خوش خویی

از دانشنامه‌ی اسلامی
پرش به ناوبری پرش به جستجو

این مدخل از دانشنامه هنوز نوشته نشده است.

Icon-computer.png
محتوای فعلی مقاله یکی از پایگاه های معتبر متناسب با عنوان است.

(احتمالا تصرف اندکی صورت گرفته است)



خوشرويى (خوش رفتارى با مردم)

چنان كه مى دانيد يكى از عامل هاى تهذيب و تزكيه نفس، خوش رويى و خوش رفتارى با مردم است و اين نقطه در اخلاق اسلامى جايگاه خاصى دارد، چنان كه از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلم آمده است:

عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ حَبِيبٍ الْخَثْعَمِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه وآله وسلم أَفَاضِلُكُمْ أَحْسَنُكُمْ أَخْلَاقاً الْمُوَطَّئُونَ أَكْنَافاً الَّذِينَ يَأْلَفُونَ و َيُؤْلَفُون؛

برترين شما نيكوكارترين شما از نظر اخلاق است، آنان كه خود را آماده خدمت كرده و با ديگران با الفت و محبت زندگى مى كنند. (كافى، ج2، ص102)

چنان كه از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلم آمده است: قَالَ صلى الله عليه و آله و سلم أَفْضَلُكُمْ إِيمَاناً أَحْسَنُكُمْ أَخْلَاقاً؛

برترين شما از نظر ايمان است، نيكوكارترين شما از نظر اخلاق است. (بحارالانوار، ج74، ص150)

و امام صادق عليه السلام مى فرمايند: مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَكَمِ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ هَاشِمٍ عَنْ سَعْدَانَ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ مَنْ أَخَذَ مِنْ وَجْهِ أَخِيهِ الْمُؤْمِنِ قَذَاةً كَتَبَ اللَّهُ عَزَّ وَجَلَّ لَهُ عَشْرَ حَسَنَاتٍ وَمَنْ تَبَسَّمَ فِي وَجْهِ أَخِيهِ كَانَتْ لَهُ حَسَنَةٌ؛

كسى كه از صورت برادر مؤمن خود خاشاكى را بردارد خداوند براى او ده حسنه مى نويسد و كسى كه در صورت برادر مؤمن خود تبسم كند براى او خداوند حسنه اى محسوب مى دارد. (وسائل الشيعة، ج16، ص374)

امام رضا عليه السلام مى فرمايند: وَ عَنْ أَبِي الْحَسَنِ الرِّضَا عليه السلام وَ مَنْ تَبَسَّمَ فِي وَجْهِ أَخِيهِ الْمُؤْمِنِ كَتَبَ اللَّهُ لَهُ حَسَنَةً وَ مَنْ كَتَبَ اللَّهُ لَهُ حَسَنَةً لَمْ يُعَذِّبْهُ؛

كسى كه در صورت برادر مؤمن خود تبسم كند براى او، خداوند حسنه اى مى نويسد و كسى كه براى او حسنه اى نوشته شود ديگر معذب نمى شود. (مستدرك الوسائل، ج12، ص418)

شايد منظور از اين نوع روايات اين معنى و مفهوم باشد كه، دل مؤمنى بدست آيد و يا كدورتى را از دل مؤمنى برطرف نمايد.


تا توانى دلى بدست آور دل شكستن هنر نمى باشد

شيشه چون بشكسته شد پيوند كردن مشكل است

دل چو آزرده شود خرسند كردن مشكل است

در اينجا يادآورى چند نكته خالى از فايده نيست:

1 ـ آن كه هر چند حسن خُلق در واقـع مربوط به فضايل نفـسانى از قبيل عدالت، شجاعت، تواضع، جود، فداكارى و ايثار، سلامت نفس و... مى باشد لكن به خوش رويى و خوش رفتارى با مردم نيز حسن خلق گفته مى شود و كسانى كه با مردم خوش برخورد و نيكو رفتار باشند خوش اخلاق ناميده مى شوند، زيرا اين خوش رفتارى با مردم از فضيلت و سلامت روح نشأت گرفته و از پشتوانه خُلقى برخوردار است. خوش رفتارى با مردم دليل بر بزرگوارى و شخصيت ذاتى و تواضع و روح فداكارى و گذشت و حاكى از فضيلت و سلامت روح شخص است.

