ميرزا عبدالله شهيدى

از دانشنامه‌ی اسلامی
پرش به ناوبری پرش به جستجو

مرحوم آیت الله حاج میرزا عبدالله شهیدى (م، ۱۳۷۳ ش) از علمای مبارز و امام جمعه قزوین قبل و بعد از انقلاب بود.

تولد و خاندان

حاج میرزا عبدالله شهیدى در محرم الحرام سال ۱۳۴۰ قمرى در بیت علم و فضیلت در قزوین ولادت یافت. خاندان شهیدى یکى از بیوت اصیل قزوین بوده و به فضل و کمال اشتهار دارند. میرزا عبدالله شهیدى امام جمعه، فرزند مرحوم آیت الله حاج شیخ عبدالحسین امام جمعه است که نسب شریفشان با سه واسطه دیگر (مرحوم حاج شیخ مرتضى امام جمعه، مرحوم میرزا محمدتقى امام جمعه و مرحوم آقا عبدالله امام جمعه) که همگى از علماء اعلام قزوین بوده اند، به علامه کبرى مرحوم حاج ملا محمدتقى برغانى صاحب «مجالس المتقین» و «منهج الاجتهاد» و «تفسیر الآیات النازلة فى فضائل اهل البیت علیهم السلام» و معروف به «شهید ثالث» مى رسد. کتاب «منهج الاجتهاد» وى از منابع «صاحب جواهر» مى باشد.

تحصیلات و اساتید

پس از طى دوره هاى تحصیل جدید در مدارس قزوین، به تحصیل علوم دینیه اشتغال یافت. مقدمات و ادبیات و بخشى از سطح را در مدرسه صالحیه و نزد علماء وقت قزوین به ویژه در محضر پدر گرامیش گذراند و براى ادامه تحصیل در سال ۱۳۶۱ قمرى عازم شهر مقدس قم گردید و در حوزه علمیه، تحصیلات خود را پى گرفت.

در سال ۱۳۷۲ ق به دامادى یکى از اساتید برجسته خویش مرجع بزرگ مرحوم آیت الله العظمى سید محمد حجت کوه کمرى، درآمد. ایشان در طول دوران کسب علم از محضر آیات و اساتید دیگرى نیز بهره مند شدند که از برجسته ترین آنان مى توان به حضرات آیات عظام: بروجردى، مرعشى نجفى و امام خمینى اشاره کرد.

وى که مورد توجه و اعتماد بسیارى از مراجع عظام تقلید بود، در طول عمر شریفش به کسب اجازات اجتهاد و روایت و اجازات امور شرعیه از جانب تنى چند از آن بزرگان، از جمله حضرات آیات عظام: سید محسن حکیم، سید محمود شاهرودى، شیخ عبدالنبى عراقى، سید عبدالهادى شیرازى، حاج سید ابوالقاسم خویى، حاج آقا حسین بروجردى، آقا سید ابوالحسن رفیعى، امام خمینى، حاج سید محمدرضا گلپایگانى، آقا سید شهاب الدین نجفى مرعشى و حاج سید على سیستانى نائل آمد.

آثار و تألیفات

با وجود فعالیت هاى اجتماعى متعدد و متنوعى که اکثر اوقات آن مرحوم را به خود اختصاص مى داد، توجه به ارائه خدمات علمى و آثار قلمى را نیز در نظر داشت. اگر چه بارها از ایشان شنیده شده که قصد داشتند از مشاغل خود بکاهند و بخشى از وقتشان را به تألیف و جمع آورى یادداشت هاى پراکنده خود و همچنین ثبت خاطرات دوران انقلاب اسلامى - که از آن به «دوران نهضت» یاد مى کردند- نمایند، معذالک روح بزرگ و پرتلاطم او از سویى و نیازها و مقتضیات وافر اجتماعى و حوزوى از جانب دیگر، کمتر چنین امکانى را برایش فراهم مى نمود و معمولاً فراغتى نمى یافت. اما او در همین حال آثارى را از خود به یادگار گذاشته است که تاکنون به چاپ نرسیده و برخى نیازمند جمع آورى و تدوین و ترتیب است.

