پیمان شکنی

از دانشنامه‌ی اسلامی
(تغییرمسیر از عدم وفای به عهد)
پرش به ناوبری پرش به جستجو

«پیمان شکنی» در مقابل «وفای به عهد»، به معنای خُلف عهد کردن و بر عهد خود ثابت نبودن، از گناهانی است که موجب خشم خدا است و رشته اطمینان و اعتماد را در جامعه می‌گسلد و زیر بنای روابط اجتماعی را سست می‌گرداند. وفای به عهد و پیمان، علاوه بر این که یک حق اسلامی است، حق انسانی نیز می‌باشد.

نکوهش پیمان‌شکنی در روایات

رسول خدا صلی الله علیه و آله در نکوهش پیمان‌شکنی فرمود: لَا دِینَ لِمَنْ لَا عَهْدَ لَهُ؛ کسی که پیمان شکن باشد دیندار نیست.[۱]

امیرمؤمنان علیه السلام در فرمان خود به مالک اشتر فرمود: إِیاک...أَنْ تَعِدَهُمْ فَتُتْبِعَ مَوْعِدَک بِخُلْفِک فَإِنَّ الْمَنَّ یبْطِلُ الْإِحْسَانَ و َالتَّزَیدَ یذْهَبُ بِنُورِ الْحَقِّ و َالْخُلْفَ یوجِبُ الْمَقْتَ عِنْدَاللَّهِ وَ النَّاسِ قَالَ اللَّهُ سُبْحَانَهُ و َتَعَالَی «کبُرَ مَقْتًا عِندَ اللَّهِ أَن تَقُولُوا مَا لَا تَفْعَلُونَ».[۲] بپرهیز از این که به مردم وعده بدهی و تخلّف کنی... زیرا تخلف از وعده موجب خشم خدا و مردم خواهد شد، چنان که قرآن می فرماید: (نزد خدا بسیار خشم آور است که بگویید چیزی را که به آن عمل نمی کنید).[۳]

در کتاب غرر الحکم از آن حضرت روایت شده است که فرمود: أَسْرَعُ الْأَشْیاءِ عُقُوبَةً رَجُلٌ عَاهَدْتَهُ عَلَی أَمْرٍ وَ کانَ مِنْ نِیتِک الْوَفَاءُ (بِهِ وَ مِنْ) نِیتِهِ الْغَدْرُ بِک؛ سریع ترین عقوبت بر مردی است که بر امری با او عهد می بندی و نیت تو وفاء به آن عهد و نیت آن مرد نیرنگ (و عدم وفای) به تو است.[۴]

در حدیثی آمده که پنج چیز با پنج چیز مقابله می شود: نقض عهدی قومی نکردند، مگر این که خدای متعال دشمنشان را بر آن ها مسلط کرد؛ و حکم بر غیر آنچه خدا نازل کرده نکردند، مگر اینکه فقر در بینشان گسترش پیدا کرد؛ در بینشان فحشاء ظاهر نشد مگر این که مرگ در بینشان زیاد شد؛ و کم فروشی نکردند مگر این که از نباتات و گیاهان منع شده و به خشکسالی مبتلا شدند؛ و زکات را منع نکردند مگر این که باران از آن ها حبس شد. [۵]

از امام صادق علیه السلام در تفسیر آیه «وَلَا تَکونُوا کالَّتِی نَقَضَتْ غَزْلَهَا مِنْ بَعْدِ قُوَّةٍ أَنْکاثًا...»[۶] نقل شده: زنی که بافته اش را واتابید زنی بوده بنام رابطه دختر کعب بن سعد... و احمق بوده که پنبه اش را می بافت و بعد آن را دوباره وا می تابید دوباره می بافت؛ پس خدا (ی متعال) گفت مانند زنی که رشته خود را پس از تابیدن محکم واتابید، نباشید که عهد و قسم های استوار و محکم خود را برای فریب یکدیگر و فساد کاری بکار برید؛ ... خدای متعال امر به وفای به عهد کرد و از نقض عهد نهی کرد پس برای آن ها آن مثل را زد.[۷]

امیرمؤمنان علیه السلام: لا تَعِدْ بِما تَعْجِزُ عَنْ الْوَفَاءِ بِهِ؛ وعده ای که از وفای به آن عاجزی، مده.[۸]