2 ـ در آئين مقدس اسلام در كليه مسائل فقهى، حقوقى، سياسى و در مسائل اخلاقـى و وجدانى و در عبادات و معاملات و در يك كلمه در تمام مسائل فردى و اجتماعى، آداب و سنن فراوانى وارد شده كه بسيارى از آن ها به عنوان سنّت هاى اخلاقى غير الزامى تلقّى شده است و حال آن كه مسائل اخلاقى را نيز بايستى به دو دسته الزامى و غير الزامى تقسيم نمود و به صرف آن كه يك مسئله در زمره سنّت ها و اخلاقيّات آمده نبايد آن را غير الزامى دانست. مثلا وفاى به عهد، ايثار، احسان و... از مسائلى است كه بعضى از درجات آن در شرايط و موقعيت هاى خاص قطعا از واجبات است. هر چند موضوع در اين گونه موارد موضوع اخلاقى است ولى رعايت آن لازم است و در حقيقت اين گونه سنن پشتوانه ساير واجبات و فرايض است.

چگونه ممكن است پشتوانه واجبات، امر مستحب و غير الزامى باشد؟ چون مسائل اخلاقى از امور وجدانى است و امور وجدانى قابل تعقيب قضايى نيست بعضى گمان كرده اند كه آن ها از امور مستحبّه است.

خداوند متعال در آيه شريفه إنَّ اللّهَ يَأ مُرُ بِالْعَدْلِ وَالاحْسانِ نحل: 90، عدل و احسان را در يك رديف قرار داده و با يك كلمه به هر دو امر مى كند. و معناى آن: بدرستي كه خداوند به عدل و احسان امر مى كند.

تا انسان داراى روحيه احسان و گذشت نباشد زير بار عدل نمى رود زيرا در برابر احسان، خودخواهى و تنگ نظرى و انحصار طلبى است و كسى كه داراى چنين روحيّاتى باشد براى ديگران حقّى قائل نيست تا خود را ملزم به رعايت آن بداند.

بنابراين احسان زير بناى عدل است. اصولا هر مسئله حقوقى متّكى بر يك پشتوانه وجدانى و اخلاقى است. چيزى كه هست مسائل حقـوقى قـابل پيگيرى و تعقـيب قضايى است و مسائل وجدانى و اخلاقى از اين نظر قابل پيگرد نيست. ولى در واقع تنها معيار و ملاك كمال براى افـراد انسان همان رعايت مسائل وجدانى و اخلاقـى و سلامت قلب او از رذائل و امراض اخلاقى مثل كبر و غرور و گمراهى از راه راست، چنان كه خداوند مى فرمايد:

يَوْمَ لا يَنْفَعُ مالٌ و َلا بَنُونَ إلا مَنْ أَتى اللّهَ بِقَلْبٍ سَليمٍ؛ روزى كه (بعد از مرگ) هيچ مال و فرزندى نفع نمى رسانند مگر آن كه كسى با قلب سالم نزد خدا آيد. (سوره شعراء، 88 ـ 89)

3 ـ بسيارى از سنّت هاى اخلاقى ممكن است به تنهايى و به صورت فردى واجب نباشد ولى هنگامى كه در ظرف اجتماع، و در راستاى رشد و تكامل و تعالى يك جامعه ملحوظ گردد ـ يعنى به عنوان فرهنگ يك جامعه مطرح شود ـ حكم الزامى به خود مى گيرد، زيرا جامعه اى كه بخواهد انسانى و اسلامى زندگى كند و زندگى با صفا و حياتى خدا پسندانه و طيّب داشته باشد بايد به اين گونه آداب عملا پاى بند باشد. اگر انسانى و اسلامى زيستن لازم است (كه هست) پس رعايت آدابش نيز ضرورت دارد. اصولا فرهنگ جامعه و اخلاق آن با آداب و سنن درهم آميخته و تفكيك ميان آن ها نامعقول و نادرست است. جامعه بى فرهنگ، جامعه اى حيوانى و ميان تهى است. در چنين جامعه اى پيوند هاى انسانى و معنوى و اجتماعى از هم گسسته و رفتار و اخلاق عمومى بى پشتوانه خواهد بود.

