ام ایمن دختر ثعلبه

از دانشنامه‌ی اسلامی
پرش به ناوبری پرش به جستجو

اُمِّ اِیمَنْ، که نام او (بَرکه) است، دختر (ثَعْلَبة بن عمرو بن حصن بن مالک) می باشد. ام ایمن خدمتگزار (آمنه) مادر پیامبر(ص) بود، که به عنوان ارث به پیامبر(ص) منتقل شد، و آن گاه هم که رسول خدا(ص) مادر خود را از دست داده بود، ام ایمن پرستاری وی را عهده دار گردید، و به اصطلاح او خدمتگزار رسول خدا محسوب می شد، و بارها رسول خدا می گفت: امّ ایمن: پس از مادرم (آمنه) مادر من است. گاهی هم رسول خدا(ص) او را عضو خانواده و یادگار اهل بیت خویش می خواند.[۱].

آرى، ام ایمن را یکی از بانوان نمونه و ممتاز تاریخ اسلام، در میان یاران فداکار پیامبر(ص) باید دانست، زیرا مجموعه حرکات و کوششهای او در طول زندگی پر برکتش در مورد وابستگی به پیغمبر(ص) و خاندان پاک رسول خدا، یک زندگی درخشان و افتخارآمیز و سراسر پرعظمتی را به ارمغان آورده، که موارد حسّاس و ارزشمند آن را در زیر مرور می کنیم:

زندگی ام ایمن

۱. وقتی رسول خدا(ص) با (خدیجه) ازدواج کرد، ام ایمن را از قید بردگی آزاد نمود، و این بانو با (عُبید بن زید) ازدواج کرد، و دارای فرزندی شد که او را (ایمن) نامیدند. (عبید بن زید) هم از یاران رسول خدا محسوب می گردید، که در جنگ (خیبر) شرکت نمود و شهید شد.[۲].

۲. زید بن حارثه، غلام خدیجه بود، که او را به پیامبر(ص) بخشید. پیامبر هم او را آزاد کرد و بعد از نبوّت رسول خدا(ص) زید با ام ایمن ازدواج نمود، و این زن و شوهر صاحب فرزند پسری شدند، که نام او را (اُسامه) گذاشتند.[۳].

۳. نوشته اند: وقتی (ام ایمن) می خواست از مکه هجرت کند، مرکب و زاد و توشه راهی نداشت، و در آن ساعت روزه دار هم بود و بدین ترتیب مکه را ترک گفت و راه می پیمود که تشنگی شدیدی به او دست داد، اما ظرف آبی از سوی آسمان به سوی او سرازیر شد، آن گاه (ام ایمن) از آن آب نوشید و سیراب گردید. او بارها می گفت: از آن تاریخ به بعد هرگز گرفتار تشنگی شدید نشدم، و حتّی در گرمترین هوا می توانستم به راحتی روزه دار شوم![۴].

۴. ام ایمن علاقه زیادی به رسول خدا(ص) داشت، و پیامبر(ص) هم نسبت او بسیار مهربان بود و از وی تجلیل می کرد و می فرمود: هرکس می خواهد با یکی از زنان بهشتی ازدواج کند، با ام ایمن پیوند زناشویی برقرار کند. آن گاه او را به ازدواج (زیدبن حارثه) درآورد.[۵].

۵. زیاد اتّفاق می افتاد که، رسول خدا(ص) به خانه (ام ایمن) می رفت، و این بانو هم برای آن حضرت شیر می آورد، اما یا رسول خدا روزه بود و از خوردن شیر ممنوع بود، یا می فرمود: شیر میل ندارم، ولی در آن فضای معنوی و انسانی که رسول خدا با یاران خویش داشت، در مقابل (ام ایمن) هم لبخندی زد و ظرف شیر را برمی گردانید.[۶].

۶. ام ایمن، این بانوی مجاهد و با فضیلت، در جنگهای (اُحد) (حُنَین) و (خیبر) شرکت کرده، و در جنگ (احد) آب به سربازان اسلام می داد، و مجروحین جنگی را زخمبندی و مداوا می کرد.[۷].

۷. بعد از وفات رسول خدا(ص)، ام ایمن بسیار غمناک بود و گریه زیادی می کرد، وقتی هم علت زیاد گریه کردن او را سؤال می کردند، وی پاسخ می داد، می دانستم پیامبر(ص) هم مانند افراد دیگر بالاخره روزی وفات خواهد کرد، اما گریه من بدین خاطر است، که با ازدست رفتن رسول خدا، روزنه وحی آسمانی هم به روی ما بسته خواهد شد.[۸].

۸. مقام بلند این بانوی پاک و سالم در نظر رسول خدا تا آنجاست، که وقتی آن حضرت می خواهد از مکه به مدینه هجرت کند، ودایع و امانتهایی را که از مردم نزد او بود، آن را به (ام ایمن) تحویل می دهد، و به على(ع) سفارش می کند، آن را از (ام ایمن) تحویل بگیرد و به صاحبهای آنها برگرداند.[۹].

