آیه 3 سوره احقاف

از دانشنامه‌ی اسلامی
پرش به ناوبری پرش به جستجو
مشاهده آیه در سوره

مَا خَلَقْنَا السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ وَمَا بَيْنَهُمَا إِلَّا بِالْحَقِّ وَأَجَلٍ مُسَمًّى ۚ وَالَّذِينَ كَفَرُوا عَمَّا أُنْذِرُوا مُعْرِضُونَ

مشاهده آیه در سوره


<<2 آیه 3 سوره احقاف 4>>
سوره : سوره احقاف (46)
جزء : 26
نزول : مکه

ترجمه های فارسی

ما آسمانها و زمین و آنچه را بین آنهاست جز به حق (و برای حکمت و مصلحت خلق) و جز در وقت معیّن نیافریده‌ایم و آنان که کافرند از هر چه پند و اندرزشان کنند و بیمشان دهند روی می‌گردانند.

ما آسمان ها و زمین و آنچه را میان آن دوست، جز به حقّ و تا سرآمدی معین نیافریدیم، و کافران از آنچه بیمشان داده اند، روی گردانند.

[ما] آسمانها و زمين و آنچه را كه ميان آن دو است جز به حق و [تا] زمانى معيّن نيافريديم، و كسانى كه كافر شده‌اند، از آنچه هشدار داده شده‌اند رويگردانند.

ما آسمانها و زمين و آنچه را كه در ميان آن دوست جز به حق و در مدتى معين نيافريده‌ايم. و كافران از آنچه بيمشان مى‌دهند اعراض مى‌كنند.

ما آسمانها و زمین و آنچه را در میان این دو است جز بحق و برای سرآمد معیّنی نیافریدیم؛ امّا کافران از آنچه انذار می‌شوند روی گردانند!

ترجمه های انگلیسی(English translations)

We did not create the heavens and earth and what is between them except in truth and [for] a specified term. But those who disbelieve, from that of which they are warned, are turning away.

We created not the heavens and the earth and all between them but for just ends, and for a Term Appointed: But those who reject Faith turn away from that whereof they are warned.

معانی کلمات آیه

«أَجَلٍ مُّسَمّیً»: سرآمد معیّن که قیامت است (نگا: یونس / روم / . عطف بر (الْحَقِّ) است. «عَمَّآ أُنذِرُوا»: از آنچه بیم داده شده‌اند. مراد رستاخیز و دادگاهی و حسابرسی و مکافات و مجازات آخرت است که با کتاب مقروء و تدوینی قرآن، و با کتاب منظور و تکوینی جهان، کافران هشدار و بیم داده می‌شوند، ولی نه به این توجّهی می‌کنند و نه به آن.

تفسیر آیه

تفسیر نور (محسن قرائتی)


سيماى سوره احقاف‏

اين سوره كه در ابتداى جزء بيست و ششم قرآن قرار گرفته، سى و پنج آيه دارد و در مكّه نازل شده است.

«احقاف» به معناى شن‏هاى روان است كه بر اثر باد روى هم انباشته مى ‏شود.

به سرزمين قوم عاد، به خاطر آنكه شن‏زار و ريگستان بود، احقاف مى‏ گفتند.

نام گذارى اين سوره به «احقاف»، بر اساس آيه 21، در بيان ماجراى حضرت هود و قوم عاد است.

اين سوره، آخرين سوره از سوره‏ هاى هفتگانه ‏اى است كه با حروف مقطّعه‏ «حم» شروع شده و در تمامى آنها بعد از اين حروف، سخن از نزول قرآن و اهميّت آن است.

امام صادق عليه السلام فرمودند: هركس سوره احقاف را در هر شب جمعه قرائت كند، در دنيا از ترس و هراس دنيوى ايمن باشد و در آخرت نيز ترسى ندارد. «1»

(1). تفسير اثنى عشرى.

تفسير نور، ج‏9، ص: 14


بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ‏

به نام خداوند بخشنده مهربان‏

حم «1» تَنْزِيلُ الْكِتابِ مِنَ اللَّهِ الْعَزِيزِ الْحَكِيمِ «2»

حا، ميم. نزول (اين) كتاب، از جانب خداوند عزيز حكيم است.

