<?xml version="1.0"?>
<feed xmlns="http://www.w3.org/2005/Atom" xml:lang="fa">
	<id>https://wiki.ahlolbait.com/api.php?action=feedcontributions&amp;feedformat=atom&amp;user=%D8%B9%D8%B1%D8%A8%D8%B5%D8%A7%D9%84%D8%AD%DB%8C</id>
	<title>دانشنامه‌ی اسلامی - مشارکت‌های کاربر [fa]</title>
	<link rel="self" type="application/atom+xml" href="https://wiki.ahlolbait.com/api.php?action=feedcontributions&amp;feedformat=atom&amp;user=%D8%B9%D8%B1%D8%A8%D8%B5%D8%A7%D9%84%D8%AD%DB%8C"/>
	<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/%D9%88%DB%8C%DA%98%D9%87:%D9%85%D8%B4%D8%A7%D8%B1%DA%A9%D8%AA%E2%80%8C%D9%87%D8%A7/%D8%B9%D8%B1%D8%A8%D8%B5%D8%A7%D9%84%D8%AD%DB%8C"/>
	<updated>2026-04-20T21:24:01Z</updated>
	<subtitle>مشارکت‌های کاربر</subtitle>
	<generator>MediaWiki 1.32.0</generator>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A8%D8%AD%D8%AB_%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Karbala13318&amp;diff=44005</id>
		<title>بحث کاربر:Karbala13318</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A8%D8%AD%D8%AB_%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Karbala13318&amp;diff=44005"/>
		<updated>2014-12-18T05:30:55Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;عربصالحی: صفحه‌ای جدید حاوی '{{پیام خوش آمد}}' ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{پیام خوش آمد}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>عربصالحی</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A8%D8%AD%D8%AB_%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Amir&amp;diff=44004</id>
		<title>بحث کاربر:Amir</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A8%D8%AD%D8%AB_%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Amir&amp;diff=44004"/>
		<updated>2014-12-18T05:29:46Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;عربصالحی: صفحه‌ای جدید حاوی '{{پیام خوش آمد}}' ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{پیام خوش آمد}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>عربصالحی</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A8%D8%AD%D8%AB_%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Seyedalihosseini&amp;diff=43978</id>
		<title>بحث کاربر:Seyedalihosseini</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A8%D8%AD%D8%AB_%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Seyedalihosseini&amp;diff=43978"/>
		<updated>2014-12-06T10:02:35Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;عربصالحی: صفحه‌ای جدید حاوی '{{پیام خوش آمد}}' ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{پیام خوش آمد}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>عربصالحی</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A8%D8%AD%D8%AB_%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Arash&amp;diff=43977</id>
		<title>بحث کاربر:Arash</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A8%D8%AD%D8%AB_%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Arash&amp;diff=43977"/>
		<updated>2014-12-06T10:02:07Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;عربصالحی: صفحه‌ای جدید حاوی '{{پیام خوش آمد}}' ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{پیام خوش آمد}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>عربصالحی</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Fariba&amp;diff=43976</id>
		<title>کاربر:Fariba</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Fariba&amp;diff=43976"/>
		<updated>2014-12-06T10:01:53Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;عربصالحی: صفحه‌ای جدید حاوی '{{پیام خوش آمد}}' ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{پیام خوش آمد}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>عربصالحی</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%B3%DB%8C%D8%AF_%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86_%D9%81%D9%82%DB%8C%D9%87_%D8%B3%D8%A8%D8%B2%D9%88%D8%A7%D8%B1%DB%8C&amp;diff=43834</id>
		<title>سید حسین فقیه سبزواری</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%B3%DB%8C%D8%AF_%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86_%D9%81%D9%82%DB%8C%D9%87_%D8%B3%D8%A8%D8%B2%D9%88%D8%A7%D8%B1%DB%8C&amp;diff=43834"/>
		<updated>2014-11-20T08:09:14Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;عربصالحی: /* پیوند */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{نیازمند ویرایش فنی}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''آيت‌ الله العظمی حاج میرزا حسين فقيه سبزواري (متوفّی شنبه 24 شوال 1386 هجری قمری ، برابر با شنبه 15 بهمن ماه 1345 شمسی ) از علماي ديني و فقهاي قرن چهاردهم هجري و از مدرسین نامدار و برجسته حوزه مشهد است.'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== تبار نامه مرحوم آیة الله العظمی حاج میرزا حسین فقیه سبزواری ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ضمن این که موضوع نسب و انتساب ، خود از مسائل مهم دنیای شیعه بشمار می رود ، پیوند نسب و سلسله به پیامبر بزرگوار اسلام ( ص ) و دودمان پاک آن حضرت نیز ، از افتخارات بزرگ و ارزشمند خاندان های وابسته به اهلبیت علیهم السلام می باشد و قطعا ، آن ها که از طریق نسب ، دارای ارتباط و پیوندی با خاندان شریف علوی و فاطمی و فرزندان عزیز آن ها هستند ، جادارد که از این شرافت بزرگ بر خود ببالند و بدین افتخار نسبی ، بر دیگران مباهات کنند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نسب مرحوم فقیه سبزواری با بیست و نه واسطه به شاهزاده حسین اصغر می رسد و شاهزاده حسین اصغر ، یکی از فرزندان محترم حضرت امام زین العابدین علیه السلام می باشد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بطوری که مرحوم محدث قمی متذکر است شاهزاده حسین اصغر ، برادر ابوینی حضرت امام محمد باقر علیه السلام می باشد . این امامزاده بزرگوار ، دارای آن چنان مقامی است که در زیارتش ،  ثواب زیارت جدش حضرت ابا عبد الله الحسین علیه السلام نقل شده است . مزار شریفش در بغداد و در کنار پدر و برادر بزرگوارش مدفون است . بطوری که تاریخ گذشته نشان می دهد ، سادات حسینی که سلسله نسب آن ها منتهی به این شاهزاده محترم می شود ، اکثراً مردانی عالم و متقی بوده اند و هم اکنون بسیاری از این سادات مکرّم ، بدین صفات مشهورند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
لازم به ذکر است که بین سبزوار و نیشابور خراسان هم امامزاده ای بدین نام مدفون است که از فرزندان و اعقاب همین بزرگوار می باشد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شجره مرحوم فقیه سبزواری به قلم خودشان به نقل از کتاب &amp;quot; مکارم االاثار &amp;quot; تألیف مرحوم میرزا محمد علی معلم حبیب آبادی  :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;quot;  النسب‌: بر حسب آنچه از بزرگان شنیدم‌، مرحوم شاه سلطان حسین‌، هنگامی که عازم ‌زیارت مشهد می‌شود، در شاهزاده عبدالعظیم دو سید بزرگوار را که از سلسله سادات بلده‌ طیبه‌ (م: مدینه طیبه) بودند و از سلسله سادات آن بلده هستند، یکی به نام آقا میرزا محمد و دیگری به نام‌ آقا میرزاعبدالحسین که آقامیرزا محمد واعظ بی نظیر و آقا میرزا (م: شاید میرزا عبدالحسین) عالم بی نظیر، با خود به سفرمشهد می‌آورد و در سبزوار که وارد می‌شود، اهالی سبزوار از سلطان استدعا می ‌کنند که عالمی در این شهر نداریم‌. آقا میرزا عبدالحسین در سبزوار می ‌ماند که محل تدریس ایشان در محل، معروف بود و این بزرگوار جد والد مرحوم است و آقا میرزا محمد مشهد آمده و در مشهد اقامت می‌نماید و به مناسبتی، به قریه جاغرق که چهارفرسخی مشهد است منتقل و فعلا عده زیادی از اولاد آن مرحوم موجود هستند. و بر حسب آنچه معلوم ‌مرحوم والد به بیست و نه طبقه منتهی می‌شود به حسین اصغر فرزند حضرت سجاد(ع‌) و در کوه نیشابور معروف به جبل اردلان مدفون و فعلا مزار عموم آن اطراف و دارای موقوفاتی‌ زیاد است‌.   &amp;quot;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== آیة الله میرزا موسی ، پدر مرحوم آیة الله العظمی حاج میرزاحسین فقیه سبزواری ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یکی از مردان بزرگی که سرزمین عالم پرور سبزوار به دنیای دین و دانش تحویل داده است ، مرحوم آیة الله میرزا موسی فقیه  سبزواری والد ماجد و پدر والاتبار آیة الله حاج میرزا حسین فقیه سبزواری بوده است .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مرحوم میرزا موسی از علماء طراز اول عصر خود و از بزرگان و رجال معروف آن دوره می باشد . وی در سنه هزار و دویست و شصت و دو قمری در یک فرسنگی سبزوار در محلی بنام ایزی و معروف به دهنام یا دهبد نام پا به جهان گذاشته است . هنگامی که به سن چهارده سالگی می رسد ، از محضر پدر ارجمند خود مرحوم میرزا محمد علی که از سادات و دهقانان با فضیلت زمان خود بوده کسب اجازه نموده و با هزینه پدر برای تحصیل و کسب علم به سبزوار وارد می شود . در سبزوار مدرسه ای بنام فخریه معروف به مدرسه مبارکه کهنه وجوددارد که شاید قدیمی ترین مدرسه علمی در اسلام باشد و این مدرسه بزرگانی چون مرحوم طبرسی صاحب تفسیر مجمع البیان تحویل دنیای اسلام داده است . مرحوم میرزا موسی در همان اتاق و حجره مرحوم طبرسی مشغول تحصیل می شود و پس از مدت کوتاهی در حدود چهار سال به سال هزار و دویست و هشتاد قمری در سن هیجده سالگی از سبزوار حرکت و به مشهد وارد می شود . پس از ورود به مشهد ، به مدرسه عباس قلی خان که در خیابان سفلی مشهد واقع است وارد و مشغول تحصیل می شود . در این مدرسه دوره مقدمات و سطح را به پایان می رساند و با استعداد عجیب و فوق العاده خود آن چنان که باید از محضر اساتید بزرگ حوزه علمیه خراسان استفاده می کند . همین استعداد ایجاب می کند که وی مورد توجه و عنایات اساتید حوزه قرار گیرد و بالنتیجه پیشرفت شایان توجهی در کسب علم و فضیلت بنماید .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هیجده سال تمام می گذرد و مرحوم میرزا موسی دوره مقدمات و سطح را بطور کامل به پایان می رساند و سپس به امر پدر تقریبا به سال هزار و دویست و نود و هشت قمری مشهد را ترک و به وطن و محل اصلی خود مراجعت می کند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از بازگشت از مشهد تصمیم به تشکیل عائله گرفته و با یکی از خانواده های اصیل و نجیب و دهقان زادگان آن دوره که در شش فرسنگی سبزوار و محلی به نام داشخانه زندگی می کرده اند ، ازدواج می کند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این ازدواج ایجاب می کند که مدت دوسال در سبزوار بماند و همین اقامت اجباری ، فرصت ارزنده ای برای فضلای سبزوار بوده است که از محضر ایشان ، مقدمات و سطح را استفاده کنند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما هدف های عالی تر و آرزوی رسیدن به مدارج علمی بالاتر وی را وادار می سازد که در سال هزار و سیصد قمری در سن سی و هشت سالگی سبزواررا به قصد سامرّاء ترک کند . سامراء در آن زمان از بزرگ ترین حوزه های علمی اسلام بوده و مرحوم میرزا حسن شیرازی معروف به میرزای بزرگ که مرجع تقلید شیعیان و زعامت تامّه عصر خودرا دارا بوده سرپرستی حوزه علمیه سامراء را بعهده داشت .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وجود عالم بزرگوار و مرجع تقلیدی همچون میرزای بزرگ باعث شده بود که تمام شیعیان متوجه سامراء شوند و حتی زواری که برای زیارت اعتاب مقدسه مشرف می شدند از راه سامراء ایاب و ذهاب و چند شبی را در آن جا بسر می بردند .&lt;br /&gt;
سامراء از نظر مرکزیت علمی به اوج شهرت رسیده و بدین جهت تمام فضلاء و طلاب برجسته بدان حوزه مقدسه روی می آوردند . مرحوم میرزا موسی هم که برای کسب فضل و نیل به آمال مقدس خویش از وطن جدا گشته بوده به سامراء وارد و بر اثر هوش و استعداد بسیار خود از همان روزهای اول توجه مرحوم میرزای شیرازی و سایر اساتید و بزرگان را به خود جلب نموده و در عداد شاگردان ممتاز قرار گرفت و از محبت های مخصوص و عنایات فراوان میرزا بهره مند بوده ، مدتها گذشت . اواخر عمر میرزای بزرگ بوده که دسته های کرد علی اللهی سرراه زواررا می گرفتند و زائران اعتاب مقدسه را به وضع فجیع و دلخراشی قتل عام می نمودند . بدین لحاظ مرحوم میرزا رفت و آمدرا برای زائران از راه سامراء تحریم فرمودند و بدین جهت رفت و آمد از این راه قطع گردید . مدتی زیاد نگذشت که به سال هزار و سیصد و دوازده قمری مرحوم میرزای بزرک دعوت حق را اجابت و از دنیا رفت . مرگ میرزا و عدم رفت و آمد زوار سامراء را از آن موقعیت اول انداخت و حوزه علمیه سامراء رو به انحلال و انهدام نهاده بعد از مرگ مرحوم میرزا شخصیت برجسته علم و عمل مرحوم آیة الله العظمی آقای میرزا محمد تقی شیرازی سرپرستی حوزه علمیه و زعامت دینی را بعهده گرفت و طلاب را اداره می نمود اما اوضاع پریشان سامراء و تحولی که در حوزه علمیه پیدا شده بود ، زندگی طلاب را دشوار و کم کم آنان را متوجه حوزه علمیه نجف اشرف نموده اما با تمام این مشکلات تا سال هزار و سیصد و هیجده قمری بازهم حوزه علمیه سامراء دایر و عده ای از فضلای حوزه من جمله آقای میرزا موسی به اطراف مرحوم میرزا محمد تقی جمع وسیعی می کردند که حوزه از هم نپاشد و زحمات چندین ساله از بین نرود لکن بر اثرناراحتی ها و سختی های فراوان دیگر اقامت در حوزه علمیه سامراء غیر ممکن و مشکلات زندگی غیر قابل تحمل بوده بدین جهت اکثر علماء و فضلاء راه نجف را در پیش گرفتند و بدان دار پر فیض روی نهادند درمیان فضلائی که عازم نجف اشرف بودند یکی آقای میرزا موسی بوده . میرزا موسی هم رحل اقامت افکندند و از محضر علمی اساتید بزرگی چون مرحوم آخوند خراسانی استفاده می نموده .&lt;br /&gt;
از میرزا موسی سه دختر و دو پسر بر جای ماند . پسر ارشد ایشان ، میرزا مهدی فقاهتی و پسر دیگرش میرزا حسین فقیه سبزواری است .&lt;br /&gt;
میرزا مهدی فقاهتی دوره سطح را نزد والد خود و دیگر اساتید به پایان رسانید و حکمت را از محضر افتخارالحکماء ، یکی از شاگردان ممتاز ملا هادی سبزواری بهره جست . از ایشان آثار منظوم و منثور در منطق و فلسفه برجای مانده است . مرحوم حاج میرزا محمد تقی فقاهتی ، از علمای سبزوارو مرحوم حاج میرزا ابوالفضل فقاهتی از علمای متاخر مشهد ، هردو فرزند میرزا مهدی بودند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیة الله میرزا موسی فقیه سبزواری ، انساني وارسته و متقي بود . وی پس از سالها بهره‌وري علمي سرانجام در سال 1336 هـ ق در سبزوار به رحمت حق واصل گشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آرامگاه میرزا موسی سبزواری  ،  مربوط به اواخر دوره قاجار است و در سبزوار، میدان کارگر، خیابان افسر، کوچه بیمه اجتماعی واقع شده و این اثر در تاریخ ۲۴ تیر ۱۳۸۲ با شمارهٔ ثبت ۹۲۳۸ به‌عنوان یکی از آثار ملی ایران به ثبت رسیده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مرحوم آیة الله حاج میرزا حسین فقیه سبزواری در معرفی پدر بزرگوارشان نوشته اند :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الوالد: مرحوم آیة‌الله آقا میرزا موسی که از قریه ایزی یک فرسخی سبزوار بوده‌، در سن‌ دوازده سالگی به سبزوار آمده و مشغول تحصیل مقدمات گردیده که مولد او در سنه 1265بوده‌. تا دوازده سالگی در سبزوار مشغول تحصیل و بعد به مشهد مسافرت فرموده‌. و تا سنه‌1300 در مشهد بوده و در 1300 به سبزوار آمده و با والده ازدواج و در همان سال مسافرت به‌ نجف و بعد از زیارت دوره اعتاب مقدسه به سامرا منتقل و در خدمت مرحوم آیة‌ الله حاجی ‌میرزا (محمد حسن) شیرازی‌ که از بزرگان علما و مرجع تقلید عموم مسلمین بوده، مشغول استفاده می‌شود تا سنه 1318 قمری‌. و بعد از آن به عنوان زیارت به نجف مشرف و تا سنه 1322 به نجف‌ اقامت نموده و بعد از آن بر حسب خواهش اهالی سبزوار، به سبزوار وارد و تا شعبان 1336مشغول تدریس و اقامه جماعت و در ماه مسطور فوت نموده و در طرف دروازه نیشابور، طرف شرقی شمالی سبزوار مدفون و مزار مجللی‌، خود این جانب ساختمان نمودم که محل توجه عموم اهالی سبزوار است و شبهای جمعه جمع کثیری در آن محل حاضر می‌شوند برای طلب مغفرت‌. ( به نقل از کتاب مکارم الاثار مرحوم معلم حبیب آبادی )&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگی نامه آیة الله حاج میرزا حسین فقیه سبزواری ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیت ‌الله حاج میرزا حسین سبزواری مشهور به '''&amp;quot; فقیه سبزواری &amp;quot;''' ، فرزند '''آیت‌ الله میرزا موسی''' ( 1337  - 1265 ه‍ . ق / 1297 - 1227 ه . ش ) جمعه / سوم رمضان / 1309 ه‍ . ق ( برابر با جمعه 13 / 1 / 1271 هجری شمسی ) در شهر '''سامرا''' به دنیا آمد و در سال 1318 ه‍ . ق ( 1279 هجری شمسی ) همراه پدر خود آیت ‌الله میرزا موسی به '''سبزوار''' رفت و در آنجا به تحصیل علوم دینی پرداخت . وی در سال 1326 ه‍ . ق ( 1286 هجری شمسی ) برای ادامه تحصیل وارد''' مشهد''' شد و در '''مدرسه فاضلخان''' حجره گرفت و از محضر دانشورانی چون '''حاج شیخ حسن برسی''' ، '''میرزا محمد باقر مدرس رضوی''' ، '''میرزا عبدالجواد ادیب نیشابوری ( ادیب اول )''' ، '''حاج میرزا حسین''' از شاگردان '''میرزای شیرازی''' و '''حاج میرزا اسماعیل مجتهد''' ، علم آموخت .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فقیه در طول تحصیلات خود در حوزه مشهد ، شاهد فاجعه تاریخی به '''توپ بستن گنبد و حرم مطهر رضوی''' در روز جمعه دهم ربیع ‌الثانی 1330 ه‍ . ق ( برابر با 9 / 1 / 1291 هجری شمسی ) بود و این فاجعه را در یادداشت ‌های منتشر نشده خود منعکس کرده است . وی شعبان سال 1331 ه‍ . ق ( تیرماه 1292 هجری شمسی ) با دختر '''میرزا حسین صدر العلماء''' ( 1329 - 1295-ه‍ . ق برابر با 1290 - 1257 هجری شمسی ) یکی از علمای برجسته سبزوار ، ازدواج نمود و شش سال در سبزوار اقامت کرد . در این مدت ضمن تدریس ، خارج فقه و اصول را از محضر پدر و حکمت را نزد '''افتخار الحکما''' ، شاگرد کم مانند '''حاج ملا هادی سبزواری''' ، فرا گرفت و سال 1338 ه‍ . ق ( 1299 هجری شمسی ) ، پس از فوت پدر و طبق وصیت او ، برای ادامه تحصیل به '''نجف''' رفت و فقه و اصول را نزد آیات '''میرزا حسین نائینی''' ، '''سید ابوالحسن اصفهانی''' ، '''آقا ضیاء عراقی''' و '''حاج سید محمد فیروزآبادی''' فرا گرفت و از همه اساتید خود '''اجازه اجتهاد''' دریافت نمود و به '''&amp;quot; فقیه سبزواری &amp;quot;''' اشتهار یافت .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وی علاوه بر درک محضر اساتید یاد شده خود در '''سامرا''' ، در '''نجف''' نیز از محضر '''آخوند خراسانی''' ، '''سید محمد کاظم یزدی''' ، '''شیخ حسین مامقانی''' ،''' آیت ‌الله شربیانی''' ، '''آیت ‌الله سید محمد بحرالعلوم''' ، '''شیخ محمد طه نجف''' ، '''میرزا حسین نوری''' ، '''حاج آقا رضا همدانی''' ، '''شیخ علی گنابادی''' و''' شیخ علی قوچانی''' بهره برد . در سال 1347 ه‍ . ق در 38 سالگی به درخواست مردم سبزوار به ایران بازگشت و در مشهد ساکن شد و به تدریس فقه و اصول و فلسفه و نیز اقامه نماز جماعت روی آورد و خدمات اجتماعی و عمرانی کم ‌نظیری انجام داد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==آثار علمی==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;quot; هدایه الانام &amp;quot; رساله عملی اوست و کتاب &amp;quot; مناسک حج &amp;quot; وی نیز به چاپ رسیده است . از دیگر آثار منتشر نشده مرحوم فقیه سبزواری ، تقریرات اصول مرحوم میرزای نائینی است که چون مرحوم آیة الله کاظمینی از همدرسان و هم بحث های مرحوم فقیه سبزواری در نجف ، تقریرات خودرا زودتر از مرحوم فقیه سبزواری منتشر کرد ، مرحوم فقیه سبزواری به احترام ایشان از انتشار تقریرات خود پرهیز کرد . &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از دیگر آثار علمی مرحوم فقیه ، تقریرات درس فقه مرحوم سید ابوالحسن اصفهانی است که منتشر نشده است .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چند حلقه نوار از سخنرانی و تدریس ایشان نزد منسوبین آن فقیه بزرگوار موجوداست که امیدواریم برای استفاده عموم پیاده و مکتوب و منتشر شود .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هم چنین یکی از علمای برجسته مشهد که از مریدان خاص و از شاگردان مرحوم فقیه سبزواری بوده ، سی جلسه از تفسیر بسم الله و تفسیر سوره انا انزلناه مرحوم فقیه سبزواری را در اختیار دارند که امیدواریم به همت خیّرین منتشر شود .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== شاگردان مرحوم فقیه سبزواری ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مرحوم آیة الله العظمی حاج میرزا حسین فقیه سبزواری در طول حیات پربرکتش ، شاگردان برجسته و فرهیخته ای تربیت کرد که هر یک از آنان منشأ خدمات علمی و دینی و اجتماعی بسیاری در دوره حیات خود بودند . برخی از شاگردان شهیر آن فقیه بزرگوار عبارتند از :  ، مرحوم آیة الله العظمی مرعشی نجفی ( که در نجف از محضر مرحوم فقیه استفاده می کردند ) ، مرحوم آیة الله حاج سید جواد فقیه سبزواری ( از مدرسین فعال و فاضل معاصر در مشهد و از فرزندان مرحوم فقیه سبزواری ) ، مرحوم محمد تقی شریعتی ( پدر مرحوم دکتر علی شریعتی ) ، استاد دانشمند مرحوم حجة الاسلام کاظم مدیر شانه چی ( که دارای اجازه اجتهاد از مرحوم فقیه سبزواری بودند ) ، مرحوم آیة الله دکتر محمد ابراهیم آیتی از وعاظ و خطبای بزرگ خراسان و ایران ، آیة الله شیخ محمد تقی عندلیبی سبزواری از علمای معاصر مشهد ، حکیم و فقیه و فیلسوف بزرگوار مرحوم آیة الله حاج میرزا مهدی الهی قمشه ای ( پدر دکتر الهی قمشه ای ) ، مرحوم آیت الله آقای حاج شیخ قوام الدین ابوالحسن ایازی، یکی از علمای مشهور استان مازندران که اجازه اجتهاد از مرحوم فقیه داشت ، آیت‌الله حاج شیخ مرتضی اشرفی ، حجت الاسلام سيد محمد تقي حسيني طباطبایی روحانی برجسته سیستانی ، حجت الاسلام دکتر عبدالعلی صاحبی شاهرودی  ، آیة الله العظمی میرزا حسن احقاقی  ، علامه بلخی بنيانگذار نهضت اسلامي معاصر افغانستان ، حضرت آیت الله حجت هاشمی  خراسانی از علمای معاصر مشهد . مرحوم حاج شیخ عباسعلی اسلامی مؤسس مدارس اسلامی در تهران و نقاط دیگر کشور&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==خدمات اجتماعی فقیه سبزواری==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مرحوم فقیه سبزواری در طول حیات پر برکت خود ، خدمات اجتماعي و عمراني كم‌نظيري انجام داد. او '''مدرسه باغ رضوان''' را با 16 هزار متر مربع مساحت در سال 1330 شمسي ساخت و '''تكيه سيدها''' را احداث كرد. '''درمانگاه رازي''' را تكميل كرد و '''120 باب منزل''' در خيابان نخريسي و '''25 باب منزل''' در خيابان خواجه‌ربيع براي سيل‌زدگان بنا نهاد و '''2500 قطعه زمين''' به طلبه‌ها و فضلاي حوزه مشهد واگذار كرد که در مشهد به '''کوی طلاب''' شهرت دارد و '''ده‌ها مسجد''' را در محلات مختلف مشهد ساخت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از دیگر خدمات مرحوم فقیه سبزواری ، '''احداث شبستان شرقی مسجد جامع سبزوار''' و '''تأسیس مدرسه علمیه''' برای طلاب سبزوار و نیز ،'''تأسیس مدرسه علمیه در کویته پاکستان''' است . &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با توجه به سرمای شدید مشهد در فصل زمستان و محدودیت امکانات گرمایشی قشر طلاب و اقشار فقیر دیگر، مرحوم فقیه سبزواری تلاش می کرد در حد توان خود ، ذغال و خاکه ذغال طلاب و اقشار دیگررا در فصل زمستان هرسال تأمین کند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''اصلاح قبله ایرانیان'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مرحوم آیة الله فقیه سبزواری ، به دلیل احاطه بر علم هیئت ، در یکی از سفرهای خود به سرزمین وحی ، به پادشاه عربستان پیشنهاد کردند چون سالی دوبار خورشید دقیقا روی کعبه قرار می گیرد ، در آن زمان ، از رادیو اعلام کنند تا مردم ایران در هر نقطه ای هستند ، قبله صحیح راشناسایی کنند که پیشنهاد معظم له مورد استقبال قرار گرفت و به اجرا در آمد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''پیشنهاد تعمیر قبور بقیع'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مرحوم فقیه سبزواری ، در ملاقاتی که پادشاه عربستان با ایشان داشت ، تعمیر قبور بقیع را خواستار شد که پادشاه به مقامات دینی و محلی ارجاع داد و آن ها به اعتبار بغض و عنادی که با اهل بیت علیهم السلام دارند ،این پیشنهاد را مسکوت و معلق گذاشتند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منش و سبک زندگی فقیه سبزواری==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''1.سادگی زندگی''' &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در زندگی خیلی ساده و بدون تشریفات بود . هیچ توجهی به وضع ظاهر حتی لباس خودنداشت . کمتر کسی به پای او جوراب می دید و در خصوص صرفه جوئی در بین طلاب ، قبای مرحوم فقیه سبزواری ضرب المثل بود زیرا معظم له هرقبائی را که می پوشیدند ،دیگر بیرون نمی آوردند مگر برای شستن و پس از شستشو ، باز آن را می پوشیدند و به همین نحو از آن استفاده میکردند تا وقتی که پاره می شد و به درد پوشیدن نمی خورد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مرحوم فقیه سبزواری در تمام شئون زندگی ساده و عاری از هرگونه قیدی بود. در گفتار و رفتار، در خوراک و لباس، در برخورد و صحبت، در امور زندگی و خلاصه در همه چیز ساده بود و ساده زندگی می کرد. بعد از وفات مرحوم آقا که لباس ایشان را برای غسل دادن بدن شریفش بیرون آورده بودند ، مانند جد بزرگوارش امام حسین (ع) پیراهنش پاره بوده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مجلس ایشان بدون تشریفات و در نهایت سادگی بود. صدر و ذیلی نداشت. در بین واردین چندان تفاوتی نبود هرکس در جای خود می نشست و هر که مایل بود حرکت می کرد. او می گفت شئون مادی و قیود دنیوی را کنار گذارید و به مضمون آیه شریفه : &amp;quot; يَا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَاكُمْ مِنْ ذَكَرٍ وَأُنْثَىٰ وَجَعَلْنَاكُمْ شُعُوبًا وَقَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا ۚ إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقَاكُمْ ۚ إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ خَبِيرٌ &amp;quot;   زیست می نمود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''2. معاشرت و ارتباطات اجتماعی'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در معاشرت بسیار ساده و معمولی بود و در تماس با مردم، آن قدر عادی و خوش اخلاق بود که هرکس از هرطبقه، حتی خدمتگزاران منزل با وی خصوصی صحبت می کردند و مطالب و حاجت های خود را به راحتی بیان می کردند. هر حاجتمندی و گرفتاری به معظم له مراجعه می کرد و تقاضای خود را به راحتی مطرح می کرد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
درب منزل همیشه بر روی تمام طبقات باز بود و هیچ رادع و مانعی برای تماس با وی وجود نداشت. سخن های هر کس را با کمال دقت گوش می کرد و با روی خندان و چهره گشاده، حتی الامکان پاسخ مثبت می داد. وقت خود را دو قسمت کرده بود . اوقات بعد از ظهرها را صرف کارهای اجتماعی خارج از منزل و امور شخصی می کرد و ساعات قبل از ظهرها را در منزل جلوس می فرمودند و به کار و مراجعات مردم می رسیدند و مخصوصا بر کارهای مربوط به طلاب و حوزه علمیه که عده ای تحت نظر شخص ایشان به آن کارها رسیدگی می کردند ، نظارت می فرمودند از قبیل امور معافی و کارت تحصیلی .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''3. خدمت به مردم'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مرحوم فقیه سبزواری مرد کار و عمل بود. تنها به درس گفتن و نماز جماعت خواندن قناعت نمی کرد و به حدیث شریف نبوی : &amp;quot; «مَنْ اَصْبَحَ و لم یَهْتَمُّ بِاُمورِ الْمُسْلِمینَ فَلَیْسَ مِنْهُمْ وَ مَنْ سَمِعَ رَجُلاً یُنادى یا لِلْمُسْلِمینَ فَلَمْ یُجِبْهُ فَلَیْسَ بِمُسْلِمٍ؛ هر کس صبح کند و به امور مسلمانان همت نورزد، از آنان نیست و هر کس فریاد کمک خواهى کسى را بشنود و به کمکش نشتابد، مسلمان نیست.» کافى، ج 2، ص 164، ح 5.&amp;quot;  عملا معتقد و مومن بود و همیشه در فکر کار و زندگی مسلمانان بود. پیوسته در این فکر بود که از چه راهی به سود و صلاح مسلمین گامی بردارد و چگونه مشکلی را از مشکلات اجتماعی مردم برطرف کند. وی عقیده را برآن بود که روحانی باید در تمام امور مردم دخالت و نظارت کند و هرگز از اجتماع و مسائل مربوط به زندگی کناره گیری نکند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مرحوم آیة الله فقیه سبزواری، در طول حیات خود پیوسته به فکر مستمندان بودند و ملجأ و پناهی برای درماندگان و تهیدستان بوده و اکثر اوقات خود را صرف خدمت به آن ها می کردند. از جمله کمک های مالی مرحوم فقیه سبزواری می توان به موارد کمک به مستمندان در قحط سالی، تقسیم آذوقه زمستانی، کمک به بیمارستان مسلولین مشهد، تقسیم نان بین طلاب، تقسیم حقوق بین ائمه جماعت مشهد، پرداخت حقوق شاگردان حوزه درس و اجازه به طلاب فاضل اشاره کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''4. خدمت به حوزه و طلاب'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مرحوم فقیه سبزواری به طلاب و محصلین دینی بسیار علاقه داشته و آن ها را فرزندان خود می دانست و در رفع مشکلات آن ها حد اعلای کوشش را می کرد و همچون پدری مهربان، نسبت به آن ها ، با نهایت مهر و محبت رفتار می کرد . محبوب القلوب حوزه علمیه بود و شاگردان مکتب جعفری ، فوق العاده به ایشان، علاقه و ارادت داشتند. صرف نظر از طلاب و اهل علم، کلیه طبقات ، به مرحوم فقیه ارادت می ورزیدند و به همین دلیل مردم بیش از هرکس در نماز جماعت ایشان حاضر می شدند و از فیض ثواب جماعت برخوردار می شدند. در شمار اقدامات خیرخواهانه او باید از تهیه زمین و احداث ده ها باب منزل برای طلاب در منطقه‌ای از شهر مشهد که اینک به نام «کوی طلاب» مشهور است، یاد کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''5. وعظ و خطابه مرحوم فقیه سبزواری'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مرحوم فقیه سبزواری، در ماه مبارک رمضان هرسال در شبستانی که به نام خودشان ( شبستان سبزواری )در مسجد گوهرشاد معروف است ، منبر می رفتند که بنا به نقل حضرت حجة الاسلام حاج سید محمد صادق فقیه سبزواری ( از فرزندان روحانی مرحوم فقیه سبزواری و از مدرسین حوزه علمیه قم )که حاضر و ناظر در مجالس منبر مرحوم پدرشان بودند ، جمعیت کثیری از روحانیون و فضلاء و مجاوران و زائران اجتماع می کردند و حتی گاهی جای نشستن در نزدیکی های منبر خرید و فروش می شد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''6. زهد و تقوای مرحوم فقیه سبزواری''' &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مرحوم فقیه سبزواری، واقعا مردی موفق و موید به تاییدات الهی بودند زیرا با تمام گرفتاری ها ئی که از جهات گوناگون داشتند ، هرشب هنگام سحر را درحرم مطهر حضرت رضا علیه السلام بسر می بردند . همیشه نیمه های شب بر می خاست و پس از تشرف و زیارت ، در بالای سر حضرت بیتوته می کردند و با خدای خود به راز و نیاز می پرداختند و مناجات می کردند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مرحوم فقیه سبزواری عمری را در خدمت به مسلمانان و طلاب و اهل علم سپری نمود و علاوه بر تدریس و اقامه جماعت ، پیوسته در کنار قبّه منوره و قبر مطهر حضرت علی بن موسی الرضا (ع) ، مشغول راز و نیاز و عبادت بود . قطعا چنین شخصی، مورد عنایت خداوند و توجهات خاصه پیامبر اکرم (ص) و دودمان پاک آن حضرت بوده و رابطه محکم و ناگسستنی با اهل البیت معصومین (ع)داشته است .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''7 . کرامات مرحوم فقیه سبزواری'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مرحوم آیت الله العظمی حاج میرزا حسین فقیه سبزواری، به دلیل زهد و پارسایی و عزم راسخی که برای دوری از مظاهر فریبنده مادی و دنیایی داشت صاحب کراماتی بود که یکی از کرامت های ایشان باریدن باران پس از اقامه نماز باران توسط آن مرجع خدوم است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''الف : اقامه نماز باران و بارش شدید'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به دلیل خشکسالی های پی در پی ، کمیاب و گران شدن مایحتاج اولیه ، شیوع برخی بیماری ها و در مضیقه قرار گرفتن عموم مردم مشهد و اطراف مشهد ، خاصّه ، روستاییان و اقشار فقیر و ضعیف ، عده ای از کشاورزان در شبستان فقیه سبزواری ودر صحن مسجد گوهرشاد اجتماع می کنند و پس از اتمام جلسه تدریس مرحوم آیة الله العظمی حاج میرزا حسین فقیه سبزواری ( قَدَّس الله نَفسَهُ الزّکیة )،با وجود بزرگان دیگردر مشهد ،از مرحوم فقیه سبزواری درخواست اقامه نمازباران میکنند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مرحوم فقیه سبزواری، به اتّکای اخلاص و توکل عجیبی که داشت و به اعتبار اطلاعی که از نتیجه مطلوب کار داشت که خداوند کریم ، دعای او و اقتدا کنندگان به اورا خواهد پذیرفت و باران خواهد بارید ، بدون توجه به این نکته که اگر نماز خواند و باران نبارید ، آبرویش نزد مردم از بین خواهد رفت ، تقاضای مردم را برای اقامه نماز باران در همان مکان و در همان زمان می پذیرد و با اطلاع رسانی گسترده ، جمعیت زیادی از اقشار مختلف اجتماع می کنند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(در خصوص ارتباط آبرو با اقامه نماز باران که ببارد یا نبارد ، مرحوم فقیه سبزواری ، با مرحوم آیة الله خوانساری در قم ، هم عقیده بوده است . ماجرا از این قرار است وقتی مرحوم آیة الله خوانساری حرکت می کنند برای رفتن به محل اقامه نماز باران ، عده ای مانع ایشان می شوند که اگر نماز را اقامه کردید و باران نیامد ، آبرویتان خواهد ریخت . مرحوم آیة لله خوانساری در پاسخ فرموده بودند اگر قرار است نزد خدوند کریم و بزرگوار ، آبرویی نداشته باشم ، آبروی نزد مردم را می خواهم چه کار ؟ )&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مرحوم فقیه سبزواری ،دستور می دهد منبر را در صحن مسجد گوهرشاد ، جایی که مقابل گنبد حضرت امام رضا علیه السلام باشد ،قرار دهند .آن مرجع بزرگوار ، پیش از اقامه نماز ، به منبر می روند و به ایراد سخنرانی می پردازند . با حالی پرشور و سرشار از اخلاص و سرشار از امید و توکل به خدا ، از مردم می خواهد همین جا و هم اکنون از گناهان خود توبه کنند و نیز ، از مردم می خواهد کسانی را که به شما ظلم کرده اند ، ببخشید و بعد ، قران خودش را روی دست بلندمی کند وقسم می خوردوخدارا به شهادت می طلبد که من از همه کسانی که به من ظلم کرده اند ،گذشتم واز همه راضی هستم .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در پایان سخنانش ، متوسل به کودک شیرخواره حضرت ابا عبدالله الحسین علیهماالسلام می شود و روضه حضرت علی اصغر علیه السلام را می خوانند و در جوار بارگاه ملکوتی حضرت رضا علیه السلام دعا می کنند و خدارا به حضرت علی اصغر علیه السلام قسم می دهند و اورا شفیع قرار می دهند که بر مردم رحم کند و باران رحمتش را نازل فرماید .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شاهدان عینی و خصوصا حاج محمود فلاح که از کسبه متدین و سرشناس مشهد و از مریدان خاص مرحوم فقیه سبزواری بوده ، اظهار داشته اند که پس از اقامه نماز باران توسط مرحوم آیة الله فقیه سبزواری ، نزول رحمت الهی آغاز شد و باران شدیدی بارید که موجب رضایت عموم مردم خصوصا کشاورزان شد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''ب : اطلاع مرحوم فقیه سبزواری از زمان دقیق فوت خود'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آخرین جلسه تدریس مرحوم آیة الله فقیه سبزواری ، روز سه شنبه ، 11 بهمن ماه 1345 شمسی برابر با 20 ماه شوال سال 1386 هجری قمری در بیرونی منزل آن مرحوم برگزار می شود . در دقایق پایانی تدریس ،ناگهان مرحوم فقیه سبزواری ،کتاب رابرهم می زنند و می بندند و با ابتهاج و مسرّت ، می فرمایند :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;quot;این آخرین درس من بود و دیگر شما ،مرا اینجا نخواهید دید &amp;quot; .طلاب و فضلای حاضر در آن مجلس ،تلخ ترین دقایق را تجربه می کنندچرا که با تحقق این پیش بینی ، پشتیبان و پدر و فریاد رس خودرا از دست خواهند داد . همه شاگردان و حضّار متأثّر می شوند و گریه می کنند و هر کدام ، فراخور حال خود ، از مرحوم فقیه سبزواری درخواست می کنند چنین صحبت هایی را نکنند اما ، مرحوم فقیه سبزواری ، ضمن دعوت شاگردان به آرامش ، قطعیت خبر خودرا اعلام و با آن ها ، بارویی گشاده و سرشاراز رضایت ،خدا حافظی می کنند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سر انجام،پیش نگری این عالم روشن ضمیر ، روزشنبه 15 بهمن 1345 هجری شمسی برابربا 24 ماه شوّال 1386 هجری قمری و شب شهادت رئیس مذهب شیعه ، حضرت امام جعفر صادق علیه السلام تحقق پیدا می کند و حوزه علمیه خراسان ، مؤسّس و پشتیبان خودرا از دست می دهد و روح پاک و بلند این عالم خدمتگزار به مردم و طلاب و مردم مستأصل و مستضعف و بی پناه ،به عرش وملکوت پرواز می کند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==وفات==&lt;br /&gt;
