سنائی

از دانشنامه‌ی اسلامی
پرش به ناوبری پرش به جستجو

حکیم ابوالمجد مجدود بن آدم سنائى شاعر عالیمقدار و عارف بلندمقام قرن ششم و از استادان مسلم شعر فارسى است. لقب و نام او را به چند وجه نوشته اند لیکن او خود به صورتى که نقل کرده ایم آورده و در حدیقةالحقیقة چنین گفته است:


هر که او گشته طالب مجد است شفى او ز لفظ بوالمجد است

شعراء را به لفظ مقصودم زین قبل نام گشت مجدودم

و از معاصران او نیز محمد بن على الرقاء نویسنده دیباچه حدیقةالحقیقة نام وى را "ابوالمجد مجدود بن آدم السنائى" آورده و این اشارات مسلم مى دارد که مجدالدین و محمد که بعضى نوشته اند غلط و تحریفى از صورت صحیح اسم او است. در دیوان سنائى ابیاتى دیده مى شود که در آن اشاره به نام دیگرى براى شاعر هست یعنى در آنها گوینده خود را "حسن" خوانده است مانند این بیت:


پسرى دارى همنام رهى کز تومى خدمت او جویم من

زآنکه نیکو کند از همنامى خدمت خواجه حسن بنده حسن

و به همین سبب برخى از محققان معتقد شده اند که نام او اصلا حسن بوده است و بعدها "مجدود" نامیده شده و در ابیاتى که در حدیقه آمده و نقل کردە ایم اشاره مبهمى است بر این که مجدود نام ثانوى و به منزله عنوان و لقبى براى او است. ولادت او باید در اواسط یا اوائل نیمه دوم قرن پنجم در غزنین اتفاق افتاده باشد و او بعد از رشد در شاعرى و بلوغ و مهارت درین فن به عادت زمان روى به دربار سلاطین نهاد و به دستگاه غزنویان راه جست و با رجال معاریف آن حکومت آشنائى حاصل کرد.

قدیمى ترین سلطانى که مدح وى در دیوان سنائى دیده مى شود مسعود بن ابراهیم است (۴۹۲-۵۰۸) و بعد از او ذکر یمین الدوله بهرامشاه بن مسعود (۵۱۱-۵۵۲) را در دیوان وى و در حدیقه مشاهده مى کنیم. به هر حال سنائى در آغاز کار به مداحى اشتغال داشت و همان زندگى طرب آمیز شاعران دربارى را مى گذراند ولى چنان که باید کام خود از روزگار حاصل نمى کرد و از اشعار آبدار استادانه خویش نصیبى نمى گرفت و رادمردان و ممدوحان موجبات رضاى وى را چنانکه باید فراهم نمى آوردند و او دردناک و مستمند در چنگ آز گرفتار بود تا آن که یکباره خرسندى پرده از روى زیباى خود برانداخت و او را از ظلمت طمع رهائى بخشید و جمال حق واله و شیداى وى ساخت چنان که دست از جهان و جهانیان بشست، از آدمیان ببرید. از نیک و بد زمان و از غایت هشیارى بدگمان گشت، شاعرى مستغنى شد و بر دو کون آستین افشاند، چنانکه بهرام شاه از پى اعزاز وى خواست تا خواهر خود به او بدهد، نپذیرفت.

به هرحال سنائى که پیش ازین براى دونان بر در دونان مى رفت، جمع را مکروه و طمع را محال شمرد و دانشى را که وسیله کدیه کرده بود، دست موزه تعلیم و ارشاد ساخت. اهل خانقاه درباره این تغییر حال او افسانه اى داشتند و معتقد بودند علت توجه شاعر به توحید و اعراض از دنیا طعن و تعریض یکى از مجذوبان مشهور به "لاى خوار" بوده است و علت جعل آن داستان اعتقاد اهل سلوک است به این که تغییر حال ارباب طریقت همواره از تأثیر نفس یا نظر یکى از مشایخ و اقطاب بوده است لیکن مسلم است که این حال در سنائى نتیجه تأثرى است که وى از شغل خویش داشته و ناکامى است که با همه فضل و دانش و طبع لطیف و قوى خود تحمل مى کرده و این معنى در اشعار روزگاران نخستین وى گاه دیده مى شود و بلوغ علم در وى به جائى ک