 27.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از رحلت پدر، مادری پاكدامن و مشتاق معارف دینی وی را تحت تربیت‌های سازنده خود قرار داد. پس از آن كه محمد حسن به سن تمییز رسید، مادرش او را جهت فراگیری [[قرآن]]، حساب و سواد فارسی نزد معلمان و مربیان فرستاد. در این مدت، ذهن كنجكاو محمدحسن مشاهده كرد مربیانش در خصوص مباحث علم نحو با یكدیگر به گفتگو مشغول‌اند، او با دیدن وضع، مشتاق فراگیری علوم و معارف دینی گردید و در حدود سال 1261 هـ.ق در حالی كه نوجوانی 13 ساله بود، عازم بروجرد گردید.&amp;lt;ref&amp;gt; مجله مسجد، شماره 41، ص 67.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تحصیلات==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موقعی كه محمدحسن به بروجرد گام نهاد، حوزه علمیه این شهر به دلیل تدبیر و مدیریت توأم با ابتكار ملا اسدالله بروجردی، آن چنان توسعه علمی و اشتهار اجتماعی را بدست آورده بود كه به یكی از معروفترین و بزرگترین حوزه‌های ایران تبدیل شده بود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وی 4 سال نزد ملا اسدالله بروجردی، ادبیات و [[فقه]] و [[اصول]] را یاد گرفت و به تدریس آن ها پرداخت. او در سن كم، به تدریس مطول می‌پرداخت. شماری از طلاب سالخورده نیز در درس او شركت می‌كردند. محمدحسن به موازات تحصیل نزد ملا اسدالله بروجردی و تدریس در مدرسه علمیه این شهر، محضر علامه سید شفیع جاپلقی را غنیمت شمرد و حدود 18 ماه در محضر این عالم محقق به فراگیری معارف تشیع اشتغال داشت.&amp;lt;ref&amp;gt; اعیان الشیعه، ج 5، ص 37؛ طبقات اعلام الشیعه، ج 1، ص 390 و چهل مقاله، رضا استادی، ص 597.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===عزیمت به نجف===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محمدحسن 17 بهار را با تحمل مشكلات فراوان سپری كرد و در سال 1365 هـ.ق برای تكمیل تحصیلات، رهسپار [[نجف]] اشرف گردید. او در مسیر راه، بر اثر گزیدگی حشرات، دچار بیماری سختی شد و با سیمای رنجور و بدنی متورم، ‌وارد [[كربلا]] شد و پس از [[زیارت]] سالار شهیدان، این شهر را به قصد اقامت در نجف ترك نمود. وی وقتی به محلی به نام «خان جضغان» رسید و دیدگانش متوجه حرم مولای متقیان گردید، موجی از هیجان و شورو شعف روح و ذهنش را تحت تأثیر قرار داد. محمدحسن در گوشه‌ای از حرم [[امیرالمومنین]] علیه السلام نشست و برای رهایی از مشكلات گوناگون، به پیشگاه مقدس آن امام همام متوسل گردید. با عنایت و كرامت نخستین امام، در مدتی كوتاه كسالت وی برطرف شد، زخم‌هایش التیام یافت و سلامتی خویش را بدست آورد. محمدحسن هنگام خروج از صحن مطهر حضرت علی علیه السلام، با یكی از همشهریان خود به نام شیخ علی نقی آشتیانی ملاقات كرد كه بیش از 40 سال در نجف می‌زیست. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همشهری‌اش وقتی به قیافه این جوان 17 ساله می‌نگرد، سیمای میرزا جعفر در ذهنش نقش می‌بندد و با هوشیاری و فراست در می‌یابد كه وی محمدحسن، فرزند جعفر است. محمدحسن با او به گفتگو می‌پردازد. شیخ علی نقی به او می‌گوید: خیلی مایل بودم به علوم دینی روی آوری. نامه‌ای درباره‌ات به مادرت نوشتم. اكنون حجره‌ام را با تمام وسایل آن و كتاب هایم در اختیارت می‌گارم. اگر مرا به عنوان میهمان خویش پذیرفتی كه نزدت می‌مانم و در صورتی كه تمایلی به این كار نداری، می‌روم حجره‌ای دیگر برای خودم تدارك می‌نمای. آن گاه دست محمدحسن را گرفت و به حجره خود برد و خدمتگزاری او را عهده‌دار گردید. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تدریس در حوزه علمیه تهران==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در سال 1281 هـ.ق آیت الله محمدحسن آشتیانی در حالی كه یك سال از رحلت استادش، [[شیخ مرتضی انصاری]] می‌گذشت، به تهران رفت. ناصرالدین شاه نمی‌خواست مردم تهران از وی استقبال كند، اما او با استقبال باشكوه مردم، وارد پایتخت گردید.&amp;lt;ref&amp;gt; سیمای آشتیان، ص 49.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این موقع، وی بر فرازین قله [[اجتهاد]] نائل آمده بود. او در [[اصول فقه]]، مباحث تازه و نكته‌های پژوهشی عمیقی را مطرح كرد. طلاب به محضرش شتافتند تا از پرتو دانش او استفاده كنند. رفته رفته وی بر سایر عالمان تهران پیشی گرفت و مورد توجه طبقات گوناگون جامعه واقع گردید.&amp;lt;ref&amp;gt; زندگانی و شخصیت شیخ انصاری، مولف شیخ مرتضی انصاری، ص 265.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیت الله میرزا حسن آشتیانی ضمن تشكیل حوزه علمیه در تهران و پرداختن به تدریس معارف فقهی، از شرایط اجتماعی نیز غافل نبود و به مسایل جامعه توجه داشت و در حد امكانات و مقدورات، در جهت رفع مشكلات و معضلات مردم می‌كوشید. به همین دلیل، او جایگاه رفیعی در میان اهالی تهران و سایر نقاط ایران پیدا كرد.&amp;lt;ref&amp;gt; سیمای آشتیان، ص 49.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیت الله آشتیانی علاوه بر دقت و موشكافی كه در بحث‌های اجتهادی داشت، دارای ذوق خاص و بیان گیرا بود و این ویژگی بر شهرت و برتری علمی او افزود.&amp;lt;ref&amp;gt; ادوار اجتهاد، محمد ابراهیم جناتی، ص 399.&amp;lt;/ref&amp;gt; وی از هنگام ورود به ایران تا زمان رحلتش، مرجع [[احكام]] شرعی بود&amp;lt;ref&amp;gt; فرهنگ بزرگان [[اسلام]] و ایران، آذر تفضلی و مهین فضایلی جوان، ص 494.&amp;lt;/ref&amp;gt; و در چند سال آخر عمر، متولی و متصدی تمام اوقافی كه تولیت آن ها با اعلم علمای تهران بود، از قبیل موقوفات مدرسه مروی گردید.&amp;lt;ref&amp;gt; چهل مقاله، ص 60.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==شاگردان==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روش علمی، شیوایی سخن و یافته‌های جدید علمی آیت الله آشتیانی و تشریح اندیشه‌های شیخ انصاری توسط او، آوازه‌اش را در سراسر ایران طنین افكن نمود. یكی از شاگردانش می‌گوید: «من گمان می‌كنم كه اگر مرحوم شیخ مرتضی انصاری زنده می‌بود، تصدیق می‌كرد كه بیانی اوفی از بیانش و تقدیری اكمل از تقریرش نمی‌شود و فضلایی كه به تدریسش حاضر بودند، در این باب تصدیق می‌كنند و دلیل بدین امر، بیان اوست مطالب مصنف را در حاشیه كبیره...».&amp;lt;ref&amp;gt; علما معاصرین، ملاعلی واعظ خیابانی، ص 379.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شماری از افرادی كه در درس او شركت كردند، عبارتند از: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
# آیت الله حاج آقا حسین قمی (28 [[رجب]] 1281 ـ 14 [[ربیع الاول]] 1366 هـ.ق)&lt;br /&gt;
# آیت الله سید عباس شاهرودی&lt;br /&gt;
# حاج سید نصرالله تقوی&lt;br /&gt;
# ابراهیم، فرزند ابوالفتح زنجانی&lt;br /&gt;
# سید محمد بن محمد تقی حسینی تنكابنی&lt;br /&gt;
# آیت الله میرزا محمد شاه آبادی&lt;br /&gt;
# میرزا محمد قزوینی&lt;br /&gt;
# آیت الله فیض قمی&lt;br /&gt;
# آیت الله فیاض&lt;br /&gt;
# میرزا مسیح طالقانی&lt;br /&gt;
# شیخ علی اكبر حكمی&lt;br /&gt;
# سید ابوالقاسم حسینی&lt;br /&gt;
# ملا رحمت الله كرمانی&lt;br /&gt;
# سید اسماعیل مرعشی&lt;br /&gt;
# ملا اسماعیل محلاتی&lt;br /&gt;
# شیخ علی اكبر صدرالفضلاء&lt;br /&gt;
# شیخ علی اكبر نهاوندی&lt;br /&gt;
# حاج شیخ ابوالقاسم كبیر قمی&lt;br /&gt;
# شیخ محمدتقی نهاوندی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==آثار==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیت الله میرزای آشتیانی علاوه بر مسئولیت‌های سنگین [[مرجعیت]]، تدریس، تصدی موقوفات، ارشاد مردم و حل مشكلات آنان، این توفیق را بدست آورد كه اندیشه‌های علمی و دانسته‌های فقهی و اصولی خود را تدوین كند. نوشته‌های پرارزش وی كه به صورت كتاب، رساله و حاشیه بر كتاب های دیگران، به یادگار مانده است، ‌عبارتند از:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
# بحرالفوائد فی حاشیه‌ الفرائد: این اثر را وی هنگامی نوشت كه در درس شیخ انصاری شركت می‌كرد. بنا به نظر شیخ [[آقا بزرگ تهرانی]]، در میان 40 حاشیه كه بر «رسائل» شیخ انصاری نگاشته شده است، این اثر از همه آن ها پرمایه‌تر، بهتر و مفیدتر است.&amp;lt;ref&amp;gt; [[الذریعه]]، آقا بزرگ تهرانی، ج 2، ص 44 و نقباء البشر، ج 1، ص 390.&amp;lt;/ref&amp;gt; مدرسان حوزه های علمیه ایران، همگی اتفاق نظر دارند كه بحرالفوائد بهترین شرح بر رسائل است.&amp;lt;ref&amp;gt; مجله مسجد، شماره 41، ص 70.&amp;lt;/ref&amp;gt; بحر الفوائد پس تهذیب و تنقیح، در سال 1315 هـ.ق در تهران به چاپ رسید.&amp;lt;ref&amp;gt; مجله حوزه، شماره 65، ص 64.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
# رساله فی الاجزاء: در سال 1315 هـ.ق به چاپ رسید.&lt;br /&gt;
# مباحث الالفاظ: تقریر مباحث اصولی شیخ انصاری.&lt;br /&gt;
# رساله فی قاعده نفی العسرو الحرج: در سال 1314 هـ.ق در تهران چاپ شد.&lt;br /&gt;
# كتاب القضاء والشهادات: برگرفته از دروس شیخ انصاری است و در موضوع خود اثری بدیع و پرنكته است. این اثر در 490 صفحه، توسط انتشارات هجرت، در سال 1363 هـ.ش منتشر شد.&lt;br /&gt;
# رساله فی حكم اوانی الذهب والفضه: در سال 1313 هـ.ق چاپ شد.&lt;br /&gt;
# ازاحه الشكوك فی حكم اللباس المشكوك: در 141 صفحه، در سال 1313 هـ.ق در تهران چاپ شد.&lt;br /&gt;
# رساله فی الجمع بین تصدی القرآن والدعاء: در 139 صفحه، ‌در سال 1314 هـ.ق در تهران چاپ شد.&lt;br /&gt;
# رساله فی نكاح المریض: در سال 1314 هـ.ق در تهران چاپ شد.&lt;br /&gt;
# كتاب الاجاره: تقریر درسهای شیخ انصاری می‌باشد.&amp;lt;ref&amp;gt; شیخ آقا بزرگ تهرانی این اثر را در میان كتب علامه سید محمد بن علامه سید ابراهیم لواسانی نجفی دیده است. ر.ك: الذریعه، ج 1، ص 122.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
# الخلل فی الصلاه: شرح مبحث خلل از كتاب شرایع الاسلام می‌باشد. نسخه‌ای خطی از آن به شماره 7741 در كتابخانه آستان قدس رضوی نگاهداری می‌شود.&lt;br /&gt;
# رساله فی انه اذا سلّمت جماعه یكتفی بجواب واحد بصیغه الجمع ام لا.&lt;br /&gt;
# رساله سؤال و جواب&lt;br /&gt;
# كتاب الوقف: تقریر درس های شیخ انصاری است.&lt;br /&gt;
# كتاب الخمس&lt;br /&gt;
# كتاب الزكاه&lt;br /&gt;
# احیاء الموات والاجاره&lt;br /&gt;
# كتاب الرهن&lt;br /&gt;
# كتاب الغصب&lt;br /&gt;
# كتاب الصید والذباحه&amp;lt;ref&amp;gt; در تدوین آثار آیت الله آشتیانی، از منابع ذیل كمك گرفته شده است: الذریعه الی تصانیف الشیعه، ج 1، ص 274، 309 و 527، ج 2، ص 44، ج 7، ص 248، ج 17، ص 9 و 141؛ نقباء البشر، ج 1، ص 390؛ مقدمه‌ای بر [[فقه]] شیعه، سید حسن مدرسی، ص 358؛ اعیان الشیعه، ج 5، ص 38: كشف الاستار عن وجه الكتب والاسفار، سید احمد صفایی خوانساری، ج 4، ص 265؛ چهل مقاله، ص 599؛ سیری كوتاه در جغرافیای تفرشی، ص 250؛ مجله مسجد، شماره 41، ص 74 و 75 و مجله مشكوه، شماره 44، ص 102.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==ستیز با سلطه‌گری==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ناصرالدین شاه (1264ـ1313 هـ.ق) در سفر سوم خود به اروپا، در سال 1306 هـ.ق امتیاز انحصاری دخانیات، توتون و تنباكو را در داخل و خارج به یك شركت انگلیسی واگذار كرد و در ازای این حركت كه استقلال سیاسی ایران را تهدید می‌كرد و راه را برای سلطه بیگانگان بر مسلمانان ایران می‌گشود، مبلغی دریافت داشت. دست اندركاران خرید و فروش دخانیات نخست به اعتراض و سپس به تظاهرات علیه دولت دست می‌زنند و سپس مردم كوچه و بازار به آنان می‌پیوندند و مسئله به صورت قیام عمومی درمی‌آید. نایب السلطنه، كامران میرزا كه برای ساكن نمودن مردم جلو می‌آید، كتك می‌خورد و سربازان دولتی به مردم تیراندازی می‌كنند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عده‌ای كشته می‌شوند و شاه سخت می‌ترسد. دامنه نهضت بالا می‌گیرد و مردم به علما متوسل می‌شوند كه در صدر آن ها حاج میرزا محمدحسن آشتیانی قرار دارد.&amp;lt;ref&amp;gt; سده تحریم تنباكو، به اهتمام موسی نجفی و رسول جعفریان، ص 15ـ64.&amp;lt;/ref&amp;gt; آیت الله آشتیانی در مقام رهبری این مقاومت، كوشید علاوه بر گوشزد نمودن زیان‌های اقتصادی این قرارداد، آثار سوء فرهنگی و اجتماعی آن را به مردم یادآور شود. مردم به ندای علما پاسخ مثبت دادند و دست به قیام گسترده و عمومی زدند و كار به آن جا كشید كه فتوای تحریم تنباكو از سوی میرزای شیرازی صادر گردید و بساط سلطه را درهم نوردید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیت الله آشتیانی قرار داد مذكور را مخالفت مذهب اسلامی و استقلال كشور قلمداد نمود و چندین مرتبه با امین السلطان و ناصرالدین شاه ملاقات كرد و آثار سوء این قرارداد را به آنان گوشزد كرد. ولی آنان به بهانه این كه امضای شاه اعتبار دارد و طرف قرارداد، در حقیقت دولت انگلیس است،‌ به سخنان وی وقعی ننهادند.&amp;lt;ref&amp;gt; تحریم تنباكو اولین مقاومت منفی در ایران، ابراهیم تیمور، ص 86.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در واقع، هسته اصلی مبارزه ضد این امتیاز آیت الله آشتیانی بود.&amp;lt;ref&amp;gt; تشیع و مشروطیت در ایران، عبدالهادی حائری، ص 132.&amp;lt;/ref&amp;gt; حاج میرزا حسن آشتیانی در آن موقع، در محله سنگلج و در یكی از كوچه‌های گلوبندك ساكن بود. در واقع، باید گفت بزرگترین نهضت سیاسی ایران بر ضد استعمار خارجی (واقعه رژی) از همین خانه آغاز شد و از همین مكان بود كه وی مقاومت در مقابل استبداد و استكبار را پی گرفت و فعالیت‌های عزت آفرین او به پیروزی شیعیان ایران و شكست بیگانگان و دولت وابسته به اجانب انجامید.&amp;lt;ref&amp;gt; سیری كوتاه در جغرافیای تفرش و آشتیان، ص 251.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به همت و پشتكاری علما، نهضت تنباكو پاگرفت و زمینه برای حركت نهایی آماده شد. علمای تهران به رهبری آیت الله آشتیانی، وقتی چنین دیدند، از میرزای شیرازی خواستند حكم خویش را ابلاغ كند. میرزا با مطالعه همه جانبه قضیه و مكاتبات فراوان با ناصرالدین شاه فتوای تاریخی خود را صادر كرد و آن را برای میرزای آشتیانی ارسال داشت. این فتوا توسط وی در ایران انتشار یافت.&amp;lt;ref&amp;gt; شرح حال رجال ایران، مهدی بامداد، ج 1، ص 335.&amp;lt;/ref&amp;gt; مردم خیلی سریع از متن فتوا اطلاع پیدا كردند، هیجان عظیمی ایران را فتوا گرفت. فتوای مرجع تقلید شیعیان در عمق جان ها اثر كرد. امین السلطان (صدراعظم) و نایب السلطنه (حاكم تهران) به مأموران دستور داده بودند كه با تمام نیرو از نشر این فتوا جلوگیری كنند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امین السلطان كه در این قرارداد، رشوه كلانی گرفته بود، به پیشنهاد وزیر مختار انگلیس، از ناصرالدین شاه خواست كه میرزا حسن آشتیانی را تبعید كند. شاه كه از این كار بیمناك بود، با اصرار وی تن به چنین كاری داد و حكم كرد كه میرزای آشتیانی یا باید در مجامع عمومی به منبر برود و قلیان بكشد، یا این كه از تهران خارج شود. این دستور توسط عبدالله خان ولی، در روز یكشنبه دوم [[جمادی الثانی]] 1309 هـ.ق به میرزای آشتیانی ابلاغ شد. وی در مقام اجرای حكم شاه برمی‌آید و به میرزا می‌گوید: حتماً باید قلیان بكشید و مسلمانان را به استفاده از دخانیات رخصت دهید یا این كه از تهران بیرون بروید. میرزای آشتیانی در پاسخ می‌گوید: برایم امكان ندارد كه حكم میرزای شیرازی را نقض كنم، اما رخت خود را از این موج فتنه‌خیز بیرون كشیده، از این شهر نقل مكان می‌كنم.&amp;lt;ref&amp;gt; تاریخ دخانیه، شیخ حسن اصفهانی كربلایی، ص 154.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از لغو امتیاز داخلی و خارجی، امین السلطان بار دیگر از میرزای آشتیانی حكم جواز را می‌خواهد كه او در جواب می‌گوید: «وضع این حكم از من نیست، تا رفع آن از من و به دست من باشد. منع این حكم از حضرت حجت الاسلام (میرزای شیرازی) بوده، رفع این منع نیز موكول به جناب ایشان است».&amp;lt;ref&amp;gt; مجله حوزه، شماره 50ـ51، ص 227. به نقل از قرارداد رژی، ص 123.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==فرزندان او==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
معظم له چهار پسر و یک دختر داشت:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* 1- آیت الله حاج شیخ مرتضی آشتیانی (متوفی 1365ق) که در عصر خود از فقها و مدرسان بزرگ حوزه های علمیه بود و در قضیه بانک روس و حوادثی که منتهی به لغو امتیاز آن شد نقش بسزایی داشت و در جنبش مشروطیت نیز شرکت داشت. وی از جمله علمایی بود که در حرم حضرت عبدالعظیم علیه السلام متحصن گردید.&amp;lt;ref&amp;gt;اختران فروزان ری و طهران 174؛ گنجینه یا کشکول سیاح 66؛ تاریخ علماء خراسان، گنجینه دانشمندان ج7/97.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* 2- افتخارالعلماء مرحوم آقا میرزا مصطفی متخلص به صهبا که در جنبش مخالفت با موسیو نوز بلژیکی نقش بسزایی داشت و در قیام مشروطیت در صف مردم قرار داشت و در تاریخ 1327 هـ.ق در سن 42 سالگی در منزلش واقع در جوار [[حضرت عبدالعظیم حسنی]] علیه السلام ترور شد. از تالیفات اوست: افتخارنامه حیدری که دیوانی است فارسی در غزوات حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام و زندگینامه آن حضرت از ولادت تا شهادت در 1800 بیت، در دو جلد به چاپ رسیده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جلد اول درباره جنگهای روزگار حضرت محمد صلی الله علیه و آله و جلد دوم درباره جنگهای پس از رحلت پیامبر &amp;lt;ref&amp;gt;ریحانة الادب، ج3/480؛ الذریعة ج2/256؛ مؤلفین مشار 6/204-206؛ گنجینه دانشمندان ج3/364؛ اختران فروزان ری 187؛ رجال ایران بامداد 4/101-103؛ ادبیات فارسی بر مبنای تالیف استوری ج2؛ تاریخ مشروطیت ایران تالیف کسروی 295؛ مجله ارمغان سال5، ش11، ص516.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* 3- مرحوم حاج میرزا هاشم آشتیانی که در دوره های سوم تا هشتم مجلس شورای ملی به نمایندگی انتخاب گردید و در حدود سال 1340 شمسی در سن 90 سالگی از دنیا رفت. وی تالیفاتی در ادعیه و زیارت از خود به یادگار گذاشت.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ بیست ساله ایران از حسین مکی؛ شرح رجال ایران ج3؛ رجال عصر مشروطیت از سید ابوالحسن علوی، تلاش آزادی از باستانی پاریزی؛ زندگینامه رجال و مشاهیر ایران، ج1/38؛ تاریخ مختصر احزاب سیاسی ایران از بهار ج1و2.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* 4- مرحوم آیت الله حاج میرزا احمد آشتیانی (1300-1359ق) متخلص به «واله» از حکماء متاله و فقهای متبحر پایتخت بود که در فنون مختلف جمعا 62 تالیف گرانبها از آن جناب باقی مانده است. آن بزرگمرد به هنگام وفات متصدی مدرسه علمیه مروی تهران بود.&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: اختران فروزان ری و طهران 180؛ مقدمه چهارده رساله فارسی.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* 5- آقازاده خانم که نامش فاطمه بود و به همسری عموزاده خود مرحوم میرزا جعفر، معروف به میرزا کوچک آشتیانی درآمد و حکیم متاله مرحوم حاج میرزا مهدی آشتیانی فرزند اوست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==درسهایی جاودانه از زندگی او==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شاگردش مرحوم سید محمد تنکابنی صاحب ایضاح الفرائد می گوید: «آن مرحوم مواظب طاعات و عبادات و [[نماز شب]] و [[زیارت عاشورا]] در جمیع اوقات عمرش و [[زیارت جامعه کبیره]] در شبها و مجد در نشر علوم و تالیف کتب و جواب استفتاءات بودند».&amp;lt;ref&amp;gt;علماء معاصرین، 379.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فرزند بزرگوارش مرحوم حاج شیخ مرتضی نقل کرده است: «ایشان در موقع ارتحالش زیارت جامعه کبیره را می خواند و می گفت: (من والاکم فقد والی الله، و من عاداکم فقد عادالله، و من احبکم فقد احب الله و من ابغضکم فقد ابغض الله و من عصاکم فقد عصی الله انتم السبیل الاعظم و الصراط الاقوم و شهداء دارالفناء و شفعاء دارالبقا و الرحمة الموصولة و الآیة المخزونة و الامانة المحفوظة و الباب المبتلی به الناس من اتیکم فقد نجی و من لم یاتکم فقد هلک) پس روحش به سوی موالیانش پرواز و حشرش با ایشان گردید» من احب شیئا حشره الله معه.&amp;lt;ref&amp;gt;اختران فروزان، ری و طهران، 173.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==وفات==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سرانجام آن عالم مجاهد و فقیه فرزانه در تاریخ 28 [[جمادی الاول]] سال 1319 هـ.ق در 71 سالگی، در تهران هنگام قرائ [[زیارت جامعه كبیره]] بدرود حیات گفت و میهمان قدسیان گردید. پیكرش را پس از تشییعی شكوهمند و با حضور علما و مردم سوگوار در جوار بارگاه [[حضرت عبدالعظیم حسنی]] به امانت سپردند، تا پس از مدتب به [[نجف]] انتقال دهند. فرزندش، آیت الله مرتضی آشتیانی فرمود: پس از 8 ماه كه تصور می‌كردیم بدنش دیگر خشك شده و سبك گشته، از امانتگاه درآوردیم كه به عتبات ببریم، مشاهده كردیم بدنش هیچ تغییری نكرده و همان طور كه سپرده بودیم، می‌باشد و حتی این كه ران چپش ورم داشت و در موقع رحلت آن را دیده بودیم، ابداً كم نشده بود. پیكرش را به نجف اشرف بردند و در كنار قبر مرحوم حاج شیخ جعفر شوشتری دفن كردند.&amp;lt;ref&amp;gt; اختران فروزان ری و تهران، ص 173؛ چهل مقاله، ص 26؛ كرامت صالحین، محمد شریف رازی، ص 320؛ اجساد جاویدان، علی اكبر مهدی پور، ص 257؛ فوائد الرضویه، ص 67 و منتخب التواریخ، حاج محمد هاشم خراسانی، ص 192.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
* تلخيص از مجموعه گلشن ابرار، جلد3، زندگی نامه &amp;quot;میرزا محمدحسن آشتیانی&amp;quot; از غلامرضا گلي زواره.&lt;br /&gt;
* ناصر باقری بیدهندی، آیت الله العظمی حاج میرزا محمدحسن آشتیانی، مجله مشکوه، شماره 44، در دسترس در [http://www.hawzah.net/fa/article/articleview/88089?ParentID=79244 پایگاه اطلاع رسانی حوزه]، بازیابی: 30 اردیبهشت 1393.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
[[رده:علمای قرن چهاردهم]]&lt;br /&gt;
[[رده:مجتهدین]]&lt;br /&gt;
[[رده:فقیهان]]&lt;br /&gt;
[[رده:مراجع تقلید]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>مرضیه الله وکیل جزی</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D9%85%DB%8C%D8%B1_%D8%AD%D8%A7%D9%85%D8%AF_%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86_%D9%87%D9%86%D8%AF%DB%8C&amp;diff=41965</id>
		<title>میر حامد حسین هندی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D9%85%DB%8C%D8%B1_%D8%AD%D8%A7%D9%85%D8%AF_%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86_%D9%87%D9%86%D8%AF%DB%8C&amp;diff=41965"/>
		<updated>2014-05-26T06:30:13Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;مرضیه الله وکیل جزی: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;دانشمندِ مسلمانِِ علوم اسلامی و عارف بزرگ در سده سیزدهم هجری قمری در هند بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==ولادت==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علامه میرحامد حسین هندی، در سال 1246 ق. در شهر «میرتهه» هند، در خانه سید محمد قلی به دنیا آمد. نام اصلی او را «مهدی» نهادند. سبب شهرتش به «میرحامد حسین» آن است كه پدرش پیش از آن كه خبر تولد فرزندش را بشنود، در رؤیا جد خود «سید حامد حسین» را دیده بود. از این رو، فرزند نوزادش را به این نام مشهور كرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
میر حامد حسین وقتی به هفت سالگی رسید، پدرش او را به مكتب گذاشت. او مقدمات و دروس ابتدایی را خواند، آنگاه وارد مراحل بالاتری رسید. «مقامات حریری» و «دیوان متنبی» را نزد مولوی «سید بركت علی صاحب»، و [[نهج البلاغه]] را در محضر مفتی «سید عباس شوشتری» آموخت و سپس به فراگیری علوم عقلی در نزد «سید مرتضی خلاصه العلماء» و علوم شرعی در محضر «سید محمدسلطان العلماء» و برادر او «سید حسین سیدالعلماء» پرداخت و پس از سال‌ها تلاش و همت، تحصیلات خود را با موفقیت به اتمام رساند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تلاش علمی و ماندگار==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جوامع اسلامی به ویژه هندوستان، در دوران زندگی میرحامد حسین، بیش از پیش دچار آشوب و تفرقه شده بود. استعمارگران و دشمنان [[اسلام]]، همواره برای دست یافتن به اهداف شوم و غارتگرانه خود، دوست می‌داشتند كه مسلمانان با هم اتحاد نداشته باشند و مدام با خصومت زندگی كنند. بدین خاطر گاه دانشمندانی را در میان خود مسلمانان تحریك می‌كردند تا با نوشتن و یا گفتن حرف‌هایی تفرقه‌افكن و اختلاف آفرین، صفوف آنان را بر هم زنند و محیط زندگی برادرانه را تبدیل به بلوا و آشوب و سوءظن و دشمنی سازند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علامه سید محمد قلی پدر میرحامد حسین، سال‌ها عمر خود را صرف جواب دادن شبهات و تهمت‌هایی كرد كه دشمنان [[اسلام]]، به دست برخی از دانشمندان مسلمان، علیه [[شیعه]] و مكتب [[اهل بیت]] علیهم‌السلام شایع می‌كردند اكنون بعد از پدر نوبت به پسر صالح و خلف او یعنی علامه میرحامد حسین هندی رسیده بود. او مشاهده می‌كرد كه چه افتراها و تهمت‌هایی بر شیعه می‌بندند كه روح [[شیعه]] از آن‌ها خبر ندارد... این بود كه تصمیم گرفت كمر همت ببندد و همچون پدرش، در عرصه قلم و تحقیق و تتبع و بیان حقائق اسلام و وقایع [[تاریخ اسلام]]، به دفاع از [[حق]] برخیزد و به تهمت‌های مغرضانه و جاهلانه و خصومت‌آمیز دشمنان تشیع، پاسخ دهد «تا سیه‌روی شود هر كه در او غش باشد!».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نخستین كارش، نقد، بررسی، تصحیح و تهذیب بعضی از كتاب‌های ارزشمند پدرش علامه سید محمد قلی، بود.&amp;lt;ref&amp;gt;نجوم السّماء، ج1، ص24ـ25؛ نقباء البشر، [[آقا بزرگ تهرانی]]، ج1، ص347.&amp;lt;/ref&amp;gt; چرا كه بسیاری از آثار پدرش، در دفاع از مكتب شیعه و پاسخ به ایرادهای مخالفان تشیع بود و شایسته بود كه پسر دانشمند و فرزانه، آن‌ها را تصحیح و چاپ و منتشر كند. میرحامد حسین سال‌هایی از عمر گرانمایه خود را در این راه صرف كرد و از این رهگذر، خدمات شایانی به عالم تشیع ارزانی داشت. آنگاه خود اقدام به نوشتن كتاب نمود. اینك به ذكر آن‌ها می‌پردازیم:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
# استقصاء الافحام، ده جلد و به فارسی است. مؤلف در این كتاب مطالبی را پیرامون [[قرآن كریم]]، [[حضرت مهدی]] عجل الله تعالی فرجه شریف شرح حال بسیاری از دانشمندان اهل سنت و اصول و فروع دین، مطرح كرده است و پاسخی است به كتاب «منتهی الكلام» تألیف حیدرعلی فیض‌آبادی حنفی، كه مطالبی شبهه‌آمیز و بی‌اساس درباره شیعه داشت.&amp;lt;ref&amp;gt;نجوم السّماء، ج1، ص28ـ29؛ نقباءالبشر، ج1، ص349؛ الذریعه، آقا بزرگ تهرانی، ج2، ص31.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
# شوارق النصوص، پنج جلد در علم كلام.&lt;br /&gt;
# افحام اهل المین، ردی است بر كتاب «ازاله الغین» تألیف حیدرعلی فیض آبادی حنفی&lt;br /&gt;
# اسفار الانوار، سفرنامه [[حج]] و [[كربلا]]&lt;br /&gt;
# كشف المعضلات فی حل المشكلات&lt;br /&gt;
# العضب البتار فی مبحث آیه الغاز&lt;br /&gt;
# النجم الثاقب فی مسأله الحاجب، كتاب فقهی در موضوع ارث&lt;br /&gt;
# الدرر السنیّه فی المكاتیب والمنشآت العربیه&lt;br /&gt;
# زین الوسائل الی تحقیق المسائل، مسائل فقهی و گوناگون&lt;br /&gt;
# الدّرایع، در شرح شرایع محقق حلی&amp;lt;ref&amp;gt; نجوم السّماء، ج 2، ص 31 و مجلدات مختلف الذریعه بر اساس نام كتاب‌ها.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
# عبقات الانوار فی مناقب الائمه الاطهار&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این اثر بزرگترین و ارجمندترین كتاب اوست و از شاهكارهای علمی و اعتقادی شیعه به شمار می‌رود. مؤلف بزرگوار این كتاب عظیم و شگفت‌انگیز را در مناقب [[ائمه اطهار]] علیهم‌السلام‌ و در جواب كتاب ضدشیعی «تحفه اثنی عشریه» نوشته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
كتاب خصومت‌ برانگیز‌ «تحفه اثنی عشریه» (هدیه‌ای برای شیعیان دوازده امامی) را مولوی عبدالعزیز دهلوی (م 1239 ق) معروف به «سراج الهند» نوشته بود. اما چه تحفه‌ای و چه هدیه‌ای؟! او كه از عالمان برجسته و فاضل شبه قاره هند و از اهل سنت بود، بدون توجه به آیات وحدت‌بخش [[قرآن]] و سفارش‌های پیامبر صلی الله علیه و آله در این كتابش، عقاید و آراء شیعه را به طور عموم و فرقه اثنی عشریه را بالخصوص در اصول و فروع و اخلاق و آداب و تمامی معتقدات و اعمالشان به عباراتی خارج از نزاكت و كلماتی بیرون از آداب و سنن مناظره و به كتب نوآموزان ـ كه به خطابه نزدیكتر است تا به برهان یا دست كم نقل صحیح مطالب ـ مورد حمله و اعتراض قرار داده... كتاب را مملو از افتراآت و تهمت‌های شنیعه ساخته است... و باعث تشتّت جبهه اسلامی هند شد. این كتاب در دل برادران مسلمان نسبت به یكدیگر كینه و نفرت پدید آورد و صفای مسجد و محراب، شكوه [[رمضان]] و [[عاشورا]] را كدر ساخت...&amp;lt;ref&amp;gt;میرحامد حسین، محمدرضا حكیمی، ص86ـ88.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عبقات الانوار،&amp;lt;ref&amp;gt;عبقات الانوار، به معنی «گل‌ها و شكوفه‌های خوشبو» است.&amp;lt;/ref&amp;gt; دارای دو منهج و هر منهج نیز مشتمل بر مجلداتی چند است. منهج اول درباره اثبات دلالت آیاتی چند از [[قرآن]] مجید بر امامت است، از جمله آیه: {{متن قرآن|«إِنَّما وَلِیُّكُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَالَّذِینَ آمَنُواالَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلاهَ وَ یُؤْتُونَ الزَّكاهَ وَ هُمْ راكِعُونَ»}}.[[سوره مائده]]/55.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و آیه {{متن قرآن|«الْیَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِینَكُمْ...»}}. [[سوره مائده]]/3 و آیات فراوان دیگری كه بر امامت شرعی و الهی ائمه اهل بیت عصمت و طهارت ([[امام علی]] و فرزندان معصومش علیهم‌السلام) دلالت می‌كند. همه را مورد بحث عالمانه و محققانه و گسترده قرار داده است. گفته‌اند این مجلد هنوز به چاپ نرسیده است و در كتابخانه عظیم مؤلف دانشمندش، در شهر لكهنو نگهداری می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منهج دوم كتاب، درباره [[احادیث]] دوازده‌گانه‌ای است كه مولوی عبدالعزیز دهلوی در كتاب تحفه اثنی عشریه، مغرضانه اصل یا تواتر آن‌ها را انكار و اشكالاتی بر این احادیث شیعی وارد كرده بود. این منهج از كتاب شگفت‌آور و عظیم عبقات الانوار، 30 جلد است كه حدود دوازده جلد آن در هندوستان و ایران به چاپ رسیده است. هر یك از احادیث دوازده‌گانه، خود یك مجلد و برخی از این مجلدات هم در چنین جلد به سبك قدیم و سنگی چاپ شده است بدین شرح:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* مجلد اول از منهج دوم، در مورد «[[حدیث غدیر]]»&lt;br /&gt;
* مجلد دوم، در موضوع «[[حدیث منزلت]]»&lt;br /&gt;
* مجلد سوم، درباره «[[حدیث ولایت]]»&lt;br /&gt;
* مجلد چهارم، درباره «[[حدیث طیر]]»&lt;br /&gt;
* مجلد پنجم، به شرح و پیان «[[حدیث أنا مدینه العلم]]»&lt;br /&gt;
* مجلد ششم، درباره «[[حدیث تشبیه]]»&lt;br /&gt;
* مجلد هفتم، درباره حدیث «من ناصب علیاً لخلافه فهو كافر»&lt;br /&gt;
* مجلد هشتم، در بیان «[[حدیث نور]]» «كنت انا و علی نوراً...»&lt;br /&gt;
* مجلد نهم، درباره حدیث «رایت»&lt;br /&gt;
* مجلد دهم، در موضوع حدیث «انّك تقاتل علی تأویل القرآن...»&lt;br /&gt;
* مجلد یازدهم، در مورد حدیث «الحقّ مع علیّ...»&lt;br /&gt;
* مجلد دوازدهم، درباره «[[حدیث ثقلین]]»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==عبقات الانوار از نگاه بزرگان==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بزرگان علم و تحقیق، بر عظمت كتاب عبقات الانوار اقرار كرده‌اند و آن را به دیگران نیز شناسانده‌اند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* 1. علامه بزرگ شیعی، شیخ عبدالحسین امینی صاحب كتاب الغدیر، درباره عبقات می‌گوید: بوی دلپذیرش در تمامی جهان پیچیده و آوازه‌اش از خاور تا باختر را فراگرفته است. هر كس آن را دیده، دانسته كه كتاب اعجازآمیز روشنگری است كه هیچ باطلی در آن راه ندارد و من در نوشتن الغدیر از دانش‌های باارزش نهفته در آن بهره فراوان بردم.&amp;lt;ref&amp;gt;الغدیر، [[علامه امینی]]، ج1، ص157.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* 2. علامه شیخ آقا بزرگ تهرانی درباره آثار میرحامد حسین به ویژه عبقات می‌نویسد: كتاب‌های باعظمت و مفید میرحامد حسین، دریای ژرف‌نگری و باریك‌بینی را پرموج گردانده است... مهمترین و پرآوازه‌ترین اثر او «عبقات الانوار» در مناقب [[ائمه اطهار]] علیهم‌السلام است... و میرحامد حسین تمام حقایقی را كه «دهلوی» در باب امامت منكر شده با بهره‌گیری از احادیث و اخباری كه از طریق اهل سنت نقل شده، ثابت كرده است.&amp;lt;ref&amp;gt;نقباءالبشر، ج1، ص348.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* 3. [[امام خمینی]] در سال 1320 شمسی/1363 قمری كه هنوز تمام مجلدات عبقات چاپ نشده بود، پس از بحث در موضوع حدیث غدیر می‌نویسد: «...هر كس بخواهد اطلاع از چگونگی حدیث غدیر پیدا كند، باید رجوع كند به كتاب عبقات الانور سید بزرگوار میرحامد حسین هندی كه چهار جلد بزرگ در حدیث غدیر تصنیف كرده و چنین كتابی تاكنون نوشته نشده و عبقات الانوار در امامت از قراری كه شنیده شده، سی جلد است و آنچه كه ما دیدیم، هفت-هشت جلد است و در ایران شاید تا پانزده جلد از آن پیدا شود و اهلِ سنت درصدد جمع این كتاب و تضییع آن هستند و ما ملت شیعه در خواب هستیم تا آن وقت كه یك چنین گنج پرقیمت و گوهر گرانبهائی از دست برود! اكنون قریب دو سال است (دو سال قبل از 1363 ق) كه به ملت شیعه به تجدید طبع این كتاب پیشنهاد شده و به خونسردی تلقی شده است. با این وصف با خواست خدا جلد غدیر در تحت طبع است.&amp;lt;ref&amp;gt;كه بعدها در ده جلد وزیری چاپ و منتشر شد.&amp;lt;/ref&amp;gt; لكن بر علماء شیعه بالخصوص و دیگر طبقات لازم است كه این كتاب بزرگ را كه بزرگترین حجت مذهب است نگذارند از بین برود و به طبع آن اقدام كنند».&amp;lt;ref&amp;gt; كشف الاسرار، [[امام خمینی]]، ص 178.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* 4. استاد محمدرضا حكیمی درباره عبقات الانوار می‌نویسد: «و به راستی كتاب عبقات، عظیم است. آن اقیانوس بیكران و آن دریای ژرف، این كتاب است این چنین كتابی در دیگر آفاق بشری و فرهنگ ملت‌ها نیز همانند ندارد... كتاب «عبقات» با مجلدات بسیارش، یكی از والاترین نمونه‌های كار خود انسانی و پشتكار و مسئولیت بشری است و یكی از ارجمندترین سندهای...».&amp;lt;ref&amp;gt; میرحامد حسین، ص 95، 96.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''رنج‌ها'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علامه میرحامد حسین، كتاب عبقات را به سادگی و آسانی و رفاه و خدمه و گروه تحقیق ننوشت، او در راه تألیف چنین كتاب عظیمی، خود به تنهایی سخت‌ترین سفرها و پرزحمت‌ترین كارها را عاشقانه پذیرفت. زیرا همه اسناد و منابع تتبع و تحقیق را در اختیار نداشت، به ویژه كتاب‌ها و منابع اهل سنت را.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گاهی به عنوان خادم و كارگر در یكی از روستاهای دورافتاده شهر [[مكه]] به خانه عالمی سنی وارد شد تا در كتابخانه او به كتابی كه دنبالش می‌گشت، دست یابد و موفق هم شد.&amp;lt;ref&amp;gt;كیهان فرهنگی، شماره 50، ص39.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وقتی هم فرزند جوانش از دنیا رفت، مراسم كفن و دفن و تشییع و مجلس سوگواری را به دیگران واگذارد تا یك ساعت هم كه شده وقتش را جز در تألیف عبقات الانوار صرف نكند.&amp;lt;ref&amp;gt;مجله پیام انقلاب، شماره 15، ص9.&amp;lt;/ref&amp;gt; و یك وقت هم، به مصر رفت و كتابی را كه می‌خواست پیدا كرد و با كشتی برگشت، در كشتی مشغول مطالعه كتاب بود كه باد تندی كتاب را از دستش گرفت و به دریا افكند و سید به دنبال كتاب خود را به دریا زد و كتاب را گرفت!... وقتی همسفران او را گرفتند و در كشتی نشاندند و سؤال كردند كه چرا خودت را به دریا پرت كردی؟ كتاب را نشان داد و جواب داد: به خاطر این كتاب! این كتاب هنوز هم در كتابخانه ناصری نگهداری می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt; مجله عشاق اهل بیت علیهم‌السلام، [[محرم]] و [[صفر]] 1415، ص36.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==از نگاه بزرگان==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
استاد سید حسن صدر در کتاب «تکمله» گفته است: میرحامد حسین در رده ی بزرگترین متکلمان است و عظیمترین عالمان نام آور دین و اسطواره های استوار منطق و استدلال. او عمر خویش را در یاری ایمان و نگهبانی شریعت جدش، مهتر پیامبران و امامان و راهنمایان بگذرانید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دین را با تحقیق های ارجمند خویش یاری کرد و با دقت نظرهای والای خود و با آن برهان های پیامبرانه و آن منطق و استدلال علی مانند و آن احتجاجها که چونان احتجاجهای امام علی بن موسی الرضا بود. و بدین گونه روشن ساخت که باب هفتم «تحفة اثنا عشریه» عبدالعزیز دهلوی خطابه هایی است یاوه و عباراتی است هذیانی که مردم جهان به آنها می خندند... و میرحامد حسن را کراماتی بوده است مشهور و افتخاراتی معروف...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علامه ی امینی نیز، درباره ی عظمت میرحامد حسین می نویسد: این سید پاک بزرگوار چونان پدر قدیس خویش یکی از شمشیرهای آخته ی خداست بر سر دشمنان حق و درفش پیروزی حقیقت است و دین و آیتی بزرگ است از آیات خدای سبحان. خداوند به دست او حجت را تمام کرد و راه راست حق را آشکارا ساخت. اما کتاب او عبقات، بوی خوش آن از کران تا کران جهان وزید و آوازه ی این کتاب خاور و باختر را فراگرفت. هر کس این کتاب را دید، دید که معجزه ای است روشن و روشنگر که هیچ باطلی و نادرستی در آن راه نخواهد داشت. ما از این کتاب پرارج و علم و دانش فراوانی که در آن گرد آمده است، استفاده ی بسیار بردیم. از این رو سپاسهای پیاپی خویش را به پیشگاه او و پدر گرامیش تقدیم می داریم و از درگاه خدا برای آنان پاداشهای بزرگ و بسیار می طلبیم. صاحب «الغدیر» &amp;lt;ref&amp;gt;در جلد ششم، ص77.&amp;lt;/ref&amp;gt; نیز به بزرگداشت صاحب «عبقات النوار» مبادرت میکند و جلد اول ص157، پانوشت ذکر می کند».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==وفات==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سرانجام فرزانه بزرگ شیعه و مدافع مجاهد اهل بیت پیامبر صلی الله علیه و آله سید بزرگوار میرحامد حسین موسوی هندی، در هیجدهم [[صفر]] سال 1306، در لكهنو چشم از جهان فروبست و در حسینیه خود دفن شد.&amp;lt;ref&amp;gt;علماء معاصرین، ملا علی واعظ خیابانی تبریزی، ص31؛ [[اعیان الشیعه]]، سید محسن امین عاملی، ج4، ص381.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
* تلخيص از مجموعه گلشن ابرار، جلد1، زندگی نامه &amp;quot;ميرحامد حسين هندی&amp;quot; از ابراهيم اسلامي.&lt;br /&gt;
* زندگینامه میرحامد حسین هندی، [http://www.tahoorkotob.com/page.php?pid=11728 کتابخانه طهور]، بازیابی: 29 اردیبهشت 1393.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:علمای قرن سیزدهم]]&lt;br /&gt;
[[رده:عارفان]]&lt;br /&gt;
[[رده:متکلمان]]&lt;br /&gt;
[[رده:فقیهان]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>مرضیه الله وکیل جزی</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D9%81%D8%A7%D8%B6%D9%84_%D8%A7%D8%B1%D8%AF%DA%A9%D8%A7%D9%86%DB%8C&amp;diff=41961</id>
		<title>فاضل اردکانی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D9%81%D8%A7%D8%B6%D9%84_%D8%A7%D8%B1%D8%AF%DA%A9%D8%A7%D9%86%DB%8C&amp;diff=41961"/>
		<updated>2014-05-26T06:13:04Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;مرضیه الله وکیل جزی: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;آیت الله حاج شیخ فاضل اردکانی دانشمندِ مسلمانِِ علوم اسلامی و مجتهد در سده سیزدهم هجری قمری که از اعاظم فقهای عهد ناصرالدین شاه بود.&amp;lt;ref&amp;gt;از ریحانة الادب، ج1، ص59.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==ولادت و تبار==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیت الله حاج شیخ محمدحسین فاضل اردکانی در یکی از روزهای سال 1235، در اردکان از توابع یزد در خانواده‌ای عالم و متقی دیده به جهان گشود.&amp;lt;ref&amp;gt;[[نقباء البشر]]، ج2، ص531؛ [[اعیان الشیعه]]، ج6، ص142.&amp;lt;/ref&amp;gt; پدرش آیت الله محمداسماعیل اردکانی از عالمان و مراجع زمان خود در اردکان بود. از میان اجداد وی، «سلطان محمد» از بازماندگان شمس تبریزی به سبب مخالفت با تاجگذاری نادرشاه به اردکان تبعید شد. از آنجا که اردکان در آن روزگار، بخشی از محل سکونت زرتشتیان بود، این تبعید نوعی تنبیه محسوب می‌‌شد. فرزندان سلطان محمد به تدریج در اردکان زیاد شدند که از همه مشهورتر، عالم ربانی «آخوند آقا علی» صاحب کرامات یکی از فرزندان آن بزرگوار «شیخ ابوطالب» است که از فقیهان معروف قرن سیزدهم هجری به شمار می‌‌آید.&amp;lt;ref&amp;gt;فرهنگ یزد، ش12، مقاله دکتر سید محمود طباطبایی اردکانی، شجره‌نامه آیت الله فاضل اردکانی.&amp;lt;/ref&amp;gt; وی سر سلسله خاندان «آل اردکانی» در [[کربلا]] و [[تهران]] بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تحصیلات از کودکی تا اجتهاد==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیت الله فاضل اردکانی از همان ابتدایی که خواندن و نوشتن را فراگرفت، مقدمات را در نزد پدرش شروع نمود. عمویش «محمدتقی اردکانی» با دیدن هوش و ذکاوت ذهنی او از برادرش خواست تا وی را برای تعلیم و تربیت علوم دینی به یزد بفرستد. پدر با پیشنهاد برادر موافقت نمود و محمدحسین را نزد آیت الله محمدتقی اردکانی ـ که در آن زمان ریاست حوزه علمیه یزد را بر عهده داشت ـ فرستاد. وی تربیت محمدحسین را شخصاً بر عهده گرفت و از مقدمات تا سطوح عالی را به او آموخت.&amp;lt;ref&amp;gt; ماهنامه سیمای اردکان، ش 7، فروردین 72.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وی در یکی از اجازه‌نامه‌هایش، از او «محمدتقی اردکانی» به عنوان استاد راهنما و کسی که در مسائل علمی‌‌ به او استناد می‌‌کند یاد کرده و گفته است: «هر چه دارم از او دارم. عمویم پژوهنده‌ای تیزنگر و پیشگام بر دانشمندان عصرش و از لحاظ فضل بالنده و فهم تیز و خوش فهمی‌‌ برتر بود. پاک روش و پاکیزه، بلکه نابغه‌ای بزرگ بود».&amp;lt;ref&amp;gt; فرهنگ یزد، ش 12، مقاله مرحوم دکتر سید محمود طباطبایی اردکانی.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیت الله فاضل اردکانی پس از اتمام سطوح دروس حوزوی در یزد، جهت سب مدارج علمی‌‌ و اجتهاد به مراکز علمی‌‌ مهاجرت نمود. وی ابتدا به حوزه علمیه قزوین سفر کرد و در آن جا از درس [[شهید ثالث]] «محمدصالح برغانی» استفاده برد و در درس [[فلسفه]] و [[حکمت]] «ملا آقا حکمی» شرکت جست. ایشان از علما و مجتهدان آن خطه به حساب می‌‌آمد و دارای کرسی درس و تعلیم بود، همان گونه که در فهرست اسامی‌‌ علمای مدرسه صالحیه قزوین، اسم ایشان به عنوان مجتهد و مدرس آمده است.&amp;lt;ref&amp;gt; دایره المعارف تشیع، ج 2، ص 68.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===ورود به حوزه نجف===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیت الله فاضل اردکانی پس از سفر به قزوین و به نقلی سفر به تهران به همراه عمویش محمدتقی اردکانی که از طرف حکومت به تهران احضار شده بود، عازم نجف اشرف گردید. وی که روح خود را تشنه تحصیل معارف الاهی و فیوضات ائمه علیهم‌السلام می‌‌دید با شور فراوان وارد [[حوزه علمیه]] [[نجف]] اشرف شد. نجف در آن روزگار بزرگترین حوزه شیعیان به شمار می‌‌رفت و علما و مراجع بزرگی در آن به تدریس مشغول بودند.&amp;lt;ref&amp;gt; همان.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وی به حوزه درس «شریف العلماء» (متوفی 1245 یا 1246 هـ.ق) ملحق گشت و تقریرات او را در مبحث بیع فضولی از کتاب تجارت نوشت. پس از وفات «شریف العلماء» به حلقه درس «سید ابراهیم قزوینی» (صاحب ضوابط) درآمد و از مقربان و معتمدان برجسته حضرت آیت الله قزوینی گردید؛ به طوری که تا او در محضر استاد حاضر نمی‌‌شد، آیت الله قزوینی درس را آغاز نمی‌‌کرد. همچنین آیت الله قزوینی وی را «فاضل» نامید.&amp;lt;ref&amp;gt; طرائق الحقایق، ج 3، ص 398.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===اقامت در کربلا===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیت الله فاضل اردکانی به سرعت تحصیلات خود را در عالی‌ترین پایگاه علمی‌‌ تشیع یعنی [[نجف]] اشرف به پایان رسانید و از بسیاری از علمای آن روزگار اجازه اجتهاد کسب نمود. وی سپس در شهر کربلا کنار بارگاه حضرت [[سیدالشهداء]] علیه‌السلام اقامت گزید و روزها در صحن بزرگ آن حضرت به تدریس پرداخت. او آن چنان در [[فقه]] و [[اصول]] بین علما و فضلا مشهور شد که سیل طلاب و مشتاقان علم، به سوی [[کربلا]] و حوزه درسی ایشان روان شدند. او تا پایان عمر خویش در کربلا بسر برد و به تربیت شاگردان و مجتهدان بسیاری موفق گردید.&amp;lt;ref&amp;gt; نقباء البشر، ج 2، ص 531.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==دانشوری بزرگ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علامه محمدحسین اردکانی معروف به «فاضل اردکانی»، عالم جلیل‌القدر و مرجع اوایل سده چهاردهم عهد ناصرالدین شاه بود که بسیاری از مجتهدان از درس ایشان کسب فیض نموده‌اند. وی با استاد الفقها [[شیخ مرتضی انصاری]]، هم‌دوران بود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیت الله حاج شیخ مرتضی حائری از والد بزرگوار خود نقل می‌‌کند: مرحوم محمدحسین شهرستانی ـ که از شاگردان مبارز آیت الله فاضل اردکانی بود و پس از استاد، ریاست دینی و کرسی درس به وی رسید ـ بالای سر مبارک حضرت سیدالشهداء علیه‌السلام قسم یاد کرد که: ایشان از شیخ انصاری اعلم است.&amp;lt;ref&amp;gt; تاریخ اردکان، ج 1، ص 226.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همچنین آیت الله العظمی‌‌ اراکی در مصاحبه‌ای ضمن تأیید این مطلب می‌‌فرمایند: «آقای محمدحسین شهرستانی معتقد بود که فاضل حتی از شیخ انصاری هم، اعلم است».&amp;lt;ref&amp;gt; مجله حوزه، شماره 12.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==مقامات علمی‌‌ و اخلاقی==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیت الله فاضل به ساده‌زیستی و حسن‌خلق و روشن‌بینی مشهور بود. او در خانواده‌ای باتقوا در کمال ساده‌زیستی و در کنار و همراه با مردم، رشد و نمو نمود و این شیوه را خط مشی خود قرار داد. در کربلا، گاهی [[نماز]] مغرب و عشا را در صحن و بیشتر در محاذات خیمه‌گاه حسینی به جماعت می‌‌گزارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
صاحب «طرائق الحدایق» می‌‌نویسد: «آیت الله فاضل در جوار فیض ذخائر حسینی بودند و محققان هر صبح و شام در پای منبر تدریس، از درس [[فقه]] و [[اصول]] بهره می‌‌بردند. رجال دولت عثمانی، در انجام دستوراتش هیچ تأملی نداشتند؛ تا چه رسد به ایرانی، عرب و عجم که طوق ارادتش را بر گردن نهاده بودند. کمتر کسی به آن اخلاق در آفاق یافت می‌‌شد».&amp;lt;ref&amp;gt; طرائق الحقایق، ج 3، ص 499.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وی در پاکیزگی و اخلاق، نمونه یکی روحانی الاهی بود و با این اقتدار؛ بسیار افتاده، متواضع، خوش‌خو، خوش‌رو، و خوش‌برخورد بود و ریا و تکبر با او بیگانه می‌‌نمود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در مورد آیت الله فاضل مطالب فراوانی نقل شده است از جمله این که: حضرت آیت الله حائری یزدی می‌‌فرماید: «مرحوم حاج میرزا حسن شیرازی از شاگردان شیخ انصاری در سفری که برای [[زیارت]] قبر [[امام حسین]] علیه‌السلام به [[کربلا]] آمده بود، در جلسه درس آیت الله فاضل اردکانی حاضر شد. فاضل فرمایش شیخ انصاری در باب استصحاب کلی، قسم ثانی را بیان نمود و به فرمایش شیخ ایراد کرد، میرزا حسن شیرازی می‌‌گوید: «هر چه فکر کردم نتوانستم جوابی برای ایراد ایشان بیابم. پس از بازگشت، ایراد آیت الله فاضل را به استاد خود گفتم؛ شیخ انصاری مدت زیادی فکر کرد و سرانجام سخن آیت الله فاضل را پذیرفت و نظرشان در این باب عوض شد».&amp;lt;ref&amp;gt; زندگی‌نامه آیت الله حاج شیخ عبدالکریم حائری، ص 28.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==احترام به مرجعیت==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیت الله فاضل اردکانی ارز دانشمندان بزرگ و مرجع تقلید در عصر ناصرالدین شاه به شمار می‌‌رفت؛ با این حال از پذیرش استفتائاتی که از طرف شاگردش میرزای شیرازی برای وی فرستاده می‌‌شد، امتناع می‌‌ورزید و می‌‌گفت: «مرجعیت میرزا برای ما بس است و خدشه‌دار کردن آن شایسته نیست».&amp;lt;ref&amp;gt; تاریخ اردکان، ج 1، ص 229.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وی زندگی در گمنامی‌‌ و بی‌نشانی را برگزیده بود و به تربیت مبلغان دین می‌‌پرداخت. حاصل تلاش بی‌وقفه و خالصانه ایشان را می‌‌توان، تربیت دانشمندان و مجتهدانی دانست که هر کدام بعد از استاد، راهنما و رهبر مردم قرار گرفتند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آقا بزرگ تهرانی در کتاب الذریعه تعدادی از افرادی را که از آیت الله فاضل اجازه اجتهاد دریافت نموده‌اند به این ترتیب نام می‌‌برد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* میرزا جعفر بن میرزا علی نقی طباطبایی حائری (متوفی 1320 هـ.ق)&lt;br /&gt;
* علامه میرزا محمدحسین بن محمدعلی مرعشی شهرستانی (متوفی 1292 هـ.ق)&lt;br /&gt;
* سید علی بن محمدعلی حسینی میبدی (متوفی 1325 هـ.ق)&lt;br /&gt;
* سید مصطفی بن سید هادی بن سید مهدی بن دلدار علی نصرآبادی کهنوی (متوفی سال 1323 هـ.ق).&amp;lt;ref&amp;gt; الذریعه، ج 1، ص 179.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علاوه بر اینان عده‌ای دیگر از شاگردان آیت الله فاضل اردکانی هستند که با بهره‌گیری از درس ایشان به درجه اجتهاد رسیده‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==آگاهی سیاسی==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در واقع «رژی» که میرزای شیرازی فتوای تحریم تنباکو را صادر کرد، وقتی دولت‌مردان نتوانستند رضایت مردم را جلب کنند و آن‌ها را از پیروی حکم میرزای شیرازی بازدارند؛ بر آن شدند علما را وادار کنند تا حکم [[حلال]] بودن استعمال دخانیات را صادر نمایند. آن‌ها از این طرق نتیجه‌ای نگرفتند و کلیه علمای مقیم ایران و بین‌النهرین به استثنای مرحوم «سید عبدالله بهبهانی» در تهران، از مخالفت دست برنداشتند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«امین السلطان»، «علاءالدوله» و عده‌ای دیگر را به عراق فرستاد و به کمک «مشی الوزراء» کارپرداز ایران در [[بغداد]] درصدد تطمیع علمای آن جا برآمدند؛ تا شاید بتواند نیتش را عملی کند. این عده به سراغ عالمان بزرگ در [[نجف]] و [[کربلا]] رفتند؛ از جمله: آیت الله فاضل اردکانی، «شیخ زین العابدین مازندرانی» و «میرزا حبیب‌الله رشتی». اقدامات مأموران دولت کوچکترین تأثیری در آن‌ها ننمود و همگی گفتند: «آن چه میرزای شیرازی فرموده‌اند، حکم است و طاعت بر همه لازم است».&amp;lt;ref&amp;gt; فرهنگ یزد، شماره 12، مقاله دکتر سید محمد طباطبایی اردکانی.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==شاگردان==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیت الله فاضل اردکانی پس از دریافت اجازه اجتهاد و روایت از استادان خود: ملا محمدتقی اردکانی، «صاحب ضوابط» سید ابراهیم قزوینی&amp;lt;ref&amp;gt; شیخ [[آقا بزرگ تهرانی]] در کتاب الذریعه می‌‌گوید: فاضل اجازه‌ای برای شاگردش «میرزا محمد همدانی» معروف به «امام الحرمین» به تاریخ 1283 هـ.ق نوشته است، و در آن اجازه‌نامه از دو تن از استادان خود نام برده است: 1. عمویش ملا محمدتقی اردکانی که او از «سید محمدباقر حجت الاسلام اصفهانی» روایت می‌‌کند. 2. صاحب «ضوابط الاصول (سید ابراهیم قزوینی) که او از شیخ علی کاشف الغطا روایت می‌‌نماید.&amp;lt;/ref&amp;gt; و کسب مهارت‌های لازم در [[فقه]]، [[اصول]]، [[حدیث]] و تفسیر به تدریس پرداخت. چنان در میان دانشمندان و طلاب آن روزگار به تحقیق، دقت و توانایی شهرت یافت که مجلس درس وی از رونق و شکوفایی خاصی برخوردار شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شاگردان برجسته ایشان را می‌‌توان چنین نام برد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
# میرزا محمدتقی شیرازی&lt;br /&gt;
# علامه سید میرزا محمدحسین شهرستانی&lt;br /&gt;
# آیت الله حاج شیخ عبدالکریم حائری&lt;br /&gt;
# سید محمدحسن رضوی کشمیری&lt;br /&gt;
# شیخ مولا احمد خویینی&lt;br /&gt;
# شیخ اسماعیل محلاتی&lt;br /&gt;
# میرزا سید علی یزدی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==آثار==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی از آثار به جا مانده از «فاضل اردکانی» بدین شرح است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
# کتاب طهارت&lt;br /&gt;
# کتاب صلوه&lt;br /&gt;
# کتاب متاجر&amp;lt;ref&amp;gt; نقباء البشر، ج 1، ص 532.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
# تقریرا درس استادش «شریف العلماء»&lt;br /&gt;
# تقریرات اصولیه&lt;br /&gt;
# تعلیقاتی بر کتاب‌های ریاض المسائل؛ معالم الاصول و شوارق الالهام&amp;lt;ref&amp;gt;ریحانه الادب، ج 1، ص 106.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
# شرح نتایج الافکار&lt;br /&gt;
# رساله‌ای در علم حروف.&amp;lt;ref&amp;gt; سیمای اردکان، ش 7، سال 72.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==یاد فاضل==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مرحوم آیت الله سید روح الله خاتمی‌‌ امام جمعه اردکان و یزد به جهت زنده نگاه داشتن یاد آن عالم جلیل القدر، کتابخانه عمومی ‌‌بزرگی در مدرسه علمیه اردکان از توابع استان یزد تأسیس و به نام «آیت الله فاضل اردکانی» نامگذاری نمود. این کتابخانه در سال (1370هـ.ش) تجدیدبنا و تکمیل گردید.&amp;lt;ref&amp;gt;سیمای اردکان، ش7، سال72.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==وفات==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زمانی که حضرت آیت الله فاضل اردکانی بیمار و بستری بودند، شبی اهل [[کربلا]] که شیفته صفا و سادگی ایشان بودند دور او جمع شدند؛ ناگاه «فاضل» اطرافیان را جواب می‌‌کند و می‌‌گوید از اینجا بروید، زمان مرگم فرارسیده است! مردم می‌‌روند، آنگاه به پسرش می‌‌گوید: برایم آب بیاور. آب مفصلی می‌‌خورند و کاملاً سیراب می‌‌شوند، آنگاه به لهجه اردکانی می‌‌گوید: سلام الله علی الحسین! آب خوبی خوردیم! و مردن خوبی هم می‌‌کنیم. پس خودش به رو قبله خوابید و در آن حال روحش به عالم باقی شتافت، وی این چنین سبک بار مردن و رفتن را با خوش‌رویی پذیرفت.&amp;lt;ref&amp;gt;سیمای اردکان، ش7، ص72.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ارتحال روح شریفش، از این عالم به سرای جاودان در سال (1302هـ.ق)&amp;lt;ref&amp;gt;طرائق الحقایق، ج3، ص498؛ ریحانه الادب، ج1، ص106.&amp;lt;/ref&amp;gt; اتفاق افتاد. کالبدش را در مقبره استاد بزرگوارش «آقا سید ابراهیم قزوینی» صاحب «ضوابط الاصول» نزدیک صحن کوچک حضرت [[سیدالشهداء]] علیه‌السلام به خاک سپردند.&amp;lt;ref&amp;gt;در تاریخ وفات «آیت الله فاضل اردکانی» اختلاف است، گروهی سال 1305 هـ.ق و گروهی سال 1302 هـ.ق را درست می‌‌دانند. عالم فرزانه، حاج میرزا محمدحسین شهرستانی از شاگردان بزرگ آن جناب، تاریخ وفات استاد را سال 1302 هـ.ق دانسته و آن را به نظم درآورده است.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
* تلخيص از مجموعه گلشن ابرار، جلد5، زندگی نامه &amp;quot;فاضل اردکانی&amp;quot; از مجيد دهقاني.&lt;br /&gt;
* لغت نامه دهخدا، ذیل واژه فاضل اردکانی، در دسترس در [http://www.vajehyab.com/dehkhoda/%D9%81%D8%A7%D8%B6%D9%84+%D8%A7%D8%B1%D8%AF%DA%A9%D8%A7%D9%86%DB%8C واژه یاب]، بازایابی: 29 اردیبهشت 1393.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:علمای قرن سیزدهم]]&lt;br /&gt;
[[رده:فقیهان]]&lt;br /&gt;
[[رده:مجتهدین]]&lt;br /&gt;
[[رده:مراجع تقلید]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>مرضیه الله وکیل جزی</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%B2%D9%8A%D8%A7%D8%B1%D8%AA&amp;diff=41953</id>
		<title>زيارت</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%B2%D9%8A%D8%A7%D8%B1%D8%AA&amp;diff=41953"/>
		<updated>2014-05-26T04:41:21Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;مرضیه الله وکیل جزی: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;ديدار و ملاقات و به ديدار کسی رفتن را گویند. و در عرف به ديدار کسی به جهت تکريم و تعظيم يا انس گيری رفتن است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==مفهوم زیارت==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زيارت ديداركردن با قصد را گويند كه در ريشه اين واژه مفهوم ميل و گرايش نهفته است؛ گويى زيارت كننده از ديگران روى گردانده و به سوى زيارت شونده تمايل و قصد كرده است و نيز در معناى زيارت، قصد اكرام زيارت شونده و انس گرفتن با او نيز نهفته است.&amp;lt;ref&amp;gt;[[فرهنگ قرآن]]، جلد15، صفحه439.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یکی از راههای بزرگداشت مفاخر و صاحبان کمال، زیارت آنان است که در حقیقت موجب بقا و استمرار حیات علمی، هنری و معنوی آنان می گردد. افزون بر این که عامل پیوند نسل حاضر و نسلهای آینده با نسلهای گذشته و وسیله [[ارتباط روحی]] با آنان و کمالاتشان است.&amp;lt;ref&amp;gt;ادب فنای مقربان (شرح [[زیارت جامعه کبیره]])، ج1، ص17 و 21.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زیارت در دین اسلام==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در [[دین]] [[اسلام]] به صورت خاصی از این واقعیت بشری بهره برداری شده است و برای دیدار و زیارت قبور پیشوایان و فداکاران بزرگ آداب و زیاراتی رسیده است که رعایت آن آداب و خواندن آن زیارتها و توجه به مضامین آنها و تأمل در آنها می تواند به صورتی شگفت انگیز، شخصیت ساز و حماسه گستر باشد و این موضوع - چنان که معلوم است - اختصاص به [[شیعه]] ندارد. علمای بزرگ اهل سنت نیز درباره ی زیارت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و آداب آن، دهها کتاب و رساله نوشته اند همچنین فلاسفه نیز به این واقعیت توجه کرده اند از جمله [[ابن سینا]] شرحی مفصل نوشته است در جواب [[شیخ ابوسعید ابوالخیر]]، درباره ی اهمیت و فایده ی زیارت قبور صالحان و مردم بزرگ و کامل.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زیارت در مذهب شیعه==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در [[مذهب]] [[شیعه]]، [[مکتب]] زیارت، یکی از آموزنده ترین و سازنده ترین مکاتب بوده است زیرا بزرگان شیعه نوعا [[شهید]] شده اند و در زیارتهای آنان دو مضمون همواره ذکر شده است که خواندن و توجه به آن دو مضمون در حال زیارت و صفای دل و کنار تربت شهید، تأثیری غیرقابل انکار دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آن دو مضمون، یکی مربوط به این جهت است که این شهیدان، در راه خدا از همه چیز خود و جان و خون خویش گذشتند و پیوستن به ابدیت را در جوار [[رحمت]] [[حق]]، بر چند صباح دیگر عمر ترجیح دادند و در راه ابدیت مطلق و پیوند زدن هستی [[روح]] خود با آن بیکرانها تأمل و تردید روا نداشتند و از این جهت به والاترین مفهوم بلوغ انسان، در عرصه ی رابطه ی «انسان - خدا» و «انسان - ابدیت» دست یافتند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مضمون دوم مربوط است به این جهت که این شهیدان در راه اقامه ی عدل و ایستادگی در برابر جباران و ستمگران و [[امر به معروف و نهی از منکر]] خون خود را دادند و جان خود را باختند و از این جهت به والاترین مفهوم بلوغ انسان، در عرصه ی رابطه ی «انسان - جامعه» دست یافتند.&amp;lt;ref&amp;gt;حماسه غدیر صفحه 303-304.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==انواع زیارت==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
# [[زیارت اهل قبور]] &lt;br /&gt;
# [[زيارت برادر دينی]]&lt;br /&gt;
# زيارت پيغمبر اسلام صلی الله علیه و آله&lt;br /&gt;
# [[زیارت جامعه کبیره]]: متن معروفی مشتمل بر اوصاف و نعوت معصومين که در اوساط شيعه شهرتی بسزا دارد.&lt;br /&gt;
# زيارت حاج: رفتن به ديدار کسی که از حج بازگشته باشد.&lt;br /&gt;
# زيارت قبور معصومين&lt;br /&gt;
# [[زیارت وارث]]: از زيارت معروفه حضرت ابی عبدالله الحسين علیه السلام.&lt;br /&gt;
# زيارت بيت: حج خانه خدا را زيارت بيت گويند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زیارت در قرآن==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خداوند در [[قرآن]] به پیامبر فرمان می‌دهد كه هیچ‌گاه بر جنازه‌ منافق نماز نگذار و بر جنازه آنها به [[دعا]] نايست كه آنها به خدا و رسولش كافر شدند و در حال فسق و بدكارى مردند. آنجا كه می‌فرماید: {{متن قرآن|«وَلاتُصَلِّ عَلى أَحَدٍ مِنْهُمْ ماتَ أَبَداً وَلاتَقُمْ عَلى قَبْرِهِ إِنَّهُمْ كَفَرُوا بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ ماتُوا وَ هُمْ فاسِقُونَ»}}.&amp;lt;ref&amp;gt;[[سوره توبه]]، آیه 84.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از اين آيه جواز زیارت قبور به روشنى فهميده مى شود چنانچه ايستادن بالاى قبر [[مؤمن]] و دعاكردن براى او مشروعيت دارد چون آن را در رديف [[نماز ميت]] مى آورد و اين كار را فقط درباره [[منافقان]] ممنوع مى كند.&amp;lt;ref&amp;gt; [http://lib.ahlolbait.ir/parvan/resource/39316/%D8%AA%D9%81%D8%B3%D9%8A%D8%B1-%D9%83%D9%88%D8%AB%D8%B1/preview/2551/%D8%AC-4/&amp;amp;sa=false&amp;amp;#!page=547  تفسیر كوثر، ج4، ص549].&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زیارت در روایات==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زیارت از جمله موضوعاتی است که در [[روایات اسلامی]] مورد تأكید و تأیید قرار گرفته است در این باره روایات فراوانی از منابع [[شیعه]] در مورد زیارت وارد شده است که بر اهمیت و ارزش آن سفارش كرده اند كه به برخی از آنها اشاره می ‌شود:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* 1- [[شيخ مفيد]] نقل مى كند: [[رسول خدا]] صلی الله علیه و آله در حيات خود، دستور داد كه مسلمين به زيارت قبر حمزه علیه السلام بروند و خود آن حضرت پيوسته كنار قبر حمزه و ساير شهداء مى آمد و پس از رحلت آن حضرت، [[حضرت فاطمه]] سلام الله علیها كنار قبر حمزه علیه السلام رفت و آمد مى كرد و مسلمين نيز پيوسته كنار قبر حمزه مى آمدند و شهداء را ياد مى كردند.&amp;lt;ref&amp;gt;سيرت پيامبر اعظم و مهربان، ص219.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* 2- از [[حضرت محمد]] صلی الله علیه و آله روايت شده: «من زار قبرى بعد موتى كان كمن هاجر الى فى حياتى فان لم تستطيعوا فابعثوا الى بالسلام فانه يبلغنى: هر كه قبر مرا بعد از مردنم زيارت كند مانند كسى است كه به جانب من در زندگيم هجرت كرده باشد، پس اگر نمى توانيد به زيارت من بيائيد به طرف من سلام بفرستيد به من مي رسد».&amp;lt;ref&amp;gt; [http://lib.ahlolbait.ir/parvan/resource/39271/%D8%A7-%D9%8A%D8%A8-%D8%A7%D9%84%D8%A8%D9%8A%D8%A7%D9%86-%D9%81%D9%8A-%D8%AA%D9%81%D8%B3%D9%8A%D8%B1-%D8%A7%D9%84%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86%E2%80%8F/preview/2252/%D8%AC-1/&amp;amp;sa=false&amp;amp;#!page=199 أطيب البيان في تفسير القرآن، ج1، ص201].&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* 3- از [[امام رضا]] علیه السلام روايت شده كه فرمود: «من زارنى على بعد دارى و مزارى اتيته يوم القيمة فى ثلاث مواطن حتى اخلصه من اهوالها اذا تطاير الكتب يمينا و شمالا و عندالصراط و عندالميزان: هر كه مرا با دورى خانه و مزار من زيارت كند [[روز قيامت]] در سه موضع نزد او بيايم و او را از هول و هراس نجات دهم در وقت دادن نامه ها به راست و چپ و هنگام صراط و هنگام ميزان». &amp;lt;ref&amp;gt; [http://lib.ahlolbait.ir/parvan/resource/39271/%D8%A7-%D9%8A%D8%A8-%D8%A7%D9%84%D8%A8%D9%8A%D8%A7%D9%86-%D9%81%D9%8A-%D8%AA%D9%81%D8%B3%D9%8A%D8%B1-%D8%A7%D9%84%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86%E2%80%8F/preview/2252/%D8%AC-1/&amp;amp;sa=false&amp;amp;#!page=195 أطيب البيان في تفسير القرآن، ج1، ص198].&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* 4- از حضرت محمد صلی الله علیه و آله نقل شده است كه فرمود: هر كس قبر مرا زيارت كند من نيز او را حتماً [[شفاعت]] خواهم كرد.&amp;lt;ref&amp;gt; [http://lib.ahlolbait.ir/parvan/resource/39275/%D8%A8%D9%8A%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D8%B9%D9%84%D9%88%D9%85-%D9%88-%D9%85%D8%B3%D8%A7%D8%A6%D9%84-%D9%83%D9%84%D9%8A-%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86%E2%80%8F/preview/2305/%D9%85%D8%AD%D8%AA%D9%88%D8%A7%D9%8A-%D9%83%D8%AA%D8%A7%D8%A8/&amp;amp;sa=false&amp;amp;#!page=657  بيان در مسائل قرآن، ص683].&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* 5- [[رسول خدا]] صلى الله عليه و آله و سلم فرمودند: «من زارنی فی حیاتی و بعد موتی كان فی جواری یوم القیامه: كسی كه مرا در حیات و بعد از مرگم زیارت كند در روز قیامت در جوار و همسایگی من خواهد بود».&amp;lt;ref&amp;gt; [http://lib.ahlolbait.ir/parvan/resource/79248/-%D8%AA%D9%81%D8%B5%D9%8A%D9%84-%D9%88%D8%B3%D8%A7%D9%8A%D9%84-%D8%A7%D9%84%D8%B4%D9%8A%D8%B9%D9%87-%D8%A7%D9%84%D9%8A-%D8%AA%D8%AD%D8%B5%D9%8A%D9%84-%D9%88%D8%B3%D8%A7%D8%A6%D9%84-%D8%A7%D9%84%D8%B4%D9%8A%D8%B9%D8%A9/preview/48832/%D8%AC-14/&amp;amp;sa=false&amp;amp;#!page=326  وسائل الشیعه]، ج14، أَبوَابُ المَزَارِ وَ مَا يُنَاسِبُهُ، باب 3 روایت 19335.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
* فرهنگ قرآن (كليات راهيابي به موضوعات و مفاهيم [[قرآن کریم]])، اكبر هاشمي رفسنجاني و جمعي از محققان مركز فرهنگ و معارف قرآن؛ قم: مؤسسه بوستان كتاب قم، چاپ دوم، 1383.&lt;br /&gt;
* حماسه غدیر، محمدرضا حکیمی؛ تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامی.&lt;br /&gt;
* [[تفسير آسان]]، محمدجواد نجفى خمينى؛ تهران: انتشارات اسلاميه، چاپ اول، 1398ق.&lt;br /&gt;
* تفسیر كوثر، جعفرى يعقوب.&lt;br /&gt;
* سيرت پيامبر اعظم و مهربان، محمد محمدى اشتهاردى؛ قم: انتشارات ناصر، چاپ اول، 1385ش.&lt;br /&gt;
* [[أطيب البيان في تفسير القرآن]]، سيد عبدالحسين طيب؛ تهران: انتشارات اسلام، چاپ دوم، 1378ش.&lt;br /&gt;
* بيان در علوم و مسائل كلى قرآن، نجمى هاشم زاده هريسى.&lt;br /&gt;
* [[وسائل الشیعه]]، [[شيخ حر عاملی]]، قم: مؤسسه آل البيت لإحياء التراث، چاپ اول، 1409هجری.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:زیارت]]&lt;br /&gt;
[[رده:آداب و سنن]]&lt;br /&gt;
[[رده:صفات پسندیده]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>مرضیه الله وکیل جزی</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D9%85%D8%B3%D8%AC%D8%AF_%D8%AD%DA%A9%DB%8C%D9%85&amp;diff=41951</id>
		<title>مسجد حکیم</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D9%85%D8%B3%D8%AC%D8%AF_%D8%AD%DA%A9%DB%8C%D9%85&amp;diff=41951"/>
		<updated>2014-05-26T04:16:16Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;مرضیه الله وکیل جزی: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{مدخل دائرة المعارف|[[دانشنامه جهان اسلام]]}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مسجد حكیم از مساجد اواخر دوره صفوى در منطقه قدیمى باب‌الدشت اصفهان. بانى آن حكیم محمد داود ملقب به تقرب‌خان، پزشك شاه‌ عباس دوم و شاه‌ صفى بوده و بدین‌ سبب، مسجد به حكیم شهرت یافته است.&amp;lt;ref&amp;gt;شاردن، ج7، ص462؛ هنرفر، ص612.&amp;lt;/ref&amp;gt; و چون در محله قدیمى جورجیر، در محل مسجدى از قرن چهارم معروف به مسجد جوءجوء یا جورجیر كه صاحب‌ بن عباد آن را بنا كرده بود، ساخته شد. مسجد جورجیر نیز نامیده شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;مافَرّوخى، ص85ـ86؛ جابرى انصارى، ج2، ص118؛ رفیعى مهرآبادى، ص604.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بناى مسجد بر اساس كتیبه سر در شرقى آن در 1067 آغاز شده و بنابر كتیبه سر در شمالى در 1073 پایان یافته است.&amp;lt;ref&amp;gt;هنرفر، ص612ـ613.&amp;lt;/ref&amp;gt; این بنادر 1313ش به شماره 223 به ثبت آثار ملى رسید.&amp;lt;ref&amp;gt;پازوكی‌طرودى و شادمهر، ص70.&amp;lt;/ref&amp;gt; در 1318ش قسمتى از سردر شمال‌غربى یا سردر مسجد دوره دیلمیان از زیرخاك نمایان شد و در 1335ش كاهگل آن كاملاً زدوده گردید.&amp;lt;ref&amp;gt;نیكزاد امیرحسینى، ص183.&amp;lt;/ref&amp;gt; این مسجد در دهه سى شمسى و نیز در دهه‌هاى اخیر به همت سازمان میراث فرهنگى، مرمت شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;همان، ص184ـ185؛ گنجنامه، دفتر2، ص41.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بر اساس كتیبه‌هاى مسجد، از معماران این بنا محمد علی‌ بن استاد علی‌ بیك بنّا اصفهانى، از كارشی‌كاران آن میرزا محمد كاشی‌پز و كتیبه‌نگار آن خوشنویس نام‌آور عهد صفوى، محمدرضا امامى بوده‌اند. نام خوشنویس دیگرى به نام محمدباقر شیرازى نیز در یكى از كتیبه‌ها دیده می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;گنجنامه، همانجا؛ گدار، ص328.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در جنوب‌غربى مسجد مقبره‌اى معروف به مقبره سادات و مقابلِ درِ شرقى، مقبره محمدابراهیم كلباسى فقیه معروف قرن سیزدهم، وجود دارد كه با مقرنسهاى گچ‌برى آراسته شده است. در گذشته در شمال مسجد مقبره حكیم داود بوده است كه امروزه در محل آن مغازه‌اى قرار دارد. این مسجد موقوفات بسیارى دارد كه بخشى از آنها از بین رفته و بخشى شامل تعدادى از دكانهاى اطراف مسجد و مغازه‌هاى بازارهاى اصفهان است.&amp;lt;ref&amp;gt;ماهرالنقش، ص11، 15 و تصاویر ص16، 26.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مسجد حكیم با نقشه‌اى نامنتظم در حدود هشت‌هزار مترمربع وسعت دارد.&amp;lt;ref&amp;gt;رفیعى مهرآبادى، ص608.&amp;lt;/ref&amp;gt; این بنا ــ كه مانند بسیارى از بناهاى دوره صفویه از آجر ساخته شده &amp;lt;ref&amp;gt;رجوع کنید به ماهرالنقش، ص32.&amp;lt;/ref&amp;gt; ــ از نوع مساجد چهار ایوانى است و سه ورودى اصلى دارد. سردر شرقى به شكل پنج ضلعى با دو سكو در دو طرف، كتیبه‌اى با اشعار فارسى، مقرنس كارى در قوسِ سردر و دو پشت‌ بغل مزین به خط بنایىِ كاشی‌كاری‌شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سردر غربى با مقرنس گچى ساده در قوس، در انتهاى كوچه‌اى بن‌بست قرار دارد و به خیابان حكیم راه می‌یابد و نزدیك به در جورجیر است.&amp;lt;ref&amp;gt;هنرفر، ص41؛ رفیعی‌مهرآبادى، ص151.&amp;lt;/ref&amp;gt; سردر شمالى با انواع كاشی‌كارى و آجركارى و دو سكو در دو طرف، ایوان كوچكى به عرض مدخل با طراحى زیبا در بالاى در ورودى دارد كه به حجره‌اى راه می‌یابد. در بالاى حجره دو پشت‌ بغل و در قوسِ ایوان، مقرنس با پوشش كاشی‌كارى مَعْقَلى دیده می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;ماهرالنقش، ص51ـ52، 54.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مسجد حكیم با صحنى به ابعاد تقریبى 61 متر × 53 متر كه در هر ضلع آن ایوانى قرار گرفته، داراى حوض سنگى مستطیل شكل و دو مهتابى (سكو) در دو طرف آن است كه در جنوب هر دو مهتابى، جایگاهى به طول 70ر1 متر براى امام جماعت تعبیه شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;همان، ص45-47.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ایوان ضلع شمالى به طول 5ر11 متر و عمق 9 متر، در حدود 15 سانتیمتر بالاتر از سطح حیاط قرار دارد. كتیبه‌اى كاشی‌كارى، شامل اشعارى در وصف مسجد در وسط ایوان دیده می‌شود. ازاره این ایوان تا ارتفاع 20ر1 متر با كاشی هاى معقلى پوشیده شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در وسط دیوار غربى، راهرویى به عرض 3ر3 متر دیده می‌شود كه راه دستیابى به مدخل شمالى مسجد است و اكنون با دیوار آجرى مشبك پوشانده شده است. در بخش فوقانى راهروها، دو ایوان كوچك جلو حجره‌ها قرار دارد. كتیبه‌اى به خط ثلث، از محمدرضا امامى با زمینه لاجوردى در سه جانب ایوان كار شده است. این كتیبه به همراه پوشش سقف كه كلمه على را با خط بنایى از تركیب آجر و كاشى فیروزه شكل داده، به این ایوان جلوه‌اى خاص بخشیده است. در دو طرف ایوان، ایوانى كوچك‌تر با تزیینات مشابه بنا گردیده و هر كدام از این ایوانها در دو طرف خود طاق‌نمایى به عرض سه متر دارند.&amp;lt;ref&amp;gt;همان، ص93ـ98، 101ـ103؛ گنجنامه، دفتر2، تصویر34.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جبهه جنوبى صحن و نیز ایوان، مشابه ضلع شمالى است و فقط در تزیینات، متفاوت به نظر می‌رسند از جمله در مقرنسى كه در دل رسمی‌بندى بالاى ایوان ساخته شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;ماهرالنقش، ص46-115 و تصاویر ص114-117.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جانب شرقى و غربى صحن همانند است، مشتمل بر ایوانى به عرض حدود هشت متر و در هر طرف ایوان ابتدا یك طاق‌نما و سپس سه ایوان كوچك‌تر با عرض نزدیك به پنج متر، قرار دارد. دو طاق‌نماى كوچك نیز در ابتدا و انتهاى هر ضلع دیده می‌شود كه از داخل آنها می‌توان به حجره‌هاى بالاى آنها دسترسى یافت. در طبقه بالاى دو ضلع شرقى و غربى براى زیباسازى اطراف صحن، طاق‌نماهایى ساخته شده است كه هیچ‌گونه بنایى در پشت آنها وجود ندارد به‌ طورى كه هوا از میان آنها جریان می‌یابد. بدین‌ ترتیب در هر طرف ایوانهاى شرقى و غربى شش طاق‌نما قرار گرفته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ایوان شرقى به شكل بدیعى داراى شاه‌نشینى است كه طول فرورفتگى آن حدود 5ر5 متر و داراى قوسى است و روى آن ایوانكى (بالكنی) تعبیه كرده‌اند كه حجره‌هاى دو طرف بدان راه دارند. تزیینات كاشی‌كارى این ایوان در پشت‌ بغلها با نقش هشت و چهار سُلى معقلى و نیز كتیبه سرتاسرى، مشاهده می‌شود. ایوان غربى نیز با دارابودن یك شبكه كاشی‌كارى معرق با نقش اسلیمى در دیوار مقابل ایوان طراحى شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;همان، ص45ـ46، 103ـ109.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مسجد حكیم داراى چهار شبستان و محراب است كه شبستان اصلى یا شبستانِ زیرگنبد آن در پشت ایوان جنوبى واقع شده و به شكل مربعى به ضلع 5ر11 متر است. ازاره دیوارها تا ارتفاع 30ر1 متر از نقوش متنوع با آجر و كاشى مزین شده‌اند. همچنین طاق‌نماهایى با تزیینات مشابه با خط بنّایى كار شده است، شامل كلمات «على»، «یاحنّان»، یا «یامنّان» و غیره. سقف گنبد نیز با نقش هشت و زُهره معقلى طراحى شده است و در زیر آن كتیبه دیگرى از محمدرضا امامى دیده می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بزرگ‌ترین و زیباترین محراب مسجد در این شبستان قرار دارد. این محراب با عرض تقریبى 5ر6 متر، هم عرض ایوان جنوبى است. ازاره محراب به ارتفاع 30ر1 متر از سنگ مرمر است و نبش دیوار داخلى و خارجى محراب با كاشی‌پیچ فیروزه‌اى پوشیده شده است. كتیبه‌اى از آیات قرآن بر لبه خارجى محراب به عرض هشتاد سانتیمتر، بر زمینه كاشى لاجوردى كار شده و بر زیبایى محراب افزوده است.&amp;lt;ref&amp;gt;رجوع کنید به همان، ص67ـ71، 84.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در دو طرف شبستان زیرگنبد، دو شبستان به ابعاد 22 متر × 5ر7 متر وجود دارد. در جانب شرقى و غربى این شبستانها ورودی هایى به راهروهاى اطراف شبستان جاى گرفته‌اند. ازاره‌ها داراى تزیینات آجر و كاشی‌اند، به طورى كه در شبستان جنوب‌غربى این تزیینات به شكل حصیرِ بافته‌اى كه مربعهایى از كاشى را در میان خود دارند، دیده می‌شود. نقاط دیگر، مانند طاق‌نماها، پشت‌بغلها و سقف شبستانها نیز پوشیده از سطوح تزیینىِ مشابه دیگر جاهاى مسجد است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محرابهاى این دو شبستان كوچك‌ترند. محراب شبستان شرقى به شكل نیم‌هشتى است و كتیبه‌اى كاشی‌كارى در لبه پخِ محراب كار شده است. پشت‌بغلها نیز تزیینات كاشی‌كارى دارند و سقف محراب با مقرنس‌كارى آجرى شكل گرفته است. محراب شبستان غربى، طراحى ساده‌ترى دارد.&amp;lt;ref&amp;gt;همان، ص72ـ75، 88ـ90.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شبستان دیگرى معروف به شبستان زمستانى در ضلع غربى مسجد قرار دارد و داراى دو بخش زنانه و مردانه است. سقف شبستان مردانه خیمه‌اى و ازاره آن مزین به كاشی‌كارى با نقش هشت و صابونك است. شبستان زنانه داراى سیزده ستون با سقفهاى چهاربخشى است. وسط هر سقف سوراخى با درپوشى از سنگ مرمر، براى حفظ گرماى داخل شبستان و جذب نور دارد. در دیوار جنوبى شبستانِ مردانه، محرابى به شكل یك نیم هشت ضلعى منتظم پوشیده از كاشی‌كارى و كتیبه در نیمه بالایى آن است. روى پشت بام شبستان زنانه یك مهتابى و محرابى براى نمازگزاران در فصل تابستان پیش‌بینى شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;همان، ص78، 80ـ91.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در ضلع شمال‌شرقى مسجد، نزدیك درِ دیالمه حوض‌خانه‌اى به ابعاد 80ر8 متر × 70ر7 متر قرار دارد. اطراف حوض‌خانه از طاق‌نماهایى تشكیل شده و طاق‌نماى جنوبى شاه‌نشین است. قسمتى از روشنایى این فضا از شبكه‌هاى شش ضلعى منظم بالاى دیوارها تأمین می‌شود. كف طاق‌نماها در حدود پنجاه سانتیمتر از كف حوض‌خانه بلندتر است تا در موقع وضو گرفتن بتوان روى آن نشست و هم محلى براى قرار دادن لباسهاى اضافى باشد. در وسط حوض‌خانه حوضى به‌ طول چهار متر و عرض سه متر تعبیه شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در وسط حوض فواره‌اى است كه آب را از منبع مادرچاه به اینجا منتقل می‌كند. هر چند كه شیرهاى آب لوله‌كشى نیز در اطراف حوض نصب شده‌اند. این حوض‌خانه از نظر ساخت رسمی‌بندى زیبایى كه در زیر كاسه سقف و بر چهار ستون كلاف‌كشى شده اطراف حوض قرار گرفته، شیوه جالب توجهى از سقف‌سازى است.&amp;lt;ref&amp;gt;همان، ص40ـ43.&amp;lt;/ref&amp;gt; این حوض‌خانه نمونه‌اى است كه در مساجد مشابه آن كمتر طراحى شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از دیگر ویژگیهاى این مسجد، دو ساعت آفتابى است كه یكى در زاویه شمال‌غربى مسجد و دیگرى در بالاى ایوان شمال‌غربى نصب شده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;همان، ص49.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مسجد حكیم، از نوع مساجد بدون منار و گنبد برجسته و بزرگ و مشابه آن [[مسجد سید]] از دوره قاجار است.&amp;lt;ref&amp;gt;رجوع کنید به گنجنامه، دفتر2، ص104.&amp;lt;/ref&amp;gt; مسجد حكیم از آخرین آثار دوره صفوى است و شاید از دیدگاه پژوهشگران غربى، نمونه‌اى یأس‌آور در مقایسه با مسجد امام و شیخ‌ لطف‌اللّه باشد؛&amp;lt;ref&amp;gt;براى نمونه رجوع کنید به هیلن برند، ص114.&amp;lt;/ref&amp;gt; اما این مسجد با نگاهى معمارانه به سبب نمایش شكوهمند طرح چهار ایوانى در مقیاسى بزرگ و داشتن آجركارى، كاشی‌كارى، گره‌كشى و به‌ ویژه خط بنایى، در زمره آثار برجسته آن دوران، درخور ارزیابى است.&amp;lt;ref&amp;gt;ماهرالنقش، ص9؛ كیانى، ص146؛ پوپ، ص231.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
* ، ذیل مدخل حکیم (مسجد) از ابوالقاسم حاتمى و گروه هنر و معمارى.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:مساجد تاریخی اصفهان]]&lt;br /&gt;
[[رده:مساجد تاریخی]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>مرضیه الله وکیل جزی</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D9%85%D8%B3%D8%AC%D8%AF_%D8%AD%DA%A9%DB%8C%D9%85&amp;diff=41883</id>