فقیه سبزواری روز شنبه 24 شوال 1384 ه‍ . ق برابر با 15 بهمن 1345 ه‍ . ش در 77 سالگي رحلت نمود و در محل مدرسه باغ رضوان به خاك سپرده شد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هم اکنون با توسعه حرم مطهر حضرت ثامن الحجج علیه السلام ، مزار ایشان در صحن شمالی و در جوار مقبره شیخ طبرسی در محوطه ای با صفا و گلکاری شده  واقع شده است . مرقد فقیه و فیلسوف بزرگ مرحوم آیـ الله حاج شیخ محمد تقی آملی نیز بنا به وصیت خودشان در کنار مرقد مرحوم فقیه سبزواری واقع شده است .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فراموش نکنیم دوره چهل ساله ای که مرحوم فقیه سبزواری ، مرجعیت دینی و خدمت به حوزه علمیه و طلاب و فضلای خراسان و اقشار محروم و فقیر و آسیب پذیر آن خطّه و حتّی زوّار تهیدست را بعهده داشت ، از سخت ترین و سیاه ترین دوره های تاریخی ایران خصوصا خراسان و مشهد به شمار می رفته است که بررسی شرائط اجتماعی ، اقتصادی ، سیاسی و جغرافیایی ایران ، خاصّه خراسان و مشهد و مقایسه با دوره های پس از آن ، نیاز به پژوهش های همه جانبه دارد و پس از دسترسی به تمام زوایای تاریک اوضاع دینی و سیاسی و اجتماعی و اقتصادی ایران از سال 1300 شمسی تا سال 1345 شمسی ، به این واقعیت می رسیم که اگر عنایات خدای متعال و توجهات مستمراهل بیت معصومین (ع) خاصه حضرت رضا علیه السلام واجداد طاهرین (ع) مرحوم فقیه سبزواری و علم و متانت و توکل و توسل و اخلاص و همت بلند و زهد و تقوی و روحیه  مردمداری و سادگی آن &amp;quot; سلمان زمانه &amp;quot; نبود ، انجام این همه خدمت بی رنگ و ریا ، از کلیدداری ضریح مطهر امام رضا علیه السلام گرفته تا تأسیس مدرسه علمیه در کویته پاکستان و تلاش برای بازسازی قبور مطهر ائمه بقیع در حجاز ، از واگذاری دوهزار و پانصد قطعه زمین ( خدمتی بی سابقه در تاریخ حوزه های علمیه شیعه که اکنون شهر بزرگی بنام کوی طلاب شده ) ، از تدریس خارج فقه و اصول تا بنای دهها مسجد و مدرسه در نقاط مختلف ، از بنای درمانگاه و ساختن آرامستان در جوار حرم رضوی بنام باغ رضوان تا واگذاری صدها خانه به سیل زدگان و زلزله زدگان ، از دادن امید به همه ناامیدان با همان دست خالی اما چهره گشاده و همه و همه حرکات و سکنات و خلوت و جلوت و حضور و غیاب آن مرد بلند رتبه ، نتیجه عهد و پیمان او با خدای خویش است که توفیق خدمت به بندگانش را به او عنایت کند و خداوند هم اورا موفق داشت و زمانی مردم اورا دقیقا شناختند که روحش به ملکوت اعلی پرواز کرد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بهمن سال 1345 شمسی یکی از سردترین ماهها و سال هادر مشهد بود .پس از اعلان رحلت آن فقیه وارسته ، تمام مشهد تعطیل شد و جمعیت زیادی زیر بارش برف و در سردترین دمای هوا به تشییع آمدند . واقعا ، تا چهلم رحلت مرحوم فقیه سبزواری ، مسجدی در مشهد نبود که اقدام به برگزاری مجلس ختم نکرده باشند . تمام دیوارهای رهگذارهای اصلی مشهد خصوصا خیابان های منتهی به فلکه حضرتی ، مملو از اعلامیه های ختم و تعزیه بود و با قاطعیت می توان ادعا کرد تمام مراجع و فقها و علمای بزرگوار خراسان در شهرهای محل سکونت خود در سطح کشور خصوصا استان خراسان و مشهد و تمام اقشار و اصناف مشهد واقعا سنگ تمام گذاشتند و شب و روز تا چهلم ، اکثر مساجد مشهد ، به برگزاری تعزیه و ختم مرحوم فقیه سبزواری اختصاص داشت .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
راز همه توفیقات مرحوم فقیه سبزواری ، علاوه بر این که فقیه و مرجع دینی طراز اول و برجسته ای بودو هم چنین به درک محضر بزرگان سامرا و نجف و دریافت اجازه اجتهاد نائل آمده بود ، مهم ترین رمز و راز محبوبیت او ، اخلاص و سادگی او بود . از دید او ، همه بنده خدا هستند و خداوند همه بندگان خودرا دوست دارد و نیز به بنده ای عنایت و توجه بیشتر دارد که تمام گام هایش ، در جهت حل مشکلات بندگان خدا باشد و به راستی ، مرحوم فقیه سبزواری ، به تنهایی و بدون تشریفات ، بار وظایف چند وزارتخانه را در عهد و دوره خود به نفع مردم به دوش می کشید &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''هیهات ای یأتی الزمان بمثله'''&lt;br /&gt;
'''انّ الزمان بمثله لعقیم'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منابع ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* [http://pahlaviha.pchi.ir/show.php?page=contents&amp;amp;id=18329 مؤسّسه مطالعات و پژوهش های سیاسی]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* [http://www.tebyan.net/newindex.aspx?pid=133635 حسین سبزواری، تبیان]، بازیابی: 9 مهر 1393&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*[http://razavi.aqr.ir/Portal/Home/ShowPage.aspx?Object=NEWS&amp;amp;ID=b7bc1df3-81ff-4c21-93c1-b0992526bf40&amp;amp;WebPartID=7f023640-6755-42b6-9b89-76da0bf34777&amp;amp;CategoryID=1547fb3f-2195-49d4-87a7-d24133cb128b سایت زندگی رضوی، بخش سبک زندگی مشاهیر مدفون در حرم رضوی]، بازیابی: 9 مهر 1393&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*[http://www.faghihsabzevari.blogfa.com/ وبلاگ زندگی نامه مرحوم آیة الله العظمی حاج میرزا حسین فقیه سبزواری]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* کتاب عمری پر افتخار یا زندگی نامه مرحوم آیة الله العظمی حاج میرزا حسین فقیه سبزواری&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* روایت مرحوم آیة الله فقیه سبزواری از قیام مسجد گوهرشاد به عنوان شاهد عینی :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پایگاه خبری - تحلیلی قدس آنلاین &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://qudsonline.ir/detail/News/58660&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* صفحه 15 تا 18 مجله نگاه حوزه ، ویژه حوزه خراسان ، ضمیمه مجله حوزه ، شماره 18 – 17 ، سال دوم ، مرداد و شهریور 1375&lt;br /&gt;
اسوه های حوزه خراسان .  شمه ای از حیات معنوی حضرت آیت الله العظمی مرحوم حاج میرزا حسین فقیه سبزواری ( 1386 – 1309 هجری قمری ) ۱۳۴۵ -- ۱۲۷۱ شمسی &lt;br /&gt;
پژوهشگر : غلامرضا جلالی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* [http://www.irdc.ir/fa/content/4754/default.aspx مرکز اسناد انقلاب اسلامی]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*[http://dreamofiran.com/fa/tollab-district-in-mashhad-the-center-of-the-world/#more-1436 کوی طلاب مشهد، یادگاری بزرگ از مرحوم فقیه سبزواری]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*[http://www.uplooder.net/cgi-bin/dl.cgi?key=3475424698e35e107d1f7c6148c34e1b دانلود مقاله استاد غلامرضا جلالی در مجله حوزه خراسان با عنوان شمه ای از حیات معنوی مرحوم فقیه سبزواری]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* [http://pahlaviha.pchi.ir/show.php?page=contents&amp;amp;id=2202 مرحوم فقیه سبزواری ، پشتیبان نهضت ملی شدن صنعت نفت و همگامی با مرحوم آیة الله کاشانی]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پیوند==&lt;br /&gt;
[http://www.ahl-ul-bayt.org/fa.php/page,30733A73584.html میرزا حسین فقیه سبزواری، پورتال اهل البیت (ع)]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[http://upir.ir/1393.2/Backup-of-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D8%8C-%D8%B4%D8%AE%D8%B5%DB%8C%D8%AA-%D9%88-%D8%A2%D8%AB%D8%A7%D8%B1-%D9%85%D8%B1%D8%AD%D9%88%D9%85-%D8%A2%DB%8C%D8%A9-%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87-%D8%A7%D9%84%D8%B9%D8%B8%D9%85%DB%8C-%D8%AD%D8%A7%D8%AC-%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%B2%D8%A7-%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86-%D9%81%D9%82%DB%8C%D9%87-%D8%B3%D8%A8%D8%B2%D9%88%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D8%B1%D9%87-Copy.pdf کتاب عمری پر افتخار]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[http://faghihsabzevari.blogfa.com/8512.aspx?p=1 تصاویری از مرحوم فقیه سبزواری]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:علمای قرن چهاردهم]]&lt;br /&gt;
[[رده:فقیهان]]&lt;br /&gt;
[[رده:خطیبان]]&lt;br /&gt;
[[ رده:مراجع تقلید]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>عربصالحی</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%B3%DB%8C%D8%AF_%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86_%D9%81%D9%82%DB%8C%D9%87_%D8%B3%D8%A8%D8%B2%D9%88%D8%A7%D8%B1%DB%8C&amp;diff=43833</id>
		<title>سید حسین فقیه سبزواری</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%B3%DB%8C%D8%AF_%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86_%D9%81%D9%82%DB%8C%D9%87_%D8%B3%D8%A8%D8%B2%D9%88%D8%A7%D8%B1%DB%8C&amp;diff=43833"/>
		<updated>2014-11-20T08:08:58Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;عربصالحی: /* پیوند */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{نیازمند ویرایش فنی}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''آيت‌ الله العظمی حاج میرزا حسين فقيه سبزواري (متوفّی شنبه 24 شوال 1386 هجری قمری ، برابر با شنبه 15 بهمن ماه 1345 شمسی ) از علماي ديني و فقهاي قرن چهاردهم هجري و از مدرسین نامدار و برجسته حوزه مشهد است.'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== تبار نامه مرحوم آیة الله العظمی حاج میرزا حسین فقیه سبزواری ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ضمن این که موضوع نسب و انتساب ، خود از مسائل مهم دنیای شیعه بشمار می رود ، پیوند نسب و سلسله به پیامبر بزرگوار اسلام ( ص ) و دودمان پاک آن حضرت نیز ، از افتخارات بزرگ و ارزشمند خاندان های وابسته به اهلبیت علیهم السلام می باشد و قطعا ، آن ها که از طریق نسب ، دارای ارتباط و پیوندی با خاندان شریف علوی و فاطمی و فرزندان عزیز آن ها هستند ، جادارد که از این شرافت بزرگ بر خود ببالند و بدین افتخار نسبی ، بر دیگران مباهات کنند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نسب مرحوم فقیه سبزواری با بیست و نه واسطه به شاهزاده حسین اصغر می رسد و شاهزاده حسین اصغر ، یکی از فرزندان محترم حضرت امام زین العابدین علیه السلام می باشد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بطوری که مرحوم محدث قمی متذکر است شاهزاده حسین اصغر ، برادر ابوینی حضرت امام محمد باقر علیه السلام می باشد . این امامزاده بزرگوار ، دارای آن چنان مقامی است که در زیارتش ،  ثواب زیارت جدش حضرت ابا عبد الله الحسین علیه السلام نقل شده است . مزار شریفش در بغداد و در کنار پدر و برادر بزرگوارش مدفون است . بطوری که تاریخ گذشته نشان می دهد ، سادات حسینی که سلسله نسب آن ها منتهی به این شاهزاده محترم می شود ، اکثراً مردانی عالم و متقی بوده اند و هم اکنون بسیاری از این سادات مکرّم ، بدین صفات مشهورند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
لازم به ذکر است که بین سبزوار و نیشابور خراسان هم امامزاده ای بدین نام مدفون است که از فرزندان و اعقاب همین بزرگوار می باشد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شجره مرحوم فقیه سبزواری به قلم خودشان به نقل از کتاب &amp;quot; مکارم االاثار &amp;quot; تألیف مرحوم میرزا محمد علی معلم حبیب آبادی  :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;quot;  النسب‌: بر حسب آنچه از بزرگان شنیدم‌، مرحوم شاه سلطان حسین‌، هنگامی که عازم ‌زیارت مشهد می‌شود، در شاهزاده عبدالعظیم دو سید بزرگوار را که از سلسله سادات بلده‌ طیبه‌ (م: مدینه طیبه) بودند و از سلسله سادات آن بلده هستند، یکی به نام آقا میرزا محمد و دیگری به نام‌ آقا میرزاعبدالحسین که آقامیرزا محمد واعظ بی نظیر و آقا میرزا (م: شاید میرزا عبدالحسین) عالم بی نظیر، با خود به سفرمشهد می‌آورد و در سبزوار که وارد می‌شود، اهالی سبزوار از سلطان استدعا می ‌کنند که عالمی در این شهر نداریم‌. آقا میرزا عبدالحسین در سبزوار می ‌ماند که محل تدریس ایشان در محل، معروف بود و این بزرگوار جد والد مرحوم است و آقا میرزا محمد مشهد آمده و در مشهد اقامت می‌نماید و به مناسبتی، به قریه جاغرق که چهارفرسخی مشهد است منتقل و فعلا عده زیادی از اولاد آن مرحوم موجود هستند. و بر حسب آنچه معلوم ‌مرحوم والد به بیست و نه طبقه منتهی می‌شود به حسین اصغر فرزند حضرت سجاد(ع‌) و در کوه نیشابور معروف به جبل اردلان مدفون و فعلا مزار عموم آن اطراف و دارای موقوفاتی‌ زیاد است‌.   &amp;quot;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== آیة الله میرزا موسی ، پدر مرحوم آیة الله العظمی حاج میرزاحسین فقیه سبزواری ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یکی از مردان بزرگی که سرزمین عالم پرور سبزوار به دنیای دین و دانش تحویل داده است ، مرحوم آیة الله میرزا موسی فقیه  سبزواری والد ماجد و پدر والاتبار آیة الله حاج میرزا حسین فقیه سبزواری بوده است .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مرحوم میرزا موسی از علماء طراز اول عصر خود و از بزرگان و رجال معروف آن دوره می باشد . وی در سنه هزار و دویست و شصت و دو قمری در یک فرسنگی سبزوار در محلی بنام ایزی و معروف به دهنام یا دهبد نام پا به جهان گذاشته است . هنگامی که به سن چهارده سالگی می رسد ، از محضر پدر ارجمند خود مرحوم میرزا محمد علی که از سادات و دهقانان با فضیلت زمان خود بوده کسب اجازه نموده و با هزینه پدر برای تحصیل و کسب علم به سبزوار وارد می شود . در سبزوار مدرسه ای بنام فخریه معروف به مدرسه مبارکه کهنه وجوددارد که شاید قدیمی ترین مدرسه علمی در اسلام باشد و این مدرسه بزرگانی چون مرحوم طبرسی صاحب تفسیر مجمع البیان تحویل دنیای اسلام داده است . مرحوم میرزا موسی در همان اتاق و حجره مرحوم طبرسی مشغول تحصیل می شود و پس از مدت کوتاهی در حدود چهار سال به سال هزار و دویست و هشتاد قمری در سن هیجده سالگی از سبزوار حرکت و به مشهد وارد می شود . پس از ورود به مشهد ، به مدرسه عباس قلی خان که در خیابان سفلی مشهد واقع است وارد و مشغول تحصیل می شود . در این مدرسه دوره مقدمات و سطح را به پایان می رساند و با استعداد عجیب و فوق العاده خود آن چنان که باید از محضر اساتید بزرگ حوزه علمیه خراسان استفاده می کند . همین استعداد ایجاب می کند که وی مورد توجه و عنایات اساتید حوزه قرار گیرد و بالنتیجه پیشرفت شایان توجهی در کسب علم و فضیلت بنماید .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هیجده سال تمام می گذرد و مرحوم میرزا موسی دوره مقدمات و سطح را بطور کامل به پایان می رساند و سپس به امر پدر تقریبا به سال هزار و دویست و نود و هشت قمری مشهد را ترک و به وطن و محل اصلی خود مراجعت می کند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از بازگشت از مشهد تصمیم به تشکیل عائله گرفته و با یکی از خانواده های اصیل و نجیب و دهقان زادگان آن دوره که در شش فرسنگی سبزوار و محلی به نام داشخانه زندگی می کرده اند ، ازدواج می کند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این ازدواج ایجاب می کند که مدت دوسال در سبزوار بماند و همین اقامت اجباری ، فرصت ارزنده ای برای فضلای سبزوار بوده است که از محضر ایشان ، مقدمات و سطح را استفاده کنند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما هدف های عالی تر و آرزوی رسیدن به مدارج علمی بالاتر وی را وادار می سازد که در سال هزار و سیصد قمری در سن سی و هشت سالگی سبزواررا به قصد سامرّاء ترک کند . سامراء در آن زمان از بزرگ ترین حوزه های علمی اسلام بوده و مرحوم میرزا حسن شیرازی معروف به میرزای بزرگ که مرجع تقلید شیعیان و زعامت تامّه عصر خودرا دارا بوده سرپرستی حوزه علمیه سامراء را بعهده داشت .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وجود عالم بزرگوار و مرجع تقلیدی همچون میرزای بزرگ باعث شده بود که تمام شیعیان متوجه سامراء شوند و حتی زواری که برای زیارت اعتاب مقدسه مشرف می شدند از راه سامراء ایاب و ذهاب و چند شبی را در آن جا بسر می بردند .&lt;br /&gt;
سامراء از نظر مرکزیت علمی به اوج شهرت رسیده و بدین جهت تمام فضلاء و طلاب برجسته بدان حوزه مقدسه روی می آوردند . مرحوم میرزا موسی هم که برای کسب فضل و نیل به آمال مقدس خویش از وطن جدا گشته بوده به سامراء وارد و بر اثر هوش و استعداد بسیار خود از همان روزهای اول توجه مرحوم میرزای شیرازی و سایر اساتید و بزرگان را به خود جلب نموده و در عداد شاگردان ممتاز قرار گرفت و از محبت های مخصوص و عنایات فراوان میرزا بهره مند بوده ، مدتها گذشت . اواخر عمر میرزای بزرگ بوده که دسته های کرد علی اللهی سرراه زواررا می گرفتند و زائران اعتاب مقدسه را به وضع فجیع و دلخراشی قتل عام می نمودند . بدین لحاظ مرحوم میرزا رفت و آمدرا برای زائران از راه سامراء تحریم فرمودند و بدین جهت رفت و آمد از این راه قطع گردید . مدتی زیاد نگذشت که به سال هزار و سیصد و دوازده قمری مرحوم میرزای بزرک دعوت حق را اجابت و از دنیا رفت . مرگ میرزا و عدم رفت و آمد زوار سامراء را از آن موقعیت اول انداخت و حوزه علمیه سامراء رو به انحلال و انهدام نهاده بعد از مرگ مرحوم میرزا شخصیت برجسته علم و عمل مرحوم آیة الله العظمی آقای میرزا محمد تقی شیرازی سرپرستی حوزه علمیه و زعامت دینی را بعهده گرفت و طلاب را اداره می نمود اما اوضاع پریشان سامراء و تحولی که در حوزه علمیه پیدا شده بود ، زندگی طلاب را دشوار و کم کم آنان را متوجه حوزه علمیه نجف اشرف نموده اما با تمام این مشکلات تا سال هزار و سیصد و هیجده قمری بازهم حوزه علمیه سامراء دایر و عده ای از فضلای حوزه من جمله آقای میرزا موسی به اطراف مرحوم میرزا محمد تقی جمع وسیعی می کردند که حوزه از هم نپاشد و زحمات چندین ساله از بین نرود لکن بر اثرناراحتی ها و سختی های فراوان دیگر اقامت در حوزه علمیه سامراء غیر ممکن و مشکلات زندگی غیر قابل تحمل بوده بدین جهت اکثر علماء و فضلاء راه نجف را در پیش گرفتند و بدان دار پر فیض روی نهادند درمیان فضلائی که عازم نجف اشرف بودند یکی آقای میرزا موسی بوده . میرزا موسی هم رحل اقامت افکندند و از محضر علمی اساتید بزرگی چون مرحوم آخوند خراسانی استفاده می نموده .&lt;br /&gt;
از میرزا موسی سه دختر و دو پسر بر جای ماند . پسر ارشد ایشان ، میرزا مهدی فقاهتی و پسر دیگرش میرزا حسین فقیه سبزواری است .&lt;br /&gt;
میرزا مهدی فقاهتی دوره سطح را نزد والد خود و دیگر اساتید به پایان رسانید و حکمت را از محضر افتخارالحکماء ، یکی از شاگردان ممتاز ملا هادی سبزواری بهره جست . از ایشان آثار منظوم و منثور در منطق و فلسفه برجای مانده است . مرحوم حاج میرزا محمد تقی فقاهتی ، از علمای سبزوارو مرحوم حاج میرزا ابوالفضل فقاهتی از علمای متاخر مشهد ، هردو فرزند میرزا مهدی بودند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیة الله میرزا موسی فقیه سبزواری ، انساني وارسته و متقي بود . وی پس از سالها بهره‌وري علمي سرانجام در سال 1336 هـ ق در سبزوار به رحمت حق واصل گشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آرامگاه میرزا موسی سبزواری  ،  مربوط به اواخر دوره قاجار است و در سبزوار، میدان کارگر، خیابان افسر، کوچه بیمه اجتماعی واقع شده و این اثر در تاریخ ۲۴ تیر ۱۳۸۲ با شمارهٔ ثبت ۹۲۳۸ به‌عنوان یکی از آثار ملی ایران به ثبت رسیده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مرحوم آیة الله حاج میرزا حسین فقیه سبزواری در معرفی پدر بزرگوارشان نوشته اند :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الوالد: مرحوم آیة‌الله آقا میرزا موسی که از قریه ایزی یک فرسخی سبزوار بوده‌، در سن‌ دوازده سالگی به سبزوار آمده و مشغول تحصیل مقدمات گردیده که مولد او در سنه 1265بوده‌. تا دوازده سالگی در سبزوار مشغول تحصیل و بعد به مشهد مسافرت فرموده‌. و تا سنه‌1300 در مشهد بوده و در 1300 به سبزوار آمده و با والده ازدواج و در همان سال مسافرت به‌ نجف و بعد از زیارت دوره اعتاب مقدسه به سامرا منتقل و در خدمت مرحوم آیة‌ الله حاجی ‌میرزا (محمد حسن) شیرازی‌ که از بزرگان علما و مرجع تقلید عموم مسلمین بوده، مشغول استفاده می‌شود تا سنه 1318 قمری‌. و بعد از آن به عنوان زیارت به نجف مشرف و تا سنه 1322 به نجف‌ اقامت نموده و بعد از آن بر حسب خواهش اهالی سبزوار، به سبزوار وارد و تا شعبان 1336مشغول تدریس و اقامه جماعت و در ماه مسطور فوت نموده و در طرف دروازه نیشابور، طرف شرقی شمالی سبزوار مدفون و مزار مجللی‌، خود این جانب ساختمان نمودم که محل توجه عموم اهالی سبزوار است و شبهای جمعه جمع کثیری در آن محل حاضر می‌شوند برای طلب مغفرت‌. ( به نقل از کتاب مکارم الاثار مرحوم معلم حبیب آبادی )&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگی نامه آیة الله حاج میرزا حسین فقیه سبزواری ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیت ‌الله حاج میرزا حسین سبزواری مشهور به '''&amp;quot; فقیه سبزواری &amp;quot;''' ، فرزند '''آیت‌ الله میرزا موسی''' ( 1337  - 1265 ه‍ . ق / 1297 - 1227 ه . ش ) جمعه / سوم رمضان / 1309 ه‍ . ق ( برابر با جمعه 13 / 1 / 1271 هجری شمسی ) در شهر '''سامرا''' به دنیا آمد و در سال 1318 ه‍ . ق ( 1279 هجری شمسی ) همراه پدر خود آیت ‌الله میرزا موسی به '''سبزوار''' رفت و در آنجا به تحصیل علوم دینی پرداخت . وی در سال 1326 ه‍ . ق ( 1286 هجری شمسی ) برای ادامه تحصیل وارد''' مشهد''' شد و در '''مدرسه فاضلخان''' حجره گرفت و از محضر دانشورانی چون '''حاج شیخ حسن برسی''' ، '''میرزا محمد باقر مدرس رضوی''' ، '''میرزا عبدالجواد ادیب نیشابوری ( ادیب اول )''' ، '''حاج میرزا حسین''' از شاگردان '''میرزای شیرازی''' و '''حاج میرزا اسماعیل مجتهد''' ، علم آموخت .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فقیه در طول تحصیلات خود در حوزه مشهد ، شاهد فاجعه تاریخی به '''توپ بستن گنبد و حرم مطهر رضوی''' در روز جمعه دهم ربیع ‌الثانی 1330 ه‍ . ق ( برابر با 9 / 1 / 1291 هجری شمسی ) بود و این فاجعه را در یادداشت ‌های منتشر نشده خود منعکس کرده است . وی شعبان سال 1331 ه‍ . ق ( تیرماه 1292 هجری شمسی ) با دختر '''میرزا حسین صدر العلماء''' ( 1329 - 1295-ه‍ . ق برابر با 1290 - 1257 هجری شمسی ) یکی از علمای برجسته سبزوار ، ازدواج نمود و شش سال در سبزوار اقامت کرد . در این مدت ضمن تدریس ، خارج فقه و اصول را از محضر پدر و حکمت را نزد '''افتخار الحکما''' ، شاگرد کم مانند '''حاج ملا هادی سبزواری''' ، فرا گرفت و سال 1338 ه‍ . ق ( 1299 هجری شمسی ) ، پس از فوت پدر و طبق وصیت او ، برای ادامه تحصیل به '''نجف''' رفت و فقه و اصول را نزد آیات '''میرزا حسین نائینی''' ، '''سید ابوالحسن اصفهانی''' ، '''آقا ضیاء عراقی''' و '''حاج سید محمد فیروزآبادی''' فرا گرفت و از همه اساتید خود '''اجازه اجتهاد''' دریافت نمود و به '''&amp;quot; فقیه سبزواری &amp;quot;''' اشتهار یافت .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وی علاوه بر درک محضر اساتید یاد شده خود در '''سامرا''' ، در '''نجف''' نیز از محضر '''آخوند خراسانی''' ، '''سید محمد کاظم یزدی''' ، '''شیخ حسین مامقانی''' ،''' آیت ‌الله شربیانی''' ، '''آیت ‌الله سید محمد بحرالعلوم''' ، '''شیخ محمد طه نجف''' ، '''میرزا حسین نوری''' ، '''حاج آقا رضا همدانی''' ، '''شیخ علی گنابادی''' و''' شیخ علی قوچانی''' بهره برد . در سال 1347 ه‍ . ق در 38 سالگی به درخواست مردم سبزوار به ایران بازگشت و در مشهد ساکن شد و به تدریس فقه و اصول و فلسفه و نیز اقامه نماز جماعت روی آورد و خدمات اجتماعی و عمرانی کم ‌نظیری انجام داد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==آثار علمی==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;quot; هدایه الانام &amp;quot; رساله عملی اوست و کتاب &amp;quot; مناسک حج &amp;quot; وی نیز به چاپ رسیده است . از دیگر آثار منتشر نشده مرحوم فقیه سبزواری ، تقریرات اصول مرحوم میرزای نائینی است که چون مرحوم آیة الله کاظمینی از همدرسان و هم بحث های مرحوم فقیه سبزواری در نجف ، تقریرات خودرا زودتر از مرحوم فقیه سبزواری منتشر کرد ، مرحوم فقیه سبزواری به احترام ایشان از انتشار تقریرات خود پرهیز کرد . &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از دیگر آثار علمی مرحوم فقیه ، تقریرات درس فقه مرحوم سید ابوالحسن اصفهانی است که منتشر نشده است .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چند حلقه نوار از سخنرانی و تدریس ایشان نزد منسوبین آن فقیه بزرگوار موجوداست که امیدواریم برای استفاده عموم پیاده و مکتوب و منتشر شود .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هم چنین یکی از علمای برجسته مشهد که از مریدان خاص و از شاگردان مرحوم فقیه سبزواری بوده ، سی جلسه از تفسیر بسم الله و تفسیر سوره انا انزلناه مرحوم فقیه سبزواری را در اختیار دارند که امیدواریم به همت خیّرین منتشر شود .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== شاگردان مرحوم فقیه سبزواری ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مرحوم آیة الله العظمی حاج میرزا حسین فقیه سبزواری در طول حیات پربرکتش ، شاگردان برجسته و فرهیخته ای تربیت کرد که هر یک از آنان منشأ خدمات علمی و دینی و اجتماعی بسیاری در دوره حیات خود بودند . برخی از شاگردان شهیر آن فقیه بزرگوار عبارتند از :  ، مرحوم آیة الله العظمی مرعشی نجفی ( که در نجف از محضر مرحوم فقیه استفاده می کردند ) ، مرحوم آیة الله حاج سید جواد فقیه سبزواری ( از مدرسین فعال و فاضل معاصر در مشهد و از فرزندان مرحوم فقیه سبزواری ) ، مرحوم محمد تقی شریعتی ( پدر مرحوم دکتر علی شریعتی ) ، استاد دانشمند مرحوم حجة الاسلام کاظم مدیر شانه چی ( که دارای اجازه اجتهاد از مرحوم فقیه سبزواری بودند ) ، مرحوم آیة الله دکتر محمد ابراهیم آیتی از وعاظ و خطبای بزرگ خراسان و ایران ، آیة الله شیخ محمد تقی عندلیبی سبزواری از علمای معاصر مشهد ، حکیم و فقیه و فیلسوف بزرگوار مرحوم آیة الله حاج میرزا مهدی الهی قمشه ای ( پدر دکتر الهی قمشه ای ) ، مرحوم آیت الله آقای حاج شیخ قوام الدین ابوالحسن ایازی، یکی از علمای مشهور استان مازندران که اجازه اجتهاد از مرحوم فقیه داشت ، آیت‌الله حاج شیخ مرتضی اشرفی ، حجت الاسلام سيد محمد تقي حسيني طباطبایی روحانی برجسته سیستانی ، حجت الاسلام دکتر عبدالعلی صاحبی شاهرودی  ، آیة الله العظمی میرزا حسن احقاقی  ، علامه بلخی بنيانگذار نهضت اسلامي معاصر افغانستان ، حضرت آیت الله حجت هاشمی  خراسانی از علمای معاصر مشهد . مرحوم حاج شیخ عباسعلی اسلامی مؤسس مدارس اسلامی در تهران و نقاط دیگر کشور&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==خدمات اجتماعی فقیه سبزواری==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مرحوم فقیه سبزواری در طول حیات پر برکت خود ، خدمات اجتماعي و عمراني كم‌نظيري انجام داد. او '''مدرسه باغ رضوان''' را با 16 هزار متر مربع مساحت در سال 1330 شمسي ساخت و '''تكيه سيدها''' را احداث كرد. '''درمانگاه رازي''' را تكميل كرد و '''120 باب منزل''' در خيابان نخريسي و '''25 باب منزل''' در خيابان خواجه‌ربيع براي سيل‌زدگان بنا نهاد و '''2500 قطعه زمين''' به طلبه‌ها و فضلاي حوزه مشهد واگذار كرد که در مشهد به '''کوی طلاب''' شهرت دارد و '''ده‌ها مسجد''' را در محلات مختلف مشهد ساخت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از دیگر خدمات مرحوم فقیه سبزواری ، '''احداث شبستان شرقی مسجد جامع سبزوار''' و '''تأسیس مدرسه علمیه''' برای طلاب سبزوار و نیز ،'''تأسیس مدرسه علمیه در کویته پاکستان''' است . &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با توجه به سرمای شدید مشهد در فصل زمستان و محدودیت امکانات گرمایشی قشر طلاب و اقشار فقیر دیگر، مرحوم فقیه سبزواری تلاش می کرد در حد توان خود ، ذغال و خاکه ذغال طلاب و اقشار دیگررا در فصل زمستان هرسال تأمین کند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''اصلاح قبله ایرانیان'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مرحوم آیة الله فقیه سبزواری ، به دلیل احاطه بر علم هیئت ، در یکی از سفرهای خود به سرزمین وحی ، به پادشاه عربستان پیشنهاد کردند چون سالی دوبار خورشید دقیقا روی کعبه قرار می گیرد ، در آن زمان ، از رادیو اعلام کنند تا مردم ایران در هر نقطه ای هستند ، قبله صحیح راشناسایی کنند که پیشنهاد معظم له مورد استقبال قرار گرفت و به اجرا در آمد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''پیشنهاد تعمیر قبور بقیع'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مرحوم فقیه سبزواری ، در ملاقاتی که پادشاه عربستان با ایشان داشت ، تعمیر قبور بقیع را خواستار شد که پادشاه به مقامات دینی و محلی ارجاع داد و آن ها به اعتبار بغض و عنادی که با اهل بیت علیهم السلام دارند ،این پیشنهاد را مسکوت و معلق گذاشتند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منش و سبک زندگی فقیه سبزواری==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''1.سادگی زندگی''' &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در زندگی خیلی ساده و بدون تشریفات بود . هیچ توجهی به وضع ظاهر حتی لباس خودنداشت . کمتر کسی به پای او جوراب می دید و در خصوص صرفه جوئی در بین طلاب ، قبای مرحوم فقیه سبزواری ضرب المثل بود زیرا معظم له هرقبائی را که می پوشیدند ،دیگر بیرون نمی آوردند مگر برای شستن و پس از شستشو ، باز آن را می پوشیدند و به همین نحو از آن استفاده میکردند تا وقتی که پاره می شد و به درد پوشیدن نمی خورد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مرحوم فقیه سبزواری در تمام شئون زندگی ساده و عاری از هرگونه قیدی بود. در گفتار و رفتار، در خوراک و لباس، در برخورد و صحبت، در امور زندگی و خلاصه در همه چیز ساده بود و ساده زندگی می کرد. بعد از وفات مرحوم آقا که لباس ایشان را برای غسل دادن بدن شریفش بیرون آورده بودند ، مانند جد بزرگوارش امام حسین (ع) پیراهنش پاره بوده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مجلس ایشان بدون تشریفات و در نهایت سادگی بود. صدر و ذیلی نداشت. در بین واردین چندان تفاوتی نبود هرکس در جای خود می نشست و هر که مایل بود حرکت می کرد. او می گفت شئون مادی و قیود دنیوی را کنار گذارید و به مضمون آیه شریفه : &amp;quot; يَا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَاكُمْ مِنْ ذَكَرٍ وَأُنْثَىٰ وَجَعَلْنَاكُمْ شُعُوبًا وَقَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا ۚ إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقَاكُمْ ۚ إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ خَبِيرٌ &amp;quot;   زیست می نمود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''2. معاشرت و ارتباطات اجتماعی'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در معاشرت بسیار ساده و معمولی بود و در تماس با مردم، آن قدر عادی و خوش اخلاق بود که هرکس از هرطبقه، حتی خدمتگزاران منزل با وی خصوصی صحبت می کردند و مطالب و حاجت های خود را به راحتی بیان می کردند. هر حاجتمندی و گرفتاری به معظم له مراجعه می کرد و تقاضای خود را به راحتی مطرح می کرد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
درب منزل همیشه بر روی تمام طبقات باز بود و هیچ رادع و مانعی برای تماس با وی وجود نداشت. سخن های هر کس را با کمال دقت گوش می کرد و با روی خندان و چهره گشاده، حتی الامکان پاسخ مثبت می داد. وقت خود را دو قسمت کرده بود . اوقات بعد از ظهرها را صرف کارهای اجتماعی خارج از منزل و امور شخصی می کرد و ساعات قبل از ظهرها را در منزل جلوس می فرمودند و به کار و مراجعات مردم می رسیدند و مخصوصا بر کارهای مربوط به طلاب و حوزه علمیه که عده ای تحت نظر شخص ایشان به آن کارها رسیدگی می کردند ، نظارت می فرمودند از قبیل امور معافی و کارت تحصیلی .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''3. خدمت به مردم'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مرحوم فقیه سبزواری مرد کار و عمل بود. تنها به درس گفتن و نماز جماعت خواندن قناعت نمی کرد و به حدیث شریف نبوی : &amp;quot; «مَنْ اَصْبَحَ و لم یَهْتَمُّ بِاُمورِ الْمُسْلِمینَ فَلَیْسَ مِنْهُمْ وَ مَنْ سَمِعَ رَجُلاً یُنادى یا لِلْمُسْلِمینَ فَلَمْ یُجِبْهُ فَلَیْسَ بِمُسْلِمٍ؛ هر کس صبح کند و به امور مسلمانان همت نورزد، از آنان نیست و هر کس فریاد کمک خواهى کسى را بشنود و به کمکش نشتابد، مسلمان نیست.» کافى، ج 2، ص 164، ح 5.&amp;quot;  عملا معتقد و مومن بود و همیشه در فکر کار و زندگی مسلمانان بود. پیوسته در این فکر بود که از چه راهی به سود و صلاح مسلمین گامی بردارد و چگونه مشکلی را از مشکلات اجتماعی مردم برطرف کند. وی عقیده را برآن بود که روحانی باید در تمام امور مردم دخالت و نظارت کند و هرگز از اجتماع و مسائل مربوط به زندگی کناره گیری نکند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مرحوم آیة الله فقیه سبزواری، در طول حیات خود پیوسته به فکر مستمندان بودند و ملجأ و پناهی برای درماندگان و تهیدستان بوده و اکثر اوقات خود را صرف خدمت به آن ها می کردند. از جمله کمک های مالی مرحوم فقیه سبزواری می توان به موارد کمک به مستمندان در قحط سالی، تقسیم آذوقه زمستانی، کمک به بیمارستان مسلولین مشهد، تقسیم نان بین طلاب، تقسیم حقوق بین ائمه جماعت مشهد، پرداخت حقوق شاگردان حوزه درس و اجازه به طلاب فاضل اشاره کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''4. خدمت به حوزه و طلاب'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مرحوم فقیه سبزواری به طلاب و محصلین دینی بسیار علاقه داشته و آن ها را فرزندان خود می دانست و در رفع مشکلات آن ها حد اعلای کوشش را می کرد و همچون پدری مهربان، نسبت به آن ها ، با نهایت مهر و محبت رفتار می کرد . محبوب القلوب حوزه علمیه بود و شاگردان مکتب جعفری ، فوق العاده به ایشان، علاقه و ارادت داشتند. صرف نظر از طلاب و اهل علم، کلیه طبقات ، به مرحوم فقیه ارادت می ورزیدند و به همین دلیل مردم بیش از هرکس در نماز جماعت ایشان حاضر می شدند و از فیض ثواب جماعت برخوردار می شدند. در شمار اقدامات خیرخواهانه او باید از تهیه زمین و احداث ده ها باب منزل برای طلاب در منطقه‌ای از شهر مشهد که اینک به نام «کوی طلاب» مشهور است، یاد کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''5. وعظ و خطابه مرحوم فقیه سبزواری'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مرحوم فقیه سبزواری، در ماه مبارک رمضان هرسال در شبستانی که به نام خودشان ( شبستان سبزواری )در مسجد گوهرشاد معروف است ، منبر می رفتند که بنا به نقل حضرت حجة الاسلام حاج سید محمد صادق فقیه سبزواری ( از فرزندان روحانی مرحوم فقیه سبزواری و از مدرسین حوزه علمیه قم )که حاضر و ناظر در مجالس منبر مرحوم پدرشان بودند ، جمعیت کثیری از روحانیون و فضلاء و مجاوران و زائران اجتماع می کردند و حتی گاهی جای نشستن در نزدیکی های منبر خرید و فروش می شد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''6. زهد و تقوای مرحوم فقیه سبزواری''' &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مرحوم فقیه سبزواری، واقعا مردی موفق و موید به تاییدات الهی بودند زیرا با تمام گرفتاری ها ئی که از جهات گوناگون داشتند ، هرشب هنگام سحر را درحرم مطهر حضرت رضا علیه السلام بسر می بردند . همیشه نیمه های شب بر می خاست و پس از تشرف و زیارت ، در بالای سر حضرت بیتوته می کردند و با خدای خود به راز و نیاز می پرداختند و مناجات می کردند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مرحوم فقیه سبزواری عمری را در خدمت به مسلمانان و طلاب و اهل علم سپری نمود و علاوه بر تدریس و اقامه جماعت ، پیوسته در کنار قبّه منوره و قبر مطهر حضرت علی بن موسی الرضا (ع) ، مشغول راز و نیاز و عبادت بود . قطعا چنین شخصی، مورد عنایت خداوند و توجهات خاصه پیامبر اکرم (ص) و دودمان پاک آن حضرت بوده و رابطه محکم و ناگسستنی با اهل البیت معصومین (ع)داشته است .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''7 . کرامات مرحوم فقیه سبزواری'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مرحوم آیت الله العظمی حاج میرزا حسین فقیه سبزواری، به دلیل زهد و پارسایی و عزم راسخی که برای دوری از مظاهر فریبنده مادی و دنیایی داشت صاحب کراماتی بود که یکی از کرامت های ایشان باریدن باران پس از اقامه نماز باران توسط آن مرجع خدوم است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''الف : اقامه نماز باران و بارش شدید'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به دلیل خشکسالی های پی در پی ، کمیاب و گران شدن مایحتاج اولیه ، شیوع برخی بیماری ها و در مضیقه قرار گرفتن عموم مردم مشهد و اطراف مشهد ، خاصّه ، روستاییان و اقشار فقیر و ضعیف ، عده ای از کشاورزان در شبستان فقیه سبزواری ودر صحن مسجد گوهرشاد اجتماع می کنند و پس از اتمام جلسه تدریس مرحوم آیة الله العظمی حاج میرزا حسین فقیه سبزواری ( قَدَّس الله نَفسَهُ الزّکیة )،با وجود بزرگان دیگردر مشهد ،از مرحوم فقیه سبزواری درخواست اقامه نمازباران میکنند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مرحوم فقیه سبزواری، به اتّکای اخلاص و توکل عجیبی که داشت و به اعتبار اطلاعی که از نتیجه مطلوب کار داشت که خداوند کریم ، دعای او و اقتدا کنندگان به اورا خواهد پذیرفت و باران خواهد بارید ، بدون توجه به این نکته که اگر نماز خواند و باران نبارید ، آبرویش نزد مردم از بین خواهد رفت ، تقاضای مردم را برای اقامه نماز باران در همان مکان و در همان زمان می پذیرد و با اطلاع رسانی گسترده ، جمعیت زیادی از اقشار مختلف اجتماع می کنند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(در خصوص ارتباط آبرو با اقامه نماز باران که ببارد یا نبارد ، مرحوم فقیه سبزواری ، با مرحوم آیة الله خوانساری در قم ، هم عقیده بوده است . ماجرا از این قرار است وقتی مرحوم آیة الله خوانساری حرکت می کنند برای رفتن به محل اقامه نماز باران ، عده ای مانع ایشان می شوند که اگر نماز را اقامه کردید و باران نیامد ، آبرویتان خواهد ریخت . مرحوم آیة لله خوانساری در پاسخ فرموده بودند اگر قرار است نزد خدوند کریم و بزرگوار ، آبرویی نداشته باشم ، آبروی نزد مردم را می خواهم چه کار ؟ )&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مرحوم فقیه سبزواری ،دستور می دهد منبر را در صحن مسجد گوهرشاد ، جایی که مقابل گنبد حضرت امام رضا علیه السلام باشد ،قرار دهند .آن مرجع بزرگوار ، پیش از اقامه نماز ، به منبر می روند و به ایراد سخنرانی می پردازند . با حالی پرشور و سرشار از اخلاص و سرشار از امید و توکل به خدا ، از مردم می خواهد همین جا و هم اکنون از گناهان خود توبه کنند و نیز ، از مردم می خواهد کسانی را که به شما ظلم کرده اند ، ببخشید و بعد ، قران خودش را روی دست بلندمی کند وقسم می خوردوخدارا به شهادت می طلبد که من از همه کسانی که به من ظلم کرده اند ،گذشتم واز همه راضی هستم .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در پایان سخنانش ، متوسل به کودک شیرخواره حضرت ابا عبدالله الحسین علیهماالسلام می شود و روضه حضرت علی اصغر علیه السلام را می خوانند و در جوار بارگاه ملکوتی حضرت رضا علیه السلام دعا می کنند و خدارا به حضرت علی اصغر علیه السلام قسم می دهند و اورا شفیع قرار می دهند که بر مردم رحم کند و باران رحمتش را نازل فرماید .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شاهدان عینی و خصوصا حاج محمود فلاح که از کسبه متدین و سرشناس مشهد و از مریدان خاص مرحوم فقیه سبزواری بوده ، اظهار داشته اند که پس از اقامه نماز باران توسط مرحوم آیة الله فقیه سبزواری ، نزول رحمت الهی آغاز شد و باران شدیدی بارید که موجب رضایت عموم مردم خصوصا کشاورزان شد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''ب : اطلاع مرحوم فقیه سبزواری از زمان دقیق فوت خود'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آخرین جلسه تدریس مرحوم آیة الله فقیه سبزواری ، روز سه شنبه ، 11 بهمن ماه 1345 شمسی برابر با 20 ماه شوال سال 1386 هجری قمری در بیرونی منزل آن مرحوم برگزار می شود . در دقایق پایانی تدریس ،ناگهان مرحوم فقیه سبزواری ،کتاب رابرهم می زنند و می بندند و با ابتهاج و مسرّت ، می فرمایند :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;quot;این آخرین درس من بود و دیگر شما ،مرا اینجا نخواهید دید &amp;quot; .طلاب و فضلای حاضر در آن مجلس ،تلخ ترین دقایق را تجربه می کنندچرا که با تحقق این پیش بینی ، پشتیبان و پدر و فریاد رس خودرا از دست خواهند داد . همه شاگردان و حضّار متأثّر می شوند و گریه می کنند و هر کدام ، فراخور حال خود ، از مرحوم فقیه سبزواری درخواست می کنند چنین صحبت هایی را نکنند اما ، مرحوم فقیه سبزواری ، ضمن دعوت شاگردان به آرامش ، قطعیت خبر خودرا اعلام و با آن ها ، بارویی گشاده و سرشاراز رضایت ،خدا حافظی می کنند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سر انجام،پیش نگری این عالم روشن ضمیر ، روزشنبه 15 بهمن 1345 هجری شمسی برابربا 24 ماه شوّال 1386 هجری قمری و شب شهادت رئیس مذهب شیعه ، حضرت امام جعفر صادق علیه السلام تحقق پیدا می کند و حوزه علمیه خراسان ، مؤسّس و پشتیبان خودرا از دست می دهد و روح پاک و بلند این عالم خدمتگزار به مردم و طلاب و مردم مستأصل و مستضعف و بی پناه ،به عرش وملکوت پرواز می کند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==وفات==&lt;br /&gt;
