هجرت پیامبر اسلام به مدینه

از دانشنامه‌ی اسلامی
پرش به: ناوبری، جستجو

در سال یازدهم بعثت گروهی از مردم یثرب به مکه آمدند و پس از شنیدن سخنان رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) مسلمان شدند. در سال بعد اینان در عقبه اول با رسول خدا(صلی الله علیه و آله) بیعت کردند و سال بعد از آن هفتاد و دو مرد و زن یثربی در همان عقبه با رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) بر سر حمایت و حفظ جان ایشان بیعت کردند. از سوی دیگر فشار های قریش بر مسلمانان روز به روز بیش تر می شد و مکه دیگر محیط امنی برای ایشان نبود.به همین دلیل رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) در سال سیزدهم بعثت فرمان هجرت به یثرب را که پس از ورود ایشان به این شهر مدینه النبی نام گرفت صادر کردند.

حضرت محمد (صلی الله علیه و آله)
رحمة للعالمین.jpg
رویدادهای مهم زندگی
حمله اصحاب فیل به مکهسفر به شام همراه عموی خویشازدواج با حضرت خدیجه کبری (س) • گذاشتن سنگ حجرالاسود در جای خویش • مبعثمعراجولادت حضرت فاطمه سلام الله علیهارفتن به شعب ابی طالبعام الحزنسفر به طائف پیمان عقبه اول و دومهجرت به مدینهازدواج حضرت علی (ع) و حضرت فاطمه (س)غزوه بدرغزوه احدغزوه احزابصلح حدیبیهغزوه خیبرسریه ذات السلاسل فتح مکهغزوه حنینغزوه تبوکغدیر خم
بستگان
امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب (ع) •عبدالله بن عبدالمطلب(س) • عبدالمطلبابوطالب(ع) • حمزه بن عبدالمطلب(ع) • عباس بن عبدالمطلبابولهبجعفر طیارآمنه(س) • فاطمه بنت اسد(س) • خدیجه کبری(س) • حضرت زهرا(س) • امام حسن(ع) • امام حسین(ع) • حضرت زینب(س)
اصحاب
سلمان فارسیعمار بن یاسرابوذرمقدادابوسَلَمه مخزومىزيد بن حارثهعثمان بن مظعونمصعب بن عمیرابوبکرطلحهزبیرعثمان بن عفانعمر بن خطابسعد بن ابی وقاصعبدالله بن مسعوداسعد بن زرارهسعد بن معاذسعد بن عبادهعثمان بن حنیفسهل بن حنیفابو ایوب انصاری حذیفة بن یمانخالد بن سعيدخزیمة بن ثابتعبدالله بن رواحهاویس قرنیعبدالله بن مسعود بلال حبشی
مکان های مرتبط
مکهمدینهغار حراکعبهشعب ابوطالبغدیر خمفدکبقیعغار ثورمسجد قبامسجد النبیمسجد الحرام


دلایل ترک شهر مکه[ویرایش]

  1. مكّه سرزمين مناسبى براى ادامه دعوت نبود و رسول خدا (ص) نهايت بهره‌بردارى ممكن را از اين شهر كرده بود و هيچ اميدى براى پيوستن گروه‌هاى ديگرى- لااقل در آينده نزديك- به آيين اسلام نداشت.
  2. رسول اكرم (ص) به عنوان نماينده و مبلّغ آيين توحيدى نمى‌توانست به پيشرفت‌هاى اندك دوران مكّه بسنده كند، زيرا اسلام دين همه بشريت است و همه انسان‌ها را در سراسر گيتى مخاطب خود مى‌داند
  3. مسلمانان سال‌هاى دراز در مقابل ظلم و ستم، و عذاب و شكنجه مداوم و بى‌امان مشركان مقاومت و پايدارى كرده بودند. چنان كه گروهى از ياران بى‌پناه حضرت به ناچار ترك شهر و ديار كردند و از ظلم و ستم قريش به سرزمين غربت در آن سوى آب‌هاى درياى سرخ فرار نمودند.
  4. در نهايت قريش به اين نتيجه رسيد كه با طرح نقشه قتل پيامبر (ص) براى هميشه از دست او خلاص شود.

دلیل هجرت به مدینه[ویرایش]

