احسن ‌القصص: تفاوت بین نسخه‌ها

از دانشنامه‌ی اسلامی
پرش به ناوبری پرش به جستجو
جز (صفحه‌ای جدید حاوی 'نيكوترين داستان، از نام‌هاى قرآن يا داستان يوسف. اين تعبير در سومين ‌آيه [[س...' ایجاد کرد)
 
جز
سطر ۱: سطر ۱:
نيكوترين داستان، از نام‌هاى [[قرآن]] يا داستان يوسف.
+
نیكوترین داستان، از نام‌هاى [[قرآن]] یا داستان یوسف.
  
اين تعبير در سومين ‌آيه [[سوره يوسف]]/12 آمده ‌است: «نَحنُ نَقُصُّ عَلَيكَ اَحسَنَ القَصَصِ بِما ‌اَوحَينا اِلَيكَ هذَا القُرءانَ و اِن كُنتَ مِن قَبلِهِ لَمِنَ ‌الغفِلين؛ ما ‌نيكوترين قصه (يا قصه‌سرايى) را به موجب اين [[قرآن]] كه به تو [[وحى]] نموديم، بر تو حكايت مى‌كنيم و تو قطعاً پيش از آن از بى‌خبران بودى».
+
این تعبیر در سومین ‌آیه [[سوره یوسف]]/12 آمده ‌است: «نَحنُ نَقُصُّ عَلَیكَ اَحسَنَ القَصَصِ بِما ‌اَوحَینا اِلَیكَ هذَا القُرءانَ و اِن كُنتَ مِن قَبلِهِ لَمِنَ ‌الغفِلین؛ ما ‌نیكوترین قصه (یا قصه‌سرایى) را به موجب این [[قرآن]] كه به تو [[وحى]] نمودیم، بر تو حكایت مى‌كنیم و تو قطعاً پیش از آن از بى‌خبران بودى».
  
«احسن» صفت تفضيلى به ‌معناى نيكوترين و شگفت‌انگيزترين<ref> تفسير قرطبى، ج‌ 9، ص‌ 80.</ref> و «قصص» مصدر به ‌معناى پیگيرى و جستجوى چيزى است<ref> مفردات، ص‌ 671، «قصص»؛ تفسير قرطبى، ج‌ 9، ص‌ 80.</ref> و گويا داستان را از آن روى قصه ناميده‌اند كه راوى، آن را جزء به جزء پى مى‌گيرد.<ref> الكشاف، ج‌ 2، ص‌ 441؛ التفسيرالكبير، ج‌ 18، ص‌ 85.</ref>
+
«احسن» صفت تفضیلى به ‌معناى نیكوترین و شگفت‌انگیزترین<ref> تفسیر قرطبى، ج‌ 9، ص‌ 80.</ref> و «قصص» مصدر به ‌معناى پیگیرى و جستجوى چیزى است<ref> مفردات، ص‌ 671، «قصص»؛ تفسیر قرطبى، ج‌ 9، ص‌ 80.</ref> و گویا داستان را از آن روى قصه نامیده‌اند كه راوى، آن را جزء به جزء پى مى‌گیرد.<ref> الكشاف، ج‌ 2، ص‌ 441؛ التفسیرالكبیر، ج‌ 18، ص‌ 85.</ref>
  
به جز مفهوم لغوى قصص، مفسران در بحثى ادبى از تركيب نيز گفتگو كرده‌اند. برخى قصص را اسم مصدر دانسته و معنايى مفعولى براى آن قايل شده‌اند؛ در اين صورت احسن القصص به ‌معناى بهترين داستان خواهد بود.<ref> روض‌الجنان، ج‌ 11، ص‌ 6؛ تفسير قرطبى، ج‌ 9، ص‌ 80.</ref>
+
به جز مفهوم لغوى قصص، مفسران در بحثى ادبى از تركیب نیز گفتگو كرده‌اند. برخى قصص را اسم مصدر دانسته و معنایى مفعولى براى آن قایل شده‌اند؛ در این صورت احسن القصص به ‌معناى بهترین داستان خواهد بود.<ref> روض‌الجنان، ج‌ 11، ص‌ 6؛ تفسیر قرطبى، ج‌ 9، ص‌ 80.</ref>
  
