آیه 1 سوره عبس

از دانشنامه‌ی اسلامی
(تغییرمسیر از آیه ۱ عبس)
پرش به ناوبری پرش به جستجو
مشاهده آیه در سوره

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِيمِ عَبَسَ وَتَوَلَّىٰ

مشاهده آیه در سوره


<<1 آیه 1 سوره عبس 2>>
سوره : سوره عبس (80)
جزء : 30
نزول : مکه

ترجمه های فارسی

عبوس و ترشرو گشت.

چهره در هم کشید و روی گردانید،

چهره در هم كشيد و روى گردانيد،

روى را ترش كرد و سر برگردانيد.

چهره در هم کشید و روی برتافت...

ترجمه های انگلیسی(English translations)

He frowned and turned away

He frowned and turned (his) back,

He frowned and turned away

(The Prophet) frowned and turned away,

معانی کلمات آیه

  • عبس: عبس (بر وزن فلس): روترش كردن و قيافه در هم كشيدن و رو ترش شدن، لازم و متعدى هر دو آمده است «عبس وجهه عبسا و عبوسا: كلح».
  • تولى: تولى اگر با «عن» باشد به معنى اعراض و اگر با «الى» باشد به معنى رو كردن آيد، در آيه به معنى اعراض است.[۱]

نزول

شأن نزول آیات 1 و 2:

«شیخ طوسى» گویند: عده اى گویند: این آیات درباره مردى از بنى‌امیه نازل گردیده که با رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم همراه بود. وقتى که ابن ام‌مکتوم آمد خود را جمع کرد و چهره خود را نسبت به او عبوس نمود و خواست با این عمل از ابن ام‌مکتوم اعراض نموده و دورى جسته باشد سپس خداوند با نزول این آیه روش او را مذمت فرمود.

عده زیادى از مفسرین و نیز حشویة گویند: خود پیامبر نسبت به عبدالله بن ام‌مکتوم عبوس شده بود و البته این قول فاسد است زیرا شأن رسول خدا صلی الله علیه و آله بالاتر و اجل از این گونه رفتار است در حالتى که در قرآن به خلق عظیم متصف گشته است و نیز خداوند درباره او فرماید: «وَلَوْ کنْتَ فَظًّا غَلِیظَ الْقَلْبِ لَانْفَضُّوا مِنْ حَوْلِک»[۲] و یا این که به او فرماید: «وَلا تَطْرُدِ الَّذِینَ یدْعُونَ رَبَّهُمْ بِالْغَداةِ وَالْعَشِی».[۳]

و همچنین از عادات رسول خدا صلی الله علیه و آله حسن خلق او بوده است بنابراین یک چنین نسبتى را نمى توان به انبیاء داد زیرا انبیاء منزه از این گونه رفتار مى باشند.[۴]

تفسیر آیه

تفسیر نور (محسن قرائتی)


سیمای سوره عَبس‌

اين سوره چهل و دو آيه دارد و در مكّه نازل شده است.

نام سوره از اولين آيه گرفته شده و به معناى چهره درهم كشيدن است.

گرچه شأن نزول آيات اوليه اين سوره، برخورد نامناسبى است كه با يك فرد نابينا صورت گرفته، امّا محور مطالب آن، همانند ديگر سوره‌هاى مكّى، معاد و حوادث تكان دهنده قيامت و سرنوشتِ مؤمنان و كافران در آن روز است.

بيان گوشه‌اى از نعمت‌هاى خداوند به انسان و كفران و ناسپاسى او در برابر اين نعمت‌ها، بخشى ديگر از آيات اين سوره را تشكيل مى‌دهد.


بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ‌

به نام خداوند بخشنده مهربان‌

عَبَسَ وَ تَوَلَّى «1» أَنْ جاءَهُ الْأَعْمى‌ «2» وَ ما يُدْرِيكَ لَعَلَّهُ يَزَّكَّى «3» أَوْ يَذَّكَّرُ فَتَنْفَعَهُ الذِّكْرى‌ «4» أَمَّا مَنِ اسْتَغْنى‌ «5» فَأَنْتَ لَهُ تَصَدَّى «6» وَ ما عَلَيْكَ أَلَّا يَزَّكَّى «7» وَ أَمَّا مَنْ جاءَكَ يَسْعى‌ «8» وَ هُوَ يَخْشى‌ «9» فَأَنْتَ عَنْهُ تَلَهَّى «10»

چهره درهم كشيد و روى بر تافت. از اينكه نابينايى به سراغ او آمد. و تو چه دانى، شايد او در پى پاكى و پارسايى باشد. يا پند گيرد و آن پند سودش بخشد. امّا كسى كه خود را بى‌نياز مى‌بيند. پس تو به او مى‌پردازى. با آنكه اگر پاك نگردد، بر تو چيزى نيست. و امّا كسى كه شتابان نزد تو آمد، در حالى كه از خدا مى‌ترسد، تو از او تغافل مى‌كنى و به ديگرى مى‌پردازى.

جلد 10 - صفحه 383

نکته ها

بر اساس روايات اهل سنّت، شخصى به نام عبداللّه بن امّ مكتوم كه فردى نابينا بود، به مجلس پيامبر وارد شد، در حالى كه آن حضرت با بزرگان قريش همچون ابوجهل و عُتبه جلسه داشت و آنان را به اسلام دعوت مى‌كرد. او كه نابينا بود و حاضران را نمى‌ديد، مكرّر از پيامبر مى‌خواست كه قرآن بخواند تا او حفظ كند.

لذا نوعى كراهت و ناراحتى در چهره آن حضرت ظاهر شد. در اينجا بود كه آيات اوليه سوره عبس نازل شد و آن حضرت را مورد عتاب و سرزنش قرار داد.

البتّه در آيات مورد بحث، دلالت روشنى بر اينكه شخص عبوس كننده، پيامبر بوده است وجود ندارد و روايات اهل سنّت، آن را مطرح كرده است. امّا در روايتى كه از امام صادق عليه السلام رسيده، اين آيات در شأن مردى از بنى اميّه نازل شده كه در محضر پيامبر بوده و به هنگام ورود ابن مكتوم، چهره درهم كشيد و روى بگرداند. «1»

مرحوم سيّد مرتضى در كتاب متشابه القرآن، روايات اهل سنّت را مردود دانسته و با استناد به ديگر آيات قرآن مى‌فرمايد:

خداوند اخلاق پيامبر را ستوده و درباره او فرموده است: «إِنَّكَ لَعَلى‌ خُلُقٍ عَظِيمٍ» «2» تو داراى خلق نيكو و بزرگوارانه هستى ودر دو مورد آن حضرت را به تواضع در برابر مؤمنان سفارش نموده است: «وَ اخْفِضْ جَناحَكَ لِلْمُؤْمِنِينَ» «3»، «وَ اخْفِضْ جَناحَكَ لِمَنِ اتَّبَعَكَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ» «4»

علاوه بر آنكه اگر پيامبر چنين اخلاقى داشت، بر اساس آيات ديگر قرآن، اصولًا در تبليغ توفيقى نداشت. چنانكه خداوند خطاب به پيامبرش مى‌فرمايد: «لَوْ كُنْتَ فَظًّا غَلِيظَ الْقَلْبِ لَانْفَضُّوا مِنْ حَوْلِكَ» «5» اگر تندخو و خشن بودى، مردم از اطراف تو پراكنده مى‌شدند.

ده آيه انتقاد به خاطر چهره درهم كشيدن و عبوس كردن در برابر نابينايى كه براى او خنده و ترشرويى فرقى ندارد، نشان دهنده حساسيت اسلام در برخورد با طبقه محروم است.

مراد از «مَنِ اسْتَغْنى‌» يا بى‌نيازى مالى است كه باعث مى‌شود شخص خود را برتر از

«1». تفسير الميزان.

«2». قلم، 4.

«3». حجر، 88.

«4». شعراء، 215.

«5». آل‌عمران، 159.

جلد 10 - صفحه 384

ديگران بداند و يا بى‌نيازى از ارشاد و هدايت است كه شخص، ديگران را گمراه و منحرف ببيند. البتّه جمع ميان هردو نيز ممكن است، يعنى شخص در اثر ثروت زياد، گرفتار غرور شده و به سخن حق ديگران گوش فراندهد.