  1. مكّه را جايگاه خاصى در دل مردم بود و بدون سيطره بر آن و برچيدن بت‌پرستى و جايگزينى آيين اسلامى، دعوت توحيدى پيامبر (ص) شكست خورده به حساب مى‌ آمد،بنابراين ضرورت داشت جايى به عنوان پايگاه اين دعوت انتخاب شود كه علاوه بر نزديكى، بتوان از آنجا اوضاع مكّه را زير نظر داشت و نوعى فشار سياسى و اقتصادى و حتى نظامى به وقت لزوم بر آن وارد ساخت.مدينه همان جايى بود كه مقدمات و لوازم اعمال چنين فشارى در آن موجود بود. مدينه مى ‌توانست به دليل قرار داشتن در مسير كاروان‌هاى بازرگانى و تجارى قريش، مكّه را از نظر اقتصادى در فشار قرار دهد. خصوصا كه منبع تأمين معاش مردم كه در درجه نخست، تجارت و مبادلات بازرگانى بود.
  2. هجرت به مدينه تنها راه حل ممكن فراروى پيامبر (ص) بود. هجرت به طايف فايده‌اى نداشت.يمن، ايران، روم، شام و ساير مناطق، زير سلطه دو ابرقدرت بزرگ آن روزگار بودند كه با هجرت به اين سرزمين‌ ها جز مشكلات و خطرات هولناك بهره‌اى عايد پيامبر (ص) و دعوت توحيدى نمى شد.حبشه نيز به لحاظ موقعيت جغرافيايى علاوه بر اين كه از مكّه فاصله زيادى داشت، نظر به واقعيت‌هاى اجتماعى، سياسى، انسانى و نژادى و نيز به عنوان يك كشور افريقايى نمى‌ توانست رهبرى يك برنامه اصلاحى جهانى را در هيچ يك از زمينه‌هاى اقتصادى، سياسى، نظامى و حتى فكرى و اجتماعى بر عهده‌ گیرد
  3. مدينه از نظر زراعى غنى ‌تر از مكّه بود. بنابراين اگر روزى با نوعى فشار بازرگانى روبه‌رو مى ‌شد،مى ‌توانست در مقابل اين فشار مقاومت كند و بدون تسليم شدن در مقابل خواسته ديگران، به نوعى هرچند مشقّت بار به زندگى روزمره خود ادامه دهد.
  4. اهالى مدينه در اصلی مردمان مهاجر يمن بودند كه در قديم الايام نوعى تمدّن ابتدايى داشتند. بدين ترتيب نه همانند مردمان بيابان‌گرد عرب، قلب‌هاى خشن داشتند و نه همچون مردم قريش در فضاى روانى خاصى به دنبال امتيازات ويژه و مصالح منطق ه‌اى بودند.از سوى ديگر به خاطر رقابت‌هاى آشكار تيره‌هاى عدنانى و قحطانى، حتى اگر مردم مدينه انگيزه ‌هاى دينى و عقيدتى نداشتند، از تسليم پيامبر (ص) به دشمن عدنانى، خوددارى مى ‌كردند.
  5. مردم مدينه طعم تلخ انحراف را چشيده بودند و جنگ‌هاى پى‌درپى آنان را از پاى درآورده بود؛ آن‌ها همواره در رعب و وحشت به سر مى ‌بردند، چنان كه شب و روز اسلحه بر زمين نمى‌ گذاشتند.
  6. بشارت ‌هاى يهود مدينه درباره ظهور قريب الوقوع پيامبرى در منطقه عربستان، همه را براى پذيرش دين جديد آماده كرده بود
  7. از همه گذشته، مردم مدينه، خودشان از پيامبر (ص) دعوت كردند تا به اين شهر هجرت كند؛ با او در عقبه منى بيعت كردند و به حضرت وعده يارى و نصرت دادند و متعهّد شدند كه چونان زن و فرزند خويش از آن حضرت دفاع كنند و حتى در اين راه سلاح بردارند و در مقابل همگان بايستند.

یثرب پیش از اسلام[ویرایش]

پيش از اسلام اين منطقه به عنوان يک «شهر متمرکز» شناخته نمي ‌شده بلکه در مجموع، عبارت از «واحه ‌هايي» بوده که برخي از آنها در فضاي مسطح و برخي از آنها در مرتفعات و ميانه شعاب قرار داشته است.

ساکنان یثرب شامل سه گروه می شدند.

  1. یهودیان بنی اسرائیل:درباره دليل سکونت آنان در اين نواحي، به خاطر داشتن اطلاعاتي از تورات، درباره ظهور رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) در چنين دياري است.[۱]
  2. اوسیان
  3. خزرجیان

دو گروه آخر از مهاجران قحطانی هستند که سال ها قبل به این سرزمین آمده بودند.

از نقطه نظر ديني، قبايل ساکن يثرب همگي بت‌ پرست و به اصطلاح قرآن مشرک بوده اند. به همين دليل پيوند آنان با مکه و مشرکان آن سرزمين مقدس، بسيار نيرومند بوده است.بت منات مورد علاقه و عبادت اوس و خزرج بوداست.اقتصاد مدينه بر پايه کشت و زرع و نخلستانهايي بوده که در نواحي مختلف مدينه وجود داشته است.[۲]در مدينه آب به وفور به دست مي‌ آمده، با اين حال امکان کندن چاه و داشتن آب شيرين در همه نواحي مدينه امکان ‌پذير نبوده است.[۳]

نخستین مسلمانان از انصار[ویرایش]

ميان مورّخان درباره نخستين مسلمان، زمان و چگونگى گرايش مردم مدينه اختلاف نظر است، امّا مى‌ توانيم بر اين نكته تأكيد كنيم كه آيين مسلمانى در چند مرحله وارد يثرب شد. در ابتدا اسعد بن زراره و ذكوان بن عبد القيس در دوره محاصره مسلمان در شعب ابو طالب مسلمان شدند. سپس پنج يا شش يا هشت نفر ديگر ايمان آوردند. آنگاه بيعت نخست عقبه و سپس بيعت دوم عقبه انجام شد[۴]عده ی دیگر معتقدند در موسم حج، رسول خدا (ص) دعوت خود را بر قبائل عرضه مى ‌كرد و از آنان يارى مى ‌طلبيد. در عقبه منى با گروهى از مردم خزرج ملاقات كرد. پيامبر (ص) آنان را به خدا و اسلام فراخواند و آياتى از قرآن را برايشان تلاوت نمود.چون دعوت پيغمبر (اسلام) را شنيدند يكى بديگرى گفتند. بخدا اين همان نبى موعود است كه يهود شما را به او تهديد مى ‌كنند. آنها اجابت و تصديق كردند و گفتند ميان قوم خير و شر مى‌ باشد شايد خدا بخواهد بسبب تو آن شر زايل شود اگر دو دسته قوم ما با تو متفق شوند هيچ كس از تو گرامى ‌تر و تواناتر نخواهد بود.[۵] خزرجيان مسلمان شدند. آنان شش نفر و عبارت بودند از:

  1. اسعد بن زراره
  2. جابر بن عبد اللّه بن رئاب
  3. عوف بن حارث
  4. رافع بن مالك
  5. عقبه بن عامر
  6. قطبه بن عامر[۶]

بیشتر مورخان روایت دوم را به عنوان نخستین مسلمانان پذیرفته اند.