		<title>مسجد حکیم</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D9%85%D8%B3%D8%AC%D8%AF_%D8%AD%DA%A9%DB%8C%D9%85&amp;diff=41883"/>
		<updated>2014-05-22T08:10:36Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;مرضیه الله وکیل جزی: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{مدخل دائرة المعارف|[[دانشنامه جهان اسلام]]}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مسجد حكیم از مساجد اواخر دوره صفوى در منطقه قدیمى باب‌الدشت اصفهان. بانى آن حكیم محمد داود ملقب به تقرب‌خان، پزشك شاه‌ عباس دوم و شاه‌ صفى بوده و بدین‌ سبب، مسجد به حكیم شهرت یافته است.&amp;lt;ref&amp;gt;شاردن، ج7، ص462؛ هنرفر، ص612.&amp;lt;/ref&amp;gt; و چون در محله قدیمى جورجیر، در محل مسجدى از قرن چهارم معروف به مسجد جوءجوء یا جورجیر كه صاحب‌ بن عباد آن را بنا كرده بود، ساخته شد. مسجد جورجیر نیز نامیده شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;مافَرّوخى، ص85ـ86؛ جابرى انصارى، ج2، ص118؛ رفیعى مهرآبادى، ص604.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بناى مسجد بر اساس كتیبه سر در شرقى آن در 1067 آغاز شده و بنابر كتیبه سر در شمالى در 1073 پایان یافته است.&amp;lt;ref&amp;gt;هنرفر، ص612ـ613.&amp;lt;/ref&amp;gt; این بنادر 1313ش به شماره 223 به ثبت آثار ملى رسید.&amp;lt;ref&amp;gt;پازوكی‌طرودى و شادمهر، ص70.&amp;lt;/ref&amp;gt; در 1318ش قسمتى از سردر شمال‌غربى یا سردر مسجد دوره دیلمیان از زیرخاك نمایان شد و در 1335ش كاهگل آن كاملاً زدوده گردید.&amp;lt;ref&amp;gt;نیكزاد امیرحسینى، ص183.&amp;lt;/ref&amp;gt; این مسجد در دهه سى شمسى و نیز در دهه‌هاى اخیر به همت سازمان میراث فرهنگى، مرمت شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;همان، ص184ـ185؛ گنجنامه، دفتر2، ص41.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بر اساس كتیبه‌هاى مسجد، از معماران این بنا محمد علی‌ بن استاد علی‌ بیك بنّا اصفهانى، از كارشی‌كاران آن میرزا محمد كاشی‌پز و كتیبه‌نگار آن خوشنویس نام‌آور عهد صفوى، محمدرضا امامى بوده‌اند. نام خوشنویس دیگرى به نام محمدباقر شیرازى نیز در یكى از كتیبه‌ها دیده می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;گنجنامه، همانجا؛ گدار، ص328.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در جنوب‌غربى مسجد مقبره‌اى معروف به مقبره سادات و مقابلِ درِ شرقى، مقبره محمدابراهیم كلباسى فقیه معروف قرن سیزدهم، وجود دارد كه با مقرنسهاى گچ‌برى آراسته شده است. در گذشته در شمال مسجد مقبره حكیم داود بوده است كه امروزه در محل آن مغازه‌اى قرار دارد. این مسجد موقوفات بسیارى دارد كه بخشى از آنها از بین رفته و بخشى شامل تعدادى از دكانهاى اطراف مسجد و مغازه‌هاى بازارهاى اصفهان است.&amp;lt;ref&amp;gt;ماهرالنقش، ص11، 15 و تصاویر ص16، 26.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مسجد حكیم با نقشه‌اى نامنتظم در حدود هشت‌هزار مترمربع وسعت دارد.&amp;lt;ref&amp;gt;رفیعى مهرآبادى، ص608.&amp;lt;/ref&amp;gt; این بنا ــ كه مانند بسیارى از بناهاى دوره صفویه از آجر ساخته شده &amp;lt;ref&amp;gt;رجوع کنید به ماهرالنقش، ص32.&amp;lt;/ref&amp;gt; ــ از نوع مساجد چهار ایوانى است و سه ورودى اصلى دارد. سردر شرقى به شكل پنج ضلعى با دو سكو در دو طرف، كتیبه‌اى با اشعار فارسى، مقرنس كارى در قوسِ سردر و دو پشت‌ بغل مزین به خط بنایىِ كاشی‌كاری‌شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سردر غربى با مقرنس گچى ساده در قوس، در انتهاى كوچه‌اى بن‌بست قرار دارد و به خیابان حكیم راه می‌یابد و نزدیك به در جورجیر است.&amp;lt;ref&amp;gt;هنرفر، ص41؛ رفیعی‌مهرآبادى، ص151.&amp;lt;/ref&amp;gt; سردر شمالى با انواع كاشی‌كارى و آجركارى و دو سكو در دو طرف، ایوان كوچكى به عرض مدخل با طراحى زیبا در بالاى در ورودى دارد كه به حجره‌اى راه می‌یابد. در بالاى حجره دو پشت‌ بغل و در قوسِ ایوان، مقرنس با پوشش كاشی‌كارى مَعْقَلى دیده می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;ماهرالنقش، ص51ـ52، 54.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مسجد حكیم با صحنى به ابعاد تقریبى 61 متر × 53 متر كه در هر ضلع آن ایوانى قرار گرفته، داراى حوض سنگى مستطیل شكل و دو مهتابى (سكو) در دو طرف آن است كه در جنوب هر دو مهتابى، جایگاهى به طول 70ر1 متر براى امام جماعت تعبیه شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;همان، ص45-47.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ایوان ضلع شمالى به طول 5ر11 متر و عمق 9 متر، در حدود 15 سانتیمتر بالاتر از سطح حیاط قرار دارد. كتیبه‌اى كاشی‌كارى، شامل اشعارى در وصف مسجد در وسط ایوان دیده می‌شود. ازاره این ایوان تا ارتفاع 20ر1 متر با كاشی هاى معقلى پوشیده شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در وسط دیوار غربى، راهرویى به عرض 3ر3 متر دیده می‌شود كه راه دستیابى به مدخل شمالى مسجد است و اكنون با دیوار آجرى مشبك پوشانده شده است. در بخش فوقانى راهروها، دو ایوان كوچك جلو حجره‌ها قرار دارد. كتیبه‌اى به خط ثلث، از محمدرضا امامى با زمینه لاجوردى در سه جانب ایوان كار شده است. این كتیبه به همراه پوشش سقف كه كلمه على را با خط بنایى از تركیب آجر و كاشى فیروزه شكل داده، به این ایوان جلوه‌اى خاص بخشیده است. در دو طرف ایوان، ایوانى كوچك‌تر با تزیینات مشابه بنا گردیده و هر كدام از این ایوانها در دو طرف خود طاق‌نمایى به عرض سه متر دارند.&amp;lt;ref&amp;gt;همان، ص93ـ98، 101ـ103؛ گنجنامه، دفتر2، تصویر34.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جبهه جنوبى صحن و نیز ایوان، مشابه ضلع شمالى است و فقط در تزیینات، متفاوت به نظر می‌رسند از جمله در مقرنسى كه در دل رسمی‌بندى بالاى ایوان ساخته شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;ماهرالنقش، ص46-115 و تصاویر ص114-117.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جانب شرقى و غربى صحن همانند است، مشتمل بر ایوانى به عرض حدود هشت متر و در هر طرف ایوان ابتدا یك طاق‌نما و سپس سه ایوان كوچك‌تر با عرض نزدیك به پنج متر، قرار دارد. دو طاق‌نماى كوچك نیز در ابتدا و انتهاى هر ضلع دیده می‌شود كه از داخل آنها می‌توان به حجره‌هاى بالاى آنها دسترسى یافت. در طبقه بالاى دو ضلع شرقى و غربى براى زیباسازى اطراف صحن، طاق‌نماهایى ساخته شده است كه هیچ‌گونه بنایى در پشت آنها وجود ندارد به‌ طورى كه هوا از میان آنها جریان می‌یابد. بدین‌ ترتیب در هر طرف ایوانهاى شرقى و غربى شش طاق‌نما قرار گرفته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ایوان شرقى به شكل بدیعى داراى شاه‌نشینى است كه طول فرورفتگى آن حدود 5ر5 متر و داراى قوسى است و روى آن ایوانكى (بالكنی) تعبیه كرده‌اند كه حجره‌هاى دو طرف بدان راه دارند. تزیینات كاشی‌كارى این ایوان در پشت‌ بغلها با نقش هشت و چهار سُلى معقلى و نیز كتیبه سرتاسرى، مشاهده می‌شود. ایوان غربى نیز با دارابودن یك شبكه كاشی‌كارى معرق با نقش اسلیمى در دیوار مقابل ایوان طراحى شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;همان، ص45ـ46، 103ـ109.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مسجد حكیم داراى چهار شبستان و محراب است كه شبستان اصلى یا شبستانِ زیرگنبد آن، در پشت ایوان جنوبى واقع شده و به شكل مربعى به ضلع 5ر11 متر است. ازاره دیوارها تا ارتفاع 30ر1 متر از نقوش متنوع با آجر و كاشى مزین شده‌اند. همچنین طاق‌نماهایى با تزیینات مشابه با خط بنّایى كار شده است، شامل كلمات «على»، «یاحنّان»، یا «یامنّان» و غیره. سقف گنبد نیز با نقش هشت و زُهره معقلى طراحى شده است و در زیر آن كتیبه دیگرى از محمدرضا امامى دیده می‌شود. بزرگ‌ترین و زیباترین محراب مسجد در این شبستان قرار دارد. این محراب، با عرض تقریبى 5ر6 متر، هم عرض ایوان جنوبى است. ازاره محراب، به ارتفاع 30ر1 متر، از سنگ مرمر است و نبش دیوار داخلى و خارجى محراب با كاشی‌پیچ فیروزه‌اى پوشیده شده است. كتیبه‌اى از آیات قرآن بر لبه خارجى محراب به عرض هشتاد سانتیمتر، بر زمینه كاشى لاجوردى كار شده و بر زیبایى محراب افزوده است &amp;lt;ref&amp;gt;رجوع کنید به همان، ص 67ـ71، 84&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در دو طرف شبستان زیرگنبد، دو شبستان به ابعاد 22 متر × 5ر7 متر وجود دارد. در جانب شرقى و غربى این شبستانها ورودیهایى به راهروهاى اطراف شبستان جاى گرفته‌اند. ازاره‌ها داراى تزیینات آجر و كاشی‌اند، به طورى كه در شبستان جنوب‌غربى این تزیینات به شكل حصیرِ بافته‌اى كه مربعهایى از كاشى را در میان خود دارند، دیده می‌شود. نقاط دیگر، مانند طاق‌نماها، پشت‌بغلها و سقف شبستانها، نیز پوشیده از سطوح تزیینىِ مشابه دیگر جاهاى مسجد است. محرابهاى این دو شبستان كوچك‌ترند. محراب شبستان شرقى به شكل نیم‌هشتى است و كتیبه‌اى كاشی‌كارى در لبه پخِ محراب كار شده است. پشت‌بغلها نیز تزیینات كاشی‌كارى دارند و سقف محراب با مقرنس‌كارى آجرى شكل گرفته است. محراب شبستان غربى، طراحى ساده‌ترى دارد &amp;lt;ref&amp;gt;همان، ص 72ـ 75، 88ـ90&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شبستان دیگرى معروف به شبستان زمستانى در ضلع غربى مسجد قراردارد و داراى دو بخش زنانه و مردانه است. سقف شبستان مردانه خیمه‌اى و ازاره آن مزین به كاشی‌كارى با نقش هشت و صابونك است. شبستان زنانه داراى سیزده ستون با سقفهاى چهاربخشى است. وسط هر سقف سوراخى با درپوشى از سنگ مرمر، براى حفظ گرماى داخل شبستان و جذب نور، دارد. در دیوار جنوبى شبستانِ مردانه، محرابى به شكل یك نیم هشت ضلعى منتظم پوشیده از كاشی‌كارى و كتیبه در نیمه بالایى آن است. روى پشت بام شبستان زنانه یك مهتابى و محرابى براى نمازگزاران در فصل تابستان پیش‌بینى شده است &amp;lt;ref&amp;gt;همان، ص 78، 80ـ91&amp;lt;/ref&amp;gt;. در ضلع شمال‌شرقى مسجد، نزدیك درِ دیالمه، حوض‌خانه‌اى به ابعاد 80ر8 متر × 70ر7 متر قرار دارد. اطراف حوض‌خانه از طاق‌نماهایى تشكیل شده و طاق‌نماى جنوبى شاه‌نشین است. قسمتى از روشنایى این فضا از شبكه‌هاى شش ضلعى منظم بالاى دیوارها تأمین می‌شود. كف طاق‌نماها درحدود پنجاه سانتیمتر از كف حوض‌خانه بلندتر است تا در موقع وضو گرفتن بتوان روى آن نشست و هم محلى براى قرار دادن لباسهاى اضافى باشد. در وسط حوض‌خانه حوضى به‌طول چهار متر و عرض سه متر تعبیه شده است. در وسط حوض فواره‌اى است كه آب را از منبع مادرچاه به اینجا منتقل می‌كند. هر چند كه شیرهاى آب لوله‌كشى نیز در اطراف حوض نصب شده‌اند. این حوض‌خانه از نظر ساخت رسمی‌بندى زیبایى كه در زیر كاسه سقف و بر چهار ستون كلاف‌كشى شده اطراف حوض قرار گرفته، شیوه جالب توجهى از سقف‌سازى است &amp;lt;ref&amp;gt;همان، ص40ـ43&amp;lt;/ref&amp;gt;. این حوض‌خانه نمونه‌اى است كه در مساجد مشابه آن كمتر طراحى شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از دیگر ویژگیهاى این مسجد، دو ساعت آفتابى است كه یكى در زاویه شمال‌غربى مسجد و دیگرى در بالاى ایوان شمال‌غربى نصب شده‌اند &amp;lt;ref&amp;gt;همان، ص 49&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مسجد حكیم، از نوع مساجد بدون منار و گنبد برجسته و بزرگ، و مشابه آن [[مسجد سید]] از دوره قاجار، است &amp;lt;ref&amp;gt;رجوع کنید به گنجنامه، دفتر2، ص 104&amp;lt;/ref&amp;gt;. مسجد حكیم از آخرین آثار دوره صفوى است و شاید از دیدگاه پژوهشگران غربى، نمونه‌اى یأس‌آور در مقایسه با مسجد امام* و شیخ‌لطف‌اللّه* باشد &amp;lt;ref&amp;gt;براى نمونه رجوع کنید به هیلن برند، ص 114&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ اما این مسجد با نگاهى معمارانه، به سبب نمایش شكوهمند طرح چهار ایوانى در مقیاسى بزرگ و داشتن آجركارى، كاشی‌كارى، گره‌كشى و به‌ویژه خط بنّایى*، در زمره آثار برجسته آن دوران، درخور ارزیابى است &amp;lt;ref&amp;gt;ماهرالنقش، ص ] 9[؛ كیانى، ص 146؛ پوپ، ص 231&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پانویس ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;br /&gt;
== منابع ==&lt;br /&gt;
، ذیل مدخل حکیم(مسجد) از ابوالقاسم حاتمى و گروه هنر و معمارى.&lt;br /&gt;
[[رده:مساجد تاریخی اصفهان]]&lt;br /&gt;
[[رده:مساجد تاریخی]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>مرضیه الله وکیل جزی</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%AE%D8%A7%DA%A9%DB%8C_%D8%AE%D8%B1%D8%A7%D8%B3%D8%A7%D9%86%DB%8C&amp;diff=41882</id>
		<title>خاکی خراسانی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%AE%D8%A7%DA%A9%DB%8C_%D8%AE%D8%B1%D8%A7%D8%B3%D8%A7%D9%86%DB%8C&amp;diff=41882"/>
		<updated>2014-05-22T07:57:43Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;مرضیه الله وکیل جزی: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;از شاعران و عارفان ایرانی قرن سیزدهم است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==معرفی اجمالی==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
يكى از شعراى ايران است و هدايت در رياض العارفين شرح حال او را چنين آورده: نام او مولانا لطفعلى والدش از اهل بروجرد بود اما تولد او در [[مشهد]] روى داد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگانی و تحصیل==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از علوم رسميه و فنون ادبيه بهره ور گرديده و باده فقر از جام ملامت كشيده خراسان و پيشاور و كابل را سياحت كرده و به خدمت مسكين شاه پيشاورى و سيد عالم شاه هندى رسيده از ايشان تربيت ها ديده آنگاه به جانب عراقين و فارس شتافته سعادت خدمت سيد قطب الدين شيرازى و آقا محمدهاشم دريافته و بنابر اخلاص به خدمت آقا محمدهاشم، نام فرزند سعادتمند خود را محمدهاشم نهاده.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اغلب اوقات صائم و مشغول به ذكر دايم بوده. بيشتر اوقات به خدمت و صحبت حاج ميرزا ابوالقاسم شيرازى روى مى آورد. خلف صدق او محمدهاشم نيز صاحب اخلاق نيكو و اوصاف دلجو بوده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==وفات==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در سال 1234 هجرى وفات يافت و در حافظيه مدفون گرديد. اين اشعار از اوست:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{بیت|بود كنج دو عالم در سه گوهر|كز آنها ميشود كامت مُيسّر}}&lt;br /&gt;
{{بیت|يكى در جوع دايم دو يمين جود|سيم در ذكر حق آن اصل مقصود&amp;lt;ref&amp;gt;نقل به اختصار از رياض العارفين، چاپ اول، صفحات 256 و 257.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;در مجمع الفصحاء، جلد دوم (چاپ اول)، صفحه109 نيز هدايت شرح حال او را آورده است.&amp;lt;/ref&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس== &lt;br /&gt;
&amp;lt;references/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
* سید مصطفی حسینی دشتی، فرهنگ معارف و معاریف.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:شعرای پارسی گوی قرن سیزدهم]]&lt;br /&gt;
[[رده:عارفان]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>مرضیه الله وکیل جزی</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%AE%D8%A7%D8%AA%D9%85_%D8%A7%D9%84%D8%A3%D9%86%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D8%A1&amp;diff=41881</id>
		<title>خاتم الأنبیاء</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%AE%D8%A7%D8%AA%D9%85_%D8%A7%D9%84%D8%A3%D9%86%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D8%A1&amp;diff=41881"/>
		<updated>2014-05-22T07:54:36Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;مرضیه الله وکیل جزی: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;خاتم الأنبیاء به معنای پايان بخش [[پيامبران]] و مُهر ختام پيامبران است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==خاتم النبيين در قرآن==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وصف رسول گرامى اسلام در [[قرآن كريم]]: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{متن قرآن|«ما كان محمد ابا احد من رجالكم ولكن رسول الله و خاتم النبيين و كان الله بكل شىء عليما»}}؛ محمد صلی الله علیه و آله پدر هيچيك از مردان شما نبوده (اشاره به داستان زيد بن حارثه كه در آيات پيش سخن از آن به ميان آمده) بلكه فرستاده خدا و پايان بخش پيامبران است.&amp;lt;ref&amp;gt;[[سوره احزاب]]: 40.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خاتميت [[پيامبر اسلام]] از عقايد مسلّمه مسلمانان بوده و از قرآن و حديث ـ جز ادله عقليه كه در كتب كلاميه آمده است ـ شواهد بسيار بر آن است، از جمله اين آيه مباركه سابق الذكر.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==خاتم در لغت عرب==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
كتب لغت، اعم از لغت نگاران اسلامى و يا غيراسلامى مانند لويس معلوف مسيحى صاحب «المنجد» و غيره، «خاتم» به كسر تاء و فتح آن به معنى پايان بخش معنى كرده اند و خاتم در اين آيه همه قرّاء معروف جز عاصم به كسر تاء خوانده اند، مهر نامه را بدين جهت خاتم گويند كه پايان بخش نامه است و انگشتر را خاتم خوانند كه در گذشته نام صاحب آن در آن منقوش بوده و از آن براى مهر ختام نامه استفاده مى شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==روایت پیامبر خاتم==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جابر بن عبدالله از حضرت رسول صلی الله علیه و آله روايت كند كه فرمود: «موضع من در ميان پيامبران بدين مى ماند كه كسى خانه اى بنا كرده و آن را بسى زيبا و كامل ساخته جز اينكه يك خشت آن كه جاى بارزى دارد ننهاده باشد آنچنان كه هر كه وارد آن شود، بگويد: چه نيكو خانه اى است اگر اين جاى خالى خشت نمى بود. سپس فرمود: من اينك جاى آن خشت را پركرده ام».&amp;lt;ref&amp;gt;مجمع البيان.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نيز از آن حضرت رسيده كه فرمود: «اى مردم پس از من پيغمبرى نباشد پس هر كه بعد از من دعوى نبوت كند دعوى و بدعتش در آتش خواهد بود و هر كه چنين ادعائى كند او را بكشيد و كسى كه از او پيروى نمايد، اهل دوزخ است».&amp;lt;ref&amp;gt;بحار: 79/222 .&amp;lt;/ref&amp;gt; خطبه آن حضرت در حجة الوداع كه بدين مضمون و با تفاصيل گسترده اى آمده معروف است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس== &lt;br /&gt;
&amp;lt;references/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
* سید مصطفی حسینی دشتی، فرهنگ معارف و معاریف. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:پیامبر اکرم]]&lt;br /&gt;
[[رده:اسامی و القاب پیامبر]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>مرضیه الله وکیل جزی</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%AE%D8%A7%DA%A9%DB%8C_%D8%B4%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D8%B2%DB%8C&amp;diff=41879</id>
		<title>خاکی شیرازی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%AE%D8%A7%DA%A9%DB%8C_%D8%B4%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D8%B2%DB%8C&amp;diff=41879"/>
		<updated>2014-05-22T07:50:25Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;مرضیه الله وکیل جزی: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;وى يكى از دراويش و شعراء است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==معرفی شاعر خاکی شیرازی==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هدايت در «رياض العارفين» شرح حال او را چنين مى آورد: اسم او ميرزا امين، فقيرى است دردمند و سالكى است دل نژند، پيوسته در زحمت و ابتلاء مبتلى و گرفتار و از ملامت و شناعت منكرين در آزار، رنجهاى بيشمار كشيده و مجاهدات بسيار ديده، در كنج قناعت آرميده در ايام شباب سياحت فارس و [[عراق]] و عراق عجم نموده و مدتها در عتبات زائر بوده اگرچه بسيارى از مشايخ معاصرين را دريافته، اما در وادى اخلاص و ارادت محب على شاه چشتى شتافته از ميامن خدمت او به مقاصد اصلى كامياب آمده چندى در قلمرو على تنكر توقف داشته و جمعى همت بر ارادتش گماشته طريقه سلسله چشتيه دريافتند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اكنون در خارج شيراز در بقعه هفت تنان زاويه و خانقاهى دارند و احباء صحبت ايشان را غنيمت مى شمارند. صحبتش مكرر دست داده اشعار خوب دارند، اكنون جز اين ابيات حاضر نيست:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{بیت|اى دل اگر دمى ز خودى با خدا شدى|از پاى تا بسر همه نور و ضيا شدى}}&lt;br /&gt;
{{بیت|گفتى كز اختلاف جهان نيستم|خلاص هستت خلاص گر بخلافش رضا شدى}}&lt;br /&gt;
{{بیت|يا بى فراغتى ز ستمهاى نفس|اگر با سالكان راه خدا آشنا شدى}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و نيز او را اين رباعى است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{بیت|چندى پى علم و مذهب و كيش شدم |يك چند دگر طالب درويش شدم}}&lt;br /&gt;
{{بیت|ديدم كه دل است مبدء هر فيضى |برگشتم و طالب دل خويش شدم&amp;lt;ref&amp;gt;رياض العارفين، چاپ اول: 258.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;هدايت در مجمع الفصحاء صفحه 108 جلد دوم چاپ اول نيز از او ياد مى كند.&amp;lt;/ref&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس== &lt;br /&gt;
&amp;lt;references/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
* سید مصطفی حسینی دشتی، فرهنگ معارف و معاریف.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:عارفان]]&lt;br /&gt;
[[رده:شعرای پارسی گو]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>مرضیه الله وکیل جزی</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%B9%D9%85%D8%B1_%D8%A8%D9%86_%D8%B9%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D9%84%D8%B9%D8%B2%DB%8C%D8%B2&amp;diff=41877</id>
		<title>عمر بن عبدالعزیز</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%B9%D9%85%D8%B1_%D8%A8%D9%86_%D8%B9%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D9%84%D8%B9%D8%B2%DB%8C%D8%B2&amp;diff=41877"/>
		<updated>2014-05-22T07:46:38Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;مرضیه الله وکیل جزی: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;عمر بن عبدالعزیز بن مروان بن حکم یکی از خلفای اموی است که نسبت به سایر حاکمان این سلسله از وجهه نسبتاً بهتری برخوردار است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==معرفی اجمالی==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تولد او به سال61&amp;lt;ref&amp;gt;ابن سعد، الطبقات الکبری، ترجمه محمود مهدوی دامغانی، تهران، انتشارات فرهنگ و اندیشه، 1374ش، ج6، ص19.&amp;lt;/ref&amp;gt; یا 62&amp;lt;ref&amp;gt;طبری، محمد بن جریر؛ تاریخ الطبری، ترجمه ابوالقاسم پاینده، تهران، اساطیر، 1375، چاپ پنجم، ج9، ص3807.&amp;lt;/ref&amp;gt; هجری بوده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مادر عمر، ام‌عاصم؛ دختر عاصم بن عمر بن خطاب بوده است.&amp;lt;ref&amp;gt;یعقوبی، ابن واضح؛ تاریخ یعقوبی، ترجمه محمدابراهیم آیتی، تهران، انتشارات علمی و فرهنگی، 1371، چاپ ششم، ج2، ص261.&amp;lt;/ref&amp;gt; عمر بن عبدالعزیز از سال 99 تا 101 هجری خلافت کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==عمر بن عبدالعزیز پیش از رسیدن به حکومت==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از زندگی او تا قبل از حکومت، اطلاع زیادی در دست نیست. منابع به زندگی او در [[مدینه]] اشاره دارند. در سال 85 هجری [[عبدالملک بن مروان]] او را از مدینه فراخواند و دخترش فاطمه را به همسری او درآورد&amp;lt;ref&amp;gt;ابن کثیر، اسماعیل؛ البدایه والنهایه، بیروت، دارالفکر، 1407، ج9، ص193.&amp;lt;/ref&amp;gt; و او را استاندار منطقه «خناصره»،&amp;lt;ref&amp;gt;خناصره «5» [خ ص ر] شهرکی از کارگزاری حلب که برابر قنّسرین در بیابان است. حموی، یاقوت؛ معجم البلدان/ترجمه، تهران، سازمان میراث فرهنگی کشور، 1383، ج2، ص314.&amp;lt;/ref&amp;gt; نمود.&amp;lt;ref&amp;gt;طقوش، محمد سهیل؛ دولت امویان، ترجمه حجت الله جودکی، قم، پژوهشکده حوزه و دانشگاه، 1380، چاپ اول، ص142.&amp;lt;/ref&amp;gt; پس از به قدرت رسیدن ولید بن عبدالملک در سال 86 هجری، عمر بن عبدالعزیز هم‌چنان استاندار منطقه خناصره باقی ماند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سال 87 هجری ولید بن عبدالملک او را در سن 25 سالگی به حکومت مدینه گماشت.&amp;lt;ref&amp;gt;ابن سعد، پیشین، ج6، ص19 و طبری، پیشین، ج9، ص3807.&amp;lt;/ref&amp;gt; در همین سال در حالی که حاکم مدینه بود، از طرف ولید سالار حج شد.&amp;lt;ref&amp;gt;طبری، پیشین، ج9، ص3814.&amp;lt;/ref&amp;gt; عمر مدت شش سال استاندار مدینه بود. سال 93 هجری ولید بنا به درخواست حجاج بن یوسف او را از استانداری مدینه عزل کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;همان، ج9، ص3868.&amp;lt;/ref&amp;gt; حجاج در نامه‌ای که به ولید نوشت متذکر شد که «بی‌دینان و اختلاف جویان و شورشیان عراقی از عراق به [[مدینه]] و [[مکه]] پناه می‌برند (و در پناه و امنیت عمر بن عبدالعزیز بسر می‌برند.) و این امر مایه وهن است». به همین علت ولید او را از استانداری این منطقه عزل کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;طبری، پیشین، ج9، ص3867 و ابن خلدون، عبدالرحمن؛ تاریخ ابن خلدون، ترجمه عبدالمحمد آیتی، تهران، مؤسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی، چاپ اول، 1363ش، ج2، ص102.&amp;lt;/ref&amp;gt; یکی از اقدامات او در زمان حکمرانی در مدینه تخریب و بازسازی و توسعه [[مسجدالنبی]] بود.&amp;lt;ref&amp;gt;مقدسی، مطهر بن طاهر؛ البدء والتاریخ، ترجمه محمدرضا شفیعی کدکنی، تهران، آگه، 1374، چاپ اول، ج2، ص608.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در سال 88 پیکی از طرف ولید بن عبدالملک به مدینه آمد و عمر بن عبدالعزیز را مامور ساخت که [[مسجدالنبی]] را توسعه دهد به گونه‌ای که حجره‌های همسران پیامبر صلی الله علیه و آله در مسجد قرار گیرند و پشت مسجد و اطراف آن را بخرد تا مساحت مسجد 200 ذراع در 200 ذراع شود.&amp;lt;ref&amp;gt;طبری، ج9، ص3816 و ابن خلدون، پیشین، ج2، ص102.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از مرگ ولید بن عبدالملک، عمر بن عبدالعزیز بر جنازه او نماز خواند.&amp;lt;ref&amp;gt;یعقوبی، پیشین، ج2، ص247 و طبری، پیشین، ج9، ص3881 و ابن خلدون، پیشین، ص114.&amp;lt;/ref&amp;gt; در دوره سلیمان بن عبدالملک (96 تا 99 هجری) عمر حکم مشاور او را داشت و پس از مرگ سلیمان باز این عمر بود که بر جنازه او نماز خواند.&amp;lt;ref&amp;gt;ابن سعد، پیشین، ج6، ص28 و طبری، پیشین، ج9، ص3943.&amp;lt;/ref&amp;gt; همه این امور نشان دهنده نفوذ او در این دوره می باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==آغاز خلافت==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سلیمان بن عبدالملک بنا به گفته خودش برای جلوگیری از فتنه، عمر بن عبدالعزیز را جانشین خود قرار داد.&amp;lt;ref&amp;gt;ابن سعد، پیشین، ج6، ص25 و طبری، ج9، ص3948 و ابن خلدون، پیشین، ج2، ص123.&amp;lt;/ref&amp;gt; هر چند دوره حکومت عمر بن عبدالعزیز بیش از دو سال نبوده است؛ اما در همین دوره کوتاه اقدامات بسیار شایسته و نیکویی توسط این خلیفه اموی صورت گرفت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به نظر می‌رسد، وی پس از این که به خلافت رسید، احساس کرد که مسئولیت سنگین و وظیفه‌ای دشوار بر عهده او گذاشته شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;طبری می نویسد: او پس از رسیدن به خلافت کلمه استرجاع «انا لله و انا الیه راجعون» را بر زبان جاری کرد. طبری، پیشین، ج9، ص3951.&amp;lt;/ref&amp;gt; احتمالاً با توجه به این که بخش عمده‌ای از دوره زندگی عمر بن عبدالعزیز در مدینه سپری شده است و با عنایت به این که علاوه بر خاندان پیامبر صلی الله علیه و آله، عالمان و فقهای بزرگی در مدینه حضور داشته‌اند،&amp;lt;ref&amp;gt;دینوری، ابوحنیفه؛ اخبار الطوال، ترجمه محمود مهدوی دامغانی، تهران، نی، 1371، چاپ چهارم، ص368 و طبری، پیشین، ج9، ص3708.&amp;lt;/ref&amp;gt; به نظر می‌رسد، وی تحت تاثیر نظام تعلیمی مدینه از تربیت خاصی برخوردار شده است که با سایر حاکمان اموی متفاوت بوده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==اقدامات شایسته عمر بن عبدالعزیز==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عمر بن عبدالعزیز از همان ابتدا روش حکومتی خویش را اعلام کرد. او در سخنرانی خود در آغاز خلافتش اعلام کرد: ای مردم بعد از [[قرآن]] هیچ کتابی و بعد از محمد صلی الله علیه و آله هیچ پیامبری نیست. من قاضی نیستم بلکه مجری هستم. بدعت گذار نیستم، بلکه تابع هستم.&amp;lt;ref&amp;gt;ابن سعد، پیشین، ج6، ص30 و 60.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از مزاحم بن زفر نقل شده است، همراه نمایندگان کوفه پیش عمر بن عبدالعزیز رفتم. او درباره امور شهر ما و امیر ما و قاضی ما پرسید. آنگاه گفت: پنج خصلت است که اگر یکی از آن‌ها را قاضی رعایت نکند، مایه ننگ و عار اوست. قاضی باید فهیم و سخت بردبار و سخت پارسا و استوار و چنان عالم باشد که از هر چه نمی‌دانند از او بپرسند، یا چنان باشد که در عین عالم بودن از هر چه نمی‌داند، بپرسد.&amp;lt;ref&amp;gt;ابن سعد، پیشین، ج6، ص62.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==برخورد شایسته با علویان==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عمر بن عبدالعزیز که تلاش می‌کرد با همه گروه‌ها و دسته‌بندی‌ها برخورد شایسته‌ای داشته باشد، سعی کرد علویان و شیعیان را نیز از خود راضی نگه دارد. او به این منظور دستور داد کسی حق ندارد حضرت [[امام علی]] علیه السلام را لعن کند.&amp;lt;ref&amp;gt;یعقوبی، پیشین، ج2، ص268 و ابن اثیر، عزالدین؛ الکامل، ترجمه ابوالقاسم حالت و عباس خلیلی، تهران، مؤسسه مطبوعاتی علمی، 1371، ج13، ص242.&amp;lt;/ref&amp;gt; پیش از این حضرت علی علیه السلام بر روی منابر لعن می‌شد و این رسم ناپسند و نفرت‌انگیزی بود که معاویه آن را باب کرده بود.&amp;lt;ref&amp;gt;امینی، سید عبدالحسین؛ الغدیر، ترجمه جمعی از مترجمان، تهران، بنیاد بعثت، بی تا، ج3، ص180.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عمر بن عبدالعزیز علت محبت خود را به [[امام علی]] علیه السلام این گونه نقل می‌کند: من در [[مدینه]] مشغول تحصیل علم بودم. همیشه ملازم عبیدالله بن عبدالله بن عتبة بن مسعود بودم. او چیزی درباره من (و لعن علی) شنیده بود. روزی من نزد او رفتم او را در حال نماز دیدم. او [[نماز]] خود را طول داد و من به انتظار نشستم که او از نماز فراغت یابد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چون نماز او پایان یافت رو به من کرد و گفت: تو کی و از کجا دانستی که خداوند بر اهل بدر و بر یارانی که با پیغمبر بیعت رضوان کرده بودند، غضب کرده (و آن‌ها را مستوجب لعن دانسته که تو لعن می‌کنی؟). خداوند از آن‌ها راضی بوده است. من (عمر بن عبدالعزیز) گفتم: چیزی نشنیده‌ام (درباره غضب خدا نسبت به آن‌ها). گفت: آن‌چه از تو درباره علی علیه السلام شنیده شده چه بوده است؟ گفتم: از خدا و از تو معذرت می‌خواهم. من هم از آن روز لعن علی علیه السلام را ترک کردم. پدرم هم خطبه می‌خواند، چون خواست نام علی را به زشتی برد، دچار خبط و خلط گردید. همین که فرود آمد از او پرسیدم علت آن تزلزل و پریشان‌گویی در خطبه چه بود؟ من متوجه شده بودم که چون تو به نام علی علیه السلام می‌رسیدی، سخن تو پریشان می‌گردید. گفت: آیا تو متوجه آن پریشانی و اختلال شدی؟ گفتم: آری. گفت: ای فرزند، آنانی که گرد ما تجمع کرده‌اند اگر آن‌چه را که ما از (فضایل) علی علیه السلام می‌دانستیم خود بدانند، از گرد ما پراکنده شده به اولاد علی علیه السلام می‌گرویدند.&amp;lt;ref&amp;gt;ابن اثیر، پیشین، ج13، ص242.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علاوه بر این عمر بن عبدالعزیز [[خمس]] که به [[بنی‌هاشم]] تعلق داشت را به آن‌ها داد و فدک را که معاویه تیول مروان ساخته بود و او هم آن را به پسرش عبدالعزیز بخشیده بود و عمر آن را ارث برده بود، به فرزندان [[حضرت فاطمه]] سلام الله علیها بازگرداند.&amp;lt;ref&amp;gt;یعقوبی، پیشین، ج2، ص269.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==دلائل عمر بن عبدالعزیز برای بازگرداندن فدک به خاندان پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وقتی که عمر بن عبدالعزیز فدک را به [[امام باقر]] علیه السلام بازگرداند، اعلام کرد که: «ای مردم! من فدک را به اولاد رسول الله و امیرالمؤمنین برگرداندم».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عده ای از بزرگان اهل شام (سوریه) و قبیله قریش نزد عمر بن عبدالعزیز رفتند و اعتراض کردند که: «تو با این کار موجب طعن بر [[عمر بن خطاب]] و [[ابوبکر]] شدی و کار آنها را زشت شمردی».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عمر بن عبدالعزیز در جواب آنها گفت: «همه ی ما می‌دانیم که [[حضرت فاطمه]] سلام الله علیها ادعا کرد که فدک مال او و در دست اوست و او هرگز به رسول خدا صلی الله علیه و آله دورغ نمی بست. او هر چه ادعا کند، دلیل و بیّنه ای لازم ندارد، چرا که بانوی زنان اهل بهشت است. من نیز امروز میراث او را به فرزندانش رد کردم تا بدین وسیله به رسول خدا  صلی الله علیه و آله تقرب جسته باشم و فاطمه و حسن و حسین در روز قیامت، مرا شفاعت کنند. اگر من به جای ابوبکر بودم ادعای فاطمه را می پذیرفتم و فدک را به او بازمی‌گرداندم».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عمر بن عبدالعزیز به والی مدینه، ابوبکر بن محمد، نوشت که فدک را به اولاد فاطمه علیها سلام رد کند. ابوبکر بن محمد در جواب عمر بن عبدالعزیز نامه ای اعتراض آمیز نوشت. عمر بن عبدالعزیز به والی مدینه نوشت: «اگر من به تو امر کنم، گوسفندی ذبح کن. می پرسی چاق باشد یا لاغر، شاخدار باشد یا بی شاخ؟ یا اگر گفتم گاوی ذبح کن، مانند بنی اسرائیل می پرسی چه رنگی باشد؟ به محض اینکه نامه من به دست تو رسید، فدک را در بین فرزندان امیرالمؤمنین [[علی بن ابیطالب]] که از نسل فاطمه علیهاالسلام هستند، تقسیم کن».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و در جایی دیگر به مخالفین پس‌دادن فدک گفت: «اولاً من می خواستم رضایت فاطمه را جلب کنم، چرا که رسول خدا صلی الله علیه و آله فرموده: رضایت فاطمه رضایت من است». ثانیاً وقتی فدک به مروان رسید، مروان آن را به پدر من عبدالعزیز بخشید. بعد از پدرم، من و برادرانم در فدک شریک بودیم. من از آنها خواستم سهم‌شان را به من بفروشند. بعضی از آنها فروختند و بعضی بخشیدند و بدین ترتیب تمام فدک ملک من شد. اکنون خواستم آن را برگردانم و به فرزاندان فاطمه ببخشم. چه اشکالی دارد».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==برخورد شایسته با خوارج==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عمر بن عبدالعزیز سعی کرد رفتار شایسته‌ای با خوارج داشته باشد. بدین منظور با آن‌ها گفتگو کرد و آن‌ها را قانع کرد که از خون‌ریزی دست بردارند.&amp;lt;ref&amp;gt;دینوری، ابن قتیبه؛ الامامه والسیاسه، ترجمه سید ناصر طباطبایی، تهران، ققنوس، 1380، ص326 و مسعودی، علی بن حسین؛ مروج الذهب و معادن الجوهر، ترجمه ابوالقاسم پاینده، تهران، انتشارات علمی و فرهنگی، 1374، چاپ پنجم، ج2، ص193.&amp;lt;/ref&amp;gt; او به شؤذب خارجی نامه نوشت و او را به مناظره دعوت کرد و به او گفت: آیا حاضری با هم مناظره کنیم. اگر حق به جانب ما بود تو هم با مردم همنوا شو و اگر حق به جانب تو بود ما در کار خود خواهیم نگریست.&amp;lt;ref&amp;gt;ابن خلدون، پیشین، ج2، ص255.&amp;lt;/ref&amp;gt; شوذب در پاسخ به نامه عمر دو نفر از سخندانان خوارج را برای مناظره و گفتگو نزد وی فرستاد.&amp;lt;ref&amp;gt;مسعودی، پیشین، ج2، ص193.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==برخورد عادلانه با همه مردم==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عمر بن عبدالعزیز در دوره کوتاه مدت خلافت خویش تلاش کرد، رفتاری عادلانه و شایسته با مردم داشته باشد. او از کارهای ناشایست خاندان خود که آن‌ها را «مظالم» می نامید، جلوگیری کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;یعقوبی، پیشین، ج2، ص268 و ابن سعد، پیشین، ج6، ص31.&amp;lt;/ref&amp;gt; و در نامه ای که به عاملان خویش نوشت، دستور داد با مردم به نیکی رفتار شود.&amp;lt;ref&amp;gt;یعقوبی، پیشین، ج2، ص268 و طبری، پیشین، ج9، ص3768.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او از هنگامی که به خلافت رسید تا روزی که درگذشت همواره به رد کردن اموالی که با ستم از مردم گرفته شده بود، اهتمام می ورزید.&amp;lt;ref&amp;gt;ابن سعد، پیشین، ج6، ص32.&amp;lt;/ref&amp;gt; این کار را از خود شروع کرد و با دقت با بررسی زمین و کالاهایی که در اختیار خود داشت، پرداخت و خود را از همه آن‌ها کنار کشید و به نقلی همه آن‌ها را فروخت و پول آن را که بیست هزار دینار شد، وقف راه خیر کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;ابن سعد، پیشین، ج6، ص32 و 35 و سیوطی، جلال الدین، تاریخ الخلفا، مکتبة المثنی، بغداد، 1383، ص232.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عمر در نامه‌ای که به عامل خود در [[کوفه]] نوشت، دستور داد با مردم به [[عدالت]] و نیکویی رفتار شود. در این نامه آمده است: از بنده خدا عمر، امیرمؤمنان به عبدالحمید. سلام بر تو باد، اما بعد مردم کوفه در مورد احکام خدا بلیه و سختی و ستم دیده‌اند و عاملان بد، روش‌های زشتی میان آن‌ها پدید آورده‌اند. قوام دین [[عدالت]] است و رفتار نیکو، خراب را با آباد همانند مگیر و آباد را با خراب. خراب را بنگر به اصلاح آن پرداز تا آباد شود. از آباد جز خراج مگیر، آن هم با ملایمت و رعایت صاحبان زمین... هر کس از مردم آن سرزمین که مسلمان شود سرانه بر او نیست در این مورد دستور مرا رعایت کن که من اختیاری را که خدا به من داده به تو داده‌ام.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بی‌اطلاع من در کار بریدن و آویختن شتاب مکن تا به من رجوع کنی. بنگر از زن و فرزند هر که خواهد [[حج]] به جا آورد، یکصد دینار به او بده که با آن حج کند والسلام.&amp;lt;ref&amp;gt;بلاذری، احمد بن یحیی؛ انساب الاشراف، بیروت، دارالفکر، 1417، چاپ اول، ج8، ص147 و طبری، پیشین، ج9، ص3971.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==رفع منع کتابت حدیث==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از دیگر اقدامات عمر بن عبدالعزیز دستور لغو منع کتابت [[حدیث]] بود. پیش از این بر اساس نظریه «حسبنا کتاب الله»&amp;lt;ref&amp;gt;مقدسی، مطهر بن طاهر؛ البدء والتاریخ، بی جا مکتبه االثقافة الدینیه، بی تا، ج5، ص59 و ذهبی، محمد بن احمد؛ تاریخ الاسلام، بیروت، دارالکتاب العربی، 1413، ج5، ص552.&amp;lt;/ref&amp;gt; که به دستور عمر اجرا شده بود از نوشتن احادیث جلوگیری می‌شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این دوره عمر بن عبدالعزیز دستور داد احادیث پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله را مکتوب کنند.&amp;lt;ref&amp;gt;بخاری، محمد بن اسماعیل؛ صحیح بخاری، بیروت، دارالفکر، 1401، ج1، ص33.&amp;lt;/ref&amp;gt; از عبدالله بن دینار نقل شده که عمر بن عبدالعزیز به ابوبکر بن محمد بن حزم نوشت که بنگر و احادیث [[رسول‌ خدا]] صلی الله علیه و آله و سنت گذشته و حدیث‌هایی را که «عمره» دختر عبدالرحمان بن اسعد بن زرارة؛ عمره که بانویی دانشمند بوده است از ام سلمه و عایشه همسران رسول خدا  صلی الله علیه و آله روایت کرده است.&amp;lt;ref&amp;gt;ابن سعد، پیشین، ج8، ص478.&amp;lt;/ref&amp;gt; نقل کرده است بنویس که بیم دارم علم و اهل آن کهنه شود و از میان برود.&amp;lt;ref&amp;gt;ابن سعد، پیشین، ج8، ص478.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==برداشتن خراج و جزیه==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عمر بن عبدالعزیز به عاملانش دستور داد از مردم خراج نگیرند. به عنوان نمونه در نامه‌ای به عبدالحمید بن عبدالرحمن کار گزارش در [[کوفه]] علاوه بر سفارش به عدالت و احسان و آبادانی دستور داد از مسلمانان خراج نگیرد.&amp;lt;ref&amp;gt;بلاذری، انساب الاشراف، پیشین، ج8، ص147 و طبری، پیشین، ج9، ص3971.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علاوه بر این عمر به کارگزارانش دستور داد از نو مسلمانان جزیه گرفته نشود. عمر معتقد بود که اصل برابری و عدم تبعیض نسبت به آن‌ها باید رعایت شود و هر کس اسلام را پذیرا می‌شود باید از همه امتیازهایی که مسلمانان از آن برخوردارند، برخوردار شود.&amp;lt;ref&amp;gt;ابن سعد، پیشین، ج6، ص81 و بلاذری، احمد بن یحیی؛ فتوح البلدان، ترجمه محمد توکل، تهران، نقره، 1337، چاپ اول، ص99.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او در نامه‌ای به جراح بن عبدالله حکمی؛ کارگزارش در خراسان، دستور داد مردم آن سرزمین را به اسلام دعوت کند و به آن‌ها اطلاع دهد که هر کس اسلام بیاورد از جزیه و خراج معاف خواهد بود و نام او در دیوان عطا ثبت می‌شود و با او همانند بقیه مسلمانان رفتار خواهد شد.&amp;lt;ref&amp;gt;ابن سعد، پیشین، ج6، ص81.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در نتیجه این سیاست جزیه کاهش یافت. برخی از استانداران به عمر شکایت کردند. عمر در نامه‌ای به حیان بن شریح استاندارش در مصر نوشت: «...به درستی خداوند محمد صلی الله علیه و آله را به عنوان دعوت کننده اعزام کرد نه جمع آوری کننده مالیات».&amp;lt;ref&amp;gt;ابن سعد، پیشین، ج6، ص78.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اقدامات شایسته عمر بن عبدالعزیز تمامی گروه‌ها و احزاب مخالف را راضی کرد و مردم در دوره حکومت دو ساله او ستم کمتری از جانب بنی امیه تحمل کردند. هر چند بنی امیه از سیاست‌های او چندان راضی نبودند.&amp;lt;ref&amp;gt;یعقوبی، پیشین، ج2، ص273 و مسعودی، التنبیه والاشراف، پیشین، ص299.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==درگذشت عمر بن عبدالعزیز==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی معتقدند خاندان اموی از بیم آن‌ که خلافت از دستشان بیرون رود عمر بن عبدالعزیز را مسموم کردند.&amp;lt;ref&amp;gt;یعقوبی، پیشین، ج2، ص273 و مسعودی، التنبیه والاشراف، پیشین، ص299.&amp;lt;/ref&amp;gt; به هر حال او در سن 39 سالگی در دیر سمعان در منطقه حمص مجاور قِنّسرین از شهرهای شام برکنار کوه سماق، فاصله این شهر تا حلب سه فرسخ است.&amp;lt;ref&amp;gt;انصاری دمشقی، نخبة الدهر، تهران، اساطیر، چاپ اول، ص 318 و ناصرخسرو، سفرنامه، تهران، زوار، 1381، چاپ هفتم، ص225.&amp;lt;/ref&amp;gt; از دنیا رفت.&amp;lt;ref&amp;gt;مسعودی، التنبیه والاشراف، پیشین، ص299.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
طبری می نویسد: «مرگ عمر بن عبدالعزیز در 39 سالگی روز چهارشنبه 25 [[رجب]] سال 101 در خُناصِرَه شهری در شام نزدیک حلب&amp;lt;ref&amp;gt;حموی، یاقوت؛ معجم البلدان، بیروت، دار صادر، 1995، چاپ دوم، ج2، ص507.&amp;lt;/ref&amp;gt; اتفاق افتاده است. او را در دیر سمعان به خاک سپردند.&amp;lt;ref&amp;gt;طبری، پیشین، ج9، ص3967.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس== &lt;br /&gt;
&amp;lt;references/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
* يدالله حاجي زاده، عمر بن عبدالعزيز، [http://www.pajoohe.com/fa/index.php?Page=definition&amp;amp;UID=42923 پژوهشگاه باقرالعلوم علیه السلام]، بازیابی: 30 اردیبهشت 1393.&lt;br /&gt;
* دلائل عمر بن عبدالعزیز برای بازگرداندن فدک به خاندان پیامبر، [http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D8%AF%D9%84%D8%A7%D8%A6%D9%84+%D8%B9%D9%85%D8%B1+%D8%A8%D9%86+%D8%B9%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D9%84%D8%B9%D8%B2%DB%8C%D8%B2+%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C+%D8%A8%D8%A7%D8%B2%DA%AF%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%AF%D9%86+%D9%81%D8%AF%DA%A9+%D8%A8%D9%87+%D8%AE%D8%A7%D9%86%D8%AF%D8%A7%D9%86+%D9%BE%DB%8C%D8%A7%D9%85%D8%A8%D8%B1&amp;amp;SSOReturnPage=Check&amp;amp;Rand=0 دانشنامه رشد]، بازیابی: 30 اردیبهشت 1393.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:بنی امیه]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>مرضیه الله وکیل جزی</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%B3%D9%84%D8%B3%D8%A8%DB%8C%D9%84&amp;diff=41872</id>
		<title>سلسبیل</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%B3%D9%84%D8%B3%D8%A8%DB%8C%D9%84&amp;diff=41872"/>
		<updated>2014-05-22T06:24:38Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;مرضیه الله وکیل جزی: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;سلسبيل به معناى نوشيدنى سبك و لذت بخش و روان؛ و نام چشمه اى در بهشت است.&amp;lt;ref&amp;gt;مفردات، ص418، «سل»؛ مجمع البيان، ج9-10، ص621-622.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==سلسبیل در قرآن==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اين واژه تنها يكبار در آيه 18 [[سوره انسان]] {{متن قرآن|«عينا فيها تسمى سلسبيلا»}} به معنای نام چشمه اى در [[بهشت ]] آمده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==سلسبیل در روایت==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در حديث ابن عباس آمده كه گفت: از پيغمبر صلی الله علیه و آله شنيدم، مي فرمود: خداوند پنج چيز به من داد و به على نيز پنج چيز عطا كرد: مرا كلمات جامع و على را علوم جامع، مرا نبوت و على را وصايت، مرا كوثر و على را سلسبيل، مرا [[وحى]] و على را الهام داد، مرا به [[معراج]] برد و درهاى آسمان براى على گشود كه من و او در آنجا يكديگر را بديديم. (بحار: 8/27)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
* فرهنگ قرآن، جلد16، صفحه269.&lt;br /&gt;
* سید مصطفی حسینی دشتی، فرهنگ معارف و معاریف.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:واژگان قرآنی]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>مرضیه الله وکیل جزی</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%B4%D9%85%D8%A7%DB%8C%D9%84_%D9%88_%D8%B5%D9%81%D8%A7%D8%AA_%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85_%D8%B2%D9%85%D8%A7%D9%86_%D8%A7%D8%B2_%D9%86%DA%AF%D8%A7%D9%87_%D9%85%D8%B9%D8%B5%D9%88%D9%85%DB%8C%D9%86&amp;diff=41870</id>
		<title>شمایل و صفات امام زمان از نگاه معصومین</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%B4%D9%85%D8%A7%DB%8C%D9%84_%D9%88_%D8%B5%D9%81%D8%A7%D8%AA_%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85_%D8%B2%D9%85%D8%A7%D9%86_%D8%A7%D8%B2_%D9%86%DA%AF%D8%A7%D9%87_%D9%85%D8%B9%D8%B5%D9%88%D9%85%DB%8C%D9%86&amp;diff=41870"/>
		<updated>2014-05-22T06:15:49Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;مرضیه الله وکیل جزی: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;اوصاف آن حضرت با دقت تمام از زبان پيامبر صلی الله علیه و آله و ائمه علیهم السلام بيان شده است. شايد فلسفه اين امر بدان جهت بوده که با ذکر اين اوصاف جلوي هر کسي را که قصد داشته ادعاي مهدويت بکند، بگيرند. چرا که مساله ظهور امام مهدي علیه السلام در آخرالزمان يکي از ضرورت هاي ديني هم شده بود و از آنجا که فراهم آمدن تمام اين صفات و ويژگي ها که در روايات اسلامي ذکر آنها رفته، در شخص مدعي مهدويت امکان ناپذير است بنابراين باعث مي شود تا دروغ او پيش مردم فاش شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
درباره اوصاف آن حضرت چنين آمده است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* 1- [[رسول خدا]] صلی الله علیه و آله اوصاف حضرت مهدي علیه السلام را چنين مي فرمايد: «مهدي از من است، او بلند پيشاني است و داراي بيني باريکي است که ميانش اندک برآمدگي دارد. مهدي از فرزندان من است، چهره اش چون ماه تابان است، چشمان گردي دارد. رنگش، رنگ عربي و بدنش، بدن اسرائيلي است. صورتش مثل دينار (گرد و سرخ) است. دندانهايش چون اره (تيز و بران) و شمشيرش چون سوزش آتش است».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* 2- [[امام علی]] علیه السلام نيز در توصيف حضرت قائم علیه السلام چنين مي فرمايد: «مهدي ديدگاني مشکي دارد و موهايي پرپشت. او داراي چهره سرخ و پيشاني نوراني است. صاحب خال و علامت است. عالمي است غيور که اخبار گذشتگان را داراست. ساحت و درگاهش از همه شما گشاده تر و دانش او را تمام شما افزونتر و بيشتر از همه شما به جاي آرنده صله رحم است. به مرغ (که در آسمان پرواز مي کند) اشاره مي کند و در دستش فرو مي افتد و شاخي (خشک) در زمين مي کارد، سبز مي شود و برگ مي آورد».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* 3- [[امام حسين]] علیه السلام درباره اوصاف آن حضرت نيز چنين مي فرمايد: «مهدي را از روي سکينت و وقاري که دارد و همچنين دانش او به [[حلال]] و [[حرام]] و نيازمندي مردم به او و بي نيازي او از مردم مي شناسيد».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* 4- [[امام باقر]] علیه السلام اوصاف امام مهدي علیه السلام را چنين بيان کرده است: «سياهي چشمانش تابنده و پنجه هايش قوي و زورمند است و زانوانش بزرگ و شکمش فربه است. پشت او دو خال است، خالي به رنگ پوستش و خالي همانند خال پيامبر، ابروانش به هم پيوسته است، ديدگانش از کثرت شب بيداري و عبادت آشکار است، سياهي چشمانش تابنده است. در صورتش اثري (خالي) است، سينه اش فراخ است، شانه هايش را (به دو طرف بدنش) رها مي کند و سر استخوانهاي کتفش بزرگ و درشت است».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* 5- [[امام صادق]] علیه السلام نيز درباره اوصاف آن حضرت فرموده است: «مهدي خوش سيما، گندمگون است که به سرخي مي زند، ابرو کمان و نوراني است و سياهي چشمانش بغايت سياه است، چشمان فراخ دارد، بالاي بيني اش برآمده است، بيني عقابي دارد و پيشاني بلند، او خاشع است و نازک مثل شيشه، هيبتش مردم را مي ترساند به مردم و دلها نزديک است، شيرين گفتار و خوش سيماست، ساقهايش باريک است و بدني نيرومند دارد چون بر کوه بانگ زند صخره ها از هم بپاشند و فروريزند، دست بر بنده اي نمي نهد جز آنکه دلش همچون پاره هاي آهن (سخت و نيرومند) مي گردد. نه بسيار بلند بالاست و نه بسيار کوتاه بلکه ميانه قامت است، سر گرد دارد و سينه ای فراخ، بلندپيشاني است و ابروهايش پيوسته است بر گونه راستش خالي است گويا دانه مشک است که بر قطعه عنبر ساييده باشند».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* 6- [[امام رضا]] علیه السلام نيز اوصاف امام را چنين بيان کرده است: «او شبيه من و شبيه موسي بن عمران است. هاله هايي از نور او را احاطه کرده که به پرتو قدس درخشيدن گيرد. داراي اعتدال اخلاق است و رنگي شاداب دارد. در هيبت بدني به [[رسول خدا]] صلی الله علیه و آله شبيه است. نشانه اش آن است که (از نظر سن) سالخورده است اما سيماي جوان دارد تا آنجا که بيننده او را چهل ساله يا کمتر مي انگارد. ديگر از علايم او آن است که تا گاه مرگ و با وجود گذشت روزها و شبها، اصلا پير نمي شود».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
* کامل سليمان، کتاب «يوم الخلاص»، صفحات 51 تا 55. در دسترس در [http://www.ashoora.ir/%D8%A8%D8%A7%D9%86%DA%A9-%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D8%A7%D8%AA/%D9%85%D9%87%D8%AF%D9%88%DB%8C%D8%AA-%D9%88-%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85-%D8%B2%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%B9%D8%AC/34-%D8%B4%D9%85%D8%A7%D9%8A%D9%84-%D9%88-%D8%B5%D9%81%D8%A7%D8%AA-%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85-%D8%B2%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%B9%D8%AC.html پایگاه جامع عاشورا]، بازیابی: 31 اردیبهشت 1393.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:امام زمان (عج)]]&lt;br /&gt;
[[رده:مهدویت]]&lt;br /&gt;
[[رده:آخر الزمان]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>مرضیه الله وکیل جزی</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%B3%D9%88%D8%A7%D8%B9&amp;diff=41869</id>
		<title>سواع</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%B3%D9%88%D8%A7%D8%B9&amp;diff=41869"/>
		<updated>2014-05-22T06:08:27Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;مرضیه الله وکیل جزی: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;سُواع، نام يكى از بتهاى بسيار قديمى كه به صورت زنى بود و  قوم نوح، آن را مى پرستيدند. اين بت در جاهليت، معبود عرب و بت [[قبيله هذيل]] بود؛ و با آمدن اسلام به مزبله تاريخ سپرده شد.&amp;lt;ref&amp;gt;اعلام القرآن، شبسترى، ص476-477.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در سال هشتم هجرت، پيغمبر اسلام صلی الله علیه و آله [[عمرو بن عاص]] را جهت سرنگون ساختن بت سواع كه از آنِ قبيله هذيل بود، فرستاد. عمرو گويد: چون به كنار بت رسيدم، خادمش گفت: ميخواهى چه كنى؟ گفتم: ميخواهم به امر پيغمبر صلی الله علیه و آله سرنگونش كنم. وى گفت: نتوانى چنين كنى. گفتم: چرا؟ گفت: آن خودت را مانع شود. گفتم: مگر او شعور دارد؟ و بالاخره آن را شكستم و به ياران گفتم خانه اش را نيز خراب كردند و سپس به خادم گفتم: چطور شد كه آن مانع نشد؟! گفت: وى به خدا ايمان آورده.&amp;lt;ref&amp;gt;بحار: 21/145.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
* فرهنگ قرآن، جلد16، صفحه348.&lt;br /&gt;
* سید مصطفی حسینی دشتی، فرهنگ معارف و معاریف.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:واژگان قرآنی]]&lt;br /&gt;
[[رده:دوران جاهلیت]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>مرضیه الله وکیل جزی</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D9%86%D8%A8%D8%B4_%D9%82%D8%A8%D8%B1&amp;diff=41868</id>
		<title>نبش قبر</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D9%86%D8%A8%D8%B4_%D9%82%D8%A8%D8%B1&amp;diff=41868"/>
		<updated>2014-05-22T06:05:43Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;مرضیه الله وکیل جزی: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;نبش در لغت به معنای شکافتن گور، کندن زمین و بیرون آوردن چیزی از زمین&amp;lt;ref&amp;gt;عمید، حسن؛ فارسی عمید، انتشارات امیرکبیر، تهران، 1361، چاپ بیست و یکم، ذیل حرف دال&amp;lt;/ref&amp;gt; می‌باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منظور از نبش قبر==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منظور از نبش قبر آنست که جسد میتی که با دفن پوشیده شده آشکار شود، بنابراین اگر قبری را بکنند و خاک آن را بیرون بریزند، بدون آنکه جسد میت آشکار شود نبش حرام نیست و همچنین اگر میت را روی زمین قرار داده و بر او بنائی کرده باشند و یا در تابوتی از سنگ و مانند آن باشد سپس او را بیرون آورند (نبش حرام نیست).&amp;lt;ref&amp;gt;موسوی خمینی، امام روح اله؛ ترجمه تحریر الوسیله؛ علی اسلامی، دفتر انتشارات اسلامی، قم، 1383، چاپ بیست و یکم، ج اول، ص167.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==نبش قبر در قانون==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برابر ماده 634 «قانون مجازات اسلامی» هر کس بدون مجوز مشروع نبش قبر نماید، به مجازات حبس از سه ماه و یک روز تا یک سال محکوم می‌شود و هرگاه جرم دیگری نیز با نبش قبر مرتکب شده باشد به مجازات آن جرم هم محکوم خواهد شد. برابر ماده 634 بین نبش قبر مسلمان فرقی گذاشته نشده است ولی از نظر فقهای امامیه تنها نبش قبر مسلمان حرام است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==شرائط نبش قبر==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برای تحقق جرم نبش قبر علاوه بر شرط عمد و قصد در بازکردن قبر، شرائط زیر نیز لازم است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* الف: عمل مادی نبش قبر: مراد از نبش قبر، شکافتن و بازکردن آن آنست اعم از این که جنازه را از آن خارج سازد یا نسازد ولی موجود بودن جنازه یا بقای آن در قبر شرط است، بنابراین اگر به قرائن و به علت مرور زمان کافی (حدود سی سال) معلوم شود یا ظن حاصل گردد که جسد مبدل به خاک شده است، شکافتن قبر برای دفن میت دیگر یا به هر منظور مشروع دیگر اشکال نخواهد داشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
انگیزه و نبش قبر مؤثر در اساس جرم نیست، پس اگر شکافتن قبر به منظور بودن جواهر یا اشیاء قیمتی که بعضی از ملیّت‌های غیرمسلمان در داخل قبر مرده قرار می‌دهند، باشد. مرتکب علاوه بر مجازات نبش قبر به مجازات سرقت مقرون به هتک حرز نیز محکوم خواهد شد، همینطور نبش قبر برای تشریح جسد به منظور‌های علمی بدون اجازه مقامات قضائی مجاز نیست.&amp;lt;ref&amp;gt;باد، ابراهیم؛ حقوق کیفری اختصاصی جرایم نسبت به اشخاص (صدمات بدنی و صدمات معنوی)، ج1، انتشارات دانشور، 1385، تهران، چاپ اول، ص250.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* ب: نبش قبر بدون مجوز مشروع باشد: در فقه امامیه نبش قبر حرام و مستلزم تعزیر است مگر در چند مورد که در آنها جایز است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
# اگر میت را در زمینی که اصل یا منفعت آن غصبی است از روی زورگوئی یا نادانی یا فراموشی دفن شده باشد و در این صورت بر مالک واجب نیست که مجاناً یا در مقابل گرفتن عوض، به باقی ماندن میت در زمین خود راضی شود. اگر چه اولی بلکه احتیاط آنست که او را در زمین گذاشته و او عوض بگیرد، مخصوصاً اگر میت وارث یا فامیل باشد یا اشتباهاً دفن شده باشد.&lt;br /&gt;
# دَفن با کَفنِ غصبی یا مال دیگری که غصب است مانند دفن در مکان غصبی است بنابراین برای گرفتن آن مال نبش قبر جایز است.&lt;br /&gt;
# اگر چیزی قیمتی در قبر افتاده باشد که عادتاً جایز است قبر را بشکافند و آن مال را درآورند.&lt;br /&gt;
# جهت غسل دادن یا کفن یا حنوط کردن میّت که بدون آنها دفن شده است یا این که می‌توانسته‌اند نسبت به او انجام بدهند در همه این موارد باید بدن تباه نشده و موجب هتک او نباشد و اما اگر میت با عذر بدون آنها دفن شود مانند آنکه آب یا کفن و یا کافور نباشد و بعد از دفن پیدا شود، جایز بودن نبش جهت تدارک آنها محل اشکال است و اگر بدون نماز دفن شود، برای خواندن نماز، نبش قبر قطعاً جایز نیست بلکه باید بر قبر او نماز خوانده شود.&lt;br /&gt;
# هرگاه نبش قبر برای معاینه جسد بجهت امور حقوقی مربوط به او یا تعیین تاریخ فوتش لازم باشد مانند تعیین عده وفات زن یا تقسیم ترکه یا دیونی که بر ذمه او است و یا نظایر آن.&lt;br /&gt;
# در صورتی که خوف درنده یا سیل و یا دشمن و مانند اینها بر میت باشد.&lt;br /&gt;
# هرگاه بخواهند جسد را به یکی از مشاهد مشرفه نقل مکان کنند فقها را در این مورد دو قول است و اقوی جواز است مشروط بر این که میت بر حالی نباشد که از نبش قبر، هتک جسد و مثله شذن آن لازم آید. در تمامی مواردی که مجوز مشروع اعمّ از شرعی و عرفی برای نبش قبر وجود داشته باشد، باید با اجازه دادستان اقدام شود.&amp;lt;ref&amp;gt;موسوی خمینی، امام روح الله، همان، ص169. شهید اول، محمد بن جمال الدین العاملی البحرینی، مؤسسة ال البیت لاحیاء التراث قم، 1418=1376، ج دوم، ص81. ولیدی، محمدصالح، حقوق جزای اختصاصی، جرائم علیه اشخاص، تهران، انتشارات امیرکبیر، 1376، چاپ پنجم، ج دوم، ص317.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس== &lt;br /&gt;
&amp;lt;references/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
* مهدي رجبي اصل، نبش قبر، [http://www.pajoohe.com/fa/index.php?Page=definition&amp;amp;UID=31700 پژوهشکده باقرالعلوم علیه السلام]، بازیابی: 31 اردیبهشت 1393.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:احکام میت]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>مرضیه الله وکیل جزی</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%B3%DB%8C%D8%AF_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF_%D8%A8%D8%A7%D9%82%D8%B1_%D8%B4%D9%81%D8%AA%DB%8C&amp;diff=41867</id>
		<title>سید محمد باقر شفتی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%B3%DB%8C%D8%AF_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF_%D8%A8%D8%A7%D9%82%D8%B1_%D8%B4%D9%81%D8%AA%DB%8C&amp;diff=41867"/>
		<updated>2014-05-22T05:45:01Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;مرضیه الله وکیل جزی: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;حاج سید محمدباقر شفتی، معروف به «حجت الاسلام» از بزرگترین و بانفوذترین عالمان ایران در قرنهای دوازدهم و سیزدهم هجری بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تولد==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سید محمدنقی از نوادگان امام موسی بن جعفر علیه‌السلام بود و راهنمایی دین‌باوران روستای چرزه&amp;lt;ref&amp;gt;روستایی در ناحیه طارم علیا كه آن را از آبادی‌های منطقه زنجان شمرده‌اند و در پنجاه كیلومتری این شهر واقع است. فاصله این آبادی تا شفت كه در جنوب غربی رشت واقع شده، شصت كیلومتر است.&amp;lt;/ref&amp;gt;را بر عهده داشت.&amp;lt;ref&amp;gt;الكرام البرره، [[آقا بزرگ تهرانی]]، ج1، ص193.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خانه گلین این كشاور نیك نهاد در 1175 ق. با تولد نوزادی كه محمدباقر نام گرفت،&amp;lt;ref&amp;gt;معارف الرجال فی تراجم العلماء والادباء، محمد حرزالدین، ج2، ص195.&amp;lt;/ref&amp;gt; در نور و شادمانی فرو رفت. محمدباقر اندك اندك بالید و توانست درس زندگی و كمال از پدر فراگیرد، بهره‌گیری از محضر پدر سال‌ها به درازا كشید و حتی پس از هجرت 1182 ق. نیز ادامه یافت. در این سال سید محمدنقی همراه خانواده‌اش رهسپار شفت شد تا خواسته برخی از مؤمنان آن دیار را اجابت كند و راهنمای آنان باشد.&amp;lt;ref&amp;gt;اختران تابناك، ذبیح الله محلاتی، ج1، ص394.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این هجرت نه تنها برای مردم شفت بلكه برای سید محمدباقر نیز پربار و مبارك بود؛ او در این شهر از محضر دانشوران بهره گرفته، سرانجام خود را از آموزش‌های آنان بی‌نیاز احساس كرد و رهسپار [[عراق]] شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==هجرت و تحصیل==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در غروب یكی از روزهای سال 1192 ق. فرزند تهیدست چرزه به [[كربلا]] رسید&amp;lt;ref&amp;gt;معارف الرجال، ج1، ص195.&amp;lt;/ref&amp;gt; و در جمع شاگردان حضرت سید علی طباطبایی جای گرفت. زندگی در حریم سالار شهیدان یك سال به درازا كشید. محمدباقر در این مدت از پژوهش‌های پرارزش محقق برجسته [[شیعه]] حضرت وحید بهبهانی بهره برد و از حمایت‌های پیدا و پنهان استاد گرانقدرش سید علی طباطبایی برخوردار شد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آن گوهرشناس گرانمایه بزودی ارج شاگردی كه با كفش‌های پاره در درس حضور می‌یافت، بازشناخت و كسی را مأمور ساخت تا هر روز دو گرده نان برای ظهر و شام سید شفتی آماده سازد.&amp;lt;ref&amp;gt;قصص العلماء، محمد تنكابنی، ص140.&amp;lt;/ref&amp;gt; 1193 هـ‍.ق سال دومین هجرت علمی دانش پژوه تهیدست شفت بود. او راه [[نجف]] پیش گرفت و خود را به امواج خروشان دریای بی‌پایان علوم حضرت سید مهدی طباطبایی بروجردی سپرد، دانشور پارسای نجف با نگاه نافذ خویش مروارید یگانه چرزه را بازشناخت و باران عنایتش را بر سر وی فرو بارید.&amp;lt;ref&amp;gt;همان.&amp;lt;/ref&amp;gt; البته سید محمدباقر تنها به درس آن مرجع پرهیزگار بسنده نكرد و از اندوخته‌های گرانقدر دیگر دانشوران آن سامان نیز بهره برد. بزرگانی كه بی‌تردید باید حضرت شیخ جعفر كاشف الغطاء را در شمار آنان جای داد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''تحصیل در نجف'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نجف نیز معنویت و دانش ارمغان دیگری نیز به سید بخشید. ارمغان گران‌بهایی كه تا پایان عمر در كنار سید باقی ماند. این هدیه پرارج محمدابراهیم كلباسی بود. دانشجوی سخت‌كوش چرزه در محفل درس علامه بحرالعلوم با این دانش پژوه پرهیزگار آشنا شد.&amp;lt;ref&amp;gt;همان.&amp;lt;/ref&amp;gt; و او را رازدار گنجینه اسرار خویش ساخت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هر چند تاریخ از ثبت گفتگوها و آمد و شدهای این دوستان صمیمی خودداری كرده است اما تنها خاطره بازمانده از آن روزها می‌تواند نشان دهنده زندگی سید دانشجویان شفت در [[نجف]] باشد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روزی محمدابراهیم به حجره سید محمدباقر شتافت و با جانگدازترین تصویر سال‌های دانش‌اندوزی‌اش روبرو شد. كتاب‌ها نیمه باز در كف اتاق پراكنده بود، كوزه آب گوشه‌ای بر زمین غلتیده، دوست گرانقدرش چون مردگان بر حصیر كهنه فروافتاده می‌نمود. محمدابراهیم كه از شرایط زندگی سید محمدباقر آگاه بود، نیك دریافت كه جوانی چون وی جز به سبب گرسنگی چنین ناتوان و زمین‌گیر نمی‌شود. پس به بازار شتافته، غذایی مناسب فراهم آورد و دوست عزیزش را از چنگال [[مرگ]] رهایی بخشید.&amp;lt;ref&amp;gt;همان.&amp;lt;/ref&amp;gt; زندگی در نجف تا 1204 هـ.ق‌‌ ادامه یافت.&amp;lt;ref&amp;gt;[[اعیان الشیعه]]، محسن امین، ج9، ص188.&amp;lt;/ref&amp;gt; در این سال بیماری سید را فراگرفت و روانه [[بغداد]] ساخت.&amp;lt;ref&amp;gt;قصص العلماء، ص136.&amp;lt;/ref&amp;gt; او چهار ماه در بغداد زیست. در این مدت از درد رهایی یافت، كتاب نفیس «الحلیه اللامعه» را به رشته نگارش كشید&amp;lt;ref&amp;gt;اعیان الشیعه، ج9، ص188.&amp;lt;/ref&amp;gt; و سرانجام برای بهره‌گیری از محضر دانشور برجسته سید محسن اعرجی رهسپار [[كاظمین]] شد.&amp;lt;ref&amp;gt;روضات الجنات فی احوال العلماء والسادات، محمدباقر موسوی خوانساری، ج2، ص100.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جاذبه كاظمیه و استاد شهره‌اش گوهر چرزه را یك سال در آن دیار ماندگار ساخت. سپس بار سفر بست و در حدود 1205 هـ.ق‌‌ راه ایران پیش گرفت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[قم]] و حلقه درس محقق وارسته حاج ميرزا ابوالقاسم بن ملا محمد گيلانى نخستين منزلگاه سيد پرهيزگاران شفت بود. او پس از مدتى توقف و بهره‌گيرى از محضر محقق قمى راه كاشان پيش گرفت، از محفل استاد نامور آن سامان حضرت ملا مهدى نراقى كامياب شد و سرانجام در حدود 1216 ق رهسپار اصفهان گرديد.&amp;lt;ref&amp;gt;الروضه البهیه فی طرق الشفیعیه، محمد شفیع جاپلقی، چاپ سنگی.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''در اصفهان'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سید محمدباقر در حالی كه جز یك جلد كتاب و سفره‌ای نان چیزی همراه نداشت.&amp;lt;ref&amp;gt;الروضه البهیه فی طرق الشفیعیه، محمد شفیع جاپلقی، چاپ سنگی.&amp;lt;/ref&amp;gt; در مدرسه چهارباغ مسكن گزید ولی بزودی دریافت كه محفل درسش سرپرست مدرسه را آزرده خاطر كرده است بنابراین به مدرسه دیگر كوچید&amp;lt;ref&amp;gt;قصص العلماء، ص143 و 144.&amp;lt;/ref&amp;gt; و بساط تدریس و تحقیق گسترد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==شاگردان==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در سایه كوشش‌های وی فقیهان فراوان بالیدند و در آسمان دانش و [[ایمان]] به نورافشانی پرداختند، عالمانی چون:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
# شیخ محمدمهدی بن حاج محمدابراهیم كلباسی&lt;br /&gt;
# میرزا ابوالقاسم بن حاج سید مهدی كاشانی (متوفی 1281 هـ.ق‌‌)&lt;br /&gt;
# حاج محمدجعفر آباده‌ای&lt;br /&gt;
# محمد شفیع جاپلقی (متوفی 1280 هـ.ق‌‌)&lt;br /&gt;
# صفرعلی لاهیجی&lt;br /&gt;
# ملا صالح برغانی قزوینی&lt;br /&gt;
# ملا جعفر نظرآبادی&lt;br /&gt;
# محمد تنكابنی&lt;br /&gt;
# سید محمدباقر خوانساری&lt;br /&gt;
# سید علی طباطبایی زواره‌ای (علویجه‌ای) و ده‌ها شاگرد دیگر.&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ك: همان، ص 71، 91، 136، 183؛ تذكره القبور، عبدالكریم جزی، ص31، 159؛ لباب الالقاب فی القاب الاطیاب، حبیب الله شریف كاشانی، ص78؛ احسن الودیعه، محمدمهدی موسوی، ص29ـ38.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==عبادت و شب زنده داری==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یکی از یاران همیشگی سید محمدباقر شفتی درباره عبادت ایشان می نویسد: «موقع نماز، بدنش به شدت می لرزید. از نیمه شب تا صبح مشغول عبادت و مناجات با خداوند متعال بود. موقع مناجات حالات خاصی داشت و بی اختیار با صدای بلند گریه می کرد. در اواخر عمر، پزشکان گریه زیاد را برایشان خطرناک دانستند و سید را از این کار منع کردند ولی باز هم بی اختیار اشک از چشمانش جاری می شد».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==ارادت به خاندان اهل بیت علیهم السلام==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سید محمدباقر شفتی، علاقه بسیار به [[اهل بیت]] علیهم السلام داشت و کسانی که در مجالس موعظه او حاضر می شدند، شاهد گریه های عاشقانه آن سید وارسته بودند. روح بسیار لطیف سیّد، توان شنیدن مصیبت های اهل بیت علیهم السلام را نداشت و باشنیدن روضه و مصیبت، حالت عجیبی به او دست می داد و از خود بی خود می شد. تا زمانی که سید در مسجد حضور داشت، روضه خوانان بالای منبر نمی رفتند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==اهتمام به امور مسلمانان==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سید محمدباقر شفتی با تمام توان به حل مشکلات مردم می پرداخت. ایشان گاه پس از اقامه [[نماز صبح]] در مسجد، تا نماز ظهر به مشکلات مردم رسیدگی می کرد و بعد از نماز ظهر در همان مکان ناهار می خورد و دوباره تا غروب، به حل و فصل امور مردم می پرداخت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==آثار ماندگار==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هر چند نگارش فهرست شصت عنوانی آثار ستاره تابناك چرزه از حوصله این نوشتار بیرون ولی اشاره‌ای گذرا به نام تعدادی از آن‌ها سودمند می‌نماید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
# تحفه ابرار المستنبط. (الملتقط) من آثار الائمه الاطهار&lt;br /&gt;
# الزهره البارقه فی احوال المجاز والحقیقه&lt;br /&gt;
# شرح تهذیب الاصول [[علامه حلی]]&lt;br /&gt;
# مطالع الانوار فی شرح شرایع الاسلام&lt;br /&gt;
# رساله‌ای در مشتق&lt;br /&gt;
# رساله‌ای در [[احكام]] شك و سهو در [[نماز]]&lt;br /&gt;
# رساله‌ای در عدم جواز بقا بر تقلید مجتهد میت&lt;br /&gt;
# حواشی بر فروع كافی&lt;br /&gt;
# جوابات المسائل&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==حجت الاسلام==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همگام با تحولات اقتصادی، زندگیِ سیاسی اجتماعی سید نیز دستخوش دگرگونی‌های بسیار شد. پرهیزگاری، پای فشاری در اجرای [[احكام]] الهی و همراهی پیوسته بزرگانی چون حاج محمدابراهیم كلباسی و ملا علی نوری اعتبار اجتماعی ستاره نامور حوزه سپاهان را فزونی بخشید و او را به حجت الاسلام شهره ساخت. حاجی كلباسی با آن كه خود مجتهدی بلندآوازه بود. همواره سید را گرامی می‌داشت، هرگز پیشتر از وی راه نمی‌رفت و پیوسته مردم را به پیروی از فقیه شفتی فرامی‌خواند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او بر فراز منبر وعظ می‌گفت: اگر [[رسول خدا]] صلی الله علیه و آله زندگی خاكی داشت و می‌خواست كسی را به فرمانداری و داوری شرعی سپاهان گسیل دارد، بی‌تردید آن فرد سید حجت الاسلام بود.&amp;lt;ref&amp;gt;همان، ص119.&amp;lt;/ref&amp;gt; این گفتار از مجتهد پارسایی كه همگان وی را تندیس [[تقوا]] می‌شمردند سید را پیش از پیش شهره ساخته، بر موقعیت اجتماعی و توان سیاسی اقتصادی‌اش افزود. اینك او می‌توانست با خاطری آسوده رسالت آسمانی‌اش را به انجام رساند و آیین [[وحی]] را در همه منطقه حاكم سازد. در چنین شرایطی فتحعلی شاه به اصفهان گام نهاد و سید كه دیدار با وی را نمی‌پسندید سرانجام با كوشش آشنایان به امید كاستن از ستم‌های دربار به دیدارش شتافت. او در این ملاقات دردهای مردم را به گوش شاه رسانده، وی را به برداشتن مشكلات جامعه فراخواند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شاه در پایان گفت: از من برای خود چیزی بخواه! سید پاسخ داد: نیازی ندارم. ولی فتحعلی خان بر خواسته‌اش پای فشرد و گفتارش را چند بار تكرار كرد. سرانجام سید فرمود: اینك كه در این باره پافشاری می‌كنید تقاضا دارم فرمان دهید نقاره‌خانه را موقوف سازند. شاه خاموش مانده در شگفتی فرورفت و پس از خروج به امین الدوله گفت: عجب سیدی است، از من می‌خواهد نقاره‌خانه را كه نشانه سلطنت است، موقوف سازم.&amp;lt;ref&amp;gt;همان، ص143.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==سفر به حجاز==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سید در سال 1231 یا 1232 هـ.ق‌‌ همراه گروهی از دانشوران و دین‌باوران مشتاق از راه دریا رهسپار [[حجاز]] شد.&amp;lt;ref&amp;gt;روضات الجنات، ج2، ص102.&amp;lt;/ref&amp;gt; گشاده‌دستی و مناظره‌های پیروزمندانه وی با دانشمندان مذاهب گوناگون علمای حجاز را سخت تحت تأثیر قرار داد به گونه‌ای كه وی را بزرگ شمردند و میخ‌هایی كه او برای مشخص ساختن حدود طواف بر زمین كوفته بود، بی‌هیچ تردیدی پذیرفتند.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ اصفهان، ص97.&amp;lt;/ref&amp;gt; او همچنین توفیق یافت فدك را از كارگزاران دولت عثمانی بازستاند و به سادات حریم خاك نبوی صلی الله علیه و آله سپارد.&amp;lt;ref&amp;gt;قصص العلماء، ص144 و 145.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==بنیاد الهی==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سال 1245 هـ.ق‌‌ درخشش روزافزون آفتاب مرجعیت سید بود. آن فقیه نیك نهاد بیش از هشت هزار متر زمین برای پی افكندن یكی از بزرگترین مساجد جهان آماده كرد&amp;lt;ref&amp;gt;اصفهان. لطف الله هنر، ص 263.&amp;lt;/ref&amp;gt; و كلنگ بنیادی الهی را به زمین زد. عظمت نقشه سید چنان بود كه درباریان قاجار آن را فراتر از توان مالی مرجع [[شیعه]] می‌انگاشتند. شاه با چنین اندیشه‌ای پیشنهاد كرد در ساختن مسجد شریك شود. ولی سید از پذیرش پیشنهاد سرباز زد. شاه گفت: شما توان به فرجام رساندن چنین بنیاد پرشكوهی را ندارید. سید فرمود: دست من در خزانه آفریدگار گیتی است.&amp;lt;ref&amp;gt;قصص العلماء، ص149.&amp;lt;/ref&amp;gt; بدین ترتیب شاه قاجار از شركت در بنیاد مسجد بازماند.&amp;lt;ref&amp;gt;این مسجد هم اكنون به نام «مسجد سیّد» اصفهان شهرت دارد.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==سید و استعمارگران==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در [[ربیع الثانی]] 1253 هـ.ق‌‌ محمدخان بار سفر بست و برای گوشمالی فرماندار افغانستان رهسپار آن دیار شد. او در پاییز همان سال به هرات رسید و شهر را به محاصره درآورد.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ ایران زمین از روزگار باستان تا انقراض قاجاریه، جواد مشكور، ص341.&amp;lt;/ref&amp;gt; وزیر مختار بریتانیا كه از نفوذ فراوان سید آگاه بود، ضمن نامه‌ای از فقیه سپاهان خواست در این مهم مداخله كرده، نیروهای ایران را از ادامه درگیری بازدارد. مرجع [[شیعه]] كه از هدف استعمارگران آگاهی داشت، از اقدام‌های پایتخت‌نشینان پشتیبانی كرد و به فریبكاران بیگانه نشان داد كه هرگز مصالح ملت و [[اسلام]] را نادیده نمی‌گیرد.&amp;lt;ref&amp;gt;همان، ص139 و 140.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==واپسین توطئه==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این سال شورش مردم اصفهان علیه كارگزارن دربار خشم محمدشاه را برانگیخت. بنابراین چون از سفر هرات بازگشت راه مركز كشور پیش گرفت تا انقلابگران را گوشمالی دهد و از سید فقیهان [[شیعه]] انتقام گیرد. در اندیشه او هیچ‌كس جز سید توان سازماندهی چنین شورشی را نداشت. پس باید یكبار برای همیشه با وی درگیر می‌شد و كاخ افسانه‌ای قدرت و ثروتش را در هم می‌كوبید.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ اصفهان و ری و همه جهان، ص256 و 257.&amp;lt;/ref&amp;gt; ولی پروردگار نقشه‌ای دیگر تدبیر كرده بود. در سایه عنایات ربانی سید از خطر رهایی یافته، بر شوكت و قدرتش افزوده شد&amp;lt;ref&amp;gt;قصص العلماء، ص144 و 145.&amp;lt;/ref&amp;gt; و شاه بی‌هیچ دستاورد چشمگیری به پایتخت بازگشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
البته بازگشت شاه هرگز به معنای پایان توطئه علیه سید فقیهان شیعه نبود. تلاش‌های درباریان برای فروپاشی توان اجتماعی سیاسی در قالبی نوین ادامه یافت. این شكل چیزی جز ترور و حذف فیزیكی مرجع بیدار سپاهان نبود. زهرآگین ساختن ظرف‌های غذای آن مجتهد گرانمایه و گسیل چهار مزدور برای تیراندازی به سید در نیمه شب نقشه‌هایی بود كه به دقت اجرا شد ولی به لطف الهی ناكام ماند.&amp;lt;ref&amp;gt;همان، ص167 و 168.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==وفات==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در 1257 هـ.ق‌‌ پناهنده شدن فقیه بزرگوار حضرت محمدتقی بن ابی‌طالب یزدی به حریم مرجعیت [[شیعه]] دیگر بار خشم شاه را برانگیخت. او كه هرگز نمی‌توانست نقطه‌ای از كشور را برون از نفوذ و حاكمیت خویش بیابد با هدف دستگیری محمدتقی یزدی كه به سبب گفتار كفر ستیزانه‌اش تحت تعقیب بود، راه اصفهان پیش گرفت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این سفر مأمون به حریم سید یورش برده، دانشور آزاده یزدی را به بند كشیدند و به تهران گسیل داشتند.&amp;lt;ref&amp;gt;همان.&amp;lt;/ref&amp;gt; البته شاه بدین امر بسنده نكرد و برای فروپاشی همیشگی آن حریم امن به بهانه‌های گوناگون بر ثروت مرجع شیعیان، كه چیزی جز اموال مسلمانان نبود، چنگ انداخت و دین‌باوران را با زیانی سنگین روبرو ساخت.&amp;lt;ref&amp;gt;همان.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
كردار زشت شاه چنان قلب مرجعیت شیعه را آزرده ساخت كه چون خان قاجار همراه موكب ویژه همایونی برای دیدار و گفتگو با وی به محله بیدآباد روی آورد، اندهناك شد. صدای طبل‌ها و شیپورهای مزدوران سلطنت قلب مهربانش را فشرد. دست به آسمان بلند كرد و ملتمسانه گفت: پروردگارا، ذلت فزون‌تر بر فرزندان زهرا روا مدار!&amp;lt;ref&amp;gt;همان.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خداوند دعای بنده نیكوكارش را اجابت كرد. با آغاز سال 1260 ه‍ـ.ق بیماری بر پیكر پیر فرزانه سپاهان پنجه افكند و در یكی از روزهای [[ربیع الثانی]]، پس از [[نماز]] ظهر، روان پاكش سمت محفل سبز كامروایان سپید دست پر كشید.&amp;lt;ref&amp;gt;همان، ص168.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
* تلخيص از مجموعه گلشن ابرار، جلد 1، زندگی نامه &amp;quot;سید محمدباقر شفتی&amp;quot; از عباس عبيري.&lt;br /&gt;
* محمد علی جمشیدی، سید شفتی (درگذشت عالم ربانی، سید محمدباقر شفتی)، گلبرگ، فرودین1384، شماره61، صفحه146،[http://www.hawzah.net/fa/Magazine/View/3282/4627/34393 پایگاه اطلاع رسانی حوزه]، بازیابی: 29 اردیبهشت 1393.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:علمای قرن سیزدهم]]&lt;br /&gt;
[[رده:فقیهان]]&lt;br /&gt;
[[رده:مراجع تقلید]]&lt;br /&gt;
[[رده:مجتهدین]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>مرضیه الله وکیل جزی</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D9%84%D8%A8%D8%A7%D8%B3_%D8%B4%D9%87%D8%B1%D8%AA&amp;diff=41866</id>
