آیه 6 سوره احقاف

از دانشنامه‌ی اسلامی
پرش به ناوبری پرش به جستجو
مشاهده آیه در سوره

وَإِذَا حُشِرَ النَّاسُ كَانُوا لَهُمْ أَعْدَاءً وَكَانُوا بِعِبَادَتِهِمْ كَافِرِينَ

مشاهده آیه در سوره


<<5 آیه 6 سوره احقاف 7>>
سوره : سوره احقاف (46)
جزء : 26
نزول : مکه

ترجمه های فارسی

و چون در قیامت خلق محشور شوند آنجا معبودان باطل با مشرکان دشمن و از پرستش آنها بیزارند.

و هنگامی که مردم را [در قیامت] گرد آورند [معبودانشان] با آنان دشمن باشند و پرستش آنان را انکار کنند،

و چون مردم محشور گردند، دشمنان آنان باشند و به عبادتشان انكار ورزند.

و چون در قيامت مردم را گردآرند، بتان با پرستندگان خويش دشمن باشند و عبادتشان را انكار كنند.

و هنگامی که مردم محشور می‌شوند، معبودهای آنها دشمنانشان خواهند بود؛ حتّی عبادت آنها را انکار می‌کنند!

ترجمه های انگلیسی(English translations)

And when the people are gathered [that Day], they [who were invoked] will be enemies to them, and they will be deniers of their worship.

And when mankind are gathered together (at the Resurrection), they will be hostile to them and reject their worship (altogether)!

معانی کلمات آیه

«عِبَادَةِ»: پرستش (نگا: مریم / ). دعا. اگر (دَعَآءِ) آیه قبلی در این آیه، به صورت (عِبَادَةِ) آمده است، بدین علّت است که دعا از زمره مهمّترین عبادات است. چرا که رسول خدا فرموده است: أَلدُّعَآءُ مُخُّ الْعِبَادَةِ. «دعا مغز عبادت است». «کَافِرِینَ»: انکارکنندگان. مراد بیزاری جویندگان است (نگا: قصص / ). می‌گویند: ما بدیشان اجازه چنین کاری را نداده‌ایم و از پرستش و به فریاد خواستن آنان اطّلاعی نداشته‌ایم (نگا: مائده / و .

تفسیر آیه

تفسیر نور (محسن قرائتی)


وَ مَنْ أَضَلُّ مِمَّنْ يَدْعُوا مِنْ دُونِ اللَّهِ مَنْ لا يَسْتَجِيبُ لَهُ إِلى يَوْمِ الْقِيامَةِ وَ هُمْ عَنْ دُعائِهِمْ غافِلُونَ «5»

و كيست گمراه تر از كسى كه به جاى خداوند، كسانى را مى خواند كه تا روز قيامت پاسخش را نمى دهند و حتّى از خوانده شدن خود بى خبرند.

وَ إِذا حُشِرَ النَّاسُ كانُوا لَهُمْ أَعْداءً وَ كانُوا بِعِبادَتِهِمْ كافِرِينَ «6»

و آنگاه كه مردم محشور شوند، آنها دشمن شان خواهند بود و عبادتشان را انكار خواهند كرد.

نكته ها

بالاترين گمراهى، انحراف در شناخت است و كسى كه خداى عليم و قدير و سميع و بصير را رها كرده و به سراغ غير او مى رود، گرفتار چنين گمراهى شده است، زيرا غير خدا توان انجام هيچ كارى را ندارد.

مشابه آيه 5، آيه 29 سوره يونس است كه مى فرمايد: معبودهاى مشركان در قيامت به آنها مى گويند: «فَكَفى بِاللَّهِ شَهِيداً بَيْنَنا وَ بَيْنَكُمْ إِنْ كُنَّا عَنْ عِبادَتِكُمْ لَغافِلِينَ» خداوند ميان ما و شما گواه است كه ما از عبادت شما بى خبر بوديم.