بیعت عقبه اول[ویرایش]

چون موسم حج سال یازدهم بعثت رسيد، دوازده نفر از انصار مدينه به منظور تكميل بيعت سال گذشته به سوى مكه رهسپار شدند اسامى آنها بدين ترتيب بود:

  1. اسعد بن زرارة
  2. عوف بن حارث بن رفاعة
  3. معاذ بن حارث بن رفاعة
  4. رافع بن مالك
  5. ذكوان بن عبد قيس
  6. عبادة بن صامت
  7. ابو عبد الرحمن يزيد بن ثعلبة
  8. عباس بن عبادة
  9. عقبة بن عامر
  10. قطبة بن عامر
  11. ابوالهيثم بن تيهان- كه نامش مالك بود-
  12. عويم بن ساعدة.

اين دوازده نفر كه ده نفرشان از قبيله خزرج و دو نفرشان از قبيله اوس بودند با رسول خدا صلى الله عليه و آله بيعت كردند.بيعت ايشان بيعت عقبه اولى معروف شد.[۷]

آنها در این دیدار با رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) بیعت کردند. این بعیت به بیعة النسا شهرت یافت. يعنى: بيعتى كه مشتمل بر جنگ نبود. محتوای این بیعت چنین بود که مسلمانان انصار متعهد شوند که:

  1. به خداوند شرک نورزند
  2. دزدی و زنا نکنند
  3. فرزندانشان را نکشند
  4. دروغ در مورد اولادی که در میانشان می آید،نگویند. ( با دروغ فرزندی را به غیر پدر خود نسبت ندهند.)
  5. در کار معروف عصیان نورزند.

هر کس چنین کند، پاداش وی بر خداست و کسی که نکند، بر خداست که او را عذاب کند یا ببخشاید.[۸]

اين دوازده نفر پس از بيعت به شهر خود برگشتند و رسول خدا (ص)، مصعب بن عمير را همراهشان فرستاد تا به آنان قرآن و اسلام بياموزد و احكام دين تعليم دهد. بدين جهت بود كه مصعب را «مقرى» مى ‌ناميدند. گفته مى ‌شود، عبد اللّه بن امّ مكتوم را نيز در پى او فرستاد. [۹] مصعب نخستين نماز جمعه را در مدينه برپا كرد.

صعب بن عمير و مسلمانانى كه همراه او بودند، موفّق شدند. سعد بن معاذ به دست او ايمان آورد و موجب مسلمانى قبيله خود شد. بدين ترتيب كه وقتى به دست مصعب مسلمان شد، نزد قوم خود بازگشت و به آنان گفت: اى بنى عبد الاشهل؛ مرا در ميان خود چگونه مى‌دانيد؟ گفتند: سرور مايى و از همه ما با تدبيرتر و نيكوسرشت ‌تر. گفت: حال كه‌ چنين است، سخن با زنان و مردان شما بر من حرام است تا به خدا و رسولش ايمان آوريد.راوى گفت: به خدا سوگند؛ در هيچ يك از خانه‌ هاى قبيله بنى عبد الاشهل زن و مردى روز را به شب نياورد، مگر اين كه مسلمان شد[۱۰]

بیعت عقبه دوم[ویرایش]

در موسم حج سال سيزدهم بعثت، جمع زيادى از مردم يثرب به قصد حج عازم مكّه شدند. در ميان اين جمعيت كه شمارشان به پانصد نفر مى‌ رسيد[۱۱] هم مشركان حضور داشتند و هم مسلمانانى كه تقيه مى‌ كردند و از خوف قوم، مسلمانى خود را پوشيده مى‌ داشتند.برخى از مسلمانان يثرب با پيامبر (ص) ملاقات كردند. حضرت با آنان وعده گذاشت كه در ميانه‌ هاى ايام تشريق، شب هنگام كه همه خوابيده باشند، با هم ديدار كنند. پيامبر (ص) فرمود كه موقع آمدن، خوابيدگان را بيدار نكنند و منتظر غايبان نباشند.آنان با كمال احتياط، پنهان و جدا از هم، رو به عقبه حركت كردند تا در آنجا هفتاد يا هفتاد و سه مرد، و دو زن فراهم گشتند. آنان در خانه عبد المطلب كه در پايين عقبه بود، با رسول خدا (ص) ملاقات كردند. در اين ديدار، حمزه، على و عبّاس حضور داشتند.[۱۲]در ابتدای این دیدار عباس عموی رسول خدا(صلی اله علیه و آله و سلم) سخنانی را خطاب به انصار در مورد حمایت ایشان گفت.که البته بعضی از محققان این سخنان را منصوب به عباس بن نضلة دانستند.[۱۳] پس از او عده ای از بزرگان انصار سخنانی در جهت هجرت رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) به مدینه و حمایت و دفاع از ایشان بیان کردند.که از جمله این افراد می توان به کعب بن مالک،ابن تیّهان و عباس بن عبادة انصاری اشاره کرد.[۱۴] همچنین رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند:پيمان من با شما اين است: كه بايد همانطور كه از زنان و فرزندان خود دفاع مى‌ كنيد از من نيز دفاع كنيد! براء بن معرور دست آن حضرت را گرفته گفت: سوگند بدانكه تو را به نبوت مبعوث فرموده ما همانطور كه از ناموس خود دفاع مى‌ كنيم از شما نيز دفاع خواهيم كرد، پيمانت را با ما ببند كه مات بخدا فرزند جنگ و اسلحه هستيم‌.[۱۵]

انتخاب نقیب برای انصار[ویرایش]

اقدام مهمي که توسط رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) براي ايجاد انضباط در ميان انصار صورت گرفت، آن بود که تعداد دوازده نفر از آنان را به عنوان نقيب برگزيد تا ديگران را کنترل کرده و مردم با آنان در تماس باشند. در واقع آنان سرپرست افراد زيردست خود به شمار مي ‌رفتند. پيامبر(ص) تأکيد کرد که اين عدد را به اين دليل در نظر گرفته که موسي از ميان بني ‌اسرائيل دوازده نقيب را برگزيد.[۱۶] آن حضرت آنان را به حواريين حضرت عيسي - عليه‌السلام - تشبيه کرده و فرمود که: کفالت قوم خود را داشته باشيد؛ همان گونه که حواريين عيسي(ع) (کفالت قوم خود را) براي عيسي(ع) داشتند.[۱۷].