ما خَلَقْنَا السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ وَ ما بَيْنَهُما إِلَّا بِالْحَقِّ وَ أَجَلٍ مُسَمًّى وَ الَّذِينَ كَفَرُوا عَمَّا أُنْذِرُوا مُعْرِضُونَ «3»

ما آسمان‏ها و زمين و آنچه را ميان آنهاست، جز بر اساس حق و زمان‏بندى مشخّص نيافريديم، و (لى) كسانى كه كفر ورزيدند، از آنچه بدان هشدار داده شده‏ اند، روى ‏گردانند.

نكته ها

سرآغاز هفت سوره ى غافر، فصّلت، شورى، زخرف، دخان، جاثيه و احقاف، حروف مقطعه ى «حم» است كه به «حواميم سبعه» معروف است.

از تكرار آيه حم*، تَنْزِيلُ الْكِتابِ* ... در چند سوره پشت سر هم، مى توان فهميد كه مسائل مهم و اساسى را بايد تكرار كرد.

عزّت، از اوصاف و كمالاتى است كه هم براى خدا آمده، «مِنَ اللَّهِ الْعَزِيزِ»*، هم براى كتابِ خدا، «إِنَّهُ لَكِتابٌ عَزِيزٌ» «1» هم براى پيامبر خدا و مؤمنان به خدا آمده است. «ان لِلَّهِ الْعِزَّةُ وَ لِرَسُولِهِ وَ لِلْمُؤْمِنِينَ» «2»

آفرينش هستى، حكيمانه و بر اساس حقّ است. اگر در هستى با چيزى برخورد كرديم كه

(1). فصّلت، 41.

(2). منافقون، 8.

تفسير نور، ج 9، ص: 15

اسرار وجودى آن را نفهميديم، به آفريدگار آن خدشه اى وارد نيست، بلكه مشكل محدوديّت علمى ما مى باشد، چنانكه در جاى ديگر مى خوانيم: «وَ ما خَلَقْنَا السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ وَ ما بَيْنَهُما لاعِبِينَ ، ما خَلَقْناهُما إِلَّا بِالْحَقِّ وَ لكِنَّ أَكْثَرَهُمْ لا يَعْلَمُونَ» «1»

با كمى دقّت در آياتى كه پس از حروف مقطعه «حم» آمده، نتيجه مى گيريم كه قرآن:

از سرچشمه علم و عزّت خداوند است. «تَنْزِيلُ الْكِتابِ مِنَ اللَّهِ الْعَزِيزِ الْعَلِيمِ» «2»

از سرچشمه رحمت و محبّت اوست. «تَنْزِيلٌ مِنَ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ» «3»

از سرچشمه قدرت و حكمت اوست. كَذلِكَ يُوحِي ... اللَّهُ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ «4»

كتابى روشن و روشنگر و مايه ى انديشه و تعقّل است. الْكِتابِ الْمُبِينِ ... قُرْآناً عَرَبِيًّا لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ «5»

كتابى مبارك و مايه ى بركت است. «وَ هذا كِتابٌ أَنْزَلْناهُ مُبارَكٌ فَاتَّبِعُوهُ» «6»

يكى از عوامل اساسى انحراف انسان، عدم توجّه به محدود بودن و فانى بودن دنيا و توهّم جاودانه بودن خود است، لذا انسان به فرموده قرآن به راهها و روشهاى گوناگونى براى جاودانه ماندن خود دست مى زند:

گاهى براى بقاى خود به جمع مال و ثروت و شمار و حساب و كتاب آن مى پردازد و توفيق هيچ انفاقى ندارد. «الَّذِي جَمَعَ مالًا وَ عَدَّدَهُ. يَحْسَبُ أَنَّ مالَهُ أَخْلَدَهُ» «7»

گاهى براى جاودانگى خود بناهايى محكم مى سازد. «وَ تَتَّخِذُونَ مَصانِعَ لَعَلَّكُمْ تَخْلُدُونَ» «8»

گاهى براى هميشگى خود به زورگويى و لشكركشى و قدرت طلبى روى مى آورد. «وَ اسْتَكْبَرَ هُوَ وَ جُنُودُهُ فِي الْأَرْضِ بِغَيْرِ الْحَقِّ وَ ظَنُّوا أَنَّهُمْ إِلَيْنا لا يُرْجَعُونَ» «9»

گاهى به پندار خود، در صدد مقابله با مرگ و قهر الهى برمى آيد. «وَ ظَنُّوا أَنَّهُمْ مانِعَتُهُمْ حُصُونُهُمْ» «10»

(1). دخان، 38- 39.