فقیه سبزواری روز شنبه 24 شوال 1384 ه‍ . ق برابر با 15 بهمن 1345 ه‍ . ش در 77 سالگي رحلت نمود و در محل مدرسه باغ رضوان به خاك سپرده شد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هم اکنون با توسعه حرم مطهر حضرت ثامن الحجج علیه السلام ، مزار ایشان در صحن شمالی و در جوار مقبره شیخ طبرسی در محوطه ای با صفا و گلکاری شده  واقع شده است . مرقد فقیه و فیلسوف بزرگ مرحوم آیـ الله حاج شیخ محمد تقی آملی نیز بنا به وصیت خودشان در کنار مرقد مرحوم فقیه سبزواری واقع شده است .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فراموش نکنیم دوره چهل ساله ای که مرحوم فقیه سبزواری ، مرجعیت دینی و خدمت به حوزه علمیه و طلاب و فضلای خراسان و اقشار محروم و فقیر و آسیب پذیر آن خطّه و حتّی زوّار تهیدست را بعهده داشت ، از سخت ترین و سیاه ترین دوره های تاریخی ایران خصوصا خراسان و مشهد به شمار می رفته است که بررسی شرائط اجتماعی ، اقتصادی ، سیاسی و جغرافیایی ایران ، خاصّه خراسان و مشهد و مقایسه با دوره های پس از آن ، نیاز به پژوهش های همه جانبه دارد و پس از دسترسی به تمام زوایای تاریک اوضاع دینی و سیاسی و اجتماعی و اقتصادی ایران از سال 1300 شمسی تا سال 1345 شمسی ، به این واقعیت می رسیم که اگر عنایات خدای متعال و توجهات مستمراهل بیت معصومین (ع) خاصه حضرت رضا علیه السلام واجداد طاهرین (ع) مرحوم فقیه سبزواری و علم و متانت و توکل و توسل و اخلاص و همت بلند و زهد و تقوی و روحیه  مردمداری و سادگی آن &amp;quot; سلمان زمانه &amp;quot; نبود ، انجام این همه خدمت بی رنگ و ریا ، از کلیدداری ضریح مطهر امام رضا علیه السلام گرفته تا تأسیس مدرسه علمیه در کویته پاکستان و تلاش برای بازسازی قبور مطهر ائمه بقیع در حجاز ، از واگذاری دوهزار و پانصد قطعه زمین ( خدمتی بی سابقه در تاریخ حوزه های علمیه شیعه که اکنون شهر بزرگی بنام کوی طلاب شده ) ، از تدریس خارج فقه و اصول تا بنای دهها مسجد و مدرسه در نقاط مختلف ، از بنای درمانگاه و ساختن آرامستان در جوار حرم رضوی بنام باغ رضوان تا واگذاری صدها خانه به سیل زدگان و زلزله زدگان ، از دادن امید به همه ناامیدان با همان دست خالی اما چهره گشاده و همه و همه حرکات و سکنات و خلوت و جلوت و حضور و غیاب آن مرد بلند رتبه ، نتیجه عهد و پیمان او با خدای خویش است که توفیق خدمت به بندگانش را به او عنایت کند و خداوند هم اورا موفق داشت و زمانی مردم اورا دقیقا شناختند که روحش به ملکوت اعلی پرواز کرد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بهمن سال 1345 شمسی یکی از سردترین ماهها و سال هادر مشهد بود .پس از اعلان رحلت آن فقیه وارسته ، تمام مشهد تعطیل شد و جمعیت زیادی زیر بارش برف و در سردترین دمای هوا به تشییع آمدند . واقعا ، تا چهلم رحلت مرحوم فقیه سبزواری ، مسجدی در مشهد نبود که اقدام به برگزاری مجلس ختم نکرده باشند . تمام دیوارهای رهگذارهای اصلی مشهد خصوصا خیابان های منتهی به فلکه حضرتی ، مملو از اعلامیه های ختم و تعزیه بود و با قاطعیت می توان ادعا کرد تمام مراجع و فقها و علمای بزرگوار خراسان در شهرهای محل سکونت خود در سطح کشور خصوصا استان خراسان و مشهد و تمام اقشار و اصناف مشهد واقعا سنگ تمام گذاشتند و شب و روز تا چهلم ، اکثر مساجد مشهد ، به برگزاری تعزیه و ختم مرحوم فقیه سبزواری اختصاص داشت .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
راز همه توفیقات مرحوم فقیه سبزواری ، علاوه بر این که فقیه و مرجع دینی طراز اول و برجسته ای بودو هم چنین به درک محضر بزرگان سامرا و نجف و دریافت اجازه اجتهاد نائل آمده بود ، مهم ترین رمز و راز محبوبیت او ، اخلاص و سادگی او بود . از دید او ، همه بنده خدا هستند و خداوند همه بندگان خودرا دوست دارد و نیز به بنده ای عنایت و توجه بیشتر دارد که تمام گام هایش ، در جهت حل مشکلات بندگان خدا باشد و به راستی ، مرحوم فقیه سبزواری ، به تنهایی و بدون تشریفات ، بار وظایف چند وزارتخانه را در عهد و دوره خود به نفع مردم به دوش می کشید &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''هیهات ای یأتی الزمان بمثله'''&lt;br /&gt;
'''انّ الزمان بمثله لعقیم'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منابع ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* [http://pahlaviha.pchi.ir/show.php?page=contents&amp;amp;id=18329 مؤسّسه مطالعات و پژوهش های سیاسی]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* [http://www.tebyan.net/newindex.aspx?pid=133635 حسین سبزواری، تبیان]، بازیابی: 9 مهر 1393&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*[http://razavi.aqr.ir/Portal/Home/ShowPage.aspx?Object=NEWS&amp;amp;ID=b7bc1df3-81ff-4c21-93c1-b0992526bf40&amp;amp;WebPartID=7f023640-6755-42b6-9b89-76da0bf34777&amp;amp;CategoryID=1547fb3f-2195-49d4-87a7-d24133cb128b سایت زندگی رضوی، بخش سبک زندگی مشاهیر مدفون در حرم رضوی]، بازیابی: 9 مهر 1393&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*[http://www.faghihsabzevari.blogfa.com/ وبلاگ زندگی نامه مرحوم آیة الله العظمی حاج میرزا حسین فقیه سبزواری]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* کتاب عمری پر افتخار یا زندگی نامه مرحوم آیة الله العظمی حاج میرزا حسین فقیه سبزواری&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* روایت مرحوم آیة الله فقیه سبزواری از قیام مسجد گوهرشاد به عنوان شاهد عینی :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پایگاه خبری - تحلیلی قدس آنلاین &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://qudsonline.ir/detail/News/58660&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* صفحه 15 تا 18 مجله نگاه حوزه ، ویژه حوزه خراسان ، ضمیمه مجله حوزه ، شماره 18 – 17 ، سال دوم ، مرداد و شهریور 1375&lt;br /&gt;
اسوه های حوزه خراسان .  شمه ای از حیات معنوی حضرت آیت الله العظمی مرحوم حاج میرزا حسین فقیه سبزواری ( 1386 – 1309 هجری قمری ) ۱۳۴۵ -- ۱۲۷۱ شمسی &lt;br /&gt;
پژوهشگر : غلامرضا جلالی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* [http://www.irdc.ir/fa/content/4754/default.aspx مرکز اسناد انقلاب اسلامی]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*[http://dreamofiran.com/fa/tollab-district-in-mashhad-the-center-of-the-world/#more-1436 کوی طلاب مشهد، یادگاری بزرگ از مرحوم فقیه سبزواری]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*[http://www.uplooder.net/cgi-bin/dl.cgi?key=3475424698e35e107d1f7c6148c34e1b دانلود مقاله استاد غلامرضا جلالی در مجله حوزه خراسان با عنوان شمه ای از حیات معنوی مرحوم فقیه سبزواری]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* [http://pahlaviha.pchi.ir/show.php?page=contents&amp;amp;id=2202 مرحوم فقیه سبزواری ، پشتیبان نهضت ملی شدن صنعت نفت و همگامی با مرحوم آیة الله کاشانی]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پیوند==&lt;br /&gt;
[http://www.ahl-ul-bayt.org/fa.php/page,30733A73584.html میرزا حسین فقیه سبزواری، پورتال اهل البیت (ع)]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[http://upir.ir/1393.2/Backup-of-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D8%8C-%D8%B4%D8%AE%D8%B5%DB%8C%D8%AA-%D9%88-%D8%A2%D8%AB%D8%A7%D8%B1-%D9%85%D8%B1%D8%AD%D9%88%D9%85-%D8%A2%DB%8C%D8%A9-%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87-%D8%A7%D9%84%D8%B9%D8%B8%D9%85%DB%8C-%D8%AD%D8%A7%D8%AC-%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%B2%D8%A7-%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86-%D9%81%D9%82%DB%8C%D9%87-%D8%B3%D8%A8%D8%B2%D9%88%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D8%B1%D9%87-Copy.pdf کتاب عمری پر افتخار]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[http://faghihsabzevari.blogfa.com/8512.aspx?p=1 تصاویری از مرحوم فقیه سبزواری]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:علمای قرن چهاردهم]]&lt;br /&gt;
[[رده:فقیهان]]&lt;br /&gt;
[[رده:خطیبان]]&lt;br /&gt;
[[ رده :رده:مراجع تقلید]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>عربصالحی</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D9%87%D9%84_%D8%A8%DB%8C%D8%AA_%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85_%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86_%D8%B9%D9%84%DB%8C%D9%87_%D8%A7%D9%84%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85_%D8%AF%D8%B1_%D9%85%D8%AC%D9%84%D8%B3_%DB%8C%D8%B2%DB%8C%D8%AF&amp;diff=43645</id>
		<title>اهل بیت امام حسین علیه السلام در مجلس یزید</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D9%87%D9%84_%D8%A8%DB%8C%D8%AA_%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85_%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86_%D8%B9%D9%84%DB%8C%D9%87_%D8%A7%D9%84%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85_%D8%AF%D8%B1_%D9%85%D8%AC%D9%84%D8%B3_%DB%8C%D8%B2%DB%8C%D8%AF&amp;diff=43645"/>
		<updated>2014-10-25T07:12:48Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;عربصالحی: /* منابع */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{بخشی از یک کتاب}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==ورود اسرا به مجلس یزید==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از حضرت [[على بن الحسين]] عليه السلام روايت شده هنگامي كه ما را بر [[يزيد]] وارد كردند دوازده نفر جوانان و اطفال ذكور كه همه را به ريسمان بسته بودند، چون مقابل يزيد قرار گرفتيم، گفتيم: انشدك باللّه يا يزيد ما ظنّك برسول اللّه صلى الله عليه و آله و سلم لورانا على هذه الحال؛ يزيد تو را به خدا چه فكر مى كنى اگر [[ پیامبر اسلام|پيامبر]] صلى الله عليه و آله و سلم ما را به اين حالت ببيند؟ آنگاه دستور داد بند را از ما برداشتند!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فاطمه دختر ابى عبدالله گفت: يا يزيد بنات رسول اللّه سبايا؛ يزيد! دختران رسول خدا و اسيرى؟ يزيد گفت: دختر برادرم من اين را دوست نداشتم مردم حاضر در مجلس آنچنان گريه كردند كه صداى گريه مجلس را پر كرد. زنى از بنى هاشم در خانه يزيد بود وقتى كه از داستان حسين و اهل بيتش آگاه گرديد بر حسين ندبه مى كرد و فرياد مى كشيد: واحبيباه يا سيّد اهل بيتاه، يابن محمداه يا ربيع الارامل و اليتامى، يا قتيل اولاد الادعيا؛ اى حبيبم حسين اى سيد اهل بيت رسول خدا، اى پسر رسول خدا، اى پناهگاه ايتام و بى سرپرستان، اى كشته اولاد زنا... ندبه و گريه اين زن همه اهل مجلس را گريانيد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به نقل تاريخ ابن اثير اين زن را هند دختر عبدالله بن عامر بن كرنيز ذكر مى كند. [[طبرى]] مى گويد: هنگامي كه آل اللّه بر يزيد وارد شدند زنان يزيد و دختران معاويه و همه زنان حرم يزيد فرياد زدند و گريه كردن و ولوله اى ايجاد نمودند. و تمام زنان بنى اميه به خدمت مخدرات آل اللّه مى آمدند و مجلس عزا برپا مى كردند.&amp;lt;ref&amp;gt;بحار، ج45/ص131؛ نفس المهموم، ص437؛ طبرى، ج7/ص381؛ كامل، ج4/ص86.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==فاطمه دختر امام حسين علیه السلام و مرد شامى==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مردم شام اسراى اهل بيت پيغمبر را از [[خوارج]] بحساب مى آوردند و يا اسراى رومى فكر مى كردند لذا مردى از اهل شام در مجلس يزيد فاطمه دختر امام حسين عليه السلام را ديد و از يزيد خواست كه اين دختر را به او ببخشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دختر ابى عبدالله عليه السلام از سخن مرد شامى لرزه بر اندامش افتاد صدا زد: عمه جان اوتمت و استخدم؛ يتيم شدم كم نبود حالا بايد كنيزى كنم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زينب دختر على عليه السلام به مرد شامى پرخاش كرد و فرمود: دعوى دروغ كردى و پست تر از آنى كه چنين خواهشى كنى كه نه براى تو و نه براى اميرت جايز نيست يزيد از گفتار زينب به خشم آمد و گفت: ادعاى دروغ مى كنى اگر بخواهم مى توانم. زينب فرمود: چنين نيست خدا چنين اختيارى به تو نداده است مگر آن كه از دين ما خارج شوى و به دين ديگرى درآئى.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
يزيد سخت خشمگين شد و گفت: اين چنين با من سخن مى گوئى؟ پدرت و برادرت از دين خارج شدند! زينب فرمود: به دين خدا و جد و پدر و برادرم تو و پدرت و جدت هدايت شده ايد اگر مسلمان باشيد. يزيد گفت: دروغ مى گوئى اى دشمن خدا.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زينب فرمود: تو اميرى به ظلم و ستم دشنام مى دهى و با قدرتت به طرفت تحميل مى كنى. يزيد از سخن زينب خجالت كشيد و سكوت كرد. مرد شامى دوباره سخنش را تكرار كرد و گفت: اين دختر را به من ببخش.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
يزيد گفت: خفه شو خدا مرگ حتمى به تو ببخشد.&amp;lt;ref&amp;gt;ارشاد، ص246؛ بحار، ج45، ص136؛ حياة الحسين، ج3، ص389؛ طبرى، ج7، ص377؛ كامل، ج 4، ص86؛ روضة الواعظين، ص164.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==يزيد و سر ابى عبدالله عليه السلام==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روزى كه سرهاى شهدا را بر يزيد وارد كردند از كثرت ازدحام حدود ظهر سرها وارد مجلس يزيد شد. كاخ يزيد در آن روز به انواع زينت آراسته بود، براى يزيد تخت مرصّعى نهاده و اطراف آن را صندلي هاى طلا و نقره چيده و شخصيت هاى داخلى و خارجى هر يك در جاى خود قرار گرفته بودند، مامورين ابن زياد وارد شدند و فرياد كشيدند: به عزت امير سوگند كه خاندان ابوتراب را كشتيم و آنها را ريشه كن نموديم، شرح واقعه را بيان كردند و سرها را نزد يزيد گذاشتند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سر حسين در طشت طلا قرار داشت، سكينه و فاطمه دختران ابى عبدالله عليه السلام قدمى كشيدند تا سر را در داخل طشت ببينند، همين كه چشمشان به سر پدر افتاد صداى شيونشان بلند شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
يزيد با چوب دستى بر لبهاى حسين مى زد و مى گفت: يوم بيوم بدر امروز از جنگ بدر انتقام گرفتيم و اين اشعار را مى خواند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{بیت|ليست اشياخى ببدر شهدوا|جزع الخزرج من وقع الاسل}}&lt;br /&gt;
{{بیت|فاهلّو واستهلّوا فرحا|ثمّ قالوا يا يزيد لاتشل}}&lt;br /&gt;
{{بیت|قد قتلنا القوم من ساداتهم|و عدلناه ببدر فاعتدل}}&lt;br /&gt;
{{بیت|لعبت هاشم بالملك فلا|خبر جا و لا وحى نزل}}&lt;br /&gt;
{{بیت|لست من خندف ان لم انتقم|من بنى احمد ما كان فعل&amp;lt;ref&amp;gt;مرحوم سيد در لهوف اشعارى را كه يزيد خوانده است به عبدالله بن الزبعرى نسبت داده كه در [[جنگ احد]] سروده است و ديگران هم از او تبعيت نموده و نسبت به ابن زبعرى داده اند ليكن آنچه مسلم است تمام اشعار نمى تواند از اين شاعر باشد مانند بيت دوم و پنجم بلكه اشعار اين شاعر 16 بيت در تواريخ از جمله سيره ابن هشام جلد سوم صفحه 143 آمده كه فقط بيت اول در اشعار ابن زبعرى ديده مى شود.(لهوف ص 180)&amp;lt;/ref&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شاعر پارسى زبان ترجمه اين اشعار را به فارسى به شعر آورده:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{بیت|پدرانم كه به بدر از خزرج|ناله ها ازدم شمشير شنيد}}&lt;br /&gt;
{{بیت|كاش بودند و بگفتندى شاد|دست تو درد مبيناد يزيد}}&lt;br /&gt;
{{بیت|آنقدر سرور از آنان كشتيم|تا كه با بدر برابر گرديد}}&lt;br /&gt;
{{بیت|بازى هاشم و ملك است و جز اين|خبرى نامد و وحيى نرسيد}}&lt;br /&gt;
{{بیت|نيم از خندف اگر نستانم|كينه ام ز ال نبى بى ترديد}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابو برزه اسلمى كه در مجلس حضور داشت و رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم درك كرده بود صدا زد: يزيد! لبهاى حسين را چوب مى زنى؟ رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم را ديدم كه اين لبها و لبهاى برادرش حسن را مى بوسيد و مى مكيد و مى فرمود: انتما سيّد شباب اهل الخنة قتل اللّه قاتلكما و لعنه و اعدله جهنم و سائت مصيرا؛ شما دو نفر آقاى جوانان بهشتيد خدا بكشد قاتل شما را و او را لعنت كند و جهنم را برايش آماده سازد كه بد جايگاهى است.&amp;lt;ref&amp;gt;بحار، ج45، ص132؛ حياه الحسين، ج3، ص377؛ سيره ابن هشام، ج3، ص143؛ طبرى، ج7، ص383؛ لهوف، ص180.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زينب در مجلس يزيد==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
يزيد بن معاويه در اشعارش مسائلى را مطرح كرد از جمله:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
# آرزو مى كند حضور كشته هاى بنى اميه را كه در [[جنگ بدر]] به جهنم واصل شدند.&lt;br /&gt;
# به كشتن فرزند پيغمبر افتخار مى كند.&lt;br /&gt;
# تصور مى كند كه حكومتش تثبيت شده و مخالفى نخواهند داشت.&lt;br /&gt;
# منكر اصل دين و قيامت و رسالت و [[وحى]] و تمام مسائل الهى مى شود!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
لذا زينب مظلومانه با اين كه در دست يزيد اسير است و حامى و پشتيبانى ندارد، اما با يك شجاعت بى نظير و شهامت بى مانند بياناتى ايراد مى فرمايد كه بينى يزيد را به خاك مى مالد تا آنجا كه مى فرمايد: من تو را انسانى بى قدر و بى ارزش مى دانم و سخت تو را مى كوبم و بسيار تو را توبيخ و سرزنش مى كنم، تو هر چه تلاش كنى و مكر و حيله بكار برى نمى توانى نام ما را از سر زبانها بردارى. محبت ما را از دلها خارج كنى و [[احكام]] دين را از بين ببرى، ليكن عار و ننگ كار تو هرگز و با هيچ آبى شسته نمى شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
راستى عجيب شجاعانه، يزيد را با خاك يكسان مى كند، آرى او دختر اميرمؤمنان على بن ابيطالب است لذا در برابر همه حضار مجلس بپا خواست و پس از حمد و ثناى پروردگار و درود بر پيامبر و دودمان او فرمود: اظننت يا يزيد حيث اخذت علينا اقطار الارض و آفاق اسّما فاصبحنا نساق كما تساق الاسارى انّ بنا على اللّه هوانا و بك عليه كرامة؟ و ان ذلك لعظم خطرك عنده؟ فشمخت بانفك و نظرت فى عطفك جذلان مسرورا حين راءيت الدّنيا لك مستوثقه و الامور متسقة و حين صفى لك ملكنا و سلطاننا فمهلا مهلا لاتطش جهلا انسيت قول اللّه تعالى: و لا تحسبن الّذين كفروا انّما نملى لهم خير لانفسهم انّما نملى لهم ليزدادوا اثما و لهم عذاب اليم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
يزيد گمان مى كنى از اين كه همه راههاى زمين و آسمان را به روى ما بستى و ما را مانند اسيران شهر به شهر مى گردانى، نزد خدا خوار و بى مقدار مى شويم و تو مورد عنايت الهى گرديده اى و مقاومت نزد خدا فزون گشته كه اين چنين باد به دماغ افكنده و اظهار خوشحالى و شادمانى مى كنى؟ چون مى بينى دنيا به كام تو است و كارها بر وفق مرادت جريان دارد؟ و حكومت ما در دست تو قرار گرفته؟ نه چنين نيست، آرام باش، به جهل و نادانى اتكا مكن، مگر گفته خدا را فراموش كرده اى: كفار گمان نكنند كه مهلت دادن به آنها به خير آنها است بلكه به آنها مهلت مى دهيم تا بر گناهانشان بيفزايند كه براى آنان عذابى دردناك است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امن العدل يابن الطلقا تخديرك حرائرك و اماءك و سوقك بنات رسول اللّه سبايا؛ اى پسر آزادشدگان&amp;lt;ref&amp;gt;اين جمله اشاره است به فرمايش رسول خدا در [[فتح مكه]] به ابوسفيان جد يزيد و همدستانش: انتم الطلقاء شما آزاديد.&amp;lt;/ref&amp;gt; آيا از عدالت است كه زنان و كنيزان خود را در پس پرده نگهدارى و دختران رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم به اسارت بسر برند و پرده حجاب آنها دريده و صورت هاشان در برابر دشمنان باز تا افراد دور و نزديك چهره آنان را بنگرند. در حالي كه مرد و محرمى ندارند تا از آنها حمايت كند؟!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آرى چگونه انتظار حمايت داشته باشيم از كسى كه جگر پاكان&amp;lt;ref&amp;gt;اين جمله اشاره است به عمل جده يزيد هند جگرخوار كه جگر حضرت حمزه را بيرون آورد و بدندان كشيد كه بخورد.&amp;lt;/ref&amp;gt;را به دندان مى كشد و گوشت او از خون شهدا روئيده است و چگونه ممكن است از دشمنى با ما كوتاهى كند كسى كه از روى بغض و كينه به ما نگاه مى كند و در مقام افتخار به كشتن مردان الهى مى گويد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{بیت|و اهلوا و استهلوا فرحا|ثمّ قالوا يا يزيد لاتشل}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و با چوب خيزران بر لبان و دندان سيد جوانان اهل [[بهشت]] مى زند چرا چنين نگوئى كه به خيال خود فتنه را با كشتن ذريه رسول خدا و ستارگان زمين ريشه كن كرده اى، آنگاه پدران خود را مى خوانى، بزودى به آنان ملحق خواهى شد در حالي كه آرزو مى كنى كاش فلج بودم و لال مى شدم و چنين جملاتى را نمى گفتم و چنان كارهائى را انجام نمى دادم، خدايا حق ما را بستان و انتقام ما را از دشمنان بگير و آنها را كه خون ما را ريختند مورد غضب خود قرار ده...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هر چند سخن گفتن با تو مصيبتم را تشديد و اندوهم را افزون مى سازد ليكن بايد تو را از اين گردن فرازى فرود آورم و تو را كوچك سازم و بكوبم و توبيخ و ملامت بسيار گويم، هر چند چشم ها اشكبار و سينه سوزان است و چقدر شگفت آور است كه افراد حزب اللّه به دست آزادشدگان حزب شيطان كشته شوند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فكد كيدك وسع سعيك و ناصب جهدك فو اللّه لاتمحوا ذكرنا و لاتميت و حينا و لاترحض عنك عارها و هل راءيك الا فند و ايامك الا عدد و جمعك الا بدد يوم ينادى المنادى الا لعنة اللّه على الظالمين؛ مكر خود را بكار گير و كوشش خود را انجام ده ولى بخدا قسم نمى توانى ياد ما را از ميان مردم محو و نابود كنى و [[احكام]] الهى را نمى توانى از بين ببرى اما عار و ننگ عمل زشت تو هرگز شسته نمى شود، زيرا راى تو ضعيف و مدت زندگانيت كوتاه و جمعيت و همدستانت اندك و در روز قيامت منادى پروردگار ندا مى دهد: آگاه باش كه لعنت خدا بر ستمكاران محقق است.&amp;lt;ref&amp;gt;اعلام النساء، ج2، ص504؛ بحار، ج45، ص133؛ نفس المهموم، ص444؛ حياه الحسين، ج3، ص378.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==يزيد مجاب مى شود.==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مرحوم محدث نورى قدس سره از دعوات راوندى نقل كرده: هنگامى كه حضرت على بن الحسين عليهماالسلام را بر يزيد وارد كردند يزيد با حضرت سخن مى گفت و در صدد بود بهانه اى بدست آورد تا او را شهيد كند. [[امام سجاد]] علیه السلام هم پاسخ مى داد در حالي كه تسبيح كوچكى در دست داشت و آن را مى چرخانيد. يزيد گفت: اين چه كارى است كه من با تو سخن مى گويم و تو با تسبيح بازى مى كنى؟ يعنى مى خواست بگويد: ادب مجلس و سخن را رعايت نمى كنى.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت فرمود: پدرم از جدم برايم روايت كرد كه چون [[نماز صبح]] را انجام مى داد تسبيح را بدست مى گرفت و مى گفت: اللهم انى اصبحت اسبحك و احمّدك و اهلّلك و اكبّرك و امجّدك بعدد ما ادير به سبحتى؛ و تسبيح را با دست مى چرخانيد و سخن مى گفت و كارش را انجام مى داد بدون آن كه ذكرى بگويد و مى فرمود: چرخيدن تسبيح ذكر به حساب مى آيد و آن امان است تا در رختخواب جاى گيرد و چون در رختخواب مى رفت همين اذكار را تكرار مى كرد و تسبيح را زير سر قرار مى داد و مى فرمود تا صبح تسبيح ذكر مى كند و من از جدم پيروى مى كنم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
يزيد گفت: با هر يك از شما سخن مى گويم پاسخى مى دهد كه در گفتار پيروز مى گردد.&amp;lt;ref&amp;gt;نفس المهموم، ص452.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
آنچه در كربلا گذشت (از [[مدينه]] تا [[كربلا]])، محمدعلى عالمى در دسترس در [http://ghadeer.org/tarix/karbala/65000019.htm سایت غدیر]، بازیابی: 17 دی ماه 1391.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:اسیران کربلا در شام]]&lt;br /&gt;
{{الگو:واقعه عاشورا}}&lt;br /&gt;
[[رده:امام حسین  علیه السلام]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>عربصالحی</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D9%85%DB%8C%D9%88%D9%87_%D9%87%D8%A7_%D9%88_%D8%B3%D8%A8%D8%B2%DB%8C%D8%AC%D8%A7%D8%AA_%D8%AF%D8%B1_%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86&amp;diff=42256</id>
		<title>میوه ها و سبزیجات در قرآن</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D9%85%DB%8C%D9%88%D9%87_%D9%87%D8%A7_%D9%88_%D8%B3%D8%A8%D8%B2%DB%8C%D8%AC%D8%A7%D8%AA_%D8%AF%D8%B1_%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86&amp;diff=42256"/>
		<updated>2014-08-19T12:21:35Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;عربصالحی: /* منبع */ افزودن رده&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{نیازمند ویرایش فنی}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در قرآن, اين ميوه ها و سبزيجات نام برده شده اند: خرما, انگور, زيتون, انار, موز, انجير, خيار, سير, عدس و پياز. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==آیات مربوطه==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱- سوره: ۶ , آیه: ۱۴۱ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و اوست كسى كه باغهايى با داربست و بدون داربست و خرمابن و كشتزار با ميوه‌هاى گوناگون آن و زيتون و انار شبيه به يكديگر و غير شبيه پديد آورد از ميوه آن چون ثمر داد بخوريد و حق [بينوايان از] آن را روز بهره‌بردارى از آن بدهيد و[لى] زياده‌روى مكنيد كه او اسرافكاران را دوست ندارد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲- سوره: ۱۳ , آیه: ۴ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و در زمين قطعاتى است كنار هم و باغهايى از انگور و كشتزارها و درختان خرما چه از يك ريشه و چه از غير يك ريشه كه با يك آب سيراب مى‌گردند و [با اين همه] برخى از آنها را در ميوه [از حيث مزه و نوع و كيفيت] بر برخى ديگر برترى مى‌دهيم بى گمان در اين [امر نيز] براى مردمى كه تعقل مى‌كنند دلايل [روشنى] است&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳- سوره: ۱۶ , آیه: ۱۱ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به وسيله آن كشت و زيتون و درختان خرما و انگور و از هر گونه محصولات [ديگر] براى شما مى‌روياند قطعا در اينها براى مردمى كه انديشه مى‌كنند نشانه‌اى است&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴- سوره: ۵۶ , آیه: ۲۹ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و درختهاى موز كه ميوه‌اش خوشه خوشه روى هم چيده است&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵- سوره: ۹۵ , آیه: ۱ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سوگند به انجير و زيتون&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶- سوره: ۲ , آیه: ۶۱ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و چون گفتيد اى موسى هرگز بر يك [نوع] خوراك تاب نياوريم از خداى خود براى ما بخواه تا از آنچه زمين مى‌روياند از [قبيل] سبزى و خيار و سير و عدس و پياز براى ما بروياند [موسى] گفت آيا به جاى چيز بهتر خواهان چيز پست‌تريد پس به شهر فرود آييد كه آنچه را خواسته‌ايد براى شما [در آنجا مهيا]ست و [داغ] خوارى و نادارى بر [پيشانى] آنان زده شد و به خشم خدا گرفتار آمدند چرا كه آنان به نشانه‌هاى خدا كفر ورزيده بودند و پيامبران را بناحق مى‌كشتند اين از آن روى بود كه سركشى نموده و از حد درگذرانيده بودند&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷- سوره: ۱۹ , آیه: ۲۵ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و تنه درخت‌ خرما را به طرف خود [بگير و] بتكان بر تو خرماى تازه مى‌ريزد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منبع==&lt;br /&gt;
[http://darquran.rasekhoonblog.com/show/126719/ وبلاگ در قرآن]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:معارف قرآن]]&lt;br /&gt;
[[رده:آداب تغذیه]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>عربصالحی</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D9%81%D8%AA%D8%AD_%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87_%D9%83%D8%A7%D8%B4%D8%A7%D9%86%D9%89&amp;diff=42019</id>
		<title>فتح الله كاشانى</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D9%81%D8%AA%D8%AD_%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87_%D9%83%D8%A7%D8%B4%D8%A7%D9%86%D9%89&amp;diff=42019"/>
		<updated>2014-06-16T11:54:30Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;عربصالحی: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{نیازمند ویرایش فنی}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ملا فتح الله بن شكرالله كاشانى از علماى بزرگ و[[فقيه]] و محقق شيعه در قرن دهم هجرى بوده. مخصوصا در تفسير تسلطى فوق العاده داشته.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== آثار ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تاليفات ارزشمند او معرف اويند و آنها عبارتند از: تفسير منهج الصادقين، تنبيه الغافلين در شرح نهج البلاغه، كشف الاحتجاج و چند كتاب ديگر. وى در سال 988 درگذشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منبع ==&lt;br /&gt;
*سید مصطفی حسینی دشتی، فرهنگ معارف و معاریف. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:فقیهان]]&lt;br /&gt;
[[رده:علمای قرن دهم]]&lt;br /&gt;
[[رده:مفسرین قرآن]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>عربصالحی</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D9%84%D8%B3%D8%A7%D9%86%DB%8C_%D8%B4%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D8%B2%DB%8C&amp;diff=42018</id>
		<title>لسانی شیرازی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D9%84%D8%B3%D8%A7%D9%86%DB%8C_%D8%B4%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D8%B2%DB%8C&amp;diff=42018"/>
		<updated>2014-06-16T11:53:33Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;عربصالحی: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{نیازمند ویرایش فنی}}&lt;br /&gt;
از شاعران شیعی مذهب پارسی گوی که در قرن ده قمری می زیسته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== معرفی اجمالی ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وجیه الدین عبدالله لسانی پسر محمد مشک فروش شیرازی (م 20 یا 941 ه)، مولدش [[شیراز]] بود، ولی زندگانی اش بیشتر در [[بغداد]] و [[تبریز]] گذشت و از مصاحبت و حمایت سام میرزا و امیر نجم ثانی برخوردار بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== شاعر شیعه ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وى آخرين كس از بيست و دو شاعر [[شيعه]] است كه در [[مجالس المؤمنين]] مذكور شده وبه واسطه تعصبى كه نسبت به مذهب خود داشته بيشتر قابل ذكر است تا به سبب رتبه شاعرى . زيرا كه هر چند ميگويند متجاوز از صد هزار شعر سروده گفتار او بسيار كم معروفست . واگر چه در آتشكده وهفت اقليم نام او مسطور است ولى رضا قليخان نام وى را از قلم انداخته است .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== اشعار لسانی ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قصیده ای که لسانی به مطلع زیرین در ستایش [[علی بن ابی طالب]] «علیه السلام» سروده، شهرت بسیار دارد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{بیت|می رسم از گرد راه، رقص کنان چون صبا|باد جنون در دماغ، عاشق و سر در هوا}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
لسانی در شیوه های دیگر سخن نیز مبتکر و مورد تقلید بوده است از جمله در ساختن ترکیب بندهای کوتاه و نیز نوعی شعر وصفی و غنایی به نام «شهر آشوب» یا «شهرانگیز».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مجموعه رباعیاتی که او در توصیف تبریز و پیشه وران آن و وصف عشق و جز آن گفته و شهر آشوب نامیده به مجمع الاصناف موسوم و شامل 540 رباعی است که به طبع رسیده.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وی به جز [[قصیده]] و [[رباعی]]، [[غزل]] را نیز گاه خوب می سرود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از دیوانش نسخه های ناقصی در دست است. کامل ترین این نسخه ها در موزه بریتانیاست که هشت هزار بیت غزل و یک ساقی نامه به بحر متقارب مثمن مقصور دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وی بر روی هم شاعری خوب و از بازماندگان استادان سده نهم بود که در شیوه شاعری گویندگان سده دهم خاصه [[محتشم]]، ضمیری، وحشتی تأثیر داشت و سخن شناسان پیشین بدین معنی بارها اشاره کرده اند.او در جمع اشعار خود توجهى نداشت ; آثار او را پس از مرگ ، شريف تبريزى كه از شاگردان وى بود جمع آورد . اما مجموعه مزبوره به قدرى بد بود كه بنابر قول آتشكده به سهواللسان شهرت يافت .  &amp;lt;ref&amp;gt; ترجمه تاريخ ادبيات ايران تأليف براون:4/157 &amp;lt;/ref&amp;gt;، در برابر، شاگرد دیگر لسانی به نام حیدری، «لسان الغیب» را در دفاع از استاد خود ترتیب داد. و از اوست:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{بیت|ای فلک ذات تو هر روز روالی دارد|در سر از گردش بیهوده خیالی دارد}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== وفات ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وفاتش به سال 940 هجرى بوده است  وكمى قبل از غلبه سلطان سليمان بر تبريز وفات يافته است .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مؤلف مجالس المؤمنين گويد : به واسطه اخلاصى كه به حضرات ائمه عليهم السلام داشت تاج دوازده ترك شاهى را از سر نمى نهاد تا آنكه وقتى كه سلطان سليمان رومى متوجه تسخير تبريز بود چون خبر قرب وصول او به مولانا رسيد اتفاقاً در آن وقت مولانا در مسجد جامع تبريز به تعقيب نماز مشغول بود استماع آن خبر كرد دست برداشت و دعا كرد كه خدايا اين متقلب به تبريز مى آيد ومن تاج از سر نميتوانم نهاد ومشاهده استيلاى او به خود قرار نتوانم داد مرا بميران وبه درگاه رحمت خود واصل گردان . اين مضمون گفت وسر به سجده برد ودر آن سجده جان به جان آفرين سپرد . چنانكه گويد :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{بیت|گر بند لسانى گسلد از بندشدر خاك شود وجود حاجتمندش|بالله كه زمشرق دلش سر نزندجز مهر على ويازده فرزندش}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وی را در مقبره سرخاب تبریز به خاک سپرده اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس == &lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منابع ==&lt;br /&gt;
*سید مصطفی حسینی دشتی، فرهنگ معارف و معاریف.&lt;br /&gt;
*مجله شمیم یاس، فروردین 1387، شماره 61 ،صفحه 53،در دسترس در[http://www.hawzah.net/fa/Magazine/View/3674/6086/63757 پایگاه اطلاع رسانی حوزه]، بازیابی: 4خرداد 1393.&lt;br /&gt;
[[رده: شعرای پارسی گوی قرن دهم]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>عربصالحی</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%AE%D9%84%D9%8A%D9%81%D9%87&amp;diff=42010</id>
		<title>خليفه</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%AE%D9%84%D9%8A%D9%81%D9%87&amp;diff=42010"/>
		<updated>2014-06-03T09:33:11Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;عربصالحی: /* خلیفه در روایات */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{نیازمند ویرایش فنی}}&lt;br /&gt;
{{مدخل دائرة المعارف|[[معارف و معاریف]]}}&lt;br /&gt;
خلیفه به معنای جانشين، جايگزين كسى يا چيزى است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== خلیفه در قرآن ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
واژه «خلف» با مشتقات آن در قرآن كريم بتكرار ذكر شده است، از جمله: و اذ قال ربك للملائكة انى جاعل فى الارض خليفة&amp;lt;ref&amp;gt; بقره: 30 &amp;lt;/ref&amp;gt;. و ديگر: يا داود انا جعلناك خليفة فى الارض فاحكم بين الناس بالحق . &amp;lt;ref&amp;gt; ص: 26 &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در اين دو آيه و همچنين آيات ديگرى از اين قبيل مانند: و هو الذى جعلكم خلائف الارض&amp;lt;ref&amp;gt; انعام: 165 &amp;lt;/ref&amp;gt; مستخلف عنه: كسى كه جاى او گرفته شده است ذكر نشده; آنچه بنظر قاصر ميرسد و با معنى خلافت سازگار است اينكه در مورد آيه نخست، مستخلف عنه سكنه پيشين زمين: نسل آدم پيش از اين آدم يا جنس ديگرى از مخلوقين مانند جن يا نسناس ـ حسب اختلاف اقوال ـ باشد، زيرا مراد از خليفه در اين آيه شخص آدم نيست بلكه نسل او است، چنانكه از: اتجعل فيها من يفسد فيها و يسفك الدماء برمى آيد.&lt;br /&gt;