در اين نقل آمده است که جبرئيل آنان را انتخاب کرده و ديگران نبايد چيزي به دل بگيرند. نقبا (از اوس) عبارت بودند از: اُسيد بن حُضَير، ابوالهيثم مالک بن التيّهان، (برخي به جاي وي از رفاعة بن عبدالمنذر ياد کرده‌اند.[۱۸]، سعد بن خَيْثَمَه و از خزرج عبارت بودند از، اسعد بن زراره، رافع بن مالک، سعد بن عباده، منذر بن عمرو، براء بن معرور، سعد بن ربيع، عبدالله بن رواحه، عبدالله بن عمرو و عُبادة بن صامت[۱۹] که برخي جابربن عبدالله را به جاي او نام برده‌اند. دو زن شرکت کننده، يکي ام عماره نسيبه بنت کعب و ديگري ام منيع، اسماء نت عمرو بن عدي بوده‌اند. در اين جمع اسعد بن زراره به عنوان «نقيب النقباء» انتخاب گرديد. طبعا اين ناظر به تلاشهاي گسترده وي در انتشار اسلام در مدينه بود. به نقل از واقدي، وي شش ماه و به نقل برخي ديگر نُه ماه پس از هجرت درگذشت.

آگاهی قریش از ماجرای عقبه[ویرایش]

زمانی که قريش از اين اجتماع خبردار شد ، سلاح برگرفت و به دنبال آنان گشت. رسول خدا (ص) فريادشان را شنيد و انصار را فرمود كه پراكنده شوند. انصار گفتند: اى رسول خدا؛ اگر ما را فرمان دهى كه با شمشيرهايمان به آنان يورش بريم، چنان خواهيم كرد. پيامبر (ص) فرمود: چنين فرمانى به من داده نشده است. خداوند مرا اذن جنگ نداده است. گفتند: يا رسول اللّه؛ آيا با ما از مكّه بيرون مى ‌شوى؟فرمود: منتظر فرمان خدا مى ‌مانم. ‌ قريش با اسلحه آمدند. حمزه شمشير به دست با على (ع) بيرون رفت. چون حمزه را ديدند، پرسيدند: چه خبر است كه جمع شده‌‌ايد؟ حمزه به منظور حفظ پيامبر (ص)، مسلمانان و اسلام، تقيه كرد و گفت: گرد هم جمع نشده‌ايم و احدى اينجا نيست. به خداى سوگند؛ اگر احدى از اين گردنه عبور كند، گردنش را با شمشير مى ‌زنم.

قريش بازگشتند و صبح نزد عبد اللّه بن ابى رفتند؛ به او گفتند: شنيده‌‌ايم كه قوم تو بر جنگ ما با محمّد بيعت كرده ‌اند. به خدا قسم؛ طايفه‌‌اى در عرب نيست كه اشتعال نايره جنگ ميان خود و آنان را بيشتر دشمن بداريم تا جنگ ميان خود و شما را. عبد اللّه سوگند ياد كرد كه چنين چيزى نبوده است و او از آن اطلاعى ندارد. انصار او را از كارشان باخبر نكرده بودند. انصار پراكنده شدند و رسول خدا (ص) به مكّه بازگشت.

قريش بعداً از صحت خبر مطمئن شد. از اين رو در پى انصار بيرون رفتند و بر سعد بن عباده و منذر بن عمير دست يافتند، امّا منذر از آنان گريخت. سعد را گرفتند و زير شكنجه قرار دادند. خبر دستگيرى و شكنجه سعد به جبير بن مطعم و حارث بن حرب بن اميه رسيد. آن دو آمدند و او را خلاص كردند، زيرا وى به آنان در تجارت پناه داده و مردم يثرب را از تعرّض به آن دو بازداشته بود.[۲۰]

پیمان برادری بین مهاجران[ویرایش]

احتمال مى‌ رفت مسلمانان در مهاجرت به يثرب با مشكلات و مصاعب فراوانى روبه ‌رو شوند كه نياز به همراهى و همكارى فوق العاده داشت. از اين‌رو پيمان برادرى مهاجران به عنوان مقدمه هجرت مطرح شد. هدف اين بود كه مناسبات انسانى را از حد روابط مصلحتى تا مرتبه برادرى بالا كشد. چنان كه در ابتدا كه هنوز آيه ارث نيامده بود، برخى از مسلمانان گمان مى‌ كردند كه برادرى بدون پيوند نسبى هم موجب ارث است. اين مطلب بر عمق و ژرفاى تأثير اين حادثه در روحيات و مناسبات مسلمانان دلالت دارد. به هر حال، رسول اكرم (ص) پيش از هجرت مهاجران را بر اساس حق و مواسات با هم برادر كرد.از جمله این پیمان برادری می توان به موارد زیر اشاره کرد:ا

  1. رسول خدا و حضرت على (ع)
  2. ابو بكر و عمر
  3. حمزه و زيد بن حارثه
  4. عثمان و عبد الرحمن بن عوف
  5. زبير و عبد اللّه بن مسعود
  6. عبادة بن حارث و بلال
  7. مصعب بن عمير و سعد بن ابى وقّاص
  8. ابو عبيده جرّاح و سالم مولاى بو حذيفه
  9. سعيد بن زيد و طلحه[۲۱]

دستور هجرت به مدینه[ویرایش]

بيعت انصار مدينه سبب شد كه رسول خدا صلى الله عليه و آله به مسلمانانى كه در مكه تحت شكنجه و آزار بودند دستور مهاجرت به مدينه و پيوستن به مسلمانان آن سرزمين را بدهد، و در اين باره به آنان فرمود: «خداى عز وجل براى شما برادرانى كمك كار و خانه‌هاى امنى (در مدينه) قرار داده است». به دنبال اين دستور مسلمانان مكه دسته دسته بسوى مدينه مهاجرت كردند و خود آن حضرت چشم به راه فرمان خداى تعالى در مكه ماند.[۲۲]