(2). غافر، 2.

(3). فصّلت، 2.

(4). شورى، 3.

(5). زخرف، 2- 3.

(6). انعام، 155.

(7). هُمَزه، 2- 3.

(8). شعراء، 129.

(9). قصص، 39.

(10). حشر، 2.

تفسير نور، ج 9، ص: 16

غافل از آنكه محدوديّت عمر، حقيقتى است كه در مورد همه جريان دارد. «أَيْنَما تَكُونُوا يُدْرِكْكُمُ الْمَوْتُ وَ لَوْ كُنْتُمْ فِي بُرُوجٍ مُشَيَّدَةٍ» «1» و قرآن همواره خطر غفلت را به انسان تذكّر داده است. «ما خَلَقْنَا السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ وَ ما بَيْنَهُما إِلَّا بِالْحَقِّ وَ أَجَلٍ مُسَمًّى»

پيام ها

1- نزول قرآن، تنها از جانب خداوند عزيز و حكيم مقدور است و از عهده بشر خارج است. «تَنْزِيلُ الْكِتابِ مِنَ اللَّهِ الْعَزِيزِ الْحَكِيمِ»

2- برنامه هاى قرآن، هر چند آسمانى و متعالى است، امّا در حدّ فكر و توان محدود بشر، نازل شده است. «تَنْزِيلُ الْكِتابِ»

3- چون نزول قرآن از سوى خداوندى است كه سرچشمه عزّت و حكمت است، لذا برنامه ها و دستورات آن فرد و جامعه را به سوى عزّت و استوارى سوق مى دهد. «مِنَ اللَّهِ الْعَزِيزِ الْحَكِيمِ»

4- عزّت و قدرت خداوند، آميخته با حكمت و كاردانى است. «اللَّهِ الْعَزِيزِ الْحَكِيمِ»

5- نظام هدفدار، بدون برنامه نمى شود. تكوين و تشريع، بر اساس حق و حكمت است. الْكِتابِ ... الْحَكِيمِ - خَلَقْنَا ... بِالْحَقِ

6- در نظام آفرينش، كژى، انحراف، سستى، پستى، نادرستى و بيهودگى جايى ندارد. «ما خَلَقْنَا السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ وَ ما بَيْنَهُما إِلَّا بِالْحَقِّ»

7- آسمان ها و زمين و تمام هستى، زمان و فرجامى حساب شده و سنجيده دارند و اتفاقى و بى حساب نيستند. خَلَقْنَا ... بِالْحَقِّ وَ أَجَلٍ مُسَمًّى

8- لازمه ى حقّانيّت آفرينش، وجود جهانى پس از آن است. (اگر معاد نباشد، بسيارى از نابرابرى ها و بى عدالتى ها جبران نشده و موجّه نخواهد بود.) «ما خَلَقْنَا ... إِلَّا بِالْحَقِّ وَ أَجَلٍ مُسَمًّى»

(1). نساء، 78.

تفسير نور، ج 9، ص: 17

9- تمام پديده ها از آغاز تا پايان، حساب شده و زيرنظر هستند. «أَجَلٍ مُسَمًّى»

10- توجّه به محدوديّت دنيا و ناپايدارى نعمت ها و پديده ها، زمينه حق گرايى و دل نبستن به دنيا و هشدارى براى انسان است. «أَجَلٍ مُسَمًّى»

11- نظام تكوين و تشريع براى هدايت و كمال انسان است، با اين حال، برخى ناسپاسى كرده و كفر مى ورزند. «وَ الَّذِينَ كَفَرُوا عَمَّا أُنْذِرُوا مُعْرِضُونَ»