امیرمؤمنان علیه السلام: مِنْ عَلامَاتِ الْلُؤْمِ الْغَدَرِ بِالْمَواثِیقِ؛ از نشانه های پستی نیرنگ (بی وفایی) به پیمانها است.[۹]

امیرمؤمنان علیه السلام: مَا أَیقَنَ بِاللَّهِ مَنْ لَمْ یرْعَ عُهُودَهُ وَذِمَمَهُ؛ یقین به خدا ندارد، کسی که به وعده ها و بر آنچه به عهده گرفته، رعایت نمی کند.[۱۰]

پیمان‌شکنی انسان با خدا

منظور از عهد و پیمان، التزام خاص در برابر خداوند یا شخصى، بر امرى مخصوص است. بین عبد، یعنى انسان و مولاى او، یعنى خداوند پیمانى است و اگر این پیمان رعایت نشود نقض عهد شده است که این مساله در آیه «وَالَّذِینَ ینْقُضُونَ عَهْدَ اللَّهِ مِنْ بَعْدِ مِیثَاقِهِ وَیقْطَعُونَ مَا أَمَرَ اللَّهُ بِهِ أَنْ یوصَلَ وَیفْسِدُونَ فِی الْأَرْضِ ۙأُولَٰئِک لَهُمُ اللَّعْنَةُ وَلَهُمْ سُوءُ الدَّارِ» آمده است.[۱۱] مراد از عهد همان حجت، یعنی وحى و کتاب آسمانى و عقل است و پذیرفتن نبوت یک پیامبر، همان تعهد سپردن به وحى و پیمان بستن با خداوند است و کسى که پس از این بر خلاف دستور وحى عمل کند نقض عهد کرده است. خواه این مخالفت در محدوده فهم عقل و از مستقلات عقلیه باشد، که پیمان عقلى هم پیمان نقلى را همراهى مى کند، مانند خوبى عدل و بدى ظلم و یا از امورى باشد که در شعاع درک عقل نیست، مانند بسیارى از فروع جزئى که عقل آن را ادراک نمى کنند.

«فَبِمَا نَقْضِهِم مِّیثَاقَهُمْ لَعنَّاهُمْ وَجَعَلْنَا قُلُوبَهُمْ قَاسِیةً یحَرِّفُونَ الْکلِمَ عَن مَّوَاضِعِهِ وَنَسُواْ حَظًّا مِّمَّا ذُکرُواْ بِهِ وَلاَ تَزَالُ تَطَّلِعُ عَلَىَ خَآئِنَةٍ مِّنْهُمْ إِلاَّ قَلِیلاً مِّنْهُمُ فَاعْفُ عَنْهُمْ وَاصْفَحْ إِنَّ اللّهَ یحِبُّ الْمُحْسِنِینَ»؛ اما به خاطر پیمان شکنی، آن ها را از رحمت خویش دور ساختیم و دل های آن ها را سخت و سنگین نمودیم (تا آن جا که) سخنان (خدا) را از مورد خود تحریف می کنند و بخشی از آن چه را به آن ها گوشزد شده بود فراموش کردند و هر زمان به خیانتی (تازه) از آنها آگاه می شوی، مگر عده کمی از آنها، ولی از آنها درگذر و صرف نظر کن که خداوند نیکوکاران را دوست می دارد.[۱۲]در تعقیب بحثی که درباره پیمان خدا با بنی اسرائیل در آیه قبل گذشت، در این آیه اشاره به پیمان شکنی آنها و عواقب این پیمان شکنی می کند و می فرماید: چون آنها پیمان خود را نقض کردند ما آنها را طرد کردیم و از رحمت خود دور ساختیم و دلهای آنها را سخت و سنگین نمودیم: «فَبِمَا نَقْضِهِم مِّیثَاقَهُمْ لَعنَّاهُمْ وَجَعَلْنَا قُلُوبَهُمْ قَاسِیةً».