پیام ها

1- نقص عضو نشانه نقص شخصيّت نيست. (احترام نابينايان و معلولين و افراد ناقص الخلقه لازم است.) «عَبَسَ وَ تَوَلَّى أَنْ جاءَهُ الْأَعْمى‌»

2- ارزش اخلاق به خاطر كمال ذاتى آن است، نه خوشايند ديگران. (نابينا كه عبوس كننده را نمى‌بيند تا شاد يا ناراحت شود.) «عَبَسَ وَ تَوَلَّى أَنْ جاءَهُ الْأَعْمى‌»

3- اسلام با روحيه استكبار و تحقير ديگران مخالف است. «ما يُدْرِيكَ لَعَلَّهُ يَزَّكَّى»

4- به ظاهر افراد نمى‌توان قضاوت كرد. (گاهى نابينا، از افرا بينا طالب‌تر است) الْأَعْمى‌ ... لَعَلَّهُ يَزَّكَّى‌

5- ميزان پذيرش افراد جامعه متفاوت است. در برابر ارشاد و دعوت پيامبر، گروهى تزكيه مى‌شوند و گروهى در حدّ تذكّر سود مى‌برند. «يَزَّكَّى أَوْ يَذَّكَّرُ»

6- تذكّر دادن، بى نتيجه نيست و اثر خود را مى‌گذارد. «يَذَّكَّرُ فَتَنْفَعَهُ الذِّكْرى‌»

7- اصل، ايمان انسان‌هاست نه ثروت و سرمايه آنها. أَمَّا مَنِ اسْتَغْنى‌ أَمَّا مَنْ‌ ... يَخْشى‌

8- پيامبر مسئول ارشاد مردم است نه اجبار آنان. «وَ ما عَلَيْكَ أَلَّا يَزَّكَّى»

9- احساس بى‌نيازى محكوم است. جمله‌ «أَمَّا مَنِ اسْتَغْنى‌» در مقام انتقاد است.

10- احساس بى‌نيازى و خود را كامل و بى نياز دانستن، سبب محروم شدن از تزكيه است. مَنِ اسْتَغْنى‌ ... أَلَّا يَزَّكَّى‌

11- طبقه محروم با سرعت به سراغ اسلام مى‌آيند. «جاءَكَ يَسْعى‌»

12- خشيت درونى با تلاش و حركت بيرونى بايد توأم باشد. «يَسْعى‌ وَ هُوَ يَخْشى‌»

13- راه خودسازى، درك محضر پيامبر و يا استاد ربّانى است. «جاءَكَ يَسْعى‌»

14- در شيوه تبليغ برخورد دوگانه با فقير و غنى جايز نيست. «فَأَنْتَ لَهُ تَصَدَّى‌- فَأَنْتَ عَنْهُ تَلَهَّى»

تفسير نور(10جلدى)، ج‌10، ص: 385

تفسیر اثنی عشری (حسینی شاه عبدالعظیمی)



بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ‌

عَبَسَ وَ تَوَلَّى «1»

«1» ثواب الاعمال و عقاب الاعمال، (چ حيدرى 1391 هج)- ص 149. در اين مدرك و نيز در بحار الانوار ج 92 ص 320 حاصل ترجمه عبارت بدين صورت است: هر كه قرائت كند عبس و تولى و اذا الشّمس كوّرت را ...

جلد 14 - صفحه 48

شأن نزول- على بن ابراهيم قمى: ابن ام مكتوم مؤذّن حضرت پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم كور بود. روزى خدمت حضرت آمد. عثمان با جمعى بودند.

حضرت او را مقدّم بر عثمان داشت. پس روى ترش نمود عثمان و پشت كرد از پيغمبر. آيه شريفه نازل شد. «1» عَبَسَ وَ تَوَلَّى‌: روى ترش كرد و پشت نمود، يعنى عثمان.