و در مورد آيه دوم، مستخلف عنه پيغمبران قبل از داود باشد كه در ميان مردم قضاوت و حكومت مى كرده اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما برخى از مفسرين خواسته اند بگويند: مستخلف عنه در هر دو مورد خداوند است، هر چند در مورد آيه دوم اين معنى با وضوح بيشترى استفاده ميشود، زيرا مستخلف فيه (كارى كه مورد خلافت قرار گرفته) قضاوت است و قضاوت و حكومت از آن خداوند است كه «ان الحكم الاّ لله».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حتى برخى پا فراتر نهاده مى گويند: نه تنها حضرت آدم و حضرت داود بلكه عموم افراد بشر خليفة الله ميباشند، بدليل اين دو آيه و آيه: و هو الذى جعلكم خلائف الارض &amp;lt;ref&amp;gt; انعام: 165 &amp;lt;/ref&amp;gt; و ثم جعلناكم خلائف فى الارض من بعدهم.... &amp;lt;ref&amp;gt; يونس:14 &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و در مقام توضيح اين مدعى گاه ميگويند: مراد از تعليم اسماء در آيه (و علم آدم الاسماء) وديعه نهادن اين علم در انسان است چنانكه آثارش تدريجا و دائما از انسان، نسلا بعد نسل بروز و ظهور كند. و گاه ميگويند: انسان هر چند ضعيف و ناتوان آفريده شده ولى داراى حسّ و شعور است و با آن دو در كائنات تصرف مى كند و آنها را زير سلطه خويش مى كشد، لذا وى داراى اين همه اختراعات عجيبه شده، و در آينده بجائى خواهد رسيد كه نميتوان حساب كرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و گاه مى گويند: خداوند داراى اسماء حسنى و صفات عليا است، و بشر در تمامى آنها خليفه و جانشين خدا در زمين است و در تمام شئون خويش كارهاى خدا را حكايت ميكند و مظهر اسماء و صفات حق است، هر چند اكمل و اتم آن صفات در خدا است و به انسانها مقدارى از آنها عطا شده است، و اين خلافت شامل تمام انسانها است اعم از نيك و بد، مؤمن و كافر، بدكار و نيكوكار.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مثلاً: خالق، رازق، عليم، قادر، سميع، بصير، رحيم، حكيم...از اسماء حق تعالى است; بشر در تمام اين صفات و اسماء جانشين خدا است، خداوند همه را خلق كرده بشر نيز، مثلاً ساختمان، كار خانه و غيره را خلق ميكند، خدا روزى ميدهد بشر نيز براى اولاد خود روزى فراهم ميكند، دانا است، قدرت دارد، ميشنود، مى بيند...اينها همه جانشينى از حضرت حق تعالى است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اين بود اجمالى از سخنان قائلين بجانشينى انسان از خداوند. &amp;lt;ref&amp;gt; جهت اطلاع بتفصيل اين اجمال به تفسير الميزان ذيل آيات مربوطه و تفسير المنار ج 1 ص 258 ـ 260 مراجعه شود. &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== خلیفه در روایات ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خليفه در اسلام (بمعنى جانشينى از پيغمبر) از طرف خود حضرت ختمى مرتبت، دو امر معين شده كه در حديث معروف ميان شيعه و سنى آمده: «انى مخلف فيكم الثقلين كتاب الله و عترتى» دو چيز را در ميان شما خليفه (و جايگزين) خويش ميسازم: كتاب خدا و عترتم...&lt;br /&gt;
امام صادق (ع) از پدرانش از امام مجتبى نقل كند كه از اميرالمؤمنين على (ع) سؤال شد: اينكه پيغمبر (ص) فرمود: «انى مخلف فيكم...» مراد از عترت كيست؟ فرمود: من و حسن و حسين عليهماالسلام و نه امام از فرزندان حسين (ع) كه نهمين آنها مهدى و قائم (عج) آنها است، اينان از قرآن جدا نشوند و قرآن از آنان جدا نگردد تا بر پيغمبر (ص) كنار حوضش وارد شوند. &amp;lt;ref&amp;gt; مجمع البحرين &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زيد بن ثابت از پيغمبر (ص) روايت كند كه فرمود: من دو خليفه در ميان شما بجاى نهاده ام: كتاب خدا و اهل بيتم كه اين دو با هم در كنار حوض (كوثر) بر من وارد شوند.&amp;lt;ref&amp;gt;  كنز العمال: 1 / 384 &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اكثر مورخين، از جمله طبرى در تاريخ كبير آورده كه چون آيه (و انذر عشيرتك الاقربين)نازل شد پيغمبر اكرم (ص) على(ع) را بخواند و او را فرمود طعامى فراهم سازد و آل عبد المطلب را بر آن دعوت كند كه مطلبى را با آنها در ميان نهد. على طعام را كه از صاعى گندم و ذبيحه گوسفندى و قدحى شير تشكيل شده بود آماده نمود و افراد فاميل را كه آن روز چهل مرد بودند بر سفره طعام دعوت كرد، از جمله مدعوين، ابو طالب و حمزه و عباس و ابو لهب بودند، پس از صرف طعام هنگامى كه پيغمبر (ص) خواست آغاز سخن كند ابو لهب پيش دستى كرد و گفت: ياران، مراقب باشيد كه اين جادوگر باز هم ميخواهد شما را جادو كند. انجمن به شنيدن اين سخن پراكنده شدند و پيغمبر (ص) آن روز چيزى نفرمود، على (ع) را فرمود: مجدداً در روز بعد همان برنامه را تكرار كند، روز دوم پس از آنكه حاضرين صرف طعام نمودند رسول خدا (ص) رو به حضار نمود و فرمود: اى فرزندان عبدالمطلب! به خدا سوگند من سراغ ندارم كه در نژاد عرب جوانى مانند من اين چنين رهاوردى براى قوم و قبيله خويش آورده باشد، من اينك خير دنيا و آخرت را برايتان آورده ام، كه خدايم فرمان داده شما را به آن بخوانم، اكنون كداميك از شما آماده است كه مرا در اين مأموريتم يارى دهد، تا او برادر و وصى و خليفه من در ميان شما باشد؟ همه ساكت ماندند و پاسخى ندادند، على (ع) عرض كرد: من اى پيغمبر خدا ترا در اين امر مدد ميكنم و پشتيبان تو خواهم بود. على (ع) گويد: پيغمبر (ص) گردن مرا بگرفت و فرمود: اين است برادر و وصى و جانشين من در ميان شما، سخنش را بگوش جان بشنويد و از او اطاعت نمائيد. حاضرين با شنيدن اين سخن همه از جاى برخاسته بخنديدند و به ابو طالب ميگفتند: وى بتو امر ميكند كه از فرزندت اطاعت كنى!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و به نقلى: هنگامى كه على (ع) برخاست و آن پاسخ مثبت بداد پيغمبر (ص) او را امر به نشستن كرد و سخن خويش را مجدداً تكرار نمود، باز هم تنها على (ع) پاسخ داد، تا اينكه در بار سوم رسول خدا (ص) على(ع) را به جانشينى خويش معرفى نمود. و مطابق نقل اسكافى (مورخ معروف) چون حاضرين، آن سخن را از حضرت ختمى مرتبت شنيدند به ابو طالب گفتند: از فرزندت اطاعت كن كه ترا بدين امر فرمان داد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس == &lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منبع ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*سید مصطفی حسینی دشتی، معارف و معاریف.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:واژگان قرآنی]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>عربصالحی</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A2%D8%AF%D8%A7%D8%A8_%D8%B3%D8%AE%D9%86_%DA%AF%D9%81%D8%AA%D9%86&amp;diff=41991</id>
		<title>آداب سخن گفتن</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A2%D8%AF%D8%A7%D8%A8_%D8%B3%D8%AE%D9%86_%DA%AF%D9%81%D8%AA%D9%86&amp;diff=41991"/>
		<updated>2014-05-28T08:51:35Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;عربصالحی: /* منابع */ افزودن 1رده&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;سخن گفتن، به عنوان یکی از امور، گرچه در بدو نظر بسیار آسان و بی موونه تلقی می گردد؛ اما باید گفت: بکارگیری این نعمت بی بدیل از امتیازات انسان است و دارای آداب و رسوم خاصی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==واژه سخن در قرآن==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«قول» و «قیل» در قرآن مجید به معنی مطلق سخن گفتن است. قول به معنی کلام یا لفظی است که زبان آن را افشا می‌کند؛ چه تام و کامل باشد و چه ناقص و ناتمام.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
راغب اصفهانی، در کتاب ارزشمند «مفردات» راغب اصفهانی،&amp;lt;ref&amp;gt;مفردات، ذیل واژه‌ی قول.&amp;lt;/ref&amp;gt; درباره‌ی کاربرد قول در قرآن مجید وجوهی را مطرح کرده است که به طور خلاصه از این قرارند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* 1. قرآن مجید سخن معمولی و متداول را «قول» نامیده است؛ آنجا که می‌فرماید: «قول معروف و مغفرة خیر من صدقة یتبعها اذی»: گفتار پسندیده (در برابر نیازمندان) و عفو (و گذشت از خشونت‌های آن‌ها) از بخششی که آزاری به دنبال آن باشد، بهتر است و خداوند بی‌نیاز و بردبار است.&amp;lt;ref&amp;gt;قرآن مجید، ترجمه‌ی آیت الله مکارم شیرازی، [[سوره‌ بقره]]، آیه‌ی 263. &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* 2. به سخن خداوند متعال در این موارد «قول» اطلاق شده است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الف) به شکل خلق صوت؛ از جمله: {{متن قرآن|«فلمّا اتاها نودی یا موسی انّی انا ربّک فاخلع نعلیک»}}؛ هنگامی که نزد آتش آمد، ندا داد که: ای موسی! من پروردگار تو هستم، کفش‌هایت را بیرون آر...&amp;lt;ref&amp;gt;[[سوره طه]]، آیات 11 و 12.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ب) فهماندن مطلب، وحی و الهام؛ از جمله: {{متن قرآن|«اذ قال ربّک للملائکة انّی جاعل فی الارض خلیفة»}}؛ هنگامی که پروردگارت به فرشتگان گفت: «من روی زمین، جانشینی قرار خواهم داد».&amp;lt;ref&amp;gt;[[سوره بقره]]، آیه‌ی 30.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج) حکم خداوند در کارها؛ مانند: {{متن قرآن|«قلنا یا نار کونی بردا و سلاما علی ابراهیم»}}؛ گفتیم: ای آتش! بر ابراهیم سرد و سالم باش. ([[سوره نساء]]، آیه‌69)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* 3. مطلبی را در دل و ذهن آوردن نیز در قرآن مجید به «قول» و سخن تعبیر شده است؛ برای مثال: {{متن قرآن|«و یقولون فی انفسهم لولا یعذّبنا اللّه بما نقول»}}؛ ...و در دل می‌گویند: چرا خداوند ما را به خاطر گفته‌هایمان عذاب نمی‌کند؟! ([[سوره مجادله]]، آیه‌8)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* 4. به اجابت تکوینی هم در قرآن «قول» گفته شده است: {{متن قرآن|«...فقال لها وللارض ائتیا طوعا او کرها قالتا اتینا طائعین»}}؛ ...به آن و به زمین دستور داد: به وجود آیید (و شکل بگیرید)، خواه از روی اطاعت و خواه اکراه! آن‌ها گفتند: ما از روی اطاعت می‌آییم. ([[سوره فصلت]]، آیه‌11)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==آداب سخن گفتن در قرآن==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یکی از نعمت هایی که خداوند در [[قرآن کریم]] به آن اشاره فرموده، نعمت زبان است: {{متن قرآن|«أَلَمْ نَجْعَلْ لَهُ عَینَینِ، وَلِسانًا وَ شَفَتَینِ»}}. ([[سوره بلد]]/8ـ9)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این نعمت با آنکه حجم کوچکی نسبت به سایر اعضای بدن دارد، اما کارایی بسیار زیادی دارد و به همین علت هم می بینیم گناهان زیادی را برای این عضو برشمرده اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این گفتار در صدد آنیم که از دید قرآن کریم برخی خصوصیات گفتار و استفاده های صحیح و ناصحیح آن را بشناسیم تا سعی کنیم استفاده ما از این این عضو بدن، قرآنی باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* 1. در سخن گفتن مواظب باشید؛ چرا که تمام سخنانتان نوشته می شود: {{متن قرآن|«وَإِنَّ عَلَیکُمْ لَحافِظینَ، کِراماً کاتِبین»}}. ([[سوره انفطار]]، 10ـ11)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* 2. چه کسی از خداوند راستگوتر است؟ {{متن قرآن|«...وَمَنْ أَصْدَقُ مِنَ اللّهِ حَدیثًا»}}. ([[سوره نساء]]/87)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* 3. چه کسی گفتارش نیکوتر است از کسی که به سوی خدا دعوت می کند؟ {{متن قرآن|«وَ مَنْ أَحْسَنُ قَوْلاً مِمَّنْ دَعا إِلَی اللّهِ... »}}. ([[سوره فصلت]]/33)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* 4. آدمی زیر زبانش پنهان است: {{متن قرآن|«...فَلَمّا کَلَّمَهُ قالَ إِنَّکَ الْیوْمَ لَدَینا مَکینٌ أَمینٌ»}}. ([[سوره یوسف]]/54)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* 5. قرآن سخنی سنگین و باعظمت: {{متن قرآن|«إِنّا سَنُلْقی عَلَیکَ قَوْلاً ثَقیلاً»}}. ([[سوره مزمل]]/5)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* 6. پاکان، در سخن گفتن نیز به پاکی هدایت یافته اند: {{متن قرآن|«وَ هُدُوا إِلَی الطَّیبِ مِنَ الْقَوْلِ...»}}. ([[سوره حج]]/24)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* 7. سلام کردن، بهترین شروع برای آغاز سخن با مؤمنان: {{متن قرآن|«وَ إِذا جاءَکَ الَّذینَ یؤْمِنُونَ بِایاتِنا فَقُلْ سَلامٌ عَلَیکُمْ...»}}. ([[سوره انعام]]/54)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* 8. سلام، اولین سخن ملائکه هنگام قبض روح پاکان: {{متن قرآن|«الَّذینَ تَتَوَفّاهُمُ الْمَلائِکَةُ طَیبینَ یقُولُونَ سَلامٌ عَلَیکُمْ...»}}. ([[سوره نحل]]/32)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* 9. سلام، بهترین جواب ابلهان: {{متن قرآن|«...وَ إِذا خاطَبَهُمُ الْجاهِلُونَ قالُوا سَلامًا»}}. ([[سوره فرقان]]/63)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* 10. کسانی مورد شفاعت قرار می گیرند که گفتارشان مورد رضایت خداوند باشد: {{متن قرآن|«یوْمَئِذٍ لاتَنْفَعُ الشَّفاعَةُ إِلاّ مَنْ أَذِنَ لَهُ الرَّحْمنُ وَ رَضِی لَهُ قَوْلاً»}}. ([[سوره طه]]/109)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* 11. محکم و مستدل حرف بزنید: {{متن قرآن|«یا ایهَا الَّذینَ آمَنُوا اتَّقُوااللّهَ وَ قُولُوا قَوْلاً سَدیدًا»}}. ([[سوره احزاب]]/70)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* 12. در نصیحت دیگران سخن گفتن با نرمی احتمال تأثیرش بیشتر است: {{متن قرآن|«فَقُولا لَهُ قَوْلاً لَینًا لَعَلَّهُ یتَذَکَّرُ أَوْ یخْشی»}}. ([[سوره طه]]/44)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* 13. با پدر و مادر بزرگوارانه سخن بگویید: {{متن قرآن|«...وَ قُلْ لَهُما قَوْلاً کَریمًا»}}. ([[سوره اسراء]]/23)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* 14. با مردم به نیکی سخن بگویید: {{متن قرآن|«...وَقُولُوا لِلنّاسِ حُسْنًا...»}}. ([[سوره بقره]]/83)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* 15. سخنان را بشنوید، اما به بهترینش عمل کنید: {{متن قرآن|«...فَبَشِّرْ عِبادِالَّذینَ یسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَیتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ...»}}. ([[سوره زمر]]، 17ـ18)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* 16. وقتی سوار بر مرکب می شوید، این آیه را بخوانید: {{متن قرآن|«...سُبْحانَ الَّذی سَخَّرَ لَنا هذا وَ ما کُنّا لَهُ مُقْرِنینَ»}}. ([[سوره زخرف]]/13)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==آداب سخنوری==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بخشی از آداب سخنوری که زمینه تفاهم بهتر را فراهم و ما را از لغزش های احتمالی ایمن خواهد ساخت، به شرح زیر عرضه می گردد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* 1. سخن حق بگویید و با سخن خود حق را برملا سازید.&lt;br /&gt;
* 2. از روی علم و آگاهی سخن گفته و هیچگاه بدون تأمل کافی حرف نزنید: به آثار و پیامدهای حرفهای خود توجه کنید.&lt;br /&gt;
* 3. شمرده، بدون عجله و با صدای ملایم حرف بزنید.&lt;br /&gt;
* 4. سنجیده و بجا سخن گویید (سنجیده گویی) و حرف بیهوده (لغو) نزنید.&lt;br /&gt;
* 5. سعی کنید تنها به هنگام ضرورت صحبت کنید. (کم گویی)&lt;br /&gt;
* 6. مختصر و مفید سخن گویید. (آفه الکلام الاطاله)&lt;br /&gt;
* 7. در نقل سخنان، امانت را رعایت کنید.&lt;br /&gt;
* 8. در مورد اموری که به شما مربوط نیست، حرفی نزنید.&lt;br /&gt;
* 9. هرگز به گناه تکلم نکنید. (دروغ، غیبت، تهمت، تمسخر، شایعه، افشای سر، هتک حرمت، عیب جویی، دشنام، تحقیر، سخنان نیش دار و اختلاف افکنی)&lt;br /&gt;
* 10. در وقت خشم و هیجان، در امور مهم سخن نگویید.&lt;br /&gt;
* 11. هرگز الفاظ و جملات زشت و ناپسند بر زبان جاری نکنید.&lt;br /&gt;
* 12. در سخن گفتن حیا را رعایت کنید.&lt;br /&gt;
* 13. سطح درک مخاطبان را رعایت کنید.&lt;br /&gt;
* 14. در بین صحبت دیگران، حرف نزنید. (شنونده خوبی باشید.)&lt;br /&gt;
* 15. بکوشید تا سخنان شما همراه با تشویق دیگران باشد.&lt;br /&gt;
* 16. با سخنان خود، خوبی ها را به اطرافیان تلقین کنید.&lt;br /&gt;
* 17. نکات مثبت شخصیت افراد را یادآوری کنید.&lt;br /&gt;
* 18. در نقل لطیفه ها و سخنان خنده دار افراط نکنید و اگر قصد شوخی دارید، مخاطب را از جدی نبودن سخن خود آگاه کنید.&lt;br /&gt;
* 19. بهتر است در وقت صحبت، چهره ای متبسم داشته باشید.&lt;br /&gt;
* 20. بهتر است در بیان نقاط ضعف دیگران از کنایه استفاده کنید.&lt;br /&gt;
* 21. هیچگاه بی دلیل کسی را با حرفهایتان نترسانید.&lt;br /&gt;
* 22. در محاورات، فرهنگ مخاطبین خود را در نظر بگیرید.&amp;lt;ref&amp;gt;فرهنگ عمومی جملات و عبارات خاصی برای بیان شادی، غم، تبریک، تسلیت و... دارد که بهتر است این موارد را آموخته و رعایت کنیم.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
* 23. صادقانه و از روی محبت صحبت کنید.&lt;br /&gt;
* 24. در وقت سخن گفتن، به حرکات فک و لب خود دقت کنید.&amp;lt;ref&amp;gt;می توانید در مقابل آیینه تمرین و حرکات نامناسب را اصلاح کنید.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
* 25. حرکت دست و حالات چهره خود را با سخنانتان هماهنگ کنید.&lt;br /&gt;
* 26. وقتی با افراد بزرگتر از خود سخن می گویید، صدای خود را از صدای آنان بالاتر نبرید.&lt;br /&gt;
* 27. اشتیاق و آمادگی شنوندگان را برای شنیدن سخنانتان در نظر بگیرید.&lt;br /&gt;
* 28. شایسته است بدون آن که اظهار بزرگی کنید، سخناتان موجب هشدار و موعظه برای دیگران باشد.&lt;br /&gt;
* 29. سعی کنید سخنان شما، یاد خدا را در دل شنوندگان زنده کند و نیز سخنان خود را با نام خدا آغاز کنید.&lt;br /&gt;
* 30. از کلمات محترمانه بهره بگیرید. (عرض می کنم، خواهش می کنم، اختیار دارید و ضمیرهای جمع مانند: شما، ایشان و...)&lt;br /&gt;
* 31. حتی المقدور از سخنی که بار منفی دارد، خودداری کنید. (جملات تنفرآمیز، یأس آور، حاکی از شکایت و گله، انتقاد آمیز و سرزنش زا)&lt;br /&gt;
* 32. در غیر موارد لازم، از تکرار اظهارات خود بپرهیزید و در صورت نیاز، حرفتان را با بیانی رساتر تکرار کنید.&lt;br /&gt;
* 33. سعی کنید از جملات امری کمتر استفاده کنید و از زیاد بکاربردن ضمیر «من» بپرهیزید.&lt;br /&gt;
* 34. از آمیختن سخنان خود با اغراق و قسم زیاد خودداری کنید. در صورت نیاز، همراه با دلیل و برهان سخن گویید.&lt;br /&gt;
* 35. از بکارگیری کلمات و عبارات غیرمأنوس و ثقیل بپرهیزید.&lt;br /&gt;
* 36. سزاوار است سخنان شما، همیشه همراه با نقل کلام بزرگان دین و حکمت و حاوی نکات پندآموز باشد تا به رشد مخاطبان منجر شود.&lt;br /&gt;
* 37. دستور زبان فارسی را به خوبی فراگیرید و از بکار بردن الفاظ غربی بپرهیزید.&amp;lt;ref&amp;gt;صاحب نظرات فرهنگی، برای بسیاری از الفاظ نامأنوس واراداتی، معادلهای فارسی مناسب انتخاب کرده اند. شایسته است طالب محترم این موارد را شناخته و در بکارگیری و ترویج آن بکوشند.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
* 38. در استفاده از کلمات با معانی مشترک، فهم شنونده را در نظر داشته باشید.&lt;br /&gt;
* 39. تکیه کلامهای زاید را با تمرین از سخنانتان حذف کنید. (بله ـ راستش ـ خوب ـ و...)&lt;br /&gt;
* 40. از پرخاشگری بپرهیزید و با سخن نرم با دیگران گفتگو کنید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پیوسته در نظر داشته باشید که سخنان شما، حاکی از شخصیت و میزان عقل شماست. «اللسان میزان الانسان»&amp;lt;ref&amp;gt;غررالحکم، 1282.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==نحوه سخن گفتن در روایات==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قال الصّادق عليه السّلام: الكلام اظهار ما في قلب المرء من الصّفاء والكدر، والعلم والجهل؛ حضرت [[امام صادق]] عليه السّلام مى‌فرمايد كه: گويائى و تكلّم، ظاهر مى‌كند هر چه در باطن متكلم است از صفا و كدورت و از علم و جهل. يعنى: از كلام هر كس حال او ظاهر مى‌شود و اگر صفاى باطن و ربط به مبدأ دارد، كلام او جز ذكر الهى و هدايت مردم و نقل حديث و نشر مسائل علمى نخواهد بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و اگر كلام او اكثر لغو و هجو و شعر و خبث است، دليل قساوت قلب و عدم ربط به مبدأ است و به همين قياس است علم و جهل.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قال اميرالمؤمنين عليه السّلام: المرء مخبوء تحت لسانه.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت اميرالمؤمنين عليه السّلام مى‌فرمايد كه: هر كسى پنهان است به زير زبان خود. يعنى: تا حرف نزده است و متكلّم نشده است، معلوم نمى‌شود كه عالم است يا جاهل؟ صالح است يا طالح؟ فزن كلامك و اعرضه على العقل، فان كان للَّه و في الله فتكلّم به، و ان كان غير ذلك فالسّكوت خير منه.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مى‌فرمايد كه: هرگاه خواهى كه متكلّم شوى به كلامى، بايد كه پيش از گفتن بسنجى آن حرف را به عقل خود، اگر شايسته گفتن باشد و ضرر دنيوى يا اخروى بر گفتن او مترتّب نشود، بگو: و اگر نه اين چنين باشد و مظنّه ضررى در او باشد، مگو و نگفتن او را واجب دان.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فليس على الجوارح عبادة اخفّ مئونة، و افضل منزلة، و اعظم قدرا عندالله، من الكلام في رضا الله و لوجهه و نشر آلائه و نعمائه في عباده.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مى‌فرمايد كه: نيست هيچ عبادتى بر اعضا و جوارح، سبك‌تر از روى مؤنت و فاضل‌تر از روى قدر و مرتبه نزد خداوند عالم از كلامى كه در رضاى خدا و از براى رضاى خدا گفته شود و متضمّن نشر نعمت هاى ظاهرى و باطنى الهى باشد در ميان مردمان.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الا ترى انّ الله عزّوجلّ، لم يجعل فيما بينه و بين رسله معنى يكشف ما اسرّ إليهم من مكنونات علمه، و مخزونات وحيه غيرالكلام، وكذلك بين الرّسل والامم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
يعنى: آيا نمى‌بينى كه نگردانيده است جناب عزّت در ميان خود و پيغمبران خود و همچنين ميان پيغمبران و امّتهاى ايشان هيچ چيز را وسيله ظهور مكنونات و مخزونات وحى خود غير كلام را. يعنى: شرافت مرتبه كلام از اينجا ظاهر مى‌شود كه به وسيله كلام مخزونات علم الهى به انبياى او مى‌رسد و از ايشان به امتهاى ايشان سمت ظهور مى ‌يابد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فثبت بهذا انّه افضل الوسائل، والطف العبادة؛ و به همين ثابت شد كه كلام، فاضل‌ترين وسيله‌ها است و لطيف‌ترين عبادت است.&lt;br /&gt;
وكذلك لا معصية اشغل على العبد، و أسرع عقوبة عندالله، و اشدّها ملامة، و أعجلها سامة عند الخلق منه.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چون جهات خوبى كلام را ذكر كرد، جهات بدى او را نيز مى‌خواهد، بيان كند. مى‌فرمايد كه: از جمله بدى كلام اين است كه هيچ معصيتى در ترتّب مفاسد، بدتر از كلام نيست. چه گاه باشد كه به يك گفتن، جان و مال جمعى در خطر باشد و ديگر آن كه وبال و عقاب گفتن، زودتر از ساير معاصى به آدمى مى‌رسد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چه به يك كلمه ردّه، يا استخفاف شرع، استحقاق خلود جهنّم بهم مى‌رسد و ساير معاصى و فسوق چنين نيست. چه در ساير فسوق، انتظار توبه و احتمال قبول رجوع هست. ديگر آن كه كلام، سخت‌ترين معاصى است از روى ملامت بر نفس. امّا ملامت اخروى، مثل ملامتى كه مترتّب شود بر گفتن ردّه و مثل او و اما ملامت دنيا، مثل آن كه كسى در حضور جمعى، حرفى گويد كه سامعان بر او استهزا و سخريّه كنند و خفيف شود و اين خفّت و الم، مستمرّ است از وقت گفتن تا انقضاى عمر كه هرگاه به خاطر بيايد متأثّر مى‌شود و ملامت خود مى‌كند و بسا باشد كه شدّت الم و غصّه، به كوفت هاى مهلك منجرّ شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و نيز الم كلام و اثر او، زودتر به متكلّم مى‌رسد از الم كارهاى ديگر. چرا كه معاصى ديگر الم آنها به حسب ظاهر منحصر به آخرت است و الم كلام، هم در دنيا است و هم در آخرت، چنانكه دانستى.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و اللّسان ترجمان الضّمير: مى‌فرمايد كه: زبان، ترجمان ضمير است كه هر چه در خاطر خطور كرد، زبان او را ترجمه مى‌كند و ظاهر مى‌كند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و صاحب خبر القلب: و زبان، صاحب خبر دل است و هر چه در دل است، زبان خبر از او مى‌دهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و به ينكشف ما في سرّ الباطن: و به وسيله زبان ظاهر مى‌شود هر چه در باطن، مكمون و مستور است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و عليه يحاسب الخلق يوم القيامة: و بيشتر حساب خلايق در روز قيامت، متعلق است به زبان و منوط است به گفتار زبان.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
والكلام خمر يسكر القلوب والعقول ما كان منه لغير الله: مى‌فرمايد كه: گفتگوئى كه از براى خدا نباشد و لغو و بى‌فايده باشد، مثل خمر موجب بيهوشى عقل است و عقل را مئوف و ناقص مى‌كند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و ليس شي‌ء احقّ بطول السّجن من اللّسان: نيست هيچ چيز سزاوارتر به زندان بودن در اكثر اوقات بلكه هميشه، از زبان كه زبان مستحقّ‌ترين چيزها است به زندان بودن در اكثر اوقات، بلكه به حبس مخلّد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قال بعض الحكماء: احفظ لسانك عن خبيث الكلام، و في غيره لاتسكت ان استطعت؛ حكما گفته ‌اند كه: حفظ كن زبان را از گفتار بد، كه ضرر دنيوى يا اخروى در او باشد و در غير بد، اگر توانى و خوف آزار نباشد، بگو و ساكت مباش.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فامّا السّكينة و الصّمت، فهي هيئة حسنة رفيعة من عندالله عزّ و جلّ لاهلها، و هم أمناء اسراره في أرضه؛ مى‌فرمايد كه: آرميدگى و خاموشى، صفت خوب است و خوشاينده است و صاحب اين دو صفت، چنانكه نزد خلق عزيز و مكرّم است، نزد خالق نيز مرتبه‌اش بلند است و نيز صاحبان اين دو صفت حفظ كننده اسرار الهى‌ اند در زمين.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ممكن است كه «اسرار» عبارت از اين دو صفت باشد. چه، هر صفت كمالى كه از مبادى عاليه به نفوس قابله، فايض مى‌شود، اسرارى است منسوب به جناب احديّت و مى‌تواند كه مراد از «اسرار» كمالاتى باشد كه به سبب اين صفات، فايض مى‌شود بر نفس. چه، هر كه نفسش به آرام است و خيالات باطله و توهّمات زائفه در او راه ندارد و ساكت است، البتّه خالى از ذكر و فكر نخواهد بود.&amp;lt;ref&amp;gt;ترجمه مصباح الشريعة، ص296 الي صفحه299.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
* آيين گفتگو در فرهنگ دين، ص1-5، آداب گفتگو با دیگران، در دسترس در [http://www.andisheqom.com/Files/moshavere.php?idVeiw=31522&amp;amp;level=4&amp;amp;subid=31522 اندیشه قم]، بازیابی: 25 دی ماه 1392. &lt;br /&gt;
* در آداب سخن گفتن‌، [http://www.pajoohe.com/fa/index.php?Page=definition&amp;amp;UID=32524 پژوهشکده باقرالعلوم].&lt;br /&gt;
* نشریه سروش وحی، اردیبهشت 1384، شماره 16، حجت الله رحمانی، آداب سخن گفتن در قرآن، در دسترس در [http://www.hawzah.net/fa/Magazine/View/5975/6015/62865 پایگاه اطلاع رسانی حوزه]، بازیابی: 25 دی ماه 1392.&lt;br /&gt;
* مجله رشد آموزش قرآن، 1384 شماره 9، در دسترس در [http://www.ensani.ir/fa/content/90134/default.aspx پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی]، بازیابی: 25 دی ماه 1392. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده: آداب و سنن]]&lt;br /&gt;
[[رده: صفات پسندیده]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>عربصالحی</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%AE%D9%84%D9%8A%D9%81%D9%87&amp;diff=41987</id>
		<title>خليفه</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%AE%D9%84%D9%8A%D9%81%D9%87&amp;diff=41987"/>
		<updated>2014-05-26T10:31:06Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;عربصالحی: صفحه‌ای جدید حاوی '{{نیازمند ویرایش فنی}} خلیفه به معنای جانشين، جايگزين كسى يا چيزى است.   == خلیفه د...' ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{نیازمند ویرایش فنی}}&lt;br /&gt;
خلیفه به معنای جانشين، جايگزين كسى يا چيزى است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== خلیفه در قرآن ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
واژه «خلف» با مشتقات آن در قرآن كريم بتكرار ذكر شده است، از جمله: و اذ قال ربك للملائكة انى جاعل فى الارض خليفة&amp;lt;ref&amp;gt; بقره: 30 &amp;lt;/ref&amp;gt;. و ديگر: يا داود انا جعلناك خليفة فى الارض فاحكم بين الناس بالحق . &amp;lt;ref&amp;gt; ص: 26 &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در اين دو آيه و همچنين آيات ديگرى از اين قبيل مانند: و هو الذى جعلكم خلائف الارض&amp;lt;ref&amp;gt; انعام: 165 &amp;lt;/ref&amp;gt; مستخلف عنه: كسى كه جاى او گرفته شده است ذكر نشده; آنچه بنظر قاصر ميرسد و با معنى خلافت سازگار است اينكه در مورد آيه نخست، مستخلف عنه سكنه پيشين زمين: نسل آدم پيش از اين آدم يا جنس ديگرى از مخلوقين مانند جن يا نسناس ـ حسب اختلاف اقوال ـ باشد، زيرا مراد از خليفه در اين آيه شخص آدم نيست بلكه نسل او است، چنانكه از: اتجعل فيها من يفسد فيها و يسفك الدماء برمى آيد.&lt;br /&gt;
و در مورد آيه دوم، مستخلف عنه پيغمبران قبل از داود باشد كه در ميان مردم قضاوت و حكومت مى كرده اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما برخى از مفسرين خواسته اند بگويند: مستخلف عنه در هر دو مورد خداوند است، هر چند در مورد آيه دوم اين معنى با وضوح بيشترى استفاده ميشود، زيرا مستخلف فيه (كارى كه مورد خلافت قرار گرفته) قضاوت است و قضاوت و حكومت از آن خداوند است كه «ان الحكم الاّ لله».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حتى برخى پا فراتر نهاده مى گويند: نه تنها حضرت آدم و حضرت داود بلكه عموم افراد بشر خليفة الله ميباشند، بدليل اين دو آيه و آيه: و هو الذى جعلكم خلائف الارض &amp;lt;ref&amp;gt; انعام: 165 &amp;lt;/ref&amp;gt; و ثم جعلناكم خلائف فى الارض من بعدهم.... &amp;lt;ref&amp;gt; يونس:14 &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و در مقام توضيح اين مدعى گاه ميگويند: مراد از تعليم اسماء در آيه (و علم آدم الاسماء) وديعه نهادن اين علم در انسان است چنانكه آثارش تدريجا و دائما از انسان، نسلا بعد نسل بروز و ظهور كند. و گاه ميگويند: انسان هر چند ضعيف و ناتوان آفريده شده ولى داراى حسّ و شعور است و با آن دو در كائنات تصرف مى كند و آنها را زير سلطه خويش مى كشد، لذا وى داراى اين همه اختراعات عجيبه شده، و در آينده بجائى خواهد رسيد كه نميتوان حساب كرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و گاه مى گويند: خداوند داراى اسماء حسنى و صفات عليا است، و بشر در تمامى آنها خليفه و جانشين خدا در زمين است و در تمام شئون خويش كارهاى خدا را حكايت ميكند و مظهر اسماء و صفات حق است، هر چند اكمل و اتم آن صفات در خدا است و به انسانها مقدارى از آنها عطا شده است، و اين خلافت شامل تمام انسانها است اعم از نيك و بد، مؤمن و كافر، بدكار و نيكوكار.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مثلاً: خالق، رازق، عليم، قادر، سميع، بصير، رحيم، حكيم...از اسماء حق تعالى است; بشر در تمام اين صفات و اسماء جانشين خدا است، خداوند همه را خلق كرده بشر نيز، مثلاً ساختمان، كار خانه و غيره را خلق ميكند، خدا روزى ميدهد بشر نيز براى اولاد خود روزى فراهم ميكند، دانا است، قدرت دارد، ميشنود، مى بيند...اينها همه جانشينى از حضرت حق تعالى است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اين بود اجمالى از سخنان قائلين بجانشينى انسان از خداوند. &amp;lt;ref&amp;gt; جهت اطلاع بتفصيل اين اجمال به تفسير الميزان ذيل آيات مربوطه و تفسير المنار ج 1 ص 258 ـ 260 مراجعه شود. &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== خلیفه در روایات ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خليفه در اسلام (بمعنى جانشينى از پيغمبر) از طرف خود حضرت ختمى مرتبت، دو امر معين شده كه در حديث معروف ميان شيعه و سنى آمده: «انى مخلف فيكم الثقلين كتاب الله و عترتى» دو چيز را در ميان شما خليفه (و جايگزين) خويش ميسازم: كتاب خدا و عترتم...&lt;br /&gt;
امام صادق (ع) از پدرانش از امام مجتبى نقل كند كه از اميرالمؤمنين على (ع) سؤال شد: اينكه پيغمبر (ص) فرمود: «انى مخلف فيكم...» مراد از عترت كيست؟ فرمود: من و حسن و حسين عليهماالسلام و نه امام از فرزندان حسين (ع) كه نهمين آنها مهدى و قائم (عج) آنها است، اينان از قرآن جدا نشوند و قرآن از آنان جدا نگردد تا بر پيغمبر (ص) كنار حوضش وارد شوند. &amp;lt;ref&amp;gt; مجمع البحرين &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زيد بن ثابت از پيغمبر (ص) روايت كند كه فرمود: من دو خليفه در ميان شما بجاى نهاده ام: كتاب خدا و اهل بيتم كه اين دو با هم در كنار حوض (كوثر) بر من وارد شوند.&amp;lt;ref&amp;gt;  كنز العمال: 1 / 384 &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اكثر مورخين، از جمله طبرى در تاريخ كبير آورده كه چون آيه (و انذر عشيرتك الاقربين)نازل شد پيغمبر اكرم (ص) على(ع) را بخواند و او را فرمود طعامى فراهم سازد و آل عبد المطلب را بر آن دعوت كند كه مطلبى را با آنها در ميان نهد. على طعام را كه از صاعى گندم و ذبيحه گوسفندى و قدحى شير تشكيل شده بود آماده نمود و افراد فاميل را كه آن روز چهل مرد بودند بر سفره طعام دعوت كرد، از جمله مدعوين، ابو طالب و حمزه و عباس و ابو لهب بودند، پس از صرف طعام هنگامى كه پيغمبر (ص) خواست آغاز سخن كند ابو لهب پيش دستى كرد و گفت: ياران، مراقب باشيد كه اين جادوگر باز هم ميخواهد شما را جادو كند. انجمن به شنيدن اين سخن پراكنده شدند و پيغمبر (ص) آن روز چيزى نفرمود، على (ع) را فرمود: مجدداً در روز بعد همان برنامه را تكرار كند، روز دوم پس از آنكه حاضرين صرف طعام نمودند رسول خدا (ص) رو به حضار نمود و فرمود: اى فرزندان عبدالمطلب! به خدا سوگند من سراغ ندارم كه در نژاد عرب جوانى مانند من اين چنين رهاوردى براى قوم و قبيله خويش آورده باشد، من اينك خير دنيا و آخرت را برايتان آورده ام، كه خدايم فرمان داده شما را به آن بخوانم، اكنون كداميك از شما آماده است كه مرا در اين مأموريتم يارى دهد، تا او برادر و وصى و خليفه من در ميان شما باشد؟ همه ساكت ماندند و پاسخى ندادند، على (ع) عرض كرد: من اى پيغمبر خدا ترا در اين امر مدد ميكنم و پشتيبان تو خواهم بود. على (ع) گويد: پيغمبر (ص) گردن مرا بگرفت و فرمود: اين است برادر و وصى و جانشين من در ميان شما، سخنش را بگوش جان بشنويد و از او اطاعت نمائيد. حاضرين با شنيدن اين سخن همه از جاى برخاسته بخنديدند و به ابو طالب ميگفتند: وى بتو امر ميكند كه از فرزندت اطاعت كنى!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و به نقلى: هنگامى كه على (ع) برخاست و آن پاسخ مثبت بداد پيغمبر (ص) او را امر به نشستن كرد و سخن خويش را مجدداً تكرار نمود، باز هم تنها على (ع) پاسخ داد، تا اينكه در بار سوم رسول خدا (ص) على(ع) را به جانشينى خويش معرفى نمود. و مطابق نقل اسكافى (مورخ معروف) چون حاضرين، آن سخن را از حضرت ختمى مرتبت شنيدند به ابو طالب گفتند: از فرزندت اطاعت كن كه ترا بدين امر فرمان داد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس == &lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منبع ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*سید مصطفی حسینی دشتی، معارف و معاریف.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:واژگان قرآنی]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>عربصالحی</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%AE%D8%B7%D8%A7%D8%A8%DB%8C%D9%87&amp;diff=41983</id>
		<title>خطابیه</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%AE%D8%B7%D8%A7%D8%A8%DB%8C%D9%87&amp;diff=41983"/>
		<updated>2014-05-26T09:56:05Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;عربصالحی: صفحه‌ای جدید حاوی '{{نیازمند ویرایش فنی}} نام فرقه اى از غلاة شيعه ميباشد كه پيروان محمد بن ابى زينب ...' ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{نیازمند ویرایش فنی}}&lt;br /&gt;
نام فرقه اى از غلاة شيعه ميباشد كه پيروان محمد بن ابى زينب اسدى معروف به ابو الخطاب اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== ابوالخطاب و دعوی امامت ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او خود را در آغاز از پيروان امام صادق (ع) ميدانسته و چون منحرف شد و به غلوّ دست زد و حضرت شنيد فوراً از او تبرى جست، و چون ابوالخطاب به اعتراض امام پى برد مردم را به سوى خود خواند و دعوى امامت كرد و ميگفت امامان پيامبرانند و خود يكى از آنها است و به مردم مى فهماند كه پيامبران فرمانبردارى ابو الخطاب را بر همگى واجب شمرده اند، بدين حد نيز اكتفا ننمود و پيروانش گفتند: امامان خدايند و حسن و حسين (ع) فرزندان خدا و امام جعفر الصادق (ع) نيز خدا ميباشد لكن ابو الخطاب از او برتر است. و در مسلك آنها است كه بهشت و دوزخ نعيم و رنج اين جهان است و دنيا فنا پذير نيست و پيروان اين مسلك محرمات را مباح ميشمردند و واجبات را ترك ميكردند. سرانجام عيسى بن موسى والى كوفه بسال 143 او را دستگير و بقتل رسانيد. &amp;lt;ref&amp;gt; دهخدا نقل از شرح مواقف &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نصر بن صبّاح گويد: روزى سجاده حسن بن على بن عثمان (كه از پيروان فرقه خطابيه بود) به من گفت: كداميك افضلند محمد بن ابى زينب يا محمد بن عبدالله بن عبد المطلب؟ گفتم: تو خود بگو. وى گفت: از نظر من محمد بن ابى زينب، مگر نمى بينى كه خداوند در چند جاى قرآن محمد بن عبدالله را توبيخ نموده از جمله (و لولا ان ثبتناك لقد كدت تركن اليهم...) ولى محمد بن ابى زينب را هرگز توبيخ ننموده؟!&lt;br /&gt;
ابو عمرو كشى گويد: «خدا لعنت كند سجاده را كه وى از فرقه عليائيه بود و حضرت رسول (ص) را قَدْح مى كرد و به ساحت قدس حضرت جسارت مى نمود». &amp;lt;ref&amp;gt; بحار:25/320 &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس == &lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منبع ==&lt;br /&gt;
*سید مصطفی حسینی دشتی، معارف و معاریف. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:فرقه های انحرافی در اسلام]]&lt;br /&gt;
[[رده:ادیان و فرق]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>عربصالحی</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%AE%D8%B1%DB%8C%D8%AF_%D9%88_%D9%81%D8%B1%D9%88%D8%B4&amp;diff=41982</id>
		<title>خرید و فروش</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%AE%D8%B1%DB%8C%D8%AF_%D9%88_%D9%81%D8%B1%D9%88%D8%B4&amp;diff=41982"/>
		<updated>2014-05-26T09:46:21Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;عربصالحی: اتکمیل محتوا با منبع جدید و افزودن 1 رده&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{نیازمند ویرایش فنی}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«خريد و فروش» يا «بيع» يكى از مهم ترين و متداول ترين قراردادهاى اقتصادى در ميان مردم است و نقش بسيار مهمى در روابط اجتماعى دارد. اين مسأله همچون ساير فعاليت ها بايد در محدوده مقررات اسلام باشد؛ از اين رو، يادگيرى [[احكام]] آن پيش شرطِ داد و ستد صحيح است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== خلاصه اى از شرائط خريد وفروش ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فروختن و خريدن چيزهاى نجس حرام است مانند شراب و ملحقات آن و مايع نجس يا متنجس، و مردار و خون و خوك و سگ مگر اينكه منفعت معتنابه حلالى داشته باشد مانند مدفوع نجس جهت كود درخت و سگ جهت شكار.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و همچنين فروختن و خريدن آلات لهو چون دف و نى و امثال آن، و بت و صليب و شطرنج، و همچنين فروختن سلاح به دشمنان دين.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مكروهست صرّافى و برده فروشى و كفن فروشى و احتكارى كه مضرّ به حال جامعه نباشد.&lt;br /&gt;