نخستین مهاجران به مدینه[ویرایش]

رفتن از مکه به مدينه نيز، پيش از دستور رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) يک بار اتفاق افتاده بود و آن هجرت ابوسلمة بن عبدالاسد بود. وي که از مهاجرين حبشه بود به مکه بازگشت و با ديدن آزار واذيت قريش به يثرب پناه برد. چندي بعد همسر او ام ‌سلمه ، که چندي بعد از شهادت شوهرش به عقد رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) در آمد ، همراه با فرزند وي نيز به يثرب رفتند. بنا به اظهار ابن‌ هشام و ابن ‌سعد وي نخستين مهاجري بوده که يک سال پيش از پيمان عقبه به يثرب رفته است.[۲۳]پس از ابو سلمة،عامر بن ربيعة به مدینه هجرت کرد. [۲۴]

فاصله ميان پيمان عقبه تا هجرت رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) هفتاد روز تا سه ماه بوده است. در اين فاصله اکثريت مسلمانان از مکه به سوي مدينه هجرت کردند. مشرکان تا آنجا که توانايي داشتند (و تنها برخي از افراد چنين توانايي را داشتند) مانع از رفتن مسلمانان مي ‌شدند و کساني را در حبس نگاه داشته بودند. اين افراد معمولاً کساني بودند که خانواده خود آنان موافق با اِعمال فشار بر آنها بوده و خود آنها را در خانه خود زنداني مي‌ کردند و حتي با زنجير و ديگر وسائل آنان را مي ‌بستند.[۲۵]

روزی ابوجهل و تني چند قريش به همراه عباس عموي رسول خدا (ص) از کنار آن خانه ای مي ‌گذشتند. عباس گفت: اين کار پسر برادر من است که جماعت ما را متفرق کرده، امور ما را متشتت ساخته و ميان ما جدايي انداخته است.[۲۶]

توطئه دارالندوه[ویرایش]

اشراف قريش در دار الندوه گرد هم آمدند و احدى از آنان غايب نبود.مورخان این روز را یوم الزحمة نامیده اند. حاضران از خاندان‌هاى بنى عبد شمس، نوفل، عبد الدار، جمح، سهم، اسد، مخزوم و ديگر خانواده‌هاى مكّه بودند و اجازه ندادند كه احدى از تهامه وارد شود، زيرا تهامى ‌ها هوادار محمّد(صلی الله علیه و اله و سلم) بودند. همچنان كه مواظب بودند [۲۷] تا احدى از خاندان هاشم يا كسانى كه به گونه‌اى با آن‌ها ارتباط دارند، از اين جريان باخبر نشود.[۲۸] مطابق گزارش‌ها، شيطان نيز در چهره پيرى نجدى همراه آنان وارد مجلس شد.[۲۹]آن‌ها با هم مشورت و رايزنى كردند كه با محمّد (صلی الله علیه و آله و سلم) چه كنند؟ پيشنهاده ايى مطرح شد. از جمله كسى گفت: او را به زنجير آهنى بسته حبس نمايند، امّا احتمال دادند كه با يارانش ارتباط برقرار كند و آنان، او را آزاد كنند.پيشنهاد شد او را به سرزمين ‌هاى ديگر تبعيد كنند؛ چنان ديدند كه اين كار به محمّد (صلی الله علیه و آله و سلم) امكان مى ‌دهد تا به نشر و ترويج دين خود همّت گمارد. در نهايت رأى آنان بر پيشنهاد ابو جهل يا شيطان قرار گرفت كه از هر قبيله يك جوان دلير و نسب‌دار و گيرنده انتخاب كنند و آنگاه به هر كدام از جوانان يك شمشير برّنده بدهند و آنان با شمشيرهاى خود بر پيامبر (ص) وارد شوند و دسته‌جمعى او را بكشند و خون او در ميان همه قبايل پراكنده شود و بنى عبد مناف نتوانند با همه طوايف قريش بجنگند و ناچار به گرفتن ديه تن در دهند و آنان هم ديه مى‌دهند. بدين ترتيب كار پايان مى ‌يابد. روشن است كه ويژگى‌ هايى كه براى جوانان در نظر گرفتند، براى اين بود كه هيچ يك از قبايل به تسليم جوان خويش نينديشد، زيرا اگر او را تحويل دهند، بنى هاشم براى وارد كردن ضربه هر چند محدود به قريش قدرت بيشترى خواهد داشت. همچنان كه چنين ويژگى‌هايى، اجراكنندگان اين جنايت پليد را در انجام مأموريت آن‌ها كه ذره‌ اى ترديد، و ضعف و سستى در اجراى آن جايز نبود، مطمئن‌تر و جسورتر مى‌ ساخت. به هر حال خداوند متعال از طريق وحى پيامبرش را از اين توطئه آگاه كرد: وَ إِذْ يَمْكُرُ بِكَ الَّذِينَ كَفَرُوا لِيُثْبِتُوكَ أَوْ يَقْتُلُوكَ أَوْ يُخْرِجُوكَ وَ يَمْكُرُونَ وَ يَمْكُرُ اللَّهُ وَ اللَّهُ خَيْرُ الْماكِرِينَ. [۳۰] مكر الهى در اينجا، تدبير سرّى براى شكست اقدامى است كه ديگران بر انجام آن هم داستان شده بودند.