چقدر تفاوت است ميان معبودى كه دعا را مى شنود و مستجاب مى كند، «ادْعُونِي أَسْتَجِبْ لَكُمْ» «1»

تفسير نور، ج 9، ص: 20

و معبودى كه هرگز نمى شنود و پاسخ نمى دهد. «مَنْ لا يَسْتَجِيبُ لَهُ» و يا اگر بشنود، توان پاسخگويى ندارد! «إِنْ تَدْعُوهُمْ لا يَسْمَعُوا دُعاءَكُمْ وَ لَوْ سَمِعُوا مَا اسْتَجابُوا لَكُمْ» «2»

تفاوت نقش خدا و غير خدا در زندگى انسان

الف: نقش خدا در زندگى انسان

1. آفريدگارِ اوست. «خَلَقَ الْإِنْسانَ» «3»

2. پروردگار او و همه جهانيان است. «رَبِّ الْعالَمِينَ» «4»

3. او را بسيار دوست دارد. «بِالنَّاسِ لَرَؤُفٌ» «5»

4. دعاى او را مى شنود. «سَمِيعُ الدُّعاءِ» «6»

5. فريادرس اوست. «يُجِيبُ الْمُضْطَرَّ» «7»

6. او را به خوبى راهنمايى مى كند. «الَّذِينَ جاهَدُوا فِينا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنا» «8»

7. او را حمايت و سرپرستى مى كند. «وَ هُوَ يَتَوَلَّى الصَّالِحِينَ» «9»

8. به او رشد و تكامل مى دهد. «يَهْدِي إِلَى الرُّشْدِ» «10»

9. به او آرامش و اطمينان مى دهد. «أَلا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ» «11»

10. به او آموزش مى دهد. «الَّذِي عَلَّمَ بِالْقَلَمِ» «12»

11. به او وسعت و فزونى مى دهد. «لَئِنْ شَكَرْتُمْ لَأَزِيدَنَّكُمْ» «13»

12. بيماريش را شفا مى دهد. «وَ إِذا مَرِضْتُ فَهُوَ يَشْفِينِ» «14»

13. اميد آينده ى اوست. «وَ الَّذِي أَطْمَعُ أَنْ يَغْفِرَ لِي خَطِيئَتِي يَوْمَ الدِّينِ» «15»

(1) غافر 60

(2) فاطر 14

(3) الرحمن 3

(4) حمد 2

(5) بقره 143

(6) آل عمران 38

(7) نمل 62

(8) عنكبوت 69

(9) اعراف 196

(10) جن 2

(11) رعد 28

(12) علق 4

(13) ابراهيم 7

(14) شعراء 80

(15) شعراء 82

تفسير نور، ج 9، ص: 21

ب: نقش غير خدا در زندگى انسان

1. قدرتى در آفرينش ندارند. «لَنْ يَخْلُقُوا ذُباباً» «1»

2. از خواسته هاى انسان بى خبرند. «وَ هُمْ عَنْ دُعائِهِمْ غافِلُونَ» «2»

3. دعاى او را نمى شنوند. «لا يَسْمَعُوا دُعاءَكُمْ» «3»

4. توان پاسخگويى ندارند. «يَدْعُوا مِنْ دُونِ اللَّهِ مَنْ لا يَسْتَجِيبُ لَهُ» (احقاف، 5)

5. دشمن انسان اند. «كانُوا لَهُمْ أَعْداءً» (احقاف، 6)

6. در برابر حوادث ناتوان اند. «فَلا يَمْلِكُونَ كَشْفَ الضُّرِّ عَنْكُمْ» «4»

7. نه قدرت نفع رسانى دارند و نه از ضرر جلوگيرى مى كنند. «ما لا يَضُرُّهُمْ وَ لا يَنْفَعُهُمْ» «5»

و خلاصه به قول حضرت يوسف عليه السلام: «أَ أَرْبابٌ مُتَفَرِّقُونَ خَيْرٌ أَمِ اللَّهُ الْواحِدُ الْقَهَّارُ» «6» آيا خدايان پراكنده و گوناگون بهترند يا خداى يگانه مقتدر؟

پيام ها

1- انحرافات فكرى و اعتقادى، بالاترين انحرافات بشر است. «مَنْ أَضَلُّ»

2- هر راهى غير از راه خداوند، گمراهى است. «مَنْ أَضَلُّ مِمَّنْ يَدْعُوا مِنْ دُونِ اللَّهِ»

3- مردم، براى دنيا سراغ غير خدا مى روند، در حالى كه آنها نه تنها در دنيا كمكى نمى كنند، بلكه در قيامت هم دشمن مى شوند. لا يَسْتَجِيبُ لَهُ ... كانُوا لَهُمْ أَعْداءً

4- پيوندهاى غير الهى و شرك آلود دنيوى، به عناد و روابط خصمانه در قيامت تبديل خواهد شد. «إِذا حُشِرَ النَّاسُ كانُوا لَهُمْ أَعْداءً»

5- درخواست از ديگران، اگر به جاى خداوند باشد، نوعى عبادت و پرستش است كه با توحيد سازگار نيست. دُعائِهِمْ ... بِعِبادَتِهِمْ

6- معبودهاى خيالى، از عبادت مريدانشان در دنيا، غافل و در قيامت آن را انكار مى كنند. «عَنْ دُعائِهِمْ غافِلُونَ ، بِعِبادَتِهِمْ كافِرِينَ»

(1). حج، 73.