در حقیقت آن ها به جرم پیمان شکنی با این دو مجازات، کیفر دیدند، هم از رحمت خدا دور شدند، و هم افکار و قلوب آن ها متحجر و غیر قابل انعطاف شد. «فَبِمَا نَقْضِهِم مِّیثَقَهُمْ وَ کفْرِهِم بِئَایتِ اللَّهِ وَ قَتْلِهِمُ الاَنبِیاءَ بِغَیرِ حَقٍّ وَ قَوْلِهِمْ قُلُوبُنَا غُلْف بَلْ طبَعَ اللَّهُ عَلَیهَا بِکفْرِهِمْ فَلا یؤْمِنُونَ إِلا قَلِیلاً»؛ آنها به خاطر این که پیمانشان را شکستند و آیات خدا را انکار کردند و پیامبران را به ناحق کشتند و به خاطر این که (از روی استهزاء) می گفتند بر دل های ما پرده افکنده شده (و سخنان پیامبران را درک نمی کنیم مطرود درگاه خدا شدند) آری خداوند به علت کفرشان بر دلهای آنها مهر زده و لذا جز عده کمی ایمان نمی آورند.[۱۳]

در این آیات به قسمت های دیگری از خلافکاری های بنی اسرائیل و کارشکنی ها و عداوت ها و دشمنی های آن ها با پیامبران خدا اشاره شده است. در آیه نخست، به پیمان شکنی و کفر جمعی از آن ها و قتل پیامبران به دست آنان اشاره کرده چنین می فرماید: ما آن ها را به خاطر پیمان شکنی، از رحمت خود دور ساختیم یا قسمتی از نعمت های پاکیزه را بر آنان تحریم نمودیم. آنها به دنبال این پیمان شکنی، آیات پروردگار را انکار کردند و راه مخالفت پیش گرفتند. و به این نیز قناعت نکردند، بلکه دست به جنایت بزرگ دیگری که قتل و کشتن راهنمایان و هادیان راه حق یعنی پیامبران بوده باشد، زدند و بدون هیچ مجوزی آنها را از بین بردند. «وَ قَتْلِهِمُ الاَنبِیاءَ بِغَیرِ حَقٍّ».

آنها به قدری در اعمال خلاف جسور و بی باک بودند که گفتار پیامبران را بباد استهزاء می گرفتند و صریحا به آنها می گفتند: بر دلهای ما پرده افکنده شده که مانع شنیدن و پذیرش دعوت شما است! «قَوْلِهِمْ قُلُوبُنَا غُلْف .

«إِنَّ شرَّ الدَّوَاب عِندَاللَّهِ الَّذِینَ کفَرُوا فَهُمْ لایؤْمِنُونَ × الَّذِینَ عَاهَدتَّ مِنْهُمْ ثُمَّ ینقُضُونَ عَهْدَهُمْ فِی کلِّ مَرَّةٍ وَهُمْ لاَ یتَّقُونَ»؛ بدترین جنبندگان نزد خدا کسانی هستند که راه کفر پیش گرفتند و ایمان نمی آورند. کسانی که با آنها پیمان بستی سپس هر بار عهد خود را می شکنند و (از پیمان شکنی و خیانت) پرهیز ندارند.[۱۴]در این آیات به گروه دیگری از دشمنان اسلام که در طول تاریخ پر ماجرای پیامبر صلی الله علیه و آله ضربات سختی بر مسلمین وارد کردند و سرانجام نتیجه دردناک آنرا چشیدند اشاره می کند. این گروه همان یهود مدینه بودند که مکرر با پیامبر صلی الله علیه و آله پیمان بستند و پیمان خویش را ناجوانمردانه شکستند.

این آیات روش محکمی را که پیامبر با این گروه پیمان شکن باید در پیش گیرد بیان می کند، روشی که مایه عبرت دیگران و رفع خطر این گروه گردد. نخست آن ها را بی ارزش ترین موجودات زنده این جهان معرفی کرده می گوید: بدترین جنبندگان نزد خدا کسانی هستند که راه کفر پیش گرفتند و هم چنان به آن ادامه می دهند و به هیچ رو ایمان نمی آورند«إِنَّ شرَّ الدَّوَاب عِندَاللَّهِ الَّذِینَ کفَرُوا فَهُمْ لایؤْمِنُونَ».

تعبیر به «الذین کفروا» شاید اشاره به این باشد که بسیاری از یهود مدینه قبل از ظهور پیامبر اسلام طبق آن چه در کتب خود دیده بودند نسبت به وی اظهار علاقه و ایمان می کردند، بلکه مبلغ او بودند و مردم را برای ظهورش آماده می ساختند، ولی پس از ظهورش چون منافع مادی خویش را در خطر دیدند به کفر گرائیدند و آن چنان در این راه سرسختی نشان دادند که هیچ امیدی به ایمان آن ها نبود، آن چنان که قرآن می گوید «فهم لایؤمنون».

