پیمان شکنی: تفاوت بین نسخه‌ها

از دانشنامه‌ی اسلامی
پرش به ناوبری پرش به جستجو
(آيات)
(آيات)
 
سطر ۱۰۵: سطر ۱۰۵:
 
اين پيمان كجا و چگونه بسته شد؟ در اين جا اين سؤال پيش می آيد كه پيمان يك امر دو جانبه است، ما هرگز به خاطر نداريم كه پيمانی با پروردگارمان در گذشته در اين زمينه ها بسته باشيم؟ ولی با توجه به يك نكته پاسخ اين سؤال روشن می شود و آن اين كه خداوند در عمق روح و باطن سرشت انسان، شعور مخصوص و نيروهای ويژه ای قرار داده كه از طريق هدايت آن می تواند، راه راست را پيدا كند و از شيطان و هوای نفس تبعيت ننمايد، به دعوت رهبران الهی پاسخ مثبت داده و خود را با آن هماهنگ سازند.
 
اين پيمان كجا و چگونه بسته شد؟ در اين جا اين سؤال پيش می آيد كه پيمان يك امر دو جانبه است، ما هرگز به خاطر نداريم كه پيمانی با پروردگارمان در گذشته در اين زمينه ها بسته باشيم؟ ولی با توجه به يك نكته پاسخ اين سؤال روشن می شود و آن اين كه خداوند در عمق روح و باطن سرشت انسان، شعور مخصوص و نيروهای ويژه ای قرار داده كه از طريق هدايت آن می تواند، راه راست را پيدا كند و از شيطان و هوای نفس تبعيت ننمايد، به دعوت رهبران الهی پاسخ مثبت داده و خود را با آن هماهنگ سازند.
  
[[قرآن]] از اين فطرت مخصوص تعبير به عهد خدا و پيمان الهی می كند، در حقيقت اين يك پيمان تكوينی است نه تشريعی و قانونی، قرآن می گويد: أَلَمْ أَعْهَدْ إِلَيْكُمْ يَا بَنِي آدَمَ أَنْ لَا تَعْبُدُوا الشَّيْطَانَ إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُبِينٌ* وَأَنِ اعْبُدُونِي هَٰذَا صِرَاطٌ مُسْتَقِيمٌ: ای فرزندان آدم! مگر از شما پيمان نگرفتم كه شيطان را نپرستيد كه او دشمن آشكار شما است، و مرا پرستش كنيد كه راه راست همين است<ref>[[سوره یس]]،آیه60-61</ref>.
+
[[قرآن]] از اين فطرت مخصوص تعبير به عهد خدا و پيمان الهی می كند، در حقيقت اين يك پيمان تكوينی است نه تشريعی و قانونی، قرآن می گويد:{{متن قرآن|«أَلَمْ أَعْهَدْ إِلَيْكُمْ يَا بَنِي آدَمَ أَنْ لَا تَعْبُدُوا الشَّيْطَانَ إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُبِينٌ* وَأَنِ اعْبُدُونِي هَٰذَا صِرَاطٌ مُسْتَقِيمٌ»}}: ای فرزندان آدم! مگر از شما پيمان نگرفتم كه شيطان را نپرستيد كه او دشمن آشكار شما است، و مرا پرستش كنيد كه راه راست همين است<ref>[[سوره یس]]،آیه60-61</ref>.
  
 
پيدا است كه اين آيه اشاره به همان فطرت توحيد و خداشناسی و عشق به پيمودن راه تكامل است.
 
پيدا است كه اين آيه اشاره به همان فطرت توحيد و خداشناسی و عشق به پيمودن راه تكامل است.

نسخهٔ کنونی تا ‏۳۰ ژوئن ۲۰۲۰، ساعت ۰۵:۱۹


این مدخل از دانشنامه هنوز نوشته نشده است.

Icon-computer.png
محتوای فعلی مقاله یکی از پایگاه های معتبر متناسب با عنوان است.