(2). احقاف، 5.

(3). فاطر، 14.

(4). اسراء، 56.

(5). يونس، 18.

(6). يوسف، 39.

تفسير نور، ج 9، ص: 22

تفسیر اثنی عشری (حسینی شاه عبدالعظیمی)



وَ إِذا حُشِرَ النَّاسُ كانُوا لَهُمْ أَعْداءً وَ كانُوا بِعِبادَتِهِمْ كافِرِينَ «6»

وَ إِذا حُشِرَ النَّاسُ‌: و چون محشور شوند آدميان، كانُوا لَهُمْ أَعْداءً: باشند از معبودان باطل مر پرستندگان خود را دشمنان، وَ كانُوا بِعِبادَتِهِمْ كافِرِينَ‌:

جلد 12 - صفحه 69

و باشند به پرستش پرستندگان كافر شدگان، يعنى حق سبحانه روز قيامت بتان را به نطق آورد تا با عابدان خود اظهار دشمنى نموده منكر ايشان شوند و تكذيب آنها نمايند و بيزارى جويند.


تفسیر روان جاوید (ثقفى تهرانى)


وَ إِذا حُشِرَ النَّاسُ كانُوا لَهُمْ أَعْداءً وَ كانُوا بِعِبادَتِهِمْ كافِرِينَ «6» وَ إِذا تُتْلى‌ عَلَيْهِمْ آياتُنا بَيِّناتٍ قالَ الَّذِينَ كَفَرُوا لِلْحَقِّ لَمَّا جاءَهُمْ هذا سِحْرٌ مُبِينٌ «7» أَمْ يَقُولُونَ افْتَراهُ قُلْ إِنِ افْتَرَيْتُهُ فَلا تَمْلِكُونَ لِي مِنَ اللَّهِ شَيْئاً هُوَ أَعْلَمُ بِما تُفِيضُونَ فِيهِ كَفى‌ بِهِ شَهِيداً بَيْنِي وَ بَيْنَكُمْ وَ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِيمُ «8» قُلْ ما كُنْتُ بِدْعاً مِنَ الرُّسُلِ وَ ما أَدْرِي ما يُفْعَلُ بِي وَ لا بِكُمْ إِنْ أَتَّبِعُ إِلاَّ ما يُوحى‌ إِلَيَّ وَ ما أَنَا إِلاَّ نَذِيرٌ مُبِينٌ «9» قُلْ أَ رَأَيْتُمْ إِنْ كانَ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ وَ كَفَرْتُمْ بِهِ وَ شَهِدَ شاهِدٌ مِنْ بَنِي إِسْرائِيلَ عَلى‌ مِثْلِهِ فَآمَنَ وَ اسْتَكْبَرْتُمْ إِنَّ اللَّهَ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ «10»

ترجمه‌

و چون محشور شوند مردم ميباشند براى آنها دشمنانى و باشند بپرستش آنها كافران‌

و چون خوانده شود بر آنها آيات ما كه روشن است گويند آنانكه كافر شدند مر حقّ محقّق را هنگاميكه آمد آنها را اين جادوئى آشكار است‌

بلكه ميگويند بدروغ نسبت داد آنرا بگو اگر بافته و بدروغ نسبت داده باشم آنرا پس مالك و صاحب اختيار نيستيد براى من از خدا چيزى را او داناتر است بآنچه زبان درازى ميكنيد در آن كافى است او كه باشد گواه ميان من و شما و او است آمرزنده مهربان‌

بگو نيستم نوپديدار از پيغمبران و نميدانم چه كرده ميشود با من و نه با شما پيروى نميكنم مگر آنچه را كه وحى كرده ميشود بمن و نيستم من مگر بيم دهنده آشكار

بگو آيا ميدانيد كه اگر بوده باشد از نزد خدا و كافر شده باشيد بآن و گواهى دهد شاهدى از بنى اسرائيل بر مانند آن پس ايمان آورد و سركشى و تكبر كرده باشيد همانا خدا هدايت نميكند گروه ستمكاران را.