تفسیر روان جاوید (ثقفى تهرانى)


بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ‌

عَبَسَ وَ تَوَلَّى «1» أَنْ جاءَهُ الْأَعْمى‌ «2» وَ ما يُدْرِيكَ لَعَلَّهُ يَزَّكَّى «3» أَوْ يَذَّكَّرُ فَتَنْفَعَهُ الذِّكْرى‌ «4»

أَمَّا مَنِ اسْتَغْنى‌ «5» فَأَنْتَ لَهُ تَصَدَّى «6» وَ ما عَلَيْكَ أَلاَّ يَزَّكَّى «7» وَ أَمَّا مَنْ جاءَكَ يَسْعى‌ «8» وَ هُوَ يَخْشى‌ «9»

فَأَنْتَ عَنْهُ تَلَهَّى «10» كَلاَّ إِنَّها تَذْكِرَةٌ «11» فَمَنْ شاءَ ذَكَرَهُ «12» فِي صُحُفٍ مُكَرَّمَةٍ «13» مَرْفُوعَةٍ مُطَهَّرَةٍ «14»

بِأَيْدِي سَفَرَةٍ «15» كِرامٍ بَرَرَةٍ «16» قُتِلَ الْإِنْسانُ ما أَكْفَرَهُ «17» مِنْ أَيِّ شَيْ‌ءٍ خَلَقَهُ «18» مِنْ نُطْفَةٍ خَلَقَهُ فَقَدَّرَهُ «19»

ثُمَّ السَّبِيلَ يَسَّرَهُ «20» ثُمَّ أَماتَهُ فَأَقْبَرَهُ «21» ثُمَّ إِذا شاءَ أَنْشَرَهُ «22» كَلاَّ لَمَّا يَقْضِ ما أَمَرَهُ «23»

ترجمه‌

چهره ترش نمود و روى گرداند

براى آنكه آمد نزد او آن مرد كور

و چه ميدانى تو شايد او پاكيزه شود

يا پند گيرد پس نفع دهد او را پند

امّا كسيكه توانگر شد

پس تو باو متوجه ميشوى‌

و باكى ندارى كه پاكيزه نباشد

و امّا كسيكه آيد نزد تو با آنكه كوشش ميكند

و ميترسد

پس تو از او بامر ديگر مشغول ميشوى‌

نه چنين است همانا آن موجب تذكّر است‌

پس هر كه خواهد متذكّر ميشود بآن‌

در صحيفه‌هائى گرامى داشته شده‌

در مقام بلندى پاكيزه‌

نگاه داشته شده در دست نويسندگان‌

گرامى نيكوكار

لعنت بر انسان كافر چه چيز ايجاب نموده كفر او را

از چه چيز آفريده او را

از نطفه‌اى آفريده او را پس تعيين فرموده اندازه اعضاء او را

پس راه را آسان نموده براى او

پس ميرانده او را پس امر فرموده كه در گورش نهند

پس وقتى كه بخواهد برمى‌انگيزاند او را

نبايد چنين باشد هنوز بجا نياورده آنچه را امر نموده است او را.

تفسير

قمّى ره نقل فرموده كه نازل شد در شأن عثمان و ابن امّ مكتوم و او مؤذن پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بود و كور بود و آمد نزد آنحضرت در وقتى كه اصحاب در خدمت او بودند و عثمان هم بود پس حضرت او را بر عثمان مقدّم داشت و عثمان عبوس شد