(احتمالا تصرف اندکی صورت گرفته است)


پيمان شكستن: خلف عهد كردن.

پـيمان شكن: آن كه عهد بسته نگاه ندارد. ناقض عهد. عهد شكن. آن كه بر عهد خود ثابت نباشد.


مبادا كه باشی تو پيمان شكن كه خاكست پيمان شكن را كفن

(فردوسی)

مشو ياور مرد پيمان شكن كه پيمان شكن كس نيرزد كفن

(فردوسی)

چو پيمان شكن باشی و تيز مغز نيايد ز پيكار تو كار نغز

(فردوسی)

شما را ز پيمان شكستن چه باك كه او ريخت بر تارك خويش خاك

چو پيمان آزادگان بشكنی نشان بزرگی بخاك افكنی

(فردوسی)

چه پيمان شكستن چه كين آختن هميشه بسوی بدی تاختن

(فردوسی)

به نعمت ها رسند آنها كه پيمودند راه حق بشدت ها رسند آنها كه بشكستند پيمان ها

(ناصر خسرو)

پيمان شكنی از گناهانی است كه رشته اطمينان و اعتماد را در جامعه می گسلد و زير بنای روابط اجتماع را سست می گرداند و وفای به عهد و پيمان علاوه بر اين كه يك حق اسلامی است حق انسانی نيز می باشد.

روايات

خلف وعده، موجب خشم خدا است:

اميرمؤمنان عليه السلام در فرمان خود به مالك اشتر فرمود: إِيّاك...أَنْ تَعِدَهُمْ فَتُتْبِعَ مَوْعِدَكَ بِخُلْفِكَ فَإِنَّ الْمَنَّ يُبْطِلُ الْإِحْسَانَ و َالتَّزَيُّدَ يَذْهَبُ بِنُورِ الْحَقِّ و َالْخُلْفَ يُوجِبُ الْمَقْتَ عِنْدَاللَّهِ وَ النَّاسِ قَالَ اللَّهُ سُبْحَانَهُ و َتَعَالَی «كَبُرَ مَقْتًا عِندَ اللَّهِ أَن تَقُولُوا مَا لَا تَفْعَلُونَ». [۱]

بپرهيز از اين كه به مردم وعده بدهی و تخلّف كنی... زيرا تخلف از وعده موجب خشم خدا و مردم خواهد شد، چنان كه قرآن می فرمايد: (نزد خدا بسيار خشم آور است كه بگوييد چيزی را كه به آن عمل نمی كنيد)...[۲]

در کتاب غرر الحکم از آن حضرت روایت شده است که فرمود: أَسْرَعُ الْأَشْيَاءِ عُقُوبَةً رَجُلٌ عَاهَدْتَهُ عَلَی أَمْرٍ وَ كَانَ مِنْ نِيَّتِكَ الْوَفَاءُ (بِهِ وَ مِنْ) نِيَّتِهِ الْغَدْرُ بِكَ ؛ سريع ترين عقوبت بر مردی است كه با او عهد می بندی بر امری و نيت تو وفاء به آن عهد و نيت آن مرد نيرنگ (و عدم وفای) به تو است. [۳]

رسول خدا صلی الله عليه و آله فرمود: لَا دِينَ لِمَنْ لَا عَهْدَ لَهُ؛ كسی كه پيمان شكن باشد ديندار نيست. [۴]