		<title>لباس شهرت</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D9%84%D8%A8%D8%A7%D8%B3_%D8%B4%D9%87%D8%B1%D8%AA&amp;diff=41866"/>
		<updated>2014-05-22T04:55:42Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;مرضیه الله وکیل جزی: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;لباس شهرت پوشاكى است كه موجب شهرت پوشنده شود؛ و چشمگير باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==لباس شهرت در روایات==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهرت يافتن و انگشت نما شدن در لباس، مركب و هرچيزى ديگر در روايات متعدد، مذموم شمرده شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از [[امام صادق]] عليه السلام نقل شده است: شهرت در لباس مبغوض خداوند است و نيز مى‌فرمايد: براى خوارى فرد همين بس كه لباسى بپوشد كه موجب شهرت او گردد. همچنين در سخنى ديگر مى‌فرمايد: شهرت؛ خوب و بدش در آتش است.&amp;lt;ref&amp;gt;وسائل الشيعة، 5/24.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وعن الحسين بن على علیه السلام: «من لبس ثوبا يشهره كساه الله يوم القيامة ثوبا من النار». (وسائل: 5/24)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وعن اميرالمؤمنين علیه السلام: «نهانى رسول الله صلی الله علیه و آله عن لبس ثياب الشهرة...». (وسائل: 5/30)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از حضرت رسول صلی الله ع لیه و آله روايت شده كه خداى را شهرت در عبادت و شهرت در پوشاك خوش نيايد. (بحار: 70/251)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==حکم لباس شهرت==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هرگاه پوشيدن لباس شهرت موجب ''هتك حرمت و خوارى فرد نزد مردم'' گردد، پوشيدن آن [[حرام]] است؛ ليكن اگر به اين حد نرسد و تنها موجب شهرت و انگشت نما شدن فرد گردد ـ نه هتك حرمت وى ـ آيا پوشيدن آن حرام است يا مكروه؟ اختلاف است.&amp;lt;ref&amp;gt;جامع عباسى/347؛ روضة المتقين 2/163؛ كشف الغطاء 3/27؛ العروة الوثقى 2/351؛ موسوعة الخويى 12/ 390ـ391.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخى گفته‌اند: منظور از لباس شهرتى كه بايد از آن اجتناب كرد، لباسى است كه به قصد رياكارى پوشيده شود و فرد بخواهد مثلاً بدان وسيله به زهد و وارستگى مشهور شود. بنابراين پوشيدن آن بدون قصد ريا جايز است.&amp;lt;ref&amp;gt;توضيح المسائل،  مراجع 1/467.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==حکم نماز در لباس شهرت==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنابر قول به حرمت پوشيدن لباس شهرت يا در فرض حرمت آن، آيا نمازگزاردن با آن صحيح است يا نه؟ مسئله اختلافى است. بسيارى از فقها قائل به قول نخست‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;جواهرالكلام، 8/147؛ العروة الوثقى، 2/ 351ـ352؛ توضيح المسائل مراجع 1/ 466ـ467.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخى نماز را با آن صحيح ندانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;كشف الغطاء، 3/27.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخى تفصيل داده و گفته‌اند: اگر مواضعى از بدن كه پوشاندن آن در نماز واجب است، همچون عورت با چنين لباسى پوشانده شود، نماز با آن باطل است؛ اما چنانچه آن مواضع با لباسى ديگر پوشانده شود، نماز با آن صحيح است.&amp;lt;ref&amp;gt;توضيح المسائل، مراجع 1/467.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
* فرهنگ معارف و معاریف، دشتی.&lt;br /&gt;
* فرهنگ فقه فارسی، ج4، ص762.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:اصطلاحات فقهی]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>مرضیه الله وکیل جزی</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%B5%D8%A7%D9%84%D8%AD%DB%8C%D9%86&amp;diff=41852</id>
		<title>صالحین</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%B5%D8%A7%D9%84%D8%AD%DB%8C%D9%86&amp;diff=41852"/>
		<updated>2014-05-21T08:04:12Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;مرضیه الله وکیل جزی: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;صلاح، ضد فساد؛&amp;lt;ref&amp;gt;لسان العرب، ج7، ص384.&amp;lt;/ref&amp;gt; به معناى نيكى كردن و نيكوكار گشتن&amp;lt;ref&amp;gt;فرهنگ فارسى، ج2، ص2158، «صلاح».&amp;lt;/ref&amp;gt; است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و صالح كسى است كه انجام دهنده صلاح و ملازم و متمسك به آن باشد.&amp;lt;ref&amp;gt;مجمع البيان، ج3-4، ص111.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخى گفته اند: صالحان كسانى اند كه در علم و ايمانشان به خدا و آنچه از نزد خدا آمده و نيز در صداقت، شهادت و توبه آنان خللى وارد نشده باشد و تمام عمر خود را در طاعت خدا و اموالشان را در راه رضاى او صرف نمايند.&amp;lt;ref&amp;gt;روح المعانى، ج4، جزء5، ص114.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==صالحین در قرآن==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در آیاتی از قرآن کریم، واژه های صالحین و صالحون بکار رفته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==مقام صالحان==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به اين نكته بايد توجه داشت كه صالح بودن و در زمره آنان قرار داشتن غير از انجام دادن عمل صالح است. در آيه 9 [[سوره عنكبوت]](29) مى خوانيم: {{متن قرآن|«والّذين ءامنوا وعملوا الصّلحت لندخلنّهم فى الصّلحين»}}؛ معلوم مى شود صالحان از مؤمنانِ داراى عمل صالح، مقامى والاتر دارند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مقام صالحان، چنان ارجمند است كه خداوند در [[قرآن كريم]]، پيامبرانى چون [[حضرت ابراهيم]]، [[حضرت اسحاق]]، [[حضرت يعقوب]] ([[سوره انبياء]](21)/72)، [[حضرت لوط]] ([[سوره انبياء]](21)/75)، [[حضرت اسماعيل]]، [[حضرت ادريس]] و [[حضرت ذوالكفل]] عليهم السلام ([[سوره انبياء]](21)/85و86) را از صالحان دانسته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نيز به اين نكته هم بايد توجه داشت كه صالحان داراى مراتب اند؛ به اين معنا كه شامل انبيا و غير ايشان مى شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==فضایل صالحان==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* امر به معروف&lt;br /&gt;
* نهی از منکر&lt;br /&gt;
* ایمان&lt;br /&gt;
* بندگی خدا&lt;br /&gt;
* بهره مندی از رحمت و تفضل و ولایت و نعمت الهی&lt;br /&gt;
* صبر&lt;br /&gt;
* وراثت بهشت و...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
* فرهنگ قرآن، جلد18، صص220-209.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:واژگان قرآنی]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>مرضیه الله وکیل جزی</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D8%B9%D8%AF%D8%A7%D8%AF_%D8%AF%D8%B1_%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86&amp;diff=41851</id>
		<title>اعداد در قرآن</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D8%B9%D8%AF%D8%A7%D8%AF_%D8%AF%D8%B1_%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86&amp;diff=41851"/>
		<updated>2014-05-21T07:58:18Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;مرضیه الله وکیل جزی: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{مدخل دائرة المعارف|[[دائرة المعارف قرآن کریم]]}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
واژه عدد 6 بار در [[قرآن]] به صورت اسم و به دو معنا آمده است.&amp;lt;ref&amp;gt;واژگان پژوهی قرآنی، ص236، «عد».&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==واژه شناسی اَعداد==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اعداد جمع عدد و عدد اسم و مشتق از «ع د د» است.&amp;lt;ref&amp;gt;لسان‌العرب، ج9، ص76؛ تاج العروس، ج5، ص94-95، «عدّ».&amp;lt;/ref&amp;gt; واژه عدد در لغت غالباً به معنای شماره و رقم و گاه به معنای شمارش تعداد یا به معنای معدود (شمرده و مقدار) است.&amp;lt;ref&amp;gt;قاموس قرآن، ج4، ص299، «عدد»؛ فرهنگ الرائد، ج2، ص1170؛ فرهنگ معاصر، ص403، «عد».&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
لغت شناسان عدد را به یکی های ترکیب شده یا ترکیب آحاد تعریف کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;مفردات، ص550، «عد».&amp;lt;/ref&amp;gt; عدد در اصطلاح فلسفه، از مقوله «کمّ» به حساب می‌آید که یکی از مقولات عشر است. برخی فلاسفه عدد را از مفاهیم ماهوی&amp;lt;ref&amp;gt;الشفا، ص103-105، 112-115.&amp;lt;/ref&amp;gt; و بعضی آن را از مفاهیم اعتباری می‌دانند.&amp;lt;ref&amp;gt;آموزش فلسفه، ج2، ص183.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ریاضی‌دانان اعداد را به حقیقی، صحیح، طبیعی، کسری، گویا، مخلوط، موهومی، مثبت، منفی و... تقسیم می‌کنند.&amp;lt;ref&amp;gt;فرهنگ بزرگ سخن، ج5، 49-79، «عدد».&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تاریخچه اعداد==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شمارش در تاریخ بشر پیشینه‌ای کهن دارد و بشر پیش از اختراع خط به آن آگاهی داشته است. انسانهای نخستین برای نشان دادن اعداد و ارقام، خطوطی را رسم می‌کردند. مورخان با توجه به اسناد تاریخی، بابلی ها را نخستین واضعان حساب و عدد می‌دانند؛ ایشان با وضع حساب و عدد، سال را به 12 ماه و ماه را به 30 شبانه روز و شبانه روز را به ساعات، دقایق و ثانیه‌ها تقسیم کردند و عدد را تا 60 به توان 4 می‌شمردند. تقسیمات شمارشی آنها شصت شصت بوده که در اصطلاح «حساب ستّینی» نامیده می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;اعلام قرآن، ص244؛ موسوعة المورد، ج1، ص99.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی نیز بر این باورند که اعداد و مسمیات آنها و ارقام و مدلولاتشان از علم اسماء است که خداوند به [[حضرت آدم]] علیه السلام آموخت.&amp;lt;ref&amp;gt;معجزة الارقام والترقیم، ص57.&amp;lt;/ref&amp;gt;: {{متن قرآن|«و عَلَّمَ ءادَمَ الاَسماءَ کُلَّها»}}. ([[سوره بقره]]/2، 31)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
استفاده از عدد و حساب در همه شئون زندگی و رشته‌های علمی گوناگون، شاخص و صفت علمی غالب عصر ماست. کشف اتم، فضانوردی و کاوش در کرات آسمانی، طب، اقتصاد و بسیاری دیگر از رشته‌های علمی و حتی اداره یک زندگی ساده همگی، عرصه‌های استفاده از اعداد، ارقام و حساب است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در خواندن برخی ادعیه و اذکار مستحب وارده از سوی معصومان علیهم السلام عدد و روز خاصی سفارش شده است که رعایت آن طبق دستور لازم است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[امام صادق]] علیه السلام فرمود: بدانید که اسماءاللّه به منزله گنج‌اند و عدد به منزله ذراع، اگر ذراع را کمتر بگیری به گنج نمی‌رسی و اگر فزون‌تر بگیری از آن درمی‌گذری.&amp;lt;ref&amp;gt;نور علی نور، ص53.&amp;lt;/ref&amp;gt; از این‌ رو عرفا برای اعداد، اسرار، ارواح و منازلی قائل‌اند و عدد را سرّی از اسرار الهی در عالم وجود می‌دانند.&amp;lt;ref&amp;gt;الفتوحات المکیه، ج1، ص349.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قرآن در آیاتی پرشمار با ذکر اعداد و ارقام، توجه انسان را به شمارش و حساب جلب کرده است: {{متن قرآن|«و اِنَّ یَومًا عِندَ رَبِّکَ کَاَلفِ سَنَة مِمّا تَعُدّون»}}. ([[سوره حج]]/22، 47)؛ همچنین انسان را متوجه عناصر زمان کرده که با محاسبه به ساعات، ایام، ماهها و سالها منتهی می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{متن قرآن|«هُوَ الَّذی جَعَلَ الشَّمسَ ضِیاءً والقَمَرَ نورًا و قَدَّرَهُ مَنازِلَ لِتَعلَموا عَدَدَ السِّنینَ والحِسابَ»}}. ([[سوره یونس]]/10، 5) تاریخ، مبتنی بر گردش ماه و خورشید طبیعی و همگانی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==عدد در قرآن==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
واژه عدد 6 بار در [[قرآن]] به صورت اسم و به دو معنا آمده است:&amp;lt;ref&amp;gt;واژگان پژوهی قرآنی، ص236، «عد».&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
# تعداد، شماره، شمارش. ([[سوره یونس]]/10، 5؛ [[سوره اسراء]]/17، 12؛ [[سوره مؤمنون]]/23، 112؛ [[سوره جن]]/72، 24، 28)&lt;br /&gt;
# زیاد، بسیار و در عین حال معین و مشخص. &amp;lt;ref&amp;gt;التبیان، ج7، ص13؛ مجمع‌البیان، ج6، ص698.&amp;lt;/ref&amp;gt;([[سوره کهف]]/18، 11)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مصادیق اعدادی که در قرآن ذکر شده 30 عدد صحیح است که بعضی از آنها بارها تکرار شده&amp;lt;ref&amp;gt;عجائب العدد والمعدود، ص107.&amp;lt;/ref&amp;gt; و با احتساب عدد 950 که ضمناً از آن یاد شده: {{متن قرآن|«فَلَبِثَ فیهِم اَلفَ سَنَة اِلاّ خَمسینَ عامًا»}} ([[سوره عنکبوت]]/14، 29)، 31 عدد صحیح و 8 عدد کسری است&amp;lt;ref&amp;gt;موسوعة الاعداد، ص29.&amp;lt;/ref&amp;gt; که به ترتیب از کوچک به بزرگ، آنها را ذکر می‌کنیم:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==اعداد صحیح==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''واحد'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به معنای یک که 61 بار در [[قرآن]] آمده و 22 بار آن در ارتباط با توحید و یگانگی خداست: {{متن قرآن|«واِلهُکُم اِلهٌ واحِدٌ لا اِلهَ اِلاّ هُوَ الرَّحمنُ الرَّحیم»}}. ([[سوره بقره]]/2، 163)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این‌ گونه آیات دلالت دارد که خدا یکی است و اله و معبودی جز او نیست. مقصود از وحدت و یگانگی خدا «وحدت عددی» نیست.&amp;lt;ref&amp;gt;المیزان، ج6، ص87؛ الخصال، ص2.&amp;lt;/ref&amp;gt; بلکه منظور «وحدت حَقّه» است؛ یعنی وجود خدا به‌ گونه‌ای است که تصور هر گونه شریک دیگری برای او ممکن نیست&amp;lt;ref&amp;gt;منشور جاوید، ج2، ص183.&amp;lt;/ref&amp;gt; و ذات او از هر گونه کثرت و ترکیب پیراسته است.&amp;lt;ref&amp;gt;همان، ص220.&amp;lt;/ref&amp;gt; (=&amp;gt;توحید و نیز=&amp;gt;اللّه)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''دو'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
واژه‌های اثنان، اثنین و اثنتین، معادل عربی عدد «دو» است که 15 بار در قرآن در 12 آیه و مرتبط با 9 موضوع ذکر شده است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* الف. سهم‌الارث فرزندان میت در صورتی که دو یا بیش از دو دختر باشند. ([[سوره نساء]]/4، 11، 176)&lt;br /&gt;
* ب. دوبار زنده شدن و مردن انسانها به صورت مردن پس از زندگی دنیا و زنده شدن برای حیات برزخی و سپس مردن پس از حیات برزخی و زنده شدن برای حساب روز [[قیامت]].&amp;lt;ref&amp;gt;المیزان، ج17، ص313.&amp;lt;/ref&amp;gt; ([[سوره غافر]]/40، 11)&lt;br /&gt;
* ج. شاهد و گواه گرفتن دو نفر بر وصیت. ([[سوره مائده]]/5، 106)&lt;br /&gt;
* د. زوجیت در آفرینش حیوانات (دو گونه نر و ماده) ([[سوره انعام]]/6، 143-144)&lt;br /&gt;
* ه. زوجیت در آفرینش میوه‌ها (دو گونه ترش و شیرین، تابستانی و زمستانی و...) ([[سوره رعد]]/13، 3)&lt;br /&gt;
* و. نفی شرک و دوگانه‌پرستی. ([[سوره نحل]]/16، 51)&lt;br /&gt;
* ز. داستان [[حضرت نوح]] علیه السلام در طوفان و دستور خدا به او که از هر نوعی از حیوانات یک جفت (نر و ماده) بر کشتی سوار کند تا نسل آنها قطع نشود.&amp;lt;ref&amp;gt;نمونه، ج9، ص98.&amp;lt;/ref&amp;gt; ([[سوره مؤمنون]]/23، 27؛ [[سوره هود]]/11، 40)&lt;br /&gt;
* ح. تکذیب فرستادگان خدا به سوی مردم انطاکیه که در ابتدا دو نفر بودند.([[سوره یس]]/36، 14)&lt;br /&gt;
* همچنین واژه «مَثْنی» که به معنای دوتا دوتاست.&amp;lt;ref&amp;gt;مجمع البحرین، ج1، ص326.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سه بار در قرآن آمده است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* الف. جواز ازدواج با بیش از یک زن. ([[سوره نساء]]/4، 3)&lt;br /&gt;
* ب. قیام در راه خدا. ([[سوره سبا]]/34، 46)&lt;br /&gt;
* ج. قدرت فرشتگان. ([[سوره فاطر]]/35، 1) واژه «ثانی» نیز به معنای دوم یک مرتبه درباره هجرت پیامبر صلی الله علیه و آله که تنها یک همراه داشت، در قرآن ذکر شده است. ([[سوره توبه]]/9، 40)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''سه'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
واژه‌های ثلاث و ثلاثه که معادل عربی عدد سه است 17 بار در 16 آیه و مرتبط با 13 موضوع در قرآن ذکر شده است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* الف. عدّه طلاق که سه طُهر است. ([[سوره طلاق]]/65، 4؛ [[سوره بقره]]/2، 228)&lt;br /&gt;
* ب. کفّاره قربانی به این ترتیب که اگر کسی در ایام حج نتوانست قربانی کند باید 10 روز، روزه بگیرد؛ سه روز در ایام حج و 7 روز پس از بازگشت. ([[سوره بقره]]/2، 196)&amp;lt;ref&amp;gt;مجمع البیان، ج2، ص520.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
* ج. نفی شرک و قائل شدن به اقانیم سه‌گانه اب و ابن و روح‌القدس.&amp;lt;ref&amp;gt;لغت‌نامه، ج2، ص2664.&amp;lt;/ref&amp;gt; ([[سوره نساء]]/4، 171؛ [[سوره مائده]]/5، 73)&lt;br /&gt;
* د. تعداد احتمالی اصحاب کهف. ([[سوره کهف]]/18، 22)&lt;br /&gt;
* ه. فرزنددار شدن زکریا، به این ترتیب که خداوند در دوران پیری به او مژده آن را داد و او که از این امر شگفت‌زده شده بود از خدا خواست تا نشانه‌ای برایش قرار دهد. خداوند هم این نشانه را قرار داد که تا سه روز نتواند با مردم سخن بگوید، در حالی که صحیح و سالم بود. ([[سوره مریم]]/19، 10؛ [[سوره آل‌ عمران]]/3، 41)&amp;lt;ref&amp;gt;جامع البیان، مج9، ج16، ص65-66.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
* و. کفاره شکستن سوگند که عبارت است از اطعام یا پوشاندن 10 مسکین، آزاد کردن یک بنده یا سه‌روز، روزه. ([[سوره مائده]]/5، 89)&amp;lt;ref&amp;gt;مجمع‌البیان، ج3، ص368.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
* ز. متخلفان از جنگ تبوک که سه نفر بودند: کعب بن مالک، هلال بن امیه و مرارة بن ربیع. ([[سوره توبه]]/9، 118)&amp;lt;ref&amp;gt;همان، ج5، ص120؛ تفسیرالمنار، ج11، ص66.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
* ح. نجوا که هرگاه سه نفر با هم آهسته و در گوشی سخن بگویند خداوند چهارمی آنهاست و سخن آهسته و در گوشی آنها را می‌شنود و هیچ‌چیز بر او پوشیده نیست. ([[سوره مجادله]]/58، 7)&amp;lt;ref&amp;gt;جامع البیان، مج14، ج28، ص17-18.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
* ط. آفرینش انسان در تاریکی های سه‌گانه؛ خداوند انسان را در تاریکی شکم و رحم و پرده نازک دور تا دور جنین می‌آفریند. ([[سوره زمر]]/39، 6)&amp;lt;ref&amp;gt;مجمع البیان، ج8، ص766.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
* ی. اجازه گرفتن کودکان برای ورود به اتاق پدر و مادر در سه وقت: پیش از [[نماز صبح]]، هنگام استراحت ظهر و پس از [[نماز عشاء]] که پوشش آنها متناسب با وضعیت خواب است. ([[سوره نور]]/24، 58)&amp;lt;ref&amp;gt;همان، ج7، ص242.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
* ک. سایه سه شعبه آتش جهنم؛ دود آتش جهنم سه شعبه دارد: شاخه‌ای از بالای سر، شاخه‌ای از سمت راست و شاخه‌ای از سمت چپ، گنهکاران را احاطه می‌کند و آنها را در کام خود فرو می‌برد. ([[سوره مرسلات]]/77، 30)&amp;lt;ref&amp;gt;التبیان، ج10، ص230؛ نمونه، ج25، ص417.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
* ل. مدّت مهلت به پی‌کنندگان ناقه صالح؛ [[حضرت صالح]] علیه السلام به کسانی که ناقه وی را پی کردند سه روز مهلت داد تا از لذایذ دنیوی استفاده کنند و پس از سه روز عذاب الهی فرود آمد و آنها را نابود کرد. ([[سوره هود]]/11، 65)&amp;lt;ref&amp;gt;مجمع البیان، ج5، ص265.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
* م. گروه‌بندی انسانها در قیامت؛ مردم در روز قیامت سه صنف و گروه هستند: اصحاب یمین، اصحاب شمال و سابقون. ([[سوره واقعه]]/56، 7)&amp;lt;ref&amp;gt;جامع البیان، مج13، ج27، ص220.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
واژه‌های «ثالث و ثالثه» به معنای سوم نیز سه بار در قرآن ذکر شده است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* الف. معتقدان به تثلیث در زمره کافران‌اند. ([[سوره مائده]]/5، 73)&lt;br /&gt;
* ب. فرستاده شدن سومین رسول به سوی انطاکیه پس از تکذیب دو رسول. ([[سوره یس]]/36، 14)&lt;br /&gt;
* ج. منات، سومین بت مشرکان پس از لات و عزّی است. ([[سوره نجم]]/53، 20)؛ همچنین واژه ثُلاث به معنای سه تا سه تا.&amp;lt;ref&amp;gt;مجمع البحرین، ج1، ص326.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دو بار در قرآن ذکر شده است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* الف. جواز ازدواج با بیش از یک زن. ([[سوره نساء]]/4، 3)&lt;br /&gt;
* ب. بالهای فرشتگان. ([[سوره فاطر]]/35، 1)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''چهار'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
واژه‌های اربع و اربعه 12 بار در 12 آیه و مرتبط با 10 موضوع در قرآن دیده می‌شود:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* الف. عده وفات که 4 ماه و اندی است. ([[سوره بقره]]/2، 234)&amp;lt;ref&amp;gt;المیزان، ج2، ص242-243.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
* ب. 4 پرنده که [[حضرت ابراهیم]] علیه السلام به دستور خداوند و برای رؤیت چگونگی زنده کردن مردگان کشت. ([[سوره بقره]]/2، 260)&amp;lt;ref&amp;gt;همان، ص375؛ البرهان، ج1، ص536.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
* ج. ایلاء؛ اگر مردی از روی خشم و برای اذیت کردن همسرش سوگند یاد کرد که با او نزدیکی نکند، حاکم شرع 4 ماه به او مهلت می‌دهد که یا به مقتضای زوجیت بازگردد یا زن را طلاق دهد. ([[سوره بقره]]/2، 226)&amp;lt;ref&amp;gt;المیزان، ج2، ص226.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
* د. قذف؛ اگر کسی به زن محصنه و عفیفه‌ای نسبت زنا داد و 4 گواه که ناظر زنا بوده‌اند، نیاورد 80 تازیانه می‌خورد. ([[سوره نور]]/24، 4، 13)&lt;br /&gt;
* ه. لعان؛ کسانی که به زنان خود نسبت زنا می‌دهند و 4 شاهد ندارند، باید 4 بار پیاپی بگویند: خدا را گواه می‌گیرم که در این نسبتی که می‌دهم، صادقم و بار پنجم بگویند: لعنت خدا بر من اگر از دروغگویان باشم. در مقابل، زن نیز باید 4 بار بگوید: خدا را شاهد می‌گیرم که این مرد از دروغگویان است و بار پنجم بگوید: لعنت خدا بر من اگر این‌ مرد از راستگویان باشد. ([[سوره نور]]/24، 69)&amp;lt;ref&amp;gt;همان، ج15، ص82.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
* و. شهادت بر زنا؛ خداوند فقط برای شهادت بر زنا 4 شاهد قرار داده و این به جهت سختگیری بر مدعی و حفظ آبروی مردم است. ([[سوره نساء]]/4، 15)&amp;lt;ref&amp;gt;تفسیر قرطبی، ج5، ص56؛ روح المعانی، مج3، ج4، ص366.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
* ز. تعداد ماههای حرام که 4 تا است: [[ذی‌ القعده]]، [[ذی‌ الحجه]]، [[محرم]] و [[رجب]]. ([[سوره توبه]]/9، 36)&amp;lt;ref&amp;gt;تفسیر قرطبی، ج8، ص85.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
* ح. اتمام حجت پیامبر صلی الله علیه و آله با مشرکان و تعیین 4 ماه فرصت به آنها. ([[سوره توبه]]/9، 2)&amp;lt;ref&amp;gt;جامع‌البیان، مج6، ج10، ص81؛ تفسیر قرطبی، ج8، ص85؛ نورالثقلین، ج2، ص181-183.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
* ط. چهارپایان که در کنار خزندگان و دو پایان از گونه‌های جانداران‌اند. ([[سوره نور]]/24، 45)&amp;lt;ref&amp;gt;المیزان، ج15، ص137.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
* ی. آفرینش کوهها و دیگر پدیده‌ها و نعمتهای زمین در 4 روز. ([[سوره فصلت]]/41، 10)&amp;lt;ref&amp;gt;جامع البیان، مج12، ج24، ص121-122.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
واژه «رابع» نیز به معنای چهارم دو مرتبه در قرآن ذکر شده است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* الف. شمار احتمالی [[اصحاب کهف]]. ([[سوره کهف]]/18، 22)&lt;br /&gt;
* ب. علم و احاطه خدا بر نجوا و سخنان درگوشی. ([[سوره مجادله]]/58، 7) واژه «رُباع» نیز که به معنای 4 تا 4 تاست&amp;lt;ref&amp;gt;مجمع البحرین، ج1، ص326.&amp;lt;/ref&amp;gt; دو بار در قرآن آمده است: جواز ازدواج با بیش از یک زن ([[سوره نساء]]/4، 3) و بالهای فرشتگان. ([[سوره فاطر]]/35، 1)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''پنج'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این عدد دو مرتبه در قرآن و مرتبط با دو موضوع دیده می‌شود:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* الف. شمار احتمالی اصحاب کهف. ([[سوره کهف]]/18، 22)&lt;br /&gt;
* ب. هیچ‌گاه سه نفر با هم نجوا نمی‌کنند، مگر این که خداوند چهارمین آنهاست و هیچ‌گاه 5 نفر با هم نجوا نمی‌کنند، مگر اینکه خداوند ششمین آنهاست. ([[سوره مجادله]]/58، 7) در این آیه نخست از نجوای سه نفری و سپس 5 نفری سخن می‌گوید و از نجوای 4 نفری برای رعایت فصاحت در کلام و عدم تکرار سخن نگفته&amp;lt;ref&amp;gt;نمونه، ج23، ص425.&amp;lt;/ref&amp;gt; و به مراتب عدد از سه تا 6 بدون هیچ‌گونه تکرار اشاره کرده است.&amp;lt;ref&amp;gt;المیزان، ج19، ص184.&amp;lt;/ref&amp;gt; واژه «خامسه» نیز به معنای پنجم دو بار در ارتباط با موضوع لعان در قرآن آمده است. ([[سوره نور]]/24، 7-9)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''شش'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این عدد 7 بار در [[قرآن]] آمده و در همه موارد با آفرینش آسمانها و زمین مرتبط است؛ در 4 آیه، تعبیر {{متن قرآن|«خَلَقَ السَّموتِ والاَرضَ فی سِتَّةِ اَیّام»}} آمده ([[سوره اعراف]]/7، 54؛ [[سوره یونس]]/10، 3؛ [[سوره هود]]/11، 7؛ [[سوره حدید]]/57، 4) و در سه آیه، افزون بر آسمانها و زمین «مابینهما» نیز آمده است که در حقیقت توضیحی است برای جمله قبل. ([[سوره فرقان]]/25، 59؛ [[سوره سجده]]/32، 4؛ [[سوره ق]]/50، 38)&amp;lt;ref&amp;gt;نمونه، ج6، ص200.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
واژه «سادس» نیز که به معنای ششم است، دو بار در قرآن آمده است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* الف. شمار احتمالی [[اصحاب کهف]]. ([[سوره کهف]]/18، 22)&lt;br /&gt;
* ب. علم و احاطه خداوند به نجوا و سخنان درِ گوشی. ([[سوره مجادله]]/58، 7)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''هفت'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این عدد، 24 بار و مرتبط با 9 موضوع در قرآن آمده است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* الف. آسمانهای هفت‌گانه که در 9 آیه قرآن از آن یاد شده است. ([[سوره بقره]]/2، 29؛ [[سوره مؤمنون]]/23، 17، 86؛ [[سوره فصلت]]/41، 12؛ [[سوره طلاق]]/65، 12؛ [[سوره ملک]]/67، 3؛ [[سوره نوح]]/71، 15؛ [[سوره اسراء]]/17، 44؛ [[سوره نبا]]/78، 12) مفسران و قرآن‌پژوهان در این که مراد از آسمانهای هفت‌گانه چیست نظرات گوناگونی ابراز داشته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;همان، ج‌1، ص‌166‌‌-167.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
* ب. رؤیای پادشاه مصر که 7 گاو لاغر را در حال خوردن 7 گاو چاق و همچنین 7 خوشه سبز را در کنار 7 خوشه خشک دید. [[حضرت یوسف]] علیه السلام خوابش را چنین تعبیر کرد که پس از 7 سال فراوانی نعمت، 7 سال قحطی پیش می‌آید؛&amp;lt;ref&amp;gt;مجمع‌البیان، ج5، ص364-365.&amp;lt;/ref&amp;gt; نیز به آنان گفت: 7 سال پیاپی کشت و کار کنند و آنچه را می‌دروند، در خوشه نگهداری و انبار کنند و جز کمی از آن را نخورند تا در سالهای قحطی و سختی از آن استفاده کنند. ([[سوره یوسف]]/12، 43، 46-49)&amp;lt;ref&amp;gt;مجمع‌البیان، ج5، ص364-365.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
* ج. تشبیه انفاق در راه خدا به دانه‌ای که از آن 7 خوشه بروید و در هر خوشه‌ای 100 دانه باشد، یعنی انفاق در راه خدا 700 برابر پاداش دارد. ([[سوره بقره]]/2، 261)&amp;lt;ref&amp;gt;مجمع‌البیان، ج2، ص646.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
* د. نابودی قوم عاد به وسیله باد سرد و شدیدی که 7 شب و 8 روز پیاپی بر آنها وزید. ([[سوره حاقه]]/69، 7)&amp;lt;ref&amp;gt;روح‌المعانی، مج16، ج29، ص71؛ المیزان، ج19، ص393.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
* ه. سبع مثانی. ([[سوره حجر]]/15، 87) مقصود از «سبع مثانی» بنابر روایات پیامبر صلی الله علیه و آله و اهل‌ بیت علیهم السلام سوره‌ حمد است.&amp;lt;ref&amp;gt;المیزان، ج12، ص191.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
* و. درهای هفت‌گانه جهنم. ([[سوره حجر]]/15، 44) مفسران در بیان منظور از این درها گفته‌اند: جهنم 7 نوع عذاب دارد و هر نوعی به مقتضای واردان چند قسم است. گناهانی که مستوجب آتش جهنم است 7 قسم است.&amp;lt;ref&amp;gt;روح‌المعانی، مج8، ج14، ص83؛ المیزان، ج12، ص170.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
* ز. بی‌نهایت‌ بودن کلمات‌ الهی. ([[سوره لقمان]]/31، 27) اگر همه درختان به قلم تبدیل شوند و دریاها به اضافه 7 برابر خود مرکب شوند و کلمات و نشانه‌های خدا را بنویسند، دریاها می‌خشکند پیش از آنکه کلمات الهی تمام شوند؛ چون کلمات خدا نامتناهی است.&amp;lt;ref&amp;gt;تفسیر ماوردی، ج4، ص344؛ المیزان، ج16، ص232-233.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
* ح. شمار احتمالی اصحاب کهف ([[سوره کهف]]/18، 22) که بنا به شواهدی در آیه، نظر مورد تأیید قرآن همین قول است.&amp;lt;ref&amp;gt;مجمع‌البیان، ج6، ص710؛ المیزان، ج13، ص268.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
* ط. کفاره کسی که در حج قربانی نکرده، سه روز روزه در [[حج]] و 7 روز پس از بازگشت است. ([[سوره بقره]]/2، 196)&amp;lt;ref&amp;gt;تحریرالوسیله، ج1، ص411.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''هشت'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عدد 8 در [[قرآن]] 5 مرتبه و مرتبط با 4 موضوع آمده است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* الف. آفرینش 8 تا از دامها (گاو، شتر، گوسفند و بز): {{متن قرآن|«و اَنزَلَ لَکُم مِنَ الاَنعمِ ثَمنیَةَ اَزوج»}} ([[سوره زمر]]/39، 6 و نیز [[سوره انعام]]/6، 143) مقصود از «ثمانیة ازواج» این است که خداوند از هر یک از «ضأن» «معز»، «بقر» و «ابل» دو تا یعنی دو گونه نر و ماده آفریده است.&amp;lt;ref&amp;gt;مجمع‌البیان، ج4، ص581؛ المیزان، ج7، ص365.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
* ب. شمار حاملان عرش الهی: {{متن قرآن|«و یَحمِلُ عَرشَ رَبِّکَ فَوقَهُم یَومَئِذ ثَمنِیَه»}} ([[سوره حاقه]]/69، 17) در این که منظور از این حاملان هشت‌گانه، 8 نفر از ملائکه یا از پیامبران و امامان یا 8 ردیف فرشته است، نظرات مختلفی از سوی مفسران ارائه شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;المیزان، ج19، ص398-401؛ انوارالقرآن، ج6، ص362.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
* ج. هلاکت [[قوم هود]] در 7 شب و 8 روز. ([[سوره حاقه]]/69، 7)&lt;br /&gt;
* د. مهریه همسر [[حضرت موسی]] علیه السلام: «عَلی اَن تَأجُرَنی ثَمنِیَ حِجَج» ([[سوره قصص]]/28، 27) که 8 سال حضرت موسی علیه السلام در خدمت شعیب بود و بعد به اختیار موسی علیه السلام دو سال بر آن افزوده شد.&amp;lt;ref&amp;gt;انوارالقرآن، ج4، ص443.&amp;lt;/ref&amp;gt; واژه «ثامن» که به معنای هشتم است نیز یک بار در ارتباط با شمار اصحاب کهف در قرآن آمده است. ([[سوره کهف]]/18، 22)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''نُه'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عدد 9 سه بار و مرتبط با دو موضوع در قرآن دیده می‌شود:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* الف. معجزات نُه‌گانه [[حضرت موسی]] علیه السلام: {{متن قرآن|«ولَقَد ءاتَینا موسی تِسعَ ءایت بَیِّنت»}} ([[سوره اسراء]]/17، 101) منظور از این معجزات تنها معجزاتی است که در برابر فرعون آورده شده که عبارت است از عصا، ید بیضا، طوفان، ملخ، قورباغه، آفت نباتی، خون، قحطی و کمبود میوه‌ها.&amp;lt;ref&amp;gt;المیزان، ج13، ص218؛ نمونه، ج12، ص311؛ انوارالقرآن، ج4، ص375.&amp;lt;/ref&amp;gt; (نیز ر.ک: [[سوره اعراف]]/7، 130، 133؛ [[سوره نمل]]/27، 10، 12)&lt;br /&gt;
* ب. پی‌کنندگان ناقه صالح در شهر حجر که 9 نفر بوده‌اند: {{متن قرآن|«و کانَ فِی‌المَدینَةِ تِسعَةُ رَهط یُفسِدونَ فِی‌الاَرضِ»}}. ([[سوره نمل]]/27، 48)&amp;lt;ref&amp;gt;مجمع‌البیان، ج7، ص354؛ انوارالقرآن، ج4، ص397.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''ده'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عدد 10، 9 بار و مرتبط با 9 موضوع در قرآن آمده است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* الف. پاداش نیکوکاری: {{متن قرآن|«مَن جاءَ بِالحَسَنَةِ فَلَهُ عَشرُ اَمثالِها»}} ([[سوره انعام]]/6، 160) که طبق این آیه 10 برابر می‌گردد.&lt;br /&gt;
* ب. کفاره قربانی حج؛ کسی که نتواند در حج قربانی کند باید سه روز در ایام حج و 7 روز هنگام بازگشت، روزه بگیرد که مجموعاً 10 روز می‌شود: {{متن قرآن|«و سَبعَة اِذا رَجَعتُم تِلکَ عَشَرَةٌ کامِلَةٌ»}} ([[سوره بقره]]/2، 196)&lt;br /&gt;
* ج. کفاره حَنث قسم؛ اگر کسی بر انجام یا ترک کاری سوگند یاد کرد و مطابق آن عمل نکرد باید بنده‌ای را آزاد، یا 10 مستمند را اطعام کند یا سه روز، روزه بگیرد: {{متن قرآن|«فَکَفّرَتُهُ اِطعامُ عَشَرَةِ مَسکینَ»}}. ([[سوره مائده]]/5، 89)&amp;lt;ref&amp;gt;تحریرالوسیله، ج2، ص110.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
* د. عده زن شوهر مرده که 4 ماه و 10 روز است: {{متن قرآن|«یَتَرَبَّصنَ بِاَنفُسِهِنَّ اَربَعَةَ اَشهُر و عَشرًا»}}. ([[سوره بقره]]/2، 234)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* ه. میقات [[حضرت موسی]] علیه السلام که مجموعاً 40 شب، از ماه [[ذی‌ القعده]] تا شب دهم ذی‌حجه بود: {{متن قرآن|«و وعَدنا موسی ثَلثینَ لَیلَةً و اَتمَمنها بِعَشر»}} ([[سوره اعراف]]/7، 142)&amp;lt;ref&amp;gt;التبیان، ج4، ص531؛ مجمع‌البیان، ج4، ص728.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* و. مهریه همسر [[حضرت موسی]] علیه السلام که 8 سال کارگری برای [[حضرت شعیب]] علیه السلام بود و در پایان، از روی اختیار 10 سال شد: {{متن قرآن|«فَاِن اَتمَمتَ عَشرًا فَمِن عِندِکَ»}}. ([[سوره قصص]]/28، 27)&amp;lt;ref&amp;gt;انوارالقرآن، ج4، ص443؛ التبیان، ج8، ص145.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* ز. شبهای ده‌گانه که مورد سوگند الهی قرار گرفته و منظور از آنها شبهای ده‌گانه اول [[ذی الحجه]] است.&amp;lt;ref&amp;gt;انوار القرآن، ج6، ص621؛ نورالثقلین، ج5، ص571.&amp;lt;/ref&amp;gt; یا امامان معصوم از [[امام حسن]] مجتبی تا [[امام حسن عسکری]] علیهم السلام در کنار شفع که امیرمؤمنان و [[حضرت فاطمه]] علیهماالسلام را شامل می‌شود و وَتْر که خدای واحد است: {{متن قرآن|«والفَجر × ولَیال عَشر»}}. ([[سوره فجر]]/89، 1-2)&amp;lt;ref&amp;gt;البرهان، ج5، ص650.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* ح. تحدی به آوردن 10 سوره بسان قرآن: {{متن قرآن|«قُل فَأتوا بِعَشرِ سُوَر مِثلِهِ مُفتَرَیت»}}. ([[سوره هود]]/11، 13)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* ط. گفتگوی مجرمان در روز قیامت که بر اثر طولانی بودن عذاب، مدت درنگ در دنیا را تنها 10 روز می‌پندارند: {{متن قرآن|«یَتَخفَتونَ بَینَهُم اِن لَبِثتُم اِلاّ عَشرا»}}. ([[سوره طه]]/20، 103)&amp;lt;ref&amp;gt;مجمع‌البیان، مج7، ص48؛ انوارالقرآن، ج3، ص634.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''یازده'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عدد 11 یک بار در قرآن، در ارتباط با رؤیای [[حضرت یوسف]] علیه السلام ذکر شده است: {{متن قرآن|«یاَبَتِ اِنّی رَاَیتُ اَحَدَ عَشَرَ کَوکَبًا والشَّمسَ والقَمَرَ رَاَیتُهُم لی سجِدین»}}. ([[سوره یوسف]]/12، 4)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[امام باقر]] علیه السلام فرمود: تأویل خواب این بود که حضرت یوسف علیه السلام به پادشاهی [[مصر]] رسید و پدر و مادر و برادرانش نزد او آمدند. خورشید مادر، ماه پدر و 11 ستاره برادرانش بودند که همگی وقتی نزد وی آمدند و نگاهشان به یوسف علیه السلام افتاد، [[سجده شکر]] کردند و سجودشان برای خدا بود.&amp;lt;ref&amp;gt;البرهان، ج3، ص153؛ نورالثقلین، ج2، ص410.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''دوازده'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این عدد 5 بار، در 4 آیه و مرتبط با 4 موضوع در [[قرآن کریم]] آمده است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* الف. ماههای دوازده‌گانه سال: {{متن قرآن|«اِنَّ عِدَّةَ الشُّهورِ عِندَاللّهِ اثنا عَشَرَ شَهرًا»}}. ([[سوره توبه]]/9، 37)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* ب. تقسیم بنی‌اسرائیل به 12 گروه: {{متن قرآن|«و قَطَّعنهُمُ اثنَتَی عَشرَةَ اَسباطًا اُمَمًا»}}. ([[سوره اعراف]]/7، 160)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* ج. شمار نقبای بنی‌اسرائیل که 12 نفر و بنا به نظر برخی مفسران از وزیران [[حضرت موسی]] علیه السلام بوده‌اند:&amp;lt;ref&amp;gt;روح المعانی، مج4، ج6، ص129.&amp;lt;/ref&amp;gt; {{متن قرآن|«و بَعَثنا مِنهُمُ اثنَی عَشَرَ نَقیبًا»}} ([[سوره مائده]]/5، 12)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* د. شمار چشمه‌هایی که خداوند برای بنی‌اسرائیل از سنگ جوشاند: {{متن قرآن|«فَانفَجَرَت مِنهُ اثنَتا عَشرَةَ عَینًا»}}. ([[سوره بقره]]/2، 60؛ [[سوره اعراف]]/7، 160)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''نوزده'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عدد 19 یک بار در قرآن آمده است: {{متن قرآن|«عَلَیها تِسعَةَ عَشَر»}} ([[سوره مدثر]]/74، 30)؛ 19 فرشته بر جهنم موکل و عهده‌دار عذاب مجرمان هستند.&amp;lt;ref&amp;gt;المیزان، ج20، ص88.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی گفته‌اند: مقصود 19 صنف از اصناف فرشتگان است.&amp;lt;ref&amp;gt;انوارالقرآن، ج6، ص447.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی نیز آنان را رؤسا و سرگروه های فرشتگان مأمور عذاب می‌دانند که شمار همه آنها را با هیچ لفظ و عبارتی نمی‌توان بیان کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;تفسیر قرطبی، ج19، ص53.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این باره که چرا عدد 19 درباره [[فرشتگان]] [[دوزخ]] بکار رفته، بین مفسران اختلاف است؛ عده‌ای راز آن را هماهنگی با اخبار پیامبران پیشین می‌دانند و برخی می‌گویند: چون عدد 19 بزرگترین عدد آحاد، یعنی 9 و کوچک‌ترین عدد عشرات یعنی 10 را در خود جمع کرده است.&amp;lt;ref&amp;gt;مجمع‌البیان، ج10، ص586.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی دیگر بر این باورند که مقصود از آن مبالغه در کثرت است.&amp;lt;ref&amp;gt;نثر طوبی، ج1، ص107.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''بیست'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این عدد یک بار در قرآن، درباره تشویق و ترغیب مسلمانان به جهاد با کافران و مشرکان آمده است: {{متن قرآن|«اِن یَکُن مِنکُم عِشرونَ صبِرونَ یَغلِبوا مِائَتَینِ»}} ([[سوره انفال]]/8، 65) در صدر اسلام بر هر مسلمانی واجب بود که با 10 نفر از کافران بجنگد و اگر می‌گریخت، فراری محسوب می‌شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپس خداوند به علت ضعف آنها این حکم را برداشت و بر آنها واجب کرد که یک نفر از مسلمانان با دو نفر از کافران بجنگد.&amp;lt;ref&amp;gt;البرهان، ج2، ص709.&amp;lt;/ref&amp;gt; مجاهد می‌گوید: این حکم مربوط به [[جنگ بدر]] است که هر مسلمانی مأمور بود با 10 نفر از مشرکان بجنگد.&amp;lt;ref&amp;gt;تفسیر ماوردی، ج2، ص332.&amp;lt;/ref&amp;gt; و هر 20 نفر باید با 200 نفر می‌جنگید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''سی'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عدد 30 دو بار و مرتبط با دو موضوع در قرآن آمده‌ است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* الف. میقات‌ [[حضرت موسی]] علیه السلام: {{متن قرآن|«و وعَدنا موسی ثَلثینَ لَیلَةً واَتمَمنها بِعَشر»}}. ([[سوره اعراف]]/7  ، 142)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* ب. اقل مدت بارداری و دوران شیردهی: {{متن قرآن|«و حَملُهُ و فِصلُهُ ثَلثونَ شَهرًا»}} ([[سوره احقاف]]/46، 15) 30 ماه مدتی است که برای اقل حمل و حد کامل شیردهی مقدر شده است، چون مدت کامل شیردهی 24 ماه است ([[سوره بقره]]/2، 233)، پس اقل مدت حمل 6 ماه است، بنابراین اگر فرزند 9 ماهه به دنیا آمد، موجب نقصان دوران شیردهی نمی‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;همان، ج5، ص276.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی گفته‌اند: این مدت، مجموع ایام حمل و شیردهی است؛ یعنی اگر بچه‌ای 6 ماهه به دنیا آمد دوران شیردهی 24 ماه و اگر 9 ماهه به دنیا آمد، دوران شیردهی 21 ماه است.&amp;lt;ref&amp;gt;همان، ج5، ص276.&amp;lt;/ref&amp;gt; این قول از ابن عباس نقل شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;مجمع البیان، مج9، ص130.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''چهل'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این عدد 4 بار در قرآن آمده است. (=&amp;gt;اربعین)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''پنجاه'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عدد 50 در قرآن یک بار و در ارتباط با بیان مدت پیامبری [[حضرت نوح]] علیه السلام آمده است: {{متن قرآن|«ولَقَد اَرسَلنا نوحًا اِلی قَومِهِ فَلَبِثَ فیهِم اَلفَ سَنَة اِلاّ خَمسینَ عامًا»}} ([[سوره عنکبوت]]/29، 14) (=&amp;gt;هزار، در همین مقاله)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''شصت'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این عدد یک بار و درباره کفاره ظهار در [[قرآن]] آمده که سه چیز است: آزاد کردن بنده و در صورت عجز دو ماه روزه پی در پی و در صورت ناتوانی، اطعام 60 مسکین: {{متن قرآن|«فَمَن لَم یَستَطِع فَاِطعَامُ سِتّینَ مِسکینًا»}}. ([[سوره مجادله]]/58، 4)&amp;lt;ref&amp;gt;تحریرالوسیله، ج2، ص318.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ظهار، نوعی طلاق در زمان جاهلیت بوده که مرد به همسر خود می‌گفت: ظَهْرکِ کظهر أمّی (پشت تو مانند پشت مادر من است) و بدین وسیله او را مانند مادر خویش بر خود حرام می‌کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''هفتاد'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عدد 70 سه بار، در سه آیه و مرتبط با سه موضوع در قرآن آمده است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* الف. شمار برگزیدگان [[حضرت موسی]] علیه السلام برای میقات با خدا: {{متن قرآن|«واختارَ موسی قَومَهُ سَبعینَ رَجُلاً لِمیقتِنا»}}. ([[سوره اعراف]]/7، 155) و گرفتار آمدن آنها به عذاب پس از اصرار بر تقاضای رؤیت خداوند و زنده شدن مجدد آنان به درخواست موسی علیه السلام. ([[سوره اعراف]]/7، 155)&amp;lt;ref&amp;gt;التبیان، ج4، ص556؛ البرهان، ج2، ص591؛ المیزان، ج8، ص270.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* ب. عدم آمرزش منافقان، هر چند [[رسول خدا]] صلی الله علیه و آله 70 بار برای آنان طلب آمرزش کند: {{متن قرآن|«اِن تَستَغفِر لَهُم سَبعینَ مَرَّةً فَلَن یَغفِرَاللّهُ لَهُم»}} ([[سوره توبه]]/9، 80) ذکر عدد 70 در اینجا کنایه از کثرت است و خصوصیتی ندارد، چنان که عدد 100 و 1000 گاهی در کثرت بکار می‌رود.&amp;lt;ref&amp;gt;همان، ج9، ص351-352؛ انوار القرآن، ج2، ص576.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* ج. طول زنجیری که جهنمیان را با آن می‌بندند که 70 ذراع است: {{متن قرآن|«ثُمَّ فی سِلسِلَة ذَرعُها سَبعونَ ذِراعًا فاسلُکوه» }} ([[سوره حاقه]]/69، 32) برخی مفسران، اندازه ذراعهای اخروی را متفاوت از ذراعهای دنیا دانسته&amp;lt;ref&amp;gt;جامع‌البیان، مج14، ج29، ص78.&amp;lt;/ref&amp;gt; و برخی نیز گفته‌اند: ممکن است مقصود از 70 همین عدد خاص باشد که در این صورت خدا می‌داند حکمت 70 زراع بودن این زنجیر چیست و برخی نیز تکثیر و مبالغه را منظور نظر آیه دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;روح‌المعانی، مج16، ج29، ص85.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''هشتاد'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این عدد یکبار و درباره حد «قذف» در [[قرآن]] آمده است. شخص قذف کننده وقتی بیّنه و شاهدی برای صحت گفتارش نیاورد، سه حکم بر او ثابت است: 80 ضربه شلاّق، عدم پذیرش شهادت وی و فاسق بودن او نزد خدا و مردم: {{متن قرآن|«فَاجلِدوهُم ثَمنینَ جَلدَةً ولاتَقبَلوا لَهُم شَهدَةً اَبَدًا و اُولئِکَ هُمُ الفسِقون»}}. ([[سوره نور]]/24، 4)&amp;lt;ref&amp;gt;تفسیر ابن کثیر، ج3، ص275.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''نود و نه'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عدد 99 یک بار و درباره کسانی که برای طرح دعوا و فصل خصومت نزد [[حضرت داود]] علیه السلام آمدند، مطرح شده است: {{متن قرآن|«اِنَّ هذا اَخی لَهُ تِسعٌ و تِسعونَ نَعجَةً ولِیَ نَعجَةٌ واحِدَةٌ»}}. ([[سوره ص]]/38، 23) بیشتر مفسران معتقدند این دو نفر از فرشتگان بودند که خداوند برای آزمودن [[حضرت داود]] علیه السلام نزد او فرستاد.&amp;lt;ref&amp;gt;المیزان، ج‌17، ص‌193.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یکی از آن دو گفت: این برادر من 99 گوسفند دارد و من یک گوسفند و آن یک گوسفند را هم می‌خواهد از من بگیرد.&amp;lt;ref&amp;gt;تفسیر مراغی، مج‌8‌، ج‌23، ص‌109.&amp;lt;/ref&amp;gt; او در دعوا بر من غالب آمده، چون در طرح حجت از من تواناتر است.&amp;lt;ref&amp;gt;انوار القرآن، ج5، ص193.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[حضرت داود]] علیه السلام به نفع برادری که یک میش داشت، حکم کرد و سپس متوجه شد که این امتحانی از جانب خدا بوده و او شتابزده داوری کرده است. طبق روایتی از [[امام رضا]] علیه السلام عجله او از این جهت بود که از مدعی بیّنه نخواست و نظر مدعی علیه را هم نپرسید.&amp;lt;ref&amp;gt;عیون اخبارالرضا علیه السلام، ج1، ص394؛ المیزان، ج17، ص200.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''صد'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عدد 100، 6 بار در 5 آیه و مرتبط با 4 موضوع در قرآن آمده است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* الف. داستان عزیر&amp;lt;ref&amp;gt;نورالثقلین، ج1، ص269.&amp;lt;/ref&amp;gt; یا ارمیا&amp;lt;ref&amp;gt;البرهان، ج1، ص529-532.&amp;lt;/ref&amp;gt; که به دستور خداوند پس از 100 سال دوباره زنده شد: {{متن قرآن|«فَاَماتَهُ اللّهُ مِائَةَ عام ثُمَّ بَعَثَهُ قالَ کَم لَبِثتَ قالَ لَبِثتُ یَومًا اَو بَعضَ یَوم قالَ بَل لَبِثتَ مِائَةَ عام»}} ([[سوره بقره]]/2، 259) و بدین ترتیب نشانه‌ای بر امکان برپا شدن رستاخیز اقامه شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* ب. پاداش انفاق که به دانه گندمی تشبیه شده که به 7 خوشه و هر خوشه با 100 دانه گندم تبدیل می‌شود: {{متن قرآن|«مَثَلُ الَّذینَ یُنفِقونَ اَمولَهُم فی سَبیلِ اللّهِ کَمَثَلِ حَبَّة اَنبَتَت سَبعَ سَنابِلَ فی کُلِّ سُنبُلَة مِائَةُ حَبَّة»}}.([[سوره بقره]]/2  ، 261)&amp;lt;ref&amp;gt;نورالثقلین، ج1، ص282.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* ج. تحریک و ترغیب مسلمانان به جهاد که 100 نفر از آنان می‌توانند بر 1000 یا 200 نفر از کافران چیره شوند: {{متن قرآن|«واِن یَکُن مِنکُم مِائَةٌ یَغلِبوا اَلفًا... فَاِن یَکُن مِنکُم مِائَةٌ صَابِرَةٌ یَغلِبوا مِائَتَینِ»}}. ([[سوره انفال]]/8، 65-66)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* د. حدّ زنای غیرمحصنه؛ زن یا مرد آزاد، بالغ و عاقلی که محصن (همسردار) نیستند اگر مرتکب زنا شدند کیفر هر یک 100 ضربه تازیانه است، به عقوبت گناهی که انجام داده‌اند: {{متن قرآن|«الزّانِیَةُ والزّانی فَاجلِدوا کُلَّ واحِد مِنهُما مِائَةَ جَلدَة»}}. ([[سوره نور]]/24، 2)&amp;lt;ref&amp;gt;تفسیر مراغی، مج6، ج18، ص68.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''دویست'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این عدد دو بار در آیات 65-66 [[سوره انفال]]/8 که درباره تشویق مسلمانان به جهاد است، ذکر شده است. (=&amp;gt;عدد بیست و صد در همین مقاله)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''سیصد و سیصد و نه'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این دو عدد هر کدام یک بار، در یک آیه و در ارتباط با مدت خواب [[اصحاب کهف]] در قرآن آمده است: {{متن قرآن|«ولَبِثوا فی کَهفِهِم ثَلثَ مِائَة سِنینَ وازداد وا تِسعا»}}. ([[سوره کهف]]/18، 25)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
افزودن 9 سال به 300 سال مفید این معناست که مدت توقف و خواب اصحاب کهف در غار، 300 سال شمسی و 309 سال قمری بوده است، چون تفاوت حساب شمسی و قمری در 300 سال حدود 9 سال است.&amp;lt;ref&amp;gt;المیزان، ج13، ص276.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''نهصد و پنجاه'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عدد 950 یک بار، در یک آیه و درباره مدت پیامبری [[حضرت نوح]] علیه السلام ذکر شده است: {{متن قرآن|«ولَقَد اَرسَلنا نوحًا اِلی قَومِهِ فَلَبِثَ فیهِم اَلفَ سَنَة اِلاّ خَمسینَ عامًا»}} ([[سوره عنکبوت]]/29، 14)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خداوند به جای 950 سال فرموده: 1000 سال به جز 50 سال که برای تکثیر عدد است. ظاهر آیه این است که 950 سال مدت پیامبری نوح علیه السلام بوده؛ نه مدت عمرش بنابراین، نظر قرآن با [[تورات]] کنونی که مدت عمر [[حضرت نوح]] علیه السلام را 950 سال می‌داند،&amp;lt;ref&amp;gt;کتاب مقدس، تکوین، 9: 29.&amp;lt;/ref&amp;gt; مغایر است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''هزار'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این عدد 8 بار در 8 آیه [[قرآن کریم]] آمده است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* الف. خداوند در آیه 96 [[سوره بقره]]/2 درباره حرص یهود به زندگی دنیا فرموده: هر یک از آنها (یهودیان یا علمای یهود)&amp;lt;ref&amp;gt;مجمع‌البیان، ج1، ص323.&amp;lt;/ref&amp;gt; دوست دارد 1000 سال، یعنی طولانی‌ترین و بیشترین عمر را داشته باشد: {{متن قرآن|«یَوَدُّ اَحَدُهم لَوْ یُعَمَّر اَلْفَ سَنَة»}} عدد 1000 در اینجا کنایه از کثرت است.&amp;lt;ref&amp;gt;المیزان، ج1، ص229.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* ب. پیامبر و مسلمانان در [[جنگ بدر]] با توجه به کمی شمار لشکر خود و فزونی لشکر دشمن از خداوند کمک خواستند و خداوند دعای آنها را مستجاب کرد و آنان را با 1000 نفر از فرشتگان یاری داد: {{متن قرآن|«اَنّی مَمِدُّکُمْ بِاَلْف مِنَ الْمَلئکَةِ مُرْدِفین»}}. ([[سوره انفال]]/9، 8)&amp;lt;ref&amp;gt;انوارالقرآن، ج2، ص445-446.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* ج و د. طبق آیات 65-66 [[سوره انفال]]/8 که درباره تشویق مسلمانان به جهاد است، ابتدا هر 100 نفر از مسلمانان باید با 1000 نفر می‌جنگید و پس از تخفیف هر 1000 نفر با 2000 نفر: {{متن قرآن|«و اِن یَکُن مِنکُم مِائَةٌ یَغلِبوا اَلفًا... × ... و اِن یَکُن مِنکُم اَلفٌ یَغلِبوا اَلفَینِ»}}.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* ه. در آیه 47 [[سوره حج]]/22 هر روز نزد خداوند معادل 1000 سال انسانها شمرده شده است: {{متن قرآن|«و اِنَّ یَومًا عِندَ رَبِّکَ کَاَلفِ سَنَة مِمّا تَعُدّون»}} دیدگاههای مفسران درباره این آیه متفاوت است؛ گروهی از جمله ابن عباس، معتقدند که یک روز از روزهای قیامت با 1000 سال برابر است. گروهی دیگر بر این باورند که یک روز از روزهایی که خدا آسمانها و زمین را در آن آفرید برابر با 1000 سال است. بعضی معتقدند مفهوم آیه این است که در برابر قدرت خدا یک روز و 1000 سال یکی است و برخی دیگر هم بر این عقیده‌اند که یک روز عذاب آخرت از نظر شدت و عظمت، با 1000 سال عذاب دنیا برابر است، همان‌گونه که یک روز نعمت های گوناگون بهشت با نعمت های متنوع 1000 ساله این دنیا برابر است.&amp;lt;ref&amp;gt;مجمع‌البیان، ج 7، ص142-143.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* و. در آیه 5 [[سوره سجده]]/32 نیز از روزی به درازی 1000 سال بشری یاد شده است: {{متن قرآن|«ثُمَّ یَعرُجُ اِلَیهِ فی یَوم کانَ مِقدارُهُ اَلفَ سَنَة مِمّا تَعُدّون»}} از ابن عباس دو تفسیر راجع به این آیه ذکر شده: یکی این که مقصود فرشتگانی است که برای انجام فرمان خدا با آوردن [[وحی]] فرود می‌آیند و بازمی‌گردند، آمد و شد آنها در یک روز به‌گونه‌ای است که اگر شما بخواهید آن اندازه راه بروید و بازگردید، 1000 سال طول می‌کشد و دیگر این که مقصود روز قیامت است که برابر 1000 سال دنیاست. وی تهافت ظاهری این آیه را با آیه چهارم [[سوره معارج]] که می‌گوید: مدت روز قیامت 50000 سال است، این‌گونه حل می‌کند که آن آیه درباره کافران است، چون حال مردم در قیامت متفاوت است.&amp;lt;ref&amp;gt;همان، ج8، ص510.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* ز. در آیه 3 [[سوره قدر]]/97 درباره بزرگداشت شب قدر آمده است که عمل نیک در آن بهتر از عمل نیک در 1000 ماهی است که شب قدر در آنها نباشد: {{متن قرآن|«لَیلَةُ القَدرِ خَیرٌ مِن اَلفِ شَهر»}}.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* ح. آیه 14 [[سوره عنکبوت]]/29 درباره مدت دعوت نوح. (=&amp;gt; همین مقاله، نهصد و پنجاه)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''دو هزار'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عدد 2000 یکبار در یک آیه قرآن و درباره تشویق مسلمانان به جهاد ذکر شده است: {{متن قرآن|«و اِن یَکُن مِنکُم اَلفٌ یَغلِبوا اَلفَینِ»}}. ([[سوره انفال]]/8، 66) (=&amp;gt; همین مقاله، هزار)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''سه هزار'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این عدد یکبار در قرآن و درباره شمار فرشتگانی است که مسلمانان را در [[جنگ بدر]] کمک کرده‌اند:&amp;lt;ref&amp;gt;مجمع‌البیان، ج8، ص828.&amp;lt;/ref&amp;gt; {{متن قرآن|«اَلَن یَکفِیَکُم اَن یُمِدَّکُم رَبُّکُم بِثَلثَةِ ءالف مِّنَ المَلئِکَةِ مُنزَلین»}} ([[سوره آل‌ عمران]]/3، 124)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''پنج هزار'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این عدد یکبار در [[قرآن]] و درباره شمار فرشتگانی است که خداوند وعده داد در [[جنگ احد]] به کمک مسلمانان بیایند:&amp;lt;ref&amp;gt;مجمع‌البیان، ج8، ص828.&amp;lt;/ref&amp;gt; {{متن قرآن|«یُمدِدکُم رَبُّکُم بِخَمسَةِ ءالف مِنَ المَلئِکَةِ»}}. ([[سوره آل‌ عمران]]/3، 125)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''پنجاه هزار'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این عدد یکبار در آیه 4 [[سوره معارج]]/70 درباره مدت عروج روح و فرشتگان، به ساحت قدس ربوبی آمده است: {{متن قرآن|«تَعرُجُ المَلئِکَةُ والرّوحُ اِلَیهِ فی یَوم کانَ مِقدارُهُ خَمسینَ اَلفَ‌ سَنَه»}}.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''صد هزار'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این عدد یکبار در آیه 147 [[سوره صافات]]/37 ذکر شده است: {{متن قرآن|«و اَرسَلنهُ اِلی مِائَةِ اَلف اَویَزیدون»}}؛ و او [یونس] را به سوی جمعیت 100000 نفری  یا بیشتر  فرستادیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خداوند پس از نجات دادن [[حضرت یونس]] علیه السلام از شکم ماهی او را به سوی مردم [[نینوا]] فرستاد. تعداد افرادی که یونس علیه السلام به عنوان رسول الهی به سوی آنها رفت 100000 یا بیشتر بود. در مقدار افزون بر 100000 اختلاف است؛ 20000، 30000 و 70000 نقل شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;مجمع‌البیان، ج8، ص716-717.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==اعداد كسرى==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
''' يك دوم''' &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اين عدد، 7 بار و در ارتباط با 4 موضوع در قرآن آمده است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* الف. مهر زنانى كه با آنان آميزش نشده، هنگام طلاق: {{متن قرآن|«و اِن طَلَّقتُموهُنَّ مِن قَبلِ اَن تَمَسُّوهُنَّ وقَد فَرَضتُم لَهُنَّ فَريضَةً فَنِصفُ ما فَرَضتُم»}}. ([[سوره بقره]]/2، 237)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* ب. سهم‌الارث كه يك دوم آن به سه دسته از افراد اختصاص دارد. ([[سوره نساء]]/4، 11ـ12، 176)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* ج. حد زناى كنيزان، نيمى از حد زناى زنان آزاد است: {{متن قرآن|«فَاِذا احصنّ فَاِنْ اَتَينَ بِفاحِشَة فَعَلَيْهِنَّ نِصْفُ ما عَلَى الْمُحْصِنات»}}. ([[سوره نساء]]/4، 25) پس در خصوص كنيزان‌ محصنه 50 ضربه‌ شلاق است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* د. فرمان شب زنده‌دارى به پيامبر به اندازه نيمى از شب يا اندكى كمتر كه در آيات 2ـ3 و 20 [[سوره مزمل]]/73 به آن اشاره شده است: {{متن قرآن|«قم‌الّيل الاّ قليلا × نصفه او انقص منه قليلا»}}.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''يك سوم'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اين عدد سه مرتبه در قرآن و درباره دو موضوع ذكر شده است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* الف. سهم‌الارث دو دسته از وارثان كه در آيات 11ـ12 [[سوره نساء]]/4 به آن اشاره شده است. (=&amp;gt; ارث)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* ب. شب زنده‌دارى پيامبر و گروهى از ياران آن حضرت: {{متن قرآن|«اِنَّ رَبَّكَ يَعلَمُ اَنَّكَ تَقومُ اَدنى مِن ثُلُثَىِ الَّيلِ و نِصفَهُ و ثُلُثَهُ و طَائِفَةٌ مِنَ الَّذينَ مَعَكَ»}}. ([[سوره مزمل]]/73، 20)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''يك چهارم''' &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اين عدد كسرى دو بار در آيه 12 [[سوره نساء]]/4 درباره سهم الارث دو دسته از وارثان آمده است. (=&amp;gt; ارث)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''يك پنجم'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اين عدد يك بار در آيه 41 [[سوره انفال]]/8 و درباره خمس اموال آمده است. (=&amp;gt; خمس)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''يك ششم''' &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اين كسر سه بار در آيات 11ـ12 [[سوره نساء]]/4 درباره سهم الارث سه گروه آمده است. (=&amp;gt; ارث)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''يك هشتم'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اين عدد يك بار در آيه 12 [[سوره نساء]]/4 و در زمينه سهم الارث يك گروه از وارثان آمده است. (=&amp;gt; ارث)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''دو سوم''' &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اين كسر سه بار در قرآن و در ارتباط با دو موضوع آمده است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* الف. سهم‌الارث دو گروه از وارثان كه در آيات 11 و 176 [[سوره نساء]]/4 آمده است. (=&amp;gt; ارث)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* ب. شب زنده‌دارى پيامبر صلى الله عليه و آله و گروهى از ياران او كه در آيه 20 [[سوره مزمل]]/73 بيان شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''يك دهم''' &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آيه 45 [[سوره سبا]]/34 در زمينه تكذيب پيامبران از ناحيه اقوام پيش از اسلام و مشركان قريش است، در حالى كه «معشار» قوت و نيرو و مال و طول عمر پيشينيان را نداشتند؛ همچنين گفته شده: در تعدادى از آيات قرآن 4 عمل اصلى حساب ذكر شده است: جمع ([[سوره اعراف]]/7، 142؛ [[سوره كهف]]/18، 25)، تفريق ([[سوره عنكبوت]]/29، 14؛ [[سوره توبه]]/9  ، 36)، ضرب ([[سوره بقره]]/2، 261) و تقسيم. ([[سوره بقره]]/2، 237؛ [[سوره نساء]]/4، 11ـ12)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
* محمدحسين حقيقى، اعداد، دايرة المعارف قرآن کریم، ج4، [http://www.maarefquran.com/maarefLibrary/templates/farsi/dmaarefbooks/Books/4/3.htm مرکز فرهنگ و معارف قرآن ]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{قرآن}}&lt;br /&gt;
[[رده:واژگان قرآنی]]&lt;br /&gt;
[[رده:اعجاز قرآن]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>مرضیه الله وکیل جزی</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D8%B9%D8%AF%D8%A7%D8%AF_%D8%AF%D8%B1_%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86&amp;diff=41825</id>
		<title>اعداد در قرآن</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D8%B9%D8%AF%D8%A7%D8%AF_%D8%AF%D8%B1_%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86&amp;diff=41825"/>
		<updated>2014-05-19T07:59:57Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;مرضیه الله وکیل جزی: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{مدخل دائرة المعارف|[[دائرة المعارف قرآن کریم]]}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
واژه عدد 6 بار در [[قرآن]] به صورت اسم و به دو معنا آمده است.&amp;lt;ref&amp;gt;واژگان پژوهی قرآنی، ص236، «عد».&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==واژه شناسی اَعداد==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اعداد جمع عدد و عدد اسم و مشتق از «ع د د» است.&amp;lt;ref&amp;gt;لسان‌العرب، ج9، ص76؛ تاج العروس، ج5، ص94-95، «عدّ».&amp;lt;/ref&amp;gt; واژه عدد در لغت غالباً به معنای شماره و رقم و گاه به معنای شمارش تعداد یا به معنای معدود (شمرده و مقدار) است.&amp;lt;ref&amp;gt;قاموس قرآن، ج4، ص299، «عدد»؛ فرهنگ الرائد، ج2، ص1170؛ فرهنگ معاصر، ص403، «عد».&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
لغت شناسان عدد را به یکی های ترکیب شده یا ترکیب آحاد تعریف کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;مفردات، ص550، «عد».&amp;lt;/ref&amp;gt; عدد در اصطلاح فلسفه، از مقوله «کمّ» به حساب می‌آید که یکی از مقولات عشر است. برخی فلاسفه عدد را از مفاهیم ماهوی&amp;lt;ref&amp;gt;الشفا، ص103-105، 112-115.&amp;lt;/ref&amp;gt; و بعضی آن را از مفاهیم اعتباری می‌دانند.&amp;lt;ref&amp;gt;آموزش فلسفه، ج2، ص183.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ریاضی‌دانان اعداد را به حقیقی، صحیح، طبیعی، کسری، گویا، مخلوط، موهومی، مثبت، منفی و... تقسیم می‌کنند.&amp;lt;ref&amp;gt;فرهنگ بزرگ سخن، ج5، 49-79، «عدد».&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تاریخچه اعداد==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شمارش در تاریخ بشر پیشینه‌ای کهن دارد و بشر پیش از اختراع خط به آن آگاهی داشته است. انسانهای نخستین برای نشان دادن اعداد و ارقام، خطوطی را رسم می‌کردند. مورخان با توجه به اسناد تاریخی، بابلی ها را نخستین واضعان حساب و عدد می‌دانند؛ ایشان با وضع حساب و عدد، سال را به 12 ماه و ماه را به 30 شبانه روز و شبانه روز را به ساعات، دقایق و ثانیه‌ها تقسیم کردند و عدد را تا 60 به توان 4 می‌شمردند. تقسیمات شمارشی آنها شصت شصت بوده که در اصطلاح «حساب ستّینی» نامیده می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;اعلام قرآن، ص244؛ موسوعة المورد، ج1، ص99.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی نیز بر این باورند که اعداد و مسمیات آنها و ارقام و مدلولاتشان از علم اسماء است که خداوند به [[حضرت آدم]] علیه السلام آموخت.&amp;lt;ref&amp;gt;معجزة الارقام والترقیم، ص57.&amp;lt;/ref&amp;gt;: {{متن قرآن|«و عَلَّمَ ءادَمَ الاَسماءَ کُلَّها»}}. ([[سوره بقره]]/2، 31)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
استفاده از عدد و حساب در همه شئون زندگی و رشته‌های علمی گوناگون، شاخص و صفت علمی غالب عصر ماست. کشف اتم، فضانوردی و کاوش در کرات آسمانی، طب، اقتصاد و بسیاری دیگر از رشته‌های علمی و حتی اداره یک زندگی ساده همگی، عرصه‌های استفاده از اعداد، ارقام و حساب است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در خواندن برخی ادعیه و اذکار مستحب وارده از سوی معصومان علیهم السلام عدد و روز خاصی سفارش شده است که رعایت آن طبق دستور لازم است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[امام صادق]] علیه السلام فرمود: بدانید که اسماءاللّه به منزله گنج‌اند و عدد به منزله ذراع، اگر ذراع را کمتر بگیری به گنج نمی‌رسی و اگر فزون‌تر بگیری از آن درمی‌گذری.&amp;lt;ref&amp;gt;نور علی نور، ص53.&amp;lt;/ref&amp;gt; از این‌ رو عرفا برای اعداد، اسرار، ارواح و منازلی قائل‌اند و عدد را سرّی از اسرار الهی در عالم وجود می‌دانند.&amp;lt;ref&amp;gt;الفتوحات المکیه، ج1، ص349.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قرآن در آیاتی پرشمار با ذکر اعداد و ارقام، توجه انسان را به شمارش و حساب جلب کرده است: {{متن قرآن|«و اِنَّ یَومًا عِندَ رَبِّکَ کَاَلفِ سَنَة مِمّا تَعُدّون»}}. ([[سوره حج]]/22، 47)؛ همچنین انسان را متوجه عناصر زمان کرده که با محاسبه به ساعات، ایام، ماهها و سالها منتهی می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{متن قرآن|«هُوَ الَّذی جَعَلَ الشَّمسَ ضِیاءً والقَمَرَ نورًا و قَدَّرَهُ مَنازِلَ لِتَعلَموا عَدَدَ السِّنینَ والحِسابَ»}}. ([[سوره یونس]]/10، 5) تاریخ، مبتنی بر گردش ماه و خورشید طبیعی و همگانی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==عدد در قرآن==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
واژه عدد 6 بار در [[قرآن]] به صورت اسم و به دو معنا آمده است:&amp;lt;ref&amp;gt;واژگان پژوهی قرآنی، ص236، «عد».&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
# تعداد، شماره، شمارش. ([[سوره یونس]]/10، 5؛ [[سوره اسراء]]/17، 12؛ [[سوره مؤمنون]]/23، 112؛ [[سوره جن]]/72، 24، 28)&lt;br /&gt;
# زیاد، بسیار و در عین حال معین و مشخص. &amp;lt;ref&amp;gt;التبیان، ج7، ص13؛ مجمع‌البیان، ج6، ص698.&amp;lt;/ref&amp;gt;([[سوره کهف]]/18، 11)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مصادیق اعدادی که در قرآن ذکر شده 30 عدد صحیح است که بعضی از آنها بارها تکرار شده&amp;lt;ref&amp;gt;عجائب العدد والمعدود، ص107.&amp;lt;/ref&amp;gt; و با احتساب عدد 950 که ضمناً از آن یاد شده: {{متن قرآن|«فَلَبِثَ فیهِم اَلفَ سَنَة اِلاّ خَمسینَ عامًا»}} ([[سوره عنکبوت]]/14، 29)، 31 عدد صحیح و 8 عدد کسری است&amp;lt;ref&amp;gt;موسوعة الاعداد، ص29.&amp;lt;/ref&amp;gt; که به ترتیب از کوچک به بزرگ، آنها را ذکر می‌کنیم:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==اعداد صحیح==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''واحد'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به معنای یک که 61 بار در [[قرآن]] آمده و 22 بار آن در ارتباط با توحید و یگانگی خداست: {{متن قرآن|«واِلهُکُم اِلهٌ واحِدٌ لا اِلهَ اِلاّ هُوَ الرَّحمنُ الرَّحیم»}}. ([[سوره بقره]]/2، 163)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این‌ گونه آیات دلالت دارد که خدا یکی است و اله و معبودی جز او نیست. مقصود از وحدت و یگانگی خدا «وحدت عددی» نیست.&amp;lt;ref&amp;gt;المیزان، ج6، ص87؛ الخصال، ص2.&amp;lt;/ref&amp;gt; بلکه منظور «وحدت حَقّه» است؛ یعنی وجود خدا به‌ گونه‌ای است که تصور هر گونه شریک دیگری برای او ممکن نیست&amp;lt;ref&amp;gt;منشور جاوید، ج2، ص183.&amp;lt;/ref&amp;gt; و ذات او از هر گونه کثرت و ترکیب پیراسته است.&amp;lt;ref&amp;gt;همان، ص220.&amp;lt;/ref&amp;gt; (=&amp;gt;توحید و نیز=&amp;gt;اللّه)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''دو'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
واژه‌های اثنان، اثنین و اثنتین، معادل عربی عدد «دو» است که 15 بار در قرآن در 12 آیه و مرتبط با 9 موضوع ذکر شده است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* الف. سهم‌الارث فرزندان میت در صورتی که دو یا بیش از دو دختر باشند. ([[سوره نساء]]/4، 11، 176)&lt;br /&gt;
* ب. دوبار زنده شدن و مردن انسانها به صورت مردن پس از زندگی دنیا و زنده شدن برای حیات برزخی و سپس مردن پس از حیات برزخی و زنده شدن برای حساب روز [[قیامت]].&amp;lt;ref&amp;gt;المیزان، ج17، ص313.&amp;lt;/ref&amp;gt; ([[سوره غافر]]/40، 11)&lt;br /&gt;
* ج. شاهد و گواه گرفتن دو نفر بر وصیت. ([[سوره مائده]]/5، 106)&lt;br /&gt;
* د. زوجیت در آفرینش حیوانات (دو گونه نر و ماده) ([[سوره انعام]]/6، 143-144)&lt;br /&gt;
* ه. زوجیت در آفرینش میوه‌ها (دو گونه ترش و شیرین، تابستانی و زمستانی و...) ([[سوره رعد]]/13، 3)&lt;br /&gt;
* و. نفی شرک و دوگانه‌پرستی. ([[سوره نحل]]/16، 51)&lt;br /&gt;
* ز. داستان [[حضرت نوح]] علیه السلام در طوفان و دستور خدا به او که از هر نوعی از حیوانات یک جفت (نر و ماده) بر کشتی سوار کند تا نسل آنها قطع نشود.&amp;lt;ref&amp;gt;نمونه، ج9، ص98.&amp;lt;/ref&amp;gt; ([[سوره مؤمنون]]/23، 27؛ [[سوره هود]]/11، 40)&lt;br /&gt;
* ح. تکذیب فرستادگان خدا به سوی مردم انطاکیه که در ابتدا دو نفر بودند.([[سوره یس]]/36، 14)&lt;br /&gt;
* همچنین واژه «مَثْنی» که به معنای دوتا دوتاست.&amp;lt;ref&amp;gt;مجمع البحرین، ج1، ص326.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سه بار در قرآن آمده است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* الف. جواز ازدواج با بیش از یک زن. ([[سوره نساء]]/4، 3)&lt;br /&gt;
* ب. قیام در راه خدا. ([[سوره سبا]]/34، 46)&lt;br /&gt;
* ج. قدرت فرشتگان. ([[سوره فاطر]]/35، 1) واژه «ثانی» نیز به معنای دوم یک مرتبه درباره هجرت پیامبر صلی الله علیه و آله که تنها یک همراه داشت، در قرآن ذکر شده است. ([[سوره توبه]]/9، 40)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''سه'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
واژه‌های ثلاث و ثلاثه که معادل عربی عدد سه است 17 بار در 16 آیه و مرتبط با 13 موضوع در قرآن ذکر شده است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* الف. عدّه طلاق که سه طُهر است. ([[سوره طلاق]]/65، 4؛ [[سوره بقره]]/2، 228)&lt;br /&gt;
* ب. کفّاره قربانی به این ترتیب که اگر کسی در ایام حج نتوانست قربانی کند باید 10 روز، روزه بگیرد؛ سه روز در ایام حج و 7 روز پس از بازگشت. ([[سوره بقره]]/2، 196)&amp;lt;ref&amp;gt;مجمع البیان، ج2، ص520.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
* ج. نفی شرک و قائل شدن به اقانیم سه‌گانه اب و ابن و روح‌القدس.&amp;lt;ref&amp;gt;لغت‌نامه، ج2، ص2664.&amp;lt;/ref&amp;gt; ([[سوره نساء]]/4، 171؛ [[سوره مائده]]/5، 73)&lt;br /&gt;
* د. تعداد احتمالی اصحاب کهف. ([[سوره کهف]]/18، 22)&lt;br /&gt;
* ه. فرزنددار شدن زکریا، به این ترتیب که خداوند در دوران پیری به او مژده آن را داد و او که از این امر شگفت‌زده شده بود از خدا خواست تا نشانه‌ای برایش قرار دهد. خداوند هم این نشانه را قرار داد که تا سه روز نتواند با مردم سخن بگوید، در حالی که صحیح و سالم بود. ([[سوره مریم]]/19، 10؛ [[سوره آل‌ عمران]]/3، 41)&amp;lt;ref&amp;gt;جامع البیان، مج9، ج16، ص65-66.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
* و. کفاره شکستن سوگند که عبارت است از اطعام یا پوشاندن 10 مسکین، آزاد کردن یک بنده یا سه‌روز، روزه. ([[سوره مائده]]/5، 89)&amp;lt;ref&amp;gt;مجمع‌البیان، ج3، ص368.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
* ز. متخلفان از جنگ تبوک که سه نفر بودند: کعب بن مالک، هلال بن امیه و مرارة بن ربیع. ([[سوره توبه]]/9، 118)&amp;lt;ref&amp;gt;همان، ج5، ص120؛ تفسیرالمنار، ج11، ص66.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
* ح. نجوا که هرگاه سه نفر با هم آهسته و در گوشی سخن بگویند خداوند چهارمی آنهاست و سخن آهسته و در گوشی آنها را می‌شنود و هیچ‌چیز بر او پوشیده نیست. ([[سوره مجادله]]/58، 7)&amp;lt;ref&amp;gt;جامع البیان، مج14، ج28، ص17-18.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
* ط. آفرینش انسان در تاریکی های سه‌گانه؛ خداوند انسان را در تاریکی شکم و رحم و پرده نازک دور تا دور جنین می‌آفریند. ([[سوره زمر]]/39، 6)&amp;lt;ref&amp;gt;مجمع البیان، ج8، ص766.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
* ی. اجازه گرفتن کودکان برای ورود به اتاق پدر و مادر در سه وقت: پیش از [[نماز صبح]]، هنگام استراحت ظهر و پس از [[نماز عشاء]] که پوشش آنها متناسب با وضعیت خواب است. ([[سوره نور]]/24، 58)&amp;lt;ref&amp;gt;همان، ج7، ص242.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
* ک. سایه سه شعبه آتش جهنم؛ دود آتش جهنم سه شعبه دارد: شاخه‌ای از بالای سر، شاخه‌ای از سمت راست و شاخه‌ای از سمت چپ، گنهکاران را احاطه می‌کند و آنها را در کام خود فرو می‌برد. ([[سوره مرسلات]]/77، 30)&amp;lt;ref&amp;gt;التبیان، ج10، ص230؛ نمونه، ج25، ص417.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
* ل. مدّت مهلت به پی‌کنندگان ناقه صالح؛ [[حضرت صالح]] علیه السلام به کسانی که ناقه وی را پی کردند سه روز مهلت داد تا از لذایذ دنیوی استفاده کنند و پس از سه روز عذاب الهی فرود آمد و آنها را نابود کرد. ([[سوره هود]]/11، 65)&amp;lt;ref&amp;gt;مجمع البیان، ج5، ص265.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
* م. گروه‌بندی انسانها در قیامت؛ مردم در روز قیامت سه صنف و گروه هستند: اصحاب یمین، اصحاب شمال و سابقون. ([[سوره واقعه]]/56، 7)&amp;lt;ref&amp;gt;جامع البیان، مج13، ج27، ص220.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
واژه‌های «ثالث و ثالثه» به معنای سوم نیز سه بار در قرآن ذکر شده است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* الف. معتقدان به تثلیث در زمره کافران‌اند. ([[سوره مائده]]/5، 73)&lt;br /&gt;
* ب. فرستاده شدن سومین رسول به سوی انطاکیه پس از تکذیب دو رسول. ([[سوره یس]]/36، 14)&lt;br /&gt;
* ج. منات، سومین بت مشرکان پس از لات و عزّی است. ([[سوره نجم]]/53، 20)؛ همچنین واژه ثُلاث به معنای سه تا سه تا.&amp;lt;ref&amp;gt;مجمع البحرین، ج1، ص326.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دو بار در قرآن ذکر شده است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* الف. جواز ازدواج با بیش از یک زن. ([[سوره نساء]]/4، 3)&lt;br /&gt;
* ب. بالهای فرشتگان. ([[سوره فاطر]]/35، 1)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''چهار'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
واژه‌های اربع و اربعه 12 بار در 12 آیه و مرتبط با 10 موضوع در قرآن دیده می‌شود:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* الف. عده وفات که 4 ماه و اندی است. ([[سوره بقره]]/2، 234)&amp;lt;ref&amp;gt;المیزان، ج2، ص242-243.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
* ب. 4 پرنده که [[حضرت ابراهیم]] علیه السلام به دستور خداوند و برای رؤیت چگونگی زنده کردن مردگان کشت. ([[سوره بقره]]/2، 260)&amp;lt;ref&amp;gt;همان، ص375؛ البرهان، ج1، ص536.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
* ج. ایلاء؛ اگر مردی از روی خشم و برای اذیت کردن همسرش سوگند یاد کرد که با او نزدیکی نکند، حاکم شرع 4 ماه به او مهلت می‌دهد که یا به مقتضای زوجیت بازگردد یا زن را طلاق دهد. ([[سوره بقره]]/2، 226)&amp;lt;ref&amp;gt;المیزان، ج2، ص226.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
* د. قذف؛ اگر کسی به زن محصنه و عفیفه‌ای نسبت زنا داد و 4 گواه که ناظر زنا بوده‌اند، نیاورد 80 تازیانه می‌خورد. ([[سوره نور]]/24، 4، 13)&lt;br /&gt;
* ه. لعان؛ کسانی که به زنان خود نسبت زنا می‌دهند و 4 شاهد ندارند، باید 4 بار پیاپی بگویند: خدا را گواه می‌گیرم که در این نسبتی که می‌دهم، صادقم و بار پنجم بگویند: لعنت خدا بر من اگر از دروغگویان باشم. در مقابل، زن نیز باید 4 بار بگوید: خدا را شاهد می‌گیرم که این مرد از دروغگویان است و بار پنجم بگوید: لعنت خدا بر من اگر این‌ مرد از راستگویان باشد. ([[سوره نور]]/24، 69)&amp;lt;ref&amp;gt;همان، ج15، ص82.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
* و. شهادت بر زنا؛ خداوند فقط برای شهادت بر زنا 4 شاهد قرار داده و این به جهت سختگیری بر مدعی و حفظ آبروی مردم است. ([[سوره نساء]]/4، 15)&amp;lt;ref&amp;gt;تفسیر قرطبی، ج5، ص56؛ روح المعانی، مج3، ج4، ص366.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
* ز. تعداد ماههای حرام که 4 تا است: [[ذی‌ القعده]]، [[ذی‌ الحجه]]، [[محرم]] و [[رجب]]. ([[سوره توبه]]/9، 36)&amp;lt;ref&amp;gt;تفسیر قرطبی، ج8، ص85.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
* ح. اتمام حجت پیامبر صلی الله علیه و آله با مشرکان و تعیین 4 ماه فرصت به آنها. ([[سوره توبه]]/9، 2)&amp;lt;ref&amp;gt;جامع‌البیان، مج6، ج10، ص81؛ تفسیر قرطبی، ج8، ص85؛ نورالثقلین، ج2، ص181-183.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
* ط. چهارپایان که در کنار خزندگان و دو پایان از گونه‌های جانداران‌اند. ([[سوره نور]]/24، 45)&amp;lt;ref&amp;gt;المیزان، ج15، ص137.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
* ی. آفرینش کوهها و دیگر پدیده‌ها و نعمتهای زمین در 4 روز. ([[سوره فصلت]]/41، 10)&amp;lt;ref&amp;gt;جامع البیان، مج12، ج24، ص121-122.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
واژه «رابع» نیز به معنای چهارم دو مرتبه در قرآن ذکر شده است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* الف. شمار احتمالی [[اصحاب کهف]]. ([[سوره کهف]]/18، 22)&lt;br /&gt;
* ب. علم و احاطه خدا بر نجوا و سخنان درگوشی. ([[سوره مجادله]]/58، 7) واژه «رُباع» نیز که به معنای 4 تا 4 تاست&amp;lt;ref&amp;gt;مجمع البحرین، ج1، ص326.&amp;lt;/ref&amp;gt; دو بار در قرآن آمده است: جواز ازدواج با بیش از یک زن ([[سوره نساء]]/4، 3) و بالهای فرشتگان. ([[سوره فاطر]]/35، 1)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''پنج'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این عدد دو مرتبه در قرآن و مرتبط با دو موضوع دیده می‌شود:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* الف. شمار احتمالی اصحاب کهف. ([[سوره کهف]]/18، 22)&lt;br /&gt;