وى یکى از اعضاء لجنه و انجمن تحقیق کتاب ذى قیمت «احقاق الحق» مرحوم قاضى نورالله شوشترى بود که به همراه تنى چند از علماء و فضلاء تحت نظر و اشراف مرحوم آیت الله نجفى مرعشى به امر تحقیق و تعلیق این کتاب شریف همت گماردند.

موضوع معراج رسول اکرم صلی الله علیه و آله یکى از مباحث اصلى مورد مناقشه میان مرحوم شهید ثالث و مخالفین از جمله شیخ احمد احسائى بوده است. از این رو مرحوم آیت الله شهیدى با اهتمام خاصى که به موضوع فوق الذکر، داشته اند، در قالب تفسیر سوره اسراء موضوع معراج را به تفصیل مورد بحث قرار داده اند. همچنین آن چه تحت عنوان تفسیر یا به عبارتى منتخب التفاسیر مى توان از آن یاد کرد: یک دفتر در تفسیر سوره حمد، سه دفتر در سوره بقره، یک دفتر اصلى و دو دفتر الحاقى در سوره مبارکه اسراء و دو دفتر در تفسیر سوره یوسف است.

حدود سى دفتر دست نویس نیز در موضوعات متنوع: کلام و اعتقادات، احکام، مواعظ و اخلاقیات، مناقب و همچنین تقریرات دروس اساتید خود از جمله آیات عظام: بروجردى و امام خمینى به رشته تحریر درآورده اند. مجموعه یادداشت هاى متفرقه در موضوعات طب قدیم، خاطرات انقلاب و وقایع نهضت و غیره نیز به طور پراکنده در میان یادداشت ها و دست نویس هایشان به چشم مى خورد.

ویژگی‌هاى اخلاقى

تمام کسانى که با آن مرحوم معاشر بوده اند و حتى کسانى که دفعاتى معدود و محدود شاهد رفتار و منش وى بوده اند، در چند نقطه از مجموعه ویژگی هاى اخلاقى ایشان اتفاق نظر دارند. باید گفت بارزترین خصوصیات وى «تواضع» و «نجابت» بود. به طورى که اکثر شخصیت هائی که درباره ایشان به اظهارنظر پرداخته اند به عنوان اولین ویژگى از آن یاد کردند.

از جمله دیگر خصال انسانى ایشان مى توان به عطوفت و رأفت و مهربانى فوق العاده نیز اشاره نمود که در کنار قاطعیت و صلابتى که از او سراغ داریم، آمیزه اى ارزشمند و کم نظیر را به نمایش مى گذارد. یکى دیگر از مهمترین ویژگى هاى آن بزرگوار نیز این بود که تمام امکانات خود اعم از مادى و معنوى، موقعیت و منزلت اجتماعى و حوزوى، ارتباطات و وابستگی هاى نسبى و سببى خود را در جهت خدمت به خلق خدا و اعلاء دین مبین بکار مى گرفت و هیچ گاه آن ها را نردبان ترقى و احیاناً بهره مندى و بهره برداری هاى مادى و غیرمادى خود قرار نداد و با مناعت طبعى مثال زدنى از کنار این همه امکانات براحتى مى گذشت.

فعالیت‌هاى اجتماعی

و اما در عرصه اجتماعى نیز ایشان از دوران جوانى فعالیت هاى اجتماعى را تجربه کرد. جایگاه اجتماعى پدر بزرگوارش فعالیتى پیوسته و طاقت فرسا را ایجاب مى نمود و وى نیز از جوانى همواره در کنار پدر این تجربه ها را مى آموخت و در تدبیر و مدیریت و خدمت به مردم و احساس وظیفه و دلسوزى، ممارست مى نمود. درب منزل آنان صبح تا شام به روى همگان باز بود و طبقات مختلف از رجال و صاحب منصبان تا عامه مردم کوچه و بازار همیشه در این بیت رفیع در رفت و آمد بودند و چه بسیار تصمیمات مهم فردى و اجتماعى که در آن گرفته و گره هایى که از کار مردم گشوده مى شد. پدر محترمش نفوذ و اعتبار خود را در حل مشکلات مردم و معضلات شهر و خدمت به دین و آئین بکار مى گرفت و در مواقع و مواضع مهم و حساس، تدبیر، دوراندیشى و قاطعیتى در خور تحسین از خود نشان مى داد. مردم قزوین عموماً براى حل مشکلاتشان به این درگاه رجوع مى کردند.

