آیه 3 سوره مطففین

از دانشنامه‌ی اسلامی
پرش به ناوبری پرش به جستجو
مشاهده آیه در سوره

وَإِذَا كَالُوهُمْ أَوْ وَزَنُوهُمْ يُخْسِرُونَ

مشاهده آیه در سوره


<<2 آیه 3 سوره مطففین 4>>
سوره : سوره مطففین (83)
جزء : 30
نزول : مکه

ترجمه های فارسی

و چون چیزی بدهند در کیل و وزن به مردم کم دهند.

و چون برای آنان پیمانه و وزن کنند، کم می دهند.

و چون براى آنان پيمانه يا وزن كنند، به ايشان كم دهند.

و چون براى مردم مى‌پيمايند يا مى‌كشند از آن مى‌كاهند.

امّا هنگامی که می‌خواهند برای دیگران پیمانه یا وزن کنند، کم می‌گذارند!

ترجمه های انگلیسی(English translations)

But if they give by measure or by weight to them, they cause loss.

But when they have to give by measure or weight to men, give less than due.

معانی کلمات آیه

«کَالُوهُمْ»: برای مردم پیمودند. «یُخْسِرُونَ»: می کاهند. کم می‌دهند (نگا: شعراء / رحمن / .

تفسیر آیه

تفسیر نور (محسن قرائتی)


وَيْلٌ لِلْمُطَفِّفِينَ «1» الَّذِينَ إِذَا اكْتالُوا عَلَى النَّاسِ يَسْتَوْفُونَ «2» وَ إِذا كالُوهُمْ أَوْ وَزَنُوهُمْ يُخْسِرُونَ «3» أَ لا يَظُنُّ أُولئِكَ أَنَّهُمْ مَبْعُوثُونَ «4» لِيَوْمٍ عَظِيمٍ «5» يَوْمَ يَقُومُ النَّاسُ لِرَبِّ الْعالَمِينَ «6»

واى بر كم‌فروشان. كسانى كه هرگاه از مردم پيمانه بگيرند كامل مى‌گيرند. و هرگاه به ايشان پيمانه دهند يا برايشان (كالايى را) وزن كنند، كم مى‌گذارند. آيا آنان گمان ندارند كه برانگيخته خواهند شد؟ براى روزى بزرگ. روزى كه مردم در پيشگاه پروردگار جهانيان (براى پاسخ به كارهايشان) خواهند ايستاد.

نکته ها

«وَيْلٌ» به معناى هلاك و عذاب است و بر اساس روايات، نام درّه‌اى در دوزخ يا درى از درهاى آن مى‌باشد.

«طفيف» و قليل به يك معناست و «تطفيف» به معناى كاستن و كم گذاشتن است و ريشه آن از «طف» به معناى كنار است. به فروشنده‌اى كه از كنار اجناس مى‌زند، «مطفف» گويند.

ابن مسعود نقل مى‌كند كه هر كس از نمازش بكاهد مشمول اين آيه است. «1»

كم فروشى هر صنفى متناسب با خودش مى‌باشد: معلم، كارگر، نويسنده، فروشنده،

«1». تفسير نمونه.

جلد 10 - صفحه 414

مهندس، دكتر و ديگر مشاغل، هر كدام در انجام وظيفه خود كوتاهى كنند، كم فروشند.

كم‌فروش، خود را زرنگ مى‌داند، مردم را دوست ندارد، خدا را رازق نمى‌داند و ظلم اقتصادى به جامعه مى‌كند.

كم فروشى از گناهان كبيره است، زيرا وعده عذاب براى آن آمده است.

امكانِ كم فروشى يا حساسيّت در كيل بيش از وزن است، لذا در يك آيه فقط از كيل و در آيه پس از آن، ابتدا مجدداً از كيل و سپس وزن، سخن به ميان آمده است.