جلد 5 صفحه 344

و روى از او گرداند و در مجمع از امام صادق عليه السّلام نقل نموده كه نازل شد در باره مردى از بنى اميّه كه نزد پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بود پس ابن امّ مكتوم آمد و آنمرد چون ديد او را تنفّر نمود و جمع آورى كرد خود را و روى ترش نمود و اعراض كرد از توجه باو پس حكايت فرمود خدا اين عمل را و انكار كرد بر او و بنابر اين مفاد آيات شريفه آنستكه روى ترش نمود عثمان و گرداند روى خود را براى آنكه آمد نزد او آنمرد نابينا چه ميدانى تو اى عثمان شايد او خود را پاك و پاكيزه نگهدارد يا پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم متذكّر نمايد او را و او از مواعظ آنحضرت بهره‌مند گردد اين طرز رفتار تو با فقرا است امّا كسيكه ثروتمند باشد پس تو به او رو ميكنى و متصدّى پذيرائى از او ميگردى و او را احترام مينمائى و باك ندارى از آنكه پاك و پاكيزه باشد يا نباشد وقتى كه ثروتمند باشد و خود را مسئول او نميدانى و امّا كسيكه نزد تو آيد با آنكه ميآيد و سعى ميكند در طلب معارف و احكام الهى و او از خدا ميترسد پس تو از او منصرف و بامر ديگرى مشغول ميشوى چون گفته‌اند ابن ام مكتوم براى استماع آيات قرآن آمده بود ولدى الورود اين استدعا را از پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم نمود و البته نبايد مسلمان چنين كارى را بنمايد قرآن موجب تذكّر است پس هر كس بخواهد متذكّر ميشود بآن و ياد ميگيرد آنرا آنچه ذكر شد در مفاد آيات مستفاد از نقل قمّى ره است و پر واضح است كه اين سلوك با فقرا و اغنيا از اخلاق حميده پيغمبر اكرم كه خداوند او را بخلق عظيم در قرآن ستوده دور است ولى عامّه عميا آنچه را در روايت قمّى ره و مجمع نسبت بعثمان داده شده بود به پيغمبر اكرم نسبت داده‌اند و خطابات و عتابات را متوجه بآنحضرت دانسته‌اند و بعضى از مفسّرين ما هم كه بروايات آنها اعتماد نموده‌اند تبعيّت از آنها كرده‌اند با آنكه در قرآن اسمى از آنحضرت برده نشده و ظاهر آنستكه خطابات متوجه بكسى است كه روى ترش نموده و اعراض كرده در وقت آمدن اعمى نزد او غافل از آنكه آنها حاضرند مقام نبوّت و امامت را تنزّل دهند تا برسد بجائى كه منافات با مطاعن و مظالم ائمه خودشان نداشته باشد و ما قائل بعصمت انبيا و اوصياء هستيم بلكه بايد گفت از پيغمبر ما و اوصياء او ترك اولى هم صادر نشده و اين خطابات و عتابات كه‌

جلد 5 صفحه 345

بهر مسلمان شريفى متوجه شود افسرده و ملول ميگردد از خداوند بحبيب خود كه هميشه در مقام تسليت خاطر مبارك او است لابدّ بايد در مقابل امر منكرى العياذ باللّه واقع شده باشد و اعتذاراتى كه در اين مقام شده از قبيل آنكه پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم مايل بود باسلام اغنياء از قوم خود براى پيشرفت اسلام لذا بآنها اهميّت داد يا ميخواست ابن ام مكتوم را ادب كند چون بى‌ادبى كرده بود و در بين نجواى پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم با قوم مكرّر مسئلت تلاوت قرآن كرد يا اين سلوك ممنوع نبود و باين آيات ممنوع شد بنظر حقير بى‌وجه است چون بالاخره يا عتاب خداوند بجا بوده و پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم مستحق آن يا العياذ باللّه بيجا بوده و پيغمبر منزّه از استحقاق و نميشود بهيچ يك قائل شد اين است كه من ميگويم در تفسير قرآن بايد از اقوال اغيار چشم پوشيد و بائمه اطهار مراجعه نمود تو خواه از سخنم پند گير و خواه ملال خداوند بعد از آن فرموده قرآن در صحف و كتب مكرّمه معظّمه است در مقام مرفوع كه لوح محفوظ الهى است و قمّى ره نقل فرموده كه نزد خدا است و منزّه و مطهّر است از ايادى شياطين در دست كرام الكاتبين و ملائكه مقرّبين و انبياء و مرسلين كه سفراء الهى هستند و قمّى ره نقل فرموده در دست ائمه عليهم السلام است و در مجمع از امام صادق عليه السّلام نقل نموده كه حافظ قرآن و عامل بآن باسفراء كرام برره هستند كه مراد از آنها ظاهرا مكرّم از معاصى و نيكوكارانند لعنت بر آدم مشرك و نيست و نابود باد چه قدر كفران نعمت مينمايد كه كافر ميشود يا معلوم نيست چه موجب شده كه از خداى يگانه صرف نظر نموده در مقابل بت سجده ميكند و چرا بايد تكبر كند خوب است ملاحظه كند كه از چه چيز خدا خلق فرموده او را از نطفه پليد پست آفريده پس تقدير فرموده اعضاء و اجزاء و اشكال و اطوار آنرا بر طبق حكمت و مصلحت تا انسان كامل شده پس آسان فرموده بر او به ارائه دادن باو راه خير و سعادت ابدى را بتوسط انبيا و اوليا و علما و صلحا پس ميرانده و حكم بدفن او فرموده براى نيل بنعيم ابدى و محفوظ ماندن جسد او از درندگان و متأذّى نشدن مردمان از بوى او پس هر وقت بخواهد زنده ميكند او را و از قبر بيرون ميآورد براى حساب و جزاى اعمال نبايد آدمى اينطور