گروهى ديگر شايد به ‌دليل آن كه محتواى كلى داستان‌هاى قرآن در كتاب‌هاى پيشين آمده است، معتقدند قصص به ‌معناى مصدرى آن يعنى اقتصاص (داستان‌سرايى) مورد نظر است؛ بنابراين احسن‌القصص به ‌معناى بهترين شكل بيان خواهد بود<ref> تفسير بيضاوى، ج‌ 2، ص‌ 292؛ التفسير الكبير، ج‌ 18، ص‌ 85.</ref> و شايد بخش پايانى آيه كه بر عدم آگاهى پيشين پيامبر صلى الله عليه و آله از [[وحىِ]] نازل شده تأكيد دارد، مؤيدى بر اين احتمال باشد.
+
گروهى دیگر شاید به ‌دلیل آن كه محتواى كلى داستان‌هاى قرآن در كتاب‌هاى پیشین آمده است، معتقدند قصص به ‌معناى مصدرى آن یعنى اقتصاص (داستان‌سرایى) مورد نظر است؛ بنابراین احسن‌القصص به ‌معناى بهترین شكل بیان خواهد بود<ref> تفسیر بیضاوى، ج‌ 2، ص‌ 292؛ التفسیر الكبیر، ج‌ 18، ص‌ 85.</ref> و شاید بخش پایانى آیه كه بر عدم آگاهى پیشین پیامبر صلى الله علیه و آله از [[وحىِ]] نازل شده تأكید دارد، مؤیدى بر این احتمال باشد.
  
مهم‌ترين بحثى كه نوعى مرزبندى ميان ديدگاه‌ها را آشكار مى‌سازد، تعيين مصداق احسن‌القصص است. ديدگاه‌هاى مشهورتر، همه قرآن يا [[سوره يوسف]] را مصداق آن مى‌دانند<ref> الكشاف، ج 2، ص 440؛ مجمع‌البيان، ج 5، ص 317؛ البحر‌المحيط، ج‌ 6، ص‌ 236.</ref> و دو ‌ديدگاه غيرمشهور ديگر، داستان‌هاى قرآن يا اخبار پيامبرانى را كه نامشان در قرآن آمده<ref> الجديد، ج‌ 4، ص‌ 9؛ الكاشف، ج‌ 4، ص‌ 286.</ref> مورد نظر واژه دانسته‌اند.
+
مهم‌ترین بحثى كه نوعى مرزبندى میان دیدگاه‌ها را آشكار مى‌سازد، تعیین مصداق احسن‌القصص است. دیدگاه‌هاى مشهورتر، همه قرآن یا [[سوره یوسف]] را مصداق آن مى‌دانند<ref> الكشاف، ج 2، ص 440؛ مجمع‌البیان، ج 5، ص 317؛ البحر‌المحیط، ج‌ 6، ص‌ 236.</ref> و دو ‌دیدگاه غیرمشهور دیگر، داستان‌هاى قرآن یا اخبار پیامبرانى را كه نامشان در قرآن آمده<ref> الجدید، ج‌ 4، ص‌ 9؛ الكاشف، ج‌ 4، ص‌ 286.</ref> مورد نظر واژه دانسته‌اند.
  
كسانى‌ كه معتقدند احسن‌القصص يكى از نام‌هاى قرآن است به ادله‌اى چند استناد كرده‌اند. از ‌جمله در شأن نزول آيه گفته‌اند: گروهى از سلمان<ref> روض الجنان، ج‌ 11، ص‌ 6.</ref> يا پيامبر صلى الله عليه و آله<ref> كشف‌الاسرار، ج‌ 5، ص‌ 4.</ref> خواستند تا داستان يا داستان‌هاى تورات را برايشان نقل كند كه آيه پيشين نازل شد و [[قرآن]] را بهترين داستان معرفى كرد.
+
كسانى‌ كه معتقدند احسن‌القصص یكى از نام‌هاى قرآن است به ادله‌اى چند استناد كرده‌اند. از ‌جمله در شأن نزول آیه گفته‌اند: گروهى از سلمان<ref> روض الجنان، ج‌ 11، ص‌ 6.</ref> یا پیامبر صلى الله علیه و آله<ref> كشف‌الاسرار، ج‌ 5، ص‌ 4.</ref> خواستند تا داستان یا داستان‌هاى تورات را برایشان نقل كند كه آیه پیشین نازل شد و [[قرآن]] را بهترین داستان معرفى كرد.
  