سپس در سال ۱۳۴۶ شمسى که از سفر حج بازمى گشت، دستجات عزادارى و موکب هاى سیاه پوش، تسلیت گویان رحلت پدرش را در دروازه هاى شهر به او اعلام داشتند. این واقعه دوباره ایشان را به قزوین کشاند و از آن جائى که پدرش منصب امامت جمعه را نسلاً بعد نسل به عهده داشت، نظر همگان بر پذیرش این مسئولیت از جانب فرزند ارشد او قرار گرفت.

ولى پاره اى مصالح او را از قبول این عنوان منصرف مى ساخت. از سوى دیگر حکومت وقت، فرصت را مناسب دید و قصد جایگزینى یکى از روحانیون وابسته را داشت که همین امر، موجب مقاومت علماء و مردم گردید و بر اصرار آنان مبنى بر باقى ماندن این منصب در خاندان شهیدى امام جمعه، افزود. لاجرم پس از گذشت حدود دو سال از رحلت والدش، در پى اصرار و تأکید علماء بزرگ وقت قزوین از جمله حضرات آیات: مرحوم حاج سید ابوتراب حسینى قزوینى، مرحوم حاج میرزا نصرالله حاج مجتهد، و حاج میرزا رحیم سامت و عامه مردم، مجبور به پذیرش خواست آنان گردید و حکم امامت جمعه ایشان از سوى دو تن از علماء بزرگ، حضرت آیت الله نجفى مرعشى و آیت الله آقا سيد ابوالحسن رفيعى قزوينى صادر و ابلاغ گردید.

حکومت وقت نیز که خود را در مقابل کار انجام شده مى یافت و اتفاق نظر علماء و مردم و حمایت مراجع قم را مى دید، به ناچار به امامت جمعه وى رضایت داد. او باکفایت ذاتى و لیاقت کم نظیرى اکثر فعالیت هاى اجتماعى والدش را پى گرفت. علاوه بر رتق و فتق امور مردم و انجام وظایف دینى و تبلیغى، در برخى تصمیم گیری هاى حساس شهر دخالت مى نمود و بارها از این طریق به حفظ مصالح عمومى مردم و رعایت ضوابط و احکام شرع مقدس و احقاق حقوق عامه کمک مى کرد.

داستان مبارزه مرحوم آیت الله شهیدى با شهردار فاسد العقیده وقت که با ایراد سخنرانى به ترویج افکار منحرف خود مى پرداخت، آمیزه اى از اخلاص، وظیفه شناسى و شجاعت را از آن عالم عامل به نمایش مى گذارد. اِسائه ادب فرد مزبور به ساحت مقدس حضرت ولى عصر عجل الله تعالی فرجه شریف، مبارزه علنى امام جمعه را با وى شدت بخشید. به طورى که با برپایى چندین سخنرانى و خطابه صریح و افشاگرانه در این خصوص، عالیترین مقامات وقت را به منزلش کشانید. ولى او عزل و اخراج شهردار قزوین را حداقل خواسته خود اعلام مى کرد. رفت و آمدها، وساطت ها و حتى در نهایت تهدیدها هیچ یک مؤثر واقع نشد و تا دستگاه حاکمه را مجبور به تمکین نسبت به خواست خود و مردم ننمود، از پیگیرى موضوع دست برنداشت.