* ب. هیچ‌گاه سه نفر با هم نجوا نمی‌کنند، مگر این که خداوند چهارمین آنهاست و هیچ‌گاه 5 نفر با هم نجوا نمی‌کنند، مگر اینکه خداوند ششمین آنهاست. ([[سوره مجادله]]/58، 7) در این آیه نخست از نجوای سه نفری و سپس 5 نفری سخن می‌گوید و از نجوای 4 نفری برای رعایت فصاحت در کلام و عدم تکرار سخن نگفته&amp;lt;ref&amp;gt;نمونه، ج23، ص425.&amp;lt;/ref&amp;gt; و به مراتب عدد از سه تا 6 بدون هیچ‌گونه تکرار اشاره کرده است.&amp;lt;ref&amp;gt;المیزان، ج19، ص184.&amp;lt;/ref&amp;gt; واژه «خامسه» نیز به معنای پنجم دو بار در ارتباط با موضوع لعان در قرآن آمده است. ([[سوره نور]]/24، 7-9)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''شش'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این عدد 7 بار در [[قرآن]] آمده و در همه موارد با آفرینش آسمانها و زمین مرتبط است؛ در 4 آیه، تعبیر {{متن قرآن|«خَلَقَ السَّموتِ والاَرضَ فی سِتَّةِ اَیّام»}} آمده ([[سوره اعراف]]/7، 54؛ [[سوره یونس]]/10، 3؛ [[سوره هود]]/11، 7؛ [[سوره حدید]]/57، 4) و در سه آیه، افزون بر آسمانها و زمین «مابینهما» نیز آمده است که در حقیقت توضیحی است برای جمله قبل. ([[سوره فرقان]]/25، 59؛ [[سوره سجده]]/32، 4؛ [[سوره ق]]/50، 38)&amp;lt;ref&amp;gt;نمونه، ج6، ص200.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
واژه «سادس» نیز که به معنای ششم است، دو بار در قرآن آمده است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* الف. شمار احتمالی [[اصحاب کهف]]. ([[سوره کهف]]/18، 22)&lt;br /&gt;
* ب. علم و احاطه خداوند به نجوا و سخنان درِ گوشی. ([[سوره مجادله]]/58، 7)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''هفت'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این عدد، 24 بار و مرتبط با 9 موضوع در قرآن آمده است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* الف. آسمانهای هفت‌گانه که در 9 آیه قرآن از آن یاد شده است. ([[سوره بقره]]/2، 29؛ [[سوره مؤمنون]]/23، 17، 86؛ [[سوره فصلت]]/41، 12؛ [[سوره طلاق]]/65، 12؛ [[سوره ملک]]/67، 3؛ [[سوره نوح]]/71، 15؛ [[سوره اسراء]]/17، 44؛ [[سوره نبا]]/78، 12) مفسران و قرآن‌پژوهان در این که مراد از آسمانهای هفت‌گانه چیست نظرات گوناگونی ابراز داشته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;همان، ج‌1، ص‌166‌‌-167.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
* ب. رؤیای پادشاه مصر که 7 گاو لاغر را در حال خوردن 7 گاو چاق و همچنین 7 خوشه سبز را در کنار 7 خوشه خشک دید. [[حضرت یوسف]] علیه السلام خوابش را چنین تعبیر کرد که پس از 7 سال فراوانی نعمت، 7 سال قحطی پیش می‌آید؛&amp;lt;ref&amp;gt;مجمع‌البیان، ج5، ص364-365.&amp;lt;/ref&amp;gt; نیز به آنان گفت: 7 سال پیاپی کشت و کار کنند و آنچه را می‌دروند، در خوشه نگهداری و انبار کنند و جز کمی از آن را نخورند تا در سالهای قحطی و سختی از آن استفاده کنند. ([[سوره یوسف]]/12، 43، 46-49)&amp;lt;ref&amp;gt;مجمع‌البیان، ج5، ص364-365.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
* ج. تشبیه انفاق در راه خدا به دانه‌ای که از آن 7 خوشه بروید و در هر خوشه‌ای 100 دانه باشد، یعنی انفاق در راه خدا 700 برابر پاداش دارد. ([[سوره بقره]]/2، 261)&amp;lt;ref&amp;gt;مجمع‌البیان، ج2، ص646.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
* د. نابودی قوم عاد به وسیله باد سرد و شدیدی که 7 شب و 8 روز پیاپی بر آنها وزید. ([[سوره حاقه]]/69، 7)&amp;lt;ref&amp;gt;روح‌المعانی، مج16، ج29، ص71؛ المیزان، ج19، ص393.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
* ه. سبع مثانی. ([[سوره حجر]]/15، 87) مقصود از «سبع مثانی» بنابر روایات پیامبر صلی الله علیه و آله و اهل‌ بیت علیهم السلام سوره‌ حمد است.&amp;lt;ref&amp;gt;المیزان، ج12، ص191.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
* و. درهای هفت‌گانه جهنم. ([[سوره حجر]]/15، 44) مفسران در بیان منظور از این درها گفته‌اند: جهنم 7 نوع عذاب دارد و هر نوعی به مقتضای واردان چند قسم است. گناهانی که مستوجب آتش جهنم است 7 قسم است.&amp;lt;ref&amp;gt;روح‌المعانی، مج8، ج14، ص83؛ المیزان، ج12، ص170.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
* ز. بی‌نهایت‌ بودن کلمات‌ الهی. ([[سوره لقمان]]/31، 27) اگر همه درختان به قلم تبدیل شوند و دریاها به اضافه 7 برابر خود مرکب شوند و کلمات و نشانه‌های خدا را بنویسند، دریاها می‌خشکند پیش از آنکه کلمات الهی تمام شوند؛ چون کلمات خدا نامتناهی است.&amp;lt;ref&amp;gt;تفسیر ماوردی، ج4، ص344؛ المیزان، ج16، ص232-233.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
* ح. شمار احتمالی اصحاب کهف ([[سوره کهف]]/18، 22) که بنا به شواهدی در آیه، نظر مورد تأیید قرآن همین قول است.&amp;lt;ref&amp;gt;مجمع‌البیان، ج6، ص710؛ المیزان، ج13، ص268.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
* ط. کفاره کسی که در حج قربانی نکرده، سه روز روزه در [[حج]] و 7 روز پس از بازگشت است. ([[سوره بقره]]/2، 196)&amp;lt;ref&amp;gt;تحریرالوسیله، ج1، ص411.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''هشت'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عدد 8 در [[قرآن]] 5 مرتبه و مرتبط با 4 موضوع آمده است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* الف. آفرینش 8 تا از دامها (گاو، شتر، گوسفند و بز): {{متن قرآن|«و اَنزَلَ لَکُم مِنَ الاَنعمِ ثَمنیَةَ اَزوج»}} ([[سوره زمر]]/39، 6 و نیز [[سوره انعام]]/6، 143) مقصود از «ثمانیة ازواج» این است که خداوند از هر یک از «ضأن» «معز»، «بقر» و «ابل» دو تا یعنی دو گونه نر و ماده آفریده است.&amp;lt;ref&amp;gt;مجمع‌البیان، ج4، ص581؛ المیزان، ج7، ص365.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
* ب. شمار حاملان عرش الهی: {{متن قرآن|«و یَحمِلُ عَرشَ رَبِّکَ فَوقَهُم یَومَئِذ ثَمنِیَه»}} ([[سوره حاقه]]/69، 17) در این که منظور از این حاملان هشت‌گانه، 8 نفر از ملائکه یا از پیامبران و امامان یا 8 ردیف فرشته است، نظرات مختلفی از سوی مفسران ارائه شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;المیزان، ج19، ص398-401؛ انوارالقرآن، ج6، ص362.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
* ج. هلاکت [[قوم هود]] در 7 شب و 8 روز. ([[سوره حاقه]]/69، 7)&lt;br /&gt;
* د. مهریه همسر [[حضرت موسی]] علیه السلام: «عَلی اَن تَأجُرَنی ثَمنِیَ حِجَج» ([[سوره قصص]]/28، 27) که 8 سال حضرت موسی علیه السلام در خدمت شعیب بود و بعد به اختیار موسی علیه السلام دو سال بر آن افزوده شد.&amp;lt;ref&amp;gt;انوارالقرآن، ج4، ص443.&amp;lt;/ref&amp;gt; واژه «ثامن» که به معنای هشتم است نیز یک بار در ارتباط با شمار اصحاب کهف در قرآن آمده است. ([[سوره کهف]]/18، 22)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''نُه'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عدد 9 سه بار و مرتبط با دو موضوع در قرآن دیده می‌شود:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* الف. معجزات نُه‌گانه [[حضرت موسی]] علیه السلام: {{متن قرآن|«ولَقَد ءاتَینا موسی تِسعَ ءایت بَیِّنت»}} ([[سوره اسراء]]/17، 101) منظور از این معجزات تنها معجزاتی است که در برابر فرعون آورده شده که عبارت است از عصا، ید بیضا، طوفان، ملخ، قورباغه، آفت نباتی، خون، قحطی و کمبود میوه‌ها.&amp;lt;ref&amp;gt;المیزان، ج13، ص218؛ نمونه، ج12، ص311؛ انوارالقرآن، ج4، ص375.&amp;lt;/ref&amp;gt; (نیز ر.ک: [[سوره اعراف]]/7، 130، 133؛ [[سوره نمل]]/27، 10، 12)&lt;br /&gt;
* ب. پی‌کنندگان ناقه صالح در شهر حجر که 9 نفر بوده‌اند: {{متن قرآن|«و کانَ فِی‌المَدینَةِ تِسعَةُ رَهط یُفسِدونَ فِی‌الاَرضِ»}}. ([[سوره نمل]]/27، 48)&amp;lt;ref&amp;gt;مجمع‌البیان، ج7، ص354؛ انوارالقرآن، ج4، ص397.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''ده'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عدد 10، 9 بار و مرتبط با 9 موضوع در قرآن آمده است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* الف. پاداش نیکوکاری: {{متن قرآن|«مَن جاءَ بِالحَسَنَةِ فَلَهُ عَشرُ اَمثالِها»}} ([[سوره انعام]]/6، 160) که طبق این آیه 10 برابر می‌گردد.&lt;br /&gt;
* ب. کفاره قربانی حج؛ کسی که نتواند در حج قربانی کند باید سه روز در ایام حج و 7 روز هنگام بازگشت، روزه بگیرد که مجموعاً 10 روز می‌شود: {{متن قرآن|«و سَبعَة اِذا رَجَعتُم تِلکَ عَشَرَةٌ کامِلَةٌ»}} ([[سوره بقره]]/2، 196)&lt;br /&gt;
* ج. کفاره حَنث قسم؛ اگر کسی بر انجام یا ترک کاری سوگند یاد کرد و مطابق آن عمل نکرد باید بنده‌ای را آزاد، یا 10 مستمند را اطعام کند یا سه روز، روزه بگیرد: {{متن قرآن|«فَکَفّرَتُهُ اِطعامُ عَشَرَةِ مَسکینَ»}}. ([[سوره مائده]]/5، 89)&amp;lt;ref&amp;gt;تحریرالوسیله، ج2، ص110.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
* د. عده زن شوهر مرده که 4 ماه و 10 روز است: {{متن قرآن|«یَتَرَبَّصنَ بِاَنفُسِهِنَّ اَربَعَةَ اَشهُر و عَشرًا»}}. ([[سوره بقره]]/2، 234)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* ه. میقات [[حضرت موسی]] علیه السلام که مجموعاً 40 شب، از ماه [[ذی‌ القعده]] تا شب دهم ذی‌حجه بود:«و وعَدنا موسی ثَلثینَ لَیلَةً و اَتمَمنها بِعَشر» (اعراف/7،142)&amp;lt;ref&amp;gt;. التبیان، ج4، ص531؛ مجمع‌البیان، ج 4، ص 728.&amp;lt;/ref&amp;gt; و. مهریه همسر موسی(علیه السلام) که 8 سال کارگری برای حضرت شعیب(علیه السلام)بود و در پایان، از روی اختیار 10 سال شد:«فَاِن اَتمَمتَ عَشرًا فَمِن عِندِکَ» (قصص/28،27)&amp;lt;ref&amp;gt;. انوارالقرآن، ج4، ص443؛ التبیان، ج 8، ص 145.&amp;lt;/ref&amp;gt; ز. شبهای ده‌گانه که مورد سوگند الهی قرار گرفته و منظور از آنها شبهای ده‌گانه اول ذی حجه است&amp;lt;ref&amp;gt;. انوار القرآن، ج 6، ص 621؛ نورالثقلین، ج 5، ص 571.&amp;lt;/ref&amp;gt; یا امامان معصوم از امام حسن مجتبی تا امام حسن عسکری(علیهم السلام) در کنار شفع که امیرمؤمنان و فاطمه(علیهما السلام) را شامل می‌شود و وَتْر که خدای واحد است:«والفَجر * ولَیال عَشر» (فجر/89،1  2)&amp;lt;ref&amp;gt;. البرهان، ج 5، ص 650.&amp;lt;/ref&amp;gt; ح. تحدّی به آوردن 10 سوره به‌سان قرآن:«قُل فَأتوا بِعَشرِ سُوَر مِثلِهِ مُفتَرَیت» (هود/11،13) ط. گفتوگوی مجرمان در روز قیامت که بر اثر طولانی بودن عذاب، مدت درنگ در دنیا را تنها 10 روز می‌پندارند:«یَتَخفَتونَ بَینَهُم اِن لَبِثتُم اِلاّ عَشرا» (طه/20،103)&amp;lt;ref&amp;gt;. مجمع‌البیان، مج 7، ص 48؛ انوارالقرآن، ج 3، ص 634.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
''' یازده'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عدد 11 یک بار در قرآن، در ارتباط با رؤیای حضرت یوسف(علیه السلام) ذکر شده است:«یاَبَتِ اِنّی رَاَیتُ اَحَدَ عَشَرَ کَوکَبًا والشَّمسَ والقَمَرَ رَاَیتُهُم لی سجِدین» (یوسف/12،4) امام باقر(علیه السلام)فرمود:تأویل خواب این بود که یوسف(علیه السلام)به پادشاهی مصر رسید و پدر و مادر و برادرانش نزد او آمدند. خورشید مادر، ماه پدر و 11 ستاره برادرانش بودند که همگی وقتی نزد وی آمدند و نگاهشان به یوسف(علیه السلام)افتاد، سجده شکر کردند و سجودشان برای خدا بود.&amp;lt;ref&amp;gt;. البرهان، ج 3، ص 153؛ نورالثقلین، ج 2، ص 410.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''دوازده'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این عدد 5 بار، در 4 آیه و مرتبط با 4 موضوع در قرآن کریم آمده است:الف. ماههای دوازده‌گانه سال:«اِنَّ عِدَّةَ الشُّهورِ عِندَ اللّهِ اثنا عَشَرَ شَهرًا» (توبه/9،37) ب. تقسیم بنی‌اسرائیل به 12 گروه:«و قَطَّعنهُمُ اثنَتَی عَشرَةَ اَسباطًا اُمَمًا» (اعراف/7،160) ج. شمار نقبای بنی‌اسرائیل که 12 نفر و بنا به نظر برخی مفسران از وزیران موسی(علیه السلام)بوده‌اند&amp;lt;ref&amp;gt;. روح المعانی، مج 4، ج 6، ص 129.&amp;lt;/ref&amp;gt;:«و بَعَثنا مِنهُمُ اثنَی عَشَرَ نَقیبًا» (مائده/5،12) د. شمار چشمه‌هایی که خداوند برای بنی‌اسرائیل از سنگ جوشاند:«فَانفَجَرَت مِنهُ اثنَتا عَشرَةَ عَینًا» (بقره/2،60؛ اعراف/7، 160)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''نوزده'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عدد 19 یک بار در قرآن آمده است:«عَلَیها تِسعَةَ عَشَر» (مدثّر/74،30)؛ 19 فرشته بر جهنم موکل و عهده‌دار عذاب مجرمان هستند.&amp;lt;ref&amp;gt;. المیزان، ج 20، ص 88.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی گفته‌اند:مقصود 19 صنف از اصناف فرشتگان است.&amp;lt;ref&amp;gt;. انوار القرآن، ج 6، ص 447.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی نیز آنان را رؤسا و سرگروههای فرشتگان مأمور عذاب می‌دانند که شمار همه آنها را با هیچ لفظ و عبارتی نمی‌توان بیان کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;. تفسیر قرطبی، ج 19، ص 53.&amp;lt;/ref&amp;gt; در این باره که چرا عدد 19 درباره فرشتگان دوزخ به‌کار رفته، بین مفسران اختلاف است؛ عده‌ای راز آن را هماهنگی با اخبار پیامبران پیشین می‌دانند و برخی می‌گویند:چون عدد 19 بزرگ‌ترین عدد آحاد، یعنی 9 و کوچک‌ترین عدد عشرات یعنی 10 را در خود جمع کرده است.&amp;lt;ref&amp;gt;. مجمع‌البیان، ج 10، ص 586.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی دیگر بر این باورند که مقصود از آن مبالغه در کثرت است.&amp;lt;ref&amp;gt;. نثر طوبی، ج 1، ص 107.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
''' بیست'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این عدد یک بار در قرآن، درباره تشویق و ترغیب مسلمانان به جهاد با کافران و مشرکان آمده است:«اِن یَکُن مِنکُم عِشرونَ صبِرونَ یَغلِبوا مِائَتَینِ» (انفال/8،65) در صدر اسلام بر هر مسلمانی واجب بود که با 10 نفر از کافران بجنگد و اگر می‌گریخت، فراری محسوب می‌شد. سپس خداوند به علت ضعف آنها این حکم را برداشت و بر آنها واجب کرد که یک نفر از مسلمانان با دو نفر از کافران بجنگد.&amp;lt;ref&amp;gt;. البرهان، ج 2، ص 709.&amp;lt;/ref&amp;gt; مجاهد می‌گوید:این حکم مربوط به جنگ بدر است که هر مسلمانی مأمور بود با 10 نفر از مشرکان بجنگد&amp;lt;ref&amp;gt;. تفسیر ماوردی، ج 2، ص 332.&amp;lt;/ref&amp;gt; و هر 20 نفر باید با 200 نفر می‌جنگید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
''' سی'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عدد 30 دو بار و مرتبط با دو موضوع در قرآن آمده‌است:الف. میقات‌موسی(علیه السلام):«و وعَدنا موسی ثَلثینَ لَیلَةً واَتمَمنها بِعَشر» (اعراف/7،142) ب. اقل مدت بارداری و دوران شیردهی:«و حَملُهُ و فِصلُهُ ثَلثونَ شَهرًا» (احقاف/46،15) 30 ماه مدتی است که برای اقل حمل و حدّ کامل شیردهی مقدّر شده است، چون مدت کامل شیردهی 24 ماه است (بقره/2،233)، پس اقل مدت حمل 6 ماه است، بنابراین، اگر فرزند 9 ماهه به دنیا آمد، موجب نقصان دوران شیردهی نمی‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;. همان، ج 5، ص 276.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی گفته‌اند:این مدت، مجموع ایام حمل و شیردهی است؛ یعنی اگر بچه‌ای 6 ماهه به دنیا آمد دوران شیردهی 24 ماه و اگر 9 ماهه به دنیا آمد، دوران شیردهی 21 ماه است.&amp;lt;ref&amp;gt;. همان، ج 5، ص 276.&amp;lt;/ref&amp;gt; این قول از ابن عباس نقل شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;. مجمع البیان، مج 9، ص 130.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''چهل'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این عدد 4 بار در قرآن آمده است. ( =&amp;gt; اربعین)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
''' پنجاه'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عدد 50 در قرآن یک بار و در ارتباط با بیان مدت پیامبری حضرت نوح(علیه السلام)آمده است:«ولَقَد اَرسَلنا نوحًا اِلی قَومِهِ فَلَبِثَ فیهِم اَلفَ سَنَة اِلاّ خَمسینَ عامًا» (عنکبوت/29،14) ( =&amp;gt; هزار، در همین مقاله)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
''' شصت'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این عدد یک بار و درباره کفّاره ظهار در قرآن آمده که سه چیز است:آزاد کردن بنده، و در صورت عجز دو ماه روزه پی در پی و در صورت ناتوانی، اطعام 60 مسکین:«فَمَن لَم یَستَطِع فَاِطعَامُ سِتّینَ مِسکینًا» (مجادله/58،4)&amp;lt;ref&amp;gt;. تحریرالوسیله، ج 2، ص 318.&amp;lt;/ref&amp;gt; ظهار، نوعی طلاق در زمان جاهلیت بوده که مرد به همسر خود می‌گفت:ظَهْرکِ کظهر أمّی (پشت تو مانند پشت مادر من است) و بدین وسیله او را مانند مادر خویش بر خود حرام می‌کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''هفتاد'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عدد 70 سه بار، در سه آیه و مرتبط با سه موضوع در قرآن آمده است:الف. شمار برگزیدگان موسی(علیه السلام) برای میقات با خدا:«واختارَ موسی قَومَهُ سَبعینَ رَجُلاً لِمیقتِنا» (اعراف/7،155) و گرفتار آمدن آنها به عذاب، پس از اصرار بر تقاضای رؤیت خداوند و زنده شدن مجدّد آنان به درخواست موسی(علیه السلام). (اعراف/7،155)&amp;lt;ref&amp;gt;. التبیان، ج 4، ص 556؛ البرهان، ج 2، ص 591؛ المیزان، ج 8، ص 270.&amp;lt;/ref&amp;gt; ب. عدم آمرزش منافقان، هر چند رسول خدا(صلی الله علیه وآله) 70 بار برای آنان طلب آمرزش کند:«اِن تَستَغفِر لَهُم سَبعینَ مَرَّةً فَلَن یَغفِرَ اللّهُ لَهُم» (توبه/9،80) ذکر عدد 70 در اینجا کنایه از کثرت است و خصوصیتی ندارد، چنان که عدد 100 و 1000 گاهی در کثرت به‌کار می‌رود.&amp;lt;ref&amp;gt;. همان، ج 9، ص 351  352؛ انوار القرآن، ج 2، ص 576.&amp;lt;/ref&amp;gt; ج. طول زنجیری که جهنمیان را با آن می‌بندند که 70 ذراع است:«ثُمَّ فی سِلسِلَة ذَرعُها سَبعونَ ذِراعًا فاسلُکوه» (حاقّه/69،32) برخی مفسران، اندازه ذراعهای اخروی را متفاوت از ذراعهای دنیا دانسته&amp;lt;ref&amp;gt;. جامع‌البیان، مج 14، ج 29، ص 78.&amp;lt;/ref&amp;gt; و برخی نیز گفته‌اند:ممکن است مقصود از 70 همین عدد خاص باشد که در این صورت خدا می‌داند حکمت 70 زراع بودن این زنجیر چیست و برخی نیز تکثیر و مبالغه را منظور نظر آیه دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;. روح‌المعانی، مج 16، ج 29، ص 85.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''هشتاد'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این عدد یک بار و درباره حدّ «قذف» در قرآن آمده است. شخص قذف کننده وقتی بیّنه و شاهدی برای صحت گفتارش نیاورد، سه حکم بر او ثابت است:80 ضربه شلاّق، عدم پذیرش شهادت وی، و فاسق بودن او نزد خدا و مردم:«فَاجلِدوهُم ثَمنینَ جَلدَةً ولا تَقبَلوا لَهُم شَهدَةً اَبَدًا و اُولئِکَ هُمُ الفسِقون» (نور/24،4)&amp;lt;ref&amp;gt;. تفسیر ابن کثیر، ج 3، ص 275.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
''' نود و نه'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عدد 99 یک بار و درباره کسانی که برای طرح دعوا و فصل خصومت نزد حضرت داود(علیه السلام)آمدند، مطرح شده است:«اِنَّ هذا اَخی لَهُ تِسعٌ و تِسعونَ نَعجَةً ولِیَ نَعجَةٌ واحِدَةٌ» (ص/38،23) بیشتر مفسران معتقدند این دو نفر از فرشتگان بودند که خداوند برای آزمودن داود(علیه السلام)نزد او فرستاد.&amp;lt;ref&amp;gt;. المیزان، ج‌17، ص‌193.&amp;lt;/ref&amp;gt;یکی از آن دو گفت:این برادر من 99 گوسفند دارد و من یک گوسفند و آن یک گوسفند را هم می‌خواهد از من بگیرد.&amp;lt;ref&amp;gt;. تفسیر مراغی، مج‌8‌، ج‌23، ص‌109.&amp;lt;/ref&amp;gt;او در دعوا بر من غالب آمده، چون در طرح حجت از من تواناتر است.&amp;lt;ref&amp;gt;. انوار القرآن، ج 5، ص 193.&amp;lt;/ref&amp;gt; داود(علیه السلام) به نفع برادری که یک میش داشت حکم کرد و سپس متوجه شد که این امتحانی از جانب خدا بوده و او شتابزده داوری کرده است. طبق روایتی از امام رضا(علیه السلام)عجله او از این جهت بود که از مدّعی بیّنه نخواست و نظر مدّعی علیه را هم نپرسید.&amp;lt;ref&amp;gt;. عیون اخبارالرضا(علیه السلام)، ج 1، ص 394؛ المیزان، ج 17، ص 200.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
''' صد'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عدد 100، 6بار، در 5آیه و مرتبط با 4 موضوع در قرآن آمده است:الف. داستان عزیر&amp;lt;ref&amp;gt;. نورالثقلین، ج 1، ص 269.&amp;lt;/ref&amp;gt; یا ارمیا&amp;lt;ref&amp;gt;. البرهان، ج 1، ص 529، 532.&amp;lt;/ref&amp;gt; که به دستور خداوند پس از 100 سال دوباره زنده شد:«فَاَماتَهُ اللّهُ مِائَةَ عام ثُمَّ بَعَثَهُ قالَ کَم لَبِثتَ قالَ لَبِثتُ یَومًا اَو بَعضَ یَوم قالَ بَل لَبِثتَ مِائَةَ عام» (بقره/2،259) و بدین ترتیب نشانه‌ای بر امکان برپا شدن رستاخیز اقامه شد. ب. پاداش انفاق که به دانه گندمی تشبیه شده که به 7 خوشه و هر خوشه با 100 دانه گندم تبدیل می‌شود:«مَثَلُ الَّذینَ یُنفِقونَ اَمولَهُم فی سَبیلِ اللّهِ کَمَثَلِ حَبَّة اَنبَتَت سَبعَ سَنابِلَ فی کُلِّ سُنبُلَة مِائَةُ حَبَّة» (بقره/2،261)&amp;lt;ref&amp;gt;. نورالثقلین، ج 1، ص 282.&amp;lt;/ref&amp;gt; ج. تحریک و ترغیب مسلمانان به جهاد که 100 نفر از آنان می‌توانند بر 1000 یا 200 نفر از کافران چیره شوند:«واِن یَکُن مِنکُم مِائَةٌ یَغلِبوا اَلفًا... فَاِن یَکُن مِنکُم مِائَةٌ صَابِرَةٌ یَغلِبوا مِائَتَینِ» (انفال/8،65  66) د. حدّ زنای غیر محصنه؛ زن یا مرد آزاد، بالغ و عاقلی که محصن (همسردار) نیستند اگر مرتکب زنا شدند کیفر هریک 100 ضربه تازیانه است، به عقوبت گناهی که انجام داده‌اند:«الزّانِیَةُ والزّانی فَاجلِدوا کُلَّ واحِد مِنهُما مِائَةَ جَلدَة» (نور/24،2)&amp;lt;ref&amp;gt;. تفسیر مراغی، مج 6، ج 18، ص 68.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
''' دویست'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این عدد دو بار در آیات 65  66 انفال/8 که درباره تشویق مسلمانان به جهاد است ذکر شده است. ( =&amp;gt; عدد بیست و صد در همین &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مقاله)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''سیصد و سیصد و نه'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این دو عدد هرکدام یک بار، در یک آیه و در ارتباط با مدت خواب اصحاب کهف در قرآن آمده است:«و لَبِثوا فی کَهفِهِم ثَلثَ مِائَة سِنینَ وازدادوا تِسعا» (کهف/18،25) افزودن 9 سال به 300 سال مفید این معناست که مدّت توقف و خواب اصحاب کهف در غار، 300 سال شمسی و 309 سال قمری بوده است، چون تفاوت حساب شمسی و قمری در 300 سال حدود 9 سال است.&amp;lt;ref&amp;gt;. المیزان، ج 13، ص 276.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''نهصد و پنجاه'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عدد 950 یک بار، در یک آیه و درباره مدت پیامبری حضرت نوح(علیه السلام)ذکر شده است:«ولَقَد اَرسَلنا نوحًا اِلی قَومِهِ فَلَبِثَ فیهِم اَلفَ سَنَة اِلاّ خَمسینَ عامًا» (عنکبوت/29،14) خداوند به جای 950 سال فرموده:1000 سال به جز 50 سال که برای تکثیر عدد است. ظاهر آیه این است که 950 سال مدت پیامبری نوح(علیه السلام)بوده؛ نه مدت عمرش، بنابراین، نظر قرآن با تورات کنونی که مدت عمر نوح(علیه السلام)را 950 سال می‌داند،&amp;lt;ref&amp;gt;. کتاب مقدس، تکوین، 9:29.&amp;lt;/ref&amp;gt; مغایر است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''هزار'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این عدد 8 بار، در 8 آیه قرآن کریم آمده است:الف. خداوند در آیه 96 بقره/2 درباره حرص یهود به زندگی دنیا فرموده:هریک از آنها (یهودیان یا علمای یهود)&amp;lt;ref&amp;gt;. مجمع‌البیان، ج 1، ص 323.&amp;lt;/ref&amp;gt; دوست دارد 1000 سال، یعنی طولانی‌ترین و بیشترین عمر را داشته باشد:«یَوَدُّ اَحَدُهم لَوْ یُعَمَّر اَلْفَ سَنَة» عدد 1000 در اینجا کنایه از کثرت است.&amp;lt;ref&amp;gt;. المیزان، ج 1، ص 229.&amp;lt;/ref&amp;gt; ب. پیامبر و مسلمانان در جنگ بدر با توجه به کمی شمار لشکر خود و فزونی لشکر دشمن، از خداوند کمک خواستند و خداوند دعای آنها را مستجاب کرد و آنان را با 1000 نفر از فرشتگان یاری داد:«اَنّی مَمِدُّکُمْ بِاَلْف مِنَ الْمَلئکَةِ مُرْدِفین» (انفال/9،8)&amp;lt;ref&amp;gt;. انوارالقرآن، ج 2، ص 445  446.&amp;lt;/ref&amp;gt; ج و د. طبق آیات 65  66 انفال/8 که درباره تشویق مسلمانان به جهاد است، ابتدا هر 100 نفر از مسلمانان باید با 1000 نفر می‌جنگید و پس از تخفیف، هر 1000 نفر با 2000 نفر:«و اِن یَکُن مِنکُم مِائَةٌ یَغلِبوا اَلفًا... *... و اِن یَکُن مِنکُم اَلفٌ یَغلِبوا اَلفَینِ» ه. در آیه 47 حجّ/22 هر روز نزد خداوند معادل 1000 سال انسانها شمرده شده است:«و اِنَّ یَومًا عِندَ رَبِّکَ کَاَلفِ سَنَة مِمّا تَعُدّون» دیدگاههای مفسران درباره این آیه متفاوت است؛ گروهی از جمله ابن عباس، معتقدند که یک روز از روزهای قیامت با 1000 سال برابر است. گروهی دیگر بر این باورند که یک روز از روزهایی که خدا آسمانها و زمین را در آن آفرید برابر با 1000 سال است. بعضی معتقدند مفهوم آیه این است که در برابر قدرت خدا یک روز و 1000 سال یکی است و برخی دیگر هم بر این عقیده‌اند که یک روز عذاب آخرت از نظر شدت و عظمت، با 1000 سال عذاب دنیا برابر است، همان‌گونه که یک روز نعمتهای گوناگون بهشت با نعمتهای متنوع 1000 ساله این دنیا برابر است.&amp;lt;ref&amp;gt;. مجمع‌البیان، ج 7، ص 142  143.&amp;lt;/ref&amp;gt; و. در آیه 5 سجده/32 نیز از روزی به درازی 1000 سال بشری یاد شده است:«ثُمَّ یَعرُجُ اِلَیهِ فی یَوم کانَ مِقدارُهُ اَلفَ سَنَة مِمّا تَعُدّون» از ابن عباس دو تفسیر راجع به این آیه ذکر شده:یکی اینکه مقصود فرشتگانی است که برای انجام فرمان خدا با آوردن وحی فرود می‌آیند و باز می‌گردند، آمد و شد آنها در یک روز به‌گونه‌ای است که اگر شما بخواهید آن اندازه راه بروید و باز گردید، 1000 سال طول می‌کشد و دیگر اینکه مقصود روز قیامت است که برابر 1000 سال دنیاست. وی تهافت ظاهری این آیه را با آیه چهارم سوره معارج که می‌گوید:مدت روز قیامت 000/50 سال است، این‌گونه حل می‌کند که آن آیه درباره کافران است، چون حال مردم در قیامت متفاوت است.&amp;lt;ref&amp;gt;. همان، ج 8، ص 510.&amp;lt;/ref&amp;gt; ز. در آیه 3 قدر/97 درباره بزرگداشت شب قدر آمده است که عمل نیک در آن بهتر از عمل نیک در 1000 ماهی است که شب قدر در آنها نباشد:«لَیلَةُ القَدرِ خَیرٌ مِن اَلفِ شَهر». ح. آیه 14 عنکبوت/29 درباره مدت دعوت نوح. ( =&amp;gt; همین مقاله، نهصد و پنجاه)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
''' دو هزار'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عدد 2000 یک بار در یک آیه قرآن و درباره تشویق مسلمانان به جهاد ذکر شده است:«و اِن یَکُن مِنکُم اَلفٌ یَغلِبوا اَلفَینِ» (انفال/8،66) ( =&amp;gt; همین مقاله، هزار)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''سه هزار'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این عدد یک بار، در قرآن و درباره شمار فرشتگانی است که مسلمانان را در جنگ بدر کمک کرده‌اند&amp;lt;ref&amp;gt;. مجمع‌البیان، ج 8، ص 828.&amp;lt;/ref&amp;gt;:«اَلَن یَکفِیَکُم اَن یُمِدَّکُم رَبُّکُم بِثَلثَةِ ءالف مِّنَ المَلئِکَةِ مُنزَلین» (آل‌عمران/3،124)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''پنج هزار'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این عدد یک بار، در قرآن و درباره شمار فرشتگانی است که خداوند وعده داد در جنگ احد به کمک مسلمانان بیایند:&amp;lt;ref&amp;gt;. مجمع‌البیان، ج 8، ص 828.&amp;lt;/ref&amp;gt;«یُمدِدکُم رَبُّکُم بِخَمسَةِ ءالف مِنَ المَلئِکَةِ» (آل‌عمران/3،125)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''پنجاه هزار'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این عدد یک بار، در آیه 4 معارج/70 درباره مدت عروج روح و فرشتگان، به ساحت قدس ربوبی آمده است:«تَعرُجُ المَلئِکَةُ والرّوحُ اِلَیهِ فی یَوم کانَ مِقدارُهُ خَمسینَ اَلفَ‌سَنَه»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''صد هزار'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این عدد یک بار، در آیه 147 صافّات/37 ذکر شده است:«و اَرسَلنهُ اِلی مِائَةِ اَلف اَویَزیدون = و او [یونس] را به سوی جمعیت 000/100 نفری  یا بیشتر  فرستادیم». خداوند پس از نجات دادن یونس(علیه السلام) از شکم ماهی او را به سوی مردم نینوا فرستاد. تعداد افرادی که یونس(علیه السلام)به عنوان رسول الهی به سوی آنها رفت 000/100 یا بیشتر بود. در مقدار افزون بر 000/100 اختلاف است؛ 000/20، 000/30 و 000/70 نقل شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;. مجمع‌البیان، ج 8، ص 716  717.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== اعداد كسرى ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
''' يك دوم''' &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اين عدد، 7 بار و در ارتباط با 4 موضوع در قرآن آمده است: الف. مهر زنانى كه با آنان آميزش نشده، هنگام طلاق:«و اِن طَـلَّقتُموهُنَّ مِن قَبلِ اَن تَمَسُّوهُنَّ وقَد فَرَضتُم لَهُنَّ فَريضَةً فَنِصفُ ما فَرَضتُم» (بقره/2،237) ب. سهم‌الارث كه يك دوم آن به سه دسته از افراد اختصاص دارد. (نساء/4، 11 ـ 12 ، 176) ج. حدّ زناى كنيزان، نيمى از حد زناى زنان آزاد است: «فَاِذا احصنّ فَاِنْ اَتَينَ بِفاحِشَة فَعَلَيْهِنَّ نِصْفُ ما عَلَى الْمُحْصِنات» (نساء/4،25)، پس درخصوص كنيزان‌محصنه 50 ضربه‌شلاق است.[1] د. فرمان شب زنده‌دارى به پيامبر به اندازه نيمى از شب يا اندكى كمتر كه در آيات 2 ـ 3 و 20 مزمّل/73 به آن اشاره شده است: «قم‌الّيل الاّ قليلا * نصفه او انقص منه قليلا»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
''' يك سوم''' &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اين عدد سه مرتبه در قرآن و درباره دو موضوع ذكر شده است: الف. سهم‌الارث دو دسته از وارثان كه در آيات 11 ـ 12 نساء/4 به آن اشاره شده است. ( =&amp;gt;  ارث) ب. شب زنده‌دارى پيامبر و گروهى از ياران آن حضرت: «اِنَّ رَبَّكَ يَعلَمُ اَنَّكَ تَقومُ اَدنى مِن ثُلُثَىِ الَّيلِ ونِصفَهُ وثُلُثَهُ و طَـائِفَةٌ مِنَ الَّذينَ مَعَكَ» (مزمّل/73،20)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''يك چهارم''' &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اين عدد كسرى دو بار در آيه 12 نساء/4 درباره سهم الارث دو دسته از وارثان آمده است. ( =&amp;gt;  ارث)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
''' يك پنجم'''&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
اين عدد يك بار در آيه 41 انفال/8 و درباره خمس اموال آمده است. ( =&amp;gt;  خمس)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
''' يك ششم''' &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اين كسر سه بار در آيات 11 ـ 12 نساء/4 درباره سهم الارث سه گروه آمده است. ( =&amp;gt;  ارث)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
''' يك هشتم'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اين عدد يك بار در آيه 12 نساء/4 و در زمينه سهم الارث يك گروه از وارثان آمده است. ( =&amp;gt;  ارث)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
''' دو سوم''' &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اين كسر سه بار در قرآن و درارتباط با دوموضوع آمده است: الف. سهم‌الارث دو گروه از وارثان كه در آيات 11 و 176 نساء/4 آمده است. ( =&amp;gt;  ارث) ب. شب زنده‌دارى پيامبر(صلى الله عليه وآله)و گروهى از ياران او كه در آيه 20 مزمّل/73 بيان شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
''' يك دهم''' &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آيه 45 سبأ/34 در زمينه تكذيب پيامبران از ناحيه اقوام پيش از اسلام و مشركان قريش است، در حالى كه «معشار» (101) قوت و نيرو و مال و طول عمر پيشينيان را نداشتند[2]؛ همچنين گفته شده: در تعدادى از آيات قرآن 4 عمل اصلى حساب ذكر شده است[3]: جمع (اعراف/7،142؛ كهف/18،25)، تفريق (عنكبوت/29،14؛ توبه/9،36)، ضرب (بقره/2،261) و تقسيم. (بقره/2،237؛ نساء/4،11 ـ 12)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس ==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
== منابع ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*محمدحسين حقيقى،اعداد،دايرة المعارف قرآن کریم ،ج 4،[http://www.maarefquran.com/maarefLibrary/templates/farsi/dmaarefbooks/Books/4/3.htm مرکز فرهنگ و معارف قرآن ]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{قرآن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده: واژگان قرآنی]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده: اعجاز قرآن]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>مرضیه الله وکیل جزی</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D8%B9%D8%AF%D8%A7%D8%AF_%D8%AF%D8%B1_%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86&amp;diff=41799</id>
		<title>اعداد در قرآن</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D8%B9%D8%AF%D8%A7%D8%AF_%D8%AF%D8%B1_%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86&amp;diff=41799"/>
		<updated>2014-05-18T08:12:12Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;مرضیه الله وکیل جزی: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{مدخل دائرة المعارف|[[دائرة المعارف قرآن کریم]]}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
واژه عدد 6 بار در [[قرآن]] به صورت اسم و به دو معنا آمده است.&amp;lt;ref&amp;gt;واژگان پژوهی قرآنی، ص236، «عد».&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==واژه شناسی اَعداد==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اعداد جمع عدد و عدد اسم و مشتق از «ع د د» است.&amp;lt;ref&amp;gt;لسان‌العرب، ج9، ص76؛ تاج العروس، ج5، ص94-95، «عدّ».&amp;lt;/ref&amp;gt; واژه عدد در لغت غالباً به معنای شماره و رقم و گاه به معنای شمارش تعداد یا به معنای معدود (شمرده و مقدار) است.&amp;lt;ref&amp;gt;قاموس قرآن، ج4، ص299، «عدد»؛ فرهنگ الرائد، ج2، ص1170؛ فرهنگ معاصر، ص403، «عد».&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
لغت شناسان عدد را به یکی های ترکیب شده یا ترکیب آحاد تعریف کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;مفردات، ص550، «عد».&amp;lt;/ref&amp;gt; عدد در اصطلاح فلسفه، از مقوله «کمّ» به حساب می‌آید که یکی از مقولات عشر است. برخی فلاسفه عدد را از مفاهیم ماهوی&amp;lt;ref&amp;gt;الشفا، ص103-105، 112-115.&amp;lt;/ref&amp;gt; و بعضی آن را از مفاهیم اعتباری می‌دانند.&amp;lt;ref&amp;gt;آموزش فلسفه، ج2، ص183.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ریاضی‌دانان اعداد را به حقیقی، صحیح، طبیعی، کسری، گویا، مخلوط، موهومی، مثبت، منفی و... تقسیم می‌کنند.&amp;lt;ref&amp;gt;فرهنگ بزرگ سخن، ج5، 49-79، «عدد».&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تاریخچه اعداد==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شمارش در تاریخ بشر پیشینه‌ای کهن دارد و بشر پیش از اختراع خط به آن آگاهی داشته است. انسانهای نخستین برای نشان دادن اعداد و ارقام، خطوطی را رسم می‌کردند. مورخان با توجه به اسناد تاریخی، بابلی ها را نخستین واضعان حساب و عدد می‌دانند؛ ایشان با وضع حساب و عدد، سال را به 12 ماه و ماه را به 30 شبانه روز و شبانه روز را به ساعات، دقایق و ثانیه‌ها تقسیم کردند و عدد را تا 60 به توان 4 می‌شمردند. تقسیمات شمارشی آنها شصت شصت بوده که در اصطلاح «حساب ستّینی» نامیده می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;اعلام قرآن، ص244؛ موسوعة المورد، ج1، ص99.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی نیز بر این باورند که اعداد و مسمیات آنها و ارقام و مدلولاتشان از علم اسماء است که خداوند به [[حضرت آدم]] علیه السلام آموخت.&amp;lt;ref&amp;gt;معجزة الارقام والترقیم، ص57.&amp;lt;/ref&amp;gt;: {{متن قرآن|«و عَلَّمَ ءادَمَ الاَسماءَ کُلَّها»}}. ([[سوره بقره]]/2، 31)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
استفاده از عدد و حساب در همه شئون زندگی و رشته‌های علمی گوناگون، شاخص و صفت علمی غالب عصر ماست. کشف اتم، فضانوردی و کاوش در کرات آسمانی، طب، اقتصاد و بسیاری دیگر از رشته‌های علمی و حتی اداره یک زندگی ساده همگی، عرصه‌های استفاده از اعداد، ارقام و حساب است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در خواندن برخی ادعیه و اذکار مستحب وارده از سوی معصومان علیهم السلام عدد و روز خاصی سفارش شده است که رعایت آن طبق دستور لازم است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[امام صادق]] علیه السلام فرمود: بدانید که اسماءاللّه به منزله گنج‌اند و عدد به منزله ذراع، اگر ذراع را کمتر بگیری به گنج نمی‌رسی و اگر فزون‌تر بگیری از آن درمی‌گذری.&amp;lt;ref&amp;gt;نور علی نور، ص53.&amp;lt;/ref&amp;gt; از این‌ رو عرفا برای اعداد، اسرار، ارواح و منازلی قائل‌اند و عدد را سرّی از اسرار الهی در عالم وجود می‌دانند.&amp;lt;ref&amp;gt;الفتوحات المکیه، ج1، ص349.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قرآن در آیاتی پرشمار با ذکر اعداد و ارقام، توجه انسان را به شمارش و حساب جلب کرده است: {{متن قرآن|«و اِنَّ یَومًا عِندَ رَبِّکَ کَاَلفِ سَنَة مِمّا تَعُدّون»}}. ([[سوره حج]]/22، 47)؛ همچنین انسان را متوجه عناصر زمان کرده که با محاسبه به ساعات، ایام، ماهها و سالها منتهی می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{متن قرآن|«هُوَ الَّذی جَعَلَ الشَّمسَ ضِیاءً والقَمَرَ نورًا و قَدَّرَهُ مَنازِلَ لِتَعلَموا عَدَدَ السِّنینَ والحِسابَ»}}. ([[سوره یونس]]/10، 5) تاریخ، مبتنی بر گردش ماه و خورشید طبیعی و همگانی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==عدد در قرآن==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
واژه عدد 6 بار در [[قرآن]] به صورت اسم و به دو معنا آمده است:&amp;lt;ref&amp;gt;واژگان پژوهی قرآنی، ص236، «عد».&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
# تعداد، شماره، شمارش. ([[سوره یونس]]/10، 5؛ [[سوره اسراء]]/17، 12؛ [[سوره مؤمنون]]/23، 112؛ [[سوره جن]]/72، 24، 28)&lt;br /&gt;
# زیاد، بسیار و در عین حال معین و مشخص. &amp;lt;ref&amp;gt;التبیان، ج7، ص13؛ مجمع‌البیان، ج6، ص698.&amp;lt;/ref&amp;gt;([[سوره کهف]]/18، 11)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مصادیق اعدادی که در قرآن ذکر شده 30 عدد صحیح است که بعضی از آنها بارها تکرار شده&amp;lt;ref&amp;gt;عجائب العدد والمعدود، ص107.&amp;lt;/ref&amp;gt; و با احتساب عدد 950 که ضمناً از آن یاد شده: {{متن قرآن|«فَلَبِثَ فیهِم اَلفَ سَنَة اِلاّ خَمسینَ عامًا»}} ([[سوره عنکبوت]]/14، 29)، 31 عدد صحیح و 8 عدد کسری است&amp;lt;ref&amp;gt;موسوعة الاعداد، ص29.&amp;lt;/ref&amp;gt; که به ترتیب از کوچک به بزرگ، آنها را ذکر می‌کنیم:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==اعداد صحیح==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''واحد'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به معنای یک که 61 بار در [[قرآن]] آمده و 22 بار آن در ارتباط با توحید و یگانگی خداست: {{متن قرآن|«واِلهُکُم اِلهٌ واحِدٌ لا اِلهَ اِلاّ هُوَ الرَّحمنُ الرَّحیم»}}. ([[سوره بقره]]/2، 163)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این‌ گونه آیات دلالت دارد که خدا یکی است و اله و معبودی جز او نیست. مقصود از وحدت و یگانگی خدا «وحدت عددی» نیست.&amp;lt;ref&amp;gt;المیزان، ج6، ص87؛ الخصال، ص2.&amp;lt;/ref&amp;gt; بلکه منظور «وحدت حَقّه» است؛ یعنی وجود خدا به‌ گونه‌ای است که تصور هر گونه شریک دیگری برای او ممکن نیست&amp;lt;ref&amp;gt;منشور جاوید، ج2، ص183.&amp;lt;/ref&amp;gt; و ذات او از هر گونه کثرت و ترکیب پیراسته است.&amp;lt;ref&amp;gt;همان، ص220.&amp;lt;/ref&amp;gt; (=&amp;gt;توحید و نیز=&amp;gt;اللّه)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''دو'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
واژه‌های اثنان، اثنین و اثنتین، معادل عربی عدد «دو» است که 15 بار در قرآن در 12 آیه و مرتبط با 9 موضوع ذکر شده است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* الف. سهم‌الارث فرزندان میت در صورتی که دو یا بیش از دو دختر باشند. ([[سوره نساء]]/4، 11، 176)&lt;br /&gt;
* ب. دوبار زنده شدن و مردن انسانها به صورت مردن پس از زندگی دنیا و زنده شدن برای حیات برزخی و سپس مردن پس از حیات برزخی و زنده شدن برای حساب روز [[قیامت]].&amp;lt;ref&amp;gt;المیزان، ج17، ص313.&amp;lt;/ref&amp;gt; ([[سوره غافر]]/40، 11)&lt;br /&gt;
* ج. شاهد و گواه گرفتن دو نفر بر وصیت. ([[سوره مائده]]/5، 106)&lt;br /&gt;
* د. زوجیت در آفرینش حیوانات (دو گونه نر و ماده) ([[سوره انعام]]/6، 143-144)&lt;br /&gt;
* ه. زوجیت در آفرینش میوه‌ها (دو گونه ترش و شیرین، تابستانی و زمستانی و...) ([[سوره رعد]]/13، 3)&lt;br /&gt;
* و. نفی شرک و دوگانه‌پرستی. ([[سوره نحل]]/16، 51)&lt;br /&gt;
* ز. داستان [[حضرت نوح]] علیه السلام در طوفان و دستور خدا به او که از هر نوعی از حیوانات یک جفت (نر و ماده) بر کشتی سوار کند تا نسل آنها قطع نشود.&amp;lt;ref&amp;gt;نمونه، ج9، ص98.&amp;lt;/ref&amp;gt; ([[سوره مؤمنون]]/23، 27؛ [[سوره هود]]/11، 40)&lt;br /&gt;
* ح. تکذیب فرستادگان خدا به سوی مردم انطاکیه که در ابتدا دو نفر بودند.([[سوره یس]]/36، 14)&lt;br /&gt;
* همچنین واژه «مَثْنی» که به معنای دوتا دوتاست.&amp;lt;ref&amp;gt;مجمع البحرین، ج1، ص326.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سه بار در قرآن آمده است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* الف. جواز ازدواج با بیش از یک زن. ([[سوره نساء]]/4، 3)&lt;br /&gt;
* ب. قیام در راه خدا. ([[سوره سبا]]/34، 46)&lt;br /&gt;
* ج. قدرت فرشتگان. ([[سوره فاطر]]/35، 1) واژه «ثانی» نیز به معنای دوم یک مرتبه درباره هجرت پیامبر صلی الله علیه و آله که تنها یک همراه داشت، در قرآن ذکر شده است. ([[سوره توبه]]/9، 40)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
''' سه'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
واژه‌های ثلاث و ثلاثه که معادل عربی عدد سه است 17 بار در 16 آیه و مرتبط با 13 موضوع در قرآن ذکر شده است:الف. عدّه طلاق که سه طُهر است. (طلاق/65،4؛ بقره/2،228) ب. کفّاره قربانی به این ترتیب که اگر کسی در ایّام حجّ نتوانست قربانی کند باید 10 روز روزه بگیرد؛ سه روز در ایام حجّ و 7 روز پس از بازگشت. (بقره/2،196)&amp;lt;ref&amp;gt;. مجمع البیان، ج 2، ص 520.&amp;lt;/ref&amp;gt; ج. نفی شرک و قائل شدن به اقانیم سه‌گانه اب و ابن و روح‌القدس.&amp;lt;ref&amp;gt;. لغت‌نامه، ج 2، ص 2664.&amp;lt;/ref&amp;gt; (نساء/4،171؛ مائده/5،73) د. تعداد احتمالی اصحاب کهف. (کهف/18،22) ه. فرزنددار شدن زکریا، به این ترتیب که خداوند در دوران پیری به او مژده آن را داد و او که از این امر شگفت‌زده شده بود از خدا خواست تا نشانه‌ای برایش قرار دهد. خداوند هم این نشانه را قرار داد که تا سه روز نتواند با مردم سخن بگوید، در حالی که صحیح و سالم بود. (مریم/19،10؛ آل‌عمران/3،41)&amp;lt;ref&amp;gt;. جامع البیان، مج 9، ج 16، ص 65  66.&amp;lt;/ref&amp;gt; و. کفّاره شکستن سوگند که عبارت است از اطعام یا پوشاندن 10 مسکین، آزاد کردن یک بنده یا سه‌روز، روزه. (مائده/5،89)&amp;lt;ref&amp;gt;. مجمع‌البیان، ج 3، ص 368.&amp;lt;/ref&amp;gt; ز. متخلفان از جنگ تبوک که سه نفر بودند:کعب بن مالک، هلال بن امیه و مرارة بن ربیع. (توبه/ 9،118)&amp;lt;ref&amp;gt;. همان، ج 5، ص120؛ تفسیرالمنار، ج11، ص 66.&amp;lt;/ref&amp;gt; ح. نجوا، که هرگاه سه نفر با هم آهسته و در گوشی سخن بگویند خداوند چهارمی آنهاست و سخن آهسته و در گوشی آنها را می‌شنود و هیچ‌چیز بر او پوشیده نیست. (مجادله/58،7)&amp;lt;ref&amp;gt;. جامع البیان، مج 14، ج 28، ص 17  18.&amp;lt;/ref&amp;gt; ط. آفرینش انسان در تاریکیهای سه‌گانه؛ خداوند انسان را در تاریکی شکم و رحم و پرده نازک دور تا دور جنین می‌آفریند. (زمر/39،6)&amp;lt;ref&amp;gt;. مجمع البیان، ج 8، ص 766.&amp;lt;/ref&amp;gt; ی. اجازه گرفتن کودکان برای ورود به اتاق پدر و مادر در سه وقت:پیش از نماز صبح، هنگام استراحت ظهر و پس از نماز عشاء که پوشش آنها متناسب با وضعیت خواب است. (نور/24،58)&amp;lt;ref&amp;gt;. همان، ج 7، ص 242.&amp;lt;/ref&amp;gt; ک. سایه سه شعبه آتش جهنم؛ دود آتش جهنم سه شعبه دارد:شاخه‌ای از بالای سر، شاخه‌ای از سمت راست و شاخه‌ای از سمت چپ، گنهکاران را احاطه می‌کند و آنها را در کام خود فرو می‌برد. (مرسلات/77،30)&amp;lt;ref&amp;gt;. التبیان، ج 10، ص 230؛ نمونه، ج 25، ص 417.&amp;lt;/ref&amp;gt; ل. مدّتِ مهلت به پی‌کنندگان ناقه صالح؛ حضرت صالح(علیه السلام)به کسانی که ناقه وی را پی کردند سه روز مهلت داد تا از لذایذ دنیوی استفاده کنند و پس از سه روز عذاب الهی فرود آمد و آنها را نابود کرد. (هود/11،65)&amp;lt;ref&amp;gt;. مجمع البیان، ج 5، ص 265.&amp;lt;/ref&amp;gt; م. گروه‌بندی انسانها در قیامت؛ مردم در روز قیامت سه صنف و گروه هستند:اصحاب یمین، اصحاب شمال و سابقون. (واقعه/56،7)&amp;lt;ref&amp;gt;. جامع البیان، مج 13، ج 27، ص 220.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
واژه‌های «ثالث و ثالثه» به معنای سوم نیز سه بار در قرآن ذکر شده است:الف. معتقدان به تثلیث در زمره کافران‌اند. (مائده/5،73) ب. فرستاده شدن سومین رسول به سوی انطاکیه پس از تکذیب دو رسول. (یس/36،14) ج. منات، سومین بت مشرکان پس از لات و عزّی است (نجم/53،20)؛ همچنین واژه ثُلاث به معنای سه تا سه تا&amp;lt;ref&amp;gt;. مجمع البحرین، ج 1، ص 326.&amp;lt;/ref&amp;gt; دو بار در قرآن ذکر شده است:الف. جواز ازدواج با بیش از یک زن. (نساء/4،3) ب. بالهای فرشتگان. (فاطر/35،1)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''چهار'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
واژه‌های اربع و اربعه 12 بار در 12 آیه و مرتبط با 10 موضوع در قرآن دیده می‌شود:الف. عدّه وفات که 4 ماه و اندی است. (بقره/2،234)&amp;lt;ref&amp;gt;. المیزان، ج 2، ص 242  243.&amp;lt;/ref&amp;gt; ب. 4 پرنده که حضرت ابراهیم(علیه السلام)به دستور خداوند و برای رؤیت چگونگی زنده کردن مردگان کشت. (بقره/2،260)&amp;lt;ref&amp;gt;. همان، ص 375؛ البرهان، ج 1، ص 536.&amp;lt;/ref&amp;gt; ج. ایلاء؛ اگر مردی از روی خشم و برای اذیّت کردن همسرش سوگند یاد کرد که با او نزدیکی نکند، حاکم شرع 4 ماه به او مهلت می‌دهد که یا به مقتضای زوجیت بازگردد یا زن را طلاق دهد. (بقره/2،226)&amp;lt;ref&amp;gt;. المیزان، ج 2، ص 226.&amp;lt;/ref&amp;gt; د. قذف؛ اگر کسی به زن محصنه و عفیفه‌ای نسبت زنا داد و 4 گواه که ناظر زنا بوده‌اند نیاورد 80 تازیانه می‌خورد. (نور/24،4، 13) ه. لعان؛ کسانی که به زنان خود نسبت زنا می‌دهند و 4 شاهد ندارند، باید 4 بار پیاپی بگویند:خدا را گواه می‌گیرم که در این نسبتی که می‌دهم صادقم و بار پنجم بگویند:لعنت خدا بر من اگر از دروغگویان باشم. در مقابل، زن نیز باید 4 بار بگوید:خدا را شاهد می‌گیرم که این مرد از دروغگویان است و بار پنجم بگوید:لعنت خدا بر من اگر این‌مرد از راستگویان باشد. (نور/24،69)&amp;lt;ref&amp;gt;. همان، ج 15، ص 82.&amp;lt;/ref&amp;gt; و. شهادت بر زنا؛ خداوند فقط برای شهادت بر زنا 4 شاهد قرار داده و این به جهت سختگیری بر مدّعی و حفظ آبروی مردم است. (نساء/4،15)&amp;lt;ref&amp;gt;. تفسیر قرطبی، ج 5، ص 56؛ روح المعانی، مج 3، ج 4، ص 366.&amp;lt;/ref&amp;gt; ز. تعداد ماههای حرام که 4 تا است:ذی‌القعده، ذی‌الحجه، محرّم و رجب. (توبه/9،36)&amp;lt;ref&amp;gt;. تفسیر قرطبی، ج 8، ص 85.&amp;lt;/ref&amp;gt; ح. اتمام حجت پیامبر(صلی الله علیه وآله) با مشرکان و تعیین 4 ماه فرصت به آنها. (توبه/9،2)&amp;lt;ref&amp;gt;. جامع‌البیان، مج 6، ج 10، ص 81؛ تفسیر قرطبی، ج 8، ص 85؛ نورالثقلین، ج 2، ص 181  183.&amp;lt;/ref&amp;gt; ط. چهارپایان که در کنار خزندگان و دو پایان از گونه‌های جانداران‌اند. (نور/24،45)&amp;lt;ref&amp;gt;. المیزان، ج 15، ص 137.&amp;lt;/ref&amp;gt; ی. آفرینش کوهها و دیگر پدیده‌ها و نعمتهای زمین در 4 روز. (فصّلت/41،10)&amp;lt;ref&amp;gt;. جامع البیان، مج 12، ج 24، ص 121  122.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
واژه «رابع» نیز به معنای چهارم دو مرتبه در قرآن ذکر شده است:الف. شمار احتمالی اصحاب کهف. (کهف/18،22) ب. علم و احاطه خدا بر نجوا و سخنان درگوشی. (مجادله/58،7) واژه «رُباع» نیز که به معنای 4 تا 4 تاست&amp;lt;ref&amp;gt;. مجمع البحرین، ج 1، ص 326.&amp;lt;/ref&amp;gt; دو بار در قرآن آمده است:جواز ازدواج با بیش از یک زن (نساء/4،3) و بالهای فرشتگان. (فاطر/35،1)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
''' پنج'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این عدد دو مرتبه در قرآن و مرتبط با دو موضوع دیده می‌شود:الف. شمار احتمالی اصحاب کهف. (کهف/18،22) ب. هیچ‌گاه سه نفر با هم نجوا نمی‌کنند، مگر اینکه خداوند چهارمین آنهاست و هیچ‌گاه 5 نفر با هم نجوا نمی‌کنند، مگر اینکه خداوند ششمین آنهاست. (مجادله/58،7) در این آیه نخست از نجوای سه نفری و سپس 5 نفری سخن می‌گوید و از نجوای 4 نفری برای رعایت فصاحت در کلام و عدم تکرار سخن نگفته&amp;lt;ref&amp;gt;. نمونه، ج 23، ص 425.&amp;lt;/ref&amp;gt; و به مراتب عدد از سه تا 6 بدون هیچ‌گونه تکرار اشاره کرده است.&amp;lt;ref&amp;gt;. المیزان، ج 19، ص 184.&amp;lt;/ref&amp;gt; واژه «خامسه» نیز به معنای پنجم دو بار در ارتباط با موضوع لعان در قرآن آمده است. (نور/24،7  9)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''شش'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این عدد 7 بار در قرآن آمده و در همه موارد با آفرینش آسمانها و زمین مرتبط است؛ در 4 آیه، تعبیر «خَلَقَ السَّموتِ والاَرضَ فی سِتَّةِ اَیّام» آمده (اعراف/7،54؛ یونس/10،3؛ هود/11،7؛ حدید/57،4) و در سه آیه، افزون بر آسمانها و زمین «مابینهما» نیز آمده است که در حقیقت توضیحی است برای جمله قبل. (فرقان/25، 59؛ سجده/32، 4؛ ق/50، 38)&amp;lt;ref&amp;gt;. نمونه، ج 6، ص 200.&amp;lt;/ref&amp;gt; واژه «سادس» نیز که به معنای ششم است، دو بار در قرآن آمده است:الف. شمار احتمالی اصحاب کهف. (کهف/18،22) ب. علم و احاطه خداوند به نجوا و سخنان درِ گوشی. (مجادله/58،7)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
''' هفت'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این عدد، 24 بار و مرتبط با 9 موضوع در قرآن آمده است:الف. آسمانهای هفت‌گانه که در 9 آیه قرآن از آن یاد شده است. (بقره/2،29؛ مؤمنون/23،17، 86؛ فصّلت/ 41،12؛ طلاق/65،12؛ ملک/67،3؛ نوح/71،15؛ اسراء/17،44؛ نبأ/78،12) مفسران و قرآن‌پژوهان در اینکه مراد از آسمانهای هفت‌گانه چیست نظرات گوناگونی ابراز داشته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;. همان، ج‌1، ص‌166‌‌167.&amp;lt;/ref&amp;gt;ب. رؤیای پادشاه مصر که 7 گاو لاغر را در حال خوردن 7 گاو چاق و همچنین 7 خوشه سبز را در کنار 7 خوشه خشک دید. یوسف(علیه السلام)خوابش راچنین تعبیر کرد که پس از 7سال فراوانی نعمت، 7سال قحطی پیش می‌آید&amp;lt;ref&amp;gt;. مجمع‌البیان، ج 5، ص 364  365.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ نیز به آنان گفت:7 سال پیاپی کشت و کار کنند و آنچه را می‌دروند، در خوشه نگهداری و انبار کنند و جز کمی از آن را نخورند تا در سالهای قحطی و سختی از آن استفاده کنند. (یوسف/12،43، 46  49)&amp;lt;ref&amp;gt;. مجمع‌البیان، ج 5، ص 364  365.&amp;lt;/ref&amp;gt; ج. تشبیه انفاق در راه خدا به دانه‌ای که از آن 7 خوشه بروید و در هر خوشه‌ای 100 دانه باشد، یعنی انفاق در راه خدا 700 برابر پاداش دارد. (بقره/2،261)&amp;lt;ref&amp;gt;. مجمع‌البیان، ج 2، ص 646.&amp;lt;/ref&amp;gt; د. نابودی قوم عاد به وسیله باد سرد و شدیدی که 7 شب و 8 روز پیاپی بر آنها وزید. (حاقّه/69،7&amp;lt;ref&amp;gt;. روح‌المعانی، مج16، ج29، ص 71؛ المیزان، ج 19، ص 393.&amp;lt;/ref&amp;gt;) ه. سبع مثانی. (حجر/15،87) مقصود از «سبع مثانی» بنابر روایات پیامبر(صلی الله علیه وآله) و اهل‌بیت(علیهم السلام)سوره‌حمد است.&amp;lt;ref&amp;gt;. المیزان، ج 12، ص 191.&amp;lt;/ref&amp;gt; و. درهای هفت‌گانه جهنم. (حجر/15،44) مفسران در بیان منظور از این درها گفته‌اند:جهنم 7 نوع عذاب دارد و هر نوعی به مقتضای واردان چند قسم است. گناهانی که مستوجب آتش جهنم است 7 قسم است.&amp;lt;ref&amp;gt;. روح‌المعانی، مج8، ج14، ص 83؛ المیزان، ج 12، ص 170.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ز. بی‌نهایت‌بودن کلمات‌الهی. (لقمان/31،27) اگر همه درختان به قلم تبدیل شوند و دریاها به اضافه 7 برابر خود مرکب شوند و کلمات و نشانه‌های خدا را بنویسند، دریاها می‌خشکند پیش از آنکه کلمات الهی تمام شوند؛ چون کلمات خدا نامتناهی است.&amp;lt;ref&amp;gt;. تفسیر ماوردی، ج 4، ص 344؛ المیزان، ج 16، ص 232  233.&amp;lt;/ref&amp;gt; ح. شمار احتمالی اصحاب کهف (کهف/18،22) که بنا به شواهدی در آیه، نظر مورد تأیید قرآن همین قول است.&amp;lt;ref&amp;gt;. مجمع‌البیان، ج6، ص710؛ المیزان، ج13، ص268.&amp;lt;/ref&amp;gt; ط. کفّاره کسی که در حجّ قربانی نکرده، سه روز روزه در حجّ و 7 روز پس از بازگشت است. (بقره/2،196)&amp;lt;ref&amp;gt;. تحریرالوسیله، ج 1، ص 411.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
''' هشت'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عدد 8 در قرآن 5 مرتبه و مرتبط با 4 موضوع آمده است:الف. آفرینش 8 تا از دامها (گاو، شتر، گوسفند و بز):«و اَنزَلَ لَکُم مِنَ الاَنعمِ ثَمنیَةَ اَزوج» (زمر/39،6 و نیز انعام/6،143) مقصود از «ثمانیة ازواج» این است که خداوند از هر یک از «ضأن» «معز»، «بقر» و «ابل» دو تا یعنی دو گونه نر و ماده آفریده است.&amp;lt;ref&amp;gt;. مجمع‌البیان، ج4، ص581؛ المیزان، ج7، ص 365.&amp;lt;/ref&amp;gt; ب. شمار حاملان عرش الهی:«و یَحمِلُ عَرشَ رَبِّکَ فَوقَهُم یَومَئِذ ثَمنِیَه» (حاقّه/69،17) در اینکه منظور از این حاملان هشت‌گانه، 8 نفر از ملائکه یا از پیامبران و امامان یا 8 ردیف فرشته است، نظرات مختلفی از سوی مفسران ارائه شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;. المیزان، ج 19، ص 398، 401؛ انوارالقرآن، ج 6، ص 362.&amp;lt;/ref&amp;gt; ج. هلاکت قوم هود در 7 شب و 8 روز. (حاقّه/69،7) د. مهریه همسر موسی(علیه السلام):«عَلی اَن تَأجُرَنی ثَمنِیَ حِجَج» (قصص/28،27) که 8 سال حضرت موسی در خدمت شعیب بود و بعد به اختیار موسی(علیه السلام)دو سال بر آن افزوده شد.&amp;lt;ref&amp;gt;. انوارالقرآن، ج 4، ص 443.&amp;lt;/ref&amp;gt; واژه «ثامن» که به معنای هشتم است نیز یک بار در ارتباط با شمار اصحاب کهف در قرآن آمده است. (کهف/18،22)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
''' نُه'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عدد 9 سه بار و مرتبط با دو موضوع در قرآن دیده می‌شود:الف. معجزات نُه‌گانه موسی(علیه السلام):«و لَقَد ءاتَینا موسی تِسعَ ءایت بَیِّنت» (اسراء/17،101) منظور از این معجزات تنها معجزاتی است که در برابر فرعون آورده شده که عبارت است از عصا، ید بیضا، طوفان، ملخ، قورباغه، آفت نباتی، خون، قحطی و کمبود میوه‌ها.&amp;lt;ref&amp;gt;. المیزان، ج 13، ص 218؛ نمونه، ج 12، ص 311؛ انوارالقرآن، ج 4، ص 375.&amp;lt;/ref&amp;gt; (نیز ر.ک:اعراف/7،130، 133؛ نمل/27، 10، 12) ب. پی‌کنندگان ناقه صالح در شهر حجر که 9 نفر بوده‌اند:«و کانَ فِی‌المَدینَةِ تِسعَةُ رَهط یُفسِدونَ فِی‌الاَرضِ» (نمل/27،48)&amp;lt;ref&amp;gt;. مجمع‌البیان، ج 7، ص 354؛ انوارالقرآن، ج 4، ص 397.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
''' ده'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عدد 10، 9بار و مرتبط با 9موضوع در قرآن آمده است:الف. پاداش نیکوکاری:«مَن جاءَ بِالحَسَنَةِ فَلَهُ عَشرُ اَمثالِها» (انعام/6،160) که طبق این آیه 10 برابر می‌گردد. ب. کفّاره قربانی حجّ؛ کسی که نتواند در حجّ قربانی کند باید سه روز در ایام حجّ و 7 روز هنگام بازگشت، روزه بگیرد که مجموعاً 10 روز می‌شود:«و سَبعَة اِذا رَجَعتُم تِلکَ عَشَرَةٌ کامِلَةٌ» (بقره/2،196) ج. کفّاره حَنث قسم؛ اگر کسی بر انجام یا ترک کاری سوگند یاد کرد و مطابق آن عمل نکرد باید بنده‌ای را آزاد، یا 10 مستمند را اطعام کند یا سه روز، روزه بگیرد:«فَکَفّرَتُهُ اِطعامُ عَشَرَةِ مَسکینَ» (مائده/5،89)&amp;lt;ref&amp;gt;. تحریرالوسیله، ج 2، ص 110.&amp;lt;/ref&amp;gt; د. عدّه زن شوهر مرده که 4 ماه و 10 روز است:«یَتَرَبَّصنَ بِاَنفُسِهِنَّ اَربَعَةَ اَشهُر و عَشرًا» (بقره/2،234) ه. میقات موسی(علیه السلام) که مجموعاً 40 شب، از ماه ذی‌قعده تا شب دهم ذی‌حجه بود:«و وعَدنا موسی ثَلثینَ لَیلَةً و اَتمَمنها بِعَشر» (اعراف/7،142)&amp;lt;ref&amp;gt;. التبیان، ج4، ص531؛ مجمع‌البیان، ج 4، ص 728.&amp;lt;/ref&amp;gt; و. مهریه همسر موسی(علیه السلام) که 8 سال کارگری برای حضرت شعیب(علیه السلام)بود و در پایان، از روی اختیار 10 سال شد:«فَاِن اَتمَمتَ عَشرًا فَمِن عِندِکَ» (قصص/28،27)&amp;lt;ref&amp;gt;. انوارالقرآن، ج4، ص443؛ التبیان، ج 8، ص 145.&amp;lt;/ref&amp;gt; ز. شبهای ده‌گانه که مورد سوگند الهی قرار گرفته و منظور از آنها شبهای ده‌گانه اول ذی حجه است&amp;lt;ref&amp;gt;. انوار القرآن، ج 6، ص 621؛ نورالثقلین، ج 5، ص 571.&amp;lt;/ref&amp;gt; یا امامان معصوم از امام حسن مجتبی تا امام حسن عسکری(علیهم السلام) در کنار شفع که امیرمؤمنان و فاطمه(علیهما السلام) را شامل می‌شود و وَتْر که خدای واحد است:«والفَجر * ولَیال عَشر» (فجر/89،1  2)&amp;lt;ref&amp;gt;. البرهان، ج 5، ص 650.&amp;lt;/ref&amp;gt; ح. تحدّی به آوردن 10 سوره به‌سان قرآن:«قُل فَأتوا بِعَشرِ سُوَر مِثلِهِ مُفتَرَیت» (هود/11،13) ط. گفتوگوی مجرمان در روز قیامت که بر اثر طولانی بودن عذاب، مدت درنگ در دنیا را تنها 10 روز می‌پندارند:«یَتَخفَتونَ بَینَهُم اِن لَبِثتُم اِلاّ عَشرا» (طه/20،103)&amp;lt;ref&amp;gt;. مجمع‌البیان، مج 7، ص 48؛ انوارالقرآن، ج 3، ص 634.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
''' یازده'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عدد 11 یک بار در قرآن، در ارتباط با رؤیای حضرت یوسف(علیه السلام) ذکر شده است:«یاَبَتِ اِنّی رَاَیتُ اَحَدَ عَشَرَ کَوکَبًا والشَّمسَ والقَمَرَ رَاَیتُهُم لی سجِدین» (یوسف/12،4) امام باقر(علیه السلام)فرمود:تأویل خواب این بود که یوسف(علیه السلام)به پادشاهی مصر رسید و پدر و مادر و برادرانش نزد او آمدند. خورشید مادر، ماه پدر و 11 ستاره برادرانش بودند که همگی وقتی نزد وی آمدند و نگاهشان به یوسف(علیه السلام)افتاد، سجده شکر کردند و سجودشان برای خدا بود.&amp;lt;ref&amp;gt;. البرهان، ج 3، ص 153؛ نورالثقلین، ج 2، ص 410.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''دوازده'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این عدد 5 بار، در 4 آیه و مرتبط با 4 موضوع در قرآن کریم آمده است:الف. ماههای دوازده‌گانه سال:«اِنَّ عِدَّةَ الشُّهورِ عِندَ اللّهِ اثنا عَشَرَ شَهرًا» (توبه/9،37) ب. تقسیم بنی‌اسرائیل به 12 گروه:«و قَطَّعنهُمُ اثنَتَی عَشرَةَ اَسباطًا اُمَمًا» (اعراف/7،160) ج. شمار نقبای بنی‌اسرائیل که 12 نفر و بنا به نظر برخی مفسران از وزیران موسی(علیه السلام)بوده‌اند&amp;lt;ref&amp;gt;. روح المعانی، مج 4، ج 6، ص 129.&amp;lt;/ref&amp;gt;:«و بَعَثنا مِنهُمُ اثنَی عَشَرَ نَقیبًا» (مائده/5،12) د. شمار چشمه‌هایی که خداوند برای بنی‌اسرائیل از سنگ جوشاند:«فَانفَجَرَت مِنهُ اثنَتا عَشرَةَ عَینًا» (بقره/2،60؛ اعراف/7، 160)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''نوزده'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عدد 19 یک بار در قرآن آمده است:«عَلَیها تِسعَةَ عَشَر» (مدثّر/74،30)؛ 19 فرشته بر جهنم موکل و عهده‌دار عذاب مجرمان هستند.&amp;lt;ref&amp;gt;. المیزان، ج 20، ص 88.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی گفته‌اند:مقصود 19 صنف از اصناف فرشتگان است.&amp;lt;ref&amp;gt;. انوار القرآن، ج 6، ص 447.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی نیز آنان را رؤسا و سرگروههای فرشتگان مأمور عذاب می‌دانند که شمار همه آنها را با هیچ لفظ و عبارتی نمی‌توان بیان کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;. تفسیر قرطبی، ج 19، ص 53.&amp;lt;/ref&amp;gt; در این باره که چرا عدد 19 درباره فرشتگان دوزخ به‌کار رفته، بین مفسران اختلاف است؛ عده‌ای راز آن را هماهنگی با اخبار پیامبران پیشین می‌دانند و برخی می‌گویند:چون عدد 19 بزرگ‌ترین عدد آحاد، یعنی 9 و کوچک‌ترین عدد عشرات یعنی 10 را در خود جمع کرده است.&amp;lt;ref&amp;gt;. مجمع‌البیان، ج 10، ص 586.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی دیگر بر این باورند که مقصود از آن مبالغه در کثرت است.&amp;lt;ref&amp;gt;. نثر طوبی، ج 1، ص 107.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
''' بیست'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این عدد یک بار در قرآن، درباره تشویق و ترغیب مسلمانان به جهاد با کافران و مشرکان آمده است:«اِن یَکُن مِنکُم عِشرونَ صبِرونَ یَغلِبوا مِائَتَینِ» (انفال/8،65) در صدر اسلام بر هر مسلمانی واجب بود که با 10 نفر از کافران بجنگد و اگر می‌گریخت، فراری محسوب می‌شد. سپس خداوند به علت ضعف آنها این حکم را برداشت و بر آنها واجب کرد که یک نفر از مسلمانان با دو نفر از کافران بجنگد.&amp;lt;ref&amp;gt;. البرهان، ج 2، ص 709.&amp;lt;/ref&amp;gt; مجاهد می‌گوید:این حکم مربوط به جنگ بدر است که هر مسلمانی مأمور بود با 10 نفر از مشرکان بجنگد&amp;lt;ref&amp;gt;. تفسیر ماوردی، ج 2، ص 332.&amp;lt;/ref&amp;gt; و هر 20 نفر باید با 200 نفر می‌جنگید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
''' سی'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عدد 30 دو بار و مرتبط با دو موضوع در قرآن آمده‌است:الف. میقات‌موسی(علیه السلام):«و وعَدنا موسی ثَلثینَ لَیلَةً واَتمَمنها بِعَشر» (اعراف/7،142) ب. اقل مدت بارداری و دوران شیردهی:«و حَملُهُ و فِصلُهُ ثَلثونَ شَهرًا» (احقاف/46،15) 30 ماه مدتی است که برای اقل حمل و حدّ کامل شیردهی مقدّر شده است، چون مدت کامل شیردهی 24 ماه است (بقره/2،233)، پس اقل مدت حمل 6 ماه است، بنابراین، اگر فرزند 9 ماهه به دنیا آمد، موجب نقصان دوران شیردهی نمی‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;. همان، ج 5، ص 276.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی گفته‌اند:این مدت، مجموع ایام حمل و شیردهی است؛ یعنی اگر بچه‌ای 6 ماهه به دنیا آمد دوران شیردهی 24 ماه و اگر 9 ماهه به دنیا آمد، دوران شیردهی 21 ماه است.&amp;lt;ref&amp;gt;. همان، ج 5، ص 276.&amp;lt;/ref&amp;gt; این قول از ابن عباس نقل شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;. مجمع البیان، مج 9، ص 130.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''چهل'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این عدد 4 بار در قرآن آمده است. ( =&amp;gt; اربعین)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
''' پنجاه'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عدد 50 در قرآن یک بار و در ارتباط با بیان مدت پیامبری حضرت نوح(علیه السلام)آمده است:«ولَقَد اَرسَلنا نوحًا اِلی قَومِهِ فَلَبِثَ فیهِم اَلفَ سَنَة اِلاّ خَمسینَ عامًا» (عنکبوت/29،14) ( =&amp;gt; هزار، در همین مقاله)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
''' شصت'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این عدد یک بار و درباره کفّاره ظهار در قرآن آمده که سه چیز است:آزاد کردن بنده، و در صورت عجز دو ماه روزه پی در پی و در صورت ناتوانی، اطعام 60 مسکین:«فَمَن لَم یَستَطِع فَاِطعَامُ سِتّینَ مِسکینًا» (مجادله/58،4)&amp;lt;ref&amp;gt;. تحریرالوسیله، ج 2، ص 318.&amp;lt;/ref&amp;gt; ظهار، نوعی طلاق در زمان جاهلیت بوده که مرد به همسر خود می‌گفت:ظَهْرکِ کظهر أمّی (پشت تو مانند پشت مادر من است) و بدین وسیله او را مانند مادر خویش بر خود حرام می‌کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''هفتاد'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عدد 70 سه بار، در سه آیه و مرتبط با سه موضوع در قرآن آمده است:الف. شمار برگزیدگان موسی(علیه السلام) برای میقات با خدا:«واختارَ موسی قَومَهُ سَبعینَ رَجُلاً لِمیقتِنا» (اعراف/7،155) و گرفتار آمدن آنها به عذاب، پس از اصرار بر تقاضای رؤیت خداوند و زنده شدن مجدّد آنان به درخواست موسی(علیه السلام). (اعراف/7،155)&amp;lt;ref&amp;gt;. التبیان، ج 4، ص 556؛ البرهان، ج 2، ص 591؛ المیزان، ج 8، ص 270.&amp;lt;/ref&amp;gt; ب. عدم آمرزش منافقان، هر چند رسول خدا(صلی الله علیه وآله) 70 بار برای آنان طلب آمرزش کند:«اِن تَستَغفِر لَهُم سَبعینَ مَرَّةً فَلَن یَغفِرَ اللّهُ لَهُم» (توبه/9،80) ذکر عدد 70 در اینجا کنایه از کثرت است و خصوصیتی ندارد، چنان که عدد 100 و 1000 گاهی در کثرت به‌کار می‌رود.&amp;lt;ref&amp;gt;. همان، ج 9، ص 351  352؛ انوار القرآن، ج 2، ص 576.&amp;lt;/ref&amp;gt; ج. طول زنجیری که جهنمیان را با آن می‌بندند که 70 ذراع است:«ثُمَّ فی سِلسِلَة ذَرعُها سَبعونَ ذِراعًا فاسلُکوه» (حاقّه/69،32) برخی مفسران، اندازه ذراعهای اخروی را متفاوت از ذراعهای دنیا دانسته&amp;lt;ref&amp;gt;. جامع‌البیان، مج 14، ج 29، ص 78.&amp;lt;/ref&amp;gt; و برخی نیز گفته‌اند:ممکن است مقصود از 70 همین عدد خاص باشد که در این صورت خدا می‌داند حکمت 70 زراع بودن این زنجیر چیست و برخی نیز تکثیر و مبالغه را منظور نظر آیه دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;. روح‌المعانی، مج 16، ج 29، ص 85.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''هشتاد'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این عدد یک بار و درباره حدّ «قذف» در قرآن آمده است. شخص قذف کننده وقتی بیّنه و شاهدی برای صحت گفتارش نیاورد، سه حکم بر او ثابت است:80 ضربه شلاّق، عدم پذیرش شهادت وی، و فاسق بودن او نزد خدا و مردم:«فَاجلِدوهُم ثَمنینَ جَلدَةً ولا تَقبَلوا لَهُم شَهدَةً اَبَدًا و اُولئِکَ هُمُ الفسِقون» (نور/24،4)&amp;lt;ref&amp;gt;. تفسیر ابن کثیر، ج 3، ص 275.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
''' نود و نه'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عدد 99 یک بار و درباره کسانی که برای طرح دعوا و فصل خصومت نزد حضرت داود(علیه السلام)آمدند، مطرح شده است:«اِنَّ هذا اَخی لَهُ تِسعٌ و تِسعونَ نَعجَةً ولِیَ نَعجَةٌ واحِدَةٌ» (ص/38،23) بیشتر مفسران معتقدند این دو نفر از فرشتگان بودند که خداوند برای آزمودن داود(علیه السلام)نزد او فرستاد.&amp;lt;ref&amp;gt;. المیزان، ج‌17، ص‌193.&amp;lt;/ref&amp;gt;یکی از آن دو گفت:این برادر من 99 گوسفند دارد و من یک گوسفند و آن یک گوسفند را هم می‌خواهد از من بگیرد.&amp;lt;ref&amp;gt;. تفسیر مراغی، مج‌8‌، ج‌23، ص‌109.&amp;lt;/ref&amp;gt;او در دعوا بر من غالب آمده، چون در طرح حجت از من تواناتر است.&amp;lt;ref&amp;gt;. انوار القرآن، ج 5، ص 193.&amp;lt;/ref&amp;gt; داود(علیه السلام) به نفع برادری که یک میش داشت حکم کرد و سپس متوجه شد که این امتحانی از جانب خدا بوده و او شتابزده داوری کرده است. طبق روایتی از امام رضا(علیه السلام)عجله او از این جهت بود که از مدّعی بیّنه نخواست و نظر مدّعی علیه را هم نپرسید.&amp;lt;ref&amp;gt;. عیون اخبارالرضا(علیه السلام)، ج 1، ص 394؛ المیزان، ج 17، ص 200.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
''' صد'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عدد 100، 6بار، در 5آیه و مرتبط با 4 موضوع در قرآن آمده است:الف. داستان عزیر&amp;lt;ref&amp;gt;. نورالثقلین، ج 1، ص 269.&amp;lt;/ref&amp;gt; یا ارمیا&amp;lt;ref&amp;gt;. البرهان، ج 1، ص 529، 532.&amp;lt;/ref&amp;gt; که به دستور خداوند پس از 100 سال دوباره زنده شد:«فَاَماتَهُ اللّهُ مِائَةَ عام ثُمَّ بَعَثَهُ قالَ کَم لَبِثتَ قالَ لَبِثتُ یَومًا اَو بَعضَ یَوم قالَ بَل لَبِثتَ مِائَةَ عام» (بقره/2،259) و بدین ترتیب نشانه‌ای بر امکان برپا شدن رستاخیز اقامه شد. ب. پاداش انفاق که به دانه گندمی تشبیه شده که به 7 خوشه و هر خوشه با 100 دانه گندم تبدیل می‌شود:«مَثَلُ الَّذینَ یُنفِقونَ اَمولَهُم فی سَبیلِ اللّهِ کَمَثَلِ حَبَّة اَنبَتَت سَبعَ سَنابِلَ فی کُلِّ سُنبُلَة مِائَةُ حَبَّة» (بقره/2،261)&amp;lt;ref&amp;gt;. نورالثقلین، ج 1، ص 282.&amp;lt;/ref&amp;gt; ج. تحریک و ترغیب مسلمانان به جهاد که 100 نفر از آنان می‌توانند بر 1000 یا 200 نفر از کافران چیره شوند:«واِن یَکُن مِنکُم مِائَةٌ یَغلِبوا اَلفًا... فَاِن یَکُن مِنکُم مِائَةٌ صَابِرَةٌ یَغلِبوا مِائَتَینِ» (انفال/8،65  66) د. حدّ زنای غیر محصنه؛ زن یا مرد آزاد، بالغ و عاقلی که محصن (همسردار) نیستند اگر مرتکب زنا شدند کیفر هریک 100 ضربه تازیانه است، به عقوبت گناهی که انجام داده‌اند:«الزّانِیَةُ والزّانی فَاجلِدوا کُلَّ واحِد مِنهُما مِائَةَ جَلدَة» (نور/24،2)&amp;lt;ref&amp;gt;. تفسیر مراغی، مج 6، ج 18، ص 68.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
''' دویست'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این عدد دو بار در آیات 65  66 انفال/8 که درباره تشویق مسلمانان به جهاد است ذکر شده است. ( =&amp;gt; عدد بیست و صد در همین &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مقاله)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''سیصد و سیصد و نه'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این دو عدد هرکدام یک بار، در یک آیه و در ارتباط با مدت خواب اصحاب کهف در قرآن آمده است:«و لَبِثوا فی کَهفِهِم ثَلثَ مِائَة سِنینَ وازدادوا تِسعا» (کهف/18،25) افزودن 9 سال به 300 سال مفید این معناست که مدّت توقف و خواب اصحاب کهف در غار، 300 سال شمسی و 309 سال قمری بوده است، چون تفاوت حساب شمسی و قمری در 300 سال حدود 9 سال است.&amp;lt;ref&amp;gt;. المیزان، ج 13، ص 276.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''نهصد و پنجاه'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عدد 950 یک بار، در یک آیه و درباره مدت پیامبری حضرت نوح(علیه السلام)ذکر شده است:«ولَقَد اَرسَلنا نوحًا اِلی قَومِهِ فَلَبِثَ فیهِم اَلفَ سَنَة اِلاّ خَمسینَ عامًا» (عنکبوت/29،14) خداوند به جای 950 سال فرموده:1000 سال به جز 50 سال که برای تکثیر عدد است. ظاهر آیه این است که 950 سال مدت پیامبری نوح(علیه السلام)بوده؛ نه مدت عمرش، بنابراین، نظر قرآن با تورات کنونی که مدت عمر نوح(علیه السلام)را 950 سال می‌داند،&amp;lt;ref&amp;gt;. کتاب مقدس، تکوین، 9:29.&amp;lt;/ref&amp;gt; مغایر است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''هزار'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این عدد 8 بار، در 8 آیه قرآن کریم آمده است:الف. خداوند در آیه 96 بقره/2 درباره حرص یهود به زندگی دنیا فرموده:هریک از آنها (یهودیان یا علمای یهود)&amp;lt;ref&amp;gt;. مجمع‌البیان، ج 1، ص 323.&amp;lt;/ref&amp;gt; دوست دارد 1000 سال، یعنی طولانی‌ترین و بیشترین عمر را داشته باشد:«یَوَدُّ اَحَدُهم لَوْ یُعَمَّر اَلْفَ سَنَة» عدد 1000 در اینجا کنایه از کثرت است.&amp;lt;ref&amp;gt;. المیزان، ج 1، ص 229.&amp;lt;/ref&amp;gt; ب. پیامبر و مسلمانان در جنگ بدر با توجه به کمی شمار لشکر خود و فزونی لشکر دشمن، از خداوند کمک خواستند و خداوند دعای آنها را مستجاب کرد و آنان را با 1000 نفر از فرشتگان یاری داد:«اَنّی مَمِدُّکُمْ بِاَلْف مِنَ الْمَلئکَةِ مُرْدِفین» (انفال/9،8)&amp;lt;ref&amp;gt;. انوارالقرآن، ج 2، ص 445  446.&amp;lt;/ref&amp;gt; ج و د. طبق آیات 65  66 انفال/8 که درباره تشویق مسلمانان به جهاد است، ابتدا هر 100 نفر از مسلمانان باید با 1000 نفر می‌جنگید و پس از تخفیف، هر 1000 نفر با 2000 نفر:«و اِن یَکُن مِنکُم مِائَةٌ یَغلِبوا اَلفًا... *... و اِن یَکُن مِنکُم اَلفٌ یَغلِبوا اَلفَینِ» ه. در آیه 47 حجّ/22 هر روز نزد خداوند معادل 1000 سال انسانها شمرده شده است:«و اِنَّ یَومًا عِندَ رَبِّکَ کَاَلفِ سَنَة مِمّا تَعُدّون» دیدگاههای مفسران درباره این آیه متفاوت است؛ گروهی از جمله ابن عباس، معتقدند که یک روز از روزهای قیامت با 1000 سال برابر است. گروهی دیگر بر این باورند که یک روز از روزهایی که خدا آسمانها و زمین را در آن آفرید برابر با 1000 سال است. بعضی معتقدند مفهوم آیه این است که در برابر قدرت خدا یک روز و 1000 سال یکی است و برخی دیگر هم بر این عقیده‌اند که یک روز عذاب آخرت از نظر شدت و عظمت، با 1000 سال عذاب دنیا برابر است، همان‌گونه که یک روز نعمتهای گوناگون بهشت با نعمتهای متنوع 1000 ساله این دنیا برابر است.&amp;lt;ref&amp;gt;. مجمع‌البیان، ج 7، ص 142  143.&amp;lt;/ref&amp;gt; و. در آیه 5 سجده/32 نیز از روزی به درازی 1000 سال بشری یاد شده است:«ثُمَّ یَعرُجُ اِلَیهِ فی یَوم کانَ مِقدارُهُ اَلفَ سَنَة مِمّا تَعُدّون» از ابن عباس دو تفسیر راجع به این آیه ذکر شده:یکی اینکه مقصود فرشتگانی است که برای انجام فرمان خدا با آوردن وحی فرود می‌آیند و باز می‌گردند، آمد و شد آنها در یک روز به‌گونه‌ای است که اگر شما بخواهید آن اندازه راه بروید و باز گردید، 1000 سال طول می‌کشد و دیگر اینکه مقصود روز قیامت است که برابر 1000 سال دنیاست. وی تهافت ظاهری این آیه را با آیه چهارم سوره معارج که می‌گوید:مدت روز قیامت 000/50 سال است، این‌گونه حل می‌کند که آن آیه درباره کافران است، چون حال مردم در قیامت متفاوت است.&amp;lt;ref&amp;gt;. همان، ج 8، ص 510.&amp;lt;/ref&amp;gt; ز. در آیه 3 قدر/97 درباره بزرگداشت شب قدر آمده است که عمل نیک در آن بهتر از عمل نیک در 1000 ماهی است که شب قدر در آنها نباشد:«لَیلَةُ القَدرِ خَیرٌ مِن اَلفِ شَهر». ح. آیه 14 عنکبوت/29 درباره مدت دعوت نوح. ( =&amp;gt; همین مقاله، نهصد و پنجاه)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
''' دو هزار'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عدد 2000 یک بار در یک آیه قرآن و درباره تشویق مسلمانان به جهاد ذکر شده است:«و اِن یَکُن مِنکُم اَلفٌ یَغلِبوا اَلفَینِ» (انفال/8،66) ( =&amp;gt; همین مقاله، هزار)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''سه هزار'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این عدد یک بار، در قرآن و درباره شمار فرشتگانی است که مسلمانان را در جنگ بدر کمک کرده‌اند&amp;lt;ref&amp;gt;. مجمع‌البیان، ج 8، ص 828.&amp;lt;/ref&amp;gt;:«اَلَن یَکفِیَکُم اَن یُمِدَّکُم رَبُّکُم بِثَلثَةِ ءالف مِّنَ المَلئِکَةِ مُنزَلین» (آل‌عمران/3،124)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''پنج هزار'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این عدد یک بار، در قرآن و درباره شمار فرشتگانی است که خداوند وعده داد در جنگ احد به کمک مسلمانان بیایند:&amp;lt;ref&amp;gt;. مجمع‌البیان، ج 8، ص 828.&amp;lt;/ref&amp;gt;«یُمدِدکُم رَبُّکُم بِخَمسَةِ ءالف مِنَ المَلئِکَةِ» (آل‌عمران/3،125)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''پنجاه هزار'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این عدد یک بار، در آیه 4 معارج/70 درباره مدت عروج روح و فرشتگان، به ساحت قدس ربوبی آمده است:«تَعرُجُ المَلئِکَةُ والرّوحُ اِلَیهِ فی یَوم کانَ مِقدارُهُ خَمسینَ اَلفَ‌سَنَه»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''صد هزار'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این عدد یک بار، در آیه 147 صافّات/37 ذکر شده است:«و اَرسَلنهُ اِلی مِائَةِ اَلف اَویَزیدون = و او [یونس] را به سوی جمعیت 000/100 نفری  یا بیشتر  فرستادیم». خداوند پس از نجات دادن یونس(علیه السلام) از شکم ماهی او را به سوی مردم نینوا فرستاد. تعداد افرادی که یونس(علیه السلام)به عنوان رسول الهی به سوی آنها رفت 000/100 یا بیشتر بود. در مقدار افزون بر 000/100 اختلاف است؛ 000/20، 000/30 و 000/70 نقل شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;. مجمع‌البیان، ج 8، ص 716  717.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== اعداد كسرى ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
''' يك دوم''' &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اين عدد، 7 بار و در ارتباط با 4 موضوع در قرآن آمده است: الف. مهر زنانى كه با آنان آميزش نشده، هنگام طلاق:«و اِن طَـلَّقتُموهُنَّ مِن قَبلِ اَن تَمَسُّوهُنَّ وقَد فَرَضتُم لَهُنَّ فَريضَةً فَنِصفُ ما فَرَضتُم» (بقره/2،237) ب. سهم‌الارث كه يك دوم آن به سه دسته از افراد اختصاص دارد. (نساء/4، 11 ـ 12 ، 176) ج. حدّ زناى كنيزان، نيمى از حد زناى زنان آزاد است: «فَاِذا احصنّ فَاِنْ اَتَينَ بِفاحِشَة فَعَلَيْهِنَّ نِصْفُ ما عَلَى الْمُحْصِنات» (نساء/4،25)، پس درخصوص كنيزان‌محصنه 50 ضربه‌شلاق است.[1] د. فرمان شب زنده‌دارى به پيامبر به اندازه نيمى از شب يا اندكى كمتر كه در آيات 2 ـ 3 و 20 مزمّل/73 به آن اشاره شده است: «قم‌الّيل الاّ قليلا * نصفه او انقص منه قليلا»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
''' يك سوم''' &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اين عدد سه مرتبه در قرآن و درباره دو موضوع ذكر شده است: الف. سهم‌الارث دو دسته از وارثان كه در آيات 11 ـ 12 نساء/4 به آن اشاره شده است. ( =&amp;gt;  ارث) ب. شب زنده‌دارى پيامبر و گروهى از ياران آن حضرت: «اِنَّ رَبَّكَ يَعلَمُ اَنَّكَ تَقومُ اَدنى مِن ثُلُثَىِ الَّيلِ ونِصفَهُ وثُلُثَهُ و طَـائِفَةٌ مِنَ الَّذينَ مَعَكَ» (مزمّل/73،20)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''يك چهارم''' &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اين عدد كسرى دو بار در آيه 12 نساء/4 درباره سهم الارث دو دسته از وارثان آمده است. ( =&amp;gt;  ارث)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
''' يك پنجم'''&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
اين عدد يك بار در آيه 41 انفال/8 و درباره خمس اموال آمده است. ( =&amp;gt;  خمس)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
''' يك ششم''' &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اين كسر سه بار در آيات 11 ـ 12 نساء/4 درباره سهم الارث سه گروه آمده است. ( =&amp;gt;  ارث)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
''' يك هشتم'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اين عدد يك بار در آيه 12 نساء/4 و در زمينه سهم الارث يك گروه از وارثان آمده است. ( =&amp;gt;  ارث)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
''' دو سوم''' &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اين كسر سه بار در قرآن و درارتباط با دوموضوع آمده است: الف. سهم‌الارث دو گروه از وارثان كه در آيات 11 و 176 نساء/4 آمده است. ( =&amp;gt;  ارث) ب. شب زنده‌دارى پيامبر(صلى الله عليه وآله)و گروهى از ياران او كه در آيه 20 مزمّل/73 بيان شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
''' يك دهم''' &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آيه 45 سبأ/34 در زمينه تكذيب پيامبران از ناحيه اقوام پيش از اسلام و مشركان قريش است، در حالى كه «معشار» (101) قوت و نيرو و مال و طول عمر پيشينيان را نداشتند[2]؛ همچنين گفته شده: در تعدادى از آيات قرآن 4 عمل اصلى حساب ذكر شده است[3]: جمع (اعراف/7،142؛ كهف/18،25)، تفريق (عنكبوت/29،14؛ توبه/9،36)، ضرب (بقره/2،261) و تقسيم. (بقره/2،237؛ نساء/4،11 ـ 12)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس ==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