اينان به روايتى از پيامبر صلى الله عليه و آله و نيز [[امام على]] و [[امام باقر]] عليهماالسلام در تأييد اين ادعا استناد كرده‌اند كه مى‌گويد: راست‌ترين گفتار و نيكوترين داستان، كتاب خداست: «و ‌إنّ كتاب اللّه أصدق الحديث و أحسن القصص».<ref> نورالثقلين، ج‌ 2، ص‌ 409.</ref>
+
اینان به روایتى از پیامبر صلى الله علیه و آله و نیز [[امام على]] و [[امام باقر]] علیهماالسلام در تأیید این ادعا استناد كرده‌اند كه مى‌گوید: راست‌ترین گفتار و نیكوترین داستان، كتاب خداست: «و ‌إنّ كتاب اللّه أصدق الحدیث و أحسن القصص».<ref> نورالثقلین، ج‌ 2، ص‌ 409.</ref>
  
بنابراين نظر، چنين ناميدن قرآن بدين جهت است كه بخش قابل توجهى از آن را داستان‌ها تشكيل داده‌اند. اين گروه براى احسن بودن [[قرآن]] وجوه گوناگونى را برشمرده‌اند كه بخشى از آن‌ها به ‌ويژگى‌هاى برترى كل قرآن و بخش عمده ديگر به جهات برترى داستان‌هاى آن بر ساير داستان‌ها اشاره دارد و يادآور ديدگاه غيرمشهورى است كه مصداق احسن القصص را داستان‌هاى قرآن مى‌داند.
+
بنابراین نظر، چنین نامیدن قرآن بدین جهت است كه بخش قابل توجهى از آن را داستان‌ها تشكیل داده‌اند. این گروه براى احسن بودن [[قرآن]] وجوه گوناگونى را برشمرده‌اند كه بخشى از آن‌ها به ‌ویژگى‌هاى برترى كل قرآن و بخش عمده دیگر به جهات برترى داستان‌هاى آن بر سایر داستان‌ها اشاره دارد و یادآور دیدگاه غیرمشهورى است كه مصداق احسن القصص را داستان‌هاى قرآن مى‌داند.
  
مجموعه اين وجوه چنين است: در قرآن حكايت‌هاى امت‌هاى گذشته و حوادث آينده و همه آنچه بندگان تا روز قيامت به آن نياز دارند با بهترين لفظ و برترين نظم و ترتيب آمده است.<ref> مجمع‌البيان، ج‌ 5، ص‌ 317.</ref>
+
مجموعه این وجوه چنین است: در قرآن حكایت‌هاى امت‌هاى گذشته و حوادث آینده و همه آنچه بندگان تا روز قیامت به آن نیاز دارند با بهترین لفظ و برترین نظم و ترتیب آمده است.<ref> مجمع‌البیان، ج‌ 5، ص‌ 317.</ref>
  
برخى ديگر افزوده‌اند: احسن بودن قرآن از آن رو است كه داستان‌هاى واقعى [[پيامبران]] در آن گزارش،<ref> التحقيق، ج‌ 9، ص‌ 276.</ref> و ساحت مقدس آنان از تهمت‌هاى زشت اهل ‌كتاب منزه شده است. داستان‌هاى معمولى، بيشتر جنبه سرگرمى و تخدير دارد؛ ولى داستان‌هاى قرآن بيدارگر است و پرده ضخيم غفلت‌ها و نادانى‌ها را كنار مى‌زند، درسِ عبرت، سازنده و مؤثر است.
+
برخى دیگر افزوده‌اند: احسن بودن قرآن از آن رو است كه داستان‌هاى واقعى [[پیامبران]] در آن گزارش،<ref> التحقیق، ج‌ 9، ص‌ 276.</ref> و ساحت مقدس آنان از تهمت‌هاى زشت اهل ‌كتاب منزه شده است. داستان‌هاى معمولى، بیشتر جنبه سرگرمى و تخدیر دارد؛ ولى داستان‌هاى قرآن بیدارگر است و پرده ضخیم غفلت‌ها و نادانى‌ها را كنار مى‌زند، درسِ عبرت، سازنده و مؤثر است.
  