تفسير

خداوند متعال خبر داده است از حال معبودهاى باطل از هر جنس و نوع يا خصوص بتها كه در آيات سابقه ذكر شد به بيان آنكه روز قيامت آنها دشمن پرستندگان خودشانند و از آنان بيزارى ميجويند و منكر سزاوار بودن خودشان براى عبادت ميشوند بعد از آنكه خداوند آنها را بنطق آورده باشد و بعضى جمله و كانوا بعبادتهم كافرين را بانكار نمودن كفّار عبادت معبودهاى خودشان را حمل نموده‌اند و اين خلاف ظاهر است در اين آيه اگر چه در واقع محقق است و بعدا بيان فرموده است حال پرستش كنندگان آنها را كه چون آيات بيّنات قرآن را براى آنها تلاوت نمايند اين كفّار كه از باب تعصّب و عناد منكر هر حقّ و حقيقتى كه بر آنها عرضه شود ميگردند ميگويند اين قرآن سحرى است‌

جلد 4 صفحه 648

آشكار چون مى‌بينند تمام فصحاء و بلغاء از اتيان بمثل آن عاجزند و نميخواهند اقرار كنند كه كلام خدا است بلكه ميگويند خودش ساخته و پرداخته و بدروغ نسبت بخدا ميدهد و دستور فرموده به پيغمبر خود كه بآنها بفرمايد من غرضى ندارم جز آنكه آيات قرآن را كه مشتمل بر مواعظ و نصايح و احكام مفيده است تلاوت نمايم براى آنكه شما بخير دنيا و آخرت برسيد و اگر افترا بخدا زده باشم و خدا بخواهد مرا عقاب كند شما نميتوانيد عذاب خدا را از من دفع نمائيد پس چرا من براى نفع شما خودم را مقصّر پيش خدا نمايم و خدا بهتر ميداند كه شما چه نسبتهاى ناروائى بقرآن و بمن ميدهيد و كافى است خدا كه شاهد و گواه ميان من و شما باشد و اگر توبه كنيد خدا شما را مى‌آمرزد چون او آمرزنده و مهربان است كه تعجيل در عقوبت نميكند و مردم را بصلاح دنيا و آخرتشان دعوت ميفرمايد و نيز بآنها بفرمايد من اوّل پيغمبرى نيستم كه از جانب خدا مبعوث شده باشم و از جزئيات احوال خود و شما در آتيه خبر ندارم كه بدانم بسر من و شما از محنت و بلا چه ميآيد بلى آنچه را خداوند بمن وحى فرموده من ميدانم و بمقتضاى آن عمل مينمايم و بآن خبر ميدهم مانند آنكه ميدانم خداوند بالاخره مرا بر شما نصرت و ظفر ميدهد و دينم را در آفاق منتشر ميفرمايد وظيفه من فقط بيان معارف و احكام حقّه و بيم دادن مردم است به بيان فصيح و بليغ از مخالفت اوامر خدا و علم غيب مخصوص باو است كسى نبايد توقع داشته باشد از پيغمبر كه حوادث و سر انجام هر فردى را در زندگى بيان نمايد پيغمبران گذشته هم چنين نبودند كه از تمام حوادث آتيه خبر داشته باشند و نيز بآنها بفرمايد بمن بگوئيد اگر قرآن واقعا از طرف خدا نازل شده باشد و شما انكار كرده باشيد آنرا و يكنفر از بنى اسرائيل كه نزد شما مسلّم بعلم و تقوى باشد شهادت داده باشد كه اصول معارف آن از قبيل توحيد و عدل و معاد و منع از شرك و ظلم و غيره مطابق با تورية است كه آن حقّ است و لذا اسلام اختيار نموده باشد مانند عبد اللّه بن سلام كه گفته‌اند مقبوليّت عامّه داشت و باين جهت ايمان آورد و شما تكبّر و سركشى از قبول آن نموده باشيد آيا ستم بخودتان و خلق ننموده‌ايد و بدانيد كه خدا راهنمائى نميكند به بهشت گروه ستمكاران را و چون اينجمله دلالت بر جواب شرط داشته از كلام حذف شده‌

جلد 4 صفحه 649

است و بعضى گفته‌اند مراد از شهادت شاهدى از بنى اسرائيل حضرت موسى است كه در تورية ذكر فرموده مانند اصول معارف قرآن را و بحق بودنش ايمان آورده است چون بيان كرده اوصاف پيغمبر آخر الزّمان را در تورية و بنظر حقير بعيد است و اللّه اعلم.