در حديثی آمده كه پنج چيز با پنج چيز مقابله می شود، نقض عهدی قومی نكردند مگر اين كه خدای متعال دشمنشان را بر آن ها مسلط كرد؛ و حكم بر غير آنچه خـدا نازل كرده، نكردند مگر اينكه فقر در بينشان گسترش پيدا كرد؛ در بينشان فحشاء ظاهر نشد مگر اين كه مرگ در بينشان زياد شد؛ و كم فروشی نكردند مگر اين كه از نباتات و گياهان منع شده و به خشكسالی مبتلا شدند؛ و زكات را منع نكردند مگر اين كه باران از آن ها حبس شد. [۵] از امام صادق عليه السلام نقل شده: زنی كه بافته اش را واتابيد زنی بوده بنام رابطة دختر كعب بن سعد... و احمق بوده كه پنبه اش را می بافت بعد از آن، آن را دوباره وا می تابيد دوباره می بافت پس خدا (ی متعال) گفت مانند زنی كه رشته خود را پس از تابيدن محكم واتابيد، نباشيد كه عهد و قسم های استوار و محكم خود را برای فريب يكديگر و فساد كاری بكار بريد؛ امام عليه السلام فرمود: خدای متعال امر به وفای به عهد كرد و از نقض عهد نهی كرد پس برای آن ها آن مثل را زد. [۶]

اميرمؤمنان عليه السلام: لا تَعِدْ بِما تَعْجِزُ عَنْ الْوَفَاءِ بِهِ؛ وعده ی كه عاجزی از وفای به آن، مده. [۷]

اميرمؤمنان عليه السلام:مِنْ عَلامَاتِ الْلُؤْمِ الْغَدَرِ بِالْمَواثِيقِ؛از نشانه های پستی نيرنگ (بی وفای) به پيمان ها است. [۸]

اميرمؤمنان عليه السلام: مَا أَيْقَنَ بِاللَّهِ مَنْ لَمْ يَرْعَ عُهُودَهُ وَذِمَمَهُ؛ يقين به خدا ندارد، كسی كه به وعده ها و بر آن چه به عهده گرفته، رعايت نمی كند. [۹]

پیمان شکنی انسان با خدا

عهد جايگاه ويژه اى دارد و وفاى به عهد از صفات خدا و سيرت صاحبان خرد معرفى شده و نقض عهد نيز موجب فسق، اضلال كيفرى و لعن خداى سبحان و مايه تفرق انسانهاست.

نقض عهد مصاديق گوناگونى دارد و از مصاديق مذموم آن، بريدن پيوند با اعضاى خانواده، ارحام، برادران دينى، همسايگان، امت اسلامى و امام مسلمين است .

منظور از عهد التزام خاص در برابر خداوند يا شخصى، بر امرى مخصوص است.

بين عبد، يعنى انسان و مولاى او، يعنى خداوند پيمانى است كه اگر اين پيمان رعايت نشود نقض ‍ عهد شده است که این مساله در آیه ی «وَالَّذِينَ يَنْقُضُونَ عَهْدَ اللَّهِ مِنْ بَعْدِ مِيثَاقِهِ وَيَقْطَعُونَ مَا أَمَرَ اللَّهُ بِهِ أَنْ يُوصَلَ وَيُفْسِدُونَ فِي الْأَرْضِ ۙ أُولَٰئِكَ لَهُمُ اللَّعْنَةُ وَلَهُمْ سُوءُ الدَّارِ» آمده است.[۱۰]

"منظور از عهد میان خدا و انسان"

مراد از عهد همان حجت مصطلح علم اصول فقه، يعنى وحى و كتاب آسمانى و عقل است و پذيرفتن نبوت يك پيامبر، همان تعهد سپردن به وحى و پيمان بستن با خداوند است و كسى كه پس از اين بر خلاف دستور وحى عمل كند نقض عهد كرده است . خواه اين مخالفت در محدوده فهم عقل و از مستقلات عقليه باشد، كه پيمان عقلى هم پيمان نقلى را همراهى مى كند، مانند خوبى عدل و بدى ظلم و يا از امورى باشد كه در شعاع درك عقل نيست، مانند بسيارى از فروع جزئى كه عقل آن را ادراك نمى كنند.