گروهى ديگر، داستان يوسف را مصداق «احسن‌القصص» مى‌دانند.<ref> كشف الاسرار، ج‌ 5، ص‌ 4؛ تفسير بغوى، ج‌ 2، ص‌ 344.</ref> مخالفان اين ديدگاه مى‌گويند: ميان آيات [[قرآن]] هيچ‌گونه تمايز و تفاضلى وجود ندارد؛ بدين جهت، احسن را به «حسن» تفسير كرده‌اند؛<ref> روض الجنان، ج‌ 11، ص‌ 6؛ البحر المحيط، ج‌ 6، ص‌ 236.</ref> اما به نظر مى‌رسد كه برترى بخشى از قرآن بر ساير آيات، نقصى بر اعجاز آن نيست.
+
گروهى دیگر، داستان یوسف را مصداق «احسن‌القصص» مى‌دانند.<ref> كشف الاسرار، ج‌ 5، ص‌ 4؛ تفسیر بغوى، ج‌ 2، ص‌ 344.</ref> مخالفان این دیدگاه مى‌گویند: میان آیات [[قرآن]] هیچ‌گونه تمایز و تفاضلى وجود ندارد؛ بدین جهت، احسن را به «حسن» تفسیر كرده‌اند؛<ref> روض الجنان، ج‌ 11، ص‌ 6؛ البحر المحیط، ج‌ 6، ص‌ 236.</ref> اما به نظر مى‌رسد كه برترى بخشى از قرآن بر سایر آیات، نقصى بر اعجاز آن نیست.
  
روايتى از [[امام على]] عليه‌السلام نيز اين سخن را تأييد مى‌كند كه فرمود: همه داستان‌هاى قرآن نيكو است؛ ولى قصه يوسف نيكوتر است؛<ref> الجامع الستين، ص‌ 38.</ref> افزون بر آن كه آيه بعدى «اِذ قالَ يوسُفُ...» بدل اشتمال از احسن‌القصص است.<ref> الكشاف، ج‌ 2، ص‌ 441؛ نمونه، ج‌ 9، ص‌ 301.</ref>
+
روایتى از [[امام على]] علیه‌السلام نیز این سخن را تأیید مى‌كند كه فرمود: همه داستان‌هاى قرآن نیكو است؛ ولى قصه یوسف نیكوتر است؛<ref> الجامع الستین، ص‌ 38.</ref> افزون بر آن كه آیه بعدى «اِذ قالَ یوسُفُ...» بدل اشتمال از احسن‌القصص است.<ref> الكشاف، ج‌ 2، ص‌ 441؛ نمونه، ج‌ 9، ص‌ 301.</ref>
  
گروهى ديگر، [[سوره يوسف]] را در مقايسه با داستان‌هاى غيرقرآنى برتر شمرده‌اند. اين ديدگاه در تأييد گفتار خويش شأن نزولى متفاوت با آنچه پيش از اين آمد، آورده است كه حكايت از برترى داستان يوسف در قرآن بر مورد مشابه آن در [[تورات]] دارد.<ref> عرائس‌المجالس، ص‌ 84؛ تفسير بقاعى، ج‌ 4، ص‌ 7.</ref>
+
گروهى دیگر، [[سوره یوسف]] را در مقایسه با داستان‌هاى غیرقرآنى برتر شمرده‌اند. این دیدگاه در تأیید گفتار خویش شأن نزولى متفاوت با آنچه پیش از این آمد، آورده است كه حكایت از برترى داستان یوسف در قرآن بر مورد مشابه آن در [[تورات]] دارد.<ref> عرائس‌المجالس، ص‌ 84؛ تفسیر بقاعى، ج‌ 4، ص‌ 7.</ref>
  
مفسران، وجوهى گوناگون را در مورد برترى داستان يوسف ذكر كرده‌اند كه برخى از اين وجوه علمى نبوده، صرفاً جنبه استحسان دارد. برخى گفته‌اند: در اين سوره نكته‌ها و جريان‌هاى شگفت‌انگيزى وجود دارد كه در ديگر داستان‌ها نيست و طول آن نيز بيش از ديگر داستان‌ها است و يگانه قصه‌اى است كه يك‌جا، از آغاز تا انجام درباره يوسف است.<ref> عرائس المجالس، ص‌ 85.</ref>
+
مفسران، وجوهى گوناگون را در مورد برترى داستان یوسف ذكر كرده‌اند كه برخى از این وجوه علمى نبوده، صرفاً جنبه استحسان دارد. برخى گفته‌اند: در این سوره نكته‌ها و جریان‌هاى شگفت‌انگیزى وجود دارد كه در دیگر داستان‌ها نیست و طول آن نیز بیش از دیگر داستان‌ها است و یگانه قصه‌اى است كه یك‌جا، از آغاز تا انجام درباره یوسف است.<ref> عرائس المجالس، ص‌ 85.</ref>
  