على (ع) در بستر پيغمبر (ص)(لیلة المبیت)[ویرایش]

قريش از ميان ده يا پانزده قبيله خود، ده يا پانزده نفر يا بيشتر، به اختلاف روايات، انتخاب كردند تا به طور دسته جمعى رسول خدا (ص) را با شمشيرهايشان بكشند. در برخى نقل‌ها يكصد نفر آمده است.[۳۱]به هر حال توطئه‌گران آماده شدند و گرد هم آمدند. خداوند متعال نيز پيامبرش را از مكر آنان آگاه كرد. رسول اكرم (ص) على (ع) را از توطئه قريش خبر داد و او را فرمود كه در بسترش بخوابد. على (ع) گفت: اى پيامبر خدا، آيا با خوابيدن من در آنجا تو سالم مى‌مانى؟ پيامبر (ص) فرمود: بلى، على (ع) خنده‌اى تبسّم‌آميز كرد و به شكرانه اين افتخار، سر به سجده گذاشت. سپس در بستر پيامبر (ص) خوابيد و برد خصوصى حضرت را روى خود كشيد. پيامبر (ص) در حالى از خانه خارج شد كه قريش خانه را در محاصره داشتند و انتظار مى‌كشيدند تا بخوابد. رسول خدا (ص) به هنگام بيرون شدن از خانه، اين‌ آيه را تلاوت مى‌كرد:وَ جَعَلْنا مِنْ بَيْنِ أَيْدِيهِمْ سَدًّا وَ مِنْ خَلْفِهِمْ سَدًّا فَأَغْشَيْناهُمْ فَهُمْ لا يُبْصِرُونَ. [۳۲] و ما فراروى آن‌ها سدّى و پشت سرشان سدّى نهاده و پرده‌اى بر (چشمان) آنان فروگسترده‌ايم؛ در نتيجه نمى‌توانند ببينند. آنگاه مشت خاكى برگرفت و بر سر آنان پاشيد و بى‌آنكه او را ببينند، از ميان ايشان گذشت و راهى غار ثور شد.

رسول خدا(صلی الله علیه و آله وسلم) در غار ثور[ویرایش]

وقتى على (ع) در بستر رسول خدا (ص) خوابيده بود، ابو بكر آمد. او به گمان اين كه على (ع) پيامبر (ص) است، گفت: اى پيغمبر خدا (ص)؛ على (ع) گفت: پيغمبر خدا (ص) به سوى چاه ميمونه رفت. او را درياب. بدين ترتيب ابو بكر با پيامبر (ص) وارد غار شد.[۳۳]

قريش براى پيدا كردن پيامبر (ص)، به سرعت جاسوسان خود را بسيج كرد و آنان براى انجام اين مأموريت بر شتران رام و سركش، سوار شدند و جاى پاى حضرت را بردند تا به نقطه‌اى رسيدند كه ابو بكر به او ملحق شده بود. ردشناس گفت: كسى كه در جستجوى او هستيد، در اينجا مرد ديگرى به او پيوسته است. قريش رد را بردند تا به در غار رسيدند. امّا خداوند آنان را از ورود به غار بازداشت. بدين ترتيب كه عنكبوتى بر در غار تار تنيده و كبوترى تخم گذاشته بود.

قريش از ديدن تار عنكبوت و تخم كبوتر، به اين نتيجه رسيد كه غار متروك است و احدى وارد آن نشده است وگرنه تار عنكبوت پاره مى‌شد و تخم كبوتر مى‌شكست و كبوتر وحشى بر در غار آرام نمى‌گرفت. [۳۴]

على (ع) تا شب صبر كرد. آنگاه در تاريكى شب، همراه هند بن ابى هاله، در غار ثور به حضور رسول خدا (ص) رسيد. حضرت به هند فرمود كه دو شتر براى او و همراهش خريدارى كند. ابو بكر گفت: اى پيغمبر خدا؛ من دو شتر براى خود و شما آماده كرده ‌ام تا با آن به يثرب برويد. پيامبر (ص) گفت: هر دو يا يكى را قبول نمى‌ كنم، مگر اين كه بهايش را بگيرى. ابو بكر گفت: پس مال‌ شما. پيامبر (ص) على (ع) را فرمود تا بهاى شتران را به ابو بكر پرداخت كرد. [۳۵] پس او را به حفظ عهد خود و اداى امانت‌هاى مردم سفارش كرد. قريش و مردم عرب كه در موسم حج از بيرون مكّه مى‌آمدند، اموال و كالاهاى خود را نزد پيامبر (ص) به امانت مى‌گذاشتند تا برايشان نگه‌دارى كند. پيامبر (ص) على (ع) را فرمود كه صبح و شام بر دامنه كوه فرياد زند: هر كه نزد محمّد امانتى دارد بيايد تا امانتش را به او پس دهيم. سپس به او فرمود: على؛ از اين پس ناپسندى از قريش نخواهى ديد تا به من بپيوندى. پس امانت مرا در حضور مردم و آشكارا ادا كن. من فاطمه دخترم را به تو مى‌ سپارم و هر دوى شما را به خداوند؛ او شما را حفظ كند.

هزینه های هجرت[ویرایش]

رسول اكرم (ص) به على (ع) دستور داد كه چند شتر براى خود و فواطم (فاطمه بنت اسد، فاطمه بنت محمّد، و فاطمه بنت زبير بن عبد المطلب) و كسانى از بنى هاشم كه همراه او هجرت كنند، بخرد. ابو عبيده گفت: به عبيد اللّه ابن ابى رافع، گفتند: آيا رسول خدا (ص) چيزى داشت كه اين گونه خرج كند؟ گفت: من از پدرم درباره همين موضوع پرسيدم. گفت: مگر از ثروت خديجه (س) خبر ندارى؟ رسول خدا (ص) فرمود: هيچ مالى به اندازه ثروت خديجه مرا نفع نداد. تا زمانى كه رسول خدا (ص) در مكّه بود، با مال خديجه بدهكار و اسير را آزاد، و از ناتوان دست‌گيرى مى ‌كرد و به نيازمندان مى‌ بخشيد و فقراى اصحاب خود را مهمان مى‌كرد، و هزينه آنان را كه مى‌خواستند هجرت كنند، مى‌پرداخت. پيامبر (ص) پس از سه روز توقّف در غار ثوم عازم‌ مدینه شد.[۳۶]

از مکه تا مدینه[ویرایش]

