آیه 67 سوره فرقان

از دانشنامه‌ی اسلامی
پرش به ناوبری پرش به جستجو
مشاهده آیه در سوره

وَالَّذِينَ إِذَا أَنْفَقُوا لَمْ يُسْرِفُوا وَلَمْ يَقْتُرُوا وَكَانَ بَيْنَ ذَٰلِكَ قَوَامًا

مشاهده آیه در سوره


<<66 آیه 67 سوره فرقان 68>>
سوره : سوره فرقان (25)
جزء : 19
نزول : مکه

ترجمه های فارسی

و آنان هستند که هنگام انفاق (به مسکینان) اسراف نکرده و بخل هم نورزند، بلکه احسان آنها در حد میانه و اعتدال باشد.

و آنان که وقتی انفاق می کنند، نه از حدّ معمول [و متعارف] می گذرند و نه تنگ می گیرند، و [انفاقشان] همواره میان این دو در حدّ اعتدال است.

و كسانى‌اند كه چون انفاق كنند، نه ولخرجى مى‌كنند و نه تنگ مى‌گيرند، و ميان اين دو [روش‌] حد وسط را برمى‌گزينند.

و آنان كه چون هزينه مى‌كنند اسراف نمى‌كنند و خِسّت نمى‌ورزند بلكه ميان اين دو، راه اعتدال را مى‌گيرند.

و کسانی که هرگاه انفاق کنند، نه اسراف می‌نمایند و نه سخت‌گیری؛ بلکه در میان این دو، حدّ اعتدالی دارند.

ترجمه های انگلیسی(English translations)

Those who are neither wasteful nor tightfisted when spending, but balanced between these [two extremes].

And they who when they spend, are neither extravagant nor parsimonious, and (keep) between these the just mean.

And those who, when they spend, are neither prodigal nor grudging; and there is ever a firm station between the two;

Those who, when they spend, are not extravagant and not niggardly, but hold a just (balance) between those (extremes);

معانی کلمات آیه

  • لم يقتروا: قتر (بر وزن عقل): كم كردن و تنگ گرفتن «قتر على عياله‏ ضيق عليهم في النفقة»، «لم يقتروا»: كم نكردند.
  • قوام: (بفتح اول) اعتدال «قام الامر: اعتدل» مراد از آن در آيه «حد وسط» است.[۱]

تفسیر آیه

تفسیر نور (محسن قرائتی)


وَ الَّذِينَ إِذا أَنْفَقُوا لَمْ يُسْرِفُوا وَ لَمْ يَقْتُرُوا وَ كانَ بَيْنَ ذلِكَ قَواماً «67»

آنان كه هرگاه انفاق كنند، نه از حد گذرند و نه تنگ گيرند و ميان اين دو روش اعتدال دارند.

نکته ها

كلمه‌ى «قوام» به معناى حد وسط و كلمه‌ى «قوام» به معناى وسيله‌ى قيام است.

امام رضا عليه السلام مقدار هزينه و انفاق معتدل را همان مقدار معروفى دانستند كه در سوره بقره آمده: «عَلَى الْمُوسِعِ قَدَرُهُ وَ عَلَى الْمُقْتِرِ قَدَرُهُ مَتاعاً بِالْمَعْرُوفِ» «1» يعنى توانگر در شأن توانمندى خود و تهيدست در حدّ توان خود مطابق عُرف پسنديده و شأن خود بدهد. «2»

امام صادق عليه السلام فرمود: بخشش در راه باطل، اسراف است (گرچه كم باشد) و بخل در راه حقّ، اقتار است. «3»

در جاى ديگر از قرآن كريم نيز مى‌خوانيم: «لا تَجْعَلْ يَدَكَ مَغْلُولَةً إِلى‌ عُنُقِكَ وَ لا تَبْسُطْها كُلَّ الْبَسْطِ» «4» نه دستت را به گردنت غل و زنجير كن و بخيل باش و نه كاملًا آن را باز بگذار و ولخرجى و اسراف كن.

امام صادق عليه السلام مقدارى سنگريزه از زمين برداشت و مشت خود را بست و فرمود: اين اقتار (سختگيرى و بخل ورزيدن) است، سپس مشت ديگرى برداشت و دست خود را چنان گشود كه همه‌ى سنگريزه‌ها به زمين ريخت، آن گاه فرمود: اين اسراف است.