نيز گفته شده: به اين دليل برتر است كه در آن از [[پيامبران]] و [[فرشتگان]] و آدميان و احوال عالِمان و جاهلان و مكر و حيله زنان و شيفتگى عاشقان و جوانمردى و اندوه و شادى سخن به ‌ميان آمده و از دانش [[توحيد]] و [[فقه]] و فراست و آداب و سياست سخن گفته شده و مدار داستان بر نيكويى است و در آن چهل عبرت است كه در ديگر قصص نيست<ref> قصص قرآن، ص‌ 135.</ref> و افزوده‌اند كه جامع همه خصلت‌ها و درس‌هاى زندگى و دربردارنده منافع دين و دنيا است.<ref> روض‌الجنان، ج‌ 11، ص‌ 6‌ـ‌7؛ عرائس‌المجالس، ص‌ 94؛ قصه ‌يوسف، ص 2.</ref>
+
نیز گفته شده: به این دلیل برتر است كه در آن از [[پیامبران]] و [[فرشتگان]] و آدمیان و احوال عالِمان و جاهلان و مكر و حیله زنان و شیفتگى عاشقان و جوانمردى و اندوه و شادى سخن به ‌میان آمده و از دانش [[توحید]] و [[فقه]] و فراست و آداب و سیاست سخن گفته شده و مدار داستان بر نیكویى است و در آن چهل عبرت است كه در دیگر قصص نیست<ref> قصص قرآن، ص‌ 135.</ref> و افزوده‌اند كه جامع همه خصلت‌ها و درس‌هاى زندگى و دربردارنده منافع دین و دنیا است.<ref> روض‌الجنان، ج‌ 11، ص‌ 6‌ـ‌7؛ عرائس‌المجالس، ص‌ 94؛ قصه ‌یوسف، ص 2.</ref>
  
برخى گفته‌اند: اين داستان برتر است؛ زيرا دربردارنده ياد مالك و مملوك و عاشق و معشوق و حاسد و محسود و ياد حبس و آزادى و ياد صالحان و شياطين و عفت و ستر و تعبير خواب و نيز قصه‌اى است كه از بدايت تا نهايتِ روزگارى دراز (40 و به قولى 80 سال) به طول انجاميد و گفته شده: چون از امر و نهى كه دل را مشغول مى‌دارد، خالى است.<ref> كشف‌الاسرار، ج‌ 5، ص‌ 4؛ البحرالمحيط، ج‌ 6، ص‌ 236.</ref>
+
برخى گفته‌اند: این داستان برتر است؛ زیرا دربردارنده یاد مالك و مملوك و عاشق و معشوق و حاسد و محسود و یاد حبس و آزادى و یاد صالحان و شیاطین و عفت و ستر و تعبیر خواب و نیز قصه‌اى است كه از بدایت تا نهایتِ روزگارى دراز (40 و به قولى 80 سال) به طول انجامید و گفته شده: چون از امر و نهى كه دل را مشغول مى‌دارد، خالى است.<ref> كشف‌الاسرار، ج‌ 5، ص‌ 4؛ البحرالمحیط، ج‌ 6، ص‌ 236.</ref>
  
برخى گفته‌اند: دليل برترى آن، اين است كه عاقبت همه افرادى كه نامشان در داستان آمده، (يوسف و برادران او و عزيز مصر) به خير و سعادت انجاميده، همه [[ايمان]] آوردند و به سعادت رسيدند.<ref> البحر المحيط، ج‌ 6، ص‌ 236.</ref>
+
برخى گفته‌اند: دلیل برترى آن، این است كه عاقبت همه افرادى كه نامشان در داستان آمده، (یوسف و برادران او و عزیز مصر) به خیر و سعادت انجامیده، همه [[ایمان]] آوردند و به سعادت رسیدند.<ref> البحر المحیط، ج‌ 6، ص‌ 236.</ref>
  
و گفته‌اند: برترى‌اش به ‌سبب جامعيت و كامل بودن آن است؛ چون به همه زواياى زندگى [[حضرت يوسف]] علیه‌السلام پرداخته است.<ref> المنير، ج‌ 12، ص‌ 203.</ref>
+
و گفته‌اند: برترى‌اش به ‌سبب جامعیت و كامل بودن آن است؛ چون به همه زوایاى زندگى [[حضرت یوسف]] علیه‌السلام پرداخته است.<ref> المنیر، ج‌ 12، ص‌ 203.</ref>
  