خريد و فروش اگر معاطاتى (داد و ستد عملى) نباشد بايستى به لفظى صريح دال بر نقل مال از ملك مالك اول بمالك دوم ادا شود. دو طرف معامله بايستى عاقل، بالغ و مختار باشند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و مى بايد كه كالا و بها ملك آندو باشد (بيع فضولى به «فضولى» رجوع شود) و بايد كالا و بها قابل تملك بوده بعلاوه ملك آزاد آنها باشد پس فروختن عين موقوفه جز در موارد خاص و همچنين چيزى كه در گرو باشد و يا مال آنكس كه حاكم او را ممنوع التصرف در مال خود كرده صحيح نيست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و ديگر از شرائط صحت معامله آنست كه مقدار و اندازه كالا و بها از حيث شمارش و وزن و كيل و متراژ و ديگر اندازه ها نزد طرفين معامله معلوم باشد مگر اينكه كالا يا بها از چيزهائى باشد كه به ديدن مشخص گردد چون باغ و مانند آن كه بايستى پيش از معامله مشاهده شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== آداب خريد و فروش ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1 ـ آگاهى كامل (اجتهادا يا تقليدا) به احكام شرعى خريد و فروش.&lt;br /&gt;
2 ـ مشتريان و مراجعين را همه به يك چشم نگريستن و امتيازى براى يكى بر ديگرى قائل نشدن.&lt;br /&gt;
3 ـ پشيمانى پشيمان در معامله را پذيرفتن و طبق خواسته او معامله را فسخ نمودن هر چند مشمول حق خيار نباشد.&lt;br /&gt;
4 ـ كالا را زينت ننمودن آنچنانكه موجب به اشتباه افتادن مشترى گردد.&lt;br /&gt;
5 ـ عيب كالا را براى مشترى بيان داشتن.&lt;br /&gt;
6 ـ سوگند نخوردن.&lt;br /&gt;
7 ـ آسان گرفتن و سختگيرى نكردن در معامله و در بها و ديگر امور مربوطه.&lt;br /&gt;
8 ـ افزون دادن و ناقص ستدن، بدين معنى كه اگر جنسى را ميفروشد سعى كند بر وزن آن بيفزايد، و اگر ميخرد سعى كند از آن بكاهد (بر خلاف روش متعارف) البته نه بحدى كه موجب جهالت در وزن گردد.&lt;br /&gt;
9 ـ كالاى خود را مدح و ستايش و كالاى ديگرى را مذمت نكند.&lt;br /&gt;
10 ـ بيش از حد نياز، از مسلمانان سود نستاند.&lt;br /&gt;
11 ـ از كسى كه به وى وعده احسان داده سود نستاند.&lt;br /&gt;
12 ـ ديرتر به بازار رود و زودتر به خانه بازگردد.&lt;br /&gt;
13 ـ با كسانى كه بسيار در معامله سختگيرند و شديدا در ماديات خيره و دقيق ميباشند و نيز با بخت برگشتگان سودا نكند.&lt;br /&gt;
14 ـ در معامله برادر دينى خود دخالت ننمودن.&lt;br /&gt;
15 ـ احتكار ننمودن، جز در مورد جنسهائى كه احتكارشان در شرائط خاصّ حرام است. به «احتكار» رجوع شود.&lt;br /&gt;
16 ـ نفروختن كالا بر مبناى خريد، بدين معنى كه بگويد: اين كالا را فلان درصد بيشتر يا كمتر از خريد آن مى فروشم. كه اين كار مكروه است.&amp;lt;ref&amp;gt; لمعه دمشقيه &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== خريد و فروش در قرآن==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خداوند در [[سوره توبه]] با توجه به ارکان معاملات می‌فرماید: «إِنَّ اللَّهَ اشْتَرى مِنَ الْمُؤْمِنِينَ أَنْفُسَهُمْ وَ أَمْوالَهُمْ بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ يُقاتِلُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ فَيَقْتُلُونَ وَ يُقْتَلُونَ وَعْداً عَلَيْهِ حَقًّا فِي التَّوْراةِ وَالْإِنْجِيلِ وَالْقُرْآنِ وَ مَنْ أَوْفى بِعَهْدِهِ مِنَ اللَّهِ فَاسْتَبْشِرُوا بِبَيْعِكُمُ الَّذِي بايَعْتُمْ بِهِ وَ ذلِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ ([[سوره توبه]]، 111) التَّائِبُونَ الْعابِدُونَ الْحامِدُونَ السَّائِحُونَ الرَّاكِعُونَ السَّاجِدُونَ الْآمِرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَالنَّاهُونَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَالْحافِظُونَ لِحُدُودِاللَّهِ وَ بَشِّرِالْمُؤْمِنِينَ». (سوره توبه، 112)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خداوند از مومنان جان‌ها و اموالشان را خريدارى مى‌كند كه (در برابرش) [[بهشت]] براى آنان باشد (به اين گونه كه) در راه خدا پيكار مى‌كنند، مى‌كشند و كشته مى‌شوند، اين وعده حقى است بر او كه در [[تورات]] و [[انجيل]] و [[قرآن]] ذكر فرموده، و چه كسى از خدا به عهدش وفادارتر است، اكنون بشارت باد بر شما به داد و ستدى كه با خدا كرده‌ايد و اين پيروزى بزرگى (براى شما) است. (مومنان كسانى هستند كه) توبه‌كنندگانند و عبادت‌كاران و سپاس‌گويان و سياحت‌كنندگان و ركوع‌كنندگان و [[سجده]]‌آوران و آمران به معروف و نهى‌كنندگان از منكر و حافظان حدود (و مرزهاى) الهى و بشارت بده (به اين چنين) مؤمنان!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در اين دو آيه مقام والاى مجاهدان باايمان، با ذكر مثال جالبى، بيان شده است. در اين مثال خداوند خود را خريدار و مؤمنان را فروشنده معرفى كرده، و مى‌گويد: &amp;quot;خداوند از مؤمنان جان‌ها و اموالشان را خريدارى مى‌كند، و در برابر اين متاع، بهشت را به آنان مى‌دهد.&amp;quot; و از آنجا كه در هر معامله در حقيقت پنج ركن اساسى وجود دارد كه عبارتند از خريدار، فروشنده، متاع، قيمت و سند معامله، خداوند در اين آيه به تمام اين اركان اشاره كرده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خودش را &amp;quot;خريدار&amp;quot; و مؤمنان را &amp;quot;فروشنده&amp;quot; و جان‌ها و اموال را &amp;quot;متاع&amp;quot; و بهشت را &amp;quot;ثمن&amp;quot; (بها) براى اين معامله قرار داده است. منتها طرز پرداخت اين متاع را با تعبير لطيفى چنين بيان مى‌كند: &amp;quot;آن‌ها در راه خدا پيكار مى‌كنند و دشمنان حق را مى‌كشند و يا در اين راه كشته مى‌شوند و شربت شهادت را مى‌نوشند.&amp;quot; در حقيقت دست خدا در ميدان جهاد براى تحويل گرفتن اين متاع اعم از جان، و يا اموالى كه در جهاد مصرف مى‌شود آماده است! و به دنبال آن به &amp;quot;اسناد&amp;quot; معتبر و محكم اين معامله كه پنجمين ركن است اشاره كرده مى‌فرمايد: &amp;quot;اين وعده حقى است بر عهده خداوند كه در سه كتاب آسمانى تورات، انجيل و قرآن آمده است.&amp;quot;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
البته با توجه به تعبير (فِي سَبِيلِ اللَّهِ) به خوبى روشن مى‌شود كه خداوند خريدار جان‌ها و تلاش‌ها و كوشش‌ها و مجاهدت‌ها ايست كه در راه او صورت مي‌گيرد يعنى در راه پياده‌كردن [[حق]] و [[عدالت]] و آزادى و نجات انسان‌ها از چنگال كفر و ظلم و فساد. سپس براى تاكيد روى اين معامله بزرگ اضافه مى‌كند &amp;quot;چه كسى وفادارتر به عهدش از خدا است؟&amp;quot; يعنى گرچه بهاى اين معامله فورا پرداخته نمى‌شود، اما خطرات نسيه را دربر ندارد! چرا كه خداوند به حكم قدرت و توانايى و بى‌نيازى از هر كس نسبت به عهد و پيمانش وفادارتر است، نه فراموش مى كند، نه از پرداخت عاجز است، و نه كارى برخلاف [[حكمت]] انجام مى‌دهد كه از آن پشيمان گردد و نه العياذ باللَّه خلاف مى‌گويد، بنابراين هيچ‌گونه جاى شك و ترديد در وفادارى او به عهدش، و پرداختن بها در راس موعد، باقى نمى ماند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و از همه جالب‌تر اين كه پس از انجام مراسم اين معامله، همان گونه كه در ميان تجارت‌كنندگان معمول است، به طرف مقابل تبريك گفته و معامله را معامله پرسودى براى او مى‌خواهد و مى‌گويد: &amp;quot;بشارت باد بر شما به اين معامله‌اى كه انجام داديد. و اين پيروزى و رستگارى بزرگى براى همه شما است.&amp;quot;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نظير همين مطلب به عبارات ديگرى در [[سوره صف]]، در آيات &amp;quot;10&amp;quot; و &amp;quot;11&amp;quot; آمده است، آنجا كه مى‌فرمايد: «يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا هَلْ أَدُلُّكُمْ عَلى تِجارَةٍ تُنْجِيكُمْ مِنْ عَذابٍ أَلِيمٍ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ تُجاهِدُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ بِأَمْوالِكُمْ وَ أَنْفُسِكُمْ ذلِكُمْ خَيْرٌ لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ تَعْلَمُونَ. يَغْفِرْلَكُمْ ذُنُوبَكُمْ وَ يُدْخِلْكُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ وَ مَساكِنَ طَيِّبَةً فِي جَنَّاتِ عَدْنٍ ذلِكَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ». (سوره صف، آیات 10-13)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ای کسانی که [[ایمان]] آورده‌اید آیا شما را بر تجارتی راه نمایم که شما را از عذابی دردناک می‌رهاند؟ به خدا و رسولش [[ایمان]] آورید و در راه خدا با مال و جانتان جهاد کنید. این برای شما بهتر است اگر می‌دانستید. تا گناهان را بر شما ببخشاید و شما را به باغ‌هایی که از پای درختانش نهرها جاری است و به سراهای دلپسند در [[بهشت]]‌های جاویدان درآورد که این همان کامیابی بزرگ است. و نعمت دیگری که دوستش دارید، نصرتی از جانب خدا و فتحی نزدیک است و مومنان را بشارت بده. در اين جا انسان از اين همه لطف و محبت پروردگار در حيرت فرو مى‌رود، خداوندى كه مالك همه عالم هستى و حاكم مطلق بر تمام جهان آفرينش است، و هر كس هر چه دارد از ناحيه او دارد، در مقام خريدارى همين مواهبى كه به بندگان بخشيده برمى‌آيد و اعطايى خود را به بهايى صد چندان مى‌خرد. عجيب‌تر اين كه جهادى كه باعث سربلندى خود انسان و پيروزى و افتخار هر قوم و ملتى است، و ثمراتش سرانجام به خود آن‌ها بازمى‌گردد، به عنوان پرداخت اين متاع شمرده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و با اين كه بايد در مقابل متاع و بها معادله‌اى باشد اين تعادل را ناديده گرفته و سعادت جاويدان را در برابر يك متاع ناپايدار كه به هر حال فانى شدنى است (خواه در بستر بيمارى و خواه در ميدان جنگ) قرار داده. و از اين مهم‌تر، با اين كه خدا از همه راستگويان راستگوتر است و نياز به هيچ گونه سند و تضمينى ندارد، مهمترين اسناد و تضمين‌ها را براى بندگانش قائل شده است. و در پايان اين معامله بزرگ به آن‌ها تبريك مى‌گويد و بشارت مى‌دهد، آيا لطف و محبت و مرحمت از اين بالاتر تصور مى‌شود؟! و آيا معامله‌اى از اين پرسودتر وجود دارد؟ به همین جهت در حديثى از &amp;quot;جابر بن عبدالله انصارى&amp;quot; مى‌خوانيم هنگامى كه آيه فوق نازل شد، پيامبر صلی الله علیه و آله در مسجد بود، حضرت آيه را با صداى بلند تلاوت كرد و مردم تكبير گفتند، مردى از انصار پيش آمد از روى تعجب از پيامبر صلی الله علیه و آله پرسيد: راستى اين آيه بود كه نازل شد؟ پيامبر صلی الله علیه و آله فرمود آرى. مرد انصارى گفت: &amp;quot;بيع ربيح لانقيل ولانستقيل؛ چه معامله پرسودى؟ نه اين معامله را بازمى‌گردانيم و نه اگر بازگشتى از ما بخواهند مى‌پذيريم!&amp;quot;.&amp;lt;ref&amp;gt; آشنایی با [[قرآن]] 7، صفحه 38-35، تفسير نمونه، ج  8، ص 151-148.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==  خرید و فروش در روایات==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مردى به [[امیرالمومنین]] عليه السلام عرض كرد: در پى كسب و كار هستم. فرمود: آيا از احكام دينى خود، اطلاع دارى؟ گفت: پس از كار، چنين خواهم كرد. حضرت فرمود: «وَيْحَكَ الْفِقْهُ ثُمَّ الْمَتْجَرُ، فَانَّهُ مَنْ باعَ وَاشْتَرى  وَلَمْ يَسْأَلْ عَنْ حَرامٍ وَلاحَلالٍ ارْتَطَمَ فِى الرِّبا، ثُمَّ ارْتَطَمَ؛&amp;lt;ref&amp;gt; مستدرك الوسائل، ج 13، ص 247، آل البيت.&amp;lt;/ref&amp;gt; واى به حالت! نخست احكام (خريد و فروش) را بياموز، سپس به تجارت بپرداز؛ زيرا هر كس خريد و فروش كند و از حلال و حرام آن نپرسد مكرر در (آلودگى ) [[ربا]] فرو مى رود».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[امام صادق]] عليه السلام نيز مى فرمايد: «مَنْ ارادَ التِّجارَةَ فَلْيَتَفَقَّهْ فى  دينِهِ لِيَعْلَمَ بِذلِكَ مايَحِلُّ لَهُ مِمَّا يَحْرُمُ عَلَيْهِ وَ مَنْ لَمْ يَتَفَقَّهْ فى  دينِهِ ثُمَّ اتَّجَرَ تَوَرّطَ الشُّبُهاتِ؛&amp;lt;ref&amp;gt; وسائل الشيعه، ج 12، ص 283.&amp;lt;/ref&amp;gt; هر كه مى خواهد تجارت كند بايد با مسائل دينش آشنا شود، تا [[حلال]] و [[حرام]] را از هم بازشناسد و كسى كه قبل از فراگيرى احكام دينش، داد و ستد نمايد، در كارهاى شبهه ناك غوطه ور خواهد شد».&amp;lt;ref&amp;gt; احكام اسلامى، ص 159.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1- منصور بن حازم گويد: [[امام صادق]] عليه السلام فرمود: «هرگاه متاعى را خريدارى كردى كه آن مكيل و يا موزون بود تا تحويل نگرفته اى آن را مفروش مگر آن كه به همان مبلغ خريد به ديگرى واگذارى، اما اگر مكيل يا موزون نبود پس آن را همان طور بفروش. (يعنى مشترى را وكيل كن كه آن را تحويل گيرد)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
2- عبدالرحمن بن أبى عبدالله گويد: از امام صادق عليه السلام پرسيدم: مردى بر عهده اش يك پيمانه گندم است، پس يك پيمانه گندم از فروشنده اى خريدارى مى كند و فروشنده مى گويد: خود برو و حقت را برگير. فرمود: اشكالى ندارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
3- حلبى گويد: امام صادق عليه السلام در مورد شخصى كه از مردى مقدارى گندم به چند درهم خريده و نيمى از آن را تحويل گرفته است، بعد از مدتى براى اخذ بقيه مراجعه مي‌كند در حالى كه قيمت تغيير كرده، يا بالا رفته و يا تنزل نموده است فرمود: اگر روزى كه آن را خريده نرخ را تعيين كرده باشد كه چقدر است همان قيمت را بايد بپردازد و چنانچه تعيين نرخ نكرده باشد پس به قيمت روز است، همچنين گويد: شخصى كه دو نوع گندم داشته هر كدام به يك قيمت و يكى بهتر از ديگرى بوده وى آن دو را مخلوط كرده است و نرخى براى آن معين نموده، به آن نرخ مى فروشد. فرمود: درست نيست كه چنين كارى كند و اين دغلى با مسلمانان است مگر اين كه به مشتريان اعلام كند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
4- أبو العطارد گويد: به امام صادق عليه السلام عرض كردم: مردى گندمى مى خرد و پيش از تحويل گرفتن آن، نرخ تغيير يافته است (يعنى تنزل كرده  است) چه كند؟ فرمود: من خوش دارم جنس را تحويل بگيرد همچنان كه اگر سعر (قيمت) بالا مى رفت تحويل مى گرفت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
5- امام صادق عليه السلام فرمود: صحيح نيست كه كسى متاع مكيل يا موزونى را به غير از پيمانه يا سنگ يا مثقال آن بلد بفروشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
6- عبدالصمد بن بشير گويد: محمد بن قاسم گندم فروش به [[امام صادق]] عليه السلام گفت: خداوند به شما خير دهد، من به شخصى گندمى فروختم به مدت، و خريدار آن را تحويل گرفته است بعد نرخ تغيير كرده است و آن مرد مراجعه كرده مى گويد: پول ندارم (يعنى جنس را برمى گردانم) حكم چيست؟ فرمود: به قيمت روز از او بستان، عرض كردم: من مى دانم كه اين همان گندمى است كه از من خريدارى كرده است، فرمود: از او پس نگير صبر كن تا او به ديگرى بفروشد و بدهى خود را بپردازد، گفت: خدا دماغم را بر خاك ماليد كار را بر من آسان كرد نپذيرفتم بر من سخت گرفت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
7- حلبى گويد: از امام صادق عليه السلام سؤال كردم: مردى گندم  خريده و براى او بهتر و رواج تر اينست كه آن را آب بزند بدون اين كه نظر به وزن آن داشته باشد كه زياد مى شود؟ فرمود: چنانچه اصلاح آن با آب زدن بوده و چاره اى جز آن نداشته باشد و آن را رواج ندهد مگر اين كار و منظورش سنگين كردن آن هم نباشد، اشكالى ندارد و اگر مى خواهد دغلكارى كند درست نيست.&amp;lt;ref&amp;gt; من لايحضره الفقيه، ترجمه غفارى، ج  4، ص 280.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس ==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منابع ==&lt;br /&gt;
*سید مصطفی حسینی دشتی، معارف و معاریف.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:احکام اقتصادی]]&lt;br /&gt;
[[رده:آداب و سنن]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>عربصالحی</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D9%88%D9%84%D9%88_%D8%A7%D9%84%D8%A7%D9%84%D8%A8%D8%A7%D8%A8&amp;diff=41979</id>
		<title>اولو الالباب</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D9%88%D9%84%D9%88_%D8%A7%D9%84%D8%A7%D9%84%D8%A8%D8%A7%D8%A8&amp;diff=41979"/>
		<updated>2014-05-26T07:31:01Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;عربصالحی: /* منبع */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{نیازمند ویرایش فنی}}&lt;br /&gt;
اولو الالباب به معنای عاقل، دانا، رزين و خردمندان است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== اولو الالباب  در قرآن ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اولو الالباب الذين يوفون بعهد الله و لا ينقضون الميثاق و الذين يصلون ما امر الله...و يدرؤن بالحسنة السيّئة ; خردمندان: كسانيند كه به پيمان با خداى پايبند بوند و پيمان نشكنند و به هر موردى كه خدا امر فرموده رابطه برقرار كنند (و به هر جا كه به گسستن امر كرده بگسلند) و از خداى بترسند و از سختى حساب قيامت هراسناك باشند. و كسانى كه جهت نيل به رضاى خداوندگار خويش شكيبائى پيشه كنند و نماز را بپاى دارند و از آنچه خدا روزيشان كرده پنهان و آشكار انفاق نمايند و در برابر بدى نيكى پاداش دهند. آنانند كه سراى آخرت، بهشت عدن از آن آنان باشد... &amp;lt;ref&amp;gt; رعد: 19&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== اولو الالباب در روایات ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پيغمبر (ص) فرمود: «شايسته است كه شخص خردمند اوقات شبانه روز خود را به چهار بخش تقسيم كند: در بخشى با خداى خود راز و نياز كند و بخش ديگر را به حسابرسى خود بپردازد و سومين بخش را به همنشينى با دانشمندى كه او را در امر دينش يارى دهد صرف نمايد و بخش چهارم را صرف در لذتهاى حلال كند».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام كاظم (ع) فرمود: «عمل اندك از خردمند مقبول و عمل بسيار از اهل هوا و هوس و جهالت مردود است».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پيغمبر (ص) فرمود: «از صفات خردمند اينست كه چون با جهالت جاهلان برخورد كند حلم ورزد و از ظلم ظالم گذشت بمورد كند و با زير دستان فروتن باشد و از همگنان در نيكى پيشتاز باشد و چون بخواهد سخن گويد در آغاز بينديشد. اگر سخن خير است بگويد و سود برد و اگر شر است سكوت كند و سالم ماند».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اميرالمؤمنين (ع) فرمود: «شخص خردمند به كسى كه ممكن است سخن او را باور نكند مطلبى بازگو ننمايد و از كسى كه ممكن است خواسته اش را رد كند چيزى نخواهد و به كارى كه موجب عذرخواهى شود اقدام ننمايد و بكسى كه شايسته نيست اميدوار نباشد».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام صادق (ع) فرمود: «خردمند از يك سوراخ دو بار گزيده نشود». (بحار:1/129 ـ 138)&lt;br /&gt;
و نيز فرمود: «خردمند خواه ناخواه دين دارد و كسى كه دين دارد به بهشت خواهد رفت».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اميرالمؤمنين (ع) فرمود: «قطع ارتباط از خردمند مساوى است با پيوستن به نادان».&lt;br /&gt;
ونيز آن حضرت فرمود: «خردمند جز به يكى از سه هدف سفر نكند: سامان دادن امر معاش خود يا پيشرفتى در امور آخرتش يا لذّتى مشروع و حلال».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام كاظم (ع) فرمود: «خردمند دروغ نگويد گرچه مطابق هواى دلش و بسودش باشد».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام عسكرى (ع) فرمود: «اگر همه مردم خردمند بودند دنيا خراب ميشد». &amp;lt;ref&amp;gt; بحار:1/91 تا 143 &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در زمان پيغمبر (ص) مردى نصرانى از اهل نجران به مدينه آمد، وى زبانى گويا و وقار و هيبتى چشمگير داشت، به حضرت عرض شد: او چه مرد خردمندى است! حضرت به تندى بگوينده فرمود: ساكت باش، خردمند كسى است كه خدا را به يكتائى بشناسد و از او اطاعت كند.&amp;lt;ref&amp;gt;  بحار:77 / 158 &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اميرالمؤمنين (ع): «خردمند كسى است كه آزمونها وى را پند دهند».&amp;lt;ref&amp;gt;  ربيع الابرار:3/140 &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اردشير بن هرمز: «خردمند كسى است كه زمام شهوت خويش را به دست داشته باشد». &amp;lt;ref&amp;gt; ربيع الابرار:3/141 &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس == &lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منبع ==&lt;br /&gt;
*سید مصطفی حسینی دشتی، فرهنگ معارف و معاریف. &lt;br /&gt;
[[رده:واژگان قرآنی]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>عربصالحی</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D9%88%D9%84%D9%88_%D8%A7%D9%84%D8%A7%D9%84%D8%A8%D8%A7%D8%A8&amp;diff=41978</id>
		<title>اولو الالباب</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D9%88%D9%84%D9%88_%D8%A7%D9%84%D8%A7%D9%84%D8%A8%D8%A7%D8%A8&amp;diff=41978"/>
		<updated>2014-05-26T07:30:36Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;عربصالحی: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{نیازمند ویرایش فنی}}&lt;br /&gt;
اولو الالباب به معنای عاقل، دانا، رزين و خردمندان است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== اولو الالباب  در قرآن ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اولو الالباب الذين يوفون بعهد الله و لا ينقضون الميثاق و الذين يصلون ما امر الله...و يدرؤن بالحسنة السيّئة ; خردمندان: كسانيند كه به پيمان با خداى پايبند بوند و پيمان نشكنند و به هر موردى كه خدا امر فرموده رابطه برقرار كنند (و به هر جا كه به گسستن امر كرده بگسلند) و از خداى بترسند و از سختى حساب قيامت هراسناك باشند. و كسانى كه جهت نيل به رضاى خداوندگار خويش شكيبائى پيشه كنند و نماز را بپاى دارند و از آنچه خدا روزيشان كرده پنهان و آشكار انفاق نمايند و در برابر بدى نيكى پاداش دهند. آنانند كه سراى آخرت، بهشت عدن از آن آنان باشد... &amp;lt;ref&amp;gt; رعد: 19&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== اولو الالباب در روایات ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پيغمبر (ص) فرمود: «شايسته است كه شخص خردمند اوقات شبانه روز خود را به چهار بخش تقسيم كند: در بخشى با خداى خود راز و نياز كند و بخش ديگر را به حسابرسى خود بپردازد و سومين بخش را به همنشينى با دانشمندى كه او را در امر دينش يارى دهد صرف نمايد و بخش چهارم را صرف در لذتهاى حلال كند».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام كاظم (ع) فرمود: «عمل اندك از خردمند مقبول و عمل بسيار از اهل هوا و هوس و جهالت مردود است».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پيغمبر (ص) فرمود: «از صفات خردمند اينست كه چون با جهالت جاهلان برخورد كند حلم ورزد و از ظلم ظالم گذشت بمورد كند و با زير دستان فروتن باشد و از همگنان در نيكى پيشتاز باشد و چون بخواهد سخن گويد در آغاز بينديشد. اگر سخن خير است بگويد و سود برد و اگر شر است سكوت كند و سالم ماند».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اميرالمؤمنين (ع) فرمود: «شخص خردمند به كسى كه ممكن است سخن او را باور نكند مطلبى بازگو ننمايد و از كسى كه ممكن است خواسته اش را رد كند چيزى نخواهد و به كارى كه موجب عذرخواهى شود اقدام ننمايد و بكسى كه شايسته نيست اميدوار نباشد».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام صادق (ع) فرمود: «خردمند از يك سوراخ دو بار گزيده نشود». (بحار:1/129 ـ 138)&lt;br /&gt;
و نيز فرمود: «خردمند خواه ناخواه دين دارد و كسى كه دين دارد به بهشت خواهد رفت».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اميرالمؤمنين (ع) فرمود: «قطع ارتباط از خردمند مساوى است با پيوستن به نادان».&lt;br /&gt;
ونيز آن حضرت فرمود: «خردمند جز به يكى از سه هدف سفر نكند: سامان دادن امر معاش خود يا پيشرفتى در امور آخرتش يا لذّتى مشروع و حلال».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام كاظم (ع) فرمود: «خردمند دروغ نگويد گرچه مطابق هواى دلش و بسودش باشد».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام عسكرى (ع) فرمود: «اگر همه مردم خردمند بودند دنيا خراب ميشد». &amp;lt;ref&amp;gt; بحار:1/91 تا 143 &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در زمان پيغمبر (ص) مردى نصرانى از اهل نجران به مدينه آمد، وى زبانى گويا و وقار و هيبتى چشمگير داشت، به حضرت عرض شد: او چه مرد خردمندى است! حضرت به تندى بگوينده فرمود: ساكت باش، خردمند كسى است كه خدا را به يكتائى بشناسد و از او اطاعت كند.&amp;lt;ref&amp;gt;  بحار:77 / 158 &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اميرالمؤمنين (ع): «خردمند كسى است كه آزمونها وى را پند دهند».&amp;lt;ref&amp;gt;  ربيع الابرار:3/140 &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اردشير بن هرمز: «خردمند كسى است كه زمام شهوت خويش را به دست داشته باشد». &amp;lt;ref&amp;gt; ربيع الابرار:3/141 &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منبع ==&lt;br /&gt;
*سید مصطفی حسینی دشتی، فرهنگ معارف و معاریف. &lt;br /&gt;
[[رده:واژگان قرآنی]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>عربصالحی</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D9%88%D9%84%D9%88_%D8%A7%D9%84%D8%A7%D9%84%D8%A8%D8%A7%D8%A8&amp;diff=41977</id>
		<title>اولو الالباب</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D9%88%D9%84%D9%88_%D8%A7%D9%84%D8%A7%D9%84%D8%A8%D8%A7%D8%A8&amp;diff=41977"/>
		<updated>2014-05-26T07:30:04Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;عربصالحی: صفحه‌ای جدید حاوی 'اولو الالباب به معنای عاقل، دانا، رزين و خردمندان است.  == اولو الالباب  در قرآن ==...' ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;اولو الالباب به معنای عاقل، دانا، رزين و خردمندان است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== اولو الالباب  در قرآن ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اولو الالباب الذين يوفون بعهد الله و لا ينقضون الميثاق و الذين يصلون ما امر الله...و يدرؤن بالحسنة السيّئة ; خردمندان: كسانيند كه به پيمان با خداى پايبند بوند و پيمان نشكنند و به هر موردى كه خدا امر فرموده رابطه برقرار كنند (و به هر جا كه به گسستن امر كرده بگسلند) و از خداى بترسند و از سختى حساب قيامت هراسناك باشند. و كسانى كه جهت نيل به رضاى خداوندگار خويش شكيبائى پيشه كنند و نماز را بپاى دارند و از آنچه خدا روزيشان كرده پنهان و آشكار انفاق نمايند و در برابر بدى نيكى پاداش دهند. آنانند كه سراى آخرت، بهشت عدن از آن آنان باشد... &amp;lt;ref&amp;gt; رعد: 19&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== اولو الالباب در روایات ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پيغمبر (ص) فرمود: «شايسته است كه شخص خردمند اوقات شبانه روز خود را به چهار بخش تقسيم كند: در بخشى با خداى خود راز و نياز كند و بخش ديگر را به حسابرسى خود بپردازد و سومين بخش را به همنشينى با دانشمندى كه او را در امر دينش يارى دهد صرف نمايد و بخش چهارم را صرف در لذتهاى حلال كند».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام كاظم (ع) فرمود: «عمل اندك از خردمند مقبول و عمل بسيار از اهل هوا و هوس و جهالت مردود است».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پيغمبر (ص) فرمود: «از صفات خردمند اينست كه چون با جهالت جاهلان برخورد كند حلم ورزد و از ظلم ظالم گذشت بمورد كند و با زير دستان فروتن باشد و از همگنان در نيكى پيشتاز باشد و چون بخواهد سخن گويد در آغاز بينديشد. اگر سخن خير است بگويد و سود برد و اگر شر است سكوت كند و سالم ماند».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اميرالمؤمنين (ع) فرمود: «شخص خردمند به كسى كه ممكن است سخن او را باور نكند مطلبى بازگو ننمايد و از كسى كه ممكن است خواسته اش را رد كند چيزى نخواهد و به كارى كه موجب عذرخواهى شود اقدام ننمايد و بكسى كه شايسته نيست اميدوار نباشد».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام صادق (ع) فرمود: «خردمند از يك سوراخ دو بار گزيده نشود». (بحار:1/129 ـ 138)&lt;br /&gt;
و نيز فرمود: «خردمند خواه ناخواه دين دارد و كسى كه دين دارد به بهشت خواهد رفت».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اميرالمؤمنين (ع) فرمود: «قطع ارتباط از خردمند مساوى است با پيوستن به نادان».&lt;br /&gt;
ونيز آن حضرت فرمود: «خردمند جز به يكى از سه هدف سفر نكند: سامان دادن امر معاش خود يا پيشرفتى در امور آخرتش يا لذّتى مشروع و حلال».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام كاظم (ع) فرمود: «خردمند دروغ نگويد گرچه مطابق هواى دلش و بسودش باشد».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام عسكرى (ع) فرمود: «اگر همه مردم خردمند بودند دنيا خراب ميشد». &amp;lt;ref&amp;gt; بحار:1/91 تا 143 &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در زمان پيغمبر (ص) مردى نصرانى از اهل نجران به مدينه آمد، وى زبانى گويا و وقار و هيبتى چشمگير داشت، به حضرت عرض شد: او چه مرد خردمندى است! حضرت به تندى بگوينده فرمود: ساكت باش، خردمند كسى است كه خدا را به يكتائى بشناسد و از او اطاعت كند.&amp;lt;ref&amp;gt;  بحار:77 / 158 &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اميرالمؤمنين (ع): «خردمند كسى است كه آزمونها وى را پند دهند».&amp;lt;ref&amp;gt;  ربيع الابرار:3/140 &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اردشير بن هرمز: «خردمند كسى است كه زمام شهوت خويش را به دست داشته باشد». &amp;lt;ref&amp;gt; ربيع الابرار:3/141 &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منبع ==&lt;br /&gt;
*سید مصطفی حسینی دشتی، فرهنگ معارف و معاریف. &lt;br /&gt;
[[رده:واژگان قرآنی]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>عربصالحی</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%AE%D8%B1%D8%A7%D8%AC&amp;diff=41975</id>
		<title>خراج</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%AE%D8%B1%D8%A7%D8%AC&amp;diff=41975"/>
		<updated>2014-05-26T07:20:27Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;عربصالحی: صفحه‌ای جدید حاوی '{{نیازمند ویرایش فنی}} خراج به معنی باج و آنچه را كه پادشاه و حاكم از رعايا گيرند. ...' ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{نیازمند ویرایش فنی}}&lt;br /&gt;
خراج به معنی باج و آنچه را كه پادشاه و حاكم از رعايا گيرند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== خراج در قرآن ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ام تسئلهم خرجا فخراج ربك خير و هو خير الرازقين &amp;lt;ref&amp;gt; مؤمنون: 72 &amp;lt;/ref&amp;gt; . خراج در اينجا بمعنى اجر و ثواب است كه آن درآمد عبد از بندگى است .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== فرق خراج و باج ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفته اند: خراج آن چيزى است كه در حاصل مزروعات گيرند و باج آن چيزى كه جهت حق صيانت و حفاظت از سوداگران گيرند.&amp;lt;ref&amp;gt;  ناظم الاطباء &amp;lt;/ref&amp;gt;مالياتى كه بر اراضى وضع شود. &amp;lt;ref&amp;gt; منجد &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== موارد خراج ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خراج بر زمينهاى خراجى (اراضى خراجيه) وضع ميشود، و آنها زمينهائى ميباشد كه صاحبان كافر آنها با مسلمانان بر اين صلح كرده باشند كه زمين به ملك آنها باقى باشد و هر ساله مبلغى به حاكم اسلامى بپردازند، و يا بر اين مبنى كه زمين از آن مسلمانان باشد و صاحبان قبلى، هر ساله مبلغى در ازاء بقائشان در آن زمين بمسلمانان بپردازند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و يا زمينى كه مسلمانان به زور و قدرت از كفار گرفته و به زور بر آن سرزمين تسلط يافته باشند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نوع سوم زمين خراجى زمينى است كه اهل آن (صاحبان پيشين كافر) از آن زمين جلاء وطن كرده و از آنجا هجرت نموده باشند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خراج، گاه به مقاسمه باشد و آن جزء معينى است از محصول، مانند ربع يا ثلث، كه امام قرار ميدهد بر متصرفين در آن زمين.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و گاه خراج موظف باشد، و آن مقدار معينى از نقد و طعام است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در خبر است كه پيغمبر (ص) در مورد خراج خيبر چنين مقرر فرمود كه زمين آنجا در برابر سهمى از درآمد آن در اختيار اهالى آنجا باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از اميرالمؤمنين (ع) روايت شده كه فرمود: «اهل ذمه (كفار كتابى) اگر زمين در اختيار داشته باشند علاوه بر جزيه كه به شمار نفراتشان است و بمردان آزاد بالغ اختصاص دارد خراج نيز بايد بپردازند و خراج مربوط بزمين است خواه مالك آن مرد باشد يا زن، بالغ يا نابالغ، حتى اگر اسلام اختيار كنند جزيه از آنها ساقط ميشود ولى خراج همچنان بحال خود باقى است». &amp;lt;ref&amp;gt; مستدرك، جهاد، باب 56 &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مصعب بن يزيد انصارى گويد: اميرالمؤمنين على (ع) مرا به دريافت خراج چهار روستا: مدائن بهقيا ذات و نهر شير و نهر جوير و نهر ملك بگماشت و دستور فرمود كه از هر جريب (شصت ذراع در شصت ذراع) زمين كشت انبوه يك درهم و نيم و هر جريب كشت متوسط يك درهم و هر جريب نازك (كم محصول) دو ثلث درهم و بر هر جريب باغ انگور يا باغ درخت خرما يا مخلوط از انگور و خرما ده درهم بستانم و بابت نخلهاى تك تكى كه از روستا جدا ميباشند چيزى نگيرم تا راهگذاران از آنها استفاده كنند، و فرمود: از خوانين و دهبانانى كه بر اسبهاى نر سوار ميشوند و انگشتر طلا بدست ميكنند هر يك چهل و هشت درهم و طبقه متوسط و كسبه بازار هر يك بيست و چهار درهم و طبقه ضعيف هر يك دوازده درهم بستانم، و جمع درآمد يكسال دوازده ميليون درهم شد كه به حضرت تسليم نمودم. &amp;lt;ref&amp;gt; وسائل:11/115 &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در عهدنامه اميرالمؤمنين (ع) به مالك اشتر در اين باره چنين آمده: اى مالك! بايد توجه تو به آبادانى زمينـ ( ـى كه خراج بر آن وضع شده) بيش از توجهت به ستاندن خراج باشد زيرا خراج آنگهى بدست آيد كه زمين (كشت) آباد باشد و كسى كه خراج را بدون آبادانى زمين بخواهد كشور را به ويرانى و بندگان را به تباهى كشيده و آن حكومت جز مدتى كوتاه پايدار نماند، پس اگر خراج دهندگان از سنگينى (ماليات) يا آفت محصول يا قطع شدن بهره آب يا از نيامدن باران و شبنم يا از خرابى زمين بر اثر پوشيده شدن آن بزير آب يا از بى آبى شكايت كردند به ايشان تخفيف بده بدان مقدار كه اميدوار گردى كارشان سامان يافته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و بايد سبك ساختن سنگينى بار ايشان بر تو گران نيايد زيرا تخفيفى كه به آنها ميدهى اندوخته اى است كه به آبادانى كشور و آرايش حكومتت به تو باز ميگردانند بعلاوه اينكه خوشبينى و ستايش آنها را بخود جلب نموده اى، و ديگر اينكه تو خود خرسندى كه عدل و داد را در ميان آنان گسترده و لذا در برابر رفاه و آسايشى كه به آنها داده اى آسوده خاطرى كه اگر حادثه ناگوارى براى كشورت رخ دهد آنان نيروى ذخيره تو باشند و با طيب خاطر و خوشدلى ترا در آن امر مهم بكار آيند كه آنان به عدل تو خو كرده و به مهربانيت به تو مهر ميورزند، زيرا بكشور آباد آنچه بار كنى توان كشش آنرا دارد، و (اين را بدانكه) زمين آنگاه ويران گردد كه كاركنان در آن زمين تهى دست شوند، و آنان در آن هنگام تهيدست گردند كه حكمرانان (بجاى اينكه به آبادانى زمين بپردازند) به گرد آوردن ماليات بپردازند و به دوام حكومتشان بدگمان بوند و از روزگار پند نگيرند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از امام صادق (ع) راجع بخراج و جزيه اهل ذمه سؤال شد كه آن بهاى مشروب و گوشت خوك و مردار ميباشد آيا بر امام حلالست كه بگيرد؟ و براى مسلمانان استفاده از آنها جايز است؟ فرمود: «آن بر امام و مسلمانان حلالست و بر خود ذميان حرام، گناهش بگردن آنها است». &amp;lt;ref&amp;gt; وسائل:11/118 &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس == &lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منبع ==&lt;br /&gt;
*سید مصطفی حسینی دشتی، فرهنگ معارف و معاریف. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:احکام اقتصادی]]&lt;br /&gt;
[[رده:واژگان قرآنی]]&lt;br /&gt;
[[رده:ادیان و فرق]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>عربصالحی</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%AD%D9%85%D8%A7%D8%B1&amp;diff=41967</id>
		<title>حمار</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%AD%D9%85%D8%A7%D8%B1&amp;diff=41967"/>
		<updated>2014-05-26T06:45:53Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;عربصالحی: صفحه‌ای جدید حاوی '{{نیازمند ویرایش فنی}} حیوانیست دراز گوش، الاغ، که به زبان عربى حمار است.  == واژه ...' ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{نیازمند ویرایش فنی}}&lt;br /&gt;
حیوانیست دراز گوش، الاغ، که به زبان عربى حمار است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== واژه حمار در قرآن ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در قرآن كريم چند بار از اين حيوان نام برده شده است: آنانكه تورات را حمل مى كنند (علماى يهود) و بدان عمل نمى كنند به خر مى مانند كه كتابهائى را به پشت خويش حمل نمايد &amp;lt;ref&amp;gt; جمعه: 5 &amp;lt;/ref&amp;gt;. اسبان و استران و خران را آفريديم كه بر آنها سوار شويد و زيب زندگى شما بوند&amp;lt;ref&amp;gt;  نحل: 8 &amp;lt;/ref&amp;gt;. ناپسندترين آوازها آواز خران است.&amp;lt;ref&amp;gt;  لقمان: 19 &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== واژه حمار در روایات ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از اميرالمؤمنين (ع) روايت شده كه فرمود: عبادتكارى كه عبادتش نه از روى دانش و فهم بود به خر آسياب مى ماند كه به دور خود مى چرخد و به جائى نمى رسد. &amp;lt;ref&amp;gt; بحار:1/208 &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محمد بن مسلم گويد: از امام باقر (ع) راجع بگوشت خر و اسب و استر سؤال شد فرمود: حلال است ولى طبع شما آن را نمى پذيرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عبدالله بن عطا گويد: روزى امام باقر (ع) مرا فرمود: برخيز و دو مركب زين كن كه بجائى رويم. من استرى و الاغى زين كردم و استر را بخدمت حضرت آوردم.&lt;br /&gt;