«1». بقره، 236.

«2». كافى، ج 4، ص 56.

«3». تفسير نمونه.

«4». اسراء، 29.

جلد 6 - صفحه 282

بار سوّم مشت ديگرى برداشت و دست خود را كمى باز كرد به طورى كه مقدارى از سنگريزه‌ها ريخت و مقدارى در دستش باقى ماند، سپس فرمود: اين، قَوام و اعتدال و حد وسط است. «1»

پیام ها

1- انفاق براى عبادالرحمن، يك وظيفه ومسأله‌ى قطعى است. إِذا أَنْفَقُوا ... (در ادبيات عرب‌ «إِذا» نشان عملى شدن و «لو» نشان عملى نشدن است.)

2- نماز شب و ترس از جهنّم و خوف الهى، بايد در كنار رسيدگى به محرومان جامعه باشد. «يَبِيتُونَ لِرَبِّهِمْ‌- أَنْفَقُوا»

3- انسان مالك است، ولى در خرج كردن محدوديّت دارد. «لَمْ يُسْرِفُوا»

4- اسراف جايز نيست، حتّى در انفاق. «إِذا أَنْفَقُوا لَمْ يُسْرِفُوا»

5- بندگان خاصّ خداوند، از بخل بدورند. «لَمْ يَقْتُرُوا»

6- امّت ميانه ووسط، بايد برنامه‌هاى معتدل داشته باشد. «وَ كانَ بَيْنَ ذلِكَ قَواماً»

7- ميانه‌روى در عبادت و انفاق، ارزش است. «قَواماً»

تفسیر اثنی عشری (حسینی شاه عبدالعظیمی)



وَ الَّذِينَ إِذا أَنْفَقُوا لَمْ يُسْرِفُوا وَ لَمْ يَقْتُرُوا وَ كانَ بَيْنَ ذلِكَ قَواماً (67)

(صفت پنجم:) وَ الَّذِينَ إِذا أَنْفَقُوا: و آنانكه چون خرج كردند، لَمْ يُسْرِفُوا: اسراف نكردند و از حد شرع در نگذشتند، يعنى در محرمات و معاصى خروج نكردند،

«1». تفسير منهج الصادقين، ج 6، ص 418. چاپ كتابفروشى اسلامية.

جلد 9 - صفحه 373

وَ لَمْ يَقْتُرُوا: و تنگ گيرى نكردند مانند تنگ گيرى بخيل و شحيح، يعنى بخل نورزيدند و حق خدا را از مستحق باز نداشتند.

در مجمع- روايت شده از معاذ كه سؤال نمودم حضرت رسالت صلّى اللّه عليه و آله را از آن، فرمود: من اعطى فى غير حقّ فقد اسرف و من منع عن حقّ فقد فتر: هر كه عطا كند در غير حق، پس بتحقيق اسراف نموده؛: و هر كه منع نمايد از حق، پس بتحقيق تنگ گرفته. «1» وَ كانَ بَيْنَ ذلِكَ قَواماً: و باشد انفاق آنها ميان اسراف و تقتير طريقه وسط و اعتدال كه بناى احكام شرع بر آن است و از افراط و تفريط كه طرفين آن و مذموم عقل و شرع است دورى نمودند. پس تسميه وسط و عدل به «قوام» به جهت استقامت طرفين است.

تفسير برهان- از حضرت صادق عليه السّلام روايت شده كه آن حضرت اين آيه تلاوت فرمود، پس قبضه‌اى از سنگريزه را گرفته و آن را به دست مبارك قبض، پس فرمودند: اين اقتارى است كه خداى ذكر فرموده در كتاب خود، پس قبضه ريگ را گرفته و كف مبارك به تمامه باز، بعد فرمود: اين اسراف است، بعد قبضه ديگر گرفته، بعض دست را باز نموده فرمود: اينست قوام و حد وسط. «2»


تفسیر روان جاوید (ثقفى تهرانى)