به نظر [[علامه طباطبايى]]، اگر قصص به ‌معناى اسم مصدر (داستان) باشد، حكايت يوسف از اين جهت بهترين داستان است كه در آن اخلاص يوسف در بندگى و محبت خداوند را به بنده‌اش حكايت مى‌كند كه چگونه يوسف را از حضيض ذلت به اوج عزت كشاند و اگر به ‌معناى مصدر (قصه‌سرايى) باشد، معناى احسن بودنِ قصه يوسف آن است كه نقل اين داستان به روشى كه خداوند نقل كرد، بهترين شيوه سراييدن است زيرا با اين‌كه قصه‌اى عاشقانه است به عفيف‌ترين صورت بيان ‌شده است.<ref> الميزان، ج 11، ص‌ 76.</ref>
+
به نظر [[علامه طباطبایى]]، اگر قصص به ‌معناى اسم مصدر (داستان) باشد، حكایت یوسف از این جهت بهترین داستان است كه در آن اخلاص یوسف در بندگى و محبت خداوند را به بنده‌اش حكایت مى‌كند كه چگونه یوسف را از حضیض ذلت به اوج عزت كشاند و اگر به ‌معناى مصدر (قصه‌سرایى) باشد، معناى احسن بودنِ قصه یوسف آن است كه نقل این داستان به روشى كه خداوند نقل كرد، بهترین شیوه سراییدن است زیرا با این‌كه قصه‌اى عاشقانه است به عفیف‌ترین صورت بیان ‌شده است.<ref> المیزان، ج 11، ص‌ 76.</ref>
  
 
==پانویس ==
 
==پانویس ==
سطر ۴۳: سطر ۴۳:
 
===منابع===
 
===منابع===
  
سيد عباس رضوی، دائرة المعارف قرآن کریم، جلد 2، صفحه 300-303
+
سید عباس رضوی، دائرة المعارف قرآن کریم، جلد 2، صفحه 300-303
  
 
[[رده: نام‌های قرآن]]
 
[[رده: نام‌های قرآن]]
  
 
[[رده: واژگان قرآنی]]
 
[[رده: واژگان قرآنی]]

نسخهٔ ‏۲۲ ژوئیهٔ ۲۰۱۲، ساعت ۰۸:۴۴

نیكوترین داستان، از نام‌هاى قرآن یا داستان یوسف.

این تعبیر در سومین ‌آیه سوره یوسف/12 آمده ‌است: «نَحنُ نَقُصُّ عَلَیكَ اَحسَنَ القَصَصِ بِما ‌اَوحَینا اِلَیكَ هذَا القُرءانَ و اِن كُنتَ مِن قَبلِهِ لَمِنَ ‌الغفِلین؛ ما ‌نیكوترین قصه (یا قصه‌سرایى) را به موجب این قرآن كه به تو وحى نمودیم، بر تو حكایت مى‌كنیم و تو قطعاً پیش از آن از بى‌خبران بودى».

«احسن» صفت تفضیلى به ‌معناى نیكوترین و شگفت‌انگیزترین[۱] و «قصص» مصدر به ‌معناى پیگیرى و جستجوى چیزى است[۲] و گویا داستان را از آن روى قصه نامیده‌اند كه راوى، آن را جزء به جزء پى مى‌گیرد.[۳]

به جز مفهوم لغوى قصص، مفسران در بحثى ادبى از تركیب نیز گفتگو كرده‌اند. برخى قصص را اسم مصدر دانسته و معنایى مفعولى براى آن قایل شده‌اند؛ در این صورت احسن القصص به ‌معناى بهترین داستان خواهد بود.[۴]

گروهى دیگر شاید به ‌دلیل آن كه محتواى كلى داستان‌هاى قرآن در كتاب‌هاى پیشین آمده است، معتقدند قصص به ‌معناى مصدرى آن یعنى اقتصاص (داستان‌سرایى) مورد نظر است؛ بنابراین احسن‌القصص به ‌معناى بهترین شكل بیان خواهد بود[۵] و شاید بخش پایانى آیه كه بر عدم آگاهى پیشین پیامبر صلى الله علیه و آله از وحىِ نازل شده تأكید دارد، مؤیدى بر این احتمال باشد.

مهم‌ترین بحثى كه نوعى مرزبندى میان دیدگاه‌ها را آشكار مى‌سازد، تعیین مصداق احسن‌القصص است. دیدگاه‌هاى مشهورتر، همه قرآن یا سوره یوسف را مصداق آن مى‌دانند[۶] و دو ‌دیدگاه غیرمشهور دیگر، داستان‌هاى قرآن یا اخبار پیامبرانى را كه نامشان در قرآن آمده[۷] مورد نظر واژه دانسته‌اند.