آيات

«فَبِمَا نَقْضِهِم مِّيثَاقَهُمْ لَعنَّاهُمْ وَجَعَلْنَا قُلُوبَهُمْ قَاسِيَةً يُحَرِّفُونَ الْكَلِمَ عَن مَّوَاضِعِهِ وَنَسُواْ حَظًّا مِّمَّا ذُكِّرُواْ بِهِ وَلاَ تَزَالُ تَطَّلِعُ عَلَىَ خَآئِنَةٍ مِّنْهُمْ إِلاَّ قَلِيلاً مِّنْهُمُ فَاعْفُ عَنْهُمْ وَاصْفَحْ إِنَّ اللّهَ يُحِبُّ الْمُحْسِنِينَ»؛ اما به خاطر پيمان شكنی، آن ها را از رحمت خويش دور ساختيم و دل های آن ها را سخت و سنگين نموديم (تا آن جا كه) سخنان (خدا) را از مورد خود تحريف می كنند و بخشی از آن چه را به آن ها گوشزد شده بود فراموش كردند و هر زمان به خيانتی (تازه) از آنها آگاه می شوی، مگر عده كمی از آنها، ولی از آنها درگذر و صرف نظر كن كه خداوند نيكوكاران را دوست می دارد. [۱۱]

در تعقيب بحثی كه درباره پيمان خدا با بنی اسرائيل در آيه قبل گذشت، در اين آيه اشاره به پيمان شكنی آنها و عواقب اين پيمان شكنی می كند و مي فرمايد: چون آنها پيمان خود را نقض كردند ما آنها را طرد كرديم و از رحمت خود دور ساختيم و دلهای آنها را سخت و سنگين نموديم. «فَبِمَا نَقْضِهِم مِّيثَاقَهُمْ لَعنَّاهُمْ وَجَعَلْنَا قُلُوبَهُمْ قَاسِيَةً».

در حقيقت آن ها به جرم پيمان شكنی با اين دو مجازات، كيفر ديدند، هم از رحمت خدا دور شدند، و هم افكار و قلوب آن ها متحجر و غير قابل انعطاف شد سپس آثار اين قساوت را چنين شرح مي دهد: آن ها كلمات را تحريف مي كنند و از محل و مسير آن بيرون می برند. يحرفون الكلم عن مواضعه و نيز قسمت های قابل ملاحظه ای از آن چه به آن ها گفته شده بود به دست فراموشی می سپارند. «وَنَسُواْ حَظًّا مِّمَّا ذُكِّرُواْ بِهِ».

بعيد نيست قسمتی را كه آن ها بدست فراموشی سپردند، همان نشانه ها و آثار پيامبر اسلام صلی الله عليه و آله و سلّم باشد كه در آيات ديگر قرآن به آن اشاره شده است و نيز ممكن است اين جمله اشاره به آن باشد كه مي دانيم تورات در طول تاريخ مفقود شده، سپس جمعی از دانشمندان يهود به نوشتن آن مبادرت كردند و طبعا قسمت های فراوانی از ميان رفت و قسمتی تحريف يا بدست فراموشی سپرده شد و آنچه بدست آنها آمد بخشی از كتاب واقعی موسی عليه السلام بود كه با خرافات زيادی آميخته شده بود و آن ها همين بخش را نيز گاهی بدست فراموشی سپردند.

«فَبِمَا نَقْضِهِم مِّيثَقَهُمْ وَ كُفْرِهِم بِئَايَتِ اللَّهِ وَ قَتْلِهِمُ الاَنبِيَاءَ بِغَيرِ حَقٍّ وَ قَوْلِهِمْ قُلُوبُنَا غُلْف بَلْ طبَعَ اللَّهُ عَلَيهَا بِكُفْرِهِمْ فَلا يُؤْمِنُونَ إِلا قَلِيلاً»؛ آنها به خاطر اين كه پيمانشان را شكستند و آيات خدا را انكار كردند و پيامبران را به ناحق كشتند و به خاطر اين كه (از روی استهزاء) می گفتند بر دل های ما پرده افكنده شده (و سخنان پيامبران را درك نمی كنيم مطرود درگاه خدا شدند) آری خداوند به علت كفرشان بر دلهای آنها مهر زده و لذا جز عده كمی ايمان نمی آورند (آنها كه راه حق می پويند و سرلجاج ندارند). [۱۲]

گوشه ديگری از خلاف كاري های يهود

در اين آيات به قسمت های ديگری از خلافكاري های بنی اسرائيل و كارشكني ها و عداوت ها و دشمني های آن ها با پيامبران خدا اشاره شده است.