يکي از نکات جالب در رفتن رسول خدا(ص) رعايت کامل مسائل امنيتي است از جمله:

  1. باقي گذاشتن امام در خانه براي گمراه کردن مشرکان
  2. رفتن به جنوب مکّه با اين که مسير به سمت یثرب به سمت شمال بوده
  3. استفاده از عامر بن فهيره که کار وي راندن گوسفند پشت سر رسول خدا(ص) بوده تا جاي پاي آن حضرت محو شود
  4. استفاده از يک راهنماي مطمئن اما مشرک که توجه کسي را جلب نکند
  5. راه رفتن در شب و مخفي شدن در روز[۳۷]

امام صادق (ع) فرمود: هنگامى كه رسول خدا (ص) از غار ثور بيرون آمد و رو به يثرب گذاشت، قريش، براى كسى كه او را بگيرد، صد شتر جايزه تعيين كرد.به همین دلیل راهنماي رسول خدا(ص) که کاملاً آشنايي با راهها داشت، آنها را از بي راهه به سمت يثرب روانه کرده و آنها اوائل ربيع الاول به مدينه رسيدند.[۳۸]مسير هجرت جداي از مسير طبيعي بوده و تنها در چند نقطه تلاقي با آن پيدا مي‌ کرد. دليل اين اقدام احتياطي بود که بايد صورت مي ‌گرفت تا مبادا مشرکان به رسول خدا(ص) دسترسي پيدا کنند.

در طي راه دو حادثه مهم رخ داد. نخست آن که مشرکي با نام سُراقة بن مالک متوجه حرکت رسول خدا(ص) و همراهانش گرديد. وي سوار بر اسب، خواست تا حضرت را دستگير کرده به قريش تحويل دهد و يکصد شتر جايزه را بگيرد. بنا به روايات فراوان، وي دچار گرفتاريهاي چندي شد، از جمله سه بار پاهاي اسب وي در زمين فرو رفت. وي احساس کرد عاملي وي را از رسيدن به رسول خدا(ص) باز مي‌دارد. در اين حال، رسول خدا(ص) را صدا زد و با اطمينان به اينکه نيرويي غيبي پشتوانه اوست و با احساس پيروزي او در آينده نزديک، از وي خواست تا امان نامه‌ اي براي وي بنويسد.در ادامه راه، آن حضرت با همراهان در منطقه قُدَيد به زني به نام ام‌معبد رسيد که در خيمه‌اي زندگي مي‌کرد. آن حضرت از وي خواست تا اگر گوشت يا خرمايي دارد به آنان بفروشد، اما او گفت که چيزي در اختيار ندارد. آن حضرت از وي خواست اجازه دهد تا از گوسفندي که در آنجا بود شير بدوشد! او گفت: اين گوسفند به دليل ناتواني از گله باز مانده است. رسول خدا(ص) گفت تا آن را نزد وي آوردند و با دستي که بر او کشيد شيري فراوان داده و از برکت دست آن حضرت، تا سالها بعد آن گوسفند مقدار زيادي شير مي‌داد.[۳۹] پس از رفتن رسول خدا(ص) شوهر آن زن آمد و او براي همسرش وصفي از شمايل حضرت بيان کرد. اين وصف يکي از بهترين وصفهايي است که از چهره رسول خدا(ص) با دقتي شايسته نقل شده است.[۴۰]

رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) در قبا[ویرایش]

مورّخان و محدّثان را عقيده بر اين است كه رسول اكرم (ص) پس از استقبال با شكوه و به ياد ماندنى مسلمانان به قباء آمد و در قبيله بنى عمرو بن عوف بر كلثوم بن هدم وارد شد. در آن روز ابو بكر پافشارى مى‌كرد تا وارد مدينه شوند، امّا رسول خدا (ص) او را رد كرد و فرمود: از آنجا نخواهد رفت تا پسر عمو، برادر و محبوب‌ترين خانواده‌اش و كسى كه جان خود را فداى او كرد، بيايد.رسول خدا (ص) در قباء ماند تا در نيمه ربيع الاوّل، على (ع) با فاطمه ‌هاى همراه خويش و امّ ايمن [۴۱] به آن حضرت پيوستند و مهمان [۴۲]كلثوم بن هدم‌ شدند.

رسول اكرم (ص) در مدتى كه در قباء بود، مسجد معروف قباء را بنا نهاد.به نظر مى ‌رسد كه صاحب اين انديشه و بنيان‌گذار نخست اين مسجد، عمّار بن ياسر باشد.[۴۳] اين مسجد همان مسجدى است كه اين آيه مباركه در شأن آن نازل شد: لَمَسْجِدٌ أُسِّسَ عَلَى التَّقْوى‌ مِنْ أَوَّلِ يَوْمٍ أَحَقُّ أَنْ تَقُومَ فِيهِ .... [۴۴] مسجدى كه از روز نخستين بر پايه تقوا بنا شده، سزاوارتر است كه در آن (به نماز) ايستى. همچنبن رسول خدا (ص) نماز جمعه را در قباء يا در سر راه قباء به مدينه اقامه فرمود[۴۵]

ورود رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) به مدینه[ویرایش]

پس از پانزده روز توقّف در قباء [۴۶] رسول خدا (ص) آهنگ يثرب كرد.طابق بررسى ‌هاى علّامه مجلسى، رسول خدا (ص) روز دوشنبه اوّل ماه ربيع الاوّل از مكّه خارج شد و روز جمعه دوازدهم همين ماه وارد مدينه شد. اين عقيده شيخ مفيد نيز هست و برخى هم بر آن ادّعاى اجماع كرده‌ اند

پانویس[ویرایش]