تَبارَكَ الَّذِي جَعَلَ فِي السَّماءِ بُرُوجاً وَ جَعَلَ فِيها سِراجاً وَ قَمَراً مُنِيراً (61) وَ هُوَ الَّذِي جَعَلَ اللَّيْلَ وَ النَّهارَ خِلْفَةً لِمَنْ أَرادَ أَنْ يَذَّكَّرَ أَوْ أَرادَ شُكُوراً (62) وَ عِبادُ الرَّحْمنِ الَّذِينَ يَمْشُونَ عَلَى الْأَرْضِ هَوْناً وَ إِذا خاطَبَهُمُ الْجاهِلُونَ قالُوا سَلاماً (63) وَ الَّذِينَ يَبِيتُونَ لِرَبِّهِمْ سُجَّداً وَ قِياماً (64) وَ الَّذِينَ يَقُولُونَ رَبَّنَا اصْرِفْ عَنَّا عَذابَ جَهَنَّمَ إِنَّ عَذابَها كانَ غَراماً (65)

إِنَّها ساءَتْ مُسْتَقَرًّا وَ مُقاماً (66) وَ الَّذِينَ إِذا أَنْفَقُوا لَمْ يُسْرِفُوا وَ لَمْ يَقْتُرُوا وَ كانَ بَيْنَ ذلِكَ قَواماً (67) وَ الَّذِينَ لا يَدْعُونَ مَعَ اللَّهِ إِلهاً آخَرَ وَ لا يَقْتُلُونَ النَّفْسَ الَّتِي حَرَّمَ اللَّهُ إِلاَّ بِالْحَقِّ وَ لا يَزْنُونَ وَ مَنْ يَفْعَلْ ذلِكَ يَلْقَ أَثاماً (68) يُضاعَفْ لَهُ الْعَذابُ يَوْمَ الْقِيامَةِ وَ يَخْلُدْ فِيهِ مُهاناً (69) إِلاَّ مَنْ تابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ عَمَلاً صالِحاً فَأُوْلئِكَ يُبَدِّلُ اللَّهُ سَيِّئاتِهِمْ حَسَناتٍ وَ كانَ اللَّهُ غَفُوراً رَحِيماً (70)

ترجمه‌

برتر آمد آنكه قرار داد در آسمان برجهائى و قرار داد در آن‌

جلد 4 صفحه 88

چراغى و ماهى نور دهنده‌

و او است آنكه قرار داد شب و روز را از پى هم آينده براى آنكس كه خواسته پند گيرد يا خواسته شكر گذارى را

و بندگان خداوند بخشنده آنانند كه ميروند بر زمين بفروتنى و آرامى و چون خطاب كنند بايشان نادانان گويند جوابى موجب سلامتى‌

و آنانكه شب را بروز ميآورند براى پروردگارشان در حالى كه هستند سجده كنندگان و بر پاى ايستادگان‌

و آنانكه ميگويند پروردگار ما بگردان از ما عذاب دوزخ را همانا عذابش باشد لازم‌

همانا آن بد جايگاه و مقامى است‌

و آنانكه چون خرج كنند زياده‌روى ننمايند و تنگ نگيرند و باشد ميان اين اعتدالى‌

و آنانكه نمى‌خوانند با خداوند خدائى ديگر را و نميكشند جاندارى را كه حرام گردانيد خدا مگر بحق و زنا نميكنند و كسيكه چنين كند مى‌يابد عقوبت را،

دو چندان شود برايش عذاب، روز قيامت و هميشه باشد در آن بخوارى‌

مگر آنكه بازگشت نمود و گرويد و كردكار شايسته را پس آنگروه تبديل ميكند خدا بديهاشانرا بخوبيها و باشد خدا آمرزنده مهربان.