كسانى‌ كه معتقدند احسن‌القصص یكى از نام‌هاى قرآن است به ادله‌اى چند استناد كرده‌اند. از ‌جمله در شأن نزول آیه گفته‌اند: گروهى از سلمان[۸] یا پیامبر صلى الله علیه و آله[۹] خواستند تا داستان یا داستان‌هاى تورات را برایشان نقل كند كه آیه پیشین نازل شد و قرآن را بهترین داستان معرفى كرد.

اینان به روایتى از پیامبر صلى الله علیه و آله و نیز امام على و امام باقر علیهماالسلام در تأیید این ادعا استناد كرده‌اند كه مى‌گوید: راست‌ترین گفتار و نیكوترین داستان، كتاب خداست: «و ‌إنّ كتاب اللّه أصدق الحدیث و أحسن القصص».[۱۰]

بنابراین نظر، چنین نامیدن قرآن بدین جهت است كه بخش قابل توجهى از آن را داستان‌ها تشكیل داده‌اند. این گروه براى احسن بودن قرآن وجوه گوناگونى را برشمرده‌اند كه بخشى از آن‌ها به ‌ویژگى‌هاى برترى كل قرآن و بخش عمده دیگر به جهات برترى داستان‌هاى آن بر سایر داستان‌ها اشاره دارد و یادآور دیدگاه غیرمشهورى است كه مصداق احسن القصص را داستان‌هاى قرآن مى‌داند.

مجموعه این وجوه چنین است: در قرآن حكایت‌هاى امت‌هاى گذشته و حوادث آینده و همه آنچه بندگان تا روز قیامت به آن نیاز دارند با بهترین لفظ و برترین نظم و ترتیب آمده است.[۱۱]

برخى دیگر افزوده‌اند: احسن بودن قرآن از آن رو است كه داستان‌هاى واقعى پیامبران در آن گزارش،[۱۲] و ساحت مقدس آنان از تهمت‌هاى زشت اهل ‌كتاب منزه شده است. داستان‌هاى معمولى، بیشتر جنبه سرگرمى و تخدیر دارد؛ ولى داستان‌هاى قرآن بیدارگر است و پرده ضخیم غفلت‌ها و نادانى‌ها را كنار مى‌زند، درسِ عبرت، سازنده و مؤثر است.

گروهى دیگر، داستان یوسف را مصداق «احسن‌القصص» مى‌دانند.[۱۳] مخالفان این دیدگاه مى‌گویند: میان آیات قرآن هیچ‌گونه تمایز و تفاضلى وجود ندارد؛ بدین جهت، احسن را به «حسن» تفسیر كرده‌اند؛[۱۴] اما به نظر مى‌رسد كه برترى بخشى از قرآن بر سایر آیات، نقصى بر اعجاز آن نیست.

روایتى از امام على علیه‌السلام نیز این سخن را تأیید مى‌كند كه فرمود: همه داستان‌هاى قرآن نیكو است؛ ولى قصه یوسف نیكوتر است؛[۱۵] افزون بر آن كه آیه بعدى «اِذ قالَ یوسُفُ...» بدل اشتمال از احسن‌القصص است.[۱۶]

گروهى دیگر، سوره یوسف را در مقایسه با داستان‌هاى غیرقرآنى برتر شمرده‌اند. این دیدگاه در تأیید گفتار خویش شأن نزولى متفاوت با آنچه پیش از این آمد، آورده است كه حكایت از برترى داستان یوسف در قرآن بر مورد مشابه آن در تورات دارد.[۱۷]

مفسران، وجوهى گوناگون را در مورد برترى داستان یوسف ذكر كرده‌اند كه برخى از این وجوه علمى نبوده، صرفاً جنبه استحسان دارد. برخى گفته‌اند: در این سوره نكته‌ها و جریان‌هاى شگفت‌انگیزى وجود دارد كه در دیگر داستان‌ها نیست و طول آن نیز بیش از دیگر داستان‌ها است و یگانه قصه‌اى است كه یك‌جا، از آغاز تا انجام درباره یوسف است.[۱۸]

نیز گفته شده: به این دلیل برتر است كه در آن از پیامبران و فرشتگان و آدمیان و احوال عالِمان و جاهلان و مكر و حیله زنان و شیفتگى عاشقان و جوانمردى و اندوه و شادى سخن به ‌میان آمده و از دانش توحید و فقه و فراست و آداب و سیاست سخن گفته شده و مدار داستان بر نیكویى است و در آن چهل عبرت است كه در دیگر قصص نیست[۱۹] و افزوده‌اند كه جامع همه خصلت‌ها و درس‌هاى زندگى و دربردارنده منافع دین و دنیا است.[۲۰]