در روايات مى‌خوانيم: هرگاه مردم گرفتار گناه كم‌فروشى شوند، زمين روئيدنى‌هاى خود را از مردم باز مى‌دارد و مردم به قحطى تهديد مى‌شوند. «1»

انضباط و دقّت اقتصادى، در رأس برنامه‌هاى اصلاحى انبياست. چنانكه حضرت شعيب به قوم خود فرمود: «أَوْفُوا الْكَيْلَ وَ لا تَكُونُوا مِنَ الْمُخْسِرِينَ وَ زِنُوا بِالْقِسْطاسِ الْمُسْتَقِيمِ وَ لا تَبْخَسُوا النَّاسَ أَشْياءَهُمْ وَ لا تَعْثَوْا فِي الْأَرْضِ مُفْسِدِينَ» «2» پيمانه را (در معامله) كامل و تمام بدهيد و از كم كنندگان و خسارت زنندگان نباشيد و با ترازوى درست وزن كنيد و كالاهاى مردم را كم ندهيد و روى زمين مفسدانه عمل نكنيد.

پیام ها

1- خطر را با كلماتِ هشدار دهنده اعلام كنيد. «وَيْلٌ لِلْمُطَفِّفِينَ»

2- مال حرام از راه كم‌فروشى، عامل سقوط انسان است. «وَيْلٌ لِلْمُطَفِّفِينَ»

3- تفاوت گذاردن در گرفتن و دادن كم فروشى است. آنچه بر خود نمى‌پسندى بر ديگران مپسند. اكْتالُوا ... يَسْتَوْفُونَ‌- كالُوهُمْ‌ ... يُخْسِرُونَ‌

4- كم فروشى نسبت به هر كس، گرچه مسلمان نباشد، نارواست. «عَلَى النَّاسِ»

5- بالاتر از گناه، انس گرفتن با گناه است، به گونه‌اى كه كم فروشى شغل انسان شود. «يُخْسِرُونَ» (فعل مضارع، نشانه استمرار است.)

6- براى جلوگيرى از مفاسد اقتصادى، بايد ياد معاد را در دل‌ها زنده كنيم. «أَ لا

«1». تفسير الميزان.

«2». شعراء، 181- 183.

جلد 10 - صفحه 415

يَظُنُّ أُولئِكَ أَنَّهُمْ مَبْعُوثُونَ»

7- اعتقاد به معاد حتّى در حدّ گمان بازدارنده است. «أَ لا يَظُنُّ أُولئِكَ أَنَّهُمْ مَبْعُوثُونَ»

8- حوادث روز قيامت، بزرگ و هولناك است. «لِيَوْمٍ عَظِيمٍ»

9- براى كم‌فروشى و حق الناس بايد پاسخ‌گو باشيم. «يَقُومُ النَّاسُ لِرَبِّ الْعالَمِينَ»

10- كيفر و مجازاتِ مجرمان، از شئون ربوبيّت خداست. «يَقُومُ النَّاسُ لِرَبِّ الْعالَمِينَ»

تفسیر اثنی عشری (حسینی شاه عبدالعظیمی)



وَ إِذا كالُوهُمْ أَوْ وَزَنُوهُمْ يُخْسِرُونَ «3»

وَ إِذا كالُوهُمْ‌: و زمانى كه مى‌پيمايند براى مردمان، أَوْ وَزَنُوهُمْ‌: يا مى‌سنجند و وزن كنند براى ايشان، حقوق ايشان را، يُخْسِرُونَ‌: زيان رسانند بديشان و كم كنند آن را.

تبصره: تهديد عظيمى فرموده خداى تعالى به كلمه (ويل) براى كم‌فروشان.

و حضرت صادق عليه السّلام فرمايد: قرار نداده است ويل را براى كسى، مگر

جلد 14 - صفحه 95

آنكه ناميده است او را كافر: «فَوَيْلٌ لِلَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ مَشْهَدِ يَوْمٍ عَظِيمٍ». «1» چون اين سوره نازل شد، حضرت به ميان بازار آمد و بر ايشان خواند. بعد از آن فرمود: خمس بخمس: پنج خصلت ذميمه مقارن پنج مصيبت و بليّت است.