تفسير

خداوند متعال در تعقيب امر خلقت كه در آيات سابقه اشاره بآن شده بود فرموده پر خير و بركت و داراى عزّت و عظمت و مزيّت و برترى است خداوندى كه قرارداد در آسمان برجهاى دوازده‌گانه را كه در اوائل سوره حجر ذيل آيه و لقد جعلنا فى السّماء بروجا شرح آن گذشت و نيز قرار داد در آن چراغى كه خورشيد است بدليل آنكه فرموده و جعل الشّمس سراجا يعنى قرار داد خدا خورشيد را چراغ و سرجا بصيغه جمع نيز قرائت شده بدليل آنكه فرموده و لقد زيّنّا السّماء الدّنيا بمصابيح و بنابر اين شامل ساير كواكبى كه از خود نور دارند ميشود ولى در جوامع از ائمه عليهم السلام نهى از قرائت آن شده و فرموده‌اند سراجا بايد خواند و مراد خورشيد است و نيز قرار داد در آن ماه عالم تاب را براى فوائد بسيارى كه از آن جمله پيدايش شبانه روز و تعيين شهور و سنين و ترتيب فصول چهارگانه است و در بعضى روايات بر آن تصريح شده و او است آنخداوندى كه قرار داد شب و روز را خليفه و جانشين يكديگر كه يكى از آن دو چون برود ديگرى بجايش آيد براى انجام امورى كه مناسب با روز است در روز و انجام امورى كه مناسب‌

جلد 4 صفحه 89

با شب است در شب و تدارك هر يك از آن امور در صورت فوت در ديگرى مانند بجا آوردن قضاى نمازهاى فوت شده از روز را در شب و بجا آوردن قضاى نمازهاى فوت شده از شب را در روز چنانچه در روايات مفسّره بآن تصريح شده و بنابر اين اختلاف شبانه روز و گردش آن براى كسى است كه بخواهد ذاكر يا شاكر باشد كه اگر عملى را نتوانست در روز انجام دهد شب قضاى آنرا بجا آورد يا اگر شب موفق بعبادتى نشد روز تدارك آنرا بنمايد و بعضى بذكر بتخفيف قرائت نموده‌اند و با اينمعنى انسب است و بنابر قرائت مشهور كه بتشديدين است ظاهرا مراد آنستكه اين اختلاف شبانه روز و تغيير آن بر وفق حكمت كه كاشف از وجود مغيّر حكيم است براى كسى مفيد است كه بخواهد معرفت بحق پيدا كند و متنبّه و متذكر گردد يا كسيكه بخواهد شكر منعم خود را بجا آورد چون از اين راه ميتواند بمقصود برسد و خداشناس شود و موفق بشكر گردد و بندگان خاص خداى بسيار بخشنده كسانى هستند كه راه ميروند بر زمين بتواضع و فروتنى و ملايمت و آرامى و بحال طبيعى و عادى نه با نخوت و تكبّر و گردن كشى و تبختر چنانچه در مجمع از امام صادق عليه السّلام نقل نموده كه مراد مردى است كه راه ميرود بطبع عادى خود نه بتكلف و نه بتبختر و در چند روايت بائمه اطهار تفسير شده كه از ترس دشمنان بملايمت و آرامى راه ميروند و نيز كسانى هستند كه چون اشخاص نادان با آنها بدرشتى و زشتى سخن گويند در مقابل با كمال مسالمت و ملايمت جواب دهند ما بشما كارى نداريم شما هم بما كارى نداشته باشيد تا از خير و شرّ يكديگر فارغ باشيم خلاصه آنكه طورى جواب گويند كه از شرّ آنها محفوظ بمانند و دنباله پيدا نكند و شايد در بعضى از موارد اگر سلام كنند يا سكوت نمايند بهتر باشد و كسانى هستند كه شب را بروز ميآورند و بيتوته ميكنند براى عبادت و نماز و بيشتر در حال سجود و قيامند چون عبادت در شب از ريا دورتر و بفراغت بال نزديكتر است و شرط قبول اعمال اقبال بخدا و ادبار از ماسوا است و كسانى هستند كه با آنكه شب مشغول بعبادت و روز بانجام وظيفه خود سر گرمند براى آنكه مبادا قصور يا تقصيرى از آنها سر زده باشد يا عبادت آنها بمقام قبول نرسد يا سلب توفيق در آتيه از آنها شود و مستحق‌