== منابع ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*محمدحسين حقيقى،اعداد،دايرة المعارف قرآن کریم ،ج 4،[http://www.maarefquran.com/maarefLibrary/templates/farsi/dmaarefbooks/Books/4/3.htm مرکز فرهنگ و معارف قرآن ]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{قرآن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده: واژگان قرآنی]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده: اعجاز قرآن]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>مرضیه الله وکیل جزی</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%AD%D9%84%D9%81&amp;diff=41797</id>
		<title>حلف</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%AD%D9%84%D9%81&amp;diff=41797"/>
		<updated>2014-05-18T07:34:49Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;مرضیه الله وکیل جزی: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{مدخل دائرة المعارف|[[دانشنامه جهان اسلام]]}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حِلف، از پيمانهاى رايج عربهاى جاهلى. حلف در لغت به معناى قَسَم و در اصطلاح به‌ معناى عهد و پيمان است.&amp;lt;ref&amp;gt;خليل‌ بن احمد؛ جوهرى؛ ابن‌منظور؛ ذيل واژه.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==اهمیت حلف==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حلفها و پيمانها در ساختار قبيله‌اى جزيرة‌العرب و در فقدان دولت مركزى، حداقلى از نظم و امنيت اجتماعى را برقرار مى‌كرد. حفظ بقا و امنيت قبايل ضعيف‌تر در برابر حملات و غارتهاى قبايل دشمن و نيز امنيت راههاى بازرگانى و امكان آمد و شد در محدوده جغرافيايى قبايل به حلفهاى ميان قبايل بستگى تام داشت.&amp;lt;ref&amp;gt;جوادعلى، ج4، ص385؛ جوده، ص27ـ46.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در ميان عربهاى پيش از اسلام كمتر قبيله‌اى حليف يا حلفايى نداشت، حتى قبايل بزرگ هم به حلفها مى‌پيوستند، به‌ جز نوادرى كه به قدرت خود مغرور بودند.&amp;lt;ref&amp;gt;جوادعلى، ج4، ص373.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قبايل و طوايف و افراد در انعقاد حلف با ديگران مختار بودند. افزون بر پيمانهاى ميان قبايل، گاه ميان بطون (شاخه‌هاى) قبايل مختلف (جدا از كل قبيله) يا حتى ميان افراد، مستقل از قبيله، حلفهايى پديد مى‌آمد كه البته در اين موارد كل قبيله در برابر حلف متعهد نبود. از طرفى چون اين‌گونه حلفها باعث تضعيف قبيله و اختلافات داخلى مى‌شد، معمولاً سران قبيله از انعقاد آنها جلوگيرى مى‌كردند.&amp;lt;ref&amp;gt;همان، ج4، ص372، 376ـ377.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==انگيزه و هدف==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
انگيزه و هدف بيشتر حلفها عبارت بود از: اتحاد و يكپارچگى ميان طرفين براى امورى همچون دفاع مشترك در برابر ديگر قبايل؛ انتقام و خون‌خواهى (ثار) و گرفتن ديه؛ ترس از هجو؛ ترس از به كيفر رسيدن به‌ سبب ارتكاب برخى جنايات، همچون قتل؛ كمك گرفتن براى به چنگ آوردن يا حفظ كردن چراگاهها؛ و به‌ طور كلى برخوردار شدن از منافع اقتصادى و اجتماعى و سياسى، بهبود بخشيدن به اين امور يا حفظ آنها.&amp;lt;ref&amp;gt;رجوع کنید به همان، ج4، ص372؛ جوده، همانجا.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==اصول حلف بین قبائل==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حلف به‌ تدريج در نهاد وَلاء ادغام شد كه هدف از آن؛ پيوستن فرد، افراد يا طايفه‌اى به يك قبيله بود به‌ طورى كه گفته شده است حلف، گسترده‌ترين شكل ولاء در نزد عرب پيش از اسلام بود.&amp;lt;ref&amp;gt;جوده، ص32-47.&amp;lt;/ref&amp;gt; دليل انعقاد چنين پيمانى معمولاً رانده شدن اين افراد از قبيله خود و نيازشان به پيوستن به قبيله جديدى بود كه از آنان حمايت كند. اين اعضاى جديد «مولا»ى قبيله مذكور خوانده مى‌شدند و وظايف و حقوقشان با ديگر افراد قبيله يكسان بود و حتى از يكديگر ارث مى‌بردند.&amp;lt;ref&amp;gt;ابن‌خلدون، ج1، مقدمه، ص169ـ170؛ د.اسلام، چاپ دوم، ذيل واژه.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حلف در عين متحدكردن قبايل مختلف، استقلال و خودمختارى آنان را از بين نمى‌برد و با آنكه معمولاً يك طرفِ حلف قبيله ضعيفى قرار داشت، تحقيرى براى آنان به‌ شمار نمى‌رفت. در اغلب اين موارد قبيله كوچك‌تر به موطن قبيله بزرگ‌تر كوچ مى‌كرد كه اين امر باعث آميختگى و اتحاد بيشتر ميان آنان مى‌شد. حتى با گذشت زمان، گاه نام خاندانى مشترك به دو قبيله اطلاق مى‌شد و قبيله كوچك‌تر در قبيله بزرگ مستحيل مى‌گرديد.&amp;lt;ref&amp;gt;د.اسلام، همانجا.&amp;lt;/ref&amp;gt; از اين‌ رو در بررسى نسب قبايل عرب نمونه‌هاى بسيار از تداخل انساب وجود دارد كه در نتيجه انعقاد حلف پديد آمده است.&amp;lt;ref&amp;gt;براى نمونه رجوع کنید به ابن‌قتيبه، ص98؛ ابوالفرج اصفهانى، ج17، ص93؛ بكرى، ج1، ص41.&amp;lt;/ref&amp;gt; به همين سبب، براى شناخت انساب و قبايل عرب بايد احلاف را شناخت.&amp;lt;ref&amp;gt;جوادعلى، ج4، ص385.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بايد توجه داشت كه در حلفها، هيچگاه منافع عمومى مجموعه مردم عرب، همانند اتحاد و دفاع در برابر غيرعرب، در نظر نبود و موضوعات آن به مصالح قومى و قبيله‌اى محدود مى‌شد؛ البته افراد و طوايف به‌ تنهايى و با در نظر گرفتن منافع شخصى خود، با سرزمينهاى ديگر حلفهايى داشتند، مانند حلفهاى تجارى فرزندان عبدمناف (هاشم، عبدشمس، نوفل و مطلب) با دولتهاى شام و حبشه و ايران و يمن&amp;lt;ref&amp;gt;رجوع کنید به ابن‌اثير، ج2، ص16.&amp;lt;/ref&amp;gt; هم‌پيمانى ايرانيان مقيم يمن/ابناء با همْدانيان&amp;lt;ref&amp;gt;ابن‌حائك، ج10، ص244؛ رازى، ص37ـ38.&amp;lt;/ref&amp;gt; و هم‌پيمانى يهوديان با عربها&amp;lt;ref&amp;gt;ابن‌هشام، ج2، ص188؛ مسعودى، ص240.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چون حلف در تنظيم مناسبات اجتماعى و شئون زندگى عربها نقش مهمى داشت، همچون هر پيمان ديگرى سخت محترم بود و نقض آن گناهى بزرگ شمرده مى‌شد.&amp;lt;ref&amp;gt;رجوع کنید به جوادعلى، ج4، ص370ـ371.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==اماکن انعقاد حلف==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
انعقاد حلف همواره با مراسمى ويژه همراه بود. حلفهاى مهم را در اماكن مقدس (همچون بتكده‌ها)، مقابر اجداد يا بزرگان، بازارهاى عمومى چون عكاظ و ذى‌المجاز كه در ماههاى حرام برپا مى‌شدند، در اقامتگاه هاى قبيله‌ها يا كنار كوهى مشهور منعقد مى‌ساختند.&amp;lt;ref&amp;gt;رجوع کنید به ابن‌كلبى، ص29؛ جاحظ، 1367، ج3، ص7؛ همو، 1385ـ1389، ج4، ص470ـ471؛ جوادعلى، ج4، ص381-385.&amp;lt;/ref&amp;gt; مكيان، مراسم حلف را كنار كعبه و بتهاى آن يا در دارالنَدْوَه يا در خانه يكى از شيوخ قبايل به‌جا مى‌آوردند.&amp;lt;ref&amp;gt;رجوع کنید به ابن‌هشام، ج1، ص139-141؛ ابن‌حبيب، ص43-46؛ مسعودى، ص209ـ210.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==آداب تحالف==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آداب تحالف، متنوع بود: در حلف‌المُطَيِبّين ــ كه از مشهورترين حلفاى دوره جاهلى عرب است و در پى اختلاف بنى‌عبدمناف و بنى‌عبدالدار بر سرتصدىِ منصب حجابت كعبه شكل گرفت ــ بنى‌عبدمناف و حلفهاى آنان به نشانه هم‌پيمانى بر ضد بنى‌عبدالدار، دستهاى خود را در ظرفى پر از عطر (طيب) فرو بردند و سپس كعبه را مسح كردند.&amp;lt;ref&amp;gt;رجوع کنید به ابن‌هشام، ج1، ص138ـ139؛ مسعودى، ص210ـ211.&amp;lt;/ref&amp;gt; در حلف معروف ديگر اين دوره به نام لَعَقَةُالدَّم (خونْ ليسان) ــ كه در پى بازسازى كعبه و اختلاف قبايل بر سر نصب كردن حجرالاسود در جايگاه مخصوصش شكل گرفت ــ بنى‌عبدالدار و حلفايشان دستهاى خود را در ظرفى پر از خون فروبردند و سپس دستهاى خونين خود را ليسيدند.&amp;lt;ref&amp;gt;ابوعبيده، ج2، ص970؛ ابن‌سعد، ج1، ص58؛ براى مراسم تحالف كه با استفاده از نمك، خاكستر، آب، رُب و جز آنها انجام مى‌شد. رجوع کنید به جوادعلى، ج4، ص378ـ382؛ جوده، ص24ـ26.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نارالحلف/ نارالتحالف نيز كه در بسيارى از حلفها برافروخته مى‌شد در ادبيات عرب مشهور است.&amp;lt;ref&amp;gt;براى نمونه رجوع کنید به جاحظ، 1367، ج3، ص7ـ8؛ همو، 1385ـ1389، همانجا؛ ثعالبى، ص577.&amp;lt;/ref&amp;gt; معمولاً يك نفر، مأمور اجراى مراسم انعقاد حلف مى‌شد و عده‌اى نيز به عنوان شاهد، حضور مى‌يافتند.&amp;lt;ref&amp;gt;رجوع کنید به واقدى، ج2، ص781؛ ابوعبيده، ج1، ص238-408.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گاه مجرى مراسم در ميان دو طرف پيمان قرار مى‌گرفت و با سنگِ تيزى كف دستهاى آنان را مى‌خراشيد، آنگاه با قطعه‌اى از جامه ايشان كه به خونشان آلوده بود، چند قطعه سنگ را خونين مى‌ساخت و اورادى مى‌خواند.&amp;lt;ref&amp;gt;جاحظ، 1367، همانجا؛ جوادعلى، ج4، ص379.&amp;lt;/ref&amp;gt; در مراسم تحالف، معمولاً سفره‌اى مى‌گستردند و در كنار يكديگر غذا مى‌خوردند.&amp;lt;ref&amp;gt;ابن‌سعد، ج1، ص106؛ عسكرى، قسم1، ص72؛ ابن‌جوزى، ج2، ص311.&amp;lt;/ref&amp;gt; گاه پيمانهاى مهم را مى‌نوشتند و در مكانى مقدس، چون كعبه، نگاه مى‌داشتند.&amp;lt;ref&amp;gt;رجوع کنید به ابن‌هشام، ج1، ص375ـ376؛ جاحظ، 1385ـ1389، ج1، ص69ـ70؛ يعقوبى، ج2، ص31.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==انقضاى حلف==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
انقضاى حلف (خَلْع)، همچون انعقاد آن، علل و انگيزه‌هاى گوناگونى داشت. حلفهايى كه براى تأمين منافع زودگذر و موقتاً منعقد مى‌شدند، با كسب انتفاع مورد نظر يا سپرى شدن زمان معين، فسخ مى‌گرديدند. نقل و انتقال هاى قبايل و دور شدن آنها از يكديگر نيز در تضعيف مناسبات و در نتيجه كم‌رنگ شدن و فسخ حلفها مؤثر بود.&amp;lt;ref&amp;gt;رجوع کنید به جوادعلى، ج4، ص374-376.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==حلف بعد ظهور اسلام==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با ظهور اسلام و رويكرد ويژه تعاليم اسلامى به ايجاد اتحاد و پرهيز از دامن زدن به عوامل تفرقه و تمايزهاى مجعول، جايگاهى كه حلف در عصر جاهلى داشت، محفوظ نماند به‌ ويژه برخى حلفهاى جاهلى كه در نتيجه عداوت ها و كينه‌توزي هاى مردم عرب شكل گرفته بود، نمى‌توانست در دوره اسلامى ادامه بيابد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در عين حال حلفى چون حلف‌الفضول كه براى يارى به مظلومان&amp;lt;ref&amp;gt;صرف‌نظر از منافع اقتصادى آن براى مُتحالِفان رجوع کنید به جوده، ص32ـ33.&amp;lt;/ref&amp;gt; پديد آمده بود ــ پس از ظهور اسلام نيز محترم شمرده شد.&amp;lt;ref&amp;gt;رجوع کنید به ابن‌هشام، ج1، ص141ـ142؛ مسعودى، ص210.&amp;lt;/ref&amp;gt; بنابر مجموعه مباحث پيامبر اكرم صلی الله علیه و آله درباره نهى يا تجويز حلف&amp;lt;ref&amp;gt;براى تفصيل رجوع کنید به جوده، ص65ـ82.&amp;lt;/ref&amp;gt; ــ به‌ويژه با توجه به اين كه در سال هشتم هجرت، هنگام فتح مكه فرمود: «لاحلف فى الاسلام» (در اسلام حلفى وجود ندارد)ــ مى‌توان گفت كه تا پيش از اين تاريخ، پيامبر نظام حلف را نهى كلى و قطعى نكرده و شواهد تاريخى نيز بيانگر همين ادعاست. مثلاً تلاشهاى پيامبر براى كسب يارى و حمايتِ قبايل عرب در آغاز دعوت اسلامى و به‌ ويژه برقرارى بيعتِ عقبه با اهالىِ يثرب و نيز انعقاد پيمان مؤاخاة ميان مسلمانان مدينه و مهاجران مكى، در ذيل نظامات حلف دسته‌بندى مى‌شوند.&amp;lt;ref&amp;gt;رجوع کنید به همان، ص67ـ70.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حلفهايى كه ميان اوس و خزرج در [[مدينه]] با قبايل يهودى بنى‌قينقاع، بنى‌نضير و بنى‌قريظه برقرار بود نيز در جنگهاى ميان مسلمانان و اين قبايل، دست‌كم، موجب پذيرش وساطت و حكميتِ حلفاى سابقشان براى تعيين سرنوشت ايشان گرديد، مانند حكميت سعد بن معاذ از اوس كه حليف بنى‌قريظه بودند در غزوه بنى‌قريظه در سال پنجم&amp;lt;ref&amp;gt;رجوع کنید به ابن‌هشام، ج2، ص188؛ طبرى، ج2، ص480-586.&amp;lt;/ref&amp;gt; حتى مقدمات فتح مكه نيز در نتيجه آنچه بر اساس قواعد نظام حلف روى داده بود شكل گرفت زيرا بر طبق مفاد صلح حديبيه مقرر شده بود كه قبايل عرب، در هم‌پيمانى با مسلمانان يا قريش مختار باشند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بر اين اساس قبيله بنى‌بكر با قريش و بنى‌خزاعه با مسلمانان حليف شدند. پس از مدتى قريش حليف خود را در حمله به حليفِ مسلمانان يارى دادند. اين به معناى شكستن پيمان صلح حديبيه از سوى قريش و در نتيجه فرمان پيامبر براى فتح مكه بود.&amp;lt;ref&amp;gt;ابن‌هشام، ج4، ص31ـ32؛ طبرى، ج3، ص43ـ44.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==الغاى قانون حلف==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از [[فتح مكه]] و الغاى قانون حلف به فرمان پيامبر اسلام به‌ تدريج حلف و نظامهاى آن از جامعه عرب رخت بربست. اگر هم در دهه‌هاى نخستينِ پس از رحلت پيامبر بتوان اثرى از احلاف گذشته يافت، قطعاً و با گذشت زمان از اهميت و اعتبار پيشين آن كاسته شده و نقش خود را در جامعه عرب از دست داده بوده است.&amp;lt;ref&amp;gt;براى اطلاع بيشتر رجوع کنید به جوده، ص72ـ79.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
*  دانشنامه جهان اسلام، مدخل &amp;quot;حلف&amp;quot; از صابر اداك، بازیابی: 28 اردیبهشت 1393.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده: پیامبر اکرم]]&lt;br /&gt;
[[رده:دوران جاهلیت]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>مرضیه الله وکیل جزی</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%B3%D8%A7%D8%AF%D9%87_%D8%B2%DB%8C%D8%B3%D8%AA%DB%8C_%D9%BE%DB%8C%D8%A7%D9%85%D8%A8%D8%B1_%D8%A7%DA%A9%D8%B1%D9%85_(%D8%B5%D9%84%DB%8C_%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87_%D8%B9%D9%84%DB%8C%D9%87_%D9%88_%D8%A2%D9%84%D9%87)&amp;diff=41796</id>
		<title>ساده زیستی پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله)</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%B3%D8%A7%D8%AF%D9%87_%D8%B2%DB%8C%D8%B3%D8%AA%DB%8C_%D9%BE%DB%8C%D8%A7%D9%85%D8%A8%D8%B1_%D8%A7%DA%A9%D8%B1%D9%85_(%D8%B5%D9%84%DB%8C_%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87_%D8%B9%D9%84%DB%8C%D9%87_%D9%88_%D8%A2%D9%84%D9%87)&amp;diff=41796"/>
		<updated>2014-05-18T07:16:10Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;مرضیه الله وکیل جزی: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;ساده زيستي مورد نظر اسلام عبارت است از عدم دلبستگي به مظاهر دنيا و رهايي از تجملات و تشريفات زايد زندگي و بي پيرايه بودن که مقابل آن، تجملگرايي و رفاه زدگي است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==خوراک پیامبر صلی الله علیه و آله==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عمر می‌گفت: روزی به اتاق پیامبر صلی الله علیه و آله رفتم، دیدم او بر بوریا خفته بود و بوریا بر پهلوی او رد انداخته بود و اندوخته خوراک پیامبر صلی الله علیه و آله هم چیزی جز دو مشت جو و یک مشت تره نبود؛ گریه‌ام گرفت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: ای پسر خطاب چرا گریه می‌کنی؟ گفتم: چرا گریه نکنم تو برگزیده خدایی و این اندوخته غذایی توست در حالی که خسرو و قیصر غرق در میوه و نعمت‌های فراوانند، فرمود: ای عمر خشنود نیستی که دنیا از آن ایشان و آخرت از آن ما باشد؟ من هم پذیرفتم.&amp;lt;ref&amp;gt;بیهقی، سنن الکبری، بیروت، دارالفکر، ج7، ص46؛ ابن حبان، صحیح ابن حبان، موسسه الرساله، 1414، ج9، ص497.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روایت‌های مختلفی در مورد خوراک ایشان نقل شده است؛ از جمله این که ایشان هیچگاه سه شب متوالی سیر غذا نخورد، تا رحلت فرمود.&amp;lt;ref&amp;gt;طبرسی، الاحتجاج، نجف، دارالنعمان، 1386، ج1، ص335؛ سنن الکبری، ج2، ص150.&amp;lt;/ref&amp;gt; گاهی سه ماه متوالی بر خانواده پیامبر صلی الله علیه و آله می‌گذشت که آتشی برای پختن غذا روشن نمی‌کردند؛ زیرا بیشتر خوراک ایشان آب و خرما بود، گاه همسایه‌ها زیادی شیر گوسفندان خود را برای پیامبر صلی الله علیه و آله می‌فرستادند.&amp;lt;ref&amp;gt;ابن سعد، طبقات الکبری، بیروت، دارصادر، بی تا، ج1، ص307؛ سنن الکبری، ج7، ص47.&amp;lt;/ref&amp;gt; پیامبر صلی الله علیه و آله حتی دو روز پیاپی از نان جو هم سیر نشد.&amp;lt;ref&amp;gt;احمد بن حنبل، مسند احمد، بیروت، دارصادر، بی تا، ج6، ص97؛ ابن کثیر، البدایة والنهایة، بیروت، داراحیاءالتراث العربی، 1408، ج6، ص58.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از انس بن مالک نقل است، فاطمه سلام الله علیها قطعه نانی برای رسول‌خدا آورد، پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: ای فاطمه این چیست؟ گفت: قرص نانی پخته‌ام، دلم آرام نگرفت تا این قطعه را برای شما آوردم. فرمود: دخترم این اولین غذایی است که از سه روز پیش تاکنون به دهان پدرت رسیده است.&amp;lt;ref&amp;gt;طبقات الکبری، ج1، ص400؛ ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، بیروت، دارالفکر، 1415، ج4، ص122.&amp;lt;/ref&amp;gt; باز از انس بن مالک است، هرگز در غذای روز یا شب پیامبر صلی الله علیه و آله نان و گوشت با هم در سفره نبود؛ مگر در مهمانی‌ها.&amp;lt;ref&amp;gt;طبقات الکبری، ج1، ص404؛ صحیح ابن حبان، ج14، ص274.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از ابوامامه نقل شده که گفته است: هیچگاه از سفره خاندان پیامبر صلی الله علیه و آله حتی قطعه نان جوینی هم باقی نمی‌ماند.&amp;lt;ref&amp;gt;شیخ حر عاملی، وسائل الشیعه، قم، موسسه آل البیت، چاپ دوم، 1414، ج5، ص54؛ فضل الله؛راوندی، النوادر، قم، دارالحدیث، ص152.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پوشاک پیامبر صلی الله علیه و آله==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پیامبر سادگی را در پوشاک هم رعایت می‌کرد. ایشان بعضی اوقات جامه خود را وصله می‌کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;شیخ صدوق، امالی، قم، موسسه بعثت، 1417، ص130؛ مکارم الخلاق، ص115.&amp;lt;/ref&amp;gt; گاهی لباس پشمینه می‌پوشید.&amp;lt;ref&amp;gt;طبقات الکبری، ج1، ص456؛ذهبی، میزان الاعتدال، بیروت، دارالمعرفه، ج3، ص128.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از انس بن مالک روایت شده، پادشاه روم ردایی از سندس به پیامبر صلی الله علیه و آله هدیه کرد، رسول‌خدا آن را پوشید، مردم گفتند: ای رسول‌خدا آیا این جامه از آسمان بر شما نازل شده است؟ پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: از این تعجب می‌کنید و حال آنکه سوگند به کسی که جانم در دست اوست، دستمالی از دستمال‌های سعد بن معاذ در بهشت، بهتر از این است. آنگاه آن را نزد جعفر بن ابیطالب فرستاد که به نجاشی برگرداند&amp;lt;ref&amp;gt;بخاری، صحیح، استانبول، دارالفکر، 1401، ج7، ص28؛ طبقات الکبری، ج1، ص457.&amp;lt;/ref&amp;gt; و در نقل دیگر قبای حریری به رسول‌ خدا صلی الله علیه و آله هدیه شد که نخست آن را پوشید و در آن نمازگزارد؛ سپس از پوشیدن آن منصرف شد و آن را بیرون آورد و فرمود: برای پرهیزکاران شایسته نیست.&amp;lt;ref&amp;gt;طبقات الکبری، ج1، ص465.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل خواب حضرت نیز بسیار ساده بود. تشک پیامبر صلی الله علیه و آله چرمی از لیف خرما بود.&amp;lt;ref&amp;gt;همان؛ تاریخ مدینه دمشق، ج4، ص105.&amp;lt;/ref&amp;gt; از عایشه نقل است که روزی بانویی از انصار به خانه ما آمد و رختخواب پیامبر که یک عبای تاشده بود، دید و تشکی انباشته از پشم فرستاد، چون رسول‌ خدا پیش من آمد، فرمود: این چیست؟ گفتم: بانوی انصاری چون رختخواب شما را دید این را فرستاد. پیامبر فرمود: این را برگردان، ای عایشه اگر می‌خواستم خداوند کوه‌هایی از طلا و نقره در اختیارم قرار می‌داد.&amp;lt;ref&amp;gt;طبقات الکبری، ج1، ص465؛ الحلبی، السیرة الحلبیه، بیروت، دارالمعرفه،1400، ج3، ص454.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
باز از عایشه نقل است که می‌گفت: معمولاً عبایی را دو لایه پهن می‌کردم؛ شبی پیامبر صلی الله علیه و آله آمد و من آن عبا را چهار لایه کرده بودم، چون پیامبر صلی الله علیه و آله دراز کشید، فرمود: ای عایشه امشب رختخواب من چه تغییری کرده است که چون هر شب نیست، گفتم: آن را چهار لایه کردم. فرمود: به حال اول برگردان.&amp;lt;ref&amp;gt;طبقات الکبری، ج1، ص467؛البدایة والنهایة، ج6، ص56.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در روایت دیگری از عبدالله بن مسعود است که می‌گفت، پیامبر صلی الله علیه و آله بر روی حصیری خوابید که روی پوست ایشان اثر و نشانه انداخته بود؛ چون بیدار شد، من شروع به دست کشیدن به محل نشان حصیر کردم و گفتم چه می‌شود؛ اگر به ما اجازه فرمایی که روی این حصیر چیزی بگسترانیم تا از تاثیر آن محفوظ بمانی؟ پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: مرا با دنیا چه کار است، مثل من و دنیا چون سواری است که زیر درختی سایه می‌گیرد و سپس به سرعت حرکت می‌کند و درخت را رها می‌کند.&amp;lt;ref&amp;gt;طبقات الکبری، ج1، ص363؛ تاریخ مدینه دمشق، ج3، ص390.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==مرکب پیامبر صلی الله علیه و آله==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تواضع و فروتنی پیامبر صلی الله علیه و آله به حدی بود که در وسایل و زندگی شخصی ایشان نمود داشت، از جمله مرکب ایشان بود، ایشان علاوه بر اسب بر شتر و قاطر نیز سوار می‌شدند.&amp;lt;ref&amp;gt;طبقات الکبری، ج1، ص372؛ متقی هندی، کنزالعمال، بیروت، موسسه الرسالة، 1409، ج7، ص98.&amp;lt;/ref&amp;gt; و گاهی نیز کسی را هم ترک خود سوار می‌کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;امالی، ص130؛ مکارم الاخلاق، ص115.&amp;lt;/ref&amp;gt; در مواردی هم بر خر بی‌پالان سوار می‌شد.&amp;lt;ref&amp;gt;ابن شهرآشوب، مناقب، نجف، مکتبة الحیدریة، 1376، ج1، ص127.&amp;lt;/ref&amp;gt; در بعضی مواقع نیز با پای پیاده بدون دستار و کلاه راه می‌رفتند.&amp;lt;ref&amp;gt;طبقات الکبری، ج1، ص499؛ ذهبی، تاریخ الاسلام، بیروت، دارالکتب العربی، 1407، ج6، ص31.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==خانه پیامبر صلی الله علیه و آله==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
واقدی از عبدالله بن زید هذلی نقل کرده که می‌گفته است: من خانه‌های همسران رسول‌ خدا را در آن موقع که به فرمان عمر بن عبدالعزیز ویران کردند، دیدم دیوار حیاط‌ها از خشت خام بود و هر حیاط دارای حجره‌هایی از چوب و شاخ خرما بود که میان آنها را گل اندود کرده بودند، حتی در یک مورد که ام‌سلمه در نبود، پیامبر صلی الله علیه و آله حجره خود را با خشت خام بنا کرد؛ چون رسول‌ خدا برگشتند و متوجه شدند، فرمودند: این چیست؟ ام‌سلمه گفت: ای رسول‌ خدا خواستم از دید مردم محفوظ باشم، فرمودند: ای ام‌سلمه بدترین چیزی که اموال مسلمانان در آن راه خرج شود، ساختمان است.&amp;lt;ref&amp;gt;طبقات الکبری، ج1، ص499؛ مقریزی، امتاع الاسماع، بیروت، دارالکتب العلمیه، 1420، ج10، ص94.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در زمان ولید بن عبدالملک و به دستور وی حجره‌های همسران رسول‌خدا ضمیمه مسجد شد، سعید بن مسیب گفت: به خدا سوگند دوست می‌داشتم که آن حجره‌ها را به همان حال نگه می‌داشتند، تا آنکه مردم [[مدینه]] و هر کس به آنجا می‌آید، ببیند رسول‌خدا در زندگی خود به چه مقدار کفایت می‌کرد و موجب شود که مردم از مال اندوزی و فخرفروشی دست بردارند و به زهد روآورند.&amp;lt;ref&amp;gt;امالی، ص130، مکارم الاخلاق، ص115.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پرهیز از خوی استکبار==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یکی از نمودهای ساده‌زیستی، پرهیز از خوی استکباری است. رسول‌ خدا فرمود: پنج کار را ترک نمی‌کنم، تا پس از آن برای امتم سنت گردد؛ روی زمین با غلامان غذاخوردن، سوار الاغ بی‌پالان شدن بز را با دست خود دوشیدن، لباس پشمینه پوشیدن و به کودکان سلام کردن.&amp;lt;ref&amp;gt;مکارم الاخلاق، ص22.&amp;lt;/ref&amp;gt; ایشان هنگامی که سواره بود، اجازه نمی‌داد کسی پیاده با آن حضرت حرکت کند، یا او را با خود سوار می‌کرد و یا اگر فرد نمی‌پذیرفت، می‌فرمود: جلوتر برود و در فلان مکان منتظر باشد.&amp;lt;ref&amp;gt;ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، داراحیاءالکتب العربی، 1961، ج11، ص196.&amp;lt;/ref&amp;gt; با توانگر و تنگدست یکسان مصافحه می‌کرد؛&amp;lt;ref&amp;gt;همان.&amp;lt;/ref&amp;gt; اگر به خوردن چیزی دعوت می‌شد، آن را کوچک نمی‌شمرد. هر چند خرمایی پوسیده باشد.&amp;lt;ref&amp;gt;مناقب آل ابی طالب، ج1، ص127.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در خوراک و پوشاک بر غلامان و کنیزانش برتری نمی‌جست.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة الحلبیه، ج3، ص448.&amp;lt;/ref&amp;gt; دعوت هر کس را چه آزاد و چه غلام می‌پذیرفت. در دورترین نقاط شهر از بیماران عیادت می‌کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;امتاع الاسماع، ج2، ص189.&amp;lt;/ref&amp;gt; در خانه به اهل خانه کمک می‌کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;همان، ص190.&amp;lt;/ref&amp;gt; هنگام نشستن تکیه نمی‌کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;طبقات الکبری، ج1، ص371؛ امتاع الاسماع، ج7، ص335.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: من همان طور غذا می‌خورم که برده غذا می‌خورد، همانطور می‌نشینم که برده می‌نشیند که من بنده‌ای از بندگان خدایم.&amp;lt;ref&amp;gt;طبقات الکبری، ج1، ص394.&amp;lt;/ref&amp;gt; پیامبر صلی الله علیه و آله حتی در سلام کردن به کودکان نیز سبقت می‌گرفت. از انس بن مالک نقل است که پیامبر صلی الله علیه و آله مرا برای انجام کاری فرستاد، گروهی از کودکان را دیدم و با ایشان نشستم که پیامبر صلی الله علیه و آله آمد و به کودکان سلام کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;مکارم اخلاق، ص16.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از ابوذر نقل است که رسول‌ خدا بدون امتیاز در میان اصحاب خود می‌نشست‌، هرگاه بیگانه‌ای وارد مجلس می‌شد، ایشان را نمی‌شناخت تا این که بپرسد.&amp;lt;ref&amp;gt;[[سوره احزاب]]، آیه 28-29.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علاوه بر این که خود پیامبر صلی الله علیه و آله خصلت ساده‌زیستی داشت، حتی از جانب خدا مامور بود به همسران خود که درخواست زندگی بهتری داشتند، وحی خداوند را اعلام کند: «یا ایها النبی قل لازواجک ان کنتن تردن الحیاة الدنیا و زینتها فتعالین امتعکن و اسرحکن سراحا جمیلا و ان کنتن تردن الله و رسوله والدار الاخرة اعد للمحسنات منکن اجرا عظیما».&amp;lt;ref&amp;gt;حضرت علی علیه السلام، نهج البلاغه، ترجمه محمددشتی، قم، مشرقین، چاپ چهارم، 1379، خطبه160، ص300.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ای پیامبر صلی الله علیه و آله به زنان خود بگو؛ اگر شما زندگانی و زینت دنیا را می‌خواهید، بیایید تا من مهر شما را پرداخته و همه را به خوبی طلاق دهم و اگر طالب خدا و رسول و مشتاق آخرت هستید، همانا خدا به نیکوکاران از شما اجر عظیم عطا خواهد کرد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==ساده‌زیستی پیامبر صلی الله علیه و آله از زبان علی علیه السلام==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علی علیه السلام پیامبر صلی الله علیه و آله و زندگی او را این گونه توصیف می‌کند: «پیامبر صلی الله علیه و آله از دنیا چندان نخورد که دهان را پرکند و به دنیا با گوشه چشم نگریست، دو پهلویش از تمام مردم فرورفته‌تر و شکمش از همه خالی‌تر بود، دنیا را به او نشان دادند؛ اما نپذیرفت... روی زمین می‌نشست و غذا می‌خورد و چون برده ساده می‌نشست، با دست خود کفش خود را وصله می‌زد و جامه خود را با دست خود می‌دوخت... پرده‌ای بر در خانه آویخته بود که نقش و نگار داشت، به یکی از همسران فرمود: این پرده را از چشمان من دور کن که هرگاه نگاهم به آن می‌افتد، به یاد دنیا و زینت های آن می‌افتم، پیامبر صلی الله علیه و آله با دل از دنیا روی گرداند و یادش را از جان خود ریشه کن کرد...».&amp;lt;ref&amp;gt;محمدی ری شهری و همکاران، حکمت نامه پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله، قم، دارالحدیث، 1386، ج8، ص200.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==مراتب ساده‌زیستی==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مراتب ساده‌زیستی از دو منظر مورد توجه است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* 1. ساده‌زیستی خود یکی از مراتب زهد است و برای رسیدن به زهد باید این مرحله را طی کرد. ساده‌زیستی هر چند به معنای زهد و بی‌رغبتی به دنیا نیست؛ ولی یکی از راه‌های کسب آن است و ترویج فرهنگ ساده‌زیستی در جامعه به تقویت فرهنگ زهدگرایی می‌انجامد.&amp;lt;ref&amp;gt;مصطفی؛ دلشاد تهرانی، سیره نبوی «منطق عملی»، تهران، دریا چاپ دوم، 1385، ج1، ص327.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* 2. ساده‌زیستی دارای مراتبی است که با توجه به شخصیت و شأنیت افراد متفاوت است. به طوری که لزوم ساده‌زیستی در رهبران و کارگزاران از شدت بیشتری برخوردار است و هر چه مسوولیت‌ها سنگین‌تر شود، ساده‌زیستی یک امر واجب می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;شرح نهج البلاغه، ج11، ص32.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[امام علی]] علیه السلام می‌فرماید: بر پیشوایان حق است تا می‌توانند خود را به حال فقیرترین مردم درآورند، تا فقیر به فقرش راضی باشد.&amp;lt;ref&amp;gt;مجلسی، بحارالانوار، بیروت، الوفاء، چاپ دوم، 1403، ج69، ص47.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==مقایسه فقر و ساده‌زیستی==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فقر به معنای ناداری است که در روایات امری نکوهیده است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* پیامبر صلی الله علیه و آله: فقر از کشته شدن سخت‌تر است.&lt;br /&gt;
* [[امام علی]] علیه السلام: گور بهتر از فقر و ناداری است.&amp;lt;ref&amp;gt;شرح نهج البلاغه، ج17، ص119.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما در مورد ساده‌زیستی باید گفت که فرد در عین توانایی داشتن زندگی بهتر با توجه به درجه معنویت خود و تأسی از ائمه معصومین، خود به دنبال زندگی ساده و بی‌پیرایه است. «از طرفی برای ساده‌زیستی حدود و مرزهایی وجود دارد که این حدود لایتغیر است، از جمله نفی‌ اسراف، تبذیر، اتراف و تجمل است و همچنین رعایت کفاف، عفاف، قناعت و... است، با توجه به این نکات ساده‌زیستی علی‌رغم تغییر صورت آن در زمان‌های مختلف دارای حدود و مرزهای ثابت است».&amp;lt;ref&amp;gt;سیره نبوی «منطق عملی»، ج1، ص359؛ برای مطالعه بیشتر در مورد ساده زیستی پیامبر به همین کتاب رجوع شود.&amp;lt;/ref&amp;gt; در مقایسه‌ای دیگر باید گفت: ساده‌زیستی امری پسندیده و مورد توجه معصومین علیهم السلام است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهید مطهری در باب سیره عملی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله می‌نویسد: زهد و ساده ‌زیستی از اصول زندگی او بود. در عین سادگی طرفدار فلسفه فقر نبود. بکارگیری مال و ثروت را به سود جامعه و در راههای مشروع لازم می‌شمرد و می‌فرمود: «نعم المال الصالح للرجل الصالح».&amp;lt;ref&amp;gt;وحی و نبوت، شهید مطهری، تهران، صدرا، ص136.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مسلما ادامه حیات در گرو بهره ‌برداری و استفاده از امکانات موجود و سرمایه ‌های دنیوی است. پروردگار متعال به پیامبر مکرم اسلام می‌گوید: {{متن قرآن|«قُلْ مَنْ حَرَّمَ زینَةَ اللّهِ الَّتی أَخْرَجَ لِعِبادِهِ وَالْطَّیباتِ مِنَ الرِّزْقِ قُلْ هی لِلَّذینَ آمَنُواْ فی الْحَیاةِ الدُّنْیا خالِصَةً یوْمَ الْقِیامَةِ کَذالِکَ نُفَصِّلُ الآیاتِ لِقَوْمٍ یعْلَمُونَ»}}؛&amp;lt;ref&amp;gt;[[سوره اعراف]]، 32.&amp;lt;/ref&amp;gt; بگو ای پیامبر چه کسی زینت‌های خدا را که برای بندگان خود آفریده است، حرام کرده و از صرف رزق حلال و پاکیزه منع نموده؟ بگو : این نعمت‌ها در دنیا برای اهل ایمان است و خالص اینها در آخرت برایشان خواهد بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس== &lt;br /&gt;
&amp;lt;references/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
* فاطمه عادلی، ساده زيستي پيامبر صلی الله علیه و آله، [http://www.pajoohe.com/fa/index.php?Page=definition&amp;amp;UID=37927 پژوهشگاه باقرالعلوم علیه السلام]، بازیابی: 27 اردیبهشت 1393.&lt;br /&gt;
* زهرا نساجی، خانواده‌ ها و رعایت الگوی مصرف، پیام زن، مهر 1388، شماره 211،&lt;br /&gt;
ص24، در دسترس در [http://www.hawzah.net/fa/Magazine/View/3992/7029/85229 پایگاه اطلاع رسانی حوزه]، بازیابی: 27 اردیبهشت 1393.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:سنت های پیامبر اکرم]]&lt;br /&gt;
[[رده:پیامبر اکرم]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>مرضیه الله وکیل جزی</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%B4%D8%A8%DB%8C%D8%A8_%D8%AE%D8%A7%D8%B1%D8%AC%DB%8C&amp;diff=41794</id>
		<title>شبیب خارجی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%B4%D8%A8%DB%8C%D8%A8_%D8%AE%D8%A7%D8%B1%D8%AC%DB%8C&amp;diff=41794"/>
		<updated>2014-05-18T05:42:12Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;مرضیه الله وکیل جزی: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{منبع الکترونیکی معتبر}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شبیب خارجی از سران و جنگاوران معروف خوارج صفریه‌ی کوفه&amp;lt;ref&amp;gt;المقدسی، مطهر بن طاهر(507م)؛ البدء والتاریخ، بور سعید، مکتبة الثقافة الدینیة، بی تا، ج6، ص33.&amp;lt;/ref&amp;gt; و از ناصبیان و دشمنان [[امام علی]] علیه السلام&amp;lt;ref&amp;gt;الأعلام، پیشین، ج3، ص155.&amp;lt;/ref&amp;gt; و نیز [[عبدالملک بن مروان]] بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==ظهور شبیب==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شبیب پسر یزید بن نعیم بن قیس بن عمرو،&amp;lt;ref&amp;gt;الذهبی، شمس الدین محمد بن احمد؛ تاریخ الاسلام و وفیات المشاهیر والأعلام، تحقیق عمر عبدالسلام تدمری، بیروت، دارالکتاب العربی، ط الثانیة، 1413، ج5، ص417.&amp;lt;/ref&amp;gt; از سپاهیان سلیمان بن ربیعه بود که ولید بن عقبه به دستور عثمان او را با یارانش به کمک مردم شام بر ضد رومیان فرستاد. مادر شبیب که جمیرة خوانده شد.&amp;lt;ref&amp;gt;البلاذری، احمد بن یحیی بن جابر؛ کتاب جمل من انساب الأشراف، تحقیق سهیل زکار و ریاض زرکلی، بیروت، دارالفکر، ط الأولی، 1417/1996، ج8، ص17.&amp;lt;/ref&amp;gt; از اسیران رومی بود که پس از جنگ، توسط یزید بن نعیم خریداری شد.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبری، أبوجعفر محمد بن جریر؛ تاریخ الأمم والملوک، تحقیق محمد أبوالفضل ابراهیم، بیروت، دارالتراث، ط الثانیة، 1387/1967، ج6، ص282-283.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شبیب کنیه‌اش ابا ضحاک&amp;lt;ref&amp;gt;الزرکلی، خیرالدین؛ الأعلام قاموس تراجم لأشهر الرجال والنساء من العرب والمستعربین والمستشرقین، بیروت، دارالعلم للملایین، ط الثامنة، 1989، ج3، ص156.&amp;lt;/ref&amp;gt; و اباالصحاری،&amp;lt;ref&amp;gt;ابن مسلم، أبومحمد عبدالله؛ المعارف، تحقیق ثروت عکاشة، القاهرة، الهیئة المصریة العامة للکتاب، ط الثانیة، 1992، ص410.&amp;lt;/ref&amp;gt; روز شنبه مصادف با عید قربان در [[ذی الحجه]] سال 25 هجری در [[کوفه]] متولد شد.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ ‌الطبری، پیشین، ج6، ص282-283 و أنساب ‌الأشراف، پیشین، ج8، ص17.&amp;lt;/ref&amp;gt; بعدها او و خانواده‌اش به موصل نقل مکان کردند و نزد کردها که در کشمکش با اعراب موصل و جزیره بودند، در موصل ساکن شدند.&amp;lt;ref&amp;gt;أنساب ‌الأشراف، همان، ج8، ص17.&amp;lt;/ref&amp;gt; سپس به کوفه کوچ کردند.&amp;lt;ref&amp;gt;الأعلام، پیشین، ج3، ص156.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شبیب بعدها از سران و جنگاوران معروف خوارج صفریه‌ی کوفه&amp;lt;ref&amp;gt;المقدسی، مطهر بن طاهر (507م)؛ البدء والتاریخ، بور سعید، مکتبة الثقافة الدینیة، بی تا، ج6، ص33.&amp;lt;/ref&amp;gt; و از ناصبیان و دشمنان علی علیه السلام&amp;lt;ref&amp;gt;الأعلام، پیشین، ج3، ص155.&amp;lt;/ref&amp;gt; و نیز عبدالملک بن مروان شد که طی سال‌های 76 تا 78 هجری&amp;lt;ref&amp;gt;المعارف، پیشین، ص410.&amp;lt;/ref&amp;gt; مناطقی چون خوزستان و خصوصاً شوشتر را مقر خود قرار داد. در نزاع طولانی میان خوارج و بنی‌امیه، شهرهای ایران چون مثلثی که اضلاع آن را شهرهای خوزستان (اهواز، رامهرمز، شوشتر) و شهرهای سیستان، کرمان و فارس و رأس آن را پس از عبور از اصفهان و ری، شهرهای مازندران تشکیل می‌داد، جولانگاه خارجیان بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شبیب در سفر حج (سال 76) قصد داشت عبدالملک بن مروان را که در آن سال برای حج رفته بود، بکشد. او آگاه شد و به حجاج بن یوسف دستور داد که خوارج را تعقیب کند.&amp;lt;ref&amp;gt;ابن الأثیر، عزالدین أبوالحسن علی؛ الکامل فی التاریخ، بیروت، دار صادر - دار بیروت، 1385/1965، ج4، ص391.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==آغاز شورش‌های شبیب بر ضد بنی امیه==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شبیب خارجی نخست از یاران صالح بن مسرح از رهبران [[خوارج]] صفریه بود. صالح مردی پرهیزگار از بنی تمیم و از خوارج ساکن موصل و جزیره بود که هم‌کیشان خود را که قرآن و فقه می‌آموخت. حجاج او را خواست. او نیز از کوفه به موصل نزد یاران خود رفت و آنان را به خروج دعوت کرد. یارانش از هر سو آمدند. در این حال نامه شبیب رسید که صالح را به خروج دعوت کرده بود.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ‌ ابن ‌خلدون، پیشین، ج3، ص190.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خوارج صفریه صالح را به پیشوایی برگزیدند و مصاد بن یزید بن نعیم شیبانی ‌برادر شبیب‌ و محلل بن وائل یشکری را با عده‌ای برای کمک به صالح در دارا فرستادند تا جنگ را آغاز کنند.&amp;lt;ref&amp;gt;همان.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آنان چهارپایان محمد بن مروان را در دارا غارت کردند.&amp;lt;ref&amp;gt;الکامل، پیشین، ج4، ص394-395.&amp;lt;/ref&amp;gt; اهالی سنجار و دارا و نصیبین درهای قلعه را بستند. نخستین مرحله قیام با 120 یا 110 تن در دارا و نصیبین طی سیزده روز آغاز شد. محمد بن مروان، برادر خلیفه و امیر جزیره، عدی بن عدی کندی را با 1000 سوار برای سرکوبی آن‌ها از حران به دوغان فرستاد. عدی که مردی پارسا بود و نمی‌خواست با صالح نبرد کند، از او خواست از دارا بیرون رود.&amp;lt;ref&amp;gt;الکامل، همان، ج4، ص394.&amp;lt;/ref&amp;gt; صالح فرستاده عدی را بازداشت کرد و هنگامی که او و لشکریانش مشغول نماز بودند، آن‌ها را در هم شکستند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از آن محمد بن مروان، خالد بن جزء سلمی و حارث بن جعونه عامری را هر یک با 1500 تن، به نبرد صالح فرستاد که به سوی شهر «آمد» در حرکت بود. صالح، شبیب را با عده‌ای از یاران خود برای مقابله با حارث بن جعونه فرستاد و خود به سوی خالد شتافت. طی نبردی سخت، سی تن از خوارج و هفتاد تن از لشکریان خلیفه کشته شدند. چون تجهیزات خوارج با سپاه خلیفه برابری نمی‌کرد، شبانه به دسکره&amp;lt;ref&amp;gt;نام شهری‌ در عراق است‌. مقدسی، أبوعبدالله محمد بن أحمد؛ أحسن التقاسیم فی معرفة الأقالیم، القاهرة، مکتبة مدبولی، الطبعة الثالثة، 1411/1991، ص26.&amp;lt;/ref&amp;gt; گریختند&amp;lt;ref&amp;gt;الکامل، پیشین، ص495- 496.&amp;lt;/ref&amp;gt; که حارث بن عمیره ابن ذی عشار با 3 هزار نفر آنان را تعقیب کرد. در نبرد میان دو سپاه در روستای مدبج،&amp;lt;ref&amp;gt;روستایی پیرامون موصل و جوخی.ر.ک. تاریخ ‌الطبری، پیشین، ج6، ص223.&amp;lt;/ref&amp;gt; صالح کشته شد و سوید، فرمانده جناح چپ خوارج گریخت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شبیب از یارانش خواست تا هر یک به‌ دیگری پشت کند و با نیزه دشمن را دفع نمایند تا به قلعه‌ای در آن نزدیکی برسند و بدین صورت بازماندگان خوارج داخل قلعه شدند. حارث آن‌ها را محاصره کرد و در قلعه را آتش زد که نتوانند بگریزند تا فردا بر آن‌ها حمله کند.&amp;lt;ref&amp;gt;همان، ص223-224.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از مرگ صالح، خوارج صفریه ضمن با شبیب بیعت&amp;lt;ref&amp;gt;الکامل، پیشین، ج4، ص394.&amp;lt;/ref&amp;gt; در ماه [[صفر]] سال 76 در روزگار عبدالملک بن مروان بر امویان شوریدند.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ ‌ابن ‌خلدون، پیشین، ج3، ص190.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنی شیبان، اعضای قبیله شبیب و جمعی شبانه بر حارث تاختند و پس از کشتار و غارت اردوگاهش به مدائن گریختند. سلامة بن سنان تیمی، از شجاعان قبیله‌ی شیبان نیز به شبیب پیوست.&amp;lt;ref&amp;gt;أنساب ‌الأشراف، پیشین، ج8، ص19.&amp;lt;/ref&amp;gt; آن‌ها طائفه‌ای سه هزار نفره از بنی شیبان را&amp;lt;ref&amp;gt;این طایفه در «راذان» اقامت داشتند و از ترس سپاهیان خلیفه و خوارج به دیری ویران گریخته بودند.&amp;lt;/ref&amp;gt; محاصره و غارت کردند و سی تن از مشایخ سالخورده را کشتند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شبیب همراه مادرش با اموال و حشم به برادرش، مصاد بن یزید، فرمانده محاصره کننندگان دیر پیوست. بنی شیبان از مصاد امان نامه خواستند و به خوارج پیوستند.&amp;lt;ref&amp;gt;الکامل، پیشین، ج4، ص398.&amp;lt;/ref&amp;gt; ‌شبیب خشنود از این واقعه همراه عده‌ای از یاران از آن سامان کوچ کرد. بعضی نیز در موصل و اطراف آذربایجان اقامت نمودند. سفیان بن ابی عالیه خثعمی، از فرماندهان حجاج که با 1000 هزار سوار قصد حکومت طبرستان داشت، به دستور حجاج، برای یاری لشکر حارث بن عمیره همدانی در «دسکره» لشکر زد و اهل کوفه و مدائن نیز به او ملحق شدند.&amp;lt;ref&amp;gt;أنساب‌الأشراف، پیشین، ج‌8، ص20.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سورة بن حر تمیمی، فرمانده سپاه مناظر به سفیان نوشت در تعقیب شبیب درنگ کند تا سپاه برسد ولی سفیان شتاب کرد تا در خانقین به شبیب نزدیک شد. مصاد کمین کرد و شبیب با پنجاه سوار وانمود کرد که قصد جنگ ندارد. لشکریان سفیان او را تعقیب کردند. در این هنگام مصاد از کمینگاه برخاست و همراه شبیب سپاهیان سفیان را در هم شکستند. سفیان به کمک یکی از غلامانش به بابل مهرود گریخت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سوره با پانصد سوار از مدائن سوی شبیب لشکر کشید. شبیب نیز از جوخی به مدائن رسید. اهل مدائن درها را بستند و تحصن کردند. شبیب چهار پایان آنان را ربود و هر که را دید کشت و به نهروان رفت. چون عده سپاه سوره بیشتر از شبیب بود آنان را تعقیب و بر آن‌ها حمله کرد. خوارج سخت پایداری نمودند، دلیران لشکر سوره گریختند و بازماندگان به مدائن پناه بردند.&amp;lt;ref&amp;gt;الکامل، پیشین، ج4، ص399-400.&amp;lt;/ref&amp;gt; ابن ابی عصیفر، امیر مدائن همراه مردم، یاران شبیب را تیرباران و سنگسار کردند. شبیب در کلواذی چهار پایان حجاج را ربود و به تکریت گریخت.&amp;lt;ref&amp;gt;الکامل، همان، ج4، ص401.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپس حجاج، 4 هزار تن را به فرماندهی «جزل بن سعید بن شرحبیل کندی» که عیاض بن ابی لبنه کندی فرمانده مقدمه‌ی لشکرش بود به جنگ شبیب فرستاد. تعقیب و گریزها طولانی شد، شبیب با پیروانش در چهار دسته چهل نفره بر جزل شبیخون زد. سپاهیان جزل پس از ساعتی پایداری عقب نشستند. شبیب گریختگان لشکر جزل را تا مقرشان تعقیب و ‌پاسگاه‌ها را تصرف کرد و چون خندق اطراف لشکرگاه مانع ورود او شد، بازگشت و پس از استراحت دوباره بر آنان حمله کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ‌ الطبری، پیشین، ج6، ص231-232.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با طولانی شدن تعقیب و گریزها، شبیب ناگزیر آن‌ها را ترک و لشکریان خلیقه هم آن‌ها را تعقیب کردند. شبیب از نواحی جوخی و اطراف آن خراج گرفت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حجاج از طولانی شدن کارزار به جزل اعتراض و سعید بن مجالد را با لشکری به مدد او فرستاد. سعید در نهروان با گزینش دلیران لشکر جزل به تعقیب شبیب پرداخت. جزل نیز برای دفع حمله [[خوارج]] در نهروان ماند و اهل کوفه را در خارج خندق آماده نبرد کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چون سپاه خلیفه پراکنده بود، شبیب در «قطیطیا» با پیروانش بر آن‌ها حمله کرد و سعید را کشت. لشکر منهزم نزد جزل بازگشت. جزل طی نبردی سخت مجروح گردید. جزل خبر قتل سعید را به حجاج داد و در مدائن برای معالجه اقامت گزید.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ ‌الطبری، همان، ج6، ص233-238.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شبیب که می‌دانست به سبب قلعه و دفاع سکنه نمی‌تواند کوفه را بگشاید. به مداین رفت. سپس از رود دجله عبور کرد و در بازار بغداد چهارپا و لوازم مورد نیاز را خرید.&amp;lt;ref&amp;gt;همان، ص239.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شبیب در «حمام اعین»&amp;lt;ref&amp;gt;شهری در نزدیکی کوفه که به اعین برده آزاد شده‌ی سعد بن وقاص منسوب است. البلاذری، أبوالحسن أحمد بن یحیی (279م)؛ فتوح البلدان، بیروت، دار و مکتبة الهلال، 1988، ص276.&amp;lt;/ref&amp;gt; اقامت گزید. چون حجاج خبر یافت که شبیب قصد کوفه دارد، عثمان بن قطن و سوید بن عبدالرحمن سعدی را با دو هزار تن برای مقابله‌ی او به سبخه فرستاد. سوید و یارانش بر شبیب تاختند؛ ولی کاری از پیش نبردند.&amp;lt;ref&amp;gt;الکامل، پیشین، ج4، ص404.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حجاج دستور تعقیب شبیب را به سوید داد. شبیب به در اسفل فرات&amp;lt;ref&amp;gt;نام رودی در [[بصره]]. الکامل، همان، ج7، ص349.&amp;lt;/ref&amp;gt; قبیله خود را غارت کرد و سپس در خفان سیزده تن از قوم بنی ورثه از جمله حنظلة بن مالک را کشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شبیب از قطقطانه و قصر بنی مقاتل و حصاصه گذشت و به انبار رسید و از آن‌جا وارد دقوقا و آذربایجان شد. حجاج بصره را گرفت و عروة بن مغیره بن شعبه را در کوفه جانشین خود نمود. حجاج توسط عروه از حرکت شبیب به سوی کوفه خبر یافت و با شتاب هنگام نماز عصر به کوفه رسید.&amp;lt;ref&amp;gt;أنساب‌الأشراف، پیشین، ج8، ص22 و تاریخ ‌الطبری، پیشین، ج6، ص239.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==ورود شبیب به کوفه==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شبیب در سال 76 هجری وارد کوفه شد و در قصر حجاج را با گرز کوبید و او را به ناسزا گرفت. سپس به مسجد بنی ذهل که جماعتی از مردم مشغول عبادت بودند، هجوم برده، عقیل بن مصعب و ادعی و عدی بن عمرو ثقفی و ابالیث بن ابی سلیم را کشتند. مردم از آن شب تهجد و شب زنده‌داری در مسجد را رها کردند.&amp;lt;ref&amp;gt;ابن سعد، محمد؛ الطبقات الکبری، تحقیق محمد عبدالقادر عطا، بیروت، دارالکتب العلمیة، ط الأولی، 1410/1990، ج6، ص336.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شبیب سپس به طور ناشناس حوشب رئیس شرطه را ندا دادند که حجاج تو را فراخوانده، او خواست نزد حجاج برود ولی احتمال خطر داد و از رفتن خودداری کرد. خوارج هم غلام او را کشتند و از کوفه خارج شدند.&amp;lt;ref&amp;gt;أنساب‌الأشراف، پیشین، ج8، ص39-40.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حجاج مردم کوفه را برای نبرد خوارج فراخواند و بشر بن غالب اسدی، زائدة بن قدامه ثقفی، عبدالاعلی بن عبدالله بن عامر و زیاد بن عمرو عتکی را هر یک با دو هزار مرد با فرماندهی کل، زائدة بن قدامه به تعقیب خوارج فرستاد و از محمد بن موسی بن طلحة که به امارت سیستان رسیده بود، خواست قبل از ورود به سیستان، ابتدا با شبیب مقابله کند. وی در اسفل رود فرات لشکر زد. اما شبیب آنجا را به سوی قادسیه ترک نمود.&amp;lt;ref&amp;gt;الکامل، پیشین، ج4، ص407-408.&amp;lt;/ref&amp;gt; حجاج 1800 جنگجوی برگزیده را به فرماندهی زحر بن قیس برای مقاتله شبیب روانه کرد. زحر و شبیب در سیلحین با هم روبرو شدند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زحر آنقدر جنگید تا به خاک افتاد. سپاهیان که پنداشتند زحر کشته شده، همگی گریختند. هنگام سحر زحر مجروح از میان کشتگان برخاست. روستاییان او را به کوفه بردند تا بهبود یافت و نزد حجاج رفت.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ ‌الطبری، پیشین، ج6، ص243-244.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شبیب در 24 فرسنگی کوفه در رودبار با حمله به لشکریان مرعوب شده‌ی خلیفه آنان را در هم شکست. سپس حجاج، عبدالرحمن بن محمد بن اشعث را با 6 هزار سوار از کوفیان به نبرد شبیب فرستاد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عبدالرحمن در پی شبیب می‌رفت و چون نزدیک او می‌رسید شبیب بر او شبیخون می‌زد. ولی احتیاط و هوشیاری او و وجود خندق، مانع پیروزی‌اش می‌شد تا آنکه در خانقین و جلولاء و [[سامرا]] به هم نزدیک شدند و فقط یک نهر میان آن‌ها حایل بود. عبدالرحمن در پیچ و خم نهر آب که به منزله خندق بود، لشکر زد. شبیب به عبدالرحمن پیغام داد که روز [[عید قربان]] قصد جنگ ندارند و عبدالرحمن پذیرفت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شبیب با 181 مرد در معبد روستایی اقامت کرد. روستاییان از او خواستند آنجا را ترک کند تا حجاج بهانه‌ای برای کشتار آن‌ها نیابد و او چنین کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;الکامل، پیشین، ج4، ص413-416.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عثمان بن قطن از امرای لشکر عبدالرحمن از کاهلی وی به حجاج نامه نوشت. حجاج، عبدالرحمن را عزل و او را فرمانده کل نمود.&amp;lt;ref&amp;gt;أنساب ‌الأشراف، پیشین، ج8، ص25.&amp;lt;/ref&amp;gt; در نبرد میان شبیب و عثمان بن قطن بزرگان سپاه کشته شدند، عبدالرحمن هم مجروح و توسط ابن ابی سبره به دیر ابی مریم برده شد. بازماندگان سپاه خلیفه با شبیب بیعت کردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شبیب با 300 تن به مدائن رفت که حاکم آن مطرف بن مغیرة بن شعبه بود. تا به محل پل‌های معروف (حذیفة بن یمان) رسید. مهرون (سالار بابل)، خبر هجوم شبیب را به حجاج گزارش داد و حجاج مردم را به دفاع خوانده و تهدید کرد که اگر چنین نکنید اهل شام را بر شما چیره‌ می‌گردانم. مردم از هر سو به نزدش شتافتند.&amp;lt;ref&amp;gt;أنساب ‌الأشراف، همان، ج8، ص25-26.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عبدالملک، سفیان بن ابرد کلبی را با چهار هزار و عبدالرحمن حکمی را با دو هزار جنگجو برای مقابله با شبیب روانه کرد. عتاب بن ورقاء ریاحی نیز به فرماندهی مردم کوفه گمارده شد.&amp;lt;ref&amp;gt;الکامل، پیشین، ج4، ص420-421.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اهل شام با احتیاط از راه عین التمر وارد [[عراق]] شدند. عتاب بن ورقاء هم در حمام اعین لشکر زد. شبیب از دجله گذشت و در بهر شیر اسفل اقامت گزید. میان او و مطرف (حاکم مدائن) فقط رود دجله حایل بود که مطرف ناگزیر پل را برید و به شبیب پیغام داد که داناترین یار خود را نزد من بفرست تا با او درباره [[قرآن]] بحث و در دعوت شما تأمل کنم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شبیب، قعنب بن سوید را نزد او فرستاد و چند تن از یاران مطرف را در قبال آن‌ها گروگان گرفت. طی چهار روز گفتگو توافقی میان طرفین حاصل نشد. شبیب برادر خود مصاد را به مدائن فرستاد و پل را دوباره‌ بست. چون عتاب با لشکری پنجاه هزار نفری در سوق حکمه لشکر زد، شبیب با ششصد مرد بر او تاخت. محمد بن عبدالرحمان بن الاشعث با عده بسیاری گریخت. عتاب بن ورقاء نیز کشته شد.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ ‌ابن‌ خلدون، پیشین، ج3، ص197-198.&amp;lt;/ref&amp;gt; مطرف بن مغیرة از ترس آن که خبر مذاکره‌اش با شبیب به گوش حجاج برسد، به کوهستان نقل مکان نمود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خالد پسر عتاب برای انتقام خون پدرش که در سال 77 هجری، توسط شبیب کشته شده بود،&amp;lt;ref&amp;gt;الکامل، پیشین، ج4، ص419.&amp;lt;/ref&amp;gt; فرماندهی سپاه خلیفه را بر عهده گرفت و در پی [[خوارج]] روان شد. شبیب به اهواز و فارس و کرمان رفت تا در آنجاها بیاساید. در این حال میان خوارج اختلاف افتاد. حجاج آگاه از این اختلاف، طی امان نامه‌ای بسیاری از یاران شبیب را از گرد او پراکند. در نبرد سخت میان دو سپاه سی تن از سپاه شبیب و صد تن از شامیان کشته شدند. در نبرد میان خالد و شبیب، برادر شبیب و غزاله زن شبیب توسط خالد کشته شدند.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ ‌ابن ‌خلدون، پیشین، ج3، ص199.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپس خالد بازگشت و شبیب به کرمان رفت. عبدالملک سفیان بن الابرد الکلبی را با سپاهی و حجاج حکم بن ایوب، عامل بصره را با چهار هزار تن به یاری سفیان بن الابرد فرستاد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شبیب در اهواز با سفیان مواجه شد. از پل دجیل گذشت و با سه دسته از یاران حمله را آغاز کرد. قتالی سخت بود. شبیب بیش از سی بار حمله کرد. سفیان و شامیان، خوارج را تا پل واپس نشاندند. شبیب با صد تن از یارانش تا هنگام شب جنگیدند. چون شب در رسید، یارانش را از پیش فرستاد و خود از پی آنان می‌رفت. چون بر سر پل رسید، سنگی از زیر سم اسبش لغزید و او در آب افتاد و غرق شد.&amp;lt;ref&amp;gt;همان، ص199-200.&amp;lt;/ref&amp;gt; سفیان می‌خواست بازگردد که صاحب پل نزد او آمد و گفت: مردی از خوارج در رودخانه افتاد و یارانش فریاد زدند. امیرالمؤمنین غرق شد و رفتند و لشکرگاه خود بگذاشتند. سفیان و یارانش تکبیر گفتند. شبیب را از آب گرفتند و به خاک سپردند ‌و لشکرگاه را تاراج کردند. مرگ شبیب در سال ‌78 بود.&amp;lt;ref&amp;gt;الیعقوبی، احمد بن أبی یعقوب؛ تاریخ الیعقوبی، بیروت، دار صادر، بی تا، ج2، ص275.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس== &lt;br /&gt;
&amp;lt;references/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
* زينب ابراهيمي، شبيب خارجي، [http://pajoohe.com/25514/index.php?Page=definition&amp;amp;UID=45288 پژوهشکده باقرالعلوم علیه السلام]، بازیابی: 27 اردیبهشت 1393.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:خوارج]]&lt;br /&gt;
[[رده:دشمنان امام علی علیه السلام]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>مرضیه الله وکیل جزی</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D9%82%D8%B1%D9%86_%D8%A7%D9%84%D9%85%D9%86%D8%A7%D8%B2%D9%84&amp;diff=41793</id>
		<title>قرن المنازل</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D9%82%D8%B1%D9%86_%D8%A7%D9%84%D9%85%D9%86%D8%A7%D8%B2%D9%84&amp;diff=41793"/>
		<updated>2014-05-18T04:42:22Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;مرضیه الله وکیل جزی: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;قرن المنازل یکی از میقات های حج است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعضی آن را به سکون راء و بعضی به فتح راء خوانده اند و این وادی در سمت جنوب شرقی [[مکه]] وارد شده است و اهل [[طائف]] از آنجا محرم می شوند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==موقعيت قرن المنازل==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قرن المنازل يكي از منازل و مناطق سر راه حاجيان از طائف به سمت نخله يمانيه است. «حربي» در مناسك خود، درباره «راه طائف» مي گويد: «اين راه از عرفه شروع شده به كوهي به نام «كَرا» مي رسد كه مشرف به سنگلاخي به نام «هَدَه» است كه داراي علفزار فراوان است و از هده به طائف منتهي مي شود. طائف راه ديگري نيز دارد كه از منطقه «زَيْمَه» عبور مي كند و از «مُشاش» جدا شده به «قرن المنازل» مي رسد و آن محلي است كه پيامبر صلی الله علیه و آله آن را ميقات اهل نجد معرفي كرد و فرمود: «اهل نجد از قرن محرم مي شوند.»  اين راه از قرن المنازل به طائف منتهي مي شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
* درس خارج فقه آیت الله مکارم شیرازی در تاریخ 89/02/21، سایت ارتباط شیعی.&lt;br /&gt;
* عبدالهادى الفضلی (مترجم: مهدى پيشوائی)، يلملم، ميقات حج، شماره پانزدهم، بهار 1376.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:حج]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>مرضیه الله وکیل جزی</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%AE%D8%A8%D8%B1_%D9%88%D8%A7%D8%AD%D8%AF&amp;diff=41792</id>
		<title>خبر واحد</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%AE%D8%A8%D8%B1_%D9%88%D8%A7%D8%AD%D8%AF&amp;diff=41792"/>
		<updated>2014-05-18T04:40:36Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;مرضیه الله وکیل جزی: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;'''کلیدواژه: خبر واحد، تعریف خبر واحد، قرائن وثوق به صدور روایت، حکم خبر واحد'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تعاریف خبر واحد&amp;lt;ref&amp;gt;بحث‌های مقارن در علم الحدیث(3)، محمد رحمانی؛ اخبار تقریب ـ شماره 36، آذر 78.&amp;lt;/ref&amp;gt;==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* شهید ثانی: آحاد و هو ما لاینتهی الی المتواتر منه، ای عن الخبر، سواء کان الراوی واحدا ام اکثر؛&amp;lt;ref&amp;gt;الدرایة فی علم مصطلح الحدیث، نجف، مطبعة النعمان، ص15.&amp;lt;/ref&amp;gt; خبر آحاد، عبارت است از خبری که به حد متواتر نمی‌رسد چه راوی آن یک نفر باشد و یا بیشتر.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* صاحب معالم: خبرالواحد هو مالم یبلغ حد التواتر سواء کثرت رواته ام قلت و لیس شانه افاده العلم بنفسه؛&amp;lt;ref&amp;gt;معالم الاصول، ‌انتشارات اسلامیه، ص186.&amp;lt;/ref&amp;gt; خبر واحد، خبری است که به حد تواتر نرسد چه راویانش زیاد باشند یا کم و شان آن به تنهایی حصول علم نباشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* علامه حلی: خبر الواحد هو ما یفید الظن و ان تعدد المخبر؛&amp;lt;ref&amp;gt;مبادی، الوصول، ص203.&amp;lt;/ref&amp;gt; خبر واحد، خبری است که افاده ظن می‌کند، هر چند راویانش متعدد باشند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منظور شیخ طوسی از خبر واحد==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با توجه به مقدمه [[شیخ طوسی]] در استبصار منظور ایشان از خبر واحد خبری است که متواتر نباشد یا با قرینه‌ای که موجب علم بدان می‌گردد، همراه نباشد و این قرائن عبارتند از:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
# مطابقت با ادله عقل و مقتضای آن&lt;br /&gt;
# مطابقت با ظاهر قرآن&lt;br /&gt;
# مطابقت با سنت قطعی&lt;br /&gt;
# مطابقت با اجماع مسلمین&lt;br /&gt;
# مطابقت با اجماع فرقه محقه (شیعه اثنی عشری).&amp;lt;ref&amp;gt;و ‌ما ‌ليس‌ به متواتر ‌علي‌ ضربين‌ فضرب‌ ‌منه‌ يوجب‌ العلم‌ ‌أيضا‌، و ‌هو‌ ‌کل‌ خبر تقترن‌ اليه‌ قرينة توجب‌ العلم‌، و ‌ما يجري‌ ‌هذا‌ المجري‌ ‌يجب‌ ايضا العمل‌ ‌به‌، و ‌هو‌ لاحق‌ بالقسم‌ ‌الأوّل‌، والقرائن‌ أشياء كثيرة ‌منها‌ ‌إن‌ تكون‌ مطابقة لادلة العقل‌ و مقتضاه‌، و ‌منها‌ ‌إن‌ تكون‌ مطابقة لظاهر القرآن‌: إما لظاهره‌ ‌أو‌ عمومه‌ او دليل‌ خطابه‌ ‌أو‌ فحواه‌، فكل‌ّ ‌هذه‌ القرائن‌ توجب‌ العلم‌ و تخرج‌ الخبر ‌عن‌ حيّز الآحاد و تدخله‌ ‌في‌ باب‌ المعلوم‌، و ‌منها‌ ‌إن‌ تكون‌ مطابقه‌ للسنة المقطوع‌ ‌بها‌ إما صريحا ‌أو‌ دليلا ‌أو‌ فحوي‌ ‌أو‌ عموما، و ‌منها‌ ‌إن‌ تكون‌ مطابقة ‌لما‌ اجمع‌ المسلمون‌ ‌عليه‌، و ‌منها‌ ‌إن‌ تكون‌ مطابقة ‌لما‌ اجمعت‌ ‌عليه‌ الفرقة المحقّة فان‌ جميع‌ ‌هذه‌ القرائن‌ تخرج‌ الخبر ‌من‌ حيّز الآحاد و تدخله‌ ‌في‌ باب‌ المعلوم‌ و توجب‌ العمل‌ ‌به‌ و ‌أما‌ القسم‌ الآخر: فهو ‌کل‌ خبر ‌لا‌‌يکون‌ متواترا و يتعري‌ ‌من‌ واحد ‌من‌ ‌هذه‌ القرائن‌ فان‌ ‌ذلک‌ خبر واحد و ‌يجوز‌ العمل‌ ‌به‌ ‌علي‌ شروط.(الاستبصار فيما اختلف من الاخبار، ابى جعفر محمد بن الحسن طوسى، الجزء الأول، النجف 1375 ه‍، ص3 و 4)&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==حکم خبر واحد==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مطابق با گفته فیض کاشانی دارابودن هر یک از شرایط زیر به تنهایی قرینه‌ای است که اعتماد بر [[حدیث]] و وثوق به صدور آن را موجب می‌شود:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
# وجود حدیث در چندین اصل از اصول أربعمأه&lt;br /&gt;
# وجود حدیث در یك اصل به طریق متعدد&lt;br /&gt;
# وجود حدیث در اصلی كه جامع آن از اصحاب اجماع است، مثل: زراره، محمد بن مسلم و...&lt;br /&gt;
# وجود حدیث در كتابی كه بر معصوم علیه‌السلام عرضه شده و امام بر آن ثنا نموده. مانند کتاب عبیدالله حلبی که بر [[امام صادق]] علیه‌السلام عرضه نمود و دو کتاب یونس بن عبدالرحمن و فضل بن شاذان که بر [[امام حسن عسکری]] علیه‌السلام عرضه شدند.&lt;br /&gt;
# وجود حدیث در كتاب‌های مورد اعتماد سلف شیعه.&amp;lt;ref&amp;gt;الوافی: 1/22، المقدّمه الثانیه، توقیف فی تنویع الحدیث المعتبر.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این‌ها به انضمام قرائنی که [[شیخ طوسی]] ذکر نمود موجب حجیت حدیث در عمل می‌گردد. اما در مورد حدیثی که این قرائن را ندارد اصولیون معتقدند که اگر راوی یا راویان عادل باشند و لااقل اگر اطمینانی به راستگوئی آنان باشد می‌توان روایات آن‌ها را مورد استناد قرار داد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==ادله اصولیون در حجیت خبر واحد==&lt;br /&gt;
===ادله حجیت خبر واحد از قرآن===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مشهورترین دلیل قرآنی اصولیون در حجیت خبر واحد آیه «نبا» است که می‌فرماید: {{متن قرآن|«ان جائکم فاسق بنبا فتبینوا»}}؛&amp;lt;ref&amp;gt;[[سوره حجرات]]/6.&amp;lt;/ref&amp;gt; اگر فاسقی خبری به شما داد، درباره خبر او تحقیق کنید و تحقیق نکرده به آن ترتیب اثر ندهید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مفهوم آیه این است که اگر فرد عادل و مورد اعتمادی خبری به شما داد، ترتیب اثر بدهید. پس مفهوم این آیه دلیل بر حجیت خبر واحد است.&amp;lt;ref&amp;gt;آشنایی با علوم اسلامی، شهید مرتضی مطهری، ج3 (اصول فقه-فقه)، درس چهارم، خبر واحد.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علاوه بر آیه نبا به چهار آیه دیگر استدلال شده كه عبارت ‌اند از:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
# آيه نفر&lt;br /&gt;
# آيه كتمان&lt;br /&gt;
# آيه سؤال&lt;br /&gt;
# آيه اذن&amp;lt;ref&amp;gt;شرح اصول فقه مظفر، علی محمدی، ج‌3، ص120.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===ادله حجیت خبر واحد از سنت===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دلیل دوم بر حجیت خبر واحد مجموع روایاتی است حداقل از آنها تواتر اجمالی حاصل می شود. تواتر اجمالى عبارت است از اين كه روايات مختلفه در موضوعات متفرقه ذكر گرديده كه هيچ‌كدام در لفظ اتفاق و تساوى ندارند و در معناى واحد هم شريك نيستند فقط چيزى كه هست آن است كه ما اجمالاً يقين داريم كه بعضى از اين‌ها حتما از معصومين عليهم السلام صادر شده؛ زيرا عادتا محال است كه تمام اين روايات كاذبه باشند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شيخ انصارى پس از نقل روایاتی از این دست فرموده است: از مجموع روايات استفاده مى‌كنيم كه ائمه عليهم السّلام بر عمل به خبر واحد ولو گمان‌آور راضى بودند به دليل اين اخبار متواتره كه ذكر شد.&amp;lt;ref&amp;gt;شرح اصول فقه مظفر، علی محمدی، ج‌3، ص141.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===دليل حجيت خبر واحد از اجماع‌===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شيخ انصارى در رسائل (ص98) فرموده است: انصاف آن است كه در هيچ مسأله‌اى از مسائل به اندازه مسئله حجيت خبر واحد ادعاى اجماع و شهرت عظيمه و امارات كثيره نشده و اگر كسى در اين مورد در تحقق اجماع شك كند، بايد گفت او نمى‌تواند در هيچ مسأله‌اى از مسائل اجماع را بپذيرد مگر در ضروريات مذهب كه آنجا هم نيازى به اجماع نيست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
باز شيخ فرموده است: انصاف آن است كه قدر متيقن از اين قرائن و ادعاهاى‌ اجماع خصوص خبرهاى واحدى است كه مفيد اطمينان و ظن غالب و متاخم به علم باشند اما خبر واحدى كه مفيد ظن ضعيف و 60% باشد حجيت آن از اين قرائن اثبات نمى‌گردد پس مقدار دلالت اجماع با روايات يكى است.&amp;lt;ref&amp;gt;شرح اصول فقه مظفر، علی محمدی، ج‌3، ص150.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===دليل حجيت خبر واحد از بناى عقلا===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بناى قطعى عقلا و يا سيره قطعيه عقلاييه ‌چهارمين دليل از ادله ای است که برای حجيت خبر واحد ذکر شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;شرح اصول فقه مظفر، علی محمدی، ج‌3، ص151.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{اصطلاحات حدیثی}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:اصطلاحات اصول فقه]]&lt;br /&gt;
[[رده:اصطلاحات حدیثی]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>مرضیه الله وکیل جزی</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D9%85%D8%B3%DA%A9%D9%86_%D9%BE%DB%8C%D8%A7%D9%85%D8%A8%D8%B1&amp;diff=41791</id>
		<title>مسکن پیامبر</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D9%85%D8%B3%DA%A9%D9%86_%D9%BE%DB%8C%D8%A7%D9%85%D8%A8%D8%B1&amp;diff=41791"/>
		<updated>2014-05-18T04:17:33Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;مرضیه الله وکیل جزی: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;==مسکن و خانه های همسران پیامبر==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
واقدی از عبدالله بن زید هذلی نقل کرده که می­گفته است: من خانه­ های همسران [[رسول ­خدا]] صلی الله علیه و آله را در آن موقع که به فرمان عمر بن عبدالعزیز ویران کردند، دیدم دیوار حیاط­ها از خشت خام بود و هر حیاط دارای حجره ­هایی از چوب و شاخ خرما بود که میان آنها را گل اندود کرده بودند، حتی در یک مورد که ام ­سلمه در نبود، پیامبر صلی الله علیه و آله حجره خود را با خشت خام بنا کرد؛ چون رسول­خدا برگشتند و متوجه شدند فرمودند: این چیست؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ام­ سلمه گفت: ای رسول ­خدا صلی الله علیه و آله خواستم از دید مردم محفوظ باشم، فرمودند: ای ام­ سلمه بدترین چیزی که اموال مسلمانان در آن راه خرج شود، ساختمان است.&amp;lt;ref&amp;gt;طبقات الکبری، ج1، ص499؛ مقریزی، امتاع الاسماع، بیروت، دارالکتب العلمیه، 1420، ج10، ص94.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در زمان ولید بن عبدالملک و به دستور وی حجره ­های همسران [[رسول­ خدا]] صلی الله علیه و آله ضمیمه مسجد شد، سعید بن مسیب گفت: به خدا سوگند دوست می­داشتم که آن حجره ­ها را به همان حال نگه می­داشتند، تا آنکه مردم مدینه و هر کس به آنجا می­آید، ببیند رسول­ خدا صلی الله علیه و آله در زندگی خود به چه مقدار کفایت می­کرد و موجب شود که مردم از مال اندوزی و فخرفروشی دست بردارند و به زهد روآورند.&amp;lt;ref&amp;gt;امالی، ص130؛ مکارم الاخلاق، ص115.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==آداب و سنن آن حضرت در مسكن==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
# [[رسول خدا]] صلى اللَّه عليه و آله از دنيا رفت در حالى كه خشتى بر روى خشتى ننهاد.&lt;br /&gt;
# رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله فرمود: مسجدها مجالس پيامبران است.&lt;br /&gt;
# [[امام صادق]] عليه السلام فرمود: پيامبر صلى اللَّه عليه و آله هرگاه مى خواست در گرماى تابستان از خانه بيرون رود روز پنجشنبه مى رفت و هرگاه مى خواست در سرماى زمستان به خانه بازگردد روز جمعه به خانه بازمى گشت.&lt;br /&gt;
# [[حضرت خديجه]] عليهاالسلام گويد: پيامبر صلى اللَّه عليه و آله هنگامى كه وارد خانه مى شد، ظرف آب طلب مى كرد و براى [[نماز]] [[وضو]] مى گرفت، آنگاه برمى خاست و دو ركعت نماز كوتاه مى گذاشت، سپس به بستر خواب مى رفت.&lt;br /&gt;
# امام صادق عليه السلام فرمود: خانه هيچ پيامبرى نبود مگر آنكه در آن كبوترى نگهدارى مى شد زيرا سفيهان جن با بچه هاى خانه سر به سر مى گذارند، اما وقتى كبوتر در خانه باشد با آنها بازى مى كنند و به اهل خانه كارى ندارند.&lt;br /&gt;
# امام صادق عليه السلام فرمود: در خانه [[رسول خدا]] صلى اللَّه عليه و آله يك جفت كبوتر سرخ رنگ بود.&lt;br /&gt;
# امام صادق عليه السلام فرمود: رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله كراهت داشت كه بدون چراغ وارد خانه تاريك شود.&lt;br /&gt;
# امام صادق عليه السلام فرمود: رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله دوست داشت كه در زمستان دخول و خروجش از خانه در شب جمعه باشد.&lt;br /&gt;
# امام صادق عليه السلام فرمود: سقف خانه ها را (با عكس هاى حيوانات و صورت جانداران) نقاشى نكنيد، زيرا رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله از اين كار كراهت داشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس== &lt;br /&gt;
&amp;lt;references/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
* سنن النبی باب آداب پیامبر در مورد مسکن. &lt;br /&gt;
* فاطمه عادلي، ساده زيستي پيامبر صلی الله علیه و آله، [http://www.pajoohe.com/fa/index.php?Page=definition&amp;amp;UID=37927 پژوهشگاه باقرالعلوم علیه السلام]، بازیابی: 27 اردیبهشت 1393.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:تاریخ پیامبر اسلام]]&lt;br /&gt;
[[رده:آداب و سنن]]&lt;br /&gt;
[[رده:پیامبر اکرم]]&lt;br /&gt;
[[رده:سنت های پیامبر اکرم]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>مرضیه الله وکیل جزی</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%B9%D8%A8%D8%AF%D9%85%D9%86%D8%A7%D9%81&amp;diff=41790</id>
		<title>عبدمناف</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%B9%D8%A8%D8%AF%D9%85%D9%86%D8%A7%D9%81&amp;diff=41790"/>
		<updated>2014-05-18T04:09:20Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;مرضیه الله وکیل جزی: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;وى نياى سوم [[پیامبر اسلام]] بود كه نامش «مغيره» و لقبش «[[قمر البطحاء]]» بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==بنی عبدمناف==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پسرانى به نامهاى عمرو(هاشم)، عبدشمس، مطلب، نوفل، ابوعمرو و ابوعبید داشت. اینان و تبارشان به بنی عبدمناف شهرت دارند و تا قرن‌ها حکومت جهان عرب را در اختیار داشتند. خلفای اموی، خلفای عباسی و امامان شیعه جملگی از نوادگان عبدمناف به شمار می‌روند. بنى هاشم و بنى امیه بن عبدشمس از شاخه هاى مشهور بنی عبدمناف و قریش هستند. عبدمناف از برادر خود «[[عبدالدار]]» كوچكتر بود ولى در قلبهاى مردم موقعيت خاصى داشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==اخلاق عبدمناف==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شعار او پرهيزگارى، دعوت مردم به [[تقوا]] و خوشرفتارى با مردم و [[صله ارحام]] بود و با اين موقعيت بزرگ، ابدا در صدد رقابت با برادر خود «عبدالدار» و قبضه كردن مناصب عالى كعبه نبود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تقسیم مناصب کعبه==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حكومت و رياست طبق وصيت پدر (قصى)، با برادر او «عبدالدار» بود ولى پس از فوت دو برادر، فرزندان آنان در تصدى مناصب با هم نزاع كردند و سرانجام پس از كشمكش هاى زياد، كار به مصالحه و تقسيم مقامات پايان پذيرفت و تصميم گرفتند كه [[توليت كعبه]] و رياست «[[دارالندوه]]» با فرزندان «عبدالدار» و سقايت و مهماندارى حجاج با پسران «عبدمناف» باشد و اين تقسيم تا [[ظهور اسلام]] به حال خود باقى بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مناصب كعبه، به طور مسلم روز ساختن [[كعبه]] وجود نداشت؛ بلكه تدريجاً بر اثر مقتضيات و مناسباتى پيدا شد و مناصب كعبه تا ظهور اسلام چهار قسمت بود:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
# توليت و كليددارى كعبه&lt;br /&gt;
# سقايت، يعنى تهيه آب براى زائران خانه خدا در ايام [[حج]]&lt;br /&gt;
# رفادت، يعنى غذادادن به حاجيان&lt;br /&gt;
# رياست مكيان و پرچمدارى و فرماندهى سپاه و منصب اخير جنبه دينى نداشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
* جعفر سبحانی تبریزی، فروغ ابدیت.&lt;br /&gt;
* بنی‌ عبدمناف، [http://www.tahoordanesh.com/page.php?pid=18147 دايرة المعارف طهور]، بازیابی: 27 اردیبهشت 1393.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:نیاکان پیامبر]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>مرضیه الله وکیل جزی</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%DB%8C%D9%84%D9%85%D9%84%D9%85&amp;diff=41766</id>
		<title>یلملم</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%DB%8C%D9%84%D9%85%D9%84%D9%85&amp;diff=41766"/>
		<updated>2014-05-17T08:08:09Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;مرضیه الله وکیل جزی: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;یَلَمْلَم نام کوهی است از کوههای [[تهامه]] که در 84 کیلومتری جنوب شرقی [[مکه]] واقع شده است. آن را الملم و یرمرم نیز خوانند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یلملم یکی از میقاتهای ششگانه حج است. کسانی که از سمت جنوب شبه جزیره و [[یمن]] قصد ورود به مکه را دارند، در این مکان [[احرام]] می بندند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[ميقات]] بودن يلملم، در احاديث مربوط به ميقاتهاى پنجگانه ذكر شده است: فقها به استناد احاديث مربوطه به ميقات بودن يلملم و صحت احرام از آنجا [[فتوا]] داده اند و در اين باره در ميان آنها اختلافى نيست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
* تاریخ و آثار اسلامی مکه و مدینه، ص165.&lt;br /&gt;
* فرهنگ لغت دهخدا.&lt;br /&gt;
* عبدالهادى الفضلی (مترجم:مهدى پيشوائی)، يلملم، ميقات حج، شماره نوزدهم، بهار 1376.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:حج]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>مرضیه الله وکیل جزی</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A8%D8%B1%DB%8C%D8%AF_%D8%A8%D9%86_%D9%85%D8%B9%D8%A7%D9%88%DB%8C%D9%87&amp;diff=41765</id>
		<title>برید بن معاویه</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A8%D8%B1%DB%8C%D8%AF_%D8%A8%D9%86_%D9%85%D8%B9%D8%A7%D9%88%DB%8C%D9%87&amp;diff=41765"/>
		<updated>2014-05-17T08:04:23Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;مرضیه الله وکیل جزی: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;بريد بن معاوية المعجلى مكنى به ابوالقاسم از وجوه فقهاى اصحاب و ثقه و جليل القدر و از حواريين حضرت [[امام باقر]] و حضرت [[امام صادق]] عليهماالسلام مى‌باشد و از براى او مكانت و محل عظيم است نزد [[ائمه اطهار]] عليهم‌السلام و از اصحاب اجماع است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==خاندان==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برید، فرزند معاویه از قبیله بنی عجل است که در [[کوفه]] ساکن بوده اند؛ قبیله بنی عجل از نژاد اعراب قحطانی می باشند که به کوفه هجرت کرده و در آنجا سکنا گزیده اند.&amp;lt;ref&amp;gt;معجم قبایل عرب، باب بنی عجل.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در کتب رجال اشاره ای به تاریخ ولادت او نشده است. برید فرزندی دارد به نام «قاسم» که وی نیز از اصحاب امام صادق علیه السلام بوده است. قاسم بن برید از نگاه بزرگان علم رجال، ثقه و مورد اعتماد می باشد.&amp;lt;ref&amp;gt;رجال نجاشی، ص313.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این مطلب نشان می دهد که برید نه تنها خودش در خدمت فرهنگ تشیع بوده، بلکه پسری تربیت کرده که راه پدر را ادامه داده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==برید از نگاه بزرگان==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برید بن معاویه عجلی، صحابی [[امام باقر]] و [[امام صادق]] علیهماالسلام می باشد.&amp;lt;ref&amp;gt;قاموس الرجال، ج2، ص276.&amp;lt;/ref&amp;gt; وی غیر از این که راوی ثقه احادیث [[اهل بیت]] علیهم السلام است، فقیه هم بوده است.&amp;lt;ref&amp;gt;اعیان الشیعه، ج3، ص558.&amp;lt;/ref&amp;gt; وی از دید بزرگان علم رجال یکی از اصحاب اجماع است.&amp;lt;ref&amp;gt;تنقیح المقال، مامقانی، ص165.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
احمد بن حسین می گوید: برید، کتابی نوشت به خطّ ابن عباس که من کتاب را دیده ام.&amp;lt;ref&amp;gt;همان، ص166.&amp;lt;/ref&amp;gt; ولی نام کتاب را ذکر نمی کند. تمام صاحبان کتب علم رجال برید را ثقه می دانند و کسی در مورد ثقه بودن وی شک ندارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==استادان==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برید بن معاویه شاگرد [[امام باقر]] و [[امام صادق]] علیهماالسلام بوده است و بیشتر از محضر این دو بزرگوار بهره مند شده است. نقل مستقیم اکثر روایات از معصوم علیه السلام، گواه این مدعاست. غیر از امام باقر و امام صادق علیهماالسلام وی از محضر محمد بن مسلم استفاده کرده و روایاتی از طریق ایشان نقل می کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==شاگردان==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
افراد زیادی از محضر برید بن معاویه استفاده کرده اند؛ از جمله:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