جلد 5 صفحه 346

باشد كه شكر نعمتهاى خدا را بجا نياورد از زمان آدم ابو البشر تا حال هنوز شخصى پيدا نشده كه بتمام وظائف خود كاملا عمل نمايد و حقّ شكر نعمت خدا را بجا آورد چون هيچ كس خالى از قصور و تقصير نبوده مگر آنكه خداوند خودش او را حفظ فرموده و بسعادت ابدى رسانده باشد و محتمل است مراد از جمله اخيره فقط آن انسان كافر باشد كه در تمام عمر خود امر الهى را اطاعت ننموده است و اللّه اعلم بمراده.

اطیب البیان (سید عبدالحسین طیب)


بِسم‌ِ اللّه‌ِ الرَّحمن‌ِ الرَّحِيم‌ِ

عَبَس‌َ وَ تَوَلّي‌ «1» أَن‌ جاءَه‌ُ الأَعمي‌ «2»

صورت‌ درهم‌ كشيد و رو برگردانيد موقعي‌ ‌که‌ آمد ‌او‌ ‌را‌ كوري‌.

اما كلام‌ ‌در‌ فضيلت‌ ‌اينکه‌ سوره مباركه‌: ‌از‌ ‌إبن‌ بابويه‌ مسندا ‌از‌ معاوية ‌بن‌ وهب‌ ‌از‌ حضرت‌ صادق‌ (ع‌) فرمود:

(‌من‌ قرأ عبس‌ و تولي‌، و اذا الشمس‌ كورت‌ ‌کان‌ تحت‌ جناح‌ اللّه‌ ‌من‌ الجنان‌ و ‌في‌ ظل‌ اللّه‌ و كرامته‌ و ‌في‌ جناته‌ و ‌لم‌ يعظم‌ ‌ذلک‌ ‌علي‌ اللّه‌ ‌ان‌ شاء اللّه‌)

و ‌در‌ نسخه ديگر:

(‌علي‌ ربه‌ عز و جل‌)

‌هر‌ كس‌ قرائت‌ كند ‌اينکه‌ دو سوره‌ ‌را‌ خداوند ‌او‌ ‌را‌ زير بال‌ ‌خود‌ ميگيرد كنايه‌ ‌از‌ ‌اينکه‌ ‌که‌ ‌در‌ تحت‌ حفظ و حراست‌ ‌او‌ وارد ميشود.

عَبَس‌َ وَ تَوَلّي‌ أَن‌ جاءَه‌ُ الأَعمي‌ قضيه‌ شخصيه‌ ‌است‌ راجع‌ بابن‌ ام‌ مكتوم‌ ‌که‌ كور ‌بود‌ وارد شد ‌در‌ حالي‌ ‌که‌ پيغمبر اكرم‌ ‌با‌ جمعي‌ ‌از‌ صحابه‌ ‌در‌ خدمتش‌ بودند، بسياري‌ ‌از‌ مفسرين‌ گفتند: پيغمبر عبوس‌ شد و درهم‌ كشيد و پشت‌ كرد و رو برگردانيد لكن‌ ‌اينکه‌ كلام‌ غلط ‌است‌ اولا‌-‌ ‌با‌ اخلاق‌ پيغمبر سازش‌ ندارد ‌که‌ ‌خدا‌ ميفرمايد: وَ إِنَّك‌َ لَعَلي‌ خُلُق‌ٍ عَظِيم‌ٍ قلم‌ آيه 4، ‌که‌ اخلاق‌ ‌او‌ ‌را‌ بعظمت‌ ياد فرموده‌، و ميفرمايد: فَبِما رَحمَةٍ مِن‌َ اللّه‌ِ لِنت‌َ لَهُم‌ وَ لَو كُنت‌َ فَظًّا غَلِيظَ القَلب‌ِ لَانفَضُّوا مِن‌ حَولِك‌َ ... الايه‌ آل‌ عمران‌ آيه 159. و ثانيا‌-‌ ‌اگر‌ مراد پيغمبر ‌بود‌: عبست‌ و توليت‌ ‌ان‌ جاءك‌ بطور خطاب‌ نه‌ بنحو غياب‌ و ثالثا‌-‌ ‌اينکه‌ ‌آيه‌ ‌در‌ مقام‌ مذمت‌ و نكوهش‌ ‌است‌ و پيغمبري‌ ‌که‌ ‌ما ‌در‌ حق‌ ‌او‌ و آل‌ ‌او‌ معتقد هستيم‌ ‌که‌ ترك‌ اولي‌ ‌هم‌ ‌از‌ ‌آنها‌ صادر نشده‌ مناسبت‌ ندارد.