جلد 4 صفحه 90

عقوبت گردند با كمال تضرّع ميگويند پروردگارا بردار از ما عذاب دوزخ را كه آن مانند غريم و طلبكار ملازم بندگان گنه‌كار است و بهيچ وجه از آنها جدا نشود و آن دوزخ بد است از حيث مكان قرار و قيام و محتمل است دو جمله مؤكّده بانّ كلام خدا باشد باستقلال نه حكايت از قول آنها و كسانى هستند كه چون مال خدا داد خود را صرف و خرج نمايند زياده‌روى نميكنند و تنگ نميگيرند بر خود و عيالشان و كار آنها در ميان اين دو امر ناروا باعتدال قيام و استقرار دارد و بهيچيك از دو طرف تجاوز نميكند و يقتروا بكسر تاء و از باب افعال نيز قرائت شده است و قمى ره فرموده اسراف انفاق در معصيت و ناروا است و لم يقتروا يعنى بخل ننمودند از حق خدا و قوام، عدل و صرف در امرى است كه خدا بآن امر نموده و در مجمع از پيغمبر صلّى اللّه عليه و اله و سلّم نقل نموده كه كسيكه عطا كند در غير حق بتحقيق اسراف نموده و كسيكه منع كند از حق بتحقيق اقتار كرده و از امام صادق عليه السّلام روايت شده كه اسراف، بضايع نمودن مال و صرف آن در مصرفى است كه مضرّ ببدن باشد عرض شد كه اقتار چيست فرمود خوردن نان و نمك است با آنكه بتوانى بهتر بخورى عرض شد اقتصاد چيست فرمود خوردن نان و گوشت و شير و سركه و روغن است هر يك يكمرتبه بنظر حقير اين عناوين بالنّسبه باشخاص و ازمنه و احوال مختلف ميشود بهتر آنستكه بعرف واگذار شود و بگوئيم زياده روى و امساك مذموم و ميانه روى ممدوح است و در سور سابقه تحقيقاتى در حدّ اسراف و فرق آن با تبذير گذشت و كسانى هستند كه نميخوانند و پرستش نميكنند با خداوند و معبود حقيقى خود خدا و معبود ديگرى را از هر جنس و نوع باشد از جماد و نبات و حيوان و انسان و غيره چون شرك حقيقى اين است كه بزرگترين معاصى است و نيز نميكشند نفس محترمى را كه خداوند حرام فرموده قتل او را مگر بحق از قبيل قصاص و دفاع و در مقام اجراء حدود الهى و نيز زنا نميكنند خصوصا با محارم و از پيغمبر صلّى اللّه عليه و اله و سلّم نقل شده كه بزرگترين معاصى شرك است و بعد از آن قتل و بعد از آن زنا بترتيب مذكور در اين آيه ولى روايت از طريق عامّه است و در آن براى هر يك از قتل و زنا قيدى ذكر شده كه ميشود از آن استفاده نمود كه ذكر اين سه معصيت براى شيوع آن بين اعراب در زمان‌

جلد 4 صفحه 91

جاهليّت بوده و الّا بندگان خاص خدا كه متّصف بأوصاف مذكوره در آيات سابقه‌اند از تمام معاصى اجتناب مينمايند و شايد ترتيب ذكرى هم باين ملاحظه باشد كه اوّلا شرك و بعد از آن قتل و بعد از آن زنا شيوع داشته و آيه دلالت بر بزرگى معاصى مذكوره بترتيب مذكور ندارد كه مفسّرين بآن تمسّك نموده‌اند و حديث نبوى را براى خود مؤيّد قرار داده‌اند و در هر حال هر كس مرتكب اين معاصى شود بجزاى اثم و گناه خود خواهد رسيد در دنيا و در آخرت عذاب او چند برابر عذاب دنيا ميشود و هميشه در آن خواهد بود بخفّت و خوارى و قمى ره فرموده آثام نام واديى است از واديهاى جهنم از روى گداخته كه حدّتش دائم است و در آن مشرك و كشنده بنا حق و زناكارانند و عذاب آنها دو چندان خواهد بود و بنابر اين مضاعف شدن عذاب براى آنستكه مشرك وقتى قاتل و زانى هم باشد عذابش چند برابر خواهد شد چون كفار معاقبند بفروع چنانچه معاقبند باصول و مضاعفه بر دو برابر و چند برابر شدن اطلاق ميشود و بعضى آنرا باعتبار تعاقب اجزاء و انواع و ايام عذاب دانسته‌اند و تمام اين بيانات براى آنستكه خداوند كسيرا زيادتر از ميزان استحقاقش عذاب نميكند چون ظلم است پس دو برابر شدن از ميزان استحقاق مراد نيست و مشار اليه در و من يفعل ذالك مجموع سه گناه مذكور است نه آحاد آنها بقرينه خلود كه مخصوص بكفار است و يضاعف برفع و بحذف الف و تشديد برفع و جزم و متابعت يخلد در آن دو نيز قرائت شده است اين جزاى چنين گناهكارانى است مگر كسانيكه پشيمان شوند از كردارشان و ايمان بياورند و بوظيفه دينى خود عمل نمايند خداوند بدل ميفرمايد ببركت اسلام و ايمان گناهان آنها را كه در نامه اعمالشان ثبت شده بود بحسناتى كه از آنها در دنيا صادر شده و ميشود از اسلام و ايمان و اعمال خيريّه واجبه و مستحبّه كه مقابل با عقائد و اعمال سابقه آنها است چون اسلام محو ميكند تمام معاصى و جرائم سابقه را و خدا كارش از قديم مغفرت گنه‌كاران و رحمت بر بندگان بوده و هست و خواهد بود در امالى از امام باقر عليه السّلام نقل نموده كه پرسيدند از آنحضرت از قول خداوند فاولئك يبدّل اللّه سيّئاتهم حسنات فرمود آورده ميشود مؤمن گناه‌كار روز قيامت تا ميايستد در موقف حساب و خدا خودش‌