از دیگر فعالیت هاى ایشان مى توان به این موارد نیز اشاره نمود: اقامه نماز جمعه در ماه مبارک رمضان، اقامه جماعت در مسجد شهید ثالث و آستانه مقدسه امامزاده سلطان سید محمد علیه السلام، سرپرستى جامعه محمدى قزوین که اصلى ترین و اصیل ترین تشکل مذهبى قزوین بوده و با همت و به توسط والد گرامى اش پایه گذارى و تأسیس شده بود، تجدید بناء و احیاء مسجد اجدادیشان «شهید ثالث»، و تجدید بناء و مرمت و تعمیر اساسى آستانه امامزاده سلطان سید محمد علیه السلام و احداث حسینیه در جوار آن که با همت و سرپرستى و نظارت ایشان صورت پذیرفت و همچنین خرید زمین و شروع به ساخت حسینیه قزوینی ها در مشهد مقدس با همکارى هیئت امناء و از محل کمک هاى مردمى و افراد خیر از یادگارهاى آن فرزانه است. همچنین جلسات تفسیر قرآن کریم در ماههاى مبارک رمضان که معمولاً در حسینیه جنب امامزاده، برگزار مى شد و نیز احداث درمانگاه خیریه جنب مسجد شهید ثالث و... .

اما این همه او را از ادامه حضور در حوزه علمیه قم بازنداشت بلکه به ناچار اوقات شریفش را میان اشتغالات قم و قزوین تقسیم مى نمود. در ایام حضور در حوزه علمیه قم نیز از آن جا که مورد توجه و احترام آیات عظام وقت قرار داشت، از ایفاء نقش ارزنده در صحنه هاى اجتماعى و عرصه هاى دینى و حوزوى غفلت نمى کرد. توجه خاص مرحوم آیت الله مرعشى نجفى به ایشان به حدى بود که وى به عنوان دست راست آن مرجع عالیقدر، شهرت داشت.

مهاجرت ایشان به قم نیز فصل جدیدى در فعالیت هاى اجتماعى و تلاش هاى علمىِ حیات وى گشود. آموخته هاى تربیتى و اخلاقى و اجتماعى در این عرصه جدید بکار گرفته مى شد. برخى از هم دوره هاى او مى گویند که وى ایفاى نقش اجتماعى و گره‌گشایى از کار طلاب جوان را از همان روزهاى نخست از حجره هاى فیضیه آغاز نمود. او اشتهار، اعتبار و منزلت اجتماعى و مکنت مالى و توانایى ها و لیاقت هاى فردى را در جهت هدف مقدسِ خدمت به خلق خدا بکار گرفت.

فعالیت های سیاسی

شکل گیرى نهضت اسلامى در سال هاى ۴۱ و ۴۲ را در واقع بایست آغاز فعالیت هاى سیاسى ایشان محسوب داشت به طورى که در بسیارى از جلسات و تصمیم گیری هاى اصلى، گاه در معیت آیت الله العظمى نجفى مرعشى و به نمایندگى از ایشان و گاهى نیز به طور مستقل، مشارکت داشت. انتخاب ایشان به عنوان نماینده ویژه مراجع عظام قم براى ابلاغ نقطه نظرات آنان به اسدالله علم - نخست وزیر وقت - در خصوص لایحه ۵ ماده اى دولت و نظر مخالف مراجع با مفاد آن، نشان از اعتماد مراجع به ایشان از سویى و کفایت و لیاقت او از جانب دیگر دارد. ظاهراً این نمایندگى سه بار تکرار مى شود که در پایان، منجر به عقب نشینى دستگاه و پذیرش نظر مراجع معظم مى گردد.

نقل است که امام خمینى پس از استماع نتایج آخرین ملاقات ایشان، در جلسه اى با حضور سایر مراجع عظام وقت در منزلشان، گفته بودند: «شما امشب را براى ما عید کردید!» و از مرحوم حاج آقا مصطفى خواستند که جعبه اى گز بیاورند تا حاضران دهانشان را شیرین کنند! همچنین در دوران عزیمت مراجع به تهران و اقامت طولانى آنان در پایتخت و جلسات آنان در منزل آیت الله حاج سيد احمد خوانسارى و سپس در محلى دیگر، شرکت فعال داشت که در خاطره همراهان و یارانشان باقى است.