اطیب البیان (سید عبدالحسین طیب)


وَ إِذا حُشِرَ النّاس‌ُ كانُوا لَهُم‌ أَعداءً وَ كانُوا بِعِبادَتِهِم‌ كافِرِين‌َ «6»

و زماني‌ ‌که‌ محشور شدند ناس‌ بودند ‌اينکه‌ آلهه‌ اعداء عبده ‌خود‌ و بودند بعبادت‌ ‌آنها‌ كافرين‌ بلكه‌ بكلي‌ منكر مي‌شوند چنانچه‌ ميفرمايد: وَ يَوم‌َ نَحشُرُهُم‌ جَمِيعاً ثُم‌َّ نَقُول‌ُ لِلَّذِين‌َ أَشرَكُوا مَكانَكُم‌ أَنتُم‌ وَ شُرَكاؤُكُم‌ فَزَيَّلنا بَينَهُم‌ وَ قال‌َ شُرَكاؤُهُم‌ ما كُنتُم‌ إِيّانا تَعبُدُون‌َ يونس‌، آيه 28.

وَ إِذا حُشِرَ النّاس‌ُ جميع‌ افراد مؤمن‌ و كافر و مشرك‌ و ضال‌ و مضل‌.

كانُوا لَهُم‌ أَعداءً چنانچه‌ ميفرمايد: الأَخِلّاءُ يَومَئِذٍ بَعضُهُم‌ لِبَعض‌ٍ عَدُوٌّ إِلَّا المُتَّقِين‌َ زخرف‌ ‌آيه‌ 68.

آلهه‌ مشركين‌ اعداء مشركين‌ هستند، اما عداوت‌ ملائكه‌ و جن‌ و انس‌ ‌از‌ ذوي‌ العقول‌ واضح‌، اما عداوت‌ اصنام‌ و حيوانات‌ و اشجار ‌براي‌ ‌اينکه‌ ‌است‌ ‌که‌ ‌آنها‌ ‌را‌ ‌هم‌ جهنم‌ ميبرند ‌براي‌ اينكه‌ مشركين‌ عبده ‌آنها‌ بودند ‌که‌ ميفرمايد:

إِنَّكُم‌ وَ ما تَعبُدُون‌َ مِن‌ دُون‌ِ اللّه‌ِ حَصَب‌ُ جَهَنَّم‌َ أَنتُم‌ لَها وارِدُون‌َ لَو كان‌َ هؤُلاءِ آلِهَةً ما وَرَدُوها وَ كُل‌ٌّ فِيها خالِدُون‌َ انبياء ‌آيه‌ 98.

وَ كانُوا بِعِبادَتِهِم‌ كافِرِين‌َ ‌ يا ‌ بكلي‌ انكار مي‌كنند ‌ يا ‌ اقرار و اعتراف‌ باين‌ ‌که‌ ‌ما آلهه‌ نبوديم‌ و ‌اينکه‌ مشركين‌ ‌از‌ روي‌ كفر و جهالت‌ عبادت‌ ‌ما ‌را‌ ميكردند و ‌ما ‌از‌ ‌آنها‌ بيزاريم‌.

برگزیده تفسیر نمونه


]

(آیه 6)- و از آن اسفبارتر این که: «هنگامی که مردم مشرک در قیامت محشور می‌شوند معبودهای آنها دشمنان آنها خواهند بود حتی عبادت آنها را انکار می‌کنند»! (وَ إِذا حُشِرَ النَّاسُ کانُوا لَهُمْ أَعْداءً وَ کانُوا بِعِبادَتِهِمْ کافِرِینَ).

معبودهایی که عقل دارند رسما به دشمنی بر می‌خیزند، حضرت مسیح از عابدان خود بیزاری می‌جوید، و فرشتگان نیز تبری می‌جویند، حتی شیاطین و جن نیز اظهار تنفر می‌کنند، و آنها که بی‌عقل بودند خداوند حیات و عقل به آنها می‌بخشد تا به سخن در آیند و مراتب دشمنی و نفرت خود را از این عابدان اظهار کنند.

سایرتفاسیر این آیه را می توانید در سایت قرآن مشاهده کنید:

تفسیر های فارسی

ترجمه تفسیر المیزان

تفسیر خسروی

تفسیر عاملی

تفسیر جامع

تفسیر های عربی

تفسیر المیزان

تفسیر مجمع البیان

تفسیر نور الثقلین

تفسیر الصافی

تفسیر الکاشف

پانویس

منابع