جلد 4 صفحه 92

بحساب او رسيدگى ميكند و احدى از مردم مطّلع بر حساب او نميشود پس خداوند باو ميشناساند گناهانش را و چون اقرار ميكند بآنها خداوند بنويسندگان ميفرمايد بدل كنيد گناهان او را بحسنات و ارائه دهيد بمردم پس مردم ميگويند اين بنده هيچ گناه نداشته بعد خدا ميفرمايد او را ببهشت ببريد و اين تأويل اين آيه است كه آن در گناهكاران از شيعيان ما است بخصوص و در روايتى از آنحضرت در تفسير اين قسمت از آيه وارد است كه خدا امر ميفرمايد حسنات دشمنان ما را بدوستان ما و سيّئات دوستان ما را بدشمنان ما بدهند و اين معناى تبديل است و از امام رضا عليه السّلام نقل نموده كه پيغمبر صلّى اللّه عليه و اله و سلّم فرمود دوستى ما اهل بيت گناهان را محو و حسنات را مضاعف نمايد و خدا مظالم بندگانرا كه در عهده دوستان ما است بعهده خود گيرد مگر ضرر و ستمى را كه باهل ايمان وارد نموده باشند پس ميفرمايد بگناهان حسنات شويد و باين معانى روايات بسيارى است كه اين صحيفه گنجايش ذكر آنرا ندارد و براى انطباق اين قبيل از روايات با موازين عقليّه تحقيقاتى در اوائل كتاب گذشت.

اطیب البیان (سید عبدالحسین طیب)


وَ الَّذِين‌َ إِذا أَنفَقُوا لَم‌ يُسرِفُوا وَ لَم‌ يَقتُرُوا وَ كان‌َ بَين‌َ ذلِك‌َ قَواماً (67)

ديگر ‌از‌ صفات‌ عباد الرحمن‌ ‌اينکه‌ ‌است‌ ‌که‌ كساني‌ هستند ‌که‌ زماني‌ ‌که‌ انفاق‌ مي‌كنند نه‌ اسراف‌ مي‌كنند و نه‌ كوتاهي‌ و امتناع‌ مي‌ورزند، بلكه‌ ‌بين‌ اسراف‌ و تقتير قوام‌ دارند.