و رابعا‌-‌ ‌اينکه‌ ‌إبن‌ ام‌ مكتوم‌ كور ‌بود‌ عبوسيت‌ و صورت‌ برگردانيدن‌ پيغمبر ‌را‌ نميديد بعضي‌ گفتند: ‌در‌ حق‌ رجلي‌ ‌بود‌ ‌از‌ اعيان‌ بني‌ اميه‌ چون‌ ‌إبن‌ ام‌ مكتوم‌ وارد شد پهلوي‌ ‌او‌ جاي‌ گرفت‌ بشرف‌ ‌او‌ برخورد ‌که‌ ‌اينکه‌ كور فقير پهلوي‌ ‌من‌ ‌باشد‌ ‌خود‌ ‌را‌

جلد 17 - صفحه 388

جمع‌ كرد و درهم‌ كشيد و برگردانيد، و ‌از‌ ‌علي‌ ‌بن‌ ابراهيم‌ ‌است‌ ‌که‌ ‌اينکه‌ ‌آيه‌ ‌در‌ حق‌ عثمان‌ نازل‌ ‌شده‌ چون‌ ‌إبن‌ ام‌ مكتوم‌ مؤذن‌ ‌رسول‌ اللّه‌ (ص‌) ‌بود‌ و ايمان‌ كامل‌ داشت‌ چون‌ ‌بر‌ حضرت‌ وارد شد حضرت‌ ‌او‌ ‌را‌ مقدم‌ ‌بر‌ عثمان‌ نشانيد بعثمان‌ برخورد و عبوس‌ شد و رو برگردانيد لذا ‌خدا‌ ميفرمايد: عَبَس‌َ وَ تَوَلّي‌ أَن‌ جاءَه‌ُ الأَعمي‌ سپس‌ ‌خدا‌ ‌در‌ مقام‌ مدح‌ ‌إبن‌ ام‌ مكتوم‌ برآمده‌ ميفرمايد:

برگزیده تفسیر نمونه


]

اشاره

(آیه 1)

شأن نزول:

ده آیه آغاز سوره اجمالا نشان می‌دهد که خداوند کسی

ج5، ص406

را در آنها مورد عتاب قرار داده به خاطر این که فرد یا افراد غنی و ثروتمندی را بر نابینای حق طلبی مقدم داشته است، اما این شخص مورد عتاب کیست؟ در آن اختلاف نظر است.

مشهور در میان مفسران عامه و خاصه این است که:

عده‌ای از سران قریش مانند عتبة بن ربیعه، ابو جهل، عباس بن عبد المطلب، و جمعی دیگر، خدمت پیامبر صلّی اللّه علیه و آله بودند و آن حضرت مشغول تبلیغ و دعوت آنها به سوی اسلام بود و امید داشت که این سخنان در دل آنها مؤثر شود. در این میان «عبد اللّه بن ام مکتوم» که مرد نابینا و ظاهرا فقیری بود وارد مجلس شد، و از پیغمبر صلّی اللّه علیه و آله تقاضا کرد آیاتی از قرآن را برای او بخواند و به او تعلیم دهد، و پیوسته سخن خود را تکرار می‌کرد و آرام نمی‌گرفت، زیرا دقیقا متوجه نبود که پیامبر صلّی اللّه علیه و آله با چه کسانی مشغول صحبت است.