سپس می گوید این ها همان کسانی بودند که با آن ها عهد و پیمان بستی که لااقل بی طرفی را رعایت کنند و در صدد آزار مسلمانان و کمک به دشمنان اسلام نباشند، ولی آن ها هر بار پیمان خود را می شکستند «الَّذِینَ عَاهَدتَّ مِنْهُمْ ثُمَّ ینقُضُونَ عَهْدَهُمْ فِی کلِّ مَرَّةٍ».

«الَّذِینَ ینقُضونَ عَهْدَاللَّهِ مِن بَعْدِ مِیثَقِهِ و َیقْطعُونَ مَا أَمَرَاللَّهُ بِهِ أَن یوصلَ و َیفْسِدُونَ فی الاَرْضِ أُولَئک هُمُ الْخَسِرُونَ»؛ (فاسقان آن ها هستند که) پیمان خدا را پس از آن که محکم ساختند، می شکنند، و پیوندهائی را که خدا دستور داده بر قرار سازند قطع می نمایند و در جهان فساد می کنند، این ها زیانکارانند.[۱۵]

از آنجا که در آخرین آیه گذشته، سخن از اضلال فاسقان بود، در این آیه با ذکر سه صفت فاسقان را کاملا مشخص و معرفی می کند:

فاسقان کسانی هستند که پیمان خدا را پس از آن که محکم ساختند می شکنند: «الذین ینقضون عهد الله من بعد میثاقه». انسان ها در واقع پیمان های مختلفی با خدا بسته اند، پیمان توحید و خداشناسی پیمان عدم تبعیت از شیطان و هوای نفس، فاسقان همه این پیمان ها را شکسته، سر از فرمان حق برتافته، و از خواسته های دل و شیطان پیروی می کنند.

در این جا این سؤال پیش می آید که پیمان یک امر دو جانبه است، ما هرگز به خاطر نداریم که پیمانی با پروردگارمان در گذشته در این زمینه ها بسته باشیم؟ ولی با توجه به یک نکته پاسخ این سؤال روشن می شود و آن این که خداوند در عمق روح و باطن سرشت انسان، شعور مخصوص و نیروهای ویژه ای قرار داده که از طریق هدایت آن می تواند، راه راست را پیدا کند و از شیطان و هوای نفس تبعیت ننماید، به دعوت رهبران الهی پاسخ مثبت داده و خود را با آن هماهنگ سازند.

قرآن از این فطرت مخصوص تعبیر به عهد خدا و پیمان الهی می کند، در حقیقت این یک پیمان تکوینی است نه تشریعی و قانونی، قرآن می گوید:«أَلَمْ أَعْهَدْ إِلَیکمْ یا بَنِی آدَمَ أَنْ لَا تَعْبُدُوا الشَّیطَانَ إِنَّهُ لَکمْ عَدُوٌّ مُبِینٌ* وَأَنِ اعْبُدُونِی هَٰذَا صِرَاطٌ مُسْتَقِیمٌ»؛ ای فرزندان آدم! مگر از شما پیمان نگرفتم که شیطان را نپرستید که او دشمن آشکار شما است، و مرا پرستش کنید که راه راست همین است.[۱۶]

پیدا است که این آیه اشاره به همان فطرت توحید و خداشناسی و عشق به پیمودن راه تکامل است. شاهد دیگر برای این سخن، جمله ای است که در نخستین خطبه نهج البلاغه از امیرمؤمنان علی علیه السلام می خوانیم: فبعث فیهم رسله و واتر الیهم انبیاءه لیستادوهم میثاق فطرته: خداوند پیامبران خویش را یکی پس از دیگری به سوی مردم فرستاد تا از آن ها بخواهند که به پیمان فطری خویش عمل کنند.

به تعبیر روشن تر، خدا هر موهبتی به انسان ارزانی می دارد، همراه آن عملا پیمانی با زبان آفرینش از او می گیرد، به او چشم می دهد یعنی با این چشم حقایق را ببین، گوش می دهد یعنی صدای حق را بشنو... و به این ترتیب هر گاه انسان از آن چه در درون فطرت او است بهره نگیرد و یا از نیروهای خدا داد در مسیر خطا استفاده کند، پیمان خدا را شکسته است.