فرمود چه كسى به تو گفت: استر را بمن اختصاص دهى؟ گفتم: نزد خود ميپنداشتم شما استر را بهتر از درازگوش دانى. فرمود: خير، من الاغ را بهترين مركب سوارى ميدانم. پس الاغ را در اختيار حضرت قرار دادم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محمد بن مسلم گويد: امام صادق (ع) به ابو حنيفه فرمود: به من بگو اين نقطه (سياه) كه بدست خر ديده ميشود چيست كه مو در آن نميرويد؟ ابو حنيفه گفت: اين نيز مانند گوش و چشم آفريده خدا است كه در بدن تو آفريده شده. فرمود: ميخواهى اين را نيز به قياس حل كنى؟ گوش حسابش روشن است كه براى شنيدن آفريده شده، چشم معلوم است كه براى ديدن خلق شده اين دو نقطه را بگو چه علتى ميتواند داشته باشد؟ ابو حنيفه ناراحت شد و از جا برخاست. محمد بن مسلم گويد: عرض كردم: شما به من بفرمائيد. فرمود: خداوند همه حيوانات را در رحم مادرانشان واژگونه آفريده آنچنان كه جلو جنين به سمت آخر مادر قرار دارد و اين دو نقطه در حيوانات جاى دو چشم حيوان است زمانى كه در رحم مادر بوده...ولى شتر بعلت اينكه گردنش دراز است سرش از محاذى دستش ميگذرد لذا در دست آن حيوان چنين چيزى ديده نميشود. &amp;lt;ref&amp;gt; بحار:65/178 و 46/291 و 10/214 &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در حديث آمده كه پيغمبر نهى نمود از جهاندن خر بر اسب نجيب. هشام بن ابراهيم گويد: از امام (ع) پرسيدم ما خر را بر اسبان بدرگ ميجهانيم كه استر بزايند اين كار جايز است؟ فرمود: آرى بجهانيد.&amp;lt;ref&amp;gt;  بحار:46/224 &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس == &lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منبع ==&lt;br /&gt;
*سید مصطفی حسینی دشتی، فرهنگ معارف و معاریف.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:واژگان قرآنی]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>عربصالحی</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%B3%D9%84%D8%B7%D8%A7%D9%86_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF_%D8%AE%D8%AF%D8%A7%D8%A8%D9%86%D8%AF%D9%87&amp;diff=41964</id>
		<title>سلطان محمد خدابنده</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%B3%D9%84%D8%B7%D8%A7%D9%86_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF_%D8%AE%D8%AF%D8%A7%D8%A8%D9%86%D8%AF%D9%87&amp;diff=41964"/>
		<updated>2014-05-26T06:20:12Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;عربصالحی: /* منبع */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{نیازمند ویرایش فنی}}&lt;br /&gt;
خدا بنده لقب سلطان محمد اولجايتو پادشاه مغولى است كه از سال 703 تا 716 ق بر ايران و متصرفات مغولى در حوالى ايران حكومت كرد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== زندگانی خدا بنده ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پدرش غازان خان وى را در نوجوانى بولايت عهدى خويش معين كرد، و زمانى كه پدر بمرد وى &lt;br /&gt;
حاكم خراسان بود، و پس از مرگ پدر به تبريز بازگشت و زمام امور بدست گرفت و بسال 704 بتكميل شهر سلطانيه كه پدرش در اواخر عمر آن را كنار سرچشمه دو رود ابهر و زنجان بنا كرده بود پرداخت، و در سال 706 منطقه گيلان را فتح نمود و در سال 709 به عراق عرب و به نجف اشرف رفت و علماى آنجا را ملاقات نمود و به سال 712 به عزم فتح شام از راه موصل رهسپار آن ديار شد ولى در بين راه با مقاومت اهل اولين قلعه مرز شام مواجه گشت و شكست خورد و برگشت و سرانجام بسال 716 در سلطانيه درگذشت. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== مذهب خدا بنده ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خدابنده در آغاز سنى مذهب بود ولى پس از چندى به مذهب تشيع گرائيد و در سال 709 امر داد كه نام خلفاى ثلاثه را از خطبه و سكه بيندازند و نام اميرالمؤمنين على (ع) و امام حسن (ع) و امام حسين (ع) را در خطبه بياورند و در سكه فقط بنام اميرالمؤمنين على (ع) اكتفا كنند، وى همواره به ترويج مذهب شيعه اهتمام ميورزيد، شيعيان او را خدابنده و سنّيان خربنده لقب دادند، مرحوم علامه حلى كه خود شاگرد خواجه نصير الدين طوسى و در علم كلام و بحوث مذهبى يد طولائى داشت مخصوصاً باتفاق فرزندش فخر المحققين بديدار او آمده و دو كتاب: نهج الحق و منهاج الكرامة فى باب الامامة را بنام او تأليف كرد و چندى بنزد او مقيم شد و خدابنده وى را بشايستگى گرامى ميداشت. داستان علامه و محفل خدابنده در حضور علماى مذاهب اربعه مشهور است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منبع ==&lt;br /&gt;
*سید مصطفی حسینی دشتی، فرهنگ معارف و معاریف. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده: تاریخ اسلام]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>عربصالحی</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%B3%D9%84%D8%B7%D8%A7%D9%86_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF_%D8%AE%D8%AF%D8%A7%D8%A8%D9%86%D8%AF%D9%87&amp;diff=41963</id>
		<title>سلطان محمد خدابنده</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%B3%D9%84%D8%B7%D8%A7%D9%86_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF_%D8%AE%D8%AF%D8%A7%D8%A8%D9%86%D8%AF%D9%87&amp;diff=41963"/>
		<updated>2014-05-26T06:19:26Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;عربصالحی: صفحه‌ای جدید حاوی '{{نیازمند ویرایش فنی}} خدا بنده لقب سلطان محمد اولجايتو پادشاه مغولى است كه از سا...' ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{نیازمند ویرایش فنی}}&lt;br /&gt;
خدا بنده لقب سلطان محمد اولجايتو پادشاه مغولى است كه از سال 703 تا 716 ق بر ايران و متصرفات مغولى در حوالى ايران حكومت كرد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== زندگانی خدا بنده ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پدرش غازان خان وى را در نوجوانى بولايت عهدى خويش معين كرد، و زمانى كه پدر بمرد وى &lt;br /&gt;
حاكم خراسان بود، و پس از مرگ پدر به تبريز بازگشت و زمام امور بدست گرفت و بسال 704 بتكميل شهر سلطانيه كه پدرش در اواخر عمر آن را كنار سرچشمه دو رود ابهر و زنجان بنا كرده بود پرداخت، و در سال 706 منطقه گيلان را فتح نمود و در سال 709 به عراق عرب و به نجف اشرف رفت و علماى آنجا را ملاقات نمود و به سال 712 به عزم فتح شام از راه موصل رهسپار آن ديار شد ولى در بين راه با مقاومت اهل اولين قلعه مرز شام مواجه گشت و شكست خورد و برگشت و سرانجام بسال 716 در سلطانيه درگذشت. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== مذهب خدا بنده ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خدابنده در آغاز سنى مذهب بود ولى پس از چندى به مذهب تشيع گرائيد و در سال 709 امر داد كه نام خلفاى ثلاثه را از خطبه و سكه بيندازند و نام اميرالمؤمنين على (ع) و امام حسن (ع) و امام حسين (ع) را در خطبه بياورند و در سكه فقط بنام اميرالمؤمنين على (ع) اكتفا كنند، وى همواره به ترويج مذهب شيعه اهتمام ميورزيد، شيعيان او را خدابنده و سنّيان خربنده لقب دادند، مرحوم علامه حلى كه خود شاگرد خواجه نصير الدين طوسى و در علم كلام و بحوث مذهبى يد طولائى داشت مخصوصاً باتفاق فرزندش فخر المحققين بديدار او آمده و دو كتاب: نهج الحق و منهاج الكرامة فى باب الامامة را بنام او تأليف كرد و چندى بنزد او مقيم شد و خدابنده وى را بشايستگى گرامى ميداشت. داستان علامه و محفل خدابنده در حضور علماى مذاهب اربعه مشهور است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منبع ==&lt;br /&gt;
*سید مصطفی حسینی دشتی، فرهنگ معارف و معاریف. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[رده: تاریخ اسلام]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>عربصالحی</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%AE%D8%AA%D9%85_%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86&amp;diff=41962</id>
		<title>ختم قرآن</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%AE%D8%AA%D9%85_%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86&amp;diff=41962"/>
		<updated>2014-05-26T06:17:31Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;عربصالحی: /* منابع */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{نیازمند ویرایش فنی}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ختم قرآن، قرائت قرآن از ابتدا تا انتها با آدابى خاص.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==فضائل ختم قرآن==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در فرهنگ اسلامى فضائل بسيارى براى ختم [[قرآن]] ذكر شده است؛ از جمله اين كه رسول الله (ص) فرمودند: «من ختم القرآن فكانما ادرجت النبوه بين جنبيه و لكنه لا يوحى اليه» . &amp;lt;ref&amp;gt; بحار:2/604 &amp;lt;/ref&amp;gt; ختم كننده قرآن، گويى نبوت را ميان دو پهلوى خود (يعنى در قلبش) جاى داده است، اگرچه به وى وحى نمى شود. او يك دعاى مستجاب دارد و درختى در [[بهشت]] نصيبش مى گردد.&amp;lt;ref&amp;gt;كلينى، ج 2، ص611.&amp;lt;/ref&amp;gt; &amp;lt;ref&amp;gt;متقى، ج1، ص538.&amp;lt;/ref&amp;gt; &amp;lt;ref&amp;gt;مجلسى، 1403، ج89، ص204.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سفيان بن عيينة عن الزهرى ، قال: قلت لعلّى بن الحسين (ع) : اّى الاعمال افضل ؟ قال : «الحالّ المرتحل» . قلت : و ما الحالّ المرتحل ؟ قال: «فتح القرآن و ختمه، كّلما جاء باّوله ارتحل فى آخره» . &amp;lt;ref&amp;gt; وسائل:18616 &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حسين بن على (ع): «من ختم القرآن ليلا صلت عليه الملائكة حتى يصبح، و ان ختمه نهارا صلت عليه الحفظة حتى يمسى و كانت له دعوة مجابة و كان خيرا له مما بين السماء الى الارض» . &amp;lt;ref&amp;gt; بحار:2/611 از كافى &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
على بن الحسين (ع): «من ختم القرآن بمكة لم يمت حتى يرى رسول الله (ص) و يرى منزله فى الجنة».&amp;lt;ref&amp;gt;  بحار:5/468 از تهذيب &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==اصطلاح ختم قرآن==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اصطلاح ختم قرآن به دوران پيامبر اكرم بازمى گردد.&amp;lt;ref&amp;gt;رجوع کنید به عاملى، ص71ـ74.&amp;lt;/ref&amp;gt; كه بر اساس حديثى نبوى&amp;lt;ref&amp;gt;رجوع کنید به كلينى، ج2، ص613.&amp;lt;/ref&amp;gt; &amp;lt;ref&amp;gt;نيز رجوع کنید به همان، ج2، ص611.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;مجلسى، 1363ش، ج12، ص497ـ498.&amp;lt;/ref&amp;gt;، ختم قرآن براى افراد مختلف بسته به ميزان آموخته هاى آنان از قرآن مفهومى متغير داشته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همچنين مسأله زمان لازم براى ختم قرآن مورد بحث بوده است. برخى از صحابه بر ختمهاى مكرر در كمترين زمان اصرار داشته اند اما بر اساس روايات، ختم قرآن در كمتر از سه روز يا يك هفته ممدوح نيست.&amp;lt;ref&amp;gt;رجوع کنید به احمد بن حنبل، ج10، ص24.&amp;lt;/ref&amp;gt; &amp;lt;ref&amp;gt;ابوداوود، ج2، ص54ـ56.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;كلينى، ج2، ص618ـ619.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;متقى، ج1، ص606.&amp;lt;/ref&amp;gt;، از آن رو كه در سنت اسلامى به ترتيل و تبيين آيات قرآن بيش از تكرار و تعدد تلاوت آيات توجه شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;رجوع کنید به كلينى، ج2، ص614.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;متقى، ج1، ص538ـ539.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از پيامبر اكرم صلی الله علیه و آله نقل شده كسى كه در كمتر از سه روز [[قرآن]] را ختم كند به فهم آيات دست نمى يابد&amp;lt;ref&amp;gt;رجوع کنید به دارمى، ج1، ص350.&amp;lt;/ref&amp;gt; &amp;lt;ref&amp;gt;متقى، ج1، ص614.&amp;lt;/ref&amp;gt; و چنين قرائتى به خواندن شتابزده و بى توجه آيات مى انجامد.&amp;lt;ref&amp;gt;رجوع کنید به كلينى، ج2، ص617.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در حديثى از [[امام رضا]] عليه السلام آمده است با اين كه مى توانم قرآن را در كمتر از سه روز ختم كنم، اين كار را نمى كنم تا قرائتم بدون تدبر نباشد.&amp;lt;ref&amp;gt;رجوع کنید به بهاءالدين اربلى، ج3، ص110؛ مجلسى، 1403، همانجا.&amp;lt;/ref&amp;gt; در عين حال، سى تا چهل بار ختم قرآن در ماه [[رمضان]] به گونه اى ويژه مجاز دانسته شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;رجوع کنید به كلينى، ج2، ص618؛ مفيد، ص312.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در برخى از گزارش ها، نقل هاى خارق العاده اى از ختم قرآن افراد مختلف ذكر شده كه از آن جمله ختم قرآن در يك شبانه روز، يك [[نماز]] و يك [[ركوع]] است.&amp;lt;ref&amp;gt;براى شمارى از اين گزارش ها و نقد آنها رجوع کنید به امينى، ج5، ص33ـ41.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;غزالى، ج1، ص 366.&amp;lt;/ref&amp;gt; معتقد است براى عابدان و سالكانِ عملى شايسته نيست كه كمتر از دو ختم قرآن در هفته داشته باشد اما سالكان قلبى و نيز مشتغلان به نشر علم مى توانند هفته اى يك ختم داشته باشند و افراد اهل تأمل و تفكر مى توانند [[قرآن]] را در يك ماه ختم كنند تا تأمل و تدبر لازم را در آيات داشته باشند. وى در ادامه، طريقه تقسيم بندى سوره ها را متناسب با هر يك از اين روشهاى ختم قرآن تشريح كرده است.&amp;lt;ref&amp;gt;رجوع کنید به ج1، ص366ـ367.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==معادل ختم قرآن==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در روايات، سه بار تلاوت [[سوره توحيد]] همانند ختم قرآن و از اين رو، اين سوره معادل ثلث قرآن دانسته شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;رجوع کنید به ابن بابويه، 1417، ص86.&amp;lt;/ref&amp;gt; &amp;lt;ref&amp;gt;فتال نيشابورى، ص281.&amp;lt;/ref&amp;gt; &amp;lt;ref&amp;gt;سيوطى، ج1، ص385.&amp;lt;/ref&amp;gt; همچنين ثواب تلاوت يك آيه در ماه [[رمضان]] معادل ختم قرآن در ماههاى ديگر قلمداد شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;رجوع کنید به ابن بابويه، 1363ش، ج1، ص296.&amp;lt;/ref&amp;gt; &amp;lt;ref&amp;gt;فتال نيشابورى، ص346.&amp;lt;/ref&amp;gt; ختم قرآن در مدت اقامت در [[مكه]] براى حاجيان مورد تأكيد قرار گرفته و در روايت است كسى كه در [[مكه]] قرآن را ختم كند تا پيش از مرگ، رسول اكرم و نيز جايگاه خود را در [[بهشت]] مى بيند.&amp;lt;ref&amp;gt;رجوع کنید به كلينى، ج 2، ص612.&amp;lt;/ref&amp;gt; &amp;lt;ref&amp;gt;خلخالى، ج5، ص508.&amp;lt;/ref&amp;gt; &amp;lt;ref&amp;gt;روحانى، ص235.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==آداب ختم قرآن==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ختم قرآن آداب ويژه اى دارد از جمله ختم [[قرآن]] در روز جمعه&amp;lt;ref&amp;gt;رجوع کنید به طوسى، ص322.&amp;lt;/ref&amp;gt; روزه دارى در روز ختم قرآن&amp;lt;ref&amp;gt;نووى، ج2، ص168.&amp;lt;/ref&amp;gt; و اين كه فرد پس از هر ختم قرآن حتى اگر قصد ختم مجدد هم ندارد [[سوره فاتحه]] و پنج آيه نخست [[سوره بقره]] را قرائت و ختم قرآن را به فتح قرآن متصل كند.&amp;lt;ref&amp;gt;كلينى، ج2، ص605.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;ابن بابويه، 1368ش، ص102.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;متقى، ج1، ص607ـ608.&amp;lt;/ref&amp;gt; &amp;lt;ref&amp;gt;مازندرانى، ج11، ص28.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضور در مجلس فتح [[قرآن]] به حاضر شدن در صحنه يكى از فتوحات اسلامى و حضور در مجلس ختم قرآن به حضور در هنگام تقسيم غنايم همانند شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;رجوع کنید به متقى، ج1، ص541ـ543.&amp;lt;/ref&amp;gt; همچنين توصيه شده كه ختم كننده قرآن آخرين سوره هاى قرآن را در ميان خانواده، فرزندان و دوستان قرائت و براى آنها [[دعا]] كند چون دعاى ختم كننده قرآن مستجاب است.&amp;lt;ref&amp;gt;رجوع کنید به دارمى، ج2، ص468ـ469.&amp;lt;/ref&amp;gt; &amp;lt;ref&amp;gt;ابن قدامه، ج1، ص803.&amp;lt;/ref&amp;gt; &amp;lt;ref&amp;gt;هيثمى، ج7، ص172.&amp;lt;/ref&amp;gt; &amp;lt;ref&amp;gt;سيوطى، ج1، ص382.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==ادعیه ختم قرآن==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دعاهايى براى ختم قرآن از معصومين عليهم السلام نقل شده &amp;lt;ref&amp;gt;رجوع کنید به طوسى، ص323ـ324.&amp;lt;/ref&amp;gt; كه دعاى [[امام سجاد]] عليه السلام&amp;lt;ref&amp;gt;رجوع کنید به الصحيفة السجادية، ص457ـ461.&amp;lt;/ref&amp;gt; از جامعترين و مشهورترين آنهاست.&amp;lt;ref&amp;gt;براى مجموعه اى از دعاهاى ختم [[قرآن]] رجوع کنید به نورى، ج4، ص377ـ382.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;صديق عبدالفتاح، ص22ـ223.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در مراسم ترحيم تازه درگذشتگان، قرآن را به پاره هاى سى يا شصتگانه تقسيم مى كنند و هر يك از شركت كنندگان يك پاره از آن را قرائت مى كند كه در مجموع يك يا چند ختم قرآن صورت مى گيرد. به اين مراسم مجلس ختم يا تختيمه مى گويند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
* [http://www.encyclopaediaislamica.com/ دانشنامه جهان اسلام]، &amp;quot;مدخل ختم قرآن&amp;quot; از محمدعلى لسانى فشاركى.&lt;br /&gt;
*سید مصطفی حسینی دشتی، فرهنگ معارف و معاریف.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
[[رده:آداب و سنن]]&lt;br /&gt;
[[رده:قرآن]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>عربصالحی</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%AE%D8%AA%D9%85_%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86&amp;diff=41960</id>
		<title>ختم قرآن</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%AE%D8%AA%D9%85_%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86&amp;diff=41960"/>
		<updated>2014-05-26T05:20:20Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;عربصالحی: افزودن محتوا با منبع جدید&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{نیازمند ویرایش فنی}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ختم قرآن، قرائت قرآن از ابتدا تا انتها با آدابى خاص.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==فضائل ختم قرآن==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در فرهنگ اسلامى فضائل بسيارى براى ختم [[قرآن]] ذكر شده است؛ از جمله اين كه رسول الله (ص) فرمودند: «من ختم القرآن فكانما ادرجت النبوه بين جنبيه و لكنه لا يوحى اليه» . &amp;lt;ref&amp;gt; بحار:2/604 &amp;lt;/ref&amp;gt; ختم كننده قرآن، گويى نبوت را ميان دو پهلوى خود (يعنى در قلبش) جاى داده است، اگرچه به وى وحى نمى شود. او يك دعاى مستجاب دارد و درختى در [[بهشت]] نصيبش مى گردد.&amp;lt;ref&amp;gt;كلينى، ج 2، ص611.&amp;lt;/ref&amp;gt; &amp;lt;ref&amp;gt;متقى، ج1، ص538.&amp;lt;/ref&amp;gt; &amp;lt;ref&amp;gt;مجلسى، 1403، ج89، ص204.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سفيان بن عيينة عن الزهرى ، قال: قلت لعلّى بن الحسين (ع) : اّى الاعمال افضل ؟ قال : «الحالّ المرتحل» . قلت : و ما الحالّ المرتحل ؟ قال: «فتح القرآن و ختمه، كّلما جاء باّوله ارتحل فى آخره» . &amp;lt;ref&amp;gt; وسائل:18616 &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حسين بن على (ع): «من ختم القرآن ليلا صلت عليه الملائكة حتى يصبح، و ان ختمه نهارا صلت عليه الحفظة حتى يمسى و كانت له دعوة مجابة و كان خيرا له مما بين السماء الى الارض» . &amp;lt;ref&amp;gt; بحار:2/611 از كافى &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
على بن الحسين (ع): «من ختم القرآن بمكة لم يمت حتى يرى رسول الله (ص) و يرى منزله فى الجنة».&amp;lt;ref&amp;gt;  بحار:5/468 از تهذيب &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==اصطلاح ختم قرآن==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اصطلاح ختم قرآن به دوران پيامبر اكرم بازمى گردد.&amp;lt;ref&amp;gt;رجوع کنید به عاملى، ص71ـ74.&amp;lt;/ref&amp;gt; كه بر اساس حديثى نبوى&amp;lt;ref&amp;gt;رجوع کنید به كلينى، ج2، ص613.&amp;lt;/ref&amp;gt; &amp;lt;ref&amp;gt;نيز رجوع کنید به همان، ج2، ص611.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;مجلسى، 1363ش، ج12، ص497ـ498.&amp;lt;/ref&amp;gt;، ختم قرآن براى افراد مختلف بسته به ميزان آموخته هاى آنان از قرآن مفهومى متغير داشته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همچنين مسأله زمان لازم براى ختم قرآن مورد بحث بوده است. برخى از صحابه بر ختمهاى مكرر در كمترين زمان اصرار داشته اند اما بر اساس روايات، ختم قرآن در كمتر از سه روز يا يك هفته ممدوح نيست.&amp;lt;ref&amp;gt;رجوع کنید به احمد بن حنبل، ج10، ص24.&amp;lt;/ref&amp;gt; &amp;lt;ref&amp;gt;ابوداوود، ج2، ص54ـ56.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;كلينى، ج2، ص618ـ619.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;متقى، ج1، ص606.&amp;lt;/ref&amp;gt;، از آن رو كه در سنت اسلامى به ترتيل و تبيين آيات قرآن بيش از تكرار و تعدد تلاوت آيات توجه شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;رجوع کنید به كلينى، ج2، ص614.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;متقى، ج1، ص538ـ539.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از پيامبر اكرم صلی الله علیه و آله نقل شده كسى كه در كمتر از سه روز [[قرآن]] را ختم كند به فهم آيات دست نمى يابد&amp;lt;ref&amp;gt;رجوع کنید به دارمى، ج1، ص350.&amp;lt;/ref&amp;gt; &amp;lt;ref&amp;gt;متقى، ج1، ص614.&amp;lt;/ref&amp;gt; و چنين قرائتى به خواندن شتابزده و بى توجه آيات مى انجامد.&amp;lt;ref&amp;gt;رجوع کنید به كلينى، ج2، ص617.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در حديثى از [[امام رضا]] عليه السلام آمده است با اين كه مى توانم قرآن را در كمتر از سه روز ختم كنم، اين كار را نمى كنم تا قرائتم بدون تدبر نباشد.&amp;lt;ref&amp;gt;رجوع کنید به بهاءالدين اربلى، ج3، ص110؛ مجلسى، 1403، همانجا.&amp;lt;/ref&amp;gt; در عين حال، سى تا چهل بار ختم قرآن در ماه [[رمضان]] به گونه اى ويژه مجاز دانسته شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;رجوع کنید به كلينى، ج2، ص618؛ مفيد، ص312.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در برخى از گزارش ها، نقل هاى خارق العاده اى از ختم قرآن افراد مختلف ذكر شده كه از آن جمله ختم قرآن در يك شبانه روز، يك [[نماز]] و يك [[ركوع]] است.&amp;lt;ref&amp;gt;براى شمارى از اين گزارش ها و نقد آنها رجوع کنید به امينى، ج5، ص33ـ41.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;غزالى، ج1، ص 366.&amp;lt;/ref&amp;gt; معتقد است براى عابدان و سالكانِ عملى شايسته نيست كه كمتر از دو ختم قرآن در هفته داشته باشد اما سالكان قلبى و نيز مشتغلان به نشر علم مى توانند هفته اى يك ختم داشته باشند و افراد اهل تأمل و تفكر مى توانند [[قرآن]] را در يك ماه ختم كنند تا تأمل و تدبر لازم را در آيات داشته باشند. وى در ادامه، طريقه تقسيم بندى سوره ها را متناسب با هر يك از اين روشهاى ختم قرآن تشريح كرده است.&amp;lt;ref&amp;gt;رجوع کنید به ج1، ص366ـ367.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==معادل ختم قرآن==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در روايات، سه بار تلاوت [[سوره توحيد]] همانند ختم قرآن و از اين رو، اين سوره معادل ثلث قرآن دانسته شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;رجوع کنید به ابن بابويه، 1417، ص86.&amp;lt;/ref&amp;gt; &amp;lt;ref&amp;gt;فتال نيشابورى، ص281.&amp;lt;/ref&amp;gt; &amp;lt;ref&amp;gt;سيوطى، ج1، ص385.&amp;lt;/ref&amp;gt; همچنين ثواب تلاوت يك آيه در ماه [[رمضان]] معادل ختم قرآن در ماههاى ديگر قلمداد شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;رجوع کنید به ابن بابويه، 1363ش، ج1، ص296.&amp;lt;/ref&amp;gt; &amp;lt;ref&amp;gt;فتال نيشابورى، ص346.&amp;lt;/ref&amp;gt; ختم قرآن در مدت اقامت در [[مكه]] براى حاجيان مورد تأكيد قرار گرفته و در روايت است كسى كه در [[مكه]] قرآن را ختم كند تا پيش از مرگ، رسول اكرم و نيز جايگاه خود را در [[بهشت]] مى بيند.&amp;lt;ref&amp;gt;رجوع کنید به كلينى، ج 2، ص612.&amp;lt;/ref&amp;gt; &amp;lt;ref&amp;gt;خلخالى، ج5، ص508.&amp;lt;/ref&amp;gt; &amp;lt;ref&amp;gt;روحانى، ص235.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==آداب ختم قرآن==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ختم قرآن آداب ويژه اى دارد از جمله ختم [[قرآن]] در روز جمعه&amp;lt;ref&amp;gt;رجوع کنید به طوسى، ص322.&amp;lt;/ref&amp;gt; روزه دارى در روز ختم قرآن&amp;lt;ref&amp;gt;نووى، ج2، ص168.&amp;lt;/ref&amp;gt; و اين كه فرد پس از هر ختم قرآن حتى اگر قصد ختم مجدد هم ندارد [[سوره فاتحه]] و پنج آيه نخست [[سوره بقره]] را قرائت و ختم قرآن را به فتح قرآن متصل كند.&amp;lt;ref&amp;gt;كلينى، ج2، ص605.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;ابن بابويه، 1368ش، ص102.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;متقى، ج1، ص607ـ608.&amp;lt;/ref&amp;gt; &amp;lt;ref&amp;gt;مازندرانى، ج11، ص28.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضور در مجلس فتح [[قرآن]] به حاضر شدن در صحنه يكى از فتوحات اسلامى و حضور در مجلس ختم قرآن به حضور در هنگام تقسيم غنايم همانند شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;رجوع کنید به متقى، ج1، ص541ـ543.&amp;lt;/ref&amp;gt; همچنين توصيه شده كه ختم كننده قرآن آخرين سوره هاى قرآن را در ميان خانواده، فرزندان و دوستان قرائت و براى آنها [[دعا]] كند چون دعاى ختم كننده قرآن مستجاب است.&amp;lt;ref&amp;gt;رجوع کنید به دارمى، ج2، ص468ـ469.&amp;lt;/ref&amp;gt; &amp;lt;ref&amp;gt;ابن قدامه، ج1، ص803.&amp;lt;/ref&amp;gt; &amp;lt;ref&amp;gt;هيثمى، ج7، ص172.&amp;lt;/ref&amp;gt; &amp;lt;ref&amp;gt;سيوطى، ج1، ص382.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==ادعیه ختم قرآن==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دعاهايى براى ختم قرآن از معصومين عليهم السلام نقل شده &amp;lt;ref&amp;gt;رجوع کنید به طوسى، ص323ـ324.&amp;lt;/ref&amp;gt; كه دعاى [[امام سجاد]] عليه السلام&amp;lt;ref&amp;gt;رجوع کنید به الصحيفة السجادية، ص457ـ461.&amp;lt;/ref&amp;gt; از جامعترين و مشهورترين آنهاست.&amp;lt;ref&amp;gt;براى مجموعه اى از دعاهاى ختم [[قرآن]] رجوع کنید به نورى، ج4، ص377ـ382.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;صديق عبدالفتاح، ص22ـ223.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در مراسم ترحيم تازه درگذشتگان، قرآن را به پاره هاى سى يا شصتگانه تقسيم مى كنند و هر يك از شركت كنندگان يك پاره از آن را قرائت مى كند كه در مجموع يك يا چند ختم قرآن صورت مى گيرد. به اين مراسم مجلس ختم يا تختيمه مى گويند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
* [http://www.encyclopaediaislamica.com/ دانشنامه جهان اسلام]، &amp;quot;مدخل ختم قرآن&amp;quot; از محمدعلى لسانى فشاركى.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:آداب و سنن]]&lt;br /&gt;
[[رده:قرآن]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>عربصالحی</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%AE%D9%8F%D8%A8%D8%AB&amp;diff=41958</id>
		<title>خُبث</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%AE%D9%8F%D8%A8%D8%AB&amp;diff=41958"/>
		<updated>2014-05-26T05:06:10Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;عربصالحی: صفحه‌ای جدید حاوی ' {{نیازمند ویرایش فنی}} خبث به معنای  ناپاكى، پليدى است.  == واژه خبث در قرآن ==  و ال...' ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{نیازمند ویرایش فنی}}&lt;br /&gt;
خبث به معنای  ناپاكى، پليدى است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== واژه خبث در قرآن ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و البلد الطيب يخرج نباته باذن ربه و الذى خبث لا يخرج الاّ نكدا: سرزمين پاك رستنيش به اذن خداوندگارش برويد، و آن كه پليد و ناپاك است جز اندك نرويد . &amp;lt;ref&amp;gt; اعراف:58 &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== واژه خبث در روایات ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اميرالمؤمنين (ع) : «انّما انتم اخوان على دين الله ، ما فرّق بينكم الاّ خبث السرائر و سوء الضمائر» : شما مسلمانان ـ از نظر دين خدا و طبق قانون اسلام ـ برادر يكديگر مى باشيد، چيزى جز ناپاكى درونها و بدى نيتها شما را از يكديگر جدا نساخته است . &amp;lt;ref&amp;gt; نهج : خطبه 113 &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام سجّاد (ع) : «الذنوب التى تردّ الدعاء : سوء النيّه و خبث السريرة» : گناهانى كه موجب مى شوند دعا مردود گردد و به اجابت نرسد عبارتند از : بدى نيت و ناپاكى درون .&amp;lt;ref&amp;gt;  بحار:73/376 &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رسول الله (ص) : «سيأتى على امتى زمان تخبث فيه سرائرهم و تحسن فيه علانيتهم طمعا فى الدنيا ...» : روزگارى بر امت من فرا رسد كه به هدف دستيابى به دنيا درونهاشان پليد و برونهاشان آراسته و زيبا باشد . &amp;lt;ref&amp;gt; بحار:18/146 &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
«شوم الدار ضيقها و خبث جيرانها» : نحوست خانه تنگى آن و ناپاكى همسايگانش مى باشد .&amp;lt;ref&amp;gt;  بحار:64/198 &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس == &lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منبع ==&lt;br /&gt;
*سید مصطفی حسینی دشتی، فرهنگ معارف و معاریف. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:واژگان قرآنی]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>عربصالحی</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%AE%D8%A8%D8%A7%D9%84&amp;diff=41957</id>
		<title>خبال</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%AE%D8%A8%D8%A7%D9%84&amp;diff=41957"/>
		<updated>2014-05-26T04:57:26Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;عربصالحی: صفحه‌ای جدید حاوی 'خَبال به معنای فساد، تباهى است.  == واژه خبال در قرآن ==  يا ايها الذين آمنوا لا تتخ...' ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;خَبال به معنای فساد، تباهى است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== واژه خبال در قرآن ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
يا ايها الذين آمنوا لا تتخذوا بطانة من دونكم لا يألونكم خبالا ودّوا عنتّم قد بدت البغضاء من افواههم ; اى مسلمانان از غير همدينانتان دوست هم راز و صميمى مگيريد، كه آنان در تبهكارى نسبت به شما ذره اى كوتاهى نكنند ، شكست شما آرزوى آنها است ، دشمنيشان در باره شما به زبانهاشان آشكار گرديد ... &amp;lt;ref&amp;gt; آل عمران: 117 &amp;lt;/ref&amp;gt;. زرداب دوزخيان.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== خبال در روایت ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از امام باقر (ع) روايت است كه فرمود: «ما و پيروانمان از طينت عليين آفريده شديم و دشمنان ما از گل «خبال» (فاسدى از گل و لاى) آفريده شدند». &amp;lt;ref&amp;gt; بحار:25/8 &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس == &lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منبع ==&lt;br /&gt;
*سید مصطفی حسینی دشتی، فرهنگ معارف و معاریف.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
[[رده:واژگان قرآنی]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>عربصالحی</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A2%D8%AF%D8%A7%D8%A8_%D8%AE%D8%A7%D9%86%D9%87&amp;diff=41955</id>
		<title>آداب خانه</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A2%D8%AF%D8%A7%D8%A8_%D8%AE%D8%A7%D9%86%D9%87&amp;diff=41955"/>
		<updated>2014-05-26T04:50:24Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;عربصالحی: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{نیازمند ویرایش فنی}}&lt;br /&gt;
آداب خانه مربوط بخانه و آداب ورود به آن و خروج از آن است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== آداب خانه در آیات ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آداب خانه در آيات و روايات بسيار آمده و ذيل واژه هاى مربوطه در اين كتاب ذكر شده است، از جمله اين امور:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نظافت خانه از جاروب كردن و زدودن تار عنكبوت از آن و بيرون بردن خاكروبه هر روزه و نگه نداشتن آن در شب، شب هنگام درب خانه را بستن و ظروف خانه سرگشاده ننهادن و فرو نشاندن چراغ هنگام خفتن و سقف خانه را بيش از هفت ذراع و بروايت ديگر هشت ذراع بالا نبردن و با عمامه از خانه بيرون شدن.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ليس البر بان تأتوا البيوت من ظهورها و لكن البر من اتقى و اتوا البيوت من ابوابها و اتقوا الله لعلكم تفلحون &amp;lt;ref&amp;gt; بقره: 189 &amp;lt;/ref&amp;gt; . يا ايها الذين آمنوا لا تدخلوا بيوتا غير بيوتكم حتى تستأنسوا و تسلموا على اهلها ذلكم خير لكم لعلكم تذكّرون &amp;lt;ref&amp;gt; نور:27. &amp;lt;/ref&amp;gt; فاذا دخلتم بيوتا فسلّموا على انفسكم تحية من عند الله مباركة طيبة . &amp;lt;ref&amp;gt; نور: 61 &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== آداب ورود و خروج  از خانه در روایات ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و در آداب ورود بخانه و بيرون شدن از آن از اميرالمؤمنين (ع) رسيده كه : «چون به خانه خودواردمى شويدبه اهل خانه سلام كنيد» و اگر كسى در خانه نبود بگوئيد : «السلام علينا من عند ربنا» و قل هو الله احد بخوانيد تا گاهى كه به خانه درآئيد،هنگام بيرون شدن از خانه آيات آخر سوره آل عمران از انّ فى خلق السماوات و الارض تا آخر سوره و آية الكرسى و انا انزلناه و فاتحة الكتاب خوانده شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در حديث ديگر آمده كه هنگام بيرون شدن از خانه بخواند: «آمنت بالله توكلت على الله لا حول و لا قوّه الاّ بالله».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابوحمزه ثمالى روايت كند كه امام سجاد(ع) هنگام بيرون رفتن از خانه مى خواند: «بسم الله حسبى الله توكلت على الله اللهم انّى اسئلك خير امورى كلها و اعوذ بك من خزى الدنيا و عذاب الآخرة».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از اميرالمؤمنين (ع) روايت شده كه : «چون كسى بخواهد پى كارى رود پگاه پنج شنبه از خانه بيرون آيد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از امام صادق (ع) رسيده كه مردهنگام ورود بخانه خود بخانواده اش سلام كند و در حال ورود بدرگاه خانه كفش خود را بصدا درآورد و سرفه كند تا اهل خانه خبردار شوند مبادا چيزى بچشم بيند كه وى را ناخوشايند باشد».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نگهدارى حيوانات در خانه ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از حيواناتى كه طبق احاديث نگهدارى آنها در خانه ممدوح مى باشد عبارتند از: كبوتر و گوسفند و مرغ خانگى و خروس. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== وليمه خانه ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پيغمبر اكرم (ص) فرمود: «وليمه (سفره عام) نباشد جز در پنج مورد: عروسى و نوزاد و ختنه و خانه نو و بازگشت از مكه». در حديث ديگر از آن حضرت آمده كه : «هر كه خانه اى بسازد و گوسفند فربهى بكشد و آن را بفقرا اطعام نمايد و بگويد: «خداوندا شر جن و انس و شياطين از من دفع بفرما و مرا در اين ساختمان بركت ده» خداوند خواسته اش را به اجابت مقرون دارد».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== «خانه هائى كه ناخوانده ميتوان در آنها غذا خورد» ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
طبق آيه كريمه 61 سوره مباركه نور از قرآن كريم: ليس على الاعمى حرج و لا على الاعرج حرج ، و لا على المريض حرج و لا على انفسكم ان تأكلوا من بيوتكم... ; بر نابينا و لنگ و بيمار سختگيرى نشود (در خوردن غذا گاهى كه با افراد سالم كنار يك سفره باشند كه آنها در كيفيت خوردن معذورند. يا مراد معذور بودن آنها است در جهاد. وجوه ديگر نيز گفته شده) و نيز باكى نيست كه از خانه هاى خودتان يا خانه هاى پدران يا مادرانتان يا برادران يا خواهرانتان يا اعمام يا عمات يا خال و خاله تان يا خانه اى كه مالك كليدش را بشما سپرده باشد و يا خانه دوستتان غذا تناول كنيد. حسب اقوال مفسرين يعنى بدون اذن مالك و غذاهائى از قبيل خرما و نان و نان خورش چه رسد بغذاهاى فاسد شدنى از قبيل سبزيجات كه انسان مجاز است تا يقين بعدم رضايت مالكهاى مزبور نكرده آنگونه غذاها را از آن خانه ها در حد نياز و بدون اسراف بخورد.&amp;lt;ref&amp;gt;  بحار: 76 و 75 و 7 و 92. &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس == &lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منبع ==&lt;br /&gt;
*سید مصطفی حسینی دشتی، فرهنگ معارف و معاریف. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:آداب و سنن]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>عربصالحی</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A2%D8%AF%D8%A7%D8%A8_%D8%AE%D8%A7%D9%86%D9%87&amp;diff=41954</id>
		<title>آداب خانه</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A2%D8%AF%D8%A7%D8%A8_%D8%AE%D8%A7%D9%86%D9%87&amp;diff=41954"/>
		<updated>2014-05-26T04:49:18Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;عربصالحی: صفحه‌ای جدید حاوی '{{نیازمند وویرایش فنی}} آداب خانه مربوط بخانه و آداب ورود به آن و خروج از آن است.  =...' ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{نیازمند وویرایش فنی}}&lt;br /&gt;