در آيه نخست، به پيمان شكنی و كفر جمعی از آن ها و قتل پيامبران به دست آنان اشاره كرده چنين مي فرمايد: ما آن ها را به خاطر پيمان شكنی، از رحمت خود دور ساختيم يا قسمتی از نعمت های پاكيزه را بر آنان تحريم نموديم. «فَبِمَا نَقْضِهِم مِّيثَقَهُمْ...» آنها به دنبال اين پيمان شكنی، آيات پروردگار را انكار كردند و راه مخالفت پيش گرفتند و كفرهم بايات الله.

و به اين نيز قناعت نكردند، بلكه دست به جنايت بزرگ ديگری كه قتل و كشتن راهنمايان و هاديان راه حق يعنی پيامبران بوده باشد، زدند و بدون هيچ مجوزی آنها را از بين بردند. «وَ قَتْلِهِمُ الاَنبِيَاءَ بِغَيرِ حَقٍّ».

آنها به قدری در اعمال خلاف جسور و بی باك بودند كه گفتار پيامبران را بباد استهزاء می گرفتند و صريحا به آنها مي گفتند: بر دلهای ما پرده افكنده شده كه مانع شنيدن و پذيرش دعوت شما است! «قَوْلِهِمْ قُلُوبُنَا غُلْف .

در اين جا قرآن اضافه می كند آری دل های آن ها به كلی مهر شده و هيچ گونه حقی در آن نفوذ نمی كند ولی عامل آن كفر و بی ايمانی، خود آن ها هستند و به همين دليل جز افراد كمی كه خود را از اين گونه لجاجت ها بر كنار داشته اند ايمان نمی آورند.«بَلْ طبَعَ اللَّهُ عَلَيهَا بِكُفْرِهِمْ فَلا يُؤْمِنُونَ إِلا قَلِيلاً».

«إِنَّ شرَّ الدَّوَاب عِندَاللَّهِ الَّذِينَ كَفَرُوا فَهُمْ لايُؤْمِنُونَ × الَّذِينَ عَاهَدتَّ مِنْهُمْ ثُمَّ يَنقُضُونَ عَهْدَهُمْ فِي كُلِّ مَرَّةٍ وَهُمْ لاَ يَتَّقُونَ»؛ بدترين جنبندگان نزد خدا كسانی هستند كه راه كفر پيش گرفتند و ايمان نمی آورند. كسانی كه با آنها پيمان بستی سپس هر بار عهد خود را می شكنند و (از پيمان شكنی و خيانت) پرهيز ندارند. [۱۳]

تفسير: شدت عمل در برابر پيمان شكنان

در اين آيات به گروه ديگری از دشمنان اسلام كه در طول تاريخ پر ماجرای پيامبر صلی الله عليه و آله و سلّم ضربات سختی بر مسلمين وارد كردند و سرانجام نتيجه دردناك آنرا چشيدند اشاره می كند.

اين گروه همان يهود مدينه بودند كه مكرر با پيامبر صلی الله عليه و آله و سلّم پيمان بستند و پيمان خويش را ناجوانمردانه شكستند.

اين آيات روش محكمی را كه پيامبر با اين گروه پيمان شكن بايد در پيش گيرد بيان می كند، روشی كه مايه عبرت ديگران و رفع خطر اين گروه گردد.

نخست آن ها را بی ارزش ترين موجودات زنده اين جهان معرفی كرده می گويد: بدترين جنبندگان نزد خدا كسانی هستند كه راه كفر پيش گرفتند و هم چنان به آن ادامه می دهند و به هيچ رو ايمان نمی آورند«إِنَّ شرَّ الدَّوَاب عِندَاللَّهِ الَّذِينَ كَفَرُوا فَهُمْ لايُؤْمِنُونَ».