گفتند: يا رسول اللّه آن چيز چيست؟ فرمود: «ما نقض قوم العهد الّا سلّط اللّه عليهم عدوّهم و ما حكموا بغير ما انزل اللّه الّا فشا فيهم الفقر و ما ظهرت فيهم الفاحشة الّا فشا فيهم الموت و لا طفّفوا الكيل الّا منعوا النّبات و اخذوا بالسّنين و لا منعوا الزّكوة الّا حبس عنهم القطر:

1- هيچ قومى نقض عهد ننمايد مگر آنكه [خدا] دشمن را بر ايشان مسلط سازد 2- و هيچ قومى حكم به غير ما انزل اللّه نكنند مگر آنكه فقر در ايشان فاش شود 3- و آشكار نشود در ميان ايشان فاحشه، مگر آنكه موت فجئه در ميان ايشان پيدا شود 4- و كم نكنند كيل را مگر آنكه منع شوند اقوات را و به قحط و غلا مبتلا گردند 5- و منع نكنند زكوة را مگر آنكه منع شوند باران را. «2» و حضرت امير المؤمنين عليه السّلام چون از قضاوت فارغ شدى به بازار كوفه آمدى و فرمودى: اى مردمان از خدا بترسيد و كيل و وزن را تمام بدهيد و طريق عدل در آن مرعى داريد و چيزهاى موزون و مكيل را به مردمان كم ندهيد و در زمين فساد و تباهى ننمائيد. «3» روزى در بازار مردى را ديد زعفران مى‌كشيد و كفه ترازو كه زعفران بود، مى‌چربانيد. دانست كه ترازو و راست نيست زعفران را ريخت فرمود اول ترازو را راست كن به عدل و بعد از آن اگر خواهى، چرب بده. «4» و از حضرت رسالت صلّى اللّه عليه و آله و سلّم مروى است: «5» هر كه در كيل و

«1» تفسير صافى (چ اسلاميه 1356 ش)، ج 2 ص 796 بنقل از كافى.

«2» تفسير ابو الفتوح رازى، چ اسلاميه، ج 12 ص 21- 20 و شبيه اين روايت در بحار الانوار، ج 103 ص 107 روايت و بنقل از امالى طوسى و علل الشرايع شرايع.

«3» مضمون روايت در امالى شيخ مفيد، مجلس 23، روايت 31- ص 198- 197.

«4» منهج الصادقين (چ سوم- اسلاميه) ج 10 ص 177.

«5» منهج الصادقين (چ سوم- اسلاميه) ج 10 ص 177.

جلد 14 - صفحه 96

و زن خيانت كند، فردا او را به قعر جهنم درآرند و او را در ميان دو كوه آتش جاى دهند و گويند كيل و وزن اين كوه‌ها را بكن و هميشه به اين عمل مشغول باشد.

عبرت- مالك بن دينار گويد مرا همسايه‌اى بود. بيمار شد، به عيادت او رفتم. در حالت نزع بود و صدا مى‌زد كه دو كوه آتش قصد من مى‌كنند. من گفتم: اى مرد اين محض خيال است كه تو را مى‌نمايد. گفت نه چنين است بلكه حق باشد. زيرا مرا دو مكيال بود يكى ناقص و يكى زايد، به ناقص مى‌دادم و به زايد مى‌گرفتم و اين عقوبت آن است. «1» تحقيق- چون شريعت اسلام عدل حقيقى و وضع كيل و وزن اقامه عدل و عدم انحراف از آن است، پس مكلّف در هر امرى كه عدل را مرعى ندارد و آنطور كه امر شده بجا نياورد، از جمله مطفّفين خواهد بود. چنانچه از ابن مسعود منقول است كه: «الصّلوة مكيال فمن اوفى وفى له و من طفّف و قد سمعتم ما قال اللّه تعالى فى المطفّفين»: نماز مكيال است، هر كه وافيا ادا نمايد، پاداش او تمام وفا نمايند براى او، و هر كه بكاهاند او را، در آيه ويل للمطفّفين داخل خواهد بود. «2»


تفسیر روان جاوید (ثقفى تهرانى)


بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ‌

وَيْلٌ لِلْمُطَفِّفِينَ «1» الَّذِينَ إِذَا اكْتالُوا عَلَى النَّاسِ يَسْتَوْفُونَ «2» وَ إِذا كالُوهُمْ أَوْ وَزَنُوهُمْ يُخْسِرُونَ «3» أَ لا يَظُنُّ أُولئِكَ أَنَّهُمْ مَبْعُوثُونَ «4»

لِيَوْمٍ عَظِيمٍ «5» يَوْمَ يَقُومُ النَّاسُ لِرَبِّ الْعالَمِينَ «6» كَلاَّ إِنَّ كِتابَ الفُجَّارِ لَفِي سِجِّينٍ «7» وَ ما أَدْراكَ ما سِجِّينٌ «8» كِتابٌ مَرْقُومٌ «9»

وَيْلٌ يَوْمَئِذٍ لِلْمُكَذِّبِينَ «10» الَّذِينَ يُكَذِّبُونَ بِيَوْمِ الدِّينِ «11» وَ ما يُكَذِّبُ بِهِ إِلاَّ كُلُّ مُعْتَدٍ أَثِيمٍ «12» إِذا تُتْلى‌ عَلَيْهِ آياتُنا قالَ أَساطِيرُ الْأَوَّلِينَ «13» كَلاَّ بَلْ رانَ عَلى‌ قُلُوبِهِمْ ما كانُوا يَكْسِبُونَ «14»

كَلاَّ إِنَّهُمْ عَنْ رَبِّهِمْ يَوْمَئِذٍ لَمَحْجُوبُونَ «15» ثُمَّ إِنَّهُمْ لَصالُوا الْجَحِيمِ «16» ثُمَّ يُقالُ هذَا الَّذِي كُنْتُمْ بِهِ تُكَذِّبُونَ «17»

ترجمه‌

واى بر كم فروشان‌

آنانكه چون ميستانند به پيمانه از مردم تمام مى‌ستانند

و چون پيمانه ميكنند براى دادن مال آنان يا وزن مى‌نمايند زيان ميرسانند

آيا گمان ندارند آن گروه كه آنها بر انگيخته ميشوند

در روزى بزرگ‌

روز كه مى‌ايستند مردم نزد پروردگار جهانيان‌

نه چنين است همانا نوشته اعمال گناهكاران در مكان پست و زندان سخت است‌

و چه ميدانى تو چيست زندان سخت آن‌

نوشته‌ئى است واضح نوشته شده‌

واى در چنين روز بر تكذيب كنندگان‌

آنانكه تكذيب ميكنند روز جزا را

و تكذيب نميكند آنرا مگر هر متجاوز گناهكارى‌

چون خوانده ميشود بر او آيات ما گويد افسانه‌هاى پيشينيان است‌

نه چنين است بلكه احاطه كرده بر دلهاشان آنچه بودند كه عمل ميكردند

نه چنين است همانا آنها از پروردگارشان در چنين روز محروم شدگانند

پس همانا آنها در افتادگانند بدوزخ‌

پس گفته ميشود اين است آنچه كه بوديد آنرا تكذيب مينموديد.

تفسير

قمّى ره از امام باقر عليه السّلام نقل نموده كه نازل شد بر پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم در