آداب خانه مربوط بخانه و آداب ورود به آن و خروج از آن است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== آداب خانه در آیات ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آداب خانه در آيات و روايات بسيار آمده و ذيل واژه هاى مربوطه در اين كتاب ذكر شده است، از جمله اين امور:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نظافت خانه از جاروب كردن و زدودن تار عنكبوت از آن و بيرون بردن خاكروبه هر روزه و نگه نداشتن آن در شب، شب هنگام درب خانه را بستن و ظروف خانه سرگشاده ننهادن و فرو نشاندن چراغ هنگام خفتن و سقف خانه را بيش از هفت ذراع و بروايت ديگر هشت ذراع بالا نبردن و با عمامه از خانه بيرون شدن.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ليس البر بان تأتوا البيوت من ظهورها و لكن البر من اتقى و اتوا البيوت من ابوابها و اتقوا الله لعلكم تفلحون &amp;lt;ref&amp;gt; بقره: 189 &amp;lt;/ref&amp;gt; . يا ايها الذين آمنوا لا تدخلوا بيوتا غير بيوتكم حتى تستأنسوا و تسلموا على اهلها ذلكم خير لكم لعلكم تذكّرون &amp;lt;ref&amp;gt; نور:27. &amp;lt;/ref&amp;gt; فاذا دخلتم بيوتا فسلّموا على انفسكم تحية من عند الله مباركة طيبة . &amp;lt;ref&amp;gt; نور: 61 &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== آداب ورود و خروج  از خانه در روایات ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و در آداب ورود بخانه و بيرون شدن از آن از اميرالمؤمنين (ع) رسيده كه : «چون به خانه خودواردمى شويدبه اهل خانه سلام كنيد» و اگر كسى در خانه نبود بگوئيد : «السلام علينا من عند ربنا» و قل هو الله احد بخوانيد تا گاهى كه به خانه درآئيد،هنگام بيرون شدن از خانه آيات آخر سوره آل عمران از انّ فى خلق السماوات و الارض تا آخر سوره و آية الكرسى و انا انزلناه و فاتحة الكتاب خوانده شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در حديث ديگر آمده كه هنگام بيرون شدن از خانه بخواند: «آمنت بالله توكلت على الله لا حول و لا قوّه الاّ بالله».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابوحمزه ثمالى روايت كند كه امام سجاد(ع) هنگام بيرون رفتن از خانه مى خواند: «بسم الله حسبى الله توكلت على الله اللهم انّى اسئلك خير امورى كلها و اعوذ بك من خزى الدنيا و عذاب الآخرة».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از اميرالمؤمنين (ع) روايت شده كه : «چون كسى بخواهد پى كارى رود پگاه پنج شنبه از خانه بيرون آيد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از امام صادق (ع) رسيده كه مردهنگام ورود بخانه خود بخانواده اش سلام كند و در حال ورود بدرگاه خانه كفش خود را بصدا درآورد و سرفه كند تا اهل خانه خبردار شوند مبادا چيزى بچشم بيند كه وى را ناخوشايند باشد».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== «نگهدارى حيوانات در خانه ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از حيواناتى كه طبق احاديث نگهدارى آنها در خانه ممدوح مى باشد عبارتند از: كبوتر و گوسفند و مرغ خانگى و خروس. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== وليمه خانه ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پيغمبر اكرم (ص) فرمود: «وليمه (سفره عام) نباشد جز در پنج مورد: عروسى و نوزاد و ختنه و خانه نو و بازگشت از مكه». در حديث ديگر از آن حضرت آمده كه : «هر كه خانه اى بسازد و گوسفند فربهى بكشد و آن را بفقرا اطعام نمايد و بگويد: «خداوندا شر جن و انس و شياطين از من دفع بفرما و مرا در اين ساختمان بركت ده» خداوند خواسته اش را به اجابت مقرون دارد».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== «خانه هائى كه ناخوانده ميتوان در آنها غذا خورد» ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
طبق آيه كريمه 61 سوره مباركه نور از قرآن كريم: ليس على الاعمى حرج و لا على الاعرج حرج ، و لا على المريض حرج و لا على انفسكم ان تأكلوا من بيوتكم... ; بر نابينا و لنگ و بيمار سختگيرى نشود (در خوردن غذا گاهى كه با افراد سالم كنار يك سفره باشند كه آنها در كيفيت خوردن معذورند. يا مراد معذور بودن آنها است در جهاد. وجوه ديگر نيز گفته شده) و نيز باكى نيست كه از خانه هاى خودتان يا خانه هاى پدران يا مادرانتان يا برادران يا خواهرانتان يا اعمام يا عمات يا خال و خاله تان يا خانه اى كه مالك كليدش را بشما سپرده باشد و يا خانه دوستتان غذا تناول كنيد. حسب اقوال مفسرين يعنى بدون اذن مالك و غذاهائى از قبيل خرما و نان و نان خورش چه رسد بغذاهاى فاسد شدنى از قبيل سبزيجات كه انسان مجاز است تا يقين بعدم رضايت مالكهاى مزبور نكرده آنگونه غذاها را از آن خانه ها در حد نياز و بدون اسراف بخورد.&amp;lt;ref&amp;gt;  بحار: 76 و 75 و 7 و 92. &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس == &lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منبع ==&lt;br /&gt;
*سید مصطفی حسینی دشتی، فرهنگ معارف و معاریف. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:آداب و سنن]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>عربصالحی</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%AE%D8%A7%D9%84%D9%82_(%D8%A7%D8%B3%D9%85_%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87)&amp;diff=41952</id>
		<title>خالق (اسم الله)</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%AE%D8%A7%D9%84%D9%82_(%D8%A7%D8%B3%D9%85_%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87)&amp;diff=41952"/>
		<updated>2014-05-26T04:25:19Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;عربصالحی: افزودن محتوا با منبع جدید&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{نیازمند ویرایش فنی}}&lt;br /&gt;
خالق به معنای آفريدگار است.خالق از اسما و صفات خداوند به معناى تقسيم كردن آفريده ها و قرار دادن اندازه براى هر قسمى است.&amp;lt;ref&amp;gt;الاسماء والصّفات، بيهقى، ص 25.&amp;lt;/ref&amp;gt; و نيز به معناى پديدآورنده از نيستى و هست كننده از عدم&amp;lt;ref&amp;gt;روح الارواح فى شرح اسماء الملك الفتّاح، ص 67.&amp;lt;/ref&amp;gt; است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== واژه خالق در لغت ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خلق در اصل بمعنى اندازه گيرى و تقدير است و چون آفريدن توأم با اندازه گيرى است لذا خلق را آفريدن معنى مى كنند. راغب گويد: اصل خلق بمعنى اندازه گيرى درست مى باشد. &amp;lt;ref&amp;gt; التقدير المستقيم &amp;lt;/ref&amp;gt; پس خالق بمعنى اندازه گير است و بالمناسبه بمعنى آفريدگار مى باشد .&amp;lt;ref&amp;gt;  مجمع البيان و مفردات راغب &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مرحوم طبرسى گفته : اصل خلق به معنى ساختن چيزى است پس از اندازه گيرى آن به نحو دقيق آنچنان كه كم و كاست و نقص و عيبى در آن نباشد ، و اين كار جز به دست تواناى خداوند قادر حكيم صورت نگيرد ، آرى اين اطلاق به نحو مسامحه و تجوّز در غير خداوند ، صحيح و معقول است . &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== فرق خالق با صانع و باری ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در كتاب لوامع مقداد آمده كه فرق ميان صانع و خالق و بارى آنست كه صانع كسى است كه چيزى را از عالم نيستى بعالم هستى آورده باشد، و خالق كسى است كه به مقتضاى حكمت اشياء را اندازه گيرى كرده باشد خواه ايجادشان كرده باشد يا نه، و بارى كسى است كه اشياء را بدون نقص و كمبود ايجاد كرده باشد . &amp;lt;ref&amp;gt; بحار:90/105 &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== خالق در قرآن ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اين صفت خداوند در [[سوره انعام]](6)/ 102، [[سوره رعد]](13)/ 16، [[سوره حجر]](15)/ 28، [[سوره فاطر]](35)/ 3، [[سوره ص]](38)/ 71، [[سوره زمر]](39)/ 62، [[سوره غافر]](40)/ 62، [[سوره طور]](52)/ 35، [[سوره واقعه]](56)/ 59 و [[سوره حشر]](59)/ 24 آمده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(هوالله الخالق البارىء المصوّر له الاسماء الحسنى ...) ; او است معبودى كه آفريننده عالم امكان و پديدآورنده جهان و جهانيان است ...&amp;lt;ref&amp;gt;  حشر:24 &amp;lt;/ref&amp;gt; . (هل من خالق غيرالله يرزقكم من السماء و الارض) ; آيا جز خدا آفريننده اى هست كه شما را از فراز و جوّ هوا و از زمين روزى دهد&amp;lt;ref&amp;gt;  فاطر:3 &amp;lt;/ref&amp;gt; . (الله خالق كلّ شىء وهو على كلّ شىء وكيل) ; خداوند خود آفريدگار هر چيزى است و او بر همه چيز نگهبان است . &amp;lt;ref&amp;gt; زمر:62 &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از اين آيات و نيز آيه : (الا له الخلق و الامر)استفاده مى شود كه خالقيت منحصر به ذات اقدس خداوندى است و جز او خالقى وجود ندارد ; ولى از آيه (تبارك الله احسن الخالقين) ; فرخنده خداوندى كه بهترين آفريننده است &amp;lt;ref&amp;gt; مؤمنون:14 &amp;lt;/ref&amp;gt; . به ظاهر به نظر مى رسد كه به غير از خدا نيز اگر سازنده چيزى باشد مى توان اين واژه اطلاق نمود .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== خالق در روایات ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از سخنان اميرالمؤمنين على (ع) : «عظم الخالق عندك يصغّر المخلوق فى عينك» : اگر به عظمت آفريدگار پى ببرى و خدا را آنچنان كه هست بزرگ بدانى ، مخلوق و آفريده به چشمت حقير و كوچك نمايد &amp;lt;ref&amp;gt; نهج : حكمت 129 &amp;lt;/ref&amp;gt; . «لا طاعة لمخلوق فى معصية الخالق» : شايسته نباشد كه با نافرمانى آفريدگار ، آفريده را اطاعت نمود . &amp;lt;ref&amp;gt; نهج : حكمت 165 &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
* فرهنگ قرآن، جلد 12، صفحه 269.&lt;br /&gt;
*سید مصطفی حسینی دشتی، فرهنگ معارف و معاریف. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:اسماء و صفات الهی]]&lt;br /&gt;
[[رده:واژگان قرآنی]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>عربصالحی</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%AE%D8%A7%D9%84%D8%AF_%D8%A8%D9%86_%D9%88%D8%A7%D8%B4%D9%85%D9%87&amp;diff=41950</id>
		<title>خالد بن واشمه</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%AE%D8%A7%D9%84%D8%AF_%D8%A8%D9%86_%D9%88%D8%A7%D8%B4%D9%85%D9%87&amp;diff=41950"/>
		<updated>2014-05-26T04:13:59Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;عربصالحی: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{نیازمند ویرایش فنی}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وى از معتمدان عايشه در [[جنگ جمل]] بود و منزلتش در نزد عايشه بواسطه كمال عقل و فطانت و ديانت بسيار او بود. او در پايان واقعه جمل نزد عايشه آمد و عايشه چون سراغ [[طلحه]] و [[زبير]] را از او گرفت او گفت هر دو كشته شده اند. عايشه گفت خداوند آنها را رحمت كند. سپس خالد به عايشه گفت از پيروان على [[زيد بن صوحان]] نيز كشته شده است. باز عايشه گفت او از مرحومان است. خالد چون اين بشنيد گفت: آيا ايزد تعالى اين دو طايفه را كه بر روى هم شمشير كشيدند در يك جا جمع ميكند؟ [[عايشه]] گفت: رحمت سبحانى از هر چه تصور كنند وسيعتر است. خالد چون اين شنيد گمان در ضعف راى عايشه برد و به [[على علیه السلام]] پيوست. &amp;lt;ref&amp;gt; حبيب السير چ خيام:1/534 &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس == &lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منبع ==&lt;br /&gt;
*سید مصطفی حسینی دشتی، فرهنگ معارف و معاریف.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:جنگ های امام علی علیه السلام]] &lt;br /&gt;
[[رده:اصحاب امام علی علیه السلام]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>عربصالحی</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%AE%D8%A7%D9%84%D8%AF_%D8%A8%D9%86_%D9%88%D8%A7%D8%B4%D9%85%D9%87&amp;diff=41949</id>
		<title>خالد بن واشمه</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%AE%D8%A7%D9%84%D8%AF_%D8%A8%D9%86_%D9%88%D8%A7%D8%B4%D9%85%D9%87&amp;diff=41949"/>
		<updated>2014-05-26T04:11:58Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;عربصالحی: صفحه‌ای جدید حاوی '{{نیازمند ویرایش فنی}}  وى از معتمدان عايشه در جنگ جمل بود و منزلتش در نزد عايشه ب...' ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{نیازمند ویرایش فنی}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وى از معتمدان عايشه در جنگ جمل بود و منزلتش در نزد عايشه بواسطه كمال عقل و فطانت و ديانت بسيار او بود. او در پايان واقعه جمل نزد عايشه آمد و عايشه چون سراغ طلحه و زبير را از او گرفت او گفت هر دو كشته شده اند. عايشه گفت خداوند آنها را رحمت كند. سپس خالد به عايشه گفت از پيروان على زيد بن صوحان نيز كشته شده است. باز عايشه گفت او از مرحومان است. خالد چون اين بشنيد گفت: آيا ايزد تعالى اين دو طايفه را كه بر روى هم شمشير كشيدند در يك جا جمع ميكند؟ عايشه گفت: رحمت سبحانى از هر چه تصور كنند وسيعتر است. خالد چون اين شنيد گمان در ضعف راى عايشه برد و به على پيوست. &amp;lt;ref&amp;gt; حبيب السير چ خيام:1/534 &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس == &lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منبع ==&lt;br /&gt;
*سید مصطفی حسینی دشتی، فرهنگ معارف و معاریف.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:جنگ های امام علی علیه السلام]] &lt;br /&gt;
[[رده:اصحاب امام علی علیه السلام]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>عربصالحی</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D9%81%D8%B6%D8%A9&amp;diff=41948</id>
		<title>فضة</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D9%81%D8%B6%D8%A9&amp;diff=41948"/>
		<updated>2014-05-25T10:54:13Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;عربصالحی: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{نیازمند ویرایش فنی}}&lt;br /&gt;
فضة به معنای سيم و نقره است. جمع آن فِضَض است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== فضة در قرآن ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وحُلّوا اساور من فضّة: نيكان در بهشت به دستبندهاى سيمين زينت شده اند. &amp;lt;ref&amp;gt; دهر: 21 &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ولولا ان يكون الناس امّةً واحدةً لجعلنا لمن يكفر بالرحمن لبيوتهم سُقُفاً من فضّة ومعارج عليها يظهرون: اگر نبود كه مردمان همگى به كفر گرايند، همانا آن قدر مال در اختيار منكران خدا قرار مى داديم كه سقف خانه هايشان نقره باشد. &amp;lt;ref&amp;gt; زخرف: 33 &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== فضة در روایات ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عن الباقر (ع): «انّ خاتم رسول الله (ص) كان من فضّة» &amp;lt;ref&amp;gt; وسائل:5/78 &amp;lt;/ref&amp;gt;. عنه (ع): «لا تاكل فى آنية ذهب ولا فضّة».&amp;lt;ref&amp;gt;  وسائل: 3/508 &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عن ابى عبدالله (ع): «قال لقمان لابنه: يا بُنَىّ! ان كنت زعمت انّ الكلام من فضّة، فانّ السكوت من ذهب». &amp;lt;ref&amp;gt; وسائل: 12/183 &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس == &lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منبع ==&lt;br /&gt;
*سید مصطفی حسینی دشتی، فرهنگ معارف و معاریف.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:واژگان قرآنی]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>عربصالحی</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D9%81%D8%B6%D8%A9&amp;diff=41947</id>
		<title>فضة</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D9%81%D8%B6%D8%A9&amp;diff=41947"/>
		<updated>2014-05-25T10:53:59Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;عربصالحی: صفحه‌ای جدید حاوی '{{نیازمند ویرایش فنی}} فضة به معنای سيم و نقره است. جمهع آن فِضَض است.   == فضة در قر...' ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{نیازمند ویرایش فنی}}&lt;br /&gt;
فضة به معنای سيم و نقره است. جمهع آن فِضَض است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== فضة در قرآن ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وحُلّوا اساور من فضّة: نيكان در بهشت به دستبندهاى سيمين زينت شده اند. &amp;lt;ref&amp;gt; دهر: 21 &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ولولا ان يكون الناس امّةً واحدةً لجعلنا لمن يكفر بالرحمن لبيوتهم سُقُفاً من فضّة ومعارج عليها يظهرون: اگر نبود كه مردمان همگى به كفر گرايند، همانا آن قدر مال در اختيار منكران خدا قرار مى داديم كه سقف خانه هايشان نقره باشد. &amp;lt;ref&amp;gt; زخرف: 33 &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== فضة در روایات ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عن الباقر (ع): «انّ خاتم رسول الله (ص) كان من فضّة» &amp;lt;ref&amp;gt; وسائل:5/78 &amp;lt;/ref&amp;gt;. عنه (ع): «لا تاكل فى آنية ذهب ولا فضّة».&amp;lt;ref&amp;gt;  وسائل: 3/508 &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عن ابى عبدالله (ع): «قال لقمان لابنه: يا بُنَىّ! ان كنت زعمت انّ الكلام من فضّة، فانّ السكوت من ذهب». &amp;lt;ref&amp;gt; وسائل: 12/183 &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس == &lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منبع ==&lt;br /&gt;
*سید مصطفی حسینی دشتی، فرهنگ معارف و معاریف.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:واژگان قرآنی]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>عربصالحی</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D9%81%D8%B3%D8%AD&amp;diff=41946</id>
		<title>فسح</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D9%81%D8%B3%D8%AD&amp;diff=41946"/>
		<updated>2014-05-25T10:46:09Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;عربصالحی: صفحه‌ای جدید حاوی ' {{نیازمند ویرایش فنی}} فسح به معنای جاى باز كردن براى كسى در مجلسى است.  == فسح در ق...' ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{نیازمند ویرایش فنی}}&lt;br /&gt;
فسح به معنای جاى باز كردن براى كسى در مجلسى است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== فسح در قرآن ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
يا ايها الذين آمنوا اذا قيل لكم تفسّحوا فى المجالس فافسحوا يفسح الله لكم...&lt;br /&gt;
اى مؤمنان اگر به شما گفته شد جا باز كنيد اجابت كنيد خداوند ابواب رحمت خويش به روى شما بگشايد...&amp;lt;ref&amp;gt;  مجادلة: 11 &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== فسح در روایات ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اميرالمؤمنين (ع) در مقام دعا و تجليل از روح مقدس پيغمبر اسلام عرض مى كند: «اللهم افسح له مفسحا فى ظلك» خداوندا در سايه لطفت برايش جائى وسيع بگشاى. &amp;lt;ref&amp;gt; نهج: خطبه 72 &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و در مقام موعظه مى فرمايد: «الله الله معشر العباد و انتم سالمون فى الصحة قبل السقم وفى الفسحة قبل الضيق...» &amp;lt;ref&amp;gt; نهج: خطبه 183 &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس == &lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منبع ==&lt;br /&gt;
*سید مصطفی حسینی دشتی، فرهنگ معارف و معاریف.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:واژگان قرآنی]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>عربصالحی</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D9%81%D8%B3%D8%A7%D8%AF&amp;diff=41945</id>
		<title>فساد</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D9%81%D8%B3%D8%A7%D8%AF&amp;diff=41945"/>
		<updated>2014-05-25T10:42:31Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;عربصالحی: صفحه‌ای جدید حاوی ' {{نیازمند ویرایش فنی}} تباهى و تباه شدن و ضد صلاح است. &amp;lt;ref&amp;gt; راغب آن را خروج از اعتدا...' ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{نیازمند ویرایش فنی}}&lt;br /&gt;
تباهى و تباه شدن و ضد صلاح است. &amp;lt;ref&amp;gt; راغب آن را خروج از اعتدال معنى كرده. &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== واژه فساد در قرآن ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خداوند در صفات بندگان پسنديده اش مى فرمايد: (لا يريدون عُلُوّا فى الارض ولا فسادا) برترى (گردنكشى) وتباهى در زمين را دنبال نمى كنند &amp;lt;ref&amp;gt; قصص: 83 &amp;lt;/ref&amp;gt;. (لو كان فيهما آلهة الاّ الله لفسدتا) اگر در آسمان و زمين خدايانى جز خدا مى بود آنها از اعتدال خارج شده تباه مى گشتند. &amp;lt;ref&amp;gt; انبياء: 22 &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== واژه فساد در روایات ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اميرالمؤمنين (ع) در نكوهش مردم زمان خود مى فرمايد: «...والناس على اربعة اصناف: منهم من لا يمنعه الفساد فى الارض الامهانة نفسه وكلالة حده و نضيض وفره...» مردمان (در اين عصر) به چهار گروه تقسيم مى شوند: يك گروه كسانيند كه تنها مانع آنها از تبهكارى در روى زمين بى عرضگى و كندى سلاح وتهيدستى آنها است... &amp;lt;ref&amp;gt; نهج: خطبه 32 &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از سخنان آن حضرت است: فساد اخلاق در معاشرت وهمزيستى با بيخردان، وشايستگى اخلاق در معاشرت با خردمندان است. &amp;lt;ref&amp;gt; بحار: 1/160 &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس == &lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منبع ==&lt;br /&gt;
*سید مصطفی حسینی دشتی، فرهنگ معارف و معاریف.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:واژگان قرآنی]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>عربصالحی</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D9%81%D8%B1%D9%8A%D8%B6%D9%87&amp;diff=41944</id>
		<title>فريضه</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D9%81%D8%B1%D9%8A%D8%B6%D9%87&amp;diff=41944"/>
		<updated>2014-05-25T10:24:24Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;عربصالحی: /* منبع */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{نیازمند ویرایش فنی}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هر آنچه كه خداوند بر بندگان واجب كرده باشد، از نماز و حج و زكاة و جز آن  &lt;br /&gt;
و جمع آن فرائض است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== فریضه در قرآن ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
انما الصدقات للفقراء والمساكين... فريضة من الله....&amp;lt;ref&amp;gt;توبة:60&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== فریضه در روایات ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رسول الله (ص): «ما بين المسلم و بين ان يكفر الاّ ترك الصلاة الفريضة متعمدا او يتهاون بها فلا يصليها...». &amp;lt;ref&amp;gt;وسائل: 4/42&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رسول اكرم (ص) فرمود: «طلب العلم فريضة على كل مسلم و مسلمة». امام صادق (ع) فرمود: «طلب العلم فريضة فى كل حال». &amp;lt;ref&amp;gt; بحار: 1/172&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== فریضه و ارث ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فریضه به معنای سهم معين و اندازه مقرر از هر چيز، مانند سهم ارث هر وارث يا سهم مقرر ماهيانه سرباز است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس ميان فريضه و ارث عموم من وجه است، كه سهم مفروض در قرآن جهت بازماندگان ميت ارث است و فريضه، وارث غير معين مانند ارث پسر ارث است، و سهم سرباز و نحو آن فريضه است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و تعبير بعضى فقهاء از عنوان مبحث ارث به فرائض از باب تغليب و تجوز بوده يا خواسته اند متابعت از حديث نبوى كنند كه فرمود: «تعلّموا الفرائض وعلّموها الناس فانى امرؤ مقبوض وان العلم سيقبض وتظهر الفتن حتى يختلف اثنان فى الفريضة فلا يجدان من يفصل بينهما» مسائل ارث را ياد بگيريد و آن را به مردم بياموزيد زيرا من از ميان شما رخت بربندم و علم هم به زودى از ميان برود و فتنه ها بروز كند و كار به جائى رسد كه چون دو نفر در امر ارث با يكديگر اختلاف كنند كسى را نيابند كه بين آنها حل و فصل كند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس == &lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منبع ==&lt;br /&gt;
*سید مصطفی حسینی دشتی، فرهنگ معارف و معاریف.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
[[رده:واژگان قرآنی]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>عربصالحی</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D9%81%D8%B1%D9%8A%D8%B6%D9%87&amp;diff=41943</id>
		<title>فريضه</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D9%81%D8%B1%D9%8A%D8%B6%D9%87&amp;diff=41943"/>
		<updated>2014-05-25T10:23:49Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;عربصالحی: صفحه‌ای جدید حاوی ' {{نیازمند ویرایش فنی}}  هر آنچه كه خداوند بر بندگان واجب كرده باشد، از نماز و حج و...' ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{نیازمند ویرایش فنی}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هر آنچه كه خداوند بر بندگان واجب كرده باشد، از نماز و حج و زكاة و جز آن  &lt;br /&gt;
و جمع آن فرائض است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== فریضه در قرآن ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
انما الصدقات للفقراء والمساكين... فريضة من الله....&amp;lt;ref&amp;gt;توبة:60&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== فریضه در روایات ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رسول الله (ص): «ما بين المسلم و بين ان يكفر الاّ ترك الصلاة الفريضة متعمدا او يتهاون بها فلا يصليها...». &amp;lt;ref&amp;gt;وسائل: 4/42&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رسول اكرم (ص) فرمود: «طلب العلم فريضة على كل مسلم و مسلمة». امام صادق (ع) فرمود: «طلب العلم فريضة فى كل حال». &amp;lt;ref&amp;gt; بحار: 1/172&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== فریضه و ارث ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فریضه به معنای سهم معين و اندازه مقرر از هر چيز، مانند سهم ارث هر وارث يا سهم مقرر ماهيانه سرباز است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس ميان فريضه و ارث عموم من وجه است، كه سهم مفروض در قرآن جهت بازماندگان ميت ارث است و فريضه، وارث غير معين مانند ارث پسر ارث است، و سهم سرباز و نحو آن فريضه است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و تعبير بعضى فقهاء از عنوان مبحث ارث به فرائض از باب تغليب و تجوز بوده يا خواسته اند متابعت از حديث نبوى كنند كه فرمود: «تعلّموا الفرائض وعلّموها الناس فانى امرؤ مقبوض وان العلم سيقبض وتظهر الفتن حتى يختلف اثنان فى الفريضة فلا يجدان من يفصل بينهما» مسائل ارث را ياد بگيريد و آن را به مردم بياموزيد زيرا من از ميان شما رخت بربندم و علم هم به زودى از ميان برود و فتنه ها بروز كند و كار به جائى رسد كه چون دو نفر در امر ارث با يكديگر اختلاف كنند كسى را نيابند كه بين آنها حل و فصل كند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منبع ==&lt;br /&gt;
*سید مصطفی حسینی دشتی، فرهنگ معارف و معاریف.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
[[رده:واژگان قرآنی]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>عربصالحی</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D9%81%D8%B1%D9%82%D9%87&amp;diff=41942</id>
		<title>فرقه</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D9%81%D8%B1%D9%82%D9%87&amp;diff=41942"/>
		<updated>2014-05-25T10:14:32Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;عربصالحی: صفحه‌ای جدید حاوی '{{نیازمند ویرایش فنی}} فرقة به معنی گروه مردم است و جمع فِرَق است.   == فرقة در قرآن ...' ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{نیازمند ویرایش فنی}}&lt;br /&gt;
فرقة به معنی گروه مردم است و جمع فِرَق است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== فرقة در قرآن ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وما كان المؤمنون لينفروا كافّة، فلولا نفر من كلّ فرقة طائفةٌ ليتفقّهوا فى الدين...: نسزد كه مؤمنان همگى به جهاد كوچ كنند، چرا از هر گروهى بخشى براى جهاد وبخشى نزد رسول (ص) نمانند كه به احكام دين آگاه گشته هنگامى كه به نزد قوم و قبيله خويش باز گردند به آنها بياموزند، باشد كه از گناه و خلاف دورى جويند. &amp;lt;ref&amp;gt; توبة: 122 &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== فرقة در روایت ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پيغمبر اكرم (ص) فرمود: زودا كه امتم به هفتاد و سه فرقه پراكنده گردند وفريبنده تر وخطرناكتر بر امتم آن فرقه باشد كه مسائل را به رأى خويش قياس كنند و حرام را حلال و حلال را حرام نمايند. &amp;lt;ref&amp;gt; كنزالعمال: 1/210 &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در حديث ديگر از آن حضرت آمده كه فرمود: بر امت من همان آيد كه بر بنى اسرائيل آمد، آنها هفتاد و دو فرقه شدند و امت من به هفتاد و سه فرقه متفرق گردند، وهمه اينها اهل آتش باشند جز يك فرقه و آن همان فرقه اى است كه بر طريقه من و اهلبيت من باشند. &amp;lt;ref&amp;gt; بحار: 28/3 &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس == &lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منبع ==&lt;br /&gt;
* سید مصطفی حسینی دشتی، فرهنگ معارف و معاریف.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
[[رده:واژگان قرآنی]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>عربصالحی</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D9%81%D8%B1%D8%B4&amp;diff=41941</id>
		<title>فرش</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D9%81%D8%B1%D8%B4&amp;diff=41941"/>
		<updated>2014-05-25T10:08:39Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;عربصالحی: /* فرش در قرآن */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{نیازمند ویرایش فنی}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فرش به معنای گستردنى و زيرانداز و دشت فراخ است و همچنین كشت كه برگهايش به سه برگ رسيده باشد ومركب سوارى است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== فرش در قرآن ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فرش در معنای مرکب سواری در این آیه امده است: ومن الأنعام حمولة وفرشاً: از چهارپايان وسيله نقليه و مركب سوارى شما قرار داديم. &amp;lt;ref&amp;gt; انعام: 142 &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و فرش در معنای گستردن در این آیه است: والارض فرشناها فنعم الماهدون: زمين را گسترديم، كه ما نيكو آماده سازان باشيم. &amp;lt;ref&amp;gt; ذاريات:48 &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== فرش در روایات ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از امام صادق (ع) رسيده كه حضرت سجاد (ع) فرشهاى رنگارنگ كه به عكس درخت منقوش بود در خانه داشت. ابوعباد گويد: حضرت رضا (ع) در تابستان بر روى حصير مى نشست و در زمستان بر روى گليم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از امام صادق (ع) روايت شده كه يكى بر پيغمبر (ص) وارد شد ديد حضرت بر حصيرى خفته كه اثر چوبهاى آن در بدن مباركش ديده مى شد و بالشى به زير سر داشت كه اثر ليف آن در گونه هاى حضرت نمايان بود. آن مرد به زدودن گرد و خاك از رخسار پيغمبر پرداخت و در آن حال مى گفت: كسرى و قيصر بر حرير و ديبا بخسبند و تو بر اين حصير؟! حضرت فرمود: به خدا سوگند كه من نزد خدا از آنها بهتر و گرامى تر مى باشم، مرا به دنيا چكار؟! آدمى در اين جهان به مسافرى مى ماند كه به سايه درختى غنوده باشد وچون سايه برود وى نيز از آنجا كوچ كند. &amp;lt;ref&amp;gt; بحار: 46 و 79 و 16 &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس == &lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منبع ==&lt;br /&gt;
*سید مصطفی حسینی دشتی، فرهنگ معارف و معاریف. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:واژگان قرآنی]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>عربصالحی</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D9%81%D8%B1%D8%B4&amp;diff=41940</id>
		<title>فرش</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D9%81%D8%B1%D8%B4&amp;diff=41940"/>
		<updated>2014-05-25T10:08:25Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;عربصالحی: /* فرش در قرآن */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{نیازمند ویرایش فنی}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فرش به معنای گستردنى و زيرانداز و دشت فراخ است و همچنین كشت كه برگهايش به سه برگ رسيده باشد ومركب سوارى است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== فرش در قرآن ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فرش در معنای مرکب سواری در این آیه امده است: ومن الأنعام حمولة وفرشاً: از چهارپايان وسيله نقليه و مركب سوارى شما قرار داديم. &amp;lt;ref&amp;gt; انعام: 142 &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 و فرش در معنای گستردن در این آیه است: والارض فرشناها فنعم الماهدون: زمين را گسترديم، كه ما نيكو آماده سازان باشيم. &amp;lt;ref&amp;gt; ذاريات:48 &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== فرش در روایات ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از امام صادق (ع) رسيده كه حضرت سجاد (ع) فرشهاى رنگارنگ كه به عكس درخت منقوش بود در خانه داشت. ابوعباد گويد: حضرت رضا (ع) در تابستان بر روى حصير مى نشست و در زمستان بر روى گليم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از امام صادق (ع) روايت شده كه يكى بر پيغمبر (ص) وارد شد ديد حضرت بر حصيرى خفته كه اثر چوبهاى آن در بدن مباركش ديده مى شد و بالشى به زير سر داشت كه اثر ليف آن در گونه هاى حضرت نمايان بود. آن مرد به زدودن گرد و خاك از رخسار پيغمبر پرداخت و در آن حال مى گفت: كسرى و قيصر بر حرير و ديبا بخسبند و تو بر اين حصير؟! حضرت فرمود: به خدا سوگند كه من نزد خدا از آنها بهتر و گرامى تر مى باشم، مرا به دنيا چكار؟! آدمى در اين جهان به مسافرى مى ماند كه به سايه درختى غنوده باشد وچون سايه برود وى نيز از آنجا كوچ كند. &amp;lt;ref&amp;gt; بحار: 46 و 79 و 16 &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس == &lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منبع ==&lt;br /&gt;
*سید مصطفی حسینی دشتی، فرهنگ معارف و معاریف. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:واژگان قرآنی]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>عربصالحی</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D9%81%D8%B1%D8%B4&amp;diff=41939</id>
		<title>فرش</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D9%81%D8%B1%D8%B4&amp;diff=41939"/>
		<updated>2014-05-25T10:07:10Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;عربصالحی: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{نیازمند ویرایش فنی}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فرش به معنای گستردنى و زيرانداز و دشت فراخ است و همچنین كشت كه برگهايش به سه برگ رسيده باشد ومركب سوارى است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== فرش در قرآن ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ومن الأنعام حمولة وفرشاً: از چهارپايان وسيله نقليه و مركب سوارى شما قرار داديم. &amp;lt;ref&amp;gt; انعام: 142 &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گستردن. (والارض فرشناها فنعم الماهدون): زمين را گسترديم، كه ما نيكو آماده سازان باشيم. &amp;lt;ref&amp;gt; ذاريات:48 &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== فرش در روایات ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از امام صادق (ع) رسيده كه حضرت سجاد (ع) فرشهاى رنگارنگ كه به عكس درخت منقوش بود در خانه داشت. ابوعباد گويد: حضرت رضا (ع) در تابستان بر روى حصير مى نشست و در زمستان بر روى گليم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از امام صادق (ع) روايت شده كه يكى بر پيغمبر (ص) وارد شد ديد حضرت بر حصيرى خفته كه اثر چوبهاى آن در بدن مباركش ديده مى شد و بالشى به زير سر داشت كه اثر ليف آن در گونه هاى حضرت نمايان بود. آن مرد به زدودن گرد و خاك از رخسار پيغمبر پرداخت و در آن حال مى گفت: كسرى و قيصر بر حرير و ديبا بخسبند و تو بر اين حصير؟! حضرت فرمود: به خدا سوگند كه من نزد خدا از آنها بهتر و گرامى تر مى باشم، مرا به دنيا چكار؟! آدمى در اين جهان به مسافرى مى ماند كه به سايه درختى غنوده باشد وچون سايه برود وى نيز از آنجا كوچ كند. &amp;lt;ref&amp;gt; بحار: 46 و 79 و 16 &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس == &lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منبع ==&lt;br /&gt;
*سید مصطفی حسینی دشتی، فرهنگ معارف و معاریف. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:واژگان قرآنی]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>عربصالحی</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D9%81%D8%B1%D8%B4&amp;diff=41938</id>
		<title>فرش</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D9%81%D8%B1%D8%B4&amp;diff=41938"/>
		<updated>2014-05-25T10:06:52Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;عربصالحی: صفحه‌ای جدید حاوی ' {{نیازمند وویرایش فنی}} فرش به معنای گستردنى و زيرانداز و دشت فراخ است و همچنین ك...' ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{نیازمند وویرایش فنی}}&lt;br /&gt;