۹. همانطور که در بالا یادآور شدیم، روابط اخلاقی و معاشرتهای اجتماعی رسول خدا(ص)، با یاران و حتّی زنان صحابى، بقدری صمیمی و خالصانه بود، که در خانه آنها از آنها دیدن می کرد، آنان را تکریم و تجلیل می نمود، و حتی با زنان سالمند در یک فضای پاک و معصومانه مزاح هم معمول می داشت. چنانکه می نویسند: یک وقت (ام ایمن) به حضور آن حضرت وارد شد و گفت: مرا بر مرکبی سوار کن یا مرکبی به من بده. رسول خدا(ص) فرمود: ترا به گرده یک بچه شتر مادّه سوار می کنم! ام ایمن گفت: ای رسول خدا! بچه شتر توانائی سوار شدن مرا ندارد.اما پیامبر(ص) همچنان تکرار کرد، ترا جز بر گرده بچه شتری حمل نخواهم کرد![۱۰] و به راستی به حسب ظاهر این یک مزاح بود، اما در واقع همان شتر بزرگی هم که قدرت حمل بار و افراد را دارد، بالاخره بچه شتر است که بزرگ شده، یا مثلاً بچه حیوان دیگری نیست.

احادیث ام ایمن

از سراسر زندگی حدود هشتاد ساله (ام ایمن) حدود شصت سال آن در ارتباط با پیامبر(ص) و خاندان او سپری شده، و این بانو طىّ این مدت طولانى، که حتی گاهی رسول خدا(ص) برای دیدن او به خانه اش می رفت.[۱۱] سخنها شنیده، درسها آموخته، صحنه ها دیده، وقایع مشاهده کرد، و بالاخره مطالب فراوانی در قالب حدیث از رسول خدا(ص) روایت کرده، که چهار مورد آن را از نظر می گذرانیم:.

۱. ام ایمن می گوید: رسول خدا(ص) نسبت به یکی از افراد خانواده خود، چنین سفارش می کرد: اگر ترا با آتش هم بسوزانند، هرگز چیزی را برای خداوند شریک قرار مده، در هرشرایطی از پدر و مادر خود اطاعت داشته باش، هرگز بدون جهت نماز خود را ترک مکن، زیرا کسی که بی جهت نماز خود را از دست می دهد، پیوند بندگی خود را با خدا قطع کرده است! هیچگاه می گساری مکن چون این آلودگی سر منشأ همه تبهکاری ها است، هیچوقت گرد گناه و معصیت مرو، زیرا مورد خشم و غضب خداوند قرار می گیرى....[۱۲].

۲. در ماجرای (غصب فدک) فاطمه زهرا(س) ام ایمن را برای ادای شهادت، به مسجد مدینه دعوت کرده است و این بانوی بزرگ و مجاهد و مهاجر و مؤمن، که پیامبر(ص) او را زن بهشتی نامیده، به حمایت دختر بزرگوار رسول خدا(ص) شتافته، و دفاعیات خوبی انجام داده است. اما متأسفانه فدک از دست فاطمه(س) خارج شد و پس از سالیانی (عمربن عبدالعزیز) آن را به فرزندان فاطمه(س) بازگردانده است.[۱۳].

۳. عبداللّه بن سنانِ از امام صادق(ع) روایت کرده است: یک روز همسایگان (ام ایمن) به حضور رسول خدا آمدند، و اطلاع دادند: ام ایمن دیشب تا صبح نخوابیده و پیوسته گریه می کرده است! رسول خدا سراغ (ام ایمن) فرستاد، وقتی وی آمد، آن حضرت فرمود: ای ام ایمن! خدا چشمت را نگریاند، همسایگان از گریه و بی خوابی تو سخن می گویند، علت آن چه بوده است.

ام ایمن پاسخ داد: دیشب خواب عجیب و ناراحت کننده ای دیدم که آسایش از من سلب شده است! رسول خدا(ص) فرمود: خواب خود را بیان کن. ام ایمن، در حالی که از شدّت ناراحتی به خود می لرزید، و بازگو کردن خواب برایش سخت و نگران کننده بود، گفت: در عالم خواب می دیدم، که بعضی از اعضای تن تو، در خانه من افتاده بود!.

رسول خدا(ص) فرمود: ناراحت نباش، اتفاقاً خواب خوبی دیده اى، و تعبیر آن اینست که، به زودی دختر من فاطمه(س) فرزندی خواهد زایید، که تو او را به خانه خود برده، و در دامن خود از او پرستاری خواهی کرد.