«أَفَمَن یعْلَمُ أَنَّمَا أُنزِلَ إِلَیک مِن رَبِّک الْحَقُّ کمَنْ هُوَ أَعْمَى إِنَّمَا یتَذَکرُ أُوْلُواْ الأَلْبَابِ × الَّذِینَ یوفُونَ بِعَهْدِ اللّهِ وَلاَ ینقُضُونَ الْمِیثَاقَ»؛ آیا کسی که می داند آن چه از طرف پروردگارت بر تو نازل شده حق است همانند کسی است که نابیناست؟! تنها صاحبان اندیشه متذکر می شوند! آن ها که به عهد الهی وفا می کنند و پیمان را نمی شکنند. [۱۷]

در آیات مورد بحث، ترسیم و تجسمی از جزئیات برنامه های سازنده طرفداران حق به چشم می خورد که بحث آیات گذشته را تکمیل می نماید. در اولین آیه به صورت یک استفهام انکاری می فرماید: آیا کسی که می داند آن چه از پروردگارت بر تو نازل شده حق است، همانند کسی است که نابینا است؟ «أَفَمَن یعْلَمُ أَنَّمَا أُنزِلَ إِلَیک مِن رَبِّک الْحَقُّ کمَنْ هُوَ أَعْمَى».

این تعبیر اشاره لطیفی است به این که ندانستن این واقعیت به هیچ وجه امکان پذیر نیست مگر این که چشم دل انسان به کلی از کار افتاده باشد، و گر نه چگونه ممکن است دارنده چشم بینا وسالم چهره آفتاب را نبیند و عظمت این قرآن درست همانند نور آفتاب است. و لذا در پایان آیه اضافه می کند: تنها کسانی متذکر می شوند که صاحبان مغز و اندیشه اند: «إِنَّمَا یتَذَکرُ أُوْلُواْ الأَلْبَابِ».

سپس به عنوان تفسیر «اولوا الالباب» ریز برنامه های طرفداران حق را بیان کرده و قبل از هر چیز انگشت روی مساله وفای به عهد و ترک پیمان شکنی گذارده، می گوید: آن ها کسانی هستند که به عهد الهی وفا می کنند و پیمان را نمی شکنند «الَّذِینَ یوفُونَ بِعَهْدِ اللّهِ وَلاَ ینقُضُونَ الْمِیثَاقَ».

شک نیست که عهد الله (عهد الهی) معنی وسیعی دارد: هم شامل عهد های فطری و پیمان هائی که خدا به مقتضای فطرت از انسان گرفته می شود همانند فطرت توحید و عشق به حق و عدالت و هم پیمان های عقلی یعنی آن چه را که انسان با نیروی تفکر و اندیشه و عقل از حقایق عالم هستی و مبدء و معاد درک می کند، هم پیمان های شرعی یعنی آن چه را که پیامبر صلی الله علیه و آله از مؤمنان در رابطه با اطاعت فرمان های خداوند و ترک گناه پیمان گرفته همه را شامل می گردد. و طبیعی است که وفا به پیمان هائی که انسان با دیگر انسان ها می بندد، نیز در این مجموعه وارد است، چرا که خدا فرمان داده که این پیمان ها نیز محترم شمرده شود، بلکه هم در پیمان های تشریعی داخل است و هم در پیمان های عقلی.

پانویس

  1. بحارالانوار، ج۷۲، ص۹۶
  2. سوره صف،آیه۳
  3. مستدرک الوسائل، ج۱۱، ص۴۸
  4. مستدرک الوسائل، ج۱۲، ص۳۰۵
  5. بحارالا نوار، ج۷۰، ص۳۷۰
  6. سوره نحل، آیه۹۲.
  7. بحارالا نوار، ج۹، ص۲۲۱
  8. غررالحکم، ص۲۵۲
  9. غررالحکم، ص۲۵۳
  10. مستدرک الوسائل، ج۱۱، ص۲۰۱
  11. سوره رعد،آیه ۲۵
  12. سوره مائده،آیه۱۳
  13. سوره نساء،آیه ۱۵۵
  14. سوره انفال،آیه۵۵-۵۶
  15. سوره بقره،آیه ۲۷
  16. سوره یس،آیه۶۰-۶۱
  17. سوره رعد،آیه۱۹-۲۰

منابع