جلد 5 صفحه 359

وقت ورود بمدينه طيّبه و اهل آن در آن روز بدترين مردم بودند در كيل نمودن و بعد خوب شدند و آن عمل را ترك كردند و ويل نقل شده كه نام چاهى است در جهنّم و ظاهرا كلمه عذاب و تهديد است يعنى واى بحال كم فروشان كه وقتى ميخواهند بكيل و پيمانه مال خود را از مردم بگيرند كاملا استيفاء حق خودشان را مينمايند و وقتى بخواهند مال مردم را بكيل و وزن تحويل بدهند كمتر ميدهند و زيان ميرسانند بصاحب مال آيا يقين ندارند كه آنها در روز بزرگى مبعوث ميشوند براى حساب و جزا چنانچه از امير المؤمنين عليه السّلام نقل شده و آن روزى است كه مردم در پيشگاه الهى مى‌ايستند و در عرق خودشان غوطه ورند و از تنگى جا قادر بر حركت نيستند چنانچه مستفاد از روايات وارده در اين مقام است نبايد كم فروشى كنند و از روز جزا غافل باشند همانا كتاب و نامه اعمال گناهكاران در سجّين است كه ظاهرا براى مبالغه در سجن و بمعناى زندان سخت است و خداوند براى اهميّت بسختى آن فرموده و چه ميدانى تو كه سجّين چيست و چه جاى بدى است و قمّى ره نقل فرموده كه آنچه خداوند نوشته براى فجّار از عذاب در سجين است و از امام باقر عليه السّلام نقل فرموده كه سجين طبقه هفتم زمين است و علّيّين آسمان هفتم است و در مجمع از آن حضرت نقل نموده كه امّا اهل ايمان پس بالا برده ميشود اعمال و ارواحشان بسوى آسمان و باز ميشود براى ايشان درهاى آن و امّا كافر پس بالا برده ميشود كار و روحش ولى چون بآسمان رسد منادى حق ندا كند كه فرود آوريد او را بسوى سجين و آن واديى است در حضرموت كه نامش برهوت است و مستفاد از نقل كافى از امام كاظم و قمّى ره از امام صادق عليهما السلام آنست كه سجّين مقام اعداء و ستمكاران بائمه اطهار است و توضيح زيادترى از اين آيات در آيات آتيه بيايد ان شاء اللّه تعالى و آن كتاب كه در سجّين است كتابى است نوشته شده واضح و آشكار كه شياطين از آن آگاه و آنرا ميخوانند واى در روز قيامت بحال كسانيكه منكر روز جزا بودند و منكر آن روز نميشود مگر هر متجاوز از حقّ و حقيقت كه بسيار گناهكار و متجرّى و بى‌مروّت باشد كه چون قرآن بر او خوانده شود گويد مسطورات بى‌اصل پيشينيان است نه چنين‌

جلد 5 صفحه 360

است و نبايد تفوّه بآن شود بلى گناهان آنها غلبه و احاطه بر دلهاشان نموده چنانچه در كافى و عيّاشى ره از امام باقر عليه السّلام نقل نموده كه نيست هيچ بنده مؤمنى مگر آنكه در قلبش نقطه سفيدى است پس چون گناه كند در آن نقطه نقطه سياهى ظاهر گردد پس اگر توبه نمود آن نقطه زائل ميگردد و اگر اصرار در گناه پيدا كرد آن نقطه سياه زياد ميشود تا ميپوشاند آن سفيدى را و چون پوشاند آنرا هرگز صاحبش رجوع بهيچ خيرى ننمايد و اين مراد است از قول خداوند كلا بل ران على قلوبهم ما كانوا يكسبون حقّا و قطعا آنها از رحمت و ثواب و كرامت پروردگارشان در آن روز محجور و ممنوع و محجوبند چنانچه از روايات ائمه اطهار استفاده ميشود و فرموده‌اند چون خداوند حالّ در مكان نيست تا كسى از خود او محجوب شود پس آنان فرود آيندگان و گداخته شوندگان در آتش جهنّم خواهند بود پس براى مزيد خفّت و ملامت بآنها گفته شود اين جهنّمى است كه شما در دنيا تكذيب مينموديد آنرا و منكر بوديد و در كافى از امام كاظم عليه السّلام نقل نموده كه مراد امير المؤمنين عليه السّلام است و ظاهرا مشار اليه كلمه هذا را بيان فرموده و اشاره بآنست كه انكار ولايت هم مانند انكار معاد موجب خلود در آتش است و اللّه اعلم.

اطیب البیان (سید عبدالحسین طیب)


الَّذِين‌َ إِذَا اكتالُوا عَلَي‌ النّاس‌ِ يَستَوفُون‌َ «2» وَ إِذا كالُوهُم‌ أَو وَزَنُوهُم‌ يُخسِرُون‌َ «3»

كساني‌ ‌که‌ زماني‌ ‌که‌ كيل‌ ميگيرند ‌بر‌ ناس‌ بتمامه‌ مستوفي‌ ميگيرند و چون‌ كيل‌ ميدهند و ‌ يا ‌ بوزن‌ ميدهند كم‌ ميدهند و خسران‌ ميكنند.