  1. معجم ‌البلدان، ج 6، ص 84
  2. با توجه به آيات 99 و 141 سوره انعام، مي‌توان با برخي از محصولاتي که براي اعراب حجاز قابل حصول بوده‌آشنائي يافت.
  3. الصحيح من سيرةالنبي(ص)، ج 3، ص 113 - 119
  4. سيرت جاودانه، ترجمه الصحیح من سیرة النبی الاعظم، علامه شیخ جعفر مرتضی عاملی، ترجمه محمد سپهری، ج‌1، ص:416
  5. الكامل فی التاریخ، ترجمه دکتر مهدوی دامغانی، ج‌7، ص108
  6. سيرت جاودانه،ترجمه الصحیح من سیرة النبی الاعظم،ترجمه محمد سپهری ،ج‌1،ص:418
  7. زندگانى‌ محمد(ص)،ترجمه سیره ابن هشام،ج‌1،ص:280
  8. مجمع البیان،ج 9،ص 276؛السیرة الحلبیه،ج2،ص7
  9. سيره ابن هشام، 2/ 79- 80؛ سيره حلبى، 2/ 14؛ تاريخ الامم و الملوك، 2/ 90
  10. سيرت جاودانه ،ج‌1،ص:422
  11. الطبقات الكبرى،ج1،ص 49
  12. اعلام الورى، 59؛ بحار الانوار، ج19،ص12- 13؛ سيره حلبى،ج 2ص 16؛ تفسير قمى،ج 1ص 273.
  13. رجوع شود به الصحیح من السیرة نبی اعظم،علامه جعقر مرتضی عاملی،جلد سوم
  14. السیرة النبویة،ابن هشام،ج1،ص 442
  15. زندگانى‌محمد(ص)/ترجمه،ج‌1،ص:290
  16. انساب‌ الاشراف، ج 1، ص 254
  17. انساب‌الأشراف، ج 1، ص 253؛ السيرةالنبويه، ابن‌ هشام، ج 2، ص 446
  18. جوامع السيرة النبويّة، ص 60
  19. انساب ‌الاشراف، ج 1، ص 254؛ السيرةالنبويه، ابن‌ هشام، ج 2، صص 443 و 444، الاستيعاب، ج 1، ص 83.
  20. تاريخ الخميس،ج 1،ص 318- 319؛ دلائل النبوه (بيهقى)،ج 2،ص450؛ اعلام الورى،ص 57.
  21. همان؛ اعلام الورى، 57
  22. زندگانى‌محمد(ص)/ترجمه سیره ابن هشام،ج‌1،ص:304
  23. السيرةالنبوية، ابن ‌هشام، ج 2، ص 468؛ طبقات‌ الکبري،محمد بن سعد، ج 1، ص 226؛ السيرةالنبوية، ابن‌ کثير، ج 2، ص 315.
  24. السيرةالنبوية،ج‌1،ص:470
  25. انساب‌الاشراف، ج 1، ص 259؛ السيرةالنبويه، ابن‌ هشام، ج 2، ص 469.
  26. السيرةالنبويه، ابن ‌هشام، ج 2، ص471.
  27. تاريخ الخميس، 1/ 321؛ سيره حلبى، 2/ 25؛ نور الابصار، 15.
  28. تاريخ الخميس، 1/ 321؛ سيره حلبى، 2/ 25؛ نور الابصار، 15.
  29. تاريخ الامم و الملوك، 2/ 68؛ تاريخ الخميس، 1/ 321- 322.
  30. انفال (8): 30.
  31. سيره حلبى، 2/ 280؛ نور الابصار، 15.
  32. يس (36): 9.
  33. مناقب خوارزمى، 73؛ مستدرك حاكم، 3/ 133؛ مسند احمد.1/ 321؛ تذكرة الخواص، 34؛ شواهد التنزيل، 1/ 99- 101؛ تاريخ الامم و الملوك، 2/ 100؛ البرهان فى تفسير القرآن، 1/ 207؛ الفصول المهمه، 30؛ خصائص امير المؤمنين (ع) 63؛ مجمع الزوائد، 9/ 120؛ فضائل الخمسه، 1/ 231؛ ذخائر العقبى، 87؛ كفاية الطالب، 190؛ امالى طوسى، 2/ 81؛ ترجمة الامام على (ع) من تاريخ مدينة دمشق، 1/ 186، 190. غاية المرام، 66؛ الرياض النضره، 2/ 203؛ بحار الانوار، 19/ 78، 93.
  34. تاريخ الخميس، 1/ 328؛ سيره حلبى، 2/ 37؛ البداية و النهايه، 3/ 181- 182.
  35. بحار الانوار، 19/ 62؛ امالى طوسى، 2/ 83؛ بنگريد: وفاء الوفاء 1/ 237.
  36. امالى طوسى، 2/ 81؛ بحار الانوار، 19/ 61- 62.
  37. عيون التواريخ، ج 1، ص 100
  38. نساب الاشراف، ج 1، ص 263
  39. طبقات‌ الکبري، ج 1، صص230 - 231
  40. المستدرک ج 3 ص 9؛ طبقات الکبري ج 1 صص 231-230
  41. بحار الانوار، 19/ 106، 115- 116؛ اعلام الورى، 66؛ امالى طوسى، 2/ 83؛ الفصول المهمه، 35.
  42. امتاع الاسماع، 48.
  43. وفاء الوفاء، 1/ 250؛ سيره حلبى، 2/ 55
  44. توبه (9): 108
  45. سيره حلبى، 2/ 9؛ تاريخ المدينه، 1/ 68.
  46. بحار الانوار، 19/ 106؛ سيره حلبى، 2/ 55

منابع[ویرایش]

  • سيرت جاودانه / ترجمه‌ الصحيح من سيرة النبي الأعظم‌،جعفر مرتضى العاملى / مترجم محمد سپهرى‌، پژوشگاه فرهنگ و انديشه اسلامى‌، 1384 ش‌
  • سیره رسول خدا(ص)، رسول جعفریان، انتشارات دلیل ما، 1389
  • زندگانى محمد(ص) پيامبر اسلام، ابن هشام (م 218)، ترجمه سيد هاشم رسولى، تهران، انتشارات كتابچى، چ پنجم ، 1375ش