تعبير به الذين كفروا شايد اشاره به اين باشد كه بسياری از يهود مدينه قبل از ظهور پيامبر اسلام طبق آن چه در كتب خود ديده بودند نسبت به وی اظهار علاقه و ايمان می كردند، بلكه مبلغ او بودند و مردم را برای ظهورش آماده می ساختند، ولی پس از ظهورش چون منافع مادی خويش را در خطر ديدند به كفر گرائيدند و آن چنان در اين راه سرسختی نشان دادند كه هيچ اميدی به ايمان آن ها نبود، آن چنان كه قرآن می گويد فهم لايؤمنون.

سپس می گويد اين ها همان كسانی بودند كه با آن ها عهد و پيمان بستی كه لااقل بی طرفی را رعايت كنند و در صدد آزار مسلمانان و كمك به دشمنان اسلام نباشند، ولی آن ها هر بار پيمان خود را می شكستند «الَّذِينَ عَاهَدتَّ مِنْهُمْ ثُمَّ يَنقُضُونَ عَهْدَهُمْ فِي كُلِّ مَرَّةٍ».

نه از خدا شرم می كردند و نه از مخالفت فرمان او پرهيز داشتند و نه از زير پا گذاردن اصول انسانی پروا می نمودند و هم لا يتقون.

تعبير به ينقضون و لا يتقون كه فعل مضارع است و دلالت بر استمرار دارد دليل بر اين می باشد كه آنها كرارا پيمان خود را با پيامبر صلی الله عليه و آله و سلّم شكستند.

«الَّذِينَ يَنقُضونَ عَهْدَاللَّهِ مِن بَعْدِ مِيثَقِهِ و َيَقْطعُونَ مَا أَمَرَاللَّهُ بِهِ أَن يُوصلَ و َيُفْسِدُونَ فی الاَرْضِ أُولَئك هُمُ الْخَسِرُونَ»؛ (فاسقان آن ها هستند كه) پيمان خدا را پس از آن كه محكم ساختند، می شكنند، و پيوندهائی را كه خدا دستور داده بر قرار سازند قطع می نمايند و در جهان فساد می كنند، اين ها زيانكارانند. [۱۴]

از آنجا كه در آخرين آيه گذشته، سخن از اضلال فاسقان بود در اين آيه با ذكر سه صفت فاسقان را كاملا مشخص و معرفی می كند:

فاسقان كسانی هستند كه پيمان خدا را پس از آن كه محكم ساختند می شكنند الذين ينقضون عهد الله من بعد ميثاقه. انسان ها در واقع پيمان های مختلفی با خدا بسته اند، پيمان توحيد و خداشناسی پيمان عدم تبعيت از شيطان و هوای نفس، فاسقان همه اين پيمان ها را شكسته، سر از فرمان حق برتافته، و از خواسته های دل و شيطان پيروی می كنند.

اين پيمان كجا و چگونه بسته شد؟ در اين جا اين سؤال پيش می آيد كه پيمان يك امر دو جانبه است، ما هرگز به خاطر نداريم كه پيمانی با پروردگارمان در گذشته در اين زمينه ها بسته باشيم؟ ولی با توجه به يك نكته پاسخ اين سؤال روشن می شود و آن اين كه خداوند در عمق روح و باطن سرشت انسان، شعور مخصوص و نيروهای ويژه ای قرار داده كه از طريق هدايت آن می تواند، راه راست را پيدا كند و از شيطان و هوای نفس تبعيت ننمايد، به دعوت رهبران الهی پاسخ مثبت داده و خود را با آن هماهنگ سازند.