اقول‌: جمله‌ اولي‌ مذموم‌ و حرام‌ نيست‌ ‌که‌ چيزي‌ انسان‌ خريداري‌ كند مستوفي‌ بگيرد و حرمت‌ ‌در‌ جمله‌ ثانيه‌ ‌است‌ ‌که‌ چون‌ ميفروشد كم‌ ميدهد و خسران‌ ميگذارد ‌که‌ فعل‌ حرام‌ ‌است‌ و ‌هم‌ حق‌ ‌النّاس‌ و غصب‌ ‌است‌، و بدتر ‌از‌ ‌اينکه‌ اينكه‌ ‌اگر‌ ثمن‌ ‌آن‌ مخلوط ‌به‌ بقيه‌ اموالش‌ شد تصرف‌ ‌در‌ جميع‌ ‌آنها‌ حرام‌ ‌است‌ ‌تا‌ پاك‌ نكند، و پاكي‌ مال‌ مختلط بحرام‌ چهار قسم‌ ‌است‌: ‌اگر‌ مقدار و صاحبش‌ معلوم‌ ‌است‌ بايد رد كند بصاحبش‌ ‌اگر‌ دسترسي‌ بصاحبش‌ داشته‌ ‌باشد‌ و ‌اگر‌ ندارد ‌از‌ جانب‌ صاحبش‌ رد مظالم‌ كند، و همچنين‌ ‌اگر‌ مقدار معلوم‌ و صاحبش‌ مجهول‌ ‌است‌ بايد رد مظالم‌ دهد، و ‌اگر‌ مقدار مجهول‌ و صاحبش‌ معلوم‌ بايد ‌با‌ صاحبش‌ تصالح‌ كند، و ‌اگر‌ مقدار و صاحبش‌ ‌هر‌ دو مجهول‌ بايد خمس‌ مالش‌ ‌را‌ بدهد ‌که‌ يكي‌ ‌از‌ چيزهايي‌ ‌که‌ خمس‌ باو تعلق‌ ميگيرد مال‌ مختلط بحرام‌ ‌است‌ مثل‌ غوص‌ و كنز و غنائم‌ دار الحرب‌ و ‌ما زاد ‌از‌ مئونه‌ ‌در‌ اكتساب‌ وارث‌ ‌من‌ ‌لا‌ يحتسب‌ و ارض‌ مشتراي‌ اهل‌ ذمه‌ ‌خدا‌ ميفرمايد: ‌هم‌ چنان‌ ‌که‌ ‌در‌ گرفتن‌ مستوفي‌ ميگيريد ‌در‌ دادن‌ ‌هم‌ مستوفي‌ بدهيد.

برگزیده تفسیر نمونه


]

(آیه 3)- «اما هنگامی که می‌خواهند برای دیگران پیمانه یا وزن کنند کم می‌گذارند»! (و اذا کالوهم او وزنوهم یخسرون).

البته بعید نیست با استفاده از الغای خصوصیت «کم فروشی» کم گذاردن در خدمات را نیز فراگیرد، فی المثل کارگر و کارمندی چیزی از وقت خود بدزدد در ردیف «مطففین» و کم فروشانی است که آیات این سوره سخت آنها را نکوهش کرده است. حتی بی‌تناسب نیست اگر هرگونه تجاوز از حدود الهی و کم و کسر گذاشتن در روابط اجتماعی و اخلاقی را مشمول آن بدانیم.

سایرتفاسیر این آیه را می توانید در سایت قرآن مشاهده کنید:

تفسیر های فارسی

ترجمه تفسیر المیزان

تفسیر خسروی

تفسیر عاملی

تفسیر جامع

تفسیر های عربی

تفسیر المیزان

تفسیر مجمع البیان

تفسیر نور الثقلین

تفسیر الصافی

تفسیر الکاشف

پانویس

منابع