(وَ الَّذِين‌َ إِذا أَنفَقُوا لَم‌ يُسرِفُوا) فرق‌ ‌است‌ ‌بين‌ اسراف‌ و تبذير، اسراف‌ صرف‌ مال‌ ‌است‌ ‌در‌ مورد حق‌ زائد ‌بر‌ آن‌چه‌ حق‌ ‌است‌، و تبذير صرف‌ ‌در‌ ‌غير‌ حق‌ ‌است‌ و ‌هر‌ دو حرام‌ ‌است‌، و ‌از‌ گناهان‌ كبيره‌ ‌است‌، و انفاق‌ ‌هم‌ اقسامي‌ دارد انفاقات‌ واجبه‌ مثل‌ نفقه‌ ‌خود‌ و عيال‌ و اولاد و آباء و امهات‌ و توسعه‌ ‌در‌ ‌آنها‌ ممدوح‌ ‌است‌، اما اسرافش‌ زياده‌ ‌از‌ مقدار توسعه‌ حرام‌ ‌است‌، و زكاة واجبه‌ و زكاة مندوبه‌ خمس‌ سهم‌ امام‌ و سادات‌ صرف‌ حج‌ واجب‌ صرف‌ مضطرين‌ و عجزه‌ و ايتام‌ و حفظ نفس‌ محترمه‌ و صرف‌ تحصيل‌ علم‌ واجب‌ و جهاد و دفاع‌ و حفظ دين‌ و اسلام‌ و قرآن‌ و دفع‌ شر اعداء دين‌ و كفار ‌است‌ و نذور و عهود و ايمان‌ و ‌غير‌ اين‌ها و اما انفاقات‌ مندوبه‌ مثل‌ صدقات‌ صله ارحام‌ دست‌گيري‌ ‌از‌ فقراء و ضعفاء و بناء مساجد و مدارس‌ صرف‌ كتب‌ علميه‌ زيارت‌ مشاهد مشرفه‌ خيرات‌ و مبرات‌ ‌براي‌ اموات‌ بذل‌ ‌به‌ ظلمه‌ ‌براي‌ حفظ آبروي‌ ‌خود‌ و ساير مسلمين‌ و ‌غير‌ اين‌ها ‌که‌ بسيار ‌است‌ و انفاقات‌ حرام‌ صرف‌ ‌در‌ معاصي‌ و آلات‌ لهو و لعب‌ و ساز و آواز و بذل‌ ‌در‌ راه‌ باطل‌

جلد 13 - صفحه 655

و تضييع‌ مال‌ و اسراف‌ و تبذير و بسيار ديگر.

(وَ لَم‌ يَقتُرُوا) منع‌ ‌از‌ صرف‌ ‌در‌ واجبات‌ مذكوره‌.

(وَ كان‌َ بَين‌َ ذلِك‌َ قَواماً) ‌در‌ حق‌ ‌به‌ مقدار حق‌ صرف‌ مي‌كنند و ‌در‌ صرف‌ باطل‌ خودداري‌ ميكنند.

برگزیده تفسیر نمونه


]

(آیه 67)- سپس به پنجمین صفت ممتاز «عباد الرحمن» که اعتدال و دوری از هر گونه افراط و تفریط در کارها مخصوصا در مسأله انفاق است اشاره کرده، می‌فرماید: «و آنها کسانی هستند که به هنگام انفاق، نه اسراف می‌کنند و نه سخت گیری، بلکه در میان این دو حد اعتدال را رعایت می‌کنند» (وَ الَّذِینَ إِذا أَنْفَقُوا لَمْ یُسْرِفُوا وَ لَمْ یَقْتُرُوا وَ کانَ بَیْنَ ذلِکَ قَواماً).

جالب توجه این که سخن را روی کیفیت انفاق آنان می‌برد- اصل انفاق کردن را مسلّم می‌گیرد- و می‌گوید: انفاقی عادلانه و دور از هر گونه اسراف و سخت گیری دارند، نه آن چنان بذل و بخششی کنند که زن و فرزندشان گرسنه بمانند، و نه آن چنان سختگیر باشند که دیگران از مواهب آنها بهره نگیرند.

سایرتفاسیر این آیه را می توانید در سایت قرآن مشاهده کنید:

تفسیر های فارسی

ترجمه تفسیر المیزان

تفسیر خسروی

تفسیر عاملی

تفسیر جامع

تفسیر های عربی

تفسیر المیزان

تفسیر مجمع البیان

تفسیر نور الثقلین

تفسیر الصافی

تفسیر الکاشف

پانویس

  1. تفسير احسن الحديث، سید علی اکبر قرشی، ج‏7، ص314-315

منابع