# جمیل بن صالح&lt;br /&gt;
# عمر بن اذینه&lt;br /&gt;
# عبدالکریم بن یحیی&lt;br /&gt;
# الخثعمی&lt;br /&gt;
# داوود بن فرقد&lt;br /&gt;
# ثعلبة بن میمون&lt;br /&gt;
# علی بن عقبه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==از منظر معصومان علیهم السلام==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روایات رسیده از اهل بیت علیهم السلام در مورد برید، نشان می دهد که ایشان مقام والایی در نزد ائمه علیهم السلام داشته است که به برخی از روایات استناد می کنیم:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* 1. جمیل بن درّاج می گوید: روزی وارد منزل [[امام صادق]] علیه السلام شدم. هنگام ورود مردی از اهل کوفه را مشاهده کردم که از اطاق امام بیرون آمد و خارج شد. وارد اطاق امام شدم و گفتم: مردی کوفی را مشاهده کردم که از دیدار شما برمی گشت. حضرت فرمود: خداوند روحش را مقدس گرداند، وی مورد اطمینان پدرم بود. امروز هم وی مورد اطمینان و رازدار من است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت ادامه داد: زمانی که خداوند اراده کند بدی به اهل زمین برساند، به واسطه آنها آن بدی را برطرف می کند. آنها ستارگان شیعیان ما هستند. آنها باعث می شوند نام و یاد پدرم در همه جا زنده بماند. هر بدعتی را کشف می کنند و به مقابله برمی خیزند و بدعت ها را از دین می زدایند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این هنگام حضرت گریه کردند. من پرسیدم: اینها چه کسانی هستند؟! فرمود: درود خداوند بر آنها باد! آنها «برید بن معاویه عجلی، زرارة بن اعین، ابوبصیر و محمد بن مسلم» هستند.&amp;lt;ref&amp;gt;قاموس الرجال، ج2، ص277.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* 2. [[امام صادق]] علیه السلام می فرمود: محبوبترین مردم نزد ما چه در این دنیا باشیم و چه نباشیم، چهار نفرند: «[[زرارة بن اعین]]، برید بن معاویه عجلی، [[محمد بن مسلم]] و [[ابوجعفر احول]] (مؤمن طاق)».&amp;lt;ref&amp;gt;وسایل الشیعه، ج27، ص143.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* 3. داوود بن سرحان نقل می کند: شنیدم از امام صادق علیه السلام که فرمود: همانا اصحاب پدرم زینت ما هستند؛ بدانید آنها «زرارة بن اعین، محمد بن مسلم، برید بن معاویه و لیث مرادی» هستند. اینها همیشه با عدالت و قسط رفتار می کنند. اینها همیشه راست می گویند و در کلام صادقند. اینها سبقت گیرندگان مقرّب درگاه الهی هستند.&amp;lt;ref&amp;gt;اعیان الشیعه، ج3، ص559.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* 4. جمیل بن درّاج می گوید: شنیدم از امام صادق علیه السلام که فرمود: استواران در زمین و پرچمداران دین خداوند، چهارنفرند: «محمد بن مسلم، برید بن معاویه، زرارة بن اعین و لیث بن البختری».&amp;lt;ref&amp;gt;رجال کشی، ص135.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* 5. حذیفة بن اسید غفاری نقل می کند: از امام صادق علیه السلام شنیدم که فرمود: روز قیامت شیعیان و اهل بیت علیهم السلام ندا می دهند: اینان «برید بن معاویه، زرارة بن اعین، محمد بن مسلم و احول» اولین سبقت گیرندگان و اولین مقربان بودند.&amp;lt;ref&amp;gt;همان، ص10.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* 6. علی بن اسباط نقل می کند از پدرش و اسباط نقل می کند از امام موسی علیه السلام که فرمود: روز قیامت منادی ندا می دهد حواریون امام محمد بن علی و جعفر بن محمد چه کسانی هستند؟! در این هنگام چهار نفر بلند می شوند: «برید بن معاویه، زرارة بن اعین، محمد بن مسلم، لیث بن البختری» که منظور ابوبصیر است.&amp;lt;ref&amp;gt;بحارالانوار، ج46، ص243.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* 7. جمیل بن درّاج می گوید: از [[امام صادق]] علیه السلام شنیدم که فرمود: بشارت ده مخبتین را به بهشت! «برید بن معاویه، ابوبصیر، محمد بن مسلم و زرارة بن اعین». این چهارنفر از نجیبان و پاکان اند. اینها امین خداوند در بیان احکام الهی هستند. اگر اینها نبودند، آثار نبوت از بین می رفت.&amp;lt;ref&amp;gt;رجال کشی، ص170.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت صادق عليه السلام فرمود: اوتاد زمين و اعلام دين چهار نفرند: محمد بن مسلم و بريد بن معاويه و ليث بن البخترى المرادى و زرارة بن اعين.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و هم در حديثى در حقى ايشان فرموده: «هؤُلاءِ الْقَوّامُونَ بِالْقِسْطِ، هؤُلاءِ الْقَوّامُونَ بِالصِّدْقِ، وَ هؤُلاءِ السّابِقُونَ السّابِقُونَ اُولئِكَ الْمُقَرَّبُونَ».&amp;lt;ref&amp;gt;مجالس المؤمنين، 1/340.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و هم فرموده بشارت دهيد مخبتين را به [[بهشت]] و اين چهار را اسم برده سپس فرموده اين چهار كس نجبایند، امنأ الهى‌اند در [[حلال]] و [[حرام]] خدا، اگر ايشان نبودند، منقطع مى‌شد. آثار نبودت و مندرس مى‌گشت.&amp;lt;ref&amp;gt;رجال [[علامه حلى]]، ص136.&amp;lt;/ref&amp;gt; وفاتش در سنه صد و پنجاه واقع شد رحمه الله و پسرش قاسم بن بريد نيز ثقه و از روات اصحاب حضرت [[امام صادق]] عليه السلام است.&amp;lt;ref&amp;gt;مجالس المؤمنين، 1/340.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==نکوهش برید==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در کنار این احادیث ـ که در بیان فضیلت برید نقل شده است ـ چند روایت در مذمت برید از معصوم علیهم السلام نقل شده است که بدین قرار است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
# ابی الصباح می گوید: از امام صادق علیه السلام شنیدم که فرمود: خداوند هلاک کند کسانی را که در دینشان شک می ورزند. «زرارة بن اعین و برید بن معاویه و محمد بن مسلم و اسماعیل جعفی» از کسانی هستند که در دینشان شک می ورزند.&amp;lt;ref&amp;gt;اعیان الشیعه، ج3، ص559.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
# یونس نقل می کند از مسمع که از ابن ابی سیّار شنیدم که اباعبداللّه علیه السلام می فرمود: خداوند لعنت کند برید را، خداوند لعنت کند زرارة بن اعین را&amp;lt;ref&amp;gt;قاموس الرجال، ج2، ص276.&amp;lt;/ref&amp;gt; در تحلیل این روایات، سه پاسخ داده شده است:&lt;br /&gt;
* الف) در سند روایاتی که در مذمّت برید نقل شده است، جبرئیل بن احمد قرار دارد که نه ممدوح است و نه ثقه.&lt;br /&gt;
* ب) روایات مدح، فراوان است و قطعاً از اهل بیت علیهم السلام رسیده است و از حیث سند معتبر است. پس اعتنایی به روایات شاذ که در مذمّت برید نقل شده است، نمی شود.&lt;br /&gt;
* ج) در صحیحه عبداللّه بن زرارة آمده است که حضرت امام صادق علیه السلام فرمود: من عیب شما را می گویم و با این که شما را مذمّت می کنم، از شما دفاع می کنم چون می ترسم دشمن به شما آسیب برساند و موجب حسد مردم و اذیت رساندن به شما شود.&amp;lt;ref&amp;gt;معجم الرجال، خویی، ج4، ص198.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==روایات==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برید بن معاویه 58 حدیث را مستقیم از امام نقل کرده و 32 حدیث را از طریق محمد بن مسلم از امام نقل کرده است.&amp;lt;ref&amp;gt;تنقیح المقال، مامقانی، ص165.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در اینجا به نقل برخی از روایات وی تبرّک می جوییم:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* 1. برید بن معاویه می گوید: شنیدم از [[امام صادق]] علیه السلام که ایشان فرمود: من از پدرم و پدرم از پدرش... و امام علی علیه السلام از رسول خدا صلی الله علیه و آله و آن حضرت از جبرئیل و ایشان از خداوند شنید که خداوند فرموده است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زمانی که اراده کنم جمع کنم برای مسلمانی خیر دنیا و آخرت را قرار می دهم برای او قلبی خاشع؛ زبانی ذاکر؛ جسدی بر بلاصا بر و زن مؤمنه ای که وقتی به او نگاه کند، خوشحال شود و وقتی از او دور است، خود را حفظ کند.&amp;lt;ref&amp;gt;وسایل الشیعه، ج20، ص40.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* 2. همراه حضرت صادق علیه السلام نشسته و مشغول صحبت بودیم که مردی وارد شد و گفت: من از خراسان برای دیدن شما آمده ام. (آنگاه پای خود را به حضرت نمایاند و گفت) به خدا قسم! نیامدم مگر به عشق شما؛ ببین چگونه پایم تاول زده است!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس حضرت فرمود: به خدا قسم اگر سنگی ما را دوست داشته باشد، خداوند آن را روز قیامت همراه ما محشور می دارد! و آیا «دین» چیزی جز حبّ هست؟ (دین بدون محبّت نیست).&amp;lt;ref&amp;gt;بحارالانوار، ج27، ح57.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* 3. برید می گوید: از امام صادق علیه السلام پرسیدم، منظور خداوند از «صادقین» در آیه «اتقوااللّه و کونوا مع الصادقین» چیست؟ فرمود: مقصود خداوند فقط شامل ما می شود.&amp;lt;ref&amp;gt;اصول کافی، ج1، ص208.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* 4. برید می گوید: امام صادق علیه السلام هر وقت اراده سفر می کرد، همه اهل و عیال خود را در خانه ای دعوت می کرد و دست را به دعا می داشت و می فرمود: «اللّهم انّی استودعک الغداة نفسی و مالی و اهلی و ولدی الشاهد منّا والغائب، اللّهمّ احفظنا واحفظ علینا اجعلنا فی جورارک، اللّهم لاتسلبنا نعمتک ولا تغیّر ما بنا من عافیتک و فضلک؛&amp;lt;ref&amp;gt;همان، ص283.&amp;lt;/ref&amp;gt; پروردگارا! امروز جان و مال و اهل و فرزندان حاضر و غایبم را به تو می سپارم. خدایا! ما را از شر حفظ کن و اموال ما را برای ما حفظ کن. خدایا! ما را در جوارِ خودت قرار ده. خدایا! نعمتت را از ما نگیر و احسان و فضلی را که به ما مرحمت فرموده ای، تغییر مده».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* 5. برید می گوید: از حضرت صادق علیه السلام شنید که فرمود: از پدرم و او از پدرش... از علی علیه السلام و او از رسول اللّه صلی الله علیه و آله شنیدم که رسول اللّه صلی الله علیه و آله فرمودند: مرز اسلام و کفر چیزی نیست مگر ترک نماز واجبی که عمدی ترک شود، یا نماز را سبک بشمارد و اگر چنین کند مثل آن است که نماز نخوانده باشد.&amp;lt;ref&amp;gt;وسایل الشیعه، ج4، ص42.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* 6. برید می گوید: از امام صادق علیه السلام شنیدم که فرمود: وقتی فرزندان آدم علیه السلام بزرگ شده و به حد بلوغ رسیدند، خداوند حوری از حوریان بهشتی فرستاد و آدم یکی از پسرانش را به عقد او درآورد و همچنین پسر دیگر خود را به عقد زنی از طایفه جن درآورد. پس از بنی آدم هر کدام که دارای اخلاق نیکو و صورت زیبا هستند، از اولاد حوریّه می باشند و هر کدام زشت خوی و زشت صورت هستند، از نسل جنیان و این گونه نیست که پسران آدم با خواهران خودشان ازدواج کرده باشند.&amp;lt;ref&amp;gt;علل الشرایع، ج1، ص103.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* 7. برید می گوید: از امام در مورد آیه «یا ایها الذین آمنوا اصبروا و صابروا و رابطوا...»، سؤال کردم. حضرت فرمود: صبر کنید بر انجام تکالیف و وظایف شرعی و بر دشمنی دشمنانتان صابر باشید و با امام موعود ارتباط داشته باشید.&amp;lt;ref&amp;gt;تأویل الآیات، ص86.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==وفات==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در تاریخ وفات برید بن معاویه، اختلاف است؛ بعضی فوت او را در زمان [[امام صادق]] علیه السلام دانسته اند. اما قول قوی که اکثر کتب رجال نقل کرده اند، این است که وی در سال 150 هـ.ق رحلت کرده است.&amp;lt;ref&amp;gt;تنقیح المقال، ص165.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
* حاج شیخ عباس قمی، منتهی الآمال قسمت دوم، باب نهم: در تاريخ حضرت صادق عليه السلام.&lt;br /&gt;
* علی احمدی، برید بن معاویه عجلی، مجله فرهنگ كوثر، تابستان 1381، شماره 54، در دسترس در [http://www.hawzah.net/fa/Magazine/View/4180/4780/39405 پایگاه اطلاع رسانی حوزه]، بازیابی: 27 اردیبهشت 1393.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[Category:اصحاب اهل البیت علیهم السلام]]&lt;br /&gt;
[[رده:اصحاب امام باقر علیه السلام]]&lt;br /&gt;
[[رده:اصحاب امام صادق علیه السلام]]&lt;br /&gt;
[[رده:اصحاب اجماع]]&lt;br /&gt;
[[رده:راویان حدیث]]&lt;br /&gt;
[[رده:فقیهان]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>مرضیه الله وکیل جزی</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%AD%D8%A7%D8%B1%D8%AB_%D9%87%D9%85%D8%AF%D8%A7%D9%86%DB%8C&amp;diff=41760</id>
		<title>حارث همدانی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%AD%D8%A7%D8%B1%D8%AB_%D9%87%D9%85%D8%AF%D8%A7%D9%86%DB%8C&amp;diff=41760"/>
		<updated>2014-05-17T07:41:50Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;مرضیه الله وکیل جزی: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;حارث همدانی یکی از یاران خاص امیرالمؤمنین علیه السلام و از قاریان مشهور صدر اسلام است و به نقلی از یاران [[امام حسن]] مجتبی علیه السلام از علما و تابعین بزرگ در شهر کوفه و فقیه و محدث نیز بود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==معرفی اجمالی==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نسب کامل او، حارث بن عبدالله بن کعب بن اسید بن خالد بن حوث، قبیله اش «همدان» که قبیله بزرگی در «یمن» که [[شیعه]] و دوستدار علی بن ابیطالب علیه السلام بودند.&amp;lt;ref&amp;gt;بدان كه هرگاه در ميان اصحاب حضرت اميرالمؤمنين علیه السلام تا اصحاب حضرت [[امام صادق]] علیه السلام «همدانى» پيدا شد تمامش به سكون ميم است و منسوب به هَمْدان كه قبيله بزرگى است. از يمن كه شيعه و دوست اميرالمؤمنين علیه السلام می‌‌باشند و حضرت در شأن ايشان فرموده: «وَلَوْ كُنْتُ بَوابا عَلى باب جنَّةٍ × لَقُلْتُ لِهَمْدانَ ادَخُلوا بِسَلامٍ». و اما بعد از حضرت [[امام صادق]] علیه السلام هرگاه همدانى ديده شده محتمل است كه به فتح ميم باشد منسوب به هَمَدان و آن شهرى است كه بنا كرده آن را همدان بن فلوح به سام بن [[نوح]] علیه السلام دور آن شهر است. كوه الوند كه از حضرت امام صادق علیه السلام مروى است كه در آن كوه چشمه‌اى است از چشمه‌هاى [[بهشت]]. صاحب «عجائب المخلوقات» نقل كرده آن [[حديث]] را از حضرت امام صادق علیه السلام آن وقت گفته كه اهل همدان می‌‌گويند اين چشمه همان آبى است كه در قله كوه است و آن آبى است كه بسيار سرد و سبك و گوارا به خوى كه شارب آن احساس ثقل آن نمی‌‌كند و آن شفاى مريضان است و پيوسته می‌‌آيند به سوى او از اطراف. شيخ عباس قمی ‌‌رحمه الله.&amp;lt;/ref&amp;gt; و بعد از تاسیس شهر [[کوفه]] در سال 17 هـ.ق، به کوفه کوچ کردند. لذا تا قبل از این دوران اطلاعی از زندگی او نداریم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کنیه اش ابوزهیر بود و چون یک چشم خود را از دست داده بود، به او «اعور» می گفتند. ضمنا نسبت «خارفی» و در بعضی منابع شیعی «جالفی» به او داده اند. برخی اصل او را از ایران می دانند، اما این خطایی بیش نیست. او در دوران خلافت عثمان بن عفان در مبارزات سیاسی وسیعی شرکت داشت. و از اعضاء گروه «قراء» به ریاست مالک اشتر در کوفه، با سعید بن عاص، والی کوفه از طرف عثمان، مخالفت کرده و همراه مالک اشتر و گروه، بر او شوریدند و به مدینه رفته و از عثمان، خواستار بر کناری سعید شدند، اما عثمان توجهی نکرد و آنها را به شام تبعید نمود و آنجا حوادثی برایشان رخ داد. حارث در زمان قتل عثمان و ماجراهایی که پیش آمد در مدینه بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==علم حارث==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فقه و علوم دینی را از مولای خود یاد گرفت و در علم فرائض «نحوه محاسبه در تقسیم ارث» که از [[امام علی]] علیه السلام آموخت، سرآمد مردم بود. امام علیه السلام او را در زمره 10 یار معتمد خود قلمداد کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;سید بن طاووس.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وی همتی والا در گردآوری خطبه ها و احادیث آن حضرت داشت و اولین گردآورنده خطبه های علی علیه السلام است. در زمانی که سیاست خلفای دوم و سوم، قبل از امیرالمومنین علیه السلام، عدم کتابت حدیث بود، امام علیه السلام بر فراز منبر فرمود: افرادی که مایل هستند تا علم را بنویسند کاغذ و قلمی آماده کنند. حارث اوراقی خرید و در آن علوم و احادیث زیادی از آن حضرت نوشت. از این رو در بعضی منابع تاریخ، از او عنوان «صاحب کتاب» ذکر شده است. منابع شیعه، گفتگو و مصاحبت هایی از او و مولایش علی علیه السلام نقل کرده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قاضى نورالله گفته: در «تاريخ يافعى» مذكور است كه حارث صاحب حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام بوده و به صحبت عبدالله بن مسعود رسيده بود و [[فقيه]] بود و [[حديث]] او در سنن اَرْبَعه مذكور است&amp;lt;ref&amp;gt;«ميزان الاعتدال ذَهَبى»، 2/171.&amp;lt;/ref&amp;gt; و در كتاب «ميزان ذَهَبى» مسطور است كه حارث از كِبار علماء [[تابعين]] بود و از ابن حيان نقل نموده كه حارث غالى بود در تشيع.&amp;lt;ref&amp;gt;«مجالس المؤمنين»، قاضى نورالله، 1/308، «مراة الجنان يافعى»، 1/114، ذيل حوادث، سال 65 هـ.ق.&amp;lt;/ref&amp;gt; او از قاریان مشهور صدر اسلام است وی قرائت قرآن را از امام امیرالمؤمنین علیه السلام و عبدالله بن مسعود روایت می کند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و از [[ابوبكر]] بن ابى داود كه از علماء [[اهل سنت]] است نقل كرده كه او می‌‌گفت كه حارث اعور، اَفْقَه ناس و اَفْرَض ناس و اَحْسَب ناس بوده و علم فرايض را از حضرت امير عليه السلام اخذ نموده و نَسائى با آن كه تعنت در رجال [[حديث]] می‌‌كند حديث حارث را در سُنَن اربعه ذكر نموده و احتجاج به آن كرده و تقويت امر حارث كرده.&amp;lt;ref&amp;gt;«مجالس المؤمنين» 1/308، «ميزان الاعتدال»، 2/172.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==دوستی امیرالمؤمنین علی علیه السلام==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او در صدر شیعیان علی علیه السلام است و از نخستین بیعت کنندگان با [[امام علی]] علیه السلام در مدینه بود، نامش در صدر شیعیان آن حضرت و از او به عنوان «پرچمدار و صاحب رایت علی علیه السلام» یاد شده است. گفته شده که آن حضرت، هنگام فراخوان لشگرش از او می خواست تا همگان را فراخواند. علاقه بسیار شدیدی به مولای خود داشت و این شیفتگی به حدی بود که دائما به محضر ایشان می رفت و در راه دوستی آن بزرگوار هر گونه اذیت و آزار و طعنه مخالفان را تحمل می کرد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در كتاب شيخ ابوعمرو كَشى مسطور است كه حارث شبى به خدمت حضرت امير عليه السلام رفت، آن حضرت پرسيدند كه چه چيز تو را در اين شب به نزد من آورده؟ حارث گفت: والله! دوستى كه مرا با تُست مرا پيش تو آورده؛ آنگاه آن حضرت فرمودند: بدان اى حارث كه نميرد آن كسى كه مرا دوست دارد الا آن كه در وقت جان دادن مرا ببيند و به ديدن من، اميدوار رحمت الهى گردد و همچنين نمی‌‌ميرد كسى كه مرا دشمن دارد الا آن كه در آن وقت مردن مرا ببيند و از ديدن من، در عرق خجالت و نااميدى نشيند.&amp;lt;ref&amp;gt;«رجال كَشى»، 1/299، «مجالس المؤمنين» 1/309.&amp;lt;/ref&amp;gt; اين روايت نيز در بعضى از اشعار ديوان معجز نشان آن حضرت مذكور است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{بیت|ياحار هَمْدانَ مَنْ يَمُتْ يَرَني|مِنْ مُؤمِنٍ اَوْ مُنافِقٍ قُبُلا&amp;lt;ref&amp;gt;اين اشعار از سيد حِميَرى است كه فرمايش على عليه السلام را به شعر كشيده است: «ديوان حميرى»، ص327، «امالى [[شيخ مفيد]]»، ص7، مجلس اول.&amp;lt;/ref&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و اين حارث همان است كه حضرت امير عليه السلام را ديد با [[حضرت خضر]] در نخيله كه طبق رُطَبى از آسمان برايشان نازل شد و از آن خوردند اما خضر عليه السلام دانه او را دور افكند ولكن حضرت امير عليه السلام در كف دست جمع كرد، حارث گفت: گفتم به آن حضرت كه اين دانه‌هاى خرما را به من ببخش، حضرت آن‌ها را به من بخشيد. من نشاندم آن را بيرون آمد. خرمايشان پاكيزه كه مثل آن نديده بودم.&amp;lt;ref&amp;gt;«قصص الانبياء»، راوندى، ص160، حديث 172، چاپ الهادى.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و هم روايت است كه وقتى به حضرت [[امیرالمومنین]] عليه السلام عرض كرد كه دوست دارم كه مرا گرامی ‌‌دارى به آن كه به منزل من درآئى و از طعام من ميل فرمائى حضرت فرمود: به شرط آن كه تكلف نكنى براى من چيزى را پس داخل منزل او شد؛ حارث پاره نانى براى آن حضرت آورد حضرت شروع كرد به خوردن، حارث گفت: با من دَراهِمی ‌‌می‌‌باشد و بيرون آورد و نشان داد و عرض كرد اگر اذن دهيد براى شما چيزى بخرم، فرمود: اين نيز از همان چيزى است كه در خانه است يعنى عيبى ندارد و تكلف ندارد.&amp;lt;ref&amp;gt;«[[بحارالانوار]]»، 42/160.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==خاندان حارث همدانی==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چندان اطلاعی از فرزندان و خاندانش در دست نیست. اما «واقدی» گوید: عبدالرحمن بن حارث بن عبدالله همدانی کوفی، سال 43 هـ.ق، همراه عبدالرحمن پسر خالد بن ولید در فتوحات شرکت کرده و از خبرگان در حساب بوده، او بر غنائم جنگی گمارده شد ولی سهمی که به خودش از غنائم تعلق گرفت، نپذیرفت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- سعید بن عمرو از راویان حدیث برادرزاده اوست.&lt;br /&gt;
- حارث بن محمدبن حارث، نوه او از راویان شیعه است.&lt;br /&gt;
- مهمتر از همه [[شیخ بهایی]]، از نسل اوست که به حارثی و همدانی ملقب بود.&lt;br /&gt;
- و گاهی شیخ خودش را به «حارثی» مطرح می کرده است. (بهاءالدین عاملی، حارثی، حسین بن عبدالصمد) این صحابه بزرگ امیرالمومنین علیه السلام در دوران حکومت «عبدالله بن زبیر» اولین حاکم زبیری در [[کوفه]]، سال 65 و به نقلی 66 هـ.ق و همزمان با قیام توابین از دنیا رحلت نمود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«عبدالله بن یزید خطمی» حاکم ابن زبیر در کوفه، بر او نماز خواند. گفته شده ظاهرا این نماز بر طبق وصیت حارث بوده است در این صورت، این مسئله حاکی از همراهی او با زبیریان و مخالفت با امویان بوده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
* حاج شیخ عباس قمی، منتهی الامال، قسمت اول، باب سوم، در تاريخ حضرت علي عليه السلام.&lt;br /&gt;
* حارث اعور همدانی، [http://www.tahoordanesh.com/page.php?pid=18535 دايرة المعارف طهور]، بازیابی: 27 اردیبهشت 1393.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[Category:اصحاب اهل البیت علیهم السلام]]&lt;br /&gt;
[[رده:اصحاب امام علی علیه السلام]]&lt;br /&gt;
[[رده:راویان حدیث]]&lt;br /&gt;
[[رده:فقیهان]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>مرضیه الله وکیل جزی</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%B2%DB%8C%D8%AF_%D8%A8%D9%86_%D8%AD%D8%A7%D8%B1%D8%AB%D9%87&amp;diff=41759</id>
		<title>زید بن حارثه</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%B2%DB%8C%D8%AF_%D8%A8%D9%86_%D8%AD%D8%A7%D8%B1%D8%AB%D9%87&amp;diff=41759"/>
		<updated>2014-05-17T07:24:58Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;مرضیه الله وکیل جزی: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;دومین مردی که پس از علی بن ابیطالب علیه السلام به [[رسول خدا]] صلی الله علیه و آله ایمان آورد و با آن حضرت نماز خواند، زید بن حارثه بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==خانواده زید==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زيد بن حارثة بن شُراحيل الكَلْبى، پدرش «حارثه» و مادرش «سعدی» نام داشت. وی در حالی که حدود هشت سال داشت برای دیدار از قبیله مادری خود به قبیله «بنی معن» رفت. در همان ایام قبیله بنی معن مورد هجوم دشمن قرار گرفت و جمعی از افراد قبیله از جمله زید به اسارت دشمن درآمدند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زید در خانه پیامبر==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او در زمان جاهليت اسير شد حكيم بن حزام او را در بازار عُكاظ از نواحى [[مكه]] بخريد از براى خديجه آورد؛ خديجه رضى الله عنها او را به [[رسول خدا]] صلى الله عليه و آله و سلم بخشيد. پیامبر که در آن هنگام هنوز به پیامبری مبعوث نشده بود، بیدرنگ زید را در راه خدا آزاد کرد و سپس وی را با مهر و ملاطفت در خانه خود نگه داشت. سال‌ها بعد زید در موسم حج عده‌ای از مردم قبیله خود را دید، از طریق آنان خبر سلامت خود را به پدر و مادرش رساند و گفت: به پدرم بگویید که من در اینجا نزد مهربانترین پدرها بسر می‌برم. حارثه چون اين بدانست خدمت رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم آمد و خواست تا فديه دهد و پسر خود را برهاند و بسرای محمدامین درآمد و گفت: «ای پسر عبدالمطلب! ای بزرگزاده قریش! ما برای بردن فرزند خود، پیش تو آمده‌ایم. بر ما منت گذار، قیمت او را بستان و او را به ما بازگردان!»، حضرت فرمود: او را بخوانيد و مختار كنيد در آمدن با شما يا ماندن به نزد من.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زيد گفت: هيچ كس را بر محمد صلى الله عليه و آله و سلم اختيار نكنم! حارثه گفت: اى فرزند! بندگى را بر آزادگى اختيار مى‌نمائى و پدر را مهجور مى‌گذارى؟ گفت: من از آن حضرت آن ديده‌ام كه ابداً كسى را بر آن حضرت اختيار نخواهم كرد. چون حضرت رسول صلى الله عليه و آله و سلم اين سخن از زيد شنيد او را به حجر [[مكه]] آورد و حضار را فرمود: اى جماعت! گواه باشيد كه زيد فرزند من است، ارث از من مى‌برد و من ارث از او مى‌برم. چون حارثه اين بديد از غم فرزند آسوده گشت و مراجعت كرد. از آن وقت مردم او را زيد بن محمد صلى الله عليه و آله و سلم نام كردند. اين بود تا خداوند [[اسلام]] را آشكار نمود و اين آيه مباركه فرود شد: {{متن قرآن|«ما جَعَلَ اَدْعِيآءَكُمْ اَبْنآءَكُمْ...»}}.&amp;lt;ref&amp;gt;[[سوره احزاب]](33)، آيه 4-6.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چون حكم برسيد فى قَوْلِهِ تعالى: «اُدْعُوهُمْ لابائهِمْ» كه فرزند خوانده را به اسم پدرش بخوانند، اين هنگام زيد بن حارثه خواندند و ديگر زيد بن محمد صلى الله عليه و آله و سلم نگفتند.&amp;lt;ref&amp;gt;[[بحارالانوار]]، 22/172 و 215.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و آيه شريفه «ما كانَ محمَّدٌ اَبا اَحدٍ من رِجالِكمْ»(443) نيز اشاره به همين مطلب است نه آن كه مراد آن باشد كه پدر حسن و حسين نيست؛ چه آن‌ها پسران [[رسول خدا]] صلى الله عليه و آله و سلم مى‌باشند به حكم «اَبْنآئَنا»&amp;lt;ref&amp;gt;[[سوره احزاب]]، آيه 40.&amp;lt;/ref&amp;gt; در آيه [[مباهله]] و غيره و زيد، كُنْيَه‌اش ابواُسامه است به نام پسرش اُسامه و شهادتش در مؤته واقع شد در همان جائى كه جعفر بن ابى طالب عليه السلام شهيد گشته.&amp;lt;ref&amp;gt;[[سوره آل عمران]](3)، آيه61.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
* حاج شیخ عباس قمی، منتهی الآمال قسمت اول، باب اول: در تاريخ حضرت خاتم الانبياء صلی الله علیه و آله.&lt;br /&gt;
* زید بن حارثه کلبی، [http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D8%B2%DB%8C%D8%AF+%D8%A8%D9%86+%D8%AD%D8%A7%D8%B1%D8%AB%D9%87+%DA%A9%D9%84%D8%A8%DB%8C&amp;amp;SSOReturnPage=Check&amp;amp;Rand=0 دانشنامه رشد]، بازیابی: 27 اردیبهشت 1393.&lt;br /&gt;
* اسلام زید بن حارثه غلام رسول خدا صلی الله علیه و آله، [http://www.hawzah.net/fa/book/bookview/45256/21262 پایگاه اطلاع رسانی حوزه]، بازیابی: 27 اردیبهشت 1393.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[Category:اصحاب اهل البیت علیهم السلام]]&lt;br /&gt;
[[Category:اصحاب پیامبر]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>مرضیه الله وکیل جزی</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%B3%D8%B9%D8%AF_%D8%A8%D9%86_%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%AF%D9%87&amp;diff=41757</id>
		<title>سعد بن عباده</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%B3%D8%B9%D8%AF_%D8%A8%D9%86_%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%AF%D9%87&amp;diff=41757"/>
		<updated>2014-05-17T07:19:32Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;مرضیه الله وکیل جزی: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;ابوثابت، یا ابوقیس، سعد بن عباده، صحابه مهم رسول خدا صلی الله علیه و آله و از بزرگان انصار بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==خاندان سعد==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او در خانواده شریف و بزرگوار پرورش یافت. مادرش عمره، دختر مسعود بن قیس از زنهایی بود که با [[رسول خدا]] صلی الله علیه و آله بیعت کرد و در سال 5 هجری وفات یافت و پیغمبر بنا به درخواست سعد، بر او نماز خواند. پدرش عباده، جدش دلیم (دلهم) و پسرش قیس، همگی کریم و میهمان نواز بودند، همه روزه اطراف مکان آنها دعوت عمومی برای صرف غذا از مردم می شد. گفته اند که در هیچیک از خاندان عرب، سابقه نداشته که میهمانداری عمومی در چهار نسل به این صورت ادامه داشته باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==سَعد بن عبادة در زمان پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سَعد بن عبادة بن دليم انصارى خزرجى مدنى از اصحاب [[پيامبر اسلام]] صلی الله علیه و آله كه در بيعت عقبه دوم شركت داشت و پيغمبر او را به رياست بنى‌ساعده از قبيله خزرج برگزيد. وى مردى سخاوتمند و سفره‌دار و غيرتمند بود و در آغاز هجرت كمك‌هاى مالى فراوانى به مهاجران نمود و در دوران زندگى پيغمبر صلی الله علیه و آله در [[مدينه]] گام‌هاى ارزنده‌اى در راه [[اسلام]] برداشت از معدود صحابه پیغمبر بود که از آن حضرت، اجازه کتابت حدیث گرفت و از نقبای 12 گانه انصار سعد، رئیس قبیله خزرج و از بزرگان عرب در [[مدینه]] در زمان جاهلیت و اسلام بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سعد برای پیغمبر همه روزه ظرفی از غذا می فرستاد و گاهی هم حضرت امیرالمومنین علی علیه السلام را به خانه اش دعوت می کند. نیز هر شب حدود 80 نفر از اصحاب صفه را به خانه می برد و پذیرایی می کرد. در حالی که بقیه انصار، یکی دو نفر را همراه می بردند. پیامبر بارها برای او و خانواده اش دعا کردند. روزی بعد از افطار در منزل او، اینگونه دعا کردند که غذایتان را همواره نیکان خورند و فرشتگان بر شما درود فرستند و روزه داران نزد شما افطار کنند.&amp;lt;ref&amp;gt;الغدیر، ج2/95.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==سعد بعد از وفات پیامبر صلی الله علیه و آله==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در روز وفات پيغمبر صلی الله علیه و آله حب رياست وى را بر اين داشت كه بزرگترين جنايت [[تاریخ اسلام]] را او بنيان نهد چه واقعه سقيفه بنى‌ساعده كه حق را از مسير اصلى خود منحرف ساخت از او آغاز گرديد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گرچه وى خود از اين كار طرفى نبست و ديگران بر سر كار آمدند. وى با ابوبكر بيعت ننمود و آن‌ها هم از بيم شورش قبيله خزرج بر او سخت نگرفتند و در زمان عمر به شام هجرت كرد و در حوران شام به سال 14 يا 15 شب هنگام به تير مغيرة بن شعبه فرستاده، عمر ترور شد و بعداً شيوع يافت كه جنيان او را كشته‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روزى ابوحنيفه به مؤمن طاق گفت: اگر على حقى داشت چرا پس از رحلت رسول حق خويش را مطالبه ننمود؟ مؤمن طاق گفت: ترسيد كه جنيان او را بكشند، چنان كه آن‌ها سعد بن عباده را به تير مغيره كشتند.&amp;lt;ref&amp;gt;بحارالانوار: 47/399.&amp;lt;/ref&amp;gt; پسر سعد بن عباده، قیس بن سعد از یاوران مخلص حضرت [[امام علی]] و [[امام حسن]] مجتبی صلوات الله علیهما بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
* سید مصطفی حسینی دشتی، معارف و معاریف.&lt;br /&gt;
* سعد بن عباده، [http://www.tahoorkotob.com/page.php?pid=8158 کتابخانه طهور]، بازیابی: 27 اردیبهشت 1393.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[Category:اصحاب پیامبر]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>مرضیه الله وکیل جزی</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%B9%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87_%D8%A8%D9%86_%D9%85%D8%B3%D8%B9%D9%88%D8%AF&amp;diff=41754</id>
		<title>عبدالله بن مسعود</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%B9%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87_%D8%A8%D9%86_%D9%85%D8%B3%D8%B9%D9%88%D8%AF&amp;diff=41754"/>
		<updated>2014-05-17T07:13:45Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;مرضیه الله وکیل جزی: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;ابوعبدالرحمن عبدالله بن مسعود از اصحاب مشهور [[رسول خدا]] صلی الله علیه و آله و سلم و از صاحبان مصاحف و محدثان و مفسران بزرگ بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تولد==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عبدالله در [[مکه]] متولد شد. در کودکی به چوپانی گوسفندان عقبة بن ابی معیط (از سران قریش، مقتول در [[جنگ بدر]]) اشتغال داشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==اسلام آوردن==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محدثان آورده‌اند که او در آغاز بعثت بر اثر معجزه‌ای که از رسول خدا صلی الله علیه و آله دید، مسلمان شد. به همین جهت او یکی از نخستین مسلمانان صدر اسلام به شمار می‌رود. پیش از مسلمان شدن در خانه ارقم زندگی می‌کرد و بعد از قبول اسلام به خدمتگزاری خانه پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله پذیرفته شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==ابن مسعود و علم قرائت==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابن مسعود از آن دسته از صحابه بود که خیلی زود در پرتو صحبت رسول خدا صلی الله علیه و آله با رموز قرآن و حقایق اسلام آشنا شد؛ تا جایی که پیامبر او را مامور کرد در مقابل معاندان اسلام بایستد و از اسلام دفاع کند. او نخستین مسلمانی بود که قرآن را به صدای بلند در [[مکه]] تلاوت کرد و کافران او را به شدت کتک زدند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عبدالله بن مسعود الْهذَلى حليف بنى زهره از سابقين مسلمين است و در ميان صحابه به علم قرائت [[قرآن]] معروف است. علماى ما فرموده‌اند كه او مخالطه داشته با مخالفين و به ايشان ميل داشته و علماى سنت او را تجليل بسيار كنند و گويند كه او اَعلَم صحابه بوده به كتاب الله تعالى؛ و [[رسول خدا]] صلى الله عليه و آله و سلم فرموده كه قرآن را از چهار نفر اخذ كنيد و ابتدا كرد به ابن ام‌عبد كه عبدالله بن مسعود باشد و سه نفر ديگر معاذ بن جَبَل و اُبَىّ بن كَعْب و سالم مولى ابوحُذيفه. وَقالُوا قالَ صلى الله عليه و آله و سلم: مَنْ اَحَبَّ اَن يَسْمَعَ الْقُرآنَ غَضَّا فَلْيَسْمَعْهُ مِنْ ابْنِ اُمّ عَبْدٍ.&amp;lt;ref&amp;gt;الاستيعاب، 3/989 و 990، تحقيق: البجاوى.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==اقدامات ابن مسعود==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عبدالله دو بار به حبشه هجرت کرد و سپس به خانه معاذ بن جبل در مدینه وارد شد. پیامبر بین او و معاذ بن جبل (به قولی سعد بن معاذ)، پیمان برادری استوار ساخت. گفته‌اند او در بسیای از غزوات پیامبر شرکت داشته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و [[ابن مسعود]] همان است كه سر [[ابوجهل]] را در يوم بَدْر از تن جدا كرد&amp;lt;ref&amp;gt;[[بحارالانوار]]، 19/257.&amp;lt;/ref&amp;gt; و در نبرد احد و بسیاری از غزوات دیگر پیامبر نیز شرکت داشته است و اوست كه به جنازه حضرت ابوذر رضى الله عنه حاضر شده&amp;lt;ref&amp;gt;شرح [[نهج البلاغه]]، [[ابن ابى الحديد]]، 3/44.&amp;lt;/ref&amp;gt; و اوست از آن جماعتى كه انكار كردند بر ابوبكر جُلوسش را در مجلس خلافت&amp;lt;ref&amp;gt;بحارالانوار، 28/208.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ اِلى غيْر ذلك. و او را اَتباع و اصحابى بود كه از جمله ايشان است رَبيع بن خُثَيْم كه معروف است به خواجه ربيع و در [[مشهد]] مقدس مدفون است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از جزئیات زندگی عبدالله بن مسعود، پس از رحلت رسول خدا صلی الله علیه و آله اطلاع دقیقی در دست نیست. تنها نام او در جنگ یرموک و سایر فتوحات شام برده شده است. مدتی از سوی عمر سرپرستی بیت المال و تعلیمات دینی مردم آن سامان را عهده‌دار بود. لیکن پس از درگذشت عمر، عثمان به ماموریتش در آنجا خاتمه داد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابن مسعود با عثمان روابط دوستانه‌ای نداشت. از این رو به هنگام جمع قرآن مورد بی‌مهری عثمان قرار گرفت. سرانجام در سال 32ق در مدینه درگذشت و بنا به وصیتش به هنگام شب به خاک سپرده شد تا عثمان بر پیکر او نماز نگزارد و در تشییع جنازه اش شرکت نجوید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==روایت حدیث==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابن مسعود مانند برخی از صحابه، احادیث فراوانی از رسول خدا در فضایل امیرمومنان علی علیه السلام روایت کرده است که از پایه‌های معتقدات شیعه به شمار می‌رود. حدیث خلافت، حدیث ولایت، حدیث سیق اسلام علی علیه السلام، حدیث تقرب، حدیث حکمت و... که در صحاح ستّه و مدارک معتبر اهل سنت نیز از او نقل شده، از جمله‌ی آنهاست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
* حاج شیخ عباس قمی، منتهی الآمال قسمت اول، باب اول: در تاريخ حضرت خاتم الانبياء.&lt;br /&gt;
* عبدالله بن مسعود، [http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D8%B9%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87+%D8%A8%D9%86+%D9%85%D8%B3%D8%B9%D9%88%D8%AF&amp;amp;SSOReturnPage=Check&amp;amp;Rand=0 دانشنامه رشد]، بازیابی: 27 اردیبهشت 1393.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[Category:اصحاب اهل البیت علیهم السلام]]&lt;br /&gt;
[[رده:اصحاب پیامبر]]&lt;br /&gt;
[[رده:علمای قرن اول]]&lt;br /&gt;
[[رده:راویان ثقه]]&lt;br /&gt;
[[رده:مفسرین قرآن]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>مرضیه الله وکیل جزی</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%B9%D8%A7%D9%85_%D9%88_%D8%AE%D8%A7%D8%B5&amp;diff=41753</id>
		<title>عام و خاص</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%B9%D8%A7%D9%85_%D9%88_%D8%AE%D8%A7%D8%B5&amp;diff=41753"/>
		<updated>2014-05-17T07:05:28Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;مرضیه الله وکیل جزی: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;عام و خاص یکی از مباحث [[اصول فقه]] در مبحث الفاظ است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==مقصود از عام و خاص==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مقصود از عام لفظی است که مفهومش در ثبوت حکم برای آن بر كليه اموری كه صلاحيت انطباق بر آنها را دارد، شامل می شود. گاهی نیز به حکم عام گفته می شود به اعتبار شمولش بر همه افراد موضوع یا متعلق یا مکلف و مقصود از خاص حکمی است که فقط بر برخی از افراد موضوع یا متعلق یا مکلف شامل می شود یا لفظی است که دال بر آن است.&amp;lt;ref&amp;gt;مظفر، محمدرضا، اصول الفقه، انتشارات اسماعيليان، ج1، ص139.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فرق بين «موضوع» و «متعلق» آن است كه اگر حكم مربوط به عين خارجى شود، مانند (علما) در اكرم العلماء و (يد) در فاقطعوا ايديهما. عين خارجى را (موضوع) مى‌گويند و اگر حكم مربوط به فعلى از افعال باشد آن فعل را (متعلق) مى‌گويند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به عنوان نمونه در جایی که مولى فرموده است (اكرم العلماء) (وجوب) حكم است و (اكرام) متعلق حكم است و (علماء) موضوع حكم مى‌باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وجوب اكرام، جميع افراد علما را شامل مى‌شود كه همه آن‌ها واجب الاكرام مى‌باشند، همچنین در این مثال متعلق وجوب (اكرام) است و اكرام، افراد و مصاديق طولى و عرضى دارد (از قبيل سلام كردن، كفش جفت كردن و سر و دست تكان دادن و پول دادن و دعوت و مهمانى دادن و...) حكم، همه افراد متعلق را شامل مى‌شود. مثال شمول حكم برای همه افراد مکلف نیز حدیث (طلب العلم فريضة على كلّ مسلم و مسلمة) است که وجوب طلب علم همه افراد مكلّفين را شامل مى‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;اصغرى، عبدالله‌، أصول الفقه (با شرح فارسى)، قم‌، چاپ دوم‌، 1386ش‌، ج‌1، ص243.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==الفاظ عموم==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در زبان‌هاي مختلف، الفاظ و كلمات گوناگوني وجود دارد كه دلالت بر شمول عام مي‌كنند. چنانكه در زبان فارسي علاوه بر استفاده از الفاظي كه در زبان عربي براي عموم استفاده مي‌شود، در خود اين زبان نيز كلماتي هستند كه به نحو مثبت يا منفي براي لفظ شامل همه افراد، يعني عام مورد بهره‌برداري قرار مي‌گيرند. از اين گونه الفاظ به عنوان نمونه مي‌توان: همه، هر، هيچ، هرگز، تمام و كليه را نام برد.&amp;lt;ref&amp;gt;محمدحسيني طرقي، مرتضي، مباحثي پيرامون الفاظ عام و خاص، ماهنامه كانون، شماره56، ارديبهشت و خرداد 1384.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در زبان عربي گفته شده است چهار قسم، می‌تواند به عنوان الفاظ عموم مورد استفاده قرار گیرد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* اول: نکره در سیاق نفی و نهی&lt;br /&gt;
* دوم: الفاظ مفرد دال بر عموم&amp;lt;ref&amp;gt;از قبیل: كل، جميع و صیغ مختلف آن، اي، من، ما و مطلق موصولات، مشروط به آنکه اشاره به معهود خاصی نباشد و...&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
* سوم: جمع محلی به الف و لام مانند: اوفواالعقود&lt;br /&gt;
* چهارم: مفرد محلی به الف و لام (اگر معهودی نباشد) مانند: احل الله البیع&amp;lt;ref&amp;gt;درس خارج اصول آیت الله سبحانی (۹۱/۱۱/۲۸) در دسترس در [http://taqrir.eshia.ir/%D8%A7%D9%84%D9%81%D8%A7%D8%B8_%D8%B9%D9%85%D9%88%D9%85-%D8%AD%D8%B6%D8%B1%D8%AA_%D8%A2%DB%8C%D8%AA_%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87_%D8%B3%D8%A8%D8%AD%D8%A7%D9%86%DB%8C سایت تقریر مدرسه فقاهت]، بازیابی: 25 اردیبهشت 1393.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تخصیص عام==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تخصیص به معناى اخراج بعضى افراد از شمول حكم عام است، البته در صورتی كه اگر تخصيص نباشد خود لفظ شامل آن افراد بشود.&amp;lt;ref&amp;gt;مظفر، محمدرضا، اصول الفقه، ج1، ص139.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تخصيص عام بر دو گونه است: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* يك صورت اين است كه مخصص عام در خود کلامی كه توسط گوينده القا مى شود، آورده شود مثل اين كه مى گوئيم: أشهد أن لا اله الا الله (الا الله مخصص لا اله است) اینگونه مخصص متصل ناميده مى شود.&lt;br /&gt;
* صورت دوم اين است كه مخصص در خود کلام نباشد بلكه در کلام مستقل ديگرى قبل و يا بعد ذکر شود این گونه مخصص منفصل نامیده می شود.&amp;lt;ref&amp;gt;مظفر، محمدرضا، اصول الفقه، ج1، ص142.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:اصطلاحات اصول فقه]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>مرضیه الله وکیل جزی</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D9%82%D8%B1%D8%A7%D8%A6%D8%A7%D8%AA_%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86&amp;diff=41752</id>
		<title>قرائات قرآن</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D9%82%D8%B1%D8%A7%D8%A6%D8%A7%D8%AA_%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86&amp;diff=41752"/>
		<updated>2014-05-17T06:56:44Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;مرضیه الله وکیل جزی: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;پس از نزول قرآن گویش ها و لهجه های مختلف اعراب که در طبیعت هر زبانی وجود دارد در کنار عوامل دیگری همچون نبودن نقطه و اعراب و علائم وقف و سجاوندی موجب اختلافاتی در قرائت قرآن گردید. این مسئله موجب شد در دوره های بعدی اختلاف ها بیشتر گردد و در نهایت برخی از عالمان تعدادی قرائت های معلمان قرائت قرآن را انتخاب نموده سعی کنند با تعیین آنها و پرداختن به آنها جلوی اختلاف و پراکندگی بیشتر را بگیرند. از بین این گزینش ها دو دسته قراءات سبعه و عشره از همه معروفتر است. بلاخص قراءات سبعه که توسط ابن مجاهد گزینش شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==معانى لغوى و اصطلاحى قرائت==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخى از علماء لغت قرائت را واژه اى اصيل در زبان عربى مى دانند و برخى از محققان معتقدند كه قرائت به معناى تلاوت و خواندن، داراى ريشه اصيل عربى نيست بلكه عرب در آغاز امر، اين واژه را به معناى تلاوت نمى دانست و از زبان عبرى گرفته شده؛ سپس دست به دست گشته تا به معناى تلاوت در زبان عربى معمول و متداول شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;پژوهشى در تاريخ قرآن كريم، محمدباقر حجتى، ص248.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابن جزرى در معناى اصطلاحى قرائات مى نويسد: قرائات، عبارت از علم به كيفيت اداى كلمات قرآن و اختلاف اين كيفيت مى باشد؛ اختلافى كه به ناقل و راوى آن منسوب است.&amp;lt;ref&amp;gt;منجد المقرئين، ص3 به نقل از مقدمه اى بر تاريخ قرائات [[قرآن كريم]]، عبدالهادى فضلى.&amp;lt;/ref&amp;gt; طبق اين تعريف، روايت، نقل و اسناد از اجزاى معتبر در تعريف قرائات خواهد بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عبدالهادى فضلى تعريف واضحى از قرائات بدست مى دهد: قرائت عبارت است از تلفظ [[قرآن كريم]] به همان صورت و كيفيتى كه [[رسول خدا]] صلى الله عليه و آله و سلم تلفظ مى كرد و يا عبارت از خواندن و تلفظ قرآن كريم به همان صورت و كيفيتى است كه در حضور رسول اكرم صلى الله عليه و آله و سلم خوانده شده و آن حضرت آن تلفظ و خواندن را تأييد كرده اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خواندن [[قرآن كريم]] بر اساس لفظى كه نقل و روايت شده است، فرقى نمى كند كه تلفظ خود آن حضرت باشد و يا تلفظ و خواندن ديگران كه مورد تأييد ايشان قرار گرفته است؛ اعم از آن كه يك يا چند نفر باشند.&amp;lt;ref&amp;gt;مقدمه اى بر تاريخ قرائات، ص81.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==انواع قرائات==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اختلاف در قرائات بي‌شمار است؛ مثل اختلاف در حركات اعراب و بنا، تقديم و تأخير، زياده و نقصان مد و قصر، تخفيف و تشدثيد، ترقيق و تفخيم، اخفا و اظهار، فك ادغام و...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دانشمندانى مثل ابن قتيبه، امام فخرالدين رازى، ابن جزرى و ديگران در مقام استقراى قرائات - على‌رغم اختلاف انواع آن - برآمدند و سعى كردند جهات يا وجوه اختلاف را نيز مشخص سازند. برخى از مدافعان كوشيده اند از اين وجوه را در هفت منحصر سازند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابن قتيبه مى نويسد: «وجوه اختلاف قرائات را هفت وجه يافتم:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* 1. اختلاف در حركات كلمه بدون اين كه در معنى و صورت و شكل آن تغييرى ايجاد كند مانند «وَ يَضِيقُ صَدْرِي»&amp;lt;ref&amp;gt;[[سوره شعراء]]، آیه 13.&amp;lt;/ref&amp;gt; كه هم به رفع قاف «يضيق» و هم به نصب آن «يضيق» قرائت شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* 2. اختلاف در حركات كه تغييرى در معنى ايجاد كند لكن صورت و شكل كلمه محفوظ ماند مانند «كفل‌ها» در آيه «وَكَفَّلَها زَكَرِيَّا»&amp;lt;ref&amp;gt;[[سوره آل عمران]]، آیه37.&amp;lt;/ref&amp;gt; كلمه «كفلها» هم به تخفيف فاء «كفلها» و رفع محلى زكريا به عنوان فاعل و نيز به تشديد فاء «كفلها» و نصب محلى زكريا به عنوان مفعول دوم قرائت شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* 3. اختلاف در حروف كلمه كه در معنا تغيير ايجاد كند، لكن صورت و شكل كلمه محفظ ماند؛ «تنشزها» در آيه «وَانْظُرْ إِلَى الْعِظامِ كَيْفَ نُنْشِزُها» كلمه «ننشزها» هم با «زاء» و هم با «راء» قرائت شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* 4. اختلاف در حروف كه در صورت و شكل كلمه تغيير به وجود مى آورد، لكن معناى كلمه محفوظ مى ماند. مانند «كَالْعِهْنِ الْمَنْفُوشِ» در آيه «وَ تَكُونُ الْجِبالُ كَالْعِهْنِ الْمَنْفُوشِ»&amp;lt;ref&amp;gt;[[سوره القارعة]]، آیه 5.&amp;lt;/ref&amp;gt; اين آيه به صورت كالصوف المنفوش نيز قرائت شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* 5. اختلاف در حروف كه معنى و شكل را تغيير مى دهد، مانند كلمه «طلح» در آيه «وَ طَلْحٍ مَنْضُودٍ»&amp;lt;ref&amp;gt;[[سوره واقعه]]، آیه 29.&amp;lt;/ref&amp;gt; كلمه «طلح» با «حاء» (طلح) و نيز «عين» (طلع) قرائت شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* 6. اختلاف در تقديم و تأخير مانند؛ «وَ جاءَتْ سَكْرَةُ الْمَوْتِ بِالْحَقِ»&amp;lt;ref&amp;gt;[[سوره قلم]]، آیه 19.&amp;lt;/ref&amp;gt; كه به صورت «و جاءت سكرة الحق بالموت» يعنى به صورت تقديم «الحق» به «الموت» قرائت شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* 7. اختلاف در زياده و نقصان مانند «ما عملت ايديهم»&amp;lt;ref&amp;gt;[[سوره يس]]، آيه 35.&amp;lt;/ref&amp;gt; كه به صورت «و ما عملته ايديهم» نيز قرائت شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ك. مقدمه اى بر تاريخ قرائات، ص113-115.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''تعداد اختلافات قرائات'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تعداد اختلاف قرائات طبق ثبت التيسير فى قرائات السبع نوشته دانى (م444ه) در حدود 1100 مورد - مهم و غيرمهم - است و بيشتر از دو سوم آن‌ها به ادغام و ضمير يا صيغه حاضر و غايب فى المثل فرق يعلمون و تعلمون و امثال آن مربوط مى شود.&amp;lt;ref&amp;gt;قرآن شناخت، بهاءالدين خرمشاهى، ص97.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نويسندگان معجم القرائات القرآنية كه موارد اختلاف قرائات را از آغاز تا انجام [[قرآن]] به ثبت رسانده اند، 10243 مورد اختلاف را ذكر مى كنند&amp;lt;ref&amp;gt;معجم القرءات القرآنية، احمد مختار عمرو عبدالعان سالم مكرم كه كلمه وسواس از [[سوره ناس]]، مورد آخر (10243) است.&amp;lt;/ref&amp;gt; كه بخش اعظم آن به ادغام يا عدم ادغام، اماله و جزئيات تجويدى و سجاوندى مربوط مى شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==علل اختلاف قرائات==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اختلاف قرائات در هر متنى به ويژه متون كهن، پيش مى آيد؛ هر چند آن متن با دقت زيادى تدوين شده باشد. با نگاهى به تاريخ جهان درمى يابيم كه هيچ كتاب عادى يا مقدسى، مانند قرآن عمر بيش از 1400 سال نداشته است كه با اين دقت و صحت تدوين شده باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جامعان و تدوين‌كنندگان قرآن كه قداست ويژه اى براى آن قائل بودند، با روش فوق‌العاده دقيق خود قرآن را جمع آورى كردند به گونه اى كه نه يك كلمه در اصل قرآن افزودند و نه يك كلمه از آن كاستند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قرآن كتابى است كه هم شفاها از آغاز تاكنون، سينه به سينه نقل شده و هم صورت كتبى [[قرآن]] موجود از روى مصاحف اوليه استنساخ شده است و هنوز هم رسم الخط عثمانى در ميان مسلمانان از قداست ويژه اى برخوردار است. اما با وجود اين همه امعان نظر و اعمال دقت، اختلاف قرائات در قرآن هم راه يافت؛ حتى در زمان حيات پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم نيز اين مسأله مشهود بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به تدريج بر اين اختلاف افزوده شد تا اين كه امت اسلامى بر قرائتى واحد اجماع كردند. مجموعه اى از علل در ايجاد اختلاف قرائات نقش داشته است و چنان كه گفته شد مقدارى از آن طبيعى و قهرى بود. در اينجا به برخى از علل اختلاف قرائات اشاره مى شود:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''&amp;lt;I&amp;gt;1. اختلاف لهجه:&amp;lt;/I&amp;gt;'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
لهجه مجموعه اى از صفات زبانى است كه به محيطى خاص وابسته است و همه افراد اين محيط در اين صفات مشتركند و زبان مجموعه اى از اين لهجه هاست.&amp;lt;ref&amp;gt;القراءات و اثرها فى علوم العربية، محمد سالم حسينى، ص79.&amp;lt;/ref&amp;gt; اساساً هيچ زبانى نيست كه از اختلاف لهجه ها مصون باشد. قبايل عرب نيز داراى لهجه هاى مختلفى هستند. از موارد اختلاف لهجه ها مى توان نمونه هاى زير را ذكر كرد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* اختلاف در حركات: مثل نستعين به فتح نون و كسر آن.&amp;lt;ref&amp;gt; فراء گفته است كه قيس و اسد مفتوح خوانده اند و ديگران مكسور ر.ك. الكتاب سيبويه.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
* اختلاف در حركت و سكون: مثل «معكم» به فتح و سكون عين.&lt;br /&gt;
* اختلاف در اظهار همزه و حذف آن: مثل «مستهزئون» و «مستهزون».&lt;br /&gt;
* اختلاف در تقديم و تأخير: مثلا اهل حجاز صاعقه و صواعق و بنى‌تميم صاقعه و مواقع گويند.&amp;lt;ref&amp;gt;الكامل: ج2، ص198.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
* اختلاف در حروف: مثل اولئك و اولائك.&lt;br /&gt;
* اختلاف در تأنيث و تذكير: مثل هذه البقرة و هذا البقرة.&amp;lt;ref&amp;gt;التمهيد فى علوم القرآن: محمدهادى معرفت، ج2، ص3.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اين لهجات در قرائات قرآن نيز اثر گذاست. در اينجا به چند قرائت كه لهجه در آن اثر داشته است، اشاره مى شود: سعيد بن جبير من اعاء اخيه&amp;lt;ref&amp;gt;[[سوره يوسف]]، 76.&amp;lt;/ref&amp;gt; خوانده است كه تبديل واو مكسور به همزه، لهجه هذيل است.&amp;lt;ref&amp;gt;المحتسب ص84 به نقل از: التمهيد، ج2، ص3.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابوجعفر و حسن و اذاالرسل وقتت&amp;lt;ref&amp;gt;[[سوره مرسلات]]، آیه11.&amp;lt;/ref&amp;gt; خوانده اند كه لهجه مصر سفلى است.&amp;lt;ref&amp;gt;المحتسب، ص164 به نقل از: التمهيد، ج2، ص23.&amp;lt;/ref&amp;gt; به نظر مى رسد نخستين كسى كه ريشه اختلاف قرائات را اين گونه ياد كرده، اين قتيبه است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''&amp;lt;I&amp;gt;2. نبودن اعراب و حركت در خط عربى و مصاحف امام:&amp;lt;/I&amp;gt;'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وقتى كه كلمه اى اعراب نداشته باشد، به طور طبيعى احتمال چند نوع خواندن پيش مى آيد براى نشان دادن تنوع اختلاف اعرابى و نقش آن در اختلاف قرائات به نمونه هاى زير اشاره مى كنيم:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حمزه و كسايى: «قالَ أَعْلَمُ أَنَّ اللَّهَ عَلى كُلِّ شَيْ ءٍ قَدِيرٌ»&amp;lt;ref&amp;gt;[[سوره بقره]]، 259.&amp;lt;/ref&amp;gt; را به صيغه امر خوانده اند و بقيه به صيغه متكلم.&amp;lt;ref&amp;gt;الكشف، ج1، ص312، المتهيد، ج2، ص13.&amp;lt;/ref&amp;gt; «نافع وَلاتُسْئَلُ عَنْ أَصْحابِ الْجَحِيمِ» را به صيغه نفى خوانده و بقيه به صيغه مضارع خوانده اند.&amp;lt;ref&amp;gt;الكشف، ج1، ص262، المتهيد، ج2، ص13.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''&amp;lt;I&amp;gt;3. نبودن اعجام يا نقطه و نشان حروف:&amp;lt;/I&amp;gt;'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در آن زمان مرسوم بود كه حروف بدون نقطه نوشته مى شد، يعنى در نوشتن بين سين و شين، عين و غين، راء و زاء، باء، تاء، ثاء، و ياء، فاء و قاف، جيم، حاء و خاء، دال و ذال، صاد و ضاد، طاء و ظاء فرقى نبود؛ به عنوان مثال «كسايى ان جاءكم فاسق بنباء فتثبتوا»&amp;lt;ref&amp;gt;[[سوره حجرات]]، آیه6.&amp;lt;/ref&amp;gt; خوانده است و بقيه «فتبينوا» خوانده اند. ابن عامر «نُنْشِزُها»&amp;lt;ref&amp;gt;[[سوره بقره]]، آیه259.&amp;lt;/ref&amp;gt; خوانده است و بقيه «ننشزها».&amp;lt;ref&amp;gt;الكشف، ج1، ص310، التمهيد، ج2، ص12.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''&amp;lt;I&amp;gt;4. خطا و سهو و نسيان:&amp;lt;/I&amp;gt;'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اشتباه راويان، قاريان و كاتبان نيز عاملى اجتناب ناپذير در افزايش و گسترش اختلاف قرائات بوده است. آقاى جعفر مرتضى عاملى در مورد سهو كاتبان چنين مى نويسد: جامعان [[قرآن]] تلاش فراوانى كردند تا حتى المقدور تحريف سهوى يا عمدى در آيات قرآن رخ ندهد ليكن اين دقت و تحفظ و اهتمام به ضبط دقيق آيات و مقابله مكرر، مانع از وقوع خطاهاى سهوى نشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اين مسأله نسبت به كتابى با چنين حجم بزرگى طبيعى به نظر مى رسد؛ بخصوص كه برخى از مصاحف عثمانى قبل از مقابله نهايى و ضبط درست آيات به بلاد اسلامى فرستاده شد. مورخان در اين باره گفته اند: عثمان، مصحف را با عجله به [[كوفه]] فرستاد؛ زيرا به وى خبر رسيده بود كه مردم به قرائت ابن مسعود - كه ميان وى و عثمان درگيرى معروفى بر سر كتابت قرآن اتفاق افتاده بود - گرويده اند و قرائت او را فرامى گيرند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دانشمندان به موارد متعددى از اختلافات ميان مصاحف عثمانى اشاره كرده اند.&amp;lt;ref&amp;gt;البته برخى معتقدند كه [[قرآن]] بر هفت حرف نازل شده است و عثمان اين 7 حرف را بر مصاحف امصار پراكنده كرده است. در مورد اين بحث ر.ك: الاتقان فى علوم القرآن: جلال‌الدين سيوطى، تحقيق محمد ابوالفضل ابراهيم، ج1، ص1761-1777.&amp;lt;/ref&amp;gt; از جمله ابن عامر كتابى با نام اختلاف مصاحف الشام والحجاز والعراق نگاشته است. به عنوان مثال در مصحف مدينه «سارعو»&amp;lt;ref&amp;gt;[[سوره آل عمران]]، 133.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بدون واو است و در مصحف كوفه و بصره «وسارعوا» با واو آمده است و همين مورد دوم مورد قبول مسلمانان است.&amp;lt;ref&amp;gt;حقايقى مهم پيرامون قرآن كريم: جعفر مرتضى عاملى، ص176.&amp;lt;/ref&amp;gt; اين اختلاف باعث اختلاف قرائت قاريان و مردم سرزمين‌هاى مختلف شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''&amp;lt;I&amp;gt;5. اضافاتى كه در تفسير آيات آمده است.&amp;lt;/I&amp;gt;'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از علل اختلافات «تلفيقات و منضمات تفسيرى است كه ابتدا در جايى به عنوان تفسير و بيان، ملحق به نص منزل گرديده سپس گمان برده شده كه از نص منزل است؛ به عنوان مثال از ابن عباس در موارد متعدد نقل شده است كه مى خواند: «لَيْسَ عَلَيْكُمْ جُناحٌ أَنْ تَبْتَغُوا فَضْلًا مِنْ رَبِّكُمْ»(فى مواسم الحج).&amp;lt;ref&amp;gt;[[سوره بقره]]، 198.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[سيوطى]] اين قرائت را مطلقاً از باب تفسير آيه مى داند و مى گويد كه بخارى آن را در صحيح خود آورده است.&amp;lt;ref&amp;gt;الاتقان: ج1، ص265.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''&amp;lt;I&amp;gt;6- نبودن علايم سجاوندى وقف:&amp;lt;/I&amp;gt;'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابتدا و هر گونه فصل و وصلى كه بعدها علم قرائات و تجويد عهده دار تدارك آن شد، مثلاً وقف يا عدم وقف در كلمه هاى «الله والعلم»، اختلاف نظر كلامى دامنه‌دارى در ميان فريقين پديد آورده است.&amp;lt;ref&amp;gt; چارده روايت: بهاءالدين خرمشاهى، ص21؛ وَ ما يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلَّا اللَّهُ وَالرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ يَقُولُونَ آمَنَّا. برخى بر الله وقف كرده و مى گويند تأويل را جز خدا نمى داند، برخى بر علم وقف كرده اند و مى گويند راسخون فى العلم نيز به تأويل علم دارند.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تاریخچه قراءات==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مسلمانان در صدر اول، قرآن را به نحوي كه از اصحاب پيامبر صلی الله علیه و آله مي شنيدند و فرامي گرفتند، قرائت مي كردند و پس از صحابه از تابعين و پيشوايان بزرگي كه در شهرهاي آنان بسر مي بردند، قرآن را مي آموختند اما برجستگي اين گونه افراد در يك زمينه خاص نظير قرائت قرآن نبود بلكه اينان به طور عام علماي آن دوره شناخته مي شدند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از گذشت آن دوره، گروهي فن قرائت و فراگرفتن و آموختن آن را رشته اختصاصي خود قرار دادند و به اين رشته توجهي خاص مبذول داشته و در قرائت قرآن و آموزش آن شهرت يافتند تا اين كه در مقام امامت فن قرار گرفتند كه پيشوايي مردم را در اين زمينه به عهده داشتند و مردم از مناطق مختلف به سوي آنان مي شتافتند و معارف قرآن را از آنان مي آموختند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روش همه مسلمانان در مناطق مختلف بر اين بود كه مردم هر شهري قرآن را ازقاري همان شهر فرامي گرفتند و تنها قرائت او را مي پذيرفتند و چون اينان تصدي امر قرائت را عهده دار بودند، قرائت به آنان نسبت داده شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اندک اندک، تعداد قاریان رو به فزونی نهاد و قاریان در مناطق مختلف جهان اسلام پراكنده شدند و طبقه ای پس از طبقه دیگر به جانشینی آنان نایل آمدند، اینان در فراگرفتن و آموختن قرآن و قرائت اختلاف نشان داده و روشهای مختلف داشتند برخی از آنان در تلاوت قرآن استوار و به رعایت روایت و درایت شهرت داشتند و برخی در این موارد، كوتاهی داشتند و برخی در این موارد كوتاهی می كردند از این جهت اختلافاتی بین آنان پدید آمد به تدریج ضبط قرائات رو به كاستی و سستی نهاد و زیاده روی و كارهای بی رویه، رو به فزونی گذاشت. لذا علمای برگزیده امت به پا خواسته و تمام كوشش خود را در تحقیق و تمیز درست از نادرست و مشهور از غیر مشهور بكار گرفته و اصول و قواعدی برای قرائت وضع كردند در اثر این كوشش ها قرائت به عنوان فنی از فنون كه دارای قواعد و اصولی محكم و استوار بود درآمد در چارچوب این اصول، اجتهاد و انتخاب نیز بكار رفت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اولین امام معتبری كه به ضبط قرائت های صحیح و جمع آوری آن در كتابی مفصل و مبسوط همت گماشت، ابوعبید قاسم بن سلام انصاری (متوفی 224) بود كه شاگرد كسائی به شمار می آمد. ابن الجزری می گوید: «به طوری كه من شماره كرده ام، وی قرا را در بیست و پنج تن منحصر كرده است و كسانی كه به نام قرا سبعه بعدا شهرت یافتند، در زمره اینان بودند».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از او احمد بن جبیر بن محمد ابوجعفر كوفی، ساكن انطاكیه (متوفی 258) كتابی در این زمینه تالیف كرد و قرائت های پنج گانه را در آن جمع آوری نمود كه هر یك از این قرائت ها به منطقه ای از مناطق جهان اسلام تعلق داشت سپس قاضی اسماعیل بن اسحاق، مصاحب قالون (متوفی 282) كتابی در قرائت تالیف نمود كه در آن، قرائت های بیست تن از ائمه جمع آوری شده است پس از وی ابوجعفر طبری (متوفی 310) كتابی به نام «الجامع» تالیف نمود كه بیست و چند قرائت در آن جمع آوری شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از گذشت زمانی كوتاه، ابوبكر محمدبن احمد داجونی (متوفی 324) كتابی در قرائت نوشت و ابوجعفر را كه یكی از قرا عشره است، به دیگر قرا اضافه كرد به دنبال داجونی ابوبكر احمد بن موسی «ابن مجاهد» (متوفی 324) كار او را دنبال كرد و او نخستین كسی است كه عدد قرائت ها را در قرائت های هفتگانه منحصر كرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از ابن مجاهد، دیگران به تالیفاتی به پیروی از او و بر همان منوال دست زدند كه احمد بن نصر شذائی (متوفی 370) و احمد بن حسین بن مهران (متوفی 381) از آن جمله اند. احمد سه تن دیگر را به قرا سبعه اضافه كرد و اصطلاح «قرا عشره» به وجود آمد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==قراء سبعه==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قراء سبعه تعدادی از قاریان مشهوری هستند که بین سالهای پنجاه تا 190 هجری میان مسلمین، تعلیم قرائت قرآن را ریاست و نظارت می کردند. این افراد که آنها را ابن مجاهد برای اولین بار تعیین نمود عبارتند از:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
# نافع&lt;br /&gt;
# ابن کثیر&lt;br /&gt;
# ابوعمرو&lt;br /&gt;
# عاصم&lt;br /&gt;
# حمزه&lt;br /&gt;
# کسائی&lt;br /&gt;
# ابن عامر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''1- نافع:'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابوعبدالله نافع بن ابی نعیم مدنی، مکنی به «ابی رویم» می باشد. نافع اصلا از اصفهان بوده و در [[مدینه]] می زیست و در همانجا (به سال 176 یا 169) درگذشت، یادآوری کرده اند که وی قرآن را نزد ابومیمونه «مولی ام سلمه» همسر رسول خدا  صلی الله علیه و آله قرائت نموده است. راویان وی عبارتند از ورش و قالون.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''2- ابن کثیر:'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(عبدالله به کثیر مکی) وی از ایرانیانی بود که کسرای ایران او را با کشتی هایی که به یمن فرستاده بود برای فتح حبشه گسیل داشت. ابن کثیر مردی فصیح و بلیغ... بود و از جمع صحابه [[عبدالله زبیر]] و [[انس بن مالک]] را درک کرده. روایان وی عبارتند از بزی و قنبل.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''3- عاصم بن ابی النجود کوفی:'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از مردم کوفه است، عاصم از قراء هفتگانه و شیعی است و قرآن را بر ابی عبدالرحمن عبدالله بن حبیب سلمی شیعی که از یاران امیرالمؤمنین علی علیه السلام بود... قرائت کرد. عاصم با یک واسطه راوی قرائت امیرالمومنین علیه السلام است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به همین جهت گفته اند فصیحترین قراآت قرائت عاصم می باشد، زیرا وی قرائت اصیل آورده است. خوانساری در کتاب روضات الجنان در شرح احوال عاصم می نویسد: وی پارساترین و پرهیزگارترین قراء و رای او درستترین آراء در قرائت به شمار می رود. قاطبه دانشمندان شیعی، قرائت عاصم را فصیح ترین قراآت دانسته اند. روایان وی عبارتند از: حفص و ابوبکر عیاش.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''4- حمزة بن حبیب زیات کوفی:'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اصلاً ایرانی است و زمان صحابه را درک کرده: و شاید برخی از آنها را دیده باشد. حمزه نیز مانند عاصم شیعی است و قرآن را بر [[امام صادق]] علیه السلام خوانده است. [[شیخ طوسی]] نیز حمزه را از اصحاب امام صادق علیه السلام معرفی کرده. در وجه ملقب شدن حمزه به (زیات) می نویسد که وی با آوردن روغن از کوفه به حلوان و آوردن پنیر و گردو از حلوان به کوفه امرار معاش میکرد و زیت نیز به معنی روغن و زیات روغن فروش است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''5- ابوالحسن کسائی کوفی:'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از مردم سرزمین ایران بوده است و گویند در میهن خود در «طوس» یا «ری» وفات کرد. وی قرائت را چهار بار از حمزه اخذ کرد، به طوری که می توان به قرائت او اعتماد نمود. کتابها و آثار زیادی به کسائی منسوب است. راویان وی عبارتند از: حفص دوری و ابوالحارث.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''6- ابوعمر بن علاء بصری:'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
می گویند: از ایران بوده است و در میان قراء سبعه از لحاظ کثرت اساتید و شیوخ قرائت، کسی به پایه او نمی رسد و قرآن را در مناطق مختلفی مانند [[مکه]] و [[مدینه]] و [[بصره]] و [[کوفه]] بر استادان زیادی قرائت کرد. سید حسن صدر، ابی عمرو را شیعی می داند. راویان قرائت وی عبارتند از: دوری و سوسی (وی ایرانی و اهل شوش بوده است.)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''7- بن عامر دمشقی'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وی در زمان عمر بن عبدالعزیز و قبل و بعد از آن، امام مسجد دمشق (جامع اموی) و قاضی و پیشوای آن دیار بوده و از معمرترین قراء سبعه به شمار می رود. ابن عامر بنابر قول صحیح به سال 118 هجری قمری در نود و نه سالگی از دنیا رفت. راویان قرائت ابن عامر عبارتند از: هشام و ابن ذکوان.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
* فائزه عظيم‌زاده؛ بى‌بى سادات رضى؛ اعظم پويازاده، نگرشى نوين بر تاريخ و علوم قرآنى، بنیاد قرآن، تهران، 1380، ص91 تا 101.&lt;br /&gt;
* [http://www.hawzah.net/fa/article/articleview/2251?ParentID=74584 قراء سبعه، سایت حوزه]، بازیابی: 14 دی 1392.&lt;br /&gt;
* عباس همامی، مروری گذرا بر قرائت های هفت گانه، صحیفه مبین، زمستان 1375، شماره 8 در دسترس در [http://www.noormags.com/view/fa/articlepage/6190 نور مگز]، بازیابی: 14 دی 1392.&lt;br /&gt;
* [http://www.andisheqom.com/Files/quranshenasi.php?idVeiw=3803&amp;amp;level=4&amp;amp;subid=3803&amp;amp;page=1 تدوین قرائت های معروف، سایت اندیشه قم]، بازیابی: 14 دی 1392.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{قرآن}}&lt;br /&gt;
[[Category:تاریخ قرآن]]&lt;br /&gt;
[[رده:قراءات قرآن]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>مرضیه الله وکیل جزی</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D9%82%D8%B1%D8%A7%D8%A6%D8%AA_%D8%AD%D9%81%D8%B5_%D8%A7%D8%B2_%D8%B9%D8%A7%D8%B5%D9%85&amp;diff=41749</id>
		<title>قرائت حفص از عاصم</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D9%82%D8%B1%D8%A7%D8%A6%D8%AA_%D8%AD%D9%81%D8%B5_%D8%A7%D8%B2_%D8%B9%D8%A7%D8%B5%D9%85&amp;diff=41749"/>
		<updated>2014-05-17T05:58:42Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;مرضیه الله وکیل جزی: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;قرائت حفص از عاصم قرائت متداول قرآن در میان مسلمانان جهان است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یگانه قرائتی که دارای سندی صحیح و با پشتوانه جمهور مسلمین استحکام ‌یافته، قرائت‌ حفص است. این قرائت در طی قرون پی در پی تا امروز همواره میان‌مسلمانان متداول بوده و هست و تداول آن به چند سبب برمی‌گردد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==عاصم==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابوبكر عاصم ابى النجود بن بهدله از قراء طبقه سوم و از مردم [[كوفه]] است و پس از يحيى بن وثاب قرار دارد. قبل از واقعه طاعون در سال ١٣١(ه‍ـ.ق) از دنيا رفت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خوانسارى در كتاب روضات الجنّات، در ترجمه احوال عاصم مى‌نويسد: «وى از پارساترين و پرهيزكارترين قرّاء و رأى او درست‌ترين آراء در قرائت به شمار مى‌رود. مساعى عاصم در موضوع قرائت، بيش از همه قراء جلب نظر مى‌كند».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==حفص==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابوعمرو حفص بن سليمان بن مغيره بزاز اسدى كوفى مشهور به حفص بوده است. او را ربيب يعنى فرزند همسر عاصم مى‌دانند. وى در سال ٩٠ (ه‍ـ.ق) بدنيا آمد. چنانكه مى‌نويسند: «حفص پنج آيه - پنج آيه، قرائت را از عاصم اخذ كرده بود. همانند كودكى كه قرآن را از استاد خود مى‌آموزد، قرآن را از او فراگرفت». زنجانى حفص را اين گونه مى‌شناساند: «او مردى عالم، عامل و آگاه‌ترين اصحاب عاصم نسبت به قرائت او بوده است».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==ویژگی قرائت حفص از عاصم==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیت الله معرفت این قرائت را از بین قرائت ها قرائتی ویژه می داند و در مورد آن می گوید: یگانه قرائتی كه دارای سندی صحیح و با پشتوانه جمهور مسلمین استحكام یافته، قرائت حفص است این قرائت در طی قرون پی در پی تا امروز همواره میان مسلمانان متداول بوده و هست و تداول آن به چند سبب برمی گردد: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1. سبب اول، همان است كه قبلاً به آن اشاره شد در واقع قرائت حفص همان قرائت عامه مسلمانان است زیرا حفص و استاد او عاصم شدیدا به آنچه كه باقرائت عامه و روایت صحیح و متواتر میان مسلمانان موافق بود، پایبند بودند. این قرائت را عاصم از شیخ خود ابوعبدالرحمان سلمی و او از امام «امیرالمؤمنین» اخذ كرده است و علی علیه السلام به هیچ قرائتی جز آنچه با نص اصلی وحی كه میان مسلمانان از پیامبر صلی الله علیه و آله متواتر بوده، قرائت نمی كرده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این قرائت را عاصم به شاگرد خود حفص آموخته است. از این رو در تمامی ادوار تاریخ مورد اعتماد مسلمانان قرار گرفت و این اعتماد عمومی صرفاً از این جهت بوده است كه با نص اصلی و قرائت متداول توافق و تطابق داشته است نسبت این قرائت نیز به حفص به این معنانیست كه این قرائت مبتنی بر اجتهاد حفص است، بلكه این یك نسبت رمزی است برای تشخیص این قرائت و قبول قرائت حفص، به معنا قبول قرائتی است كه حفص اختیار كرده و پذیرفته است، زیرا این قرائت از روز نخست بین مسلمانان متواتر و متداول بوده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
2. عاصم در بین قرا، معروف به خصوصیات و خصلت هایی ممتاز بوده كه شخصیتی قابل توجه به او بخشیده است. وی ضابطی بی‌نهایت استوار و در اخذ [[قرآن]] از دیگران بسیار محتاط بوده است، لذا قرائت را از کسی غیر از ابوعبدالرحمان‌ سلمی که از علی علیه السلام فراگرفته بود، اخذ نمی‌کرد و آن را بر زر بن حبیش که قرائت را از ابن مسعود آموخته بود، عرضه می‌کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابن عیاش می‌گوید: «عاصم به من گفت: هیچکس جز ابوعبدالرحمان حرفی از قرآن را برای من قرائت نکرد و من هر وقت که از پیش وی بازمی‌گشتم، مسموعات‌ خود را درباره قرآن به زر بن حبیش عرضه می‌کردم. ابوعبدالرحمان نیز قرائت را از علی علیه السلام و زر بن حبیش از عبدالله بن مسعود، اخذ کرده بودند».&amp;lt;ref&amp;gt;ذهبی، معرفة القراء الکبار، ج1، ص75.&amp;lt;/ref&amp;gt; از این جهت است که ‌به تعبیر ابن خلکان: «عاصم در قرائت، یگانه مورد عنایت و توجه بوده است‌».&amp;lt;ref&amp;gt;وفیات الاعیان، ج3، ص9، شماره315.&amp;lt;/ref&amp;gt; به ‌این ترتیب، در تمام دوره‌های تاریخ قرائت عاصم قرائتی بوده که بر همه قرائت‌ها ترجیح داشته و بین عامه مسلمانان رواج داشته و همگان بدان توجه داشته ‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قاسم بن احمد خیاط (متوفی 292) که از افراد حاذق و مورد وثوق بود، در قرائت‌ عاصم امام به شمار می‌آید و از این جهت مردم اتفاق بر آن داشتند تا قرائت او را بر دیگر قرائت‌ها ترجیح دهند.&amp;lt;ref&amp;gt;ابن الجزری، الطبقات، ج2، ص11.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در ابتدای قرن چهارم، در جلسه قرائت ابن مجاهد قاری بغداد، پانزده تن‌ متخصص قرائت عاصم وجود داشته است و ابن مجاهد تنها قرائت عاصم را به آنان ‌تعلیم می‌داد.&amp;lt;ref&amp;gt;ذهبی، معرفة القراء الکبار، ج1، ص217.&amp;lt;/ref&amp;gt; نفطویه، ابراهیم بن محمد (متوفی 323) که پنجاه سال آموزش ‌قرائت را به عهده داشت، هر وقت که جلسه خود را آغاز می‌کرد، قرآن را به قرائت‌ عاصم می‌خواند و پس از آن به قرائت‌های دیگر می‌پرداخت.&amp;lt;ref&amp;gt;ابن حجر، لسان المیزان، ج1، ص109.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام احمد بن حنبل نیز قرائت عاصم را بر دیگر قرائت‌ها ترجیح می‌داد، زیرا مردم کوفه که اهل علم و فضیلت‌ بودند، قرائت عاصم را پذیرفته بودند.&amp;lt;ref&amp;gt;ابن حجر، تهذیب التهذیب، ج5، ص39.&amp;lt;/ref&amp;gt; همان طور که ذهبی نقل کرده است: «احمد بن حنبل گفته است: عاصم مورد وثوق بود و من قرائت او را اختیار کرده‌ام‌».&amp;lt;ref&amp;gt;ذهبی، میزان الاعتدال، ج2، ص358.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
لذا تمام ائمه قرائت کوشش کرده‌اند تا اسناد قرائت ‌خود را به عاصم به روایت‌ حفص به خصوص متصل کنند. امام شمس الدین ذهبی می‌گوید: «بالاترین چیزی‌ که برای ما به وقوع پیوست‌ بدست آوردن قرائت قرآن عظیم از طریق عاصم است‌».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او سپس اسناد خود را متصلا تا حفص نقل می‌کند که او از عاصم و عاصم از ابوعبدالرحمان سلمی و وی از علی علیه السلام و از زر بن حبیش و او از ابن مسعود گرفته و این دو (علی و ابن مسعود) آن را از پیامبر صلی الله علیه و آله اخذ کرده و پیامبر صلی الله علیه و آله نیز به واسطه ‌جبرئیل از خداوند گرفته است.&amp;lt;ref&amp;gt;معرفة القراء الکبار، ج1، ص77.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از این ‌رو، همواره بزرگان و شاخص‌های فقهای امامیه، قرائت عاصم به روایت ‌حفص را ترجیح داده و برگزیده‌اند زیرا آن را یگانه قرائت‌ برتر و مطابق با لهجه ‌فصیح قریش که قرآن بر وفق آن نازل گشته می‌دانستند که عرب و مسلمانان بر آن ‌توافق دارند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دانشمند بزرگ و مجاهد ابوالحسن ثابت ‌بن اسلم حلبی از شاگردان برجسته‌ تقی الدین ابوالصلاح حلبی و جانشین او در آن دیار که حدود سال (460) به درجه ‌رفیع شهادت نائل گشت، کتابی ارزنده در ترجیح و توجیه قرائت عاصم نگاشته و روشن ساخته که قرائت او همان قرائت قریش است.&amp;lt;ref&amp;gt;به نقل از«صفدی‌» ر.ک: ذهبی، سیر اعلام النبلاء، ج18، ص176، شماره 92 پاورقی شماره 1 و نیز مقدمه ‌کتاب‌ «الکافی‌» ص18 عاملی، و اعیان الشیعه، ج4، ص7، ستون2. سید عاملی نسبت کتاب یاد شده را به وی از ذهبی نقل می‌کند.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نیز ابوجعفر رشیدالدین محمد بن علی بن شهر آشوب (متوفی 588) در کتاب ‌پرارج خود «المناقب‌» گوید: «عاصم قرائت را از ابوعبدالرحمان سلمی فراگرفته که ‌او نیز قرائت تمامی قرآن را از علی امیرمؤمنان علیه السلام دریافت نموده و اضافه می‌کند فصیح‌ترین قرائات، قرائت عاصم است زیرا از ریشه آن فراگرفته و هر آنچه‌ دیگران کج رفته‌اند، او راه استوار را انتخاب نموده است‌».&amp;lt;ref&amp;gt;مناقب آل ابی طالب، ج2، ص43.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همچنین فقیه گرانمایه ابومنصور جمال الدین حسن بن یوسف، ابن مطهر علامه حلی (متوفی 762) در کتاب‌ «المنتهی‌» گوید: «بهترین قرائت‌ها نزد من قرائت ‌عاصم است‌».&amp;lt;ref&amp;gt;منتهی المطلب، چاپ سنگی، ج1، ص273، فرع ششم.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قاری بزرگ قدر عمادالدین استرآبادی - از علمای قرن نهم - کتابی در خصوص ‌قرائت عاصم نوشته و سند خود را به او بیان داشته است. این رساله در این باب ‌یگانه است و برای دختر شاه طهماسب صفوی نگاشته و در خاتمه آن، آنچه را که ‌از شاطبی در قصیده شاطبیه‌اش فوت شده، یادآور شده و استدراک نموده است.&amp;lt;ref&amp;gt;منتهی المطلب، چاپ سنگی، ج1، ص273، فرع ششم.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