12- تمام هستى در مسير حق حركت مى كند و اين انسان است كه مى تواند با انتخاب مسيرى ناحق، منحرف شود. «وَ الَّذِينَ كَفَرُوا عَمَّا أُنْذِرُوا مُعْرِضُونَ»

13- در نظام تعليم و تربيت و تبليغ، هشدار و تهديد لازم است. «أُنْذِرُوا»

14- اعراض از حق، نشانه ى اراده و اختيار انسان است. «مُعْرِضُونَ»

تفسیر اثنی عشری (حسینی شاه عبدالعظیمی)



ما خَلَقْنَا السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ وَ ما بَيْنَهُما إِلاَّ بِالْحَقِّ وَ أَجَلٍ مُسَمًّى وَ الَّذِينَ كَفَرُوا عَمَّا أُنْذِرُوا مُعْرِضُونَ «3»

ما خَلَقْنَا السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ‌: نيافريديم آسمانها و زمينها را، وَ ما بَيْنَهُما: و آنچه ميان آنها است از انواع و اصناف مخلوقات، إِلَّا بِالْحَقِ‌: مگر به راستى و درستى، يعنى معلل به غرض صحيح كه مقتضاى حكمت و معدلت است نه از روى عبث و لغو، زيرا فعل عبث قبيح، و صدور آن از حكيم على الاطلاق قبيح است. و چون ذات سبحانى غنى على الاطلاق باشد، پس آن غرض و فايده راجع به بندگان، و نفعى حقيقى نيست مگر ثواب و ايصال فيض، و آن باعث صدور تكليف امر و نهى و تعبد بندگان است تا به امتثال آن فيض سبحانى و ثواب ابدى را دريابند، پس خلق آسمان و زمين و آنچه در آنهاست براى ثبوت حق و ارشاد به حق خواهد بود.

وَ أَجَلٍ مُسَمًّى‌: و نيافريديم اين موجودات را مگر به تقدير و زمانى نام برده شده و معين و آن روز قيامت است كه همه خلايق به آن منتهى مى‌شوند، يا تقدير اجل هر يك از آن اشياء كه بقاى مدت هر يك از آنها است. وَ الَّذِينَ كَفَرُوا: و آنانكه كافر شدند به خدا و رسول و قيامت، عَمَّا أُنْذِرُوا: از آنچه‌

جلد 12 - صفحه 67

ترسانيده شدند از اهوال آن روز كه به آن منتهى خواهند شد، مُعْرِضُونَ‌: روى گردانندگانند، يعنى در وقوع و دلايل آن تفكر نمى‌كنند تا يقين حاصل نموده براى آن مستعد و مهيا شوند و تدارك نمايند.


تفسیر روان جاوید (ثقفى تهرانى)


بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ‌

حم «1» تَنْزِيلُ الْكِتابِ مِنَ اللَّهِ الْعَزِيزِ الْحَكِيمِ «2» ما خَلَقْنَا السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ وَ ما بَيْنَهُما إِلاَّ بِالْحَقِّ وَ أَجَلٍ مُسَمًّى وَ الَّذِينَ كَفَرُوا عَمَّا أُنْذِرُوا مُعْرِضُونَ «3» قُلْ أَ رَأَيْتُمْ ما تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ أَرُونِي ما ذا خَلَقُوا مِنَ الْأَرْضِ أَمْ لَهُمْ شِرْكٌ فِي السَّماواتِ ائْتُونِي بِكِتابٍ مِنْ قَبْلِ هذا أَوْ أَثارَةٍ مِنْ عِلْمٍ إِنْ كُنْتُمْ صادِقِينَ «4»

وَ مَنْ أَضَلُّ مِمَّنْ يَدْعُوا مِنْ دُونِ اللَّهِ مَنْ لا يَسْتَجِيبُ لَهُ إِلى‌ يَوْمِ الْقِيامَةِ وَ هُمْ عَنْ دُعائِهِمْ غافِلُونَ «5»

ترجمه‌

فرو فرستادن اين كتاب از جانب خداى ارجمند درست كردار است‌

نيافريديم آسمانها و زمين و آنچه را ميان آن دو است مگر براستى و درستى و مدّتى نامبرده شده و آنانكه كافر شدند از آنچه بيم داده شدند روى گردانندگانند

بگو خبر دهيد از آنچه ميخوانيد بخدائى غير از خدا و بنمايانيد بمن كه چه چيز آفريدند از زمين يا براى آنها شركتى است در آسمانها بياوريد نزد من كتابى كه باشد پيش از اين يا اثر باقى مانده‌اى از دانش اگر هستيد راستگويان‌

و كيست گمراه‌تر از آنكه ميخواند غير از خدا كسى را كه اجابت نميكند او را تا روز قيامت و باشند آنها از خواندنشان بيخبران.