با اوج گیرى نهضت نیز بازدید از اقصى نقاط کشور و ملاقات و ارتباط با علماء طراز اول بلاد و رایزنى و همفکرى با آنان و ارسال و ایصال کمک هاى مالى و مادى و حمایت هاى معنوى به آسیب دیدگان از حوادث انقلاب از قبیل مسائل کرمان، آبادان، کردستان و غیره، بخش عمده اى از وقت و توان ایشان را به خود اختصاص مى داد.

ملاقات با برخى شخصیت هاى در تبعید و یا روحانیون زندانى را نیز از دیگر وظایف خود مى شمرد که مستقلاً یا به نمایندگى از مراجع عظام، بدان اقدام مى نمود. از جمله خاطره دیدار با امام خمینى در نجف در دوران تبعید به عراق، ملاقات با آیت الله پسندیده در زمان تبعید به انارک یزد، حجت الاسلام شهید هاشمى نژاد در زندان و... چندین بار از ایشان شنیده شد.

ایشان خاطرات دوران نهضت را گاه به طور پراکنده ذکر مى نمود و همواره به دنبال مجالى براى ثبت منظم و جامع آن ها بود که هیچگاه چنین فرصتى پیش نیامد و تنها یادداشت هاى محدود و متفرقى در این زمینه بجاى مانده است. دوران انقلاب یا حوادث سال هاى ۵۶ و ۵۷، روزها و شب هاى طاقت فرساى دوره زندگى ایشان است. کمترین زمان استراحت، ساعات کار فشرده، جلسات متعدد، سفرهاى پى در پى، فشارهاى روحى و جسمى و در کنار آن، فشارهاى رژیم و خطرات ناشى از آن، شاخصه هاى این دوران از حیات پربار ایشان است.

از جمله مى توان به ماجراى لو رفتن طرح آتش سوزى شبانه منزل امام جمعه و سرقت اموال آن، اشاره نمود که پیشتر نیز در مورد یکى دیگر از علماء قزوین اجرا شده بود و فرماندارى نظامى مسئولیت آن را برگردن «خرابکاران!» انداخته بود. این بار تعداد زیادى از جوانان غیور و انقلابى با اتخاذ تدابیر ایمنى و حفاظتى، تمام محل به ویژه منزل ایشان را در کنترل مخفى خود گرفته و تا صبح به حراست از آن پرداختند. نیمه شب که ایادى دستگاه با پشتیبانى یک خودروى جیپ ارتش، خود را به محله آخوند رساندند، در مواجهه با نیروهاى مردمى حاضر در محل، صحنه را ترک کرده و موضوع منتفى گردید. اگر چه متعاقب آن، منزل ایشان در قم، در زمانى که به همراه خانواده در قزوین بسر مى بردند، مورد تفتیش و بازرسى قرار گرفت و مدارک مختصرى به سرقت رفت.

از آن جایى که منزل ایشان در محله آخوند قزوین، محل تصمیم گیری ها، جلسات و وقایع مهمى در دوران انقلاب و سال هاى ابتداى پیروزى محسوب مى شد، اکثر دست اندرکاران انقلاب در این شهر از علماء اعلام هیئت علمیه قزوین، سیاسیون، کسبه و بازاریان فعال، و عامه طبقات مردم آن را بنام منزل امام جمعه، پایگاه انقلاب مى شمردند. بسیارى از سربازان و درجه دارانى که به دستور امام پادگان ها را ترک مى کردند، خود را به منزل امام جمعه مى رساندند و سلاح و لباس نظامى خود را تحویل داده و ضمن اخذ رسید، لباس و هزینه مختصرى براى رساندن خود به شهرهاى دیگر دریافت مى کردند.