معلم و قاری بزرگ مصطفی فرزند محمدابراهیم تبریزی، مقیم مشهد مقدس که ‌در قرن یازده می‌زیسته (ولادت وی به سال 1007 بوده) رساله‌ای ارزنده در اسناد قرائت عاصم تالیف نموده است.&amp;lt;ref&amp;gt;همان، ج12، ص236، شماره1542.&amp;lt;/ref&amp;gt; خلاصه کتب فراوان و متعددی بر دست ‌بزرگان ‌علما درباره ارزش قرائت عاصم به رشته تحریر درآمده و همواره دانشمندان با جمهور مسلمین در بها دادن به قرائت عاصم هم دوش و هم صدا بوده‌اند که بر اهمیت‌شان این قرائت دلالت دارد. علاوه بر مزایای دیگر که شرح آن رفت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* 3. از طرف دیگر، حفص که قرائت عاصم را در مناطق مختلف رواج داده به ‌انضباط و استواری شایسته‌ای معروف بود و از این جهت همه مسلمانان علاقه‌مند بودند تا قرائت عاصم را به خصوص از وی اخذ کنند. علاوه بر آن که حفص، اعلم ‌اصحاب عاصم نسبت ‌به قرائت او بوده و در حفظ و ضبط قرائت عاصم بر ابوبکر بن عیاش، هم ردیف خود پیشی گرفته بود.&amp;lt;ref&amp;gt;ابن الجزری، طبقات القراء، ج1، ص254.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابوعمرو دانی گوید: «حفص کسی است که قرائت عاصم را برای مردم تلاوت ‌می‌کرد و در ترویج آن می‌کوشید. او در [[بغداد]] و در مکه به آموزش قرائت عاصم ‌همت گماشت‌».&amp;lt;ref&amp;gt;همان.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابن المنادی گفته است: «پیشینیان حفص را در حفظ و ضبط قرآن برتر از ابن عیاش می‌دانستند و او را به ضبط کامل قرائتی که از عاصم آموخته بود، توصیف کرده‌اند».&amp;lt;ref&amp;gt;النشر فی القراءات، ج1، ص156.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شاطبی درباره وی می‌گوید: «و حفص و بالاتقان کان مفضلا،&amp;lt;ref&amp;gt;شرح الشاطبیة (سراج القاری‌ء)، ص14.&amp;lt;/ref&amp;gt; حفص به جهت ‌دقت و اتقان در قرائت، برتر از دیگران شمرده می‌شد».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ارباب نقد و تحقیق روایت ‌حفص را از عاصم روایتی صحیح می‌دانند. ابن معین‌ گوید: «روایت صحیحی که از قرائت عاصم باقی است، روایت‌ حفص بن سلیمان است‌».&amp;lt;ref&amp;gt;النشر فی القراءات، ج1، ص156.&amp;lt;/ref&amp;gt; با این کیفیت، قرائتی که بین همه مسلمانان رواج یافت، قرائت عاصم از طریق ‌حفص است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* 4. علاوه بر آن اسناد حفص در نقل قرائت عاصم از علی امیرالمؤمنین علیه السلام، اسنادی صحیح و عالی است که در دیگر قرائت‌ها نظیر ندارد، زیرا: اولاً عاصم قرائت را به طور کامل از احدی غیر از شیخ و استاد خود ابوعبدالرحمان سلمی اخذ نکرده که شخصیتی بزرگ و موجه به شمار می‌آمد و اگر عاصم این قرائت را بر دیگری عرضه کرده است، صرفاً برای حصول اطمینان‌ بوده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابن عیاش می‌گوید: «عاصم بن من گفت: احدی حرفی از قرآن را برای من قرائت ‌نکرد، مگر ابوعبدالرحمان سلمی که قرآن را از علی علیه السلام اخذ کرده است. من موقعی‌ که از نزد ابوعبدالرحمان بازمی‌گشتم، آنچه را که فراگرفته بودم بر زر بن حبیش که ‌قرائت را از عبدالله بن مسعود اخذ کرده بود، عرضه می‌کردم‌».&amp;lt;ref&amp;gt;معرفة القراء الکبار، از ذهبی، ج1، ص75.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ثانیا هیچگاه عاصم با استاد و شیخ خود ابوعبدالرحمان سلمی مخالفت‌ نورزید زیرا یقین داشت آنچه را از او فراگرفته، دقیقاً همان است که او از علی علیه السلام‌ فراگرفته است. عاصم در این باره گوید: «من در قرائت هیچ اختلافی با ابوعبدالرحمان سلمی نداشتم و در هیچ مورد با قرائت او مخالفت نورزیدم، زیرا به یقین می‌دانستم که ابوعبدالرحمان سلمی نیز در هیچ موردی با قرائت علی علیه السلام ‌مخالفت نورزیده است‌».&amp;lt;ref&amp;gt;همان والطبقات، ج1، ص348.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ثالثا عاصم، اختصاصا اسناد طلایی و عالی قرائت‌ خود را به ربیب خود حفص&amp;lt;ref&amp;gt;حفص، فرزند همسر عاصم و در دامن وی پرورش یافته بود.&amp;lt;/ref&amp;gt; منتقل کرده و نه به هیچ کس دیگر! و این فضیلت ‌بزرگی است که تنها حفص در بین ‌دیگر قراء، بدان ممتاز است. این همان شایستگی ویژه است که برای حفص فراهم ‌آمد تا مسلمانان به او روی آورند و تنها قرائت او را بپذیرند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حفص می‌گوید: «عاصم‌ به من گفت: قرائتی را که به تو آموختم، همان قرائتی است که از ابوعبدالرحمان‌ سلمی اخذ کرده‌ام و او عیناً از علی علیه السلام فراگرفته است و قرائتی را که به ‌ابوبکر بن عیاش آموختم، قرائتی است که بر زر بن حبیش عرضه کرده‌ام و او از ابن مسعود اخذ کرده بود».&amp;lt;ref&amp;gt;ابن الجزری، طبقات القراء، ج1، ص348.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تطابق قرائت کربلایی کاظم با قرائت حفص==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفته شده قرائت کربلایی کاظم که با عنایت الهی به یکباره، حافظ کل قرآن گردید. با قرائت همگانی و مصاحف موجود تطابق داشته، بر اساس قرائت حفص از عاصم بوده است.&amp;lt;ref&amp;gt;علی نصیری، مجموعه مقالات کنگره تجلیل از کربلایی کاظم ساروقی، در دسترس در [http://www.vahy.ir/index.php?option=com_content&amp;amp;view=frontpage&amp;amp;Itemid=92&amp;amp;limitstart=80 موسسه معارف وحی و خرد]، بازیابی: 24 اردیبهشت 1393.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==کتابشناسی قرائت حفص==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* كتاب «دراسات فی اهمية قراءة عاصم» به زبان عربی با موضوع كاوشی درباره اهميت قرائت عاصم از قراء سبعه مشهور قرآن، پايان‌نامه دكتری احمد زرنگار، عضو هيئت علمی دانشكده صدا و سيما و مشاور قرآنی معاونت فرهنگی سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی است كه با راهنمايی سيد محمدباقر حجتی نگاشته شده و انتشارات بين‌المللی الهدی آن را چاپ نموده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* اهمیت قرایت عاصم به روایت حفص از اکرم خدایی اصفهانی: این کتاب توسط نشر رایزن در سال ١٣٧٨ منتشر شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
* محمدهادی معرفت، ویژگی قرائت‌ حفص، در دسترس در [http://maarefquran.org/index.php/page,viewArticle/LinkID,6114 دانشنامه موضوعی قرآن]، تاریخ بازیابی: 19 آذرماه 1392.&lt;br /&gt;
* [http://www.ahsanolhadith.ir/index.php?p=qnews&amp;amp;id=9029 كربلايی كاظم ساروقی قرآن را با قرائت حفص از عاصم از حفظ می‌خواند، سایت احسن الحدیث].&lt;br /&gt;
* خدایی اصفهانی، اکرم، اهمیت قرایت عاصم به روایت حفص، نشر رایزن، تهران، ١٣٧٨، در دسترس در&lt;br /&gt;
[http://www.noorlib.ir/View/fa/Book/BookView/Text/12871/1/59?ProjectID=16394 کتابخانه دیجیتال نور]، بازیابی: 24 اردیبهشت 1393.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:آداب قرآن]]&lt;br /&gt;
[[رده:قراءات قرآن‌]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>مرضیه الله وکیل جزی</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%AC%D8%B2%D8%A1_(%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86)&amp;diff=41746</id>
		<title>جزء (قرآن)</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%AC%D8%B2%D8%A1_(%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86)&amp;diff=41746"/>
		<updated>2014-05-17T05:11:21Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;مرضیه الله وکیل جزی: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;جزء، نوعی‌ تقسیم‌بندی‌ [[قرآن‌ كریم‌]] است كه‌ مسلمانان‌ برای‌ تسهیل‌ قرائت‌ و حفظ‌ قرآن‌ ابداع‌ كرده‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به‌ غیر از دو تقسیمِ [[آیه‌]] و [[سوره‌]] كه‌ در خود قرآن‌ به‌ آنها اشاره‌ شده‌&amp;lt;ref&amp;gt;برای‌ نمونه‌ رجوع کنید به [[سوره بقره‌]]: 106؛ [[سوره توبه‌]]: 124؛ [[سوره محمد]]: 20.&amp;lt;/ref&amp;gt;، مشهورترین‌ تقسیمات‌ ابداعی‌ مسلمانان‌ برای‌ قرآن‌، جزء، حزب‌، رُبع‌ و ركوع‌ است‌. در برخی‌ قرآنها و كتابهای‌ علوم‌ قرآنی‌، تقسیمات‌ دیگری‌&amp;lt;ref&amp;gt;نظیر وِرد، ثُمن‌، مَنزِل‌، قیراط‌ و نَقْزَه‌ &amp;lt;/ref&amp;gt; نیز وجود دارد كه‌ چندان‌ مشهور نیستند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پاره‌ای‌ از روایات‌ تاریخی‌، حاكی‌ از آن‌ است‌ كه‌ در دوران‌ پیامبر اكرم‌ صلی الله علیه و آله، قرآن‌ به‌ بخشهایی‌ تقسیم‌ شده‌ بود. در این‌ تقسیم‌بندی‌ كه‌ بر حسب‌ سوره‌ها صورت‌ گرفته‌، قرآن‌ هفت‌ حزب‌ بوده‌ است‌: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
# حزب‌ اول‌: سه‌ سوره‌، شامل‌ [[سوره‌ بقره‌]]، [[سوره آل‌ عمران‌]] و [[سوره نساء]]&lt;br /&gt;
# حزب‌ دوم‌: پنج‌ سوره‌، شامل‌ [[سوره‌ مائده‌]]، [[سوره انعام‌]]، [[سوره اعراف‌]]، [[سوره انفال‌]] و [[سوره توبه‌]]&lt;br /&gt;
# حزب‌ سوم‌: هفت‌ سوره‌، شامل‌ [[سوره‌ یونس‌]]، [[سوره هود]]، [[سوره یوسف‌]]، [[سوره رعد]]، [[سوره ابراهیم‌]]، [[سوره حجر]] و [[سوره نحل‌]]&lt;br /&gt;
# حزب‌ چهارم‌: نه‌ سوره‌، شامل‌ [[سوره‌ اسراء]]، [[سوره كهف‌]]، [[سوره مریم‌]]، [[سوره طه‌]]، [[سوره انبیاء]]، [[سوره حج‌]]، [[سوره مؤمنون‌]]، [[سوره نور]] و [[سوره فرقان‌]]&lt;br /&gt;
# حزب‌ پنجم‌: یازده‌ سوره‌، شامل‌ [[سوره‌ شعراء]]، [[سوره نمل‌]]، [[سوره قصص‌]]، [[سوره عنكبوت‌]]، [[سوره روم‌]]، [[سوره لقمان‌]]، [[سوره سجده‌]]، [[سوره احزاب‌]]، [[سوره سبا]]، [[سوره فاطر]] و [[سوره یس‌]]&lt;br /&gt;
# حزب‌ ششم‌: سیزده‌ سوره‌، شامل‌ [[سوره‌ صافات‌]]، [[سوره ص‌]]، [[سوره زمر]]، [[سوره غافر]]، [[سوره فصلت‌]]، [[سوره شوری‌]]، [[سوره زخرف‌]]، [[سوره دخان‌]]، [[سوره جاثیه‌]]، [[سوره احقاف‌]]، [[سوره محمد]]، [[سوره فتح‌]] و [[سوره حجرات‌]]&lt;br /&gt;
# و حزب‌ هفتم‌: (حزب‌ مفصَّل‌)، از [[سوره ق‌]] تا آخر [[قرآن‌]]&amp;lt;ref&amp;gt;ابن‌حنبل‌، ج‌4، ص‌9؛ ابن‌ماجه‌، ج‌1، ص427ـ428؛ زركشی‌، ج‌1، ص‌247ـ248.&amp;lt;/ref&amp;gt;، البته‌ طبق‌ برخی‌ روایات‌ شیعی‌، حزب‌ مفصّل‌ 67 یا 68 سوره آخر قرآن‌ را شامل‌ می‌شده‌ است‌.&amp;lt;ref&amp;gt;رجوع کنید به عیاشی‌، ج‌1، ص‌25؛ كلینی‌، ج‌2، ص‌601.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ظاهراً در آن‌ زمان‌ هر مسلمانی‌ به‌ فراخور حال‌ خود برای‌ تلاوت‌ یا حفظ‌ روزانه قرآن‌ از تقسیم‌بندی‌ خاصی‌ استفاده‌ می‌كرده‌ است‌. این‌ تقسیم‌بندی ها فردی‌ بوده‌ و به‌ احتمال‌ زیاد یكسان‌ نبوده‌ است‌.&amp;lt;ref&amp;gt;رجوع کنید به ابن‌ ابی‌ داوود، ص‌131.&amp;lt;/ref&amp;gt; مثلاً، از امام‌ جعفرصادق‌ علیه‌السلام‌ نقل‌ شده‌ كه‌ مصحف‌ ایشان‌ چهارده‌ جزء داشته‌ است‌.&amp;lt;ref&amp;gt;رجوع کنید به كلینی‌، ج‌2، ص‌617ـ618.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در سده اول‌ هجری‌، در دوره حجاج‌ بن‌ یوسف‌ (متوفی‌ 95)، قرآن‌ بر اساس‌ تعداد حروفش‌ به‌ دو، سه‌، چهار و هفت‌ بخش‌ تقسیم‌ شد.&amp;lt;ref&amp;gt;ابن‌ ابی‌داوود، ص‌132ـ133.&amp;lt;/ref&amp;gt; پس‌ از حجاج‌، دیگران‌ به‌ پیروی‌ از شیوه او در تقسیم‌ قرآن‌، تقسیمات‌ دو، سه‌، چهار، پنج‌، شش‌، هفت‌، هشت‌، نه‌ و ده‌ جزئی‌ قرآن‌ را ابداع‌ كردند.&amp;lt;ref&amp;gt;همان‌، ص‌133ـ135، 139ـ144.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابن‌جوزی‌&amp;lt;ref&amp;gt;ص‌259ـ277.&amp;lt;/ref&amp;gt; تقسیمات‌ جزئی‌تری‌ را هم‌ ذكر كرده‌ است‌. ظاهراً غرض‌ اصلی‌ از همه این‌ تقسیمات‌، تعیین‌ مقداری‌ از قرآن‌ بوده‌ كه‌ یك‌ مسلمان‌ باید روزانه‌ قرائت‌ كند.&amp;lt;ref&amp;gt;ابیاری‌، ج‌1، ص‌380.&amp;lt;/ref&amp;gt; ابن‌ندیم‌&amp;lt;ref&amp;gt;ص‌39.&amp;lt;/ref&amp;gt; نام‌ برخی‌ كتابهایی‌ را كه‌ در قرنهای‌ دوم‌ و سوم‌ هجری‌ در این‌ باره‌ تألیف‌ شده‌، آورده‌ است‌.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعدها برای‌ سهولت‌ بیشتر، قاریان‌ و حافظان‌ تقسیم‌ سی‌ جزئی‌ قرآن‌ را بكار بستند. این‌ تقسیم‌ بنابر قول‌ ابن‌المنادی‌ (متوفی‌ 336) مبتنی‌ بر تعداد حروف‌ بوده‌ ولی‌ بعداً مردم‌ تقسیم‌بندی‌ شصت‌گانه‌ را بر مبنای‌ كلمات‌ ابداع‌ كردند. تقسیمات‌ دیگری‌ هم‌ كه‌ از این‌ تقسیم‌بندی‌ شصت‌گانه‌ نشئت‌ گرفته‌ مبتنی‌ بر تعداد كلمات‌ است‌.&amp;lt;ref&amp;gt;سخاوی‌، ج‌1، ص‌377ـ378.&amp;lt;/ref&amp;gt; در همگی‌ این‌ تقسیمات‌ از واژه جزء استفاده‌ شده‌ است‌.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جزء در لغت‌ به‌ معنای‌ بخش‌ و بعض‌ است‌&amp;lt;ref&amp;gt;ابن‌منظور، ذیل‌ واژه‌.&amp;lt;/ref&amp;gt; و در اصطلاح‌ علوم‌ قرآنی‌ به‌ بخش‌ معینی‌ از قرآن‌ اطلاق‌ می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;سخاوی‌، ج‌1، ص‌313.&amp;lt;/ref&amp;gt; در گذشته‌، اصطلاحهای‌ جزء و حزب‌ و ورد به‌ یك‌ معنا بكار می‌رفته‌ است‌.&amp;lt;ref&amp;gt;همانجا.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در روزگار ما، قرآن‌ را به‌ سی‌ قسمت‌ تقسیم‌ می‌كنند و به‌ هر قسمت‌ جزء می‌گویند. اندازه جزءها با یكدیگر مساوی‌ نیست‌، چه‌ این‌ تقسیم‌بندی‌ بر اساس‌ شماره كلمات‌ صورت‌ گرفته‌ است‌. سخاوی‌&amp;lt;ref&amp;gt;ج‌1، ص‌354.&amp;lt;/ref&amp;gt; تقسیم‌ قرآن‌ را به‌ سی‌ جزء در اصل‌ مأخوذ از تقسیم‌ شصت‌ جزئی‌ قرآن‌ و مبتنی‌ بر تعداد كلمات‌ دانسته‌ و گفته‌ كه‌ همین‌ امر موجب‌ تفاوت هایی‌ در اندازه جزءها شده‌ است‌. منشأ این‌ تقسیم‌بندی‌ سی‌گانه‌ به‌ درستی‌ معلوم‌ نیست‌. كهن‌ترین‌ تقسیم‌بندی‌ سی‌ جزئی‌ به‌ درخواست‌ منصور عباسی‌&amp;lt;ref&amp;gt;حك: 136ـ158.&amp;lt;/ref&amp;gt; و به‌ دست‌ ابوعثمان‌ عمرو بن‌ عُبَید (متوفی‌ 144) صورت‌ گرفت‌.&amp;lt;ref&amp;gt;همان‌، ج‌1، ص‌378ـ379.&amp;lt;/ref&amp;gt; این‌ تقسیم‌ در اصل‌ 360 بخشی‌ بوده‌ و هر دوازده‌ بخش‌ آن‌ یك‌ جزء محسوب‌ می‌شود. سزگین‌&amp;lt;ref&amp;gt;ج‌1، ص‌597.&amp;lt;/ref&amp;gt; كتابی‌ با نام‌ اجزاء ثلاث‌ مائة و ستون‌ را به‌ وی‌ نسبت‌ داده‌ كه‌ شاهدی‌ بر این‌ امر است‌. چون‌ این‌ تقسیم‌بندی‌ با تقسیم‌بندی‌ سی‌ جزئی‌ كنونی‌ مطابق‌ است‌ ــ جز در هفت‌ مورد كه‌ اندك‌ اختلافی‌ دارد.&amp;lt;ref&amp;gt;رجوع کنید به همان‌، ج‌1، ص‌379ـ415.&amp;lt;/ref&amp;gt; به‌ نظر می‌رسد كه‌ تقسیم‌بندی‌ سی‌ جزئی‌ فعلی‌ همان‌ تقسیم‌بندی‌ سی‌گانه زمان‌ منصور باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
* دانشنامه جهان اسلام، جلد 10، ذیل مدخل ''جزء'' از حمیدرضا مستفید و ابوالفضل‌ والازاده‌، در دسترس در  پایگاه دانشنامه جهان اسلام.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:آیات و سور]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>مرضیه الله وکیل جزی</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%AC%D8%B2%D8%A1_(%D8%AD%D8%AF%DB%8C%D8%AB)&amp;diff=41744</id>
		<title>جزء (حدیث)</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%AC%D8%B2%D8%A1_(%D8%AD%D8%AF%DB%8C%D8%AB)&amp;diff=41744"/>
		<updated>2014-05-17T05:04:00Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;مرضیه الله وکیل جزی: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;جزء (جمع‌ آن‌: اجزاء) به‌ گونه‌ای‌ از كتاب های‌ حدیثی‌ گفته‌ می‌شود كه‌ غالباً حجم‌ كمی‌ دارد. این‌ كتابها یا شامل‌ روایاتی‌ است‌ كه‌ از راوی‌ واحدی‌ (از صحابه‌، تابعین‌ و غیر از آنان‌) نقل‌ شده‌ است‌&amp;lt;ref&amp;gt;كتانی‌، ص‌72؛ عِتر، ص‌209.&amp;lt;/ref&amp;gt; یا اسناد مختلف‌ یك‌ حدیث‌ در آن‌ بررسی‌ می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;عتر، همانجا.&amp;lt;/ref&amp;gt; بر این‌ اساس‌ می‌توان‌ گفت‌ كه‌ بین‌ اجزای‌ حدیثی‌ و كتابهای‌ مُسنَد (مَسانید) رابطه عموم‌ و خصوصِ مِن‌وجه‌ وجود دارد&amp;lt;ref&amp;gt;رجوع کنید به مامقانی‌، ج‌6، ص‌255.&amp;lt;/ref&amp;gt; زیرا بنابر تعریف‌، مسانید كتابهایی‌ هستند كه‌ در آنها فقط‌ روایات‌ صحابه‌ به‌ ترتیب‌ الفبایی نامِ ایشان‌ یا سابقه آنان‌ در اسلام‌ در بخشهایی‌ مجزا آمده‌ است‌، بنابراین‌ هر كدام‌ از این‌ بخشها به‌ تنهایی‌ جزئی‌ است‌ كه‌ از روایات‌ یك‌ صحابی‌ فراهم‌ آمده‌ و هر مسند نیز شامل‌ مجموعه‌ای‌ از این‌ اجزاست‌.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی‌ از جزءهای‌ حدیثی‌ شامل‌ روایاتی‌ هستند كه‌ از راویان‌ مختلف‌، درباره موضوع‌ خاصی‌ نقل‌ شده‌اند&amp;lt;ref&amp;gt;كتانی‌؛ عتر، همانجاها؛ طحان‌، ص‌121؛ صباغ‌، ص‌287.&amp;lt;/ref&amp;gt;، مانند جزءٌ فی‌ اتباع‌ السنّة‌ و اجتناب‌ البِدَع‌ تألیف‌ محمدبن‌ عبدالواحد مَقدسی‌&amp;lt;ref&amp;gt;متوفی‌643؛ دمام‌1409.&amp;lt;/ref&amp;gt;، جزءٌ فی‌ صلاة‌ الضُحی‌ تألیف‌ عبدالرحمان‌بن‌ ابی‌بكر سیوطی‌ (كویت‌ 1407) و جزءُ القراءة‌ خلف‌ الامام‌ تألیف‌ احمد بن‌ حسین‌ بیهقی‌.&amp;lt;ref&amp;gt;متوفی‌ 458؛ بیروت‌ 1405؛ رجوع کنید به عطیه‌ و دیگران‌، همانجا؛ برای‌ مثالهایی‌ دیگر رجوع کنید به حاجی‌خلیفه‌، ج‌2، ستون‌1274، 1276، 1608.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی‌ مجموعه‌های‌ حدیثی‌ نیز به‌ سبب‌ ویژگی هایی‌ در سند یا متن‌ یا تعداد روایاتشان‌، عناوین‌ خاصی‌ دارند و در شمار كتب‌ اجزا قرار می‌گیرند، همچون‌ «اربعونیات‌» (شامل‌ چهل‌ حدیث‌ به‌ همراه‌ شرح‌ آنها)، «ثلاثیات‌» (كه‌ در سند روایاتشان‌ بین‌ مؤلف‌ تا معصوم‌ سه‌ راوی‌ فاصله‌ است‌)، «فوائد» (مشتمل‌ بر احادیث‌ مختلفی‌ در ابواب‌ متنوع‌ همراه‌ با رعایت‌ برخی‌ نكات‌ سندی‌ و متنی‌) و «احادیث‌ عددیه‌».&amp;lt;ref&amp;gt;رجوع کنید به كتانی‌؛ عتر، همانجاها؛ مدیرشانه‌چی‌، ص‌221.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با توجه‌ به‌ این‌ تعاریف‌، به‌ نظر می‌رسد كه‌ این‌ گونه‌ كتابها را از آن‌ رو جزء نامیده‌اند كه‌ در واقع‌ جزئی‌ (بخشی‌) از كتابهای‌ جامع‌ حدیث‌ هستند زیرا كتبِ جامع‌، احادیث‌ بسیاری‌ دارند كه‌ به‌ حسب‌ موضوع‌ دسته‌بندی‌ شده‌اند و در هر باب‌ از آنها نیز طرق‌ مختلف‌ یك‌ روایت‌، دست‌ كم‌ بر اساس‌ طرق‌ روایی‌ مؤلف‌ جامع‌ آمده‌ است‌. از این‌ گذشته‌ در روایات‌ این‌ كتب‌ ویژگیهای‌ سندی‌ و متنی‌ یاد شده‌ نیز هست‌ كه‌ پس‌ از استخراج‌ از كتاب‌ جامع‌ با نام‌ دیگری‌ می‌توان‌ از آنها یاد كرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آقا بزرگ‌ تهرانی‌ بنا بر تتبعی‌ كه‌ در كتب‌ اصلی‌ رجال‌ شیعه‌ نموده‌، آثار حدیثی‌ راویان‌ شیعی‌ را ــ كه‌ از آنها با عناوینی‌ چون‌ «اصل‌»، «كتاب‌» و «كتاب‌ النوادر» یاد شده‌ نیز از اجزای‌ حدیثی‌ دانسته‌ است‌.&amp;lt;ref&amp;gt;رجوع کنید به ج‌5، ص‌99، ج‌6، ص‌301ـ302.&amp;lt;/ref&amp;gt;، گرچه‌ نام‌ برخی‌ دیگر از آثار حدیثی‌ مؤلفان‌ شیعی‌ را كه‌ با عنوان‌ «جزء» در منابع‌ قدیم‌ فهرست‌ شده‌اند، نیز آورده‌ است‌.&amp;lt;ref&amp;gt;برای‌ دیدن‌ فهرست‌ این‌ آثار رجوع کنید به همان‌، ج‌2، ص‌135ـ167، ج‌5، ص‌99ـ103، ج‌6، ص‌303ـ378، ج‌24، ص‌318ـ342.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنابر نظر عتر (همانجا)، تألیف‌ جزءِ حدیثی‌ توانایی‌ علمی‌ مؤلف‌ را نشان‌ می‌دهد زیرا پرداختن‌ به‌ موضوعی‌ جزئی‌ به‌ احاطه‌ و ژرف‌نگری‌ همه‌ جانبه‌ نیاز دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
* دانشنامه جهان اسلام، جلد 10، ذیل مدخل ''جزء'' از حمیدرضا مستفید و ابوالفضل‌ والازاده‌، در دسترس در  پایگاه دانشنامه جهان اسلام.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:عناوین عام منابع حدیثی]]&lt;br /&gt;
[[رده:اصطلاحات حدیثی]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>مرضیه الله وکیل جزی</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A2%D8%AE%D8%B1_%D8%A7%D9%84%D8%B2%D9%85%D8%A7%D9%86&amp;diff=41743</id>
		<title>آخر الزمان</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A2%D8%AE%D8%B1_%D8%A7%D9%84%D8%B2%D9%85%D8%A7%D9%86&amp;diff=41743"/>
		<updated>2014-05-17T04:57:06Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;مرضیه الله وکیل جزی: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{مدخل دائرة المعارف|[[دائرة المعارف قرآن کریم]]}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''دوره پایانی دنیا'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==ترکیب آخرالزمان در لغت==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آخر به بخش پایانی هر مجموعه گفته،&amp;lt;ref&amp;gt;الکلّیات، ج‌1، ص‌83‌.&amp;lt;/ref&amp;gt; و زمان در لغت بر وقت کم یا زیاد اطلاق می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;لسان‌العرب، ج6، ص86، «زمن».&amp;lt;/ref&amp;gt; و مقصود از آن در این‌جا روزگار و عمر جهان است. «آخرالزمان» ترکیبی اضافی و به معنای بخش پایانی حیات دنیا است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==ترکیب آخرالزمان در قرآن==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
واژه آخرالزمان در قرآن بکار نرفته؛ اما مطالب گوناگونی درباره این موضوع از آیات قابل استفاده است. قرآن به طور کلی جهانیان را به دو بخش پیشینیان (الأَوّلینَ، المُستَقدِمینَ) و پسینیان (الأَخِرینَ، المُستَخِرینَ) قسمت کرده است. ([[سوره واقعه]]/56‌، 13 و 39 و 49؛ [[سوره حجر]]/15، 24)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
افزون بر آن آیاتی در قرآن از میراث‌بری زمین به وسیله صالحان و مستضعفان، پیروزی نهایی حق بر باطل و گسترش اسلام در سرتاسر جهان سخن می‌گوید که پس از وقوع بلاها و فتنه‌های بسیار محقق می‌شود. ([[سوره اعراف]]/7، 128؛ [[سوره نور]]/24، 55‌؛ [[سوره قصص]]/28، 5‌؛ [[سوره فتح]]/48، 28 و...)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این آیات با دوره پایانی دنیا ارتباط دارند&amp;lt;ref&amp;gt;قیام و انقلاب مهدی، ص‌5 و 6‌.&amp;lt;/ref&amp;gt; و برخی از نشانه‌های قیامت که از آن به «اَشْراط الساعة» تعبیر شده ([[سوره محمد]]/47، 18) نیز در این بخش واقعند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در روایات و تفاسیر، بسیاری از نشانه‌های آخرالزمان از اشراط‌الساعة نیز شمرده شده است؛&amp;lt;ref&amp;gt;روح‌المعانی، مج14، ج26، ص‌80-82‌؛ نمونه، ج21، ص‌449-451.&amp;lt;/ref&amp;gt; از این رو برای جدایی این دو موضوع مقاله آخرالزمان به حوادث و تحولات اجتماعی در واپسین دوره حیات بشری اختصاص یافته که معمولاً در کتاب‌هایی تحت عنوان الْمَلاحِمُ والْفِتَن&amp;lt;ref&amp;gt;الفتن والملاحم فی‌آخرالزمان، ابن‌کثیر؛ الملاحم والفتن، ابن‌طاووس.&amp;lt;/ref&amp;gt; و کتاب‌های مربوط به غیبت امام زمان&amp;lt;ref&amp;gt;الغیبه، طوسی.&amp;lt;/ref&amp;gt; عجل الله تعالی فرجه الشریف بررسی می‌شوند و اشراط‌الساعة به حوادث طبیعی و دگرگونی‌های کیهانی در آستانه قیامت، مانند: طلوع خورشید از مغرب، پوشیده شدن آسمان از دود، تاریک شدن خورشید و ماه و ستارگان، متلاشی شدن کوه‌ها و... محدود شده‌ است.&amp;lt;ref&amp;gt;الکشّاف الموضوعی، ج1، ص‌97-102.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تعبیر الیوم الأخر==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تعبیر «الیوم‌الأخر» که در قرآن فراوان بکار رفته، با جهان آخرت مرادف و ناظر به این واقعیت است که زندگانی آن جهان، در پی حیات دنیایی سرانجامِ نهایی آن است.&amp;lt;ref&amp;gt;التحقیق، ج‌1، ص‌46، «أخر».&amp;lt;/ref&amp;gt; در نتیجه، این اصطلاح نیز به بحث «آخرالزمان» مربوط نمی‌شود. از آن‌جا که مفهوم «آخر» نسبی است و در تاریخ انقراض دنیا اختلاف فراوانی وجود دارد&amp;lt;ref&amp;gt;هزاره گرایی، ص‌21.&amp;lt;/ref&amp;gt; و قرآن نیز از تعیین وقتی مشخص برای آن پرهیز کرده ([[سوره لقمان]]/31، 34؛ [[سوره احزاب]]/33، 63 و [[سوره زخرف]]/43، 85) محدوده آخرالزمان به دقت قابل اندازه‌گیری نیست؛ با این حال با استفاده از روایات&amp;lt;ref&amp;gt;بحارالانوار، ج‌40، ص‌177؛ ج‌2، ص‌87‌؛ ج‌9، ص‌319؛ ج‌12، ص‌282؛ ج‌14، ص‌83 و 84‌؛ ج‌15، ص‌203؛ ج‌16، ص‌18  21؛ ج‌20، ص‌222؛ ج‌21، ص‌317 و 351.&amp;lt;/ref&amp;gt; می‌توان بعثت پیامبر خاتم را سرآغاز دوره «آخرالزمان» دانست؛&amp;lt;ref&amp;gt;التحریر والتنویر، ج‌26، ص‌104.&amp;lt;/ref&amp;gt; البته در بیشتر روایات، آخرالزمان به دوره پایانی که با ظهور مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف مقارن است، اطلاق شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==آخرالزمان در مکاتب بشری==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بشر به مقتضای حبّ ذات و طبیعت جستجوگر خود، همواره به سرانجام دنیا می‌اندیشیده است.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ ابن‌خلدون، ج‌1، ص‌303.&amp;lt;/ref&amp;gt; همه ادیان الهی و بیشتر مکاتب بشری، درباره پایان تاریخ اظهارنظر کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;نجات بخشی در ادیان، ص‌13 و 14؛ علی و پایان تاریخ، ص15-25.&amp;lt;/ref&amp;gt; در همه پیش‌گویی‌های مربوط به آخرالزمان، خبرهای وحشتناک و نگران‌کننده‌ای وجود دارد؛&amp;lt;ref&amp;gt;هزاره گرایی، ص‌25.&amp;lt;/ref&amp;gt; ولی اغلب بر این امر اتفاق نظر است که پایان کار بشر، روشن و سعادت‌آمیز است.&amp;lt;ref&amp;gt;نجات‌بخشی در ادیان، ص‌13 و 14.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در تمام فرقه‌ها و مذاهب اسلامی، کم و بیش سرانجام سعادت‌مند بشر پیش‌بینی شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;قیام و انقلاب مهدی، ص‌5‌.&amp;lt;/ref&amp;gt; در متون زرتشتی (از آیین‌های باستان) به صراحت از دوره طلایی بشر در پایان جهان یاد شده که به آشوب‌ها و بلاهای بسیار مسبوق خواهد بود و با ظهور واپسین منجی (سوشیانس) محقّق می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;اوستا، گاهان، یسنه 46، ب‌3 و یَشتها، اردیبهشت، ب‌10-17 و فروردین، ب‌129؛ نجات‌بخشی در ادیان، ص‌3-71.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در آیین هندوان نیز هر دوره انسانی به چهار قسمت تقسیم شده که قسمت چهارم آن مظهر غروب و افول تدریجی معنویت اولیه است و از آن، به عصر ظلمت (Kali Yuga) تعبیر می‌شود؛ سپس منجی بشر ظاهر و با فروپاشی جوامع انسانی و از بین رفتن شرارت‌ها، دوره‌ای نو آغاز می‌گردد.&amp;lt;ref&amp;gt;بحران دنیای متجدّد، ص‌1 و اوپانیشاد، ص‌772-774 و 737.&amp;lt;/ref&amp;gt; در متون بودایی نیز از این دوره، سخن به میان آمده است.&amp;lt;ref&amp;gt;بودا، ص‌518 و 519‌؛ علی و پایان تاریخ، ص‌23.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در ادیان ابراهیمی، بیش از آیین‌ها و مکاتب دیگر بر دوره طلایی بشر در پایان تاریخ، تأکید شده است. در عهد عتیق، برقراری سعادت و عدالت در سرتاسر جهان پیش‌بینی شده که به وسیله «مشیح» محقّق می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;کتاب مقدّس، اشعیاء 11 و 12، یوئیل 3 و 4، زکریا 9، دانیال 2:44، و‌7:13 و 27.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در عهد جدید نیز به این مطلب پرداخته شده&amp;lt;ref&amp;gt;کتاب مقدّس، متی 24:15-44، و‌رسل 2:17-21.&amp;lt;/ref&amp;gt; و مکاشفه یوحنا به طور کامل به حوادث ناگوار آخرالزمان، اختصاص یافته و در پایان آن به برقراری صلح و آرامش جهان تحت حاکمیت مؤمنان اشاره شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;کتاب مقدس، مکاشفه یوحنا 4-22؛ نجات بخشی در ادیان، ص‌113-133.&amp;lt;/ref&amp;gt; در میان مکاتب بشری، پیش‌بینی «مارکس» از مدینه کمونیستی همراه با کمون نهایی ایجاد شده، تصویری از جامعه بی‌طبقه و بی‌نیاز از دولت را ارائه می‌دهد.&amp;lt;ref&amp;gt;مارکس و مارکسیسم، ص‌91-94.&amp;lt;/ref&amp;gt; پیش‌بینی‌های «رنه‌گنون» (عبدالواحد یحیی) از افول و فروپاشی تمدّن مادی غرب و ظهور مجدد حق و حقیقت که با نظر به داده‌های آیین‌های باستان و ادیان ابراهیمی ارائه شده، خبر می‌دهد.&amp;lt;ref&amp;gt;بحران دنیای متجدّد، ص‌2، 20، 55‌، 105، 154 و 186؛ علائم آخرالزمان، ص‌188-199، 200 و 318.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نظریه پایان تاریخ «فوکویاما» پیروزی نهایی نظام غربی و حاکمیت ابدی آن بر سرتاسر جهان را پیش‌بینی کرده است&amp;lt;ref&amp;gt;«پایان تاریخ و آخرین انسانها» مجله اطلاعات سیاسی و اقتصادی، ص‌22.&amp;lt;/ref&amp;gt; و نظریه «برخورد تمدن‌ها» از «هانتنگتون» جنگ جهانی تمدن‌ها و نظم جهانی‌ نوی بر اساس مرزهای تمدنی را در پایان این دوره از جهان، پیش‌بینی می‌کند.&amp;lt;ref&amp;gt;برخورد تمدن‌ها و بازسازی نظم جهانی، ص‌485 و 516‌.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==دیدگاه کلی قرآن درباره پایان تاریخ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دیدگاه قرآن درباره سرانجام بشر، دیدگاهی خوش بینانه بوده، پایان دنیا پایانی روشن و سعادت آمیز دانسته شده است. سرانجامِ سعادت‌مند جهان، همان تحقق کامل غرض از آفرینش انسان‌ها است که چیزی جز عبادت خداوند نخواهد بود: {{متن قرآن|«و‌مَا خَلَقتُ الجِنَّ والإِنسَ إِلاَّ لِیَعبدونَ»}}. ([[سوره ذاریات]]/51‌، 56)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عبودیت الهی در سطوح گوناگون فردی و اجتماعی آن، بر اساس برنامه‌ریزی خداوند و در چارچوب اصل اختیار واقع شده و غالب انسان‌ها از آن بهره‌مند می‌شوند: {{متن قرآن|«وَعدَاللّهُ‌ الَّذینَ ءَامَنوا مِنکُم و عَمِلواالصَّلِحتِ لَیَستخلِفنَّهُم فِی‌الأَرضِ... ولَیُمَکِّننَّ لَهُم دِینَهُم الَّذِی ارتَضی لَهُم ولَیُبدِّلنَّهُم مِن بَعدِ خَوفهِم‌أَمناً یَعبُدونَنِی لاَیُشرِکونَ بِی شَیئاً»}}. ([[سوره نور]]/24، 55)، {{متن قرآن|«هُو الَّذِی أَرسَلَ رَسولَهُ بِالهُدی وَدِینِ الحَقّ لِیُظهِرَهُ عَلَی‌الدِّینِ کُلِّهِ»}}. ([[سوره توبه]]/9، 33؛ [[سوره فتح]]/48، 28 و [[سوره صف]]/61‌، 9).&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ الغیبة الکبری، ص‌233-239؛ تاریخ ما بعدالظهور، ص‌33.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیات ناظر به آینده جوامع انسانی، بر عنصر خوش‌بینی در جریان کلی نظام طبیعت و طرد عنصر بدبینی درباره پایان کار بشر تأکید ورزیده به نوعی فلسفه تاریخ بر اساس سیر صعودی و تکاملی آن اشاره دارد.&amp;lt;ref&amp;gt;قیام و انقلاب مهدی، ص‌6 و 14.&amp;lt;/ref&amp;gt; از نگاه اسلام، دین با پشت سر گذاشتن مراحل مختلف در کامل‌ترین شکل خود به بشر عرضه شده: {{متن قرآن|«اَلیَومَ أَکمَلتُ لَکُم دِینَکُم و أَتمَمتُ عَلیکُم نِعمَتی و رَضیتُ لَکُم الإِسلمَ دِیناً»}}. ([[سوره مائده]]/5‌، 3) و همواره با انتقال از جامعه‌ای به جامعه دیگر شکوفاتر می‌گردد: {{متن قرآن|«مَنْ یَرتدَّ مِنکُم عَن دِینِه فَسوفَ یأتِی اللّهُ بِقَوم یُحِبُّهم و یُحِبّونَه»}}. ([[سوره مائده]]/5‌، 54)&amp;lt;ref&amp;gt;فلسفه تاریخ، ص‌247‌‌-251.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خداوند از پیامبران گذشته پیمان گرفته‌ که‌ به‌ پیامبر خاتم صلی الله علیه و آله ایمان‌آورده، به‌ او یاری رسانند ([[سوره آل عمران]]/3،81) بنابراین تمام نبوت‌ها و شرایع پیشین، مقدمه و پیش درآمد شریعت ختمیّه‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;نهج البلاغه، ص‌20؛ خاتمیّت، ص‌21.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از ظاهر برخی آیات، چون {{متن قرآن|«والسَّبقونَ السَّبقونَ × أُولئِکَ المُقرَّبونَ... × ثُلَّةٌ مِن الأَوَّلینَ × وَ قَلیلٌ مِن الأَخِرین»}} ([[سوره واقعه]]/56‌، 10‌‌13 و 14) و نیز بعضی روایات&amp;lt;ref&amp;gt;صحیح بخاری، ج‌4، ص‌228 و 229.&amp;lt;/ref&amp;gt; برمی آید که پیشینیان از مردم آخرالزمان، فضیلت و مرتبه بالاتری داشته‌اند؛&amp;lt;ref&amp;gt;بیضاوی، ج‌5‌، ص‌284؛ من وحی القرآن، ج‌21، ص‌329.&amp;lt;/ref&amp;gt; امّا اهل تفسیر سبقت گرفتگان را پیامبران و اصحابشان دانسته و سبقت را فضیلتی برای اقوام گذشته نشمرده‌اند؛ زیرا طبیعی است که اصحاب پیامبر صلی الله علیه و آله نسبت به تمام پیامبران دیگر و اصحابشان بسیار کم‌تر باشند؛&amp;lt;ref&amp;gt;نهج البیان، ج‌5‌، ص‌135؛ نمونه، ج‌23، ص‌207.&amp;lt;/ref&amp;gt; البته روایاتی نیز حاکی از نسخ آیه مزبور نقل شده&amp;lt;ref&amp;gt;الدرّالمنثور، ج‌8‌، ص‌8‌.&amp;lt;/ref&amp;gt; که درست به نظر نمی‌رسد؛&amp;lt;ref&amp;gt;الکشاف، ج‌4، ص‌459.&amp;lt;/ref&amp;gt; و به دلیل سطح بالای معرفت مردم آخرالزمان معجزات حسی اقوام گذشته، جای خود را در اسلام به معجزه عقلی و علمی (قرآن) داده&amp;lt;ref&amp;gt;الاتقان، ج‌2، ص‌252.&amp;lt;/ref&amp;gt; و وحی قرآنی با سخن از قرائت و علم و قلم، آغاز می‌شود: {{متن قرآن|«اِقرَأ بِاسمِ رَبِّکَ الَّذِی خَلَقَ × خَلَقَ الإِنسنَ مِن عَلَق × اِقرَأ و رَبُّکَ الأَکرَمُ × الَّذِی عَلَّمَ بِالقَلمِ × عَلَّمَ الإِنسنَ ما لَم یَعلَم»}}. ([[سوره علق]]/96، 1‌‌5)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و قرآن از دوره ماقبل اسلام به عنوان عصر جاهلیت در مقابل عصر علم و خرد یاد می‌کند: «الجَهِلیَّةِ الأُولَی»&amp;lt;ref&amp;gt;خاتمیت، ص‌36‌‌-39.&amp;lt;/ref&amp;gt; ([[سوره احزاب]]/33، 33) از این رو طبق روایات، [[سوره توحید]] و شش آیه آغازین [[سوره حدید]]، برای اقوامی در آخرالزمان نازل شده که در کاوش‌های دینی از اقوام پیشین ژرف‌اندیش‌تر و دقیق‌ترند.&amp;lt;ref&amp;gt;الکافی، ج‌1، ص‌91.&amp;lt;/ref&amp;gt; در روایات متعدد دیگر نیز دوره آخرالزمان و مردم آن به رغم وقوع فتنه‌ها و آشوب‌های بسیار بهترین زمان و بهترین مردم شناسانده شده‌اند؛&amp;lt;ref&amp;gt;بحارالأنوار، ج‌52‌، ص‌124 و 125؛ کتاب الغیبه، نعمانی، ص206.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنابراین میان دیدگاه خوشبینانه اسلام درباره پایان تاریخ و ظهور آفت‌های اجتماعی بسیار در آن دوره هیچگونه تنافی وجود ندارد. برخی از پیامبران نیز به دلیل فضیلت مردم آخرالزمان، از خداوند خواسته‌اند که نام و راهشان در میان آنان جاوید بماند. ([[سوره شعراء]]/26، 84)&amp;lt;ref&amp;gt;البرهان، ج‌4، ص‌174.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قرآن، امت پیامبر را معتدل‌ترین و در نتیجه کامل‌ترین: {{متن قرآن|«و‌کَذلِکَ جَعلنکُم أُمَّةً وَسَطاً»}} ([[سوره بقره]]/2، 143)&amp;lt;ref&amp;gt;خاتمیت، ص‌19.&amp;lt;/ref&amp;gt; و بهترین امّت: {{متن قرآن|«خَیرَ أُمَّة اُخرِجَت لِلنَّاسِ»}} ([[سوره آل عمران]]/3، 110) معرفی می‌کند.&amp;lt;ref&amp;gt;نمونه، ج‌23، ص‌208.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بر همین اساس، خوارق عادت در آخرالزمان به کمترین میزان رسیده خداوند از طریق سنتهای طبیعی تاریخ، جوامع بشری را با آزمایش‌های مختلف به حدی از بلوغ، شعور و تجربه می‌رساند که زمینه حکومت جهانی صالحان مهیا شده&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ الغیبه الکبری، ص‌242‌‌-244.&amp;lt;/ref&amp;gt; و بر اساس سنت همیشگی خویش، مؤمنان را بر همه موانع چیره ساخته به فتح و پیروزی پایدار می‌رساند: {{متن قرآن|«إِنَّهُم لَهمُ المَنصُورونَ × و إِنَّ جُندَنا لَهُم الغَلِبون»}}. ([[سوره صافات]]/37، 172 و 173)&amp;lt;ref&amp;gt;فی ظلال، ج‌5‌، ص‌3002.&amp;lt;/ref&amp;gt; از مجموعه مباحث گذشته می‌توان نتیجه گرفت که دوره اسلامی، همان دوره آخرالزمان است که تحقق کامل دیدگاه مثبت اسلام درباره پایان تاریخ، در عصر ظهور امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف به وقوع خواهد پیوست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==نشانه‌ها و رخدادهای مهم آخرالزمان==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ختم نبوت و نزول واپسین شریعت که با ظهور [[پیامبر اسلام]] تحقق یافت، نخستین نشانه پایان تاریخ به شمار می‌رود؛&amp;lt;ref&amp;gt;الفرقان، ج‌26 و 27، ص‌109.&amp;lt;/ref&amp;gt; لذا مفسران، مقصود از نشانه‌های قیامت‌ را در آیه ذیل، بعثت پیامبر صلی الله علیه و آله دانسته‌اند که نسبت به عمر جهان، فاصله بسیار کمی تا قیامت دارد:&amp;lt;ref&amp;gt;مجمع البیان، ج‌9، ص‌154؛ قرطبی، ج‌16، ص‌159.&amp;lt;/ref&amp;gt; {{متن قرآن|«فَهَل یَنظُرونَ إِلاَّ السَّاعَةَ أَن تَأتِیَهُم بَغتَهً فَقَد جَاءَ أَشراطُها»}}. ([[سوره محمد]]/47، 18) در آخرالزمان وقایع فراوان دیگری نیز پیش‌بینی شده که بیشتر به دوره پایانی آن (مقارن با ظهور مهدی) مربوط می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''بحران معنویّت'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پیش از ظهور امام‌ زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف جوّ حاکم بر جهان؛ جوّ ستم، گناه و فساد خواهد بود. {{متن قرآن|«اِقتَربَ لِلنَّاسِ حِسابُهُم و‌هُم فِی غَفلَة مُعرِضون»}}. ([[سوره انبیاء]]/21، 1) در این آیه، مردم آخرالزمان به غفلت و اعراض از خداوند متّصف شده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;التفسیر الکبیر، ج‌22، ص‌140؛ التحریروالتنویر، ج‌17، ص‌9.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در روایات نیز منظور از‌ اشراط الساعة که در آیه 18 [[سوره محمد]]/47 به‌ آن اشاره شده، رواج بیش از حد کفر، فسق‌ و‌ ظلم دانسته و موارد متعددی از آن بر‌شمرده شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;قمی، ج‌2، ص‌279-282؛ نورالثقلین، ج‌5‌، ص‌37.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''وقوع اختلاف‌ها و درگیری‌های بسیار'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یکی از نشانه‌های آخرالزمان، اختلاف‌ها و درگیری‌های فراوان میان گروه‌های گوناگون است: {{متن قرآن|«فَاختَلفَ الأَحزابُ مِن بَینهِم فَویلٌ لِلَّذینَ کَفَروا‌مِن مَشهَدِ یَوم عَظِیم»}}. ([[سوره مریم]]/19، 37) روایات این آیه را به ظهور فرقه‌های مختلف در‌ جهان اسلام مربوط دانسته‌اند که در آخرالزمان پدید آمده، موجب اختلاف‌های بسیار خواهند‌ شد.&amp;lt;ref&amp;gt;عیّاشی، ج‌1، ص‌64‌؛ البرهان، ج‌3، ص‌712.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیه {{متن قرآن|«یَلبِسَکُم شِیَعًا و یُذِیقَ بَعضَکُم بَأسَ بَعض»}} ‌([[سوره انعام]]/6‌، 65) نیز به وقوع اختلاف‌ها و قتل و کشتار در آخرالزمان تفسیر شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;قمی، ج‌1، ص‌232.&amp;lt;/ref&amp;gt; بر‌ اساس روایتی، آیه {{متن قرآن|«ولَنبلونَّکم بشیء مِن الخَوف و الجُوع و نَقص من الأَمولِ والأَنفُس...»}} ([[سوره بقره]]/2، 155) به ترس و ناامنی، گرسنگی و قحطی و فقر و کشتار در آخرالزمان اشاره دارد.&amp;lt;ref&amp;gt;نورالثقلین، ج‌1، ص‌142.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''ظهور دجّال'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در هر سه دین آسمانی یهود، مسیحیت و اسلام ظهور فاسدترین و مخرب‌ترین جریان منحط در طول تاریخ، پیش بینی و از خطر آن پرهیز داده شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;کتاب مقدّس، عهد قدیم، زکریا 9: 6 و 7 و دانیال 7: 19-27 و عهد جدید، متّی 24: 15-25 و نامه اول یوحنا 4: 1-6 و مکاشفه یوحنا 13: 11-17؛ سفینة‌البحار، ج‌2، ص‌162 و 163.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دجّال که تجسّم کفر، فریب و گمراهی است. در آخرالزمان ظاهر شده، مردم را به پرستش خویش می‌خواند. برخی از مفسّران، تفسیر آیه {{متن قرآن|«لَخلقُ السّموت والأرض أکبر من خلق النّاس»}} ([[سوره غافر]]/40، 57) را به ظهور دجال ناظر دانسته‌اند که در دید مردم، عظیم‌ترین موجود جلوه می‌کند؛&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ ما بعدالظهور، ص139-142؛ علائم آخرالزمان، ص‌303 -316.&amp;lt;/ref&amp;gt; در حالی که خداوند او را از بسیاری مخلوقات دیگر کوچک‌تر می‌شمارد.&amp;lt;ref&amp;gt;کشف‌الأسرار، ج‌8‌، ص‌482-484.&amp;lt;/ref&amp;gt; سرانجام این پدیده به دست [[حضرت عیسی]] علیه السلام محو و نابود خواهد شد.&amp;lt;ref&amp;gt;همان، ج2، ص141-143؛ الدرّالمنثور، ج5‌، ص674 و 675‌.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''وقوع مصائب'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی از آیات عذاب بر کافران و گنه‌کاران آخرالزمان که نزول عذاب را انکار می‌کنند؛ تطبیق داده شده است: {{متن قرآن|«إن أتکُم عَذابُهُ بَیَتاً أَو نَهاراً مَاذَا یَستَعجِلُ مِنهُ المُجرِمونَ»}}. ([[سوره یونس]]/10، 50) {{متن قرآن|«فَإِذا نَزلَ بِسَاحَتهِم فَساءَ صَباحُ المُنذرین»}}. ([[سوره صافات]]/37، 177)&amp;lt;ref&amp;gt;بحارالانوار، ج‌9، ص‌213 و 232، ج‌52‌، ص‌185؛ ج‌53‌، ص56‌.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با استفاده از آیه 65 [[سوره انعام]]/6 برخی از این عذاب‌ها بدین شرح گزارش شده‌اند: صدایی هراسناک و دود در آسمان و حاکمان ستمگر «قُل هُو القادِرُ عَلی أَن یَبعَثَ عَلیکُم عَذاباً مِن فَوقِکُم»، فرورفتن برخی انسان‌ها در زمین «أَو مِن تَحتِ أَرجُلِکُم» اختلافات بسیار در دین، «أَو یَلبِسَکُم شِیَعاً» قتل و کشتار «و‌ یُذِیقَ بَعضَکُم بَأسَ بَعض».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این دوره زمانی،&amp;lt;ref&amp;gt;قمی، ج‌1، ص‌232.&amp;lt;/ref&amp;gt; ترس و ناامنی، گرسنگی و قحطی و فقر و کشتار نیز بسیار رخ خواهد داد: «وَلَنبلُونَّکُم بِشَیء مِنَ الْخَوفِ والْجُوعِ و نَقص مِن الأَمولِ وَالأَنفُس...‌».&amp;lt;ref&amp;gt;نورالثقلین، ج‌1، ص‌142.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''‌خروج سفیانی'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بیشتر مفسران، از ظهور لشکری طغیان‌گر که آخرالزمان در کشورهای اسلامی به ستم و تعدی پرداخته، سرانجام در صحرایی بیرون از [[مکه]]، گرفتار عذاب الهی می‌شوند، خبر داده و آیه {{متن قرآن|«ولَو تَری إِذ فَزِعُوا فَلاَ فَوتَ وأُخِذوا مِن مَکان قَرِیب»}} ([[سوره سبا]]/34، 51) را درباره آن لشکر دانسته‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در روایات شیعه و سنی نام رهبر این لشکریان، سفیانی ذکر شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;جامع‌البیان، مج‌12، ج‌22، ص‌129؛ الدرّالمنثور، ج‌6‌، ص‌712-714؛ عیّاشی، ج‌2، ص‌57‌.&amp;lt;/ref&amp;gt; آیه {{متن قرآن|«أَفأَمِنَ الَّذینَ مَکَروا السَّیَِّاتِ أَن یَخسِفَ اللّهُ بِهِمُ الأَرضَ...‌»}} ([[سوره نحل/16، 45) نیز که توطئه‌گران را به فرورفتن در زمین تهدید می‌کند، بر لشکر سفیانی تطبیق داده شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;البرهان، ج‌1، ص‌352 و 354.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیه {{متن قرآن|«...ءَامِنوا بِما نَزَّلنا مُصَدِّقًا لِما مَعَکُم مِن قَبلِ أَن نَطمِسَ وُجوهًا فَنَرُدَّها عَلی أَدبارِهَا»}}. ([[سوره نساء]]/4، 47) نیز درباره بازماندگان لشکر سفیانی تأویل شده که صورت‌هایشان معکوس گشته، پشت سرشان قرار می‌گیرد.&amp;lt;ref&amp;gt;همان.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''ندای آسمانی'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنابر روایات شیعه، [[جبرئیل]] نخستین کسی است که با امام‌ زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف بیعت و با صدایی بلند به گونه‌ای که به گوش همه جهانیان برسد، این آیه را تلاوت می‌کند: {{متن قرآن|«أَتی أَمرُ اللّهِ فَلاَ تَستَعجِلُوهُ»}}؛ فرمان خدا رسید؛ پس دیگر شتاب مکنید. ([[سوره نحل]]/16، 1)&amp;lt;ref&amp;gt;عیّاشی، ج‌2، ص‌254.&amp;lt;/ref&amp;gt; آیه {{متن قرآن|«وَاستَمِع یَومَ یُنادِ المُنادِ مِن مَکان قَریب × یَومَ یَسمَعونَ الصَّیحَةَ بِالحَقِّ ذلِکَ یَومُ الخُروجِ»}} ([[سوره ق]]/50‌، 41 و 42) نیز درباره این حادثه، تأویل شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;نورالثقلین، ج‌5‌، ص‌118 و 119.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''ظهور منجی بزرگ بشر'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مهم‌ترین رخداد آخرالزمان، ظهور دوازدهمین امام شیعیان برای رهایی انسان‌ها است: {{متن قرآن|«جَاءَالحَقُّ و زَهقَ البطِلُ إِنَّ البطِلَ کانَ زَهوقًا»}}. ([[سوره اسراء]]/17، 81) این آیه که از پیروزی چشم‌گیر حق بر باطل سخن می‌گوید، در روایات به ظهور مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف تأویل شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;البرهان، ج‌3، ص‌576‌.&amp;lt;/ref&amp;gt; آیه 148 [[سوره بقره]]/2 {{متن قرآن|«أَینَ ماتَکونُوا یَأتِ بِکُمُ اللّهُ جَمِیعًا»}} نیز بر یاران نخستین مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف که خداوند آنان را گرداگرد حضرت حاضر می‌سازد، تطبیق داده شده‌ است.&amp;lt;ref&amp;gt;مجمع‌البیان، ج‌1، ص‌426؛ البرهان، ج‌1، ص‌347-355.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیه {{متن قرآن|«فَإِن یَکفُربِها هؤُلاَءِ فَقَد وَکَّلنا بِها قَومًا لَیسوا بِها بِکفرین»}}.&amp;lt;ref&amp;gt;البرهان، ج‌2، ص‌448.&amp;lt;/ref&amp;gt; ([[سوره انعام]]/6‌، 89) نیز چنین است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''نزول عیسی علیه السلام'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یکی از رخدادهای آخرالزمان، فرود آمدن [[حضرت عیسی]] علیه السلام از آسمان است: {{متن قرآن|«و‌إِنَّه لَعِلمٌ لِلسَّاعَةِ فَلاتَمتَرُنَّ بِها»}} ([[سوره زخرف]]/43، 61)، {{متن قرآن|«وإِن مِن أَهلِ الکِتبِ إِلاَّ لَیُؤمِنَنَّ بِه قَبلَ مَوتِهِ»}}. ([[سوره نساء]]/4، 159) مفسران با استفاده از این آیات، ظهور دوباره عیسی علیه السلام در آخرالزمان را پیش‌بینی کرده‌اند&amp;lt;ref&amp;gt;جامع‌البیان، مج‌3، ج‌3، ص‌394-396؛ مج4، ج‌6‌، ص‌25-30؛ مج13، ج25، ص115 و 116؛ کشف‌الأسرار، ج‌9، ص‌74 و ج‌2، ص‌143؛ ابن‌کثیر، ج‌1، ص‌589 و 590‌.&amp;lt;/ref&amp;gt; و در روایات نیز تصریح شده که وی در بیت‌المقدّس به [[نماز جماعت]] امام‌ زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف اقتدا و در جنگ‌های ایشان نیز شرکت خواهد کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;مجمع‌البیان، ج‌3، ص‌211؛ نورالثقلین، ج‌1، ص‌571‌؛ روح‌المعانی، ج‌14، ص‌147.&amp;lt;/ref&amp;gt; بر اساس این تفسیر، فرود آمدن [[حضرت عیسی]] علیه السلام از آسمان، یکی از نشانه‌های نزدیکی قیامت شمرده شده و از ایمان آوردن همه اهل کتاب به حضرت عیسی علیه السلام در آخرالزمان که یکی از فرماندهان امام‌زمان به شمار می‌رود، خبر داده شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''خروج جنبنده‌ای از زمین'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قرآن با رمز و ابهام از خروج جنبده‌ای حکایت می‌کند که هنگام رویگردانی مردم از معنویت از زمین خارج شده با مردم سخن می‌گوید.&amp;lt;ref&amp;gt;المیزان، ج‌15، ص‌396.&amp;lt;/ref&amp;gt; {{متن قرآن|«و‌إِذا وَقعَ القَولُ عَلَیهِم أَخرَجنا لَهُم دابَّةً مِنَ الأَرضِ تُکَلِّمُهُم أَنَّ النَّاسَ کَانوا بَِایتِنا لاَیُوقِنون»}}. ([[سوره نمل]]/27، 82)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در تفاسیر، مطالب بسیاری درباره این موجود شگفت بیان شده&amp;lt;ref&amp;gt;جامع‌البیان، مج11، ج20، ص1820؛ کشف‌الأسرار، ج7، ص256-258؛ قرطبی، ج‌13، ص‌156-158.&amp;lt;/ref&amp;gt; که تا حدّ بسیاری غیرواقعی و بی‌اساس به نظر می‌رسد&amp;lt;ref&amp;gt;المیزان، ج‌15، ص‌396.&amp;lt;/ref&amp;gt; و در ظاهر برگرفته از منابع اسرائیلی است.&amp;lt;ref&amp;gt;کتاب مقدّس، مکاشفه یوحنا 13.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''هجوم یأجوج و مأجوج'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قومی وحشی و فاسد با تخریب سدّ ذوالقرنین، در اندک زمانی سرتاسر جهان را پر از ظلم و فساد خواهد کرد تا آن که بنابر روایات در عصر ظهور مهدی به طور کلی از بین خواهد رفت.&amp;lt;ref&amp;gt;جامع‌البیان، مج‌10، ج‌17، ص‌115-121؛ تاریخ مابعدالظهور، ص‌146-150.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{متن قرآن|«حَتَّی إِذا فُتِحَت یَأجوجُ و مَأجوجُ و هُم مِن کُلِّ حَدَب یَنسِلون»}}. ([[سوره انبیاء]]/21، 96) برخی یأجوج و مأجوج را یکی از نژادهای انسانی با صفات ظاهری خاص یا موجوداتی خارق‌العاده دانسته‌اند که از پشت مانعی مادی خارج شده، به کشتار مردم و تخریب منابع طبیعی خواهند پرداخت.&amp;lt;ref&amp;gt;کشف‌الاسرار، ج5‌، ص743-746؛ الدرّالمنثور، ج‌5‌، ص674-677‌؛ المیزان، ج‌13، ص‌336-398.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی دیگر نیز آنان را نمادی از یک تمدن مادی مخرب شمرده‌اند که سدّ معنویِ ساخته شده بدست پیامبران را منهدم و حیات طبیعی و معنوی را بر کره زمین تهدید خواهد کرد؛&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ ما بعدالظهور، ص‌151؛ علائم آخرالزمان، ص‌200-202؛ الفرقان، ج‌15 و 16، ص‌213-223.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در هر حال بیشتر مفسران با استناد به آیه {{متن قرآن|«وَ تَرَکنَا بَعضَهُم یومَئِذ یَموجُ فِی بَعض و نُفِخَ فِی‌الصُّورِ فَجَمَعنهم جَمعًا»}} ([[سوره کهف]]/18، 99) که بنابر قول مشهور به هجوم آنان اشاره داشته و بی‌درنگ از قیامت سخن به میان آورده، آن را از نشانه‌های متصل به قیامت شمرده‌اند و سخن از بازگشت برخی اقوام گذشته را هنگام خروج یأجوج و مأجوج مربوط به قیامت دانسته‌اند:&amp;lt;ref&amp;gt;مجمع‌البیان، ج‌7، ص‌102؛ کشف‌الأسرار، ج‌6‌، ص‌306 و 307؛ المیزان، ج‌14، ص‌326.&amp;lt;/ref&amp;gt; {{متن قرآن|«و‌حَرَامٌ عَلی قَریَة أَهلَکنها أَنَّهُم لاَیَرجِعونَ × حَتَّی إِذا فُتِحَت یَأجوجُ و..‌.»}} ([[سوره انبیاء]]/21، 95 و 96) برخی دیگر این حادثه را به استناد روایات بسیار به دوران ظهور مربوط دانسته&amp;lt;ref&amp;gt;الفرقان، ج‌16 و 17، ص‌362-365.&amp;lt;/ref&amp;gt; و اشاره به بازگشت برخی اقوام را به مسأله «رجعت» ارتباط داده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ ما بعدالظهور، ص‌150؛ الفرقان، ج‌16 و 17، ص‌362-365.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''رجعت'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در آخرالزمان برخی از نیکوکاران و بدکاران زمان‌های گذشته، دوباره زنده می‌شوند. {{متن قرآن|«وَ یَومَ نَحشُرُ مِن کُلِّ أُمَّة فَوجاً مِمَّن یُکَذِّبُ بَِایتِنا»}}. ([[سوره نمل]]/27، 83) این آیه فقط به برانگیخته شدن عدّه‌ای از مکذبان و نه همه آن‌ها اشاره کرده؛ بدین جهت روایات و مفسران شیعه، میان مصداق این آیه و قیامت تفاوت قائل شده و آیه را به آخرالزمان مربوط دانسته‌اند که عده‌ای از نیکوکاران و بدکاران اعصار گذشته، زنده شده. هر یک نتیجه دنیایی اعمال خویش را خواهد دید.&amp;lt;ref&amp;gt;مجمع‌البیان، ج7، ص366؛ البرهان، ج4، ص228-231؛ المیزان، ج15، ص397 و 398.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مرگ و زندگی دوباره: {{متن قرآن|«رَبَّنا أَمَتَّنا اثنَتَینِ و أَحیَیتَنَا اثنَتَینِ»}} ([[سوره غافر]]/40، 11)،&amp;lt;ref&amp;gt;بحارالأنوار، ج‌53‌، ص‌56‌.&amp;lt;/ref&amp;gt; عذاب پیش از عذاب بزرگ: {{متن قرآن|«و‌لَنُذیقَنَّهُم مِنَ العَذابِ الأَدنَی دُونَ العَذابِ الأَکبَر»}} ([[سوره سجده]]/32، 21)،&amp;lt;ref&amp;gt;همان.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ظهور بندگان پیکارجو پیش از قیامت: {{متن قرآن|«فَإِذا جاءَ وَعدُ أُولهُما بَعَثنا عَلَیکُم عِباداً لَنا أُولِی بَأس شَدید»}}.([[سوره اسراء]]/17، 5)،&amp;lt;ref&amp;gt;نورالثقلین، ج‌3، ص‌138-140.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
میثاق پیامبران با خداوند برای ایمان آوردن و یاری رساندن به پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله: {{متن قرآن|«و‌ إِذ أَخَذَ اللّهُ مِیثقَ النَّبِیّینَ... لَتُؤمِنُنَّ بِه ولَتَنصُرنَّهُ»}} ([[سوره آل‌ عمران]]/3، 81)&amp;lt;ref&amp;gt;عیّاشی، ج‌1، ص‌181.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و منت الهی بر مستضعفان تاریخ: {{متن قرآن|«و‌ نُریدُ أَن نَمُنَّ عَلَی الَّذینَ استُضعِفوا فِی الأَرضِ و نَجعلَهُم أَئِمَّةً و نَجعَلَهُم الورِثین»}}. ([[سوره قصص]]/28، 5)&amp;lt;ref&amp;gt;نورالثقلین، ج‌4، ص‌107.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همگی به رجعت، تفسیر و تأویل شده‌اند؛ با این حال در تفسیر آیات پیشین، آرای دیگری نیز گفته شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ ما بعدالظهور، ص‌632-639‌، 647‌.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''صلح و آرامش پایدار در سرتاسر جهان'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از پیروزی حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف و یارانش، آرامش و معنویّت بر جهان حاکم خواهد شد: {{متن قرآن|«وَعَدَاللّهُ الَّذینَ ءَامَنوا... وَلَیُبدِّلَنَّهُم مِن بَعدِ خَوفِهِم أَمناً...‌»}} ([[سوره نور]]/24، 55)، {{متن قرآن|«إِنَّ الأَرضَ لِلّهِ یُورِثُها مَن یَشاءُ مِن عِبادِهِ والعقِبَةُ لِلمُتَّقین»}} ([[سوره اعراف]]/7، 128)، {{متن قرآن|«و‌قتِلوهُم حَتَّی لاَتَکونَ فِتنةٌ و یَکونَ الدِّینُ کُلُّهُ لِلّه»}} ([[سوره انفال]]/8‌،‌ 39)، {{متن قرآن|«لِیُحِقَّ الحَقَّ و یُبطِلَ البطِلَ»}}. ([[سوره انفال]]/8‌، 8)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این آیات و آیات دیگر که از میراث‌بری صالحان و مستضعفان و جانشینی آنان در زمین یاد می‌کند ([[سوره انبیاء]]/21، 105 و [[سوره اعراف]]/7، 137 و [[سوره قصص]]/28، 5) همگی بیان‌گر این واقعیتند که سرنوشت این جهان پس از جهادی الهی به امامت امام‌ زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف سرانجام به دست مؤمنان افتاده و جهانیان همگی در سایه حکومت حضرت در صلح و معنویت بسر خواهند برد.&amp;lt;ref&amp;gt;مجمع‌البیان، ج‌7، ص‌106؛ عیّاشی، ج‌1، ص‌183 و ج‌2، ص‌50 و 56-61‌؛ نورالثقلین، ج‌2، ص‌57‌.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
افزون بر این تحقق کامل آیات {{متن قرآن|«وَلَه أَسلَمَ مَن فِی‌السَّموتِ والأَرضِ»}} ([[سوره آل‌ عمران/3، 83) و {{متن قرآن|«یُحیِ الأَرضَ بَعدَ مَوتِها»}} ([[سوره حدید]]/57‌، 17) و {{متن قرآن|«الیَومَ یَئِسَ الَّذینَ کَفروا مِن دِینِکُم فَلاتَخشَوهُم وَاخشَون»}} ([[سوره مائده]]/5‌، 3) و {{متن قرآن|«یَومئذ یَفرُح‌المؤمِنونَ × بِنَصرِاللّهِ...»}} (روم/30، 4‌و 5) نیز در این دوره زمانی دانسته شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;عیّاشی، ج‌1، ص‌183 و 292؛ نورالثقلین، ج‌5‌، ص‌242 و 243؛ البرهان، ج‌4، ص‌336.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در آن هنگام، همه نعمت‌های آسمان و زمین بر آن‌ها نازل و از آسایش و سعادت کامل بهره‌مند خواهند شد: {{متن قرآن|«لَفَتحنَا عَلیهِم بَرکت مِنَ السَّماءِ والأَرضِ...‌»}}. ([[سوره اعراف]]/7، 96)&amp;lt;ref&amp;gt;نورالثقلین، ج‌2، ص‌52‌.&amp;lt;/ref&amp;gt; چون این مردم در سایه حکومت حضرت مهدی به بالاترین حد رشد و بلوغ می‌رسند، بدین ترتیب خلافت انسان بر زمین به کامل‌ترین حدّ خود خواهد رسید؛ در عین حال وجود مقدس امام معصوم (امام مهدی یا امامان دیگر هنگام رجعت) تا قیامت در دنیا حضور داشته، جامعه انسانی هیچگاه از حضورشان بی‌نیاز‌ نمی‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;الایقاظ من‌الهجعه، ص‌392-405؛ علیوپایان تاریخ، ص‌82-92.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
* على معمورى، آخرالزمان، دايرة المعارف قرآن کریم، ج1، [http://maarefquran.com/Files/viewdmaarefBooks.php?bookId=1 مرکز فرهنگ و معارف قرآن].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده: علائم ظهور]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>مرضیه الله وکیل جزی</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A2%D8%AE%D8%B1_%D8%A7%D9%84%D8%B2%D9%85%D8%A7%D9%86&amp;diff=41741</id>
		<title>آخر الزمان</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A2%D8%AE%D8%B1_%D8%A7%D9%84%D8%B2%D9%85%D8%A7%D9%86&amp;diff=41741"/>
		<updated>2014-05-15T08:36:59Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;مرضیه الله وکیل جزی: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{مدخل دائرة المعارف|[[دائرة المعارف قرآن کریم]]}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''دوره پایانی دنیا'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==ترکیب آخرالزمان در لغت==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آخر به بخش پایانی هر مجموعه گفته،&amp;lt;ref&amp;gt;الکلّیات، ج‌1، ص‌83‌.&amp;lt;/ref&amp;gt; و زمان در لغت بر وقت کم یا زیاد اطلاق می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;لسان‌العرب، ج6، ص86، «زمن».&amp;lt;/ref&amp;gt; و مقصود از آن در این‌جا روزگار و عمر جهان است. «آخرالزمان» ترکیبی اضافی و به معنای بخش پایانی حیات دنیا است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==ترکیب آخرالزمان در قرآن==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
واژه آخرالزمان در قرآن بکار نرفته؛ اما مطالب گوناگونی درباره این موضوع از آیات قابل استفاده است. قرآن به طور کلی جهانیان را به دو بخش پیشینیان (الأَوّلینَ، المُستَقدِمینَ) و پسینیان (الأَخِرینَ، المُستَخِرینَ) قسمت کرده است. ([[سوره واقعه]]/56‌، 13 و 39 و 49؛ [[سوره حجر]]/15، 24)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
افزون بر آن آیاتی در قرآن از میراث‌بری زمین به وسیله صالحان و مستضعفان، پیروزی نهایی حق بر باطل و گسترش اسلام در سرتاسر جهان سخن می‌گوید که پس از وقوع بلاها و فتنه‌های بسیار محقق می‌شود. ([[سوره اعراف]]/7، 128؛ [[سوره نور]]/24، 55‌؛ [[سوره قصص]]/28، 5‌؛ [[سوره فتح]]/48، 28 و...)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این آیات با دوره پایانی دنیا ارتباط دارند&amp;lt;ref&amp;gt;قیام و انقلاب مهدی، ص‌5 و 6‌.&amp;lt;/ref&amp;gt; و برخی از نشانه‌های قیامت که از آن به «اَشْراط الساعة» تعبیر شده ([[سوره محمد]]/47، 18) نیز در این بخش واقعند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در روایات و تفاسیر، بسیاری از نشانه‌های آخرالزمان از اشراط‌الساعة نیز شمرده شده است؛&amp;lt;ref&amp;gt;روح‌المعانی، مج14، ج26، ص‌80-82‌؛ نمونه، ج21، ص‌449-451.&amp;lt;/ref&amp;gt; از این رو برای جدایی این دو موضوع مقاله آخرالزمان به حوادث و تحولات اجتماعی در واپسین دوره حیات بشری اختصاص یافته که معمولاً در کتاب‌هایی تحت عنوان الْمَلاحِمُ والْفِتَن&amp;lt;ref&amp;gt;الفتن والملاحم فی‌آخرالزمان، ابن‌کثیر؛ الملاحم والفتن، ابن‌طاووس.&amp;lt;/ref&amp;gt; و کتاب‌های مربوط به غیبت امام زمان&amp;lt;ref&amp;gt;الغیبه، طوسی.&amp;lt;/ref&amp;gt; عجل الله تعالی فرجه الشریف بررسی می‌شوند و اشراط‌الساعة به حوادث طبیعی و دگرگونی‌های کیهانی در آستانه قیامت، مانند: طلوع خورشید از مغرب، پوشیده شدن آسمان از دود، تاریک شدن خورشید و ماه و ستارگان، متلاشی شدن کوه‌ها و... محدود شده‌ است.&amp;lt;ref&amp;gt;الکشّاف الموضوعی، ج1، ص‌97-102.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تعبیر الیوم الأخر==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تعبیر «الیوم‌الأخر» که در قرآن فراوان بکار رفته، با جهان آخرت مرادف و ناظر به این واقعیت است که زندگانی آن جهان، در پی حیات دنیایی سرانجامِ نهایی آن است.&amp;lt;ref&amp;gt;التحقیق، ج‌1، ص‌46، «أخر».&amp;lt;/ref&amp;gt; در نتیجه، این اصطلاح نیز به بحث «آخرالزمان» مربوط نمی‌شود. از آن‌جا که مفهوم «آخر» نسبی است و در تاریخ انقراض دنیا اختلاف فراوانی وجود دارد&amp;lt;ref&amp;gt;هزاره گرایی، ص‌21.&amp;lt;/ref&amp;gt; و قرآن نیز از تعیین وقتی مشخص برای آن پرهیز کرده ([[سوره لقمان]]/31، 34؛ [[سوره احزاب]]/33، 63 و [[سوره زخرف]]/43، 85) محدوده آخرالزمان به دقت قابل اندازه‌گیری نیست؛ با این حال با استفاده از روایات&amp;lt;ref&amp;gt;بحارالانوار، ج‌40، ص‌177؛ ج‌2، ص‌87‌؛ ج‌9، ص‌319؛ ج‌12، ص‌282؛ ج‌14، ص‌83 و 84‌؛ ج‌15، ص‌203؛ ج‌16، ص‌18  21؛ ج‌20، ص‌222؛ ج‌21، ص‌317 و 351.&amp;lt;/ref&amp;gt; می‌توان بعثت پیامبر خاتم را سرآغاز دوره «آخرالزمان» دانست؛&amp;lt;ref&amp;gt;التحریر والتنویر، ج‌26، ص‌104.&amp;lt;/ref&amp;gt; البته در بیشتر روایات، آخرالزمان به دوره پایانی که با ظهور مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف مقارن است، اطلاق شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==آخرالزمان در مکاتب بشری==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بشر به مقتضای حبّ ذات و طبیعت جستجوگر خود، همواره به سرانجام دنیا می‌اندیشیده است.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ ابن‌خلدون، ج‌1، ص‌303.&amp;lt;/ref&amp;gt; همه ادیان الهی و بیشتر مکاتب بشری، درباره پایان تاریخ اظهارنظر کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;نجات بخشی در ادیان، ص‌13 و 14؛ علی و پایان تاریخ، ص15-25.&amp;lt;/ref&amp;gt; در همه پیش‌گویی‌های مربوط به آخرالزمان، خبرهای وحشتناک و نگران‌کننده‌ای وجود دارد؛&amp;lt;ref&amp;gt;هزاره گرایی، ص‌25.&amp;lt;/ref&amp;gt; ولی اغلب بر این امر اتفاق نظر است که پایان کار بشر، روشن و سعادت‌آمیز است.&amp;lt;ref&amp;gt;نجات‌بخشی در ادیان، ص‌13 و 14.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در تمام فرقه‌ها و مذاهب اسلامی، کم و بیش سرانجام سعادت‌مند بشر پیش‌بینی شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;قیام و انقلاب مهدی، ص‌5‌.&amp;lt;/ref&amp;gt; در متون زرتشتی (از آیین‌های باستان) به صراحت از دوره طلایی بشر در پایان جهان یاد شده که به آشوب‌ها و بلاهای بسیار مسبوق خواهد بود و با ظهور واپسین منجی (سوشیانس) محقّق می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;اوستا، گاهان، یسنه 46، ب‌3 و یَشتها، اردیبهشت، ب‌10-17 و فروردین، ب‌129؛ نجات‌بخشی در ادیان، ص‌3-71.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در آیین هندوان نیز هر دوره انسانی به چهار قسمت تقسیم شده که قسمت چهارم آن مظهر غروب و افول تدریجی معنویت اولیه است و از آن، به عصر ظلمت (Kali Yuga) تعبیر می‌شود؛ سپس منجی بشر ظاهر و با فروپاشی جوامع انسانی و از بین رفتن شرارت‌ها، دوره‌ای نو آغاز می‌گردد.&amp;lt;ref&amp;gt;بحران دنیای متجدّد، ص‌1 و اوپانیشاد، ص‌772-774 و 737.&amp;lt;/ref&amp;gt; در متون بودایی نیز از این دوره، سخن به میان آمده است.&amp;lt;ref&amp;gt;بودا، ص‌518 و 519‌؛ علی و پایان تاریخ، ص‌23.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در ادیان ابراهیمی، بیش از آیین‌ها و مکاتب دیگر بر دوره طلایی بشر در پایان تاریخ، تأکید شده است. در عهد عتیق، برقراری سعادت و عدالت در سرتاسر جهان پیش‌بینی شده که به وسیله «مشیح» محقّق می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;کتاب مقدّس، اشعیاء 11 و 12، یوئیل 3 و 4، زکریا 9، دانیال 2:44، و‌7:13 و 27.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در عهد جدید نیز به این مطلب پرداخته شده&amp;lt;ref&amp;gt;کتاب مقدّس، متی 24:15-44، و‌رسل 2:17-21.&amp;lt;/ref&amp;gt; و مکاشفه یوحنا به طور کامل به حوادث ناگوار آخرالزمان، اختصاص یافته و در پایان آن به برقراری صلح و آرامش جهان تحت حاکمیت مؤمنان اشاره شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;کتاب مقدس، مکاشفه یوحنا 4-22؛ نجات بخشی در ادیان، ص‌113-133.&amp;lt;/ref&amp;gt; در میان مکاتب بشری، پیش‌بینی «مارکس» از مدینه کمونیستی همراه با کمون نهایی ایجاد شده، تصویری از جامعه بی‌طبقه و بی‌نیاز از دولت را ارائه می‌دهد.&amp;lt;ref&amp;gt;مارکس و مارکسیسم، ص‌91-94.&amp;lt;/ref&amp;gt; پیش‌بینی‌های «رنه‌گنون» (عبدالواحد یحیی) از افول و فروپاشی تمدّن مادی غرب و ظهور مجدد حق و حقیقت که با نظر به داده‌های آیین‌های باستان و ادیان ابراهیمی ارائه شده، خبر می‌دهد.&amp;lt;ref&amp;gt;بحران دنیای متجدّد، ص‌2، 20، 55‌، 105، 154 و 186؛ علائم آخرالزمان، ص‌188-199، 200 و 318.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نظریه پایان تاریخ «فوکویاما» پیروزی نهایی نظام غربی و حاکمیت ابدی آن بر سرتاسر جهان را پیش‌بینی کرده است&amp;lt;ref&amp;gt;«پایان تاریخ و آخرین انسانها» مجله اطلاعات سیاسی و اقتصادی، ص‌22.&amp;lt;/ref&amp;gt; و نظریه «برخورد تمدن‌ها» از «هانتنگتون» جنگ جهانی تمدن‌ها و نظم جهانی‌ نوی بر اساس مرزهای تمدنی را در پایان این دوره از جهان، پیش‌بینی می‌کند.&amp;lt;ref&amp;gt;برخورد تمدن‌ها و بازسازی نظم جهانی، ص‌485 و 516‌.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==دیدگاه کلی قرآن درباره پایان تاریخ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دیدگاه قرآن درباره سرانجام بشر، دیدگاهی خوش بینانه بوده، پایان دنیا پایانی روشن و سعادت آمیز دانسته شده است. سرانجامِ سعادت‌مند جهان، همان تحقق کامل غرض از آفرینش انسان‌ها است که چیزی جز عبادت خداوند نخواهد بود: {{متن قرآن|«و‌مَا خَلَقتُ الجِنَّ والإِنسَ إِلاَّ لِیَعبدونَ»}}. ([[سوره ذاریات]]/51‌، 56)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عبودیت الهی در سطوح گوناگون فردی و اجتماعی آن، بر اساس برنامه‌ریزی خداوند و در چارچوب اصل اختیار واقع شده و غالب انسان‌ها از آن بهره‌مند می‌شوند: {{متن قرآن|«وَعدَاللّهُ‌ الَّذینَ ءَامَنوا مِنکُم و عَمِلواالصَّلِحتِ لَیَستخلِفنَّهُم فِی‌الأَرضِ... ولَیُمَکِّننَّ لَهُم دِینَهُم الَّذِی ارتَضی لَهُم ولَیُبدِّلنَّهُم مِن بَعدِ خَوفهِم‌أَمناً یَعبُدونَنِی لاَیُشرِکونَ بِی شَیئاً»}}. ([[سوره نور]]/24، 55)، {{متن قرآن|«هُو الَّذِی أَرسَلَ رَسولَهُ بِالهُدی وَدِینِ الحَقّ لِیُظهِرَهُ عَلَی‌الدِّینِ کُلِّهِ»}}. ([[سوره توبه]]/9، 33؛ [[سوره فتح]]/48، 28 و [[سوره صف]]/61‌، 9).&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ الغیبة الکبری، ص‌233-239؛ تاریخ ما بعدالظهور، ص‌33.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیات ناظر به آینده جوامع انسانی، بر عنصر خوش‌بینی در جریان کلی نظام طبیعت و طرد عنصر بدبینی درباره پایان کار بشر تأکید ورزیده به نوعی فلسفه تاریخ بر اساس سیر صعودی و تکاملی آن اشاره دارد.&amp;lt;ref&amp;gt;قیام و انقلاب مهدی، ص‌6 و 14.&amp;lt;/ref&amp;gt; از نگاه اسلام، دین با پشت سر گذاشتن مراحل مختلف در کامل‌ترین شکل خود به بشر عرضه شده: {{متن قرآن|«اَلیَومَ أَکمَلتُ لَکُم دِینَکُم و أَتمَمتُ عَلیکُم نِعمَتی و رَضیتُ لَکُم الإِسلمَ دِیناً»}}. ([[سوره مائده]]/5‌، 3) و همواره با انتقال از جامعه‌ای به جامعه دیگر شکوفاتر می‌گردد: {{متن قرآن|«مَنْ یَرتدَّ مِنکُم عَن دِینِه فَسوفَ یأتِی اللّهُ بِقَوم یُحِبُّهم و یُحِبّونَه»}}. ([[سوره مائده]]/5‌، 54)&amp;lt;ref&amp;gt;فلسفه تاریخ، ص‌247‌‌-251.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خداوند از پیامبران گذشته پیمان گرفته‌ که‌ به‌ پیامبر خاتم صلی الله علیه و آله ایمان‌آورده، به‌ او یاری رسانند ([[سوره آل عمران]]/3،81) بنابراین تمام نبوت‌ها و شرایع پیشین، مقدمه و پیش درآمد شریعت ختمیّه‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;نهج البلاغه، ص‌20؛ خاتمیّت، ص‌21.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از ظاهر برخی آیات، چون {{متن قرآن|«والسَّبقونَ السَّبقونَ × أُولئِکَ المُقرَّبونَ... × ثُلَّةٌ مِن الأَوَّلینَ × وَ قَلیلٌ مِن الأَخِرین»}} ([[سوره واقعه]]/56‌، 10‌‌13 و 14) و نیز بعضی روایات&amp;lt;ref&amp;gt;صحیح بخاری، ج‌4، ص‌228 و 229.&amp;lt;/ref&amp;gt; برمی آید که پیشینیان از مردم آخرالزمان، فضیلت و مرتبه بالاتری داشته‌اند؛&amp;lt;ref&amp;gt;بیضاوی، ج‌5‌، ص‌284؛ من وحی القرآن، ج‌21، ص‌329.&amp;lt;/ref&amp;gt; امّا اهل تفسیر سبقت گرفتگان را پیامبران و اصحابشان دانسته و سبقت را فضیلتی برای اقوام گذشته نشمرده‌اند؛ زیرا طبیعی است که اصحاب پیامبر صلی الله علیه و آله نسبت به تمام پیامبران دیگر و اصحابشان بسیار کم‌تر باشند؛&amp;lt;ref&amp;gt;نهج البیان، ج‌5‌، ص‌135؛ نمونه، ج‌23، ص‌207.&amp;lt;/ref&amp;gt; البته روایاتی نیز حاکی از نسخ آیه مزبور نقل شده&amp;lt;ref&amp;gt;الدرّالمنثور، ج‌8‌، ص‌8‌.&amp;lt;/ref&amp;gt; که درست به نظر نمی‌رسد؛&amp;lt;ref&amp;gt;الکشاف، ج‌4، ص‌459.&amp;lt;/ref&amp;gt; و به دلیل سطح بالای معرفت مردم آخرالزمان معجزات حسی اقوام گذشته، جای خود را در اسلام به معجزه عقلی و علمی (قرآن) داده&amp;lt;ref&amp;gt;الاتقان، ج‌2، ص‌252.&amp;lt;/ref&amp;gt; و وحی قرآنی با سخن از قرائت و علم و قلم، آغاز می‌شود: {{متن قرآن|«اِقرَأ بِاسمِ رَبِّکَ الَّذِی خَلَقَ × خَلَقَ الإِنسنَ مِن عَلَق × اِقرَأ و رَبُّکَ الأَکرَمُ × الَّذِی عَلَّمَ بِالقَلمِ × عَلَّمَ الإِنسنَ ما لَم یَعلَم»}}. ([[سوره علق]]/96، 1‌‌5)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و قرآن از دوره ماقبل اسلام به عنوان عصر جاهلیت در مقابل عصر علم و خرد یاد می‌کند: «الجَهِلیَّةِ الأُولَی»&amp;lt;ref&amp;gt;خاتمیت، ص‌36‌‌-39.&amp;lt;/ref&amp;gt; ([[سوره احزاب]]/33، 33) از این رو طبق روایات، [[سوره توحید]] و شش آیه آغازین [[سوره حدید]]، برای اقوامی در آخرالزمان نازل شده که در کاوش‌های دینی از اقوام پیشین ژرف‌اندیش‌تر و دقیق‌ترند.&amp;lt;ref&amp;gt;الکافی، ج‌1، ص‌91.&amp;lt;/ref&amp;gt; در روایات متعدد دیگر نیز دوره آخرالزمان و مردم آن به رغم وقوع فتنه‌ها و آشوب‌های بسیار بهترین زمان و بهترین مردم شناسانده شده‌اند؛&amp;lt;ref&amp;gt;بحارالأنوار، ج‌52‌، ص‌124 و 125؛ کتاب الغیبه، نعمانی، ص206.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنابراین میان دیدگاه خوشبینانه اسلام درباره پایان تاریخ و ظهور آفت‌های اجتماعی بسیار در آن دوره هیچگونه تنافی وجود ندارد. برخی از پیامبران نیز به دلیل فضیلت مردم آخرالزمان، از خداوند خواسته‌اند که نام و راهشان در میان آنان جاوید بماند. ([[سوره شعراء]]/26، 84)&amp;lt;ref&amp;gt;البرهان، ج‌4، ص‌174.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قرآن، امت پیامبر را معتدل‌ترین و در نتیجه کامل‌ترین: {{متن قرآن|«و‌کَذلِکَ جَعلنکُم أُمَّةً وَسَطاً»}} ([[سوره بقره]]/2، 143)&amp;lt;ref&amp;gt;خاتمیت، ص‌19.&amp;lt;/ref&amp;gt; و بهترین امّت: {{متن قرآن|«خَیرَ أُمَّة اُخرِجَت لِلنَّاسِ»}} ([[سوره آل عمران]]/3، 110) معرفی می‌کند.&amp;lt;ref&amp;gt;نمونه، ج‌23، ص‌208.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بر همین اساس، خوارق عادت در آخرالزمان به کمترین میزان رسیده خداوند از طریق سنتهای طبیعی تاریخ، جوامع بشری را با آزمایش‌های مختلف به حدی از بلوغ، شعور و تجربه می‌رساند که زمینه حکومت جهانی صالحان مهیا شده&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ الغیبه الکبری، ص‌242‌‌-244.&amp;lt;/ref&amp;gt; و بر اساس سنت همیشگی خویش، مؤمنان را بر همه موانع چیره ساخته به فتح و پیروزی پایدار می‌رساند: {{متن قرآن|«إِنَّهُم لَهمُ المَنصُورونَ × و إِنَّ جُندَنا لَهُم الغَلِبون»}}. ([[سوره صافات]]/37، 172 و 173)&amp;lt;ref&amp;gt;فی ظلال، ج‌5‌، ص‌3002.&amp;lt;/ref&amp;gt; از مجموعه مباحث گذشته می‌توان نتیجه گرفت که دوره اسلامی، همان دوره آخرالزمان است که تحقق کامل دیدگاه مثبت اسلام درباره پایان تاریخ، در عصر ظهور امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف به وقوع خواهد پیوست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==نشانه‌ها و رخدادهای مهم آخرالزمان==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ختم نبوت و نزول واپسین شریعت که با ظهور [[پیامبر اسلام]] تحقق یافت، نخستین نشانه پایان تاریخ به شمار می‌رود؛&amp;lt;ref&amp;gt;الفرقان، ج‌26 و 27، ص‌109.&amp;lt;/ref&amp;gt; لذا مفسران، مقصود از نشانه‌های قیامت‌ را در آیه ذیل، بعثت پیامبر صلی الله علیه و آله دانسته‌اند که نسبت به عمر جهان، فاصله بسیار کمی تا قیامت دارد:&amp;lt;ref&amp;gt;مجمع البیان، ج‌9، ص‌154؛ قرطبی، ج‌16، ص‌159.&amp;lt;/ref&amp;gt; {{متن قرآن|«فَهَل یَنظُرونَ إِلاَّ السَّاعَةَ أَن تَأتِیَهُم بَغتَهً فَقَد جَاءَ أَشراطُها»}}. ([[سوره محمد]]/47، 18) در آخرالزمان وقایع فراوان دیگری نیز پیش‌بینی شده که بیشتر به دوره پایانی آن (مقارن با ظهور مهدی) مربوط می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''بحران معنویّت'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پیش از ظهور امام‌ زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف جوّ حاکم بر جهان؛ جوّ ستم، گناه و فساد خواهد بود. {{متن قرآن|«اِقتَربَ لِلنَّاسِ حِسابُهُم و‌هُم فِی غَفلَة مُعرِضون»}}. ([[سوره انبیاء]]/21، 1) در این آیه، مردم آخرالزمان به غفلت و اعراض از خداوند متّصف شده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;التفسیر الکبیر، ج‌22، ص‌140؛ التحریروالتنویر، ج‌17، ص‌9.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در روایات نیز منظور از‌ اشراط الساعة که در آیه 18 [[سوره محمد]]/47 به‌ آن اشاره شده، رواج بیش از حد کفر، فسق‌ و‌ ظلم دانسته و موارد متعددی از آن بر‌شمرده شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;قمی، ج‌2، ص‌279-282؛ نورالثقلین، ج‌5‌، ص‌37.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''وقوع اختلاف‌ها و درگیری‌های بسیار'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یکی از نشانه‌های آخرالزمان، اختلاف‌ها و درگیری‌های فراوان میان گروه‌های گوناگون است: {{متن قرآن|«فَاختَلفَ الأَحزابُ مِن بَینهِم فَویلٌ لِلَّذینَ کَفَروا‌مِن مَشهَدِ یَوم عَظِیم»}}. ([[سوره مریم]]/19، 37) روایات این آیه را به ظهور فرقه‌های مختلف در‌ جهان اسلام مربوط دانسته‌اند که در آخرالزمان پدید آمده، موجب اختلاف‌های بسیار خواهند‌ شد.&amp;lt;ref&amp;gt;عیّاشی، ج‌1، ص‌64‌؛ البرهان، ج‌3، ص‌712.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیه {{متن قرآن|«یَلبِسَکُم شِیَعًا و یُذِیقَ بَعضَکُم بَأسَ بَعض»}} ‌([[سوره انعام]]/6‌، 65) نیز به وقوع اختلاف‌ها و قتل و کشتار در آخرالزمان تفسیر شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;قمی، ج‌1، ص‌232.&amp;lt;/ref&amp;gt; بر‌ اساس روایتی، آیه {{متن قرآن|«ولَنبلونَّکم بشیء مِن الخَوف و الجُوع و نَقص من الأَمولِ والأَنفُس...»}} ([[سوره بقره]]/2، 155) به ترس و ناامنی، گرسنگی و قحطی و فقر و کشتار در آخرالزمان اشاره دارد.&amp;lt;ref&amp;gt;نورالثقلین، ج‌1، ص‌142.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''ظهور دجّال'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در هر سه دین آسمانی یهود، مسیحیت و اسلام ظهور فاسدترین و مخرب‌ترین جریان منحط در طول تاریخ، پیش بینی و از خطر آن پرهیز داده شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;کتاب مقدّس، عهد قدیم، زکریا 9: 6 و 7 و دانیال 7: 19-27 و عهد جدید، متّی 24: 15-25 و نامه اول یوحنا 4: 1-6 و مکاشفه یوحنا 13: 11-17؛ سفینة‌البحار، ج‌2، ص‌162 و 163.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دجّال که تجسّم کفر، فریب و گمراهی است. در آخرالزمان ظاهر شده، مردم را به پرستش خویش می‌خواند. برخی از مفسّران، تفسیر آیه {{متن قرآن|«لَخلقُ السّموت والأرض أکبر من خلق النّاس»}} ([[سوره غافر]]/40، 57) را به ظهور دجال ناظر دانسته‌اند که در دید مردم، عظیم‌ترین موجود جلوه می‌کند؛&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ ما بعدالظهور، ص139-142؛ علائم آخرالزمان، ص‌303 -316.&amp;lt;/ref&amp;gt; در حالی که خداوند او را از بسیاری مخلوقات دیگر کوچک‌تر می‌شمارد.&amp;lt;ref&amp;gt;کشف‌الأسرار، ج‌8‌، ص‌482-484.&amp;lt;/ref&amp;gt; سرانجام این پدیده به دست [[حضرت عیسی]] علیه السلام محو و نابود خواهد شد.&amp;lt;ref&amp;gt;همان، ج2، ص141-143؛ الدرّالمنثور، ج5‌، ص674 و 675‌.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''وقوع مصائب'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی از آیات عذاب بر کافران و گنه‌کاران آخرالزمان که نزول عذاب را انکار می‌کنند؛ تطبیق داده شده است:«إن أتکُم عَذابُهُ بَیَتاً أَو نَهاراً مَا ذَا یَستَعجِلُ مِنهُ المُجرِمونَ». (یونس/10،50) «فَإِذا نَزلَ بِسَاحَتهِم فَساءَ صَباحُ المُنذرین». (صافات/37،177)&amp;lt;ref&amp;gt;بحارالانوار، ج‌9، ص‌213 و 232، ج‌52‌، ص‌185؛ ج‌53‌، ص56‌.&amp;lt;/ref&amp;gt; با استفاده از آیه 65 انعام/6 برخی از این عذاب‌ها بدین شرح گزارش شده‌اند:صدایی هراسناک و دود در آسمان و حاکمان ستمگر «قُل هُو القادِرُ عَلی أَن یَبعَثَ عَلیکُم عَذاباً مِن فَوقِکُم»، فرو رفتن برخی انسان‌ها در زمین «أَو مِن تَحتِ أَرجُلِکُم» اختلافات بسیار در دین، «أَو یَلبِسَکُم شِیَعاً» قتل و کشتار «و‌یُذِیقَ بَعضَکُم بَأسَ بَعض». در این دوره زمانی،&amp;lt;ref&amp;gt;قمی، ج‌1، ص‌232.&amp;lt;/ref&amp;gt; ترس و ناامنی، گرسنگی* و قحطی و فقر و کشتار نیز بسیار رخ خواهد داد:«وَ لَنبلُونَّکُم بِشَیء مِنَ الْخَوفِ والْجُوعِ و نَقص مِن الأَمولِ وَالأَنفُس...‌.» &amp;lt;ref&amp;gt;نورالثقلین، ج‌1، ص‌142.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''‌خروج سفیانی'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بیش‌تر مفسّران، از ظهور لشکری طغیان‌گر که آخرالزمان در کشورهای اسلامی به ستم و تعدّی پرداخته، سرانجام در صحرایی بیرون از مکّه، گرفتار عذاب الهی می‌شوند، خبر داده و آیه «ولَو تَری إِذ فَزِعُوا فَلاَ فَوتَ و أُخِذوا مِن مَکان قَرِیب» (سبأ/34،51) را درباره آن لشکر دانسته‌اند. در روایات شیعه و سنّی، نام رهبر این لشکریان، سفیانی ذکر شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;جامع‌البیان، مج‌12، ج‌22، ص‌129؛ الدرّالمنثور، ج‌6‌، ص‌712  714؛ عیّاشی، ج‌2، ص‌57‌.&amp;lt;/ref&amp;gt; آیه «أَفأَمِنَ الَّذینَ مَکَروا السَّیَِّاتِ أَن یَخسِفَ اللّهُ بِهِمُ الأَرضَ...‌.» (نحل/16، 45) نیز که توطئه‌گران را به فرو رفتن در زمین تهدید می‌کند، بر لشکر سفیانی تطبیق داده شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;البرهان، ج‌1، ص‌352 و 354.&amp;lt;/ref&amp;gt; آیه «...ءَامِنوا بِما نَزَّلنا مُصَدِّقًا لِما مَعَکُم مِن قَبلِ أَن نَطمِسَ وُجوهًا فَنَرُدَّها عَلی أَدبارِهَا» (نساء/4، 47) نیز درباره بازماندگان لشکر سفیانی تأویل شده که صورت‌هایشان معکوس گشته، پشت سرشان قرار می‌گیرد.&amp;lt;ref&amp;gt;همان.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''ندای آسمانی'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنابر روایات شیعه، جبرئیل نخستین کسی است که با امام‌زمان(عج) بیعت و با صدایی بلند به گونه‌ای که به گوش همه جهانیان برسد، این آیه را تلاوت می‌کند:«أَتی أَمرُ اللّهِ فَلاَ تَستَعجِلُوهُ= فرمان خدا رسید؛ پس دیگر شتاب مکنید». (نحل/16، 1)&amp;lt;ref&amp;gt;عیّاشی، ج‌2، ص‌254.&amp;lt;/ref&amp;gt; آیه «وَاستَمِع یَومَ یُنادِ المُنادِ مِن مَکان قَریب * یَومَ یَسمَعونَ الصَّیحَةَ بِالحَقِّ ذلِکَ یَومُ الخُروجِ» (ق/50‌،41و42) نیز درباره این حادثه، تأویل شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;نورالثقلین، ج‌5‌، ص‌118 و 119.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''ظهور منجی بزرگ بشر'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مهم‌ترین رخ‌داد آخرالزمان، ظهور دوازدهمین امام شیعیان برای رهایی انسان‌ها است:«جَاءَالحَقُّ و زَهقَ البطِلُ إِنَّ البطِلَ کانَ زَهوقًا.» (اسراء/17، 81) این آیه که از پیروزی چشم‌گیر حق بر باطل سخن می‌گوید، در روایات به ظهور مهدی(عج) تأویل شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;البرهان، ج‌3، ص‌576‌.&amp;lt;/ref&amp;gt; آیه 148 بقره/2 (أَینَ ماتَکونُوا یَأتِ بِکُمُ اللّهُ جَمِیعًا) نیز بر یاران نخستین مهدی(عج) که خداوند آنان را گرداگرد حضرت حاضر می‌سازد، تطبیق داده شده‌است&amp;lt;ref&amp;gt;مجمع‌البیان، ج‌1، ص‌426؛ البرهان، ج‌1، ص‌347  355.&amp;lt;/ref&amp;gt;. آیه «فَإِن یَکفُربِها هؤُلاَءِ فَقَد وَکَّلنا بِها قَومًا لَیسوا بِها بِکفرین» &amp;lt;ref&amp;gt;البرهان، ج‌2، ص‌448.&amp;lt;/ref&amp;gt; (انعام/6‌،89) نیز چنین است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''نزول عیسی(علیه السلام)'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یکی از رخ‌دادهای آخرالزمان، فرود آمدن عیسی(علیه السلام)از آسمان است:«و‌إِنَّه لَعِلمٌ لِلسَّاعَةِ فَلاتَمتَرُنَّ بِها» (زخرف/43، 61)، «وإِن مِن أَهلِ الکِتبِ إِلاَّ لَیُؤمِنَنَّ بِه قَبلَ مَوتِهِ.» (نساء/4، 159) مفسّران با استفاده از این آیات، ظهور دوباره عیسی(علیه السلام)در آخرالزمان را پیش‌بینی کرده‌اند&amp;lt;ref&amp;gt;جامع‌البیان، مج‌3، ج‌3، ص‌394  396؛ مج 4، ج‌6‌، ص‌25  30؛ مج13، ج25، ص115 و 116؛ کشف‌الأسرار، ج‌9، ص‌74 و ج‌2، ص‌143؛ ابن‌کثیر، ج‌1، ص‌589 و 590‌.&amp;lt;/ref&amp;gt; و در روایات نیز تصریح شده که وی در بیت‌المقدّس به نماز جماعت امام‌زمان(عج) اقتدا و در جنگ‌های ایشان نیز شرکت خواهد کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;مجمع‌البیان، ج‌3، ص‌211؛ نورالثقلین، ج‌1، ص‌571‌؛ روح‌المعانی، ج‌14، ص‌147.&amp;lt;/ref&amp;gt; براساس این تفسیر، فرود آمدن عیسی(علیه السلام)از آسمان، یکی از نشانه‌های نزدیکی قیامت شمرده شده و از ایمان آوردن همه اهل کتاب به حضرت عیسی(علیه السلام)در آخرالزمان که یکی از فرماندهان امام‌زمان به شمار می‌رود، خبر داده شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''خروج جنبنده‌ای از زمین'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قرآن با رمز و ابهام از خروج جنبده‌ای حکایت می‌کند که هنگام روی‌گردانی مردم از معنویّت، از زمین خارج شده، با مردم سخن می‌گوید.&amp;lt;ref&amp;gt;المیزان، ج‌15، ص‌396.&amp;lt;/ref&amp;gt;«و‌إِذا وَقعَ القَولُ عَلَیهِم أَخرَجنا لَهُم دابَّةً مِنَ الأَرضِ تُکَلِّمُهُم أَنَّ النَّاسَ کَانوا بَِایتِنا لاَیُوقِنون». (نمل/27، 82) در تفاسیر، مطالب بسیاری درباره این موجود شگفت بیان شده&amp;lt;ref&amp;gt;جامع‌البیان، مج11، ج20، ص1820؛ کشف‌الأسرار، ج7، ص256258؛ قرطبی، ج‌13، ص‌156  158.&amp;lt;/ref&amp;gt; که تا حدّ بسیاری غیر واقعی و بی‌اساس به نظر می‌رسد&amp;lt;ref&amp;gt;المیزان، ج‌15، ص‌396.&amp;lt;/ref&amp;gt; و در ظاهر برگرفته از منابع اسرائیلی است.&amp;lt;ref&amp;gt;کتاب مقدّس، مکاشفه یوحنا 13.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''هجوم یأجوج و مأجوج'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قومی وحشی و فاسد با تخریب سدّ ذوالقرنین، در اندک زمانی سرتاسر جهان را پر از ظلم و فساد خواهد کرد تا آن که بنابر روایات، در عصر ظهور مهدی، به طور کلّی از بین خواهد رفت.&amp;lt;ref&amp;gt;جامع‌البیان، مج‌10، ج‌17، ص‌115  121؛ تاریخ مابعدالظهور، ص‌146  150.&amp;lt;/ref&amp;gt;«حَتَّی إِذا فُتِحَت یَأجوجُ و مَأجوجُ و هُم مِن کُلِّ حَدَب یَنسِلون.» (انبیاء/21،96) برخی، یأجوج و مأجوج را یکی از نژادهای انسانی، با صفات ظاهری خاص یا موجوداتی خارق‌العاده دانسته‌اند که از پشت مانعی مادّی خارج شده، به کشتار مردم و تخریب منابع طبیعی خواهند پرداخت.&amp;lt;ref&amp;gt;کشف‌الاسرار، ج5‌، ص743 746؛ الدرّالمنثور، ج‌5‌، ص674677‌؛ المیزان، ج‌13، ص‌336  398.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی دیگر نیز آنان را نمادی از یک تمدّن مادّی مخرّب شمرده‌اند که سدّ معنویِ ساخته شده به دست پیامبران را منهدم و حیات طبیعی و معنوی را بر کره زمین تهدید خواهد کرد؛&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ ما بعد الظهور، ص‌151؛ علائم آخرالزمان، ص‌200  202؛ الفرقان، ج‌15 و 16، ص‌213  223.&amp;lt;/ref&amp;gt; در هر حال، بیش‌تر مفسّران با استناد به آیه «وَ تَرَکنَا بَعضَهُم یومَئِذ یَموجُ فِی بَعض و نُفِخَ فِی‌الصُّورِ فَجَمَعنهم جَمعًا» (کهف/18، 99) که بنابر قول مشهور، به هجوم آنان اشاره داشته و بی‌درنگ از قیامت سخن به میان آورده، آن را از نشانه‌های متّصل به قیامت شمرده‌اند و سخن از بازگشت برخی اقوام گذشته را هنگام خروج یأجوج و مأجوج مربوط به قیامت دانسته‌اند:&amp;lt;ref&amp;gt;مجمع‌البیان، ج‌7، ص‌102؛ کشف‌الأسرار، ج‌6‌، ص‌306 و 307؛ المیزان، ج‌14، ص‌326.&amp;lt;/ref&amp;gt;«و‌حَرَامٌ عَلی قَریَة أَهلَکنها أَنَّهُم لاَیَرجِعونَ * حَتَّی إِذا فُتِحَت یَأجوجُ و...‌.» (انبیاء/21، 95 و 96) برخی دیگر، این حادثه را به استناد روایات بسیار، به دوران ظهور مربوط دانسته&amp;lt;ref&amp;gt;الفرقان، ج‌16 و 17، ص‌362  365.&amp;lt;/ref&amp;gt; و اشاره به بازگشت برخی اقوام را به مسأله «رجعت» ارتباط داده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ ما بعدالظهور، ص‌150؛ الفرقان، ج‌16 و 17، ص‌362 365.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''رجعت'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در آخرالزمان برخی از نیکوکاران و بدکاران زمان‌های گذشته، دوباره زنده می‌شوند. «وَ یَومَ نَحشُرُ مِن کُلِّ أُمَّة فَوجاً مِمَّن یُکَذِّبُ بَِایتِنا.» (نمل/27، 83) این آیه فقط به برانگیخته شدن عدّه‌ای از مکذّبان و نه همه آن‌ها اشاره کرده؛ بدین جهت، روایات و مفسّران شیعه، میان مصداق این آیه و قیامت، تفاوت قائل شده و آیه را به آخرالزمان مربوط دانسته‌اند که عدّه‌ای از نیکوکاران و بدکاران اعصار گذشته، زنده شده، هر یک نتیجه دنیایی اعمال خویش را خواهد دید.&amp;lt;ref&amp;gt;مجمع‌البیان، ج 7، ص 366؛ البرهان، ج 4، ص 228  231؛ المیزان، ج 15، ص 397 و 398.&amp;lt;/ref&amp;gt; مرگ و زندگی دوباره:«رَبَّنا أَمَتَّنا اثنَتَینِ و أَحیَیتَنَا اثنَتَینِ» (غافر/40، 11)،&amp;lt;ref&amp;gt;بحارالأنوار، ج‌53‌، ص‌56‌.&amp;lt;/ref&amp;gt; عذاب پیش از عذاب بزرگ:«و‌لَنُذیقَنَّهُم مِنَ العَذابِ الأَدنَی دُونَ العَذابِ الأَکبَر» (سجده/32، 21)،&amp;lt;ref&amp;gt;همان.&amp;lt;/ref&amp;gt; ظهور بندگان پیکارجو پیش از قیامت:«فَإِذا جاءَ وَعدُ أُولهُما بَعَثنا عَلَیکُم عِباداً لَنا أُولِی بَأس شَدید» (اسراء/17،5)،&amp;lt;ref&amp;gt;نورالثقلین، ج‌3، ص‌138  140.&amp;lt;/ref&amp;gt; میثاق پیامبران با خداوند برای ایمان آوردن و یاری رساندن به پیامبراسلام:«و‌إِذ أَخَذَ اللّهُ مِیثقَ النَّبِیّینَ... لَتُؤمِنُنَّ بِه و لَتَنصُرنَّهُ» (آل‌عمران/3،81)&amp;lt;ref&amp;gt;عیّاشی، ج‌1، ص‌181.&amp;lt;/ref&amp;gt; و منّت الهی بر مستضعفان تاریخ:«و‌نُریدُ أَن نَمُنَّ عَلَی الَّذینَ استُضعِفوا فِی الأَرضِ و نَجعلَهُم أَئِمَّةً و نَجعَلَهُم الورِثین.» (قصص/28،5)&amp;lt;ref&amp;gt;نورالثقلین، ج‌4، ص‌107.&amp;lt;/ref&amp;gt; همگی به رجعت، تفسیر و تأویل شده‌اند؛ با این حال در تفسیر آیات پیشین، آرای دیگری نیز گفته شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ ما بعدالظهور، ص‌632  639‌، 647‌.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''صلح و آرامش پایدار در سرتاسر جهان'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از پیروزی حضرت مهدی(عج) و یارانش، آرامش و معنویّت بر جهان حاکم خواهد شد:«وَعَدَ اللّهُ الَّذینَ ءَامَنوا... وَ لَیُبدِّلَنَّهُم مِن بَعدِ خَوفِهِم أَمناً...‌.» (نور/24، 55)، «إِنَّ الأَرضَ لِلّهِ یُورِثُها مَن یَشاءُ مِن عِبادِهِ و العقِبَةُ لِلمُتَّقین» (اعراف/7،128)، «و‌قتِلوهُم حَتَّی لاَتَکونَ فِتنةٌ و یَکونَ الدِّینُ کُلُّهُ لِلّه» (انفال/8‌،‌39)،«لِیُحِقَّ الحَقَّ و یُبطِلَ البطِلَ.» (انفال/8‌، 8) این آیات و آیات دیگر که از میراث‌بری صالحان و مستضعفان و جانشینی آنان در زمین یاد می‌کند (انبیاء/21،105 و اعراف/7، 137 و قصص/28، 5) همگی بیان‌گر این واقعیّتند که سرنوشت این جهان، پس از جهادی الهی به امامت امام‌زمان(عج) سرانجام به دست مؤمنان افتاده و جهانیان همگی در سایه حکومت حضرت در صلح و معنویّت به سرخواهند برد.&amp;lt;ref&amp;gt;مجمع‌البیان، ج‌7، ص‌106؛ عیّاشی، ج‌1، ص‌183 و ج‌2، ص‌50 و 56  61‌؛ نورالثقلین، ج‌2، ص‌57‌.&amp;lt;/ref&amp;gt; افزون بر این، تحقّق کامل آیات«وَ لَه أَسلَمَ مَن فِی‌السَّموتِ و الأَرضِ» (آل‌عمران/3، 83) و «یُحیِ الأَرضَ بَعدَ مَوتِها» (حدید/57‌،17) و «الیَومَ یَئِسَ الَّذینَ کَفروا مِن دِینِکُم فَلاتَخشَوهُم وَ اخشَون» (مائده/5‌، 3) و «یَومئذ یَفرُح‌المؤمِنونَ * بِنَصرِاللّهِ...» (روم/30، 4‌و 5) نیز در این دوره زمانی دانسته شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;عیّاشی، ج‌1، ص‌183 و 292؛ نورالثقلین، ج‌5‌، ص‌242 و 243؛ البرهان، ج‌4، ص‌336.&amp;lt;/ref&amp;gt; در آن هنگام، همه نعمت‌های آسمان و زمین بر آن‌ها نازل و از آسایش و سعادت کامل بهره‌مند خواهند شد:«لَفَتحنَا عَلیهِم بَرکت مِنَ السَّماءِ والأَرضِ...‌.» (اعراف/7، 96)&amp;lt;ref&amp;gt;نورالثقلین، ج‌2، ص‌52‌.&amp;lt;/ref&amp;gt; چون این مردم در سایه حکومت حضرت مهدی به بالاترین حدّ رشد و بلوغ می‌رسند، بدین ترتیب، خلافت انسان بر زمین به کامل‌ترین حدّ خود خواهد رسید؛ در عین حال، وجود مقدّس امام معصوم (امام مهدی یا امامان دیگر هنگام رجعت) تا قیامت در دنیا حضور داشته، جامعه انسانی هیچ‌گاه از حضورشان بی‌نیاز‌نمی‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;الایقاظ من‌الهجعه، ص‌392  405؛ علیوپایان تاریخ، ص‌82 92.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس ==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منابع ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*على معمورى،آخرالزمان،دايرة المعارف قرآن کریم ،ج 1،[http://maarefquran.com/Files/viewdmaarefBooks.php?bookId=1 مرکز فرهنگ و معارف قرآن]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده: علائم ظهور]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>مرضیه الله وکیل جزی</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A2%D8%AE%D8%B1_%D8%A7%D9%84%D8%B2%D9%85%D8%A7%D9%86&amp;diff=41740</id>