فرش به معنای گستردنى و زيرانداز و دشت فراخ است و همچنین كشت كه برگهايش به سه برگ رسيده باشد ومركب سوارى است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== فرش در قرآن ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ومن الأنعام حمولة وفرشاً: از چهارپايان وسيله نقليه و مركب سوارى شما قرار داديم. &amp;lt;ref&amp;gt; انعام: 142 &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گستردن. (والارض فرشناها فنعم الماهدون): زمين را گسترديم، كه ما نيكو آماده سازان باشيم. &amp;lt;ref&amp;gt; ذاريات:48 &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== فرش در روایات ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از امام صادق (ع) رسيده كه حضرت سجاد (ع) فرشهاى رنگارنگ كه به عكس درخت منقوش بود در خانه داشت. ابوعباد گويد: حضرت رضا (ع) در تابستان بر روى حصير مى نشست و در زمستان بر روى گليم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از امام صادق (ع) روايت شده كه يكى بر پيغمبر (ص) وارد شد ديد حضرت بر حصيرى خفته كه اثر چوبهاى آن در بدن مباركش ديده مى شد و بالشى به زير سر داشت كه اثر ليف آن در گونه هاى حضرت نمايان بود. آن مرد به زدودن گرد و خاك از رخسار پيغمبر پرداخت و در آن حال مى گفت: كسرى و قيصر بر حرير و ديبا بخسبند و تو بر اين حصير؟! حضرت فرمود: به خدا سوگند كه من نزد خدا از آنها بهتر و گرامى تر مى باشم، مرا به دنيا چكار؟! آدمى در اين جهان به مسافرى مى ماند كه به سايه درختى غنوده باشد وچون سايه برود وى نيز از آنجا كوچ كند. &amp;lt;ref&amp;gt; بحار: 46 و 79 و 16 &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس == &lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منبع ==&lt;br /&gt;
*سید مصطفی حسینی دشتی، فرهنگ معارف و معاریف. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:واژگان قرآنی]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>عربصالحی</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D9%88%D9%84%D8%A7%D8%AF&amp;diff=41937</id>
		<title>اولاد</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D9%88%D9%84%D8%A7%D8%AF&amp;diff=41937"/>
		<updated>2014-05-25T09:59:12Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;عربصالحی: /* منبع */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{نیازمند ویرایش فنی}}&lt;br /&gt;
واژه ولد یا فرزند معروف است و به عربى ولد و نسل گويند و جمع آن اولاد فرزندان است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== اولاد در قرآن ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فرزند در قانون ارث از طبقه اول به شمار مى آيد، (يوصيكم الله فى اولادكم للذكر مثل حظّ الانثيين) خداوند درباره فرزندانتان به شما سفارش مى كند سهم ارث فرزند پسر دو برابر سهم ارث دختر است &amp;lt;ref&amp;gt; نساء: 11 &amp;lt;/ref&amp;gt;. پدر چون فرزند خود را بكشد قصاص نشود. ميان فرزند وپدر ربا نباشد. مادر دو سال كامل فرزند خود را شير مى دهد (والوالدات يرضعن اولادهن حولين كاملين). &amp;lt;ref&amp;gt; بقرة: 233 &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قرآن كريم، پدر و مادر را از تبعات افراط در محبت فرزند برحذر داشته مبادا اين صفت موجب از ميان رفتن دين آدمى گردد: (يا ايها الذين آمنوا لا تلهكم اموالكم ولا اولادكم عن ذكر الله) اى مؤمنان مبادا اموال وفرزندانتان شما را از ياد خدا باز دارند. &amp;lt;ref&amp;gt; منافقون: 9 &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(انما اموالكم و اولادكم فتنة والله عنده اجر عظيم) مال وفرزند مايه آزمايش شمايند ومزد بزرگ به نزد خداوند است. &amp;lt;ref&amp;gt; تغابن: 15 &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(يا ايها الذين آمنوا انّ من ازواجكم و اولادكم عدوّا لكم فاحذروهم...) اى مسلمانان برخى از زنان و فرزندانتان دشمن شمايند (كه به منظور دست يابى به ارث آرزوى مرگتان را دارند و يا به هدف رسيدن به هوسهاى خويش شما را به گناه مى كشانند) از آنها برحذر بوده خود را مواظب باشيد و اگر از خطاهاى آنها درگذريد خداوند بخشاينده اى مهربان است. مال و فرزند مايه آزمايش شما مى باشند مبادا به وسيله آنها به گناه افتيد كه پاداش بزرگ خدا را از دست بدهيد.&amp;lt;ref&amp;gt;  تغابن: 14 ـ 15 &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== اولاد در روایات ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پيغمبر اكرم (ص) فرمود: فرزند شايسته گلى است از گلهاى بهشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و فرمود: فرزندان ما جگرگوشگانمان مى باشند: خردسالانشان فرماندهانمان و بزرگسالانشان دشمنانمانند، اگر زنده بمانند ما را به گناه كشند و اگر بميرند غمگينمان سازند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و فرمود: فرزند، آدمى را ترسو و بخيل و غمگين مى سازد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و فرمود: فرزندانتان را گرامى داريد و نيكو ادبشان كنيد تا خداوند شما را مشمول رحمت خويش سازد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اميرالمؤمنين (ع) فرمود: هرگز از خدايم فرزندانى خوش سيما و خوش اندام نخواستم بلكه از خدايم فرزندانى خداپرست و خداترس خواستم كه چون به آنها بنگرم كه خدا را اطاعت مى كنند دلشاد گردم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و فرمود: فرزند بد شرافت (خانواده) را ويران مى سازد ونياكان را بدنام مى كند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت رضا (ع) فرمود: چون خدا خير بنده اى را بخواهد نميرد تا جانشين خود را ببيند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام صادق (ع) فرمود: خداوند عز وجل بسا مردى را بر اثر محبت زيادى كه به فرزند خود دارد بيامرزد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عيسى بن صبيح گويد: امام عسكرى (ع) به من فرمود: فرزند دارى؟ گفتم: خير.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت گفت: خداوندا وى را فرزندى روزى كن كه بازوى او باشد كه فرزند نيكو بازوئى است. سپس آن جناب به اين شعر تمثل جست:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
من كان ذا عضد يدرك ظلامتهانّ الذليل الذى ليست له عضد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اميرالمؤمنين (ع) فرمود: مرگ فرزند جگرسوز است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام صادق (ع) در تفسير آيه (فخشينا ان يرهقهما) كه مربوط به داستان موسى و خضر است فرمود: (خضر) بيم آن داشت كه چون آن فرزند به سنّ رشد برسد پدر و مادر را به كفر بخواند و آنها از فرط علاقه به فرزند اجابت او كنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اميرالمؤمنين (ع) فرمود: انسان مسلمان را سه دوست مى باشد يك دوستش به وى مى گويد: من در زندگى و پس از مرگ با تو همراهم، و آن عمل او است. دوست ديگرش مى گويد: من تا ترا به قبر سپارند با توام وسپس رهايت مى سازم، و آن فرزند است. دوست سوم به وى مى گويد: من تا مرگ با تو همراهم وچون بميرى از تو جدا مى گردم، و آن مال او است كه چون بميرد به وارث منتقل مى شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از حضرت رسول (ص) روايت است كه عيسى بن مريم (ع) از كنار قبرى مى گذشت دريافت كه صاحب قبر در عذاب است. سال آينده باز از آنجا عبور نمود وى را از عذاب آسوده يافت. از خداوند سبب پرسيد، وحى آمد كه وى فرزندى داشت كه امسال راهى را ترميم نمود ويتيمى را پناه داد لذا به خاطر فرزندش وى را آمرزيديم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از اميرالمؤمنين (ع) آمده كه علماى بنى اسرائيل دو علم را از فرزندانشان پنهان مى داشتند: علم نجوم وعلم طب، و آنها را از فراگيرى آن دو مانع مى شدند بدين جهت كه سلاطين به آن دو علم نيازمند بودند وآنها بيم آن داشتند كه مبادا از اين رهگذر فرزندانشان به دربار سلاطين راه يابند ودينشان را از دست بدهند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از حضرت رسول (ص) آمده كه لعن كردن (ونفرين نمودن) به فرزند باعث فقر و پريشانى مى شود. و از آن حضرت رسيده كه از جمله حقوق فرزند بر پدر آنست كه وى را به نامى نيكو موسوم سازد و نوشتن به وى بياموزد وچون به حد بلوغ رسد وسائل ازدواجش فراهم سازد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و فرمود: بى زنانتان را زن بدهيد تا خداوند اخلاقشان را نيكو كند و روزيشان را فراوان سازد و بر شخصيتشان بيفزايد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در مواعظ لقمان به فرزندش آمده كه اى فرزندم مردمان در گذشته جهت فرزندانشان مال و ثروت فراهم مى كردند. ولى نه آن مال اندوخته باقى ماند و نه آن فرزند زنده ماند. تو اى فرزندم بنده اى هستى مزدور، كارى به تو سپرده اند و مزدى برايت مقرر داشته اند، كارت را انجام ده و مزدت را بستان و در اين دنيا مانند گوسفندى مباش كه آن را به مرغزارى رها كنند، وى به خوردن علف سرگرم است و غافل از اين كه مرگ او هنگام فربه شدن او مى باشد. دنيا را بسان پلى بدان كه از آن گذشته اى وهرگز بدان بازنخواهى گشت، چنين پل را نشايد تعمير نمود كه به تو نگفته اند آن را بساز بلكه گفته اند از آن بگذر.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
يكى از اصحاب امام صادق (ع) كه نوزاد دخترى برايش متولد شده بود روزى با اندوه فراوان وچهره اى به هم فشرده به نزد حضرت رفت. امام چون سبب اندوه از او پرسيد و وى ماجرا بگفت به وى فرمود: اگر خداوند به تو وحى مى كرد كه ما اختيار اين نوزاد را به خودت محول مى سازيم كه پسر باشد يا دختر چه مى گفتى؟ وى گفت: مى گفتم خداوندا تو خود انتخاب كن. فرمود: اكنون خداوند همين را براى تو انتخاب نمود. سپس فرمود: هنگامى كه آن عالم (خضر) كه با موسى بود و آن كودك را بكشت و گفت: تا خداوند به پدر ومادرش فرزندى به از او عطا فرمايد خداوند دخترى به آنها داد كه هفتاد پيغمبر از نسل او بوجود آمدند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام هادى (ع) فرمود: نافرمانى فرزند به حقيقت فرزند را از دست دادن است.&amp;lt;ref&amp;gt;  بحار: 104 و 50 و 13 و 6 و 58 و 76 و 74 و 102 و 73 و 78 &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از رسول خدا (ص) روايت است كه فرمود: هر كه بخواهد بر سنّت من زندگى كند بايستى به ازدواج تن دهد، كه ازدواج از سنت من است، و فرزند را (از خدا) بخواهيد كه من فردا (ى قيامت) به كثرت پيروانم بر ديگر امتها مى بالم... &amp;lt;ref&amp;gt; بحار: 10/93 &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام سجاد (ع): از خوشبختى آدمى است كه او را فرزندانى باشد كه آنها را به يارى خويش بخواند. &amp;lt;ref&amp;gt; بحار: 104/102 &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام صادق (ع): شخصى مى گفت: من به داشتن فرزند علاقه نداشتم، تا اين كه به مكه شرفياب گشتم، در عرفات نوجوانى را به كنار خود ديدم كه به حال گريه دعا مى كرد ومى گفت: خداوندا! پدرم، پدرم. اين دعا و اين حال آن نوجوان مرا به داشتن فرزند تشويق نمود. &amp;lt;ref&amp;gt; وافى:12/196 &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس == &lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منبع ==&lt;br /&gt;
*سید مصطفی حسینی دشتی، فرهنگ معارف و معاریف. &lt;br /&gt;
[[رده:واژگان قرآنی]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>عربصالحی</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D9%88%D9%84%D8%A7%D8%AF&amp;diff=41936</id>
		<title>اولاد</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D8%A7%D9%88%D9%84%D8%A7%D8%AF&amp;diff=41936"/>
		<updated>2014-05-25T09:58:41Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;عربصالحی: صفحه‌ای جدید حاوی ' {{نیازمند ویرایش فنی}} واژه ولد یا فرزند معروف است و به عربى ولد و نسل گويند و جمع...' ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{نیازمند ویرایش فنی}}&lt;br /&gt;
واژه ولد یا فرزند معروف است و به عربى ولد و نسل گويند و جمع آن اولاد فرزندان است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== اولاد در قرآن ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فرزند در قانون ارث از طبقه اول به شمار مى آيد، (يوصيكم الله فى اولادكم للذكر مثل حظّ الانثيين) خداوند درباره فرزندانتان به شما سفارش مى كند سهم ارث فرزند پسر دو برابر سهم ارث دختر است &amp;lt;ref&amp;gt; نساء: 11 &amp;lt;/ref&amp;gt;. پدر چون فرزند خود را بكشد قصاص نشود. ميان فرزند وپدر ربا نباشد. مادر دو سال كامل فرزند خود را شير مى دهد (والوالدات يرضعن اولادهن حولين كاملين). &amp;lt;ref&amp;gt; بقرة: 233 &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قرآن كريم، پدر و مادر را از تبعات افراط در محبت فرزند برحذر داشته مبادا اين صفت موجب از ميان رفتن دين آدمى گردد: (يا ايها الذين آمنوا لا تلهكم اموالكم ولا اولادكم عن ذكر الله) اى مؤمنان مبادا اموال وفرزندانتان شما را از ياد خدا باز دارند. &amp;lt;ref&amp;gt; منافقون: 9 &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(انما اموالكم و اولادكم فتنة والله عنده اجر عظيم) مال وفرزند مايه آزمايش شمايند ومزد بزرگ به نزد خداوند است. &amp;lt;ref&amp;gt; تغابن: 15 &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(يا ايها الذين آمنوا انّ من ازواجكم و اولادكم عدوّا لكم فاحذروهم...) اى مسلمانان برخى از زنان و فرزندانتان دشمن شمايند (كه به منظور دست يابى به ارث آرزوى مرگتان را دارند و يا به هدف رسيدن به هوسهاى خويش شما را به گناه مى كشانند) از آنها برحذر بوده خود را مواظب باشيد و اگر از خطاهاى آنها درگذريد خداوند بخشاينده اى مهربان است. مال و فرزند مايه آزمايش شما مى باشند مبادا به وسيله آنها به گناه افتيد كه پاداش بزرگ خدا را از دست بدهيد.&amp;lt;ref&amp;gt;  تغابن: 14 ـ 15 &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== اولاد در روایات ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پيغمبر اكرم (ص) فرمود: فرزند شايسته گلى است از گلهاى بهشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و فرمود: فرزندان ما جگرگوشگانمان مى باشند: خردسالانشان فرماندهانمان و بزرگسالانشان دشمنانمانند، اگر زنده بمانند ما را به گناه كشند و اگر بميرند غمگينمان سازند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و فرمود: فرزند، آدمى را ترسو و بخيل و غمگين مى سازد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و فرمود: فرزندانتان را گرامى داريد و نيكو ادبشان كنيد تا خداوند شما را مشمول رحمت خويش سازد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اميرالمؤمنين (ع) فرمود: هرگز از خدايم فرزندانى خوش سيما و خوش اندام نخواستم بلكه از خدايم فرزندانى خداپرست و خداترس خواستم كه چون به آنها بنگرم كه خدا را اطاعت مى كنند دلشاد گردم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و فرمود: فرزند بد شرافت (خانواده) را ويران مى سازد ونياكان را بدنام مى كند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت رضا (ع) فرمود: چون خدا خير بنده اى را بخواهد نميرد تا جانشين خود را ببيند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام صادق (ع) فرمود: خداوند عز وجل بسا مردى را بر اثر محبت زيادى كه به فرزند خود دارد بيامرزد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عيسى بن صبيح گويد: امام عسكرى (ع) به من فرمود: فرزند دارى؟ گفتم: خير.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت گفت: خداوندا وى را فرزندى روزى كن كه بازوى او باشد كه فرزند نيكو بازوئى است. سپس آن جناب به اين شعر تمثل جست:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
من كان ذا عضد يدرك ظلامتهانّ الذليل الذى ليست له عضد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اميرالمؤمنين (ع) فرمود: مرگ فرزند جگرسوز است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام صادق (ع) در تفسير آيه (فخشينا ان يرهقهما) كه مربوط به داستان موسى و خضر است فرمود: (خضر) بيم آن داشت كه چون آن فرزند به سنّ رشد برسد پدر و مادر را به كفر بخواند و آنها از فرط علاقه به فرزند اجابت او كنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اميرالمؤمنين (ع) فرمود: انسان مسلمان را سه دوست مى باشد يك دوستش به وى مى گويد: من در زندگى و پس از مرگ با تو همراهم، و آن عمل او است. دوست ديگرش مى گويد: من تا ترا به قبر سپارند با توام وسپس رهايت مى سازم، و آن فرزند است. دوست سوم به وى مى گويد: من تا مرگ با تو همراهم وچون بميرى از تو جدا مى گردم، و آن مال او است كه چون بميرد به وارث منتقل مى شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از حضرت رسول (ص) روايت است كه عيسى بن مريم (ع) از كنار قبرى مى گذشت دريافت كه صاحب قبر در عذاب است. سال آينده باز از آنجا عبور نمود وى را از عذاب آسوده يافت. از خداوند سبب پرسيد، وحى آمد كه وى فرزندى داشت كه امسال راهى را ترميم نمود ويتيمى را پناه داد لذا به خاطر فرزندش وى را آمرزيديم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از اميرالمؤمنين (ع) آمده كه علماى بنى اسرائيل دو علم را از فرزندانشان پنهان مى داشتند: علم نجوم وعلم طب، و آنها را از فراگيرى آن دو مانع مى شدند بدين جهت كه سلاطين به آن دو علم نيازمند بودند وآنها بيم آن داشتند كه مبادا از اين رهگذر فرزندانشان به دربار سلاطين راه يابند ودينشان را از دست بدهند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از حضرت رسول (ص) آمده كه لعن كردن (ونفرين نمودن) به فرزند باعث فقر و پريشانى مى شود. و از آن حضرت رسيده كه از جمله حقوق فرزند بر پدر آنست كه وى را به نامى نيكو موسوم سازد و نوشتن به وى بياموزد وچون به حد بلوغ رسد وسائل ازدواجش فراهم سازد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و فرمود: بى زنانتان را زن بدهيد تا خداوند اخلاقشان را نيكو كند و روزيشان را فراوان سازد و بر شخصيتشان بيفزايد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در مواعظ لقمان به فرزندش آمده كه اى فرزندم مردمان در گذشته جهت فرزندانشان مال و ثروت فراهم مى كردند. ولى نه آن مال اندوخته باقى ماند و نه آن فرزند زنده ماند. تو اى فرزندم بنده اى هستى مزدور، كارى به تو سپرده اند و مزدى برايت مقرر داشته اند، كارت را انجام ده و مزدت را بستان و در اين دنيا مانند گوسفندى مباش كه آن را به مرغزارى رها كنند، وى به خوردن علف سرگرم است و غافل از اين كه مرگ او هنگام فربه شدن او مى باشد. دنيا را بسان پلى بدان كه از آن گذشته اى وهرگز بدان بازنخواهى گشت، چنين پل را نشايد تعمير نمود كه به تو نگفته اند آن را بساز بلكه گفته اند از آن بگذر.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
يكى از اصحاب امام صادق (ع) كه نوزاد دخترى برايش متولد شده بود روزى با اندوه فراوان وچهره اى به هم فشرده به نزد حضرت رفت. امام چون سبب اندوه از او پرسيد و وى ماجرا بگفت به وى فرمود: اگر خداوند به تو وحى مى كرد كه ما اختيار اين نوزاد را به خودت محول مى سازيم كه پسر باشد يا دختر چه مى گفتى؟ وى گفت: مى گفتم خداوندا تو خود انتخاب كن. فرمود: اكنون خداوند همين را براى تو انتخاب نمود. سپس فرمود: هنگامى كه آن عالم (خضر) كه با موسى بود و آن كودك را بكشت و گفت: تا خداوند به پدر ومادرش فرزندى به از او عطا فرمايد خداوند دخترى به آنها داد كه هفتاد پيغمبر از نسل او بوجود آمدند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام هادى (ع) فرمود: نافرمانى فرزند به حقيقت فرزند را از دست دادن است.&amp;lt;ref&amp;gt;  بحار: 104 و 50 و 13 و 6 و 58 و 76 و 74 و 102 و 73 و 78 &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از رسول خدا (ص) روايت است كه فرمود: هر كه بخواهد بر سنّت من زندگى كند بايستى به ازدواج تن دهد، كه ازدواج از سنت من است، و فرزند را (از خدا) بخواهيد كه من فردا (ى قيامت) به كثرت پيروانم بر ديگر امتها مى بالم... &amp;lt;ref&amp;gt; بحار: 10/93 &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام سجاد (ع): از خوشبختى آدمى است كه او را فرزندانى باشد كه آنها را به يارى خويش بخواند. &amp;lt;ref&amp;gt; بحار: 104/102 &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام صادق (ع): شخصى مى گفت: من به داشتن فرزند علاقه نداشتم، تا اين كه به مكه شرفياب گشتم، در عرفات نوجوانى را به كنار خود ديدم كه به حال گريه دعا مى كرد ومى گفت: خداوندا! پدرم، پدرم. اين دعا و اين حال آن نوجوان مرا به داشتن فرزند تشويق نمود. &amp;lt;ref&amp;gt; وافى:12/196 &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منبع ==&lt;br /&gt;
*سید مصطفی حسینی دشتی، فرهنگ معارف و معاریف. &lt;br /&gt;
[[رده:واژگان قرآنی]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>عربصالحی</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D9%81%D8%B1%D8%AF%D9%88%D8%B3&amp;diff=41935</id>
		<title>فردوس</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D9%81%D8%B1%D8%AF%D9%88%D8%B3&amp;diff=41935"/>
		<updated>2014-05-25T09:35:22Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;عربصالحی: صفحه‌ای جدید حاوی '{{نیازمند ویرایش فنی}} باغى كه جامع همه گونه درختان گل و ميوه باشد. بهترين جاى بهش...' ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{نیازمند ویرایش فنی}}&lt;br /&gt;
باغى كه جامع همه گونه درختان گل و ميوه باشد. بهترين جاى بهشت. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== فردوس در قرآن ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اين كلمه دوبار در قرآن آمده (انّ الذين آمنوا وعملوا الصالحات كانت لهم جنّات الفردوس نزلا). &amp;lt;ref&amp;gt; كهف: 107 &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== فردوس در روایت ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از اميرالمؤمنين (ع) روايت است كه هر كه يك شب كامل را به تلاوت قرآن و ركوع و سجود و ذكر خدا بسر برد خداوند تبارك و تعالى به ملائكه بفرمايد: اى فرشتگانم! بنده ام را بنگريد كه شبى را محض خوشنودى من زنده داشته، او را در فردوس جاى دهيد... &amp;lt;ref&amp;gt; بحار: 8/186 &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس == &lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منبع ==&lt;br /&gt;
*سید مصطفی حسینی دشتی، فرهنگ معارف و معاریف. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:واژگان قرآنی]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>عربصالحی</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D9%81%D8%AA%D9%86%D9%87&amp;diff=41934</id>
		<title>فتنه</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D9%81%D8%AA%D9%86%D9%87&amp;diff=41934"/>
		<updated>2014-05-25T09:16:14Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;عربصالحی: صفحه‌ای جدید حاوی ' {{نیازمند ویرایش فنی}} فتنه تخليص وجداسازى بخش پنهانى ناسالم چيزى از بخش سالم آن...' ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{نیازمند ویرایش فنی}}&lt;br /&gt;
فتنه تخليص وجداسازى بخش پنهانى ناسالم چيزى از بخش سالم آن است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== مفهوم واژه ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اصل اين واژه چنانكه در مجمع البحرين آمده «فتنت الفضة» است يعنى زرگر چون نقره را در آتش مى نهد كه بخش ناسالمش جدا شود مى گويد: نقره را خالص نمودم; و اين به معنى آزمايش نيست كه وى آن كار را از پيش به وسيله محك انجام داده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== فتنه در قرآن ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آنچه از اين ماده در قرآن كريم آمده اعم از فعل و اسم وموارد استعمال حقيقى و مجازى چون به دقت بنگرى همه بدين معنى است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فتنه كه در قرآن آمده به چند قسم است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1 ـ پديد آورنده عامل فتنه وتخليص خود خداوند است كه به مقتضاى آفرينش بشر در رابطه با تكليف وتعديل اراده، وى را به عواملى چون زن وفرزند ومال ومقام وفقر وغنا در معرض تخليص قرار مى دهد و او را متذكر مى سازد كه اينك تو در برابر اين عامل جدا سازنده قرار دارى خويشتن را مهيا ساز مبادا بخش خطرناك درون وجودت (چون غلبه هوى و حب مال و جاه و زن و فرزند كه از حد اعتدال برون رود) ترا در خود فرو برد وبه انسانيتت خاتمه دهد: (واعلموا انما اموالكم واولادكم فتنة) و (وجعلنا بعضكم لبعض فتنة) و (ونبلوكم بالشر والخير فتنة). وگاه خداوند بر قوم وملتى يا فردى به علت عناد ولجاج آنها در برابر اوامر پروردگار عامل تخليصى جز آنچه ملازم هر كسى بوده مانند بيمارى يا فقر عمومى يا گرفتارى فردى برانگيزد كه در چنان فتنه اى جامعه تخليص شود وافراد سالم از ناسالم جدا گردند: (انّا مرسلوا الناقة فتنة لهم) و (فليحذر الذين يخالفون عن امره ان تصيبهم فتنة) و (واتقوا فتنة لا تصيبنّ الذين ظلموا منكم خاصّة) و (ان هى الاّ فتنتك).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
2 ـ پديد آورنده آن بشر باشد مانند كيشهاى باطل وبدعتهاى ضلال ومذاهب انحرافى: (وقاتلوهم حتى لا تكون فتنة) و (لقد ابتغوا الفتنة من قبل وقلّبوا لك الامور).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== فتنه در  روایات ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت على (ع): «انما بدء وقوع الفتن اهواء تتبع واحكام تبتدع يخالف فيها كتاب الله ويتولى عليها رجال رجالا على غير دين الله، فلو انّ الباطل خلص من مزاج الحق لم يخف على المرتادين ولو انّ الحق خلص من لبس الباطل انقطعت عنه السن المعاندين ولكن يؤخذ من هذا ضغث ومن هذا ضغث فيمزجان فهنا لك يستولى الشيطان على اوليائه وينجو الذين سبقت لهم من الله الحسنى».&amp;lt;ref&amp;gt;  نهج: خطبه 50 &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از امام هادى (ع) روايت شده كه روزى اميرالمؤمنين (ع) شنيد يكى مى گفت: «اللهم انى اعوذ بك من الفتنة» حضرت فرمود: مى بينم دارى از مال و فرزندانت به خدا پناه مى برى؟! كه خداوند مى فرمايد: (انما اموالكم و اولادكم فتنة) تو بگو: «اللهم انى اعوذ بك من مضلاّت الفتن» خداوندا به تو پناه مى برم از فتنه هاى گمراه كننده.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از آن حضرت سؤال شد: فتنه چيست؟ فرمود: فتنه چيزى است كه چون روى آورد ايجاد شبهه كند و چون پايان پذيرد شناخته شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام صادق (ع) فرمود: بدان كه بذر هر فتنه محبت دنيا است. از اميرالمؤمنين (ع) حديث شده كه فرمود: از پيغمبر (ص) پرسيدم آيا مهدى (عج) از ما (اهلبيت) است يا از غير ما؟ فرمود: او از ما است كه خداوند به وسيله او كار دين را تكميل سازد چنانكه آغاز اين دين بدست ما بوده; و چنانكه مردم از شرك و تبعات آن كه اختلاف و پراكندگى آنان بود به وسيله ما نجات يافتند (آخر الامر همين مردم) از فتنه وفريب در دين كه آنان را پيش آيد وبر اثر آن با يكديگر دشمن شوند نيز به وسيله ما نجات يابند وبرادرى خويش باز يابند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محمد بن مسلم گويد: به امام باقر (ع) عرض كردم: تاويل (وقاتلوهم حتى لا تكون فتنة)چيست؟ فرمود: هنوز تاويل اين آيه تحقق نيافته چه پيغمبر (ص) به لحاظ نياز خود و ياران، كفار را آزاد گذاشت. و چون موعد تاويل اين آيه فرا رسد دگر هيچ عذرى پذيرفته نگردد و آن روز بايد (حضرت مهدى) با آنان بجنگد تا اينكه توحيد سراسر جهان را فرا گيرد ودگر شركى نماند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نبى اكرم (ص) فرمود: از سه چيز بر امتم بيمناكم: گمراهى در عقايد پس از شناخت راه هدايت، و فتنه هاى فريبنده و هوسهائى كه از سوى شكم و پائين شكم آدمى را تحريك كند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اميرالمؤمنين (ع) فرمود: فتنه (كه هر كسى دچار آنست) سه تا است: دوستى زنان كه آن شمشير شيطان است، ونوشيدن شراب كه دام شيطان است، و محبت درهم و دينار و آن تير شيطان است. هر كه مبتلى به دوستى زنان باشد از زندگيش بهره اى نبرد و كسى كه ميگسار بود بهشت بر او حرام است و آن كس كه دينار و درهم دوست دارد وى برده و اسير دنيا است. و از آن حضرت رسيده كه فرمود: پس از من فتنه هاى تاريك كورى بيايد كه مردم را از نظر عقيده و دين در شبهه افكنند و از آن فتنه ها سالم نماند جز آن كس كه چنان زندگى كند كه كس نداند چه در دل دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس == &lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منبع ==&lt;br /&gt;
*سید مصطفی حسینی دشتی، فرهنگ معارف و معاریف.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
[[رده:واژگان قرآنی]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>عربصالحی</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D9%84%D8%B3%D8%A7%D9%86%DB%8C_%D8%B4%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D8%B2%DB%8C&amp;diff=41933</id>
		<title>لسانی شیرازی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D9%84%D8%B3%D8%A7%D9%86%DB%8C_%D8%B4%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D8%B2%DB%8C&amp;diff=41933"/>
		<updated>2014-05-25T09:07:29Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;عربصالحی: /* منابع */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{نیازمند ویرایش فنی}}&lt;br /&gt;
از شاعران شیعی مذهب پارسی گوی که در قرن ده قمری می زیسته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== معرفی اجمالی ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وجیه الدین عبدالله لسانی پسر محمد مشک فروش شیرازی (م 20 یا 941 ه)، مولدش شیراز بود، ولی زندگانی اش بیشتر در بغداد و تبریز گذشت و از مصاحبت و حمایت سام میرزا و امیر نجم ثانی برخوردار بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== شاعر شیعه ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وى آخرين كس از بيست و دو شاعر شيعه است كه در مجالس المؤمنين مذكور شده وبه واسطه تعصبى كه نسبت به مذهب خود داشته بيشتر قابل ذكر است تا به سبب رتبه شاعرى . زيرا كه هر چند ميگويند متجاوز از صد هزار شعر سروده گفتار او بسيار كم معروفست . واگر چه در آتشكده وهفت اقليم نام او مسطور است ولى رضا قليخان نام وى را از قلم انداخته است .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== اشعار لسانی ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قصیده ای که لسانی به مطلع زیرین در ستایش علی بن ابی طالب «علیه السلام» سروده، شهرت بسیار دارد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{بیت|می رسم از گرد راه، رقص کنان چون صبا|باد جنون در دماغ، عاشق و سر در هوا}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
لسانی در شیوه های دیگر سخن نیز مبتکر و مورد تقلید بوده است از جمله در ساختن ترکیب بندهای کوتاه و نیز نوعی شعر وصفی و غنایی به نام «شهر آشوب» یا «شهرانگیز».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مجموعه رباعیاتی که او در توصیف تبریز و پیشه وران آن و وصف عشق و جز آن گفته و شهر آشوب نامیده به مجمع الاصناف موسوم و شامل 540 رباعی است که به طبع رسیده.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وی به جز قصیده و رباعی، غزل را نیز گاه خوب می سرود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از دیوانش نسخه های ناقصی در دست است. کامل ترین این نسخه ها در موزه بریتانیاست که هشت هزار بیت غزل و یک ساقی نامه به بحر متقارب مثمن مقصور دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وی بر روی هم شاعری خوب و از بازماندگان استادان سده نهم بود که در شیوه شاعری گویندگان سده دهم خاصه محتشم، ضمیری، وحشتی تأثیر داشت و سخن شناسان پیشین بدین معنی بارها اشاره کرده اند.او در جمع اشعار خود توجهى نداشت ; آثار او را پس از مرگ ، شريف تبريزى كه از شاگردان وى بود جمع آورد . اما مجموعه مزبوره به قدرى بد بود كه بنابر قول آتشكده به سهواللسان شهرت يافت .  &amp;lt;ref&amp;gt; ترجمه تاريخ ادبيات ايران تأليف براون:4/157 &amp;lt;/ref&amp;gt;، در برابر، شاگرد دیگر لسانی به نام حیدری، «لسان الغیب» را در دفاع از استاد خود ترتیب داد. و از اوست:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{بیت|ای فلک ذات تو هر روز روالی دارد|در سر از گردش بیهوده خیالی دارد}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== وفات ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وفاتش به سال 940 هجرى بوده است  وكمى قبل از غلبه سلطان سليمان بر تبريز وفات يافته است .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مؤلف مجالس المؤمنين گويد : به واسطه اخلاصى كه به حضرات ائمه عليهم السلام داشت تاج دوازده ترك شاهى را از سر نمى نهاد تا آنكه وقتى كه سلطان سليمان رومى متوجه تسخير تبريز بود چون خبر قرب وصول او به مولانا رسيد اتفاقاً در آن وقت مولانا در مسجد جامع تبريز به تعقيب نماز مشغول بود استماع آن خبر كرد دست برداشت و دعا كرد كه خدايا اين متقلب به تبريز مى آيد ومن تاج از سر نميتوانم نهاد ومشاهده استيلاى او به خود قرار نتوانم داد مرا بميران وبه درگاه رحمت خود واصل گردان . اين مضمون گفت وسر به سجده برد ودر آن سجده جان به جان آفرين سپرد . چنانكه گويد :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{بیت|گر بند لسانى گسلد از بندشدر خاك شود وجود حاجتمندش|بالله كه زمشرق دلش سر نزندجز مهر على ويازده فرزندش}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وی را در مقبره سرخاب تبریز به خاک سپرده اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس == &lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منابع ==&lt;br /&gt;
*سید مصطفی حسینی دشتی، فرهنگ معارف و معاریف.&lt;br /&gt;
*مجله شمیم یاس، فروردین 1387، شماره 61 ،صفحه 53،در دسترس در[http://www.hawzah.net/fa/Magazine/View/3674/6086/63757 پایگاه اطلاع رسانی حوزه]، بازیابی: 4خرداد 1393.&lt;br /&gt;
[[رده: شعرای پارسی گوی قرن دهم]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>عربصالحی</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D9%81%D8%AA%D8%AD_%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87_%D9%83%D8%A7%D8%B4%D8%A7%D9%86%D9%89&amp;diff=41932</id>
		<title>فتح الله كاشانى</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D9%81%D8%AA%D8%AD_%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87_%D9%83%D8%A7%D8%B4%D8%A7%D9%86%D9%89&amp;diff=41932"/>
		<updated>2014-05-25T07:55:53Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;عربصالحی: صفحه‌ای جدید حاوی '{{نیازمند ویرایش فنی}}  ملا فتح الله بن شكرالله كاشانى از علماى بزرگ وفقيه و محقق ...' ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{نیازمند ویرایش فنی}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ملا فتح الله بن شكرالله كاشانى از علماى بزرگ وفقيه و محقق شيعه در قرن دهم هجرى بوده. مخصوصا در تفسير تسلطى فوق العاده داشته.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== آثار ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تاليفات ارزشمند او معرف اويند و آنها عبارتند از: تفسير منهج الصادقين، تنبيه الغافلين در شرح نهج البلاغه، كشف الاحتجاج و چند كتاب ديگر. وى در سال 988 درگذشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منبع ==&lt;br /&gt;
*سید مصطفی حسینی دشتی، فرهنگ معارف و معاریف. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:فقیهان]]&lt;br /&gt;
[[رده:علمای قرن دهم]]&lt;br /&gt;
[[رده:مفسرین قرآن]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>عربصالحی</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D9%81%D8%A6%D8%A9&amp;diff=41931</id>
		<title>فئة</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.ahlolbait.com/index.php?title=%D9%81%D8%A6%D8%A9&amp;diff=41931"/>
		<updated>2014-05-25T07:49:16Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;عربصالحی: صفحه‌ای جدید حاوی ' {{نیازمند ویرایش فنی}}  فئة به معنای گروه و دسته است. &amp;lt;ref&amp;gt; در اقرب الموارد گفته: تاء...' ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{نیازمند ویرایش فنی}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فئة به معنای گروه و دسته است. &amp;lt;ref&amp;gt; در اقرب الموارد گفته: تاء آن بدل از ياء است كه در اصل «فأى» بوده. راغب آن را از «فىء» مى داند چه فئة گروهى بودند كه به يكديگر در يارى و مدد رجوع كنند. &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== فئة در قرآن ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(كم من فئة قليلة غلبت فئةً كثيرةً باذن الله): چه بسيار گروه اندك كه به اذن خدا بر گروه انبوه غلبه كرده است.&amp;lt;ref&amp;gt;  بقرة: 249 &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== فئة در حدیث ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اميرالمؤمنين (ع) در مقام بيان فضايل خويش و علم او به حوادثى كه در آينده به وقوع مى پيوندد: «والذى نفسى بيده لا تسألونى عن شىء فيما بينكم وبين الساعة ولا عن فئة تهدى مئةً وتضلّ مئةً الاّ انبأتكم بناعقها وقائدها وسائقها...»: سوگند به آن كه جانم بدست او است ممكن نيست از آنچه كه بين امروز تا قيامت روى مى دهد، ويا در باره گروهى كه صد نفر را هدايت وصد نفر را گمراه كنند از من بپرسيد جز آن كه از دعوت كننده و رهبر و آن كسى كه زمام اين گروه را بدست دارد... خبر مى دهم.&amp;lt;ref&amp;gt;  نهج: خطبه 93&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پيغمبر (ص) به عمّار ياسر: «ويحك يا ابن سميّة! تقتلك الفئة الباغية»: واى بر تو اى پسر سميه (نام مادر عمار) گروه متجاوز كه عليه امام زمانشان قيام كرده باشند ترا بكشند. &amp;lt;ref&amp;gt; بحار: 22/354 &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علىّ (ع): «القتال قتالان: قتال الفئة الكافرة حتّى يسلموا، وقتال الفئة الباغية حتى يفيؤوا»: جهاد بر دو قسم است: جهاد با كفار، تا اسلام آورند، وجهاد با سركشان وخارجان عليه امام وقت، تا به دين اسلام بازگردند.&amp;lt;ref&amp;gt;  بحار: 100/9 &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس == &lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منبع ==&lt;br /&gt;
*سید مصطفی حسینی دشتی، فرهنگ معارف و معاریف. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:واژگان قرآنی]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>عربصالحی</name></author>
		
	</entry>
</feed>