4 ـ همان طور كه در عبادات از قـبيل نماز، روزه، حج، خمس، زكات، امر به معروف و نهى از منكر... آدابى در ظاهر و باطن وجود دارد و بدون آن آداب عبادات مذكور هويت واقعى خود را از دست مى دهد و جز اسكلتى بى محتوا و بى قواره چيزى از آن باقى نمى ماند، هم چنين در برخوردها و معاملات و قرار دادهاى اجتماعى نيز سننى وارد است كه بدون آن جز مبادلات صورى و حركاتى سود جويانه فرايندى نخواهد داشت و به عبارت ديگر، با حذف اين آداب و سنن، از انسان و اجتماع جز ماشينى بى روح و بى جان باقى نمى ماند و زندگى انسانى و خليفة اللّهى او به حيات حيوانى و ماشينى تبديل مى شود و انسان به صورت يك حيوان درنده و يا يك ماشين خود كار در مى آيد.

5 ـ در ميان اين همه آداب اخلاقـى و سنّت هاى اجتماعى، آداب معاشرت و حسن برخورد با عامه مردم در اخلاق اسلامى جايگاه ويژه اى دارد كه با مطالعه در آيات و اخبار، اهميّت مطلب كاملا مشهود مى شود و در اين ميان، احترام به شخصيّت و كرامت انسان از ارزش والايى برخوردار است:

وَلَقـَدْ كَرَّمْنا بَنى آدَمَ و َحَمَلْناهُمْ فـِي الْبَرِّ و َالْبَحْرِ و رَزَقْناهُمْ مِنَ الطَّيِّباتِ فَضَّلْناهُمْ عَلى كَثيرٍ مِمَّنْ خَلَقْنا تَفْضيلا؛ ما بنى آدم را گرامى داشتيم و آن ها را در خشكى و دريا بر مركب هاى راهوار حمل كرديم و از انواع روزي هاى پاكيزه به آن ها داديم و بر بسيارى از خلق خود برتريشان بخشيديم. (سوره اسراء، 70)

6 ـ هر چند در اخلاق اسلامى به آداب و سننى كه به طور مستقيم با تهذيب روح و تزكيه در ارتباط است بيشتر اهميت داده اند ولى با توجّه به اين كه اسلام دين زندگى است و زندگى وسيله اى است براى تعالى و تكامل روحى، و در نتيجه هيچ گوشه اى از حيات انسان از حيات روحى او جدا نيست، بدين لحاظ به مسئله تهذيب و تزكيه از ديدگاه گسترده تر و شامل تر مى نگرد.

به عبارت ديگر اسلام در تعاليم اجتماعى نيز انسان را در فضاى خالى و دور از واقعيت هاى حيات انسانى رها نمى سازد. پس اين تصور كه بُعد اجتماعى و بُعد روحانى و نفسانى، از يكديگر جدا هستند توهّمى بيش نيست، از اين رو آداب زندگى و حسن سلوك با مردم از ويژگي هاى يك مسلمان واقعى و داراى صبغه الهى و از وسايل تعالى و تزكيه جامعه اسلامى به شمار مى رود.

به عبارت روشن تر، هر حكمى در اسلام داراى دو بُعد است: بُعد معنوى و بُعد اجتماعى. آداب و سنن اجتماعى نيز در عين آن كه جنبه اجتماعى دارد از بُعد معنوى و عاطفى هم برخوردار است. مثلا يك مسلمان خوش اخلاق با آغاز به سلام، هم به ديگران احترام گذارده و هم با اظهار تواضع روح خود را از كبر و غرور صيقل مى دهد و با يك تير دو هدف را نشانه مى گيرد:

از طرفى پيوند اجتماعى را مستحكم كرده و از طرف ديگر بت خودخواهى را درهم مى شكند. و به همين قياس در تمام آداب و سنن مى توان هر دو بُعد را منظور داشت، البته بشرط ها و شروط ها، و شرط و شروط آن است كه انسان اسلام را به عنوان مكتب و مبنا براى كليه شئون خويش بداند و با اين ديد به زندگى نگاه كند. ناگفته نماند كه آداب و سنن اجتماعى در حقوق و اخلاق اسلامى چندان گسترده و وسيع است كه ذكر تمام موارد آن نياز به بحث و تفصيل بسيار دارد و اين نوشتار را مجال آن نيست. بنابراين در اين جا تنها به ذكر يك مورد كه از اهميت بيشترى برخوردار است.

منابع

گروهی از پژوهشگران، خوش خویی، سایت دانلود بوک، بخش با معصومین، بازیابی :1 بهمن 1391.