با وجود آن که نقش ایشان در میان اعضاء هیئت علمیه قزوین، جایگاه ویژه اى را براى آراء و نظرات وى ایجاد کرده بود و معمولاً رأى او قول فصل بود، ولى این امر هیچگاه او را از مشورت و نظرخواهى از دیگر اعضاء، غافل نمى کرد و همواره بر مشورت و همفکرى و تصمیم گیرى جمعى و پرهیز از تکروى، تأکید داشت.

خاطرات، عکس ها، فیلم ها و روایات و حکایات دوران انقلاب در قزوین گویاى این واقعیت کم نظیر است که قاطبه هیئت علمیه در این شهر همیشه در صف مقدم راهپیمایى ها و سایر فعالیت هاى سیاسى حضور داشتند و حضور امام جمعه شهر در میان آنان، جلوه و اهمیتى مضاعف داشت. او بى توجه به منصب خود و عواقبى که مى توانست متوجهش باشد، حضور شاخص و تعیین کننده خود را در تمام این فعالیت ها حفظ مى نمود.

هرگاه از او سئوال مى شد که آیا امامت جمعه منصبى دولتى نیست و چرا مراعات مسئولیت هاى آن را نمى کند، تأکید مى کرد که «امامت جمعه، یک منصب دینى است.» و با استناد به انتصاب شرعى خود از سوى آیت الله نجفى مرعشى و آیت الله رفیعى قزوینى، مى افزود: «من این منصب و اختیارات آن را براى دین مى خواهم نه دینم را در خدمت حفظ این منصب.» مقاومت ایشان در مقابل درخواست رژیم شاه مبنى بر اقامه یکى از نمازهاى جمعه در پادگان ارتش و با حضور مقامات دولتى و رد قاطعانه و جسورانه این در خواست، موجى از فشار و ایذاء را براى وى به دنبال داشت.

گرچه منزلت اجتماعى ایشان، دستگاه هاى دولتى را از تعرض مستقیم و آشکار به وى بازمى داشت، ولى مزاحمت و اعمال ایذایى و محدود کننده، به صور مختلف وجود داشت. سازمان امنیت - ساواک - معمولاً از طریق بازداشت و اعمال فشار بر اطرافیان به ویژه اخوان ایشان سعى در تهدید و تحدید فعالیت هاى وى داشت که معمولاً هم تأثیر زیادى نداشت.

با این همه و علیرغم تمام فشارها، منزل ایشان و نزدیکانشان، مراکز اصلى فعالیت هاى نیروهاى انقلاب و تماس با قم و شهرستان ها و ارتباط مستمر با پاریس در مدت اقامت امام در فرانسه و پذیراى اکثر شخصیت هاى روحانى، سیاسى، سخنرانان و انقلابیون از قم و سایر شهرستان ها بود. در دوران انقلاب این جملات شجاعانه و قاطعانه مرحوم آیت الله شهیدى در تماس تلفنى فرماندار نظامى وقت با ایشان، بر سر زبان ها بود، آن جا که در عکس العمل نسبت به ضرب و شتم علماء در هنگام راهپیمایى و دستگیرى چند تن از مردم و بستن مسجدالنبى صلی الله علیه و آله (مسجدشاه سابق) مى گفت: «اگر تو سالار جاف شده اى، اینجا پاوه نیست... شما مى خواهید با توپ و تفنگ قزوین را ساکت کنید در حالى که کوس رسوایى شاه در جهان زده شده است!».

همچنین از خاطرات بیادماندنى و وقایع تعیین کننده دوران انقلاب و جریان نهضت اسلامى در قزوین که با تدبیر ایشان صورت پذیرفت، عکس العمل هیئت علمیه قزوین در مقابل احضار کتبى آنان توسط فرماندارى نظامى بود. در حالى که در این زمینه اختلاف نظرهایى میان برخى علماء وجود داشت و از سویى نحوه برخورد آنان با این اقدام فرماندارى نظامى بسیار مهم به نظر مى رسید، موضع گیرى صریح و قاطعانه مرحوم آیت الله شهیدى یک بار دیگر به بیم ها و تردیدها خاتمه داد. اظهارنظر تلفنى ایشان در قم، زمینه تشکیل جلسه فوق العاده هیئت علمیه را فراهم آورد. شبانه عازم قزوین شد و پس از طرح نقطه نظراتش در جلسه مزبور و موافقت سایر علماء، جوابیه اى مشتمل بر سه نکته زیر براى فرماندار نظامى ارسال شد:

  1. تذکر اکید به مسئولان دفترى فرماندارى نظامى در خصوص رعایت ادب و شئون مربوطه در مکاتبه با علماء اعلام.
  2. عالمان دینى، سربازان امام عصر عجل الله تعالی فرجه شریف هستند نه تحت امر فرماندارى نظامى.
  3. در حال حاضر علماء قزوین سخنى با فرماندار نظامى ندارند؛ اگر وى یا هر کس دیگر با علماء سخنى داشته باشد، درب منزل آنان به روى همگان باز است.

و این پاسخ مدبرانه و در عین حال قاطعانه بود که علاوه بر آن که به عذرخواهى شخص فرماندار نظامى منجر گردید، او را براى بیان خواست ها و نظراتش با قرار قبلى به جلسه هیئت علمیه که در منزل امام جمعه برگزار شد، کشاند!

تدبیر وى و سایر اعضاء هیئت محترم علمیه متشکل از علماء طراز اول شهر که تصمیم گیرندگان اصلى انقلاب در قزوین بودند، جریان انقلاب را با سعى بر جلوگیرى از خونریزى، پیش مى برد. به طورى که اکثر اعتراضات در شکل تحصن هاى آرام ترتیب داده مى شد. آگاهان جریانات انقلاب در قزوین، تحصن شبانه روزى در آستانه امامزاده سلطان سید محمد علیه السلام (جنب منزل امام جمعه)، تحصن در اعتراض به ضرب و شتم علماء توسط کماندوهاى رژیم در جلوى مسجدالنبى صلی الله علیه و آله، و تحصن مخاطره آمیز و شبانه هیئت علمیه در بیمارستان کورش قزوین براى تحویل اجساد شهداى محمودیان (۵ شهید از یک خانواده) را از جمله طرح هاى ایشان عنوان مى کنند که هر بار نیز اقدام آنان موفق بوده و به اجراى خواست هیئت علمیه و مردم منجر شده است.

با پیروزى انقلاب اسلامى نیز نزدیک به دو سال امامت جمعه را بر عهده داشت. و در مسجدالنبى صلی الله علیه و آله قزوین، اقامه نماز جمعه مى نمود. معمولاً تمامى اعضاء هیئت علمیه قزوین در صف اول نماز جمعه پیشاپیش انبوه جمعیت مؤمن و انقلابى به او اقتدا مى کردند و صحنه هاى ارزشمندى از انجام تکلیف الهى و دینى و تحکیم وحدت ملى را به نمایش مى گذاشتند.

همچنین در همین مدت نیز که هیئت علمیه قزوین هنوز رتق و فتق امور و تصمیم گیری ها و اقدامات اصلى در ساماندهى اوضاع پس از پیروزى انقلاب اسلامى را بر عهده داشت و با تشکیل جلسات مستمر و حضور روزانه در مدرسه صالحیه مستقیماً روند تحولات را هدایت مى کرد، و مرحوم آیت الله شهیدى نقش مؤثر و کلیدى داشت. همچنان که در هیئت منتخب از سوى هیئت علمیه که به فرمان امام خمینى تشکیل شد، نیز نقش محورى خود را ایفاء مى کرد. تا آن که پاره اى مسائل و اقدامات مشکوک را غیرقابل توجیه و تحمل شمرد و از سوى دیگر مسئولیت هاى وى در حوزه و بیت آیت الله العظمى نجفى مرعشى او را بر مراجعت به قم مصمم نمود. روزى در خطبه نماز جمعه از علماء اعلام خواست که این مسئولیت را یک یا چند تن از آنان بر عهده بگیرند و متعاقب آن، راه قم را پیش گرفت.