او آنقدر کلام پیغمبر صلّی اللّه علیه و آله را قطع کرد که حضرت ناراحت شد، و آثار ناخشنودی در چهره مبارکش نمایان گشت و در دل گفت: این سران عرب پیش خود می‌گویند: پیروان محمد نابینایان و بردگانند، و لذا از «عبد اللّه» رو برگرداند، و به سخنانش با آن گروه ادامه داد.

در این هنگام این آیات نازل شد (و در این باره پیامبر صلّی اللّه علیه و آله را مورد عتاب قرار داد).

رسول خدا بعد از این ماجرا «عبد اللّه» را پیوسته گرامی می‌داشت.

البته در آیه چیزی که صریحا دلالت کند که منظور شخص پیامبر صلّی اللّه علیه و آله است وجود ندارد و به فرض که شأن نزول فوق واقعیت داشته باشد این مطلب در حد ترک اولائی بیش نیست و کاری که منافات با مقام عصمت داشته باشد در آن مشاهده نمی‌شود.

تفسیر:

عتاب شدید به خاطر بی‌اعتنائی به نابینای حق طلب! با توجه به آنچه در شأن نزول آیات گفته شد، به سراغ تفسیر آیات می‌رویم، نخست می‌فرماید: «چهره درهم کشید، و روی برتافت» (عبس و تولی).

ج5، ص407

سایرتفاسیر این آیه را می توانید در سایت قرآن مشاهده کنید:

تفسیر های فارسی

ترجمه تفسیر المیزان

تفسیر خسروی

تفسیر عاملی

تفسیر جامع

تفسیر های عربی

تفسیر المیزان

تفسیر مجمع البیان

تفسیر نور الثقلین

تفسیر الصافی

تفسیر الکاشف

پانویس

  1. تفسير احسن الحديث، سید علی اکبر قرشی، ج12، ص79
  2. ترجمه، «اگر تو بدخو و سنگدل مى بودى هر آینه از اطراف تو (مردم) پراکنده مى شدند».
  3. ترجمه، «کسانى که خداى خود را در بامدادان و شامگاهان می‌خوانند از خود دور مکن».
  4. على بن ابراهیم در تفسیر خود گوید: این آیه درباره عثمان بن عفان و ابن ام‌مکتوم نازل شده و ابن ام‌مکتوم مؤذن رسول خدا‌ صلی الله علیه و آله بوده است و در عین حال کور و نابینا هم بود. روزى نزد پیامبر آمد در حالتى که اصحاب رسول خدا صلی الله علیه و آله با وى بودند. عثمان نیز نزد پیامبر بود، رسول خدا صلی الله علیه و آله ابن ام‌مکتوم را بر عثمان مقدم داشت و عثمان رو ترش کرد و از ابن ام‌مکتوم روى برگردانید و این آیات نازل گردید. در صحیح ترمذى و نیز حاکم از عامه از عائشه و همچنین در مسند ابویعلى از انس روایت شده که موضوع رو ترش کردن درباره ابن ام‌مکتوم از انب رسول خدا صلی الله علیه و آله بوده است و صاحب کشف الاسرار از عامه جریان آن را چنین نقل کند که عبدالله بن عمرو بن الاصم معروف به ابن ام‌مکتوم مؤذن پیامبر بوده و در عین حال کور و نابینا بود. روزى پیامبر با جمعى از سران قریش نشسته بود که از آن جمله امیة بن خلف بوده. اینان با پیامبر مشغول صحبت بودند و پیامبر مشغول ارشاد آنان به خدا و اسلام بود در این میان ام‌مکتوم که کور بود، وارد شد. به محض ورود پیامبر را بنام یا محمد صدا زد و حتى آن را به دفعات مکرر تکرار نمود. پیامبر در اینجا عبوس گردید و رو ترش کرد و به نداى عبدالله پاسخ نداد. عبدالله با حزن و اندوه برگشت سپس این آیات نازل شد بعد از نزول این آیات هر وقت پیامبر او را مى دید. بسیار دلجوئى می‌نمود و عباى خود را براى نشستن او پهن می‌کرد.

منابع