قرآن از اين فطرت مخصوص تعبير به عهد خدا و پيمان الهی می كند، در حقيقت اين يك پيمان تكوينی است نه تشريعی و قانونی، قرآن می گويد:«أَلَمْ أَعْهَدْ إِلَيْكُمْ يَا بَنِي آدَمَ أَنْ لَا تَعْبُدُوا الشَّيْطَانَ إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُبِينٌ* وَأَنِ اعْبُدُونِي هَٰذَا صِرَاطٌ مُسْتَقِيمٌ»: ای فرزندان آدم! مگر از شما پيمان نگرفتم كه شيطان را نپرستيد كه او دشمن آشكار شما است، و مرا پرستش كنيد كه راه راست همين است[۱۵].

پيدا است كه اين آيه اشاره به همان فطرت توحيد و خداشناسی و عشق به پيمودن راه تكامل است.

شاهد ديگر برای اين سخن، جمله ای است كه در نخستين خطبه نهج البلاغه از اميرمؤمنان علی عليه السلام می خوانيم: فبعث فيهم رسله و واتر اليهم انبياءه ليستادوهم ميثاق فطرته: خداوند پيامبران خويش را يكی پس از ديگری به سوی مردم فرستاد تا از آن ها بخواهند كه به پيمان فطری خويش عمل كند.

به تعبير روشن تر خدا هر موهبتی به انسان ارزانی می دارد، همراه آن عملا پيمانی با زبان آفرينش از او می گيرد، به او چشم می دهد يعنی با اين چشم حقايق را ببين، گوش می دهد يعنی صدای حق را بشنو... و به اين ترتيب هر گاه انسان از آن چه در درون فطرت او است بهره نگيرد و يا از نيروهای خدا داد در مسير خطا استفاده كند، پيمان خدا را شكسته است.

آری فاسقان، همه يا قسمتی از اين پيمان های فطری الهی را زير پا می گذارند.

«أَفَمَن يَعْلَمُ أَنَّمَا أُنزِلَ إِلَيْكَ مِن رَبِّكَ الْحَقُّ كَمَنْ هُوَ أَعْمَى إِنَّمَا يَتَذَكَّرُ أُوْلُواْ الأَلْبَابِ × الَّذِينَ يُوفُونَ بِعَهْدِ اللّهِ وَلاَ يِنقُضُونَ الْمِيثَاقَ»؛ آيا كسی كه می داند آن چه از طرف پروردگارت بر تو نازل شده حق است همانند كسی است كه نابيناست؟! تنها صاحبان انديشه متذكر می شوند! آن ها كه به عهد الهی وفا می كنند و پيمان را نمی شكنند. [۱۶]

در آيات مورد بحث، ترسيم و تجسمی از جزئيات برنامه های سازنده طرفداران حق به چشم می خورد كه بحث آيات گذشته را تكميل می نمايد.

در اولين آيه مورد بحث به صورت يك استفهام انكاری می فرمايد: آيا كسی كه می داند آن چه از پروردگارت بر تو نازل شده حق است، همانند كسی است كه نابينا است؟ «أَفَمَن يَعْلَمُ أَنَّمَا أُنزِلَ إِلَيْكَ مِن رَبِّكَ الْحَقُّ كَمَنْ هُوَ أَعْمَى».

چه تعبير جالبی؟ نمی گويد: آيا كسی كه می داند كه اين قرآن بر حق است مانند كسی است كه نمی داند، بلكه می گويد آيا كسی كه اين را می داند همانند اعمی است؟ اين تعبيراشاره لطيفی است به اين كه ندانستن اين واقعيت به هيچ وجه امكان پذير نيست مگر اين كه چشم دل انسان به كلی از كار افتاده باشد، و گر نه چگونه ممكن است دارنده چشم بينا وسالم چهره آفتاب را نبيند و عظمت اين قرآن درست همانند نور آفتاب است.

و لذا در پايان آيه اضافه می كند: تنها كسانی متذكر می شوند كه اولواالالباب و صاحبان مغز و انديشه اند «إِنَّمَا يَتَذَكَّرُ أُوْلُواْ الأَلْبَابِ».