بارى، چیزی نگذشت که فاطمه(س) حسین(ع) را بدنیا آورد، روز هفتم به دستور پیامبر(ص) سرِ نوزاد را تراشیدند و هموزن موی سر او به عنوان صدقه نقره دادند، آن گاه (ام ایمن) نوزاد را در پارچه ای پیچید و نزد رسول خدا آورد و آن حضرت هم فرمود: مَرحَباً بالحامِل والمحمول، یا امّ اِیمن! هذا تأویل رؤیاک.[۱۴]. کسی که کودک را در آغوش گرفته، و کودکی که در آغوش قرار دارد، خوش آمدند، ای ام ایمن! این تعبیر همان خوابی است که دیده بودى. ۴ ام ایمن در مسئله انجام وصیتنامه فاطمه(س) دختر بزرگوار پیامبر(ص) نیز حضور یافته است، زیرا وقتی بیماری یگانه دختر پیامبر(ص) طول کشید، و او آثار مرگ را در خود احساس کرد، تاریخ می گوید: اَرْسَلَتْ اِلی اُمّ اِیمن، وکانَتْ اَوْثَقُ نِسائِها عِندها وفی نَفْسِها.[۱۵].

فاطمه(س) به سراغ ام ایمن فرستاد و او را نزد خود دعوت کرد، زیرا این بانوی صالح و صادق، مطمئن ترین زنان از نظر فاطمه(س) بود. و بعد با حضور اسماء دختر عمیس فاطمه(س) وصیتهای خود را برای على(ع) بیان کرد که: بعد از وفات من، با فلان (اِمامه) ازدواج کن، زیرا او مثل خودم مرّبی خوبی برای فرزندانم می باشد، بدنم را شب غسل بده و به خاک بسپار....[۱۶]. خلاصه، ام ایمن که نام او (برکة) می باشد، و از نظر ریشه خانوادگی (اهل حَبشه) بوده،[۱۷] با سپری کردن یک عمر پربرکت در راه ایمان و اسلام دو هجرت انجام داده، اخبار و احادیث فراوانی را بر اساس معارف اسلام و مسائل تاریخی روایت کرده، در نظر پیامبر(ع) و فاطمه(س) و همچنین عموم مردم مسلمان اعتبار و مقام بلند و محبوبیت خاصّی داشته بطوری که در تاریخ می خوانیم: یک روز (ابن ابی فُرات) فرزند ام ایمن (اسامة بن زید) را، به هنگام مجادله با تعبیر: یا ابن برکة یاد می کند، و این خبر بگوش (ابو بکربن محمدبن عمرو) قاضی مدینه می رسد، و اینگونه تعبیری را نسبت به (ام ایمن) که مورد احترام پیامبر و اهل بیت(ع) بوده تحقیر و کوچک شمردن و اهانت تلقی می کند، و آن گاه دستور می دهد، به شخص توهین کننده، هفتادضربه شلاق مجازات زده شود.[۱۸].

امام باقر(ع) هم در باره اسماء می فرماید: إنّی اُشْهِدُ اِنّها مِنْ اَهلِ الجنّةِ...[۱۹].

من گواهی می دهم، ام ایمن اهل بهشت می باشد. و سرانجام این بانوی بهشتى، پنج یا شش ماه پس از رحلت پیامبر اسلام(ص)، در حالی که یک زندگی سراسر هجرت و جهاد و روایت حدیث و خدمات فراوان نسبت به اسلام و خاندان پیامبر(ص) را پشت سر گذاشته، و حدود هشتاد سال زیسته بود، در مدینه از دنیا رفت.[۲۰].

پانویس

  1. الاصابه، ج ۴، ص ۴۳۲.
  2. . الاصابه، ج ۴، ص ۴۳۲.
  3. . الاصابه، ج ۴، ص ۴۳۲.
  4. . الاصابه، ج ۴، ص ۴۳۲.
  5. . الاصابه، ج ۴، ص ۴۳۲.
  6. . الاصابه، ج ۴، ص ۴۳۲.
  7. . اعلام النساء المؤمنات، ص ۲۵۲، الاصابه، ج ۴، ص ۴۳۳.
  8. . الاصابه، ج ۴، ص ۴۳۳.
  9. . مستدرک الوسائل، ج ۲، ص ۵۰۴.
  10. اعلام النساء المؤمنات، ص ۲۵۴.
  11. بهجة الآمال، ج ۷، ص ۵۶۳.
  12. محجة البیضاء، ج ۴، ص ۵۲.
  13. تنقیح المقال، ج ۳، ص ۷۰، بحارالانوار، چاپ قدیم، ج ۸، ص ۱۰۱، محجةالبیضاء، ج ۱، ص ۲۳۶.
  14. بحار الانوار، ج ۴۳، ص ۲۴۳.
  15. بحار الانوار، ج ۴۳، ص ۲۰۴ و۱۹۰.
  16. بحار الانوار، ج ۴۳، ص ۲۰۴ و۱۹۰.
  17. بهجة الامال، ج ۷، ص ۵۶۳، الاصابه، ج ۴، ص ۴۳۲.
  18. اعلام النساء المؤمنات، ص ۲۵۵.
  19. اصول کافى، ج ۲، ص ۴۰۵.
  20. بهجة الآمال، ج ۷، ص ۵۶۳، الاصابه، ج ۴، ص ۴۳۳.

منابع

احمد صادقى اردستانی، زنان دانشمند و راوى حدیث