معروف است که مرحوم آیت الله مرعشى در پاسخ به اصرار جمع انبوهى از مردم قزوین که براى بازگرداندن آن مرحوم در قالب کاروان هایى به قم سفر کرده و به بیوت مراجع متوسل شده بودند، فرموده بود: «اگر ایشان هم بخواهند به قزوین بیایند، من نخواهم گذاشت؛ شما مى خواهید چشم مرا با خود به قزوین ببرید!». مراجعات مکرر و ارسال طومارهاى متعدد به بیوت مراجع و دفتر امام و تقاضاهاى مکرر در این زمینه و حتى تماس هایى از جانب رئیس جهمور و نخست وزیر وقت را نیز بى نتیجه گذاشت. (یادآور مى شود مرحوم شهید رجایى اصالتاً قزوینى بود و در این زمینه اهتمام زیادى براى اصلاح امور قزوین از طریق آن مرحوم داشت.)

با خاتمه فعالیت هاى گسترده و بى وقفه که در کاهش توان جسمى او بى تأثیر نبود، دوره اى دیگر از حیات پربار وى آغاز مى شود. پس از تصمیم ایشان بر ترک قزوین، مسئولیت هاى دیگر نیز از جانب آیت الله مرعشى نجفى بر عهده ایشان گذاشته مى شود که تا آخرین روز حیات نیز به آنان اشتغال داشت. اداره و تصدى مدارس علمیه آن مرجع عالی قدر (مرعشیه، مؤمنیه، شهابیه، مهدیه) ضرب المثل مدیریت در مدارس علمیه بشمار مى رفت. او همواره طلاب را فرزندان خویش مى دانست و علیرغم فقدان امکانات مالى و مادى و دشوارى امر اداره این مدارس به ویژه پس از رحلت مرحوم آیت الله مرعشى نجفى تا آخرین لحظه حیات در جهت رفع مشکلات آنان از هیچ کوششى مضایقه نکرد و از جان و اعتبار خویش مایه مى گذاشت و در این راه حقیقتاً خستگى نمى شناخت. ایشان سال‌هاى آخر عمر شریفش را نیز با اقامه جماعت در جوار مرقد آن مرجع عظیم الشأن در کنار سایر اشتغالات خویش سپرى نمود.

وفات

اما گویى مدتى بود که انتظارهایى داشت. بارها بر این امر تأکید مى کرد و رحلت خود را نزدیک مى شمرد. او شب قبل از رحلتش از محل دفن خود سخن گفت. داستان عجیبى که در این باره نقل شده و نیز برخى خواب هایى که تنى چند از علماء و سایر آشنایان قبل و بعد از رحلت ایشان دیده اند، قابل تأمل و درس آموز است. ظاهراً در یادنامه مفصل ترى که برخى از مریدان ایشان درصدد تهیه آن هستند، وقایع و نکات دیگرى در این باره و سایر زوایاى حیات آن بزرگمرد آورده شده است.

در اولین ساعات روز پنجشنبه ۲۶ شوال المکرم ۱۴۱۴ قمرى (هیجدهم فروردین ۷۳) مصادف با سالگرد شهادت حضرت امام صادق علیه السلام در قم به دیدار معبود شتافت و به جوار رحمت الهى منتقل گردید و روح بلندش آرام گرفت. پیکر مطهر آن عالم ربانى پس از تشییعى کم نظیر و اقامه نماز توسط آیت الله فاضل لنکرانی در صحن مطهر حضرت معصومه سلام الله علیها، آن چنان که تصریح کرده بود، در «مقبره علماى باغ بهشت» در جوار على بن جعفر علیه السلام به خاک سپرده شد.

منابع مقاله

شرح حال ایشان در برخى منابع آمده است، از جمله:

  • گنجینه دانشمندان، ج ۲، ص ۱۸۰.
  • شجره خاندان شهیدى، ج ۲، ص ۷۷۷.
  • مقدمه موسوعة البرغانى، ج ۱.
  • مجله مکتب اسلام، سال ۳۴، شماره ۳، ص ۶۸.

منبع

محمدرضا سیفى، ستارگان حرم، جلد ۶.