تفسير

خداوند متعال بعد از افتتاح اينسوره مباركه به حم و بيان نزول قرآن از جانب خود كه شرح آن در سور سابقه گذشت براى اثبات معاد ميفرمايد كه ما آسمانها و زمين و موجودات ما بين آن دو را بيهوده و عبث و بباطل خلق ننموديم بلكه بحق و حقيقت و غرض صحيح عقلى آفريديم كه موجبات ترقى و تعالى بندگانرا بيان نمائيم و اسباب انحطاط و تنزّلشان را گوشزد كنيم تا در دنيا كه مدّت محدود معيّنى در نزد خدا دارد هر كس بكمال لايق خود برسد و پاداش اعمالش‌

جلد 4 صفحه 646

را در آخرت كه نامحدود است در ثواب و عقاب به بيند ولى كفّار بكلّى از استعداد و تهيّه براى آنروز رو گردان و بآيات الهى كه راجع بترس و بيم‌دادن مردم است از عذاب آنروز اعتنائى ندارند و به پيغمبر خود دستور فرموده كه بآنها بفرمايد بگوئيد به‌بينم اين بتها كه شما پرستش مينمائيد و ميخوانيد آنها را بخدائى و براى قضاء حوائجتان چه چيزى از اجزاء و اعضاء زمين را خلق نموده‌اند يا با خدا در خلقت آسمانها شركت داشته‌اند كه براى آن استحقاق پرستش و ستايش را پيدا كرده‌اند يكى از كتابهاى آسمانى سابق بر قرآن را يا اثرى و خبرى كه از پيغمبرى يا امامى رسيده باشد و موجب علم شود بياوريد كه دلالت بر وجوب يا جواز بت‌پرستى داشته باشد اگر راست ميگوئيد در ادّعاء خودتان كه جواز يا وجوب پرستش بت باشد خلاصه آنكه ادّعاء بدون دليل پذيرفته نيست دليل هم يا دليل عقلى است يا نقلى نقلى هم يا كتاب خدا است يا خبر قطعى از انبياء و اوصياء ايشان و شما هيچ يك را نداريد در كافى از امام باقر عليه السّلام نقل نموده كه پرسيدند از اين آيه فرمود مراد از كتاب تورية و انجيل است و مراد از أثارة من العلم علم اوصياء انبياء است و در مجمع از امير المؤمنين عليه السّلام نقل نموده كه او أثرة بسكون ثاء بدون الف قرائت فرموده است و كسى گمراه‌تر نيست از آنكه بخواند جز خداوند سميع بصير قادر مجيب كسى يا بتى را كه عاجز و محتاج يا از جمادات بى ادراك و شعور است كه دعاء آنها را نميشنود و اگر فرضا بشنود نميتواند اجابت كند تا روز قيامت كه آخر دنيا است و در آنروز جز خدا حكم فرمائى نيست و چون معبود باطل كه جز خدا است اعمّ از ذوى العقول و غير آنست در ضمير جمع بلفظ مناسب با عقلاء از باب تغليب تعبير شده و محتمل است مقصود فقط بتها باشند كه معبود مشركين مكّه بودند و تعبير بجمع ذوى العقول در و هم عن دعائهم غافلون بملاحظه نسبت مدعوّ شدن و غفلت بآنها باشد كه مناسب با ذوى العقول است مانند قول خداوند در سوره يوسف عليه السّلام رأيتهم لى ساجدين كه مراد آفتاب و ماه و كواكبند و نسبت سجده كه مناسب با عقلاء است بآنها داده شده و باين مناسبت گفته‌اند از ان بجمع عقلاء تعبير شده است.