		<title>آخر الزمان</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A2%D8%AE%D8%B1_%D8%A7%D9%84%D8%B2%D9%85%D8%A7%D9%86&amp;diff=41740"/>
		<updated>2014-05-15T08:13:58Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;مرضیه الله وکیل جزی: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{مدخل دائرة المعارف|[[دائرة المعارف قرآن کریم]]}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''دوره پایانی دنیا'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==ترکیب آخرالزمان در لغت==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آخر به بخش پایانی هر مجموعه گفته،&amp;lt;ref&amp;gt;الکلّیات، ج‌1، ص‌83‌.&amp;lt;/ref&amp;gt; و زمان در لغت بر وقت کم یا زیاد اطلاق می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;لسان‌العرب، ج6، ص86، «زمن».&amp;lt;/ref&amp;gt; و مقصود از آن در این‌جا روزگار و عمر جهان است. «آخرالزمان» ترکیبی اضافی و به معنای بخش پایانی حیات دنیا است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==ترکیب آخرالزمان در قرآن==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
واژه آخرالزمان در قرآن بکار نرفته؛ اما مطالب گوناگونی درباره این موضوع از آیات قابل استفاده است. قرآن به طور کلی جهانیان را به دو بخش پیشینیان (الأَوّلینَ، المُستَقدِمینَ) و پسینیان (الأَخِرینَ، المُستَخِرینَ) قسمت کرده است. ([[سوره واقعه]]/56‌، 13 و 39 و 49؛ [[سوره حجر]]/15، 24)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
افزون بر آن آیاتی در قرآن از میراث‌بری زمین به وسیله صالحان و مستضعفان، پیروزی نهایی حق بر باطل و گسترش اسلام در سرتاسر جهان سخن می‌گوید که پس از وقوع بلاها و فتنه‌های بسیار محقق می‌شود. ([[سوره اعراف]]/7، 128؛ [[سوره نور]]/24، 55‌؛ [[سوره قصص]]/28، 5‌؛ [[سوره فتح]]/48، 28 و...)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این آیات با دوره پایانی دنیا ارتباط دارند&amp;lt;ref&amp;gt;قیام و انقلاب مهدی، ص‌5 و 6‌.&amp;lt;/ref&amp;gt; و برخی از نشانه‌های قیامت که از آن به «اَشْراط الساعة» تعبیر شده ([[سوره محمد]]/47، 18) نیز در این بخش واقعند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در روایات و تفاسیر، بسیاری از نشانه‌های آخرالزمان از اشراط‌الساعة نیز شمرده شده است؛&amp;lt;ref&amp;gt;روح‌المعانی، مج14، ج26، ص‌80-82‌؛ نمونه، ج21، ص‌449-451.&amp;lt;/ref&amp;gt; از این رو برای جدایی این دو موضوع مقاله آخرالزمان به حوادث و تحولات اجتماعی در واپسین دوره حیات بشری اختصاص یافته که معمولاً در کتاب‌هایی تحت عنوان الْمَلاحِمُ والْفِتَن&amp;lt;ref&amp;gt;الفتن والملاحم فی‌آخرالزمان، ابن‌کثیر؛ الملاحم والفتن، ابن‌طاووس.&amp;lt;/ref&amp;gt; و کتاب‌های مربوط به غیبت امام زمان&amp;lt;ref&amp;gt;الغیبه، طوسی.&amp;lt;/ref&amp;gt; عجل الله تعالی فرجه الشریف بررسی می‌شوند و اشراط‌الساعة به حوادث طبیعی و دگرگونی‌های کیهانی در آستانه قیامت، مانند: طلوع خورشید از مغرب، پوشیده شدن آسمان از دود، تاریک شدن خورشید و ماه و ستارگان، متلاشی شدن کوه‌ها و... محدود شده‌ است.&amp;lt;ref&amp;gt;الکشّاف الموضوعی، ج1، ص‌97-102.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تعبیر الیوم الأخر==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تعبیر «الیوم‌الأخر» که در قرآن فراوان بکار رفته، با جهان آخرت مرادف و ناظر به این واقعیت است که زندگانی آن جهان، در پی حیات دنیایی سرانجامِ نهایی آن است.&amp;lt;ref&amp;gt;التحقیق، ج‌1، ص‌46، «أخر».&amp;lt;/ref&amp;gt; در نتیجه، این اصطلاح نیز به بحث «آخرالزمان» مربوط نمی‌شود. از آن‌جا که مفهوم «آخر» نسبی است و در تاریخ انقراض دنیا اختلاف فراوانی وجود دارد&amp;lt;ref&amp;gt;هزاره گرایی، ص‌21.&amp;lt;/ref&amp;gt; و قرآن نیز از تعیین وقتی مشخص برای آن پرهیز کرده ([[سوره لقمان]]/31، 34؛ [[سوره احزاب]]/33، 63 و [[سوره زخرف]]/43، 85) محدوده آخرالزمان به دقت قابل اندازه‌گیری نیست؛ با این حال با استفاده از روایات&amp;lt;ref&amp;gt;بحارالانوار، ج‌40، ص‌177؛ ج‌2، ص‌87‌؛ ج‌9، ص‌319؛ ج‌12، ص‌282؛ ج‌14، ص‌83 و 84‌؛ ج‌15، ص‌203؛ ج‌16، ص‌18  21؛ ج‌20، ص‌222؛ ج‌21، ص‌317 و 351.&amp;lt;/ref&amp;gt; می‌توان بعثت پیامبر خاتم را سرآغاز دوره «آخرالزمان» دانست؛&amp;lt;ref&amp;gt;التحریر والتنویر، ج‌26، ص‌104.&amp;lt;/ref&amp;gt; البته در بیشتر روایات، آخرالزمان به دوره پایانی که با ظهور مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف مقارن است، اطلاق شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==آخرالزمان در مکاتب بشری==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بشر به مقتضای حبّ ذات و طبیعت جستجوگر خود، همواره به سرانجام دنیا می‌اندیشیده است.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ ابن‌خلدون، ج‌1، ص‌303.&amp;lt;/ref&amp;gt; همه ادیان الهی و بیشتر مکاتب بشری، درباره پایان تاریخ اظهارنظر کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;نجات بخشی در ادیان، ص‌13 و 14؛ علی و پایان تاریخ، ص15-25.&amp;lt;/ref&amp;gt; در همه پیش‌گویی‌های مربوط به آخرالزمان، خبرهای وحشتناک و نگران‌کننده‌ای وجود دارد؛&amp;lt;ref&amp;gt;هزاره گرایی، ص‌25.&amp;lt;/ref&amp;gt; ولی اغلب بر این امر اتفاق نظر است که پایان کار بشر، روشن و سعادت‌آمیز است.&amp;lt;ref&amp;gt;نجات‌بخشی در ادیان، ص‌13 و 14.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در تمام فرقه‌ها و مذاهب اسلامی، کم و بیش سرانجام سعادت‌مند بشر پیش‌بینی شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;قیام و انقلاب مهدی، ص‌5‌.&amp;lt;/ref&amp;gt; در متون زرتشتی (از آیین‌های باستان) به صراحت از دوره طلایی بشر در پایان جهان یاد شده که به آشوب‌ها و بلاهای بسیار مسبوق خواهد بود و با ظهور واپسین منجی (سوشیانس) محقّق می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;اوستا، گاهان، یسنه 46، ب‌3 و یَشتها، اردیبهشت، ب‌10-17 و فروردین، ب‌129؛ نجات‌بخشی در ادیان، ص‌3-71.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در آیین هندوان نیز هر دوره انسانی به چهار قسمت تقسیم شده که قسمت چهارم آن مظهر غروب و افول تدریجی معنویت اولیه است و از آن، به عصر ظلمت (Kali Yuga) تعبیر می‌شود؛ سپس منجی بشر ظاهر و با فروپاشی جوامع انسانی و از بین رفتن شرارت‌ها، دوره‌ای نو آغاز می‌گردد.&amp;lt;ref&amp;gt;بحران دنیای متجدّد، ص‌1 و اوپانیشاد، ص‌772-774 و 737.&amp;lt;/ref&amp;gt; در متون بودایی نیز از این دوره، سخن به میان آمده است.&amp;lt;ref&amp;gt;بودا، ص‌518 و 519‌؛ علی و پایان تاریخ، ص‌23.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در ادیان ابراهیمی، بیش از آیین‌ها و مکاتب دیگر بر دوره طلایی بشر در پایان تاریخ، تأکید شده است. در عهد عتیق، برقراری سعادت و عدالت در سرتاسر جهان پیش‌بینی شده که به وسیله «مشیح» محقّق می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;کتاب مقدّس، اشعیاء 11 و 12، یوئیل 3 و 4، زکریا 9، دانیال 2:44، و‌7:13 و 27.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در عهد جدید نیز به این مطلب پرداخته شده&amp;lt;ref&amp;gt;کتاب مقدّس، متی 24:15-44، و‌رسل 2:17-21.&amp;lt;/ref&amp;gt; و مکاشفه یوحنا به طور کامل به حوادث ناگوار آخرالزمان، اختصاص یافته و در پایان آن به برقراری صلح و آرامش جهان تحت حاکمیت مؤمنان اشاره شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;کتاب مقدس، مکاشفه یوحنا 4-22؛ نجات بخشی در ادیان، ص‌113-133.&amp;lt;/ref&amp;gt; در میان مکاتب بشری، پیش‌بینی «مارکس» از مدینه کمونیستی همراه با کمون نهایی ایجاد شده، تصویری از جامعه بی‌طبقه و بی‌نیاز از دولت را ارائه می‌دهد.&amp;lt;ref&amp;gt;مارکس و مارکسیسم، ص‌91-94.&amp;lt;/ref&amp;gt; پیش‌بینی‌های «رنه‌گنون» (عبدالواحد یحیی) از افول و فروپاشی تمدّن مادی غرب و ظهور مجدد حق و حقیقت که با نظر به داده‌های آیین‌های باستان و ادیان ابراهیمی ارائه شده، خبر می‌دهد.&amp;lt;ref&amp;gt;بحران دنیای متجدّد، ص‌2، 20، 55‌، 105، 154 و 186؛ علائم آخرالزمان، ص‌188-199، 200 و 318.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نظریه پایان تاریخ «فوکویاما» پیروزی نهایی نظام غربی و حاکمیت ابدی آن بر سرتاسر جهان را پیش‌بینی کرده است&amp;lt;ref&amp;gt;«پایان تاریخ و آخرین انسانها» مجله اطلاعات سیاسی و اقتصادی، ص‌22.&amp;lt;/ref&amp;gt; و نظریه «برخورد تمدن‌ها» از «هانتنگتون» جنگ جهانی تمدن‌ها و نظم جهانی‌ نوی بر اساس مرزهای تمدنی را در پایان این دوره از جهان، پیش‌بینی می‌کند.&amp;lt;ref&amp;gt;برخورد تمدن‌ها و بازسازی نظم جهانی، ص‌485 و 516‌.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==دیدگاه کلی قرآن درباره پایان تاریخ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دیدگاه قرآن درباره سرانجام بشر، دیدگاهی خوش بینانه بوده، پایان دنیا پایانی روشن و سعادت آمیز دانسته شده است. سرانجامِ سعادت‌مند جهان، همان تحقق کامل غرض از آفرینش انسان‌ها است که چیزی جز عبادت خداوند نخواهد بود: {{متن قرآن|«و‌مَا خَلَقتُ الجِنَّ والإِنسَ إِلاَّ لِیَعبدونَ»}}. ([[سوره ذاریات]]/51‌، 56)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عبودیت الهی در سطوح گوناگون فردی و اجتماعی آن، بر اساس برنامه‌ریزی خداوند و در چارچوب اصل اختیار واقع شده و غالب انسان‌ها از آن بهره‌مند می‌شوند: {{متن قرآن|«وَعدَاللّهُ‌ الَّذینَ ءَامَنوا مِنکُم و عَمِلواالصَّلِحتِ لَیَستخلِفنَّهُم فِی‌الأَرضِ... ولَیُمَکِّننَّ لَهُم دِینَهُم الَّذِی ارتَضی لَهُم ولَیُبدِّلنَّهُم مِن بَعدِ خَوفهِم‌أَمناً یَعبُدونَنِی لاَیُشرِکونَ بِی شَیئاً»}}. ([[سوره نور]]/24، 55)، {{متن قرآن|«هُو الَّذِی أَرسَلَ رَسولَهُ بِالهُدی وَدِینِ الحَقّ لِیُظهِرَهُ عَلَی‌الدِّینِ کُلِّهِ»}}. ([[سوره توبه]]/9، 33؛ [[سوره فتح]]/48، 28 و [[سوره صف]]/61‌، 9).&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ الغیبة الکبری، ص‌233-239؛ تاریخ ما بعدالظهور، ص‌33.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیات ناظر به آینده جوامع انسانی، بر عنصر خوش‌بینی در جریان کلی نظام طبیعت و طرد عنصر بدبینی درباره پایان کار بشر تأکید ورزیده به نوعی فلسفه تاریخ بر اساس سیر صعودی و تکاملی آن اشاره دارد.&amp;lt;ref&amp;gt;قیام و انقلاب مهدی، ص‌6 و 14.&amp;lt;/ref&amp;gt; از نگاه اسلام، دین با پشت سر گذاشتن مراحل مختلف در کامل‌ترین شکل خود به بشر عرضه شده: {{متن قرآن|«اَلیَومَ أَکمَلتُ لَکُم دِینَکُم و أَتمَمتُ عَلیکُم نِعمَتی و رَضیتُ لَکُم الإِسلمَ دِیناً»}}. ([[سوره مائده]]/5‌، 3) و همواره با انتقال از جامعه‌ای به جامعه دیگر شکوفاتر می‌گردد: {{متن قرآن|«مَنْ یَرتدَّ مِنکُم عَن دِینِه فَسوفَ یأتِی اللّهُ بِقَوم یُحِبُّهم و یُحِبّونَه»}}. ([[سوره مائده]]/5‌، 54)&amp;lt;ref&amp;gt;فلسفه تاریخ، ص‌247‌‌-251.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خداوند از پیامبران گذشته پیمان گرفته‌ که‌ به‌ پیامبر خاتم صلی الله علیه و آله ایمان‌آورده، به‌ او یاری رسانند ([[سوره آل عمران]]/3،81) بنابراین تمام نبوت‌ها و شرایع پیشین، مقدمه و پیش درآمد شریعت ختمیّه‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;نهج البلاغه، ص‌20؛ خاتمیّت، ص‌21.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از ظاهر برخی آیات، چون {{متن قرآن|«والسَّبقونَ السَّبقونَ × أُولئِکَ المُقرَّبونَ... × ثُلَّةٌ مِن الأَوَّلینَ × وَ قَلیلٌ مِن الأَخِرین»}} ([[سوره واقعه]]/56‌، 10‌‌13 و 14) و نیز بعضی روایات&amp;lt;ref&amp;gt;صحیح بخاری، ج‌4، ص‌228 و 229.&amp;lt;/ref&amp;gt; برمی آید که پیشینیان از مردم آخرالزمان، فضیلت و مرتبه بالاتری داشته‌اند؛&amp;lt;ref&amp;gt;بیضاوی، ج‌5‌، ص‌284؛ من وحی القرآن، ج‌21، ص‌329.&amp;lt;/ref&amp;gt; امّا اهل تفسیر سبقت گرفتگان را پیامبران و اصحابشان دانسته و سبقت را فضیلتی برای اقوام گذشته نشمرده‌اند؛ زیرا طبیعی است که اصحاب پیامبر صلی الله علیه و آله نسبت به تمام پیامبران دیگر و اصحابشان بسیار کم‌تر باشند؛&amp;lt;ref&amp;gt;نهج البیان، ج‌5‌، ص‌135؛ نمونه، ج‌23، ص‌207.&amp;lt;/ref&amp;gt; البته روایاتی نیز حاکی از نسخ آیه مزبور نقل شده&amp;lt;ref&amp;gt;الدرّالمنثور، ج‌8‌، ص‌8‌.&amp;lt;/ref&amp;gt; که درست به نظر نمی‌رسد؛&amp;lt;ref&amp;gt;الکشاف، ج‌4، ص‌459.&amp;lt;/ref&amp;gt; و به دلیل سطح بالای معرفت مردم آخرالزمان معجزات حسی اقوام گذشته، جای خود را در اسلام به معجزه عقلی و علمی (قرآن) داده&amp;lt;ref&amp;gt;الاتقان، ج‌2، ص‌252.&amp;lt;/ref&amp;gt; و وحی قرآنی با سخن از قرائت و علم و قلم، آغاز می‌شود: {{متن قرآن|«اِقرَأ بِاسمِ رَبِّکَ الَّذِی خَلَقَ × خَلَقَ الإِنسنَ مِن عَلَق × اِقرَأ و رَبُّکَ الأَکرَمُ × الَّذِی عَلَّمَ بِالقَلمِ × عَلَّمَ الإِنسنَ ما لَم یَعلَم»}}. ([[سوره علق]]/96، 1‌‌5)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و قرآن از دوره ماقبل اسلام به عنوان عصر جاهلیت در مقابل عصر علم و خرد یاد می‌کند: «الجَهِلیَّةِ الأُولَی»&amp;lt;ref&amp;gt;خاتمیت، ص‌36‌‌-39.&amp;lt;/ref&amp;gt; ([[سوره احزاب]]/33، 33) از این رو طبق روایات، [[سوره توحید]] و شش آیه آغازین [[سوره حدید]]، برای اقوامی در آخرالزمان نازل شده که در کاوش‌های دینی از اقوام پیشین ژرف‌اندیش‌تر و دقیق‌ترند.&amp;lt;ref&amp;gt;الکافی، ج‌1، ص‌91.&amp;lt;/ref&amp;gt; در روایات متعدد دیگر نیز دوره آخرالزمان و مردم آن به رغم وقوع فتنه‌ها و آشوب‌های بسیار بهترین زمان و بهترین مردم شناسانده شده‌اند؛&amp;lt;ref&amp;gt;بحارالأنوار، ج‌52‌، ص‌124 و 125؛ کتاب الغیبه، نعمانی، ص206.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنابراین میان دیدگاه خوشبینانه اسلام درباره پایان تاریخ و ظهور آفت‌های اجتماعی بسیار در آن دوره هیچگونه تنافی وجود ندارد. برخی از پیامبران نیز به دلیل فضیلت مردم آخرالزمان، از خداوند خواسته‌اند که نام و راهشان در میان آنان جاوید بماند. ([[سوره شعراء]]/26، 84)&amp;lt;ref&amp;gt;البرهان، ج‌4، ص‌174.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قرآن، امت پیامبر را معتدل‌ترین و در نتیجه کامل‌ترین: {{متن قرآن|«و‌کَذلِکَ جَعلنکُم أُمَّةً وَسَطاً»}} ([[سوره بقره]]/2، 143)&amp;lt;ref&amp;gt;خاتمیت، ص‌19.&amp;lt;/ref&amp;gt; و بهترین امّت: {{متن قرآن|«خَیرَ أُمَّة اُخرِجَت لِلنَّاسِ»}} ([[سوره آل عمران]]/3، 110) معرفی می‌کند.&amp;lt;ref&amp;gt;نمونه، ج‌23، ص‌208.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بر همین اساس، خوارق عادت در آخرالزمان به کمترین میزان رسیده خداوند از طریق سنتهای طبیعی تاریخ، جوامع بشری را با آزمایش‌های مختلف به حدی از بلوغ، شعور و تجربه می‌رساند که زمینه حکومت جهانی صالحان مهیا شده&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ الغیبه الکبری، ص‌242‌‌-244.&amp;lt;/ref&amp;gt; و بر اساس سنت همیشگی خویش، مؤمنان را بر همه موانع چیره ساخته به فتح و پیروزی پایدار می‌رساند: {{متن قرآن|«إِنَّهُم لَهمُ المَنصُورونَ × و إِنَّ جُندَنا لَهُم الغَلِبون»}}. ([[سوره صافات]]/37، 172 و 173)&amp;lt;ref&amp;gt;فی ظلال، ج‌5‌، ص‌3002.&amp;lt;/ref&amp;gt; از مجموعه مباحث گذشته می‌توان نتیجه گرفت که دوره اسلامی، همان دوره آخرالزمان است که تحقق کامل دیدگاه مثبت اسلام درباره پایان تاریخ، در عصر ظهور امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف به وقوع خواهد پیوست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==نشانه‌ها و رخدادهای مهم آخرالزمان==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ختم نبوت و نزول واپسین شریعت که با ظهور پیامبر اسلام تحقق یافت، نخستین نشانه پایان تاریخ به شمار می‌رود؛&amp;lt;ref&amp;gt;الفرقان، ج‌26 و 27، ص‌109.&amp;lt;/ref&amp;gt; لذا مفسران، مقصود ازنشانه‌های قیامت‌رادر آیه ذیل، بعثت پیامبر(صلی الله علیه وآله)دانسته‌اند که نسبت به عمر جهان، فاصله بسیار کمی تا قیامت دارد:&amp;lt;ref&amp;gt;مجمع البیان، ج‌9، ص‌154؛ قرطبی، ج‌16، ص‌159.&amp;lt;/ref&amp;gt;«فَهَل یَنظُرونَ إِلاَّ السَّاعَةَ أَن تَأتِیَهُم بَغتَهً فَقَد جَاءَ أَشراطُها». (محمد/47،18)&lt;br /&gt;
در آخرالزمان وقایع فراوان دیگری نیز پیش‌بینی شده که بیش‌تر به دوره پایانی آن (مقارن با ظهور مهدی) مربوط می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''بحران معنویّت'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پیش از ظهور امام‌زمان(عج) جوّ حاکم بر جهان، جوّ ستم، گناه و فساد خواهد بود. «اِقتَربَ لِلنَّاسِ حِسابُهُم و‌هُم فِی غَفلَة مُعرِضون.» (انبیاء/21، 1) در این آیه، مردم آخرالزمان، به غفلت و اعراض از خداوند، متّصف شده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;التفسیر الکبیر، ج‌22، ص‌140؛ التحریروالتنویر، ج‌17، ص‌9.&amp;lt;/ref&amp;gt; در روایات نیز منظور از‌اشراط*‌الساعة که در آیه 18 سوره محمد/47 به‌آن اشاره شده، رواج بیش از حدّ کفر، فسق‌و‌ظلم دانسته و موارد متعدّدی از آن بر‌شمرده شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;قمی، ج‌2، ص‌279  282؛ نورالثقلین، ج‌5‌، ص‌37.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''وقوع اختلاف‌ها و درگیری‌های بسیار'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یکی از نشانه‌های آخرالزمان، اختلاف‌ها و درگیری‌های فراوان میان گروه‌های گوناگون است:«فَاختَلفَ الأَحزابُ مِن بَینهِم فَویلٌ لِلَّذینَ کَفَروا‌مِن مَشهَدِ یَوم عَظِیم.» (مریم/19، 37) روایات، این آیه را به ظهور فرقه‌های مختلف در‌جهان اسلام مربوط دانسته‌اند که در آخرالزمان پدید آمده، موجب اختلاف‌های بسیار خواهند‌شد.&amp;lt;ref&amp;gt;عیّاشی، ج‌1، ص‌64‌؛ البرهان، ج‌3، ص‌712.&amp;lt;/ref&amp;gt; آیه «یَلبِسَکُم شِیَعًا و یُذِیقَ بَعضَکُم بَأسَ بَعض» ‌(انعام/6‌، 65) نیز به وقوع اختلاف‌ها و قتل و کشتار در آخرالزمان تفسیر شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;قمی، ج‌1، ص‌232.&amp;lt;/ref&amp;gt; بر‌اساس روایتی، آیه «ولَنبلونَّکم بشیء مِن الخَوف و الجُوع و نَقص من الأَمولِ و الأَنفُس...» (بقره/2،155) به ترس و ناامنی، گرسنگی و قحطی و فقر و کشتار در آخرالزمان اشاره دارد.&amp;lt;ref&amp;gt;نور الثقلین، ج‌1، ص‌142.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''ظهور دجّال'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
درهرسه دین آسمانی یهود، مسیحیت واسلام، ظهورفاسدترین ومخرّب‌ترین جریان منحط در طول تاریخ، پیش بینی و از خطر آن پرهیز داده شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;کتاب مقدّس، عهد قدیم، زکریا 9:6 و 7 و دانیال 7:19  27 و عهد جدید، متّی 24:15  25 و نامه اول یوحنا 4:1  6 و مکاشفه یوحنا 13:11  17؛ سفینة‌البحار، ج‌2، ص‌162 و 163.&amp;lt;/ref&amp;gt; دجّال که تجسّم کفر، فریب و گمراهی است، در آخرالزمان ظاهر شده، مردم را به پرستش خویش می‌خواند. برخی از مفسّران، تفسیر آیه «لَخلقُ السّموت و الأرض أکبر من خلق النّاس» (غافر/40،57) را به ظهور دجّال ناظر دانسته‌اند که دردید مردم، عظیم‌ترین موجود جلوه می‌کند؛&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ مابعدالظهور، ص139142؛ علائم آخرالزمان، ص‌303  316.&amp;lt;/ref&amp;gt; در حالی که خداوند، او را از بسیاری مخلوقات دیگر کوچک‌تر می‌شمارد.&amp;lt;ref&amp;gt;کشف‌الأسرار، ج‌8‌، ص‌482  484.&amp;lt;/ref&amp;gt; سرانجام این پدیده به دست عیسی(علیه السلام)محو و نابود خواهد شد.&amp;lt;ref&amp;gt;همان، ج2، ص141  143؛ الدرّالمنثور، ج5‌، ص674 و 675‌.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''وقوع مصائب'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی از آیات عذاب بر کافران و گنه‌کاران آخرالزمان که نزول عذاب را انکار می‌کنند؛ تطبیق داده شده است:«إن أتکُم عَذابُهُ بَیَتاً أَو نَهاراً مَا ذَا یَستَعجِلُ مِنهُ المُجرِمونَ». (یونس/10،50) «فَإِذا نَزلَ بِسَاحَتهِم فَساءَ صَباحُ المُنذرین». (صافات/37،177)&amp;lt;ref&amp;gt;بحارالانوار، ج‌9، ص‌213 و 232، ج‌52‌، ص‌185؛ ج‌53‌، ص56‌.&amp;lt;/ref&amp;gt; با استفاده از آیه 65 انعام/6 برخی از این عذاب‌ها بدین شرح گزارش شده‌اند:صدایی هراسناک و دود در آسمان و حاکمان ستمگر «قُل هُو القادِرُ عَلی أَن یَبعَثَ عَلیکُم عَذاباً مِن فَوقِکُم»، فرو رفتن برخی انسان‌ها در زمین «أَو مِن تَحتِ أَرجُلِکُم» اختلافات بسیار در دین، «أَو یَلبِسَکُم شِیَعاً» قتل و کشتار «و‌یُذِیقَ بَعضَکُم بَأسَ بَعض». در این دوره زمانی،&amp;lt;ref&amp;gt;قمی، ج‌1، ص‌232.&amp;lt;/ref&amp;gt; ترس و ناامنی، گرسنگی* و قحطی و فقر و کشتار نیز بسیار رخ خواهد داد:«وَ لَنبلُونَّکُم بِشَیء مِنَ الْخَوفِ والْجُوعِ و نَقص مِن الأَمولِ وَالأَنفُس...‌.» &amp;lt;ref&amp;gt;نورالثقلین، ج‌1، ص‌142.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''‌خروج سفیانی'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بیش‌تر مفسّران، از ظهور لشکری طغیان‌گر که آخرالزمان در کشورهای اسلامی به ستم و تعدّی پرداخته، سرانجام در صحرایی بیرون از مکّه، گرفتار عذاب الهی می‌شوند، خبر داده و آیه «ولَو تَری إِذ فَزِعُوا فَلاَ فَوتَ و أُخِذوا مِن مَکان قَرِیب» (سبأ/34،51) را درباره آن لشکر دانسته‌اند. در روایات شیعه و سنّی، نام رهبر این لشکریان، سفیانی ذکر شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;جامع‌البیان، مج‌12، ج‌22، ص‌129؛ الدرّالمنثور، ج‌6‌، ص‌712  714؛ عیّاشی، ج‌2، ص‌57‌.&amp;lt;/ref&amp;gt; آیه «أَفأَمِنَ الَّذینَ مَکَروا السَّیَِّاتِ أَن یَخسِفَ اللّهُ بِهِمُ الأَرضَ...‌.» (نحل/16، 45) نیز که توطئه‌گران را به فرو رفتن در زمین تهدید می‌کند، بر لشکر سفیانی تطبیق داده شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;البرهان، ج‌1، ص‌352 و 354.&amp;lt;/ref&amp;gt; آیه «...ءَامِنوا بِما نَزَّلنا مُصَدِّقًا لِما مَعَکُم مِن قَبلِ أَن نَطمِسَ وُجوهًا فَنَرُدَّها عَلی أَدبارِهَا» (نساء/4، 47) نیز درباره بازماندگان لشکر سفیانی تأویل شده که صورت‌هایشان معکوس گشته، پشت سرشان قرار می‌گیرد.&amp;lt;ref&amp;gt;همان.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''ندای آسمانی'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنابر روایات شیعه، جبرئیل نخستین کسی است که با امام‌زمان(عج) بیعت و با صدایی بلند به گونه‌ای که به گوش همه جهانیان برسد، این آیه را تلاوت می‌کند:«أَتی أَمرُ اللّهِ فَلاَ تَستَعجِلُوهُ= فرمان خدا رسید؛ پس دیگر شتاب مکنید». (نحل/16، 1)&amp;lt;ref&amp;gt;عیّاشی، ج‌2، ص‌254.&amp;lt;/ref&amp;gt; آیه «وَاستَمِع یَومَ یُنادِ المُنادِ مِن مَکان قَریب * یَومَ یَسمَعونَ الصَّیحَةَ بِالحَقِّ ذلِکَ یَومُ الخُروجِ» (ق/50‌،41و42) نیز درباره این حادثه، تأویل شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;نورالثقلین، ج‌5‌، ص‌118 و 119.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''ظهور منجی بزرگ بشر'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مهم‌ترین رخ‌داد آخرالزمان، ظهور دوازدهمین امام شیعیان برای رهایی انسان‌ها است:«جَاءَالحَقُّ و زَهقَ البطِلُ إِنَّ البطِلَ کانَ زَهوقًا.» (اسراء/17، 81) این آیه که از پیروزی چشم‌گیر حق بر باطل سخن می‌گوید، در روایات به ظهور مهدی(عج) تأویل شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;البرهان، ج‌3، ص‌576‌.&amp;lt;/ref&amp;gt; آیه 148 بقره/2 (أَینَ ماتَکونُوا یَأتِ بِکُمُ اللّهُ جَمِیعًا) نیز بر یاران نخستین مهدی(عج) که خداوند آنان را گرداگرد حضرت حاضر می‌سازد، تطبیق داده شده‌است&amp;lt;ref&amp;gt;مجمع‌البیان، ج‌1، ص‌426؛ البرهان، ج‌1، ص‌347  355.&amp;lt;/ref&amp;gt;. آیه «فَإِن یَکفُربِها هؤُلاَءِ فَقَد وَکَّلنا بِها قَومًا لَیسوا بِها بِکفرین» &amp;lt;ref&amp;gt;البرهان، ج‌2، ص‌448.&amp;lt;/ref&amp;gt; (انعام/6‌،89) نیز چنین است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''نزول عیسی(علیه السلام)'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یکی از رخ‌دادهای آخرالزمان، فرود آمدن عیسی(علیه السلام)از آسمان است:«و‌إِنَّه لَعِلمٌ لِلسَّاعَةِ فَلاتَمتَرُنَّ بِها» (زخرف/43، 61)، «وإِن مِن أَهلِ الکِتبِ إِلاَّ لَیُؤمِنَنَّ بِه قَبلَ مَوتِهِ.» (نساء/4، 159) مفسّران با استفاده از این آیات، ظهور دوباره عیسی(علیه السلام)در آخرالزمان را پیش‌بینی کرده‌اند&amp;lt;ref&amp;gt;جامع‌البیان، مج‌3، ج‌3، ص‌394  396؛ مج 4، ج‌6‌، ص‌25  30؛ مج13، ج25، ص115 و 116؛ کشف‌الأسرار، ج‌9، ص‌74 و ج‌2، ص‌143؛ ابن‌کثیر، ج‌1، ص‌589 و 590‌.&amp;lt;/ref&amp;gt; و در روایات نیز تصریح شده که وی در بیت‌المقدّس به نماز جماعت امام‌زمان(عج) اقتدا و در جنگ‌های ایشان نیز شرکت خواهد کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;مجمع‌البیان، ج‌3، ص‌211؛ نورالثقلین، ج‌1، ص‌571‌؛ روح‌المعانی، ج‌14، ص‌147.&amp;lt;/ref&amp;gt; براساس این تفسیر، فرود آمدن عیسی(علیه السلام)از آسمان، یکی از نشانه‌های نزدیکی قیامت شمرده شده و از ایمان آوردن همه اهل کتاب به حضرت عیسی(علیه السلام)در آخرالزمان که یکی از فرماندهان امام‌زمان به شمار می‌رود، خبر داده شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''خروج جنبنده‌ای از زمین'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قرآن با رمز و ابهام از خروج جنبده‌ای حکایت می‌کند که هنگام روی‌گردانی مردم از معنویّت، از زمین خارج شده، با مردم سخن می‌گوید.&amp;lt;ref&amp;gt;المیزان، ج‌15، ص‌396.&amp;lt;/ref&amp;gt;«و‌إِذا وَقعَ القَولُ عَلَیهِم أَخرَجنا لَهُم دابَّةً مِنَ الأَرضِ تُکَلِّمُهُم أَنَّ النَّاسَ کَانوا بَِایتِنا لاَیُوقِنون». (نمل/27، 82) در تفاسیر، مطالب بسیاری درباره این موجود شگفت بیان شده&amp;lt;ref&amp;gt;جامع‌البیان، مج11، ج20، ص1820؛ کشف‌الأسرار، ج7، ص256258؛ قرطبی، ج‌13، ص‌156  158.&amp;lt;/ref&amp;gt; که تا حدّ بسیاری غیر واقعی و بی‌اساس به نظر می‌رسد&amp;lt;ref&amp;gt;المیزان، ج‌15، ص‌396.&amp;lt;/ref&amp;gt; و در ظاهر برگرفته از منابع اسرائیلی است.&amp;lt;ref&amp;gt;کتاب مقدّس، مکاشفه یوحنا 13.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''هجوم یأجوج و مأجوج'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قومی وحشی و فاسد با تخریب سدّ ذوالقرنین، در اندک زمانی سرتاسر جهان را پر از ظلم و فساد خواهد کرد تا آن که بنابر روایات، در عصر ظهور مهدی، به طور کلّی از بین خواهد رفت.&amp;lt;ref&amp;gt;جامع‌البیان، مج‌10، ج‌17، ص‌115  121؛ تاریخ مابعدالظهور، ص‌146  150.&amp;lt;/ref&amp;gt;«حَتَّی إِذا فُتِحَت یَأجوجُ و مَأجوجُ و هُم مِن کُلِّ حَدَب یَنسِلون.» (انبیاء/21،96) برخی، یأجوج و مأجوج را یکی از نژادهای انسانی، با صفات ظاهری خاص یا موجوداتی خارق‌العاده دانسته‌اند که از پشت مانعی مادّی خارج شده، به کشتار مردم و تخریب منابع طبیعی خواهند پرداخت.&amp;lt;ref&amp;gt;کشف‌الاسرار، ج5‌، ص743 746؛ الدرّالمنثور، ج‌5‌، ص674677‌؛ المیزان، ج‌13، ص‌336  398.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی دیگر نیز آنان را نمادی از یک تمدّن مادّی مخرّب شمرده‌اند که سدّ معنویِ ساخته شده به دست پیامبران را منهدم و حیات طبیعی و معنوی را بر کره زمین تهدید خواهد کرد؛&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ ما بعد الظهور، ص‌151؛ علائم آخرالزمان، ص‌200  202؛ الفرقان، ج‌15 و 16، ص‌213  223.&amp;lt;/ref&amp;gt; در هر حال، بیش‌تر مفسّران با استناد به آیه «وَ تَرَکنَا بَعضَهُم یومَئِذ یَموجُ فِی بَعض و نُفِخَ فِی‌الصُّورِ فَجَمَعنهم جَمعًا» (کهف/18، 99) که بنابر قول مشهور، به هجوم آنان اشاره داشته و بی‌درنگ از قیامت سخن به میان آورده، آن را از نشانه‌های متّصل به قیامت شمرده‌اند و سخن از بازگشت برخی اقوام گذشته را هنگام خروج یأجوج و مأجوج مربوط به قیامت دانسته‌اند:&amp;lt;ref&amp;gt;مجمع‌البیان، ج‌7، ص‌102؛ کشف‌الأسرار، ج‌6‌، ص‌306 و 307؛ المیزان، ج‌14، ص‌326.&amp;lt;/ref&amp;gt;«و‌حَرَامٌ عَلی قَریَة أَهلَکنها أَنَّهُم لاَیَرجِعونَ * حَتَّی إِذا فُتِحَت یَأجوجُ و...‌.» (انبیاء/21، 95 و 96) برخی دیگر، این حادثه را به استناد روایات بسیار، به دوران ظهور مربوط دانسته&amp;lt;ref&amp;gt;الفرقان، ج‌16 و 17، ص‌362  365.&amp;lt;/ref&amp;gt; و اشاره به بازگشت برخی اقوام را به مسأله «رجعت» ارتباط داده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ ما بعدالظهور، ص‌150؛ الفرقان، ج‌16 و 17، ص‌362 365.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''رجعت'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در آخرالزمان برخی از نیکوکاران و بدکاران زمان‌های گذشته، دوباره زنده می‌شوند. «وَ یَومَ نَحشُرُ مِن کُلِّ أُمَّة فَوجاً مِمَّن یُکَذِّبُ بَِایتِنا.» (نمل/27، 83) این آیه فقط به برانگیخته شدن عدّه‌ای از مکذّبان و نه همه آن‌ها اشاره کرده؛ بدین جهت، روایات و مفسّران شیعه، میان مصداق این آیه و قیامت، تفاوت قائل شده و آیه را به آخرالزمان مربوط دانسته‌اند که عدّه‌ای از نیکوکاران و بدکاران اعصار گذشته، زنده شده، هر یک نتیجه دنیایی اعمال خویش را خواهد دید.&amp;lt;ref&amp;gt;مجمع‌البیان، ج 7، ص 366؛ البرهان، ج 4، ص 228  231؛ المیزان، ج 15، ص 397 و 398.&amp;lt;/ref&amp;gt; مرگ و زندگی دوباره:«رَبَّنا أَمَتَّنا اثنَتَینِ و أَحیَیتَنَا اثنَتَینِ» (غافر/40، 11)،&amp;lt;ref&amp;gt;بحارالأنوار، ج‌53‌، ص‌56‌.&amp;lt;/ref&amp;gt; عذاب پیش از عذاب بزرگ:«و‌لَنُذیقَنَّهُم مِنَ العَذابِ الأَدنَی دُونَ العَذابِ الأَکبَر» (سجده/32، 21)،&amp;lt;ref&amp;gt;همان.&amp;lt;/ref&amp;gt; ظهور بندگان پیکارجو پیش از قیامت:«فَإِذا جاءَ وَعدُ أُولهُما بَعَثنا عَلَیکُم عِباداً لَنا أُولِی بَأس شَدید» (اسراء/17،5)،&amp;lt;ref&amp;gt;نورالثقلین، ج‌3، ص‌138  140.&amp;lt;/ref&amp;gt; میثاق پیامبران با خداوند برای ایمان آوردن و یاری رساندن به پیامبراسلام:«و‌إِذ أَخَذَ اللّهُ مِیثقَ النَّبِیّینَ... لَتُؤمِنُنَّ بِه و لَتَنصُرنَّهُ» (آل‌عمران/3،81)&amp;lt;ref&amp;gt;عیّاشی، ج‌1، ص‌181.&amp;lt;/ref&amp;gt; و منّت الهی بر مستضعفان تاریخ:«و‌نُریدُ أَن نَمُنَّ عَلَی الَّذینَ استُضعِفوا فِی الأَرضِ و نَجعلَهُم أَئِمَّةً و نَجعَلَهُم الورِثین.» (قصص/28،5)&amp;lt;ref&amp;gt;نورالثقلین، ج‌4، ص‌107.&amp;lt;/ref&amp;gt; همگی به رجعت، تفسیر و تأویل شده‌اند؛ با این حال در تفسیر آیات پیشین، آرای دیگری نیز گفته شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ ما بعدالظهور، ص‌632  639‌، 647‌.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''صلح و آرامش پایدار در سرتاسر جهان'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از پیروزی حضرت مهدی(عج) و یارانش، آرامش و معنویّت بر جهان حاکم خواهد شد:«وَعَدَ اللّهُ الَّذینَ ءَامَنوا... وَ لَیُبدِّلَنَّهُم مِن بَعدِ خَوفِهِم أَمناً...‌.» (نور/24، 55)، «إِنَّ الأَرضَ لِلّهِ یُورِثُها مَن یَشاءُ مِن عِبادِهِ و العقِبَةُ لِلمُتَّقین» (اعراف/7،128)، «و‌قتِلوهُم حَتَّی لاَتَکونَ فِتنةٌ و یَکونَ الدِّینُ کُلُّهُ لِلّه» (انفال/8‌،‌39)،«لِیُحِقَّ الحَقَّ و یُبطِلَ البطِلَ.» (انفال/8‌، 8) این آیات و آیات دیگر که از میراث‌بری صالحان و مستضعفان و جانشینی آنان در زمین یاد می‌کند (انبیاء/21،105 و اعراف/7، 137 و قصص/28، 5) همگی بیان‌گر این واقعیّتند که سرنوشت این جهان، پس از جهادی الهی به امامت امام‌زمان(عج) سرانجام به دست مؤمنان افتاده و جهانیان همگی در سایه حکومت حضرت در صلح و معنویّت به سرخواهند برد.&amp;lt;ref&amp;gt;مجمع‌البیان، ج‌7، ص‌106؛ عیّاشی، ج‌1، ص‌183 و ج‌2، ص‌50 و 56  61‌؛ نورالثقلین، ج‌2، ص‌57‌.&amp;lt;/ref&amp;gt; افزون بر این، تحقّق کامل آیات«وَ لَه أَسلَمَ مَن فِی‌السَّموتِ و الأَرضِ» (آل‌عمران/3، 83) و «یُحیِ الأَرضَ بَعدَ مَوتِها» (حدید/57‌،17) و «الیَومَ یَئِسَ الَّذینَ کَفروا مِن دِینِکُم فَلاتَخشَوهُم وَ اخشَون» (مائده/5‌، 3) و «یَومئذ یَفرُح‌المؤمِنونَ * بِنَصرِاللّهِ...» (روم/30، 4‌و 5) نیز در این دوره زمانی دانسته شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;عیّاشی، ج‌1، ص‌183 و 292؛ نورالثقلین، ج‌5‌، ص‌242 و 243؛ البرهان، ج‌4، ص‌336.&amp;lt;/ref&amp;gt; در آن هنگام، همه نعمت‌های آسمان و زمین بر آن‌ها نازل و از آسایش و سعادت کامل بهره‌مند خواهند شد:«لَفَتحنَا عَلیهِم بَرکت مِنَ السَّماءِ والأَرضِ...‌.» (اعراف/7، 96)&amp;lt;ref&amp;gt;نورالثقلین، ج‌2، ص‌52‌.&amp;lt;/ref&amp;gt; چون این مردم در سایه حکومت حضرت مهدی به بالاترین حدّ رشد و بلوغ می‌رسند، بدین ترتیب، خلافت انسان بر زمین به کامل‌ترین حدّ خود خواهد رسید؛ در عین حال، وجود مقدّس امام معصوم (امام مهدی یا امامان دیگر هنگام رجعت) تا قیامت در دنیا حضور داشته، جامعه انسانی هیچ‌گاه از حضورشان بی‌نیاز‌نمی‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;الایقاظ من‌الهجعه، ص‌392  405؛ علیوپایان تاریخ، ص‌82 92.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس ==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منابع ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*على معمورى،آخرالزمان،دايرة المعارف قرآن کریم ،ج 1،[http://maarefquran.com/Files/viewdmaarefBooks.php?bookId=1 مرکز فرهنگ و معارف قرآن]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده: علائم ظهور]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>مرضیه الله وکیل جزی</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D9%82%D8%B1%D8%A7%D8%A1_%D8%B3%D8%A8%D8%B9%D9%87&amp;diff=41736</id>
		<title>قراء سبعه</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D9%82%D8%B1%D8%A7%D8%A1_%D8%B3%D8%A8%D8%B9%D9%87&amp;diff=41736"/>
		<updated>2014-05-15T06:44:03Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;مرضیه الله وکیل جزی: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;قراء سبعه تعدادی از قاریان مشهوری هستند که بین سالهای پنجاه تا 190 هجری میان مسلمین، تعلیم قرائت قرآن را ریاست و نظارت می کردند. این افراد که آنها را ابن مجاهد برای اولین بار تعیین نمود عبارتند از:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
# نافع&lt;br /&gt;
# ابن کثیر&lt;br /&gt;
# ابو عمرو&lt;br /&gt;
# عاصم&lt;br /&gt;
# حمزه&lt;br /&gt;
# کسائی&lt;br /&gt;
# ابن عامر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''1- نافع:'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابوعبدالله نافع بن ابی نعیم مدنی، مکنی به «ابی رویم» می باشد. نافع اصلا از اصفهان بوده و در [[مدینه]] می زیست و در همانجا (به سال 176 یا 169) درگذشت، یادآوری کرده اند که وی قرآن را نزد ابومیمونه «مولی ام سلمه» همسر رسول خدا  صلی الله علیه و آله قرائت نموده است. راویان وی عبارتند از ورش و قالون.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''2- ابن کثیر:'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(عبدالله به کثیر مکی) وی از ایرانیانی بود که کسرای ایران او را با کشتی هایی که به یمن فرستاده بود برای فتح حبشه گسیل داشت. ابن کثیر مردی فصیح و بلیغ... بود و از جمع صحابه [[عبدالله زبیر]] و [[انس بن مالک]] را درک کرده. روایان وی عبارتند از بزی و قنبل.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''3- عاصم بن ابی النجود کوفی:'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از مردم [[کوفه]] است، عاصم از قراء هفتگانه و شیعی است و قرآن را بر ابی عبدالرحمن عبدالله بن حبیب سلمی شیعی که از یاران امیرالمؤمنین علی علیه السلام بود... قرائت کرد. عاصم با یک واسطه راوی قرائت امیرالمومنین علیه السلام است. به همین جهت گفته اند فصیح ترین قراآت قرائت عاصم می باشد زیرا وی قرائت اصیل آورده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خوانساری در کتاب روضات الجنان در شرح احوال عاصم می نویسد: وی پارساترین و پرهیزگارترین قراء و رای او درستترین آراء در قرائت به شمار می رود. قاطبه دانشمندان شیعی، قرائت عاصم را فصیح ترین قراآت دانسته اند. روایان وی عبارتند از: حفص و ابوبکر عیاش.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''4- حمزة بن حبیب زیات کوفی:'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اصلا ایرانی است و زمان صحابه را درک کرده و شاید برخی از آنها را دیده باشد. حمزه نیز مانند عاصم شیعی است و قرآن را بر [[امام صادق]] علیه السلام خوانده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[شیخ طوسی]] نیز حمزه را از اصحاب امام صادق علیه السلام معرفی کرده. در وجه ملقب شدن حمزه به (زیات) می نویسد که وی با آوردن روغن از کوفه به حلوان و آوردن پنیر و گردو از حلوان به کوفه امرار معاش میکرد و زیت نیز به معنی روغن و زیات روغن فروش است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''5- ابوالحسن کسائی کوفی:'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از مردم سرزمین ایران بوده است و گویند در میهن خود در «طوس» یا «ری» وفات کرد. وی قرائت را چهار بار از حمزه اخذ کرد، به طوری که می توان به قرائت او اعتماد نمود. کتابها و آثار زیادی به کسائی منسوب است. راویان وی عبارتند از: حفص دوری و ابوالحارث.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''6- ابوعمر بن علاء بصری:'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
می گویند از ایران بوده است و در میان قراء سبعه از لحاظ کثرت اساتید و شیوخ قرائت، کسی به پایه او نمی رسد و قرآن را در مناطق مختلفی مانند [[مکه]] و [[مدینه]] و [[بصره]] و [[کوفه]] بر استادان زیادی قرائت کرد. سید حسن صدر، ابی عمرو را شیعی می داند. راویان قرائت وی عبارتند از: دوری و سوسی (وی ایرانی و اهل شوش بوده است.)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''7- بن عامر دمشقی:'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وی در زمان عمر بن عبدالعزیز و قبل و بعد از آن، امام مسجد دمشق (جامع اموی) و قاضی و پیشوای آن دیار بوده و از معمرترین قراء سبعه به شمار می رود. ابن عامر بنابر قول صحیح به سال 118 هجری قمری در نود و نه سالگی از دنیا رفت. راویان قرائت ابن عامر عبارتند از: هشام و ابن ذکوان.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{| align=&amp;quot;center&amp;quot; border=&amp;quot;1&amp;quot; cellpadding=&amp;quot;4&amp;quot; cellspacing=&amp;quot;0&amp;quot; class=&amp;quot;wikitable&amp;quot; style=&amp;quot;text-align: center; font-weight: normal; font-size: 100%; margin: auto;&amp;quot; class=&amp;quot;toccolours&amp;quot; style=&amp;quot;float:left;&lt;br /&gt;
|-style=&amp;quot;background: rgb(255, 192, 111)&amp;quot;&lt;br /&gt;
|+&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;'''قاریان هفتگانه'''&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|style=&amp;quot;background:rgb(255, 209, 143);&amp;quot; colspan=&amp;quot;2&amp;quot;|'''قاری'''&lt;br /&gt;
|'''شهر قاری'''&lt;br /&gt;
|'''راویان'''&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|style=&amp;quot;background:rgb(255, 209, 143);&amp;quot; colspan=&amp;quot;2&amp;quot;|ابن عامر&lt;br /&gt;
|شام&lt;br /&gt;
|هشام بن عامر&lt;br /&gt;
ابن ذکوان&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|style=&amp;quot;background:rgb(255, 209, 143);&amp;quot; colspan=&amp;quot;2&amp;quot;|ابن کثیر&lt;br /&gt;
|مکه&lt;br /&gt;
|بزَی&lt;br /&gt;
قنبل&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|style=&amp;quot;background:rgb(255, 209, 143);&amp;quot; colspan=&amp;quot;2&amp;quot;|عاصم&lt;br /&gt;
|کوفه&lt;br /&gt;
|حفص بن سلیمان&lt;br /&gt;
ابوبکر بن عیاش&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|style=&amp;quot;background:rgb(255, 209, 143);&amp;quot; colspan=&amp;quot;2&amp;quot;|ابوعمرو&lt;br /&gt;
|بصره&lt;br /&gt;
|دوری&lt;br /&gt;
سوسی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|style=&amp;quot;background:rgb(255, 209, 143);&amp;quot; colspan=&amp;quot;2&amp;quot;|حمزه &lt;br /&gt;
|کوفه&lt;br /&gt;
|خلف&lt;br /&gt;
خلاد&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|style=&amp;quot;background:rgb(255, 209, 143);&amp;quot; colspan=&amp;quot;2&amp;quot;|نافع&lt;br /&gt;
|مدینه&lt;br /&gt;
|قالون&lt;br /&gt;
ورش&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|style=&amp;quot;background:rgb(255, 209, 143);&amp;quot; colspan=&amp;quot;2&amp;quot;|کسائی&lt;br /&gt;
|کوفه&lt;br /&gt;
|لیث&lt;br /&gt;
دوری&lt;br /&gt;
|}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>مرضیه الله وکیل جزی</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D9%82%D8%B1%D8%A7%D8%A1_%D8%B3%D8%A8%D8%B9%D9%87&amp;diff=41735</id>
		<title>قراء سبعه</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D9%82%D8%B1%D8%A7%D8%A1_%D8%B3%D8%A8%D8%B9%D9%87&amp;diff=41735"/>
		<updated>2014-05-15T06:34:16Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;مرضیه الله وکیل جزی: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;قراء سبعه تعدادی از قاریان مشهوری هستند که بین سالهای پنجاه تا 190 هجری میان مسلمین، تعلیم قرائت قرآن را ریاست و نظارت می کردند. این افراد که آنها را ابن مجاهد برای اولین بار تعیین نمود عبارتند از:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
# نافع&lt;br /&gt;
# ابن کثیر&lt;br /&gt;
# ابو عمرو&lt;br /&gt;
# عاصم&lt;br /&gt;
# حمزه&lt;br /&gt;
# کسائی&lt;br /&gt;
# ابن عامر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''1- نافع:'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابوعبدالله نافع بن ابی نعیم مدنی، مکنی به «ابی رویم» می باشد. نافع اصلا از اصفهان بوده و در [[مدینه]] می زیست و در همانجا (به سال 176 یا 169) درگذشت، یادآوری کرده اند که وی قرآن را نزد ابومیمونه «مولی ام سلمه» همسر رسول خدا  صلی الله علیه و آله قرائت نموده است. راویان وی عبارتند از ورش و قالون.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''2- ابن کثیر:'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(عبدالله به کثیر مکی) وی از ایرانیانی بود که کسرای ایران او را با کشتی هایی که به یمن فرستاده بود برای فتح حبشه گسیل داشت. ابن کثیر مردی فصیح و بلیغ... بود و از جمع صحابه [[عبدالله زبیر]] و [[انس بن مالک]] را درک کرده. روایان وی عبارتند از بزی و قنبل.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''3- عاصم بن ابی النجود کوفی:'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از مردم [[کوفه]] است، عاصم از قراء هفتگانه و شیعی است و قرآن را بر ابی عبدالرحمن عبدالله بن حبیب سلمی شیعی که از یاران امیرالمؤمنین علی علیه السلام بود... قرائت کرد. عاصم با یک واسطه راوی قرائت امیرالمومنین علیه السلام است. به همین جهت گفته اند فصیح ترین قراآت قرائت عاصم می باشد زیرا وی قرائت اصیل آورده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خوانساری در کتاب روضات الجنان در شرح احوال عاصم می نویسد: وی پارساترین و پرهیزگارترین قراء و رای او درستترین آراء در قرائت به شمار می رود. قاطبه دانشمندان شیعی، قرائت عاصم را فصیح ترین قراآت دانسته اند. روایان وی عبارتند از: حفص و ابوبکر عیاش.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''4- حمزة بن حبیب زیات کوفی:'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اصلا ایرانی است و زمان صحابه را درک کرده و شاید برخی از آنها را دیده باشد. حمزه نیز مانند عاصم شیعی است و قرآن را بر [[امام صادق]] علیه السلام خوانده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[شیخ طوسی]] نیز حمزه را از اصحاب امام صادق علیه السلام معرفی کرده. در وجه ملقب شدن حمزه به (زیات) می نویسد که وی با آوردن روغن از کوفه به حلوان و آوردن پنیر و گردو از حلوان به کوفه امرار معاش میکرد و زیت نیز به معنی روغن و زیات روغن فروش است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''5- ابوالحسن کسائی کوفی:'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از مردم سرزمین ایران بوده است و گویند در میهن خود در «طوس» یا «ری» وفات کرد. وی قرائت را چهار بار از حمزه اخذ کرد، به طوری که می توان به قرائت او اعتماد نمود. کتابها و آثار زیادی به کسائی منسوب است. راویان وی عبارتند از: حفص دوری و ابوالحارث.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''6- ابوعمر بن علاء بصری:'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
می گویند از ایران بوده است و در میان قراء سبعه از لحاظ کثرت اساتید و شیوخ قرائت، کسی به پایه او نمی رسد و قرآن را در مناطق مختلفی مانند [[مکه]] و [[مدینه]] و [[بصره]] و [[کوفه]] بر استادان زیادی قرائت کرد. سید حسن صدر، ابی عمرو را شیعی می داند. راویان قرائت وی عبارتند از: دوری و سوسی (وی ایرانی و اهل شوش بوده است.)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''7- بن عامر دمشقی:'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وی در زمان عمر بن عبدالعزیز و قبل و بعد از آن، امام مسجد دمشق (جامع اموی) و قاضی و پیشوای آن دیار بوده و از معمرترین قراء سبعه به شمار می رود. ابن عامر بنابر قول صحیح به سال 118 هجری قمری در نود و نه سالگی از دنیا رفت. راویان قرائت ابن عامر عبارتند از: هشام و ابن ذکوان.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{| align=&amp;quot;center&amp;quot; border=&amp;quot;1&amp;quot; cellpadding=&amp;quot;4&amp;quot; cellspacing=&amp;quot;0&amp;quot; class=&amp;quot;wikitable&amp;quot; style=&amp;quot;text-align: center; font-weight: normal; font-size: 100%; margin: auto;&amp;quot;&lt;br /&gt;
|-style=&amp;quot;background: rgb(255, 192, 111)&amp;quot;&lt;br /&gt;
|+&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;'''قاریان هفتگانه'''&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|style=&amp;quot;background:rgb(255, 209, 143);&amp;quot; colspan=&amp;quot;2&amp;quot;|'''قاری'''&lt;br /&gt;
|'''شهر قاری'''&lt;br /&gt;
|'''راویان'''&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|style=&amp;quot;background:rgb(255, 209, 143);&amp;quot; colspan=&amp;quot;2&amp;quot;|ابن عامر&lt;br /&gt;
|شام&lt;br /&gt;
|هشام بن عامر&lt;br /&gt;
ابن ذکوان&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|style=&amp;quot;background:rgb(255, 209, 143);&amp;quot; colspan=&amp;quot;2&amp;quot;|ابن کثیر&lt;br /&gt;
|مکه&lt;br /&gt;
|بزَی&lt;br /&gt;
قنبل&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|style=&amp;quot;background:rgb(255, 209, 143);&amp;quot; colspan=&amp;quot;2&amp;quot;|عاصم&lt;br /&gt;
|کوفه&lt;br /&gt;
|حفص بن سلیمان&lt;br /&gt;
ابوبکر بن عیاش&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|style=&amp;quot;background:rgb(255, 209, 143);&amp;quot; colspan=&amp;quot;2&amp;quot;|ابوعمرو&lt;br /&gt;
|بصره&lt;br /&gt;
|دوری&lt;br /&gt;
سوسی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|style=&amp;quot;background:rgb(255, 209, 143);&amp;quot; colspan=&amp;quot;2&amp;quot;|حمزه &lt;br /&gt;
|کوفه&lt;br /&gt;
|خلف&lt;br /&gt;
خلاد&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|style=&amp;quot;background:rgb(255, 209, 143);&amp;quot; colspan=&amp;quot;2&amp;quot;|نافع&lt;br /&gt;
|مدینه&lt;br /&gt;
|قالون&lt;br /&gt;
ورش&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|style=&amp;quot;background:rgb(255, 209, 143);&amp;quot; colspan=&amp;quot;2&amp;quot;|کسائی&lt;br /&gt;
|کوفه&lt;br /&gt;
|لیث&lt;br /&gt;
دوری&lt;br /&gt;
|}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>مرضیه الله وکیل جزی</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D8%B9%D9%85%D8%A7%D9%84_%D8%A7%D9%85_%D8%AF%D8%A7%D9%88%D9%88%D8%AF&amp;diff=41734</id>
		<title>اعمال ام داوود</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D8%B9%D9%85%D8%A7%D9%84_%D8%A7%D9%85_%D8%AF%D8%A7%D9%88%D9%88%D8%AF&amp;diff=41734"/>
		<updated>2014-05-15T06:27:28Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;مرضیه الله وکیل جزی: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;ام داود خدمت حضرت [[امام صادق]] علیه السلام رسید و راه چاره‌ای برای آزادی فرزندش از زندان منصور دوانیقی خواست «او از سادات حسنی و برادر رضاعی امام بود».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت [[امام صادق]] علیه السلام فرمود: ایام البیض ماه [[رجب]] را [[روزه]] بگیر. روز پانزدهم در جای خلوتی پس از نماز ظهر و عصر و نوافل آنها و خواندن صد مرتبه حمد و ده مرتبه [[آیه الكرسی]] و قرائت سوره‌هایی از قرآن كه «امام تعیین فرمود» این دعا را بخوان و ام داود به دستور امام عمل نمود و خداوند همان شب پسرش را نجات داد و با شتر سریع السیر او را به مادرش رسانیدند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==نظر سید بن طاووس در مورد ام داوود==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محدث بزرگوار على بن موسى بن جعفر بن طاووس حسنى حسينى معروف به سيد بن طاووس و متوفى 664 هجرى، نويسنده كتاب عظيم اقبال الاعمال، ام داوود را با كنيه ام خالد ياد كرده او را از جده هاى صالح و مومن و شايسته خود دانسته و در باب اعمال نيمه رجب خصوصيات و شرح اعمال ام داوود را آورده است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==ماجرای دعاى ام داوود==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
داستان اعمال نيمه [[رجب]] و دعاى معروف به ام داوود كه [[شيخ صدوق]]، [[شيخ طوسى]]، [[علامه مجلسى]] و [[سيد بن طاووس]] آن را از نظر سند معتبر و از نظر تاثير براى رسيدن به حاجت، رفع گرفتاریها و برطرف شدن ظلم و ستم ديگران تجربه شده، شناخته اند بدين قرار است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فاطمه، مادر داوود پسر زاده [[امام حسن]] مجتبى علیه السلام و مادر رضاعى [[امام صادق]] علیه السلام روايت كرده است:  منصور دوانيقى لشكرى به مدينه فرستاد و با محمد بن عبداللّه بن حسن مثنى جنگيد، او را و برادر او ابراهيم را كشت، عبداللّه محض، پدر محمد و ابراهيم را با تعدادى از سادات حسنى دستگير و اسير كردند و به بند و زنجير كشيده بودند و فرزند من داوود هم در ميان آنان بود كه او را از مدينه به بغداد منتقل نمودند و به سياه چال زندان انداختند!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حادثه دستگيرى و زندانى بودن فرزندم كه از او اطلاعى نداشتم و گاهى هم خبر مرگ او را به من مى دادند، برايم بسيار تلخ و دردناك بود و روزگارم با اشك و آه و گريه و ناله مى گذشت و حتى براى رفع مشكل خود و اندوه جانكاهى كه با آن دست به گريبان بودم، از اشخاص صالح و مومن درخواست مى كردم براى رفع ناراحتيم دعا كنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما از دعاى آنان هم نتيجه اى نگرفتم در حالى كه از فرزند اسير و زندانيم هر روز خبر تلخ و دردناكى دريافت مى داشتم ، يك روز مى گفتند: او را كشته اند، روز ديگر خبر مى آوردند او را لاى ديوار گذاشته اند و پيوسته بر غم و ناراحتى فرساينده من افزوده مى شد و مصيبت از دست دادن فرزند جوانم مرا فرتوت و عليل ساخت و ديگر از ديدن روى او قطع اميد كردم!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به هر حال، روزگار من با سختى و تلخى دردناكى دست به گريبان بود و شب و روزى نداشتم و براى ديدار فرزندم دنبال هر راه چاره اى مى گشتم. يك روز باخبر شدم [[امام صادق]] علیه السلام كه با فرزندم داوود از من شير خورده بود، بيمار شده است به ديدن او شتافتم، از آن حضرت عيادت كردم هنگامى كه مى خواستم از حضورش مرخص شوم، فرمود: از داوود، خبر تازه اى ندارى؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
يا شنيدن نام داوود داغ من تازه شد، اشكم سرازير گرديد و يا آه دردآلودى ناله سردادم: مولاى من! فدايت شوم، داوود كجاست؟ مدت زيادى است از او خبرى ندارم، فرزندم در عراق زندان است و من از دورى او و سرنوشت نامعلوم او سخت در عذاب و ناراحتى گرفتارم. از شما كه برادر رضاعى او هستى تقاضا مى كنم براى نجات و آزادى او دعا كنى.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بارى، امام صادق علیه السلام با مشاهده وضع نگران كننده من فرمود: چرا تاكنون از دعاى استفتاح غفلت كرده اى؟ مگر نمى دانى كه بوسيله اين دعا، درهاى آسمان گشوده مى شود؟ و فرشتگان الهى دعاكننده را مژده اجابت مى دهند، هيچ حاجتمند و دردمند و دعاكننده اى مايوس نمى شود و خداوند هم پاداش خواننده اين دعا را [[بهشت]] قرار داده؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آرى با شنيدن چنين مژده اى كه با خواندن آن دعا دريافت داشتم از حضرت سوال كردم: اى مولاى من! واى فرزند خاندان پاك و معصوم آن دعا چيست؟ و آداب آن چگونه است؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام صادق علیه السلام فرمود: اى مادر داوود ماه محترم [[رجب]] نزديك است (ماههاى حرام كه در [[قرآن كريم]] به عنوان ماههاى مقدس و محترم مطرح گرديده در بيان [[امام باقر]] علیه السلام [[شوال]]، [[ذی القعده]]، [[ذی الحجه]] و ماه [[رجب]] معرفى شده اند) و در اين ماه مبارك دعا مستجاب مى گردد، همين كه ماه رجب رسيد، سيزدهم و چهاردهم و پانزدهم آن را كه ايام بيض و شبانه روز نورانى نام دارد، روزه بگير. نزديك ظهر روز پانزدهم غسل كن هشت ركعت نماز با ركوع و سجود دقيق و حساب شده انجام بده. آنگاه حضرت دستور كامل اعمال و آداب دعاى مخصوص را به او تعليم داد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ام داوود، مى گويد: من دستور آن حضرت را درباره آن دعا و اعمال بطور دقيق يادداشت كردم و محضر او را ترك گفتم تا اين كه ماه [[رجب]] فرارسيد و دستورهاى امام را طبق آنچه فرموده بود، در همان روزها عملى كردم، شب شانزدهم از نيمه گذشته بود، پيغمبر صلی الله علیه و آله و جمعى از فرشتگان و پيامبران و صالحانى را كه براى آنها دعا و رحمت فرستاده بودم در خواب ديدم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رسول خدا]] صلی الله علیه و آله به من فرمود: اى ام داوود اين جماعتى را كه مشاهده مى كنى، شفيعان تو هستند. براى تو دعا كرده اند و مژده مى دهند كه حاجت تو برآورده شده است، خداوند تو را مشمول رحمت خود قرار داده، محفوظ مى دارد، فرزند تو را هم حفظ مى كند و او را سالم به آغوش تو برمى گرداند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آرى، خواب خوش و لذت بخشى ديده بودم. پيامبر و اوليا الهى را در خواب ملاقات كردم آنان به من وعده آزادى و آمدن فرزندم را دادند، همين كه سياهى شب از پهنه زمين دامن جمع كرد و طلوع خورشيد به چهره هستى نور طلائى پاشيد، بخاطر وعده پيامبر و نور اميدى كه در دل غمزده ام روشن گرديده بود، حال و حيات تازه اى يافته بودم. ساعتها پس از ديگرى بر روزگارم مى گذشت و همچنان نور اميد وجودم را گرمترمى كرد و از فاصله زمانى كه پيغمبر صلی الله علیه و آله به من مژده آمدن فرزندم را داده بود، به اندازه اي كه يك سوار تيزرو بتواند از عراق به مدينه آيد، گذشته بود كه ناگاه در خانه باز شد و فرزندم به من وارد گرديد!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بارى، داوود زندانى و دور از وطن به آغوشم بازگشت و آنگاه كه از وضع روزگار و نحوه آزادى او جويا شدم، برايم توضيح داد: مادر! من در زندان [[بغداد]] بودم، دست و پايم را به بند كشيده بودند. در فشار بندهاى آهنين و زندان تنگ و تاريك روزگار تلخ و دردناكى داشتم اما همين كه نيمه رجب گذشت، شب شانزدهم در خواب ديدم بلندي ها و ناهمواري هاى زمين برايم هموار شده و تو را كه روى قطعه حصيرى نشسته بودى و نماز مى خواندى و برايم دعا مى كردى و اطراف تو را چند نفر گرفته و با دست و سر بسوى آسمان در حال تسبيح و ذكر خدا بودند، مى توانم ببينم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به هر حال من آن صحنه را در خواب ديدم و آن شخصيت نورانى را هم كه فهميدم جد ما رسول خداست مشاهده كردم و به من هم فرمود: اى پسر پيرزن صالح! ناراحت نباش، خداوند دعاى مادرت را در حق تو مستجاب گردانيده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همين كه از خواب بيدار شدم، ماموران منصور دوانيقى به زندان آمدند، سراغ مرا گرفتند همان شبانه مرا نزد او بردند. او دستور داد غل و زنجير را از دست و گردنم باز كردند، مبلغ ده هزار دينار به من داد. مهربانى و شفقت كرد، ماموران او همان شبانه مرا به شترى سوار كردند و به مدينه رسانيدند!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فاطمه، يعنى ام داوود مى گويد: آنگاه داوود را نزد [[امام صادق]] علیه السلام بردم و آن حضرت براى فرزندم توضيح داد: علت آزادى تو از زندان اين بود كه منصور دوانيقى، على علیه السلام را در خواب ديده بود و آن حضرت فرموده بود: اگر فرزند مرا آزاد نكنى تو را در آتش خواهم انداخت، منصور هم در حالى كه لهيب آتش را نزد خود مشاهده مى كرد، ناچار به آزادى تو اقدام كرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعد از آزادى فرزند، ام داوود مى گويد: از امام صادق علیه السلام سوال كردم: اى مولاى من! آيا اين دعا را در غير ماه رجب هم مى توان خواند؟ آن حضرت فرمود: اگر [[روز عرفه]] با [[جمعه]] هماهنگ شود، اين دعا را مى توان خواند، و هر كس هم به اين دعا اقدام كند پس از پايان خداوند او را مشمول غفران و آمرزش خود قرار مى دهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اين بود سرگذشت فاطمه دختر عبداللّه معروف به ام داوود يا ام خالد و حديثى كه از امام صادق علیه السلام روايت كرده و نتيجه اي كه از دعا و آموزش آن حضرت بدست آورده بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
* ماجرای اعمال نيمه رجب و دعاى ام داوود،[http://www.mashreghnews.ir/fa/news/125984/%D9%85%D8%A7%D8%AC%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D8%B9%D9%80%D9%85%D9%80%D8%A7%D9%84-%D9%86%D9%80%D9%8A%D9%80%D9%85%D9%87-%D8%B1%D8%AC%D8%A8-%D9%88-%D8%AF%D8%B9%D8%A7%D9%89-%D8%A7%D9%85-%D8%AF%D8%A7%D9%88%D9%88%D8%AF مشرق نیوز]، بازیابی: 24 اردیبهشت 1393.&lt;br /&gt;
* چرا می‌گویند اعمال امّ داود؟،[http://www.andisheqom.com/Files/doa.php?idVeiw=909&amp;amp;level=4&amp;amp;subid=909 اندیشه قم]، بازیابی: 24 فروردین 1393.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:ماه رجب]] &lt;br /&gt;
[[رده:اصحاب امام صادق علیه السلام]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>مرضیه الله وکیل جزی</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%B2%D8%A7_%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D8%A7%DA%A9%D8%A8%D8%B1_%D9%85%D8%B1%D9%86%D8%AF%DB%8C&amp;diff=41733</id>
		<title>میرزا علی اکبر مرندی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%B2%D8%A7_%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D8%A7%DA%A9%D8%A8%D8%B1_%D9%85%D8%B1%D9%86%D8%AF%DB%8C&amp;diff=41733"/>
		<updated>2014-05-15T06:03:29Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;مرضیه الله وکیل جزی: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;==ولادت و خانواده==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیت الله میرزا علی اكبر مرندی در سال 1314 هـ.ق در خانواده‌ای بسیار متدین و متقی، در شهرستان مرند چشم به جهان گشود. پدرش، ملا علی مقدس از علمای وارسته و برجسته آذربایجان بود و به صدق و صفا و [[علم]] و [[تقوا]]، معروف بود و به خاطر تقدس زیادی كه در رعایت امور شرعی و حقوق مردم، حتی در مسائل بسیار جزئی داشت، به «مقدس» شهرت یافته بود. مردم بااحترام و تجلیل به این بزرگوار می‌نگریستند و برای رفع مشكلات مادی و معنوی خود، به ایشان مراجعه می‌كردند و از او رهنمود می‌طلبیدند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وی حدود سال 1320 هـ.ق رحلت كرد؛ ولی از خود یادگاری بس ارزنده بجا گذاشت كه مورد نظر پروردگار قرار گرفت. این یادگار كسی جز حضرت آیت الله آقا میرزا علی اكبر مرندی نبود.&amp;lt;ref&amp;gt; عارف ناشناخته، صادق حسن زاده، ص 19ـ20.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تحصیلات==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آقا میرزا علی اكبر مرندی آموزش‌های اولیه را در محضر پدرش سپری كرد، اما دیری نپایید كه از نعمت وجود ایشان محروم شد. او 6 ساله بود كه خبر غرق شدن پدرش در خزینه حمام، قلبش را جریحه‌دار ساخت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او پس از رحلت پدر، دروس مرسوم آن عصر را نزد آقا شیخ محمدحسین رفیعیان و حاج شیخ باقر مجتهدی مرندی، به بهترین وجه آموخت و برای ادامه تحصیلات و طی مراحل عالی حوزوی، به حوزه علمیه تبریز عزیمت كرد و با جدیت و پشتكار تمام و علاقه وصف ناپذیر، به كسب علم پرداخت و محضر علمای نامی آن عصر را درك كرد؛ از جمله آیت الله العظمی حاج میرزا ابوالحسن انگجی (متوفا: 1317 هـ.ق) كه آیت الله مرندی عمده تحصیلاتشان در تبریز محضر ایشان بود.&amp;lt;ref&amp;gt; عارف ناشناخته، ص 19ـ20.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==ويژگي‌هاي اخلاقي==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از ويژگي‌هاي اخلاقي اين فقيه وارسته تواضع و فروتني بود. آيت‌الله مرندي در اوج عرفان و انس با حضرت حق، مردي اجتماعي و آگاه به زمان بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تشرف به عتبات عالیات==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیت الله مرندی با سختی و مشكلات فراوان در تبریز به تحصیل ادامه می‌داد. وی مورد توجه خاص استادان آنجا قرار گرفته بود. با این كه حوزه‌ علمیه تبریز در سطح بالای علمی و معنوی قرار داشته ولی با این همه آوازه حوزه علمیه نجف هر طلبه مشتاق را به خود فرامی‌خواند و این آرزو با امكانات آن روز مشكل می‌نمود، به خصوص وضع مالی و معیشتی آیت الله مرندی این آرزو را امكان ناپذیر ساخته بود؛ اما از آنجا كه همه توفیقات از خداست، این توفیق بزرگ نصیب این بزرگوار شد و ایشان به [[نجف]] اشرف مشرف شد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وی در این زمینه می‌فرماید: «من برای چند روز استراحت از تبریز به مرند آمده بودم، مسئول پست شهرمان كه مرد متدینی بود به دیدنم آمد و صد قران به من داد و گفت: برو به [[كربلا]] برای من نایب الزیاره باش. خدمت استادم، آیت الله انگجی رسیدم و این مسأله را با ایشان در میان گذاشتم و ایشان نیز صلاح دیدند این پیشنهاد را بپذیرم. لذا آماده این سفر معنوی شدم. با دو مسافر دیگر درشكه‌ای كرایه كردیم و رهسپار كربلا شدیم. بعد از زیارت مرقد مطهر ابا عبدالله به [[نجف]] اشرف مشرف شدم و بعد از اتمام [[زیارت]]، خداوند متعال به دلم انداخت كه همانجا بمانم و من حدود شانزده سال آنجا اقامت گزیدم، یعنی از سال 1344 هـ.ق (1304 شمسی) تا سال 1360 هـ.ق (1319 شمسی) كه در اولین روز ورودم با [[علامه طباطبایی]] و الهی طباطبائی آشنا شدم و با آنها هم حجره گشتم».&amp;lt;ref&amp;gt;همان.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==اساتید==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیت الله مرندی در استفاده از درس‌های رسمی حوزه نیز جدیت و پشتكار وصف ناپذیری داشت. استادان خارج [[فقه]] و [[اصول]] او در [[حوزه‌ علمیه]] [[نجف]] عبارتند از:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
# آیت الله سید ابوالحسن اصفهانی&lt;br /&gt;
# آیت الله محمد حسینی نائینی&lt;br /&gt;
# آیت الله شیخ علی ایروانی&lt;br /&gt;
# آیت الله آقا ضیاء الدین عراقی&lt;br /&gt;
# علامه محمدحسین كمپانی&lt;br /&gt;
# علامه بادكوبه‌ای.&amp;lt;ref&amp;gt; همان، ص 31ـ32.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وی در درس اخلاق آیت الله میرزا ابوالفضل زاهدی قمی نیز شركت می‌كرد.&amp;lt;ref&amp;gt; همان.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==در كنار آیت الله خویی==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیت الله مرندی با آیت الله خویی هم دوره بود. الفت و ارادت خاص بین آن دو زبانزد خاص و عام بود. مشهور است كه آیت الله مرندی سبب آشنایی و ارتباط آیت الله خویی با آیت الله آقا میرزا علی قاضی بوده است. امام جمعه محترم شهرستان مراغه می‌گوید: من در این مورد، از خود آیت الله مرندی سؤال كردم. ایشان فرمود: من این ارتباط را بین آن دو بزرگوار برقرار ساختم.&amp;lt;ref&amp;gt; همان، ص 38.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==مراجعت به وطن==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیت الله مرندی در سطح بسیار عالی به مراتب علمی و عرفانی دست یافته بود. او علاقه وافری به [[نجف]] داشت. خودش در این باره می‌گوید: «بعضی شب‌ها در عالم رؤیا می‌دیدم كه از نجف اشرف به زادگاه خود برگشته‌ام، ناگاه سراسیمه از خواب می‌پریدم و وقتی متوجه می‌شدم كه این بیش از یك خواب و رؤیا نبوده است و من همچنان در نجف هستم، سر به [[سجده]] شكر می‌گذاردم».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از مدتی، این خواب‌ها تعبیر شد و پزشكان تأكید كردند به خاطر كسالتی كه ایشان داشت، باید از نجف اشرف بیرون برود. توصیه دوستان و استادان هم كه نگران وضعیت جسمانی ایشان بودند، او را مصمم ساخت كه به وطن بازگردد. بالاخره او علی رغم میل شدید به حضور در نجف، مجبور شد سال 1320 به آذربایجان برگردد. وی مدتی در حوزه علمیه تبریز به تدریس پرداخت، ولی وقتی دید شهرت و آوازه پیدا كرده است، آن جا را ترك كرد و در شهرستان مرند اقامت گزید.&amp;lt;ref&amp;gt; همان، ص 40ـ41.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==توطئه توده‌ای‌ها==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در دورانی كه آذربایجان به دست ارتش سرخ شوروی اشغال شده بود، و حزب توده و حزب دمكرات با تبلیغات گسترده به تخریب و تضعیف اعتقادات دینی مردم پرداخته بودند، آیت الله میرزا علی اكبر مرندی در مقابل آن ها قد علم كرد و به افشاگری پرداخت. آنان وی را تحت تعقیب قرار دادند و در صدد كشتن او برآمدند، اما خوشبختانه آیت الله مرندی توسط یكی از ارادتمندان خود، از موضوع مطلع شد و با اصرار آن ها به تهران رفت و سرانجام بعد از شكست توده‌ای‌ها، به مرند بازگشت.&amp;lt;ref&amp;gt; همان، ص 41.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==یاور نهضت امام خمینی==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیت الله مرندی از سال 1342 همراه و همگام با نهضت [[امام خمینی]] قدس سره بود. او هنگام تبعید امام به [[تركیه]]، طی اعلامیه‌ای از ایشان دفاع كرد. افرادی كه در این راستا تلاش می‌كردند، همیشه مورد حمایت ایشان قرار می‌گرفتند. حجت الاسلام رحمتی می‌گوید: «...یكی از دوستان ما مرحوم حاج اسرافیل رزاقی بود كه آیت الله مرندی به شوخی به ایشان ام الاخبار می‌گفتند و ایشان اطلاعات گسترده‌ای از اوضاع و احوال تحولات سیاسی داشت و به طور مرتب اخبار مهم سیاسی و اعلامیه‌های علماء به خصوص حضرت امام راحل را خدمت آقا می‌رساند و ایشان نیز مورد علاقه و حمایت آقا بود».&amp;lt;ref&amp;gt; عارف ناشناخته، ص 42ـ43.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با اوج گیری انقلاب اسلامی در سال 1356 و پیروزی آن در 22 بهمن ماه 1357 آیت الله مرندی نقش اساسی در به صحنه كشاندن مردم و حمایت از تشكیل و تثبیت حكومت اسلامی داشت. پسر بزرگ ایشان می‌گوید: «در حركت‌هایی كه در شهر انجام می‌گرفت، مردم همین كه می‌فهمیدند آقا اطلاعیه داده‌اند، جمعیت به طور گسترده از اطراف به مرند سرازیر می‌شدند و در تظاهرات شركت می‌كردند».&amp;lt;ref&amp;gt; همان.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیت الله مرندی همواره از انقلاب اسلامی حمایت می‌كرد. متأسفانه‌ اعلامیه‌های ایشان در حمایت از انقلاب اسلامی در دست نیست، تنها در دو اعلامیه، كه در تاریخ 2/7/1342 صادر شده است و علمای بزرگی چون آیت الله حسن الحسینی انگجی، سید محمد بادكوبه‌ای و... آن را امضا كرده‌اند و یكی هم درباره مجلس شورای ملی و مجلس سنا است، كه هر دو اعلامیه موجود است، امضای آیت الله مرندی نیز در اعلامیه‌ها وجود دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در اعلامیه اخیر طی تلگرافی به محضر مراجع تقلید آن روز (آیت الله میلانی، امام خمینی و آیت الله مرعشی نجفی) مراتب تنفر و انزجار خود را از اظهار و عدم صلاحیت مجلس شورای ملی و مجلس سنا و اشخاصی كه به نام نمایندگی بر مردم تحمیل شده‌اند، را اكیداً اعلام داشته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt; متن این دو اعلامیه در جلد سوم «اسناد انقلاب اسلامی»، صفحات 103 و 107 آمده است.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==وفات==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«چند روز بعد از عید نوروز بود، در كنار آقا نشسته بودم، هیچ حال نداشتند. به من فرمود: جواد! من سه چهار روز میهمان شما هستم!» آقا ترسشان خیلی زیاد بود. ترس از خدا، همیشه در تفكر بودند؛ دائماً در حال ذكر بودند. اواخر عمرشان این [[دعا]] و ذكر جلوه بیشتری پیدا كرده بود. اكثراً ذكرشان كلمه طیبه «لا اله الا الله» بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما این اواخر متوجه شدم كه آهسته ذكرهایی می‌گویند. من شبانه روز در محضرشان بودم. دیدم آقا استغفار می‌كنند. یك روز دیدم آرام زمزمه می‌كند: «ظلمت نفسی فاغفرلی!» این حالات ادامه داشت تا این كه در ساعت 3 بامداد روز سه شنبه نهم فروردین ماه 1373 (كه همیشه در آن موقع برای [[نماز شب]] برمی‌خاست) [[روح]] بلندش از عالم ناسوت به عالم ملكوت برخاست و برای همیشه این عالم خاكی را ترك گفت و به لقاءالله رسید&amp;lt;ref&amp;gt; همان، ص 45.&amp;lt;/ref&amp;gt; درحالیکه از عمر شریفشان 101 سال می گذشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
*تلخيص از مجموعه گلشن ابرار، جلد 3، زندگی نامه &amp;quot;آيت الله ميرزا علي اکبر مرندي&amp;quot; از جمعي از پژوهشگران حوزه علميه قم.&lt;br /&gt;
*علي اكبر مرندي،[http://thinker.irc.ir/thinker/index/show/id/5674 مرکز پژوهش های اسلامی صدا و سیما، اندیشمندان اسلامی]، بازیابی: 24 اردیبهشت 1393.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:علمای قرن چهاردهم]]&lt;br /&gt;
[[رده:عارفان]]&lt;br /&gt;
[[رده:مبارزان علیه پهلوی]]&lt;br /&gt;
[[رده:فقیهان]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>مرضیه الله وکیل جزی</name></author>
		
	</entry>
</feed>