الباب جمع لب به معنی مغز هر چيز است، بنابراين نقطه مقابل اولواالباب افراد بی مغز و پوك و ميان تهی و بی محتوا هستند.

اين آيه به گفته بعضی از مفسران بزرگ با تاكيد هر چه بيشتر، مردم را دعوت به فراگيری علم و مبارزه با جهل می كند، چرا كه افراد فاقد علم را نابينا و اعمی شمرده است.

سپـس به عنوان تفسير اولوا الالباب ريز برنامه های طرفداران حق را بيان كرده و قبل از هر چيز انگشت روی مساله وفای به عهد و ترك پيمان شكنی گذارده، می گويد: آن ها كسانی هستند كه به عهد الهی وفا می كنند و پيمان را نمی شكنند «الَّذِينَ يُوفُونَ بِعَهْدِ اللّهِ وَلاَ يِنقُضُونَ الْمِيثَاقَ».

شك نيست كه عهد الله (عهد الهی) معنی وسيعی دارد: هم شامل عهد های فطری و پيمان هائی كه خدا به مقتضای فطرت از انسان گرفته می شود همانند فطرت توحيد و عشق به حق و عدالت و هم پيمان های عقلی يعنی آن چه را كه انسان با نيروی تفكر و انديشه و عقل از حقايق عالم هستی و مبدء و معاد درك می كند، هم پيمان های شرعی يعنی آن چه را كه پيامبر صلی الله عليه و آله و سلّم از مؤمنان در رابطه با اطاعت فرمان های خداوند و ترك معصيت و گناه پيمان گرفته همه را شامل می گردد.

و طبيعی است كه وفا به پيمان هائی كه انسان با ديگر انسان ها می بندد، نيز در اين مجموعه وارد است، چرا كه خدا فرمان داده كه اين پيمان ها نيز محترم شمرده شود، بلكه هم در پيمان های تشريعی داخل است و هم در پيمان های عقلی.

پيمان شكنی كوفيان

از نقاط ضعف مهم كوفيان پيمان شكنی آنان بود چه پـيمانی كه با مسلم ابن عقيل بستند و قول ياری دادند و بعد او را ياری نكردند و تنهايش گذاشتند و چه نامه هايی كه به امام حسين عليه السلام نوشته و وعده نصرت و ياری دادند ولی در وقت لازم نه تنها امام را ياری نكردند بلكه در صف دشمنان حضرت قرار گرفتند و آن نامه ها و عهد ها و امضا های خود را زيرپا گذاشتند.

امام حسين عليه السلام در منزل بيضه در سخنانی كه با لشكريان حر داشتند ضمن ياد آوری نامه نگاري ها و بيعتی كه برای حمايت و ياری بسته بودند می فرمايد: اگر اهل وفا به پيمان نيستيد و عهد خويش را شكسته ايد و بيعت مرا از گردن خود كنار نهاده ايد به جانم سوگند اين روش از شما كوفيان چندان ناشناخته و شگفت نيست با پدرم و برادرم و پسر عمويم مسلم ابن عقيل نيز همين كار را كرديد در روز عاشورا نيز در خطابه ای پر شور و انتقاد آميز از پيمان شكنی آنان ياد مي كند و بر آن همه سست رايی و نامردی و زير پا نهادن تعهدات ملامتشان مي كند. (بحارالانوار، جلد 45، صفحه 8)

منابع

  • سوره صف،آیه3
  • مستدرك الوسائل، ج11، ص48
  • مستدرك الوسائل، ج12، ص305
  • بحارالانوار، ج72، ص96
  • بحارالا نوار، ج70، ص370
  • بحارالا نوار، ج9، ص221
  • غررالحكم، ص252
  • غررالحكم، ص253
  • مستدرك الوسائل، ج11، ص201
  • سوره رعد،آیه 25
  • سوره مائده،آیه13
  • سوره نساء،آیه 155
  • سوره انفال،آیه55-56
  • سوره بقره،آیه 27
  • سوره یس،آیه60-61
  • سوره رعد،آیه19-20