جلد 4 صفحه 647

اطیب البیان (سید عبدالحسین طیب)


ما خَلَقنَا السَّماوات‌ِ وَ الأَرض‌َ وَ ما بَينَهُما إِلاّ بِالحَق‌ِّ وَ أَجَل‌ٍ مُسَمًّي‌ وَ الَّذِين‌َ كَفَرُوا عَمّا أُنذِرُوا مُعرِضُون‌َ «3»

‌ما خلق‌ نكرديم‌ آسمان‌ها و زمين‌ و آنچه‌ ‌بين‌ ‌اينکه‌ دو ‌است‌ مگر بحق‌ و مدت‌ معيني‌ و كساني‌ ‌که‌ كافر شدند ‌از‌ آنچه‌ ‌که‌ انذار ميشوند اعراض‌ ميكنند.

ما خَلَقنَا السَّماوات‌ِ آنچه‌ ‌در‌ عالم‌ بالا ‌است‌ ‌از‌ عرش‌ و كرسي‌ و لوح‌ و قلم‌ و كرات‌ جويه‌ شمس‌ و قمر و ستارگان‌ و سدرة المنتهي‌ و بيت‌ المعمور و جنة‌-‌ المأوي‌ و ‌غير‌ اينها.

وَ الأَرض‌َ ‌از‌ جمادات‌ و نباتات‌ و جبال‌ و معادن‌ و فلزّات‌ و ‌غير‌ اينها، وَ ما بَينَهُما ‌از‌ هواي‌ ‌بين‌ آسمان‌ و زمين‌ و جن‌ و انس‌ و ملك‌ و غيرهم‌ و باران‌ و ‌غير‌ اينها،

جلد 16 - صفحه 134

إِلّا بِالحَق‌ِّ بدون‌ حكمت‌ و مصلحت‌ نيست‌ ‌که‌ يكي‌ ‌از‌ حكم‌ و مصالح‌ ‌آن‌ ‌اينکه‌ ‌است‌ ‌که‌ بتوانند بندگانش‌ تحصيل‌ سعادت‌ و رستگاري‌ و فوز بنعم‌ الهي‌ كنند و ‌به‌ ‌آن‌ نعم‌ بهشتي‌ دائمي‌ ابدي‌ نائل‌ شوند ‌که‌:

‌من‌ نكردم‌ خلق‌ ‌تا‌ سودي‌ كنم‌

برگزیده تفسیر نمونه


]

(آیه 3)- سپس از کتاب «تدوین» به کتاب «تکوین» پرداخته، و از عظمت و حقانیت آسمانها و زمین سخن می‌گوید، می‌فرماید: «ما آسمانها و زمین و آنچه را میان این دو است جز به حق برای سر آمد معینی نیافریدیم» که با فرار رسیدن آن دنیا فانی می‌شود (ما خَلَقْنَا السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ وَ ما بَیْنَهُما إِلَّا بِالْحَقِّ وَ أَجَلٍ مُسَمًّی).

نه در کتاب آسمانیش کلمه‌ای بر خلاف حق است، و نه در مجموعه عالم خلقتش چیزی ناموزون و مخالف حق یافت می‌شود.

اما با این که قرآن حق است، و آفرینش جهان نیز حق «کافران لجوج از آنچه انذار شده‌اند روی گردانند» (وَ الَّذِینَ کَفَرُوا عَمَّا أُنْذِرُوا مُعْرِضُونَ).

ج4، ص423

از یک سو آیات قرآن پی‌درپی آنها را انذار و بیم می‌دهد که دادگاه بزرگی در پیش دارید، و از سوی دیگر جهان آفرینش با نظامات خاص خود نیز هشدار می‌دهد که حسابی در کار است، اما این غافلان بی‌خبر نه به این توجهی می‌کنند، و نه به آن.

سایرتفاسیر این آیه را می توانید در سایت قرآن مشاهده کنید:

تفسیر های فارسی

ترجمه تفسیر المیزان

تفسیر خسروی

تفسیر عاملی

تفسیر جامع

تفسیر های عربی

تفسیر المیزان

تفسیر مجمع البیان

تفسیر نور الثقلین

تفسیر الصافی

تفسیر الکاشف

پانویس

منابع