برخى گفته‌اند: این داستان برتر است؛ زیرا دربردارنده یاد مالك و مملوك و عاشق و معشوق و حاسد و محسود و یاد حبس و آزادى و یاد صالحان و شیاطین و عفت و ستر و تعبیر خواب و نیز قصه‌اى است كه از بدایت تا نهایتِ روزگارى دراز (40 و به قولى 80 سال) به طول انجامید و گفته شده: چون از امر و نهى كه دل را مشغول مى‌دارد، خالى است.[۲۱]

برخى گفته‌اند: دلیل برترى آن، این است كه عاقبت همه افرادى كه نامشان در داستان آمده، (یوسف و برادران او و عزیز مصر) به خیر و سعادت انجامیده، همه ایمان آوردند و به سعادت رسیدند.[۲۲]

و گفته‌اند: برترى‌اش به ‌سبب جامعیت و كامل بودن آن است؛ چون به همه زوایاى زندگى حضرت یوسف علیه‌السلام پرداخته است.[۲۳]

به نظر علامه طباطبایى، اگر قصص به ‌معناى اسم مصدر (داستان) باشد، حكایت یوسف از این جهت بهترین داستان است كه در آن اخلاص یوسف در بندگى و محبت خداوند را به بنده‌اش حكایت مى‌كند كه چگونه یوسف را از حضیض ذلت به اوج عزت كشاند و اگر به ‌معناى مصدر (قصه‌سرایى) باشد، معناى احسن بودنِ قصه یوسف آن است كه نقل این داستان به روشى كه خداوند نقل كرد، بهترین شیوه سراییدن است زیرا با این‌كه قصه‌اى عاشقانه است به عفیف‌ترین صورت بیان ‌شده است.[۲۴]

پانویس

  1. تفسیر قرطبى، ج‌ 9، ص‌ 80.
  2. مفردات، ص‌ 671، «قصص»؛ تفسیر قرطبى، ج‌ 9، ص‌ 80.
  3. الكشاف، ج‌ 2، ص‌ 441؛ التفسیرالكبیر، ج‌ 18، ص‌ 85.
  4. روض‌الجنان، ج‌ 11، ص‌ 6؛ تفسیر قرطبى، ج‌ 9، ص‌ 80.
  5. تفسیر بیضاوى، ج‌ 2، ص‌ 292؛ التفسیر الكبیر، ج‌ 18، ص‌ 85.
  6. الكشاف، ج 2، ص 440؛ مجمع‌البیان، ج 5، ص 317؛ البحر‌المحیط، ج‌ 6، ص‌ 236.
  7. الجدید، ج‌ 4، ص‌ 9؛ الكاشف، ج‌ 4، ص‌ 286.
  8. روض الجنان، ج‌ 11، ص‌ 6.
  9. كشف‌الاسرار، ج‌ 5، ص‌ 4.
  10. نورالثقلین، ج‌ 2، ص‌ 409.
  11. مجمع‌البیان، ج‌ 5، ص‌ 317.
  12. التحقیق، ج‌ 9، ص‌ 276.
  13. كشف الاسرار، ج‌ 5، ص‌ 4؛ تفسیر بغوى، ج‌ 2، ص‌ 344.
  14. روض الجنان، ج‌ 11، ص‌ 6؛ البحر المحیط، ج‌ 6، ص‌ 236.
  15. الجامع الستین، ص‌ 38.
  16. الكشاف، ج‌ 2، ص‌ 441؛ نمونه، ج‌ 9، ص‌ 301.
  17. عرائس‌المجالس، ص‌ 84؛ تفسیر بقاعى، ج‌ 4، ص‌ 7.
  18. عرائس المجالس، ص‌ 85.
  19. قصص قرآن، ص‌ 135.
  20. روض‌الجنان، ج‌ 11، ص‌ 6‌ـ‌7؛ عرائس‌المجالس، ص‌ 94؛ قصه ‌یوسف، ص 2.
  21. كشف‌الاسرار، ج‌ 5، ص‌ 4؛ البحرالمحیط، ج‌ 6، ص‌ 236.
  22. البحر المحیط، ج‌ 6، ص‌ 236.
  23. المنیر، ج‌ 12، ص‌ 203.
  24. المیزان، ج 11، ص‌ 76.

منابع

سید عباس رضوی، دائرة المعارف قرآن کریم، جلد 2، صفحه 300-303